کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی


صفحه اصلی » خواندنی‌ها » فرهنگ و ادب
5.0 (1)
شب آقا بزرگ تهرانی در دایره‌المعارف بزرگ اسلامی برگزار شد؛
[1398/11/30]

میراث‌بان تشیع  

 

محمد حسن بن علی منزوی تهرانی معروف به آقا بزرگ تهرانی (1389 -1293 قمری) فقیه و کتابشناس برجسته شیعی در خانواده‌ای صاحب نام در تهران به دنیا آمد. پدر و پدربزرگش از روحانیان این شهر بودند. جد بزرگش، حاج محسن، بازرگان بود و با کمک منوچهر خان معتمدالدوله گرجی، نخستین چاپخانه ایران را بنا گذاشت. آقا بزرگ در سن هفت سالگی در محله پامنار تهران به مکتب رفت و از سن ده سالگی در مدرسه دانگی، تحصیلات مقدماتی حوزوی را آغاز کرد. سپس به مدرسه مروی رفت و ادبیات عرب را نزد سید محمد علی شاه عبدالعظیمی، شیخ محمد حسین خراسانی و شیخ محمد باقر معزالدوله و منطق را نزد میرزا محمد قمی و اصول را نزد سید عبدالکریم لاهیجی، سید محمد تقی گرگانی و شیخ علی نوری ایلکایی آموخت و هیات و نجوم را نزد شیخ علی نوری و میرزا ابراهیم زنجانی فراگرفت. آقا بزرگ در سال 1315 قمری به نجف اشرف رفت و نزد آخوند ملامحمد کاظم خراسانی، میرزا حسین نوری، سید احمد حائری تهرانی، سید محمد کاظم یزدی و شیخ‌الشریعه اصفهانی به تحصیل پرداخت. در سال 1329 قمری به سامرا مهاجرت کرد و در درس محمد تقی شیرازی معروف به میرزای شیرازی دوم شرکت جست. از همین سال شروع به نگارش موسوعه کتابشناسی مشهور به الذریعه الی تصانیف الشیعه به زبان عربی پرداخت. آقا بزرگ اواخر سال 1335 قمری به کاظمین نقل مکان کرد و پس از دو سال دوباره به سامرا بازگشت و تا سال 1355 در آنجا رحل اقامت گزید. در این سال با کشته شدن شیخ هادی تهرانی از دوستان نزدیکش بار دیگر به نجف بازگشت و آنجا با کمک مالی عمویش حاج حبیب‌الله محسنی تاجر، چاپخانه مطبعه‌السعاده را بر پا کرد. اما با پیش آمدن مشکلات ناچار شد که باقی مجلدات الذریعه را برای چاپ نزد فرزندش علینقی به ایران بفرستد. در نتیجه باقی مجلدات الذریعه با پیگیری فرزندانش علینقی و بعدا احمد در ایران به چاپ رسید. آقا بزرگ تهرانی در سال 1389 قمری (1348 خورشیدی) در نجف در گذشت و بنا به وصیتش در کتابخانه‌اش که وقف علما و طلاب کرده بود، به خاک سپرده شد. آقا بزرگ غیر از الذریعه آثار مهم دیگری چون طبقات اعلام‌الشیعه، المشیخه، مصفی المقال فی مصنفی علم الرجال و ... تالیف کرد. عصر روز شنبه 26 بهمن‌ماه مراسم شب آقا بزرگ تهرانی به همت مجله بخارا و مرکز دایره‌المعارف بزرگ اسلامی در این دایره‌المعارف برگزار شد. در این مراسم سید عبدالله انوار، رسول جعفریان، احمد پاکتچی، سید محمد منصور طباطبایی و علی دهباشی سخنرانی کردند. همچنین در این مراسم بتول منزوی دختر شیخ آقا بزرگ منزوی، محمد ابراهیم ذاکر نوه شیخ آقا بزرگ، پروین منزوی دختر دکتر منزوی، مریم مدرسی، عبدالهادی فقهی‌زاده استاد دانشگاه تهران، علی‌اکبر صفوی مولف و ویراستار کتاب آشیخ آقا بزرگ تهرانی و.... حضور داشتند.

