کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی


صفحه اصلی » مشروح مذاکرات » مشروح مذاکرات مجلس ملی » دوره هجدهم مجلس ملی

0.0 (0)
مشروح مذاکرات مجلس شورای ملى، دوره ‏18
[1396/05/30]

جلسه: 58 صورت مشروح مذاکرات مجلس روز چهارشنبه 28 مهرماه 1333.  

فهرست مطالب:

1- تصویب صورت مجلس جلسه 25 مهر ماه.

2- بقیه مذاکره در گزارش کمیسیون خاص راجع به قرارداد فروش نفت.

3- تعیین موقع lودستور جلسه بعد، ختم جلسه.

مشروح مذاکرات مجلس شورای ملى، دوره ‏18

 

 

جلسه: 58

صورت مشروح مذاکرات مجلس روز چهارشنبه 28 مهرماه 1333.

 

فهرست مطالب:

1- تصویب صورت مجلس جلسه 25 مهر ماه.

2- بقیه مذاکره در گزارش کمیسیون خاص راجع به قرارداد فروش نفت.

3- تعیین موقع lودستور جلسه بعد، ختم جلسه.

 

مجلس دو ساعت و نیم قبل از ظهر به ریاست آقاى رضا حکمت تشکیل گردید.

1- تصوب صورت مجلس جلسه 25 مهر ماه

رئیس- صورت غائبین جلسه قبل قرائت می‌شود. (به شرح زیر قرائت شد.)

غائبین با اجازه، آقایان: دکتر سید امامى، حشمتى، بیات، ماکو، اکبر، سنندجى، جلیلوند، احمد صفایی. غائبین بى‌اجازه، آقایان: کدیور، دکتر جزایرى. دیرآمدگان و زودرفتگان با اجازه، آقایان: معین‌زاده، بهادرى، صدرزاده، اسفندیارى، دکتر سعید حکمت، دهقان، محمودى، حمیدیه، پیراسته، خاکباز، سلطانى، مقدس اردبیلى. دیرآمدگان و زودرفتگان بى‌اجازه، آقایان: کریمى 25 دقیقه، مهندس شاهرخ‌شاهى 45 دقیقه، دکتر پیرنیا یک ساعت.

رئیس- نسبت به صورت مجلس روز یشکنبه که توزیع شده نظرى هست آقاى خرازى بفرمایید.

خرازى- آنچه بنده اطلاع دارم آقاى دکتر جزایرى از مقام ریاست کسب اجازه کرده‌اند.

رئیس- بلى به کمیسیون رفته البته تصویب می‌شود تا تصویب کمیسیون نرسد نمی‌شود با اجازه نوشته شود بعداً اصلاح می‌شود آقاى کریمى بفرمایید.

کریمى- بنده دیروز دیر نیامده بودم اشتباه شده است که بنده را دیرآمده نوشته‌اند.

رئیس- اگر اشتباه شده است اصلاح می‌شود دیگر نظرى نسبت به صورت مجلس نیست؟ (اظهار نشد) صورت مجلس روز یکشنبه تصویب می‌شود چند نفر از آقایان تقاضاى نطق قبل از دستور کرده‌اند البته نوبت آقایان براى نطق قبل از دستور محفوظ است (بهادرى: نوبت‌شان که محفوظ نمی‌ماند) چون آقایان آمده‌اند اسم نوشته‌اند.

2- بقیه مذاکره در گزارش کمیسیون خاص راجع به قرارداد فروش نفت

رئیس- آقاى خلعتبرى.

خلعتبرى- چون آقایان ناطقین محترم قبلى وقت زیادى گرفته‌اند سعى می‌کنم که نطق خودم را بخوانم و خیلى تند و با عجله بخوانم براى این که فرصتى باشد براى سایر آقایان (دکتر بینا- با عجله نفرمایید) شاید آقایان دیگر هم فرصتى بخواهند بنابراین بنده اگر بخواهم صحبتى کنم باز وقت زیادى خواهد گرفت.

مقدمه:

اول: اکنون 5 سال است نفت از جمیع مسائل مملکتى مهمتر شده و همه چیز را تحت‌الشعاع خود قرار داده است روز اول مقصود اولیه ما این بود که از درآمد نفت ما که به وسیله یک شرکت خارجى برده می‌شود و سهم قلیلى به ما داده می‌شود استفاده کنیم و از این در مخصوصا اوضاع اقتصادى کشور را اصلاح کنیم. اول هم صحبتى از ملى شدن صنعت نفت نبود می‌دانم نمی‌دانستیم یا هنوز این فکر عنوان نشده بود اول کسى که در سال 27 این مطلب را عنوان کرد کتابى نوشت که صنعت نفت باید ملى شود و بعد این مطلب شایع شد تا به جایى رسید که این آرزو تحقق یافت و صنعت نفت ملى شد ولى با کمال تأسف بعد از ملى شدن نتوانستیم از نفت خود بهره‌بردارى کنیم و نگذاشتند آن خیالى که براى اصلاح اوضاع اقتصادی خود با درآمد نفت داشتیم عملى شود و به جاى نفع و اصلاح اوضاع اقتصادى ضرر بردیم و وضع اقتصادى ما هم خراب‌تر شد.

از همان روزهاى اول من پیش‌بینى می‌کردم که ممکن است این مسئله باعث اخلال اوضاع داخلى و کشاندن ما به جایى شود که از قدرت ما خارج باشد و روز اولى که آقاى دکتر مصدق نخست‌وزیر شدند در حضور اعضا جبهه ملى به ایشان عرض کردم که شما ممکن است راجع به نفت در بن بست قرار بگیرید و براى شما مشکل باشد زیرا آن طور که آرزو دارید حل فرمایید نخواهد شد و عقیده نداشتم ایشان بهتر بود در مجلس می‌ماندند و حتى به تعرض به ایشان عرض کردم «باز با قبول نخست‌وزیرى ما را در مقابل امر انجام شده قرار داده‌اید» که آقاى حائرى‌زاده و عده دیگر شاهداند و مخصوصاً گفتم امریکا در این مسئله از ما حمایت نخواهد کرد ولى آن اظهارات را همه رفقاى من استهزا نمودند، اما طولى نکشید که معلوم شد مسئله نفت به آن سادگى نبود که ما تصور می‌کردیم و هیچ کس هم در آن موقع نمی‌دانست که مسئله تجارت و توزیع نفت چیست و چه اشکالى وجود دارد و وضعیت نفت در دنیا و نقش شرکت‌های بزرگ چیست و الا اگر کسى می‌دانست با احتیاز عمل می‌شد یکى از کارمندان شرکت ملى نفت هفته گذشته می‌گفت آقاى مهندس حسیبى در آبادان قبل از خلع ید می‌گفت اگر انگلیس‌ها را بیرون کنیم تا 15 روز دیگر تسلیم می‌شوند. خلاصه نفت از نظر اقتصادى حل نشد و براى ما یک مسئله مهم و دشوارى از نظر سیاسى و اقتصادى گردید اکنون که 5 سال از آغاز مبارزه ما براى ملى شدن می‌گذرد مقدارى از مجهولات معلوم شده مقدارى هنوز به همان صورت مجهول باقیمانده ولى هر چه قدر مطالب معلوم و روشن شود بهتر است.

مسئله نفت ایران از نظر دولت سابق و یا به این دولت با دلتنگی‌ها و احساسات له و علیه و عقاید سیاسى شخصى نباید مورد بحث قرار گیرد این مسئله مربوط به تمام مردم مملکت است و مردم باید فارغ از

+++

احساسات و تعصب و کدورت‌هاى سیاسى یا شخصى به این مسئله توجه داشته باشند. (صحیح است) حساب غلط- هیچ کس نمی‌تواند منکر شود که دولت سابق و شخص آقاى دکتر مصدق تمام کوشش خود را کرده ولى بیش از مقدارى قلیل نفت به فروش نرفت و بالاخره دولت ایران مأیوس از امکان فروش نفت گردید این است عین عبارت آقاى دکتر مصدق در گزارشى که در اول سال 1322 به وسیله رادیو خطاب به ملت ایران صادر نمودند «ضمنا این نکته را یادآور می‌شود که در قسمت امور مالى و اقتصادى کشور با وجود این که عایدات نفت جنوب رفته و حتى مخارج این دستگاه سربار بودجه مملکت شده دولت بحمدالله توانسته روى پاى خودش بایستد» بنابراین انتظار سالى یک صد میلیون لیره یا روزى سیصد هزار لیره به اینجا رسید که ماهى بیست میلیون تومان حداقل بودجه شرکت ملى نفت هم می‌بایستى از بودجه شرکت ملى نفت هم می‌بایستى از بودجه دولت داده شود به علاوه در ظرف چهار سال اخیر اصلاحاتى ممکن نشد و کلیه کارهاى تولیدى معطل گردید و مخارج عادى دولت سابق با انتشار اسکناس تأمین می‌شد (در سال آخر) دلایل این عدم موفقیت چه بود؟ قبلاً حسب نکردن و بدون حساب وارد میدان شدن و بعد د ر مواقعی که می‌بایستى تصمیم اتخاذ شود تصمیم به موقع و مقتضى اتخاذ نکردن (صحیح است). در مبارزه همیشه عوامل و وسایل و نتیجه را باید در نظر گرفت تا براى خود متحدى تهیه نکنند به جنگ نمی‌پردازند بدون وسایل و عوامل مبارزه کردن نتایج خوبى نمی‌دهد.

انگلستان حساب کرد که متحد و کمک شرکت سابق نفت کارتل عظیم بین‌لمللى نفت بود دولت امریکا بود قدرت صنعتى و تجارتى خودش بود قدرت سیاسى خودش بودو با مجموع این عوامل بود که وضع خود را خوب کرد و مقاومت کرد سه تصفیه‌خانه در استرالیا و لندن و عدن ساخت بازارهاى خود را با کمک شرکت‌های بزرگ حفظ کرد ششصد میلیون دلار از امریکا گرفت با اعمال نفوذ سیاسى مانع فروش نفت ما به ژاپن، به ایطالیا و آلمان شد، شرکت‌های بزرگ را واداشت نفت ما را تحریم کنند و بالاخره نگذاشت که ما نفت خود را به فروشیم دولت سابق و مشاوریش تصور می‌کردند که انگلستان به زودى به زانو خواهد در آمد اما انگلستان 50 درصد نفت کویت و 23 درصد نفت عراق را هم داشت و با افزایش استحصال نفت توانست احتیاج فورى خود را رفع کند (صفایی- صددرصد) به هر حال حسابى که ما راجع به احتیاج فورى و قدرت مقاومت انگلستان کردیم غلط بود (عاملى- غلط بود) شرکت نفت انگلیس و ایران همان سال اول هم 28 میلیون لیره نفع داشت و سال بعد از 40 میلیون لیره تجاوز کرد. اما ما حساب خودمان را درست نکردیم. اولاً ما متحد داشتیم یا نداشتیم اگر داشتیم که بود فقط می‌توان گفت حساب دولت سابق این بود که کمک ما امریکا بود شاید همین حساب دولت سابق را به اشتباه انداخت علت این بود که ما درست پیش‌بینى نکردیم ما نمی‌توانستیم از آمریکا انتظار داشته باشیم این حساب را که کرده بود من می‌دانم ولى بعد از یازده ماه خود آقاى دکتر مصدق گفت که ما اشتباه کردیم و سیاست امریکا هم در دست انگلستان است و حتى آن یک نفری هم که با ما دوست بود او را هم از وزارت خارجه به فشار انگلیس‌ها برداشتند. اما از نظر اقتصادى و مالى، ما مملکتى بودیم محتاج به اصلاحات، پول و درآمد براى کارها و مخارج عادى به قدر کفایت نداشتیم، بنابراین بین ما و انگلستان تساوى قوا نبود، کسى هم به ما کمک مالى نکرد ما سرمایه براى استخدام کارشناسان خارجى بهره‌بردارى و بعد کشتى نفتکش نداشتیم، حساب ما این بود که می‌آیند از بندرهاى ما کشتی‌ها مثل روزهاى شلوغى دکان نانوایى خودمان پشت سر هم ایستاده و نفت می‌برند اما یک حساب نکرده بودیم که ممکن است طرف ما یعنى دولت انگلستان و شرکت سابق نفت نگذارند و فکر نکردیم که اگر نفت درآوریم، با کدام کشتى حمل کنیم و در کدام بازار بفروشیم. فقط فکر کردیم چون انگلیس‌ها محتاجند کا ر به اینجاها نمی‌کشد و نفت ما را خواهند خرید و دنیا منتظر است که نفت ایران آزاد شود و به بازارها برسد و هزار هزار مشترى خواهد آمد. بلى نفت ما هزاران مشترى می‌داشت و خواهد داشت اما به شرطى که مانع در جلو نباشد. انگلیس‌ها هم با کمک آمریکا و کارتل بین‌المللى احتیاج فورى خود را برطرف کردند و ما یک طریقه دیگر ى براى مبارزه فکر نکرده بودیم.

پس این حساب غلط درآمد یعنى فکر نکردیم که شرکت نفت سابق و دولت انگلستان مانع خواهند شد که بیایند و نفت ما را ببرند آن وقت دیدیم کسى نیامد نفت ما را بخرد نه آمریکایی‌ها کمک کردند نه انگلیس‌ها خودشان جز با همان شرایطى که می‌خواستند حاضر شدند و هیچ کس را هم نگذاشتند تهدید کردند و عمل شدید کردند کارتل بین‌المللى نفت هم پشت سر آنها بود. آمریکا، ما نمی‌توانستیم از آمریکا منتظر باشیم که در مقابل انگلستان از ما حمایت کند انگلستان متحد نظامى آمریکا است براى خاطر نفع مشترک و تمدن مشترک با انگلیس‌ها در دو جنگ عظیم دنیایى شرکت کرده الان هزارها بمب افکن امریکایى در انگلستان متمرکز است و در جنگ آینه انگلستان اولین هدف قواى مهاجم است آمریکا اگر در خاورمیانه با انگلستان اختلافاتى و رقابت‌هایى داشته باشد به آن درجه نخواهد بود که براى خاطر ما از انگلستان ترک علاقه کن شرکت‌های بزرگ نفت در داخله آمریکا نفوذ زیادى دارند و چون از نظر ملى شدن نفت با انگلیس‌ها و جلوگیرى از وقوع آن در ممالک دیگر نفع مشترک دارند براى این که ایران از نتایج کامل ملى شدن بهره‌مند نگردد با انگلستان مساعدت کرده‌اند.

شرکت‌های بزرگ نفت، بنده چون معتقد به حل مسئله نفت هستم خواستم این مطلب را به عرض آقایان برسانم که آقایان وضعیت سابق فروش نفت و حالا را در نظر بگیرید و تمام هم بدانند ما در مبارزه اصلاً وجود شرکت‌های بزرگ نفت را که نفت خاورمیانه را در اختیار و کنترل انحصارى خود دارند به حساب نیاوردیم. ما می‌بایستى دانسته باشیم که شرکت نفت سابق عضو کارتل عظیم بین‌المللى نفت است این شرکت‌های بزرگ بین خود قرارداد هیئتی را دارند که نسبت به حوزه امتیازات یکدیگر تجاوزى و طمعى نکنند بنابراین مسلم بود شرکت‌های بزرگ نفتى عضو کارتل که نفت خاورمیانه منحصراً به دست آنها است اگر به کمک ما می‌آمدند برخلاف قرارداد بود و به ضرر خودشان هم بود زیرا در آینده بر سر حزه عمل اگر دعوى می‌کردند همگى از آن متضرر می‌شدند و منافع فرد فرد آنها به خطر می‌افتاد علاوه از اتفاق در تعیین قیمت و عدم رقابت در قیمت در یک مسئله دیگرى هم شرکت‌های نفتى اتفاق نظر و عمل دارند و آن این است که نمی‌گذارند نفت آزاد و ارزانى به غیر از مجراى خودشان به بازار بیاید و اگر نفت ایران با قیمت ارزان‌تر از آنچه که خودشان در ممالک دیگر به دست می‌آوردند به بازارهاى دنیا می‌رسید با آنها رقابت می‌شد این کارتل عظیم مدت‌هاست در این زمینه عمل می‌کند و خود را مجهز ساخته و عظیم‌ترین تشکیلات را براى منظور فوق داراست و حتى در خود آمریکا هم این مسئله مورد تصدیق است و من چند جمله از گزارشى را براى شما می‌خوانم. براى این که واقعاً وضع ایران را در مقابل شرکت‌های بزرگ نفتى از لحاظ معامله نفت و امکان انجام یافتن معامله فهمیده بشود به نظر بنده دلایلى بایدارائه شود و فقط صحبت و حرف نباشد چون در آن مطلب تأثیر دارد، این یک مجله‌اى است که آقاى مجیدیان عضو هیئت مدیره بانک ملى به من داده است جزوه چاپى است، یک کنگره‌اى بعد از ملى شدن نفت ما در هلند تشکیل شد که تمام شرکت‌های بزرگ نفت جهانى در آن شرکت داشته‌اند در امریکا مسئله شرکت‌ها و تأسیسات مستقل و کوچک و تجارت خرده و جزئى نفت از لحاظ تجارت عمده نفت مورد مطالعه است از براى این که همان طورى که ما در مقابل این شرکت‌ها مواجه هستیم تجارتخانه‌ها و شرکت‌های مستقل و مردم امریکا هم در مقابل این نفت در امریکا با مشکلات عظیمى روبرو هستند کمیته مجلسین سنا و مجلس نمایندگان امریکا یک نفر را مأمور کرد که از لحاظ تجارت جزئى نفت در مقابل تجارت کلى نفت ایران مسئله را برود در کنگره لاهه گزارش بدهد این آقا یعنى یتمن رفته در کنگره گزارش داده که آن گزارش در امریکا هم چاپ شده و یک نسخه‌اش را آقاى مجیدیان به من داد و براى این که آقایان توجه کنند که این شرکت‌های نفت از لحاظ نفت چه تسلط و قدرتى دارند که در مقابل آنها نمی‌شود نفت خودمان را بفروشیم بنده یک قسمت از آن را استخراج کردم و به عرض آقایان می‌رسانم معروف است به این که امریکا تجارت آزاد دارد و برخلاف سایر جاها در آنجا رقابت در تجارت آزاد است و تجارت هم خیلى آزاد است اما در این گزارشى که به کمیته مجلسین داده است ملاحظه بفرمایید می‌نویسد «در اروپا راجع به تز ما درباره اقتصاد آزاد ناشى از رقابت تردید می‌کنند و دلیل آن را عملیات کارتل مرکب از کمپانی‌هاى بزرگ بین‌المللى نفت می‌دانند که ورود هر شخص مستقلى را در تجارت نفت از زمان تولید تا رساندن به بازار محال نموده‌اند» و در جاى دیگر همین گزارش شخص مزبور می‌نویسد ... «وقتى شرکت نفت انگلیس و ایران اعلان نمود که بر علیه خریداران نفت ایران اقدامات قانونى خواهد نمود شرکت‌های بزرگ موافقت نمودند که یک بشکه نفت ایران را هم نخواهند خرید وضع فعلى نفت ایران به همان حال باقى است وقتى ایران از مشتریان مستقل دنیا به علت تحریم پنج شرکت بزرگ و ترس خریداران مستقل از پنج شرکت مزبور که بیش از نود درصد کشتی‌هاى نفتکش دنیا را هم یا مالک‌اند و یا در اختیار دارند قطع شد به نظر می‌رسد که فقط یک مشترى براى ایران باقی می‌ماند که همسایه نزدیکش روسیه شوروى است» آن را هم سفارت رومانى گفته بود که ما اصلاً نفت نمی‌خواهیم و دیگر کسى باقى نمی‌ماند گزارش فوق که به عنوان حمایت از تجارت جزئى امریکا در مقابل تجارت عده و کلى به کمیته مجلسین داده شده وضع قدرت توانایى شرکت‌های بزرگ نفت و عملى را که در مقابل خریداران مستقل می‌کنند ثابت می‌کند و دیگر محتاج بحث بیشترى نیست.

این مدارک را هم آقاى مجیدیان عضو هیئت مدیره بانک رهنى به من داده‌اند و ایشان در امریکا نماینده بانک ملى ایران بوده‌اند.

پس ما بدون حساب قبلى در مقابل چنین قدرتى قرار گرفتیم و بعد بدون حساب مقاومت کردیم یعنى عمل ما

+++

از نظر اقتصادى و اگر می‌خواستیم و غرض این بود از نفت استفاده کنیم و صرف حوایج مملکت خلاصه امور تولیدى کنیم غلط بود و منشا آن هم نداشتن اطلاع بوده است. یکى از حساب‌هاى غلط امیدوار بودن آمریکا بود دولت آمریکا مایل به کمک به ایران بود اما تا حدى که مورد رنجش انگلیس‌ها نشود مثلاً پول اصل 4 را در ایران از دو میلیون دلار بعد از ملى شدن به 23 میلیون دلار بالا برد با این که مورد اعتراض انگلیس‌ها واقع شد از این حیث کمک کرد اما کمکى که مؤثر در مبارزه ما باشد نمی‌کرد این شخص گزارش رسمى داده است که بین شرکت‌ها قدرت عظیمى دارند در خود دولت آمریکا نیز شرکت‌های بزرگ نفتى نفوذ و تأثیر داشتند که در صفحه 9 گزارش نماینده مجلسین آمریکا در کنگره سوم نفت منعقد در لاره به آن اشاره شده و چنین می‌نویسد: «مساعى دولت آمریکا و موضوع وساطت راجع به اختلاف ایران و انگلیس به مناسبت نفوذ غیر قابل تردید دولت آمریکا در خاورمیانه می‌توانست مؤثر واقع شود ولى باید در نظر داشت مأمورى که متصدى امور خاورمیانه وزارت خارجه بود بابت سببى با مدیران 5 شرکت بزرگ داشت»

این شخص می‌خواهد بگوید در حل کردن اختلاف بین ایران و انگلیس شرکت‌های آمریکایى شاید بی‌نظیر نبودند ایضاً در گزارش چنین نوشته: «واقتر لوى رجل اقتصادى که همراه مستر هریمن به تهران آمد در آن موقع حقوق بگیر یکى از 5 شرکت بزرگ بود» (یعنى در استخدام آنها بود) رئیس کمیته اداره تدراک نفت خارجى امریکا استوارت کلمن یکى از مدیران رسمى استاندارد بود» این مأمورى که قرابت سببى با آنها داشت گویا همان کسى بوده که به ظاهر به ایران اظهار دوستى می‌کرد و (خرازى- تاریخ آن چیست؟) 1951 بعد از ملى شدن نفت که از لحاظ مبارزات خیلى قابل اهمیت است. (یک نفر از نمایندگان- آن شخص کیست؟) (بعضى از نمایندگان- هوور) خیر جرج ماک کسى بود که در آمریکا دوست ایران شناخته می‌شد (پورسرتیپ: خودش که چنین ادعایى نمی‌کرد دکتر مصدق می‌گفت)

«وقتى دکتر مصدق به آمریکا آمد و تقاضاى کمک کرد تعجب‌آور نبود که تنها پیشنهاد رسمى که وزارت خارجه به او کرد آن بوده که شرکت شل یکى از پنج شرکت بزرگ از طرف ایران عهده‌دار تصدى امور نفت شود.» با این جریان به خوبى می‌توان فهمید که شرکت‌های بزرگ در آمریکا هم نفوذ زیادى دارند و نفوذ خد را شاید براى جلوگیرى از جریان یافتن آزاد نفت ایران به کار برده باشند حتى می‌توان تصور نمود که در آن زمان مانع شدن از جریان نفت ایران هم مساعدتى به همکار خودشان یعنى شرکت سابق نفت عضو کارتل بوده و هم نفع شرکت‌های بزرگ را در بر داشته زیرا آنها استخراج بیشترى بعد از تعطیل دستگاه نفت ایران می‌کردند و منافع بیشترى عایدشان می‌شد در اینجا اشتباهى که بعضی‌ها می‌کنند این است که دولت سابق تز اقتصاد بدون نفت را در نظر داشت این صحیح نیست زیرا همیشه دولت سابق سعى می‌کرد این مسئله را خاتمه دهد بعد از شکست مذاکرات با انگلیس‌ها در دو نوبت با بانک بین‌المللى به مذاکره پرداخت و بعد از حکم لاهه باز با آمریکا و انگلستان مذاکره نمود که این مذاکرات معروف است به مذاکرات پیام مشترک ترومن و چرچیل و باز یک دفعه دیگر با آقاى هندرسن سفیر کبیر آمرکا مذاکره کرد و دست آخر به وسیله آقاى فؤاد روحانى با مستر راس وارد مذاکره شد پس حل مسئله نفت همیشه مورد نظر بود اما دولت موافقت با پیشنهادات و وساطت‌ها نمی‌کرد. به نظر من خاتمه ندادن این مسئله و طولانى شدن قضیه برخلاف مصلحت بود خاصه از نظر اقتصادى هر چه زودتر و در آن زمان خاتمه مى‌یافت بهتر و به مصلحت نزدیک‌تر بود. شرایط مبارزه:

وقتى بین دو دولتى و یا دو نفرى مبارزه و نزاع می‌شود ایده‌آل و احساسات را باید با تدبیر توأم ساخت در مبارزه وقتى تساوى شرایط نبود و قدرت یک طرف بر دیگرى محرز گردید مقاومت نتایج خوبى ندارد و بسا اوقات نتایج وخیمى هم دارد مثلاً آلمان در 1918 وقتى دید جنگ را می‌بازد قبل از آن که قشون خارجى وارد آلمان شود به نزاع خاتمه داد و شرایطى را هم پذیرفت و اگر نمی‌پذیرفت باز به او تحمیل می‌شد به علاوه خسارات زیادترى، اما در سال 1945 هیتلر مقاومت تا آخرین نفس و نفر کرد عمل مقاومت به نفسه مذموم نیست اما از مصلحت خارج است زیرا ضرر زیادترى به مردم می‌رسد اگر آلمان قبل از رسیدن قشون روس به لهستان تسلیم می‌شد این همه خسارات و تلفات به او وارد نمی‌آمد.

دولت سابق اگر در آن حدى که بیش از آن امکان نداشت جلو برود می‌ایستاد و از درآمد نفت استفاده می‌کرد بهتر از آن بود که از استفاده از درآمد نفت کشور را محروم کند زیرا آن وضعى بود که در برابر آن راه و چاره دیگرى نبود با استفاده از درآمد نفت براى اصلاح اقتصادى مملکت موفقیت حاصل می‌کرد وقتى بعد برگردیم می‌بینیم که قرارداد امتیاز عربستان سعودى و عراق و کویت با امروز تفاوت زیادى دارد و پانزده سال قبل کمپانی‌ها فکر نمی‌کردند که پنجاه درصد از منابع نفت نصیب کشورهاى خاورمیانه خواهد شد اما بعد از جنگ بین‌الملل دوم اوضاع جهانى تغییر یافت لزوم رعایت حقوق ممالک کوچک و اصلاح اقتصادى و اجتماعى آنها محرز گردید و بدون این که عربستان سعودى یا عراق و کویت تقاضایى و اصرارى کنند میزان درآمد آنها به پنجاه درصد ترقى داده شد و این فکر امریکایی‌ها بود این عمل را بنا به مصالحى کردند ولى اکنون بیشتر آرامش خاطر دارند تا قبل از آن، چه این قراردادها که بسته می‌شود اثرش تا وقتى باقى است که وضع عمومى دنیا و کشورها تغییرى نکند ولى دیگر دنیا به عقب برنمی‌گردد و ممالک بزرگ ناچارند بیشتر رعایت حقوق ممالک کوچک را بکنند و هر قراردادى امروز امضا شود بدون تردید تا ده سال دیگر که ممالک به جلو می‌روند شرایط آن محتاج به تجدیدنظر خواهد بود (صحیح است) آلمان غربى بعد از جنگ اخیر همین تغییر را به کار برد خود را با شرایط زمان مطابق ساخت و از امریکا و انگلیس استفاده کرد وضع اقتصادى خود را اصلاح کرد و وقتى وضع اقتصادى مملکتى اصلاح شود آن مقدمه اصلاح بسیارى از امور دیگر است زیرا سیاست بسا اوقات تابع اقتصاد است و اگر وضع اقتصادى خوب نباشد وضع سیاسى یک جامعه مختل خواهد شد واین همان مثالى است که اینجا آقایان می‌گویند شکم گرسنه ایمان ندراد. پس اگر وضع اقتصادى جامعه خوب شود مقاومت در برابر خارجى بهتر صورت خواهد گرفت. خارجى بیشتر احترام خواهد گذارد با مطالعات زیاد بعد از جنگ اخیر آمریکایی‌ها طرح مارشال را براى همین منظور اجرا کردند که به ممالک اروپایى کمک کنند تا وضع اقتصادى آنها اصلاح شود و حالیه وضع اقتصادى ممالک اروپا بهتر شده و دیگر خطر سیاسى براى آنها احساس نمی‌شود.

