کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی


صفحه اصلی » مشروح مذاکرات » مشروح مذاکرات مجلس ملی » دوره شانزدهم مجلس ملی

0.0 (0)
مشروح مذاکرات مجلس ملى، دوره ‏16
[1396/05/28]

جلسه: 31 صورت مشروح مذاکرات مجلس روز یکشنبه 14 خرداد ماه 1329  

 

فهرست مطالب:

1-قرائت گزارش کمیسیون آیین‌نامه راجع به اصلاح آیین‌نامه داخلى.

2-بیانات آقاى دکتربقایى نسبت به مطالب جلسه قبل آقاى وزیر راه‏

3-طرح 8 فقره سؤال آقایان: حائری‌زاده- آزاد- مکى- دکتر شایگان- صفایى- ارباب- فقیه‌زاده- برومند- کهبد از آقایان وزرا کشور و دادگسترى و بهدارى و فرهنگ و دارایى و جواب آنها

4-تعیین موقع و دستور جلسه بعد- ختم جلسه‏

مشروح مذاکرات مجلس ملى، دوره ‏16

 

 

جلسه: 31

صورت مشروح مذاکرات مجلس روز یکشنبه 14 خرداد ماه 1329

 

فهرست مطالب:

1-قرائت گزارش کمیسیون آیین‌نامه راجع به اصلاح آیین‌نامه داخلى.

2-بیانات آقاى دکتربقایى نسبت به مطالب جلسه قبل آقاى وزیر راه‏

3-طرح 8 فقره سؤال آقایان: حائری‌زاده- آزاد- مکى- دکتر شایگان- صفایى- ارباب- فقیه‌زاده- برومند- کهبد از آقایان وزرا کشور و دادگسترى و بهدارى و فرهنگ و دارایى و جواب آنها

4-تعیین موقع و دستور جلسه بعد- ختم جلسه‏

 

مجلس دو ساعت و نیم قبل از ظهر به رپاست آقاى رضا حکمت تشکیل گردید

رئیس- صورت اسامى غایبین جلسه قبل قرائت می‌شود

( به شرح زیر قرائت شد)

غایبین بى‌اجازه- آقایان: صفوى- دکتر مصباح‌زاده- شوشترى- قهرمان- سنندجى- دکتر طبا- حسن اکبر- تیمورتاش- مهدوى- خسروانى- دکتر سید‌ امامى- معدل‏

غایبین با اجازه- آقایان: عرب‌شیبانى- فرهودى- منصف- صاحب‌جمع- امینى- آشتیانى‌زاده- اسکندرى- پیراسته- طباطبایى.

دیر‌آمدگان با اجازه- آقایان: شکرایى- دولت‌آبادى- گنجه- دکتر راجى- سلطانى‏

دیر‌آمدگان بى‌اجازه- آقایان: خسرو قشقایى. 30 دقیقه. ثقة‌‌الاسلامى 30 دقیقه. تولیت 30 دقیقه. خاکسار 20 دقیقه‏

رئیس- گویا صورت جلسه هنوز به دست آقایان نرسیده است؟

فقیه‌زاده- بنده هم می‌خواستم در اطراف همین موضوع استدعا کنم امر بفرمایید زودتر حاضر شود

رئیس- دیروز مجلس سنا بود و چون کارها هر روزه است یک قدرى مشکل شده ولى معهذا تأکید کردم که بعد از این زودتر چاپ شود. یک عده از آقایان امروز تقاضاى نطق قبل از دستور کرده‌اند ولى بنده استدعا می‌کنم که این اجازه‌ها محفوظ باشد براى جلسه آینده زیرا سؤالات زیادى آقایان نمایندگان از دولت کرده‌اند که باید جواب گفته شود، آقاى دکتر شایگان و آقاى حائری‌زاده سؤالاتى از دولت کرده‌اند که اینها باید مطرح بشود و جواب داده بشود بعد هم گزارش است.

نبوى- اجازه بدهید بنده تذکرى بدهم‏

پیراسته- بنده هم غایب نبودم آقاى رئیس دیر آمدند

1- قرائت گزارش کمیسیون آیین‌نامه راجع به اصلاح آیین‌نامه داخلى‏

رئیس- بسیار خوب اصلاح می‌شود گزارش کمیسیون آیین‌نامه رسیده است که قرائت می‌شود تا خاطر آقایان مستحضر باشد

( به شرح زیر قرائت شد)

گزارش از کمیسیون آیین‌نامه به مجلس شورای ملى‏

کمیسیون اصلاح آیین‌نامه داخلی مجلس روز 14 خرداد 1329 به ریاست آقایان مخبر فرهمند تشکیل گردید ماده واحده تنظیمى آقایان نمایندگان که یک فوریت آن در مجلس تصویب شده بود مطرح مذاکره واقعاً عیناً مورد تصدیق و تصویب کمیسیون واقع شده اینک خبر آن براى تصویب تقدیم می‌شود.

ماده واحده- مجلس شورای ملى مقرر می‌دارد که اصلاحات تنظیمى به وسیله کمیسیون منتخب در آیین‌نامه داخلى مجلس شورای ملى موقع اجرا گذاشته شود.

مخبرکمیسیون اصلاح آیین‌نامه- دکتر هدایتى‏

رئیس- این گزارش براى چاپ فرستاده می‌شود و ممکن است جلسه آینده مطرح بشود

دکتر بقایى- خواهش می‌کنم حالا طرح بفرمایید.

رئیس- این حالا باید چاپ بشود و توزیع بشود در جلسه آینده طرح می‌شود- آقاى حائرى‌زاده

+++

سؤال کرده بودند

دکتر بقایى- نوبت ما محفوظ بود در آخر جلسه گذشته براى جواب‏

رئیس- صحیح است، بسیار خوب حالا که آقاى دکتر اقبال نیستند

دکتر بقایى- نخیر ما باید جواب بدهیم‏

رئیس- بفرمایید

نورالدین امامى- باید وزیر راه باشد

2-بیانات آقا دکتر آقایى نسبت به مطالب جلسه قبل آقاى وزیر راه‏

رئیس- نخیر مانعى ندارد بفرمایید آقاى دکتر بقایى‏

دکتر بقایى- در جلسه گذشته جناب آقاى دکتر اقبال به عنوان جواب به آقاى مکى شرح بیان کردند که در حقیقت جواب به اتهاماتى بود که بنده نسبت به عملیات سوء‌وزارت راه و بنگاه راه‌آهن در روزنامه مطرح کرده بودم و به این جهت اجازه می‌خواهم که توضیحاتى در این باره به عرض مجلس شورای ملى برسانم و مدارکى هم که در این قسمت هست البته به کمیسیون عرایض تقدیم می‌شود که رسیدگى بکنند در این مبارزه‌اى که ما شروع کردیم براى راه‌آهن یک نظر عمده و کلى هست و آن آزاد کردن کشور از هر نوع استعمار اقتصادى است موضوع معامله لوکوموتیو‌ها و قراردادى که در شرف انعقاد است یک گوشه کوچکى از اوضاع این مملکت است که بنده تصادفاً اطلاع حاصل کردم ولى این خودش یک نمونه بارز و روشنى است از مداخله بعضى از همسایگان ما در امور کشورى، در این موضوع راه‌آهن ما به یک مسئله خیلى اساسى برمی‌خوریم که جناب آقاى دکتر اقبال در ابتداى صحبتشان به طور سفسطه‌آمیز این را در کردند و این موضوع طلا است که به طور خیلى خلاصه بنده حضور آقایان محترم عرض می‌کنم:

آقایان به خاطر دارند که در موقع طرح 2 دوازدهم فروردین و اردیبهشت 28 یک تبصره‌اى تقریباً بدون این که کسى متوجهش بشود در مجلس گذشت که طبق این تبصره طلب ما از متفقین به مبلغ 000/ 700/ 5 لیره شناحته شده بود در صورتی که آقایانى که تا اندازه‌اى وارد هستند در این موضوع می‌دانند که مطالباتى که ما براى راه‌آهن داشتیم خیلى بیش از 10 برابر این مبلغ می‌شد این مبلغ به تصویب مجلس رسید و طبق قرارداد سه جانبى تیرماه 22 می‌بایستى مثل سایر وجوهى که ما طلب‌کار بودیم از متفقین 60 درصدش باید به طلا داده شود و 40 درصدش به لیره کاغذ (مکرم جنابى آقاى دکتر بقایى این مبلغ به تصویب مجلس نرسیده) جا زدند به طور حقه بنده این را عرض کردم که به طورحقه به مجلس جا زدند چون اگر خاطر آقایان باشد آن شب دوشنبه کذایى که ابستروکسیون شد و مجلس از اکثریت افتاد یک دفعه گذراندند بدون این که آن تصویب‌نامه‌ها و تبصره‌ها خوانده بشود حالا کارى ندارم این مبلغ بایستى 60 درصدش به طلا داده بشود و روى این موضوع مکاتبات شد مذاکرات شد بین راه‌آهن، وزارت راه و وزارت دارایى و مدارک مثبت در این موضوع هست حتى وزیر دارایى وقت به اداره کل گمرک می‌نویسد که چون راه‌آهن مقدارى طلا دریافت خواهد کرد و باید این طلا را در بازار آزاد بفروشد و اعتبار زیادى خواهد داشت شما باز هم به راه‌آهن اعتباربدهید و چیزهاى گمرکی‌اش را فعلاً به طور نسیه خارج بکنید این جریان بود یک دفعه مصادف شد با تنزل لیره و عیناً آن 000/ 200/ 8 لیر شما حقتان است و تفاوت این معامله در حدود 180 میلیون تومان می‌شود یعنى یک میلیارد و هشتصد میلیون ریال ولى این هم مثل بسیارى از چیزهاى دیگر یک پرده و سکوت و تاریکى روى آن را گرفته بنده براى این که وقت مجلس شورای ملى را نگرفته باشم و آنهایى را که می‌خواستم امروز شرح بدهم در روزنامه در شماره امروز روزنامه صغیر مورخه یکشنبه 14 خرداد نوشته‌ام تقدیم مقام ریاست می‌کنم که در صورت جلسه دستور بفرمایند منعکس بشود فقط دو سه مطلب هست که لازم است توضیح عرض کنم، یکى جناب آقاى دکتر اقبال در جواب بنده فرمودند که دستور دادم کمیسیونى از آقاى مهندس فلان و فلان و فلان تشکیل بشود و اینها بسیار مردمان خوبى بودند بنده هم تصدیق دارم که اینها بسیار مردمان خوبى، عاملى، بصیرى، درست‌کارى و وطن‌پرستى هستند، بنده هم این را تصدیق دارم ولى یک چیز را فراموش کردند بفرمایند و آن این است که چه ترتیب اثرى به نظریات این مهندسین دادند فقط گفتند که ما یک کمیسیونى از اشخاص بسیار خوب تشکیل دادیم کافى نیست، این کمیسیونى که ایشان از یک عده آقایان بسیار خوب تشکیل داده‌اند بنده از نزدیک بعضى از این آقایان مهندسین را می‌شناسم بعضی‌هاشان را دیده‌ام، بعضی‌هاشان را هنوز ندیده‌ام، می‌دانم بسیار مردمان درست‌کار و صحیح‌العمل و دلسوزى هستند و بنده که این را می‌گویم استناد می‌کنم به گزارش خود این مهندسین، این مهندسین در کمیسیون عالى خرید که تحت نظر جناب آقاى دکتر شجادى منعقد می‌شد یک نظریاتى دادند صورت جلسه‌هایى هست این صورت جلسه‌ها حاضر بود بر اى امضا و ابلاغ برنده مناقصه که کابینه تغییر کرد و جناب آقاى دکتر اقبال شدند وزیر راه و تمام این پرونده‌ها را گرفتند گذاشتند توى کشو میزشان مدت 45 روز اینها در آنجا راکد مانده در صورتی که فوریت خرید لوازم راه‌آهن بر هیچکس پوشیده نیست بعد از 45 روز‌نامه‌اى از سفارت انگلیس رسید به امضاى مستر جون والتر که مستشار اقتصادى سفارت انگلیس است طى آن نامه می‌نویسد که ما با کمال خوش‌وقتى پیشنهاد جدید کارخانه‌جات انگلیس را تقدیم می‌کنیم و امیدواریم که اینها مورد تصویب واقع شود اولاً بنده سؤال مى‌کنم که این 45 روز این گزارش‌ها چرا راکد مانده ثانیاً سؤال می‌کنم مگر وزارت خارجه این بودجه را که می‌گیرد براى چیست؟ چه حق دارد مستشار اقتصادى سفارت انگلیس که مستقیماً با وزارت راه مکاتبه بکند و بعد از این مکاتبه تمام این گزارشات این مهندسین عالی‌مقامى را که آقاى دکتر اقبال پشت این تریبون ستودند کنار گذاشته شد و دستور داده شد که با همان کمپانی‌هاى انگلیسى معامله بشود، بنده تمام اعتراضاتم راجع به این بود که این معامله برخلاف اصول است اولاً و به ضرر فاحش مملکت ایران است ثانیاً آن وقت در جواب جناب آقاى دکتر اقبال همه‌اش مى‌فرمایند که فروشتال بد بوده بنده فعلاً تصدیق می‌کنم گو این که همین گزارش آقاى شیمى را که ایشان خواندند که مهندس هم نیست بسیار مرد خوبى است شنیده‌ام ولى نمى‌شناسمش گفتند آدم خوبى است ولى مهندس نیست و اطلاعاتى در این خصوص ندارد و مدارکى بنده در همین جا دارم که همین آقاى شیمى در سه سال قبل یا چهارسال قبل خلاف این گزارش را که داده به جناب آقاى دکتر اقبال توى مجله راه‌آهن و مردان روز خلاف این را نوشته تمام مطالب هم مربوط به لوکوموتیو 10/ 13/ 17/ 20 است یعنى قبل از 25 است و بنده نمی‌دانم چطور شده که در 1325 آقاى مهندس شیمى می‌نویسند این لوکوموتیو‌ها خوب است و حالا گزارش می‌دهند به آقاى دکتر اقبال که اینها بد است و من یک جمله‌اش را فقط مى‌خوانم صحبت از لوکوموتیو‌هاى آمریکایى می‌کند ایشان می‌گوید راه‌آهن اینک نوع دیگرى از لوکوموتیو‌هاى 42 دارد که به نام میکادو معروف است و همان 70 لوکوموتیوى است که اخیراً از آمریکا خریدارى نموده و از نقطه نظر کشش خیلى از نوع 42 سوئدى قوی‌تر است این را دقت بفرمایید ... و با نوع 51 فروشتال کاملاً رقابت می‌کند، در تعریف لوکوموتیو آمریکایى ایشان مى‌نویسند که این با فروشتال کاملاً رقابت می‌کند یعنى طبق این نوشته ایشان خوبى این لوکوموتیو‌های فروشتال را تصدیق کرده‌اند حالا آقاى دکتر اقبال به ایشان لقب مهندسى داده‌اند در صورتی که ایشان مهندس نیستند و گزارش مى‌دهند که لوکوموتیو‌هاى فروشتال از روز اول بد بوده بنده به این موضوع کارى ندارم اینجا یک حکایتى هم یادم آمد که خدمت آقایان عرض می‌کنم، مى‌گویند یک نفر رفته بود توى یک خانه‌اى دزدى، صاحبخانه بیدار شد از او پرسید که تو اینجا چه کار می‌کنى، گفت تو چرا براى مادرزنت کفش نمی‌خرى، گفت مردکه به تو چه که من آمدم اینجا عین و حقیقت جواب آقاى دکتر اقبال است بنده مى‌گویم این قراردادى که با انگلیسی‌ها دارند منعقد مى‌کنند با مدارک ثابت مى‌کنم که خیانت به این مملکت است، مى‌گویند که لوکوموتیوهاى فروشتال بد است بنده هم قبول دارم بنده هیچ‌وقت نمى‌گویم که با فروشتال معامله کنید یک چیزهایى هست آقایان که من نمى‌خواهم وقت مجلس را بگیرم چون وقت مجلس ذی‌قیمت است و می‌توانم در روزنامه بنویسم ولى نمی‌دانم آدم اینها را کجا بگوید همین پیشنهادى که از انگلیسی‌ها رسیده و پیشنهاداتى که از آلمان‌ها رسیده انگلیسی‌ها در مقابل از ما لیره نقد می‌گیرند و آلمان‌ها در مقابل روده خشک و خشکبار می‌گیرند، این یکى، بنده به این هم کارى ندارم که یک چیزى هم که متعلق به احساسات قلبى

+++

خود بنده است و مربوط به موطن خود بنده است آقایان می‌دانند قسمت عمده اقتصادیات کرمان روى قالى است و الان در اثر کسادى بازار ایران و در اثر بی‌حالى دولت‌هاى ما که در مقابل محدودیت‌هایى که دول خارجى قائل می‌شوند هیچ اقدامى نمى‌کنند و نه تنها صنعت قالى از بین رفته بلکه کرمان مواجه با خطر فناى محض است چون فقط یک بازار باقى مانده براى کرمان و آن بازار آمریکا است اینها هم قالى را به طور ثابت فوتى 3 دلار مى‌خرند یعنى مترمربعى براى ما 10 دلار تمام می‌شود مى‌توانیم 27 دلار بفروشیم و اگر 70 دلارهم تمام بشود باید 27 دلار بفروشیم و روى این اصل تمام قالی‌باف‌هاى کرمان در خطر ورشکستگى هستند (صحیح است) دولت انگلستان اگر ما بخواهیم این معامله 2 میلیون لیره‌اى را با او بکنیم ورود قالى را به کشور انگلستان منع کرده در برابر دولت، یعنى کمپانی‌هاى فرانسوى پیشنهادى داده‌اند که این لوکوموتیو‌ها را طبق مشخصات به نازلترین قیمتى که در مناقصه به دست مى‌آید به ما بفروشند و در مقابلش قالى ببرند آقایان شما را به وجدانتان قضاوت کنید در مقابل این دو پیشنهاد خیانت نیست که ما بدهیم به انگلستان این معامله را و یک مطلب دیگر، ایشان هم فاش فرمودند فولاد انگلیسى مرغوب‌تر است فولاد آلمانى غیرمرغوب است بنده کارى به این ندارم که شهرت کارخانه‌هاى انگلیس چطور است، کار به آن ندارم که استناد جناب آقاى دکتر اقبال به این بود که ما 24 لوکوموتیو از انگلستان خریدیم از کارخانه روکنان فوندرى که این 24 لوکوموتیو را ده سال پیش ما خریدیم هنوز تحویل نداده‌اند اینها راه حالا ما استناد می‌کنیم که این 24 تا لوکوموتیو را که ما خریده‌ایم باقى را هم باید از اینها بخریم در صورتى که ده سال است اینها را نداده‌اند و کلاه عجیبى سر ایران گذاشته‌اند که بحث جداگانه‌اى دارد فعلاً نمى‌خواهم مصدع آقایان بشوم ولى یک مطلب را مى‌گویم. آقایان مى‌دانند که براى خرید‌هاى ماشین‌آلات و اینها در اروپا یک مؤسساتى هستند که به عنوان مؤسسه بازرسى نامیده می‌شوند جناب آقاى وارسته فرضاً مى‌خواهند که یک دستگاه عظیمى بخرند، دستگاه زراعتى یا هر چیزى که خودشان وسیله ندارند بروند آنجا و تخصص هم ندارند به یکى از این مؤسسات می‌نویسند که آقا من می‌خواهم یک ماشین‌آلاتى با این مشخصات از یک کمپانى سوئدى یا اسپانیولى یا الجزایرى بخرم شما رسیدگى کنید که طبق مشخصات باشد و یک حقى به این مؤسسه می‌پردازند و این مؤسسه مثل یک مستخدم دلسوز رسیدگى می‌کند و طبقه مشخصات تحویل می‌دهد و این مؤسسات البته براى حسن‌شهرتشان در دنیا مجبورند که کمال دقت را بکنند اتفاقاً تمام خرید‌هایى که راه‌آهن ایران از اروپا کرده چه از آلمان چه از فرانسه چه از سوئد چه از بلژیک و چه از انگلستان تمام اینها به وسیله یک مؤسسه انگلیسى بود به نام (رابرت هونک) که این موسسه مهندسى می‌فرستاده فرضاً به آلمان تشخیص می‌دادند که این لوکوموتیوى که ساخته شده طبق مشخصات هست یا نیست وقتی که متخصص این مؤسسه تصدیق کرده که طبق مشخصات هست آن وقت ما تحویل گرفتیم بنابراین این مثل پارچه نیست که بگوییم پارچه ایتالیا مرغوب‌تر است یا پارچه انگلیسى این عمل راه‌آهن هم مثل حلبى‌سازى نیست که فولاد یا آهنى که برای هر قسمت به کار می‌رود یک مشخصات معینى دارد یک ترکیبات معینى است یک آلیاژ‌هاى معینى است که باید طبق آن مشخصات باشد و وقتى که طبق آن مشخصات‏

شد دیگر فولاد آلمانى و فرانسوى و انگلیسى ندارد این فقط و فقط یک سفسطه است چون مؤسسه انگلیسی رابرت هونک خودش مذمور رسیدگى است که طبق مشخصات باشد ..