 

در ادامه گزارشی از سخنان کاظم موسوی بجنوردی، عبدالله انوار، رسول جعفریان و احمد پاکتچی از نظر می‌گذرد.

 

سه یار دبستانی / کاظم موسوی بجنوردی، رئیس مرکز دایر‌ه‌المعارف بزرگ اسلامی

آقا بزرگ تهرانی مغفول عنه است. فرزندان ایشان آقایان احمد و علینقی منزوی، خوشبختانه با ما در دایره‌المعارف بزرگ اسلامی همکاری داشتند. مخصوصا احمد آقا حدود 25 سال با ما همکاری داشت و مسوول پروژه فهرست‌واره کتاب‌های فارسی بود که در زمان حیاتش 11 جلد آن منتشر شد و اکنون مدیر آن پروژه آقای بهرامیان است. این اثر همه کتاب‌های فارسی دنیا از آغاز تا آخر قرن 13 را معرفی می‌کند. ایشان برای این کار ده‌ها هزار فیش فراهم کرده بود که عده‌ای روی آنها کار می‌کنند. اما برای خدمت شیخ آقا بزرگ منزوی به فرهنگ ایرانی- اسلامی نظیری نمی‌توان یافت. در آن روزگار به بیش از 62 کتابخانه رفت و گاهی شب‌ها در کتابخانه‌ها می‌خوابید. آیت‌الله انصاری، پدر همسرم از ارادتمندان به آقای منزوی بود و می‌گفت آقا بزرگ شب در کتابخانه گیوه‌ای زیر سرش می‌گذاشت و می‌خوابید تا خواب سنگین نرود و صبح زود از خواب بیدار شود. 50 سال طول کشید تا کتاب «الذریعه الی تصانیف الشیعه» و بعد از آن طبقات اعلام شیعه را نوشت.

 

وقتی جرجی زیدان در کتاب تاریخ ادبیات عرب به غلط گفته بود شیعیان کمتر در آثار پدید آمده در جهان اسلام نقش داشتند، سه چهره فاضل یعنی شیخ آقابزرگ تهرانی، سیدحسن صدر و شیخ‌محمد حسین کاشف‌الغطا تصمیم گرفتند که پاسخ مناسبی به او بدهند. سیدحسن صدر «تاسیس الشیعه الکرام لفنون الاسلام» و کاشف الغطا در نقد کتاب جرجی زیدان، «المراجعات الریحانیه» یا «النقود و الردود» را نوشتند، اما کار بزرگ را شیخ آقا بزرگ تهرانی صورت داد؛ او تمام مصنفات شیعه را در الذریعه در 26 جلد (جلد چهارم 4 جزو است که می‌شود 29 جلد) گردآوری کرد. پسرش علینقی بعدا روی این مجموعه عظیم کار کرد و تا حدودی نواقص آن را برطرف کرد. در مجموع این خانواده خدمت فراوانی به شیعه کردند و همه فهرست‌نویس بودند و آثار بزرگی را پدید آوردند و عجیب است که چرا آقا بزرگ تهرانی با این همه خدمتی که کرده در جمهوری اسلامی این اندازه مغفول است. البته مقاله شیخ بزرگ تهرانی در دایره‌المعارف بزرگ اسلامی را 30 سال پیش خودم نوشتم. اما باید بارها بیش از این کار کرد.

