کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی


صفحه اصلی » مشروح مذاکرات » مشروح مذاکرات مجلس ملی » دوره پانزدهم مجلس ملی

0.0 (0)
مشروح مذاکرات مجلس ملى، دوره‏15
[1396/05/24]

جلسه: 16 صورت مشروح مذاکرات مجلس روز پنجشنبه نوزدهم شهریور ماه 1326  

 

فهرست مطالب:

1- تصویب صورت مجلس

2-‌ بقیه مذاکرات جلسه قبل راجع به یک فقره اعتبارنامه (آقای ارسنجانی)

3- ختم جلسه به عنوان تنفس

مشروح مذاکرات مجلس ملى، دوره‏15

 

 

جلسه: 16

صورت مشروح مذاکرات مجلس روز پنجشنبه نوزدهم شهریور ماه 1326

 

فهرست مطالب:

1- تصویب صورت مجلس

2-‌ بقیه مذاکرات جلسه قبل راجع به یک فقره اعتبارنامه (آقای ارسنجانی)

3- ختم جلسه به عنوان تنفس

 

مجلس ساعت ده و چهل و پنج دقیقه صبح به ریاست آقاى رضا حکمت تشکیل گردید.

1- تصویب صورت مجلس.

صورت مجلس روز سه‌شنبه هفدهم شهریور ماه را آقاى معتمد دماوندى (منشى) قرائت کردند.

مجلس دو ساعت وده دقیقه پیش از ظهر به ریاست آقاى رضا حکمت تشکیل و صورت مجلس روز یکشنبه پانزدهم شهریور ماه قرائت و پس از تذکرات آقایان کشاورز صدر، قبادیان، محمدعلى مسعودى و پاسخ مقام ریاست تصویب گردید.

اسامى غائبین جلسه گذشته که ضمن صورت مجلس خوانده شد.

غائبین بااجازه- آقایان: ضیاء ابراهیمى، دکتر شفق،

غائبین بى‌اجازه- آقایان: گنابادى، پالیزى، تولیت، لیقوانى، تقى‌زاده، على وکیلى، خوئی‌لر.

دیرآمدگان بى اجازه: آقایان: صولت، قشقایی. بیات، مهدى ارباب، حسن اکبر، دکتر اعتبار، آقاخان بختیار، ابوالقاسم بهبهانى، دکتر طبا، فرامرزى، دکتر آشتیانى، شریعت‌زاده، شهاب خسروانى، نیکپور، ساعد، اسدى.

ماده واحده‌اى مبنى بر تقاضاى پرداخت معادل سه دوازدهم بودجه 1325 مجلس براى سه ماهه اَمرداد و شهریور و مهر 1326 از طرف کارپردازى مجلس به قید فوریت تقدیم و بعداز تذکر مختصرى از طرف آقاى ملک مدنى دایر به لزوم عرض گزارش عملیات دوره فترت به مجلس به فوریت آن اخذ رأى شده تصویب گردید پس از آن اصل ماده واحده مطرح شده و آقاى امیرتیمور راجع به لزوم تقدیم اصل بودجه 1326 و همچنین لزوم طبع صورت مذاکرات پنج دوره مجلس شوراى ملى که بنا‌بر پیشنهاد خود ایشان در بودجه 1325 مجلس تصویب شده شرحى بیان نموده و آقاى امینى از طرف کارپردازى پس از اشاره به این که صورت مجلس‌های پنج دوره اول مرتباً چاپ شده و خواهد شد توضیحاً اظهار داشتند براى این که تصویب‌نامه‌هایی که در مملکت عملى شده باید در بودجه مجلس هم عملى بشود و به این جهت فعلاً سه دوازدهم تقدیم شده و نیز چنانکه در آخر ماده واحده مخصوصاً قید شده بودجه تمام سال به زودى تقدیم خواهدشد. آقاى اردلان به عنوان مخالفت با ماده واحده شرحى راجع به کسر حقوق نمایندگان و مقایسه واحد هزینه زندگى ده سال قبل با زمان حاضر بیان نموده اظهار داشتند با این ترتیب فقط شرکت در نمایندگى مجلس به اقلیتی که متمکن هستند منحصر خواهد شد و راجع به منع ورود اشخاص به محوطه مجلس که از طرف کارپردازى دستور داده شده معتقد بودند نبایستى رابطه مجلس با مردم قطع بشود.

آقاى مهندس رضوى نیز از طرف کارپردازى با تصدیق کمى حقوق نمایندگان و وعده تأمین و ترمیم نسبى آن راجع به ورود اشخاص در محوطه باغ مجلس با اشاره به لزوم رابطه حقیقى مردم با مجلس اظهار نمودند این کار براى حفظ انضباط بوده و بری ملاقات اشخاص با نمایندگان اطاق‌های انتظار درست شده است در این موقع کفایت مذاکرات از طرف آقاى دهقان پیشنهاد شده بدواً آقاى دکتر معظمى به عنوان مخالفت اشاره به تهیه گزارش دوره فترت و چاپ صورت مجلس‌های دوره‌های اول مجلس و حفظ استقلال مالى مجلس در دوره فترت نموده با اظهار رضایت از خدمات کارمندان مجلس اظهار داشتند به واسطه عملى نشدن تصویب‌نامه‌های دولت نسبت به آن‌ها ظلم شده و بایستى توجه بشود و پس از توضیح آقاى امینى راجع به تبدیل کلمه حقوق به مقرری نسبت به کفایت مذاکرات اخذ رأى شده تصویب گردید.

+++

یک فقره دیگر پیشنهاد نیز از طرف آقاى دهقان مبنى بر تصویب دو دوازدهم به جاى 3 دوازدهم تقدیم و پس از توضیح آقاى امینى دایر به لزوم تعیین تکلیف لایحه پیمانی‌ها در بودجه مسترد و به اصل ماده واحده 3 دوازدهم بودجه مجلس اخذ رأى شده به اکثریت 99 رأى تصویب گردید.

انتخاب دو نفر از نمایندگان طبق قانون براى نظارت در امر پشتوانه اسکناس شروع شده به دوا سه نفر براى نظارت در استخراج آراء به قرعه معین و پس از اخذ رأى آقایان دکتر معظمى و نراقى به اکثریت انتخاب شدند.

یک فقره سؤال از طرف آقاى کشاورز صدر نسبت به رئیس دولت تقدیم مقام ریاست گردید. در این موقع اعتبارنامه آقاى اسدى مطرح و به واسطه استرداد مخالفت آقاى اسلامى اخذ رأى به نمایندگی ایشان از مشهد تصویب گردید پس از آن اعتبارنامه آقاى حسن ارسنجانى مطرح شده و آقاى ناصر ذوالفقارى با تصریح بی‌غرضى در مورد مخالفت با اعتبارنامه آقاى ارسنجانى گفتند که فقط محض مصالح مملکت و منافع ملت ایران و ضبط در تاریخ از لحاظ جریان انتخاب و صلاحیت ایشان دلایل مخالفت خود را مشروحاً به عرض مجلس می‌رسانند و سپس آغاز سخن نموده گفتند آقاى ارسنجانى اهل محل نیستند وتا قبل از انتخابات یکبار هم به لاهیجان نرفته بودندو صرف معروفیت از لحاظ روزنامه نگارى هم موجب معروفیت محلى ایشان نمی‌شود چنانکه شعبه مربوطه مجلس نیز نتوانسته است در این باب قضاوت کند همچنین نسبت به علت عدم صلاحیت آقاى ارسنجانى گفتند اقدام علیه قانون اساسى و عدم اعتقاد نسبت به مظاهر مختلفه آن و در توضیح مطلب با قرائت قسمتى از شماره 306 روزنامه داریا چنین نتیجه گرفتند که شخص وقتى به نحوی از انحاء علنا به طریق غیر قابل انکار علیه اصولى که مورد احترام یک قومى است وارد مبارزه شود و مظاهر آن اصول را در انظار پوچ و خالى از اعتبار جلوه دهد چنین شخصى نمی‌تواند مجدداً مدافع همان اصول گردد.

آقاى حسن ارسنجانى که اکنون به عنوان حافظ قانون اساسى بر صندلى محافظین اصول مزبور تکیه زده روزى کبریتى بوده که علیه مظاهر قانون اساسى آتش روشن می‌کرده است و جزء آنچه به قلم خودشان علیه قانون اساسى در روزنامه داریا منتشر ساخته اجازه داده‌اند سلسله مقالاتى نیز تحت عنوان قانون اساسى ایران باید تغییر کند به قلم دیگران در روزنامه ایشان منتشر شود همچنین روزنامه ایشان در هر شماره ناشر افکار کمونیستى و با عقاید حزب توده و شوراى متحده هم آهنگ بوده است تا آنجا که به اخذ مدال 21 آذر موفق آمده و با آنچه نسبت به آرتش و سربازان و افسران و قیام حزب دموکرات آذربایجان نوشته‌اند دلایل جرم خود را به طور غیر قابل انکارى باقى نهاده‌اند قضاوت ما و ملت ایران را آسان کرده‌اند. آقاى ذوالفقارى در خاتمه بیانات خود اضافه نمودند که آنچه براى توجه نمایندگان مجلس لازم بود به تفصیل شرح داده‌اند و اکنون نوبت نمایندگان حافظ استقلال و امنیت و مرکزیت و قانون اساسى ایران است.

در این موقع آقاى اسکندرى در پاسخ آقاى ذوالفقارى اظهار نمودند از لحاظ اتهامات وارده خود آقاى ارسنجانى دفاع خواهند کرد ولى معروفیت محلى ایشان ناشى از روزنامه نگارى است که رکن چهارم مشروطیت شناخته شده و در دنیاى مترقى روزنامه نویس از همه معروف‌تر است و مقام روزنامه نگارى اجل و اعلى بر سایر کارها است و این که گفته شد مقالاتى راجع به تغییر قانون اساسى نوشته‌اند و به این مناسبت نویسنده را مجرم شناخته‌اند اشتباه کرده‌اند زیرا مخالفت با قانون اساسى از نظر عمل جرم شناخته نمی‌شود ولى اظهار عقیده کردن جرم نیست چه ممکن است منتهى بر فراندوم و تصویب مردم شود و تغییر کند چنانکه در دو نوبت تغییر کرده یکى در دوره دوم ودیگرى در مجلس پنجم و نهم آبان و همان‌هایی که در همان مجلس قسم خورده بودند که حافظ قانون اساسى باشند چهار ماده از قانون اساسى را عوض کردند ما باید اوقات گرانبهایى که در تاریخ ایران کمتر نظیر دارد وقف سلامت و سعادت کشور کنیم و ارزش سیاسى ندارد که اوقات مجلس صرف این عقاید شود و تصریح نمودند که دفاع ایشان دفاع اصولى است. آقاى نورالدین امامى مخالف دیگر با قرائت قسمت‌هایی از روزنامه داریا راجع به تغییر قانون اساسى و قیام آذربایجان و حل قضایاى آن گفتند که آقاى ارسنجانى علیه قانون اساسى قیام کرده و افتخار همکارى با پیشوایان نهضت پیشه‌ورى داشته است آقاى امامى از جریان وقایع آذربایجان و قتل اهالى آن سامان و خسارات وارده بر آن‌ها توضیحاتى داده گفتند کسی که مسببین این بدبختی‌ها را عاملین نهضت دموکراتیک بنامد نمی‌تواند بر صندلى نمایندگى ملت ایران جلوس کند و سپس در باب جریان انتخابات وصلاحیت ایشان نیز اشاره کرده گفتند که کمیسیون و سوکمیسیون مربوطه نیز از ابراز عقیده خوددارى نموده‌اند.

در این موقع آقاى ملک‌الشعراء بهار به دفاع از آقاى ارسنجانى پرداخته گفتند مملکت ما مشروطه است و اگر کسى گفت قانون اساسى نواقصى دارد نباید به او حمله کرد باید به او جواب داد، عقیده آزاد است در این قانون مسائلى وجود دارد که عملى نیست مانند انجمن‌های ایالتى و ولایتى که پیشه‌ورى هم دستاویز قرار داده بود آقاى امامى از تعدى و تجاوز پیشه‌ورى مطالبى گفتند، کیست که منکر آن باشد؟ و نداند که آن دستگاه دستگاه اجنبى بود و پیشه‌ورى هم نمی‌دانست که کارش به خیانت بزرگى منتهى می‌شود. سپس آقاى بهار چنین بیان عقیده کردند که کار را نباید به تعصب کشید واحساسات در مسائل مملکتى نباید دخالت داد و دیگر نمی‌شود سوسیالیسم و آزادى را از بین برد. پیشه‌ورى را تعصبات دوره چهاردهم ایجاد کرد و نباید کارى کرد که پیشه‌ورى دیگرى ایجاد شود تاریخ را نمی‌شود تغییر داد با عجله و تعصب هم نباید قضاوت کرد آقاى سزاوار پیشنهاد ختم جلسه نمودند، آقاى دکتر مجتهدى مخالف بودند و ختم جلسه تصویب گردید و دو ساعت بعد از ظهر جلسه خاتمه یافت و جلسه آینده به روز پنجشنبه نوزدهم شهریور ماه موکول گردید.

رئیس- نسبت به صورت جلسه اعتراضى نیست؟

امیرتیمور- بنده اعتراضى دارم.

رئیس- بفرمایید.

امیرتیمور- در صورت جلسه نماینده محترم آقاى گنابادى را غایب ذکر کرده‌اند آقاى گنابادى چند روزى است که به تهران آمده‌اند و مریض هستند و به واسطه کسالت نتوانستند در مجلس حاضر شوند و غیبت ایشان غیبت اختیارى نیست بنده تمنا می‌کنم موافقت بفرمایید جلسات قبل هم غیبت ایشان با اجازه محسوب شود تا زمانی که انشاء الله بهبودى پیدا بکنند.

رئیس- تقاضاى ایشان باید به کمیسیون عرایض و مرخصى فرستاده شود.

امیرتیمور- البته گزارش آن به کمیسیون فرستاده خواهد شد.

رئیس- دیگر اعتراضى به صورت جلسه نیست (گفته شد: خیر) صورت جلسه تصویب شد. قبل از دستور عده‌ای از آقایان اجازه خواسته‌اند (نمایندگان: دستور، دستور) بسیار خوب وارد دستور می‌شویم.

آصف- اجازه بنده بایگانى نشود آقاى رئیس.

رئیس- قبل از دستور؟ رأى قبل از دستور را مجلس قبول نکرد و با ورود در دستور کسى مخالف نبود. آقاى ذوالفقارى.