نفت از نظر اقتصادى: من از ابتدا نظر داشتم که با مسئله نفت باید از نظر اقتصادى روبرو شد و الان هم به همین عقیده هستم باید احساسات و حب و بغض را کنار گذاشت من از ابتدا معتقد به تعطیل دستگاه نفت نبودم روزى هم با آقاى دکتر مصدق در همین مجلس موقعی که متحصن بودند ملاقات کردم و به ایشان عرض کردم تعطیل آبادان برخلاف مصلحت است باید از درآمد نفت استفاده کرد و الا مملکت دچار وضع دشوار اقتصادى خواهد شد و منظور شما باید تحصیل درآمد کافى از نفت باشد نه تعطیل دستگاه. ایشان این مطلب را تصدیق کردند و قصدشان هم تعطیل نبود اشخاصى که مشاور و همکاران‌شان بودند احساسات تندى داشتند بى‌اطلاع بودند و من می‌دانم بعضى دیگر تحت تأثیر چه چیزهایى و چه اشخاصى بودند نتیجه آن درآمد که مقصود و منظور هیچ کس از اول کار نبود من تازه این عقیده را ندرام من از اول معتقد به حل مسئله نفت از نظر اقتصادى و تعطیل نشدن دستگاه نفت بودم و در اردیبهشت ماه 31 یعنى شانزده ما قبل از سقوط حکومت آقاى دکتر مصدق عقاید خود را در پنج مقاله در ایران ما نوشته‌ام و اشتباهات دولت وقت و متصدیان امور نفت را تذکر داده‌ام جریان ملاقات با آقاى دکتر مصدق در مجلس را هم نوشته‌ام تز اقتصاد بدون نفت را در آن مقالات رد کرده‌ام و صریحاً نوشته‌ام باید تأسیسات نفت آبادان به کار بیفتد و اکنون هم اصولاً موافق با حل مسئله نفت هستم زیرا از نظر اقتصادى زیان عظیمى به ما رسیده و می‌رسد این ضرر و زیان امرى مسلم و حتمى است که نمی‌توان با حرف و احساسات جلوى آن را گرفت ولى احتمال ماخله شرکت‌ها در امور داخلى ایران حتمى نیست و قابل جلوگیرى است و شخص عاقل واقع و حتم را فداى احتمال و خیال نمی‌کند همین قرارداد با کنسرسیوم که بعضى از شرایط آن نامناسب است و چو راهى و چاره دیگر در جلو نیست قبول خواهد شد در سال سوم هفتاد و دو میلیون لیره درآمد حاصل به دولت یاران می‌دهد که با لیره 23 تومان می‌شود قریب یک هزار و هفتصد میلیون تومان (کریمى: لیره باید 10 تومان بشود و اگر دولت نگردد ما طرحى می‌آوریم و لیره را تنزل می‌دهیم) یعنى دو برابر درآمد فعلى ایران و اگر هم لیره تنزل کند این درآمد به هر حال دو برابر درآمد واقعى دولت ایران است وقتى راهى براى فروش نیست و چهار سال هم در انتظار مشترى ماندیم و وضع فروش و حمل و بازار نفت در اختیار چند شرکت است و آزادى عمل نیست و سالى متجاوز از 200 میلیون تومان هم بودجه شرکت ملى نفت را از بودجه مملکتى باید پرداخت 80 هزار کارگر بیکار است، دستگاه تصفیه باید ضایع شود و از میان برود (نوشته‌اى به دستم رسید که امضا نهضت مقاومت ملى را داشت در صفحه شش آن نوشته «نسبت به بعد از سه سال بعید نیست کم‌کم تصفیه‌خانه آبادان متوقف و تعطیل شده براى ما یک مشت آهن‌پاره یادگار بماند» هر شخصى که از وضع پریشان مملکت نگران شود دچار این فکر می‌شود که چگونه می‌توان با وجود آن که براى بهره‌بردارى از نفت هیچ راهى و چاره باقى نمانده مملکت را از این درآمد محروم نموده و از خدماتی که با این درآمد می‌توان به مردم محتاج و محروم نمود صرف‌نظر کرد وقتى به همین نشریه نهضت مقاومت ملى نگاه می‌کنم می‌بینم نوشته است «با نظارت و اختیاری که کنسرسیوم روى بازارهاى جهانى یعنى خریداران دارد» ایضاً می‌نویسد

+++

کنسرسیومى که تعیین کننده قیمت در دنیا است و بازار دنیا را در دست دارد» توجه می‌کنم که اشخاص به خوبى واقف بر حقیقت‌اند خود می‌دانند تعیین قیمت نفت با شرکت‌های بزرگ نفت است و بازارهاى جهان در اختیار و دست شرکت‌های بزرگ است بنابراین ما متاعى داریم که اگر سرمایه و دستگاه و کارشناس براى استخراج هم داشته باشیم تازه قیمت آن را باید شرکت‌های بزرگ معین کنند و بازار و اختیار به دست آنهاست پس راه استفاده براى ما بدون آنها بسته است چگونه می‌توانم خود را قانع سازم که تا چند سال دیگر هم صبر کنیم که شاید وضع دنیا و شرکت‌های بزرگ عوض شود اگر عوض نشد آن وقت محروم کردن مملکت از چنین درآمدى چه جوابى دارد زیرا ما فعلاً در سال چهارم هستیم و از مراحل آزمایش گذشته‌ایم آیا می‌توان دید که در سنوات آینده، عراق و عربستان و کویت از نفت‏ استفاده کنند و آن ممالک رو به جلو بروند و ما به همین حال باقى بمانیم و مردم به انجا مهاجرت کنند و از فقر به آنجا پناه برند این است که من در عین آن که ملکت و وطن خود را می‌خواهم می‌توانم اظهار کنم که تنها مبارزه بدون نتیجه و بیهوده یا خارجى دلیل وطن‌پرستى نیست بلکه بسا اوقات این احساسات بدون تعمق و بدون پیش‌بینى مملکت را به خطر می‌اندازد و به عواقب بدترى از آنچه وطن‌خواهان نگران از آن می‌شوند مبتلا می‌سازد بدین جهت من از روز اول و امروز و همیشه مسئله نفت را یک مسئله اقتصادى می‌دانستم و می‌دانم که باید با درآمد حاصل از آن اصلاحات لازم را در مملکت نمود و این که می‌گویند استقلال مملکت به واسطه شرکت‌های خارجى در خطر خواهد افتاد من این نظریه را نمی‌پسندم و وارد می‌دانم بلکه در شرایط فعلى اگر منظور از استقلال حفاظت مملکت است ذی‌نفع بودن شرکت‌های بزرگ امریکایى و انگلیسى و هلندى و فرانسوى خود علاقمند بودن آنها و دولت آنها به حمایت از ایران در مقابل هر تجاوز بر علیه استقلال ایران خواهد بود و اگر مقصود این است که شرکت‌ها در امور داخلى ایران ممکن است دخالت‌هایى کنند از این استدلال متعجب می‌شوم ما که مغز شرکت سابق را کوبیدیم و له کردیم هر کس بعداً بخواهد این عمل را بکند مردم ایران که عوض نشدند همان عمل را خواهند کرد آیا در هیچ کجاى دنیا ممکن است که از نفت خود بهره نبرند به تصور این که عمال شرکت‌ها ممکن است در کارهاى داخلى اعملاً نفوذ کنند و به فرض که شرکت‌ها بخواهند اعمال نفوذ کنند مردم نباید بگذارند امروز در دنیا ممالک با هم ارتباط دارند مؤسسات بازرگانى و فرهنگى و بهداشتى دارند در ممالک غیر صنعتى هزارها متخصص و عالم از ممالک دیگر وجود دارد اگر خارجی‌ها بخواهند در امور مملکتى مداخلاتى بکنند راه‌هاى زیادى دارند مؤسسات زیادى هست وسایل زیادى دارند احتیاجى به شرکت‌هاى نفت نیست در تهران بیمارستان انگلیسى هست بیمارستان شوروى هست ادارات بازرگانى شوروى هست اصل 4 هست هزارها مؤسسه دیگر هست اگر بخواهند دخالت می‌کنند به متخصصین اکتفا نمی‌کنند وانگهى وضع دنیا عوض شده سازمان ملل متحد به وجود آمده روابط دولت تحت قواعد است چگونه می‌توانند استقلال ما را از میان ببرند بنابراین از نظر من اشکالى نیست که مسئله نفت ایران از نظر اقتصادى خاتمه یابد از نظر استقلال اقتصادى هم این عمل نه فقط ضرر ندارد بلکه مفید است زیرا اگر درآمد نفت صرف تولید و کشاورزى و عمران شود به استقلال اقتصادى کمک هم خواهد نمود چه پایه استقلال اقتصادى بی‌نیازى است و قدرت تولید و داشتن درآمد به علاوه محرومیت چند سال دیگر از درآمد نفت متضمن ضررهاى اقتصادى و اجتماعى غیر قابل جبران است و یکى از این خطرات خطر پیشرفت کمونیزم است.

پیشرفت کمونیزم- الف: این مطلب آشکار شده که سیاست کمونیست‌ها توسعه انقلال جهانى است بعد از جنگ بین‌الملل اول کمونیست دستور توقف را به عمال خود داد و دستور داد که با میلیون در هر کشورى کمک نمایند و با جنبش‌هاى ملى کمونیست‌ها کمک کردند مثل چین که به دستور آنها کمونیست‌هاى چین جزو کومین تانک شدند (حزب حکومت ملى) رو به استالین سوسیالیزم در یک کشور بود بنابراین انقلاب کمونیستى از روسیه صادر نمی‌شد ولى بعد از این جنگ نقشه کمونیست بین‌الملل توسعه انقلاب است پس در این مملکت باید به فوریت دست به اصلاحات زد سطح زندگى مردم را بالا برد بهداشت را توسعه داد وضع کشاورزان و کارگران و مستخدمین و مزدبگیرها را بهتر کرد این سیل هجوم مردم را از ولایات به تهران در اثر فقر مگر نمی‌بینید این بیکارى و خطر آن را در تهران و جاهاى دیگر مگر متوجه نیستند براى مردم باید کار تهیه کرد این کارها را نمی‌توان به ده سال دیگر موکول کرد زیرا عدم رضایت مردم را به گمراهى و اغفال شدن سوق می‌دهد بلکه باید سعى کرد تا چند سال دیگر وضع زندگى مردم اصلاح شده باشد و ده سال جلو باشیم براى این اصلاحات هم هیچ درآمدى فعلاً غیر از نفت نداریم و امروز هم احتیاج شدید به اصلاح این وضع و رفع این خطر داریم و با تز اقتصاد بدون نفت که اصلاً عملى نیست هیچ وقت وسایل اصلاح و ترقى را نمی‌توان تهیه نمود خاصه نظر آقاى دکتر مصدق هم در چند سال اول اقتصاد با نفت بوده زیرا در نطق خود در جلسه 140 مجلس شوراى ملى می‌گوید «مخصوصاً این که از نظر اقتصادى روزى سیصد هزار لیره از تأخیر کار متضرر می‌شویم» پس تعطیل شدن دستگاه صنعت نفت هیچ وقت پیش‌بینى نمی‌شد و اساس حساب ایشان بر درآمد روزى سیصد هزار لیره بوده یعنى معکوس تز اقتصاد بدون نفت و به عبارت دیگر ایشان تز اقتصاد با نفت داشته‌اند تکیه ایشان بر اقتصاد نفت بوده و به وسیله اقتصاد نفت اصلاح امور اقتصادى دیگر را فرض و پیش‌بینى می‌کردند. پس اگر استفاده از نفت ممکن باشد تز اقتصاد بدون نفت خود به خود محکوم است.

باز در جلسه 167 مجلس شانزدهم آقاى دکتر مصدق می‌گوید «من می‌دانم کار نفت سرآمد همه کارهاست اگر این کار تمام شد ملت ایران به هر چه می‌خواهد خواهد رسید ولى اگر این کار نشد براى ما هیچ اصلاحى ممکن نیست زیرا هر اصلاحى محتاج به پول است» هر کس تصدیق می‌کند که وضع اقتصادى ما بعد از چهار سال یعنى در این تاریخ بدتر از زمان ملى شدن است اگر آن موقع اصلاحات لازم بود اکنون لازم‌تر است چه طور آن موقع اصلاحات با پول فقط ممکن بود ولى الان بدون پول ممکن است پس لزوم اصلاحات و احتیاج به پول براى اصلاحات مسئله تصدیق شده‌ای است و وقتى احتیاج به تصدیق و مسلم شد انسان ناچار می‌شود شرایطى را قبول کند که مطابق میل قبلى‌اش هم نباشد مثل آن که وقتى طفل مریض است پدر انگشتر هزار تومانى را اضطراراً به قیمت نازل می‌فروشد براى این که لزوم و مصلحت فعلى را جواب بدهد.

آقاى دکتر مصدق در جلسه 144 مجلس شانزدهم می‌گوید «آن اصلاح اساسى که ما در نظر گرفتیم هم از حیث معاش و هم از حیث اخلاق مردم مؤثر باشد ملى کردن صنعت نفت بود ما اگر این کار را بکنیم هم عایدات فوق‌العاده به دست می‌آوریم که بتوانیم در واقع معاش مستخدمین دولت را تأمین بکنیم هم کارهاى تولیدى در این مملکت ایجاد کنیم و فقر و بدبختى را از این مملکت برکنار کنیم و هم دست شرکت نفت را از سیاست مملکت خارج کنیم»

با این بیانات نیت و نقشه آقاى دکتر مصدق معلوم بود اقتصاد به وسیله نفت است من با نهایت ایمان می‌گویم که اگر بعضى از مواد این قرارداد راکه مطابق میل من نیست قبول می‌کنم براى خاطر یک مصلحت کلیتر و بزرگترى است و آن احتیاج به درآمد نفت براى اصلاح امور اقتصادى و اجتماعى مردم و بهتر کردن زندگى مردم و افزایش تولید و جلوگیرى از خطر کمونیزم است که موفقیتش در ممالک فقیر بیشتر است و در ممالک صنعتى برخلاف آنچه کارل مارکس گفت پیشرفت ندارد زیرا کارل مارکس ممالک صنعتى را مستعد رشد کمونیزم دانسته در صورتی که در آمریکا و انگلستان که دو مملکت صنعتى درجه اول هستند جز عده قلیل کمونیست دیده نمی‌شود زیرا آنچه را که کمونیزم چهل سال است در ممالک دیگر وعده می‌دهد و خود نمی‌تواند انجام دهد در آمریکا و انگلستان اصلاحات اجتماعى بدون خونریزى و آدمکشى و حبس و از بین بردن طبقات مخالف انجام داده است این آقایانى که با کمونیست‌ها هم صدا می‌شدند و بعضى از آنها اهل بازار و دیانت و کسب هستند خبر ندارند که در حکومت کمونیستى طبقات متوسط هم محکوم به فنا هستند و در روسیه از احزاب مخالف کمونیست یک نفر براى یادگار و ذکر وقایع باقیمانده و تمام طبقات متوسط هم از بین رفتند و از گرسنگى مردند و حتى زارعین متوسط را نیز از بین بردند تا کسى از طبقات دیگر باقى نماند حالا عده‌اى از همین آقایان تشخیص مصلحت نمی‌دهند و نمی‌خواهند این مسئله نفت حل شود بدون این که بفهمند اگر این مسئله نفت حل نشد بعد چه باید بشود و با کدام پول و درآمد باید اصلاحاتى را که ضرورى است انجام داد و باقیماندن این اختلاف با اوضاع فعلى ایران چگونه مقدور است و اگر حل نشد هیچ فکر نمی‌کنند که آیا می‌توان به همین وضع ادامه داد و تحمل تشنجات و صدماتى را نمود که ممکن است این امر در بر داشته باشد و آیا ایران باز می‌تواند در مقابل ممالک قوى و نیرومند صنعتى به مقاومت خود ادامه دهد و آیا صلاح است که باز مقاومت بیهوده شود و اگر مقاومت بی‌ثمر شده و نفت ما از بین رفت و دستگاه آبادان به آهن پاره مبدل شد چه باید کرد؟ و چه کسى مسئول است و مملکتى که با خطر کمونیزم روبروست آیا از سالى حد متوسط پنجاه میلیون لیره می‌توان صرف‌نظر کرد. در نشریه که نهضت مقاومت ملى منتشر کرده نوشته است «اگر انگلستان جلوى ایتالیا و ژاپون و خریداران دیگر نفت را نمی‌گرفت آن وقت معلوم می‌شد که دنیا به نفت ایران بی‌نیاز است یا محتاج» بعد می‌نویسد «ثانیاً قفلى بوده است که خودشان بسته بوده و اینک چون از بابت تأمین منافع مورد نظر امیدوار شده‌اند آن را باز می‌کنند» من هم همین را می‌گویم این قفلى است که به روى نفت ما زده‌اند براى ما وسیله استفاده نیست جز آن که قفل را باز کنند پس اختیار به دست ما نیست تشکیلاتى عظیم در دنیا به وجود آمده که در خود آمریکا هم نفت را کنترل می‌کند در آن کشور بزرگ صنعتى جهان این تشکیلات اختیار نفت را به دست دارد و تمام نفت خاورمیانه به دست اینهاست و در انحصار اینهاست ما وسیله استخراج و تصفیه و حمل و ارسال به بازار و فروش در بازار نداریم و فقط اینها هستند که دارند در چنین شرایطى هر خریدارى نظر خود را به فروشنده دیکته

+++

مى‌کند وقتى خریدار منحصر شد با این شرایط و در این سیزده ماه بعد از آقاى دکتر مصدق هم یک پیشنهادى نرسیده یا باید از درآمد نفت تا چند سال استفاده کرد و یا نکرد و راه دیگرى رفت این راهى که پیشنهاد مى‌کنند هیچ راهى نیست جز دو چیز اول صبر- دوم ا قتصاد بدون نفت‏

اول صبر اولاً اختلافى داریم که قبول کرده‌ایم غرامت بدهیم فلسفه صبر فلسفه خوبى نیست زیرا انگلیسی‌ها از عامل زمان استفاده کردند و به اولین چیزى که امیدوار بودند همان عامل زمان بود که به ضرر ما تمام شد و در آینده هم معلوم نیست به نفع ما باشد فرض کنیم صبر کردیم غرامت را چه بکنیم از صبر کردن باید دید چه نفعى براى ما عاید مى‌شود آیا شرکت‌های نفتى دست از رویه‌هاى خود برمى‌دارند آیا در دنیا تغییرى پیدا مى‌شود که به نفغ ما باشد آیا به انتظار جنگ باید بود آن هم چه ثمرى به حال ما دارد؟ آیا وضعى مثل مکزیک و ژاپن و آلمان و ایتالیا فراهم مى‌شود که دولت محور نفت او را معامله‌ى تهاترى کنند؟ چه امیدى هست که فعلاً در انتظار آن باشیم و این بودجه سنگین شرکت ملى نفت را تحمل کنیم آقاى بیات مى‌گفت به آقاى دکتر مصدق دو سه ماه قبل از 28 مرداد گزارش دادیم که شرکت ملى احتیاج به ماشین آلاتى دارد و الا دستگاه به کلى تعطیل خواهد شد و پولى براى خرید آن نبود و شرکت نفت جلوى فروش آن را هم به ایران گرفته بود به علاوه احتیاجات مملکت فوریت دارد و نمی‌توان صبر نمود فرض عمومى دیگر نمى‌توان کرد اسکناس نمى‌توان انتشار داد و انتشار اسکناس علاج نیست ده ماه آخر حکومت آقاى دکتر مصدق با انتشار اسکناس گردش مى‌کرد- ارز خارجى لازم داریم از کجا بیاوریم- مستخدمین اضافه حقوق مى‌خواهند این وعده سر خرمنى که به دبیران و آموزگاران داده شده از کجا تأمبن باید بشود زندگى کمرشکن شده یک دستگاه عظیم تبلیغاتى که کمر دنیا را خم کرده مراقب و مشغول بهره‌بردارى از این اوضاع است البته به انگلستان و آمریکا بد گفتن عده‌ اى از مردم را راضى می‌کند اما این علاج نیست‏ .

آلمان غربى- من معتقد نیستم که بدگویى به خارجى‌ها کنیم هر زمان مقتضیاتى دارد که تغییر مى‌کند هندی‌ها تا ده سال پیش به انگلیسی‌ها دشنام مى‌دادند و رویه خاص داشتند اما دنیاى امروز یعنى بعد از جنگ آن رویه را نمى‌پسندد چون از دشنام دادن استفاده نمى‌شود کرد از احساسات مردم باید استفاده کرد براى اخذ نتیجه ما براى ملى شدن صنعت نفت از احساسات مردم استفاده کردیم ولى براى کارهاى فنى و اقتصادى نمی‌شود از احساسات استفاده کرد زیرا همه مردم همه مسائل را نمى‌توانند بفهمند و احساسات بر عقل چیره خواهد شد و در آلمان غربى بعد از جنگ با انگلیس‌ها بد نمی‌گویند زیرا فایده ندارد در مقابل خارجى باید کار کرد وضع مملکت را باید درست کرد آلمان آن همه صدمه از انگلستان در جنگ دید بعد از هر دو جنگ روابط خود را با انگلستان خوب نمود در این جنگ اخیر بزرگترین دشمن آلمان انگلستان بود اما بعد از جنگ آلمان به انگلستان نزدیک شد به آمریکا نزدیک شد زیرا دو خطر در جلو داشت که با کمک آنها میسر بود حل شود یکى فقر دوم کمونیزم ملل دشمنی‌ها را نباید ذخیره کنند امروز در دنیا باید ببینیم ایران از چه و که می‌تواند براى اصلاح امور خود و حفاظت خود کمک بخواهد اگر یک راهى باشد استفاده از ممالک غربى است بنابراین تنها راه این است که عاقلانه از این ممالک غربى استفاده کنیم حسن رابطه داشته باشیم این طریقى است که امروز باید توصیه کرد.

و جلب دوستى و توجه ممالک بزرگ موجب پیشرفت و کمک به حفظ استقلال ماست مگر در قضیه آذربایجان از ما حمایت نکردند و استقلال ما را پشتیبانى نکردند؟ پس من می‌گویم این رویه بدگویى به انگلیس و آمریکا برخلاف مصلحت است و جدایى از آنها بر ضرر ماست و لو آن که نفت ما را مثل نفت عراق و عربستان سعودى بخرند ما یک مصلحت کلی‌ترى داریم که بقاى کشور و ترقى کشور است و احتیاج به کمک داریم امروز طریق نیل به مقصد استفاده از این ممالک بزرگ است بس و از طریق حسن رابطه و اعتماد و محبت بهتر می‌توانیم آنها را به دوستى خود امیدوار سازیم.

پس سیاست آینده ایران از این حیث باید روشن و صریح باشد من به صراحت می‌گویم داشتن یک سیاست روشن و صمیمانه با ممالک غربى و داشتن روابط حسنه متقابل و احترام و دوستى متقابل در این گیر و دار به نفع ایران است و موجب نجات ایران از بسیارى از مشکلات خواهد گردید به مرحوم فروغى در شهریور 20 مردم فحش می‌دادند آن مرحوم از غصه مرد اما بعد از خاتمه جنگ معلوم شد چه خدمتى به کشور خود کرده بود زیرا تشخیص صحیح داده بود که باید با دولت غرب دوستى کرد و در موقع خاتمه جنگ همان قراردادى که براى آن در مجلس سنگ خورده بود ایران را نجات داد مگر سیاست بعضى از طرفداران آقاى دکتر مصدق صحیح بود که در مجلس می‌گفتند چرا نفت به دولت غربى بدهیم که ببرند بر علیه شوروی‌ها مصرف کنند مگر شوروی‌ها نفت خود را می‌فروشند. حساب می‌کنند که مبادا بر علیه ایران به کار برده شود؟ یا انگلیس‌ها وقتى به چین کمونیست آذوقه و نفت و لاستیک می‌دادند در تجارت حساب دوستى آمریکا را می‌کردند در صورتى که با همان وسایل سربازان انگلیسى هم در کره نابود می‌شدند این حرف‌هاى بى‌ثمر بر علیه غرب نتیجه‌اش این بود که انگلیس‌ها آمریکایی‌ها را وادار کنند که 17 میلیون دولار پول اصل 4 ر 1 به آمریکا برگردانند.

با فحش دادن در ماه‌هاى اخیر دولت سابق به آمریکایی‌ها و زدن اعضا اصل 4 در خیابان‌هاى تهران مگر کار خوبى بود؟ در تمام روسیه یک شعار به در و دیوار بر علیه آمریکا دیده نمی‌شود اما در ایران همه جا پر از این شعارها بود این عمل چه نتیجه داشت جز نزدیک کردن بیشتر انگلیس با آمریکا و اثبات این ادعا به وسیله انگلیس‌ها که ایران تحت سلطه کمونیست‌ها خواهد درآمد.

من می‌گویم اولین شرط وطن‌پرستى رعایت مصلحت است و در نظر گرفتن وضع و شرایط زمان مملکت را به جایى بردن که ننتیجه‌اش معلوم نیست ممکن است از شور و عضق وطن‌پرستى باشد اما هیتلر هم مملکت خود را طرف با چند دولت بزرگ کرد بدون این که فکرى از عاقبت کند و عاقبت آلمان آن شد که زیر تانک قواى روس به لرزه درآمد و بر مردم آن، آن گذشت که خواندید و دیدید و شنیدید علما ایران در زمان فتحعلی شاه اعلام جهاد کردند ثمره‌اش چه بود؟ جز از دست رفتن قفقازیه همه اینها هم وطن‌پرست وهم خیرخواه بوده‌اند.

من عقیده دارم مسئله نفت باید جداً از این مسائل حل شود و جنبه اقتصادى آن در نظر گرفته شود.

آقاى دکتر مصدق اگر نتوانست مسئله نفت را حل کند براى همین مسئله بود که تابع همکاران احساساتى شده بود و مانع حل شدن نفت بعضى همکاران ایشان بودند که تصور می‌کردند اگر پیشنهاد جاکسون پذیرفته شود و یا داخل بحث شوند مردم خوششان نخواهد آمد حاضر نشدند حتى داخل مذاکره شوند در صورتی که پیشنهاد جاکسون که از غرامت صرف‌نظر می‌کرد راه حلى بود که از پیشنهاد دومى بهتر بود و در عین حال قابل مطالعه بود و نمی‌بایستى بدون مذاکره و مطالعه رد شود مگر این که پیشنهاد بهترى قبلاً می‌رسید.

دوم: تز اقتصاد بدون نفت:

تز اقتصاد بدون نفت براى ایران یک تزى است که فقط ممکن است در عراق و عربستان سعودى و کویت و جاهاى دیگر طرفدار داشته باشد زیرا تزى است که به نفع آنها است و تزى است که از تصدق سر آن در سال اخیر کویت یک صد و پنجاه میلیون دلار یعنى متجاوز از 50 میلیون لیره درآمد از نفت داشته است (خرازى: عراق هم همین طور است) و اگر این تز دنبال شود هر ساله این درآمد افزایس مى‌یابد اما اگر این تز قبول نشود دیگر بر درآمد آن ممالک افزوده نمی‌شود. خوابیدن نفت آبادان بزرگترین ارمغان است براى ممالک مجاور ایران.

تز اقتصاد بدون نفت ایران را به عقب مى‌اندازد و ممالک مجاور او را بالا می‌برد زیرا آنها از درآمد نفت خود به اصلاحات اقتصادى می‌پردازند و ما از اصلاحات اقتصادى محروم خواهیم بود.

این عمل از عمق مخارج است که کسى درآمد داشته باشد محتاج اصلاحات هم باشد ولى از درآمد فعلى استفاده نکنند بلکه از نظر اقتصادى هم مطرود است زیرا هر گونه اصلاحى محتاج به سرمایه است بنابراین باید سرمایه را که داریم به کار بریم تا سرمایه ما زیاد شود اگر امسال بیست میلیون لیره خرج کارهاى تولیدى و تا پنج سال هر سالى همین مبلغ خرج کنیم مسلماً نتایج خوبى خواهد داد و اما اگر تا 5 سال پولى نداشته باشیم که خرج کنیم 5 سال از حیث نتیجه عقب هستیم خلاصه کسى اگر سرمایه دارد آن را راکد و زیرزمین نمی‌گذارد که این نسل حاضر فقیر و مفلوک و عقب‌مانده بماند و نسل بعد هم تازه از همان جا شروع کند که ما عقب‌ماندیم و همیشه یک مدتى از سایر ممالک عقب‌تر باشد.

ما هر قدر تلاش براى عمران و آبادى کنیم یک سال درآمد نفت ما برابر با سال‌ها تلاش خواهد بود و شاید ده سال تلاش ما به اندازه یک سال درآمد نفت ثمر ندهد بنابراین کدام عقل سالمى تجویز می‌کند که ما آنچه را که از ده سال نمی‌توانیم به دست آوریم اگر در یک سال مقدور باشد به دست بیاوریم آن را از دست بدهیم به تصور این که ممکن است شرکت‌های نفت در کارهاى مملکت ما مداخله می‌کنند؟

اقتصاد بدون نفت را با جه اجرا می‌توان نمود مسلماً اولین برنامه آن توسعه کشاورزى است این را مخصوصاً آقایان مالکین و کشاورزان باید توجه کنند این مملکت و کشاروزان باید توجه کنند این مملکت با قاطر و الاغ قنات‌آباد و رودهاى خشک در اغلب فصول سال همین است که هست و فرضاً مقدارى بر آن افزوده شود تأثیرى چندان در وضع اقتصادى نخواهد داشت و با گلو و الاغ و اسباب زراعتى  شش هزار سال قبل نمی‌توان درآمد نفت را از کشاورزى تأمین کرد (صحیح است) چنین اقتصادى ایده‌آلى و خیالى است براى کشاورزى تراکتور و خرمنکوب می‌خواهد تعمیرگاه‌هاى تراکتور می‌خواهد براى دفع آفات وسایل و لوازم می‌خواهد، موتور آب می‌خواهد، سد می‌خواهد، برق می‌خواهد، اینها وقتى تأمین شد آن وقت تز اقتصاد بدون نفت را می‌شود اجرا کرد اما هیچ می‌دانید ساختن یک سد متوسط حداقل صد میلیون تومان پول می‌خواهد و بدون سد آبیارى نمی‌شود کرد و سدهاى بزرگ تا پانصد میلیون تومان خرج برمی‌دارد و تراکتو و خرمنکوب و تلمبه موتور آب و همه اینها را بدون پول نمی‌توان تهیه کرد و ما نه فقط ارز خارجى نداریم بلکه حقوق مستخدمین

+++

دولت را هم پول نداریم بپردازیم آنهایی که می‌گویند مستخدمین را باید بیرون ریخت در اشتباه‌اند چرا خودشان این کار را نتوانستند بکنند.

تز اقتصادى بدون نفت باید براساس تولید باشد تولید محصولات صنعتى کارخانه‌ها برق براى تولید قوه مى‌خواهند. بفرمایید بدون داشتن پول و ارز خارجى چگونه مى‌توان کارخانه وارد نمود باید توجه نمود که آیا در وضع حاضر مملکت احتیاج به اصطلاحات مصلحت است؟ مسلماً مصلحت اقتضاى اصلاحات فورى را دارد شک عده مى‌گویند باید از نفت چشم پوشید براى این مصلحت که در آینده مبادا شرکت‌ها در امور مملکت دخالت کنند اما اگر معلوم شد اصلاحات ضرورى است و براى اصلاحات احتیاج به پول است مى‌گویید آن مصلحت آینده را باید رعایت کرد و دومى را که عبارت از لزوم اصلاحات باشد نباید رعایت کرد و خطر موجود را به انتظار مصلحت آینده احتمالى نباید دفع کرد؟ امروز علاوه از توسعه کشاورزى و تولید مردم احتیاجات مادى دارند مدرسه مى‌خواهند- پل می‌خواهند- بیمارستان مى‌خواهند- راه مى‌خواهند- دفع آفت مى‌خواهند- وسیله نقلیه مى‌خواهند- کار مى‌خواهند بیکارى در شهرها و دهات قابل تحمل نیست اینها را باید براى مردم تأمین کرد که جز با پول نمى‌شود شما فرض کنید مالیات را زیاد کنید خودتان را بکشید بیش از صد میلیون تومان نخواهد شد پس یک درآمدى را که موجود است نمى‌توان از دست داد و چنین کارى از نظر اقتصادى خلاف مصلحت است.

