کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی


صفحه اصلی » مشروح مذاکرات » مشروح مذاکرات مجلس ملی » دوره هجدهم مجلس ملی

0.0 (0)
مشروح مذاکرات مجلس شورای ملى، دوره‏18
[1396/05/31]

جلسه: 220 صورت مشروح مذاکرات مجلس صورت روز 4 شنبه بیست و سوم اسفندماه 1334  

فهرست مطالب:

1- بقیه مذاکره در لایحه بودجه کل کشور

2- تعیین موقع و دستور جلسه‌ی بعد - ختم جلسه

مشروح مذاکرات مجلس شورای ملى، دوره‏18

 

 

جلسه: 220

صورت مشروح مذاکرات مجلس صورت روز 4 شنبه بیست و سوم اسفندماه 1334

 

فهرست مطالب:

1- بقیه مذاکره در لایحه بودجه کل کشور

2- تعیین موقع و دستور جلسه‌ی بعد - ختم جلسه

 

مجلس دو ساعت و پنج دقیقه قبل از ظهر به ریاست آقاى امان‌الله اردلان (نایب رئیس) تشکیل گردید.

نایب رئیس- صورت غائبین جلسه قبل قرائت می‌شود.

 (به شرح زیر خوانده شد)

غائبین بااجازه- آقایان: دکتر جزایرى، تفضلى، میراشرافى، صادق بوشهرى، فرود، رضائى، عبدالرحمن فرامرزى، نصیرى، ثقةالاسلامى، قرشى، پناهى، قنات‌آبادى، یدالله ابراهیمى، صدقى، موسوى، عباسى، سلطانى، سرمد، شادلو، دکتر پیرنیا، کیکاوسى، بهادرى، بزرگ ابراهیمى، عاملى، اورنگ اردلان، دکتر بینا، پیراسته، یارافشار، عرب شیبانى.

غائبین بى‌اجازه- آقایان: خزیمه علم، قوامى، مهندس شاهرخشاهى، درخشش، امید سالار، اعظم زنگنه، پورسرتیپ.

دیرآمدگان و زودرفتگان بى‌اجازه- آقایان: امیرتیمور کلالى، سنندجى.

1- بقیه مذاکره در لایحه بودجه کل کشور.

نایب رئیس- در صورت مجلس نظرى هست؟ (اظهارى نشد) بقیه دستور جلسه قبل شروع می‌شود آقاى حائری‌زاده.

حائری‌زاده - پیشتر معمول این بود من نمی‌دانم معمول‌ها هم کم‌کم دارد از بین می‌رود، که موقع طرح بودجه مملکتى هیئت دولت باید این‌جا حضور داشته باشد اما حالا یواش یواش نخست وزیر هم نیست و ممکن است به حضور معاون نخست وزیر قناعت شود. یکى از مطالبى که من دیروز صبح عرض کردم و خیال می‌کنم در خارج سوءتفاهمى ایجاد شده است موضوع قشون بود مطالبى که من راجع به قشون عرض کردم، اگر حمایت از قشون نبود علیه قوشن هم نبود این جوان‌هایى که باید ببرندشان خدمت نظام ما اگر بهداری‌مان را درست نکنیم سرباز علیل و رنجور به چه درد مملکت می‌خورد؟ من گفتم شما بودجه بهدارى را از 1333 تا به حال یک ششم و بودجه قشون را در مقابل بیشتر بالا بردید. این تناسب ندارد باید بهداشت را درست کرد، شکم مردم را سیر کرد، تا براى دفاع مملکت همه حاضر بشوند، این کمک بوده است و مخالفت نبوده است یکى هم راجع به این قسمت هواپیماهاى شکسته یکى از دوستان من می‌گفت که یک دره‌اى در آمریکا هست به اسم دره مرگ هواپما که هواپیما را روزى که از کارخانه بیرون می‌آید معلوم می‌کنند که چند ساعت حق پرواز دارد وقتى که این ساعت پروازش تمام شد دیگر خطر مرگ دارد واین را در آن دوره مرگ هواپیما ولش می‌کنند حالا گویا مملکت ما دره مرگ هواپیما شده است که هواپیماهاى اسقاط را مى‌آورند و جوان‌هاى ما را هى به کشتن می‌دهند باید دولت در این قسمت‌ها دقت کند مراقبت بکند مردم قیمت دارند هواپیما یک شاهى نمى‌ارزد ولى مردم قیمت دارند، کوه و سنگ اگر بشرى رویش نباشد که از آن‌ها استفاده کند یک‌شاهى ارزش ندارد، بشر است که قیمت دارد و در مملکت ما من شنیده‌ام صحبت حالا نیست، اسب مجار قیمتش از صد تا سرباز بیشتر بوده است که اگر ناخوش می‌شد بیطار داشت دوا داشت واگر معالجه نمی‌شد مؤاخذه می‌شدند که چرا مریض شده است ولى صد تا سرباز می‌مردند و گزارش می‌دادند که این‌ها مرده‌اند و کسى هم نمی‌گفت که چه شده است می‌رفتند صد نفر دیگر می‌گرفتند، آوردند این غلط است بشر قیمت دارد بشر ایرانى قیمت دارد در حوادث دنیا ملل جنگجوى جهان همیشه از دیگران مایه می‌گذارند انگلیس‌ها این‌ طور که ما در عمر خودمان تماشا کردیم سربازان خودشان را خیلى کم به میدان می‌آوردند، بیچاره هندی‌ها در فرونت‌ها کشته می‌شدند حالا هندی‌ها الحمدالله از زیر بار و یوغ آن‌ها صورتاً بیرون آمده‌اند و حالا پیمان درست شده است که جمعى دیگر را می‌اندازند به آتش و من یک مصاحبه مطبوعاتى که این‌جا هست وزیر خارجه انگلیس آمده بود این‌جا درست دقت نکردم، شنیدم که خیلى چیزهاى زننده‌اى تویش بوده است اگر وقت کردم انشاءالله یک روزى در مجلس وقت می‌خواهم که صحبت کنم. این موضوع ابهام یا سوءتفاهمى که بود خواستم توضیح بدهم که دراین طیارات قشونى ما باید دقت بشود نه این که خواسته باشند کمیسیونى بگیرند و یک مشت طیاره‌ی اسقاط بیاورند و این جوان‌هاى تحصیل کرده و از کار درآمده ما را نفله کنند. این باید مراقبت بشود شرکت‌هاى هواپیمایى براى این که مشتری‌ها بیشتر جلب اعتمادشان بشود سعى می‌کنند که هواپیماهاى خوب تهیه کنند اگر نکنند مردم سوار نمی‌شوند ولى طیاره‌هاى قشونى است که جوان‌ها را و سربازها را مجبور می‌کنند سوار بشوند و پرت بشوند در دره مرگ، مملکت ما دره مرگ شده است یکى از مسائلى که من دیروز گفتم یک تبصره‌اى بود این‌جا، تبصره‌ی 16 که در لایحه دولت تبصره 13 بود این‌جا شده است تبصره‌ی 16 آن‌جا اسم داشت و من نمی‌شناختم و یا به بدى می‌شناختم، در این تبصره‌ی 16 بى‌اسم کرده بودند من با جناب وزیر پست وتلگراف که بیرون رفتیم راجع به آن یک نفر خودشان صحبت می‌فرمودند من خیال می‌کنم محتاج نبوده است که این تبصره باشد، ایشان می‌فرمودند که یک شخصى است تحصیل کرده و از وزارت جنگ انتقال پیدا کرده است به وزارت پست و تلگراف در سال 1320 به موجب ماده 12 قانون متمم بودجه به وزارت پست و تلگراف اجازه داده شده و کسانى را که در سال 1305 از وزارت جنگ به وزارت پست وتلگراف و تلفن منتقل شده‌اند مطابق قانون استخدام کشورى به خدمت رسمى پذیرفته شده‌اند و پایه‌ی ادارى آن‌ها به میزان آخرین حقوق ثابت‌شان بوده و چون این شخص در آن موقع به خرج وزارت پست وتلگراف در اروپا براى تکمیل

+++

تحصیلات رفته بوده است آن موقع این وظیفه را وزارت پست و تلگراف انجام نداده است این قانون را امروز آورده‌اند و می‌خواهند انجام دهند. این به عقیده‌ی من محتاج‏ به یک قانون خاصى نیست یک اجازه‌اى است که داده شده است و براى وزارت پست و تلگراف آن قانون به قوت خودش باقى است آن‌هایی را که جنبه‌ی دخل و خرج دارد و براى یک سال است، سال مالى که گذشت محتاج به اجازه جدید است ولى بعضى قوانین است که جنبه‌ی قانونى دارد مثل همین لایحه، یک ماده‌ی قانونى بود که کمیسیون قوانین دارایى هم نظر موافق نسبت به همین تبصره داد این‌ها را ما در حکم قانون بودجه که براى یک سال بوده است نمی‌شناسیم، اجازه بدهید که از فلان وزارتخانه آقاى امامى انتقال پیدا کند و مشمول مقررات آن‌جا باشد این محتاج به این حرف‌ها و تبصره در قانون نبوده است (صحیح است) من جنبه‌هاى خصوصى را اصلاً معتقد نیستم باید یک طرحى اگر لازم می‌دانید براى کسانى که کنتراتى هستند حکمى هستند، بگذرانید و یک ماده واحده‌ بیاورید که کسانى که یک سال دو سال پنج سال خدمت داشته‌اند به هرصیغه و اسم وعنوانى این‌ها تحت مقرراتى با آن حقوقى که دارند مشمول قانون استخدام شوند و کسور تقاعد هم بپردازند این اگر منفعت براى صندوق نقاعد نداشته باشد ضررى براى دستگاه دولت و مملکت نخواهد داشت و اسباب اعتماد و اطمینانى که براى این کارمندانى که چندین سال مشغول خدمت بوده‌اند می‌شود یکى از ارقامى که از بابت مالیات نوشته شده مالیات نفت و بنزین است قیمت نفت و بنزین هر چه وسیله نقلیه کرایه‌اش ارزان‌تر باشد زندگانى مردم ارزان‌تر می‌شود شما در ستون عایدات نفت و بنزین که نگاه می‌کنید و مالیات نفت و بنزین را که شما می‌گیرید با ستونى که شما 45 میلیون دارید کسر عمل خبازخانه را می‌دهد این جنسى که از خراسان باید بیاید به تهران یا از زنجان و یا آذربایجان باید بیاید با اتومبیل می‌آید که نفت و بنزین صرف می‌کند و وقتی که نفت و بنزین صرف می‌کند و وقتی که نفت و بنزین گران باشد، کرایه گران است و جنس گران‌تر می‌شود و در تمام زندگى مردم مؤثر است از یک طرف شما می‌آیید به عنوان مالیات از وسائط نقلیه به اسم مالیات نفت و بنزین می‌گیرید از یک طرف کسر خرج خبازخانه را باید سالى فلان مبلغ ضرر بدهید آن موضوع شعر شاعر است نه بگیرید نه بدهید نه این فشار را بیاورید روى گران شدن کرایه زندگى ونه این کمک‌ها را بکنید این یک موضوعى است که باید رویش بیشتر مطالعه بشود، به عقیده من اگر ما باید از نفت‌مان بیشتر عایدات ببریم به قول آن شخصى که در گیلان بود و پیش آمد کرد گفت که خارجى ندهد داخلى بدهد این نفت و بنزین ما عیناً همین‌جور شده است و آن ضرر ندارد براى این که صادرات نفت زیاد شود به همان شکلى که با کنسرسیوم قرارداد کردند باشد مصرف داخلى نفت ما را اگر خیال کرده‌اند که دخل وخرج نمی‌کند مثل این که مذاکره است که کرمانشاه دخل وخرج نمی‌کند یا با این کرایه‌هایى که هست گران وارد می‌شود لوله می‌خواهند بکشند که ارزان‌تر وارد بشود یا لوله کشى کنند گاز بیاورند که مصرف نفت و بنزین کمتر باشد این را به عنوان مالیات گرفتن غیر از گران شدن زندگانى فایده دیگرى ندارد و یک چیزهایى است که دولت دستى بدهد و ضرر هم بکند براى این‌ که مملکت به جریان بیفتد مفید است، فرضاً پست و تلگراف را از نظر کسب نباید دولت نگاه کند باید وسیله ارتباط را به وسیله پست و تلگراف و تلفن دولت فراهم کند هر سال هم یک مبلغى اگر ضرر بودجه‌اى دارد باید از جیبش بدهد این فقط نباید نگاه کند که این‌جا دخل ندارد تلگراف‌خانه این‌جا را می‌بندم تلفون‌خانه‌اش را می‌بندم پستش را تعطیل می‌کنم براى این که دخل ندارد، ارتباط باید در مملکت برقرار باشد، باید از خزانه عمومى کشور بودجه‌اش را بدهند ما دستگاه نقلیه‌مان یکی‌اش راه‌آهن است راه‌آهن را ما نباید حساب کنیم که دخل می‌دهد یا نمی‌دهد این دستگاه انتفاعى نیست راه‌آهن هزار فایده دارد، راه‌آهن وقتى که بود شما میوه تمام فصول را در نقاطى که سر راه‌آهن هست می‌توانید تحصیل کنید آن زارعى که میوه‌اش فاسد می‌شد یا می‌پوسید این دیگر میوه‌اش ضایع و فاسد نمی‌شود از آن منطقه‌اى که هست به نقطه‌اى که نیست می‌رساند و تولید کار می‌شود نابود، بود می‌شود، زندگى به جریان می‌افتد، حالا کسر بودجه‌ی راه‌آهن را از خزانه عمومى بدهید اشکالى ندارد که این کمک را براى عموم کرده باشید یک چیزهایى است که فقط جنبه‌ی انتفاعى دارد، قسمت‌هاى راه‌آهن تلفن پست تلگراف فرهنگ بهداشت و نظایرش در این‌ها نباید نظر انتقاعى باشد باید دید که این‌ها انتفاعش مع‌الواسطه به یک ملت و مملکتى می‌رسد مستقیم اگر پولى وارد خزانه نمی‌شود و کسر خرجش را شما باید از خزانه عمومى بدهید مملکت رشد فکرى و رشد علمى و تحصیلی‌اش که زیاد شد قهراً جلو می‌رود ما نباید همه‌اش نظر انتفاعى داشته باشیم براى این که مالیاتى که حمل و نقل را گران می‌کند من این مالیات را براى زندگانى مفید نمی‌دانم وقتى که مملکت 400 میلیون تومان یعنى 4 میلیارد ریال کسر بودجه دارد این شندرقاز هم بالایش باید زندگى مردم را اداره کرد یکى از ضررهایى که بنده می‌خواستم عرض کنم موضوع عایدات تریاک است 97600000 ریال عایدات تریاک در بودجه ما نوشته است که در حدود 19 کرور و کسرى است مساوى با عایدات زمان ناصرالدین‌شاه این را عایدات تریاک نوشته‌اند اگر این حرف حسابى است که ما یک پولى در سازمان برنامه پیش‌بینى کردیم که بروند به آن‌هایى که زراعت تریاک داشته‌اند بدهند و هر چه زراعت تریاک است از ریشه بیرون بیاورند تریاکی‌ها را هم کلک‌شان را بکنند و انشاء‌الله یک طورى بکنند که خروار و خروار از افغانستان وارد نشود، تریاک مملکت را اگر قرار شد این طور بکنند حالا این عایدات چیست که نوشته‌اند این مال سال بعد است این مال 1335 است ما چند ماه پیش این تصمیم‌ها را گرفتیم هر روز هم در روزنامه‌ها راست و دروغ شنیده‌ایم که ریشه‌ی خشخاش را از زمین بیرون آورده‌اند اگر این حرف‌ها درست است این عایدات تریاک در بودجه کل مملکتى چیست؟ و اگر این حرف‌ها بازى و دروغ است آن یک حرف دیگرى است این یک موضوعى است که من میل دارم آقاى مخبر ما وارد بشوند و تکلیفش را روشن کنند که من بفهمم چون من نفهمیدم یکى دیگر از موضوعات موضوع عایدات قند و شکر است ما قند و شکر دو جور داریم، یک قند و شکرى داریم مال داخله که امیدوار هستیم تا چند سال دیگر این پول‌هایى که این چند سال از آمریکایی‌ها گرفته‌اند اگر کارخانه قند آورده بودند امروز دیگر محتاج نبودیم قند و شکر از خارج وارد کنیم ولى مع‌التأسف این‌ها را وزیر هزارپیشه به جیب زد یا نفله کرد و از بین برد عجالتاً باز باید قند و شکر وارد کنیم این عایدات قند و شکرى که در این‌جا نوشته شده اگر مقصود قند و شکر داخلى است به عقیده من باید این کارخانجات را عوایدش را صرف توسعه‌اش کرد تا وقتى که رفع حاجت‌مان از خارج مملکت بشود مملکتى که زراعتى است و زراعت باید درش توسعه پیدا کند، فلاح و زراع چغندر را بکارند و در کارخانه‌هاى خودش هم قند و شکرش تهیه بشود، قند و شکرى که ما حالا می‌خواهیم از خارج بیاوریم من عقیده ندارم دولت خودش مباشر عمل باشد چرا من تابستان مریض بودم رفته بودم در کوه‌هاى ییلاق قزوین نزدیک الموت، گاهى به تهران می‌آمدم و می‌رفتم قطار اتومبیل و کامیون‌ها را می‌دیدم متحدالشکل که معلوم شد در همان وزارت وزیر هزارپیشه رفته‌اند براى حمل قند و شکر خریده‌اند و خالى می‌آمدند یا کرایه‌کشى می‌کردند به طورى که سر و صداى گاراژدارها درآمده بود، می‌گفتند آقا ما داریم کسب می‌کنیم کار می‌کنیم معاش می‌کنیم این‌ها می‌روند ذغال می‌آورند و برنج می‌آورند دولت براى این نیست که اسباب زحمت کاسب کار بشود دولت براى این است که امنیت در مملکت برقرار کند این اداره قند و شکر من هر چه فکر می‌کنم براى چیست نمی‌فهمم این انحصار قند و شکر یک روزى قانونى آوردند براى انحصار قند و شکر و چاى و از مجلس گذشت و عوارضى وضع کردند براى ساختمان راه‌آهن ایران ویک نقشه ساختمانى هم تصویب شد و مخارج راه‌آهن محلش همین عایدات بود تا شاه سابق هم بود حساب و کتابش محفوظ بود حساب خاصى داشت عواید قند و شکر و چاى و براى راه‌آهن هم داشتند خرج می‌کردند، از شهریور بیست به این طرف که خر تو خر شد این مملکت و یک مشت قشون سرزده ریختند و چاپیدند و غارت کردند از آن موقع همه حساب‌ها هم درهم و برهم شد این پول‌ها را هم لوطى‌خور کردند حالا شده جزء عواید مملکتى من حرفى ندارم خوب روى این عواید مملکتى یک خرجى هم پیش‌بینى شده ولى طرز عمل غلط است دولت خودش تاجر و کاسب شده است و اگر دولت مقصودش این است که قند و شکر گران نشود این مقدار قند و شکرى که در داخله به وسیله کارخانجات خودش تهیه می‌شود در انبارهاى خودش انبار کند و این را همیشه در دست دارد و ذخیره است و این عوارض و هر چه را می‌خواهد بگیرد مردم تجار وارد کنند این اصول جیره‌بندى و این حقه‌بازی‌ها را هم از بین ببرد این کامیون بازى که بروند آن‌جا و یک مشت کمیسیون بگیرند هى بنزین بسوزانند بروند گیلان یا بندرعباس و برگردند اگر دست تاجر باشد فلان تاجر دلش براى سرمایه خودش می‌سوزد و خرج نفله کارى نمی‌کند این غیر از من است که اگر هیچ اطلاعات مالى نداشته باشم هوچى‌گرى می‌کنم و وزیر دارایى می‌شوم دوستان من می‌خواهند که یک معامله ارزى بشود و کمیسیون بگیرند البته به نام قند و شکر می‌روند کمیسیون می‌گیرند به نام غلّه می‌روند ماشین می‌خرند (شوشترى- آن‌وقت احتکار را چکار بکنند؟) احتکار را وقتى خود دولت همیشه جنس در انبارش موجود دارد می‌تواند جلوگیرى کند، اما حالا خود دولت فروشنده جنس است باید آزاد بگذارند که تجار وارد کنند تجار رقابت با هم می‌کنند دولت چه موجبى دارد که مزاحمت فراهم کند براى خودش، اگر واقعاً احتکار کردند و خواستند گران کنند انبار خودش هست در این‌جاهایى که کارخانه قند و شکر است انبار دولت هم هست براى جلوگیرى از احتکار محتکرین اگر آقایان یک قدرى به تاریخ برگردند پیشتر هم توى این مملکت یک مردمانى حکومت می‌کردند و مردم هم آذوقه می‌خواستند بخورند، در همین تهران معمول بوده است که جنس خالصه دولت و جنس حومه تهران را اول سال نمی‌فروختند می‌گذاشتند براى آخر سال، خبازها می‌رفتند از کرمانشاه از زنجان از آذربایجان با شتر و قاطر جنس می‌آوردند آذوقه تهران را می‌آوردند.