2- بقیه مذاکرات جلسه قبل راجع به یک فقره اعتبارنامه (آقاى ارسنجانى)

ناصر ذوالفقارى- عرض کنم یک کارتى به بنده نوشته‌اند که دار و دسته ایران ما کند و زنجیرى به مجلس آورده‌اند و قصد تهیه سر و صدا و ایجاد الم شنگه براى شما دارند موضوع را ملتفت باشید و جلوگیرى نمایید. جلوگیرى لازم ندارد هر چه می‌خواهند بکنند (یک نفر از نمایندگان: نویسنده را اسم ببرید) دیگر او به خود بنده مربوط است. در مدافعتی که از آقاى حسن ارسنجانى به عمل آمد نه تنها عرایض بنده تحریف شد، نه تنها آن‌ها را سوء تعبیر کردند بلکه به اینجانب نسبت‌هایی وارد شد که آن را به منزله توهینى تلقى می‌نمایم. با دقت در فرمایشات آقاى اسکندرى و آقاى بهار نمایندگان محترم یقین پى برده‌اند که به همان اندازه که آقاى عباس اسکندرى منطقى دفاع کردند استاد گرامى جناب آقاى ملک‌الشعراء بهار راه سفسطه در پیش گرفتند و از ایشان بعید نیست زیرا همان طور که خودشان اعتراف فرمودند و مجلس شوراى ملى نتیجه گرفت راه‌های مختلفى را که آقاى حسن ارسنجانى در چهار، پنج سال گذشته پیموده‌اند با نظر تحسین می‌نگریسته و هم آهنگى داشته‌اند و ایشان گویا خود را بیش از هر کس شایسته دفاع از چنین عنصر متلون که هر روز به رنگی درآمده است دانسته‌اند، آقاى اسکندرى درعین حال که با منطق حصبت کردند، در عین حال که از یک تزى که ممکن است در موقعیت مخصوصى قابل دفاع باشد با زبردستى دفاع فرمودند ولى متأسفم که هم منطق ایشان وهم تز ایشان مباین و معارض عرایض اینجانب نبوده است آقاى اسکندرى در کجاى عرایض بنده نکته‌ای یافتند که گفته باشم کسى حق ندارد نواقص قانون اساسی را

+++

شرح دهد؟ در این کشور همه آزادند که نواقص را بگویند و بخواهند که اصلاح شود اما با این فرق که وقتى کسى عقیده به قابل هضم نبودن قانون اساسى داشت چنین شخصى دیگر نمی‌تواند و نباید مجدداً عنان محافظت آن قانون را بدست بگیرد و به خلاف گفته آقاى ارسنجانى تاکنون ملت خواستار اصلاح قانون اساسى نشده است تا چه رسد به مبارزه براى تغییر آن اگر ملت اعتراضى داشته و دارد براى اینست که چرا مقررات قانون اساسى اجرا نشده و یا بد اجرا شده است (صحیح است) از این‌ها گذشته بنده در عرایضم به هیچوجه نخواسته‌ام مدافع یا معارض عقیده خاصى باشم قانون اساسى ما همین است که هست و تا روزى که تغییر نکرده قابل احترام است و باید اجرا شود (صحیح است) منشور ملل متحد نیز در هیچ جا اراده ملت‌ها را براى تعیین نوع حکومت خود خنثى نکرده است (صحیح است) و تا وقتى که اراده مقدس ملت ایران این قانون مقدس را تغییر نداده قیام کنندگان بر علیه مظاهر آن طبق مقررات همان قانون قابل تعقیب و مجازات می‌باشند (صحیح است) هدف بنده در کلیه عرایضم این بوده است که آقایان نمایندگان محترم را متوجه عنصر متلونى سازم که به مجلس شوراى ملى آمده است آقاى اسکندرى نسبت به روزنامه نگاران هم عرایض بنده را تحریف فرمودند و حال آن که در عرایضم جزء احترام به عالم مطبوعات نکته دیگرى نبود و ایشان سوء شهرت آقاى ارسنجانى را به حساب مطبوعات گذاشتند و اما جناب آقاى ملک‌الشعراء بهار باید بدانند که اگر در شعر و شاعرى می‌تواند احساسات را وارد کرده و کاه را کوه و کوه را کاه نشان دهند و در‌باره یک موضوع صد قسم اظهار عقیده بفرمایند اگر در این فن یگانه استاد معاصر و مانند کوه دماوند و قصیده دماوندیه‌شان مورد اعجاب و احترام همه ما باشند ولى بالعکس در سیاست این طور نیست (صحیح است) و شایسته شأن و مقام استادى ایشان نیست که احساسات شعرى را نیز در سیاست وارد فرمایند. این قبیل چیزها ازشان و مقام عالى ایشان کاسته و خواهد کاست و روا نیست که استاد عظیم‌الشأنى مثل ایشان هر بار که منافع یک عنصر ناصالحى به خطر می‌افتد و ذخیره 60- 70 ساله را بامداد او بفرستند و ارادتمندان خود راگرفتار محظور سازند تحریفى که ایشان کرده‌اند و سوء تعبیرى که ممکن است شده باشد این است که از عرایض بنده به حال خود این طور نتیجه گرفتند که ارتجاع می‌خواهد از آزادى انتقام بگیرد من نمی‌دانم ایشان از کجاى عرایض بنده چنین استنباطى فرموده‌اند. نمی‌دانم آن آزادى که آقاى ارسنجانى مدافع آن بوده‌اند کدام است که ارتجاع می‌خواهد از آن انتقام بگیرد. و آن ارتجاع کدام است که در کمین آن آزادى نشسته است؟ تا آنجا که ما می‌دانیم آقاى ارسنجانى مدت‌ها از آن آزادى که هدف پیشه‌ورى بوده است دفاع کرده و برای استقرار آن مبارزه‏ می‌نموده و آن ارتجاع نیز که از ایشان انتقام گرفته همان ارتجاع مقدسى است که بساط پیشه‌ورى را برچید (صحیح است) با سرما و گرما ساخت، از تهدید محاصره نهراسید و بالاخره پیروز آمد و ملت ایران نیز دسته‌های گل به سر و روى چنان مرتجعین ریختند (صحیح است) بدیهى است یکى از آن مرتجعین من و خانواده من می‌باشم و باید هم مورد مخالفت آقاى ارسنجانى و مدافعین ایشان باشم. تأسف من اینجا است که چرا باید آقاى ارسنجانى با این افکار مجدداً خود را با سپر آزادیخواهان حقیقى حزب دموکرات ایران بپوشاند و صفحات یک روزنامه ارگان یک حزبى را که من به او احترام می‌گذارم صرف تحریف و دفاع از مصالح شخصى خود سازد لباس سرخ دیروز خویش را دربیاورد و جامعه با رنگ ملایم بپوشد و خود را کاتولیک‌تر از پاپ نشان دهد. جناب آقاى بهار تأسف من اینجا است که این آقاى مورد لطف شما چرا باید در هیچ رنگى و در هیچ عقیده و مسلکى یک روز پایدار نماند. جناب آقاى بهار شاید مقصودتان از اشاره به املاک زنجان این است که چرا یک خانواده 500 ساله درایران صاحب آن ملک و علاقه شده است؟ شاید اوقاتتان تلخ است که به قول استاد محترم من آقاى فرامرزى قبور اجداد ما را در خاک خمسه و زنجان همه می‌شناسند. شاید اوقات شما و آقاى ارسنجانى از این تلخ است که ما یک خانواده قدیمى هستیم و به عکس مهاجرین قفقازى که چند روز قبل از وقایع آذربایجان وارد ایران شده‌اند ملک و علاقه داریم من کار به این ندارم که شما هم ملک و علاقه دارید. من در کم و کیف آن وارد نمی‌شوم. اغراق و افراط‌هایی که رادیوى قلابى فرقه دموکرات آذربایجان و یاران او در‌باره ما بر سر زبان‌ها انداخته‌اند و کتاب‌هایى را که به عناوین خوانین خونین و غیره نوشته‌اند جواب نمی‌گویم همینقدر عرض می‌کنم که تاریخ شاهد صمیمیت و وفادارى و جان نثارى خانواده‌های قدیمى در راه حفظ آب وخاک ایران عزیز است (صحیح است) احساسات زنجانی‌ها را نیز بعد از فرار پیشه‌ورى و انقراض افکار خائنانه او نسبت به چنین خانواده‌ای با چشم خوددیدید و اتفاقاً اگر درست توجه فرموده باشید فرق ما و آقاى ارسنجانى در همین قبیل چیزها است به فرض این که در ابتدا راهمان هم یکى باشد و از یک مبدا سرچشمه بگیرد ولى در روز خطر هنگامی که براى ایران عزیز خطراتى پیش بیاید ما حاضر هستیم که جان و مال خود را قدی حفظ و نجات آن بکنیم. آیا آقاى ارسنجانى و رفقایش هم چنین آمادگى را در خود می‌بینند؟ اما این که مجلس شوراى ملى را از قیام آقاى ارسنجانى یعنى از پیدا شدن یک پیشه‌ورى ثانى ترساندید خیلى به جا است و چه نیکو تشبیهى فرمودید و قاعده دفاع هم نیز همین است که شخص حقیقت را بگوید من هم نیز جناب آقاى بهار استاد محترم، پدر عزیز جز این چیزى نگفته بودم و شایسته آن همه بى لطفى و سفسطه نبودم، شما که می‌بینید یک پیشه‌ورى دیگر در مجلس کمین کرده است، شما که از هم اکنون آینده درخشان او را در رأس یک دولت خودمختار پیش‌بینى می‌فرمایید پس چرا نسبت به ملت ایران و مجلس آن بى‌لطفى می‌فرمایید و می‌فرمایید ارتجاع می‌خواهد از آزادى انتقام بگیرد. آقاى بهار مجلس ایران همان روز به این توهین شما جواب داد و منظور شما را از ارتجاعى که می‌گویید فهمید و من به نمایندگی عموم آزادیخواهان این مجلس و این ملت در پاسخ تهدید شما عرض می‌کنم تا وقتی که ملت می‌خواهد و سوگند هم خورده‌ایم در حفظ قانون اساسى می‌کوشیم و اشخاص ناصالح را بیرون می‌کنیم ولو پیشه‌ورى از کار درآیند (صحیح است) و با پیشه‌وری‌ها هم همان قسم رفتار خواهیم کرد که سال پیش کردیم ما می‌میریم ولى ایران باقى خواهد ماند (صحیح است) بگذارید پیشه‌وری‌ها هر چه می‌خواهند بکنند به قول این بیت معروف خودتان، رهى که رفته پدر بر پسر هم آسان است اما رجع به نسبت دزدى که ایشان فرمودند بنده نسبت دزدى به آقای ارسنجانى نداده‌ام من آن را متهم به کلاهبردارى کرده‌ام اینهم مدرک (تقدیم مقام ریاست گردید)

جمعى از نمایندگان- بخوانید آقا. بخوانید.

ارسنجانى- چرا نخواندید، آقا خواهش می‌کنم بخوانید تا مجلس اطلاع پیدا کند.

ناصر ذوالفقارى- می‌خوانم این عکس چک‌های بى محلى است که ایشان صادر کرده‌اند یک چک. دو چک، و سه چک نیست (ارسنجانى: چند چک است بفرمایید) دیگر من نمی‌دانم عکسشان را گرفته‌ام، آقاى مدیر محترم روزنامه مرد امروز، آقاى حسن ارسنجانى قریب دو سال است در مقابل چک‌های بى محلى که به شرکت مطبوعات داده در دادگاه محکوم شده و تاکنون اداره اجرا به علتی نتوانسته یا نخواسته حکم را اجرا نماید و مضحک‌تر آن که اخیراً دادرس شعبه سوم از اداره حقوقى براى جلب وى و اجراى حکم کسب تکلیف کرده است. براى این که اظهارات این جانب نشر اکاذیب و جعل اراجیف تلقى نشود و حکومت نظامى ما را مشمول مواد قانون خود نداند شرحى را که دادرسى به اداره حقوقى نوشته و همچنین شرحى را که اینجانب به وزارت دادگسترى نوشته‌ام ذیلاً نوشته تقاضاى درج آن‌ها را دارم به علاوه عین چک‌های برگشت شده وی را و حکم دادگاه نیز براى ارائه حاضر است. اما جناب آقاى ملک‌الشعراء بهار در روزنامه دموکرات ایران شرحى می‌نویسند که در آنجا هم عرایض من تحریف و سفسطه شده است من این قضاوت را به وجدان پاک نمایندگان محترم واگذار می‌کنم عرایض من را در مقابل خودشان قرار بدهند و این را هم من می‌خوانم قضاوت فرمایند. در شماره دیشب اطلاعات مقاله‌ای تحت عنوان «روى سخن با رئیس فراکسیون دموکرات» خطاب به اینجانب درج شده بود، چنانچه انتظار می‌رفت سخن را به نفع خود و همفکران خویش و سیاستى را که در پیش دارید منحرف ساخته بودید. «من دیروز نخواستم از آقاى ارسنجانى دفاع کنم زیرا دفاع مشارالیه با خود ایشان است ولى من هم مانند آقاى اسکندرى از بیانات آقاى ناصر ذوالفقارى که بالصراحه بر ضد اصول مشروطیت و آزادى و منشور ملل متفق شده بود تکان خوردم (یک نفر از نمایندگان: ترتیب اثر کسى نمی‌دهد) و براى حفظ اصولى که نامش به زعم شما قانون اساسى و به عقیده من حقوق طبیعى بشر و تمام قوانین اساسى صحیح دنیا پیرو آن است پشت تریبون رفتم» بنده می‌خواهم عرایض بنده را ملاحظه فرمایید فرمایشات جناب آقاى بهار استاد محترم را هم ملاحظه فرمایید «من و هر کس مملکت را دوست دارد از قانون اساسى باید حمایت کند اما اظهار عقیده به لزوم اصلاحاتى در قانون اساسى که آقاى ذوالفقارى مدعى بود آقاى ارسنجانى در روزنامه خود نوشته است نباید دلیل مجرم بودن آن شخص شود» من چنین چیزهایى عرض نکردم من گفتم ایشان قیام کرده، من گفتم ایشان گفته‌اند قانون اساسى قابل هضم

+++

 براى این ملت نیست (بهار: فرق نمی‌کند آزاد است عقیده‌اش) آقاى ناصر ذوالفقارى صریح گفت در روزنامه داریا صحبت از لزوم اصلاح قانون اساسى شده است ارسنجانى باید زندانى شود زیرا او به خلاف قانون اساسى در مملکت قیام کرده است. این صحبت ذوالفقارى یا سفسطه بوده و یا از روى اعتقاد اظهار شده در هر صورت چه از روى سفسطه و چه از روى اعتقاد این حرف حرف یک نفر آزادیخواه و هوادار قانون اساسى و یک مرد دموکرات نیست» (صحیح است) دموکرات‌ها معلوم است کی‌ها هستند. «بلکه گوینده این سخن یک مرد مرتجع و مستبدی است که معتقد به آزادی افکار و عقاید نمی‌باشد» مرا هم همه می‌شناسند. «کسی که اظهار عقیده در یکى از اصول مملکتى و گفتن معایب و نقایص یک قانون را در رژیم دموکراسى جرم و گناه بداند نمی‌تواند هیچ وقت مدعى آزادیخواهى باشد خواه تفنگ برداشته بر ضد غلام یحیى جنگ کرده باشد. خواه نکرده باشد. آقاى ذوالفقارى آنچه که به آقاى ارسنجانى نسبت داده‌اند مربوط بود به مقالات او که در ایران ما و مرد امروز و داریا نوشته بودند گفتم من قصد مدافعه از شخص ارسنجانى ندارم اما شما که روزنامه‌نویس هستید وادعا دارید که مشروطه طلب و آزادیخواه نیز هستید می‌توانید کسی را به جرم تحریر این مقالات چه بر ضد قانون اساسى، چه بر ضد آلمان، چه در اطراف لزوم اصلاح ارتش و ژاندارم و غیره مجرم بدانید آیا این اعتراضات شما برخلاف اصل مسلم آزادى عقیده و آزادى فکر نیست» قضاوت عرایض بنده را با فرمایشات آقاى ملک‌الشعراء به وجدان پاک نمایندگان محترم واگذار می‌کنم.

رئیس- آقاى بهار.

دکتر اعتبار- آقا اخطار طبق ماده 109 دارد دور تسلسل پیدا می‌کند.

رئیس- طبق ماده 109 است. اگر به جنابعالی هم چیزى گفته شد بفرمایید. آقاى اسکندرى هم اجازه خواسته‌اند بعد نوبت ایشان است.

