کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی


صفحه اصلی » خواندنی‌ها » مقالات
0.0 (0)
در باب اخلاق و باور
[1397/09/26]

اخلاق در اندیشه و اعتقاد، آری یا خیر؟  

 

علی قنبریان[1]

 

مقدمه

بحث از اخلاق و آراسته شدن به آن در حوزه‌های مختلف نفس (اعضای جوانحی) قابل طرح است. اندیشه و اعتقاد نیز از اموری است که انسان‌ها در آن اختیار دارند. هرکسی با اختیار خویش باور و عقیده‌ای را می‌پذیرد و یا اینکه آن را ردّ می‌کند.

حال سؤال این است که اگر شخصی اعتقادی را بدون دلایل و شواهد کافی بپذیرد و ملتزم به آن شود، آیا جایز است؟

1. تأکید آیات و روایات بر لزوم تبعیت از دلیل

از نظر عرف (مردم و جامعه) چنین اعتقادورزی قبیح و ناپسند است و مردم چنین کسی را مؤاخذه می‌کنند. آیات قرآن نیز انسان‌ها را به پیروی و تبعیت از عقل، دلیل و برهان فرامی‌خواند:

{وَ لاَ تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ}) اسرا: 17/36( از آنچه به آن آگاهى ندارى، پیروى مکن.

همچنین در قرآن پیروی کورکورانه از پدران ناپسند شمرده شده است زیرا اعتقاد باید با دلیل و برهان باشد نه گفتۀ صرفِ آباء و اجداد:

{وَ إِذا قیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما أَلْفَیْنا عَلَیْهِ آباءَنا أَ وَ لَوْ کانَ آباؤُهُمْ لا یَعْقِلُونَ شَیْئاً وَ لا یَهْتَدُونَ} (بقره: 2/170) و هنگامى که به آن‌ها گفته شود: «از آنچه خدا نازل کرده است، پیروى کنید!» مى‏گویند: «نه، ما از آنچه پدران خود را بر آن یافتیم، پیروى مى‏نماییم». آیا اگر پدران آنها، چیزى نمى‏فهمیدند و هدایت نیافتند (باز از آن‌ها پیروى خواهند کرد)؟!

امام صادق× نیز می‌فرماید: «من شکّ او ظنّ و اقام علی احدها احبط اللّه عمله» هر کس گرفتار شک یا گمان شود و در آن حال بماند، خداوند عمل او را تباه سازد. (محمدبن‌یعقوب کلینى، الکافی، ص400) پس بعد از عارض شدن شک و گمان در امری، لازم است که از دلیل و قرینه جست‌وجو و تبعیت شود.

2. نظر اندیشمندان اسلامی

دانشمندان اسلامی نیز به تبع قرآن و روایات، ارزش باور و اعتقاد را به تبعیت از برهان و دلیل می‌دانند. ابن سینا در کتاب ارزشمند اشارات و تنبیهات که آخرین اثر علمی وی می‌باشد و به تبعش فخر رازی در شرح آن، چنین آورده‌اند:

«کلّ ما قرع‏ سمعک‏ ما لم تتبرهن استحالته لک فلا تنکره؛ لأن الحمق فی انکار ما لم یعرف امتناعه بالبرهان لیس دون الحمق فی الاعتراف بما لم یعرف ثبوته بالبرهان».

هرچه شنیدی تا زمانی که دلیل روشن برای محال بودن آن نداری، انکارش نکن! که حماقت این انکار، کمتر از حماقت پذیرفتن مسائل بدون دلیل نیست.

(فخر رازى، شرح الاشارات و التنبیهات، ج2، ص664)

استاد مطهری نیز گوید: «آنکه روح علمی دارد، از دلیل به مدّعا می‌رود. طلبه‌ها می‌گویند: نحن ابناء الدلیل نمیل حیث یمیل ما فرزند دلیل هستیم، هرجا دلیل برود دنبال آن می‌رویم. دلیل او را به‌سوی مدعا می‌کشاند». (مرتضی ‏مطهری، مجموعه آثار، ج22، ص549_550)

کسی که شک می‌کند و به دنبال معرفت می‌رود و تلاش می‌کند حقایق را با عقل و اندیشۀ خویش بیاید تا بدون شناخت ایمان نیاورد و ندیده را نپرستد از نظر اسلام، کامل‌ترو دیندارتر است از کسی که عقاید خویش را با تقلید و تعبد به دست می‌آورد و برای درک حقیقت از عقل و اندیشۀ خود استفاده نمی‌کند؛ چراکه مرتبۀ انسانیت و کمال انسان به میزان دانش و دریافت او از حقایق بستگی دارد. انسان چیزی نیست جز علوم نافعی که فرامی‌گیرد و اعمال صالحی که انجام می‌دهد.