+++

چرا نمی‌فروختند براى جلوگیرى از محتکرین، اگر یک عده از تجار رفتند گندم آوردند و احتکار کردند و خواستند قحطى مصنوعى درست کنند و جنس را گران بفروشند، اگر دولت در انبارهاى خالصه جنس داشته باشد نمی‌توانند وقت فروش جنس خالصه دولتى بعد از عید بوده، وقتى می‌دیدند که هوا مساعد است و بارندگى شده است و سال آینده خطرى نیست آن وقت می‌فروختند، دولت براى جلوگیرى از محتکرین به واسطه احتکار خودش جلوگیرى می‌کرد، یعنى جنس موجود خودش را در انبارها نگاه می‌داشت براى این که دیگر کسى نتواند ایجاد قحطى مصنوعى کند وقتى دولت شکر در انبارهاى خود داشته باشد در خراسان کارخانه هست، در فارس هست، در تهران هست، در نقاط دیگر هست چندین کارخانه قند و شکر فعلاً داریم ما یک مقدارى قند و شکر که حاجت ایران است در انبارها همیشه موجود داریم وقتى که تجار آمدند به مقیاس قند و شکرى که وارد می‌شود در سال آتیه آن را معلوم می‌کنید که ما کسر محلى که داریم، مثلاً صد تن است هزار تن است، دو هزار تن است، هر تاجرى که آمد اعتبار باز کند دولت این عوارض را می‌گیرد و او هم می‌آید در بازار می‌فروشد و اگر خواست به وسیله احتکار یک قحطى مصنوعى درست کند و نرخ شکر را بالا ببرد همان انبارهایى که قند و شکر دولتی درش موجود است رقابت می‌کند و جلوگیرى می‌کند یک کارى است خیلى ساده و سهل کار باید دست افراد باشد ولى دولت مانع زندگى افراد می‌شود مردم باید به کار و زندگی‌شان برسند یکى از مسائلى که این‌جا هست و جزء ستون درآمده است، درآمد حاصله از اجاره رودخانه‌هاست که باعث گرانى ماهى همین موضوع شده است یک عده‌اى هستند مقاطعه‌کار و بنه و بست‌چى می‌آیند با آن پیشکار دارایى سازش می‌کنند (صحیح است) اعلان می‌کنند که رودخانه‌ی فلان صیدش سال پیش 10 هزار تومان بوده است امسال هر کس بیشتر داد به او می‌دهیم می‌روند بند و بست می‌کنند هر چه نرخ بالا می‌رود قیمت ماهى گران می‌شود این شندرقازى که از آن راه وارد خزانه دولت می‌شود ده مقابلش از جیب مردم بیرون می‌رود و من این را به کلى مضر می‌دانم این‌ها عوایدى است که ضررش بیشتر از منفعتش است باید این‌ها لغو بشود. حالا یک اعمالى است مال صید که باید یک دستگاه‌هایى براى صید باشد ما در خلیج فارس یا بحر عمان از مطالعاتى که شده است اگر دستگاه مجهز صیدى داشته باشیم ممکن است یک عوایدى که اگر بیش از عواید نفت ما نشود کمتر نباشد حاصل کنیم. در عمل صید دریاى آزاد خلیج فارس بحر عمان و مطالعاتى که شده است صیدهایى است تحت‌البحرى که کف دریا نیستند و در دنیا بى‌نظیر است و خیلى قمیتى است یک دسته ماهی‌هایى هستند که سیارند، ییلاق و قشلاق دارند براى خودشان، هر کدام و دسته‌اى در یکى از این بنادر هستند و ماهی‌هاى خیلى قیمتى و خوب این‌جا اگر خود دولت دستگاهى مجهز داشته باشد که اداره بکند خیلى خوب است ولى من دستگاه دولت‏ را آن‌چه اطلاع دارم فوق‌العاده مأمورین صیدى که در بندرعباس کارخانه‌اش است داده می‌شود و مأمورین در خیابان لاله‌زار واسلامبول گردش می‌کنند فوق‌العاده را به نام آن‌جا می‌گیرند ولى عملى انجام نمی‌دهند اگر دولت خودش قادر بود اداره بکند حرفى نبود ولى اگر یک شرکت‌هایى درست بشود که اکثریت سهامش مال ایرانیان باشد اشخاص فنى با سرمایه خارجى در آن‌جا شرکت بکنند من مخالف نیستم که ما آن دستگاه‌ها را اجاره کنیم اما رودخانه‌ها کاملاً به ضرر مردم است فلان بدبختى که در گیلان یا مازندران می‌رود ماهى صید می‌کند این‌ها اسباب زحمتش می‌شود و گران می‌شود و زندگانى مردم را ناراحت می‌کند. یک داستانى را من این‌جا لازم است شخصش را معرفى کنم و عرض کنم یک شاهزاده غلامحسین میرزاى‌معزى است که در دوره چهارم با ما همکار بود اشتباه کردم مسعود، این‌جا بین تهران و قزوین یک معادن ذغالى در اختیارش است که من 35 سال پیش که تهران آمدم براى منزل می‌خواستم به من کمک کرد و چند خروار ذغال از او خریدم چندى پیش گفت مشغول همان کار ذغال هستم یک صادراتى پیدا کردیم و کک درست کردیم می‌بریم به سواحل خلیج آن‌جا مشترى داریم می‌فروشیم من وارد این بحث نمی‌شوم که ذغال ما که روز به روز عمله‌ها را ما حقوق می‌دهیم ولى میزان استخراج را نمی‌توانیم ببریم بالا چون از نظر صادراتى حساب می‌کردند که صرف نمی‌کند پاکستان مشترى بود ولى از حیث کرایه صرف نمی‌کرد یک عده تجار خراسانى هم این‌جا صحبت می‌کردند که دولت اجازه بدهد که ما ذغال خراسان را ببریم پاکستان در مقابل سیمان بیاوریم که این اتومبیل‌هایى که می‌رود خالى برنگردد، آن را دولت اجازه بدهد که جبران خسارت صادرات ما را بکند، آن را هم موافقت نکردند و من خیال می‌کردم که صادرات ذغال نمی‌شود ولى شاهزاده گفت خیر من خودم اقدام کردم و خوب می‌خرند ولى گرفتار مأمورین مرزى و گمرک و سرحد و این بازی‌ها هستیم و اشکال‌تراشى می‌کنند و نمی‌گذارند که این ذغال را ببریم بفروشیم و صادرات داشته باشیم آن وقت یک داستان‌هایى گفت که من تعجب کردم گفت همه چیز ما در کویت مشترى دارد سبزى و هر چه ببرند صرف می‌کند حتى ماهى می‌خرند گفتم خودشان کنار دریا هستند. گفت چون این ماهی‌ها سیار هستند و ییلاق و قشلاق می‌کنند، یک قسم ماهى هست ممکن است سالى یک ماه چهل روز آن حدود باشند و صید بکنند ولى در سواحل ایران از کواتر گرفته تا شط‌العرب و بحر عمان و خلیج فارس هستند و ما می‌توانیم دستگاه صید و وسیله داشته باشیم که صید کنیم و کشتى کشتى ماهى ببریم و پول طلا وارد مملکت بکنیم ولى مأمورین نمی‌گذارند. گفتم یعنى چه مأمورین نمی‌گذارند؟ گفت الساعه تحقیق بکنید در بندر بوشهر و این بنادرى که هست یک بدبخت ساحلى می‌رود 5 ماهى از دریا شکار می‌کند می‌آورد مأمورین امنیه می‌گیرندش که ماهى دولت را رفته‌اى شکار کرده‌اى ازش می‌گیرند، من تعجب کردم بعد یک کسى که آن‌جا مأمور بوده است تصدیق کرد که این هست اگر ما نمی‌گرفتیم ما خودمان هم نداشتیم بخوریم این‌ها می‌رفتند شکار می‌کردند مأمورین امنیه می‌گرفتند ما هم کمک‌شان می‌کردیم که یک ماهى داشته باشیم خوب این طرز کار ادارات ماست ما باید مالیات را براى رفاه و آسایش مردم وضع بکنیم ما می‌خواهیم آن‌جاهایى که خراب است به وسیله آن‌جایى که آباد است کمک بشود آن‌ها هم آباد بشود نه این‌ که آن‌جاهایى که آباد است خراب بکنیم. این رودخانه‌ها که پیشکار دارایى می‌رود و مزایده می‌گذارد این پولش چیزى نیست که کسر بودجه بزرگى را که ما داریم با این پول درست بشود ولى گرانى ماهى خیلى به ضرر مملکت است در تهران شما ماهى را حالا می‌خرید با ماهى که ده سال پیش می‌خریدید این ارز چنین و چنان شده، در بندر پهلوى ماهى مثلاً دانه‌اى ده ‌شاهى بود حالا دانه‌اى یک تومان است، این آقایان همان عوارضى است که یک‌مشت مفت‌خور ریخته‌اند به نام دولت مزایده می‌گذارند و مانع آن صیادها می‌شوند که صید بکنند و هر کس صید کرد از او می‌گیرند و می‌آیند و مانع آن صیادها می‌شوند که صید بکنند و هر کس صید کرد از او می‌گیرند و می‌آیند در بازار به هر قیمتى که خواستند می‌فروشند. این‌ها بازى کردن با معاش عمومى است و این غلط است این قسمت‌ها را من هیچ مناسب و صحیح نمی‌دانم. در وزارت دادگسترى یک دستگاه ثبت اسنادى داریم و دفتریارى دارد و سردفترى دارد این سردفترها و دفتریارها وابسته‌هاى وزارت دادگسترى محسوب می‌شوند براى این که مستقیماً حقوقى از دستگاه دولت نمی‌گیرند ولى آن اشل و مقرراتى که براى آن‌ها وضع شده به یک تناسبى این‌ها بهره‌بردارى می‌کنند همین‌ طورى که اشل مستخدمین تغییر می‌کند به عقیده من باید باشل این‌ها یک توجهى بشود یک روزى که اشل مستخدمین 32 تومان بوده است گفته‌اند دفتریار در ماه فلان مبلغ از عواید فروش تمبر حق دارد دریافت کند و بیشتر حق ندارد و اگر تناسب بود و می‌گفت ده یک، ده نیم، ده پنج، متناسب بود و اشکالى نداشت هر چه زندگى گران می‌شد معاملات بالا می‌رفت و سهم دفتریار و سردفتر هم به همین تناسب بالا می‌رفت ولى وقتى که شما براى این‌ها یک حد نصابى قرار داده‌اید تا فلان مبلغ که تو که دفتریار هستى بیشتر حق ندارى ببرى اگر معامله در ماه هزار تومان عایدى داشته باشد همین مبلغ را می‌برى اگر یک میلیون تومان هم عایدى داشته باشد همین مبلغ را می‌برى این باید یک تجدید نظرى درش بشود این جزء وابسته‌ها هست، در این‌جا یک ارقامى هست که جمعاً و خرجاً به حساب آمده که وزارت دارایى در این قسمت‌ها دخالت کمتر می‌تواند داشته باشد می‌گویند عوایدى وضع کنید و مخارج را هم انجام بدهید، جمعاً و خرجاً به حساب آمده است، ولى باید در مقررات تجدید نظرى بشود که اگر تمام این‌ها متناسب است اشکالى ندارد ولى آن‌چه که من شنیده‌ام متناسب نیست یک حد نصاب و اشلى براى این‌ها تعیین شده که پایه نصاب است ولى به آن‌جا که رسید مقطوع است و دیگر حق ندارد تجاوز بکند. اگر ممکن است این را روى تناسب قرار بدهند اشکال ندارد و اگر نشد اشل را به همان ترتیب که 32 تومان بالا رفته است بالا ببرید تا یک تعادلى در زندگى آن‌ها حاصل بشود، چون یک شکایت‌هایى هم به من می‌رسد، این قسمت 28 بهاى آگهى در رادیو است این جناب رادیو علیه‌السلام این رادیو مال مردم نیست حالا رفیق محترم من هم که عهده دار اداره کردنش هست (یک نفر از نمایندگان- خوب شده است) خوب شده براى آن دستگاهى که می‌خواهد مملکت را بگوید نه براى عموم، شما مراجعه بکنید اگر نطق نمایندگان را هیچ نمی‌گفتند در رادیو خیلى خوب بود اگر هم می‌گفتند تمامش را می‌گفتند این هم عیب نداشت ولى نطقى که مخالف مصلحت‌شان هست دست و پایش را می‌شکنند پخش می‌کنند و خرابش می‌کنند این بدترین ضربت است (کریمى- مصلحت است) پس این مصلحت مال مردم نیست، مال چند نفرى است این رادیو در جاهاى دیگر یک مؤسسه تجارتى واقتصادى است در بعضى جاهاى دنیا شنیدم در آمریکا و بعضى جاها هست که مردم اعلان می‌دهند یکى از ساز و آواز خوشش می‌آید می‌دهد ساز وآواز برایش می‌زنند این دستگاه ما یک سیاست تخریبى را تعقیب می‌کند من نظرم هست که یکى از حربه‌هاى خیلى قوى جناب دکترمصدق این رادیو بود (صادق بوشهرى- جناب را حذف بفرمایید چون محکوم شده) محکوم شده است به فرمایش شما قبول دارم حالا که حکمش قطعى شده دیگر جنابش از بین رفته