رئیس- آقاى دکتر بقایى وقت دارد تمام می‌شود.

دکتر بقایى- عرض کنم یک موضوع دیگرى فرمودند که پول‌هاى ما در انگلستان بلوکه شده بود و راجع به راه‌آهن آن هم به کلى خلاف حقیقت بوده و بنده تکذیب می‌کنم در هر صورت سه طرف براى این معامله وجود داشته البته آمریکایى‌ها هم بودند ولى این سه طرف یک طرف انگلیس‌ها هستند که می‌خواهند با پول نقد جنس را به ما بفروشند که بنده در کمیسیون عرایض ثابت خواهم کرد که اینها نمى‌توانند زودتر از 3 سال به ما تحویل بدهند طرف دیگر پیشنهاد آلمانى‌ها است که در مقابلش از ما روده خشک و خشکبار می‌گیرند و طرف دیگر هم فرانسوی‌ها هستند که در مقابل لوکوموتیو از ما قالى می‌گیرند آقایان خواهش می‌کنم این مبلغ را خودشان حساب کنند ببینند که چند هزار نفر قالی‌باف با یک معامله لوکوموتیو به نوایى می‌رسند در صورتی که ما داریم لیره‌ها را زود‌تر تقدیم انگلیس‌ها می‌کنیم.

رئیس- آقاى دکتر بقایى وقتتان دیگر گذشته است.

دکتر بقایى- این قبل از دستور که نبود خیلى متشکرم بنده بیش از این توضیحى نمی‌دهم آقایان اگر اطلاعات بیشترى بخواهند روزنامه را در اختیارشان هست در آنجا توضیحات تکمیلى را ببینند اما یک موضوع دیگرى بود که بنده مى‌خواستم اجازه بگیرم که آقایان اگر لطفاً اجازه بدهند اینجا مطرح کنم آقایانی که در دوره 15 اینجا تشریف داشتند گمان می‌کنم این شهادت را براى بنده بدهند که بنده هیچ‌وقت از این مجلس راجع به خودم صحبتى نکردم و اگر آقایان اجازه بفرمایند چند کلمه راجع به دفاع مشروح حیات خودم می‌خواهم به عرض آقایان برسانم و ضمناً یک مطالب مهمى هست که باید آقایان نمایندگان استحضار داشته باشند در صورتی که اجازه بفرمایند بنده چند کلمه عرض می‌کنم.

رئیس- بسته به نظر آقایان است (جمعى از نمایندگان - مانعى ندارد) کسى مخالف نیست بفرمایید

دکتر بقایى- عرض کنم در چند روز قبل در این کشور یک سانحه‌اى اتفاق افتاد که آن طوری که باید و شاید من ندیدم که آقایان محترم و حتى روزنامه‌ها به این موضوع توجه کرده باشند و آن موضوع ترور مرحوم دهقان بود بنده به این موضوع کار ندارم که از لحاظ سیاسى با مرحوم دهقان در دو صف کاملاً مخالف بودیم و با هم مبارزه می‌کردیم ولى در اینجا یک چیز را بنده در نظر می‌گیرم و آن این است که دهقان یک نماینده مجلس بود اعتبارنامه‌اش در این مجلس به تصویب رسیده بود با ما توى مجلس می‌نشست صحبت می‌کرد همکارى می‌کرد ولو این که در دو صف مخالف بودیم این موضوع جنبه شخصى بود ولى یک چیز دیگرى خیلى اهمیت داشت که یک نماینده مجلس کشته می‌شود. در دوره گذشته یک نماینده مجلس را زدند سیلى زدند توى گوش یک نماینده‌اى همه آقایان می‌دانند مرد شریف و وطن‌پرستى بود و مبارزه‌اى را هم که آغاز کرده بود فقط براى خدمت به مملکت بود و او مهندس رضوى بود چون گوشه‌اى از پرده فساد‌ها را بالا زده بود در صحن مجلس او را زدند و چون آن طوری که باید به این ترتیب اثر داده نشد یعنى آن طوری که باید مجلس از این قضیه متأثر نشد حالا یک نماینده‌اى را کشتند هیچ دلیلى ندارد که این عمل ادامه پیدا نکند هیچ دلیلى ندارد که فردا آقایان دیگر و بنده را نکشند این عرایضى که بنده می‌کنم از لحاظ ترس نیست گمان می‌کنم احتیاجى نباشد که به آقایان عرض کنم بنده از مرگ نمی‌ترسم براى این که اگر می‌ترسیدم حالا اینجا نبودم یا اگر هم بودم به یک صورت دیگرى بودم این عرایضى که من می‌کنم از لحاظ ترس نیست این عرایض یک چیزهاى اصولى است که بنده می‌خواهم به عرض نمایندگان محترم برسانم و توجه‌شان را جلب کنم. راجع به این بازپرسى که از قاتل مرحوم دهقان می‌شود آقایان می‌دانند که حرف‌هاى گوناگونى گفته می‌شود ولى آن طوری که می‌بینیم پلیس و دستگاه دادگسترى به طوری که باید و شاید به وظایف خودشان عمل نمی‌کنند و دارد این قضیه هم ماست‌مالى می‌شود از مد می‌افتد و فراموش می‌شود و در همه جا دنیا وقتی که یک جنایتى اتفاق می‌افتد کوچک‌ترین کشفى که راجع به این جنایت می‌کنند فورى در روزنامه‌ها می‌نویسند و هیچ‌وقت نمی‌گویند چون تحقیقات ناقص است فعلًا چیزى نمی‌نویسیم (صحیح است) چون وقتی که نوشتند تحقیقات ناقص است، چیزى نمی‌نویسیم معناى حقیقی‌اش این است که ما مى‌خواهیم پرونده بسازیم و چون ممکن است یک مقدار اطلاعاتى فعلاً داده بشود و بعد اسباب زحمت ما بشود ما فعلاً چیزى نمی‌نویسیم نمونه فراوان دارد اگر آقایان به همین انتخابات دوره‌هاى اخیر توجه بکنند به خوبى مى‌بینند تعداد آرا که نوشته شده بعداً اسباب زحمت آدم مى‌شود بنابراین عیناً همان موضوع است باید هر اطلاعى که به دست مى‌آید در معرض افکار عمومى واقع شود و این مطلب کاملاً غلطى است که چون درمی‌رود خیر اگر زید بداند حسن گرفته شده درمی‌رود خیر اگر زیدى در کار باشد حتماً زودتر از شهربانى خبر می‌شود که حسن را گرفته‌اند و درمی‌رود این فقط براى در پرده نگاه‌داشتن و بعد هم براى خفه کردن است و اصولاً عادت شده در این مملکت در چند وقت پیش در شاهى یک جریانى اتفاق افتاد یک عده‌اى کشته شدند این چیز مسلمى است که ما می‌دانیم هزار حرف در اطراف زدند یک هیئت هم رفتند براى

+++

رسیدگى و برگشتند آقاى نخست وزیر همین وعده فرمودند که گزارشى بدهند چطور شد آیا هیچ گزارش خبرى نشد هیچ کس فهمید که در شاهى چه خبر بوده کى مسئول این کاربوده کى باید تنبیه بشود اینها همه تمام شد این موضوع هم اگر این صحبت‌هاى بنده و امثال بنده (صفایى- به سؤال آقاى دکتر کاسمى در این موضوع جواب ندادند) (معلوم است نباید جواب بدهند این موضوع باید فراموش بشود و در این موضوع بنده شخصاً یک اطلاعاتى دارم که بخواهم به عرض مجلس برسانم یک اطلاعاتى هم به بنده داده شده آقایانى که با دادگسترى سر و کار داشته باشند می‌دانند که هر اطلاعى از هر منبعى باشد ولو به امضا این قابل رسیدگى و قابل طرح در محکمه است بنده یک شرح مختصرى را به عرض آقایان می‌رسانم این شرح حال این قاتل است چون این موضوع را روشن می‌کند.

حسن جعفرى 23 سال پیش در شهر ملایر به دنیا مى‌آید تا سن هفده سالگى گوشه‌گیر است کم کم فشار زندگى او را بر مى‌انگیزاند براى ادامه تحصیل به آبادان می‌رود.

محیط شرکت نفت ابتدا در وى تأثیر عکس می‌کند و او را مانند صد هزار کارگر و کارمند شرکت نفت به مبارزه دسته‌جمعى وامی‌دارد. او حتى هنگام اعتصاب معروف خوزستان یکی از اعتصابیون است بعد هم از جریان خارج می‌شود و حتى در ماه‌هاى اخیر علیه حزب توده ایران اقداماتى نیز می‌کند و عده بی‌گناه را به نام توده‌اى به رکن 2 ستاد معرفى می‌نماید و رسماً در جبهه مخالف توده قرار می‌گیرد.

زحمت‌کشان خوزستان دیگر او را مى‌شناسند و از او دورى مى‌کنند او خود را در میان تنفر شدید اهالى حس می‌کند تمام سرنوشتش در دست رکن 2 است 9 روز (در 3 ماه پیش) به زندان می‌افتد و با وساطت رکن 2 ستاد آزاد می‌شود. دو سال است که از بیمارى سل رنج می‌برد و به زندگى خود امیدى ندارد در زندان آبادان به او دروغ خبر می‌دهند که شهربانى برادرش را دستگیر کرده و زجر فراوان داده است. احساساتش علیه سرلشکر زاهدى برمى‌انگیزانند ..

قبل از این دستگیرى در کنکور اعزام محصلین آموزشگاه فنى نفت که فارغ‌التحصیل آن بوده است شرکت می‌کند و اتفاقاً قبول می‌شود. شرکت نفت این آتو را براى تحریک او به انجام مأموریتى در دست می‌گیرد. او خیلى مایل به مسافرت به انگلستان است همان روزى که رئیس مدرسه به او اطلاع می‌دهد که براى معاینه پزشکى به بیمارستان برود ساعت 9 بعد از ظهر ده دوازده نفر سرباز مسلح و چند مأمور آگاهى و 2 نفر مأمور رکن 2 نیروى دریایى او را دستگیر می‌کنند تحت تأثیرش قرار می‌دهند و علیه حزب توده ایران از او اعترافاتى می‌گیرند و اشخاصى را توسط او دستگیر می‌سازند، مثلاً یکى از دستگیر شدگان جوان غیر واردى بوده است که در ازاى مقاومت در برابر هتک حرمت ناموس خود توسط افسرى دستگیر می‌شود این را توجه بفرمایید سرگرد نقشینه رئیس دفتر رکن دوم ستاد ارتش است نقشینه معروف با مأموریت مهمى از تهران وارد آبادان مى‌گردد (نورالدین امامى-آقاى دکتر بقایى این چیست می‌خوانى؟)

و در چهارمین جلسه بازپرسى جعفرى شرکت می‌کند و رل رهبرى به دست می‌گیرد و با او طرح دوستى می‌ریزد تصور می‌کند که شکار خوبى براى مأموریت آینده به چنگش افتاده است‏ به او وعده کمک می‌دهد و او را به خرمشهر نزد دریادار ظلى فرمانده نیروى دریایى جنوب، عضو مؤثر باند رزم‌آرا و مطلع از مأموریت جدید سرگرد نقشینه می‌برد، در راه معلوم نیست چطور نقشینه جعفرى را حاضر می‌کند که اولاً دو نفر از جاسوسان شهربانى را به نام رابطین حزبى آبادان به ستاد معرفى کند و به این ترتیب شهربانى زاهدى را بیش از پیش به نفع ارتش رزم‌آرا خراب کند و ثانیاً در نزد ظلى همه گونه مأموریتى را متقبل بشود سرتیپ ظلى به جعفرى تفقد فراوان می‌کند و حتى به طوری که بعد‌ها شنیدیم از او مى‌خواهد که در کشف محل روزنامه مردم به ارتش و نه شهربانى کمک کند و جعفرى هم قول مستعد می‌دهد و چون مخصوصاً در روز‌هاى اخیر جعفرى خود را کاملاً در اختیار ارتش گذاشته است ظلى خوش‌وقت می‌شود و به شرکت نفت که خود در جریان قضیه است توصیه می‌کند که دوباره با همان حقوق مکفا به کار گمارده شود. اینجا یک نکته را به عرض آقایان می‌رسانم و او این است که این جعفرى هر چه بود یک دفعه عضو شرکت نفت بوده، اخراجش کرده‌اند، دوباره برگشته عضو شرکت نفت شده آن وقت روزنامه اخبار روز ما آبادان، مال شرکت نفت می‌نویسد مرحوم دهقان به دست یک نفر ناشناس به قتل رسید. این قضیه گمان می‌کنم جالب توجه باشد چون اگر روزنامه‌هاى ما مى‌نوشتند ناشناس این یک چیزى بود ولى شرکت نفت که دو دفعه او را استخدام کرده و مدتى هم با جعفرى کشمکش داشته چطور می‌تواند در روزنامه ارگان خودش بنویسد دهقان به دست یک نفر ناشناس به قتل رسیده است. این یک نکته‌ای است حکم مجدد استخدام جعفرى در شرکت نفت صادر می‌شود شرکت نفت موافقت می‌کند که جعفرى قاتل سرلشکر زاهدى رئیس شهربانى و دکتر بقایى باشد خیلى معذرت می‌خواهم از آقایان این را چون مربوط به خودم است می‌گویم جعفرى با مرخصى از شرکت نفت به تهران اعزام می‌شود هنوز قبل از عید نوروز 1329 است در تهران جعفرى مأمور می‌شود با حزب توده ایران تماس بگیرد ولى چون نقش او و ارتباطش با ستاد و سرگرد نقشینه مخصوصاً معلوم است هیچ کس به او روى نشان نمی‌دهد دو نفر (رابطین آبادان) را طبق دستور نقشینه به ستاد معرفى می‌کند و نقشینه او را نزد سرتیپ گیلان‌شاه می‌برد گیلان‌شاه که هم‌کار سرتیپ ظلى و بلا‌واسطه مربوط به رزم‌آرا است جعفرى را مورد (تفقد) قرار می‌دهد و از این که او حاضر شده است ضمن 2 محل روزنامه مردم را نشان دهد ابراز خوش‌وقتى می‌کند و به او قول می‌دهد که اگر مأموریتش را انجام دهد که با خود رزم‌آرا ملاقاتش دهد اما خبرى که حاکى از این ملاقات باشد به دست ما نرسیده است. نقشینه مأمور می‌شود که او را براى ترور زاهدى آماده کند اسمى از بقایى حالا در میان نیست.

جعفرى هر روز به منزل نقشینه در رفت و آمد است حالا دیگر با عده کثیرى از اعضا رکن 2 آمیزش دارد ولى نزدیکى او با نقشینه و خانواده‌اش بیشتر است.

پس از یک هفته نقشینه با او راز را به میان می‌نهد می‌گوید که محمد مسعود تحت سرپرستى او و به کمک کسانى گشته شد که بعداً (از سر) باز شدند به او وعده می‌دهد که اگر در قتل زاهدى اقدام کند اولاً وسایل فرارش را آماده می‌کند و ثانیاً احمد دهقان در مجلس از او طرفدارى می‌کند از همه مهم‌تر رزم‌آرا او را به انگلستان می‌فرستد و اگر حاضر نشود از بین می‌رود زیرا دیگر از سرى باخبر است که مطلعین آن نباید زنده باشند قبول می‌کند.

ده دوازده روز از عید نوروز گذشته است به جعفرى خبر می‌دهند که فردا مؤعد ترور زاهدى است. شب قبل از فرداى عمل نقشینه باز در خانه‌اش از او پذیرایى مى‌کند.

به این ترتیب یک جوان بى‌تجربه مسلول نا‌امید از زندگى که دیگر مثل گنجشک در دست ستاد ارتش است مسحور می‌شود صبح فردا به او خبر می‌رسد که اجرا نقشه به عقب افتاده و به آبادان برمى‌گردد. در این مورد حدس‌هایى زده می‌شود که یکى از آنها مربوط به انتخابات تهران است. جعفرى در آبادان بیش از پیش تنفر زحمت‌کشان را نسبت به خود حس می‌کند. حتى یک بار تصمیم به انتحار می‌گیرد ولى منصرف می‌شود اگر انتلیجنت سرویس با عجله او را در زندان نکشد و بگذارد که او به دادگاه برسد ممکن است که بگوید چرا شخصاً و على‌رغم نقشه‌اى که در دستش داده‌اند تصمیم به قتل دهقان می‌گیرد این را هم ضمناً عرض مى کنم خدمت آقایان که صبح خبر انتحار جعفرى را بنده شنیده‌ام ولى این را پشت تریبون عرض عرض می‌کنم که به هر نحوى جعفرى قبل از محاکمه بمیرد ملت ایران خواهد دانست که از کجا بوده و این یک چیزى است که من می‌خواستم پشت این تریبون گفته شود او در دادگاه اگر دوباره گولش نزنند نحت تأثیرش قرار ندهند ممکن است خیلى چیزهاى دیگر بگوید بارى چندى پیش جعفرى از طرف ظلى احضار می‌شود. ظلى خیلى کوتاه به او می‌گوید: دوباره همان مأموریتى را که می‌بایست انجام‌دهى لازم شده تا 2 روز دیگر باید به تهران حرکت کنى. باید سعى کنى طورى بروى که نگویند ستاد و یا شرکت دستور داد.

به این ترتیب ستاد ارتش ایران! و شرکت نفت جنوب در یک توطئه خود را متحد نشان می‌دهند او هم مرخصى می‌گیرد شرکت به او مرخصى می‌دهد و به تهران مى‌آید و در اتاق شماره 11 مهمانخانه اروپا مسکن می‌گزیند قبل از حرکت به تهران ظلى به او می‌گوید همین که در فرودگاه تهران از هواپیما پیاده شدى نقشینه منتظر تو است دستورات او را باید اجرا کنى. در فرودگاه نقشینه به استقبالش می‌رود

+++

و همان روز نخست پارابلوم خودکار شماره 1209 را به اضافه 32 فشنگ و یک دفتر دستور تیر به او می‌دهد و می‌گوید روز پنجشنبه 4/ 3/ 29 ساعت 12 نه زودتر جلو مجلس برود و بقایى را بزند اولین بار اسم دکتر بقایى را براى ترور می‌شنود به خصوص به او وعده می‌دهد وسیله فرارش جلو مجلس مهیا است اینجا دو توضیح باید خدمت آقایان عرض کنم که از این توطئه روزپنجشنبه ما اینجا بودیم یک نفر بنده خدایى که نمی‌شناختمش یک یادداشتى از در مجلس براى من فرستاد و خواهش کرد که من از این در بیرون نروم بنده اتفاقاً روزها که می‌رویم در خدمت آقاى مکى می‌رویم و از اتومبیل ایشان استفاده می‌کنیم و از در چاپخانه مى‌رویم به این جهت بنده طبعاً از این راه نمی‌روم.

ارباب- اتومبیل آقاى مکى هم خالى از خطر نیست.

