کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی


صفحه اصلی » اخبار کتابخانه » اشاعه اطلاعات » ایرانشناسی
0.0 (0)
تاریخ معاصر ایران
[1398/09/17]

محاکمه محاکمه‌گران  

محمدحسن خلیلی

 

مشهور است که وی اغلب شب و نصف شب در سر خدمت حاضر می‌شود و با آمپول‌های مخصوص خود «انژکسیون» آمپول داغ، آمپول هوا و ... بیماران را راحت می‌کرد. دزدان اموال در نیمه‌شب به خانه‌ها می‌روند تا از نظر پلیس و مأمور مخفی باشند، و در پناه تاریکی مرتکب جنایت شوند. اما این دزد جان‌های بی‌گناهان به دعوت پلیس و با فانوس پلیس و مامور پلیس، پاسی از شب گذشته برای چشاندن دوای مرگ بالای سر طعمه‌های خود حاضر می‌شد. وقتی در آن  نیمه شب کلید در اتاق یا آن نمره که مانند گوری بود و سردار اسعد در آن زندانی بود را بحرکت درآورد. اسعد در آن تاریکی و در زیر روشنایی فانوس که به همراه  احمدی بود، این قیافه مهیب را دید  و گفت: «ای بی‌شرف آمده‌ای همان عملی را که با تیمورتاش کرده‌ای . با من بکنی». این بی‌رحم از رسیدن به مقصود و زبون کردن و خسته کردن شکار خود  لذت  می‌برد، زیرا  بعد از روزها  آزار شکار خود را خسته کرده بود، و فکر گرفتن  انعام  مختصری از دست خون‌آلود، و شنیدن  بارک الهی از دهان ناپاک حضرت اجل مطلق وقت محمدحسین خان آیرم  جانی  نامی و دزد فراری، او را به کیف می‌آورد، سردار اسعد هم در زیر چنگال ظالمانه این بی‌رحم درد می کشید و برای آخرین بار فرزند و زن و مادر و خواهر و برادر و دوست و قبیله، مملکت، سفرها، جنگ‌ها، فداکاری‌ها و خدمات مهم به مشروطیت ایران را یکان، یکان ازنظر می‌گذرانید، سردار اسعد آخرین تمنایی که از این ظالم می‌کند، این بوده که طوری دوا را تزریق کند که جان کندن طولانی و سخت نباشد. اما این بی‌رحم به این هم توجه نمی‌کند، و مقدار سم را طوری ترتیب می‌دهد که از زمان رفتن او تا نزدیکی صبح سردار اسعد جان می‌کند، در بسته بود و کسی نمی‌داند او در آن حال چه می‌کرده. در واقع حافظین امنیت عمومی که امنیت را از مفاخر خود می‌دانستند، زنده را به گور کرده بودند.

شاه به شهربانی قدرت و اختیار مافوق تصور داده بود و با اینکه می‌دانست مأمورین شهربانی از این قدرت سوء استفاده می‌کنند معذلک ندیده می‌گرفت، زیرا شهربانی حافظ جان و مال شاه بود و حفظ جان و مال شاه ارزش داشت که هرکاری را شهربانی نسبت به افراد  می‌خواست بکند.  اگر حقیقت را بخواهیم بگوییم بعد از شاه شخص دوم مملکت رییس شهربانی بود. هرقدر رژیم استبدادی سخت‌تر می‌شد نزدیکی شاه و نظیمه حتمی‌تر  و لازم‌تر به نظر می‌آمد. زیرا دیگر شاه مردم را از دست داده بود. سرلشگر آیرم برای کارهای حساس سعی می‌کرد سنگدل‌ترین اشخاص را پیدا کند و بخوبی هم موفق شد. آیرم می‌دانست این ظاهر خاموش و آرام و صورت عابد‌نما اگر به این کار تن دهد بهترین شخص است. زیرا در زیر پرده ریا و تظاهر به تقدّس بزرگترین جنایات را می‌تواند مرتکب شود.