آمدیم تز بدون اقتصاد نفت را قبول کردیم بعد از ده سال تازه همین آش است و همین کاسه فقط یک فرض ممکن است که رژیم انگلیس و آمریکا عوض شود و یا آمریکا کمونیست شود تازه دولت آمریکا جاى شرکت‌های بزرگ نفتى را مى‌گیرد مگر روسیه کمونیست شد شرایط تجارت با روسیه شوروى سخت‌تر از سابق نشد. بنابراین بعد از ده سال در همین مرحله که امروز هستیم خواهیم بود مگر با این بودجه که حقوق مستخدمین را به سختى تأمین مى‌کند مى‌توان کشتى نفتکش خرید- تصفیه‌خانه را نگهداشت و به کار انداخت- اگر وضع عالم تا ده سال دیگر عوض نشد آنچه که از درآمد نفت نگیریم (طبق تز اقتصادى بدون نفت) ار کیسه ما رفته و خرج این مملکت نشده اما اگر ده سال دیگر وضع عالم عوض شد با در آمد ده ساله از نفت وضع خود را بهتر کرده‌ایم آن وقت بهتر مى‌توانیم از وضع مناسبى که پیدا مى‌شود استفاده کنیم زیرا وسایل بیشترى خواهیم داشت و دنیاى بعد از ده سال هم ناچار خواهد بود بیشتر حقوق ما را رعایت کند اما اگر آن روز هم دست به دهان باشیم معلوم شده که هر قدر کشورى یا شخصى ضعیف‌تر باشد کمتر به او توجه مى‌شود تا ده سال دیگر از کجا معلوم است وضع شرکت‌های بزرگ و کارتل بین‌المللى نفت محکمتر نشود و آنها قوى‌تر از امروز نشود؟ پس روى حسابى که براساس پیش‌بینى صحیحى نباشد نمى‌توان از درآمد مسلم نفت امروز صرف‌نظر کرد درست است مقدارى از حق ما را به ما مى‌دهند و ما قدرت و وسیله و سرمایه نداریم که از تمام حق خود استفاده کنیم و طرف قدرت و وسیله و سرمایه دارد اما این مقدار از حق را که بدان احتیاج داریم من باب ضرورت مصلحت نیست از دست دهیم و قاعده الضرورات تبیحاً لمحظورات در همین مورد است که مصداق دارد امروز در خوزستان و بنادر جنوب ایران بیکارى و فقر حکمفرماست اگر وضع به این قرار بگذرد اکثر مردم به کویت و جاهاى دیگر خواهند رفت- من مى‌ترسم عراق تا ده سال دیگر از درآمد نفت خود وضع خود را آن چنان اصلاح کند که مردم ایران هوس مهاجرت به آنجا را بکنند.

آقایانی که طرفدار این تز هستند چرا خود آن را اجرا نکردند امروز مملکت با سابق فرق کرده مردم رادیو مى‌خواهند- تلفن مى‌خواهند- وسایط نقلیه خوب مى‌خواهند- خوراک مردم پوشاک مردم با سابق تفاوت دارد همه مردم برق مى‌خواهند آیا یک مملکت هست که نفت داشته باشد و از آن استفاده نکند؟ این حوایج را هم با سرمایه و پول باید براى مردم تأمین کرد. تز اقتصاد بدون نفت چون موجب محرومیت مملکت از درآمد حاصل نفت می‌شود و یک تز منفى است نه مثبت مورد قبول هیچ کس نمی‌تواند واقع شود خاصه آن که عدم توجه به اصلاحات ضرورى مملکت براى مملکتى که فقر و بیکارى در آن شیوع دارد موجب خطر است این همان خطرى است که همیشه در ذهن آقاى دکتر مصدق بود و در یادداشتى که آقاى دکتر امینى به خط آقاى مهندس طالقانى وزیر کابینه آقاى دکتر مصدق خواند از قول آقاى دکتر مصدق منعکس بود که گفتند «این فقر و بیکارى براى مملکت خطر دارد» پس این خطر مورد قبول خود آقاى دکتر مصدق هم بود ایشان همیشه متوجه این موضوع بودند خوب به یاد دارم روزى در زمان نخست‌وزیرى آقاى منصور ایشان در یکى از جلسات جبهه ملى می‌فرمودند که چنین خطر کمونیزم مملکت را تهدید می‌کند باید دولت را در مورد کارهاى خوب و اصلاحات تقویت کرد زیرا خطر کمونیزم بیشتر از خطر شرکت نفت است.

امروز توجه ما به مملکت باید باشد که اگر این کار صورت نگیرد و این اختلاف باقى بماند و از همین درآمد هم محروم بمانیم چه خاکى به سر بریزیم و مملکت را با چه اصلاح کنیم و پول و سرمایه از کجا بیاوریم؟ تز اقتصاد بدون نفت جواب ما را نمی‌دهد بلکه در حکم نسخه‌ای است که طبیعى به دست بیمار بدهد و به جاى دوا در آن بنویسد «انشاءالله شفا خواهید یافت».

رضایت انگلیس‌ها، آن چیزى که در حل مسئله ایران دخالت داشت رضایت انگلیس‌ها در نظر امرکایی‌ها بود اگر انگلستان با ایران رفع اختلاف نمی‌کرد. هیچ راهى براى جریان یافتن نفت ایرن وجود نمی‌داشت زیرا علاوه از این که دولت آمریکا نمی‌خواست عملى مرتکب شود که حمایت از ملى شدن صنعت نفت تلقى شود در یک مسئله مهم اشتراک منافع بین آمریکایى و انگلیسى وجود داشت و آن رفع اختلاف در مورد غرامت بود که میزان علاقه آمریکا به این مسئله در نامه رئیس جمهور فعلى آمریکا خطاب به دکتر مصدق موجود است که صریحاً در مورد غرامت اظهار عقیده کرده است. از نطر ایران هم مهمترین مسئله همین غرامت بود که کسى بدان توجه نداشت انگلستان هم در حقیقت میلى نداشت که مسئله غرامت حل شود زیرا در آن صورت دیگر عذرى و بهانه براى جلوگیرى از فروش نفت ایران نمی‌توانست داشته باشد با کمال تأسف همکاران آقاى دکتر مصدق هم تصور می‌کردند اگر مسئله غرامت قسمتى حل شود که رقم سنگین باشد مضر به وجه آنها است غافل از آن که این مسئله هر چه زودتر حل می‌شد به نفع ایران بود چه با جریان نفت در ظرف چند سال از درآمد نفت پرداخته می‌شد. آقاى دکتر مصدق در این مورد درست تشخیص ندادند و نتیجه آن شد که انگلیس‌ها همیشه اختلاف را به عنوان اختلاف در مسئله غرامت باقى می‌گذاردند و در دنیا جلوه می‌دادند که ایران حاضر به حل مسئله غرامت نیست آقاى دکتر مصدق کار صحیحى کرد که غرامت را قبول نمود ولى در حل اختلاف راجع به غرامت زیاد تردید کرد مخصوصاً بعد از صدور حکم دیوان بین‌المللى این تردید جایز نبود اما راجع به دیوان بین‌المللى دادگسترى من عین بیان آقاى دکتر مصدق را که در رادیو تهران در اوایل فروردین 32 نمودند نقل می‌کنم «اولاً دیوان بین‌المللى دادگسترى بی‌طرفى و حق‌پرستى خود را در قبضه نفت ایران با صدور حکم عدم صلاحیت به دنیا ثابت کرد» بعد از صدور آن حکم که انصافاً قضات بین‌المللى سلامت و شرافت خودشان را نشان دادند می‌بایستى دولت داورى دیوان بین‌المللى را قبول کرده باشد و اصرار به انگلستان که دعاوى خود را قبلاً تعیین کند امر لازمى نبود و ضررى هم به حق ایران نمی‌توانست داشته باشد زیرا در قرارداد داورى هر طرفى می‌تواند هر چه می‌خواهد مطالبه کند و ذکر دعاوى به هر عنوانى باشد نه مثبت حق اوست و نه مضیع حق طرف دیگر بلکه تشخیص و قضاوت با داور است ولى در این مسئله که چگونه قرارداد داورى نوشته شود اختلاف شد و اگر انگلیس‌ها قصد اطاله و دوام اختلاف را نداشتند آنها می‌بایستى پیشنهاد دولت ایران را قبول کنند و مطالبات خود را با رقم تعیین نمایند زیرا چه فرق می‌کرد رقم را قبلاً و یا بعداً نزد هیئت داورى تعیین کنند و غرض از این اختلاف هم این بود که مسئله غرامت حل نشده باقى بماند چه وقتى اختلاف حل می‌شد آن وقت انگلستان چاره نداشت جز آن که موافقت با فروش نفت ایران کند اما انگلستان نمی‌توانست این رضایت را بدهد مگر این که وضعى که بعداً به وجود می‌آید مورد قبولش باشد به علاوه انگلستان کارتل بین‌المللى را هم با خود همراه داشت که در مسئله غرامت از خود انگلستان و شرکت نفت علاقه‌مندتر به اصل غرامت بود. پس بدون حل غرامت رضایت انگلستان حاصل نمی‌شد و بدون رضایت انگلستان نفت ایران نمی‌توانست به فروش برسد و البته انگلستان باز در درجه اول و هم عرض با مسئله غرامت می‌خواست نفت ایران را منحصراً در اختیار خود داشته باشد و این مزیت انحصارى را نمی‌خواست از دست داده باشد ولى مطلبى دیگر هست و آن این که اگر مسئله غرامت حل می‌شد امریکایی‌ها هم بی‌میل نبودند که نسبت به نفت ایران سهمى داشته باشند و چیزى که این مسئله را به وجود می‌آورد این بود که اگر نفت ایران تماماً و منحصراً به دست انگلیس‌ها می‌آمد این اثر خوبى در احساسات و افکار ایرانی‌ها نمی‌داشت کما آن که آقاى دکتر مصدق هم در نطق رادیویى خود در فروردین 32 اشاره به این مطلب به این عبارت نموده است «و به علاوه می‌خواستند باز هم انحصار فروش نفت ایران عملاً به دست انگلیس‌ها بیفتد» این قسمت از نطق مربوط به مذاکرات با استوکس است پس افتادن انحصار فروش نفت ایران به دست انگلیس‌ها یکى از نگرانی‌هایى بود که وجود داشت جاکسون و استوکس هم در مذاکرات خود طالب تحصیل نفت ایران براى فروش انحصارى به وسیله شرکت نفت سابق بودند اما انگلیس‌ها هم سعى می‌کردند انحصار فروش ایران به دست خودشان باشد و در مذاکراتی که در موقع آمدن نمایندگان بانک بین‌اللمل کردند در برگشتن کارشناسان انگلیسى پافشارى کردند گفتند برنگشتن کارشناسان براى انگلستان یک مسئله پرستیژ است در صورتی که ابداً مسئله پرستیژ نبود زیرا انگلستان بعد از جنگ چندین کشور را از دست داده بود و نفت ایرن را هم از دست داده بود و اگر هم دویست کارشناس انگلیس به ایران برنمی‌گشتند ابداً به پرستیژ انگلیس‌هاى خونسرد برنمی‌خورد ولى چون برگشت کارشناسان انگلیسى می‌دانستند در نظر آقاى دکتر مصدق به راهنمایى همکاران بى‌اطلاع مسئله پرستیژ است این بود که پافشارى

+++

 بی‌مورد در آن خصوص نمودند زیرا همکاران آقاى دکتر مصدق که اخراج کارشناس‌ها را خدمتى فرض می‌کردند نمی‌توانستند بر خلاف نظر خودشان برگشت کارشناس‌ها تن دهند و اینجا همان چیزی که انگلیس‌ها می‌خواستند به وقوع پیوست یعنى بهانه آنها کارگر افتاد و پاى بانک بین‌الملل قطع شد زیرا با حل شدن مسئله غرامت با بودن کارتل بین‌المللى دشوار بود یک شرکت بزرگى داوطلب نفت ایران شود پس تنها راهى که به موجب آن نفت ایران از انحصار انگلیس‌ها بیرون می‌آمد تشکیل یک شرکت بین‌المللى بود و اگر شرکت بین‌الملل تشکیل نمی‌شد راه منحصر بهره‌بردارى از نفت ایران به میزان سابق همان شرکت نفت سابق بود و بس.

مسئله دیگر آن که آمریکایی‌ها مقدار زیادى از نفت خود را براى جنگ مصرف کرده بودند و براى از دست دادن ذخایر خود می‌خواستند ذخایر دیگرى به دست آورند یکى از این ذخایر ایران بود و مستر برنز که بعداً وزیر امور خارجه شد یادداشتى در 15 اکتبر 1943 موقعی که وزیر تدارکات زمان جنگ بود براى مرحوم روزولت فرستاده که قسمتى از آن نقل و ترجمه می‌شود (باید مذاکرات جدى با بریتانیا براى تحصیل یک نفت از منابع نفت ایران بشود که در ازاى نفت‌هایی که به عنوان وام و اجاره به بریتانیا داده شده و همین طور در عوض احداث یک لوله از منابع نفت ایران تا بندر حیفاً که هزینه تقریبى آن دویست میلیون دولار است به امریکا منتقل خود این لوله براى استفاده کامل از نفت ایران لازم خواهد بود.

این که چرا نفت به شرکت‌های بین‌المللى داده شده و انگلیس‌ها چه قدر در این معامله دخالت دارند بنده چند جمله‌اى خواستم خلاصه خدمت آقایان عرض کنم وقتى که نفت ملى شد انگلیس‌ها از جریان آن مانع شدند ما که نمی‌توانستیم نفت خودمان را به انگلیس‌ها بدهیم براى این که آنها تمام نفت ایران را می‌خواستند و با در دست گرفتن تمام نفت ایران همان وضع سابق دو مرتبه تجدید می‌شد حالا اگر با 40 درصد مخالفت دارید آن وقت صددرصد می‌شد پس اگر تمام دست انگلیس‌ها می‌افتاد همان وضع سابق می‌شد بنابراین اگر انگلیس‌ها تمام نفت ایران را می‌بردند براى ایران قابل قبول نبود، انگلیس‌ها هم که نمی‌گذاشتند کس دیگرى ببرد (صحیح است) و راه منحصر به این بود که نفت ایران از طریقى جریان پیدا کند که انگلیس‌ها راضى باشند انگلیس‌ها هم نمی‌خواستند راضى بشوند مگر این که یک کسى یک راهى جلویشان بگذارد و بگوید آقا این راه صحیحى است و اعتماد به یکدیگر می‌کردند، براى این که اگر راه صحیحى پیدا می‌شد عمل می‌کردند و این راه هم همان مسئله بانک بین‌المللى است، قضیه بانک بین‌المللى را براى آقایان می‌خوانم خوب اگر توجه بفرمایید می‌بینید این فکر فکر امریکایی‌ها بود که به وسیله تشکیل یک مؤسسه بین‌المللى خواسته که نفت ایران را به جریان بیندازند و در عین حال هم خودشان استفاده کنند (دکتر بینا- خود دکتر مصدق هم تصدیق کرد) اجازه بفرمایید بنابراین ملاحظه می‌فرمایید اینجا قسمت حساسى است بنابراین ملاحظه می‌فرمایید وقتى کمیسیون جاکسون و استوکس شکست خوردند و والتر لوى متخصص امریکایى هم که به او اشاره شد در جریان مذاکرات استوکس شرکت داشت و افکار عمومى ایران هم نمی‌توانست تقاضاهاى جاکسون و استوکس را قبول کند زیرا آنها تمام نفت ایران را می‌خواستند آن وقت راه حل به کلى بسته می‌شد خاصه آن که مسئله غرامت هم حل نشده باقیمانده بود شرکت‌های دیگر هم به مناسبت عضویت شرکت نفت سابق در کارتل بین‌المللى حاضر نمی‌شدند، بنابراین دو راه باقى می‌ماند یکى جریان نیافتن نفت ایران که این عمل در ایران اثرات خوبى نداشت و امریکا هم می‌خواست براى آن که وضع داخلى ایران مختل نشود درآمدى از نفت به ایران برسد اما انگلیس‌ها هم که رضایت نمی‌دادند دیگرى بیاید و جاى آنها را بگیرد لذا راه حل طبیعى اداره شدن نفت ایران به دست یک مؤسسه بین‌المللى اداره شدن نفت ایران به دست یک موسسه بین‌المللى به نظر می‌آمد که با علاقه سابق دولت امریکا نسبت به نفت ایران هم تا اندازه‌اى مطابقت می‌کرد و انگلیس‌ها هم دیگر جواب قانع کننده نداشتند که به امریکا بدهند و این بود که بعد از شکست مذاکرات با جاکسون و استوکس و گذشتن مدتى راه حل جدید پیدا شد و آن رودر رو بانک بین‌المللى ترمیم و توسعه (که اکثریت سرمایه آن با امریکا است) بیمدان عمل بود در گزارشى که بانک مزبور داده و نسخه‌اى از آن را آقاى حائری‌زاده به من دادند صریحاً نوشته شده که به تشویق رئیس جمهور امریکا بانک بین‌المللى مسئله دخالت در نفت ایران را قبول نمود این مسئله مؤسسه بین‌المللى که در مقابل آن انگلیس‌ها راهى نداشتند این فکر آقاى دکتر امینى نیست (صحیح است) که آقاى دکتر امینى فکر کرده باشند یک همچو قراردادى ببندند (صحیح است) (نورالدین امامى: عقلشان قد نمی‌دهد) این یک مسئله بین‌المللى بود که بعد از ماه‌ها فکر و یک نقشه‌هاى معینى با علاقه مخصوص به نفت ایران براى راه حل این مسئله پیدا شد که هم انگلیس‌ها راضى باشند و هم به غرامت برسند و هم نفت ایران به جریان بیفتد و ایران به درآمدى برسد چون راه دیگرى براى هیچ شرکت دیگرى نبود این راه را همان موقع پیدا کردند (صحیح است) ولى در ایران متأسفانه کسى‏ اهمیت این موضوع را تشخیص نداد جمعیت‌هاى تابع کمونیست‌ها هم به شدت به بانک بین‌الملل حمله می‌کردند و بعضى از جراید هم ندانسته به این عمل آقاى دکتر مصدق اعتراض می‌کردند غافل از این که راه حلى پیدا شده بود که انحصار نفت ایران را از دست انگلیس‌ها بیرون می‌آورد و هر چند یک قرارداد موقت دو ساله بود اما فواید زیادى داشت. قواید آن محاصره ایران برداشته می‌شد میزان استخراج و بهره‌بردارى از 32 میلیون تن شروع می‌شد و نفت‌هاى کویت و جاهاى دیگر جاى نفت ما را نمی‌گرفت بودجه شرکت ملى نفت از خانه ما برداشته می‌شد طبق حساب آقاى مهندس حامى 72 میلیون لیره درآمد ما می‌شد که بعداز وضع سى میلیون لیره براى 25 درصد غرامت 42 میلیون لیره خالص عاید ما می‌شد براى مخارج داخلى میلیون‌ها دلار خرج می‌شد و ارز خارجى ما زیاد می‌شد با داشتن 40 میلیون لیره درآمد وضع اقتصادى ما بهتر می‌شد نفت ما به بازارهاى جهان راه مى‌یافت و خلاصه در مدت دو سال فرصت خوبى داشتیم با انگلستان اختلاف را حل کنیم و اگر در دو سال حل نمی‌شد بودن بانک بین‌المللى براى ما هیچ ضررى نداشت و چون قرار بود نفت ایران زیادتر استخراج شود زیرا شرکت سابق هشتصد میلیون و یک دویست میلیون بشکه براى مدت بیست سال به دو شرکت امریکایى فروخته بود که می‌بایستى تحویل بدهد علیهذا براى ازدیاد استخراج بازار بود و استخراج نفت ما در ظرف سه سال تا 50 میلیون تن می‌توانست برسد و می‌رسید و عایدات ما بعد از 25 درصد غرامت به شصت میلیون لیره می‌رسید و غرامت هم در ظرف چند سال پرداخته می‌شد و راه حل قطعى که پیدا می‌شد مسلما خیلى بهتر از راه حل‌هاى بعدى و قرارداد امروزى بود اما افسوس بعد از آن که آقاى دکتر مصدق مذاکرات با بانک را قبول کرد و در هیئت دولت هم با آن اظهار موافقت نموده و آقاى دکتر محمدعلى ملکى وزیر بهدارى کابینه آقاى دکتر مصدق به من گفتند که در هیئت دولت آقاى دکتر مصدق موافقت خود را اظهار کرد و ما هم اظهار مسرت کردیم ایشان گفتند باید با همکاران هم مشورتى بشود ولى از آن اطاق مشاوره رأى آقاى دکتر مصدق برگشت (فرامرزى- در کتاب ورشکستگان سیاسى علتش به تفصیل نوشته شده) زیرا همکاران موافقت نکرده بودند پس یک راه حلى که به خوبى پیدا است براى حل مشکل نفت پیدا شده بود بدون تعمق و مشورت با اشخاص مجرب و یا مجلس سنا که در آن موقع منعقد بود از بین رفت این تنها راهى بود که موقتاً منافع ایران را تأمین می‌کرد و بعد از دو سال هم چون فروش انحصارى نفت ایران به وسیله شرکت نفت در ایران آثار خوبى نداشت یا بانک بین‌الملل تصدى خود را ادامه می‌داد که باز به نفع ما بود یا اگر قراردادى دیگر بسته می‌شد در محور تشکیل یک شرکت بین‌المللى فقط می‌توانست باشد زیرا آمریکایی‌ها هم با چنین راه حلى در نفت ایران ذی‌نفع می‌شدند. اما چرا آقاى دکتر مصدق اول اصول بانک بین‌المللى را قبول و بعداً رد کرد دلیل ردش چه بود و؟ (بزرگ ابراهیمى- دکتر شایگان) عرض کنم مسئله بانک بین‌المللى به وسیله آقاى دکتر مصدق حل شده بود یک امر تمام شده‌اى بود علت این که حل نشد چه بود؟ دو علت داشت یکى این که انگلیس‌ها اصرار به برگشتن کارشناسان انگلیسى می‌کردند بانک می‌گفت که ما احتیاج فورى براى استخراج نفت داریم باید فوراً نفت را استخراج کنیم که بتوانیم به شما درآمد بدهیم، انگلیس‌ها هم باطناً مخالف بودند براى این که اگر دست بانک باز می‌شد نفت ایران بلافاصله به بازارهاى دنیا به وسیله بانک بین‌المللى می‌رفت این بود که موافت نکردند کارشناسان بین‌المللى به ایران بیایند اما این که یک دلیل پیشنهاد آمدن مجدد کارشناسان انلگیسى به ایران بود این دلیل را کسى نمی‌تواند قبول کند زیرا هشت ماه قبل آقاى دکتر مصدق اصرار در ماندن کارشناسان کردند و در مذاکرات مجلس شانزدهم جلسه 175 درج است که گفته بودند رؤساى انگلیسى شرکت با همان اختیارات و اقتدارات سابق خود به مانند و یک هیئت مدیره مختلطى از ایرانی‌ها و متخصین بین‌المللى اروپا تشکیل شود و رئیس هیئت مدیره هم یک خارجى غیر انگلیسى باشد، بنابراین براى رد پیشنهاد بانک به علت آن که کارشناسان انگلیسى به ایران برگردند دلیلى وجود نداشت خاصه آن که ما اعلام کرده بودیم با شرکت نفت طرف هستیم و با ملت انگلیس طرف نیستیم. دلیل دوم این بود که آقاى دکتر مصدق می‌خواست در قرارداد با بانک بین‏‌المللى قید شود که بانک به نمایندگى ایران نفت ایران را اداره می‌کند و بانک می‌گفت من چون مؤسسه بی‌طرف بین‌المللى هستم در نزاع بین دو عضو سازمان ملل تصدیق صریح به حقانیت هیچ کدام نمی‌توانم بکنم مسئله سبب شد که آقاى دکتر مصدق مذاکرات با بانک را قطع کند در صورتی که عدم قید نمایندگى هیچ ضررى به حقوق ایران نداشت و طبیعت این مسئله یک قرارداد موقتى بود براى بهره‌بردارى از نفت به مدت دو سال و هیچ مخالفتى هم با قانون ملى شدن صنعت نفت ایران نداشت و بلکه ضمناً شناسایى آن بود.

گذشته از آن که صنعت نفت ایران به وسیله قانون ملى شده بود و جز به وسیله قانون نمی‌توانست از وضع ملى شدن خارج گردد اصولاً خود قراردادی که منعقد می‌شد دلیلى بر ملى شدن بود زیرا بانک هر یک بشکه نفت خام را 175 سنت می‌فروخت و پولش را بدین ترتیب تقسیم می‌کرد 58 سنت یعنى یک ثلث از قیمت به عنوان تخفیف خریدار کل (شرکت سابق نفت) 30 سنت براى

+++

هزینه تولید یک بشکه نفت خام 50 سنت براى دولت ایران بابت بهره‌بردارى از معادن 37 سنت سپرده به خود بانک براى پرداخت غرامت، پس آنچه به شرکت سابق نفت می‌رسید یک ثلث به عنوان تخفیف قیمت بود که دلیل بود بر مالکیت ایران نسبت به نفت و 50 سنت که به خود ایران داده می‌شد باز دلیل مالکیت نفت بود و 37 سنت به عنوان پرداخت غرامت خود باز دلیلى بر ملى شدن و بقاى آن بود که مستلزم غرامت بود اقلام فوق را جناب آقاى دکتر مصدق در لایحه که به دیوان کشور نوشته‌اند ذکر نموده و اینجانب عبارت و اقلام را عیناً از آن ناحیه که نسخه چاپى آن برایم فرستاده شده برداشته‌ام بنابراین قبول پیشنهاد بانک بین‌المللى حل کنند، مشکل نفت بود و یک فرصت مناسبى بدون مطالعه از دست ما رفت.

من چون معتقدم که آقاى دکتر مصدق در مسئله نفت با نهایت صمیمیت و صداقت عمل کرده و آنچه توانسته کوشیده و براى دفاع از حق ایران هیچ کوتاهى ننموده و حتى اشتباهاتی که در مسئله نفت کرده به خیال دفاع بیشتر از حق ایرن بوده همیشه مترصد بودم که بدانم این اشتباه را در مورد بانک بین‌الملل چرا کرده چه چیز سبب شده که از فکر موافق خود عدول کنند خوشبختانه بعد از آن که در روزنامه ایران ما مقاله‌اى نوشته بودم به مقصود رسیدم زیرا نامه از طرف دبیرخانه حزب ایران برایم رسید نامه از آقاى مهندس حسیبى ضمیمه داشت من نسبت به آقاى مهندس حسیبى اگر آقایان مخالف هستند و اگر کار خطایى کرده باشد احترام می‌گذارم و اسم ایشان را با احترام می‌آورم چون آدم تحصیل کرده‌ای است (نورالدین امامى- عقلش کم است) یک قسمت از نامه مربوط به مسئله بانک بین‌المللى است من براى این که معلوم باشد مسئولیت قطع مذاکرات بانک وجداناً با آقاى دکتر مصدق نیست و دکتر مصدق چه طور کار نفت را تمام کرده بود و یک مشورت غلط کار را به انجام نرسانید این است متن نامه «بانک بین‌الملل حاضر بود که اداره تأسیسات را از طرف دولت ایران به طور موقت عهده‌دار شود قطع مذاکرات و شکست آن هم همین موضوع بود این که نوشته‌اید همه موافق بودند جز یکى دو نفر و بالاخره عقیده دکتر مصدق را تغییر دادند یعنى عقیده دیگرى داشت که تغییر دادند تا اندازه با حقیقت وفق می‌دهد زیرا با تذکر نکته بالا که بنده از طرح پیشنهادى بانک بین‌المللى از همان روز اول استنتاج نمودم و نظریه من مورد تأیید هیچ کس در اوایل امر نبود بالاخره براى رفع شبهه روز آخر پیشنهاد شد که در طرف فقط کلمه ((on behaif)) یا از طرف دولت ایران یا به حساب دولت ایران اضافه شود تا اطمینان حاصل شده و راه پیشنهادى بانک به طور موقت با توجه به اشکالات مالى قبول شود (اشکالات مالى همیشه سبب قبول شدن است) ولى بانک به محض اظهار این طلب قویاً استنکاف کرد و گفت این قید در حکم شناسایى اصل ملى شدن است و ما تن به این موضوع نمی‌دهیم و چون دکتر مصدق و سایر اعضا کمیسیون این موضوع را دریافتند در آخرین جلسه همه به من حق دادند و نظر این بود که کار با بانک بین‌المللى تمام شود ولى در آخرین جلسه و مذاکرات با شکست مواجه گردید (این است که من از جوانمردى ایشان خوشم می‌آید) حال اگر در نظر آقا چنانچه نوشته‌اید این رودست خوردن از انگلیس‌ها یا بى‌اطلاعى یا هر چیز دیگرى که اسم آن را می‌گذارید باشد بلى تقصیر من است و مرا بایستى گناهکار شناخت)).

