کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی


صفحه اصلی » مشروح مذاکرات » مشروح مذاکرات مجلس ملی » دوره پانزدهم مجلس ملی

0.0 (0)
مشروح مذاکرات مجلس ملى، دوره‏15
[1396/05/24]

جلسه: 7 صورت مشروح مذاکرات مجلس روز سه‌شنبه بیست و هفتم مرداد ماه 1326  

 

فهرست مطالب:

1-تصویب صورت مجلس

2- بقیه مذاکره در گزارش شعبه 4 و نمایندگی آقای مشایخی و تصویب آن

3- موقع و دستور جلسه بعد- ختم جلسه

مشروح مذاکرات مجلس ملى، دوره‏15

 

 

جلسه: 7

صورت مشروح مذاکرات مجلس روز سه‌شنبه بیست و هفتم مرداد ماه 1326

 

فهرست مطالب:

1-تصویب صورت مجلس

2- بقیه مذاکره در گزارش شعبه 4 و نمایندگی آقای مشایخی و تصویب آن

3- موقع و دستور جلسه بعد- ختم جلسه

 

مجلس ساعت ده و بیست دقیقه صبح به ریاست آقاى رضا حکمت تشکیل گردید.

[1- تصویب صورت مجلس.]

(صورت مجلس روز یکشنبه بیست و پنجم مرداد ماه را آقاى معتمد‌دماوندى (منشى) قرائت نمودند)

چهل و پنج دقیقه قبل از ظهر روز یکشنبه 25 امرداد مجلس به ریاست آقاى رضا حکمت تشکیل گردید و آقاى رئیس اظهار نمودند صورت جلسه چهارم مجلس که 4 مرتبه به عنوان تنفس ختم شد در جلسه پیش عده براى تصویب آن کافى نبود.

اسامى غائبین جلسه گذشته که ضمن صورت مجلس خوانده شده:

غائبین با اجازه: آقایان: على بهبهانى، قوامى.

غائبین بى‌اجازه: آقایان: گنابادى، پالیزى، ناصرى، على وکیلى، تقى‌زاده، لیقوانى.

دیرآمدگان با اجازه: آقایان: دکتر طبا، دکتر راجى، مهندس رضوى، آقاخان بختیارى، ضیاء ابراهیمى، دکتر عبده، اسلامى، فولادوند، امیر نصرت اسکندرى.

دیرآمدگان بى‌اجازه: آقایان: حسن اکبر، نراقى، منصف، ارباب مهدى.

آقاى امیرتیمور به عنوان تصحیح مطالب خود درجلسه هشتم امرداد توضیح دادند که پس از الغاء امتیاز رأى سى و ارجاع به مجمع ملل دکتر بنش به نمایندگی از طرف جامعه به طرفین توصیه کرد که قضیه را با مذاکرات مستقیم حل نمایند. از طرف دولت انگلیس سرجان کدمن به تهران آمد و از طرف دولت ایران هیئتى معین شد که آقاى تقى‌زاده و مرحوم فروغى نیز بودند و قرارداد بدان صورت در آمد و تصویب شد.

سپس با قرائت ماده 108 متأسف بودند که در جواب آقاى اسکندرى اجازه و مجال نیافتند توضیحات کافى بدهند والا به اعتبارنامه آقاى تقى‌زاده به قید و شرط رأى گرفته نمی‌شد گرچه آقاى مسعودى دفاعشان کامل بود.

آقاى رئیس بیان نمودند که پس از مخالفت آقاى اسکندرى آقاى امیرتیمور روى پرونده و صلاحیت صحبت نمودند به آقای مسعودى نیز اجازه صحبت داده شد و اکنون صورت جلسه چهارم مجلس تصویب و صورت مجلس جلسه پیش قرائت می‌شود.

آقاى ملک‌مدنى معتقد بودند که جلسه پیش نیز مانند جلسات گذشته به عنوان تنفس ختم شده است و آقاى رئیس تذکر دادند که جلسه گذشته با پیشنهاد ختم جلسه از طرف آقاى دکتر معظمى پایان یافته است.

آقاى دکتر شفق راجع به اعتبارنامه آقاى تقى‌زاده و اشاره آقاى امیر‌تیمور به پیشنهاد ایشان توضیح دادند که اولاً نسبت به صلاحیت و حسن جریان انتخاب آقاى تقى‌زاده هیچ گونه قید و شرطى نبود ولى چون آقاى اسکندرى مطالب حقوقى و سیاسى توأم با زندگى آقاى تقى‌زاده را ذکر کرده بودند و مجلس نمی‌تواند هر کس که عملیاتى داشته تصدیق کند در غیر آن پیشنهاد کرده بودیم ثانیاً ماده 108 حاکى از آن است که مخبرین کمیسیون‌ها بدون استجازه حق صحبت دارند و مخبر شعبه غیر از مخبر کمیسیون است.

در این موقع صورت جلسه پیش تصویب گردید و دو پیشنهاد مربوط به اخذ رأى مخفى نسبت به تقدم انتخاب هیئت رئیسه قرائت شد.

آقایان معتمد‌دماوندى و حاذقى پیشنهاد نمودند که طبق ماده 92 نظامنامه اخذ رأى شود و ماده هم

+++

قرائت شد و آقاى حاذقى توضیحى دادند و 3 نفر آقایان دکتر شفق و فاضلى و دکتر معظمى به حکم قرعه براى استخراج آراء انتخاب و پیشنهاد آقایان دکتر راجى و صادقى و مهندس هدایت قرائت و اعلام اخذ رأى شد.

عده حضار 112 نفر مهره‌های تفتیشیه 113 عدد. چون آقاى اسدى نیز شرکت کردند و مهره هاى سفید علامت قبول 71 عدد بود آقاى رئیس تصویب پیشنهاد را با 71 رأى اعلام نمودند و سپس براى انتخاب رئیس آقایان نصرت الله اسکندرى و نصرالله لاهوتى و مهدى مشایخى به حکم قرعه تعیین شدند و اخذ رأى به عمل آمد. از 112 نفر عده حاضر آقاى رضا حکمت 73 رأى و آقاى تقى‌زاده داراى 36 رأى بودند بنابراین آقاى رضا حکمت به اکثریت 73 رأى به ریاست مجلس انتخاب شدند.

آقاى رئیس با اظهار امتنان از حسن ظن و اعتماد آقایان نمایندگان بیان داشتند در این موقع که مجلس وارد عمل می‌شود از خدا توفیق خدمت می‌طلبند و رجاء واثق دارند که نمایندگان با حفظ نظم مجلس و قبول اجراى نظامنامه و رعایت احترام و افکار و عقاید یکدیگر که اساس پیشرفت امور است به تکالیف وجدانى خود در حفظ استقلال کشور و رفاهت ملت و آبادى مملکت قیام و اقدام نمایند.

آقاى بهار پیشنهاد نمودند که چون افکار نمایندگان براى انتخاب بقیه و تکمیل اعضاء هیئت رئیسه آماده نیست موافقت می‌شود که اعتبارنامه‌ها مطرح گردد و بیان داشتند که با امتنان از حضور و موافقت نمایندگان چون مملکت در حال بحرانى است که تمام دنیا بدان مبتلا است باید سعى کرد در مجلس تشنجات اخلاقى و سیاسى پیش نیاید و تذکر دادند که فراکسیون دموکرات‌ موافق است در این جلسه یا جلسات بعد ترتیب اعتبارنامه‌ها داده شود. آقاى دکتر شفق مخالف بودند و بیان نمودندکه موضوع ائتلاف و همکارى و وحدت نظر اکثریت مجلس مورد تقدیر و احترام است ولى طرح اعتبارنامه‌ها بین انتخاب رئیس و نواب رئیس گویا خلاف آئین‌نامه می‌باشد زیرا ماده 7 به انتخاب هیئت رئیسه صراحت دارد و ماده 8 هیئت رئیسه را تعریف می‌کند و سابقه خوبى نیست که بخواهیم تجزیه کنیم پیشنهاد تنفس می‌شود تا در انتخاب هیئت رئیسه توافق حاصل شود و پس از انتخاب نواب رئیس و منشی‌ها به اعتبارنامه‌ها شروع شود. به پیشنهاد آقاى بهار اخذ رأى و تصویب و اعتبارنامه آقاى مشایخى مطرح گردید.

آقاى حائرى‌زاده اظهار نمودند که بعد از 42 سال نخست باید سعى کنیم معنى حکومت دموکراسى و رابطه وکیل و موکل روشن شود و معتقد بودند که حکومت مردم بر مردم به طرزی که تاکنون عمل می‌شده صحیح نبوده است و گفتند چون رأى مجلس ما با امتیاز خاصى که با مجالس دیگر دارد قابل استیناف و تمیز نیست و هیچ مقام صلاحیتدارى نیست که در آن تجدید‌نظر و از اجراى آن جلوگیرى کند باید اهمیت این کرسى و مقام مورد توجه باشد و کرسى نشینان مجلس نباید جز مصالح جامعه منظور دیگرى داشته باشند و نیز طبق قانون اساسى وکیل باید معروف به امانت و درستى باشد و جامعه او را به قدس و تقوى بشناسد و نمایندگان تمام شور رأى به صلاحیت او بدهند. کسانى در این مجلس هستند که اگر جریاناتى نبود داوطلب نمی‌شدند و در جامعه آنها را کسى نمی‌شناخت و براى نمایندگى در مجلسى صلاحیت ندارند و چون مجلس خالق دولت است کسانى که نوکر ملت نیستند وافتخار به نوکری اشخاص می‌کنند صالح نیستند که در کارهاى اجتماعى همکارى نمایند و سپس با اشاره به سوابق آقاى مشایخى در ثبت اسناد و خدمت دارائى و مشاغل آزاد مشارالیه واین که مکرر مفتخر بوده است که مورد مرحمت آقاى قوام‌السلطنه بوده تأکید نمودند کسى را که باید مأمور باشد نوکر او را صالح در جریان کار مملکت نمی‌دانند و از ذکر اتهامات دیگرى که به آقای مشایخى نسبت می‌دهند چون به محکمه نرفته خوددارى می‌کنند مگر آقاى مکى بخواهند وارد جزئیات شوند.

در این موقع آقاى اقبال پیشنهاد ختم جلسه دادند که دستور جلسه آینده رسیدگى به اعتبارنامه‌ها باشد.

آقاى صدرزاده معتقد بودندکه تصمیمات مجلس باید مورد احترام باشد و اخذ تصمیم به خلاف تصمیم اول و انتخاب یک نفر از هیئت رئیسه منظور مجلس را براى آمادگى به کار تأمین نمی‌کند. آقاى اقبال نیز در اطراف پیشنهاد خود توضیحاتى دادند.

یک ساعت و ربع بعد از ظهر ختم جلسه تصویب شد و جلسه آینده بروز سه‌شنبه 27 امرداد محول گردید.

رئیس- نسبت به صورت جلسه اعتراضى نیست؟

عباس مسعودى- بنده اعتراض دارم.

رئیس- بفرمایید.

عباس مسعودى- در صورت جلسه اشاره شده بود به این که استثنائاً به بنده اجازه صحبت داده شده بود (نمایندگان- بلندتر) که در موردآقاى تقى‌زاده دفاع کنم در حالی که هیچ استثنایى در این مورد نبوده و بنده از حق خودم استفاده کرده بودم در جلسه گذشته و آقایان هم اجازه فرمودند که از روى حق استفاده کنم و اگر اشتباهى در اینجا پیدا شده راجع به این که مذاکرات کافى شده، مذاکرات در‌باره پیشنهاد آقاى امینى کافى شد. ایشان پیشنهادى که دادند مذاکرات را کافى دانستند ولى مذاکرات در مورد اعتبارنامه آقاى تقى‌زاده کافى نشد و بعداز عرایض بنده رأى به کفایت مذاکرات گرفته شد و استثنایى نبوده است (صحیح است).

رئیس- مذاکره‌ای که شما کردید و اجازه داده شد بعد از دو پیشنهادى بود که رسیده بود یکى از آقاى مکى و یکى از آقاى اردلان البته بعد از کفایت از مذاکرات پیشنهاد داده می‌شود (عباس مسعودى- نخیر آقا) ولى پیشنهادها را آنها مسترد کردند بعد از استرداد پیشنهاد چون موردى نداشت شما اجازه‌ها صحبت خواستید بنده هم اجازه دادم. آقاى امیرنصرت اسکندرى نسبت به صورت جلسه اعتراضى دارید؟

امیر‌نصرت اسکندرى- بنده را غائب بى‌اجازه نوشته‌اند در صورتی که این طور نیست.

رئیس- اصلاح می‌شود. آقاى ارباب مهدى نسبت به صورت جلسه اعتراضى دارید؟

مهدى ارباب- در جزء دیرآمدگان بى‌اجازه اسمى از بنده برده شده در صورتی که بنده حاضر شده بودم و از طرفى بنده تقاضا دارم که از این به بعد اسم بنده را مهدى ارباب یزدى خطاب کنند نه ارباب مهدى یزدى.

رئیس- اصلاح می‌شود بعد از این این طور نوشته می‌شود. آقاى شریعت‌زاده.

شریعت‌زاده- عرض کنم بنده در درجه اول می‌خواستم از آقایان نمایندگان ملت استدعا کنم در ضمن قرائت صورت جلسات مجلس با آرامى و سکوت و دقت گوش بدهند زیرا که صورت جلسه مجلس شوراى ملى همیشه مشتمل بر مسائل مهم و سیاسى است اگر اشتباهى شده باشد رسمیت دارد و تشخیص اشتباه منوط بر این است که دقت بشود در مورد قرائت این استدعاى بنده است در درجه اول بعد چون راجع به تصویب اعتبارنامه جناب آقاى تقى‌زاده در جلسه گذشته همکار محترم آقاى دکتر شفق یک توضیح جامع و منطقى و موجهى دادند از نظر اهمیت سیاسى موضوع لازم بود درست در صورت جلسه قید شود به طوری که بنده شنیدم ایشان گفتند مجلس شوراى ملى مطالب مورد بحث را تفکیک کرده است قسمت‌هایی که مربوط به صلاحیت شخصى جناب آقاى تقى‌زاده بشود تأیید کرده است و اعتبارنامه‌شان را تصویب کرده است و مقید به هیچ قیدى نبوده است و جمله‌ای که گفته شده است جمله بود که صریح در این معنى است که رأى به صلاحیت جناب آقاى تقى‌زاده به هیچ‌وجه شامل مسائل دیگرى نیست یعنى چه؟ منظور ایشان این بود که این تصویب اعتبارنامه از هیچ روى مثبت هیچ حقى که در نتیجه هر اشتباهى خواه ایشان، خواه نمایندگان دیگر در امور مملکتى کرده باشند نیست (صحیح است) منظور ایشان این بوده است چیز دیگرى نبوده است خواستم این را تذکر بدهم در صورت مجلس قید شود.

رئیس- بسیار خوب اصلاح می‌شود. آقاى رضوى نسبت به صورت جلسه اعتراضى دارید؟

ابوالحسن رضوى- بنده تصور می‌کنم اساساً اگر در صورت مجلس عین عبارتى که در جلسه گذشته راجع به آقای مسعودى فرموده بودید درج کرده بودند این طور اسباب زحمت ما را فراهم نمی‌آورد. آقاى رئیس درجواب آقاى مسعودى فرمودند که چون کار آقاى تقى‌زاده صورت خاصى داشت از نظر این که بالکلیه سوء‌تفاهم در مجلس ظاهر نشود، با این که مخالف و موافق صحبت کرده بودند و پیشنهادهایى رسیده بود به آقای مسعودى اجازه داده شد که ایشان هم توضیحات کافى بدهند براى این که بی‌غرضى مجلس و بی‌غرضى مقام ریاست کاملا ظاهر بشود. و اینجا نوشته است که استثنائاً به ایشان اجازه داده شده است بنده تصور می‌کنم اگر به همان کیفیتى که آقاى رئیس تذکر دادند تصحیح می‌شد سوء‌تفاهم براى آقاى مسعودى فراهم نمی‌شد.

رئیس- یک اشتباهى در صورت مجلسى که قرائت کردند هست. آن این است که نوشته شده مخبرین کمیسیون‌ها می‌توانند بدون استجازه صحبت کنند این طور نیست در نظامنامه مصرح است که بایستى آنها اجازه بخواهند و باید به آنها اجازه داده شود. (صحیح است) هیچ کس در مجلس بدون اجازه نمی‌تواند صحبت بکند حتى وزرا‌ و معاونین وزرا‌

+++

باید اجازه بخواهند و صحبت کنند آن هم اصلاح می‌شود. دیگر معترضى نیست به صورت جلسه (گفته شد- خیر) صورت جلسه توصیب می‌شود. مذاکرات در دنباله اعتبارنامه آقاى مشایخى مطرح است.

دکتر شفق- بنده اعتراض نظامنامه‌ای دارم.

رئیس- بفرمایید.

دکتر شفق- معمولاً آقایان نمایندگان یا اقلاً بعضى از آقایان نمایندگان احساسات آقایان نویسندگان جراید و آقایان تماشاچیان را رعایت می‌کنند یک معنی‌اش این است که این‌ها هم افراد و فرزندان این کشور هستند و این جا مجلس ملى ایران است و بودن هر یکى یکى از آقایان دراینجا شایان هر نوع احترام است. ولى بعضى از آقایان نمایندگان مثل بنده گذشته از این احترام ترس این را دارند که اگر به آقایان تماشاچیان یک حرفى برخورد در انتخابات دیگر به بنده ابراز محبت نمی‌شود این است که گاهى خوددارى می‌کنیم از گفتن حقیقت در اینجا یک ماده‌ای هست به موجب این ماده آقایان تماشاچیان و روزنامه‌نویس‌ها باید کاملاً خاموش باشند و بدون صدا باشند بنده الان درموقع خواندن صورت مجلس که آقاى شریعت زاده متذکر بودند و جلب نظر کردند بنده متوجه شدم که یک قسمت از صداها از آقایان غیر نماینده بود. استدعا می‌کنم هیئت رئیسه و خود آقایان به این نکته رعایت کنند که انتظامات مجلس را اگر ما خودمان خداى نکرده به هم می‌زنیم اقلاً تماشاچیان کمک نکنند.

رئیس- این دو ماده که راجع به نظم جلسه و تکالیف تماشاچیان و مخبرین جراید است دو مرتبه در مجلس قرائت شد و البته آقایان هم مراعات می‌کنند و مواظب هستند (اسکندرى- مراعات کردند) آقاى امینى بفرمایید.

[2- بقیه مذاکره در گزارش شعبه 4 و نمایندگى آقاى مشایخى و تصویب آن.]

ابوالقاسم امینى (مخبر)- نماینده محترم سبزوار در جلسه سابق مجلس با شخصیت سیاسى و سوابق پاکى که درند نظر حضار محترم و وکلاى گرامى را به ایرادتی که به انتخابات شهر‌رى داشتند جلب کردند چون پرونده شهر‌رى در شعبه چهارم مطرح بودو اینجانب با سمت مخبرى که دارم ناچار باید بایراداتى که شده است جواب بگویم، اول شرحى راجع به کودکی آقاى مشایخى اظهار کردند و متذکر شدند که در مدرسه شاگرد خوبى بوده و داراى نمرات عالى بوده است البته این قسمت ایراد بزرگى به آقای مشایخى نیست و حتى در ستایش ایشان بیاناتى فرمودند سپس اشاره فرمودند که مدتى در ثبت اسناد مستخدم بودند و پس از آن یا خارج شدند یا اخراج شدند یا به میل رفتند به هر حال دراینجا هم اظهار نظر مثبتى نفرمودند و آنچه که بنده تحقیق کردم البته مدتى در یک اداره بودند کما این که عده‌ای از آقایان و همین طور مستخدمین دولت در اداره ثابتى نمی‌مانند و تغییر شغل می‌دهند. پس از آن هم اشاره فرمودند که مدتى هم در دارایى داراى مشاغل حساسى بودند و از آنجا هم یا خارج شدند یا اخراج شدند بنابراین در این قسمت هم حمله شدیدى از طرف جناب آقاى حائرى‌زاده بایشان نشد که مستلزم جوابى باشد و البته بعداً اشاره فرمودند به نکته حساسى و آن این بود که در نتیجه مراسم جناب اشرف مدتى شهردار شدند و امروز در تحت همان مراحم در این کرسى وکالت نشسته‌اند البته از این خلاصه به طور وضوح آقاى حائرى‌زاده عشق و علاقه مفرط آقاى مشایخى را به آقاى قوام‌السلطنه مورد نظر قرار داده و این اصل را که وکیل نباید نوکر کسى باشد در مجلس توضیح دادند. به نظر بنده حقیقت مطلب این است که نماینده محترم سبزوار به این مانور سیاسى که واقعاً باید درخت برومند را از اول شاخه‌هایش را زد و سبک کرد و بعد اره به بنش گذاشت متشبث شدند و خواستند که در حقیقت به رئیس محترم دولت یک آتاک سیاسى بفرمایند. البته حمله خیلى حمله مدبرانه‌ای بودو بنده البته از این بابت ... (بعضى از نمایندگان- آقا این طور نبود) ممکن است این طور نباشد استنباط بنده این طور بود على ایحال این مطلب روشن است که ایشان توجه به این کردند که دوستى با قوام‌السلطنه را درحقیقت براى مشایخى گناهى دانستند بنده از آقاى حائرى‌زاده سئوال می‌کنم که اگر دوستى با آقاى قوام‌السلطنه گناه سیاسى است چرا خود ایشان بیش از 30 سال است در سیاست با قوام‌السلطنه همکارى داشته و در جریان ایجاد حزب دموکرات ایران که خود ایشان البته از افراد مبرز و عضو کمیته مرکزى بودند با آقاى قوام‌السلطنه همکارى نزدیک سیاسى داشتند؟ و اگر این گناه کبیره را براى آقاى مشایخى ذنب لایغفر می‌دانند خود ایشان هم مدت‌ها با این مرد کهنسال سیاسى همکارى داشته‌اند. البته ایشان هم در ردیف آزادیخواهان بودند و منکر این نمی‌شود شد که هم شخص قوام‌السلطنه و هم آقاى حائرى‌زاده از دیر زمانى از پیشوایان آزادى بوده‌اند بنابراین اگر این گناه بوده است و احیاناً آقاى حائرى‌زاده متوجه شدند براى آقاى مشایخى که جوانند شاید فرصتى باشد که در آتیه به این گناه متوجه بشوند و شاید در آتیه این راه را پیش بگیرند من شخصاً به وظیفه مخبرى خود عمل می‌کنم و البته کراراً هم گفته‌ام ارادت خاصى به آقای مشایخى ندارم ولى معتقدم که با رد یکى دو اعتبارنامه مجلس اصلاح نمی‌شود مجلس وقتى اصلاح می‌شود که اغراض شخصى از بین افراد مجلس برداشته شود (صحیح است) اگر امروز اصل این باشد که چون از قیافه یک فرد وکیلى فرد دیگرى خوشش نمی‌آید بایست او را به همکارى سیاسى یا فردى گناه بدانند و او را از مجلس طرد بکنند خود این اصل اصل فرض است که در افراد مجلس هست و بنده به همین اصل حمله می‌کنم. باید واقعاً در مجلس قضاوت روى غرض شخصى و روى حب و بغض نباشد بنده معتقدم که امروز اگر مشایخى با همان سوابقى که آقاى حائرى‌زاده ذکر کردند و با لیاقت شخصى (چون البته ایشان جوانى نبودند که بیستونى داشته باشند) على ایحال در حدودى که پیشرفت کرده‌اند بنده معتقدم که باید آن را در نتیجه فعالیت و پشتکار و لیاقت ایشان دانست وایشان را نمی‌شود گفت یک جواب نالایقى است اگر اتهامات دیگرى داشته باشد در لیاقت ایشان بنده گمان نمی‌کنم که تردیدى باشد که به مقامى رسیده‌اند و اتفاقاً در شهردارى هم حالا اگر اتهاماتى باشد نمی‌دانم ولى عملیات مثبتى‏ کرده‌اند که می‌شود به حساب تعادل و توزان کار ایشان را در یک کفه موافقى گذاشت (آشتیانى‌زاده- این طور نیست) بنده معتقدم که اگر کسى بگوید که من خوب هستم و دیگران بد شاید همان خبطى را مرتکب شده که سقراط باریستودموس متذکر شد و آن این بود که اگر کسى خود راخوب بداند قطعاً مفهوم خوبى را به خوبی تشخیص نداده است. سوء‌تفاهمى البته داریم کم و بیش ولى امروز باید مشایخى راز جنبه سیاسى قضاوت کرد که آیا این فردى که امروز به مجلس آمده است از لحاظ سیاست به خود امور مملکت می‌خورد یا خیر بنده باز متذکر می‌شوم که اگر ایشان اتهاماتى دارند و مدارکى بر ضد ایشان هستیان مدارک به عقیده شخص بنده (نمی‌دانم مجلس چه نظرى دارد) باید به کمیسیون تحقیق برود و واقعاً در آن دقت شود امروز اگر مخالف مشایخى در پشت تریبون مدارکى اظهار می‌کند ما باید بدانیم که واقعا این مدارک تا چه اندازه صحیح است اگر به این پرونده نرسیم بعدا بنده نمی‌دانم به چه ترتیب باید به ایشان رأى بدهیم شخص بنده عرض کردم روى غرض شخصى نمی‌باشم روى سمپاشى شخصى به آقای مشایخى رأى نمی‌دهم ولى چون معتقدم که غرض را باید کنار گذاشت و اشخاصى معتقد هستند که مدارک بسیار روشنى بر علیه ایشان هست من عقیده شخص خودم را اظهار می‌کنم و آن این است که کمیسیون تحقیق از نمایندگان شعب مجلس و افرادى که در پاکى و حسن نیت آنها تردید نیسیت از هر شعبه یک نفر جمع شوند و به این مدارک رسیدگى بشود اگر مدارک مثبت است و خبط ادارى آقاى مشایخى مسلم بشود ایشان را باید از همانجا طرد کرد و اگر خلاف این باشد حقیقت باید نسبت به یک فرد فعالى که از اول جوانى می‌خواهد در سیاست وارد شودودر مسائل اجتماعى قدم بگذارد نباید بى انصافى کرد. بنده از تذکار این مطلب هم ناگزیر هستم که بگویم در فراکسیون حزب دمکرات راجع به این موضوع کرارا بحث شده است افراد موافق و مخالفى بوده‌اند و بالاخره نتیجه مصوب فراکسیون این بوده است که افراد را در دادن رأى ازاد بگذارد. البته افراد از لحاظ حرارت حزبى و آن حس همکارى و نزدیکى حزبى که در سیاست باید باشد ممکن است این نظر را قبول نکنند و بگویند باید به تمام افراد حزبى رأى داد ولى در هر حال این را بنده ناچارم متذکر شوم که فراکسیون در رأى خودش افراد را در هر حال آزاد گذارده است که افراد رأى بدهند یا ندهند (صحیح است)

رئیس- آقاى حائرى‌زاده اجازه خواسته‌اید اگر توضیحى راجع به بیان ایشان دارید بفرمایید.

حائرى‌زاده- بلى چون سوء تعبیرى شده است در عرایض بنده اجازه بفرمایید.

رئیس- بفرمایید.

حائرى‌زاده- ناطق محترم تلویحاً موضوع را جنبه غرض خصوصى بهش دادند. در صورتى که خدا شاهد است بنده با این آقاى مشایخى هیچ نظر خاصى ندارم و من یک اصولى را در جلسه سابق به عرض آقایان رساندم وکیل باید داراى صفاتى باشد باید معروف به امانت و درست باشد، کافى نیست بگویند محکوم به امور کیفرى نشده است. باید معروفیتش به امانت و

+++

درستى محرز باشد، این کرسی‌ها مهم‌تر از این است که ما داریم فرض می‌کنیم. مقدرات میلیون‌ها افرادى که در این مملکت بعدها زندگانى خواهند کرد و امروز هستند سپرده شده به دست ما که روى این کرسی‌ها نشسته‌ایم (صحیح است) بدبختى و خوشبختى ملت ایران چه آنهایی که امروز زندگانى می‌کنند چه نسل‌های آینده بسته به نظر و تصمیم و عزم و اراده‌ای است که ما اینجا می‌گیریم. اشخاصی که امتحانات نداده‌اند هر چند جوان است براى کارها لیاقت هم دارد بنده یک آدم لایقش می‌شناسم و کارهایى را که لیاقت داشته باشد انجام بدهد بهش رجوع بکنند بسیار هم خوب است ولى کار نمایندگى و دخالت در امور اجتماعى و عمومى کار هر کس نیست فقط جوانى و فعالیت و پرکارى و پرهوشى مؤثر نیست اعتماد و ایمان به قدس و تقواى واقعى لازم دارد و منایشان را به آن درجه از قدس و تقوى که این صندلی‌ها لازم دارد اطلاع ندارم که همچو قدس و تقوایى داشته باشند، همچو امتحانى هم هنوز نداده‌اند، بلکه خلافش شهرت دارد و چون در محکمه موضوع روشن نشده است من نخواستم مدارک واسناد خصوصى را اینجا طرح بکنم براى این که من نظر خصوصى با یک جوانى که تازه وارد زندگى اجتماعى شده است ندارم. می‌خواهد زندگى کند دراین مملکت. و به این فرمایشى که فرمودند که بنده هم با جناب آقاى قوام‌السلطنه همکارى داشته‌ام بنده هیچ نظر خاصى با قوام‌السلطنه و غیر قوام‌السلطنه نداشته و همکارى و نوکرى هم دو تا است بنده بیش از این در این موضوع عرضى ندارم.

رئیس- آقاى مکى.

مکى- اینجا نماینده محترم آقاى ابوالقاسم امینى ضمن بیان خودشان خواستند یک نکته اساسى و به اصطلاح خودشان مهارتى در کار به خرج داده باشند که موضوع آقاى مشایخى را با آقاى قوام السلطنه و دوستى آقاى قوام السلطنه اینطور وانمود بکنید که از نظر آقاى حائرى زاده چون دوست آقام قوام‌السلطنه است و نوکر آقاى قوام‌السلطنه است از این لحاظ با ایشان مخالف هستند بنده را همه آقایان مسبوقند از اعضاء مؤسس حزب دمکرات ایران بودم و عضو کمیسیون تشکیلات حزب بودم و حتى منشى آن کمیسیون هم بودم. بنده در حزب دموکرات ایران یک افراد بسیار با پرنسیپ و با وجدان و با ایمان و علاقمند به کشور ایران را می‌شناسم (صحیح است) الان در بین آقایان نمایندگان شاهد زیاد من دارم که پس از این که ما به نمایندگی مجلس انتخاب شدیم یک دسته از افراد وطن پرست و با ایمان و جوان‌های فعال و درستکار حزب دمکرات ایران که هیچ‌ گونه تاکنون در جامعه شهرت سوئى ندارند دور هم جمع شده‌اند آقاى دکتر طباء آقاى دکتر راجى (صحیح است) آقاى دکتر بقایى، آقاى برزین، عرض کنم حضورتان خیلی‌ها بودند، آقاى صادقى، بنده خیلى از این جوان‌های پاک وحساس را دیدم که آمدند پس از این که انتخاب شدند گفتند آقا باید به فکر تصفیه بیفتیم. آقاى دکتر راجى که من واقعاً به ایشان ایمان دارم و می‌دانم که جامعه هم به ایشان یک حسن نیت و حسن ظنى دارند. اینجا فرمودند که این کار را ما دیر به فکرش افتادیم بنده از خود ایشان استدعا می‌کنم که این عده بیست و پنج، بیست و شش نفرى که آقاى بختیار هم جزء آن عده بودند و خیلى از آقایان که بنده باید بگردم آن‌ها را پیدا کنم آقاى فرامرزى که عضو حزب نیستند. همه از روز اولی که جمع شدیم به فکر تصفیه بودیم و حتى آقاى فرامرزى هم یک سرمقاله در روزنامه کیهان به این کار اختصاص دادند که یک دسته از وکلاى حساس حزب دموکرات به فکر تصفیه مجلس افتاده‌اند و تقدیر کردند این عمل را. پس بنده از آن اشخاصى بودم که از بدو ورود به حزب دموکرات و همچنین از موقعى که بنده وارد مرحله نمایندگى مجلس شدم علاقه داشتم که حزب دموکرات در داخله‌اش و همچنین نمایندگانش باید تصفیه بشود ودر حزب هم که غالباً صحبت می‌شد بنده از طرفداران جدى تصفیه حزب بودم و عقیده‌ام این بود که اگر حزب دموکرات ایران تصفیه بشود یک حزبى است که مفید به حال مملکت ایران خواهد بود و می‌تواند مصدر خدمات مهمى براى کشور بشود (صحیح است) اما متأسفانه در این حزب یک دسته‌ای با انواع و اقسام خودشان را انداختند تو و بعضى از اشخاصى که حتى کمیسیون تفتیش آنکت آنها را مردود تشخیص داد. یک کمیسیون تحقیق یعنى سوکمیسیونى که جزء کمیسیون تشکیلات بود براى این کار معین شده بود و اینها آنکت آقاى مهدى مشایخى را مردود تشخیص دادند. آقاى مهدى مشایخى که از این جریان اطلاع پیدا کردند پس از ده پانزده روز که از این جریان گذشت رفتند پیش آقاى قوام‌السلطنه شکایت کردند که یک دسته‌اى در حزب دمکرات هستند که اینها مانع از ورود اشخاص فداکار و صحیح‌العمل هستند، آنکت مرا رد کردند و همه آقایان مسبوقند که آقاى قوام‌السلطنه یک شخص پیر باحجب و حیایى است و زود مأخوذ به حیا می‌شود (صحیح است) و هر کس خودش را به آقای قوام‌السلطنه منسوب کند و صورت ظاهر هم شده است تظاهر به دوستی با ایشان بکند ودر زیر سرپوش طلایى آقاى قوام‌السلطنه به بعضی از کارها هم دست بزند چون آقاى قوام‌السلطنه یک شخصى است که هم زود مأخوذ به حیا می‌شود و هم محبوب هستند شاید در صدد تحقیق موضوع برنیایند و روى این اصول همه آقایان می‌بینند که وقتى آقاى قوام‌السلطنه روى کار آمدند افکار عمومى ایشان را روى کار آورد و توجه تمام طبقات مملکت متوجه ایشان بود. و اول هم که آمدند اگر ملاحظه فرموده باشید حتى یک روزنامه مخالف هم نسبت به ایشان اظهار مخالفت نکرد ولى در خلال مدت زمامدارى ایشان متأسفانه یک اشخاصى ناپاک یک اشخاصى که در جامعه افکار عمومى آنها را محکوم کرده خودشان را به آقاى قوام‌السلطنه نزدیک کردند نزدیکى این اشخاص با آقاى قوام‌السلطنه کم کم در جامعه باعث این شد که این توجه مخصوصى که افکار عمومى نسبت به آقای قوام‌‌السلطنه داشت منحرف بشود، من تصور می‌کنم که این افرادی که خوشنام نیستند و نوکر آقاى قوام‌السلطنه گشته‌اند به خودشان ثابت شد که زیاد در بقاى دولت ایشان‏ نه تنها مؤثر نبودند بلکه در تزلزل‌های دولت ایشان در این هفده ماهه مؤثر بوده‌اند چنان که چندین مرتبه کابینه‌شان را ترمیم کردند و به همین دلیل است که یک اشخاصى خودشان را به ایشان نزدیک کرده‌اند که افکار عمومى آنها را نمی‌پسندیده. حالا افکار عمومى بنده تصور می‌کنم که صحیح هم قضاوت کرده (صحیح است) و همیشه افکار عمومى این کشور بر مسند قضا نشسته و منشور حقیقت را هم امضاء کرده (صحیح است) ما نمی‌توانیم برخلاف افکار عمومى ایران تظاهرى بکنیم (صحیح است) وقتی که ایشان اعتراض کردند که فلانى در کمیسیون تفتیش با آنکت من مخالفت کرده یک آنکتى هم بردند آنجا سر نهار وعین عبارتى است که آقاى موسوى‌زاده به من گفتند، گفتند آنکتش را آقاى قوام السلطنه خودشان معرفش بودند. و یکى را هم دادند به آقای موسوى‌زاده گفتند جان من امضاء کن. آقاى موسوى‌زاده هم امضاء کردند. هیچ در حزب سابقه این که در کمیسیون تشکیلات این موضوع رسیدگى شده باشد ندارد و بعد هم آن آنکت از دفتر رهبر کل صادر شد و ایشان عضو حزب شناخته شد. پس بنابراین آقاى مخبر محترم خواستند از این نطق خودشان در اینجا یک موضوعى را وانمود کنند که مخالفت با آقاى مشایخى از لحاظ این است که ایشان ارتباط با آقاى نخست وزیر دارند در صورتى که بنده به عکس ایشان فکر می‌کنم و تکذیب می‌کنم و بنده هم از کسانى هستم که معتقدم در حزب دموکرات و همچنین سایر احزابى که در تهران هستند چه بسا افراد وطن‌پرست درست و پاکدامن و با تقوى وجود داشته باشد و بنده نمی‌خواهم انکار اشخاص موجه و صلاحیتدارى را بکنم که در احزاب مختلف یا درحزب دمکرات ایران عضویت دارند ولى معتقد هستم که افراد بدو آن افرادی که افکار عمومى آنها را محکوم کرده است حکم یک دندانى را دارند که چرک کرده و کثافت کرده باید آن را با کلبتین کشید و انداخت دور تا آن بدن و آن جامعه اصلاح شود و اگر این کار را ما از روز اول کرده بودیم بنده تصور می‌کنم که وضعیتمان بهتر از امروز بود (دهقان- جلوى ضرر را از هر جا که بگیرید منفعت است) و بنده خیال می‌کنم اگر بتوانیم موفق بشویم خدمت به مملکت بکنیم یکى از طرقش این است که سعى بکنیم افرادى را که جامعه به خوبی آنها گواهى نمی‌دهد و آنها را افکار عمومى طرد کرده است از اطراف دولت آقاى قوام‌السلطنه با هر فشارى که شده خارج کنیم تا مملکت بتواند رو به آسایش و اصلاحات برود این قسمتى بود که بنده در جواب فرمایشات آقاى امینى می‌خواستم به عرض آقایان نمایندگان برسانم واما موضوع مخالفت بنده با اعتبارنامه آقاى مهدى مشایخى بنده از لحاظ کیفیت انتخابات شهر‌رى وارد نمی‌شوم فقط از لحاظ صلاحیت و عدم صلاحیت ایشان وارد می‌شوم و در اینجا که در حضور آقایان ایستاده‌ام اولاً خداوند متعال را شاهد می‌گیرم و به وجدان خودم سوگند یاد می‌کنم که من هیچ گونه مخالفتى با آقاى مشایخى نداشتم و ایشان را هم نمی‌شناختم تا قبل از این که به شهردارى بروم و پس از این که در شهردارى بودم آقایان مخبرین جراید اینجا هستند مدیران جراید بودند در روز دوم و سومى که بنده به سمت معاونت شهردارى انتخاب شدم. به موجب امر نخست وزیر یک مصاحبه مطبوعاتى بود در آن مصاحبه مطبوعاتى بنده یک عرایضى کردم که در روزنامه اطلاعات چاپ شده است عرض کردم من داوطلب این مقام نبودم و پس از آنکه به من زیاد اصرار شد قبول کردم حالا هم که در شهردارى مانده‌ام فقط براى این است که بتوانم شهر تهران خدمتى بکنم و مطمئن باشید که

+++

من نماینده افکار عمومى تهرانم، مادامی که بتوانم در شهردارى خدمت بکنم می‌مانم مادامى که نتوانم مصدر خیانت نخواهم شد و روى همین اصل هم که مصدر خیانت نشوم از شهردارى استعفا کردم و پس از آن که استعفا کردم چند نفر از آقایان نمایندگان هم که اینجا حاضرند و بنده اسم می‌برم بنده را احضار کردند و اصرار کردند با فشار تکلیف کردند باید برگردید آقاى خسرو قشقایى بودند، آقاى الهیار صالح بودند. عرض کنم حضورتان چند نفر از آقایان نمایندگان بودند وقتى اصرار کردند گفتم جایی که خدمت جرم شناخته شود درستى جرم شناخته شود، بنده دیگر خدمت نخواهم کرد و محال است که پست شهردارى را قبول بکنم و پس از این که از شهردارى استعفا کردم چون در وزارت راه پست بنده محفوظ بود یک دینار از حقوق بنده کم نشد و در وزارت راه مشغول شدم بعد هم از وزارت راه به وزارت کار و تبلیغات رفتم و در آنجا مشغول شدم و یک روز هم بنده بیکار نماندم و همیشه کار داشته‌ام اگر تصور بکنید من از شهردارى استعفا کردم بیکار بودم و صدمه‌ای رسیده به بنده خیر، مخالفت بنده با آقاى مشایخى در نامه که بنده به آقای نخست وزیر نوشته بودم و در روزنامه‌ها هم چاپ شد صریحاً قید کرده بودم چون ایشان یک کارهایى می‌کنند که خلاف وجدان است و بزیان جامعه است و سوء‌استفاده‌هایی می‌شود و من وجداناً ناراحت هستم بنابراین از خدمت شهردارى استعفا می‌دهم و شاید هم از این عبارت یکقدرى تندتر بود که اگر ایشان یک شخص پاک و موجهى بودند بایستى به وسیله دادستان به نام مفترى بنده را تعقیب کرده باشند که این تهمتی را که به بنده زدید بیا ثابت کن ولى چون بنا به مثل معروف «سگ داند و پینه دوز در انبان چیست» می‌دانستند دلایلى دارم روى آن موضوع را پوشاندند و از من آن دلایل را نخواستند بعد از پانزده روز از طرف نخست وزیر یک نامه که باز من دارم خطاب معاون به من کرده بودند که دلایلتان را بیاورید من ببینم تا او را تعقیب کنم و بنده یک عده را معرفى کردم. آقاى هیئت آن وقت دادستان دیوان کشور بودند آقاى امیرعلایى وزیر کشاورزى بودند آقاى رشاد دادستان دیوان کیفر بودند اینها را تقاضا کردم که حاضر بشوند و من دلایل و اسنادم را بدهم تا دلایل و علائم جرم از بین نرود و الّا بنده حاضر نبودم بنویسم و دلایل و آثار جرم از بین برود و بنده اینجا که می‌خواهم دلایلی را به اطلاع آقایان برسانم فقط مستظهرم به وجدان پاک آقایان که نبینند کى دارد این بیانات را می‌کند این اسناد را رسیدگى بکنید و دلایل بنده را ببینید و توجه بفرمایید که فردایى هم هست بنده معتقدم که آخرت هست هم در دنیا ما باید حساب پس بدهیم و هم در آخرت باید حساب بدهیم. زیرا بار این که کى آمده التماس کرده کى از قیافه‌اش خوشش می‌آید کى از قیافه‌اش بدش می‌آید نروند. وجدان خودشان را حکم قرار بدهند واگر بخواهند از وظیفه وجدانى خودشان منحرف بشوند بدانند که فردایى هم هست ودراین دنیا هم انصافى هست پس بنابراین بنده اگر دراین عرایضى که می‌کنم و دلایلى که اقامه می‌کنم فقط مستظهرم به وجدان آقایان نمایندگان محترم براى این است که من اکثریت آقایان را می‌شناسم شاید تمام آقایان این طور باشند ولى اکثریتى که من از نزدیک می‌شناسم و تماس و ارادت دارم همه را مردمان باوجدان و موجهى می‌دانم و امیدوارم که وجدانتان آن طور که باید و شاید قضاوت کند و بین حق و باطل را تشخیص بدهد. بنده از اولین قدمی که در شهردارى وارد شدم البته سوابق آقاى مهدى مشایخى را شنیده بودم در ثبت اسناد شنیده بودم در مالیات بر درآمد شنیده بودم و یک مرتبه هم خودم چیزی که دیدم در دوره چهاردهم، بنده عضو انجمن انتخابات تهران بودم در حوزه 2 یکى مشاور اعظم پزشکیان به وند یکى حسن معاصر که یک وقتى دادستان ارتش بوده، بنده بودم. صادق نراقى از تجار عضو بودند و یکى دو نفر دیگر هم بودند بنده اولین مرتبه‌ای که آقاى مهدى مشایخى را دیدم آنجا دیدم براى انتخابات فعالیت می‌کردند ایشان با یک شناسنامه عوضى وارد شدند، بنده خیلى دقت می‌کردم و از آقاى وکیل استدعا می‌کنم که اگر راجع به عضویت بنده غیر از این بود در دوره چهاردهم اینجا بگویند بنده خیلى سخت‌گیرى می‌کردم و عقیده‌ام این بود که رأى با پول، با زور، با تطمیع نباید وارد صندوق بشود و در آن صندوقى که بنده بودم در صندوق 2 دولت موجه‌ترین افرادى که ممکن بود از آن صندوق درآمدند آقاى دکتر شفق در آن صندوق نفر دوم یا سوم بودند آقاى ملک‌الشعراء بودند آقاى مهدى باتمانقلیچ که در تمام صندوق‌ها رأى داشتند در آنجا بیشتر از 37 رأى نداشتند ولى در صندوق‌های دیگر آراء شان زیاد بود (یکى از نمایندگان- در اردبیل زیاد رأى داشتند) در هر صورت بنده سعى می‌کردم که شناسنامه تطبیق بکند با آن کسی که می‌آید رأى می‌دهد. شناسنامه‌ای که ایشان ارائه دادند که متعلق به خودشان نبود بنده خیلى پرخاش کردم که این شناسنامه با شما تطبیق نمی‌کند آقاى افجه‌اى دادیار وزارت دارایى در آن انجمن بودند قرار شد از ایشان تحقیقات بکنند و براى ایشان پرونده تشکیل بدهند بنده هم آن وقت نمی‌دانستم که ایشان آقاى مهدى مشایخى هستند. این طور آمدند و یک همچو شناسنامه‏اى داشتند که مورد تعقیب این اشخاصی که عرض کردم قرار گرفتت آقاى مشاور اعظم پزشکیان در انجمن بودند آقاى حسن معاصر دادستان ارتش بودند. بنده بودم آقاى افجه‌اى بودند، چون من در دو صندوق کار می‌کردم دو تا دادیار بودند پس از این که بنده به ایشان پرخاش کردم که آقا این یک خیانت ملى است چرا مرتکب شدید و قرار شد پرونده براى ایشان تشکیل بدهند چند تا تلفن از چند جا شد که آقا این شخص محترمى بوده است این رئیس مالیات بر درآمد تهران بوده چنان بوده چنین بوده. سجل اشتباهى بوده، بعد از آنى که چند دقیقه آنجا توقیف بودند یا این که نگهشان داشتند آقاى دادیار خواستند که مرخصشان بکنند و رضایت خواستند بنده هم رضایت دادم به شرافت خودم سوگند یاد می‌کنم که یک کلام پس و پیش ندارد اشخاصش را هم اسم بردم صندوق 2 دولت بوده واولین مرتبه بوده که من آقاى مشایخى را دیدم تا روزی که در شهردارى بنده با ایشان مواجه شدم و دیدم که ‌ای داد این آقا همان کسى است که بنده در صندوق 2 دولت ایشان را با شناسنامه عوضى دیدم (خنده نمایندگان) بنده از آقایان تماشاچیان استدعا می‌کنم براى این که دلایل من حق است نگذارند حق من از بین برود و اگر نظم را رعایت نکنید اسباب زحمت من خواهد شد. استدعا می‌کنم نظم را رعایت بکنند معذرت می‌خواهم البته بنده یک معاونى بودم، در شهردارى که با حکم ایشان انتخاب نشده بودم بنده بر حسب امر رئیس دولت انتخاب شده بودم و چون در اطراف ایشان زیاد صحبت بود و می‌دانستم از روز اول که ممکن نیست بار ما تا آخر به منزل برسد وقتى که می‌خواستند مرا منتقلم بکنند از وزیر راه خواهش کردم با حفظ سمت مرا بفرستند اگر درآنجا نتوانستم انجام وظیفه بکنم بتوانم به اداره خودم برگردم من که میلیونر نیستم اقلاً از نوکرى نیفتم. با این قید بنده به شهرداری آمدم و البته همان طوری که غالب آقایان می‌دانند من در تمام پست‌هایی که در این مملکت داشته‌ام دلم خواسته که مقررات را کاملا اجرا بکنم و هیچ وقت هم زیر بار سفارش و توصیه هیچ مقامى نرفته‌ام و مقررات هر چه بوده اجرا کرده‌ام و حتى وقتى که بنده وارد شهرداررى شدم اولاً خیلى به ایشان احترام می‌گذاشتم حقیقت را اگر بخواهید از خودشان هم اگر بپرسید تصدیق خواهند کرد و عقیده‌ام این است که اگر یک چوبى را هم پشت یک میزى گذاشتند مادون باید نسبت به مافوق خودش رعایت مقررات را بکند. بنده خیلى با رعایت نزاکت با ایشان رفتار می‌کردم غالب آقایان هم در آن موقع توى شهردارى می‌آمدند می‌رفتند و می‌دیدند من یک آدم مقرراتى بودم ولى در آنجاهایى که حق امضاء و حق نظر داشتم فرض می‌ایستادم و به هیچ عنوانى زیر بار هیچ کس نمی‌رفتم. شواهد زیادى دارم آقاى آشتیانى‌زاده می‌دانند توصیه‌ای از آقاى فیروز شد قبول نکردم و زیرش هم نوشتم اینجا دارالمعجزه نیست آقاى فیروز هم معاون سیاسى نخست وزیر بودند. به ایشان بگویید یا می‌مانم یا می‌روم و تا وقتى باشم زیر بار توصیه کسى نمی‌روم. آن کاغذى را هم که نوشته بودند به خودشان دادم ببرند پهلوى آقاى فیروز بنده آنجا که رفتم عقیده داشتم به این ملت ستمدیده به این مردمى که واقعاً از همه چیز محروم هستند باید خدمت کرد و بهترین جاهایى که می‌شود خدمت کرد پست شهردارى است و بنده از هیچ خدمتى مضایقه نمی‌کردم هفته‌ای یک مرتبه می‌رفتم اداره متوفیات تمام مجراهایى که گرفته بود خود بنده می‌رفتم کار یک رفتگر را هم آنجا می‌کردم. براى این که واقعاً کارى براى این مردم کرده باشم. چند روزى که بنده در شهردارى بودم اعلان مناقصه‌ای داده شد که شهردارى تهران هشت میلیون تومان اسفالت کارى تهران را به مناقصه می‌گذارد. قاعده این طور بین بنده و آقاى مشایخى قرار گذاشته شده بود که هر مناقصه مهمى که اتفاق بیفتد یا بنده یا ایشان در مناقصه شرکت کنیم بنده را در مناقصه خبر نکردند (برزین- شرکت کنید؟ یعنى چه یعنى حضور داشته باشید؟) بلى یعنى حضور داشته باشیم در جلسه شرکت کنیم بنده را شرکت ندادند در این جلسه. بعد از چند روز آقاى مهندس شمس رئیس اداره ساختمان آمدند توى اطاق بنده و گفتند آقا اسفالتکارى تهران به 8 میلیون تومان