ای برادر تو همان اندیشه‌ای
 

 

ما بقی تو استخوان و ریشه ای
 

 

(جلال‌الدین محمد مولوی، مثنوى‏معنوى، دفتر دوم، ص 173).

3. نظریۀ اخلاق باور

از اندیشمندانی که وارد این بحث شده و به قول معروف اخلاق را به معرفت‌شناسی پیوند زده‌اند، ویلیام کینگدن کلیفورد،[2] ریاضی‌دان، فیلسوف قرن نوزدهم است. وی ایده‌ای را با نام «اخلاق باور»[3] مطرح کرد و مدعی شد «هرکس باوری را بدون قرینه و شاهد بپذیرد، خطای اخلاقی مرتکب شده است». (غلامحسین جوادپور، اخلاق باور رهیافتی به پیوند اخلاق و معرفت‌شناسی، ص56)

کلیفورد برای تبیین و تا حدی اثبات نظریه‌اش در ابتدای مقالۀ «اخلاق باور» تمثیلی را مطرح کرده است. در مثال کلیفورد ـ که به‌احتمال قوی، مرتبط با حقایق دوران خودش است ـ مالک یک کشتی قدیمی، نسبت به ایمنی آن تردید داشت. او احتمال می‌داد که کشتی او نیازمند تعمیرات اساسی و پرهزینه‌ای باشد. با این‌وجود، تردیدهای خود را، با این استدلال که همه چیز مثل قبل به‌خوبی پیش خواهد رفت، کنار گذاشت و کشتی خود را با محموله‌ای از مهاجران راهی دریا کرد. او شاهد حرکت کشتی با قلبی خوشحال و آرزوی موفقیت برای مهاجران در وطن جدیدشان بود و زمانی که کشتی به قعر اقیانوس رفت پول بیمه را گرفت و چیزی از ماجرا نگفت.

(Clifford, The Ethics of Belief. 1886.p339).

کلیفورد مدعی است مالک کشتی مطمئناً در مرگ آن افراد مقصر است. هرچند او واقعاً و صادقانه به سالم بودن کشتی‌اش باور داشته است، اما صادقانه بودن باور وی بی‌فایده است، زیرا، چنان‌که شواهد نشان می‌داده‌اند، او حق نداشته چنین باوری داشته باشد.

4. اعتماد بر وحی و نبوت

کلیفورد در بخشی از مقالۀ «اخلاق باور»[4] دربارۀ این بحث می‌کند که منبع و مرجع باید دارای چه ویژگی‌هایی باشد تا بتواند دلیل و قرینه برای عقاید و باورهایمان باشد. شخصیّت علمی و اخلاقی دیگران تا چه میزان می‌تواند گفته‌های آنان را قوام بخشد و آیا ما می‌توانیم (مجاز هستیم) این ادّعاها را بدون تحقیق بپذیریم، حتی اگر ورای تجربه و آزمایشِ ما و دیگر افراد بشر باشد؟

وی وحی و نبوت را شاهدی قابل اعتماد[5] نمی‌داند: «آنچه می‌توانیم بگوییم این است: شخصیّت محمّد قرینۀ خوبی است برای صداقت و راستگویی او و اینکه او حقیقت را تا جایی که می‌دانست [به مردم] بازگو می‌کرد امّا شخصیّت او دلیل بر آگاهی او از حقیقت نیست».

(Clifford, The Ethics of Belief. 1901.p181).

در جواب از کیفورد باید گفت:

بله در متون روایی شیعه هم آمده است که «لا تنظر الى من قال و انظر الى‏ ما قال».

به خود فرد و شخصیّتش نگاه نکن بلکه به آنچه که می‌گوید توجّه کن و بسنج و ببین که صحیح است یا خیر.

(على‌بن‌محمد لیثى واسطى، عیون الحکم و المواعظ، ، ص517؛ عبدالواحدبن‌محمد تمیمى آمدى، تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص438)

امّا باید گفت که ما دو نوع شخصیّت داریم که عبارت‌اند از:

_  شخصیّت معصوم‌گونه که دلالت بر صحّت اعمال و گفتار و منطبق بودن آن دو بر حقیقت و واقعیّت می‌کند که این نوع شخصیّت مخصوص اولیاء الهی از پیامبران و معصومان^ است.

