کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی


صفحه اصلی » اخبار کتابخانه » اشاعه اطلاعات » ایرانشناسی
0.0 (0)
خاطراتی درباره مجلس دوره اول؛
[1398/11/19]

اولین تصمیم و دستورالعمل احتشام‌السلطنه در مسند ریاست مجلس  

گردآوری: محمد حسن خلیلی

 

من در مجلس در کنار میز ریاست نشستم، مجلس، در تالار بزرگ عمارت بهارستان بود و وکلاء بطور حلقه دور تالار می‌نشستند و علماء و تماشاچیان هم. همینطور هرکس داخل محوطه می‌شد، با کالسکه و درشکه  وارد باغ شده، تا مدخل عمارت می‌آمد. در ساعتی که مجلس دائر بود، مرتباً صدای رفت و آمد کالسکه و درشکه و شیهه اسب و سروصدای مهتر و کالسکه و درشکه‌چی و بوی تعفن، مانع از استماع اظهارات وکلاء بود و محوطه  تالار را متعفن می‌کرد .از اینها هم گذشته تبدیل شدن محوطه مدخل تالار پارلمان به سرطویله همگانی اهانتی مسلم و آشکار به ساحت مجلس شورای ملی و وکلاء و برگزیدگان ملت بود.

اولین روزی که به عنوان رئیس به مجلس رفتم، با اینکه درشکه عمومی و کرایه سوار بودم درشکه‌چی بنا بسابقه و عادت می‌خواست داخل محوطه و باغ مجلس شود و اجزاء و مستخدمین مجلس که در مدخل باغ، اجتماع کرده و باصطلاح از رئیس جدید، استقبال نموده بودند، او را دعوت به داخل باغ نمودند. اما من ممانعت کرده و جلو در باغ پیاده شدم و همان ساعت اول دستور دادم که بعداز این .از دخول درشکه و کالسکه و اسب و قاطر بدون ملاحظه کسی که سوار است مطلقاً جلوگیری نمایند و هیچکس مأذون نیست که سواره داخل محوطه باغ بهارستان بشود.

 

اولین دستور و اولین برخورد

از همین اولین تصمیم من، حجج اسلام بی‌اندازه متغیر شدند و اصرار کردند که ایشان را از مشمول این دستور استثناء کنم. جمعی از وکلای تندرو مجلس پیشنهاد داشتند که بهتر است به در باغ بهارستان زنجیر بسته شود، تا اسب و درشکه نتوانند داخل شوند.

به آقایان علماء عرض کردم سروصدای درشکه و کالسکه و اسب و قاطر و مهتر گرد و خاک و بوی کثافت آنها مزاحم کار مجلس و اهانتی آشکار به این ساحت مقدس است و به  دسته دوم گفتم، زنجیر انداختن لازم نیست. نباید کسی قدرت داخل شدن داشته باشد.اگر نتوانیم وکلاء و برگزیدگان ملت تفهیم کنیم که برای حفظ حیثیت و رعایت ساحت مقدس مجلس شورای ملی اسب و شتر خود را یکصد متر عقب‌تر نگاهدارند، چگونه می‌توانیم شاه و وزراء و دیگر عمال استبداد را وادار به اطاعت از تصمیمات مجلس و رعایت حریم این ساحت مقدس بنمائیم؟! این مشکل به هر تدبیر حل شد و fuqd بعضی از آقایان در کمال اکراه ناچار از تبعیت و رعایت دستور صادر شدند.

 

طرز ورود علماء اعلام به جلسات مجلس

دومین مشکل، کیفیات ورود آقایان علماء اعلام به جلسه مجلس بود. با این توضیح که هنگام ورود حضرات به جلسه به عنوان احترام جمیع وکلاء و تماشاچیان از جای بر می‌خواستند و غالباً هم یکی از هوچی‌های محلات و انجمن‌ها از میان تماشاچیان و کنار مجلس صلوات می‌فرستاد و حاضرین به او تأسی می‌کردند. این صحنه هر روز در حین انعقاد و رسمیت مجلس و در وقتی که یکی از وزراء یا وکلاء مشغول سخن گفتن و مجلس سرگرم  قانونگذاری بود چندین بار تکرار می‌شد و بعضی از آقایان که متأسفانه هیچ فرصتی را برای خود‌نمائی و تظاهر از دست بر‌نمی‌دارند تعمداً وقتی به مجلس می‌آمدند که جلسه رسمی تشکیل شده باشد و حتی اگر قبل از وقت در مجلس بودند خود را خارج از جلسه سرگرم می‌کردند تا جلسه رسمیت پیدا کند و بعد ظهور فرمایند! البته این احترام را (بدون صلوات)برای خود من هم که احیاناً حین تشکیل جلسه خارج و داخل می‌شدم در یکی دو جلسه اول معمول داشتند. این ترتیب هم قابل تحمل نبود .قدغن کردم. که پس از رسمیت جلسات و در  حین مذاکره از لحظه‌ای که زنگ جلسه بصدا در می‌آید نمایندگان از جای خود حرکت ننمایند و  بعنوان احترام به کسانیکه حین انعقاد مجلس، وارد می‌شوند، نباید بلند شوند و هرگاه یکی از دو تن آقایان حجج اسلام (آقا سید عبدالله وآقا سید محمد) بعداز تشکیل مجلس وارد شدند شخص خودم که نماینده آقایان وکلاء و مجلس هستم احترام لازم را نسبت به ایشان معمول می‌دارم. همچنین درآغاز هر جلسه به تماشاچیان اخطار می‌نمودم که اگر سکوت کامل رارعایت ننمایند و اقدام به هرگونه تظاهر بکنند. یا از جائی که نشسته‌اند بطوری حرکت کنند که مانع و مزاحم ادامه کار مجلس باشد. از جلسه اخراج خواهند شد و بنا بموقع و مورد، حق حضور در جلسات مجلس را برای یک یا چند نوبت تکرار، برای همیشه از ایشان سلب خواهم کرد.

