کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی


صفحه اصلی » مشروح مذاکرات » مشروح مذاکرات مجلس ملی » دوره پانزدهم مجلس ملی

0.0 (0)
مشروح مذاکرات مجلس ملى، دوره‏15
[1396/05/28]

جلسه: 183 صورت مشروح مذاکرات جلسه روز سه‌شنبه چهارم تیر ماه 1328  

فهرست مطالب:

1-تصویب صورت مشروح مجلس

2- بقیه مذاکرات در بودجه کل کشور

3- موقع و دستور جلسه بعد- ختم جلسه

مشروح مذاکرات مجلس ملى، دوره‏15

 

 

جلسه: 183

صورت مشروح مذاکرات جلسه روز سه‌شنبه چهارم تیر ماه 1328

 

فهرست مطالب:

1-تصویب صورت مشروح مجلس

2- بقیه مذاکرات در بودجه کل کشور

3- موقع و دستور جلسه بعد- ختم جلسه

 

مجلس ساعت نه و ده دقیقه صبح به ریاست آقاى رضا حکمت تشکیل گردید.

[1- تصویب صورت مشروح مجلس‏]

رئیس- نسبت به صورت مجلس نظرى نیست؟ (چیزى گفته نشد) بنابر‌این صورت جلسه پیش تصویب می‌شود اسامى غائبین روز قبل قرائت می‌شود (به شرح زیر قرائت شد)

غائبین با اجازه- آقایان: محمدحسین قشقایى- ظفرى- مهندس رضوى- امینى- معین‌زاده- فولادوند- لاهوتى- دکتر راجى- دکترفلسفى- رحیمیان- اورنگ- نراقى- افخمى- اقبال- خسرو هدایت- رضوى- حسین وکیل- بهادرى- على بهبهانى- بهار- دکتر شفق- تقى برزین- نیک‌پور- حائرى‌زاده- امامى اهرى- خوئیلر- مکرم- فاضلى- عرب- شیبانى- عدل اسفندیارى.

غائبین بى‌احازه- آقایان: اردشیر شادلو، تولیت، آقاخان بختیار، صدر‌زاده، ناصرى، مسعود ثابتى، دکتر مصباح‌زاده، دکتر امینى، قهرمان، گلبادى، عباس اسکندرى، دکتر ملکى، حبیب‌الله امین.

دیرآمدگان با اجازه آقایان: کفایى، دکتر اعتبار، منصف، سزاوار، شریعت‌زاده، اسلامى، اسدى، صفوى.

دیر آمدگان بى‌اجازه- آقایان: حسن اکبر، عزیز زنگنه، سلطانى، باتمانقلیج، خسرو قشقایى.

[2- بقیه مذاکره در بودجه کل کشور]

رئیس- در جلسه پیش پیشنهاد کفایت مذاکرات در کلیات لایحه بودجه شده موافق و مخالف صحبت کردند حالا باید أى گرفت (یک نفر از نمایندگان- عده کافى نیست) دو نفر لازم است الان مى‌آیند. موضوعى که باید به اطلاع آقایان برسد موضوع مرخصى‌هایى است که بعضى از آقایان دارند آنهایى که مرخصى دارند و در مرکز هستند جزء عده حاضر در مرکز محسوب مى‌شوند ولى اینجا مرتب حاضر نمى‌شوند گاهى هم حاضر مى‌شوند و این باعث مى‌شود که همیشه عده حد نصاب بالا برود و کار مجلس فلج بشود از امروز با موافقت آقایان به آنها اطلاع مى‌دهم که یا باید از مرخصى استفاده کنند و یا اگر حاضد نشوند غایب محسوب خواهند شد که حد نصاب معین بشود رأى گرفته مى‌شود به پیشنهاد کفایت مذاکرات در کلیات بودجه آقایانى که موافقند قیام کنند (اکثر برخاستند) تصویب شد. رأى گرفته مى‌شود به ورود بشور در مواد آقایانى که موافق با شور در مواد هستند قیام کنند (اکثر برخاستند) تصویب شد. آقاى دکتر معظمى بفرمائید

دکتر معظمى (مخبر)- عرض کنم در قسمت ارقام یک تصحیحى لا‌زم است بشود که بنده به عرض مجلس شوراى ملى مى‌رسانم توجه بفرمایید چون در قسمت اعتبار بودجه دانشگاه در فقره 27 هزینه که 72.068.000ریال قلمداد شده بایستى ، 000،275 ،66 ریال و بودجه دانشکده پزشکى و بیمارستان‌ها فقره 28 هزینه که.645، 109،‌690،  ریال است اضافه و مبلغ ،640، 483،‌ 115ریال منظور گردد البته در جمع کل بودجه تفاوتى حاصل نخواهد شد. این قسمتى بود که اشتباهاً راجع به دانشگاه ذکر شده بود و بعداً اصلاح شد وهم چنین اعتبار بودجه وزارت جنگ فقره 8 که 000 و 200 و 035 و 2 ریال قلمداد شده 200،000‌  ریال آن که بابت اضافات می‌باشد باید کسر و به مبلغ000، 500،‌440، ریال اعتبار فقره 9 قسمتى از بودجه ژاندارمرى اضافه شود و از این قسمت هم در جمع کل تفاوتى حاصل نمى شود باز هم مبلغ 310‌5 ریال از اعتبار فقره 73 بودجه هزینه بقیه یکصد و پنجاه میلیون اعتبار ترفیعات و اضافات کسر و به بودجه ضرابخانه فقره 44 اضافه می‌شود از این قسمت هم تغییرى حاصل نمی‌شود و همچنین

+++

مبلغ000،‌500،4 ریال به اعتبار بودجه وزارت دادگسترى فقره 17 اضافه و از اعتبار ترفیعات و اضافات فقره 73 کسر می‌شود و البته در جمع کل تغییرى حاصل نمی‌شود.

رئیس- ماده اول مطرح است آقاى دکتر بقائى بفرمایید.

دکتر بقایى- ماده اول را براى آقایان محترم قرائت می‌کنم بودجه سال 1328 کل کشور که از حیث درآمد عمومى مطابق صورت پیوست بالغ بر 760، 690، 785، 7 ریال و از حیث هزینه عمومى بالغ بر 607، 579، 117،1 ریال می‌باشد با رعایت مقررات زیر تصویب می‌شود طرح بودجه 28 در بهمن ماه گذشته از طرف دولت تقدیم مجلس شورای ملى گردید و از آن تاریخ تا 12 خرداد 28 کمیسیون بودجه به مطالعه و جرح و تعدیل آن پرداخته سپس گزارش حود را تقدیم مجلس گردیده است بنده تصدیق می‌کنم که وضع ناگوار و نا مطلوب تصویب بودجه کل کشور به صورت یک دوازدهم و دو دوازدهم که از سال 1322 تا به حال ادامه دارد و متضمن مضار و خسران بى‌حد و اندازه‌اى براى مملکت مى‌باشد باید خاتمه یابد و به همین جهت اینجانب متجاوز از یک سال است که به بودجه‌هاى یک دوازدهم رأى نداده‌ام زیرا فوق‌العاده آرزومند بوده و هستم که بودجه کل کشور به تصویب مجلس شورای ملى برسد و مملکت از این بحران مالى و اقتصادى که موجب فقر و فلاکت قاطبه مردم می‌باشد و از طرف دیگر بهترین وسیله براى سوء استفاده چپاولگران است خلاص و رهایى یابد لکن هر فرد خبیر و با انصافى بعد از مطالعه دقیق لایحه بودجه 28 بنحوى که از طرف دولت تنظیم شده و بصورتى که گزارش کمیسیون به مجلس تقدیم شده است نمی‌تواند تاب و تحمل آن را داشته باشد که این لایحه به این صورت به تصویب مجلس شورای ملى برسد. این جانب ناگزیرم انتقادات و اعتراضات اساسى خودم را به عنوان مخالف با ماده اول بودجه به عرض برسانم. اگر چه کمى هم وقت مجلس را گرفته و مصدع اوقات شریف آقایان نمایندگان بشوم. طرح مطالب از طرف اینجانب شامل نکات جداگانه زیر خواهند بود: یکى قصور مسئولیت دولت‌ها در‌آمد خطیر دخل و خرج مملکتى دوم عدم توازن جمع و خرج به طورى که در ماده اول ملاحظه فرمودید که سر آن بالغ بر 45 درصد از درآمد می‌باشد. سوم عدم تناسب مواد هزینه چهارم موضوع درآمد و سیاست اقتصادى و مالى کشور که جان کلام و لپ اعتراضات این جانب را تشکیل می دهد آقایان نمایندگان محترم موضوع قابل اهمیت بودجه یعنى حساب دخل و خرج مملکتى به نمایندگان ملت در یک حکومت ملى که امیدوارم این صفت درباره رژیم ما مصداق داشته باشد موضوع بودجه در یک رژیم ملى و پارلمانى به نمایندگان ملت اجازه مى دهد که درجه صداقت و صحت و درستکارى و همت و اراده و صلاحیت خدمتگزاران ملت یعنى وزراى مسئول در ترازوى عدل و نصفت بمعرض سنجش در آید یعنى خدمات ایشان را اگر خدماتى باشد که تقدیر و تحسین کند و نا خدمتى و خیانت و قصور ها و تقصیرها و سوء استفاده هاى آنها را از قدرتى که ملت به آنها تفویض کرده است مورد مؤاخذه و بازخواست قرار دهد در اینجا اجازه می خواهم چون ممکن است که عرایض و اظهارات اینجانب درباره بودجه کل مملکتى و فشار اینجانب به دستگاه دولت موجب تأثر و عکس‌العمل بعضى سیاست هاى دور و نزدیک بشود در اینجا اجازه مى‌خواهم پرانتزى باز کنم و در‌باره روزنامه تایمز لندن که میزان سنجش و قضاوت خود را در استیضاح اخیر اینجانب آزمایش کرده چند کلمه عرض کنم به طوری که آقایان می‌دانند روزنامه تایمز لندن یکى از مشهورترین و وزین‌ترین و قدیمى‌ترین روزنامه‌هاى دنیا است (دهقان- روزنامه تایمز لندن به ما چه مربوط است) و اسباب و وسایل کسب اطلا عات و مطالعاتش در تمام دنیا بى نظیر می‌باشد عوامل مؤثر و فعالى که همواره با این روزنامه همکارى می‌کنند از حیث بصیرت تاریخى و سیاسى و اجتماعى و از حیث معرفت به اوضاع و احوال خاص کلیه کشورهاى دنیا عناصر فوق‌العاده برجسته‌اى برجسته‌اى می‌باشد که کمتر دچار ضعف و اشتباه می‌کردند آقایان محترم همین روزنامه مشهور چندى قبل در تاریخ هشتم ژوئن گذشته مطابق 18 خرداد در صفحه پنجم ذیل عنوان «هلپ فور ایران» یا «ایران را در‌یابید» که در روزنامه‌هاى پایتخت از قبیل کیهان مورخ 31 خردادماه و داد اول تیر ماه منعکس شده است ضمن این مقاله که اوضاع واحوال کشور ما را به طرف ترقیات محیر‌العقول و شایان به سلیقه مغرب زمین از قبیل اصلاح قانون اساسى و اجراى برنامه هفت ساله و موضوع کمک دول معظم غربى به ایران و غیره و غیره تشریح می‌نمود چنین اظهار نظر کرده است که چندى پیش یکى از نمایندگان مجلس ایران یعنى بنده با سوء‌استفاده از معایب و نواقص قانون اساسى ایران که بحمدالله تغییر داده شده است‏

مدت هشت روز وقت مجلس را ضایع کرد و نمی‌گذاشت مجلس کارهاى جدى و اساسى خود را انجام دهد آقایان در اینجا ناگزیرم با کمال صراحت تصریح کنم که مسلماً نویسنده مقاله تایمز با خصوصیات شایان توجهى که براى این روزنامه عرض شد و به واسطه قدمت و رسوخ سیاست انگلستان در ایران و آشنایى کامل آن سیاست به رموز و شئون اجتماعى ما و معرفت تام به این تعزیه حکومت دموکراسى و حکومت پارلمانى که در کشور ما جارى است حقاً و انصافاً نمی‌تواند ارزش حقیقى عرایض مرا تشخیص نداده باشد ولکن از جهت مصلحت خاص یعنى به منظور تقویت قواى روحى و حمایت همین دستگاهى که شدیداً مورد مؤاخذه اینجانب قرار گرفت و مورد عنایت و پشتیبانى خاص وى می‌باشد این طور بچه‌گانه و از روى ساده‌لوحى مطالب را قضاوت کرده است (ملکى- صحیح است) و در حقیقت خواسته است مدافعات ذلیل وضعیت دستگاه حاکمه و قواى انتظامى ما را که با دلیل و برهان بر وفق دفاع از آزادى و اصول دموکراسى حقیقى مورد حمله اینجانب قرار گرفت تصویب و تسجیل بکند اینجانب حرفى ندارم و امیدوارم به سلامتى و میمنت این نشانى‌هاى صریح و فصیح از روى کمال صداقت و صمیمیت باشد و در طى زمان کوتاهى ثمره‌هاى نیکو و برومند براى رفاه و ترقى و خوشبختى ایران به بار آورد و در این راه اگر وجود من و افکار من و استدلال من فداى خوشبختى ملت ایران شود خوب است فدا شود در هر حال در این رژیم حکومت ملى و پارلمانى ما که فى‌الحقیقه رژیم حکومت ملى نیست بلکه رژیم حکومت یک طبقه خاص و متنفذ مملکت بر قاطبه ملت مى‌‌باشد در این رژیم خاص و طبقه متنفذى دولت‌ها که خود برگزیدگان این طبقه هستند دولت‌ها به طور کلى از لحاظ خدمتگزارى به ملت دو معصیت عظیم مرتکب شده‌اند که یکى از آن دو جنبه منفى و دیگرى جنبه مثبت دارد اول این که دولت‌ها همواره به نحو شرم‌آورى در انجام وظایف و مسئولیت‌هاى اساسى خود قاصر و مسامح بوده‌اند پس هیچ گونه تلاش منظم و پر دامنه‌اى براى ساده‌ترین و ابتدایى ترین رفاه و آسایش مادى و معنوى و تأمین نان آذوقه و سوخت و آب آشامیدنى و نظافت و حفظ‌الصحه و مبارزه با امراض در اقصى نقاط کشور به عمل نیاورده‌اند جز این که همه‌اش وعده داده‌اند و حرف زده‌اند. از این وظایف ابتدایى که حداقل خدمتگزارى دولت به ولى نعمت خود یعنى ملت است که بگذریم به وظایف عالیتر یعنى حفظ شئون و حعفظ حیثیت ملى در مقابل دول بیگانه و استیفاى حقوق حقه و منافع مادى ایران از دولت‌هاى خارجى نیز پشت پا زده‌اند در مرحله ثانى بزرگتر از این معصیت منفى گناه کبیره دیگرى گناه مثبتى است و اگر انسان کمى غیرت و حمیت داشته باشد از ذکر و شنیدن آن موهاى بدنش راست می‌شود و هزار بار آرزوى مرگ در دلش خطور می‌کند. آن معصیت این است که دولت‌هاى ما اکثراً شریک دزد و رفیق قافله بوده‌اند (زنگ رئیس)

رئیس- آقاى دکتر بقایى به دولت نفرمایید که شما شریک دزد هستید نباید این طور به دولت حمله بشود.

دکتر بقایى- گفتم اکثراً.

رئیس- اکثراً هم نفرمایید.