(بعضى ازنمایندگان- تاریخش چیست؟) شماره 202 حزب ایران در تاریخ 22 ر 3 ر 33 در این اواخر که من در مجلس نطق کردم راجع به نفت نوشته است (فرامرزى: این را به مسخره نوشته‌اند) مرحله دوم تشکیل شرکت بین‌المللى بعد از شرکت مذاکرات بانک بین‌المللى یک پیام مشترک ترومن و چرچیل به آقاى دکتر مصدق رسید که در آن راجع به فروش نفت ذکرى نشده بود ولى باز مذاکرات بین آقاى دکتر مصدق و هندرسن سفیر کبیر آمریکا واقع شد که معروف به مذاکرات اخیر است از قضا آقاى دکتر مصدق در پیام رادیویى فروردین 22 راجع به این مذاکرات بیاناتى کرده‌اند که قسمتى از آن را نقل می‌کنم «درباره مذاکرات مربوط به فروش نفت کافى است به طور اختصار عرض شود که مذاکرات مزبور مبنى بر این بود که پس از امضا ورود به مرحله قرارداد بین دولت ایران و دولت انگلیس در موضوع غرامت یک مؤسسه امریکایى مقدارى نفت با تخفیف کلى به ارزش 133 میلیون دلار از شرکت ملى نفت ایران خریدارى نماید و مبلغ پنجاه دولار پس از امضاى قرارداد مزبور به شرکت ملى نفت ایران به عنوان مساعده پرداخت کند ضمناً به صورت شرط فروش نفت و پرداخت مساعده قید شده بود که یک شرکت و یا سازمان بین‌المللى که در آن شرکت سابق نفت هم عضویت داشته باشد تشکیل گردد و دولت ایران موافقت کند که با این شرکت بین‌المللى شرکت ملى نفت ایران به منظور انعقاد قرارداد براى فروش نفت خام و تصفیه شده به مقادیر زیاد طى سنوات و با شرایطى که به توانفق طرفین معین گردد وارد مذاکره شود «مذاکرات مزبور نیز به نتیجه منتهى نشد و معلوم نیست مذاکرات مزبور که باز منتهى به تشکیل یک شرکت بین‌المللى می‌شد که نتیجه آن قطع یدک شرکت سابق نفت از ایران به صورت انحصار می‌گردید چرا مورد توجه واقع نشد.

شرایط حل مسئله نفت ایران:

وقتى به سوابق مراجعه کنیم می‌بینیم براى بهره‌بردارى از نفت ایران بعد از سه سال تجربه و امتحان و عدم موفقیت در فروش نفت دو راه وجود داشت یکى شرکت نفت سابق دیگرى شرکت‌های دیگر یا منفرداً و یا به صورت یک تشکیلات تجارتى بین‌المللى وقتى شرکت نفت سابق در کنسرسیوم چهل درصدى سهم است و مورد مخالفت است باعث نگرانى مخالفین حل مسئله نفت به صورت فعلى پس استفاده انحصارى شرکت سابق از نفت ایران به طریق اولى مورد مخالفت خواهد بود و اگر تشکیل یک مؤسسه و شرکت بین‌المللى نیز موکول به رضایت انگلستان است بنابراین تنها راه حلى که براى بهره‌بردارى از نفت ایران با شرایط و اوضاع فعلى دنیا باقیمانده همان تشکیل یک شرکت بین‌المللى است از شرکت نفت سابق و شرکت‌های بزرگ نفتى که به صورت کنسرسیوم در آمده‌اند و چون شرکت‌های بزرگ نفت آمریکایى هستند به استثنا شرکت شل بنابراین شرکت آمریکایی‌ها هم حتمى است اگر این راه حل عملى نشود راه دیگر دادن نفت منحصراً به شرکت سابق نفت است زیرا شرکت سابق نفت منحصراً به شرکت سابق نفت است زیرا شرکت سابق نفت شرکت‌های بزرگ دیگر در یک مسئله اتفاق نظر دارند و آن جلوگیرى از فروش نفت هر کسى است که بخواهند نفت به بازارهاى دنیا برسانند و وضع آنها را برهم بزنند چه ایران باشد چه دیگرى و ما هم نمی‌توانیم یعنى نمی‌گذارند نفت خود را بفروشیم پس یا باید به دنبال تز اقتصاد بدون نفت برویم که عاقلانه نیست و وضع ما را بدتر خواهد کرد و یا اصلاً شرکت‌های بزرگ نفت ما را از میان خواهند برد و کشور ما بدون صنعت نفت خواهد شد همه ممالک آرزو دارند که داراى صنعت نفت بشوند ما چگونه می‌توانیم یک صنعت موجود را که از مهمترین در نوع خود و از نظر اهمیت به شمار می‌رود از دست بدهیم و براى همیشه تعطیل کنیم این را آقایان توجه فرمودند تا برسیم به کنسرسیوم پس این که این راه حل نفت را جناب آقاى دکتر امینى و جناب سپهبد و جناب وزیر خارجه درست کرده‌اند این حرف‌ها نیست چون هیچ راه حلى نداشت این آخرین راه حل بود و حالا هم از لحاظ واقع تا آخر اگر انگلیس‌ها راضى نشوند شرکت‌های بزرگ راضى نمی‌شوند و اگرشرکت‌های بزرگ راضى نمی‌شوند و اگر شرکت‌های بزرگتر راضى می‌شوند این آخرین راه حلش است چون دو نفر از دوستان می‌خواهند بعد از من صحبت کنند بنده دیگر عرایض خودم را در یک وقت کمى خاتمه می‌دهم کنسرسیوم و آمریکایی‌ها: این که عده‌اى از مخالفین قرارداد وجود شرکت‌های امریکایى را مضر دانسته‌اند در اشتباهند بنده اینجا نظرم به وکلاى مجلس نیست مقصودم اشخاص خارج هستند البته کمونیست‌ها و آمریکایی‌ها در دنیا طرف هستند ولى به ما مربوط نیست ده سال پیش روزولت و استالین مثل دو برادر بودند روسیه شوروى بعد از جنگ‌هاى داخلى در سال 1922 با کمک و فشار آمریکایی‌ها قواى ژاپن را توانست از شرق دور خارج کند آن موقع به امریکا احتیاج داشت از آمریکا استفاده کرد یک مطلبى را می‌خواستم خدمت آقایان از لحاظ تاریخ عرض کنم که آقایان به ذهن‌شان بسپارند. این کنسرسیوم که در اینجا تشکیل شده در 1910 یک کنسرسیوم تشکیل داد براى این که در مقابل روسیه تزارى قیام کند و مرکب از آمریکا و انگلستان و فرانسه و آلمان بود در دنیا این قبیل راه حل‌ها هست براى دولت ضعیف و تقریباً شبیه به هم است در سال 1922 قواى ژاپن قسمت عمده سیبرى شرقى و بندر ولادیوستک و منچورى را تصرف کرده بود و تخلیه نمی‌کرد لینین براى این که ژاپونی‌ها قسمت شرقى شوروى را تخلیه کنند هیچ راهى نداشت جز فشار آمریکایی‌ها به ژاپن با این که آن موقع دولت شوروى و امریکا همدیگر را نشناخته بودند ولى براى این که دست ژاپنی‌ها از روسیه شوروى کوتاه کنند لنین با آمریکایی‌ها رابطه پیدا کرد و روسیه شوروى آن روز از قدرت دولت آمریکا براى این کار استفاده کرد حتى براى جلب نظر آمریکایی‌ها وارد مذاکره شد که امتیاز نفت کامچاتکا را شصت ساله به آمریکایی‌ها بدهد که شر ژاپونی‌ها را از سر خود بکند. اینها یک مسائل تاریخى است جریان‌هاى بین‌المللى همیشه یک جهات و موضوعاتى دارد. امروز هم کنسرسیوم از نظر ما یک راه‌حلى است و اگر راه حل دیگرى پیدا شود کسى عاشق کنسرسیوم نیست.

اما با در نظر گرفتن آنچه که در این 4 سال واقع شده و درست در موقعی که ممالک مجاور ما از نفت خود بهترین استفاده را می‌برند و شروع اصلاحات نموده‌اند کسى می‌تواند ادعاى مخالفت کند که بگوید آقا این قرارداد در 3 سال 168 میلیون لیره درآمد دارد سالى حد وسط آن 55 میلیون لیره می‌شود من این پیشنهاد را دارم که این کار را بکنید و سالى 50 میلیون لیره از این پیشنهاد به شما می‌رسد.

پیشنهاد را باید کسى بدهد که بعد هم بیاید و نفت ببرد و پول بدهد و با کارتل بین‌المللى و با انگلیس هم مبارزه کند آیا در این 13 ماه اخیر و در سه سال حکومت آقاى دکتر مصدق همچو پیشنهادى رسید؟ نه پس چه باید کرد؟ این را کسى نیست بگوید و جواب بدهد به من تاکنون یک نفر نگفته چه باید کرد و نفت را به که و چه چور باید فروخت.

اما این که یک شرکت براى بردن نفت

+++

باشد یا چند شرکت وقتی که مسلم باشد نمی‌گذارند ما نفت خود را بفروشیم و ما قدرت بهره‌بردارى از نفت خود را نداریم به نظر من وجود چنین شرکت بهتر از شرکت واحد است. به چهار دلیل بنده عرض می‌کنم:

الف: مشترى متعدد بهتر از مشترى واحد است.

ب: اگر بخواهند کارهایى بکنند که مضر به حال ما باشد باید اتفاق نظر داشته باشند اتفاق نظر بین چند شخص مشکل است ولى تصمیم شخص واحد آسان.

ج: از نظر سیاسى ممکن است یک شرکت تابع خیالات دولت خود باشد ولى با بودن شرکت‌های متعدد یک دولت نمی‌تواند تمام کنسرسیوم را تحت تأثیر خود قرار دهد.

د: از نظر سیاسى ذی‌نفع شدن چندین مملکت در نفت ما بهتر است تا از ذی‌نفع شدن یک مملکت.

ه: براى خرج کردن و استفاده بیشتر یک شرکت ممکن است کمتر سرمایه بگذارد ولى شرکت‌های متعدد سرمایه بیشترى می‌توانند بگذارند.

اگر بخواهید کارى بکنید که این صنعت نفت از مملکت ما برود و اهالى عراق و کویت و عربستان و سایر جاهاى خاورمیانه تا ابد دعاگوى ما باشند و در ممالکت مجاور ما اقدامات عمرانى شروع شود و از درآمدى که به ما می‌بایستى برسد آنها ممالک خود را آباد کنند یا این که این صنعت باید به کار بیفتد و از میان نرود آنها که می‌گویند نسل آینده به ما نفرین می‌کند اگر نفت خود را به شرکت‌ها بدهیم و این قرارداد را تصویب کنیم مثل این است که از کره مریخ آمده واز وضع این مملکت بی‌خبرند و می‌دانند مملکت ما در چه وضعى قرار دارد و ما در چه وضعى هستیم آخر کدام بهتر است اگر کسى حقى دارد و استفاده از تمامش از قدرت و توانایى او خارج است ولى نصف آن را می‌تواند به دست آورد آن را بگیرد و زندگى خود را اصلاح کند و به کار و آبادى بپردازد و خود را براى مقاومت در آینده آماده سازد یا آن که آن را ممکن است نگیرد و در فقر و پریشانى به سر برد به نظر من ما چون هیچ درآمدى جز نفت براى اصلاحات نداریم و این درآمد بعد از چند سال در بهتر کردن ما تأثیر بیشتر خواهد داشت و جریان مصرف نفت در دنیا نشان می‌دهد که نفت ما به میزان بیشترى استخراج خواهد شد و درآمد بیشترى خواهیم داشت علیهذا می‌توانیم با این درآمد یک مملکت بهترى به نسل آینده براى زندگى تحویل بدهیم و اگر صنعت نفت در ایران از میان برود و در ممالک مجاور این صنعت به جلو برود و ما از درآمد این منبع خداداد نتوانیم استفاده کنیم و بهداشت و فرهنگ و احتیاجات ضرورى و اصلاحات اساسى را تأمین کنیم به نظر من آن وقت نسل آینده می‌تواند به ما نفرین کند و الا اگر با این سابفه که 3 سال تلاش آقاى دکتر مصدق منتهى به هیچ شد و حتى یک نفر نیست که بگوید که یک بشکه نفت را به که و چه جور بفروشیم از دست دادن حد وسط سالى 50 میلیون لیره درآمد عقلایى نیست مخصوصاً این که هیچ راهى و چاره در جلو نباشد. من با آنهایی که معتقدند نباید این قرارداد را تصویب نمود می‌گویم آقایان شما دیدید دکتر مصدق سه سال تلاش کرد نفت بفروشد و بهره‌بردارى کند اما نتوانست و دستگاه عظیم صنعتى ما تعطیل شد و خودتان معترف هستید انگلستان نگذاشت ما نفت بفروشیم و آلمان و ایتالیا و ژاپن را مانع شد می‌گویید شرکت‌های بزرگ چنین‌اند و چنان‌اند و قدرت دارند و نفت را در انحصار دارند خوب بفرمایید در مقابل اینها چه باید کرد پس چرا این حرف را نمی‌زنید که چه کار باید کرد اگر می‌گویید از نفت صرف‌نظر کنیم این که مخالف اظهارات و بیانات روزهاى اول صحبت ملى شدن صنعت نفت است که همه حساب‌ها بر اساس روزى سیصد هزار لیره و سالى یک صد میلیون لیره درآمد بود منظور ما از اول این نبود که خود را از عایدات نفت محروم کنیم تا انگلستان هم از آن محروم شود بلکه اساس حرف ما این بود که از درآمد نفت استفاده براى اصلاحات کنیم و آقاى دکتر مصدق هم در بیانات مکرر خود این مطلب را تأیید نمود. پس حال که به اینجا رسیدیم اگر دستگاه نفت تعطیل بماند ما از درآمد نفت محروم شویم آن وقت خواه ناخواه به این نتیجه می‌رسیم که تز ملى شدن صنعت نفت شکست خورده و به حال ملت ایران ضرر داشته زیرا هیچ ملت عاقلى در دنیا قبول نمی‌کند که گنج طلا در زیر پا داشته باشد ولى از آن استفاده نکند این شکست نه شکست مربوط به الان است این شکست شکستى است که تا روز 28 مرداد وجود داشت یعنى دولت ایران نتوانست از نفت ایران بهره‌بردارى کند و او را نگذاشتند و اگر قرار باشد که همیشه نگذارند و ما هم نتوانیم از این درآمد استفاده کنیم آن وقت باید به شکست تز ملى شدن نفت اذعان کنیم ولى اگر مسئله نفت حل شود و لو آن که با شرایطى که قبلًا به آن میل نداریم ولى راهى دیگر جز قبول نداریم با همین قرارداد غیر ایده‌آل در سه سالى اولى سالى حد وسط 55 میلیون لیره درآمد داشته باشیم و بعد از سه سال هم درآمد ما بیشتر شود در آن صورت است که تز ملى شدن به نتیجه رسیده زیرا درآمد زیادترى از سابق عاید ما می‌شود. اما راجع به ملى شدن، به نظر من این قرارداد با قانون ملى شدن صنعت نفت مخالفتى ندارد (احسنت، صحیح است) و جهت ندارد ما خود حق خودمان را در این مورد تردید و تنزل کنیم قراردادى که در آن سمت کنسرسیوم و شرکت‌ها به عنوان نمایندگى دولت ایران و شرکت ملى نفت ایران قید شده و یک طرف قرارداد هم شرکت ملى نفت ایران است به عنوان این که براى استخراج واکتشاف قرارى با شرکت‌ها گذارده شده نمی‌توان گفت خلاف اصل ملى شدن است زیرا گرفتن نماینده براى انجام وظایف و تصدى بر امور از طرف صاحب مال خاصه در مواقعى که خود فاقد کادرهاى فنى مجرب به قدر لازم و کافى باشد مخالفتى با مالکیت صاحب مال ندارد و تکذیب یک حق مسلمی که بعداً به طور اختصار عرض می‌کنم. اما یک دلیل دیگرى که این قرارداد مخالف اصل ملى شدن نیست این را درست توجه بفرمایید این است که به طوری که گفته شد اختلاف آقاى دکتر مصدق با بانک بین‌الملل بر سر دو مطلب بود که اول آن لزوم قید نمایندگى ایران در موافقت‌نامه بود و بانک بین‌الملل نمی‌خواست بالصراحه این قید را بپذیرد و اگر بانک بین‌الملل قید عنوان نمایندگى ایران را در موافقت‌نامه و قرارداد پذیرفته بود و انگلیس‌ها هم اصرار به مودت کارشناسان انگلیسى نمی‌کردند بین آقاى دکتر مصدق اختلاف با بانک بین‌المللى مرتفع می‌شد پس قید عنوان نمایندگى ایران در زمان آقاى دکتر مصدق در قرارداد بانک بین‌الملل آن قرارداد را مطابق با عنوان ملى شدن می‌کرد در صورتی که طبق آن مذاکرات در مدت دو سال تأسیسات نفت ایران مطلقاً در اختیار بانک بین‌الملل در می‌آمد و بانک براى اداره کردن آن همه گونه اختیار بلامانع داشت. چگونه است که قید ملى شدن در قرارداد بانک بین‌المللى آن را با وصف ملى شدن منطبق می‌نمود ولى در این قرارداد عنوان نمایندگى کنسرسیوم مخالف ملى شدن است؟ پس باید مخالفت را مخالفت صحیح کرد (صحیح است) خود دولت می‌گوید این قرارداد قراداد ایده‌آل نیست و این که آقاى فرامرزى دیروز راجع به ایده‌آل ایراد فرمودند این ایراد صحیح نیست خیلى اشخاص هم هستند که یک قراردادى را راضى نیستند میل قلبى ندارند تحت شرایط زمان و مکان می‌آیند قبول می‌کنند این اظهارات را در کمیسیون هم آقاى وزیر دارایی بیان کردند و ما ایشان را تحسین کردیم و گفتیم حقیقتاً آقا کارى کردید که از گرده مجلس بارى برداشتید چون گفتید راهى دیگر نبود (فرامرزى: تحریف کردند عرایض من را آقاى رئیس من می‌خواهم توضیح دهم) کمونیست‌ها و نفت... کمونیست‌ها با هر قراردادى که اختلاف نفت را ممکن بود خاتمه دهد مخالف بودند و هستند و مخالفت تبلیغاتى و فعالیت براى خنثى کردن مذاکرات آقاى دکتر مصدق با نمایندگان بانک بین‌المللى می‌کردند زیرا آنها اطلاعات کافى داشتند و می‌دانستند بانک بین‌المللى با تشویق و اقدام دولت آمریکا واسطه شده است چنانچه در گزارش بانک بین‌المللى در این باره چنین نوشته شده «چون دولت آمریکا نسبت به این مسئله اقدام می‌کرد موضوع با مأمورین دولت مزبور مورد مذاکره قرار گرفت و آنها نیز بانک را در انجام این خدمت تشویق کردند» و می‌دانستند دولت آمریکا با این عمل هم اقدام به رفع محاصره اقتصادى ایران و تأمین درآمدى از نفت براى ایران موقتاً خواهد کرد و هم آن که چون دولت ایران مصمم است که نفت خود را منحصراً به انگلیس‌ها واگذار نکند راه حل دومى که سوم هم ندارد این است که شرکت‌های آمریکایى خریدار نفت ایران شوند و آمریکا در نفت ایران ذی‌نفع شود چند مطلب راجع به بعض از مواد قرارداد لازم به تذکر می‌دانم و آن این است که چون من موافق مشروط بودم و موافق مشروط هم اسم نوشتم این است که تقاضا می‌کنم آقاى وزیر دارایی به این سه ماده توجه بفرمایند اگر از نظر این که شرکت‌ها نمی‌توانند در ممالک مختلف از رویه خود صرف‌نظر کنند و در قرارداد با ایران سهم بیشترى به ایران از بابت فروش نفت بدهند معذلک باید خود را حاضر کنند که نسبت به چند ماده با دولت مذاکره مجدد نموده تجدیدنظر کنند و با مبادله یادداشت منظور مرا تأمین نمایند. هر چند اطلاع دارم و آقاى وزیر دارایی هم گفتند که اعلیحضرت همایونى هم در چند مورد به دولت تأکید در پافشارى نموده‌اند و با مباحثات زیاد کنسرسیوم راضى به تجدیدنظر در پیشنهاد خود نشده معذلک من از نظر وظیفه خود لازم می‌دانم این چند نکته را تذکر دهم.

1- این که سهم شرکت‌های آمریکایى به جاى دلار بلیره پرداخته می‌شود در نظر من صحیح نمی‌آید آقاى وزیر دارایی گفتند که قرار تبدیل این لیره‌ها به دلار با بانک انگلستان داده شده و این چهل درصد با دلار در اختیار ایران قرار خواهد گرفت و انگلیس‌ها هم که نمی‌خواهند این چهل درصد را به دلار تبدیل نکنند و الا قرارداد با بانک ملى ایران نمی‌بندند پس چرا براى این که این محدودیت بی‌مورد برداشته نشود کنسرسیوم و انگلستان که شاید این شرط در اثر اصرار آنهاست پافشارى بیخود می‌کنند من از آقاى وزیر دارایی می‌خواهم که نظر مرا به آنها ابلاغ کند.

2- مسئله مهمى که جلب نظر می‌کند مدت قرارداد است که بیست و پنج سال است ولى پانزده سال در سه مرتبه یعنى هر پنج سال براى کنسرسیوم قابل تجدید است، در دنیاى امروز یک قرارداد چهل ساله به نظر زننده می‌آید و به فرض که تا بیست و پنج سال دیگر هم ما استعداد و توانایى

+++

بهره‌بردارى کلى از نفت خود را نداشته باشیم قید این مدت طولانى زیبنده نیست خود کنسرسیوم هم می‌داند تغییرات دنیا زودتر از آن صورت می‌گیرد که چهل سال به آخر برسد وضع زمان این مدت را برطرف خواهد نمود ولى براى این که در شروع به کار حسن تفاهم و امیدوارى باشد. مصلحت خود کنسرسیوم هم اقتضا دارد که از زائد بر 25 سال صرف‌نظر کند و در مذاکرات با استوکس هم مدت 25 سال در نظر گرفته شده بود اگر کنسرسیوم در این مدت حسن عمل و سلوک نشان دهد و صنعت نفت را ترقى دهد و تولید را بالا برد بعد از 25 سال ممکن است مردم ایران با میل تا پانزده سال دیگر به او واگذار کنند (دکتر عمید: بسیار صحیح است راه عاقلانه است) و آن واگذارى از این واگذارى برترى دارد من از آقاى وزیر دارایی می‌خواهم که جداً یک مرتبه دیگر این مسئله را در میان نهد و حتى ممکن است راه حلى هم پیدا کرد و آن این است که بعد از 25 سال اگر دولت خود نتواند از دستگاه نفت خود بهره‌بردراى کلى کند و دیگرى داوطلب نمایندگى ایران شد کنسرسیوم بر آن شخص یا شرکت مقدم باشد و خلاصه بعد از 25 سال به ایران هم حق تجدیدنظرى داده شود و این هیچ حقى از آنها تضییع نمی‌کند این 25 سال و 20 سال حدود عادلانه است که در دنیا عمل می‌شود چنانچه دو شرکت از این شرکت‌های کنسرسیوم در سال 1949 از شرکت سابق خریدند یکى شرکت استاندارد اویل بود که هشتصد میلیون بشکه خرید یکى هم شرکت سوکونى و اکیوم که دویست میلیون بشکه خرید و از 1952 شروع می‌شود و مدت قراردادشان بیست ساله بود پس وقتى بین دو شرکت بزرگ که آن تشکیلات را دارند و با هم روابط دارند و به هم اعتماد دارند قرادادى بیست و پنج ساله را می‌توانیم تحمل کنیم اما زائد بر 25 سال را یک حق تجدیدنظرى به ما بدهند این را گمان می‌کنم که تمام مردم ایران تقاضا داشته باشند و امیدوار باشند.

3- مسئله سوم راجع به شرح ارز است قانون ارز ما تغییر نکرده ولى هر موقع راجع به نرخ گواهینامه تصویب‌نامه صادر می‌شد در سابق قید می‌گردید لیره‌هایی که شرکت سابق نقت براى احتیاجات ریالى می‌فروشد گواهینامه بدان تعلق نمی‌گیرد و شرکت نفت لیره‌هاى خود را در نود ریال می‌فروخت و دولت از تفاوت آن استفاده می‌کرد ولى طبق این قرارداد این درآمد از میان رفته است و این مسئله در عده‌اى ایجاد نگرانى کرده است چه طبق این قرارداد بهاى گواهینامه ارزى جز ارز محسوب می‌شود و نتیجه این می‌شود که ارز کمترى می‌آورند ریال بیشترى نسبت به سابق می‌گیرند وزیر دارایی می‌گوید چون نصف خرج به حساب ماست بنابراین شرکت ملى نفت هم از این عمل منتفع می‌شود اما استفاده کنسرسیوم از نصف بلاجهت است دولت زرنگى که نیت مساعدت را همیشه با ما ابراز می‌دارند باید شرکت‌های خود را وادار سازند که ما را از این منبع درآمد محروم نسازند خوب اگر این باشد که کنسرسیوم یا ممالکى که می‌گویند ما به شما حسن نیت داریم 8 شرکت هستند اگر سالى 40 و 50 میلیون تومان از تفاوت لیره که حق مشروع ما هم هست بدهند این در خانه مور شبنمى طوفان است و براى ما خیلى مهم است اما 7: 8 تا شرکت هر سالى دو سه میلیون تومان کمتر منفت داشته باشد (صحیح است). البته نگرانى از این ماده قابل رفع است و راه اصلاح وجود دارد زیرا ما می‌توانیم براى ارز خود نرخ واحدى درست کنیم و موضوع گواهینامه را از میان برداریم تا مسئله ارز ما هم از نظر داشتن نرخ واحد مطابفت با سایر ممالک داشته باشد اگر با تعیین نرخ واحد ارز و الغا گواهینامه تصور صدمه صادرات می‌رود اگر چند رقم صادرات باشد که نتواند با نظایر خود در بازارهاى خارجه رقابت کند دولت باید از راه‌هایى امتیاز بدهد و کمک به صادرات کند همان طور که در سایر ممالک از این قبیل کمک‌ها به صادرات می‌شود پس تعیین نرخ واحد ارز براى ما امکان دارد و در صورت الغا گواهینامه و اعلام نرخ واحد ارز مقررات این ماده از قرارداد به خودى خود منتفى خواهد شد و به همین جهت بهتر است که به وسیله یادداشت از استفاده از آن صرف‌نظر شود.

خاتمه … من چون همیشه در مسئله نفت نظر منیت داشته‌ام و معتقد بوم باید در حدود قدرت و امکان حل این مسئله را در نظر گرفت و از تعطیل دستگاه نفت جلوگیرى نمود اینک که چهار سال از تاریخ ملى شدن صنعت نفت می‌گذرد عقیده‌ام این است در شرایط و وضع کشور ما و احتیاجات اقتصادى و لزوم اصلاح این وضع و اهمیت درآمد نفت با مقایسه و تناسب به درآمد واقعى دولت و مصارف ضرورى و اوضاع و احوالی که تفصیلاً بیان گردید به امید آینده غیر معلوم و بدون این که این دفعه با حساب صحیح از آینده پیش‌بینى کامل کنیم در شرایط فعلى نمی‌توان این درآمد را که با آن می‌توان دست به اصلاحاتى زد از دست داد و میل باطنى ما هم که قرارداد بهترى داشته باشیم قابل نیل به مقصود نیست زیرا براى ما بهره‌بردارى از نفت امکان ندارد و از طرفى من مصلحت می‌دانم که دستگاه نفت ما بیش از این در حال تعطیل باشد و به کار افتادن این دستگاه را ولو بر طبق قراردادی که حق کامل ما را تأمین نمی‌کند بر تعطیل ترجیح می‌دهم زیرا اگر دستگاه نفت ما به کار بیفتد هم از درآمد مقدور فعلى استفاده می‌کنیم و هم امیدوار به آینده بهترى می‌توانیم باشیم ولى اگر دستگاه نفت ما تعطیل شود و از میان برود یک ضرر عظیم غیر قابل جبرانى است به مملکت. این یک مطلب اساسى و قابل تفکر و تعمق است که آیا یک مملکتى که در عداد مهمترین ممالک داراى صنعت نفت بوده مصلحت اقتضا می‌کند که از این صنعت استفاده نکند و آن را تعطیل و منقرض کند؟ آیا ممالک خاورمیانه که از نفت خود استفاده می‌کنند و با همین شرکت‌ها روبرو هستند تشخیص نمی‌دهند که براى استفاده از نفت خود راه دیگرى جز آنچه امروز در دنیا هست ندارند؟ من یک نکته را می‌خواهم تذکر بدهم و آن توجه به این حقیقت است که ما و کشورهاى خاورمیانه از حیث صنعت عقب افتاده هستیم اما کشورهاى بزرگ صنعتى در نتیجه یک قرن کوشش و کار مرحله تکامل صنعتى را طى می‌کنند در صورتی که ما هنوز در مرحله شروع هستیم این را باید گفت که در زندگى تنها ایده‌آل کافى نیست باید قدرت و امکان را هم در نظر گرفت ما در مقابل این تشکیلات مجهز و مقتدر و وسیع و بزرگ صنعتى و تجارتى با دست خالى نمی‌توانیم موافق به آنچه می‌شویم که ایده‌آل ماست تلاش و صبر بیش از آن نمی‌شود که آقاى دکتر مصدق کرد اما موفق نشده بنابراین همان امتحان را بار دیگر نمی‌شود کرد بعضی‌ها هنوز می‌گویند اگر باز مقاومت کنیم براى این که کمونیست‌ها غلبه نکنند امریکا چنین و چنان خواهد کرد این مرتبه هم عده فکرشان به خطا می‌رود آن موقع که کمونیست‌ها نزدیک بود بر ایران در اثر سیاست سوءدولت مسلط شوند امریکا ترسى به خود راه نداد اکنون که آن نگرانى برطرف شده است شرکت‌های امریکایى نخواهند گذاشت امریکا در مورد نفت هر کارى می‌خواهد بکند آخرین پیشنهاد هندرسن به دکتر مصدق و آخرین پیشنهاد چه بود، اولى مال بانک بین‌المللى بود و آخرى مال هندرسن بود فروش نفت به 133 میلیون دلار ولى شرطش این بود که به فوریت مذاکرات شروع شود براى تشکیل یک شرکت بین‌المللى براى خرید نفت ایران این مرحله سومش هست که پیشنهاد شرکت بین‌المللى می‌شود. من هر چه فکر می‌کنم می‌بینم مثل این است که این یک فرمولى است که هم به نتیجه رسیده براى ما و هم اگر بین خودشان اختلافاتى دارند رفع می‌شود و راه سوم براى ما باز نیست که در اطرافش بحث کنیم در چند ماه آخر حکومت ایشان بود و آن ایامى بود که اصل چهار را آتش می‌زدند و غارت می‌کردند و آمریکایی‌ها را در خیابان‌هاى تهران کتک می‌زدند و امریکایی‌ها پیاده در خیابان‌هاى تهران نمی‌توانستند عبور کنند فعالیت جمعیت‌هاى توده‌اى در همه جا آزاد بود و در خیابان‌هاى تهران وحشت و ترس از جمعیت‌هاى توده‌اى همه مردم را فرا گرفته بود معذالک در همان ایام آخرین پیشنهاد هندرسن به آقاى دکتر مصدق این بود که یک شرکت بین‌المللى براى نفت ایران تشکیل شود که شرکت نفت ایران و انگلیس هم در آن شریک باشند. من که در اینجا سند رسمى از قدرت‌هاى شرکت‌های بزرگ نفتى را خواندم دولت امریکا خودش در مسئله نفت تابع این شرکت‌هاست زیرا خود دولت امریکا در دنیا تشکیلاتى براى این کار ندارد و این کمپانی‌هاى بزرگ هستند که منافع امریکا را در دنیا مراقبت می‌کند این‏ شرکت‌ها از کمک دولت امریکا و دولت انگلیس بهره‌مندند دولت امریکا و انگلیس هم از عواید آنها به وسیله مالیات‌هاى هنگفت منتفع می‌شوند و آنها که اختیار قطرات نفت را پیدا کرده‌اند و اگر ما از نفت بخواهیم استفاده کنیم راهى دیگر به نظر من نمی‌رسد و بسیارى از آشنایان من هم که تجربیات سیاسى و مملکتى دارند عقیده دارند که قبول شرایط فعلى بر رد آن ترجیح دارد من از یک جهت هم معتقد شده‌ام که از نظر فنى و بحث و دفاع آنچه مقدور بوده کوشش به عمل آمده زیرا آقاى سهام السلطان بیات نخست‌وزیر ایران بوده پیرمردى است که لااقل بدخواه کشور بود نیست ایشان و سایر نمایندگان در مذاکرات که در شرکت ملى نفت بودند در دولت سابق هم مورد اعتماد و وثوق بودند و به همین جهت مشاغل سیاسى داشتند آقاى دکتر فلاح جز هیئت مدیره بود و آقاى فئواد روحانى مشاور حقوق شرکت و وکیل مدافع ایران در دادگاه‌هاى رم و توکیو و و نیز و مورد اعتماد آقاى دکتر مصدق بوده که مأمور مذاکره با مستر راس از طرف آقاى دکتر مصدق در دو ماه قبل از سقوط حکومت ایشان شد این آقایان به من گفتند که تمام تلاش و کوشش شده بیش از این مورد قبول واقع نگردید و قبول این قرارداد تنها راه‌حل استفاده از نفت است و غیر از این استفاده از نفت امکان ندارد. این بود مطالبى که لازم بود در این موقع به عنوان یک نفر نماینده تذکر بدهم تا مردم از حقیقت جریان مطلع شوند من از روز اول با تعطیل دستگاه نفت مخالف بودم و با این که به مقدارى از شروط این قرارداد اعتراض دارم معذلک برخلاف میل قلبى به حکم ضرورت موافق هستم که با همین شرایط فعلاً نفت ایران جریان یابد و این مسئله بزرگ که شش سال است ما را مشغول کرده است از جلوى ما برداشته شود زیرا نفت را براى مملکت می‌خواهیم نه مملکت را برا ى نفت (احسنت) و من خاتمه یافتن این اختلاف را بعد از یک مبارزه طولانى که منتهى بعد هم موفقیت ما شده ترجیح به دوام آن می‌دهم.