 

عاش سعیدا و مات سعیدا / سیدعبدالله انوار،کتابشناس و نسخ پژوه

آیت‌الله العظمی حاج آقا شیخ بزرگ تهرانی یکی از اکابر شیعه است. یکی از رخدادهای مهم در مذهب شیعی با آمدن شیخ مرتضی انصاری که می‌توان او را قدیسی بزرگمرد نامید، رخ داد که همانا پایان یافتن اختلاف بین اصولی و اخباری است که از دوران صفویه نظرها را به خود جلب کرده بود. شیخ مرتضی انصاری در قرن سیزدهم هجری در جهان اسلام ظهور کرد و با استدلال بی‌جواب خود اختلاف اخباری و اصولی را به نفع اصولی در نوشته‌های خود خاتمه داد. اعتمادالسلطنه در کتاب «مآثر و الآثار» خود می‌گوید، هر کس به مقام حضرت شیخ برسد به همان اندازه که مداح دارد، مکذب نیز دارد، ولی معلوم نیست که خود حضرت شیخ بر چه روش رفته که جز مدیحه‌گو، کسی از او یاد نمی‌کند. بعد از شیخ انصاری، میرزای شیرازی بر همان سیره او رفت و پس از او آیت‌الله‌العظمی آخوند ملامحمد کاظم خراسانی به ریاست حوزه رسید. حضرت خراسانی از نظر علمی و به خصوص علم اصول صاحب ید طولایی بود و کتاب کفایه‌الاصول او هنوز هم کتاب درسی اصول است. شیخ آقا بزرگ تهرانی از جوانی راه نجف را پیش گرفت و از جوانی شاگردی آخوند خراسانی را پیشه کرد. آیت‌الله خراسانی اصل آزادی و حریت را در آیات قرآنی با اصول دموکراسی غرب موافق دید و در فتوای مشروطیت اقدام کرد و اصل «لااکراه فی الدین» و «لکم دینکم» را با فتوای مشروطیت خود همراه کرد و در مقابل مستبدان ایستاد. او مرد صاحب دین و آزاده‌ای بود و شخصیتش دل‌ها را می‌برد. مرحوم حاج آقا بزرگ تهرانی که مرد آزادیخواهی بود در حوزه نجف سخت تحت تاثیر آخوند خراسانی قرار گرفت و تصمیم گرفت در نجف رحل اقامت افکند و به کار تحقیقی در زمینه شیعه و اسلام بپردازد.

 

شیخ آقا بزرگ تهرانی در سال 1255 شمسی در محله پامنار تهران در خانواده مذهبی به دنیا آمد. آقا بزرگ مقدمات را در مدرسه فخریه و پامنار شروع کرد و برای سطوح عالی در تهران از محضر حاج محمدحسین خراسانی و شیخ محمدباقر تهرانی و شریف اصفهانی به مقام اجتهاد رسید و چون به نجف رفت در مقام بالای علمی بود و از مجلس درس سیدمحمد کاظم یزدی و آیت‌الله العظمی خراسانی سودها برد و در آنجا به مقام بالای علمی رسید و از مدرسان بزرگ حوزه نجف شد و شاگردانی چون آیت‌الله سید محمدصادق بحرالعلوم و شهید محراب سیدمحمدعلی قاضی طباطبایی و... پرورش داد. آنچه آقا بزرگ را از دیگر فضلای حوزه متمایز می‌کند، ورودش به حوزه کتابشناسی و فهرست‌نگاری و طبقات اعلام شیعه یعنی علم رجال شیعی است. اهمیت مجلدات کتاب‌های الذریعه و طبقات اعلام شیعه او برای کسانی که به علم رجال آشنایی دارند، آشکار است. در الذریعه او کتب شیعه به صورت تحلیلی و توصیفی معرفی و فهرست شده است.

 

فرزندان او علینقی و احمد هم از محققان برجسته بودند. علینقی منزوی از فضلای عالم شیعه و از شاگردان مرتبه بالای آیت‌الله‌العظمی خویی بود که علاوه بر دانش منقول در فلسفه در حدود دکترا از یک دانشکده مهم بیروت مدرک داشت و در فراهم آوردن مطالب لغت‌نامه دهخدا بسیار همکاری کرد. زحمات او در تدوین الذریعه گواهی بر اطلاع والای او است. آیت‌الله آقابزرگ تهرانی فرزند دیگری به نام محمدرضا منزوی داشت که دکتر دامپزشک و در خدمت ارتش بود. این افسر دامپزشک در حوادث کودتای ننگین 1332 انگلیسی و امریکایی زیر شکنجه‌های نابهنجار سرتیپ تیمور بختیار کشته شد و مرحوم آیت‌الله تا روز درگذشت خود در سال 1348 داغدار این فرزند خود بود. خلاصه اینکه آقا بزرگ «عاش سعیدا و مات سعیدا». به قول ابن انباری: «علو فی الحیاه وفی الممات لحقٌّ أنت إحدی المعجزات.»

