کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی


صفحه اصلی » مشروح مذاکرات » مشروح مذاکرات مجلس ملی » دوره شانزدهم مجلس ملی

0.0 (0)
مشروح مذاکرات مجلس ملى، دوره ‏16
[1396/05/29]

جلسه: 211 صورت مشروح مذاکرات مجلس روز یکشنبه هفدهم آذر ماه 1330  

فهرست مطالب:

1 - اعلام پخش مذاکرات مجلس از رادیو و قرائت صورت غایبین‏.

2 - بیانات قبل از دستور آقایان: آشتیانى‌زاده - فرهودى - شوشترى - جمال امامى‌‌‌‌ - پیراسته و آزاد.

3 - بیانات آقایان: فرامرزى - دکتر بقایى - مکى - ملک‌مدنى طبق ماده 90 آیین‌نامه.‏

4 - توضیحات آقاى وزیر کشور راجع به واقعه‌ی 14 آذر و تقدیم لایحه‌ی برقرارى مستمرى درباره‌ی ورثه‌ی مرحوم سرهنگ نوری‌شاد.

5 - طرح فوریت لایحه‌ی مستمرى ورثه‌ی سرهنگ نورى‌شاد.

6 - تعیین موقع و دستور جلسه‌ی بعد - ختم جلسه‏.

مشروح مذاکرات مجلس ملى، دوره ‏16

 

 

جلسه: 211

صورت مشروح مذاکرات مجلس روز یکشنبه هفدهم آذر ماه 1330

 

فهرست مطالب:

1 - اعلام پخش مذاکرات مجلس از رادیو و قرائت صورت غایبین‏.

2 - بیانات قبل از دستور آقایان: آشتیانى‌زاده - فرهودى - شوشترى - جمال امامى‌‌‌‌ - پیراسته و آزاد.

3 - بیانات آقایان: فرامرزى - دکتر بقایى - مکى - ملک‌مدنى طبق ماده 90 آیین‌نامه.‏

4 - توضیحات آقاى وزیر کشور راجع به واقعه‌ی 14 آذر و تقدیم لایحه‌ی برقرارى مستمرى درباره‌ی ورثه‌ی مرحوم سرهنگ نوری‌شاد.

5 - طرح فوریت لایحه‌ی مستمرى ورثه‌ی سرهنگ نورى‌شاد.

6 - تعیین موقع و دستور جلسه‌ی بعد - ختم جلسه‏.

 

مجلس ساعت ده و ربع به ریاست آقاى رضا حکمت تشکیل گردید.

1 - اعلام پخش مذاکرات مجلس از رادیو و قرائت صورت غایبین.

رئیس - به طورى که خاطر آقایان مسبوق است بیانات آقایان نمایندگان به وسیله‌ی رادیو به اطلاع تمام مردم خواهد رسید خواستم آقایان مسبوق باشند البته وضع مذاکرات طورى باشد که بتوانند بشوند و تأمل بفرمایند که من خبر بدهم که متصل بکنند بعد مذاکره بفرمایید مقصود این است که همهمه  نباشد (صحیح است) جلسه افتتاح مى‌‌‌‌‌شود صورت غایبین جلسه‌ی پیش قرائت می‌شود.

(به شرح زیر قرائت شد)

غایبین با اجازه - آقایان: مجتبى‌ دولت‌آبادى - عباسى - اردلان - معدل - رضوى - مخبر فرهمند - طباطبایى - خزیمه علم.

غایبین بى‌اجازه - آقایان: صدرمیر‌حسینى - جواد مسعودى - ارباب‌گیو - صدری - کوراغلى - قاسم فولادوند - امیرى - قراگزلو - ابتهاج - حسن اکبر - غلامرضا فولادوند - ناظرزاده - خسرو قشقایى - جواد عامرى - ابوالفتح قهرمان - دولت‌شاهى - شهاب خسروانى - دکتر مصباح‌زاده.

دیر آمدگان بى‌اجازه - آقایان: سلطانى یک ساعت - هراتى یک ساعت.

رئیس - آقاى فرهودى‏

فرهودى - آقاى جواد مسعودى را جزو غایبین بى‌اجازه خواندند ایشان شرحى به بنده نوشته‌اند که مریض هستند و در اروپا تحت معالجه مى‌‌‌‌‌باشند تقدیم کمیسیون محاسبات مى‌‌‌‌‌کنم به علاوه راجع به دستور هم خواستم عرض کنم که یک لایحه‌ای ا‌ست مربوط به کمک شیر و خورشید سرخ (زنگ رئیس) که در کمیسیون‌هاى دارایى و دادگسترى تصویب شد و تابلوى آن را هم گذاشته‌اند از جناب آقاى رئیس خواهش مى‌‌‌‌‌کنم که‌ این را جزو دستور قرار بدهند.

رئیس - بعد از لایحه‌ی راه و زندانیان جزو دستور قرار می‌گیرد ولى این مطلب مربوط به صورت مجلس نبود. آقاى آشتیانى‌زاده نسبت به صورت مجلس نظرى دارید؟

آشتیانى‌زاده - عرضى نداشتم‏.

رئیس - آقاى قاسم فولادوند.

قاسم فولادوند - بنده در جلسه‌ی قبل مریض بودم و اطلاع دادم به وسیله‌ی مراسله که مریض هستم.

رئیس - اصلاح مى‌‌‌‌‌شود آقاى دولت‌شاهى نسبت به صورت مجلس نظرى دارید؟

دولت‌شاهى - روز پنجشنبه صبح به واسطه‌ی کسالت بنده به مجلس شوراى ملى تلفن کردم که پس از یک مختصر معالجه‌اى به مجلس خواهم آمد بدبختانه باید عرض کنم که وقتى به مجلس مى‌‌‌‌‌آمدم در خیابه آن شاه‌آباد گرفتار یک دسته از هم‌قطاران بی‌مهرم شدم که‏.. (زنگ رئیس)

رئیس - این مربوط به صورت مجلس نیست.

صفایى - این علت غیبت است.

رئیس - علت غیبت را باید به من بنویسند که من تصویب کنم اگر هر کسى بیاید علت غیبت را اینجا بگوید این که نمى‌‌‌‌‌شود.

دولت‌شاهى - قربه آن بنده را مى‌‌‌‌‌خواستند بکشند توى خیابه آن پلیس من را نشان مى‌‌‌‌‌داد بیش از این عرضى ندارم.

رئیس - دیگر نظرى نسبت به صورت مجلس نیست؟ (نورالدین امامى‌‌‌‌ - صورت جلسه که داده نشده است) صورت جلسه را به آقایان نداده‌اند (گفته شد - خیر) پس این اعتراضات مربوط به چه بود من خیال مى‌‌‌‌‌کردم به آقایان داده شده (صفایى - اعتراضات روى غیبت‌ها بود) سؤال شد معلوم مى‌‌‌‌‌شود به علت اشکالات فنى چاپخانه صورت مجلس حاضر و توزیع نشده آقاى آشتیانى‌زاده بفرمایید.

2 - بیانات قبل از دستور آقایان: آشتیانى‌زاده - فرهودى - شوشترى - جمال امامى‌‌‌‌ - پیراسته و آزاد.

(آقاى آشتیانى‌زاده طومارى در دست داشتند و به طرف تریبون آمدند)

صفایى - آقاى آشتیانى‌زاده شما بنا نبود با لوله بیایید (زنگ رئیس)

رئیس - آقاى صفایى توجه کنید ناچارم به آقایانى که همهمه  مى‌‌‌‌‌کنند و بین‌الاثنین صحبت مى‌‌‌‌‌کنند تذکر بدهم چون تمام مردم باید بشوند و اگر آقایان گوش ندهند مجبورم که ‌آیین‌نامه را اجرا کنم بفرمایید آقاى آشتیانى‌زاده.‏

آشتیانى‌زاده - حوادث 14 آذر دومین لکه‌ی بدنامى‌‌‌‌ را بر دامان دکتر مصدق زد و دست‌هاى این پیرمرد را شاید بدون رضاى خودش در خون بی‌گناهان فرو برد.

اولین حادثه‌ی جنایت بار تیر باران کردن بى‌گناهان در فاجعه بیست و سوم تیر ماه بود کمیسیونى که براى تحقیق در علت اساسى فاجعه‌ی 23 تیر تشکیل شد نتوانست مسئولیت و مداخله‌ی عمدى پلیس در دستگاه‌ها و احزاب

+++

دولتى را در فاجعه کتمان کند.

دکتر مصدق قتل عام بیست و سوم تیر را به گردن وزیر کشور و رئیس شهربانى وقت انداخت و گفت سرلشگر بقایى را شاه منصوب کرده و توطئه به وسیله‌ی شهربانى تنظیم شده و خود از جریان فاجعه بى‌اطلاع بوده است. بعد از چندى وزیر کشور یعنى سرلشگر زاهدى را به جرم شرکت در توطئه‌ی بیست و سوم تیر از کار برکنار نمود و دستور محاکمه‌ی سرلشگر بقایى را داد هنوز شش ماه از فاجعه و قتل هفتصد نفر مردم بی‌گناه تهران را که پلیس و سرباز چاقوکش‌هاى دولتى کشتند نمى‌‌‌‌‌گذرد که روز چهاردهم آذر جنایت دیگرى به وقوع پیوست که افتضاح ننگ آن سراسر عالم را فرا گرفت (صحیح است)

این بار دیگر آقاى دکتر مصدق نمى‌‌‌‌‌توانند بگویند از ماجرا بى‌خبر بوده‌اند روزنامه‌ی نیمه رسمى‌‌‌‌‌ کیهان در شب فاجعه اطلاع داد که تصمیم به تیراندازى با حضور نخست‌وزیر گرفته شده است.

ما تصور مى‌‌‌‌‌کردیم تحریکات عمدى شهربانى در سرتاسر شهر عصبه آنى کردن جوان‌ها و ریختن چاقوکش‌ها به دبیرستان‌هاى دختران و پسران و هجوم اوباش هر روز به جوان‌ها‌ی بی‌گناه مردم تهران بر اثر سیاست جنایت آلود سرلشگر مزینى است ولى معلوم شد که سیاست تحریک مردم، و هجوم اجامر و اوباش، تجهیز چاقوکش و غارت منازل و مغازه‌هاى کسبه و پیشه‌وران بی‌گناه و مصدوم کردن مخالفین دولت ریشه‌ی عمیق‌ترى دارد و مربوط به ریاست شهربانى نیست نقشه‌ی ترور کردن، خفه کردن، ترساندن، تهمت زدن و فحش دادن به نام توده و نفتى هر کس که مخالف دولت است و به طور کلى نابود کردن هر کس که نفس بکشد در واقع شعار این حکومت است (صحیح است)

جلوگیرى از میتینگ و تظاهرات مسالمت‌آمیز مردم از ابتکارات دولت آقاى دکتر مصدق است (دکتر طبا - از دور و بری‌هاى دولت است) (آزاد - خود دولت کرده است آقاى دکتر این حرف‌ها چیست مى‌‌‌‌‌زنید) (دکتر طبا - من تصدیق مى‌‌‌‌‌کنم که دور و برش را باید تصفیه کند) (آزاد - خودش است دور و برش چیست) عرض کنم که شاه سابق وقتى که با لقب سردار سپهى به ریاست وزرا و حکومت رسید و مى‌‌‌‌‌خواستند با دست او در مملکت جمهورى بسازند و روز دوم فروردین مردم شهر تهران آن میتینگ عظیم و فراموش نشدنى را بر ضد جمهورى و رئیس دولت در میدان بهارستان و داخل محوطه‌ی مجلس تشکیل دادند و در آن روز خودم یاد دارم وقتى سرادار سپه وارد مجلس شد که در نتیجه تلفن‌هاى اکثریت بود که از هجوم مردم مى‌‌‌‌‌ترسیدند خائف بودند وقتى وارد همین حیاط مجلس شد در آن روز مردم رئیس دولت را به نفسه مورد حمله قرار ندادند و تا به سر و‌شانه‌اش سنگ و آجر پرتاب نکردند و شخصاً مضروب نشده فرمان حمله به یک فوج نظامى‌‌‌‌‌که همراه خود آورده بود نداد اشخاصى که بودند شاهدند این آقا سید کمال شاهد است این باشى شاهد است این پیشخدمت باشى همه شاهدند اشخاص هم که آن روز بودند آقاى قائم مقام (فرامرزى - من هم بودم)

یک شخصى که میلیتاریسم بود و تربیت‌اش در ارتش و نظام بود در صورتى که با موقعیت و عادت نظامى‌‌‌‌‌ که همه در او سراغ داشتند انتظار بیش از آنچه که شد می‌رفت و در آخر فاجعه با حساب دقیق بیش از ده نفر مجروح و یک نفر کشته نشد.

حالا بفرمایید که چطور شده حکومت سردار سپه آن روز را دوره‌ی دیکتاتورى مى‌‌‌‌‌نامند و انتظار دارید که حکومت شما را با این قتل‌ عام‌هاى پى در پى و ایجاد رژیم پلیس و ترور و ارعاب دوره‌ی مشعشع آزادى و رفاه و آسایش بنامیم.

نوکر بنده را که رفته بود چیز بخرد زدند سر و کله‌اش را خرد کرده‌اند (صفایى - جرمش این بود که نوکر شما است) (جمال امامى‌‌‌‌ - اشتباه کرده) مگر آقاى دکتر مصدق حکومت‌هاى ساعد صدر‌الاشراف و رزم آرا را براى جزیى‌ترین عملى به باد حمله و انتقاد نمى‌‌‌‌‌گرفتید؟ تمنا دارم بفرمایند در کدام یک از این ادوار مردم تهران چنین روزهاى خون آلودى را دیدند؟ آقاى دکتر مصدق تحمل ندارد مخالفین‌اش حرف بزنند، چیز بنویسند، میتینگ بدهند، تظاهر کنند!! اگر شما معتقدید که مردم پشتیبه آن شما هستند پس چرا از میتینگ مخالفین جلوگیرى مى‌‌‌‌‌کند؟

چرا چاقوکش تجهیز مى‌‌‌‌‌کنید؟ چرا آدم مى‌‌‌‌‌کشید؟ چرا در کمال ناجوانمردى کامیون‌هاى پلیس را بر روى انبوه مردم اعم از زن و مرد و بچه حتى در پیاده‌روها می‌رانید. اگر مردم طرفدار شما هستند از چند هزار نفر جوان چه ترسى دارید؟

تمام مردم تهران روز پنجشنبه دیدند که کامیون‌هاى پلیس چاقوکش‌هاى معروف و لات‌هاى جنوب شهر را بار مى‌‌‌‌‌کردند و به آنها چوب مى‌‌‌‌‌دادند و در میان صفوف دانشجویان می‌ریختند. بنده خودم با این آقاى ارباب مهدى حال اگر بترسد و انکار کند من نمى‌‌‌‌‌دانم گمان می‌کنم که ارباب مهدى مرد است و انکار نمى‌‌‌‌‌کند با این آقاى دکتر کاسمى‌‌‌‌‌ از خیابه آن سعدى سرازیر شدیم مقابل روزنامه‌ی طلوع که رسیدیم دیدیم قریب 50 و 60 نفر از مردم معلوم‌الحال چماق و چوب و پایه‌ی میز و صندلى و همه چیز همه گونه آلات صلح‌طلبى‌دست‌شان بود و پشت سر آنها سه کامیون پلیس و نظامى‌‌‌‌ مقابل درب روزنامه‌ی طلوع که رسیدند با آن زدند چوب‌هاى درب را شکستند و به زور وارد شدند (نمایندگان - آقاى ارباب صحیح است؟)

(مهدى ارباب - صحیح است درست مى‌‌‌‌‌گویند) (صفایى - ولى آقا اینها یک زنده بادهایى هم مى‌‌‌‌‌گفتند) (زنگ رئیس) و در میان صفوف دانشجویان می‌ریختند و چون باز چاقوکش‌ها جرأت حمله نداشتند پاسبه آنها و سربازها به کمک آنها با قنداق تفنگ و سر نیزه سر و دست مردم را مى‌‌‌‌‌شکستند تا چاقوکش‌ها بتوانند مردم را بزنند. مسخره‌تر از تمام این قتل و غارت‌ها از یک طرف اظهار تشکر شهربانى از چاقوکش‌ها به عنوان مردم شرافتمند پایتخت است و از طرف دیگر اقرار آقاى نخست‌وزیر به غارت شدن روزنامه‌ها و مغازه‌ها و خانه‌ها و تعهد به پرداخت غرامت آنها است از یک طرف شهربانى کل کشور از چاقوکش‌ها به عنوان اهالى شرافتمند پایتخت اظهار تشکر کرد که خانه و مسکن مردم را غارت کردند، جراید را چاپیدند کلوب احزاب را آتش زدند و مردم را کشتند!! وظیفه‌ی شهربانى در تمام ممالک دنیا جلوگیرى از شرارت چاقوکش‌ها، حفظ انتظامات و ممانعت از دزدى و جنایت است. در ایران شهربانى مشوق چپاول دزدى است. این شهربانى که هنراش کشتن مدرس فرخى و ارانى است این شهربه آنی که کارش حبس و تبعید خود دکتر مصدق حائرى‌زاده و ملک‌الشعرا بهار است این شهربانى که کارش آمپول هوا زدن به مردم و تربیت پزشک احمدى است و علناً هم محرک ضرب و قتل و چپاول مردم به دست چاقوکش‌ها است به چه کار مملکت می‌خورد (صفایى - به همین کارى که کردند)

شما مى‌‌‌‌‌گویید ما مى‌‌‌‌‌خواستیم با حزب توده مبارزه کنیم خاک بر سر آن تشکیلاتى که براى مبارزه با یک جمعیت در پناه رجاله و چاقوکش قرار گیرد (صحیح است) چشم آن مسئولین امنیت عمومى‌‌‌‌ روشن که براى حفظ انتظامات چاقو و چماق به دست حسن سه کله و تقى بى‌غم و عبدل خمره مى‌‌‌‌‌دهند (خنده نمانیدگان) (فرامرزى - شعبه آن بى‌مخ را نگفتید) و آنها را به جان پسران و دختران مردم بى‌گناه شهر مى‌‌‌‌‌اندازند. شما مى‌‌‌‌‌گویید مى‌‌‌‌‌خواستیم با حزب توده مبارزه کنیم، آیا مغازه رادیو فروشى و دکان خیاطى اداره روزنامه‌ی آتش طلوع و فرمان و داد هم از مراکز حزب توده بوده‌اند.

