کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی


صفحه اصلی » مشروح مذاکرات » مشروح مذاکرات مجلس ملی » دوره پانزدهم مجلس ملی

0.0 (0)
مشروح مذاکرات مجلس ملى، دوره ‏15
[1396/05/24]

جلسه: 30 صورت مشروح مذاکرات مجلس روز پنجشنبه 21 آبان ماه 1326  

 

فهرست مطالب:

1 - تصویب صورت مجلس

2 - بیانات قبل از دستور آقایان تقی‌زاده و وزیر کشاورزی

3 - طرح سه فقره اعتبارنامه و تصویب دو فقره از آن

4 - تعطیل جلسه به عنوان تنفس

مشروح مذاکرات مجلس ملى، دوره ‏15

 

 

جلسه: 30

صورت مشروح مذاکرات مجلس روز پنجشنبه 21 آبان ماه 1326

 

فهرست مطالب:

1 - تصویب صورت مجلس

2 - بیانات قبل از دستور آقایان تقی‌زاده و وزیر کشاورزی

3 - طرح سه فقره اعتبارنامه و تصویب دو فقره از آن

4 - تعطیل جلسه به عنوان تنفس

 

مجلس شش و چهل دقیقه بعد از ظهر به ریاست آقاى رضا حکمت تشکیل شد.

1  - تصویب صورت مجلس

صورت مجلس روز سه‌شنبه 19 آبان ماه را آقاى فولادوند(منشى) قرائت کردند.

ساعت پنج و ده دقیقه بعد از ظهر روز سه‌شنبه 19 آبان مجلس به ریاست آقاى رضا حکمت تشکیل و صورت جلسه پیش قرائت و پس از توضیح آقاى رضوى راجع به غیبت آقاى صدرزاده تصویب گردید.

اسامى غایبین جلسه گذشته که ضمن صورت مجلس خوانده شد:

غایبین بااجازه- آقایان: مرآت اسفندیارى، ناصر ذوالفقارى، محمدتقى بهار.

غایبین بى‌اجازه- آقایان: حسن اکبر، سلطان‌العلماء، رحیمیان، گرگانى، دکتر عبده، صدر‌زاده، عباس مسعودى، ناصرالدین ناصرى، على وکیلى، خوئیلر، ساعد.

دیرآمدگان بااجازه- آقایان: ضیا ابراهیمى، ابوالقاسم بهبهانى،

دیرآمدگان بى‌اجازه- آقایان: محمدحسین صولت قشقایى، بیات، معتمد دماوندى، دکتر راجى، تولیت، منصف، دکتر طبا، محمدعلى مسعودى، ابوالحسن رضوى، گلبادى، اسدى.

آقاى قوامى اظهار داشتند که ده هزار تن جو به منظور فروش و صدور به خارجه به مزایده گذاشته شده و جاى تأسف است که اداره غله و نان بدون در نظر گرفتن احتیاجات داخلى نان دهاقین کشور را صادر می‌کند در حالى که باید با تولید محصول مازاد از احتیاج صادر شود و همان طور که سال گذشته گرانى قیمت در سایر اجناس تأثیر به سزایى کرد پس از این معامله نیز قیمت‌ها بالا می‌رود اگر زیاده بر احتیاج است چرا اجازه داده نمی‌شود که خود کشاورزان بفروشند و هر گاه باید در انحصار دولت باشد چرا منافع بیشترى به کشاورزان نمی‌دهند.

اداره غله و نان گندم را یک من هشت ریال می‌خرد و به نانوا 12 ریال می‌فروشد و تا 24 ریال به مردم می‌فروشند و بر اثر گرانى نان به قیمت کلیه مایحتاج مردم به همین نسبت افزوده می‌شود و معتقد بودند که لااقل از تفاوت قیمت فروش محصول ماشین‌های کشاورزى به قیمت ارزان در دسترس زارعین گذاشته شود.

آقاى اردلان با عطف به مذاکرات سابق خود راجع به قانون مطبوعات اظهار نمودند که باید قانون دی ماه 1321 که مطبوعات را محدود و محصور کرده لغو شود همچنین قانونى که در اردیبهشت 1310 به تصویب رسیده بسیارى از محاکمات مربوط به مطبوعات را از هیئت منصفه گرفته است و محض رفع مشکلات و محدودیت‌ها طرح قانونى بدون قید فوریت تقدیم داشتند تا در کمیسیون مورد شور و مطالعات لازم قرار گیرد.

آقاى عباسى اظهار داشتند در نهضت قلابى کردستان عشایر شاه دوست و میهن پرست دخیل نبودند و همین که نیروى دولتى اعزام شد متفقاً علیه ماجراجویان و تجزیه طلبان مبارزه و فداکارى نمودند و پس از رفع غائله اسلحه خود را تحویل دادند و براى تأیید امیدوارى افراد میهن پرست آن سامان استدعا نمودند که دولت به وضع بهداشت و فرهنگ و راه سقز و بانه توجه و اقدام فورى به عمل آورد و

+++

شهرستان سقز را مستقل نماید و تلگرافى از رؤساى عشایر محل مبنى بر تکذیب شکایت ایلات کرد به جامعه ملل و تأیید اظهارات و مستدعیات خود قرائت کردند.

در این موقع به ورود در دستور و اخذ رأى و تصویب شد و آقاى رئیس بیان داشتند چون امروز در دستور موضوع استیضاح بود و چون آقاى رحیمیان کسالت دارند مطرح نخواهد شد.

آقاى وزیر کشاورزى اظهار نمودند آقاى نخست وزیر براى سؤالات آقایان نمایندگان همیشه حاضر هستند و نیز راجع به اظهارات آقاى قوامى توضیح دادند که تا دولت مطمئن نشود که احتیاجات کشور تأمین شده است اجازه صدور نخواهد داد و به طور قریب با موجودى سال گذشته و محصول امسال احتیاجات کشور در نظر گرفته خواهد شد.

آقاى دکتر اعتبار خبر شعبه سه مربوط به اعتبارنامه آقاى افشار را قرائت نمودند و به علت مخالفت آقاى معتمد دماوندى به بعد موکول شد خبر شعبه سوم راجع به نمایندگى آقاى دکتر ملکى نیز به علت مخالفت آقاى دماوندى به بعد محول گردید.

آقاى مهدى ارباب خبر شعبه پنجم را راجع به انتخاب آقایان نواب و فاضلى و هراتى از یزد قرائت نمودند که نسبت به دو نفر اخیر شعبه به نظر مجلس موکول شد.

آقاى اقبال اظهار نمودند که خبرى که شعبه به مجلس می‌آید باید قطعى و روشن باشد، این خبر قابل طرح در مجلس نیست و به جلسه بعد موکول شد.

خبر شعبه پنجم راجع به انتخاب آقاى محمد حسین نواب از یزد قرائت و تصویب شد.

خبر شعبه پنجم راجع به انتخابات شهرستان سقز و نمایندگى آقاى عباسى قرائت و تصویب شد.

آقاى نراقى خبر شعبه اول راجع به انتخابات اصفهان و نمایندگى آقاى اعزاز نیک‌پى را قرائت نمودند و بر اثر مخالفت آقاى دکتر بقایى به بعد موکول شد.

آقاى مهدى ارباب خبر شعبه پنجم را راجع به انتخاب آقاى هراتى قرائت نمودند و آقاى فرامرزى مخالف بودند و به بعد موکول گردید.

خبر شعبه اول راجع به انتخاب آقاى حبیب‌الله امین از اصفهان قرائت و چون آقاى دادور مخالف بودند به بعد محول شد. همچنین خبر شعبه اول راجع به انتخاب آقاى صفا امامى از اصفهان قرائت و به علت مخالفت آقاى دکتر بقایى به بعد موکول گردید.

آقاى بختیار خبر شعبه چهار را راجع به انتخابات اردبیل و نمایندگى آقاى باتمانقلیچ را قرائت نمودند و به علت مخالفت آقایان نورالدین امامى و دکتر راجى به بعد محول شد.

آقاى امیر تیمور اظهار نمودند که تلگرافى از مسلمین و برادران مصیبت دیده پاکستانى رسیده تقدیم می‌شود تا به دولت تذکر داده شود که از براى همدردى و مساعدت‌های لازم دریغ نشود آقاى فرامرزى در تأیید بیانات ایشان اظهار داشتند که بشر از هر ظلم و ستمى که به هر بشرى بدون جهت وارد شود متأثر می‌شود و بدیهى است وقتى نزدیک‌تر باشند بیشتر ایجاد تأثر می‌کند صد میلیون از هم کیشان ما در هندوستان زیر چنگال سیک‌ها افتاده‌اند و این قوم که به این طریق عدم لیاقت خود را براى استقلال خودشان ثابت می‌کنند با وضع فجیع مسلمانان هند را قتل عام می‌نمایند بدین جهت از طرف مجلس و جامعه اسلامى ایران به این عمل سیک‌ها اعتراض می‌کنم و لازم است بدانیم که دولت در این باره چه اقدامى کرده است با امتیاز خاصى که امروز دولت ایران بین دول اسلامى دارد و افکار دول اسلامى متوجه ایران است دولت باید با تشکیل وحدت عمل با دول دیگر براى حفظ این عده از مسلمان‌ها اقدام فورى و مؤثر نماید و نتیجه را اطلاع دهد ضمناً از جمعى از تجار ایرانى که نسبت به برادران مسلمان خود اقدام به بذل مساعدت می‌کنند سپاسگذارى کردند.

آقاى دکتر اعتبار نسبت به صدور جو و بیانات آقاى قوامى اظهار نمودند که قائم مقام معاون وزارت خواربار هندوستان به تهران آمد و تقاضا نمود پنجاه هزار تن شکر و دو میلیون و نیم گونى و 15 میلیون یارد قماش می‌دهند که به طور متوسط چهل میلیون تومان استفاده دولت بود موافقت نشد حتى 25 هزار تن هم موافقت نکردند و در مقابل اداره غله حالا آگهى مزایده براى ده هزار تن می‌دهد آن هم به صورتى که تمام قیمت باید ودیعه گذاشته شود و سپس به مذاکرات و انتقاداتى که هنگام طرح برنامه دولت نموده بودند اشاره کرده گفتند آقاى قوام‌السلطنه در چند هفته اخیر نشان دادند که بودن و نبودن مجلس براى ایشان یکسان است و سپس به انتخابات ساوجبلاغ و کرمانشاه و بوشهر و ادامه حکومت نظامى و توقیف جراید و اشخاص و خوددارى از انتخاب وزیر دادگسترى و دستور اجراى رأى داورى مربوط به ورثه خزعل و اجازه ورود صد دستگاه اتومبیل سوارى به وسیله آقاى کهبد و صدور ده هزار تن جو اشاره نموده و راجع به اعزام مجدد آقاى ابوالقاسم بختیار به حکومت بختیارى توضیحات مفصلى داده گفتند که به این تصمیم دولت جداً معترضند و توجه دادستان دیوان کیفر را با توضیح سوابق و پرونده‌های آقاى ابوالقاسم بختیار جلب نمودند و سؤالى در این باره به اتفاق آقاى بختیار از دولت تقدیم داشتند و اضافه نمودند که ملت دیگر تحمل زمامدارى آقاى قوام‌السلطنه را ندارد زیرا با بودن ایشان در رأس امور هیچ گونه اصلاحى انجام پذیر نیست اخیراً هم شنیده شده است که دولت در نظر دارد نرخ ارز را بالا ببرد هر کس یک شاهى به نرخ ارز اضافه کند مرتکب خیانت شده است و در پایان بیانات خود گفتند آقاى قوام‌السلطنه باید استعفا بدهند و راه سعادت ملت ایران را بازکنند.

آقاى امیر حسین ظفر اظهار نمودند معلوم می‌شود آقاى رحیمیان استیضاح خود را به آقاى دکتر اعتبار واگذار کرده‌اند سپس به موضوع لزوم رعایت احترام مجلس از طرف نمایندگان هنگام مذاکره و انتقاد اشاره نمودند نسبت به وضع بختیارى و حکومت آنجا گفتند که هشت ماه است بختیارى بدون سرپرست مانده و دچار حمله ایل مجاور خود شده و دولت براى اصلاح وضعیت آقاى منوچهر اسعد فرزند مرحوم حاجعلى قلى خان سردار اسعد پیشواى مشروطیت را به حکومت بختیارى تعیین نموده و ابوالقاسم بختیار به معاونت ایشان مأمور شده است و اگر پرونده‌هایى دارد ممکن است در محاکم صالحه رسیدگى شود در این موقع چون عده براى مذاکره کافى نبود ساعت هفت و ربع بعد از ظهر مجلس ختم و جلسه آینده به روز پنجشنبه سه ساعت بعد از ظهر موکول گردید.

رئیس- اعتراضى نسبت به صورت مجلس نیست؟

حاذقى- بنده به صورت جلسه اعتراض دارم.

رئیس- بفرمایید.

حاذقى- عرض می‌کنم که در دو جلسه پیش بنده طبق ماده 120 تذکرى دادم که در مواقعى که مجلس احتیاج به رأى پیدا می‌کند و اعلام رأى می‌شود آقایان نمایندگانى که در خارج هستند اسم آنها مطابق ماده 120 نظامنامه مجلس در صورت مجلس قید شود و چون در آخر جلسه گذشته آقاى دکتر بقایى پیشنهاد فرمودندکه لایحه اضافه اعتبار وزارت فرهنگ مطرح شود زیرا بیش ار 1100 کلاس افتتاح شده و معلمین بدون حقوق هستند آقایان بیرون تشریف برده بودند خواهش می‌کنم که امر بفرمایید ماده نظامنامه را اجرا بکنند و رعایت بکنند در صورت مجلس هم قید شود.

رئیس- در آن جلسه صورت مجلس به رأى نرسید، ماده نظامنامه را هم قرائت کنید که آقایان ملتفت بشوند(حاذقى- قرائت بشود) آن هم وظیفه نمایندگان این است که هر وقت از نظامنامه تخلفى ظاهر شود تذکر داده شود(ماده 120 به شرح زیر قرائت گردید)

ماده صد و بیستم- اشخاصى که بدون عذر موجه غایب می‌شود جزو غایبین بدون اجازه هستند نمایندگان از وقت مقرر براى انعقاد مجلس بدون اجازه تأخیر نمایند یا در موقع دادن رأى در مطالبى که جزء دستور آن جلسات است بدون عذر موجه غیبت نمایند. به هر نیم ساعت تأخیر و به هر سه غیبت در یک جلسه در موقع دادن رأى ثمن مقررى یک روزه آنها کسر خواهد شد و به علاوه مدت غیبت آنها در صورت مجلس و در روزنامه رسمى اعلام می‌شود نمایندگانى که در سه جلسه متوالى یا شش مرتبه در ظرف سى روز در موقع دادن رأى در مطالبى که جزو دستور آن جلسات است بدون عذر موجه حاضر نباشند به منزله کسانى هستند که به عده همان جلسات بدون عذر موجه غیبت کرده‌اند و نمایندگانى که تأخیر نمایند به هر نیم ساعت تأخیر یک دوازدهم مقررى روزانه آنها کسر خواهد گردید بدون این که براى هر یک جلسه کمیسیون این جرم را از نصف مقررى یک روز تجاوز نماید به علاوه هر یک از اعضا کمیسیون‌ها که در دو جلسه متوالى یا چهار جلسه متناوب بدون عذر موجه در مدت سى روز به کمیسیون حاضر نشوند از عضویت مستعفى خواهند بود مراتب فوق را باید مباشرین تشخیص و معین نمایند اسامى غایبین بى‌عذر موجه در روزنامه رسمى قید خواهد شد.

رئیس- بنابراین همه آقایان با عذر موجه اجازه می‌گیرند و البته به یک عنوانى(دکتر طبا- ولى باز هم در صورت جلسه باید قید شود و گرنه چطور می‌شود فهمید که سه جلسه غیبت کرده‌اند) سه جلسه غیبت پیش نیامده که بدون عذر موجه باشد آقاى کهبد شما به صورت جلسه اعتراضى دارید؟

کهبد- در صورت جلسه مرقوم شده بود که آقاى دکتر اعتبار نسبت به اجازه صد دستگاه اتومبیل شورلت به نام بنده اظهاراتى فرمودند بنده

+++

در مجلس شوراى ملى جداً تکذیب می‌کنم و تمام این منافع این جواز را واگذار می‌کنم به هزار تومان که دوا بخرند و بفرستند براى بروجرد.

رئیس- آقاى اردلان به صورت جلسه اعتراضى دارید؟

اردلان- در صورت جلسه نوشته شده است که بنده عرض کرده‌ام قانون سوم دى ماه 1310 در حالى که بنده عرض کردم قانون سوم دی ماه 1321 خواهش می‌کنم اصلاح شود.

رئیس- بسیار خوب اصلاح می‌شود. آقاى دکتر اعتبار به صورت جلسه اعتراضى دارید؟

دکتر اعتبار- بنده عرضى دارم راجع به فرمایشى که آقاى کهبد فرمودند اگر اجازه می‌فرمایید عرض کنم.

رئیس- حالا مطرح نیست.

دکتر اعتبار- بنده خواستم فقط عرض کنم چون موضوع اتومبیل‌های شورلت که ایشان فرمودند اگر نظر آقایان محترم باشد بنده چندى قبل از وزارت جنگ راجع به این موضوع سؤالى کردم و آقاى وزیر جنگ هم حاضرشدند حواب بدهد فرصت نشد بنده خیلى خوشوقتم که در نتیجه این سؤال موضوعى مرتفع شده است یعنى آن استفاده‌ایی که بنا بوده است به ایشان برسد اگر هم برسد به خود دولت خواهد رسید.

رئیس- تذکر داده می‌شود که براى جواب سؤال‌ها آقایان وزرا حاضر شوند دیگر نسبت به صورت جلسه اعتراضى نیست؟(گفته شد- خیر) صورت جلسه تصویب شد. آقاى تقى‌زاده بیاناتى دارند بفرمایید.

2 - بیانات قبل از دستور آقایان تقى‌زاده و وزیر کشاورزى‏

تقى‌زاده- بنده چند کلمه عرض داشتم و اگر صحیحش را بگویم بیش از چند کلمه است یعنى درست نمی‌دانم با این تأخیرى که امروز در مجلس شد آیا موقع مناسب است که عرایضم را بکنم یا خیر(نمایندگان- بفرمایید، بفرمایید) اگر چه اصولاً به استفاده زیاد از حق نطق قبل از دستور در مجلس معتقد نیستم لیکن بعضى عرایضى داشتم که وظیفه خود دانستم در این مرکز افکار عمومى موقعى ذکر و اظهار نمایم و اگر چه البته تکلیف اصلى آنان که از طرف ملت ایران براى عضویت این مجلس انتخاب شده‌اند شور و رأى در قوانین مملکتى و کمک به ایجاد مقررات قانونى براى اصلاح حال مردم مملکت و رفاه آنها و نظارت در حسن اجراى آن مقررات است به هر حال بعضى مطالب اصولى است که در ضمن مباحثات در قوانین انفرادى مشکل است وارد آن مطالب شده و بیان تفصیلى کرد. بنده پس از چندین سال که غایب بودم به این مملکت برگشتم و با مأموریتى که از جناب ملت برعهده من گذاشته شده تکلیف وجدانى خود می‌دانم که آنچه در صلاح ملت به نظرم می‌آید و بعضى از آنها محصول و نتیجه تجارب سالیان دراز است در این محفل عالى در محضر آقایان عرض کنم(صحیح است) در بدو ورود کسالت مزاج و گرفتاری‌های ابتدایى مجال شرکت فورى در مباحثات مجلس نداد و نیز با زمانى دور بودن از مملکت محتاج قدرى کسب اطلاع و مطالعه و آشنا شدن به امور بودم و اینک بعضى از ملاحظات خود را امروز می‌خواهم بیان کنم و از اجازه‌ای که آقایان فرمودند تشکر می‌کنم و ضمناً امید و توقع اندکى تحمل و صبر و بردبارى در استماع عرایض خود از آقایان دارم که اگر قدرى طولانى شد بى‌صبر نشوند و اگر بیش از اندازه معتدل زیاد طول یابد یک قسمت آن را به موقع دیگر می‌گذارم و اگر آقایان لطف فرموده در دو جلسه اجازه صحبت به من بدهند قسمت عمده مطالب من تمام می‌شود و دیگر زیاد به این وجه مزاحم نمی‌شوم اگر چه این مطالب را که می‌خواهم عرض کنم در یک روزنامه هم می‌توان نوشت ولى حالا که فیض حضور در این مجمع براى من دست داده می‌خواهم از این مزیت که در مرکزى ملى مملکت صداى بنده بلند شده و به سمع عامه ملت برسد استفاده نمایم بدواً می‌خواهم از حسن ظن و اعتمادى که مردم آذربایجان و همشهریان من نسبت به من ابراز داشته و مرا به وکالت خود در این مجمع انتخاب نمودند تشکر نمایم و این وظیفه را که بر ذمه من است حالا بر ملا ادا کنم بدیهى است این مأموریت وظایفى برعهده بنده می‌گذاد که ناچار اقلاً اندکى از آن را به قدر مقدور باید ادا نمایم و در آن ضمن آنچه براى اصلاح مملکت به طور عموم و رفاه حال ملت به نظرم می‌آید و چنانچه عرض کردم نتیجه مدتى تجربه و تفکر است اظهار کنم. قبلاً چند کلمه در باب غایب اصلى و مرام اساسى خود می‌خواهم عرض کنم بنده در سه سال قبل که سفرى موقتى به تهران کردم بعضى اوضاع مشاهده نمودم که بسیار ملال انگیز بود و دیدم یعنى براى بنده چنین معلوم شد و چنین تشخیص دادم که علاقه‌مندى طبقه سیاست پیشه به وطن خود ضعیف شده و اغلب از روابط اشخاص با خارجه‌ها در میان است و درستکارى و تقوا و عفت هم حتى بیش از پیش انحطاط یافته لذا در آن موقع در بیاناتى که در روزنامه اطلاعات کردم اظهار داشتم که به عقیده من در امر سیاست مملکتى براى هر فردى که بخواهد پا از دروازه سیاست تو بگذارد و وارد شود دو شرط اساسى است که بى‌وجود آن دو شرط حق دخول در سیاست و دخالت در امور عامه نباید داشته باشد و در مقام قیاس چون آن دو شرط اول را که به قیاس و تشبیه در حکم اشهد ان لااله الاالله شمردم وطن‌پرستى و اجتناب مطلق و کامل از ارتباط سیاسى نامشروع با خارجه‌ها شمرده(صحیح است، صحیح است) و فاقد این صفت یعنى در واقع مخالف این طریقت را با همان قیاس به موازین اسلامى در حکم کافى و حتى کفار حربى فرض کردم.(صحیح است) شرط دوم درستکارى و تقوى در امور عامه بود که آن را هم با همان نوع تشبیه با شهادت بر رسالت رسول قیاس و در حکم آن شمردم ولى حالا که مجدداً به ایران برگشتم و در این ایام‏

معدود اندک، مطالعه‌ای به قدر فهم و استطاعت خود نمودم می‌خواهم حقیقتى بالاتر از آنچه در سابق گفتم بیان کنم و آن این است که آن دو شرط اصلى که براى ورود در سیاست و دخالت در امور عامه لازم دانسته بودم در واقع شرط و مقدمه است نه ذى‌المقدمه همان طور که ایمان به خدا و رسول نیز مقدمه اعمال صالح و اجتناب از منکرات است امیدوارم آقایان این تشبیه و قیاس مرا با مبانى دینى که براى توضیح مطلب است معذور بدارند بلى منظور این است که آن دو فقره اصول دین سیاست فقط شرطى است مسلم و طبیعى که به خودی خود نتیجه‌ای ندارد و فقط در واقع شرط منفى است یعنى شرطى این که کسى که دخالت در سیاست مملکت خود می‌کند به اصطلاح و تعبیر پوست کنده معمولى حالیه نه خائن به وطن باشد و نه دزد به طورى حداقل صفات لازمه است که انسان باید از گفتن آن نیز ننگ داشته باشد(صحیح است، آفرین) ولى به واسطه ابتلائات مملکتى و شیوع بعضى صفحات قبیح و نامطلوب هر کس در معاشرت روزانه مکرر شنیده که در مقام مدح کسى می‌گویند که وطن دوست است و دزد نیست و براى این که عجیب بودن چنین ستایشى را روشن کنیم صحبت یکى از دوستان را مثال می‌آورم که گفت فرض کنید در مملکت فرانسه وارد مجلس بشویم و صاحب خانه که شخص محترمى است شما را به یک شخص حاضر دیگرى که صاحب مقامى عالى در آن مملکت هم هست معرفى بکند و به این عبارت او را تعریف نماید که بگوید:

 Ce monsieur n’est pas un voleurو همچنین بگوید Il aime la france یعنى این آقا دزد نیست و مملکت فرانسه را هم دوست دارد عبارات را به این جهت به زبان فرانسه گفتم که آقایانى که زبان را می‌دانند خوب متوجه می‌شوند که چنان تعبیرى در آن مملکت ممکن نیست و باعث رسوایى وطن می‌گردد، پس وطن‌پرستى و درستکارى شروط  طبیعى و در واقع شروط منفى است که شخص عاقل آنچه در باب مصالح سیاسى مملکت و شرایط اصلاحات بگوید باید بر فرض وجود آن دو شرط ابتدایى بگوید و آنها را مسلم بشمارد و به همین جهت است که بنده از این دو شرط بدوى لابد منه می‌گذرم و به مرام اصلى می‌پردازم یعنى آنچه که هر شخص سیاسى وطن‌پرست و متقى باید وجهه همت خود قرار بدهد و براى حصول آن مرام بکوشد. باز قبل از این که مرام اصلى را بیان کنم می‌خواهم عرض کنم اگر چه به نظر من در این دو سه سال اخیر فساد بزرگى که در موضوع وطن‌پرستى بود و خلاف آن شیوع پیدا کرده بود قدرى نقصان یافته و اندکى بهتر شده و بالعکس فساد دیگر یعنى فقدان تقوى و درستکارى در امور عامه ظاهراً شدت یافته و بدتر شده است.(صحیح است) معذلک نظر بنده فعلاً به هیچ وجه متوجه این نقیصه نیست یعنى با آن که البته دفع این فساد را که روى هم رفته به عبارت منافع و مداخل نامشروع می‌شود نامید از واجبات می‌دانم این فساد را علت اصلى و ذاتى بدبختی‌های ملت نمی‌دانم و آنچه می‌خواهم عرض کنم مربوط به کل تشکیلات مملکتى و بنیان اوضاع فعلى است که فساد ادارى و غیره هم تا حدى معلول آن است به همین جهت هیچ مطلبى و نکته‌ای در عرایض من نه معطوف به اشخاص معینى بعضاً دون بعض است و نه به حکومت فعلى یا گذشته بلکه بنده براى یک دقیقه فرض می‌کنم که همه عمال دولت از عالى و دانى کلاً و بدون استثنا درستکار و خوش نیت و وطن دوست هستند ولى معذلک به عقیده من اصلاحى جدى در احوال مردم با وجود قوانین و مبانى و تشکیلات فعلى پیدا

+++

نمی‌شود و باید اساس و بنیان تغییر یابد و اصلاح شود(صحیح است) و آن اصلاً هم روى یک اصل اساسى و مرام معین مقدسى باید برپا شود و اگر ما چنین مرام و اساسى داشته و با نهایت ایمان راسخ و علاقه قلبى و شور باطنى از جان و دل به آن متمسک باشیم می‌توانیم متولیان امور عامه را از وزرا و سردارن لشکرى و مأمورین کشورى بزرگ و کوچک با آن میزان و مقیاس بسنجیم و هر که پیرو و مجرى آن مرام نباشد با او موافقت نکنیم و یا به خواهش و التماس و نصیحت و یا به تهدید به عزل از کار او واداریم که در راه منافع ملت مطابق آن مرام سلوک نماید. حالا آمدیم بر سر مطلب اصل‌الاصول دین سیاست براى بنده حفظ منافع و مصالح طبقه فقیر مملکت است(صحیح است) و سعى در رفاه حال آنها از حیث زندگى و در درجه اول از حیث معیشت و سهولت آن و تخفیف بار آنها و میل دارم اگر ممکن باشد و قدرت من به انجام یک درصد از این آمال برسد باقی عمر خود را هر چه مانده باشد وقف این مرام و مقصد نمایم و اگر وقتى تشخیص دادم که هیچ فایده‌ای از وجود و مساعى من براى این مقصد حاصل نمی‌تواند شد از حضور آقایان یعنى از این مجلس مرخص شوم و وقت را تا حدى به کسب معرفت مصروف بدارم. این اجمال را به طور مختصر و بیان کلیاتى باید تفصیل و توضیح نمایم گفتن این که مرام و ایمان و اصول دین و مبناى مسلک و بنیان عقیده و عمل من رفاه طبقه کم بضاعت و خرده پاى مملکت و به خصوص طبقه عمل آوردنده است هیچ مفهوم مخالفى ندارد یعنى مقصودم این نیست که در این عقیده من منحصر به فرد یا جزو معدود قلیلى هستم نخیر بلکه تصور می‌کنم به طور اجمال و اصولى همه آقایان حاضر و بسیارى از ارباب حل و عقد مملکت همین نیت را دارند(صحیح است) لکن شاید در طریقه رسیدن به این مقصود فرق اجتهادى موجود باشد فعلاً اگر کل متصدیان امور عامه صحیح‌العمل و بى‌غل و غش باشند چیز زیادى از بار گرفتاری‌ها و مشقت‌های مردم خرده پا تخفیف نمی‌یابد زیرا اساس تشکیلات بر ضرر آن طبقه است و شاید در صد نود و نه تحمیلات کمر شکن بر دوش آنها گذاشته شده است(صحیح است) البته در هر مملکتى یک مقدار امور اجتماعى ضرورى‏ وجود دارد که باید عده‌ای از مردم به سمت مأمورین از طرف ملت آن کارها را به نحو لایق و مطابق وجدان انجام بدهند. این نوع کارها اگر قوه اختراعات و تفننات و ایجاد و ابداع غیر ضرورى را براى کار دادن به بعضى مردم بیکاره به کار بیندازیم هم اصلاً کم است و هم عده اشخاص لازم براى انجام آنها اگر به حداقل ضرورت در کمیت و حد اعلاى محصول عمل در کیفیت استخدام شوند خیلى معتدل و کم تواند شد مثلاً براى نگاهدارى نظم آبادی‌ها و جلوگیرى از دزدان و قطاع‌الطریق و بالجمله حفظ انتظامات ضرورى لازمه اگر مزاحمت بى‌جهت مردم آزاد را جزو این وظایف قرار ندهیم عده نظمیه و امنیه به حداقل ضرور است و براى مدارس به حداقل احتیاج معلمین و لوازم تدریس بى‌برگ و ساز و تقلید پاریس لازم است و هکذا بعضى امور عامه دیگر براى راه انداختن این دستگاه‌های اجرایى ضرورى حداقل خود مردم مملکت هر کدام بر حسب استطاعت چیزى به عنوان مالیات باید بدهند که جمع شده به این مصارف ضرورى برسد تشکیل این دستگاه‌های اجرایى و فراهم آوردن آن مایه نقدى که در حکم روغن آن چرخ‌ها است عبارت از حکومت مملکت است و توزیع تحمیلات مالیاتى به افراد ملت باید درست به میزان استطاعت هر یک و بهره‌مند کردن هر فرد از نتایج اعمال حکومت به طور تساوى و مخصوصاً اعلا درجه سعى در اجراى عدالت براى تمام مردم و بالخصوص ضعفا وظیفه آن حکومت باشد. فعلاً آنچه بنده مشاهده و استنباط می‌کنم اگر اشتباه فاحش نکرده باشم این دستگاه حکومت نامیدیم به قدرى وسعت گرفته و بدون هیچ ضرورتى احداث شعب بی‌شمار نموده و براى هر شعبه ضرورى و غیر ضرورى عده لایحصى مأمور و مستخدم و مشاور و مأمور مطالعه و صدها عنوانات دیگر گماشته(صحیح است) که مخارج این دستگاه پر عرض و طول به اضعاف مضاعف حد ضرورت رسیده(صحیح است) و براى تدارک این مخارج راه منحصر به فرد گذشته از عایدات واصله از بعضى شرکت‌های خارجى تحمیلات کمر شکن و فوق طاقت بر مردم فقیر و خرده پاى مملکت ایجاد شده است.(صحیح است) و این کار به طورى تسلسل پیدا کرده که هیچ تشکیلات و اداره‌ای هر چه بى‌فایده و مضر هم باشد هیچ وقت منحل نمی‌شود و هیچ مواجب خورى از خزانه مملکت از کار اخراج نمی‌گردد و بالعکس هر روز جمعى از طبقه حاکمه که آمریکا یا انگلیس و فرانسه و سویس را چند روزى یا چند سالى دیده یا به کتب و جراید آنها نظرى سطحى انداخته خوابى براى تأسیس یک دستگاه جدید با عنوان تازه دیده به قول خود بودجه آن کار را تحمیل و بر بودجه عمومى مملکت می‌کنند.(صحیح است) و براى تهیه این مخارج تازه یک تحمیل جدیدى و اضافه مالیاتى بر دوش فقرا گذاشته می‌شود.(صحیح است) میل به مبالغه ندارم و نمی‌خواهم با اشخاصى هم قول شوم که نه عشر مخارج فعلى مملکت را باطل می‌دانند لکن شخصاً هیچ شکى ندارم که دو ثلث مخارج بودجه فعلى مملکتى زاید و بى‌لزوم است(صحیح است) و فقط مصداق عنوان قدیم اخذ بنا حق و بذل تغییر مستحق می‌باشد. بدترین اساس‌های این ناحقى و بى‌حسابى و بى‌عدالتى سه چیز است اول اصرار و افراط منتفذین تهران و اشخاص دست اندر کار شهرهاى دیگر در پادار کردن معاش خود و بستگان و کسان و حمایت شدگان و حتى متوسلین به خود از خزانه دولت(صحیح است) و ایجاد کار براى این طبقات به حدى که به طور منظم و مستمر و تدریجى و از روى نقشه مرتب تمام مردم کم و بیش با سواد تهران و حتى اولاد کسبه و اصناف که به مدارس جدیده رفته‌اند پى در پى داخل اردوى وظیفه خواران دولت شده و می‌شوند(صحیح است) و این کار چه مستقیماً به عنوان جا دادن در ادارات دولتى و یا به طور غیر مستقیم بند کردن پاى آنها در شرکت‌های مصنوعى انجام می‌شود(صحیح است) و یا در صورت التفات فوق‌العاده با فرستادن آنها به اروپا به یک عنوانى از صدها عنوانات جعلى که بدون هیچ استثنایى(صحیح است) همه یا حتماً نود و نه درصد آنها باطل محض و بى‌ثمرند(صحیح است) و البته بدتر از اتلاف پول مملکت در داخله است دوم عادت عجیب و بى‌منطق مقایسه و تقلید سیاست پیشگان ما از پر ثروت ترین و مترقی‌ترین ممالک خارجه و بالخصوص‏ امریکا و انگلستان و فرانسه(صحیح است) که هیچ توجهى به این نکته ندارند که این نوع تقلید واقعاً مضحک است و مثل تقلید شخص فقیر و بى‌بضاعتى است که سالى دو هزار تومان عایدى داشته باشد در خوراک و پوشاک و مسکن از یک شخص با ثروتى که ده میلیون تومان در سال عایدات دارد این نوع تقلید بى‌اندازه گمراه کننده است اگر به خیال رساندن خود به پایه ترقى ممالکى که یک یا چند قدم از ما جلوترند بودیم قطعاً از تجارب آنها بیشتر استفاده می‌کردیم این تقلید نیویورک و پاریس موجب ایجاد مؤسسات و وسایل اسرافى خیلى فوق‌العاده در میان یک ملت فقیر و لخت و پابرهنه شده(صحیح است) و مستلزم مخارج گزافى گردیده که علاوه بر آن که خود گناه کبیره و لغو است باعث ایجاد تحمیلات جدیده اضافى بر خارکنان ملت براى تکمیل تشک پر قوى طبقه متمدن دستگاه دولتى و افراد طبقه حاکمه می‌گردد.(صحیح است) سوم براى مقابله با مخارج گزاف غیر لازم و مکروه یا مستحب و تکثیر عده مستخدمین و ترفیع بسیار تند و پى در پى رتبه و مقام آنها ایجاد تحمیلات پایمال کننده بر فقرا است(صحیح است) مخصوصاً به وسیله مالیات‌های غیر مستقیم(صحیح است) و طاقت فرسا مانند مالیات و عوارض قند و شکر و چاى و نفت و کبریت و اشیا ضرورى دیگر که به تدریج بالا رفته و در بعضى موارد معادل چهار صد درصد قیمت اصلى آنها شده(صحیح) تقریباً بالتمام بردوش طبقه فقیر و خرده پاو زارع و پیشه‌ور و مملکت است.(صحیح است) ولى چیزى که ده مرتبه بدتر از آن است مالیاتى است که به نام دیگر یعنى منافع تجارتى خود دولت با استفاده اشخاص منتفذى که دسترسى به مقامات حکومتى دارند بر ملت بى‌پا بار می‌شود.(صحیح است) انحصار تجارت واردات و صادرات اگر در ابتدا از نیت خوبى تراوش کرده یعنى عبارت از ملى کردن تجارت بوده که مصرف‌کننده عین قیمتى را که هر جنسى براى عمل آورند تمام شده با اضافه مخارج جزئى که به دستگاه ملى یعنى دولتى که آن را از مأخذ گرفته و به مصرف کننده می‌رساند تعلق می‌گیرد بپردازد و به وسایط که با چند دست آن قیمت اصلى را مبالغى بالا می‌برند حاجت نباشد و تصور می‌رفته که بدیهى است که خود دولت قصد منفعتى نمی‌توانست در این عمل داشته باشد فعلاً نتیجه معکوس و نقیص بخشیده و آلت تحمیلات و به عبارت صحیح مالیات‌هاى سنگین بر ملت شده است بلى اینک این قانون در دست دستگاه اجرائیه مملکت آلت وضع مالیات عجیبى شده و چون بعضى مالیون سهولت طلب ایرانى آسانى این نوع دخل دولت را دریافته و دانستند که تحمیل این نوع مالیات‌ها که اسم آن به عنوان مالیات در میان نیست بى سر و صدا بوده و وصول کردن آنها سهل است در این عمل افراط نموده و به تدریج غالب مایحتاج خلق‌الله را به دست گرفته مال مردم خارجه را ارزان خریده به ملت خود

+++

به اضعاف مضاعف قیمت اصلى فروختند و مال مردم خود را ارزان خریده به قیمت خیلى گران به خارجه و یا باز به وسایط ایرانى که پروانه‌وار دور ادارات دولت را گرفته‌اند فروختند.(صحیح است) که آنها هم با منافع هنگفتى در خارجه بفروشند(صحیح است) بنده براى کلیات اجمالى خودم یکان یکان شواهد ذکر نکردم و از اطناب ممل احتراز نمودم ولى اگر اظهار شکى در یکى از این اظهارات بشود ممکن است دلایل و براهین تفصیلى و شواهد نامدار در موقع دیگر عرض کنم فقط یک مثال عرض می‌کنم که اخیراً شنیدم جو را در بعضى ولایات جو خیز ایران مثل همدان دولت خروارى 45 تومان از ملاکین می‌خرد که لابد نصف آن قیمت هم به رعایا و عمل آورندگان اصلى نمی‌رسد و براى فروش آن اعلان مزایده‌ای داده‌اند با حداقل 275 تومان(صحیح است) این چیزى است که من اخیراً از شخص بسیار قابل اعتماد شنیدم و شکى ندارم که به مرور زمان اطلاعات من نسبت به این قبیل شواهد بیشتر خواهد شد و امید آن دارم که همه خیرخواهان مملکت در دادن این گونه اطلاعات به من و کلاى دیگر کمک کنند.

انحصارهاى تجارتى مثل خرید و فروش اجناس وارده و صادره یا کارخانه‌جات دولتى که محصول می‌دهند و آن محصولات با منفعت غیر متناسب به مردم فروخته می‌شود فعلاً یکى از مضرترین امور شده و با آن که شخصاً طرفدار اصول نظارت دولت در حوایج عمومى و ملى ماندن کارخانه‌های و معادنى که دست دولت است هستم فواید این کار را موقوف می‌دانم به حسن اداره و دلسوزى نسبت به حسن جریان این عمل(صحیح است) و تقلیل مباشرین و کارکنان اداره امور صنایع دولتى به حداقل در کمیت و حد اعلا در کیفیت و میزان کار و صرف نظر دولت از منفعت از واردات و صادرات که به اسم و عنوان دیگر مالیاتى است بر فقرا و نیز در صورت واسطه قرار دادن تجار یا هوسکاران دیگر براى صدور ورود اجناسى که مردم این مملکت عمل می‌آوردند یا مصرف می‌کنند اولاً نظارت شدید و صادقانه در این که منفعت آن وسایط جزئى باشد و به واسطه افراط در منفعت فردى خون ملت مکیده نشود البته مقصودم از همه اشخاص و شرکت‌ها و اداراتى است که به این نوع کارها یا مرتباً و یا اتفاقاً مشغول می‌شوند ثانیاً عدم تبعیض بین اهل این کار و توزیع این عمل به اهل حرف در ولایات ایران با قائل شدند به حق تقدم به تجار واقعى و قدیمى نه ملاکین و خوانین و سیاست پیشگانى که هوس تجارت می‌کنند یا واسطه کار شده(صحیح است) منفعتى هنگفت می‌برند و به دست دوم که تجار حقیقى باشند منتقل می‌سازند که آنها هم منفعت دیگرى علاوه کنند عدم رعایت این نکته و محروم کردن ولایات از این خوان یغما باعث خرابى و انحطاط شهرهاى دیگر و هجوم هوسناکان منافع گزاف تجارتى به پایتخت می‌شود.(صحیح است) که به طور غیر مستقیم موجب بروز مفاسد اقتصادى و اجتماعى دیگر می‌گردد اوضاعى که در ظرف هفت هشت سال اخیر به واسطه تمول سریع و مفرط جمعى در نتیجه ورود قواى مسلح خارجى به مملکت ما و مخارجى که کردند از یک طرف و به وسیله انحصار تجارت و نظارت دولت و دادن جوازها به وسایط ایرانى که موجب منافع بسیار گزاف آنها شده از طرف دیگر پیدا شده سبب صدمه بسیار بسیار عظیم و بنیان‌کنى در اخلاق اجتماعى و ادارى مردم گردیده.(صحیح است) و اینک ملت ایران به دو سه طبقه متمایز تقسیم شده که فرق بین آنها این قدر فاحش و فاصله این قدر زیاد و دور است که از فرق زندگى اهل بهشت و اهل برزخ و اهل دوزخ در روایات دینى ما کمتر نیست.(صحیح است) زندگى اهل دوزخ معیشت مردم فقیر و خرده پاى مملکت است و برزخیان نیز طبقه متوسط و کاسب و پیشه‌ورند لکن در واقع از لحاظ تسلط و نفوذ در گردش چرخ اداره امور عامه و بهره‌مندى مادى از فواید مشروع و غیر مشروع آن فقط دو طبقه وجود دارد طبقه حاکمه و طبقه محکومه طبقه اول که به قول معروف آلمانى ده هزار نفر بالایى هستند ثروت و نفوذ و وسایل استفاده مالى و معنوى و حتى علم و معرفت را در خود تمرکز داده.(صحیح است) و در حکم یک زمره خاص همدستانى هستند که طبقه محکومه را می‌دوشند و پوست آنها را می‌کنند و تا مخ استخوان آنها را می‌مکند(صحیح است) و از آن طبقه محکومه مثل غلامان مملکت روم قدیم سربازى و وطن‌پرستى و درستکارى می‌خواهند(صحیح است) و دادن سه ربع عایدات خیلى و محقر خود به طبقه حاکمه تا از هر جرعه آبى که از گلوى آنها قطراتى کم کرده و بگیرند و در تهران در مراکز ولایات دریاها و اقیانوس‌هایى براى افراد طبقه خود تهیه نمایند.(صحیح است) عمارات عالى و اتومبیل‌هاى و تعیش مسرفانه و استفاه از تمام نعمت‌های دنیا مخصوص این طبقه حاکمه شده و در واقع طبقه متوسط نمانده است یک نویسنده نامدار آلمانى به اسم(ماکس نورداو) که کتابى بسیار دلکش به نام(دورغ‌هاى تبانى شده) نوشته می‌گوید که فقر بر دو نوع است حقیقى و نسبى فقر حقیقى فقدان خوراک براى سد جوع و پوشاک براى وقایه از سرما و گرما است و فقر نسبى محرومیت از سایر وسایل رفاه و حتى تجملى که دیگران دارند و شما ندارید.(صحیح است) این است که اگر غالب اقران و معاشرین یک مستخدمت دولت که بیش از هفتصد، هشتصد تومان عایدى ماهانه ندارد اتومبیل و سیار اسباب رفاه و تجمل داشته و زن‌های آنها با جواهرات مزین باشند آن مستخدم نزدیک به همان اندازه حس فقر و بدبختى‏ می‌کند که صاحبان شکم گرسنه(صحیح است) و این فقره یا باعث عصیان و طغیان و هیجان شدید انقلابى او می‌شود و یا عزم بر به دست آوردن پول به هر وسیله نامشروع(صحیح است) اسم این طبقه حاکه را درمیان خودشان «مردم» می‌گویند جوانى در فرنگستان به دیدن من آمده بود و همیشه به این اصطلاح از طبقه تربیت شده و متمدن تهران حرف می‌زد مثلاً در مقام صحبت از مسکرات می‌گفت که سابقاً مردم کنیاک زیاد می‌خوردند و حالا ویسکى می‌خورند گفتم مقصودتان از مردم کیست لابد دسته قمار باز کلوپ‌های تهران است این است که ملت ایران به دو طبقه تقسیم شده که یکى از آنها را مردم(به فتح میم) باید گفت و به دیگری مردم(به ضم ‌میم) و حالا صحبت من از مردم است عرض کردم که این تمول سریع و گزاف یک طبقه دو تأثیر اخلاقى بسیار بد و خطرناک دارد تأثیر ان مشاهده اسرافات چشم خیره کن آنها در طبقه فقیر و عمل آورنده و زحمت‌کش تأثیر انقلابى و جنون‌انگیز است که در این باب فعلاً نمی‌خواهم شرحى بدهم و تأثیر آن در طبقه مستخدم دولت ایجاد نادرستى است شما از فقراى مملکت توقع وطن دوستى دارید در صورتى که نه وطن و نه دین و نه تقوا با شکم گرسنه تأثیر مطلوب نتواند داشت(صحیح است، احسنت) از طبقه مستخدمین تقوا و درستکارى انتظار دارید در صورتى که این طبقه که مرکب از تحصیل کرده‌های عالى یا متوسطه یا ابتدایى هستند و به اندازه افراد طبقه حاکمه که به وسایل تجارت انحصارى با تقرب و توسل به مراکز قدرت متمول شده‌اند سواد و تربیت دارند براى آنها مشکل است بتوانند با مشاهده وضع تعیین اقران و همگنان خود از طبقه حاکمه در جلو چشم خود با ماهى پانصد، ششصد تومان ساخته خود و عیال و اولادشان را با زهد و تقوا و به حال غیرمرفه زندگى کنند و می‌ خورند حریفان و آنها نظاره ‌کنند(صحیح است) منشأ عمده نادرستى در ادارات دولتى و نیمه دولتى که گاهى اسم ملى به آنها داده می‌شود بیشتر همین نکته است.(صحیح است) و همین سبب شده که هر جوان نیمه تربیت شده در ادارات میل دارد به هر وسیله از وسایل ممکن سعى کند زود متول شود و یا اقلاً ماهى چهار، پنج هزار تومان عایدى داشته در شمال شهر تهران خانه فرنگى مآبى مالک شده و زنش لباس تجملى بپوشد و مثل مردم زندگى نماید اگر می‌خواهید وطن‌دوستى و عفت و تقوا و درستکارى در ملت احداث کنید قدم اول پایین آوردند سطح زندگى طبقه بالا است و آنها که در این احوال و اوضاع دم از بالا بردن سطح زندگى طبقه پایین حرف می‌زنند افسانه‌ای براى خواب کردن بچه‌ها می‌گویند(صحیح است) طبقه حاکمه فعلى در ایران همان گروهى است که در مملکت عثمانى دوره سابق و مخصوصاً در مصر به آنها طبقه افندیه و پاشاوات می‌گفتند که بدون داشتن عنوان مخصوصى طبقه ممتازه هستند و سلیقه و رویه بنده اساساً آن است که از امور خارجى و سیاست خارجى و ممالک خارجه کمتر حرف می‌زنم و برخلاف آنچه به حد افراط و بلکه افراط اندر افراط در مملکت ما شیوع یافته که نه عشر صحبت‌ها از خارجه‌ها و امور بین‌المللى و تأثیرات آنها در ایران شده بنده فایده زیادى در آن مقوله صحبت‌ها نمی‌بینم هر چند که قصد من ملامت مخصوصى هم به علاقه‌مندان آن مقوله نیست معذلک می‌خواهم یک کلمه هم راجع به مطلبى بگویم که اسم بعضى ممالک خارجى در آن می‌آید اگر ما بخواهیم مملکت خود را از خطرات خارجى حفظ کنیم باید بدانیم که این کار تنها نه با قدرت نظامى و اقتصادى و نه با کمک ممالک دیگر میسر است.(صحیح است) عرض کردم تنها با این وسایل ممکن نیست بلکه اصلاح حال طبقه فقیر و زحمت‌کش یعنى طبقه(مردم) در جرگه تدابیر اولیه است اگر هم از طرف بعضى محافل متعصب مورد ملامتى بشوم باز وظیفه ملى خود می‌دانم که بگویم که مادامى که پشت دیوار ما مملکتى وجود دارد که کم‌ترین چیزى که از اوضاع آنجا گفته شود این است که در آنجا در مقابل چشم فقیر اسرافات متمولین وجود ندارد محال است که بتوانیم با زور محض، با تبلیغات دینى و

+++

وطنى مردم بدبخت و گرسنه را که عیال‌شان پوشاک خوب نداشته و دست اطفال‌شان به میوه و شیرینى و خوارک خوب نمی‌رسد در آغوش مادر کم محبت و بى‌قید وطنى که هر آنچه دارد فقط به یکى از اولاد خود داده دیگران را بى‌نصیب و مضطر می‌گذارد دلگرم و وفادار نگهدارم(صحیح است، احسنت) منظور من این نیست که براى تغییر این وضع مثل همان مملکت خارجى مال متمولین و ملاکین را گرفته همه را در یک روز یکسان کنیم(آشتیانى‌زاده- یک خرده‌اش را بگیریم) ولى اگر خواسته شود می‌توان که فرق و فاصله را اقلاً به تدریج کمتر کرد و مانند مملکتى دیگر که غیرمستقیم با مملکت ما هم جوار بوده یعنى انگلستان کنونى به وسیله وضع قوانین شدید قرار گرفته محل مصرف پول را نیز در مملکت این قدر محدود و ننگ کنند که اشخاص صاحب کرور نیز نتوانند با پول خود چیزى بیشتر از فقرا بخرند.(صحیح است) و حتى از تجملات نیز محروم گردند.(صحیح است) ترقى قیمت اجناس ضرورى زندگى در مملکت گذشته از بعضى عوامل درجه دوم و همچنین مالیات با اسم و بى اسم و عوارض دولتى عمده ناشى از زیادى پول متمولین و طغیان شهوت و طمع آنها است(صحیح است) بدواً قشون آمریکایى و سایر خارجی‌ها فى‌المثل خربزه دو قرانى ما به دو تومان خریدند و چیزى براى فقرا و طبقه متوسط اهل مملکت نگذاشتند یعنى قیمت‌ها بالا رفت و مردم کم مایه از خریدن عاجز آمدند و بعدها هم جانشینان ایرانى آمریکایی‌ها که یک پاى آنها در نیویورک و سانفرانسیسکو پاى دیگرشان در تهران بود.(صحیح است) همان رویه خرید را متهورانه و مجنونانه مسرفانه را دنبال کردند(صحیح است) و با وجود تخلیه ایران از قشون خارجى قیمت‌ها چندان پایین نیامد البته توجه فرمودید که بنده این مالیات‌ها و عوارض و منافع دولتى را که فعلاً با دوش ملت فقیر است گزاف و طاقت فرسا می‌شمارم یعنى بودجه عایدات دولت را براى این ملت غیر قابل تحمل می‌دانم و لذا عقیده دارم که اصلاحات منفى یعنى حذف مخارج غیر ممکن بر آنچه با آب و تاب آنها را در اصلاحات مثبت می‌شمارند تقدیم و ترجیح دارد پس واضح است که این ملت تاب تأدیه بیش از میزان فعلى را به طریق اولى ندارد چون شنیده می‌شود که نقشه‌های جدیدى براى مدت بالنسبه ممتد براى بعضى اصلاحات عمرانى در نظر است(گنجه‌ای- فقط نقشه است) که محتاج به قریب هزار میلیون تومان پول ایرانى و صدها میلیون دلار پول خارجه است لازم می‌دانم که عرض کنم که با وضع فعلى که نه این ملت طاقت پرداخت این تحمیلات موجود را دارد و بالعکس کمال حاجت به تخفیف بار سنگین خود دارد که در نتیجه قیمت‌ها هم پایین آمده و بالنسبه رفاه معیشتى جزئى براى فقرا حاصل آید و نه این عایدى فعلى مالیاتى و منافع تجارتى و حقیقى آن که براى آن داده می‌شود می‌رسد اقدام به ایجاد مخارج هنگفت جدیدى ولو براى بستن سد لار یا اصلاح زراعت و معادن و غیره موافق احتیاط و عدالت به نظر نمی‌آید(صحیح است) خصوصاً استقراض از خارجه که باید آیندگان پس بدهند(مهندس رضوى- مجلس موافق با استقراض نیست) در حسن نیت حکومت و اشخاصى که این نقشه‌ها را در نظر گرفته‌اند شکى ندارم ولى این نوع اقدام کلى محتاج سه شرح عمده است اول آن که استمرار سیاست و ثبات رویه‌ای در ایران وجود داشته یا مؤسسین این نقشه‌ها چند سال متوالى مسئول با قدرت و متصدى اجراى آن نقشه‌ها بمانند و تغییر و حتى تزلزلى در حکومت پیش نیاید یا آن که بر فرض تغییر اشخاص اخلاف در رویه اسلاف تغییرى ندهند به همان غیرت و جد دنبال اجراى نقشه‌ها را براى سالیان دراز بگیرند. دوم آن که اندکى اطمینان حاصل شود و راهى عملى فکر شود که تا اندازه‌ای که در این مملکت ممکن است وجود عایدى که براى این کارها تخصیص می‌شود صرف مواجب اشخاص و کار پیدا کردن به بستگان و دوستان و حمایت شدگان طبقه حاکمه تحصیل منافع فردى نشود.(صحیح است) و از این جمله قصد اشاره‌ای به غارت و اخذ و جر نامشروع متصدیان امور که جزو ممکنات است ندارم زیرا که بناى کل عرایض من بر فرض سد باب نادرستى است ور نه هیچ عاقلى به تأسیس بانکى تحت اداره نایب حسین کاشى و رضا جوزاى و رحیم خان چلپیانلو(براى این که تنها اسم از گذشتگان ببریم) راضى نمی‌شود(صحیح است) و آن کار به قول معروف سالبه به انتفا موضوع می‌شود و حرف من تنها در صورت صرف‌نظر از فرض امکان این رشته نقیصه که‏

به اصطلاحى که در ایران معمول شده آن را دزدى اسم می‌دهند معطوف به سایر شرایط کار است سوم که شرط اصلى است تخفیف بار مالیاتى و عوارضى و انحصار تجارتى از مردم است و تخصیص یک عایدى معین خارج از مالیات مثلاً قسمتى از منافع دولت از شرکت‌های خارجى براى این اصلاحات و استهلاک قرض اگر لازم باشد.

گاهى براى احتراز از ذکر مستقیم لفظ مالیات و تحمیلات به اصطلاحات دیگرى به همان معنى متوسل می‌شوند مانند منافع انحصارى تجارتى و دادند جواز صدور ورود و غیره و از آن جمله یکى، استقراض از بانک ملى است و با وسوسه تسعیر جدید طلاى ذخیره اسکناس و تصرف منفعت موهوم حاصل از جانب دولت(صحیح است) هر دو طریقه تحمیل جدیدى بر شانه ملت فقیر است و شاید از بدترین انواع آن بانک ملى با سرمایه دولت احداث شده نه براى کمک به دولت بلکه صرفاً براى معاملات تجارتى و استقلال پولى مملکت در مقابل مؤسسات خارجى و اگر کارها بر منوال صحیح و بر مقتضاى عدالت و انصاف جریان داشت نه بانک حق داشت دینارى به دولت قرض بدهد ونه دولت بایستى چنین تقاضایى بکند مگر در موارد فوق‌العاده با تصویب مجلس شوراى ملى به مقتضاى اصل بیست و پنجم قانون اساسى(حائرى زاده- از بانک قرض گرفتن خلاف قانون است) و ترتیب استهلاک منظم از محل سهل‌الوصول و بدون استلزام تحمیلات جدیده چه استقراض از بانک اگر براى پس ندادن است که اعتبارى براى بانک و دولت نمی‌ماند و ایجاد حیله نامشروعى براى تصفیه مطالبات بانک به وسیله تسعیر جدید طلایى که متعلق به دولت نیست و مال افراد است هم در حکم ندادن است و اگر براى پس دادن است که باید از مردم به وسیله مالیات گرفت و پس داد و ایجاد این مالیات که توأم با تصویب استقراض است از مختصات وکلاى ملت است(صحیح است) ولى بدبختانه دولت در این چند سال اخیر هزارها میلیون ریال از بانک ملى ظاهراً به عنوان قرض گرفته که گویا خیال پس دادن آن وجوه هم که مال مردم است قوتى ندارد جز این که می‌ترسم باز در مغز بعضى فرنگى مآب‌ها خیال تقلید عمل نادرست و نامشروعی از ممالک غربى پیدا شود که از گاهى به گاهى نرخ استعار خارجه و طلا با بالا برده و هیئت وزرا با شعف مشاهده می‌فرمودند که چندین میلیارد تفاوت پیدا شده و آن را به نفع دولت ضبط و منافع موهوم را که جز اختلاس مال ملت نبوده جزء بودجه می‌کردند.(صحیح است)

راجع به بانک ملى و اسعار خارجه و اداره آن و ذخیره اسکناس بنده عقایدى دارم که بیان مشروح و مفصل آن باید به موقع دیگرى موکول گردد.