+++

چه مزاج مملکت براى ادامه این اختلاف مستعد نیست (تفضلى- صحیح است) و آینده نویدبخش خیلى نزدیکى که که مرا امیدوار سازد من در جلوى چشم و در خیال خود نمی‌بینم من چون راهى می‌بینم نیست می‌گویم انسان مصلحت موجود را بگیرد تا بعد که راه پیدا شد البته هر ملتى خودش می‌داند چه جور حقش را بگیرد.

اشخاصى در خارج هستند که راجع به مواد این قرارداد بحث تفصیلى می‌کنند اما جاى بحث و صحبت از مواد نیست این یک وضع استثنایى است دولت در مجلس و کمیسیون آمده می‌گوید فروش نفت مقدور نیست الا با این قرارداد و این شرایط خریداران هم غیر از این حاضر نیستند این قرارداد را یا رد یا قبول کنید پس ما بحث در مواد نداریم اشخاصى که در حاشیه نشسته‌اند باید حقیقت وضع را در نظر بگیرند بحث فنى و غیر فنى سه سال تمام شد و نتیجه آن شد که همه دیدند نفت فروش نرفت مگر مقدارى قلیل که خرج یک ماه از سه سال شرکت ملى نفت را هم نتوانست تأمین کند پس باید وضع روز را در نظر گرفت.

پس اساس مسئله این است که ما نفت داریم اما سرمایه براى استخراج و تصفیه را داریم و تا این اختلاف باقى است طرف نمی‌گذارد که ما نفت بفروشیم (حمیدیه- آقاى دکتر مصدق هم نتوانست نفت بفروشد) و علاوه از آن وسیله و راه و بازار فروش در دست شرکت‌های بزرگ است که همه مخالفین هم آنها را مقتدرترین دستگاه‌هاى روى زمین می‌دانند. این شرکت‌های نفتی هم طبق دلخواه ما و بدون تخفیف پنجاه درصد حاضر نیستند نفت ما را ببرند این نفت مثل آن سه سال به فروش نمی‌رود این عمل را اینها در جاهاى دیگر هم می‌کنند آنها منطق‌شان این است که اگر نباشند و وسایل آنها نباشد نفت ممالک خاورمیانه به فروش نمی‌رود و این حقیقت هم واضح شده و موافق و مخالف داخلى و خارجى حتى نماینده کمیته مجلسین امریکا هم تصدیق دارند که کنترل و اختیار بازار نفت به دست اینها است پس تا اینها هستند نفت ما به فروش نخواهد رفت و اینها هم معلوم نیست به این زودى از بین بروند ولى احتمال هست قویتر و بزرگتر بشوند پس یا باید از فروش نفت صرف‌نظر کنیم یا مثل ممالک دیگر خاورمیانه پیشنهاد پنجاه پنجاه را قبول کنیم اگر قبول کنیم درست است که از مقدار زیادى از نفع که حق ما است و شرکت‌ها به عنوان حق‌العمل خود می‌برند محروم می‌شویم ولى باقى نفع به ما می‌رسد و اگر قبول نکنیم آن وقت نفت هم نمی‌توانیم بفروشیم پس 50 درصد را ضرر می‌کنیم و در مورد ضرر این قاعده عقلانى قبول اقل ضرر است چون راه دیگرى نداریم این مسأله نسل آینده را هم توجه کنید به علاوه عمل ما براى وضع موجود است ما وضع امروز مملکت را باید در نظر بگیریم و نسل آینده خودش باید با مشکلاتى که روبرو می‌شود مبارزه کند مملکتى که از بیست میلیون نفر 15 میلیون نفرش گرسنه و برهنه و بی‌دوا و بى‌غذا و 5 میلیون نفرش اقلاً بیکارند نمی‌تواند این مردم را به هیمن حال بگذارد و فداى نسل آینده کند نسل آینده باید خود کار کند و از نتیجه کار خود بهره برد از طرفى نسل آینده را باید ما براى آینده مهیا و آماده کنیم نسل آینده باید با فرهنگ صحیح تربیتى خوب بنیه سالم و روحى قوى درست شود وقتى دولت وسایل این منظور را نداشت و خانواده‌ها هم از فقر و پریشانى نتوانند نسل آینده را تربیت و مهیا و آماده نمایند پس منظور ما یعنى تأمین سعادت براى نسل آینده تأمین نخواهد شد و تأمین این منظور با اصلاح وضع اقتصادى و تهیه وسایل تربیت نسل آینده میسر خواهد بود پس اصلاح وضع اقتصادى از این جهات هم ضرورى است و نمی‌توان اهمیت و ترجیح آن را بر هر مسئله دیگرى از نظر دور داشت. این را هم توجه کنید، بعضى از مخالفین می‌گویند این کار را بکنیم براى این که شرکت‌های بزرگ ممکن است در امور ما مداخله کند و این از مصلحت ما خارج است که شرکت‌های بزرگ در کار ما مداخله کنند بنده عرض می‌کنم وقتى که یک مصلحت فعلى را چه طور رعایت نکنیم و مصلحت احتمالى را در نظر بگیریم؟

بنابراین در هر کشورى هر تصمیمى که گرفته می‌شود براى زمان و وضع موجود و رفع مشکل در موارد ضرورى است در همه قراردادها با سنجش قوا شرایطى را قبول می‌کنند که وضع موجود را نجات دهد یک مسئله دیگر هم هست که دوام این اختلاف از نظر سیاسى هم مصلحتى در بر ندارد و بلکه وقتى معلوم شد ما نمی‌توانیم نفت بفروشیم و تا این اختلاف باقى است طرف نمی‌گذارد پس دوام این اختلاف و استفاده نکردن از 50 درصد از همه جهات متضمن یک مصلحت عقلایى که مبنى بر دوراندیشى عاقلانه و حساب مطمئنى و با نتیجه باشد نیست بلکه موجب نگرانى ممالک غربى از وضع کشور ما و شاید آینده نفت ممکن است بشود.

این را آقایان توجه بفرمایند براى نفت حسابى در بین است آن حساب حسابى است که کار نفت را به اینجا کشانده آن حساب که اگر شما نفت خودتان را بخواهید بفروشید و سختگیرى کنید این نگرانى سیاسى براى مملکت ایجاد خواهد کرد و هیچ وضع بهترى جلو شما نیست چه از لحاظ نفت و چه از نظر سیاسى و اگر از طریق عاقلانه و حسن تفاهم پیش نیاید به نظر من بر خلاف مصلحت ایران است این است که بنده عرایضم را خاتمه می‌دهم. آقایان می‌ از سال 1320 به این طرف بنده در کاهاى سیاسى به عنوان آماتور وارد شدم من آدم سیاسى نیستم ولى راجع به اصلاحات اجتماعى و مملکتى و اصلاحات سیاسى در هر موقع اگر نظرى داشته‌ام می‌گفتم. در مورد مسئله نفت هم که این دستگاه به کار بیفتد صریحاً به آقایان عرض کنم من پیش خودم فکر می‌کنم یک مملکتى غرامت می‌دهد و یک دستگاهى به این عظمت که در دنیا بی‌نظیر است در اختیار دارد این را نباید خاموش گذاشت (صحیح است) و لو این که ضرر بکند این صنعت از ایران نباید برود بعضی‌ها می‌گویند که در اقیانوس و سایر جاهاى خلیج‌فارس که نفت استخراج می‌کنند نفت ایران از زیر کشیده می‌شود من این را می‌دانم. حالا شرکت به ما کم می‌دهد ولى اگر نکنیم این تصفیه‌خانه از بین می‌رود. جدا یا تو شاهدى این قرارداد مطابق میل باطنى ما نیست مطابق میل بنده که نیست و گمان می‌کنم که آقایان هم همین طور باشند (صحیح است) اما این را چه می‌شود کرد جز این که از این نفت صرف‌نظر کنیم ولى هر آدم عاقلى در وضع موجود آن مقدارى که هست می‌گیرد و خود را مهیا می‌کند تجهیز می‌کند که بعد تمام حق را بگیرد و روزى می‌آید که تمام حق ملت ایران گرفته شود (انشاءالله) مسلماً روزى خواهد رسید در خاورمیانه که روزى 70 یا 80 درصد بدهند آقایان هر که سطح زندگى شما بالا برود ترقى مملکت ما بیشتر شود به مقصود نزدیکتر می‌شویم هر قدر فعالیت داشته باشیم فعالیت اقتصادى داشته باشیم کار کنیم، آن ما را نزدیکتر به مقصود می‌کند. من می‌خواهم عرایضم را خاتمه بدهم، اینجا خدمت جناب آقاى نخست‌وزیر هم عرض کردم که این پول چه باید بشود باید این پول صرف مملکت بشود نباید تفریط بشود (میراشرافى: مشرف‌الدوله درست می‌کند) بنده می‌خواهم عرض کنم طرز فکر مردم چیست، یک نوکرى دارم به اسم مختار بعضى از آقایان او را می‌شناسند یک مرد دهاتى است دیروز صبح موقع چایى خودرن یادداشت‌هایى می‌کردم از او پرسیدم خب مختار عقیده‌ات راجع به نفت چیست؟ یک فکرى کرد و گفت آقا چه قدر پول گیر ما می‌آید گفتم سال سوم 1700 میلیون تومان ولى حد متوسط امسال هزار و صد میلیون تومان تقریباً هزار میلیون تومان ولى بعد از 3 سال دو هزار میلیون تومان گفت دو هزار میلیون تومان؟ گفتم بله، گفت اگر این خرج مملکت بشود خیلى خوب است. حالا آقایان محترم حقیقت تلخ است و ممکن است خیلی‌ها خوششان نیاید ولى حقیقت را باید گفت در شرایط فعلى راهى غیر از این نداشتیم و این حداقل را نباید از دست داد فقط به امید این که بلکه یک آینده بهترى داشته باشیم شما را به خدا فکر کنید هزارها چیز را در نظر بگیرید این آوانتوریه‌هاى بین‌المللى از فردا می‌آیند و پیشنهاد می‌دهند و می‌خواهند به نجول آب کنند شما را به خدا این امانت را نگذارید تفریط بشود مثل چشم خودتان مثل فرزندتان به خرج‌هاى لازم مملکت برسانید ما چه جورى به مردم جواب بدهیم که قرارداد 40 ساله را تصویب کنیم آخر بگذارید سه سال دیگر بگوییم وضع شما بهتر شده من می‌دانم این شرکت‌های نفتى چه طور در کارهاى مملکت ایران ممکن است دخالت کنند ولى اینجا می‌گویم ما که با این قرارداد امروز موافق هستیم ولى آنها هم باید بدانند که با یک ملت زنده‌اى طرف هستند ملتى است که در ظرف دو سال حساب 50 ساله شرکت نفت را رسید باید حسن سلوک و تفاهم داشته باشند وظیفه خودشان را انجام بدهند سرمایه بیاورند و این مملکت را آباد کنند کمک‌هایى که دولت غربى به ما می‌کنند ملت ایران باید همان طور که حسن تفاهم دارد امیدوار به نتیجه هم باشد من بیش از این عرضى ندارم و خیلى معذرت می‌خواهم که وقت آقایان را گرفتم (احسنت) و از نصف مطالبم هم گذشتم و عرض نکردم (احسنت).

رئیس- آقاى دولت‌آبادى.

دولت‌آبادى- آقایان نمایندگان محترم.

در اطراف قرارداد نفت که دو هفته است در مجلس شوراى ملى مطرح می‌باشد موافق و مخالف بیاناتى کردند که هر یک به تناسب طرز استدلال و ارزش حقیقى خود مورد توجه قرار گرفت و البته شایسته بود که این موضوع روزها و ساعت‌ها وقت گران‌بهاى مجلس را اشغال نماید زیرا در یک امر اساسى و حیاتى کشور هر چه بیشتر بحث و فحص شود حقایق بهتر روشن می‌گردد و چنانچه سابقاً ذکر شد براى قضاوت تاریخ و نسل آینده این مباحثات لازم و ضروری است.

اما اگر بخواهیم مطلب را خلاصه نموده و آن خلاصه را براى قضاوت نهایى جلو چشم خود قرار دهیم تا با توجه به اوضاع و احوال سیاسى و اقتصادى کشور و جهان درباره آن تصمیم بگیریم.

موضوع قرارداد و مدت و حاصل آن این خواهد بود.

که قراردادى براى فروش نفت جنوب ایران یعنى حوزه عملیات مندرج در ضمیمه شماره 1 قرارداد منعقد می‌گردد که سالیانه پانزده میلیون تن نفت در سال اول و بیست و سه میلیون تن در سال دوم و سى میلیون تن در سال سوم و از سال چهارم به بعد مقدارى زائد بر آن صادر و به مصرف فروش می‌رسد و به طور تخمین از این محل و عایدات تصفیه‌خانه و متفرقه در سال اول بیش از 38 میلیون لیره برابر یک صد میلیون دلار و با تسعیر به نرخ ارز آزاد بیش از هشت میلیارد ریال می‌شود و سال دوم پنجاه و هفت میلیون لیره برابر یک صد و پنجاه میلیون دلار و

+++

دوازده میلیارد ریال و سال سوم هفتاد و دو میلیون لیره برابر دویست میلیون دلار و شانزده میلیارد ریال عایدات آن خواهد شد. و حساب‌هاى کنسرسیوم و شرکت‌های مربوطه همه وقت براى رسیدگى آماده و با کوچکترین تردید در صحت ارقام آن از وجود حسابدارهاى قسم خورده براى کنترل و رسیدگى استفاده خواهد شد. مدت قرارداد بیست و پنج سال است و به موجب ماده 49 تحت شرایطى براى سه دوره پنج ساله قابل تمدید است که البته مجموع این مدت یعنى چهل سال به نظر زیاد می‌رسد ولى با لزوم تجهیزات کافى و سرمایه مهم براى استخراج و اکتشاف و تصفیه و توزیع و امیدوارى کامل به این که جزایر جنوب ایران که فعلاً بدبختانه به صورت خرابه‌هاى رقت‌بارى در آمده است آباد و معادن آن به کار خواهد افتاد و این که قرارداد بازرگانى حاضر هیچ گاه رنگ سیاسى به خود نگیرد و با توجه به سایر مشکلات موجوده که امکانات موفقیت‌هاى بهترى را از میان برده است قابل تحمیل می‌باشد.

موضوع تسعیر ارز از طرف کنسرسیوم و شرکت‌ها که محدودیتى ندارد یعنى به نرخ آزاد بازرگانى تسعیر شود از نقاط ضعف این قرارداد است و کوشش نمایندگان ایران در این باره بدبختانه به جایى نرسیده است ولى این نکته مهم و راه جبران آن یکى توسعه صادرات و دیگرى جلوگیرى از ورود اشیا تجملى غیر ضروری است تا تعادلى میان واردات و صادرات حاصل شود بلکه صادرات ما بر واردات افزونى یابد تا ریال ارزش واقعى خود را به دست آورد.

بدین معنى که ما سالیانه در حدود هفتاد میلیون لیره یا دویست میلیون دلار احتیاج به ارز خارجى داریم و اگر بکوشیم که این ارزها را از محل صادرات نفت، سنگ‌هاى معدنى، فرش، کتیرا، مغز و نظایر آن تهیه کنیم به آسانى می‌توانیم نرخ ارز را در دست داشته و از این تورم و کم ارزشى ریال خود جلوگیرى نماییم. چنانچه در این کشور روزى لیره طلا با سى ریال تسعیر می‌شده و متأسفانه امروز به هشتصد ریال رسیده است یعنى ارزش پول‌ها یک بیست و پنجم آن زمان گردیده و تمام مایحتاج ضرورى زندگى به همین نسبت گران شده است. دیگر مطالبى که در سنجش مفاد این قرادراد با امتیازنامه دارسى با قرارداد 1933 و پیشنهادات دیگر نظیر پیشنهاد جکسن، هریمن، استوکس، بانک بین‌المللى و غیره اظهار شده و بدون تردید هر یک داراى مضار و مزایایى بوده است که نمی‌توان انکار کرد ولى با از دست دادن آن فرصت‌ها باید منصفانه اذعان کرد که دولت فعلى ضمن حداکثر استفاده از توجه و کوشش مقامات عالیه کشور و همچنین مساعى رجال بزرگ جهان توانسته است دستگاه خاموش نفت آبادان را به راه اندازد و بازار از دست رفته آن را به صورتى که از نصف محصول به آن مأخذ خواهد رسد به دست آورد (همهمه نمایندگان) (زنگ رئیس) گمان می‌کنم آقایان را خسته کردم براى این که متأسفانه ما حوصله حرف شنیدن هم نداریم (صحیح است) (قنات‌آبادى- همین بلا را سر مخالفین هم درآوردند گوش به حرف‌شان هم نمی‌دادند و می‌رفتند بیرون).

براى ما که به علت عدم توازن عایدات با مخارج مدت‌هاست نمی‌توانیم لایحه بودجه را مورد رسیدگى قرار دهیم. کدام عاقل علاقمند به میهن فتوى خواهد داد که از عایداتى معادل تمام بودجه اسمى خود صرف‌نظر و آن را براى نسل‌هاى آینده ذخیره نماییم؟ بلکه وظیفه وجدانى ما و هر فرد باشرف علاقمند به مصالح کشور این است که در چنین اوضاع و احوال با فقر مادى کشور نموده و آن را سرمایه نجات مردم از بدبختى و درماندگى قرار داده بسیارى از معادن سرشار دیگر را هم به کار اندازیم تا به تربیت نسل حاضر و آینده و تأمین آسایش و رفاه آن موافق گردیم. من از آقایان معترضین خواستم که اگر رویه عملى و پیشنهاد مثبتى براى نجات میهن عزیز از این اوضاع دشوار دارند ارائه کنند تا همگى به کار ببندیم اما مسئولیت اداره کشور و انجام عمل مثبت یا منفى‌بافى فرق بسیار دارد. در کشورى که هفتاد درصد زندگى مردم را بدبختانه باید از راه حقوق‌هاى دولتى یعنى خزانه عمومى پرداخت و سى درصد دیگر هم کار مثبتى ندارند و تمام منابع ثروت کشور و قواى عامله مردم به هدر می‌رود دیگر چه مجالى براى ریاکارى و تسلیم به سیاست غلط امروز و فردا کردن باقى مانده است. من به آنها که براى ناتوانى زبونى ما غمخوارى میک‌نند و دیگران را صاحب نیروى عظیم و قدرت بزرگ جلوه می‌دهند می‌گویم که ملت ایران ضعیف و زبون نیست قدرت و عضمت ملت‌ها بسته به نیروى ایمان واراده و مبارزه آنها براى استقلال و حیات و شرافت‌شان می‌باشد و در ملت ما به حکم چند هزار سال تاریخ و گذشته پرافتخار این نیروى عظیم بیش از هر کشور موجود و نهضت مقدس ملت ایران در مقابل تعدیات یک شرکت خارجى بهترین نمونه این رشد ملى است و یقیناً در طرز سلوک شرکت‌هایى هم که به موجب این قرارداد با ما طرف معامله می‌شوند درس عبرتى خواهد بود تا با احترام به حقوق ملى ما اعتماد و عواطف ملت نجیب ایران را همواره به خود جلب نمایند.

آقایان بنده در بیانات سابق خود راجع به خرابى وزارتخانه‌ها و یأس  مردم از آن تشکیلات مطالبى گفتم که همه و همه درد دل مردم بود و هیچ کس نمی‌تواند منکر آن باشد و براى هر یک هزاران شاهد زنده دارم ولى این وضعیت مطلقاً مربوط به دولت حاضر نیست و چنانچه تذکر دادم دولت فعلى وارث آن اوضاع رقت‌بار بوده سال‌ها سابقه ممتد و ریشه کهن دارد و در حکومت سه ساله دولت سابق بیش از حد این ریشه‌ها آبیارى شده است النهایه دردها را گفتیم تا دولت فعلى بدمان آن فوراً بکوشد و مطمئن باشید که از عوامل موجود فقط همان کارى ساخته است که تا حال کرده‌اند واگر بخواهد به ماند و خدمت خود را مورد قبول و پسند ملت ایران قرار دهد باید هر چه زودتر افرادى را بر سر کار بیاورد که داراى ایمان و تقوى باشند و دو دست به میز وزارت نچسبند و براى نگاهدارى آن شریک جرایم گذشته باشند و از ارائه نقشه‌هاى عملى غمض عین می‌شود نسبت به چند موضوع اساسى به دولت نقشه می‌دهم که اگر آن را فوراً مطالعه نموده و به کار بست باز هم در تمام شئون و امور کشور نظریات اصلاحى خود و رفقا محترم را که خوشبختانه نظر اکثریت مجلس است از پشت تریبون به اطلاع ملت ایران و دولت می‌رسانم تا در راه سعادت ایران همگام شده وظایف خود را با روشندلى و عقل و اتکا به خداوند انجام دهیم.

اینجانب ضمن تشریح اوضاع داخلى و بیان دردهاى مردم وعده دادم که به ذکر علل و درمان دردها بپردازم و به آن مقدار که در حوصه این جلسه باشد مختصراً عرض می‌کنم که علت‌العلل فقر و درماندگى و بی‌نظمى جامعه ما ضعف ایمان ما است که آن هم خودبه خود پیش نیامده بلکه با کمال تدبیر و تزویر به دست دشمنان ما بنا به نقشه دقیق بیش از 50 سال است عمل شده تا به جاى توجه به حقایق قرآن و فرایض دینى که خمس و ذکات و دفاع و امر به معروف و نهى از منکر از فروع آن است در میان ما استعمال افیون و شرب مسکرات و اشتغال به قمار رواج یافت و در این راه نیروى عقل و اندیشه و قدرت بدن و بازوى ما از بین رفت و به مبادى دینى و اخلاقى بى‌اعتنا شدیم و به روز سیاه فعلى افتادیم.

بنابراین لازم و واجب است که هر چه زودتر و توأم با امور جارى روزانه خودمان به جبران گذشته قیام و با کندن ریشه‌هاى فساد مردم و مخصوصاً نسل جوان را به حقایق اسلامى آشنا ساخته و آنها را به سلاح ایمان و تقوى مجهز سازیم.

کارهاى دیگر که دولت فعلى و هر دولت اصلاح طلب عاقل باید بکند این است که نیروى فعاله مردم را به کار مثبت مشغول سازد که این بیکارى منشا هزاران فساد می‌باشد. این همه تحریکات، دسته‌بندی‌ها و نادانی‌ها نتیجه بیکاری است و اگر مردم به کار مشغول شوند هیچ وقت دل به حرف یاوه بیگانگان و بیگانه‌پرستان و عوامل خائن به وطن نمی‌دهند تا احیاناً برخلاف مصالح واقعى میهن عزیز خود قدمى بردارند. براى ایجاد کار دولت فعلى و هر کس داهیه اصلاح طلبى داشته باشد مواجه یا اولین وظیفه بلکه فریضه وجدانى است و خوشبختانه با حل مشکل نفت می‌شود در تمام اطراف و اکناف مملکت دست به کار مقید و مؤثر زد بهترین راه این است که تمام تشکیلات سازمان برنامه را بدون فوت وقت بده استان کشور تقسیم و توزیع نمود اعتبار مالى آن هم به اضافه آنچه دولت می‌تواند به نام بودجه تولیدى و انتفاعى بپردازد به ده استان متناسب با جمعیت و استعداد آن تقسیم شود آن گاه در مرکز هر استان شرکت‌های مختلفى از سرمایه دولت و مردم تشکیل شود که هیئت‌هاى مدیره آن متشکل از معتمدین و مطلعین مردم و مهندسین و کارشناسان فنى دولت باشد. نام این شرکت‌ها نیز شرکت کار و تعاون خواهد بود بدین معنى که شرکت‌ها متناسب با هر استان و فعالیت‌هاى مؤثر و مقید که در آن میسر است شروع به کار نمایند مثلاً در آذربایجان براى کشاورزى غرس اشجار، تربیت اغنام، در کرمان براى اکتشاف و بهره‌بردارى معادن همچنین صادرات فرش و تهیه مرکبات، در گرگان و مازندران براى تهیه توتون، پنبه برنج، کنف و تربیت احشام، در فارس براى تهیه غلات و مرکبات، اغنام و در سایر استان‌ها به تناسب اوضاع و احوال طبیعى آن شروع به کار شود. این کارها دو جنبه دارد یکى راهنمایى کشاورزان و کارگران براى مبادرت به کارهاى مفید و حمایت آنها از جهات مالى و بهداشتى و دادن وسایل کار و وام‌هاى ساده کم سود و دیگر مباشرت در ایجاد مزارع نمونه و اکتشاف معادن و اصلاح نژاد دام و غیره، تا مردم از کمک‌هاى مادى و معنوى این شرکت‌ها به شایستگى برخوردار شوند.

این گونه شرکت‌ها که با سرمایه سازمان برنامه و بودجه انتفاعى دولت و قسمتى از پول مردم و به دست مردم اداره خواهد شد حس اعتماد مردم به سازمان‌هاى دولتى تقویت خواهد کرد و خودبه خود یک نوع فعالیت بی‌سابقه توأم با امیدوارى کامل در کشور ایجاد خواهد نمود که عملاً با سوءظن و بدبینى مبارزه شده است. و برخلاف گذشته مردم عموماً دولت و سازمان‌ها را از خودشان دانسته و متفقاً براى سعادت افراد کشور کوشش خواهند کرد.

عواید این شرکت‌ها براى اداره کردن خود شرکت و توسعه فعالیت آن و همچنین قسمتى براى امور خیریه عمومى مصرف

+++

می‌شود. مثلاً بیست درصد از عایدات شرکت استان خراسان که ممکن است طبق نقشه مطالعه شده به دو میلیارد ریال برسد بالغ بر چهارصد میلیون ریال خواهد بود واگر این منبع به مصرف واقعى خود برسد ریشه فقر و مسکنت و بیمارى را می‌شود از آن استان از بیخ و بن برکند. همچنین در استان‌هاى دیگر هر یک به تناسب خود می‌توان دست به کارهاى مفید و مهمى زد که بعد از 5 سال دیگر از فقر و درماندگى اثرى در سراسر کشور باقى نماند. بعد از 5 سال کشورى آسوده و مردمى توانا در جاى این بی‌غوله‌هاى وحشت زار و مردم عریان بى‌قوا ایجاد نمود.

