کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی


صفحه اصلی » خواندنی‌ها » مقالات
0.0 (0)
تاریخ ایران در دوره اسلامی
[1399/04/31]

نگاهی اجمالی به تاریخ ایران دوره اسلامی ( از حکومت‌های متقارن تا صفویه)  

دکتر فریدون شایسته

 

دکتر عبدالحسین زرین کوب در تحلیلی از پایان عصر ساسانی تا فرجام عهد آل بویه دارد را می توان تحلیلی واقعی و همه جانبه در مورد اوضاع سیاسی- اجتماعی چهار سده ی دوران اسلامی دانست. مطالعه‌ی این تحلیل خالی از لطف نیست: «طی چهار قرن حوادث گونه گون آکنده از سختی‌ها که پایان عصر ساسانی تا فرجام عهد آل بویه روی داد، آن چه از مرده‌ریگ باستانی ایران باقی ماند هرگز وحدت گذشته‌ی خود را به نحو کامل جامع دیگر به بار به دست نیاورد و هویت واقعی خود را باز نشناخت. طی سال‌ها خراسان با طبرستان و گیلان جنگید، دیلم ولایت فارس و جبال را زیر و رو کرد، سیستان، کرمان و اهواز را به نابودی کشانید و برای ویرانی و تاراج‌ آذربایجان و جبال عناصر کرد و دیلم مجهز گشت. در این مدت اصفهان به وسیله‌ی خراسان غارت شد، کرمان به دست شیراز طعمه‌ی تباهی گشت، خوارزم به وسیله‌ی غزنه و جرجان به وسیله‌ی نیشابور به باد فنا رفت. سلاله‌های محلی که در گوشه و کنار این سرزمین سر برداشته بودند با هجوم مستمر و بی امان که به قلمرو یکدیگر کردند زندگی مردم ایران را عرضه‌ی تزلزل و پیشانی نمودند.
انحطاط قدرت در دستگاه خلافت، کشمکش مدعیان قدرت، همچنین وحشت خلفا از به وجود آمدن یک دولت مستقل و متمرکز در مشرق بغداد همراه با ناسازگاری عناصر جا به جا شده در گوشه و کنار ایران عوامل عمده‌ای بود که این پراکندگی هویت و انقسام وحدت را طی این مدت استمرار بخشید.
نیل به نوعی وحدت البته گه گاه آرمان مدعیان قدرت و بهانه‌ی هیجان‌انگیزی آن‌ها می‌شد، اما آن‌ها این آرمان را جز به مقیاس سود و مصلحت شخصی نمی‌توانستند ارزیابی کنند.
فقط اندیشه‌ی پویندگانی مثل رودکی و فردوسی را خردمندانی مانند ابوریحان و عنصرالمعالی بود که در این پراکندگی بی سرانجام از مرز شهر و ولایت فراتر می‌رفت و زندگی مردم ایران را در تمام گوشه و کنار آن شامل می‌گشت با این همه، همان پراکندگی بی سرانجام نیز لایق به پاره‌ای از سرزمین های فلات که مدت طولانی‌تری آسایش و ایمنی می‌یافت گه گاه فرصتی مغتنم برای توجه به امر سازندگی می‌داد.
در چنین آشوب‌هایی که توالی آن‌ها طی سال‌های دیرباز، مورخ را در میان اوراق و وقایع نامه‌ها و تاریخ‌ها به یاس و سرگیجه دچار می‌کند.
شکوفندگی بخارا و غزنه در ادب و شعر دری، درخشندگی ری و اصفهان در کلام و فلسفه و اشتعال افق‌های روحانی در خراسان، فارس و نیشابور، از پرتو شعله‌ی عرفان و تصرف برای پژوهنده‌ی تاریخ مایه خرسندی و آسوده‌دلی است. به علاوه در میان آن جنگ‌های بی‌وقفه که دائم روستاها طعمه‌ی آتش می‌گشت، کاروان‌ها زده می‌شد و شهرها به غارت می‌رفت. ادامه‌ی بازرگانی و استمرار صنعت و هنر که سراسر فلات را از کارون تا جیحون و از دریای خزر تا خلیج فارس به هم مربوط می‌ساخت.از پیوندی نامرئی حکایت داشت. در تمام این سال‌ها تاریخ مردم ایران از طریق سازگاری با آن چه دگرگون کردنش غیرممکن بود و کنار آمدن با آن چه رهایی از آن به بهایی بس گران‌تر از آن چه در این احوال می‌پرداخت تمام می شد. صحنه‌ی تجلی برخی ذوق‌های سرشار و پاره‌ای استعداد‌های آفرینشگر گشت که توانستند بی آن که در زیر‌ساخت حکومت وحدت واقعی باشد، زیرساخت آن را با آرمان‌های مشترک و امیدهای مشابه در نوعی وحدت نامرئی استوار و پیوسته سازند و آن را از بلای تلاشی و انحلال درونی در امان دارند.
این وحدت زیرساختی موجب شده تا در سراسر این سرزمین از هم گسیخته و پاره پاره، آن چه به فرهنگ و دانش تعلق دارد رنگ واحد و مشابه پیدا کند. بدین‌گونه فرهنگ انسانی در این سرزمین با آن چه نظیر آن در سایر نواحی دنیای خلفا از عراق تا شام و از مصر تا حجاز روی می‌داد تفاوت بارز یافت و در تمام این قلمرو وسیع که با وجود لهجه‌های گوناگون از پهلوی تا سغدی و طبری و کردی، زبانی واحد آن را به هم می پیوست، مردم ایران توانستند بی آن که تحت فرمانروایی جباری یگانه به سر برند، چنان که به یکسان سرگرم بازرگانی، کشاورزی، شبانی، سازندگی، قصه‌سرایی و نغمه‌پردازی شوند که جنگ‌های پایان‌ناپذیر سلاله‌های محلی در حیات دیرین آن‌ها مثل لحظه‌های رگبار باران‌های بهاری بگذرد و فراموش شود و آن چه از آن‌ها در خاطره‌ها باقی می‌ماند، فقط صفا و درخشندگی فضای پرنور  و درخشان یک روز نوازش‌گر، باغ بهاران باشد که می‌بایست در طوفان هجوم ترکان و مغولان، رگبار‌های تازه را تجربه کند: برگ‌های لطیفش از شاخه جدا شود و شکوفه‌های زودرسش پرپر گردد و بازمانده‌ی روز دل‌فروز همچنان گرم و روشن و دلنواز، با هر چیز که روشنی و درخشندگی خیره‌کننده‌اش را تهدید می‌کند در ستیز باقی ماند و در برابر حمله‌ی باد و باران، برق و رعد همچنان گرم و آرام و درخشان بر چهره‌ی زندگی لبخند بزند.(زرین کوب، ۱۳۶۸: ۵۲۰- ۵۱۸).
تهاجم ترکان و در پی آن‌ها مغولان و تیموریان، تجدید کننده‌ی همان مناسبات معمول در طی چهار سده‌ی دوران اسلامی بود.
والتر هینتس، محقق آلمانی، حکومت صفویه را حکومت ملی دانسته است. آیا می‌توان با دیدگاه این خاورشناس موافقت داشت؟
دکتر عبدالحسین نوایی اگر چه سلسله‌ی صفویه‌ی را با سلسله‌ی ساسانیان مقایسه نمی‌کند ولی مشابهت‌هایی بین این دو سلسله وجود دارد که در قلم دکتر نوایی می‌توان به آن ها آگاهی یافت.
او سلسله ی صفویه را از چند لحاظ از سایر سلسله‌های سلطنتی ایران از آغاز تا پایان، مشخص و ممتاز دانسته است که عبارتند از:
۱- دوران پادشاهی دودمان شیخ صفی، نخستین دوره‌ای است که پس از انقراض ساسانیان، سراسر ایران در زیر سلطه‌ی یک خاندان اصیل ایرانی در آمده است و پیش از آن اگر در سراسر کشور ایران، حکومت واحدی وجود داشته یا در زمان سیطره‌ی تازیان بوده یا در دوره‌ی سلجوقیان ترک‌نژاد یا در روزگار تسلط مغولان و تیموریان. ولی هیچ گاه تاریخ تا آن روزگار یک سلسله‌ی ایرانی حاکم بر سراسر کشور یا به عبارت دیگر، مرکزیت سیاسی را به یاد ندارد.
۲- موسس دولت صفویه( شاه اسماعیل یکم) توانست در سرزمین وسیعی از فرات تا جیحون و از دیار بکر تا خلیج فارس، ملتی واحد به وجود آورد و همچنان که کشور را از آسیب نظام ملوک الطوایفی و سلطه‌ی امرای محلی نجات بخشید. مردم را نیز از شر بحث‌های گونه‌گون و کشمکش‌های مذهبی به احیانا و جنگ‌های داخلی بر سر مسائل مذهبی و اختلاف در فروع آسوده ساخت.
همه‌ی این‌ها وقتی صورت گرفت که او تصمیم گرفت تا تشیع مذهب رسمی قلمرو سیاسی خود قرار دهد.