ملک الشعراء بهار- آقایان محترم یکى از مختصات آزادیخواهى و بلکه انسانیت آن است که اگر کسى پشت تریبون به سمت نمایندگى بایستد و صحبت کند مخالفین او سخنان او را بشنوند و همهمه نکنند و در میان صحبت او ندوند تا صحبت او تمام بشود و بعد دیگرى برخیزد و جواب او را بگوید (صحیح است) رویه‌ای که فراکسیون دموکرات ایران در این دوره در پیش گرفته است همین مطلب و همین اصل است که ملاحظه می‌فرمایید در موقعى که آقایان صحبت می‌کنند و با کمال حرارت هم می‌کنند حتى گاهى هم اهانت می‌کنند ما ساکت می‌مانیم. گوش می‌دهیم. همهمه و هیجان نمی‌کنیم براى این که ناطق بتواند عقیده خودش و بیانات خودش را اظهار کند این یک اصل مسلم طبیعى انسانیت است و متأسفانه وقتى که ما می‌خواهیم از اعتراضات معترضین خودمان دفاع کنیم یک عده از آقایان جوان اقلیت نمی‌گذارند دفاع کنیم و همهمه می‌کنند. پرخاش می‌کنند و تهمت می‌زنند و دشنام می‌دهند و اهانت می‌کنند (ممقانى: کسى دشنام نداده) و بعد هم ایراد می‌گیرند که چرا شما در کلماتتان الفاظ زننده گفته‌اید. آقایان محترم شما همه مرا می‌شناسید با طرز تحریرات من آشنا هستید رویه مرا می‌دانید (صحیح است) طرز زندگى مرا در مملکت مکرر دیده‌اید بنده نه شخص ماجراجویی هستم و نه شخص طماعى بوده‌ام و نه به قول آقاى ناصر ذوالفقارى ملک و علاقه دارم من اینجا به صدای بلند می‌گویم یک وجب ملک و علاقه، یک وجب آب و خاک اگر دارم متعلق باشد به جناب آقاى ذوالفقارى و ضمیمه سایر ضیاع و عقارشان شود من هیچ ندارم و افتخار هم می‌کنم به این که هیچ ندارم دارایی من یک خانه است که در 1300 هجرى خریده‌ام به هفت هزار تومان از آقاى نصرالملک به مرحوم مشارالملک مقروض بودند و من قرضشان را قبول کردم و در مدت چهارسال پرداخته‌ام و تمام دارایی من بعد از شصت سال عمر و چهل سال روزنامه نویسى، چهار دوره وکالت، چندین سال استادى دانشگاه همان خانه و هماه 5 یا 6 هزار متر زمینى است که از نصرالملک خریده‌ام بنایی هم که هست بنایی است که او یا پدرش یا دیگرى ساخته است. این است هستى و دارایی من بعد از چهل سال جان کندن و داراى نفوذ بودن و در شهر تهران مشارالیه بودن. اما دیگران از کجا آورده‌اند و بچه شکل تهیه کرده‌اند و به چه وسیله دارند آن‌ها را نگه می‌دارند من نمی‌دانم (یک نفر از نمایندگان: اسم ببرید) آرزو و امید من و همه وطن خواهان این است که تمام مردم ایران متمول باشند تمام ملت ایران از عایدات هنگفتى که از این آب و خاک حاصل می‌شود خودشان بهره بردارند و تمام کیف‌ها پر از پول باشد. تمام سطح مملکت ایران جنگل و آب و خاک باشد. تمام ایرانی‌ها بتوانند مثل یک لرد انگلیسى زندگى کنند این آرزوى من است آقاى ذوالفقارى من حسود نیستم. حسد نمی‌برم به مال شما هیچ وقت هم بر ضد تمکن کسى و بر ضد تمول کسى و بر ضد سرمایه‌دارى و سرمایه‌داران یک کلمه سخن نگفته‌ام و حرف نزده‌ام. ما اکثریت مجلس را تا امروز در دست داریم دو سه روزنامه هم بیش نداریم و به حکم این که اقلیت همیشه وظیفه‌اش حمله بر دولت است و حمله بر دولت مطبوع طباع عامه است زیرا همیشه یک ملت فقیر و گرسنه و بدبخت با دولت وقت طرف است هر کسى به دولت حمله کند مردم آن را دوست دارند بنابراین شما روزنامه‌های زیادى در اختیار دارید اما این روزنامه‌ها نباید به مجلس و به وکلا اهانت کنند روزنامه آتش که بزرگ‌ترین حامى آقایان است در چند شماره قبل اهانتى به من کرد و من تکذیب کردم در آن شماره نوشته است ملک‌الشعراء. در فلان تاریخ نوشته است که من به کمونیست بودن افتخار می‌کنم کسى از من تاکنون این کلمه را شنیده است آقایان؟ روزنامه دیگرى که مدیر محترمش در مجلس نشسته است در روزنامه خودش به من اهانت می‌کند وقتى درست دقت کنیم می‌بینیم تحریکات و برانگیختن احساسات از ناحیه اقلیت شروع شده است نه از ناحیه ما من دیروز خدا گواه است فقط براى بیان این عقیده که در پشت این تریبون من بعد به افکار اشخاص، افکار گذشته اشخاص بدون دلیل اعتراض نشود آمده‌ام قصدم حمایت از رفیقم آقاى ارسنجانى نبود البته ایشان در فراکسیون حزب دموکرات عضو هستند وظیفه من این بود که از ایشان حمایت کنم. وظیفه اعضاء فراکسیون دموکرات است که از لحاظ اصول و از لحاظ زندگانى اجتماعى و از لحاظ تعقل و شرافت به این شخص رأى بدهند و رأى هم خواهند داد و خداوند هم پشت و پناه کسانى‏ است که به طرف حقیقت می‌روند، اما قصدم این بود که فرمایشاتی که آقاى ذوالفقارى فرمودند بار دیگر تکرار نشود متأسفانه همهمه به قدری شدید شد، حملات به طوری به بنده متوجه شد که اگر من بیش از این عصبانى می‌شدم محق بودم شما خودتان اگر صحبت کنید یک نفر در بین صحبت شما صورتش را برگرداند و گوش ندهد عصبانى می‌شوید پس این شما هستید که مرا عصبانى می‌کنید، شما هستید که ناطقین اکثریت را تحریک می‌کنید و این تحریکات به ضرر مملکت است و به نفع مملکت نیست تمام مقاصد من، تمام گفته‌های من این بود که در این مملکت دو صف به وجود آمد که یک دسته دسته دیگر را مرتجع می‌خواند و دسته دیگر دسته دیگر را تندرو می‌دانست الى آخر نمی‌خواهم پشت این تریبون نسبت به افراد حرف زده باشم. بد گفته باشم امروز وضعیت طورى شده است به خواست خداوندى و در نتیجه فعالیت و زحمت دولت وقت و در نتیجه همفکرى و پشتیبانى پادشاه و کوشش نویسندگان و آزادیخواهان و اتحاد تمام افراد ملت با یکدیگر که به حمدالله وضع آذربایجان اصلاح شده است وضع مملکت به صورتی درآمده است که می‌شود شروع به اصلاحات کرد لیکن خودتان می‌دانید همه ما می‌دانیم که آتش خاموش نشده است می‌دانید که اگر این آتش خاموش بشود به نفع مملکت است واگر روشن بشود به ضرر مملکت است قصد من این بود که کارى نکنیم که آن گفتگوها تازه بشود. آن گفتگوها زنده بشود دو دفعه صحبت از مسائل گذشته پیش بیاید. آقاى ارسنجانى البته جوان است. البته روزنامه‌نویس است روزنامه‌نویس هر روزى در هر کارى مطابق سیاست وقت صحبت می‌کند. چیز می‌نویسد ویکتورهوگو می‌گوید اگر امسال بر یک نفر بگذرد و برای آن شخص تغییر فکر حاصل نشود این مرد مرد جامدى است براى تمام ماها تنوع افکار یک امر بسیار طبیعى است راست است گاهى انسان در یک تنگنایی می‌افتد که مجبور می‌شود ملایمت کند گاهى در یک وضعیتى دچار می‌شود مجبور می‌شود تند برود مراد این است ایرادى را که یک وقت به یک نفر وکیل می‌گیریم و آن را مستحق نمایندگى نمی‌دانیم این ایرادات نیست بر فرض که من یا دیگرى در سیاست داراى تلون باشیم برفرض یک روزى تندرو باشیم امروز با شما راه برویم آیا این را بالاخره بایستى به نفع مملکت حساب کرد یا گفت چون یک روزى برخلاف من حساب کرده‌ای نباید امروز زندگانى کنى؟ امروز ارسنجانى مطابق میل شما چیز می‌نویسد. امروز ارسنجانى با شما راه می‌رود. امروز ارسنجانى و امثال او تمام حاضرند در تحت لواى واحد در زیر سایه پرچم شیر و خورشید با وحدت نظر با تمام دسته‌جات مجلس همکارى کند باید شما این را غنیمت بدانید اگر بنا باشد بخواهید خداى نکرده، از گذشته انتقام بکشید گذشته تجدید می‌شود اشخاص، مردم، نویسندگان، آزادیخواهان، جوانان این ملت حاضر نیستند زیر

+++

بار تحمیلاتى بروند که بر خلاف حیات آن‌ها و مخالف زندگى آن‌ها باشد. من اگر عرض کردم که پبشه‌ورى تجدید نشود از این لحاظ بود والّا همیشه قضایا به یک رنگ در دنیا پیش نمی‌آمد. البته پیشه‌ورى دیگر در ایران ایجاد نخواهد شد البته بیدارى ما نباید اجازه بدهد که این قبیل دست‌ها در کار داخل بشوند لیکن اگر بنا باشد که ما از لحاظ گذشته و افکار گذشته اشخاصى را بخواهیم اینجا محاکمه کنیم اعمال نظرهاى مسلکى را پیش بیاوریم طبعاً این معنى پیش خواهد آمد که مجلس می‌خواهد انتقام بکشد و این عقیده شایسته مجلس شوراى ملى نیست. و اما راجع به ملک و علاقه هیچ دلیلى در دست نداریم که وقتى ما می‌گوییم ارتجاع مرادمان این است که هرکه ملک دارد، زندگى دارد باید یا او این نسبت را داد و اصولًا این نسبت به کسی داده نمی‌شود، محیط دیگر محیطى نیست که دیگر بشود از این نسبت‌ها به کسی داد همه شما می‌دانید حزب دموکرات اکثریت مجلس را به وجود آورده است، حزب دموکرات داراى یک مسلکى است که براى او سرمایه‌دارى و ملاکین و غیر ذلک فرقى ندارد پس اگر یک حزبى به وجود می‌آید و اکثریتى در مجلس دارد باید بدانند که این اکثریت به هیچوجه پیرو نظر قدیمى نیست، این اکثریت با همه راه می‌رود این اکثریت می‌خواهد همه مردم را برادروار با یکدیگر متحد کند تا قضایا و حوادثى که در انتظار آن هستید به طور خوشى بگذرد و به طور مسالمت از پیش برود قصد من این است که اگر تجدید مطلع بشود اگر بنا باشد به گناه آزادى افکار و عقاید بخواهیم متعرض مردم بشویم دو دفعه صف به وجود می‌آید دو مرتبه دسته‌جاتى که نمی‌توانند تحمل این حملات را بکنند این‌ها گرد هم جمع می‌شوند و این شاید به نفع یک دستگاه به خصوصی نباشد پس من خواستم که ذهن آقایان را متوجه بسازم که موقع را مناسب نمی‌دانم براى مخالفت به این شکلى و این طورى اگر از این شخص سندى دارید واقعاً یک دلایلى دارید که روى آن دلایل می‌شود او را رد کرد بیایید بگویید او خودش استعفا می‌دهد ولى با این مقدمات نمی‌تواند مجلس، مجلسى که پایه‌اش بر آزادى و آزادیخواهى است با این دلایل با این حماسه‌سرایی‌ها و با این فصاحت و بلاغتى که آقاى ذوالفقارى دارند یک رأى خلافى بدهد و یک جوانی را که گناه آن نویسندگى است رد کند و برود. اما سفسطه‌ای که فرمودند آقاى ذوالفقارى، آقاى ذوالفقارى یک قدرى اگر منطق بخوانید می‌دانید سقسطه کدام است و استدلال کدام انشاء الله خوانده‌اید یا اگر نخوانده‌اید خواهید خواند مقاله‌ای که خوانده‌اید بهترین مقاله منطقى بود کاش تا آخر می‌خواندید که آقایان قضاوت کنند سفسطه کدام است و منطق کدام، آقاى ذوالفقارى از شعر و شاعرى بنده تمجبد فرمودند لیکن فرمودند فلان کس در سیاست صد قسم اظهار عقیده می‌کند و تلویحاً خواستند مرا مرد مذبذب و متلونى بدانند البته در روزنامه دوست عزیزم باباشمل هم خوانده بودم در چند روز قبل که نوشته بود ملک‌الشعرا دموکرات و سوسیالیست و کمونیست و ارتجاعى و تمام مسلک‌های موجود را رفیق عزیز بنده به بنده نسبت داده بود و البته از اخوى بزرگشان شنیده بودند چون اخوى محترمشان هم در جلسه گذشته مرا تکفیر کردند فرمودند که چرا از پیشه‌ورى دفاع می‌کنید (جواد گنجه- همین طور هم بود) در صورتی که فهمیدند و دانستند که من از پیشه‌ورى دفاع نمی‌کنم بله خوب وقتى که بنا باشد به هم اهانت کنیم بنا باشد حقیقت را در زیر پرده بپوشانیم بنا باشد در مقابل خدام مملکت هرچه از دهانمان بیرون بیاید بپرانیم نه درستى را رعایت کنیم و نه سابقه را مراعات کنیم نه انسانیت را ملاحظه کنیم خوب دیگر کار به جایى می‌رسد که هرکس هرچه می‌خواهد بگوید وقتى ما در آقاى گنجه‌ای مرحوم شده بودند من مرثیه گفتم براى مادر ایشان چرا؟ براى این که گفتم به این خانواده ارادت داشتم و براى باباشمل فرستادم بدوت این که بدانند پاداشش را دیروز به من دادند، آقاى گنجه‌ای و اخوى محترمشان، آقاى ذوالفقارى هم همان طور فرمودند فلان کس صد قسم اظهار عقیده می‌کند خوشبختانه من آنچه گفته‌ام نوشته‌ام من از سل 1329 قلم برداشته‌ام و تا امروز نوشته‌جات من و مقالات من باقى و موجود است من داراى مکنب مخصوصى هستم هم در سیاست مکتب خاصى دارم هم در ادبیات داراى مکتب هستم چندین نفر از بزرگان و نویسندگان و استادان شاگردان من هستند من هیچ وقت اظهار عقیده مخالف نکردم من از اول عمرم در سن بیست سالگى داخل حزب دموکرات شدم یکى از روزنامه‌ها نوشته بود شاید همان باباشمل بود که دست به دامان حاج محمد جعفر کشمیرى شده و داخل حزب دموکرات شدم دست به دامان شدن و داخل یک حزب شدن ننگى نیست این حزب دموکرات خراسان را من تأسیس کرده‌ام حاج محمد جعفر و دیگران را من داخل حزب دموکرات کردم راهنماى من هم عمو اغلى معروف بود از آن روز تا امروز من دموکرات هستم و البته هر روزى در دنیا دموکراسى یک نموى دارد دمکراسى امروز یک دمکراسى است که به رنگ سوسیالیزم باید عملى بشود و در بیاید، امروز دیگر نمی‌شود دموکرات را حامى کاپیتالیسم دانست دموکرات قدیم طرفدار کاپیتالیسم بود، امروز دمکراسى داراى رنگ سوسیالیست است، یعنى من آن روز دموکرات بودم حالا هم دموکراتم کمونیست هم نبودم چون اسلام با کمونیست منافات دارد مملکتى که هنوز صنعت درش نیست مملکتى که هنوز کارگرانش چندهزار نفر بیشتر نیستند در این مملکت این عقاید نمی‌تواند اصل حکومل را تشکیل بدهد در صورتی که این مملکت مملکتى است که باید سعى بشود سرمایه‌های خارجى و داخلى را در نتیجه تحکیم قوه قضاییه به جریان بیاندازیم (صحیح است) ما باید این کار را بکنیم، باید این را در مجلس امسال بکنیم باید مملکت‌دارى صنعت بشود مملکت فلاحتى امروز کافى نیست براى زندگى، امروز باید کارخانه دایر کنیم باید شرکت تأسیس بکنیم باید مملکت پر از کارگر بشود باید مملکت را سرتاسر پر از جنگل بکنیم باید قسمت بزرگى از بیکاران را به کاشتن درخت و اصول جنگلبانى وادار کنیم شاید مملکت را تکان بدهیم با سرمایه تا کارگر به وجود بیاید و بعد هم باید با رنگسوسیالیست یعنى احقاق حق کردن یعنى با کبرگر مثل آدم رفتار کردن یعنى زندگى کارگران را تأمین کردن همان طور که در امریکا و انگلستان شروع کرده‌اند مملکت را از شر کمونیسم که یک نوع دیکتاتورى است نجات بدهیم، کدام ایرانى است که غیر از این فکر بکند مگر این که خودش را به دیگران فروخته باشد. پس اظهار عقیده‌ای که من کردم این بود و امروز هم این است و دیروز هم این بود من هیچوقت خلاف آنچه گفته‌ام نکرده‌ام آقاى گنجه‌ای در عین حال هم از پیشه‌ورى دفاع نکرده ام آقاى گنجه‌ای اگر من مرتجعم به قول برادر شما پس از پیشه‌ورى دفاع نکردم اگر سوسیالیست هستم به قول شما پس برادرتان چه می‌گویند، اگر شما راست می‌گویید اخوى چه می‌گوید؟ اگر او راست می‌گوید شما چه می‌فرمایید؟ مرتجع که از آزادیخواه دفاع نمی‌کند، خانداداش، به من یکى از دوستان نوشته است چرا نمی‌گویی که در هیئت دولت پارسال پیش از استعفاى دولت و ایجاد آن دولت توده‌ای تو چه کرده‌ای من نمی‌خواهم خود‌فروشى کنم و خودنمایى کنم آقایانی که نطق‌های پیشه‌ورى را شنیده‌اند می‌دانند ابشان با 3 نفر از وزراء دشمن بودند و بر ضد آن‌ها نطقى کردند و هر سه نفر از کابینه بیرون رفتند از آقاى سپهبد احمدى اگر بپرسید تمام این‌ها را می‌دانند، آقاى ملک مدنى شما بگویید. آقاى ذوالفقارى می‌گوید احساسات سوى را چرا در سیاست داخل می‌کنید. افسوس که در این مجلس وقت قضاوت علمى و ادبى نیست ممقانى مرد فاضلى است اینجا نشسته است اگر چنانچه خطابه‌های دیروز. امروز شما را یک جا بگذارند بیانات مرا هم که هر روزنامه‌ای هرچه دلش خواست نوشت و هنوز هم تند نویسى فعال ما نطق مرا حاضر نکرده است آن را هم حاضر کنند و بدهیم به دست ممقانى و ممقانى را قسم بدهیم که آقاى ممقانى کدامیک از این‌ها شعری‌ات و خیالات و حماسه سرایى است و کدامیک از این‌ها استدلال و منطق است شما که نمی‌توانید قضاوت کنید ولى ایشان شاید قضاوت کنند غیر از ایشان هم باز وکلایى هستند در مجلس که بدانند سفسطه و شعری‌ات یعنى چه استدلال و برهان و منطق یعنى چه. ذوالفقارى به من می‌گوید ذخیره شصت ساله خودت را چرا صرف ارسنجانى می‌کنی؟ آقاى ذوالفقارى من ذخیره شصت ساله‌ام را صرف مملکت و صرف آزادیخواهى و صرف حفظ اصول می‌کنم و این ذخیره از این راه به وجود آمده است و اگر چنانچه غیر از این بود با این که من از خراسان در سن 27 و 28 سالگى آمده‌ام به تهران نه ایل نه طایفه نه خانواده در تهران داشتم نه زندگى داشتم تحمیل شدم بر تهران، الان خانواده در خراسان 300 نفر دارم الحمدلله (خنده نمایندگان) تمام ارباب نفوذ و نویسندگان و تمام اشخاصى که در این شهر مثل آتش جراره بودند به من نظر خوب نداشتند ولى بر همه مسلط شدم به فضل خداوندى براى این که طمع نداشته و از خود دفاع می‌کردم و حقیقت و حقایق را صریح می‌نوشتم و من در شجاعت ادبى و صراحت لهجه نظیر نداشته‌ام در این مملکت شما باید این طور از من قدردانى کنید. چرا براى این که جوان هستید و از سوابق مشروطیت اطلاعى ندارید، من در این مجلس با 15 نفر دوست بودم یکى از آن‌ها مرحوم مدرس بود در مقابل دیسپوت وقت در مقابل کسى که پشت همه از او می‌لرزید ایستادم و مدافعه کردم ذخیره از اینجا پیدا می‌شود، چرا دفاع کردم براى این که یک عده مردم بی‌گناه