 

آقا بزرگ و بازشناسی هویت شیعی / رسول جعفریان، استاد تاریخ

صحبت درباره آقا بزرگ با توجه به کارهای عظیمی که درباره ایشان انجام شده به خصوص کار آقای صفری دشوار است. حدود صدسالی است که هر چه از رشته‌های علمی جدید تاسیس می‌شود، مدتی بعد عده‌ای می‌گویند ما مشابه این علم را داشته‌ایم یا در قرون پیشین تجربه کرده‌ایم. البته هر کدام از این ادعاها را باید سنجید و بررسی کرد. اما در حوزه فهرست‌نویسی انصافا یک سنت علمی خوبی داشته‌ایم. اگر بخواهیم دو کتاب برگزیده در این میراث علمی معرفی کنیم با کمی تسامح باید فهرست محمد بن اسحاق ندیم و مقدمه ابن خلدون را یاد کنیم. فهرست در نیمه اول قرن چهارم یک اثر بسیار علمی است که بارها درباره‌اش بحث شده است و درست بعد از ابن‌خلدون که بعد از او کسی ظاهر نشد. بعد از ندیم نیز مع‌الاسف تا دوران اخیر که سبک‌های جدید آمد، کسی در فهرست‌نویسی جا پای ندیم نگذاشت. شاید 600 سال طول کشید تا کاتب چلبی (جغرافیدان ترک قرن یازدهم) کشف‌الظنون را نوشت. اما الفهرست ندیم از آن هم عالمانه‌تر بود. البته در این میان تجربه‌های دیگری نیز در زمینه‌هایی چون مشیخه‌نگاری و... به شکل فردی و مذهبی و عمومی صورت گرفته است. مثلا الفهرسه ابن‌خیر اشبیلی کاری کم‌نظیر است.

 

سنت فهرست‌نگاری در شیعه با نجاشی (نیمه اول قرن پنجم) و شیخ طوسی (شیخ طائفه، قرن چهارم و پنجم) و پیش از آن در رساله ابی‌غالب زاری یا در ضمیمه من لایحضر مشیخه صدوق وجود داشته است. ما در قرن 5 یعنی حدود 450 و 460 که همزمان دو فهرست از مولفات شیعه نوشتیم با اوایل و اواسط قرن چهاردهم که دوباره فهرست‌نویسی را شروع کردیم در شرایطی مشابه بودیم. یعنی گذشته از تجربه فهرست‌نویسی که در سنت اسلامی نسبتا قوی هست و اینکه دنیای جدید راه و رسم خودش را رفته و روش‌های بسیار جدیدی را باب کرده، یک وجه مشترک این است که ما در این دو قرن، یعنی قرن پنجم و چهاردهم دچار یک بحران هویت هستیم که معرفی شیعه است. شیعه تا قرن سوم یک اقلیتی در برخی شهرهای کوچک بود. اما وقتی به دولتی مثل آل‌بویه و حمدانی‌ها می‌رسیم، شیعه بدل به اکثریت شد و اینک بحث این بود که شما کجا بودید که ظاهر شدید و چه هویتی دارید و سابقه‌تان کجاست؟ بنابراین حدس می‌زنم فارغ از انگیزه‌های رایج فهرست‌نویسی که بیشتر از علم حدیث نشات گرفته بود و رابطه‌ای بود میان علم حدیث و درایه با کتاب که به تدریج جایگزین علم رجال شد، علت دیگر این فهرست‌نویسی‌ها در میان شیعیان در قرن چهارم و پنجم، یک بحث هویت شیعی است. بنابراین اهمیت این هویت شیعی خودش را در دوره آل‌بویه نشان می‌دهد.