اگر تکرار تلقى نشود می‌خواهم عرض کنم که سعى در پیدا کردن پولى که از داخله و خارجه براى مصارف جدیدى که هم عنوان آنها خوب و مطلوب و خوشایند و جالب رغبت عامه است و هم بلاشک نیت اشخاص طرح ریز عالى و پاک است وقتى جایز است و نتیجه خوب می‌دهد که قبلاً دستگاه خرج تصفیه و نتقیح شده عمال و متصدیان آن در عدد به حداقل ممکن درعمل به حد اعلاى فعالیت و پشتکار رسانیده شود و کل مخارج اضافى و دستگاه‌ها و ادارات بى‌لزوم یا کم لزوم که فعلاً از ذکر اسم آنها خوددارى می‌کنم حذف گردد ور نه پول اضافى یا قرض از خارجه و تحمیل بر رعایا جز مایه بسط مخارج بى‌لزوم و اتلاف نخواهد شد. در اینجا یک حکایتى می‌خواهم عرض کنم که راجع به 41 سال قبل در بدو مشروطیت است ولى مرور زمان تغییر زیادى در حکمت آن نداده و در زمان مجلس اول از وزیر مالیه وقت که خوش نیت بود دائماً خواسته می‌شد که براى مخارج مملکت پول پیدا کند روزى گفت که به عقیده من در حکم امروز اگر یک شخص مسلمان متدین متقى پاک اعتقادى روزى در حوالى غروب به حضرت عبدالعظیم می‌رود و در صحراى خالى نزدیک آن قصبه پایش به سوراخى برود و براى تجسس سنگ و خاک را کنار کرده داخل این سوراخ بشود و ناگهان کشف کند که آنجا یک زیرزمین یک محوطه داراى فضاى وسیعى پر از خم‌های مملو از سکه طلا مثلاً به میزان هزار میلیون لیره طلا که از عهد قدیم مانده می‌باشد تکلیف شرعى و دینى آن شخص مسلمان آن است که یواش بیرون آمده و به هر طریقى است آن سوراخ را سد و آن مدخل را زیر خاک پنهان کند و ایز آن را هم گم کند که دیگر احدى نتواند آن را پیدا کند زیرا آن گنج ودیعه‌ای است که خداوند براى آینده ایران ذخیره کرده تا وقتى که مردمى با تقوا و دلسوز و مقتصد امور مملکت را به دست گرفته باشند این گنج را پیدا کرده و به مصالح مردم بى‌نواى مملکت صرف کنند. ولى اگر امروز(یعنى آن روز) این گنج به دست درباریان بیفتد فوراً همه را به دعاگویان دولت قاهره تقسیم و یا صرف مسافرت خوش گذرانى در فرنگستان می‌کنند و تمام می‌شود این حرف در آن زمان گفته شده(یک نفر از نمایندگان- حالا هم بدتر از آن موقع است) و می‌ترسم که روزى چهل سال بیشتر از زمان ما را بیشتر از آن وقت مستحق

+++

آن گنج نکرده باشد(صحیح است)

یکى از عایدات نامطلوب آن است که وقتى یک مالیات غیرمستقیمى برقرار می‌شود و مردم کم کم به آن عادت داده می‌شوند اگر در ابتدا جزئى بوده بعدها به مرور بالا می‌رود یعنى در مقام حاجت خیال به پول براى هر کار تازه اولین فکر سهل و ساده که به نظر مدیران امور مملکت می‌رسد افزودن یک شاهى یا یک قران به میزان آن مالبان است چنانچه اخیراً دیدیم که براى یک کار خیراتى صرف فکر تحمیل مالیات جدیدى بر فقراى مملکت به وسیله افزودن بر میزان تمبر پست و اجراى تلگراف به خاطر طبقه حاکمه رسید(صحیح است) تا چیزى را کیسه اغنیا که حقاً بایستى براى این امور تبرع کنند در نیاید در صورتى که سابقاً که تدین در طبقات بالا بیشتر بود سالى مبالغ معتد به براى مصارف به ریه و غیره به عنوان زکات و خمس و مال امام و وقت و خیرات و تبرع و احسان از طرف متمولین صرف می‌شد(صحیح است) وقتى که در پانزده، شانزه سال قبل مذاکره مقاوله خرید تمام قند مملکت از روسیه در میان بود که سالى نود هزار تن قند به دولت بدهند و خیلى در میزان قیمت چانه زدیم و پایین آوردیم و اگر حافظه من صحیح باشد یعنى سه قران و چهار عباسى رساندیم در ضمن مذاکره فروشنده آن به ما گفتند که ما حرفى نداریم به قیمتى که شما می‌خواهید بدهیم ولى می‌ترسیم شما بر آن قیمت در مقام فروش به مردم چیزى اضافه کنید یعنى از ما کم کنید و به کیسه دولت بیندازید. بنده که خالى‌الذهن بودم فوراً گفتم نخیر ابداً ما چنین خیالى نداریم و به مردم هم به همان قیمت تمام شده خواهیم فروخت و این عقیده و نیت من بود و مسلم می‌دانستم لکن بعد که مطلب را به مقامات بالاتر ذکر کردم گفتند خیر ابداً نباید چنین وعده‌ای داد زیرا که ما خیال داریم مبالغى براى دولت فایده ببریم و نه تنها همین طور شد بلکه بعدها به مرور در هر موقع که براى منظورى وجهى لازم دیده می‌شد اولین تدبیر انداختن یک عباسى و یا ده شاهى روى قند بوداصلاح این نقایص مملکتى که بنده از آنها قدرى صحبت کردم و به قدر مقدور جهد نمودم که از اعتدال خارج نشوم و راه مبالغه نپیمایم با وسایل نیمه کاره ممکن نخواهد شد و البته نمی‌خواهم بگویم انقلاب ریشه کن و تخریب کامل بنیان کج علاج منحصر به فرد این دردها است ولى اقداماتى جدى و شدید و منظم و مستمر و متوالى با قدرت کامل و استقامت ممتد لازم خواهد بود که در واقع نزدیک به تغییر بنیان است(صحیح است) می‌دانم که ممکن است جمعى از این اظهارات ناراضى شده آنها را انقلابى یا در حکم بمبى تلقى نمایند و کم‌ترین طعنشان آن باشد که به اصطلاحات قالبى و این حرف‌ها تئورى است و عملى نیست متوسل شده و یا اسناد نیت غیرخالص و ریا بدهند لکن من خوب متوجه اظهارات خود هستم و سابقه ممتد بنده را از قسم‌ها و خدارا شاهد گرفتن به بی‌غرضى و قصد قربت صرف در این بیانات بى‌نیاز می‌دارد.(صحیح است) ضمناً باید به صراحت تمام عرض کنم که نظر خاصى به حمله به متولین مملکت نداشته‌ام بلکه آنچه عرض کردم با قطع‌نظر از اشخاص و افراد امروزى متوجه دستگاه و بنیان امور است و در عرض این افکار ابداً قصد ادعایى نه نسبت به بهتر فهمیدن و دانستن کارهاى مملکتى و نه به کشف مطالبى که از نظر دیگران دور بوده ندارم بلکه خوب می‌دانم که همه آقایان همکاران به همه این نکات کاملاً متوجه بوده و با همین نیات اشتراک دارند لیکن هر نهضت و حرکتى که تذکر معلومات خوابیده ناشى می‌شود به این امید هم این اظهارات به عمل آمد و آنچه عرض کردم فقط براى تذکر و اداى وظیفه بود. می‌ترسم که عرایض من بیش از انتظار طول یافته باشد و از مهربانى و بردبارى آقایان محترم سوء استفاده کرده باشم.(خیر آقا بفرمایید) لکن همه دردها و آنچه در دل یک همکار مخلص شما خلجان می‌کند و او را ناراحت می‌نماید در این محضر باید به مقام بیان آید و روى دایر ریخته شود لذا اگر چه مطالب مکنون خاطر من به پایان نرسیده اجازه می‌خواهم ختم کلام نموده عرض قسمت باقى را به یک جلسه دیگرى در صورت اجازه آقایان بگذارم.(صحیح است، احسنت، احسنت)

رئیس- اجازه بدهید وارد در دستور شویم.(نمایندگان دستور، دستور) آقاى وزیر کشاورزى بیاناتى دارند بفرمایید آقاى وزیر کشاورزى.

وزیر کشاورزى- بنده از آنجایى که احترام زیادى نسبت به مجلس شوراى ملى و نمایندگان محترم دارم عقیده‌مندم که مسئولین امور همواره گزارش عملیات خود را به اطلاع کمیسیون‌های مربوط مجلس شوراى ملى برسانند.(صحیح است) و این عمل را در طول مدتى که متصدى این قسمت از کارها خواهم بود عملى خواهم کرد در جلسه گذشته یکى از نمایندگان محترم که بنده سال‌ها است ارادت به ایشان دارم راجع به امور جنگل یک ایراداتى به بنده کردند بنده می‌خواستم یک توضیحى اینجا عرض کنم تا آقایان از این امور مطلع باشند و تمام پرونده‌های وزارتخانه را به اختیار هر یک از آقایان که بخواهند می‌گذارم تا حقایق معلوم شود. از ابتداى سال 26 که امسال باشد جوازهاى که از بنده خواسته شده براى قطع چوب پانصد و پنجاه هزار متر مکعب بود.(اقبال- از چه سالى) امسال پانصد و چهل و هشت هزار متر مکعب اجازه خواسته‌اند به علاوه یک چیزهای مختصر، اجازه‌ای که داده شده است سه فقره است در ده هزار و پانصد متر مکعب جمعاً که یکى از آنها بر حسب تقاضاى وزارت دارایى سه هزار و پانصد مترمکعب براى شرکت شیلات است یکى اداره معاون براى تراورس تون‌های معادن ذغال پنج هزار متر مکعب یکى هم براى اداره تسلیحات ارتش دو هزار متر مکعب که جمعش می‌شود ده هزار و پانصد متر مکعب بنده خیال می‌کنم که در مقابل پانصد و پنجاه هزار متر مکعب ده هزار و پانصد متر مکعب آن هم در مقابل ادارات دولتى کاملاً مشروع است(صحیح است)

دکتر اعتبار- با واسطه بوده یا بى واسطه؟...

رئیس- حق سؤال ندارید مطابق ماده 112 قطع کلام نفرمایید متوجه باشید.

وزیر کشاورزى- وزارت دارایى از وزارت کشاورزى تقاضا می‌کند که این قدر اجازه قطع چوب بدهید بنده می‌توانم به وزارت دارایى بگویم که آقا واسطه‌ات چه کسى است؟ تشخیص می‌شود احتیاج با اجازه هیئت دولت اجازه می‌گیرد، در هر حال این رقم را بنده عرض می‌کنم پانصد هزار متر مکعب درخواست قطع چوب ده هزار متر مکعب اجازه قطع.(یک نفر از نمایندگان- زیاد نیست) امسال در این چند ماه دوره تصدى بنده شش هزار متر مکعب چوب توقیف کردیم یعنى تقریباً نصف بیشتر از اجازه‌هایى که داده شده است معادل آنها توقیف شده است و این در مقابل عده کمى که مأمور جنگلبانى داریم که چند دفعه به عرض آقایان رساندم که براى این که سازمان جنگلبانى ما مرتب باشد احتیاج به 82 نفر متخصص تحصیل کرده جنگلبانى داریم و 1530 نفر جنگلبان و سرپاسبان و رئیس پست که تمام مدرسه دیده باشند ما با صد و بیست نفر اداره تمام می‌کنیم به نظر بنده قابل توجه است که این مأمورین باز این خدمت را توانستند انجام دهند. در این دو سال اخیر نوزده هزار متر مکعب چوب توقیف کرده‌اند و در این سه چهار ماه شش هزار متر مکعب یعنى ثلث توقیف‌هایى که در این دو سه سال شده در این سه چهار ماه شده هزار و هشتصد و هشتاد فقره پرونده قاچاق چوب در دادگاه‌های شمال مطرح است چوب‌های قاچاقى که توقیف کردند مأمورین جنگلبانى، و ما احاله کردیم به دادگاه‌ها براى رسیدگى طبق قانون، این ارقامى است که بنده خواستم به طور خلاصه به عرض آقایان برسانم بنده تصدیق می‌کنم که جنگل‌های ما رو به انهدام است این انهدام نتیجه صدها سال است.(مکى- این طور نیست) اجازه بفرمایید آقاى مکى بنده آدمى هستم تحصیل کرده در فن خودم و سى سال است کار کردم.(صحیح است) هیچ کس هم این مملکت را مثل من نمی‌شناسد(صحیح است) وقتى که بنده این حرف را می‌زنم روى سابقه‌ام روى تحصیلم و روى علم است(صحیح است) وقتى که شما به رشت تشریف می‌برید اینها همه جنگل بوده است این سه چهار ساله که این طور نشده جنگل‌های کرمان، جنگل‌های فارس، جنگل‌های بلوچستان، جنگل‌های خراسان از بین رفته این کار دو سه سال نیست تمام قصور قرن‌های گذشته را که نمی‌شود گردن این سه چهار ماه گذاشت این سه چهار سال در وزارت کشاورزى یک قصورى شده در این مملکت که باید جبران شود این جریان نتیجه فداکاری‌ها خواهد بود نتیجه خرج‌ها خواهد بود نتیجه تربیت دو هزار نفر متخصص خواهد بود البته هر قدر که وسیله داده شد هر قدر که امکان عمل داده شد، اقدام خواهد شد بنده می‌بینم که به وزارت کشاورزى ایرادتی می‌گیرند و به حق وزارت کشاورى آن وظیفه‌ای را که باید انجام بدهد نمی‌دهد، نمی‌تواند بدهد براى این که کادرش ضعیف است اعتباراتش کم است قدرت قانونش کم است و دردهایى هم هست که بنده می‌دانم از خیلى از آقایان متوجه آنها نیستند که شاید امروز بگویم به بنده بخندند دردهایى ما داریم که مملکت ما را به نیستى می‌برد، منتها این دردها چون به تدریج جلو می‌آییم مبتلا می‌شویم کسى متوجه آن نیست و من می‌دانم باید وسیله داشته باشیم باید قدرت داشته باشیم و قانون و کادر حتى قانون می‌تواند آن آمالى

+++

را که همه آقایان دارند و بنده هم دارم و ملت ایران دارد عملى بکنند، عرض بنده فقط این چند کلمه بود و آقایان مطمئن باشند همان طورى که عرض کردم که نهایت مراقبت را بنده در این چند هفته یا چند ماهى که هستم می‌کنم که وظیفه‌ام را انجام بدهم ولى این که گفتم در مقابل پانصد و پنجاه هزار متر مکعب اجازه داده‌ام این هم همچو هنرى نیست، این را باز عرض می‌کنم چون چیزى است که مورد احتیاج مردم است ملت ایران در سال بین دویست و چهار صد هزار متر مکعب چوب مصرف می‌کند، باید این را از یک راهى تأمین شود، باید از این جنگل‌های بکرى که ما داریم استفاده شود صدها هزار متر مکعب چوب در این جنگل‌ها می‌پوسد و ما وسیله استفاده از آنها را نداریم البته هر مقدار که حالا بریده می‌شود و به طور غیر فنى این جنگل ما را کم می‌کنند، باید آقایان کمک بفرمایید با وزارت کشاورزى مساعدت بفرمایید، تا ما بتوانیم از این ثروت عظیمى که داریم استفاده بکنیم و هر کسى که خطا کرد هر کسى که درست کار نکرد او را محاکمه کنید، او را مجازات کنید ولى از مأمورین درست هم تا حدى که ممکن است قدردانى بشود.(صحیح است، احسنت)

نمایندگان- دستور، دستور، وارد دستور شویم

3- طرح سه فقره اعتبار نامه و تصویب دو فقره از آن‏

رئیس- گزارش شعبه راجع به آقاى افشار مطرح است، آقاى معتمد دماوندى.

عامرى- با نهایت تأسف از این اعتراضى که شده بنده از طرف حزب دمکرات و از طرف شخص خودم از ایشان خواهش کردم که پس بگیرند.

رئیس- بسیار خوب بنابراین رأى گرفته می‌شود به نمایندگى آقاى افشار از مراغه آقایانى که موافقند قیام کنند.(اکثر برخاستند) تصویب شد.

مکى- آقاى دکتر ملکى را بفرمایید.

رئیس- من خودم می‌دانم شما دخالت نکنید گزارش آقاى دکتر ملکى مطرح است آقاى دماوندى مخالفند. بفرمایید آقاى دماوندى.

ابوالمکارم دماوندى- بنده به صلاحیت آقایان اعتراض نداشتم اعتراض بنده به انتخابات بود ولى چون از طرف فراکسیون به بنده امر شد که مخالفت نکنم از این لحاظ اعتراضم را پس می‌گیرم.

نمایندگان- احسنت.

رئیس- رأى گرفته می‌شود به نمایندگى آقاى دکتر ملکى از مراغه آقایان موافقین قیام کنند.(اغلب قیام نمودند) تصویب شد. گزارش انتخابات یزد راجع به آقاى عباس فاضلى مطرح است، آقاى اقبال.

اقبال- بنده مخالفتى نکردم.

معتمد دماوندى- رأى بگیرید.

یک نفر از نمایندگان- آقاى فرامرزى مخالفند.

رئیس- آقاى فرامرزى.

فرامرزى- عرض کنم آقاى فاضلى براى این که رد شده بود در شعبه من با گزارش شعبه که رد شده است موافق هستم اگر رد نشده در شعبه بنده با گزارش مخالف هستم.

رئیس- علی‌ای حال رأى گرفته به نمایندگى ایشان گرفته می‌شود.

فرامرزى- بنده مخالفم با نمایندگى ایشان.

رئیس- بفرمایید.

فرامرزى- عرض کنم گفتند اعتبارنامه آقاى فاضلى در شعبه رد شده بنابراین چون من با رد شدن اعتبارنامه ایشان موافق بودم دیگر معنى نداشت که مخالفت کنم به هر حال بنده با اعتبارنامه ایشان رسماً مخالف هستم.

رئیس- گزارش شعبه که مبنى بر رد نیست.

فرامرزى- پس اجازه بفرمایید که بنده عرایضم را بکنم.

رئیس- بفرمایید.

فرامرزى- ...

مهدى ارباب- آقاى فرامرزى با آقاى هراتى مخالفت کردند راجع به این اجازه بفرمایید بنده توضیح بدهم.

رئیس- آقاى ارباب شما مخبرید بعد بفرمایید. آقایان بیرون تشریف نبرید.

فرامرزى- می‌خواهند بیرون تشرف ببرند بنده باید حرفم را بزنم تا حرف نزنم به هر صورت رأى گرفته نمی‌شود.

رئیس- گفته‌ام مواظب هستند.

فرامرزى- عرض کنم که البته شاید موجب تعجب بشود که بنده چطور با اعتبارنامه نمایندگان یزد مخالفت می‌کنم و حتى این که آن روز اینجا همکار عزیزم آقاى فولادوند فرمودند چطور کسى که نماینده یک محلى نیست‏...(فولادوند- من به شما عرض نکردم) پس عرضى ندارم بنابراین این اصل صحیح است که نماینده مجلس نماینده هر جا که باشد نماینده تمام ملت است.(صحیح است) و در تمام قسمت‌ها می‌تواند حرف بزند.(صحیح است) عرض کنم روزى که انتخابات یزد پیش آمد تصور نمی‌کنم یک تهرانى که سهل است یک ایرانى باقیمانده باشد که از داد و بیدادى که مردم یزد بلند کردند با خبر نباشد در آن هنگام خاطرم هست یک عده زیادى یزدى آمدند در اداره روزنامه کیهان صحبت کردند با ماها راجع به انتخابات یزد، من حتى به یکى از آنها گفتم شما دلتان براى آزادى انتخابات می‌سوزد؟ گفتند بله، گفتم چرا پیرار سال نیامدند، گفتند پیرار سال این طور نبود گفتم به طورى که من اطلاع دارم وضع انتخابات در خیلى جاها همیشه این طور است منتها پیرار سال دسته شما بردند آنها داد و فریاد کردند و تبلیغات کردند به جایى نرسید امسال آن دسته بردند شماها داد و فریاد می‌کنید و به جایى نخواهد رسید باید فکرى کرد که انتخابات از تلاعب و بازى آزاد باشد و الا هرکس دسته او که برد تعریف می‌کند می‌گوید خوب است دسته مخالف او که نبرد داد و فریاد می‌کند که این خوب نیست، من در این قضیه دخالت نکردم و روزنامه کیهان هم وارد نخواهد شد و ما را از این مجادله معاف بدارید یکی‌شان زیاد جزع و فزع کرد، تقریباً با شوخى بهش گفتم تو از سیستم آن یزدى معروف حاجى على دهبالایى باشى که رفت در خانه خانه ناصرالدین شاه و پرسید که شاه خانه است؟ من می‌بینم در جاى دیگر بعد مکرر آنها تکرار کردند و فریاد کردند و یک روزى من نشسته بودم و یک پاکتى براى من رسید بعد از این که در مجلس آمدند و اجتماع کردند و به همین جا آمدند پاکتى براى من رسید وقتى که من پاکت را باز کردم دیدم یک جزوه قرآن با خط خیلى زیبایى کلیشه شده و فرستادند آنجا که اگر تو مسلمانى ما تو را به این قرآن قسم می‌دهیم که انتخابات یزد را سرسرى نگیرید وارد بشوید به حقیقت قضیه، و آن طورى که وجدان و مذهب حکم می‌کند رویش اقدام کنید. البته نمی‌خواهم عوام‌فریبى بکنم الحمدالله اینجا هم عوام نیست ولى حقیقتاً عرض کنم وقتى قرآن را آوردند و مرا لرز گرفت، براى این که من واقعاً مسلمانم و قرآن در من اثر می‌کند، نمی‌خواهم براى گول زدن مردم تهران بگویم براى این که من مسلمانى هستم که محل‌های پایین تهران اگر بدانند من چه مسلمانى هستم شاید کتکم هم بزنند.(خنده نمایندگان) ولى من مسلمانى هستم که قرآن، احکام اسلام در من اثر می‌کند من واقعاً آنجا لرزیدم وقتى قرآن را دیدم و تصمیم گرفتم قضیه را تعقیب بکنم وقتى که من تحقیق کردم از موافق و مخالف تحقیق کردم معلوم شد که از این سه وکیلى که از یزد انتخاب شده‌اند فقط یک نفرشان وکیل ملت است و آن کسى است که وقتى اعتبارنامه‌اش مطرح بود چون می‌خواستم با اعتبارنامه یزدی‌های دیگر مخالفت بکنم اول من بلند شدم و یک روزى هم در کیهان مثل زدم که بعضى وکلا هستند که دولت چه بهشان مساعدت کرده باشد یا نکرده باشد اینها وکیل طبیعى ملت هستند و خواهند شد مگر دولت باهاشان مخالفت بکند. و یکى از آنها نواب است. و اما دو نفر دیگر به من ثابت شد که اینها وکیل مردم یزد نیستند و فوق‌العاده در انتخاب یزد اعمال نفوذ و تشنج و زد و خورد شده است چرا؟ براى این که وقتى دزدى به خانه آدم آمد اگر آدم هیچ نگفت خوب بى سر و صدا ممکن است یک مقدارى کالایش را ببرد، جنایتى، جرحى، تعدى دیگر واقع نشود دزد مالش را ببرد و با او گلاویز شد پشت سر این دزدى چندین جنایت دیگر واقع می‌شود. متأسفانه قسمتى از انتخابات یزد همین طور بوده نه بر من این قضیه مسلم است خیلى معذرت می‌خواهم من معقتد هستم که به تمام وکلاى مجلس این مسأله مسلم است ولى بدبختانه یک وضعى در اعتبارنامه‌ها در رد و قبولش پیش آمده که هیچ ارتباطى با روح انتخابات و مشروطیت و قانون اساسى ندارد. پذیرفتن و رد کردن اعتبار نامه‌ها رفته روى اقلیت و اکثریت یا روى موافقت با فلان دسته و مخالفت با فلان دسته و این خلاف همه چیز است، خلاف عدالت است خلاف حق است، خلاف قانون اساسى است، خلاف حقوق مردم است، اگر مردم فرض بفرمایید اصفهان به من رأى دادند به فلان دسته چه مربوط است که من جزء آنها هستم یا نیستم مخالف‌شان هستم یا موافق‌شان هستم؟ آیا اینها وجدان‌شان اجازه می‌دهد که براى این که با من مخالفند حقوق مردم اصفهان را پایمال کنند؟ حقوق مردم یزد را پایمال کنند؟ آنها مرا انتخاب کرده‌اند، اگر مرا

+++

انتخاب نکرده‌اند آن وقت وظیفه وجدانی‌شان است که اعتبارنامه من را رد کنند چون مقصود از انتخابات حاکمیت مردم بر مردم است، اگر غیر از این باشد به نظر من اصلاً وجود مجلس و این ترتیبات معنى ندارد، ممکن است یک وقتى یک کسى بگوید که یک ملتى لیاقت مشروطیت را ندارند مثلاً، این حرفى است این دو وجه دارد یکى این که یک مدتى وقت متوقف بدارند مشروطیت را به کارهاى دیگر بپردازند و ملت را تربیت بکنند تا استعداد پیدا بکند(حاذقى- پیشنهادتان را پس بگیرید) پیشنهادى نکردم قربان، من خیلى متأسفم که مردم حرف را وقتى که آدم براى اثبات معنى آن چیزى که آنها می‌گویند آن را هم حرف او می‌دانند، مثلاً من آمدم اینجا راجع به حکومت نظامى گفتم یک کسى، یک خانمى در یک کنفرانس که آن روز هم اسم بردم می‌گفت من محمد على میرزا را مرد شریفى می‌دانم چون مستبد بود و می‌گفت من مستبدم، استبداد را به اسم مشروطیت اجرا نکرد، یک عده از روزنامه‌ها داد و فریاد بلند کردند که فلانى می‌گفته محمد على میرزا مرد شریفى بوده است اولاً من این را نگفتم، من این را براى بطلان و نشان دادند زشتى عمل کسى گفتم که مستبد است و به اسم مشروطیت استبداد را جارى می‌کند سعدى می‌گوید سگ بر آن آدمى شرف دارد- که دل مردمان بیازارد، حالا داد و بیداد راه بیندازند که سعدى گفت سگ از آدم بهتر است؟(اردلان- این شعر از حافظ است از سعدى نیست)(یک نفر از نمایندگان- مال سعدى است آقا)(یمین اسفندیارى- در هر حال مال هر کسى است گفته شده است) به هر حال گفته است، این نگفته که سگ از آدم بهتر است گفته سگ از چنین آدمى بهتر است، حالا یک کسى بخواهد مغالطه بکند، من آقاى حاذقى معتقدم که ملت ایران لیاقت مشروطیت دارد، ولى دولتش او را مغلوب کرده بر امر خودش، وقتى که دولت قوانین در دستش است، توپ هم در دستش است، قواى مسلح در دستش است، قانون هم در دستش است، نه تنها ملت ایران مغلوب می‌شود ملت آلمان هم مغلوب شد فرانسه هم وقتى که آلمان در آنجا تسلط داشت جز مطابق اراده آن قوه مخالف نمی‌توانست عمل کند من می‌گویم آن کسى که می‌گوید ملت ایران لیاقت ندارد که خودش بر خودش حکومت بکند اگر راست می‌گویند چرا بازى در انتخابات می‌کنند نباید انتخابات را موقوف بدارند یا مثل زمان سابق یک صورتى از وکلا تعیین کنند همان‌ها را تعیین کنند.(آشتیانى‌زاده- کدام زمان؟) دوره بیست ساله، هر کس منکر است بگو منکر وجود تهران هم بشود(آشتیانى‌زاده- بنده منکر نیستم) بله یک کسى می‌گفت جنابعالى که می‌دانم یکى از این جن‌گیرها می‌گفت من یک کشفى که کرده‌ام این است که ژاپن اسم یک مملکتى نیست ژاپن اسم پادشاه جن است خوب آن هم حرفى است این مانعى ندارد ولى ژاپن اسمى یک مملکتى است.(خنده نمایندگان) عرض کنم حالا هم که من ناچار هستم پس یک کشفى کردم این هم می‌خواهند از من اتخاذ سند بکنند، بکنند می‌گویند یک مردى رفته بود در دارالمجانین در آنجا وقتى رفت، یک کسى آمد جلو و گفت که آقا شما لابد اینجا آمدید بازدیدى بکنید، اطلاعى بر اینجا پیدا کنید، گفت بله، گفت من راهنمایى می‌کنم؟ این می‌گوید مرا همه جا برد، گفت این اتاق نمره پنج است، نمره 10 است، نمره 20 است، تمام آنها را معرفى کرد که چرا دیوانه شده‌اند و داراى چه خصایصى هستند تا رسید به یک جایى گفت که اینجا اتاق دفتر است و متعلق به بنده است من رئیس دفتر هستم یک سماور گنده‌ای پر از آب جوش آنجا گذاشته شده بود گفت من در این مدتى که اینجا هستم یک کشفى کردم کشف من این است این‏ را گفت و یک طاس بزرگى گذاشت زیر سماور سر سماور را باز کرد گفت کشف من این است که آب جوش که می‌گویند آدم را می‌سوزاند دروغ است، نمی‌سوزاند حالا ببین من می‌ریزم روى تو و نمی‌سوزی و افتاد به دنبال من آب جوش را روى سر من بریزد. حالا بنده هم اینجا نیامده‌ام که بگویم اعتبارنامه آقاى فاضلى یا رفیق‌شان را که بعد هم عرض خواهم کرد رد کنید یا تصویب کنید آمدم کشفم را بگویم، روزى رفته بودم دیدن یکى از وزرا که یکى از آقایان وکلا هم روبه رو نشسته اگر حاشا نکند رفیق‌مان به من فرمودند که باید دولت در انتخابات دخالت بکند براى این که ملت ایران عقلش نمی‌رسد که چه وکیلى را انتخاب بکند.(دکتر معظمى- اسم ببرید) یک آقاى وزیری گفتند، بعد صحبت کردیم گفت باید راهنمایى کنند. وکیل خوب را به ملت معرفى کنند، این عقیده من است هر جا می‌خواهی برو ازقول من نقل کن.

یک نفر از نمایندگان- مشاعرش مختل بوده‏...

رئیس- آقا ساکت باشید.

فرامرزى- این آقاى وزیر کسى است که این دو نفر آدم را تحمیل کرده به این ملت(دکتر معظمى- اسمش را بگویید که مردم بشناسند) بنده آمده‌ام پشت این تریبون بگویم ملت ایران من کشفى کردم و آن این است که اگر دولت راهنمایى نمی‌کرد شماها عقل‌تان نمی‌رسید که یک وکیلى مثل آقاى فاضلى را انتخاب بکنید(خنده نمایندگان) این راهنمایى و دخالت دولت لازم هست تا ملت موفق به یک چنین نعمتى بشود. یکى دیگر از علل مخالفت من با انتخابات یزد همین قضیه است و الا البته یزدی‌ها بودند که بیش از من صلاحیت داشتند که دخالت بکنند به اصطلاح مخالفت بکنند و حرف بزنند، البته چون یک وزیرى به من گفت اگر ملت ایران خودش دخالت بکند نمی‌داند چه جور وکیلى انتخاب بکند و او این آقا را انتخاب کرده این است که بنده آمده‌ام به ملت ایران عرض کنم که هر وقت یک مشاور براى انتخابات پاک خواستند از دولت بخواهند براى این که ایشان خوب انتخاب می‌کنند بله عرض کنم یکى این است یکى هم این که قرآن براى من فرستادند و من متأثر شدم البته من این قدر احمق نیستم و خشک هم نیستم که همین طورى یک کسى بی‌جهت به من قسم بدهد من تحت تأثیر او قرار بگیرم براى این که مسئول قسم او خودش است من نیستم مثل این که در بازار آدم می‌رود هى قسم می‌خورند که این پارچه پشم است وقتى آدم باور نکرد می‌گویند تو مسلمان نیستى او قسم دارد می‌خورد من مسلمان نیستم، و البته این جور قسم‌ها در من اثر نمی‌کند این جریانى که در چند ماه پیش آمد در من تأثیر کرد و تحقیق کردم در نتیجه تحقیق مسلم شد بر من که در انتخابات یزد خیلى فجایع شده و حالا بنده عرض می‌کنم که آن فجایع چیست، این یک کتابچه‌ای است راجع به انتخابات یزد یعنى راجع به انتخابات آقاى فاضلى و آقاى هراتى چاپ کرده‌اند، در این کتاب استدلال شده نیست. هو نیست، فریاد نیست، جنجال نیست، تمامش تلگراف است فقط متن قضیه است که نشان می‌دهد انتخابات یزد از چه قرار بوده است، یعنى باید عرض کنم خدمت آقایان این یک دو سه چهار، پنج، شش، هفت، هشت، نه، ده، یازده، دوازده، سیزده، چهارده صفحه است فقط شماره تلگرافات رمزى است که راجع به انتخابات یزد شده این سیزده صفحه است تلگراف نیست فهرست تلگرافات است.(خنده نمایندگان) می‌گویند قارون این قدر متمول بوده که چهل قاطر کلید گنج‌های او را می‌کشیده نه خود گنج او را، کلید گنجش هم از چرم بوده که سبک باشد، این صفحات تمام اینها نمره‌های تلگرافات رمزى است که بین دو نفر از وزرا یعنى آقایان موسوى‌زاده و آرامش و عمال انتخابات در یزد مخابره شده سیزده صفحه ارقام، یعنى مثلاً تلگرافات نمره فلان و فلان و فلان، 13 صفحه است(بهادرى- مجانى بوده این تلگرافات؟) اینها همه رمز است، کشف کرده‌ام و اما تلگرافات غیررمز را هم عرض می‌کنم، یک داغ دل بس است براى قبیله‌ای، من این قدر برایتان بخوانم که خودتان بگویید بس است، تهران به یزد شماره کتاب و قبض فلان «آقاى فاضلى باعرض تشکر از الطاف مبذوله جنابعالى مطالبى که فرمودید جریان مفصل با پست عرض می‌کنم» این البته راجع به آقاى هراتى است «از هراتى صرف‌نظر نخواهد شد آرمش» اینها مربوط به هم است فرقى ندارد «تهران منزل جناب آقاى موسوى‌زاده آقاى فاضلى دیروز انجمن انتخاب، کلید در دست اینجانب است.(خنده نمایندگان) جریان تلگرافاً حضرت آقا» حضرت آقا در اینجاها همه جا موسوى‌زاده است «وزارت کشور گزارش از یزد مطلقاً نگران نباشید هزار تومان حواله شد از تجارتخانه محمد هراتى گیرید فورى حرکت فاضلى» «تهران، جناب آقاى آرامش تلگراف جنابعالى زیارت جریان را آقاى فاضلى معروض هر طورى دستور فرمایید اطاعت می‌شود محمدهراتى».

«تهران، جناب آقاى آرامش تلگراف جنابعالى زیارت چون انتخابات یزد به جریان افتاده حرکت آقاى هراتى از حوزه انتخابیه در افکار عمومى تولید سوء استفاده خواهد نمود» یعنى وقتى ایشان آمدند به مردم می‌گویند بله دولت به عرض ما رسیده خواسته و گفته‌اند خیر باید مردم اطمینان پیدا بکنند که دولت به هیچ گونه فریاد آنها نخواهد رسید بنابراین آقا اینجا خواهید ماند تا انتخابات تمام شود «اگر هر حرکت ایشان حتماً ضرورت دارد تلگراف فرمایید. فاضلى» «تهران، منزل جناب آقاى موسوى‌زاده، آقاى فاضلى، جناب آقاى آرامش تلگراف کره‌اند که آقاى هراتى به تهران حرکت نمایند با جریان انتخابات حرکت ایشان نتیجه سوء

+++

خواهد داد فورى جناب آقاى آرامش را ملاقات با اخذ دستور حرکت نمایید. فاضلى» این تلگرافى است که فرماندار آنجا آقاى مدبر نورى کرد و نشان می‌دهد که چه فشارى به مردم آورده‌اند اینجا در همین کتاب هم مقدارى از این تلگرافات را عرض خواهم کرد، خواهم خواند، حزبى بوده آنجا به اسم حزب بیدار، بستن در خانه مردم‏...، تلگرافات هست، ثبت شده است، نمره دارد در خانه مردم ژاندارم گذاشته‌اند، پاسبان گذاشته‌اند که از خانه بیرون نیایند، جلو اجتماعات را گرفته‌اند، در این حزب را بسته‌اند. یک عده‌ای را تبعید کرده‌اند که الان تبعیدی‌ها را هم البته سند و مدرک هست با ضبط و نمره که فرماندار دستور داده که آنها را تبعید کنند «خدمت جناب آقاى موسوى‌زاده وزیر محترم دادگسترى چند روز است دسته ماجراجو به نام حزب بیدار در یزد برخلاف انتظامات تظاهراتى می‌نمودند که به وسیله شهربانى به آنها تذکرات لازم داده تا دیروز در موقع افتتاح انجمن انتخابات یک نفر از آنها حسن مروستى داماد سید جلیل الى آخر» تا اینجا که می‌گویند ما تابلوى حزب بیدار را پایین آوردیم و خلاصه یک عده‌ای را گفتیم فعلاً در یزد نباشند البته ایشان نگفتند من براى این گفتم که اینها در یزد نباشند که مثلاً نمی‌توانیم انتخابات را پیش بریم، البته گفتند هرج و مرج می‌کنند ولى آن روز اگر دولتى بود که اعلان می‌کرد و می‌گفت که من می‌خواهم انتخابات را خودم ببرم اگر کسى هم مخالفت کند من او را نسبت به یک کسى که می‌گویند او هرج و مرج می‌کند من او را نسبت به این آدم شریف می‌دانم، همچو دولتى متأسفانه تا به حال پیدا نکرده‌ا‌یم «تهران به یزد، جناب آقاى فاضلى آقا می‌فرمایند باید کلید در دست شما باشد»(اقبال- کلید یعنى چه؟) کلید گنج قارون‏...

رئیس- سوالات‌تان را موقوف کنید.

فرامرزى- «باید کلید در دست شما باشد و با این وضعیت اگر سهل‌انگارى شود مسئولیت فقط متوجه یزد بوده» یعنى تهران کار خودش را کرده کاندید را معین کرده است، بازرسى مطابق میل ایشان فرستاده، ژاندارم قشون پاسبان هر چه بخواهید می‌دهد اگر چنانچه شما باختید دیگر مسئولیت متوجه یزد است معلوم می‌شود که آنجا شما کارتان را خوب انجام نداده‌اید، مسئولیت فقط متوجه یزد خواهد بود «جناب زاده هم آمد نوازش فرمایید براى جنابعالى ضرر ندارد وضعیت مشروحاً تلگرافی از دور دست می‌بوسم. فاضلى» «تهران، جناب آقاى آرامش، تولید نگرانى نموده نیکو را دیروز روانه تهران نمودم از منزل جناب آقاى موسوى‌زاده نام برده را احضار مطالب را حضوراً عرض نموده هر قسم دستور می‌فرمایید عمل می‌شود، مراقب فراریان یزد باشید» چون یک عده‌ای را تبعید کرده بودند یک عده‌ای هم مهاجرت کرده بودند به آقاى آرامش که در آن موقع وزیر بود البته تلگراف کردند که مراقب فراریان یزد باشد که از تهران هم درنروند یا به جایى پناهنده نشوند و شکایت هم نکنند «امیدوارم بعد از فضل خدا به شما است، فاضلى» «تهران، جناب آقاى آرامش وزیر کار و تبلیغات توجه جنابعالى را به موقعیت حساس و باریک رفیق محترم‌تان جلب هر کس قصد دارد چند روز دیگر در تهران متوقف» ازمهاجرین اگرمی‌خواهید برگردند فعلاً نگاهشان دارید طبق ماده 5 و 8 جلوگیرى از اغتشاش و غیره خیلى ماده هست، جلو را بگیرید «هر کس قصد است مراقبت فراریان را فرمایید رحیمى خردمندى» بنده خدمت‌شان ارادت ندارم «تهران، خدمت جناب آقاى حائرى‌زاده و فاضلى به موجب بلاتکلیفى تلگرافاً از جناب آقاى وزیر دادگسترى کسب تکلیف شده جواب نرسیده سه روز بیشتر وقت نیست استدعا می‌کنم هر چه زودتر رفع محظورات بفرمایید منتظر جواب مدبر» که البته فرماندار آنجا است «فورى تهران، جناب آقاى سرهنگ امیر پرویزى فرمانده محترم هنگ اصفهان و یزد آقاى سرگرد ژیان مستدعى است فورى حرکت فرمایید. فاضلى» از براى انتخابات آزاد و ملى وجود یک هنگ و یک سرهنگ و یک سرگرد لازم است(خنده نمایندگان) این تلگراف در مقابل آن اظهار نگرانى که ایشان کرده‌اند که شاید فراریان به تهران بتوانند کارى بکنند، اطمینان خاطر به ایشان داده‌اند که خاطرشان راحت باشد. «جناب آقاى فاضلى غارتگران فرارى حرف‌شان به جایى نمی‌رسد، کاندیدها قطعى است جنابعالى آقاى نواب- آقاى هراتى، تلگراف‌ها را ترتیب اثر ندهید تلگرافى که امضا کرده‌ام فورى مخابره موضوع آرامش برقرار است چیزی نبوده. نیکو» «تهران، منزل آقاى موسوى‌زاده آقاى نیکو، به آقا عرض کنید جناب آقاى فرماندار نسبت به آقاى فاضلى متوحش و نگرانند مستدعی‌ام فورى تلگرافاً رفع نگرنى فرمایید» به آقاى نیکو در منزل آقاى موسوى‌زاده تلگراف کرده‌اند که آقاى فاضلى نگران هستند، انتخابات ملى یزد، رفع نگرانش را در تهران بفرمایید(نواب- امضا تلگراف را بخوانید) اطاعت می‌شود، نواب چون در شعبه هم مطرح بود عرض کردم.(نواب- من تکذیب می‌کنم)(فاضلى- من هم این را تکذیب می‌کنم تمام تلگراف‌ها جعل است) به هر حال این تلگرافات همه شماره دارد، نمره دارد، این نمره تلگراف، این نمره کتاب و محل مخابره آن تمامش را تقدیم مقام ریاست می‌کنم.(نواب- به کلى بنده تکذیب می‌کنم) به هر حال اطمینان داشته باشید که بنده جعل نکردم جناب آقاى نواب(زنگ ممتد رئیس) در ملى بودن وکالت شما من هیچ تردیدى ندارم ولى دهاتی‌ها مثلى دارند، غیر از جنابعالى به شما عرض نمی‌کنم به شما جسارت نمی‌کنم به شما احترام می‌گذارم براى این که مردم یزد به شما رأى داده‌اند و به شما احترام می‌گذارند، اگر در انتخابات یزد دخالت نشود شما وکیل می‌شود بنابراین به شما عرضى ندارم ولى ما دهاتی‌ها مثلى داریم براى کسانى که از خود دفاع می‌کنند، می‌گویند شما اگر کسى را روى خر گرفتید می‌گوید پالانش را درست می‌کردم، بالاخره اگر آدم عملى کرد طبعاً دلایلى هم می‌آورد که نزدیک به تکذیب باشد، دیگر آنجا نمی‌گوید که من تفسیر می‌خواندم یا امامزاده، می‌ساختم می‌گوید مثلاً پالانش کج است، درست می‌کردم این یک قسمت از تلگرافاتی است بدون این که سرتان را درد بیاورم و همه‌اش شبیه به هم است فایده دیگرى ندارد و اما این کتاب این هم یک قسمت از تلگرافات چاپ شده که غیر از آنها است از آن جمله این نامه است که مدبر نورى فرماندار یزد به شهربانى نوشته براى تبعید اشخاص این را اجازه ندهید بخوانم.(نمایندگان- بفرمایید «نامه شماره 715- 14/ 10/ 25 واصل و به استحضار کامل از وضعیت‏ اداره شهربانى یزد مستقیماً و محرمانه»(خیلى هم محرمانه بود در این کتاب چاپ شده)

» مستقیم، محرمانه، اداره شهربانى یزد نامه شماره 715- 14/ 10/ 25 واصل و با استحضار کامل از وضعیت در این چند روزه ورود به یزد هم طبق گزارش‌های واصله از آن اداره و اطلاعات کافى که رسیده عده‌ای ماجراجو و ناراحت مشغول تحریکات و تظاهراتى برخلاف آرامش و انتظامات محلى هستند و همه روزه جلساتى تشکیل می‌دهند و اقدامى می‌نمایند که سبب هیجان عمومى شود...»

در مملکت مشروطه بعد از چهل سال مشروطیت در زمانى که افکارى در دنیا پیدا شده است که حتى این دمکراسى پر از عدالت است و حقیقتش عدالت نیست در یک چنین مملکتى و یک چنین قرنى تشکیل جلسات موجب این است که آدم را بگیرند و تبعید کند و اسمش را بگذارند ماجراجو آن وقت آقاى حاذقى به من می‌گوید حرفت را پس بگیر چرا من حرفم را پس بگیرم، عمل‌تان را درست کنید این اعمال نباید بشود، من که حرفى نگفتم، این اعمال هست قربان، وقتى بدتان می‌آید و کار بدى است مجلس شوراى ملى دولت و همه نکنند، و اگر کار خوبى است چرا بدتان می‌آید، اگر کار خوبى است باید خوشتان بیاید، بنده عمل‌شان را می‌گویم... بلى اینجا می‌نویسد برخلاف آرامش و انتظامات محلى هستند و همه روزه جلساتى تشکیل می‌دهند و اقدامى می‌نمایند که سبب هیجان عمومى می‌شود «دراین موقع که دولت نهایت مراقبت را در حسن انتظام امور انتخابات دارند...» مثل انتخابات بوشهر که هنوز تأمین انتخاباتى نیست به قدرى باید مواظب بود به قدرى باید انتظام انتخاباتى باشد که دولت یقین داشته باشد که جز آن کسى را که او می‌خواهد کسى دیگر در نیاید در فارس یک نهضتى شده است که قشقایی‌ها کرده‌اند بعداً هم به خود قشقایی‌ها اجازه داده شده که خودشان وکیل بشوند، جاى دیگرى که وقتى قشقایى دمش را تکان داده آنجا هم تکان خورده هنوز می‌گویند تأمین انتخاباتى نیست، در خود فیروز آباد و قشقایى که نهضت شده آنجا هیچ عیبى ندارد، دولت هیچ افرادى هم ندارد، قوه‌ای هم ندارد آنجا می‌گویند هر چه می‌خواهند بدهند وکیل هم بشوند جاى دیگر تأمین انتخاباتى ندارد، قانون دستش است زور هم دارد، فیک‌الخصام و انت الخصم و الحکم، قانونگذار خودش قاضى خودش، مجرى هم خودش چه کارش می‌شود کرد و مسئولیت فقط متوجه یزد بوده» می‌گوید می‌خواستند شلوغ بکنند آنها را گرفته و تبعید کرده است هر که قبول ندارد برود به محکمه بعداً ... می‌نویسد«در این موقع که دولت نهایت

+++

مراقبت را که در حسن انتظام امور انتخابات دارند وضعى را به وجود آوردند که در نتیجه اجراى سوء نیت خود را نموده مأمورین انتظامى را مواجه به اشکالاتى نمایند جریان امر را تلگرافاً به عرض جناب اشرف آقاى نخست وزیر رسانیده از نظر مسئولیتى که در حفظ سیاست عمومى و خصوصى دولت دارم و مخصوصاً مراقبتى که باید از حسن انتظام و جریان امور انتخاب به عمل آمد ایجاب می‌نماید که چند نفر از این اشخاص ماجراجو که طرف سوء قصد عمومى هستند و شاید مخاطرات جانى براى آنها پیش آید...» ملاحظه بفرمایید دایه مهربان‌تر از مادر یا وکیل پر مدعاتر از صاحب مال یعنى این آقاى فرماندار این چند نفر به قدرى طرف سوء قصد عمومى بوده‌اند که اگر در یزد می‌ماندند مردم آنها را می‌کشتند، آقاى فرماندار براى حفظ جان آنها به شهربانى دستور داده که شما اینها را تبعید کنید که لااقل در یک گوشه‌ای به سلامت به سر ببرند... تا اینجا که می‌نویسد «اشخاص ماجراجو که طرف سوء قصد عمومى هستند و شاید مخاطرات جانى براى آنها پیش آید فعلاً تا خاتمه انتخابات در یزد هستند لهذا مقتضى است آقایان مفصله زیر را به شهربانى احضار فرموده و ابلاغ کنید چند روزى را به هر جا که میل دارند خارج از شهر حوزه یزد مسافرت نموده تا رویه این چند روزه متروک و بدون جهت مردم را گرفتار زحماتى ننمایند، این آقایان اینها هستند:

«آقاى محمود ریسمانى، آقاى روهنى، آقاى مهدى طاهرى، آقاى غفورى، آقاى پهلوان پور چنانچه مسامحه نمایند شهربانى وظیفه دارد که آنها را به وسیله مأمورین خود از یزد خارج کند نتیجه اقدام را اشعارفرمایید»

می‌گوید دار و سبب درد شد اینجا چه امید است؟ وقتى که دوا خودش موجب درد می‌شود از براى آدم غیر از مرگ چه چاره است قانون را براى حفظ حقوق مردم وضع کرده‌اند که آدم امنیت داشته باشد در منزل خودش و از حقوق خودش استفاده بکند، وقتى که قانون را وسیله قرار می‌دهند و به موجب آن سلب آسایش و امنیت از مردم می‌کنند چطور می‌شود مردم در این مملکت زندگى بکنند؟ آقایان فکر بفرمایید که همیشه محیط با آدم مساعد نیست، آقایان فکر بفرمایید که ممکن است یک وقتى یک دولتى غیر مساعد با آدم به روى کار بیاید اصلى را محکم بکنید که همیشه بتوانید زندگى بکنید فلسفه ایجاد مجلس، فلسفه وضع قانون براى روزى است که آدم از دولت و قدرت قانون فایده ببرد و الا آدمى که خودش قدرت دارد و یا حمایت از قدرت دارد آن احتیاج به قانون ندارد، شیر قانون لازم ندارد.

آهو قانون لازم دارد، آدم باید فکر آن روزى را بکند که ‏آهو است من تصور می‌کنم این جریانى که در این مملکت پیش آمده و هما ماها چند روزى بالا و چند روزى پایین بودیم بس است، این قدر باید چشم ما با را باز بکند که متکی بشویم به یک اصلى و یک قاعده‌ای، چند نفر می‌خواهید من توى این مملکت به شما معرفى بکنم که آنها را چرخ برده است بالا و آنها خیال کرده‌اند که رفته‌اند بالا ولى آنها آمده‌اند پایین و برگشتند و رفتند زیر همان چرخى که خودشان درست کردند و چرخ آنها را له کرده است، برویم بگردیم دنبال چرخى که بر خلاف قانون و بر خلاف طبیعت نگردد و بى‌جهت آدم را له نکند و خودتان را صاحب چرخ و گرداننده چرخ ندانید... این نامه‌ای است که رئیس شهربانى در جواب آقاى فرماندار نوشته است.

 «اداره فرماندارى شهرستان یزد، عطف به مرقومه شماره(59) پنج نفر آقایان مفصله زیر آقاى ریسمانى، آقاى روهنى، آقاى مهدى طاهرى، آقاى غفورى، آقاى پهلوان پور به شهربانى احضار به مشارالیهم اخطار گردید رویه ماجراجویى و اجتماعاتى که موجب اختلال نظم و آرامش خواهد بود متروک» حقیقتاً اینها مستحق ترک بودند در مملکت مشروطه واقعاً اشخاصى که گول الفاظ می‌خوردند خوب کارى نکردند کسانى که در دنیا گول الفاظ را می‌خورند گول کلمات کسانى را می‌خورند مستحق همین چیزها هستند، خوب مردم شما که می‌بینید اجتماعات لازم نیست و آدم را می‌گیرند چوب توى آستینش می‌کنند چرا دیگر اجتماع می‌کنید؟ بگویید بله قربان، سمعاً و طاعتاً هر چه می‌فرمایید اطاعت می‌شود هر که را شما می‌فرمایید او وکیل ملت است و تصویب می‌شود و حالا یزدی‌ها این کار را هم کرده‌اند یعنى رفته‌اند به فرماندارى وقتى که فرماندارى گفته است وکلاى سابق نباید باشند گفته‌اند این آقایان را ما نمی‌خواهیم باشند و اینهایى که شما می‌گویید ما قبول نداریم می‌خواهید از طبقه تجار، از طبقه علما، از طبقه دکترها و تحصیل کرده‌ها ما ده نفر اسم می‌بریم از این ده نفر سه نفر که مطابق میل دولت است انتخاب شود ما حرفى نداریم، گفته خیر، رفعت‌الاقلام و جفت‌الصحف قلم برداشته‌اند و کاغذ درآوردند ولى آن هم گفتند بد است و می‌نویسد، اجتماعاتى که موجب اختلال نظم و آرامش خواهد بود متروک و چند روزه را به خارج از حوزه یزد مسافرت نمایید یعنى به این آقایان گفتند اظهار داشتند که چنانچه در یزد باشیم مجبوریم با فعالیت و جدیت کامل مبارزه و مقاصد خود را انجام دهیم و حاضریم با مأمور به خارج حوزه یزد مسافرت نماییم بنابراین اشخاص موصوف ساعت 9 صبح امروز با یک نفر مأمور از حوزه یزد خارج گردیدند مراتب را استحضاراً به عرض رسانید.

اینها چند نفر بودند که فعالیت می‌کردند در انتخابات و نفهمیدند که قانون اساسى نه این الفاظى که توى این کتابچه کوچک نوشته‌اند، قانون اساسى یعنى فرمان آقاى مدبر نورى که فرماندار آنجا است، مبارزه کرده‌اند، گرفته‌اند براى حفظ جانشان براى این که مردم یزد آنها را نکشند به ایشان گفته‌اند که تشریف ببرید آنها هم تشریف برده‌اند.

آقایان این قدر بازیچه قرار دادند قانون، بهتر این نیست که یک مملکتى قانون نداشته باشد و ساده زندگى بکند؟ و بهتر از این نیست که قانون را سنگ قرار بدهند و بزنند توى سر ضعیف؟ قانون را حربه قرار بدهند و بزنند توى سر ملت؟ اگر قانون نباشد تکلیف آدم معلوم است می‌گوید آقاى قربانتم این کار را نکن او هم می‌گوید نمی‌شود خوب می‌گویید نمی‌شود من هم ول می‌کنم اما وقتى که قانون باشد و قانون را وسیله و بازیچه قرار بدهند، آقایان یک چنین ملتى می‌تواند از این زندگى بهره‌مند شود، می‌تواند از زندگى متمتع شود؟ می‌تواند به آتیه‌اش امیدوار باشد؟ که بچه‌های او سعادتمند بشوند؟ مال که بوده، کدام طبقه بوده همین بازیچه قرار دادند قانون که اقویا کرده‌اند بعد اینها خودشان از اشخاص دیگرى تو سرى می‌خورند. این تلگرافى است که این آقایان کرده‌اند و من هنوز اینها را ندیده‌ام تحقیق بکنید تمام اینها مردمى کاسب و تاجر و محترم و نیکنام هستند، اینها چه ماجراجویى می‌خواهند بکنند، یک تاجر یا یک کاسبى چه ماجراجویى می‌کردند.(ببخشید آقاى ارباب و آقایان یزدی‌ها) یک یزدى گفت من اگر می‌فهمیدم تمام اسلحه‌هایم را می‌فروختم و شلاق می‌خریدم آن وقت یزدى ماجراجویى می‌کند؟ راهزنى می‌کند؟ و اینها را می‌گیرند تبعیدشان می‌کنند این تلگراف می‌نویسد: «اداره فرماندارى رونوشت شهربانى، رونوشت دادسراى شهرستان یزد اینجانبان که حسب دستور کتبى فرماندار برخلاف قانون به اتفاق مصطفى مفیدى وکیل شهربانى تبعید و از حوزه انتخابیه یزد خارج شده ساعت 14 دوشنبه 16 ماه جارى به نائین وارد شدیم، طاهرى، ریسمانى، روهنى، غفورى، پهلوان‌پور امیدوارم دیگر وجود این اشخاص در تبعید گاه تکذیب نشود(بعضى از نمایندگان- عده کافى نیست. بعضى دیگر- کافى است) اگر اجازه می‌فرمایید بقیه هم خوانده شود.

رئیس- اگر عده براى مذاکرات کافى باشد براى گرفتن رأى کافى نیست اگر زیاد است بماند.

بعضى از نمایندگان- تنفس بفرمایید بقیه باشد براى جلسه بعد.

فرامرزى- بسیار خوب براى جلسه بعد باشد چون خیلى از این حرف‌ها دارم.

4 - تعطیل جلسه به عنوان تنفس‏

رئیس- یک ربع تنفس داده می‌شود.

( در این موقع ساعت نه و نیم بعد از ظهر جلسه به عنوان تنفس تعطیل و دیگر تشکیل نگردید)

اخبار مجلس

کمیسیون دارایی روز 14 آبان 26 مقارن ظهر به ریاست آقای یمین اسفندیاری تشکیل و با حضور آقای وزیر پست و تلگراف و تلفن لایحه دولت راجع به کمک بنگاه‌های خیریه و شیر و خورشید و وصول مبلغی اضافه از پاکات پستی سفارشی و تلگرافات مطرح پیشنهاداتی که آقایان نمایندگان محترم در کجلس مطرح در مجلس نموده بودند مورد توجه و در نتیجه ماده واحده با اصلاحاتی به اضافه یک تبصره تصویب و گزارش آن به مجلس موکول به اظهار نظر کمیسیون پست و تلگراف گردید. روز چهارشنبه 20 آبان کمیسیون پست و تلگراف تشکیل گردید و هیئت رئیسه خود را از این قرار انتخاب نمود:

آقای اعزاز نیک پی  رئیس

آقای حسین وکیل  نائب رئیس

آقای معتمد دماوندی  مخبر

آقای شریف‌زاده  منشی

سپس نیم ساعت قبل از ظهر با حضور آقای وزیر پست و تلگراف لایحه دولت راجع به کمک بنگاه‌های خیریه و شیر و خورشید سرخ به وسیله اضافه کردن تعرفه پست و تلگراف را مطرح نمود چون کمیسیون دارایی گزارش در این قسمت داده بود گزارش مزبور را با اضافه یک تبصره راجع به هزینه اداری تصویب و گزارش آن را به مجلس شورای ملی تقدیم نمود.

روز پنجشنبه 21 آبان 26 دو ساعت قبل از ظهر کمیسیون کشاورزی به ریاست آقای ظفری و با حضور آقای وزیر کشاورزی تشکیل و لایحه شماره 13455 راجع به معافیت ماشین‌های کشاورزی از عوارض گمرکی مطرح و با اصلاحاتی تصویب و قرار شد گزارش آن به مجلس داده شود.

+++

روز چهارشنبه 20/8/26 دو قبل از ظهر کمیسیون محاسبات مجلس به ریاست آقای سزاوار تشکیل و بودجه سال 1326 مجلس شورای ملی مطرح شده پس از توضیحاتی که از طرف آقای رئیس محاسبات داده شد و آقای مرآت اسفندیاری هم توضیحاتی بیان نمودند قرار شد قبلاً موضوع بودجه در جلسه خصوصی مجلس مطرح و با جلب نظر آقایان بودجه مزبور تنظیم گردد.

روز چهارشنبه 20 آبان کمیسیون پست و تلگراف تشکیل گردید و هیئت رئیسه خود را از این قرار انتخاب نمود:

آقاى اعزاز نیک‌پى       رئیس‏

آقاى حسین وکیل      نایب رئیس‏

آقاى معتمد دماوندى   مخبر

آقاى شریف‌زاده         منشى‏

سپس نیم ساعت قبل از ظهر آقاى وزیر پست و تلگراف لایحه دولت راجع به کمک به بنگاه‌های خیریه و شیر و خورشید سرخ به وسیله اضافه کردن تعرفه پست و تلگراف را مطرح نمود چون کمیسیون دارایى گزارش در این قسمت داده بود گزارش مزبور را با اضافه یک تبصره راجع به هزینه ادارى تصویب و گزارش آن را به مجلس شوراى ملى تقدیم نمود.

روز پنجشنبه 21 آبان 26 دو ساعت قبل از ظهر کمیسیون کشاورزى به ریاست آقاى ظفرى و با حضور آقاى وزیر کشاورزى تشکیل و لایحه شماره 13455 راجع به معافیت ماشین‌های کشاورزى از عوارض گمرکى مطرح و با اصلاحاتى تصویب و قرار شد گزارش آن به مجلس داده شود.

روز چهارشنبه 20/ 8/ 26 دو قبل از ظهر کمیسیون محاسبات به ریاست آقاى سزاوار تشکیل و بودجه سال 1326 مجلس شوراى ملى مطرح شده پس از توضیحاتى که از طرف آقاى رئیس محاسبات داده شد و آقاى مرآت اسفندیارى هم توضیحاتى بیان نمودند قرار شد قبلاً موضوع بودجه در جلسه خصوصى مطرح و با جلب نظر آقایان بودجه مزبور تنظیم گردد.