+++

(فرامرزى- لقب رسمى غیر از احترامات لفظى است تعارفات لفظى را همه کس و همه جا می‌کند) این رادیو براى مسموم کردن افکار حالا چه مصدق باشد چه علاء باشد چه من باشم فرق نمی‌کند از این به ضرر اجتماع براى تبلیغ سوء‌استفاده می‌کنند حتى در اعلان موضوعى را می‌خواهم عرض کنم اخیراً یکى آمده بود پیش من و گفت یک دروغى به ما نسبت داده‌اند در روزنامه رفتم به رادیو گفتم ما پول می‌دهیم که این را تکذیب کنید قبول نکردند این خیلى بد است که به حیثیت و شرافت مردم دستگاه حکومت حمله می‌کند و وقتى طرف می‌خواهد دفاع بکند زبانش همین رادیو است نمی‌گذارند دفاع بکند محاکمه هم غیابى و محرمانه می‌کنند اسناد را هم هر جور می‌خواهند می‌سازند. این درست نیست باید اصلاح شود این‌ها را روى هم که می‌گذارید یک ساز ناموزونى از تویش درمی‌آید جدا جدا یک چیزى است، رادیو براى خودش یک دستگاهى است اعلانش می‌دهند، آزاد است، یک دستگاه قشونى هست که براى خودش دوسیه‌سازى می‌کند و کارهاى دیگر می‌کند روی هم که می‌گذاریم یک ملت تحت فشار واقع می‌شود فریادش بلند می‌شود و بالاخره یک روزى منفجر می‌شود باید یک راه نفس‌کشى براى مردم گذاشت من این دوره که در انتخابات شرکت نکردم نرفتم رأى بدهم و شرکت بکنم، در دوره‌هاى پیش که شرکت می‌کردم می‌گفتم در مجامع، که آقایان من وعده هیچ اصلاحاتى نمی‌توانم به شما بدهم، من فقط یک سوت خطرى خواهم بود براى شما من وقتى که یک خطرى احساس کردم سر و صدا راه می‌اندازم فریاد بزنم که آقا این وضعیت مملکت را به خطر می‌اندازد بدبختى است، ولى من نمی‌توانم اصلاح بکنم، اصلاح قوه و نیرو می‌خواهد، یکى از اشکال‌هایى که به مصدق وارد بود در مبارزه‌اى که راجع به نفت با انگلیس‌ها در مجلس پانزدهم که ایشان نبودند و شروع شد و ایشان بعد آمدند ادامه دادند و بسیار خوب کار کردند تا وقتى که تشخیص دادند که ایشان نمی‌توانند کار را ببندند، تا آن موقعش خوب بود آن موقع که دیگر کنار نرفتند تشخیص دادند که نمی‌توانند این زنگ را به گردن گربه ببندند کنار نرفتند و مملکت رسید به روز 28 مرداد این تکه‌اش بد بود. باید مقراض کنند این تکه اولش را از آن تکه‌اش، به نفع مملکت قدم‌هایى برداشته شد ولى آن موقعى که از مسافرت خارج برگشتند و تشخیص دادند که دیگر کارى ساخته نیست من همیشه در زندگى فکر می‌کنم کارى که از من ساخته نیست نکنم جناب آقاى ناصر ذوالفقارى آن روز وکیل بودند در مجلس وقتى که براى ملى شدن نفت اقدام می‌کردیم در کمیسیون بنده بودم، در خارج هم سر و صداهایى بود براى این که آن قراردادهاى شوم 1901 و 1903 را می‌شکستیم براى این که آن موقع انگلستان بسیار ضعیف بود و مثل حالا قوى نشده بود و اگر ایران روى نقشه عاقلانه‌اى قدم برداشته بود منافع بسیار زیادى هم عایدش می‌شد. این عمل را کردیم وقتى این قانون گذشت و به رسمیت شناخته شد یک کمیسیونى خواستند تشکیل بدهند و قانون و اساس‌نامه را تشکیل بدهند همین آقاى ناصر و داداش‌شان به من گفتند که تو برو توى کمیسیون گفتم از من ساخته نیست چون من آن قسمت را منفیش را می‌فهمیدم رفتم و گفتم کسانى که داوطلب هستند بروند دنبالش آقایان اصرار کردند گفتند ما به تو راغب‌تر هستیم رأى بدهیم که در کمیسیون تنظیم اساس‌نامه نفت شرکت بکنى من گفتم وارد نمی‌شوم جناب ببخشید چون محکوم شده جنابش را حذف می‌کنم دکتر مصدق چون از رفتارشان راضى نبودم مدتى بود خدمت‌شان نمی‌رسیدم یک روزى به من تلفن کردند که مدتى است تو را ندیده‌ام بیا من خدمت‌شان رفتم، گفتند ما می‌خواهیم برویم به محکمه اروپا راجع به کار نفت تو هم بیا برویم، ایشان خیال کرده بودند پیش خودشان فکر کرده بودند که مسافرت آمریکا که کرده بودند من توقع داشته‌ام و مرا نبرده‌اند نمی‌دانم چه فکر کرده بودند، گفتم کارى از من ساخته نیست براى این‌که من نه به زبان آن‌ها آشنا هستم و نه به آداب و رسوم آن‌ها پرسیدم همسفرها را و نپسندیدم دیدم نمایندگانى هستند که خوب نیستند و اطمینانى به آن‌ها نیست گفتم من مریض هستم و براى معالجه هم باید بروم به خارج ولى این مسافرت فایده‌اى براى مملکت نخواهد داشت چه فایده‌اى که من بیایم و چه کارى من می‌توانم انجام بدهم ایشان گفتند که آن‌جا ممکن است یک مذاکرات اصلاحى براى نفت بشود شما هم آن‌جا باشید گفتم این چه حرفى است می‌زنید هر کارى که می‌خواهید بکنید شما هر جور که اصلاح بکنید من موافقم من هم اطلاعات فنى ندارم که نظر فنى من براى شما مفید باشد گفتند پس من خواهش می‌کنم این را بروزش نده براى این‌که خیلی‌ها می‌خواستند همراه من بیایند ولى من نخواسته‌ام ببرم‌شان این را به هیچ کس مگو کسى که کار فنى ازش ساخته نیست نباید داوطلبش بشود دکتر مصدق آن وقتى که از اروپا و آمریکا برگشت دید که نمی‌تواند این ماشین را پیچ و مهره‌اش را روی هم سوار کند صلاح بود که برود کنار (شوشترى- این صلاح حال عقلاست) منتهایش او کنار نرفت و مملکت به خسارت‌هاى بزرگى رسید که ما هنوز عکس‌‌العمل آن قضیه را گرفتار این قزاق‌بازی‌ها هستیم این عکس‌العمل آن رویه است این آقاى ناصر رفیق محترم ما و آقاى ذوالفقارى، ایشان که کار رادیو را عهده‌دار هستند به عقیده من اگر مطالعه کنند این را از دستگاه دولتى خارجش کنند بشود یک دستگاه کسبى، مثل روزنامه‌ها، روزنامه‌ها که مال مردم هست یک چیزى که حس کنند مخالف مصلحت دولت است خودشان هم نمی‌نویسند اگر هم بنویسند آن محرم‌على‌خان هست محرم‌على‌خان است کى است، آن می‌رود بهم می‌زند این را هم بگذارند دست مردم خودشان اداره کنند یک جاهایى که مخالفت مصلحت‌شان هست جلوگیرى کنند بهتر از وضع حالاست، بگذارید یک نفس‌کشى مردم داشته باشند شما سعى کنید براى مردم جاى نفس‌کشى بگذارید که خسته نشوند و الا یک انفجارى پیدا می‌شود که به ضرر همه ما ها تمام می‌شود راجع به این درآمد شهربانى و گذرنامه‌ها و متفرقه یک داستان مضحکى عرض می‌کند بعداً وارد مطلب می‌شوم آن وقت‌هایى که من وکیل یزدی‌ها بودم یک موقعى که فرصتى می‌شد سفرى می‌رفتم به یزد و با مؤکلین خودم تجدید دیدارى می‌کردم، آن‌جا یک جناب دکترى بود که هنوز هم حیات دارد پیرمرد است، آمد پیش من که یک حکمى به من داده‌اند که تو دکتر شهربانى باش حقوق تو هم از عواید متفرقه داده می‌شود و حالا چند ماه است که به من حقوق نداده‌اند شما بپرسید چرا حقوق مرا نمی‌دهند نظرم نیست که مرحوم سعیدالملک فرماندار یزد بود کى بود به او گفتم این آقا می‌گوید من دکتر شهربانى هستم و شهربانى و پلیس‌ها به من مراجعه نمی‌کنند که طبابت‌شان بکنم و حقوقى هم به من نمی‌دهند او گفت که راست می‌گوید براى این که اطباى دیگر هستند به آنان مراجعه می‌کنند براى این که به آنان اعتماد دارند و به ایشان اعتماد ندارند و مراجعه نمی‌کنند حقوق او هم از عواید متفرقه است و عوایدى در کار نیست که ما بدهیم این آقا که آمد به او گفتم گفت من از عواید متفرقه پیشنهاد می‌کنم دو محل را پیشنهاد کرد حالا محل‌ها خیلى بود من درست اطلاع ندارم یک قمارخانه بود و یک فاحشه‌خانه بود، می‌گفت فلان مبلغ را من حاضرم بدهم عواید متفرقه این است این‌جا متفرقه دیدم یاد آن‌ها افتادم، شیرکش‌خانه‌ها هست قمارخانه‌ها هست، نظمیه عواید متفرقه‌اش چیست توضیح بدهید که ما بفهمیم که گرفتار حرف آن دکتر نشویم (فرامرزى- اگر آن عواید متفرقه جزو بودجه بیاید خوب است) به اسم بودجه نمی‌گیرند ولى چرا در بودجه نباید از آقاى وزیر دارایى شما بپرسید که در سال به عنوان عوارض متفرقه چند ریال رسیده خیال نمی‌کنم که رقمى نشان بدهند ولى از زال‌محمدها بپرسید خیلى داده‌اند (عبدالرحمن فرامرزى- زال محمد کیست؟) مال چهل پنجاه سال پیش است مال حالا نیست یکیش مال گذرنامه است یک دکان کسبى بوده از قدیم آن دکان بسته نشده من نظرم است که در زمان شاه سابق اشخاص می‌آمدند از ولایات گذرنامه می‌خواستند قدغن بود نمی‌دادند ولى یک دلال‌هایى بودند که این دلال‌ها پول می‌گرفتند و به وسیله آن‌ها حل می‌شد (شوشترى- زمان آیرم) حالا زمان کى بود نمی‌دانم این دلال‌ها بودند داراى زندگى آبرومندى هم شدند حالا هم جزء محترمین مملکت هستند این دستگاه آکتورهایش عوض شدند والا دستگاه بهم نخورده است ممکن است دلال‌ها عوض شده باشند ولى دستگاه بهم نخورده است همین امروز صبح که داشتم لباسم را درمی‌آوردم یکى از کارمندان مجلس با دیگرى داستان تذکره‌اش را می‌گفت حالا باید از خودش توضیح بخواهید من اطلاع صحیحى ندارم من اطلاعى که دارم راجع به تذکره خودم دارم یک تذکره‌اى گرفته بودم که بروم به هندوستان وزارت خارجه هم نوشته بود سفارت هندوستان و پاکستان هم نوشته بودند که من بروم یک موضوعى پیش آمد و من نرفتم فکر کردم ایام عید را بروم به عتبات مشرف بشوم و یک سلامى به اجداد خودم کرده باشم منتهایش هنوز نداده‌اند، حالا چطور دو دستگاه هست نمی‌دانم، نظمیه و وزارت خارجه، این‌ها پیش نظمیه می‌رود من قدیم نظرم است در سى سال پیش با وزارت خارجه بود کارگزاران در ولایات می‌دادند من در مشهد می‌خواستم از خط روسیه بیایم به تهران آن‌جا رفتم کارگزارى وزارت خارجه و تذکره گرفتم و این‌کار بیشتر رابطه با وزارت خارجه دارد تا شهربانى این دکانى است که بسته نشده منتهى عواملش تغییر پیدا کرده‌اند یکى نجیب‌تر است یکى نانجیب‌تر است یکى دست و پایش بیشتر است یکى دلال کمتر دارد یکى بیشتر دارد واین دکان بسته نشده است اگرچه وزارت خارجه ما هم یک وزارت زنگ زده‌اى است که اگر یک تذکره بخواهند بنویسند و بدهند این طول و تفصیل و به عرض مقام وزارت برسد خواهد داشت من می‌ترسم باز همین احتیاجات پیدا بشود ولى بیشتر چون آن‌جا بوده و در آن موقع اطلاع نداشتم یا این طور نبود که مردم این‌جور در زحمت باشند براى تذکره و ویزا و این حرف‌ها، از وقتى که به دست شهربانى آمده مردم گرفتاری‌شان بیشتر شده است حالا نمی‌دانم با عوض شدن رئیس شهربانى هم کار درست نمی‌شود با عوض شدن اسم کلانترى و کمیسرى واین حرف‌ها کار اصلاح نمی‌شود خوب وضعیت یک وضعیتى است که چنین است و من معتقد بودم که اگر یک نظر اصلاحى دراین قسمت می‌شد هم عواید دولت بیشتر محفوظ بود و هم مردم کمتر تحت فشار بودند این‌جا یک فصلى دارد در عواید وزارت صنایع و معادن این‌جا درآمدى براى معادن نوشته است