(ثقه‌الاسلامى‌‌‌‌ - مرتجع بودند)

کدام خراب شده و جهنم دره در دنیا وجود دارد که دولت تا این درجه از مردم سلب کند - عابر بدبختى که بى‌خیال به خانه‌اش می‌رود از کجا پیش بینى کند که ناجوانمردانه کامیون را در پیاده رو خواهند انداخت که عمداً مردم را زیر گرفته بکشند؟ این چه ننگ و رسوایى است. این چه بازى است که در آورده‌اید؟ کى دکان نفت را تخته خواهید کرد که مردم آسوده شوند کى تعزیه‌ی شیر و فضه‌ی نفت تمام مى‌‌‌‌‌شود؟ گفتید مى‌‌‌‌‌خواهم عواید نفت را بگیرم نشد بعد آمدید گفتید خوزستان را مى‌‌‌‌‌خواهم آباد کنم خوب بروید آباد کنید بس است دیگر این بازى نفت. حقیقت مطلب و محرک شما در این آدم‌کشى‌ها فقط انتخابات است.

من هفته‌ی پیش گفتم که دولت با راه‌انداختن چاقوکش و کمک پلیس در صدد خفه کردن و ترساندن مخالفین خود مى‌‌‌‌‌باشد و چنان که ملاحظه کردید روز پنجشنبه‌ این پیش‌بینی درست از آب در آمد (صحیح است) شما نمى‌‌‌‌‌خواهید با حزب توده مبارزه کنید اسم حزب توده و مارک کماپانى نفت خود یک نوع دکان سیاسى شده است. (صحیح است) هر کس که مخالف دولت بود یک مهر توده و یا نفتى به او مى‌‌‌‌‌زنید و چاقوکش به سر او می‌فرستید تا زندگى او را به هم بریزند. مگر ممکن است که در شهرى که دولت خودش ترور مى‌‌‌‌‌کند زندگى کرد؟ هیچ کس دیگر در تهران تأمین ندارد هر جوانى که کتاب زیر بغلش باشد به اسم توده او را مى‌‌‌‌‌زنند. هر متنفسى که بر ضد سالوسى‌هاى دولت حرف بزند به عنوان نفتى لجن مالش مى‌‌‌‌‌کنند.

رئیس - آقاى آشتیانى‌زاده وقت شما تمام شد.

آشتیانى‌زاده - بنده یک ربع وقت مى‌‌‌‌‌خواهم‏.

رئیس - آقایانى که موافقند یک ربع ساعت ایشان صحبت کنند قیام کنند (اکثر برخاستند) تصویب شد.

آشتیانى‌زاده - عرض کنم که کلوب آقاى ملک‌مدنى را هم غارت کردند حزب رستاخیز را.

جمال امامى‌‌‌‌ - آقا مال خودشان بود حق داشتند.

آشتیانى‌زاده - نباید اجازه داد که با این مقدمات حکومت رجاله و اجامر و اوباش را در این مملکت برقرار کنید (صحیح است) حق ندارید که به خاطر موفقیت نامزدهاى دولتى در انتخابات مردم بى‌گناه را به خاک و خون بکشید (صحیح است) بیش از هزار عکس از مناظر دلخراش فاجعه‌ی روز پنجشنبه برداشته‌اند و این عکس‌ها خود اسناد غیر قابل انکارى بر محکومیت دستگاه انتظامى‌‌‌‌ پلیس و دولت در ایجاد فاجعه‌ی چهاردهم آذر است. در این عکس‌ها آن مردم شرافتمندى که شهربانى از آنها تشکر کرده است خوب دیده مى‌‌‌‌‌شوند قیافه

+++

چاقوکش‌هاى به نام در حال نعره زدن و چماق بلند کردن به خوبى‌مشهود است. روزنامه‌ی کیهان که یک جریده محافظه کار و نیمه رسمى‌‌‌‌‌ است (فرامرزى - دروغ است) یادداشت‌هاى تأثرآورى از جنایات پلیس و سربازها منتشر کرده بود.

کیهان علناً اعتراف کرده بود که چاقوکش‌ها در حمایت پلیس به سر و روى مردم بی‌گناه و عابر خیابه آن ریختند و آنها را مضروب و مجروح کردند من شنیدم که وقتى آقاى دکتر مصدق خبر مرگ یک افسر شهربانى را شنیدند گریه کردند (صفایى - دروغ است) من هم گریه کرده‌ام من از این خبر متأثر شدم ولى از شنیدن خبر قتل چندین دختر و پسر معصوم نیز متأثر شدند یا نه؟ این پاسبه آنها و افسران چه تقصیرى دارند تقصیر متوجه دستگاه حاکمه است که آنها را وادار به چنین اعمال جنایت آمیزى می‌کند.

اما پلیس‌ها نباید انتظار داشته باشند که وقتى با کمک چاقوکش‌ها به جان مردم بى‌دفاع مى‌‌‌‌‌افتند و با باتون و قنداق تفنگ سر و مغز و گردن آنها را خرد مى‌‌‌‌‌کنند به طرف آنها گل پرتاب کنند. مسلماً مردم از خودشان دفاع مى‌‌‌‌‌کنند و در این میان افسر پلیس هم مضروب مى‌‌‌‌‌شود و عده‌ی زیادى از خود مردم هم کشته می‌شوند باید محرکین این فاجعه را جستجو کرد که موجب مرگ مردم بی‌گناه‌ این مملکت مى‌‌‌‌‌شوند. این که شما جنایات روز 14 آذر را زیر سرپوش مبارزه با حزب توده مخفى مى‌‌‌‌‌کنید مرد عادى می‌فهمد که جز تدلیس و نیرنگ چیزى دیگرى نیست. روزنامه‌‌ی‌‌هاشمى‌‌‌‌ حائرى و روزنامه‌ی آتش و فرمان و داد و سایر جراید که با حزب توده بستگى نداشته‌اند که آنها را غارت کرده‌اید.

خانه‌ی صلح و کلوب جوانان و روزنامه‌ی به سوى آینده را پلیس با کمک چاقوکش با خاک یکسان کرده و آتش زده است بیانات بنده تمام شد. این عریضه‌اى که مى‌‌‌‌‌خوانم به وسیله‌ی جناب آقاى مکى ساکنین ناحیه پنج تقدیم مجلس کردند چون ایشان وقت نکردند از بنده که رفیق ایشان هستم تقاضا کردند که بنده‌ این عریضه را پشت این تریبون قرائت کنم «نصر من الله و فتح قریب ملت ایران به مناسبت همدردى و هماهنگى با ملت عزیز مصر از دولت ملى جناب آقاى دکتر مصدق انتظار دارد که نام خیابه آن اسلامبول را به نام خیابه آن قاهره تبدیل تا با این عمل هماهنگى کامل خود را با ملت مسلمان مصر ثابت کرده باشیم»

و دیگر موضوعى که بنده خواستم به عرض آقایان برسانم راجع به‌ این هنرپیشگان تأتر سعدى است اینها قریب به دو ماه است که در اینجا متحصن هستند همان طور که عرض کردم اگر حقیقت موضوع تأتر و نمایش مذموم است و دولت صلاح نمى‌‌‌‌‌داند که در این مملکت تأتر باشد همه را ببندد اگر این طور نیست اینها را روانه کند بروند دنبال کارشان و کارشان را بکنند چون به شهادت تمام مطبوعات این مملکت اینها از نظر هنرپیشگى خیلى مردان قابل تقدیرى هستند.

بهترین آرتیست‌هاى این مملکت هستند و در همه جاى دنیا رسم است که صرف‌نظر از مذهب و مسلک هنرهاى زیبا را تشویق مى‌‌‌‌‌کنند و لانه‌ی آنها را مورد حمله و ضرب و شتم قرار نمى‌‌‌‌‌دهند استدعا دارم آقایان در این باره لطف بفرمایند و به‌ این بیچاره‌ها کمک بفرمایند که بروند کارشان را بکنند و بقیه‌ی وقت خودم را به آقاى فرهودى مى‌‌‌‌‌دهم.

رئیس - اجازه بفرمایید آقاى فرهودى مجلس یک ربع به ‌ایشان وقت داد که صحبت بکنند یعنى خودشان صحبت بکنند آیا این حق براى ایشان است که به دیگرى بدهند یا نه از نظر سابقه باید معلوم شود.

فرامرزى - این حق هست مجلس رأى داده که  ‌ایشان یک ربع صحبت کنند مجلس هم رأى داده هر که مى‌‌‌‌‌تواند وقت‌اش را به شخص دیگرى بدهد

رئیس - آن حق قانونى است و این حقى است که مجلس به شخص ایشان داده صحبت کنند و حق انتقال ندارند.

فرهودی - بنده از آقاى پیراسته وقت گرفتم.‏

رئیس - بسیار خوب آقاى پیراسته به‌ ایشان وقت دادند و آقای پیراسته هم امروز نام‌نویسى کرده‌اند از وقت ایشان صحبت مى‌‌‌‌‌کنند.

فرهودى - بنده عرضى ندارم چون یک تأثر عمیقى دارم و وقت این که زیاد صحبت کنم ندارم فقط از آقایان مى‌‌‌‌‌خواستم استدعا کنم که یک قدرى توجه کنند به حال مردمى‌‌‌‌ ‌که در گوشه و کنار هستند و در این روزها دچار فجایع و تضییق‌هایى مى‌‌‌‌‌شوند بهتر است که عرض خودم را از روى تلگرافى که یک پدر داغدار از دزفول کرده است عرض کنم‏

از دزفول آقاى فرهودى رونوشت آقاى مکى رونوشت آقاى جمال امامى‌‌‌‌.

در تظلمات با تذکرات عدیده از عده ماجراجوى توده دکتر گوشه‌گیر شاه بز از فرخى دامپزشک موسى سرى با تقویت سرهنگ شهروزى نام حزب زحمتکشان را به آنها قرار داده‌اند از بدو تشکیل حزب آشوب‌گرى و بلوا راه‌انداخته به نفع سیاست اجانب با ارعاب و تهدید و تبلیغات کمونیستى و چاقوکشى آرامش این شهرستان را بر هم زده در نتیجه عدم توجه به شکایات و پیش‌بینى‌هاى مکرر در تجرى خود افزوده حقیقت نقشه‌هاى شوم انقلابى ‌برادر کشى آنها را کشف و بالصراحه نوشتیم و گفتیم تا بدبختى را به حد افراط نرسانیده‌اند چاره‌اى بیندیشید متأسفانه در اثر سهل‌ انگارى و مسامحه انگارى‌هاى دولت و اولیا مسئول خوزستان از مراجعت گوشه گیر از شروع حمله به خانه‌هاى مالکین و بالنتیجه نقشه‌ی پلید خود را از به هم زدن مملکت و برادر کشى باشد در پناه تقویت سرنیزه سرهنگ نامبرده عملى ساخته.

بچه‌ی معصوم اینجانب که دانش‌آموز دبیرستان بوده در حین مراجعت به خانه موردحمله قرار با چاقو به طرز فجیعى مقتول ساخته‌ این قسم کشتار وحشیانه آن هم محصل بى‌طرف ثابت مى‌‌‌‌‌کند نقشه خیانت با دست آویز سرهنگ شهروزى و مسببین حزب زحمتکشان به‌ این آسانى خاموش شدنى نیست جگر گوشه‌ی اینجانب طعمه غرض ورزى توده‌هاى نامبرده بالا و سرهنگ فرماندهى پادگان دزفول شده فکر مملکت و احقاق حق باشید.

محمد على شمس مجدى پدر داغدیده نظام محصل مقتول.‏

در روز پنجشنبه ساعت هشت بعد از ظهر به‌ این کیفیت که‌ این پدر بدخت تلگراف کرد در دزفول 4 نفر چاقوکش ریخته‌اند و پسر 19 ساله‌ی او را که محصل دبیرستان بوده جابه جا کشته‌اند این تلگراف رونوشتى هم به جناب آقای مکى داشت و بنده از ایشان تشکر می‌کنم که ‌ایشان رونوشت را به جناب آقاى نخست‌وزیر دادند و جناب آقاى نخست‌وزیر هم بسیار متأثر شدند و دستور دادند که بازرس مخصوصى فوراً برود و رسیدگى بکند و تشکر مى‌‌‌‌‌کنم از آقاى مکى که‌ این اقدام را فرمودند و از دولت هم امیدوارم که بالاخره تصمیم بگیرند خاتمه به‌ این زندگانى پر ننگ مملکت بدهند.

فرامرزى - بنده از ماده 109 می‌خواهم استفاده کنم.‏

رئیس - وقتى وارد دستور شدیم، آقاى شوشترى بفرمایید.

شوشترى - بسم الله الرحمن الرحیم. چون من هم کسالت دارم و هم امروز روزى است که باید بگریم و مقتضى نمی‌دانم گریه‌ی من هم از روى واقع است از این پیش‌آمد از این جهت وقت خودم را تقدیم مى‌‌‌‌‌کنم به آقاى جمال امامى‌‌‌‌‌که ‌ایشان بیایند و صحبت کنند ولى یک عریضه‌اى که یک هزار و پانصد نفر محترمین جهرم براى درخواست اجراى منع مشروبات الکلى نوشته‌اند تمام از محترمین‌اند این را تقدیم به مقام ریاست مى‌‌‌‌‌کنم و وقت خودم را مى‌‌‌‌‌دهم به آقاى جمال امامى‌‌‌‌.

رئیس - آقاى جمال امامى‌‌‌‌‏

جمال امامى‌‌‌‌ - عرض کنم حضور آقایان جملات شیوا مثل اشعار نغز می‌باشند همان طور که مضمونى را که سعدى و حافظ گفته‌اند انصاف نیستد در قالب دیگرى ریخت همان طور اگر جمله‌اى شیوا دیدید آدم باید از خودپسندى خودش دست بردارد و تعبیر خودش را در قالب آن جمله‌ی شیوا که گفته شده است بریزد من هر چه فکر کردم طلیعه‌ی صحبت خودم را چه قرار بدهم بهتر از این که فرامرزى نوشته است چیزى ندیدم من چند دفعه اینجا گفتم این فرامرزى اگر قید تعصب را از پاى قلمش بردارد معجز مى‌‌‌‌‌کند ولى بدبختانه گاهى متعصب مى‌‌‌‌‌شود نوشته است «یک اعلامیه عجیب، عجیب‌ترین چیزى که من در عمر خود دیده‌ام این اعلامیه روز پنجشنبه کل شهربانى بود این اعلامیه در همان شماره روزنامه‌ی ما چاپ شده بود که خبر آتش‌زدن چند خانه و غارت کردن چند اداره روزنامه و چاپخانه و کتابخانه را داشت و آن کارها را همان اهالى محترم کرده بودند که شهربانى از ایشان تشکر نمود بنابراین باید گفت که شهربانى کل کشور مى‌‌‌‌‌خواسته چند خانه و اداره روزنامه و کتابخانه یغما و سوزانده شود و اهالى شرافتمند و میهن پرست تهران در این راه با وى همکارى کرده‌اند»

حالا باقى مطالب را یقین آقایان خوانده‌اند اگر نخوانده‌اید توصیه مى‌‌‌‌‌کنم که بخوانید آقایان وقتى ما مى‌‌‌‌‌آییم اینجا می‌گوییم که حزب توده را بر ما مسلط نکنید و جلوگیرى بکنید منظورمان که اسم حزب توده نیست این توده که نیست این مفهوم‌اش این است که ما مطلعیم که اگر آنها مسلط بر مملکت شوند متعرض جان و مال و ناموس و مزاحم حیثیت و آزادى بالاخره حقوق ما خواهند بود خوب حالا اسم توده را برداشتیم اگر دولت بیاید این کار را بکند به کى متوسل بشویم من از حزب توده براى چه مى‌‌‌‌‌ترسم؟ براى این که متعرض حقوق من هست و دولتى را که با پول ملت یعنى من و شما ایجاد شده است براى حفظ نوامیس ما خودش می‌آید متعرض نوامیس ما مى‌‌‌‌‌شود من از این به که پناه ببرم (صفایى - به خدا و خدا انتقام خواهد کشید) (پناهى - و از شهربه آنى) لاالله الاالله‌ این را دولتى مى‌‌‌‌‌کند که رئیسش پیشواى ملیون است ما پریروز که شنیدم اینجا جلوى حزب توده را گرفتند و تصمیم داشتیم بیاییم تقدیر به شهربانى بکنیم ولى خوشبختانه نکردیم چون دیدیم که در جهنم مارى است که از او باید به غاشیه پناه برد آقایان تمام اهل این شهر هستند به من بگویید روزنامه‌ی طلوع روزنامه‌ی داد روزنامه‌ی سیاسى. روزنامه‌ی فرمان. روزنامه‌ی جانسپاران (پیراسته - آتش) آتش اینها جراید توده‌اى بودند؟

شما همه مى‌‌‌‌‌دانید خود آقایان هم مى‌‌‌‌‌دانند آن وقتى که‌ این آقایان اعضا جبهه‌ی ملى