 

در اواخر قرن سیزدهم و اوایل قرن چهاردهم نیز این موضوع دوباره مطرح می‌شود. کتاب تاریخ‌الاداب لغه العربیه جرجی زیدان (مورخ عرب لبنانی نیمه دوم قرن نوزدهم) در چاپ‌های اول عبارت توهین‌آمیزی دارد که در آن نوشته از شیعیان چیزی نمانده است. البته گویا در چاپ‌های بعدی این عبارت‌ها حذف شده است. به نظر می‌رسد کار این سه چهره یعنی سیدحسن صدر، کاشف‌الغطا و آقابزرگ تهرانی در واکنش به این انتقادها و در راستای بازشناسی هویت شیعه است. در واقع در این بازه مذهب و دین به عنوان یک عنصر مهم هویتی برای احیا و بازسازی مطرح می‌شود و چیزی که می‌تواند این هویت را نشان بدهد، کتاب و علم است. بنابراین شیعه باید خودش را از حیث هویتی، بازشناسی و بازشناسایی می‌کرد.

 

در این دوره چند کتاب تاریخ شیعه نیز نوشته می‌شود. در این زمینه لبنانی‌ها خیلی فعال بودند یا خاندان مظفر در عراق چند تاریخ شیعه نوشتند. در خود ایران جواهر کلام دایره‌المعارف شیعه را کار کرد، آثار شیعه الامامیه نوشته شد، مرحوم شهابی در این اواخر آثاری نوشت. در واقع شاهد بازشناسی هویت شیعی هستیم. در این میان آقابزرگ سراغ آثار رفت، یعنی تصانیف الشیعه یک اصطلاح هویتی و تمدنی است. کاری با آنچه امروز و گاه به صورت افراطی صورت می‌گیرد، ندارم؛ بحث بر سر ضرورت احیای هویت شیعی در بیش از صد سال پیش است. وقتی کتاب جرجی زیدان نوشته شد، مرحوم حاج محمدحسین کاشف‌الغطا نقدی بر آن نوشت. اصل نقد او این است که در کتاب زیدان اسمی از شیعه نیامده است. جرجی زیدان این نقدها را دیده و در مقدمه جلد سوم کتابش به این موضوع اشاره کرده است.

 

ما در مکتب سامرا که از آمدن میرزای شیرازی و شاگردانش شکل گرفت، عالم برجسته‌ای به نام میرزا حسین نوری را داریم. آقا بزرگ هم از نظر علمی متعلق به این مکتب است. اما نمی‌دانیم چرا مرحوم میرزا حسین نوری نسبت به کتاب‌ها و نسخه‌ها حساسیت داشت. در حوزه علمیه استدلال فقهی و اجتهاد و علوم اصول و فلسفه اهمیت داشت، اما کتابشناسی مهم بود. ارتباطی میان میرزای نوری با صاحب روضات که از مکتب اصفهان بود، وجود داشت. مکتب اصفهان وارث ریاض‌العلما است که نسخه‌ای از ریاض‌العلما دست میرزای نوری افتاد و رقابتی میان این دو ایجاد شد. یعنی صاحب روضات و میرزا حسین نوری با هم بد بودند و میان‌شان بحث بود. هر دو کتاب‌شناس هستند. میرزای نوری در مکتب سامرا‌ حساب کتابی را به شاگردانش از جمله آقاشیخ عباس قمی و آقا سیدحسن صدر و آقابزرگ منتقل کرد. آقابزرگ مرید میرزای نوری است و آقای روضاتی در اصفهان به‌رغم اعتقاد عمیقی که به آقابزرگ داشت از دست او ناراحت بود که چرا به میرزا حسین نوری احترام می‌گذاشت، زیرا میرزاحسین منتقد صاحب روضات بود. البته مکتب سامرا وسیع‌تر از مکتب اصفهان بود و با جهان مصر و لبنان و سوریه ارتباط داشت. در نتیجه این حوزه کتابشناسی قوی‌تر شد. شیخ فضل‌الله نوری، داماد میرزا حسین نوری نیز فردی علاقه‌مند به کتاب بود. صدها نسخه شیخ فضل‌الله در مجلس است. خود او کارهای میرزای نوری را در تهران چاپ می‌کرد. شیخ فضل‌الله ذاتا حس کتابشناسی داشت، زیرا در جوانی در سامرا بود. آقا سیدحسن صدر نیز تاسیس الشیعه الکرام لعلوم الاسلام را نوشت، او یک نسل جلوتر از آقا بزرگ و متوفای 1354 قمری است. خود هم کتابخانه بزرگی داشت که پسرش آقاسیدعلی فهرست آن را نوشته و مجموعه بسیار عظیمی است. کتاب دیگر او تکمله امل الامل است. شیخ حرعاملی امل الامل را نوشت که شرح حال علمای جبل عامل است. او به کتابشناسی علاقه دارد. بعد علمای بعدی تکمله بر آن نوشتند. سیدحسن صدر شش جلد تکمله بر امل‌الامل نوشت. او بر گردن آقابزرگ و دیگران حق دارد و یک فکر هویتی دارد. فکر هویتی او این است که می‌خواهد ثابت کند شیعه در همه علوم از بقیه جلوتر است.