در این کشور استعداد و لیاقت طبیعى به حدى است که می‌شود از صادرات غله و برنج، پوست کتیرا، روغن، چوب، فرش، سرب، ذغال سنگ، مس، گوگرد و غیره سالیانه میلیاردها ارز به دست آورد و مملکت را از این رنج گران نجات داد تنها به این شرط که میزنشین‌هاى تئوریسین با اندکى انصاف و تقوى قدم در میدان کوشش گذارده و با مردم صمیمانه شروع به کار نمایند. توضیحى که عرض شد تأسیس شرکت‌های کار و تعاون در استان‌ها بزرگترین و مؤثرترین قدم عملى و اقدام مهمى است که دولت می‌تواند آغاز نماید. این نکته نیز شایان توضیح است که یکى از نواقص بزرگ موجود در این کشور عدم همکارى صمیمانه میان سازمان‌هاى دولتى و مردم است که متأسفانه مأمورین دولت ندانسته یا نتوانسته‌اند همکارى صمیمانه و اعتماد واقعى مردم را به خود جلب نمایند. مردم نیز روى همین عدم توجه اولیاى امور از سازمان‌هاى دولتى دورى گزیده‌اند تا کار به اینجا رسیده است که تمامى این سازمان‌ها را مانند تار عنکبوت دام صید خود می‌دانند و مادام که مأمورین دولت ندانند بزرگترین وظیفه آنها جلب اعتماد و توجه مردم یعنى ارباب‌ هاى واقعى خودشان است و مردم نیز سازمان‌هاى دولتى را عامل اصلاحات و خدمتگذار خود نیندازند کارى به مفهوم واقعى خود از پیش نخواهد رفت زیرا کار درست حتماً باید بر شالوده علم، تجربه، نظم و صمیمیت استوار باشد و اگر یکى از این پایه‌ها سست شد یا بنایى به وجود نخواهد آمد یا موجودى مفید نخواهد بود. اما خاصیت و نکته دیگرى که در این تشریک سعى ملحوظ می‌باشد توأم ساختن علم و تجربه است اگر چه علم غیر از تجارب مدون چیزى نیست ولى چون طریقه به کار بستن آن در زمان و مکان و اوضاع و احوال با تجربه درآمیخت تا حاصل آن مفید و مؤثر باشد. براى اینجانب تردید نیست که تشکیل شرکت‌های کار و تعاون با سرمایه‌هاى مادى مزبور و سرمایه‌هاى معنوى هست و نظم و علم و تجربه و تفویض کار مردم به خودشان آن هم براى مقصد عالى و هدف طبیعى معاش و زندگى نه سیاست باقى و دسته‌بندى یک عمل صحیح و اساسى خواهد بود که صددرصد مشکلات موجود و نگرانی‌هاى زندگى و فقر مادى را که منشا فقر معنوى می‌باشد از بین خواهد برد (نقابت- از لایحه دفاع کنید شما که دارید مصرف تعیین می‌کنید آیا اینها نظریات کمیسیون است؟) بنده هم مخبر کمیسیون هستم و هم نماینده (نقابت- اجاره‌اى که به طور استثنایى و آزاد به شما می‌دهند براى دفاع از لایحه است) تکلیف مرا شما تعیین نکیند. اگر دولت دو میلیارد ریال از عایدات نفت دو میلیارد هم از محل سرمایه نقدى و جنسى سازمان برنامه بپردازد و مردم نیز یک میلیارد اوراق سهام شرکت‌های کار و تعاون را تعهد کنند که در ظرف سه سال به تدریح بپردازند یک میلیارد هم از اعتباراتی که به عناوین مختلف در کشور به نام خیریه می‌گیرند بدهند بدهند می‌توان ده شرکت کار و تعاون جمعاً با سرمایه پانزده میلیارد ریال و چهل درصد آن پرداخت شده باشد در ده استان متناسب با جمعیت و موقعیت هر استان تشکیل داد که تمام کارهاى تولیدى و انتفاعى هر استان را خودشان مطالعه و تشخیص و اجرا و اداره نمایند و از این هجوم مهیب بیکاران به پایتخت و تخلیه شهرستان‌ها که اکثراً به حال خرابى و ویرانى افتاده است عملاً جلوگیرى و در جاى کشورى خراب و تهرانى شلوغ کشورى آباد و پایتختى آرام به وجود آورد که هر کس به کار و زندگى با آسایش حقیقى مشغول شود و به مفهوم واقعى حیات یا رفاه برسد در آن موقع باید سهمیه‌هاى واردات کشور را هم به استان‌ها و شهرستان‌ها عادلانه تقسیم کرد تا بازرگانان نیز بتوانند در شهر و دیار خود مانند سابق به کسب و کار مشغول گردند و بلاى انحصار همه چیز به تهران زایل گردد.

من در پایان این قسمت فهرستى از کارهاى پر سود و مفیدى که به آسانى می‌شود در استان‌هاى مختلف کشور شروع کرد و از آن بهره‌بردارى نمود بیان می‌نمایم:

الف، استان 1 و 2: غله، برنج، مرکبات، حبوبات، کنف، ابریشم، چاى، کتیرا، چوب‌هاى صنعتى اغنام و احشام و طیور، ماهى و خاویار، معادن ذغال سنگ، سرب، گوگرد و غیره.

ب، استان 3 و 4: غله، حبوبات، مغز، کتیرا، فرش، اغنام و احشام، کشمش، ابریشم، رنگ، سرب، میوه.

ج، استان 5: غله، حبوبات، اغنام، معادن.

د، استان 6: غله، حبوبات، برنج، خرما، نیشکر، مرکبات.

ه، استان 7: غله، حبوبات، برنج، مرکبات، اغنام و احشام، خرما، ماهى، سنگ‌هاى معدنى.

د، استان 8: مرکبات، غله، خرما، فرش، سنگ‌هاى معدنى مهم از قبیل سرب، مس، نیکل، گوگرد، نقره، طلا، خاک نسوز و ماهى، خاک سرخ.

ز، استان 9: غله، حبوبات. اغنام، میوه، مغز، فرش، معادن.

ح، استان 10: حبوبات، فرش، کتیرا، مغز، میوه.

و خلاصه از بیانات امروز خود را به دولت می‌دهم که مورد توجه فورى قرار دهند. همچنین براى اصلاح برنامه فرهنگ، ایجاد بهدارى و بهداشت عمومى، اصلاح تشکیلات وزارت دارایی و کشور و دادگسترى کشاورزى و دیگر سازمان‌ها که به صورت مفید و مؤثر باشد مطالعات و پیشنهاداتى شده است که قریباً به اطلاع مجلس شوراى ملى خواهم رسانید و به دولت می‌دهم تا مورد مطالعه و استفاده قرار دهند و از راه خدمت صادقانه به مردم گذشته‌ها جبران و صداقت و صمیمیت جانشین ریا و عوامفریبى گردد. در پایان امیدوارم آقایان نمایندگان محترم مجلس با تبانى کامل و روشندلى به انجام وظیفه مهمى که اکنون در برابر آن قرار گرفته‌اند اقدام و بعداً هم از دولت بخواهند که در راه رفاه استقلال مملکت مخصوصاً تشویق خدمتگذاران صدیق و مجازات تبهکاران قیام مجدانه نمایند. از خداوند براى میهن عزیز و ملت رشید و آنها که از جان و مال خود در راه بقا استقلال ایران فداکارى کرده‌اند مزید توفیق و عزت وافتخار مسئلت دارد.

رئیس- پیشنهاد کفایت مذاکرات رسیده است. (وزیر دارایی- اجازه می‌فرمایید؟) بفرمایید.

وزیر دارایی- آقایان محترم، صمیمانه عرض می‌کنم که بیش از همه آقایان من مشتاق شنیدن انتقادات مخالفین قرارداد فروش نفت بودم. و میل داشتم بدانم چه نکاتى در تنظیم این قرارداد از نظر ما مخفى مانده که به نظر موشکاف منقدین رسیده است و اگر واقعاً ترک واجبى شده فوراً درصدد جبران آن برآییم. زیرا همان طور که چندین بار عرض کردم من که مسئول مذاکرات با نمایندگان کنسرسیوم بودم و به اتفاق هیئت نمایندگى ایران شش ماه مجاهدت کردیم هیچ وقت مدعى نبوده‌ام که ما توانسته باشیم تمام اطراف و جوانب کار را مراعات کنیم و احتمال می‌دادم که مسائلى از نظر ما مکنوم مانده باشد که خوشبختانه فضیلت رژیم دمکراسى و بحث و انتقاد و مشورتى که در باب این قرارداد به وسیله آقایان می‌شود به احتمال قوى آن نقاط تاریک را روشن می‌نماید. مخصوصاً که می‌شنیدم آقایان مخالفین همان طور ه شیوه پسندیده هر انسان منطقى است براى تنظیم نطق خود با عده‌اى کارشناس مشورت کرده‌اند پس حق داشتم منتظر شنیدن بیانات جالب و مؤثرى باشم و خود را آماده قبول آن نمایم (تیمورتاش- ولى را نفرمایید دیگر.)

متأسفانه شنیدن فرمایشات آقایان آب سردى بود که روى انتظارات من ریخته باشند حقیقتاً دچار حیرت شدم و متعجب ماندم که چه طور می‌شود کسانى که داعیه مخالفت و انتقاد از قراردادى به این اهمیت را دارند تا این اندازه در بیانات خود از منطق دور بیفتند. من نه به عنوان این که وزیر دارایی هستم و آقایان نه به عنوان این که وکیل مجلس هستند بلکه به عنوان یک عده آشنا و دوستى که می‌خواهند راجع به یک امر مهمى مشورت کنند و تصمیم بگیرند وانتقادات را تجزیه و تحلیل نمایند سعى کنیم این بیانات آقایان محترم را تجزیه و تحلیل کنیم مسلماً شما هم در اظهار تعجب با من شریک خواهید شد. (درخشش- دلیل.) شش ساعت آقاى درخشش حرف زدند (درخشش: 7 ساعت.) دو سه ساعت آقاى شمس قنات‌آبادى و یک ساعت آقاى حائرى‌زاده و مدتى هم آقاى مصطفى کاشانى صحبت کردند. قسمت اعظم فرمایشات آقایان در جملات زیر خلاصه می‌شود: اولاً شرکت‌های نفتى دنیا ثروتمند و زورمند هستند. ثانیاً انگلیس‌ها در دنیا خیلى مقتدر هستند، ثالثاً تمام رجال ایران به رعم آقایان نوکر انگلیس‌ها بوده‌اند و هستند (کاشانى- این طور نیست) رابعاً انگلیس‌ها، آمریکا و شوروى را نیز اداره می‌کنند و بعد از ذکر این مقدمات به این نتیجه می‌رسند که ما مردم ضعیفى هستیم. پول نداریم، نان نداریم، زور نداریم، قیام کردیم که انگلیس‌ها را شکست بدهیم و حالا انگلیس‌ها برگشته‌اند. رجال ایران همه ثروتمند هستند، طبقه حاکمه فاسد است.

بنده که وزیر دارایی هستم ثروتمند هستم، خانواده من ثروتمند هستند، ما جزو هیئت حاکمه هستیم و آقاى شمس قنات‌آبادى جزو هیئت محکومه قرارداد

+++

نفت بد است، مضر است و همان امتیاز است به دلیل این که کارشناسان نفتى آقایان گفته‌اند (قنات‌آبادى- دلیل دیگر هم دارد.) حوزه عملیات نفت در قرارداد فروش سه برابر قرارداد امتیاز شده است. چرا؟ دلیل نمی‌خواهد، براى این که آقاى شمس قنات‌آبادى و کارشناسان ایشان دلشان خواسته این طور بگویند. قرارداد فروش همان قرارداد امتیاز است چرا؟ به دلیل این که بعضى از مواد این دو قرارداد به هم شبیه است و هر کس ریش دارد باباى ما است! پیشنهاد هندرسن بهتر از قرارداد با کنسرسیوم است به چه دلیل؟ براى این که مطابق پیشنهاد هندرسن ما براى سى میلیون تن نفت 50 میلیون لیره می‌گرفتیم و مطابق قرارداد حاضر 76 میلیون خواهیم گرفت. به علاوه هزار میلیون دلار غرامت می‌پرداختیم و حالا فقط 4 میلیون لیره غرامت پرداخته‌ایم. و از این قبیل استدلالات عجیب و غریبى که آقایان محترم در ضمن بیانات خود فرموده‌اند. (میراشرافى: صحبت اقلیت است نه اکثریت).

چرا! ... یک نکته دیگر هم در بیانات آقایان محترم شنیده شد و آن این بود که دولت ایران از دستگاه آبادان و نفت خوزستان که مورد دعواى شرکت سابق بوده است به کلى صرف‌نظر کند و برود دنبال یک سرمایه‌دارى بگردد که با او در سرمایه و عملیات و منافع شریک بشود تا از نو آبادان تازه‌اى بسازیم چون خودمان سرمایه نداریم نفت درنیامده را چندین سال به آن سرمایه‌دار پیش فروش کنیم و از محل آن فروش قبلاً پول از سرمایه‌دار بگیریم و پنجاه درصد سهم سرمایه خودمان را بدهیم. (قنات‌آبادى- کى چنین حرفى زد؟) به عقیده من اگر بتوانیم کور و کر پولدارى در دنیا پیدا کنیم به این ترتیب معامله با دسته کورها براى ما مناسب خواهد بود زیرا در شرایط حاضر دنیا و با وضعى که ما داریم کسى که پول داشته باشد، بازار فروش داشته باشد و چشم و گوش حسابى هم داشته باشد این معامله را که آقا می‌گوید قبول نخواهد کرد. یک پیشنهاد دیگر آقایان هم این بود که ما نفت را به قیمت خلیج مکزیک بفروشیم البته پیشنهاد بسیار خوبی است ولى ما اگر خودمان را مجبور کنیم که نفت را به قیمت بالاتر از سطح عادى منطقه خلیج‌فارس بفروشیم هیچ خریدارى خود را ملزم نمی‌داند وقتى نفت ارزان عراق و عربستان و کویت وجود دارد از ما گران‌تر بخرد. عجب‌تر این است که آقایان با وجود تمام این پیشنهادات فنى که داده‌اند عقیده دارند اطلاعى از امور فنى و اقتصادى نفت ندارند ... و گویا فقط نذر داشته‌اند که تشریف بیاورند مشتى فحش و تهمت به من و سایر کسانی که براى حل این مشکل زحمت کشیده‌اند نثار کنند (درخشش: کسى فحش نداد) (کاشانى: هیچ همچو چیزى نیست) (میراشرافى: هوچیگرى می‌کنند) (زنگ رئیس) که لابد وسیله آمرزش روح‌شان در دنیاى دیگر باشد و به قول خودشان ضبط تاریخ شود که این مردان بزرگ روزى آمدند و فحش دادند و تهمت زدند و از هیچ مبناى اخلاقى هم نهراسیدند و تشریف بردند (قنات‌آبادى- آقاى رئیس حق ندارد یک وزیرى این قدر توهین کند به وکلا یک فحش نامه ارسنجانى نوشته داده دستش شما حافظ حقوق مایید مگر اقلیت باید فحش بخورد آقا) البته افرادى که خود را وجداناً مسئول مملکت و سرنوشت مردم نمی‌دانند، می‌خواهند معروف شوند حالا واقعیت و حقیقت چیست؟ هر چه باشد! مملکت چه خواهد شد؟ براى آنها فرق نمی‌کند ولى کسانی که مسئول مملکت هستند دور از انصاف است از این حرف‌هاى بى‌منطق بزنند و شایسته نیست مصلحت مردم و مملکت را فداى زبان بازى و شوخی‌هاى لفظى این و آن بکنند در مملکتى که اکثر کارها جنبه شوخى دارد البته شوخى کردن و فحش دادن و نیش زدن در مسائل حیاتى مملکت یک نوع تفریح است و مانعى هم ندارد. (قنات‌آبادى- از اول تا آخر جز فحش چیزى ندارد، آن وقت می‌گویند اقلیت فحش می‌دهند. همه کار را می‌خواهند با فحش پیش ببرند.)

رئیس- آقاى وزیر دارایی جواب‌ها باید در حدود ایرادات آقایان باشد، از موضوع خارج نشوید.

وزیر دارایی- به حرف که مالیات نبسته‌اند. هر چه بخواهند می‌گویند و می‌دانند که عنوان کسى که خود را اخلاقاً و عملًا مسئول هیچ چیز نمی‌داند با کسى که خود را مسئول می‌داند خیلى فرق دارد. خلاصه این است که آقایان منقدین محترم همه چیز فرمودند و از همه چیز حرف زدند جز از قرارداد فروش نفت بود فراموش کردند. و کسانی هم که به آقایان کمک کردند آن قدر اهمیت نداشتند که به جاى این قبیل شوخی‌هاى سیاسى و تفریحات پارلمانى چند پیشنهاد مفید و صحیح و منطقى پیش ما بگذارند که ما از آن استفاده کنیم و قدم دیگرى به نفع مملکت برداریم. حقیقتاً چه بدبختى بزرگى است که همه ما خودستان و خودخواه هستیم و همه چیز را در قالب خودخواهی‌هاى خویش فراموش می‌کنیم. تمام معایب اخلاقى ما ناشى از همین عیب است مردمی که از لحاظ فرهنگ رشد کافى نکرده‌اند و مفاهیم مملکت و ملت و منافع عمومى در نظرشان روشن نیست اسیر بندهاى زبون کننده خودخواهى هستند.

بسیار خوب آقایان محترم کار خودتان را کردید. همه شناختند که شما خوب حرف می‌زنید. خوب تهمت می‌زنید، حق را خوب پایمال می‌کنید ولى خودتان پیش وجدان خودتان اقرار کنید که وظیفه اخلاقى خودتان را انجام ندادید. انتقاد صحیح و منطقى را که وظیفه شما بود فراموش کردید نتوانستید راهنمایى عاقلانه و صحیحى بفرمایید که مملکت از آن بهره‌مند شود.

مطالبى که فرمودید کتاب افسانه‌ای است که سال‌هاى سال دیگران پیش از شما آن را گاه و بی‌گاه می‌خواندند و شما آن را تکرار کردید (قنات‌آبادى- شما که دنبال آنها راه افتاده بودید) (درخشش: انشا فارسى نخوانید دلیل بیاورید) اگر راست می‌گویید چرا به جاى تکرار این افسانه‌هاى کهن (قنات‌آبادى- افسانه کجا گفتیم؟ شما که گوش نکردید) راه علاج و رهایى مردم را نشان نمی‌دهید؟

رئیس- آقاى دکتر امینى از موضوع خارج نشوید، (قنات‌آبادى- وزیر اقتصاد دیگران بوده) آقاى قنات آبادى، (قنات‌آبادى- حق ندارد توهین کند یک فحش نامه ارسنجانى تهیه کرده داده است به دست او به اقلیت که نباید فحش داد.)

وزیر دارایی- چرا نمی‌گویید چه بکنیم که از این منجلاب خلاص شویم. اگر راه بهترى براى به جریان افتادن نفت سراع دارید بگویید کدام است؟ (قنات‌آبادى- پس بگذارید همین طور فحش بدهند و بروند) وقتى شما فحش می‌دادید بنده که چیزى نگفتم (قنات‌آبادى- فحش ندادیم این افسانه‌هایى که ما گفتیم چه بود؟) خودتان پیش بیفتید قبول مسئولیت کنید. ما کنار می‌رویم. (قنات‌آبادى- والله اگر کنار بروید از هر در که شما را برانند از در دیگر در می‌آیید) و مسئولیت کار مملکت را به شما می‌سپاریم. اطمینان داشته باشید که در آن صورت ما نه به شما فحش می‌دهیم و نه تهمت می‌زنیم (قنات‌آبادى- وجودتان تهمت است) بلکه هر چه از ما در مساعدت به شما ساخته باشد در طبق اخلاص خواهیم گذاشت (سعید مهدوى- آقاى رئیس این طور به وزیر فحش می‌دهند آن وقت می‌گویند که فحش می‌دهند).

رئیس- هر دوش غلط است.

وزیر دارایی- اگر هم خودتان راه عملى بهترى سراغ ندارید (قنات‌آبادى- سراغ داریم مردم را به حال خود بگذارید) و انتقاد صحیحى هم نمی‌توانید بکنید پس به جاى دشنام گویى به ما کمک کنید تا کار مملکت سرانجام گیرد و از این فقر و فلاکت خلاص شویم.

آقایان چندین بار صحبت از قانون ملى شدن صنعت نفت کردند و اظهار داشتند که امضاى قرارداد فروش نفت مخالف قانون ملى شدن صنعت نفت است (درخشش: صحیح است)

من نمی‌خواهم تز آقاى دکتر مصدق را تکرار کنم که می‌گفت قانون براى ملت است نه ملت براى قانون من نمی‌خواهم به این فلسفه قدیمى اشاره کنم که انسان نباید بنده و زنجیر شده مخلوقات ذهنى خود باشد. من نمی‌خواهم بگویم که قانون ملى شدن قرآن خدا نیست که غیر قابل تغییر باشد. بنده ابداً به این اصول اشاره نمی‌کنم ولى می‌خواهم یک مطلب را سؤال کنم و آن این است که آیا آقایان واقعاً این قانون را خوانده‌اید، فلسفه وضع آن را در نظر گرفته‌اید، آیا قانون نه ماده ملى شدن صنعت نفت براى این وضع شده است که چاه‌هاى نفت ایران بخشکد و ما مثل اژدها روى گنج‌هاى نفت خود چنبر بزنیم تا یک قطره آن به کسى نرسد و خودمان هم از گرسنگى روى آن جان بدهیم؟

آیا مقصود از ملى شدن صنعت نفت این نبود که ما از منابع زیرزمینى خود استفاده بیشترى بکنیم و سعى نماییم این صنعت را تا جایى که مقدور است در دست خود بگیریم؟

الان آقاى خلعتبرى اشاره فرمودند به طور تفصیل دکتر مصدق واضع قانون ملى شدن صنعت نفت به کمیسیون بانک بین‌المللى پیشنهاد می‌کند که آنها نفت ایران را به عنوان عامل دولت ایران و شرکت ملى نفت اداره کنند و مهندس حسیبى در بیانیه‌اى که منتشر کرده علت قطع مذاکرات با نمایندگان بانک بین‌المللى را که پیشنهاداتى سنگین‌تر از پیشنهادات کنسرسیوم داشته‌اند عدم قبولى آنها به عنوان عامل شرکت ملى نفت دانسته است و همه می‌دانند که بانک بین‌المللى می‌خواست صنعت نفت ایران را خودش اداره کند و در استخدام کارشناسان آزادى کامل داشته باشد. آیا آقایان از آقاى دکتر مصدق هم بیشتر به فلسفه قانون ملى شدن صنعت نفت آشنایى دارید؟ دکتر مصدق می‌دانست که با نداشتن کارشناس و سرمایه و وسایل حمل و نقل و بازرا فروش ما نمی‌توانیم خودمان تمام اعمال تصفیه و فروش نفت را مباشرت کنیم به این جهت میل داشت به طریقى با کمیسیون بانک بین‌المللى کنار بیاید. این که آقایان می‌فرمایید صنعت نفت باید در دست خودمان باشد ممکن است جواب بدهید که تا چند سال دیگر ما خواهیم توانست چند صد نفر کارشناس درجه اول تربیت کنیم ولى حالا که نداریم (درخشش- استخدام می‌کنیم) اجازه بفرمایید اگر توانستیم در مدت چند سال این عده را تربیت کنیم مطابق قرارداد فروش تمام آنها را به جاى کارشناسان خارجى خواهیم گذاشت عملاً صنعت نفت را در دست خواهیم گرفت.

شما می‌گویید دستگاه آبادان را

+++

خودمان به راه بی‌اندازیم با چه سرمایه‌اى این کار را بکنیم و از کجا بیاوریم؟ و نفت آن را به چه کسى بفروشیم؟ خواهید گفت به میزان کم استخراج و تصفیه می‌کنیم و کمتر از آن می‌فروشیم. این که از لحاظ بازرگانى صرف نمی‌کند. نصف مخارج آبادان را نخواهد داد و اگر عملى بود دولت سابق می‌کرد. آخر چرا باید حرف بیهوده بزنیم و چرا باید مردم را دچار اشتباه کنیم؟ شما که می‌دانید آنچه می‌گویید شوخى و تفریح است. شما که می‌دانید آنچه ادعا بکنید عملى نیست. پس چرا می‌گویید چرا براى خودستایى خودتان یک ملتى را به اشتباه مى‌اندازید مگر حرف آبراهام لینکلن را فراموش کرده‌اید؟ هم را می‌توان براى مدتى فریب داد. عده‌اى را می‌شود براى همیشه فریفت (صحیح است، احسنت) (درخشش: این عمل شماست) برگردیم به متن قوانین مربوط به ملى شدن صنعت نفت. طبق مندرجات صورت مجلس کمیسیون نفت روز پنجشنبه 17 اسفند ماه تصمیم نامه کمیسیون به شرح زیر به تصویب امضاى کمیسیون نفت رسیده است.

(نظر باین که ضمن پیشنهادات اصله به کمیسیون نفت پیشنهاد ملى شدن صنعت نفت در سراسر کشور مورد توجه و قبول کمیسیون قرار گرفته و از آنجایی که وقت کافى نیست کمیسیون مخصوص نفت از مجلس شورای ملى تقاضاى دو ماه تمدید می‌نماید. مجلس شوراى ملى در جلسه 24 اسفند طى ماده واحده زیر نسبت به پیشنهاد کمیسیون نفت رأى قانونى خود را اعلام کرده است. ماده واحده: مجلس شوارى ملى تصمیم مورخ 17 / 12 / 1329 کمیسیون مخصوص نفت را تأیید و با تمدید مدت موافقت می‌نماید. (قنات‌آبادى- مقدمه‌اش را هم بخوانید) (کاشانى- پیشنهادى بود که در کمیسیون تصویب شد به نام سعادت ملت ایران). پیشنهادى که دادند به نام سعادت ملت ایران در مجلس تصویب نشد. اگر تصویب می‌شد می‌آمد در مجلس، خوب بود آقاى کاشانى به صورت جلسات کمیسیون رجوع می‌کردند ببینند چه تصویب شده اگر قرار بود عین آن تصویب شده باشد (قنات‌آبادى- فرمول هریمن چه می‌شود؟ معنى بفرمایید صنعت نفت چیست؟) جنابعالى که وقتى اینجا تشریف می‌آورید انتظار ندارید که کسى حرف شما را قطع کند پس اجازه بدهید من هم حرفم را بزنم روز آخر که می‌خواستند رأى بگیرند. اگر اتفاق آرا بود که تصویب می‌شد (کاشانى و قنات‌آبادى: روى آن دولت رأى اعتماد گرفت.) بنده نمی‌خواهم وقت آقایان را تلف کنم و عبارتى که بود حالا قرائت می‌کنم آقاى دکتر مصدق که رئیس کمیسیون بودند اظهار می‌کنند که پیشنهاد ما مقدم است رأى بگیرید. یکى از آقایان که گویا تشریف داشته باشند حالا، می‌گویند من می‌ترسم که این پیشنهاد رد شود ما باید سعى کنیم که توافق نظر و اتفاق آرا باشد بالاخره جناب آقاى جمال امامى پیشنهاد می‌کند و تصویب می‌شود بالاخره این عبارتى که آقایان چندین سال فرمودند و نوشتنداین بود. (درخشش: انگلیس‌ها قبول کردند شما چرا قبول نمی‌کنید) (قنات‌آبادى- پس ملى شدن صنعت نفت یعنى چه؟ صنعت نفت را معین کنید) این است آن قانونى که آقایان به آن اشاره می‌کنند که به موجب آن مجلس شورای ملى فقط نظر کمیسیون را دایر به ملى شدن صنعت نفت در سراسر کشور اعلام کرده است بدون این که موضوع اکتشاف و استخراج و تصفیه را در آن گنجانیده باشد (قنات‌آبادى- صنعت نفت یعنى چه؟) براى اجراى قانون مورخ 24 ر 29 اسفند کمیسیون خاص نفت بعد از مدتى مطالعه طرحى تهیه کرده و براى تصویب به مجلس شوراى ملى تقدیم نموده است که همان معروف نه ماده‌اى است که طرز اجراى ملى شدن صنعت نفت را معین کرده است.

قانون نه ماده‌اى مزبور در ماده اول تشکیل هیئت مختلط مجلسین را پیش‌بینى می‌کند و در ماده دوم خلع ید فورى و تأمین غرامت شرکت سابق را دستور می‌دهد و در ماده سوم به دعاوى متقابل دولت ایران اشاره می‌نماید و در ماده چهارم طرز رسیدگى به حساب شرکت و بهره‌بردارى از نفت را به وسیله هیئت عامله روشن می‌کند و در ماده پنجم تنظیم اساسنامه شرکت ملى نفت ایران را پیش‌بینى می‌نماید و در ماده ششم از جانشین کردن کارشناسان ایرانى در محل کارشناسان خارجى به تدریج که آماده می‌شوند صحبت می‌کند و در ماده هفتم امتیاز حق خریدار به خریداران سابق نفت می‌دهد (میراشرافى: امتیاز نمی‌دهد حق تقدم می‌دهد اسم امتیاز رویش نگذارید) و در ماده هشتم معین می‌کند که کلیه پیشنهادهاى هیئت مختلف باید قبلاً به تصویب کمیسیون نفت برسد و در ماده نهم ضرب‌الاجل عملیات هیئت مختلط را براى مدت سه ماه معین می‌کند (قنات آبادى- شما که وزیر دارایی هستید معناى صنعت نفت را چه می‌دانید؟) از متخصص خودتان بپرسید. چنانکه ملاحظه می‌شود در تمام این مواد نه گانه و در قانون ملى شدن صنعت نفت ابداً اسمى از استخراج و تصفیه و فروش نفت و انحصار آن در دست دولت نیست و تمام این حرف‌ها مخلوق تبلیغات خارج از متن قانون است که به وسیله آقایان از مدت‌ها پیش به عمل آمده است. اساساً معلوم نیست که این گونه تبلیغات را چه کسانى و براى چه منظورى از مدت‌ها پیش آغاز کرده‌اند (میراشرافى- آنها که وزیر دربار بودند و شاه مملکت را می‌خواستند خارج کنند. اخوى گرامیتان) غالباً کسانى که تحت تأثیر این تبلیغات قرار گرفته‌اند وقتى به متن قانون مراجعه می‌کنند متحیر می‌مانند که چه طور چیزى که در قانون وجود ندارد این طور در ذهن مردم جا داده‌اند. در هر صورت آقایان محترم مطمئن باشند آنچه عمل کرده‌ایم مطابق قانون ملى شدن صنعت نفت و در چهار دیوار آن بوده است و براى این که خیال آقایان آسوده‌تر باشد توجه آقایان را به قانون اساسنامه شرکت ملى نفت ایران جلب می‌کنم اجازه داده است که قرارداد استخدامى یا مقاطعه‌کارى با اشخاص و مؤسسات داخلى یا خارجى به منظور تجهیز متخصصین براى اکتشاف و جستجوى منابع نفتى منعقد کند و این همان کارى است که به موجب قرارداد فروش شرکت عامل اکتشاف و استخراج به آن عمل می‌کند همچجین در ماده نهم اساسنامه به شرکت ملى نفت اجازه داده شده است که با شرکت‌های خارجى نفت همکارى داشته باشد.