درباره پزشک احمدی

احمد احمدی فرزند محمدعلی مشهور به پزشک احمدی در سال 1266 در یکی از محلات تبریز به دنیا آمد. در سنین نوجوانی به کار فروش دارو سرگرم شد. حدود سال 1307 در 40 سالگی به تهران آمد و در بیمارستان احمدی تهران که بعدها به بیمارستان سپه موسوم گردید. به کار پرستاری پرداخت. او با مشاهده اعمال پزشکان سعی می‌کرد امور پزشکی را بیاموزد. سروکار با بیماران متعدد اهمیت بیماری و درد را در نظرش کم‌اهمیت جلوه می‌داد. او زمانی اقدام به دایر کردن داروخانه کوچکی در مشهد نمود. همین که می‌گفتند از تهران آمد و در یکی از بیمارستان‌های مهم مرکزی کار می‌کرد، برای معروفیتش کافی بود تا مردم به او مراجعه نمایند هر چند که سواد اندکی داشت. در سال 1310 در دوران ریاست آیرم بر شهربانی وارد یکی از مهمترین ادارات مرکز شد. به ظاهر گفته می‌شد که طبیب مخصوص شهربانی است و تنها رئیس کل آن اداره و شاید چند نفر مأمورین عالی رتبه از کارهای او خبر داشتند.

احمدی در زمان ریاست رکن‌الدین مختار، نام‌آورتر گردید. مشهور است که وی اغلب شب و نصف شب در سر خدمت حاضر می‌شد و با آمپول‌های مخصوص خود و «انژکسیون» آمپول داغ، آمپول هوا و ... بیماران را راحت می‌کرد. وی مردی به ظاهر مقدس بود. یکی از همسایگانش در خیابان ناصرخسرو قسم می‌خورد روزی به خانه ما آمد و گفت مگر شما مسلمان نیستید؟ پرسیدم چرا؟ در این موقع اشاره‌ای به آن اطاق که ویالون و قرآن در آن بود، نمود و گفت در قیامت جواب خدا را چه می‌دهد؟ همیشه تسبیح در دست داشت و پیوسته وردی را زیر لب زمزمه می‌کرد. او را زمانی شفاءالدوله نیز می‌خواندند تکیه کلام این مرد کوتاه قد، عبارات به مرگ عزیزت، به مرگ عزیزم و قسم به قرآن مجید و به ایزدمنان بود. اهل دعا و عبادت بود. هیچ واقعه‌ای سبب ترک صبحانه و ناهار و شامش نمی‌شد. وی می‌گفت: «حرف حق بسیار ارزنده و قابل احترام است، اما نباید حرف حق را به صرف حق بودن بر زبان راند باید همیشه گوش به فرمان و مطیع بود و از بیان حق اباء داشت».

به دستور رضاشاه و ریاست شهربانی، زندانیانی که دیگر ضرورتی به زنده ماندن آنها احساس نمی‌شد، با بهره‌گیری از تخصص پزشک احمدی در تزریق آمپول هوا در بیمارستان شهربانی یا محل دیگر کشته می‌شدند.

دستگاه اطلاعاتی و امنیتی در زمان سلطنت رضاه شاه

در زمان سلطنت رضاشاه دستگاه اطلاعاتی به معنای خاص آن یعنی جمع‌آوری خبر از کشور هدف، در ایران وجود نداشت. رضاشاه همه چیز را از نظمیه که بعدها به شهربانی تغییر نام یافت، می‌خواست ولی شهربانی برای کسب اطلاعات سازمان نیافته بود. لذا بیشتر اطلاعات از طریق سفارتخانه‌های ایران در کشورهای مورد نظر و کانال وزارت امورخارجه به شاه می‌رسید. شاید به توصیه انگلیسی‌ها شاه از شهربانی خواست تا به فعالیت‌های سیاسی که به ضرر حکومت رسیدگی کند. شهربانی رضاشاه نیز با حدّت و شدت به این کار مبادرت ورزید. در زمان ریاست رکن‌الدین مختار به شهربانی جو خفقان و خوف دیگر به اوج رسید و فعال‌ترین ادارات شهربانی کل در این دوره، اداره پلیس سیاسی و اداره زندان بودند. اداره پلیس سیاسی وظایف پلیس امنیتی را انجام می‌داد و اداره زندان مقصرین عادی و سیاسی را نگه‌داری می‌کرد.

زندان دوران رضاشاه دروازه گورستان بود فقط ساعات و روزهای انتظار فرق می‌کرد. این جو مخوف ادامه داشت تا در سوم شهریور 1320 شمسی با حمله نیروهای انگلیس و شوری به ایران و اشغال آن و از آنجا که در کشور با ادامه سلطنت رضاشاه به خصوص در اثر سیاست نزدیکی به آلمان، موافق نبودند با گفتگوهای انجام شده میان تهران – مسکو – لندن موجبات استعفای اجباری رضاشاه و به قدرت رسیدن پهلوی پسر فراهم شد.

