کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی


صفحه اصلی » خواندنی‌ها » گفتگو‌ها
5.0 (1)
گفت‌وگو با آلبرتو کانترا، مدیر گروه ایران‌شناسی دانشگاه آزاد برلین آلمان؛
[1398/08/18]

سه دهه سیر در میان نسخه‌های اوستا  

 

در میان ایران‌شناسان چهره‌ای نسبتا جوان است اما هرجا رفته و بوده منشا ثمر و اثر شده است. چه وقتی که در دانشگاه سالامانکا اسپانیا بود و ایران‌شناسی را در آن دانشگاه پایه گذاشت و چه حالا که سه سالی می‌شود مدیر گروه ایران‌شناسی دانشگاه آزاد برلین آلمان است. «آلبرتو کانترا» (Alberto Cantera Glera) را اما به تعبیر دقیق و صحیح باید یک اوستاشناس نامید. نه‌تنها پایان‌نامه دکترایش در همین زمینه بود و برای یافتن نسخه‌هایی از «وَندیداد» از ایران تا هند را درنوردید، که یک دهه است پروژه آرشیو دیجیتالی اوستا را با عنوان Corpus Avesticum Berolinense (CAB) هدایت می‌کند. به پاس تلاش‌های او در این راستا، شنبه سیزدهم مهرِ امسال، نشستی با عنوان «مروری بر پژوهش‌های نسخه‌شناسی اوستا» در دانشکده ادیبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران برگزار شد و خدماتش به جهان ایرانی مورد تجلیل قرار گرفت. گفت‌وگوی ایرنا با او درباره ایران‌شناسی در اسپانیا و آلمان و همچنین اوستا و پژوهش‌های اوستاشناسی، در روزهای سفرش به ایران صورت پذیرفت که بی‌یاریِ بی‌دریغِ میلاد عابدی میسر نبود.

 

آقای کانترا! شما در چه فضایی رشد کردید و آیا فضای خانوادگی در جهت‌گیری شما در آینده اثر داشت؟

نه، هیچ تأثیری نداشت. من در اسپانیا بزرگ شدم و هیچ تماس یا رابطه‌ای با ایران و ایرانیان نداشتم. در حقیقت من کمی دیر با مطالعات ایرانی آشنا شدم و به آن علاقه پیدا کردم. ابتدا در اسپانیا فیلولوژی (لغت‌شناسی) کلاسیک خواندم که شامل زبان‌های یونانی و لاتین است. و سپس به مطالعات زبان‌های هندواروپایی چون سنسکریت پرداختم و بعد برای مطالعه سنسکریت به آلمان رفتم و آنجا بود که در حدود ۲۳ سالگی آموختن فارسی باستان و اوستایی و زبان‌های ایرانی میانه را آغاز کردم و با این مسائل آَشنا شدم. خانواده من اطلاعی درباره ایران نداشتند و من در فضای دانشگاهی به‌خصوص در آلمان با فرهنگ و زبان‌های ایرانی آشنا شدم.

 

در جوانی چه نوع کتاب‌هایی می‌خواندید؟

درآن دوران خیلی کتاب می‌خواندم و مانند بقیه مردم کتاب‌های عادی می‌خواندم و عاشق خواندن بودم. کتاب‌هایی می‌خواندم که خیلی از پسرهای آن عصر علاقه به خواندن‌شان داشتند ولی آن زمان بیشتر از الآن می‌خواندم!

 

گفتید که لیسانس را در اسپانیا گذراندید. در کدام دانشگاه؟

دانشگاه ساراگوسا (University of Zaragoza). و پس از دریافت لیسانس، بیست‌وشش سال پیش ساراگوسا را ترک کردم.

 

چرا این رشته؟ آیا انتخاب آن اتفاقی بود یا از پیش مطالعاتی داشتید؟

در دبیرستان ما مجبور بودیم یک سال لاتین بخوانیم و می‌توانستیم به‌صورت اختیاری در سال‌های آینده هم لاتین بخوانیم. در سال اول من بسیار به لاتین علاقه‌مند شدم و تصمیم گرفتم این راه را ادامه دهم چون در آن زمان عاشق لاتین بودم. همچنین علاقه اصلی من علوم انسانی بود و از میان آنها لغت‌شناسی در نظرم از بقیه بالاتر بود. معتقدم متون، مهم‌ترین محصول انسان هستند و در این میان تحلیل انتقادی متون برای درک بشر ضروری است. به همین دلیل به آن پرداختم و البته چون آن را دوست داشتم، به سراغش رفتم.