+++

من نمی‌دانم معدنى که خود دولت مستقیماً عمل می‌کند مقصودش یا آن عواید را وزارت دارایى جمع می‌کند؟ وزارت معادن جمع می‌کند و تحویل می‌دهد؟ یا این عوایدى که آن‌جا نوشته است این جوازهایى است که براى استخراج معدن داده می‌شود که یک کسى کشف معدن کرده است جواز کشف به او می‌دهند یا جواز استخراج به او می‌دهند -جفرودى- عوارض می‌گیرند) مگر عوارض را وزارت دارایى نباید بگیرد و جزو مالیات ذکر بشود، وزارت دارایى مأمور وصول است وزارت معادن باید در پروژه کار و نقشه کار که معادن را خراب نکنند و در اصلاحات کار مطالعه بکند این عوایدى که این‌جا می‌بینم نوشته شده است 18 میلیون ریال عواید نوشته شده است اگر صورت مالیاتى است که از این معادن می‌گیرند این را باید مالیه بگیرد و مأمور هم مالیه همه جا دارد و وزارت معادن در همه جا مأمور ندارد و تشکیلات ندارد که بتواند کار را رسیدگى بکند دستگاهى است که مهندس در اختیارش دارد که هر کسى مراجعه بکند برود مطالعه بکند که این معدن مزاحمتى نداشته باشد یا این که طرز استخراجش چه جور باشد که معدن را خراب نکند براى این قسمت‌هاست ولى اگر براى عوارض وصولى مالیه است باید مأمورین مالیه خودشان بگیرند عوایدى که نوشته درآمد معادن 18 میلیون ریال باید وزارت صنایع و معادن حواله کند بدهد من این را نفهمیدم این را من از جناب مخبر خواهش می‌کنم توضیح بدهند که من روشن بشوم در وزارت کشاورزى نوشته است درآمد مزارع نمونه و فروش ادوات کشاورزى یک عمل فروش بانک کشاورزى عهده‌دار است چیزهایى می‌خرد می‌آورد به اقساط می‌فروشد براى کارهاى کشاورزى دستگاه کشاورزى، دیدید مدرسه‌اش را به دانشگاه منتقل کرده است و جزو دستگاه دانشگاه است یک مدرسه فلاحتى داریم یک مزارع نمونه است که ممکن است او داشته باشد براى این کار ولى خود وزارت کشاورزى یک دستگاه جداگانه‌اى است این دو دستگاه چرا یکى نمی‌شود یکى باشد که بهتر می‌شود کنترل بکنند بهتر می‌شود حوائج را در نظر بگیرند و در رفع حوائج مردم کوشش و اقدام بکنند این را هم می‌خواستم یک قدرى روشن بشوم یکى درآمد اداره کل هواپیمایى کشورى است، دستگاه هواپیمایی‌مان چون روشن نیستم می‌خواستم که روشن بشوم که آیا از این هواپیماها دولت چیزى می‌گیرد باید کمک بکند که تشکیلات هواپیمایى توسعه پیدا بکند من در یکى از روزنامه‌ها خواندم که در حبشه آن‌جا دستگاه هواپیمایی‌شان را دولت کمک خرج می‌دهد که اغلب نقاطى که در آن‌جا هست مسافرت‌شان به وسیله هواپیما هست فکر کردم دیدم که خیلى مضحک است براى این که در ممالک آفریقا و آسیا زمین‌هاى بایر و لم یزرع هست مثل اروپا نیست که در ایران نقطه‌اى که بتوانیم پیدا بکنیم مثل اروپا از نظر طبیعت، سواحل بحر خزر است که گیلان و مازندران باشد آبادی‌هایش متصل به هم است و همه جا استعداد آبادى را دارد ولى جاهاى دیگر ایران شنزارهایى دارد باتلاق‌هایى دارد این‌ها را مثل اروپا نمی‌شود جمع و جورش کرد این است که باید براى حمل و نقل این جاها مخصوصاً وسیله طیاره باشد همه جا فرودگاه‌هاى خیلى کوچکى براى حمل و نقل از شهرستان‌ها به یکدیگر و دولت کمک خرج هم بدهد که حمل و نقل در داخله کشور به وسیله یک طیاره‌هایى بشود این عایداتى که نوشته شده است عایدات مخصوصى است 190 هزار تومان است این چه پولى است اگر از این‌ها ‌پولى می‌گیرند این که غلط است باید کمک بکنند براى توسعه حمل و نقل نه این که مالیات رویش بگذارند و در ستون خرج عمل کنند اگر یک خرجى نوشته‌اند براى هواپیمایى موافق هستم که فرودگاه‌ها را تعمیر بکنند و وسیله کنترل هواپیماها باشد که هواپیماها آن ساعاتى که در کارخانه معلوم شده است این‌ها زیادى کار نکرده باشند که باعث تلفات باشد به همین شکل که این نظامی‌هایى که تلف می‌شوند به واسطه بى‌مبالاتى است مردم دیگر هم در زحمت نیفتند دستگاه اگر این جور باشد خوب است ولى عوائد گرفتن از هواپیماهایى هیچ به صرفه و صلاح مملکت نیست این‌جا یک ستونى هست درآمدهاى مخصوصى که جمعاً و خرجاً منظور می‌شود این‌ها خیلى از این وارد نکرده‌ایم دیشب با جناب وزیر راه صحبت می‌کردم چون من نظرم بود که در دوره چهارم و پنجم قانونى گذشت که عواید راه‌آهن ارومیه و راه‌آهن آذربایجان این‌ها جمعاً و خرجاً عواید خودش را براى تعمیر و نگاهدارى خودش مصرف بشود و دولت کمک اضافه‌اى نکند من پرسیدم که این رویه تابه حال برقرار است و ممکن‏ است این راه‌آهن آذربایجان که از مراغه رد شده بتوانند این مشکلات را مرتفع بکنند که هم ضمیمه راه‌آهن مراغه بشود ولى هیچ مانعى نداشت که در این ستون که به موجب تصویبه‌نامه تعیین شده معلوم کنند که عواید دریاچه ارومیه یا راه‌آهن آذربایجان در سال چه مبلغ است و خرجش چه مبلغ است این را در این ستون ننوشته که جمعاً وخرجاً معلوم باشد که در بودجه مملکت آن‌چه که راست است بنویسند حالا یک مشت دروغ‌هایى که در قدیم نوشته‌اند هنوز هم در پرونده بودجه ما باقى است این را امیدوار هستم که به تدریج حذفش بکنند ولى بودجه مملکتى که دخل وخرجش هست این جمعاً به یاد نوشته شود بهر مملکتى روى اعتباراتى که دارد نگاه می‌کنند بودجه ما 19 میلیارد باشد یا 50 میلیارد باشد در خارج یک نگاه دیگرى به اعتبارات ملت ایران می‌کنند ما عوائد و خرج‌هایى داریم که باید در بودجه وارد بشود و نشده و 19 میلیاردى کسر هست نوشته‌ایم بقیه کسر نیست دخل وخرج می‌کند این را اگر می‌نوشتیم ممکن بود که به پنجاه میلیارد برسد من جمله عواید نفت است راست است که قانون براى سازمان برنامه گذشته راست است که یک تکلیفى براى سازمان برنامه معلوم شده است که باید در ظرف هفت سال این کارها را انجام می‌دهد باید دخلاً و خرجاً در بودجه باشد که ملت ایران همه ساله متوجه باشد که چقدر پول وارد خزانه شده است چقدر خرج شده است یک‌دفعه است که این پول را در یک آب انبارى می‌خواهند بریزند و یک شیرى باز می‌کنیم به هر کى یک طشت می‌دهیم یک وقت هست که یک مخزن خاصى برایش قرار داده‌ایم و هر دو باید حساب داشته باشد ولى اشکال اساسى که در ستون بودجه می‌بینم این است که آن عوائد و خرج‌هایى که به موجب قانون خاصى پیش‌بینى شده است بعضى این‌جا هست ولى بعضى نیست، درآمد صاحبان دفاتر اسناد رسمى جمعاً و خرجاً هم عایدات را پیش‌بینى کرده‌اند و هم خرجش را این جزو بودجه مملکت ماست به موجب قانون مخصوصى این عواید براى مصرف مخصوصى است چرا نباید در بودجه باشد باید هر سال ملت ایران بفهمد چه مقدار وارد صندوق شده است، مطالب محرمانه‌اى از نظر ملت ایران نباید باشد از حیث بودجه امور مملکتى منتهى چون قانون خاصى بوده جمعاً و خرجاً به حساب بیاید، یکی‌اش همان قسمت دریاچه ارومیه است یکى همان قسمت سازمان برنامه و عوایدش هست ممکن است چیزهاى دیگرى هم باشد که من تحقیق می‌کنم و به عرض آقایان می‌رسانم که این‌جا پیش‌بینى نشده است، مثلاً این جا یک درآمد خاصه‌اى از عواید بنزین و فروش اتومبیل جمعاً و خرجاً آمده است، مثلاً یک چیزهاى مهمى هست که به نام خیریه بود که چندى قبل من در یک هیئت خیریه بودم که مال شیرخوارگاه بود شهردارى درست کرده بود من یک سالى آن‌جا بودم و از بودجه آن‌جا که شدیم دیدم از این قبیل عوارض هست که بعضی‌ها درش بحث می‌کنند که بالاخره یک هیئت عمومى درست کردند و آقاى علاء هم رئیس آن هیئت شدند آقا این خیریه‌ها را یک کاسه کنید حمایت مادران و مسلولین و شاهنشاهى و ثریا و فلان این‌ها یک پول‌هاى زیادى است که مملکت دارد می‌دهد یا به عنوان فروش بلیط یا به عنوان مالیات گمرک است یا به عنوان بنزین است این‌ها هیچ جایى اسمش نیست این‌ها را براى قسمت‌هاى مختلفى هم می‌دهند مگر این‌ها پول نیست که مردم می‌دهند پس این‌ها را جمعاً و خرجاً توى این بودجه نمی‌نویسند که مردم بدانند چه پول‌هایى براى چه مصارفى خرج می‌شود وزارت بهدارى یک بودجه‌اى دارد کوچولو براى خودش، دل خودش را خوش می‌کند و من هم بعضى از مؤسسات را دیدم بد نبود که آقاى دکتر آشتیانى رئیس آن قسمت هست مال سازمان شاهنشاهى که دکتر استخدام می‌کند و به درد می‌خورد این‌ها باید جمعاً وخرجاً در بودجه مملکتى وارد بشود این چیزى نیست که مردم ندانند و محرمانه باشد.