 

دستگیری پزشک احمدی

پس از این تغییر و به قدرت رسیدن محمدرضا پهلوی و برقراری آزادی نسبی مطبوعات و آزادی‌های سیاسی تعدادی از کسانی که خود یا بستگان آنان (خانواده تیمورتاش، سردار اسعد وزیر جنگ رضاشاه ...) از رژیم گذشته صدمه دیده بودند، به دادسرای دیوان کیفر شکایت نمودند و با مطرح شدن توقف‌های غیرقانونی و شکنجه و قتل اشخاصی چون مدرس، سردار اسعد، فرخی‌یزدی، ‌تیمورتاش ... که به دستور شاه وقت توسط مأمورین شهربانی (نظمیه سابق) در زندان یا تبعیدگاه‌ها صورت گرفته بود، در محافل سیاسی و روزنامه‌ها و لزوم بررسی و کیفر مجرمین که واکنش مجلس را نیز به همراه داشت و شیخ‌الاسلام ملایری نماینده گروس علیه مختار رئیس شهربانی رضاشاه 1320- 1314 اعلام جرم کرده و از دولت خواست و پیش از آن که مختار با کمک دوستان صاحب نفوذش در کرمانشاه از طریق قصرشیرین به عراق برود، دستگیرش کنند جریان شکایت وارد مرحله تازه‌ای گردید. دولت فروغی در اثر فشار افکار عمومی، به دستگیری افراد بدنامی مانند رکن‌الدین مختار، مصطفی راسخ رئیس زندان و پزشک احمدی و چند نفر دیگر اقدام نمود. از مهرماه سال 1320 مقدمات محاکمه عمّال نظمیه آغاز شد و مختار که قصد خروج از ایران را داشت، تعقیب و به تهران منتقل گردید! احمدی هم چون می‌دانست که ایران تیمورتاش و خانواده دیگر قربانیان که با مشارکت او به قتل رسیده بودند درصدد شکایت و بازداشت وی برخواهند آمد، ابتدا از خانه‌اش به خانه این و آن پناه می‌برد و بالاخره با مقداری پول و یک گذرنامه جعلی راهی عتبات شد. اما ایران تیمورتاش که برای انتقام خون پدر قسم یاد کرده بود در جستجوی احمدی، کربلا، نجف و کاظمین را پشت سر گذاشت تا سرانجام پزشک مجاز شهربانی را در خندق المناف بغداد در حالی که مویش را رنگ کرده و ریش گذاشته بود یافت. ایران تیمورتاش به کمک آشنایی که از متنفذین شیعی عراق بود به شرطه‌خانه رفت و احمدی را یک فرد خطرناک معرفی نمود.

احمد احمدی فرزند محمدعلی که توسط مامورین عراق دستگیر شده به درخواست دولت ایران تحویل مامورین ایران گردید.

 

رسیدگی کیفری به اتهامات وارده بر پزشک احمدی

حدود 4 ساعت بعد از ظهر پنجشنبه 20 فروردین 1321 به تهران وارد شده و بلافاصله پس از ورود به دیوان کیفر تسلیم و در همان تحقیقات و بازپرسی از مشارالیه برای تکمیل پرونده آغاز گردید. محاکمه رئیس شهربانی رضاشاه و سایر متهمین شهربانی (مختار و حدود 14 نفر از افسران و مامورین شهربانی) در مرداد 1321 در شعبه یکم دیوان کیفر پشت کاخ گلستان عمارت وزارت امورخارجه سابق به ریاست علی‌اکبر موسی‌زاده در دادستانی جلال عبده آغاز گردید که تا شهریور ادامه یافت و نتیجه نشان داد قسمتی از قتل‌های رخ داده در زمان سرلشکر آیرم و قسمت عمده آن در زمان رکن‌الدین مختار صورت گرفته است و در مورد تعدادی از قتل‌های رخ داده پزشک احمدی عامل اصلی جنایت بوده است. از آنجا که رسیدگی به جرائمی که مجازات آن اعدام بود در حدود وظایف دیوان عالی جنایی بود پرونده احمدی پس از تکمیل در دیوان کیفر در بهمن ماه 1322 در دادگاه عالی جنایی مورد بررسی قرار گرفت.