 

همانطور که اشاره کردید در علوم انسانی، متن جایگاهی بسیار مهم دارد و در مقابل علوم فنی و مهندسی که - به‌طور کلی - سروکارشان با اعداد متون هستند که حرف اصلی را می‌زنند. دلیل آن را چه می‌دانید؟

بله، این امر مهم است. اکنون ما چهار انسان متفاوت هستیم که کنار هم نشسته‌ایم که اگر اتفاقی بیافتد و دیوارهای تهران فروبریزد و محو شود و هزاران سال بعد باستان‌شناسان این مکان را پیدا کنند چای، میز و فرشی که در اینجا یافت می‌شود مشابه با جاهای دیگر است ولی شما می‌دانید که ما کاملا باهم متفاوت هستیم. پس اگر بخواهند بر اساس یافته‌های باستان‌شناسی این مکان را تحلیل کنند به یک تحلیل عمومی خواهند رسید ولی اگر هرکدام از ما متنی همراه داشته باشیم و باستان‌شناسان آن متون را بیابند و بررسی کنند متوجه خواهند شد که ما باهم متفاوت هستیم و دیدگاه‌ها و فرهنگ‌های متفاوتی داریم. برای مثال یک هفته پیش در کرمان با استادی دیدار داشتم و من و او کاملا از هر نظر متفاوت و حتی مخالف بودیم اما اگر قرار باشد براساس اشیا و مواد موجود، آن مکان را پس از هزاران سال تحلیل کرد هرگز کسی پی به تفاوت دیدگاه و نظرات و افکار ما نخواهد برد اما اگر متن همراه باشد این تفاوت‌ها آشکار می‌شود. از این‌رو بر این اعتقادم متن تنها چیزی است که ویژگی‌های اختصاصی بشر چون آرا و عقاید را حتی پس از هزاران سال از جنبه‌های مختلف نگاه می‌دارد و انتقال می‌دهد.

 

چرا آلمان را برای ادامه تحصیل انتخاب کردید؟

من می‌خواستم به آلمان بروم چون همانطور که می‌دانید سنتی قدیمی برای مطالعات فیلولوژی در آلمان وجود دارد به‌گونه‌ای که می‌توانیم بگوییم فیلولوژیِ امروز، در قرن نوزدهم در آلمان خلق شد. در حال حاضر نیز آنها بهترین دانشگاه‌ها و بهترین استادان را در این زمینه دارند و از این رو فرصت‌هایی برای یادگیری زبان‌هایی دارند که در جاهای دیگر نمی‌توان آموخت. در اسپانیا فرصت‌های محدودی بود و من به دنبال آن بودم تا زبان‌های هندی را بیاموزم که فراگیری آنها در اسپانیا ممکن نبود. به همین دلیل سعی کردم به آلمان بروم و برای بورسیه اقدام کردم و خوش‌شانس بودم که سازمان تبادلات آکادمیک آلمان مرا پذیرفت. چهارسال حضور در دانشگاه آزاد برلین (Freie Universität Berlin) سرآغاز کشف و آشنایی با جهانی جدید برای من بود.

 

اما برای دکتری دوباره به اسپانیا برگشتید!

همین‌طور است. وقتی به آلمان رفتم جهان جدیدی را کشف کردم و زبان‌های جدیدی آموختم و به موضوعاتی پرداختم که پیش از رفتم به آلمان نمی دانستم اصلا وجود دارند. به همین دلیل، به زمان زیادی نیاز داشتم که با روش‌ها و اصول این موضوعات آشنا شوم. چهار سال در آلمان ماندم و با پیش‌زمینه‌ای که کسب کردم با بهره‌بردن از کمک هزینه دیگری به اسپانیا و به دانشگاه سالامانکا رفتم که قدیمی‌ترین دانشگاه اسپانیا است و درست هشتصدسال قدمت دارد. تصمیم گرفته بودم که به اسپانیا برگردم و البته همچنان با دانشگاه آزاد برلین در تماس بودم و هرسال حداقل برای دو تا سه ماه به برلین می رفتم اما دکترای من در دانشگاه سالامانکا (Universidad de Salamanca) انجام پذیرفت که خیلی هم طول کشید؛ سال ۱۹۹۱ آغاز شد و سال ۱۹۹۸ به پایان رسید. البته امروزه ممکن نیست چون متأسفانه این فشار در اروپا وجود دارد که دانشجویان دکتری خیلی زود از پایان‌نامه خود دفاع کنند و سه یا چهار ساله تمام شود که به‌نظرم بسیار غلط است.