 

در کنار این نهضت هویتی، وقتی فهرست‌های غربی ترجمه و منتشر شد، کتابشناسان ما دریافتند که باید از نو شروع کنند. موقعی که در 1304 و 1305 در کتابخانه مجلس مرحوم اعتصام‌الملک جلد اول و دوم نسخه‌های خطی را نوشت، کاملا تحت تاثیر فهرست‌های اروپایی است. بعد از او ابن‌یوسف شیرازی است که جلد سوم را و فهرست نسخه‌های سپهسالار را نوشت که آنها هم تحت تاثیر روش‌های جدید است.امتیاز آقابزرگ این است که در سنت میرزا عبدالله افندی و ریاض‌العلما است و تا کسی ذریعه و طبقات اعلام‌الشیعه را با دقت نخواند، نمی‌تواند آن وقایع را بفهمد و دریابد که در 60 سال زندگی چه زحمتی کشیده است. او تا جلد سوم را چاپ کرد. از جلد چهارم به بعد به ایران می‌فرستاد که احمدآقا و علینقی آنها را اضافات و چاپ می‌کردند. این نکته باعث برخی انتقادات شد. اما علینقی چند بار به من گفت و یک بار نوشت که کتاب‌ها را پدر ما می‌نوشت و برای ما می‌فرستاد و ما چاپ می‌کردیم و او تشویق می‌کرد. البته روحیه پدر و پسران تفاوت می‌کرد که طبیعی است.

 

آقا شیخ بزرگ و مکتب و حلقه سامرا / احمد پاکتچی، زبان‌شناس و دین‌پژوه

 مرحوم آقا شیخ بزرگ تهرانی از نظر تعلق فکری خود را به کجا متعلق می‌دانست؟ در چند اشاره از جمله در زندگینامه خودنوشت ایشان اشاره‌ای صریح به «مهاجرت» به سامرا وجود دارد. مهاجرت به جایی صورت می‌گیرد که فرد آنجا را وطن دوم خودش می‌داند. روی جلد کتاب المشیخه که در نجف منتشر شده نیز با املای خودشان و تعمدا نوشته شده که «نظیر سامرا» و این یک شاخصه هویتی است. یعنی خود ایشان بر این شاخصه هویتی تاکید داشت. در سامرا ایشان درس میرزای بزرگ شیرازی و محدث نوری را درک کردند و تحت تاثیر هر دو بودند، البته این دو استاد با هم اختلاف سلیقه داشتند و جمع کردن این اختلاف سلیقه بحث متفاوتی است.