+++

به مناقصه گذاشته شد و برنده مناقصه هم آقاى کى نژاد شدند گفتند مترى 11 تومان و سه ریال. پرسیدم زمانی که آقاى ابتهاج شهردار تهران بودند چند می‌دادند؟ گفتند 7 تومان و یک چیزى بالا شاید دو سه قران‏، گفتم خوب پارسال هزینه زندگى بیشتر بود کرایه‌ها زیادتر بود جنگ تمام نشده بود چطور آقاى ابتهاجى که تمام جراید هوایش می‌کردند که دزد است این آمده به هفت تومان و چهار قران داده و بنده معاون شهردارى باشم و مترى 11 تومان و سه قران بدهند و بعد بگویند صد رحمت به کفن دزد اولى (اقبال- ابتهاج دزد نبود) بنده عرض می‌کنم روى دزدى اشخاص نمی‌خواهم حرف بزنم (فرامرزى- رفقاى مشایخى هم می‌گویند دزد نبوده حرفتان را بزنید) (امینى- به این هم اخطار می‌کنید؟) ... بنده به آقای ابتهاج نظرى نداشتم بزرگ‌ترین ساختمان همان قسمت .. (یکى از نمایندگان- آقا از موضوع خارج نشوید) گفتم آقاى ابتهاج را اینطور میگویند و ما هم اگر این طور بکنیم در جامعه هو خواهیم شد. گفت آقا پس شما خبر ندارید آقاى مشایخى جریان را به آقای نخست وزیر نوشته که ما یک ساله آسفالت تمام طهران را به مناقصه دادیم از قرار مترى یازده تومان و خورده‌ای. برنده مناقصه هم آقاى کى‌نژاد شدن. آقاى نخست وزیر هم در حاشیه آن گزارش مرقوم فرموده‌اند در صورتی که یک ساله با هشت میلیون تومان تمام تهران آسفالت بشود موافقم. بنابراین شما هیچ گونه راجع به اسفالت‌کارى تهران نمی‌توانید صحبت کنید که گران‌تر است زیرا جناب آقاى نخست وزیر اجازه داده‌اند گفتم ولى وجدان ما اجازه نمی‌دهد که چنین کارى بشود من حاضرم که خودم شخصاً بروم و به آقای نخست وزیر عرض بکنم و من یقین دارم که اگر ایشان متوجه این موضوع بشوند فورى دستور می‌دهند مناقصه تجدید بشود. بالاخره پس از فکر زیاد این طور به خاطرمان رسید که بگوییم یک کمیسیونى از شوراى فنى شهر و چند نفر از مهندسین برجسته وزارت راه که از اسفالت‌کارى اطلاعاتى دارند دعوت بکنیم ببینیم آیا با 8 میلیون تومان می‌شود تمام تهران را اسفالت کرد یا نه و آیا تمام دستگاه‌های اسفالت‌پزى تهران مجهز است که یک ساله تهران را اسفالت بکند یا خیر؟ این کمیسیون دعوت شد از طرف وزارت راه. آقاى مهندس حامى که الان هم مدیر کل راه شوسه هستند ایشان هم آمدند به کمیسیون و شوراى فنى شهر هم شورایى بود که از زمان حکومت اعلی حضرت فقید تأسیس شده بود و پس از این که آقاى مشایخى به شهرداری آمدند آن شورا تعطیل شده و نیست. تا آن زمان بوده. تا این که شوراى فنى به دعوت من تشکیل شد چند نفر از مهندسین و آقاى مهندس حامى و اینها آمدند که رسیدگى بکنند قبل از این که بیایند رسیدگى بکنند این آقاى حشمتى که فعلاً مدیر کل امور مالى شهردارى هستند و همه آقایان لابد در اطراف ایشان شنیده‌اند که دست آرسن لوپن را از پشت بسته‌اند ایشان مدى کل امور مالى هستند. (یکى از نمایندگان- کى آقا؟) آقاى حشمتى که مدیر کل امور مالى است و سوابق زیادى داشته‌اند و پرونده هم در دیوان کیفر داشتند ایشان به مدیر کلى امور مالى شهردارى منصوب شدند. پس از انتصاب آقاى مشایخى یکى از مدیر کل‌هایی که آمده به شهرداری ایشان بودند یک روز آمدند توى اطاق من و گفتند فلانى شنیده‌ام می‌خواهیم مخالفت بکنى با این هشت میلیون تومان اسفالت گفتم بله گفت این کار را نکنید گفتم چرا؟ گفت براى این که به خودت ضرر می‌زنی چون مرسوم است در شهردارى صدى دو که بایستى به مقاطعه کار پرداخت این را به طور پورسانتاژ به شهردار و معاون شهردارى و دستگاه حسابدارى شهردارى می‌پردازند و شما به صدی دوى خودتان ضرر می‌زنید گفتم این صدى دو روى چه اصلى است؟ گفت این مرسوم بوده گفتم به عقیده من این دزدى است (برزین- تحقیقاً) و اگر در سابق هم کسى گرفته باید تعقیب بشود و من عقیده‌ام این است در موضوع آسفالت که کلاه سر شهردارى گذاشته شده زیرا تمام مقاطعه کارها با همدیگر تبانى کرده‌اند و یک نفر برنده شده به متری 11 تومان و خورده‌اى، طورى برآورد کردند که یک نفر برنده بشود یکى یازده تومان و ریال بوده یکى یازده تومان و نه ریال بوده و یکى یازده تومان و چهار قران و در نتیجه این شخص برنده شد و من تا جان داشته باشم محال است بگذارم این اسفالت بشود و در عین حال آن شورا خواسته صورت جلسه را بنویسد به آقای مشایخى خبر رسید که شوراى همان عده مهندسین این طور در نظر گرفته‌اند اسفالت‌پزى تهران مجهز نیست براى این که یک ساله بتواند تهران را اسفالت بکند ثانیاً با 8 میلیون تومان ثلث تهران را هم نمی‌شود اسفالتش کرد این طور صورت مجلس را آقایان تنظیم کردند و آقاى مشایخى که از این جریان اطلاع حاصل کردند فوراً شرفیاب خدمت آقاى نخست وزیر شدند و گفتند قربان طوری که اطلاع رسیده این مقاطعه کارها با هم تبانى کردند و این به ضرر شهردارى بوده اجازه بفرمایید که بنده این هشت میلیون تومان را خوردش بکنم به دفعات مناقصه بدهیم. خوب آقاى قوام‌السلطنه هم وقتى که همچنین عبارتى را بشنوند که تبانى شده قبول کردند و گفتند خودتان می‌دانید. مناقصه به هم خورد این اولین دفعه‌ای بود که بنده سوء‌نیت ایشان را در عمل مشاهده کردم. از این جا براى بنده سوء‌ظن ایجاد شد که در این قضیه تبانى در کار بوده و منظور ایشان از این مناقصه و این تشریفات و این گزارشات این بود که ضمناً تصدیق از آقاى نخست وزیر هم گرفته باشند که ما به اطلاع آقاى نخست وزیر رساندیم. خوشبختانه نمی‌دانم چطور شد که بهم خورد. پس از چندى که بنده از شهردارى بیرون آمدم. بنده دو ماه و دو روز کم بیشتر در شهردارى نبودم اعلان مناقصه‌ای داده شد براى اسفالت تهران به دو میلیون یا بیشتر. مایر عبدالله یهودى با 6 تومان و خورده‌ای برنده مناقصه شد. مایر عبدالله تا آنجایی که بنده تحقیق کردم هیچ گونه سابقه اسفالت‌کارى در تهران تا آن تاریخ نداشته و از این تاریخ وارد مناقصه اسفالت‌کارى شده گویا سابقاً یک مدتى با آقاى مشایخى با هم شغل آزاد داشته‌اند یک شرکتى با همدیگر داشته‌اند و یک چیزهایی‌ را در آنجا وارد می‌کردند و یک چیزهایى م‌فروختند. یک همچو چیزهایى بوده خلاصه تا این تاریخ آقاى مایر عبدالله هیچ گونه سابقه اسفالت یا سابقه ساختمان جاده و غیره را نداشته از این تاریخ اولین دفعه‌ای است که آمده وارد این کار شده (برزین- تبعه ایران است؟) خیر تبعه ایران هم نیست و براى اطلاع آقایان عرض می‌کنم که یک جنایتى را این آقاى مایر عبدالله کرده که بزیان ملت و مملکت ایران است و آن عبارت است از بردن شش میلیون متر حق‌السهم دولت ایران از پارچه کارخانه‌جات نساجى ژاپن (اقبال- بلندتر بفرمایید.) بعد از جنگ انگلیسی‌ها و امریکایی‌ها در نظر گرفتند براى تأمین احتیاجات دنیا قسمتى از کارخانه‌جات نساجى ژاپن را بیندازند پس از این که کارخانه‌جات نساجى ژاپن به کار افتاد یک مقدارى براى دولت معین کردند من جمله براى ایران 9 میلیون متر سهمیه معین کردند از طریق سفارت امریکا نامه‌ای به وزارت خارجه دولت شاهنشاهى ایران نوشتند که نه میلیون متر شما حق‌السهم پارچه‌تان است شما تجار ایرانی را معرفى کنید که از این پارچه‌ها حق‌السهم خود را بگیرند. یک ماه و نیم نامه در وزارت خارجه ماند و ترتیب اثر داده نشد. پس از یک ماه و نیم نامه به وزارت پیشه و هنر احاله شد، دو ماهى هم در وزارت پیشنه و هنر ماند آقاى مایر عبدالله و آن سلیم عینى و یک دسته یهودى دیگر رفتند به سفارت امریکا و گفتند آقا ایرانی‌ها توانایى خرید چنین پارچه‌ای را ندارند و یا نمی‌خواهند این را اجازه بدهند که ما وارد بکنیم و ما بفروشیم در اینجا با سفارت امریکا قرارى گذاشتند و بالاخره 6 میلیونش را این آقایان یهودی‌ها گرفتند و تا آنجا که بنده اطلاع دارم وزارت پیشه و هنر با تبانى این یهودی‌ها این کار را کرده و آقایان تجارى که اینجا نشسته‌اند بنده تصور می‌کنم که خود آقاى نیکپور آقاى اخوان. آقاى ارباب مهدى اینها همه اطلاع دارند (مهدى ارباب- در موقع به حسابش رسیدگى می‌شود) (رضوى- پس موقعش کى است؟) بهر حال آیا به تجار ایرانى هم که به فلسطین یا شامات می‌خواهند بروند تجارت بکنند این طور به آنها آزاد اجازه داده می‌شده که هر غلطى می‌خواهند بکنند بکنند؟ یکى از جنایات مایر عبدالله این بود بعد هم وارد زمینش می‌شوم که بالاى نهر کرج راجع به لوله کشى تهران گرفته. خلاصه یک همچو تجار یهودى در ایران پیدا می‌شوند که می‌آیند و اسفالت‌کارى تهران را شروع می‌کنند و این قضیه اسفالت را بنده می‌خواهم عرض کنم امیدوارم که وزارت خارجه ایران و وزارت پیشه و هنر ایران اقداماتى بکنند که اگر بنا است سهمیه‌ای داده شود به تجار ایرانى داده شود (صحیح است، صحیح است) و دست این یک مشت تجار یهودى فلسطین یا بغدادى را که شیره این ملت را دارند می‌مکند یک طورى با قوانین کوتاه نمایند. بنده خیال نمی‌کنم این مجلس مجلس نامساعدى باشد براى این که بنده به وجدان پاک آقایان کمال اطمینان را دارم و می‌دانم یک همچو قوانینى که به نفع ملت و مملکت ایران به شاد این مجلس تصویب خواهد کرد و این قبیل تجار یهودى را که به هیچ چیز ما ابقاء نمی‌کنند محرومشان بکنند بنده در اطراف این که چرا این معامله را با مایر عبدالله کردند شنیدم که صدى پنج و بعضی‌ها می‌گویند صدى ده پرداخته می‌شود در وجه آقاى شهردار (یکى از نمایندگان- شهردارسابق) بله شهردار سابق و حالا بنده

+++

دلایلى دارم براى این کار. دلایل بنده این است که تا 25 یا 20 هر برج حقوق به رفتگر یا حقوقى که روزى 6 ریال بیک شیرخوارى که الان بنده براى آقایان تشریح می‌کنم که مثلاً باید پنجاه هزار تومان بپردازند پرداخته نمی‌شود ولى مایر عبدالله مرتباً چک‌هایش پرداخته می‌شود و در شیرخوارگاه روزى 8 نفر تلفات داده می‌شود بنده بشرخوارگاه وارد شدم. به وسیله پرورشگاه شهردارى وارد شدم. به مؤسسه پرورشگاه شهردارى وارد شدم. به والله به نام مقدسات قسم اگر آقایان توجه نکنند خون این اطفال به گردن آن نمایندگانى است که تصویب می‌کنند اعتبارنامه آن افرادى را که مؤثر در این کارها می‌دانند و آن اطفالى که رفته‌اند خونشان بالاخره به گردن یک دسته‌اى خواهد افتاد خلاصه آقاى مایر عبدالله پس از یک مدتى که یک پیشنهاد کتبى داده بود که حاضر است با تخفیف 36 درصد اسفالت شهر را انجام بدهد آقاى مشایخى دستور صدور آگهى مناقصه می‌دهد و در نتیجه سازش با مقاطعه کار این تخفیف به ده درصد رسیده و 26 درصد به زیان شهر تهران انجام شده است وزارت کشور هم به این جریان اعتراضى کرد و ظاهراً هم جلویش را گرفتند این یکى از کارهاى آقاى مشایخى بود که با این صورت پس از استعفاى اینجانب از شهردارى با مایرعبدالله معامله شد. من اطمینان دارم که نمایندگان محترم قضاوت خودشان را خواهند کرد و تحت تأثیر و تشبثات و گریه و زارى نخواهند رفت. اگر این اعمال با سوء‌نیت و دزدى و غارتگرى انجام نگرفته است پس دزدى چیست؟ البته ممکن است بیایند ایشان و بگویند تمام اینها دروغ است ولى من اسناد مدارک دارم که اگر ایشان بخواهند تکذیب کنند باید یک چیزى ودیعه بگذارند که اگر دادستان دیوان کیفر رسیدگى کرد که اگر دادستان دیوان کیفر رسیدگى کرد (آشتیانى‌زاده- پول ندارند ایشان ودیعه بگذارند) (صحیح است) اگر بعدا این موضوع صحت داشت دادستان دیوان کیفر توقیف بکنند از اموال ایشان. یک موضوع دیگرى که من می‌خواهم عرض کنم موضوع برق تهران است علت استعفاى بنده روى اصل استعفاى مهندس معتمد بود. آقایان تحصیل کرده‌ها. آقایانى که در اروپا تحصیل کرده‌اند مهندس معتمد را می‌شناسند این شخص که اکول سوپرپورالکتریک پاریس را طى کرده است و این مجرب‌ترین مهندس الکتریکى است که ما در ایران داریم و نظیر این گویا ما در ایران یکى دیگر هم داشته باشیم که یکى مهندس معتمد است و یکى هم دیگرى و این شخص را آقاى نریمان آورده بود به شهردارى و رئیس برق تهران کرده بود و پیش از این که ایشان بیایند به برق تهران همه آقایان می‌دانند خاموشى مثل حالا بود هفته دو شب و سه شب در نتیجه کوشش و جدیت، این جوان خاموشى برق تهران را مرتفع کرده و گفتند خیلى کوشش کرد و آقاى مهندس هدایت هم کمک کردند یک مقدارى از برق راه‌آهن در حدود 400 کیلووات با کمک آقاى مهندس خسرو هدایت که سهم برزگى داشتند و یک مقدارى از برق سلطنت آباد احتیاجات برق تهران را مرتفع کردند آگهى در روزنامه کیهان داده شد که از هفته آینده به کلی برنامه تاریکى در تهران برطرف خواهد شد. این آقاى فرامرزى اینجا نشسته‌اند این آگهی‌ها هم منتشر شد بعد عرض کنم حضورتان که آقاى مشایخى به فکر افتادند که به اشخاص برق بدهند. تصویب‌نامه‌ای ما داریم در انجمن شهر که منع کرده مادامی که بر قوه تولیدى کارخانه اضافه نشده است به هیچ عنوانى و به هیچ کیفیتى برق داده نخواهد شد ولى براى دادن برق مستمسکى می‌خواست که به یک نفر بدهد و این راه را باز کند آقاى محمد قوام تقاضایى کردند از شهردارى که به ایشان یک رشته برق بدهند با خود من که آمدند مذاکره کردند گفتم که اگر ما به شما یک  نفر برق بدهیم 18 هزار تقاضا است که همه آنها خواهند خواست و اگرما به شما بدهیم خواهند گفت که آقا چطور شد به اخوى‌زاده آقاى نخست وزیر دادید و به ما ندادید اگر خیلى اصرار دارید من ممکن هست از خارج یک برقى بخرم و بشما بدهم چون ایشان یک جوان پاک و منزهى است (صحیح است) زیر بار نرفت وگفت که من نمی‌خواهم بنام من هزار جور جنایت بشود شما به من ندهید به دیگران هم ندهید، چندروز از این مقدمه گذشت. یکروز آقاى مشایخى یک نامه‌ای دادند بدست من در اطاق خودشان با حضور آقاى پورسالار مدیر روزنامه نخشب و هادى قوام رئیس اداره دخانیات نوشته بود اداره کل برق بدهید کاغذ را دادند به دست من و گفتند به معتمد بگویید که برق بدهند گفتم معتمد برق نمی‌دهد شما برش می‌دارید و همین که برش داشتید من هم استعفا می‌کنم براى این که معتمد آمده وضعیت برق تهران را از آن طرز کثافت خارج کند یک برق که بدهیم نمی‌شود به فلان شخص برق نداد گفتم من با آقاى نخست وزیر صحبت کردم ایشان هم متقاعد شدند و به من فرمودند که به محمد قوام برق ندهید و به دیگران هم ندهید این اولین نقطه اصطکاکى بود که بین مشایخى و بنده و مهندس معتمد موجود بود (برزین- دومى) چند روز بعد نتیجه‌ای دارند آقاى نیک‌پور در خیابان اسلامبول ایشان سه هزار و خورده‌اى تومان مقروض شدند از بابت بهاى برقشان (یکى از نمایندگان- آقاى نیکپور در خیابان اسلامبول ...)

رئیس- سؤال بین‌الاثنین نفرمایید مجلس هم منظم است گوش بدهید بهتر متوجه می‌شوید.

مکى- سه هزار تومان ایشان بابت حق اشتراک و انشعاب برقشان بدهکار بودند قاعده چنین بود که هر کجا بدهکار بودند قاعده چنین بود که هر کجا بدهکار بود برقشان را قطع می‌کردند، روى این ترتیب برق آقاى نیک‌پور را قطع کردند. تلفنى شد از طرف آقاى نیکپور، مباشرشان بود، کى بود، که برق ما را قطع کردند به آقاى مشایخى هم همین تلفن شد آقاى مشایخى به بنده گفتند که برق نیک‌پور را قطع کردند و این یک اهانتى است به من، بگویید برق ایشان را وصل کنند بنده گفتم الان دستور می‌دهم وصلش بکنند و یکى از مدیران جراید تهران هم که سه هزار تومان مقروض بوده برقش را قطع کردیم و سه روز بهش مهلت دادیم و همان مهلتى را که به آن مدیر روزنامه دادیم به آقای نیک‌پور هم خواهیم داد. بنده تلفنى کردم به آقای نیک‌پور را وصل کردند سر سه روز که شد مجدداً برق را قطع کردیم این مرتبه ایشان خیلى عصبانى شد و آن پول هم البته پرداخته شد ولى کینه‌ای هم از مهندس معتمد در دل گرفته در صورتی که در یک مملکت سبوبازه‌اى اگر یک چنین مهندس با پرنسیب و اصولى و با منطق به وجود بیاید یا باشد یک همچو کارى را بکند باید مجسمه او را از طلا ریخت این موجب شد که وهم و خشم مهندس معتمد در دل آقاى مشایخى جاى گرفت (مهندس رضوى- مهندسین اغلب انجام وظیفه می‌کنند منتهى توجه نمی‌شود) اداره برق تهران در حدود هشتصد هزار تومان به بانک ملى مقروض بود استدلال مهندس معتمد این بود می‌گفت ما در حدود همین هشتصد هزار تومان طلبکاریم مردم به ما نمی‌دهند ولى ما بایستى با نرخ 2% و 6% ربح بپردازیم باید از مشترک گرفت به بانک داد و از رنج اداره برق کاست و در نتیجه بتوان خرج و دخل اداره برق را با یکدیگر تطبیق کرد ناگفته بگذارم که اداره برق تهران در سال در حدود هشتصد هزار تومان فعلاً ضرر دارد قبل از این که آقاى مهندس معتمد بیاید یک میلیون و دویست هزار تومان کسر داشت او چهارصد هزار تومان کسر را آورد به هشتصد هزار تومان درسال رساند. حالا هم اداره برق هشتصد هزار تومان در سال کسر دارد (دکتر طبا- در ماه یا در سال) در سال. عرض کنم حضور آقایان بعد از آقاى مهندس معتمد یک سلسله برق‌هایی داده شده که من لیستش را دارم و حتى بنده شنیدم برقى به کمپانی استود پیکر داده شده چون سه فاز است. پانزده هزار تومان از این بابت پول گرفته شده است و از همه مهم‌تر یک اعلام جرمى کردند خود کارگران کارخانه برق تهران که در اثر برق‌هایی که داده شده بار کارخانه به قدری زیاد شده که چند ترانسفورماتور سوخته و از این بابت خسارت زیادى وارد شده و ما راجع به این چند فقره اعلام جرم می‌کنیم. یک چنین اعلام جرمى هم کارگران کارخانه برق تهران کرده‌اند اسامى برق‌هایی را هم که داده‌اند خود کارگران کارخانه برق در روزنامه ستاره منتشر کردند وحتى در روزنامه کارگران ایران که وابسته به اتحادیه کارگران است. این لیست برق‌هایی است که داده شده بنده به عرض آقایان می‌رسانم، روزنامه کارگران ایران است البته مسبوق هستید وابسته به کارگران اسکى است و دیگر نمی‌توانیم بگوییم این کارگران و این روزنامه هم مثل آن اتحادیه شوراى متحده قلابى هستند. دیگر این یک اتحادیه‌ای است که همه‌مان رسمیتش را تصدیق داریم (مهندس رضوى- آنجا هم کارگرانش قلابى نبودند کارگردان‌های بدى بدى داشت کارگر ایرانى همه جا وطن‌پرست است) (صحیح است) بنده اهانتى به کارگران نخواستم بکنم آنهایی که کارگران را آلت کرده بودند (مهندس رضوى-کارگرها نبودند، چند نفر بودند) می‌گویند اشکالاتى که بار کارخانه را هر روز زیادتر می‌کند برق‌هایی است که داده شده شماره پرونده‌ها، انجمن خیریه کلیمی‌ها خیابان شاهرضا، رازى، محمود نکویى، کریم امیرمکرى، دیگر پرویز صدیق وغیره بعد هم می‌نویسد

 (یکى از نمایندگان- چند تا؟) سى چهل تا می‌گویند در ماه اخیر آن قدر برق داده شده، بنده یادم می‌آید مرحوم دکتر معاون یک روز قبل از فوتش ناهار

+++

مهمان بنده بودند، آقاى دکتر اعتبار هم حضور داشتند، بنده اگر مخالفتى با اعتبارنامه آقاى مشایخى کرده‌ام یک تعهدى بود که با آن مرحوم کردم در سر نهار به من گفت که در یکى از کارخانه‌جات در یکى از مریضخانه‌ها در دو ماه پیش یک ماه پیش یک جوانى سوار دوچرخه بوده هنگامى که داشته می‌رفته است با مال بند درشکه تصادف می‌کند و بالنتیجه پرده صفاقش پاره می‌شود می‌برند او را مریضخانه که عملش کنند و اگر هم عملش نمی‌کردند فوت می‌کرد، در حین عمل چون شب بوده یک مرتبه برق قطع می‌شود و تا چراغ بیاورند و می‌خواهند عمل را خاتمه بدهند خلاصه طولانى می‌شود و مریض هم تلف می‌شود. خلاصه اینها جنایات برق دادن است وقتى می‌آیید. برق می‌دهید بیک جایى از یکجائى برق باید قطع شود آنوقت برق یک مریضخانه‌ای قطع می‌شود، بله یکى از آقایان نوشته خیلى محرمانه به کمپانی استودبیکر باز برق داده شده و در عوض اتومبیل گرفته شده است (آشتیانى‌زاده- با کمپانی‌ها روابطشان خیلى خوب است) به کمپانی‌ها برق می‌دهند ولى مریض خانه اگر برق بخواهد نمی‌دهند چرا؟ چون سوء‌نیت است بنده اتخاذ سند می‌کنم که اگر باید بدهند چرا به مریضخانه نداده‌اند و تبعیض شده است و اگر سوء‌استفاده نیست پس چیست؟ بنده اینجا به موجب ماده 152 قانون مجازات عمومى اعلام جرم می‌کنم به این برق‌هایی که داده شده این یک قسمت از اعلام جرم بنده است (برزین- ماده را هم بخوانید) ماده 152 قانون مجازات عمومى چون جزء 5 و 9 ماده 26 قانون متمم دیوان جزاى عمال دولت هست و ماده 152 قانون مجازات عمومى هست (برزین- 152 را بخوانید) احتیاجى ندارد بنده از این لحاظ مطابق این ماده اعلام جرم می‌کنم و این هم روزنامه کارگران کمپانى استودبیکر را می‌گویند برق داده است اینجا می‌گویند به کمپانی استودبیکر برق داده شده، استخر رامسر، کارخانه پاچنارحاجى رجبعلى چوب فروش اینها را می‌گویند این برق‌هایی است که در ماه اخیر داده شده. و مربوط به ماه‌های قبلش نیست. بنده یک قسمت از فجایع و جنایاتی‌ را که در شیرخوارگاه هر روز اتفاق می‌افتد به عرض آقایان می‌رسانم و مطمئن هستم که همان طوری که یک روز بنده رفتم و با چشم گریان برگشتم قلباً همه شما متأثر خواهید شد که این همه جنایت چطور ممکن هست اتفاق بیافتد. شیرخوارگاه در حدود چهارصد نفر اطفال معصوم و شیرخوار در او زندگى می‌کنند که هر کدامشان یک چند روزى بیشتر زنده نیستند. آمار شیرخوارگاه را شما بخواهید آقاى دکتر راجى متوجه هستند که من چه عرض می‌کنم آمار شیرخوارگاه را بخواهید معلوم می‌شود ببینید که روزى چند نفر می‌آورند و روزى چند تا از آن درب می‌برند. روزى چند تا از درب می‌آورند و چند روزى بیشتر زندگى نکرده و با فجیع‌ترین وضعى به درود حیات می‌گویند براى هر طفل شیرخوارى روزى هفت ریال تعیین شده از این هفت ریال مقدارى صرف پرسنل و سازمان ادارى می‌شود. من تصور می‌کنم که از این هفت ریال بیش از چهار ریال به هر طفلى نرسد. آیا سزاوار است که از این مبلغ اشخاصى را بدون هیچ گونه حق استخدام سربار شیرخوارگاه نموده‌اند؟ یک کسى هست با ایشان منسوب هست به نام دانشورى ایشان طبیب نیست به نام دکتر دانشورى استخدامش کردند که از بودجه نوانخانه ماهى چهارصد تومان به او حقوق می‌دهند که طبیب آنجا باشد نه طبیب است نه دیپلم دارد نه دکتر است و نه آنجا حاضر می‌شود از بودجه آنجا ماهى چهارصد تومان به آن آقا می‌دهند. این یکى هست که آقایان ممکن است بپرسند و بداند، روزانه به تعدادى که نوزادان جدید وارد می‌شود به همان تعداد اطفال معصوم از در دیگر خارج و در سینه خاک مدفون و روح آنها تا ابد به مسبب این همه جنایتکارى دشنام می‌فرستند. آمار تلفات شیرخوارگاه در هر روز از یک الى هشت نفر صغیر می‌باشد بروید ببینید چطور به نام مایر عبدالله یهودى صد هزار تومان دویست هزار تومان چک صادر می‌شود ولى با چه اشکالاتى با این شیرخوارها معامله می‌شود، چیزى که در حساب شهردارى نیست ارزش شیرخوار است. چیزى که براى شهردار جوان سابق ارزش داشت مؤسسه مایر عبدالله است که آقاى نخست وزیر را دعوت به آن مؤسسه کردند. ولى این را بروى خودشان نیاوردند که شیرخوارگاهى در این شهر هست و روزى چند نفر اطفال معصوم در آنجا با فجیع‌ترین وضعى بدرود حیات می‌گویند. آقایان نمایندگان محترم من شما را به وجدان پاکتان قسم می‌دهم که‏ قضایا را بی‌طرفانه قضاوت بکنید و خواهش می‌کنم بروید به مقدار مطالبات شیرخوارگاه از طرف شهردارى برسید. شیرخوارگاه با این روزى هفت ریال بیست و پنج هزار تومان از شهردارى طلبکار است. آن وقت مایرعبدالله سزاوار است که روزى صد هزار تومان دویست هزار تومان یا بیشتر چک از شهردارى بگیرد؟ ولى شیرخوارگاه پولش وصول نشود و هر ماه مقدارى از پولش عقب بیفتد. آیا وجدان شما اجازه می‌دهد؟ اگر سوء‌نیتى نبوده پس چیست؟ بنده می‌خواهم هفتاد سال تهران اسفالت‌کارى نشود ولى روزى هشت تا طفل صغیر هم تلف نشود. (صحیح است) شهر را شما براى مردمش می‌خواهید یا براى زیبایى اگر زیبایى داشته باشد و جمعیتى نداشته باشد ارزشى ندارد. یکى از آقایان محترم نوشته‌اند براى این که بدانید دستگاه تبلیغاتى آقاى مشایخى چقدر خوب کار می‌کند تلگرافى از نیویورک به من کرده‌اند که خواهش می‌کنم نسبت به اعتبارنامه آقاى مشایخى مخالفت نکنید (یک نفر از نمایندگان- کى نوشته؟) اگر اجازه بدهد آن شخص بنده می‌گویم (آشتیانى‌زاده- تلگراف کارخانه استودبیکر است) (اقبال- ادامه بدهید حرفتان را بزنید) بعد در خارج جلسه بهتان می‌گویم از خودشان اجازه می‌گیرم و میگویم (ظفربختیار: دروغ است) میگویم، آقاى نورالدین امامى نوشته‌اند، راحت شدید آقاى بختیار؟ دروغ بنده عرض نمی‌کنم چون بنده قسم خوردم، بنده به وجدان خودم قسم خوردم با آقایان که چیزى برخلاف حقیقت نگویم وچون اجازه نداشتم ولى دیدم اینجا دارد سوء تفاهمى واقع می‌شود عرض کردم. پرورشگاه 800 نفر طفل در آنجا زندگى می‌کنند که روزى دوازده ریال و پنجاه دنیال براى هر طفل با حقوق کارمندان و سایر چیزها تعیین شده از این مبلغ 25 هزار تومان پرورشگاه طلبکار است. تنها دوازده هزار تومان نانوا و شش هزار تومان قصاب طلبکار است و به علاوه از بودجه 12/ 5 ریال ماهى دو هزار تومان حق‌العلاج کم می‌کند من از آقایان نمایندگان محترم سؤال می‌کنم که آیا یک مشت اطفال معصوم که در آن زندان و از زندان هم بدتر زندگى می‌کنند باید با آنها این طور معامله بشود؟ در چندى قبل آقاى شهردار یک عده‌ای را دعوت کردند به پرورشگاه که در آن روز گفتند 680 هزار تومان بعدا گفتند 300 هزار تومان. بعدا گفتند 250 هزار تومان اعانه گرفته که گویا 15 هزار تومان آن را هم آقاى نخست وزیر داده بودند. بنده شنیدم که این پول قسمت اعظمش صرف تأسیس روزنامه و دفاع از شهردارى شد و به اطفال چیزى نرسید و پرونده‌ای هم دارم راجع به این جریان که بین آقاى شهردار سابق و آن کسی که در آنجا بود نزاعى درگرفت و بالاخره به اعلام جرم منتهى شد و قضیه‌اش هم در دیوان کیفر است. یکى هم تیمارستان. تیمارستان در حدود 500 نفر دیوانه دارد که روزى 8 ریال یک مقدارى صرف دوا و دارو باید بشود یک مقدارى هم صرف لباس و خوراکشان بنده یک روز به اتفاق مدیرکل امور شهردارى رفتم آنجا به قدری منظره تیمارستان تهران رقت‌آور است که من تصور نمی‌کنم هر کسى که قلب سنگ و آهنین داشته باشد توى این تیمارستان برود و با چشم گریان بیرون نیاید بنده خودم از جمله کسانى بودم که از ساعتى که وارد شدم تا ساعتى که خارج شدم گریه کردم 75 هزار تومان تیمارستان طلبکار است از شهردارى بابت روزى 8 ریال، از براى هر نفر روزى 8 ریال می‌دهند 75 هزار تومان، یک چنین چیزى طلبکار است تیمارستان. چک مایرعبدالله مرتبا پرداخته می‌شود ولى این بدبخت‌هایی که دستشان از همه جا کوتاه است باید 75 هزار تومان طلبکار باشند آیا وجدان اجازه می‌دهد که یک همچو معامله‌ای را با اینها بکنند؟ یکى از این مجانین که سال سوم دانشکده طب را دیده بود من را که شناخت معاون شهردارى هستم و اطباى آنها به من احترام می‌گذارند آمد پهلوى من و پیراهنش را زد بالا و جاى چند داغى را نشان داد که در پشت او بود و گفت روح مرا که عذاب می‌دهند جسم مرا چرا عذاب می‌دهند. چرا این طور می‌کنند من چه گناهى کردم وقتى بگویم گرسنه هستم چرا باید مرا این طور بکنند گفتم چرا این طور کردید. چرا زده‌اید او را گفتند شیشه شکسته است او را زده‌ایم. به قدری حال رقت به من دست داد که خدا می‌داند من نتوانستم هیچ سؤال و جوابى بکنم و از تیمارستان آمدم بیرون این است وضع تیمارستان و آقایان اطباء بروند و ببینند (یک نفر از نمایندگان- باز هم چیزى نوشته‌اند) راجع به گورستان نوشته‌اند که توجه آقایان را جلب بکنم که ما زنده‌هامان که از دست آقاى مشایخى راحتى ندارند مرده‌هامان هم از دست ایشان گرفتارند (خنده نمایندگان) (یک نفر از نمایندگان- حالا که ایشان شهردار نیستند) گورستان را فرمودند عرض کنم آقاى ابتهاج ساختند بنده خیال می‌کنم اگر آخرت به حساب و کتاب برسند به او یک اجر خوبى بدهند براى این که از آن وضع

+++

رقت بار درآورده و یک گورستان حسابى ساخت و چاه هم زد آنجا (یک نفر از نمایندگان- ابتهاج خدمت کرد) چاه زد و ساختمان آن را هم تمام کرد. شهردارى تهران که دکوراسیون در شهر کرد به نام چاه آب که حالا می‌رسیم به آن و اعلام جرم می‌کنم چاه‌هایی که در آنجا زده شد رویش تلمبه نگذاشت که مرده‌های ما را که می‌خواهند بشویند از آبى که از سلمانیه می‌آید و لجن می‌شود می‌شویند و همه‌مان آن آب را دیده‌ایم براى این که مرده‌های ما را از آن آب نشویند یک تلمبه نگذاشت روى چاه‌ها و آن آب لجن هنوز در گورستان ادامه دارد در صورتی که ششهزار تومان بیشتر خرج یک تلمبه نمی‌شد و آقاى ابتهاج چاه‌ها را زده بود آنجا این هم قضیه گورستان هر قدر بخواهم آمار تلفات شیرخوارگاه و پرورشگاه و تیمارستان این سه مؤسسه‌ای که می‌شود گفت دولت در داخل دولت تشکیل شده یعنى هم جزء شهردارى هست و هم نیست بگویم قطعاً می‌دانم متأثر می‌شوید و به قول آن شاعر که گفته است:

کشته از به سکه فزون است کفن نتوان کرد

فکر خورشید قیامت کن و عریانى چند.

باید فکر خورشید قیامت بکنند

چاه‌های شهردارى که همه آقایان توجه دارند که خیلى موضوع مهمى است و همه آقایان هر روز با این چاه‌ها تصادف می‌کنند. چاه‌های شهردارى که 17 حلقه بیشتر حفر نشده. بنده در سال گذشته موقعى که در شهردارى بودم شروع کردند به این کار، سال گذشته آب تهران خوب بود بارندگى هم شده بود. آب قنوات استیجارى شهردارى هم زیادتر از امسال بود بالنتیجه کسر آب زیادى ما نداشتیم در نظر گرفتند که در تهران در میدان‌هایش چاه حفر کنند و آب براى مردم دربیاورند و مرتبا در رادیو گفتند که چاه‌ها حفر می‌شود و حتى گفتند که آب امیرآباد را 1500 تومان بدهید، آب تصفیه دشه می‌دهیم فردا، پس فردا، بالاخره هیچ کدام به مرحله عمل نرسید بنده مخالف با حفر چاه‌ها نبودم برآورد کردیم براى 17 حلقه چاه هشتصد هزار تومان خرج حفر چاه است. گفتم 80 هزار تومان براى چهار قنات بایر است. یکى قنات حاج محمد‌على بکنند چهل هزار تومان بایستى خرج کنند چهار سنگ آب پیدا می‌کنند نکنید این کار را، این کار را کردند ولى وقتى آمدند این کار را بکنند نیامدند با ترتیب صحیح بکنند و روى اصول مناقصه و یک تشریفات و مقررات قانونى این کار را بکنند چاه‌ها را به چند نفر که منجمله به آقای اسمعیل نیک‌پور منسوب ایشان دو حلقه یا سه حلقه چاه واگذار شد که بند بدون هیچ گونه مناقصه و بنده راجع به این حلقه چاه‌ها که یک میلیون و سیصد هزار تومان تا به حال خرج شده اعلام جرم می‌کنم. براى هر چاهى پنجهزار تومان خرج شده (کشاورز صدر- خرج نشده) و نظیر همین چاه را بانک رهنى براى چهارصد خانه زده با تلمبه‌ای که 12 اینچ است و به ناپ دوم. ذخیره دوم رفته‌اند. 117 متر رفته پایین قیمت مناقصه 35 هزار تومان بوده و برای 400 خانه یک چاه بیشتر حفر نکرده‌اند وهمان یک چاه هم کفایت کرده است ولى چاه‌های شهردارى را به ذخیره دوم نرفتند یعنى به زه مستراح‌های تهران رسیدند به 40 مترى و 35 مترى رفتند سال‌هایی که کسر آبى باشد آب ندارد و سال‌هایی که کسر آبى نباشد آبش براى خوردن خوب است از لحاظ صحى مگر این که کاربزه بشود حالا براى گلریزه کردن این آب چه تصمیماتى می‌خواهند اتخاذ بکنند بنده نمی‌دانم (کشاورز صدر- اگر آب نداشت نان دارد) (خنده نمایندگان).

رئیس- ساکت بنشینید آقا.

مکى- چاه‌های شهردارى را بدون هیچ تشریفاتى به مناقصه گذاشتند ... آقایان می‌گویند مجلس دارد خسته می‌شود بنده کوتاهش می‌کنم. چاه‌های شهردارى را بدون هیچ گونه تشریفات مناقصه‌ای به افرادى دادند در چاه هم به آقاى اسمعیل نیک‌پور منسوب ایشان دادند اینها در قراردادى که با شهردارى بسته بودند قرار بود که با وسایل موتورى این کار را بکنند آقایان این کار را نکردند حتى دو تا از این چاه‌ها دو نفر را کشت که درروزنامه اطلاعات هم نوشتند معاون شهردارى رفت و دو نفر کشته را از چاه بیرون آورد و برد به مریضخانه و آن وقت بنده به آقاى اسمعیل نیک‌پور گفتم که آقا خون این دو نفر به گردن شماست بنده اگر به جاى دادستان تهران بودم الان دامن شما را می‌گرفتم که خون این دو نفر گردن شماست، شما با وسایل موتورى قرار گذاشتید که این چاه را حفر بکنید. وسایل تهویه داشته باشید که هوا به داخل چاه بدهید ولى ندارید و عمله هم نفهمیده رفته آن پایین خفه شده و دو نفر را این چاه کشته تشریفات مناقصه هم انجام نشد بالاخره یک چیزهایى است آقایان می‌دانند یک مشت دکور یا می‌شود گفت قبرستان چون شبیه قبر است یا دکور است بنده نمی‌دانم براى این‌ها یک میلیون و سیصد هزار تومان خرج شده اداره ساختمان شهردارى هم این موضوع را تصدیق می‌کند. آقاى مشایخى ممکن است بگویند هشتصد هزار تومان ولى بنده می‌گویم یک میلیون و سیصد هزار تومان به فرض این که ایشان بگویند هشتصد هزار تومان. آقاى مرآت اسفندیارى هم شاهد هستند که چاهى زده شد با 12 هزار تومان و بانک رهنى هم یک مناقصه‌ای داده براى 400 خانه یک چاه زده آن هم با تلمبه 17 اینچى 117 متر ناپ دوم نه ناپ اول یک موضوعى که بنده می‌خواهم عرض کنم خیلى معذرت می‌خواهم ازآقایان ارباب جراید چون مربوط به جراید است، حق‌السکوت جراید است البته یک مشت از این جراید همه ماها تصدیق داریم که خدمت به این مملکت کرده‌اند و در مواقع خطر روزنامه آن‌ها براى کشور مؤثر بوده و بنده معتقدم که هر وقت یک موقع بحرانى پیدا شود همه جراید را آزاد بگذارند تا جراید بتوانند افکار عمومى را هدایت بکنند بنده حق‌السکوت جراید که عرض کردم منظورم از آن جرایدى است که گراورهاى مشایخى را چاپ می‌کردند. نطق ایشان را درج می‌کردند، این را به روزنامه‌ها نگاه کنید بیاورید و رسیدگى بکنید بنده مخصوصاً می‌خواهم توجه بکنید غالب آقایان می‌بینید در روزنامه‌ها یک مشت اعلاناتى راجع به شهرداری منتشر می‌شد این اعلان‌ها نرخ تره‌بار نبوده. یا منظور فروش زمین نیست بلکه منظور این است که مبلغى از این راه به جراید کمک شده باشد. یک میلیون و سیصد هزار تومان تا جایى که بنده اطلاع دارم. از این راه حق‌السکوت به بعضی از این جراید داده شد و اگر یک شهردار با شخصیتى در رأس این شهردارى بود و هیچ وقت چنین کارى نمی‌کرد و نمی‌ترسید بنده اگر پاک باشم و در رأس یک کارى باشم از روزنم نمی‌ترسم. کما این که بنده هیچ وقت از جراید لطمه‌ای ندیدم و به خیلى از آقایان مدیران جراید هم احترام می‌گذارم تا جراید برگه‌ای در دستشان نباشد به کسی آتاک نمی‌کنند و وقتى برگه‌ای در دستشان می‌افتاد آتاک می‌کردند اعلان بهشان می‌دادند و بعضی‌ها را هم اصلاً نمی‌دادند و این یک میلیون و سیصدهزار تومان که دراین هفده ماهه خرج شده دراثر عدم شخصیت بوده است ایشان براى این که شیشه بارشان بوده است اگر شیشه بارشان نبود هیچ اهمیتى به اینها نمی‌دادند براى این بود که می‌ترسیدند باز آبگینه‌شان بکشند و روى این اصل مجبور بودند حق‌السکوت بدهند. کارمندان اضافى شهردارى- قانونى ما داریم در شهردارى، قانون شهرداری‌هاست که یک دهم الى یک پانزدهم شهردارى حق گرفتن عضو را ندارد (نورالدین امامى- از عایدات) بله از عایدات بنده وقتى آنجا بودم آقاى دهقان و آقاى مسعودى هم شاهدند که تمام آنهایی را که آقاى نریمان به حق یا ناحق بیرون کرده بودند گفتم پول شهردارى را بنده نمی‌توانم به آن‌ها بدهم (مهندس رضوى- به حق بیرون شده بودند آقاى نریمان مرد درستى است) (صحیح است) بنده وارد این که به حق یا ناحق بوده نمی‌شوم یک دسته‌اى را آقاى نریمان بیرون کرده بودند راه ورود اینها باید این باشد که اینها بروند به دیوان کشور، دیوان کشور رأى بدهد باینها که حق داشته‌اند یا نداشته‌اند، و ممکن هم هست که یک عده‌ای از ایشان حق داشته‌اند بنده به این جهت مخالفت کردم. حتى چند نفر از رفقاى من اصرار کردند که کى‏ به ناحق بوده و یا به حق بوده من می‌گفتم چون نریمان بیرون کرده و مردم به صلاحیت نریمان اطمینان دارند مردم به حسن شهرت او اهمیت می‌دهند من نمی‌توانم کسى را که نریمان بیرون کرده وارد خدمتش بکنم و نکردم وقتى یکى دو نفر را که خیلى در فشار بودم گفتم اگر من بفهمم نقض می‌کنم من نفهمم اینجا احکام صادر شود، 380 نفر اضافه در شهردارى استخدام شدند که بعضى از اینها ماهى 300 یا 400 یا 500 تومان به نام بازرس، به نام مشاور قضایى، مشاور مطبوعاتى بودند هر کسى را که می‌خواستند با آب حمام دوست بگیرند و بالنتیجه یک میلیون و پانصد هزار تومان از این راه به بودجه شهردارى در نتیجه بودن ایشان در رأس شهردارى تحمیل شده و بالنتیجه از آن شیرخوار گرفته شده به یک اشخاصى که سزاوار و شایسته نبوده‌اند داده شده است. کلاهبردارى شهردارى از بانک ملى- شهردارى تهران موقعى که بنده بودم در حدود 14 میلیون تومان عایداتش بیشتر نبود و مطابق قانون بیش از یک ثلث از عایداتش نمی‌تواند از بانک قرض کند. شهردارى تهران براى این که بتواند کلاه بانک ملى را بردارد آمد عایداتش را ترقى

+++

داد مثلاً مجموع پولى را که به صندوق کارخانه برق داده می‌شد دو میلیون و هفتصد هزار تومان است این را جزء عایدات شهردارى گرفت، نمی‌گفت که سالى هشتصد هزار تومان هم کسر دارد که شهردارى از خارج باید بدهد. همچنین سایر جاهایى که شهردارى عایداتى داشت بدون این که هزینه‌اش را کم بکند جزء عایداتش حساب کرده و 20 میلیون تومان عایداتش را قلمداد کرد و بیلانى درست کرد و در نتیجه 6 میلیون تومان کلاه بانک ملى را برداشت بعداً دو مرتبه براى حقوق مستخدمین کسر آمد، مایر عبدالله پول می‌خواست دو مرتبه قرض گرفته شد الان شهردارى تهران ده میلیون تومان مقروض است. آقایان شهر تهران ده میلیون تومان مقروض است این را با کمال دقت عرض می‌کنم که اگر از ده میلیون زیادتر نباشد مطمئنا کمتر نیست و نمی‌دانم این ده میلیون را از کجا از مردم می‌خواهند بگیرند واین را هم بنده مطابق ماده 152 قانون مجازات عمومى (برزین- ماده 238) ماده 238 اعلام جرم می‌کنم که کلاه‌بردارى است راجع به زمین‌هایى که براى لوله‌کشى تهران که یکى از خدمات برجسته و ذی‌قیمت آقاى شهردار سابق است باید خریده شود. به عرض آقایان می‌رسانم البته واقعاً خیلى اسباب تأسف بود که مردم تهران که پایتخت ایران است و یکى از شهرهاى زیباى ایران است در توى یک لجن‌زارى زندگى می‌کنند و آبش از کثافات باشد مورد علاقه همه اهالى مملکت ایران است که شهرهایش لوله کشى بشود و مورد علاقه همه اهالى شهر تهران است که تهران لوله کشى بشود هیچ کس با لوله‌کشى مخالفتى ندارد ولى ضمن لوله‌کشى یک سوء‌استفاده‌هایی در این کار شده که به عقیده بنده این سوء‌استفاده‌ها به زیان شهردارى تهران است و به زیان هفتصد هزار جمعیتى است که در این لوله کشى ذی‌سهم هستند براى این که سهام را از تمام اشخاص می‌گیرند. روز 28 اردیبهشت ماه کمپانى آلکساندر گیپ نقشه لوله‌کشى تهران را که از لندن آورده بود محرمانه به هیئت دولت به شخص آقاى نخست وزیر تقدیم می‌کند البته این نقشه محرمانه بوده و نبایستى افشاء بشود تا زمین‌های اطراف او را در خرید و فروشش اقدام بشود آقاى نخست وزیر هم نقشه را می‌دهند به آقای مشایخى و بالنتیجه مایر عبدالله یهودى که من نمی‌فهمم مایر عبدالله چرا پایش می‌آید در بین یکصد و سى هزار متر از این زمین‌ها را می‌رود می‌خرد همانجایی که شهردارى بایستى براى رزرووآر و مخازنش خریدارى کند زمینى را که شهردارى باید مترى چهار تومان بخرد حالا باید مترى 85 تومان بخرد این صد و سى هزار متر. نود هزار متر هم میثاقى نامى می‌خرد در روز دوم یا اول خرداد، روز 28 اردیبهشت این نقشه تسلیم شد و این معاملات تمام بعد از این تاریخ است. رسیدگى بکنید شش هزار مترش به نام شوهر خواهر آقاى مشایخى یک چنین منسوبى خلاصه هیچ کدامش به اسم ایشان نیست او می‌خرد و خلاصه خرید و فروش می‌شود که همین شخص که کشیده به گوش ایشان زده می‌گفت من چون محرم ایشان هستم من تمام آن چمدان‌های پولی را که از گاراژ حاجى سلطان مرندى با آن میثاقى جدیدالاسلام حمل و نقل می‌شد وارد بودم و آن شخص هم حاضر است و می‌گوید من واردم و همه را می‌دانم (یکى از نمایندگان- خشنود) حالا چطور شده نمی‌دانم این هم موضوع زمین‌های شهردارى. بنده بیشتر از این سر آقایان را درد نمی‌آورم بنده خیلى مدارک و اسناد آورده‌ام. روزنامه آتش 124 فقره اعلام جرم کرده و تعهد کرده که من اگر نتوانستم ثابت کنم حاضرم صد هزار تومان دادنى باشم توى روزنامه‌اش نوشته، از توى زندان فرستاده ولى گفته به شرط این که آقاى مشایخى وکیل نباشند که از مصونیتشان استفاده کنند من می‌خواهم دلایل خودم را اقامه کنم. این روزنامه‌ها واعلام جرم‌ها اینجا هست و به آقای رئیس تقدیم می‌کنم که به دیوان کیفر بفرستند که بنده دو سه فقره‌اش را اعلام جرم کردم یک موضوعى را که بنده می‌خواستم به عرض آقایان برسانم دیدم خدماتی را که براى ایشان قلمداد کرده‌اند غرس اشجار هم هست بنده هر چه فکر کردم دیدم که دراین کشور درختى غرس نشده یک خیابانى که از زمان اعلیحضرت فقید برقرار بوده حالا من کارى ندارم به اراده بوده یا با زور بوده است اصلاً وارد به اینش من نمی‌شوم این خیابانى است که از شمیران به تهران می‌آید همه آقایان می‌دانند که تابستان آقاى شهردار سابق عهده‌دار شهردارى تهران بوده‌اند و قبل ازاین مدت هم آقایان این خیابان را دیده‌اند حالا هم تشریف می‌برند هر روز می‌بینید دود از این خیابان‌ها بلند می‌شود (صحیح است) این آبروى شهر تهران است آبروى شهر تهران را ببینید به چه صورتى ایشان درآورده‌اند آن وقت دم از غرس اشجار می‌زنند ایشان قطع اشجار نکنند غرس اشجار پیش کششان، و اما یک موضوعى را که می‌خواهم بنده عرض کنم ایشان نه تنها آبروى ما را در داخله بردند پهلوى خارجی‌ها هم بردند. عرض کنم که آمریکایی‌ها یک مقدارى گوشت یخ‌زده آوردند به ایران نزدیک ژانو به عید خودشان مقدار چهل تنش را به شهرداری دادند در شهردارى یک کمیسیونى کردند که آقاى ابوالحسن دیمبلى رئیس آتش نشانى آمد این گوشت‌ها را تحویل بگیرد چهل تن گوشت به شهرداری تهران دادند که به مؤسسات خیریه تقسیم بکنند. از این چهل تن هفت تن گوشت پرنده بود که از قبیل قرقاول و مرغابى وغاز و بوقلمون اینها بوده است. بلافاصله دیدند نزدیک عید است و گوشت پرنده هم در بازار کم است هفت تنش را آوردند درخیابان اسلامبول فروختند. سفارت آمریکا با تلفن اعتراض می‌کند (یکى از نمایندگان- فاسد می‌شده آقا) بله فاسد می‌شده، عرض کنم سفارت آمریکا اعتراض می‌کند که گوشت‌هایی را که ما دادیم به مؤسسات خیریه بدهید از گلوى آن شیرخوارها و اطفال پرورشگاه‌ها پایین نرفته و در بازار به فروش می‌رسد بلافاصله نامه‌ای از طرف شهردارى بدون این که به وسیله وزارت امور خارجه فرستاده شود به سفارت آمریکا نوشته می‌شود، ما تحقیق کردیم معلوم شد که این گوشت‌ها را قبل از تحویل و تحول سربازى دزدیده و فروخته این هم موضوع گوشت و اما موضوع دیگرى که می‌خواستم اعلام جرم کنم موضوع خرید 6 دستگاه کامیون کامر که این را یک نفر از کارمندان شهردارى داده و اطلاع هم داده و به خط خودش هم نوشته. آقاى مشایخى 6 عدد شاسى از رفیق خود آقاى لارى بدون تشریفات مالى خریدارى و به اداره آتش نشانى تحویل می‌دهد چون اسناد هزینه را هیئت نظارت قبول نمی‌نماید به عذر این که چرا آگهى مناقصه داده نشده بعد از 4 ماه که پول پرداخت و کامیون‌ها اطاق زده مشغول کار بوده‌اند براى انتخابات ایشان در شهر‌رى، آگهى مناقصه صادر می‌نمایند که شش عدد کامیون دو تن و نیم کامر حاضر است خریدارى کنید آگهى مناقصه می‌دهند و چون بالنتیجه هیچ کس دیگر هم نداشته است شخصى که چهار ماه پیش پولش را گرفته بود برنده مناقصه شناخته می‌شود این را هم بنده اعلام جرم می‌کنم و این را هم که راجع به گوشت است بنده خدمت آقاى رئیس تقدیم می‌کنم که هر دوایش را دو تا مدیر کل شهردارى امضاء کرده‌اند. حالا بنده یک سؤال دیگر از آقاى مشایخى می‌کم ایشان نوشته بودنددر جوابى که به روزنامه‌ها داده بودند که ایشان خانه‌ای به مبلغ چهارصد و هشتاد هزار تومان خریدند می‌نویسند که من توانایى خرید این خانه را داشتم من از ایشان سؤال می‌کنم که ایشان چرا این توانایی را قبل از خدمت به شهرداری نداشته ایشان بعد از این که این خانه را خریدند یک باغچه‌ای نزدیک خانه خودشان به اسم دکتر مشایخى برادر ایشان خریدارى شده نود هزار متر و بین آنها را هم راه باز کرده (یکى از نمایندگان- نود هزار متر؟) نه هزار متر راجع به معامله زمین‌های راجع به لوله‌کشى تهران با حسابى که آقاى مهندس حامى داده 40 میلیون تومان به ضرر شهر تهران است مهندس حامى کسى بود که در کمیسیون کایه دو شارژ عضو بوده و رئیس راه شوسه طهران است و یکى از مهندسینى بود که بعداً دیگر دعوتش نکردند بعد از آن هم که نقشه‌ها را کمپانى تحویل داده است با تحقیقى که راجع به این‏ زمین‌ها شده صد و سى هزار متر مایرعبدالله خریده و دویست هزار متر کسان دیگر خریده‌اند. بعداً در نقشه تغییراتى داده شده شش میلیون لیره برآورد مخارج شده در صورتیکه کمپانى ابتداء به سه میلیون لیره برآورد کرده بوده این هم راجع به این زمین‌ها چون هیچکس اطلاع نداشته روز 28 اردیبهشت کمپانى نقشه را داده و روز دوم خرداد معامله شده است واینجا هم بنده اعلام جرم می‌کنم این جرمى است که چند میلیون تومان به فرد فرد اهالى تهران ضرر زده شده است و باید رسیدگى شود و از آقایان هم استدعا می‌کنم موافقت بفرمایند در طرحى که بنده می‌خواستم تهیه کنم وتقدیم کنم قیمت این زمین‌ها را به پیش از فروردین باید قرار بدهند (صحیح است) و هر فعل و انفعالاتى که شده از درجه اعتبار ساقط است این طور این مجلس رأى باید بدهد و این طور فعل و انفعالات هم هر کسى کرده فضولى کرده و باید تعقیب جزایى هم بشود و به آن قیمت هم حساب بشود. بله ایشان می‌گفتند من صحیح‌العمل هستم و حاضرم رسیدگى بکنید بنده سؤال می‌کنم که محمودى بازپرس دیوان کیفر در شهردارى حاضر بود و حتى قرار جلب براى ایشان صادر کرد. اگر دستگاه قضایى ما واقعاً رسیدگى می‌کرد معلوم می‌شد اگر محمودى بازپرس دیوان کیفر یک عضوى بوده است که برخلاف قانون عمل کرده باید آن قاضى را به محکمه انتظامى کشید محاکمه‌اش کرد