دکتر بقایى- هیچ جا خالى از خطر نیست‏

نورالدین امامى- آقاى دکتر بقایى روح پدرت این کاغذ از کجا است؟ مال چیست؟ این را ما بفهمیم روزنامه مردم را آورده اینجا دارد مى خواند

دکتر بقایى- آن شخص وقتی که بنده را دید یک اطلاعاتى به بنده داد که بنده یک قسمت از آنها را تا کنون توانسته‌ام تحقیق بکنم و یک قسمت را نتوانسته‌ام تحقیق بکنم ولى به طور مسلم بنده می‌دانستم که این روز پنجشنبه در مجلس منتظر بود و این را که بنده خواندم و دیدم با آن اطلاعاتى که بنده داشتم و بعضى از دوستانم که سابقه داشتند کاملاً وفق می‌دهد بارى هدف این ترور ارعاب وکلا و جراید و محافل مخالف رزم‌آرا بوده است تا هم زمینه دیکتاتورى رزم‌آرا فراهم‌تر گردد و هم امپریالیسم امریکا در مبارزه نفت دچار ناکامى بیشترى شود قرار بوده است جعفرى همین که بقایى را کشت مانند فخرآرایى بلافاصله کشته شود و وسیله نیز از هر جهت فراهم بوده است لابد براى زاهدى دیگرى را در نظر گرفته بودند روز پنجشنبه جعفرى اصلاً به در مجلس نمی‌رود. رزم‌آرا، گیلان‌شاه، نقشینه و دهقان گیج هستند دهقان مأمور است که به او قوت قلب بدهد! این که مى‌گویند دهقان او را نمى‌شناخته دروغ محض است چند روز مرتب جعفرى براى همین کار به دفتر دهقان می‌رفته و بالأخره روز ما قبل آخر قرار می‌شود شنبه شب نزد او برود و او اطاق را خلوت کند و در همین باره صحبت کنند! جعفرى به قول خود وفا می‌کند! نزد او می‌رود و با دلى آرام مى‌خواهد یک بار دیگر به خیانت رزم‌آرا روح بدهد که همان پارابلوم نقشینه کبدش را سوراخ می‌کند این ورقه که بنده خواندم یک ورقه‌ای است مربوط به اسم حزب منحله توده به اسم مردم، روزنامه مردم منتشر می‌شود و گاهى براى بنده مى‌فرستند و گاهى هم مى‌فرستند این شماره به وسیله یکى از رفقا به دست بنده رسید، چند شماره دیگرش را هم بنده خوانده‌ام و آقایان هم مى‌دانند که اخیراً هم مبارزه ما با حزب توده خیلى شدید بوده و در یکى از شماره‌هاى اخیرش هم یک چیزهاى ناروا نسبت به ما نوشته بودند. بنده می‌خواستم نقاضا کنم که آقایان توجه بیشترى راجع به این موضوع بفرمایید یک قدرى ملاحظه کنید ببینید این ستاد ارتش از چه اشخاصى تشکیل شده این سرگرد نقشینه که الان رئیس دفتر رکن دوم ستاد ارتش است رکن دومى که در همه جاى دنیا مأموریتش جاسوسى ارتش‌هاى بیگانه است و در ممکت ما تمام بودجه‌اش صرف این می‌شود که بداند آقاى هیئت شب به کجا رفته یا آقاى فرامرزى شب با کى ملاقات کرده‌اند (فرامرزى- من شب بیرون نمی‌روم) ستاد ما کارش این بود یک سابقه‌اى از این سرگرد نقشینه بنده باید عرض کنم خسرو روزبه را همه آقایان می‌دانید جریانش را هم اطلاع دارید، در اردیبهشت ماه 1326 خسرو روزبه به دژبانى مرکز زندانى بود نامه‌اى از مجراى رسمى می‌نویسد به رئیس ستاد وقت که در آن موقع تیمسار سپهبد رزم‌آرا بود طى آ ن نامه می‌نویسد چون اینجانب فقط به اتکا به کاراکتر و قول تیمسار در خدمت ارتش حاضر شدم (چون آقایان یادشان هست روزبه فرارى بود و بعد برگشت به شرافت سربازى و وفاى به قول تیمسار) به این جانب اجازه بدهید در پناهگاه اولیه خودم مخفى شوم تا اگر مأمورین موفق به دستگیرى اینجانب بشوند با کمال میل مجازات خود را استقبال نمایم و تیمسار هم به قول خود وفا نموده باشند، موضوع این بوده که روزبه فرارى بوده به او قول می‌دهند کارى به او ندارند برمی‌گردد لباس می‌پوشد او را می‌گیرند حبسش می‌کنند این نامه را به تیمسار می‌نویسد چند روز بعد از صدور نامه بالا و گذشتن آن در یک شب جمعه‌اى که نگهبانى دژبان به عهده سروان خسرو روزبه از دژبانى متوارى گردید، اینها که عرض می‌کنم مدارک دارد، روز بعد رئیس ستاد تیمسار رزم‌آرا سروان نقشینه را مورد اعتراض شدید قرار داده دستور فرمودند که این شخص به کرمان منتقل شود (نمی‌دانم شهر بدبخت ما چه چیز است) و یک سال از ترفیع محروم گردد، این دستور را صادر می‌کند، اما پس از ده پانزده روز بعد از این دستور سرگرد نقشینه فعلى از دژبانى مرکز به رکن دوم ستاد ارتش منتقل می‌گردد و با توجه به گزارش روزبه و صحبت‌هایى که از قتل مرحوم مسعود در افواه شایع است آیا به نظر نمی‌رسد که نقشینه شخصاً روزبه را فرار داده و اصولاً در کلیه کارهاى مظنون ستاد ارتش دخالت‌هاى این سرگرد نقشینه این است که توى روزنامه مردم این طور درباره او می‌نویسد و این هم گزارشى است که هر کدام از آقایان می‌خواهند می‌توانند بروند در ستاد آن را تعقیب کنند و بفهمند که چطور شد به ما گفتند که این آدم نالایقى است زندانى را فرار داد و تبعیدش کردند به کرمان و گفتند به او درجه ندهید چطور شد که 15 روز بعد انتقالش دادید به رکن دوم ستاد ارتش، اینها یک چیزهایى است که باید رسیدگى بشود و چیزهایى است که در مجلس گذشته آقاى حائرى‌زاده و من گفتیم راجع به اعدام دو تا سرباز که خیلى عجیب به نظر می‌رسید، مدرک خواندیم، در جواب تمام اینها گفتند تکذیب می‌کنیم نگفتند که چى‌ها را تکذیب می‌کنیم اینها را ممکن است بگویند تکذیب می‌کنیم ولى اینها چیزهایى است که موجود است، این رکن دوم ستاد یک لانتعقرب شده این رکن دوم جایی است که حیات همه شماها را مگر آنهایى که نوکر صرف باشند به خطرخواهد انداخت این را اطمینان داشته باشید آقایان اطمینان داشته باشید که هر کسى فکرى از خودش داشته باشد به درد آینده نمی‌خورد (غلامرضا فولادوند- پس چطور مذاکرات خصوصى سرگرد نقشینه با آقاى دهقان را روزنامه مردم می‌داند پس این جاسوس روزنامه مردم است) حالا آن را هم عرض می‌کنم به تصدیق دولت وقتی که چند تا از شبکه‌هاى حزب توده ایران را کشف کردند خودشان اعلامیه دادند که اینها در همه جا دست دارند و خیلى قوى هستند و این مطلب متأسفانه صحیح است چون آنها رفته‌اند زیرزمین و در آنجا دارند با متد خیلى منظم کار می‌کنند بنده شاهد این جریان مدت چند ماه بودم چند ماه و چون بنده نخواستم مفصل بخوانم و مطالب دیگرى که داشتم خواندم و مخصوصاً آن چیزهایى که بنده دارم و مربوط به خود من است کاملاً تطبیق می‌کند، یک موضوع دیگرى هم هست که شنیدم از جناب آقاى نخست وزیر خواهش شده لایحه‌اى که براى دفاع آقاى رئیس ستاد تهیه شده در مجلس قرائت بکنند گر چه ایشان خواهش نمی‌کنم که از لحاظ اهمیت مقام نخست وزیرى گمان می‌کنم بهتر باشد قرائت آن لایحه تهیه شده را اصلاً به جناب آقاى وزیر جنگ محول بکنند بنده فعلاً دیگر عرضى به آقایان ندارم وارد در یک مبارزه‌اى هستیم که دنباله‌اش را خدا می‌داند و دیگر هم امیدوارم که هیچ‌وقت راجع به خودم صحبت پشت تریبون نکنم خیلى هم تشکر می‌کنم از آقایان که حوصله فرمودند و با بردبارى عرایض بنده را شنیدند و لازم بود بیاییم اینها را به مجلس بگوییم و بخوانیم که آقایان محترم یک قدرى بیشتر توجه به این موضوع بکنند یک چیزهایى هم هست که نسبت به آنها ما وقت مجلس را نمى‌گیریم در روزنامه منعکس می‌کنیم مثلاً آن شبى که قاتل دستگیر شد و قتل اتفاق افتاد سرتیپ دفترى رئیس دژبان فشار مى‌آورد که قاتل را ببرند به دژبانى حبس کنند یکی از افسرهاى شهربانى که مخالفت کرد (فقیه‌زاده- منظورى نداشته) آقا چه کاره هست که برود حبس کند و بالأخره آن افسر شهربانى که مخالفت کرد او را نبرند در دژبان حبسش کنند او را با تنزل رتبه فرستادند به رشت آخر اینها اگر تصادف است من نمی‌دانم چطور این جور تصادف‌ها پشت سر هم می‌شود یک سرتیپى است اسمش را حالا به خاطرم نیست (مکى- سرتیپ همایون‌فر) بلى سرتیپ همایون‌فر مخالفت کرد

+++

و گفت این قاتل در تحت اختیار شهربانى است من باید ببرم او را به شهربانى کار این این دو نفر به مناقشه کشید و بالأخره زور سرتیپ همایون‌فر چربید چون قانونى بود برد به شهربانى، سه روز بعد او را با تنزل رتبه منتقلش کردند به رشت (نصرتیان- تنزل رتبه نبود) چرا آقا با تنزل رتبه بود خیلى واضح است رئیس پلیس انتظامى بوده حالا فرستاده‌اند او را به شهربانى رشت این عمل تنزل رتبه است این یک چیزهایى است که نباید بگویید تصادف بوده است، اینها را یک قدرى توجه بفرمایید و الا مردم اینها را می‌فهمند ما اگر بیش از این خودمان را به نفهمى بزنیم خودمان هم می‌دانیم قضیه چیست چون اگر گفته شود متشنج می‌شود اگر ما بیشتر خودمان را به نفهمى بزنیم مردم می‌گویند ... بنده خیلى معذرت می‌خواهم اینها را باید یک قدرى توجه کنید، اگر یک قدرى می‌خواهید احقاق حق بشود بدهید این قاتل را درست ازش تحقیقات بکنند محاکمه بشود الان یک کارتى به من رسیده است که ازقرار معلوم یکى از جراید صبح نوشته است که حسن جعفرى در زندان خودکشى کرده و مرده است این شخص فردا ممکن است بمیرد فردا تیر به او بزنند بمیرد تمام اینها ممکن است، چون بنده در محبس بودم کاملاً به این چیزها آشنا هستم، تمام این چیزها ممکن است ولى بنده اعلام می‌کنم که اگر جعفرى قبل از این که در محکمه علنى آن هم محاکم دادگسترى براى محاکمه حاضر بشود اگر به نحوى از انحا مرد او را شخص رزم‌آرا کشته است بنده شخصاً این را اعلام می‌کنم و حاضرم مدارک و قرائن و شواهدش را هم ارائه بدهم چرا از رئیس دژبانى نمى‌پرسند که تو چه کار دارى قاتل را بخواهى ببرى در مجلس دژبانى، همین یک سؤال را باید جواب بدهند، اگر مأمور شهربانى نبود اگر پاسبان نبود خیلى خوب می‌گفتیم خواسته‌اند کمک کنند ولى وقتى هست دیگر چرا آنها دخالت می‌کنند اینها را باید رسیدگى کنند، عرض دیگرى ندارم.

رئیس- آقاى وزیر دارایى هم شرحى مرقوم داشته‌اند که براى جواب سؤالات آقاى دکتر شایگان حاضرند.

مکى- جواب بنده راجع به آقاى دکتر اقبال مانده است.

رئیس- به شما که چیزى نگفتند.

مکى- آقاى دکتر اقبال تمام بیاناتشان راجع به بنده است.

رئیس- راجع به شما حرفى نزده است.

مکى- چرا آقا تبعیض می‌کنید؟

رئیس- درست حرف بزن.

مکى- شما هم درست نظامنامه را جرا کنید

رئیس- گوش بده آقا شما که بنده را مى‌شناسید.

مکى- بنده را هم همه می‌شناسند.

رئیس- این مزخرفات را نگویید من که این جا نشسته‌ام همه من را مى‌شناسند، هیاهو نکنید این آیین‌نامه است حق ندارید.

مکى- چرا حق ندارم تمام بیان دکتر اقبال راجع به من است.

رئیس- ماده 90 را می‌خوانم‏

دکتر بقایى- در جواب ایشان بود آقاى رئیس‏

رئیس- در جواب روزنامه شما بوده است‏

مکى- نخیر در جواب بنده بود اول حرفش این بوده که در جواب آقاى مکى، صورت جلسه را بخوانید آقا

رئیس- مگر شما سؤال کرده بودید؟

مکى- نخیر تمام بیان ایشان در جواب صحبت بنده بوده صورت جواب را بیاورید اول بیانش می‌گوید در جواب آقاى مکى‏

رئیس- بسیار خوب بیان شما هم بماند براى جلسه آینده بگذارید آخر یک کارى هم براى مملکت بشود و الا این حرفى را که شما می‌زنید همه را خسته می‌کند بگذارید یک کارهایى براى این بیچاره‌ها بشود دیروز بنده رفتم در بیمارستان فیروز‌آبادى پنج نفر در اثر دقت نکردن شوفر اتوبوس به چه بزرگی یا پایشان قطع شده یا مرده‌اند، بگذارید یک کارى براى مردم بشود من که مى‌گویم براى این و اگر براى شخص خودم نیست همه موقع به زندگانى اجتماعى و سیاسى من هر سؤالى که می‌خواهید بکنید بنده حاضرم آقاى حائرى‌زاده بفرمایید سؤال خودتان را از آقاى وزیر کشور بکنید

حائرى‌زاده- بنده قبل از این که موضوع سؤال را طرح بکنم. چون چند نفر از دانشجویان پزشکى را دانشگاه از شرکت در امتحانات قسمت‌ها نظر به آن اعتصاب محروم کرده است و نظر به این که مطلب راجع به دانشگاه پرسشى می‌کند کسى نیست که جواب بدهد فقط با اظهار تأسف این مطلب را خواستم عرض کنم بچه‌هایی که به خرج دولت مشغول تحصیل می‌شوند آن سال‌هاى آخر مدرسه طب اینها ر ا محروم می‌کند این ظلمى است که به جامعه مى‌کنند ممکن است یک خبط و خطایى هم شده باشد که آنها را باید از طریق دیگرى حل کرد و در این موضوع بیشتر هم صحبت نمی‌کنم، موضوع سؤال من راجع به روزنامه اصناف است روزنامه اصناف شماره 12 تاریخ 22 اردیبهشت 29 منتشر شد خبر دادند که از طرف شهربانى اقدام شده است براى دستگیرى مدیر روزنامه و اوراق روزنامه را هم غارت کرده است دولت و برده‌اند و یک نفرى که توى آن روزنامه کار می‌کرده است او را هم گرفته‌اند حسبش کرده‌اند من با این که کم‌تر فرصت می‌کنم که روزنامه را از اول تا آخرش بخوانم چون زیاد است و فرصت من کم است به همان تیترهایش قناعت می‌کنم اگر مطالب مهم مملکتى باشد مى‌خوانم اگر نه مى‌گذارم کنار این را که شنیدم این روزنامه را از اول تا آخرش خواندم ولى بنده چیزى که بتوانم توى این روزنامه فکر کنم که مورد بى‌لطفى دستگاه مملکت باشد ندیدم یک قسمت نقاشی‌ها و صورت‌هایى هم داشت من نگاه کردم آن صورت‌ها ونقاشی‌ها، از اینها من چیزى نفهمیدم که یک چیز خلاف حقیقتى چاپ کرده باشد این نقاشى عکس شاه سابق هست و عکس مرحوم مدرس است آقا زاده خراسانى و حاج آقا اصفهانى مرحوم مستوفى‌الممالک است سرهنگ فولادین است، اسدى است و تیمورتاش است و داور و سردار اسعد و فرخى و عشقى این عکسش است توى آن هم نوشته است شاهنشاه فقید و جمعى از رجال ایران که در سنوات اخیر بدرود حیات گفته‌اند این هیچ جایش دروغ نیست، خوب همین جور بوده بدرود حیات گفته‌اند مقالاتش را هم که من برداشتم نگاه کردم یک خبرى که موجب باشد و مضر به این و مملکت و شخصى باشد که دادستان او را تعقیب کند من نیافتم اگر آقایان میل دارید از اول تا آخرش را بخوانم تا آقایان قضاوت کنید توهینى نسبت به هیچ کس نیست اگر مملکت آزادى نداشته باشد قابل زندگى نیست یک وقتى ابداً قانون نبود توى این مملکت یک پادشاهانى مملکت را اداره می‌کردند به طریق استبدادى با یک مأمورین آن روز گاهى مردم مورد غضب واقع می‌شدند گاهى مورد رحمت، تکلیف مردم معلوم بود که باید آن شخص را از خود راضى بکنند حالا این شخص خود شاه باشد یا در بلوچستان آن فرمانده محل او را باید راضى نگه دارند اگر مورد بى‌مهرى واقع شدند که آن جریان مجازات و عذاب و عقاب و همه چیز بود در مملکتى که قانون حکومت می‌کند مردم تکلیف‌شان معلوم است دستورهاى قانون را من اگر اطاعت کردم و راحت توى منزلم می‌خوابم کسى به من کارى ندارد اشخاص از قیافه من اگر نفرت دارند به من نگاه نکنند ولى حق ندارند به من تعرض بکنند فقط قانون حق دارد حکومت کند، چه شده است که مردم دوره ناصرالدین شاه را دوره خوشبختى خودشان می‌شمارند، از اغلب مردم بپرسید به شاه شهید رحمت می‌فرستند این که امروز قانون اسمش هست براى این که بهانه و حربه براى زمینه‌سازى به دست اشخاص فاسد باشد قانون وجود دارد ولى براى حفظ حق مظلوم ابداً وجود ندارد، اراده‌هاى اشخاص از هر نقطه‌اى هر شخص که قدرتش نسبت به آن افراد دیگر بیشتر شد اراده او قانون و حاکم است، این پول‌هایى که خرج می‌شود براى انتخابات که ما ها بیاییم اینجا بنشینیم با این سر و صداهایى که به نام دستگاه اجرا و قانون وزارتخانه‌ها دارند آن مقصود اصلى که حکومت قانون باشد چون وجود ندارد به کلى لغو است بیخود مردم را لخت می‌کنند یک جماعتى می‌چاپند، غارت می‌کنند آن منظورى که آسایش جماعت باشد ابداً از قوانین امروز عاید مملکت نمی‌شود. من از قسمت‌هایى که دارد چند سطر می‌خوانم (با این که یک هفته از به خاک سپردن شاه فقید گذشته است از آن جایى که تلقین کلمات بر بالین کسی که روزى با کمال قدرت بر 15 میلیون نفر حکومت می‌کرد زندگى داشت این مقاله را نوشتم و امیدوارم که افهم افهم و اعلم و اعلم بر تشییع کنندگان جنازه شاه فقید اثر کرده بدانند که صاحبان کلیه

+++

آثار و قدرت‌هاى گردن‌کشان عالم را بیل و کلنگ قبرکن می‌تواند محو و نابود کند جز ظالم و عدل را)

من هر چه فکر کردم این جا کفرى گفته؟ برخلاف حقیقت گفته غیر از یک نصیحتى چیز دیگرى جز به اینجا چیزى نفهمیدم در سال فلان از دامن زن پرتستانى در آلمان طفلى به دنیا آمد که به نیچه ملقب گردید الى آخرش قصه و حکایت این است این هم صورت‌ها و عکس‌ها بلى یک جمله‌اى دارد این جا عکس مرحوم سید حسن امامى است نوشته است شادروان میر سید‌حسن امامى هیچ چیز دیگرى هم من در اطرافش نمی‌بینم نوشته باشد صفحات دیگرش هم من هر چه فکر می‌کنم یک مشت رمان یک مشت اعلان یک قسمت شکایات مردم ناله‌هایى که دارند من چیز دیگرى توى این روزنامه پیدا نکردم تاریخ ممتدى هم فهرست‌وار نوشته است، نوشته است (در آذر ماه 28 عبدالقدیر آزاد حائرى‌زاده و مکى و دکتر بقایى که در قتل وزیر دربار بازداشت شده بودند آزاد شدند) (19- آقاى على اکبر سیاسى از اروپا وارد شدند) این چیزهایى نیست که بتوان جرمى تشخیص داد اخبارى برداشته نوشته علت این که مأمورین وزارت کشور یک روزنامه‌اى را بدون جهت بدون این که مطلبى مضر به دین و آیین داشته باشد مدعى خصوصى داشته باشد توقیف کند حق این که اوراق آن را ببرند و غارت کنند ندارند این اوراق مالیات دارد این مردک که این اوراق را نوشته است لابد خرجى کرده مالیه را که نمی‌شود غارت کرد، در بالاى این روزنامه نوشته است صاحب امتیاز و مدیر ابراهیم کریم‌آبادى مدیر داخلى خلیل کریم‌آبادى یک نفر کرباسى نام، کرباسچى نامى همچو کسى بوده است که توى آن اداره کار می‌کرده است هر چه نگاه کردم علتى براى آن شخص که برده‌اند و او را گرفته‌اند و حبسش کرده‌اند من نفهمیدم و یک مدتى در کشمکش بود که او را ببرند در محاکم نظامى پدرش را در بیاورند یا تحویل محاکم عمومى بدهند خدا پدرشان را بیامرزد که تحویل محاکم عمومى دادند و الان هم حبس است من این را مى‌خواهم از آقاى وزیرکشور که سابقه ممتدى در آزادى دارند (آزاد- همچو چیزى نیست) و به قول جناب آقاى دکتر بقایى از رجال صدر مشروطیت هستند آن مشروطه‌اى که ما ها سنگش را به سینه می‌زنیم که نتیجه‌اش همین است جواب بدهند

آزاد- آقاى رئیس نوبت بنده است‏.

دکتر شایگان- نوبت بنده است.