شیر و خورشید سرخ یک مؤسسه عمومى است ولى در ایران شبیه مؤسسات عمومى دنیا نیست یک چیز خاصى است هر چیزى که دراروپا به مشرق آمده یک‌قدرى رنگش تغییر کرده ومشروطه ما هم الان این طور شده (دکتر عدل- این مالیات نیست) قبول دارم هر چیزى که وارد صندوق عمومى می‌شود هر چیزى اسمش را می‌گذارید عوارض اسمش را می‌گذارید مالیات اسمش را می‌گذارید اعتبار اسمش را می‌گذارید مردم باید بدانند که چه پولى وارد صندوق شده است و به چه خرجى رسیده است جمعاً و خرجاً توى بودجه بیاید بودجه 19 میلیارد که 7 میلیاردش به دروغ کسرى دارد و من معتقدم که چند میلیارد دیگر هم دروغ است و کسرى دارد و جناب وزیردارایى وقتى که ماندند و تحقیق کردند تصدیق خواهند کرد عرایض بنده را، آن قسمت‌هایى را که ممکن است چندین میلیارد بشود، درست است جمعاً و خرجاً پول را مردم می‌دهند در مملکت به مصارفى می‌رسد ولى چرا در بودجه نباشد که مردم بدانند و این کار بدى نیست که پیش مردم بخواهید مخفى و محرمانه باشد، کار خوبى است همه مردم بدانند جهت این که در این‌جا وارد نیست چیست، من این امر را نفهمیدم، هر چه فکر کردم نفهمیدم، این قسمت مال عایدات بود که به طور اجمال و مختصر از آن عبور کردیم حالا وارد ستون هزینه می‌شویم قلم اول هزینه، هزینه دستگاه سلطنتى، وزارت دربار و شکارگاه‌ها است به مبلغ پنجاه میلیون و پانصد و شصت و پنج هزار تومان، در اطراف این یک‌ وقتى من صحبت کردم پشیمانم که چرا صحبت کردم، تازه آمده بودم به مجلس دوره چهارم بود بودجه‌اى آوردند و من بودجه جزئش را خواستم که این پول را که شما می‌دهید به دربار به چه مصرف می‌رسد مال زمان مرحوم احمدشاه بود احمدشاه هر چه بود مرد خوبى بود او با قرارداد 1919 مخالفت کرد و سلطنش را هم روى این کار گذاشت و خدمتى به مملکت خودش خواست

+++

 بکند موفق نشد، در آن موقع من یک توضیحى خواستم رفتند یک صورت جزئى هم آوردند و بعد پشیمان شدم. خوب یک مقاماتى است که باید محترم باشد در اطرافش کمتر باید صحبت شود این است که در این موضوع من صحبت نمی‌کنم (احسنت) یکى هم مال بیوتات و باغات سلطنتى است دیدم که یک تبصره‌اى در بودجه بود که یک زمین‌هایى را در اطراف نیاوران می‌خواهند تقسیم کنند بین درباری‌ها (نادعلى کریمى- همه ادارات استفاده کردند غیر از این‌ها) من موافق هستم این موضوع را که هر کس خانه ندارد باید دولت به او کمک کند زمین به آنان بدهد، ساختمان هم بکند، برای‌شان مسکن درست بکند اما زمین تجارتى بهشان ندهد حالا روى این زمین‌ها قیمتى می‌گذارند، من نمی‌دانم که قیمت آن‌ها را قیمت یوسف آباد می‌گذارند، یا قیمت لاله‌زار رویش می‌گذارند نمی‌دانم، در هر صورت یک پولى از این‌ها یا نقد یا نسیه وارد صندوق دولت می‌شود این عمار‌‌ت‌هاى سلطنتى، من صاحبقرانیه هنوز نتوانستم بروم چند دفعه دعوت داشتم راه دور بود وسیله هم نداشتم نتوانستم، بروم ولى عمارت‌هاى شهرى را دیدم از اوایل قاجاریه که این‌ها را ساخته‌اند این‌ها همه محتاج تعمیر و مرمت است این‌ها اسباب آبروى مملکت است این‌ها را باید تعمیر کرد این مبلغى که به نام اداره بیوتات نوشته‌اند مال حقوق پرسنلى است یا مال تعمیرات و اصلاحات است؟ این مبلغ نه میلیون و ششصد و سى هزار ریال براى اداره بیوتات و باغات سلطنتى این اگر براى تعمیرات است کم است براى این که تعمیر بیشتر می‌خواهد، این عمارات بعضى در حال انهدام است این عمارت‌هاى کهنه کم‌کم دارد صورت آثار قدیسه را پیدا می‌کند اگر چه من پری‌روز که رفتم در طالار موزه یادم آمد آن موقعى که براى اعلی‌حضرت فعلى فرمان ولایتعهدى را آن‌جا می‌خواندند دعوت کرده بودند چهارصد پانصد نفرى که آن‌جا بودند از طبقات مختلف، بنده هم آن‌جا بودم یک وکیلى داشتیم وکیل کلیمی‌ها که اسمش مسیوهایم بود که او را کشتند این هایم هم آن‌جا بود در آن قفسه جنوب غربى آن‌جا که تخت طاوس هست این طرف جنوبی‌اش آن قفسه آخرى در آن‌جا یک آفتابه لگن مرصح بود من که عتیقه و این‌ها حالیم نمی‌شود، او اظهار عقیده کرد گفت اگر این آفتابه لگن را بدهند به من من حاضرم تمام این حاضرین را مادام‌العمر در آمریکا خوش وخرم ازشان پذیرایى کنم این آفتابه لگن آن‌ روز نبود من آن‌ روزى که رفتم توى آن قفسه نبود حالا بعد می‌آورند من آن روز که رفتم آن‌جا ندیدم خیلى هم گشتم پیدا کنم ندیدم (محمدعلى مسعودى- در بانک ملى‏ است) اگر در بانک ملى است که هیچ خواستم بگویم این عمارت‌ها مخزن اشیاء نفیسه ماست، پشتش عمارت‌هایى بود که خراب کرده‌اند عمارت خوابگاه که عمارت وزارت دارایى ساخته‌اند یک وقتى یک محاکمه بزرگى بود نمی‌دانم منصورالملک را محاکمه می‌کردیم، کى را محاکمه می‌کردیم ظهر همان‌جا ماندیم، دیوان کشور محاکمه می‌کرد آن‌جا ماندیم چون مى‌بایست رأى بدهیم توى همان اطاق‌ها یک نقاشی‌هاى زیبایى من دیدم یک آثارى بود این را به کلى خراب کردند آثارش را محو کردند، این‌ها باید تعمیر و نگهدارى بشود مال مملکت است (عبدالرحمن فرامرزى- آن نقاشی‌ها حالا در کاخ رئیس جمهور هند است در سالن آن‌جا این نوع نقاشى دیده می‌شود) (عمیدى نورى- در موزه ایران باستان هست همان‌هایى که در محکمه جنایى ملاحظه فرمودید حالا در موزه ایران باستان است) خوب الحمدالله من عقیده دارم این عمارت‌ها که داراى استیل قدیم است و اشیاء عتیق درآن هست باید نگاهدارى بشود، مرمت بشود از خطر رطوبت باران و خطرهاى دیگر مصون بماند، و این‌ها یک قدرى پول می‌خواهد اگر این پولى که این‌جا نوشته‌اند براى این مصرف است و مصرف شده کم است باید پول بیشترى براى این کار منظور کنید که درست تعمیر و نگاهدارى شود و محلش را هم من خیال می‌کنم که زمین‌هایى را که می‌فروشید اطراف نیاوران و محل‌هاى دیگر باید صرف تعمیر این‌ها کنید و یک آدم باسلیقه‌اى هم براى این که این‌ها را طورى قفسه بندى کند تابلوها و دیگر چیزها را که یک خارجى که می‌آید مثل انبار روی هم نریخته باشند براى این کار انتخاب کنید، یکى از اطاق‌هاى قصر سلطنتى یک وقتى که مأمور بازرسى بودیم اطاقى نداشتیم می‌رفتیم در همان اطاق‌هایى که تابلوهاى خیلى نفیس از زمان ناصرالدین شاه باقى مانده، اشیاء بسیار نفیسى بود آن‌جا، اخیراً که من دیدم کمیسیون شیر و خورشید سرخ درآن‌جا تشکیل بود این‌ها را مثل انبار روى هم ریخته‌اند این‌ها باید قفسه‌بندى شود چون مال مملکت است نباید بگویید چون مال دوره قاجاریه بوده عکس ناصرالدین شاه را باید بریزید دور خیر این‌ها مال ناصرالدین شاه نیست مال مملکت است باید نگهدارى شود این فکرى که تمام آثار پدران‌مان را از بین ببریم و خودمان لایق این که یک آثارى خوب و حسابى جاى این‌ها بگذاریم نیستیم این فکر غلط است ما باید آثار گذشتگان را حفظ کنیم خودمان هم لیاقت پیدا کنیم که آثار خوب بگذاریم دوره قدیم فرانسه آن قصورى که مال ورساى هست همین جور حفظ می‌شود و مستحفظ دارد و راهنما در آن‌جا هست، می‌گوید این‌جا زایشگاه است، این‌جا ناهارخورى است آدم تاریخ گذشته را به یاد می‌آورد یک اطاقى من آن‌جا دیدم که یک تاریخ گویایى بود که بیست تابلو داشت که از این اطاق بزرگ‌تر بود قفسه‌هایى بود بیست تابلو داشت هر کدام عملیات یک قرن صد ساله را نشان می‌داد که جنگى که دو هزار سال پیش در فرانسه بوده چه جورى بوده، غالب و مغلوب چه رفتارى با هم می‌کردند، این یک تاریخ گویایى بود می‌رسد به دوره ناپلئون سوار نظامش چه جور بود این‌ها آثار قدیمه‌شان را حفظ کرده‌اند هر چه که نبوده است و افسانه بوده است نقاشى کرده‌اند و گذاشته‌اند که دیگران ببینند که این‌ها بیشتر آدم بوده‌اند ما ها که خیلى بیشتر از این‌ها آدم بوده‌ایم تمام آثارمان را داریم خراب می‌کنیم حالا این‌جور بى‌همه چیز شده‌ایم این مال بى‌لیاقتى ما است این جمله معترضه بود که عرض کردم، بودجه مجلسین است که خوب تصویب شده است و من خیلى متأسفم که آقایان سناتورها نسبت به ما و خودشان و مملکت همیشه بى‌لطفى کرده‌اند و از این‌جا رفتند ممکن بود که در همین جا یک تالار دیگرى بسازند که حالا براى ساختن ساختمان پیش‌بینى شده است باشد و این دو برادر مولود مشروطیت همیشه همدیگر را از نزدیک هم می‌دیدند (عبدالرحمن فرامرزى- می‌ترسیدند که یک روزى در را ببندند و راه‌شان ندهند) اگر قدرتى پیدا شد این در را ببندد دیگر من و شما و این‌جا و آن‌جا على‌السوى است و اگر قدرتى پیدا نشد و مردم حامى ما باشند هیچ قدرتى نمی‌تواند ببندد (شوشترى- فقط دکتر مصدق این کار را کرد) یک دستگاهى این‌جا من می‌بینم بعد از نخست وزیرى این‌جا نوشته است هزینه شوراى عالى اقتصاد، من در روزنامه‌ها که مطالعه کردم دیدم که یک مرضى شده است در این مملکت که همه باید همه کاره بشوند یک وزیر هزارپیشه‌اى‏ داشتیم حالا همه می‌خواهند هزار پیشه بشوند این همه شاگرد که ما در ظرف این چند سال فرستادیم به اروپا باید ببیند که کی‌ها تحصیلات اقتصادى داشته‌اند وقتى که می‌خواهیم شوراى اقتصاد تشکیل بدهیم از این‌ها برویم دعوت کنیم خواهش کنیم که بیایند گرد هم به نشینند ولى وقتى که حالا بنا شد شوراى اقتصاد تشکیل شود باز می‌بینیم چند تا از وزراء هستند، وزراء کار خودشان را نمی‌توانند انجام بدهند در شوراى اقتصاد هم وارد می‌شوند، شوراى آمار هم باشد باز آقایان هستند هر شورایى که تشکیل می‌شود باز آقایان هستند اگر مقصود منصب و مقام است مثل این که در زمان قدیم هم منصب و مقام به اشخاصى می‌دادند من حرفى ندارم ولى اگر مقصود یک قدم مثبت و عملى است باید هر کس را براى هر کارى که ساخته است و تحصیلاتش براى آن کار تناسب دارد او را براى آن کار دعوتش بکنند والا یک اشخاصى که صد کار دارند صد و یکى کار بهشان بدهید این درست نیست در مجلس خودمان گرفتار این درد بی‌درمان هستیم، موقع انتخاب کمیسیون‌ها داوطلب خیلى فراوان است براى کمیسیون‌ها ولى موقعى که تشکیل می‌شود اغلب مسافر و مریض هستند و اکثریت به دست نمی‌آید که کارى انجام بدهیم (صحیح است) اگر چنانچه هر کس متناسب هر کارى بود انتخاب می‌شد که علاقمند به آن کار هم بود آن کار بهتر پیشرفت می‌کرد ولى من می‌خواهم در هر کارى باشم یدک بکشم در کارى که هستم پنج کار دیگر را هم یدک بکشم در موقع عمل در هیچ‌ کدامش نیستم ولى موقع خراب‌کارى در همه جا هستم این عمل صحیح نیست، این شوراى عالى اقتصادى که تشکیل می‌شود وزارت فرهنگ ما لابد یک دستگاهى دارد که دکترهایى که وارد مملکت می‌شوند در چه علمى و میزان معلومات‌شان را در آن‌جا ثبت می‌کنند که دکتر در علم جراحى چند تا داریم، در این مملکت جایى ثبت هست علماى اقتصادى ما در این مملکت چند تا هستند این‌ها هر کدام درجه معلومات‌شان معلوم است و کسى که در تمام فنون متخصص باشد من باور نمی‌کنم، مرحوم بوعلى را می‌گفتند که متخصص بود در فنون مختلف من تکذیب نمی‌کنم ولى خیلى مشکل است که کسى در تمام فنون متخصص باشد که هر جا چیزى هست دعوتش بکنند این شوراى اقتصاد به چه صورتى هست و چطور تشکیل می‌شود باید یک قدرى رویش مطالعه بکنند حالا کى مطالعه بکند من درمانده‌ام که از کى خواهش کنم که مطالعه کند کار را باید کسى بکند و کس دیگرى در حقش قضاوت کند، اداره کل انتشارات و رادیو که گویا این‌جا اعلاناتش را نوشته بودند دو میلیون و چهارصد و دوازده هزار ریال حالا خرجش را که نوشته‌اند 27 میلیون است در صورتی که ما می‌بینیم که روزنامه‌هاى ما آن‌هایى که متین و موقر و با دوام شدند می‌توان گفت که خرج عمده‌شان را همین اعلان‌ها می‌دهد از آبون‌مان کمتر استفاده دارند و خرج جارى آن‌ها را همین اعلانات می‌دهد و اگر این‌جا یک مؤسسه و بنگاه عمومى شد و خصوصى دولت نشد که ملعبه سیاست باشد، آزاد باشد، براى مردم عواید اعلاناتش ماشین خودش را می‌چرخاند و دولت چون این یک مؤسسه جوانى است نظارت بکند که یک رویه بى‌ترتیبى خلاف مصلحت خودش رفتار نکند ولى به عقیده من اداره کردن دولت نتیجه‌اش این شده است که دخل و خرج نمی‌کند و یک ضرر زیادى هم می‌دهد ضرر اخلاقى که جاى خودش، ضرر سیاسى جاى خودش ضرر مالى هم دارد و اگر این را یک مؤسسه مستقلى بکنند یک کمک خرجى هم دولت بدهد همان اعلاناتى