پزشک احمدی به موجب قرار صادره در پرونده مربوط به قتل سرداراسعد بازداشت گردید. وی علاوه بر آن متهم بود به آزار و اذیت و قتل محمدفرخی‌یزدی به دستور و امر مختار و نیرومند و علاوه بر این اتهامات متهم به قتل تیمورتاش وزیر دربار رضاشاه نیز بود شاه پس از بدگمان شدن به تیمورتاش وی را از وزارت دربار عزل و دستور زندانی شدنش را صادر نمود و عبدالحسین تیمورتاش وزیر دربار در زندان شماره 4 قصر زندانی شد.

احمدی تیمورتاش را براساس دستور رئیس کل شهربانی (آیرم) با تزریق( استریکینن) مسموم می‌کند. وی چون هنوز مختصر حیاتی داشته به گواهی دکتر محمد خروش و اظهارات معین طبیب و ابوالقاسم حائری برای این که کارش زودتر تمام شود بالش را بر دهانش گذاشته و او را خفه می‌کند. تیمورتاش در مهرماه 1312 برابر سپتامبر 1933م به قتل رسید و طبق گفته دخترش ایران، ‌این بالش خون‌آلود تنها چیزی بود که از زندان پدرم برای ما ارسال داشتند. این موارد نمونه‌ای از اتهامات پزشک احمدی بود وی افراد گمنامی را نیز به قتل رساند که اولاً به دلیل گمنامی و ثانیاً برای اینکه کسی نبود که علیه او اعلام جرم کند. بیشتر جنایاتش برای همیشه مخفی باقی ماند.

در دادگاه‌ عالی جنایی پرونده قتل فرخی، ارانی، سرداراسعد و خان بابا اسعد در پشت کاخ گلستان عمارت سابق وزارت امورخارجه مورد رسیدگی قرار گرفت و همانطور که بیشتر اشاره شد موارد اتهام پزشک احمدی توسط دادستان با حضور وکلای مدعیان خصوصی ارسلان خلعتبری وکیل ورثه سردار اسعد، عباس نراقی وکیل ورثه فرخی و احمد کسروی وکیل مدافع احمدی مطرح گردید، که بیان می‌گردد.

 

جریان دادرسی کیفری

در دادگاه‌ عالی جنایی متهمین مختار، راسخ، نیرومند و احمدی کنار هم ردیف اول قرار گرفتند احمدی با پالتوی قهوه‌ای رنگ و ریش گندمگونش از بدو ورود به دادگاه زیر لب چیزهای می‌گفت قبل از بیان موارد اتهام رئیس محکمه از متهمین سوالاتی می‌پرسد به دلیل ارتباط با موضوع این تحقیق تنها به یک مورد اشاره مورد می‌شود. نام؟ احمد، نام‌خانوادگی؟ احمدی، سابق چه شغلی داشتید؟ پزشک مجاز بودم، سن؟ حدود 61 سال، ساکن؟ تهران (حال ساکن زندان)، عیال و اولاد داری؟ یک عیال و پنج طفل صغیر دارم، سابقه محکومیت؟ سابقه بدی ندارم، سواد دارید؟ سواد جزئی دارم، مسلمان و تابع ایران هستید؟ بله مسلمان خداشناس هستم و تابع ایران می‌باشم.

بعد از پایان تحقیقات، ارسلان خلعتبری وکیل ورثه سردار اسعد در دیوان عالی کشور علیه احمدی بیاناتی ایراد می‌کند که به اختصار به گوشه‌ای از آنها اشاره می‌گردد. در زندان شهربانی اسم احمدی و لفظ موت با هم مترادف بودند. اینکه احمدی می‌گوید به مریض‌ها او هرگز آمپول نمی‌زد صحیح است زیرا او هرگز آن آمپول کذایی را برای شفاء و معالجه یک مریض به کار نبرده است که درد مریض را تخفیف بدهد بلکه او همیشه آمپول خود را به محبوسین سیاسی و بی‌گناه و از قضا سالم و تندرست می‌زد از قبیل مرحوم سرداراسعد و فرخی و غیره. احمدی از تمام لوازم و اسباب طبی یک کیف کوچکی داشت و یک انژکسیون بزرگ و از لوازم زهد و تقوا تسبیحی همیشه به دست و کتابچه کوچکی هم در بغل که کتاب دعایش بود وقتی آمپول نمی‌زد، تسبیح می‌چرخاند و خود را یک زاهد مصنوعی جلوه می‌داد و بعد از آمپول زدن هم از کتاب دعا می‌خواند و ثواب آن را نثار روح شهدای خود می‌کرد. احمدی برای هر قتلی انعامی می‌گرفت. خرده پاها و اشخاص غیرمعروف کمتر و معروفترین بیشتر. این گفته برای زیارت حسین(ع) به کربلا رفتم، دروغ است. او در کربلا در تجسس مقبره همکاران و هم‌مسلکان خود یعنی شمر بن‌ذی‌الجوشن و یزید بن ‌معاویه بوده تا با روح آنها صحبت کند که کاری که شما در صحرای کربلا کردید من با آزادیخواهان ایران در زندان قصر کردم.