دکتر بقائى- و اگر استثنایى در بین دولت‌ها چند عنصر شریف یافت می‌شده است براى حفظ ظاهر و فریب دادن ملت بوده است در هر حال دولت‌ها انجام وظایف و مسئولیت‌هاى خطیر در مقابل ملت کلیه هم و غم خود را صرفاً وکلا صرف تأمین و حفاظت دسته دزدان و غارتگران و چپاولچیان اجتماعى کرده‌اند بدین معنى که چون خود در واقع و نفس‌الامر و به موجب احوال محیط اجتماعى منتخبین و برگزیدگان یک طبقه معین و متنفذ و متمکن و ملاک نفع‌پرست و تجار متحکر و قاچاقچى و شرکت‌هاى بى‌بند و بار داخلى و خارجى بوده‌اند همواره در حفظ اعتبارات طبقه مذکور به تسطیح طرق سوء‌استفاده‌هاى طبقه به انواع لطایف‌الحیل و کج‌روی‌هاى ناموزون و جنایت‌آمیز متثبت گردیده‌اند در مورد دولت حاضر که اکنون تقاضاى تصویب بودجه فعلى را از ساحت مقدس مجلس شوراى ملى می‌نماید هر چه بیشتر تأمل می‌کنم از جنبه خدمتگزارى مطالب مهم و خدمات درخشانى به نظرم نمی‌رسد که از طرف ملت ایران قابل ستایش و تحسین باشد شاید بتوان خدمات مختصر دولت را در اوان شروع به خدمت در باب نان ذکر نمود و در ثانى می‌توان اذعان داشت که شخصیت آقاى ساعد از هر گونه شائبه تبانى با دزدان و غارتگران مبرى می‌باشد و در مورد استیفاى حقوق ملت ایران از شرکت نفت ایران و انگلیس به نحوى که باز هم خیلى ناقص است پافشارى کرده‌اند و این تنها موجب سر بلندى دولت فعلى می‌باشد ولیکن در مقابل همین دولت حاضر

+++

از ارتکاب دو معصیت عظیم که وجه مشترک حکومت‌هاى قبل و دولت‌هاى ما را از شهریور 20 باین طرف تشکیل می‌دهد مصون و مبرى نمی‌باشد یعنى در راه ناخدمتى و فساد چیزى فروگذار نکرده و دست کمى از پیشینیان خود ندارد در باب معصیت منفى یعنى همین عدم انجام وظایف مسلم و مسئولیت‌هاى مصرح باید عرض کنم کدام بار گران از دوش ملت که از سختى آذوقه و معشیت و نگرانى در زندگانى و عدم آسایش و عدم امنیت همین طور مى‌نالد برداشته است؟ کدام اقدام مؤثر و مفید بر ضد دزدان و غارتگران اجتماعى انجام گردیده است موارد قصور دولت از لحاظ‌هاى دیگر ضمن تحلیل بودجه به عرض خواهد رسید جایى که دولت بیش از همه مقصر و گناهکار است همانا در حیطه معاصى مثبت و اقدامات خو‌دسرانه و خلاف عدالت و انسانیت و خلاف مشروطیت ملى است که قبلاً هم پشت این تریبون با استدلال کامل و دلایل کافى معروض افتاد و در این مقال جاى تکرار آن نیست خلاصه همه آن گنا‌هان کبیره موجب مزاحمت شدید و ابراز عدم اعتماد ملت و لعن و شتم ملت ستمدیده ایران می‌باشد اما از لحاظ بودجه که که مورد بحث امروز ما می‌باشد دولت‌هاى پیش و دولت حاضر تقصیرات عظیمى به گردن خود دارند که باید به دقت به تحلیل آن بپردازم نکته مهمى که در مرحله اول نظر ما را جلب می‌کند عدم تعادل جمع و خرج در لایحه بودجه و کسر بودجه به میزان حیرت‌انگیز 45 درصد می‌باشد در این باب کافى است قبل از همه چیز به مقدمه لایحه مورخ بهمن ماه 27 رجوع کنیم که این طور می‌نویسد: ثانیاً از حیث تقاضاى جمع کل بودجه هزینه عادى نسبت به جمع کل درآمد‌هاى پیش‌بینى شده سال 1328 جاى نگرانى نخواهد بود و همان‌‌طور که در سال‌هاى اخیر وزارت دارایى در این راه اهتمام و اقداماتى نموده است از طریق کوشش در ازدیاد وصول درآمد‌ها با در نظر گرفتن ازدیاد درآمدهاى نفت و مراقبت در صرفه‌جویى براى حفظ تعادل و درآمد‌ها با در نظر گرفتن ازدیاد درآمدهاى نفت و مراقبت در صرفه‌جویى براى حفظ تعادل و درآمد و هزینه در سال 1328 نیز سعى کامل به عمل خواهد آورد تا در هر حال پرداخت اعتبارات در حدود وصول درآمدهاى کشور انجام شود براى آقایان همکاران محترمى که در کمیسیون بودجه تشریف داشتند و تشریف دارند حقیقت استدلال دولت خنده‌آ‌ور است براى این که در عرض دو سال که بنده افتخار عضویت کمیسیون بودجه را داشتم مرتباً از دولت‌هاى مختلف ما صورت جمع و خرج صحیح مملکت را خواستیم یعنى گفتیم در آخر سال 26 شما عایداتتان چقدر بوده؟ چقدر پول از مردم گرفته‌اید و چقدر خرج کرده‌اید؟ در آخر سال 27 همین را خواستیم و دولت‌ها نتوانستند این صورت را بدهند و نمى‌توانستند بدهند نه دولت جناب آقاى ساعد هیچ دولتى با وضعیت فعلى قادر نیست بنده صراحه اعلام می‌کنم که نه جناب آقاى گلشائیان و نه کسى دیگر قادر نیستند که بگویند در سال 1327 همین سال گذ‌شته ما چقدر پول عایدى داشتیم و چقدر خرج کردیم (وزیر دارایى- این صورتش است) نیست آقا این را بنده دو سال خواستم و نیاوردند به کمیسیون بودجه هر وقت این صورت را دادید بنده می‌گویم قادر هستید. ولى تا حالا به شهادت صورت مجلس‌هاى کمیسیون بودجه دو سال از هر دولتى که آمده است بنده این صورت را خواسته‌ام و تا حالا نیاورده‌اند حالا اگر جنابعالى آورده‌اید بنده تصدیق می‌کنم که شما قادر هستید و حرفم را پس می‌گیرم آقایان تصدیق خواهند فرمود که به نظر هر فرد بصیر و آگاه این وعده‌ها، وعده‌هاى تعادل بودجه، وعده‌هاى صرفه‌جویى، مراقبت شدید در درآمد و غیره و غیره به هیچ وجه اطمینان بخش نمى‌باشد و موضوع مهم بودجه کشور که با سرنوشت اقتصادى و مالى ما سر و کار دارد نمی‌تواند روى اساس به این سستى و پایه‌هاى لرزان استوار شود اگر بودجه سال جارى با همین کسر تقریباً چهل و پنج درصد درآمد تصویب گردد آیا دولت حق نخواهد داشت تقریباً معادل نصف در‌‌آمد سالیانه را بدون هیچ قید و شرط و یا تعیین محلى در سال 1328 اضافه خرج نماید؟ آقایان محترم این امر تا به حال در تاریخ بودجه کشور ما سابقه نداشته است و نمی‌تواند مورد قبول هیچ صاحب نظر و هیچ نماینده با وجدانى قرار گیرد، مثلى است در زبان شیرین فارسى می‌گوید واى به حال مرده‌اى که مرده شوى هم به حالش گریه کند بنده از این مثل معذرت می‌خواهم ولى آقایان مى‌دانند در مثل مناقشه نیست بنده دو جمله اجازه می‌خواهم از مقدمه‌اى که جناب آقاى دکتر معظمى مخبر محترم کمیسیون بودجه مرقوم فرموده‌اند به عرض آقایان برسانم (چون بودجه سال 1328 مبلغ قابل توجهى کسر دارد بدیهى است که این کسر بودجه موجب خواهد شد که از مخارج عمرانى کسر شود و بدین ترتیب کلیه ادارات که براى یک هدف اجتماعى یعنى پیشرفت کشور به سوى ترقى و کمال تأسیس شده‌اند اعتبارى جهت اجراى نقشه‌هاى اصلاحى و عمرانى خود نخواهند داشت و به مؤسساتى جهت پرداخت حقوق تبدیل خواهند شد و با اطمینان کامل باید گفت مادام که دولت‌ها فکرى براى سر و سامان دادن به وضع اقتصادى کشور و تعادل بودجه نکنند. هیچ‌گونه اصلاحى مقدور و میسر نخواهد بود) روى هم رفته از مقایسه این دو بودجه چنین نتیجه گرفته می‌شود که در درآمد دولت از سال 1320 تا‌کنون تغییر کلى حاصل نشده است و این عبارت جناب آقاى دکتر معظمى کاملاً صحیح است. در ثانى نکته‌ای که فوراً به آن برمى‌خوریم عدم تناسب اقلام هزینه مى‌باشد که در این بابت گفتنى‌ها بسیار است ولى چون به وسیله همکاران محترم من آقایان حائرى‌‌زاده و مکى گفته شده است اینجانب به اختصار کوشیده و فقط در موارد خیلى ضرورى به آن اشاره می‌کنم مواردى که اشاره خواهم کرد یکى ذکر تناسب و تجزیه اقلام بودجه خواهد بود یکى مقایسه اقلام بودجه وزارت فرهنگ و بهدارى و اشاره به نقشه فرهنگ جدید که مورد تصویب ملوکانه قرار گرفته است و یکى بودجه ژاندارمرى یکى ارتش و یکى دادگسترى است اینجا بنده اجازه می‌خواهم از یک مقاله محققانه‌ای که در مجله اقتصادى و مالى نوشته شده است یک جمله خدمت آقایان عرض کنم آقاى ذکاء‌السلطنه شیبانى نوشته‌اند اینجا پورسانتاژ وزارتخانه‌‌هاى مختلف را داده آمد که براى عدم تطبیق براى آقایان نمی‌خواهم چون از این مجله براى آقایان رسیده خواهش می‌کنم آقایان محترم این مقاله را بخوانند (اردلان- ولى جمع پورسانتاژ صحیح بیست) بله یک اشتباه چاپى دارد 30 درصد بوده 70 درصد نوشته‌اند از ملاحظه صورت فوق چنین نتیجه گرفته می‌شود که براى وصول درآمد و هزینه ادارات دارایى صدى 17 بودجه کل کشور به مصرف می‌رسد و حال آن که براى فرهنگ و تعلیمات عمومى فقط صدى 9 و براى بهدارى صدى دو و نیم که جمعاً صدى 5. 11 می‌شود اعتبار داده شده در صورتی که در بعضى از کشورهاى مترقى که به قدر ما هم احتیاج به کمک فرهنگ و مخارج بهداشت ندارند بیش از 30 درصد بودجه کل کشور را براى امور فرهنگى و بهداشت عمومى به مصرف می‌رساند آیا بى‌تناسب نیست که اعتبارات وزارت فرهنگ را در حدود نصف بودجه وزارت دارایى قرار دهند؟ تصور نمی‌رود که کار بسیار مشکلى باشد اعتبارات وزارت فرهنگ و بهدارى را به میزان آبرومندترى قرار دهند البته بنده بقیه‌اش را نمی‌خوانم ولى همین‌هایى که عرض کردم باز تذکر مى‌دهم که آقایان خیلى می‌خواهند استفاده کنند اینجا یک کلمه‌ای را باید عرض کنم که به فرض این که یک دولتى از یک طرفى نمی‌گویم. بودجه وزارت فرهنگ کافى نیست و از یک طرفى هم مجبورم اقرار کنم که اگر یک دولت دلسوزى هم پیدا می‌شد و پورسانتاژ بودجه فرهنگ را طبق آرزوى من و همه فرهنگ دوستان خیلى بیشتر پیش بینى می‌کرد با وضع فعلى و روش ناصالحى که در امر اصلاح فرهنگ پیش گرفته شده است مثمر ثمرى نمی‌توانست باشد البته آقایان محترم چند روز قبل در جراید خبر تصویب برنامه جدید فرهنگ را به وسیله شوراى عالى فرهنگ مطالعه فرموده‌اند این برنامه جدید اساس فرهنگ ما را دگرگون می‌کند بنده اینجا چند سؤال دارم یکى این که می‌خواهم بدانم چه چیز ایجاب می‌کرد که لزوم فورى برنامه فرهنگ تغییر برنامه فرهنگ این جور احساس بشود دوم موضوعى که می‌خواستم عرض کنم این است که بنده تصدیق دارم که برنامه فعلى فرهنگ هم داراى نواقصى هست و هر فرهنگى آرزو دارد که این نواقص برطرف شود ولى برطرف شدن این نواقص باید آرزوى کمال پختگى و تعمق و مطالعه انجام بگیرد و هر برنامه ناقصى را هم که ما بگیریم اگر متکى به وسایل کافى و حسن نیت باشد منتهى به نتیجه می‌شود ولى همین برنامه ناقصى که داریم هیچ وقت صحیحاً اجرا نشده و حالا آقایان آمده‌اند یک برنامه جدیدى تصویب کرده‌اند که بنده مجبورم دو کلمه راجع به این برنامه جدید عرض کنم قبل از عرض موضوع یک جریالى را به طور مختصر به عرض آقایان می‌رسانم و آن این است که در سال 1934 و 1935 که بنده در فرانسه بودم در روزنامه‌هاى آنجا یک موضوعى را خواندم و آن راجع به تغییر یک ماده بود در برنامه متوسط انگلستان حالا خاطرم نیست که حذف یک ماده بود یا اضافه کردن یک ماده بود یا این که منتقل کردن یک ماده کتبى به شفاهى بود یک همچو چیرى بود در هر صورت یک ماده درس بود 4 سال تمام یک عده متخصص درجه اول از طرف دستگاه‌هاى فرهنگى انگلستان مأمور شده بودند و در تمام کشور انگلستان این موضوع را مطالعه کردند چهار سال تمام و بعد از این چهار سال گزارش دادند براى این که این ماده را تغییر بدهند و بالاخره تغییر این ماده به استیضاح دولت رسید و به مجلس عوام انگلستان آمد براى یک ماده. اینجا ما شب مى‌خوابیم صبح بیدار مى‌شویم مى‌بینیم در روزنامه