+++

کم و بیش با حزب توده همکارى می‌کردند این آقایان روزنامه‌نویس‌ها که اسم بردم با حزب توده مبارزه می‌کردند (صحیح است) (صفایى - انتقام همان روزها را می‌خواهند بکشند) (زنگ رئیس) شما با حزب توده مبازه مى‌‌‌‌‌کنید بعد می‌روید جراید ضد توده‌اى را غارت مى‌‌‌‌‌کنید پس بگویید هر کس با دولت ما مخالف است یا موافق نیست یا تنقید می‌کند ما با او مبارزه می‌کنیم و او را غارت می‌کنیم همین حرف را توده‌اى‌ها هم مى‌‌‌‌‌زنند منتهى آنها صنفى هستند و دولت نیستند اگر دولت باشند یک آزادى‌ها و یک قسمت از حقوق مردم را سلب مى‌‌‌‌‌کنند ولى دیگر دولت‌اش اجازه نمى‌‌‌‌‌دهد مردم را غارت نکنند این دولت پایش را بالاتر گذاشته کجای دنیا دولت کمونیسم نازیسم، سوسیالیسم دمکراسی هیچ جای دنیا دیده غارت می‌کند این دولت به آندیتیسم است و غارت مى‌‌‌‌‌کند بلند گوهاى شهربانى داد می‌زد که هنگ حمله تحت فرماندهى تیمسار شعبه آن بى‌مخ به فلان جا حمله کردند (خنده نمایندگان) (یک نفر از نمایندگان - خنده ندارد واقعاً گریه دارد)

به جان شما آقایان تأثرآور است یعنى از تأثر بالاتر خجالت‌آور است (صحیح است) من صد بار اینجا گفتم حالا مى‌‌‌‌‌خواهید زور بگویید مى‌‌‌‌‌خواهید به سر من بزنید آخر دولت احتیاج به شعبه آن بى‌مخ ندارد شعبه آن بى‌مخ شما قواى تأمینیه و نظامى‌‌‌‌‌شما است شما پاسبه آن و پلیس دارید پول دارید بودجه دارید آخر شما چه احتیاجى به چاقوکش دارید یک روزى آقاى دکتر بقایى تشریف آورد اینجا در زمان رزم‌آرا گفت که چاقوکش فرستادند در مطبع ما حالا غارت نکرده بودند مقدمه بوده است بعد من به رزم‌آرا که خدا از گناهان‌اش بگذرد من از خدا براى او رحمت مى‌‌‌‌طلبم گفتم آخر تو دولت چرا چاقوکش مى‌‌‌‌فرستى آن وقت آنها هم مجبورند معامله به مثل بکنند و این مملکت مى‌‌‌‌‌شود هرج و مرج (قاسم فولادوند - می‌رسیم به آنجا که سوار سیلاخورى بیاوریم ناچاریم) اما شما خیال مى‌‌‌‌‌کنید این جماعتى که‌ اینجا نشسته‌اند نمى‌‌‌‌‌توانند ده نفر بیست نفر چاقوکش تهیه کنند بفرستند چاپخانه و کتابخانه‌ی شما را غارت کنند اگر چنین فرصتى بکنید اشتباه است منتهى شریف‌تر از شما هستند و این کار را نمى‌‌‌‌‌کنند بنده صد دفعه‌ اینجا عرض کردم که توده‌ای‌ها را قانون شما قدغن کرده است مانع شده چه‌ این مسلک و چه‌ این حزب و چه‌ این دسته را چرا جلوش را نمى‌‌‌‌‌گیرید؟ خانه صلح اگر مال توده است باید نمى‌‌‌‌‌گذاشتید افتتاح شود دولت چرا باید آن را آتش بزند اگر این بد بود رئیس دولت شما پیشواى سیاسى شما پیشواى روحانى شما رؤساى جبهه‌ی ملى که در آنجا عضو بودند اینها را هم پس آتش بزنید (خنده نمایندگان) یک روز قبل از این اوضاع قبل از آتش زدن این خانه دو نفر از اعضاى جبهه‌ی ملى از آنجا استعفا دادند معلوم مى‌‌‌‌‌شود اطلاع داشتند که آنجا را آتش مى‌‌‌‌‌زنند آخر خانه‌ی صلح را چرا مى‌‌‌‌‌گذارید تشکیل بشود اگر بر خلاف قانون است چرا باید تشکیل بشود و دولت بعد برود آنجا را آتش بزند؟

یک کس دیگرى آن را اجاره کرده چهار دیوارى تأتر سعدى را آیا باید آتش زد اگر این توده‌ای‌ است و برخلاف مقررات و مصلحت مملکت است مانعش بشوید اینها را بگیرید و تار و مارش کنید خانه را چرا آتش مى‌‌‌‌‌زنید آن هم خانه‌اى که خود شما هم عضوش هستید آخر این خیمه شب بازى را براى کى در مى‌‌‌‌‌آورید اهالى مملکت مگر کورند مگر کرند مگر اینها را نمى‌‌‌‌‌دانند تمام دستگاه شما عضو جمعیت صلح طلبه آن خیانت به کشور مى‌‌‌‌‌کند براى این آقایان اهمیت نداشت ولى از روزى که مخالف منافع‌شان است اهمیت دارد هشت ماه است در حکومت دکتر مصدق داد مى‌‌‌‌‌زنم که‌ اینها مخالف مملکت هستند و ریشه‌ی این مملکت را خواهند کند گوش نمى‌‌‌‌‌دهید ولى آن روزی که آن را مخالف مصالح شخصى خودشان تشخیص دادند آتش مى‌‌‌‌‌زنند آن هم دولت این که مسخره است آقا این را چه مى‌‌‌‌‌گویید این ملت چه مى‌‌‌‌‌گوید ما چه مى‌‌‌‌‌گوییم لاالله الى‌الله معروف است که حاج میرزا‌ آقاسى علاقه مفرطى به احداث قنات داشت یک روزى سر چاه یک قناتى ایستاده بود مقنى مى‌‌‌‌‌کند به آب نمى‌‌‌‌‌رسید بالاخره اوقاتش تلخ شد و آن پایین قرقر مى‌‌‌‌‌کرد و گفت آخر بر پدر میرزا آقاسى لعنت اینجا که آب پیدا نمی‌شود حاج میرزا آقاسى سرش را برد آن تو و گفت مردکه آب اگر پیدا نمى‌‌‌‌‌شود براى تو نان که پیدا مى‌‌‌‌‌شود حالا ما آمدیم نفت را ملى کردیم به‌ این ملت هم گفتیم از این براى تو عایدى بیشتر خواهد بود نان تو ممزوج به پنیر خواهد شد من‌ بعد پنیر هم خواهى دید نه تنها پنیر به او ندادیم نانش را هم از او گرفتیم و براى ملت نه نان و نه آبى‌شد ولى براى یک دسته معین همه چیز شد به قول فرنگی‌ها لایتى وین آن مانژان شد Lappetif Vient en Mangeant منتهى آن نشد این انتخابات را درست کردند این مملکت را به هم ریختند حالا فرض کنید این هم یک جورى حل بشود مگر این جنغولک بازى تمام مى‌‌‌‌‌شود یک جنغولک بازى دیگرى فراهم مى‌‌‌‌‌کنند و همه را وصل مى‌‌‌‌‌کنند به نفت و مى‌‌‌‌‌گویند که انگلیس‌ها را بیرون کردیم ‌‌آقا مگر هدف‌مان این بود که چهار نفر انگلیسى را بیرون کنیم اگر منظورمان این بود که‌اشتباه مى‌‌‌‌‌کنیم و بر عکس قانون شما این اجازه را به شما نداده است منظورمان بود که از نفت‌مان عایدى بیشترى ببریم بر عکس قانون به شما این اجازه را نداده. براى حالا دیگر صحبت نفت را نمى‌‌‌‌‌کنم هر کس صحبت بکند که تنها منبع عایدات این مملکت را چرا خوابه آندید و چرا این نفت را زیر زمین گذارده‌اید مى‌‌‌‌‌گویند این آقا نوکر استعمار و نوکر هر زهرماری است حالا این آقایان پروژه دارند که خوزستان را آباد کنند بزک نمیر بهار میاد. و براى ملت نان مى‌‌‌‌‌شود اینها مى‌‌‌‌‌خواهند خوزستان را آباد کنند تا جاى عواید نفت را بگیرد مسلمان خدا، یکى را توى ده راه نمی‌دادند خانه‌ی کدخدا را سراغ مى‌‌‌‌‌گرفت.

یک مهندسى است به نام مهندس بازرگان این آدم شریفى است پدرش هم آدم مسلمان و شریفی است این بیچاره را مثل غالب ماها احساساتى کرده‌اند که آقا ما می‌خواهیم انگلیس‌ها را بیرون کنیم و نفت را بگیریم رفت خوزستان حالا آمده است یک مقاله نوشته است شما را به خدا مقاله‌ی او را بخوانید این یک آدم بى‌طرفى است حالا مگر اخیراً نوکر استعمار شده باشد نمى‌‌‌‌‌دانم از وقتی که‌ این مقاله را نوشته نوکر استعمار شده نوکر شرکت نفت شده ولى هفت هشت روز قبل از نوکر نبود مثل این که چند ماه پیش از این بنده هم نبودم حالا شده‌ام او هم نبود حالا شده است ببینید چى نوشته است این رئیس هیئت مدیره شرکت نفت و آن یکى هم مهندس است هنوز هیچ چیزى نشده و نفت ما خوابیده است اینها توى سر هم می‌زنند که تو مزخرف مى‌‌‌‌‌گویى او هم مى‌‌‌‌‌گوید تو مزخرف مى‌‌‌‌‌گویى آخر براى چه؟ موضوعش که از بین رفته است ولى این بیچاره تا آمد یک حرف حقى بزند چون مانع دکاندارى است به او حمله کردند و قیام کردند و گفتند که تو مزخرف می‌گویى نتیجه‌اش این است آقا این خلاصه طلیعه‌ی انتخابات آزاد است که مى‌‌‌‌‌بینید.

فعلاً ما افراد اقلیت مجلس شوراى ملى از دیشب آمده‌ایم در مجلس تحصن اختیار کنیم براى این که به دنیا اعلام کنیم که نه تنها آزادى نداریم بلکه تأمین جانى هم نداریم. (شوشترى - صحیح است) من چه بگویم آقایان که شماها ندانید خاطرتان می‌آید روزی که مصدق‌السلطنه‌ آمد اینجا همین ده پانزده روز پیش بعداً حماسه سرایى‌ها به شما گفت غلط کردید قانون گذراندید من از فردا انتخابات را اجرا مى‌‌‌‌‌کنم.

رئیس - آقاى جمال امامى‌‌‌‌ وقت آقا تمام شده است‏

جمال امامى‌‌‌‌ - بنده نیم ساعت یک ربع عرض دارم آگر آقایان اجازه بدهید یک ربع 20 دقیقه دیگر صحبت کنم‏.

رئیس - آقایانى که موافقند بیست دقیقه آقاى جمال امامى‌‌‌‌ مطالب‌شان را ادامه بدهند قیام کنند (اکثر برخاستند) تصویب شد.

جمال امامى‌‌‌‌ - آمدند اینجا گفتند که شماها بی‌خود کردید حالا بنده جسارت نمى‌‌‌‌‌کنم ایشان جسورند من جسارت نمى‌‌‌‌‌کنم. آقایان تصدیق می‌فرمایید که پروژه‌ی تأخیر انتخابات را اقلیت نداد (صحیح است) تمام آقایان شاهدند وقتى بنده را دعوت فرمودند در آن کمیسیون مخالفت کردم و مخصوصاً کمیسیون را ترک گفتم و اینجا مى‌‌‌‌‌خواستم مخالفت کنم جناب آقاى امیرنصرت اسکندرى از من خواهش کردند که‌ این کار را نکنم (اسکندرى - صحیح است) پروژه و رأى تأخیر انتخابات را اکثریت داد اکثریت یعنى طرفدار دولت (دکتر طبا - عده از اکثریت) اکثریت رأى داد عده‌اش را من نشمردم حال ممکن است شما نبودید حال دو نفر ممکن است مثل شما رأى نداده باشند آمد باکثریت، یعنى به شماها گفت که غلط کردید این کار را کردید پا شدید گفتید که چشم ما مطیع‌ایم، از مهدالى‌اللحد رأى می‌دهیم چرا بکنید آقا؟ شما باشید نمی‌کنید با یک همچو مجلسى؟ آقا اگر امام جعفر صادق یک همچو چیزى را به مجلس بگوید رأى نمی‌دهید چه رسد ..

(حاج آقا رضا رفیع - امام جعفر صادق رأى نمى‌‌‌‌‌خواهد) آقا را عرض نکردم آقا به همه رأى مى‌‌‌‌‌دهید (ملک‌مدنى - آقاى جمال امامى‌‌‌‌ ‌شما عادت دارید که با بى‌نزاکتى حرف بزنید شما حق ندارید به وکلاى طرفدار دولت بگویید که غلط کردید شما حرف را با بى‌نزاکتى ادا مى‌‌‌‌‌کنید حق ندارید این جور حرف بزنید و عادت کرده‌اید به‌ این جور حرف زدن و آقاى رئیس باید جلوگیرى کنید از این حرفها و الا ما هم جواب می‌دهیم) (زنگ رئیس) من گفتم که ‌ایشان مى‌‌‌‌‌گویند کى مانع است که شما جواب بدهید؟ به شما که چیزى عرض نکردم‏

رئیس - آقاى ملک‌مدنى بفرمایید من گفتم که متوجه بیانات خودشان باشند.

جمال امامى‌‌‌‌ - مگر شما از حرف‌ها بدتان می‌آید؟

ملک‌مدنى - البته بدمان مى‌‌‌‌‌آید.

جمال امامى‌‌‌‌ - باور مکن‏

(زنگ ممتد رئیس)

رئیس - بین‌الاثنین صحبت نکنید

جمال امامى‌‌‌‌ - آمد گفت که شما البته مفهومش این بود از این هم بدتر بود اگر مى‌‌‌‌‌خواهید تشریح کنم اگر شما نفهمیدید من فهمیدم (ملک‌مدنى - شما فهم‌تان معلوم است) (نورالدین امامى‌‌‌‌ - آقاى ملک یک خورده ساکت باش) آقا حالا این کار را نکرد انتخابات را شروع نکرد از این کار

+++

او تنها منظورش تف به صورت ما انداختن بود آخر مسلمان خدا معنى این چه بود؟ ایشان که‌ آمده است قانون را زیر پا گذاشته یعنى اراده شماها را بعد هم عمل نکرده از قانون هم تخلف کرده‌ این جرم هست یا نیست روشن کنید مرا جرم هست یا نیست هنوز مقدمات انتخابات‌شان تهیه نشده نمى‌‌‌‌‌دانم قرعه مى‌‌‌‌‌کشند استاندار فرماندار را عوض مى‌‌‌‌‌کنند اینها باید جا به جا بشوند یک ظریفى پریروز به من یک حرف قشنگى گفت مى‌‌‌‌‌گفت حالا که استانداران و فرمانداران را براى انتخابات به طور قرعه معین مى‌‌‌‌‌کنند خوب است نخست‌وزیر انتخابات را هم به قرعه انتخاب کنند ظن قوى این است که از این بدتر نخواهد شد این پیشنهاد خوبى‌ بود و این پیشنهاد را بکنید یک کاکا سیاهى بچه‌اى توى بغلش بود بچه گریه مى‌‌‌‌‌کرد گفت نترس بچه گفت از تو مى‌‌‌‌ترسم حیف حیف (خطاب به آقاى امیرتیمور وزیر کشور) سابقه‌ی ارادت من طورى است که من شرم دارم نمى‌‌‌‌‌توانم به کسى که ارادت دارم حرفى بزنم (صفایى - امیدوارم سوابق آزادى خودشان را خراب نکنند) ملاحظه بفرمایید (اشاره به روزنامه)

این یک جوانى است که سى و شش دفعه دزدى کرده از خانه هشت دفعه هم اتومبیل دزدیده یک سال و نیم هم در بندر عباس بوده ببخشید آقایان مدیران جراید آقاى فرامرزى از جنابعالى عذر مى‌‌‌‌‌خواهم اخیراً شهربانى وادار کرده است که روزنامه درآورده (آزاد - شیره‌کشخانه هم دارد) (فرامرزى - خویش و قوم من که نیست چرا از من عذر مى‌‌‌‌‌خواهید) شهربانى به او حقوق مى‌‌‌‌‌دهد براى این که به من فحش بدهد (پیراسته - اسمش چیست) (یک نفر از نمایندگان - مدیر روزنامه جوان - جانسپاران است) جانسپاران اشخاص شریفى هستند گوش کنید این یکى از روزنامه‌هایى است که به آقایان کمک مى‌‌‌‌‌کند گوش بدهید من یک حکمى‌‌‌‌ را مى‌‌‌‌‌خوانم (اداره، دایره شعبه رونوشت گزارش مورخ 20/8/30 وزارت کشور - شهربانى کل کشور محترماً به عرض عالى می‌رساند تیمسار سرتیپ نخعى ریاست اداره انتظامى‌‌‌‌ و سر کلانترى اظهار می‌نماید که تیمسار معظم ریاست شهربانى کل کشور مقرر فرمودند از 15 آبان ماه 1330 شعبه آن جعفرى با ماهى 3000 ریال حقوق از اعتبار محرمانه استخدام گردد براى استحضار خاطر مبارک گزارش عرض تا هر نوع امر و مقرر فرمایید اطاعت گردد رئیس اداره حسابدارى محرمانه‌ خدایى) (یک نفر از نمایندگان - عجب محرمانه بود) این تیمسار سرتیپ شعبه آن بى‌مخ است که خانه مردم را غارت مى‌‌‌‌‌کرده است و در مقابل این خدمات با ماهى 3000 ریال در شهربانى استخدام شده است من نمى‌‌‌‌‌دانم ما اینجا نشسته‌ایم چکار کنیم نشسته‌ایم که خودمان را گول بزنیم آخر مرده شور ببرد این انتخابات را که همه‌مان دل‌مان براى آن لک زده است آخر می‌خواهید چه بکنید این چه وکالتى است به این که بیایید بنشینید اینجا افتخار مى‌‌‌‌‌کنید.