این تصمیم هم اسباب شکایات زیاد و مذاکرات مفصل شد. ولی البته سودی نداشت. تصمیمی که گرفته شده بود با شدت و بدون ملاحظه اجرا می‌شد و حتی یکی دو بار که یکی دو نفر از وکلائی که حضرات برای جلوس درکنارشان می‌نشستند بر حسب عادت خواستند حرکتی نمایند ممانعت نمودم. این دو آیت‌الله در مجلس نفوذ و قدرتی  داشتند  و هکذا. انجمن‌ها و اشخاصی که عموماً خود را به ایشان بسته بودند، بعضی برحسب عقیده، بعضی از روی ترس و بعضی که تعدادشان چند برابر دو دسته اول بود، به منظور استفاده و آزادی عمل و امکان دست زدن به هر کاری که تصمیم می‌گرفتند درصف طرفداران «سیدین» سینه می‌زدند. البته رفته‌رفته از قدرت آقایان کاسته می‌شد. معذلک. آقا سید عبدالله بهبهانی خود واقع سلطنت می‌کرد و  در جمیع امور و شئون مملکت دخالت می‌نمود و جالب آنکه ایشان مداخله پادشاه را حتی در اداره امور داخلی دربار مجاز نمی‌دانست.آقا سید محمد طباطبائی دانسته و فهمیده  دخالتی در کارها نمی‌کرد  و از مداخله اطرافیان وآقا‌زادگان هم راضی نبود. در عوض میرزا محسن برادر صدرالعلماء و داماد سید عبدالله مردی مزور، طماع و بی‌دین بود که خدا و کیش و مسلکش پول بود و در دوره استبداد یار غار و محرم و تعزیه‌گردان عین‌الدوله و در دوره مشروطه نائب آقا سید‌عبدالله و کارگردان مجلس و انجمن‌های طهران که تعدادشان از هشتاد متجاوز بود. چند روز بعد از ورود من به مجلس اقدام به تشکیل یک انجمن مرکزی با عضویت نمایندگان و عده‌ای از انجمن‌ها کردند و ریاست انجمن مرکزی به اشاره آقا سید‌عبدالله (البته با وساطت و پا‌درمیانی حواریون ایشان !)به ارشد الدوله واگذار شد.

 

با توپ بستن مجلس، مشروطیت نجات یافت

بیشتر از دو ماه از ورود من به برلن، نگذشته بود که مجلس را به توپ بستند و شاه و رجاله‌های اطرافی او بساط جدیدی به میان آوردند. اگر چه عقیده من این است که محمد علی شاه ،آن حرکتی که کرد، فی‌الواقع خدمتی به مشروطیت و بقاء آن نمود(عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد). زیرا همانطور که قبلاً ذکرشد، کارمجلس و فساد و سیاهکاری‌های جمع سرشناس وکلاء و تندروی‌های بی‌مورد و موقع جمع دیگر ایشان و اعمال بی‌رویه و  ناسالم انجمن‌ها و مندرجات جراید، به جایی رسیده بود که اگر محمد علیشاه، مرتکب آن خطای توأم با خریت نشده بود دیری نمی‌گذشت که طبقات مختلف مردم و بازاریان  و کسبه و پیشه‌وران بر ضد مجلس قیام می‌کردند و آن بساط را بر می‌چیدند و اگر چنین اتفاقی می‌افتاد، بی‌گمان تا یک قرن دیگر هم هیچکس و هیچ قدرتی جرأت نمی‌کرد نام رژیم مشروطه را در ایران بر زبان بیاورد. قیام محمد علیشاه بر ضد مجلس ومشروطه، نه تنها مشروطیت و نظام تازه حیات ابدی بخشید، اسباب تجدید حیات و تقویت مشروطه شد و در حکم خون تازه بود که به بدن نیمه‌جان مشروطیت ایران رسید و مایه نجات و بقاء و تقدیس و تطهیر مشروطیت و مجلس و عوامل وابسته به رژیم مشروطه گردید.

ماخذ: خاطرات احتشام‌السلطنه، به کوشش سیدمحمد مهدی موسوی، تهران: زوار، 1366.

 

 

 

 

محمدحسن خلیلی

 

    بازدید:510
    یادداشت ها
    Parameter:305469!model&4732 -LayoutId:4732 LayoutNameالگوی متنی کل و اخبار