اگر اوضاع شهریور پیش نمی‌آمد، احمدی بقیه رجال و آزادیخواهان را از زحمت حیات خلاص می‌کرد. تمام مسائلی که در پرونده جمع‌آوری شده، منشأش در زندان بود و از جزئیات این اعمال، زندانی‌ها خبر داشتند. پاسبان‌ها و مامورین محبس می‌دانستند آلت جنایت‌اند. شهربانی امنیت‌کش است نه امنیت‌بخش و لذا با آن دستگاه صمیمی نبودند و در مقام پول و انعام همه چیز را می‌گفتند آقای دادستان می‌فرمایند این شخص (احمدی) شریف‌ترین را آلت جنایت قرار داده و به جای کمک به مردم موجب هلاکت آنان می‌شده. احمدی هم تا حدی که توانست زحمت کشیده و اوقاتی که همه خواب بودند یعنی نصف‌شب به بعد مشغول کار می‌شده. اطباء سعی می‌کنند از بروز سکته جلوگیری کنند وی طریقه ایجاد سکته قلبی را کشف کرد. این محاکمه عادی نیست قتل معمولی واقع نشده افراد حکومت که خود حافظ جان و حقوق مردم بوده‌اند مرتکب قتل شده‌اند افکار عمومی از این محاکمه استقبال می‌کند. زیرا نظم آینده جامعه را در مجازات مسئولین و کسانی که آن نظم را از بین بردند. مسئولین جنایات بیست ساله آنهایی هستند که ما را تا لب پرتگاه آوردند، یعنی تا وقتی که تمام قدرت را به یک نفر تسلیم نمودیم و خود نشستیم و تماشا کردیم او چه می‌کند. در آن دستگاه هر کس کارکرد، از روی اجبار نبود لذا چنین اشخاصی اعم از وزیر و مستشار و قاضی و مدیرکل و احمدی تماماً مسئولند زیرا عالماً و قاصباً خود را به آن دستگاه فروخته بودند احمدی به قیمت کمتر و آنها به عرض بیشتر. چون احمدی برای ریاکاری اغلب قرآن می‌خواند، من حکم خداوند را که در این آیه شریفه است تذکر می‌دهم تا او بداند خداوند رحم و دلسوزی درباره مجرمین را نمی‌فرموده. « قُلْ سِیرُوا فِی الأرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الْمُجْرِمِینَ ﴿٦٩﴾ وَلا تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ وَلا تَکُنْ فِی ضَیْقٍ مِمَّا یَمْکُرُونَ(70)»

بعد از پایان بیانات خلعتبری وکیل ورثه سردار اسعد، پزشک احمدی آخرین دفاعش را اظهار می‌دارد. پدرم مرد مقدس و با تقوایی بود. مادرم علویه و از اولاد امام زین‌العابدین (ع) بود. آیا وجدان و انصاف اجازه می‌دهد که این اتهام را به من ببندد؟ همه اینها دروغ گفته‌اند. احمدی قرآنی از جیب برآورده و دست روی آن گذاشته و گفت شما را به این قرآن من در عمرم کیف نخریده‌ام، نه اینجا و نه مشهد کیف نداشته‌ام. آقای خلعتبری می‌گوید همه را من آمپول زده‌ام. دروغ می‌گویند من غرضی با این‌ها نداشته‌ام دست من مرتعش است. چه‌طور می‌توانستم آمپول بزنم در این دنیا اول وکیل من خداست، دوم وکیلم علی‌بن‌ابیطالب، سوم هیأت قضات دادگاه، چهارم آقای کسروی است. رئیس خطاب به احمدی بیان می‌دارد که بقیه مدافعات شما را آقای کسروی ادامه خواهند داد.