+++

نوشته است شوراى عالى فرهنگ برنامه فرهنگ را تغییر داده؟ این برنامه فعلى متضمن نواقص بیشمارى است که با مقتضیات فعلى فرهنگ ما وفق نمی‌دهد و دلیل عمده این نواقص است که به توسط متخصصین فن و به منظور هم آهنگى با تحصیلات متوسطه و عالى در نظر گرفته نشده است آقایان کار اصلاح فرهنگ و تدوین برنامه جدید یک کارى نیست که سرسرى تلقى بشود باید یک برنامه را که می‌خواهند تغییر بدهند مطالعه کنند به متخصصین فن رجوع کنند با سایر شئون مملکت بسنجند ببینند نتیجه‌اش چه مى‌شود بنده نمى‌خواهم مصدع آقایان محترم بشوم ولى این آقایان آمده‌اند یک کارى کرده‌اند که بنده در پشت این تریبون ادعا مى‌کنم که نه جناب آقاى وزیر محترم فرهنگ و نه کسانى که دأى به این داده‌اند نمى‌توانند اصلاً تفاوت یک برنامه ثلاثى را با یک برنامه رباعى بیان کنند من راجع به این قسمت نمى‌خواهم وارد بحث بشوم ولى اساس برنامه ما ثلاثى بوده یعنى سه سال به سه سال تحصیلات ابتدایى، شش ساله بعد نه ساله بعد 12 ساله بوده در بعضى ممالک این طور است در بعضى ممالک دیگر اساس تحصیلات رباعى است یعنى چهار ساله است، دوره ابتدائیشان 4 سال است فاصله متوسطه‌شان 4 سال است دوره عالى 4 سال است این یک بحث جداگانه دارد که جاى بحثش اینجا نیست و من یک موضوع را مى‌خواهم خدمت آقایان محترم عرض کنم که در آلمان تحصیلات رباعى بوده قبل از این جنگ و حالا در آلمان و بعضى از کشور‌هاى دیگر ژرمانى حتى در سوئد و جاهاى دیگر آمده‌اند و مى خواهند تحصیلات را روى اساس ثلاثى برقرار کنند آن وقت ما یک دفعه شورای عالى فرهنگمان می‌بینیم برنامه را تغییر می‌دهد حالا این شورای عالى فرهنگ همه شان موالى و دوستان و استادان بنده هستند ولى متأسفم که باید عرض کنم که یک عده هستند که به اصطلاح ندیم بادنجان هستند حکایت ندیم بادنجان را آقایان همه‏ می‌دانند می‌گویند سلطان محمود ندیمى داشته یک روز گرسنه‌اش بود بادنجان سرخ کرده برایش اورده بودند گفت عجب چیز خوبى است بادنجان این ندیم بنا کرد به تعریف بادنجان کردن که به به چه چیز خوبی است بادنجان و گفت مثلاً هر کس بادنجان بخورد آتش جهنم او را نمى‌سوزاند سلطان محمود بادنجان زیادى خورد و یک روغن زیادى بخورد بادنجان رفته بود سلطان محمود از خوردن این بادنجان‌ها زده شد و سیر شد گفت بادنجان هم چیز مزخرفى است این ندیم هم بنا کرد گفتن که بله این بادنجان چه چیز مزخرفى است اول ان حدیث اول من خلق‌الله الباذنجان را گفت بعد من اکل الباذنجان فعلیه سقر از این حرف‌ها زد سلطان محمود گفت تو الان داشتى تعریف از بادنجان می‌کردى حالا چطور شده است که تکذیب می‌کنى گفت قربان من ندیم بادنجان نیستم منندیم شاهم توانوقت خوشت آمد من تعریف کردم حالا بدت آمد من تکذیب کردم شوراى عالى فرهنگ عیناً همین کار را مى کند اگر در ظرف این 4 سال اخیر آقایان ملاحظه بفرمایند تصمیمات متناقضى که این شورا در ظرف یک هفته گرفته (نمی‌گویم در ظرف 5 سال) تصمیمات متناقضى گرفته در ظرف یک هفته، یک روز گرفته‌اند کلاس 5 نهایى یک روز گفته‌اند کلاس 6 نهایى یک روز نهایى را دانسته‌اند یک روز ندانسته‌اند، یک روز گفته‌اند به دیپلمه‌هاى کلاس قضایى لیسانس بدهند یک روز گفته‌اند ندهند (امیر‌‌تیمور- صحیح است) دائماً دارند تغییر مى‌دهند از آقایانى که سابقه وزارت فرهنگ دارند و اینجا تشریف دارند این مطلب را اگر از جناب آقاى عدل سؤال کنم دلیلى ندارند که تکذیب کنند ولى من چنین محظورى را براى ایشان ایجاد نمى‌کنم در هر صورت شوراى عالى فرهنگ هر روزى هر وزیرى هر چه را خواست مى‌گوید به به همین خوب است فردا آن وزیر عوض مى شود فردا یکى دیگر مى‌آید حرف او را قبول مى‌کنند و براى اینها شاید صدها مثال دارد آن وقت یک چنین موضوع مهمى با تصویب یک چنین شورایى تمام مى‌شود و تصویب مى‌شود و من نمى‌دانم این آقایان چه تصمیمى دارند آیا فردا یک کس دیگرى که وزیر فرهنگ شد دوباره این را عوض مى کنند؟ (دهقان- آقاى دکتر تصویب نشده داده‌اند دبیر‌ها مطالعه کنند) در این قسمت آقاى دهقان بنده اطلاعاتم از شما بیشتر است در این مورد خواهش مى‌کنم مداخله نفرمایید (دهقان- شاید کمتر نباشد) این را با تصمیماتى که مى‌گیرند نه همین شورى جاهاى دیگر همین طور حالا یک مثالى راجع به کمیسیون بودجه عرض کنم ما یک دبیرستانى داریم که بنده به وجودش از روز اول معتقد نبودم ولى بوده به اسم دبیرستان دارایى که شاگردانى که می‌رفتند آنجا درس مى‌خواندند دولت آنها را استخدام مى‌کرده و ضمناً موضوع‌هاى اختصاصى و حقوقى و مالى هم به آنها درس می‌دادند یک دفعه کمیسیون بودجه تصمیم مى گیرد مدارس اختصاصى فنى برود جزء وزارت فرهنگ فکر نمى‌کند که آن شاگردى که دو سال آنجا درس خوانده، یک سال باقى دارد یا دو سال باقى دارد این شاگرد تکلیفش چیست آخر این چیزها را باید مطالعه کرد اگر قبلاً یک تصمیمى گرفته شده اگر قبلاً یک و عده‌اى داده شده اقلاً یک مهلتى قائل بشوند بگویند بعد از این که این دوره دبیرستان تمام شد و شاگردان فعلى فارغ‌التحصیل شدند دیگر دبیرستان دارایى نباشد، آن وقت منحل بشود (صحیح است) آخر فکر نمى‌کنند که ده نفر، صد نفر جوان تکلیفشان چه می‌شود آخر این ده سال به یک امیدى آمده است آنجا درس خوانده است بعد بگویند رفته است به وزارت فرهنگ اینها یک چیزهایى است که منحصر به شوراى عالى فرهنگ نیست در همه شئون بى‌رویه و بدون مطالعه تصمیم مى‌گیرند ما الان در دانشگاه تهران یک عده استادان مسلم علوم تربیتى داریم که یک عده از اینها بنده افتخار دارم عرض کنم نه تنها در مملکت ما قبولیت دارند جاهاى دیگر هم در خارج نظرشان خریدار دارد کتاب‌هایى که نوشته‌اند شاهد است زحماتى که کشیده‌اند شاهد است شوراى عالى فرهنگ مى‌آید شور اول یک ماده‌اى را تصویب مى‌کند از یکى از اینها نمى‌آیند بپرسند تو که متخصص تعلیم و تربیت هستى تو عقیده‌ات چیست؟ بگو یک موضوع دیگر هم هست که بنده خیلى خیلى متأسفم از عرض این موضوع ولى‏ همان وظیفه‌اى را که همیشه عرض کردم بنده را وادار مى‌کند که این موضوع را عرض کنم چندى پیش یکى از دوستان خیلى عزیز و محترم بنده از همکارانم از من گله مى‌کرد راجع به عرایضى که نسبت به جناب آقاى تقى‌زاده در طى استیضاحم کردم بنده همان طور که آنجا گفتم و حالا هم تکرار می‌کنم از لحاظ علمى و فضلى و خدماتى که جناب آقاى تقى‌زاده به فرهنگ این مملکت از راه تألیف و نوشتن کرده‌اند بنده مرید ایشان هستم دستشان را می‌بوسم (حاذقى- از هر لحاظ) نه از هر لحاظ نیست ولى بنده یک چیز‌هایى فقط به طور تعریف عرض کنم آقایان خودشان نتیجه مى‌گیرند مى‌دانید در دنیاى امروز عده زیادى از متفکرین هستند که اصلاً قائل به تصادف نیستند مى‌گویند تصادف وجود ندارد و می‌گویند هر عملى انجام مى‌شود علتى دارد ولى بنده به تصادف عقیده دارم. تصادف هم وقتى پشت سر هم واقع مى‌شود آدم نمى‌داند چه نتیجه بگیرد.

حالا یکى از تصادفات را بنده عرض مى‌کنم آقاى عباس اسکندرى در پشت این تریبون یک مطالبى را اظهار کردند جناب آقلى تقى‌‌زاده تشریف آوردند در این مملکت و از لحاظ سوابق فرهنگى و خدمات فرهنگى که ایشان داشتند فوراً شوراى عالى فرهنگ ایشان را به عضویت خودش دعوت کرد این یک چیزى بود ایشان یک جلسه رفتند یک سال و نیم پیش و دیگر تشریف نبردند البته نماینده مجلس بودند گرفتارى‌هاى سیاسى داشتند وقت نداشتند بروند حالا یک تصادف پیش آمده دو هفته قبل ایشان تصادفاً تشریف بردند شورى تصادفاً در همان جلسه این تغییر برنامه مطرح شد تصادفاً هم ایشان طرفدار تغییر این برنامه بودند من نمى دانم تصادفات به چه تعبیر مى‌شود یک موضوع دیگر آقاى وزیر فرهنگ در جلسه شورى اظهار مى‌کنند که این برنامه به عرض اعلى حضرت همایونى رسده و اعلى حضرت هم اظهار موافقت کرده‌اند حالا یک تصادف دیگرى را بنده عرض مى‌کنم این را گفته‌اند که به تصویب رسید ولى همین اعلى حضرت همایونى راجع به لایحه انتخابات که اظهار علاقه فرمودند من نمى‌دانم چطور است که آن لایحه انتخاباتى همان‌هایى که خودشان را فدایى اعلى حضرت مى‌دانند با کمال شدت با آن مخالفند ولى در این موضوع تسلیم مى‌شوند در هر صورت موضوع تغییر برنامه چیزى نیست که در صلاحیت جناب آقاى وزیر فرهنگ باشد ایشان دکتر حقوق‌اند و نمى‌توانند تشخیص بدهند که این برنامه صلاح است تغییر کند یا صلاح نیست ولى بنده از پشت این تریبون اعلام مى‌کنم با اطلاعات تعلیم و تربیتى که دارم با سوابقى که در تعلیم و تربیت دارم اعلام مى کنم که این برنامه جدید فرهنگ برنامه استعمارى است ملت ایران بداند که با این برنامه جدید فرهنگ که مى‌خواهند بهتر وسایل استعمار او را فراهم کنند براى این که آن برنامه قدیم را خواستند خراب کنند همه تان مى‌دانید همه‌تان یا شاگرد مدرسه بوده‌اید آن وقت یا بچه‌هایتان مدرسه مى‌رفتند مى‌دانید که در دوره گذشته شاگردهاى مدرسه درس نخواندند نصف وقتشان صرف رژه سوم اسفند مى‌شد نصف وقتشان صرف پیش آهنگى و منظریه درس نمى‌خواندند مقصود هم همین بود که درس نخوانند ولى از آنجایی که ایرانى با استعداد است این ملت بد‌بخت با استعداد است یک عده چیز فهم در آمدند از همین مدارس که تعمداً خراب کردند در دوره سابق و این را فراموش نفرمایید که این نقص اعلى حضرت فقید نیست اعلى حضرت فقید نمى‌توانست به برنامه مدارس اظهار نظر کند همان بادنجان دور قابچین‌هایى که کراراً گفتم آنجا بودند و این وسایل را فراهم کردند

+++

ولى دیدند این نشد باز هم از همین مدارسى که تمام وقتش صرف رژه سوم اسفند و پیش‌آهنگى و چه و چه می‌شد یک عده جوان‌هاى چیز فهم در‌آمدند گفتند این را خرابش کنند آمدند این برنامه جدید را درست کردند بنده صراحتاً اعلام مى کنم و در هر محکمه‌اى هم که آقایان میل داشته باشند بنده حاضرم ثابت کنم که این برنامه که شور اولش در شوراى عالى تصویب شده است برنامه استعمارى است و الّا آقایان تغییر برنامه چیزى نیست که با نظر یک وزیر یا با تصویب یک شورى عمل بشود باید اول بروند ببینند چند تا شاگرد در کشور هست آنها چه کار‌هایى لازم دارند چه چیزهایى لازم دارند حالا فرض کنیم آمدند این برنامه جدید را عمل کردند یک دبیرستان نجارى هم درست کردند شروع کردند به نجار بیرون دادند آقا اعضاى شوراى عالى فرهنگ جناب آقاى تقى‌زاده شما می‌دانید که این مملکت به چند نجار احتیاج دارد ما هم اینجا صحبت مى کنیم آقا مدرسه تخصصى مدرسه فنى این مزخرفات چیست؟ ما الان مهندسینمان کسانى که از دانشکده مهندسى فارغ‌التحصیل شده‌اند به واسطه نبودن کار فنى کار دفترى مى کند کار غیر تخصصى مى‌کنند آن وقت ما مدرسه درست کنیم نجار بدهیم بیرون فرضاً صدتایش رفتند سر کار آن پانصد تاى دیگر چه کار کنند آن وقت بیایند با تخصص نجارى اندیکاتور‌نویس آقاى دکتر سجادى بشوند آقایان تغییر برنامه چیزى نیست که به میل یک وزیر و تصادف این که یک وکیل بعد از یک سال و نیم فرصت کرده باشد برود شورى تصویب شده باشد و فوراً اجرا شود اینها چندین سال مطالعه لازم دارد و البته اینها خیانت‌هایى است که دارند در این مملکت مى‌کنند و من با وجود تمام رشته‌هاى دوستى و علاقه‌اى که دارم مجبورم اینها را بگویم مجبورم بگویم که بدانند یک کسى بود که مى‌فهمید و گفت چون حالا باید گفت اینها را بیست سال دیگر که این برنامه عملى شد و ملت ما از ملت هند پایین‌تر افتاد دیگر موقع این حرف‌ها گذشته است آن وقت شصت سال لازم دارد تا به امروز برسد آقایان اینها را توجه کنید شما را به وجدان خودتان قسم قدرى مطالعه کنید شما نگاه نکنید دکتر بقائى حرف می‌زند که مخالف دولت است شما من را توجه نکنید این حرف‌ها را فرض کنید یک وکیل دیگرى می‌زند فکر نکنید من از لحاظ مخالفت می‌زنم والله خدا شاهد است که من هیچ منظورى ندارم ولى مى‌بینم به رأى‌العین که این برنامه جدید براى استعمار این مملکت درست شده است و نمى‌خواهم که بعد از بیست سال باز یک عده‌اى بیایند پشت این تریبون بگویند بلى آن وقت ما نمى فهمیدیم یا مجبوربودیم اگر کردیم مجبور بودیم.

نمى‌خواهم یک چنین وضعى پیش بیاید چون به فرض این که بیایند بگویند نفت رفته عایدات نفت هم رفته و سى سال هم تمدید شده فایده‌اش چیست باز شصت سال دیگر آمدند گفتند نمى‌دانستیم تفاوت این برنامه چیست گفتند خوب است و وزیر فرهنگ آمد گفت خوب است و شاه هم پسندیده است ما هم تصویب کردیم آقایان نیست این طور اینها یک نقشه‌هاى دامنه دارى است و من آرزومندم من را یک روز محاکمه کنند براى این حرف‌ها و اینها را در یک محاکمه‌اى بتوانم اثبات کنم ولى اینجا جایش نیست که زیاد توضیح بدهم.

راجع به ژاندارمرى یک مطالبى آقایان به عرض مجلس رساندند بنده قبل از ورود در موضوع و بحث درباره ژاندارمرى لازم مى‌دانم تصریح کنم که افسران درستکار و رشید و وطن‌پرست ژاندارمرى و ارتش مورد احترام خاص و علاقه فردى اینجانب مى‌باشند و اطمینان دارم از نظریات که این جانب به مقتضاى مصالح کشور و مصالح بودجه تذکر خواهم داد متأثر نخواهند شد و از طرف اینجانب توهم هیچ گونه بى‌مهرى و بى‌احترامى در خاطر ایشان حاصل نخواهد گردید ولو این که مخالفین اینجانب در مقام عجز از جواب استدلالات من مى‌خواهند مرا مخالف ارتش و افسران درستکار و وطن پرست آن قلمداد کنند اساس اداره ارتش بر اصل مقدس محترم شمردن قوانین استوار است که به طریق قانونگذارى معمولى در آن کشور رسماً وضع می‌شود و کلیه افراد و سازمان هاى آن کشور بایستى تابع آن قوانین باشد چون اجراى قوانین بدون داشتن یک نیروى انتظامى و اجرایى قابل تصور نیست لذا سازمان‌هاى ویژه‌اى به اسم شهربانى و ژاندارمرى یعنى قوه تأمینیه داخلى یا پلیس وجود دارد که مستقیماً در تحت نظر مقاماتى مى‌باشد که براى اجراى قوانین در داخل کشور ایجاب شوند در کلیه ممالک دموکرات و مشروطه اصل مهمى وجود دارد که عبارت از عدم مداخله ارتش در سیاست و کارهاى داخلى کشور مى‌باشد ارتش سازمان مخصوصى است به منظور دفاع کشور در مقابل تجاوز به مرزهاى آن و حفظ و تأمین حیثیت ملى و استقلال کشور در مقابل سایر کشور‌ها به همین جهت است که در کلیه کشورهاى مشروطه و مستقل بدون استثناء دو نوع نیروى مجزى وجود دارد یکى نیروى ارتش دیگرى نیروهاى انتظامى یا پلیس که در مملکت ما به اسم شهربانى  و ژاندارمرى موسومند در ارتش کادرها و افراد بایستى علاوه بر آموزش فنى و تاکتیکى مخصوصاً داراى پرورش مخصوصى باشد که از لحاظ جنگى براى افراد آن لازم مى‌باشد یعنى بى‌باکى تهور وطن‌پرستى به حد افراط و عادت به فداکارى و از خود گذشتگى در مقابل خطرات و سختى‌هاى میدان جنگ در نیروهاى انتظامى یعنى شهربانى و ژاندارمرى کادر‌ها و افراد علاوه بر حس وظیفه‌شناسى سرشار بایستى داراى حس کنجکاوى و مراقبت مخصوص در اجراى قوانین متناسب و بى‌طرفى کامل و خونسردى زیاد باشد ملاحظه مى‌فرمایید این خونسردى با آنچه که نظامیان باید دارا باشند متفاوت است بعضى اوقات احساسات صرفاً نظامى ممکن است بعضى از افسران عالى رتبه را چنان فرا بگیرد که از نظر حفظ حیثیت ارتش نه فقط در مقابل بیگانگان حتى در مقابل اهالى غیر‌نظامى مملکت خود در اجراى وظیفه مربوطه به اشتباه افتاده و از حدود مقررات قانونى و قضایى خود خارج شود و به این ترتیب بر بى‌طرفى کاملى که مأمورین قضائى بایستى دارا باشند لطمه وارد شود به این جهت است که در کشورهاى دموکرات و مشروطه ارتش را از این قبیل وظایف یعنى امور قضایى و پلیسى دور نگاه مى دارند و فقط در مواقع ضرورى از قبیل اغتشاش مهم یا واژگون شدن اساس کشور آن هم به طور موقت ارتش را به کمک نیروهاى انتظامى مى‌گمارند و به محض این که آن غائله رفع شد ارتش به وظایف معمولى و عادى خود که عبارت از تهیه دفاع کشور در مقابل تجاوزات احتمالى به مرزهاى کشور بر مى‌گردد علاوه بر این اصل مهم و قطعى در ایران مشاهده شد که هر وقت فرماندهان لشگر‌ها و تیپ‌هاى خارج را مسئول اداره امور انتظامى داخلى نموده‌اند به طورى تمام فکر و علاقه خود را متوجه این وظایف فرعى که ضمناً به واسطه اوضاع مخصوص و قدیمى کشور براى آنها خالى از نفع شخصى نمى‌باشد نموده است که باعث شده است وظایف اساسى خود یعنى تهیه واحدهاى مربوطه براى عملیات جنگى را به کلى فراموش نموده‌اند و در نتیجه واحدهاى ارتش را به وضع اسف‌آورى در آورده‌اند به علاوه قابل تردید نیست که با وجود مقررات موجوده نفوذ عناصر ارتشى در انتخابات با تابع شدن ژاندارمرى به آن تثبیت خواهد شد و بنا‌براین این امر آزادى فردى اهالى کشور را در مخاطره قرار خواهد داد با در نظر گرفتن دلایل فوق چنین نتیجه گرفته مى‌شود که تابع نمودن ژاندارمرى به ارتش به ضرر مشروطه و آزادى فردى افراد ملت ایران است و شاید پیشنهاد‌کنندگان چنین عملى بى‌نظر نمى‌باشند که همین طور بشود و لذا تصویب چنین پیشنهادى یک عمل مخالف اصول مشروطیت و مفهوم اصول قانون اساسى ایران است این که استدلال فرمودند جناب آقاى وزیر جنگ که ژاندارمرى منحل نشده و ملحق شده و چهار هزار نفر هستند و وظیفه قضایى را انجام مى دهند بقیه چه، این سفسطه است براى این که مقصود از این عنوان الحاق که نیست مقصود از عمل است الان در تمام مملکت و در تمام دهات پاسگاه ژاندارمرى هست ولى در همه جا پادگان نظامى نیست وقتی که این پاسگاه‌ها به هر عنوان که باشد الحاق باشد یا به عنوان دیگرى جزء ارتش در‌آمده‌اند نفوذ ارتش در آنجاهایى هم که فعلاً وجود ندارد وجود پیدا خواهد کرد این از لحاظ آزادى فردى مضر است اما از لحاظ کلى سربازى که جهت انجام وظیفه ژاندارم گمارده مى‌شود براى امنیت راه‌ها این هرگز ژاندارم خوبى نخواهد شد و محققاً سرباز بدى مى‌شود سرباز اصولاً بایستى در یک سربازخانه زندگى کند و به مأموریت‌هایى فرستاده شود که تحت اداره فرماندهان معین به عمل بیاید و دسته جمعى عمل کند بر عکس ژاندارم براى انجام مأموریت‌هاى انفرادى تربیت مى‌شود وظیفه پلیسى کاملاً با وظایف سربازى متمایز است این را هر کدام از آقایان اگر یک قدرى توجه بفرمایند برایشان مثل روز روشن مى‌شود و تجربه‌اى که ما داریم در کشورهاى نسبتاً عقب مانده مثل کشور ما وقتى که مأموریت‌هاى داخلى از قبیل شهربانى و ژاندارمرى به فرماندهان نظامى واگذار مى‌شود در مدت خیلى کوتاهى فرماندهان مزبور کلیه اختیارات کشورى و داخلى را على رغم تخصص خود در اختیار خود مى‌گذارند و این عمل به ضرر حسن جریان امور و وضع امور کشور مى باشد اما در موضوع این عملى که بنده اسمش را نمى‌برم چون معلوم نبود الحاق بود چه بود فقط یک صفت مى‌توانم برایش ذکر کنم و آن تخریب ژاندارمرى بود این الحاق نبود این همان طورى که آقایان ملاحظه کردند مورد تأثر و اعتراض مستشاران امریکایى هم واقع شد و به همین جهت وعده اصلاح ژاندارمرى به صورت بهترى دادند ولى اصل عملى که انجام گرفته و شاید بیشتر مقصود همین بوده است که اثاثیه‌اى که ژاندارمرى داشته