+++

 و اگر این قاضى شریف و شرافتمند بوده چرا معلقش کرده‌اند (محمدعلى مسعودى- موسوى‌زاده کرد) هر کس کرده، آیا این دستگاه قضایى است بنده راجع به دو موضوع می‌دانم ایشان قرار جلب صادر کرده یکى راجع به پولی که از قصاب‌ها گرفته شده محمودى آمده بود اظهار می‌کرد که راجع به گوشت یک حیف و میل‌هایی شده و اسنادى هم به دست بنده رسیده. و یکى هم راجع به معامله تیر بود که از زمان قبل یک نفر با شهردارى کرده، راجع به هر دو قرار جلب صادر شده و بلافاصله این قاضى را معلقش کردند. این قاضى به درستی معروف بوده و تا آنجا که من اطلاع دارم شخص شریفى است در چندى قبل یک کمیسیونى ما داشتیم در وزارت کشور آقاى امیر فاطمى بودند راجع به ایلات و عشایر کمیسیونى داشتیم و بنده هم نماینده وزارت کار و تبلیغات بودم صحبت از هزینه زندگى شد گفتند آقا یخچالی‌ها آمده‌اند و گفتند ما هشتاد هزار تومان پول دادیم براى یخ امسال تهران، یک ملت فقیر و بیچاره‌ای که هشتاد درصدش براى یک پوست هندوانه در جنوب شهر این طور جان می‌دهند آن وقت یک آب یخ هم که می‌خواهند بخورند بایستى هشتاد هزار تومان از یخچالى حق‌السهم گرفته شود. این را آقایان آنجا می‌گفتند (امیر نصرت اسکندرى- آب یخ نخورند) عرض می‌کنم یک موضوع دیگرى که بنده اعلام جرم می‌کنم موضوع اتومبیل‌های شهردارى است که مصرف بنزینش یک مقدار معینى است در هر ماه، موقع انتخابات که ایشان رفتند در شهر‌رى تمام آن شیر و دروازه را حک کردند از آنها و در آن ماهى که ایشان انتخابات داشتند مصرف بنزین و روغن آنها 3 برابر شد من هم حک کردنش را اعلام جرم می‌کنم هم مصرف بنزین و روغن را، عرض کنم الان یک یادداشت به من رسید که دکتر جاوید نامى که الان در آمریکا است و قبلاً هم رفته یک حکمى براى ایشان فرستاده شده که در امور شهردارى تهران مطالعه کنید. این را هم در مجلس بگویید. این بود دلایل بنده راجع به شهرداری و بیش از این چون بنده می‌بینم که مذاکرات همه آقایان را خسته کرده است عرض می‌کنم بنده استدعایى که دارم این است که یک توجهى آقایان به بعثت پیغمبران کنند ملاحظه بفرمایید تمام این پیغمبران و سفری الهى که آمده‌اند براى تصفیه اخلاق اجتماعى آمده‌اند شما اگر به کتب آسمانى هر یک از پیغمبران نگاه بکنید می‌بینید قسمت اعظم این کتب همه‌اش توصیه شده که در تهذیب اخلاق بکوشید و اخلاق را در زندگى برگزینید. پیغمبر اکرم اسلام صلى الله علیه وآله می‌فرمایند بعثت لاتمم مکارم الاخلاق نتیجه بعثت من تتمیم مکارم اخلاق بشرى است. وقتى که نتیجه بزرگ‌ترین بعثت‌ها تتمیم مکارم اخلاق باشد بنده توجه آقایان را جلب می‌کنم که اگر آقایان این نکته را توجه نکنند یعنى حسن اخلاق و سوء‌ اخلاق. حسن شهرت و سوء شهرت را ملاک عمل قرار ندهند جامعه رو به نابودى و زوال می‌رود و همان طورى که بنده استدعا کردم از آقایان نه بینید کى این حرف‌ها را زد و کى دفاع می‌کند قضاوت عادلانه بکنید و همان طور که عرض کردم بالاخره یک قیامتى هست و تضرع‏ و زارى اشخاص را نباید ملاک عمل قرار داد. چنان که سعدى می‌فرماید ترحم بر پلنگ تیز دندان- ستمکارى بود بر گوسفندان. شما اگر بخواهید سندى بدهید قضیه گربه را آقایان می‌دانید می‌خواهند براى آقایان مثل بزنم. اگر اعتبارنامه ایشان را مجلس شوراى ملى تصویب بکند با دلایل و اسنادی که ارائه دادم بنده تصور می‌کنم که افکار عمومى این موضوع را خوب قضاوت نکند. افکار عمومى ایران ایشان را محکوم کرده است دلیلش هم این است که در آن روز تا اسم ایشان آمد شلیک خنده از تماشاچی‌ها بلند شد این دلیل است که افکار عمومى ایشان را محکوم کرده است. راجع به انتخابات ایشان یک چیزهایى به بنده داده‌اند و اعلام جرم کرده‌اند که چون بنده وارد طرز انتخاب ایشان نمی‌شوم تقدیم آقاى رئیس می‌کنم که در آرشیو مجلس باشد. دیگر بسته است به قضاوت آقایان و امیدوارم آقایان در قضاوت خودشان تحت تأثیر هیچ چیز قرار نگیرند جز وجدان و جز خدا و جز قیامت، ما خواهیم رفت ولى قیامت و حق و عدالت خواهد بود و حکم هم خواهد کرد.

آزاد- اعلام رأى بفرمایید.

اقبال- بنده پیشنهاد ختم جلسه کرده‌ام.

رئیس- یک پیشنهادى آقاى اقبال کرده‌اند قرائت می‌شود.

ملک‌مدنى- بنده مخالفم.

پیشنهاد می‌کنم پس از صحبت آقاى مکى جلسه ختم شود.

رحیمیان- بنده مخالفم.

اقبال- عرض کنم که به نظر بنده اولین دفعه ایست که واقعاً در باب یک پرونده انتخاباتى این قدر خوب صحبت می‌شود و دلایل و اماراتى شرح داده می‌شود البته ما باید به آقای مشایخى هم فرصت بدهیم که ایشان هم دفاع خودشان را تهیه کنند. این که بنده پیشنهاد کردم واقعش این است که خودم هم عقیده به این پیشنهاد نداشتم ولى خواستم ببینم که آقایان حاضر هستند که بنشینند این موضوع را تمام بکنیم (نمایندگان- بله، بله) و اگر آقایان حاضر هستند بنده پیشنهادم را پس می‌گیرم.

رئیس- آقاى مشایخى.

مشایخى- بنده از مخالتفى که آقایان حائرى‌زاده و مکى با اعتبارنامه من کردند بینهایت خوشوقت هستم زیرا طرح این مخالفت به بنده فرصتى می‌دهد که در پشت این تریبون یک حقایقى را به استحضار ملت ایران و به استحضار نمایندگان محترم مجلس شوراى ملى برسانم. بنده لازم می‌دانم قبل از توضیحاتى که باید داده شود نکته‌ای را روشن کنم و آن این است که من شخصا در هیچ مورد و مخصوصاً در پیشگاه مقدس مجلس شوراى ملى مایل نیستم در این توضیحات که به عرض می‌رسانم از حدود ادب و نزاکت سیاسى که لازمه یکنفر نماینده است خارج شوم. با این حال تصدیق می‌فرمایید که اگر شدت تأثر از نحوه اعتراضاتى که از طرف معترض ثانى بالاخص نسبت به بنده شده است مرا دفاعاً وادار می‌کند که در پیشگاه نمایندگان محترم حقایق مسلمى را عرض کنم تصور نفرمایند هیچ گونه نظر اسائه ادب یا نظر اخافه و توهینى حتى نسبت به معترض داشته باشم بلکه یگانه منظورم بیان حقایقى است که به طور قطع مؤثر در دفاع من است. حالا اگر بیان این حقایق در کام معترضین تلخ می‌آید نباید تصور کنند که منظورم جز دفاع از حقیقت و سرنوشت آینده خودم چیز دیگرى است و در عین حال از نمایندگان محترم استدعا می‌کنم تقاضاى عاجزانه می‌کنم با کمال رأفت و مهربانى و صبر و بردبارى عرایض من را توجه بکنند. زیرا قضاوت عادلانه، اتخاذ تصمیم عادلانه از طرف یک محکمه، از طرف یک دادگاه، از طرف مجلس شوراى ملى ایران، ملازمه با استماع توضیحات معترض و معترض علیه خواهد داشت. (صحیح است) من هم مانند آقاى مکى مخصوصاً خطاب به آقایان روزنامه نگاران تذکرا می‌خواهم بگویم ...

رئیس- این وظیفه من است هر وقت لازم باشد می‌گویم.

مشایخى- می‌خواهم از آقایان نمایندگان تقاضا کنم من اولین دوره‌ای است که در پارلمان هستم یک عده‌ای هم تصمیم گرفته‌اند که حیات سیاسى پارلمانى من را امروز قطع کنند به آن هم اهمیت نمی‌دهم ولى تا آن حدی که توجه کرده‌ام متوجه شده‌ام که «صحیح است و احسنت گفتن» تصدیق یک موضوعاتى، از نقطه نظر تشویق باطنى، از نقطه نظر اظهار یک مطلب و بیان عقیده‌ای از یک نماینده‌ای جایز نیست و صحیح است گفتن با استهزاء قبل از اطلاع از پاسخ مدافع قبل از اطلاع از پاسخ معترض علیه قضاوت عادلانه نیست و این حاکى از بغض خواهد بود و من تمنى می‌کنم حتى به اظهارات من موافقین من صحیح است نگویند. استماع بکنند توضیحات بنده را و بعد قضاوت منصفانه بکنند (صحیح است) خاطرم هست روى سخن بنده به رفقای حزبى است. چند شب قبل آقاى دکتر بقایى در فراکسیون حزب دمکرات ضمن موضوعى که راجع به اعتبارنامه‌ها مطرح شده بود و اشخاصى که با آن‌ها مخالفت شده مثالى زدند، اظهار کردند در زمان قدیم در دور‌ه‌ای که بشر در حالت به دویت زندگانى می‌کرد در اعصاری که علوم توسعه فوق‌العاده پیدا نکرده بود هر وقت یک حوادث فوق‌العاده‌اى در جریان اوضاع جوى و طبیعى دنیا ایجاد می‌شد مردم آن زمان معتقد بودند که رب‌ النوع مخصوص دچار خشم و غضب شده و براى تسکین آن خشم و غضب یک یا چند نفر از اهالى آن سامانى که آن واقعه جوى واقع شده است بایستى فدایى بشوند. قربانى بشوند. بعد اظهار کردند پس از این که بشر قدرى به جلو رفت این رویه به نحو دیگرى اجرا شد که حب و بغض و نظر شخصى اعمال نشود رفتند روى رویه قرعه و هر وقت که یک واقعه اتفاق می‌افتاد، سیل می‌آمد، دریا طغیان می‌کرد، آتشفشان می‌شد و یا یک وقایع دیگرى اتفاق می‌افتاد می‌رفتند دنبال این که کارى بکنند که رب النوع خشمش تسکین پیدا بکند. آن وقت می‌آمدند و قرعه می‌کشیدند و یک بدبختى مثل بنده قرعه به نامش می‌افتاد می‌بردند آنجا لب دریا کارش را می‌ساختند. البته سیل یک مدت موقتى دارد. آتشفشانى هم زود تمام می‌شود آن وقت آنها می‌نشستند می‌گفتند به به به محض این که قربانى شد ببینید چطور وضع به حال عادى درآمد و طبیعى شد

+++

و احساسات رب النوع مخصوص تسکین یافت. ایشان با این استدلال معتقد بودند که مجلس شوراى ملى دوره پانزدهم هم فعلا خشمگین است. غضبناک است و بایستى قربانى بدهد. (دکتر بقایى- تحریف کردید آقاى مشایخى من این طور نگفتم) عرض کنم بیاناتى که جنابعالى فرمودید اینجا در حدود 73 نفر نمایندگان فراکسیون هستند مقصودم این است که از بیان این مثال که بنده از خود ایشان درس گرفتم (البته ایشان دکتر فلسفه هستند) من هم خواستم از قدرت بیان ایشان استفاده کنم. متأسفانه در  مقابل منطق و قدرت بیان دکترهاى فلسفه بنده دفاعى نمی‌توانم بکنم من خواستم از روى استدلال و قدرت بیان و منویات ایشان استفاده بکنم در این دفاع خودم. و این را مورد مثال قرار دادم بارى ایشان معتقد بودند که ملت در خشم و غضب است و باید قربانى داده شود ولو پاک‌ترین و شرفترین عناصر هم باشد از نقطه‌نظر تسکین احساسات 15 میلیون جمعیت مملکت ایران بایستى مجلس پانزدهم چند قربانى بدهد تا این که مردم بفهمند مجلس مصفى شده صرفنظر از این موضوع از روز 25 تیر ماه تا حال که یک ماه می‌گذرد چه در مجلس چه در جلسات خصوصى و بالاخص جناب آقاى ملک معتقد به تصفیه و مصفا کردن مجلس بودند و صحبت از مصفا شدن و تصفیه کردن و پاک کردن و ازاله کثافت از مجلس شورای ملى روى شش، هفت نفر که اعتبارنامه‌شان مورد اعتراض واقع شده می‌باشد. (اقبال- مجلس به اعتبارنامه اشخاصی که مورد اعتراض واقع شده باید رسیدگى کند) من از آقاى دکتر راجى البته غیر از این هم متوقع نبودم براى این که یک دکتر تحصیل کرده، یک جوان بى‌آلایش که براى اولین مرتبه‌ای که وارد مراحل سیاسى شده است بی‌غرضى خودش را می‌خواهد به تمام ایران، عالم و به دنیا ثابت بکند حقش همین بود که آمد پشت این تریبون و گفت اگر صحبت از تصفیه است اگر مملکت را باید اصلاح کرد و اگر اصلاح مملکت ملازمه با مصفا کردن مجلس شوراى ملى دارد آقایان دیر متوجه شدند اگر شما می‌خواستید تصفیه بکنید در دومین اعتبارنامه من هم می‌توانستم تلنگور بزنم. (دهقان- ضرر را از هر جا جلویش را بگیرند نفع است.) اگر مقصود تصفیه کردن مجلس شوارى ملى است 113 نفر نماینده‏ در مجلس شوراى ملى هستند. 113 نفر نمایندگانى که در اینجا هستند اکثر عناصر پاک مردمان صالح هستند و نمایندگى آنها هم مورد قبول جامعه است ولى باید گفت بین این صد نفر نماینده‌ای که خود من هم یکى از آن‌ها بودم که هى بلند شدم و قیام و قعود کردم و رأى دادم بین آن صد نفر سى، چهل نفر دیگر بودند که می‌بایستی نسبت به آنها هم اعتراض می‌شد براى نمونه مثلاً می‌گویم که این کتاب ما براى انتخابات اراک در موضوع طرز انتخاب آقاى حسین مکى نوشته شده و تأسف آور است که من امروز مجبورم نسبت به یک اعتبارنامه مصوب نسبت به یک کس که بیان حکایت از طرف من منشاء اثر در او واقع نمی‌شود فقط تذکرى مختصرى بدهم و این تذکر را اگر بگویید خارج از موضوع است مؤثر در ماهیت دفاع بنده خواهد بود. آقاى حسین مکى اهل یزد از اراک انتخاب شدند با اکثریت آراء فوق‌العاده. تا آنجا که من به خاطر دارم و شنیده‌ام در اراک چند خانواده هسند یکى خانواده آقاى عزت‌اله بیات است که با من مخالف است مهره سیاه هم به من می‌دهد ولى من اعتراف می‌کنم که آقاى عزت‌اله بیات یکى از شخصیت‌های محترم این مجلس است خانواده بیات یکى از خانواده‌های بزرگ این کشور بوده و در اراک انتخابات در خانواده ایشان می‌خواهم بگویم و راثه قابل انتقال بوده و تا وقتى که قانون انتخابات ما بر این جریان باشد مسلماً قابل انتقال است. خانواده دیگرى هم در آنجا هست خانواده حاج آقا محسن عراقى است (صحیح است) حاج آقا محسن عراقى از این خانواده همیشه نماینده‌ای انتخاب شده و به مجلس شوراى ملى آمده، خانواده حاج آقا محسن عراقى یک نفرش مرا نمی‌شناسد ولى من مطابق اطلاعاتى که تحصیل کرده‌ام این خانواده سى هزار رعیت دارند و سالى صد هزار خروار زراعت از آنجا جمع‌آورى می‌کنند (آشتیانى‌زاده- این دلیل انتخابات نمی‌شود آقا) در افراد این فامیل اگر بخواهیم بشماریم بیشتر از 100 نفر دکتر بیشتر از پنجاه نفر لیسانسیه و شخصیت‌های بزرگ در این خانواده نشو و نما کرده است. چه شد که انتخابات اراک این مرتبه به موافقت آقاى حسین مکى یزدى مورخ شهیر رسید که می‌توانند فقط یک تاریخ بنویسد و تاریخش هم عبارتش این است نطق مدرس، تألیف مکى، این چطور شده من نمی‌دانم. این را آقایان باید درش بحث کنند (آشتیانى‌زاده- مثل انتخابات شهر‌رى می‌ماند) من راجع به معلومات، تقوى، فضیلت، اطلاعات، صلاحیتت وسایر موضوعات آقاى حسین مکى نماینده محترم هیچ چیز نمی‌گویم ولى چند نکته را می‌گویم براى این که همکاران سیاسی‌شان ایشان را بشناسند و چند نکته را هم می‌گویم که جامعه مورخ نامى را سطح معلوماتش را به دست بیاورد قسمت اول گفتم نکاتى را می‌گویم که همکاران سیاسى ایشان تعهدات و اقوال ایشان را مورد توجه قرار بدهند و ببینند که در سایر موارد تصمیماتى که جمع اتخاذ می‌کنند به دست ایشان اجرا خواهد شد یا خیر؟ آقاى مکى بعد از این که شهردارى تهران را ترک کرد به گواهی و تصدیق خودش در حضور اکثر آقایان نمایندگان از هر گونه سمپاشى براى من خوددارى نکرد روز 25 تیر ماه مجلس باز شد. روز 20 تیر ماه بنده را دعوت کردند در منزل مرتضى همایونى رئیس اداره کل مالیات بر درآمد پسر خانه ابوینى و منسوب بلافصل ایشان و رفیق بنده در شمیران بنده رفتم آنجا آقاى مکى در آن جلسه که من در ساعت 11 از شهردارى رفته بودم و نشسته بودم آنجا اظهار داشتند که مشایخى من در طول مدت 16 ماه براى تو سمپاشى کردم حالا بیک نکته توجه پیدا کردم وآن این است که اقدامات و فعالیت‌هایی که من براى تو کرده‌ام منشاء اثر واقع نشد و حالا موقعى است که تو می‌توانی از من انتقام بگیرى من از سلطان آباد وکیل شدم حرف اول حوزه انتخابى من س است و حرف اول حوزه انتخاباتى شمایش است و اظهار کردند بیا قول بده که به اعتبارنامه من اعتراض نکنى من هم پارول دونور می‌دهم که نه تنها به اعتبارنامه تو اعتراض نکنم بلکه در آینده کوچک‌ترین بدنامى هم براى تو ایجاد نکنم (مکى- تکذیب می‌کنم آقاى همایونى را حاضر کنید بگویند) و همایونى که رفیق من و پسرخاله ایشان است دست مرا گرفت و داد در دست ایشان و من گفتم آقاى مکى مطمئن باشید که از طرف من به شما اعتراض نخواهد شد و ایشان هم گفتند قول شرف می‌دهم که نسبت به اعتبارنامه تو نسبت به شخص تو هیچ گونه‏ دخالتى نکنم. مرتضى همایونى حاضر است و ممکن است مجلس این موضوع را بپرسد در هر حال در فراکسیون حزب دمکرات موضوع اعتبارنامه‌ها مطرح شد و این طور تصمیم نهایى اتخاذ شد که هیچ یک از نمایدگان به اعتبارنامه افراد حزبى و غیر حزبى و آذربایجانی‌ها و سایرین اعتراض نکنند و تمام قیام کردیم یکى از اشخاصى هم که قیام کرد خود آقاى مکى بود. اعتبارنامه ایشان در فصل س مطرح شد بعد هم اعتبارنامه من مطرح شد من پهلوى آقاى شهاب خسروانى نشسته بودم قیام کردم به تمام قد و رأى دادم ولى وقتى اعتبارنامه من مطرح شد ایشان مخالفت کردند به هر حال مقصودم از این عرض این بود که اقوال اشخاص منوط و از نقطه‌نظر سوابق اشخاص ملاک عمل خواهد بود. یک نکته دیگر هم می‌گویم که اگر آقاى مکى در شهردارى با من همکارى نکرد یا من نخواستم با ایشان همکارى بکنم دلایل خیلى زیادى دارد که در فصل به خصوص خودش در این موضوع و در این قسمت وارد می‌شوم ولى یک نمونه‌اش این است که ایشان اصولاً یک مورخ شهیرى هستند که حتى سواد و املاى خط فارسی را هم ندارند و نمونه‌اش هم این است در گزارشى که می‌دهند به عنوان آقاى شهردار می‌نویسند چنانچه قابل توجه باشد وابسته به نظر عالى است وابسته رابا (ط) می‌نویسند (امیر‌نصرت اسکندرى- این چه مربوط به این وضع است) این را تقدیم مقام ریاست می‌کنم (صداى زنگ رئیس) اما راجع به حال من درهر صورت آن ضرب‌المثل معروفى که ذکر شد نسبت به آن معتقد نیستم و معتقدم که این تشبیه به هیچ‌وجه وجه شبهى ندارد و آقایان نمایندگان محترم هم ساکریفیس نمی‌خواهند بدهند اگر هم صحبت از قربانى باشد رویه اخیر روى قرعه بود قرعه هم کشیده نشد که بنده بخواهم قربانى بشوم منهم زنده هستم حق دفاع دارم و دلیل دارم، مدرک دارم و از حق خودم دفاع می‌کنم و می‌دانم اکثریت نمایندگان مجلس شوراى ملى هم مردمان با پرنسیپ مردمان باشرف و با وجدان و با انصاف و غیرمغرض هستند با ایمان و اعتقاد به این نظر دفاع می‌کنم استرحام هم نمی‌کنم. تقاضا می‌کنم دلایل مرا یکایک مورد توجه قرار بدهید اگر دلایل من مؤثر بود مهره سفید و اگر دلایل غیر مؤثرى بود مهره سیاه و برای همیشه مرا از زندگانى در این کشور، از شرکت در حیات سیاسى محروم و براى دائم مرا از زندگى سیاسى طرد بکنید (صحیح است) قبل از این که وارد جزئیات دفاع بشوم مجبورم از نظر کلى یک حقایقی را به عرض آقایان نمایندگان محترم برسانم و آن این است که شهردارى طهران علاوه بر وظایف ادارى که مطابق قانون شهردارى براى او تهیه شده یک وظیفه دیگرى هم دارد وظیفه دیگرش این است که وظایف ادارى را با اوضاع اجتماعى و سیاسى کشور و با مصالح عالیه کشور ملحوظ

+++

کند خصوصاً در سال گذشته این موضوع تطبیق وضع کار شهردارى با سیاست عمومى کشور و وضع عمومى شهر تهران حقیقت در درجه اول اهمیت بود و اگر یک شهردارى بدون تغییر و بدون توجه به وضع عمومى مملکت می‌خواست انجام وظیفه بکند ممکن بود خود دستگاه شهردارى یکى از عوامل مؤثر در اختلال اوضاع باشد در اول فروردین سال 1325 بنده به سمت کفالت شهردارى طهران منصوب شدم. وضع طهران آشفته بود توده‌ای‌ها و کارگردان‌های شوراى متحده کارگران اقتدار زیادى داشتند از قدرت کارگران ساده که آلت دست آنها بودندو از احساسات ناراضى بیکارها و گرسنه‌های تهران به حد اعلا استفاده می‌شد. در آن موقع تحریکات زیادى بین طبقه کارگر و طبقه بى‌چیز به منظور مختل کردن اوضاع اجتماع به عمل می‌آمد و افکار این طبقه مردم را به انواع وسایل مسموم می‌کردند یکى از دستگاه‌هایی که مقید براى پذیرفتن این قبیل تحریکات بود دستگاه شهردارى بود چرا؟ زیرا شهردارى 1500 نفر رفتگر داشت. اداره برق در حدود 400 نفر کارگر فنى داشت. کارگران آتش نشانى بودند دستگاه کشتارگاه از سلاخ و چوبدار و غیره بودند. عمله‌جات روزمزد شهردارى که در حدود 5000 نفر هستند اینها هم بودند این طبقات مورد نظر و اشتباه شوراى متحده کارگران و توده‌ای‌ها بودند، توده‌ای‌ها به انحاء ممکنه نفوذ خودشان رادر آنجا حفظ و تقویت می‌کردند توده‌ای‌ها در این اشخاص نفوذ داشتند و نمی‌گذاشتند وظایف اداری‌شان را این اشخاص انجام بدهند علاوه بر این توده‌ای‌ها مایل بودند در دستگاه ادارى و ستاد شهردارى نفوذ بکنند یک روزى روز سوم فروردین رؤساى توده که اسمشان را نمی‌برم آمدند توى اطاق من این عین جریان است گفتند مشایخى، قوام‌السلطنه ترا آورد اما تو مثل لرزانک‏ هستى تو می‌لرزی، اگر بخواهى شغل خودت را حفظ بکنى یک نیروى ملى و یک نیروى وطنى دیگرى لازم است که تو را حفظ بکند و ما آمدیم به تو اعلام بکنیم که حاضر براى حفظ و تقویت تو هستیم در صورتى که منظور و میل ما را در شهردارى تأمین کنى. گفتم منظور شما چیست؟ گفتند منظور ما این است که معاون شهردارى از ما بشود. رئیس اسفالت شهردارى از ما بشود. رئیس آب شهردارى از ما بشود. الى آخر تمام مقامات حساس شهردارى از ما باشد من به اینها این پاسخ را دادم اینها تمام جریاناتى است که جناب اشرف و قسمتى از آقایان نمایندگان این را می‌دانند گفتم قوام‌السلطنه که من را به سمت شهردارى تهران منصوب کرد مرا چغندر تشخیص نداد قوام‌السلطنه در من یک نیرو و قدرتى تشخیص داد که برخلاف عرف و عادت که همیشه حضرت اشرف‌ها و جنت مکان‌ها شهردار می‌شدند یک مرتبه آمد مهدى مشایخى را از وزارت دارایى دستش را گرفت و گذاشت توى شهردارى شما هم با این حرف‌ها نمی‌توانید مرا مرعوب بکنید و من هم تحت تأثیر این حرف‌ها واقع نمی‌شوم ولى یک حرف شما را قبول دارم و آن این است که مرام حزب توده برنامه حزبى توده به نفع زحمتکشان و توده‌های واقعى و افراد واقعى این مملکت است من کارى به کسانی که این افراد را دیریژه می‌کنند ندارم. طرفدار مرام شما هستم حاضر هستم اعتبارات شهردارى را در سال 1325 در منطقه‌هایی به مصرف برسانم که آن منطقه‌ها توده‌های واقعى و حقیقى افراد حزب شما هستند یعنى در گودال‌های شهر و غیر از این نه تنها از شما کسى را قبول نمی‌کنم از سایر احزاب و دسته‌جات دیگر هم کسی را قبول نمی‌کنم با همین سازمان شهدارى با این دستگاه شهردارى کار خودم را می‌کنم و این هم که شما می‌گویید لرزانک هستم این طور نیست خودم شخصاً مردى قوى هستم و متکى به قوای زیادى هستم و آن فرمانى است که دولت به بنده داده یعنى فرمان شاه و جناب اشرف قوام‌السلطنه، و بنابراین شما هیچ گونه مداخله در کار من نمی‌توانید بکنید و این عملى است که جناب آقاى قوام‌السلطنه هم سابقه دارند. بله اینها گفتند که معاون شهردارى از ما باشد در سایر مقامات شهردارى هم خواستند عمال خودشان را بگذارند. ولى مقاومت و تصمیم تزلزل‌ناپذیر بنده نقشه‌های آن‌ها را خنثى کرد و نگذاشت موفق بشوند. من کوشش زیادى کردم که تبلیغات توده‌ای‌ها را در بین رفتگران و عمله جایت و کارگران شهردارى خنثى کنم و آنها را از راه کجى که می‌روند منحرف سازم و من جدیت کردم آنها را به حفظ مصالح اصول مشورطیت پابند کنم و از این نظر بود که شهردارى چندین مرتبه مورد حمله قرار گرفت، به شهرداری هجوم کردند شیشه‌ها را شکستند، سنگباران کردند توى اطاق من یکصد تا زن پشت سرش هم سه هزار مرد روانه کردند سنگباران کردند شهردارى را شب بین راه شمیران سنگ براى من پرتاب کردند شیشه اتومبیلم را شکستند چندین مرتبه مرا مورد ضرب قرار دادند چرا؟ براى این که بنده حاضر نبودم سیاست حزبى آنها را اعمال کنم و معتقد بودم که اگر براى حفظ خودم فرضاً بیایم با این طبقه همکارى بکنم خیانت به مملکت و خیانت به ملت کرده‌ام و نبایست خیانت به ملت و مملکت کرد اصل این است که استقلال مملکت محفوظ باشد و ما نبایست بگذاریم که این دسته مداخله بکنند همین طور در اجتماعات مملکت کمتر اتفاق می‌افتد که یک جلسه بحرانى و یک جلسه جمعیتى در یکى از برزن‌های تهران واقع نشود. من ناطق نیستم، اوراتور نیستم ولى مقصود خودم را می‌توانم ادا کنم. من یکى از وظایف حقیقت مهمى که براى خودم فرض می‌کردم این بود که در اجتماعات تهران این کار را بکنم و نگذارم که این سمپاشی‌ها در این اجتماعات بشود که توده‌ای‌ها حداعلاى اقتدار را داشتند و امروز در پشت این تریبون می‌گویم که افتخار دارم که در سال گذشته بزرگ‌ترین خدمت را از این نقطه‌نظر به ملت کرده‌ام و خلاصه وظایف ادارى من درسال گذشته به این مقاومت‌ها و این وضع مواجه شده بود وخیلى خوشوقتم که با تمام این مشکلات به شرحی که بعدا به استحضار آقایان می‌رسانم توانستم وظایف خودم را انجام بدهم. بندگان اعلیحضرت همایون شاهنشانى که نظر مبارکشان کاملاً متوجه بهبود وضع مردم و رفاه و آسایش ملت است مکرر در موقع شرفیابى به چاکر خودشان امر فرمودند که در انجام وظیفه و خدمت مردم کوشا باشم و من اوامر شاهانه‏ را با کمال علاقه و اطاعت تا آخرین حد امکان اجرا کردم. بندگان اعلیحضرت همایون پادشاهى به تمام معنى وطن پرست، ملت دوست، دموکرات و اصلاح طلب می‌باشند (صحیح است) و من در اجراى منویات و کوشش در منظور ایشان که بهبود و اصلاح وضع جامعه است قدرت و از خودگذشتگى خود را به ثبوت رساندم و مقامات مافوق رسمى من هم همیشه به من سفارش کرده‌اند که اجراى منویات اعلیحضرت همایونى را بر همه چیز مقدم بدارم (مهندس رضوى- غیر از قانون) مخالفین من شهرت‌هایی به رایم داده‌اند اینجا نکاتى که بنده عرض می‌کنم تمامش به یک چیزهایى ارتباط پیدا می‌کند. استدعا می‌کنم توجه بفرمایید از این مقدمه بنده می‌خواهم یک نتیجه‌هایی بگیرم بیخود نمی‌خواهم از یک راهى وارد شوم مخالفین بنده یک شهرت‌هایی دادند که از طرف شهردارى تهران به حزب دموکرات صریح بگویم به جناب اشرف قوام‌السلطنه کمک‌هایی شده است شهرت‌هایی داده و در روزنامه‌ها نوشتند که من به حزب دمکرات ایران و بعضى از مقامات از طرف شهردارى کمک مالى کردم. این شهرت به تمام معنى کودکانه و شخصى است من این مطلب را به تمام معنى و قویا تکذیب می‌کنم هیچ نوع کمک مالى از طرف شهردارى به هیچ کس و به حزب نشده و شخصاً عضو حزب دمکرات بودم و حالا هم هستم و چون مرام حزب دموکرات ایران اصلاحات اجتماعى و تأمین آسایش عمومى را در بردارد و من از روى عقیده و مرام و منظور حزب را که خدمت به مردم و خدمت به جامعه و کوشش در راه تأمین آسایش و رفاه جامعه است انجام دادم و این تنها کمکى است و این یگانه کمک معنوى است که به پیشرفت مقصود حزب کردم و دیگر دینارى از دستگاه شهردارى و دستگاه‌های وابسته به شهرداری به حزب یا سایر اشخاص کمک نشده زیرامن از کسى چیزى نگرفته‌ام که به کسی چیزى بدهم و کسى هم چیزى از من نخواست. آقایان روز 29 اسفند سال 1324 جناب آقاى قوام‌السلطنه من را خواست در منزلش خدایا تو شاهدى عین جریان را در محضر آقایان نمایندگان محترم دارم عرض می‌کنم گفت مشایخى جوان لایقى هستى، جوان آکتیوى هستى جوان فعالى هستى، این برفى که در شهر تهران آمده بود که 180 هزار تومان هزینه برف‌روبى آن

+++

شد و اسفالت‌هایى که خراب شده بودبه من نشان داد که شهردارى آکتیو، یک مرد جوان باید در رأس او قرار گیرد و من برخلاف عرف و عادت، برخلاف سیره معمولى که بایستى یک جنابى را رئیس بگذارم تصمیم گرفتم شما را به کفالت شهردارى انتخاب بکنم وگفت اگر در کفالت خودت اثبات لیقات کردى شهردار قطعى هستى و اگر نتوانستى کار بکنى دیگر این رجزخوانی‌هایی که دو سه سال است براى من می‌کنی نکن (مهندس رضوى- ولى این بعد از این بود که آقاى نریمان شما را به سمت معاونت قبول نکردند) چرا به شهردار سلف توهین می‌کنید. در موضوع برف که نریمان تقصیرى نداشت آقا) منظورم توهین نیست عرض کنم اولاً بنده قبل از این که بروم به شهرداری مستشار وزارت دارایى بودم بعد از رفتن مستشاران امریکایى همچو یک آدمى نبودم که دستم را بگیرند و بیاورند یک عضو رتبه 9 هستم. من از 12 تومان شروع کردم و به این رتبه رسیدم زیرا من دو سه سال قبل در همین شهردارى بنا به دستور آقاى على سهیلى بنده را از وزارت دارایى بردند به سمت معاونت شهردارى یک ماه توى شهردارى بودم ولى دیدم که طرز تفکر من، سطح فکر من، نظر من خیلى بیشتر از این است که معاون شهردارى بشوم و هستند توى این مجلس اشخاصى که می‌دانند که من گفتم از خدمت دولت بیرون می‌روم و برنمی‌گردم مگر این که یا وزیر برگردم یا وکیل یا شهردار به همین دلیل خدمت را ترک کردم (خنده نمایندگان) بنده داعیه معاونت شهردارى را هیچ وقت نداشتم عرض کنم که به هر حال مقصودم این بود که آقاى قوام‌السلطنه روز 29 اسفند مرا احضار کرد. فرمودند از این لحاظ نظر‌تر به شهردار می‌کنم جناب آقاى دکتر شفق آقاى قوام‌السلطنه یک جمله‌ای فرمودند من از نظر وجدان خودم خود را موظف می‌دانم امروز در محضر نمایندگان محترم این جمله را بیان می‌کنم و او این بود که گفتندمن از توسه چیز می‌خواهیم صحبت عمل‌، صداقت، فعالیت به منظور تأمین رفاهت و آسایش اهالى شهر تهران. غیر از این سه چیز من از تو چیزى نمی‌خواهم امروز پیش وجدان خودم شرمنده نیستم و پیش نمایندگان محترم هم شرمنده نیستم و از پشت این تربیون هم به جناب آقاى قوام‌السلطنه می‌گویم آقاى قوام‌السلطنه تشخیص توصائب بود من واجد تمام این شرایط بودم زیرا آن همه خدمات را به ملت ایران و شهر تهران انجام دادم و خیانتى هم نکردم مقصودم این بود که این شایعاتى که در به اره حزب دموکرات ایران و قوام‌السلطنه و مقامات حزب دموکرات ایران انتشار می‌دهند من این شایعه را قویاً تکذیب می‌کنم. یک نکته دیگر که باید تذکر داده شود موقعی‌ که من به شهرداری منصوب شدم علاوه بر این که وضع اجتماعى بد بود اصلاً روحیه کارمندان شهردارى هم خراب بود روح کار و فعالیت در وجود آن‌ها خراب شده بود در شهردارى هیچ کار مثبتى انجام نمی‌گرفت همه می‌ترسیدند، همه کارمندان مرعوب شده بودند حقیقت این بود که پس از تغییر آقاى ابتهاج شهردار اسبق اتهاماتى به رایشان و همکاران او وارد شده بود. مأمورین دیوان کیفر در شهردارى مشغول بازجویى بودند اعضاى شهردارى از ترس دست به همکاری نمی‌زدند و کار شهردارى به جایى رسیده بود که هیچ قدرت فعاله‌اى در آن موقع وجود نداشت و هیچ کار اصلاحى در آن موقع در شهردارى انجام نمی‌شد بنده شهردارى را با چنین وضعیتى تحویل گرفتم و راجع به قرض شهردارى هم که آقاى مکى تذکر دادند می‌گویم در آنموقع شهردارى تهران 4 میلیون تومان مقروض بود ترازنامه‌ای که در اسفند به بنده دادند حاکى از این بود که در حدود 4 میلیون تومان مقروض بود شهردارى حقوق کارمندان خودش را نمی‌توانست بپردازد و من در یک چنین وضعى شهردارى را تحویل گرفتم علیرغم تمام این مشکلات مشغول خدمت و اصلاحات اجتماعى شدم در مرحله اول نظافت شهر را وجهه همت خودم ساختم زیرا هزاران کامیون زباله قبل از تصدى بنده در شهردارى در تهران بلوکه شده بود، متمرکز شده بود آنها را از شهر خارج کردم دستگاه‌های بهدارى شهردارى را بلافاصله تقویت کردم. در هر محله‌ای یک درمانگاه تأسیس شد که این درمانگاه فقرا و بینوایان را مجاناً معالجه می‌کرد موقعی که بنده وارد شهردارى شدم شهردارى براى اسفالت برنامه‌ای نداشت چون اسفالت در نظافت شهر تأثیر کامل داشت تصمیم گرفتم تا حدى که مقدور است براى این منظور کوشش کنم و خیابان‌ها و کوچه‌ها را اسفالت کنم قسمتى از خیابان‌های جنوب شهر و همچنین کوچه‌ها و خیابان‌های جنوب و شرق و شمال و غرب تهران مورد توجه قرار گرفت و اسفالت‌کارى به وسیله مقاطعه کاران انجام شد طرز کار مقاطعه کاران را هم بنده توضیح می‌دهم. قیمت اسفالت هم همان طور که آقاى مکى تذکر دادند که در زمان آقاى ابتهاج هفت تومان و نیم و در زمان من شش تومان و نیم پیمان بسته شده است به مراتب نازل‌تر از قیمتى است که قبل از بنده اسفالت می‌کردند. یک دستگاه نظارت دقیق براى مقدار کارى که در نظر داشتم براى اسفالت تهران مجهز کردم یعنى مهندسین خوب تهیه شد که در تمام خیابان‌ها درحین اجراى کار اسفالت نظارت دقیق در عمل کار مقاطعه کاران بکند با این ترتیب طبق این صورتى که بنده الان تقدیم می‌کنم 200 خیابان و کوچه در شهر تهران اسفالت شد. آقایان من وقتی که اینجا می‌گویم 200 خیابان در تهران اسفالت شد ممکن است این دویست خیابان چندان به نظر نیاید ولى هیچ فراموش نمی‌کنم که در همین شهردارى در اواخر سال 1324 رئیس اداره ساختمان را ما خواستیم که صحبت از اسفالت تهران بکنیم گفت یک خیابان را در نظر بگیرید براى سال 1325 براى اینکه اگر بیشتر بخواهیم اسفالت بکنیم ممکن است حیف و میل بیشتر شدده و نتوانیم نظارت بکنیم مطابق کابه دوشارژ هم شده باشد یک خیابان را بیشتر اسفالت نمی‌کنیم بنده 200 خیابان را طبق این صورتى که تقدیم مقام ریاست می‌کنم 200 خیابان و کوچه در شهر تهران همان طور که برنامه شهر تهران به منظور کمک فقرا و مستمندان بود در قسمت جنوب و شرق و غرب تهران بیش از همه رفتم فعالیت کردم و بیش از دویست خیابان را اسفالت کردم. اگر مطابق کابه دوشارژ باشد با حسن مراقبت و کمال جدیتى که شده من می‌توانم اینجا در مقابل آقایان تعهد کنم که اسفالت‌هایی که قبلاً شده ضخامتش کمتر از 9 سانتیمتر است و بهترین اسفالتى است که شده این صورت را تقدیم می‌کنم که مورد توجه واقع شود و در صورت جلسه مجلس منعکس شود مقصود این است که یک خیانتکارى بنده را جلوه دادند. البته حق است که من خدماتى که کرده‌ام بگویم بعد هم موضوع‌هایی را که به من نسبت دادند تا می‌توانم جواب بدهم یا نمی‌توانم جواب بدهم با یک رویى خجل و با عرق خجلت با حال تأسف از این که نمی‌توانم کارى بکنم خودم از اینجا می‌روم پس از آقایان استدعا

می‌کنم که آقایان توجه بفرمایید و قبول بکنید و حاضر بشوید نکاتى را که عرض می‌کنم بشنوید. عرض کنم یکى از خدمات دیگرى که در زمان تصدى بنده شروع شد من در روز فروردین 1325 رفتم به گودال‌هاى جنوبى شهر تهران این که می‌گویم گودال‌های جنوب شهر تهران براى این که شما بدانید که گودال از چه احداث شده است در جنوب شهر تهران کارخانه‌جات و دستگاه‌های آجرپزى و فخارى دایر است که از قدیم دایر شده و حالا هم هست براى تهیه آجر جهت ساختمان‌های تهران و همین سالن که ما امروز در آن صحبت می‌کنیم آجرش از آنجا تهیه شده. گل می‌کنند و خشت درست می‌کنند می‌پزند می‌آورند اینجا قصر درست می‌کنند به مرور زمان و مرور دهر این قصرها که اینجا برپا شد آنجاها گودال شد. آنجا معروف است به محله گودال‌ها در این محله گودال‌ها یک جمعیت 7، 8 هزار نفرى ساکن هستند. بنده ضمن این که خواستم به شهر تهران سرکشى بکنم تصمیم گرفتم تمام محلات شهر تهران را هم ببینم، یک روز رفتم به محله گودال‌ها دیدم برق نیست، آب نیست، هوا نیست، هواى طبیعى هم نیست، نظافت هم مطلقاً وجود خارجى ندارد بنده معتقد شدم که این گودال‌ها را باید خراب کرد، ساکنین این گودال‌ها را باید کوچ داد، این جا محل سکونت انسان نیست اینها بایستى بیایند در یک منطقه‌ای که از نقطه‌نظر وضعیت ارضى، از نظر بهداشت قابل سکونت تشخیص بشود و بایستى براى این‌ها خانه تهیه کرد این عقیده را پیدا کردم و آمدم شفاها به آقای نخست وزیر نیز گزارش دادم و عرض کردم یکى از خدماتى که باید از نقطه‌نظر رفاه و آسایش اجتماعى به طبقه رنجبر و زحمتکش این مملکت اعمال شود آن این است که خانه ساخته شود اشخاصى که خانه ندارند مستخدمین دولت بیخانمان، اشخاصى که توانایى ندارند

+++

بالاخره خانه‌ای، مسکنى براى خودشان تهیه بکنند بهتر است که خانه ساخته شود و واگذار شود به آنها و به اقساط 20 ساله پول آنها را بدهند. من خوب به خاطر دارم که این موضوع جزء برنامه دولت‌های قبل از دولت آقاى قوام‌السلطنه هم همیشه بود و باز در نظر دارم که در دوره چهاردم مجلس شوراى ملى یک طرحى آقاى دکتر معظمى در این موضوع تهیه کرد داد به کمیسیون و تقاضا کرد که قانونى در مجلس تصویب بشود که خانه‌هایی براى کارمندان ساخته شود متأسفانه در کمیسیون هم رسیدگى شد ولى راپورتش به مجلس نیامد این طور نیست آقاى دکتر معظمى؟

دکتر معظمى- راپورتش به مجلس آمد ولى مجلس تشکیل نشد.