شماره 24218- 33587    6/ 8/ 326

بخشنامه‏

لارستان و فسا از نظر حوزه‌بندى قضایى تابع دادگاه شهرستان جهرم می‌باشد.

م- 4673                                                     به جاى وزیر دادگسترى‏

انتصابات و احکام‏

شماره 19776-72928                                             19/ 8/ 26

در وزارت کشور

آقاى احمدعلى بنى آدم فرماندار اراک از تاریخ اول آذر ماه 326 به سمت ریاست اداره ایلات منتقل شدند.

شماره 19708- 64823 19/ 8/ 26

آقاى رحیم ترکى‌پور شهردار اسکو از تاریخ 16 مهر ماه 326 به سمت بخشدار سیه چشمه منتقل شدند.

شماره 19463- 71765    16/ 8/ 326

آقاى ضیاء دادفر رئیس فرماندارى شاه آباد از تاریخ 16 آبان ماه 326 به سمت بخشدارى آبدانان منتقل شدند.

شماره 19469- 71745            16/ 8/326

آقاى غلامحسین سیاح فرد بخشدار صحنه از تاریخ اول آبان ماه 326 به سمت بخشدار دره شهر منتقل شدند.

شماره 19468- 71740     16/ 8/ 326

آقاى بابا فتاح‌پور بخشدار دره شهر به سمت بخشدار صحنه منتقل شدند.

شماره 1946- 7230       19/ 8/ 1326

آقاى محمد دادور رئیس اداره ایلات از تاریخ اول آذر ماه به سمت فرماندار اراک منتقل شدند.

شماره 10591- 23727    11/ 8/ 26

آقاى ماشاالله اوحدى سردفتر اسناد رسمى درجه سوم و ازدواج و طلاق فراهان‏

به موجب این ابلاغ محل رسمیت دفاتر شما به شهر اراک تبدیل می‌شود و کفالت درجه دوم و اجازه ثبت معاملات ملکى هم به شما داده می‌شود طبق مقررات مشغول انجام وظیفه شوید.

   وزیر دادگسترى‏

شماره 11566-22781                   20/ 8/ 26

آقاى عبدالهادى طباطبایى سردفتر اسناد رسمى شماره 73 تهران‏

چون به موجب دادنامه قطعى مورخه 22/ 5/ 26 دادگاه بدوى انتظامى سردفتران نتیجه رسیدگى به تخلفات شما منتهى به محکومیت مندرج در شق دو از ماده 42 قانون دفتر اسناد رسمى(توبیخ با درج در روزنامه رسمى) گردیده لذا اداره کل ثبت به این وسیله مفاد دادنامه مزبور را در مورد شما اجرا می‌نماید.

مدیر کل ثبت‏

شماره 11535-24783                       20/8/26             

آقاى وجیه‌الله شجاعى سردفتر اسناد رسمى شماره 9 نهاوند

چون به موحب دادنامه قطعى مورخه 7/ 7/26 دادگاه بدوى انتظامى سردفتران نتیجه رسیدگى به تخلفات شما منتهى به محکومیت مندرج در شق دو از ماده 42 قانون دفتر اسناد رسمى(توبیخ با درج در روزنامه رسمى) گردیده لذا اداره کل ثبت به این وسیله مفاد دادنامه مزبور را در مورد شما اجرا می‌نماید.

                                                                مدیر کل ثبت

+++

بقیه جلسه 30

صورت مجلس روز یکشنبه 24 آبان ماه 1326

 

فهرست مطالب:

1 - ادامه مذاکره طرح و تصویب دو فقره اعتبارنامه.

2 - موقع و دستور جلسه بعد- ختم جلسه.

 

مجلس پنج ساعت و ربع بعد از ظهر به ریاست آقاى امیر حسین ایلخان(نایب رئیس) به عنوان بعد از تنفس تشکیل گردید.

1 - ادامه مذاکره طرح و تصویب دو فقره اعتبارنامه‏

نایب رئیس- توجه بفرمایید آقایان، چون جلسه قبل به عنوان تنفس ختم شد علیهذا مذاکرات راجع به اعتبارنامه آقاى فاضلى از یزد ادامه دارد آقاى فرامرزى معترض بودند بفرمایید اظهاراتتان را بکنید.

فرامرزى- عرض کنم چون اغلب همکارهاى محترم من فرمودند که به اختصار بکوشم و زیاد طول ندهم البته یک قسمت زیادى از مطالب آنهایى هم که مهم بوده بنده گفته‌ام. این است که البته به اختصار خواهم کوشید براى این که در خانه اگر کس است یک حرف بس است بنابراین بقیه این تلگراف‌ها و این مدارک را نمی‌خوانم فقط تقدیم می‌کنم به مقام ریاست که اینجا باشد. اگر چه من اگر اینها را یکى یکى بخوانم طبعاً مجلس را متلفت خواهد کرد ولى چون تصور می‌کنم به قدر کفایت گفته‌ام که اگر مقصود من هم حقیقت باشد نه تخریب(یعنى طرفدارى و مخالفت) همان‌ها کافى است. این است که دیگر سر آقایان را با خواندن این تلگراف‌هایى که بعد به مقام ریاست تقدیم خواهم کرد درد نخواهم آورد فقط عرض می‌کنم که این چند روزى که بنده این عرایض را کردم به قدرى یزدی‌ها آمدند البته مخالف صحبت‌های من هم آمده‌اند موافقین زیادتر آمده‌اند و تشکر کرده‌اند و تلگرافات کرده‌اند و تلگراف‌های دیگرى هست که تقدیم مقام ریاست می‌کنم و فقط عرض می‌کنم علاوه بر تلگراف‌هایى که در این کتاب هست که بیشترش راجع به تبعیدشدگان است و رد بدل شده شده است شکایتى را که تبعیدشدگان کرده‌اند از وضعیت خودشان و جواب‌هایى را که به آنها داده شده است و همه‌اش هم مغالطه آمیز است که خودش معلوم می‌دارد که در این مملکت هر کس قدرت داشت یعنى در هر جاى دنیا هر کس خواست سوء استفاده بکند می‌تواند که همه چیز را به نفع خودش بپیچد، به این جهت این تلگرافات را دوباره نمی‌خوانم فقط عرض می‌کنم خدمت آقایان که قمست آخر این رساله مربوط به طرز انتخابات و عده مردگانى است که در این انتخابات رأى داده‌اند، یک مقدار آدم‌هایى که مرده بودند و به خاک هم شده بودند جزو رأى دهندگان به انتخابات یزد بوده‌اند، عرض کنم روز گذشته راجع به این قسمت که من حرف می‌زدم وقتى که عرض کردم اگر ملت ایران را لایق مشروطیت می‌دانید او را آزاد بگذارید تا خودش رأى بدهد و خودش براى خودش تکلیف معین بکند و اگر چنانچه لایق مشروطیت نمی‌دانید او را، یک نظمى در این کار بدهید یا مشروطیت را تا مدتى متوقف بکنید و یا همان طورى که در یک دوره 20 ساله بود یک لیستى دولت معین بکند و یک وکلایى را هم معین بکند دیگر زد و خورد و جنگ و دعوا و هیاهو در انتخابات نشود و این قدر این مرض مسرى وکالت به تمام افراد سرایت نکند که تمام داوطلب بشود و بزنند توى سر همدیگر دسته‌های مختلف در مملکت درست بکنند و روى انتخابات دعوا بکنند که به قول لامارتین شاعر معروف فرانسوى، زد و خورد مال آنها باشد و بردوش کسى در تهران است از اول تهران بگوید انتخابات ما من مردم هم حق ندارند هر کس هم من خواستم تعیین می‌کنم من با این هم موافقم، اما با این ترتیب با این قانون نمی‌شود قربان(صحیح است)(اردلان- قانونش را درست بکنید) ولى قانون را باید بشر اجرا بکند. بشر مطابق میلش اجرا می‌کند مطابق هوسش اجرا می‌کند قرآن کلام خداست، به هر شهر اسلامى که بروید می‌بیند یک جور اجرا می‌شود(یک نفر از نمایندگان- بشر را اصلاح بکنید)

+++

دولت را که مجرى اوامر است باید اصلاح کرد کما این که آن روز قرآن را آنهایى که معتقد به قرآن بودند اجرا می‌کردند اسلام بهترین چیزى بود در دنیا، باید مجرى قانون معتقد به قانون باشد، آن وقت همشهری‌ها بدشان آمد از این حرف و فرمودند که پیشنهادتان را پس بگیرید. من حاضرم حرفم را پس بگیریم به شرط این که ضمانت بکنید که در دوره 16 این وضع پیش نیاید، آقا این چه وضعى است که ما از حرف بدمان می‌آید ولى از عمل بدمان نمی‌آید آن روز آقاى دکتر اعتبار اینجا که حرف می‌زدند و همشهرى دیگر من اوقاتشان تلخ شد، مگر دروغ است؟ مگر جز این است که در مقابل چشم مجلس، روبه روى همین ملت، همان عمل اول را کردند هم چیز هم نشد. بهرام شاه غزنوى فرار کرده بود در یکى از جنگل‌ها و رفته بود به یک آسیایى پناه برده بود و بعد شب سردش شد، به نوکرش گفت یک چیزى بیاور بینداز روى من گفت هیچ چیز نیست، جل اسب هست، گفت برو مردکه فلان فلان شده مگر من اسبم که جل اسب رویم‏ بیندازم، خفه شود یارو ساکت شد سحر شد و هوا سردتر شد، گفت یک چیزى بیاور بینداز روى من، گفت قربان غیر از جل اسب چیزى نیست گفت اسمش را نیاور خودش را بیاور. حالا ما از اسمش بدمان می‌آید ولى از خودش بدمان نمی‌آید. متأسفانه خودش با تمام معنى موجود است. دولت‌های ما این امر را عمل می‌کند و من خیلى تعجب کردم وقتى دولت‌های ما به یک دولت‌های خارجى با یک ملت خارجى می‌گویند که حقوق ملت ایران این جور است. خوب بابا اول خودتان حقوق ملت ایران را حفظ کنید تا مردم بفهمند شما معتقد به یک حقوقى و یک قانونى هستید، دولتى که خودش به خارجی‌ها نشان می‌دهد که ملت ایران اراده‌ای ندارد، اراده اراده من است چگونه این دولت می‌تواند در مقابل این خارجی‌ها مقاومت بکند و بگوید که چنین چیزی را ملت ایران قبول نمی‌کند می‌گویند که تو ما را مسخره می‌کنى تو خودت براى ملت ایران حق رأى قائل نیستى، حالا که نوبت ما رسیده ملت ایران رأى نمی‌دهد، نخیر تو خودت برو بکن و الا با ما مخالفى این طرز انتخابات نه مشروطیت است نه استبداد نه دیکتاتورى، یک چیزى است مثل مار ماهى نه مار است نه ماهى مثل شتر گربه نه شتر است نه گربه نه ملت اراده‌ای دارد در انتخاباتش نه دولت منظماً حکومت می‌کند و اداره می‌کند یک چیز هشل هفى است آن وقت در این پول، حقه بازى، بند و بست وارد می‌شود، اخلاق ملت را فاسد می‌کند، مردم را عادت می‌دهد به این که دو مملکت داشته باشند یک مملکت روى کتاب، توى قانون، روى اوراق و یک مملکت دیگرى در خارج که چه جور عمل بکنند یعنى ملت ایران را معتقد می‌کنند به این که لفظ غیر از عمل است، لفظ غیر از حقیقت است آن وقت دلیل‌شان، حقیقت دلیل‌شان این است که می‌گویند ملت عقلش نمی‌رسد. چهل سال است شما این جور عمل می‌کنید عقل شما را هم دیدیم که چه جور می‌رسد و چه جور عمل می‌کنید، حالا یک دفعه هم بگذارید عقل مردم برسد، عقل ایشان وقتى نمی‌رسد این جورى تغییر می‌کنند، خدا رحمت کند مرحوم دخو را در افغانستان یک کسى دارند مثل دخو که وقتى که هیچ چیز نفهمیدند و نتوانستند یک قضیه‌ای را حل کنند می‌روند پیش او مثلاً دخوى افغانستان، یک فیلى از نزدیک شهرى رد شده بود(صاحب جمع- از نزدیک قزوین) بلى ولی بنده براى این که جنابعالى نتوانید از ماده 109 استفاده کنید عرض کردم از آنجا و الا در قزوین است(صاحب جمع- این حق را از ما سلب نکنید) بنده عرض کردم افغانستان براى این که اینجا وکیل ندارد، حالا بسیار خوب، از نزدیک قزوین رد شده بود و هر چه فکر کردند قزوینی‌ها که آیا این چه حیوانى است نفهمیدند بعد رفتند دخو را آوردند دخو آمد نگاه کرد، اول مقدارى گریه کرد و بعد از آن خندید، گفتند این گریه و خنده براى چیست؟ گفت من گریه کردم براى این که فکر کردم من که مردم شما کى را دارید که در این گونه مواقع سخت به او رجوع کنید و این مشکلات را برایتان حل کند اما خنده از این بابت برایم گرفت که عقل خودم هم نمی‌رسد که این چیست، حالا آقاى وزیر اول به عنوان این که عقل ملت نمی‌رسد در انتخابات دخالت می‌کنند و بعد از این که دخالت کرد معلوم می‌شود که عقل خودشان هم نمی‌رسد که کى را تحمیل بکنند. آقاى نواب راجع به این تلگرافات فرمودند و راجع به بعضى مطالب که اینها دروغ است، چه چى دروغ است قربان؟ ما یک رفیقى داشتیم که این عاشق شده بود و در نتیجه عشق شاعر شده بود حالا که البته اینها لازم و ملزوم هم است یا در نتیجه قوه تخیل و شاعرت عاشقى شده بود و یا بالعکس بعد از عشق شاعر شده بود خیلى شعر می‌گفت راجع به معشوقه‌اش، پدر آن معشوقه خیلى بدش آمده بود می‌گفت هر چه این می‌گوید دروغ است یک روزى من خودم به این شاعر گفتم که پدر آن دختر می‌گویند اینهایى که تو می‌گویى دروغ است، گفت من جاهاى دیگر هم شنیده‌ام که گفته است اینهایى که من می‌گویم دروغ است، چه چیز دروغ است؟ مثلاً می‌گوید من او را دوست نمی‌دارم؟ حالا چه چیز دورغ است؟ واقعاً انتخابات درست بوده؟ عرض کردم که با تمام احترامى که به جنابات آقاى نواب می‌گذارم می‌خواهم یک خبر خیلى بدى به‏ ایشان بدهم و آن این است که قربان پیرى نزدیک است سعدى می‌گوید، اگر باز هم یکى از آقایان نگویند حافظ می‌گوید به هر حال شاعرى می‌گوید:

مثال عمر سر برکرده شمعى است

که کوته باز می‌گردد دمادم‏

و یا برف گدازان بر سر کوه

کزو هر لحظه چیزى می‌شود کم‏

ما این طورى هستیم هى کم کم یک چیزى از ما کم می‌شود، پیرى نزدیک می‌شود هم علماى اسلامى در تفسیر آیه و من نعمره ننکسه فى‌الخلق گفته‌اند اولین علامت پیرى این است که حافظه کم می‌شود و هم علماى روانشناسى جدید می‌گویند از سن 45 سالگى قوه حافظه رو به تنزل می‌رود می‌خواهم عرض کنم جناب آقاى نواب جسارت است البته. همان طورى که به جنابعالى قضیه مربوط است و تحقیقات فرمودند من هم چون خواستم وارد یک قضیه بشوم که تحقیقات کردم، این تلگرافات درست است و حتى می‌خواهم عرض کنم که تلگرافات جنابعالى هم درست است.(نواب- بنده جداً تکذیب می‌کنم هیچ هم درست نیست) حالا جنابعالى تعقیب بفرمایید(نواب- بنده تحقیق کردم جداً هم تکذیب می‌کنم).(زنگ رئیس) عرض می‌کنم تعقیب بفرمایید عرض نکردم تحقیق بفرمایید در یزد هم نواب زیاد است یکى در زواره سید و یکى در یزد نواب، بنده عرض نکردم به امضا خود جنابعالى است جنابعالى تحقیق بفرمایید(نواب- بنده خیلى هوشیارم، تکذیب می‌کنم) خواهشى که از جنابعالى می‌کنم این است که از این ماده قانون اساسى استفاده بفرمایید و تکلیفى براى تمام مردم راجع به تلگرافخانه معین کنید که چرا افشا می‌کند اسرار را، چه تلگرافات را به طرف مخالف می‌دهند؟ این قانون اساسى است افشا یا توقیف مخابرات تلگرافى بدون اجازه صاحب تلگراف ممنوع است مگر در مواردى که قانون معین می‌کند. من معتقدم براى این که ملت ایران تأمین پیدا کند، امنیت داشته باشد در تلگرافخانه و بداند که اینجا صندوق سرملت ایران است(نواب- این اعتراض بر آنهایى می‌شود که مأمورین دولت را به وظیفه‌شناسى وادار می‌کنند) صحیح است کاملاً صحیح است چرا با یک دراهم معدودى اسرار مردم را می‌گوید، باید اینها را تعقیب کرد و مخصوصاً جنابعالى که این تلگراف مال شما است، دنبالش را بگیرید، یا امضاى جنابعالى هست یا نیست، اگر هست که جعل شده، اگر نیست هم باید تعقیب بشود تلگرافخانه.(محمود محمود- آقاى تلگرافچى تلگراف کسى را نمی‌دهد بیرون، غیر ممکن است) آقاى محمود مجبورم نکنید که یک قضایایى را اینجا به شما بگویم تلگرافچی‌های شما یک تلگرافى که پنج نفر مخالف تلگراف می‌کنند، به هر پنج نفر می‌دهند.(محمود محمود- آقا نمی‌دهند، ممکن نیست بدهند، غیر ممکن است) بله اصلاً نمی‌دهند ممکن نیست.(اردلان- بعضی‌ها می‌دهند، بعضی‌ها می‌دهند این اختلاف ندارد)(خنده نمایندگان) البته من این خصلت شریف را در آقاى نواب تقدیر می‌کنم و تقدیس می‌کنم که براى دفاع از هم‌قطارهایشان و رفقایشان این طور ایستادگى می‌کند این اخلاق بسیار شریف است بسیار مردانه است.(نواب- من از کسى دفاع نکردم من نسبت به خودم دارم دفاع می‌کنم آقا) ولى باید فرق گذاشت بین اخلاق اجتماعى و اخلاق انفرادى یک قضایاى است که مربوط به جامعه است، آن که مربوط به جامعه است دیگر نباید براى خاطر فرد حقوق جامعه را زیر پا گذاشت من یک مثل می‌زنم، دو نفر آدم که خودم آنها را دیده‌ام و براى من حکایت کرده‌اند، یک کسى را یک مهندسى تعریف می‌کرد که آن موقعى که می‌خواسته نقشه تهیه بکند براى توسعه شهر، براى توسعه خیابان‌ها من رفتم پیش این مهندس و با این دوست شدم، دعوت کردم این را در منزلم و بعد این مهندس به قدرى مرد شریفى بود که بدون این که از من تقاضایى داشته باشد من از او خواهش کردم براى این که خانه من توى این خیابان واقع می‌شود خیابان را این جورى بکشید و او هم این عمل را کرد و او گفت حتى این مرد از من چیزى نگرفت و فقط در راه دوستى و از لحاظ این که من از او خواهش کردم جوانمردى او را

+++

وادار کرد که این عمل را بکند، گفتم شما این جوانمردى را دیدید که مهندس درباره شما کرده ولى از این که چندین خانه و محله در این راه آمده و خراب شده شما این را ندیدید، و من خودم شخصاً معتقدم که حقیقتاً آن مهندس خیال کرده که عمل خوبى دارد می‌کند و خیلى جوانمردانه است یک وقت دیگرى در آن موقعى که اعلان کردند که املاک را ثبت بکنند و جنابعالى می‌دانید که خیلى از کدخداها و خوانین املاک مردم را به ثبت دادند یک مأمور املاکى در یک جایى با یک کسى رفاقت کرده و او هر املاکى را که گفته این مال من است و مال او هم نبوده تصدیق کرده که مال اوست چرا؟ براى این که این با او بیشتر گروش داشته و

سلام و علیک داشته، می‌گفت من بعد خواستم به او یک پولى بدهم نگرفت و از من رنجید و گفت تو دوستى را آلوده کردى، این تعریف را می‌کرد البته از لحاظ این که حرف او را قبول کرده و به دوستى هم اهمیت داده بعد هم گذشت کرده و پول نگرفته، این واقعاً اخلاق خوبى است ولى آیا دادند املاک مردم به یک کسى، این هم کار خوبى است؟ پس نباید تنها از لحاظ جوانمردى آدم بیاید و جایى که با حقوق جامعه تماس دارد حقوق جامعه را فداى فرد بکند این است که بنده تصور می‌کنم بهتر است جناب آقاى نواب حتى از ماده 109 هم استفاده نفرمایند بگذارند یکى دو تا اعتبارنامه هم رد بشود و مجلس یک آبرویى پیدا کند، عرض کنم براى این که این مجلس پانزدهم به خدا مجلس بدى نیست ولى یک چند نفرى تویش هستند که حالا به حق یا ناحق زیاد هو شده‌اند، ممکن است که به ناحق هم هو شده باشند بگذارید هم در اینجا مجلس یک آبرویى پیدا بکند و هم حقوق مردم در اینجا رعایت شده باشد به نفع مملکت هم هست، به نفع مردم هم هست، عرض کنم که اینها طرز جریان انتخابات یزد بود که عرض کردم اما حالا این انتخابات و این جناب آقاى فاضلى که  خودشان می‌دانند، من نه با ایشان خصومتى دارم نه دشمنى دارم با آقاى هراتى هم همین طور، فرق نمی‌کند نه خانه آقایان را بلدم، هیچ گونه مناسبتى با هم نداریم که با ایشان اختلافى و دشمنى و خصومتى داشته باشم اصلاً معتقد هم نیستم که روى تحزب یعنى طرفدارى از این دسته و مخالفت با آن دسته اعتبارنامه کسى رد بشود، گذشته از این که من بی‌طرفم و تا حالا هم البته آن بلوکى را که ایشان درش هستند بیشتر تأیید کرده‌ام تا بلوک مخالف ایشان را، طرز انتخاباتش را به عرض آقایان رساندم، صلاحیت آقاى فاضلى را هم زیاد درش وارد نمی‌شوم و تصور می‌کنم همین که آن روزى که در قرعه اسم ایشان در آمد که بیایند آراء را کنترل بکنند تا اسم ایشان آمد همه خندیدند گمان می‌کنم خودش براى معرفى شخصیت و صلاحیت ایشان کافى باشد، اما عملى که اینها براى یزد می‌کند در انتخابات‌شان، بعد از قدرت‌شان، یک قضیه را به عرض آقایان می‌رسانم و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل، یک شرکتى هست به اسم شرکت سعادت نساجان یزد که 6 هزار سهم فروخته سهمش هم یکى ده تومان است و قرار این طور داده‌اند که تمام کسانى که در این کارخانه کار می‌کنند سهم داشته باشند و تمام کسانى که سهم دارند در این کارخانه کار بکنند 6 هزار سهم یعنى 6 هزار کارگر در این کارخانه که یک میلیون و سى هزار تومان از شیراز براى این کارخانه فرستاده شده و یک میلیون و چیزى هزار تومان پول از هندوستان آمده به ایران، براى این کارخانه، یعنى در آنجا تحقیق کردند یزدی‌هایى که در آنجا هستند، در یک جمعه، سی‌ام مهر 1326 جلسه، یعنى انجمن عمومى این شرکت در یزد(تشکیل شده) آقایانى که مطلع می‌شوند که یک چنین شرکتى تشکیل شده می‌گویند ما را هم جزء هیئت مدیره بکنید، بدون این که پول داده باشند، بدون این که شرکت داشته باشند در این شرکت، با این که اساسنامه شرکت قید کرده بود کسانى می‌توانند جزء هیئت مدیره باشند که ده هزار تومان سهم داشته باشند چون خرید سهامش محدود نیست، آنها قبول نکردند، در شب جمعه سی‌ام مهر 26 که این انجمن تشکیل شده بود بعضى از بستگان آقاى فاضلى که یکى از آنها به اسم فاضلى است و دیگرى به اسم خردمندى و اشخاص دیگرى که من اسم‌شان را نمی‌دانم رفته‌اند آنجا و در کریاس در آنجا تیر خالى کرده‌اند و هیاهو کرده‌اند و جمعیت را به هم زده‌اند و آنها هم متفرق شده‌اند بعد هم که هرچه دعوت کردند که دوباره تشکیل بشود جرأت نکرده‌اند که انجمن‌ها تشکیل شود، این هم مقدمه انتخابات، این هم نتیجه عمل انتخابات براى اطاعت امر آقایان که فرمودند به اختصار بکوشم و براى این که به قدر کفایت عرایضم را کرده‌ام به اینجا خاتمه می‌دهم عرایضم را و از آقاى نواب و آقایان دیگرى که در این قسمت تعصب به خرج می‌دهند خواهش می‌کنم که دین‌شان را فداى دنیاى دیگران نکنند عرض دیگرى ندارم این تلگرافاتی است که تقدیم می‌کنم، این هم بقیه تلگرافات است و این هم کتابچه انتخابات است، این‏ هم تلگراف دیگرى است که براى آقاى فاضلى است و این هم تلگرافات دیگرى است که تقدیم می‌کنم و عرضى ندارم.

نایب رئیس- آقاى اورنگ.

اورنگ- روز 25 برج تیر ماه مجلس شوراى ملى افتتاح شد، امشب شب دوشنبه 25 آبان است درست امشب چهار ماه است که مجلس شوراى ملى افتتاح شده و تحقیقاً مطابق رقمى که من از محاسبات به مناسبتى دریافت کرده‌ام یک میلیون تومان خرج این چهار ماه شده است و تقریباً 48 جلسه در هر هفته‌ای سه جلسه ماهى دوازده جلسه 4 ماه 48 جلسه مجلس شوراى ملى انعقاد یافته به استثنا یک جلسه و پس از یک جلسه بقیه جلسات صرف شد براى استماع بیان هفت هشت ده نفر از رفقا بر له و بر علیه یکدیگر، این چیزى است که ما شنیدیم و آقایان بیان می‌فرمودند و می‌فرمایند و ما هم معاف هستیم از گوش دادن به جهت این که گریبان‌مان را مواد 100 و 120 و 114 از جلو و عقب می‌گیرد و اجبار دارم بنشینم استماع بکنم، البته استماع کردم استماع هم می‌کنم و خواهم کرد، من بنده اولاً براى خاطر ناتوانى مزاجم و ثانیاً بر اثر این که یک رویه‌ای در زندگانى داشته و دارم و امیدوارم که مهلت نیابم و مجال نیابم براى تغییر رویه خودم برکنارى بوده‌ام و داخل این معارضات نشده و نمی‌شوم. در جلسه گذشته یافتم که چند نفر از آقایان باز براى چند نفر از آقایان مدادشان صدا کرد من جمله یکى از آقایان آقاى ساعد بود نماینده محترم مراغه(صادقى- ساعد افشار) وقتى که یافتم براى ایشان هم مخالفى پیدا شد نظر به دو مقدمه بنده با نهایت ناتوانى مزاجى که داشتم رفتم و در خدمت حضرت آقاى ممقانى فراکسیون محترم اتحاد ملى و به عرض‌شان رساندم که امروز این طور شنیدم براى ایشان هم یک مخالفى پیدا شده است و من با این که یک رویه‌ای خودم دارم و این رویه را تعقیب می‌کنم نظر به دو دلیل نمی‌توانم در مورد آقاى ساعد نماینده محترم مراغه ساکت باشم یکى اطلاعات و علم و احاطه من است به جزئیات و کلیات اخلاقى و دودمان شریف آقاى ساعد نماینده مراغه(صادقى- ببخشید ساعد افشار) شما افشار را بهش بچسبانید مرحوم امام جمعه تهران گفته بود، لقمة الصباح افضل من عبادت الثقلین و ضربت على یوم الخندق مسمار البدن بعد بهش گفته بودند که این مال آنجا است آن مال اینحا است، گفت من هر دو را گفتم شما این را بچسبانید به آنجا وصله کنید، به هر صورت عرض کردم که آن مقدار از اطلاعات من به این دودمان شریف یک دلیل، دلیل دوم بایستى حقوق این خاندان شریف در بیجار و در گروس حفظ بشود، خاک گروس دهاتى دارند و سال گذشته در میان برف زمستان آمدند و خودشان و کسانشان بر من رأى دادند و قسمتى موکلین من این دودمانند خوب اگر من یک مرد حقوق دانى هستم آن حقوق را باید بشناسم و اگر مردى هستم که اطلاعات و علم خودم را احترام می‌گذارم اینها را هم بایستى احترام بگذارم بنابراین دو مقدمه من امروز اگر چنانچه مخالفى اظهار مخالفت کرد با آقاى ساعد افشار بنده صحبت نمی‌کنم بعد آمدم بیرون از خدمت آقایان. آقایان هم بین من و خداى من به قدرى مکارم اخلاق و بزرگ منشى که هر یک‌شان داشته و دارند اظهار مرحمت و محبت نسبت به من کردند خیلى زیاد حتى به سبک خودم من آنجا صحبت کردم در بین آن جمعیت‌ها هم بین من و بین خدا تمام افرادشان براى سلامت و متشنج نشدن مجلس و هماهنگ بودن در کارها و ایجاد یک وحدت و اتفاق بیانات عالى کردند و قطع دارم که صحیح فرمودند بعد که از خدمت‌شان مرخص شدم یافتم که چند نفر دیگر هم بر چند نفر دیگر همین کارها کردند، بنده وارد این موضوع نمی‌شوم یک آقایى برعلیه یک آقایى صحبت کرده یا نکرده یا این که یک آقایى نسبت به یک آقایى رأى بدهد یا ندهد، لکن عرض من راجع به این سبک گفتارى است که در مجلس پیش آمده این سبک استدلال و این سبک صحبت کرد مجلس مرا وادار کرده است که بیایم اینجا چند کلمه عرض کنم. در جلسه چهارم یا پنجم مجلس شوراى ملى بود آقاى دکتر بقایى که نمی‌دانم اینجا تشریف دارند یا نه(اقبال- اینجا تشریف دارند) خدا به سلامتش بدارد بیانى فرموده بودند آن بیان یک جواب و یک توضیحى لازم دارد که فعلاً وقت و مجال توضیح آن بیان نیست.(نورالدین امامى- 109 می‌آید جلو) بارى وقتى که توضیح را من عرض کردم خاطر همه رفقا مستحضر می‌شود که براى آبروى تاریخ ایران در آینده دنیا چقدر

+++

آن توضیح لازم است ولى‏ من آن معنى را گذاردم که این رویه مجلس تمام بشود.(من حالا باید عینک هم بگذارم این را بخوانم) بارى براى پرهیز از این که اگر در ذیل بیان ایشان من توضیحى بدهم شاید آن توضیح تعبیر بشود به نفع یک آدمى یا به ضرر یک آدمى از این جهت بنده امساک کردم و آن را گذارده‌ام براى بعد از این مسائل مبتلا به، بعد از این مسائل آن مطلب را من توضیح خواهم داد عرض می‌کنم مثلى عرض کنم از صحبت خودمان که ملاحظه بفرمایید بنده با کجاى صحبت طرفم، بنده هیچ وقت عرضى ندارم به این که یک آقایى نسبت به این دولت یا موافق باشد یا مخالف، بنده طرفتی ندارم اما آقاى دکتر اعتبار خدا به سلامتش بدارد در سه جلسه قبل بیانى فرمودند، اول بیان فرمودند در این مجلس شوراى ملى رئیس دولت اکثریت ندارد خوب اینحا یک عده مردمى رأى داده‌اند به موافقت با این دولت براى ایشان لازم بود از آن مردم بپرسند...(دکتر اعتبار- اگر این موضوع مطرح است بنده هم عرایضى دارم) مثل عرض می‌کنم، عرض می‌کنم که یکى از آن عده من یک نفرم بهتر این است و رویه این بود که و این باید باشد که هر عددى که به شما عرض کرده‌اند که ما عدد نیستیم همان عدد را بفرمایید، 50 نفر 70 نفر 100 نفر 200 نفر کمتر یا زیادتر، هرچه هست و الا ما که نشسته‌ایم ساکت و گوش هم می‌دهیم آن وقت از طرف همه ماها بفرمایید این خلاف منطق است، و الا چیز مهمى نیست حالا به هر صورت بکنند، نکنند من هیچ گریبان کسى را نمی‌گیرم که بکنید یا نکنید سبک این است یا فرض بفرمایید راجع به آن اتومبیل‌ها فرمودند شب قبل تکذیب شد، تکذیب فرمودند حالا اینها لازم نیست به عقیده من...(دکتر اعتبار- این حرف‌ها جایش اینجا نیست فرمایشاتى می‌فرمایید که جواب دارد) تأمل بفرمایید بنده محال است عصبانى بشوم اگر کتکم هم بزنید من عصبانى نمی‌شوم...

نایب رئیس- آقاى اورنگ خواهش می‌کنم راجع به دفاع از آقاى فاضلى صحبت بفرمایید.

اورنگ- اینها را براى تذکر عرض می‌کنم. عرض می‌کنم که آقاى فرامرزى بیاناتى فرمودند بر علیه جریان انتخابات یزد من بر سبک گفتار ایشان عرض دارم، آقایان به این دو نفر رأى بدهند ندهند بنده عرضى ندارم، لکن ایشان که خوب آقایى هستند براى خودشان و براى بنده شخصاً نبایستى متوقع باشند چیزهایى که برهان نیست به نام برهان بر من تحمیل کنند، بر من و امثال من، حالا من به می‌شکافم مطلب را، ملاحظه بفرمایید ایشان سواد یک کاغذهایى را اینجا خواندند به نام این که آنها تلگرافات است، یک کتابچه‌ای را هم باز فرمودند به نام این که این کتابچه حاوى اعدادى است که آن اعداد حکایت می‌کند از وجود تلگراف‌هایى، این دو تا برهان نشد، سند نشد براى بنده، سند یک چیز دیگر است، عدد پرکردن و چاپ کردنش یک چیزى دیگر است، ممکن است ما یک کتاب قطور چاپ کنیم همه‌اش عدد 374، 1963 همین طور زیاد اینها را چاپ بکنیم و بگوییم هر یک از اینها اعداد حکایت از وجود یک تلگرافى می‌کند، با یک کاغذى را بیارویم اینجا یک نویسنده از یزد به تهران یا از تهران به یزد عدد 973 روز چهارشنبه ماه نمی‌دانم چندم بود خطاب از یک آقایى به یک آقایى، فلان در بیاید فلان در نیاید، فلان را تقویت بکنید، فلان را تقویت نکنید. امضا حسن، حسین، على نقى سبوحى و قدوسى تعقیب این جور کاغذها و آن جور از اعداد اینها برهان نیست، به علاوه این که خود آقاى فرامرزى فرمایشى کردند که من به انتخاب آقاى نواب رأى داده‌ام، به انتخاب آقاى نواب آدم نمی‌تواند رأى بدهد جز این که جریان انتخابات را درست بداند، به جهت این که سخن در صلاحیت که نبود، وقتى که انسان رأى بدهد به انتخاب آقاى نواب یزدى این آقاى نواب یزدى نامش کجا نوشته شده بود؟ روى یک تیکه کاغذ، آن کاغذ سه تا اسم نوشته شده بود فاضلى، آقاى نواب یزدى، هراتى یا بالعکس این صندوقى که توى آن این اوراق است، وقتى که حاصلش بیرون آمده هر چه که حاصلش است یا صندوق به خلاف مقرر پر شده یا موافق مقرر پر شده، بعداً اگر برخلاف مقرر پر شده که از اول باید اعتراض کرد به تمام افرادى که از ان صندوق بیرون آمدند، اگر موافق مقرر پر شده اینها سه تا سه قلو زاییده شده‌اند(فرامرزى بنده از ماده 109 می‌خواستم استفاده کنم) بنده حاضرم بنده صبر می‌کنم تا شما استفاده بکنید عرض می‌کنم که اگر جریان را رأى دادند آقایان چطور نسبت به یکى صحیح است نسبت به دو تا سقیم است، این شکلش را من بفهمم آن شکلش را من بفهمم، به جهت این که از مقدمه باطل بوده است پس نتیجه‌اش هم باطل است ولى اگر مقدمه را رأى دادیم که صحیح است نتیجه را اجبار داریم که قبول کنیم من نمی‌خواهم عرض بکنم این سبک گفتار درست نیست، و الا در نتیجه چه بر آنها باشد چه بر اینها باشد این نظر من نیست، اما این کتابچه‌ها که چاپ می‌شود چاپ شدنش و کثیرالانتشار بودنش دلیل نیست، ممکن است یک باطلى را آدم بنویسد صد هزار نسخه چاپ کند چون چاپ شده و چون صد هزار نسخه است من قبول بکنم این نمی‌شود، ممکن است یک نسخه باشد و چاپ هم نشده باشد و صحیح باشد، ممکن است دو میلیون نسخه باشد و همه چاپى باشد و آن ناصحیح باشد اعداد هم ممکن است یک دانه عدد روى یک مرکز یک تلگرافى به یک جاى دیگرى بشود آن انتخابات باطل بشود این نیست، ولى ممکن است صد کتاب نمره چاپ بشود و هریکیش هم صد هزار نسخه، این صد کتاب و این صد هزار نسخه دلیل صحتش نیست، دلیل صحت چیز دیگرى است، این سبک را بنده عرض دارم، بنده وکیل عمومى استیناف شدم معاون این آقاى آقا شیخ محمد بروجردى عبده حفظه الله تعالى که شنیدم شب قبل صحبتى از ایشان به میان نیامده است ایشان یکى از بزرگان و افاضل قضات و صاحب منصبان عالیرتبه عدلیه هستند.(صحیح است) که بین من و خداى من نمی‌توانم عرض بکنم که آقاى آقا شیخ محمد عبده در عمرش عالماً و عامداً یک کلمه حرف ناروا گفته باشد.(صحیح است)

به هر حال ایشان مستغنى هستند از این که من از ایشان تمجیدى بکنم، بنده شدم معاون ایشان، روز اول بنده رفتم معرفى کردند مرا که این آقا دادیار است و اینجا به اصطلاح وکیل عمومى است من هم یک آقایى چون با او خیلی رفیقم اسمش را هم می‌برم آقاى نقیب‌زاده مشایخ رفیقم هست خیلى هم اخلاص دارم این آقاى مشایخ وکیل یک مردى بود که صغیرى داشت و مدافعه مدعى‌العموم لازم بود ما نشستیم ما که نشستیم این آقا فرمودند و بیان کردند تند تند و بنده حالا نمی‌توانم مثل آن آقا اینجا بگویم به موجب ماده 172 به موجب ماده 252 به موجب ماده 486 یا 572 و 67 و فلان یک چهل پنجاه تا ماده که شمردند من گیج شدم هر چه فکر کردم دیدم این مواد را بلد نیستم و نمی‌دانم و در جواب چه کار بکنم، من را ماده پیچ کرد و رنگ صورت من پرید به قدرى که من بیچاره شدم که رئیس محکمه فهمید که من کلافه شده‌ام، آن رئیس محکمه را هم خداى تعالى بیامرزد همه می‌شناسند مرحوم حاج سید محمد حسین لواسانى رحمت‌الله علیه به یک جورى برگذار کرد که جواب نماینده مدعى‌العموم بعد داده می‌شود و جلسه بعد را معین کرد و چند تا چاى دادند و آقاى مشایخ رفت بیرون رئیس محکمه مرا خواست جلو و گفت من ملتفت شدم که شما بیچاره شدید گفتم بلى گفت تمام آن ماده‌ها کشکى بود گفتم چطور، قانون را آوردند یک ماده 47 را دیدم راجع به راه آب بود که اگر کسى راه آب کسى را همچون کند، این تمام شد جان ما خلاص شد ما از آن روز به بعد مرد راحتى شدیم دانستیم که خوب اعداد و اینها نه درست نیست این براى کلافه کردن و مدعى‌العموم را گم کردن چیز خوبى است. یادم نمی‌رود که آقاى فرامرزى ضمن آن مواد یک مثلى را زدند فرمودند به این که آن مرحوم قارون یا غیر مرحوم چندین قاطر کلید گنج‌هایش بود حالا آن گنج‌ها چقدر بوده است خدا می‌داند من از این جور موادى که در محکه شنیدم و این جور صحبت‌ها یاد فرمایش مرحوم میرزا ابوالحسن جلوه افتادم شنیده‌اند تمام آقایان در تهران مرحوم میرزا می‌فرمود به این که همه اهل زواره سیدند، من زواره را هم دیده‌ام خوب دهى هم است، یک جلو خانى هم دارد و چند تا درخت چنار خوبى هم دارد و یک قنات خیلى خوبى هم آنجا ظاهر می‌شد و یک قهوه‌خانه‌ای هم آنجا ساخته‌اند آنجا آب خوبى هم می‌رود آب هم در اطراف یزد، اصفهان، کرمان خیلى به زحمت است آب در آنجاها نیست مرحوم جلوه می‌فرمود که سادات شب را صحرا آمدند توى قهوه‌خانه دیدند یک مردى آنجا نشسته مهموم هست و مغموم و سرش پایین است و ساکت است سادات بودند، جلیل‌القدر بودند، ذرارى رسول بودند، گفتند عمو چه چیزت هست گفت حقیقتش این است که شما ازصحرا آمدید زمین‌ها را آب دادید بذر کاشتید بعضى از زمین‌ها را مهر کردید گفت من نه زمینى دارم نه جایى

+++

نه بذرى کاشتم خوب مهموم، گفتند خوب اهمیت ندارد یک قدرى زمین هم می‌دهم آقا سید یعقوب یک قدرى بده، آقا سید یحیى تو هم بده یک زمینى برایش درست کردند به اندازه سه رى چهار رى و بذر را هم بین خودشان تقسیم کردند و فرستادند فردا صبح مردى رفت به زمین آبى گرفت و مهر کرد هفته‌ای به این منوال گذشت پس از یک هفته عصرى توى قهوه‌خانه دیدند مؤمن نشسته یک قدرى هم گریه می‌کند، اشک می‌ریزد گفتند اى بابا دیگر چه خبرت هست گفت شما که می‌آیید از صحرا می‌روید توى خانه‌تان من خانه‌ای ندارم و غریبم توى این قهوه‌خانه می‌خوابم گفتند اهمیتى ندارد ما پانصد نفریم فردا صبح می‌رویم دو تا اتاق و یک محوطه براى تو فراهم می‌کنیم، کردند یکى تیر داد، یکى زمین داد، یکى کاه گل درست کرد پس از دو هفته دیدند که نشسته با صدا زمزمه می‌کند و گریه می‌کند گفتند دیگر چه خبر است گفت آخر شب‌ها شما می‌روید توى خانه زن و بچه‌هایتان دور و برتان هستند و من تنها هستم گفتند آقا سید یعقوب تو دختر دارى؟ گفت چرا گفتند این مسلمان هم هست گوینده لااله الا الله منهم شیره می‌دهم این هم سنجد این هم دو من آرد عروسى هم الم شد جاى شما خالى(خنده نمایندگان) خوب زنى دادند به ایشان دست آسى و گلیمى خوب و هر چه که هست یکى دو هفته‌ای هم از این مقدمه گذشت.

نایب رئیس- آقاى اورنگ داخل اصل مطلب بشوید.

اورنگ- این اصل مطلب است آن امثله‌ای که آقاى فرامرزى فرمودند شما نشنیدید، جل اسب و پادشاه و آسیاب و همه اینها. عرض می‌کنم که گریه زیادى کرد و گفتند که دیگر چرا گریه می‌کنی؟ گفت اینها می‌گویند آقا سید محمود و آقا سید على و آقا سید محمد ولى به من می‌گویند آقا شیخ محمد گفتند اهمیت ندارد روز قیامت با این حرف‌ها کسى اولاد پیغمبر نمی‌شود اگر این الفاظ هم نباشد از اولادى پیغمبر خارج نمی‌شود ما لعنت می‌کنیم به خودمان بعد از این به تو می‌گوییم آقا سید محمد یکى یک قدرى هم از شالمان پاره می‌کنیم و به سرت می‌پیچیم تمام شد رفت یک ماهى هم از این مقدمه گذشت یک روزى در صحراها متفرق بودند دیدند که یک نعره‌ای از ده بلند شد گفتند قطعاً کسى را افعى زده یا ده آتش گرفته است آمدند دیدند که نعره از خانه آقا سید محمد است آمدند جلو دختر آقا سید یعقوب گفت بلى شوهرم رفته است بالاى پشت بام و افعى او را زده آمدند و رفتند بالاى بام دیدد بام غلطان را بغل گرفته و گریه می‌کند گفتند چه خبرت هست گفت می‌ترسم سیدى همه شماها مثل سیدى من باشد، من از آن می‌ترسم من از آن نمره‌ها که در محکمه خودم شنیدم به کلیدهاى گنج قارون هم شک دارم من می‌ترسم که این کلیدها هم دروغ باشد، زیاد به این کلیدها و به این افسانه‌ها گوش من بدهکار نیست به هر حال بنده غرضم این است اگر چنانچه اینها شده اولاً به شما عرضى لازم است بکنم این است که براى خاطر همین آقایان دو مجلس من در خارج مجلس شوراى ملى صحبت کردم یکى در منزل آقاى مقتدرالملک و آقاى آقا سید کاظم یزدى صحبت کردم چند نفرى از آقایان نمایندگان تشریف داشتند و ایشان رغبت کردند که صبح بعدش با بنده ملاقات کنند و ملاقات کردند و به من فرمودند خدا می‌داند به اجداد طاهرینش که با آنها غرضى ندارم من این آقایان را هیچ نمی‌شناسم نه خانه‌شان رفتم و نه چیزى، من از یزد خوشم می‌آید از لهجه‌اش و ادله‌اش را نباید من اینجا بگویم بین من است و آقاى رئیس آقاى امیر حسین خان، من وقتى به یزد رفتم که ایشان حاکم بودند ادله‌ای دارد که من خیلى مکرر گفته‌ام به آقایان عرض می‌کنم که من این آقایان را نمی‌شناسم بعد آقاى آقا سید کاظم به من فرموند که این آقاى هراتى ایشان اگر خیرات و مبرات بکنند براى یزد مدرسه، مریضخانه  بنا کنند بد نیست خوب است حالا من کارى ندارم یک دسته بگذارند یا نگذارند بنده عرضم به تمام آقایان است فرق نمی‌کند نه به این موضوع به خصوص است عرضم به این مجلس است که ما جمع شده‌ایم اینجا براى یک مصلحتى براى آبادى یک مملکتى، آبادى یک مملکت و استراحت مردم و ملت خودمان صحبت کنیم و با یکدیگر تبادل نظر کرده باشیم شور کرده باشیم چیزى که به مصلحت این مملکت است ما اینجا به نام قانون تصویب بکنیم و در مخارج هم مراقب باشیم تبذیز و اسراف نشود، مخارج مملکت برسد، وضع مملکت ما روز به روز رو به بهبودى برود و این را تصدیق می‌کنید یا نمی‌کنید گمان می‌کنم مقدارى از آقایان این را تصدیق کنند من همه شماها را خدا می‌داند، پیغمبر می‌داند، دوست می‌دارم و به همه آقایان این اخلاص دارم، البته به بعضی‌ها زیادتر چون شناسایى و سابقه و خصوصیت بیشتر است بعضی‌ها کمتر، من عرضم کلى است بنده عرضم این است که ما اگر باید کار خوب بکنیم یک انسى یک الفتى یک صفاى نیتى باید بین همه‌مان موجود باشد. نه این که همدیگر را بجویم و به نظرهاى نامطبوع به یکدیگر نگاه بکنیم کارى از ما ساخته نیست کما این که چهار ماه از عمرمان گذشته و هیچ کارى به غیر از یک جلسه از ما بر نیامده است ما نیامده‌ایم اینجا که این بساط را همین طور طى بکنیم و به آخر برسانیم من استدعایم از تمام آقایان در صورتى که از جهت خودشان حکومت بکنند، این است که یک مقدارى امور را با اخلاق جلو بروند هر نیتى که ما داشته باشیم با اخلاق اگر جلو برویم زودتر به مقصود خودمان می‌رسیم اگر از اول این طرز و این ترتیب بین ما حکمفرما بود به آسانى می‌رسیم، این آقاى مهندس رضوى یک حرف خوبى در کمیسیون بودجه به من گفت من حرف‌ها یادم نمی‌رود به من گفت با دو نفر دیگر خطاب به سه نفر فرمودند فلان و فلان و فلان بیایید جمع شویم یک ابتکارى از خودمان بکنیم، این مردم بیچاره‌اند، این مردمى که ما آمده‌ایم به نام اینها یا صحیح یا سقیم خودمان را بسته‌ایم به آنها و براى این مردم یک فکرى بکنیم، کمتر به این مبارزات مشاجرات، مباحثات، مفاوضات عمر خودمان را در این مملکت صرف کرده باشیم بیایید دور هم بیشینیم یک طورى فکر بکنیم که حاصل فکر ما دو قاز یا ده قاز به درد این مردم بخورد، یا به آبادى این کشورمان مفید باشد، من عرض و استدعایم از همه آقایان این است من خیلى اجتناب دارم که بر له کسى یا علیه کسى صحبت کنم، من استدعایم از آقایان این است که رحم کنیم بر خودمان و بر اسلاف‌مان و بر اعقاب‌مان ما در این مملکت باید زندگانى بکنیم، ما در این مملکت آسایش می‌خواهیم یا نخواهیم دیگران می‌خواهند این مملکت منحصر به شهر تهران نیست، صحارى دارد، دهات دارد، دهاقین دارد، من خودم دیدم از این مجلس قانونى گذشت و خودم در ده آقاى آصف اعظم، سردار معظم کردستانى حاضر نشسته بودم در صورتى که خودم نماینده بودم ایشان نماینده بودند به علاوه نمایندگى در ملک خودشان نشسته بودند به علاوه هر سه مطلب ایشان نفوذ در آن حوزه در فاصله دو روز یا سه روز سه تا مأمور آمدند یک مأمور آمد گفت که من مأمور عمران و آبادیم تمام آن ده را تشیخص داد که باید خراب شود گفت این دیوارها همه سست است آن وقت از هر خانه دهى از بیست تومان گرفت تا دویست تومان و برد یک مأمور دیگرى آمد مضحک‌تر گفت من باید عروس‌های این ده را ببینم که سن این عروسها به 16 سال رسیده است یا 16 سال نیستند.(خنده نمایندگان) شما آقایان می‌خندید ولى شده است، همه آنها را آوردند یکى خوشگل‌تر را تشیخص داد که 16 ساله نیست بعد او را به ترک خودش سوار کرد، آن ملاى عاقد را هم کتش را بست از ده بیرون برد، ششصد، هفتصد، هشتصد تومان بهش دادند آن دختر هم 16 ساله شد و برگشت یک مأمور دیگرى هم من یادم رفته بود آن روز خودشان به من گفتند آمده، همه ماجراها در این مملکت هست، آقایان جمع بشویم این ماجراها را طى کنیم، جمع بشویم براى خرابی‌هائیى که در این مملکت هست یک فکرى بکنیم براى این مردم، چند روز قبل در خیابان سعدى یک عده سرباز می‌آوردند براى نظام وظیفه اینها تمام عریان بودند، به حقیقت معناى عریانى عریان بودند، یعنى یک شره شره چیزها بر دوش و برشان آویخته که نمی‌شد انسان اینها را بگوید لباس است.(صحیح است) ما باید باید این چیزها یک فکرى کرده باشیم و الا دو جلسه، چهار جلسه، پنج جلسه، صد جلسه، هزار جلسه بنشینیم اینجا بگوییم که این آدم نالایق است، آن یک نازنین است، آن یکى جریانش همچون است و این یکى همچنین، گراختر و گر گوهر روشنیم من توضیح بیشترى بیش از این نمی‌دهم.

گر اختر گر گوهر روشنیم ز یک آسمان و ز یک معدنیم‏

ما رعایاى ایران هستیم، مردمى هستیم ایرانى نژاد نشسته‌ایم اینجا و ما مادر اصلاحات هستیم و من مکرر این شعر را براى آقایان خوانده‌ام که ما اگر فاسد شدیم تا مملکت فاسد است، توقع اصلاح نباید از مملکت داشته باشیم. یک صلاحى در قلب و نیت‌مان باشد تا بتوانیم به مادر خودمان یعنى به وطن خودمان خدمت کرده باشیم این وطن حق به گردن ما دارد این وطن مهد ما است گهواره ما است آشپزخانه ما است

همه چیز از این وطن است ما نسبت به آن مقروضیم.

همین خاک کت ناف اینجا زدند

تن و جانت را توشه زینجا چدند

+++

تو را دایه و مهربان مادر است

خورشید خانه‌توست و خالى‌گر است‏

(خالى گر به معناى آشپز است)

نگه کن که پستان این مام پیر

چه مایه به کامت فرو ریخت شیر

ترا مهر وى بهره دین بود

پیمبر چنین گفت و چونین بود

حیف است که وقت را به بطالت صرف بکنیم و آنچه را که مقتضى وظیفه ما است آنچه را که ما مسئول وظیفه آن هستیم آن را نکنیم، عوض آن به هم بچسبیم، جنگ کنیم، دعوا کنیم، در محاوره آقایان قوى هستید. جوان هستید قوه دارید، من ندارم من ناتوانم، باور کنید والله خدا می‌داند راست می‌گویم، به والله راست می‌گویم همین مقدار که صحبت می‌کنم یک هفته کارم از حیث مزاج عقب می‌افتد، من بیچاره شده‌ام فشار خون دارم، حالا این طور نمی‌خواهم بگویم. به هر حال من استدعایم این است، تمنایم این است به من منت بگذارید، به بزرگی‌تان منت بگذارید به آن مقدارى که مقروضید به این مملکت منت بگذارید و این ماجراها را تمام بکنید اینها ماجرا است این جنجال‌ها را کنار بگذارید به متن قضیه برسید، در دنیا گذشت هم یک چیزى است، در دنیا باید گذشت داشته باشید، این دنیا و این قضایا می‌گذرد براى مصالح کلى از یک مطلب جزئى صرف‌نظر کنید، همین بنده شرمنده، همین منى که اینجا ایستاده‌ام اگر از فیروز کوه وکیل نشده‌ام کى وکیل شد؟ پسر من اینجا آقاى محمدعلى مسعودى وکیل شد والله مثل پسرم دوست دارم، خودش می‌داند که من راست می‌گویم، حالا من یک بیل بکشم او یک کلنک بکشد که آقا شما چرا شدید من نشدم یا چرا من شدم شما نشدید؟ این چه نتیجه‌ای دارد، خوب این هم یک نماینده است به جاى پسر من است، در فیروز کوه می‌بینید، رفته است آنجا مریضخانه درست کرده تختخواب درست کرده مدرسه درست کرده است خدا پدرش را بیامرزد.(صحیح است) خدا پدرش را رحمت کند بالله تالله راست می‌گویم، بنده عرض کردم چند دفعه التماس کردم بین ختا و خوارزم صلح شد بین این و آن صلح آخر چرا نمی‌شود؟ من می‌آیم پاى همه‌تان را می‌بوسم شما بلند شوید یک فصل مرا کتک بزنید، ما مردم تا زنده‌ایم نسبت به همدیگر غر و غر می‌کنیم هر یک از ماها که می‌میرد آن وقت خود شماها جمع می‌شوید یک جلسه اینجا تعطیل می‌کنید و بعد می‌گویید آن فقید سعید، من بنده زود می‌میرم، به جان عزیزتان که با این سبک مزاج من دیر نمی‌پایم، از شما آقایان اولاً استدعا می‌کنم که بعد از مردن من این جلسه را تعطیل نکنید عوض آن جلسه تعطیل حالا بیایید با هم صحبت کنید، با همدیگر آشتى کنید اصلاح کنید، مولوى صاحب مثنوى همین جور در کار گیر کرده بود می‌گفت تا هستید پاچه همدیگر را می‌گیرید بعد او می‌میرد آن وقت می‌گویید فقید سعید یک غزلى ساخته و می‌گوید(در این موقع آقاى گنجه‌ای نایب رئیس به جاى آقاى ایلخان به صندلى ریاست جلوس کردند)

با تا قدر یکدیگر بدانیم که تا بارى ز یکدیگر نمانیم‏

یعنى تا قبل از این که بمیریم.

فنون قل اعوذ و قل هو الله

چرا در عشر یکدیگر نخوانیم‏

شما که باید بیایید روى جنازه من یک قل اعوذ نمی‌دانم چه چیز بخوانید، یک قل اعوذ برب الفلق حالا بیایید این را با خودم بخوانید.

غرض‌ها تیره دارد دوستی‌ها غرض‌ها را چرا از دل نرانیم؟

شوى خوشدل زمن آن گه که میرم

چرا مرده پرست و خصم جانیم؟

چه خواهى بعد مرگم آشتى کرد که عمرى از غمت در امتحانیم‏

کنون پندار مردم آشتى کن(نالوطى)(خنده نمایندگان)

که در تسلیم ما چون مردگانیم‏

چو خواهى بوسه زد بر خاک کویم

رخم می‌بوس و اکنون ما همانیم‏

بیایید امشب شب دوم ماه محرم است.(خنده نمایندگان) بخندید من امیدوارم که لب این ملت و لب و دهان این مردم در آتیه خندان باشد.(نمایندگان- انشاالله) خداى جهان و خداى ایران به ما توفیق بدهد افعال و اعمالى از ما سربزند که سبب خنده ملت ما باشد.(نمایندگان- انشاالله) ملت ما محزون نشود.(انشاالله) اما بیایید رحم کنید به یکدیگر، رحم اخلاقى دور هم جمع بشوید با یک مجلس قضایا را بین خودتان فصل کنید، با عداوت و بغض نه کار خوب می‌شود کرد نه کار بد می‌شود انجام داد، این حاصل عرایض من است. اگر این عرایض من به سمع آقایان ناگوار و ناپسند است بسوزان به آتش بشویان به آب(صحیح است. احسنت)

نمایندگان- مذاکرات کافى است، رأى رأى.

(در این موقع آقاى ایلخان مجدداً به صندلی ریاست مراجعت کردند)

فرامرزى- بنده اخطار دارم و می‌خواهم عرایضى بکنم.

نایب رئیس- بفرمایید آقا.