خانه از پاى بست ویران است‏

خواجه در بند نقش ایوان است‏

یک وزیر دولت شبى‌ که مى‌‌‌‌‌خواهد استعفا بدهد یا بعد از استعفا رفته تمام ادارات مالیه را به هم ریخته آخر این را یک خورده مطالعه بفرمایید اگر این رؤسا بد بودند آقاى شوشترى ملاحظه بفرمایید چرا در زمان تصدى ایشان خوب بودند و وقتى می‌رود براى خلف خودش دیگرى را مى‌‌‌‌‌گذارد آخر این مفهوم دارد اگر بد بودند باید در زمان تصدى خودش آنها را تغییر مى‌‌‌‌‌داد چرا آنها را شبى‌ که می‌رود تغییر داده او که استعفا داد که چرا انتخاباتى مى‌‌‌‌‌کند این تغییرات این آقاى وزیر مفهوم دیگرى دارد اگر ندارد شما بفرمایید من که نمى‌‌‌‌‌فهمم (صفایى - خودش انکار ندارد) خلاصه دردمان یکى دو تا نیست هر جا برسیم همین آقایان طرفداران دولت هم بیرون قر و قر مى‌‌‌‌‌کنند زیر گوش من و شما حالا منافع اجتماعی‌شان ایجاب مى‌‌‌‌‌کند که‌ اینجا جور دیگر بگویند این عاقبت ندارد هم بنده می‌روم هم شما می‌روید و هم مصدق هم آقاى امیرتیمور تر و خشک با هم مى‌‌‌‌سوزد و آقایان این طریقه اداره حکومت در یک کشورى نیست یک فکرى بکنید.

تا که دستت می‌رسد کارى بکن‏

پیش از آن کز دست ناید هیچ کار

خلاصه اگر یک نفر از طرفداران جدى دولت حتى جناب آقاى ملک‌مدنی پشت این تریبون آمد و گفت با این که مملکت خراب شده همه چیز شده است، کمونیست شده است این کار خوب را دولت در این هشت ماه کرد اگر کسى آمد به بنده همچو چیزى گفت بنده تسلیم ایشان مى‌‌‌‌‌شوم آقایان شماها به هر ترتیبى‌که‌ آمده‌اید اینجا نشسته‌اید عجالتاً نام‌تان نماینده ملت است (صحیح است) باید به فکر حفظ مملکت و ملت باشید اگر هم ملت نفهمد شما باید بفهمید آن بیچاره‌ها به شما نگاه مى‌‌‌‌‌کنند شما زعماى قوم هستید تکلیف به گردن شما است به گردن مردم که نیست چرا دولت را سپرده‌اید به دست اشخاصى که از قدرت دولت بر علیه مملکت و مجلس و ملت سوء استفاده مى‌‌‌‌‌کند؟

حالا اگر این عرایض بنده با منافع بعضى‌ها اصطکاک دارد به زعم آنها خوب نیست ولى والله بالله به خدا این منافع پایان ندارد نتیجه ندارد وقتى که مملکت شما به این روز افتاد شما وکالت داشته باشید، نداشته باشید ازش نمی‌توانید استفاده کنید باز تکرار مى‌‌‌‌‌کنم ما نمایندگان اقلیت و عده‌اى از مدیران جراید در مجلس متحصن شده‌ایم و به دنیاى آزاد اعلام مى‌‌‌‌‌کنیم که ما آزادى فردى و اجتماعى نداریم و انتخاباتى که خواهد شد نمونه‌ی اراده ملت ایران نخواهد بود (بعضى از نمایندگان - صحیح است) (بعضى از نمایندگان - صحیح نیست) اینجا یک چند نفرى هم هستند که من شرم حضور دارم به وکیل جسارت بکنم ولى یک دفعه دو دفعه 5 دفعه آخر آدم مستأصل می‌شود اینها سعى دارند که بین صحبت‌هاى من هى قر بزنند نسبت به بعضى دلیل ندارد ولى نسبت به بعضى‌ها هم دلیل دارد چون من به ایشان خوبى ‌کرده‌ام نیکی کردم در عوض دشمنى مى‌‌‌‌‌کنند بعضى‌شان دلیل ندارد و در عمر خودم هم با آنها مواجه نشدم و سلام و علیک کم‌تر داریم من فکر کردم دیدم وقتى که یک کسى یک روز عضو حزب توده بوده بوده یک روز آمده وارد اراده‌ی ملى شده یک روز رفته عامیون شده یک روز جبهه ملى شده‌ این از جمال امامى‌‌‌‌ سرشتاً بدش می‌آید که ‌این آدم همیشه یک جور حرف می‌زند این سرشتاًَ بدش مى‌‌‌‌‌آید جز این دلیلى ندارد چرا براى این که یا آدم باید خوبى‌کرده باشد یا بدى کرده باشد دشمن تراشى کرده باشد هیچ کدام را نکرده دشمنى نیست.

دیدم دلیل بعضى از این آقایان این است که‌ این آدم چرا همیشه یک جور حرف می‌زند خوب باید بدشان بیاید این تلگراف را که آقاى فرهودى فرمودند از دزفول رسیده است رونوشت‌اش به من هم رسیده ولى بنده از تلگراف‌ها که مى‌‌‌‌‌آید نمى‌‌‌‌‌آیم در مجلس بخوانم چرا؟ از این جهت است چون مى‌‌‌‌‌دانم که دولت اعتنا نمى‌‌‌‌‌کند ولى چون عده‌اى را فرستادند از دزفول من هم به ایشان گفتم که بروند نزد وکیل دزفول مى‌‌‌‌‌گویند که حزب زحمتکشان ریخته‌اند همان روزى که‌ اینجا را غارت کرده‌اند آنجا را هم غارت کرده‌اند و یک نفر را کشته‌اند از جناب آقاى دکتر بقایى استدعا مى‌‌‌‌‌کنم که تحقیق بفرمایند اگر این کار به نام حزب زحمتکشان شده است تنبیه بفرمایید آنها را چون شایسته نیست که به نام حزب یک افرادى کار خلاف قانون بکنند (دکتر بقایى - صحیح است) این شایسته نیست چون پریروز هم به نام حزب زحمتکشان این کارها را کردند حزب احتیاجى به این کارها ندارد حزب یک ترتیب خاصى دارد که اگر از آن روال منطقى روش منطقى خارج بشود حتماً حزب نمى‌‌‌‌‌شود و یقیناً جناب آقاى دکتر بقایى بهتر از بنده متوجه هستند و به رموز حزب آگاهند ایشان نباید اجازه بدهند که در یک حزبى‌ اشخاصى به عنوان حزب و با قدر حزب از آن سوء استفاده بکنند و مردم را بکشند یا غارت بکنند نباید بکنند این عاقبت خوشى ندارد نه براى حزب و نه براى فرد بیش از این عرض ندارم.

رئیس - آقاى پیراسته‏

پیراسته - بنده وقت خودم را به جناب آقاى آزاد تقدیم کردم و آمدم اینجا به عرض مقام ریاست برسانم که آقاى آزاد به جاى بنده مى‌‌‌‌‌آیند صحبت مى‌‌‌‌‌کنند و ضمناً نامه‌اى که یک روزنامه به بنده نوشته به وسیله‌ی بنده تقدیم کرده است که به مقام ریاست بدهم این عکس‌ها ضمیمه‌ی آن است و این عکس‌ها می‌رساند که دسته‌اى ریخته‌اند و روزنامه را غارت کرده‌اند این روزنامه و روزنامه‌ی یک صنف جوان است به نام جمعیت جانسپاران بنده کار به راه و روش آن ندارم (رئیس هر چه صحبت کنید از وقت آقاى آزاد مى‌‌‌‌‌گیرید) به یک دسته فحش می‌دهند یک دسته دیگر هم انتقاد مى‌‌‌‌‌کنند یا نمى‌‌‌‌‌کنند به من مربوط نیست بنده از اینها نمى‌‌‌‌‌گویم ولى بنده مى‌‌‌‌‌گویم این آقاى وزیر کشور (اشاره به آقاى وزیر کشور) حضرتعالى دیدید که در دوره‌ی چهاردهم به خود شما در میدان بهارستان چه کار کردند این صحیح نیست آقا این کار نمى‌‌‌‌‌شود در مملکت و با رجاله بازى نمى‌‌‌‌‌شود حکومت کرد حضرتعالى کسى هستید که ‌آمدید اینجا در دوره‌ی چهاردهم شکایت مى‌‌‌‌‌کردید انتقاد مى‌‌‌‌‌کردید از روش رجاله بازى چرا جلوى اینها را نمى‌‌‌‌‌گیرید اگر قادر هستید بگیرید و الا اگر آدم نتواند وظیفه‌اش را انجام بدهد وزارت فایده ندارد‌شانی ندارد (سعید مهدوى - اینها را که‌ ایشان استخدام نکرده‌اند) اگر نمی‌توانید بروید کنار شکایتى که این روزنامه کرده با استشهاد محل هم هست که با قواى دولتى آمده‌اند این روزنامه را غارت کرده‌اند و تقدیم مقام ریاست مى‌‌‌‌‌کند.

رئیس - آقای آزاد بفرمایید

آزاد - من مدتى بود که در پشت تریبون مجلس راجع به آقاى دکتر مصدق صحبتى نکرده بودم علت سکوت من این بود که میل داشتم هیچ گونه مزاحمتى به آقاى دکتر مصدق بدهم که به فراغت خاطر مشغول کار نفت بشود ولى امروز سکوت خود را می‌شکنم زیرا از یک طرف مى‌‌‌‌‌بینم از موضوع نفت علاوه بر این که چیزى عاید ما نشد ماهى 25 میلیون تومان خسارت مى‌‌‌‌‌دهیم و اگر این جریان چند ماه دیگر طول بکشد اعلان ورشکستگى ما اعلام مى‌‌‌‌‌شود از طرف دیگر مشاهده می‌کنم که دولت مسلط بر اوضاع نیست و آقاى دکتر مصدق که دائماً روى تختخواب خوابیده‌اند به کلى از جریان امر کشور بى‌اطلاع و همه روزه زد و خورد و اعتصاب. هرج و مرج با منتهای شدت جریان دارد و روز پنجشنبه 14 آذر هم به وجود آمد که منجر به قتل و غارت مؤسسات ملى و ادارات روزنامه و تجارتخانه‌ها گردید. از تیر ماه تا به حال این دومین قتل و غارتى است که در پایتخت کشور به وقوع پیوسته و مسببین آنها در کمال آزادى در خیابه آنها و پشت میزها مشغول کار مى‌‌‌‌‌باشند در 23 تیر ماه یعنى روزى که‌هاریمن نماینده مخصوص رئیس جمهورى آمریکا

+++

به تهران وارد شد نمایش مصنوعى که مقدمات آن با نظر وزیر کشور تهیه دیده شده بود ظاهر گردید و سپس مردم بیچاره و بینوا را به باد گلوله بسته صدها مردمی که از شهرستان‌ها با دادن پنجاه و شصت تومان به تهران آورده بودند مقتول و مجروح نمودند روز 24 تیر ماه یک روز بعد از حادثه خونین قتل عام ناصرالشریعه سبزواى به قم رفته بود در مراجعت مى‌‌‌‌‌گفت در اتوبوس ما دو نفر قمى‌‌‌‌‌بودند که از تهران به قم می‌رفتند در بین راه مى‌‌‌‌‌گفتند ما 8 نفر بودیم که هر یک پنجاه تومان گرفته بودیم آمدیم به تهران شش نفر از ما کشته و مفقود شد دو نفر زنده بر می‌گردیم به قم در آن روز یک عده مرد بیچاره‌ی گرسنه را از دهات به شهر آورده به هر یک پنجاه و شصت تومان داده بعد آنها را به باد مسلسل و تفنگ بسته به قتل رسانیدند و جنازه آنها را به قزوین برده دفن نمودند و زن و بچه آن بیچارگان هنوز خیال مى‌‌‌‌‌کنند که شوهر و پدرشان در تهران زنده و مشغول کار است و حال آن که دست‌هاى غدار و بى‌رحم اعضاى کابینه دکتر مصدق آنها را با کمال ناجوانمردى در خون خود آغشته و تا ابد بى‌پدر و شوهر نموده است.‏

آن روز دکتر مصدق مى‌‌‌‌‌خواست نشان بدهد که ‌ایران در لب پرتگاه کمونیستى است و اگر آمریکا با این نقشه‌ی او موافقت نکند ایران کمونیست می‌شود براى آن که ‌این دروغ را به حلق آمریکا فرو کند آن الم شنگه را راه ‌انداخته سیصد نفر زن و مرد را در جلو مجلس در خون آغشته نمود و بعد هم یک نفر را به جرم این که در این قضیه دخالت داشته توقیف نکرده به چنگال عدالت تسلیم ننمود و بعد کمیسیونى از مجلسین سنا و شورا تشکیل داد که به این جرم رسیدگى نماید آنها استنکاف نموده بعد آقاى شهشهانى را مأمور رسیدگى کرد او گزارش داده قضیه مسکوت ماند و همین عدم تعقیب مجرمین بهترین دلیلى است که دولت مسبب اصلى آن حادثه بوده است. حادثه روز پنجشنبه 14 آذر ماه رقت آورتر از حادثه 23 تیر ماه است روز پنجشنبه چندین دختر و پسر و افسران شهربانى مقتول و مجروح گردیده چندین تجارتخانه و مؤسسه و ادارات روزنامه غارت یا آتش گرفته سوخت - تمام مردم این شهر شاهد و ناظر بودند که ‌این قتل و غارت را دستگاه شهربانى و چند نفر از عمال جبهه‌ی ملى و حزب زحمتکشان فرمان داده اداره مى‌‌‌‌‌کردند - مکى با اتومبیل به چهار راه مخبرالدوله ‌آمده به شعبه آن بى‌مخ دستور می‌داد شعبه آن بى‌مخ مى‌‌‌‌‌گفت من مأمور خانه‌ی صلح هستم و این طرف ناحیه مأموریت من نیست کاظم‌زاده خرم‌آبادى که تازه از خرم آباد آمده و جایى را هم بلد نیست می‌گفت من در گوشه‌ی میدان بهارستان ایستاده بودم دیدم از طرف کوچه وزارت فرهنگ جمعى به اشعار حزب زحمتکشان بیرون آمده به پاسبه آنان سواره گفتند حمله کنید به طرف توده‌ای‌ها به محض آن که ‌این فرمان صادر شد پاسبه آن‌هاى سوار با شمشیر حمله به جمعى کرد هر کس جلوشان می‌رسید مجروح مى‌‌‌‌‌کردند.

شمن قنات‌آبادى در جلو جمعیت افتاده با چوب و چماق به مردم حمله مى‌‌‌‌‌کرد و ناظر غارت و آتش زدن مؤسسات بود و همین که جمعى براى ‏غارت یا آتش زدن مؤسسه‌اى یا اداره روزنامه‌اى وارد محلى مى‌‌‌‌‌شدند پاسبه آنان خط زنجیر مى‌‌‌‌‌بستند نمى‌‌‌‌‌گذاشتند کسى داخل آن محل بشود پس از آن که مؤسسه یا اداره روزنامه آتش مى‌‌‌‌‌گرفته یا غارت مى‌‌‌‌‌شد و آن اشخاص بیرون مى‌‌‌‌‌آمدند خط زنجیر پلیس هم از هم گسیخته می‌گردید در 23 تیر ماه دولت مى‌‌‌‌‌خواست به وسیله‌ی آن قتل عام به‌ امریکایی‌ها بفهماند که ‌ایران در لب پرتگاه کمونیست است در پنجشنبه 14 آذر ماه دولت مى‌‌‌‌‌خواست به ‌امریکایى‌ها نشان بدهد که چگونه با کمونیست مبارزه می‌کند ولى عوض مبارزه با کمونیست رفتند روزنامه‌هاى ضد کمونیستى را غارت و چپاول نمودند بهترین دلیلى که دولت و طرفداران آن و اعضاى جبهه‌ی ملى از این توطئه اطلاع داشتند استعفا دادن دو نفر اعضا جبهه‌ی ملى از عضویت خانه صلح بود که در روز قبل از حادثه در روزنامه‌ها انتشار یافت‏.

آقاى دکتر مصدق یا باید بگوید من از این قضایا بى‌اطلاعم یا باید بگوید با اطلاع من این حوادث خونین به ظهور پیوسته است اگر ایشان مى‌‌‌‌‌گویند من اطلاع ندارم چرا مسئولیت امنیت کشور را به عهده گرفته‌اند و استعفا نمى‌‌‌‌‌دهند - اگر مى‌‌‌‌‌گویند من از این جریان اطلاع دارم چرا نخست‌وزیر نقشه‌ی آشوب آدم کشى و غارت اموال مردم را بکشد تعجب من در این است اگر آقاى نخست‌وزیر با حزب توده مخالف است چرا آنها را دستگیر و تحت تعقیب قرار نمى‌‌‌‌‌دهد قانون که به او اجازه داده علاوه هر وقت بخواهد براى جلوگیرى توده قانونى به مجلس بیاورد مجلس به ایشان رأى مى‌‌‌‌‌دهد در این صورت علت آن که  ‌ایشان توده‌اى‌ها را آزاد گذاشته و هر روز یک الم شنگه راه انداخته پاسبه آنها را به جان مردم می‌اندازند براى چیست آقاى دکتر مصدق که یک مرد اشراف و میلیونری است خیال مى‌‌‌‌‌کند توده را با این کارها از بین مى‌‌‌‌‌برد و حال آن که از بین بردن توده و جلوگیرى از کمونیست کار و نان تهیه کردن براى مردم است.