+++

را کشته بودند و مال آن‌ها را برده بودند این جه من استیضاح کردم از سردار سپه (صحیح است) ذخیره از اینجا پیدا می‌شود صرف ارسنجانى و امثال او هم می‌کنم زیرا حق را به او می‌دهم زیرا او را در مقابل شما و حمله شما مظلوم می‌دانم (صحیح است) گفتند پیشه‌ورى دیگر، این رفیقان عباس مسعودى هم دیشب نوشته بود و بسیار سست و بى منطق بود (عباس مسعودى- سست هم نبود) و جواب هم داده‌ام به ایشان، من که می‌گویم پیشه‌ورى دیگر به وجود می‌آورند نه این که ارسنجانى برود و اسم خودش را بگذارد جعفر پیشه‌ورى و فرار کند و برود به تبریز بعد آنچه یک عده صدقیانى و غیره را جمع کند به اسم دموکرات بعد زبان ترکى را ... نه این جور نگفتم، گفتم اگر بنا باشد ما ایرادات مادر قاسمى (ببخشید ایراد مادر قاسمى مثلى است در ایران می‌گویند فلان کس ایراد ما در قاسمى‏ می‌کند ایراداتی می‌گیرد که ممکن است آن ایرادات را نگرفت اعتراضى می‌کند که ممکن است آن اعتراض را نکند) اگر بنا باشد با این اصول و با بعضى از دسته‌بندی‌هایی که من و همه می‌دانیم یا جوان زحمت کشیده‌ای را که زندگى و مال و منال او شاید چند تا مقاله باشد که در روزنامه نوشته است شاید ثروتش هم همان کتاب روزنامه خودش است که دستش است جوانی که به قول شما تلونى در سیاست به کار برده است بسیار خوب یک روز طرفدار آلمان بوده است آن روز عده‌ای طرفدار آلمان بودند جمع کثیرى از بزرگان را آن روز گرفتند و حبس کردند به جرم طرفدارى آلمان بود بدر و دیوار صلیب شکسته نوشته می‌شد ما همه در زحمت بودیم روزنامه مردم از هیتلر یک کاریکاتور مضحک کشیده بود توى کوچه پاره می‌کردند مردم آن کاریکاتور را، شما که آن روزها در تهران نبودید آقاى ذوالفقارى اگر یک نفر نویسنده جوان که طرفدار آلمان باشد باید آتشش زد؟ باید مزدش را کف دستش گذاشت؟ باید از مجلس بیرونش کرد؟ اگر هم روزنامه‌های آن روز را جمع کنید شاید هم نظر خودش را بهتر و بیشتر از شما پیدا کند. می‌گویم این قبیل ایرادات ناروا را مصدر اغراض و نظریات سیاسى قرار ندهید براى چه؟ براى این که این قبیل مسائل وقتى توأم شد وقتى تعصب به وجود آمد این تعصب دودستگى ایجاد می‌کند و این نباید ایجاد بشود الان ما یک راه داریم می‌رویم راهى است اقلیت اینجا هست و ما را هم خیلى اذیت می‌کند به ما فحش هم می‌دهند، تعرض هم می‌کنند به ماها، توى حرف ما هم می‌دوند ما هم به رفقا سپردیم جواب ندهند گوش نکنند (ممقانى: در مقابل فرمایشى که شما می‌فرمایید کدام اقلیت در حرف آقایان حرف زده است) (دکتر اعتبار: فحش کسى به شما نداده آقاى بهار) (زنگ رئیس)

رئیس- بگذارید بیاناتشان را بکنند. بفرمایید.

بهار- یک جمله معترضه‌ای می‌خواهم عرض کنم دیشب در روزنامه اطلاعات قسمتى از بیانات مرا سر و دست شکسته درج فرموده بودند از قول یک نفر از آقایان نوشته‌اند که تو حمایت از قرارداد 1919 کرده‌ای دهقان هم می‌گوید تو آزادى خواه نیستى در اطلاعات نوشته‌اند که آقاى دهقان فریاد کرد که تو آزادیخواه نیستى یعنى بهار بعد از چهل سال جان کندن و هیچ نداشتن و آزادیخواهى، آزادیخواه نیست (فولادوند: دهقان همچو حرفى نزد) گفت، می‌گویند دیر آمده است و زود هم دارد می‌رود. من آزادیخواه هستم ولى ایشان می‌گویند تو آزادیخواه نیستى به من می‌گوید تو طرفدار قرارداد بوده‌ای، شما کدام یکی‌تان می‌دانید قرارداد 1919 چه بوده است کى بسته است دولتى بوده است قرادادى بسته است بعد هم دولت آمریکا مخالفت کرده است فرانسه هم همراهى نکرده است در داخله هم هیاهو شد مسکوت ماند و از بین رفت من چکاره بود‌ه‌ام که در آنجا طرفدار تصویب قرارداد باشم روزنامه‌ای که آن وقت می‌نوشتم روزنامه ایران بوده است الان کلیه‌اش دست آقاى مدیر روزنامه کار آقاى لسانى است بروید ببیند تنها روزنامه‌ای که راجع به قرارداد 1949 مقاله مخالف و موافق هر دو آزادانه چاپ می‌کرده است روزنامه من بوده است باقى روزنامه‌ها جرأت نمی‌کردند چیزى بنویسند نه تنها من بلکه خود آقایان هم از چنین قراردادى مرعوب بودند دنیا آن روز دست دولت انگلستان بود آن روز می‌خواستند ایران را از لحاظ استخدام دو مستشار مالى یک مستشار قشونى ژنرال دیکسن یک مستشار مالى آرمیتاژ اسمت اداره کند دولت انگلستان هم حاضر بود این چهارصد پانصد هزار تومان مخارجی که ایران نداشت بدهد و به پای نفت جنوب حساب کند قرارداد این بود تاریخ را بخوانید این بود قرارداد که دولت ایران با دولت انگلستان معاهد می‌شد که دولت انگلستان مالیه وقشون ایران را مرتب و منظم کند و می‌دانید که براى چه مقصودى بود همه‌تان می‌دانید بالاخره با چنین قراردادى من مخالف بودم رفقا می‌گویند موافق بودید و طرفدار قرارداد بودید این‌ها تهمت است این‌ها بهتان است این‌ها اهانت است قربان مرادم خلاصه این است که ما در یک راه برویم الان هیئت دولت می‌آید قبول می‌شود کم یا زیاد. و ما باید داخل مسائل عملى مسائلى که تمام ماها در آن مسائل بنشینیم شب تا صبح فکر بکنیم و تصمیم بگیریم بشویم گریز از این محظور هم محال است اقلیت و اکثریت معنى نخواهد داشت و اینها دو راه است یکى اصلاح مسائل خارجى است یکى چگونگى اصلاح داخلى است، اصلاح قضایاى خارجى را عرض کرم که خواهى نخواهى باید با هم کار کنیم، در مسائل داخلى هم دولت نقشه‌ای دارد به اسم نقشه هفت ساله می‌آورد چاپ می‌کنیم می‌دهیم به آقایان نقشه‌اش هم این است که در ایران از این ده به آن ده نباید شروع به اصلاحات کرد بلکه یک دفعه با این نقشه در تمام ایران با خواستن مستخدمین عالی رتبه از هر جا که لازم است و با ایجاد یک پول زیاد مطمئن و قابلى باید شروع کرد یا از بالا به پائین یا از مرکز به شکل یک شعاعى به اطراف یا به هر شکلى که رأى بدهید آقایان زیرا ممکن است در فروع اختلاف نظر پیدا کنیم ممکن است آنجا هم باز با هم جلو برویم ولى شما می‌خواهید سر به سر اکثریت بگذارید می‌خواهید دوستان ما را یکى یکى به بهانه نیشغولى از ما جدا کنند می‌خواهند عنصر مخصوصى را بر ضد عناصر مخصوصى جنگ بیاندازند این فایده ندارد این اتحادیه ما را به هم می‌زند از امروز ما را دو دسته می‌کند یک دسته می‌رود به طرف چپ و یک دسته می‌رود به طرف راست و بالاخره کند و زنجیر زنجان هم می‌آید اینجا و تمام این حرف‌ها اینجا گفته می‌شود و این جنگ و نزاع ما مانع پیشرفت کار ما خواهد شد عقیده من این بود. آقاى ذوالفقارى خواهش می‌کنم من بعد از این در این قضایا مرا لااقل کنار بگذارید بلکه وقتى کارتان خراب شد من بتوانم بین شما را اصلاح بدهم من یک نفر را نگهدارید. آقاى دهقان هم با آن اخلاق عالى که دارد نوشته بود که همان طور که گفتید (دهقان: من نگفتم) اگر نگفتند ممنون هستم اگر هم گفتند لابد عصبانى شدید و گفتید گفته‌اید باز هم از شما ممنونم اینقدر قدرت دارم به قول مرحوم مؤتمن‌الملک که گذشت کنم. اهمیتى ندارد من شصت سال از عمرم گذشته است خیلى بى لطفى دیده‌ام و گذشت کرده‌ام، اما این که او برود و دولت خودمختار درست کند اگر آقاى ذوالفقارى ما کج برویم دولت خودمختار هم درست خواهند کرد همه کار خواهند کرد و دو دفعه اتباع شما مجبورند ده به ده بگردند یک جا مهمان بشوند و یک جا تحمیل بشوند. قربان البته خواهد شد. ولى امیدوارم که نشود. امیدوارم که من نگذارم این دودسته‌گى به وجود بیاید. یک صحبتى کرد ذوالفقارى که مرامتأثر کرد جانا سخن از زبان ما می‌گویى این را باید نوشت، این هم تاریخ است. گفت ما می‌میریم ولى ایران باقى خواهد ماند آره جانم این طور است. ولى کاش ما از روى دل و عقیده این حرف را بزنیم. می‌ترسم بعضى از طبقات نمی‌رند بگریزند آن وقت ما می‌میریم ایران هم به مخمصه بیفتد (محمد ذوالفقارى: آن ما نیستیم، اشتباه است اول کسی که می‌میرد ما هستیم ثابت هم کردیم) ما هم با شما هستیم.

رئیس- آقاى عباس اسکندرى مطابق ماده 109 اجازه صحبت خواسته‌اند بفرمایید.

یکى از نمایندگان- اخطار روى اخطار.

اسکندرى- اخطار نکنید که اخطار روى اخطار نباید، به قدری آقاى ناصر ذوالفقارى معقول هستندکه بنده حتى میل نداشتم اخطار روى اخطار ایشان بکنم ولى خوب یک نکته‌هایی است که مال خود ما نیست یعنى اگر نگوییم یک رسوم بدى باقى می‌ماند خیال می‌کنم نطق ایشان حاضر است آنچه هم بنده عرض کردم در تندنویسى مجلس حاضر است قسمتى که راجع به روزنامه‌نویس‌ها گفته شد بنده خودم با این که روزنامه نویس هستم از یک قسمت از همکاران خودم دل خوشى ندارم نه تنها دو‌ دسته‌گی‌ها بلکه باید گفت سه‌دسته‌گى، چهاردسته بین ما موجود است چنانچه اختلاف عقیده در این مجلس هم حکمفرما است در همین مجلس نویسندگانى هستند که بنده با آن‌ها توافق عقیده ندارم ولى اصول باید در مملکت مشروطه حفظ بشود بنده عقیده دارم که اگر هم تهران مصور موافق من نیست ولى تهران مصور باید بماند منتها شاید مدیرش عوض بشود و آقاى احمد دهقان نباشد نسبت به روزنامه طهران مصور و صدها مثل او من موافقم که باشند به من هم بد بگویند بعضی‌ها می‌گویند چرا اینقدر روزنامه زیاد است من می‌گویم کم است در مملکتى که این وضع را دارد و از حیث فرهنگ و چیزهاى دیگر عقب است تنها راه روزنامه است که به درد مردم می‌خورد یک نفر باسواد، یک کدخداى ده براى