_ شخصیّت غیرمعصوم که دلالت بر ممدوح بودن شخص می‌کند امّا هیچ‌گونه اقتضایی ندارد که شخص هرچه که می‌کند و یا هرچه که می‌گوید صحیح و منطبق با واقعیّت باشد.

شخصیّت پیامبر اکرم’ طبق ادلّۀ عقلی و نقلی که در علم کلام مضبوط است از نوع اوّل بوده است و لذا برخلاف نظر کلیفورد باید مطرح کنیم که شخصیّت پیامبر اسلام’ دلیل بر آگاهی او از حقیقت است زیرا که شخصیّت معصوم‌گونۀ ایشان از هر کذب و دروغی مبرّا بوده و متّصل به منبع وحی می‌باشد.

کلیفورد در جایی دیگر از همان نوشتار در خاستگاهِ الهی معرفت نبوی تشکیک کرده و آن را اثبات‌ناپذیر می‌داند:

«پیامبر چه ابزاری در اختیار داشت تا به کمک آن تشخیص بدهد که آن صورتی که برای او ظاهر گشت جبرئیل بود نه یک توهّم و این که رفتن او به بهشت خواب نبود [بلکه یک واقعیّت وجودی بود]؟»

 (Clifford, The Ethics of Belief,1901, p.181)

«برفرض اینکه بپذیریم پیامبر خودش کاملاً صادقانه باور داشت که او از جانب خدا هدایت شده و حامل پیام آسمانی بود، چگونه او توانست تشخیص بدهد که در این اعتقاد قوّی[6] خود اشتباه نکرده است؟ باز هم فرض کنید که من اطّلاعاتی را، ظاهراً از یک بازدیدکنندۀ آسمانی دریافت می‌کنم، اطلاعاتی که پس از آزمایش معلوم می‌شود صحیح است. من نمی‌توانم در ابتدا مطمئن بشوم که آن موجود ناشناختۀ آسمانی توهّمات ذهن من نیست و نیز نمی‌توانم یقین کنم معلوماتی که در زمان خودآگاهی من برای من ناشناخته بود، از راه کانال‌های پیچیده و نامحسوس حسّی به من نرسیده باشد».

 (Clifford, The Ethics of Belief,1901, p.182)

در بخش نبوّت عامّه و خاصّه از کتب معتبر و مفصّل کلامی همچون کتاب «محاضرات فی علم الکلام» اثر آیت‌اللّه العظمی شیخ جعفر سبحانی؛ کتاب «شرح تجریدالاعتقاد» اثر علّامۀ حلّی؛ کتاب «آموزش عقاید» اثر آیت‌اللّه مصباح یزدی این‌گونه شبهات وارد شده و جواب آن داده شده است و به‌طور یقینی باید گفت که پیامبر’ با جبرئیل ارتباط داشته است و معراج جسمانی و روحانی نیز واقع شده است و دلیل بر آن صحّت اخبار غیبی است که  پیامبر’ بعد از نزول وحی و دیدن جبرئیل و بعد از معراج جسمانی و روحانی بازگو کرده‌اند و قرائن بسیاری بر صدق گفتار پیامبر’ وجود دارد و همچنین تاریخ گواه است که پیامبر از نظر جسمی، ذهنی، و روحی صحیح و سالم است و هیچ‌گاه نعوذ باللّه توهّم نکرده است مگر می‌شود پیامبر توهّم کند در حالی که با هوش و درایت و ذکاوت خویش اسلام را در شبه جزیرۀ عربستان گسترش داد و بر دشمنان خویش از یهود و نصارا و بت‌پرستان فائق آمد!!!