 

اتفاقی که در ایران هم می‌افتد.

جهانی‎‌سازی بدترین چیزی است که به جهان هدیه داده شد.

 

موضوع پایان‌نامه دکتری‌تان چه بود؟

من روی مسئله بحث‌برانگیزی کار کردم؛ ویرایش یک متن اوستایی شامل چهارکتاب اول وَندیداد، که تحریرهای اوستایی و فارسی میانه دارد و پایان‌نامه من ویرایشی تطبیقی از هر دو متن بود. وقتی ویرایش این چهار کتاب به پایان رسید پیشگفتاری مفصل بر آن در حدود سیصد صفحه نوشتم که درباره رویکردهای متفاوت به ترجمه‌های پهلوی بود. همیشه این موضوع مورد اجماع بود که این ترجمه در دوران ساسانی انجام شده اما من در کار خود مدعی شدم که این تفسیر سنتی آن‌گونه که پیشتر گمان برده می‌شد نیست چون آن ترجمه‌ها آن‌چنان برای دریافت متن اوستا مفید نیستند و اوستاهایی که در اروپا هستند قویا بر پایه این سنت قرار دارند که این ترجمه‌ها در دوران ساسانی در ایران انجام شدند و سپس در هند ادامه یافتند و بعد به‌وسیله انکتیل دوپرون (Abraham Hyacinthe Anquetil-Duperron) به اروپا آورده شدند. البته من فکر می‌کنم این تفسیر و رویکرد سنتی برای نسل اول اوستاشناسان آلمان مانند کریستین بارتولومه (Christian Bartholomae) بسیار مهم بود. آنها از این ترجمه‌های پهلوی استفاده کردند و فرهنگ‌ها و آثار دیگری ایجاد کردند اما بعد، عصری آغازی شد که ترجمه‌های پهلوی دیگر مورد توجه قرار نگرفت و کاملا نادیده گرفته می‌شدند. من تلاش کردم که توجه به این ترجمه‌های پهلوی را احیا کنم به این دلیل که اول اینها آن‌چنان هم بی‌اهمیت در مورد فهم اوستا نیستند و دیگر اینکه این ترجمه‌ها از منظر درک تاریخ زرتشتی در ایران بسیار مهم هستند چون نشانگر درک افراد از متون اوستاییِ هزاران سال پس از شکل‌گیری آنان هستند و این از نظر تاریخ دین زرتشتی  مهم است چون وقتی متنی پس از هزاران سال نوشته یا تفسیر می‌شود بسیار مهم است که  چه درکی از  آن متن کهن می‌شده است و من به این مسائل علاقه‌مندم.

 

استاد راهنمایتان چه کسی بود؟

استادان راهنمای من دو نفر بودند؛ یکی بنفرید اشلرس (Bernfried Schlerath)، استاد هندواروپایی که بسیار روی متون اوستایی کرده بود و فرهنگ اوستایی را گرد آورده بود که به پایان هم نرسید و استاد دیگرم ماریا مائوخ (Maria Mauch)، ایران‌شناس و استاد دانشگاه آزاد برلین بود که درباره سیستم قضایی ساسانیان کار کرده و کتاب‌ها و مقالات بسیاری درباره نظام قضایی ساسانیان نوشته بود. چون وندیداد کتاب قضایی است لذا کمک او بسیار مهم بود چون من هم به‌نوعی روی نظام قضایی ایران باستان کار می‌کردم.

 

پیشینه ایران‌شناسی در دانشگاه سالامانکا چگونه است؟

هیچ‌گاه در این دانشگاه، ایران‌شناسی وجود نداشت و من مؤفق شدم آن را پایه‌گذاری کنم ولی یکی از دانشجویانم که سال‌ها در ایران بود و حالا به کانادا رفته، پس از بازگشت به اسپانیا، این راه را ادامه خواهد داد.