مشایخى- بنابراین اطلاعاتى که از وضع ساکنین گودال پیدا کرده بودم مصمم شدم که نظر دولت و نظر بانک ملى را جلب کنم که بایستى این خانه‌ها تمام شود البته شهردارى تهران همانطور که آقاى مکى گفتند ده میلیون تومان بیشتر بودجه نداشت، با ده میلیون تومان نمی‌توانست همان کار معمولى خودش را بکند چطور می‌توانست خانه بسازد پولى بدست بیاورد. براى اینکار لازم است یک سوکمیسیونى در نظر گرفته شود تا راهى پیدا شود اگر بگویم از بودجه دولت گرفته شود شهردارى باید پولش را خودش تهیه بکند. خلاصه بنده با بانک ملى وارد مذاکره شدم وامروز از آن آقایانى که آن روز بودند شهادت می‌خواهم. آقاى دکتر امینى شما خودتان شاهدید. آقاى مکى شما در معاونت شهردارى ناظر این جریان بودید و جنابعالى آقاى دکتر معظمى دراین کمیسیون دعوت شدید و به من گفتید که مشایخى این فعالیت‌ها و این پشتکارها و این جدیت‌هایی که براى تهیه وسایل این خانه‌ها دارید فراهم می‌کنید قابل تقدیس است. دو ماه تمام پشت در اطاق آقاى ابتهاج رئیس بانک ملى رفتم التماس کردم. تضرع کردم به دکتر امینى متوسل شدم همین آقایانى که اشاره کردم حاضر هستند. با حسن نظر آقاى ابتهاج این کار شد و براى ساختمان خانه‌ها یک روز چکى به مبلغ 5 میلیون تومان گرفته شد. فکر کردم کار مهم است، کار عظیم است، کار بزرگ است هم از نقطه‌نظر ساختمان هم از نقطه‌نظر تقسیم بین مستحق علیهم خوبست که این کار را یک کمیسیون عالی‌تری انجام بدهد جنابعالى هم در این کمیسیون شرکت کردید و کمک مؤثرى کردید آقاى عامرى نهایت تشکر را دارم. در نتیجه مذاکرات با بانک ملى و دولت مقرر شد که این خانه‌ها زیر نظر کمیسیونى مرکب از نماینده بانک ملى، نماینده بانک رهنى، نماینده شهردارى تهران شروع به ساختمان بشود مقدمات کار فراهم شد پول را دادند جشن افتتاحیه گرفته شد. اعلیحضرت همایون شاهنشاهى تشریف آورند اجازه شروع به ساختمان را به ما مرحمت فرمودند. اولین کلنگ زده شده یک نطق افتتاحیه‌ای من در آنجا کردم که آن را هم من باز دلیل وطن‌پرستى خودم می‌دانم دلیل بر این میدانم که من یک ایرانى علاقمند به کشور هستم با ماجراجویان همکارى نکردم و نمی‌کنم در آن موقعی که کسى جرأت نمی‌کرد از استقلال واقعى، صحبت از اصل مالکیت بکند آن روز مخصوصاً ایشان حضور داشتند من یک نطقى آنجا کردم و گفتم ساختن خانه براى یک عده بى‌خانمان در این مملکت گذشته از این که داراى خانه می‌شوند. یک علاقه میهن‌پرستى در آنها به وجود می‌آورد زیرا کسى که خانه داشت علاقه‌مند به ملک بود علاقه‌مند به مملکت خواهد بود و با این نظر ما موفق شدیم که شروع به ساختمان این خانه‌ها بکنیم وامروز که درست این توضیحات را خدمت آقایان عرض می‌کنم اظهار می‌کنم که 400 باب خانه در تحت توجهات آقاى قوام‌السلطنه و علاقه‌مندى ابتهاج و سایر اعضاى کمیسیون چهارصد باب خانه مدرن با بهترین مصالح با بهترین وسیله لوله‌کشى شده با همان چاه آب که آقاى مکى گفت من تحویل شهر تهران می‌دهم. وسایل کار را فراهم کردم دادم در دست یک دستگاهى در آن دستگاه دیگر شهردارى مداخله‌ای نکرده مگر مصالح ساختمانى که آن هم نماینده شهردارى آقاى نبیل سمیعى است که چندین دوره افتخار نمایندگى مجلس را داشتند. همه او را می‌شناسید و الان هم مدیر کل شرکت تلفن است ایشان نماینده شهردارى هستند نماینده بانک رهنى هم آقاى نشاط است نماینده بانک ملى هم یکى از آقایان دیگر است که در بانک است زیر نظر این کمیسیون و تحت نظر بهترین متخصصین عالی‌مقام بهترین خانه‌ها با بهترین طرح‌ها، بهترین نقشه‌ها ساخته شد و امروز چهارصد باب خانه از ده هزار تومان تا بیست هزار تومان داریم یک آئین‌نامه‌ای تنظیم کردیم که این‌ها را با اقساط 20 ساله به اشخاص بى‌خانمان و مستخدمین بیخانمانى که ماهى 50- 60 تومان دارند اجاره می‌دهند، واگذار کنیم و آنها را داراى خانه بکنیم.

رئیس- دو سه پیشنهاد براى تنفس رسیده.

مسعود ثابتى- آقاى مشایخى خیلى مانده است؟

مشایخى- هشت ساعت حرف می‌زنم اگر دفاع حق است. اگر یک فردى حق دارد از حق مسلم مشروع خودش دفاع کند. مخالفین من می‌خواهند با حیثیت اجتماعى و زندگانى سیاسى من بازى کند من 38 سال از سنم می‌گذرد مطابق قانون طبیعت سى سال دیگر من باید زندگى کنم. هشت ساعت دفاع از حیثیت اجتماعى خانواده سیصد ساله‌ای در وضعیت زندگانى سیاسى شخصى من، در وضعیت زندگانى سى سال آینده من مؤثر است. استدعا می‌کنم استرحام می‌کنم از آقایان نمایندگان محترم گوش کنید.

محمدعلى مسعودى (منشى)- پیشنهادات متعددى رسیده براى تنفس یک پیشنهادى هم رسیده که جلسه فردا بشود.

آصف- بنده مخالفم.

رئیس- باید اول خوانده شود (به شرح ذیل قرائت شد.)

چون دفاع آقاى مشایخى به نظر طولانى می‌آید پیشنهاد می‌نماید که در وسط بیانات ایشان تنفس داده شود و جلسه به ساعت چهار بعد از ظهر موکول شود. دکتر راجى.

دکتر مجتهدى- بنده هم مخالفم.

رئیس- آقاى دکتر راجى.

دکتر راجى- بنده احساس کردم که آقایان مستمعین و نمایندگان شاید خسته شده باشند و به همین جهت پیشنهاد تنفسى دادم و نظر بنده این بوده است که یا بعد از ظهر یا فردا باشد (بعضى از نمایندگان- پس فردا)

رئیس- آقاى آصف مخالفید بفرمایید.

آصف- عرض کنم در جلسه پنجشنبه یک شرحى به عرض رساندم راجع به این که ملت ایران یک انتظارات فوق‌العاده اى از مجلس شوراى ملى دارد. حالا تکرار آن زائد است و موقع هم اجازه نمی‌دهد ولى از این طرف آقاى مشایخى یا نوعشان هم یا قبول بشوند یا رد بشوند البته حق دفاع دارند و همه آقایان هم موافقید ولى بنده عرض می‌کنم براى حفظ عظمت کشور و اهمیت مجلس شوراى ملى و راه افتادن چهارچرخه‌ای کشور و تعیین تکلیف دولت ما بایستى شب و روز وقت خودمان را صرف این کار بکنیم که مجلس زودتر رسمیت پیدا بکند زیرا آن اشخاص که الان زیر آفتاب سوزان زحمت می‌کشند منتظر نتیجه نمایندگى هستند بایستى ما هم یک سنجاق به خودمان یک جوالدوز به طرف مقابل بزنیم. آقایان خسته نشوید عصر هم بیایید صبح هم بیایید تا مجلس بکار بیفتد. حالا با این عرض بنده مخالفید عصر بیاییم بنده حاضرم بفرمایید فردا بیاییم باز هم بنده حاضرم ولى کارى کنیم که زودتر این کار بشود.

رئیس- پیشنهادى هم رسیده که جلسه فردا صبح باشد. بنابراین تنفس داده می‌شود و جلسه فردا صبح ساعت هشت و سى دقیقه تشکیل می‌گردد.

 (جلسه یک ساعت و نیم بعد از ظهر به عنوان تنفس تعطیل شد)

اخبار مجلس

روز شنبه 31 مرداد 1326 دو ساعت قبل از ظهر شعبه ششم به ریاست آقای امین‌التجار تشکیل شد و پرونده انتخابات رضائیه برای پانزدهمین دوره تقنینه و نمایندگی جناب آقای ساعد مراغه مطرح گردید چون به هیچ وجه شکایتی نسبت به انتخابات مزبور به انجمن و شعبه نرسیده بود شعبه ششم به اتفاق آراء نمایندگی ایشان را تصویب و قرار شد گزارش آن برای تصویب تقدیم مجلس شورای ملی شود همچنین  در تاریخ فوق ساعت نه و نیم شعبه پنجم به ریاست آقای ملک‌مدنی تشکیل شد و پرونده انتخابات یزد مطرح گردید شکایات واصله قرائت شد و مذاکرات مفصلی به عمل آمد و بالاخره نتیجه به جلسه آتیه  روز چهارشنبه سه و نیم قبل از ظهر موکول گردید. رئیس اداره شعب و کمیسیون‌ها

+++

آقاى سید محمدحسین رئیس‌الساداتى سردفتر اسناد رسمى درجه سوم قریه حسین آباد حومه مشهد:

چون طبق گزارش واصله محل رسمیت دفتر خود را به شهر مشهد منتقل نموده‌اید و شهرستان مزبور هم احتیاجى به افزوده شدن دفتر دیگرى ندارد لذا به علت مزبور و همچنین به علت آن که محل کار خود را ترک کرده‌اید به موجب این ابلاغ رسمیت دفتر معاملات شما ملغى می‌شود. وزیر دادگسترى‏

آقاى سید محمد حسین مدرس زاده اصفهانى سردفتر ازدواج و طلاق تهران‏

به موجب این ابلاغ به علت کثرت ثبت وقایع طلاق که حاکى از عدم دقت و بى‌مبالاتى شما در انجام این امر است رسمیت دفتر طلاق شما ملغى می‌شود. وزیر دادگسترى‏

آقاى على شیروانى اردبیلى سردفتر ازدواج و طلاق تهران‏

به موجب این ابلاغ به علت کثرت ثبت وقایع طلاق که حاکى از عدم دقت و بى‌مبالاتى شما در انجام این امر است رسمیت دفتر طلاق شما ملغى می‌شود. وزیر دادگسترى‏

آقاى اسمعیل انورى سردفتر ازدواج و طلاق تهران‏

به موجب این ابلاغ به علت کثرت ثبت وقایع طلاق که حاکى از عدم دقت و بى‌مبالاتى شما در انجام این امر است رسمیت دفتر طلاق شما ملغى می‌شود. وزیر دادگسترى‏

آقاى اسداله حجت سردفتر سابق ازدواج و طلاق همدان‏

ابلاغ شماره 788 ر 1308- 5/ 5/ 26 موضوع قبول استعفاى شما از تصدى دفاتر ازدواج و طلاق ملغى‌الاثر می‌شود کمافى‌السابق مشغول انجام وظیفه شوید. وزیر دادگسترى‏

آقاى جلال زرین‏

به موجب این حکم به سمت سردفترى، اسناد رسمى درجه سوم قراء جابان و سربندان و سرخده و ابرسوق دماوند منصوب می‌شوید طبق مقررات مشغول انجام وظیفه شوید. وزیر دادگسترى‏

آقاى محمدعلى ذاکرى سردفتر ازدواج 163 تهران‏

به موجب این ابلاغ دفتر شما را در تهران براى ثبت طلاق هم رسمیت می‌دهد. وزیر دادگسترى‏

آقاى محمدنورى سلیمانى سردفتر ازدواج و طلاق تهران‏

به موجب این ابلاغ به علت کثرت ثبت وقایع طلاق که حاکى از عدم دقت و بى‌مبالاتى شما در انجام این امر است رسمیت دفتر طلاق شما ملغى می‌شود. وزیر دادگسترى‏

آقاى سید جواد صفوى‏

به موجب این ابلاغ دفتر شما در قریه درمیان قائنات براى ثبت ازدواج رسمیت می‌دهد.

وزیر دادگسترى‏

آقاى جلال‌الدین حائرى سردفتر اسناد رسمى و ازدواج میمه کاشان‏

به موجب این ابلاغ دفتر شما را در میمه براى ثبت طلاق هم رسمیت می‌دهد. وزیر دادگسترى‏

آقاى حاجى کاظمى سردفتر ازدواج و طلاق تهران.

به موجب این ابلاغ به علت کثرت ثبت وقایع طلاق که حاکى از عدم دقت و بى‌مبالاتى شما در انجام این امر است رسمیت دفتر طلاق شما ملغى می‌شود. وزیر دادگسترى‏

آقاى سلیمان دیانى‏

به موجب این ابلاغ دفاتر شما را در شهر سنندج براى ثبت ازدواج و طلاق طایفه کلیمیان رسمیت می‌دهد.

وزیر دادگسترى‏

آقاى ابوالفضل یثربى سردفتر اسناد رسمى شماره 6 مراغه.

نظر به این که بر اثر گزارش واصله تحت تعقیب دادسراى شهرستان دادگاه انتظامى سردفتران واقع شده‌اید طبق ماده 39 قانون دفتر اسناد رسمى تا خاتمه رسیدگى به تخلف شما در دادگاه نامبرده از تصدى دفتر اسناد رسمى معلق می‌شود. وزیر دادگسترى‏

آقاى غلامحسین ضیاء بدرى سردفتر ازدواج و طلاق قریه خانرود مغان دهستان اردمه مشهد.

به موجب این ابلاغ به علت ترک محل کار از تصدى دفاتر ازدواج و طلاق معاف می‌شوید.

وزیر دادگسترى.

+++

بقیه مذاکرات دوره هفتم

 

فهرست مطالب:

1-بقیه صورت مشروح مذاکرات هفتمین جلسه دوره پانزدهم

 

مجلس دو ساعت پیش از ظهر روز چهارشنبه 28 امرداد ماه به ریاست آقاى رضا حکمت به عنوان بعد از تنفس تشکیل گردید.

رئیس- جلسه پیش چون با تنفس ختم شده صورت جلسه نیست آقاى مشایخى بقیه دفاع خودشان را می‌کنند.

صادقى- یک مختصر توضیحى بنده دارم.

رئیس- در چه خصوص؟

صادقى- یک تذکر مختصرى در خصوص بیانات دیروز آقاى مشایخى دارم.

رئیس- بعد از این که بیان ایشان تمام شد آن وقت به سرکار اجازه می‌دهم که صحبت کنید.

مشایخى- در جلسه گذشته آقایان نمایندگان محترم با توجه و دقت کاملى عرایض من را استماع فرمودند و با این ترتیب نشان دادند علاقمند به کشف حقیقت و تشخیص حق از باطل هستند. این که با این گرماى هوا برخلاف سیره و معمول مجلس که جلسات مجلس یک روز در میان تشکیل جلسه می‌داد و آقایان قبول فرموده‌اند و امروز هم درجلسه تشریف‌فرما شده‌اند بزرگ‌ترین دلیلى است که می‌خواهند با نظر حق یک موضوعى را که از موضوعات اجتماعى و حائز اهمیت است صریحاً و دقیقا مورد اتخاذ تصمیم قرار دهند. موضوع اعتبارنامه من در تمام محافل تهران امروز مورد بحث است همه انتظار دارند که از تذکرات، اعتراضات، پاسخ‌ها ونتیجه تصمیم مجلس اطلاع پیدا کنند وحضور آقایان در اینجلسه مجلس بزرگ‌ترین دلیل این است که می‌خواهند احترام به افکار عمومى بگذارند و هر چه زودتر تصمیمى نفیاً یا اثباتاً در این موضوع اتخاذ فرمایند. در هر حال از این که امروز جلسه را تشکیل داده‌اید منهم به نوبه خود سپاسگزارم. صحبت بنده در جلسه گذشته روى ساختمان چهارصد باب خانه بود که خوشبختانه در حال حاضر ساختمان این خانه‌ها در شرف اختتام است و طبق آئین‌نامه‌ای که در دست تنظیم است و به تصویب هیئت وزیران خواهد رسید این خانه‌ها بین مستخدمین بى‌بضاعت، مستضعفین مستأجر، مستخدمینى که توانایى خرید خانه ندارند و اشخاصى که در آن گودال‌هایی که اشاره کردم زندگى می‌کنند باید تقسیم شود من می‌خواهم از آقایان استدعا کنم و می‌خواهم بگویم یکى از علل این که زندگانى در شهر تهران بالاخص فوق‌العاده گران و طاقت فرساست یکى از عوامل این گرانى کرایه خانه است و می‌خواهم از آقایان تمنا کنم در برنامه‌ای که دولت به مجلس شوراى ملى خواهد داد موضوع ساختمان خانه‌های ارزان بهاء براى مستخدمین دولتى که داراى خانه نیستند مورد توجه مجلس قرار بگیرد و به نحوی از دولت تقاضا بشود که دولت در ظرف چندین سال موفق بشود پنج هزار خانه در طهران ساخته شود و با ساختن پنجهزار خانه در شهر تهران این مضیقه و بحرانى که از نقطه‌نظر محل سکونت امروز در این شهر فراهم شده به طور قطع رفع خواهد شد و همچنین البته در شهرستان‌ها هم باید این موضوع مورد توجه واقع شود که از طرف دولت خانه‌های مدرن و خانه‌هایی که مورد احتیاج کارمندان شهرستان‌ها باشد ساخته بشود (یکى از نمایندگان- جزء برنامه دولت است) و همچنین صاحبان کارخانه‌جات و اشخاصى که دستگاه‌های کارگرى دارند دراجراى قانون کار قانون کارى که اخیراً به مجلس خواهد آمد باید آنها را هم ملزم کرد که براى آنها هم پیشنهاد شود خانه ساخته شود. تذکراتى که بنده به عرض آقایان می‌رسانم البته ممکن است باعث تصدیع هم باشد ولى مورد دفاع بنده است، به این جهت است که در روى مسائل مربوط بکار شهردارى می‌خواهم استدعا کنم که توجه بیشترى مبذول بفرمایید و یکى از آنهم کارخانه برق تهران است. کارخانه برق تهران ما داراى قدرتى است به نیروى شش هزار کیلووات این نیروى برق تصدیق می‌فرمایید براى تهران فوق‌العاده ناچیز است تهران احتیاج به پنجاه هزار کیلووات برق دارد فعلا از کارخانه‌ای سلطنت آباد، سیمان، سیلو، از کارخانه بانک ملى از مؤسسات دیگرى مشابه آن‌ها شهردارى تهران استفاده می‌کند و از این نیروى

+++

کمکى و نیروهاى دیگرى که دردست دارد استفاده می‌کند و با این وضع خاموشى تهران مورد عدم رضایت اهالى تهران است البته علت خاموشی‌های مکرر یکى به علت فرسودگى کارخانه است و یکى هم به مناسبت این است که این مقدار نیرو تکافوى احتیاجات تهران را نمی‌کند در سال گذشته شهردارى تهران موفق شد با نداشتن پول، با نداشتن سرمایه با جلب توجه بانک ملى و بانک کشاورزى یک کارخانه به نیروى هشت هزار کیلو وات از شرکت وستینگهاوس یعنى متعلق به ارتش امریکا خریدارى کرد این کارخانه وارد شده و دو نفر هم مهندس آمریکایى وارد شده است و ساختمان آن در دست نصب و اقدام است. راجع به آب تهران هم تذکر مختصرى عرض می‌کنم. آب تهران که منبع مهمش رودخانه کرج است در حدود یکصد و بیست سنگ آب ما از آنجا استفاده می‌کنیم و نیز از قنات‌های استیجارى تهران هم شصت سنگ شهردارى تهران استفاده می‌کند که جمعاً یکصد و هشتاد سنگ می‌شود در سال گذشته بنده متوجه شدم که این یکصد‌ و هشتاد سنگ تکافوى اهاى تهران را نمی‌کند تهران توسعه پیدا کرده است و تهران هشتصد هزار نفر جمعیت پیدا کرده است و تهران داراى چهل کیلومتر مربع مسافت است و بایستى تمام این چهل کیلومتر مربع مشروب شود ناچار باید سیرآب گردد این بود که به فکر حفر چاه‌های مورد بحث که اشاره شد افتادیم بارى در سال گذشته به منظور تأمین آب تهران و تأمین کمبود آب تهران با متخصصین با اشخاصى که می‌توانند در این موضوع صاحب نظر باشند مذاکره کردیم که در این موضوع چه باید بکنیم البته پروژه‌هایی در این موضوع در دست اقدام بود من هم طرفدار تعقیب آن‌ها هستم مثل پروژه سد لار مثل پروژه سد کرج ولى این به درد امروز ما نمی‌خورد به درد سال گذشته ما نمی‌خورد این بود که متخصصین اظهار عقیده کردند که حفر چاه در نقاط جنوبى شهر مفید فایده واقع خواهد شد قراردادهایى با شرکت‌های صلاحیتدار که در مناقصه آنها بالاخره برنده کار شده‌اند بسته شد و هفده حلقه چاه در شهر قرار شد حفر شود که بیشتر این چاه‌ها در امتداد خیابان مولوى از غرب به شرق از میدان گمرک الى خیابان رى منتهى می‌شود و بیشتر آنها در عرض این راه‌ها باید حفر شود این چاه‌ها در سال گذشته کمک مؤثر و شایانى به آب تهران کرد و در نظافت و لطفات هوا خیلى مؤثر بود (فرامرزى- این طور نیست) راجع به اینکه گفته شد که آب به طهران داده نشده راجع به این موضوع هم توضیحات لازم در فصل پاسخ به اعتراضات عرض خواهم کرد آبى هست در امیرآباد قناتى هست که وقتى آرتش آمریکایی‌ها در تهران بودند یک دستگاه تصفیه در آن قنات کار گذاشتند و این آب را تصفیه می‌کردند در اینجا هم به کمک آقاى دکتر معظمى ما موفق شدیم و با دانشگاه تهران یک قراردادى منعقد کردیم. یعنى بنا شد که شهردارى تهران بهره بردارى بکند یعنى لوله‌کشى بکند وبیاورد به شهر تهران یعنى لوله‌هایی از بقایاى کالاهاى امریکایی‌ها خریدارى کردیم وارد شد و نصب شد و تا یک هفته دیگر هم به طور قطع و یقین این آب لوله‌کشى شده که در حدود یک سنگ است در شهر تهران مورد استفاده واقع خواهد شد و در اینجا فقط به طور اختصار عرض می‌کنم لوله‌کشى یکى از مسائل حیاتى و داراى اهمیت هر شهرى است. لوله‌کشى یکى از موضوعاتى است که در درجه اول است از نقطه‌نظر زندگانى از نقطه‌نظر بهداشت متأسفانه در گذشته این کار عملى نشد در سال قبل بنابر اوامری که از مقامات مربوطه به اداره شهردارى داده شده بود ما موفق شدیم پروژه‌ها و طرح‌های این کار را تهیه بکنیم شرکت الکساندر گیپ معروفیت جهانى دارد و یکى از کمپانی‌هایی است که در کارهاى مباه در هندوستان و در بعضى از ممالک اروپا کارهاى مهمى کرده است برنده مناقصه شد و پس از این که برنده مناقصه شد آن وقت این شرکت پروژه شهر تهران را تهیه کرد. تسلیم شهردارى کرد اعلان مناقصه موارد مورد احتیاج را تهیه کرد. اعلان مناقصه کارهاى ساختمانى را تهیه کرد به نحوی که آقایان ملاحظه کردند در سال گذشته اعلان لوله‌کشى آب تهران داده شد و در چندى قبل شروع به تشریفات کار لوله‌کشى از طرف شهردارى تهران گردید و از اعلیحضرت همایونى استدعا شد تشریف فرما شدند و الساعه که آقایان اینجا تشریف دارند لوله‌کشى شهر تهران در معرض اجرا است موضوعى را که حالا می‌خواهم عرض کنم یک موضوعى است که مطلقاً مورد توجه تمام آقایان است واز جمله نکات اعتراض بوده موضوع خواربار تهران است. یکى از اعتراضاتى که به شهرداری تهران می‌شود عدم تنزل هزینه زندگانى در گذشته و در حال حاضر است بعضى از روزنامه‌ها اخیراً به مناسبت گرانى هزینه زندگانى حملاتى به شهرداری می‌کردند و از وارد کردن و نسبت دادن تهمت و افتراء نسبت به شهرداری خوددارى نمی‌کردند بنده می‌خواهم با دلایلى که عرض می‌کنم ثابت کنم که اتهامات روزنامه‌ها د‌ر این مورد از شهردارى منطقى نیست و اعتراضاتى که می‌نمایند مورد ندارد زیرا که نظر به این که شهردارى تهران فقط و فقط موظف به تعیین نرخ خواربار است و حتى این کار براى دولت هم غیر مقدور است، تنزل دادن هزینه زندگى ملازمه با عملیات واقداماتى دارد که انجام آن براى شهردارى تهران مقدور نیست آقایان میدانند که مقدار رایج اسکناس موجود تأثیر بسزایى دارد و مطابق قانون بانکى و اقتصادى به محض این که به مقدار رایج اسکناس اضافه شد به اصطلاح معروف وقتی که مقدار رایج اسکناس از حد تعادل خارج گردید و انفلاسیون ایجاد شد وقتى که مقدار رایج اسکناس به مرور ترقى کرد و قابل مقایسه با زمان قبل از جنگ نشد قهراً قیمت‌ها ترقى می‌کند. ما در امور خودمان انفلاسیون نداریم نخواستم بگویم که انفلاسیون پیدا شده ارز و پشتوانه بانک ملى براى موجودى اسکناس رایج کافى است (صحیح است) انفلاسیون‏ نیست در وضع پولى ما (دهقان- آقا در این بحث وارد نشوید خواهش می‌کنم) می‌خواستم به این موضوع وارد شوم که مقدار رایج اسکناس فعلى قابل مقایسه به زمان قبل از جنگ نیست و مادامی که مقدار این اسکناس به زمان قبل از جنگ برنگشته نمی‌توانیم معتقد باشیم که قیمت‌ها به قیمت قبل از جنگ برگردد (یکى از نمایندگان- صحیح نیست، این طور نیست) حقوق مستخدمین دولت به نوبت خود عامل مؤثرى براى ترقى قیمت‌ها است در زمان جنگ وقتى که قیمت‌ها ترقى می‌کرد وقتى که ارتش خارجى در مملکت ما بود وقتى که لهستانی‌ها می‌آمدند یک مرتبه تخم مرغ از ده شاهى به دو قران ترقى می‌کرد راه حلى که آن وقت به نظر دولت می‌رسید این بود که گفتند کمک هزینه کارمندان دولت را زیاد کنید بنده رتبه 5 فرض کنیم بودم حقوق من 150 تومان بود دویست تومان کمک هزینه به من دادند. این سیاست مالى و سیاست پولى که در موقع بحران و در موقع ترقى قیمت‌ها حقوق مستخدمین را اضافه می‌کنند به همان نسبت ارزش‌ها در شهر و مملکت ترقى خواهد کرد. موضوع ارزش ارز خارجى نیز به نوبه خود از نقطه‌نظر قیمت‌ها قابل توجه است آقایان دلار امروز شش تومان است در صورتى که بورس رسمى بانک 32 قران همین طور پوند در بازار قریب 24 تومان است و نرخ رسمى بانک سیزده تومان است این پارچه‌ای که می‌خواهیم بپوشیم با دولار خریدارى می‌شود اگر مملکت ما از حیث ارز غنى بود و می‌توانست ارز خارجى دردسترس بازرگانان بگذارد این پارچه امروز به نصف قیمت در بازار تهران عرضه می‌شد. (دهقان: انگور و بادنجان را چه می‌گویید؟) اجازه بدهید توضیح بدهم. مادامی‌ که ارزش ارز در بازار آزاد با ارزش ارز آزاد در خارجه در مملکت ما قابل مقایسه با ارز بانکى نداشته باشد نبایستى متوقع باشیم که ارزش قیمت‌ها به اندازه ارز و یا مطابق ارزش ارز در بازار آزاد باشد. بنده خیال می‌کنم همین چند دلیلى که عرض کردم کافى است براى این که بگویم ترقى قیمت‌ها معلول به این علل است و تا وقتی که این موجبات را تسهیلاتى برایش فراهم نکنند قیمت‌ها تنزل پیدا نمی‌کند بودجه مملکت ما هشتصد و پنجاه میلیون تومان است هشتصد و پنجاه میلیون تومان هزینه کشور است این هشتصد و پنجاه میلیون تومان از چه محلى تأمین می‌شود. دولت‌ها بایستى در سیستم مالیات، مالیات مستقیم، مالیات غیرمستقیم، انواع مالیات‌های متناسب هر کشور را رویه‌ای براى خودشان ایجاد بکنند که هزینه مملکت را از آن راه تأمین بکنند ولى در مملکت ما قسمت مهم هزینه کشور از راه فعالیت‌های اقتصادى اداره می‌شود وقتى که دولت شکر را می‌خرد، قند را می‌خرد، و می‌آورد به وسیله کوپن چهار تومان یا پنج تومان می‌فروشد و از این راه یک سود سرشارى می‌برد وقتی که کالاهاى قماش 175 درصد حقوق انحصارى بهش تعلق می‌گیرد و به این ترتیب هشتصد و پنجاه میلیون تومان بودجه خودش را تأمین می‌کند و یا سایر اجناس را نسبت به بودجه خودش به این ترتیب می‌فروشد با این ترتیب آقایان متوقع هستند که این منافع را نبرد و 850 میلیون تومان خرج بکند مقدار اسکناس هم 850 میلیون تومان باشد ارز خارجى هم در بازار آزاد ترقى یا تنزل نکند. هیچ عملى نیست، هیچ منطقى نیست. مردم توقع دارند که بادنجان، گوجه، سبزى، سیب زمینى این‌ها ارزان شود؟ (یکى از نمایندگان- یخ) و این چیزها که گفتم ارزان نشود این توقع به عقیده من توقع نامشروعى است. چرا؟ براى این که آن مولد آن زارع بدبخت لخت و گرسنه اجناسش را به آن قیمت‌هایی که می‌فروشد دو ذرع چیت براى خودش نمی‌تواند بخرد که ستر عورت کند (صحیح است) قند و شکر و قماش دولت که با کوپن‌هایش تهیه می‌کند نمی‌تواند استفاده بکند

+++

اینجا از موکلین من در بلوک غار و قشافویه هستند سال گذشته شدیدا به من اعتراض کردند و امسال هم اعتراض کردند که این سیاست که شهردارى امسال اتخاذ کرده که من صریحاً می‌گویم این سیاست را از نقطه‌نظر تبعیت یک دسته‌اى اجرا کرده‌ام و من خودم هم در عین حال معتقد نبودم و معتقد نیستم که تا وقتی که این موانع مرتفع شود بتوان قیمت‌ها را تنزل دادو با این رویه زارع ازبین می‌رود رعیت لخت و گرسنه و حتى مالک از بین خواهد رفت ما بایستى کالاهاى مورد احتیاج مردم را تولید بکنیم بیاوریم و در این بازار بفروشیم پول وسیله مبادله است می‌رویم آن پول را بدست بیاوریم با آن پول چه بخریم، قماش بخریم، بادنجان بخریم، یک قران را هفت قرا بخریم در صورتیکه قبل از جنگ آن قیمت بوده حالا ما برویم به این قیمت برخریم‏ با وجود این توقع این که قیمت بادنجان یک مرتبه از فلان قیمت که قبل از جنگ بوده است حالا هم دنبال او برویم به نظر بنده محال و ممتنع است این یک کلیاتى بود بنده عرض کردم و در عین حال معتقد هستم که اجحاف در موضوع خواربار شهر تهران زیاد است بایستى از اجحاف جلوگیرى کرد. بایستى رویه و سیاست خواربارى تهران و دستگاه مربوطه طورى بشود که از اجحاف فروشنده جلوگیرى بشود یعنى طورى بشود که به فروشندگان اجازه داده نشود بیشتر از صدى ده، صدى پانزده ماکزیموم صدى بیست سود ببرد تصدیق می‌کنم که خیلى از فروشندگان متجاوز هستند خیلى معذرت می‌خواهم من یک سند رسمى دیدم بین دو تا سبزى فروش تنظیم شده 60 تومان سرمایه گذاشته‌اند هر کدام سى تومان در آنجا قرار گذاشته‌اند که سبزى فر وشى بکنیم و بعد منافع را بین خودمان در آخر ماه تقسیم کنیم مضافاً به این که روزى ده تومان هم برداشت کنیم یک فروشنده‌ای که می‌تواند با 40 تومان در ماه 300 تومان برداشت کند و در آخر ماه مازاد منافع را بالاخره بین خودشان تقسیم کنند تصدیق می‌فرمایید که این اساس اجحاف در موارد خوردنى است از این نقطه‌نظر براى مثال عرض کردم و در عین حال معتقد هستم که به این طبقه هم نبایستى زیاد فشار آورد براى این که این هم خرج دارد. این هم روزى ده تومان خرج دارد که بایستى ده تومان خرجش تأمین شود به هر حال چکار می‌تواند شهردارى بکند؟ شهردارى یک قانون دارد به عنوان قانون کیفر گرانفروشان متخلف تهران این قانون باید حتماً اجرا بشود شهردارى که خودش نمی‌تواند برخلاف قوانین جاریه، به میل خودش، به اراده خودش یک کسى را بیاورد توى میدان شلاقش بزند باید بفرستد به دادگاه. دادگاه کیفر گرانفروشان متخلف را تعقیب بکند ما هم این کار را کردیم آقایان در طهران، کسبه خواربارفروش بیشتر از هفت هشت هزار نفر هستند آمار متخلفین خرداد ماه در سال جارى 1042 نفر بوده یعنى 1042 نفر حبس شده‌اند، شلاق خورده‌اند جریمه شده‌اند به نفع صندوق دستگاه وزارت دادگسترى از نظر تخلف از قیمت‌های شهردارى. با این ترتیب انصاف اجازه می‌دهد که از هشت هزار نفر کسبه خواربارفروش تهران بیشتر از این مجازات شود؟ به طور قطع نه. اینجا یک نکته دیگر هم می‌خواستم عرض کنم و آن این است که یک انتشارات دیگرى هم در اطراف شهردارى تهران که اشاره کردم این است که می‌گفتند شهردارى تهران از میدان‌ها از طرف بارفروش‌هاى میدان، از بارفروش‌هاى تهران وجوهى مستمراً سوء استفاده می‌کند یا به نفع خودش یا به نفع دستگاه‌های دیگرى بنده می‌خواهم به استحضار آقایان برسانم که سوء استفاده کردن لازمه‌اش این است که یک کسى به آن شخصى که می‌خواهد از او متمتع بشود به نحوی از انحاء کمک بکند نه این که در مورد او اعمال قدرت و شدت عمل بکند خواه مطابق قانون خواه برخلاف قانون. اگر من توقع مساعدت داشته باشم فرض بفرمایید از آقاى عباس مسعودى حق این است که منهم به نوبه خودم در مقابل خواهش او سکوت محض اختیار کنم. تسلیم شوم. و یک راضى داشه باشم. اگر بنا شود که شهردارى تهران بخواهد از دستگاه میوه‌فروش‌ها به نفع حزب، به نفع خودش، با به نفع اشخاص دیگر چنان که آن اشخاصی که می‌خواهند سم‌پاشى بکنند می‌گویند استفاده بکند لازمه‌اش این است که نسبت به آنها حد اعلاى رأفت و مهربانى را کرده باشم بنده از جمله اشخاصى هستم که معتقدم یکى از علل گرانى میوه و یا خواربار این است که میادین تهران متعلق به شهردارى تهران در دست شهردارى نیست و قبل از بنده شهرداران اسبق آنها را اجاره داده‌اند به یک عده اشخاص. من معتقدم که امر قپان، تصدى امر قپان، در طهران باید منحصر به شهرداری باشد شهردارى هم خودش به نوبه خودش باید یک کالاهایى را بخرد و به نظر خودش عرضه کند و در آن میدان‌ها هم بار صاحبان کالاها بفروشد و کمیسیون بپردازد. (یکى از نمایندگان- باید آزاد باشد) و تا وقتی که میدان در تصرف شهردارى نیست کنترول شهردارى مقدور نیست این سیاست فکرى را بنده داشتم و از روز اول ورود به شهرداری براى اجراى این منظور رفتم دیدم میدان به موجب سند رسمى در اجاره چند نفر است چه باید بکنم. یا به خلع ید یا فرس ماژور که نمی‌توانم این کار را بکنم اگر به نام این که من شهردار هستم این کار را بکنم تصدیق می‌فرمایید مورد اعتراض مردم و مقامات قضایى واقع می‌شوم و همچنین مجلس شوراى ملى هم نمی‌پذیرفت این عرایض بنده را (صحیح است) که از نقطه‌نظر نظام اجتماعى بایستى در مواقع غیرعادى یک اقدامات‏ غیرعادى کرد ولى وضع نرمال و وضع عادى به من اجازه داد که غیر از توسل به دادگاه، غیر از توسل به محکمه، غیر از توسل به دادگاه تعدیل مال‌الاجاره به وسیله دیگرى اقدام کنم رفتم به تعدیل مال‌الاجاره این نامه‌ای است که از اداره حقوقى شهردارى کیهانى نوشته است در صورتیی که این شخص یک جوان لیسانسیه و رتبه 9 است در پاسخ سؤالى که بنده کرده‌ام به بنده می‌نویسد، شهردارى یک اداره حقوقى دارد و آن شخص رئیسش هست یکى از وکلاى مشاور شهردارى آقاى هاشم وکیل است، یکى از وکلاى مشاور شهردارى آقاى دکتر کاظمى است آنها نشستند مشورت کردند گفتند که منحصراً براى رفع ید میدان باید اقامه دعوى کرد و این اقامه دعوى و حکم در موضوع حسن بختیار مستأجر میدان امین‌السلطان را که امر و مقرر فرمودند دعاوى گزارشاً عرض شود تصدیع می‌دهد دعواى شهردارى بر حسن بختیار براى تخلیه میدان برابر نامه‌ای به شماره 1265 از شعبه سوم اداره تعدیل مال‌الاجاره تهران به وکالت عمید وکیل مدافع شهردارى تهران صادر شد ولى به علت این که آقاى حسن بختیار از دادنامه صادره تجدید‌نظر خواسته به شماره‌هاى فلان و فلان به جناب آقاى مدیر کل ثبت اسناد و املاک نوشته شد و تقاضاى ابرام حکم صادره از دادگاه تجدید‌نظر شده است ولى هنوز نتیجه و جوابى از اداره کل ثبت اسناد نرسیده. آقایان براى یک شهردارى که می‌خواهد قیمت‌ها را تنزل بدهد، می‌خواهد خواربار مطابق منوى و تقاضاى روزنامه‌نویس‌ها تنزل بدهد و می‌دانید که یکى از علل گرانى قیمت‌ها تعدى قپان‌دارها در میدان‌ها است. من باید چه بکنم؟ باید مراجعه به دادگاه بکنم. رفتم دادگاه حکم صادر کردم مورد اعتراض واقع شد رفت دادگاه تجدید‌نظر و پنجاه هزار تومان شد. در قسمت دوم می‌نویسد، چهل و چهار هزار و چهارصد و هشتاد و دو تومان و سه قران از بابت مال‌الاجاره معوقه میدان همین مستأجرین قبل از تصدى بنده به شهرداری تهران مدیون بودند آن را هم مستند قرار دادم رفتم به ثبت اسناد که به اتکاء عدم پرداخت مال‌الاجاره هم مال‌الاجاره را بگیرم و هم بگویم که ازشرط پرداخت مال‌الاجاره تخلف شده است رفتم به آنجا طبق این یادداشتى که اینجا می‌نویسد، او رفت در آنجا با توسل به مقامات مربوطه در حدود قانون جلو اجرائیه را گرفت. حالا من از شما سؤال می‌کنم براى تنزل قیمت بادنجان شهردارى چه کار بکند؟ شما می‌گویید روزى هشتاد هزار تومان شهردارى طهران از این حسن بختیار به نفع خود و به نفع دیگران روزانه پول می‌گیرد، این کجاش درست است آقا؟ کى از حسن بختیار روزانه پول می‌گیرد؟ اگر من روزى هشتاد هزار تومان پول بگیرم. چرا می‌روم اداره تعدیل مال‌الاجاره (بعضى از نمایندگان- کى این حرف را گفته است آقا؟)

رئیس- آقایان ساکت باشند بگذارند که حرفشان را بزنند.

مشایخى- ... مقصود عرض بنده این است که این جنجال‌ها و اتهامات بایستى مورد توجه و مورد دقت آقایان واقع شود و من افتخار می‌کنم به این که می‌توانم ذهن آقایان را متوجه یک حقایقى بکنم و وجدانم را گرو می‌دهم که یک کلمه خلاف حقیقت صحبت نکنم و براى تمام موضوعاتى که گفته شد مدارکى مستند به دلیل به عرض آقایان می‌رسانم و از تمام آقایان استدعا می‌کنم توجه مخصوص داشته باشند. بنده می‌خواهم از ذکر این چند موضوعى که مربوط به کار شهردارى بود به این نتیجه برسم که یک کارهایى در سال گذشته در شهردارى طهران شد انجام این کارها در شهردارى به زبان آسان می‌آید بودجه شهردارى ده میلیون تومان است، درآمد شهردارى در سال 1325، ده میلیون تومان است از این ده میلیون تومان، شش میلیون تومان آن حقوق بوده است و این حقوق را بنده ایجاد نکرده‌ام ماهى 500 هزار تومان از این بودجه شهردارى حقوق کارمندان شهردارى تهرن است. ماهى

+++

 150 تومان حقوق رفتگر شهردارى تهران است در حدود دو هزار نفر کارگر متفرقه و پنجهزار عمله روزانه باید حقوق بگیرند شش میلیون تومان از ده میلیون تومان را باید حقوق داد، ممکن است اعتراض بشود که چرا شش میلیون تومان بایستى حقوق داد؟ و به قول آقاى مکى که می‌گویند چرا عضو استخدام کرده‌اید؟ راجع به اضافه شدن عضو بعداً شرح می‌دهم و اما این که شش میلیون تومان حقوق داده می‌شود براى این است که شهردارى تهران چهل سال است تأسیس شده است، تشکیل شده است و در حال حاضر در حدود هزار نفر کارمند دارد و از این هزار نفر کارمند به استثنای دویست نفرش که رتبه یک و دو و سه و چهار هستند هشتصد نفرش رتبه 6 و هفت وهشت و نه می‌باشند که به مرور در اجراى قانون استخدام اینها ایجاد شده‌اند یک عده‌اى هستند که اینجا زندگانى کرده‌اند، عمرشان را گذرانده‌اند، وسیله‌ای هم براى ارتزاق ندارند مع‌الوصف با این که بنده می‌دانستم اگر اقدامى از طرف شهردارى طهران، از طرف بنده کوچک براى تنزل حقوق به عمل آمد یک عائله پانصد نفرى براى من متعرض پیدا می‌شود، دشمن پیدا می‌شود. و امروز پانصد نفر معترض در مجلس شوراى ملى موجبات زحمت و مخالفت بنده را فراهم می‌کنند معذلک در طى یک نامه به دولت نوشتم که شهردارى طهران از شهر طهران ده میلیون تومان پول می‌گیرد، انصاف نیست که شش میلیون تومان حقوق بدهد، این مستخدمین را مقرر بفرمایید در وزارتخانه‌ای دیگر منتقل و استخدام بکنند و یا این که اجازه بفرمایید تقلیل بودجه بدهم و پنجاه درصد از اعضاء را کم بکنم. من نمی‌گویم این اعضایى که در شهردارى طهران هستند، حجم کار شهردارى کمتر از این عده است اگر ما بخواهیم یک شهردارى داشته باشیم که تمام احتیاجات اهالى طهران را آن طورى که قانون معین کرده و آن طوری که بالاخص روزنامه‌ها می‌خواهند مرتفع بکنیم، شهردارى طهران پنجهزار نفر لازم دارد ولى با بودجه فعلى یا وسایل فعلى بایستى این بودجه را تنزل بدهیم و از دولت هم تقاضا کردم. دولت هم حق‌ داشت. زیرا از نقطه‌نظر بعضی‌ها چیزها نمی‌توانست این کار را بکند. یعنى از نظر بحران سال گذشته مقتضى ندانست کسى را گرسنه بگذارد، سازمان اقتصادى وزارت دارایى که بنده سال گذشته آنجا بودم سه سال است دویست نفر را بیرون کرده، اداره قند و شکر و انحصار قماش را ملغى کردند گفتند قسمت اقتصادى را ملغى می‌کنیم. سه ماه حقوق می‌دهیم بعد می‌گوییم بروید پى کارتان. دو سال است به اینها حقوق می‌دهند، چرا؟ براى این که اینها هم حق دارند، مردمان بیکاره، مردمان بیچاره، کار هم که زیاد نیست بیشتر از این هم که نمی‌شود بر تعداد گرسنه‌ها و بیچارگان اضافه کرد مخصوصاً با وضعى که در سال گذشته پیش آمد با بحران فوق‌العاده‌اى که درسال گذشته بود، وضعیت به نحوی بود که اجازه نمی‌داد بیش از این بر تعداد گرسنه‌های طهران اضافه بکنیم. مقصود از عرایضم این بود که از این ده میلیون تومان بودجه شهردارى شش میلیون تومان حقوق می‌دهیم و دو میلیون تومان به همان بنگاه‌های خیریه که عرض شد ما دو میلیون تومان دیگر پول داریم که بنده بایستى با آن دو میلیون تومان در شهردارى طهران کار بکنم. گفتم چطور می‌شود که با دو میلیون تومان در شهردارى کار کرد؟ مقدماتى فراهم شد بنده چه کارهایى کردم ملاحظه بفرمایید آیا می‌شود با دومیلیون تومان پول این کارها را انجام داد؟ بنده می‌خواهم عرض بکنم که پنج میلیون تومان براى خانه‌ها پول گرفتن، چهارصد و پنجاه میلیون ریال از بانک قرض گرفتن براى لوله‌کشى و چرخاندن دستگاه شهردارى، یک میلیون متر مربع در سال گذشته در شهردارى طهران، اسفالت شده است. نود هزار متر نهرسازى شده. در سال 1322 از عطیه ملوکانه تصمیم گرفتند صد هزار متر نهر بسازند. شاه نهر بسازند که آب طهران فرو نرود و حیف و میل نشود. چون آب طهران کم است. در تمام سال موفق شدند 6000 متر بسازند، بنده در سال گذشته نود هزار متر در تهران نهرسازى کردم و نهرهاى تهران با بتونه کردم که از نفوذ آب جلوگیرى بشود. اینها خدماتى است که در طهران انجام شده است. هشت میلیون تومان پول از بانک گرفتم که کارخانه برق در شهر ایجاد شود. آیا این کارها، کارهاى آسانى بود؟ همین کارها است که براى من دشمن درست کرده است، همین عملیات است که براى من دشمن ایجاد کرده است. چطور شد که ما این پول‌ها را توانستیم قرض کنیم. آقاى مکى گفتند که شهرداری‌ها نمی‌توانند بیش از سى درصد درآمد خودش را قرض کنند. صحیح است. آیا چه شد که این پول‌ها را قرض کردیم؟ وقتى که بانک متوجه شد که مثلاً لوله‌کشى طهران عملى است، طرح‌ها و نقشه‌ها تمام حاضر است مهندسین و مشاورین و کمپانى الکساندرگیبپ حاضرند و این کمپانى یک کمپانى با صلاحیتى است آن وقت قرض گرفته شد. طبق تصویب‌نامه صادره از هیئت وزیران هم مقرر شده بود که از هر صاحب خانه مبلغى به عنوان لوله‌کشى گرفته شود در آن تصویب‌نامه مقرر می‌نمود که از راه دریافت حق انشعاب در ظرف 3 سال می‌شود بیست میلیون تومان پول از اهالى طهران گرفت. پس وقتى که بانک متوجه شد وسایل کار فراهم است حاضر شد که 450 میلیون ریال پول به شهرداری قرض بدهد آقایان تهیه این طرح‌ها این پروژه‌ها و مذاکره با ادارات مربوطه و جلب موافقت آن ادارات وهیئت وزیران به وسیله بنده و شهردارى طهران کار آسانى نبود زحمت کشیدم فعالیت به خرج دادم موفق شدم که بتوانم یک خدمتى براى شهر طهران انجام بدهم و من امروز در پیشگاه خداوند شکرگزارم و سپاسگزار هستم که به من توفیق داد که بتوانم این خدمت ناچیز را به اهالی تهران کرده باشم بنده می‌خواهم عرض کنم که در نتیجه این جریان یک عده زیادى از بنده یک توقعاتى داشتند میل داشتند که مقاطعه‌کار بشوندو با این که جزء مقاطعه کارها دعوت بشوند و من از آنها دعوت بکنم و در ساختمان خانه‌ها جزء مقاطعه‌کاران آنها را دعوت بکنم مایل بودند بدون داشتن هستى و سرمایه با مقاطعه کاران که امروز کار در دست آنها است آن‌ها را شریک بکنم من نمی‌توانستم این کارها را بکنم من نمی‌توانستم این توقعات رانجام بدهم انجام این توقعات خیانت به دولت و خیانت به این آب و خاک بود و من آن را برخلاف مصالح شهر تهران می‌دانستم تصور نمی‌فرمایید این اشخاص از حیث این توقعاتى که از من دارند دشمن بنده شده باشند؟ بنده صریحاً عرض می‌کنم که یک عده دشمنان زیادى از این نقطه‌نظر دارم در همین مجلس شوراى ملى (برزین- اسم ببرید این اشخاصى را که در مجلس شوراى ملى هستند آقا) (بعضى از نمایندگان- اسم ببرید آقا) نه، می‌گویم، خواهم گفت، کسانى بودند از طبقات مختلف، از متنفذین توقعاتى داشتند ... (بعضى از نمایندگان- اسم ببرید آقا) انجام ندادم با من عداوت و دشمنى می‌کنند. این مخالفت‌های که با بنده می‌شود، سر مخالفت‌ها و سوء انتشاراتى که از طرف اشخاص به من می‌شود همین است و بس متأسفانه در این مملکت هر کس کار کند هر کس فعالیت و کوشش کند بدنام می‌شود. کارهاى مفید بدنامى دارد. کار نکردن مهمل بودن، دست روى دست گذاشتن خوشنامى دارد (بعضى از نمایندگان- بارک الله) (زنگ رئیس).

رئیس- آقایان توجه بفرمایند ساکت باشند و آقایان تماشاچیان نیز نظم مجلس را مراعات کنند و الّا من مجبورم ماده 142 را رعایت و اجرا کنم خنده و این کارها را کنار بگذارید.

مشایخى- ... بنده نمی‌خواهم بگویم که چه افکار زشت و چه تخیلات جاهالانه و اشخاصی که سنگ مردم را به سینه می‌زدند بودند، به نظر من هر کس که مملکت را دوست دارد باید در راه اصلاحات هر قدر می‌تواند خدمت کند به مملکت فعالیت کند. مملکت احتیاج به سعى و عمل دارد مملکت محتاج به کار است باید کار کرد واز هو و جنجال و تهمت نترسید و بنده هم هیچ نمی‌ترسم و باکى ندارم. حالا می‌آییم سر مخالتفهایى که مورد بحث است. مجلس دوره پانزدهم از روز 25 تیر ماه باز شد طرح مخالفت با بنده از طرف آقاى مکى از روز اول فروردین 1325 تخمش کاشته شده بود مخالفتى که آقاى مکى نسبت به من ابراز می‌کنند صریحاً عرض می‌کنم از روى غرض و عداوت شخصى است و به حکم عقل و منطق و مطابق قانون اظهارات اشخاص مغرض در صورتی که متکى به مدارک مثبته نباشد مردود است و من قبل از ورود به دفاع دلیل غرض‌ورزى آقاى مکى را نسبت به خودم عرض می‌کنم. آقاى مکى از فروردین 1325 به دستور آقاى مظفر فیروز به معاونت شهردارى تهران منصوب شدند ایشان سوابق و اطلاعات ادارى به نظر من به حد کافى نداشتند وقتی که معاون شهردارى طهران شدند مثل این که من هم زود آمدم به شهرداری به عقیده یک عده‌اى...

 (آشتیانى‌زاده- شما را هم آقاى مظفر فیروز به شهرداری آورند) بنده را جناب اشرف آقاى قوام‌السلطنه آوردند به شهردارى تهران (زنگ رئیس)

رئیس- آقایان بگذارید صحبتشان را ادامه بدهند.