وزیر کشور (آقاى اردلان)- اجازه بدهند آقایان سؤال بکنند همه را یک جا جواب می‌دهم آقاى دکتر شایگان بفرمایید

آزاد- بنده مقدم بودم‏

رئیس- بفرمایید

آزاد- گر چه می‌دانم آقاى اردلان که الان اینجا تشریف دارند چندین دفعه که من سؤال کرده‌ام ایشان می‌گویند تکذیب می‌کنم ولى من براى اطلاع آقایان عرض می‌کنم که قضیه چه بوده من حرفى ندارم که اگر یک کسى مرتکب جرمى شد آن را ببرند توقیف کنند و اذیتش کنند ولى بدون جهت چرا؟ مطابق قانون هر کارى که می‌خواهند بکنند ولى بدون جهت چرا در صدر مزاحمت مردم برمى‌آیند این روزنامه وقتى که منتشر شد از طرف کریم‌آبادى که من همسایه او هستم به من خبر داده شد که درب خانه او پاسبان گذاشته‌اند و زن و بچه او و پدر پیرمردش را اذیت مى‌کنند و خودش هم فرار کرده من قبل از این که با کسى صحبت کنم رفتم پیش دادستان پرسیدم این شخص را اگر دادستان توقیف کرده است البته باید برود به محکمه، اگر دادستان توقیف نکرده است چرا این کار را کرده‌اند رفتم پیش آقاى ریاحى آن روزنامه را برداشتم گفتم آقاى ریاحى این روزنامه را شماتوقیف کرده‌اید یا خیر و اگر شما این روزنامه را توقیف کرده‌اید و دنبال آن صاجب امتیاز می‌گردید این چه ربطى به این شخص دارد گفت من این روزنامه را خوانده‌ام ولى هیچ جرمى درش نیست، این ریاحى دادستان گفت: من هم این را تعقیب نکردم اداره شهربانى خودش برداشته فرستاده اینجا بعداً با خود آقاى سرلشکر زاهدى صحبت کردم گفتم آقاى سرلشگر زاهدى من از دادستان پرسیدم و دادستان گفتند که این جرم نیست بفرستید مرخصش کنند ایشان گفتند می‌فرستم مرخصش کند مرخص کردند آمد اینجا بلافاصله آمدند دنبال این شخص که دستگیرش کنند از طرف دیگر آن کرباسچى را هم توقیفش کردند و دارند پرونده درست می‌کنند من می‌خواهم بپرسم که چرا این مردم را دارند تحریک می‌کنند من می‌گویم اگر کسى جرمى مرتکب شده کار بد می‌کند ببرید توقیفش کنید ولى کسى که کار بد نکرده از این که مردم را حبس بکنید به مردم فشار وارد بیاورید مردم را بیندازید زندان و بیرون بیاورید این کار‌ها از براى چیست اینها را به من چون خودم از آقاى ریاحى دادستان سؤال کردم دادستان به خود من گفتند که این جرم نیست خواستم آقاى وزیر بیایند و به این موضوع جواب بدهند.

رئیس- آقاى مکى‏

مکى- بنده بعد از این که آقاى وزیر صحبت کردند عرض خواهم کرد.

رئیس- آقاى دکتر شایگان سؤال شما مربوط به این قسمت نیست بعد بفرمایید. آقاى وزیر کشور.

وزیر کشور- اولاً عرض کنم که چون هر سه نفر آقایان یک سؤال را امضا کرده بودند مطلب هم یکى است البته مناسب بود که هر سه یک دفعه سؤال می‌کردند که بنده یک دفعه عرض کنم ولى براى بنده فرق نمی‌کند آقا هم سؤال کنید همین جواب‌ها را عرض خواهم کرد این جا سؤال محدود بود به توقیف روزنامه و تعقیب مدیر و یک نفر دیگر، آقاى حائرى‌زاده خارج از این سؤال یک فرمایشاتى فرمودند که بنده اول جواب سؤال آقایان را عرض می‌کنم بعد با اجازه ریاست محترم مجلس در آن قسمت هم چون اظهاراتى شد با اجازه آقایان یک عرایضى عرض خواهم کرد، توقیف روزنامه چون اصرار شده که کارها روى قانون باشد بنده هم به محض این که این سؤال شد از شهربانى کل استفسار کردم در تاریخ 28- 2- 29 و در تاریخ 40- 2- 29 تحت شماره 5751 از شهربانى کل کشور گزارش رسید که چون طبع روزنامه اصناف مورخه 23- 2- 29 ضمن گراور مطالبى به منظور اهانت به مقام سلطنت (آزاد- آقاى اردلان آن را بخوانید) درج شده، شما بنا نبود صحبت کنید

ر‌ئیس - آقاى آزاد شما سؤال کردید مطابق آیین‌نامه و بعد هم حق دارید اگر منظور شما تأمین نشده بود توضیح مختصرى بدهید.

وزیر کشور- که مفاد آن طبق بند الف قانون اصلاح مطبوعات مصوب اسفند 327 تشخیص و این حق شهربانى است و این حق البته فعلاً هست هر وقتى که آن قانون تغییر کرد مطابق آن قانون بعدى رفتار خواهد شد ولى مطابق قانون فعلى حق داده شده است به شهربانى که هر وقت تشخیص داد روزنامه را توقیف کند و چون آقاى ابراهیم کریم‌آبادى مدیر آن پنهان شده بود پرونده آن در موقع مقرر به دادسراى شهرستان تهران احاله شده است این کجایش خلاف قانون است؟ شهربانى به موجب قانون حق دارد تشخیص بدهد (فرامرزى- حق تشخیص ندارد) که روزنامه خلاف قانون عمل کرده است و او را بفرستد به دادسرا، حالا محاکمه شد و تبرئه شد آن روزنامه از توقیف درمى‌آید، اما موضوع دیگر موضوع توقیف کرباسیان او را هم مستند به اعلامیه‌هایى مبنى بر مخالفت با تشییع جنازه اعلیحضرت فقید رضا شاه بوده است این را توقیف کرده‌اند و پس از تحقیقات آن را هم به داد‌سراى مربوطه احاله کرده‌اند، پس جواب مختصر سؤال آقایان همین بود که به عرض‏ رسید اما چون در ضمن صحبت فرمایشاتى شد بنده خیلى دلم می‌خواهد مجلس شورای ملى واقعاً تکلیف زندگانى مردم را توى این مملکت معین کند، اگر هر کس به میل خودش مطالبى را بخواهد یک طورى تفسیر کند و حمله کند به اجرا کنند‌گان قانون خوب آن امرى است علیحده باید گفت که اختیار مملکت دست 5، 6، 7، 8، 10، 15 نفر آدم است و آنها هر جور تشخیص دادند دولت باید اطاعت کند، یکى می‌گوید قانون باید حاکم باشد یعنى وقتى که قانون حق داد که یک کسى این روزنامه را توقیف بکند باید منتظر شد باید محکمه درباره او حکم بدهد، دیگر عهد ناصرالدین شاه را آوردن و مقایسه کردن دیگر خارج از سؤال است بنده از آقایان محترم سؤال می‌کنم همه ملت ایران ملل و دول دنیا که نسبت به تشییع جنازه اعلیحضرت فقید احترام گذاشتند آیا انصاف است که یک نفر توهین بکند؟ به نظر من انصاف نیست (آزاد- توهین نکرده کى توهین کرده؟) عرض کنم آقا چرا باید خدمات اشخاص بزرگ را فراموش کرد بنده نمی‌گویم که معایب هم در کار نبود، براى این که نمى‌توانم این را

+++

بگویم البته در یک کارهاى بزرگى یک اقدامات بلندى معایب هم ممکن است داشته باشد اگر معایبى بود باید همه کارها را فراموش کرد؟ راه‌ها، راه‌آهن‌ها، پل‌ها، دانشگاه، تعلیمات عمومى، سربازگیرى، هر چه که الان هست شما می‌بینید از اقدامات شاهنشاه فقید بوده است بى‌انصافى است که پشت این تریبون این حرف‌ها را نزنیم (آزاد- اینها را تفتین است) همه‌اش تنقید و ایراد دیگر کى جرأت می‌کند توى این مملکت کار بکند.

رئیس- آقاى آزاد توضیح ثانوى دارید آقا؟

آزاد- بلى بلى بعد عرض می‌کنم.

مکى- آقاى وزیر کشور فرمودند که تکلیف زندگانى مردم را باید معلوم کرد، تکلیف زندگى مردم را قانون باید تعیین کند و قانون هم تعیین کرده قانونى در دوره 14 ما گذراندیم که فراریان شهریور را تعقیب کنند چرا تا حالا این قانون را به موقع اجرا نگذاشته‌اند تا کسانى که اعتراف به فرار کرده‌اند مورد تعقیب قرار بگیرند چرا تا حالا این قانون را به موقع اجرا نگذاشته‌اند تا کسانى که اعتراف به فرار کرده‌اند مورد تعقیب قرار بگیرند چرا این قانون عمل نشده، اما راجع به این شخص که ما سؤال کردیم امروز در محکمه جنحه شعبه 13 این پرونده رسیدگى شد محکمه به اتفاق آرا نظر داده است که هیچ گونه دلیلى براى مجرمیت وجود ندارد و پرونده را احاله کرده است به دادسرا ولى دادسرا برخلاف مقررات قرار حبسش را به قرار کفیل تبدیل نکرده با این که گفته‌اند توهین نبوده. باز قرار را تبدیل نکرده‌اند این مطالبى که می‌گویند تفتین است اینها براى این است که می‌خواهند بین ملت و بین پادشاه ایجاد تفرقه بکنند اگر یک کسى مطالبى می‌نویسد با چند تا عکس و می‌نویسد که اینها در چندى قبل مرده‌اند یا بنویسد مدرس مرده است آیا مدرس زنده است؟؟ آیا گفته است مدرس کشته شده؟ عکس مدرس را گذاشته گفته است مرده و یک عده‌اى در چندى قبل مرده‌اند اگر اینها را نوشته باید این شخص را توقیف کنند؟ چه توهینى کرده است؟ توهین با هو و جنجال دو تا است اگر البته کسى توهین کرده است باید تعقیب شود قوانین مملکت توهین و اهانت و ضرب و جرح را معین کرده است، اگر کسى توهین کرد اگر کسى را زد، اگر خداى نکرده برخلاف قانون پایش را از گلیمش دراز کرد باید مجازات بشود اول شهربانى توقیف بکند، بعد برود به محکمه، دیروز بنده دو ساعت و نیم بعد از ظهر تا آمدم بخوابم گفتند مدیر روزنامه حاجى بابا را گرفته‌اند به وسایلى با آقاى دکتر فاطمى مدیر باختر گفتم ایشان با شهربانى صحبت کنند و تا ساعت چهار بعد از ظهر از ایشان کفیل گرفته و آزاد کردند مطالب آن روزنامه از خواندم به چند نفر از آقایان حقوقدانان نشان دادم گفتند ما توى این چیزى نمی‌بینیم ولى هر روز می‌خواهند یک روزنامه را بزند آن جا نشان بدهند و بگویند به عرض برسانید بگویید این توهین است وقتى که انسان از دریچه بدبینى بخواهد نگاه کند مطالب جراید انتقادى و فکاهى را البته یک چیزها هم از تویش می‌تواند دربیاورد ولى جراید فکاهى و انتقادى در تمام دنیا هست همان طور که ملل دیگر با روزنامه‌نویس‌ها رفتار می‌کنند ما هم باید به همان رویه و مطابق قوانین کشور رفتار بکنیم ویلسن رئیس جمهور اسبق آمریکا یک قاعده مخصوصى راجع به روزنامه‌نویس‌ها داشته می‌گوید با روزنامه‌نویس از سه طریق یکى را باید انتخاب کرد یا باید بى‌اعتنایى کرد و حساب روزنامه را واگذار کرد به قضاوت عمومى که افکار عمومى قضاوت کند، یا محاکمه به وسیله محاکم و حضور هیأت منصفه یا مقابله به مثل یعنى اگر یک روزنامه‌اى مطلب خلاف حقیقتى نوشت دولت فوراً در یک روزنامه دیگر توضیح بدهد که این مطلبى که فلان روزنامه نوشته حقیقت ندارد تکذیب می‌شود (فرامرزى- مقابله به مثل براى مطلبى است که خلاف حقیقت باشد) یا جواب بدهد یا این که به وسیله محاکم ببرد محاکمه‌اش بکند و محکومش بکند هر ترتیبى محکمه معین کرد اجرا بکند یا اصلاً بى‌اعتنایى بکند ولى در این مملکت اول زبان روزنامه‌نویس را از پشت گردن او درمى‌آورند و بعد هم با هو و جنجال می‌گویند که آقا این روزنامه‌نویس چنین کرده و چنان کرده اول او را از کار و زندگى باز می‌دارند و بعد هم می‌خواهند با هو و جنجال یک دسته‌اى را هم که اگر بخواهند دفاع از حق و عدالت بکنند با هو و جنجال از میدان می‌خواهند در بکنند که تو دوره ناصرالدین شاه را چرا گفتى؟ و چه گفتى؟ خوب اگرکسى یک حرفى بخواهد بزند باید یک مقدماتى برایش فراهم بکند و بعد هم یک نتیجه‌اى ازش بگیرد، بعد هم یک مثالى بیاورد، کسى جرأت نکند که آقاى وزیر کشور بدش مى‌آید که چرا از فلان دوره صحبت کرده‌اند مگر براى خوش‌آیند جنابعالى باید این حرف زده بشود ما مطالبى که اینجا می‌گوییم از نظر قضاوت افکار عمومى مى‌خواهیم بگوییم و می‌‌خواهیم که اگر جراید آزاد در مملکت وجود داشته باشد این مملکت تحت تأثیر قواى دولت قرار می‌گیرد و هر کارى بخواهد سر ملت درمى‌آورد. آخر دوره 15 آقایان یاد‌شان هست که چه فشارى به مطبوعات آوردند، زبان همه را بستند براى این که قانون نفت را از مجلس بگذرانند. امروز هم که این قانون مطبوعاتى را به مجلس آورده‌اند و معلوم نیست کجا می‌خواهند دفنش بکنند و نمی‌گذارند که این قانون بیاید به مجلس و آقایان محترم این قانون را درش نظر بدهند براى این است که یک نفتى هم در پیش هست و از این قانون می‌خواهند برای خفه کردن روزنامه‌ها استفاده بکنند و الا این قانون یک قانونى هست که تکلیف مقامات عالیه مملکت را تعیین کرده‌اند این قانون را بگذرانید و طبق این قانون هم با کسى می‌خواهند رفتارى بکنید، بکنید الان ما قانون نداریم و قانون را هم باید اجرا کرد ولى نه این که هر کسى‏ تعبیر بکند شهربانى تعبیر بکند. روزنامه را ببندد، محکمه توقیف بکند، محکمه قضاوت و تشخیص بکند یا درش را ببندد ولى آقاى رئیس شهربانى بگوید این روزنامه را ببندید یا آقاى وزیر کشور دستور دهد با تلفن که این روزنامه را ببندید. آقا این روزنامه در روز یک مقدارى خرج دارد، کارمند دارد، گرفتارى دارد، همین طور بیایند و ببندند، بعد هم معلوم شود، یعنى محکمه نظر می‌دهد مثل همین روزنامه اصناف که هیچ تقصیرى ندارد و جرمى واقع نشده این خسارتى که بهش وارد شده کى باید جبران بکند؟ فقط یک تلفن برمی‌دارند و هر بلایى سر مردم بخواهند مى‌آورند بعد هم می‌گویند تقصیرى نداشته، آزاد شد ولى این غرامت را هم باید تعیین کرد که بعد از این یک وزیر یک رئیس اداره با تلفن و بى‌جهت یک روزنامه‌اى را تعطیل نکند.

وزیر کشور- اجازه می‌فرمایید؟

رئیس- بفرمایید

وزیر کشور- فرمایشات اخیر آقا را جواب عرض می‌کنم خواهش می‌کنم توجه بفرمایید بنده تلفن برای توقیف هیچ روزنامه‌اى نکرده‌ام و انشاء‌الله تا آخر عمر نخواهم کرد آن را خواهش می‌کنم که مطمئن باشید از این بابت و این را هم خواهش می‌کنم ببینید در شهربانى آن وقت کى بوده چه جورتشخیص داده بنده هم موافقم که باید قانون اجرا شود هر دو هم در این باب متفق علیه هستیم. خودتان هم فرمودید که محکمه این طور حکم داده پس تصدیق فرمودید که خلاف قانونى نشده و این به محکمه فرستاده شده و محکمه هم آزاد است و هر طورى دلش خواسته رأى داده بنابراین خلاف قانونى نشده، اگر بنده یک خرده از مثال تاریخى عرض کردم براى این بود که صحبت شد و بنده هم صحبتى کردم و الا جواب قانونى همین است که مطابق قانون جارى بوده و مادامی که قانون دیگر جایگزین قانون فعلى نباشد ناچار هستیم که همان را اجرا کنیم دولت هم اگر نظر نداشت که یک تسهیلاتى براى جراید ایجاد کند، این لایحه را به مجلس نمى‌آورد البته هر وقت که تصویب شد و مجلس رأى داد و این لایحه‌اش گذشت البته هر کس هم خلافى کند مطابق این لایحه با او رفتار می‌شود.

رئیس- آقاى دکتر شایگان.

دکتر شایگان- مطالب مهم‌ترى از این سؤالاتى که امروز مطرح می‌شود بنده داشتم که می‌خواستم به عنوان نطق قبل از دستور از وقت استفاده کنم و این مطالب را به عرض آقایان برسانم که این وقت محفوظ ماند براى روز دیگر، بنده دو سؤال و یک تقاضا از دولت کرده‌ام که راه جوابش بسیار آسان بود ممکن بود عملاً به بنده جواب بدهند که دیگر مطالب در اینجا بحث نشود. نه آن دو سؤال و نه آن تقاضا هیچ کدامش را ترتیب اثر بهش ندادند. اگر گاهگاهى مجبور به سؤال می‌شویم علتش این است که هر روز مقدار زیادى کاغذ براى ما می‌رسد که شکایات از عمال دولت است. البته اگر همه ما می‌رسد که شکایات را بخواهیم به عرض مجلس برسانیم باید تا آخر مجلس به همان سؤال بگذرد ولى بعضى اوقات بعضى از این سؤالات هست که نمی‌شود بدون اقدام گذاشت. این سؤال یکى دو تا اگر اینجا مطرح شود و دولت جواب مقنع بدهد نه جواب جدلى و

+++

‌ترتیب اثر به سؤال بدهد تمام آن شکایات خرده خرده رفع می‌شود یعنى فلان عامل دولت که در ولایات است می‌بینید که اگر شکایتى از او شد ترتیب اثر می‌دهند، به دلیل آن که می‌بینید شکایتى که از رفیق او شده ترتیب اثر دادند، به خودى خود اگر به دو سه تا از این سؤالات جواب مقنع و صحیح (نه جواب جدلى) داده شود، خرده خرده این شکایات رفع می‌شود ولى ابتکاراتى که ما داریم این است که هرگز جوابى به سؤال مطابق آن سؤال ندهیم و فقط مثل این است که دو نفر در مبارزه هستند مثل آخوندهاى سابق نه ملاها، ملاها جدلى نبودند، این سؤالى می‌کند آن هم بلند شود و جواب می‌دهد دو سؤالى که بنده کرده‌ام یکى راجع به استاندار کرمانشاه و یکى دیگر هم راجع به شاه بهرام است. هر دو در شاهى اشتراک دارند او در کرمانشاه و این هم شاه بهرام است یکى اولش شاه است و یکى آخرش. این دو تا در حقیقت برایشان مشتبه شده است از این اسم خودشان می‌خواهند سوء‌استفاده کنند کارهاى بی‌مزه مى‌کنند. کارهاى خلاف قانون می‌کنند. تجاوز به حقوق عمومى می‌کنند. دولت هم به آنها تماشا می‌کند و هیچ ترتیب اثرى به شکایات مردم در باب این دو شخص نمی‌دهد. شاید محتاج به گفتن نباشد که بنده نه به این آقا صمصام و نه به آن شاهرخ هیچ نوع نظر خاصى ندارم و اگر نظرخاصى داشتم نسبت به آن صمصام باید نظر محبت باشد، براى آن که این شخص را در متوسط سه سال من درس داده‌ام. حالا خواهید فرمود که چه نفس غیر گیرایى دارى؟ ولى:

آه سعدى اثر کند در سنگ نکند در تو سنگدل اثر هستند سنگدلانى که تأثیر ندارند. این شخص برادرى هم داشت آن برادر آن هم هم‌درس این بود ولى رفت به فرنگ و تحصیل کرد و آن تحصیلات عالیه یک صفاى روحى براى این آورده به طوری که ممکن نیست که به هیچ جنبنده‌اى هیچ زیانى برساند ولى ایشان تشریف بردند و آن خشونت خاص در ایشان مانده است و آن خشونت را به تمام معنى در آن ناحیه‌اى که اسمش کرمانشاه است اعمال می‌کند و دولت هم ایشان را تشویق می‌کند و تلگراف‌شان را مى‌آورند به همه جا می‌دهند که چه مرد مهمى است. دولت از ایشان راضى است (وزیر کشور- دولت تلگرافى نداد اینجا) چرا؟ دادند. (وزیر کشور- کى دادند؟) دادند تلگرافى آوردند که نانواهاى آنجا که تکلیف‌شان رو شن است، راضى هستند از ایشان. نانوا که از استاندار متشکر باشد تکلیفش روشن است. نانوا که از ایشان آرد گرفته است از ایشان تشکر کرده است که چه مردى است جانشین انوشیروان عادل است این انوشیروان عادل کارهاى زشت می‌کند یعنى درست یک از اعمال همان ناصرالدین شاه شهید به قول آقا شهید یکى از آنها است یعنى عیناً می‌خواهد آن طورى حکومت بکند، کارهاى متعددى کرده از همین تیپ یکى این است که آمده است مدیر روزنامه‌اى را به اسم آیینه‌روز، روزنامه به اسم آیینه‌روز است و مرتضى مهدوى هم مدیرش هست. این مرتضى مهدوى بسیار مرد خوبى است یادداشتى فرستاده و خودش بیوگرافى خودش را نوشته است که من کى هستم فضایلى دارد از علوم قدیمه اطلاع دارد و خواهرزاده آن کزازى معروف است از قرارى هم که کرمانشاهی‌ها می‌گفتند به بنده خیلى آدم محجوب بى‌آزارى است ایشان را خواسته است براى مقاله‌اى که در آنجا نوشته است و گفته است به او که مقاله مال تو است؟ گفتند بله مال من است، صدا کرده است آن فراشباشى را باید گفت فراشباشى براى آن که این عمل با همه آن اصلاحاتش مال آن وقت است فراشباشى را صدا کرده گفته بزنید این را آورده به تفصیل دور تا دور فرماندارى زدند و آن فراشباشى در وقتی که از جلوى حاکم رد می‌شد آهسته‌تر میزده و وقتى هم استاندار می‌دیده محکم‌تر می‌زده و بعد از او عذرخواهى می‌کرده که من جلوى او می‌زنم (حاذقى- این اگر واقعیت دارد آقاى وزیر کشور باید تلگرافى معزولش کنید) وزیر قدرت ندارد که چنین کارى بکند، شما چرا تکلیف مالایطاق می‌کنید (مکى- آقاى اردلان فرمودند قانون است) (فرامرزى- این حتماً باید محاکمه شود و مجازات شود، دولت را باید استیضاح کرد، اگر نکرد این کار را) بعد آنجا هم می‌رسیم، تکلیف مالایطاق نباید کرد عرض کنم ایشان روزنامه‌اى که نوشته عین این روزنامه را براى من فرستاده است روزنامه‌اى نوشته بدبخت متکى شده است به احادیث و از بس عجله داشته حدیث را هم حدیث علوى حساب کرده گفته است که این حدیث از قول حضرت على است در صورتی که حدیث نبوى است کما تکونو یولى علیکم، مال حضرت رسول است ولى او خیال کرده مال حضرت على است، این راگذاشته و همان فکرى که در اروپا هم هست اول دفعه در اروپا این در مشرق مال حضرت رسول است، ولى در غرب این حرف را منتسکیو زده است، همکار روسو و ولتر زده: هر ملتى شایستگى آن حکومت را دارد، آن دولتى را دارد که بهش حکومت می‌کند این بدبخت خیال می‌کرده که می‌شود این حرف‌ها را زد، این حرف را زده، و در اینجا هست ببینم که این به کجا برمی‌خورد بعد اشاره کرده است که باید مطابق قانون رفتار کرد و این جیقه‌هاى چوبى کارى از ایشان ساخته نیست، این کلمه جیقه چوب آتشى کرده است آقاى استناندار را و آنجا روزگار این را این قدر سیاه کرده است بعد این مطلب را روزنامه‌هاى آنجا مدیران جراید آنجا اجتماع می‌کنند صبح فرداى آن روز و مى‌خواهند یک قطعنامه‌اى صادر کنند درباره این آقا که عجب استاندارى است، گرگى است در لباس گوسفند (فرامرزى- به لباس گوسفند هم که نیست) (ناظرزاده- به لباس پلنگ) بلى گرگ ا ست به لباس گرگ. رئیس شهربانى مى‌آید جلوگیرى می‌کند، می‌گوید آقا چون آقاى استاندار نیستند البته نیستند یعنى آمده‌اند به تهران که کثافت‌کاری‌شان اینجا را بشویند نمی‌شود که قطعنامه صادرکرد، اینها ساکت شدند از قطعنامه صادر کردن منصرف شدند ولى روزنامه طوفان غرب عین این واقعه را نوشته، همین این عرایضى که بنده عرض می‌کنم با این پس‌گردنی‌ها همه‌اش را اینجا به تفصیل دارد این هم عین روزنامه‌اش هست، بعد وقتی که این روزنامه را منتشر می‌کند و به مرکز می‌رسد، آنجا شهرت می‌دهند که آقایان با هم صلح کرده‌اند، مثل این که این صلح صورت‌پذیر است، اگر کسى بنده را سیلى بزند به عنوان خود بنده من هم بگویم بعد با هم روبوسى کنیم، این صلح معنى دارد، ولى اگر کسى سیلى به بنده زده است به عنوان نماینده مجلس، صلح بنده چه معنایى دارد؟ (آزاد- صلح نکرده) صلح هم نکرده (فرامرزى- صلح نکند چه کند؟) این بدبخت روز شنبه تلگرافى به بنده کرده این تلگراف را بنده می‌خوانم مجلس شورای ملى، فلان کس رو‌نوشت جناب آقاى عبدالقدیر آزاد: ضمن اظهار تشکر از مراحم آقایان، مراتب مندرجه در شماره 37 طوفان غرب تعیین می‌شود

مدیر روزنامه، یعنى همین، همین که الان هست همین شرحى که بنده الان عرض کردم راجع به پس‌گردنى، اینجا است این را می‌فرستد بعد این بدبخت می‌ترسد که مبادا تلگرافش را نرسانند سواد مصدق می‌کند تلگرافش را و با پست می‌فرستد، باز می‌ترسد ببینید چه زهرچشمى از مردم گرفته‌اند می‌ترسد عکس آن تلگراف را هم براى بنده فرستاده که هیچ شبهه‌اى در کار نباشد (خنده نمایندگان) عرض کنم به حضور جنابان عالى، بعد شاهد دیگرش این است که بعد از این روزنامه‌اى که به این ترتیب شده روزنامه بعد را منتشر می‌کند، از ترس آن سرمقاله را سفید می‌گذارد، چیزى نمى‌نویسد چون هر چى بنویسد چون باز کتک ثانوى چندان مطبوع نیست این است که شماره دوم را بدون سرمقاله می‌نویسد شمار ه سوم را هم باز فکر می‌کند بدبخت که مقاله چى بنویسد و متوسل به ذیل عنایات حافظ می‌شود و این شعر بسیار زیبا را که درست وصف حالش است. سرمقاله می‌کند بدبخت:

من که از آتش دل چون خم مى‌ در جوشم مهر بر لب زده خون می‌خورم و خاموشم‏

این سرمقاله این بدبخت است، آقا حسن‌ذوق این بدبخت را ببینید. این آدم به این رقت و دقت را در مقابل آن آدم عجیب این دو تا را در مقابل هم گذاشته‌اند بعد بالأخره در تمام این مقاله بدون این که حرفى بزند این بدبخت، تمام متوسل شده است به اشعار. یک شعر دیگر از حافظ، تملقى هم بیچاره گفته است:

خون خور و خامش نشین که آن دل نازک طاقت فریاد دادخواه ندارد

این نازکى دل را نمی‌دانم از کجا دیده است دیگر چیزى خودش ننوشته فقط به غزلیات اکتفا کرده بعد مقاله بعدش را باز متوسل شده به تاریخ و سنن و احادیث و غیر ذالک. این آقا این کارشان راجع به روزنامه، ولى حسن

+++

قضیه این است که الحمدالله همه اعمال‌شان با هم متناسب است. کارهاى دیگرشان هم با این کارشان خوب می‌خواند به قول معروف و کارهاى دیگرشان یکى به قدرى مفتضح است که والله من جرئت نمی‌کنم اینجا صحبت کنم. به قدرى زشت است، به قدرى مفتضح است که اگر یک حکومت بیدارى در این مملکت بود دو دقیقه نمی‌گذاشت او بماند. شخصى است شکیبا‌الاسماء تنزل من اسماء، بسیار شکیبا، آدم بسیار پاکیزه‌اى، لیسانسه‌دار معلمین عالى است، همه وزارت معارفی‌ها هم می‌شناسند که چه آدم پاک و پاکیزه‌اى است. این رئیس معارف کرمانشاه است و زحمت کشیده، مدارس ساخته، همه مردم آنجا ازش متشکرند (محمد‌على مسعودى- صحیح است بسیار مرد شریفى است) روزى از این روزها کاغذى براى این آقاى شکیبا می‌رسد از جناب استاندار، حیف خانم‌ها اینجا هستند نمی‌توانم این حرف‌ها را بزنم. آقایان وصف کاغذ را در روزنامه داد کرده‌اند. از رئیس فرهنگ چه توقعاتى دارد من نمی‌توانم بگویم (آزاد- من می‌گویم) نه نفرمایید. این بدبخت که این توقع‌ها ازش می‌شود می‌بیند در محظور است چه کند، این را با والد آن دختر در میان می‌گذارد که یک چنین چیزى است چه مى‌فرمایید. آن والدش را برمی‌دارد و این را در ضمن مراسله رسمى می‌فرستد، والد با مراسله رسمى می‌رود نزد حاکم، حاکم اوقاتش بسیار تلخ می‌شود از این کار که اى نادان مزخرف تو نمی‌فهمى این کاغذى که من نوشتم جوابش این نبود. همان وقت در صدد برمى‌آید که این آقا را برگرداند به مرکز، همان وقت آقا می‌گوید که به ما توصیه شده بود درباره شما ارفاق خاصى قائل شویم خواستم این مطلب را بگویم و الا مطلبى نیست. این شکیبا مى‌آید به تهران (اینجا روى سخن من با آقاى وزیر فرهنگ است) این آقاسى رئیس فرهنگ می‌روند این قضایا را جزءبه جزء بهشان می‌گویند و آن وقت جریانى می‌شود که این شکیباى بدبخت را از کرمانشاهان بلند کرده‌اند این کارهایش بود این آدمى است که ازش تقدیر کرده‌اند (فرامرزى- این کار آخریش) این آخریش به هزار تا از آنها می‌ارزد. عرض می‌شود که آقاى وزیر فرهنگ دستورکتبى می‌دهند، دستور کتبى می‌دهند که این شخص را به آنجا برگردانند این حیف است، ولى آن دستگاه فاسد وزارت فرهنگ، آن دستگاه که از کثیف‌ترین دستگاه‌ها است و حال آن که بایستى پاکیزه‌ترین مردم و پاک نفس‌ترین مردم آنجا جمع شده باشند آن دستگاه کثیف با پشت هم اندازى نمى‌گذارد که این شخص اعاده شود و این شخص الان هست و به محل اول نمی‌رود و بالأخره این شکیبا در این جا می‌ماند (مخبر فرهمند- مأمور همدان شد ما با اصرار و التماس بردیم) این دلیل خوبى است که آقایانى که می‌خواستند رئیس فرهنگ خوبى داشته باشند او را برده‌اند، مطلب سوم عرض کنم از این مطالب درباره ایشان هر چه بفرمایید هست، همه ما هم می‌دانیم. رئیس اوقاف را می‌خواهد می‌گوید به آن بدبخت شما به اندازه 5 هزار تومان به فلان مؤسسسه بدهید (یکى از نمایندگان- کدام مؤسسه) آن مؤسسه مؤسسه بدى هم نیست، ولى آخر قانونى باید باشد. نمی‌دانم کدام مؤسسه است حالا شاید آقایان بدانند می‌گوید که آقا اوقاف قانون دارد، من چطور می‌توانم؟ می‌گوید آقا این فضولی‌ها را نکنى فوراً وسیله فراهم کن این آقا هم الان آمده است تهران، از ریاست اوقاف آنجا برداشته می‌شود. آن نقطه مستقل به تمام معنى در تحت توجهات آقا است و مشغول اداره است. عیب بزرگ این آقا که من خجالت دارم از ذکرش این است که اگر در میان این مملکت سابقاً مردم خائنى بودند (انشاء‌الله که نیستند) که به انتسات با جانب افتخار می‌کردند، اینها خیلى معدود بودند، خیلى محدود بودند شاید که واقعاً انتسات داشتند ولى این قدر حیا داشتند که هیچ‌وقت حاضر نمی‌شدند آنها را منتسب به یکى از سیاست‌هاى مخرب بیگانه بکنند. این آقا یکى از مشخصاتشان و از خصوصیاتشان این است که خیلى در این باب صریح هستند، سابق یکى دو نفر در تمام ایران بودند که می‌گفتند که اینها آدمى هستند که خودشان صریحاً مى‌گویند ما منتسبیم به فلان جا و این دو سه نفر مثل گاو پیشانى چال بودند ولى این آدم مثل افیالتس معروف یونانى، می‌گوید آقا من خائنم. این آقا چنان خائنى است که مى‌گوید من خائن هستم. ایشان این حرف را در محافل مى‌گوید و خودش را منتسب می‌کند به بعضى مقامات ببخشید به بعضى مقامات بیگانه. عرض دوم من راجع به شاه بهرام است القاب را گرفتند ولى سلطنت را از ایشان نگرفتند. شاه بهرام است و شاهرخ. این سؤال دوم بنده است و گمان می‌کنم که ربع ساعت هم باید براى این وقت بدهید.

وزیرکشور- اجازه بفرمایید این مال من نیست.

رئیس- بسیار خوب قبلاً این سؤال را جواب بدهند، بعد آن یکى را مطرح می‌کنیم.

آزاد- آقا زیر این سؤال را من هم امضا کرده‌ام.

رئیس- زیر کدام سؤال؟ راجع به کرمانشاه؟

آزاد- بله‏

رئیس- بفرمایید.

آزاد- به خاطرم می‌آید چند روز قبل از این که آقاى صالح سؤال کردند، آقاى وزیر کشور اینجا تشریف آوردند راجع به لوله‌کشى فرمودند.

برومند- بنده اخطار نظامنامه‌ای دارم.

رئیس- طبق چه ماده‌اى؟

برومند- ماده 169

رئیس- تأمل کنید آقاى آزاد، بفرمایید آقاى برومند.

برومند- بنده قبل از آن که آقایان نمایندگان تهران تشریف بیاورند دو تا سؤال یکی از آقاى وزیر دادگسترى کردم ...

رئیس- این را هم نوشته‌ام و امروز را هم براى سؤالات گذاشته‌ایم که جواب شما و جواب آقاى صفایى را هم بدهند تمام آقایان وزیران هم براى جواب آقایان نمایندگان حاضر هستند، بفرمایید آقاى آزاد

آزاد- گفتند که ماتقصیر داریم مجلس شورای ملى هم تقصیر دارد در صورت جلسه هست. البته هیئت دولت ثابت کرده است که تقصیرش لاتعد و لاتحصى است براى این که البته کسى در این مملکت منکر نیست که تمام این محدودیت‌هایى که در مملکت ناشى از قوه مجریه است. ولى مجلس یک تقصیردارد و آن تقصیرش این است که وزرایی که برخلاف قانون رفتار مى‌کنند وزرایى که به مملکت خیانت مى‌کنند، این مجلس شورای ملى یکى از اینها را به چوبه دار آویزان نکرده است این بالاترین تقصیر مجلس شورای ملى است اگر مجلس شورای ملى یک مرتبه یکى از نخست‌وزیرها، از این وزرایى که قانون مملکت را زیر پا گذاشته‌اند، برخلاف تعالى مملکت قدم برداشته‌اند اینها را تنبیه کرده بود، آن وقت دیگر تقصیرى نداشت. بله آقاى اردلان من تقصیر دارم و این مجلس هم تقصیر دارد، که آن اشخاصی که برخلاف قانون رفتارمى‌کنند، اینها را تنبیه نمی‌کند ما یک قانونى وضع کردیم که فراریان شهریور باید مجازات شوند، آقاى اردلان فرار کردند، اثاثیه خودشان را برداشتند و از استاندارى فرار کردند، آمدند به تهران .. وزارت کشور یک نفر را برداشت فرستاد آنجا.

رئیس- آقاى آزاد سؤال شما که چیز دیگرى است از مبحث سؤال که نباید خارج شد.

آزاد- از مبحث سؤال خارج نمی‌شوم ایشان می‌آیند اینجا ما را مقصر مى‌شمارند، مى‌آیند مى‌گویند آقا مجلس شورای ملى مقصر است، مجلس شورای ملى تقصیرش فقط این است که اشخاص تبهکار را مجازات نمی‌کند (افشار صادقى- آقاى آزاد آقاى اردلان به اهالى رضاییه خیلى خدمت کرده است) می‌دانم، بعد از آن که فهیم‌الملک ... (افشار صادقى- شما که آنجا تشریف نداشتید) می‌دانم فهیم‌الملک را فرستادند آنجا آمد به تبریز ... (افشار صادقى- شما که تشریف نداشتید) مگر باید آنجا باشم؟ بنده شنیده‌ام، راجع به قضیه که مورد سؤال بنده است این است که جناب آقاى دکتر شایگان قضایا را کاملاً شرح ندادند عرض کنم وقتی که این مقاله را در روزنامه می‌نویسند این مدیر روزنامه را برمى‌دارند مى‌آورند و آقاى استاندار مى‌گوید این مطالب را تو نوشته‌اى مى‌گوید این مطالبى است که من نوشته‌ام دستور می‌دهد به پاسبانى که آنجا بوده است مى‌گوید این را یک دوره دور استاندارى بگردانید و پشت گردنى بزنید، بعد این را یک دوره دور استاندارى مى‌چرخاند این را پشت گردنى می‌زند بعد می‌برند در اتاق رئیس دارایى در آنجا بوده می‌رود که استمالت کند این را آشتى بدهد وقتی که رئیس دارایى می‌رود آنجا این دستش در جیبش بود استاندار مى‌گوید این دستت چرا توى جیبت است؟ دست می‌کند و با سیلى توى گوشش می‌زند که چرا در جلوى استاندار دست

+++

توى جیبت مى‌کنى؟ در دنیا آقا الان دو بلوک تشکیل شده یک بلوک به اصطلاح خودشان دیکتاتورى رنجبران و یکى دیگر بلوک دموکراسى، در بلوک دموکراسى اینها (در این موقع همهمه و مشاجره‌اى بین افشار صادقى و آشتیانى‌زاده روى داد)

افشارصادقى- من خائن نیستم خادمم خائن نیستم. من افشار صادقى هستم‏

آشتیانى‌زاده- خفقان بگیر احمق، خادمم!

رئیس- به شما تذکر می‌دهم آقاى آشتیانى‌زاده‏

افشارصادقى- داد می‌زند، مثل این که من می‌ترسم، چرا توهین می‌کنى؟

آشتیانى‌زاده- مدافع فرماندار می‌گوید خادمم.

رئیس- بفرمایید آقاى آزاد

آزاد- آقاى رئیس شما مجلس را ساکت کنید ..

رئیس- آقایان نظم جلسه را حفظ کنید و الا مجبورم اخطار بکنم.

آزاد- آقاى افشارصادقى من به شما می‌خواهم تذکر بدهم که این بدبختى مملکت سر این است که یک نفر آدم که برخلاف مصالح مملکت کار می‌کند، برخلاف قانون رفتار می‌کند، همه سعى مى‌کنند که او را تنبیه بکنند که سبب عبرت شود براى دیگران یکى را شما از ایشان دفاع می‌کنید، یکى را دیگرى از او دفاع می‌کند

افشارصادقى- آقا ایشان در رضاییه خدمت کرده‌اند.

آزاد- این جور نیست آقاى افشارصادقى‏

رئیس- حرفتان را بزنید آقاى آزاد شما با ایشان چه کار دارید؟

آزاد- شما مجلس را ساکت کنید من حرف بزنم (زنگ ممتد رئیس)

این شخص فرارى است آقاى افشارصادقى شما یک خدمت بگویید از خدمات ایشان، بروید پشت تریبون بگویید آقاى افشار مملکت روى همین چیزهاى ما متشتنج شده و به این روز دچارشده مردم بدبخت شده‌اند، شما عوض این که اینها را تنبیه‌شان بکنید پشتیبانى می‌کنید این مملکت را شما به انقلاب می‌کشانید و خودتان بالأخره طعمه انقلاب می‌شوید. (افشار‌صادقى- خودت را اول می‌برند به محکمه انقلابى) خاطرت جمع باشد اول در خانه تو مى‌آیند نه خانه من اول زن و بچه تو در خطر انقلاب است‏

بهادرى- ما اگر می‌ترسیدیم اینجا نمى‌آمدیم.

آزاد- به مقدسات، به خدا قسم است که زهره‌تان آب می‌شود می‌ترسید

رئیس- من به یکى یکى آقایان تذکر می‌دهم، بعد هم اخطار می‌کنم.

آزاد- مجلس را ساکت کنید آقاى رئیس عرض کنم در دنیا دو بلوک تشکیل شده یکى بلوک به قول خودشان دیکتاتورى رنجبر یکى بلوک دموکراسى و در آنجا مى‌گوییم زور و ستم و آزار و اذیت است ولى در بلوک دموکراسى که ما خوشبختانه جزو بلوک دموکراسى دنیا هستیم مى‌گوییم عدالت است و امنیت است و حق و حساب است، اما در آنجا وقتى یک کسی را بخواهند محاکمه کنند مى‌آورند محاکمه مى‌کنند و اعتراف مى‌گیرند مجازاتشان مى‌کنند مثل محاکمه آن کشیش، در کشور ما وقتى یک روزنامه‌نویسى یک مطلبى می‌نویسد، استاندار این را می‌خواهد و به پاسبان مى‌گوید که دور حیات استاندارى بگردان و پشت گردنش می‌زنند. وقتى که پشت گردنش می‌زنند مى‌آورد آنجا دستش توى جیبش است یک سیلى هم به او می‌زند که تو چرا دستت را توى جیبت کردى؟ وزارت کشور چندین مأمورین عالی‌مقام دارد که 20 سال، 25 سال، 30 سال خدمت کردند، تجربه دارند، اینها را گذاشته‌اند کنار و یک جعلقى که تازه از پشت کوه آمده است مى‌گذارد به استاندارى که او هم با مردم این طور بى‌احترامى بکند. من مخالف این قضایا هستم این قضایا اصلاً برخلاف حیثیت ما است، برخلاف شئون ماست، برخلاف همه چیزماست که بدون محاکم، بدون این که هیچ تحقیقى بکنند، یک نفررابیاورند که او را پشت گردنى بزنند و استاندار سیلى تو گوش او بزند. من به این موضوع اعتراض دارم و درخواست می‌کنم که این شخص را احضارکنید و محاکمه‌اش کنید.