باید بگوییم، وقتی با اعجاز ثابت شد که شخص، پیامبر است و از جانب خداوند متعال برای هدایت بشر آمده است، صحّت گفتار و کردارش اثبات می‌شود و معجزات پیامبر اسلام’ بسیار زیاد است، از نمونه‌های آن می‌توان از فصاحت و بلاغت قرآن، شق‌‌القمر، اخبار غیبی پیامبر’ نام برد. وقتی که معجزه ثابت شد و دیگران از آوردن آن عاجز گشتند، نبوّت و اتّصال به غیب و مبرّا بودن از کذب، دروغ، و توهّم ثابت می‌شود. خوب بود که جناب کلیفورد با برخی از منابع شیعی آشنا بود تا به این راحتی وحی و نبوّت را زیر سؤال نبرد و از الفاظی همچون توهّم و...که در شأن اولیای الهی نیست، استفاده نکند. (ویلیام کینگدن کلیفورد، اخلاق باور، ص72_75)

5. مقاله‌ای از ریچارد ایمزبری و ویلیام جیمز

پرفسور ریچارد ایمزبری[7] مقاله‌ای نوشته‌اند با عنوان «فواید باور: رهیافتی به اخلاق باور بدون دلایل و شواهد».[8] وی استادِ اخلاق دانشگاه زوریخ‌[9] در کشور سوئیس بوده و در آنجا مدیریّت مؤسّسه‌ای در اخلاق اجتماعی[10] را برعهده دارند.[11]

مقالۀ مذکور در 28 مارس 2007 جهت داوری ارسال گردیده و در 26 ژوئن 2007 پذیرفته شده و در 3 آگوست 2007 به‌صورت آنلاین منتشر شده و در مجلۀ بین‌المللی فلسفۀ دین (Int J Relig)[12] در سال 2008 میلادی منتشر گردیده است. مجلۀ مزبور 63 صفحه بوده و مقالۀ حاضر در صفحات 25 تا 37 می‌‌باشد.

مؤلف (ریچارد ایمزبری) مسئلۀ خودفریبی[13] را به میان کشیده و آن را به معرفت‌شناسی پیوند زده است. ایشان پس از طرح مباحثی می‌گوید:

«پیدا کردن راه برون‌رفت از جنگلِ تاریکِ خودفریبی، سخت است. این کار نیازمند این است که ما نه تنها به "قرینه" بلکه به خودمان هم توجه داشته باشیم، هم به بیرون و هم به درون خودمان بنگریم. به نظر من اخلاق باور را _ هرچند بسیار مهم است_ نمی‌توان به آسانی بیان کرد، اما اگر به شعاری نیاز داشته باشد من این را پیشنهاد می‌کنم:

خودتان را بشناسید، بگذارید باور از خود مراقبت کند».

خودفریبی به‌قدری اهمیت دارد که حتی مورد توجه فیلسوفان بزرگ اولیه بوده است. چنان‌که مشهور است افلاطون گفته است:

«خودفریبی بدترین نوع فریب است».

The worst of all deceptions is Self-deception (Plato)

با توفیقات الهی، مقالۀ مذکور توسط نگارنده ترجمه شده است.

هم‌اکنون در موضوع اخلاق باور، افتخار این را دارم که با همکاری و نظارت پرفسور محمّد لگنهاوزن[14] (عضو هیئت علمی مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امام خمینی) در حال ترجمۀ مقاله‌ای از ویلیام جیمز[15] (1910-1842) هستم.  وی فیلسوف و روان‌شناس آمریکایی است که از طراحان اصل عمل‌گرایی[16] در فلسفه و کنش‌گرایی در روان‌شناسی به شمار می‌رود.[17] وی در تحقیقی که به‌صورت سخنرانی ارائه شد و بعدها به صورت کتابی با عنوان ارادۀ معطوف به باور[18] بسط یافت، سخنان کلیفورد را پی گرفت و اندیشۀ او را تأیید کرد که ما از لحاظ اخلاقی حق نداریم هر عقیده‌ای داشته باشیم. توجیه ایمان (برای جبران نقصان شواهد) و تفسیر ایمان، ارادۀ معطوف به باور است.[19]

البته جیمز انتقاداتی هم به کلیفورد داشت و دلیل‌گرایی افراطی کلیفورد را خطری جدی برای ایمان دینی می‌دانست. از این رو در کتابش باعنوان «باور معطوف به اراده» کوشید از عقلانیت ایمان دینی در قبال دلیل‌گرایی افراطی دفاع کند. زیرا که دلیل‌گرایی افراطی کلیفورد، عقلانیت باور را در همه جا و برای همه کس بر دلایل عقلانی و گزاره‌ای مبتنی می‌داند. در مواردی که نتوان بر اساس دلیل‌های عقلانی تصمیم گرفت یعنی در جایی که ادلۀ له و علیه به تکافؤ رسیده باشند، تأکید کلیفورد بر رویکرد لاادری‌گری[20] بود، ولی توصیۀ جیمز دوری جستن از لاادری‌گری است.[21]

مقالۀ مذکور قرار است به‌زودی توسط انتشارات میراث فرهیختگان چاپ و منتشر شود.