مشایخى- ... فکرى برایشان ایجاد شد و آن این بود که کف زیر پاى مشایخى را باید جارو کرد، باید مشایخى را کنار گذاشت باید شهردار شد آقاى مکى عضو حزب ایران بود، حزب ایران مردمان شریفى دارد عناصر پاکى دارد مردمان خوبى

+++

 دارد بنده به افراد آن حزب اعتراض نمی‌کنم یکى از آن اشخاصى که مورد احترام بنده هستند آقاى دکتر معظمى است، آقاى مکى هم در آن موقع عضو حزب ایران بودند به دلایلی که عرض می‌کنم.

مکى- بنده عضو حزب ایران نبودم آن وقت (زنگ رئیس)

رئیس- آقاى مکى اگر شما بخواهید دفاع کنید من به شما اجازه می‌دهم اگر بیاناتى دارید مطابق ماده 109 می‌توانید حرف بزنید ولى حالا نظم را رعایت بفرمایید.

مشایخى- ... آقاى مکى عضو حزب ایران بود. همان حزب ایرانى که بعداً رفت و با توده‌ای‌ها ائتلاف کردو با توده‌ای‌ها همکارى کرد روزنامه حزب ایران، روزنامه جبهه بود. روزنامه‌ای دیگر هم بود ارگان این حزب و روزنامه‌های دست چپ را آقاى مکى بر علیه بنده می‌انگیختند و شروع به تحریکاتی کرد و به این هم اکتفا نکرد توى شهردارى هم یک دسته از رؤساى ادارات شهردارى عضو حزب ایران بودند. رفقاى هم مسلک خودش هم که عضو شهردارى بودند و اسم می‌برم کارهاى حساس داشتند ودار کرد به خرابکارى به عملیات منفى مهندس معتمد که گفت مهندس برق خوبى است ولى عضو حزب ایران بود به کمک ایشان برخاستند مرا خراب کنند .. (یکى از نمایندگان- حزب ایران مقدس است) ..شروع کردند به یک عده تحریکات بر علیه بنده و این عملیات را ادامه دادند خوشبختانه یا از نظر ایشان بدبخانه می‌خواهم بگویم که با حسن مراقبت بنده در کار متوجه شدم اقدامات ایشان را خنثى کردم باید تذکر بدهم که چه شد آقاى مکى هم به معاونت شهردارى منصوب شد چهار نفر کاندید بودند وقتى که با من مذاکره شد من فکر کردم که آقاى مکى مقدم هستند و ایشان یک نفر نویسنده است گفتم می‌آید در شهردارى با من کمک می‌کند و همکارى می‌کند از نقطه‌نظر نویسندگى و تهیه طرح‌ها و گزارشاتشان در شهردارى طهران لااقل وجود ایشان براى بنده مفید می‌شود و مورد استفاده قرار می‌گیرد متأسفانه شروع کردند به سم‌پاشى و تحریک راجع به گزارشان هم بنده دیگر توضیحى عرض نمی‌کنم آقاى مکى کم کم متوجه شدند که من مشغول کار خودم هستم و دیگر با ایشان کارى ندارم. ماند بیکار، چکار بکند روزنامه‌نویس‌ها هم از آن طرفدارى می‌کنند. منشاء اثر هم در شهردارى نمی‌تواند واقع بشود یاباید برود استعفا بدهد یا این که بیرونش می‌کنند، آقاى مکى رفت استعفا داد ولى اگر هم نمی‌رفت نمی‌توانست با بنده کار بکند، بعد از رفتن از شهردارى روى همین جریان در تعقیب اقدامات و عملیات خودش در مدت 15 ماه به انواع وسایل اذهان عمومى را نسبت به من مشوب کرد این قدر صراحت داشت نسبت به مخالفت با بنده که در دو جلسه قبل که بنده مریض بودم و نیامده بودم آخر وقت که مجلس تمام می‌شد بنده رسیدم آقاى مکى در مجلس وقتى که می‌خواستند تکلیف جلسه بعد را معین کنند عوض این که بگویند دستور جلسه آینده چیست فریاد می‌زد زودتر تکلیف اعتبارنامه مشایخى را تعیین کنید. این توى شهردارى نشسته و این چهار پنج روز تعطیلى هم چهار، پنجهزار تومان می‌دزدد این قدر با صراحت ایشان در مخالفت با من مصر بودند و هستند و من شواهد و قرائن زیادى دارم به این که آقاى مکى با من مخالفت می‌کرد و مخالفت هم می‌کند نظر شخصى و بغضى دارد و بنده به طور نمونه عرض می‌کنم آقاى حائرى‌زاده فرمودند که من سوء شهرت دارم آقاى مکى هم در همین اساس کلیات حرفشان دور می‌زد، شوء شهرتى که به من نسبت می‌دهند بر اساس غرض‌ورزى آقاى مکى است او متکى به انتشارات برخى از روزنامه‌ها است انتشاراتى که در روزنامه‌های حزب ایران به تحریک او و رفقایش شده است انتشاراتى که در بعضى روزنامه‌های متوقع شده است روزنامه‌های متوقعى که توقعات نامشروع آن‌ها از شهردارى طهران انجام نشده است. البته یک عده از روزنامه‌های طهران هست که مشى و قلم آن‌ها براى تنویر افکار عامه است مردمانى هستند متین و قلمى که در دست گرفته‌اند براى تنویر افکار عامه است (نورالدین امامى- آقا به جراید توهین نکنید) ... اجازه بفرمایید آقا گفته شد تشریف می‌آورید اینجا صحبت می‌کنید توهین نیست حقیقت را دارم می‌گویم هشتاد روزنامه در طهران منتشر می‌شود به غیر از ده دوازده تاى آن‌ها که روى اغراض چیزى نمی‌نویسند بقیه کدامشان چیز حسابى می‌نویسند؟ من از آن اشخاص هستم که طرفدار اختناق این قبیل مطبوعات هستم. (نورالدین امامى- شما طرفدار خیلى چیزها هستید) آقایان وقتى که قلم را در دست گرفتند بایستى ملاحظه حیثیت و شرافت خانواده‌ای این مملکت افراد این مملکت را بنمایند و محترم بشمارند. نویسندگان بایستى فقط و فقط به منظور تنویر افکار اجتماعى قلم در دست بگیرند نه این که هر کس را بخواهند لجن مال بکنند و هر کس را بخواهند گل سرسبد کنند. متأسفانه آقا جراید ما مانند پاره جراید ممالک مترقى که با مدارک و استدلال سر و کار دارند انجام وظیفه نمی‌کنند. ولى یک نکته هم هست که بنده بایستى عرض کنم و بنده می‌خواهم سؤال بکنم همان طور که چند روزنامه نسبت‏ به من بدگویى می‌کردند یک روزنامه‌های زیادى هم نسبت به کارهای شهردارى تعریف و تمجید کردند چه شد که انتشارات مخالف دلیل سوء شهرت است ولى انتشارات موافق دلیل حسن شهرت نیست. اگر انتشارات مخالف رادر این مملکت دلیل سوء شهرت حساب بکنید رئیس‌الوزراهاى سابق، وزراى گذشته رجال برجسته و کابینه‌هایى که در این مملکت روى کار آمدند و خدماتى کرند نسبت به همه آن‌ها توهین کردند به مرحوم فروغى توهین کردند مرحوم فروغى که یکى از شخصیت‌های مهم این مملکت و باعث افتخار این مملکت بود (نمایندگان- صحیح است) به ایشان توهین کردند نسبت خیانت به مملکت دادند مگر بشخصیتهاى برجسته این مملکت نسبت‌های ناروا ندادند؟ این‌ها همه مگر درست بود؟ آقایان چند روزنامه وقتى تصمیم بگیرند هو بکنند، جنجال بکنند یک بهانه درست می‌کنند مطمئن باشید که شریف‌ترین عناصر را خراب می‌کنند مجلس شوراى ملى باید متوجه این اعمال باشد روزنامه‌ها بایستى در سایه آزادى قلم حیثیت و شرافت افراد را حفظ کنند تا به این ترتیب حیثیت و شرافت اشخاص تأمین شده باشد بنده مدعى هستم حسن شهرت دارم نه سوء شهرت، اگر انتشاراتى که مستقیم و غیرمستقیم آقاى مکى و رفقاى ایشان برعلیه بنده داده‌اند از آنها بگذریم طبقات مختلف مردم شهر تهران از 15 سال قبل تاکنون با بنده تماس داشته‌اند، با بنده آشنا هستند و همه بنده را می‌شناسند بنده حاضر براى رفراندام این موضوع می‌باشم زیرا بنده درتمام ادوار خدمت ادارى همیشه مشاغل حساس داشته‌ام با توده و طبقات مختلف مردم اصناف، کسبه، بازرگانان، تماس داشته‌ام و این طبقه از مردم از سرعت عمل از خیراندیشى، از بى‌نظرى، ازصحت عمل من راضى بوده‌اند و اینها را یکان یکان براى آقایان دلیل می‌آورم. آقاى مکى به بنده نسبت عدم صلاحیت دادند. صلاحیت یک امرى نیست که بشود با نظر شخصى خاصه با نظر اشخاص مغرض از کسى سلب کرد. با نظر اشخاص مغرضى به استناد انتشارات چند روزنامه‌ای که خودشان محرک انتشار آنها بوده‌اند صلاحیت را نمی‌توان از اشخاص سلب کرد اگر صلاحیت یک امر قضائى است، سلب صلاحیت از کسى کردن دلیل می‌خواهد، برهان می‌خواهد، مدرک می‌خواهد، قانون انتخابات شرایط انتخاب کنندگان و شرایط انتخاب‌شوندگان را تعیین کرده است. سلب صلاحیت مطابق مواد قانون انتخابات معین شده است و به استناد آن مواد بایستى از شخص سلب صلاحیت بشود نه به این حرف‌ها که برق شهر خاموش شد آقاى نیک‌پور سه هزار تومان پول برقش را نداد و یا این که کارخانه ریسمان‌ریسى سمنان در فلان جا فلان کار را مثلاً کرد، خیلى واقعاً متأسفم یا خوشوقتم نمی‌دانم چطور بیان کنم آقاى مکى اگر یک چیزى در خراسان واقع شده باشد کشش می‌دهد و می‌چسباند به شهرداری طهران، اینها آقا موضوعات شخصى است، موضوعات ادارى است، مملکت دستگاه رسیدگى دارد، دستگاه بازرسى دارد بازرس نخست وزیرى دارد، این مقامات بایستى رسیدگى کنند اینها چه ارتباطى با اعتبارنامه بنده دارد مگر با این حرف‌ها می‌شود سلب صلاحیت از بنده نمود. مگر آقایان نمایندگان محترم با این حرف‌ها از کسى سلب صلاحیت می‌کنند من یقین دارم آقایان، مردمان به اشرافت با حیثیت و با وجدانى هستند که در حدود قانون قضاوت می‌کنند این حرف‌ها چه ارتباطى با سلب صلاحیت از بنده دارد؟ آقاى مکى نسبت سوء استفاده و غارتگرى به بنده دادند و با این که بنده غرض ورزى ایشان را به عرض آقایان نمایندگان رساندم توضیحاً عرض می‌کنم که شهردار در شهردارى چه تأثیرى دارد و اگر بخواهد سوء استفاده بکند چطور می‌تواند و از کجاها می‌تواند بکند کار شهردارى در دست شهردار نیست و بالنتیجه در اختیار بنده هم نبوده، حل و فصل این نوع کارها با دیگران است، شهردارى یک بودجه‌ای دارد این بودجه مطابق قانون باید به تصویب انجمن شهر برسد در غیبت انجمن شهر مطابق تصویب‌نامه‌ای که از هیئت وزیران صادر شده قائم مقام انجمن شهر وزارت کشور است و این بودجه شهردارى بایستى به تصویب وزارت کشور برسد، در سال 1325 بودجه شهردارى تهران به تفصیل به تصویب وزارت کشور به قائم مقامى انجمن شهر و اصالتاً از طرف خودوزارت کشور که بودجه‌اش را باید تصویب کند رسید، توى این بودجه چه نوشته است؟ توى این بودجه نوشته است فصل اول، حقوق پنج میلیون تومان، فصل دوم ساختمان پنج میلیون تومان، پنج میلیون تومان ویک قران اگر کسى از مواد بودجه تجاوز کند از ارقام بودجه تجاوز کند جرم است و بایستى او را مورد تعقیب قرار بدهند پس بودجه شهردارى طهران با تصویب وزارت کشور

+++

است بودجه شهردارى طهران ابلاغ شد و فعلاً عرض می‌کنم که بودجه‏ ساختمانى شهردارى طهران پنج میلیون تومان اسفالت بود، این 5 میلیون تومان اسفالت چه جورى می‌شود همین جورى نیست که شهردارى طهران یک کسى را صدا بکند و بگوید که می‌خواهم پنج میلیون تومان قرارداد به بنده و ده درصد کمیسیون و یا 5 درصد کمیسیون بگیرم من ده درصد و پنج درصد کمیسیون از اشخاص گرفته‌ام؟ اینها چه حرف‌هایی است آیا این در اختیار من است، خیر این طور نیست که شهردارى کسى را توى اطاق صدا بکند و با او قرارداد ببندد اول اداره ساختمان شهردارى به وسیله مهندسین و متخصصین که دارد مطالبه می‌کند، که اسفالت طهران از نظر زیرسازى باید داراى چه ماتریل باشد سنگ ما کدام باشد، آهک باشد، بدون زیرسازى باشد، با زیرسازى باشد، بعد راجع به روسازیش اظهار نظر می‌کند که فلان جایش هفت سانتمیتر باشد. هشت سانتیمتر باشد بعد روى این کار و این اصل خودش اعلان منتشر می‌کند که می‌خواهیم پنج میلیون تومان کار اسفالت بدهیم، شهردار امضاء می‌کند، اعلان منتشر می‌شود. برندگان مناقصه همگى مراجعه می‌کنند، نمی‌روند توى اطاق شهردار، نمی‌آیند به دفتر شهردارى، نمی‌روند به اداره ساختمان، به هیئت نظارت شهردارى مراجعه می‌کنند، این یک هیئتى است که قانون آن را به رسمیت شناخته است این هیئت مرکب است از نماینده وزارت دارایى، نماینده وزارت کشور، نماینده وزارت دادگسترى، نماینده انجمن شهر، نماینده شهردارى طهران پیشنهادات توى یک صندوقى ریخته می‌شود در روز مقرر این پیشنهادات را بدون حضور شهردار این پاکت‌ها را باز می‌کنند می‌بینند طبق اعلاناتى که اداره شهردارى منتشر کرده شرایط را کى واجد است، ودیعه را کى گذاشته است، برنده را تشخیص می‌دهد و یک راپورتى به شهرداری طهران می‌دهد که هیئت نظارت شهردارى آقاى مایرعبدالله مورد بحث را مقاطعه کار شناخت چرا ایشان را مقاطعه کار شناخت براى این که اساس واحد بهایى که تعیین کرده بودیم و اعلان مناقصه منتشر کرده بودیم این آقا از همه بیشتر تخفیف داده یکى آمده بیست درصد 20% تخفیف داده، یکى آمده 15 درصد 15% تخفیف داده، اما بر اساس این شرایط مایرعبدالله آمده سى و پنج درصد 35% تخفیف داده. این برنده مناقصه است وقتى این گزارش را دادند می‌فرستند به اداره حقوقى شهردارى، مشاورین قضائى شهردارى می‌بینند که تمام نکات قانونى رعایت شده یا نشده اگر رعایت قانون شده بود آن‌ها یک گزارش می‌دهند به شهردار که عمل اداره ساختمان دایر به انتشار اعلان و تشخیص هیئت نظارت هزینه طبق مقررات بوده واین شخص برنده مناقصه است شهردار می‌نویسد بر اساس جریانى که پیش آمده است موافقت می‌کنم. با آقاى مایرعبدالله پیمان منعقد بشود. از شما می‌پرسم شهردار چه مداخله‌ای داشت، آمدیم راجع به جریان کار، این کار، کى شروع شده است، همین طورى که شهردار خودش نمی‌تواند یک عملى را انجام بدهد، شهردارى طهران یک اداره ساختمان دارد همان مهندس شمس رئیس اداره ساختمان که دیروز مستند ایشان واقع شد رئیس اداره ساختمان شهردارى بود. این جوان متین اصیل درست لایق و درست کار خودش هم وارد است تصدیق می‌کنم که عضو حزب ایران هم هست. باشد این شخص مهندس را اعزام می‌کنند به سر کارگاه‌ها و کارها را بازدید می‌کنند. گزاشر می‌دهد تصدیق می‌کند که طبق شرایط مقرر کار شده سیتواسیون تهیه می‌کند می‌فرستد نزد شهردار و می‌گوید آقا این مقاطعه کار صد هزار تومان کار کرده است صد هزار تومان به این شخص بدهید شهردار حواله پرداخت می‌دهد اینطور عمل در شهردارى اجرا می‌شود ارگ بنا بشود که کارها خراب باشد و سوء استفاده بشود از آن پائین باید شروع بشود، بشود، بشود تا این که بیاید بالا به شهردار برسد و آن کمیسیون 5 درصد تا ده درصد احتمالى که ایشان می‌گفتند مسموعاتشان بوده است به این کیفیت بین آن اشخاص که سازش کرده‌اند توزیع بشود شهردار مستقیماً نمی‌تواند دخالت بکند. من چرا مهندس شمس را سر کار نگه داشتم براى همین موضوع که امروز برایم جواب بدهد هر چه صاحب‌منصبان شهردارى که عضو حزب ایران بودند از سر کار برداشتم ولى ایشان یعنى مهندس شمس را نگه داشتم. براى چه؟ براى اینکه 5 میلیون تومان 6 میلیون تومان باید در آنجا خرج شود یک مخالف مسلکى سیاسى خودم را گذاشتم یک نظرى داشتم می‌خواستم او نظارت بکند. دقت بکند او کنترل بکند تا این که مطمئن باشید اگر یک چیزهایى ازش پیدا کرده بودند از فلان اشخاص، از فلان دستگاه آن وقت معلوم می‌شد. عرض می‌شود که اشاره‌ای کردند که آقاى محمودى مستنطق دیوان کیفر در زمان تصدى بنده در شهردارى نسبت بدو موضوع اعلام جرم کرده و آقاى موسوى‌زاده ایشان را از پست‏ خود برکنار کرد خوب یکى از موضوعاتى که باید پاسخ بدهم این است که عرض می‌کنم بنده یک روزى در اطاقم نشسته بودم دیدم آقاى محمودى مستنطق دیوان کیفر یک اظهاریه براى من فرستاده‌اند و مرا احضار کرده‌اند یک حکم هم ضمیمه‌اش کرده بودند که آن هم حکم جلب حشمتى مدیر کل مالى شهردارى بود این کاغذها را که دیدم تعجب کردم که چه خبر است چطور شده است که آقاى حشمتى را که مدیر کل شهردارى است ورقه توقیفى را صادر کرده‌اند و مرا هم احضار کرده‌اند رفتم ببینم که چه شده است که این عمل با این صورت پیش آمده است ایشان گفت آقاى ابتهاج موقعى که شهردار بود به دستور آقاى صدرالاشراف نخست وزیر وقت از پول شهردارى تهران دویست هزار ریال قیر از ارتش متفقین خریده بود، چون با پول شهردارى به دستور رئیس‌الوزرا‌ خریده این عمل جرم است و تصرف غیرقانونى است گفتم که این عمل چه ارتباطى به من دارد گفت تو هم از موقعى که شهردار شدى مامور فرستادى به خانقین که از خانقین تا طهران که این قیرها سر راه ریخته بود دستور جمع‌آورى این قیرها را دادى و گفتى حمل بکنند واین کار تصرف غیرقانونى است مضافاً به این که سى هزار تومان را هم تو داده‌ای این عمل جرم است. استدلال فوق‌العاده متینى بود واقعاً قابل توجه بود، بنده فکر کردم که عجب دویست هزار ریال پول شهردارى دو سال توى این بیابان ریخته باید جمعش کرد. دوسیه دارد ه رروز هم فرماندار قصر شیرین به تهران تلگراف می‌کند که قیرهایتان بشکه‌هایش سوراخ شده است. بیایید این قیرها را جمع آورى کنید بنده چه کارى میتواسنتم بکنم من انصاف نمی‌دیدم که قیرها در روى زمین به این وضع باقى بماند من بایستى دستور حمل آنها را بدهم یا خیر؟ دستور حمل آنها رادادم، حالا کارى ندارم چطور شد که تعقیب خود را ادامه داد. اما ماموریت داشت چه مأموریتى داشت، زمانى بود که جناب اشرف در تهران نبودند در لاهیجان بودند. یک باندى که شما خودتان بهتر می‌دانید کی‌ها هستند دیگر اسمش را نمی‌برم متشکل شد و گفتند تا زمانى که آقاى قوام السلطنه در لاهیجان است مشایخى را توقیف خواهیم کرد تصمیم گرفته بودند که مرا توقیف کنند من هم رفتم پیش آقاى موسوى زاده و گفتم که یا مجرمم یا این که نیستم اگر مجرمم دستگاه فعلى شما که دیوان کیفر است مرا تعقیب کند و اگر مجرم نیستم باید یک کمیسیونى تشکیل شود واین شخص را منتظر خدمت کنید کمیسیونى تشکیل دادند بایشان گفتند که آقا این قرار را براى چه صادر کردى قرارى که مستنطق صادر می‌کند باید با موافقت مدعى‌العموم باشد مدعى‌العموم اصلاً موافقت با این قرار نکرده که به محکمه برود (صحیح است) مگر چه جرمى کرده است، چه تصرف غیرقانونى است، پولى است که به دستور رئیس‌الوزرا‌ داده شده است و رفته‌اند قیر خریده‌اند، چه دستور برخلافى صادر شده است. آقایان 17 ماه من شهردار طهران بودم از روز ورود به خدمتم تا حالا دارند براى من پرونده درست می‌کنند دوسیه‌سازى می‌کنند یک دسته‌ای که مدعى من هستند یک دسته‌ای که مخالف من هستند. یک دسته‌ای که مخالف کارهاى مثبت دراین مملکت هستند، اعتنایى نکردم و با این وصف خیلى خوشوقتم موفق شدم که یک قسمت از کارهاى مورد نظر خودم را انجام بدهم به اتمام این سم‌پاشی‌ها و مخالفت‌ها کار مردم را کرده ولى باز به این موضوع اکتفا نکردم، آقایان روزنامه آتش از یک ماه قبل، از دو ماه قبل شروع کرد به نوشتن یک سلسله مقالاتى بر علیه شهردراى اعلام جرم‌هایی بر علیه شهردارى کرد که منشاء و مبناى اعتراضات آقاى مکى همان اعلام جرم‌هایی است که روزنامه آتش بر علیه بنده کرده بود در موقعى که به بنده اعلام جرم شد بنده اولاً شرفیاب شدم حضور اعلیحضرت همایونى و استدعا کردم که قدغن بفرمایید، مقرر بفرمایید که یک هیئتى براى بازرسى اعمال زمان تصدى بنده در شهردارى اعزام شود امر فرمودند به دولت مراجعه و هیئتى تشکیل شود نامه‌ای نوشتم به جناب آقاى نخست وزیر و به روزنامه‌ها هم رونوشت دادم به وزراء هم نوشتم که بنده 17 ماه است شهردارم بر علیه من اعلام جرم شده یک کمیسیونى مأمور کنید بیایند به عملیات من رسیدگى کنند تا تشخیص بشود که من خیانت کرده‌ام یا خدمت. از آقاى نخست وزیر تقاضا کردم که کمیسیونى را که مأمور براى این کار می‌فرمایید از نمایندگان مجلس شوراى ملى باشد

+++

 از مستشاران تمیز باشد از صاحب‌منصبان قضایى دولت باشد آقاى نخست وزیر از جناب آقاى دکتر شفق خواهش کردند یک کمیسیونى را تعیین کردند زیر نظر ایشان تشریف بیاورند رسیدگى کنند خودم شخصاً چندین مرتبه در حضور ایشان تمنى کردم که تشریف بیاورید رسیدگى کنید کمیسیون را دعوت فرمایید بیایند. نشد یا گرفتارى داشتند یا بعداً تشریف خواهند آورد بنده که به این استدعاى خودم باقى هستم ول که نکردند روزنامه آتش هى اعلام جرم می‌کند. پاسخ هم بهش دادم که بایستى مطابق قانون مطبوعات درج کند آن کار را هم نکرد به روزنامه دیگر هم دادم آنها هم از درج خوددارى کردند چکار کردم روز رژه حزبى در شهردارى آنجا بود به آقای بشیر فرهمند گفتم این روزنامه این دار و دسته که اعلام جرم براى من کردند آبروى من را بردند لجن مالم کردند جواب هم که می‌دهم توى روزنامه درج نمی‌کنند تقاضاى رسیدگى می‌کنم رسیدگى نمی‌کنید آخر تو مقام صلاحیت دار هستى صحیح است که اعلام جرم باید مستند به مدرک ودلیل باشد ولى از شما خواهش می‌کنم که رسیدگى کنید اصرار کردم که به این موضوع خاتمه بدهید آقاى مسعودى مستنطق دیوان کیفر آقاى مدعى‌العموم دیوان کیفر آقاى مجلسى مستنطق را بنا به درخواست بنده و استدعاى بنده مصرانه از دولت فرستاد به شهردارى که ایشان بیاید و به اعلام جرم‌هایی که شده است رسیدگى کند آقاى مدیر روزنامه آتش که نمی‌دانم چطور شد فرماندارى نظامى توقیفش کرد نوشت که من توقیفم و من حاضرم در صورتى که نتوانستم ثابت کنم صد هزار تومان به بنگاه‌های خیریه بدهم و ثابت می‌کنم که تمام اعلام جرمهایی که بر علیه مشایخى شده است صحیح است حاشیه‌اش جناب آقاى نخست وزیر نوشتند جناب آقاى وزیر دادگسترى این شخص را از بازداشتگاه بخواهید مدعى العموم دیوان کیفر به اظهارات او رسیدگى کند دلایل و مدارک را مورد توجه قرار بدهید. با تمام توجه به قوانین و مقررات مملکت باید هر کس خیانتى کرده باشد به مجازات برسد. آقاى مدیر روزنامه آتش اظهار کردند که چون آزادى عمل لازم است دستور بفرمایید آزاد باشم ایشان اتومبیل خودشان را سوار شدند و آمدند توى شهردارى به تمام اطاق‌های شهردارى رفتند گفتند، کنکاش کردند، توى یک دستگاه شهردارى دو هزار نفر عضو هم تصدیق می‌فرمایید که ناراضى زیاد است رفتند گفتند دلیل بده، مدرک بده، دلیل اگر بدست نیاید می‌زنم خورد می‌کنم از بین می‌برم یکهفته گذشت کوچک‌ترین سندى نتوانست ابراز کند و تا این ساعتى که در حضور آقایان ایستاده‌ام .. آقایان مطابق قانون مدعى‌العموم دیوان کیفر وقتى وقتى یک کسی را متهم شناخت و مجرم تشخیص داد سؤال اولش این است که می‌گوید آقا اسم خودتان را بیان کن اعلام می‌کند که آقا اسم خودتان را بیان کنید ولى دراین حال بنده از اول عمرم تا به حال به دیوان کیفر احضار نشده ام در این موضوع به خصوص با تمام مواد قانون مجازات که آن روز گفتند 240 ماده است 2400 ماده فرض کنید، مدعى‌العموم دیوان کیفر کوچک‌ترین قرینه‌ای براى احضار من به دست نیاورده بنده در این موضوعات بیشتر توضیح نمی‌دهم حالا وارد بیان خودم می‌شوم و از اول دفع خودم را در جواب آقاى حائرى‌زاده شروع می‌کنم. آقاى حائرى‌زاده گرچه لیاقت و شایستگى بنده را تقدیر کردند و بنده در این قسمت از ایشان تشکر می‌کنم و با این که فرمودند ایشان عضو لایقى است عضو مفیدى است با این حال بنده را صالح براى نمایندگى ندانستند. خیلى معذرت می‌خواهم همان طورى که در مقدمه عرایضم عرض کردم من عادتى باسائه ادب ندارم و با کمال تأدب و نزاکت با همه کس رفتار می‌کنم خصوصاً با آقاى حائرى‌زاده که ایشان را یکى از شخصیت‌های خوب می‌دانم ارادت شخصى هم بهشان داشتم از سابق هم آشنایى دارم ولى اگر ناچار بشوم که یک حقایقى را بگویم امیدوار هستم که به سمع رفقاى ایشان و طرفداران ایشان تصور نشود که منظور از جملات من اسائه ادب است و بالاخره فقط و فقط منظور دفاع من است. آقاى حائرى‌زاده گفتند که من آدم گمنامى بودم و کسى مرا نمی‌شناخت و حتى فرمودند من موقعى که به شهرداری تهران مأمور شدم پرسیدند که این مهدى مشایخى کیست بنده فقط می‌خواهم یک یادآورى بهشان بکنم فراموش فرمودند که در دوره 14 انتخابات مجلس شوراى ملى جنابعالى و چند نفر از آقایان نمایندگان که در همین مجلس شوراى ملى هستند جناب آقاى ملک‌الشعراء بهار آقاى دکتر آشتیانى‌زاده و بنده در منزل جناب اشرف آقاى قوام‌السلطنه یک جلساتى داشتیم‏ براى کار انتخابات دوره 14 که همه‌مان موفق نشدیم. شما چطور مرا نمی‌شناسید؟ در آن جلسات براى تحصیل رأى، تهیه زمینه انواع فعالیت‌های انتخاباتى بیشتر از ده جلسه، 12 جلسه از ساعت 4 تا ساعت 8 بعد از ظهر با همدیگر صحبت می‌کردیم همین دکتر آشتیانى دعوتى کرد رفتیم آنجا، منزل خود آقا آمدیم با این حال شما وقتى که من آمدم به شهرداری و شهردار تهران شدم گفتید این مهدى مشایخى کیست؟ مرا نمی‌شناختید؟ (خنده حضار) (زنگ رئیس) آقاى مرآت اسفندیارى مرقوم فرموده‌اند که اسامى وکلایى که تقاضا داشتند بفرمایید، خواهم گفت، عرض می‌شود که به هر حال بنده آقا در انتخابات دوره چهاردهم با همکارى آقاى حائرى‌زاده 1800 راى داشتم چطور من آدم گمنامى بودم که وقتى آمدم شهردار شدم مرا نمی‌شناختید از امضاى بنده هزار شاید دو هزار امضاء در مسائل مختلفه در دست مردم است درهمین بلوک غار و فشافویه حضرت عبدالعظیم رئیس ثبت اسناد بودم دویست قریه قشافویه است هشتاد قریه خوار دارد، سه هزار تا خانه شاه عبدالعظیم دارد. این قدر اعلان به امضای مهدى مشایخى بدر ودیوار از 15 سال قبل منتشر شده است، در انتخابات انجمن شهر دوره قبل شهر تهران. این دفعه که انجمن نداشتیم، در انتخابات انجمن شهر تهران جناب آقاى حائرى‌زاده من و شما و دکتر آشتیانى و دکتر واثقى رفیقتان ده نفر دوازده نفر که با یکدیگر می‌خواستیم عضو انجمن شهر تهران بشویم من در آنجا با نداشتن رعیت، با نداشتن کارگر، با نداشتن رأى من نفر دهم شدم و شما نفر شصتم. شما مرا نمی‌شناختید؟ با من همکارى سیاسى داشتید، ساعتى که شهردار تهران شدم جنابعالى بنده را نمی‌شناختید؟ بسامعه‌تان خیلى سنگین آمد؟ این قدر آدم گمنامى بودم؟ به علاوه بنده آقا شهرت اجتماعى داشتم منتهى بعضی‌ها معتقدند که من سوء شهرت داشتم. من تصدیق می‌کنم که مخالف دارم، مدعى دارم، مدعى هم دارد سم‌پاشى می‌کند، آدم که مؤثر واقع می‌شود براى او سم‌پاشى می‌کنند. بر علیه او حرف می‌زنند آدم غیرمفید را برایش حرف نمی‌زنند برایش سمپاشى نمی‌کنند البته شهرت مرا تصدیق می‌کنند ولى ببخشید که تشبیهى که من می‌خواهم بگویم وجه شبهى ندارد خودم کوچکم قابل مقایسه نیستم ولى به شما می‌گویم اغلب شخصیت‌های بزرگ دنیا مردمان گمنامى بودند اغلب مخترعین بزرگ دنیا مردمانى بودند که در ابتدا شخصیتى نداشتند. ادیسن مخترع برق یک نفر روزنامه‌فروش بود این قدر روزنامه خواند تا این که رفت مخترع شد مگر گمنام بودن یا از فامیل کوچک شروع کردن جرم است خیلى از آقایانى هم که در مجلس شوراى ملى بوده‌اند از خانواده‌های بزرگ نبودند و آمدند در اینجا نشستند همان طوری که فرمودند زهى افتخار من که بالاخره به قول آقا گمنام باشم بنده همان طور که دیروز خدمت آقا گفتم خانواده‌ام اهل علم و فضل بودند پدر من تاجر درجه اول بود مع‌الوصف من نمی‌گویم که پدر من کى بود. گیرم پدر تو بود فاضل، از فضل پدر ترا چه حاصل، پدر من هیچکس نبود، من یک جوانى بودم در سن 14 سالگى شروع به تحصیل کردم با همین آقاى مهندس رضوى مدرسه آلیانس را طى کردم بعد آمدم دوره متوسطه را طى کردم بعد کلاس ثبت اسناد را دیدم بعد کلاس قضایى را دیدم بعد کلاس عالى مالى را دیدم. کلاس عالى مالى معادل لیسانس شناخته شده تمام اینها به موجب قانون به رسمیت شناخته شد، پس بى سواد نبودم، ولگرد نبودم. در تمام مدت خدمتم جان کندم، در تمام مدت تحصیلم هم کار کردم هم کسب کردم. هم تحصیل کردم. (نورالدین امامى- ادیسن ایران شدید) (خنده حضار) عرض می‌شود که مملکت ما آقا (بله دیگ بله چغندر).

رئیس- مجلس شوراى ملى جاى تفریح نیست آقا نظم مجلس را حفظ کنید.

حاذقى- بگذارید دفاع خودشان را بکنند. اگر چه محکوم به اعدام هم باشد باید دفاع خود را بکنند.

رئیس- حفظ حیثیت مجلس را رعایت بکنند نظم مجلس به عهده بنده است.

مشایخى- بله مقصودم این بود که آقایان شخصیت‌های بزرگ دنیا اشخاصى که یک نبوغى داشتند اشخاصى که یک کارهاى موثرى انجام دادند کارهاى موثرى براى یک مملکت، قاره یا نقطه کردند اغلب اینها از خانواده‌های کوچک بودند، نادرشاه پسر یک پوستین دوز بود آبراهم لینکلن رئیس جمهورى آمرکا کى بود؟ چرا می‌گویید گمنام بودن جرم است؟ گمنام بودن که جرم نیست، خوشنام بودم معروفیت داشتم زحمت کشیدم و آمدم اینجا.

رئیس- وارد بحث دیگر نشوید؟

مشایخى- چشم عرض می‌شود که بنده می‌خواستم از این موضوع گمنام بودن یا عدم گمنام بودن یک نتیجه‌ای بگیرم که خیلى در موضوع طرز انتخابات بنده در غار و فشافویه موثر واقع شده است

+++

چطور شد هیچ کس از آقایان به نحو انتخابات بنده اعتراض نکردند و به صلاحیت من اعتراض نکردند. بنده در غار و فشافویه همان طور که عرض کردم 15 سال قبل رئیس ثبت اسناد بودم 6 ماه قبل از جریان انتخابات کمیته مرکزى حزب دمکرات ایران که آقاى حائرى‌زاده عضو آن کمیته بودند صلاحیت من را تصدیق کردند کاندیدا بودن من را تصدیق کردند و به امضای ایشان و به امضای سایر رفقاى ایشان من را براى غار و فشافویه کاندیدا کردند و با نظر رؤساى حزب دموکرات ایران کاندید شدم که برو به غار و فشافویه چطور شد در 6 ماه پیش صالح بودم و حالا غیرصالح، به امضای خودیشان بنده رفتم به غار و فشافویه و انتخاب شدم. نحوه عملم چه بوده؟ یک روزى با همین آقاى اسدى می‌خواستیم برویم به زیارت حضرت عبدالعظیم در وسط راه به اسدی گفتم این مردمى که دارندمیآیند به من رأى می‌دهند. گفت مسخره بازى را بگذارد کنار یک جهات دیگرى براى انتخاب شدن لازم است گفتم صدا کن سؤال کن اینها را ببین ما را می‌شناسند یا نمی‌شناسند. اتومبیل را نگه داشت یک چهارپادار را صدا کرد و گفت به کى رأى می‌دهی سرش را کرد توى اتومبیل گفت به این مشایخى گفت چرا. گفت براى این که به ما خدمت می‌کند 15 سال قبل که رئیس ثبت بودم در موقع دادن سند مالکیت منشاء انتخابى خودم را در 15 سال قبل کردم بعد آمدم کاندید غار و فشافویه شدم هر روز به دهات غار و فشافویه رفتم. اگر آقایان می‌دانند فعالیتى که من کردم هیچ کس نکرد. آقاى دکتر امینى شما آنجا ملک دارید بفرمایید این طور است یا خیر؟ شش ماه در حوزه غار و فشافویه فعالیت کردم از یک بچه ده سال تا یک پیرمرد شصت ساله را دیدم شخصاً با آن‌ها مذاکره کردم تبلیغ کردم پروپاکاند کردم صریحا می‌گویم از تهران حتى یک نفر هم براى پشتیبانى من نیامد با آزادى عمل آمدند دوازه هزار راى در صندوق براى بنده ریختند، چرا براى این که از همان روزى که کاندید شدم بهشان خدمت کردم بودجه شهردارى شهر در سال هفتاد هزار تومان بود ولى الان که در حضور آقایان ایستاده‌ام یک میلیون تومان درآمد شهردارى شهر‌رى است چطور شد این طور شد 40 سال مشروطیت و دمکراسى است چطور شد که این محل هفتاد هزار تومان درآمد داشت و یک مرتبه بیک میلیون تومان بالغ گردید؟ همان طور که عرض کردم چون من به سوابق کار و فراهم کردن یک عوایدى آشنا بودم ونحوه ازدیاد درآمد یک شهرستانى را می‌دانستم چه بکنم باید عوارض درست کرد عوارضى که قابل عمل هم باشد آمدم یک عوارضى پیشنهاد کردم که مورد اعتراض جناب آقاى امینى هم وارد شدم گفتم از محصول کارخانه قند کهریزک که به طور بازرگانى فروخته می‌شود از هر کیلو قند دو ریال به نفع شهردارى شهر‌رى گرفته شود دلیلش چه بود که چون چغندرش مال غار و فشافویه است قندش را حالا بندرعباس می‌خورد بخورد و چون مرکز شهردارى اینجا است باید مالیات بدهند همچنین از سیمان که در تمام کشور مصرف می‌شود ... حالا آقاى دکتر معظمى می‌فرمایند گلپایگانى چه گناهى دارد که شما می‌خواهید سد بسازید من مالیاتش را بدهم آمدم گفتم از محصول کارخانه سیمان که در تمام کشور مصرف می‌شود از هر کیسه‌ای دو ریال بگیرند. درآمد شهردارى مطابق قانونى که در دست اقدام است این است که هر مؤدى مالیاتى علاوه بر این که بایستى مالیاتش را بدهد ده درصد هم به عنوان سود شهردارى بدهد این را به شهرداری نمی‌دادند و چند منبع دیگر هم بهشان اضافه کردم رفتم کارخانه برق آنجا را درست کردم رفتم خیابان‌های آنجا را اسفالت کردم چاهى که نیمه تمام بود و آب نداشت به وسیله تلمبه از آن آب خارج کردم و الان در خود شهر‌‌رى آب جارى است بیشتر از مردم و رعایاى آنجا به من علاقه دارند و لذا نحوه انتخابات این طور بوده و خودم را تحمیل به دیگران نکردم، پروپاکاند و نحوه عمل این طور بوده است مقصودم این بود که با این گمنامی‌ها بالاخره بنده در دوره پانزدهم مجلس شوراى ملى وکیل شدم حالا وارد این موضوع نمی‌شوم که اشخاص دیگر معروفیتى در حوزه انتخابات خودشان داشته‌اند یا خیر؟ اول کاندید کجا بودند و بعداً کاندید کجا شدند. چند جا رفتندو مردم قبولشان نکردند، این موضوع را در موقع‏ خودش. در موقع انتخابات هر کس در فصل خودش خواهم گفت هفت هشتایش را تحقیقات کردم نگفتم اما بقیه را در موقع اعتراض صحبت خواهم کرد مطالب خودم را خواهم گفت، بله آقاى حائرى‌زاده گفتند من در کلاس ثبت اسناد بودم، چیزى نداشتم راجع به این که گفتند من چیزى نداشتم اولاً آدم آقا باید خیلى بلندنظر باشد علو همت داشته باشد، به طور کلى من در مملکتمان متمول نمی‌بینم، با مذاکراتى که در اطراف وضع تمول ملل خارجى می‌شود ممکنست مملکت تا پنجاه شصت نفر سرمایه‌دار مختصرى داشته باشد آنها را هم متمول به معنای واقعى نمی‌شود گفت. اما این مملکت آن قدر وسیله تحصیل درآمد درش سهل وآسان است که اشخاصى که مختصر استعدادى داشته باشند خیلى زود می‌توانند سرمایه دار شوند. (صحیح است) منابع تحصیل درآمد در این مملکت لاتعد و لا‌تحصى است ابتکار می‌خواهد نسیون می‌خواهد. جرأت می‌خواهد پشتکار می‌خواهد سى و هشت سال از عمرم می‌گذرد از 14 سالگى پدرم مرحوم شد از چهارده سالگى تا سى وهشت سالگى 24 سال جز موارد ناخوشى کار کردم، کار شورع کردم صورت حسابش را تقدیم مقام ریاست خواهم کرد، به یک خانه پیدا کردن، به یک زندگانى مختصر پیدا کردن که این قدر نبایستى توجه کرد که آقا فلان شخص چرا یک خانه دارد دویست هزار تومان قیمت دارد فلان کس چرا این زندگانى را دارد، بنده از خدا می‌خواهم که تمام افراد این مملکت مستغنى باشند هر فردى از افراد مملکت آن قدر غنى وتمول داشته باشند که بالاخره براى تحصیل درآمدش دیگر فعالیت لازم نداشته باشد که به گدا یک مرتبه بیست تومان بدهد این یعنى چه؟ این شخص یک خانه دارد؟ بنده آقایان حاضرم که صورت حساب زندگى خود را از روز تولد تا حالا بدهم. اما دیگران هم باید بدهند. حساب زندگى دادن آسان است بنده یک فردى نیستم که بالاخره در خدمات دولتى در نوکرى سوء استفاده کرده باشم چرا؟ راه پول پیدا کردن را از روز شروع بکار بلدم، کسى از خدمات دولتى سوء استفاده می‌کند که از طریق عادى می‌تواند پول تهیه کند. حالا که من از پشت این میز بروم پایین یکنفر تاجرم، شهردار نیستم، سمت دولتى ندارم، تجارت می‌کنم، من از دیرگاه تجارت می‌کردم می‌دانند آقایان در زمان جنگ بین‌المللى کنتنژان توى این مملکت بود و کسى نمی‌توانست یک متر پارچه توى این مملکت بیاورد ثلث سهم سهمیه قماش ایران در سال 1323 از کمپانی‌های آمریکایى به وسیله من وارد شد، صورت دارد در وزارت مالیه است آمار دارد، دوسیه دارد. پول خوب می‌توانم پیدا کنم. یک فقره‌اش دارو است که وارد کردم به تهران و صد هزار تومان ضررکردم و با ضرر به بنگاه دارویى فروختم. تجارت است یک روز سود است یک روز ضرر است. بنده آقا شأن خودم را خیلى اجل از این می‌دانم که در شهردارى طهران بیایم پنجاه هزار، صد هزار تومان استفاده بکنم. من اگر در تجارتخانه خودم کار کنم خیلى بیش از اینها استفاده می‌برم. دلال هم نیستم که توى شهر تهران بخواهم مال این را به آن بفروشم از این کاروانسرا به آن کاروانسرا هم نمی‌روم. تجارت با آمریکا می‌کنم. سرمایه می‌خواهد شهرت می‌خواهد ارتباط می‌خواهد. وسایل می‌خواهد آقاى برزین یک روزى تشریف بیاورید برویم با یکدیگر در بانک ملى چون جنابعالى یک مردى هستید که اهل تحقیق هستید برویم با هم تا یک جریانى بهتان نشان بدهم. آن وقت تصدیق خواهید کرد که من درهر جریانى آدم مؤثرى هستم. پول خوب می‌توانم پیدا کنم. بلى، صحبت در این بود که اعتراضاتى را که آقاى حائرى‌زاده فرمودند یکى این بود که بنده در موقعى که در کلاس ثبت بودم چیزى نداشتم و از تصدق سر شاگردهاى کلاس آن نان خورده‌هایی که آنجا ریخته بود می‌خوردم و حالا چرا در مجلس هستم این موضوع جوابش داده شد. دیگر این که آقاى حائرى‌زاده یک جرمى براى من قائل شدند گفتند که من نوکر قوام‌السلطنه هستم، ایشان گفند که چون مجلس خالق دولت است نوکر نمی‌تواند در مجلس با ایشان شأن همکارى داشته باشد، نمی‌دانم آقایان آماده هستند که من در این موضوع صحبت کنم؟ تقاضا می‌کنم توجه بفرمایید. بیشتر از این اشخاص که الان در مجلس هستند به آقای قوام‌السلطنه ارادت دارند. آقایان من هم یکى از ارادت کیشان باوفا. صمیمى، پایدار ایشان هستم. قوام‌السلطنه یک شخصیت بزرگ یک شخصیت سیاسى، یکى از مفاخر این مملکت است (صحیح است) که اکثریت ملت ایران و اکثریت مجلس شوراى ملى به او احترام می‌گذارند. (معتمد دماوندى- صحیح است) قوام‌السلطنه به این مملکت خدمت کرده، قوام‌السلطنه خدماتى‏ کرد که اشخاص عادى دراین موقع غیرعادى قادر به انجام آن نبودند. قوام‌السلطنه مملکت را از تجریه و تفکیک نجات داد، قوام‌السلطنه در آن موقعى که هرج و مرج طلبان درآن موقعى که ماجراجویان و خائنین در تمام مملکت فعالیت می‌کردند و در همین طهران فعال مایشاء بودند در همین طهران مردم را می‌بردند توى اتحادیه‌های احزاب حبس می‌کردند، حکم مجازات می‌دادند زندانى می‌کردند در همین شهر طهران باج و خراج می‌گرفتند، در یک چنین وضعى زمام مملکت را در دست گرفت. در یک چنین موقعى قوام‌السلطنه زمام مملکت را دردست گرفت و به این لجام گسیختگى و آنارشیگرى و ملوک‌الطوایفى خاتمه دادد. در آن موقعى که

+++

قوام السلطنه مملکت رادر دست گرفت کسى جرأت نداشت از خانه‌اش بیرون بیاید. مردم نفسشان در سینه‌هایشان حبس شده بود وهمه مأیوس بودند. محروم بودند. سرمایه‌دارها سرمایه‌های خود را انتقال می‌دادند. توى همین مجلس مکرر می‌گفتند چطور خواهد شد. فرار می‌کردند یک ناامیدى به تمام معنى در سراسر مملکت مستولى شده بود. در یک چنین موقعى آمد زمام امور مملکت را در دست گرفت. من اگر به قوام‌السلطنه ارادت دارم از این نقطه نظر است و تصور می‌کنم تمام ارادتمندان ایشان از این نظر و از لحاظ این که خدمت گرانبهایى این مرد در آن موقع بحرانى در آن موقع فوق‌العاده به این کشور انجام داده است همیشه ارادت دارند. ارادتمندى جرم نیست اطلاق نوکرى، نسبت نوکرى به کسی دادن به نظر من برخلاف نزاکت و ادب سیاسى است. کجا نوکرى کردم، من ارادتمند با وفایى هستم مثل بعضى از اشخاصى که خرشان از پل بگذرد کسی‌ را نشناسند نیستم من با وفا هستم بى‌وفا نیستم میل دارید که من نوکر کى باشم؟ این مرد دست مرا گرفت آورد شهردار طهران کرد. نوکر آن کسى باید باشم ارادتمند آن کسى باید باشم که به میهنم به کشورم به مملکتم خدمتگزار است من معتقد به آن شخص هستم 170 ماه با تمام سم پاشیها با تمام مخالفت‌ها مقاومت کرد. مبارزه کرد چون تشخیص داد که به او خیانت نمی‌کنم. مرا حفظ کرد می‌خواستید ارادتمند نباشم؟ اگر نباشم مجرم هستم ولى آقایان بنده یک شخصیت سیاسى این مملکت هستم. آزادى فکر دارم، آزادى عقیده دارم، آزادى قلم دارم، تحت تاثیر هیچ نفوذ و قدرتى هم واقع نمی‌شوم. مصالح کشور را هم از نظر دور ندارم. به قوام‌السلطنه هم ارادت دارم براى این که او هم نسبت به مملکت یک مرد میهن‌پرست، علاقمند به این وطن است، علاقمند به عمران و آبادى کشور است اینکه جرم نشد چون مشایخى به قوام‌السلطنه ارادت دارد طردش می‌کنیم. آقاى حائرى‌زاده پرده از روى حقایق برداشت همین جایى که الان جلوس فرموده‌اند موقعى که اعتبارنامه من مطرح شد یکى از آقایان گفت که حائرى‌زاده با اعتبارنامه تو مخالفت خواهد کرد گفتم چرا؟ گفت به آقای یمین مراجعه کنید و به ایشان بگویید با او صحبت کند. از آقاى یمین اسفندیارى خواهش کردم که آقا صحبت کنید با ایشان تا علت مخالفتشان با اعتبارنامه خود را بدانم. آقاى یمین رفتند بیرون ایشان به بنده گفتند (در این موقع ناطق با لهجه یزدى صحبت کرد) تو جوان فعالى هستى ولى چون من به تو ارادت دارم .. (خنده حضار)

رئیس- آقا با لهجه خودتان صحبت کنید.