کشاورز صدر- آقاى آزاد سیلى نزده‏

آزاد- چرا سیلى زده.

رئیس- آقاى وزیر کشور.

وزیر کشور (اردلان)- به محض این که این سؤال از طرف آقایان شد وزارت کشور از آقاى استاندار سؤال کرد ایشان یک راپورتى نوشته‌اند که اگرمایل باشند آقایان این راپورت را به هیئت رئیسه می‌دهم (فرامرزى- از همین آقاى استاندار سؤال کردید؟) اجازه بدهید عرض کنم خلاصه این مطلب اینجا مى‌گوید عین کاغذ مرتضى مهدوى سردفتر یکی از دفترهاى کرمانشاه است که روزنامه را هم البته ایشان متصدى هستند بعد از عنوان می‌گوید که نظر به سعایت عده‌اى مغرضین و عده‌اى بداندیشان به مناسبت مندرجات آیینه‌روز در چندى قبل به استاندارى احضار ولى بعد در اثر جلسات و مذاکرات متعدد سوء‌تفاهم رفع شد و چیزى که مورد بحث قرار گیرد باقى نمانده است سردفتر اسناد رسمى شماره 2 مرتضى مهدوى. حالا البته بنده به تکذیب شخص استاندار هم قانع نیستم و این دو حال دارد یکى این که شخصى که آقایان ذکر فرمودند با این طول و تفصیل خوب مى‌تواند به محاکم صالح از دست استاندار که سهل است از دست وزیر کشور یا هر کس هم می‌تواند شکایت بکند بگوید که به این طرز با من رفتار شده یا محکمه آن خاطى و آن کسی را که به خلاف قانون رفتار کرده او را برایش مجازاتى معین می‌کند و یکى که تحقیقات ادارى است تحقیقات ادارى البته وزیر کشور خودش نمی‌تواند که محکومش بکند و بگوید که باید این طورى بشود غیر از این که گزارش کرده و مستند کرده گزارش خودش را به توضیحات آقاى سردفتر بنده با این توضیحاتی که از آقایان شنیدم یکى از همان مأمورین طرف اعتمادى که آقا مى‌فرمایند در وزارت کشور زیاد هست و بنده هم معتقد هستم که در همه وزارتخانه‌ها هست، همچو نیست که خالى باشد آخر آقا همه را اگر گفتیم که بداند کارى نمی‌شود کرد بنده مأمورى می‌فرستم و تحقیقات می‌کند ممکن است اگر خطایى بود خطاى ارادى طبق مقررات درباره‌اش رفتار می‌شود و از این بالاتر این است که آن را آن شخص که معتقد است این طور بهش توهین شده می‌تواند به محکمه مراجعه بکند.

آشتیانى‌زاده- همه را می‌توانید ماست‌مالى کنید.

رئیس- آقای دکتر شایگان.

دکتر شایگان- بنده در ابتداى سؤالم درخواست کرده که آقا من اینجا براى مشاعره نیامده‌ام جدل نیست که بنده مى‌گویم آقا این طور شده بعد بگویید این طور نشده دلیل قطعى‌اش این است که این بدبخت رضایت داده اگر رضایت ندهد چه بکند رضایت دادن یعنى این که این پدر من را درآورده و ورقه‌اى هم بنویسد که راضى شدم آقا این مسائل مربوط به امنیت عمومى است خیر رضایت هم بدهد و بعد مخصوصاً یک تقاضایى هم بنوسد به مجلس شورای ملى که خواهش می‌کنم تعقیب نکنید اگر یک چنین چیزى بنویسد باز باید تعقیب بکنیم (وزیر کشور- مانعى ندارد) این چه صحبتى است می‌کنید که حواله می‌دهید به محاکم دادگسترى ما که می‌دانیم دنیا چه خبر است ما نمی‌دانیم که در محاکم چه خبر است؟ ما می‌دانیم دادگسترى و محاکم به درد این مردم بدبخت بیچاره‌اى که زندگى آنها با دو پول می‌گذرد بروند آنجا محاکمه کنند چطور می‌رسد بعد هم بنده مطمئن هستم که آن صلحیه کرمانشاه ایشان را دعوت خواهد کرد یک جا می‌نشیند ایشان و یک جا هم استاندار محکمه هم رسیدگى خواهد کرد و احقاق حق دلتان خوش باشد آقا در مسائل جزایى یک قسمت‌هاى اولیه تشهیر است یعنى باید همه بدانند که اگر کسى تجاوز کرد چه کارش می‌کنند و الا بعد هم این را رتوش مى‌کنند یعنى بروند توى خانه همدیگر و بگویند صلح بکنید بعد یک پنجاه تومان هم بهش بدهید و شاید هم بگیرد بدبخت، بگوید کتک را که خورده‌ام پنجاه تومان را هم بگیریم اینجا عرض کردم که بنده براى مشاعره نیامده‌ام شهوت کلام هم ندارم چند شکایت که می‌شود یکیش را به عرض مجلس می‌رسانم یکى را می‌رسانم براى این که شاید ترتیب اثر داده شود و دیگر شکایت نشود و الا این جوابى که دادند مؤید عرض بنده است بنده هم دلایلم هست، روزنامه‌ها هست، تلگرافى که نوشته است هست من تکذیب می‌کنم این حرف را حالا بر فرض هم که نوشته باشد این جا و تأیید بکند این جواب حرف بنده نمی‌شود به نظر بنده جواب دندان‌شکن احضار یک آدم متجاوز (فرامرزى- سابقه خدمت ندارد توى کادر نیست) متصل آن بند چهارم است که بنده عرض کردم علتش آن بند چهارم است که هر کس به آن بند متوسل جست دیگر ممکن نیست و آن بند از بندهاى پوسیده

+++

نیست که بشود پاره‌اش کرد این بند از آن بند‌هایى است که هر کس توسل جست به سختى نجات یافت و راحت شد علتش این است چیز دیگر نیست و اگر اجازه بفرمایید راجع به سؤال دیگر عرض کنم.

وزیرکشور- اجازه بفرمایید بنده عرضى کنم؟

رئیس- بفرمایید.

دکتر شایگان- بنده یک تقاضایى هم کرده بودم که به هیچ جا برنمی‌خورد و تقاضایى بود بسیار مشروع و او این بود که تقاضا کرده بودم از هیئت دولت که تصویب‌نامه‌هایى که در دوره فترت گذشته است به مجلس بفرستند آقا تقاضا از این مشروع‌تر نمی‌شود در همه دنیا این تصویب‌نامه‌ها را در روزنامه‌ها منتشر می‌کنند در این جا در روزنامه منتشر نمی‌کننداقلاً به مجلس شورای ملى بفرستند این تقاضا را خواهش می‌کنم دستور بفرمایید که عملى شود.

رئیس- آقاى صفایى.

وزیردادگسترى- (آقاى هیئت)- من چون مدتى است بسترى بودم حالا هم اینجا خیلى معطل شدم آقاى معاون وزارت دادگسترى در اینجا راجع به همین دو سؤال ایشان هستند و جواب را کتباً خواهند گفت.

رئیس- بسیار خوب.

فقیه‌زاده- بنده هم سؤالى از آقاى وزیر بهدارى کرده بودم.

رئیس- پس از این سؤال و جواب مطرح خواهد شد. بفرمایید آقاى صفایى.

صفائى- قبلاً این موضوع را عرض کنم که یکى از آقایان از من پرسید که این نامه که در سؤال ذکر شده از کجا پیدا شد و تصور می‌شد که آقاى دکتر خوشبین به بنده داده‌اند در صورتی که بنده به هیچ‌وجه با ایشان آشنایى ندارم و این نامه را بنده در پرونده اندوخته اسکناس دیدم و از آنجا بود که این مطلب به دست آمد بنده در این پرسش نظرى جز حفظ اصول ندارم و آقاى هیئت هم از قضات مورد احترام دادگسترى هستند (صحیح است) ولى چون یکى از علل گسیختگى امور و عصیان‌هایی که در تمام شئون کشور دیده می‌شود عدم تقسیم کارها به تناسب است که از این راه ایجاد یأس و بدبینى در افراد لایق و کاردان و تحصیل‌کرده کشور شده و روح عصیان را در دسته دیگر تقویت مى‌نماید، مطلب دیگر که این روزها مد گردیده و بر عیب گفته شده باید افزود موضوع یدک‌کشى است که بعضى از آقایان رعایتاً‌الله احتیاط و براى حفظ کامل حقوق خود در نظر گرفته‌اند که اگر بنا شود این مطلب عمومیت پیدا کند تمام کارها منحصر در آقایان وزرا و معدودى از وکلاى مجلسین خواهد گردید زیرا هر یک چندین پست را به طور ثابت تیول خود می‌نمایند تا هیچ‌گاه از دسته هیئت حاکمه و کادر مؤثر دولت خارج نشوند، به نظر بنده با این روش به کلى مختصر انتظام باقى مانده هم از بین می‌رود و کار هرج و مرج و عصیان‌هاى عمومى به جایى می‌رسد که فرصت و امکان علاج به کلى از دست خواهد رفت، بنابراین عقیده‌مندم مجلس شورای ملى باید با این فکر مبارزه شدید و کشنده بکند و نگذارد هوا و هوس بر مصالح کشور حکم‌فرما گردد در مورد سؤال گذشته از اصل کلى که عرض کردم از لحاظ قانون نیز عمل صحیح نیست و چون ممکن است بعضى از آقایان نمایندگان محترم متن سؤال را ملاحظه نفرموده باشند سؤال را عیناً قرائت می‌کنم:

جناب آقاى هیئت وزیر دادگسترى در نامه شماره 2377 مورخه 21/ 1/ 29 خطاب به آقاى دکتر خوشبین چنین نوشته‌اند (چون اینجانب فعلاً اشتغال به کارهاى وزارتى دارم جنابعالى وظایف مربوط به دادستانى کل را در دیوانعالى کشور و شوراى عالى ثبت و هیئت نظارت اندوخته اسکناس در بانک ملى انجام دهید) از جمله این جانب فعلاً اشتغال به کارهاى وزارتى دارم و جمله وظایف مربوط به دادستانى کل را انجام دهید چنین مستفاد می‌گردد که آقاى هیئت با این که وزیر دادگسترى و یکى از ارکان قوه مجریه هستند سمت دادستانى دیوان کشور را که عالی‌ترین شغل قضایى است براى خود محفوظ نگاه‌ داشته و ضمناً اجازه دادند آقاى دکتر خوشبین به نمایندگى شخص ایشان انجام وظیفه نماید تا در صورت سقوط کابینه یک سره از اطاق دادستانى کل تشریف‌فرما بشوند.

این عمل به نظر اینجانب مخالف با قانون اساسى و قانون محاکمه وزرا است، زیرا به موجب اصل 28 قانون اساسى قواى سه‌گانه مقننه، قضاییه، مجریه از یکدیگر مجزا است و یک شخص نمی‌تواند در آن واحد عامل مؤثر در دو رکن باشد یعنى هم وزیر دادگسترى و هم دادستان دیوانعالى کشور (این را هم باید عرض کنم که با توجه به مجموع آیین‌نامه‌هاى حقوقى و جزایى ایران دادستان جزو قضات شناخته می‌شود) و از طرف دیگر به موجب قانون محاکمه وزرا دادستان دیوان عالى کشور مأمور تعقیب وزرا متهم است بنابراین چنانچه یکى از افراد کابینه فعلى و یا شخص آقاى هیئت به لحاظ شغل وزارت مورد اتهام واقع شوند و محاکمه لازم افتد آقاى هیئت که دادستان کل خواهند بود می‌آید خود و یاهمکاران فعلى خود را که مسئولیت مشترک نیز با آنان دارند تعقیب نمایند و به اعمالى که در انجام آن سهیم بوده‌اند رسیدگى کنند در صورتی که برابر قوانین موجوده و اصل کلى قضایى نمی‌تواند یک نفر هم مدعى بوده و هم متهم باشند (نبوى- صحیح است) با توجه به مقدمه مذکور تقاضا دارد مقرر فرمایید سؤال زیر را براى پاسخ‌گویى جهت جناب آقاى وزیر دادگسترى ارسال دارند.

1-آقاى دکتر خوشبین به موجب حکم 2377 به سمت دادستان دیوان عالى کشور منصوب شده‌اند و با آن که دادستان دیوان عالى کشور منصوب شده‌اند و با آن که آقاى هیئت دادستان بوده و فقط اجازه داده‌اند آقاى دکتر خوشبین به نمایندگى ایشان انجام وظیفه کند.

2-در صورتی که آقاى هیئت به سمت دادستانى باقى هستند این عمل را با اصل تفکیک قوا و قانون محاکمه وزرا چگونه تطبیق نموده‌اند

این بود متن سؤال اکنون اگر آقاى هیئت دادستانى معلوم نمایند و خود را دادستان ندانند بنده عرضى ندارم و گرنه بعد از این که آقاى معاون وزارت دادگسترى توضیح دادند و قبول نکرده باشند عرایض دیگرى دارم که به عرض می‌رسانم.

رئیس- آقاى معاون وزارت دادگسترى‏

معاون وزارت دادگسترى (آقاى بوذرى)- البته آقایان متوجه این مطلب هستند که علت تأخیر در جواب ناخوشى و کسالت آقاى وزیر دادگسترى بوده در هفته پیش چون این موضوع خیلى طول کشیده بود ایشان شرحى به عنوان جواب تهیه فرموده بودند و بنده هم براى عرض جواب به مجلس شورای ملى شرفیاب شدم ولى موفق به عرض جواب نشدم ایشان خودشان را دادستان دیوان کشور نمی‌دانند و فقط وزیر دادگسترى هستند (عده‌اى از نمایندگان- پس تمام می‌شود) جوابى که ایشان تهیه کرده‌اند به عرض مجلس شورای ملى می‌رسانم این متن جوابى است که جناب آقاى وزیر دادگسترى تهیه فرموده‌اند

پاسخ سؤال آقاى عبدالصاحب صفایى نماینده محترم مجلس شورای ملى راجع به جمع بین شغل وزارت و سمت دادستانى کل: سؤال نماینده محترم گویا ناشى از سوء‌تفاهمى است که از عبارت ابلاغ آقاى دکتر خوشبین رخ داده و شاید تصور کرده‌اند که آن ابلاغ را اینجانب به سمت دادستانى صادر و آقاى دکتر را از طرف خود نماینده براى انجام وظایف مربوطه به شخص دادستان کل قرار داده‌ام در صورتی که ابلاغ به عنوان وزارت صادر شده نه دادستانى و براى روشن شدن ذهن آقایان نمایندگان توضیحاً به عرض می‌رسانم که وظایف دادستان دیوان کشور دو قسم است یک قسمت اظهار عقیده است در پرونده‌هاى مطروحه در شعبه‌هاى دیوان کشور و دادگاه عالى انتظامى که به وسیله دادیاران به سمت نمایندگى از دادستان کل به عمل مى‌آید. قسمت دیگر کارهایى است که دادستان کل قانوناً خودش باید اقدام به انجام آنها نماید مانند اظهار عقیده در جلسه تجدید‌نظر آرا دادگاه انتظامى و شرکت در هیئت نظارت بانک ملى و شوراى عالى ثبت. این قبیل وظایف را در زمان مرخصى و معذوریت و یا نبودن دادستان کل معاون اول دادستان که جانشین و قائم‌مقام او است انجام می‌دهد مثل معاون یک وزارتخانه که در زمان غیبت و یانبودن وزیر تمام تکالیف وزیر را به جا مى‌آورد بنابراین توضیح از روزی که اینجانب متصدى مقام وزارت شدم چون نمی‌توانستم دیگر وظایف مربوط به دادستانى را انجام دهم یعنى قانوناً صلاحیت نداشتم لذا جناب آقای دکتر خوشبین معاون اول قهراً صلاحیت قیام به تمام وظایف دادستانى را پیدا کرد محتاج به ابلاغ مخصوص هم نبود لیکن خود آقاى دکتر من‌باب احتیاط

+++

لازم شمردند ابلاغى هم از مقام وزارت صادر گردد و در حقیقت غرض و مفاد ابلاغ کفالت آقاى دکتر بوده است در زمان نبودن دادستان کل اگر عبارت ابلاغ از افاده این مقصود قاصر است تصور می‌کنم قصور عبارت با این توضیح جبران و رفع سوء‌تفاهم شود و از لحاظ این که جای هیچ‌گونه شبهه براى نماینده محترم باقى نماند تصریحاً عرض می‌کنم که اینجانب وزیر هستم و فعلاً وظیفه و سمت رسمى دیگرى را جز وزارت متصدى نیستم (کشاورز‌صدر- خوب مدعى‌العموم هم تعیین کند) و در وظایف مربوط به دادستانى کل به هیچ‌وجه دخالت نمی‌کنم و تعیین دادستان کل در هر حال منوط است به نظر اعلیحضرت همایونى زیرا که به موجب اصل هشتاد و سوم متمم قانون اساسى و قانون اصول تشکیلات دادگسترى تعیین دادستان کل از شئون مختص شخص پادشاه است و بعد از انتقال مرحوم حاج سید نصرالله تقوى از دادستانى کل به ریاست دیوان کشور کسى مطابق قانون اساسى به این سمت تعیین نشده بود چندین سال مرحوم وجدانى فقط با ابلاغ وزارتى کفیل بود و کسب اهلیت براى نیل به این مقام علاوه بر سیر تمام مراحل قضایى از لحاظ رعایت اصل قانون اساسى و مقتضیات زمان و حیثیت دیوان کشور و روابط اجتماعى دادستان کل که نماینده عالى قانون و وکیل اول پادشاه است در قوه قضاییه شئون و جهاتى را لازم دارد که مصداق آن بسیار محدود است و اراده سنیه اعلیحضرت همایونى به هر شخص صلاحیت‌دارى علاقه گیرد البته آن شخص حائز این مقام ارجمند خواهد بود.

رئیس- آقاى صفایى.

صفایى- به نظر بنده توضیح کامل داده نشده و یک مقدارى ایشان با تخصص قضایى مطلب را پیچاندند بنده دو عرض کرده بودم یکى این که ایشان نمی‌توانند هم وزیر باشند و هم دادستان ایشان جواب دادند و فرمودند که من وزیر هستم و دادستان نیستم (بهادرى- جواب قانع کننده‌اى بود) مطلب دوم را جواب ندادند مطلب دوم بنده این بود که بایستى دادستان معلوم بشود و ایشان نمی‌توانند دیگر دادستان بشوند چنان که روش وزراى دیگرى که سابقه دادستانى داشتند مثل آقاى صدرالاشرف بعد از آنى که وزیر شدند به دادستانى دیگر منصوب نشدند منصوب هم به نظر بنده دیگر نمی‌توانند بشوند براى این که مخالف با قانون محاکمه وزرا است زیرا استدلال بنده دو قسمت بود یک قسمتش عبارت از این بود که دادستانى که در یک هیئت دولت مسئولیت مشترک پیدا کرده صلاحیت تعقیب آن دولت را نخواهد داشت (صحیح است) به خصوص که الان اعلام جرم هم شده بعد هم ممکن است بر علیه افراد این کابینه اعلام جرم بشود و آن وقت آقاى هیئت مسئولیت مشترک دارند و موضوع فرمانى که بیان شد این صحیح است ولى همیشه با پیشنهاد وزارت دادگسترى است هیچ‌وقت اعلیحضرت همایونى ابتدا فرمان صادر نمی‌فرمایند نه نسبت به دادستان کل و نه نسبت به استاندار و نه نسبت به هیچ مقام دیگرى که طبق قانون اساسى باید فرمان‌بر او صادر شود (صحیح است) بنابراین عرض بنده این است که وزارت دادگسترى باید پیشنهاد بکند به این دادستان و تقدیم بکند و شخص آقاى هیئت از لحاظ قانون تعقیب وزرا دیگر نمى‌توانند دادستان باشند و موضوع دیگرى که می‌خواهم توضیح بدهم این است که فرمودند دادیار می‌تواند عمل کند می‌خواستم عرض کنم در قانون اصول یا آیین دادرسى عمومى است که دادیار که به نمایندگى دادستان در دادگاه اقامه دعوا می‌کند شخصیت ندارد بنابراین اگر آقاى دکتر خوشبین به عنوان دادیار می‌خواهند صحبت کنند معنایش این است که ایشان هنوز دادستان هستند پس بنابراین ...