+++

مردم بی‌سواد ده بخواند حالا باید سعى بکنیم که توى روزنامه‌ها چیزهاى بهتر بنویسیم (یکى از نمایندگان: انشاء الله) ولى اصولاً روزنامه‌نگارى محترم است به عقیده بنده همه آقایان باید سعى بکنند زیاد بشود. تشویق بشود و به هیچ قسم هم حصارى دور روزنامه‌ها گذاشته نشود (صحیح است) ممکن است روزنامه‌هایی باشد که اشتباه بکنند و داراى یک معایبى هم باشند اما ضرر و نفع این‌ها را وقتى با هم بسنجیم می‌فهمیم که صفر بر ده هزار هم نمی‌شود و اصلاً به حساب هم نمی‌آید در یک مملکتى که بخواهد مطابق اصول پارلمانى زندگى بکند اگر روزنامه نباشد چه خواهد داشت بنده به خاطر دارم در مجلس چهارم بنده هم روزنامه سیاست می‌نوشتم، رئیس‌الوزراى وقت مرحوم مشیرالدوله بود مرحوم تیمورتاش در آن موقع موسوم به سردار معظم خراسانى و وزیر عدلیه بود اصرار هم می‌کرد که جراید را باید محدود کرد دولت وقت هم از جراید ناراحت بود هیچ محل تردید نیست که همیشه دولت‌ها دچار یک زحمت‌هایی از جراید می‌شوند یعنى یک حرف‌هایی در جراید نوشته می‌شود و اشخاص یک حرف‌هایی می‌زنند که شاید دولت‌ها مقتضى نمی‌دانند که نوشته شود یا خوششان نمی‌آید بنده رفتم که رئیس‌الوزرا را ملاقات کنم از پله‌های عمارت ابیض می‌رفتم بالا وزیر جنگ وقت سردار سپه می‌آمد پائین سردار معظم هم می‌رفت بالا این‌ها سینه به سینه با هم مقابل شدند من هم پائین پله بودم این سلام کرد من نفهمیدم او جواب داد یا نه اما همینقدر گفت یکساعت است دارم با این حرف می‌زنم و او سبیل‌های خودش را می‌کند. بنده رفتم پیش آقاى مشیرالدوله گفتم وزیر جنگ را دیدم اوقاتش تلخ بود (اردلان: این ماده 109 نیست) (ماده 109 است آقاى ذوالفقارى فرمودند که در قسمت جراید نطقشان را تحریف کردند این را جواب عرض می‌کنم و این هم راجع به جراید است) رئیس‌الوزراء گفتند بلى واقعاً این مدیران جراید تندى می‌کنند آخر شما هم به اینها یک توصیه‌ای بکنید و بگویید اینقدر تندى نکنند وزیر جنگ آمد پیش من و گفت روزنامه‌ها تندى می‌کنند و روحیه قشون را خراب می‌کنند و من نمی‌توانم به این شکل اوضاع را حفظ کنم من از براى این که او را منصرف بکنم گفتم مذاکره دستور امروز راجع به فلان مطلب است (و یک موضوعى را گفت) عقیده شما چیست؟ گفت من می‌گویم توى روزنامه‌ها می‌نویسند که امروز مرا بکشند شما می‌گویید که نظر من راجع به دستور هیئت چیست؟ جواب مرا چرا نمی‌دهید؟ گفت گفتم آقا یکى از همین روزنامه‌ها، روزنامه حقیقت نوشته است که مشیرالدوله و مؤتمن‌الملک را باید کشت برادرم رئیس مجلس است من هم رئیس‌الوزراء هستم و خدا را شاهد می‌گیرم که نه من و نه او هیچگونه کار خلافى نکرده ای‌ام ولى می‌نویسند من هم جلوگیرى نمی‌کنم. ما در یک کشور ضعیفى چون ایران هستیم که همیشه دچار زحمت از طرف همسایگان می‌شود وکم و بیش دولتی‌ها وقت گاهى مطالب را نمی‌توانند بگویند این روزنامه‌ها آن روز بدرد می‌خورند آن روز این مطالب را می‌گویند و کمک می‌کنند دنیا هم به صدای آن‌ها جواب می‌دهد اما اگر من که رئیس دولت هستم و شما هم که وزیر جنگ هستید یک عده نظامى و سرنیزه و همه چیز هم دارید. اگر خواستیم من و شما به میل خودمان اگر کسى بر علیه چیزى گفت و نوشت آن روزنامه را توقیف کردیم و آن روزنامه‌نویس را گرفتیم و او را زندانى کردیم ما می‌توانیم و قادر هستیم زور داریم از براى این که براى این مردم همین اندازه قشون هم لازم نیست یک مقدار خیلى کمترى کافى است اما وقتى یک موضوع خارجى پیش آمد ما خودمان نمی‌توانیم بگوییم از این جراید استمداد می‌کنیم آن‌ها می‌آیند پیش ما می‌گویند چرا این‌ها را توقیف نمی‌کنید می‌توانیم بگوییم روزنامه زبان ملت است میگویید آن وقت که برعلیه تو نوشته بود چرا زبان ملت نبود آن وقت توقیفش کردى حالا هم توقیفش کن مشخصات روزنامه نویس ومقام روزنامه خیلى بیش از این‌ها است این را بنده عرض کردم از براى این که دولت‌های وقت هم در آتیه بدانند در یک روزنامه‌ای (ایران ما) نوشته بود که نظرى نیست که جراید را محدود کنند و بنده یقین دارم چنین نیست لازم بود بگویم که این مقام و اهمیت را جریده نگارى در اجتماع دارد و به آقایان که خود بنده هم یکى از آن‌ها هستم و گایه به بنده هم بى لطفى شده است می‌گویم باید تمام این‌ها را اغماض کرد و روزنامه‌نویس را تشویق کرد سعى کرد اگر نواقصى دارد آن‌ها را رفع کرد (صحیح است) پس آنچه که راجع به جریده نگارى گفته شدکه یک روزنامه‌‌نویس در روزنامه خودش یک اظهار عقیده‌ای می‌کند اظهار عقیده جرم نیست بنده چنین گفتم و تمام آن‌ها در تندنویسى حاضر است اما یک قسمتى که راجع به قانون اساسى گفته شد که بنده تحریف کرده‌ام خیر! آقاى ذوالفقارى من تحریف نکرده‌ام. بنده به ایشان گفتم این موضوع اصلاً قیاس مع‌الفارق است از براى این که این شخص می‌نویسد به قول شما که این قانون اساسى ما قابل هضم نیست اولاً برویم سر لغت تجزیه و تحلیل کنیم قابل هضم نیست یعنى چه؟ یک نفرى یک غذایی را خورده و معده‌اش ضعیف بوده نمی‌تواند آن را هضم بکند. می‌گویند غذا قابل هضم نبود این هم می‌گوید ملت ایران با این قانون وضعیت زندگی‌اش وفق نمی‌دهد نمی‌تواند این قانون را هضم کند شما می‌گویید ملت ایران می‌تواند که انجمن ایالتى و ولایتى را هضم بکند بنده به شما می‌گویم اشتباه می‌کنید چرا؟ در ممالک متحده امریکا هم که این اندازه آزاد هستند در آنجا هم این اندازه آزادى به انجمن‌هاى ایالتى و ولایتى داده نشده اگر ما خواستیم این قانون اساسى را در قسمت انجمن‌های ایالتى و ولایتى اجرا بکنیم روز بدبختى ملت ایران است آن روزى است که مقدمه تجریه فراهم می‌شود (رحیمیان: این طور نیست) اجازه بفرمایید انجمن‌های ایالتى و ولایتى مطابق قانون یک اختیاراتى دارد (نورالدین امامى- انجمن‌های ایالتى و ولایتى راجع به ماده 109 است؟) راجع به تحریف قانون اساسى بنده باید عرایضى بکنم (نورالدین امامى: پس بنده هم یازده ساعت راجع به ماده 109 می‌آیم حرف می‌زنم) (زنگ رئیس) قسمت دیگر که اینجا صحبت شد راجع به این بود که آقاى ارسنجانى می‌نویسند 00

رئیس- آنچه به شما نسبت داده شده بفرمایید.

اسکندرى- راجع به همین قسمت است که عرض می‌کنم می‌گویند یک روزى از قواى ژاندارمرى و قشونى و شهربانى تکذیب کرده‌اند و بعداً در روزنامه‌شان از قشون و شهربانى و ژاندارمرى تمجید کرده و تأیید نموده‌اند از خود شما می‌پرسم همیشه اختلافاتى بود در زنجان بین مرحوم اسعدالدوله والد بزرگوار شما با امیر افشار جهانشاه خان هر وقت مأمورین دولت بر له جهانشان خان بودند پدر شما شکایت می‌کرد هر وقت بالعکس بود از آن‌ها تمجید می‌کرد و بالاخره کسى هست در این مجلس و دراین مملکت که بگوید در شهربانى که شب‌ها آدم خفه می‌کردند کسانی را که متهم به یک جرمى شده بودند و حکم حبس براى آن‌ها صادر شده بود بعد او را شب خفه می‌کردند و می‌کشتند و انزکسیون می‌زدند و برای نمونه شما از اصول صرف‌نظر کردید و یک بیچاره‌ای را به نام احمدى آویزان کردید از آن شهربانى می‌شد دفاع کرد؟ اما الان صفارى رئیس شهربانى است این کار را هم نمی‌کند من هم از او دفاع می‌کنم و می‌گویم این شهربانى خوب است باید از این شهربانى دفاع کرد و از آن نباید دفاع کرد.

حالا که این کارها را نمی‌کند می‌فرمایید باز هم به او بد بگویند؟ به نظر بنده نمی‌شود مشکل است در قسمت این که فرمودید ایشان تغییر عقیده داده‌اند ....

رئیس- آقا اگر شما یک نسبتى داده‌اند بفرمایید.

اسکندرى- در همین قسمت که می‌گویند تحریف کرده‌اند.

رئیس- راجع به خودتان آنچه که فرمودند بفرمایید مثل آقاى ملک‏

اسکندرى- بنده که مثل آقاى ملک نمی‌توانم. بنده به آن استادى نمی‌توانم بگویم بنده آنچه را که فرمودند تحریف شد جواب عرض کردم که بنده در اینجا تحریف نکرده‌ام گفتم اصول عقاید محترم است ولى عقاید قابل تغییر و تحول است ما مشروطیت را خودمان که ایجاد نکردیم، اختراع نکردیم، به وجود نیاوردیم، این مشروطیت یک متاعى است که از ممالک مترقى به اینجا هم رسید این هدیه‌ای بود که به ما هم داده شد در همانجاها می‌بینیم که احزاب هى تغییر می‌کنند.

رئیس- آقایان بیرون تشریف نبرید که مجلس از اکثریت نیفتد. آقاى اسکندرى مطابق ماده 108 توضیحات را تمام کنید.

اسکندرى- بله بنده دارم توضیح می‌دهم مطابق ماده 109. اصلاً شما بدو مشروطیت ایران را در نظر بیاورید می‌بینید که اول می‌گفتند مستبد و مشروطه طلب بعد مشروطه که شد دیگر موضوع استبداد از بین رفت گفتند اعتدالى و دموکرات بعد از آن اعتدالى از بین رفت گفتند دموکرات و سوسیال دموکرات بعد هم شد عامیون بالاخره آمد تا حالا اکثریت مجلس را دموکرات ایران دارد دسته هم شدند اتحاد ملى این آقایان که سابقا این عقاید را نداشتند. همان طور که در هر روز سلول‌های بدن شما و قواى دماغى شما فرق می‌کند افکار هم تغییر می‌کند آیا فکرى را که شما در هشت سالگى می‌کردید بعد در پانزده سالگى تغییر نکرد؟ در بیست و دو سالگى باز عوض شد و حالا هم که سى و یک سال دارید (زیاد نمی‌روم بالا) قسم دیگرى فکر می‌کنید. بله این فکر همین طور که عوض می‌شود در اصول و عقاید

+++

 مردم هم عوض می‌شود پس این اشکالى نبود من هم تحریف نکردم و اعتراض کردم به فرمایش شما گفتم که این صحیح نیست (در این موقع مجلس از اکثریت افتاد)

رئیس- تأمل کنید که اکثریت بشود (چند نفرى وارد شده اکثریت حاصل گردید)

اسکندرى- یک نکته دیگر مرا (بنده چون علاقه دارم به آقای ذوالفقارى) می‌خواهم اینجا یادآورى کنم و آن این است که یک جریاناتی را که من داخل جزئیاتش نمی‌شوم، فرمودند و گفتند بله ما مرتجعین را گل به سر ریختند خیال می‌کنم که ایشان مرتجع نیستند و اصولاً هم باید بدانند در مملکت ایران روى سر مرتجع گل نمی‌ریزند ممکن نیست اگر کسى را تصور بکنید که مرتجع است و گل روى سرش ریخته باشند برخلاف حقیقت است از تمام این آقایان اقلیت بپرسید از اکثریت بپرسید روى سر مرتجع گل نمی‌ریزند. (برزین: بیان ایشان مفهوم مخالف داشت یعنى ما مرتجع نیستیم) مفهوم مخالف داشت ولى اصولا باید تصور کرد مردمی که در این مملکت براى حفظ آزادى و اصول آزادیخواهى زد و خورد می‌کنند ممکن نیست بگذارند که بر سر مرتجعین گل ریخته شود و دیگر یک نکته لازمى که باید گفته شود این است که در ضمن بیانشان (بنده این طور فهمیدم) که گفته شد در محلى در تبریز یاجایی دیگر ژاندارم‌ها ورود به منزلی کردند و آن‌ها هم به عکس به رؤسای ممالک بى‌احترامى کردند بنده خیال می‌کنم ...

رئیس- آقاى اسکندرى این به شما مربوط نیست آنچه که به شما گفته‌اند جواب بدهید.

اسکندرى- الان تمام شد. عرض کنم که از کشور ایران هیچکس مخالف مهمان‌نوازى و اتیکت بین‌المللى رفتارى نکرده و هیچ ایرانى هم به رؤسای ممالک دوست از هر طرف که باشد من مسلم می‌دانم که هیچ قسم بى احترامى نکرده‌اند این اشتباه است و باید گفته شود (صحیح است، صحیح است) چنانچه توضیح داده شد تحریفى نشده است در خاتمه بیان آقاى ملک‌الشعرا را تأیید می‌نمایم و اصلى را تذکر می‌دهم که شما هم او را قبول دارید. این است که ما باید سعى کنیم تا در این مملکت عدالت اجتماعى و به کلمه دیگر یک رفورم سوسیالى برقرار شود که همه افراد از آن برخوردار باشند و کشور ما کشورى است که اگر مردم با هم بخواهند خوب زندگى کنند هم می‌توانند متمول و راحت باشند و در این مملکت هم متمول زیادى نیست بنده افسوس می‌خورم در کشورى که داراى سعدى، حافظ است و در هفتصد سال پیش، پیش‌بینى می‌کند چنانکه حافظ می‌گوید: ساقى به جام عدل بده با ده تا گدا غیرت نیاورد که جهان پربلا کند این اصل امروز رعایت نمی‌شود این را آن وقت گفت امروز هم ما باید بدانیم هفتصد سال بعد هم باید بدانند بایستى ما کارى بکنیم که مردم ناراحت نشوند ناراحتى یک طبقه زیردست ناراحتى طبقه بالاتر است و قطعاً موجب مزاحمت می‌شود. بیاییم یک جزئیاتى اگر هست صرف‌نظر کنیم. برویم روى کلیات. متأسفانه آقاى رئیس اجازه نمی‌دهند مطلب دیگرى هم داشتم می‌ماند براى بعد (خنده نمایندگان)

رئیس- شما زیاد روى هم کردید این مطالب مربوط به شما نبود. آقاى مسعودى راجع به ماده 109 بیانى دارید بفرمایید.

محمد‌على مسعودى- آقاى ملک‌الشعرا بهار در ضمن بیاناتشان اشاره فرمودند به رویه ما در مجلس و رویه روزنامه‌مان در خارج که هیچ کدامش با حقیقت وفق نمی‌داد، یعنى آن بیانى که ایشان فرمودند ابداً حقیقت نبود و مثل همیشه که البته خداوند یک استعدادى به ایشان داده که همان طور هم که نوشته بودند سفیدى را ایشان می‌توانند سیاه کنند و سیاه را سفید. اینجا هم همان طور سفسطه کردند بنده نمی‌خواهم، با اوضاع فعلى مملکت که حقیقتاً در وضع بحران عجیبى است مختصرى از دسائس بیگانگان را در سرمقاله دیشب اطلاعات منتشر کرده بودیم، اینجا در جواب آقاى ملک بیاناتى بکنم که مجلس را متشنج بکنم و مملکت را متشنج بکنم ولى ایشان یک چیزهایى گفتند راجع به روزنامه اطلاعات که به وکلا اهانت کرده است بنده می‌خواهم عرض کنم که به هیچوجه من‌الوجوه اهانتى نشده و اگر در روزنامه اطلاعات نوشتیم ایشان سفسطه کرده‌اند این صحیح بود و دلیلم را هم الان ذکر می‌کنم براى این که بنده به هیچوجه مخالفتى با ایشان ندارم، نوشته آقاى بهار را در اینجا می‌خوانم براى آقایان ایشان نوشته‌اند ارتجاع یعنى چه؟ هر کس به خلاف آزادى فکر و عقیده قیام کند و مردم را به جرم نشر عقایدى که قانون آن را منع کرده است مجرم بخواند و او را به این عناوین حبس کند طرد و آزار نماید به عقیده هر مشروطه‌طلبى به موجب همین قانون مقدس اساسى مرتجع است و جاى تردید نیست. بنده خیال نمی‌کنم هیچ یک از نمایندگان محترمى که اینجا نشسته باشند مخالف این اصل و رویه باشند یعنى مخالف آزادى نطق و بیان و قلم باشند و آقاى ملک‌الشعرا خواسته‌اند یک سفسطه ایجاد بکنند و باز جلوه‌گر کنند که در مجلس کسانى هستند که مخالف آزادى نطق و بیان هستند و بنده خیال می‌کنم که این طور نباشد و اگر باشد به طوری که بنده از خارج شنیده‌ام ایشان مأمور شده‌اند که قانون مطبوعات تازه‌ای براى تجدید مطبوعات به مجلس بیاورند (بعضى از نمایندگان: نیست آقا) خوب بنده شنیدم خدا کند نباشد عرض کنم یک نکته‌ای اینجا نوشته بودند که روزنامه اطلاعات ...

رئیس- آقایان این که معنى ندارد روزنامه که اینجا نباید خوانده شود.

محمدعلى مسعودى- اجازه بدهید.

رئیس- اجازه نمی‌دهم.

محمدعلى مسعودى- تبعیض می‌فرمایید.

رئیس- نه تبعیض نمی‌کنم. آنچه که به خود شما گفته شده جواب بدهید شما روزنامه را آورده‌اید اینجا می‌خوانید در روزنامه به روزنامه جواب بدهید.

محمدعلى مسعودى- بنده تمنى می‌کنم که اجازه بفرمایید آقاى ملک‌الشعرا یک بیاناتى فرمودند که مربوط به بنده بود. بیاناتى راجع به روزنامه اطلاعات فرمودند و جواب دادند. بنده هم همین طور می‌گویم که در روزنامه خودشان این طور نوشته‌اند. شما به آقای سید هاشم وکیل اجازه می‌دهید بیاید اینجا دو ساعت و نیم صحبت کند همین تبعیض است حالا شما می‌خواهید اجازه بدهید می‌خواهید ندهید جناب آقاى رئیس ما از حق خودمان دفاع می‌کنیم هر جا باشد. 00

رئیس- معهذا هر چه مربوط به خود شما است می‌توانید بفرمایید آقاى مکى هم به تصدیق مجلس آن روز بیانى که در جواب آقاى حاذقى فرمودند راجع به کفایت مذاکرات فرمودند به مال‌الاجاره‌ها و کیفر گرانفروش‌ها اشاره کردند حالا شما هم خوب است نظامنامه را رعایت بفرمایید ....