مشایخى- ... من به تو ارادت دارم ولى چون تو نورچشمى جناب اشرف هستى به اتو مخالفت می‌کنم (آشتیانى‌زاده- آقا توهین نکنید به آقای حائرى‌زاده) عرض می‌کنم چون آقاى حائرى‌زاده پرده را برداشت من نباید اینجا این حرف‌ها را بزنم. از این قبیل است مخالفت‌هایی که با بنده می‌شود و اینها یک مخالفت‌های شخصى نیست جنبه سیاسى دارد در وضع کشور این مخالفت مورد بحث و توجه است (بعضى از نمایندگان- کجایش جنبه سیاسى است؟) من کوچک‌تر از آن هستم که شما در اطراف من این قدر بحث کنید دو جلسه ونیم است دارم صحبت می‌کنم در هر حال اگر ارادتمند بودن بیک مرد وطن پرست جرم است؟ من مفتخرم که به این جرم مرا از مجلس بیرون کنید. ایشان گفتند یکى از موضوعاتى را که تذکر دادند این است که نمی‌دانند من از ثبت اسناد و مالیه خودم رفتم یا این که بیرونم کردند. بنده همان طور که عض کردم وقتى که در زمان مرحوم داور وارد کار رسمى شدم رتبه‌ام دو بود در یک ادوارى هم که جناب آقاى دکتر متین‌دفترى در وزارت دادگسترى بودند یک مدتى وزارت دادگسترى بودم در رتبه 2 و 3 و 4 همیشه من یک مشاغلى داشتم که حکم رتبه نه را داشته است حق‌الکفاله و حق مقام هم می‌گرفتم (امامى- حالا هم همین طور است) هیچ وقت هم جرمى نداشتم، تقصیرى نداشتم، توبیخ‌نامه نداشتم، نه تنها جرمى، تقصیرى نداشتم بلکه همیشه مورد تقدیر زمامداران وقت بودم. در طول تمام مدت خدمتم سه تقدیرنامه صادر شده است، یک تقدیرنامه دارم به امضای آقاى صالح وزیر دادگسترى، یک تقدیرنامه‌ای دارم به امضای آقاى فروهر، یک تقدیرنامه دارم به امضای آقاى بدر اگر اجازه بفرمایید هر سه را برایتان بخوانم (اقبال- خواندنش لزومى ندارد) در این صورت ببینید چطور دشمن براى شخص پیدا می‌شود، یکى در سال 16 و دیگرى در سال 17 سومى هم در سال 1318. در هر سه می‌گویند چون خدمات تو در وضع مالى کشور در حدود مأموریتى که داشته‌اید مؤثر واقع شده است و درآمد سرشارى به بودجه دولت اضافه نموده‌اید علیهذا به پاس خدماتى که دراین راه انجام داده‌اید خدمات شما قابل تقدیر است آخرش هم می‌نویسد رونوشت این نامه به اداره کارگزینى ارسال تا در پرونده مربوطه بایگانى شود و یک چک به مقدار فلان مبلغ به عنوان پاداش خدمات شما داده می‌شود. ملاحظه بفرمایید آقاى رئیس (در این موقع تقدیرنامه‌های خود را تقدیم مقام ریاست نمودند) اینها را نشان دادم تا معلوم بشود که مرا از خدمات دولتى هیچ وقت بیرون نکرده‌اند. دوسیه هست، پرونده هست، مستندات هست و گواه بر این است که مرا هیچ وقت از ادارات دولتى بیرون نکرده‌اند آقاى حائرى‌زاده یک نکته قانونى قابل توجهى پیدا کردند و تذکر دادند که تا یک حدى افکار عمومى را متوجه خودشان کردند و آن این است که ایشان گفتند وکیل باید معروف بامانت ودرستى باشد و تلویحاً گفتند که من داراى امانت و درستى نیستم. من سؤال می‌کنم که آیا انتشارات مغرضانه چند روزنامه که از تحریک بعضى از اشخاص مغرض که غرض آنها نسبت به بنده محرز است آیا دلیل عدم امانت و نادرستى می‌شود؟ براى این که معلوم شود که کسى معروف به امانت است یا خیر بایستى به افکار و نظر کسانى مراجعه شود که با آن اشخاص تماس مالى داشته باید از طبقات کشور و بازرگانان و عموم اشخاصى که تماس با هم در زندگانى پیدا می‌کنند نظر خواست که در ظرف مدت هیجده سال خدمات ادارى من که با بنده مواجه شده‌اند چه طور بوده است؟ باید از محاکم صالحه یا از مسئول ادارات وزارتخانه ها استعلام کرد که آیا خدمت کرده‌ام یا خیانت. اگر کسى برق خواست ندادم اگر کسى زمین خواست ندادم اگر توقعات نامشروع داشت انجام ندادم و به این مناسبت انتشاراتى به ناحق بر علیه من دادند. این که دلیل عدم معروفیت و عدم امانت من نمی‌شود. بنده از ده سال قبل در شرکت‌های سهامى طهران تاثیر داشتم قانون تجارت می‌گوید، شرکت‌های سهامى به وسیله هیئت مدیره اداره می‌شوند که آن هیئت مدیره منتخب صاحبان سهام باشند، شرکت‌های سهامى مقدرات امور مالى خودشان را به دست کسى خواهند سپرد که امین باشد به دست یک آدم ناامین به دست یک آدم خائن کسى مال خودش را نمی‌سپارد. مدیر شرکت حق هر گونه تصرفات در اموال و دارایى شرکت دارد. آدم غیرامین را آرد بهش نمی‌دهند که ببرد آسیاب.

رئیس- آقاى مشایخى شما باز هم دفاع زیادى دارید؟ (مشایخى- خیر) چون ده دقیقه تنفس خواسته شده است.

بعضى از نمایندگان- تنفس نمی‌خواهد.

مشایخى- فصل آقاى حائرى‌زاده را تمام کنم بعد.

حاذقى- خسته نیستیم.

رئیس- بسیار خوب بفرمایید.

مشایخى- عرض کنم گفتند که من معروف بعدم امانت هستم ولى من با این مدقمه می‌خواهم بگویم و ثابت کنم که امین هستم. آقاى نصرت‌الملک ملکى خاطرشان هست در دوازده سال قبل یک شرکت کل خشکبارى بود که آقاى بوداغیان پدر آقاى بوداغیان حاضر مدیر آن شرکت بود با یک سرمایه عظیم که متعلق به تمام سرمایه‌دارهاى طهران بود و یک عده زیادى سهام داشت. من در 15 سال قبل که رتبه دو ثبت اسناد داشتم بازرس هیئت مدیره بودم و ماهیانه 400 تومان هم حقوق می‌گرفتم چطور شد که در 15 سال قبل بازرسى هیئت مدیره شرکتى را به من سپردند. جناب آقاى ممقانى شما بازرس شرکت تلفون هستید من 5 دوره است که عضو هیئت مدیره هستم. آقاى هاشم وکیل شما هم هستید شرکت تلفون هزار نفر صاحب سهام دارد سرمایه‌اش سه میلیون تومان است با این ماشین آلاتى که خریده‌اند و وارد می‌شود سرمایه‌اش بیست میلیون تومان است عضویت هیئت مدیره آن با من است. باز من آدم امینى نیستم؟ به من معتقد هستند. شش 7 شرکت دیگر هم هست سهمیه هم ندارم سهم هم ندارم چطور شده است که بنده را انتخاب کرده‌اند یکدسته از اشخاص هستند که به من معتقدند بآنها خدمتگزارى کردم یک خدماتى که به من رجوع کرند ثبات قدم نشان دادم وفادارى نشان دادم از عهده انجام آن برآمدم یک حقوقى به من دادند، بنده ناامین هستم؟ هیئت مدیره شرکت تلفون به عضویت 8 نفر است جناب آقاى ممقانى وزیر دادگسترى سابق یکى از اشخاص برجسته مملکت و وکیل محترم هستند یکى از اشخاصى که مملکت به موجودیت او افتخار می‌کند به سمت بازرسى شرکت تلفون انتخابش کردند. هزار نفر صاحب سهم بایشان راى داده‌اند همان هزار نفر هم به من رأى دادند باز هم من نا امینم؟ باز هم من صلاحیت ندارم؟ نمی‌گویم مثل شرکت‌های دیگر مثل شرکت چوب طهران خواستم دو سه نمونه از شرکت‌های مهمى که در تهران تشکیل شده است تذکر بدهم و اجمالاً بگویم اعتراضاتى که

+++

آقاى حائرى‌زاده به من کرد چند قسمت بود که هر کدام را یکى بعد از دیگرى پاسخ دادم و این نحوه اعتراضات براى رسیدگى به صلاحیت انتخابى یک نفر جوان طرحش در مجلس به نظر من مخالف با حیثیت و شئون مجلس شوراى ملى خواهد بود. اعتراض به صلاحیت یک نماینده باید مستند به مدارک و دلایل قویه طبق قانون انتخابات مجلس شورای ملى باشد نه این که بگوید چرا کلاس ثبت اسناد رفته خوانده، من اعتراضاتم را در اینجا خاتمه می‌دهم و اگر آقایان میل داشته باشند بعد از تنفس بقیه عرایضم را در جواب آقاى مکى به عرض برسانم.

جمعى از نمایندگان- تنفس بدهید.

جمعى دیگر از نمایندگان- تنفس لزومى ندارد.

رئیس- پیشنهاد رسیده است قرائت می‌شود پیشنهاد آقاى دکتر شفق.

با موافقت مقام ریاست و آقاى مشایخى پیشنهاد ده دقیقه تنفس داده می‌شود.

آشتیانى‌زاده- بنده مخالفم.

رئیس- آقاى دکتر شفق توضیحى ندارید؟

اردلان- بنده مخالفم.

رئیس- اول آقاى مکى اجازه خواسته‌اند.

مکى- بنده مخالفم. پیشنهاددهنده توضیحى نمی‌دهد؟

رئیس- خیر توضیحى ندارد، بفرمایید.

مکى- مخالفت من از این لحاظ است که این اولین مرتبه‌ای نیست که به یک اعتبارنامه اعتراض شده باشد و به جلسات متعدد کشیده باشد و این که ایشان گفتند که من از لحاظ موضوع سیاسى به اعتبارنامه ایشان مخالفت کردم.

 (جمعى از نمایندگان- گذشته دیگر) در اعتبارنامه بنده بایستى جواب بدهم.

رئیس- اگر آقایان اجازه بفرمایند بیست دقیقه دیگر برمیگردیم. اگر مخالفى هست راى بگیریم.

مشایخى- مدافعات بنده راجع به دفاع اعتراض آقاى مکى تصور می‌کنم یک ساعت وقت لازم داشته باشد.

اگر آقایان مایل هستند، خسته نیستند توضیح بدهم اگر خسته هستند پیشنهاد می‌کنم ساعت 4 بعد از ظهر جلسه باشد.

رئیس- آقاى دکتر شفق توضیحى حالا دیگر دارید؟ رأى بگیریم (اکثریت نیست)

جمعى از نمایندگان- ده دقیقه تنفس.

رئیس- بنابراین ده دقیقه تنفس داده می‌شود.

 (نیم ساعت پیش از ظهر مجلس به عنوان تنفس تعطیل و پس از بیست و پنج دقیقه مجدداً تشکل گردید).

رئیس- آقاى مشایخى بفرمایید.

مشایخى- عرض می‌کنم بنده امروز که آمدم به مجلس کسالت داشتم. تب داشتم و الان هم اگر آقایان میل داشته باشند که محرز بشود که من تب دارم پزشک قانونى مجلس مرا معاینه بکند. ممکن است که در بین صحبت کردن آدمی که تب دارد یک قدری هم هذیان بگوید. بنده در بین مطالبم اگر یک جملاتى ادا کردم که به سمع آقایان خوب نیامد و شئونات و حیثیات مجلس شوراى ملى را آن طوری که باید نتوانستم حفظ کنم البته این از نقطه‌نظر ضعف قدرت کلام است و اگر به فردی از افراد نمایندگان سوء عبارتى گفتم که تأثیرى در ماهیت دفاع من نداشته و از منظور و مقصود دور بوده معذرت می‌خواهم و از جناب آقاى حائرى‌زاده معذرت می‌خواهم و استدعا می‌کنم عفو بفرمایید. عرض کنم که بنده مذاکراتم راجع به موادى بود که جناب آقاى حائرى‌زاده راجع به دلیل عدم صلاحیت من فرمودند و پاسخ آن را هم دادم و حالا اجازه می‌خواهم یکایک مواد اعتراضیه واعلام جرم‌هایی که از طرف آقاى مکى شده است گرچه چیزهایى که ایشان گفته‌اند و آنهایی که من می‌خواهم بگویم مربوط به اعتبارنامه و صلاحیت نمایندگى نیست ولى آنچه که ایشان گفتند حتماً باید پاسخ عرض شود، اول ایشان گفتند که در کمیسیون سازمان حزب دموکرات ورقه عضویت حزبى من را رد کردند، من توقعى غیر از این نداشتم، ایشان اگر در یک محلى باشند راجع به شخص بنده راجع به وضعیت اجتماعى بنده در هر موقعى باشد رأى نمی‌دهند عملاً هم ثابت کردند که مخالف هستند و مخالف هم روى احساسات شخصى خودش رأى منفى خواهد داد بنابراین اگر فرضاً ورقه را هم رد کرده باشند این موضوع دلیل بر عدم صلاحیت من براى ورود به حزب دموکرات ایران نیست ایشان با من مخالف بودند و مخالفت ایشان از روز اول فروردین 1325 یعنى از موقعى که من به شهرداری رفتم شروع شد اما می‌خواهم بگویم که ایشان دروغ می‌گویند چطور دروغ می‌گویند؟ می‌خواهم عرض کنم که کمیسیون تشکیلات مأمور تشکیل سازمان‌های حزبى است، سازمان فارس را تعیین می‌کند، سازمان تهران را تعیین می‌کند، سازمان کاشان را تعیین می‌کند، کمیسیون سازمان صلاحیت رسیدگى به آنکت‌ها، صلاحیت رسیدگى به اوراق ورودیه افراد حزبى در حزب را ندارد، آقایان شما در حزب هستید در کمیسیون سازمان آیا ورقه اعتبارنامه یک فرد حزبى مطرح شده؟ صحیح است رسیدگى به آنکت‌ها را صلاحیت رسیدگى به افراد را ندارد، آن روز مملکت محتاج به اتفاق و اتحاد تمام افراد ملت ایران بود به هیچ‌وجه من‌الوجوه تصمیمى به رد یا قبول یک فردى نگرفتیم به استثنای یک موارد به خصوصی که لازم بود. یک اشخاصى را رد کردند و آن اشخاصى را که رد کردند در تابلو حزبى نوشته بود پس به این دلیل که عرض کردم بنده در عضویت حزب دموکرات ایران از نقطه‌نظر این که حزب دموکرات ایران طرفدار وحدت ملى طرفدار حیثیت افراد و آزادى ملت است هستم ولى من هنوز عکسم را نداده‌ام آن کارت را هنوز نگرفته‌ام و توى جیبم نگذاشته‌ام بنابراین عضو حزب دموکرات ایران هستم پس این قسمت از فرمایش ایشان قویاً رد می‌شود. دوم آقاى مکى گفتند که من در موقع انتخابات دوره 14 با شناسنامه مجعول رفتم رأى بدهم آنجا توقیفم کردند، تلفنى شد بایشان، چند تا تلفن، تا این که بالاخره ارفاق به من کردند ترحم کردند، نخواستند آبرویم بریزد. اولاً در آنجایی که در انتخابات دوره 14 نظار نشسته بودند رأى می‌گرفتند تلفنى نبود ثانیاً اگر فرض بکنیم تلفنى بود یا نبود و یا اشخاصى در خارج علاقمند بودند به این که بنده توقیف نشوم مگر تمام رفقاى تهران من می‌دانستند که من آن موقع رفته‌ام راى بدهم که بفرستند به ایشان بگویند ولش کن و اگر ایشان از پرونده‌های قطور دوره چهاردهم یک موضوع مثل این یا یک موضوعاتى غیر از این بر علیه من پیدا کردند نه تنها تصدیق بر این موضوع می‌کنم، بلکه تمام چیزهایى را که ایشان می‌گویند من مرتکب شده‌ام تصدیق می‌کنم. ثالثاً یک نفر که می‌خواهد برود رأى بدهد و خودش هم کاندید است و دو هزار رأى دارد و سرشناس است و می‌شناسندش، این که خودش نمی‌آید برود رأى مکرر به یک شناسنامه مجعول بدهد اگر هم می‌خواهد این کار را بکند می‌رود یک نفر دهاتى پیدا می‌کند که برود رأى بدهد شما گفتید مشایخى یک مرتبه رأى داد، یک مرتبه هم با شناسنامه مجعول رأى داد و آقایان هم قبول کردند اگر شما توانستید یک چنین مدرکى به دست بیاورید تمام فرمایشاتتان صحیح است آقاى مکى گفتند که راجع به برق مطابق انتشارات روزنامه کارگران شهردارى تهران در ظرف یک ماه 40 عداد برق داده‏ ، این صورت برق‌هایی است که داده شده همان صورتى که در روزنامه نوشته شده، من تصدیق می‌کنم که 40 تا برق داده شده است، ولى چه شد که چهل تا برق دادیم؟ اولاً در ظرف یک ماه ندادیم. 40 برق در ظرف 17 ماه داده شده اگر غیر از این صورت در زمان تصدى بنده و به دستور بنده و به دستور مقامات دیگر و اداره برق در اداره برق، برق داده شده باشد بنده مقصر هستم. 40 برق در 17 ماه به کى دادم؟ 25 هزار نفر متقاضى برق در طهران در ظرف این 17 ماهه بود، نمی‌گویم 25 هزار نفر به من مراجعه کردند، روزى سى و جهل نفر به من مراجعه کردند و برق خواستند چقدر آدم قرص باید باشد که هى بگوید نمی‌توانم بدهم، توى 25 هزار نفر 40 تا برق در ظرف 17 ماه دادم جرم است؟ به علاوه چرا دادم؟ به کى دادم؟ جایش چکارکردم؟ صحیح است که تصویب‌نامه‌ای از انجمن شهر صادر شده بود که مادامى که نیروى کارخانه برق تقویت نشده شهردارى تهران نباید برق بدهد. من نیروى برقى را تقویت کردم آقاى دکتر امینى از کارخانه سیمان 1600 کیلو وات به ما برق می‌دادند. یک شبى تلفن کردم که برق نمی‌دهند صبح آمدند رفتیم کارخانه سیمان زحمت کشیدند. مساعدت کردند 1600 کیلووات را 1900 کیلووات کردند 300 کیلووات برق اضافه کردیم در صورت که مجموع این 40 برق که داده شده است 8 کیلو وات بیشتر نمی‌شود پس عملى برخلاف آئین‌نامه و تصویب‌نامه نبوده است، مضافاً به این که وظایف انجمن شهر در غیبت انجمن شهر طبق تصویب‌نامه‌اى که از هیئت وزیران صادر شده و به دلایلی هم مقتضى نبود که پارسال تهران انجمن شهر داشته باشد که خود آقایان می‌دانید طبق تصویب وزارت کشور به نیابت و قائم مقامى انجمن شهر برق داده شده است نه این که خودم داده باشم آنها تصویب کردند که من دادم به کى دادم؟ چهل تا برق است که شهردارى داده است اداره برق یک مؤسسه بهره‌بردارى است باید برق بفروشد پول بگیرند و روز ما برق زیاد

+++

داریم مصرف کم داریم براى این که مملکت ما ممکلت صنعتى نیست. شهر تهران شهر صنعتى نیست 6000 کلووات برق در روز مصرف نمی‌شود حالا هم آقایان اگر برق در روز بخواهند می‌دهیم دادن برق روز که اشکالى نداشته، پارسال متوجه شدیم که حمام‌های تهرن زیاد آب می‌گیرند بهشان اعلام کردیم که هر کس حمام جدید می‌خواهد بسازد و همچنین بعضى از حمام‌ها در صورتی که بخواهند حمام دایر بکنند و کسانى که می‌خواهند حمام جدید بسازند ملزم هستند که چاه بزنند و برق مجانى هم بهشان می‌دهیم براى این که آب تهران را تقویت بکنیم. براى این که حمام زیادى هم درتهران داشته باشیم بهر کسى که تقاضاى برق روز بکند برق مجانى می‌دهیم حالا هم می‌دهیم. کمپانى استودبیکر را گفتند 15 هزار تومان یک ماشین برق روز گرفته ولى چه ماشینى یک ماشین استودبیکر، دو نفر مهندس امریکایى کارخانه وستینگهاوس وارد شدند به تهران براى نصب این کارخانه 8000 کیلوواتى. و طبق قراردادى که ما با کمپانى وستینگهاوس داشتیم مقرر بود که هر چند روز بشود هزینه مدت توقف آنها را در ایران در تهران پرداخت کنیم از هر قسمت و هر نوع. یکش هم وسیله نقلیه بود. ماشین خواستیم. ماشین در بازار آزاد قیمتش زیادتر بود رئیس برق رفت پیش کمپانى استودبیکر یک ماشین استوبیکر 15 هزار تومانى را خرید به 14 هزار تومان یک برق روز هم به او داد نمره چکش معلوم است ماشین همالان زیر پاى آنها است این مال آن برقى است که گفتند به کمپانى استودبیکر برق دادند. گفته شد که آقاى نیک‌پور سه هزار تومان پول برق مقروض بود و وقتی که برقش را قطع کردند من اعتراض کردم و به آقای مکى گفتم بگو چرا قطع کردند؟ جریان امر این است، پرونده هم دارد، اختلافى بود بین آقاى نیک‌پور و اداره برق در عرض سه سال موضوع اختلاف این بود که ایشان یک تیمچه‌ای دارند که یک کنتورى داشت مستأجرین آنجا هم کنتور فرعى داشتند. اختلافاتى پیدا شده بود در مصرف برق با تطبیق کنتور اصلى و کنتور فرعى، این اختلاف مدت سه سال در اداره برق مورد بحث بود وقتى برق ایشان را قطع کردند من بایشان گفتم آقاى نیک‌پور از نقطه‌نظر شخص من این موضوع را بگذار کنار سه هزار تومان را بده، سه هزار تومان من غیر حق از او گرفتم و دادم به شهردارى این موضوع نظایر زیاد دیگرى هم دارد به علاوه این موضوع پول از آقاى نیک‌پور گرفتن تذکرش براى چه بود من نفهمیدم. گفتند برق داده به کی‌ها داده یک عده را گفتم که برق روز بود یک عده هم برق شب بود، برق شب را هم در حاشیه اینجا نوشته طبق تصویبنامه شماره فلان وزارت کشور به نیابت انجمن شهر و در مقابل هر کدامشان توضیح داده شده یک عده از دکترهاى طب، یک عده از شخصیت‌های برجسته مملکت که حقیقت باید برق و تلفون به آنها داد اینها مراجعه کردند، برق می‌خواستند یکیش را به آقایان می‌گوید آقاى میرزا محمدخان قزوینى، این آدم یکى از افتخاران ایران است (صحیح است) این نویسنده این مرد وطن پرست برق نمی‌خواهد توى این مملکت؟ (صحیح است) این برق با پول فروخته شده؟ به میرزا محمد خان قزوینى یک برق دادیم. یک عده چشم پزشک که اینها کارشان با برق است و حتماً باید برق داشته باشند به اینها برق ندهیم براى این که بالاخره مانع قانونى دارد؟ یکى دو نفر از رفقاى نماینده مجلس شوراى ملى که احتیاج داشتند برق دادیم فرض کنید آقاى دکتر اعتبار، دکتر اعتبار خواهرش پزشک است برق می‌خواست به او برق دادیم. (حاذقى- چیزى هم نگرفتید؟) نمی‌دانم خودش بگوید. مقصود این است که بالاخره برق دادن، در ظرف 17 ماه 40 تا برق دادن این کستیون یک کستیون قابل توجهى است که به من اعلام جرم بشود؟ بفرستید به کمیسیون‌های مربوطه مدت‌ها وقت مجلس شوراى ملى تلف بشود بعد برود به دیوان کیفر که 40 تا برق داده‌اند؟ به دستور مقامات مربوطه دادم، این صورتش است، در 17 ماه 40 تابرق اینطورى داده شده اگر میل دارید صورتش را هم می‌خوانم. ارسلان خلعت برى برق می‌خواهد این یک نویسنده‌ای است، یک مرد وطن پرستى است (صحیح است) برق می‌خواهد بهش برق ندهم؟ روزنامه ایران برق نداشت در موقع روزنامه نگارى، بالاخره برق می‌خواست بهش برق دادیم یک عده دیگرى هم هستند و بالاخره تصدیق می‌کنید یک مشاغلى یک محظوراتى هم دارد، ندارد؟ توى این مملکت یک جریانى هست یک محظوراتى هست یک مشکلاتى هست یک توقعاتى هست آقایان، من از 25 هزار متقاضى 40 تا برق دادم آن هم چندتاش برق روز است. یک قسمت به دکترها یک قسمت به شخصیت‌هاى بزرگ ولى به وابستگان خودم یک دانه برق ندادم مضافاً به این که گفتم نیروى برق را زیاد کردم 50 کیلو وات از آنجا گرفتم بقیه‌اش را هم آقاى دکتر امینى داد بالاخره نیروى برق را هم این جور تقویت کردیم یک کارخانه هم گرفتیم. به اصطلاح معروف پشتمان به کوه بود این کارخانه هم 800 کیلووات برق است سه ماه دیگر هم نصب می‌شود عرض کنم اگر دولت یک وسایلى ایجاد کرده و یک ترقیاتى داده که سه ماه دیگر ما این همه برق داریم چه مانعى دارد که 40 تا برق بدهیم اینها که بالاخره یک مسائلى نیست که موثر در کشور و در وضع سیاسى یک نماینده واقع بشوند و اینجا اعلام جرم بشود. راجع به تعداد کارمندان شهردارى گفتند 370 نفر کارمند اضافه کرده. مهندس شمس که مورد اعتماد شماست این یادداشت را خودش به من داده. عده‌ای از مهندسین اداره کل ساختمان با دستور آقاى مکى در ظرف یک ماهى که در شهردارى بوده‌اند استخدام شده‌اند البته حق هم داشت که استخدام کند کار بدى که نکرده کار بسیار خوبى کرده چرا؟ بنده تصمیم گرفتم که یک دفعه تهران را اسفالت کنم این تهران اسفالت کردن مهندس می‌خواهد نقشه‌کش می‌خواهد باید برود پروژه تهیه کند. طرح تهیه کند. وسایل کار را فراهم کند بعد هم باید برود در موقع کار نظارت کند که مقاطعه کاران طبق نقشه‌ای که تهیه شده و قراردادى که دارند کارشان را بکنند. این کار مهندسى می‌خواست اداره ساختمان شهردارى تقویت بشود تقویتش کردیم و امروزه هم می‌گویم اگر نمی‌کردیم چه کنیم؟ اگر می‌خواستید شهرسازى خوب در این مملکت باشد در اداره ساختمان شهردارى بایستى عالی‌ترین مهندسین کار بکنند صد نفر دیگر هم مهندس می‌خواهد یک روزى بنده نشسته بودم یک عده از محصلین دانشکده فنى در حدود سى نفر فارغ‌التحصیل‌هاى سال 1324 آمدند توى اطاق من از من کار خواستند گفتند آقا ما سى نفر فارغ‌التحصیل‌هاى دانشکده فنى هستیم هر درى می‌زنیم کارى به ما نمی‌دهند شما کار به ما بدهید تحصیلات ما مورد استفاده واقع خواهد شد شما باید ما را صدا کنید و استخدام کنید منهم صداشان کردم آمدند آنجا یک عده‌شان را ایشان می‌شناختند استخدام کردند یک عده‌شان را هم بنده استخدام کردم مشغول کار شدند یکعده دیپلمه دائما به شهرداری مراجعه می‌کردند، دیپلمه‌ای که 12 سال تحصیل کرده است گرسنه است به طور دون اشل استخدام کردم، جاى تأثر و تأسف است که بعد از 12 سال از نظر فقر و استیصال و گرسنگى و پریشانى و درماندگى یک کسى مجبور بشود دون اشل با ماهى 60 تومان استخدام بشود. من چرا استخدامش نکنم؟ شهر تهران گفتم 40 میلیون متر مربع است 8 برزن بیشتر نداشت به نظر بنده یکى از اصلاحاتى که در شهردارى تهران باید بشود و قانونش باید به مجلس بیاید آنستکه شهر تهران را بایستى با چندین، به بیست کارتیه لااقل تقسیم بکنیم و 20 تا شهردارى داشته باشیم و یک مرد و تهران هم داشته باشیم و آن رئیس شهردارى باشد بنده آمدم این فکر را کردم که اگر این 8 برزن 16 برزن بشود هم وظایف را بهتر انجام می‌دهند، و هم می‌توانند احتیاجات مردم را بهتر تأمین بکنند 8 تا برزن را 16 تا کردیم و در عین حال یک عده دیپلمه هم آمدند تقاضاى کار کردند یک سى چهل نفرى هم استخدام کردیم. یکى از محل‌هایی که براى تأمین پول اسفالت هست نسبت به کوچه ها مردم باید پولش را بدهند از مردم تهران پول گرفتن تحصیل دار می‌خواهد، از مردم پول آب گرفتن تحصیلدار می‌خواهد، یک عده‌اى را هم این طورى استخدام کردیم نه از روى حقوق گفتیم از روى پورسانتاژ هر چقدر وصول کردید حقوق می‌دهیم. جمیع عده‌ای که به این کیفیت در شهردارى تهران استخدام شده‌اند بیشتر از صد و سى چهل منتهى 150 نفر نیست. لازم هم بود احتیاج هم بود اختیارات بنده هم بود استخدام کردم این عمل جرم نیست که چه می‌گویند ایشان، در این ارقامى که اعلام جرم کردند؟ ایشان شیفر یک میلیون و سیصد هزار تومان را پیدا کرده‌اند گفته‌اند از این راه یک میلیون وسیصد هزار تومان ضرر خورده، در جاى دیگر هم گفتند یک میلیون وسیصد هزار تومان دیگر ضرر زدند به هر صورت بنده به یک دسته عضو احتیاج داشتم، براى سازمان شهردارى، براى پیشرفت کار شهردارى احتیاج داشتم کارمند بگیرم، براى این که رئیس شهردارى طهران بودم، کارمند هم استخدام کردم، گفتند که من از بانک ملى کلاهبردارى کردم و به این عنوان هم اعلام جرم کردند گویا قانون جزا را توجه ندارند کلاهبردارى در موردى مصداق پیدا می‌کند که یک فدرى با وسایل تقلبى و تزویر، حق کسى را بالاخره ازش برباید، گوشش را ببرد این عنوان کلاهبردارى بیشتر مصداق پیدا می‌کند. من نمی‌دانم اگر شهردارى تهران

+++

 از بانک ملى قرضه گرفته این به کجای قانون جزا ربطى دارد. تطبیق می‌کند. که بهش بگوییم کلاهبردارى شده این کجا نوشته شده؟ این قرضه شده، چرا قرضه گرفتیم براى این که بودجه شهردارى ده میلیون تومان است. اولاً چون در تهران ساکن هستم علاقمند به عمران و آبادى طهران هستم حضورتان عرض می‌کنم اگر شما بخواهید شهر طهران آباد شود، اگر بخواهید شهردارى طهران وظایف خودش را انجام دهد اقلاً در سال یک متر زمین یک تومان خرج دارد اینجا چهل میلیون تومان باید بودجه شهردارى باشد تا وقتى که شما چهل میلیون تومان بودجه شهردارى نداشته باشید توقعى هم از شهردار بیچاره نباید داشته باشید، صاف و ساده حسابش معلوم است. یک متر زمین از نقطه‌نظر رفتگر، از نقطه‌نظر نظافت، از نقطه‌نظر آبیارى، از نقطه نظر درخت کارى، از نقطه‌‌نظر هزاران کار دیگر باید در هر ذرع یک تومان بدهید. براى این که کاملاً بتوانیم احتیاجات شهر طهران را مرتفع کنیم دویست میلیون تومان لازم است اما در حال حاضر حداقل احتیاجات طهران چهل میلیون تومان است و با ده میلیون تومان احتیاجات شهردارى طهران رفع نمی‌شود. متأسفانه بى‌مطالعه کار می‌شود. امیدوار هستم که در آینده مجلس شوراى ملى با توجه کاملى که دارد این موانع و مشکلات را رفع کند، چطور بى‌مطالعه کار می‌شود؟ یک درآمدى داشت شهردارى، به نام عوارض قپان در سال 1320 چهار میلیون و دویست هزار تومان از این راه درآمد شهردارى بود. آقاى دکتر میلسیو آمد خواست در این مملکت رفورم مالیاتى بکند. گفت سیستم مالیات قپان عوارض قپان و مالیات صدى 3 حیف ومیلش زیاد است ملغى شود. خوب این یک نظرى بود این سیستم مالیاتى را متناسب با این مملکت نمی‌دانست گفت در عوض چه باید بشود مالیات بردرآمد باید درست کرد. نرخ مالیات بر درآمد هم از چهار و هشت و دوازده درصد ترقى کرد به هشتاد درصد در آنجا یک درآمدى پیش بینى شد گفت ده درصد مالیات پرداختى را که هر مؤدى مالیاتى باید پرداخت کند به سود شهردارى اضافه شود یعنى هر کس که صد تومان مالیاتش است صدو ده تومان بدهد یعنى ده تومان آن مال شهردارى است همان طورى که حساب کرده بود که از راه وصول مالیات بر درآمد سیصد میلیون تومان درآمد کشور خواهد شد روى این حساب گفت درآمد شهرد‌ارى تهران‏ هم با این حساب می‌شود ده میلیون تومان و چون آن سیصد میلیون تومان را نتوانست وصول کند و مالیات قبلى هم وصول نشد بالنتیجه سهمیه مالیات بر درآمد شهردارى طهران وصول نشد و این یکى از منابع مهم شهردارى طهران بود که از دستش رفت آمدند و گفتند چکار کنیم؟ گفتند که بر کالاهاى انحصارى یک عوارض وضع می‌کنیم. از راه وصول این عوارض به قند و شکر و قماش کسر درآمد شهردارى طهران تأمین شود این کار هم بیک علل اجرا نشد، فقط نسبت به قند و شکر در حال حاضر ماهى سى هزار تومان به شهرداری طهران می‌دهند. آنجا آمدند یک خبطى کردند یک مالیاتى را لغو کردند و مالیات سابق هم که وصول می‌شد دیگر وصول نشد. خبط دیگر این بود که وقتى دکتر میلسیو خواست قانون مالیات بر درآمد را نرخش را تنزل بدهد اصلاً سهم مالیات بردرآمد شهردارى را حذف کردند. پس این مبلغ درآمد کلى حذف شد بنده وقتى که وارد شهردارى شدم دیدم چهار میلیون تومان منبع درآمد شهردارى از دستش رفته. خوب چکار باید کرد چهار میلیون تومان خرج را کم کردم، خرج که بود؟ حقوق که بود، اصلاحات شهردارى که بود بنگاه‌های خیریه که بود هزینه‌های مستمر و غیرمستمر هم بود، چهار میلیون درآمد هم که رفت خوب چکار کنیم باید فکر درآمد باشیم به وزارت دارایى نوشتم که چرا چهار میلیون تومان رفته در ماه یازدهم سال موفق شدم که دو مرتبه تصویب‌نامه از هیئت وزیران صارد شد که سهم ده درصد مالیاتى شهردارى تهران داده شود، مجموع وصولى ما یک میلیون شد علت قرضه یکیش این بود یک جهت دیگر هم داشت. عرض شودکه ده میلیون تومان از محل املاک اختصاصى شاهانه اعلیحضرت فقید طبق یک قانونى که از مجلس شوراى ملى گذشته بود اختصاص داده بودند به شهردارى به عنوان هزینه‌هایی که کرده بود و همچنین براى پرداخت قروضى که شهردارى در نتیجه ساختمنهاى اختصاصى داشت در سال 1324 دو میلیون تومان، دو میلیون و کسرى از این ممر شهردارى تهران درآمد داشت و همچنین در سال 25 یک میلیون و کسرى. این هم که درآمد مستمرى نبود بنابراین 5 میلیون تومان کسر درآمد داشتیم زیرا که در گذشته با داشتن آن درآمدها موقعى که بنده شهردارى تهران را از آقاى نریمان تحویل گرفتم سه میلیون و نیم تومان با یک قدرى بیشتر همین شهردارى به بانک ملى مقروض بود. بنده دستگاه شهردارى را با این کیفیت با نداشتن پول یا نداشتن وسیله تحویل گرفتم و وارد کار اجرایى شدم و 5 میلیون تومان هم از درآمد من کسر شد. این است که در اساسنامه پیش‌بینى شده است که شهرداری‌ها در موقع ضرورت به میزان سى درصد قرض داده بشود براى این هم این قانون را وضع کرده‌اند که به شهرداری‌ها در این طور مواقع کمک بشود من از این حق قانونى استفاده کردم تقاضاى قرضه کردم از بانک ملى با این حال که مجموع وجوهی که براى شهردراى تهران از بانک ملى گرفته شده به اضافه سه میلیون و پانصد هزار تومان که قبلاً مقروض بود درحال حاضر ما هفت میلیون و نیم مقروضیم نه ده میلیون تومان وحتى من بالا بردمش نمی‌گویم هفت میلیون و نیم تومان قرض داریم الان چهل و پنج میلیون تومان براى لوله کشى، پنج میلیون تومان براى خانه و یک هفت میلیون و نیم تومان و براى خودش به اضافه یک ارقام دیگرى تقریبا شصت میلیون تومان ما قرض داریم خیلى بایستى اهالى تهران خوشوقت باشند که یک روزى شهردارى تهران موفق بشود براى عمران و آبادى خود میلیاردها مقروض بشود تا این که شهر تهران آباد شود. یک شهر دنیاپسند بشود. یکى از شهرهاى مترقى دنیا محسوب بشود. تمام شهرداری‌های دنیا مقروض هستند. شهردارى فرانسه بودجه‌اش چقدر است؟ معادل بودجه تمام کشور ما شاید باشد. چرا این قدر کوچک فکر می‌کنید شهر طهران را با ده میلیون درآمد اداره کنم شش میلیون تومان را حقوق بدهیم دو میلیون تومان هم باقى می‌ماند. آن وقت برق می‌خواهند، نظافت می‌خواهند، همچو می‌خواهند همچو می‌خواهند این که نمی‌شود پس بنابراین براى آقایان محرز شده و بیشتر از این هیچ نمی‌توانم کارى بکنم. عرض می‌شود یکى از موضوعاتی که اعلام جرم کردند این بود که گفتند یک گوشتى ارتش امریکا به شهرداری تهران داد که بین بنگاه‌های خیریه تقسیم شود و این گوشت را توى خیابان اسلامبول فروختم پولش را هم خوردم و در همین موضوع هم اعلام جرم کردند. عرض می‌شود ارتش متفقین وقتى در ایران بود یک کالاهایى براى زمان جنگ آورده بود انواع کالاها یک قسمت مهمش در خرمشهر بود و در آنجا یک بنگاه. یک شرکت بازرگانى درست شد و کالاهاى متفقین خریدارى شد شب در خیابان اسلامبول می‌روید هى می‌گویند سیگار، کانفت، شکلات واز این قبیل که در بازار طهران فروخته می‌شود، چرا اینها را می‌فروختند، من اولاً از ارتش امریکا سپاسگزارم که به شهردارى طهران این گوشت‌ها را مرحمت کرد (صحیح است) به سهم خودم از ملت امریکا که همیشه با ملت ایران حسن مناسبات داشته و در حال حاضر هم این مناسبات حسنه بین ملت ایران و ملل همجوار ما محفوظ است سپاسگزارى می‌کنم و اظهار خوشوقتى می‌کنم و طرفدار سیاستى هستیم که در حال حاضر داریم اجرا می‌کنیم و دنبال او داریم می‌رویم و از نظر این گوشت هم از دولت امریکا تشکر می‌کنم. اما این گوشت چه شد؟ این گوشت فروخته نشد من یک راپورتى خواستم از مأمور گوشت. از مأمورى که این گوشت را تحویل گرفته است چرا این مأمور را فرستادم، رئیس آتش‌نشانى را مأمور کردم که برود گوشت را تحویل بگیرد چون مأموریت توزیع یخ امیرآباد با ایشان بود و ما یخ امیرآباد را هر روز می‌آوردیم به شهر و به وزارت خانه‌ها و اشخاصى که مشترک بودند می‌فروختیم. به رئیس آتش نشانى گفتم این کامیونى که صبح می‌رود یخ می‌آورد گوشت را هم بیاورد یک هفته گذشت از دانشگاه تهران یک نامه‌ای به من نوشتند که این سردخانه‌هایی که در اختیار متفقین بود اجاره دادیم اگر شما هم می‌خواهید باید به همین نهج ادامه بدهید باید مال‌الاجاره اش را بدهید. گمرک هم گفت کالایى که از خارج وارد شد به ایران وقتى بخواهند به کسی واگذار کنند بایستى گمرک آن را بدهند. بنده دیدم که ما یک مقدار گوشتى داریم که مطابق ذائقه مردم این کشور نیست ما متشکریم از ارتش امریکا ولى مطابق ذائقه اهالى این کشور نیست و به علاوه یک مقدارى هم باید گمرک بدهیم و آخرش هم می‌ماند. به دانشگاه نوشتم همان طور که تا به حال کمک کردید یک هفته دیگر هم کمک کنید سه مرتبه اعلان مزایده دادم طبق گزارش‌هایی که موجود است گوشت‌های امریکایى در شهر تهران به مزایده فروخته می‌شود خریداران مراجعه کنند. همه رفتند دیدند گفتند چون قسمت مهمش گوشت خوک است قابل استفاده نیست فاسد شده است نمی‌شود خورد. بقیه دارد.

+++

 (بقیه جلسه هفتم)

 

فهرست مطالب:

1-بقیه صورت مشروح مذاکرات هفتمین جلسه دوره پانزدهم

2-اخبار مجلس

3- تصویب‌نامه‌ها

4- انتصابات

 

لذا اگر ادامه می‌دادیم که گوشت‌ها در آن جا باشد ناچار بودیم کرایه هم بدهیم بالاخره به رئیس آتش‌نشانى گفتم که به مرور این گوشت‌ها با ماشین‌های آتش نشانى بین بنگاه‌های خیریه تقسیم کنید ایشان هم آمدند و گوشت‌ها را کم کم به بنگاه‌های خیریه تقسیم کردند پس در این صورت گوشت خورده نشده فروخته نشده، اگر شما توانستید ثابت کنید که به یک نفر گوشت امریکایى به وسیله دستگاه شهردارى، به وسیله سپور، فروخته شده باشد من مسئول تمام حرف‌هایی که می‌زنید هستم. (برزین- سفارت امریکا به شمانیز نامه نوشت؟) بلى از سفارت امریکا یک گزارشى به من رسید که این گوشت‌ها را وقتى متفقین می‌خواستند تحویل بدهند یک سرباز امریکایى آمده آنجا یک تصرفاتى کرده این نامه را دنیلى رئیس آتش‌نشانى نوشته، من نوشتم طبق اطلاعات واصله یک همچو عملى شده دستور بفرمایید قدغن بفرمایید که از این گونه اعمال جلوگیرى شود. یک مکاتباتى شد. صحیح است تمام اینها درست است ولى موضوع فروش گوشت صحیح نیست نمی‌خریدند سه مرتبه اعلان مزایده منتشر کردم خوار‌بار فروش‌های خیابان اسلامبول را جمع کردم. گفتند مورد استفاده واقع نمی‌شود. نمی‌خواهم بگویم چرا بالاخره آوردیم بین بنگاه‌های خیریه تقسیم کردیم پرورشگاه 900 نفر داشت در آن موقع، شیرخوارگاه هم البته شیر مصرف داشت به این جهت بین کارگران و مستخدمین آنجا و همین طور نوانخانه و بنگاه‌های خیریه دیگر در ظرف مدت یک ماه ده پانزده روز مصرف شد و در هر حال این گزارشى است که رئیس شعبه مربوط می‌نویسد و من تقدیم ریاست می‌کنم. گفتند که کامیون کامر خریده شده و در خرید این کامیون کامر رعایت تشریفات قانونى نشده و از این نقطه‌نظر هم اعلام جرم کردند. عرض کنم که از روز اولى که من در شهردارى طهران مشغول کار شدم در مضیقه مالى بودم شهردارى تهران براى جمع آورى زباله‌اش 16 دستگاه کامیون دراختیار دارد و عمل می‌کنند اگر شما بخواهید نظافت شهر طهران به تمام معنى تأمین بشود، بایستى صد دستگاه کامیون در اختیار شهردارى بگذارید، 16 دستگاه کامیون داشتم هر روز از برزن‌ها می‌نوشتند که این کامیون‌ها نمی‌رسند زباله می‌ماند کامیون اجاره می‌کردیم، یک وقت از اجاره دادن خسته می‌شدیم، گفتم باید کامیون بخریم چطور کامیون بخریم، تصویب‌نامه صادر شده بود که ماشین‌هایی که وزارتخانه‌ها و ادارات دولتى باید بخرند، باید طبق نرخ اطاق بازرگانى بخرند و اگر چنانچه نتوانستند بر اساس مناقصه بخرند بنده نوشتم به اطاق بازرگانى که قیمت کامیون کامر چیست؟ بعد یک نامه نوشتم لارى را خواستم گفتم شش عدد کامیون بده پول هم نداریم سفته می‌دهم شش عدد کامیون از لارى گرفتم سفته دادم هشت هزار تومان سفته نوشتم موضوع مال 9 ماه قبل است ولى 15 روز پیش پرداخته شده است و بعد رفت به هیئت نظارت، از نقطه نظر تشریفات و به قیمت اطاق بازرگانى اکتاف نکردم اعلان مناقصه هم منتشر کردم پس از قطعیت اعلان مناقصه که خودش آمد در مناقصه شرکت کرد پول ماشین‌ها را به تدریج دادم با سفته، این کجا مثل جرم است گفتند از یخ طهران، شهردارى هر روز هشتاد هزار تومان سوء استفاده می‌کند و در یک کمیسیون این حرف را زدند این یک مسئله است آقا گوش کنید توجه کنید موضوعى را که یکى از افتخارات شهردارى است عرض می‌کنم صورت نرخ‌های یخ شهردارى تهران این طور بوده است نرخ یخ تا سال 1324 در شهر طهران کمتر از رى چهار قران در یخچال نبود نرخى که شهردارى تعیین کرده است. بنده 1325 که رفتم در شهردارى تهران گفتم زمستان سخت بود، هوا سرود بود هزینه یخ گیرى نداشتند یخ رى دو قران است فصل دومش هم سه قران ولى امسال هوا سرد نبود نتوانستند یخ بگیرند. هزینه یخ گرفتن در موقعى که هوا سرد نباشد زیادتر است چون یخ را باید لاى هم بکنند بنابراین کارگر زیادتر می‌خواهد بنده پافشارى کردم و گفتم که نرخ یخ در شهردارى تهران معین شود. فصل اول رى سه قران در فصل دوم 4 قران نرخ یخ تا آخر سال تجاوز نباید بکند آنجا نرخ را معین کردم قبلاً به عرضتان می‌رسانم که نرخ را شهردار معین نمی‌کند، یک کمیسیونى است در شهردارى به اسم کمیسیون تعین نرخ از