آقای کسروی اظهار می‌دارد که اگر احمدی آدم کشته است. باید بالای دار برود و مرا از او دفاعی نیست. لیکن باید دید آیا قضیه مسلم است؟ آیا گناه احمدی ثابت می‌باشد؟ مقدمه‌ای عرض می‌کنم. احساسات و تمایلات هر زمان رنگ تازه‌ای به خود می‌گیرد. روزی در این کشور مردی نیرومند برخاسته در آن روز همگی ستایشگر می‌شوند. همگی چاپلوسی می‌کنند. کسی که ستایشگر یا چاپلوس نیست باید عقب بماند و صدمه و آزار یابد. روزی آن مرد نیرومند از کشور بیرون می‌رود در این هنگام همگی نکوه‌شگر می‌گردند. شما که می‌خواهید هر روزی رنگ دیگری پیش آورید، ما را چه را افزار کار خود می‌گردانید. این مقدمه بود تصورم این است آیا با این پیشینه و بازگشت احساسات می‌توان به این پرونده اطمینان کرد؟ گواهان کیستند؟ آیا نه همان کارکنان شهربانی‌اند؟ این گواهان کسانی‌اند که به گفته خودشان در زیر دست احمدی و راسخ  و نیرومند و مختاری اجرای جنایت کرده‌اند. می‌پرسم چرا دیروز آن کارها را کرده‌اید؟ خواهند گفت مجبور بودیم. می‌گوییم از کجا که امروز مجبور نباشید؟ کسی که دیروز مجبور شده جنایت کرده امروزم مجبور شده گواهی دروغ تواند داد. آیا احمدی را می‌توان قاتل سرداراسعد، فرخی ... محسوب کرد؟ آیا ماده 170 (حکم اعدام) را شامل او می‌توان داشت. منشأ تردید این است که قاتل کسی است که قصد قتل کند و مقصود از آن قتل در اندیشه خود داشته باشد. احمدی نه قصد قتل کرده و نه مقصودی او را بوده است. احمدی افزار قتل بوده نه عامل آن. احمدی گله‌مند بود که از او دفاع نکردیم. من خیلی مختصر دفاع کردم ولی حقایق را گفتم. با این پرونده احمدی را نمی‌توان متهم دانست. (تطبیق با ماده 170) و محکوم کرد. مقدرات او در دست شما پنج قاضی است که حکم تبرئه او را صادر کنید.

علی ابوالحسنی درخصوص وکالت کسروی می‌نویسد: « دلایل کسروی در لوث کردن جنایات پزشک احمدی همگی سست و بی‌بنیاد بود». دادگاه بعد از بررسی‌های لازم به جهت ارتکاب احمدی به قتل عمدی جرم وی را محرز و بنا به ماده 170 قانون مجازات عمومی وی محکوم به اعدام گردید و در مورد سایر مجرمین (مختار ...) به دلیل معاونت در قتل به حبس‌های طولانی اکتفا گردید.

 