از روزی که آقاى دکتر مصدق نخست‌وزیر شده کسب تجارت از بین رفته مردم بیکار و براى یک لقمه نان معطلند - کارگر و دهقانى که روزى یک وعده غذا گیرش نمی‌آید - لخت و عور به سر مى‌‌‌‌‌برد ایشان متوقع هستند که دست از شورش خود بردارند و مؤدبه آنه از گرسنگى و سرما بمیرند و ایشان میلیون‌ها ثروت را روى هم انباشته نمایند - آقاى دکتر مصدق اگر شما مى‌‌‌‌‌خواهید جلو کمونیست و آشوب‌گران را بگیرید باید سیاست اقتصادى و نقشه‌ی اصلاحات شما روشن باشند - براى مردم نان لباس - مسکن تهیه کنید نه آن که به جاى نان و لباس و مسکن هر روز خودتان آشوب برپا کرده عده‌اى را مقتول و مجروح نمایید که باعث لجاجت و سرسختى آنها بشود. آقاى دکتر مصدق از اول تا به حال آنچه گفته و ادعا داشته همه دروغ و عوام فریبى‌بوده است 7 ماه نخست‌وزیرى ایشان ثابت کرد که  ‌ایشان معتقد به هیچ یک از اصول مقدسه آزادى و قانون اساسى نیست مرام و عقیده ‌ایشان گول زدند مردم است و بس یک کاغذى هم یک تجارتخانه‌اى که پریروز تجارتخانه را غارت کردند به نام مصطفى وزیارى نوشته است به من که من این را هم تقدیم مقام ریاست می‌کنم و در خاتمه عرایضم هم یک قضیه را به عرض آقایان می‌رسانم البته همه‌‌ی این آقایان این قضیه را شنیده‌اید که وقتى که ما می‌آییم راجع به انحطاط اخلاقى صحبت می‌کنیم مى‌‌‌‌‌گوییم در دوره سلطان حسین ده نفر دراز می‌کشیدند و یک افغانى می‌آمد سر آنها را می‌برید الآن بنده وضعیت مجلس شوراى ملى را مى‌‌‌‌‌بینم که همه آقایان قضایا را به چشم مى‌‌‌‌‌بینند و ایستاده‌اند و صدایشان در نمى‌‌‌‌‌آید یقین دارم تاریخ هم یک روزى این حوادث را از شما یادآورى می‌کند.

3 - بیانات آقایان: - فرامرزى، دکتر بقایى، مکى و ملک‌مدنى طبق ماده 90 آیین‌نامه.

رئیس - حالا وارد دستور مى‌‌‌‌‌شویم 3 نفر از آقایان یک توضیحاتى بر طبق ماده 90 اجازه خواسته‌اند صحبت کنند آقاى فرامرزى.‏

فرامرزى - آنچه مرا وادار کرد که اینجا بیایم حرف بزنم فرمایش جناب آقاى آشتیانى‌زاده بود و فرمودند روزنامه نیمه رسمى‌‌‌‌‌کیهان و دو سه مرتبه هم این مطلب را تکرار کردند.

من تصور نمی‌کنم که خود ایشان هم این عقیده را داشته‌اند بلکه مى‌‌‌‌‌خواستند مرا به این بهانه بکشانند اینجا که حرف بزنم من این طور تصور می‌کنم (صفایى - که حقایق را بگویید) و الا روزنامه کیهان روزنامه‌اى نیست که آقایان منطقش را ندانید همین شماره‌اى که  ‌ایشان بهش استدلال کردند و اسمش را روزنامه نیمه رسمى‌‌‌‌‌ گزارده‌اند همان شماره تا دوازده قران توى این شهر فروش رفت و دست خیلى هم نرسید یعنى 6 برابر قیمت واقعى در شهری که ‌این همه روزنامه هست ولى روزنامه کیهان روزنامه هیچ کس نیست (صحیح است) نیمه رسمى‌‌‌‌ نیست، رسمى‌‌‌‌ نیست، حتى مى‌‌‌‌‌خواهم بگویم مال من که نیست مال آقاى دکتر مصباح‌زاده که مخارجش را هم می‌دهد نیست روزنامه کیهان روزنامه ملت ایران است (صحیح است) و ما حتى‌الامکان سعى کرده‌ایم که در این روزنامه اعمال غرض خصوصى خیلى کم بشود البته بشر نمى‌‌‌‌‌شود غرضى نداشته باشد بشر نمى‌‌‌‌‌شود تحت تأثیر عصبه آنیت طمع حرص و شهوت و غضب قرار نگیرد ولى خداوند عقل به انسان داده که اغراضش و شهواتش را عقال بکند عقال یعنى آن بندى که زانو شتر را به پایش مى‌‌‌‌‌بندند عقل یعنى این که طنابى‌ باشد که اغراض انسان را ببندد و دنبال شهوات نرود.

ما سعى کردیم در روزنامه کیهان این طور باشیم حتى روزنامه‌هاى زیادى هستند که با پول‌هاى دزدى با پول‌هاى راهزنى با پول‌هاى غارت به قلم اشخاصى که آدم‌کشى کردند چاپ کردند به ما فحش دادند معذالک است ما چون فکر کردیم روزنامه روزنامه ملت است مال ما نیست روزنامه را آلوده نکردیم به جواب دادن اشخاص. من خاطرم هست یک وقتى به ما توده‌اى مى‌‌‌‌‌گفتند براى آن که در دوره‌ی چهارم ما رویه‌اى داشتیم که ‌این رویه را توده‌اى‌ها هم داشتند و خیلى‌ها که به ماتوده‌اى مى‌‌‌‌‌گفتند من مى‌‌‌‌‌گفتم ما توده‌اى نیستیم ولى اگر یک عمارتى یک بنایى باشد و متحطم و مشرف به انهدام باشد یا این محبسى که ‌این ملت در آن حبس است ما کلنگ مى‌‌‌‌‌زنیم توده‌اى‌ها هم به همین محبس دارند کلنگ مى‌‌‌‌‌زنند صداى کلنگ‌هاى ما با هم هماهنگى دارد و مردم خیال می‌کنند ما یکى هستم بعد دور گشت و یک عده از نمایندگان مجلس چهاردهم را گفتند و حبس کردند و اینها هم کسانى بودند که ما آنها مبارزه مى‌‌‌‌‌کردیم و توده‌اى‌ها اظهار مسرت و شادى کردند از این قضیه (رئیس - آقاى فرامرزى از موضوع روزنامه خارج نشوید)

اجازه بفرمایید من هم فقط براى همین آمده‌ام دفاعم راجع به روزنامه بود ولى سعى مى‌‌‌‌‌کنم که مختصر باشد ما اعتراض کردیم که چرا اینها بدون حکم محکمه و بدون ثبوت جرمى‌‌‌‌ حبس کردند بعد به ما گفتند مرتجع شده‌اید و فلان موقعى بود که معلوم شد اینها سعى کردند قشون اجنبى ‌در مملکت بماند و با تجزیه‌ی آذربایجان موافقت کردند ما گفتیم هر عملى که ما می‌کنیم براى آزادى ایران و براى استقلال و وحدت ایران است اگر بنا شد ما راضى بشویم که مملکت ایران را یک دولت اجنبى ‌اشغال بکند چرا ما زحمت بکشیم چرا مخالفت نکنیم یک کسى مى‌‌‌‌‌آید اینجا را می‌گیرد فعالت ما براى استقلال و نجات این مملکت است نه براى کمک کردن

+++

به زوال و تجزیه ‌این مملکت آن وقت به ما گفتند که ‌این مرتجع شده است در این دوره هم آقاى آشتیانى‌زاده به ما می‌فرمایند روزنامه نیمه رسمى‌‌‌‌ و خیال مى‌‌‌‌‌کنند که ما هر چه بنویسیم دستور از دولت می‌گیریم در این دوره آقاى دکتر مصدق آمدند نخست یک عواملى و مؤثراتى که بر آقایان مخفى نیست ایشان با یک دولت اجنبى‌ که از زمان قدیم پنجه ‌انداخته بود به گلوى تمام شرق مبازه کردند ما معتقد بودیم که هیچ ایرانى بلکه هیچ شرقى در این مبارزه راه ندارد مگر این که پشت سر این مردى که قهرمان این مبارزه شده جمع بشود و او را تأیید بکند و حتى مى‌‌‌‌‌خواهم بگویم از آن زمانى که رفقاى ما به ما مى‌‌‌‌‌گفتند که شما‌ها یا توده‌اى هستید یا هم‌مسلک توده‌اى هستید وقتى که کافتارازده ‌آمد اینجا و آقاى ساعد مخالفت کرد با دادن نفت شمال ما هم همان موقع ساعد را تأیید کردیم گفتیم ایرانى وطن پرست است وقتى که دولتش با یک دولت اجنبى‌ طرف شد نباید به بهانه‌هاى مختلف پاى دولت را بگیرد و از عقب بکشد که دولتش را به زمین بزند براى این که دولت اجنبى‌غالب‏ نشود این رویه‌ی ما بوده و آن اعتراضى که  ‌ایشان فرمودند که ما در روزنامه کردیم به این دلیل است نه آنچه که  ‌ایشان فرمودند که روزنامه کیهان روزنامه نیمه رسمى‌‌‌‌‌ است صحیح نیست روزنامه کیهان خود آقایان مى‌‌‌‌‌دانید که هنوز یک ساعت از موقع انتشارش نگذشته دیگر دست کسى نمى‌‌‌‌‌رسد خود آقایان غالباً به من گفته‌اند که ما چه کنیم گیرمان بیاید و حتى امروز آقاى دکتر طاهرى این را می‌فرمودند ما خودمان دو تا ماشین داریم که از ماشین‌هاى قوى است براى چاپ و خارج از آن در مطبعه خارج هم چاپ می‌کنیم (رئیس - تمنا مى‌‌‌‌‌کنم از موضوع خارج نشوید این مطالب آقا مربوط به کار داخى روزنامه است) راجع به کار داخلى ما حرف زدند (رئیس - من به شما مى‌‌‌‌‌گویم که از موضوع خارج نشوید) چشم اطاعت مى‌‌‌‌‌کنم ولى قصدم این است که روزنامه نیمه رسمى‌‌‌‌ و دولتى نیست اگر باشد هیچ وقت ملت این طور نمی‌خرد (صحیح است) من راجع به واقعه روز پنجشنبه مثل هر ایرانى بلکه مثل هر بشرى که وجدانش قضاوت کند و غرض توى کارش نباشد متأثر هستم براى این که دو دسته ‌ایرانى ریختند سر هم و همدیگر را خون مال کردند و اعمالى کردند که خلاف مصلحت مملکت بود عقیده هم دارم در شماره دیروز هم ما نوشتیم و گفته‌ایم ایرادى به سرباز و پاسبه آن به عکس آقاى آشتیانى‌زاده من ندارم سرباز حافظ نظم و مجرى مقررات است و همین طور شهربانى وقتى که به یک دسته‌اى گفتند امروز اجتماع نکنید یا از این طرف نیایید آن دسته باید اطاعت بکند و اگر نکردند جلوشان را باید گرفت و اگر دست به سنگ و چوب حربه زدند دیگر وظیفه سرباز و یا پاسبه آن فرار نیست وظیفه‌شان جلوگیرى است و آن حربه یا تفنگ که به دست سرباز داده‌اند براى این نداده‌اند که در موقع لزوم استخاره بکند یا نصیحت بکند و الا قرآن یا گلستان سعدى دستش مى‌‌‌‌‌دادند که وقتى آمدند براى آنها قرآن بخوانند آیات اخلاقى بخوانند داده‌اند دستش که اگر تجاوز کردند بزنند،

ایرادی که من دارم به خود آنهایى است که برگشته‌اند به پاسبه آن و سرباز زده‌اند نمى‌‌‌‌‌بایستى این کار را بکنند ایراد بیشترى که دارم به این دسته‌هایى است که از پشت سر سرباز آمده‌اند و در این شهر شلوغ و نا امنى راه‌ انداخته‌اند اولاً خود توده‌اى و روزنامه‌هاى توده‌اى و مؤسسات توده‌اى اگر توده‌اى باشند اینها مى‌‌‌‌‌گویند ما نیستیم و تازه ‌این را هم به شما بگویم قانون نگذشته براى ممنوع بودن توده، قانون منع کرده است مسلک اشتراکى را اگر اینها اقرار کردند که ‌اشتراکى هستند باید جلوشان را گرفت یا اگر قوانین ما تطبیق کرده است اعمال آنها را با اعمال اشتراکى و اگر اینها هم باشد باید به وسیله‌ی دستگاه اجرایى و به حکم محکمه جلوگیرى از انتشار و تأسیس آنها بکنند نه ‌این که مردم بریزند آنها را غارت بکنند مثل زمان قدیم که یکی عبایی تنش بود و می‌گفتند که این عبا بابی شده است عبایش را می‌گرفتند باید این بساط جمع بشود و دولت دکتر مصدق که یک دولت ملى است احق و اولى است به این که ‌این عمل را بکند بعد از حکومت‌هاى سابق که خودشان ایجاد اغتشاش و نا امنى مى‌‌‌‌‌کردند به اسم این که رجاله کرده و نمى‌‌‌‌‌دانم که کرده ‌این چیزها را دکتر مصدق باید جلویش را بگیرد که ‌امروز در حکومت او خاتمه به این عمل داده شود.

من خیلى متأسفم که در این مجلس تحت احساسات پرشورى که بر علیه دیکتاتورى ایجاد شده هنوز توى این مملکت حقایق را نمى‌‌‌‌‌شود گفت ایشان اسم سردار سپه را آوردند خیلی وقت لازم است که یک سردار سپه دیگرى در این مملکت پیدا بشود من این ایرادى را هم که شما به شهربانى مى‌‌‌‌‌گیرید این را عیب شهربانى نمى‌‌‌‌‌دانم عیب شهربانى در جاهاى دیگر است شهربانى باید مال دولت باشد باید مطیع دولت باشد باید مجری نظر دولت باشد این حسن شهربه آنی است که وقتى که دکتر مصدق باشد دیسیپلینه باشد تابع نظر او باشد وقتى که رزم‌آرا باشد این طور باشد شمشیر دولت است شمشیر باید در دست هر کسی هست ببرد آن عیبش نیست عیبش جاى دیگرى است‏.

رئیس - آقاى فرامرزى 15 دقیقه هم تمام شد دیگر توضیح‌تان را تمام کنید.

فرامرزى - تمام مى‌‌‌‌‌شود من دلم مى‌‌‌‌‌خواست آقایان به این قسمت هم توجه بکنند.

رئیس - گفتم که پانزده دقیقه هم گذشت توضیح طبق ماده 90 بود وقت آن منتهى 15 دقیقه است. آقاى دکتر بقایى.

دکتر بقایى - با این که بنده تصمیم نداشتم در این جلسه صحبتى بکنم چون در دو مورد اسم حزب زحمتکشان برده شد در اینجا بنده لازم می‌دانم که توضیح حضور آقایان محترم نمایندگان عرض کنم حزب زحمتکشان ملت ایران در چند ماه پیش یعنى در هفت ماه پیش از اجتماع چندین سازمان به وجود آمده است اعضاى این سازمان از طبقات روشنفکر و کارگر این مملکت هستند که آقایانى که در تهران تشریف داشتند فعالیت‌شان را در انتخابات دوره ‌شانزدهم در آن سازمان نظارت آزادى ملاحظه فرمودند که بعضى از آقایانى که به صندوق مراجعه کرده بودند براى دادن رأى خودشان به بنده گفتند که متانت و رفتار اینها قابل توجه است و همیشه در مقابل تحریکات مأمورین دولت وقت سکوت اختیار می‌کردند و هیچ از رویه و دستورى که داشتند خارج نمی‌شدند و بعد از آن هم سازمان‌هایى که داشتیم که اجراى آن سازمان مبارزه براى ملى کردن صنعت نفت بود به شهادت تمام اهالى تهران رفقاى بنده در آنجا فعالیت می‌کردند و کار مى‌‌‌‌‌کردند جز متانت و حفظ نظم و آرامش هیچ وقت کار دیگرى نداشته‌اند بعد از آن که ما لازم مى‌‌‌‌‌دانستیم یک حزبى‌ به وجود بیاید براى این که بتواند یک مبارزه منطقى و صحیحى در مقابل بعضى دسته جاتى که مخالف مصالح مملکت بودند یعنى حزب توده داشته باشند تصمیم گرفتیم که حزب زحمتکشان ملت ایران را درست بکنیم براى این که بنده به تجربه شخصی خودم دریافته بودم که طرز مبارزه‌اى که دولت‌ها براى مبارزه با عمال توده‌اى پیش گرفته بودند نه تنها کوچکترین فایده‌اى نداشت بلکه بى‌اندازه مضر بود و آنها را تقویت مى‌‌‌‌‌کرد. بنده خودم در موقعی که در زندان بودم شاهد این نکته بودم که چندین نفر آمدند به زندان در صورتی که توده‌اى نبودند و به اتهام توده‌اى آنها را آوردند به زندان دو ماه در زندان می‌ماندند در این دو ماه پدر و مادر آنها مراجعه می‌کردند که توده‌اى نیستد و آنها راست می‌گفتند و چون وقتى که وارد زندان شده بود توده‌اى نبود وقتى که خارج می‌شد یک فرد به تمام معنى توده‌اى و مبلغ رنجدیده‌ی توده‌اى بیرون مى‌‌‌‌‌آمد بنابراین بنده لازم دانستم که با رفقاى خودم یک حزبى‌ به وجود بیاوریم که روى منطق و با حربه کلام با حربه روزنامه با حربه فلسفه بتواند با اینها مبارزه بکند و بهترین دلیلى هم که خود آقایان را به شهادت مى‌‌‌‌طلبیم از تأثیر این عملى که ما کردیم این است از همان موقعى که ما شروع کردیم به این کار حملات روزنامه‌هاى چپ توده‌اى خواه روزنامه‌هاى علنى و خواه روزنامه‌هاى مخفى‌شان به حزب ما شروع شد آقایان شاید اطلاع داشته باشند روزنامه شاهد را توده‌ای‌ها که ادعاى مترقى بودن مى‌‌‌‌‌کنند خواندن روزنامه‌ی شاهد را به پیروان خودشان حرام کردند یعنى همان عملى که در قرون وسطى می‌شد کردند و خواندن انتشارات روزنامه‌ی شاهد را تحریم کردند و انتشارات روزنامه شاهد هست و آقایان مى‌‌‌‌‌توانند ملاحظه کنند و رویه ما را بدانند و بنده از این لحاظ خیلى خوشوقتم که عملى که حزب ما در مبارزه با حزب توده انجام داده است بى‌اندازه مؤثر بوده و ما از یک عده‌اى از جوانان این مملکت که اغفال و گمراه بشوند جلوگیرى کردیم و این قدر هم مدرک براى اثبات این هست که خواهش مى‌‌‌‌‌کنم که هر کدام از آقایان کوچک‌ترین تردیدى در عرایض بنده دارند بفرمایند آن مدارک را به بنده ارائه بدهم و ببینند که ما در این مدت بدون این که تظاهر و خودنمایى کرده باشیم چه زحمتى کشیدیم و چقدر نتیجه گرفتیم.