+++

نمایندگان وزارت کشور، وزارت دارایى، وزارت دادگسترى، بانک ملى، شهردارى تهران اینها با معتمدین محل و نماینده انجمن شهر مطالعه می‌کنند روى یخ، روى سبزى، روى بادمجان، روى خیار، روى انواع مواردى که نرخ تعیین می‌کنند مطالعه می‌کنند نرخ معین می‌کنند گزارشش را می‌دهند به شهردار تصویب می‌کند. من به این کمیسیون گفتم که من موافق نیستم از دو قران و ده شاهى نرخ اول تجار بکند و ‌از سه قران و ده شاهى نرخ دوم. چون در مظان اتهام هستم با این که می‌دانم یخچالى ناراضى است یخچالی‌ها یک ماه تمام آمدند توى شهردارى با ما مبارزه کردند به آقاى هاشم وکیل مراجعه کردند از من شکایت کردند و یک نامه شکوائیه به ریاست وزراء نوشتند به وزارت کشور مراجعه کرند به تمام مراجع مربوط نامه شکوائیه نوشتند یک روزى به عنوان اینکه جناب آقاى ملک‌الشعراء بهار وکیل تهران است به ایشان متوسل شدند. یک روزى 4 بعد از ظهر تا ساعت 12 شب با ملک‌الشعراء پیرمرد نشستیم و گفتیم که یک شاهى اضافه نمی‌کنیم و آقاى ملک‌الشعراء هم موافق نبودند تلفون کردم به آقای منصور‌السلطنه عدل وزیر دادگسترى که تهران از حیث یخ در مضیقه است یخچال‌ها را باز نمی‌کنند این نرخ یا درست یا غلط. قانونى است باید اجرا بشود. نحوه اجرایش این است. یک نماینده از دادسراى طهران تعیین کنید یک مأمور انتظامى بگذارید از امروز یخ‌ها را بفروشند پولش را تا غروب تحویل بگیرند بگذارند در دادسرا تا تکلیفش معلوم شود. آقایان من ده روز به این طریق یخ در طهران فروختم، آن وقت بنده از این یخ و یخچالی‌ها پول گرفته‌ام! آن هم از پنج تا یخچالى، یک نفر یخچالى را بنده محکوم به دو ماه و 6 روز حبس غیر‌قابل ابتیاع کردم باز هم از یخچالى پول گرفته‌ام؟ این نحوه عمل بنده بوده است اما تصدیق می‌کنم که یخ به مشتریان گران فروخته می‌شود ولى یخچالى نمی‌تواند گران بفروشد با این شدت عملى که شده است تاکنون که بنده اینجا هستم و شهردار طهران نیستم آقایان تشریف ببرید ببینید که یک مأمور رتبه 9 می‌رود درب یخچال؟ و آن جا می‌ایستد که یخ مطابق نرخ شهردارى فروخته بشود این مأمور رتبه 9 از صبح تا شب توى یخچال است که این یخ به مقدار گران توى حلقوم مردم نرود ولى این خرک‌چی‌‌هاى دورگرد یخ را در شهر گران می‌فروشند یخ را می‌خرند رى سه ریال و می‌فروشند یک من یک تومان به من چه با چه وسیله می‌شود جلوى اینها را گرفت به علاوه چه کسى شکایت کرده من رسیدگى نکرده ام مقصود عرض بنده این بود که به آقایان عرض بکنم که این اتهامات و این که گفته می‌شود هشتاد هزار تومان از یخچالى پول گرفته شده است انصاف بدهید که با این شهرت عمل متناسب است؟ یا من دروغ میگویم یا راست میگویم. اگر دروغ می‌گویم در مقابل یکصد و هفت نفر نمایندگان محترم مجرمم به عنوان دروغگویى و الّا چطور می‌توانم پول بگیرم اینقدر شکایت به رئیس‌الوزرا‌ کردند، این قدر شکایت به وزارت کشور کردند و این طرف و آن طرف دویدند حالا هم مرا ول نمی‌کنند باز هم می‌گویند از یخچالى پول گرفته است. اما این که گفتند از ماشین‌های آتش‌نشانى از کامرهایى که ما خریدیم براى انتخابات استفاده شده است و مارک آن‌ها پاک شده است ماشین‌هایی که خریده شده در اسفند ماه از آن بهره‌بردارى شده رویش هم مارک شهردارى هست پاک هم نشده ومورد استفاده هم قرار نگرفته است ودر تمام انتخابات بنده در شهر‌رى هم یک ماشین شهردارى مورد استفاده واقع نشده است و قویاً این موضوع را تکذیب می‌کنم نه نمره تعویض شده و نه آرم شهردارى از بین رفته است. انتخابات کاملاً طبیعى در حوزه انتخاباتى بنده جریان داشته. دیگر مسئله اسفالت و اعلام جرمی‌ که ایشان کردند قابل توجه است عرض می‌شود که دیشب مهندس شمس رئیس اداره ساختمان که ایشان مستندش حرف او است بنده از ایشان تقاضا کردم تشریف آوردند بنده منزل به ایشان گفتم من شهردار تهران نیستم اگر صبح بخواهى از روى پرونده گزارش بنویسى من صبح ساعت هشت بایستى دفاع بکنم خواهش می‌کنم گزارش اسفالت را خودتان حالا بنویسید این نامه‌ای است به امضای همان مهندس شمس که شما به آن استناد می‌کردید اینجا می‌نویسد، در اواخر دوره تصدى جناب آقاى ابتهاج شهردار اسبق آگهى مناقصه به میزان دوازده میلیون تومان اسفالت شهر طهران منتشر گردید که از طرف مقاطعه‌کاران کار انجام بشود و بهاى آن به اقساط پنج ساله از طرف شهردارى تهران پرداخته شود. طبق مناقصه کى‌نژاد برنده شناخته شد جناب آقاى نریمان شهردار بعد از آقاى ابتهاج مقرر فرمودند که عقد پیمان موکول به موقعی بشود که شهردارى تهران در مضیقه مالى نباشد به این جهت صرف‌نظر شد بعد در ابتداى سال 1325 چون یک سال از تاریخ انتشار آگهى سال قبل گذشته بود و از طرفى دوازده میلیون تومان زیاد به نظر می‌رسید آگهى از طرف آقاى مشایخى شهردار وقت به مبلغ 8 میلیون تومان و به دین ترتیب که کار در مدت یکسال و پرداخت به اقساط سه گانه باشد، منتشر کردیم و باز هم آقاى کى‌نژاد با تخفیف کمى نسبت به واحد بهاى پیشنهادى شهردارى برنده مناقصه شناخته شد چون قیمت مقاطعه کار زیاد به نظر می‌رسید گزارش با تذکر به این که قیمت زیاد است به عرض جناب اشرف رسید و کسب تکلیف گردید مقرر فرمودند موضوع در کمیسیونى مرکب از نمایندگان صلاحیت‌دار وزارت راه، کشور، دارایى و شهردارى طهران مورد بررسى قرار گرفته و نتیجه به عرض برسد. کمیسیون مزبور مرکب از آقایان مهندس حامى و انصارى و مهندس حسین شقاقى و عده از متخصصین و مهندسین شهردارى تشکیل و پس از مطالعه دقیق چنین اظهار نظر نمودند که چون انجام 8 میلیون تومان کار اسفالت در یک سال چه از لحاظ تهیه کارکرد و چه از لحاظ تأمین مصالح داراى اشکالات و موانع فوق‌العاده زیادى است و شهردارى طهران باید در حدود بودجه سنواتى خود این کار را بکند که در حدود سه میلیون تومان است. آگهى مناقصه مجددى منتشر که بالنتیجه قیمت کار تعدیل بیابد. در نتیجه این پیشنهاد و تصویب جناب اشرف آقاى نخست وزیر دو آگهى مناقصه هر یک براى یک میلیون و چهارصد هزار تومان یکى براى شمال و یکى براى جنوب شهر جدا جدا منتشر گردید. نسبت به یکى مایرعبدالله با تخفیف 34 درصد و نسبت به دیگرى گرجى شهربانى با 37 درصد برنده مناقصه شناخته شدند و پیمان‌های لازم منعقد گردید که در ظرف یک سال کارهاى لازمه را انجام بدهند. پیشنهادهاى مقاطعه کاران بالا از قیمت اسفالت سال قبل شهردارى در حدود ده درصد نازل‌تر بوده است اگرچه مقاطعه کاران نامبرده به دلیل اینکه ماشین‌آلاتشان در نتیجه طغیان رودخانه کارون در خرمشهر مدتى در زیر آب بوده معذلک در نتیجه جدیت در مدت یک ماه حمل گردید و دستگاه‌های ماشین‌آلات آسیاب‌کارى و ماشین‌های قیرپاش و غلطک و کامیون مهیا گردید که می‌توان گفت در طهران بى‌سابقه است و کلیه تعهدات خود که مقاطعه کار به نحو قابل ملاحظه‌ای انجام داد و پس از ممیزى مأمور اسفالت خیابان‌ها در نتیجه معلوم شد که در اغلب خیابان‌ها ضخامت قشر اسفالت که بایستى مطابق تشخیص شهردارى هفت سانتیمتر باشد هشت سانتیمتر و بلکه نه سانتیمتر بوده است بدون این که مقاطعه کار از این بابت وجه اضافى بخواهد نکته دیگرى که لازم است در این جا متذکر شود این است که شهردارى تهران در مقابل انجام کار کمتر از نصف کار را وجه نقد پرداخته است و بقیه وجه آن سفته داده است و یک قسمت مهم از کار هنوز تحویل گرفته نشده است. آقاى مکى گفتند که من با این مقاطعه کار سابقه آشنایى داشتم. سابقه تجارت داشتم و پیمان را هم به نفع این چرخاندم و هشت میلیون اعلان مناقصه اسفالت دادم و می‌خواستم به کى‌نژاد بدهم و آقا هم آمدند جلوگیرى کردند. راجع به کى‌نژاد هم سابقه‌اش این بود که آقاى ابتهاج 12 میلیون تومان داده بود و چون گران بود صلاح نبود رئیس‌الوزرا‌ نوشت که اگر گران است یک کمیسیونى تهیه و تشکیل بدهید و نتیجه آن را هم گزارش بدهید. به علاوه چون یک مقدارى زیادى عمله می‌خواست و ماشین‌آلات طهران مجهز نیست، دستگاه‌های کارگرى ما مقدارش زیاد نیست. وچون وضع کارگرى ما یک طورى بود که بایستى این دست گاه 5000 عمله داشته باشد براى این مقدار کارى که ما کردیم اگر می‌خواستیم هشت میلیون تومان کار بکنیم به جاى پنجهزار نفر عمله ده هزار نفر عمله می‌خواست. این مایرعبدالله که می‌گویند با من شریک است شخصیتش این است. مایر عبدالله بغدادى است و در ارتش امریکا، در جنوب در آبادان کارهاى امریکایی‌ها را کرده است و در آنجا مورد وثوق آن‌ها بوده، در آنجا متمول شده، در آنجا میلیونر شده، به بنده چه به آقا چه، بعد می‌آید در خرمشهر به اتفاق چند نفر از بازرگانان طهران کالاهاى موجودى ارتش امریکا را در خرم شهر به مبلغ چندین میلیون تومان می‌خرد جزء این کالاها ماشین بوده است در موقعى که می‌خواهند کالاها را تقسیم کنند این ماشین‌ها را جزء سهم خودش برمیدارد و می‌آید طهران بعد می‌‌بیند اعلان مناقصه‌ای منتشر شده در مناقصه شرکت می‌کند و برنده مناقصه می‌شود با تخفیف 34 درصد. تخفیف 34 درصد یعنى چه؟ یعنى شهردراى طهران می‌آید مقایسه می‌کند. می‌بیند که یک متر اسفالت خرجش چقدر است تعیین می‌کند این مقدار خرج را بعد اعلان می‌کند و می‌گوید که هر کس از این مبلغ کمتر می‌گیرد بیاید این هم یک بحثى است که آیا این نحو کار صحیح است یا صحیح نیست به عقیده‏ من صحیح نیست. زیرا اگر ما معتقد هستیم که یک متر کار اسفالت خرجش ده تومان است چرا باید اعلان بکنیم که هر کس کمتر می‌گیرد بیاید انجام بدهد اگر واقعا ما معتقد هستیم

+++

که این ده تومان واحد بهاست باید به این ده تومان مناقصه بدهیم. این کار در مملکت ما سابقه دارد قانون دارد قانون محاسبات عمومى کشور اینطور گفته است. پس ما اعلان منتشر کردیم که هر کس از این واحد بها کمتر می‌گیرد به آن می‌دهیم این بود که آمد و 36 درصد از واحد بها تخفیف داد این یک تومان را سه هزار و دو عباسى ازش کم کرد گفت این یک میلیون کارى که می‌خواهند من انجام بدهم هر یک تومان را شش هزار و سه عباسى از اینها پول می‌گیرم و هر یک تومان را چهار ریال و دو عباسى تخفیف می‌دهم. پس به این ترتیب برنده مناقصه شد با همان تشریفات که عرض کردم. اعلان مناقصه را اداره ساختمان تهیه کرد فرستاد به اداره نظارت هزینه شهردارى اعلان مناقصه منتشر شد پیشنهادها رفت توى صندوق ممهور در هیئت نظارت هزینه شهردارى که این هیئت قانونى است پیشنهادات را خواندند به من گزارش دادند که برنده مناقصه مایرعبدالله است من از اشخاصى هستم که طرفدار این اصل می‌باشم که در این مملکت کار بایستى به دست ایرانی‌ها باشد ایرانى حق تقدم که دارد هیچ اصولاً ما بایستى رشد ملى خودمان را به جایى برسانیم که به هیچ‌وجه من‌الوجوه نیازمند به کالاهای خارجى نباشیم چه رسد به این که خارجی‌ها را سرکار بیاوریم و بگوییم افراد خارجى در مملکت ما کار بکنند ولى با این عقیده می‌گویم که این مقاطعه کار مایرعبدالله وجودش براى مقاطعه کارى شهردارى طهران مغتنم است و من به نام شهر طهران امروز از این خارجى تشکر می‌کنم. براى این که یک میلیون متر مربع در ظرف سال 1326 در تهران نهرسازى و اسفالت و زیرسازى شده و حال این که مجموع اسفالت تهران در ظرف چهل سال مشروطیت یک میلیون و سیصد هزار متر است و در ظرف یک سال یک میلیون متر بوده. اما اگر مقاطعه‌کاران ایرانى بودند هر روز می‌آمدند پشت درب اطاق می‌نشستند و اسباب زحمت می‌شدند این یک مرد میلیونرى بود آمد اینجا. من هم با ایشان خوش‌رفتارى کردم و یک طورى شد تحت تأثیرش گرفتم آنگاژه شد هى گفتم امروز، فردا، آن روزها می‌دیدم که پول نداریم و ایشان می‌خواهد در برود زیرا پول ندارد ما هم پول نداریم پولى که از بانک گرفتیم خرج شد وتمام شد گفتم چکار بکنیم به نظرم این طور رسید که جناب اشرف را بیاورم آنجا تا این دستگاه را تماشا کنند اهمیت این دستگاه را ببینند دستگاهى که من از آقایان تقاضا می‌کنم بالاى نهر کرج تا جایى که می‌گویند مایرعبدالله زمین خریده آقایان تشریف ببرید آنجا را نگاه کنید دستگاه اسفالت آنجا است یک دستگاه اسفالتى آنجا تهیه کرده است که با برق کار می‌کند روزى چهار هزار متر اسفالت می‌کند دستگاه‌های اسفالت شهر تهران در سابق داراى نیروى روزى دویست متر بود این دستگاه در طهران روزى چهار هزار متر کاپاسیته اسفالت داشت یکى از امریکایی‌ها که نمی‌خواهم اسمش را ببرم به من گفت این دستگاهى که شما براى اسفالت طهران دارید یکى از بهترین دستگاه‌ها است، به هر حال بنده فکر کردم که این شخص می‌خواهد کار بکند چه کار باید کرد رفتم حضور جناب اشرف پول خواستم ایشان هم نتوانستند پول بدهند فکر کردم که جناب اشرف را ببرم آنجا بایشان وعده بدهند فکرم به اینجا رسید که جناب اشرف دستگاه اسفالت طهران را ببینند و وقتى که آمدند اینجا به مایرعبدالله گفتم بگو من طلبکارم من جناب اشرف را بردم آنجا براى اینکه این شخص مقاطعه کار را من می‌دیدم کار می‌کند، مایرعبدالله دو میلیون و هشتصد هزار تومان تا حالا کار کرده است، یک میلیون تومان براى کوچه‌ها کار کرده مجموع پولى که بالاخره به این آدم داده شد بیش از یک میلیون تومان نیست و تاحالا که من اینجا هستم هفت سفته 25 هزار تومانى در دستش است که تا روزى که من در شهردارى بودم هر روز می‌آمد پول می‌خواست. من معتقد هستم که شهردارى طهران باید همیشه مقروض باشد (محمود ثابتى- چرا؟) براى این که باید پایتخت آباد بشود براى این که سیاحان خارجى می‌آیند مملکت ما گردش می‌کنند براى این که در عداد ممالک راقیه محسوب بشویم براى اینکه بگوییم یک مملکت مترقى هستیم تمام شهرداری‌های دنیا مقروض هستند آقا براى هفتصد هزار تومان شهردارى یکجا به ایشان مقروض است از مجموع کارکردى که این شخص کرده در حدود یک میلیون تومان‏ تا حالا طلبکار است و ما تاکنون پولش را نداده‌ایم طلبش را بهش ندادند باز هم می‌گویند شنیدم 5 درصد صد درصد کمیسیون این کار بین حشمتى و دستگاه اداره ساختمان تسیم شده بابا اداره ساختمان با مهندس شمس است که خودتان به ایشان اعتماد دارید ایمان دارید این کارها را او دارد می‌کند اسفالت هم نه سانتیمتر ضخامت دارد چرا شما بایستى به احساسات و اظهارات متعرضین و معاندین و دشمنان و بالاخره اشخاصى که مخالف کار و فعالیت هستند گوش بدهید مگر کسى که در این مملکت کار می‌کند فعالیت می‌کند روح کار و فعالیت را توى این مملکت باید کشت؟ این هم وضع کار آقایان در اداره اسفالت است، اما این که گفتند چرا به مقاطعه کار پول دادم و به دستگاه خیریه پول نداده‌ام بودجه بنگاه خیریه در سال دو میلیون است راجع به آنهم شرح دادم و می‌خواهم بگویم که تجاوز از ماده به ماده و از فصل به فصل دیگر مجوز قانونى ندارد و خرج کردن از یک اعتبار به اعتبار دیگر هم داراى مجوز قانونى نیست قانونى هم ندارد ما یک تصویب‌نامه هیئت وزیران داریم که به موجب آن تصویب‌نامه از کلیه کالاهاى ورودى به شهر تهران به منظور اسفالت جنوب تهران از هر تنى سه قران می‌گیرم ضمن آن تصویب‌نامه تصریح شده است که این درآمد منحصراً براى اسفالت جنوب شهر تهران است من این پولى را که براى اسفالت تهران گرفته‌ام و اختصاص به این کار داشته به بنگاه خیریه بدهم؟ مگر من می‌خواهم به دیوان جزا بروم؟ همان طور که یک درآمدهاى دیگرى است که اختصاص به بنگاه خیریه دارد و من حق ندارم که از درآمد بنگاه‌های خیریه بردارم و ببرم در جاى دیگر خرج کنم. عرض می‌شود که راجع به چاه‌هاى آب اولاً آقایان گفتند چاه‌ها آب ندارد 17 حلقه چاه بر طبق تشخیص متخصصین ما در شهر تهران حفر کردیم کمیسیون فنى و شوراى فنى اینها را تشخیص دادند که این چاه‌ها حفر شود گفتند که واگذارى این چاه‌ها برخلاف مقررات است چاه‌ها را به مناقصه گذاشتیم به این شرط که هر کس چاه حفر می‌کند در مقابل هر چاهى که حفر می‌شود و ده متر توى زمین فرو می‌رود چقدر بگیرد، گفتم چاهى می‌خوهیم که دبى هر چاه که آب بدهى هر چاه باشد حداقل 8 لیتر آب در ثانیه باشد و مقاطعه‌کارانى که این چاه‌ها را حفر و تحویل می‌دهند باید آب تحویل بدهند و در مقابل آب پول بگیرند نه در مقابل خاک درآوردن این را ما تشخیص دادیم و به مناقصه گذاشتیم. برنده مناقصه هم معلوم است چهار نفر برنده شدند این گزارش مهندس شمس است و همان شخصى است که مورد وثوق ایشان است گزارش داده است که برایتان می‌خوانم به چهار شرکت واگذار شده است یک اطاق با وسایل مرغوب براى مکانیسین و مهندس برق ساخته شده یک آب انبار بزرگ به ظرفیت 150 متر کوب، یک انبار کوچک که تنها یک قسمت از آن مرئى است و در بالاى آن یک تلمبه برقى بزرگ ساخت کارخانه ارج که بده آن در ثانیه 22 لیتر آب است یک تلمبه برقى کوچک که درهر ثانیه دو لیتر آب می‌دهد به علاوه ترتیبات خارجى چاه از قبیل حوض و فواره و غیره با تمام سیم‌کشى و لوله‌کشى از منبع به تمام این نقاط. این ساختمان چاه‌ها است. این چاه نیست این یک بناى مجللى است، این حوض بزرگ که در میدان سپه است نمونه آن را در میدان گمرک می‌بینید مثل این فواره‌هایی که در میدان سپه دارد آن هم فواره دارد این گزارش مأمور مربوطه است. عین گزارش مهندس نوشیروان متصدى چاه‌های آب شهر نوشته بنابراین از نه عدد چاه‌های آب بهره‌بردارى شده گزارش آن را تقدیم می‌کند و هفت یا هشت عدد از این چاه‌ها هنوز به آن دبى نرسیده است و تحویل نگرفته‌ایم باز هم می‌گویید آب ندارد دلیل دارم آقا خواهش می‌کنم بفرمایید ببینید این عکس چاه‌های آب با آب دادنش با آب خوردنش باز هم بگویید آب ندارد بروید ببینید آب دارد یا ندارد این عکس‌هایی است که در هفته گذشته برداشته شده یک سال و نیم است که این حرف‌ها را می‌زنید خواهش می‌کنم از آقایان که یک کمیسیون تعیین بفرماید کمیسیونى مأمور کنید بیایند ببینند که این مردم طهران از این چاه‌ها چطور استفاده بکنند (در این وقع عکس چاه‌های آب را براى نشان دادن به آقایان نمایندگان تسلیم نمودند) (حاذقى- آقاى مشایخى خلاصه بفرمایید آقا) ... چشم به رأی هم می‌رسیم عرض می‌شود که به هر حال این چاه‌ها کمک مؤثرى به آب طهران کرد، من به تمام آب‌دارها و مالک‌های طهران می‌گویم گذشته از این که طهران نه آب دارد و نه نهر درستى دارد اخیراً این کمپانى الکساندکیپ آمده است و معتقد شده است که ما الان یک متر کوپ 3/1 مترکوپ از نهر کرج آب داریم باید 6/ 2 مترکوپ باشد یعنى نصفش را داریم او معتقد است که 3/ 1 مترکوپ را می‌تواند از چاه‌های پهلوى رودخانه باغ فیض آقاى حائرى‌زاده آب بردارد و بیاورد (آشتیانى‌زاده- از خانه خودتان هم می‌توانید آب بیاورید) ... چاه‌ها آب دارد طهران هم آب دارد ناپ آب هم در تهران زیاد است و می‌تواند بیش از این از آب استفاده کند این

+++

عرض بنده است که بیش از اینها می‌توان از آب استفاده کرد ... راجع به بنگاه‌هاى خیریه شهردارى، ایشان یک شاهکارى به خرج دادند احساسات آقایان را تحریک و متشنج کرده و برعله بنده از نقطه‌نظر شیرخوارگاه برانگیختند. گفتم این اطفال معصوم، این اطفال بیگناه، این اطفال سرراهى، اینهایی که طبیعت توى سر آنها زده و توسط شهردارى باید تقویت بشود و روزى هفت ریال دارند و 25 هزار تومان طلبکار است و در مقابل آن به مایرعبدالله داده می‌شود. عرض کنم که بنگاه شهردارى داراى چهار پرورشگاه است، یک بنگاه زایشگاه، یک بنگاه شیرخوارگاه، نوانخانه، دارالمجانین، اولاً این بنگاه‌های خیریه شهردارى اصولاً اجراى کارش در دست شهردارى نیست چرا دست شهردارى نیست؟ طبق تصویب‌نامه‌اى که از انجمن شهر طهران صادر شده مقرر شد بنگاه‌های خیریه به وسله یک هیئت مدیره مرکب از نمایندگان انجمن شهر و معتمدین طهران اداره شود فقط و فقط شهردارى طهران به این بنگاه یک مبلغى می‌دهد و هزینه بنگاه‌ها زیر نظر هیئت مدیره است الان شهردارى طهران هم به بنگاه حمایت مادران و هم به بنگاه تربیت بدنى ماهى یک مبلغى می‌دهد به بنگاه‌های دیگر هم که مربوط به دستگاه شهردارى است بایستى یک مبلغى بدهد. یعنى از مصوبات انجمن شهر یک مبلغى می‌دهد. آیا پول دادن به آنها دلیل بر این است که این بنگاه زیر نظر شهردارى تهران است؟ یا انجمن شهردارى است؟ خیر با یک هیئت دیگرى است و مربوط به شهرداری نیست، از جمله بنگاه‌هایی است که اعلیحضرت همایونى دارندو آنجا را اداره می‌کنند، فرض کنید بنگاه انجمن تربیت بدنى است واین یک مؤسسه‌ای است که الان فرضاً به وسیله یک اشخاصى که اعلیحضرت همایونى معین فرموده‌اند اداره می‌شود و شهردارى طهران به اینها یک سوبسید می‌دهد آیا سوبسید دلیل این است که شهردارى طهران این را اداره می‌کند؟ خیر، اینها یک هیئت مدیره‌اى دارند طبق تصویب‌نامه انجمن شهر باید با هیئت اداره بشود بنگاه شیرخوارگاه داراى هیئت مدیره است مرکب از آقایان نبیل سمیعى، کاشف، آبتین، حسن چایچیان، آقاى سزاوار، شهردارى طهران که با هم کار می‌کنند آخر هر ماه ماهى هزار تومان به این بنگاه سوبسید یا حقوق یا خرج می‌دهد حالا چه جور خرج می‌کنند یا چه جور نمی‌کنند یا هیئت مدیره‌اى هست دستوراتش را می‌دهد و این را اداره می‌کند و من کمال تشکر را دارم براى این که آنجا را که به بهترین وجهى اداره کرده‌اند همین الان که می‌گویند شیر ندارند، آذوقه سه ماهشان موجود است، شیر دارند، دارو دارند، دکتر اقبال مساعدت کرد پنى‌سلین مستمرى و ماهیان بنا به درخواست هیئت مدیره به آنجا داده شود، می‌گویند شیر ندارد آقایان بروید ببینید یکى از بنگاه‌های آبرومند تهران شیرخوارگاه است می‌گویند تلفات دارد. بلى صحیح است تلفات دارد چرا تلفات دارد، اطفال چرا می‌میرند، جهتش این است، این طفلى را که می‌آورند به بنگاه شیرخوارگاه، طفل سرراهى است طفل سیفلیتیک است، طفلى است که مادرش در مدت حمل مواد غذایى نخورده است طفلى است که مادرش از روى استیصال یا به عللی نخواسته است که او را نگاهدارد تا این که در جامعه معروف نشود این اطفال را می‌گذارند سر راه که من بروم این‌ها را جمع کنم. چه جور اینها را جمع می‌کنند؟ کلانترى باید گزارش بدهد بسرکلانترى، سرکلانترى باید گزارش بدهد به شهرداری، شهردار‌ى باید بفرستد به شیرخوارگاه وسط راه می‌میرد به من چه مربوط است. به علاوه این مواد غذایى نداشتن این نوع تلفات وارد آمدن این نواقص اصول کشور ماست، بایستى تمام مؤسسات و دستگاه‌ها درست کار خودشان را انجام بدهند، به شهرداری چه مربوط است؟ اگر بردند به شهرداری و بعد از 3 ماه تلفات داشت من مسئولش هستم اما وقتى رفت توى قرنطینه، آقایان یک روز تشریف بیاورند و تماشا کنند، خیال می‌کنم دیدنى باشد اینجا راما از پارسال تا به حال یک استخر بزرگ، یک آشپزخانه یک چمن با تمام وسایل تفریح و تختخواب با تمام لوازم برایشان تهیه کردیم. اینها خوب هستند و سالمند و خوب هم زندگى می‌کنند ولى‏ وقتی که می‌گویند تلفات دارد آقایان پزشکان می‌دانند دراین قبیل زندگانی‌ها در این قبیل تولدات به پزشک چه مربوط است. وقتى که رفت آن تو آن وقت بایستى پزشکش معالجه کند به شهردار چه؟ خدا نکند که اینها بمیرند ولى اگر فرض کنیم روزى 500 تا مرد خدا نکند اینها هم افراد این مملکت هستند اینها هم ممکن است وجودشان در مملکت مفید واقع شود ولى اگر مرد به من چه! بنگاهى است زیر نظر هیئت مدیره اداره می‌شود به من چه مربوط است. فرمودند دویست هزار تومان اعانه گرفت واین دویست هزار تومان مصرف تبلیغات شد اولاً عده نفرات پرورشگاه شهردارى مطابق دفتر دویست نفر است. هى شهربانى می‌نوشت که اطفال سر راهى پشت دیوار سفارتخانه‌ها شب می‌خوابند عده ولگرد خیلى زیاد است بایستى شهردارى طهران مطابق قانون وسایل جمع‌آورى این‌ها را فراهم کند. بنده نشستم حساب کردم، دیدم پول نداریم ماهى سى هزار تومان بودجه شهردارى است براى بنگاه پرورشگاه دیدم پول نداریم گفتیم چکار کنیم، متوسل به اعانه شدیم از آقاى نیک‌پور خواهش کردم که آقایان بازرگانان را دعوت کنند و یک پولى به پرورشگاه شهردارى بدهند، نمی‌خواهم رجزخوانى بکنم نمی‌دانم چه شد احساسات آن عده‌ای که بنده آن روز دعوت کردم تحریک کردم در حضور جناب اشرف آقاى قوام‌السلطنه 380 هزار تومان آنجا جمع‌آورى شد و 180 تا دویست هزار تومانش تا حالا پرداخته شده، ما از دویست نفر رساندیم به این که الان آنجا نهصد نفر بچه است با لباس‌های متحدالشکل، با کلاس‌های ابتدایى از یک تا شش با معلم‌های ورزش، با کادرهاى فنى، مالى، ما پول را گرفتیم خرج این‌ها کردیم، شهردارى پول را گرفت خرج آنها را داد شهردارى که پول نداشت! می‌گویند چرا اعانه گرفتیم؟ گرفتیم خرج آن‌ها کردیم، اینها مال اینجایش دیگر راجع به کجایش اعتراض دارید. به علاوه بنگاه پرورشگاه شهردارى طهران مربوط به بنده نیست آن هم یک هیئت مدیره دارد، هیئت مدیره‌ای که یکى از آقایان دکترهایش دکتر رضانور است و توى خیابان نادرى مریضخانه دارد. آقاى دکتر رفیع امین، آقاى على اویسى، آقاى حاج محمدحسین بلورفروشان، آقاى خسروشاهى اینها هیئت مدیره این بنگاه هستند این بنگاه زیر نظر ایشان اداره می‌شود بنده ماهى سى هزار تومان بآنها دادم دویست هزار تومان هم گرفتم زیر نظر آنها گذاشتم دریافت، پرداخت حساب به بانک به نام آن‌ها است به نام شهردارى نیست، چک بنده نمی‌کشم به نام آن‌هاست من چه مداخله‌ای دارم دریافت و پرداخت به عهده آنهاست حالا یک قضاوت عالیه یک قضاوت کلى از آقایان می‌خواهم. در آن وقتى که شهربانى می‌نوشت به وسیله مأمورین مجبورم آن‌ها را کوچ بدهم ما در پرورشگاه نگاهدارى نکنیم؟ مگر به این حرف‌ها می‌شود مرا لجن‌مالى کرد! من خدمت کرده‌ام که این همه جوش می‌خورم و شما را اذیت می‌کنم زحمت کشیدم، با نداشتن پول با نداشتن وسایل توانستم تمام این خدمات را کردم و الّا به شرافتم تمام این خدماتى که کرده‌ام یکیش را دروغ نگفتم به تصویب آقاى قوام‌السلطنه این کار را انجام دادم تا این اندازه زورم رسید بیشتر از این زورم نمی‌رسید، این چه جرمى است؟ اما موضوع خرید خانه و لوله‌کشى مانده است که باید عرض بکنم یک روزى از خواب بلند شدم روزنامه قیام ایران می‌نویسد آقاى مهدى مشایخى با عرق جبین و کد یمین (رئیس- آقاى مشایخى پیشنهاد ختم جلسه شده است) بله تمام شده دو سطر بیشتر نمانده نوشته بود که یک خانه‌ای من خریده‌ام به چهارصد هزار تومان بلافاصله بنده یک توضیحى دادم، اینجانب خانه ملکى خود را واقع در کوچه آذر خیابان پهلوى و نیز باغ ملکى شمیران را که سال‌های متمادى مالک بودم بفروش رسانیدم و از وجوه حاصله یک باب عمارت خریدارى کرده‌ام که قیمت آن از نصف قیمتى که تعیین شده کمتر است ضمناً توضیح می‌دهم اینجانب قبل از ورود به خدمت توانایى خرید این خانه را داشته‌ام و با این که می‌دانستم پس از مبادرت به خرید خانه مورد مؤاخذه واقع خواهم شد معهذا از نظر احتیاج مبادرت بخرید این خانه نمودم و قیام ایران خودش اظهار نظر می‌کند. قیام ایران اطلاعاتى که روز گذشته از دفترخانه آقاى بهبهانى محل وقوع معامله مورد بحث به دست آمده صحت مندرجات نامه آقاى مشایخى شهردار تهران را تأکید می‌کند. عرض می‌شود که بنده یک خانه‌ای داشتم در خیابان پهلوى که اگر این جا آقایان نمایندگان را ازشان استدعا کنم در خانه بنده شرفیاب شوند (خنده نمایندگان) پهلوى منزل آقاى صادقى یک خانه سه طبقه در کوچه آذر به مساحت 700 متر در سال 1317 خریدم 21 هزار تومان بعد از 5 سال 5 سال و نیم این خانه‏ را فروختم به 125 هزار تومان اتخاذ سند اداره مالیات بر درآمد نکند زیرا این سود مشمول مالیات بر درآمد نیست فاصله بین خرید و فروش بیش از 5 سال بوده و مشمول مالیات نیست یک باغ داشتم در شمیران این رونوشت فروش خانه‌ام هست که در محضر مشتاق که شریک بودم با آقاى قبادیان وکیل عدلیه این هم رونوشتش که فروختم (قبادیان- بنده نیستم) نخیر قربان قبادیان وکیل عدلیه است که شریک بنده بود. برادرم یک خانه‌ای دارد در کوچه مشتاق 4 دانگش مال او بود دو دانگش مال من بود این را هم فروختم به او یک باغ هم در شمیران داشتم آن را هم فروختم این هم رونوشت فروشش مجموع پول

+++

آنها را گذاشتم روى هم و از سید حسن سعادت این خانه را خریدم به 225 هزار تومان، تمامى مورد ثبت به مبلغ 225 هزار تومان در مقابل مبلغ یک میلیون و دویست و بیست و پنجهزار تومان. این هم مندرجات سند. به علاوه مگر خانه نفروختم؟ مگر خانه نداشتم؟ مگر زمین نداشتم؟ این هم صورت حساب بانکى من در روز 29 اسفند 1324 بنده اول سال فروردین 1325 شهردار شدم صورت حساب موجودى 29 اسفند 24 را بهتان بدهم باز هم حرف دیگرى دارید. موجودى من در روز 29 اسفند سال 24 یعنى مجموع دوران حساب از اول فروردین 1324 تا روز 29 اسفند 24 را از بانک گرفته‌ام تقدیم آقاى رئیس می‌کنم. این صورت حساب بانک (برزین- شیفر موجودى چیست؟ موجودى 109 هزار تومان) 125 هزار تومان هم به کباب خانه فروختم حسابش را خودم می‌کنم در حساب تندم اما صد و نه هزار تومانى است که دوران خیلى داشته برگشته سیرکولاسیون داشته بنابراین قبل از این هم من می‌توانستم خانه بخرم، چرا اینقدر این موضوع را آکراندیسمان می‌کنید؟ پریروز گفتید می‌گویند یک خانه خریدى 800 هزار تومان یک خانه خریدى 600 هزار تومان یک خانه خریدى 400 هزار تومان. گفتند به نام دکتر باقر مشایخى برادر من یک زمین دیگر خریده‌ام با خانه خریده‌ام، دکتر باقر مشایخى برادر من نیست پسرخاله من است یکى از بهترین دکترها است وزارت بهدارى تجلیلش می‌کند (صحیح است) اگر شما به نام دکتر مشایخى پسرخاله من یک خانه پیدا کردید من به رایگان به شما می‌دهم این هم راجع به لوله‌کشى تهران. (رئیس- اگر خیلى مانده تنفس داده شود) چیزى نمانده یک فصل مانده الان رأى بگیرید الان مخالفین بنده قربان رأى خودشان را خواهند داد. عرض می‌شود که راجع به لوله‌کشى تهران کمپانى الکساندر گیپ مأمور تهیه طرح‌ها و نقشه‌ها شد وقتی که مامور تهیه طرح‌ها و نقشه‌ها شد قرار شد که نقشه‌ها را در مدت 5 ماه تهیه کند به رایگان و مجانى بدهد به شهرداری طهران بعد هم در ساختمانش نظارت بکند و از مجموع هزینه‌ای که شهردارى تهران خواهد کرد 7 میلیون تومان مجموع هزینه‌ای که براى شهردارى می‌شود 7 درصد کمیسیون ببرد و در صورتی که مجموع کار از 38 میلیون تومان تجاوز بکند نسبت به مازاد 38 میلیون تومان هم کمیسیون نگیرد مطابق مجموع این کمیسیونهایی که بعد از 3 سال کمپانى الکساندر گیپ از شهردارى تهران خواهد گرفت 24 هزار تومان است اعم از این که لوله‌کشى تهران صد میلیون تومان خرجش باشد یا 50 میلیون تومان باشد از مجموع هزینه‌اش سهمى که کمپانى الکساندرگیپ خواهد گرفت بیشتر از این نخواهد بود. نقشه‌هایی که تا حالا تهیه کرده مجانى و رایگان داده چه شده- داستان مفصلى است، وقت نهار است وقت گذشته. روز 28 اردیبهشت گفتند نقشه‌ها وارد شد روز 29 اطلاع پیدا کردم که متخصص الکساندر گیپ از لندن حرکت کرد با طیاره نقشه‌های قطعى لوله‌کشى را آورد اولاً به اطاق من وقتی که آمد و نقشه‌ها را آورد گفتم که این نقشه‌ها را باز نکنید برویم گفت کجا برویم گفتم این نقشه‌ها متضمن یک ایرادى است. یک مسائلى است که چون وارد مرحله اجراییش نشدیم من نمی‌خواهم در شهرداری‌ تهران بماند آقاى مکى گفتند نقشه‌ها را بردند دادند به رئیس‌الوزراء بعد رئیس‌الوزرا‌ نقشه‌ها را به من داد قضیه معکوس است نقشه‌ها را ما دادیم به رئیس‌الوزرا‌ و تا حالا هم توى کشو میز ایشان موجود است این هم تصدیقش. جناب آقاى مهدى مشایخى شهرداررى تهران موضوع لوله‌کشى آب طهران، بنا به دستور آن جناب بدین وسیله تأیید می‌نماید که در تاریخ 29 اردیبهشت ماه این شرکت که نسخه گزارش مفصلى به ضمیمه دوسرى نقشه به آن جناب تسلیم نمود و سپش به اتفاق جناب اشرف آقاى نخست وزیر را ملاقات نموده گزارش نامبرده را به انضمام اسناد مربوطه تقدیم معظم له نموده است امضاء الکساندرگیپ وشرکاء. نقشه را آقاى مکى به من ندادند که من بدهم رئیس‌الوزرا‌ روز 29 اردیبهشت که آمد توى اطاق من والله باز نکردیم همانموقع به اتفاق دو نفر مهندس والویه رئیس کمپانى الکساندر رفتم درب وزارت امور خارجه بهشان عرض کردم قربان اینها متضمن یک اسرارى است و حالیه وارد اجراء نشده است اینجا حضورتان باشد تا اینکه وارد مرحله اجرایى بشود. سه روز قبل از این این که جشن افتتاح لوله کشى تهران بشود و گزارش وضع لوله کشى تهران و زمین‌های مجاورش را که بایستى خریدارى بکنیم از کمپانى الکساندرگیپ. کمپانى تنظیم کرد و داد به شهرداری که من به عنوان راپورت در حضور اعلی حضرت همایونى آنجا قرائت کردم پس نقشه‌ها پیش من نبود، نقشه‌ها پیش جناب اشرف بود و هنوز هم نقشه در کشو میز جناب اشرف قفل است کلیدش هم جیبشان است. این اراضى که می‌گویند خریده شده است ما درشمال شهر تهران از نقطه نظر فنى و رزروار 220 هزار متر زمین لازم داریم بنده خیال کردم که با انتشار این نقشه اراضى شمال شهر تهران ترقى می‌کند و این 220 هزار متر زمین که ما باید بخریم باید مترى 10 تومان بخریم چه بکنیم. چه نکنیم یکروزى به جناب آقاى رئیس‌الوزرا‌ عرض کردم که یک کمیسیونى تعیین بکنند بیایند مطالعه بکنند که براى این که ما زمین ارزان بخریم چه باید کرد؟ آقاى حائرى‌زاده هم درآن موقع تشریف داشتند. از نقطه‌نظر فضیلت و اخلاق و مقتضیات کار سرى که دارند غیر از آقاى حائرى‌زاده آقاى هاشم وکیل و آقاى دکتر عبده هم تشریف داشتند. شما هم آقاى حائرى زاده مطالعه کردید روز قبل هم خودم از ایشان تقاضا کردم که مطالعه کنند قرار شد یک کمیسیونى تشکیل بشود در شهردارى تهران که ما چکار بکنیم زمین را ارزان بخریم؟ آقایان آمدند توى اطاق بنده هیچ کس نبود من بودم، آقاى هاشم وکیل بود آقاى حائرى زاده بود بالاخره نشستند و گفتند جز این که با توسل به قانون تعدیل مال‌الاجاره زمین بخریم چاره دیگرى نداریم ببخشید طبق قانون توسعه معابر: می‌گوید براى توسعه معابر و زیبایى شهر شهردارى می‌تواند اراضى مورد لزوم را طبق مندرجات قانون خریدارى کند. راهش این است اول باید ارزیابى شود، به تصویب انجمن شهر برسد، به تصویب وزارت کشور برسد ابلاغ بکند ارزیابى بکنند و تصرف کنیم اگر صاحبان اراضى اعتراضى کردند به کارشناس مراجعه کنند بنده یک وقتى رئیس ثبت اسناد بودم به قانون ثبت اسناد آشنا هستم توى یک روزنامه‌ای در همان اوان خواندم من: که آقاى مشایخى شما از آن اراضى موات که حیازت کردى یک مقدارى هم به ما بده این چیست؟ البته حالا توضیح نمی‌دهم که اراضى موات چیست؟ اراضى موات به آن معنى امروز در کویر لوت هم پیدا نمی‌شود که کسى برود و حیازت بکند، وقتى بنده دیدم در روزنامه‌ها نوشته شده که زمین‌ها را بردند و خوردند و فروختند مترى 3 ریال خریده ومترى 30 تومان فروختند. به فکر افتادم که نقشه آن را تهیه کنم این نقشه اراضى شمال شهر کرج است این اسامى مالکینش است تمام اراضى شمال نهر کرج از بدو اجراى قانون ثبت اسناد به ثبت رسیده است و مالک دارد. سند مالکیت دارد اگر شما توانستید در تمام اراضى شمال نهر کرج یک میلیمتر بنام من زمین پیدا بکنید واگر به غیر از این خانه‌ای که من دارم در اراضى ایران، در تمام ایران، در دنیا زمین خریده‌ام آنها مال شما است. گفتند که من به عنوان شوهر خواهرم خریدم. من دو شوهر خواهر دارم یکى حسن هوشمند معاون ثبت کل است صبح آمد پیش من گفت می‌خواهم شکایت بکنم. اعتراض بکنم یک کاغذى نوشته، آنهم برداشته نوشته که تمام اراضى که در طهران بعد از تصدى زمان مشایخى در شهردارى بنام من خریدارى شده بلاعوض به کتابخانه مجلس شوراى ملى هدیه می‌دهم (خنده حضار- زنگ رئیس) آخر می‌گویند که من به نام شوهر خواهرم خریده‌ام مقصودم این بود آقایان، این که می‌گویند اراضى شمال نهرکرج رامن خریده‌ام مستقیم و غیرمستقیم اراضى شمال نهر کرج در اداره ثبت املاک ثبت شده اگر به نام من، به نام بستگان من، بنام نزدیکان من شما آن مالک را توانستید تعیین بکنید من به شما مجانى می‌دهم. گفتند مایرعبدالله خریده اگر مایرعبدالله خریده به من چه، اولاً مایرعبدالله نمی‌تواند بخرد براى این که افراد واتباع خارجى فقط حق تملک به قدر یک خانه، به قدر یک انبار، به قدر یک مغازه براى محل سکونت دارند چطور مایرعبدالله می‌تواند دویست هزار متر زمین بخرد؟ نمی‌تواند، این حرف‌ها چیست. هیاهو است. یک روزى توى یک روزنامه خواندم که آقاى نیک‌پى و جناب آقاى نخست وزیر اراضى شمالى نهر کرج را خریده‌اند، یک روز دیگر دیدم نوشته بودند که نیک‌پى و نیک‌پور و مشایخى شریک شدند. آقا چقدر هو چقدر جنجال؟ به هر حال اگر من خریده بودم لازم بود تدابیرى اتخاذ کنم که قیمتش بالا برود این طور نیست. قیمت آنها بالا برود و اراضى متعلق به من هم ترقى پیدا کند این صورتى است از املاک قبل از سال 15 قبل از سال 24 که اشخاص خریده‌اند قیمت آن زمین‌ها کمتر از مترى 6 تومان و نیم بوده است براى این که این اتهام را از خودم مبرى کنم نامه‌ای به وزارت کشور نوشتم و پیشنهاد کردم این اراضى که می‌گویند دویست هزار متر است و خریده‌اند

که بعد به شهرداری گران‌تر بفروشند و بعد به شهردارى قالب بکنند پیشنهاد کردم مترى 25 قران مصادره بکنند براى رفع از اتهام خودم نوشتم مترى 25 قران (بعضى از نمایندگان- براى چه این کار را              

+++

هم کردید) آقا من یک عقیده‌ای دارم راجع به زمین اولاً به شما می‌گویم که یک هیئت نظارت براى لوله‌کشى تهران معین شده مرکب از نماینده شهردارى نماینده بانک ملى، نماینده وزارت دارایى، نماینده شهردارى آقاى امیرعلایى وزیر سابق کشاورزى است نماینده وزارت دارایى آقاى رخشانى، نماینده بانک ملى آقاى ابوالقاسم فروهر، این سه نفر نماینده هستند، هفته گذشته رفتیم آنجا نشستیم گفتیم اگر طبق این قانون توانستیم این زمین را می‌خریم اگر نتوانستیم طبق نظریه کارشناس این زمین‌ها را بخریم که این نظر، نظر آقاى حائرى‌زاده وآقاى وکیل و آقاى دکتر عبده بود آن وقت چکار بکنیم من آن روز پیشنهاد کردم که به محض افتتاح مجلس شوراى ملى قانونى به مجلس شوراى ملى از طرف شهرداری‌ها پیشنهاد شود که اراضى مورد نیاز شهردارى تهران که در حدود 700 هزار متر خواهد بود 200 هزار متر اینجا 200 هزار متر جاهاى دیگر به قیمت زمان قبل از سال 24 خریدارى شود فکر بکرى نیست که تازه باشد این فکرى بوده است که از سابق در نظر دولت بوده و طرح آن به مجلس خواهد آمد (دکتر معظمى- آمدند ملک خریدند و مردم را خفه کردند) احسنت براى عمران و آبادى شهر تهران اگر شما حقوق سه چهار نفر را هم مصادره بکنید براى مساعدت به اجتماع چیزى نخواهد شد حالا من از شما انصاف می‌خواهم با این ترتیب من این زمین‌ها را چکار کردم؟ این نقشه‌های زمین، این هم گزارش، آن هم وضعیت این نامه حسن هوشمند شوهر خواهر من می‌نویسد، اراضى که قبل از تصدى آقاى مشایخى شهردار خریده‌ام وداشته باشم مجاناً متعلق به کتابخانه مجلس شوراى ملى است وتقدیم آقاى رئیس می‌کنم. عرض کنم که من عرایضم راجع به مدافعات تمام شد حالا می‌خواهم یک مختصرى تذکر بدهم، آقایان نمایندگان محترم من در حدود 6 ماه زحمت کشیدم، صرف وقت کردم، فعالیت کردم تا توانستم به طور طبیعى از یک حوزه وسیعى مانند غار و فشافویه انتخاب بشوم کسانی که به من حسد می‌ورزیدند و دلایل غرض‌رانى آن‌ها را به شما شرح دادم به شما القاء شبهه کردند و ذهن شما را مشوب نمودند به قدری بر علیه من تبلیغات منفى نمودند که شما تقاضا کردید به اعتبارنامه من با رأى مخفى رأى گرفته شود. می‌دانید تقاضاى رأى مخفى در این قبیل موارد یعنى چه؟ همان قدر که تقاضاى حکم اعدام براى یک نفر متهم بیگناه دشوار و سنگین است تقاضاى رأى مخفى هم براى رأى به اعتبارنامه یک نفر مظلوم یک نفرى که باید فداى غرض‌ورزى چندنفر مغرض شود تأثر‌آور است شما نماینده 15 میلیون جمعیت ایران هستید شما امروز بر بزرگ‌ترین مستند قضاوت نشسته‌اید، مسئولیت اجتماعى و وجدانى را در نظر داشته باشید مجلس شورای ملى مظهر عدالت و ملجاء و پناهگاه کلیه افراد مملکت است و تمام افراد ملت به عدالتخواهى و بى‌غرضى شما امیدوارند شما با دادن یک مهره سیاه روزگار یک جوانى را که براى مملکت مفید بوده و ممکن است در آینده مفیدتر باشد سیاه خواهید کرد و برعکس با دادن یک مهره سفید حس وطن‌دوستى و میهن‌پرستى و خدمتگزارى به آب و خاک را در من تقویت خواهید نمود. مدافعات من تمام شد و حالا قضاوت با شماست من به عدالت خواهى و بى‌غرضى شما اطمینان دارم و یقین دارم با دقت و توجه به عرایض و با در نظر گرفتن اوضاع و احوال از روى کمال بی‌طرفى و انصاف رأى خواهید داد. قضاوت در این موقع بسیار دقیق و خطیر است که قابل تجدید‌نظر نیست. اشتباه در آن جبران‌ناپذیر نیست شما که به حکومت وجدان و انصاف پابند هستید سعى کنید که رأیتان مصاب و عادلانه باشد دقت بفرمایید که یک حق مهم سیاسى و اجتماعى را به ناحق از کسى سلب نکنید به مسموعات و شبهات و سوابق ذهنى که در اثر الغاآت مغرضانه ایجاد شده نباید ترتیب اثر داد و تنها خدا وحقیقت و عدالت و وجدان را باید در نظر گرفت این است عرایض‏ من اتخاذ تصمیم عادلانه را از شما خواستارم.

حاذقى- مذاکرات کافى است.

رئیس- آقاى مکى بیایند حرف بزنند.

 (جمعى از نمایندگان- رأى رأى.)

رئیس- مطابق ماده 109 بیایید حق دارید حرف بزنید راجع به آنچه مربوط به شخص شما گفته شده است و به شما اهانت شده است.

مکى- یک جا به من گفته‌اند که بى‌سواد است بایستى من دفاع کنم بایستى بیسوادى بنده را اثبات کنند. یک جاى دیگر گفتند مغرض باید اثبات کنند.

حاذقى- دفاعش را کرده باید رأى بدهید.

مکى- تشخیص رئیس مجلس است اینجا نشسته است آقا.

قبادیان- بنده هم عقیده‌ام این است که اینجا استنطاق تمام بشود آقا مملکت وقت ندارد به اصلاحات محتاج است چرا معطل می‌کنید آقا (صحیح است) (زنگ رئیس)

رئیس- بعد از ایشان پیشنهاد قرائت می‌شود.

مکى- بنده قبل این که وارد قسمت اتهاماتى که ایشان نسبت به من دادند بشوم (مرآت اسفندیارى- عرض دارم آقا پیشنهاد ختم جلسه را کردم)

رئیس- شما بفرمایید اطلاع ندارید آقا بنشینید ماده 109 را براى شما می‌خوانم.

 (ماده 109 نظامنامه داخلى مجلس شوراى ملى به شرح زیر قرائت گردید).

اگر در ضمن مباحثات و نطق افترا و تهمتى به یکى از نمایندگان زده شود یا عقیده و اظهار او برخلاف واقع جلوه داده شود و نماینده مذکور براى تبرئه و رفع اشتباه اجازه نطق بخواهد بدون رعایت نوبت اجازه داده خواهد شد.

رئیس- آقاى مکى بفرمایید من مراقب نظامنامه هستم خودم می‌فهمم آقاى مکى توضیحتان را بدهید.

مکى- تمام اظهاراتى که ایشان کردند بر‌خلاف نزاکت است. تمام اظهاراتى که ایشان گفتند برخلاف حقیقت است در اینجا یک قسمتى از عرایض بنده را تایید کردند منتهى چیزیکه هست در اطراف آن توضیحى ندادند، یک قسمتى نسبت دروغ به من دادند و یک قسمت هم نسبت بی‌سوادى به بنده دادند و بعد اظهارات بنده را با سفسطه باطل نشان دادند جناب آقاى دکتر شفق خودشان استاد فلسفه هستند می‌دانند که در نطق و کلایم یک بابى هست، باب سفسطه که مغالطه بهش می‌گویند یعنى از یک مقدمه غلطى بخواهند یک معناى صحیحى را به طرف به قبولانند اجازه بدهید بنده عرایضم را بکنم یک مثال می‌زنم آقایان هم خسته شده‌اند این مثال هم بنده خیال می‌کنم رفع خستگى آقایان را بکند می‌گویند شیخ بهائى یک روز وارد یک دهى شد دید اهالى این ده ماتم زده هستند پرسید چه خبر است گفتند آخوند ده مجاور همه ساله می‌آید در اینجا با آخوند ده ما مباحثه می‌کند هر کدام از این دو آخوند مغلوب شدند آخوند غالب حکم می‌کند ده مغلوب را بچاپند و چندسال است بدین ترتیب ده ما چاپیده می‌شود شیخ بهایى گفت من امسال می‌مانم و آخوند ده را خواهم مالید فردا صبح اهالى و مرده دو طرف جمع شدند و آمدند مجلس مباحثه تشکیل شد. شیخ بهایى به جاى آن آخوند مغلوب نشست درآن محضر و شروع به مباحثه کردند در بدو مذاکرات شیخ بهایى به آخوند غالب گفت. یک مار بنویس براى من شیخ هم با یک خط قشنگى که داشت یک مارى نوشت، شیخ بهایى عکس شکل یک مارى را کشیده بود مردم ده چون هر دو طرف سواد نداشتند نمی‌توانستند تشخیص بدهند که این یک خط خیلى جلى نوشته و شیخ بهایى صورت یک مارى را ترسیم کرده است.

رئیس- آقا از موضوع خارج نشوید. آقاى مکى یک ماده‌ای هست راجع به شما به رأیتان می‌خوانم.