 

چرا در اسپانیا سنت ایران‌شناسی قدرتمندی وجود نداشته است؟

وقتی همه اروپا انقلاب صنعتی کردند ما انقلاب صنعتی نکردیم  و این نکته مهمی است درنتیجه عقب افتادیم.  همچنین وقتی انقلاب نظام جدید دانشگاهی در اروپا شروع شد و برای نمونه در آلمان، هومبولت (Humboldt) پیشگام شد، ما در اسپانیا کسی را نداشتیم و سیستم دانشگاهی‌مان تغییر نکرد تا میانه قرن بیستم. و تازه ۵۷ سال است که دانشگاه‌های اسپانیا به‌روز شده‌اند. ما به‌طور کلی عقب افتادیم اما حالا جهش علمی در اسپانیا شروع شده است و به‌خصوص از هنگام پیوستن به اتحادیه اروپا دانشگاه‌های ما به‌روز شدند. ما تلاش داریم تا این عقب‌افتادگیِ تاریخی را در اسپانیا جبران کنیم و به جلو برویم. برای نمونه در فیلولوژی بیشتر روی آلمانی، انگلیسی، عربی و کتاب مقدس تأکید بوده است و اصلا فیلولوژی اسلاوی یا روسی یا هندشناسی و ایران‌شناسی در اسپانیا مطرح  نبود ولی خوشبختانه اکنون در شرایط بهتری هستیم و ایجاد ایران‌شناسی در سالامانکا نیز یکی از آن اتفاقات خوشحال‌کننده است. در دانشگاه آلیکانته (University of Alicante) هم استادی هست که فارسی تدریس می‌کند. او در آغاز عربی خوانده بود سپس دوسال در ایران بود و فارسی یاد گرفت و با بانویی ایرانی ازدواج کرد و حالا در آن دانشگاه فعالیت می‌کند.

 

هم‌اکنون کدام دانشگاه‌های اسپانیا این رشته را دارند؟

دانشگاه سالامانکا که بیشتر فرهنگ و زبان‌های باستانی ایران دارد و در سال ۲۰۰۰ تأسیس شد، ولی گروه مستقلی نیست و با مطالعات کلاسیک و هندوراوپایی در یک مجموعه است و به معنای واقعی رشته تحصیلی نیست. در آلیکانته نیز همینطور است و ایران‌شناسی وجود دارد اما آنها بیشتر روی ایران معاصر کار می‌کنند.

 

چه سالی تدریس را آغاز کردید؟

من از سال ۲۰۰۰ در دانشگاه سالامانکا تدریس کردم و از سال ۲۰۱۶ به دانشگاه آزاد برلین رفتم و در حال حاضر مدیر گروه ایران‌شناسی آنجا هستم.

 

به سراغ پروژه دیجیتال‌سازی متون اوستایی برویم که چند سالی می‌شود سرگرم انجام آن هستید.

این پروژه به‌طور رسمی از سال ۲۰۰۹ آغاز شد ولی در حقیقت از هنگامی که روی ویرایشم از وندیداد برای رساله‌ام کار می‌کردم این کار را آغاز کردم. در آغاز چندان تمایل نداشتم که به سراغ نسخه‌ها بروم زیرا گلدنر (Karl Friedrich Geldner) نسخه‌هایی که در قرن پیش به‌دست آمده بود را کار کرده بود و کارش مورد تأیید همگان بود. من فقط برای بررسی بهتر ترجمه‌های پهلوی به جست‌وجوی چند نسخه رفتم چون ترجمه‌های پهلوی در هند ویرایش شدند و به مانند متون اوستایی که گلدنر گردآوری کرده بود نیستند. نخستین نسخه را که کشف کردم متوجه شدم که ویرایش گلدنر آن‌چنان که گمان برده می‌شود کامل نیست و شروع به بررسی و جمع‌آوری نسخه‌های اوستا کردم. خیلی‌ها می‌گفتند این ممکن نیست که بتوانی تمامی نسخه‌هایی  را که گلدنر استفاده کرده جمع کنی و برررسی کنی چون حدود ۱۳۵ نسخه است. ولی من در سال ۲۰۰۸ به هند سفر کردم و آنجا نسخه‌ای کشف کردم. از همین‌جا شروع به کار کردم. چون متوجه شدم می‌شود به آنها دسترسی داشت و این کار، نشدنی نیست. در سفر به هند و ایران نسخه‌هایی دیدم که بسیار مهم بودند. در ایران هم کشفیات بسیاری داشتیم و به‌نظرم نسخه‌های ایرانی ارزش بیشتری دارند

 