 

میرزای شیرازی شخصیتی بزرگ در حوزه فقاهت است و حاجی نوری به عنوان یک محدث بزرگ شناخته می‌شود، یکی نویسنده کتاب فصل‌الخطاب و دیگری منتقد آن است. قرار گرفتن آقا بزرگ در میان این دو شخصیت و دلبستگی به هر دو از دو نظر مهم است: نخست اینکه آیا وجه مشترکی میان این دو استوانه مکتب سامرا هست؟ دوم اینکه قطعا یکی از آنها فصل‌الخطاب است و آقا بزرگ درگیر فصل‌الخطاب شد و گامی در جهت التیام بین دو نگرش برداشت. میزان اعتنای آقا بزرگ به میرزای شیرازی را در این تعبیر مشاهده می‌کنیم که آقابزرگ برای او از مفهوم «مجدد» استفاده کرد و او را مجدد قرن و سده معرفی کرد و این نشان‌دهنده تعلق خاطر مکتبی به اوست. واکنش سه یار دبستانی یعنی سیدحسن صدر، کاشف‌الغطا و آقابزرگ به زیدان نشان می‌دهد که ما در این دوران با موجی از هویت‌جویی مواجه هستیم. یعنی اینها می‌کوشیدند هویت شیعه را به مخاطبان معرفی کنند. نام سیدمحسن امین صاحب اعیان الشیعه نیز همین ویژگی را دارد. اگرچه از نظر مکانی در کنار این سه چهره نیست. اما آن مثلث از این جهت واقعی است که هر سه به کار هم اعتنای جدی دارند. مقدمه کاشف‌الغطا بر الذریعه نشان‌دهنده این موضوع است. یعنی می‌توان ایشان را حلقه سامرا خواند.

 

یکی از موارد مهم در این حلقه و شخصیت آقابزرگ مساله روشنگری (تنویر) است. او در آثار مختلف به این نکته پرداخته است و به ویژه بر مساله عصر و زمانه توجه دارد. او تاکید دارد که در این زمانه علم محوریت دارد و مدلی از تفکر روشنگری را ارایه می‌کند. در بحث روشنگری بر اهمیت نصوص و تراث بازماندگان تاکید می‌شود. در آثار آقا بزرگ بارها به این مساله برخورد می‌کنیم. او در النقدالطیف، نقدی سازنده و نرم بر فصل‌الخطاب می‌نویسد و می‌کوشد میان دیدگاه میرزای شیرازی و حاجی نوری التیامی ایجاد کند. او تاکید می‌کند که برخورد با نصوص نباید تقلیدی باشد، بلکه باید علمی و اجتهادی باشد. این نکته به ویژه در آن عصر بسیار مهم است. اهمیت آقا بزرگ در این است که این نکته را تئوریزه کرده بود. از آغاز به ما تعلیم داده‌اند که در اصول دین نمی‌توان و نباید تقلید کرد. آنچه در آثار آقابزرگ و کلا مکتب سامرا تاکید شده، آن است که اجتهاد در نصوص را غیرقابل تقلید تلقی کرده‌اند. ما باید در مواجهه با نصوص بر مشهورات تکیه نکنیم و وظیفه داریم تک تک متون را با دقت بررسی کنیم. در نتیجه کار آقابزرگ در الذریعه بسیار ارزشمند است و نه فقط کاری مستحب که از واجبات است. آقا بزرگ معتقد بود که یک مسلمان حتی باید در مواجهه با مصحف نیز نگاه اجتهادی داشته باشد. خلاصه آنکه شیخ آقا بزرگ هم به گواهی آثارشان و هم به اصرار خودشان تعلق به مکتب سامرا دارد و مهم‌ترین آموزه این مکتب نگاه انتقادی به ریشه‌ها و متن‌ها و نصوص است. واژه اصل (ریشه) برای این حلقه بسیار مهم است و نکته مهم این مکتب ریشه‌شناسی است. میراث مکتوب و ریشه‌ها برای این بزرگان بسیار اهمیت داشت و آقا بزرگ بر ضرورت اجتهادی بودن شناخت این ریشه‌ها تاکید داشت.

    بازدید:952
    یادداشت ها
    Parameter:305510!model&4732 -LayoutId:4732 LayoutNameالگوی متنی کل و اخبار