( کشاورزصدر- در پاره‌اى جاها مدعى‌العموم شخصاً باید باشد) در محاکمه دادیار مطابق آیین دادرسى یا اصول محاکمات جزایى است که می‌گویند به نمایندگى دادستان اقامه دعوا می‌کند و شخصیت ندارد و به علاوه در پاره‌اى مواد در قوانین صریح است که دادستان در مورد تصرف عدوانى و بعضى از موارد دیگر اصولاً حکم صادر می‌کند و قاضى است حالا به هر حال چون قبول کردند که دادستان نیستند آن قسمت اول از عرایضم از بین می‌رود ولى آن قسمت دوم که ایشان نمى‌توانند دادستان بشوند به دلایلى که عرض کردم باید جوابى بدهند که بنده متقاعد بشوم چون بنده نظرى ندارم (یک نفر از نمایندگان- چرا لجوج هستید) بنده مثل شما لجوح نیستم چون ممکن است مطلبى باشد که از بنده مکتوم باشد بنابراین اگر ایشان توضیح بدهند به این معنى که بعداً هم در نظر ندارند و یا اگر در نظر داشته باشند می‌توانند توضیح بدهند عرایض بنده تمام شد.

رئیس- آقاى معاون وزارت دادگسترى.

معاون وزارت دادگسترى (آقاى بوذرى)- بنده تصور می‌کنم که آقاى صفایى توجه به بعضى از قسمت‌ها نفرمودند و آن این است که ملاحظه فرمودید ایشان صریحاً در این جواب تصریح کرده‌اند که آقاى دکتر خوشبین به سمت کفالت دادسراى دیوان کشور معین شده‌اند و حتى در اینجا قید شده بود که اگر عبارت آن ابلاغى که به دکتر خوشبین داده شده است اجمالى داشته باشد با این توضیحى که در این جا عرض کردم رفع این اجمال و ابهام خواهد شد ..

کشاورز‌صدر- کفیل نمى‌تواند در تجدید‌نظر حاضر باشد

رئیس- مگر شما هم سؤالى کرده‌اید آقاى کشاورز‌صدر (خنده نمایندگان)

معاون وزارت دادگسترى- بنابراین متصدى دادسراى دیوان کشور با این ابلاغى که به عرض آقایان رساندم معین است یعنى متصدى این اداره معین است و آقاى دکتر خوشبین مسئول اداره دادسراى دیوان کشور هستند اما راجع به این که آقاى هیئت بعداً می‌خواهند دادستان بشوند یا نه این واقعاً مطلب عجیبى است یک امرى که هنوز معلوم نیست به چه تناسبى ما می‌توانیم الان پیش‌بینى بکنیم که آقاى هیئت وقتی که از وزارت دادگسترى برکنار شدند ایشان خیال دارند دادستان بشوند و آن وقت اگر بعداً دادستان شدند یک مفاسد و معایبى در تعقیب وزرایى که در کابینه فعلى هستند پیدا می‌شود نمی‌شود این را دیگر حالا نمى‌توان جواب داد این یک امر احتمالى است که واقعاً قابل جواب نیست و بیش از این عرضى ندارم.

رئیس- آقاى ارباب‏

مهدى ارباب- مورد سوال بنده مربوط به زمان تصدى جناب آقاى اردلان نیست ولى آن چه مسلم است ایشان قائم‌مقام یک دستگاهى هستند که به عقیده بنده و در این مورد به‌خصوص نوعى از قانون‌شکنى به عمل آمده بنده اصولاً وقت مجلس را گرانبها‌تر از این می‌دانم که در جواب سؤالات بگذرد و به مشکلاتى که مردم دچار هستند توجهى که وظیفه ما ها است بتوانیم بکنیم اما گاهى اجبار وادار می‌کند براى حفظ نظم عمومى که یک مطالبى اینجا سؤال شود مقدمه مناسب می‌دانم عرض بکنم متأسفانه ایمان که بر مبانى دین در جامعه استوار بوده است سست شده حکومت‌ها هم که مقتضى نیست و اصول دموکراسى ایجاب نمی‌کند که قدرت فردى خودشان را اعمال کنند پس نظم جامعه را کى حفظ می‌کند وقتى هم قوانین اجرا نشود همین آش است و همین کاسه که ملاحظه می‌فرمایید مدتى است قسمت عمده مردم بى‌بضاعت سکنه دچار یک ناراحتى هستند که این دود و عفونت کوره‌هاى پایین شهر مزاحم حال آنها است که این بدبخت‌ها که از برق و آب و مزایاى طبیعى محرومند اقلاً بایستى اینها را به حال خود گذاشت و اعصاب‌شان را اذیت نکرد اینها مثل این که جنساً خداى نخواسته از نوع بشر نیستند که بایستى محروم از تمام این مزایا باشند به علاوه راحتى هم از این بدبخت‌ها سلب شده است از اینجا بگذریم در غالب قسمت‌هاى شهر یا کارخانه‌جات اتومبیل‌سازى است یا آهنگرى است و روز و شب سلب آسایش از مردم کرده‌اند که در یک نقطه‌اى چند نفر مبتلا به هیسترى هستند خود بنده مکرراً به شهربانی شب و روز شکایت کرده‌ام جواب دادند قانونى که جلوگیرى از این اشخاص بکند و رفع مزاحمت بکند نداریم در حالی که براى رفع مزاحمت قوانین زیادى داریم.

رئیس- تأمل بفرمایید اکثریت نیست.

( پس از چند لحظه مجدداً اکثریت حاصل شد)

مهدى ارباب- در دوره پانزده قانونگذارى تبصره 30 از ماده 2 قانون بودجه کشور براى تأمین این منظور گذشت و 6 ماه مهلت قائل شدند براى این که آن مؤسسات انتقال به خارج شهر پیدا کند الان 7 ماه از انقضاى آن 6 ماه می‌گذرد اگر قانون را قوه مجریه نمی‌تواند اجرا کند این صرف وقت‌ها و این تشکیل جلسات و این تحمیل بودجه به خزانه مملکت و بودجه مجلس فایده‌اش چیست من بیش از این در این باب عرضى نمى‌کنم و از جناب آقاى وزیر کشور استدعا می‌کنم به نام احترام حفظ قوانین و اجراى قوانین این کار کوچک را در کشور ایران انجام دهند و این وظیفه قانونى خودشان را اجرا کنند.

رئیس- آقاى وزیر کشور

+++

وزیر کشور- به طوری که نماینده محترم اظهار فرمودند در یکى از تبصره‌هاى قانون بودجه 1328 وزارت کشور مکلف شده است که کارخانه‌جاتى که مضر به سلامتى اهالى باشد آنها را از شهر خارج بکند و دو قسمت یکى هم اجازه ندهد که از این به بعد چنین کارخانه‌جات یا مؤسساتى که به بهداشت عمومى ضرر می‌رساند در شهر تأسیس نشود در اجراى این قسمت وزارت کشور به موقع خودش به تمام شهردارى‌ها ابلاغ کرد، در موقعى که سؤال نماینده محترم به دست من رسید من در تأکید و تأیید اجراى همین قانون به شهردارى نوشتم و این قسمت قطعاً اجرا شده که از تاریخ تصویب این قانون دیگر در هیچ شهرى اجازه یک تأسیسى که مضر به حال سلامت مردم باشد یا از حیث صداى زیاد و دود داده نخواهد شد یک قسمت دیگر البته درست اجرا نشده بنده این را قبول می‌کنم و حالا در مجلس هم نمی‌خواهم دلایلش را بگویم که شاید به نفع آنهایى که نمى‌خواهند این قانون را اجرا بکنند تمام نشود خود جنابعالى هم می‌دانند مثلاً یک چیز ساده‌اى که مربوط به این امر است نظرى است که شهردارى رى دارد که اگر این کوره‌ها را خیلى عقب ببریم به شهردارى رى صدمه می‌زند آن وقت آنها می‌گویند کوره‌ها را یک جایى نگذارید که به شهرها صدمه بزند آقای نماینده محترم شهررى هم اینجا نشسته‌اند این صحبت هست اگر خیلى جنوبى‌تر ببریم به شهر‌رى برمی‌خورد (یک نفر از نمایندگان- آنها الان هم شکایت دارند) خوب شکایت دارند مقصود بنده این است که الان هم یک اشکالاتى هست و ما الان هم قانون را اجرا می‌کنیم و اگر هم یک تذخیرى شده جهاتى داشته که خودتان هم متوجه هستید که آن جهات باعث شده است که یک مرتبه یک عده زیادى که کار می‌کردند یک جاى مناسبى تعیین بشود که بعد از چند سال باز مجبور نشوند که محل جدید خودشان را ترک کنند از حیث خاک و از حیث آب هم مناسب باشد آنها را به آنجا انتقال بدهیم بنابراین یک قسمت ندادن اجازه است که اجرا شده در کمال سختى هم تعقیب انتقال این مؤسسات موجود است که آن هم اجرا می‌شود ولی یک قدرى باید تأمل بشود که به آنها صدمه زده نشود.

رئیس- آقاى ارباب‏

مهدى ارباب- خوشبختانه بین جنوب و شمال شهر یعنى بین عبدالعظیم و تهران به قدرى صحرا وسیع هست که ممکن است طورى این کوره‌ها انتقال پیدا کنند (نورالدین امامى- صحراى وسیع کجا بود سر قبر آقا بردند و خوردند) که مزاحم مردم شهررى نشوند اینها یک معاذیرى است که مبتنى بر یک نظریاتى است که مأمورین مربوط به اعمال می‌کنند و این یک عذرى است که بدتر از گناه است عرض بنده تنها کوره‌ها نیست کوره‌ها یک قسمت شهر را سلب آسایش کرده کارخانه‌جات دیگری است از قبیل کارخانه‌جات آهنگرى و غیره در همین سه راه امین‌حضور یک عده‌اى را ناراحت کرده‌اند یک روز نه دو روز نه 8 سال است که می‌کند هر چه هم شکایت می‌کنند کسى به دادشان نمی‌رسد نمی‌توانند که خودشان به هم تعرض بکنند باید قانون موضوع را حل بکند مأمورین دولت باید قانون را اجرا بکنند تنها کوره‌ها نیست هزار مؤسسه است که سلب آسایش می‌کند از مردم باید به آنها رسیدگى بکنید و استدعا می‌کنم که توجه بفرمایید و نکته دیگرى که خواستم از موقع استفاده کنم و عرض کنم این است که وسائط نقلیه کرایه‌اى روزى نیست که عده‌اى را نکشد و می‌خواهم عرض کنم مسلماً قتل‌ها قتل عمدى است یک توجهى به این موضوع هم بفرمایید خود این رویه موجب تزلزل امنیت و سلب آسایش فکرى مردم می‌شود در مجلس سه نفر از رفقاى ما خوشبختانه از خطر مرگ گذشته‌اند خود بنده مکرر شکایت کردم چند روزى خوب اداره می‌شود، چند روزى بد اداره می‌شود (صحیح است) بنده نمی‌دانم روزى که خوب اداره می‌شود وضع شهر از حیث وسائط نقلیه چه عاملى در کار است و روزی که بد اداره می‌شود چه عاملى در کار است در حال حاضر وضع مردم دستخوش بى‌نظمى رانندگان وسائط نقلیه است این را استدعا می‌کنم که توجه بفرمایید و تأکید بفرمایید که درست بشود.

رئیس- آقاى فقیه‌زاده‏

فقیه‌زاده- قبل از این که راجع به سؤال از آقاى وزیر بهدارى توضیح بدهم به عرض مى‌رسانم چند روز قبل تلگرافى به بنده رسیده بود که ملخ مزارع قزوین را تهدید می‌کند تلگراف را به جناب آقاى وزیر کشاورزى دادم ایشان باکمال حسن‌نیت به دفع آفات دستور دادند تلگرافاً دستور به کشاورزى قزوین بدهند و اعتبار لازم هم بدهند متأسفانه آقاى مهندس شیبانى متصدى دفع آفات تاکنون اعتبار لازم حواله نکرده است سهل‌انگارى متصدى امر شدیداً مورد اعتراض و مسئولیت خسارت وارده از تأخیر حواله مى‌باشند از آقاى وزیر فرهنگ که تشریف دارند استدعا مى‌کنم که به این موضوعى که عرض می‌کنم توجه بفرمایند پریشب بنده در قزوین بودم مجلس جشنى به مناسبت ولادت حضرت حجت در آنجا بود در بلند‌گو راجع به اوقاف یک حرف‌هایى زدند استدعا می‌کنم که یک نفر بفرستند و این موضوع را رسیدگى کنند اما راجع به سؤالى که از آقاى وزیر بهدارى شده است چند سال است که مرض جذام در بلوک رودبار الموت قزوین پیدا شده مخصوصاً در قسمتى از قرا معروف به ناحیه چند نفر از این مجذومین را به خرج شهردارى به جذامخانه آذربایجان فرستادند اطلاعى هم رسیده که جذامى خانه آذربایجان هم دیگر جاندارد (بهادرى- این هم تحفه برای آذربایجان است) چون آنجا منبع فیض است آنها را به آنجا بفرستند که از حیث هوا و اینها آسایش داشته باشند (نورالدین امامى- این را استدعا م کنم براى دخوها برید) عده زیادى جذامى فعلاً در محل موجودند این است که از آقاى وزیر بهدارى سؤال شده چه فکرى کرده‌اند براى آنها دوم این که سؤالى است که در قرا بلوک خرقان قزوین مرض سفلیس پیدا شده و بیداد می‌کند صدى پنجاه از سکنه آنجا مبتلا به سفلیس هستند واقعاً آدم متأثر می‌شود وقتى می‌رود آنجا می‌بیند که مرد دهانش سق ندارد دندان‌هایش تمام ریخته است یک خانواده‌اى را من سراغ دارم که تمام بچه‌هایى که از این خانوده متولد شده‌اند دهان‌شان سق دارد و کورند وسیله معالجه به هیچ‌وجه را هم نیست یک نفر از اهل محل آقاى هدایت‌الله‌خان یمینى از جیب فتوت خودش مقدارى آمپول ضدسفلیس خریدارى کرد و فرستاد به خرقان تقریباً 600 عدد متأسفانه طبیب نبود که این آمپول‌ها را تزریق کند نامه‌ای است که از خرقان براى بنده رسیده راجع به همین قسمت می‌نویسد دو سال قبل از وزارت بهدارى آقاى دکتر تیرگرى با دو نفر دیگر به خرقان آمد فقط براى فورمالیته مثل برق در دهات خرقان گردش کرد در هر ده زیادتر از یک ساعت توقف ننمود در بعضى دهات مختصر آسپیرین و فناستین داد شما را به خدا تماشا کنید که مرض سفلیس را با آسپیرین و فناستین مى‌خواهند معالجه کنند این وضع که نیست من استدعا می‌کنم راجع به این موضوع یک توجهى بکنند بیش از این بنده عرضى ندارم.

رئیس- آقاى معاون وزارت بهدارى.

معاون وزارت بهدارى (آقاى دکتر نفیسى)- در پاسخ دو سؤالى که از طرف آقاى فقیه‌زاده نماینده محترم قزوین از وزارت بهدارى شده بود سؤالات یکى مربوط به جذامی‌هاى بلوک رودبار و الموت قزوین است و دیگرى مربوط به شیوع بیمارى سفلیس در اکثر بلوک خرقان است که راجع به هر دو نتیجه اقدامات وزارت بهدارى را استفسار فرموده‌اند راجع به سؤال اول مربوط به جذامی‌ها در رودبار الموت. باید عرض کنم که وزارت بهدارى چند این قبل مأمورینى به محل فرستاده و مطالعات لازم در مورد جذامی‌ها نموده است چون بودجه سال گذشته براى جمع‌آورى جذامی‌هاى آن محل کافى نبوده در بودجه سال 1329 دو میلیون ریال اضافه اعتبار براى این منظور پیش‌بینى شده است اولاً جذابى خانه‌هاى تبریز و مشهد توسعه یافته ثانیاً در کردستان جذامیخانه دیگر تأسیس شود که گنجایش نگاهدارى جذامی‌هاى کشور از جمله جذامی‌هاى رودبار الموت را داشته باشد ضمناً باید عرض کنم که براى درمان بیماران مبتلا به جذام که تا به حال تقریباً غیرقابل علاج شناحته بودند اخیراً داروهایى مؤثرى به دست آمده به نام پروتئین و دیازون در چندى قبل مقدارى از این داروها تحصیل شده و به عده‌اى از جذامیان تبریز تجویز گردید و نتیجه کاملاً رضایت‌بخش بود مخصوصاً در دوره اول بیمارى فعلاً یک صد هزار قرص از این داروها سفارش داده شده و تقریباً هزار قرص آن خواهد رسید و امیدواریم که از این قرص‌ها این عده زیادى از این بیمارن استفاده کنند و براى مبتلایانى که در رودبار و الموت هستند دستور فورى داده شده است که فوراً رئیس بهدارى محل با همکارى فرماندار محل به رودبار بروند و جذامیان را جمع‌آورى و در محل

+++

مناسبى تحت‌نظر پزشک‌یار و مستحفظین قرار بدهند که با اعتبارى هم که از طرف وزارت بهدارى حواله شده است و با اعتبارى که باید از طرف شهردارى برسد عجالتاً امیدواریم که درمان این بیماران میسرباشد اما راجع به سؤال دوم نماینده محترم راجع به شیوع بیمارى سفلیس در خرقان به طوری که خود ایشان اطلاع دارند این بیمارى در دو سه سال اخیر در آنجا پید اشده و یک مرتبه بروز کرده به طور اپیدمى و در سال 1327 و 1328 اکیپ‌هاى مخصوص فرستادیم در محل و بعضى از آنها را تحت مداوا قرار دادند و اکنون هم که راه‌هاى کوهستانى مجدداً باز شده است دارو و لوازم به قدر کافى بسته‌بندى شده و با یک نفر پزشک متخصص آماده حرکت می‌باشند امیدواریم که از همکارى آقاى یمینى هم حداکثر استفاده می‌شود ضمناً براى استحضار آقایان نمایندگان محترم می‌خواستم عرض کنم که علاوه بر مبارزه با مالاریا که در سال گذشته و سال جارى در مناطق مختلف کشور انجام می‌شود وزارت بهدارى در نظر دارد در سال جارى مبارزه دامنه‌دارى با بیماری‌هاى آمیزشى در نقاط ضرورى که از جمله همین خرقان خواهد بود شروع نماید و براى این منظور مبلغى هم در بودجه سال جارى تقاضاى اعتبار شده است به هر حال وزارت بهدارى کوشش خواهد نمود که در سال جارى قدم‌هاى مؤثرى براى جلوگیرى از شیوع و بروز بیماری‌هاى آمیزشى که مورد توجه نماینده محترم و سایر آقایان نمایندگان محترم است برداشته شود البته مساعدت‌هایى که آقایان نمایندگان محترم چه در موقع طرح لایحه بودجه و چه در موقع طرح لوایحى که براى تکمیل کادر ثابت فنى کارمندان وزارت بهدارى خواهند فرمود تأثیر مهمى در پیشرفت امر بهداشتى خواهد داشت.

رئیس- آقاى فقیه‌زاده توضیحى داشتید؟

فقیه‌زاده- بنده یک توضیح کوچک دارم‏

رئیس- بفرمایید

فقیه‌زاده- بنده چون معتقد به آقاى وزیر بهدارى هستم فرمایشات ایشان را کاملاً قبول می‌کنم و می‌دانم که اقدام خواهند کرد براى استحضار خاطر آقایان عرض می‌کنم که این سفرى که به قزوین رفتم چون می‌دانستم بودجه کافى براى مبارزه براى جذام ندارند و کم است از بودجه شهردارى قزوین ده هزار تومان اصلاح بودجه صادرکردند و فرستادیم به وزارت کشور که تصویب کنند و این اعتبار را در اختیار بهدارى قزوین بگذارند ضمناً براى مبارزه با مالاریا آقاى وزیربهدارى اخیراً اقدام کرده‌اند از آقاى وزیر بهدارى تشکر مى‌کنم چون در چند بلوک قزوین مشغول سمپاشى شده‌اند امیدواریم راجع به سفلیس هم در بلوک خرقان اقدام بفرمایید.

بهادرى- بفرمایید آنها را هم بفرستید به آذربایجان‏

رئیس- آقاى برومند.

برومند- آقاى معاون دادگسترى تشریف ندارند سؤال بنده یک قسمت مربوط به وزارت دادگسترى است‏

رئیس- سؤال مربوط به وزارت فرهنگ را بفرمایید.