فرامرزى- عرض کنم که ایشان فرمودند.(اورنگ- بنده عرض کردم) که اینها صحیح نیست و برهان وارد، من نمی‌دانم اگر تلگرافاتی که مبنى بر دخالت دولت است و احکام و نامه‌هایى که دال بر توقیف و تبعید مردم است و اقرار فرماندار محل که من حزب را بستم و فلان و فلان را تبعید کردم اجتماعات را ممنوع کردم در عرف مشروطیت و در اصطلاح آزادى اینها برهان نیست براى بطلان انتخاباتى پس برهان چیست؟ چه عرض کنم؟ دیگر فرمودند(اورنگ- عرض کردم)... به بنده فرمودید از نظر خودتان عرض کردید، فرمودند من یک مقدارى اعداد دادم 124 و 58 و 2522 اینها قربان اعداد تلگرافى است که گفته است هر کسى که خواست آزادانه رأى بدهد بگیرد چوب توى آستینش بکنید، این تلگرافاتی است که من تقدیم کردم به ریاست، یا این تلگرافات صحیح است یا این تلگرافات صحیح نیست، اگر این تلگرافات صحیح است اینها دلیل است، اینها سند است و مدرک برهان است، اینجا آقا حس است، در مقابل حس برهان چیست؟ آدم را گرفته‌اند تبعید کرده‌اند، این حراست این مثل صندلى و دیوار است، این مثل مجسمه است، با شعر که مدرک محکم و محسوسى و آنچه آدم می‌بیند نمی‌شود رد کرد. ایشان براى رد عرایض من یک کلیاتى ذکر کردند که همه کس قبول دارند مثلاً فرمودند که کثرت انتشار یک مجله یا یک نامه دلیل صحتش نمی‌شود، این را من قبول دارم یک وقتى ممکن است یک قضیه واقع شده باشد و اصلاً مدرکى نباشد ولى یک وقتى قضیه‌ای واقع نشده باشد و چندین میلیون اوراق منتشر کنند، این را من قبول دارم وهمه کس قبول دارد، اگر با کلیاتى حرف‌ها رد می‌شود که مربوط به حرف من نیست، من هم کلیات مسلمى می‌گویم که معلوم شود که حرف ایشان صحیح نیست و آن این است که شتر از مرغ بزرگ‌تر است خورشید هم روشن‌تر از ماه است هم بزرگ‌تر از ماه است، اینها مربوط به موضوع نیست، همان طور هم من کى گفتم چون دو میلیون نسخه منتشر شده است پس آن دو میلیون نسخه صحیح است؟ در مقابل کلیات مسلم من هم می‌توانم یک کلیات مسلم بیاورم و با اینها آقا عوام را می‌شود گول زد اما یک مردم روشنفکر تحصیل کرده آشنا به قانون می‌دانند که این کلیات مربوط به این جمله هست یا نیست، تصادفاً قضیه زواره را ایشان مثل زدند و آن این است که خواستم بگویم اگر همه مدافعین از این انتخابات همین فرمایشات آقاى اورنگ را خواهند فرمود بهتر است وقت را کمتر بگیرند و مختصر بکنند.(نمایندگان- صحیح است) چون هیچ یک از این فرمایشات دلیل نمی‌شود و نمی‌تواند دلیل بنده را رد بکند و از خود آقایان می‌پرسم آیا حقیقتاً شرح و وصف زواره و داستان این قضیه که جناب آقاى اورنگ با آن فصاحت بیان فرمودند جلو یکى از این تلگرافات را می‌گیرد و یکى از این تلگرافات را رد می‌کند؟ فرمودند ما براى مصلحت این مملکت جمع شده‌ایم، کدام مصلحت جناب آقاى اورنگ از این بالاتر است که مجلس تصفیه بشود که ملت ایران به مجلس اعتماد بکنند و احترام بگذارند؟ مادامى که یک ملتى به دولتش و یا به مجلس اعتماد نداشته باشد احترام به آن دولت یا به آن مجلس نخواهد گذاشت، و مادام که احترام به آنها نگذارد هر عملى که بکند مورد انتقاد و شک و تردید ملت واقع می‌شود پس من براى مصلحت مملکت این عرایض را کردم نوشته علت تفویق متفقین در آن جنگ بر ما این بود که حکومت آنها هر چه می‌گفت ملت‌شان باور می‌کرد و حکومت ما هر چه می‌گفت ملت‌مان مسخره می‌کرد، ما می‌گفتیم در راه انسانیت می‌جنگیم ملت‌مان می‌گفتند دروغ می‌گویند. آنها می‌گفتند در راه انسانیت می‌جنگیم ملت‌شان می‌گفتند راست می‌گویید شما دارید در راه انسانیت می‌جنگید...

نایب رئیس- آقاى فرامرزى خواهش می‌کنم به اختصار بفرمایید.

فرامرزى- اطاعت می‌کنم مقصودم این است که اگر شما نظر مثبت به مملکت دارید اول آن هسته‌ای که مملکت دور آن می‌گردد یا در واقع موتور مملکت را می‌چرخاند آن را تصفیه و اصلاح کنید درست کنید تا اصلاح بشود. فرمودند مملکت منحصر به شهر تهران نیست و چه حرف حسابى است ولى آیا

+++

در موقع انتخابات فقط مملکت منحصر به شهر تهران است که موقع آن وکلاى ملت را شهر تهران معین می‌کرد چرا در آن موقعى که ملت می‌خواهد مقدرات خودش را در دست بگیرد و حاکمیت خودش را در دست بگیرد آن وقت فقط براى شهر تهران است؟ همین مهاباد را شما فکر کنید این قدر تهران این قدر حکومت به اراده مردم اهمیت نمی‌دهد، آن قضایاى خونین که در مهاباد پیش آمده حیا نمی‌کنند باز از تهران می‌برند نماینده به مهاباد تحمیل می‌کنند.(نمایندگان- صحیح است) آن وقت شما می‌فرمایید که ایران منحصر به تهران نیست، اینها حیا نمی‌کنند فکر نمی‌کنند با آن قضایایى که آنجا رخ داده است یک استمالتى از مردم مهاباد نمی‌کنند آن وقت از تهران می‌برند نماینده به آنجا تحمیل می‌کنند انجمن نظار تعطیل می‌شود به تلگرافخانه می‌ریزند، تهران به آنها جواب نمی‌دهد با همین مغالطه‌ها آخرش تحمیل خواهد کرد.(صحیح است) این شعرى که ایشان فرمودند بیایید با همدیگر رفاقت کنیم و همه از یک گوهر هستیم این درباره صاحب مال و دزد همیشه صدق می‌کند پس نه محکمه‌ای لازم است نه رسیدگى لازم است هر کس هر کسى را کشت هر جنایتى کرد با یکى بیفتد که همدیگر را در بغل بگیرند پس شما این مملکت را چطور اداره می‌کنید حقوق مردم پایمال می‌شود قانون اساسى زیر پا گذاشته می‌شود اخلاق و اصول لگد مال می‌شود آن وقت مردم بیایند و یکدیگر را ببوسند آقا مردم احتیاج به اداره صحیح و به قانون که اجرا بشود و عدل و حقیقت بیشتر احتیاج دارند تا این که بیایند یکدیگر را ببوسند و همدیگر را بغل بکنند و این است عرایض بنده.

نمایندگان- رأى. رأى‏

نایب رئیس- آقاى مخبر حق دفاع دارند.

بعضى از نمایندگان- رأى، رأى.

فرامرزى- بنده یک استدعا می‌خواستم بکنم و آن این است که چون بنده مریض هستم استدعا می‌کنم پشت سر این اعتبارنامه آقاى هراتى هم بیاید تا من صحبت بکنم چون بنده مخالف هستم.

فولادوند- ممکن است صرف‌نظر بکنید رأى گرفته می‌شود.

نایب رئیس- آقایان آقاى مخبر می‌توانند دفاع بکنند، آقاى ارباب بفرمایید.

مخبر شعبه-(آقاى ارباب) آقایان بنده خیلى به اختصار عرایضى می‌کنم استدعا می‌کنم توجه بفرمایید بنده متأسفانه مخبر شعب هستم و متأسفانه یزدى هستم از تمام جریان یزد اطلاع دارم و تمام این جریاناتى که مذاکره کردند بنده بهتر از همه آقایان و آقایانى که اعتراض کردند و بیان کردند آگاه هستم، رد فرمایشات آقاى فرامرزى هم دلایل کافى دارد براى این که وقت مجلس تضییع نشود بنده عرض نکردم و حالا هم عرض نمی‌کنم اگر آقایان وقت دارند یک ساعت تمام بنده توضیح می‌دهم و اگر فرصت ندارند بنده به ایمان پاک آقایان جریان را واگذار می‌کنم که توجه بفرمایند درباره این دو نفر آقایان طورى قضاوت بفرمایند که ایمانشان دستخوش هوا و هوس دیگران نشود.(احسنت، احسنت)

نایب رئیس- پیشنهاد رسیده است که قرائت می‌شود:

(پیشنهاد به شرح زیر قرائت شد)

پیشنهاد می‌کنم پرونده انتخاباتى یزد نسبت به جریان انتخابات آقایان فاضلى و هراتى از دستور خارج و موضوع به یک کمیسیون 6 نفرى منتخب از شعب براى تحقیق مراجعه شود. احمد رضوى.

نایب رئیس- توضیح بفرمایید آقا.

مهندس رضوى- بنده تصور می‌کنم موقع رسیده است که مجلس شوراى ملى قدرى در امورد مربوط به مجلس و خارج از مجلس با قیافه جدی‌تری با طرز روشن‌تری مطالعه و مداقه و اقدام فرماید موضوع انتخابات یزد. از نظر نزدیکى شهر یزد به کرمان و رابطه خاصى که یزد و کرمان با هم دارند مورد علاقه خاص ما است ولى در اینحا دو نکته مختلف است که باید به عرض آقایان محترم برسد اول اختلافاتى است بین پاره‌ای اشخاص روى سیاست داخلى و نسبتاً کوچک که در این زمینه از قبیل بنده و شاید دیگران نه طرفدار یک دسته و علیه دسته دیگر باشیم(صحیح است) ولى به نسبت علاقه‌ای که به نواحى خودمان داریم از آقایان اجازه می‌خواهم که حوصله بفرمایند و موافقت بفرمایند این موضوع، صحت این تلگراف‌ها حقیقت این تلگراف‌های رمز و تمام این مطالب در یک کمیسیونى با طرزى صحیح و با یک خونسردى رسیدگى شود.(صحیح است) اگر حقیقتاً فرماندار عده‌ای را براى خاطر انتخاب چند نفر تبعید کرده و به شهربانى می‌نویسد که باید آنها بروند تا من بتوانم انتخاب بکن چند نفر را؟ اگر حقیقتاً به وسیله تلگراف‌های رمز بعضى وزراى غیر مسئول یعنى غیر مسئول در امر انتخابات کرده غیر از وزیر کشور و نخست وزیر دخالت در امر انتخابات کرده باشند ما از نظر علاقه‌ای که‌ به حفظ اصول مشروطیت داریم یک چنین انتخاب را صحیح نمی‌دانیم و اگر این مطالب به طورى که آقاى نواب که یکى از مردمم شریف یزد و مملکت ما هستند البته اظهار فرمودند و بنده از قسمت خودشان هیچ نکته‌بینى نمی‌کنم و البته آن طورى که ایشان فرمودند اگر به زعم ایشان اینها جعل است کمیسیون رسیدگى کند. من نمی‌دانم این آقایان که می‌خواهند رأى بدهندیا با مهره یا قیام و قعود وقتى که نمی‌دانند حقیقت این تلگراف‌ها چیست، اینها در تلگرافخانه موجود است یا جعل است چگونه قضاوت خواهند فرمود؟ بنده در خاتمه عرایضم فقط توجه آقایان را جلب می‌کنم که موضوع انتخابات به تدریج کسب اهمیت پیدا می‌کند در این مملکت همان طورى که بعضى از آقایان اینجا تذکراتى دادند ما میل داریم که در این مواقع این چیزها دیده نشود و از آقایان خواهش می‌کنم براى نمونه همین موضوع انتخابات یزد را جداً اجازه بفرمایند در کمیسیون مورد رسیدگى و تحقیق واقع شود و یک قضاوت حقیقى و عادلانه در مجلس شوراى ملى نسبت به این امر بشود(صحیح است) بنده یقین دارم این طریقه به مشروطیت ایران هم کمک خواهد کرد یعنى به تحکیم مبانى مشروطیت ما که حقیقتاً احتیاج به این تحکیم پیدا کرده به این وسیله کمکى خواهند فرمود.

نایب رئیس- آقاى نبوى.

نبوى- بنده خیال می‌کنم که هیچ دوره‌ای نبوده است مثل این دوره که چهار ماه راجع به اعتبارنامه‌ها صحبت بشود.(صحیح است) مجلس غیر از اعتبار نامه‌ها کار دیگرى هم دارد.(صحیح است) و ما باید سعى بکنیم از این کار که یک امر بدوى و مقدماتى است خلاص بشویم این پرونده مدت‌ها در شعبه مطرح بود رویش نظر داده شد و رسیدگى شد اوراقى از وزارتخانه‌ها خواسته شده است مورد دقت قرار گرفت اگر آن کمیسیونى که آقاى مهندس رضوى فرمودند تشکیل بشود غیر از همین کارى که شعبه کرده کار دیگرى نخواهد کرد و گزارش آن کمیسیون به مجلس می‌آید و همین حرف‌ها است و همین مذاکرات تکرار می‌شود بنابراین من تقاضا می‌کنم که آقایان موافقت بفرمایید که این جلسه این کار تمام بشود و اگر آقایان مذاکرات را کافى نمی‌دانند اشخاص موافق و مخالف می‌توانند صحبت بکنن و اشکالى هم ندارد وقت هم باقى است.

جمعى از نمایندگان- رأى، رأى.

نایب رئیس- آقاى مهندس رضوى شما پیشنهادتان را مسترد می‌کنید؟

مهندس رضوى- مسترد نمی‌کنم تقاضا می‌کنم رأى بگیرید.

نایب رئیس- رأى می‌گیریم به پیشنهاد آقاى مهندس رضوى آقایانى که موافقند قیام کنند.(عده کمى برخاستند) تصویب نشد. یک پیشنهادى رسیده است که قرائت می‌شود.

ریاست محترم مجلس شوراى ملى- راجع به اعتبار نامه آقاى عباس فاضلى اینجانب امضاکنندگان زیر تقاضاى رأى مخفى داریم. حائرى‌زاده- دکتر اعتبار- شادلو- مرآت اسفندیارى- کفایى- ملک‌مدنى- کشاورز صدر- تولید- احمد دهقان- محمدعلى مسعودى- اقبال- نورالدین امامى- امامى اهرى- بهادرى- قبادیان- هدایت‌الله پالیزى- عبدالقدیر آزاد- فرامرزى- غضنفرى- نصرت‌الملک ملکى- عباسى- بختیار.

اردلان- بنده با کفایت مذاکرات مخالفم.

حاذقى- اعلام رأى شده است.

نایب رئیس- پیشنهادى از آقاى حائرى‌زاده رسیده است که طبق ماده 92 اخذ رأى شود قرائت می‌شود.

(به شرح زیر قرائت شد)

تقاضا دارم طبق ماده 92 اخذ رأى شود.

نایب رئیس- آقایان توجه بفرمایید نظر به این که خبر شعبه نسبت به نمایندگى دو نفر آقایان هراتى و فاضلى 6 رأى موافق و 6 رأى مخالف و ممتنع داده شعبه این موضوع را موکول به نظر مجلس گذاشته است در این صورت آقایانى که با نمایندگى آقاى فاضلى از یزد موافقن یعنى به صحت اعتبارنامه ایشان و نمایندگى ایشان از یزد موافقند باید مهره سفید بدهند.(صحیح است) و آقایانى که مخالفند مهره سیاه می‌دهند به طورى که تاکنون اجرا شده است.(صحیح است) عده حاضر در جلسه 101 نفر.

فرامرزى- آقا اشتباه است تکرار بفرمایید.

نایب رئیس- عده حاضر در جلسه 101 نفر.

+++

یمین- آقا عده حاضر 100 نفر است.

نایب رئیس- آقایان اجازه می‌فرمایید آقایانى که موافقند با اعتبارنامه آقاى فاضلى، اگر مهره سفید بدهند ایشان نماینده مجلس هستند و اگر مهره سیاه بدهند خداى نکرده ایشان رد خواهند شد پس آقایانى که موافقند با صحت انتخابات ایشان مهره سفید خواهند داد عده هم 101 نفر آقایان توجه داشته باشید.

(طبق ماده 92 اسامى آقایان به شرح ذیل قرائت شد و رأى دادند)

آقایان: بهبهانى- آشتیانى‌زاده- کهبد- نورالدین امامى- خسرو هدایت- ابوالقاسم امینى- عامرى- محمد ذوالفقارى- دهقان- محمد على مسعودى- حائرى‌زاده- مامقانى- اورنگ- دکتر مجتهدى- نیک‌پور- عباس مسعودى- اسدى- منصف- تولیت- یمین اسفندیارى- پالیزى- عباس اسکندرى- مسعود ثابتى- افخمى- امیر تیمور- کفایى- مهدى ارباب- دکتر مصباح زاده- دکتر طبا- دکتر معظمى- اقبال- مکى- برزین- ضیاء ابراهیمى- دکتر بقایى- بختیار- لیقوانى- حاذقى- اردلان- دکتر فلسفى- گلبادى- امامى اهرى- اسلامى- صاحب جمع- بیات- دکتر راجى- کشاورز صدر- ملک مدنى- رحیمیان- قبادیان- مشایخى- فرامرزى- دکتر اعتبار- سزاوار- سلطان‌العلما- دکتر امینى- وثوق- نبوى- دکترملکى- گنجه‌ای- افشار- هاشم وکیل- محمود محمود- حسین وکیل- آصف- اعزاز نیک‌پى- لاهوتى- صفا امامى- ظفرى- غضنفرى- صادقى- معتمد دماوندى- شهاب خسروانى- معین زاده- ابوالقاسم بهبهانى- موسوى- سلطانى- بوداغیان- شادلو- مکرم- شریعت زاده- نصرت‌الملک ملکى- باتمانقلیچ- دکتر متین دفترى- عباسى- قهرمان- آزاد- نواب- ارباب گیو- صاحب دیوانى- قوامى- ملک‌پور- عرب شیبانى- دکتر شفق- نراقى- اخوان- رفیع- امیر نصرت اسکندرى- سالار بهزادى- گنابادى- محمدحسین قشقایى- ناصر ذوالفقارى- هراتى- فولادوند- زنگنه- دادور- ظفر بختیار- مهندس رضوى- تقى‌زاده.

(آراء مأخوذه شماره شد و نتیجه به قرار ذیل حاصل شد)

عده حاضر 109 نفر- مهره تفتیشیه 107- مهره‌های سفید 58- مهره‌های سیاه 48

(در بین شماره آراء از طرف تماشاچیان ابراز احساسات شد)

نایب رئیس- عده حاضر 109 نفر آقاى عباس فاضلى به اکثریت 58 رأى اعتبارنامه ایشان تصویب شد.

فولادوند- دو نفر ه رأى نداده‌اند آقاى تقى‌زاده و آقاى مهندس رضوى.

فرامرزى- بنده اخطار دارم اجازه بفرمایید.

نایب رئیس- مطابق چه ماده‌ای؟

فرامرزى- مطابق ماده 143 و 144.

نایب رئیس- بفرمایید. ماده را قرائت بفرمایید.

فرامرزى- ماده را می‌خوانم. ماده 143 مخبرین جراید و تماشاچیان باید ساکت بنشینند و اگر از طرف آنها علامت تکذیب یا تصدیق مشاهده شود فوراً اخراج خواهند شد.

ماده 144- هر تماشاچى که باعث اغتشاش مذاکرات یا اختلال در نظم شود فوراً به محاکم مرجع جلب می‌شود.(صحیح است) چهار ماه است که ما در مجلس هستیم این آقایانى که می‌آیند اینجا به نمایندگان اعتراض می‌کنند که شما چکار می‌کنید چکارنمی‌کنید در همین مجلس خلاف قانون عمل می‌کنند و موجب اخلال نظم می‌شوند هنوز هیئت رئیسه یک دفعه عمل نکرده است که چند نفر از اینها را بگیرد و تسلیم محکمه بکند تا بعد احترام مجلس محفوظ باشد.(صحیح است) بنده اخطار می‌کنم باید آقاى رئیس الان چند نفرى را که موجب اخلال نظم شده‌اند مخصوصاً بدهند توقیف بکنند و تسلیم به محکمه هم بکنند.(صحیح است) تا حیثیت مجلس محفوظ باشد، هر روز یک طور می‌کنند براى این که با تعارف رد می‌شود.

نایب رئیس- چندین بار تا به حال هیئت رئیسه در این باره قیام کرده است.(فرامرزى- تا به حال چند نفر به محکمه رفته‌اند؟) بنابراین در این خصوص عمل خواهد شد اعتبارنامه آقاى هراتى مطرح است. آقاى فرامرزى بفرمایید.

دکتر معظمى- بنده یک اخطار قانونى داشتم بعد می‌خواستم عرض کنم اجازه بفرمایید چون راجع به بودجه است.

فرامرزى- چون اعتبارنامه آقاى فاضلى و هراتى به نظر من به هم مربوط بوده و من به هر دو با یک نظر نگاه می‌کنم و وقتى هم که حرف زدم راجع به هر دو حرف زده‌ام اینک زیادى می‌دانم که یک چیز دیگرى راجع به این اعتبارنامه بگویم یک توضیح فقط می‌خواهم بدهم و آن اعتراضى است که جناب آقاى اورنگ فرمودند و جناب آقاى دکتر معظمى هم در خارج به من تذکر دادند و آن این است که فرمودند اگر شما این انتخابات را در یک ردیف می‌دانید چطور به اعتبارنامه آقاى نواب که ایشان هم جزو همین انتخاباتى بودند که شما باطل می‌دانید رأى دادید لازم است توضیح عرض کنم که مقصود از تخم مرغ پوستش نیست، مقصود مغزش است، مقصود از گردو مغزش است منتها چون گردو بدون پوست درست نمی‌شود یک پوستى دورش کشیده است طبیعت یعنى خدا و همین طور تخم مرغ، مقصود از انتخابات این است که آن کسى که نماینده مردم است به او رأى داده‌اند و او به مجلس می‌آید، من آقاى نواب را از این جهت جدا کردم که او را نماینده مردم می‌دانم و به انتخابات این دو حمله کردم براى این که این دو نفر را نماینده مردم نمی‌دانم دلیل من همان است که تقدیم کردم، تکرارش را به دو جهت لازم نمی‌بینم یکى این که آنچه را که راجع به اعتبارنامه آقاى هراتى باید بگویم در موقع مخالفت با اعتبارنامه آقاى فاضلى گفته‌ام ثانیاً متأسفانه من نمی‌بینم که مجلس گوش به حرف حق بدهد، یک اشخاصى می‌آیند یک دلایلى می‌آوردند که به نظر من البته ممکن است من اشتباه بکنم مغالطات و سفسطه‌هایى بیش نیست براى این که من می‌گویم حقوق ملت ایران که شما در برابرش قرار گرفته‌اید قضیه تعارف و دوستى و همدیگر را در بغل گرفتن و بوسیدن نیست متأسفانه تصمیم‌ها قبل از این که آدم حرفش را بزند و دلایلش را بگوید گرفته شده است. بنابراین جز این که مرض آدم را شدیدتر شود سینه‌اش بیشتر درد بگیرد و سرش بیشتر درد بیافتد فایده‌ای ندارد.

بنده به استناد همان دلایلى که عرض کردم راجع به اعتبارنامه آقاى فاضلى با اعتبارنامه آقاى هراتى هم مخالفم.(صحیح است)

جمعى از نمایندگان- رأى.

حائرى‌زاده- بنده پیشنهاد داده‌ام.

مهدى ارباب- اجازه بفرمایید.

نایب رئیس- شما مخبر هستید آقاى شریعت‌زاده هم اجازه خواسته‌اند.

ارباب مهدى- بنده موافقم اگر ایشان دفاع می‌فرمایند.

نایب رئیس- آقاى شریعت‌زاده بفرمایید.

شریعت‌زاده- بنده خیلى تقدیر می‌کنم از همکار محترم آقاى فرامرزى که با نهایت حسن نیت استنباطات خودشان را بیان کردند و مجلس باید البته اجازه بدهد که موافقین و مخالفین با کمال آزادى توضیحات خودشان را بیان کنند و استدلال کنند بنابراین بنده اگر توضیحاتى به عرض نمایندگان ملت می‌رسانم هیچ نظرى ندارم که آقاى فرامرزى از ماده 109 استفاده بکنند البته کوشش می‌کنم که این مجال به ایشان داده شود زیرا که مقصود بحث و استدلال و پیروى از مبانى قوانین و منطق است، بنده در توضیحات ایشان دو سه مطلب دو سه مورد استناد را متوجه شدم که عمده‌اش این است یک اوراقى آقاى فرامرزى در اینجا قرائت کردند و گفتند اینها اوراقى است که طبق مندرجات این اوراق تلگرافاتی مخابره شده است و همچنین چند ورقه دیگر یعنى 13 صفحه که در آن شماره‌ها و اعدادى نوشته شده بود که گفتند که تلگرافات رمزى با این شماره‌ها صادر شده است مربوط به انتخابات است بنده می‌خواهم در این دو موضوع که عمده مستنداتشان بود صحبت کنم به نظر بنده ما یک ملتى هستیم که در تمام شئون قوانین داریم و به حکم اولویت این قوانین در پیشگاه مجلس شوراى ملى باید بیشتر با قید احترام برخورد شود ما قانونى داریم آقاى اورنگ توجه بفرمایید.(اورنگ- در بیان حضرت مستطاب عالى) کتاب دوم قانون مدنى ما انواع اسناد و دلایلى را تشریح می‌کند و نشان می‌دهد که چه اوراقى را می‌توان سند دانست و چه نوع از اوراق منشأ اثرقانونى است در بیان این معنى اسناد بر دو قسم است، اسناد رسمى و اسناد عادى با این که رونوشت گواهى شده اسناد مورد استناد قرار می‌گیرد، در این مورد اوراقى که ابراز شده است نه اصل است و نه رونوشت فقط ایشان می‌فرمایند من این طور تشخیص داده‌ام که این اوراق به صورت تلگرافات مبادله شده است در اینجا مطلب دیگرى که قابل ملاحظه است این است که اصل 23 از قانون اساسى افشا مفاد مراسلات و تلگرافات افراد ملت ایران را منع می‌کند و قانون کیفر عمومى هم این عمل را جرم می‌داند بنابراین باید فهمید در موقعى که یک اوراقى ابراز می‌شود و گفته می‌شود که این اوراق به دست یک طرفى که می‌خواهد از آن استفاده کند افتاده است این از نظر حقوقى چه وضعى

+++

دارد؟ به نظر من در هیچ موردى تا اصل یا صدور اصل و انطباق رونوشت با اصل و اصالت اصل سند ثابت نشود منشأ اثرى نیست، حالا ما نمی‌دانیم که در یک مجلسى هستیم که همین کتاب دوم قانون مدنى را انشاء کرده است و راجع به اسناد تعیین کرده است که چه نوع اسنادى قابل استناد است با این که این ورقه، این اوراق منطبق با هیچ یک از آنها نیست ما چطور می‌توانیم به استناد این یک جریانى که منجر به صدور یک اعتبارنامه شده است این را ما بگوییم برطبق این اوراق که قوانین مربوطه سندیت به آن نمی‌دهد قابل اعتراض است؟(دکتر معظمى- تلگرافات دخالت در انتخابات که به ثبت نمی‌رسد) تلگرافاتی که آقاى دکتر، گفته می‌شد اوراقى ابراز شده است که آن اوراق نه اصل است و نه سواد و گفته می‌شود که طبق مفاد این اوراق تلگراف مخابره شده است، من عرض می‌کنم که نه اصلى وجود دارد و نه این اوراق مطابق با اصلش است از طرف هیچ مقامى تصدیق نشده است. بنابراین ما نمی‌توانیم این اوراق را رونوشتى مطابق با اصل بدانیم.(دکتر معظمى تحقیق کنید بفرستید به کمیسیون تحقیق کنند) آن یک مطلب دیگرى است، آقاى دکتر بنده خواهش می‌کنم توجه کنید من معتقد هستم اگر بنا شد تحقیق بشود مطلب دیگرى است، ولى در وضع فعلى این اوراق قابل استفاده نیست و نمی‌توان برخلاف اصول بر طبق این اوراق یک انتخاباتى را بى‌اثر دانست و باطل دانست، حالا اگر عده‌ای از نمایندگان در نظر دارند که تحقیقات بشود آن یک مطلب علی‌حده‌اى است، یکى هم راجع به آن سیزده فقره است که گفته می‌شود که این شماره‌هایى در آن نوشته شده است و ادعا می‌شود که این شماره‌های تلگرافات رمز است این هم به هیچ وجه سند نیست براى این که معلوم نیست از کى صادر شده است و معلوم نیست موضوعش چیست که پنجاه شصت تا تلگراف رمز صادر شده است. بنابراین این هم سندیتى ندارد. مطلبى را که بنده می‌خواهم عرض کنم و خیلى هم اهمیت دارد آن قضاوت مجلس شوراى ملى است‏ نسبت به اعتبارنامه آقاى نواب، این مطلب از نظر اصول تجزیه‌پذیر نیست و وقتى که مجلس شوراى ملى نسبت به اعتبارنامه آقاى نواب تصمیم مثبت اتخاذ نمود تصمیم مخالف این تناقض می‌شود و البته مجلس شوراى ملى از تناقض باید احتراز کند. به علاوه من لازم می‌دانم به عرض نمایندگان ملت برسانم که آقاى هراتى که یکى از خاندان‌های قدیم و شریف است.(صحیح است) و مردمان خیرى هستند.(اردلان- صحیح است) در تمام ادوار انتخابات و انتخابات انجمن شهردارى و انتخابات انجمن اطاق تجارت اینها رأى داشته‌اند، چنان که الان هم آقاى هراتى عضو انجمن شهردارى هست و همچنین عضو اتاق تجارت یزد است. به علاوه در خانواده اینها در ادوار دیگر هم همیشه رأی‌های زیادى داشته‌اند از آن جمله در دوره 14 یکى از افراد این خانواده در درجه چهارم اکثریت داشته است و مطمئن باشید آقایان نمایندگان محترم که این جوان از هر حیث شایسته اینجا هست کلیه مطالبى که او در مورد این انتخابات بیان کرده است با حسن نیت تلقى کنید. زیرا که حقیقتاً می‌توان متأسف بود در موردى که یک خانواده‌ای خیرات و مبرات بسیارى در یزد کرده است، الان هم مریضخانه‌ای اینها دو سال است که شروع کرده‌اند به ساختمان آن و داراى پنجاه تختخواب است و در شرف اختتام است تمام مردم یزد به این خانواده اعتماد پیدا کرده‌اند و این است که رأى داده‌اند بهشان و هیچ دلیلى براى رد اعتبارنامه ایشان نیست و من امیدوار هستم که نمایندگان ملت در نظر بگیرند که سرنوشت یک جوانى که خیر و درستکار و طرف اعتماد مردم یزد است تحت تأثیر اشتباهى که از طرف مخالف یا بعضى از آقایان کرده‌اند لکه‌دار نشود و عرض دیگرى هم ندارم.

جمعى از نمایندگان- رأى، رأى.

نایب رئیس- رأى می‌گیریم به صحت اعتبارنامه آقاى هراتى از یزد.

مکى- تقاضاى رأى با ورقه کرده‌ام.

نایب رئیس- اعلام رأى شده است.

مکى- آقا بنده تقاضاى رأى با ورقه کرده‌ام باید با ورقه رأى بگیرید.

نایب رئیس- اینجا داد نزنید اینجا مجلس شوراى ملى است.

اردلان- اعلام رأى بفرمایید.

مکى- نمی‌شود آقا.

نایب رئیس- آقاى مکى داد نزنید.

نایب رئیس- آقایانى که موافق هستند قیام کنند(اکثر برخاستند) تصویب شد.

مکى- تصویب نشد.

نایب رئیس- آقاى مکى تشخیص تصویب با هیئت رئیسه است نه با شما تصویب شد. به شما اخطار می‌کنم آقاى دکتر معظمى بفرمایید.

دکتر معظمى- از مقام ریاست اجازه خواسته بودم که اینجا یک تذکر قانونى بدهم راجع به بودجه که از طرف دولت تقدیم مجلس شوراى ملى شده است و مخصوصاً تذکر می‌خواهم بدهم به ریاست کمیسیون بودجه. آقاى رئیس کمیسیون بودجه آقاى بهبهانى جنابعالى فرزند مرحوم بهبهانى هستید که افتخار ایشان براى من این است که به مشروطیت خدمت کرده‌اند.(صحیح است) و بنابراین بایستى حقوق مجلس که عبارت از تصویب بودجه است کاملاً حفظ بشود و این بودجه که به مجلس تقدیم شده است کاملاً برخلاف قوانین جاریه مملکتى است.(صحیح است) و مخصوصاً یک تبصره‌ای دارد براى آقایان می‌خوانم، مادام که بودجه‌های تفصیلى سال 26 وزارتخانه‌ها و ادارات و بنگاه‌های دولتى به تصویب کمیسیون بودجه مجلس شوراى ملى نرسیده بر طبق بودجه‌های پیشنهادى آنها که به امضاى وزارت دارایى رسیده است پرداخت می‌شود، یعنى بودجه را به مجلس داده‌اند و می‌گویند ما خودمان می‌پردازیم بنابراین خواستم بگویم که مطابق اصولى کلى هیچ وقت بدون کسب اجازه از مجلس شوراى ملى حق پرداخت نخواهند داشت.(صحیح است) اضافه بر این اگر براى پرداخت حقوق مستخدمین در فشار هستند کمیسیون بودجه می‌تواند موافقت بکند یک ماده جداگانه‌ای به مجلس بیاورند. یکى از حقوق مجلس شوراى ملى بودجه است و من این را از حقوق مسلمه مجلس شوراى ملى می‌دانم به این جهت اگر بدون اجازه مجلس پرداختى بشود روى آن استیضاح خواهم کرد.(صحیح است)

نایب رئیس- آقاى اردلان.

فرامرزى- در دستور چنین چیزى نیست.

اردلان- نماینده محترم آقاى معظمى فرمودند خواستم در پاسخ ایشان عرض کنم که دولت یک بودجه‌ای...(دکتر اعتبار- اینها چه صحبت‌هایى است) دولت یک بودجه به مجلس شوراى ملى تقدیم کرده و به کمیسیون بودجه فرستاده شده ما از کمیسیون بودجه تقاضا می‌کنیم هر نظرى نسبت به این دارد و هر تصمیمى را که می‌گیرد گزارش آن را به مجلس بدهد و ما اینجا هر منظورى که داریم عملى می‌کنیم.(صحیح است) اگر گزارش دادند مبنى بر این که پرداخت بشود در مجلس مطرح بشود ما رأى می‌گیریم و ترتیبش را می‌دهیم یا از حضرت عالى که در کمیسیون بودجه تشریف دارید از جناب آقاى ممقانى تقاضا می‌کنم که گزارش این موضوع را زودتر به مجلس بدهند.

2 - موقع و دستور جلسه بعد- ختم جلسه‏

نایب رئیس- پیشنهاد ختم جلسه کرده‌اند. جلسه را ختم می‌کنم و جلسه آتیه روز سه‌شنبه سه و نیم بعد از ظهر دستور اعتبارنامه‌ها و لایحه وزارت فرهنگ.

(مجلس ساعت هفت و چهل دقیقه بعد از ظهر ختم شد.)

نایب رئیس مجلس شوراى ملى- امیر حسین ایلخان‏

تصویب‌نامه‌ها

شماره  16994            21/ 8/ 26

هیئت وزیران بر طبق تبصره دو از ماده دو قانون تقسیمات کشورى بر حسب پیشنهاد شماره 6692- 69428 وزارت کشور در جلسه 20 آبان ماه 326 تصویب نمودند که در نقاط زیر بخشدارى تشکیل شود.

1 - چهار اویساق که تابع بخش هشترود(سراسکند) بوده از هشترود متنزع و تبدیل به بخش که مرکز آن قره آچاق قرار داده شود و دهستان قوریچاى هم تابع بخش چارایماق است.

2 - بناب تبدیل به بخش و مرکز آن قصبه بناب و دهستان بناجو تابع بخش بناب.

3 - عجب شیر تبدیل به بخش و مرکز آن قصبه عجب شیر و دهستان دیزجرود تابع بخش عجب شیر خواهد بود.

سه بخش جدید‌التأسیس تابع شهرستان مراغه خواهد بود.

تصویب‌نامه در دفتر نخست وزیر است.‏

م- 4677                                از طرف نخست وزیر

+++

شماره 16680        21/ 8/ 26

وزارت دارایى‏

هیئت وزیران در جلسه 20 آبان ماه 326 بنا به پیشنهاد شماره 44404- 1 وزارت دارایى تصویب نمودند تبصره شماره سه به تصویب‌نامه شماره 7998 مورخ 20/ 4/ 1326 به شرح زیر اضافه گردد:

به کیسه گونی‌های کوچک که از حیث ابعاد و وزن ربع گونی‌های متعارفى یا کمتر می‌باشند سود بازرگانى به میزان رفع نرخ‌های مذکور در بند 1 و 2 تصویب‌نامه نام برده تعلق خواهد گرفت.

تصویب نامه در دفتر نخست وزیر است‏.

م- 4680                           از طرف نخست وزیر

شماره 16878                 21/ 8/ 26

وزارت جنگ‏

هیئت وزیران در جلسه 18 آبان ماه 326 بر حسب پیشنهاد شماره 27318- 66297- 7130 وزارت جنگ و بر طبق تصمیم کمیسیون بازنشستگى و مستمرى منعقده در ژاندارمرى کل کشور تصویب نمودند که وظیفه وارث قانونى ژاندارم محمد اسمعیل فرزند محمد ابراهیم شهرت ساریجانى قلعه باباخانى که در تاریخ 23/ 1/ 25 در راه انجام وظیفه مقتول گردیده از تاریخ 24/ 1/ 25 به شرح زیر:

  1. فاطمه قلى‌زاده 32 ساله عیال مقتول 300 ریال.
  2.  حسین ساریجانى قلعه باباخانى 2 ساله پسر مقتول 300 ریال‏

از صندوق بازنشستگى ارتش پرداخت و مراتب در فرمان عمومى ارتش درج شود

تصویب‌نامه در دفتر نخست وزیر است‏

م 4678                         از طرف نخست وزیر

شماره 16876                     21/ 8/ 26

وزارت جنگ‏

هیئت وزیران در جلسه 18 آبان ماه 326 بر حسب پیشنهاد شماره 65399- 7033- 27032 وزارت جنگ و بر طبق تصمیم کمیسیون بازنشستگى و مستمرى منعقده در ژاندارمرى کل کشور تصویب نمودند که وظیفه وارث قانونى ژاندارم حیدرعلى فرزند قاسم شهرت قاسمى که در تاریخ 21/ 1/ 26 در راه انجام وظیفه مقتول گردیده از تاریخ 22/ 1/ 26 به شرح زیر:

  1. سلطنت شیرازى کفاشى عیال مقتول 46 ساله 300 ریال.
  2. زهرا خانى کو آباد عیال مقتول 19 ساله 300 ریال‏

از صندوق بازنشستگى ارتش پرداخت و مراتب در فرمان عمومى ارتش درج شود ضمناً چون از تاریخ 1/ 2/ 26 طفل نوزادى موسوم به فردوس خانى کوآباد دختر مقتول به وراث اضافه شد لذا به هر یک از سه نفر مذکور از تاریخ 26/ 2/ 1 ماهیانه باید 200 ریال پرداخت شود.

تصویب‌نامه در دفتر نخست وزیر است‏

م 4684                             از طرف نخست وزیر

شماره 16948                         21/ 8/ 326

وزارت دارایى.

هیئت وزیران در جلسه 18 آبان ماه 1326 بنا به پیشنهاد شماره 47425- 1 وزارت دارایى تصویب نمودند.

وزارت دارایى مجاز است بقایاى مالیات املک مزروعى مربوط به سنوات گذشته تاپایان سال 325 را به سه قسط متساوى در مواعدى که براى وصول مالیات املاک مزروعى مقرر است در سه سال 1326 و 1327 و 1328 به ضمیمه مالیات همان سال وصول نماید.

اجراى ترتیب بالا مشروط بر این است که مؤدیان مالیات سال 1326 و قسط اول بقایا را منتها تا آخر دی ماه 1326 پرداخته و رسید دریافت دارند و سند ثبتى نسبت به دو قسط باقى بقایا را براى پرداخت در سال 1327- 28 بسپارند مؤدیانى که به ترتیب بالا عمل نمایند از تأدیه جریمه تخلف و زیان دیرکرد بقایاى مزبور بخشوده خواهند بود. در غیر این صورت تمامى بقایا به انضمام جریمه تخلف و زیان دیرکرد نقداً وصول می‌گردد.

تصویب‌نامه در دفتر نخست وزیر است‏

م 4685                         از طرف نخست وزیر

شماره 152-14432        7/7/326                

وزارت دارایى‏

هیئت وزیران در جلسه 6 مهر ماه 326 برحسب پیشنهاد شماره 56907- 5522 وزارت کشور. بر طبق تبصره 2 از ماده 2 قانون تقسیمات کشور و بنابر پیشنهاد شماره 5522- 56907 سازمان فرماندارى که در بودحه سال 326 براى شهرستان شدن شوشتر تأمین و تصویب شده بخش شوشتر تبدیل به شهرستان و بخش‌های تابعه آن کنوند و سماله خواهد بود.

تصویب‌نامه در دفتر نخست وزیر است‏.

م- 4686                       از طرف نخست وزیر

شماره 16850                      21/ 8/ 26

وزارت دارایى‏

هیئت وزیران در جلسه 20 آبان ماه 326 طبق پیشنهاد شماره 35102- 72362 وزارت کشور تصویب نمودند.

نظر به این که برابر تصویب‌نامه شماره 1192- 3/ 6/ 319 مالیات برق مصرفى شب در شاهرود کیلوواتى یک ریال کارخانه مولد برق موظف به وصول آن بوده برابر رسیدگی‌های اخیر دارایى و شهردارى شاهرود معلوم شده که کارخانه مذکور از تاریخ تأسیس در شاهرود (شهریور 1321) تا آخر خرداد 1325 به جاى کیلویى یک ریا ل مذکور اشتباهاً یک ریال و پنجاه دینار بهاى آبونمان را از مصرف‌کنندگان وصول نموده و در نتیجه 85- 135580 ریال اضافه از کیلوواتى یک ریال دریافت داشته‌اند و با ملاحظه کثرت تعداد مؤدیان نقل و انتقالات که در این مدت آقایان پرداخت‌کنندگان از شهرستان مذکور نموده‌اند استرداد آن به صاحبان اصلى خالى از اشکالاتى نمی‌باشد و نظر اصلى مؤدیان در حین پرداخت نیز کمل به عمران و آبادى شهر بوده بنابراین تصویب می‌شود اضافه دریافتى مذکور به شهردارى شاهرود واگذار گردد که به مصرف اصلاحات محلى بر طبق برنامه مصوب شهردارى برسد و از تاریخ اول تیر ماه 325، نیز دریافت 50% آبونمان موقوف و همان کیلوواتى یک ریال مقرر در تصویب‌نامه شماره بالا وصول خواهد شد.

تصویب‌نامه در دفتر نخست وزیر است‏

م- 4676                           از طرف نخست وزیر

شماره 16990                           21/ 8/ 26

وزارت دارایى‏

هیئت وزیران در جلسه 20 آبان ماه 326 بنا به پیشنهاد شماره 14745 مورخ 16/ 8/ 1326 وزارت کشاورزى و موافقت شماره 8336- 2/ 12/ 26 وزارت دارایى تصویب نمودند که مبلغ سى هزار ریال به وراث قانونى ستوان دو علی‌محمد دبیرى افسر نیروى هوایى که در موقع انجام وظیفه سمپاشى در اراضى آلوده به ملخ تهران در نتیجه سقوط هواپیما فوت نموده است از اعتبار سال 326 دولت به عنوان پاداش پرداخت شود و هر گاه از طرف وزارت جنگ در اجراى تصویب‌نامه شماره 4746- 4/ 3/ 26 وجهى به ورثه آن مرحوم پرداخت کرده است مبلغ سى هزار ریال بالا از آن کسر و موضوع شود.

تصویب‌نامه در دفتر نخست وزیر است.

م- 4679                             از طرف نخست وزیر

شماره  16980                       21 / 8/ 26

وزارت جنگ‏

هیئت وزیران در جلسه 20 آبان ماه 326 بر حسب پیشنهاد شماره 25225- 66096- 6989 وزارت جنگ و بر طبق ماده 21 قانون بازنشستگى ارتش و ماده واحده مصوبه 23 دی ماه 1324 تصویب می‌نمایند که از تاریخ 1/ 1/ 1326 مبلغ پانصد هزار ریال تمام حقوق ثابت گروهبان دوم مقتول حشمت گلندام از قسمت تیپ مستقل کرمانشاه که در تاریخ 30/ 12/ 25 در مصادمه با بارزانی‌ها مقتول گردیده درباره سه نفر ورثه به شرح زیر بر قرار گردد:

  1. بانو زینب گلندام پور همتى به شناسنامه 9530 متولد 1277 عیال      65- 166 ریال‏
  2.  عشرت گلندام پور همتى به شناسنامه 9532 متولد 1305 خواهر      65- 166 ریال‏
  3.  عفت گلندام پور همتى به شناسنامه 557 متولد 1309 خواهر          65- 166 ریال‏

تصویب‌نامه در دفتر نخست وزیر است‏

م- 4682                           از طرف نخست وزیر

شماره 16982                          21/ 8/ 1326

وزارت جنگ‏

هیئت وزیران در جلسه 20 آبان ماه 3261 بر حسب پیشنهاد شماره 25227- 66876- 7067 وزارت جنگ و بر طبق مقررات ماده 21 قانون بازنشستگى ارتش و ماده واحده مصوبه 23 دی ماه 1324 تصویب می‌نمایند. از تاریخ 24/ 12/ 25 ماهیانه مبلغ 650 ریال تمام حقوق ثابت استوار یکم عباس تیمورى از قسمت تیپ مستقل کرمانشاه که در مصادمه با بارزانی‌ها مقتول گردیده

+++

درباره چهار نفر ورثه به شرح زیر برقرار گردد:

  1. بانو سادات دارابى فرزند عزیزالله به شناسنامه 20 متولد 1290 عیال        50- 162 ریال‏
  2.  منصور تیمورى مزلقانى فرزند عباس به شناسنامه 428 متولد 1318 پسر 50- 162 ریال‏
  3. مسعود تیمورى مزلقانى فرزند عباس به شناسنامه 262 تولد 1321 پسر   50- 162 ریال‏
  4. منیر تیمورى مزلقانى فرزند عباس به شناسنامه 140 متولد 1324 دختر    50- 162 ریال‏

تصویب‌نامه در دفتر نخست وزیر است‏

م 4683                            از طرف نخست وزیر

شماره 16908                  18/ 8/ 26

وزارت دارایى‏

هیئت وزیران در جلسه 16 آبان ماه 326 برحسب پیشنهاد وزارتین دارایى و کشاورزى آیین‌نامه ذیل مشتمل بر 22 ماده راجع به تقسیم اراضى خوزستان را تصویب نمودند:

ماده 1- به ایرانیان یا شرکت‌های ایرانى که طبق قانون 16 فروردین 1314 بخواهند در خوزستان آبادانى نمایند دولت از اراضى خود مجاناً واگذار خواهد نمود مشروط به این که اراضى واگذارى را به وسیله تلمبه و یا شق نهر یا ساختمان سه آبیارى و آباد نمایند.

تبصره اول از ماده اول زمین فقط به آن دسته از شرکت‌های ایرانى داده خواهد شد که تمام سهام آن متعلق به اتباع ایران باشد و غرض از تشکیل و عمل آنها منحصر به امور مقرره در این آیین‌نامه باشد.

تبصره دوم از ماده اول داوطلبان در موقع تقاضا باید سرمایه‌ای را که براى انجام تعهدات آنها لازم خواهد بود به کمیسیون مربوطه ارائه دهد.

ماده 2- داوطلبان اراضى که بخواهند به وسیله تلمبه اراضى را آبیارى نمایند باید تعهد نمایند که در ظرف دو سال از تاریخ تحویل اراضى(بدون هیچ گونه حق تمدید) تلمبه‌های لازم را نصب نموده و دایر نمایند تلمبه‌هایى که نصب می‌شود حداقل باید داراى 24 قوه اسب و تلمبه‌هایى که براى آبیارى مورد استفاده قرار می‌گیرد باید دو دستگاه متساوى‌القوه باشد که به میزان آب یک دستگاه آن زمین تحویل می‌شود. در صورتى که دو دستگاه تلمبه متساوى‌القوه نباشد به میزان آن تلمبه ضعیف‌تر زمین تحویل می‌شود.

ماده 3- داوطلبان اراضى که می‌خواهد به وسیله شق نهر اراضى و آبیارى نمایند باید نقشه نهرى را که باید احداث نمایند تهیه نمود هم به تصدیق بنگاه کل آبیار برسانند و به موجب پیمانى که به اداره دارایى محل منعقد خواهند کرد تعهد نمایند از تاریخ تحویل اراضى در ظرف مدتى که بنگاه کل آبیارى براى ایجاد نهر لازم می‌داند تعهد خود را اجرا نمایند.

ماده 4- داوطلبان اراضى که بخواهند به وسیله ساختمان سد یا تونل اراضى را آبیارى نمایند باید نقشه کلیه عملیات ساختمانى- نهر کشى- جدول سازى را به خرج خود تهیه نموده و به تصدیق بنگاه کل آبیارى برسانند و پیمان لازم براى اجراى امریه اداره دارایى محل منعقد نمایند و از تاریخ تحویل اراضى در ظرف مدتى که در پیمان پیش‌بینى شده و با نظر بنگاه کل آبیارى معین می‌شود کلیه عملیات مربوطه را انجام نمایند.

ماده 5- مرجع تقسیم تقاضانامه اداره دارایى خوزستان است.

ماده 6- تقاضاى اراضى باید متضمن یک نقشه ساده از اراضى مورد تقاضاهای تا یک هزار هکتار نقشه باید حاوى مشخصات لازم راجع به جهت اربعه زمین بوده و توضیحات لازم در نقشه ذکر شده باشد در مورد تقاضاى اراضى بیش از یک هزار هکتار نقشه کامل و صحیح اراضى باید تهیه شده و به تصدیق بنگاه کل آبیارى یا اداره کشاورزى محل یا هر دستگاه و شخص دیگرى که کمیسیون تقسیم اراضى معین خواهد کرد برسد.

ماده 7- کسانى که در اراضى فعلاً مشغول زراعت دیم هستند نسبت به سایر تقاضا کنندگان حق تقدم دارند به شرط این که در ظرف مدت 6 ماه از تاریخ ابلاغ این تصویب‌نامه تقاضاى خود را براى واگذارى زمین تسلیم و تعهد آبادانى اراضى را طبق این آیین‌نامه بنمایند در غیر این صورت حق تقدم آنها ساقط خواهد شد.

ماده 8- در صورتى که براى یک قطعه زمین در یک موقع تقاضاى متعدد براى آبیارى به وسیله شق نهر ساختمان سد یا تونل و تلمبه برسد تقاضاى آبیارى به وسیله شق نهر، ساختمان سد یا تونل براى تقاضاى آبیارى به وسیله تلمبه خواهند داشت.

ماده 9- براى واگذارى هر قطعه زمین پیمان ثبتى رسمى بین اداره دارایى محل و تقاضاکننده منعقد می‌شود پیمان باید حاوى کلیه شرایط واگذارى باشد و جزء شرایط باید قید شود که گیرندگان اراضى در ضمن عملیات خود اقدامى که موجب مزاحمت یا نقصى در عمران و آبادى زمین‌هایى که فعلاً آباد است بشود نخواهد نمود.

ماده 10- مقدار اراضى که به ملکیت تقاضاکنندگان واگذار می‌شود براى هر لیتر سه هکتار براى سه آیش خواهد بود.

ماده 11- تقاضاکنندگان اراضى موظفند نسبت به هر یکصد هر هکتار زمین واگذارى یک هکتار باغ مرکبات و خرما در ظرف پنج سال از تاریخ واگذارى احداث نمایند.

ماده 12- زهکشى لازم براى اراضى باید پیش‌بینى شود و کلیه عملیات جدول کشى نهرسازى و زهکشى باید کاملاً طبق اصول فنى که مورد قبول وزارت کشاورزى بنگاه کل آبیارى واقع شود اجرا گردد.

ماده 13- عرض واگذارى اراضى در امتداد رودخانه خواهد بود و نمی‌تواند از یک ربع طول آن بیشتر باشد در نقاطى که بخش آب رودخانه و یا طبیعت زمین مانع رعایت این ترتیب شود ممکن است نسبت عرض و طول را تغییر داد.

ماده 14- براى اجراى مقررات این آیین‌نامه هیئت دائمى مرکب از استاندار خوزستان، پیشکار دارایى، رئیس اداره کشاورزى در محل تشکیل می‌شود این هیئت مأمور اجراى این تصویب‌نامه می‌باشد. تصمیمات هیئت که برخلاف مفاد این آیین‌نامه و یا سایر مقررات عمومى کشود اتخاذ شده باشد از طرف وزارت دارایى قابل برگشت می‌باشد.

تبصره- مراقبت و مسئولیت در حسن اجراى شرایط مندرجه در اسناد واگذارى به عهده پیشکار دارایى خوزستان بوده و در هر موقع باید چگونگى را براى اخذ تصمیم مقتضى به استحضار کمیسیون برساند.

ماده 15- جز در مورد فرس ماژور تخلف از اجراى مقررات پیمان حق فسخ آن را به دولت می‌دهد و در این صورت صاحب پیمان حق ادعاى هیچ گونه خسارت نخواهد داشت و اراضى به مالکیت دولت برمی‌گردد و مستحدثات تقاضا کننده در روى زمین به دولت منتقل خواهد شد و در این زمینه تقاضا کننده ضمن پیمان به اداره دارایى محل اختیار بلاعزل می‌دهد تصدیق وجود فرس ماژور با هیئت دائمى تقسیم اراضى خواهد بود.

ماده 16- افراد یا شرکت‌هایى که به موجب این آیین‌نامه زمین از دولت می‌گیرند قبل از این که تعهدات خود را در باب آن اراضى انجام داده باشند حق واگذارى آن را نخواهند داشت.

ماده 17- حق نصب تلمبه در امتداد رودخانه در اراضى واگذارى و حفر مجارى در آنها براى مالکین اراضى که پشت اراضى واگذارى واقعاً در کنار رودخانه قرار دارند محفوظ خواهد بود و این شرط در اوراق انتقال قید خواهد شد.

ماده 18- وزارت کشاورزى و بنگاه کل آبیارى براى تسهیل در اجراى مقررات این آیین‌نامه ترتیبى خواهد داد که تا حدود امکان مراجعات مربوط به تهیه نقشه و تصویب آن در محل بدون ضرورت مراجعه به مرکز مقدور باشد.

ماده 19- هیئت تقسیم اراضى خالصه خوزستان مکلف است که با نهایت سرعت به تقاضاى داوطلبان رسیدگى نموده و در ظرف مدت سه ماه از تاریخ دریافت تقاضا تکلیف داوطلبان را معلوم نماید.

ماده 20- با رعایاى ساکن اراضى واگذارى مالکین موظف هستند که مطابق معمول محل به طریق مزارعه رفتار نمایند

ماده 21- نسبت به اراضى که بدون رعایت آیین‌نامه قبلى آباد شده و با موافقت خاص بین اداره دارایى محل و زارعین اراضى به عمل آمد مطابق مقررات آیین‌نامه رفتار می‌شود. براى تصفیه کار این قبیل اراضى در صورت وجود اختلاف نظر کمیسیون تقسیم اراضى قاطع خواهد بود.

ماده 22- آیین‌نامه‌هاى اجرایى مقررات این تصویب‌نامه را وزارت دارایى و وزارت کشاورزى اعلان خواهند نمود.

تصویب‌نامه در دفتر نخست وزیر است.‏

م- 4610                           از طرف نخست وزیر

شماره 17134                    21/ 8/ 326

وزارت دارایى‏

هیئت وزیران در جلسه بیستم آبان ماه 326 طبق پیشنهاد شماره 34292- 69757 وزارت کشور تصویب نمودند از تاریخ صدور این تصویب‌نامه ردیف سه تصویب‌نامه شماره 6004- 25/ 2/ 25 به شرح زیر اصلاح گردد:

1 - از کلیه چغندرقند نسبت به 5/ 42% یک دوم سهمى مالک از قرار تومانى پنجاه دینار.

2 – از کلیه سهمى مالکین چغندر چاه آبکارى‏

+++

آنچه به مالک عاید می‌شود 5% به نفع شهردارى شیراز دریافت گردد.

تصویب‌نامه در دفتر نخست وزیر است‏

م- 4675          از طرف نخست وزیر

شماره  16996       21/ 8/ 1326

وزارت دارایى‏

هیئت وزیران در جلسه 20 آبان ماه 326 طبق پیشنهاد شماره 36028- 72047 وزارت کشور تصویب نمودند از تاریخ صدور این تصویب‌نامه تصویب‌نامه شماره 17250- 8/ 10/ 24 مربوط به عوارض پیشه‌وران شهردارى خرم آباد ملغى می‌گردد.

تصویب‌نامه در دفتر نخست وزیر است.

م- 4674                              از طرف نخست وزیر

شماره 16360                         21/ 8/ 26

وزارت اقتصاد ملى‏

هیئت وزیران در جلسه بیستم آبان ماه 326 طبق پیشنهاد شماره 6402- 18287 مورخ 5/ 8/ 26 وزارت اقتصاد ملى و موافقت‌نامه شماره 41143 تاریخ 28/ 7/ 26 وزارت دارایى تصویب نمودند که از تاریخ صدور تصویب‌نامه وزنه‌هاى برنجى و چدنى به شرح زیرین:

الف - وزنه‌هاى برنجى‏

یک گرمى 7 ریال‏

دو گرمى 7 ریال‏

پنج گرمى 9 ریال‏

ده گرمى 11 ریال‏

بیست گرمى 14 ریال‏

پنجاه گرمى 25 ریال‏

هفتاد و پنج گرمى 30 ریال‏

صد گرمى 37 ریال‏

دویست گرمى 65 ریال‏

پانصد گرمى 110 ریال‏

ب- وزنه‌هاى چدنى‏

200 گرمى 24 ریال‏

500 گرمى 28 ریال‏

یک کیلویى 36 ریال‏

دو کیلویى 70 ریال‏

سه کیلویى 104 ریال‏

پنج کیلویى 170 ریال‏

ده کیلویى 340 ریال‏

بیست کیلویى 660 ریال‏

ج- وزنه‌هاى قپان باسکول‏

500 گرمى 28 ریال‏

200 گرمى 24 ریال‏

100 گرمى 20 ریال‏

50 گرمى 20 ریال‏

20 گرمى 13 ریال‏

د- وزنه‌هاى قپان دستى‏

دو کیلویى با دسته 85 ریال‏

سه کیلویى با دسته 125 ریال‏

پنج کیلویى با دسته 185 ریال‏

در مرکز و شهرستان‌ها به فروش برسد صدى پانزده وجود حاصله از فروش وزنه بابت باربرى و هزینه پرسنلى در اختیار وزارت اقتصاد ملى گذارده می‌شود و وزارت نام برده مجاز است که صدى پنج از درآمد وزنه را براى تشویق به فروشندگان وزنه اختصاص دهد.

تصویب‌نامه در دفتر نخست وزیر است‏

م- 4681                       از طرف نخست وزیر

شماره 15938                         24/ 8/ 26

وزارت دارایى‏

هیئت وزیران در جلسه بیست و سوم آبان ماه 1326 طبق پیشنهاد شماره 32539- 61099 وزارت کشور تصویب نمودند از تاریخ صدور این تصویب‌نامه از هر سرویس اتومبیل کرایه که به خارج از شهر فسا می‌رود بیست ریال به نفع شهردارى فسا دریافت شود.

تصویب‌نامه در دفتر نخست وزیر است‏

م- 4783                            از طرف نخست وزیر

شماره 10012- 23651                  11/ 8/ 26

آقاى غلامحسین قاضى مرادى دفتریار درجه اول ونماینده دفتر اسناد رسمى شماره 23 رشت‏

به موجب این حکم به سمت سردفتردارى اسناد رسمى درجه سوم شهرستان رشت منصوب می‌شوید طبق مقررات مشغول انجام وظیفه شوید.

                      وزیر دادگسترى‏

شماره 10180- 23237                7/ 8/ 26

آقاى ابوالفضل یثربى سردفتر اسناد رسمى شماره 6 سابق مراغه‏

پیرو ابلاغ شماره 6797- 14918- 24/ 5/ 26 چون محاکمه انتظامى شما منتهى به محکومیت به جزاى نقدى شده به موجب این ابلاغ رفع تعلیق شما را از تصدى دفتر اسناد رسمى اعلام می‌دارد.

                                                                               وزیر دادگسترى‏

شماره 10393- 22656                             9/ 8/ 26

آقاى هاشم قربان‌زاده سردفتر اسناد رسمى شماره 33 اهر و ارسباران‏

به موجب این ابلاغ محل رسمیت دفاتر شما به شهر تبریز تبدیل می‌شود طبق مقررات به سمت سردفترى اسناد رسمى شماره 7 تبریز انجام وظیفه نمایید.