+++

 است چون ژاندارمرى ما آقایان اعضاء کمیسیون یادشان هست که چقدر پول پارسال گرفته بودند این اثاثیه به اصطلاح عامیانه هیرو شد یعنى الان در بازار طهران موتو‌رهایى که ژاندارمرى داشته است از صندوق بیرون نیامده بود همین طور کاملاً پیچیده بود الان در بازار طهران مورد معامله قرار گرفته است براى این که صورت مجلس وجود ندارد براى تحویل و تحول صورت مجلسى نیست از این موضوع هم که بگذریم ارتش به بودجه ژاندارمرى احتیاجى ندارد براى این که مى‌فرمایید این ژاندارم‌ها زیادى بودند پارسال مى‌گفتند ما ژاندازم کم داریم حالا تیمسار وزیر محترم جنگ فرمودند این عده کافى هستند در صورتی که به شهادت صورت جلسه‌هاى کمیسیون بودجه پارسال در کمیسیون بودجه می‌گفتند که ما ژاندارم کم داریم نه ایشان یک وزیر دیگرى حالا مى‌گویند کافى است خیلى خوب حالا این عده باقى مانده را هم سرباز بیاورند یعنى احتیاجى به یک چنین بودجه مفصل ژاندارمرى نداریم که بدهیم ارتش این باید صرفه‌جویى بشود و آقایان نمایندگان خاطرشان باشد این عرض بنده که حالا وعده دادند ژاندارمرى که دارند به ارتش واگذار مى‌کنند که چون با این چهار هزار نفر کم بود مى‌خواهیم تجهیزات کنیم چه کنیم، چه کنیم 500 میلیون دیگر ندهند به ژاندارمرى این آقایان به خاطرشان باشدکه هر وقت خواستند ژاندارمرى را تقویت کنند باید از همین پول وزارت جنگ از همین 140 میلیون باشد و بنده عقیده دارم که از همین حالا این پول دیگر به وزارت جنگ داده نشود البته راجع به ارتش صحبتهاى زیادى شد در اینجا وگفته شد که میزان بیست و دو و نیم درصد بودجه کشور به وزارت جنگ تخصیص داده شده است حال ببینیم این سهم عمده از بودجه کشور به مصرف چگونه ارتشى و چگونه قواى نظامى مى رسد.

البته جاى تردید نیست و همواره دولتها این موضوع را خاطر نشان ساخته اند که دولت شاهنشاهى ایران هیچوقت و هیچ زمان ارتشى به عنوان ارتش مهاجم تجهیز نکرده و نخواهد نمود (اکثریت نیست) بنا براین ارتش ایران به موجب اظهارات صریح تیمسار وزیر جنگ ارتشى هست که به منظور انتظامات داخلى کشور و دفاع احتمالى از مرزهاى کشور تشکیل و تنظیم مى گردد آیا براى تشکیل و آماده ساختن چنین ارتشى با این وظایف مصرح میزان 5. 2 درصد بودجه مناسبت دارد یا خیر؟ البته نظریه دیگرى که اینجانب با صلاح اندیشى و مشورت با اشخاص بصیر انجام داده ام براى ارتش ایران و آن این است که کشور ما با در نظر گرفتن موقعیت جغرافیایى و استراتژى فعلى محتاج به یک ارتش زبده که داراى تربیت نظامى لازم و کافى و واجد بودن روح سلحشورى که در عین حال با اسلحه سبک و بسیار ممتاز مجهز و مسلح باشد احتیاج داریم و این چنین ارتشى به منظور سیاست عقب نشینى منظم و مقرون به موفقیت در هنگام هجوم احتمالى به سرزمین ما باید در نظر گرفته شود در این صورت نظر به این که اسلحه سبک و ممتاز نسیار گران است 5. 2 درصد بودجه و شاید بیشتر از این نسبت هم براى مجهز ساختن چنین ارتشى مجوز منطقى خواهد داشت لکن ارتش فعلى که با پرنسیپ و طرز فکر فوق پیش بینى نشده و مجهز به تسلیحات سبک و ممتاز نمى باشد نمى تواند جق داشته که سهم معتنابهى از بودجه کشور را به خود تخصیص دهد در هر سال هر چه در آماده ساختن و تسلیحات ارتش امروز بکوشیم و بر فرض این که اولیاى عالى رتبه و امراى ارتشى دست از سیاست بشویند و سعى و اهتمام خود را به تربیت و سازمان ارتش تخصیص دهند ارتش به قدرت و امتیاز ارتش زمان اعلیحضرت فقید رضا شاه نخواهند رسید در هر حال در مورد ارتش نظریات چندگانه دیگرى هست که بنده طى دو سه کلمه به عرض آقایان مى رسانم از ابتداى برقرارى قانون نظام وظیفه تا به حال در مراکز لشگر ها و مخصوصاً در تهران دیده شده که زندگانى شهرى نفرات که از دهات به شهرها جلب مى نماید و پس از خاتمه خدمت نظام آنها هر ساله تعداد زیادى تقریباً نصف زارعین و دهاتى هاى جوان در شهر مى مانند البته اینها ممکن است در آتیه یک کارهائى از قبیل عمله گى و نوکرى و آشپزى و غیره به دست بیاورند ولى همیشه بعد از یک مدتى اینها بیکار مى مانند و غالباً شروع به گدائى مى کنند پس از مدتى توقف در شهرها پدر و مادر و خواهر و اقوام خودشان را از ده به شهر مى آورند و نظامشان که تمام شد دیگر هم به ده مراجعت نمى کنند این یک مطلبى است که آقایان همه توجه کرده اند و یکى از عللى که جمعیت طهران زیاد مى شود همین موضوع است اینها طبعاً وقتى در ده هستند کارهاى مولد ثروت مى کنند (اکثریت نیست) من به اقایانى که بیرون تشریف مى برند بدون رعایت تابلو مجبورم عرض کنم که آقایان براى تلفن و اینجور کارها تشریف مى برند ولى در بیرون شهرت دارد که مى روند بیرون روزه شان را بخورند (دهقان- شما هم با زبان روزه غیبت مردم را نکنید) به آقا من ریا نمى کنم و روزه هم ندارم مثل شما هم تسبیح در دست ندارم (اردلان- لابد مریض هستید) لابد در هر صورت عرض مى کردم که این سربازان نظام وظیفه موقعى که مى آیند به شهر خانواده شان راهم مى‌آورند به شهر در نتیجه از کارهاى رعیتى کاسته مى‌شود بعد، بیکار‌ها افزوده مى شود البته اگر آقایان توجهى به آمار طهران بفرمایند ببینند که در ده دوازده سال پیش پانصد هزار نفر ازدیاد جمعیت داشته و حالا یک میلیون دارد البته ازدیاد جمعیت تهران همه‌اش مربوط به نظام وظیفه نیست علل دیگرى هم دارد مثل عدم تأمین جانى و مالى افراد ملت از عمال دولت و خود بنده به کرات دیده‌ام و همچنین هنگام ورود قواى بیگانه به مرزهاى مملکت و سیاست هاى ناگوارى که در زمان توقف آنها اتخاذ شد مخصوصاً در آذربایجان یک عده زیادى وارد طهران شدند یکى از علل تمرکز جمعیت در تهران این است که تمام رشته‌هاى حیاتى و اقتصادى در تهران است و قسمت عمده بودجه وزارتخانه‌ها صرف طهران مى‌شود به تناسب صرف ولایات نمى‌شود و از همه بالاتر شاید که زندگانى در تهران مرفه‌تر از سایر جاهاست ولى یکى از چیزهاى مسلم که بى‌اندازه مؤثر در این قسمت است همان کشاندن سربازهاى نظام وظیفه به طهران که هر ساله شاید به طور منظم 50 هزار نفر به اهالى طهران افزوده مى شود و از لحاظ نظامى هم یک اشکال دارد یکى این است که سرباز باید به زندگى سربازى و خدمات صحرایى عادت بکند در این سربازخانه‌هایى که یک روزى بیرون شهر طهران بوده و حالا داخل شهر طهران واقع شده این نظر را تأمین نمى‌کند آن روح نترسى و حادثه‌جویى هم که لازم است براى سرباز و در بیابان باید به دستش بیاید در شهر به دستش نمى آید یکى دیگر موضوعى که ما خودمان وقتى در دانشکده افسرى بودیم مواجه بودم این بود که براى عملیات صحرایى سرباز پیاده باید یک ساعت و یک ساعت و نیم از خیابان‌ها راه برود تا برسد به صحرا خسته و مانده نه گوشش می‌تواند چیزى بشنود و نه عملیاتى یک ساعت آنجا می‌ماند و بعد از یک ساعت مجدداً به سربازخانه برمی‌گردد سربازخانه باید جایى باشد که سرباز براى عملیات صحرائى فوراً وارد بیابان بشود و دیگر خستگى نداشته باشد براى این که روحیه لازم براى انجام مأموریت‌هاى نظامى از بین می‌رود براى این که این سرباز یک قسمتشان براى کارهاى انتظامى و پلیس گماشته مى‌شوند آن سربازى که با پاسبان راه می‌رود (دهقان- آقاى دکتر بقائى مثل این که در دانشکده افسرى کنفرانس مى‌دهند)

بنده در دانشکده افسرى کنفرانس نمى‌‌دهم در مجلس شوراى ملى کنفرانس مى‌دهم و افتخار هم مى‌کنم که خدمت نظام وظیفه‌ام را انجام داده‌ام بر آنهایى که انجام نداده‌اند با این که مى‌توانستم معاف شوم موضوعى را مى‌خواستم عرض کنم این است که روحیه سربازیشان را از دست می‌دهند یک عده از اینها به مصدرى و نوکرى و آشپزى گماشته مى‌شوند که اینها شاید عدد حیرت‌آور 30 درصد عده سربازها را تشکیل مى‌دهند و یک عده دیگر هم براى کمک به انتظامات شهرى و این را از هر افسر متبحرى اگر بپرسید به شما خواهد گفت سربازى که در شهر با پاسبان راه مى‌رود این دیگر به درد بیابان نمى‌خورد یکى دیگر اشتغال خود افسران به کار‌هاى در غیر مواقع خدمت است اینها وقتى در یک جای‌هایى که در خارج شهر مأمور می‌شوند روحیه سربازیشان را بهتر حفظ مى‌کنند ولى در شهر تا از سرباز‌خانه درآمدند در خیابان‌ها، خیابان اسلامبول پلاس مى‌شوند حتى کارهاى دیگرى هم مى‌کنند بعضى‌ها تجارت، بعضى‌ها دلالى البته کار غیر مشروعى نیست ولى به درد افسر نمى‌خورد افسرى که دلال شد این دیگر افسر نیست در این صورت بنده پیشنهاد مى‌کنم که تیمسار وزیر محترم جنگ و اولیاء دولت در نظر بگیرند که اقلاً یکى از لشگرهاى تهران را به خارج از تهران و به شهرهاى کوچک منتقل کنند این عمل متضمن یک فوایدى است که خلاصه‌اش را یک روز به تیمسار محترم عرض کرده بودم‌ یکى این که اگر از این دو پنجم واحدهایى که در تهران است، در حدود نصف کادر ارتش ما در تهران است اگر نصف این عده به شهرهاى کوچک اطراف همدان، اراک، قزوین، زنجان، کرمان، و غیره متفرق بشوند در حدود دو هزار نفر افسر واقلاً چهار هزار نفر از کادر داوطلب ارتش از تهرن خارج مى شوند اگر هر کدام از اینها بطور متوسط پنج نفر عائله داشته باشند یک مرتبه 35 هزار نفر از جمعیت این شهر کاسته مى‌شود در حدود 20 هزار نفر سرباز هم به این ترتیب از تهران بیرون مى‌روند که روى هم رفته متجاوز از پنجاه هزار نفر از طهران خارج می‌شوند که در دنبال اینها چند هزار نفر کنتراتچى و کاسب و صنعتگر و عائله همین سربازها به مراکز جدید خواهند رفت و به عبارت دیگر از ازدیاد

+++

جمعیت تهران جلوگیرى خواهد شد و به آبادى شهرهاى کوچک کمک خواهد شد یک فایده دیگر که دارد این است که الان این اراضى عشرت آباد که در داخل شهر قرار رفته است آقایان می‌توانند برون ببینند آلان آن طرف عشرت‌آباد خانه ساخته شده است ولى این اراضى قیمت زیادى پیدا کرده اگر مقدار زیادى از این اراضى که فعلاً مورد استفاده ارتش است وقتی که یک لشگر را منتقل کردند بیرون دیگر مورد استفاده نخواهد بود از فروش این اراضى مبالغ هنگفتى به ارتش عاید خواهد شد و به شهر تهران هم کمک خواهد شد چون در پایین آوردن قیمت‌هاى زمین و خانه کمک خوهد کرد و ارتش با پولى که از فروش این اراضى بدست مى‌آورد می‌تواند سربازخانه هاى جدیدتر و بهتر بسازد و مبالغى هم براى مخارج دیگرش ذخیره کند ضمناً ممکن است مراحل اولیه آموزش نظامى را در خارج فرا گرفته و براى مدت کوتاهى هر یک از واحدها براى پیش‌بینى وقوع پیش آمدها یا کمک به قواى انتظامى منتقل بشوند به طهران بعد از آن که تعلیمات خودشان را فرا گرفتند بیایند به تهران یا بعد از آن که هرهنگ پیاده اى شش ماه تعلیمات فرا گرفت یک سال تعلیمات گرفت بباید به تهران و از شهرهاى خارج تهران هم مبالغى صرفه‌جویى می‌شود چون تهران نان خودش را که ندارد این باید از خارج بیاورد آن قسمتى را هم که لشگرها می‌خواهند از حیث کرایه خواربار هم صرفه‌جویى قابل توجهى خواهد بود و مخصوصاً از نظر تولید روح سلحشورى و صرفه‌جویى از وقت براى تعلیمات افسران جوان و کادرها این عمل بسیار پسندیده است و حتى اگر دانشکده افسرى و آموزشگاههاى نظامى را بهمین ترتیب عمل بکنند به نتیجه خیلى خوبى مى رسد اینها را محض توجه عرض کردم و در مقتضیات فعلى این جانب صلاح می‌دانم که اگر یک نقشه و برنامه بهترى براى ارتش نباشد سهمى از بودجه فعلى ارتش به فرهنگ کشور داده شود البته در صورتى‏ که براى تغییر برنامه یک توجه بیشترى بکنند آقایان محترم هم خسته شده اند توجه زیادى به عرایض بنده نمى‌کنند و تصدیق هم مى‌‌کنم که عرایض بنده خستگى آور و ملالت آور است و گمان نمی‌کنم که کسالت بنده از گفتن این حرف‌ها کمتر از آقایان باشد ولى نظر به این که عیبى ندارد که در مجلس موضوعهاى کلى به عرض آقایان برسد بنده فقط مى‌خواهم یک جریانى را که اخیراً در همسایگى ما البته همسایگى ما خیر در قرب جوار ما اتفاق افتاده به طور خلاصه به عرض آقایان برسانم آقایان البته اطلاع دارند که در چند هفته قبل آقاى سرهنگ حسنى الزعیم رئیس ستاد سوریه یک کودتایى کرد خالد بیک رئیس‌الوزراء و وزیر جنگ بود، شکرى القوتلى رئیس جمهور بود. (زنگ رئیس)

رئیس- آقاى دکتر بقائى بودجه مطرح است و ماده اول بودجه به این مربوط نیست در ماده اول و بودجه بفرمایید.