با این ترتیب اسباب کمال تأسف بنده شد صحتبى‌که راجع به دزفول و حزب زحمتکشان آنجا شد که آنها را منتسب به توده‌اى کردند یعنى همان طور که آقاى فرامرزى فرمودند مى‌‌‌‌‌گفتند که فلان کس بهایى است و مى‌‌‌‌‌گویند توده‌ای‌ها جمع شدند به اسم حزب زحمتکشان بنده با تقدیم معذرت دو کلمه راجع به حزب دزفول باید عرض کنم و آن این است که در مسافرتى که چند ماه قبل بنده به خوزستان کردم و در بعضى جاها مقدماتى فراهم شده بود براى تشکیل حزب و بنده مى‌‌‌‌‌بایستى به آنجا‌ها بروم قبل از رفتن به هر جا بنده تحقیقاتى مى‌‌‌‌‌کردم راجع به محل و روى زمینه‌اى که به دستم مى‌‌‌‌‌آمد اقدام مى‌‌‌‌‌کردم راجع به دزفول یک گزارش‌هاى خوبى‌ به بنده نمی‌رسد به این معنى که گفتند دزفول یکى از آن شهرهایى است که بیش از همه شهرهاى خوزستان تحت‏ سیطره انگلیس‌ها بوده به این معنى که چند نفر در آنجا تحت سیطره انگلیس‌ها هستند و آنها هم بر مردم مسلط هستند و بعد از اهواز تنها شهرى که انگلیس‌ها حتى قرائتخانه داشتند در دزفول بوده و این مدت یک عده معدودى اشخاص غارتگر

+++

بوده که مسلط به همه چیز مردم هستند و گفتند که‌ اینجا هیچ فایده‌اى ندارد و اگر بخواهى با سازش با آن افراد یک حزبى‌ تشکیل بدهى آبروى خودت می‌رود و اگر هم بخواهى بدون سازش با اینها باشد وضعیت قضیه از این قرار است این بود که بنده وقتى که توى راه می‌رفتم پیش خودم گفتم و فکر کردم که می‌روم به دزفول و یک نطق مختصرى می‌کنم بدون این که حمله‌اى چیزى باشد فقط براى این که مسمایى به عمل آمده باشد ولى وقتى که وارد ذزفول شدم مصادف با یک منظره‌اى شدم که یقین دارم هر یک از آقایان هم در آنجا تشریف داشتند همان احساساتى را که بنده دریافتم در می‌افتند محلى که براى حزب گرفته شده بود در خارج از شهر دزفول یعنى تقریباً نیم ‌‌‌کیلومتر بیرون شهر است یعنى در مقابل دروازه‌اى بود که وارد مى‌‌‌‌‌شدیم به طورى که ما مى‌‌‌‌‌بایسى از وسط شهر عبور بکنیم و از وسط شهر خارج بشویم و برویم به آن محل حزب در تمام طول این راه که شاید متجاوز از سه کیلومتر مى‌‌‌‌‌شد مردم دور این اتومبیل مى‌‌‌‌‌دویدند و سعى مى‌‌‌‌‌کردند خودشان را برسانند به اتومبیل و فریاد مى‌‌‌‌‌زدند دکتر بقایى ما را نجات بده از دست انگلیس‌ها و این اگر یک دقیقه دو دقیقه ده دقیقه بود مى‌‌‌‌‌گفتیم خوب یک چیزى ولى من دیدم صدا از تمام قلب‌هاى شهر بر مى‌‌‌‌‌آید به این جهت وقتى که بنده وارد حزب شدم خیلى منقلب بودم و در آنجا بر خلاف تصمیمى ‌‌‌که ابتدا داشتم خیلى نطق بى‌بو و خاصیت و سمبلى که به قول عوام است بکنم موثرترین نطقى که بنده در مسافرت خوزستان بر علیه انگلستان کردم در دزفول بود، مردم آنجا دیدند که یک چیز تازه‌اى شنیده‌اند و یک کسى آمده است به انگلیس‌ها فحش داده به نوکرهای انگلیس‌ها فحش داده حقایقى را گفته یک استقبال عجیبى ‌نسبت به این حزب کردند اشخاص متنفذى که منافع خودشان را در خطر شدید مى‌‌‌‌‌دیدند. یک تلگرافى به آقای نخست‌وزیر کردند بعد یک تلگرافی به خود من که آقا تو آمده‌اى اینجا و اغفالت کرده‌اند ما خودمان حزب تشکیل مى‌‌‌‌‌دادیم و با این حزبى ‌که تشکیل داده‌اى و توده‌ای‌ها دورت را گرفته‌اند من چون رویه‌ام معلوم است و این دو دوره‌اى که با آقایان همکارى داشتم گمان مى‌‌‌‌‌کنم که آقایان تا اندازه‌اى رویه بنده را مى‌‌‌‌‌دانند بنده روى قصد و غرض خصوصى اقدام به تشکیل حزب نکردم براى اینکه اگر مى‌‌‌‌‌خواستم این کار ار بکنم احتیاجى به تشکیل حزب نداشت با این که بسیار از دوستان عزیز که نهایت لطف را به بنده دارند گفتند وقى که حزب تو به یک شهرتى می‌رسد یک عده‌اى علاقمند هستند و یک عده‌اى کار دارند وقتى که حزب درست کردى در مقابل آن صف تشکیل می‌شود انجمن تشکیل مى‌‌‌‌شود کراراً دوستان عزیز من از راه مصلحت و راهنمایى این حرف را به من زدند من از آنها متشکرم ولى دیدم که اگر من بخواهم در این موقع که مصلحت مملکت است یک حزبى‌باشد و یک مبارزه اساسى بکنید عملى نکنم از ترس این که دشمنى پیدا نکنم این یک عملى است که از روى خود پرستى انجام شده است به این جهت وارد این مرحله شدم جریان دزفول خیلى مفصل است ولى در دو کلمه که منافع آن عده متنفذ محلى که سوابق‌شان بى‌اندازه روشن است و سوابق و خدمات‌شان هم بى‌اندازه روشن است به خطر افتاده به آن جهت شعبه حزب زحمتکشان دزفول را معرفى مى‌‌‌‌‌کنند به یک شعبه حزب توده و می‌گویند که توده‌ای‌ها آمده‌اند و این جریانات هم که چند روز پیش اتفاق افتاده بى‌اندازه باعث تأسف بود و بنده از جناب آقاى امیرتیمور و همچنین از جناب آقاى نخست‌وزیر خواهش کردم که یک بازرس بى‌طرف بفرستند آنجا رسیدگى بکنند و هر کس که مرتکب خلافى شده باشد باید تعقیب شود تنبیه شود خواه مربوط به حزب زحمتکشان ملت ایران باشد وخواه مربوط نباشد.

ولى مسلماً من می‌دانم که کسانى که با فکر ما آشنایى پیدا کرده باشند پیرو مرامى‌‌‌‌‌که ما تعیین کردیم هستند هیچ وقت وارد این قبیل کارها نمى‌‌‌‌‌شوند اما راجع‏ به تهران هم تلویحاً و تصریحاً اینجا صحبت‌هایى نسبت به حزب زحمتکشان شد اطمینان دارم و امیدوارم به زودى مرتکبین واقعه پریروز کشف بشوند و تنبیه بشوند ولى من یک چیز را فقط حضورتان عرض می‌کنم و به عقل سلیم آقایان واگذار مى‌‌‌‌‌کنم چون این یک قضیه‌اى نیست که از ممالک دیگر باشد توى مملکت خودمان است در این مملکت دزدى راهزنى خیلى رواج داشته بعضى از اوقات هنوز هم اتفاق مى‌‌‌‌‌افتد بعضى پیدا مى‌‌‌‌‌شوند که راهزنى مى‌‌‌‌‌کنند جلوى اتومبیل را می‌گیرند و لخت‌شان مى‌‌‌‌‌کنند از آقایان سوال مى‌‌‌‌‌کنم هیچ وقت شنیده‌اید که ‌این دزدانى که مى‌‌‌‌‌آیند و یک جاده‌اى رامى‌‌‌‌‌بندند و مردم را لخت مى‌‌‌‌‌کنند فریاد بزنند که زنده با مرادعلى مراد، مرادعلی مراد که عرض کردم یک دزدى بود مال شهر خودمان مال کرمان مدت‌ها راهزنى مى‌‌‌‌‌کرد البته بعضى از رؤسای قشونی هم به او کمک مى‌‌‌‌‌کردند (فرامرزى - پس چرا وکیل نشده است جاى شما بیاید مجلس) (سالار بهزادى - در کرمان معمولاً دزدان را وکیل نمى‌‌‌‌‌کنند) همان طور که گفتند آقاى فرامرزى در کرمان دزدها را وکیل نمى‌‌‌‌‌کنند ما هیچ وقت نشنیدیم که یک کسى یک عده را بفرستند به غارت اینها وقتى که مشغول غارت مى‌‌‌‌‌شوند فریاد بزنند زنده باد مرادعلى مراد.

رئیس - وقت شما تمام شد

دکتر بقایى - بنده وقت دو ماده 90 دارم یکى مربوط به بیانات آقاى فرهودى و یک ماده نود راجع به بیانات آقاى جمال امامى‌‌‌ ‌‌آن یکى که تمام شد و حالا راجع به تهران که آقاى جمال امامى‌‌‌‌ فرمودند عرض مى‌‌‌‌‌کنم و دو سه دقیقه بیشتر نیست هیچ وقت دزد‌ها براى رئیس‌شان زنده باد نمى‌‌‌‌‌گویند یعنى سعى هم مى‌‌‌‌‌کنند که آنها را نشناسند این اشخاص که رفته بودند این عمل بسیار تأسف آور را انجام دادند یعنى به چاپخانه‌ها و روزنامه‌ها حمله کردند و بنده در اینجا از صمیم قلب اظهار تأثر مى‌‌‌‌‌کنم در این عملى که انجام شده فریاد مى‌‌‌‌‌زده‌اند که زنده باد حزب زحمتکشان ملت ایران و زنده باد دکتر بقایى، و گمان مى‌‌‌‌‌کنم اگر آقایان یک ثانیه خودشان توجه بفرمایند در خواهند یافت که به فرض محال اگر بنده خواسته باشم چنین عملى را مرتکب شوم مى‌‌‌‌‌گویم آقایان روى‌تان را بپوشانید که کسى نشناسد (یک نفر از نمایندگان - پس شهربانى چه مى‌‌‌‌‌کند باید بشناسد) باید تعقیب کند و این تعقیب را اول کسى که خواست از شهربانى خودم بودم.

(فرامرزى - شهربانى مواجب می‌دهد)

رئیس - آقاى دکتر بقایى تمام کنید مطالب خودتان را

دکتر بقایى - الآن اجازه بفرمایید دو کلمه عرض کنم چون چاپخانه خود بنده هم مورد حمله واقع شده است و هم روزنامه بنده مورد حمله واقع شده است و من مزه‌ی ‌این کار را مى‌‌‌‌‌دانم چیست براى دشمن خودم هم هیچ وقت نه تنها رضا نمى‌‌‌‌‌دهم چنین چیزى بشود بلکه بى‌اندازه متأسف مى‌‌‌‌‌شوم و جناب آقاى امیرتیمور اینجا تشریف دارند و بنده در خدمت ایشان بودم و عقیده ‌ایشان را بنده تأیید مى‌‌‌‌‌کردم که باید جبران خسارت اینها بشود گذشته از این که از بعضى از این روزنامه‌ها بنده کمال امتنان را دارم و وجودشان را براى حزب خودم مفید مى‌‌‌‌‌دانم براى این که اگر فقط روزنامه‌هاى توده‌اى و چپ به من حمله مى‌‌‌‌‌کردند ممکن بود این تو هم ایجاد بشود براى مردم و خیال کنند که من طرف بلوک آنگلوساکسون هستم ولى چون بعضى از این روزنامه‌ها که متمایل به بلوک مختلفه هستند و اینها هم به من حمله مى‌‌‌‌‌کردند مسلم مى‌‌‌‌‌شود راهى که ما داریم مى‌‌‌‌رویم به نفع ایران است و راه میانه است میانه براى ایران منفعت دارد (صفایى - مقصود آمریکایى‌ها هستند)

براى ما امریکایی‌ها‌‌‌ فرقى ندارد براى ما خارجى خارجى است عرض کنم حضور آقایان راجع به موضوع حمله به چاپخانه و روزنامه‌ها بنده کمال تأسف را دارم و راجع به آنچه که بنده در مجلس نبودم ولى الآن یک یادداشتى نوشته‌اند که گویا آقاى آزاد راجع به آقاى شمس قنات‌آبادى چیزى گفته و آقاى شمس قنات‌آبادى در همان موقعى که ‌این اتفاقات مى‌‌‌‌‌افتاده در مجلس خدمت آقاى حائرى‌زاده بوده‌اند و بنده هم خودم در مجلس ایشان را دیدم مقصود این است که‌ این را آقایان دانسته باشند که هر عملى که بد باشد از هر کس سر بزند بد است.‏

بنده ارادتى که به آقاى فرامرزى دارم براى این است که در موقعى که نمى‌‌‌‌‌دانم کدام حکومت بود روزنامه‌هاى توده‌اى را دولت جلوشان را گرفت فرامرزى روزنامه‌اش را در اختیار آنها گذاشت، آن وقتى که روزنامه‌ها و قلم‌ها را شکسته بودند فرامرزى این کار را کرد در همان موقع من به ایشان ارادت پیدا کردم زیرا دیدم یک مرد اصولى است اصول را رعایت می‌کند و ما هم می‌خواهیم که اصولى باشیم هر کس به روزنامه حمله کند به چاپخانه حمله کند قابل تعقیب است آدم بدى است از هر دسته و هر جا که مى‌‌‌‌‌خواهد باشد اگر آدم حرف حساب دارد باید بنویسد و بگوید و با شکستن قلم کار پیشرفت نمی‌کند دیگر بنده عرضى ندارم (فولادوند - حدس می‌زنید که کى کرده است شما وکیل تهران هستید)

رئیس - آقاى مکى‏

مکى - امروز آقایان نمایندگان اکثریت سکوت کردند تا اقلیت حرف‌هاى خودش را بگوید امیدوارم این سکوت اکثریت سرمشقى براى اقلیت باشد و به دیگران هم همین طور جوانمردانه رفتار بکنند (صحیح است) و حربه تهمت و افترا را کنار بگذارند بنده روز پنجشنبه از ساعت ده صبح در هیئت مختلط بودم (صحیح است) به شهادت آقاى نجم‌الملک آقاى سرورى، آقاى دکتر معظمى ‌‌‌‌‌آقاى دکتر شایگان آقاى صالح تا دو ساعت بعد از ظهر در مجلس بودم اما ساعت ده دقیقه به ظهر مانده بود آقاى نخست‌وزیر نامه‌اى نوشته بودند که به هیئت مختلط که ما احتیاج به یک ماده واحده‌اى داریم که مجلس تصویب بکند که به غیر از مشتریان سابق نفت را به مشتریان دیگرى هم بفروشیم آقاى دکتر معظمى‌‌‌‌‌ گفتند که سوابق قانون را بیاورند شبى‌ که قانون در مجلس مطرح بود معلوم شد پیشنهادى از طرف آقاى آشتیانى‌زاده داده شده بود که مفهوم‌اش این بود که فقط باید به مشتریان سابق بفروشیم بعد بنده دفاعى به نام مخبر کرده بودم که ما باید نفت را