وزیر دادگسترى‏

+++

 

 

 

 

 

مشروح مذاکرات مجلس ملى، دوره ‏15

 

 

جلسه: 30

صورت مشروح مذاکرات مجلس روز پنجشنبه 21 آبان ماه 1326

 

فهرست مطالب:

1 - تصویب صورت مجلس

2 - بیانات قبل از دستور آقایان تقی‌زاده و وزیر کشاورزی

3 - طرح سه فقره اعتبارنامه و تصویب دو فقره از آن

4 - تعطیل جلسه به عنوان تنفس

 

مجلس شش و چهل دقیقه بعد از ظهر به ریاست آقاى رضا حکمت تشکیل شد.

1  - تصویب صورت مجلس

صورت مجلس روز سه‌شنبه 19 آبان ماه را آقاى فولادوند(منشى) قرائت کردند.

ساعت پنج و ده دقیقه بعد از ظهر روز سه‌شنبه 19 آبان مجلس به ریاست آقاى رضا حکمت تشکیل و صورت جلسه پیش قرائت و پس از توضیح آقاى رضوى راجع به غیبت آقاى صدرزاده تصویب گردید.

اسامى غایبین جلسه گذشته که ضمن صورت مجلس خوانده شد:

غایبین بااجازه- آقایان: مرآت اسفندیارى، ناصر ذوالفقارى، محمدتقى بهار.

غایبین بى‌اجازه- آقایان: حسن اکبر، سلطان‌العلماء، رحیمیان، گرگانى، دکتر عبده، صدر‌زاده، عباس مسعودى، ناصرالدین ناصرى، على وکیلى، خوئیلر، ساعد.

دیرآمدگان بااجازه- آقایان: ضیا ابراهیمى، ابوالقاسم بهبهانى،

دیرآمدگان بى‌اجازه- آقایان: محمدحسین صولت قشقایى، بیات، معتمد دماوندى، دکتر راجى، تولیت، منصف، دکتر طبا، محمدعلى مسعودى، ابوالحسن رضوى، گلبادى، اسدى.

آقاى قوامى اظهار داشتند که ده هزار تن جو به منظور فروش و صدور به خارجه به مزایده گذاشته شده و جاى تأسف است که اداره غله و نان بدون در نظر گرفتن احتیاجات داخلى نان دهاقین کشور را صادر می‌کند در حالى که باید با تولید محصول مازاد از احتیاج صادر شود و همان طور که سال گذشته گرانى قیمت در سایر اجناس تأثیر به سزایى کرد پس از این معامله نیز قیمت‌ها بالا می‌رود اگر زیاده بر احتیاج است چرا اجازه داده نمی‌شود که خود کشاورزان بفروشند و هر گاه باید در انحصار دولت باشد چرا منافع بیشترى به کشاورزان نمی‌دهند.

اداره غله و نان گندم را یک من هشت ریال می‌خرد و به نانوا 12 ریال می‌فروشد و تا 24 ریال به مردم می‌فروشند و بر اثر گرانى نان به قیمت کلیه مایحتاج مردم به همین نسبت افزوده می‌شود و معتقد بودند که لااقل از تفاوت قیمت فروش محصول ماشین‌های کشاورزى به قیمت ارزان در دسترس زارعین گذاشته شود.

آقاى اردلان با عطف به مذاکرات سابق خود راجع به قانون مطبوعات اظهار نمودند که باید قانون دی ماه 1321 که مطبوعات را محدود و محصور کرده لغو شود همچنین قانونى که در اردیبهشت 1310 به تصویب رسیده بسیارى از محاکمات مربوط به مطبوعات را از هیئت منصفه گرفته است و محض رفع مشکلات و محدودیت‌ها طرح قانونى بدون قید فوریت تقدیم داشتند تا در کمیسیون مورد شور و مطالعات لازم قرار گیرد.

آقاى عباسى اظهار داشتند در نهضت قلابى کردستان عشایر شاه دوست و میهن پرست دخیل نبودند و همین که نیروى دولتى اعزام شد متفقاً علیه ماجراجویان و تجزیه طلبان مبارزه و فداکارى نمودند و پس از رفع غائله اسلحه خود را تحویل دادند و براى تأیید امیدوارى افراد میهن پرست آن سامان استدعا نمودند که دولت به وضع بهداشت و فرهنگ و راه سقز و بانه توجه و اقدام فورى به عمل آورد و

+++

شهرستان سقز را مستقل نماید و تلگرافى از رؤساى عشایر محل مبنى بر تکذیب شکایت ایلات کرد به جامعه ملل و تأیید اظهارات و مستدعیات خود قرائت کردند.

در این موقع به ورود در دستور و اخذ رأى و تصویب شد و آقاى رئیس بیان داشتند چون امروز در دستور موضوع استیضاح بود و چون آقاى رحیمیان کسالت دارند مطرح نخواهد شد.

آقاى وزیر کشاورزى اظهار نمودند آقاى نخست وزیر براى سؤالات آقایان نمایندگان همیشه حاضر هستند و نیز راجع به اظهارات آقاى قوامى توضیح دادند که تا دولت مطمئن نشود که احتیاجات کشور تأمین شده است اجازه صدور نخواهد داد و به طور قریب با موجودى سال گذشته و محصول امسال احتیاجات کشور در نظر گرفته خواهد شد.

آقاى دکتر اعتبار خبر شعبه سه مربوط به اعتبارنامه آقاى افشار را قرائت نمودند و به علت مخالفت آقاى معتمد دماوندى به بعد موکول شد خبر شعبه سوم راجع به نمایندگى آقاى دکتر ملکى نیز به علت مخالفت آقاى دماوندى به بعد محول گردید.

آقاى مهدى ارباب خبر شعبه پنجم را راجع به انتخاب آقایان نواب و فاضلى و هراتى از یزد قرائت نمودند که نسبت به دو نفر اخیر شعبه به نظر مجلس موکول شد.

آقاى اقبال اظهار نمودند که خبرى که شعبه به مجلس می‌آید باید قطعى و روشن باشد، این خبر قابل طرح در مجلس نیست و به جلسه بعد موکول شد.

خبر شعبه پنجم راجع به انتخاب آقاى محمد حسین نواب از یزد قرائت و تصویب شد.

خبر شعبه پنجم راجع به انتخابات شهرستان سقز و نمایندگى آقاى عباسى قرائت و تصویب شد.

آقاى نراقى خبر شعبه اول راجع به انتخابات اصفهان و نمایندگى آقاى اعزاز نیک‌پى را قرائت نمودند و بر اثر مخالفت آقاى دکتر بقایى به بعد موکول شد.

آقاى مهدى ارباب خبر شعبه پنجم را راجع به انتخاب آقاى هراتى قرائت نمودند و آقاى فرامرزى مخالف بودند و به بعد موکول گردید.

خبر شعبه اول راجع به انتخاب آقاى حبیب‌الله امین از اصفهان قرائت و چون آقاى دادور مخالف بودند به بعد محول شد. همچنین خبر شعبه اول راجع به انتخاب آقاى صفا امامى از اصفهان قرائت و به علت مخالفت آقاى دکتر بقایى به بعد موکول گردید.

آقاى بختیار خبر شعبه چهار را راجع به انتخابات اردبیل و نمایندگى آقاى باتمانقلیچ را قرائت نمودند و به علت مخالفت آقایان نورالدین امامى و دکتر راجى به بعد محول شد.

آقاى امیر تیمور اظهار نمودند که تلگرافى از مسلمین و برادران مصیبت دیده پاکستانى رسیده تقدیم می‌شود تا به دولت تذکر داده شود که از براى همدردى و مساعدت‌های لازم دریغ نشود آقاى فرامرزى در تأیید بیانات ایشان اظهار داشتند که بشر از هر ظلم و ستمى که به هر بشرى بدون جهت وارد شود متأثر می‌شود و بدیهى است وقتى نزدیک‌تر باشند بیشتر ایجاد تأثر می‌کند صد میلیون از هم کیشان ما در هندوستان زیر چنگال سیک‌ها افتاده‌اند و این قوم که به این طریق عدم لیاقت خود را براى استقلال خودشان ثابت می‌کنند با وضع فجیع مسلمانان هند را قتل عام می‌نمایند بدین جهت از طرف مجلس و جامعه اسلامى ایران به این عمل سیک‌ها اعتراض می‌کنم و لازم است بدانیم که دولت در این باره چه اقدامى کرده است با امتیاز خاصى که امروز دولت ایران بین دول اسلامى دارد و افکار دول اسلامى متوجه ایران است دولت باید با تشکیل وحدت عمل با دول دیگر براى حفظ این عده از مسلمان‌ها اقدام فورى و مؤثر نماید و نتیجه را اطلاع دهد ضمناً از جمعى از تجار ایرانى که نسبت به برادران مسلمان خود اقدام به بذل مساعدت می‌کنند سپاسگذارى کردند.

آقاى دکتر اعتبار نسبت به صدور جو و بیانات آقاى قوامى اظهار نمودند که قائم مقام معاون وزارت خواربار هندوستان به تهران آمد و تقاضا نمود پنجاه هزار تن شکر و دو میلیون و نیم گونى و 15 میلیون یارد قماش می‌دهند که به طور متوسط چهل میلیون تومان استفاده دولت بود موافقت نشد حتى 25 هزار تن هم موافقت نکردند و در مقابل اداره غله حالا آگهى مزایده براى ده هزار تن می‌دهد آن هم به صورتى که تمام قیمت باید ودیعه گذاشته شود و سپس به مذاکرات و انتقاداتى که هنگام طرح برنامه دولت نموده بودند اشاره کرده گفتند آقاى قوام‌السلطنه در چند هفته اخیر نشان دادند که بودن و نبودن مجلس براى ایشان یکسان است و سپس به انتخابات ساوجبلاغ و کرمانشاه و بوشهر و ادامه حکومت نظامى و توقیف جراید و اشخاص و خوددارى از انتخاب وزیر دادگسترى و دستور اجراى رأى داورى مربوط به ورثه خزعل و اجازه ورود صد دستگاه اتومبیل سوارى به وسیله آقاى کهبد و صدور ده هزار تن جو اشاره نموده و راجع به اعزام مجدد آقاى ابوالقاسم بختیار به حکومت بختیارى توضیحات مفصلى داده گفتند که به این تصمیم دولت جداً معترضند و توجه دادستان دیوان کیفر را با توضیح سوابق و پرونده‌های آقاى ابوالقاسم بختیار جلب نمودند و سؤالى در این باره به اتفاق آقاى بختیار از دولت تقدیم داشتند و اضافه نمودند که ملت دیگر تحمل زمامدارى آقاى قوام‌السلطنه را ندارد زیرا با بودن ایشان در رأس امور هیچ گونه اصلاحى انجام پذیر نیست اخیراً هم شنیده شده است که دولت در نظر دارد نرخ ارز را بالا ببرد هر کس یک شاهى به نرخ ارز اضافه کند مرتکب خیانت شده است و در پایان بیانات خود گفتند آقاى قوام‌السلطنه باید استعفا بدهند و راه سعادت ملت ایران را بازکنند.

آقاى امیر حسین ظفر اظهار نمودند معلوم می‌شود آقاى رحیمیان استیضاح خود را به آقاى دکتر اعتبار واگذار کرده‌اند سپس به موضوع لزوم رعایت احترام مجلس از طرف نمایندگان هنگام مذاکره و انتقاد اشاره نمودند نسبت به وضع بختیارى و حکومت آنجا گفتند که هشت ماه است بختیارى بدون سرپرست مانده و دچار حمله ایل مجاور خود شده و دولت براى اصلاح وضعیت آقاى منوچهر اسعد فرزند مرحوم حاجعلى قلى خان سردار اسعد پیشواى مشروطیت را به حکومت بختیارى تعیین نموده و ابوالقاسم بختیار به معاونت ایشان مأمور شده است و اگر پرونده‌هایى دارد ممکن است در محاکم صالحه رسیدگى شود در این موقع چون عده براى مذاکره کافى نبود ساعت هفت و ربع بعد از ظهر مجلس ختم و جلسه آینده به روز پنجشنبه سه ساعت بعد از ظهر موکول گردید.

رئیس- اعتراضى نسبت به صورت مجلس نیست؟

حاذقى- بنده به صورت جلسه اعتراض دارم.

رئیس- بفرمایید.

حاذقى- عرض می‌کنم که در دو جلسه پیش بنده طبق ماده 120 تذکرى دادم که در مواقعى که مجلس احتیاج به رأى پیدا می‌کند و اعلام رأى می‌شود آقایان نمایندگانى که در خارج هستند اسم آنها مطابق ماده 120 نظامنامه مجلس در صورت مجلس قید شود و چون در آخر جلسه گذشته آقاى دکتر بقایى پیشنهاد فرمودندکه لایحه اضافه اعتبار وزارت فرهنگ مطرح شود زیرا بیش ار 1100 کلاس افتتاح شده و معلمین بدون حقوق هستند آقایان بیرون تشریف برده بودند خواهش می‌کنم که امر بفرمایید ماده نظامنامه را اجرا بکنند و رعایت بکنند در صورت مجلس هم قید شود.

رئیس- در آن جلسه صورت مجلس به رأى نرسید، ماده نظامنامه را هم قرائت کنید که آقایان ملتفت بشوند(حاذقى- قرائت بشود) آن هم وظیفه نمایندگان این است که هر وقت از نظامنامه تخلفى ظاهر شود تذکر داده شود(ماده 120 به شرح زیر قرائت گردید)

ماده صد و بیستم- اشخاصى که بدون عذر موجه غایب می‌شود جزو غایبین بدون اجازه هستند نمایندگان از وقت مقرر براى انعقاد مجلس بدون اجازه تأخیر نمایند یا در موقع دادن رأى در مطالبى که جزء دستور آن جلسات است بدون عذر موجه غیبت نمایند. به هر نیم ساعت تأخیر و به هر سه غیبت در یک جلسه در موقع دادن رأى ثمن مقررى یک روزه آنها کسر خواهد شد و به علاوه مدت غیبت آنها در صورت مجلس و در روزنامه رسمى اعلام می‌شود نمایندگانى که در سه جلسه متوالى یا شش مرتبه در ظرف سى روز در موقع دادن رأى در مطالبى که جزو دستور آن جلسات است بدون عذر موجه حاضر نباشند به منزله کسانى هستند که به عده همان جلسات بدون عذر موجه غیبت کرده‌اند و نمایندگانى که تأخیر نمایند به هر نیم ساعت تأخیر یک دوازدهم مقررى روزانه آنها کسر خواهد گردید بدون این که براى هر یک جلسه کمیسیون این جرم را از نصف مقررى یک روز تجاوز نماید به علاوه هر یک از اعضا کمیسیون‌ها که در دو جلسه متوالى یا چهار جلسه متناوب بدون عذر موجه در مدت سى روز به کمیسیون حاضر نشوند از عضویت مستعفى خواهند بود مراتب فوق را باید مباشرین تشخیص و معین نمایند اسامى غایبین بى‌عذر موجه در روزنامه رسمى قید خواهد شد.

رئیس- بنابراین همه آقایان با عذر موجه اجازه می‌گیرند و البته به یک عنوانى(دکتر طبا- ولى باز هم در صورت جلسه باید قید شود و گرنه چطور می‌شود فهمید که سه جلسه غیبت کرده‌اند) سه جلسه غیبت پیش نیامده که بدون عذر موجه باشد آقاى کهبد شما به صورت جلسه اعتراضى دارید؟

کهبد- در صورت جلسه مرقوم شده بود که آقاى دکتر اعتبار نسبت به اجازه صد دستگاه اتومبیل شورلت به نام بنده اظهاراتى فرمودند بنده

+++

در مجلس شوراى ملى جداً تکذیب می‌کنم و تمام این منافع این جواز را واگذار می‌کنم به هزار تومان که دوا بخرند و بفرستند براى بروجرد.

رئیس- آقاى اردلان به صورت جلسه اعتراضى دارید؟

اردلان- در صورت جلسه نوشته شده است که بنده عرض کرده‌ام قانون سوم دى ماه 1310 در حالى که بنده عرض کردم قانون سوم دی ماه 1321 خواهش می‌کنم اصلاح شود.

رئیس- بسیار خوب اصلاح می‌شود. آقاى دکتر اعتبار به صورت جلسه اعتراضى دارید؟

دکتر اعتبار- بنده عرضى دارم راجع به فرمایشى که آقاى کهبد فرمودند اگر اجازه می‌فرمایید عرض کنم.

رئیس- حالا مطرح نیست.

دکتر اعتبار- بنده خواستم فقط عرض کنم چون موضوع اتومبیل‌های شورلت که ایشان فرمودند اگر نظر آقایان محترم باشد بنده چندى قبل از وزارت جنگ راجع به این موضوع سؤالى کردم و آقاى وزیر جنگ هم حاضرشدند حواب بدهد فرصت نشد بنده خیلى خوشوقتم که در نتیجه این سؤال موضوعى مرتفع شده است یعنى آن استفاده‌ایی که بنا بوده است به ایشان برسد اگر هم برسد به خود دولت خواهد رسید.

رئیس- تذکر داده می‌شود که براى جواب سؤال‌ها آقایان وزرا حاضر شوند دیگر نسبت به صورت جلسه اعتراضى نیست؟(گفته شد- خیر) صورت جلسه تصویب شد. آقاى تقى‌زاده بیاناتى دارند بفرمایید.

2 - بیانات قبل از دستور آقایان تقى‌زاده و وزیر کشاورزى‏

تقى‌زاده- بنده چند کلمه عرض داشتم و اگر صحیحش را بگویم بیش از چند کلمه است یعنى درست نمی‌دانم با این تأخیرى که امروز در مجلس شد آیا موقع مناسب است که عرایضم را بکنم یا خیر(نمایندگان- بفرمایید، بفرمایید) اگر چه اصولاً به استفاده زیاد از حق نطق قبل از دستور در مجلس معتقد نیستم لیکن بعضى عرایضى داشتم که وظیفه خود دانستم در این مرکز افکار عمومى موقعى ذکر و اظهار نمایم و اگر چه البته تکلیف اصلى آنان که از طرف ملت ایران براى عضویت این مجلس انتخاب شده‌اند شور و رأى در قوانین مملکتى و کمک به ایجاد مقررات قانونى براى اصلاح حال مردم مملکت و رفاه آنها و نظارت در حسن اجراى آن مقررات است به هر حال بعضى مطالب اصولى است که در ضمن مباحثات در قوانین انفرادى مشکل است وارد آن مطالب شده و بیان تفصیلى کرد. بنده پس از چندین سال که غایب بودم به این مملکت برگشتم و با مأموریتى که از جناب ملت برعهده من گذاشته شده تکلیف وجدانى خود می‌دانم که آنچه در صلاح ملت به نظرم می‌آید و بعضى از آنها محصول و نتیجه تجارب سالیان دراز است در این محفل عالى در محضر آقایان عرض کنم(صحیح است) در بدو ورود کسالت مزاج و گرفتاری‌های ابتدایى مجال شرکت فورى در مباحثات مجلس نداد و نیز با زمانى دور بودن از مملکت محتاج قدرى کسب اطلاع و مطالعه و آشنا شدن به امور بودم و اینک بعضى از ملاحظات خود را امروز می‌خواهم بیان کنم و از اجازه‌ای که آقایان فرمودند تشکر می‌کنم و ضمناً امید و توقع اندکى تحمل و صبر و بردبارى در استماع عرایض خود از آقایان دارم که اگر قدرى طولانى شد بى‌صبر نشوند و اگر بیش از اندازه معتدل زیاد طول یابد یک قسمت آن را به موقع دیگر می‌گذارم و اگر آقایان لطف فرموده در دو جلسه اجازه صحبت به من بدهند قسمت عمده مطالب من تمام می‌شود و دیگر زیاد به این وجه مزاحم نمی‌شوم اگر چه این مطالب را که می‌خواهم عرض کنم در یک روزنامه هم می‌توان نوشت ولى حالا که فیض حضور در این مجمع براى من دست داده می‌خواهم از این مزیت که در مرکزى ملى مملکت صداى بنده بلند شده و به سمع عامه ملت برسد استفاده نمایم بدواً می‌خواهم از حسن ظن و اعتمادى که مردم آذربایجان و همشهریان من نسبت به من ابراز داشته و مرا به وکالت خود در این مجمع انتخاب نمودند تشکر نمایم و این وظیفه را که بر ذمه من است حالا بر ملا ادا کنم بدیهى است این مأموریت وظایفى برعهده بنده می‌گذاد که ناچار اقلاً اندکى از آن را به قدر مقدور باید ادا نمایم و در آن ضمن آنچه براى اصلاح مملکت به طور عموم و رفاه حال ملت به نظرم می‌آید و چنانچه عرض کردم نتیجه مدتى تجربه و تفکر است اظهار کنم. قبلاً چند کلمه در باب غایب اصلى و مرام اساسى خود می‌خواهم عرض کنم بنده در سه سال قبل که سفرى موقتى به تهران کردم بعضى اوضاع مشاهده نمودم که بسیار ملال انگیز بود و دیدم یعنى براى بنده چنین معلوم شد و چنین تشخیص دادم که علاقه‌مندى طبقه سیاست پیشه به وطن خود ضعیف شده و اغلب از روابط اشخاص با خارجه‌ها در میان است و درستکارى و تقوا و عفت هم حتى بیش از پیش انحطاط یافته لذا در آن موقع در بیاناتى که در روزنامه اطلاعات کردم اظهار داشتم که به عقیده من در امر سیاست مملکتى براى هر فردى که بخواهد پا از دروازه سیاست تو بگذارد و وارد شود دو شرط اساسى است که بى‌وجود آن دو شرط حق دخول در سیاست و دخالت در امور عامه نباید داشته باشد و در مقام قیاس چون آن دو شرط اول را که به قیاس و تشبیه در حکم اشهد ان لااله الاالله شمردم وطن‌پرستى و اجتناب مطلق و کامل از ارتباط سیاسى نامشروع با خارجه‌ها شمرده(صحیح است، صحیح است) و فاقد این صفت یعنى در واقع مخالف این طریقت را با همان قیاس به موازین اسلامى در حکم کافى و حتى کفار حربى فرض کردم.(صحیح است) شرط دوم درستکارى و تقوى در امور عامه بود که آن را هم با همان نوع تشبیه با شهادت بر رسالت رسول قیاس و در حکم آن شمردم ولى حالا که مجدداً به ایران برگشتم و در این ایام‏

معدود اندک، مطالعه‌ای به قدر فهم و استطاعت خود نمودم می‌خواهم حقیقتى بالاتر از آنچه در سابق گفتم بیان کنم و آن این است که آن دو شرط اصلى که براى ورود در سیاست و دخالت در امور عامه لازم دانسته بودم در واقع شرط و مقدمه است نه ذى‌المقدمه همان طور که ایمان به خدا و رسول نیز مقدمه اعمال صالح و اجتناب از منکرات است امیدوارم آقایان این تشبیه و قیاس مرا با مبانى دینى که براى توضیح مطلب است معذور بدارند بلى منظور این است که آن دو فقره اصول دین سیاست فقط شرطى است مسلم و طبیعى که به خودی خود نتیجه‌ای ندارد و فقط در واقع شرط منفى است یعنى شرطى این که کسى که دخالت در سیاست مملکت خود می‌کند به اصطلاح و تعبیر پوست کنده معمولى حالیه نه خائن به وطن باشد و نه دزد به طورى حداقل صفات لازمه است که انسان باید از گفتن آن نیز ننگ داشته باشد(صحیح است، آفرین) ولى به واسطه ابتلائات مملکتى و شیوع بعضى صفحات قبیح و نامطلوب هر کس در معاشرت روزانه مکرر شنیده که در مقام مدح کسى می‌گویند که وطن دوست است و دزد نیست و براى این که عجیب بودن چنین ستایشى را روشن کنیم صحبت یکى از دوستان را مثال می‌آورم که گفت فرض کنید در مملکت فرانسه وارد مجلس بشویم و صاحب خانه که شخص محترمى است شما را به یک شخص حاضر دیگرى که صاحب مقامى عالى در آن مملکت هم هست معرفى بکند و به این عبارت او را تعریف نماید که بگوید:

 Ce monsieur n’est pas un voleurو همچنین بگوید Il aime la france یعنى این آقا دزد نیست و مملکت فرانسه را هم دوست دارد عبارات را به این جهت به زبان فرانسه گفتم که آقایانى که زبان را می‌دانند خوب متوجه می‌شوند که چنان تعبیرى در آن مملکت ممکن نیست و باعث رسوایى وطن می‌گردد، پس وطن‌پرستى و درستکارى شروط  طبیعى و در واقع شروط منفى است که شخص عاقل آنچه در باب مصالح سیاسى مملکت و شرایط اصلاحات بگوید باید بر فرض وجود آن دو شرط ابتدایى بگوید و آنها را مسلم بشمارد و به همین جهت است که بنده از این دو شرط بدوى لابد منه می‌گذرم و به مرام اصلى می‌پردازم یعنى آنچه که هر شخص سیاسى وطن‌پرست و متقى باید وجهه همت خود قرار بدهد و براى حصول آن مرام بکوشد. باز قبل از این که مرام اصلى را بیان کنم می‌خواهم عرض کنم اگر چه به نظر من در این دو سه سال اخیر فساد بزرگى که در موضوع وطن‌پرستى بود و خلاف آن شیوع پیدا کرده بود قدرى نقصان یافته و اندکى بهتر شده و بالعکس فساد دیگر یعنى فقدان تقوى و درستکارى در امور عامه ظاهراً شدت یافته و بدتر شده است.(صحیح است) معذلک نظر بنده فعلاً به هیچ وجه متوجه این نقیصه نیست یعنى با آن که البته دفع این فساد را که روى هم رفته به عبارت منافع و مداخل نامشروع می‌شود نامید از واجبات می‌دانم این فساد را علت اصلى و ذاتى بدبختی‌های ملت نمی‌دانم و آنچه می‌خواهم عرض کنم مربوط به کل تشکیلات مملکتى و بنیان اوضاع فعلى است که فساد ادارى و غیره هم تا حدى معلول آن است به همین جهت هیچ مطلبى و نکته‌ای در عرایض من نه معطوف به اشخاص معینى بعضاً دون بعض است و نه به حکومت فعلى یا گذشته بلکه بنده براى یک دقیقه فرض می‌کنم که همه عمال دولت از عالى و دانى کلاً و بدون استثنا درستکار و خوش نیت و وطن دوست هستند ولى معذلک به عقیده من اصلاحى جدى در احوال مردم با وجود قوانین و مبانى و تشکیلات فعلى پیدا

+++

نمی‌شود و باید اساس و بنیان تغییر یابد و اصلاح شود(صحیح است) و آن اصلاً هم روى یک اصل اساسى و مرام معین مقدسى باید برپا شود و اگر ما چنین مرام و اساسى داشته و با نهایت ایمان راسخ و علاقه قلبى و شور باطنى از جان و دل به آن متمسک باشیم می‌توانیم متولیان امور عامه را از وزرا و سردارن لشکرى و مأمورین کشورى بزرگ و کوچک با آن میزان و مقیاس بسنجیم و هر که پیرو و مجرى آن مرام نباشد با او موافقت نکنیم و یا به خواهش و التماس و نصیحت و یا به تهدید به عزل از کار او واداریم که در راه منافع ملت مطابق آن مرام سلوک نماید. حالا آمدیم بر سر مطلب اصل‌الاصول دین سیاست براى بنده حفظ منافع و مصالح طبقه فقیر مملکت است(صحیح است) و سعى در رفاه حال آنها از حیث زندگى و در درجه اول از حیث معیشت و سهولت آن و تخفیف بار آنها و میل دارم اگر ممکن باشد و قدرت من به انجام یک درصد از این آمال برسد باقی عمر خود را هر چه مانده باشد وقف این مرام و مقصد نمایم و اگر وقتى تشخیص دادم که هیچ فایده‌ای از وجود و مساعى من براى این مقصد حاصل نمی‌تواند شد از حضور آقایان یعنى از این مجلس مرخص شوم و وقت را تا حدى به کسب معرفت مصروف بدارم. این اجمال را به طور مختصر و بیان کلیاتى باید تفصیل و توضیح نمایم گفتن این که مرام و ایمان و اصول دین و مبناى مسلک و بنیان عقیده و عمل من رفاه طبقه کم بضاعت و خرده پاى مملکت و به خصوص طبقه عمل آوردنده است هیچ مفهوم مخالفى ندارد یعنى مقصودم این نیست که در این عقیده من منحصر به فرد یا جزو معدود قلیلى هستم نخیر بلکه تصور می‌کنم به طور اجمال و اصولى همه آقایان حاضر و بسیارى از ارباب حل و عقد مملکت همین نیت را دارند(صحیح است) لکن شاید در طریقه رسیدن به این مقصود فرق اجتهادى موجود باشد فعلاً اگر کل متصدیان امور عامه صحیح‌العمل و بى‌غل و غش باشند چیز زیادى از بار گرفتاری‌ها و مشقت‌های مردم خرده پا تخفیف نمی‌یابد زیرا اساس تشکیلات بر ضرر آن طبقه است و شاید در صد نود و نه تحمیلات کمر شکن بر دوش آنها گذاشته شده است(صحیح است) البته در هر مملکتى یک مقدار امور اجتماعى ضرورى‏ وجود دارد که باید عده‌ای از مردم به سمت مأمورین از طرف ملت آن کارها را به نحو لایق و مطابق وجدان انجام بدهند. این نوع کارها اگر قوه اختراعات و تفننات و ایجاد و ابداع غیر ضرورى را براى کار دادن به بعضى مردم بیکاره به کار بیندازیم هم اصلاً کم است و هم عده اشخاص لازم براى انجام آنها اگر به حداقل ضرورت در کمیت و حد اعلاى محصول عمل در کیفیت استخدام شوند خیلى معتدل و کم تواند شد مثلاً براى نگاهدارى نظم آبادی‌ها و جلوگیرى از دزدان و قطاع‌الطریق و بالجمله حفظ انتظامات ضرورى لازمه اگر مزاحمت بى‌جهت مردم آزاد را جزو این وظایف قرار ندهیم عده نظمیه و امنیه به حداقل ضرور است و براى مدارس به حداقل احتیاج معلمین و لوازم تدریس بى‌برگ و ساز و تقلید پاریس لازم است و هکذا بعضى امور عامه دیگر براى راه انداختن این دستگاه‌های اجرایى ضرورى حداقل خود مردم مملکت هر کدام بر حسب استطاعت چیزى به عنوان مالیات باید بدهند که جمع شده به این مصارف ضرورى برسد تشکیل این دستگاه‌های اجرایى و فراهم آوردن آن مایه نقدى که در حکم روغن آن چرخ‌ها است عبارت از حکومت مملکت است و توزیع تحمیلات مالیاتى به افراد ملت باید درست به میزان استطاعت هر یک و بهره‌مند کردن هر فرد از نتایج اعمال حکومت به طور تساوى و مخصوصاً اعلا درجه سعى در اجراى عدالت براى تمام مردم و بالخصوص ضعفا وظیفه آن حکومت باشد. فعلاً آنچه بنده مشاهده و استنباط می‌کنم اگر اشتباه فاحش نکرده باشم این دستگاه حکومت نامیدیم به قدرى وسعت گرفته و بدون هیچ ضرورتى احداث شعب بی‌شمار نموده و براى هر شعبه ضرورى و غیر ضرورى عده لایحصى مأمور و مستخدم و مشاور و مأمور مطالعه و صدها عنوانات دیگر گماشته(صحیح است) که مخارج این دستگاه پر عرض و طول به اضعاف مضاعف حد ضرورت رسیده(صحیح است) و براى تدارک این مخارج راه منحصر به فرد گذشته از عایدات واصله از بعضى شرکت‌های خارجى تحمیلات کمر شکن و فوق طاقت بر مردم فقیر و خرده پاى مملکت ایجاد شده است.(صحیح است) و این کار به طورى تسلسل پیدا کرده که هیچ تشکیلات و اداره‌ای هر چه بى‌فایده و مضر هم باشد هیچ وقت منحل نمی‌شود و هیچ مواجب خورى از خزانه مملکت از کار اخراج نمی‌گردد و بالعکس هر روز جمعى از طبقه حاکمه که آمریکا یا انگلیس و فرانسه و سویس را چند روزى یا چند سالى دیده یا به کتب و جراید آنها نظرى سطحى انداخته خوابى براى تأسیس یک دستگاه جدید با عنوان تازه دیده به قول خود بودجه آن کار را تحمیل و بر بودجه عمومى مملکت می‌کنند.(صحیح است) و براى تهیه این مخارج تازه یک تحمیل جدیدى و اضافه مالیاتى بر دوش فقرا گذاشته می‌شود.(صحیح است) میل به مبالغه ندارم و نمی‌خواهم با اشخاصى هم قول شوم که نه عشر مخارج فعلى مملکت را باطل می‌دانند لکن شخصاً هیچ شکى ندارم که دو ثلث مخارج بودجه فعلى مملکتى زاید و بى‌لزوم است(صحیح است) و فقط مصداق عنوان قدیم اخذ بنا حق و بذل تغییر مستحق می‌باشد. بدترین اساس‌های این ناحقى و بى‌حسابى و بى‌عدالتى سه چیز است اول اصرار و افراط منتفذین تهران و اشخاص دست اندر کار شهرهاى دیگر در پادار کردن معاش خود و بستگان و کسان و حمایت شدگان و حتى متوسلین به خود از خزانه دولت(صحیح است) و ایجاد کار براى این طبقات به حدى که به طور منظم و مستمر و تدریجى و از روى نقشه مرتب تمام مردم کم و بیش با سواد تهران و حتى اولاد کسبه و اصناف که به مدارس جدیده رفته‌اند پى در پى داخل اردوى وظیفه خواران دولت شده و می‌شوند(صحیح است) و این کار چه مستقیماً به عنوان جا دادن در ادارات دولتى و یا به طور غیر مستقیم بند کردن پاى آنها در شرکت‌های مصنوعى انجام می‌شود(صحیح است) و یا در صورت التفات فوق‌العاده با فرستادن آنها به اروپا به یک عنوانى از صدها عنوانات جعلى که بدون هیچ استثنایى(صحیح است) همه یا حتماً نود و نه درصد آنها باطل محض و بى‌ثمرند(صحیح است) و البته بدتر از اتلاف پول مملکت در داخله است دوم عادت عجیب و بى‌منطق مقایسه و تقلید سیاست پیشگان ما از پر ثروت ترین و مترقی‌ترین ممالک خارجه و بالخصوص‏ امریکا و انگلستان و فرانسه(صحیح است) که هیچ توجهى به این نکته ندارند که این نوع تقلید واقعاً مضحک است و مثل تقلید شخص فقیر و بى‌بضاعتى است که سالى دو هزار تومان عایدى داشته باشد در خوراک و پوشاک و مسکن از یک شخص با ثروتى که ده میلیون تومان در سال عایدات دارد این نوع تقلید بى‌اندازه گمراه کننده است اگر به خیال رساندن خود به پایه ترقى ممالکى که یک یا چند قدم از ما جلوترند بودیم قطعاً از تجارب آنها بیشتر استفاده می‌کردیم این تقلید نیویورک و پاریس موجب ایجاد مؤسسات و وسایل اسرافى خیلى فوق‌العاده در میان یک ملت فقیر و لخت و پابرهنه شده(صحیح است) و مستلزم مخارج گزافى گردیده که علاوه بر آن که خود گناه کبیره و لغو است باعث ایجاد تحمیلات جدیده اضافى بر خارکنان ملت براى تکمیل تشک پر قوى طبقه متمدن دستگاه دولتى و افراد طبقه حاکمه می‌گردد.(صحیح است) سوم براى مقابله با مخارج گزاف غیر لازم و مکروه یا مستحب و تکثیر عده مستخدمین و ترفیع بسیار تند و پى در پى رتبه و مقام آنها ایجاد تحمیلات پایمال کننده بر فقرا است(صحیح است) مخصوصاً به وسیله مالیات‌های غیر مستقیم(صحیح است) و طاقت فرسا مانند مالیات و عوارض قند و شکر و چاى و نفت و کبریت و اشیا ضرورى دیگر که به تدریج بالا رفته و در بعضى موارد معادل چهار صد درصد قیمت اصلى آنها شده(صحیح) تقریباً بالتمام بردوش طبقه فقیر و خرده پاو زارع و پیشه‌ور و مملکت است.(صحیح است) ولى چیزى که ده مرتبه بدتر از آن است مالیاتى است که به نام دیگر یعنى منافع تجارتى خود دولت با استفاده اشخاص منتفذى که دسترسى به مقامات حکومتى دارند بر ملت بى‌پا بار می‌شود.(صحیح است) انحصار تجارت واردات و صادرات اگر در ابتدا از نیت خوبى تراوش کرده یعنى عبارت از ملى کردن تجارت بوده که مصرف‌کننده عین قیمتى را که هر جنسى براى عمل آورند تمام شده با اضافه مخارج جزئى که به دستگاه ملى یعنى دولتى که آن را از مأخذ گرفته و به مصرف کننده می‌رساند تعلق می‌گیرد بپردازد و به وسایط که با چند دست آن قیمت اصلى را مبالغى بالا می‌برند حاجت نباشد و تصور می‌رفته که بدیهى است که خود دولت قصد منفعتى نمی‌توانست در این عمل داشته باشد فعلاً نتیجه معکوس و نقیص بخشیده و آلت تحمیلات و به عبارت صحیح مالیات‌هاى سنگین بر ملت شده است بلى اینک این قانون در دست دستگاه اجرائیه مملکت آلت وضع مالیات عجیبى شده و چون بعضى مالیون سهولت طلب ایرانى آسانى این نوع دخل دولت را دریافته و دانستند که تحمیل این نوع مالیات‌ها که اسم آن به عنوان مالیات در میان نیست بى سر و صدا بوده و وصول کردن آنها سهل است در این عمل افراط نموده و به تدریج غالب مایحتاج خلق‌الله را به دست گرفته مال مردم خارجه را ارزان خریده به ملت خود

+++

به اضعاف مضاعف قیمت اصلى فروختند و مال مردم خود را ارزان خریده به قیمت خیلى گران به خارجه و یا باز به وسایط ایرانى که پروانه‌وار دور ادارات دولت را گرفته‌اند فروختند.(صحیح است) که آنها هم با منافع هنگفتى در خارجه بفروشند(صحیح است) بنده براى کلیات اجمالى خودم یکان یکان شواهد ذکر نکردم و از اطناب ممل احتراز نمودم ولى اگر اظهار شکى در یکى از این اظهارات بشود ممکن است دلایل و براهین تفصیلى و شواهد نامدار در موقع دیگر عرض کنم فقط یک مثال عرض می‌کنم که اخیراً شنیدم جو را در بعضى ولایات جو خیز ایران مثل همدان دولت خروارى 45 تومان از ملاکین می‌خرد که لابد نصف آن قیمت هم به رعایا و عمل آورندگان اصلى نمی‌رسد و براى فروش آن اعلان مزایده‌ای داده‌اند با حداقل 275 تومان(صحیح است) این چیزى است که من اخیراً از شخص بسیار قابل اعتماد شنیدم و شکى ندارم که به مرور زمان اطلاعات من نسبت به این قبیل شواهد بیشتر خواهد شد و امید آن دارم که همه خیرخواهان مملکت در دادن این گونه اطلاعات به من و کلاى دیگر کمک کنند.

انحصارهاى تجارتى مثل خرید و فروش اجناس وارده و صادره یا کارخانه‌جات دولتى که محصول می‌دهند و آن محصولات با منفعت غیر متناسب به مردم فروخته می‌شود فعلاً یکى از مضرترین امور شده و با آن که شخصاً طرفدار اصول نظارت دولت در حوایج عمومى و ملى ماندن کارخانه‌های و معادنى که دست دولت است هستم فواید این کار را موقوف می‌دانم به حسن اداره و دلسوزى نسبت به حسن جریان این عمل(صحیح است) و تقلیل مباشرین و کارکنان اداره امور صنایع دولتى به حداقل در کمیت و حد اعلا در کیفیت و میزان کار و صرف نظر دولت از منفعت از واردات و صادرات که به اسم و عنوان دیگر مالیاتى است بر فقرا و نیز در صورت واسطه قرار دادن تجار یا هوسکاران دیگر براى صدور ورود اجناسى که مردم این مملکت عمل می‌آوردند یا مصرف می‌کنند اولاً نظارت شدید و صادقانه در این که منفعت آن وسایط جزئى باشد و به واسطه افراط در منفعت فردى خون ملت مکیده نشود البته مقصودم از همه اشخاص و شرکت‌ها و اداراتى است که به این نوع کارها یا مرتباً و یا اتفاقاً مشغول می‌شوند ثانیاً عدم تبعیض بین اهل این کار و توزیع این عمل به اهل حرف در ولایات ایران با قائل شدند به حق تقدم به تجار واقعى و قدیمى نه ملاکین و خوانین و سیاست پیشگانى که هوس تجارت می‌کنند یا واسطه کار شده(صحیح است) منفعتى هنگفت می‌برند و به دست دوم که تجار حقیقى باشند منتقل می‌سازند که آنها هم منفعت دیگرى علاوه کنند عدم رعایت این نکته و محروم کردن ولایات از این خوان یغما باعث خرابى و انحطاط شهرهاى دیگر و هجوم هوسناکان منافع گزاف تجارتى به پایتخت می‌شود.(صحیح است) که به طور غیر مستقیم موجب بروز مفاسد اقتصادى و اجتماعى دیگر می‌گردد اوضاعى که در ظرف هفت هشت سال اخیر به واسطه تمول سریع و مفرط جمعى در نتیجه ورود قواى مسلح خارجى به مملکت ما و مخارجى که کردند از یک طرف و به وسیله انحصار تجارت و نظارت دولت و دادن جوازها به وسایط ایرانى که موجب منافع بسیار گزاف آنها شده از طرف دیگر پیدا شده سبب صدمه بسیار بسیار عظیم و بنیان‌کنى در اخلاق اجتماعى و ادارى مردم گردیده.(صحیح است) و اینک ملت ایران به دو سه طبقه متمایز تقسیم شده که فرق بین آنها این قدر فاحش و فاصله این قدر زیاد و دور است که از فرق زندگى اهل بهشت و اهل برزخ و اهل دوزخ در روایات دینى ما کمتر نیست.(صحیح است) زندگى اهل دوزخ معیشت مردم فقیر و خرده پاى مملکت است و برزخیان نیز طبقه متوسط و کاسب و پیشه‌ورند لکن در واقع از لحاظ تسلط و نفوذ در گردش چرخ اداره امور عامه و بهره‌مندى مادى از فواید مشروع و غیر مشروع آن فقط دو طبقه وجود دارد طبقه حاکمه و طبقه محکومه طبقه اول که به قول معروف آلمانى ده هزار نفر بالایى هستند ثروت و نفوذ و وسایل استفاده مالى و معنوى و حتى علم و معرفت را در خود تمرکز داده.(صحیح است) و در حکم یک زمره خاص همدستانى هستند که طبقه محکومه را می‌دوشند و پوست آنها را می‌کنند و تا مخ استخوان آنها را می‌مکند(صحیح است) و از آن طبقه محکومه مثل غلامان مملکت روم قدیم سربازى و وطن‌پرستى و درستکارى می‌خواهند(صحیح است) و دادن سه ربع عایدات خیلى و محقر خود به طبقه حاکمه تا از هر جرعه آبى که از گلوى آنها قطراتى کم کرده و بگیرند و در تهران در مراکز ولایات دریاها و اقیانوس‌هایى براى افراد طبقه خود تهیه نمایند.(صحیح است) عمارات عالى و اتومبیل‌هاى و تعیش مسرفانه و استفاه از تمام نعمت‌های دنیا مخصوص این طبقه حاکمه شده و در واقع طبقه متوسط نمانده است یک نویسنده نامدار آلمانى به اسم(ماکس نورداو) که کتابى بسیار دلکش به نام(دورغ‌هاى تبانى شده) نوشته می‌گوید که فقر بر دو نوع است حقیقى و نسبى فقر حقیقى فقدان خوراک براى سد جوع و پوشاک براى وقایه از سرما و گرما است و فقر نسبى محرومیت از سایر وسایل رفاه و حتى تجملى که دیگران دارند و شما ندارید.(صحیح است) این است که اگر غالب اقران و معاشرین یک مستخدمت دولت که بیش از هفتصد، هشتصد تومان عایدى ماهانه ندارد اتومبیل و سیار اسباب رفاه و تجمل داشته و زن‌های آنها با جواهرات مزین باشند آن مستخدم نزدیک به همان اندازه حس فقر و بدبختى‏ می‌کند که صاحبان شکم گرسنه(صحیح است) و این فقره یا باعث عصیان و طغیان و هیجان شدید انقلابى او می‌شود و یا عزم بر به دست آوردن پول به هر وسیله نامشروع(صحیح است) اسم این طبقه حاکه را درمیان خودشان «مردم» می‌گویند جوانى در فرنگستان به دیدن من آمده بود و همیشه به این اصطلاح از طبقه تربیت شده و متمدن تهران حرف می‌زد مثلاً در مقام صحبت از مسکرات می‌گفت که سابقاً مردم کنیاک زیاد می‌خوردند و حالا ویسکى می‌خورند گفتم مقصودتان از مردم کیست لابد دسته قمار باز کلوپ‌های تهران است این است که ملت ایران به دو طبقه تقسیم شده که یکى از آنها را مردم(به فتح میم) باید گفت و به دیگری مردم(به ضم ‌میم) و حالا صحبت من از مردم است عرض کردم که این تمول سریع و گزاف یک طبقه دو تأثیر اخلاقى بسیار بد و خطرناک دارد تأثیر ان مشاهده اسرافات چشم خیره کن آنها در طبقه فقیر و عمل آورنده و زحمت‌کش تأثیر انقلابى و جنون‌انگیز است که در این باب فعلاً نمی‌خواهم شرحى بدهم و تأثیر آن در طبقه مستخدم دولت ایجاد نادرستى است شما از فقراى مملکت توقع وطن دوستى دارید در صورتى که نه وطن و نه دین و نه تقوا با شکم گرسنه تأثیر مطلوب نتواند داشت(صحیح است، احسنت) از طبقه مستخدمین تقوا و درستکارى انتظار دارید در صورتى که این طبقه که مرکب از تحصیل کرده‌های عالى یا متوسطه یا ابتدایى هستند و به اندازه افراد طبقه حاکمه که به وسایل تجارت انحصارى با تقرب و توسل به مراکز قدرت متمول شده‌اند سواد و تربیت دارند براى آنها مشکل است بتوانند با مشاهده وضع تعیین اقران و همگنان خود از طبقه حاکمه در جلو چشم خود با ماهى پانصد، ششصد تومان ساخته خود و عیال و اولادشان را با زهد و تقوا و به حال غیرمرفه زندگى کنند و می‌ خورند حریفان و آنها نظاره ‌کنند(صحیح است) منشأ عمده نادرستى در ادارات دولتى و نیمه دولتى که گاهى اسم ملى به آنها داده می‌شود بیشتر همین نکته است.(صحیح است) و همین سبب شده که هر جوان نیمه تربیت شده در ادارات میل دارد به هر وسیله از وسایل ممکن سعى کند زود متول شود و یا اقلاً ماهى چهار، پنج هزار تومان عایدى داشته در شمال شهر تهران خانه فرنگى مآبى مالک شده و زنش لباس تجملى بپوشد و مثل مردم زندگى نماید اگر می‌خواهید وطن‌دوستى و عفت و تقوا و درستکارى در ملت احداث کنید قدم اول پایین آوردند سطح زندگى طبقه بالا است و آنها که در این احوال و اوضاع دم از بالا بردن سطح زندگى طبقه پایین حرف می‌زنند افسانه‌ای براى خواب کردن بچه‌ها می‌گویند(صحیح است) طبقه حاکمه فعلى در ایران همان گروهى است که در مملکت عثمانى دوره سابق و مخصوصاً در مصر به آنها طبقه افندیه و پاشاوات می‌گفتند که بدون داشتن عنوان مخصوصى طبقه ممتازه هستند و سلیقه و رویه بنده اساساً آن است که از امور خارجى و سیاست خارجى و ممالک خارجه کمتر حرف می‌زنم و برخلاف آنچه به حد افراط و بلکه افراط اندر افراط در مملکت ما شیوع یافته که نه عشر صحبت‌ها از خارجه‌ها و امور بین‌المللى و تأثیرات آنها در ایران شده بنده فایده زیادى در آن مقوله صحبت‌ها نمی‌بینم هر چند که قصد من ملامت مخصوصى هم به علاقه‌مندان آن مقوله نیست معذلک می‌خواهم یک کلمه هم راجع به مطلبى بگویم که اسم بعضى ممالک خارجى در آن می‌آید اگر ما بخواهیم مملکت خود را از خطرات خارجى حفظ کنیم باید بدانیم که این کار تنها نه با قدرت نظامى و اقتصادى و نه با کمک ممالک دیگر میسر است.(صحیح است) عرض کردم تنها با این وسایل ممکن نیست بلکه اصلاح حال طبقه فقیر و زحمت‌کش یعنى طبقه(مردم) در جرگه تدابیر اولیه است اگر هم از طرف بعضى محافل متعصب مورد ملامتى بشوم باز وظیفه ملى خود می‌دانم که بگویم که مادامى که پشت دیوار ما مملکتى وجود دارد که کم‌ترین چیزى که از اوضاع آنجا گفته شود این است که در آنجا در مقابل چشم فقیر اسرافات متمولین وجود ندارد محال است که بتوانیم با زور محض، با تبلیغات دینى و

+++

وطنى مردم بدبخت و گرسنه را که عیال‌شان پوشاک خوب نداشته و دست اطفال‌شان به میوه و شیرینى و خوارک خوب نمی‌رسد در آغوش مادر کم محبت و بى‌قید وطنى که هر آنچه دارد فقط به یکى از اولاد خود داده دیگران را بى‌نصیب و مضطر می‌گذارد دلگرم و وفادار نگهدارم(صحیح است، احسنت) منظور من این نیست که براى تغییر این وضع مثل همان مملکت خارجى مال متمولین و ملاکین را گرفته همه را در یک روز یکسان کنیم(آشتیانى‌زاده- یک خرده‌اش را بگیریم) ولى اگر خواسته شود می‌توان که فرق و فاصله را اقلاً به تدریج کمتر کرد و مانند مملکتى دیگر که غیرمستقیم با مملکت ما هم جوار بوده یعنى انگلستان کنونى به وسیله وضع قوانین شدید قرار گرفته محل مصرف پول را نیز در مملکت این قدر محدود و ننگ کنند که اشخاص صاحب کرور نیز نتوانند با پول خود چیزى بیشتر از فقرا بخرند.(صحیح است) و حتى از تجملات نیز محروم گردند.(صحیح است) ترقى قیمت اجناس ضرورى زندگى در مملکت گذشته از بعضى عوامل درجه دوم و همچنین مالیات با اسم و بى اسم و عوارض دولتى عمده ناشى از زیادى پول متمولین و طغیان شهوت و طمع آنها است(صحیح است) بدواً قشون آمریکایى و سایر خارجی‌ها فى‌المثل خربزه دو قرانى ما به دو تومان خریدند و چیزى براى فقرا و طبقه متوسط اهل مملکت نگذاشتند یعنى قیمت‌ها بالا رفت و مردم کم مایه از خریدن عاجز آمدند و بعدها هم جانشینان ایرانى آمریکایی‌ها که یک پاى آنها در نیویورک و سانفرانسیسکو پاى دیگرشان در تهران بود.(صحیح است) همان رویه خرید را متهورانه و مجنونانه مسرفانه را دنبال کردند(صحیح است) و با وجود تخلیه ایران از قشون خارجى قیمت‌ها چندان پایین نیامد البته توجه فرمودید که بنده این مالیات‌ها و عوارض و منافع دولتى را که فعلاً با دوش ملت فقیر است گزاف و طاقت فرسا می‌شمارم یعنى بودجه عایدات دولت را براى این ملت غیر قابل تحمل می‌دانم و لذا عقیده دارم که اصلاحات منفى یعنى حذف مخارج غیر ممکن بر آنچه با آب و تاب آنها را در اصلاحات مثبت می‌شمارند تقدیم و ترجیح دارد پس واضح است که این ملت تاب تأدیه بیش از میزان فعلى را به طریق اولى ندارد چون شنیده می‌شود که نقشه‌های جدیدى براى مدت بالنسبه ممتد براى بعضى اصلاحات عمرانى در نظر است(گنجه‌ای- فقط نقشه است) که محتاج به قریب هزار میلیون تومان پول ایرانى و صدها میلیون دلار پول خارجه است لازم می‌دانم که عرض کنم که با وضع فعلى که نه این ملت طاقت پرداخت این تحمیلات موجود را دارد و بالعکس کمال حاجت به تخفیف بار سنگین خود دارد که در نتیجه قیمت‌ها هم پایین آمده و بالنسبه رفاه معیشتى جزئى براى فقرا حاصل آید و نه این عایدى فعلى مالیاتى و منافع تجارتى و حقیقى آن که براى آن داده می‌شود می‌رسد اقدام به ایجاد مخارج هنگفت جدیدى ولو براى بستن سد لار یا اصلاح زراعت و معادن و غیره موافق احتیاط و عدالت به نظر نمی‌آید(صحیح است) خصوصاً استقراض از خارجه که باید آیندگان پس بدهند(مهندس رضوى- مجلس موافق با استقراض نیست) در حسن نیت حکومت و اشخاصى که این نقشه‌ها را در نظر گرفته‌اند شکى ندارم ولى این نوع اقدام کلى محتاج سه شرح عمده است اول آن که استمرار سیاست و ثبات رویه‌ای در ایران وجود داشته یا مؤسسین این نقشه‌ها چند سال متوالى مسئول با قدرت و متصدى اجراى آن نقشه‌ها بمانند و تغییر و حتى تزلزلى در حکومت پیش نیاید یا آن که بر فرض تغییر اشخاص اخلاف در رویه اسلاف تغییرى ندهند به همان غیرت و جد دنبال اجراى نقشه‌ها را براى سالیان دراز بگیرند. دوم آن که اندکى اطمینان حاصل شود و راهى عملى فکر شود که تا اندازه‌ای که در این مملکت ممکن است وجود عایدى که براى این کارها تخصیص می‌شود صرف مواجب اشخاص و کار پیدا کردن به بستگان و دوستان و حمایت شدگان طبقه حاکمه تحصیل منافع فردى نشود.(صحیح است) و از این جمله قصد اشاره‌ای به غارت و اخذ و جر نامشروع متصدیان امور که جزو ممکنات است ندارم زیرا که بناى کل عرایض من بر فرض سد باب نادرستى است ور نه هیچ عاقلى به تأسیس بانکى تحت اداره نایب حسین کاشى و رضا جوزاى و رحیم خان چلپیانلو(براى این که تنها اسم از گذشتگان ببریم) راضى نمی‌شود(صحیح است) و آن کار به قول معروف سالبه به انتفا موضوع می‌شود و حرف من تنها در صورت صرف‌نظر از فرض امکان این رشته نقیصه که‏

به اصطلاحى که در ایران معمول شده آن را دزدى اسم می‌دهند معطوف به سایر شرایط کار است سوم که شرط اصلى است تخفیف بار مالیاتى و عوارضى و انحصار تجارتى از مردم است و تخصیص یک عایدى معین خارج از مالیات مثلاً قسمتى از منافع دولت از شرکت‌های خارجى براى این اصلاحات و استهلاک قرض اگر لازم باشد.

گاهى براى احتراز از ذکر مستقیم لفظ مالیات و تحمیلات به اصطلاحات دیگرى به همان معنى متوسل می‌شوند مانند منافع انحصارى تجارتى و دادند جواز صدور ورود و غیره و از آن جمله یکى، استقراض از بانک ملى است و با وسوسه تسعیر جدید طلاى ذخیره اسکناس و تصرف منفعت موهوم حاصل از جانب دولت(صحیح است) هر دو طریقه تحمیل جدیدى بر شانه ملت فقیر است و شاید از بدترین انواع آن بانک ملى با سرمایه دولت احداث شده نه براى کمک به دولت بلکه صرفاً براى معاملات تجارتى و استقلال پولى مملکت در مقابل مؤسسات خارجى و اگر کارها بر منوال صحیح و بر مقتضاى عدالت و انصاف جریان داشت نه بانک حق داشت دینارى به دولت قرض بدهد ونه دولت بایستى چنین تقاضایى بکند مگر در موارد فوق‌العاده با تصویب مجلس شوراى ملى به مقتضاى اصل بیست و پنجم قانون اساسى(حائرى زاده- از بانک قرض گرفتن خلاف قانون است) و ترتیب استهلاک منظم از محل سهل‌الوصول و بدون استلزام تحمیلات جدیده چه استقراض از بانک اگر براى پس ندادن است که اعتبارى براى بانک و دولت نمی‌ماند و ایجاد حیله نامشروعى براى تصفیه مطالبات بانک به وسیله تسعیر جدید طلایى که متعلق به دولت نیست و مال افراد است هم در حکم ندادن است و اگر براى پس دادن است که باید از مردم به وسیله مالیات گرفت و پس داد و ایجاد این مالیات که توأم با تصویب استقراض است از مختصات وکلاى ملت است(صحیح است) ولى بدبختانه دولت در این چند سال اخیر هزارها میلیون ریال از بانک ملى ظاهراً به عنوان قرض گرفته که گویا خیال پس دادن آن وجوه هم که مال مردم است قوتى ندارد جز این که می‌ترسم باز در مغز بعضى فرنگى مآب‌ها خیال تقلید عمل نادرست و نامشروعی از ممالک غربى پیدا شود که از گاهى به گاهى نرخ استعار خارجه و طلا با بالا برده و هیئت وزرا با شعف مشاهده می‌فرمودند که چندین میلیارد تفاوت پیدا شده و آن را به نفع دولت ضبط و منافع موهوم را که جز اختلاس مال ملت نبوده جزء بودجه می‌کردند.(صحیح است)

راجع به بانک ملى و اسعار خارجه و اداره آن و ذخیره اسکناس بنده عقایدى دارم که بیان مشروح و مفصل آن باید به موقع دیگرى موکول گردد.