محمدعلى مسعودى- صحیح است اما باید نسبت به هم مساوى باشد چون عمل نکردند بنده هم عرض می‌کنم. آقاى ملک‌الشعرا بهار در ضمن بیاناتشان اشاره کردند به مقاله دیشب روزنامه اطلاعات و گفتند چنانچه انتظار می‌رفت روزنامه اطلاعات دیشب یک مقاله‌ای نوشته بود تحت عنوان روى سخن با رئیس فراکسیون دموکرات و در اینجا از خودشان و همفکران خودشان دفاع کرده بودند مقصود از هم فکران ما یکش آقاى ذوالفقارى است که ایشان را آنجا مرتجع خوانده بودند اگر بنا باشد که سوابق ارتجاعى اشخاص گفته شود بنده کتاب‌هایی دارم اسنادى دارم که خود آقاى ملک‌الشعرا اولین مرتجعند روزنامه اطلاعات جز به مصالح ایران قدم برنداشته و برنخواهد داشت (صحیح است) و تحت تأثیر این اراجیف و گفته‌هاى چرند هم قرار نمی‌گیرد. بنده به آقای ارسنجانى هم می‌خواستم عرض کنم آنچه شما نوشتید درست بود آقاى ملک‌الشعرا سوء نظر داشتند به ایشان و آقاى ملک‌الشعرا خواستند بدنام بکنند ایشان را و با یک شخص خائنى که اصلا پدر و مادرش معلوم نبوده، کى بوده، چى بوده، مقایسه بکنند و شاید یک قصد و غرضى هم در کار بوده و این همان بوده که دیشب منعکس کردیم.

اقبال- بگذارید آقاى ارسنجانى دفاعشان را بکنند.

شریعت‌زاده- اخطار نظامنامه دارم.

رئیس- راجع به چه ماده‌ای است؟

شریعت‌زاده- راجع به ماده 109 است.

رئیس- اجازه بفرمایید ماده 109 قرائت بشود.

شریعت‌زاده- بنده اخطار می‌کنم شما می‌خواهید بفرمایید (خنده نمایندگان) اخطار را بنده باید بکنم.

رئیس- پس بفرمایید و صبر کنید تا ماده 109 قرائت شود:

 (ماده 109 به شرح زیر از طرف آقاى فولادوند قرائت شد)

اگر در ضمن مباحثات و نطق افترا و تهمتى به یکى از نمایندگان زده شود و یا عقیده و اظهار او برخلاف واقع جلوه داده شود و نماینده مذکور براى تبرئه و رفع اشتباه اجازه نطق بخواهد بدون رعایت نوبت اجازه داده خواهد شد.

+++

 و قوى براى اصلاحات مثبتى در مملکت دارد به استناد این ماده چند روز است که این فرصت گرانبها دارد از بین می‌رود (صحیح است) مفهوم حقیقى ماده 109 همین است که خوانده شد اگر نماینده در ضمن نطق به کسی تهمت و افترایی بزند و اگر نماینده‌ای نطق نماینده دیگر را در مجلس معنى دیگرى بهش بدهد او حق دارد دفاع کند. این فقط شامل مباحثات در مجلس است و به هیچوجه ناظر به مندرجات خارج نیست (صحیح است) بنابراین هر کس که بخواهد بیاید پشت تریبون و بگوید روزنامه حسن چنین نوشته است نباید گوش داد (صحیح است) و همین طور بنده عرض می‌کنم که آن مجلس و آن ملتى می‌تواند در قرن کنونى خوب زندگى کند که به اصول قانون تعظیم کند و این اصول یعنى اصول آئین‌نامه اصولى است که اگر مجلس به آن احترام کرد و بازیچه قرار نداد این نشانه موفقیت مجلس در انجام وظیفه است والّا خیر. این است که به نظر من بسیارى از این اجاره‌ها نباید داده شود و اوقات مجلس نباید تلف شود بنده همین امروز راجع به این موضوع و راجع به اوضاع مملکت و این که چه مسئولیت مشکلى به دوش این مجلس هست خواستم از اجازه قبل از دستور استفاده کنم ولى اجازه ندادند اما این وضع مجلس خوب نیست راجع به اعتبارنامه یک نماینده‌ای اساساً مستلزم این همه توضیحات مفصل نیست براى این که ایرانی‌ها می‌گویند حرف حسابى دو کلمه است، دلایل را باید گفت و پاسخ را شنید بنده خواستم این مطلب را از جناب آقاى رئیس استدعا بکنم توجه بفرمایند که از این ماده سوء استفاده نشود و وقت مجلس اینقدر هدر نرود.

رئیس- حفظ نظم مجلس تا یک درجه مربوط به خود آقایان نمایندگان است که باید رعایت کنند بنده می‌گویم راجع به روزنامه نباید گفت می‌گویند تبعیض می‌کنید. دیگر بعد از این بنده بدون ملاحظه اجرا می‌کنم نظامنامه را و وظیفه خودم را انجام می‌دهم این کار را این به بعد خواهم کرد. (بعضى از نمایندگان: بکنید آقا) آقاى شادلو بفرمایید.

شادلو- بنده وقت اعتراض خودم را به آقای دکتر مجتهدى واگذار می‌کنم.

رئیس- آقاى دکتر مجتهدى بفرمایید.

دکتر مجتهدى- بنده عرایضم را عرض می‌کنم به قول یکى از روزنامه‌های به همان فرمولى که مسخره کرده بود آقایان من به آقای ارسنجانى هیچگونه مخالفت شخصى ندارم خدا را شاهد می‌گیرم دراین مخالفت که به اعتبارنامه ایشان می‌کنم فقط و فقط حفظ مصالح عمومی را در نظر می‌گیرم اصولا مخالفت با اعتبارنامه یک نماینده را طرفت شخصى می‌دانم و همواره می‌خواهم از آن اجتناب ورزم ولى در این مورد به دو علت بنده با این اعتبارنامه مخالفت کردم. اولاً بدبختانه در قوانین ایران رد یا قبول اعتبارنامه‌ها به خود مجلس واگذار شده است خداى نکرده اگر وکیلى متهم به خیانت شد باید مجلس در این باب رسیدگى کند و گفتنی‌ها در همین جا گفته شود بنابراین وکیل مجبور می‌شود که طبق وظیفه و تکلیف به صلاحیت یکى از همکاران خود ایراد کند و اسناد خیانت او را ارائه دهد و تقاضاى رد او را از صحن مقدس مجلس بنماید. ثانیاً در مورد آقاى ارسنجانى علاوه بر این‌ها از افکار عمومى خصوصا از تقاضاى سه میلیون آذربایجانى ستم کشیده و زجردیده تبعیت می‌کنم و می‌خواهم ترجمان موکلین خود در پیشگاه مجلس شوراى ملى باشم. من از اینجا از طرز انتخاب آقاى ارسنجانى صحبت نخواهم کرد. چون دو نفر از همکاران من در این خصوص صحبت کردند فقط این را می‌خواهم عرض کنم مادام که دولت‌های وقت و مأمورین دولت و اعضاى انجمن‌ها که در انتخابات دخالت می‌کنند و روى تعصب با نماینده منتخب مجازات نمی‌شوند کار به این منوال است که هست من در اینجا به عنوان یک نفر ایرانى عرض می‌کنم که چون در مملکت ما کسى به حقایق امور توجه نمی‌کند و پرده از روى خیلى چیزها برداشته نمی‌شود مقصرین و خیانتکاران مجازات نمی‌شوند جری‌تر می‌گردند به اصطلاح بدهکار هستند. طلبکار هم می‌شوند. من همچنین به نام یک نفر آذربایجانى تقاضا می‌کنم آنان که با اجنبى پرستان و متجاسرین قلماً و قدماً همکارى کرده‌اند در هر مقام که هستند باید مجازات شوند ما آذربایجانی‌ها می‌گوییم آنان که در تهران نشسته طبق دستور اجانب براى ما حکومت خودمختار فراهم کرده‌اند پیشه‌ورى و غلام یحیی‌ها را تقویت نمودند و دولت‌های قانونى را در آن ایام بحرانى مرتجع و فاشست قلمداد کردند و با سران آن نهضت شوم هم‌کاسه و هم‌پیاله شدند باید مجازات شوند ما می‌گوییم معنى ندارد که آذربایجان رنج‌ها بکشد و مشقت‌ها ببیند تازه پس از سقوط پیشه‌ورى فقط آذربایجانی‌های اغفال شده را بالاى دار ببینند. مقصرین اصلى اغفال‌کنندگان مردم ساده لوح و مبلغین در تهران آزادانه راه بروند و حتى به داخل مجلس نفوذ کنند این تبعیض است و تصور نمی‌کنم که تبعیض بین ایالات براى حال ایران مفید باشد. آقایان باید دید متجاسر کیست؟ آیا آن نجارى که براى فرقه دموکرات آذربایجان در و پنجره ساخته و مزد گرفته متجاسر است یا آن روزنامه‌نویسی که غلام یحیى را به تصرف تهران دعوت می‌کرد و پیشه‌ورى را دموکرات آزادیخواه، وطن پرست می‌نامید و دولت وقت را تضعیف می‌کرد؟ آذربایجانی‌ها می‌گویند که عدالت قابل تقسیم نیست خیانت خیانت است چه در تهران و چه در آذربایجان هر کس مرتکب آن شد باید مجازات شود. من اینجا از روزنامه داریا و مقاله مندرجه آن صحبت نمی‌کنم دوره این روزنامه حاضر است ناطقین قبل از من راجع به آن صحبت کردند و روزنامه‌های تهران در این اواخر قسمتى از مقالات آقاى ارسنجانی را از آن استخراج کرده دوباره چاپ کرده‌اند من می‌خواهم پاسخى به اظهارات استاد محترم که تشریف ندارند و آقاى عباس اسکندرى بدهم و ذهن آقایان نمایندگان را روشن سازم استاد بزرگوار از لحاظ لطفى که به آقاى ارسنجانى دارند فرمودند ارتجاع از آزادى انتقام می‌کشد این کلام ما را به یاد آرامش و کام بخش می‌اندازد، اینجا صحبت از انتقام نیست وطنپرستان میگویند وطن فروشان باید مجازات شوند این همان کارى است که به دستور دولت در آذربایجان در جریان است بنده از موقع استفاده کرده از استاد محترم می‌پرسم ارتجاع چیست و به چند معنى است خوب است پرده از معنى این لغت مرموز که در هزاران معنى استعمال می‌شود و تکیه کلام پیشه‌روى و پیرنیا بود بردارند و معنى آن را روشن نمایند. دیگر این که آقاى بهار فرمودند که تعصبات بی‌جا اسباب ظهور پیشه‌ورى شد این عقیده اشتباه محض است و مایه بسى تأسف است این فرمایش تطهیر نهضت مشئوم آذربایجان است. اگر این سخن درست باشد باید کبیری‌ها و ابراهیمی‌ها جزء شهداء محسوب بشوند و دولت ایران را ظالم بدانیم. من از پشت این تریبون براى رفع اشتباه فریاد می‌زنم که نهضت پیشه‌ورى قلابى بود و اساسى نداشت این نهضت شوم که به غلط دموکراتیک نامیده شد فقط معلول سیاست خارجى بود (صحیح است) و زد و بند یک مشت وطن فروش بود دلیل صحت گفتار من این که تا مشکلات خارجى مرتفع شد دولت ایران خود موضوع آذربایجان را تصفیه کرد و مزدوران را به مجازات رساند. اگر قضیه غیر از این بود موضوع آذربایجان به این سادگى تصفیه نمی‌شد. آقاى بهار و آقاى اسکندرى فرمودند مخالفت با قانون اساسى جرم نیست مگر کسى منکر این حقیقت بود خداى نکرده مگر اینجا شوراى عالى فاشیست است که کسى این عقیده را داشته باشد؟ مگر در قانون اساسى ما آزادى عقیده محترم شمرده نشده؟ مگر ما منشور ملل متفق را امضاء نکرده‌‌ایم که آزادى عقیده را منکر باشیم؟ ما خود قائل هستیم که قانون اساسى و سایر قوانین ما خالى از نقص نیست. ما می‌گوییم در موقعى که آذربایجان از دست رفته بود مردم بلاکش این سرزمین گرفتار رژیم وحشت و ترور بودند و غلام یحیى اصل قانون اساسى ایران بلکه اعلامیه حقوق بشر را لگدکوب می‌کرد و بدون محاکمه دادستان زنجان را به دار می‌کشید و محصلین تبریز و رضائیه را به حبس می‌انداخت آن موقع آقاى ارسنجانى فقط براى تقویت پیشه‌ورى براى خوش آمد اجانب عوض مبارزه با وطن‌فروشان به قانون اساسى که خون بهاى هزاران جوان وطن‌پرست و آزادیخواه ایرانى است ناسزا می‌گفت و اصول مقدس آن را مسخره می‌کرد. یک عملى ممکن است در یک موقع خدمت و در موقع دیگر خیانت باشد آقایان باید همیشه اوضاع و احوال و زمان و مکان را در نظر گرفت و قضاوت کرد. هنگامى که وطن در مخاطره قرار گیرد باید همه چیز را کنار گذاشت و خطر را رفع کرد و سپس به نواقص قانون اساسى پرداخت مگر این که استاد بزرگوار با مقام شامخ ادبى که دارند خیانت را نیز مانند ارتجاع براى ما آذربایجانی‌ها تفسیر کنند. در خاتمه عرض می‌کنم اینجانب با این که عضو حزب دموکرات نیستم ولى به این حزب احترام کامل دارم و خدمات این حزب را که آزادیخواهى را از انحصار یک مشت ماجراجو و خائن و خدانشناس بیرون آورد و فراموش نکرده‌ام ماجراجویان که در آن موقع در ظاهر خود را مدافع طبقه زحمت‌کش و کارگر معرفى می‌کردند در باطن جزء برانداختن استقلال ایران کارى و منظورى نداشتند و هر‌کس را که در خیانت به ایران شرکت نمی‌کرد جاسوس و مرتجع می‌خواندند و خود به وطن فروشى افتخار می‌کردند. رهبر محترم این حزب در بدو امر مجبور شد از بعضى از اشخاص بى‌پرنسیب و بى ایمان استفاده کند و ماجراجویان مزدور را با حربه خودشان مغلوب نمایند وى نمی‌توانست تنها به کمک وجهه آقاى

+++

حائرى‌زاده و آقاى هاشم وکیل بساط شیادان را برچیند و به آن افتضاح خاتمه دهد. اما ملت ایران انتظار داشت که پس از ختم غائله آذربایجان حزب از این قبیل عناصر تصفیه خواهد شد ولى متأسفانه این آرزو بود بعضى از این عناصر حتى به داخل مجلس هم راه یافتند (صحیح است) و از حجب و حیای آقاى قوام‌السلطنه استفاده نمودند در هر حال این وظیفه اکثریت مجلس است که این قبیل عناصر را از مجلس براند و اعتماد مردم را نسبت به مجلس و حزب جلب نمایند (احسنت) آقایان مجلس شورای ملى که نباید محجوب باشد اما ما آذربایجانی‌ها تا پاى جان با این قبیل عناصر مبارزه خواهیم کرد. ما یک سال تمام متحمل سخت‌ترین رژیم‌ها شده‌ایم و رنج‌ها کشیده‌ایم (در این موقع به ناطق حالت تأثر و گریه دست داد) آقایان ما مار گزیده هستیم از ریسمان سیاه و سفید می‌ترسیم. باز می‌ترسیم در همین مجلس بیگانه‌پرستان راه یابند و دسیسه کنند و بالاخره براى ما نهضت جدیدى برپا نمایند ما نمی‌توانیم چشم و گوش خود را بسته و فریب ظواهر را بخوریم و توبه گرگ را باور نماییم. آقایان اگر مملکت را از عناصر مشکوک تصفیه نکنیم وضع کشور روز به روز بدتر خواهد شد و در حوادثى که ممکن است در این کشور اتفاق افتد ایران و مصالح آن را نتوانیم حفظ کنیم وقتی که ما می‌بینیم آقاى حسن ارسنجانى مدیر و نویسنده روزنامه داریا در صحت انتخابات تبریز تردید می‌کند ما حق داریم گرفتار فکر و تشویش شویم و تصور کنیم که براى آذریابجان بیچاره و ستم کشیده، خواب تازه دیده‌اند و به دست ارسنجانى و رفقایش می‌خواهند عملى سازند ما نمایندگان آذربایجان تصمیم خود را گرفته‌ایم و این بر حزب دموکرات است که تصمیم خود را بگیرد و با شجاعت اقدام کند من از آقایان نمایندگان محترم تقاضا دارم خداوند متعال و وجدان پاک خود را در نظر گرفته و با توجه به مصالح کشور و افکار عمومى و مسئولیتى‏ که در پیشگاه تاریخ دارند بدون رعایت تعصب با بی‌طرفى کامل قضاوت کنند بار دیگر می‌گویم که مردم ایران عموماً و آذربایجانی‌ها خصوصاً منتظر رأى شماها هستند. در اثر رأى شما معلوم خواهد شد که آیا حقیقت آذربایجانى که رنج‌ها کشیده مورد نظر سایر هموطنان هست یا نه در اثر این رأى معلوم خواهد شد که آیا ایرانی‌ها در مقابل قانون مساوى هستند یا نه. اگر خداى نکرده اعتبارنامه این شخص تصویب شد ما آذربایجانی‌ها حق خواهیم داشت تصور کنیم که در دایره قسمت چوبه‌دار را به آذربایجانى داده‌اند و کرسى مجلس را به ارسنجانى.