سرانجام پزشک احمدی

غلام‌حسین بقیعی در کتاب خاطراتش می‌نویسد: «یکی از مسائل مهم روز که پیوسته در مطبوعات منعکس می‌شد، محاکمه پزشک احمدی بود. یک‌روز روزنامه فروش‌ها داد می‌زدند: فوق‌العاده! به دار‌زدن پزشک احمدی! ... فردا در میدان توپخانه! ... فوق‌العاده ...! ... اذان صبح خود را به آنجا رساندم. غوغای غریبی برپا بود یک تیر چوبی بسیار بلند با قرقره و طناب مخصوص در ضلع غربی میدان به چشم می‌خورد. نماینده دادستان حکمش را قرائت نمود و قاضی عسگر گفت: استغفار و توبه کند و از مامورین تقاضا نمود که اجازه دهند محکوم دو رکعت نماز بخواند. پس از نماز روی چهارپایه زیر چوبه‌دار ایستاد و فریاد زد: ای مردم من قاتل نیستم! ... یگانه گناهم این است که دستور مافوقم را اجرا کرده‌ام... و حالا چون از همه ضعیف‌ترم، همه چیز به گردن من افتاده .... قاتل اصلی سرتیپ مختار و خود رضاشاه است. پاسبان‌ها بیش از مهلت ندادند حلقه طناب را به گردنش انداختند و به سرعت بالا کشیدند». قبل از خاتمه دادن به زندگی احمدی از وی خواسته شد که اگر چنانچه تقاضایی دارد اظهار نماید. محکوم قلم و کاغذ خواست و چنین نوشت «این حکم غیرقابل قبول شما که امروز مورخ 22/7/1323 ساعت 5:30 صبح که قبلاً اظهار می‌دارید، اولاً لازم بود که قبلاً نتیجه حکم دیوان عالی کشور را به بنده اعلام دارید. تاکنون تا این ساعت نشده، نسبت به مفاد حکم صادره جداً معترضم و تقاضای رسیدگی دارم. ضمناً از آقایانی که اسامی آنها در این ورقه نوشتم. حاضر فرمایید امانتی نزد بنده است در حضور آقای دادستان تقدیم دارم. 1- نماینده سفیر جمهوری دولت آمریکا 2- سفیر بریتانیا 3- نماینده سفیر دولت شوروی 4- آقای شیخ علی مدرس مقیم خانی‌آباد ... و بعد از حضور آقایان یک ساعت اجازه نطق مرحمت فرمایید و اطفالم را حاضر کنید و خرده‌ریز و اسبابی در شهربانی کربلا دارم آنها را بخواهید به اطفالم بدهید. وقتی احمدی قلم بر زمین گذاشت. نماینده دادستان گفت: انجام تقاضای شما برای ملاقات این اشخاص مقدور نیست. امانت خود را به ما بدهید. درخواست اجازه نطق وی نیز در اثر عدم تطبیق با مقررات و قانون و ضیق وقت ممکن نبود. محکوم گفت: «جنازه مرا در قم خاک کنید. سپس اضافه کرد من هیچ دارایی ندارم بیست سال است در یک اتاق کرایه‌نشین هستم، مردم به من کمک می‌کنند. مخارج بچه‌های مرا تا اتمام تحصیل باید دولت بپردازد». شیخ حیدرعلی نیاورانی گفت: پرداخت خواهد شد. نماینده دادستان پرسید چه کسی پرداخت می‌کند؟ قاضی پاسخ داد اعانه برای این کار جمع‌آوری شده است. بعد حکم دیوان کشور مبنی بر اعدام در مورد وی اجرا شد. در ساعت 6:20 صبح روز 22/7/1323 بعد از یک ساعت جسدش به گورستان منتقل شد.

ماجرای اعدام پزشک احمدی در روزنامه اطلاعات 23/7/1323 آمده است. پزشک احمدی به قول آقای خلعتبری (وکیل ورثه سرداراسعد) گرچه مسئول این جنایت بود. مافوقان او (مختار، راسخ، نیرومند ...) هم مسئول بودند. شاید دیواری کوتاهتر از او پیدا نکردند. یا به قول خودش «ضعیف‌تر» از او نبود، و زورشان به بزرگ بزرگ‌ها نمی‌رسید. تا لااقل با صادر نمودن یک حکم اعدام اندکی از اندوه و کینه آنانی را که یکی از اعضای خانواده‌شان توسط آن دستگاه مخوف، بی‌گناه یا به قتل رسیده بودند،‌ بکاهند. اگرچه عدالت در مورد احمدی اجرا شد اما در مورد مختار، راسخ و نیرومند که حتماً از نفوذ بیشتری برخوردار بودند، این گونه نشد.

متن بازخوانی سند

درخواست کمک به خانواده پزشک احمدی

از طرف بانو فاطمه احمدی دارای چهار نفر اطفال صغیر و پریشان و هیچ محلی برای امرارمعاش ندارد مستدعی است بذل عطیه ملوکانه است که امرارمعاش نماید.

وزارت دربار شاهنشاهی

21/8/23

اداراه کلانتری

پیشگاه مبارک اعلیحضرت همایون شاهنشاهی ایران ارواحنافدا

عاجزانه به خاکپای همایونی معروض می‌دارد کمینه با داشتن چهار اولاد صغیر و کبیر از بدو دستگیر شدن مرحوم احمدی الی روز 22/7/1323 در مدت سه سال و کسری آنچه مایحتاج زندگانی بوده تدریجاً به فروش رسانده مخارج اعاشه و تحصیلات و غیره اطفال معصوم و خود مرحوم احمدی در زندان نموده برای امیدوار آتی، امروز که فاقد از هر چیز بدون سرپرست در نهایت بیچارگی در مضیقه با داشتن مخارج حتمی و ضروری مخصوصاً در فرا رسیدن زمستان بی‌اطلاعی اطفال عقل نارس یک‌تنه چه می‌توانم بنمایم در این موقع پناهنده جز آستان مبارک آن شهریار تاجدار غم‌خور عموم ملت ایران کسی را نداریم. عاجزانه استدعا می‌نمایم بنام سلامتی وجود مقدس و علیاحضرت ملک ایران و علیا حضرتین تقاضای استمداد نموده اوامر ملوکانه صادر فرمائید در کمک خرج تحصیلی و مساعدت‌هایی که نظر ملوکانه از راه بنده نوازی قرار می‌گیرد عطف مبذول فرمائید عین صواب است.