اگر تکرار تلقى نشود می‌خواهم عرض کنم که سعى در پیدا کردن پولى که از داخله و خارجه براى مصارف جدیدى که هم عنوان آنها خوب و مطلوب و خوشایند و جالب رغبت عامه است و هم بلاشک نیت اشخاص طرح ریز عالى و پاک است وقتى جایز است و نتیجه خوب می‌دهد که قبلاً دستگاه خرج تصفیه و نتقیح شده عمال و متصدیان آن در عدد به حداقل ممکن درعمل به حد اعلاى فعالیت و پشتکار رسانیده شود و کل مخارج اضافى و دستگاه‌ها و ادارات بى‌لزوم یا کم لزوم که فعلاً از ذکر اسم آنها خوددارى می‌کنم حذف گردد ور نه پول اضافى یا قرض از خارجه و تحمیل بر رعایا جز مایه بسط مخارج بى‌لزوم و اتلاف نخواهد شد. در اینجا یک حکایتى می‌خواهم عرض کنم که راجع به 41 سال قبل در بدو مشروطیت است ولى مرور زمان تغییر زیادى در حکمت آن نداده و در زمان مجلس اول از وزیر مالیه وقت که خوش نیت بود دائماً خواسته می‌شد که براى مخارج مملکت پول پیدا کند روزى گفت که به عقیده من در حکم امروز اگر یک شخص مسلمان متدین متقى پاک اعتقادى روزى در حوالى غروب به حضرت عبدالعظیم می‌رود و در صحراى خالى نزدیک آن قصبه پایش به سوراخى برود و براى تجسس سنگ و خاک را کنار کرده داخل این سوراخ بشود و ناگهان کشف کند که آنجا یک زیرزمین یک محوطه داراى فضاى وسیعى پر از خم‌های مملو از سکه طلا مثلاً به میزان هزار میلیون لیره طلا که از عهد قدیم مانده می‌باشد تکلیف شرعى و دینى آن شخص مسلمان آن است که یواش بیرون آمده و به هر طریقى است آن سوراخ را سد و آن مدخل را زیر خاک پنهان کند و ایز آن را هم گم کند که دیگر احدى نتواند آن را پیدا کند زیرا آن گنج ودیعه‌ای است که خداوند براى آینده ایران ذخیره کرده تا وقتى که مردمى با تقوا و دلسوز و مقتصد امور مملکت را به دست گرفته باشند این گنج را پیدا کرده و به مصالح مردم بى‌نواى مملکت صرف کنند. ولى اگر امروز(یعنى آن روز) این گنج به دست درباریان بیفتد فوراً همه را به دعاگویان دولت قاهره تقسیم و یا صرف مسافرت خوش گذرانى در فرنگستان می‌کنند و تمام می‌شود این حرف در آن زمان گفته شده(یک نفر از نمایندگان- حالا هم بدتر از آن موقع است) و می‌ترسم که روزى چهل سال بیشتر از زمان ما را بیشتر از آن وقت مستحق

+++

آن گنج نکرده باشد(صحیح است)

یکى از عایدات نامطلوب آن است که وقتى یک مالیات غیرمستقیمى برقرار می‌شود و مردم کم کم به آن عادت داده می‌شوند اگر در ابتدا جزئى بوده بعدها به مرور بالا می‌رود یعنى در مقام حاجت خیال به پول براى هر کار تازه اولین فکر سهل و ساده که به نظر مدیران امور مملکت می‌رسد افزودن یک شاهى یا یک قران به میزان آن مالبان است چنانچه اخیراً دیدیم که براى یک کار خیراتى صرف فکر تحمیل مالیات جدیدى بر فقراى مملکت به وسیله افزودن بر میزان تمبر پست و اجراى تلگراف به خاطر طبقه حاکمه رسید(صحیح است) تا چیزى را کیسه اغنیا که حقاً بایستى براى این امور تبرع کنند در نیاید در صورتى که سابقاً که تدین در طبقات بالا بیشتر بود سالى مبالغ معتد به براى مصارف به ریه و غیره به عنوان زکات و خمس و مال امام و وقت و خیرات و تبرع و احسان از طرف متمولین صرف می‌شد(صحیح است) وقتى که در پانزده، شانزه سال قبل مذاکره مقاوله خرید تمام قند مملکت از روسیه در میان بود که سالى نود هزار تن قند به دولت بدهند و خیلى در میزان قیمت چانه زدیم و پایین آوردیم و اگر حافظه من صحیح باشد یعنى سه قران و چهار عباسى رساندیم در ضمن مذاکره فروشنده آن به ما گفتند که ما حرفى نداریم به قیمتى که شما می‌خواهید بدهیم ولى می‌ترسیم شما بر آن قیمت در مقام فروش به مردم چیزى اضافه کنید یعنى از ما کم کنید و به کیسه دولت بیندازید. بنده که خالى‌الذهن بودم فوراً گفتم نخیر ابداً ما چنین خیالى نداریم و به مردم هم به همان قیمت تمام شده خواهیم فروخت و این عقیده و نیت من بود و مسلم می‌دانستم لکن بعد که مطلب را به مقامات بالاتر ذکر کردم گفتند خیر ابداً نباید چنین وعده‌ای داد زیرا که ما خیال داریم مبالغى براى دولت فایده ببریم و نه تنها همین طور شد بلکه بعدها به مرور در هر موقع که براى منظورى وجهى لازم دیده می‌شد اولین تدبیر انداختن یک عباسى و یا ده شاهى روى قند بوداصلاح این نقایص مملکتى که بنده از آنها قدرى صحبت کردم و به قدر مقدور جهد نمودم که از اعتدال خارج نشوم و راه مبالغه نپیمایم با وسایل نیمه کاره ممکن نخواهد شد و البته نمی‌خواهم بگویم انقلاب ریشه کن و تخریب کامل بنیان کج علاج منحصر به فرد این دردها است ولى اقداماتى جدى و شدید و منظم و مستمر و متوالى با قدرت کامل و استقامت ممتد لازم خواهد بود که در واقع نزدیک به تغییر بنیان است(صحیح است) می‌دانم که ممکن است جمعى از این اظهارات ناراضى شده آنها را انقلابى یا در حکم بمبى تلقى نمایند و کم‌ترین طعنشان آن باشد که به اصطلاحات قالبى و این حرف‌ها تئورى است و عملى نیست متوسل شده و یا اسناد نیت غیرخالص و ریا بدهند لکن من خوب متوجه اظهارات خود هستم و سابقه ممتد بنده را از قسم‌ها و خدارا شاهد گرفتن به بی‌غرضى و قصد قربت صرف در این بیانات بى‌نیاز می‌دارد.(صحیح است) ضمناً باید به صراحت تمام عرض کنم که نظر خاصى به حمله به متولین مملکت نداشته‌ام بلکه آنچه عرض کردم با قطع‌نظر از اشخاص و افراد امروزى متوجه دستگاه و بنیان امور است و در عرض این افکار ابداً قصد ادعایى نه نسبت به بهتر فهمیدن و دانستن کارهاى مملکتى و نه به کشف مطالبى که از نظر دیگران دور بوده ندارم بلکه خوب می‌دانم که همه آقایان همکاران به همه این نکات کاملاً متوجه بوده و با همین نیات اشتراک دارند لیکن هر نهضت و حرکتى که تذکر معلومات خوابیده ناشى می‌شود به این امید هم این اظهارات به عمل آمد و آنچه عرض کردم فقط براى تذکر و اداى وظیفه بود. می‌ترسم که عرایض من بیش از انتظار طول یافته باشد و از مهربانى و بردبارى آقایان محترم سوء استفاده کرده باشم.(خیر آقا بفرمایید) لکن همه دردها و آنچه در دل یک همکار مخلص شما خلجان می‌کند و او را ناراحت می‌نماید در این محضر باید به مقام بیان آید و روى دایر ریخته شود لذا اگر چه مطالب مکنون خاطر من به پایان نرسیده اجازه می‌خواهم ختم کلام نموده عرض قسمت باقى را به یک جلسه دیگرى در صورت اجازه آقایان بگذارم.(صحیح است، احسنت، احسنت)

رئیس- اجازه بدهید وارد در دستور شویم.(نمایندگان دستور، دستور) آقاى وزیر کشاورزى بیاناتى دارند بفرمایید آقاى وزیر کشاورزى.

وزیر کشاورزى- بنده از آنجایى که احترام زیادى نسبت به مجلس شوراى ملى و نمایندگان محترم دارم عقیده‌مندم که مسئولین امور همواره گزارش عملیات خود را به اطلاع کمیسیون‌های مربوط مجلس شوراى ملى برسانند.(صحیح است) و این عمل را در طول مدتى که متصدى این قسمت از کارها خواهم بود عملى خواهم کرد در جلسه گذشته یکى از نمایندگان محترم که بنده سال‌ها است ارادت به ایشان دارم راجع به امور جنگل یک ایراداتى به بنده کردند بنده می‌خواستم یک توضیحى اینجا عرض کنم تا آقایان از این امور مطلع باشند و تمام پرونده‌های وزارتخانه را به اختیار هر یک از آقایان که بخواهند می‌گذارم تا حقایق معلوم شود. از ابتداى سال 26 که امسال باشد جوازهاى که از بنده خواسته شده براى قطع چوب پانصد و پنجاه هزار متر مکعب بود.(اقبال- از چه سالى) امسال پانصد و چهل و هشت هزار متر مکعب اجازه خواسته‌اند به علاوه یک چیزهای مختصر، اجازه‌ای که داده شده است سه فقره است در ده هزار و پانصد متر مکعب جمعاً که یکى از آنها بر حسب تقاضاى وزارت دارایى سه هزار و پانصد مترمکعب براى شرکت شیلات است یکى اداره معاون براى تراورس تون‌های معادن ذغال پنج هزار متر مکعب یکى هم براى اداره تسلیحات ارتش دو هزار متر مکعب که جمعش می‌شود ده هزار و پانصد متر مکعب بنده خیال می‌کنم که در مقابل پانصد و پنجاه هزار متر مکعب ده هزار و پانصد متر مکعب آن هم در مقابل ادارات دولتى کاملاً مشروع است(صحیح است)

دکتر اعتبار- با واسطه بوده یا بى واسطه؟...

رئیس- حق سؤال ندارید مطابق ماده 112 قطع کلام نفرمایید متوجه باشید.

وزیر کشاورزى- وزارت دارایى از وزارت کشاورزى تقاضا می‌کند که این قدر اجازه قطع چوب بدهید بنده می‌توانم به وزارت دارایى بگویم که آقا واسطه‌ات چه کسى است؟ تشخیص می‌شود احتیاج با اجازه هیئت دولت اجازه می‌گیرد، در هر حال این رقم را بنده عرض می‌کنم پانصد هزار متر مکعب درخواست قطع چوب ده هزار متر مکعب اجازه قطع.(یک نفر از نمایندگان- زیاد نیست) امسال در این چند ماه دوره تصدى بنده شش هزار متر مکعب چوب توقیف کردیم یعنى تقریباً نصف بیشتر از اجازه‌هایى که داده شده است معادل آنها توقیف شده است و این در مقابل عده کمى که مأمور جنگلبانى داریم که چند دفعه به عرض آقایان رساندم که براى این که سازمان جنگلبانى ما مرتب باشد احتیاج به 82 نفر متخصص تحصیل کرده جنگلبانى داریم و 1530 نفر جنگلبان و سرپاسبان و رئیس پست که تمام مدرسه دیده باشند ما با صد و بیست نفر اداره تمام می‌کنیم به نظر بنده قابل توجه است که این مأمورین باز این خدمت را توانستند انجام دهند. در این دو سال اخیر نوزده هزار متر مکعب چوب توقیف کرده‌اند و در این سه چهار ماه شش هزار متر مکعب یعنى ثلث توقیف‌هایى که در این دو سه سال شده در این سه چهار ماه شده هزار و هشتصد و هشتاد فقره پرونده قاچاق چوب در دادگاه‌های شمال مطرح است چوب‌های قاچاقى که توقیف کردند مأمورین جنگلبانى، و ما احاله کردیم به دادگاه‌ها براى رسیدگى طبق قانون، این ارقامى است که بنده خواستم به طور خلاصه به عرض آقایان برسانم بنده تصدیق می‌کنم که جنگل‌های ما رو به انهدام است این انهدام نتیجه صدها سال است.(مکى- این طور نیست) اجازه بفرمایید آقاى مکى بنده آدمى هستم تحصیل کرده در فن خودم و سى سال است کار کردم.(صحیح است) هیچ کس هم این مملکت را مثل من نمی‌شناسد(صحیح است) وقتى که بنده این حرف را می‌زنم روى سابقه‌ام روى تحصیلم و روى علم است(صحیح است) وقتى که شما به رشت تشریف می‌برید اینها همه جنگل بوده است این سه چهار ساله که این طور نشده جنگل‌های کرمان، جنگل‌های فارس، جنگل‌های بلوچستان، جنگل‌های خراسان از بین رفته این کار دو سه سال نیست تمام قصور قرن‌های گذشته را که نمی‌شود گردن این سه چهار ماه گذاشت این سه چهار سال در وزارت کشاورزى یک قصورى شده در این مملکت که باید جبران شود این جریان نتیجه فداکاری‌ها خواهد بود نتیجه خرج‌ها خواهد بود نتیجه تربیت دو هزار نفر متخصص خواهد بود البته هر قدر که وسیله داده شد هر قدر که امکان عمل داده شد، اقدام خواهد شد بنده می‌بینم که به وزارت کشاورزى ایرادتی می‌گیرند و به حق وزارت کشاورى آن وظیفه‌ای را که باید انجام بدهد نمی‌دهد، نمی‌تواند بدهد براى این که کادرش ضعیف است اعتباراتش کم است قدرت قانونش کم است و دردهایى هم هست که بنده می‌دانم از خیلى از آقایان متوجه آنها نیستند که شاید امروز بگویم به بنده بخندند دردهایى ما داریم که مملکت ما را به نیستى می‌برد، منتها این دردها چون به تدریج جلو می‌آییم مبتلا می‌شویم کسى متوجه آن نیست و من می‌دانم باید وسیله داشته باشیم باید قدرت داشته باشیم و قانون و کادر حتى قانون می‌تواند آن آمالى

+++

را که همه آقایان دارند و بنده هم دارم و ملت ایران دارد عملى بکنند، عرض بنده فقط این چند کلمه بود و آقایان مطمئن باشند همان طورى که عرض کردم که نهایت مراقبت را بنده در این چند هفته یا چند ماهى که هستم می‌کنم که وظیفه‌ام را انجام بدهم ولى این که گفتم در مقابل پانصد و پنجاه هزار متر مکعب اجازه داده‌ام این هم همچو هنرى نیست، این را باز عرض می‌کنم چون چیزى است که مورد احتیاج مردم است ملت ایران در سال بین دویست و چهار صد هزار متر مکعب چوب مصرف می‌کند، باید این را از یک راهى تأمین شود، باید از این جنگل‌های بکرى که ما داریم استفاده شود صدها هزار متر مکعب چوب در این جنگل‌ها می‌پوسد و ما وسیله استفاده از آنها را نداریم البته هر مقدار که حالا بریده می‌شود و به طور غیر فنى این جنگل ما را کم می‌کنند، باید آقایان کمک بفرمایید با وزارت کشاورزى مساعدت بفرمایید، تا ما بتوانیم از این ثروت عظیمى که داریم استفاده بکنیم و هر کسى که خطا کرد هر کسى که درست کار نکرد او را محاکمه کنید، او را مجازات کنید ولى از مأمورین درست هم تا حدى که ممکن است قدردانى بشود.(صحیح است، احسنت)

نمایندگان- دستور، دستور، وارد دستور شویم

3- طرح سه فقره اعتبار نامه و تصویب دو فقره از آن‏

رئیس- گزارش شعبه راجع به آقاى افشار مطرح است، آقاى معتمد دماوندى.

عامرى- با نهایت تأسف از این اعتراضى که شده بنده از طرف حزب دمکرات و از طرف شخص خودم از ایشان خواهش کردم که پس بگیرند.

رئیس- بسیار خوب بنابراین رأى گرفته می‌شود به نمایندگى آقاى افشار از مراغه آقایانى که موافقند قیام کنند.(اکثر برخاستند) تصویب شد.

مکى- آقاى دکتر ملکى را بفرمایید.

رئیس- من خودم می‌دانم شما دخالت نکنید گزارش آقاى دکتر ملکى مطرح است آقاى دماوندى مخالفند. بفرمایید آقاى دماوندى.

ابوالمکارم دماوندى- بنده به صلاحیت آقایان اعتراض نداشتم اعتراض بنده به انتخابات بود ولى چون از طرف فراکسیون به بنده امر شد که مخالفت نکنم از این لحاظ اعتراضم را پس می‌گیرم.

نمایندگان- احسنت.

رئیس- رأى گرفته می‌شود به نمایندگى آقاى دکتر ملکى از مراغه آقایان موافقین قیام کنند.(اغلب قیام نمودند) تصویب شد. گزارش انتخابات یزد راجع به آقاى عباس فاضلى مطرح است، آقاى اقبال.

اقبال- بنده مخالفتى نکردم.

معتمد دماوندى- رأى بگیرید.

یک نفر از نمایندگان- آقاى فرامرزى مخالفند.

رئیس- آقاى فرامرزى.

فرامرزى- عرض کنم آقاى فاضلى براى این که رد شده بود در شعبه من با گزارش شعبه که رد شده است موافق هستم اگر رد نشده در شعبه بنده با گزارش مخالف هستم.

رئیس- علی‌ای حال رأى گرفته به نمایندگى ایشان گرفته می‌شود.

فرامرزى- بنده مخالفم با نمایندگى ایشان.

رئیس- بفرمایید.

فرامرزى- عرض کنم گفتند اعتبارنامه آقاى فاضلى در شعبه رد شده بنابراین چون من با رد شدن اعتبارنامه ایشان موافق بودم دیگر معنى نداشت که مخالفت کنم به هر حال بنده با اعتبارنامه ایشان رسماً مخالف هستم.

رئیس- گزارش شعبه که مبنى بر رد نیست.

فرامرزى- پس اجازه بفرمایید که بنده عرایضم را بکنم.

رئیس- بفرمایید.

فرامرزى- ...

مهدى ارباب- آقاى فرامرزى با آقاى هراتى مخالفت کردند راجع به این اجازه بفرمایید بنده توضیح بدهم.

رئیس- آقاى ارباب شما مخبرید بعد بفرمایید. آقایان بیرون تشریف نبرید.

فرامرزى- می‌خواهند بیرون تشرف ببرند بنده باید حرفم را بزنم تا حرف نزنم به هر صورت رأى گرفته نمی‌شود.

رئیس- گفته‌ام مواظب هستند.

فرامرزى- عرض کنم که البته شاید موجب تعجب بشود که بنده چطور با اعتبارنامه نمایندگان یزد مخالفت می‌کنم و حتى این که آن روز اینجا همکار عزیزم آقاى فولادوند فرمودند چطور کسى که نماینده یک محلى نیست‏...(فولادوند- من به شما عرض نکردم) پس عرضى ندارم بنابراین این اصل صحیح است که نماینده مجلس نماینده هر جا که باشد نماینده تمام ملت است.(صحیح است) و در تمام قسمت‌ها می‌تواند حرف بزند.(صحیح است) عرض کنم روزى که انتخابات یزد پیش آمد تصور نمی‌کنم یک تهرانى که سهل است یک ایرانى باقیمانده باشد که از داد و بیدادى که مردم یزد بلند کردند با خبر نباشد در آن هنگام خاطرم هست یک عده زیادى یزدى آمدند در اداره روزنامه کیهان صحبت کردند با ماها راجع به انتخابات یزد، من حتى به یکى از آنها گفتم شما دلتان براى آزادى انتخابات می‌سوزد؟ گفتند بله، گفتم چرا پیرار سال نیامدند، گفتند پیرار سال این طور نبود گفتم به طورى که من اطلاع دارم وضع انتخابات در خیلى جاها همیشه این طور است منتها پیرار سال دسته شما بردند آنها داد و فریاد کردند و تبلیغات کردند به جایى نرسید امسال آن دسته بردند شماها داد و فریاد می‌کنید و به جایى نخواهد رسید باید فکرى کرد که انتخابات از تلاعب و بازى آزاد باشد و الا هرکس دسته او که برد تعریف می‌کند می‌گوید خوب است دسته مخالف او که نبرد داد و فریاد می‌کند که این خوب نیست، من در این قضیه دخالت نکردم و روزنامه کیهان هم وارد نخواهد شد و ما را از این مجادله معاف بدارید یکی‌شان زیاد جزع و فزع کرد، تقریباً با شوخى بهش گفتم تو از سیستم آن یزدى معروف حاجى على دهبالایى باشى که رفت در خانه خانه ناصرالدین شاه و پرسید که شاه خانه است؟ من می‌بینم در جاى دیگر بعد مکرر آنها تکرار کردند و فریاد کردند و یک روزى من نشسته بودم و یک پاکتى براى من رسید بعد از این که در مجلس آمدند و اجتماع کردند و به همین جا آمدند پاکتى براى من رسید وقتى که من پاکت را باز کردم دیدم یک جزوه قرآن با خط خیلى زیبایى کلیشه شده و فرستادند آنجا که اگر تو مسلمانى ما تو را به این قرآن قسم می‌دهیم که انتخابات یزد را سرسرى نگیرید وارد بشوید به حقیقت قضیه، و آن طورى که وجدان و مذهب حکم می‌کند رویش اقدام کنید. البته نمی‌خواهم عوام‌فریبى بکنم الحمدالله اینجا هم عوام نیست ولى حقیقتاً عرض کنم وقتى قرآن را آوردند و مرا لرز گرفت، براى این که من واقعاً مسلمانم و قرآن در من اثر می‌کند، نمی‌خواهم براى گول زدن مردم تهران بگویم براى این که من مسلمانى هستم که محل‌های پایین تهران اگر بدانند من چه مسلمانى هستم شاید کتکم هم بزنند.(خنده نمایندگان) ولى من مسلمانى هستم که قرآن، احکام اسلام در من اثر می‌کند من واقعاً آنجا لرزیدم وقتى قرآن را دیدم و تصمیم گرفتم قضیه را تعقیب بکنم وقتى که من تحقیق کردم از موافق و مخالف تحقیق کردم معلوم شد که از این سه وکیلى که از یزد انتخاب شده‌اند فقط یک نفرشان وکیل ملت است و آن کسى است که وقتى اعتبارنامه‌اش مطرح بود چون می‌خواستم با اعتبارنامه یزدی‌های دیگر مخالفت بکنم اول من بلند شدم و یک روزى هم در کیهان مثل زدم که بعضى وکلا هستند که دولت چه بهشان مساعدت کرده باشد یا نکرده باشد اینها وکیل طبیعى ملت هستند و خواهند شد مگر دولت باهاشان مخالفت بکند. و یکى از آنها نواب است. و اما دو نفر دیگر به من ثابت شد که اینها وکیل مردم یزد نیستند و فوق‌العاده در انتخاب یزد اعمال نفوذ و تشنج و زد و خورد شده است چرا؟ براى این که وقتى دزدى به خانه آدم آمد اگر آدم هیچ نگفت خوب بى سر و صدا ممکن است یک مقدارى کالایش را ببرد، جنایتى، جرحى، تعدى دیگر واقع نشود دزد مالش را ببرد و با او گلاویز شد پشت سر این دزدى چندین جنایت دیگر واقع می‌شود. متأسفانه قسمتى از انتخابات یزد همین طور بوده نه بر من این قضیه مسلم است خیلى معذرت می‌خواهم من معقتد هستم که به تمام وکلاى مجلس این مسأله مسلم است ولى بدبختانه یک وضعى در اعتبارنامه‌ها در رد و قبولش پیش آمده که هیچ ارتباطى با روح انتخابات و مشروطیت و قانون اساسى ندارد. پذیرفتن و رد کردن اعتبار نامه‌ها رفته روى اقلیت و اکثریت یا روى موافقت با فلان دسته و مخالفت با فلان دسته و این خلاف همه چیز است، خلاف عدالت است خلاف حق است، خلاف قانون اساسى است، خلاف حقوق مردم است، اگر مردم فرض بفرمایید اصفهان به من رأى دادند به فلان دسته چه مربوط است که من جزء آنها هستم یا نیستم مخالف‌شان هستم یا موافق‌شان هستم؟ آیا اینها وجدان‌شان اجازه می‌دهد که براى این که با من مخالفند حقوق مردم اصفهان را پایمال کنند؟ حقوق مردم یزد را پایمال کنند؟ آنها مرا انتخاب کرده‌اند، اگر مرا

+++

انتخاب نکرده‌اند آن وقت وظیفه وجدانی‌شان است که اعتبارنامه من را رد کنند چون مقصود از انتخابات حاکمیت مردم بر مردم است، اگر غیر از این باشد به نظر من اصلاً وجود مجلس و این ترتیبات معنى ندارد، ممکن است یک وقتى یک کسى بگوید که یک ملتى لیاقت مشروطیت را ندارند مثلاً، این حرفى است این دو وجه دارد یکى این که یک مدتى وقت متوقف بدارند مشروطیت را به کارهاى دیگر بپردازند و ملت را تربیت بکنند تا استعداد پیدا بکند(حاذقى- پیشنهادتان را پس بگیرید) پیشنهادى نکردم قربان، من خیلى متأسفم که مردم حرف را وقتى که آدم براى اثبات معنى آن چیزى که آنها می‌گویند آن را هم حرف او می‌دانند، مثلاً من آمدم اینجا راجع به حکومت نظامى گفتم یک کسى، یک خانمى در یک کنفرانس که آن روز هم اسم بردم می‌گفت من محمد على میرزا را مرد شریفى می‌دانم چون مستبد بود و می‌گفت من مستبدم، استبداد را به اسم مشروطیت اجرا نکرد، یک عده از روزنامه‌ها داد و فریاد بلند کردند که فلانى می‌گفته محمد على میرزا مرد شریفى بوده است اولاً من این را نگفتم، من این را براى بطلان و نشان دادند زشتى عمل کسى گفتم که مستبد است و به اسم مشروطیت استبداد را جارى می‌کند سعدى می‌گوید سگ بر آن آدمى شرف دارد- که دل مردمان بیازارد، حالا داد و بیداد راه بیندازند که سعدى گفت سگ از آدم بهتر است؟(اردلان- این شعر از حافظ است از سعدى نیست)(یک نفر از نمایندگان- مال سعدى است آقا)(یمین اسفندیارى- در هر حال مال هر کسى است گفته شده است) به هر حال گفته است، این نگفته که سگ از آدم بهتر است گفته سگ از چنین آدمى بهتر است، حالا یک کسى بخواهد مغالطه بکند، من آقاى حاذقى معتقدم که ملت ایران لیاقت مشروطیت دارد، ولى دولتش او را مغلوب کرده بر امر خودش، وقتى که دولت قوانین در دستش است، توپ هم در دستش است، قواى مسلح در دستش است، قانون هم در دستش است، نه تنها ملت ایران مغلوب می‌شود ملت آلمان هم مغلوب شد فرانسه هم وقتى که آلمان در آنجا تسلط داشت جز مطابق اراده آن قوه مخالف نمی‌توانست عمل کند من می‌گویم آن کسى که می‌گوید ملت ایران لیاقت ندارد که خودش بر خودش حکومت بکند اگر راست می‌گویند چرا بازى در انتخابات می‌کنند نباید انتخابات را موقوف بدارند یا مثل زمان سابق یک صورتى از وکلا تعیین کنند همان‌ها را تعیین کنند.(آشتیانى‌زاده- کدام زمان؟) دوره بیست ساله، هر کس منکر است بگو منکر وجود تهران هم بشود(آشتیانى‌زاده- بنده منکر نیستم) بله یک کسى می‌گفت جنابعالى که می‌دانم یکى از این جن‌گیرها می‌گفت من یک کشفى که کرده‌ام این است که ژاپن اسم یک مملکتى نیست ژاپن اسم پادشاه جن است خوب آن هم حرفى است این مانعى ندارد ولى ژاپن اسمى یک مملکتى است.(خنده نمایندگان) عرض کنم حالا هم که من ناچار هستم پس یک کشفى کردم این هم می‌خواهند از من اتخاذ سند بکنند، بکنند می‌گویند یک مردى رفته بود در دارالمجانین در آنجا وقتى رفت، یک کسى آمد جلو و گفت که آقا شما لابد اینجا آمدید بازدیدى بکنید، اطلاعى بر اینجا پیدا کنید، گفت بله، گفت من راهنمایى می‌کنم؟ این می‌گوید مرا همه جا برد، گفت این اتاق نمره پنج است، نمره 10 است، نمره 20 است، تمام آنها را معرفى کرد که چرا دیوانه شده‌اند و داراى چه خصایصى هستند تا رسید به یک جایى گفت که اینجا اتاق دفتر است و متعلق به بنده است من رئیس دفتر هستم یک سماور گنده‌ای پر از آب جوش آنجا گذاشته شده بود گفت من در این مدتى که اینجا هستم یک کشفى کردم کشف من این است این‏ را گفت و یک طاس بزرگى گذاشت زیر سماور سر سماور را باز کرد گفت کشف من این است که آب جوش که می‌گویند آدم را می‌سوزاند دروغ است، نمی‌سوزاند حالا ببین من می‌ریزم روى تو و نمی‌سوزی و افتاد به دنبال من آب جوش را روى سر من بریزد. حالا بنده هم اینجا نیامده‌ام که بگویم اعتبارنامه آقاى فاضلى یا رفیق‌شان را که بعد هم عرض خواهم کرد رد کنید یا تصویب کنید آمدم کشفم را بگویم، روزى رفته بودم دیدن یکى از وزرا که یکى از آقایان وکلا هم روبه رو نشسته اگر حاشا نکند رفیق‌مان به من فرمودند که باید دولت در انتخابات دخالت بکند براى این که ملت ایران عقلش نمی‌رسد که چه وکیلى را انتخاب بکند.(دکتر معظمى- اسم ببرید) یک آقاى وزیری گفتند، بعد صحبت کردیم گفت باید راهنمایى کنند. وکیل خوب را به ملت معرفى کنند، این عقیده من است هر جا می‌خواهی برو ازقول من نقل کن.

یک نفر از نمایندگان- مشاعرش مختل بوده‏...

رئیس- آقا ساکت باشید.

فرامرزى- این آقاى وزیر کسى است که این دو نفر آدم را تحمیل کرده به این ملت(دکتر معظمى- اسمش را بگویید که مردم بشناسند) بنده آمده‌ام پشت این تریبون بگویم ملت ایران من کشفى کردم و آن این است که اگر دولت راهنمایى نمی‌کرد شماها عقل‌تان نمی‌رسید که یک وکیلى مثل آقاى فاضلى را انتخاب بکنید(خنده نمایندگان) این راهنمایى و دخالت دولت لازم هست تا ملت موفق به یک چنین نعمتى بشود. یکى دیگر از علل مخالفت من با انتخابات یزد همین قضیه است و الا البته یزدی‌ها بودند که بیش از من صلاحیت داشتند که دخالت بکنند به اصطلاح مخالفت بکنند و حرف بزنند، البته چون یک وزیرى به من گفت اگر ملت ایران خودش دخالت بکند نمی‌داند چه جور وکیلى انتخاب بکند و او این آقا را انتخاب کرده این است که بنده آمده‌ام به ملت ایران عرض کنم که هر وقت یک مشاور براى انتخابات پاک خواستند از دولت بخواهند براى این که ایشان خوب انتخاب می‌کنند بله عرض کنم یکى این است یکى هم این که قرآن براى من فرستادند و من متأثر شدم البته من این قدر احمق نیستم و خشک هم نیستم که همین طورى یک کسى بی‌جهت به من قسم بدهد من تحت تأثیر او قرار بگیرم براى این که مسئول قسم او خودش است من نیستم مثل این که در بازار آدم می‌رود هى قسم می‌خورند که این پارچه پشم است وقتى آدم باور نکرد می‌گویند تو مسلمان نیستى او قسم دارد می‌خورد من مسلمان نیستم، و البته این جور قسم‌ها در من اثر نمی‌کند این جریانى که در چند ماه پیش آمد در من تأثیر کرد و تحقیق کردم در نتیجه تحقیق مسلم شد بر من که در انتخابات یزد خیلى فجایع شده و حالا بنده عرض می‌کنم که آن فجایع چیست، این یک کتابچه‌ای است راجع به انتخابات یزد یعنى راجع به انتخابات آقاى فاضلى و آقاى هراتى چاپ کرده‌اند، در این کتاب استدلال شده نیست. هو نیست، فریاد نیست، جنجال نیست، تمامش تلگراف است فقط متن قضیه است که نشان می‌دهد انتخابات یزد از چه قرار بوده است، یعنى باید عرض کنم خدمت آقایان این یک دو سه چهار، پنج، شش، هفت، هشت، نه، ده، یازده، دوازده، سیزده، چهارده صفحه است فقط شماره تلگرافات رمزى است که راجع به انتخابات یزد شده این سیزده صفحه است تلگراف نیست فهرست تلگرافات است.(خنده نمایندگان) می‌گویند قارون این قدر متمول بوده که چهل قاطر کلید گنج‌های او را می‌کشیده نه خود گنج او را، کلید گنجش هم از چرم بوده که سبک باشد، این صفحات تمام اینها نمره‌های تلگرافات رمزى است که بین دو نفر از وزرا یعنى آقایان موسوى‌زاده و آرامش و عمال انتخابات در یزد مخابره شده سیزده صفحه ارقام، یعنى مثلاً تلگرافات نمره فلان و فلان و فلان، 13 صفحه است(بهادرى- مجانى بوده این تلگرافات؟) اینها همه رمز است، کشف کرده‌ام و اما تلگرافات غیررمز را هم عرض می‌کنم، یک داغ دل بس است براى قبیله‌ای، من این قدر برایتان بخوانم که خودتان بگویید بس است، تهران به یزد شماره کتاب و قبض فلان «آقاى فاضلى باعرض تشکر از الطاف مبذوله جنابعالى مطالبى که فرمودید جریان مفصل با پست عرض می‌کنم» این البته راجع به آقاى هراتى است «از هراتى صرف‌نظر نخواهد شد آرمش» اینها مربوط به هم است فرقى ندارد «تهران منزل جناب آقاى موسوى‌زاده آقاى فاضلى دیروز انجمن انتخاب، کلید در دست اینجانب است.(خنده نمایندگان) جریان تلگرافاً حضرت آقا» حضرت آقا در اینجاها همه جا موسوى‌زاده است «وزارت کشور گزارش از یزد مطلقاً نگران نباشید هزار تومان حواله شد از تجارتخانه محمد هراتى گیرید فورى حرکت فاضلى» «تهران، جناب آقاى آرامش تلگراف جنابعالى زیارت جریان را آقاى فاضلى معروض هر طورى دستور فرمایید اطاعت می‌شود محمدهراتى».

«تهران، جناب آقاى آرامش تلگراف جنابعالى زیارت چون انتخابات یزد به جریان افتاده حرکت آقاى هراتى از حوزه انتخابیه در افکار عمومى تولید سوء استفاده خواهد نمود» یعنى وقتى ایشان آمدند به مردم می‌گویند بله دولت به عرض ما رسیده خواسته و گفته‌اند خیر باید مردم اطمینان پیدا بکنند که دولت به هیچ گونه فریاد آنها نخواهد رسید بنابراین آقا اینجا خواهید ماند تا انتخابات تمام شود «اگر هر حرکت ایشان حتماً ضرورت دارد تلگراف فرمایید. فاضلى» «تهران، منزل جناب آقاى موسوى‌زاده، آقاى فاضلى، جناب آقاى آرامش تلگراف کره‌اند که آقاى هراتى به تهران حرکت نمایند با جریان انتخابات حرکت ایشان نتیجه سوء

+++

خواهد داد فورى جناب آقاى آرامش را ملاقات با اخذ دستور حرکت نمایید. فاضلى» این تلگرافى است که فرماندار آنجا آقاى مدبر نورى کرد و نشان می‌دهد که چه فشارى به مردم آورده‌اند اینجا در همین کتاب هم مقدارى از این تلگرافات را عرض خواهم کرد، خواهم خواند، حزبى بوده آنجا به اسم حزب بیدار، بستن در خانه مردم‏...، تلگرافات هست، ثبت شده است، نمره دارد در خانه مردم ژاندارم گذاشته‌اند، پاسبان گذاشته‌اند که از خانه بیرون نیایند، جلو اجتماعات را گرفته‌اند، در این حزب را بسته‌اند. یک عده‌ای را تبعید کرده‌اند که الان تبعیدی‌ها را هم البته سند و مدرک هست با ضبط و نمره که فرماندار دستور داده که آنها را تبعید کنند «خدمت جناب آقاى موسوى‌زاده وزیر محترم دادگسترى چند روز است دسته ماجراجو به نام حزب بیدار در یزد برخلاف انتظامات تظاهراتى می‌نمودند که به وسیله شهربانى به آنها تذکرات لازم داده تا دیروز در موقع افتتاح انجمن انتخابات یک نفر از آنها حسن مروستى داماد سید جلیل الى آخر» تا اینجا که می‌گویند ما تابلوى حزب بیدار را پایین آوردیم و خلاصه یک عده‌ای را گفتیم فعلاً در یزد نباشند البته ایشان نگفتند من براى این گفتم که اینها در یزد نباشند که مثلاً نمی‌توانیم انتخابات را پیش بریم، البته گفتند هرج و مرج می‌کنند ولى آن روز اگر دولتى بود که اعلان می‌کرد و می‌گفت که من می‌خواهم انتخابات را خودم ببرم اگر کسى هم مخالفت کند من او را نسبت به یک کسى که می‌گویند او هرج و مرج می‌کند من او را نسبت به این آدم شریف می‌دانم، همچو دولتى متأسفانه تا به حال پیدا نکرده‌ا‌یم «تهران به یزد، جناب آقاى فاضلى آقا می‌فرمایند باید کلید در دست شما باشد»(اقبال- کلید یعنى چه؟) کلید گنج قارون‏...

رئیس- سوالات‌تان را موقوف کنید.

فرامرزى- «باید کلید در دست شما باشد و با این وضعیت اگر سهل‌انگارى شود مسئولیت فقط متوجه یزد بوده» یعنى تهران کار خودش را کرده کاندید را معین کرده است، بازرسى مطابق میل ایشان فرستاده، ژاندارم قشون پاسبان هر چه بخواهید می‌دهد اگر چنانچه شما باختید دیگر مسئولیت متوجه یزد است معلوم می‌شود که آنجا شما کارتان را خوب انجام نداده‌اید، مسئولیت فقط متوجه یزد خواهد بود «جناب زاده هم آمد نوازش فرمایید براى جنابعالى ضرر ندارد وضعیت مشروحاً تلگرافی از دور دست می‌بوسم. فاضلى» «تهران، جناب آقاى آرامش، تولید نگرانى نموده نیکو را دیروز روانه تهران نمودم از منزل جناب آقاى موسوى‌زاده نام برده را احضار مطالب را حضوراً عرض نموده هر قسم دستور می‌فرمایید عمل می‌شود، مراقب فراریان یزد باشید» چون یک عده‌ای را تبعید کرده بودند یک عده‌ای هم مهاجرت کرده بودند به آقاى آرامش که در آن موقع وزیر بود البته تلگراف کردند که مراقب فراریان یزد باشد که از تهران هم درنروند یا به جایى پناهنده نشوند و شکایت هم نکنند «امیدوارم بعد از فضل خدا به شما است، فاضلى» «تهران، جناب آقاى آرامش وزیر کار و تبلیغات توجه جنابعالى را به موقعیت حساس و باریک رفیق محترم‌تان جلب هر کس قصد دارد چند روز دیگر در تهران متوقف» ازمهاجرین اگرمی‌خواهید برگردند فعلاً نگاهشان دارید طبق ماده 5 و 8 جلوگیرى از اغتشاش و غیره خیلى ماده هست، جلو را بگیرید «هر کس قصد است مراقبت فراریان را فرمایید رحیمى خردمندى» بنده خدمت‌شان ارادت ندارم «تهران، خدمت جناب آقاى حائرى‌زاده و فاضلى به موجب بلاتکلیفى تلگرافاً از جناب آقاى وزیر دادگسترى کسب تکلیف شده جواب نرسیده سه روز بیشتر وقت نیست استدعا می‌کنم هر چه زودتر رفع محظورات بفرمایید منتظر جواب مدبر» که البته فرماندار آنجا است «فورى تهران، جناب آقاى سرهنگ امیر پرویزى فرمانده محترم هنگ اصفهان و یزد آقاى سرگرد ژیان مستدعى است فورى حرکت فرمایید. فاضلى» از براى انتخابات آزاد و ملى وجود یک هنگ و یک سرهنگ و یک سرگرد لازم است(خنده نمایندگان) این تلگراف در مقابل آن اظهار نگرانى که ایشان کرده‌اند که شاید فراریان به تهران بتوانند کارى بکنند، اطمینان خاطر به ایشان داده‌اند که خاطرشان راحت باشد. «جناب آقاى فاضلى غارتگران فرارى حرف‌شان به جایى نمی‌رسد، کاندیدها قطعى است جنابعالى آقاى نواب- آقاى هراتى، تلگراف‌ها را ترتیب اثر ندهید تلگرافى که امضا کرده‌ام فورى مخابره موضوع آرامش برقرار است چیزی نبوده. نیکو» «تهران، منزل آقاى موسوى‌زاده آقاى نیکو، به آقا عرض کنید جناب آقاى فرماندار نسبت به آقاى فاضلى متوحش و نگرانند مستدعی‌ام فورى تلگرافاً رفع نگرنى فرمایید» به آقاى نیکو در منزل آقاى موسوى‌زاده تلگراف کرده‌اند که آقاى فاضلى نگران هستند، انتخابات ملى یزد، رفع نگرانش را در تهران بفرمایید(نواب- امضا تلگراف را بخوانید) اطاعت می‌شود، نواب چون در شعبه هم مطرح بود عرض کردم.(نواب- من تکذیب می‌کنم)(فاضلى- من هم این را تکذیب می‌کنم تمام تلگراف‌ها جعل است) به هر حال این تلگرافات همه شماره دارد، نمره دارد، این نمره تلگراف، این نمره کتاب و محل مخابره آن تمامش را تقدیم مقام ریاست می‌کنم.(نواب- به کلى بنده تکذیب می‌کنم) به هر حال اطمینان داشته باشید که بنده جعل نکردم جناب آقاى نواب(زنگ ممتد رئیس) در ملى بودن وکالت شما من هیچ تردیدى ندارم ولى دهاتی‌ها مثلى دارند، غیر از جنابعالى به شما عرض نمی‌کنم به شما جسارت نمی‌کنم به شما احترام می‌گذارم براى این که مردم یزد به شما رأى داده‌اند و به شما احترام می‌گذارند، اگر در انتخابات یزد دخالت نشود شما وکیل می‌شود بنابراین به شما عرضى ندارم ولى ما دهاتی‌ها مثلى داریم براى کسانى که از خود دفاع می‌کنند، می‌گویند شما اگر کسى را روى خر گرفتید می‌گوید پالانش را درست می‌کردم، بالاخره اگر آدم عملى کرد طبعاً دلایلى هم می‌آورد که نزدیک به تکذیب باشد، دیگر آنجا نمی‌گوید که من تفسیر می‌خواندم یا امامزاده، می‌ساختم می‌گوید مثلاً پالانش کج است، درست می‌کردم این یک قسمت از تلگرافاتی است بدون این که سرتان را درد بیاورم و همه‌اش شبیه به هم است فایده دیگرى ندارد و اما این کتاب این هم یک قسمت از تلگرافات چاپ شده که غیر از آنها است از آن جمله این نامه است که مدبر نورى فرماندار یزد به شهربانى نوشته براى تبعید اشخاص این را اجازه ندهید بخوانم.(نمایندگان- بفرمایید «نامه شماره 715- 14/ 10/ 25 واصل و به استحضار کامل از وضعیت‏ اداره شهربانى یزد مستقیماً و محرمانه»(خیلى هم محرمانه بود در این کتاب چاپ شده)

» مستقیم، محرمانه، اداره شهربانى یزد نامه شماره 715- 14/ 10/ 25 واصل و با استحضار کامل از وضعیت در این چند روزه ورود به یزد هم طبق گزارش‌های واصله از آن اداره و اطلاعات کافى که رسیده عده‌ای ماجراجو و ناراحت مشغول تحریکات و تظاهراتى برخلاف آرامش و انتظامات محلى هستند و همه روزه جلساتى تشکیل می‌دهند و اقدامى می‌نمایند که سبب هیجان عمومى شود...»

در مملکت مشروطه بعد از چهل سال مشروطیت در زمانى که افکارى در دنیا پیدا شده است که حتى این دمکراسى پر از عدالت است و حقیقتش عدالت نیست در یک چنین مملکتى و یک چنین قرنى تشکیل جلسات موجب این است که آدم را بگیرند و تبعید کند و اسمش را بگذارند ماجراجو آن وقت آقاى حاذقى به من می‌گوید حرفت را پس بگیر چرا من حرفم را پس بگیرم، عمل‌تان را درست کنید این اعمال نباید بشود، من که حرفى نگفتم، این اعمال هست قربان، وقتى بدتان می‌آید و کار بدى است مجلس شوراى ملى دولت و همه نکنند، و اگر کار خوبى است چرا بدتان می‌آید، اگر کار خوبى است باید خوشتان بیاید، بنده عمل‌شان را می‌گویم... بلى اینجا می‌نویسد برخلاف آرامش و انتظامات محلى هستند و همه روزه جلساتى تشکیل می‌دهند و اقدامى می‌نمایند که سبب هیجان عمومى می‌شود «دراین موقع که دولت نهایت مراقبت را در حسن انتظام امور انتخابات دارند...» مثل انتخابات بوشهر که هنوز تأمین انتخاباتى نیست به قدرى باید مواظب بود به قدرى باید انتظام انتخاباتى باشد که دولت یقین داشته باشد که جز آن کسى را که او می‌خواهد کسى دیگر در نیاید در فارس یک نهضتى شده است که قشقایی‌ها کرده‌اند بعداً هم به خود قشقایی‌ها اجازه داده شده که خودشان وکیل بشوند، جاى دیگرى که وقتى قشقایى دمش را تکان داده آنجا هم تکان خورده هنوز می‌گویند تأمین انتخاباتى نیست، در خود فیروز آباد و قشقایى که نهضت شده آنجا هیچ عیبى ندارد، دولت هیچ افرادى هم ندارد، قوه‌ای هم ندارد آنجا می‌گویند هر چه می‌خواهند بدهند وکیل هم بشوند جاى دیگر تأمین انتخاباتى ندارد، قانون دستش است زور هم دارد، فیک‌الخصام و انت الخصم و الحکم، قانونگذار خودش قاضى خودش، مجرى هم خودش چه کارش می‌شود کرد و مسئولیت فقط متوجه یزد بوده» می‌گوید می‌خواستند شلوغ بکنند آنها را گرفته و تبعید کرده است هر که قبول ندارد برود به محکمه بعداً ... می‌نویسد«در این موقع که دولت نهایت

+++

مراقبت را که در حسن انتظام امور انتخابات دارند وضعى را به وجود آوردند که در نتیجه اجراى سوء نیت خود را نموده مأمورین انتظامى را مواجه به اشکالاتى نمایند جریان امر را تلگرافاً به عرض جناب اشرف آقاى نخست وزیر رسانیده از نظر مسئولیتى که در حفظ سیاست عمومى و خصوصى دولت دارم و مخصوصاً مراقبتى که باید از حسن انتظام و جریان امور انتخاب به عمل آمد ایجاب می‌نماید که چند نفر از این اشخاص ماجراجو که طرف سوء قصد عمومى هستند و شاید مخاطرات جانى براى آنها پیش آید...» ملاحظه بفرمایید دایه مهربان‌تر از مادر یا وکیل پر مدعاتر از صاحب مال یعنى این آقاى فرماندار این چند نفر به قدرى طرف سوء قصد عمومى بوده‌اند که اگر در یزد می‌ماندند مردم آنها را می‌کشتند، آقاى فرماندار براى حفظ جان آنها به شهربانى دستور داده که شما اینها را تبعید کنید که لااقل در یک گوشه‌ای به سلامت به سر ببرند... تا اینجا که می‌نویسد «اشخاص ماجراجو که طرف سوء قصد عمومى هستند و شاید مخاطرات جانى براى آنها پیش آید فعلاً تا خاتمه انتخابات در یزد هستند لهذا مقتضى است آقایان مفصله زیر را به شهربانى احضار فرموده و ابلاغ کنید چند روزى را به هر جا که میل دارند خارج از شهر حوزه یزد مسافرت نموده تا رویه این چند روزه متروک و بدون جهت مردم را گرفتار زحماتى ننمایند، این آقایان اینها هستند:

«آقاى محمود ریسمانى، آقاى روهنى، آقاى مهدى طاهرى، آقاى غفورى، آقاى پهلوان پور چنانچه مسامحه نمایند شهربانى وظیفه دارد که آنها را به وسیله مأمورین خود از یزد خارج کند نتیجه اقدام را اشعارفرمایید»

می‌گوید دار و سبب درد شد اینجا چه امید است؟ وقتى که دوا خودش موجب درد می‌شود از براى آدم غیر از مرگ چه چاره است قانون را براى حفظ حقوق مردم وضع کرده‌اند که آدم امنیت داشته باشد در منزل خودش و از حقوق خودش استفاده بکند، وقتى که قانون را وسیله قرار می‌دهند و به موجب آن سلب آسایش و امنیت از مردم می‌کنند چطور می‌شود مردم در این مملکت زندگى بکنند؟ آقایان فکر بفرمایید که همیشه محیط با آدم مساعد نیست، آقایان فکر بفرمایید که ممکن است یک وقتى یک دولتى غیر مساعد با آدم به روى کار بیاید اصلى را محکم بکنید که همیشه بتوانید زندگى بکنید فلسفه ایجاد مجلس، فلسفه وضع قانون براى روزى است که آدم از دولت و قدرت قانون فایده ببرد و الا آدمى که خودش قدرت دارد و یا حمایت از قدرت دارد آن احتیاج به قانون ندارد، شیر قانون لازم ندارد.

آهو قانون لازم دارد، آدم باید فکر آن روزى را بکند که ‏آهو است من تصور می‌کنم این جریانى که در این مملکت پیش آمده و هما ماها چند روزى بالا و چند روزى پایین بودیم بس است، این قدر باید چشم ما با را باز بکند که متکی بشویم به یک اصلى و یک قاعده‌ای، چند نفر می‌خواهید من توى این مملکت به شما معرفى بکنم که آنها را چرخ برده است بالا و آنها خیال کرده‌اند که رفته‌اند بالا ولى آنها آمده‌اند پایین و برگشتند و رفتند زیر همان چرخى که خودشان درست کردند و چرخ آنها را له کرده است، برویم بگردیم دنبال چرخى که بر خلاف قانون و بر خلاف طبیعت نگردد و بى‌جهت آدم را له نکند و خودتان را صاحب چرخ و گرداننده چرخ ندانید... این نامه‌ای است که رئیس شهربانى در جواب آقاى فرماندار نوشته است.

 «اداره فرماندارى شهرستان یزد، عطف به مرقومه شماره(59) پنج نفر آقایان مفصله زیر آقاى ریسمانى، آقاى روهنى، آقاى مهدى طاهرى، آقاى غفورى، آقاى پهلوان پور به شهربانى احضار به مشارالیهم اخطار گردید رویه ماجراجویى و اجتماعاتى که موجب اختلال نظم و آرامش خواهد بود متروک» حقیقتاً اینها مستحق ترک بودند در مملکت مشروطه واقعاً اشخاصى که گول الفاظ می‌خوردند خوب کارى نکردند کسانى که در دنیا گول الفاظ را می‌خورند گول کلمات کسانى را می‌خورند مستحق همین چیزها هستند، خوب مردم شما که می‌بینید اجتماعات لازم نیست و آدم را می‌گیرند چوب توى آستینش می‌کنند چرا دیگر اجتماع می‌کنید؟ بگویید بله قربان، سمعاً و طاعتاً هر چه می‌فرمایید اطاعت می‌شود هر که را شما می‌فرمایید او وکیل ملت است و تصویب می‌شود و حالا یزدی‌ها این کار را هم کرده‌اند یعنى رفته‌اند به فرماندارى وقتى که فرماندارى گفته است وکلاى سابق نباید باشند گفته‌اند این آقایان را ما نمی‌خواهیم باشند و اینهایى که شما می‌گویید ما قبول نداریم می‌خواهید از طبقه تجار، از طبقه علما، از طبقه دکترها و تحصیل کرده‌ها ما ده نفر اسم می‌بریم از این ده نفر سه نفر که مطابق میل دولت است انتخاب شود ما حرفى نداریم، گفته خیر، رفعت‌الاقلام و جفت‌الصحف قلم برداشته‌اند و کاغذ درآوردند ولى آن هم گفتند بد است و می‌نویسد، اجتماعاتى که موجب اختلال نظم و آرامش خواهد بود متروک و چند روزه را به خارج از حوزه یزد مسافرت نمایید یعنى به این آقایان گفتند اظهار داشتند که چنانچه در یزد باشیم مجبوریم با فعالیت و جدیت کامل مبارزه و مقاصد خود را انجام دهیم و حاضریم با مأمور به خارج حوزه یزد مسافرت نماییم بنابراین اشخاص موصوف ساعت 9 صبح امروز با یک نفر مأمور از حوزه یزد خارج گردیدند مراتب را استحضاراً به عرض رسانید.

اینها چند نفر بودند که فعالیت می‌کردند در انتخابات و نفهمیدند که قانون اساسى نه این الفاظى که توى این کتابچه کوچک نوشته‌اند، قانون اساسى یعنى فرمان آقاى مدبر نورى که فرماندار آنجا است، مبارزه کرده‌اند، گرفته‌اند براى حفظ جانشان براى این که مردم یزد آنها را نکشند به ایشان گفته‌اند که تشریف ببرید آنها هم تشریف برده‌اند.

آقایان این قدر بازیچه قرار دادند قانون، بهتر این نیست که یک مملکتى قانون نداشته باشد و ساده زندگى بکند؟ و بهتر از این نیست که قانون را سنگ قرار بدهند و بزنند توى سر ضعیف؟ قانون را حربه قرار بدهند و بزنند توى سر ملت؟ اگر قانون نباشد تکلیف آدم معلوم است می‌گوید آقاى قربانتم این کار را نکن او هم می‌گوید نمی‌شود خوب می‌گویید نمی‌شود من هم ول می‌کنم اما وقتى که قانون باشد و قانون را وسیله و بازیچه قرار بدهند، آقایان یک چنین ملتى می‌تواند از این زندگى بهره‌مند شود، می‌تواند از زندگى متمتع شود؟ می‌تواند به آتیه‌اش امیدوار باشد؟ که بچه‌های او سعادتمند بشوند؟ مال که بوده، کدام طبقه بوده همین بازیچه قرار دادند قانون که اقویا کرده‌اند بعد اینها خودشان از اشخاص دیگرى تو سرى می‌خورند. این تلگرافى است که این آقایان کرده‌اند و من هنوز اینها را ندیده‌ام تحقیق بکنید تمام اینها مردمى کاسب و تاجر و محترم و نیکنام هستند، اینها چه ماجراجویى می‌خواهند بکنند، یک تاجر یا یک کاسبى چه ماجراجویى می‌کردند.(ببخشید آقاى ارباب و آقایان یزدی‌ها) یک یزدى گفت من اگر می‌فهمیدم تمام اسلحه‌هایم را می‌فروختم و شلاق می‌خریدم آن وقت یزدى ماجراجویى می‌کند؟ راهزنى می‌کند؟ و اینها را می‌گیرند تبعیدشان می‌کنند این تلگراف می‌نویسد: «اداره فرماندارى رونوشت شهربانى، رونوشت دادسراى شهرستان یزد اینجانبان که حسب دستور کتبى فرماندار برخلاف قانون به اتفاق مصطفى مفیدى وکیل شهربانى تبعید و از حوزه انتخابیه یزد خارج شده ساعت 14 دوشنبه 16 ماه جارى به نائین وارد شدیم، طاهرى، ریسمانى، روهنى، غفورى، پهلوان‌پور امیدوارم دیگر وجود این اشخاص در تبعید گاه تکذیب نشود(بعضى از نمایندگان- عده کافى نیست. بعضى دیگر- کافى است) اگر اجازه می‌فرمایید بقیه هم خوانده شود.

رئیس- اگر عده براى مذاکرات کافى باشد براى گرفتن رأى کافى نیست اگر زیاد است بماند.

بعضى از نمایندگان- تنفس بفرمایید بقیه باشد براى جلسه بعد.

فرامرزى- بسیار خوب براى جلسه بعد باشد چون خیلى از این حرف‌ها دارم.

4 - تعطیل جلسه به عنوان تنفس‏

رئیس- یک ربع تنفس داده می‌شود.

( در این موقع ساعت نه و نیم بعد از ظهر جلسه به عنوان تنفس تعطیل و دیگر تشکیل نگردید)

اخبار مجلس

کمیسیون دارایی روز 14 آبان 26 مقارن ظهر به ریاست آقای یمین اسفندیاری تشکیل و با حضور آقای وزیر پست و تلگراف و تلفن لایحه دولت راجع به کمک بنگاه‌های خیریه و شیر و خورشید و وصول مبلغی اضافه از پاکات پستی سفارشی و تلگرافات مطرح پیشنهاداتی که آقایان نمایندگان محترم در کجلس مطرح در مجلس نموده بودند مورد توجه و در نتیجه ماده واحده با اصلاحاتی به اضافه یک تبصره تصویب و گزارش آن به مجلس موکول به اظهار نظر کمیسیون پست و تلگراف گردید. روز چهارشنبه 20 آبان کمیسیون پست و تلگراف تشکیل گردید و هیئت رئیسه خود را از این قرار انتخاب نمود:

آقای اعزاز نیک پی  رئیس

آقای حسین وکیل  نائب رئیس

آقای معتمد دماوندی  مخبر

آقای شریف‌زاده  منشی

سپس نیم ساعت قبل از ظهر با حضور آقای وزیر پست و تلگراف لایحه دولت راجع به کمک بنگاه‌های خیریه و شیر و خورشید سرخ به وسیله اضافه کردن تعرفه پست و تلگراف را مطرح نمود چون کمیسیون دارایی گزارش در این قسمت داده بود گزارش مزبور را با اضافه یک تبصره راجع به هزینه اداری تصویب و گزارش آن را به مجلس شورای ملی تقدیم نمود.

روز پنجشنبه 21 آبان 26 دو ساعت قبل از ظهر کمیسیون کشاورزی به ریاست آقای ظفری و با حضور آقای وزیر کشاورزی تشکیل و لایحه شماره 13455 راجع به معافیت ماشین‌های کشاورزی از عوارض گمرکی مطرح و با اصلاحاتی تصویب و قرار شد گزارش آن به مجلس داده شود.

+++

روز چهارشنبه 20/8/26 دو قبل از ظهر کمیسیون محاسبات مجلس به ریاست آقای سزاوار تشکیل و بودجه سال 1326 مجلس شورای ملی مطرح شده پس از توضیحاتی که از طرف آقای رئیس محاسبات داده شد و آقای مرآت اسفندیاری هم توضیحاتی بیان نمودند قرار شد قبلاً موضوع بودجه در جلسه خصوصی مجلس مطرح و با جلب نظر آقایان بودجه مزبور تنظیم گردد.

روز چهارشنبه 20 آبان کمیسیون پست و تلگراف تشکیل گردید و هیئت رئیسه خود را از این قرار انتخاب نمود:

آقاى اعزاز نیک‌پى       رئیس‏

آقاى حسین وکیل      نایب رئیس‏

آقاى معتمد دماوندى   مخبر

آقاى شریف‌زاده         منشى‏

سپس نیم ساعت قبل از ظهر آقاى وزیر پست و تلگراف لایحه دولت راجع به کمک به بنگاه‌های خیریه و شیر و خورشید سرخ به وسیله اضافه کردن تعرفه پست و تلگراف را مطرح نمود چون کمیسیون دارایى گزارش در این قسمت داده بود گزارش مزبور را با اضافه یک تبصره راجع به هزینه ادارى تصویب و گزارش آن را به مجلس شوراى ملى تقدیم نمود.

روز پنجشنبه 21 آبان 26 دو ساعت قبل از ظهر کمیسیون کشاورزى به ریاست آقاى ظفرى و با حضور آقاى وزیر کشاورزى تشکیل و لایحه شماره 13455 راجع به معافیت ماشین‌های کشاورزى از عوارض گمرکى مطرح و با اصلاحاتى تصویب و قرار شد گزارش آن به مجلس داده شود.

روز چهارشنبه 20/ 8/ 26 دو قبل از ظهر کمیسیون محاسبات به ریاست آقاى سزاوار تشکیل و بودجه سال 1326 مجلس شوراى ملى مطرح شده پس از توضیحاتى که از طرف آقاى رئیس محاسبات داده شد و آقاى مرآت اسفندیارى هم توضیحاتى بیان نمودند قرار شد قبلاً موضوع بودجه در جلسه خصوصى مطرح و با جلب نظر آقایان بودجه مزبور تنظیم گردد.

شماره 24218- 33587    6/ 8/ 326

بخشنامه‏

لارستان و فسا از نظر حوزه‌بندى قضایى تابع دادگاه شهرستان جهرم می‌باشد.

م- 4673                                                     به جاى وزیر دادگسترى‏

انتصابات و احکام‏

شماره 19776-72928                                             19/ 8/ 26

در وزارت کشور

آقاى احمدعلى بنى آدم فرماندار اراک از تاریخ اول آذر ماه 326 به سمت ریاست اداره ایلات منتقل شدند.