برومند- بسیار خوب جناب آقاى وزیر فرهنگ روى سخنم با جنابعالى است (وزیر فرهنگ بفرمایید) ما در این مملکت هر قدمى که بر‌می‌داریم برمی‌خوریم به اشکال بى‌سوادى مردم و واقعاً اگرحسن‌نیتى هم در کار باشد و کسى هم بخواهد خدمتى کند وقتى رسید به یک بن‌بست متوقف می‌ماند قانون تعلیمات اجبارى هم به تصویب مجلس شورای ملى رسیده است دولت متأسفانه نخواسته یا نتوانسته است که اجرا بکند و همین طور مردم در حال بی‌سوادى هستند و هیچ‌کارى هم با طبقه بى‌سواد نمی‌شود کرد الان دولت قانونى به مجلس آورده است که بی‌سواد‌ها را از حق انتخاب کردن محروم بکنند و حق هم دارد براى این که این انتخاباتى که به وسیله افراد بی‌سواد می‌شود که به هیچ‌وجه از انتخابات و معنى نماینده خبر ندارند حق بر ایشان نمی‌شود قائل شد و براى آن که حقى هم از ایشان نباید زایل یا ضایع شود بر آن که توجهى به این موضوع ندارد تضییعاتى هم فراهم مى‌آورد (البته این قسمتى که عرض می‌کنم در زمان جنابعالى نبوده است قبل از جنابعالى این تصمیم گرفته شده است) تصویب‌نامه‌اى از هیئت وزرا می‌گذرد که اشخاصى که به طور داوطلب مى‌خواهند در امتحانات 6 ساله ابتدایى شرکت بکنند باید هر نفرى 15 تومان بدهند براى تمبر و حرف‌هاى دیگر آن براى امتحانات دوره اول دبیرستان 30 تومان و براى دوره دوم دبیرستان 50 تومان بنده می‌خواهم عرض کنم که وقتى بنا شد دولت هیچ‌گونه وسیله‌اى فراهم نکند براى باسواد کردن مردم با این که این از وظایف حتمى و اولیه دولت است اگر یک بیچاره‌ای آمد روز کار کند و از آن دسترنج خود امرار معاش کند و شب در یکى از این آموزشگاه‌هاى شبانه برود تحصیل کند این شخص چه جور بیاید 15 تومان بدهد در صورتی که خیلى از اینها حتى براى یک ورق کاغذی که براى جلسه امتحان مى‌خواستند معطل بوده‌اند این چه نوع تصمیمى است که تصویب کرده‌اند این را بنده می‌خواستم به خصوص این موضوع را شرح بدهید و بعد هم بفرمایید چه تصمیمى در این مورد گرفته‌اید چون کم کم دارد دیر می‌شود عده‌اى از اینها در اصفهان بودند نمی‌دانم چه شدند آنها را پذیرفتند یا خیر در اینجا جا دارد که از نگاه تعاونى شهاب بنده اظهار قدردانى کنم که در همه شهرستان‌ها البته خیلى بى‌سر و صدا بدون تظاهر این بنگاه در باسواد کردن مردم اقدامات مؤثرى نموده و در اصفهان هم اقدامات آن خیلى مؤثر بوده و این موضوعى را هم که در این بنگاه تحصیل می‌کرده‌اند ببخشید یک عرض دیگر هم دارم بودجه وزارت فرهنگ همان طوری که همه آقایان اطلاع دارند و جنابعالى هم اطلاع دارید بسیار ناچیز است و بر احتیاجات زیادى که ما داریم بسیار کم و ناچیز است بنابراین اگر این بودجه هم بنا باشد حیف و میل بشود معلوم نیست نتیجه و عاقبتش به کجا خواهد انجامید در دستگاه وزارت فرهنگ مخصوصاً آقاى سجادیان که نمی‌دانم رئیس ساختمان یا حسابدارى بوده کدام یک ایشان کثافت‌کاری‌هایى کرده و الان هم در اروپا است و سوء‌استفاده‌هایى کرده است چون اطلاع دارم که جنابعالى اهل اصلاح فرهنگ هستید این را هم یاداشت بفرمایید و رسیدگى کنید.

وزیر فرهنگ (آقاى کیهان)- سؤالات زیادى در اینجا از بنده شده است یکى همکارى محترم بنده جناب آقاى دکتر شایگان استاد محترم دانشگاه راجع به آقاى شکیبا که ایشان را احضار کردیم به تهران براى این عملى بوده که در کرمانشاه انجام گرفته عرض کنم که ایشان قبل از این که بنده تصدى وزارت فرهنگ را پیدا کنم احضار شده بودند ممکن است تشریف بیاورید پرونده است هست (دکتر شایگان- بنده نگفتم شما کردید دستگاه وزارت فرهنگ کرده) و بنده فوراً یک شغل دیگرى به او دادم و نسبت به ایشان چیزى نشده است و اما راجع به سؤالى که آقایان نمایندگان محترم فرمودند اجازه بفرمایید بنده یک به یک جواب عرض کنم یک سؤالى آقاى برومند کرده بودند راجع به موضوع وجهى که از بابت امتحانات گرفته می‌شود در سال‌هاى اخیر مشاهده شده که عده زیادى بدون این که سابقه تحصیلى مرتبى داشته باشند در امتحانات شرکت می‌کنند که سؤالات خارج از برنامه بوده و در نتیجه سبب بى‌نظمى می‌شوند و از طرفى براى این که حقوق دبیرانى که امتحان می‌کنند بپردازیم و از این پول یک مقدارى کاغذ و دوات و غیره لازم است که اینها خراب می‌شود و از بین می‌رود و اعتبارى براى این کار نداریم این حق امتحان گرفته می‌شود و اگر اعتبارى معین بفرمایید عرض می‌کنم چشم ما حرفى نداریم و نمى‌گیریم آقایان مکى و آزاد نمایندگان محترم هم.

مکى- اول باید سؤال طرح شود بعد شما جواب بدهید.

رئیس- جناب آقاى کیهان اجازه بدهید سؤال آقایان مطرح شود بعداً جنابعالى جواب بدهید.

نورالدین امامى- جواب آقاى برومند را می‌دهند

رئیس- آقاى برومند توضیحى دارید بفرمایید

برومند- جنابعالى فرمودید که از دو نظر این پول گرفته می‌شود یکى از نظر این که در سال‌هاى اخیر دیده شده است که یک عده‌اى بدون این که یک تجصیلات و معلومات منظمى داشته باشند مى‌آیند و در امتحانات شرکت می‌کنند گرفتن این پول‌ها از آنها هیچ تأثیرى ندارد آنها وقتى می‌بینید متأسفانه در دستگاه وزارت فرهنگ مثل دستگاه‌هاى دیگر ما رشوه رسوخ پیدا کرده است به فکر این مى‌افتند که بدون معلومات و بدون آن که حتى سواد داشته باشند

+++

بیایند در امتحانات شرکت بکند و بعد بسته به نرخ روز و آن رئیس فرهنگ یا رئیس امتحاناتى که آنجا است در امتحانات 1327 اصفهان دیپلم 2000 تومان به فروش می‌رفت براى کسى که 2000 تومان به دیپلم می‌دهد چه مانعى دارد که 2050 تومان بدهد این فقط صدمه‌اش به کسى می‌خورد که شب زحمت کشیده و پول قلم و کاغذ هم ندارد و شاید نان شب هم ندارد و در جلسه امتحانات شرکت می‌کند بنابراین گرفتن وجه از این نظر هیچ تأثیرى ندارد و یکى دیگر آن که فرمودید که براى مخارج ممتحنین است که در شهرستان‌ها امتحان می‌کنند این حرف صحیح و منطقى نیست که مردم از طرفى 1200 میلیون مالیات به دولت بدهند و از طرف دیگر چهار نفر مأمورى که معین می‌شوند براى امتحان یک پولى هم براى آنها بدهند این کارمعنى ندارد بودجه وزارت فرهنگ بنده تصدیق می‌کنم بسیار کم است خیلى خیلى کم است دولت باید اضافه کند یک قدرى هم از این سوء‌استفاده‌ها از بین می‌رود جلوگیرى کنید و الا با این وضع نباید جلو مردم را گرفت و از تحصیل بازداشت و نگذاشت که در امتحانات شرکت کنند این جواب به عقیده بنده قانع کننده نبود و استدعا می‌کنم آقاى وزیر فرهنگ توجه بیشترى در این باره بفرمایند.

وزیر فرهنگ- عرض کنم که همان طورى که آقایان محترم می‌دانند در تمام دنیا رسم است که براى امتحانات یک حقى می‌گیرند (مکى- تعلیمات اجبارى پس دروغ است) مربوط به تعلیمات اجبارى نیست تعلیمات متوسطه است (مکى- تصدیق 6 ساله را هم می‌گیرند ابتدایى را چرا می‌گیرید) ما مجبوریم یک مقدارى بپردازیم به یک عده‌اى از دبیران و براى این کار پول لازم است که اینها کار کنند از کجا بیاوریم بدهیم یک بودجه‌اى معلوم کنید تا بدهیم (مکى- ابتدایى را چرا می‌گویید؟) ابتدایى را ممکن است معاف کنیم ولى از ابتدایى به بعد را می‌گیریم (برومند- پس ابلاغ بفرمایید به شهرستان‌ها که از امتحان ابتدایى نگیرید) چون مجبوریم و راجع به سؤال آقایان مکى و آزاد راجع به اراضى شمیران‏

رئیس- آقاى کیهان تأمل بفرمایید باشد تا سؤال آقایان مطرح شود آقاى دکتر شایگان بفرمایید.

دکترشایگان- بنده عرض نکردم که جناب آقاى کیهان ایشان را احضارکردند به عکس بنده عرضى که کردم این بود که جناب آقاى کیهان در کمال دقت و در کنار درستى رسیدگى کردند و امر صادر کردند که این شخص باید برگردد بنده شکایتم از دستگاه وزارت فرهنگ بود که یک وزیر صدیق یک دستورى می‌دهد با حقه‌بازى نمى‌گذارند این دستور اجرا شود و الا بنده ایرادى به جناب آقاى وزیر فرهنگ ندارم.

رئیس- 5 دقیقه به وقت باقى است یک سؤالى آقاى کهبد دارند (کهبد- بنده سه سؤال دارو و هر کدام یک ربع وقت می‌گیرد اگر اجازه می‌فرمایید عرض کنم) (بعضى از نمایندگان- جلسه سه ساعتش تمام شد) سه ساعت که نوشته شده کمتر نباید بشود اگر هم ده دقیقه زیادتر باشد مانعى ندارد فعلاً سؤالى که راجع به قند و شکر شده مطرح می‌شود.

کهبد- عرض کنم دو سؤال راجع به قند و شکر کرده‌ام که فعلاً یکى را طرح می‌کنم، عرض کنم سؤالى که بنده کرده‌ام از جناب آقاى وزیر دارایى است براى استحضار آقایان محترم عرض می‌کنم بر طبق قانونى که در 21 تیرماه 1327 از تصویب مجلس شورای ملى گذشت و طبق آن لازم است کلیه کالاهایی که با ارز دولتى وارد کشور شده و می‌شود طبق این قانون باید با سود صدى پانزده در اختیار مصرف کنندگان گذاشته شود حالا بنده باکیفیت خرید قند کارى ندارم آن مورد سؤال دوم بنده است که تقدیم می‌کنم براى جلسه آتیه (وزیر دارایى- حالا بفرمایید) آن راجع به کیفیت خرید است بنده استدعایم این بود که صورت خریدها به چه کیفیتى این خریدها شده به عرض نمایندگان محترم برسانم (رئیس- اکثریت نیست یک دقیقه تأمل بفرمایید) (پس از چند لحظه اکثریت حاصل شد) آنچه مسلم است و بنده عرض می‌کنم به طور مسلم هر کیلو قند بین سه ریال و نیم و چهار ریال تمام شده و در حدود دو ریال هم عوارض قانونى از قبیل حق انحصار و تعرفه‌اى که باید به دولت پرداخت شود تعلق می‌گیرد روی هم رفته این قند و شکر کیلویى در حدود 5/ 6 ریال باتمام عوارض قانونى تمام می‌شود و هر قدر هم جناب آقاى وزیر دارایى بخواهند بنده خودم حاضرم و می‌توانم از قرار کیلویى چهار ریال و سى و پنج دینار در سر حد تحویل دولت بدهد دو ریال هم عوارض قانونى است ولى 17 ریال در بازار خرید و فروش می‌شود ده ریال اضافه خرج از مردم می‌گیرند در صورتی که طبق قانون 31 تیر ماه می‌بایستى کالاهایی که که با ارز دولت وارد می‌شود با سود صدى 15 فروخته شود (عده‌اى از نمایندگان- صحیح است) آقایان ببینیم این وزارت دارایى و دستگاه اقتصادى دولت مشمول این قانون هست یا خیر؟ بنابراین می‌خواستم تمنا کنم که به جاى این که 7 ریال که حداکثر تمام شده است و با سود صدى پانزده در حدود 8 ریال می‌شود 17 ریال از مردم گرفته می‌شود و این دستگاه دولت و این کسانی که قوانین را زیر پا مى‌گذارند و ترتیب اثر نمی‌دهند آیا مورد تعقیب قرار می‌گیرند یا خیر؟ بنده عرض می‌کنم یکى از هدف‌هاى دولت و حتى و تمام آقایان نمایندگان مجلس شورای ملى این است که هزینه زندگى بیاید پایین و هزینه زندگى چه جور پایین مى‌آید این ترتیب که بر مصارف عمومى کم‌تر تحمیل شود (اردلان- صحیح است) بر خوراک و ملزومات مردم نباید این اندازه مالیات وضع شود آن هم مالیات و عوارض غیرقانونى هر قدر آقایان بخواهند مالیات بگیرند از مردم لایحه‌اش را بیاورند به مجلس شورای ملى در این مجلس اگر مقتضى بود که آقایان تصویب می‌فرمایند و شما آن را اجرا کنید و بگیرید و الا همین طور عوارض گرفتن نمی‌شود و من عرض می‌کنم این برخلاف هر اصل قانونى است البته موضوع چاى را هم می‌خواستم عرض کنم ولى چون موضوع سؤال نیست این را جلسه دیگر عرض می‌کنم فقط تمناى بنده این است که بگویند این صدى 15 سود را دولت بیشتر می‌گیرد یا نه اینجا مى‌گویم که حساب بدهند چون بنده خودم اهل حساب هستم و بقیه عرایضم را انشا‌ءالله جلسه آتیه عرض مى‌کنم.

رئیس- آقاى وزیر دارایى.

وزیر دارایى- تصور نمی‌کنم که براى آقاى کهبد یک سوء‌تفاهمى حاصل شده باشد چه اگر این موضوع را قبلاً از وزارت دارایى سؤال مى‌فرمودند براى ایشان توضیح داده می‌شد که نه فقط وزارت دارایى سوء‌استفاده‌اى نکرده و از حدود مقررات قانونى تجاوز نکرده بلکه یک قدرى هم کم‌تر از صدى 15 سود کم‌تر از مردم گرفته حالا موضوع را عرض می‌کنم طبق توضیحاتى که اداره مربوطه به بنده داده است خریدارى شکر تاکنون هر تن در حدود 49 لیره براى دولت تمام شده است که قیمت هر کیلو شکر مساوى با 5/ 5 ریال آن وقت بر این مبلغ بابت حق انحصار و عوارض گمرک اضافه می‌شود 65/ 3 ریال عوارض به سود شهرداری‌ها یک ریال کرایه راه‌آهن 40/ 1 ریال کرایه حمل از مرکز به شهرستان‌ها هر کیلو یک ریال حق بیمه بیست دینار کرایه انبار در شهرستان‌ها 1 ریال جمع می‌شود 75/ 13 ریال و چون هر کیلو شکر به مبلغ 10/ 16 ریال به فروش می‌رسد البته سود حاصل از این فروش کم‌تر از صدى 15 است از طرفى شکر را دولت از کارخانه‌جات داخلى می‌خرد از قرار کیلویى 13 ریال و با پرداخت 75/ 2 ریال حق عوارض گمرکى و یک ریال عوارض شهردارى و حداقل 2 ریال کرایه از کارخانه‌جات به شهرستان‌ها که جمعاً 75/ 18 ریال براى دولت تمام می‌شود و در مقابل هر کیلویى را دولت از قرار 10/ 16 ریال به فروش می‌رساند و از این قرار کیلویى 65/ 2 ریال به زیان دولت تمام می‌شود بنابراین تصدیق مى‌فرمایید که سود دولت من حیث‌المجموع از صدى 15 هم کم‌تر است.

رئیس- آقاى کهبد قانع شدید؟

کهبد- بنده تصور می‌کنم که این حساب جناب آقاى وزیر دارایى اشتباه باشد براى این که نرخ رسمى 49 لیره در 90 ریال وقتى حساب کنیم خرید هر کیلو شکر چهار ریال و چهل دینار می‌شود و کرایه را ایشان در یک و دو و سه فقره جمعاً 40/ 3 ریال حساب کردند و این مبلغ نیست کرایه و تعرفه کرایه راه‌آهن را ببینید من خودم خدمتتان تقدیم می‌کنم حداکثر کرایه طبق تعرفه راه‌آهن از بندر تا تهران کیلویى شصت دینار است سه عباسى دو ریال خورده‌اى نزدیک به 3 قران اشتباه است (یکی از نمایندگان- این را رئیس دفترشان نوشته) سه ریال اشتباه چرا عرض کنم کرایه انبار نوشته‌اند یک ریال کرایه انبار یک خرج کوچکى

+++

است این قدر نمی‌گیرید و بنده هم حاضرم انباردارى را با یک مبلغ خیلى کم‌تری قبول کنم آقا بنده دلیل دیگر دارم پس چرا از عده‌اى از بازرگانان 10 ریال به عنوان سود بازرگانى گرفتید و آنها آوردند به آن قیمت دولتى هم فروختند این حرف‌ها صحیح نیست حالا قطع‌نظر از آن که در اصل خود خرید بنده حرف دارم (آزاد- آن مال انگلیسی‌ها است) (مکى- شکر انگلیسی‌ها شیرین‌تر است) این خرید چهار لیره اضافه‌تر از میزان معمولى خریدارى شده است بنده سند دارم (عده‌اى از نمایندگان- صحیح است) و خدمتتان تقدیم می‌کنم که خودتان ببینید و قضایا روشن شود بنده نمى‌خواهم خلاف عرض کنم به خدا اینها از بیت‌المال مردم است پولى که گرفته می‌شود باید در خرجش دقت شود این خرید 4 لیره از اصل گران‌تر است (ناظر‌زاده- دولت تاجر بدى است) (اردلان- دخالت دولت بی‌خود است چرا آزاد نمی‌کنید بگذارید آزاد شود تا مردم وارد کنند) بله دولت تاجر بدى کارخانه‌چى بدى است زارع بدى است دولت باید اجراى قانون را فقط در نظر بگیرد نه این که هر چه دولت خواست بگیرد باید به وسیله قوانین مصوب مجلس بگیرد این که مى‌فرمایید 75/ 13 ریال قریب/ 5 ریال آن اضافه است یک ریال و خورده‌اى بابت کرایه انبار است در عرف تجارت این حرف‌ها نیست ما آقا اهل حسابیم شکرتان را لطف کنید آقا بنده می‌دهم با کمال دقت نگهدارید و ربع این مبلغ را از شما بگیرند کرایه راه‌آهن هم چون تعرفه اینجا نیست درست نمی‌دانم بنده گمان می‌کنم سه عباسى است بعضى از آقایان می‌فرمایند یک قران و یک عباسى است در قسمت خرید هم از هر تن 49 لیره از قرار 90 ریال 41/ 4 ریال می‌شود این هم اشتباه پس 33 درصد اضافه‌تر از قیمت تمام شده می‌فروشند (صدى پانزده اینها همه حساب است اگر اجازه بفرمایید بنده حسابش را مى‌نویسم و خدمتتان تقدیم می‌کنم که خودتان تصدیق بفرمایید در پاکى آقا هیچ کس تردیدى ندارد ولى متأسفانه دستگاه خراب است دستگاه را باید پاک نمایید که حساب‌سازى براى شما نکنند و البته در این حساب‌هایى که درست شده و خدمت شما تقدیم شده خلاف عرض کرده‌اند.

وزیر دارایى- توضیحاتی که بنده عرض کردم مربوط به گذشته بود و از روى ارقامى بود که در دفاتر ثبت شده و بنده جریان را عرض می‌کنم حال اگر آقایان یک نظریات اصلاحى دارند بفرمایند بنده مورد استفاده قرار خواهم داد اما راجع به این که فرمودند که دولت تاجر خوبى نیست بنده هم کاملاً موافقم بنده وقتی که وزیر دارایى شدم در فکر این بودم راهى باز کنم که از این وضع نجات پیدا کنیم (عده‌اى از نمایندگان- احسنت) و این کارها کار وزارت دارایى نیست که شکر بخریم یا بفروشیم و در سهمیه امسال هم نصف آنچه که براى مملکت منظور شده ما براى تجار گذاشتیم که تقاضا کنیم وارد کنند ولى متأسفانه حاضر نشدند اگر جنابعالى آنها را حاضر بکنید بنده حاضرم صد در صد سهمیه را به آقایان واگذار کنم (احسنت)

4-موقع و دستور جلسه بعد- ختم جلسه‏

رئیس- جلسه را ختم می‌کنیم جلسه آینده روز سه‌شنبه پس فردا ساعت 9 دستور قانون فروش خالصه‌جات و آیین‌نامه داخلى مجلس‏

( جلسه سه ربع بعد از ظهر ختم شد)

رئیس مجلس شورای ملى- رضا حکمت‏

+++

یادداشت ها
Parameter:294550!model&5137 -LayoutId:5137 LayoutNameالگوی متنی کل و اخبار(مشروح مذاکرات)