پس آنچه ما کرده‌ایم منطبق با قانون ملى شدن و طرز اجراى قانون ملى شدن صنعت نفت بوده است که خارج از آن و اگر هم در قانون مزبور مطالبى بود که کار تجارت نفت ایران را فلج می‌کرد منطق حکم می‌کرد که آن موانع قانونى به وسیله مجلس برداشته شود در صورتى که فعلاً چنین موانعى هم وجود ندارد.

آقاى شمس قنات‌آبادى در خاتمه بیانات‌شان بیست صفحه مدادى تسلیم مجلس کردند (درخشش- اوراق‌تان را بخوانید) بله چشم مثل همه و گفتند که دیگران نوشته‌اند اى کاش خودشان آن نوشته دیگران را می‌خواندند. زیرا مطمئن هستم اگر یک بار قبلاً آن را خوانده بودند تقدیم مجلس نمی‌کردند. کسانی که آن بیست صفحه را نوشته‌اند فرق میان «امتیاز» و «عاملیت» را نمی‌دانسته‌اند. در حقوق مدنى و ادارى معانى این کلمات نوشته شده است. ((امتیاز)) حق استفاده انحصارى توأم با حقوق مالکیتى است که به موجب آن امتیاز دارنده تمام حقوقى را که دولت دارد دارا می‌شود و اعمال حق مالکیت می‌کند. حق تملیک دارد و تا خاتمه امتیاز این حقوق باقى می‌ماند. در صورتى که قرارداد جدید شرکت‌های تصفیه و استخراج عامل و مباشر شرکت ملى نفت ایران هستند. حق تملیک ابداً ندارند هر چه می‌کنند به نمایندگى از طرف شرکت ملى نفت است (جمعى از نمایندگان- صحیح است) (کاشانى- صحیح نیست) (نراقى- پنجاه نفر گفتند صحیح است) (کاشانى- صد نفر هم رأى می‌دهند). شرکت سابق به موجب امتیازنامه حق خرید و فروش املاک و اراضى نقاط مورد امتیاز خود را داشت و اسناد مالکیت به نام شرکت بود در قرارداد فروش چون شرکت‌های عامل نماینده شرکت ملى نفت هستند چنین حقى ندارند و شرکت ملى نفت است. عملیات شرکت‌های عامل با نظارت کامل شرکت ملى نفت انجام می‌شود. شرکت‌های عامل رأساً فاقد هر گونه هویتى هستند و هویت آنها فقط به وسیله شرکت ملى نفت احراز می‌شود و عنوان کار آنها نمایندگى است و بس.

حالا اگر آقایان نمی‌خواهند میان ((امتیاز)) و ((عاملیت)) فرقى بگذارند بحثى بر ما وارد نیست فقط اطلاعات حقوقى لازم دارد یعنى تشخیص این مسائل جنبه فنى قضایى دارد و تا کسى اطلاعات قضایى نداشته باشد متوجه معانى این کلمات از نظر نتایج آن نمی‌شود.

براى اظهار نظر در این مسائل آقایان باید با کارشناسان حقوقى مشورت کند و از آنها بپرسند اگر مورد تصدیق حقوقدانان واقع نشد آن وقت اعتراض کنند. نظریه کارشناسان حقوقى بزرگ خارجى را من در اختیار دارم از جمله آقاى کارابییر و دوان پرت است که عنوان عاملیت شرکت‌های عامل را توجیه کرده و کیفیت فروش و عاملیت این قرارداد را تصریح نموده است.

آقاى کاشانى در ضمن فرمایشات‌شان فرمودند که یکى از خبط‌هاى هیأت نمایندگى ایران این بود که چرا از آمریکا و فرانسه کارشناس آوردند. بنده عرض می‌کنم کارشناس متخصص در فن است و مثل ایشان نیست که به هیچ وجه من الوجوه وارد نیستند این هم یکى از ایرادهاى غیر وارد است (کاشانى- با کشورى که می‌خواهید قرارداد ببندید چرا کارشناس از آنجا می‌آورید از کشور دیگرى بیاورید) اگر ما از یک کشورى می‌آوردیم که به هیچ وجه من الوجوه اطلاعاتى از امر نفت ندارند به چه درد ما می‌خورد؟ مشاور حقوقى که می‌خواستیم بیاوریم رفتیم از فرانسه آوردیم و بعد گفتیم اگر اختلاف فنى باشد به آنجا مراجعه شود و اگر اختلاف در حساب باشد به آن دستگاهى که هست به هر حال بنده می‌خواستم در یک موضوع از جنابعالى گله کنم و خواهش کنم که جبران بفرمایید و آن جمله‌اى بود که راجع به کارشناسان ایرانى بیان فرمودید، بنده سؤال می‌کنم جنابعالى که مدعى هستید آبادان و مناطق نفت‌خیز به دست ایران و ایرانى اداره شود این متخصینی که در ظرف سه سال آبادان و تصفیه‌خانه را نگهدارى کردند نفت مصرف داخلى شما را تأمین کردند به حدى که خارجی‌ها و کارشناسان خارجى از زحمات آنها تقدیر کردند، آن وقت

+++

جنابعالى پشت این تریبون می‌فرمایید که یکى از خبط‌هاى ما و نقض بعضى از مواد این قرارداد به دست اینها بوده است. (قنات‌آبادى- صحیح است) (عبدالصاحب صفایی- دکتر فلاح یکى از مفاخر ایران است) آقاى کاشانى بنده می‌خواهم که از آقا تقاضا کنم که اگر علاقمندید که غرور ملى ما را تحریک کنید باید در نظر داشته باشید که اینها بزرگترین خدمت را به مملکت کرده‌اند و بنده افتخار می‌کنم که قسمت عمده این قرارداد و این مواد مرهون زحمات شبانه‌روزى آنهایى است که شما از زحمات آنها این جور تقدیر می‌کنید. به جایى که شما از اینها تقدیر کنید اینها را مورد فحش و تهمت قرار می‌دهید (قنات‌آبادى- آقاى بیات هم بود) آقاى بیات هم در این کار خیلى زحمت کشیدند با تمام کسالتی که داشتند صبح تا شب بودند و با تمام محظورات اخلاقی که این پیرمرد داشت حاضر شد و چون این قرارداد را به نفع مملکت تشخیص می‌کرد امضا کرد (صحیح است) (میراشرافى: آقاى بیات تبریز را هم داد دست پیشه‌ورى و با طیاره فرار کرد) (نورالدین امامى- مرد شریفى است) (مرآت اسفندیارى- آقاى بیات مرد شریفى است توهین نکنید) آقایان می‌دانید که اختلاف این عناوین بیشتر از نظر نتایج حقوقى مترتب بر آن است و من در صدد آن نیستم که با قرائت متن نظریه کارشناسان مزبور موجب تصدیع بشوم.

اگر اختیاراتى که به شرکت‌های عامل براى اجراى عملیات در قرارداد فروش داده شده است موجب نگرانى بعضى از آقایان است. آقایان باید بدانند که در امور خصوصى هم هر مالکى به مباشر یعنى نماینده خودش در اداره امور زراعتى اختیاراتى می‌دهد و هر قدر میدان عمل وسیع‌تر باشد این اختیارات را زیادتر می‌کند و این اختیارات هر اندازه زیاد باشد دلیل آن نیست که مباشر عنوان مالکیت پیدا کند بلکه همیشه مباشر و نماینده مالک خواهد بود و آقایان تصدیق می‌کنند که در امر مهمى مانند نفت اگر ما به مباشر و عامل خودمان اختیار کافى براى عملیات ندهیم موجب رکود کارها و عدم اطمینان تزلزل معامله خواهد شد واین اختیارات که از طرف شرکت‌های عامل به نمایندگى از طرف شرکت ملى نفت اعمال می‌شود براى حسن جریان امور نفت نهایت لزوم را دارد ضمناً در این کمیسیون خاص نفت که بیش از 10 روز طول کشید بنده خوشوقتم که آقاى قنات‌آبادى در تمام این جلسات شرکت داشته و حاضر بودند و همچنین آقاى کاشانى در غالب جلسات حاضر می‌شدند و معذلک کند با برداشتن یادداشت با توجه خیلى عمیق و دقیق این عنایت را نفرمودند که آنچه عرض کردم توجه کامل به آن بفرمایند شاید هم عرایض من قاصر بود ولى حس کردم آن قسمت‌هاى فنى که عرض می‌کردم ابداً مورد توجه قرار نگرفت و رفتند روى توضیحات کلى ....

در مورد تسعیر لیره‌هاى مورد احتیاج کنسرسیوم و شرکت‌های عامل براى مخارج تولید به ریال اشکالى در نظر آقایان پیدا شده است. همان طور که در کمیسیون خاص نفت توضیحات کافى داده شد لازم است مختصرى توضیح بدهم تا رفع اشکال بشود. آقایان می‌دانند بانک ملى ایران دو نرخ براى ارزهاى خارجى دارد. یکى ارز صادراتى و یکى ارز غیر صادراتى. ارز حاصل از فروش صادرات مملکت را بانک ملى از تاجر به قیمت بالاترى خریدارى می‌کند و ارزهایى که سفارتخانه‌ها و اتباع خارجى در ایران می‌فروشند به قیمت نازلترى می‌خرد. نرخ ارزها هم قابل تغییر است چنانکه نرخ ارز صادراتى (دلار) یک وقت 100 ریال بود و بعد 96 ریال شد وحالا 84 ریال است بازرگانانى که جنس از ایران صادر می‌کنند در مقابل هر دلار حاصل از فروش اجناس خود 84 ریال از بانک ملى ایران دریافت می‌کنند. کنسرسیوم و شرکت‌های عامل لیره‌اى که در ایران تسعیر می‌کنند حاصل از فروش نفت ایران است یعنى ارز صادراتى است که باید به قیمت روز خریدارى شود. کنسرسیوم انتظار ندارد میان او و سایر بازرگانان صادر کننده از لحاظ نرخ ریالى ارز تبعیض قائل بشویم. تغییر نرخ ارز نیز در دست خود ما است و آنها نمی‌گویند که نرخ را تنزل ندهیم بلکه فقط اصرار آنها در این است که مورد تبعیض نباشند.

این که بعضى از آقایان تصور کرده‌اند که لیره‌هاى شرکت سابق عنوان ارز غیرصادراتى داشته اشتباه می‌کنند. بنده اینجا خواستم به یک قسمتى از بیانات آقاى دکتر متین دفترى در جلسه سنا استناد کنم موقعى که قانون 9 ماده‌اى مطرح بود البته استناد بنده به بیان ایشان از نظر سمتى بوده است که ایشان آن موقع داشته‌اند.

براى روشن شدن ذهن آقایان قسمتى از بیان ایشان را در جلسه روز دوشنبه نهم اردیبهشت 1330 نقل می‌کنم: در کابینه بنده نرخ لیره از 90 ریال به 68 ریال به موجب این تصویب‌نامه تقلیل داده شد و کمپانى از حیث فروش لیره براى تهیه ریال مورد احتیاج خود در ایران به زحمت افتاد و وزیر دارایی حاضر شده بود لیره را از قرار یک صد و هفتاد ریال نرخ لیره‌هاى غیر صادراتى که به منظور جلوگیرى از قاچاق براى سیاحان و مسافرین خارجى در بانک مقرر شده بود از کمپانى بخرد (میراشرافى- کى وزیر دارایی بوده؟) می‌دانم قطعاً بنده نبودم (میراشرافى- شاید آقاى مشرف الدوله بوده‌اند خوب بگویید که بوده؟) شاه از این مذاکرات سخت خشمگین بود و بنده رئیس کمپانى را خواستم و به او گفتم وزیر دارایی اشتباه کرده و لیره‌هاى کمپانى ارز صادراتى است و بیش از 68 ریال حساب نخواهد شد.

منتهى در مورد لیره‌هاى شرکت سابق با وجود ارز صادراتى بودن عمل استثنایى می‌شد که چون نحوه معامله کنسرسیوم با نحوه عمل شرکت سابق فرق دارد و با درآمد و مخارج با کنسرسیوم شریک هستیم کنسرسیوم می‌خواهد که لیره‌ها یا دلارهاى حاصل از فروش نفت ایران را که در داخل ایرن براى مخارج تولیدى به کار می‌برد به قیمت ارز صادراتى تسعیر کند.

قیمت ارز صادراتى هم در دست خود ما است و هر وقت مصلحت اقتصادى مملکت اقتضا کرد می‌توانیم آن را تغییر دهیم. بنده اینجا یک توضیح اضافى هم براى روشن شدن ذهن آقاى خلعتبرى و یک عده از آقایانی که نسبت به موضوع اعتراض داشتند عرض کنم همان طورى که عرض کردم مقررات ارزى مملکت حالا دو نوع ارز داریم (خرازى- قیمت ارز طبق قانون معین است اضافه آن نرخ گواهینامه است) ملاحظه می‌فرمایید.

بنده نمی‌خواهم حالا وارد این جریان بشوم که عمل با شرکت سابق اساساً منطقى و معقول بود یا نه، براى این که یک بام و دو هوا نمی‌شود براى این که ممکن است براى جلب ارز در مملکت به ساحان و سفارتخانه‌ها آن طور که در جاهاى دیگر کردند عمل کرد یک موقعى هم در زمان مرحوم رضا شاه کردند معذلک شرکت سابق را اسثنا کردند چون ارز را به نرخ رسمى نمی‌فروشند و در بازار آزاد می‌بردند و می‌فروختند گفتیم که نرخ ارز را بالا می‌بریم و به آنها گواهینامه بدهیم جناب آقاى خرازى هم وارد هستند که به آنها هم گواهینامه می‌دادیم خوب شرکت نفت هم بلافاصله استفاده می‌کرد. آمدند یک ماده‌اى گذارندند به استثناى شرکت نفت همیشه شرکت نفت اعتراض می‌کرد و اعتراضش هم صحیح بود اما یک نکته هم بود که چون ما از شرکت سابق تنى 4 شلینگ تن شمار می‌گرفتیم و صدى بیست هم روى منافع کلى شریک بودیم که حسابش معلوم بود به جبران این که تنى 4 شلینگ ما کافى نبود و آنها استفاده سرشار می‌بردند این در واقع یک تحمیلى بود به آنها براى جبران آن ضرر که آنها هم اعتراض می‌کردند ولى ضمن اعتراض حرفى هم نداشتند اما امروز وضع کنسرسیوم جور دیگرى است ما با آنها سهیم و شریکیم درصدى پنجاه درآمد خالص و بنده می‌خواهم از آقایان تقاضا کنم که به این امر توجه کنید که در یک قرارداد تجارتى آن اصول کلى را باید محترم شمرد و اگر ما می‌توانستیم بیش از 50 درصد باشد می‌کردیم که 60 درصد باشد پس بنابراین اصل 50 در 50 را رعایت کنیم (میراشرافى- اگر امر تجارتى است پس چرا به صورت ماده واحده در آورده‌اید؟) در ضمن قرارداد توضیحى در کمیسیون عرض کردم که ما در مخارج شریک هستیم یعنى مخارج برآورد می‌شود و از درآمد کسر می‌شود پنجاه درصد مال ما و پنجاه درصد مال آنها می‌شود و به علاوه این لیره حاصل از ارز صادرات است بنده از جناب آقاى خرازى خواهش می‌کنم توجه فرمایند به چه عنوانى می‌شود گفت که آقا ارز صادراتى شما باید یک وضع خاصى داشته باشد به خصوص که در ماده مربوط به قرارداد ذکرى نشده که نرخ ارز چه باشد نرخ ارز به اختیار دولت است وقتى ما مصلحت اقتصادى خودمان را تشخیص دادیم و ذخیره ارزى و ریالى را حساب کردیم و دیدیم که براى ما صرف می‌کند که ارز باشد 50 ریال و 30 ریال فرق نمی‌کند آنها که حقى ندارند وضعیت خاصى داشته باشند یک چیز اضافى براى این که اینجا هست گفتیم مطابق نرخ ارز کالاى درجه یک، الان آقایان مسبوق هستند که آنچه بانک ملى می‌خرد و می‌فروشد ارز صادراتى کالاى درجه یک است و الا ارز کالاى درجه 2 در بازار آزاد معامله می‌شود و حالا در بازار آزاد 90 ریال است آنها این را از ما می‌خواهند آن ارزى که بانک می‌خرد می‌فروشد یا نرخى که بانک تعیین می‌کند. بنده مجبورم خدمت‌تان عرض بکنم با این رویه اقتصادى که ما داریم و این نرخ‌هاى مختلفه از براى ما سهم مهلک است بنابراین یک عملى که خود ما از آن راضى نیستیم و صحیح نیست این عمل را می‌شود به دیگران تحمیل کرد؟ الان ملاحظه بفرمایید نرخ دلار چند جور است سى و دو و چهل و پنجاه و 84 ریال و به هیچ وجه من الوجوه نه مردم، نه صادرکننده، نه وارد کننده نه محصلین نه مرضى هیچ کدام راضى نیستند (مهندس اردبیلى- چرا نورچشمی‌ها راضى هستند) بنابراین بنده خدمت آقایان عرض می‌کنم که ما تعهدى نکرده‌ایم نسبت به نرخ ارز که ملزم باشیم آن تعهد را انجام بدهیم، تعهد ما این است که تبعیض نکنیم و در سابق نسبت به شرکت سابق اگر تبعیض می‌شد دلیل اخلاقى این تبعیض بر این بود که به اندازه کافى از درآمد نفت استفاده نمی‌کردیم پس بنابراین اگر یک طرفى از شما می‌خواهد که نسبت به من تبعیض نکنید این که خیلى زور نیست آقاى خرازى ممکن است این کار در زمان وزارت بنده نباشد و امیدوارم که به دست بنده نباشد آقاى میراشرافى (میراشرافى- به دست مشرف‌الدوله باشد) هر کس که واردتر است و فاضل‌تر است، نرخ ارز را باید تثبیت کند و نرخ و قیمت واقعى ریال

+++

بایستى متناسب با ارز باشد حالا می‌دانم قیمت چه باشد ولى قدر مسلم این است که ما تقاضا کرده‌ایم از صندوق بانک بین‌المللى پول که خودمان هم عضو آن هستیم از متخصصین خودمان که این مطلب را مطالعه کنند و حساب کنند و قیمت واقعى ریال معین باشد (صفایی- و یک نرخ تعیین شود) بر یک نرخ ثابتى تعیین‏ شود دلیلش واضح است در سایر کشورها تنزل پول در نتیجه عوامل مختلف اقتصادى که پیش آمده یک اثر حتمى است و اشکالى هم ندارد یک وقتى فرانک فرانسه معادل یک لیره بود حالا هر هزار فرانک یک لیره است می‌آیند تثبیت می‌کنند در یک نرخ می‌گویند قیمت فرانک فرانسه این است و الا قیمت فرانک فرانسه از زمان ناپلئون اگر بخواهید بسنجید تا الان خیلى فرق کرده است بنابراین 32 ریالی که می‌فرمایید در قانون هست و بنده هم موافقم که این نرخ نرخ واقعى نیست (صحیح است) و بنابراین اگر آقایان قبول دارند که نرخ ارز صادراتى کنسرسیوم بایستى مطابق ارز صادراتى باشد جز این چاره‌اى نیست و می‌گوید تعهدى نداریم و من صریحاً خدمت آقایان عرض می‌کنم که پس از تصویب این قرارداد دولت ناگزیر از تثبیت نرخ ارز و متحد‌الشکل کردنش است (صحیح است) بنابراین با این توضیح شما هر نرخى را که تعیین کنید کنسرسیوم مجبور است قبول کند (میراشرافى- مشرف الدوله باز می‌شود وزیر دارایی که ببرد تا چهل تومان) موضوع دیگرى که موجب نگرانى بعضى از آقایان بوده است موضوع مدت قرارداد است که می‌ترسند مبادا در طول مدت منافع ما پایمال شود.

البته من از جنبه احساساتى قضیه می‌گذرم زیرا کارها مواجهه با حقایق منطقى است نه احساسات از نظر منطق یک نگرانى ممکن است براى طول مدت در میان باشد و آن این است در طول مدت بر اثر افزایش قیمت کنسرسیوم منافع ما بیفزاید و ما از افزایش احتمالى قیمت نفت نتوانیم استفاده کنیم. ما براى نفت قیمت ثابتى را در نظر نگرفته‌ایم که یک چنین پیش آمدى به ضرر ما تمام شود قیمتى که براى نفت معین کرده‌ایم قیمت خلیج فارس است که نتایج تنزل و ترقى آن مستقیماً عاید ما خواهد شد و از این لحاظ جاى هیچ گونه نگرانى نیست اما فلسفه این که چرا مدت را زیاد گذاشته‌ایم این است که کنسرسیوم در سال اول یک صد میلیون دلار و در سال‌هاى بعد مبالغ هنگفت دیگرى صرف امر تولید و تصفیه نفت می‌کند که باید مستهلک شود. اگر استهلاک مبالغ مزبور در مدت کوتاهى بشود قیمت تولید نفت گران می‌شود و صرف نمی‌کند و ناچار دستگاه آبادان می‌خوابد در صورتی که وقتى مدت زیادتر باشد استهلاک به تناسب سال‌هاى طویل‌تر به میزان کمترى حساب می‌شود و بار سنگینى روى قمیت تمام شده نفت نمی‌گذارد.

در مدت نگرانى دیگر که ممکن است پیش بیاید این است که کنسرسیوم بعد از بیست و پنج سال اول درصدد عملیات اکتشاف برنیاید و چاه‌هاى موجود را خشک کند و منابع تازه‌اى را کشف ننماید. براى جلوگیرى از این نگرانى علاوه بر این که در بند 2 ماده 4 قرارداد پیش‌بینى لازم شده در ماده 49 از تصریح گردیده که شرکت اکتشاف باید مبلغى که در پنج سال اول و دوم و سوم بعد از بیست و پنج سال حداقل معادل شصت میلیون لیره می‌شود خرج اکتشاف منابع تازه بکند و به این ترتیب از هر نوع نگرانى در این مورد جلوگیرى می‌شود. گذشته از اینها چه امروز چه چند سال دیگر تا وقتى که کارتل‌هاى نفتى وجود دارند و پایه دنیا روى این اساس استوار است ما براى فروش نفت خود ناچار به سازش با کارتل‌ها هستیم و از این لحاظ کم یا زیاد بودن مدت تغییرى در این اصل نمی‌دهد مگر آن که ترتیبى پیش آید که کارتل‌ها منحل شوند و در آن صورت خودبه‌خود قرارداد فروش لغو می‌شود و ما خودمان قادر خواهیم بود به هر ترتیب صلاح می‌دانیم نفت خودمان را معامله کنیم. یک نکته‌اى را که خارج از موضوع می‌خواهم عرض کنم این است که از نظر ممالک تولید کننده نفت وجود کارتل‌ها مضر نیست. زیرا تا وقتى که انحصار فروش و توزیع در دست آنهاست قیمت نفت به نفع فروشندگان ثابت است و رقابتى در کار نیست ولى اگر کارتل‌ها منحل شوند و بازار رقابت پیش بیاید ما گرفتار مشکلات فوق‌العاده‌اى در امر قیمت خواهیم شد و همین کشورهاى نفت خیز همجوار اسباب زحمت ما خواهند بود وجود کارتل‌ها مسلماً براى مصرف کنندگان نفت مضر است ولى براى تولید کنندگان از نظر تثبیت قیمت چندان مضر نیست و اگر روزى کارتل‌هاى جهانى منحل شدند ما باید سعى کنیم با کشورهاى حوزه خلیج فارس وارد مذاکره شویم و آنها را متقاعد کنیم که یک کارتل واحدى از چند مملکت نفت‌خیز حوزه خلیج تشکیل دهیم تا قیمت فروش را بتوانیم کنترل کنیم و رقابت به زیان ما تمام نشود.

یک چیزى می‌خواستم عرض کنم که آقاى خلعتبرى در آن نطق جامع و کافى خود توجه اساسى فرمودید به حقیقت و آن این است که این کنسرسیوم در کشورهاى نفت‌خیز خاورمیانه مخارج هنگفتى دارد البته تاجرى که می‌خواهد یک سرمایه عظیمى را در یک جا بگذارد و آن گاه بکند این باید حساب بکند که در ظرف چه مدت این سرمایه را می‌تواند مستهلک کند اگر بنا شود که مدت کوتاه باشد همان طور که عرض کردم هم از نظر استهلاک بارى خواهد شد بر قیمت که قیمت زیاد می‌شود و دیگر قابل رقابت نخواهد بود با کشورهاى خاورمیانه و یکى دیگر هم این است که اگر تاجرى بتواند در عراق و کویت و عربستان سعودى که امتیازش تا 90 سال است آنجا سرمایه بگذارد و براى مدت طولانى مستهلک کند این براى مدت 20 یا 25 سال در ایران این سرمایه را نمی‌گذارد پس بنابراین از لحاظ صنعتى و تجارتى اگر توجه فرمایند ملاحظه خواهند فرمود که مدت قرارداد به هیچ وجه موجب نگرانى نیست. آقایان روز اول اعضاى کنسرسیوم چهل سال بیشتر مطالبه می‌کردند، آقاى فرامرزى تشریف ندارند یکى از آن کارهایی که کردیم این بود که گفتیم چهل سال زندگى دارد واین ممکن است در افکار مردم حسن اثر نداشته باشد از طرف دیگر دلایل اقتصادى و تجارتى و صنعتى که آنها به نفع خودشان ذکر می‌کردند قابل توجه بود، ناچار گفتیم که آن قرارداد 25 سال باشد منتهى تمدیدش براى 15 سال دیگر تحت یک شرایطى باشد جنابعالى دقت فرموده‌اید که در بعضى قراردادها می‌نویسند که تمدید یا توافق نظر طرفین و یا می‌نویسند که اگر شرایطى به وجود آمد که آن شرایط اتوماتیک خواهد بود این چیز عجیبى نیست که ما گذاشته باشیم گفتند چهل سال تمام شد ما گفتیم اصل قرارداد 25 سال است منتهى براى 15 سال اضافى که 5 سال به  پنج سال خواهد بود یک شرایطى داریم شرط اول این است که کنسرسیوم خبط و خطایى نکند یعنى همان طور که فرمودید اگر در مدت 25 سال ما دیدیم که آنها مردمان خوبى هستند و امیدوارم که ثابت بشود و آقاى درخشش از نگرانى دربیایند چه بهتر که آدم یک مشترى خوبى را از دست ندهد، اغلب تجار سعى می‌کنند که مشتری‌ها را به هر قیمتى که هست و لو این که یک چیزى بهشان بدهند و کمک کنند و براى خودشان حفظ کنند خوب چه بهتر از این که یک مشترى به این خوبى که حسابش هم درست است و آمده است و زحماتى هم کشیده است او را از دست ندهیم یک شرط دوم این است که اینها در سال بیست و سوم که می‌خواهند تقاضاى 5 سال تمدید بکنند بایستى معادل آن حق‌العملى که گرفته‌اند براى اکتشاف نصف آن را بعد از وضع مالیات نفت که براى اکتشاف خرج می‌کنند بدهند چون در دو ماده قرارداد جز وظایف کنسرسیوم و شرکت‌های عامل ذکر شده که حتماً بادى اکتشاف بشود به ترتیبى که از نظر اقتصادى منافع ما تأمین بشود یکى هم اینجا تأکید شده که علاوه بر آن پول این مخارج را هم کرده باشد و در این مدت‌هاى تمدیدى این مبالغ را بدهند بنابراین این مخارج در سه قسمت بالغ بر 68 میلیون لیره می‌شود بنابراین 68 میلیون لیره خرج اکتشاف کردن کم پولى نیست یک قسمت سوم هم این است که هر پنج سال یک مقدار از این اراضى حوزه عملیات خودشان را باید پس بدهند اگر تحولاتى پیدا شد و فرمایش آقاى خلعتبرى را که خیلى باید توجه کرد اگر تحولاتى پیدا شد در کشورهاى دیگر که ما از آن تحولات بهره‌مند توانستیم بشویم با این قرارداد بدانید که این قرارداد قابل بقا و دوام نیست و تجربه ثابت کرده و مخصوصاً بنده اینجا می‌خواهم یادآورى کنم بیان یکى از مشاورین حقوقى خود کنسرسیوم را که وفتى بنده می‌خواستم مطابق یک نامه‌اى شرایطى قائل شوم که اگر بنا باشد در یکى از کشورهاى خاورمیانه تناسب پنجاه پنجاه از بین رفت ما از این تناسب استفاده کنیم از مجموع قرارداد برمی‌آید و در آن کاغذ هم تصریح شده است ایشان گفتند که شما از این جهت نگران نباشید براى این که تاریخ به ما ثابت کرده که اگر بنا باشد در کشورهایی که یک واحد اقتصادى را تشکیل می‌دهند یا از نظر اقتصادى با هم مشابه هستند و مجاور هستند یک عملى در یکى از این کشورها پیش بیاید قطعاً در سایر کشورها هم باید این عمل بشود بنده اظهار کردم که تجربیات گذشته متأسفانه براى ما خیلى خوب نبود و تشویق کننده نبود اگر شرکت سابق در آن موقعى که ملت ایران می‌گفت سهم من‏ کافى نیست آمده بود حاضر شده بود مذاکره کرده بود و حق ما را داده بود این پیش آمدها نمی‌شد حالا می‌ترسم این پیش آمد دوباره تجدید شود ایشان گفتند که آن وقت شما با یک نفر طرف بودید حالا با چند نفر طرف هستید اگر یک نفر نخواهد دیگران آن را تشویق خواهند کرد مجبور خواهند کرد که وضعش را تغییر بدهد این است که بنده خواستم به آقاى خلعتبرى عرض کنم بودن چند نفر و این که تصمیم یک نفر قاطع نباشد مسلماً از لحاظ اقتصادى و سیاسى به صرفه و صلاح ما است به هر حال بنده عرض می‌کنم که از نظر مدت هم جاى نگرانى نیست که هر تحولى که در صنعت نفت به وجود بیاید که احیاناً ما متضرر بشویم چون ما مقید هستیم به چهل سال از آن بهره‌مند نخواهیم شد این به نظر بنده یک نگرانى بی‌مورد است (میراشرافى: پس خوب نظرتان را ضمن یک تبصره به قرارداد اضافه کنید) (درخشش: اگر منفعت دارد پس صد سالش کنید) آقاى