+++

که دولت دارد براى کارهاى خودش به او بدهد و کمک خرجى به او بدهد البته وضعش بهتر از حالا خواهد بود و این دستگاه موقعى که من در آلمان بودم هیچ وقت موفق نشدم که صداى این دستگاه را بشنوم از مشهد هم خیلى به زحمت می‌شنیدم اقداماتى هم که براى اصلاح شده شنیدم که یک ماشینى بوده که من اسمش را درست نمی‌دانم که آن‌ هم حالا چه شده و چه بلایى به سرش آمده آن هم باید روشن بشود که این دستگاه رادیو با خرابى و خسارت و نفله‌کارى که دارد قوائدى ندارد و اگر سیستمش را عوض کنند که به درد مردم، به درد مملکت بخورد البته مؤسسه آبرومند خوبى است راجع به وزارت جنگ و مرزبانى چون دیشب در این موضوع در مقدمه صحبت کردم که در ظرف دو سال بودجه‌اش را دوبرابر کرده‌اند و آن اصلاحاتى که باید بشود ما ندیدیم اصلاحاتش باید شکلى باشد که سربازها راحت شوند داوطلب بیایند خودشان خدمت کنند نه این که توسل و تشبث کنند که معاف‌شان بکنند این سرباز داوطلب در یک مملکت، مملکتى که می‌خواهد آزاد باشد باید داشته باشد و پیشتر هم بوده مع‌التأسف رفتار و رویه‌اى در اصول نظام اتخاذ شده که مردک می‌خواهد صد تومان بدهد و معاف بشود و برود این بودجه را هى شما می‌برید بالا بودجه را در ظرف دو سال مقایسه کنید بودجه 33 را با بودجه 35 از دو مقابل بیشتر شده این بودجه‌اى که در این‌جا در این لایحه و این گزارش نوشته شده آن معافیت‌هایى که طبق قانون هست آن را باید بعد حساب بکنند گمرک می‌تواند حساب می‌کند که اشیایى که قشون لازم دارد آن را بدون پرداخت حقوق گمرکى براى حوائج شخصى می‌توانند وارد کنند اگر یک افسرى خواست ساختمانى بکند آهنش و سایر وسایل زندگیش را براى شخص خودش طبق آن قانون می‌توانند وارد کنند و به او بدهند خانه‌اى که شما با خرید ده هزار تومان اشیاء خارجى می‌خواهید بسازید با سه هزار تومان اشیاء خارجى او می‌تواند بسازد براى این که عوارض و گمرک نمی‌دهد و باقى آن عوارض و گمرک است و شما به او اجازه داده‌اید معافیت داده‌اید اگر این معافیت‌ها حساب شود با این بودجه‌اى که این‌جا نوشته شده است می‌توان گفت سه مقابل شده است ولى اثر مفیدش براى مملکت صفر است، هیچ است ما جزء جامعه بشرى هستیم ولى هر کسى یک سهمى دارد در جامعه بشرى سهم ما چوب و پول و پیاز سه تایى است یک کشمکش امروز بین دو تیپ در دنیا هست یک تیپى هستند که دیکتاتورى کارگرى دارند به نام اتحاد جماهیر سوسیالیستى شوروى یک تیپ دیگر هستند دُوَل سرمایه دارى که دُوَل دمکراسى است این دو تیپ در دنیا کشمکش‌هایى دارند این دو موج عظیم که در این اقیانوس خطرى دنیا طوفانى است و بهم اصطکاک دارد یک مللى هستند بدبخت‌ها در مرز واقع شده‌اند این طوفان‌ها واین موج‌ها این‌ها را می‌گوبد این‌ها را خورد می‌کند این‌ها مقدرات‌شان یا مقدرات دنیا روى هم است نمی‌شود همه چیزش را خودش تحمل بکند و مرزدار دنیا باشد این نمی‌شود مرز خرج دارد، مرزدارى مخارج دارد، مخارج را کى باید بدهد؟ آن دستگاهى که می‌خواهد مرز را محکم نگاه دارد که سیلابى و طوفانى و خطرى از این‌جا متوجهش نشود بایدخرجش را بدهد و به این حرف‌هاى بیهوده هم نباید گول بخورد پیمان بسته‌اند، از یک طرف از وزیر خارجه انگلیس می‌پرسند که راجع به بحرین چه می‌گویى می‌گوید دولت جلوتر گفته است من روى آن مطالعه نکرده‌ام که بتوانم بحث کنم که ببینم دولت جلوتر چه گفته است این قدر می‌دانم که به قدرى احساسات ضد این شیخ و ضد انگلیس‌ها در بحرین غلیان داشته است که این جناب وزیرى که این‌جا تشریف آوردند و با سلام و صلوات از ایشان پذیرایى کردند و تشکرنامه‌شان را هم به عنوان جناب وزیر خارجه خواندیم این بزرگوار وقتى که در بحرین می‌خواسته برود و طیاره آن‌جا سوار شود چند ساعت با فحش و سنگ پراندن از او پذیرایى کردند که نتوانسته است خودش را برساند و با گاز اشک‌آور و این حرف‌ها یواش یواش مردم را متفرق کرده‌اند تا توانسته سوار طیاره شود از جزیره بحرین که مال ایران است (صحیح است) و غصباً این‌ها درش دخالت می‌کنند برود، این وضعیت بار ما را به منزل نمی‌رساند، کسى که دزد خانه من هست این هم عهد من باشد بار من را به منزل نمی‌رساند، می‌آید یک چیز را از منزل من بلند می‌کند این بار به منزل نمی‌رسد، باید یک فکر اساسى بکنیم دنیا یک دنیاى بزرگى است و در این اقیانوس خطرناک عظیمى که هست ما نباید سر خودمان را زیر برف بکنیم و هیچ جا را نبینیم و نوکر مآبى را شعار خودمان قرار بدهیم، خیر ایرانى آقا است اگر بخواهند منافع ومصالح دنیا را ما این‌جا تأمین کنیم در صورتى است که دنیا هم با ما مساعد و موافق باشد والا به طور نوکرى بار به منزل نمی‌رسد یک ملت گرسنه برایش چه فرق می‌کند کمونیست باشد و یا دمکراسى باشد حالا می‌زنندش آن موقع هم می‌زنند، حالا گرسنه است، آن موقع هم گرسنه است، حالا اطمینان ندارد شب توى خانه‌اش بخوابد آن موقع هم ندارد، براى او فرق نمی‌کند، باید براى مردم فکر نان وآب و کار کرد، باید تراکتور زیاد کرد، در مملکت کار تولید کرد مردم معاش داشته باشند. زندگى داشته باشند. ایرانى به واسطه مذهب اسلام و سابقه شرفات سلطنتى که سال‌ها داشته وافتخار سلطنتش همیشه، در ذهنش هست، در قهوه خانه‌ها که بروید وقتى قضیه رستم و اسفندیار برای‌شان می‌خوانند کِیف می‌کنند که رستم فاتح شده، ایرانى هیچ وقت نمی‌تواند فکر کند یک تئورى ضد دیانت و شرافت خودش را قبول کند (صحیح است) فشار، ظلم، بدبختى، تعدى موجب می‌شود که تماشا کند، بگوید خانه من که نیست مال یک مشت غارت‌گر است خانه خودشان است بروند دفاع کنند، باید این خانه را خانه خودش بداند، باید زارع یک جفت گاو داشته باشد، باید زارع چهار جریب زمین داشته باشد که یک مقدار بکارد و بهره‌برداری کند، عنوان نوکرى را باید دور انداخت ما اگر رالى داشته باشیم که نوکر خارجی‌ها باشند و ایرانى را بخواهند عمله خودشان کنند این صحیح نیست و مملکت آقایى و آزادى نخواهد داشت باید آن زارع آزاد باشد تا دفاع از مرز و بوم خودش بکند، باید از آن راه وارد شویم والا سرنیزه را یک قدرى زرق و برقش بدهیم این فایده ندارد با زور هیچ کارى پیش نمی‌رود با فکر است که دنیا عوض می‌شود در 1300 سال پیش یک بچه یتیمى که سواد نداشت در جزیرةالعرب که مردمش وحشى بودند، دختران‌شان را زیر گِل می‌کردند براى عصبیتى که داشتند و لجاجتى که داشتند، یک بچه یتیم فکر مقدسى آورد دنیا را عوض کرد، دنیا را با فکر باید عوض کرد با سر نیزه نمی‌شود عوض کرد، صاحب آن فکر که آمد دو امپراطورى بزرگ در دنیا بود یکى ایران و یکى روم، هر دو را به زانو درآورد فکر آورد و سعادت بشر را با فکر تأمین کرد، باید آزادى و عدالت داد به مردم وقتى مردم عدالت و آزادى نداشته باشند سر نیزه یک‌شاهى نمی‌ارزد، ما باید خرج دستگاه مرزى خودمان را ما که یک مملکت مرزدارى هستیم من هر وقت فکر می‌کنم اعصابم ضعیف است و عصبانى می‌شوم و از حال طبیعى خارج می‌شوم، سواحل جنوبى ما کنار دریاى آزاد دنیا گذاشته شده بحر عمان خلیج فارس، بروید نگاه کنید این نعمتى است که خدا همه داده مردمش لخت و عور و گرسنه‌اند در نتیجه سیاست نجس انگیس‌ها، در این سواحل شمالى ما انگیس‌ها نتوانسته‌اند بر اعمال نفوذ کنند اصطکاک داشته‌اند با روس‌ها در سایه اصطکاک‌ها خداى ایران کمک کرده است تزارها که رفتند و کمونیست‌ها که آمدند مجبور شدند تعهدات و کاپیتولاسیون و بازی‌هایى که سر ایران آوردند ازبین ببرند یک تنفسى شد براى مردم ما باید مرزدار که هستیم خرج مرزدارى ما را آن‌هایى که این مرز را براى دفاع از مصالح خودشان لازم می‌دانند بپردازند نه کسر بودجه دولت را یک حرفى را دیشب از جناب آقاى وزیر راه من شنیدم که دیوانه شدم گفت که پیش از آن که این قشون اجنبى مثل دزدها شب بریزند توى مملکت ما راه‌آهن ما چهار هزارو پانصد نفر کارگر بیشتر نداشت کارگر و کارمند و حقوق بگیرى که در راه‌آهن ایران بود چهارهزار و پانصد نفر بودند که راه‌آهن را اداره می‌کردند این‌ها که آمدند ریختند وقتى که رفتند سى و پنج هزار نفر آدم تحیمل شد به بودجه ما و این‌ها می‌خواستند هر ساعتى چند تا لکوموتیو بیاید و اسلحه برسانند به روس‌ها که فتح بکند چون با روس‌ها ساخته بودند می‌خواستند اسلحه و آذوقه و زندگى برسانند به روس‌ها که جنگ بکنند، راه‌آهن ما را فرسوده کردند و نابود کردند واز بین بردند که هیچ، ارثى براى ما گذاشتند، ما با چهار هزار و پانصد نفر دستگاه خودمان را اداره می‌کردیم و می‌توانستیم آن چهارهزار و پانصد نفر را سیر نگاه داریم که دستگاه‌ها را اداره کنند و انجام وظیفه کنند چهارهزار و پانصد نفر تبدیل شد به 35 هزار نفر و 35 هزار نفر را با نداشتن عواید چه جور می‌توانیم سیر نگاهداریم؟ کارهای‌مان فلج و خراب است فقط جناب وزیر راه یک بشارت به من داد که این راه‌آهنى که به آذربایجان و خراسان می‌بریم کارمند جدید هیچ محتاج نیستیم همین‌ها را داریم، از این جنگ غیر از خسارت و بدبختى و چپاول وغارت چیزى به ما نرسید (صحیح است) من تعجب کردم آن وقت در مجلس نبودم در دادگسترى بودم دیدم این‌جا یک مشت آهن پاره‌هایى که در موقع جنگ ته مانده بساط‌شان بود یک عده تجار منفعت طلب ما رفته بودند یک قسمت‌هایش را خریده بودند در صورتى که این آهن‌پاره‌ها را که بدون اجازه آورده بودند در مملکت ما حالا که می‌خواهند بروند بایداین کثافت‌هایشان را ببرند پاک کنند.