دکتر بقائى- اگر مربوط نشد بنده پس مى‌‌گیرم.

رئیس- این مربوط به بودجه نیست.

دکتر بقائى- مربوط است دو کلمه است که زود تمام مى‌شود راجع به جریان دنیا حرف مى‌زنم و مى‌خواهم توجه بدهم راجع به شناخته شدن دولت سوریه‏

رئیس- در نطق قبل از دستور بفرمایید مانعى نیست ولى الان نمى‌شود.

دکتر بقائى- این را بنده مى‌خواهم تذکر بدهم مربوط به بودجه است ملاحظه بفرمایید، این آقاى شکرى القوتلى رئیس جمهور با حسنى الزعیم دوست بود و خیلى هم ارادت داشت چون این حسنى الزعیم مرد فعال و فهمیده ایست و خیلى دموکرات و اهل معارف است، بعد از دو هفته اولین دولتى که دولت سوریه را به رسمیت شناخت دولت انگلستان بود و بعد دولت مصر و بعد سایر دولت‌ها به رسمیت شناختند بدون خونریزى انجام گرفت صبح دیدند که رئیس جمهور و رئیس‌الوزرا‌ را گرفته اند و گفته‌اند کودتا بعد هم که اعلان انتخابات هم کسى خودش را شایسته ندانست که کاندید کند و آقاى سرهنگ حسنى الزعیم هم تا در ساعت به آخر وقت مانده صبر کرد چون دیده کسى داوطلب نشد رفت اسم خودش را نوشت به اتفاق آراء هم انتخاب شد ما هم خیلى شکر گذاریم از انتخاب ایشان و از این که مملکت ما هم آنجا را به رسمیت شناخته خوشحالیم و امیدواریم که اگر روزى براى ما هم این وضع پیش آمد آنها هم محبت ما را فراموش نکنند (حاذقى- خدا نشنود از زبان شما) خدا نشنود از زبان من و خدا گردن آنهایى را که مى خواهند این طور بشود جناب حاج آقا خورد بکند، در زمینه اضافه‌اى که براى بودجه وزارت دادگسترى در این لایحه بودجه منظور شده به ماده‌اش حالا کارى نداریم بنده پیشنهاد خواهم کرد که این اضافه از بودجه وزارت دادگسترى حذف شود و به بودجه محاکم دائم نظامى افزوده بشود براى این که آقایان محترم ملاحظه فرموده‌اید لایحه از طرف دولت ... آقایان دکتر‌هاى حقوق و حقوق‌دان‌ها توجه بفرمایید لایحه‌اى از طرف دولت به کمیسیون صاحب اختیار دادگسترى احاله گردید که به موجب آن تقریباً تمام جرایم مندرج در بیش از 25 ماده از قانون مجازات عمومى را در صلاحیت دادگاه‌هاى دائمى نظامى به موقتى نظامى قرار دارند که در واقع یک تغییر عظیمى در سازمان حقوقى مملکت ایجاد مى‌کند آن هم قوانینى که در تمام ممالک متمدن جرایم مندرج در آن به محمکه دائم نظامى ارجاع نمى‌شود من مخالفتى ندارم که پاره‌اى از جرایم مانند جاسوسى به نفع اجانب و قیام بر ضد حکومت ملى و سایر مواردى که در قوانین ما هست به محکمه نظامى رجوع شود اما این لایحه تقریباً تمام جرایم سیاسى را که باید با حضور هیئت منصفه رسیدگى شود به محکمه نظامى دائم احاله داده و از دادگسترى مملکت سلب صلاحیت نموده است من مى‌خواهم بفهمم علت این تغییر و انقلاب عظیم در سازمان حقوقى مملکت چیست؟ البته تصدیق مى‌فرمایند که با این تغییر عظیم دستگاه دادگسترى ما احتیاجى به اضافه بودجه نخواهد داشت ولى چگونه این همه حقوق دان و قضات عالیرتبه تن به تصویب چنین قانونى مى‌دهند زیرا متأسفانه باید اقرار کنم که این قانون در شور اول به تصویب کمیسیون دادگسترى رسیده است راجع به جریان داخلى کمیسیون دادگسترى و این که بعضى مواد چه جور به تصویب مى‌رسد بنده این جا فعلاً چیزى عرض نمى کنم ولى فقط یک اشاره مى‌کنم و آن این است که اگر یک روزى این وضعیت تغییر کرد آن وقت نظیر حرف‌هایى را که پس از سوم شهریور شنیدید و بعضى همکاران محترم ما مى‌گویند که در دوره هاى 9 و 10 چه جور قانونى تصویب می‌شد و چه حالى داشتیم چه جور شدیم و رفتیم از کمیسیون بیرون نظیر همین حرف‌ها را از بعضى از اعضاى محترم این کمیسیون صاحب اختیار دادگسترى خواهید شنید که چگونه تحت تأثیر خوف و وحشت بر‌خلاف عقیده و وجدان خود رأی‌ها داده‌اند گذشته از این که قانون مذکور ننگین‌‌ترین قانونى است که کمیسیون دادگسترى مى‌تواند به تصویب آن تن در دهد ملاحظه مى‌کنید که دادگاه‌هاى نظامى مثل دادگاه‌هاى قرون رسطى و دادگاه‌هاى انگیزیسیون اسپانیاى قدیم سمعاً و طاعتاً تابع زور و دیکتاتورى خواهد بود (مهدى ارباب- من عضو کمیسیون دادگسترى هستم این طور نیست ما مطیع نخواهیم بود) خیلى خوشوقت هستم آقاى ارباب چون یک موقعیتى هم به جنابعالى دادم چون که این یک وسیله‌ای است براى تبرئه در جلوى آن دستگاه‌ها: یک تجربه‌اى در این محاکم ما داریم غیر از حرف‌هایى که تا حال زده‌ایم که قضات صالح و عادل نظامى به هیچ وجه استقلال ندارند. آقایان مى‌دانند که در چند وقت قبل این محاکماتى که‏ در محاکم نظامى مطرح بود یک شخصى هست از قضات آنجا که من قسم مى‌خورم که این شخص را تا کنون رؤیت نکرده‌‌ام هیچ گونه آشنایى هم با این شخص ندارم ولى از هر کسی ‌که شنیدم تعریفش را شنیدم یعنى این شخص یکى از افتخارات ارتش ما است یک سرهنگى است به اسم بزرگ امید این قاضى یکى از محاکم است (یمین اسفندیارى- کى آقا؟) بزرگ امید این قاضى یکى از محاکم است (در این موقع آقاى وزیر دارایى صورت چاپى دخل و خرج سال 27 را به آقاى دکتر بقائى دادند)

وزیر دارائى- آقاى دکتر این صورت که مى فرمودید نداده‌اند.

دکتر بقائى- خوب به بنده نرسید.

وزیر دارایى- پس حرفتان را پس بگیرید.

دکتر بقائى- پس نسبت به جنابعالى آنچه گفتم معذرت مى‌خواهم ولى اظهارات بنده در صورت مجلس‌هاى کمیسیون بودجه هست دو سال است خواسته شده و نیاورده‌اند جنابعالى شق‌القمر کردید. عرض کردم در این محاکمه که شد با وجود این که بنده از اشخاصى که با این بزرگ امید خیلى نزدیک هستند شنیده‌ام که این یک احساسات ضد کمونیستى و ضد توده اى خیلى شدیدى داشت و در تمام زندگیش و زندگى این شخص حقیقت یک طورى است که وقتى انسان مى‌شنود تعجب مى‌کند که یک چنین افرادى وجود داشته باشد این قدر فداکار و از خود گذشته گر چه نمى‌دانم او این حرف مرا بشنود آیا از این حرف خوشش مى‌آید یا نه چون حرف خانوادگى است من این را وظیفه خودم مى‌دانم بگویم این شخص در چند سال قبل حالا خاطرم نیست قبل از شهریور یا بعد از شهریور یک مأموریتى داشته در طرف غرب یک زن جوانى هم داشته که خیلى به زنش علاقمند بود ه و زنش هم به او علاقمند بوده است یک سرهنگى از یک منطقه دیگرى مرخصى مى‌گیرد مى‌آید به غرب چون مدت‌هایى بوده که اظهار علاقه به زنش

+++

مى‌کرده و خانم این شخص بسیار زن عفیفه‌اى بوده آن شخصى هم مى‌خواسته به هر نحوى که هست کام از او بر‌گیرد و چون این زن رد مى‌کند آن سرهنگ آن زن را مى‌کشد خودش را هم مى‌کشد این شخص از سرباز‌خانه مى‌‌آید به منزل در حالى که یک بچه شیر خور داشته و یک بچه دو سال و نیمه، شب مى‌شود فرمانده لشگر تلفناً دستور می دهد که سرهنگ را بردار و برو کجا براى عملیات نظامى این فوراً مى گوید اطاعت مى کنم و راه مى‌افتد همکارانش وقتى مى‌بینند این راه افتاد تعجب مى‌کنند بک نفر دیگر که یک سرهنگى بود به فرمانده لشگر تلفن مى‌کند که شما اطلاع داشته‌اید از وضعیت این شخص که این مأموریت را به او داده‌اید مى‌گوید نه چطور شده؟ مى‌گوید فلان سرهنگ زن این را کشته است و این با دو تا بچه راه افتاده و رفته. فرمانده لشگر به آن سرهنگ مى‌گوید برو تو از او تحویل بگیر او با اتومبیل مى‌رود البته آنها چون ستون را حرکت داده بود این مى‌رسد و مى‌گوید چون او به من دستور و مى‌گوید مطلب را به او، او مى‌گوید چون او به من دستور داده من نمى‌توانم حرفت را قبول کنم شاید تو دروغ بگویى آن شخص بر مى‌‌گردد به فرمانده لشگر مجدداً تلفن مى‌کند و فرمانده لشگر هم با تلفنگرام دستور مى‌دهد به این بزرگ امید بیچاره که تو برگرد و فلان کس به جاى تو مى‌آید و مى‌گفتند که متأثر بود چرا از این مأموریت برگشته است، آدمى است که من ده‌ها حکایت نظیر این را به از یک نفر بلکه از پانزده نفر راجع به این شنیده‌ام هنوز هم به خانه‌اش نرفته‌ام ولى یک نفر گفته است بیا برویم خانه‌اش. یکى از این بچه‌هایش مرده فقط از ما‌یملک دنیا یک بچه دارد مادرش هم کور است و در خانه‌اش هم مى‌گویند به اندازه یک فراش ادارى این اثاث البیت ندارد این یک چنین آدمى است روى اصل وجدان با وجود کینه‌اى که نسبت به توده‌اى‌ها داشت چون مى‌بیند مدارکى که در پرونده هست کافى براى محکومیت آنها نیست، آقایان این را در استیضاح هم خواهش کردم که مجزا کنید آنها محکومند و من قبول دارم ولى در دادگسترى وقتى محاکمه مى‌شوند باید مدرک در دست باشد و همه‌تان مى‌دانید که مدارکى نبود او مى‌گوید من مدارک موجود در پرونده را کافى براى محکومیت اینها نمى‌دانم و به این جهت اینها را تبرئه مى‌کنم این مى‌گذرد دو تا از سرهنگ‌هایى که در محکمه بودند رأى به محکومیت آقایان مى‌دهند ملاحظه فرمودید اگر شهود در همین دستگاه زور و قلدرى ما بود مى‌بایستى این را سنجاق بزنند به آن بالا که ببینید اى مردم شما که مى‌گویید اینجا آزادى نیست در محکمه نظامى، در مقابل همه یک سرهنگى رأى به آزادى توده‏ای‌ها داد و دو سرهنگ هم رأى به محکومیت دادند این را به تمام دنیا اعلام بکنید و توى دهن همه هم بزنند، توى دهن من هم بزنند، ولى چون احمقند این کار را نکردند آمدند این سرهنگ را کشیدند به محاکمه حالا استنادشان چه بوده استنادشان این است که تو پیش از این که رأى بدهى نظرت را به یکى از اقوام یکى از مجرمین گفتى این گفتن سند ندارد آدم مى تواند تکذیب کند که نگفته ولى سرهنگ بزرگ امید آنچنان مرد شرافتمندى است که این حرف‌ها را که آنها براى ادعایشان هیچ مدرکى نداشته‌اند و او مى توانسته که مثل وزراى ما که چیزهاى روشن‌تر از روز را که تکذیب مى‌کنند و مى گویند مثلاً ما اداره سازمان نداریم در وزارت فرهنگ این شخص تکذیب نکرد و گفت بله من گفتم و به این جرم در چه محکمه‌اى، در محکمه‌اى که، که حکم را، که قضات باید بدهند دادستان نظامى همان معلوم الحالى که بنده اینجا گفتم و ترتیب اثرى به عرایض بنده داده نشد همان شخص حکم را ماشین مى‌کند و مى‌دهد به قضات در یک چنین محکمه‌اى یک چنین شخص شریفى را به این جرم محکوم کردند به دو سال حبس که در عین حال تبع این محکومیت یعنى از نظام هم اخراج است کسى که چندین سال افسر بوده، افسر لایقى بوده قسم خوردند اشخاصى براى من آن هم نه یک نفر من حرف یک نفر را قبول نمى‌کنم مگر این که با مدرک باشد یک همچو شخص شرافتمندى را محکوم کردند به دو سال حبس این محاکم نظامى ما هست. بنده مجبورم در اینجا یک پرانتزى باز کنم و از پیشگاه ملوکانه از اینجا استغاثه کنم و درخواست کنم که خود اعلیحضرت همایونى نیم ساعت وقتشان را صرف کنند و بروند این را ببینند اگر این عرایضى که من در اینجا کردم صحیح بود خود اعلیحضرت همایونى با همان قلب رئوفى که دارند یک فکرى بکنند اگر هم صحیح نبود من حرفى ندارم این محاکم نظامى ماست که قضات صالح و پاکدامن و با وجدان به هیچ وجه در آنجا استقلال ندارند و به جرم اجراى عدالت و به تبعیت از وجدان و عواطف عالى بشرى همچو فرشته معصوم زیر چکمه‌هاى دیوان و دیو سیرتان خورد مى‌شود و کسى صداى ناله آنها را نمى‌شنود آقایان این وضع قابل دوام نیست پیشواى بزرگ ما شیعیان على ابن ابى طالب فرمود الملک یبقى مع الکفر ولا یبقى مع الظلم، بروید به آن ارباب‌هایتان بگویید که ملک با ظلم باقى نخواهد ماند گیرم که چند مظلوم بیشتر هم فدا شدند گیرم که چند صداى دیگر هم خاموش شد ولى، با این ترتیب حکومت نمى‌شود، با این ترتیب یک مملکت زندگانى نمى تواند بکند، آن هم مملکتى که در چه جوارهائى قرار گرفته است و شما بهتر مى‌دانید آقایان ما باید با رژیم اشتراکى و عقاید کمونیستى مبارزه کنیم این عقیده خود من است تعلیمات من در دانشکده هم همین است ما باید مبارزه بکنیم ولى راه مبارزه این نیست، راه مبارزه این نیست، با محکوم کردن امثال بزرگ امید نمى‌شود پیش رفت، آه بزرگ امید از درجات نمى ترسد ممکن است ... (زنگ ممتد رئیس).