۳- سلطنت صفویه غیر از جنبه‌ی سیاسی در نظر ایرانیان جنبه‌ی معنویتی داشت. در طی یک دوره‌ی زمانی شاهان صفویه را «مرشد کامل» خود می‌دانستند و در طی همه‌ی سال‌های حکومت این سلسله، آن‌ها را ذریه‌ی پیغمبر اکرم(ص) قلمداد می‌کردند. بدین گونه بود که مردم ایران بدان خاندان، ارادتی تمام و علاقه‌ای فراوان داشتند و آن‌ها را نه تنها رهبر سیاسی، بلکه پیشوای معنوی خود می‌دانستند.
پادشاهان صفویه چنان سد استواری در برابر تجاوزات ترکان عثمانی ایستادگی کردند و شمشیر کج قزلباشان نه تنها در شرق و غرب ایران، در برابر ازبکان و گورکانیان هند و ترکمنان، دیواری آهنی وجود آورد، بلکه سلاطین نیرومند ترک را نیز به سطوح آورد. چنان که سلاطین عثمانی، همواره مجبور بودند که نیمی از قوای نظامی خویش را در مرز‌های شرقی خود نگه دارند و همین امر موجب گردید فتوحات آنان در اروپا متوقف شود.(نوایی، ۱۳۷۰: ۱۵۲-۱/۱۵۰).

منابع و مآخذ

-زرین کوب عبدالحسین(۱۳۶۸)، تاریخ مردم ایران(۲) از پایان ساسانیان تا پایان آل بویه، تهران، انتشارات امیرکبیر.

-نوایی عبدالحسین(۱۳۷۰)، ایران و جهان، جلد اول، تهران، موسسه نشر هما.

    بازدید:4282
    یادداشت ها
    Parameter:305851!model&4732 -LayoutId:4732 LayoutNameالگوی متنی کل و اخبار