+++

درخشش آن آمفى تئاتر می‌شود و آمفى تئاتر شبیه مالکیت است مثل قراردادهاى 9 ساله یک نوع آمفى تئوز می‌شود ممکن است آقاى دکتر شاهکار خدمت‌تان توضیحات بیشتر بدهند (درخشش- خیلى متأسفم) راجع به قسمت نفت حوزه خلیج فارس بعضى از آقایان اظهار داشتند که ما قیمت را به اختیار کنسرسیوم گذاشته‌ایم، در صورتى که باید قیمت نفت در دست خودمان باشد. آقایان باید بدانند چه در زمان شرکت سابق و چه امروز ایران و ممالک حوزه خلیج فارس و چه هر نقطه دیگر دنیا قیمت نفت روى عرضه و تقاضا در انحصار همین شرکت‌هایى است که با ما معامله می‌کنند. بازار خرید و فروش هر دو در دست اینهاست و قیمت خلیج فارس و مکزیک هر دو را اینها معین می‌کنند. قسمت معین شده هم علاوه از موضوع عرضه و تقاضا بستگى با قیمت ... دارد در امریکا و حوزه خلیج مکزیک که ما و کارگر ده برابر مزد کارگران ممالک حوزه خلیج فارس است مسلما قیمت تولید زیادتر است و نفت گران‌تر تهیه می‌شود و گران‌تر به فروش می‌رسد. به علاوه در حوزه خلیج مکزیک نفت بیشتر براى مصرف خود آمریکا تهیه می‌شود در صورتى که در حوزه خلیج فارس به واسطه ارزان بودن دستمزد نفت ارزان‌تر به دست می‌آید و ما اگر بخواهیم که اساس قیمت نفت خود مان را بر پایه خلیج مکزیک بگذاریم خریداران نذر نکرده‌اند از ما بخرند. از آن طرف شط‌العرب یعنى در عراق و کویت خواهند خرید یا با عربستان سعودى معامله خواهند کرد و بازار ما از میان خواهد رفت چنانچه از بین رفته بود عرض کنم اینها توضیح کلماتى بود که آقایان فرمودند ولى یک مطالب دیگرى هم در ظرف امروز گفته شد که اگر حوصله آقایان سر نرفته باشد و خسته نشده باشند بنده به طور اختصار عرض می‌کنم (بفرمایید) (اورنگ- اگر قابل امساک است نفرمایید) آقاى کاشانى در ضمن بیانات خیلى مفصلى که فرمودند و از ماده اول قرارداد تا ماده 54 همه را تجزیه و تحلیل کردند چند قسمت برجسته به نظر من رسید که آن قسمت‌هاى دیگر را جواب دادم و شاید چند قسمت دیگر هم بود که اشتباه است و انشاءالله در خارج توضیحات لازم به ایشان می‌دهم که جنابعالى نظرتان جز خیر مملکت و. مردم و روشن شدن مطلب چیزى نیست با کمال تشکر تمام اسناد و مدارک را خدمت‌تان تقدیم می‌کنم که مطالعه بفرمایید حالا که این موضوع مخالفت و موافقت تمام شده هیچ مانعى در بین نیست یک چیزى که خیلى آقاى کاشانى در آن پافشارى و اصرار فرمودند و اگر اشتباه نکنم فرمودند ابوالمواد یا ام‌المواد است ماده 48 است که ما نوشتیم متن فارسى و متن انگلیسى هر دو معتبر است ولى در صورت اختلاف در حقوق و وظایف، بین دو متن، متن انگلیسى مقدم است جناب آقاى کاشانى در توضیح خودشان فرمودند که ما آمدیم آن متنى کا ما نمی‌دانیم که انگلیسى هست گرفته‌اند و گر چه انگلیسى و فارسى هر دو تقدیم مجلس شده بنده می‌خواستم که آن عبارت را بخوانم البته بنده مخالف هیچ ایراد نمی‌گیرم می‌تواند هر چه دلش می‌خواهد بگوید ولى به شرطى که تحریف در بیان و مطلب نشود در جز الف ماده 48 می‌گوید متن فارسى و انگلیسى این قرارداد هر دو معتبر است در صورتی که اختلافى پیش آید و به داورى ارجاع شود هر دو متن به هیأت داورى با داور واحد (هر کدام مورد داشته باشد) عرضه خواهد شد که قصد طرفین را از روى هر دو متن تفسیر نمایند. هر گاه بین دو متن مزبور اختلافى‏ در مورد حقوق و وظایف طرفین پیدا شود متن انگلیسى معتبر خواهد بود. اولاً در مراجعه به حکم در موقعى که اختلافى پیدا می‌شود وقتى که پهلوى حکم رفتیم متن فارسى و متن انگلیسى هر دو را می‌بریم و حکم هم که انشاءالله مترجم فارسى دارد هر دو را می‌خواند و از مجموع این دو تا استنباط می‌کند که حق با کیست بنده خیال می‌کردم براى این کار جنابعالى تقدیرنامه براى ما صادر کنید چون در قرارداد 1933 متن فارسى را امضای نکردند فقط متن فرانسه را امضا کردند و فقط متن فرانسه بود که اعتبار داشت (کاشانى: همچو چیزى در قرارداد 1933 نداریم بنده تا آخرش نگاه کردم همچو چیزى نیست.) حالا عرض کردم براى این که ذهن شما روشن باشد مدارک را ارائه می‌کنم بنابراین ما کارى که اینجا کردم و از نقطه نظر پرستیژ ملى خودمان گفتیم که متن فارسى هم باید معتبر باشد و براى متن ترجمه فارسى که به نظر اغلب آقایان تاریک است و بنده هم موافق هستم ولى براى این که متن فارسى معتبر باشد زحمات خیلى زیاد کشیده شد آنها هم مترجمینى آوردند کنترل کردند و بعضى از کلماتى را که ممکن بود معانى مختلف داشته باشد از گذاشتنش اجتناب کردیم بنابراین تمام این زحمات کشیده شد. فقط در قسمت حقوق و وظایف آنها اظهار کردند و گفتند که آقا ما انگلیسى دان هستیم وظیفه یک کسى را اگر کسى بخواهد خوب عمل بکند باید مطلب را خوب بفهمد تا این وظایفى که در این قرارداد که زبان مادى خودمان است انجام بدهیم ولى اگر بنا باشد که اختلافى پیش آمد آنچه ما فهمیدیم و بنده به جنابعالى اطمینان می‌دهم با دقت و مطالعه‌اى که در متن فارسى شده اختلافى پیش نخواهد آمد و اگر هم اختلاف در این دو تکست پیدا بشود به داورى مراجعه می‌کنیم (کاشانى: این اختلاف را به همان داور پلى تکنیک زوریخ مراجعه می‌کند آنها هم آلمانى هستند) عرض کنم حضرت آقاى کاشانى بنده نمی‌خواهم تطویل کلام بکنم ولى براى این که مورد تاریکى در ذهن آقا نماند عرض می‌کنم بنده خیال می‌کنم در فصل داورى زحمات فوق‌العاده زیاد کشیده شده و ما تمام نکات تاریکى را که سابق بوده آنها را از بین بردیم آمدیم سه دسته تقسیم کردیم یکى اختلاف فنى، یکى اختلاف حساب، یکى اختلاف حقوقى. اختلاف فنى را اگر فرض بفرمایید به بنده مراجعه کنند که فنى نیستم و حقوقدان هستم جز اتلاف وقت چیز دیگرى نیست گفتم اختلاف فنى را ببریم به دستگاه فنى مراجعه بکنیم حالا اختلاف بنده و جنابعالى این است که آقا تمام خلق خدا را نوکر انگلیس می‌دانند (کاشانى- بنده همچو عقیده‌اى ندارم) گفتم براى تعیین داور در این اختلاف فنى مراجعه بکنیم به پلى‌تکنیک زوریخ و آن یک نفر را تعیین می‌کند و امیدواریم که در دنیا یک دستگاهى باشد که بی‌طرف باشد در قسمت حسابدارى مراجعه می‌کنیم به همان دستگاه حسابدارى که فرمودید و از او یک نفر حکم می‌خواهیم براى رسیدگى به حساب، بنده فکر نمی‌کنم که این ضررى دارد و آنچه که مربوط به مسائل حقوقى است البته از خصایص محاکم است براى حکمیت که یک نفر حکم ما معین می‌کنیم یک حکم هم آنها معین می‌کنند و یک سرحکم به تراضى طرفین معلوم خواهد شد بنابراین به مراجع مختلف که بنده نمی‌خواهم توضیح بیشترى بدهم مراجعه می‌شود و راجع به حکمیت بنده خیال می‌کنم که روشن‌ترین فصولش است و در این مورد هم این که فرمودند که فلان حکم فرانسوى جانبدارى از آمریکا یا انگلستان کرد چندین روز و شاید چندین هفته با آنها سر و کله زدیم و انواع و اقسام مواد مختلف پیشنهاد شده که ما عجالتاً آن اوراق را حفظ کرده‌ایم و اگر مراجعه بفرمایید ملاحظه خواهید فرمود که چه زحماتى کشیده شده در قسمت دیگر آقاى کاشانى راجع به این شرکت‌های عامل فرمودند که شرکت نامه را بنده خدمت‌تان نفرستادم اساسنامه را خدمت آقا فرستادم شرکت نامه چیزى نیست که به نظر آقا عجیب آمده دو نفر می‌نشینند و یک کاغذى می‌نویسند که ما قصد کردیم شرکتى تشکیل بدهیم براى یک امرى، آنچه مهم است در شرکت موضوع اساسنامه شرکت است (صحیح است) که بنده این را می‌دهم خدمت‌تان بفرمایید از انگلیسى برایتان ترجمه بکنند (دکتر بینا- بلدند آقا) (کاشانى- نه آن قدر که شما می‌دانید) این شرکت‌های عامل همان اعضاى کنسرسیوم هستند و اعضاى کنسرسیوم هستند که این شرکت‌های عامل را به وجود آورده‌اند و تناسب سهام‌شان را می‌خوانم گلف بیلدنیک 8 درصد، سوگونى واکیوئوم ویل کمپانى 8 درصد، استانداراویل کمپانى 8 درصد، ذى تکساس کمپانى 8 درصد، استانداراویل کمپانى‏ کالیفرنیا 8 درصد، انگلو ایرانین اویل کمپانى چهل درصد، رویال دوج شل 14 درصد کمپانى فرانسز دویترول 6 درصد.

ضمناً براى این که از موقع استفاده کنم عرض می‌کنم این آقاى دکتر افشار فرمودند که ما اقدام بکنیم که اسم شرکت سابق عوض بشود به شرکت جدید این را عرض می‌کنم که خودشان این اقدام را دارند می‌کنند و مشغول هستند بنابراین خواستم عرض کنم قبل از این که ما اقدامى بکنیم خود آنها دارند اقدام می‌کنند و نظر آقایان تأمین است یک بیانى هم فرمودند هم آقاى درخشش و هم آقاى قنات‌آبادى شرکت سابق لاحق شد شرکت مرده زنده شد و بهترین دلیل واقوى دلیل این است که اسمش ماند شرکت تجارتى اسمى دارد شرکت تجارتى اسمش نمی‌میرد مگر این که مجمع عمومى صاحبان سهام جمع بشوند و تصمیم به انحلال آن بگیرند و انحلالش را اعلام کنند و تصور می‌کنم که آقایان مردن شخص حقوقى را با مردن شخص عادى و طبیعى فرق نمی‌دهند و اشتباه می‌کنند (قنات‌آبادى- معلوم می‌شود موقعى که بنده صحبت می‌کردم شما داشتید چرت می‌زدید) بنابراین این شرکت در موقعى که آقایان ما داریم صحبت می‌کنیم و با ما قرارداد امضا کرده یک شرکت تجارى ثبت شده بود ما که روى گذشته بی‌خود نمی‌توانیم یک قلم 9 بکشیم اما وجود شرکت تجارتى به این اسم این که دلیل نمی‌شود که بگویید فلان کس گفت مرده و این زنده است بنده عرض کردم به عنوان صاحب امتیاز مرد جناب آقاى فرامرزى دیروز فرمایشاتى فرمودند که مقدمه‌اش این بود که بنده عرض کرده‌ام این قرارداد قرارداد ایده‌آل نیست یعنى خراب است بد است البته مثلى فرمودند در مقایسه بین زن و دیپلمات بنده نمی‌خواهم تکرار بکنم می‌خواستم خدمت‌شان عرض کنم که جنابعالى اهل فضل هستید اهل ادب هستید و این توضیحات را جنابعالى قطعاً بهتر از من می‌توانید بفرمایید ایده‌آل را ارگ اسمش را کمال مطلوب می‌گذارید که انشاءالله آقا هم کمال مطلوب زیاد دارید اگر ترسیدید به کمال مطلوب و به مطلوبش رسیدید این را باید گفت که یک چیز مزخرف بی‌قاعده‌اى است؟ چون من به کمال مطلوب نرسیدم یا چون دکتر امینى گفت ایده‌آل نیست یعنى خراب است بنده همچو عرضى نکردم بنده تفسیر کردم گفتم ایده‌آل ملت ایران یک موقعى است که خودش بتواند نفت خود را استخراج بکند اکتشاف بکند با وسایل خودش صادر بکند و تمام ملت ایران است حالا ما اگر به این ایده‌آل نرسیده‌ایم نباید بگوییم خراب است و هیچ

+++

چیز نیست بنده عرض کردم قراردادى که ما منعقد کرده‌ایم اطمینان دارم در وضع حاضر دنیا در وضع حاضر بازار نفت بهترین قرارداد است (عبدالرحمن فرامرزى- ایده‌آل یعنى همان) خوب پس بنده ایده‌آل گفتم این قرارداد از همه قراردادهاى خاورمیانه بهتر است و ا ز تمام پیشنهاداتى که در دولت سابق داده شده مزایایش بیشتر و ارجح و مرجح است بنابراین ایده‌آل را بنده نفهمیدم که شما این جور تعبیر فرمودید که برویم یک کارى بکنیم که بهش بتوانیم برسیم مطلب دیگرى فرمودید آقاى فرامرزى که ما نفمیدیم که غرامت چه شد؟ و آنچه آقایان می‌گیرند از کجا می‌گیرند و آن مثل زن را در این مورد فرمودند در هر حال خواستم توضیح بدهم که روشن بشوید آنچه که ما به عنوان غرامت می‌گوییم 25 میلیون لیره بیشتر نمی‌دهیم آن هم در ماده اول یا دوم است در ضمیمه قرارداد (فرامرزى- شرکت چه قدر می‌گیرد؟) یک مبلغ دیگر هم که در خود قرارداد تصریح نشده به عنوان غرامت (فرامرزى- سرقفلى) به عنوان استهلاک بنده تصور می‌کنم که شما حوصله خواندن تمام این قرارداد را نداشته‌اید چون با طبع شاعرانه آقا سازگار نیست (فرامرزى- اگر نخوانده بودم توجه نمی‌کردم) مطلب دیگرى که در ماده 6 آن قرارداد پیش‌بینى شده آن مبلغى است که بابت تأسیسات شرکت سابق است که در مدت ده سال پرداخته می‌شود و این جمع کلش اگر اشتباه نکنم 67 میلیون لیره است این مبلغ کل است و این مبلغ را یک قمستش مربوط به مناطق است و یک قسمتش مربوط به تصفیه‌خانه است این را هم به آقا قول می‌دهم که با نهایت دقت با حسابداران قسم خورده به دفاتر شرکت رسیدگى شده است بعد از این که این معین شد باز هم چانه زدیم کما این که کارمان همیشه هست تا این که آوردیم به اینجا که ملاحظه می‌فرمایید تورمش را هم قبول نکردیم چون اینها تورم بیشترى برایش قائل بودند از این 67 میلیون یک قسمت مربوط به تصفیه‌خانه است یک قسمت مربوط به مناطق در قسمت مناطق چون نصف و نصف شریک هستیم نصف این به ما تعلق می‌ در قسمت تصفیه‌خانه هم یک دهم مخارج را ما شریک هستیم بنابراین یک دهم می‌شود به طور کلى در ظرف ده سال آنچه از کیسه ما بیرون می‌رود هفده میلیون و صد هزار لیره است از بابت استهلاک یک مطلبى که در افواه است و در روزنامه‌ها هست (قنات‌آبادى- کدام روزنامه شما روزنامه‌اى باقى نگذاشته‌اید) کنسرسیوم مقدار زیادى به شرکت سابق سرقفلى داده (فرامرزى- کیهان) عرض کنم آقاى فرامرزى راجع به این مبلغ و راجع به سرقفى ما به هیچ وجه اطلاعى نداریم و اطلاعات‌مان از مجراى همین روزنامه‌ها است حالا فرض می‌کنیم که آنها هم سرقفلى داده‌اند (درخشش- به شما چه مربوط است) وقتى که اینها آمدند 60 درصد را گرفتند و چهل درصد مانده است باجى به او داده‌اند حالا باید ببینیم آیا این باج از کیسه ما می‌رود اگر این طور باشد باید اعتراض کنیم ولى اگر از کیسه ما نرفت به چه دلیل داده‌اند به ما مربوط نیست در این مدت امریکا به انگلستان کمک‌هاى خیلى زیادى کرده میلیاردها ریال به ما چه مربوط است بنده عرض می‌کنم که اگر واقعا سوءظن را کنار بگذارید آقاى فرامرزى همه که حساب ساز نیستند ممکن است یک حسابى باشد یک عده حسابدار هم بروند به آنجا رسیدگى بکنند بنده می‌گویم که این 25 میلیون که مشخص و معین است و این مبلغ هم که روى خرج شرکت‌های عامل است پس بنابراین راه مضر این کجا است که از کیسه ما بردارند یا به حساب ما بگذارند این را بنده راستش شخصاً نمی‌توانم بفهمم و به جنابعالى هم قول می‌دهم که به هیچ وجه من الوجوه در این موضوع نه کلاهى سر ما خواهد رفت و نه مبلغى است که در ظرف ده سال باید مستهلک کنیم (جفرودى- بعد از ده سال هزینه بهره‌بردارى را کى می‌دهد) (نورالدین امامى- آقا توى خانه‌ات هم این قدر حرف می‌زنى بس است خسته کردى ما را) (مسعودى- توضیحات خیلى کافى بود) یک مطلب را هم براى استحضار آقاى فرامرزى عرض می‌کنم که فرمودند در ظرف این 8 ماه چه می‌کردید کنسرسیوم چه گفت و ما چه گفتیم کنسرسیوم خیلى حرف‌ها زد که من فهرست وار تهیه کرده‌ بعد خدمت‌تان می‌دهم ولى مطالب اساسى این است که می‌خواستند به طور مطلق در این کارها دخالت داشته باشند پیشنهاد اولشان اجاره بود یعنى مناطق و تصفیه‌خانه را اجاره بکنند و یک مبلغى به ما بدهند و ما برویم کنار این را ما مطابق قانون ملى شدن قبول نکردیم (احسنت) گفتیم غیر ممکن است شما اگر می‌آیید باید به عنوان عامل شرکت ملى نفت و دولت بیایید (احسنت) مدتى آقایان زیر بار شناسایى شرکت ملى نفت نمی‌رفتند می‌گفتند ما قبول داریم ما اینجا حق را از طرف دولت ایران قبول می‌کنیم ولى گفتیم نمی‌شود شرکت ملى نفت که این اساس و این سرمایه بهش داده شده از طرف دولت ایران است این اساس نامه شرکت است (عبدالرحمن فرامرزى- این که على خواجه خواجه على است) در قسمت عاملیت کار ما به بن بست رسید و مطلب پاره شد راجع به حقوق و اختیارات لایحه توافق کردیم و این را هم قبول نکردند تا رفتند در لندن و مذاکره با هم کردند در مراجعت قبول کردند عرض کنم که در قسمت تصفیه خانه و در قسمت قیمت نفت خام در قسمت نفت خام بنده لیست خیلى مفصلى دارم که فهرست وار تنظیم کرده‌ام که ما چه گفتیم آنها چه گفتند على‌ایحال آنها که با یک طرح قطعى نیامده بودند که پنجاه بیست یا صد ماده داشته باشد که بگویند قبول می‌کند بسم الله برخلاف این که آقایان می‌فرمایند که این قرارداد تنظیم شده و آماده بود این اشتباه است راجع به هر ماده‌اى شاید 50 دفعه آن ماده عوض شده است و براى تنظیم ما مطالعه کرده‌ایم و آنها مطالعه کرده‌اند براى یک قرارداد وقت زیادى باید مصرف شود و تمام نازک کاری‌ها در موقع تنظیم مواد است (درخشش- مواد را کى تنظیم می‌کرد) یکى از اختلافات ما با شرکت سابق این بود که سوخت تصفیه خانه را به حساب نمی‌آوردند در آنجا تمام سوخت تصفیه‌خانه یعنى نفتى که وارد تصفیه‌خانه می‌شود سوخت حساب می‌کردند ولى حالا پولش براى ما پرداخته می‌شود بهترین قیمت را گرفتیم که بعد از اجراى این قرارداد ارقام مختلف نفت مورد احتیاج مملکت به یک قیمت خواهد بود بنابراین اگر به جاى گازوئیل بنزین بسوزانند همان قیمت است در قیمت تخفیف آنها از ده و پانزده درصد پایین نمی‌آمدند و آنها این تخفیف را نمیدادند و می‌خواستند از حداقل بالاتر بشود (قنات‌آبادى- بفرمایید که قیمت گازوئیل می‌رود بالا قیمت بنزین می‌آید پایین) این بسته به طمع دولت است (قنات‌آبادى- این را خواهش می‌کنم روشن بفرمایید که قیمت بنزین می‌آید پایین یا قیمت نفت میرود بالا) اگر بنده خواستم مالیات بگیرم حرف دیگرى است عرض کنم راجع به ناحیه عملیات که آقاى قنات‌آبادى که به جاى صد هزار میل سیصد هزار میل و اشتباهى هم فرمودند در قسمت عرض جغرافیایى که اگر مراجعه بشود به غلطنامه به جاى 27 بیست و هشت است و این را بنده خیال می‌کنم چون بنده می‌دانم سیصد هزار را از کجا آورده‌اند (قنات‌آبادى- 28 غلط است؟) 27 غلط است و 28 است عرض کنم ما آمدیم در این قسمت حوزه عملیات تغییراتى دادیم و گفتیم حوزه عملیات سابق به همان ترتیب یک تجدیدى است یک یادآورى است از یادگارهاى گذشته آن را ما قبول نکردیم تغییر و تبدیل‌هایى دادیم راجع به جزایر که فقط مورد علاقه آقاى فرامرزى است و ما یک ابتکارى به خرج دادیم در این قسمت و مورد تصویب اعلیحضرت همایونى هم واقع شد که ما جزایر را که پنج جزیره بیشتر نیست و سابق هم بود و مطابق نقشه که به آقاى قنات‌آبادى ارائه دادیم و ایشان تشریف آورند و واقعاً با نهایت دقت آن نقشه‌ها را مطالعه کردند و متقاعد شدند و بعد آمدند گفتند که صدهزار میل نیست و سیصد هزار میل است براى این که جزایر زودتر آباد بشود و معلوم بشود که نفتى براى اهالى آن جزایر هست یا نیست و شاید در سایه این عملیات عده‌اى از اهالى این مملکت که مهاجرت کرده‌اند برگردند. کنسرسیوم طبق یک نامه علیحده‌اى متعهد است که از 7 سال بعد از این قرارداد اکتشاف بکند از 7 سال تا 15 سال استخراج بکند و از 15 سال تا 23 سال قطعاً باید کشتى بیاید در بندر براى بردن نفت بنابراین در هر کدام از جزایر دو طرف 7 سال اول اکتشاف می‌کند از 7 تا 56 سال استخراج و در بین 15 تا 23 سال آماده بکنند براى صدور یعنى نفت صادر بکنند (فرامرزى- ما نخواهیم دید) انشاءالله عمر وطلانى می‌کنید که ببینید بنابراین اگر نفتى وجود داشته باشد در این جزایر زودتر استخراج می‌شود و بهره‌مند می‌شوید بنابراین در این قسمت‌هاى منطقه که این هم یکى از کارهاى بسیار مشکلى بود که آقایان ابتدا قبول نمی‌کردند و هیئت نمایندگى ایران یک وضع خاصى براى این محوطه داشت تا این نتیجه را به دست آوردیم عرض کنم در قسمت مالکیت تأسیسات آنها اول قبول نداشتند جنس‌هایى که وارد می‌شود به ایران بلافاصله ملک ایران باشد البته آنها اگر می‌روند یک ماشینى را یک میلیون لیره می‌خرند و وارد می‌کنند مطابق این قرارداد از روز اول ملک شرکت ملى نفت خواهد بود و بعد به تدریج مستهلک می‌کنند و می‌گذارند به مخارج اینها کارهایى است که ما کردیم و خیلى کارهاى دیگر بنابراین کارهاى این 8 ماه را اگر بنده بخواهم در ضمن یک ساعت به آقایان توضیح بدهم هم مقدور نیست و هم وقت‌شان گرفته خواهد شد ولى امیدوارم که صورت مذاکرات را تهیه بکنیم و منتظر کنیم تا تمام مردم از زحمات هیئت نمایندگى ایران و مجاهدت که در این راه شده است مستحضر بشوند (احسنت) یک مطلبى را خواستم راجع به قرارداد ترکیه به آقاى درخشش عرض کنم (درخشش- مجلاتش حاضر است) بنده کتابش را دارم شما که انگلیسى می‌دانید (فرامرزى- ترکى است نه انگلیسى) اولاً در ترکیه براى اکتشاف و استخراج مدت امتیاز ده سال است و براى اکتشاف و استخراج چهل سال علاوه می‌شود براى تولید و استخراج علاوه بیست سال با یک شرایط دیگر پس بنابراین ده و چهل می‌شود پنجاه سال و بیست سال هم علاوه می‌شود، می‌شود 70 سال از لحاظ مالیات که مورد نظر آقاى درخشش بو و شاید یک عده از آقایان هم در این قسمت نگران شدند دیدم آقاى عرفانى هم یک چیزى منتشر فرمودند که جوابش را بنده گذاشتم که سر وقت منتشر کنم که مردم هم روشن بشوند چون می‌دانم که ایشان هم نظر خاصى ندارند ایشان هم مثل دیگران دچار اشتباه شده‌اند (درخشش- مجلات هم اشتباه کرده‌اند؟) عرض می‌کنم در همان مجله به ماده 109 قانون نفت ترکیه

+++

مراجعه بفرمایید معلوم خواهد شد که ترکیه به صاحب امتیاز تأمین داده است که جمع کلیه وجوهى که به عناوین مختلف از صاحب امتیاز گرفته می‌شود از پنجاه درصد خالص تجاوز نکند به علاوه در قانون ترکیه بیست و هفت نیم درصد به عنوان پیپلیشن  piplationیعنى به عنوان پهن شدن مخازن از خرج برداشته می‌شود در اینجا بنده یک مقایسه خیلى مختصرى کرده‌ام که اگر آقایان خسته هستند اجازه بفرمایند این را بنده بعد می‌دهم به آقاى درخشش (درخشش‏- شما هم این مجلات را بخوانید) با هم می‌خوانیم پس بنابراین اگر بر اساس مالیات و قانون نفت ترکیه حساب بفرمایید درآمد به مراتب بیشتر است واین که ترکیه پنجاه درصد بیشتر می‌گیرد و یا چنین و چنان کرده و اینها جز خواب و خیال هیچ چیز دیگرى نیست واقعا از آقایانى که اهل مطالعه هستند تقاضا می‌کنم چون کاملاً مطالعه شده است و ما یک مطالعاتى کردیم تشریف بیاورید و اسناد و مدارکى که ما داریم مطالعه بفرمایید و آنها را ببینید بنده روز اول که جناب آقاى قنات‌آبادى اعلان کردند در روزنامه‌ها که اشخاص مختلف بیایند اطلاعاتى به من بدهند خدمت‌شان تلفن کردم عرض کردم با لطف و مرحمتى که به بنده دارید به بنده منزل تشریف نیاورید که اسباب زحمت‌تان بشود در کمیسیون این اسناد و مدارک را تقدیم می‌کنم بخوانید ولى متأسفانه تشریف نیاوردند (درخشش- عوض و بدل می‌کنیم این مجله‌ها را می‌دهم بخوانید و آن کتاب را می‌گیرم.)

آقایان محترم توجه فرموده‌اند که عنوان من در مذاکرات مربوط به قرارداد فروش نفت عنوان یک وکیل مدافع نبوده است. من از ساعت اول سعى کرده‌ام به جاى دفاع حقایق را بگویم و آقایان را در جریان واقعیات بگذارم و غیر از این هم انتظارى ندارم که آقایان محترم در قضاوت خود منصف باشند و مصلحت مملکت را مقدم بر هر چیز بدانند. در جریان این مباحثات اگر زیاده‌روى در اظهارات من شده است معذرت می‌خواهم (درخشش- اهانت شد) و آقایان بهتر می‌دانند که من اهل تعرض و مشاجره نیستم و به مظاهر مشروطیت احترام می‌گذارم (احسنت). آقایان همه در نظر من عزیز و محترم هستند (احسنت) و ما همه وقتى در نظر مردم محترم و عزیز خواهیم بود که با توفیق خداوند موفق شویم خدمتى به مملکت و مردم بکنیم (صحیح است، احسنت) امیدوارم همه آقایان مشمول عنایت باری تعالى در انجام خدمت به خلق باشند (انشاءالله، احسنت).

4- تعیین موقع و دستور جلسه بعد، ختم جلسه

رئیس- در جلسه پیش آقاى کاشانى بیانات خود را با کمال متانت و بدون اهانت به کسى ایراد کردند (صحیح است) و من در قسمت خودم از ایشان رضایت دارم و مورد علاقه مجلس شوراى ملى هم هستند (صحیح است) و من امیدوارم همیشه نمایندگان محترم بتوانند در مجلس عقاید و افکار خود را با کمال آزادى ابراز بدارند پیشنهاد کفایت مذاکرات رسیده است اول جلسه فردا مطرح خواهد شد (قنات‌آبادى- ماده 87 چه طور می‌شود؟) آن هم محفوظ است در جلسه فردا آقایان ساعت 9 تشریف بیاورند.

)مجلس یک ساعت و بیست دقیقه بعد از ظهر ختم شد.)

رئیس مجلس شوراى ملى- رضا حکمت

+++

یادداشت ها
Parameter:294884!model&5137 -LayoutId:5137 LayoutNameالگوی متنی کل و اخبار(مشروح مذاکرات)