رئیس- آقاى آشتیانى‌زاده.

 آشتیانى‌زاده- عرض کنم که بنده یکى از اشخاصى بودم که اگر مخالفت با آقاى ارسنجانى مستبد و مبتنى بر یک اسناد و مدارک محکم و متقنى بود به طور قطع و یقین مهره سیاه بهشان می‌دادم با این که عضو حزب دموکرات بودند مع‌الوصف حاضر بودم که به هم مسلک خودم مهره سیاه بدهم چندى قبل هم آقاى ذوالفقارى به بنده فرمودن با ارسنجانى چه معامله‌ای خواهى کرد به ایشان عرض کردم که اگر اسناد و مدارک شما حقیقت صحیح و درست باشد بنده از اشخاصى هستم که به آقای ارسنجانى مهره سیاه خواهم داد. (ذوالفقارى: این طور نیست) خوب بعد تشریف بیاورید ماده 109 اینجا هست بفرمایید. بعد در ضمن نطق و حماسه سرایی‌هایى که در پشت این تریبون شده بنده کاملاً متوجه شدم که به غیر از غرض و این که اساساً از ریخت ارسنجانى بدشان می‌آید هیچ علت دیگرى نیست (یکى از نمایندگان: این طور نیست مجلس را متشنج نکنید) مگر حرف زدن منویل است ...

رئیس- آقا همین طور که دیگرى حرف زد بگذارید حرف بزند.

آشتیانى‌زاده- ... به عقیده بنده قصیده رأى را که آقاى ذوالفقارى اینجا خواندند می‌شود اسم آن را قصیده ذوالفقارى گذاشت قصیده‌ای بود خیلى خوب و غراء شعرى و احساساتى در ضمن این خطابه چند ایراد و چند استناد کردند به خیانت‌ها و خبط‌های اغماض ناپذیر آقاى ارسنجانى یکى این بود که ایشان در روزنامه داریا مقاله مفصلى نوشتند نسبت به تصرف ژاندارمرى در کلوب حزب توده و وضعى که آنجا پس از تصرف ژاندارمرى حاصل شده بود، بنده هم شاهد این قضیه بودم یک روز هم آنجا رفتیم دیدیم عین آن قضایایی که در روزنامه داریا نوشته بودند کاملاً صحیح و درست بود در ها را شکسته بودند پنجره‌ها را خورد کرده بودند و هر چه از دستشان برآمده بود صدمه و آزار به اطاق‌ها و شیشه‌ها و درها و روزنامه‌ها و هر چه در آنجا بود رسانده بودند این گناهى بود که آقاى ارسنجانى در یکى از مقالات روزنامه‌شان وضع حزب توده را آنجا مجسم کردند یکى دیگر این است که یادداشتى آقاى ارسنجانى به دادستان یا رئیس دادگسترى رشت نوشته‌اند و در ضمن آن یادداشت خواهش کرده‌اند که نسبت به عضو حزب دموکرات احقاق حقى بشود. خیلى خوب ایشان نگفتند که آقا جان فلان کس عضو حزب دموکرات است حتما یک رأیى برخلاف قانون و بر له او بدهید گفتند آقا از این هم مسلک ما احقاق حقى بکنید «این هم به نظر من جرمى نبوده حمله و انتقاد از سران ارتش من جمله از سرلشگر ریاضى آقایان سران ارتش بعد از شهریور به عقیده بنده اغلبشان مسئول وضعیت شهریور بودند و به رضا شاه فقید خیانت کرده بودند مجازات آن‌ها را ما در پشت همین تریبون خواستار خواهیم شد سران ارتشى که به رضا شاه فقید در موقع حمله متفقین از شمال و جنوب خیانت کردند. فحش دادن به این قبیل سران ارتش اهانت نیست و خیانت تلقى نمی‌شود (فولادوند: به ارتش اهانت نکنید) کى به ارتش اهنات می‌کند آقا؟ ارتش چه مربوط به سران ارتش شهریور است؟ و چند نسبت دیگر به آقاى ارسنجانى داده شد که به عقیده بنده این نسبت‌ها خالى از حقیقت است یکى فرمودند مدال 21 آذر گرفته‌اند این طور نیست ایشان هیچ نوع مدالى ندارند یکى هم فرمودند مسافرت‌های متعددى آقاى ارسنجانى به آذربایجان کردند بنده یاد ندارم که ایشان قبل از وقایع آذربایجان یعنى پنج شش سال پیش از وقتی که آن جریانات در آذربایجان پیدا شد به طور کلى آقاى ارسنجانى اصلاً به آذربایجان نرفتند و مابقى این مقالات و این اظهاراتی که پشت این تریبون شد و این خطابه‌هایی که اینجا خوانده شد همه‌اش جنبه شعرى و خطابى داشت استدلالى توش نبود و بنده خیلى متأسفم که بایستى در اولین روزهاى مجلس تمام اغراض و خصوصیاتی که شاید در نتیجه دسته‌بندی‌هایی که در عرض چهار پنج سال در این مملکت اتفاق افتاده امروز تجدید می‌شود و ما می‌خواهیم روى اغراض شخصى یک مرد را از حق وکالت محروم بکنیم بنده استدعا دارم از آقایان از خود آقاى ذوالفقارى یک قدرى از احساساتشان عدول بکنند و بدانند که آقاى ارسنجانى نه فقط با متجاسرین آذربایجان هم آهنگ نبوده بلکه در غلب موارد با آن‌ها مبارزه کرده این را ما شاهدیم با دموکرات‌های آذربایجان و آن نهضت قلابى. آن نهضت بیگانه‌پرستى که آقایان همه نسبت به این نهضت بدبین بودند ولى قبل از این که آن نهضت آن صورت را به خودش بگیرد ایشان داراى این عقیده بودند که آن وضع نامطلوب و فاسد آن روز باعث ایجاد این نوع نهضت‌ها شده این عقیده را اغلب ما داشتیم الان هم داریم اگر این فساد آن روزى ادامه پیدا کند نهضت‌های دیگرى با متجاسرین دیگرى انقلاب‌های دیگرى ایجاد خواهد شد پس بنده معتقدم که ایرادات آقاى دکتر مجتهدى و آقاى ذوالفقارى و آقاى نورالدین امامى هیچ کدامشان دلایل مثبتى در بر ندارد فقط آتاک و حمله بود به شخص ارسنجانى که قدش کوتاه است یا نمی‌دانم سبلیش زیاد مشکى است از این نظر از آقاى ارسنجانى بدشان می‌آید بنده استدعا دارم از آقایان نمایندگان که نسبت به این موضوع ازروى وجدان و از روى تفکر قضاوت بفرمایند و یک جوانى که زندگى سیاسی‌اش شروع شده از حالا از تمام آتیه درخشانش محروم نماند.

رئیس- آقاى ارسنجانى.

حسن ارسنجانى- بنده پیش از این که عرایض خودم را شروع کنم لازم می‌دانم بیش از آقایان مدافعین خودم از آقایان معترضین تشکر کنم براى این که اعتراض معترضین محترم وسیله‌ای به من داد تا جریاناتى که در مدت شش سال در این مملکت اتفاق افتاده زیر و زبرهایى که از لحاظ سیاسى پیش آمده یکى یکى اینجا فاش بشود و ملت ایران که از خیلى از قضایا بى اطلاع است اطلاع پیدا کند و بنده قبل از این که عرایض دفاعى خودم را در اینجا عرض کنم این نکته را تذکر می‌دهم که هیچ اهمیتى برد یا قبول اعتبارنامه خودم نمی‌دهم. آقاى ذوالفقارى که بسیار آن مقاله خطابى ایشان خنک تهیه شده بود تهیه کنندگانش را هم می‌شناسم و خوب هم خواندند الحق. ایشان یک عملى کردند نشان دادند شاگرد بسیار لایق مرحوم هیتلر هستند (اگر مرده باشد) هیتلر محروم یا نامحروم، که توصیه می‌کرد و می‌گفت براى این که توده‌های مردم را بخواهید فریب دهید. همیشه دروغ خیلى بزرگ بگویید براى این که اگر دروغ کوچک بگویید مردم متوجه می‌شوند. مانعى ندارد بنده پیش از این که عرایض خودم را عرض کنم طبق این کلکسیون روزنامه داریا که تمامش اینجا هست و ایشان یک مقدارى ازش خواند آن مقاله و تمام مقالات مربوط به آذربایجان را بنده اینجا خواهم خواند اما گفتند من خواستم ارتش بیگانه در ایران مقیم باشد آن را هم خواهم خواند. در اینجا بیش از این مطالب ...

برزین- چند روز طول خواهد کشید.

ارسنجانى- هر چه طول بکشد بنده حق دارم دفاع بکنم. عرض کنم بنده در تمام مدت عمرم که

+++

 تا اینجا رسیدم هنوز افتخار این را نداشتم که پا به آذربایجان بگذارم، با پیشه‌ورى تنها کسى که مبارزه کرد این را براى این نمی‌گویم که آقاى ذوالفقارى خیال کنند من از آتاک‌هاى ایشان جا زدم یک حقایقى هست، یک مدارکى هست به شما نشان می‌دهم. وقتى که حزب توده منت‌های قدرت را داشت ما که مؤسس حزب آزادى بودیم این آقاى ابوالقاسم امینى تشریف داشتند. آقاى ملک‌الشعراء بهار تشریف داشتند. و یک عده از رجال دیگر تشریف داشتند. بنده مأموریت تشکیلات اصفهان را پیدا کردم (امنیت: صحیح است) و رفتم آنجا شدیدترین مبارزه با حزب توده کردم نه براى این که آقاى ذوالفقارى امروز اینجا خوششان بیاید روى یک پرنسیب. چیزى که دشمنان من هم بهش اعتراف دارند این است که من از عقاید و پرنسیب خودم ذره‌ای منحرف نشدم طبق این مدرک. بالاترین فحشى که ایشان به من دادند بدتر از دزد مسلح بدتر از کلاهبردار این بود که به من گفتند تو تغییر عقیده دادى این براى من خیلى گران تمام شد. من اینجا ثابت می‌کنم که تغییر عقیده نداده‌ام امروز ایشان اینجا خواستند پیش دستى کرده باشند، کنترآتاک بکنند منتهى پیش از این که به ایشان حمله شده باشد. آمدند اینجا شرحى با های و هوى خواندند که نویسندگان ایران ماغل و زنجیر آوردند و می‌خواهند اینجا براى ایشان هیاهویى راه بیاندازند. عرض کنم از این صحبت‌ها نیست فقط یک چیز هست آن غل و زنجیرى که آقایان در زنجان به گردن رعایا می‌بندند و آن گاو آهنین که به گردن گاوها هم می‌بندند و به گردن رعایا هم می‌بندند براى موزه مجلس آورده‌اند اینجا که بنده تقدیم کنم غیر از این چیزى نیست، بنده بیش از این وقت آقایان را نمی‌گیرم و یک بار دیگر مخصوصاً از آقاى ذوالفقارى تشکر می‌کنم از آقاى نورالدین امامى تشکر می‌کنم مخصوصا ازآقاى دکتر مجتهدى که از طرف اهالى آذربایجان اینجا صحبت کردند بنده را هم متأثر کردند. در مدت یک سالى که ما می‌جنگیدیم با دموکرات‌های آذربایجان آقاى دکتر مجتهدى و شاید بعضى از رفقاى محترمشان در تهران آب خنک می‌خوردند. آن کسانی که در آذربایجان زجر می‌کشیدند اینجا نیستند آقاى دکتر مجتهدى من شنیدم نمی‌دانم که پدرشان آقا میرزا حسن مجتهد قاضى عسگر قشون روسى بوده و شعرهایی که براى پدر ایشان در تبریز ساختند هنوز هست نمی‌توانند ایشان ادعا کنند که وطن پرست هستند مگر روس تزارى پسر خاله بود مگر دختر خاله بود روس تزارى 000

دکتر مجتهدى- از خود من صحبت کنید.