کمینه فاطمه احمدی

نشانی خیابان ناصرخسرو،‌کوچه خدابنده‌لو،‌ منزل اولاد صغار مرحوم احمدی

[نشان تاج و شیر و خورشید]

شماره 675، شماره خصوصی 13635، بتاریخ 11/10/1323

اداره کل شهربانی

از نخست‌وزیری عین عریضه بانو فاطمه همسر مرحوم پزشک احمدی را که به پیشگاه مبارک ملوکانه تقدیم نموده بضمیمه رونوشت گزارش شماره آن اداره به این وزارت فرستاده و استعلام نموده‌اند. چه نوع مساعدتی ممکن است برای امرارمعاش بازماندگان پزشک مزبور نمود. قدغن فرمایند در این باب دقیقاً بررسی نموده از هرگونه اقدامی که در این مورد می‌توان بعمل آورد. وزارت کشور را آگاه سازند.

وزارت کشور

رئیس اداره کارگزینی

9/10/1323

[نشان تاج و شیر و خورشید]

نخست‌وزیری، مورخ 25/9/23

نمره 49723/5344 رب

جناب آقای نخست‌وزیر

مرجوعه شماره نمره    عریضه بانو فاطمه احمدی به پیشگاه اعلیحضرت همایون شاهنشاهی تقدیم معروض می‌دارد. بر طبق گزارش کلانتری مربوط مشارالیها عیال مرحوم دکتر احمدی پزشک سابق شهربانی که اعدام شده است و دارای چهار فرزند صغیر بشرح زیر می‌باشد.

مریم احمدی متولد 1304، فخرالملک احمدی متولد 1311، مهرالملک احمدی متولد 1313، محمد احمدی متولد 1316، کلیه دارایی آنها عبارت از مقداری اثاثیه جزئی بوده است که از فروش آن کمک اهالی محل امرارمعاش می‌کنند مشارالیها هیچ گونه درآمدی ندارد بسختی زندگی می‌نمایند.

رئیس شهربانی کل کشور سرپاس سیف

 

محمدحسن خلیلی

منابع

  1. انژکسیون یک لغت فرانسوی در پزشکی است تزریق آمپول دوایی، آمپول زدن و وارد کردن دارویی مایع در رگ به وسیله‌ی سرنگ. علی‌اکبر دهخدا. لغت‌نامه. ج 3. ص 2547.
  2. ع ایرانی. «گرفتار در پنجه عدالت». روزنامه اطلاعات. سال هفدهم. شماره 4948. 2 مرداد 1321.
  3. مجله خواندنیها. سال ششم. شماره 17. 24 آذر 1324.
  4. پلیس سیاسی ایران – خسرو معتضد
  5. ظهور سقوط پهلوی – حسین فردوست
  6. پلیس خفته ایران- مرتضی سیفی قمی تفرشی
  7. محاکمه- ج 2- جهانگیر موسی‌زاده
  8. مسعود بهنود، همان، صص 334- 336.
  9. ورود احمدی به تهران. روزنامه اطلاعات- سال شانزدهم- شماره 4843. ص 1. 20 فروردین 1321.
  10. محاکمه محاکمه‌گران- محمدگلبن و یوسف شریفی
  11. رضاشاه و دیدگاه ما - ارسلان خلعتبری
  12. شیخ فضل‌الله نوری و مکتب تاریخ‌نگاری مشروطه. علی ابوالحسنی.

 

پزشک احمدی

 

تقی آرانی

 

جعفرقلی خان سردار اسعد بختیاری

 

سرپاس مختار

 

تیمور تاش

 

رضا شاه

 

محمد فرخی یزدی

 

محمدحسن خلیلی

    بازدید:1010
    یادداشت ها
    Parameter:305163!model&4732 -LayoutId:4732 LayoutNameالگوی متنی کل و اخبار