مکى- چون سفسطه شده است عرض می‌کنم بسیار خوب همین جا تمامش می‌کنم. گفت این مار است یا آن مار است همه گفتند که آن که شکل مار است خوب بروید و آن ده را بچاپید حالا هم بنده اینجا در اظهاراتى که به عرض مجلس رساندم و همانطوری که روز اول عرض کردم به وجدان خودم و به شرافت خودم و به کلام‌الله مجید قسم یاد کردم و قسم خوردم که چیزى برخلاف آنچه را که دیدم عرض نکنم. ایشان اولین نسبتى که به من دادند گفتند با من در منزل آقاى مرتضى همایونى عهد و پیمانى بستند که من برعلیه ایشان اعتراضى نکنم این اولین نسبتى بود که به بنده دادند. من اول یک سؤالى از

+++

آقاى مرتضى همایونى کردم و استدعا کردم که موجبات مذاکره این جانب را با آقاى مشایخى وجداناً مرقوم بفرمایند زیرا ایشان مطالبى را بیان کردند که با حقیقت تطبیق نمی‌نماید و جهت قضاوت آقایان نمایندگان محترم مجلس دارالشوراى ضرورى است و آیا راجع به موافقت با ایشان قولى داده شده است یا نه ایشان نوشته‌اند، آقاى مشایخى با من مکرر صحبت نمودند که پسرخاله شما آقاى مکى از من بدگویى نموده و اعمال مرا برخلاف آنچه هستم در انظار جلوه می‌دهد خواهش می‌کنم شبى ایشان را در منزل خود دعوت کنید تا حضوراً با هم گفتگو نموده علت کدورت و دلتنگى ایشان معلوم شود از چه جهات است. بنده هم مسئول ایشان را اجابت نمودم و آقایان دو نفرى آمدند و مذاکرات مفصلى فیمابین شد و بدون آن که مذاکره راجع به اعتبارنامه یا تعهدى از طرفین در این خصوص به عمل آمده باشد تشریف بردند. مرتضى همایونى 27/ 5/ 26 دادم خدمت آقاى رئیس و بعد از آن که از آنجا رفتیم بعد مباحثه شد و گفتم افکار عمومى شما را محکوم کرده است. گفت افکار عمومى دروغ است، گفتم پس از اینجا که می‌رویم بیرون می‌خواهم شما را متوجه بکنم. گفتیم عدم تعرض باشد نه من نسبت به شما و نه شما نسبت به من چیزى نگوییم. من بدى نداشتم که ایشان راجع به من چیزى بگویند. فرداى آن روز یا چند روز بعدش آقاى امیرنصرت اسکندرى رأیى در مجلس دادند که ایشان بعداً محرمانه گفتند رأیى که من نوشته‌ام به تمام رفقا گفتم به مکى دادند بعد من گفتم از این وعده‌ای که به شما دادم صرفنظر می‌کنم زیرا شما باز سم‌پاشى می‌کنید یک موضوعى شاهد زنده آقاى نیک‌پى، گفتند آقاى مکى توى حزب راى داد که به تمام اعتبارنامه‌ها راى داده شود بنده چنین رأیى ندادم، بشهات آقاى ملک‌مدنى، به شهادت آقاى دکتر اعتبار، به شهادت همین آقاى نیک‌پى. همان روز هم که در حزب بودم آقاى عزت‌الله خان بیات هم نشسته بودند و چند نفر دیگر هم آنجا نشسته بودند من گفتم در مجلس بلند نشدم بعد آقاى ملک‌مدنى فرمودند تو چرا این طور تظاهر می‌کنی بلند نشدى نگو بلند نشدم گفتم من چون بلند نشدم گفتم بلند نشدم. بلافاصله بنده مخبر بودم آمدم توى مجلس که گزارش‌ها را تهیه بکنم تلفنى از دفتر جناب آقاى نخست وزیر شد که بیایید شما را بالا می‌خواهند گفتم که من دارم گزارش‌های خودم را تهیه می‌کنم. یک ربع بعد آقاى اعزاز نیک‌پى گفتند که شما تشریف ببرید. آقاى نخست وزیر شرفیاب حضور اعلی حضرت همایونى شدند. گفتند که اعتبارنامه من شب مطرح خواهد شد گفتم من راى نداده‌ام صحیح است آقاى اعزاز نیک‌پى؟ (اعزاز نیک‌پى- بله) و عقیده‌ام این است که من با تروریزه کردن هیچ وقت رأى نمی‌دهم، من عقیده کسى را تروریزه نمی‌کنم باید افراد حزب را آزاد گذاشت و این طور تروریزه نکرد پس این که فرمودند و به بنده نسبت خلافى دادند که من در حزب رأى داده‌ام. این آقاى اعزاز نیک‌پى و همه آقایان می‌دانند که بنده دروغ و بی‌جهت عرض نکردم، و اما این که فرمودند واسطه یا نمی‌دانم وابسته یا فلان، بنده در شهردراى به شهادت آقاى دکتر معظمى که موقعى که در شهردارى بودم روزى چهارصد نامه رد می‌کردم این که ایشان می‌گویند کار نمی‌کردم مطلقا دروغ است حتى آخرین روزى که من آمدم یک پرونده‌ای را دیدم و به آقای سید هاشم وکیل عرض کردم که چون کامل نیست دو مرتبه باید اقامه دعوى بشود راجع به خاک‌بازى است که در سنگلج بوده است آخرین روز است که چون گفتند دومرتبه باید اقامه دعوا بشود پس نامه‌ای هم روى این نیامده است و پرونده‌ای هم روى آن نیامده است. دیگر این که گفتند که بنده بى‌سواد بوده‌ام اولاً بنده خیال‏ می‌کنم که بیسواد در این مملکت به قول مرحوم پروین اعتصامى گفت در سر عقل باید بى‌کلاهى عار نیست خیانت، وطن‌فروشى، جاسوسى، مملکت‌فروشى، تعدى به حقوق دیگران، ناراضى کردن یک میلیون دو میلیون جمعیت تمام اینها به عقیده بنده خیانت است حالا یک کسى سواد دارد یا ندارد. بنده اتخاذ سند می‌کنم به یک کتابى که آقاى دکتر شفق که در موقعى نوشتند که بنده را هم خیلى نمی‌شناختند در سال 1316 یا 17 ایشان یک کتابى براى مدارس متوسطه تاریخ ادبیات ایران نوشتند از زحماتى که بنده براى ادبیات ایران و تاریخچه زحماتى که بنده براى ضبط ادبیات ایران کشیده‌ام اسم بردند که این جا و در کتابخانه مجلس هست آن روز هم از نزدیک با آقاى دکتر شفق ارادت نداشته و از دور می‌شناختم که ایشان یک اسناد عالی‌مقام این مملکت هستند و غائبانه با ایشان ارادت داشتم و بنده هیچ از جلو با ایشان آشنایى نداشتم و اما یک موضوع دیگر که بنده می‌خواهم عرض کنم بنده بیسواد هستم ولى به اندازه وزن بدن آنهایی‌ که مدعى بیسوادى من هستند توى این مملکت بنده کتاب نوشته‌ام باز هم کتاب دارم که حالا چند جلدش را نام می‌برم که از توى کتابخانه مجلس باید بیاورند ودر تمام مجله‌ها و روزنامه‌ها زحماتى را که بنده کشیده بودم نوشتند و شاهدش مطبوعات این مملکت است و مجلات و جرایدى است که در آرشیو کتابخانه مجلس شوراى ملى ایران است. (حاذقى- این کتاب‌ها را هدیه فرموده‌اید به کتابخانه مجلس شوراى ملى) نخیر قربان این کتاب‌ها را بنده ازکتابخانه گرفتم. این زندگانى میرزا تقى خان امیرکبیر است. آقایان شما که معتقد هستید که ترور افکار را نباید کرد اجازه بدهید من حرفم را بزنم این زندگانى میرزا تقى خان امیرکبیر است. این همان تاریخى است که آقاى دکتر شفق ازش اسم بردند، این یک کابى است که از شعراى... (جمعى از نمایندگان- لزومى ندارد اینها) و اما براى باسوادى خودم بزرگ‌ترین- پیرمردترین اساتید این مملکت آقیا میرزا عبدالعظیم خان قریب است که دانشگاه جشن هفتادمین سالش را گرفت و تنها کسی که اولین و آخرین تقریظى که بنده می‌خواهم نوشته می‌خواهم بگویم میرزا عبدالعظیم خان قریب براى بنده نوشته‌اند پس اگر وابسته را بنده واسطه نوشته باشم این را خیال نمی‌کنم خیانت باشد.

برزین- رأى آقا رأى.

مکى- اجازه بفرمایید آقا ایشان از بنده یک سندى آوردند و خدمت آقاى رئیس دادند همان سندى که مربوط به شهرداری تهران است طبق قوانینى که ما داریم اسناد را از یک پرونده و اداره اگر خارج شد جرم است من نمی‌دانم اسنادى که در شهردارى بوده به چه مناسبت این اسناد را آوردند و تقدیم ریاست مجلس کردند این را بنده جرم می‌دانم و اعلام جرم می‌کنم و اما آن سندى را که راجع به اسفالت بود و براى آقاى نخست وزیر فرستادم راجع به هشت میلیون تومان آن مدرک را نیاورده است و این براى من مدرک است اینجا بنده صد دفعه عرض کردم ایشان با آن تسلطى که به آرشیو شهردارى دارند و هر سندى را که بخواهند از شهردارى می‌آورند خوب بود آن اسنادى که بنده می‌گفتم تمام اسنادش را می‌آوردند می‌دادند و به علاوه صرف یک اسنادى را تقدیم ریاست مجلس شورای ملى کردن بدون این که اصل موضوع معلوم بشود فایده ندارد. آن سندى را که از بنده آوردند اینجا مربوط به آتش‌نشانى تهران است که دستگاه‌های آن همان دستگاه‌هایی است که کریم آقاى بوذرجمهرى خریده است و یک حریق اتفاق افتاده بود و یک گزارشى به من رسید که اگر دستگاه‌های آتش‌نشانى براى شهردارى خریدارى نشود وضعیت تهران چنین می‌شود این بود که بنده نوشتم این کار باید عملى شود باید از کشورهاى خارج از هر جا که ممکن است براى تهران دستگاه آتش‌نشانى خرید و این وابسته به نظر عالى است یک همچو جریانى بود (یکى از نمایندگان- اشکالى ندارد) ایشان یک نسبتى به من دادند گفتند از آن 5 میلیونى که براى خانه‌های ارزان، آن چهارصد خانه گرفتیم این مثل این است که آن 5 میلیون مخارج خانه هم از آن ده میلیون بوده است، خیر آن را بانک ملى گفت اگر شهردارى بخواهد نمی‌دهیم آن پول را بانک ملى به بانک رهنى داد و بانک رهنى هم مستقیماً عمل کردو حالا چرا نقشه را بردند آنجا این یک تاریخچه‌ای دارد که در سال 1322 اعلیحضرت همایونى تشریف بردند به نازى‌آباد و آنجا را معین کردند ولى علت این که این طور عمل کردند، گرچه اطمینان دارم که مالک سلیمانیه مستغنى از این چیزها بوده است شاید براى این بود که زمین‌های سلیمانیه که مترى 12 ریال است به متری 9 تومان برسد.

مشایخى- بنده اخاطر نظامنامه‌ای دارم.

رئیس- آنهایی که به شما نسبت داده‌اند راجع به همان‌ها می‌توانید توضیح بدهید.

+++

مکى- بلى راجع به بنده گفتند، اینها همه‌اش نسبت‌هایی است که به بنده دادند.

رئیس- بانک ملى را به شما نسبت دادند؟ پس یک دفعه دیگر این دو ماده را می‌خوانم.

مکى- آقا لزومى ندارد بنده از موضوع خارج نمی‌شوم، به بنده گفتند که من به کار مانده بودم و اگر بیرون نمی‌رفتم بیرونم می‌کردند من شهادت اشخاصى که در آن جلسات بودند، آقاى عباس میرزاى اسکندرى بودند و در آن وقت هنوز استاندار تهران نشده بودند (یکى از نمایندگان- آقاى دکتر امینى بودند) ایشان نبودند. آقاى قشقایى هم بودند و چند نفر دیگر از آقایان بودند که به من اصرار کردند و دو ماه و نیم معاون انتخاب نکردند که من برگردم برنگشتم و این که ایشان می‌گویند اگر بیرون نمی‌رفتند بیرونشان می‌کردم خود آقاى عباس میرزا شاهد هستند و بعد از آن هم که 15 روز گذشته بود سرتیپ صفارى که مرد شریفى است و رئیس شهربانى این مملکت است یک ساعت و نیم در اطاق خودشان با من مذاکره کردند که آقاى نخست وزیر فرموده‌اند شما برگردید گفتم برنمی‌گردم این آقاى سرتیپ صفارى حاضر است معاون ایشان هم هستند که ایشان چقدر اصرار کردند براى مراجعت من به شهرداری و این حرفى که اگر هم نمی‌رفتم من را خارج می‌کردند تأثیرى نداشت. یک نسبتى به بنده دادند که بنده در حزب ایران بودم بنده در آن موقعى که در شهردارى بودم به شهادت یک عده یکى آقاى دکتر معظمى یکى آقاى صادقى یکى آقاى دکتر عبدالحمید زنگنه که پارسال وکیل بودند اینجا، بنده و آقاى دکتر معظمى و آقاى دکتر زنگنه در کابینه اول آقاى حکیم‌الملک از حزب ایران کناره گرفتیم هر سه آمدیم بیرون البته حزب ایران در اینجا که بنده عرض می‌کنم از لحاظ این نیست که خداى نکرده حزب ایران یک حزبى است که افراد ناشایسته در این حزب است بلکه بهترین جوانانى که باعث افتخار ایرانند در این حزب هستند (صحیح است) بهترین مهندسین ایران، بهترین دکترهاى حقوق، بهترین جوان‌های پاک و منزه در همین حزب ایران هستند (صحیح است) کما این که هنوز هم هستند ولى بنده آن وقتى که ایشان می‌فرمایند در آن حزب بودم با آقاى دکتر معظمى و آقاى دکتر زنگنه سر این که حزب ایران چرا به کابینه اول آقاى حکیم‌الملک رأى نداد آمدیم بیرون و بعد هم دنیا تشخیص داد و سیاسیون این مملکت تشخیص دادند که اگر به کابینه اول آقاى حکیم‌الملک رأى می‌دادند کشور متشنج نمی‌شد پس این اسنادهایى که به بنده دادند می‌خواستم عرض کنم که تمام چیزهایى که به بنده گفتند وارونه جلوه دادند و با یک احساسات و با یک ژست‌های مخصوصى می‌خواهند روحیه آقایان را متزلزل بکنند. و اول نسبت مغرض به من دادند و بعد نسبت بی‌سوادى به بنده دادند به علاوه من عضو هیچ حزبى نبودم کما این که آقاى دکتر معظمى می‌دانند که من عضو هیچ حزبى نبودم وگفتند که نسبت به عضویت من مخالفت نشان دادند و رد تقاضاى عضویت ایشان را در کمیسیون سازمان حزب دروغ می‌گویم آقاى مهندس خسرو هدایت را همه آقایان می‌دانند که یک جوانى است که همیشه با پرنسیپ بوده (صحیح است) و همه‌تان هم بگفته هاى او اعتماد دارید. بنده و ایشان هر دو عضو کمیسیون تشکیلات بودیم یک سوکمیسیونى تشکیل دادیم که اعضاى آن یکى آقاى سازگار معاون بنگاه فعلى از مردمان شریف و یکى آقاى مهندس انصارى است که مهندس اداره برق و وزارت کشور است و یکى آقاى کیهانى بود یکى دو نفر دیگر هم بود که این آقایان در سوکمیسیون بودند و مشغول تحقیق بودند و در آنجا انجام وظیفه می‌کردند این آقایان رد کردند آقاى مهندس هدایت هم که تشریف دارند اگر وجداناً بپرسید تکذیب نمی‌کنند پس خلاف به عرض آقایان رساندند بنده هیچ اعمال نظر در آنجا نداشتم درست است که سوکمیسیون تحقیق حزو کمیسیون تشکیلات نیست و نه بنده نه آقاى مهندس خسرو هدایت هیچ کدام نمی‌توانستیم به اینها دستور بدهیم که این کار را بکنند یا نکنند براى این که آنها استقلال رأى داشتند اسقلال فکر داشتند، خودشان دیدند و رد کردند و این که به بنده نسبت دروغ و جعل می‌دهند خلاف حقیقت است اما راجع به انجمن نظار که گفتند بنده دروغ عرض کردم من چند نفر از مردمان شریف این مملکت را اسم بردم (مشایخى- دوسیه‌اش را بیاورید) اجازه بدهید تا بنده عرض بکنم بنده در ضمن فرمایشات جنابعالى هیچ اسائه ادبى نکردم (زنگ رئیس).

رئیس- آقا بگذارید صحبتشان را بکنند (نمایندگان- بفرمایید، بفرمایید) آقاى مشاور اعظم پزشکیان رئیس انجمن بود حسن معاصر کرمانى بود که آقایان کرمانی‌ها می‌دانند (برزین- می‌شناسیم آقا) (یمین‌اسفندیارى- آدم درستى است، صحیح است) دادستان ارتش هم بود. آقاى صادق نراقى بود که آدم شریفى است من اسم اینها را بردم، یک اشخاصى را نگفتم که گمنام باشند و مجهول‌الهویه باشند دو سه نفر دیگر هم ممکن است بوده‌اند که من یادم نیست ولى اینها سران آن اشخاصى بودند که در آن انجمن بودند آقاى افجه‌اى را من گفتم دادیار وزارت دادگسترى بودند به نام دادیارى آمده بودند توى انجمن، من یک چنین دروغى به این بزرگى نمی‌توانم جعل کنم آن هم به نام حسن معاصر به نام دادیار دادسراى تهران و د‌و نفر دیگر. این آقا آمد آنجا با شناسنامه جعلى من از او پرسیدم که اسم اولادت چیست چون دیدم که ایشان چند دفعه آمدند و رأى دادند. گفتند آقا تو این گرفتارى کى اسم اولادش یادش است از همین جا بنده تعرض بایشان را آغاز کردم وپرخاش کردم چندنفر را هم ایشان با خودشان آورده بودند و گفتم اینها تحت تطمیع شما آمده‌اند تلفنى اگر کردند یا نکردند اینها که با شناسنامه جعلى با شما آمده بودند اینها رفتند وخبر بردند که بنده نمی‌دانم و از یک جاهاى دیگر که بنده نمی‌توانم بگویم تلفن کردند به آقای مشاور اعظم و چون تلفن نبود ایشان را توى یک دواخانه که گویا دواخانه آلمانى بود توى خیابان اسلامبول خواستند و در توى دواخانه هم تلفن کردند و این را که بنده عرض می‌کنم چند نفر شهوددارم و مطمئن باشید که بنده دروغ عرض نمی‌کنم. اطمینان داشته باشید که همه‌اش را صحیح عرض کردم ایشان گفتند که ...

رئیس- آقا جواب ایشان را شما نمی‌توانید بدهید اگر اهانتى به شما شده می‌توانید تذکر بدهید.

مکى- جناب آقاى رئیس، اجازه بفرمایید جنابعالى شخص شریفى هستید و سوابق خوبى دارید.

رئیس- اگر اهانتى شده است بگویید.

مکى- نسبت دروغ به من داده‌اند در همه آن‌ها نسبت دروغ به من داده‌اند.

رئیس- به شما که اجازه دادم آقاى شریف‌زاده می‌نویسند که شما مخالف مقررات اجازه می‌دهید.

مکى- به تمام مقدسات می‌خواهند فرسه بکنند براى این که نگذارند من صحبتم را بکنم.

فرامرزى- آقایان چرا نمی‌گذارید حرفشان را بزنند.

رئیس- بفرمایید ولى رعایت ماده 109 را هم بکند 000

مکى- آقاى فرامرزى ملاحظه می‌فرمایید اگر واقعاً می‌خواهند ترور افکار بکند قضاوت این کار با ملت ایران است حالا برفرض آقاى مشایخى به حق یا به ناحق، از تمام اینهایی که گفت صرفنظر می‌کنم ایشان پاک و منزه هستند مثل همان موقعى که از مادر متولد شده‌اند ولى جامعه ایران ایشان را به فساد اخلاق می‌شناسد و طبق ماده 6 قانون انتخابات ایشان مردود هستند افکار عمومى ایشان را مردود کرده حالا می‌خواهید بگذارید بنده دفاعم را بکنم می‌خواهید نگذارید.

رئیس- آنچه به شما نسبت داده‌اند می‌توانید جواب بدهید.

مکى- مثلاً راجع به زمین به بنده می‌گویند که من دروغ گفتم مایرعبدالله کى آمد که این نقشه‌ها را نگاه بکند؟ آقاى رئیس پهلوى جنابعالى بنده عرض کردم که در روز 28 این معامله شده است و در تمام شهر رایج است که آقاى مشایخى تشریف برده‌اند منزل آقاى محمدعلى مسعودى (اشاره به آقاى محمدعلى مسعودى کردند) و گفته‌اند که ده هزار متر زمین می‌دهم از من صرف‌نظر کنید (حاذقى- درست است

+++

آقاى مسعودى؟) حالا زمین را بنده تصدیق می‌کنم که یک سانتیمترش به نام آقاى مشایخى نبوده بنام آن آقاى هوشمند هم که می‌گوند منهم معترفم که مرد شریفى است معاون ثبت هم هست ولى این معاملات که بنده عرض کردم بنام مصداقى، یا مشایخى که تازه هم مسلمان شده و یهودى بوده است و عرض کردم که این یهودى جدیدالاسلام است بوده (یکى از نمایندگان- عیسى میثاقیان) چه می‌دانم آقا تحریف کردند در بیانات بنده، بنده گفتم راجع به چمدان پول که در گاراژ حاجى سلطان بود و این شخص هم در آنجا بود. اما راجع به کلاهبردارى باز هم تحریف کردند در بیان بنده. ایشان خودشان معترف بودند که کلاهبردارى شده است زیرا گفتند که 10 میلیون تومان شهردارى تهران بودجه داشته و ایشان هفت و نیم میلیون تومان از بانک گرفتند.

رئیس- این نسبتى بود که شما به او دادید و او دفاع کرد شما طبق این ماده باید از خودتان دفاع کنید.

مکى- بنده عرض کردم این چاه‌ها آب ندارد.

برزین- ماده 109 را هم ملاحظه بفرمایید در مورد انحراف.

رئیس- ماده 109 و 110 قرائت می‌شود. آقایان توجه بفرمایید.

ماده صد و نهم- اگر در ضمن مباحثات و نطق افترا و تهمتى به یکى از نمایندگان زده شود یا عقیده و اظهار او برخلاف واقع جلوه داده شود و نماینده مذکور براى تبرئه و رفع اشتباه اجازه نطقى بخواهد بدون رعایت نوبت اجازه داده خواهد شد.

ماده صد و دهم- ناطق باید از موضوع مباحثه خارج نشود چنانچه خارج شود رئیس او را متذکر می‌سازد واگر ناطق مزبور بخواهد توضیحاتى بدهد که او از موضوع خارج شده است با آن که خارج از موضوع شدن دلایل دارد در این باب اجازه داده نخواهد شد. من به شما ارفاق می‌کنم هى شما مذاکره می‌کنید آنچه را به شما نسبت داده‌اند دفاع بکنید.

مکى- بنده می‌خواهم از خودم دفاع بکنم.

رئیس- چاه آب ندارد به شما مربوط است؟ (خنده نمایندگان) چرا نمی‌خواهید رعایت نظر مجلس را بکنید.

فولادوند- قضایا روشن است.

حاذقى- جناب آقاى رئیس اعلام رأى بفرمایید که مجلس بدون اخذ نتیجه ختم نشود.

محمدعلى مسعودى- پیشنهاداتى رسیده است براى ختم جلسه.

حاذقى- مذاکرات کافى است مخالفیم براى چه؟

محمدعلى مسعودى- مخالفید بگویید آقا مخالفم بگذارید پیشنهاد خوانده بشود مطابق مقررات مجلس.

رئیس- اول رأى می‌گیرم به کفایت مذاکرات (یکى از نمایندگان- مذاکرات کافى است) چندین پیشنهاد رسیده است براى ختم جلسه (حاذقى- مخالفم) اگر رد شد آن وقت رأى می‌گیریم به کفایت مذاکرات آقاى مسعودى پیشنهادات را قرائت کنید.

مسعودى- دو سه تا پیشنهاد رسیده همه‌شان مشابه هم هستند پیشنهادآقاى دکتر بقائى قرائت می‌شود، پیشنهاد می‌کنم جلسه ختم و به فردا صبح موکول شود.

رئیس- آقاى دکتر بقائى بفرمایید.

دکتر بقائى- چون در حرف‌هایی که من زده بودم و ایشان یعنى آقاى مشایخى نقل قول کردند انحراف حاصل شده و من می‌خواستم توضیح بدهم حضور آقایان محترم و حالا می‌بینم آقایان همه خسته هستند این بود که پیشنهاد کردم و در صورتی که مخالف هستید با ختم جلسه اجازه بفرمایید که همین الان توضیحاتم را عرض کنم.

رئیس- آقاى اردلان مخالفید با ختم جلسه؟

اردلان- بلى، بنده مخالفم.

رئیس- بفرمایید.

اردلان- بنده خواستم به آقایان عرض کنم که سه جلسه است ما اینجا وقت صرف می‌کنیم و با کمال دقت اظهارات نماینده محترم آقاى مکى و همچنین آقاى مشایخى را بنده شخصاً استماع کردم، بنده خیال می‌کنم عده زیادى از آقایان هم استماع فرمودند و براى ما محرز است که می‌توانیم نظر خودمان را قطعا راجع به اعتبارنامه آقاى مشایخى اظهار بداریم. اینست که بنده تقاضا می‌کنم آقایان جلسه را ختم نکنید مذاکرات را کافى بدانیم و رأى بگیریم که تکلیف این کار معلوم بشود (صحیح است)

رئیس- رأى می‌گیریم به پیشنهاد ختم جلسه آقایانى که موافق با ختم جلسه هستند قیام کنند (عده کمى برخاستند) تصویب نشد پیشنهاد کفایت مذاکرات رسیده است.

دکتر بقائى- بنده طبق ماده 109 توضیح داشتم.

رئیس- آقاى دکتر بقائى دو ماده را در نظر بگیرید و راجع به همان صحبت کنید.

دکتر بقائى- کاملاً در نظر دارم، آقاى مشایخى در جلسه گذشته استناد کردند به عرایضی که من در فراکسیون حزب دمکرات به مناسبت تصفیه مجلس گفته بودم راجع به قربانى، قسمت اول آنچه که ایشان گفتند همان است که من در فراکسیون در حضور رفقاى حزبى عرض کردم ولى آن نتیجه‌ای که من می‌خواستم بگیرم و قسمت دوم عرایض من را ایشان کاملاً تحریف کردند به این جهت از آقایان اجازه می‌خواهم که آن عرایضى را که در آنجا کردم عیناً اینجا تکرار بکنم و ایشان خودشان قضاوت بکنند (نمایندگان- بفرمایید) در آن جلسه بنده تاریخچه قربانى را درآنجا ذکر کردم، من گفتم که ملل اولیه در موقع خشم طبیعت یا اتفاقاتى که براى آنها هولناک و یا مضر بود یک اشخاصی را قربانى می‌کردند در اینجا البته بدون رعایت هیچ چیزى، بعداً که یک قدرى فکر منطقى در بشر تولید شد و بعضی‌ها به فکرشان رسید که این کار ظالمانه‌ای است که همین طور چندنفر را بگیرند قربانى بکنند آمدند و قرعه را درست کردند و اینجور هم پهلوى خودشان استدلال کردند که وقتى ما به قرعه واگذار کردیم البته آن ارباب انواع، آن خداها که در هر چیز دخل و تصرف دارند در قرعه هم می‌توانند اعمال قدرت بکنند و آن اشخاصی که موجب فلاکت هستند به حکم قرعه بیرون بیاورند این هم یک مرحله از زندگانى بشرى بود اما بعد از آن که فکر یک قدرى بازتر شد و منطق قوی‌تر شد و یک عده‌اى پى بردند به این که قرعه هم چیز ظالمانه‌ای است آمدند و متوجه این شدند که اشخاصى که گناهى کرده‌اند آنها را قربانى بکنند براى خوابانیدن خشم خدایان و ارباب انواع. خیلى معذرت می‌خواهم از آقایان و خواهش می‌کنم دقت بفرمایید می‌دانم خسته شده‌اید، این موضوع قربانى براى خوابانیدن خشم خدایان عینا از مذاهب بت‌پرستى منتقل شده به مذاهب توحید در مذهب اسلام، در مذهب یهود، در مذهب مسیح می‌بینیم نظایر این قربانی‌ها البته امروزه دیگر به اسم قربانى نیست به اسم حدود هست ولى وقتى از لحاظ سوسیولوژى مطالعه کنیم می‌بینم این حدود که بعضی‌هایش براى بعضى از گناه‌ها به نظر بشر امروزه خیلى زیاد می‌آید یادگارى از آن قربانی‌های آن روزه است و یک چیز هم که همیشه مردم می‌گویند و معتقد هستند در همه دنیا وقتى که سال سختى می‌شود یا این که قحطى می‌آید یا باران نمی‌آید یا این که وبا می‌آید می‌گویند علتش این است که گناه زیاد شده است این فکر باقى مانده است از آن فکر قدیمى که براى جلوگیرى از خشم و غضب خدا یا خدایان به عقیده مشرکین باید قربانى کرد و به این وسیله می‌توانند یک مقدارى از خشم و غضب خدا را کم کنند و وسیله‌اش هم این است که گناه را باید کم کرد وسیله کم کردنش هم این است که یکعده از گناهکاران را قربانى بکنند این مقدمه آن چیزى بود که بنده عرض کردم بعدا آن آقایانى که در آن جلسه فراکسیون بودند به عرضشان رساندم که بدون رودربایستى ما باید اذعان بکنیم ملت ایران یعنى آن قسمت از ملت ایران که سواد دارد و علاقمند به امور سیاسى هست و فهم این امور را دارد آن قسمت از ملت ایران بدون تعارف به این مجلس پانزدهم خوشبین نیست (صحیح است) (در این موقع از طرف تماشاچیان اظهار احساسات شد) خواهش می‌کنم آقایان تماشاچیان اظهار عقیده نکنند (زنگ رئیس).

+++

رئیس- آقاى دکتر بقائى تأمل بفرمایید تماشاچی‌های دست چپ را از مجلس خارج بکنند استدعا می‌کنم مجلس همین طور بماند تا من نظم مجلس را حفظ بکنم. بفرمایید آقاى دکتر بقائى.

دکتر بقائى- ... بعد به آقایان همکاران حزبى عرض کردم که ما براى این که جلب اعتماد ملت را بکنیم و نشان بدهیم که این مجلس می‌تواند یک خدماتى انجام بدهد باید یک اشخاصى را که آراء عمومى محکوم کرده از این مجلس به دور بریزیم براى این که مردم نسبت به ما اعتماد پیدا کنند و این موضوع قربانى را به طور مثال عرض کردم براى این که بزرگ‌ترین رب‌النوعى که از اول خلقت بشر و بعد از آن وجود داشته و خواهد داشت ملت است ملت این سه حرفم و ل و ت وقتى که پهلوى هم گذاشتند این سه حرف یک رب‌النوعى است که داراى اختیارات زیادى است داراى هوس‌های زیادى است داراى امیال زیادى هست و من به آقایان گفتم که اگرهم در مجلس ما هیچ آدم بدى وجود نداشت و همه سلمان و ابوذر بودند و معذلک ملت ایران یک چنین نظرى که الان به این مجلس دارد داشت ما بایستى چند تا معصوم را فدا بکنیم براى این که جلب اعتماد مردم را بکنیم ...

یمین‌اسفندیارى- به مجلس نباید توهین کرد.

سیدهاشم وکیل- به مجلس دارند توهین می‌کنند.

دکتر معظمى- چرا نمی‌گذارید یک نماینده حرف خودش را بزند شما دارید در خلال این حرف‌ها منظورتان را عملى می‌کنید، کى توهین کرده است؟ ایشان به ملت ومجلس توهین نکردند توهین به خریداران زمین کردند. بفرمایید آقاى دکتر.

دکتر بقائى- ... آقا تکرار می‌کنم اگر به فرض محال اعضاى مجلس که نگفتم تمامشان بدند اگر همه سلمان و ابوذر بودند باز می‌بایستی یک چند نفر را با این احساسات عمومى رد کرد ولى خوشبختانه یک اشخاص (برزین- کثیفى) چه عرض کنم در این مجلس هست ...

رئیس- آقاى برزین شما چرا بى‌اجازه صحبت می‌کنید بدون اجازه که نمی‌شود حرف زد.

دکتر بقائى- ... به این جهت ما مجبور نیستیم که یک اشخاص معصومى را قربانى بکنیم (صحیح است) اگر اشخاص همه معصوم بودند با این افکار ما مجبور بودیم که یک عده معصوم را قربانى کنیم ولى خوشبختانه همه معصوم نیستند یک عده هستند که به جرم آن گناه‌هایی که کرده‌اند و در نتیجه آن گناه‌ها افکار عمومى آنها را رد کرده است محکوم کرده است ما هم آنها را باید طرد کنیم. آقایان ما که اینجا نشسته‌ایم بایستى به افکار عمومى احترام بکنیم وقتی که یک ملتى یک نفرى یک شخصى را محکوم کرد ولو این که این شخص معصوم باشد بنده معتقدم که باید افکار عمومى را رعایت کرد و احترام گذاشت به افکار عمومى ...

رئیس- رعایت بکنید.

دکتر بقایى- ... مقصود این بود که باید رعایت افکار عمومى را کرد و تحت تأثیر سخنرانى واقع نشد و حتى به نظر بنده این حملات و دفاع‌ها تمام خارج از موضوع بود، بود براى این که وقتى ما می‌بینیم در یک شهرى از این می‌پرسیم که دکتر بقائى چطور آدمى است می‌گویند بد آدمى است از آن یکى می‌پرسند می‌گوید بد آدمى است از آن پیرزن هم می‌پرسید می‌گوید بد آدمى است این دیگر احتیاجى به دفاع بنده نیست ولو این که بنده هم آدم معصومى باشم (احسنت)

رئیس- اجازه بفرمایید پیشنهادى رسیده است قرائت می‌شود. ریاست محترم مجلس شورای ملى، امضاء کنندگان زیر تقاضا می‌نماییم نسبت به اعتبارنامه آقاى مهدى مشایخى رأى مخفى با مهره گرفته شود. قبادیان، فرامرزى، کشاورزصدر، کفایى، شادلو، حائرى‌زاده، آشتیانى‌زاده، دکتر اعتبار، اقبال، مکى، دکتر بقائى.

برزین- آقا اجازه بدهید پیشنهاد مرا چرا نخواندید؟ پیشنهادى داده بودم قبل از این پیشنهاد.

محمدعلى مسعودى- پیشنهادى از شما نرسیده.

رئیس- چه پیشنهادى داده بودید؟

برزین- تقاضا کرده بودم که آقاى دکتر اعتبار اطلاعاتى دارند به عرض مجلس برسانند.

رئیس- حالا که تمام شده است، الان اعتبارنامه مطرح است.

برزین- این اطلاعات راجع به لوله‌کشى است.

رئیس- شما نمی‌توانید چنین پیشنهادى بکنید.

اقبال- اجازه بدهید دو مرتبه اسامى امضاء کنندگان را بخوانند.

 (اسامى امضاء کنندگان پیشنهاد رأى مخفى با مهره توسط آقاى محمدعلى مسعودى به شرح زیر قرائت شد:)

قبادیان، فرامرزى، کشاورز صدر، کفایى، شادلو، حائرى‌زاده، آشتیانى‌زاده، دکتر اعتبار، اقبال، مکى، دکتر بقائى، عبدالقدیر آزاد، نورالدین امامى، نراقى، عزت بیات، محمد‌على مسعودى، سلیمان ضیاء ابراهیمى، بهادرى، سلطان‌العلما، لیقوانى، گنجه‌ای، غضنفرى، زنگنه، ملک‌مدنى، سلطانى، تولیت، برزین، کامل، ماکویى.

رحیمیان- چند نفر هستند؟

اردلان- 28 نفر.

دکتر بقائى- بنده پیشنهاد می‌کنم طبق ماده 92 رأى گرفته شود.

اردلان- آقاى رئیس سه نفر نظار را تعیین کنید.

رئیس- 3 نفر براى استخراج آراء به قید قرعه انتخاب می‌شوند.

 (اقتراع توسط آقاى محمدعلى مسعودى به عمل آمده آقایان محمد ذوالفقارى، دکتر معظمى، صفا امامى تعیین شدند).

رئیس- رأى گرفته می‌شود با مهره سیاه وسفید، عده حضار 110 نفر آقایانی که موافقند ...

اقبال- صدو ده نفر نیستند. آقاى مشایخى را به حساب نیاورید ایشان خودشان نمی‌توانند رأى بدهند.

اردلان- عده 109 نفر است آقا.

رئیس- آقاى دکتر معظمى مطابق ماده 92 اقدام بفرمایید.

دکتر معظمى- راجع به خود آقاى مشایخى می‌خواستم عرض کنم ایشان مطابق نظامنامه حق ندارند رأى بدهند ولى براى اینکه عدالت در باره ایشان رعایت شود خودشان از عده حاضر کسر می‌شوند.

رئیس- چون خود ایشان نمی‌توانند رأى بدهند عده حاضر 109 نفر است. به آقایان تماشاچیان هم تذکر می‌دهم که فقط تماشاچى باشند و نظم جلسه را مختل نکنند. همین طور لژهاى بالا.

اقبال- آقاى رئیس طرز راى گرفتن را هم اعلام بفرمایید.

رئیس- شروع به اخذ راى می‌شود آقایان را به ترتیب اسامى صدا می‌کنیم.

اقبال- طرز راى دادن را عرض کردم.

رئیس- آقایان که موافقند مهره سفید می‌دهند و آقایانی که مخالفند مهره سیاه می‌دهند. از سمت چپ شروع می‌شود اسامى آقایان را صدا می‌کنند آقایان می‌آیند رأى خودشان را می‌دهند و بقیه مهره‌ها را در آن کیسه می‌اندازند و مهره تفتیشیه را هم در ظرف دیگرى می‌اندازند و دو مرتبه به جاى خودشان می‌نشینند.

دکتر معظمى- آقایان توجه بفرمایید یک مرتبه دیگر توضیح داده می‌شود آقایان تشریف می‌آورند به ترتیب اینجا و یکى از آن دو مهره‌ای که دستشان هست اگر موافق گزارش شعبه باشند یعنى مبنى بر قبول آقاى مشایخى مهره سفید و اگر مخالف قبولى آقاى مشایخى باشند مهره سیاه می‌دهند (صحیح است) بعد یک مهره تفتیشیه اینجا می‌گیرند و آن یک مهره‌ای که در دستشان باقى مانده آن را در کیسه می‌اندازند و مهره تفتیشیه را هم آنجا تحویل می‌دهند حالا شروع می‌کنیم به رأی گرفتن و اسامى آقایان را به ترتیب صدا می‌کنیم. آقاى ابوالقاسم امینى، آقاى ضیاء ابراهیمى، آقاى شهاب خسروانى، آقاى سزاوار، آقاى سلطانى، آقاى دکتر عبده، آقاى مهندس رضوى، آقاى ثابتى، آقاى مکى، آقاى فولادوند، آقاى بهادرى، آقاى برزین، آقاى ممقانى، آقاى حائرى‌زاده، آقاى عباس مسعودى، آقاى تولیت، آقاى رحیمیان، آقاى نراقى، آقاى منصف، آقاى

+++

اسدى، آقاى صاحب‌جمع، آقاى عباس اسکندرى، آقاى حسن اکبر، آقاى افخمى، آقاى امیرتیمور، آقاى کهبد، آقاى ارباب، آقاى عامرى، آقاى دکتر بقائى، آقاى آشتیانى‌زاده، آقاى دکتر اشتیانى، آقاى حاذقى، آقاى اردلان، آقاى شریف‌زاده، آقاى دکتر فلسفى، آقاى گلبادى، آقاى عباس اسلامى، آقاى دکتر راجى، آقاى بیات، آقاى مرآت اسفندیارى، آقاى کشاورز صدر، آقاى ملک‌مدنى، آقاى قبادیان، آقاى دهقان، آقاى اقبال، آقاى دکتر اعتبار، آقاى سلطان‌العلما، آقاى دکتر امینى، آقاى وثوق، آقاى نبوى، آقاى بهار، آقاى یمین‌اسفندیارى، آقاى سید هاشم وکیل، آقاى ارسنجانى، آقاى محمود، آقاى حسین وکیل، آقاى نیک‌پى، آقاى لاهوتى، آقاى مهندس خسرو هدایت، آقاى دکتر طبا، آقاى ابوالحسن صادق، آقا خان بختیار، آقاى جرجانى، آقاى معین‌زاده، آقاى ابوالقاسم بهبهانى، آقاى موسوى، آقاى ظفر بختیار، آقاى شادلو، آقاى مکرم، آقاى شریعت‌زاده، آقاى دکتر مصباح زاده، آقاى دکتر مجتهدى، آقاى ساعد، آقاى دکتر ملکى، آقاى بوداغیان، آقاى دکتر متین‌دفترى، آقاى گنجه‌ای، آقاى افشار، آقاى امامى اهرى، آقاى ماکویى، آقاى قهرمان، آقاى کفایى، آقاى عزیز زنگنه، آقاى غضنفرى، آقاى نواب، آقاى ظفرى، آقاى گیو، آقاى فرامرزى، آقاى خسرو قشقایى، آقاى صدرزاده، آقاى ملک‌پور، آقاى دکتر شفق، آقاى احمد اخوان، آقاى نصرت الله اسکندرى، آقاى نیک‌پور، آقاى بهبهانى، آقاى اورنگ، آقاى باتمانقلیچ، آقاى فاضلى، آقاى عبدالقدیر آزاد، آقاى هراتى، آقاى محمد حسین قشقایى، آقاى ناصر ذوالفقارى، آقاى محمد‌على مسعودى، آقاى معتمد دماوندى، آقاى دکتر معظمى.

دکتر معظمى- طبق صورتى که ما داریم 109 نفر رأى دادند بنابراین عده حضار می‌شود 110 نفر آقاى رئیس رأى ندادند (یکى از نمایندگان- 110 نفر بودند) اجازه بدهید 111 نفر بودند آقاى مشایخى بیرون رفت 110 نفر باقى ماند.

حائرى‌زاده- آقا یک مهره لفاف داشت در کاغذ پیچیده شده بود چون نشان و علامت داشته باید خارج شود. (استخراج و شمارش مهره‌ها به عمل آمده 109 مهره تفتیشیه و 64 مهره سفید و 45 مهره سیاه شماره شد).

رئیس- اعتبارنامه آقاى مشایخى به اکثریت 64 رأى تصویب شد.

[3- موقع و دستور جلسه بعد- ختم جلسه‏]

رئیس- جلسه فردا صبح ساعت هشت ونیم دستور هم بقیه اعتبارنامه‌ها. چون امروز فوق‌العاده بود فردا هم جلسه می‌شود.

 (دو ساعت و نیم بعد از ظهر جلسه ختم شد.)

رئیس مجلس شوراى ملى- رضا حکمت

 

اخبار مجلس

روز سه‌شنبه 3 شهریور ماه 1326 دو ساعت قبل از ظهر شعب شش‌گانه مجلس برای انتخاب اعضاء کمیسیون‌های بودجه - عرایض - مبتکرات - محاسبات مجلس تشکیل و آقایان زیر انتخاب شدند :

از شعبه اول برای عضویت کمیسیون بودجه آقایان امیر تیمور - دکتر امینی - دکتر بقائی

برای عضویت کمیسیون عرایض آقای برزین

برای عضویت کمیسیون مبتکرات آقایان معین‌زاده نراقی

برای عضویت کمیسیون محاسبات مجلس آقای ابوالقاسم بهبهانی

از شعبه دوم برای عضویت کمیسیون بودجه آقایان آصف - مهندس رضوی - صاحب جمع

برای عضویت کمیسیون عرایض آقای امام خوئی

برای عضویت کمیسیون مبتکرات آقایان ، فولادوند - ابوالحسن رضوی

برای عضویت کمیسیون محاسبات آقای دکتر فلسفی

از شعبه سوم برای عضویت کمیسیون بودجه آقایان می‌رسد علی بهبهانی دکتر مصباح‌زاده اورنگ

برای عضویت کمیسیون عرایض آقای سید هاشم وکیل

برای عضویت کمیسیون مبتکرات آقایان خسرو قشقائی - ارسنجانی

برای عضویت کمیسیون محاسبات آقای سزاوار

از شعبه چهارم برای عضویت کمیسیون بودجه آقایان دکتر شفق - صادقی - ضیاء ابراهیمی

برای عضویت کمیسیون عرایض آقای حسن اکبر

برای عضویت کمیسیون مبتکرات آقایان شریعت‌زاده - شریف‌زاده

برای عضویت کمیسیون محاسبات آقای اردلان

از شعبه پنجم برای عضویت کمیسیون بودجه آقایان : دکتر عبده - افخمی - نیک‌پور

برای عضویت کمیسیون عرایض آقای مهدی ارباب

برای عضویت کمیسیون مبتکرات آقایان صدرزاده - ناصرالدین ناصری

برای عضویت کمیسیون محاسبات آقای افشار

از شعبه ششم برای عضویت کمیسیون بودجه آقایان : عبدالله وثوق - دکتر راجی - شهاب خسروانی

برای عضویت کمیسیون عرایض آقای حاذقی

برای عضویت کمیسیون مبتکرات آقایان حاج امین‌التجار - مشایخی

برای عضویت کمیسیون محاسبات آقای لاهوتی

همچنین برای عضویت در کمیسیون تعیین کاندیدای اعضاء سایر کمیسیون‌های پارلمانی از هر شعبه دو نفر به شرح زیر انتخاب گردیدند

 

تصویب‌نامه‌ها

شماره 10610- 31/ 5/ 26

وزارت جنگ‏

هیئت وزیران در جلسه 28/ 5/ 26 بر طبق تصمیم کمیسیون بازنشستگى و مستمرى منعقده در ژاندارمرى کل کشور تصویب نمودند وظیفه قانونى ژاندارم اسرافیل فرزند مراد شهرت مرادیان که در تاریخ 5/ 1/1324 در راه انجام وظیفه مقتول گردیده از تاریخ 6/ 9/ 1324 به شرح زیر:

1- رضیه اشرفى نیکو عیال مقتول 23 ساله 200 ریال.

2- عزیز مرادیان پسر مقتول 5 ساله 200 ریال.

3- فیروزمرادیان پسر مقتول 2 ساله 200 ریال.

از صندوق بازنشستگى ارتش پرداخت و مراتب در فرمان عمومى ارتشى درج شود.

تصویبنامه در دفتر نخست وزیر است.

م- 2730- از طرف نخست وزیر.

شماره 11078- 31/ 5/ 26

 

وزارت کشور:

هیئت وزیران در جلسه 28/ 5/ 1326بنا به پیشنهاد شماره 3954 ر 40097 مورخ 5/ 5/ 1326 وزارت کشور تصویب نمودند که شهرستان زابل و بخش‌های تابعه آن از استان نهم منتزع و جزو حوزه بلوچستان گردد. تصویبنامه در دفتر نخست وزیر است.

م- 2733- از طرف نخست وزیر.

شماره 11356- 2/ 6/6 2

 

وزارت دارایى‏

هیئت وزیران در جلسه 31 مرداد ماه 1326 بنا به پیشنهاد شماره 11371- 5087 به تاریخ 31/ 4/ 1326 وزارت راه و موافقت وزارت دارایى مراتب زیر را تصویب نمودند:

1- وزارت راه مجاز است نرخ‌های معین در تعرفه راه‌آهن را با رعایت مندرجات ماده 69 تعرفه مزبور و پس از جلب موافقت هیئت نظارت راه‌آهن تا صدى پنجاه (50%) تقلیل دهد.

2- وزارت راه مجاز است در طبقه‌بندى کالاها نیز تغییراتى بدهد مشروط بر این که در هر مورد موافقت هیئت نظارت راه‌آهن جلب شود.

تصویب‌نامه در دفتر نخست وزیر است.

م- 2752- از طرف نخست وزیر.ژ

+++

شماره 11362- 2/ 6/6 2

 

وزارت کشور

هیئت وزیران در جلسه 31 مرداد ماه 1326 طبق پیشنهاد شماره 47353- 24512 وزارت کشور 9 تن آقایان کارمندان دوره هشتم انجمن شهردارى رشت را به ترتیب زیر:

محمدعلى تقى‌‌زاده میلانى، حاج زین‌العابدین داداش زاده، حاج اسمعیل چهاردهى، حسین کرائیان، عبدالحسین رحمت سمیعى، اسفندیار سرتیپ پور، یوسف محلوجى، میرکریم نصرتیان، محمود محمودى تعیین و تصویب نمودند.

تصویب‌نامه در دفتر نخست وزیر است.

م- 2750- از طرف نخست وزیر

شماره 10106- 31/ 5/ 26

 

وزارت جنگ‏

هیئت وزیران در جلسه 28/ 5/ 1326- بر حسب پیشنهاد شماره 3799- 4000 ر 89 وزارت جنگ بر طبق تصمیم کمیسیون بازنشستگى و مستمرى منعقده در ژاندارمرى کل کشور تصویب نمودند که مستمرى وراث قانونى ژاندارم حبیب فرزند تقى شهرت صبرداران که درتاریخ 26/ 5/ 18 در راه انجام وظیفه مقتول گردیده از تاریخ 19/ 5/ 24 به شرح زیر:

1- گوهر کوه‌شکن 21 ساله منقول 200 ریال.

2- ملوک صبرداران 9 ساله دختر مقتول 200 ریال.

3- ناصر صبرداران 4 ساله پسر مقتول 200 ریال.

از صندوق بازنشستگى ارتش پرداخت و مراتب در فرمان عمومى ارتش درج شود.

تصویب‌نامه در دفتر نخست وزیر است.

م- 2731- از طرف نخست وزیر.

شماره 10122- 31/ 5/ 26

وزارت پست و تلگراف و تلفن.

هیئت وزیران در جلسه 28 مرداد ماه 1326 بنا به پیشنهاد شماره 74 ر 7588- 5973 تاریخ 11/ 5/ 1326 وزارت پست و تلگراف و تلفن و موافقت‌نامه شماره 47912 ر 31671 ر 7474 مورخ 1326/ 5/ 1 وزارت جنگ تصویب نموده که اعلامیه ورود پاکت‌های بیمه متعلق به افسران وافراد ارتش به نمایندگی که از طرف فرماندگان نیروها و مناطق ارتش به دفاتر پست محل معرفى می‌شوند تسلیم گردد نمایندگان مزبور بایستى اعلامیه ورود مراسلات بیمه سیده را که از طرف دفاتر پست محل در دفتر نامه‌رسانى ثبت می‌شوند پس از دادن رسید دریافت نموده و تسلیم‌گیرندگان حقیقى نمایند و گیرندگان اصلى باید اعلامیه ورود دریافتى از نمایندگان را با تصدیق و امضاى قسمت‌های مربوطه شخصاً به باجه‌های پست محل برده و بیمه خود را دریافت نمایند این تصویبنامه مکمل تصویبنامه شماره 8115 مورخ 27/ 2/ 1317 می‌باشد.

تصویبنامه در دفتر نخست وزیر است.

م- 2732- از طرف نخست وزیر.

 

وزارت کشور:

هیئت وزیران در جلسه 31 مرداد ماه 1326 به موجب پیشنهاد شماره 47348- 24307 وزارت کشور 6 تن کارمندان انجمن شهردارى بندر پهلوى را به ترتیب زیر: على‌اصغر طالب پور، یوسف غفورى، محمدمهدى داداش، مصطفى مریخ تهرانى، نصرت معتمد، غلامحسین پورزرگر.

تعیین و تصویب نمودند.

تصویب‌نامه در دفتر نخست وزیر است.

م- 2751- از طرف نخست وزیر.

 

انتصابات و احکام در وزارت دارایى‏

آقاى فضل‌الله محتشمى رئیس اداره دارایى گلپایگان به سمت بازرس وزارتى.

آقاى غلامحسین جاجبى به سمت ریاست اداره بازرسى اداره کل منع گشت و مصرف تریاک.

آقاى احمد عبدى انصارى به سمت ریاست حساب‌دارى اداره کل کارپردازى.

آقاى مرتضى صوراسرافیل به سمت ریاست اداره حسابدارى کل مالیات مستغلات.

 

در وزارت کشور

آقاى محمدعلى شاکرى رئیس دفتر فرماندارى اراک از تاریخ اول شهریور 1326 به سمت بخشدار بیارجمند منتقل شدند.

آقاى رحیم مجد فراهانى کارمند منتظر خدمت از تاریخ 7/ 4/ 26 به سمت بخشدار اشنویه منصوب شدند.

+++

یادداشت ها
Parameter:294316!model&5137 -LayoutId:5137 LayoutNameالگوی متنی کل و اخبار(مشروح مذاکرات)