رئیس- دو سه دفعه تذکر دادم که از مجراى بودجه خارح شده‌اید ماده اول بودجه مطرح است شما دارید مطالب دیگرى را مى‌فرمایید چون تا دو بعداز ظهر جلسه خواهد بود مى‌خواهیم تنفسى بدهیم وارد مطلب بشوید تا تنفسى داده شود.

دکتر بقائى- آن موضوع تمام شد راجع به عدم توازن جمع و خرج مى‌خواهم عرض کنم.

رئیس- یک ربع تنفس داده مى‌شود بعد هم جلسه تشکیل مى‌شود و بعد هم ادامه خواهد داشت (ساعت 11 و 10 دقیقه صبح جلسه به عنوان تنفس تعطیل و پس از یک ربع ساعت به ریاست آقاى ایلخان مجدداً تشکیل گردید)

نایب رئیس- آقاى سزاوار فرمایشى داشتید؟ بفرمایید.

سزاوار- بنده توضیحاتى داشتم در اطراف کمیسیون دادگسترى بعد از فرمایشات آقاى دکتر بقائى خواستم اجازه بنده محفوظ باشد تا تو ضیحاتى بدهم.

نایب رئیس- فعلاً موضوع بودجه است.

مسعود ثابتى- چون وسط مذاکرات است مى‌شود.

نایب رئیس- خیر، آقاى دکتر بقائى بفرمایید.

دکتر بقائى- آنچه در باب عدم توازن جمع و خرج و کسر بودجه و عدم تناسب اقلام هزینه معروض افتاد در زمینه جنبه‌هاى منفى لایحه بودجه بود زیرا خرج تراشیدن و اقلام بودجه را بالا بردن خیلى سهل و آسان است البته هر دولت مسئولى مایل است ابواب جمعى او از حیث مالى بیشتر باشد زیرا در کشور ما اعتبارات اشخاص و دولت‌ها به پول و مال و تبختر و تجمل است نه به فضیلت و تقواى سیاسى. و اما آنچه بیشتر از همه شایان توجه است و جان کلام و لب اعتراضات اینجانب را تشکیل مى‌دهد موضوع حیاتى بودجه یعنى درآمد کشور مى‌باشد که در این زمینه قصور و معصیت دولت‌ها به خوبى آشکار مى‌گردد:

الف- سهمى از قصور دولت در امر وصول درآمد کشور از قبیل سیستم مالى کشورصرفاً جنبه فنى دارد و این جانب به نظریات بسیار محققانه و عالمانه آقاى موسى شییانى (ذکاء‌السلطنه) که با ایشان آشنایى ندارم ولى چون ایشان در طى مقاله که در شماره اول مجله اقتصادى و مالى کشور درج شده است استناد مى‌کنم و اینک یکى دو نکته آن را براى استحضار آقایان محترم عرض مى‌کنم با وجود اقداماتى که در دو سال اخیر براى اجراى مالیات هاى مستقیم و تعدیل مالیات‌هاى غیر مستقیم از طرف دولت و مجلس شوراى ملى به عمل آمده است هنوز در بودجه سال 1328 درآمد مالیاتهاى مستقیم که عبارت از املاک مزروعى و مستغلات و مالیات بر درآمد باشد یک میلیارد و صد و شصت میلیون ریال و مالیات‌هاى غیر مستقیم با عوارض آسفالت و سود ویژه اقتصاد چهار میلیارد و هشتصد و نود میلیون ریال که بیشتر از چهار برابر مالیات‌هاى مستقیم مى شود پیش‌بینى و تعیین شده است و چون قسمت عمده سنگین بار مالیات‌هاى غیر‌مستقیم به دوش افراد طبقه سوم و چهارم قرار دارد مقتضى است هر چه زود‌تر تجدید نظرى در سیستم مالیاتى به عمل آمده و مالیات‌هاى مستقیم جدیدى بر سرمایه و تجملات و نقل و انتقالات ثروت وضع و تدریجاً از مالیات‌هاى غیر‌مستقیم گمرک و انحصار تقلیل داده بشود یک توضیحات دیگرى هم راجع به دخانیات و ضرابخانه ایشان دادند که خود آقایان مراجعه مى فرمایند و مى‌بینند طرز برآورد اقلام بودجه درآمد کشور به هیچ یک از اصول و قواعد علمى بودجه تطبیق نمى‌کند در قسمت پیکره عایدات ما مخصوصاً راجع به اقلام درآمد روى نظریات شخصى یا بیشتر و یا کمتر از میران واقعى قلمداد شده است و مى‌‌شود مثلاً با این که اداره کل دخانیات مدعى است در بالا رفتن سطح زندگى و اضافه افزایش نرخ فروش وصولى سال بعد به حد‌اقل یک میلیارد و دویست میلیون ریال خواهد شد در بودجه پیشنهادى فقط یک میلیارد درآمد قلمداد کرده است براى این که در آخر سال به وزارت دارایى نشان بدهد که دویست میلیون ریال اضافه وصولى داشته است وزارت دارایى هم ایرادى به این عمل ندارد براى این که

+++

از اینجا اضافه وصولى فراهم می‌شده و کسر بودجه کل کشور را جبران مى‌کند، یک قسمت دیگرى هست راجع به در‌آمد‌هاى عمده کشور، لازم به تذکر نیست براى تأمین اعتبارات و بودجه‌هاى عمرانى کشور نمى‌توان تنها به درآمدهاى عادى قناعت و اکتفا نمود در این زمینه اصولاً دولت‌ها موظف بوده اند که با سیاست مدبرانه و برنامه‌هاى دامنه‌دار در پى ازدیاد و بهره‌بردارى کشور و استفاده کامل و کافى از منابع بیکران ثروت‌هاى مملکت و اتخاذ سیاست اقتصادى و بازرگانى و ارزى خاص باشند و از این طریق موجبات آبرومندى کشور و فراوانى نعمت و رفاه ابناء ملت ایران را فراهم آورده باشند. ایراد مهمى که در اولین وهله به دولت‌هاى قبل و به دولت حاضر وارد است موضوع استیفاى حقوق حقه ایران از دول بیگانه مى باشد مثلاً هیچ‌گونه اقدام مؤثرى از طرف دولت‌هاى ما براى گرفتن طلاهاى ایران از دولت شوروى و حل قضیه شیلات و موضوع مدیر عامل آن به عمل نیامده است همچنین در مورد مطالبات ایران بابت استفاده از راه‌آهن در ایام جنگ که به وسیله تبصره‌اى با غافلگیر کردن مجلس ضمن قانون دو دوازدهم فروردین و اردیبهشت به کلى منتفى گردید و دیگر صحبتى از آن به میان نخواهد آمد و بالاخره اقدامات دولت در زمینه مطالبات ایران از شرکت نفت انگلیس براى تفاوت درآمد سال‌هاى 1933 تا 1946 به هیچ وجه رضایت بخش نمى‌باشد در اینجا دولت مجاز نخواهد بود مطالبه این تفاوت را که به مبالغ قابل اهمیتى سر می‌زند به مختصر مبلغى صلح کند و هم اکنون گفته مى‌شود مذاکرات نفت در اطراف حق‌الامتیاز هر تن 14 شلینگ و یا پرداخت پنج میلیون لیره از طرف شرکت به عنوان مابه‌التفاوت دور می‌زند مگر شرکت نفت ایران و انگلیس اعلان افلاس کرده است که از طرف ملت فقیر ایران مورد ترحم واقع گردد؟ گذشته از اینها طبق شوحى که در یکى از روزنامه‌ها اخیراً درج شده است اظهار عقیده صریح پروفسور ژیدل متخصص فرانسوى نفت که براى شرکت و مذاکرات از دولت استخدام شده بود قرار داد فعلى نفت ایران و انگلیس متناسب با وضع یک کشور مستعمراتى است و هیچ‌گونه با شئون یک مملکت مستقل و آزاد وفق نمى دهد، و چنانچه همین قرارداد که از طرف کمپانى درست عمل شود، ملت ایران خیلى سعادتمند و راحت‌تر از وضع امروزى خود خواهد بود بی‌معناى همین استدلال و دلایل بى‌شمار دیگر دولت حاضر اگر خدمتگزار حقیقى ایران بود مى‌بایستى تجدید سازمان شرکت نفت ایران و انگلیس را بر اساس شالوده جدید به نحوى که ابتکار دست دولت ایران مى افتاد خواستار مى‌شد و در این راه پافشارى مى‌نمود هم اکنون در بعضى کشورهاى دیگر خاور نزدیک و میانه و کشورهاى دیگر دنیا موضوع تقاضاى تعدیل قراردادهاى نفت پیش کشیده شده است چگونه مى‌توان تحمل کرد که دولت ما در این باب غفلت ورزیده باشد مثلاً یک موضوعى که نمى‌دانم دولت توجه کرده یا نکرده این را به طور قطع نمى توانم بگویم چون قبلاً تحقیق نکردم در آن ولى اینجا مى‌توانم عرض کنم موضوع صادرات نفت سیاه است که طبق قراردادى که داریم باید اینجا تصفیه کنند و ببرند براى این که این نفت سیاهى که صادر مى‌شود خیلى چیز کمى عاید مملکت ما مى‌شود ولى استفاد‌ه‌هاى بزرگ مى‌کنند از آن آقایان به طورى که مى‌گویند الان چندین شهر در انگلستان هست که روشنایى و حرارتشان به وسیله گاز مستخرجه از این نفت سیاه است این قلم مهمى را تشکیل مى‌دهد که تا حالا هیچ صحبتى از آن نشنیدیم آقایان قطعاً ملاحظه فرموده‌اند که مطبوعات مهم و خبر گزاری‌هاى مهم و روزنامه‌هاى جهانى درباره قطع مذاکرات نفت بین ایران و شرکت نفت انگلیس اظهار نظرهایى نموده و درباره این اختلاف انتشاراتى داده‌اند از جمله این خبر در اکثر روزنامه‌هاى ایران طى یکى دو هفته قبل منعکس گردید خبرگزار رویتر از قول رادیو مسکو مى‌گوید محافل نفت نیویورک عقیده دارند اختلافاتى که بین دولت ایران و شرکت نفت ایران و انگلیس درباره حق‌الامتیاز موجود است ممکن است مقدمه و تذکرى باشد که در سایر کشورهاى خاور میانه نظیر این مذاکرات یعنى ادعاى حق‌الامتیاز بیشترى شروع شود گفته مى‌شود اختلافات موجوده بین ایران و شرکت نفت به واسطه حق‌الامتیاز بیشترى است که شرکت‌هاى جدید به کشورهاى خاور‌میانه مى‌دهند اینها تمام خبرى است که من مى‌خوانم وزیر دارایى اظهار داشته است که دولت یقین دارد براى هر یک تن نفت 16 شلینگ حق‌الامتیاز دریافت مى‌کند در صورتى شرکت در آخرین پیشنهاد خود با 12 شلینگ موافقت نموده است البته بسى خوشوقتى و تحسین است که عجالتاً دولت جناب آقاى ساعد در مورد 16 شلینگ حق‌الامتیاز پا فشارى نموده است ولى نکته اساسى که دولت باید از خاطر خود دور ندارد و از این موقعیت کاملاً استفاده کند این است که دولت به جاى مرافعه تقاضاى وصول عواید که به موجب قرارداد قبلى پرداخت نشده و به جاى مرافعه درباره 12 شلینگ یا 16 شلینگ تجدید قرارداد شرکت نفت ایران و انگلیس را بر اساس شالوده قراردادهاى دنیاپسندى که شرکت‌هاى جدید در خاور میانه تنظیم کرد‌ه‌اند خواهان بشود و پا‌فشارى کند مثلاً دولت باید خواستار بشود و ادعا کند که این شرکت بر اساس 51 سهم و 49 سهم قرار گیرد و این نفتى که متعلق به ما است و در زیر زمین ما است این سرمایه قرار بگیرد و 51 درصد مال ما مى‌شود و 49 درصد متعلق به شرکت نفت تا ما ابتکار عملیات را در دست بگیریم و حتى جداً یک تضمین بین‌المللى از شرکت نفت بخواهیم براى این که اگر قراردادى بسته شد که به آن عمل کنند اینها را نباید آقایان وحشت کنند که چون شرکت نفت است ما نمى‌توانیم سرش فشار بیاوریم ما زورمان به شرکت نفت نمى‌رسد، اگر ما بخواهیم کار کنیم اگر ما موقعیت خودمان‏ را در دنیا تشخیص بدهیم که چقدر حساس است خیلى بیش از اینها مى‌توانیم استفاده کنیم فراموش نفرمایید در چند وقت پیش که این پیمان آتلانتیک مطرح بوده دولت دانمارک نخست وزیرش مسافرت کرد و گفتند که مى‌پیوندد به پیمان چند روز بعد هم یک خبرى در روزنامه‌ها نوشتند خبر خلاصه این بود که دولت دانمارک از امریکا تقاضاى 300 میلیون دلار اسلحه خواهد کرد البته براى آقایان که وارد در جریان امور هستند واضح است که قبل از آنکه نخست وزیر دانمارک مسافرت کند براى پیوستن به پیمان آتلانتیک موضوع اسلحه حل شده بوده و بعد رفته است به این که دانمارک تقاضا کند و مثلاً دولت آمریکا هم بگوید نمی‌دهیم و هزاران امتیاز دیگر شما وضعیت دانمارک را بسنجید با وضعیت مملکت ما دانمارک تنها موقعیتى که دارد از لحاظ آن تنگه شمالیش است که اسمش را بنده چون حافظه زیادى ندارم خاطرم نیست و این پولى را که مى‌گیرد پول خون احتمالى اهالى دانمارک است در صورتی که یک جنگى بین شوروى و امریکا انگلستان واقع بشود آن وقت ما بیاییم یک امتیازات بالاترى قائل بشویم چرا؟ براى این که به ما بگویند سلام علیکم احوال شما چطور است در صورتی که ما با این موقعیتى که داشتیم اگر به اندازه نصف ملت ترک رجالى داشتیم ما می‌توانستیم ترازو دار سیاست خاور میانه باشیم، ما می‌‌توانستیم بین روسیه و انگلستان و امریکا حکم باشیم ولى متأسفانه ما تمام هم و غم خودمان را صرف یک چیزهائى میکنیم که آدم حیرت میکند و تأسف میخورد، نصف وقت ما صرف یک حملات شخصى می‌شود نصفش صرف نبودن نان و نبودن شکر می‌شود نصفش هم صرف این که می‌خواهیم دو شیلینگ براى نفت چانه بزنیم ولى خدا شاهد است که اگر ما یک قدرى بیشتر توجه داشتیم.

یک قدرى بیشتر شجاعت داشتیم یک قدرى کمتر دلبستگى به مقامات داشتیم می‌توانستیم استفاده‌هاى خیلى بزرگ بکنیم می‌توانستیم خیلى بیشتر از آنچه که ترکیه امروز استفاده کرده استفاده بکنیم سر آقایان را خیلى بدرد آوردم ولى اجازه می‌خواهم این یک کلمه را هم عرض بکنم. در اواخر جنگ گذشته موقعی که کار آلمان تمام شده بود ولى هنوز کار ژاپن تمام نشده بود یک مجله‌اى به دستم رسید که در روسیه چاپ می‌شود اگر آقایان می‌خواهند استفاده کنند که بنده مجله روسى می‌خوانم استفاده بکنند اسم این مجله‌تان نو‌ بود یا تان مدرن که ظاهراً مجله آزادى است ولى بطوریکه میدانیم در آنجا هم مثل بعضى ممالک دموکراسى دیگر هیچ چیزى بدون اجازه بعضى مقامات و نظر بعضى مقامات منتشر نمی‌شود و این مجله بخصوص ارگان رسمى کمیته خارجى روسیه است این مجله را من آن شماره‌اش را دارم یک حمله شدیدى به ترکیه کرده بود که من یقین حاصل کردم که جنگ که تمام شد اولین کارى که بکنند حساب ترکیه را فوراً تصفیه می‌کنند نوشته بود که این ترک‌ها بیش از جنگ از ما استفاده کردند از آلمان استفاده کردند از فرانسه استفاده کردند از انگلیس استفاده کردند از امریکا استفاده کردند اینها اصلاً چرا این کارها را کردند این را با یک بغض و کینه‌اى نوشته بود که من وقتى که تنها بودم و می‌خواندم یقین کردم که جنگ که تمام شد اینها یک تصفیه حسابى با ترک‌ها خواهند کرد جنگ هم تمام شد نه اینها زورشان رسید که تصفیه حسابى بکنند و نه آنها، نه این که ترکیه می‌دانند که چکار بکنند ترکیه در این جنگ چه چیزها به دست آورده است چقدر پول گرفت، چه چیزها برایش به خرج خودشان ساختند آن وقت ما می‌خواهیم دلمان را خوش کنیم که بیایند 250 میلیون دلار بما قرض بدهند ببینید ترکیه مفت و مسلم چقدر گرفت از اینها و باور کنید آقایان خدا شاهد است که وضعیت ما به مراتب حساستر از وضعیت ترکیه است (صحیح است) باور بکنید این حرفى که می‌گویند ترکیه چون در دهانه

+++

بسفر قرار گرفته وضعیتش حساس‌تر است خدا می‌داند که وضعیت ایران اقلاً 5 مرتبه حساستر از ترکیه است و ما اگر یک رجالى داشتیم که حقیقتاً علاقمند بودند و نمی‌خواستند که این کرسیشان را دو دستى بچسبند و فلان کس و فلان کس از آنها بدشان نیاید (صحیح است) مطمئن باشید که ما استفاده‌هاى خیلى بزرگ می‌توانستیم بکنیم ولى افسوس ...