+++

بفروشیم اگر آنها نخریدند به هر مشترى دیگرى خواهیم فروخت و این حق ملت ایران است و ما نمى‌‌‌‌‌توانیم تأخیر بیندازیم فروش نفت را این را سوابق‌اش را نگاه کردیم دیدیم که مجلس به پیشنهاد آقاى آشتیانى‌زاده رأى گرفته و بنده با آن دفاعى که کرده بودم پیشنهاد ایشان رد شده بود بعد از آن آقایان اعضاى محترم هیئت مختلط نفت گفتند ضرورتى به ماده واحده ندارد و الآن فلانى بلند شود و برود این را به آقاى نخست‌وزیر بگوید و برگردد (صحیح است) اول قرار بود آقاى حسیبى‌برود گناه بنده ‌این بود که صورت مجلس را بردم و برگرداندم و رفتن و برگشتن بنده هم بیست و پنج دقیقه طول کشید جرم مکى این بود که از این خیابان رفته و برگشته است خواستم عرض کنم که آقایان اقلیت خوب است اشخاص را بشناسند (صفایى - از طرف اقلیت گفته نشده) خیلى معذرت مى‌‌‌‌‌خواهم خیلى متشکرم آن کس که زشهر آشنایى است - داند که متاع ما کجایى است. بنده به هر روزنامه‌اى که حمله بشود ولو دشمن جدى من که باشد مخالفم جراید آزادند و هر نسبتى را که به هر کس بخواهند بدهند بدهند و من کسى بودم که ‌ایستادگى کرده که ‌این قانون زنجیز آزادى مطبوعات برداشته بشود و هیچ وقت کسى که آن قدر ایستادگى کرده به خودش اجازه نمى‌‌‌‌‌دهد و به هیچ دولتى هم اجازه نمى‌‌‌‌‌دهد که بروند به یک روزنامه‌اى که محل ارتزاق او است محل کسب او است محل فکر او است به او حمله کنند و به این عمل هم جداً و شدیداً و قویاً اعتراض دارم و اگر امروز آقایان اقلیت راجع به این موضوع صحبت نمی‌کردند بنده خودم سؤال می‌کردم (احسنت) که نباید به یک روزنامه‌اى حمله کنند و غارت کنند این کار را بنده ‌امروز اعتراض دارم (صحیح است) بنده معتقدم فکر را باید با فکر کوبید عقیده را باید با عقیده کوبید این منطق بنده است و مطمئن باشید که منطق دولت دکتر مصدق هم همین است (صفایى - آن دومی‌اش را قبول نداریم) بنده به آقاى امیرتیمور رفتم گفتم خود ایشان می‌دانند و ‌همان ساعت که حمله شده بود بنده با تلفن از آقاى‌ هاشمى‌‌‌‌ حائرى از آقاى میر‌اشرافى و آنهایى که بنده دیدم اظهار تأسف کردم و الآن هم اظهار تأسف می‌کنم و از دولت هم مى‌‌‌‌‌خواهم که مسببین این واقعه را تعقیب کند (قاسم فولادوند - تمام معلومند)

لابد آقاى امیرتیمور که اینجا تشریف آورده‌اند گزارش این موضوع را مى‌‌‌‌‌دهند ولى من اطمینان به شما مى‌‌‌‌‌دهم که هیچ یک از افراد جبهه‌ی ملی و هیچ یک از افراد دولت تا آنجایى که من اطلاع دارم با این ماجراجویى‌ها با این جنجال‌ها موافق نیستند (صفایى - فقط خودتان را بگویید قبول داریم) من همه را به شهادت می‌طلبم در این محضر مقدس و خدا را گواه می‌گیرم که هیچ وقت بنده با این قبیل کارها موافق نبوده‌ام و نیستم و نخواهم بود (صحیح است) و وقتى که نزد آقاى دکتر مصدق رفتم و در این باره سؤال کردند خیلى اظهار تأسف کردند از این قضایایى که اتفاق افتاده است من این شهادتى است که در محضر مجلس مى‌‌‌‌‌دهم و خواستم عرض کنم در مسائل اصولى هیچ وقت اقلیت و اکثریت نداریم نسبت به این واقه هم من با آقایان نمایندگان محترم اقلیت هم‌فکر هستم و اظهار تأسف مى‌‌‌‌‌کنم (صحیح است. احسنت) و امیدوارم که دولت نسبت به این حادثه رسیدگى بکند و تمام نمایندگان اکثریت هم از این حادثه متأسف هستند

(صحیح است) (تیمورتاش - ملت ایران متأثر است) و امیدوارم که تکرار نشود و ماجراجویان هم مورد تعقیب قانونى قرار بگیرند (احسنت)

غلامرضا فولادوند - آقاى مکى به ولایات هم می‌خواهند از این دسته‌ها بفرستند.

رئیس - آقاى ملک‌مدنى هم به عنوان ماده 109 می‌خواهند صحبت بفرمایند.

ملک‌مدنى - عرض کنم که آقاى آشتیانى‌زاده اینجا بیاناتى فرمودند که حزب رستاخیز غارت شده است بنده خواستم توضیحاً عرض کنم از حزب رستاخیز ایران چیزى غارت نشده است در موقعى که جلوى مجلس یک زد و خوردهایى شده است یک چند نفرى به حزب رستاخیز رفته‌اند و از آنجا خارج شده‌اند و چیزى هم نبرده‌اند (شوشترى - تابلو را برداشتند یا خیر؟) تابلو را بعداً برداشتند عرض کنم ما مبارزه‌اى با هیچ دسته‌اى نداشتیم این که بیان کردند حزب ملک‌مدنى (صفایى - شما لیدرشان هستید) حزب مال بنده نیست مال یک عده جوانان و مردمان تحصیل کرده‌اى هستند که در آنجا اجتماع کرده‌اند این واقعه جراید را هم که آقاى مکى به تفصیل بیان کردند بنده هم نسبت به این قضیه اظهار تأسف مى‌‌‌‌‌کنم ما نباید هیچ وقت این راه را باز کنیم که‌ این عمل واقع بشود جراید آزادند که هر انتقادى را از روى منطق بکنند به عقیده بنده هیچ اشکالى ندارد یا برله یا بر علیه‏

رئیس - آقاى فرهودى‏

فرهودى - آقاى دکتر بقایى فرمودند که اهالى دزفول تحت سیطره انگلیس‌ها هستند (دکتر بقایى - حالا نیستند بر علیه انگلیس‌ها قیام کردند) به شصت هزار نفر اهالى دزفول به چه مناسبت مى‌‌‌‌‌گویید اجنبى‌پرست هستند؟ آقای دکتر بقایی در سفر خوزستان فقط 2 ساعت در دزفول بودند ساعت 9 شب وارد شده‌اند ساعت 11 شب از آنجا خارج شده و رفته‌اند در ظرف 2 ساعت که آن هم از خستگى راه خسته بود آنجا تشریف آورده بودند معلوم نشد که چطور توانستند بفهمند که 60 هزار نفر اهالى دزفول نوکر انگلیس‌ها هستند (دکتر بقایى - کى گفت که نوکر انگلیس‌ها هستند؟) بنده اصلاً این عنوان را این بیان را نسبت به هر ایرانى و نسبت به اهالى هر شهرى خود این بیان را خیانت مى‌‌‌‌‌دانم (صحیح است) به چه مناسبت یک جامعه‌ی ‌ایرانى را مى‌‌‌‌‌گویید نوکر انگلیس‌ها هستند؟

دکتر بقایى - کى همچو چیزى را گفته؟ اینها دشمن انگلیس‌ها هستند.

فرهودى - به علاوه آن مردمى‌‌‌‌‌که در دزفول هستند آن بیچاره‌هایى که در آنجا منزل دارند مردمى‌‌‌‌ هستند زارع و رعیت و زراعت مى‌‌‌‌‌کنند چطور نوکر انگلیس‌ها هستند در صورتی که دزفول نه معدن نفت دارد نه تصفیه‌خانه دارد و نه لوله‌ی نفت از آنجا عبور مى‌‌‌‌‌کند حتى یک پمپ بنزین فروشى که در تمام ایران هست در دزفول نیست آن وقت نباید یک همچو نسبتى را به اهالى دزفول داد آخر حفظ حیثیت مردم هم خوب چیزى است شرم هم خوب چیزى است من و شما که وکیل نشده‌ایم که بیاییم اینجا و آبروى مردم را ببریم و هر چه مى‌‌‌‌‌خواهیم بگوییم.‏

دکتر بقایى - اخطار دارم.

(شوشترى - بس است دیگر بنشین)

(زنگ شدید رئیس)

رئیس - آقاى شوشترى به شما تذکر مى‌‌‌‌‌دهم (نمایندگان - دستور) اینجا به طوری که از تند نویسى تذکر مى‌‌‌‌‌دهند همچو بیانى آقاى دکتر بقایى نکرده بود.

دکتر بقایى - اجازه بفرمایید دو کلمه توضیح عرض کنم.

رئیس - همان جا سرجای‌تان بفرمایید.

دکتر بقایى - بنده آقایان نمانیدگان محترم را به شهادت می‌طلبم که در پشت این تریبون گفتم که بنده وقتى رفتم دزفول دیدم اهالى بیچاره ‌این شهر تحت سیطره یک عده محدود هستند که ‌این عده معدود نوکر انگلیس‌ها هستند (صفایى - نتیجه‌اش یکى است) و نگفتم که اهالى دزفول نوکر انگلیس‌ها هستند اهالى دزفول با مبارزه‌اى که مى‌‌‌‌‌کنند نشان دادند که مخالف انگلیس‌ها هستند می‌گویند خدا را کسى ندید ولى به دلیل عقل شناخت (شوشترى - آمریکا تو را هم به دلیل عقل شناختند) (زنگ شدید رئیس)

رئیس - آقاى شوشترى به شما تذکرى می‌دهم این طور حرف نزنید.

دکتر بقایى - کسى خدا را ندید اما به دلیل عقل شناخت از آقایان هم خواهش مى‌‌‌‌‌کنم خودشان توجه بفرمایند و به دلیل عقل در خواهند یافت که چطور بر دزفول تحت امر چند خانواده که مزدور انگلیس‌ها هستند حکومت می‌شود این را آقایان خودشان یک قدرى فکر کنند و بنده بیشتر توضیح نمى‌‌‌‌‌دهم.‏

رئیس - لوله‌اى را که آقاى آشتیانى‌زاده به مجلس دادند چون مربوط به وظایف شهردارى است به شهردارى احاله مى‌‌‌‌‌شود.

4 - توضیحات آقاى وزیر کشور راجع به واقعه‌ی 14 آذر و تقدیم یک فقره لایحه‌ی فوری راجع به برقرارى مستمرى درباره ورثه مرحوم سرهنگ نوری‌شاد.

رئیس - آقاى وزیر کشور.

صفایى - جناب آقاى امیرتیمور متوجه باشید که ملت ایران صداى شما را مى‌‌‌‌‌شنوند.

وزیر کشور - سوابق هر کس بهترین معرف اوست (صحیح است) بنده قسمت بیشتر و بهتر عمر خودم را در مجلس شوراى ملى گذرانیده‌ام و ادوار عدیده افتخار خدمتگزارى ملت را در این مجلس داشته‌ام (صحیح است) نظر به همان سوابق مى‌‌‌‌‌توانم با اطمینان امروز هم در پیشگاه مجلس شوراى ملى عرض کنم که هیچ وقت من در پشت تریبون مجل شورای ملى و در پیشگاه  مجلس شورای ملی عرض کنم که هیچ وقت من در پشت تریبون مجلس شورای ملی و در پیشگاه نمایندگان محترم بر خلاف راستى صداقت کلمه‌اى اظهار نکرده‌ام (صحیح است) و تا زنده‌ام هم کلمه‌اى برخلاف راستى و صداقت اظهار نخواهم کرد سرمایه‌ی بنده پاکى و تقوى و شعار من حسن خدمت به کشور بوده و خواهد هم بود (صحیح است) آقایان محترم آقایان ناطقینى که به همه‌شان کمال اخلاص و ارادت را دارم و با اغلب‌شان هم دوست هستم و تحت تأثیر تأسف و تأثر و در تحت تأثیر احساسات بیاناتى در حادثه اخیر در اینجا بیان فرمودند که بنده هم به سهم خودم همان مقدار که از جلوگیرى از عوامل آشوب و فتنه و فساد و کسانى که قصد برهم زدن امنیت شهر را داشتند خوشوقتم به همان اندازه هم از تعرض به چند اداره روزنامه متأثر و متألم هستم و بلکه همان روز هم که بعضى از این آقایان خدمت‌شان رسیدم حضوراً اظهار تأسف کردم و به ایشان قول قطعى دادم که با کمال جدیت موضوع مورد توجه و عنایت قرار گرفته و محرکین و مسببین حتماً معین و بازداشت و به کیفر خودشان خواهند رسید (احسنت) و حتى به بعضى از آقایان گفتم که من حاضر هستم که از جیبم هم شده جبران مالى کنم منظور از این بیان و این مقدمه ‌این بود که عرض کردم که من بر خلاف راستى و صداقت در پیشگاه مجلس عرضى نکرده‌ام براى این نکته بود که ‌این اظهاراتى که در اینجا شد

+++

و نسبت به دولت و یا مأمورین مخصوصاً مأمورین شهربانى اظهاراتى شد من ناچارم تکذیب بکنم (یکى از نمایندگان - ناچارید) زیرا که تمام کوشش صادقانه و صمیمانه از طرف مأمورین براى از بین بردن عوامل انقلاب و جلوگیرى از عوامل فتنه و فساد شده و البته چون موضوع تحت رسیدگى است و به واسطه‌ی کمى‌‌‌‌ وقت هنوز پرونده تکمیل نشده است جریان واقعه را در یک موقع دیگر به عرض مجلس شوراى ملى خواهم رساند (صفایى - در دوره هفدهم انشاءالله) به آقا اطمینان مى‌‌‌‌‌دهم که با نهایت سرعت تحت رسیدگی است عده‌ی زیادی از کسانی که مرتکب خلاف شده‌اند بازداشت شده‌اند و در تحت تحقیق و رسیدگى هستند آقا اگر الآن هم بخواهید تشریف بیاورید ممکن است دستور بدهم که پرونده‌ها را در دسترس جنابعالى بگذارند تا ببینید کوچکترین غفلتى نشده است و مأمورین شهربانى مخصوصاً با منتهاى پاکى و درستى و با منتهاى ایمان و صداقت و از جان گذشتگی فقط و فقط در راه ‌ایفاى وظیفه که عبارت از حفظ نظم و جلوگیرى از آشوب بوده است کوشیده‌اند (صفایى - اگر خدمت نکنید تغییرتان مى‌‌‌‌‌دهند)

بنده آقاى صفایى هیچ وقت از کسى تقاضاى جاه و مقام نکرده‌ام و در طلب جاه و مقام نبوده‌ام (صحیح است) و به جاه و مقام هم اهمیت نمی‌دهم شخصیت شخصى خودم را هم مافوق این مقامات مى‌‌‌‌‌دانم و براى حفظ حیثیت شخصى هم تمام این مقامات را در گذشته زیر پا گذاشته‌ام و در آتیه هم زیر پا خواهم گذاشت (صحیح است) به عکس آقا یقین بدانند که نقشه‌اى که ماجراجویان طرح کرده بودند خیلى وسیع‌تر از این چیزى است که در خاطر جنابعالى ممکن است مجسم شود نظر اینها این بود که ممکن است مجسم شود نظر اینها این بود که در چندین نقطه شهر عناصر مشکوک جنجالى به پا کنند تا قوای انتظامى‌‌‌‌ تجزیه شده و آنها وارد میدان بهارستان شوند و در حالی که جلسه‌ی علنى مجلس شوراى ملى تشکیل بود آنها را آزاد بگذراند تا بتوانند نقشه‌هایى را که داشتند به مرحله‌ی اجرا بگذارند علت اساسى دستبرد در خیابان‌هاى دور و نزدیک نیز همه براى تعقیب چنین نظر بوده است در همان ساعت اجتماع دیگرى هم در مقابل بازرسى نخست‌وزیرى تشکیل شده بود گرچه در این حادثه تأسف آور عده‌اى دستخوش خسارت مالى شده‌اند و عده‌اى مصدوم و مجروح شده‌اند از همه بیشتر مأمورین شهربانى صدمه دیده‌اند ولى قواى انتظامى‌ ‌‌‌‌با حفظ خونسردى توانست بر مشکلات غلبه کند و امنیت و آرامش شهر را حفظ کند اکنون هم به دستور جناب آقاى نخست‌وزیر یک هیئت بازرسى مخصوص تعیین شده که به جزئیات این گونه اعمال رسیدگى نموده‏

و متخلفین از قوانین و مقررات را از هر دسته که باشند مورد تعقیب قرا دهند امیدورام که بعد از تحقیقات خسارات اشخاصى را که در این حادثه ضرر مالى دیده‌اند در حدود قانون جبران شود و محرکین به مجازات خود برسند تا نظایر این اتفاقات تأثر انگیز دیگر تکرار نشود.

بنده از وقت استفاده مى‌‌‌‌‌کنم لایحه‌اى تهیه شده و تقدیم مجلس شوراى ملى مى‌‌‌‌‌شود که درخواست مى‌‌‌‌‌شود نسبت به بازماندگان سرهنگ صادق نوری‌شاد که در حین خدمت مقتول شده است از طرف مجلس پاداش براى وراث او تعیین شود و از فرصت باز استفاده مى‌‌‌‌‌کنم و عرض مى‌‌‌‌‌کنم که مرحوم سرهنگ نورى‌شاد یکى از افسرانى است که مدت عمر خودش را با کمال صداقت درستى و راستى در راه انجام وظایف محوله صرف کرده است و این مرحوم بعد از این واقعه که شربت شهادت نوشید از مال دنیا هیچ چیز نداشت و حتى پیراهنى که در تن داشته چندین وصله داشته است حال این لایحه تقدیم مى‌‌‌‌‌شود و امیدوارم که مجلس شوراى ملى همان طوری که همیشه از خدمتگزاران واقعى کشور جلیل و تشویق کرده است در این موقع هم نظر خودشان را باز ندارند و استدعا مى‌‌‌‌‌کنم که در تصویب این لایحه تسریع بشود آقایان نمایندگان محترم بدانند که مأمورین شهربانى خدمتگزار آنها هستند و به شما اطمینان مى‌‌‌‌‌دهم که مأمورین شهربانى از کلبه ‌این تصوراتى که آقایان درباره آنها مى‌‌‌‌‌کنند مبرا هستند و این مردمان شریف درست و خدمتگزار صادق و صمیمى‌‌‌‌ جز اجراى قوانین و جز انجام وظایف از هیچ قصدى پیروى نکرده‌اند و نخواهند کرد و اینها شریف‌ترین خدمتگزاران این کشور هستند. در حادثه دزفول هم که جناى آقاى فرهودى بیان کردند متأسفانه از 4 ماه قبل در دزفول یک اختلافاتى ایجاد شده به طوری که در چهار ماه قبل هم آقاى فرهودى از حدوث این اختلافات اطلاعاتى به بنده دادند و به بنده شکایت هم کردند و بنده هم تذکر دادم که البته آن موقع مورد توجه دولت هم قرار گرفت متأسفانه‌ این اختلافات به جایى کشیده که اخیراً دو دستگى به هم زده که یک نفر با چاقو مضروب و فوت شده است بنده بلافاصله دستور دادم که مرتکب در هر کجا باشد حتماً باید دستگیر شود و دستگیر خواهد شد و به آقا هم اطمینان می‌دهم به مجازات خواهد رسید و انشا لله هم جاى نگرانى باقى نخواهد ماند.