چرا؟

گلدنر اساس کارش برپایه نسخه‌های هندی است و هیچ‌گاه به هند و ایران سفر نکرد و تمام کارش را در اروپا انجام داد. برخی افراد مانند وِست (Martin Lichfield west) در هند بودند و با پارسیان هند ارتباط داشتند که توانستند نسخه‌هایی را برای گلدنر به اروپا بفرستند ولی گلدنر در هند نبود و نمی‌توانست همه نسخه‌ها را ببیند و انتخاب کند. او براساس نسخه‌هایی که برایش فرستاده شده بود کار کرد. آنها فکر نمی‌کردند نسخه‌ای در ایران باشد زیرا بر این تصور بودند که پس از اسلامی شدنِ ایران همه نسخه‌های ایرانی از بین رفته است یا به هند فرستاده شده است تا ایمن بمانند و چون وسترگارد (N.L. Westergaard) و براون (Edward Granville Browne) نسخ کمی در ایران یافتند بر آن صحه گذاشتند اما این اصلا درست نیست زیرا نسخ بسیاری در ایران است و توانستیم به آنها دسترسی پیدا کنیم که بسیار ارزشمندند.

نکته مهم درمورد این نسخ این است که سنت استنساخ یک سنت زنده است و تنها رونویسی از روی یک نسخه نیست. این فرهنگی زنده که در ارتباط با گرامیداشت آیین‌ها و آداب و نحوه اجرای آنان است و حتی این آداب در نسخ ایرانی با هندی تفاوت‌هایی دارد و دقیقا مشابه نیستند! برای نمونه در اجرای آیین‌ها که بیان‌گر حقایق گوناگون است، ایران همیشه تا میانه قرن هجدم مورد توجه زرتشتیان هند بود و موبدان زرتشتی هند پرسش‌های خود را برای موبدان ایران می‌فرستادند و موبدان ایران این مرجعیت را داشتند که به آنها بگویند چگونه آیین‌ها را اجرا کنند یا از لحاظ دینی چه‌چیز مجاز است و چه‌چیز مجاز نیست. آنها نسخه‌هایی را به هند ارسال داشتند که به آنها بگویند چگونه باید آیین‌ها را اجرا کنند.

پس از میانه قرن هجدهم شرایط دگرگون شد چون دو اتفاق افتاد؛ نخست اینکه پارسیان هند با قدرت‌های اقتصادی اروپایی ارتباط پیدا کردند و ثروتمند شدند و در ایران برعکس هند، شرایط زرتشتیان هر روز بدتر می‌شد و بسیار فقیر شدند به‌خصوص در کرمان و یزد و در این شرایط زرتشتیان هندیان مرجعیت دینی یافتند. در نتیجه در قرن نوزدهم موبدان ایران به هند می‌رفتند تا از نحوه اجرای آیین‌ها و آداب دینی آگاه شوند و درس دینی بیاموزند. ولی از زمان صفوی تا میانه قرن هجدهم زمانی است که نسخه‌های قدیمی اوستا فراهم شدند چون ایران مرجعیت دینی زرتشتیان بود. و به همین دلیل هم هست که نسخه‌های ایرانی خیلی مهم‌تر از نسخه‌های هندی است.

 

پروژه شما در چه سالی شروع شد؟ و به‌لحاظ مالی چگونه بود؟

از سال ۲۰۰۹ به عنوان یک پروژه دارای بودجه پایه‌گذاری شد و مؤسسات گوناگونی از آن حمایت کردند. بیشتر پول از طرف دولت اسپانیا بود و تاکنون بیش از نیم میلیون یورو برای این پروژه هزینه شده است. البته من در تلاشم که از دولت آلمان و مؤسساتی نظیر بنیاد پژوهش آلمان (DFG) و مؤسسه تبادلات آکادمیک آلمان (DAAD) کمک بگیریم. من برای یک پروژه دوازده ساله و سه میلیون یورو بودجه اقدام کرده‌ام ولی نمی‌بدانم موفق خواهیم شد که بودجه را کسب کنیم یا نه.