شماره 19708- 64823 19/ 8/ 26

آقاى رحیم ترکى‌پور شهردار اسکو از تاریخ 16 مهر ماه 326 به سمت بخشدار سیه چشمه منتقل شدند.

شماره 19463- 71765    16/ 8/ 326

آقاى ضیاء دادفر رئیس فرماندارى شاه آباد از تاریخ 16 آبان ماه 326 به سمت بخشدارى آبدانان منتقل شدند.

شماره 19469- 71745            16/ 8/326

آقاى غلامحسین سیاح فرد بخشدار صحنه از تاریخ اول آبان ماه 326 به سمت بخشدار دره شهر منتقل شدند.

شماره 19468- 71740     16/ 8/ 326

آقاى بابا فتاح‌پور بخشدار دره شهر به سمت بخشدار صحنه منتقل شدند.

شماره 1946- 7230       19/ 8/ 1326

آقاى محمد دادور رئیس اداره ایلات از تاریخ اول آذر ماه به سمت فرماندار اراک منتقل شدند.

شماره 10591- 23727    11/ 8/ 26

آقاى ماشاالله اوحدى سردفتر اسناد رسمى درجه سوم و ازدواج و طلاق فراهان‏

به موجب این ابلاغ محل رسمیت دفاتر شما به شهر اراک تبدیل می‌شود و کفالت درجه دوم و اجازه ثبت معاملات ملکى هم به شما داده می‌شود طبق مقررات مشغول انجام وظیفه شوید.

   وزیر دادگسترى‏

شماره 11566-22781                   20/ 8/ 26

آقاى عبدالهادى طباطبایى سردفتر اسناد رسمى شماره 73 تهران‏

چون به موجب دادنامه قطعى مورخه 22/ 5/ 26 دادگاه بدوى انتظامى سردفتران نتیجه رسیدگى به تخلفات شما منتهى به محکومیت مندرج در شق دو از ماده 42 قانون دفتر اسناد رسمى(توبیخ با درج در روزنامه رسمى) گردیده لذا اداره کل ثبت به این وسیله مفاد دادنامه مزبور را در مورد شما اجرا می‌نماید.

مدیر کل ثبت‏

شماره 11535-24783                       20/8/26             

آقاى وجیه‌الله شجاعى سردفتر اسناد رسمى شماره 9 نهاوند

چون به موحب دادنامه قطعى مورخه 7/ 7/26 دادگاه بدوى انتظامى سردفتران نتیجه رسیدگى به تخلفات شما منتهى به محکومیت مندرج در شق دو از ماده 42 قانون دفتر اسناد رسمى(توبیخ با درج در روزنامه رسمى) گردیده لذا اداره کل ثبت به این وسیله مفاد دادنامه مزبور را در مورد شما اجرا می‌نماید.

                                                                مدیر کل ثبت

+++

بقیه جلسه 30

صورت مجلس روز یکشنبه 24 آبان ماه 1326

 

فهرست مطالب:

1 - ادامه مذاکره طرح و تصویب دو فقره اعتبارنامه.

2 - موقع و دستور جلسه بعد- ختم جلسه.

 

مجلس پنج ساعت و ربع بعد از ظهر به ریاست آقاى امیر حسین ایلخان(نایب رئیس) به عنوان بعد از تنفس تشکیل گردید.

1 - ادامه مذاکره طرح و تصویب دو فقره اعتبارنامه‏

نایب رئیس- توجه بفرمایید آقایان، چون جلسه قبل به عنوان تنفس ختم شد علیهذا مذاکرات راجع به اعتبارنامه آقاى فاضلى از یزد ادامه دارد آقاى فرامرزى معترض بودند بفرمایید اظهاراتتان را بکنید.

فرامرزى- عرض کنم چون اغلب همکارهاى محترم من فرمودند که به اختصار بکوشم و زیاد طول ندهم البته یک قسمت زیادى از مطالب آنهایى هم که مهم بوده بنده گفته‌ام. این است که البته به اختصار خواهم کوشید براى این که در خانه اگر کس است یک حرف بس است بنابراین بقیه این تلگراف‌ها و این مدارک را نمی‌خوانم فقط تقدیم می‌کنم به مقام ریاست که اینجا باشد. اگر چه من اگر اینها را یکى یکى بخوانم طبعاً مجلس را متلفت خواهد کرد ولى چون تصور می‌کنم به قدر کفایت گفته‌ام که اگر مقصود من هم حقیقت باشد نه تخریب(یعنى طرفدارى و مخالفت) همان‌ها کافى است. این است که دیگر سر آقایان را با خواندن این تلگراف‌هایى که بعد به مقام ریاست تقدیم خواهم کرد درد نخواهم آورد فقط عرض می‌کنم که این چند روزى که بنده این عرایض را کردم به قدرى یزدی‌ها آمدند البته مخالف صحبت‌های من هم آمده‌اند موافقین زیادتر آمده‌اند و تشکر کرده‌اند و تلگرافات کرده‌اند و تلگراف‌های دیگرى هست که تقدیم مقام ریاست می‌کنم و فقط عرض می‌کنم علاوه بر تلگراف‌هایى که در این کتاب هست که بیشترش راجع به تبعیدشدگان است و رد بدل شده شده است شکایتى را که تبعیدشدگان کرده‌اند از وضعیت خودشان و جواب‌هایى را که به آنها داده شده است و همه‌اش هم مغالطه آمیز است که خودش معلوم می‌دارد که در این مملکت هر کس قدرت داشت یعنى در هر جاى دنیا هر کس خواست سوء استفاده بکند می‌تواند که همه چیز را به نفع خودش بپیچد، به این جهت این تلگرافات را دوباره نمی‌خوانم فقط عرض می‌کنم خدمت آقایان که قمست آخر این رساله مربوط به طرز انتخابات و عده مردگانى است که در این انتخابات رأى داده‌اند، یک مقدار آدم‌هایى که مرده بودند و به خاک هم شده بودند جزو رأى دهندگان به انتخابات یزد بوده‌اند، عرض کنم روز گذشته راجع به این قسمت که من حرف می‌زدم وقتى که عرض کردم اگر ملت ایران را لایق مشروطیت می‌دانید او را آزاد بگذارید تا خودش رأى بدهد و خودش براى خودش تکلیف معین بکند و اگر چنانچه لایق مشروطیت نمی‌دانید او را، یک نظمى در این کار بدهید یا مشروطیت را تا مدتى متوقف بکنید و یا همان طورى که در یک دوره 20 ساله بود یک لیستى دولت معین بکند و یک وکلایى را هم معین بکند دیگر زد و خورد و جنگ و دعوا و هیاهو در انتخابات نشود و این قدر این مرض مسرى وکالت به تمام افراد سرایت نکند که تمام داوطلب بشود و بزنند توى سر همدیگر دسته‌های مختلف در مملکت درست بکنند و روى انتخابات دعوا بکنند که به قول لامارتین شاعر معروف فرانسوى، زد و خورد مال آنها باشد و بردوش کسى در تهران است از اول تهران بگوید انتخابات ما من مردم هم حق ندارند هر کس هم من خواستم تعیین می‌کنم من با این هم موافقم، اما با این ترتیب با این قانون نمی‌شود قربان(صحیح است)(اردلان- قانونش را درست بکنید) ولى قانون را باید بشر اجرا بکند. بشر مطابق میلش اجرا می‌کند مطابق هوسش اجرا می‌کند قرآن کلام خداست، به هر شهر اسلامى که بروید می‌بیند یک جور اجرا می‌شود(یک نفر از نمایندگان- بشر را اصلاح بکنید)

+++

دولت را که مجرى اوامر است باید اصلاح کرد کما این که آن روز قرآن را آنهایى که معتقد به قرآن بودند اجرا می‌کردند اسلام بهترین چیزى بود در دنیا، باید مجرى قانون معتقد به قانون باشد، آن وقت همشهری‌ها بدشان آمد از این حرف و فرمودند که پیشنهادتان را پس بگیرید. من حاضرم حرفم را پس بگیریم به شرط این که ضمانت بکنید که در دوره 16 این وضع پیش نیاید، آقا این چه وضعى است که ما از حرف بدمان می‌آید ولى از عمل بدمان نمی‌آید آن روز آقاى دکتر اعتبار اینجا که حرف می‌زدند و همشهرى دیگر من اوقاتشان تلخ شد، مگر دروغ است؟ مگر جز این است که در مقابل چشم مجلس، روبه روى همین ملت، همان عمل اول را کردند هم چیز هم نشد. بهرام شاه غزنوى فرار کرده بود در یکى از جنگل‌ها و رفته بود به یک آسیایى پناه برده بود و بعد شب سردش شد، به نوکرش گفت یک چیزى بیاور بینداز روى من گفت هیچ چیز نیست، جل اسب هست، گفت برو مردکه فلان فلان شده مگر من اسبم که جل اسب رویم‏ بیندازم، خفه شود یارو ساکت شد سحر شد و هوا سردتر شد، گفت یک چیزى بیاور بینداز روى من، گفت قربان غیر از جل اسب چیزى نیست گفت اسمش را نیاور خودش را بیاور. حالا ما از اسمش بدمان می‌آید ولى از خودش بدمان نمی‌آید. متأسفانه خودش با تمام معنى موجود است. دولت‌های ما این امر را عمل می‌کند و من خیلى تعجب کردم وقتى دولت‌های ما به یک دولت‌های خارجى با یک ملت خارجى می‌گویند که حقوق ملت ایران این جور است. خوب بابا اول خودتان حقوق ملت ایران را حفظ کنید تا مردم بفهمند شما معتقد به یک حقوقى و یک قانونى هستید، دولتى که خودش به خارجی‌ها نشان می‌دهد که ملت ایران اراده‌ای ندارد، اراده اراده من است چگونه این دولت می‌تواند در مقابل این خارجی‌ها مقاومت بکند و بگوید که چنین چیزی را ملت ایران قبول نمی‌کند می‌گویند که تو ما را مسخره می‌کنى تو خودت براى ملت ایران حق رأى قائل نیستى، حالا که نوبت ما رسیده ملت ایران رأى نمی‌دهد، نخیر تو خودت برو بکن و الا با ما مخالفى این طرز انتخابات نه مشروطیت است نه استبداد نه دیکتاتورى، یک چیزى است مثل مار ماهى نه مار است نه ماهى مثل شتر گربه نه شتر است نه گربه نه ملت اراده‌ای دارد در انتخاباتش نه دولت منظماً حکومت می‌کند و اداره می‌کند یک چیز هشل هفى است آن وقت در این پول، حقه بازى، بند و بست وارد می‌شود، اخلاق ملت را فاسد می‌کند، مردم را عادت می‌دهد به این که دو مملکت داشته باشند یک مملکت روى کتاب، توى قانون، روى اوراق و یک مملکت دیگرى در خارج که چه جور عمل بکنند یعنى ملت ایران را معتقد می‌کنند به این که لفظ غیر از عمل است، لفظ غیر از حقیقت است آن وقت دلیل‌شان، حقیقت دلیل‌شان این است که می‌گویند ملت عقلش نمی‌رسد. چهل سال است شما این جور عمل می‌کنید عقل شما را هم دیدیم که چه جور می‌رسد و چه جور عمل می‌کنید، حالا یک دفعه هم بگذارید عقل مردم برسد، عقل ایشان وقتى نمی‌رسد این جورى تغییر می‌کنند، خدا رحمت کند مرحوم دخو را در افغانستان یک کسى دارند مثل دخو که وقتى که هیچ چیز نفهمیدند و نتوانستند یک قضیه‌ای را حل کنند می‌روند پیش او مثلاً دخوى افغانستان، یک فیلى از نزدیک شهرى رد شده بود(صاحب جمع- از نزدیک قزوین) بلى ولی بنده براى این که جنابعالى نتوانید از ماده 109 استفاده کنید عرض کردم از آنجا و الا در قزوین است(صاحب جمع- این حق را از ما سلب نکنید) بنده عرض کردم افغانستان براى این که اینجا وکیل ندارد، حالا بسیار خوب، از نزدیک قزوین رد شده بود و هر چه فکر کردند قزوینی‌ها که آیا این چه حیوانى است نفهمیدند بعد رفتند دخو را آوردند دخو آمد نگاه کرد، اول مقدارى گریه کرد و بعد از آن خندید، گفتند این گریه و خنده براى چیست؟ گفت من گریه کردم براى این که فکر کردم من که مردم شما کى را دارید که در این گونه مواقع سخت به او رجوع کنید و این مشکلات را برایتان حل کند اما خنده از این بابت برایم گرفت که عقل خودم هم نمی‌رسد که این چیست، حالا آقاى وزیر اول به عنوان این که عقل ملت نمی‌رسد در انتخابات دخالت می‌کنند و بعد از این که دخالت کرد معلوم می‌شود که عقل خودشان هم نمی‌رسد که کى را تحمیل بکنند. آقاى نواب راجع به این تلگرافات فرمودند و راجع به بعضى مطالب که اینها دروغ است، چه چى دروغ است قربان؟ ما یک رفیقى داشتیم که این عاشق شده بود و در نتیجه عشق شاعر شده بود حالا که البته اینها لازم و ملزوم هم است یا در نتیجه قوه تخیل و شاعرت عاشقى شده بود و یا بالعکس بعد از عشق شاعر شده بود خیلى شعر می‌گفت راجع به معشوقه‌اش، پدر آن معشوقه خیلى بدش آمده بود می‌گفت هر چه این می‌گوید دروغ است یک روزى من خودم به این شاعر گفتم که پدر آن دختر می‌گویند اینهایى که تو می‌گویى دروغ است، گفت من جاهاى دیگر هم شنیده‌ام که گفته است اینهایى که من می‌گویم دروغ است، چه چیز دروغ است؟ مثلاً می‌گوید من او را دوست نمی‌دارم؟ حالا چه چیز دورغ است؟ واقعاً انتخابات درست بوده؟ عرض کردم که با تمام احترامى که به جنابات آقاى نواب می‌گذارم می‌خواهم یک خبر خیلى بدى به‏ ایشان بدهم و آن این است که قربان پیرى نزدیک است سعدى می‌گوید، اگر باز هم یکى از آقایان نگویند حافظ می‌گوید به هر حال شاعرى می‌گوید:

مثال عمر سر برکرده شمعى است

که کوته باز می‌گردد دمادم‏

و یا برف گدازان بر سر کوه

کزو هر لحظه چیزى می‌شود کم‏

ما این طورى هستیم هى کم کم یک چیزى از ما کم می‌شود، پیرى نزدیک می‌شود هم علماى اسلامى در تفسیر آیه و من نعمره ننکسه فى‌الخلق گفته‌اند اولین علامت پیرى این است که حافظه کم می‌شود و هم علماى روانشناسى جدید می‌گویند از سن 45 سالگى قوه حافظه رو به تنزل می‌رود می‌خواهم عرض کنم جناب آقاى نواب جسارت است البته. همان طورى که به جنابعالى قضیه مربوط است و تحقیقات فرمودند من هم چون خواستم وارد یک قضیه بشوم که تحقیقات کردم، این تلگرافات درست است و حتى می‌خواهم عرض کنم که تلگرافات جنابعالى هم درست است.(نواب- بنده جداً تکذیب می‌کنم هیچ هم درست نیست) حالا جنابعالى تعقیب بفرمایید(نواب- بنده تحقیق کردم جداً هم تکذیب می‌کنم).(زنگ رئیس) عرض می‌کنم تعقیب بفرمایید عرض نکردم تحقیق بفرمایید در یزد هم نواب زیاد است یکى در زواره سید و یکى در یزد نواب، بنده عرض نکردم به امضا خود جنابعالى است جنابعالى تحقیق بفرمایید(نواب- بنده خیلى هوشیارم، تکذیب می‌کنم) خواهشى که از جنابعالى می‌کنم این است که از این ماده قانون اساسى استفاده بفرمایید و تکلیفى براى تمام مردم راجع به تلگرافخانه معین کنید که چرا افشا می‌کند اسرار را، چه تلگرافات را به طرف مخالف می‌دهند؟ این قانون اساسى است افشا یا توقیف مخابرات تلگرافى بدون اجازه صاحب تلگراف ممنوع است مگر در مواردى که قانون معین می‌کند. من معتقدم براى این که ملت ایران تأمین پیدا کند، امنیت داشته باشد در تلگرافخانه و بداند که اینجا صندوق سرملت ایران است(نواب- این اعتراض بر آنهایى می‌شود که مأمورین دولت را به وظیفه‌شناسى وادار می‌کنند) صحیح است کاملاً صحیح است چرا با یک دراهم معدودى اسرار مردم را می‌گوید، باید اینها را تعقیب کرد و مخصوصاً جنابعالى که این تلگراف مال شما است، دنبالش را بگیرید، یا امضاى جنابعالى هست یا نیست، اگر هست که جعل شده، اگر نیست هم باید تعقیب بشود تلگرافخانه.(محمود محمود- آقاى تلگرافچى تلگراف کسى را نمی‌دهد بیرون، غیر ممکن است) آقاى محمود مجبورم نکنید که یک قضایایى را اینجا به شما بگویم تلگرافچی‌های شما یک تلگرافى که پنج نفر مخالف تلگراف می‌کنند، به هر پنج نفر می‌دهند.(محمود محمود- آقا نمی‌دهند، ممکن نیست بدهند، غیر ممکن است) بله اصلاً نمی‌دهند ممکن نیست.(اردلان- بعضی‌ها می‌دهند، بعضی‌ها می‌دهند این اختلاف ندارد)(خنده نمایندگان) البته من این خصلت شریف را در آقاى نواب تقدیر می‌کنم و تقدیس می‌کنم که براى دفاع از هم‌قطارهایشان و رفقایشان این طور ایستادگى می‌کند این اخلاق بسیار شریف است بسیار مردانه است.(نواب- من از کسى دفاع نکردم من نسبت به خودم دارم دفاع می‌کنم آقا) ولى باید فرق گذاشت بین اخلاق اجتماعى و اخلاق انفرادى یک قضایاى است که مربوط به جامعه است، آن که مربوط به جامعه است دیگر نباید براى خاطر فرد حقوق جامعه را زیر پا گذاشت من یک مثل می‌زنم، دو نفر آدم که خودم آنها را دیده‌ام و براى من حکایت کرده‌اند، یک کسى را یک مهندسى تعریف می‌کرد که آن موقعى که می‌خواسته نقشه تهیه بکند براى توسعه شهر، براى توسعه خیابان‌ها من رفتم پیش این مهندس و با این دوست شدم، دعوت کردم این را در منزلم و بعد این مهندس به قدرى مرد شریفى بود که بدون این که از من تقاضایى داشته باشد من از او خواهش کردم براى این که خانه من توى این خیابان واقع می‌شود خیابان را این جورى بکشید و او هم این عمل را کرد و او گفت حتى این مرد از من چیزى نگرفت و فقط در راه دوستى و از لحاظ این که من از او خواهش کردم جوانمردى او را

+++

وادار کرد که این عمل را بکند، گفتم شما این جوانمردى را دیدید که مهندس درباره شما کرده ولى از این که چندین خانه و محله در این راه آمده و خراب شده شما این را ندیدید، و من خودم شخصاً معتقدم که حقیقتاً آن مهندس خیال کرده که عمل خوبى دارد می‌کند و خیلى جوانمردانه است یک وقت دیگرى در آن موقعى که اعلان کردند که املاک را ثبت بکنند و جنابعالى می‌دانید که خیلى از کدخداها و خوانین املاک مردم را به ثبت دادند یک مأمور املاکى در یک جایى با یک کسى رفاقت کرده و او هر املاکى را که گفته این مال من است و مال او هم نبوده تصدیق کرده که مال اوست چرا؟ براى این که این با او بیشتر گروش داشته و

سلام و علیک داشته، می‌گفت من بعد خواستم به او یک پولى بدهم نگرفت و از من رنجید و گفت تو دوستى را آلوده کردى، این تعریف را می‌کرد البته از لحاظ این که حرف او را قبول کرده و به دوستى هم اهمیت داده بعد هم گذشت کرده و پول نگرفته، این واقعاً اخلاق خوبى است ولى آیا دادند املاک مردم به یک کسى، این هم کار خوبى است؟ پس نباید تنها از لحاظ جوانمردى آدم بیاید و جایى که با حقوق جامعه تماس دارد حقوق جامعه را فداى فرد بکند این است که بنده تصور می‌کنم بهتر است جناب آقاى نواب حتى از ماده 109 هم استفاده نفرمایند بگذارند یکى دو تا اعتبارنامه هم رد بشود و مجلس یک آبرویى پیدا کند، عرض کنم براى این که این مجلس پانزدهم به خدا مجلس بدى نیست ولى یک چند نفرى تویش هستند که حالا به حق یا ناحق زیاد هو شده‌اند، ممکن است که به ناحق هم هو شده باشند بگذارید هم در اینجا مجلس یک آبرویى پیدا بکند و هم حقوق مردم در اینجا رعایت شده باشد به نفع مملکت هم هست، به نفع مردم هم هست، عرض کنم که اینها طرز جریان انتخابات یزد بود که عرض کردم اما حالا این انتخابات و این جناب آقاى فاضلى که  خودشان می‌دانند، من نه با ایشان خصومتى دارم نه دشمنى دارم با آقاى هراتى هم همین طور، فرق نمی‌کند نه خانه آقایان را بلدم، هیچ گونه مناسبتى با هم نداریم که با ایشان اختلافى و دشمنى و خصومتى داشته باشم اصلاً معتقد هم نیستم که روى تحزب یعنى طرفدارى از این دسته و مخالفت با آن دسته اعتبارنامه کسى رد بشود، گذشته از این که من بی‌طرفم و تا حالا هم البته آن بلوکى را که ایشان درش هستند بیشتر تأیید کرده‌ام تا بلوک مخالف ایشان را، طرز انتخاباتش را به عرض آقایان رساندم، صلاحیت آقاى فاضلى را هم زیاد درش وارد نمی‌شوم و تصور می‌کنم همین که آن روزى که در قرعه اسم ایشان در آمد که بیایند آراء را کنترل بکنند تا اسم ایشان آمد همه خندیدند گمان می‌کنم خودش براى معرفى شخصیت و صلاحیت ایشان کافى باشد، اما عملى که اینها براى یزد می‌کند در انتخابات‌شان، بعد از قدرت‌شان، یک قضیه را به عرض آقایان می‌رسانم و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل، یک شرکتى هست به اسم شرکت سعادت نساجان یزد که 6 هزار سهم فروخته سهمش هم یکى ده تومان است و قرار این طور داده‌اند که تمام کسانى که در این کارخانه کار می‌کنند سهم داشته باشند و تمام کسانى که سهم دارند در این کارخانه کار بکنند 6 هزار سهم یعنى 6 هزار کارگر در این کارخانه که یک میلیون و سى هزار تومان از شیراز براى این کارخانه فرستاده شده و یک میلیون و چیزى هزار تومان پول از هندوستان آمده به ایران، براى این کارخانه، یعنى در آنجا تحقیق کردند یزدی‌هایى که در آنجا هستند، در یک جمعه، سی‌ام مهر 1326 جلسه، یعنى انجمن عمومى این شرکت در یزد(تشکیل شده) آقایانى که مطلع می‌شوند که یک چنین شرکتى تشکیل شده می‌گویند ما را هم جزء هیئت مدیره بکنید، بدون این که پول داده باشند، بدون این که شرکت داشته باشند در این شرکت، با این که اساسنامه شرکت قید کرده بود کسانى می‌توانند جزء هیئت مدیره باشند که ده هزار تومان سهم داشته باشند چون خرید سهامش محدود نیست، آنها قبول نکردند، در شب جمعه سی‌ام مهر 26 که این انجمن تشکیل شده بود بعضى از بستگان آقاى فاضلى که یکى از آنها به اسم فاضلى است و دیگرى به اسم خردمندى و اشخاص دیگرى که من اسم‌شان را نمی‌دانم رفته‌اند آنجا و در کریاس در آنجا تیر خالى کرده‌اند و هیاهو کرده‌اند و جمعیت را به هم زده‌اند و آنها هم متفرق شده‌اند بعد هم که هرچه دعوت کردند که دوباره تشکیل بشود جرأت نکرده‌اند که انجمن‌ها تشکیل شود، این هم مقدمه انتخابات، این هم نتیجه عمل انتخابات براى اطاعت امر آقایان که فرمودند به اختصار بکوشم و براى این که به قدر کفایت عرایضم را کرده‌ام به اینجا خاتمه می‌دهم عرایضم را و از آقاى نواب و آقایان دیگرى که در این قسمت تعصب به خرج می‌دهند خواهش می‌کنم که دین‌شان را فداى دنیاى دیگران نکنند عرض دیگرى ندارم این تلگرافاتی است که تقدیم می‌کنم، این هم بقیه تلگرافات است و این هم کتابچه انتخابات است، این‏ هم تلگراف دیگرى است که براى آقاى فاضلى است و این هم تلگرافات دیگرى است که تقدیم می‌کنم و عرضى ندارم.

نایب رئیس- آقاى اورنگ.

اورنگ- روز 25 برج تیر ماه مجلس شوراى ملى افتتاح شد، امشب شب دوشنبه 25 آبان است درست امشب چهار ماه است که مجلس شوراى ملى افتتاح شده و تحقیقاً مطابق رقمى که من از محاسبات به مناسبتى دریافت کرده‌ام یک میلیون تومان خرج این چهار ماه شده است و تقریباً 48 جلسه در هر هفته‌ای سه جلسه ماهى دوازده جلسه 4 ماه 48 جلسه مجلس شوراى ملى انعقاد یافته به استثنا یک جلسه و پس از یک جلسه بقیه جلسات صرف شد براى استماع بیان هفت هشت ده نفر از رفقا بر له و بر علیه یکدیگر، این چیزى است که ما شنیدیم و آقایان بیان می‌فرمودند و می‌فرمایند و ما هم معاف هستیم از گوش دادن به جهت این که گریبان‌مان را مواد 100 و 120 و 114 از جلو و عقب می‌گیرد و اجبار دارم بنشینم استماع بکنم، البته استماع کردم استماع هم می‌کنم و خواهم کرد، من بنده اولاً براى خاطر ناتوانى مزاجم و ثانیاً بر اثر این که یک رویه‌ای در زندگانى داشته و دارم و امیدوارم که مهلت نیابم و مجال نیابم براى تغییر رویه خودم برکنارى بوده‌ام و داخل این معارضات نشده و نمی‌شوم. در جلسه گذشته یافتم که چند نفر از آقایان باز براى چند نفر از آقایان مدادشان صدا کرد من جمله یکى از آقایان آقاى ساعد بود نماینده محترم مراغه(صادقى- ساعد افشار) وقتى که یافتم براى ایشان هم مخالفى پیدا شد نظر به دو مقدمه بنده با نهایت ناتوانى مزاجى که داشتم رفتم و در خدمت حضرت آقاى ممقانى فراکسیون محترم اتحاد ملى و به عرض‌شان رساندم که امروز این طور شنیدم براى ایشان هم یک مخالفى پیدا شده است و من با این که یک رویه‌ای خودم دارم و این رویه را تعقیب می‌کنم نظر به دو دلیل نمی‌توانم در مورد آقاى ساعد نماینده محترم مراغه ساکت باشم یکى اطلاعات و علم و احاطه من است به جزئیات و کلیات اخلاقى و دودمان شریف آقاى ساعد نماینده مراغه(صادقى- ببخشید ساعد افشار) شما افشار را بهش بچسبانید مرحوم امام جمعه تهران گفته بود، لقمة الصباح افضل من عبادت الثقلین و ضربت على یوم الخندق مسمار البدن بعد بهش گفته بودند که این مال آنجا است آن مال اینحا است، گفت من هر دو را گفتم شما این را بچسبانید به آنجا وصله کنید، به هر صورت عرض کردم که آن مقدار از اطلاعات من به این دودمان شریف یک دلیل، دلیل دوم بایستى حقوق این خاندان شریف در بیجار و در گروس حفظ بشود، خاک گروس دهاتى دارند و سال گذشته در میان برف زمستان آمدند و خودشان و کسانشان بر من رأى دادند و قسمتى موکلین من این دودمانند خوب اگر من یک مرد حقوق دانى هستم آن حقوق را باید بشناسم و اگر مردى هستم که اطلاعات و علم خودم را احترام می‌گذارم اینها را هم بایستى احترام بگذارم بنابراین دو مقدمه من امروز اگر چنانچه مخالفى اظهار مخالفت کرد با آقاى ساعد افشار بنده صحبت نمی‌کنم بعد آمدم بیرون از خدمت آقایان. آقایان هم بین من و خداى من به قدرى مکارم اخلاق و بزرگ منشى که هر یک‌شان داشته و دارند اظهار مرحمت و محبت نسبت به من کردند خیلى زیاد حتى به سبک خودم من آنجا صحبت کردم در بین آن جمعیت‌ها هم بین من و بین خدا تمام افرادشان براى سلامت و متشنج نشدن مجلس و هماهنگ بودن در کارها و ایجاد یک وحدت و اتفاق بیانات عالى کردند و قطع دارم که صحیح فرمودند بعد که از خدمت‌شان مرخص شدم یافتم که چند نفر دیگر هم بر چند نفر دیگر همین کارها کردند، بنده وارد این موضوع نمی‌شوم یک آقایى برعلیه یک آقایى صحبت کرده یا نکرده یا این که یک آقایى نسبت به یک آقایى رأى بدهد یا ندهد، لکن عرض من راجع به این سبک گفتارى است که در مجلس پیش آمده این سبک استدلال و این سبک صحبت کرد مجلس مرا وادار کرده است که بیایم اینجا چند کلمه عرض کنم. در جلسه چهارم یا پنجم مجلس شوراى ملى بود آقاى دکتر بقایى که نمی‌دانم اینجا تشریف دارند یا نه(اقبال- اینجا تشریف دارند) خدا به سلامتش بدارد بیانى فرموده بودند آن بیان یک جواب و یک توضیحى لازم دارد که فعلاً وقت و مجال توضیح آن بیان نیست.(نورالدین امامى- 109 می‌آید جلو) بارى وقتى که توضیح را من عرض کردم خاطر همه رفقا مستحضر می‌شود که براى آبروى تاریخ ایران در آینده دنیا چقدر

+++

آن توضیح لازم است ولى‏ من آن معنى را گذاردم که این رویه مجلس تمام بشود.(من حالا باید عینک هم بگذارم این را بخوانم) بارى براى پرهیز از این که اگر در ذیل بیان ایشان من توضیحى بدهم شاید آن توضیح تعبیر بشود به نفع یک آدمى یا به ضرر یک آدمى از این جهت بنده امساک کردم و آن را گذارده‌ام براى بعد از این مسائل مبتلا به، بعد از این مسائل آن مطلب را من توضیح خواهم داد عرض می‌کنم مثلى عرض کنم از صحبت خودمان که ملاحظه بفرمایید بنده با کجاى صحبت طرفم، بنده هیچ وقت عرضى ندارم به این که یک آقایى نسبت به این دولت یا موافق باشد یا مخالف، بنده طرفتی ندارم اما آقاى دکتر اعتبار خدا به سلامتش بدارد در سه جلسه قبل بیانى فرمودند، اول بیان فرمودند در این مجلس شوراى ملى رئیس دولت اکثریت ندارد خوب اینحا یک عده مردمى رأى داده‌اند به موافقت با این دولت براى ایشان لازم بود از آن مردم بپرسند...(دکتر اعتبار- اگر این موضوع مطرح است بنده هم عرایضى دارم) مثل عرض می‌کنم، عرض می‌کنم که یکى از آن عده من یک نفرم بهتر این است و رویه این بود که و این باید باشد که هر عددى که به شما عرض کرده‌اند که ما عدد نیستیم همان عدد را بفرمایید، 50 نفر 70 نفر 100 نفر 200 نفر کمتر یا زیادتر، هرچه هست و الا ما که نشسته‌ایم ساکت و گوش هم می‌دهیم آن وقت از طرف همه ماها بفرمایید این خلاف منطق است، و الا چیز مهمى نیست حالا به هر صورت بکنند، نکنند من هیچ گریبان کسى را نمی‌گیرم که بکنید یا نکنید سبک این است یا فرض بفرمایید راجع به آن اتومبیل‌ها فرمودند شب قبل تکذیب شد، تکذیب فرمودند حالا اینها لازم نیست به عقیده من...(دکتر اعتبار- این حرف‌ها جایش اینجا نیست فرمایشاتى می‌فرمایید که جواب دارد) تأمل بفرمایید بنده محال است عصبانى بشوم اگر کتکم هم بزنید من عصبانى نمی‌شوم...

نایب رئیس- آقاى اورنگ خواهش می‌کنم راجع به دفاع از آقاى فاضلى صحبت بفرمایید.

اورنگ- اینها را براى تذکر عرض می‌کنم. عرض می‌کنم که آقاى فرامرزى بیاناتى فرمودند بر علیه جریان انتخابات یزد من بر سبک گفتار ایشان عرض دارم، آقایان به این دو نفر رأى بدهند ندهند بنده عرضى ندارم، لکن ایشان که خوب آقایى هستند براى خودشان و براى بنده شخصاً نبایستى متوقع باشند چیزهایى که برهان نیست به نام برهان بر من تحمیل کنند، بر من و امثال من، حالا من به می‌شکافم مطلب را، ملاحظه بفرمایید ایشان سواد یک کاغذهایى را اینجا خواندند به نام این که آنها تلگرافات است، یک کتابچه‌ای را هم باز فرمودند به نام این که این کتابچه حاوى اعدادى است که آن اعداد حکایت می‌کند از وجود تلگراف‌هایى، این دو تا برهان نشد، سند نشد براى بنده، سند یک چیز دیگر است، عدد پرکردن و چاپ کردنش یک چیزى دیگر است، ممکن است ما یک کتاب قطور چاپ کنیم همه‌اش عدد 374، 1963 همین طور زیاد اینها را چاپ بکنیم و بگوییم هر یک از اینها اعداد حکایت از وجود یک تلگرافى می‌کند، با یک کاغذى را بیارویم اینجا یک نویسنده از یزد به تهران یا از تهران به یزد عدد 973 روز چهارشنبه ماه نمی‌دانم چندم بود خطاب از یک آقایى به یک آقایى، فلان در بیاید فلان در نیاید، فلان را تقویت بکنید، فلان را تقویت نکنید. امضا حسن، حسین، على نقى سبوحى و قدوسى تعقیب این جور کاغذها و آن جور از اعداد اینها برهان نیست، به علاوه این که خود آقاى فرامرزى فرمایشى کردند که من به انتخاب آقاى نواب رأى داده‌ام، به انتخاب آقاى نواب آدم نمی‌تواند رأى بدهد جز این که جریان انتخابات را درست بداند، به جهت این که سخن در صلاحیت که نبود، وقتى که انسان رأى بدهد به انتخاب آقاى نواب یزدى این آقاى نواب یزدى نامش کجا نوشته شده بود؟ روى یک تیکه کاغذ، آن کاغذ سه تا اسم نوشته شده بود فاضلى، آقاى نواب یزدى، هراتى یا بالعکس این صندوقى که توى آن این اوراق است، وقتى که حاصلش بیرون آمده هر چه که حاصلش است یا صندوق به خلاف مقرر پر شده یا موافق مقرر پر شده، بعداً اگر برخلاف مقرر پر شده که از اول باید اعتراض کرد به تمام افرادى که از ان صندوق بیرون آمدند، اگر موافق مقرر پر شده اینها سه تا سه قلو زاییده شده‌اند(فرامرزى بنده از ماده 109 می‌خواستم استفاده کنم) بنده حاضرم بنده صبر می‌کنم تا شما استفاده بکنید عرض می‌کنم که اگر جریان را رأى دادند آقایان چطور نسبت به یکى صحیح است نسبت به دو تا سقیم است، این شکلش را من بفهمم آن شکلش را من بفهمم، به جهت این که از مقدمه باطل بوده است پس نتیجه‌اش هم باطل است ولى اگر مقدمه را رأى دادیم که صحیح است نتیجه را اجبار داریم که قبول کنیم من نمی‌خواهم عرض بکنم این سبک گفتار درست نیست، و الا در نتیجه چه بر آنها باشد چه بر اینها باشد این نظر من نیست، اما این کتابچه‌ها که چاپ می‌شود چاپ شدنش و کثیرالانتشار بودنش دلیل نیست، ممکن است یک باطلى را آدم بنویسد صد هزار نسخه چاپ کند چون چاپ شده و چون صد هزار نسخه است من قبول بکنم این نمی‌شود، ممکن است یک نسخه باشد و چاپ هم نشده باشد و صحیح باشد، ممکن است دو میلیون نسخه باشد و همه چاپى باشد و آن ناصحیح باشد اعداد هم ممکن است یک دانه عدد روى یک مرکز یک تلگرافى به یک جاى دیگرى بشود آن انتخابات باطل بشود این نیست، ولى ممکن است صد کتاب نمره چاپ بشود و هریکیش هم صد هزار نسخه، این صد کتاب و این صد هزار نسخه دلیل صحتش نیست، دلیل صحت چیز دیگرى است، این سبک را بنده عرض دارم، بنده وکیل عمومى استیناف شدم معاون این آقاى آقا شیخ محمد بروجردى عبده حفظه الله تعالى که شنیدم شب قبل صحبتى از ایشان به میان نیامده است ایشان یکى از بزرگان و افاضل قضات و صاحب منصبان عالیرتبه عدلیه هستند.(صحیح است) که بین من و خداى من نمی‌توانم عرض بکنم که آقاى آقا شیخ محمد عبده در عمرش عالماً و عامداً یک کلمه حرف ناروا گفته باشد.(صحیح است)

به هر حال ایشان مستغنى هستند از این که من از ایشان تمجیدى بکنم، بنده شدم معاون ایشان، روز اول بنده رفتم معرفى کردند مرا که این آقا دادیار است و اینجا به اصطلاح وکیل عمومى است من هم یک آقایى چون با او خیلی رفیقم اسمش را هم می‌برم آقاى نقیب‌زاده مشایخ رفیقم هست خیلى هم اخلاص دارم این آقاى مشایخ وکیل یک مردى بود که صغیرى داشت و مدافعه مدعى‌العموم لازم بود ما نشستیم ما که نشستیم این آقا فرمودند و بیان کردند تند تند و بنده حالا نمی‌توانم مثل آن آقا اینجا بگویم به موجب ماده 172 به موجب ماده 252 به موجب ماده 486 یا 572 و 67 و فلان یک چهل پنجاه تا ماده که شمردند من گیج شدم هر چه فکر کردم دیدم این مواد را بلد نیستم و نمی‌دانم و در جواب چه کار بکنم، من را ماده پیچ کرد و رنگ صورت من پرید به قدرى که من بیچاره شدم که رئیس محکمه فهمید که من کلافه شده‌ام، آن رئیس محکمه را هم خداى تعالى بیامرزد همه می‌شناسند مرحوم حاج سید محمد حسین لواسانى رحمت‌الله علیه به یک جورى برگذار کرد که جواب نماینده مدعى‌العموم بعد داده می‌شود و جلسه بعد را معین کرد و چند تا چاى دادند و آقاى مشایخ رفت بیرون رئیس محکمه مرا خواست جلو و گفت من ملتفت شدم که شما بیچاره شدید گفتم بلى گفت تمام آن ماده‌ها کشکى بود گفتم چطور، قانون را آوردند یک ماده 47 را دیدم راجع به راه آب بود که اگر کسى راه آب کسى را همچون کند، این تمام شد جان ما خلاص شد ما از آن روز به بعد مرد راحتى شدیم دانستیم که خوب اعداد و اینها نه درست نیست این براى کلافه کردن و مدعى‌العموم را گم کردن چیز خوبى است. یادم نمی‌رود که آقاى فرامرزى ضمن آن مواد یک مثلى را زدند فرمودند به این که آن مرحوم قارون یا غیر مرحوم چندین قاطر کلید گنج‌هایش بود حالا آن گنج‌ها چقدر بوده است خدا می‌داند من از این جور موادى که در محکه شنیدم و این جور صحبت‌ها یاد فرمایش مرحوم میرزا ابوالحسن جلوه افتادم شنیده‌اند تمام آقایان در تهران مرحوم میرزا می‌فرمود به این که همه اهل زواره سیدند، من زواره را هم دیده‌ام خوب دهى هم است، یک جلو خانى هم دارد و چند تا درخت چنار خوبى هم دارد و یک قنات خیلى خوبى هم آنجا ظاهر می‌شد و یک قهوه‌خانه‌ای هم آنجا ساخته‌اند آنجا آب خوبى هم می‌رود آب هم در اطراف یزد، اصفهان، کرمان خیلى به زحمت است آب در آنجاها نیست مرحوم جلوه می‌فرمود که سادات شب را صحرا آمدند توى قهوه‌خانه دیدند یک مردى آنجا نشسته مهموم هست و مغموم و سرش پایین است و ساکت است سادات بودند، جلیل‌القدر بودند، ذرارى رسول بودند، گفتند عمو چه چیزت هست گفت حقیقتش این است که شما ازصحرا آمدید زمین‌ها را آب دادید بذر کاشتید بعضى از زمین‌ها را مهر کردید گفت من نه زمینى دارم نه جایى

+++

نه بذرى کاشتم خوب مهموم، گفتند خوب اهمیت ندارد یک قدرى زمین هم می‌دهم آقا سید یعقوب یک قدرى بده، آقا سید یحیى تو هم بده یک زمینى برایش درست کردند به اندازه سه رى چهار رى و بذر را هم بین خودشان تقسیم کردند و فرستادند فردا صبح مردى رفت به زمین آبى گرفت و مهر کرد هفته‌ای به این منوال گذشت پس از یک هفته عصرى توى قهوه‌خانه دیدند مؤمن نشسته یک قدرى هم گریه می‌کند، اشک می‌ریزد گفتند اى بابا دیگر چه خبرت هست گفت شما که می‌آیید از صحرا می‌روید توى خانه‌تان من خانه‌ای ندارم و غریبم توى این قهوه‌خانه می‌خوابم گفتند اهمیتى ندارد ما پانصد نفریم فردا صبح می‌رویم دو تا اتاق و یک محوطه براى تو فراهم می‌کنیم، کردند یکى تیر داد، یکى زمین داد، یکى کاه گل درست کرد پس از دو هفته دیدند که نشسته با صدا زمزمه می‌کند و گریه می‌کند گفتند دیگر چه خبر است گفت آخر شب‌ها شما می‌روید توى خانه زن و بچه‌هایتان دور و برتان هستند و من تنها هستم گفتند آقا سید یعقوب تو دختر دارى؟ گفت چرا گفتند این مسلمان هم هست گوینده لااله الا الله منهم شیره می‌دهم این هم سنجد این هم دو من آرد عروسى هم الم شد جاى شما خالى(خنده نمایندگان) خوب زنى دادند به ایشان دست آسى و گلیمى خوب و هر چه که هست یکى دو هفته‌ای هم از این مقدمه گذشت.

نایب رئیس- آقاى اورنگ داخل اصل مطلب بشوید.

اورنگ- این اصل مطلب است آن امثله‌ای که آقاى فرامرزى فرمودند شما نشنیدید، جل اسب و پادشاه و آسیاب و همه اینها. عرض می‌کنم که گریه زیادى کرد و گفتند که دیگر چرا گریه می‌کنی؟ گفت اینها می‌گویند آقا سید محمود و آقا سید على و آقا سید محمد ولى به من می‌گویند آقا شیخ محمد گفتند اهمیت ندارد روز قیامت با این حرف‌ها کسى اولاد پیغمبر نمی‌شود اگر این الفاظ هم نباشد از اولادى پیغمبر خارج نمی‌شود ما لعنت می‌کنیم به خودمان بعد از این به تو می‌گوییم آقا سید محمد یکى یک قدرى هم از شالمان پاره می‌کنیم و به سرت می‌پیچیم تمام شد رفت یک ماهى هم از این مقدمه گذشت یک روزى در صحراها متفرق بودند دیدند که یک نعره‌ای از ده بلند شد گفتند قطعاً کسى را افعى زده یا ده آتش گرفته است آمدند دیدند که نعره از خانه آقا سید محمد است آمدند جلو دختر آقا سید یعقوب گفت بلى شوهرم رفته است بالاى پشت بام و افعى او را زده آمدند و رفتند بالاى بام دیدد بام غلطان را بغل گرفته و گریه می‌کند گفتند چه خبرت هست گفت می‌ترسم سیدى همه شماها مثل سیدى من باشد، من از آن می‌ترسم من از آن نمره‌ها که در محکمه خودم شنیدم به کلیدهاى گنج قارون هم شک دارم من می‌ترسم که این کلیدها هم دروغ باشد، زیاد به این کلیدها و به این افسانه‌ها گوش من بدهکار نیست به هر حال بنده غرضم این است اگر چنانچه اینها شده اولاً به شما عرضى لازم است بکنم این است که براى خاطر همین آقایان دو مجلس من در خارج مجلس شوراى ملى صحبت کردم یکى در منزل آقاى مقتدرالملک و آقاى آقا سید کاظم یزدى صحبت کردم چند نفرى از آقایان نمایندگان تشریف داشتند و ایشان رغبت کردند که صبح بعدش با بنده ملاقات کنند و ملاقات کردند و به من فرمودند خدا می‌داند به اجداد طاهرینش که با آنها غرضى ندارم من این آقایان را هیچ نمی‌شناسم نه خانه‌شان رفتم و نه چیزى، من از یزد خوشم می‌آید از لهجه‌اش و ادله‌اش را نباید من اینجا بگویم بین من است و آقاى رئیس آقاى امیر حسین خان، من وقتى به یزد رفتم که ایشان حاکم بودند ادله‌ای دارد که من خیلى مکرر گفته‌ام به آقایان عرض می‌کنم که من این آقایان را نمی‌شناسم بعد آقاى آقا سید کاظم به من فرموند که این آقاى هراتى ایشان اگر خیرات و مبرات بکنند براى یزد مدرسه، مریضخانه  بنا کنند بد نیست خوب است حالا من کارى ندارم یک دسته بگذارند یا نگذارند بنده عرضم به تمام آقایان است فرق نمی‌کند نه به این موضوع به خصوص است عرضم به این مجلس است که ما جمع شده‌ایم اینجا براى یک مصلحتى براى آبادى یک مملکتى، آبادى یک مملکت و استراحت مردم و ملت خودمان صحبت کنیم و با یکدیگر تبادل نظر کرده باشیم شور کرده باشیم چیزى که به مصلحت این مملکت است ما اینجا به نام قانون تصویب بکنیم و در مخارج هم مراقب باشیم تبذیز و اسراف نشود، مخارج مملکت برسد، وضع مملکت ما روز به روز رو به بهبودى برود و این را تصدیق می‌کنید یا نمی‌کنید گمان می‌کنم مقدارى از آقایان این را تصدیق کنند من همه شماها را خدا می‌داند، پیغمبر می‌داند، دوست می‌دارم و به همه آقایان این اخلاص دارم، البته به بعضی‌ها زیادتر چون شناسایى و سابقه و خصوصیت بیشتر است بعضی‌ها کمتر، من عرضم کلى است بنده عرضم این است که ما اگر باید کار خوب بکنیم یک انسى یک الفتى یک صفاى نیتى باید بین همه‌مان موجود باشد. نه این که همدیگر را بجویم و به نظرهاى نامطبوع به یکدیگر نگاه بکنیم کارى از ما ساخته نیست کما این که چهار ماه از عمرمان گذشته و هیچ کارى به غیر از یک جلسه از ما بر نیامده است ما نیامده‌ایم اینجا که این بساط را همین طور طى بکنیم و به آخر برسانیم من استدعایم از تمام آقایان در صورتى که از جهت خودشان حکومت بکنند، این است که یک مقدارى امور را با اخلاق جلو بروند هر نیتى که ما داشته باشیم با اخلاق اگر جلو برویم زودتر به مقصود خودمان می‌رسیم اگر از اول این طرز و این ترتیب بین ما حکمفرما بود به آسانى می‌رسیم، این آقاى مهندس رضوى یک حرف خوبى در کمیسیون بودجه به من گفت من حرف‌ها یادم نمی‌رود به من گفت با دو نفر دیگر خطاب به سه نفر فرمودند فلان و فلان و فلان بیایید جمع شویم یک ابتکارى از خودمان بکنیم، این مردم بیچاره‌اند، این مردمى که ما آمده‌ایم به نام اینها یا صحیح یا سقیم خودمان را بسته‌ایم به آنها و براى این مردم یک فکرى بکنیم، کمتر به این مبارزات مشاجرات، مباحثات، مفاوضات عمر خودمان را در این مملکت صرف کرده باشیم بیایید دور هم بیشینیم یک طورى فکر بکنیم که حاصل فکر ما دو قاز یا ده قاز به درد این مردم بخورد، یا به آبادى این کشورمان مفید باشد، من عرض و استدعایم از همه آقایان این است من خیلى اجتناب دارم که بر له کسى یا علیه کسى صحبت کنم، من استدعایم از آقایان این است که رحم کنیم بر خودمان و بر اسلاف‌مان و بر اعقاب‌مان ما در این مملکت باید زندگانى بکنیم، ما در این مملکت آسایش می‌خواهیم یا نخواهیم دیگران می‌خواهند این مملکت منحصر به شهر تهران نیست، صحارى دارد، دهات دارد، دهاقین دارد، من خودم دیدم از این مجلس قانونى گذشت و خودم در ده آقاى آصف اعظم، سردار معظم کردستانى حاضر نشسته بودم در صورتى که خودم نماینده بودم ایشان نماینده بودند به علاوه نمایندگى در ملک خودشان نشسته بودند به علاوه هر سه مطلب ایشان نفوذ در آن حوزه در فاصله دو روز یا سه روز سه تا مأمور آمدند یک مأمور آمد گفت که من مأمور عمران و آبادیم تمام آن ده را تشیخص داد که باید خراب شود گفت این دیوارها همه سست است آن وقت از هر خانه دهى از بیست تومان گرفت تا دویست تومان و برد یک مأمور دیگرى آمد مضحک‌تر گفت من باید عروس‌های این ده را ببینم که سن این عروسها به 16 سال رسیده است یا 16 سال نیستند.(خنده نمایندگان) شما آقایان می‌خندید ولى شده است، همه آنها را آوردند یکى خوشگل‌تر را تشیخص داد که 16 ساله نیست بعد او را به ترک خودش سوار کرد، آن ملاى عاقد را هم کتش را بست از ده بیرون برد، ششصد، هفتصد، هشتصد تومان بهش دادند آن دختر هم 16 ساله شد و برگشت یک مأمور دیگرى هم من یادم رفته بود آن روز خودشان به من گفتند آمده، همه ماجراها در این مملکت هست، آقایان جمع بشویم این ماجراها را طى کنیم، جمع بشویم براى خرابی‌هائیى که در این مملکت هست یک فکرى بکنیم براى این مردم، چند روز قبل در خیابان سعدى یک عده سرباز می‌آوردند براى نظام وظیفه اینها تمام عریان بودند، به حقیقت معناى عریانى عریان بودند، یعنى یک شره شره چیزها بر دوش و برشان آویخته که نمی‌شد انسان اینها را بگوید لباس است.(صحیح است) ما باید باید این چیزها یک فکرى کرده باشیم و الا دو جلسه، چهار جلسه، پنج جلسه، صد جلسه، هزار جلسه بنشینیم اینجا بگوییم که این آدم نالایق است، آن یک نازنین است، آن یکى جریانش همچون است و این یکى همچنین، گراختر و گر گوهر روشنیم من توضیح بیشترى بیش از این نمی‌دهم.

گر اختر گر گوهر روشنیم ز یک آسمان و ز یک معدنیم‏

ما رعایاى ایران هستیم، مردمى هستیم ایرانى نژاد نشسته‌ایم اینجا و ما مادر اصلاحات هستیم و من مکرر این شعر را براى آقایان خوانده‌ام که ما اگر فاسد شدیم تا مملکت فاسد است، توقع اصلاح نباید از مملکت داشته باشیم. یک صلاحى در قلب و نیت‌مان باشد تا بتوانیم به مادر خودمان یعنى به وطن خودمان خدمت کرده باشیم این وطن حق به گردن ما دارد این وطن مهد ما است گهواره ما است آشپزخانه ما است

همه چیز از این وطن است ما نسبت به آن مقروضیم.

همین خاک کت ناف اینجا زدند

تن و جانت را توشه زینجا چدند

+++

تو را دایه و مهربان مادر است

خورشید خانه‌توست و خالى‌گر است‏

(خالى گر به معناى آشپز است)

نگه کن که پستان این مام پیر

چه مایه به کامت فرو ریخت شیر

ترا مهر وى بهره دین بود

پیمبر چنین گفت و چونین بود

حیف است که وقت را به بطالت صرف بکنیم و آنچه را که مقتضى وظیفه ما است آنچه را که ما مسئول وظیفه آن هستیم آن را نکنیم، عوض آن به هم بچسبیم، جنگ کنیم، دعوا کنیم، در محاوره آقایان قوى هستید. جوان هستید قوه دارید، من ندارم من ناتوانم، باور کنید والله خدا می‌داند راست می‌گویم، به والله راست می‌گویم همین مقدار که صحبت می‌کنم یک هفته کارم از حیث مزاج عقب می‌افتد، من بیچاره شده‌ام فشار خون دارم، حالا این طور نمی‌خواهم بگویم. به هر حال من استدعایم این است، تمنایم این است به من منت بگذارید، به بزرگی‌تان منت بگذارید به آن مقدارى که مقروضید به این مملکت منت بگذارید و این ماجراها را تمام بکنید اینها ماجرا است این جنجال‌ها را کنار بگذارید به متن قضیه برسید، در دنیا گذشت هم یک چیزى است، در دنیا باید گذشت داشته باشید، این دنیا و این قضایا می‌گذرد براى مصالح کلى از یک مطلب جزئى صرف‌نظر کنید، همین بنده شرمنده، همین منى که اینجا ایستاده‌ام اگر از فیروز کوه وکیل نشده‌ام کى وکیل شد؟ پسر من اینجا آقاى محمدعلى مسعودى وکیل شد والله مثل پسرم دوست دارم، خودش می‌داند که من راست می‌گویم، حالا من یک بیل بکشم او یک کلنک بکشد که آقا شما چرا شدید من نشدم یا چرا من شدم شما نشدید؟ این چه نتیجه‌ای دارد، خوب این هم یک نماینده است به جاى پسر من است، در فیروز کوه می‌بینید، رفته است آنجا مریضخانه درست کرده تختخواب درست کرده مدرسه درست کرده است خدا پدرش را بیامرزد.(صحیح است) خدا پدرش را رحمت کند بالله تالله راست می‌گویم، بنده عرض کردم چند دفعه التماس کردم بین ختا و خوارزم صلح شد بین این و آن صلح آخر چرا نمی‌شود؟ من می‌آیم پاى همه‌تان را می‌بوسم شما بلند شوید یک فصل مرا کتک بزنید، ما مردم تا زنده‌ایم نسبت به همدیگر غر و غر می‌کنیم هر یک از ماها که می‌میرد آن وقت خود شماها جمع می‌شوید یک جلسه اینجا تعطیل می‌کنید و بعد می‌گویید آن فقید سعید، من بنده زود می‌میرم، به جان عزیزتان که با این سبک مزاج من دیر نمی‌پایم، از شما آقایان اولاً استدعا می‌کنم که بعد از مردن من این جلسه را تعطیل نکنید عوض آن جلسه تعطیل حالا بیایید با هم صحبت کنید، با همدیگر آشتى کنید اصلاح کنید، مولوى صاحب مثنوى همین جور در کار گیر کرده بود می‌گفت تا هستید پاچه همدیگر را می‌گیرید بعد او می‌میرد آن وقت می‌گویید فقید سعید یک غزلى ساخته و می‌گوید(در این موقع آقاى گنجه‌ای نایب رئیس به جاى آقاى ایلخان به صندلى ریاست جلوس کردند)

با تا قدر یکدیگر بدانیم که تا بارى ز یکدیگر نمانیم‏

یعنى تا قبل از این که بمیریم.

فنون قل اعوذ و قل هو الله

چرا در عشر یکدیگر نخوانیم‏

شما که باید بیایید روى جنازه من یک قل اعوذ نمی‌دانم چه چیز بخوانید، یک قل اعوذ برب الفلق حالا بیایید این را با خودم بخوانید.

غرض‌ها تیره دارد دوستی‌ها غرض‌ها را چرا از دل نرانیم؟

شوى خوشدل زمن آن گه که میرم

چرا مرده پرست و خصم جانیم؟

چه خواهى بعد مرگم آشتى کرد که عمرى از غمت در امتحانیم‏

کنون پندار مردم آشتى کن(نالوطى)(خنده نمایندگان)

که در تسلیم ما چون مردگانیم‏

چو خواهى بوسه زد بر خاک کویم

رخم می‌بوس و اکنون ما همانیم‏

بیایید امشب شب دوم ماه محرم است.(خنده نمایندگان) بخندید من امیدوارم که لب این ملت و لب و دهان این مردم در آتیه خندان باشد.(نمایندگان- انشاالله) خداى جهان و خداى ایران به ما توفیق بدهد افعال و اعمالى از ما سربزند که سبب خنده ملت ما باشد.(نمایندگان- انشاالله) ملت ما محزون نشود.(انشاالله) اما بیایید رحم کنید به یکدیگر، رحم اخلاقى دور هم جمع بشوید با یک مجلس قضایا را بین خودتان فصل کنید، با عداوت و بغض نه کار خوب می‌شود کرد نه کار بد می‌شود انجام داد، این حاصل عرایض من است. اگر این عرایض من به سمع آقایان ناگوار و ناپسند است بسوزان به آتش بشویان به آب(صحیح است. احسنت)

نمایندگان- مذاکرات کافى است، رأى رأى.

(در این موقع آقاى ایلخان مجدداً به صندلی ریاست مراجعت کردند)

فرامرزى- بنده اخطار دارم و می‌خواهم عرایضى بکنم.

نایب رئیس- بفرمایید آقا.