شوشترى - در گرگان هم همان روز از توى فرهنگ حرکت کردند

وزیر کشور - بنده به تمام نقاط دستور دادم و اینجا هم پشت تریبون مجلس شوراى ملى اعلام مى‌‌‌‌‌کنم که در هر کجا کلیه عوامل فتنه فساد و کسانى که در پى اغتشاش و بى‌نظمى‌‌‌‌ هستند قویاً و شدیداً از آنها جلوگیرى خواهد شد و در هر مقامى‌‌‌‌‌که باشند بازداشت مى‌‌‌‌‌شوند مصالح عالیه مملکت فوق همه چیز است و هر حکومتى اولین وظیفه‌اى که به عهده دارد ایجاد امنیت است باید امنیت و مصالح عالیه مملکت حفظ بشود مصلاح عالیه مملکت نمی‌شود دستخوش اغراض و نظریات خصوصى اشخاص و یا دستخات خصوصى قرار بگیرد (صحیح است) و انشاءالله به آقا اطمینان می‌دهم که همه‌ اینها جلوگیرى خواهد شد در آتیه خیلى نزدیک اما باید فرصت داشته باشیم‏.

پیراسته - جناب آقاى امیرتیمور آنهایى که کارمند شهربانى هستند به خدمت‌شان خاتمه بدهید.

وزیر کشور - به آقا قول مى‌‌‌‌‌دهم رسیدگى مى‌‌‌‌‌کنیم اگر چنین چیزى باشد حتماً خاتمه می‌دهم و قول می‌دهم به آقا که بنده از چنین جریاناتى اطلاع ندارم و نمى‌‌‌‌‌توانم باور کنم که یک چنین جریانى باشد معذلک به آقا قول شرف می‌دهم که اگر این جریان راست باشد یا جریانى نظیر این باشد آناً جلوگیرى خواهد شد.

پیراسته - به عکس‌ها هم رسیدگى کنید.

رئیس - شما نمى‌‌‌‌‌گذارید صحبت کنند آقاى وزیر کشور این لایحه با فوریت تقدیم شده یا خیر؟

وزیر کشور - لایحه مالى است با یک فوریت تقدیم شده‏.

5 - طرح فوریت لایحه مستمرى ورثه محروم سرهنگ نورى‌شاد.

رئیس - لایحه قرائت می‌شود.

(به شرح زیر قرائت شد)

ساحت محترم مجلس شوراى ملى‏

به طورى که خاطر آقایان مستحضر است (رئیس - آقایان بیرون تشریف نبرید مى‌‌‌‌‌خواهیم به فوریت لایحه رأى بگیریم) بر اثر حادثه روز پنجشنبه چهاردم آذر ماه شهربانى کل کشور یکى از افسران شریف و وظیفه شناس و با تقواى خود را از دست داد.

چون تشویق از خدمتگزاران مملکت همواره وجهه نظر مجلس شوراى ملى و دولت مى‌‌‌‌‌باشد و این رویه موجب خواهد شد که رشته وحدت ملى محکم‌تر و امیدوارى کلیه‌ی مستخدمین افزون‌تر گردد ماده واحده زیر را به قید یک فوریت تقدیم و درخواست تصویب آن را دارد.

ماده واحده - به دولت اجازه داده مى‌‌‌‌‌شود که براى کمک به خانواده مرحوم سرهنگ دوم صادق نورى‌شاد که در حادثه چهاردهم آذر در راه انجام وظیفه مجروح و مقتول شده است مبلغ یکصد هزار ریال به وراث قانونى آن مرحوم بلافاصله بپردازد و به علاوه مادامى‌‌‌‌‌که همسر یا دختر او شوهر اختیار نکرده و پسران او مشغول تحصیل مى‌‌‌‌‌باشند تمام حقوق و مزایایى را که در آخرین ایام خدمت مرحوم نورى‌شاد می‌گرفته به آنها پرداخت مى‌‌‌‌‌شود.

نخست‌وزیر کشور - دکتر محمد مصدق‏

وزیر کشور - امیر تیمور

به جاى وزیر دارایى - فروزان‏

رئیس - فوریت لایحه مطرح است آقاى فرامرزى مخالفید؟

فرامرزى - بله مخالفم‏

رئیس - بفرمایید در فوریت صحبت کنید.

فرامرزى - به شرطى که آقاى رئیس لطف بفرمایند و اجازه بدهند که من حرف‌هاى خود را بزنم من نه تنها با فوریت به این لایحه مخالفم مخالف این هستم که جبران هر خونى در این مملکت بشود براى این که اصل در این مملکت پامال شدن خون مردم است ایشان بى‌انصافى می‌کنند که مى‌‌‌‌‌خواهند خون یک کسى را جبران بکنند یا از ورثه‌اش استمالت بشود مبناى این دولت بر این است یعنى مبناى دولت‌هاى این مملکت بر این است که قاتلى را پیدا بکنند و به آنها مزد بدهند و به او حق بدهند که حکومت بکند در این مملکت مبناى کار این مملکت این است نه‌ این که بیایند و یک حقى بدهید که چرا کشته شده به نا حق یا در راه انجام وظیفه من در این مجلس خصوصى از آقاى دکتر مصدق خواستم راجع به واقعه لار پرونده را از ستاد ارتش بخواهند پادگان آنجا گزارش داده به ستاد ارتش که چه کسى مؤسس قتل است کى قاتل است کى محرک است کى عامل است و سببش چیست هر روز پادگان این گزارش را مى‌‌‌‌‌داده به ستاد ارتش و در آنجا معین هستند آقاى دکتر مصدق سرش را انداخت پایین و جواب نداد براى این که نمى‌‌‌‌‌خواست پرونده را بخواهد براى این که  ‌ایشان براى قاتل حق قائل شدند توى این مملکت کسی که قتل کرد و جنایت کرد در نظر دولت داراى حقى مى‌‌‌‌‌شود و در آن محلی که قتل کرده‌اند می‌گوید ببینیم اراده قاتل چیست و تابع نظر او باشیم نمى‌‌‌‌‌گویند که کى قتل کرده؟ در همین واقعه لار به من می‌گویند برو کنار که قتل مى‌‌‌‌‌شود نمى‌‌‌‌‌گویند که ما قاتل را مى‌‌‌‌‌گیریم نمى‌‌‌‌‌گویند که ما رسیدگى مى‌‌‌‌‌کنیم که کى قاتل است مى‌‌‌‌‌گویند باید زیر و بالا کنیم که قاتل از کى راضى است در آنجا در مملکتى که قتل این قدر قیمت دارد در مملکتى که قاتل این همه اهمیت دارد در مملکتى که به مقتول فحش مى‌‌‌‌‌دهند چرا شما مى‌‌‌‌‌خواهید که احقاق حق یک مقتولى را بکنید؟

گفت حشرک مع‌الجماعه ‌این نیست بگذارید ورثه ‌این مقتول عیب داشته باشند یعنى مثل سایر مقتولین و مصدومین این مملکت حق‌شان از بین برود اینها را این دسته را به راه ‌انداختن به این ترتب اسمش را گذاشتن

+++

مبارزه با حزب توده مبارزه با حزب توده راهش این نیست (صحیح است) الآن این تشکیلات و این دستگاه مال عناصر راست است مال عناصر و مخالف حزب توده است کدام یکى از شما‌ها به این دستگاه‌ها و این تشکیلات اعتماد دارید و مى‌‌‌‌‌توانید به او تکیه بکنید آنچه حتماً حزب توده را یا هر حزب دیگرى که به این ترتیب باشد حتماً مسلط بر این مملکت خواهد کرد این تشکیلات شما است (صحیح است) هیچ دو نفر از شما‌ها که مدعى هستید با حزب توده مبارزه مى‌‌‌‌‌کنید پشت سر همدیگر هستید؟ الآن پیراسته را بکشند همین تشکیلات راست خونش را هدر خواهد داد عرض کنم این مردى که کشته شد و من متأسف هستم از این قضیه ‌این مردى که در راه انجام وظیفه‌اش کشته شده چه مطابق قانون مدنى چه مطابق شرع اسلام شهید است براى این که مطابق آیه‌ی قرآن آن سربازى که مى‌‌‌‌‌ایستد و دفاع می‌کند و عمل می‌کند براى جلوگیرى از اغتشاش و نا امنى و هرج و مرج مطابق قرآن او جهاد در راه خدا مى‌‌‌‌‌کند و وقتی که کشته مى‌‌‌‌‌شود شهید است من در این حرفى ندارم و خیلى متأسفم از این موضوع این تذکر را اینجا مى‌‌‌‌‌خواستم بدهم و براى همین هم مخالفت کردم من از قضیه روز پنجشنبه بى‌اندازه متأثر هستم مخصوصاً به آن اصولى که اگر نباشد من نمى‌‌‌‌‌توانم در این مملکت زندگى بکنم فامیل من نمى‌‌‌‌‌تواند زندگى بکند این طور بازى شد از این بابت متأثرم و بیشتر متأثر هستم که‌ این بهانه شد براى این که بروند هر روزنامه مخالف دولت را غارت بکنند اگر دولت در این عمل شرکت داشته است بسیار جاى تأسف است و اگر شرکت نداشته آنها دوستان نادانى بوده‌اند که بسیار به دولت لطمه زدند ولى در عین حال مى‌‌‌‌‌خواهم بدانم که‌ این دخترها و این شاگرد‌ها را چرا هر روز می‌آورند به میدان گف کتب الحرب و القتال علینا و على القاینات جرالذیول.

میدان و مبارزه و سینه دادن کار ما است مال مردها است دختران را آوردن و جلو انداختن که مردم در محظور اخلاقى گیر بکنند تا آنها مقصودشان را پیش ببرند این نامردى است و بعد از آن شاگردهایى که هر روز می‌آیند در میدان‌ها براى نمایش و تظاهر آخر سال تکلیف معلم با اینها چیست؟ آیا نمره قبولى به اینها بدهد و یا ردشان بکند؟ اگر قبول‌شان بکند اینها درس نخوانده‌اند و اگر ردشان بکند چاقو به پهلوى معلم فرو مى‌‌‌‌‌کند کى ناظم این مملکت است؟ کى حفظ می‌کند وضیعتى را که ‌این طور نشود؟ و خودش هم تجاوز نکند که ‌این تجاوز بهانه به مخالفینش ندهد که او هم مقابله به مثل بکند.

رئیس - آقاى فرامرزى وقت جنابعالى قریب به اتمام است راجع به فوریت صحبت کنید.

فرامرزى - الآن عرضم را تمام مى‌‌‌‌‌کنم حتماً مربوط به فوریت است براى آن که به این دلیل مى‌‌‌‌‌خواهم فوریتش رد بشود آقاى جمال امامى‌‌‌‌ فرمود که اگر فرامرزى متعصب نباشد تعصب از عصب گرفته شده عصب یعنى رگ آدمى‌‌‌‌‌که رگ نداشته باشد آدم نیست (صحیح است - خنده نمایندگان) این حوادث چرا رخ می‌دهد؟ براى این رخ مى‌‌‌‌‌دهد که مردم در این مملکت به قول دوست ما و همشهرى ما آقاى دکتر صورتگر محتاج قانون ننوشته هستد یک قضایایى هست دکتر صورتگر مى‌‌‌‌‌گوید قانون ننوشته باید روى آن حکم کند یعنى مى‌‌‌‌‌گوید اگر این را ببرید به عدلیه بدهید که رسیدگى کنند رسیدگى نمى‌‌‌‌‌شود تو برو چوبى‌ بردار بزن توى سر مردیکه اسم این کار قانون ننوشته است چون ما عدلیه نداریم چون قانون اجرا نمى‌‌‌‌‌شود چون خون و مال و ناموس و حیثیت مردم در الفاظ گم مى‌‌‌‌‌شود این است که مردم مجبورند خودشان دست به چوب بکنند و بزنند توى سر هم دیگر و بعد کار به اینجا برسد که به قول ایشان یک افسر شریفى کشته بشود چیز‌هاى دیگرى هم اینجا یادداشت کرده بودم که عرض بکنم ولى از فرمایشات جناب آقاى رئیس پیدا است که اجازه نخواهند داد به این جهت عرض نمى‌‌‌‌‌کنم.

رئیس - در خود لایحه بفرمایید.

فرامرزى - در خود لایحه ممکن است که عرض کنم و اساساً مخالفت خودم را پس گرفتم چرا مخالفت بکنم با لایحه‌اى که براى جبران یعنى براى تسلاى خاطر ورثه یک شهید به مجلس آمده است.

رئیس - آقاى کشاورزصدر (محمدعلى مسعودى - مخالفت‌شان را پس گرفتند) باید موافق حرف بزند پیشنهاد نیست که وقتى پس بگیرند از بین برود.

کشاورزصدر - به نظر بنده ‌این موضوعى که الآن مطرح است خصوصاً فوریتش و بعد هم اصل موضوع بسیار در تأمین نظر عموم آقایان چه اقلیت و چه اکثریت مؤثر است همه داد می‌زنیم و فریاد مى‌‌‌‌‌کنیم که ‌امنیت باید باشد همه داد می‌زنیم که مأمورین انتظامى‌‌ ‌‌‌باید قدرت داشته باشند باید تشویق بشوند بایستى که ‌امیدوار باشند تا وظیفه خودشان را انجام بدهند خداى واحد شاهد است همان طورى که جناب آقای مکى‌‌‌‌ فرمودند در طبقه موافقین دولت هم هیچ تردیدى راجع به ‌این اظهارات تأسف و تأثرى که از جانب نمایندگان محترم اقلیت در حادثه خرابى‌ غارت شده است نیست و آقایان هم با اقلیت هم آوازند حادثه روز پنجشنبه که اتفاق افتاده داراى دو جنبه است یکى موضوع وظیفه شناسى مأمورین شهربانى است که من خودم همین جا بودم که تمام نمایندگان اقلیت آقاى جمال امامى‌‌‌‌ و دیگران اظهار می‌کردند بر این که دولت و شهربانى انصافاً خوب ایستادگى کرد تا منع و جلوگیرى کرد از یک دسته‌ای که به آنها مى‌‌‌‌‌گوید نباید بیایى و باید اطاعت امر مأمور را بکنى و خوب جلوگیرى کرد و اینها را ردشان کرد براى این که حکمش را بخوانند و مردم تأمین داشته باشند در اینجا تمام نمایندگان اقلیت اظهار رضایت از این کار شهربانى می‌کردند و راضى بودند. اما یک موضوع دیگرى بود که ریختند و رفتند ادارات روزنامه را غارت کردند و مزاحمت فراهم کردن اینها براى هیچ کس تردیدى ندارد که باید شدیداً مجازات بشوند حتى من معتقدم در خانه صلح و حزب توده اگر کسى احساساتى باشد بایستى که فقط تابلو را بردارند نه ‌این که بروند در را بشکنند شیشه بشکنند هیچ کدام از آقایان تردیدى ندارند که شهربانى خوب جلوگیرى کرد.. (زنگ رئیس)

رئیس - آقاى کشاروزصدر در اطراف فوریت لایحه صحبت کنید.

کشاورزصدر - چشم در اینجا این لایحه که ‌آمده است اگر آقایان فورتیش را تصوب کنند و این لایحه را تصویب بفرمایند جنبه‌ی معنوى این لایحه از جنبه مادى آن مهم‌تر است یعنى تمام مأمورین انتظامى‌‌‌‌ متعقد مى‌‌‌‌‌شوند که مجلس شوراى ملى ایران از کسانى که در راه انجام وظیفه خدمت مى‌‌‌‌‌کنند قدردانى می‌کند و اگر نکنید باعث یأس و نومیدى مأمورین می‌شود و تأمین امنیت و آسایش و رفاه مردم نخواهد شد.

رئیس - باید رأى بگیریم به فوریت ولى عده براى رأى کافى نیست‏.

دکتر طبا - اگر آقاى کشاورزصدر صحبت نمى‌‌‌‌‌فرمودند عده براى رأى کافى بود.

رئیس - بفرمایید آقایان بیایند تو رأى بگیریم (پس از چند دقیقه اکثریت حاصل نشد) در فوریت مخالف و موافق صحبت کردند. اعلام رأى می‌شود اول جلسه دیگر رأى گرفته می‌شود.

6 - تعیین موقع و دستور جلسه‌ی بعد - ختم جلسه.

رئیس - جلسه را ختم مى‌‌‌‌‌کنیم جلسه ‌آینده روز سه‌شنبه 19 آذر اول جلسه به فوریت این لایحه رأى گرفته مى‌‌‌‌‌شود بعد هم لوایح دیگر که در دستور بود مطرح مى‌‌‌‌‌شود.

(مجلس یک ساعت بعد از ظهر ختم شد)

رئیس مجلس شوراى ملى - رضا حکمت‏.

+++

یادداشت ها
Parameter:294730!model&5137 -LayoutId:5137 LayoutNameالگوی متنی کل و اخبار(مشروح مذاکرات)