نایب رئیس- آقاى دکتر بقائى تأمل بفرمایید اکثریت نیست (پس از چند لحظه عده کافى شد) بفرمایید.

دکتر بقائى- ... مثلاً اگر با تدبیر لازم دولت ایران بتواند سهام دار عمده شرکت نفت ایران و انگلیس بشود و این حق مشروع را بگیرد ... بلى، مى‌تواند آقاى عدل، نخندید. این از نداشتن جرأت است که می‌خندید. مى‌توانید خدا شاهد است دولت ایران مى‌تواند این کار را بکند ولى شرطش این است که بایستیم و حق خودمان را بخواهیم و از این وضعیت فعلى دنیا استفاده بکنیم. نخندید این از نداشتن جرأت و نداشتن اندیشه قوى است که ما نمى‌توانیم یک قدرى بالا‌تر را ببینیم مى‌گوییم از سیاست انگلیس‌ها مگر مى شود؟ ما سگ کى هستیم که بتوانیم اقدام بکنیم ولى مى‌شود آقا، مى‌شود، سیاست انگلیس امروز سیاست 20 سال انگلیس نیست سیاست انگلیس امروز به دم سیاست امریکا بسته شده ولى ما نمى‌توانیم استفاده کنیم، ما ترسو هستیم ما شخصیت نداریم ما جرأت اندیشه نداریم و الّا اگر داشتیم تمام اینها میشد ولى یک کل ویسیو، یک دور و تسلسلى است که ما جرأت نداریم (مکى- زبان روزنامه‌‌ها بریده‌اند براى این که ساکت باشند) و جرأت نمی‌کنیم حق مشروع خودمان را بخواهیم و الّا اگر اقلاً به عنوان حق‌الارض که جزء بزرگترین و واقعى‌ترین سرمایه‌هایمان باشد یا صاحب نصف به علاوه یک سهام بشویم از نفوذ سیاسى و اقتصادى بیگانگان همواره مصون خواهیم بود و یک قدم مؤثرى در راه استقلال حقیقى ایران برخواهیم داشت و سیاست مستقل اقتصادى ایران را تأمین کرد ولى چه کنیم که مى‌ترسیم مى‌گوییم مگر مى‌شود؟ شرکت نفت است مگر مى‌شود ما صحبت کنیم؟ بلى مى‌شود و الله مى‌شود در این موقع بیش از هر وقت ما مى‌توانیم این کار را بکنیم ولى این علتش این نیست که وقتى نماینده شرکت آمد این طورى تعظیم بکنیم به او بگوییم آقا محض الله تصدق سر اولادتان دو شلینگ به ما بدهید ما باید بایستیم و بگوییم که نصف به علاوه یک سهام را به ما بدهید ما مى‌توانیم آقا ترک‌ها را تاریخشان را ببینید مگر آنها چه کار کردند؟ اینها همان ترک‌هایى هستند که تا چند سال پیش خودتان می‌دانید چطور بودند حالا دارند این قدر استفاده مى‌کنند آخر بروید اینها را یک قدرى مراجعه کنید در این دایره قکر کوتاه نمانید مگر مى‌شود؟ بلى مى‌شود، یک قدرى جرأت لازم دارد (صحیح است) و یک قدرى شجاعت در اندیشه ما باید از گذشته عبرت بگیریم همان طور که شوکت در گذشته به اجراى مفاد قرارداد اعتنایى می‌کرد در آتیه نیز همان قسم رفتار خواهد کرد و بدین طریق اگر ما یک تضمین بین‌الملى صحیحى براى اجراى همین مواد ناقص قرارداد نفت هم به دست نیاوریم برنامه اقتصادى هم روى آب خواهد بود راجع به برنامه اقتصادى دولت دوست عزیز من جناب آقاى مکى یک اظهاراتى در آن مورد کردند و من نمى‌خواهم که بر گردم ولى این موضوع را بنده تأیید مى‌کنم گفتار ایشان را مه دول اقتصادى بزرگ دنیا هرگز به میل خودشان حاضر نخواهند شد یک چنین بازار بنجل خر بی‌شعودى را از دست ندهند. فکر بکنید چه چیزهایى وارد این مملکت مى‌شود یک خرده توجه کنید ببینید چه چیزهایى که در مملکت ساخته مى‌شود و بعد مى‌بینید به همه نمى‌رسد جیره‌بندى مى‌کند آن وقت گرو گر مى‌آورند اینجا آب می‌کنند تشریف ببرند یک روز در خیابان اسلامبول ببینید چنین بازار احمقى را کدام دولت از دست مى‌دهد کدام دولت صنعتى این بازار را از دست مى‌دهد و مى‌گذارد که ما یک برنامه صحیح 7 ساله را عملى کنیم و دیگر احتیاج به آنها نداشته باشیم حالا من نمى‌خواهم راجع به این موضوع چیزى بگویم که نگویند نا امید است باز از لحاظ شوکت نفت موضوع مهم دیگرى هست که هیئت دولت هم در مذاکرات خودشان اشاره کرده‌اند و آقایان اطلاع دارند که مقادیر معتنا‌بهى از محصول شرکت نفت ایران را شرکت به بهاى فوق‌العاده نازلى به وزارت دریادارى انگلیس فروخته‌اند و این معامله گرچه براى دولت انگلستان که متأ‌سفانه سهام دار عمده شرکت می‌باشد متضمن سود فراوانى است ولى براى ما هیچ فایده‌اى ندارد (امیر‌تیمور- به مفت ‌می‌دهند) بلى و می‌دانید که چه جواب دادند، وقتى دولت مذاکره کرده گفته‌اند در آن موقع که این قرارداد بسته شد ما به همین قیمت می‌فروختیم وچون در آن موقع هیچ چیز نگفتید پس معلوم می‌شود که قبول داشتید آقایان اطلاع دارند که در آن موقع وضع دولت ایران چطور بود و من می‌دانم که دولت روحش خبر نداشته است از این قضیه و الّا من مطمئنم که اگر از یک چنین چیزى شاه فقید اطلاع می‌داشتند مسلماً پا فشارى می‌کردند که لااقل دولت ایران هم همان حق را بگیرد ولى به این استناد شرکت می‌گوید که حرف شما مفت است و وارد نیست (مسعود ثابتى- تنى 7 شلینگ می‌دهند) ولى من نمی‌دانم دولت وملت ایران که صاحب حقیقى نفت می‌باشد چه گناه و تقصیرى کرده‌اند که باید خسارت این معامله شرکت نفت را با وزارت دریا‌دارى انگلیس متحمل شوند مخصوصاً در این بابت از دولت سؤال می‌کنم و می‌خواهم بدانم که چه جوابى براى این مطلب داده‌اند یکى دیگر از مسائلى که از لحاظ درآمد قصور دولت را ثابت می‌کند از جهت استفاده و بهره‌بردارى از منابع بیکران ثروت‌هاى فلاحتى و زیرزمینى ایران با اتخاذ تصمیمات عملى و سیاست اقتصادى و بازرگانى متناسبى است البته آقایان خواهند گفت که دولت چکار می‌تواند بکند و دستش بسته است و همین جواب‌هایى که همیشه می‌دهند بنده یک مثالى می‌خواهم حضور آقایان عرض کنم که یک قدرى آقایان محترم توجه بفرمایند بنده اینجا یک مجله‌اى دارم یعنى یک گزارشى است به اسم گزارش سرنین سه ماهه تطبیق عملیات برنامه به اصطلاح اصلاح وضعیت اروپا در فرانسه آقایان مى‌دانند که فرانسه بدبخت‌ترین مملکت اروپا شده و 4 سال تحت اشغال بود و وضعیت بدبختى فرانسه را دیگر لازم نیست تشریح بکنم آقاى باتمانقلیج نوشته‌اند چرا از دولت نمى‌خواهید نفت شمال را استخراج کند این بزرگترین موضوع است البته تصدیق مى‌کنم که این یک موضوع خیلى بزرگى است آقاى باتمانقلیج ولى در این راهى که دولت مى‌رود قاچ زین را بگیرد پیشکشش اول این کار را اصلاح بکند بعد به اصلاح دیگرى بپردازد یا دست به یک کار دیگرى بزند (باتمانقلیج- این آسان تر است)

اول وضعیت نفت جنوب را درستش بکنند بعد بروند سر حساب نفت شمال عرض کردم در مورد سیاست عمرانى و هدف‌هاى دولت‌ها به یک مثال بسیار زنده و خیلى تعجب آورى براى آقایان محترم عرض مى‌کنم. آقایان هم مى‌دانند که ملت فرانسه در طى جنگ اخیر تحت چه شکنجه و انقلاب و اضطراب و فقر و از هم پاشیدگى قرار گرفت ولیکن همین فرانسه بلافاصله بعد از خاتمه جنگ با تمام تشنجات سیاسى و نفوذ حزب کمونیست که براى پیشرفت هدف و مرام خود از هم گونه تضییق و سابوتاژ و ایجاد نارضایتى فروگذار نمى‌کرد با کمال صمیمیت به همت نیروى سوم یعنى ائتلاف احزاب میانه‌رو که همواره با دست راستی‌ها و دست چپى‌‌هاى افراطى به مبارزه پرداخته بود و بالاخره هم موفق شدند موجبات آبادى و رفع مشکلات خود را فراهم کردند. این گزارشى که عرض کردم حضور آقایان مورخ 11 ماه مه 1949 است که از مقامات رسمى نخست وزیرى فرانسه سرچشمه مى‌گیرد و مربوط به نتایج مثبت همکارى با نقشه مارشال در اروپاى غربى مى‌باشد

این گزارش نتیجه پیشرفت‌هاى سه ماهه فرانسه در شئون کشاورزى، صنعتى، تجهیزات جنگى، بازرگانى خارجى و طراز‌نامه، تحولات اجتماعى از حیث تثبیت قیمت‌ها و کارمزد، سیاست مالى دولت، کلمه‌یى که اصلاً براى ما وجود ندارد، سیاست مالى دولت و تشریک مساعى فرانسه را در امر تعاون اروپاى غربى نشان مى‌دهد. قیمت آخر این گزارش که به عنوان نتیجه ذکر شده عیناً به استحضار هیئت محترم دولت و آقایان محترم نمایندگان مى‌رسانم تا بدانند در همین جهان پر آشوب و پرمصیبت، دولت‌هاى غیور و وطن‌پرستى هستند که با وجود مشکلات فوق‌العاده، و ظایف و مسئولیت‌ها ى خود را حسن نیت کامل و همت خستگى‌ناپذیر در راه سعادت ابناء ملت خود داده و از هیچ گونه فداکارى فرو گذار نمى‌کنند. اینک متن نتیجه گزارش، در پرتو کمک ممالک متحده امریکا و حفظ تعادل واردات و صادرات و همچنین به واسطه محصول فراوان امسال و آثار مطلوب آن کشور فرانسه توانسته است طى آخرین سه ماهه سال 1948 نتایج شایان توجه سه ماهه گذشته را تثبیت و تسجیل نماید با وصف آن که دوره مورد نظر با تشنجات صتعتى مانند اعتصاب عمله‌جات ذغال سنگ طى ماه اکتبر که چندین هفته به طول انجامید، مواجه بوده است عمل انرژیک دولت اعتصابات مزبور را به نحو رضایت بخشى خاموش کرده و اثر آنرا در اقتصادیات فرانسه خنثى نموده است. از حیث محصولات نتایج حاصله طى شش ماهه گذشته تأیید گردیده و در زمینه فلاحت به نسبت 028. 0 از سال گذشته بهبودى حاصل شده است این را توى پرانتز تذکر مى‌دهم که آقایان مطمئن باشند که دولت‌هاى فرانسه هیچ وقت نمى‌توانند قدرت دولت‌هاى ما را داشته باشند. دولت‌هاى ما اگر بخواهند به مراتب قدرتشان از دولت‌هاى فرانسه بیشتر است ولى با وجود تما‌م کار‌شکنى‌ها و عدم قدرت‌هایى

+++

که داشتند این نتایج را گرفته‌اند. (دهقان- حالا بودجه فرانسه مطرح است؟) بله آقا محصولات صنعتى با وجود اعتصابات کارگران ذغال سنگ شاخص صعودى به 115 رسیده است. در نتیجه نظر به این که مازاد به نحو رضایت‌بخشى رونق یافته بالا رفتن قیمت‌ها کمتر از سال گذشته محسوس، می‌باشد (یکى از نمایندگان- در کجا؟) در فرانسه، در پاتریس که یکى از گرانترین شهرهاى دنیا بود و الان ارزانتر از تهران است. جناب آقاى وزیر دارایى روی‌همرفته در بازار خوار بار و آذوقه بهبودى قابل توجهى حاصل گردیده است. اوامر اکید دولت از تبذیر بانک‌ها در امر اعطاى اعتبارات به تجار جلوگیرى کامل نموده ... مگر می‌شود دولت دستور به بانک‌ها و جلو اعتبار تجار را بگیرد؟ ... و موجب تثبیت نرخ‌ها و حتى نزول قیمت‌ها گردیده است. فعالیت‌هاى دولت با وجود مشکلات اقتصادى، سیاسى و بازرگانى موجبات اعتماد را فراهم آورد و جمع‌آورى قرضه عمومى صد میلیارد فرانک که تاکنون اعتبار آن نیز تأمین گردیده است بهترین دلیل اعتماد ملت به عمل دولت می‌باشد. و تعادل مالى کشور از این راه تأمین گردیده است .. ما که همیشه خودمان را تشبیه می‌کردیم به فرانسه، حالا یک قدرى تشبیه کنیم، در صورتی که وضعیت فرانسه بدتر از وضعیت ما بود در موقع جنگ .. معذلک از بسیارى جهات نگرانی‌هاى دولت باقى است.

طرازنامه پرداخت‌ها به واسطه عدم تعادل بازرگانى کسرى معتنابهى نشان می‌دهد. در هر حال کمک امریکا به تنهایى براى حل کلیه مسائل و مشکلات مالى و اقتصادى فرانسه کافى نیست و نمی‌تواند تعادل مبادلات و معاملات فرانسه را با کشورهاى دنیا تأمین نماید این مشکل فقط در حدود سازمان تعاون اقتصادى اروپا حل می‌باشد. و کشور فرانسه صمیمانه با این سازمان بزرگ اقتصادى همکارى نموده و بیش از هر کشورى آرزومند است. که همواره بسط و توسعه همکارى تعاونى موجبات بستگى و هم آهنگى کشور‌هاى اروپایى را فراهم کند... ملاحظه می‌فرمایید که چطور یک کشور شکست خورده یک ملتى که مدت چهار سال تمام در زیر چکمه‌هاى هیتلر زجر می‌کشید و باید خود آقایان یا از کسانی‌که در موقع جنگ آنجا بوده‌اند اطلاع یافته باشند تا بدانند که معنى زیر چکمه‌هاى هیتلر زجر می‌کشیدند یعنى چه؟ و هستى و نیستى خود را در جنگ خانمانسوز اروپا از دست داد امروز با سربلندى و شجاعت سخن می‌گوید و سیاست دوراندیش خود را براى تأمین آتیه درخشان و زندگى جدید به کار مى‌اندازد من براى دولت‌هاى ایران صمیمانه آرزوى چنین مسلک و طریقتى را می‌کنم و تمام نگرانى من از این است که دولت‌ها در ایران یک سیاست خاصى در پیش می‌گیرند و اگر کار اساسى و دوراندیشى را شروع نمایند دولت‌هاى دیگر حتماً آن را تخریب کرده از از بین می‌‌برند. همچنان که عرض کردم خرج تراشیدن آسان است و دولت همواره می‌تواند براى آن دلایل منطقى و غیر‌منطقى ابراز نماید و به نحوى موضوع را مهم جلوه‌گر سازد ولى چیزى که مشکل است و از عهده دولت‌هاى ناسپاس و بیحال و بى‌علاقه خارج است ازدیاد درآمد کشور از طریق وصول مالیات‌هاى مشروع از تجار و شرکت‌هاى داخلى و خارجى است که خون ملت را می‌مکند و با جمع‌آورى میلیون‌ها ثروت بادآورده مالیات‌هاى سنگین خود را با پرداختن چند هزار تومانى رشوه و انعام از چنگ دولت نجات می‌دهند و هیج مرجعى هم براى تعقیب اینان نیست چیزى که براى دولت‌هاى بی‌علاقه و پشت هم انداز مشکل است وصول و تأمین وسایل به کار انداختن دستگاه‌هاى مولد ثروت و سود‌آور کشور اعم از فلاحتى و معدنى و صنعتى می‌باشد که تنها موجب وفور نعمت و رفاه و آسایش اهالى کشور می‌تواند بشود ولى متأسفانه هیچ یک از اینها را ما از این دولت‌ها نمی‌توانیم انتظار داشته باشیم.