یک پولى به آن‌ها دادند واین آهن پاره‌ها را گرفتند راه‌آهن ما را که خراب کرده بودند چهار پنج تا لکوموتیو آوردند آن خوب‌هایش را بردند چون قابل مصرف بود آن آشغال‌هایى که این‌جا مانده بود گفتند که ما اقساطى می‌دهیم به شما درصورتى که من شنیدم در ممالک دیگر مجانى هم داده بودند این‌جا گفتند اقساطى می‌دهیم به شما حالا کابینه وقت چه مصلحتى می‌دانستند آمدند گفتند نه ما یک ملت شرافتمندى هستیم حاضر نیستیم که معامله نسیه بکنیم و نقد می‌دهیم یک عکسى در روزنامه‌ها دیدم که وزیر راه وقت با نماینده آن‌ها عکس آن چکى که دلارها را حواله داده بود براى آن آهن‌پاره‌ها که بهشان بدهند این را چاپ کرده بودند براى این که دنیا باور

+++

نمی‌کرد که یک چنین معامله‌اى با یک ملتى که اسم مملکتش را پل پیروزى گذارده بودند چنین معامله نانجیبانه‌اى با او کرده باشند رجال ما هم مردمان نوکرمآبى بودند میل داشتند ارباب خوشحال باشد من می‌گویم که ریشه ارباب خوشحال باشد را باید قطع کرد من می‌گویم که باید مصلاح ایران را که توأم است با مصالح دنیا در نظر بگیریم خط مشى خودمان را معلوم کنیم دنیا خواهى نخواهى به ما کمک خواهد کرد اگر راست بگوییم 3 بودجه آمده این‌جا هیچ کدامش راست نبوده بودجه 33 و بودجه 34 و بودجه 35. در بودجه 35 من درست کشف کردم که این وزیر دارایى که تازه آمده است و اطلاعات داشته ملتفت شده و توانسته است اصلاحاتى بکند که عایدات یک قدرى پایین آمده است، این عایدات را چرا بالا برده بودند براى این که خرج را می‌خواستند بالا ببرند براى دروغ گفتن و براى گول زدن مردم بود خرج که روى شانه مملکت مانده است عایدات را هم دروغى بالا برده که حالا باز دست گدایى دراز کنیم پیش خارجی‌ها که شما کمک بکنید من با این طرز مخالفم و تناسب را در زندگى لازم می‌دانم یک فکرى در دوره پانزدهم بود خیال می‌کنم براى ما پیش آمد که بیاییم یک قانونى بگذرانیم براى دستور بودجه‌نویسى که دولت مکلف باشد بودجه را این سیستم تهیه بکند ما عایدات‌مان را صد فرض می‌کنیم می‌گوییم این صد چَندش باید خرج دستگاه عدالت بشود، صدى چنَد خرج دستگاه بهداشت بشود، صدى چنَد خرج دستگاه فرهنگ بشود، صدى چنَد خرج دستگاه قشون بشود (صدرزاده- در کابینه حکیم‌الملک و وزارت دارایى نجم‌الملک بوده) این فکر براى ما پیش آمد یک چیزى هم تهیه کردیم! هژیر آدم زرنگى بود رفت تهیه کرد و آورد گرچه مطابق میل ما نیاورد ولى تقسیم به نسبت را او هم موافق بود ما موافق نشدیم که آن را از مجلس بگذرانیم من از طرفداران آن شکل بودجه هستم که یک پایه‌اى داشته باشد که ما بدانیم که این قواى مادى که به اسم مالیات و پول وارد صندوق دولت می‌شود این شیرهایى که باید تقسیم بشود، بین این دستگاه‌ها هر کدام چند سانتیمتر کوچک‌تر و یا بزرگتر باشد نه این که یک شیر باز بکنند که همه‌اش برود و یکى دیگر بیاید یک شیر باز بکند که هیچ آب توى خمره نباشد این رویه صحیح نیست بودجه بهدارى را وقتى مقایسه بکنیم سال 33 و 35 بین دو بودجه‌اى که آمده است یک‌سال فاصله است می‌بینیم که به بودجه بهدارى یک خمس اضافه شده است واین یکى وزارت جنگ از دُوبل هم زده است بالا. این تناسب ندارد باید این هم برود بالا همه با تناسب بروند بالا من موافقم که عایدات پیدا کنیم و به تناسب برود بالا نه این که یکى از سیرى بترکد و یکى از گرسنگى بمیرد این طرز بودجه‌نویسى هیچ مورد پسند من نیست، صحیح نیست و صلاح نیست، اما جناب وزیر کشور که بودجه‌شان چند ستون دارد یکى وزارت کشور است و یکى هم ژاندارمرى کل کشور است یکى هم شهربانى کل کشور است اداره آمار و ثبت احوال و آمار عمومى است و یکى دیگر هزینه سرشمارى است این وزارت کشور از وزارتخانه‌هاى خیلى قدیمى ماست که صدر اعظم کارش همان کار وزارت کشور بود حکام و فرمان‌فرما را معلوم می‌کرد ولى مع‌التأسف در دوره مشروطیت یک اداره کابینه شده بود که یادداشتى به او می‌دادند که فرمان حسن و حسین راصادر کند می‌گفت چشم بسیار خوب یک کادر منظمى خودش نداشت یک عده مأمورینش که در ولایات بودند همین جور سرگردان تمام به نام بازرس‌هاى ویژه می‌آمدند در تهران حقوق‌شان را می‌گرفتند و راه می‌رفتند حالا چرا احضارشان می‌کردند چون حائری‌زاده‏ می‌خواست پسرخاله‌اش فرمان‌فرماى آذربایجان بشود فورى یک حکم صادر می‌شد یا الله راهش بیندازد برود این دستگاه وزارت کشور فقط یک کار اساسى داشت که بیشتر این کار انتخابات بود که ماشاءالله آن را هم خوب از عهده برآمده است چیزى که هیچ احترام ندارد قانون است در قانون انتخابات تصریح شده بود که پنج ماه به آخر دوره این جناب وزیر کشور مکلف است که وسایل کار را فراهم بکند به شکلى که انجمن‌هاى نظارت هم تشکیل شده باشد و تا سه ماه به آخر دوره مانده این انجمن‌ها اعلان انتخابات‌شان را منتشر کرده باشند از این صریح‌تر دیگر قانون نمی‌شود بنویسند آن وقت این وزارت کشور علیه‌السلام یکى دو تا از مأمورین را که خیال کرده‌اند که قانون در مملکت قیمتى دارد و نمی‌دانستند که قانون را کسى به یک‌شاهى هم نمی‌خرد، یکى شنیده‌ام که در خوزستان بوده و یکى هم در آذربایجان بوده است که رفته‌اند وانجمن‌شان را دعوت کرده‌اند این‌ها را منتظر خدمت کرده‌اند که چرا فضولى می‌کنید ما باید یکى یکى گلچین گلچین هر جایى که زمینه و محیط مطابق فکر خودمان هست و دیدیم که نتیجه مطلوب در این شطرنج انتخابات حتماً شاه طرف را مات می‌کنیم برویم آن‌جا اقدام بکنیم این عمل جناب آقاى وزیر کشور علیه‌السلام است آن وقت اداره ژاندارمرى کل کشور را خیال می‌کنم مگر خود وزیر شخصیتى داشته باشد که برایش تره خُرد کنند والا این براى خودش یک دستگاه مستقلى است کارى به این کارها ندارد با نخست وزیر خودش مستقیماً ارتباط دارد و سیاست مملکت را دراین کمیسیون‌ها با حضور او حل می‌کنند که کى را باید بگیرید و ببندید و کمیسیون امنیت باید چه جور اجرا بشود باید اصلاحات چه جور باشد آن هم‌آهنگى که باید در دستگاه‌ها باشد نیست البته وزارت کشور یک اداره‌اى مال این‌ها هست که اگر کسى به وزارت کشور شکایتى راجع به ژاندارمرى بکند یک اداره‌اى در آن‌جا هست که ثبت و ضبط می‌کند مثل این که در کمیسیون عرایض مجلس شوراى ملى است می‌گیرند و به وزارتخانه مربوط می‌فرستند و جواب را به طرف ابلاغ می‌کنند، آن‌جا هم یک همچو چیزى هست و همین‌طور شهربانى کل کشور خودش یک دستگاه مستقلى است خوب اگر رئیسش آدم خوبى باشد مردم کمتر رنج وعذاب می‌بینند و اگر یک مرد پاپوش‌دوزى باشد اسباب زحمت و دردسر هم فراهم می‌کند (زنگنه- فعلاً که آدم خوبى است) من در باره اشخاص صحبت نمی‌کنم (زنگنه- تأیید فرمایش شما را عرض می‌کنم) ممکن است با من خویش هم باشد مع‌الواسطه با هیچ واسط ولى من وارد بحث اشخاص نیستم که کى خوب است یا کى بد است ممکن است من می‌گویم که یک وزارت کشورى که داراى ادارات مختلفى است هر کدام براى خودش یک دستگاه مستقلى است این یک وزارتخانه‌اى که این‌ها را بچرخاند نیست این‌ها یک دستگاه‌هایى هستند که خودشان براى خودشان می‌چرخند اداره کل آمار و ثبت احوال وآمار عمومى اگر بود که گرفتار این بدبختى نمی‌شدیم اگر یک آمارى در این مملکت داشتیم که امسال چقدر گندم داشتیم و سال آتیه زراعت ما آن‌جا سیل زده کم شده یا تراکتور اضافه شده و عایدات گندم ما اضافه شده است یک اداره آمار که بگوید ما چند تا گوسفند داریم چند تا گاو داریم در این مملکت نداریم حساب آدم‌هایش معلوم نیست براى این که آدم‌هایش دست و پا دارند و فرار می‌کنند و می‌روند سواحل جنوبى ما همه‌اش خالى شده وقتى می‌رویم به سواحل عربى می‌بینیم که هشتاد درصد سواحل عربى ایرانی‌ها هستند که از بدبختى و فشار فرار کرده‌اند و رفته‌اند آن‌جا صبح با یکى از رفقائى که اطلاعاتش در این چیزها زیاد است صحبت می‌کردم می‌گفت که یک محلى است که من اسمش را فراموش کرده‌ام نزدیک لنگه چند فرسخ با یکدیگر فاصله دارند و آباد است یک کدخدایى که خودشان براى خودشان معلوم کرده‌اند این‌ها کارشان کشتى ساختن و کشتى‌رانى است و به آفریقا هم با کشتی‌های‌شان می‌روند و کار می‌کنند این‌ها می‌گویند یک وقتى دیدند لنگه خراب شده و گفتند که ادارات را تمرکز بدهند آن‌جا و محل فرماندارى را عوض کنند این‌ها داد و فریادشان بلند شد که اگر ادارات این‌جا تشکیل شد ما می‌رویم آن طرف ساحل، به ساحل عربى ما یک کدخدایى داریم نه توقع خدمت داریم و نه توقع داشتن ادارات دولتى داریم خودمان اگر دعوایى داریم با کدخدامنشى حل و فصل می‌کنیم بگذارید راحت‏ زندگى کنیم؛ جاى ماست یا جاى ادارات دولتى وقتی که کار مملکت به این‌جا رسیده است که اداره آمارش یک دستگاهى که بتواند تشخیص بدهد که مملکت چه چیز لازم دارد ندارد چند جریب زراعت چاى داریم تخمینى است چند خروار برنج صدرى داریم تخمینى است معلوم نیست، روغن چقدر داریم؟ و چقدر است که از آمریکا 12 میلیون دلار گندم و روغن خواسته‌ایم آمار دارید؟ مرزهاى ما همه‌اش باز است قاچاق می‌برند و مى‌آورند و هیچ اصول نیست چیزى که از آمار نمی‌خواهیم چرا فقط در بودجه پولى براى خرج اداره آمار هست و یک اشکالاتى هم هست که اگر یک بدبختى فراموش کرده و در آن‌جا سجل‌احوال نبوده است سجل نگرفته او را به محکمه می‌برند و مجازاتش می‌کنند که چرا سجل نگرفته‌اى و این ماده قانون را چرا اجرا نکرده‌اى؟ ولى فایده‌اى که ما از اداره آمار انتظار داریم ندیده‌ایم مگر موقعى که قند و شکر می‌خواهند پخش کنند آمار تهران یک خمس اضافه می‌شود براى این که 5 نفر اگر توى منزل هستند محل قاچاق و قلابى پیدا می‌کنند و می‌شویم 10 نفر و می‌رویم 5 تا کوپن می‌گیریم موقع انتخابات که صندوق صندوق سجل می‌نویسد و یک نفر داراى چهل سجل می‌شود (کریمى- موقع رفراندم چه؟) آن پدر این‌ها بود محتاج این حرف‌ها نبودو بالاتر از این حرف‌ها بود این است که ما فائده‌اى که از این آمار انتظار داریم ندیدیم ولى ضررش را دیده‌ایم. این‌ها یک چیزهایى است که بایستى درش یک تقلیدى نباشد که فقط خواسته باشیم بگوییم که چون در ممالک دیگر یک چنین اداراتى هست ما هم باید داشته باشیم، آن انتظارى که ما داریم باید آن معنى را داشته باشیم نه صورتش را، ما مجلس شوراى ملى را به معناى مجلس شوراى ملى باید داشته باشیم نه این که یک صورتى و یک هیئتى بنشینیم و حقوق بگیریم ما مجلس را به معناى مجلس باید داشته باشیم که نظارت در دخل و خرج مملکت بکنیم آمار ما هم همین جور است و معلوم نیست که پایه‌اش روى چه گذاشته شده است این وزارت دادگسترى که من یک وقت افتخار خدمت‌گزارى در آن را داشتم و حالا هم در صف متقاعدین آن‌جا هستم واز رفقاى قدیم خودم هم تشکر می‌کنم باید تصدیق کرد که خیلى زحمت براى این دستگاه کشیده شده، ولى یک اشخاص ضعیفى که براى شعر گفتن گل و بلبل خوب هستند این‌ها مصلحت نیست که سر یک کارهایى باشند که با حیات جامعه ما تماس دارد باید دقت شود و تناسب مشاغل رادر نظر بگیرند خوب ممکن است در هر وزارتخانه‌اى در این اشخاص (کریمى- ممکن است یک قاضى خوب

+++

شعر خوب هم بگوید) براى کارهاى حساس که با حیات اجتماعى ما تماس دارد باید دقت شود و تناسب مشاغل رادر نظر بگیرند من یقین دارم که جناب آقاى وزیردادگسترى که از خانواده علم و ادب و فرهنگ بوده و هستند و سال‌ها ریاست دیوان کشور را داشته‌اند و خودشان هم وارد هستند و متوجه هستند ولى از بس که معتقد هستند وزارتخانه و دستگاه قضایى باید دخالت نکند حتى در کار قضات ایستاده هم صلاحیت دارند ایشان دخالت نمی‌کنند و به یک کمیسیون‌هایى مراجعه می‌کنند قضات نشسته بد یا خوب باید محکمه تکلیف‌شان را معلوم کند ولى در قضات ایستاده اگر تشخیص شد که قاضى آن تقاضاهایى که قانون‌گذار از او داشته است و اجتماع از او انتظار دارد او مرد این کار نیست به عقیده من نباید بگذارید به این که به یک کمیسیون‌هایى احاطه بشود که سنبل بشود البته تشبث می‌شود هر کسى کار مؤثرى داشته باشد و اثرى هم نداشته باشد از بى‌اثریش مردم متضرر می‌شوند تشکیلات را باید یک قدرى مرتبش کنید که نتیجه مطلوب بیشتر بدهد راست است مملکت ایران خیلى فقیر است از حیث دستگاه قضایى واین فقرش موجب شده است که یک اشخاصى که متناسب یک مقاماتى نیستند این‌ها راگذاشته‌اند آن‌جا براى این که این مهره جایش خالى نباشد این باید دقت بشود که مهره‌ها حتى‌الامکان متناسب با هر جا که هست گذاشته شود این از دستگاه وزارت دادگسترى، ولى اداره ثبت اسناد به عقیده من محتاج یک تجدید نظرى در قوانین ثبت اسناد هم هست من در گذشته راجع به مالیات‌ها که صحبت بود نمی‌دانستم جناب وزیر دادگسترى تشریف داشتند یا نه من عرض کردم مالیاتى که دستگاه تولید را صدمه می‌زند باید نباشد یا مستقیم یا غیرمستقیم املاک مزروعى باید مالیاتش را لغو کنید این شندرقازى که می‌گیرید نگیرید براى این که املاک هم آباد بشود براى این که اشخاصى املاک را آباد بکنند باید یک مالیات جریبانه‌اى وضع کنید