 

منابع و مآخذ

  1. قرآن کریم.
  2. آذرباییجانی، مسعود، 1387، بازخوانی نظریۀ ایمان به مثابۀ ارادۀ معطوف به باور از ویلیام جیمز، فصلنامۀ علمی_پژوهشی دانشگاه قم، ش4، سال نهم، ص5-26.
  3. پایگاه اطّلاع‌رسانی: https://www.Amazon.com.
  4. تمیمى آمدى، عبدالواحدبن‌محمد، 1366ش، تصنیف غررالحکم و دررالکلم، مصحِّح: مصطفى درایتى، قم، نشر: دفتر تبلیغات، چ اول‏.
  5. جوادپور، غلامحسین، اخلاق باور، رهیافتی به پیوند اخلاق و معرفت‌شناسی، پژوهش‌نامۀ اخلاق، ش11، بهار1390، ص55-84.
  6. فخر رازى، 1384ش، شرح الاشارات و التنبیهات، مقدمه و تصحیح: دکتر نجف‏زاده، تهران، ناشر: انجمن آثار و مفاخر فرهنگى‏، چ اول. ‏
  7. کاپلستون، فردریک، 1362، تاریخ فلسفه، ج8، مترجم: بهاءالدین خرمشاهی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی.
  8. کلیفورد، ویلیام کینگدن، 1395ش، اخلاق باور، مترجم: علی قنبریان، تهران، نشر درخت زندگی، چ اول.
  9. کلینى، محمدبن‌یعقوب، 1407ق‏، الکافی، مصحِّح: على‌اکبر غفارى و محمد آخوندى، تهران، نشر: دارالکتب الاسلامیة، چ چهارم.
  10. لیثى واسطى، على‌بن‌محمد، 1376ش، عیون الحکم و المواعظ، مصحِّح: حسین حسنى بیرجندى، ‏قم، نشر دارالحدیث، چ اول.
  11. ‏مطهری، مرتضی، 1388، مجموعه آثار، تهران، صدرا.
  12. مولوى، جلال‌الدین محمد بلخى، 1373، مثنوى معنوى‏، محقق و مصحح: توفیق سبحانى، تهران، ناشر: سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامى‏، چ اول.
  13. یزدانی، عبّاس، بررسی و نقد دیدگاه کلیفورد و جیمز دربارۀ عقلانیت باورهای دینی، سال سیزدهم، قبسات، پاییز 1387، ص119-136.
  14. Clifford, William Kingdom, 1886. In L. Stephen & F. Pollock (Eds.), Lectures and essays (2nd ed.). London: Macmillan.
  15. ______________________,1901, Lectures and Essays, NewYork, The Macmillan Company.

پاورقی‌ها


  1. دانشجوی دکتری دانشگاه تهران

    ghanbarian.howzeh@yahoo.com.


[2]. William Kingdon Clifford.

[3]. The Ethics of Belief.

[4]. The Ethics of Belief.

[5]. Trustworthiness.

[6]. Strong conviction.

[7]. Richard Amesbury.

[8]. The Virtues of Belief: Toward a Non-Evidentialist Ethics of Belief-Formation.

[9]. Zurich.

[10]. Social Ethics.

[11]. https://www.amazon.com/Richard-Amesbury/e/B001JS66N2.

[12]. کلیّۀ حقوق مادّی مجله متعلّق است به:

 (Springer Science+Business Media B.V. 2007)

[13]. Self-deception.

[14]. Professor. Mohammad Legenhausen.

[15] . William James.

[16] .pragmatism.          

[17]. فردریک کاپلستون، تاریخ فلسفه، (مترجم: بهاءالدین خرمشاهی،)، ج8، ص362.

[18] .The Will to Belive .

[19]. مسعود آذرباییجانی، فصلنامۀ علمی_پژوهشی دانشگاه قم، (بازخوانی نظریۀ ایمان به مثابۀ ارادۀ معطوف به باور از ویلیام جیمز)، ص8.

[20]. Agnosticism.

[21]. عبّاس یزدانی، فصلنامۀ قبسات، (بررسی و نقد دیدگاه کلیفورد و جیمز دربارۀ عقلانیت باورهای دینی)، ص135.

    بازدید:678
    یادداشت ها
    Parameter:302530!model&4732 -LayoutId:4732 LayoutNameالگوی متنی کل و اخبار