همه اینجا می‌آیند و حرف به ما تحویل می‌دهند اشکالات را به رخ ما می‌کشند ولى عمل مثبت متأسفانه نمی‌کنند. موضوعى که می‌خواستم تذکر بدهم اگر آقایان میل داشته باشند یک رسیدگى راجع به این موضوع بکنند این است که در این برنامه هفت ساله اگر ما در نظر می‌گرفتیم که یک کارخانه اتومبیل‌سازى البته نمی‌گویم که فورى یک کارخانه فرد در مملکت ایران درست کنند ولى اگر ما یک سیاست عاقلانه‌اى در نظر می‌گرفتیم که کم‌کم وسیله جلب یک کمپانى اتومبیل‌سازى را به ایران فراهم می‌کردیم یک منافع بزرگى نصیب ملت ایران می‌شد و به طوری که شنیده‌ام سابقاً در وزارت جنگ چنین پیشنهادى شده بود موقعى که دولت می‌خواست چهارصد کامیون بخرد. ولى به عللى این موضوع عملى نشد این مربوط به سابق است این را فقط می‌خواستم از لحاظ تذکر عرض کرده باشم آقاى مکى یادداشتى نوشته‌اند که بنده راجع به توقیف روزنامه ستاره یک اشاره‌اى بکنم. ولى بنده می‌دانم جناب آقاى مکى (یکى از‌ نمایندگان- اشاره شده) فایده‌اى ندارد چون بنده دو ماه است با این دستگاهى که راجع به کار مطبوعات است سر و کار دارم و می‌دانم که حقیقت چیست؟ حقیقتش اینست که باید دراین مملکت خفه شد و حقایق را نگفت من یک نماینده مجلس هستم یک نماینده اقلیت هستم (دهقان- اقلیت به چه معنى؟) (مکى- به این معنى که شما اکثریت هستید و ما اقلیت) (دهقان- آخر یک اقلیت دیگرى هم هست) آن هم مانعى ندارد. عرض کنم که بنده دو ماه است که در صدد گرفتن اجازه انتشار روزنامه هستم چندین اشکال پیش آمد کرد ولى تمام این اشکالات را رفع کردم آخرش گفتند آقا شما حقوق می‌گیرید هر چه ما رفتیم گفتیم آقا نماینده مجلس حقوق نمی‌گیرد مقررى می‌گیرد گفتند آقا نه خیر این حقوق است و سؤال کردیم از مجلس و به ما باید رسماً بنویسند که حقوق نیست. بنده براى این که این اشکال را هم رفع کنم، در جلسه گذشته آقایان به خاطر دارید که اعلام کردم پشت این تریبون که از حقوق خودم صرف‌نظر می‌کنم (دهقان- یعنى از مقرریتان) این موضوع را به وزارت فرهنگ تأئید کردم که از این تاریخ براى انتشار روزنامه من از گرفتن مقررى مجلس صرف‌نظر می‌کنم (مسعود ثابتى- آقا این سابقه بدى می‌شود) سابقه بد یعنى چه آقا الان 6 نفر از نمایندگان همین مجلس دارند مقررى می‌گیرند و روزنامه منتشر می‌کنند به آنها هیچ چیزى نمی‌گویند ولى قانون را به رخ بنده می‌کشند براى این که من حق ندارم صداى مردم را یا صداى خودم را در این مملکت سراسر آزاد پر از عدالت اجتماعى اظهار بکنم من حق ندارم آقا، من می‌گویم به وزارت فرهنگ نوشته‌ام که من از گرفتن مقررى با وجود این که همه دوستان من مى‌دانند کمال احتیاج را به آن مقررى دارم صرف‌نظر کردم که بروم از عقیده‌ام دفاع کنم حالا مى‌آیند جواب مى‌دهند این که در قانون نوشته است به هیچ عنوان حقوق نگیرند این ناظر به شغل است یعنى بایستى شغل نداشته باشد، شما اگر می‌خواهید روزنامه بنویسید نه تنها مقررى نگیرید باید از شغل وکالت هم استعفا بدهید این جوابى است که به من داده‌اند

مسعود ثابتى- آقا این حرفى بى‌معنى است (زنگ رئیس)

نایب رئیس- بگذارید آقا صحبتشان را بکنند بى‌معنى و با معنى به شما مربوط نیست‏

مسعود ثابتى- آقا چرا تغییر می‌کنید نباید این حرف را بزنند این حرف بى‌معنى است.

نایب رئیس- بگذارید صحبتشان را بکنند آقا بفرمایید در بودجه که مطرح است صحبت کنید.

دکتر بقائى- بنده در این مملکت آزاد پر از عدالت اجتماعى حق ندارم روزنامه بنویسم مگر این که از شغل وکالت مجلس استعفا بدهم این را کجا باید گفت وکیل مجلس حق ندارد در سیاست مداخله بکند اى مشیرالسلطنه روحت شاد که وقتى این حرف را زدى همه خندیدند که نفهمیده حرفى زده حالا هم این حرف را باید از دکترهاى حقوق بشنویم نه از مشیرالسلطنه مستبد و مستبد‌زاده این را باید از دستگاه تحصیل کرده بشنویم این را باید از وزارت فرهنگ بشنویم که وکیل مجلس چون نوکر دولت است حق ندارد روزنامه بنویسد بله اگر ما نوکر دولت نبودیم روزمان بهتر از این بود، اگر نوکر دولت نبودیم این طور دولتى را هم تحمل نمی‌کردیم...

نایب رئیس- آقاى دکتر بقائى نماینده مجلس مستخدم دولت نیست.

دکتر بقائى- این را به من می‌گویید؟ توى دهن آنها بزنید چرا جلوى من را می‌گیرید؟ من باید این قسمت را به دنیا اعلام کنم که یک نماینده اقلیت مجلس شوراى ملى ایران دو ماه است در یک مملکتى که قانون مطبوعات امتیاز روزنامه را هم لغو کرده یعنى همه آزادند و این نماینده اقلیت استاد دانشگاه هم هست این شخص حق ندارد روزنامه بنویسد اول گفتند چون مقررى می‌گیرى و مقررى حقوق است از آن صرف‌نظر کردم حالا می‌گویند مقررى ناظر به شغل است اگر از وکالت مجلس هم استعفا کردى آن وقت می‌توانى روزنامه بنویسى (دهقان- شما استاد دانشگاه هستید شغل دولتى دارید) این چه حرفى است آقاى دکتر مصباح‌زاده هم شغل دارند و روزنامه می‌نویسند بنده چکار کنم در این مملکت رهبر حزب سوسیالیست ایران می‌تواند روزنامه رسمى داشته باشد (دکتر عبده- مربوط به حزب سوسیالیست نیست جعل کرده) نوشته است این بالا نوشته است (دکتر عبده- غلط کرده) ولى من که وکیل هستم سرمایه‌اى که کسى را بخرم و بگذارم برایم روزنامه بنویسد ندارم دوستان من هم حاضرند براى فداکارى خودم به خودم اجازه نمی‌دهم که آنها را توى آتش بیندازم چون من یک راهى را گرفته‌ام و دارم پیش می‌روم هر چه خدا بخواهد همان می‌شود ولى دوستانم را نمی‌خواهم به آتش بیندازم من یک وکیل اقلیت حق ندارم روزنامه بنویسم و این موضوع را جناب آقاى دکتر زنگنه دکتر در علم حقوق، رئیس دانشکده

+++

حقوق ایران و وزیر فرهنگ ایران گفته‌اند من این مطلب را تا آخرین روز مجلس در این مجلس فریاد خواهم زد تا آن معلمین شما که درس حقوق و عدالت به شما داده‌اند تأسف از چنین شاگردى بخورند. شما دکتر حقوق هستید، رئیس دانشکده حقوق هستید شما که درس حقوق و عدالت اجتماعى به شما داده‌اند تأسف از چنین شاگردى بخورند شما که دکتر حقوق هستید. رئیس دانشکده حقوق هستید و وزیر فرهنگ این مملکت هستید از حق یک وکیلى نمى توانید دفاع کنید براى این که ضعیف هستید براى این که آقاى ساعد هم ضعیف هستید و سایرین هم ضعیف هستند و الّا وضع مملکت ما بهتر از این بود (مکى- آزادى است آقا اینها را مى‌گویند آزادى) پس آقایان تمام این حرف‌ها به مصداق آواز دهل شنیدن از دور خوش است براى فریب دادن و سرگرم کردن ملت فقیر و مسکین و بیچاره ایران و به منظور مبارزه سطحى با شیوع و رسوخ افکار مسموم اشتراکى است و اساس مستحکمى ندارد در صورتی‌ که بنده تکرار مى‌کنم که ما باید با مرام اشتراکى مبارزه کنیم ولى راه مبارزه این نیست و نباید هم موقعیت خودمان را به این ارزانى بفروشیم (در این موقع جلسه از اکثریت افتاد)

نائب رئیس- آقاى دکتر تأمل بفرمایید (پس از چند لحظه اکثریت شد) بفرمایید.

دکتر بقائى- تمام موضوع جناب آقاى دکتر عبده براى این است که دوره مجلس تمام شود چون بنده با این وضعیت مصونیتى که دارم اگر روزنامه منتشر کنم کسى نمى‌تواند مرا توقیف کند ولى وقتی که انشاء‌الله این عید فطر که رسید چندین عید است هم براى ملت هست هم براى دولت هست (دهقان- چطور من نماینده مجلس هستم و روزنامه مرا توقیف کردند) و هم عید براى همه است آن وقت مى‌توانند توقیف بکنند و حالا نمى‌توانند بکنند البته طرح مى آورند در هیأت دولت مذاکره مى کنند بیشتر ازاین من حرف‌هاى زیادى زدم یک روز خدمت آقاى دکتر زنگنه عرض کردم که مى دانم شما اجازه هم بدهید شهربانى و دادگسترى نخواهند گذاشت آنها مى‌روند در تمام مطبعه ها و از آنها التزام مى گیرند و تازه با آنها هم باید یک کشمکشى بکنیم ولى من شایسته نمى‌دانم که این وزارت فرهنگ در این موضوع داخل شود اداره کل نگارش داخل شود، من این را نمى‌خواهم چون فرهنگى هستم و بالاخره کار من در فرهنگ است سابقه من در فرهنگ است خدمتى که مى‌توانم بکنم در فرهنگ است نمى‌خواستم اسم فرهنگ وارد این موضوع شود مى‌خواستم بیایم اینجا بگویم شهربانى التزام گرفته از مطبعه و حکومت نظامى دستور داده است روزنامه مرا چاپ نکنند ولى حالا مجبورم چون فقط بیست روز داریم البته خواهند گفت در هیئت دولت طرح مى‌کنیم از مجلس تفسیر مى‌خواهیم خودشان مى‌دانند ما هم مى‌دانیم وشما هم مى دانید خدا بیامرزد دکتر سید ولى الله خان نصر معلم یک عده‌اى از آقایان هم بود شعرى را مى‌خواند و مى‌گفت من هم مى‌دانم شما هم مى‌دانید سگه هم مى‌داند جالا این قضیه است همه مى‌دانید مقصود این است که دوره مجلس با این افتضاح ...

نائب رئیس- آقاى دکتر بقائى داخل در بودجه صحبت کنید.

دکتر بقائى- چه داخل بودجه بشوم آخر شما این را چه جواب مى‌دهید؟.

نائب رئیس- آخر یک آئین‌نامه‌اى هست، یک دفعه فرمودید این مذاکره را ...

دکتر بقائى- بنده این را تا آخر مجلس باید صحبت کنم.

نائب رئیس- این را اگر مى‌خواهید قبل از دستور صحبت کنید، اما شما راجع به بودجه مملکت دارید صجبت مى‌کنید این یک دفعه هم که فرمودید آقایان متوجه شدند حالا اگر بخواهید تا آخر دوره حرف بزنید ...

 دکتر بقائى- نخیر مطمئن باشید که همین جلسه تمام مى‌شود ولى این هم کاملاً راجع به بودجه است که پول این ملت فقیر را مى‌گیریم و صرف دستگاه‌هاى دولتى مى‌کنیم که صداى مردم را خفه کنند (مکى- کاملاً صحیح است) این است خلاصه ملت کارهاى بسیار مؤثر عمرانى که به چشم دیده شود و با لذت و مسرت دل اهالى مملکت حس بشود لازم دارد نه حرف نه سازمان و مشاوره و مصاحبه و نطق و دستور و فرمایشات و غیره و غیره عمل نیست عمل مؤثر ایجاد کار رفع مظالم مبارزه با دزدى و ارتشاء آیا این چنین کارها در حساب دولت فعلى وجود دارد یا خیر؟ ... اقرار کنید که خیر در اینجا یک موضوعى به خاطرم رسید که چند روز پیش شنیدم و مى‌خواهم خواهش کنم که جناب آقاى وزیر دارایى راجع به این قسمت تحقیقات صحیحى بکنند و نتیجه‌اش را به مجلس اطلاع بدهند یعنى این عرض بنده جنبه سؤال دارد شنیدم چون مدرک ندارم نمى توانم به طور قطع بگویم آقایان مى‌گویم شنیدم که در چندى قبل وزارت دارایى شکرى به امریکا کماند داده، ده هزار تن به یک کمپانى کماند داده (حاذقى- سفارش داده) بله سفارش داده بود متشکرم 10 هزار تن به یک کمپانى و ضمناً به بانک ملى نوشته بود که پول این را به فلان شعبه فلان بانک حواله کند از قرار معلوم در بانک ملى اشتباه مى شود و به جاى این که پول را به آن شعبه معین حواله بدهند به یک شعبه دیگرى حواله مى‌دهند ولى چون جواب قبولى دولت به آن کمپانى رسیده بود و مى‌توانم حضور آقایان محترم اسم این کمپانى را عرض کنم (لیتل اند کریستمن) این کمپانى به اعتبار تلگراف قبول از طرف بانک ملى به نمایندگى وزارت دارایى قبل از این که اعتبار باز شود چون اشتباهاً رفته بود قبل از این که اعتبار باز شده باشد اقدام به بارگیرى و کرایه کشتى مى‌کند براى حمل (در این موقع مجلس از اکثریت افتاد).

[3- موقع جلسه بعد ختم جلسه‏]

نائب رئیس- از قراری که گفته مى‌شود عده کافى در خارج از جلسه هم نیست و آقایانى که بدون اجازه مجلس را ترک مى‌کنند و مجلس را از اکثریت مى‌اندازند باید مشمول جریمه بشوند و مطلب دیگرى که مى‌خواستم خدمت آقایان عرض کنم این است که تعیین جلسه آن است که رئیس در پشت میز ریاست مى‌گوید بعضى از آقایان مى‌گویند که در رادیو چنین شنیدم و در روزنامه چنان خواندم این عذر پذیرفته نمى‌شود رادیو و روزنامه براى تعیین جلسه هیچ وقت دلیلى براى جلسه آتیه نیست و دلیل تعیین رئیس است. جلسه فردا چهار‌شنبه چهار ساعت قبل از ظهر دستور بودجه. (مجلس چهل دقیقه بعد از ظهر ختم و به روز چهار‌شنبه موکول گردید)

رئیس مجلس شوراى ملى- رضا حکمت‏

شماره 782 روز و دستور جلسه 1328/ 4/ 14

حسب دستور ریاست محترم مجلس شوراى ملى نظر به ماده 93 ایین نامه داخلى مجلس شوراى ملى روز و ساعت تشکیل جلسه آتیه براى درج در روزنامه رسمى کشور شاهنشاهى ذیلاً اطلاع داده می‌شود.

روز تشکیل جلسه- چهارشنبه 15 تیر ماه 1328

ساعت تشکیل جلسه- چهار ساعت قبل از ظهر

دستور جلسه:

بقیه شور در گزارش کمسیون بودجه راجع به بودجه سال 1328 کل کشور

اداره دفتر ریاست مجلس شواراى ملى‏

+++

                        ‏

یادداشت ها
Parameter:294499!model&5137 -LayoutId:5137 LayoutNameالگوی متنی کل و اخبار(مشروح مذاکرات)