فرامرزى- عرض کنم که ایشان فرمودند.(اورنگ- بنده عرض کردم) که اینها صحیح نیست و برهان وارد، من نمی‌دانم اگر تلگرافاتی که مبنى بر دخالت دولت است و احکام و نامه‌هایى که دال بر توقیف و تبعید مردم است و اقرار فرماندار محل که من حزب را بستم و فلان و فلان را تبعید کردم اجتماعات را ممنوع کردم در عرف مشروطیت و در اصطلاح آزادى اینها برهان نیست براى بطلان انتخاباتى پس برهان چیست؟ چه عرض کنم؟ دیگر فرمودند(اورنگ- عرض کردم)... به بنده فرمودید از نظر خودتان عرض کردید، فرمودند من یک مقدارى اعداد دادم 124 و 58 و 2522 اینها قربان اعداد تلگرافى است که گفته است هر کسى که خواست آزادانه رأى بدهد بگیرد چوب توى آستینش بکنید، این تلگرافاتی است که من تقدیم کردم به ریاست، یا این تلگرافات صحیح است یا این تلگرافات صحیح نیست، اگر این تلگرافات صحیح است اینها دلیل است، اینها سند است و مدرک برهان است، اینجا آقا حس است، در مقابل حس برهان چیست؟ آدم را گرفته‌اند تبعید کرده‌اند، این حراست این مثل صندلى و دیوار است، این مثل مجسمه است، با شعر که مدرک محکم و محسوسى و آنچه آدم می‌بیند نمی‌شود رد کرد. ایشان براى رد عرایض من یک کلیاتى ذکر کردند که همه کس قبول دارند مثلاً فرمودند که کثرت انتشار یک مجله یا یک نامه دلیل صحتش نمی‌شود، این را من قبول دارم یک وقتى ممکن است یک قضیه واقع شده باشد و اصلاً مدرکى نباشد ولى یک وقتى قضیه‌ای واقع نشده باشد و چندین میلیون اوراق منتشر کنند، این را من قبول دارم وهمه کس قبول دارد، اگر با کلیاتى حرف‌ها رد می‌شود که مربوط به حرف من نیست، من هم کلیات مسلمى می‌گویم که معلوم شود که حرف ایشان صحیح نیست و آن این است که شتر از مرغ بزرگ‌تر است خورشید هم روشن‌تر از ماه است هم بزرگ‌تر از ماه است، اینها مربوط به موضوع نیست، همان طور هم من کى گفتم چون دو میلیون نسخه منتشر شده است پس آن دو میلیون نسخه صحیح است؟ در مقابل کلیات مسلم من هم می‌توانم یک کلیات مسلم بیاورم و با اینها آقا عوام را می‌شود گول زد اما یک مردم روشنفکر تحصیل کرده آشنا به قانون می‌دانند که این کلیات مربوط به این جمله هست یا نیست، تصادفاً قضیه زواره را ایشان مثل زدند و آن این است که خواستم بگویم اگر همه مدافعین از این انتخابات همین فرمایشات آقاى اورنگ را خواهند فرمود بهتر است وقت را کمتر بگیرند و مختصر بکنند.(نمایندگان- صحیح است) چون هیچ یک از این فرمایشات دلیل نمی‌شود و نمی‌تواند دلیل بنده را رد بکند و از خود آقایان می‌پرسم آیا حقیقتاً شرح و وصف زواره و داستان این قضیه که جناب آقاى اورنگ با آن فصاحت بیان فرمودند جلو یکى از این تلگرافات را می‌گیرد و یکى از این تلگرافات را رد می‌کند؟ فرمودند ما براى مصلحت این مملکت جمع شده‌ایم، کدام مصلحت جناب آقاى اورنگ از این بالاتر است که مجلس تصفیه بشود که ملت ایران به مجلس اعتماد بکنند و احترام بگذارند؟ مادامى که یک ملتى به دولتش و یا به مجلس اعتماد نداشته باشد احترام به آن دولت یا به آن مجلس نخواهد گذاشت، و مادام که احترام به آنها نگذارد هر عملى که بکند مورد انتقاد و شک و تردید ملت واقع می‌شود پس من براى مصلحت مملکت این عرایض را کردم نوشته علت تفویق متفقین در آن جنگ بر ما این بود که حکومت آنها هر چه می‌گفت ملت‌شان باور می‌کرد و حکومت ما هر چه می‌گفت ملت‌مان مسخره می‌کرد، ما می‌گفتیم در راه انسانیت می‌جنگیم ملت‌مان می‌گفتند دروغ می‌گویند. آنها می‌گفتند در راه انسانیت می‌جنگیم ملت‌شان می‌گفتند راست می‌گویید شما دارید در راه انسانیت می‌جنگید...

نایب رئیس- آقاى فرامرزى خواهش می‌کنم به اختصار بفرمایید.

فرامرزى- اطاعت می‌کنم مقصودم این است که اگر شما نظر مثبت به مملکت دارید اول آن هسته‌ای که مملکت دور آن می‌گردد یا در واقع موتور مملکت را می‌چرخاند آن را تصفیه و اصلاح کنید درست کنید تا اصلاح بشود. فرمودند مملکت منحصر به شهر تهران نیست و چه حرف حسابى است ولى آیا

+++

در موقع انتخابات فقط مملکت منحصر به شهر تهران است که موقع آن وکلاى ملت را شهر تهران معین می‌کرد چرا در آن موقعى که ملت می‌خواهد مقدرات خودش را در دست بگیرد و حاکمیت خودش را در دست بگیرد آن وقت فقط براى شهر تهران است؟ همین مهاباد را شما فکر کنید این قدر تهران این قدر حکومت به اراده مردم اهمیت نمی‌دهد، آن قضایاى خونین که در مهاباد پیش آمده حیا نمی‌کنند باز از تهران می‌برند نماینده به مهاباد تحمیل می‌کنند.(نمایندگان- صحیح است) آن وقت شما می‌فرمایید که ایران منحصر به تهران نیست، اینها حیا نمی‌کنند فکر نمی‌کنند با آن قضایایى که آنجا رخ داده است یک استمالتى از مردم مهاباد نمی‌کنند آن وقت از تهران می‌برند نماینده به آنجا تحمیل می‌کنند انجمن نظار تعطیل می‌شود به تلگرافخانه می‌ریزند، تهران به آنها جواب نمی‌دهد با همین مغالطه‌ها آخرش تحمیل خواهد کرد.(صحیح است) این شعرى که ایشان فرمودند بیایید با همدیگر رفاقت کنیم و همه از یک گوهر هستیم این درباره صاحب مال و دزد همیشه صدق می‌کند پس نه محکمه‌ای لازم است نه رسیدگى لازم است هر کس هر کسى را کشت هر جنایتى کرد با یکى بیفتد که همدیگر را در بغل بگیرند پس شما این مملکت را چطور اداره می‌کنید حقوق مردم پایمال می‌شود قانون اساسى زیر پا گذاشته می‌شود اخلاق و اصول لگد مال می‌شود آن وقت مردم بیایند و یکدیگر را ببوسند آقا مردم احتیاج به اداره صحیح و به قانون که اجرا بشود و عدل و حقیقت بیشتر احتیاج دارند تا این که بیایند یکدیگر را ببوسند و همدیگر را بغل بکنند و این است عرایض بنده.

نمایندگان- رأى. رأى‏

نایب رئیس- آقاى مخبر حق دفاع دارند.

بعضى از نمایندگان- رأى، رأى.

فرامرزى- بنده یک استدعا می‌خواستم بکنم و آن این است که چون بنده مریض هستم استدعا می‌کنم پشت سر این اعتبارنامه آقاى هراتى هم بیاید تا من صحبت بکنم چون بنده مخالف هستم.

فولادوند- ممکن است صرف‌نظر بکنید رأى گرفته می‌شود.

نایب رئیس- آقایان آقاى مخبر می‌توانند دفاع بکنند، آقاى ارباب بفرمایید.

مخبر شعبه-(آقاى ارباب) آقایان بنده خیلى به اختصار عرایضى می‌کنم استدعا می‌کنم توجه بفرمایید بنده متأسفانه مخبر شعب هستم و متأسفانه یزدى هستم از تمام جریان یزد اطلاع دارم و تمام این جریاناتى که مذاکره کردند بنده بهتر از همه آقایان و آقایانى که اعتراض کردند و بیان کردند آگاه هستم، رد فرمایشات آقاى فرامرزى هم دلایل کافى دارد براى این که وقت مجلس تضییع نشود بنده عرض نکردم و حالا هم عرض نمی‌کنم اگر آقایان وقت دارند یک ساعت تمام بنده توضیح می‌دهم و اگر فرصت ندارند بنده به ایمان پاک آقایان جریان را واگذار می‌کنم که توجه بفرمایند درباره این دو نفر آقایان طورى قضاوت بفرمایند که ایمانشان دستخوش هوا و هوس دیگران نشود.(احسنت، احسنت)

نایب رئیس- پیشنهاد رسیده است که قرائت می‌شود:

(پیشنهاد به شرح زیر قرائت شد)

پیشنهاد می‌کنم پرونده انتخاباتى یزد نسبت به جریان انتخابات آقایان فاضلى و هراتى از دستور خارج و موضوع به یک کمیسیون 6 نفرى منتخب از شعب براى تحقیق مراجعه شود. احمد رضوى.

نایب رئیس- توضیح بفرمایید آقا.

مهندس رضوى- بنده تصور می‌کنم موقع رسیده است که مجلس شوراى ملى قدرى در امورد مربوط به مجلس و خارج از مجلس با قیافه جدی‌تری با طرز روشن‌تری مطالعه و مداقه و اقدام فرماید موضوع انتخابات یزد. از نظر نزدیکى شهر یزد به کرمان و رابطه خاصى که یزد و کرمان با هم دارند مورد علاقه خاص ما است ولى در اینحا دو نکته مختلف است که باید به عرض آقایان محترم برسد اول اختلافاتى است بین پاره‌ای اشخاص روى سیاست داخلى و نسبتاً کوچک که در این زمینه از قبیل بنده و شاید دیگران نه طرفدار یک دسته و علیه دسته دیگر باشیم(صحیح است) ولى به نسبت علاقه‌ای که به نواحى خودمان داریم از آقایان اجازه می‌خواهم که حوصله بفرمایند و موافقت بفرمایند این موضوع، صحت این تلگراف‌ها حقیقت این تلگراف‌های رمز و تمام این مطالب در یک کمیسیونى با طرزى صحیح و با یک خونسردى رسیدگى شود.(صحیح است) اگر حقیقتاً فرماندار عده‌ای را براى خاطر انتخاب چند نفر تبعید کرده و به شهربانى می‌نویسد که باید آنها بروند تا من بتوانم انتخاب بکن چند نفر را؟ اگر حقیقتاً به وسیله تلگراف‌های رمز بعضى وزراى غیر مسئول یعنى غیر مسئول در امر انتخابات کرده غیر از وزیر کشور و نخست وزیر دخالت در امر انتخابات کرده باشند ما از نظر علاقه‌ای که‌ به حفظ اصول مشروطیت داریم یک چنین انتخاب را صحیح نمی‌دانیم و اگر این مطالب به طورى که آقاى نواب که یکى از مردمم شریف یزد و مملکت ما هستند البته اظهار فرمودند و بنده از قسمت خودشان هیچ نکته‌بینى نمی‌کنم و البته آن طورى که ایشان فرمودند اگر به زعم ایشان اینها جعل است کمیسیون رسیدگى کند. من نمی‌دانم این آقایان که می‌خواهند رأى بدهندیا با مهره یا قیام و قعود وقتى که نمی‌دانند حقیقت این تلگراف‌ها چیست، اینها در تلگرافخانه موجود است یا جعل است چگونه قضاوت خواهند فرمود؟ بنده در خاتمه عرایضم فقط توجه آقایان را جلب می‌کنم که موضوع انتخابات به تدریج کسب اهمیت پیدا می‌کند در این مملکت همان طورى که بعضى از آقایان اینجا تذکراتى دادند ما میل داریم که در این مواقع این چیزها دیده نشود و از آقایان خواهش می‌کنم براى نمونه همین موضوع انتخابات یزد را جداً اجازه بفرمایند در کمیسیون مورد رسیدگى و تحقیق واقع شود و یک قضاوت حقیقى و عادلانه در مجلس شوراى ملى نسبت به این امر بشود(صحیح است) بنده یقین دارم این طریقه به مشروطیت ایران هم کمک خواهد کرد یعنى به تحکیم مبانى مشروطیت ما که حقیقتاً احتیاج به این تحکیم پیدا کرده به این وسیله کمکى خواهند فرمود.

نایب رئیس- آقاى نبوى.

نبوى- بنده خیال می‌کنم که هیچ دوره‌ای نبوده است مثل این دوره که چهار ماه راجع به اعتبارنامه‌ها صحبت بشود.(صحیح است) مجلس غیر از اعتبار نامه‌ها کار دیگرى هم دارد.(صحیح است) و ما باید سعى بکنیم از این کار که یک امر بدوى و مقدماتى است خلاص بشویم این پرونده مدت‌ها در شعبه مطرح بود رویش نظر داده شد و رسیدگى شد اوراقى از وزارتخانه‌ها خواسته شده است مورد دقت قرار گرفت اگر آن کمیسیونى که آقاى مهندس رضوى فرمودند تشکیل بشود غیر از همین کارى که شعبه کرده کار دیگرى نخواهد کرد و گزارش آن کمیسیون به مجلس می‌آید و همین حرف‌ها است و همین مذاکرات تکرار می‌شود بنابراین من تقاضا می‌کنم که آقایان موافقت بفرمایید که این جلسه این کار تمام بشود و اگر آقایان مذاکرات را کافى نمی‌دانند اشخاص موافق و مخالف می‌توانند صحبت بکنن و اشکالى هم ندارد وقت هم باقى است.

جمعى از نمایندگان- رأى، رأى.

نایب رئیس- آقاى مهندس رضوى شما پیشنهادتان را مسترد می‌کنید؟

مهندس رضوى- مسترد نمی‌کنم تقاضا می‌کنم رأى بگیرید.

نایب رئیس- رأى می‌گیریم به پیشنهاد آقاى مهندس رضوى آقایانى که موافقند قیام کنند.(عده کمى برخاستند) تصویب نشد. یک پیشنهادى رسیده است که قرائت می‌شود.

ریاست محترم مجلس شوراى ملى- راجع به اعتبار نامه آقاى عباس فاضلى اینجانب امضاکنندگان زیر تقاضاى رأى مخفى داریم. حائرى‌زاده- دکتر اعتبار- شادلو- مرآت اسفندیارى- کفایى- ملک‌مدنى- کشاورز صدر- تولید- احمد دهقان- محمدعلى مسعودى- اقبال- نورالدین امامى- امامى اهرى- بهادرى- قبادیان- هدایت‌الله پالیزى- عبدالقدیر آزاد- فرامرزى- غضنفرى- نصرت‌الملک ملکى- عباسى- بختیار.

اردلان- بنده با کفایت مذاکرات مخالفم.

حاذقى- اعلام رأى شده است.

نایب رئیس- پیشنهادى از آقاى حائرى‌زاده رسیده است که طبق ماده 92 اخذ رأى شود قرائت می‌شود.

(به شرح زیر قرائت شد)

تقاضا دارم طبق ماده 92 اخذ رأى شود.

نایب رئیس- آقایان توجه بفرمایید نظر به این که خبر شعبه نسبت به نمایندگى دو نفر آقایان هراتى و فاضلى 6 رأى موافق و 6 رأى مخالف و ممتنع داده شعبه این موضوع را موکول به نظر مجلس گذاشته است در این صورت آقایانى که با نمایندگى آقاى فاضلى از یزد موافقن یعنى به صحت اعتبارنامه ایشان و نمایندگى ایشان از یزد موافقند باید مهره سفید بدهند.(صحیح است) و آقایانى که مخالفند مهره سیاه می‌دهند به طورى که تاکنون اجرا شده است.(صحیح است) عده حاضر در جلسه 101 نفر.

فرامرزى- آقا اشتباه است تکرار بفرمایید.

نایب رئیس- عده حاضر در جلسه 101 نفر.

+++

یمین- آقا عده حاضر 100 نفر است.

نایب رئیس- آقایان اجازه می‌فرمایید آقایانى که موافقند با اعتبارنامه آقاى فاضلى، اگر مهره سفید بدهند ایشان نماینده مجلس هستند و اگر مهره سیاه بدهند خداى نکرده ایشان رد خواهند شد پس آقایانى که موافقند با صحت انتخابات ایشان مهره سفید خواهند داد عده هم 101 نفر آقایان توجه داشته باشید.

(طبق ماده 92 اسامى آقایان به شرح ذیل قرائت شد و رأى دادند)

آقایان: بهبهانى- آشتیانى‌زاده- کهبد- نورالدین امامى- خسرو هدایت- ابوالقاسم امینى- عامرى- محمد ذوالفقارى- دهقان- محمد على مسعودى- حائرى‌زاده- مامقانى- اورنگ- دکتر مجتهدى- نیک‌پور- عباس مسعودى- اسدى- منصف- تولیت- یمین اسفندیارى- پالیزى- عباس اسکندرى- مسعود ثابتى- افخمى- امیر تیمور- کفایى- مهدى ارباب- دکتر مصباح زاده- دکتر طبا- دکتر معظمى- اقبال- مکى- برزین- ضیاء ابراهیمى- دکتر بقایى- بختیار- لیقوانى- حاذقى- اردلان- دکتر فلسفى- گلبادى- امامى اهرى- اسلامى- صاحب جمع- بیات- دکتر راجى- کشاورز صدر- ملک مدنى- رحیمیان- قبادیان- مشایخى- فرامرزى- دکتر اعتبار- سزاوار- سلطان‌العلما- دکتر امینى- وثوق- نبوى- دکترملکى- گنجه‌ای- افشار- هاشم وکیل- محمود محمود- حسین وکیل- آصف- اعزاز نیک‌پى- لاهوتى- صفا امامى- ظفرى- غضنفرى- صادقى- معتمد دماوندى- شهاب خسروانى- معین زاده- ابوالقاسم بهبهانى- موسوى- سلطانى- بوداغیان- شادلو- مکرم- شریعت زاده- نصرت‌الملک ملکى- باتمانقلیچ- دکتر متین دفترى- عباسى- قهرمان- آزاد- نواب- ارباب گیو- صاحب دیوانى- قوامى- ملک‌پور- عرب شیبانى- دکتر شفق- نراقى- اخوان- رفیع- امیر نصرت اسکندرى- سالار بهزادى- گنابادى- محمدحسین قشقایى- ناصر ذوالفقارى- هراتى- فولادوند- زنگنه- دادور- ظفر بختیار- مهندس رضوى- تقى‌زاده.

(آراء مأخوذه شماره شد و نتیجه به قرار ذیل حاصل شد)

عده حاضر 109 نفر- مهره تفتیشیه 107- مهره‌های سفید 58- مهره‌های سیاه 48

(در بین شماره آراء از طرف تماشاچیان ابراز احساسات شد)

نایب رئیس- عده حاضر 109 نفر آقاى عباس فاضلى به اکثریت 58 رأى اعتبارنامه ایشان تصویب شد.

فولادوند- دو نفر ه رأى نداده‌اند آقاى تقى‌زاده و آقاى مهندس رضوى.

فرامرزى- بنده اخطار دارم اجازه بفرمایید.

نایب رئیس- مطابق چه ماده‌ای؟

فرامرزى- مطابق ماده 143 و 144.

نایب رئیس- بفرمایید. ماده را قرائت بفرمایید.

فرامرزى- ماده را می‌خوانم. ماده 143 مخبرین جراید و تماشاچیان باید ساکت بنشینند و اگر از طرف آنها علامت تکذیب یا تصدیق مشاهده شود فوراً اخراج خواهند شد.

ماده 144- هر تماشاچى که باعث اغتشاش مذاکرات یا اختلال در نظم شود فوراً به محاکم مرجع جلب می‌شود.(صحیح است) چهار ماه است که ما در مجلس هستیم این آقایانى که می‌آیند اینجا به نمایندگان اعتراض می‌کنند که شما چکار می‌کنید چکارنمی‌کنید در همین مجلس خلاف قانون عمل می‌کنند و موجب اخلال نظم می‌شوند هنوز هیئت رئیسه یک دفعه عمل نکرده است که چند نفر از اینها را بگیرد و تسلیم محکمه بکند تا بعد احترام مجلس محفوظ باشد.(صحیح است) بنده اخطار می‌کنم باید آقاى رئیس الان چند نفرى را که موجب اخلال نظم شده‌اند مخصوصاً بدهند توقیف بکنند و تسلیم به محکمه هم بکنند.(صحیح است) تا حیثیت مجلس محفوظ باشد، هر روز یک طور می‌کنند براى این که با تعارف رد می‌شود.

نایب رئیس- چندین بار تا به حال هیئت رئیسه در این باره قیام کرده است.(فرامرزى- تا به حال چند نفر به محکمه رفته‌اند؟) بنابراین در این خصوص عمل خواهد شد اعتبارنامه آقاى هراتى مطرح است. آقاى فرامرزى بفرمایید.

دکتر معظمى- بنده یک اخطار قانونى داشتم بعد می‌خواستم عرض کنم اجازه بفرمایید چون راجع به بودجه است.

فرامرزى- چون اعتبارنامه آقاى فاضلى و هراتى به نظر من به هم مربوط بوده و من به هر دو با یک نظر نگاه می‌کنم و وقتى هم که حرف زدم راجع به هر دو حرف زده‌ام اینک زیادى می‌دانم که یک چیز دیگرى راجع به این اعتبارنامه بگویم یک توضیح فقط می‌خواهم بدهم و آن اعتراضى است که جناب آقاى اورنگ فرمودند و جناب آقاى دکتر معظمى هم در خارج به من تذکر دادند و آن این است که فرمودند اگر شما این انتخابات را در یک ردیف می‌دانید چطور به اعتبارنامه آقاى نواب که ایشان هم جزو همین انتخاباتى بودند که شما باطل می‌دانید رأى دادید لازم است توضیح عرض کنم که مقصود از تخم مرغ پوستش نیست، مقصود مغزش است، مقصود از گردو مغزش است منتها چون گردو بدون پوست درست نمی‌شود یک پوستى دورش کشیده است طبیعت یعنى خدا و همین طور تخم مرغ، مقصود از انتخابات این است که آن کسى که نماینده مردم است به او رأى داده‌اند و او به مجلس می‌آید، من آقاى نواب را از این جهت جدا کردم که او را نماینده مردم می‌دانم و به انتخابات این دو حمله کردم براى این که این دو نفر را نماینده مردم نمی‌دانم دلیل من همان است که تقدیم کردم، تکرارش را به دو جهت لازم نمی‌بینم یکى این که آنچه را که راجع به اعتبارنامه آقاى هراتى باید بگویم در موقع مخالفت با اعتبارنامه آقاى فاضلى گفته‌ام ثانیاً متأسفانه من نمی‌بینم که مجلس گوش به حرف حق بدهد، یک اشخاصى می‌آیند یک دلایلى می‌آوردند که به نظر من البته ممکن است من اشتباه بکنم مغالطات و سفسطه‌هایى بیش نیست براى این که من می‌گویم حقوق ملت ایران که شما در برابرش قرار گرفته‌اید قضیه تعارف و دوستى و همدیگر را در بغل گرفتن و بوسیدن نیست متأسفانه تصمیم‌ها قبل از این که آدم حرفش را بزند و دلایلش را بگوید گرفته شده است. بنابراین جز این که مرض آدم را شدیدتر شود سینه‌اش بیشتر درد بگیرد و سرش بیشتر درد بیافتد فایده‌ای ندارد.

بنده به استناد همان دلایلى که عرض کردم راجع به اعتبارنامه آقاى فاضلى با اعتبارنامه آقاى هراتى هم مخالفم.(صحیح است)

جمعى از نمایندگان- رأى.

حائرى‌زاده- بنده پیشنهاد داده‌ام.

مهدى ارباب- اجازه بفرمایید.

نایب رئیس- شما مخبر هستید آقاى شریعت‌زاده هم اجازه خواسته‌اند.

ارباب مهدى- بنده موافقم اگر ایشان دفاع می‌فرمایند.

نایب رئیس- آقاى شریعت‌زاده بفرمایید.

شریعت‌زاده- بنده خیلى تقدیر می‌کنم از همکار محترم آقاى فرامرزى که با نهایت حسن نیت استنباطات خودشان را بیان کردند و مجلس باید البته اجازه بدهد که موافقین و مخالفین با کمال آزادى توضیحات خودشان را بیان کنند و استدلال کنند بنابراین بنده اگر توضیحاتى به عرض نمایندگان ملت می‌رسانم هیچ نظرى ندارم که آقاى فرامرزى از ماده 109 استفاده بکنند البته کوشش می‌کنم که این مجال به ایشان داده شود زیرا که مقصود بحث و استدلال و پیروى از مبانى قوانین و منطق است، بنده در توضیحات ایشان دو سه مطلب دو سه مورد استناد را متوجه شدم که عمده‌اش این است یک اوراقى آقاى فرامرزى در اینجا قرائت کردند و گفتند اینها اوراقى است که طبق مندرجات این اوراق تلگرافاتی مخابره شده است و همچنین چند ورقه دیگر یعنى 13 صفحه که در آن شماره‌ها و اعدادى نوشته شده بود که گفتند که تلگرافات رمزى با این شماره‌ها صادر شده است مربوط به انتخابات است بنده می‌خواهم در این دو موضوع که عمده مستنداتشان بود صحبت کنم به نظر بنده ما یک ملتى هستیم که در تمام شئون قوانین داریم و به حکم اولویت این قوانین در پیشگاه مجلس شوراى ملى باید بیشتر با قید احترام برخورد شود ما قانونى داریم آقاى اورنگ توجه بفرمایید.(اورنگ- در بیان حضرت مستطاب عالى) کتاب دوم قانون مدنى ما انواع اسناد و دلایلى را تشریح می‌کند و نشان می‌دهد که چه اوراقى را می‌توان سند دانست و چه نوع از اوراق منشأ اثرقانونى است در بیان این معنى اسناد بر دو قسم است، اسناد رسمى و اسناد عادى با این که رونوشت گواهى شده اسناد مورد استناد قرار می‌گیرد، در این مورد اوراقى که ابراز شده است نه اصل است و نه رونوشت فقط ایشان می‌فرمایند من این طور تشخیص داده‌ام که این اوراق به صورت تلگرافات مبادله شده است در اینجا مطلب دیگرى که قابل ملاحظه است این است که اصل 23 از قانون اساسى افشا مفاد مراسلات و تلگرافات افراد ملت ایران را منع می‌کند و قانون کیفر عمومى هم این عمل را جرم می‌داند بنابراین باید فهمید در موقعى که یک اوراقى ابراز می‌شود و گفته می‌شود که این اوراق به دست یک طرفى که می‌خواهد از آن استفاده کند افتاده است این از نظر حقوقى چه وضعى

+++

دارد؟ به نظر من در هیچ موردى تا اصل یا صدور اصل و انطباق رونوشت با اصل و اصالت اصل سند ثابت نشود منشأ اثرى نیست، حالا ما نمی‌دانیم که در یک مجلسى هستیم که همین کتاب دوم قانون مدنى را انشاء کرده است و راجع به اسناد تعیین کرده است که چه نوع اسنادى قابل استناد است با این که این ورقه، این اوراق منطبق با هیچ یک از آنها نیست ما چطور می‌توانیم به استناد این یک جریانى که منجر به صدور یک اعتبارنامه شده است این را ما بگوییم برطبق این اوراق که قوانین مربوطه سندیت به آن نمی‌دهد قابل اعتراض است؟(دکتر معظمى- تلگرافات دخالت در انتخابات که به ثبت نمی‌رسد) تلگرافاتی که آقاى دکتر، گفته می‌شد اوراقى ابراز شده است که آن اوراق نه اصل است و نه سواد و گفته می‌شود که طبق مفاد این اوراق تلگراف مخابره شده است، من عرض می‌کنم که نه اصلى وجود دارد و نه این اوراق مطابق با اصلش است از طرف هیچ مقامى تصدیق نشده است. بنابراین ما نمی‌توانیم این اوراق را رونوشتى مطابق با اصل بدانیم.(دکتر معظمى تحقیق کنید بفرستید به کمیسیون تحقیق کنند) آن یک مطلب دیگرى است، آقاى دکتر بنده خواهش می‌کنم توجه کنید من معتقد هستم اگر بنا شد تحقیق بشود مطلب دیگرى است، ولى در وضع فعلى این اوراق قابل استفاده نیست و نمی‌توان برخلاف اصول بر طبق این اوراق یک انتخاباتى را بى‌اثر دانست و باطل دانست، حالا اگر عده‌ای از نمایندگان در نظر دارند که تحقیقات بشود آن یک مطلب علی‌حده‌اى است، یکى هم راجع به آن سیزده فقره است که گفته می‌شود که این شماره‌هایى در آن نوشته شده است و ادعا می‌شود که این شماره‌های تلگرافات رمز است این هم به هیچ وجه سند نیست براى این که معلوم نیست از کى صادر شده است و معلوم نیست موضوعش چیست که پنجاه شصت تا تلگراف رمز صادر شده است. بنابراین این هم سندیتى ندارد. مطلبى را که بنده می‌خواهم عرض کنم و خیلى هم اهمیت دارد آن قضاوت مجلس شوراى ملى است‏ نسبت به اعتبارنامه آقاى نواب، این مطلب از نظر اصول تجزیه‌پذیر نیست و وقتى که مجلس شوراى ملى نسبت به اعتبارنامه آقاى نواب تصمیم مثبت اتخاذ نمود تصمیم مخالف این تناقض می‌شود و البته مجلس شوراى ملى از تناقض باید احتراز کند. به علاوه من لازم می‌دانم به عرض نمایندگان ملت برسانم که آقاى هراتى که یکى از خاندان‌های قدیم و شریف است.(صحیح است) و مردمان خیرى هستند.(اردلان- صحیح است) در تمام ادوار انتخابات و انتخابات انجمن شهردارى و انتخابات انجمن اطاق تجارت اینها رأى داشته‌اند، چنان که الان هم آقاى هراتى عضو انجمن شهردارى هست و همچنین عضو اتاق تجارت یزد است. به علاوه در خانواده اینها در ادوار دیگر هم همیشه رأی‌های زیادى داشته‌اند از آن جمله در دوره 14 یکى از افراد این خانواده در درجه چهارم اکثریت داشته است و مطمئن باشید آقایان نمایندگان محترم که این جوان از هر حیث شایسته اینجا هست کلیه مطالبى که او در مورد این انتخابات بیان کرده است با حسن نیت تلقى کنید. زیرا که حقیقتاً می‌توان متأسف بود در موردى که یک خانواده‌ای خیرات و مبرات بسیارى در یزد کرده است، الان هم مریضخانه‌ای اینها دو سال است که شروع کرده‌اند به ساختمان آن و داراى پنجاه تختخواب است و در شرف اختتام است تمام مردم یزد به این خانواده اعتماد پیدا کرده‌اند و این است که رأى داده‌اند بهشان و هیچ دلیلى براى رد اعتبارنامه ایشان نیست و من امیدوار هستم که نمایندگان ملت در نظر بگیرند که سرنوشت یک جوانى که خیر و درستکار و طرف اعتماد مردم یزد است تحت تأثیر اشتباهى که از طرف مخالف یا بعضى از آقایان کرده‌اند لکه‌دار نشود و عرض دیگرى هم ندارم.

جمعى از نمایندگان- رأى، رأى.

نایب رئیس- رأى می‌گیریم به صحت اعتبارنامه آقاى هراتى از یزد.

مکى- تقاضاى رأى با ورقه کرده‌ام.

نایب رئیس- اعلام رأى شده است.

مکى- آقا بنده تقاضاى رأى با ورقه کرده‌ام باید با ورقه رأى بگیرید.

نایب رئیس- اینجا داد نزنید اینجا مجلس شوراى ملى است.

اردلان- اعلام رأى بفرمایید.

مکى- نمی‌شود آقا.

نایب رئیس- آقاى مکى داد نزنید.

نایب رئیس- آقایانى که موافق هستند قیام کنند(اکثر برخاستند) تصویب شد.

مکى- تصویب نشد.

نایب رئیس- آقاى مکى تشخیص تصویب با هیئت رئیسه است نه با شما تصویب شد. به شما اخطار می‌کنم آقاى دکتر معظمى بفرمایید.

دکتر معظمى- از مقام ریاست اجازه خواسته بودم که اینجا یک تذکر قانونى بدهم راجع به بودجه که از طرف دولت تقدیم مجلس شوراى ملى شده است و مخصوصاً تذکر می‌خواهم بدهم به ریاست کمیسیون بودجه. آقاى رئیس کمیسیون بودجه آقاى بهبهانى جنابعالى فرزند مرحوم بهبهانى هستید که افتخار ایشان براى من این است که به مشروطیت خدمت کرده‌اند.(صحیح است) و بنابراین بایستى حقوق مجلس که عبارت از تصویب بودجه است کاملاً حفظ بشود و این بودجه که به مجلس تقدیم شده است کاملاً برخلاف قوانین جاریه مملکتى است.(صحیح است) و مخصوصاً یک تبصره‌ای دارد براى آقایان می‌خوانم، مادام که بودجه‌های تفصیلى سال 26 وزارتخانه‌ها و ادارات و بنگاه‌های دولتى به تصویب کمیسیون بودجه مجلس شوراى ملى نرسیده بر طبق بودجه‌های پیشنهادى آنها که به امضاى وزارت دارایى رسیده است پرداخت می‌شود، یعنى بودجه را به مجلس داده‌اند و می‌گویند ما خودمان می‌پردازیم بنابراین خواستم بگویم که مطابق اصولى کلى هیچ وقت بدون کسب اجازه از مجلس شوراى ملى حق پرداخت نخواهند داشت.(صحیح است) اضافه بر این اگر براى پرداخت حقوق مستخدمین در فشار هستند کمیسیون بودجه می‌تواند موافقت بکند یک ماده جداگانه‌ای به مجلس بیاورند. یکى از حقوق مجلس شوراى ملى بودجه است و من این را از حقوق مسلمه مجلس شوراى ملى می‌دانم به این جهت اگر بدون اجازه مجلس پرداختى بشود روى آن استیضاح خواهم کرد.(صحیح است)

نایب رئیس- آقاى اردلان.

فرامرزى- در دستور چنین چیزى نیست.

اردلان- نماینده محترم آقاى معظمى فرمودند خواستم در پاسخ ایشان عرض کنم که دولت یک بودجه‌ای...(دکتر اعتبار- اینها چه صحبت‌هایى است) دولت یک بودجه به مجلس شوراى ملى تقدیم کرده و به کمیسیون بودجه فرستاده شده ما از کمیسیون بودجه تقاضا می‌کنیم هر نظرى نسبت به این دارد و هر تصمیمى را که می‌گیرد گزارش آن را به مجلس بدهد و ما اینجا هر منظورى که داریم عملى می‌کنیم.(صحیح است) اگر گزارش دادند مبنى بر این که پرداخت بشود در مجلس مطرح بشود ما رأى می‌گیریم و ترتیبش را می‌دهیم یا از حضرت عالى که در کمیسیون بودجه تشریف دارید از جناب آقاى ممقانى تقاضا می‌کنم که گزارش این موضوع را زودتر به مجلس بدهند.

2 - موقع و دستور جلسه بعد- ختم جلسه‏

نایب رئیس- پیشنهاد ختم جلسه کرده‌اند. جلسه را ختم می‌کنم و جلسه آتیه روز سه‌شنبه سه و نیم بعد از ظهر دستور اعتبارنامه‌ها و لایحه وزارت فرهنگ.

(مجلس ساعت هفت و چهل دقیقه بعد از ظهر ختم شد.)

نایب رئیس مجلس شوراى ملى- امیر حسین ایلخان‏

تصویب‌نامه‌ها

شماره  16994            21/ 8/ 26

هیئت وزیران بر طبق تبصره دو از ماده دو قانون تقسیمات کشورى بر حسب پیشنهاد شماره 6692- 69428 وزارت کشور در جلسه 20 آبان ماه 326 تصویب نمودند که در نقاط زیر بخشدارى تشکیل شود.

1 - چهار اویساق که تابع بخش هشترود(سراسکند) بوده از هشترود متنزع و تبدیل به بخش که مرکز آن قره آچاق قرار داده شود و دهستان قوریچاى هم تابع بخش چارایماق است.

2 - بناب تبدیل به بخش و مرکز آن قصبه بناب و دهستان بناجو تابع بخش بناب.

3 - عجب شیر تبدیل به بخش و مرکز آن قصبه عجب شیر و دهستان دیزجرود تابع بخش عجب شیر خواهد بود.

سه بخش جدید‌التأسیس تابع شهرستان مراغه خواهد بود.

تصویب‌نامه در دفتر نخست وزیر است.‏

م- 4677                                از طرف نخست وزیر

+++

شماره 16680        21/ 8/ 26

وزارت دارایى‏

هیئت وزیران در جلسه 20 آبان ماه 326 بنا به پیشنهاد شماره 44404- 1 وزارت دارایى تصویب نمودند تبصره شماره سه به تصویب‌نامه شماره 7998 مورخ 20/ 4/ 1326 به شرح زیر اضافه گردد:

به کیسه گونی‌های کوچک که از حیث ابعاد و وزن ربع گونی‌های متعارفى یا کمتر می‌باشند سود بازرگانى به میزان رفع نرخ‌های مذکور در بند 1 و 2 تصویب‌نامه نام برده تعلق خواهد گرفت.

تصویب نامه در دفتر نخست وزیر است‏.

م- 4680                           از طرف نخست وزیر

شماره 16878                 21/ 8/ 26

وزارت جنگ‏

هیئت وزیران در جلسه 18 آبان ماه 326 بر حسب پیشنهاد شماره 27318- 66297- 7130 وزارت جنگ و بر طبق تصمیم کمیسیون بازنشستگى و مستمرى منعقده در ژاندارمرى کل کشور تصویب نمودند که وظیفه وارث قانونى ژاندارم محمد اسمعیل فرزند محمد ابراهیم شهرت ساریجانى قلعه باباخانى که در تاریخ 23/ 1/ 25 در راه انجام وظیفه مقتول گردیده از تاریخ 24/ 1/ 25 به شرح زیر:

  1. فاطمه قلى‌زاده 32 ساله عیال مقتول 300 ریال.
  2.  حسین ساریجانى قلعه باباخانى 2 ساله پسر مقتول 300 ریال‏

از صندوق بازنشستگى ارتش پرداخت و مراتب در فرمان عمومى ارتش درج شود

تصویب‌نامه در دفتر نخست وزیر است‏

م 4678                         از طرف نخست وزیر

شماره 16876                     21/ 8/ 26

وزارت جنگ‏

هیئت وزیران در جلسه 18 آبان ماه 326 بر حسب پیشنهاد شماره 65399- 7033- 27032 وزارت جنگ و بر طبق تصمیم کمیسیون بازنشستگى و مستمرى منعقده در ژاندارمرى کل کشور تصویب نمودند که وظیفه وارث قانونى ژاندارم حیدرعلى فرزند قاسم شهرت قاسمى که در تاریخ 21/ 1/ 26 در راه انجام وظیفه مقتول گردیده از تاریخ 22/ 1/ 26 به شرح زیر:

  1. سلطنت شیرازى کفاشى عیال مقتول 46 ساله 300 ریال.
  2. زهرا خانى کو آباد عیال مقتول 19 ساله 300 ریال‏

از صندوق بازنشستگى ارتش پرداخت و مراتب در فرمان عمومى ارتش درج شود ضمناً چون از تاریخ 1/ 2/ 26 طفل نوزادى موسوم به فردوس خانى کوآباد دختر مقتول به وراث اضافه شد لذا به هر یک از سه نفر مذکور از تاریخ 26/ 2/ 1 ماهیانه باید 200 ریال پرداخت شود.

تصویب‌نامه در دفتر نخست وزیر است‏

م 4684                             از طرف نخست وزیر

شماره 16948                         21/ 8/ 326

وزارت دارایى.

هیئت وزیران در جلسه 18 آبان ماه 1326 بنا به پیشنهاد شماره 47425- 1 وزارت دارایى تصویب نمودند.

وزارت دارایى مجاز است بقایاى مالیات املک مزروعى مربوط به سنوات گذشته تاپایان سال 325 را به سه قسط متساوى در مواعدى که براى وصول مالیات املاک مزروعى مقرر است در سه سال 1326 و 1327 و 1328 به ضمیمه مالیات همان سال وصول نماید.

اجراى ترتیب بالا مشروط بر این است که مؤدیان مالیات سال 1326 و قسط اول بقایا را منتها تا آخر دی ماه 1326 پرداخته و رسید دریافت دارند و سند ثبتى نسبت به دو قسط باقى بقایا را براى پرداخت در سال 1327- 28 بسپارند مؤدیانى که به ترتیب بالا عمل نمایند از تأدیه جریمه تخلف و زیان دیرکرد بقایاى مزبور بخشوده خواهند بود. در غیر این صورت تمامى بقایا به انضمام جریمه تخلف و زیان دیرکرد نقداً وصول می‌گردد.

تصویب‌نامه در دفتر نخست وزیر است‏

م 4685                         از طرف نخست وزیر

شماره 152-14432        7/7/326                

وزارت دارایى‏

هیئت وزیران در جلسه 6 مهر ماه 326 برحسب پیشنهاد شماره 56907- 5522 وزارت کشور. بر طبق تبصره 2 از ماده 2 قانون تقسیمات کشور و بنابر پیشنهاد شماره 5522- 56907 سازمان فرماندارى که در بودحه سال 326 براى شهرستان شدن شوشتر تأمین و تصویب شده بخش شوشتر تبدیل به شهرستان و بخش‌های تابعه آن کنوند و سماله خواهد بود.

تصویب‌نامه در دفتر نخست وزیر است‏.

م- 4686                       از طرف نخست وزیر

شماره 16850                      21/ 8/ 26

وزارت دارایى‏

هیئت وزیران در جلسه 20 آبان ماه 326 طبق پیشنهاد شماره 35102- 72362 وزارت کشور تصویب نمودند.

نظر به این که برابر تصویب‌نامه شماره 1192- 3/ 6/ 319 مالیات برق مصرفى شب در شاهرود کیلوواتى یک ریال کارخانه مولد برق موظف به وصول آن بوده برابر رسیدگی‌های اخیر دارایى و شهردارى شاهرود معلوم شده که کارخانه مذکور از تاریخ تأسیس در شاهرود (شهریور 1321) تا آخر خرداد 1325 به جاى کیلویى یک ریا ل مذکور اشتباهاً یک ریال و پنجاه دینار بهاى آبونمان را از مصرف‌کنندگان وصول نموده و در نتیجه 85- 135580 ریال اضافه از کیلوواتى یک ریال دریافت داشته‌اند و با ملاحظه کثرت تعداد مؤدیان نقل و انتقالات که در این مدت آقایان پرداخت‌کنندگان از شهرستان مذکور نموده‌اند استرداد آن به صاحبان اصلى خالى از اشکالاتى نمی‌باشد و نظر اصلى مؤدیان در حین پرداخت نیز کمل به عمران و آبادى شهر بوده بنابراین تصویب می‌شود اضافه دریافتى مذکور به شهردارى شاهرود واگذار گردد که به مصرف اصلاحات محلى بر طبق برنامه مصوب شهردارى برسد و از تاریخ اول تیر ماه 325، نیز دریافت 50% آبونمان موقوف و همان کیلوواتى یک ریال مقرر در تصویب‌نامه شماره بالا وصول خواهد شد.

تصویب‌نامه در دفتر نخست وزیر است‏

م- 4676                           از طرف نخست وزیر

شماره 16990                           21/ 8/ 26

وزارت دارایى‏

هیئت وزیران در جلسه 20 آبان ماه 326 بنا به پیشنهاد شماره 14745 مورخ 16/ 8/ 1326 وزارت کشاورزى و موافقت شماره 8336- 2/ 12/ 26 وزارت دارایى تصویب نمودند که مبلغ سى هزار ریال به وراث قانونى ستوان دو علی‌محمد دبیرى افسر نیروى هوایى که در موقع انجام وظیفه سمپاشى در اراضى آلوده به ملخ تهران در نتیجه سقوط هواپیما فوت نموده است از اعتبار سال 326 دولت به عنوان پاداش پرداخت شود و هر گاه از طرف وزارت جنگ در اجراى تصویب‌نامه شماره 4746- 4/ 3/ 26 وجهى به ورثه آن مرحوم پرداخت کرده است مبلغ سى هزار ریال بالا از آن کسر و موضوع شود.

تصویب‌نامه در دفتر نخست وزیر است.

م- 4679                             از طرف نخست وزیر

شماره  16980                       21 / 8/ 26

وزارت جنگ‏

هیئت وزیران در جلسه 20 آبان ماه 326 بر حسب پیشنهاد شماره 25225- 66096- 6989 وزارت جنگ و بر طبق ماده 21 قانون بازنشستگى ارتش و ماده واحده مصوبه 23 دی ماه 1324 تصویب می‌نمایند که از تاریخ 1/ 1/ 1326 مبلغ پانصد هزار ریال تمام حقوق ثابت گروهبان دوم مقتول حشمت گلندام از قسمت تیپ مستقل کرمانشاه که در تاریخ 30/ 12/ 25 در مصادمه با بارزانی‌ها مقتول گردیده درباره سه نفر ورثه به شرح زیر بر قرار گردد:

  1. بانو زینب گلندام پور همتى به شناسنامه 9530 متولد 1277 عیال      65- 166 ریال‏
  2.  عشرت گلندام پور همتى به شناسنامه 9532 متولد 1305 خواهر      65- 166 ریال‏
  3.  عفت گلندام پور همتى به شناسنامه 557 متولد 1309 خواهر          65- 166 ریال‏

تصویب‌نامه در دفتر نخست وزیر است‏

م- 4682                           از طرف نخست وزیر

شماره 16982                          21/ 8/ 1326

وزارت جنگ‏

هیئت وزیران در جلسه 20 آبان ماه 3261 بر حسب پیشنهاد شماره 25227- 66876- 7067 وزارت جنگ و بر طبق مقررات ماده 21 قانون بازنشستگى ارتش و ماده واحده مصوبه 23 دی ماه 1324 تصویب می‌نمایند. از تاریخ 24/ 12/ 25 ماهیانه مبلغ 650 ریال تمام حقوق ثابت استوار یکم عباس تیمورى از قسمت تیپ مستقل کرمانشاه که در مصادمه با بارزانی‌ها مقتول گردیده

+++

درباره چهار نفر ورثه به شرح زیر برقرار گردد:

  1. بانو سادات دارابى فرزند عزیزالله به شناسنامه 20 متولد 1290 عیال        50- 162 ریال‏
  2.  منصور تیمورى مزلقانى فرزند عباس به شناسنامه 428 متولد 1318 پسر 50- 162 ریال‏
  3. مسعود تیمورى مزلقانى فرزند عباس به شناسنامه 262 تولد 1321 پسر   50- 162 ریال‏
  4. منیر تیمورى مزلقانى فرزند عباس به شناسنامه 140 متولد 1324 دختر    50- 162 ریال‏

تصویب‌نامه در دفتر نخست وزیر است‏

م 4683                            از طرف نخست وزیر

شماره 16908                  18/ 8/ 26

وزارت دارایى‏

هیئت وزیران در جلسه 16 آبان ماه 326 برحسب پیشنهاد وزارتین دارایى و کشاورزى آیین‌نامه ذیل مشتمل بر 22 ماده راجع به تقسیم اراضى خوزستان را تصویب نمودند:

ماده 1- به ایرانیان یا شرکت‌های ایرانى که طبق قانون 16 فروردین 1314 بخواهند در خوزستان آبادانى نمایند دولت از اراضى خود مجاناً واگذار خواهد نمود مشروط به این که اراضى واگذارى را به وسیله تلمبه و یا شق نهر یا ساختمان سه آبیارى و آباد نمایند.

تبصره اول از ماده اول زمین فقط به آن دسته از شرکت‌های ایرانى داده خواهد شد که تمام سهام آن متعلق به اتباع ایران باشد و غرض از تشکیل و عمل آنها منحصر به امور مقرره در این آیین‌نامه باشد.

تبصره دوم از ماده اول داوطلبان در موقع تقاضا باید سرمایه‌ای را که براى انجام تعهدات آنها لازم خواهد بود به کمیسیون مربوطه ارائه دهد.

ماده 2- داوطلبان اراضى که بخواهند به وسیله تلمبه اراضى را آبیارى نمایند باید تعهد نمایند که در ظرف دو سال از تاریخ تحویل اراضى(بدون هیچ گونه حق تمدید) تلمبه‌های لازم را نصب نموده و دایر نمایند تلمبه‌هایى که نصب می‌شود حداقل باید داراى 24 قوه اسب و تلمبه‌هایى که براى آبیارى مورد استفاده قرار می‌گیرد باید دو دستگاه متساوى‌القوه باشد که به میزان آب یک دستگاه آن زمین تحویل می‌شود. در صورتى که دو دستگاه تلمبه متساوى‌القوه نباشد به میزان آن تلمبه ضعیف‌تر زمین تحویل می‌شود.

ماده 3- داوطلبان اراضى که می‌خواهد به وسیله شق نهر اراضى و آبیارى نمایند باید نقشه نهرى را که باید احداث نمایند تهیه نمود هم به تصدیق بنگاه کل آبیار برسانند و به موجب پیمانى که به اداره دارایى محل منعقد خواهند کرد تعهد نمایند از تاریخ تحویل اراضى در ظرف مدتى که بنگاه کل آبیارى براى ایجاد نهر لازم می‌داند تعهد خود را اجرا نمایند.

ماده 4- داوطلبان اراضى که بخواهند به وسیله ساختمان سد یا تونل اراضى را آبیارى نمایند باید نقشه کلیه عملیات ساختمانى- نهر کشى- جدول سازى را به خرج خود تهیه نموده و به تصدیق بنگاه کل آبیارى برسانند و پیمان لازم براى اجراى امریه اداره دارایى محل منعقد نمایند و از تاریخ تحویل اراضى در ظرف مدتى که در پیمان پیش‌بینى شده و با نظر بنگاه کل آبیارى معین می‌شود کلیه عملیات مربوطه را انجام نمایند.

ماده 5- مرجع تقسیم تقاضانامه اداره دارایى خوزستان است.

ماده 6- تقاضاى اراضى باید متضمن یک نقشه ساده از اراضى مورد تقاضاهای تا یک هزار هکتار نقشه باید حاوى مشخصات لازم راجع به جهت اربعه زمین بوده و توضیحات لازم در نقشه ذکر شده باشد در مورد تقاضاى اراضى بیش از یک هزار هکتار نقشه کامل و صحیح اراضى باید تهیه شده و به تصدیق بنگاه کل آبیارى یا اداره کشاورزى محل یا هر دستگاه و شخص دیگرى که کمیسیون تقسیم اراضى معین خواهد کرد برسد.

ماده 7- کسانى که در اراضى فعلاً مشغول زراعت دیم هستند نسبت به سایر تقاضا کنندگان حق تقدم دارند به شرط این که در ظرف مدت 6 ماه از تاریخ ابلاغ این تصویب‌نامه تقاضاى خود را براى واگذارى زمین تسلیم و تعهد آبادانى اراضى را طبق این آیین‌نامه بنمایند در غیر این صورت حق تقدم آنها ساقط خواهد شد.

ماده 8- در صورتى که براى یک قطعه زمین در یک موقع تقاضاى متعدد براى آبیارى به وسیله شق نهر ساختمان سد یا تونل و تلمبه برسد تقاضاى آبیارى به وسیله شق نهر، ساختمان سد یا تونل براى تقاضاى آبیارى به وسیله تلمبه خواهند داشت.

ماده 9- براى واگذارى هر قطعه زمین پیمان ثبتى رسمى بین اداره دارایى محل و تقاضاکننده منعقد می‌شود پیمان باید حاوى کلیه شرایط واگذارى باشد و جزء شرایط باید قید شود که گیرندگان اراضى در ضمن عملیات خود اقدامى که موجب مزاحمت یا نقصى در عمران و آبادى زمین‌هایى که فعلاً آباد است بشود نخواهد نمود.

ماده 10- مقدار اراضى که به ملکیت تقاضاکنندگان واگذار می‌شود براى هر لیتر سه هکتار براى سه آیش خواهد بود.

ماده 11- تقاضاکنندگان اراضى موظفند نسبت به هر یکصد هر هکتار زمین واگذارى یک هکتار باغ مرکبات و خرما در ظرف پنج سال از تاریخ واگذارى احداث نمایند.

ماده 12- زهکشى لازم براى اراضى باید پیش‌بینى شود و کلیه عملیات جدول کشى نهرسازى و زهکشى باید کاملاً طبق اصول فنى که مورد قبول وزارت کشاورزى بنگاه کل آبیارى واقع شود اجرا گردد.

ماده 13- عرض واگذارى اراضى در امتداد رودخانه خواهد بود و نمی‌تواند از یک ربع طول آن بیشتر باشد در نقاطى که بخش آب رودخانه و یا طبیعت زمین مانع رعایت این ترتیب شود ممکن است نسبت عرض و طول را تغییر داد.

ماده 14- براى اجراى مقررات این آیین‌نامه هیئت دائمى مرکب از استاندار خوزستان، پیشکار دارایى، رئیس اداره کشاورزى در محل تشکیل می‌شود این هیئت مأمور اجراى این تصویب‌نامه می‌باشد. تصمیمات هیئت که برخلاف مفاد این آیین‌نامه و یا سایر مقررات عمومى کشود اتخاذ شده باشد از طرف وزارت دارایى قابل برگشت می‌باشد.

تبصره- مراقبت و مسئولیت در حسن اجراى شرایط مندرجه در اسناد واگذارى به عهده پیشکار دارایى خوزستان بوده و در هر موقع باید چگونگى را براى اخذ تصمیم مقتضى به استحضار کمیسیون برساند.

ماده 15- جز در مورد فرس ماژور تخلف از اجراى مقررات پیمان حق فسخ آن را به دولت می‌دهد و در این صورت صاحب پیمان حق ادعاى هیچ گونه خسارت نخواهد داشت و اراضى به مالکیت دولت برمی‌گردد و مستحدثات تقاضا کننده در روى زمین به دولت منتقل خواهد شد و در این زمینه تقاضا کننده ضمن پیمان به اداره دارایى محل اختیار بلاعزل می‌دهد تصدیق وجود فرس ماژور با هیئت دائمى تقسیم اراضى خواهد بود.

ماده 16- افراد یا شرکت‌هایى که به موجب این آیین‌نامه زمین از دولت می‌گیرند قبل از این که تعهدات خود را در باب آن اراضى انجام داده باشند حق واگذارى آن را نخواهند داشت.

ماده 17- حق نصب تلمبه در امتداد رودخانه در اراضى واگذارى و حفر مجارى در آنها براى مالکین اراضى که پشت اراضى واگذارى واقعاً در کنار رودخانه قرار دارند محفوظ خواهد بود و این شرط در اوراق انتقال قید خواهد شد.

ماده 18- وزارت کشاورزى و بنگاه کل آبیارى براى تسهیل در اجراى مقررات این آیین‌نامه ترتیبى خواهد داد که تا حدود امکان مراجعات مربوط به تهیه نقشه و تصویب آن در محل بدون ضرورت مراجعه به مرکز مقدور باشد.

ماده 19- هیئت تقسیم اراضى خالصه خوزستان مکلف است که با نهایت سرعت به تقاضاى داوطلبان رسیدگى نموده و در ظرف مدت سه ماه از تاریخ دریافت تقاضا تکلیف داوطلبان را معلوم نماید.

ماده 20- با رعایاى ساکن اراضى واگذارى مالکین موظف هستند که مطابق معمول محل به طریق مزارعه رفتار نمایند

ماده 21- نسبت به اراضى که بدون رعایت آیین‌نامه قبلى آباد شده و با موافقت خاص بین اداره دارایى محل و زارعین اراضى به عمل آمد مطابق مقررات آیین‌نامه رفتار می‌شود. براى تصفیه کار این قبیل اراضى در صورت وجود اختلاف نظر کمیسیون تقسیم اراضى قاطع خواهد بود.

ماده 22- آیین‌نامه‌هاى اجرایى مقررات این تصویب‌نامه را وزارت دارایى و وزارت کشاورزى اعلان خواهند نمود.

تصویب‌نامه در دفتر نخست وزیر است.‏

م- 4610                           از طرف نخست وزیر

شماره 17134                    21/ 8/ 326

وزارت دارایى‏

هیئت وزیران در جلسه بیستم آبان ماه 326 طبق پیشنهاد شماره 34292- 69757 وزارت کشور تصویب نمودند از تاریخ صدور این تصویب‌نامه ردیف سه تصویب‌نامه شماره 6004- 25/ 2/ 25 به شرح زیر اصلاح گردد:

1 - از کلیه چغندرقند نسبت به 5/ 42% یک دوم سهمى مالک از قرار تومانى پنجاه دینار.

2 – از کلیه سهمى مالکین چغندر چاه آبکارى‏

+++

آنچه به مالک عاید می‌شود 5% به نفع شهردارى شیراز دریافت گردد.

تصویب‌نامه در دفتر نخست وزیر است‏

م- 4675          از طرف نخست وزیر

شماره  16996       21/ 8/ 1326

وزارت دارایى‏

هیئت وزیران در جلسه 20 آبان ماه 326 طبق پیشنهاد شماره 36028- 72047 وزارت کشور تصویب نمودند از تاریخ صدور این تصویب‌نامه تصویب‌نامه شماره 17250- 8/ 10/ 24 مربوط به عوارض پیشه‌وران شهردارى خرم آباد ملغى می‌گردد.

تصویب‌نامه در دفتر نخست وزیر است.

م- 4674                              از طرف نخست وزیر

شماره 16360                         21/ 8/ 26

وزارت اقتصاد ملى‏

هیئت وزیران در جلسه بیستم آبان ماه 326 طبق پیشنهاد شماره 6402- 18287 مورخ 5/ 8/ 26 وزارت اقتصاد ملى و موافقت‌نامه شماره 41143 تاریخ 28/ 7/ 26 وزارت دارایى تصویب نمودند که از تاریخ صدور تصویب‌نامه وزنه‌هاى برنجى و چدنى به شرح زیرین:

الف - وزنه‌هاى برنجى‏

یک گرمى 7 ریال‏

دو گرمى 7 ریال‏

پنج گرمى 9 ریال‏

ده گرمى 11 ریال‏

بیست گرمى 14 ریال‏

پنجاه گرمى 25 ریال‏

هفتاد و پنج گرمى 30 ریال‏

صد گرمى 37 ریال‏

دویست گرمى 65 ریال‏

پانصد گرمى 110 ریال‏

ب- وزنه‌هاى چدنى‏

200 گرمى 24 ریال‏

500 گرمى 28 ریال‏

یک کیلویى 36 ریال‏

دو کیلویى 70 ریال‏

سه کیلویى 104 ریال‏

پنج کیلویى 170 ریال‏

ده کیلویى 340 ریال‏

بیست کیلویى 660 ریال‏

ج- وزنه‌هاى قپان باسکول‏

500 گرمى 28 ریال‏

200 گرمى 24 ریال‏

100 گرمى 20 ریال‏

50 گرمى 20 ریال‏

20 گرمى 13 ریال‏

د- وزنه‌هاى قپان دستى‏

دو کیلویى با دسته 85 ریال‏

سه کیلویى با دسته 125 ریال‏

پنج کیلویى با دسته 185 ریال‏

در مرکز و شهرستان‌ها به فروش برسد صدى پانزده وجود حاصله از فروش وزنه بابت باربرى و هزینه پرسنلى در اختیار وزارت اقتصاد ملى گذارده می‌شود و وزارت نام برده مجاز است که صدى پنج از درآمد وزنه را براى تشویق به فروشندگان وزنه اختصاص دهد.

تصویب‌نامه در دفتر نخست وزیر است‏

م- 4681                       از طرف نخست وزیر

شماره 15938                         24/ 8/ 26

وزارت دارایى‏

هیئت وزیران در جلسه بیست و سوم آبان ماه 1326 طبق پیشنهاد شماره 32539- 61099 وزارت کشور تصویب نمودند از تاریخ صدور این تصویب‌نامه از هر سرویس اتومبیل کرایه که به خارج از شهر فسا می‌رود بیست ریال به نفع شهردارى فسا دریافت شود.

تصویب‌نامه در دفتر نخست وزیر است‏

م- 4783                            از طرف نخست وزیر

شماره 10012- 23651                  11/ 8/ 26

آقاى غلامحسین قاضى مرادى دفتریار درجه اول ونماینده دفتر اسناد رسمى شماره 23 رشت‏

به موجب این حکم به سمت سردفتردارى اسناد رسمى درجه سوم شهرستان رشت منصوب می‌شوید طبق مقررات مشغول انجام وظیفه شوید.

                      وزیر دادگسترى‏

شماره 10180- 23237                7/ 8/ 26

آقاى ابوالفضل یثربى سردفتر اسناد رسمى شماره 6 سابق مراغه‏

پیرو ابلاغ شماره 6797- 14918- 24/ 5/ 26 چون محاکمه انتظامى شما منتهى به محکومیت به جزاى نقدى شده به موجب این ابلاغ رفع تعلیق شما را از تصدى دفتر اسناد رسمى اعلام می‌دارد.

                                                                               وزیر دادگسترى‏

شماره 10393- 22656                             9/ 8/ 26

آقاى هاشم قربان‌زاده سردفتر اسناد رسمى شماره 33 اهر و ارسباران‏

به موجب این ابلاغ محل رسمیت دفاتر شما به شهر تبریز تبدیل می‌شود طبق مقررات به سمت سردفترى اسناد رسمى شماره 7 تبریز انجام وظیفه نمایید.

وزیر دادگسترى‏

+++

 

 

 

 

 

 

 

 

 

.

 

 

 

.

یادداشت ها
Parameter:294340!model&5137 -LayoutId:5137 LayoutNameالگوی متنی کل و اخبار(مشروح مذاکرات)