 

برخی معتقدند اوستایی یک زبان خاموش است و این در حالی است که از آن متن در دست داریم. با وجود این آیا باز هم می‌توان گفت یک زبان خاموش است؟

من شرح تمایز بین زبان زنده و مرده را خیلی ضروری نمی‌بینم  ولی اوستایی هیچ‌گاه توسط هیچ‌کس به‌صورت فعالانه سخن گفته نمی‌شد. اما از سوی دیگر از این زبان همچنان برای آیین و آداب استفاده می‌شود. برای نمونه، زرتشتیان هر روز در مراسم‌ها و آداب دینی از زبان اوستایی استفاده می‌کردند و می‌کنند. وجود داده و متن از این زبان تأثیری ندارد چون ما از بسیاری از زبان‌های مُرده متن داریم مانند بابلی، سومری و ایلامی. و این دلیل نمی‌شود که بگوییم این زبان‌ها زنده هستند ولی در مورد اوستا می‌توان گفت این متون مورد استفاده دینی بودند ولی زایایی نداشتند و متن جدیدی به این زبان در طول قرن‌ها اضافه نشده است. البته پروژه یونی‌کُد در آغاز تنها برای زبان‌های زنده طرح‌ریزی شده بود ولی جامعه زرتشتیان ایالات متحده تقاضایی برای پذیرش اوستایی در فهرست زبان‌های دارای یونی‌کد مطرح کردند و پذیرفته شد و اوستایی در شمار زبان‌های زنده لحاظ شد چون که همچنان کاربرد دارد. البته اکنون برای فارسی باستان و میانه هم یونی‌کد ارائه شده است. در آغاز خیلی دشوار بود که برای زبانی مرده یونی‌کد در نظر گرفته شود ولی خیلی پیش‌تر از فارسی باستان و فارسی میانه، زبان اوستایی پذیرفته شد. اگرچه الفبای اوستایی از الفبای پهلوی گرفته شده ولی الفبای پهلوی بسیار بیشتر از الفبای اوستایی مورد استفاده قرار گرفته است.

 

ایران‌شناسی در دانشگاه آزاد برلین چه پیشینه‌ای دارد و اکنون وضعیت آن چگونه است؟

قدمت ایران‌شناسی در برلین به اندازه قدمت دانشگاه است چون می‌دانید که دانشگاه هم دانشگاه جدیدی است.  پس از جنگ جهانی دوم و تقسیم برلین به دو قسمت، در سمت شرق شهر دانشگاهی وجود داشت و سپس در سمت غرب شهر دانشگاهی جدید تأسیس شد. چون افرادی مثل گلدنر در برلین بودند، وقتی دانشگاه ایجاد شد، ایران‌شناسی در همان بدو تشکیل دانشگاه شکل گرفت و سنت کهن ایران‌شناسی آلمان به برلین هم آمد. ابتدا گروه ما با گروه هندی و مطالعات هندواروپایی یکی بود و بعد در دهه ۱۹۷۰ ایران‌شناسی از هندی جدا شد و گروه مستقلی شد. ما در هرسال ۵۰ دانشجوی لیسانس، ۱۰ دانشجوی فوق لیسانس و ۱۰ دانشجوی دکتری داریم. اعضای هیأت علمی آن گسترده هستند. من استاد  هستم و تعدادی استادیار و دانشیار هم داریم و شرایط خوبی است. حتی جالب است بدانید در این گروه به زبان‌های ایرانیِ نو مانند کردی و فارسی هم می‌پردازیم.

 

آینده ایران‌شناسی در آلمان را چگونه می‌بینید؟

فکر می کنم الآن شرایط خوب است البته مشکلاتی هم هست. مشکلات اصلی مطالعات ایرانی در آلمان این است که ایران‌شناسیِ سنتی بیشتر روی زبان‌های باستانی ایران متمرکز است ولی امروزه توجه روی زبان‌های ایرانی نو و شرایط امروزِ سیاسی، مردم‌شناسی، جامعه‌شناسی و مطالعات جنسیت در ایران است و این به این دلیل است که آنها کم و زیاد تحت کنترل مطالعات اسلامی هستند و برلین تنها جایی هست که تمرکزش روی مطالعات ایران باستان و ایران میانه است. سایر کرسی‌ها در آلمان حول مطالعات معاصر است. اما در مجموع شرایط ایران‌شناسی در آلمان بد نیست. ما هر سال کرسی‌هایی هم‌اندازه با مطالعات هند داریم و اگر به چهل سال پیش نگاه کنید خواهید یافت که مطالعات هندی خیلی قوی‌تر از ایران‌شناسی بود ولی حالا تقریبا برابریم. با این حال برلین هنوز هم تنها جایی است که همان نگاه کلاسیک را به زبان‌های ایرانی قدیم و فرهنگ قدیمِ ایران دارد.

منبع: خبرگزاری جمهوری اسلامی

    بازدید:73
    یادداشت ها
    Parameter:305046!model&4732 -LayoutId:4732 LayoutNameالگوی متنی کل و اخبار