(شوشترى- اصلاح در ثبت اسناد باید یک تجدید نظر کلى بشود) دراین مالیات جریبانه وقتی که از زمین بائر و دائر یک جور مالیات گرفتیم آن کسى که این بائر را دائر نمی‌تواند بکند، اگر دائر نکرد و بهره‌بردارى نکرد و احتکار کرد براى این که گران بشود و هر سال بروند یک جریبانه‌اى از او بگیرند عرض کردم اراضى پنج شش قسم است یک قسم است باغات سبزى‌کارى که خراسانی‌ها حیطه می‌گویند و آن‌جا کاهو می‌کارند، سبزى می‌کارند، این یک جریب زمین در سال زارع چند هزار تومان از این یک جریب زمین بهره بردارى می‌کند. این یک جریب را وقتى یک تومان بدهد هیچ مانعى ندارد این بیشتر سبب عمران آن زمین می‌شود این اشکالى ندارد چون آن کسى که باغ میوه دارد برایش اشکال ندارد یا آن کسى که باغ جایى گرفته است اشکال ندارد برمی‌دارد از روى جریبى که 2 هزار تومان محصول دارد و مالیات می‌دهد ولى اگر من یا دیگرى داراى 5 یا ده پارچه آبادى شدیم آبادی‌هاى من هم داراى سى چهل و صد خروار زمین هست این‌جا را که من آباد کن هستم می‌روم آباد می‌کنم و هر جریبى هزار تومان هم که بردارم یک تومان می‌دهم خیلى هم خوب است ولى اگر یک مرد مهملى هستم و این‌جا را احتکار می‌کنم و نمی‌گذارم که مردم آباد کنند وقتی که صد هزار هکتار داشته باشم این سالى صد هزار تومان جریبى یک تومان از من می‌گیرند من هزار تومان عایدى ندارم و عاطل و باطل این‌جا را نگه داشته‌ام و مجبورم صرف‌نظر کنم یا بروم و پول قرض بکنم و آباد کنم و بهره‌بردارى بکنم واین یک تومان را بدهم یا ولش کنم وقتى ولش می‌کنم این می‌شود خالصه دولت، می‌شود جزء اموال عمومى هر کس داوطلب است آباد کند دولت به او می‌دهد که برو آباد کن به جاى این چند شاهى که به عنوان مالیات املاک مزروعى گرفته می‌شود چند شاهى به عنوان مالیات جریبانه گرفته شود که صندوق دولت عایدى اضافه پیدا بکند و آن‌هایى که املاک زیادى احتکار کرده‌اند از شر این مالیات املاک‌شان را محدود می‌کنند آن‌هایى که استطاعت دارند می‌روند و آباد بکنند و نگاه بدارند آن‌ها که نمی‌روند ما می‌خواهیم و به آنان می‌گوییم که دولت به اشخاص دیگرى که داوطلب و حاضرند آباد کنند واگذار می‌کند که بروند آباد کنند. ما در سایه این قانون وسیله عمران را فراهم می‌کنیم و دست احتکار را هم قطع می‌کنیم، این پیشنهادى بود که من دیشب عرض کردم حالا اداره ثبت اسناد یک اشخاصى آمده‌اند یک اراضى را که روزى اراضى بائره هم بوده است از این‌جا تا تجریش من نظرم است که اوایلى که اداره ثبت اسناد پیدا شد که هنوز خیابان شاه‌رضا پیدا نشده بود خندق‌هاى شهر بود یک مقدار اراضى بود که به نام بهجت‌آباد و یوسف‌آباد که صاحب داشت بین آشتیانى و بعضی‌ها و مرحوم مستوفى‌الممالک دعوا نزاع بود، بقیه تپه‌ها هیچ صاحبى نداشت، یک جمعى کمپانى شدند من آن ‌وقت می‌شناختم‌شان حالا نمی‌دانم دست این‌هاست یا به دیگرى فروخته‌‌اند، این‌ها کمپانى شدند وآمدند این اراضى را که چندین کیلومتر بودند نه آب داشت ونه آبادى این‌ها را به ثبت دادند، همان اراضى است که بعدها مردم خریدند و چاه زدند و عمارت ساختند حالا این جاده سوم آمده‌ می‌خواهد پول بدهد و این عمارات را بخرد درخت‌ها را بکند و جاده درست بکند اگر در قانون ثبت یک تجدید نظرى شود ماده قانونى بگذرانید یعنى دو سه ماده قانون می‌خواهد یکى این اراضى بائر است که اگر یک کسى مملکتى را ثبت داده است ودر ظرف 5 سال یا 10 سال عمل عمرانى در آن‌جا شروع نکرد ودیگرى حاضر شد براى عمران این اراضى بائره، ثبت او ملغى می‌شود و این یک تازیانه‌اى باشد که محتکرین به زورآباد کنند. (داراب- سلب مالکیت نیست؟) اجبار به عمران است نه سلب مالکیت (شوشترى- جریمه برایش قایل بشوید) همان مالیات جریبانه‌اى که من عرض کردم این خودش حل می‌کند اگر براى اداره ثبت قانون بگذرانید که از اراضى جریبانه بگیرند و اگر چنانچه کسى چند سال آباد نکرد جریمه را بدهد تا چند سال دیگر در مملکت زمین بلاصاحب باقى نمی‌ماند. راجع به اعیان، یک اشخاصى هستند به اسم اعیان آمده‌اند و این قسمت سرقفلی‌ها، این‌ها باید یک تکلیفى برایش معلوم بشود یک کسى پول دارد و یک مکانى را خریده مترى پنجاه تومان اعیانش را این اعیانى آجر دارد، ندارد سقف دارد، ندارد این حق تقدم دارد باید این حق خودش معلوم بشود از طرفى هم نمی‌شود به مالک اختیار داد که‏ مستأجر را که مدت اجاره‌اش سرآمده بیرون بکند براى این که این آدم دکتر است این‌جا شهرت و معروفیت پیدا کرده است و مریضا به او مراجعه می‌کنند آشیانه این را نمی‌شود کند این آدم بقال است نسیه به مردم داده است باید در قوانین ثبتى یک تجدید نظرى بشود و این قسمت‌ها پیش‌بینى بشود والا به حرف این‌که عدالت اجتماعى است که به این حرف‌ها بار مملکت هیچ‌ وقت به منزل نمی‌رسد این‌ها دروغ گفتن به یکدیگر است با دروغ مملکت آباد نمی‌شود وزارت خارجه ما من خجالت می‌کشم بگویم ما اگر اصلاً وزارت خارجه نداشته باشیم راحت‌تر است زیرا وزارت خارجه آن قدمى که مفید براى مملکت بوده برداشته است من هر چه فکر کردم نفهمیدم من اگر مریض شدم خواستم بروم معالجه کنم به عنوان تفتیش رفتم و معالجه کردم خرج سفر دادند رفتم و آمده‌ام براى من خوب بوده، براى آقایى که می‌خواهد زن و بچه‌اش را ببرد آرژانتین و حقوق هم بگیرد خیلى خوب است ولى براى مملکت چطور؟ من در این مسافرتى که رقتم یک گزارش‌هایى دادم که یقیناً این جناب وزیر نخوانده است یک عقایدى در آن‌جا اظهار کردم که خوب است این رویه اصلاح شود دنیاى امروز با دنیاى چند سال پیش خیلى فرق دارد دنیا به هم نزدیک‌تر شده من خدا کند که اشتباه کرده باشم من این‌جور تشخیص داده‌ام که این دُوَل کوچکى که در دنیا هستند این بدبخت‌ها خرج وزارت خارجه‌شان را می‌دهند ولى آن مأمورین وزارت خارجه براى دُوَل دیگر خدمت می‌کنند براى آن دُوَل دیگر خدمت می‌کنند نه براى مملکت خودشان چون می‌خواهد کرسى خودش محفوظ باشد نگاه می‌کند که چه سیاست و نفوذ خارجى هست خودش را به آن نزدیک می‌کند در این‌جا یک‌نفر یک داستانى را می‌گفت که نمی‌خواهم اسمش را ببرم این صحبت می‌کرد. از مأمورین وزارت خارجه بود مأمورى بود که حالا فوت شده خدا رحمت کند مرد خیلى خوب و عالم و فاضلى بود صحبت شم سیاسى بود با من صحبت می‌کرد و می‌گفت همان‌جور که فقط با تصدیق مدرسه حقوق کافى نیست که قاضى داشته باشیم باید یک لیاقت و شم قضایى خوب داشته باشیم که بتواند حقوق مردم را تشخیص بدهد در سیاست هم باید مأمور یک شم سیاسى داشته باشد. مَثل زد و می‌گفت که اوایل جنگ بین‌المللى بود هیتلر وارد جنگ بود ولى ایتالیا وارد جنگ نشده بود یک اسب‌دوانى قرار بود در رم بشود سفیر انگلیس یک اسب‌هایى داشت در کانادا دستور داده بود براى شرکت در اسب‌دوانى آن اسب‌ها را بیاورند که شرکت کند من به آن جناب سفیر انگلیس گفتم که شما اطمینان دارید تا موقع اسب دوانى روابط شما قطع نشده است و شما می‌توانید شرکت بکنید گفت که من فردا رفتم وزارت خارجه ایتالیا به آن شعبه ممالک شرقى که با رئیسش هم خیلى چاى خورده بودیم به منزل ما آمده بود و رفته بود و گفتم خانواده ما آمده‌اند در پاریس و ممکن است که من یک مسافرت کوچکى به پاریس بکنم و برگردم شما مطمئن هستید که در این فاصله‌اى که من می‌روم و می‌آیم مرز بسته نشده و من به زحمت نمی‌افتم گفت من نمی‌توانم چنین چیزى بگویم براى این که مملکت ایتالیا تمام تصمیمات کلی‌اش با موسولینى است یک‌ وقت امشب دستور می‌دهد قطع رابطه بکنید یک‌وقت هم می‌بینید که جنگ تمام می‌شود و قطع رابطه می‌شود من هیچ نظرى نمی‌توانم بدهم نفیاً و اثباتاً گفت من بیرون آمدم دیدم یک کامیونى وارد وزارت خارجه شد و یک صندوق‌هایى دارند از این کامیون می‌گذارند به زمین رد شدم دیدم که این‌ها مارک پاریس را دارد پیش خودم این‌جور حساب کردم که این‌ها آرشیو سفارت ایتالیا در پاریس است که دستور حمل برم داده‌اند و معلوم می‌شود که خیال دارند قطع رابطه بکنند که دارند دست و پاى خودشان را جمع می‌کنند این شَم سیاسى من حکم کرد که به همین نزدیکى قطع رابطه می‌شود پیش سفیر انگلیس رفتم و گفتم که من یک همچو چیزى دیدم و همچو استنباطى می‌کنم و همین طور هم شد این مرد حسابى این حرف مال هوش واستعدادى بود که ایرانى باید داشته باشد ما هم این انتظار را از او

+++

داشتیم ولى این تشخیص براى من پیدا شده که ممالک کوچک که نماینده ایشان در ممالک بزرگ هستند این‌ها یک مراوداتى ید خودشان براى خودشان داشته باشند خارجیانى که الساعه در ایران هستند در این کلوپ‌هاى مختلف نمایندگان‌شان با هم یک ملاقات‌ها یک مراودات و یک معاشرت‌هایى دارند یک هم‏آهنگی‌هایى هم ممکن است با هم داشته باشند آن کوچک‌ها می‌روند و امتحان می‌کنند اسمش را جاسوسى نمی‌گذارم، می‌روند کسب خبر می‌کنند، می‌ر‌وند اطلاعاتى کسب می‌کنند و به بزرگ‌ها می‌گویند و آن هم استفاده می‌کند چون خودشان وسیله ندارند که استفاده بکنند حالا سفارت فلان مملکت فرضاً اگر تابع یک سیاست بزرگترى است در مملکت ما سفارتخانه‌هایى هستند که تابع سفارت بزرگترى هستند این‌ها هم دعوت می‌کنند این‌ها هم انجمن‌هاى فرهنگى دارند روابط و معاشرت هست ولى می‌بینیم که همه این‌ها بالاخره نتیجه‌اش عاید مسکو و واشنگتن و لندن شده است. خرج را این دُوَل کوچک می‌دهند ولى استفاده سیاسى را دُوَل بزرگ برده‌اند، وزارت خارجه ما مثل سایر ممالک است و چیز دیگرى نیست یک بدبختى دارد و اسباب تأثر است که من هر جا رفتم غیر از شرمندگى چیزى براى من نشد می‌دیدم که یک مأمورى از تهران فرستاده‌اند اگر یک زندگى شخصى داشته است می‌تواند یک‌قدرى آبرومند زندگى کند که خانه‌ی بابا و ننه‌اش را بفروشد و خرج کند که پیش مأمورین هم‌قطار خودش مفتضح نباشد یک چیزى ولى آن بدبخت‌هایى که باید با بودجه تهران زندگى بکنند اسباب آبروریزى است نروند بهتر است این به جاى این که آبرو براى مملکت تحصیل کند ضرر دارد این دستگاهى که هست این دستگاه وزارت خارجه به جاى این که براى اشخاصى که مریضند یا با بچه‌های‌شان می‌خواهند بروند بگردند یک کارى است براى یک عده معدودى بد نیست. این وزارت خارجه خوب است براى چند خانواده و براى چند دسته عیبى ندارد. ولى براى مملکت یک شاهى نمی‌ارزد و هر کدام بى‌اراده‌تر بى‌تصمیم‌تر، بوقلمون‌تر، و به هر رنگى زودتر وارد شدند این‌ها دوام‌شان در این وزارتخانه و ترقى و ترفیع و مقام‌شان بیشتر است.

2- تعیین موقع و دستور جلسه بعد- ختم جلسه.

نایب رئیس- آقاى حائری‌زاده جلسه را ختم می‌کنم چون مطابق آئین­نامه باید 5 ساعت جلسه داشته باشیم این جلسه دو ساعت و نیم طول کشید دو ساعت ونیم هم بعد از ظهر است ساعت پنج بعد از ظهر جلسه خواهیم داشت.

 (مجلس یک ربع بعد از ظهر ختم گردید.)

نایب رئیس مجلس شوراى ملى- اردلان‏

+++

 

یادداشت ها
Parameter:295050!model&5137 -LayoutId:5137 LayoutNameالگوی متنی کل و اخبار(مشروح مذاکرات)