ارسنجانى- عرض کنم یک چنین اشخاصى به من آتاک کردند به من حمله کردند مرا جاسوس اجنبى معرفى کردند به من گفتند کمونیستى، به من گفتند که بر علیه مصالح مملکت قیام کردى، آن مملکتى که پدر ایشان براى قشون تزارى روس در تبریز خدمت می‌کرد، بنده از سایر خویشان ایشان کارى ندارم که آقاى آقا میرزا حسن مجتهد وقتى که مرحوم ثقةالاسلام را به دار می‌زدند چقدر کیف می‌کردند، و یکى از مبارزین ضد مشروطیت بودند پدر در پدر. عرض می‌کنم حالا نترسید بگذارید پرده‌ها برود بالا، شما هم مال مرا بگویید هر چه هست یک شرحى از ناسخ‌التواریخ صفحه ناسخ‌التواریخ را کندند آوردند براى من نمی‌خواهم آقایان را تصدیع بدهم در آن نوشته ذوالفقار خان جد اعلاى آقاى ذوالفقارى در موقع کریم خان زند بر علیه حکومت مرکزى قیام کرد اعلان استقلال خمسه را دادند کریم خان زند رفت در زنجان او را محاصره کرد و دستگیر کرد و متأسفانه کور کرد و در قلعه‌ای حبس کرد که هنوز هم در زنجان هست، باز من شنیده‌ام (این را رویش نمی‌ایستم شاید اطلاعاتى که من دارم غلط باشد) در 1915 آقاى اسعدالدوله پدر محترم ایشان نامه‌ای به تزار روس نوشته‌اند (که گفته‌ام این را براى من بیاورید اگر آوردند تقدیم مجلس می‌کنم. در آنجا تقاضا کرده‌اند که بیایید زنجان را تصرف کنید. ما را راحت کنید از شر این دولت انشاء الله صحیح نباشد والّا اسباب تأسف من می‌شود. راجع به همکاری بنده با متجاسرین آذربایجان آقاى نصرت‌الملک ملکى که اینجا تشریف دارند بیشتر می‌توانند بگویند چون ایشان در آنجا همکارى کرده‌اند. شعر براى پیشه‌ورى ساخته‌اند. از رفیق محترمشان بپرسند قبل از این که اینجا مطالبى را بگویند بنده اینجا التزام می‌دهم اگر در تمام مدارکى که ستاد ارتش در قضایاى آذربایجان جمع کرده است (چون تمام را جمع کردند) یک سطر در همکارى من با آذربایجان با فرقه دموکرات پیدا کردند بنده حاضرم اعدام بشوم اگر مدال 21 آذر را من گرفته بودم از این مجلس استعفا می‌دهم و می‌روم بیرون و حاضر هستم اعدام بشود. من حاضر بودم مدال 21 آذر بگیرم ولى نه 21 آذر 24، 21 آذر 25، از نماینده‌های گیلان بپرسید من آنجا چه فداکاری‌هایی کرده‌ام من نمی‌خواهم اینجا بگویم اگر یک نفر علو طبع و همت داشت و نخواست فداکاری‌های خویش را در مملکت بگوید و سرپوش رویش گذاشت نباید این قدر بی‌حیایی کرد و آمد آنقدر دروغ‌های بزرگ گفت، من متجاسر بودم؟ همکار متجاسرین آذربایجان بودم؟ همکار پیشه‌ورى بودم، مدال 21 آذر گرفته‌ام دیگر چه توانستید دربیاورید که نیاوردید؟ بنده پیش از این که عرایض خودم را شروع کنم خواهش می‌کنم از آقایان همان طور که معترضین محترم بنده صحبت کردند اینجا بنده هیچ عرضى نکردم و رفقاى بنده هم هیچ وسط حرفشان ندویدند اگر دروغ است، اگر غلط است، اگر ناصحیح است، اگر ناصواب است، گوش بدهید و خواهش می‌کنم بعد تشریف بیاورید اینجا در هر حال آزادى عقیده را رعایت کنید من خیلى متأسفم که در بدو تأسیس و تشکیل این مجلس پانزدهم موقعی که من اعتراض می‌کردم به اعتبارنامه دو نفر از نمایندگان آذربایجان مجلس را متشنج کردند البته بنده هم پس گرفتم و رفقاى حزبى من هم به من اصرار کردند پس بگیرم و این که آقایان در اینجا خدا را به شهادت طلبیدند که غرض شخصى ندارند دروغ است، غرضشان همین است که بنده اعتراض کرده بودم به نمایندگان آذربایجان در هر حال بنده تقاضا می‌کنم از آقایان آزادى افکار را رعایت بکنند، گوش بکنند، اگر حرف غلطى زدم یادداشت بکنند و بعد بیایند اینجا جواب بدهند، بنده بى نهایت خوشحالم که امروز در پیشگاه ملت ایران براى یک محاکمه دعوت شده‌ام یک محاکمه بزرگ و تاریخى که حملات و مدافعات و قضاوت قاضیان این محکمه در سرنوشت نسل جوان کشور تأثیر بسزایی دارد این دادگاه رأى تبرئه یا محکومیت من تشکیل نشده در این محکمه باید محکومیت یا برائت یک نسل مورد قضاوت قرار گیرد، باید به عملیات و افکار اکثریت روشنفکران ایران یعنى آن‌هایی که از طبقه اشراف و فئودال نیستند رسیدگى شود (صحیح است) باید تصدیق کرد که در چند سال اخیر یک طغیان بزرگ از طرف طبقات محکومه و مردم رنجبر به سرکردگی روشنفکران و تحصیل کرده‌ها که از همان طبقه بودند علیه جباران و ستم پیشگان آغاز شده است گروهى به تشخیص خود آن را به عیصیان تعبیر می‌کنند و طبقه بزرگى که براى احقاق حق خود قیام کرده است اقدام خود را به عنوان یک وسیله مسالمت آمیز تعبیر می‌کنند. بنابراین‏ محکمه امروز محاکمه افکار خواهد بود و این اولین دفعه‌ای است که در حملاتى که می‌شود به اشخاص 00 یعنى من شنیده‌ام سابقه‌اش را، غرضم جسارت به هیچ کدام از آقایان نیست یکى از خود آقایان اقلیت هم می‌گفت، می‌گفت به اعتبارنامه تو اعتراض شده همه چیز گفتند نسبت دزدى نتوانستند به تو بدهند این را هم خواهند گفت به قول آقاى بهار. یعنى به واسطه وقاحت کلمات حدود و مفاهیم خودش را گم کرده سابق بر این اگر یک نفر راستگو بود و هر چه می‌دید می‌گفت می‌گفتند که این آدم صریح‌اللهجه‌ای است ولى امروز هر کس فحش عرض و ناموس بدهد می‌گویند این آدم صریح‌اللهجه است. کلمات معانى خودش را گم کرده، مگر نگفت من متجاسر بودم؟ مگر نگفت من مدال 21 آذر گرفته‌ام؟ مگر نگفت همکار پیشه‌ورى بودم؟ این محکمه بین دو دسته مشخص مردم این مملکت و افکار آنان باید قضاوت کند امروز افکار کهنه و نو روبروى هم ایستاده‌اند کهنه پرستان یعنى مرتجعین (معنى می‌کنم ارتجاع یعنى چه) مرتجعین که منفعت خود را در حفظ وضع قدیمى می‌دانند از لحاظ اجتماعى و افکار تجدد پرورانه نسل جوان می‌آیند تهمت می‌زنند. ناسزا می‌گویند. افتراها نسبت می‌دهند مجلس شوراى ملى که باید حقاً دامنش از هر تندروى منزه باشد باید میان این تصادم و برخورد شدید نظریه قطعى خود را آشکارا اعلام دارد. من می‌خواهم اذهان آقایان نمایندگان محترم را متوجه این نکته اساسى بکنم و بگویم که چرا به مدافعات خود و نتیجه ایکه مجلس شوراى ملى و ملت ایران از آن خواهند گرفت فوق‌العاده اهمیت می‌دهم زیرا تهمتی که به من می‌زنند به تمام جوانان فهیم و روشنفکر این کشور می‌زنند. نسبت‌هایی که به من می‌دهند به تمام آزادیخواهان مترقى ایران می‌دهند، نسبت‌هایی از قبیل کمونیست، همکار پیشه‌ورى، جاسوس، مزدور اجنبى، القاب و عناوینى نیستند که شما آقاى ذوالفقارى، آقاى امامى، آقاى دکتر مجتهدى به من افتخارش را داده باشید تمام کسانی که مثل ایشان فکر می‌کنند. به تمام کسانی که مثل من فکر می‌کنند این القاب را اعطاء کرده‌اند به خیال خودشان چماق تکفیر سیاسی را برداشته‌اند که مغز جوانان چیزفهم این مملکت را بکوبند. سبک حمله منافع طبقاتى و نحوه تعرض آقاى ذوالفقارى به من و همفکران ایشان به نسل جوان ایران چیز تازه‌ای نیست و اگر این تهمت‌های ناجوانمردانه

+++

 را ایشان از پیش کسوت‌های خود یاد گرفته‌اند ما هم در کتاب‌ها خوانده‌ایم که در اواسط قرن نوزدهم با چه تهمت‌هایی می‌خواستند ریشه آزادى افکار را بکنند و مردم را خفه کنند. یک فیلسوف بزرگ قرن نوزدهم هنگامی که همفکران اروپایی آقاى ذوالفقارى به همفکران اروپایی من در آن زمان همین تهمت‌ها را می‌زدند شرحى نوشته است او «می‌نویسد در اروپا کابوس دهشت انگیزى به منصه ظهور رسید. و آن کابوس کمونیسم است کلیه قواى اروپا متحداً براى تکفیر این هیولا قیام کرده‌اند پاپ با پلیس‌های آلمان براى تعاقب آن کابوس عقد اتحاد بسته‌اند آیا هیچ فرقه‌ای وجوددارد که قدرت را در دست گیرد و مخالفین خود را به کمونیستی متهم نسازد یا هیچ فرقه ارتجاعى پیدا می‌شود که به نوبه خود به متصدیان آزادى و تجدد و طرفداران طبقه زحمت کش تهمت کمونیستى نزند پس از گذشتن یک قرن و نیم هنوز در مجلس ایران ما مواجه با سؤالات آن فیلسوف بزرگ می‌شویم هنوز آزادى خواهى به عنوان حربه تکفیر براى از پا انداختن آزادیخواهان و افکار تجدد پرورانه آلت دست و آماده کار است و از این حربه زنگ زده در قرن اتم در مجلس ایران استفاده می‌شود ولى نباید تعجب کرد تکفیر در هر زمان در دست دشمنان آزادى فکر و تجدد وطرفداران توده مردم حربه قاطع و بسیار مهمى بوده است، تاریخ بشریت و تکامل انسان شاهدهاى خونین و جانگدازى از این تکفیرها و نتایج آن دارد که یک مراجعه به آن بهتر و بیشتر مقصود ما را می‌فهماند یونان عتیق سقراط را محکوم کرد که سبب لامذهبى جوان‌ها شده بود یعنى منکر خدایان متعدد شده است گفتند که او جوانان را برخلاف سنن و آداب زمان خود تبلیغ می‌کند و سبب رشد فکر آن‌ها می‌شود. سقراط را یونان محکوم کرد و جام شوکران به دست او داد ولى بعداز هزارها سال بشریت به این وحشیگرى تأسف می‌خورد و هر جا که نامی از حکمت هست اسم سقراط برده می‌شود و او را به پیشقدمى می‌ستایند. دستگاه‌های کشیش‌های دشمن آزادى، آزادى فکر مانند گالیله دانشمندى را در محکمه تفتیش عقاید محکوم کرده‌اند گناه او این بود که نمی‌گفت زمین ساکن است و خورشید به دور آن می‌چرخد می‌گفت تقسیمات هفت‌گانه سماوى صحیح نیست وحرف بیهوده و بى پایه‌ای است گالیله معتقد بود که زمین به دور خورشید می‌چرخد این فکر که‏ سبب تجدد و ترقى در رشته‌ای از علوم بود و مردم را از خرافات رهایى می‌داد مخالف سنت کشیش‌ها بود لذا او را تازیانه زدند شکنجه کردند و مجبور کردند از گفته خود اظهار ندامت کند ولى آیا این گفتنی‌ها سبب شد که آن حقیقت از بین برود؟ دستگاه پاپ و کسانی که در تمام اروپا از پرتو تسلط خرافات بر مردم حکومت می‌کردند هر جا فکر تازه‌ای می‌دیدند فوراً خفه می‌کردند، انکزیسیون می‌کردند، ده‌ها هزار مردم چیزفهم دنیا را در مدت کوتاهى زنده زنده در آتش می‌سوزاندند، صدها هزار نفر زن و مرد و حتى اطفال صغیر بى گناه را به عناوین مختلف در سیاه چال‌های مهیب وزیر شکنجه‌های وحشیانه هلاک کردند همان کارى که الان در زنجان ادامه دارد هیچ انسان متمدن و آزادیخواهى جنایات شب معروف سنبارتلمى را فراموش نمی‌کند در آن شب دستگاه‌های کشیش‌های فرانسه لویی کبیر را مجبور کرد که هزارها پرتستان را تأمین داد. با خدعه و اغفال گولشان زد و همه را در یک شب کشت و اسم این را تفتیش افکار گذاشتند به آن‌ها گفتند عدول کردند از افکار خودشان تکفیرشان کردند در تمام دوره‌های قرون وسطى و چوب و دست تکفیر به حد اعلى حکمفرمایی داشت و این مظالم صورت می‌گرفت فئودال‌ها و کشیش‌ها در کنار هم براى حفظ منافع مشترک جوی‌های خون جارى می‌کردند و به اکمال وحدت حربه تکفیر را به کار می‌زدند. چرا از مسیحیت صحبت کنیم گر یادتان رفته که یزید با حسین ابن على چه کرد؟ (خنده نمایندگان) مگر نخواندید؟ بعدش گریه هم دارد مگر حسین بن على چه می‌گفت؟ مگر جزء این بود که زیر بار زور و بدعت نمی‌رفت و می‌خواست حکومت غاصبانه یزید را براندازد آن مرد بزرگوار براى گرفتن حق قیام کرده بود کسانى که بر تخت خلافت یعنى بر تخت خلافتى که جد حسین به وجود آورده بود تکیه زده بودند و به چه دستاویزى فرمان قتل حسین را دادند. مگر نگفتند حسین خارجى است؟ حسین خارجى بود؟ مردانه رفت کشته شد او را کشتند ولى چرا گفتند به مردم که این خارجى است براى این که احساسات ساده مردم را اغفال کنند و بر علیه آن به کار بیندازند. دشمنان آزادیخواهى و حق خواهى در هزار و چند سال قبل همین تهمت‌هایی که امروز معمول و متداول است می‌زدند باز اگر تذکرات و شواهد مذهبى را لازم ببینم، وقتى مسلم بن عقیل به کوفه می‌رفت ابن زیاد حاکم کوفه بود او را خواستش و گفت آقا شهر کوفه امن و امان است آب هم از آب تکان نمی‌خورد، تو آدم ماجراجویی هستى، آمدى اینجا را به هم بزنى، مقصودت چیست؟ کارت چیست اینجا؟ گفت من آمدم اینجا که مردم را تشویق کنم که از زیر حکومت غاصبانه شما خلاص شوند آمدند دورش را گرفتند و از شهر بیرون کردند و یک عده از مردم هم همان روز براى ابن زیاد دست زدند. آن روزها الفاظى از قبیل کمونیسم و جاسوسى وجود نداشت و مطلع نبودند والّا ابن زیاد این القاب را هم به لقب ماجراجویی مسلم اضافه می‌کرد. آقایان نمایندگان تاریخ همیشه تکرار می‌شود از زمانى که یک دسته غارتگر بر مردم حاکم شدند براى آن که مردم همیشه مطیع آن‌ها باشند سعى کردند از باز کردن چشم و گوش مردم به هر وسیله‌ای که باشد جلوگیرى کنند، سعى کردند همه وسائل را به کار بیندازند تا مردم در تاریخ جهل باقى بمانند زیرا رمز تسلط دسته غارتگر بر مردم جهل توده مردم است. همینقدر که مردم به حقوق خودشان واقف شوند تسلط غاصبانه آن‌ها را محو خواهند کرد (صحیح است) این است که براى اجراى مقاصد کسانى که وحشت داشتند تکفیر حربه بسیار خوبى بوده و هنوز هم هست یعنى این تکفیر یک روز مذهبى بوده روز دیگر سیاسى شده، از شواهد خارجى که ذکر کردم می‌گذرم. آقایان لابد شنیده‌اید که در زمان ناصرالدین شاه بر اثر ارتباط مردم با فرنگ یک دسته از جوانان ایران رفته بودند به فرنگ افکار آزادیخواهى را اقتباس کردند. خودشان آمده بودن رفتند آنجا دیدند که شاه فرانسه یا رئیس جمهور فرانسه مثل ناصرالدین شاه نیست که یک روز صبح از خانه‌اش دربیاید و براى این که آن شاطرش گفته کور باش، کر باش و یک نفر چشمش را هم نگذاشته .... غرضم ناصرالدین شاه نیست براى این که ناصرالدین شاه باهوش‌ترین سلاطین قاجار بوده، من باب مثال عرض کردم، این‌ها آمدند رفتند آنجا دیدند اوضاع یک ترتیب دیگرى است، وقتى دیدند مردم آنجا آزادى عمل دارند، پادشاه خودش را ظل الله نمی‌دانند هر چه که آن حکم کرد به میل خودش نیست مستند به مجوز قانونى است سلطنت قوه‌ای است که‏ ملت تفویض می‌کند به شخصی که اسمش پادشاه است و مقامش خیلى محترم است این‌ها آمدند به ایران افکار آزادیخواهى را منتشر کردند در این ضمن یک کسى پیدا شده بود به اسم سید محمدعلى باب مذهبى را براى خودش اختراع کرده بود یک عده‌ای رأیم دور خودش جمع کرده بود، علماى آن زمان آن‌ها را تکفیر کرده بودند، خونشان هم گفته بودند باید ریخته شود، در مازندران این طرف و آن طرف رفتند و یک عده از بهایی‌ها را کشتند و تمام شد ولى بهایی‌گرى که یک عنوان خوبى شده بود از بین نرفت میرزآقاخان کرمانى، خبیرالملک و شیخ احمد روحی را به جرم بهایی‌گرى در تبریز سرشان را از تنشان جدا کردند و پوست صورتشان را خالى کردند تویش کاه کردند، این جنایات را کردند به اسم بهایی‌گرى. هر کس که می‌گفت این‌ها را چرا می‌کشید؟ می‌گفتند بهایی بوده‌اند حکایت آن طلبه معروف مدرسه است که با یک کسى دعوایش شده بود داشت دعوا می‌کرد با این شخص طلبه‌های دیگر رسیدند شروع نمودند به مرد‌که کتک زدن و قلمتراش‌هاى خودشان را درآوردند و شروع کردند به قیمه قیمه کردن او بعد یکى از طلبه‌ها سر حوض داشت چاقویش را می‌شست، پرسید آخر نفهمیدیم این ملعون چه کار کرده بود؟ حربه بهایی‌گرى در تمام مدتى یعنى از زمان سلطنت ناصرالدین شاه تا روزی که اعلان مشروطه داده شد بهترین وسیله بود براى خفه کردن هر چه آزادیخواه است. ناصرالدین شاه بسیار آدم باهوشى بود وقتی که خودش رفته بود به فرنگ و یک عده‌اى هم با او رفته بودند کم کم پرنس ملکم خان جزوه‌هایی در ایران درست کرده بودند، فراموش خانه درست شده بود، مردم متوجه قضایاى دیگر شده بودند و براى این که ذهن مردم را از این افکار برگردانند دستور داد کتاب‌هایی نوشتند مثل امیر ارسلان، حسین کرد، هوش را ببینید براى این که مردم عادت کرده بودند به چیز خواندن چیز می‌خواندند اگر چیز خوب می‌خواندند اسباب زحمت می‌شد. حسین کرد درست کردند امیرارسلان درست کردن این دیگر توى هر قهوه‌خانه هر کس که می‌رفت می‌دید، هنوز هم در ماه‌های رمضان مرسوم بود می‌نشینند دور همدیگر یک کسى کلاه خود و زره می‌پوشد سهراب کشان یک ماه طول می‌کشید (فرامرزى: بوسه عذرا هم می‌نوشتند) بله آن را هم دانشمندانشان می‌نوشتند. مستبدین هم این‌ها را دستور می‌دادند هنوز هم متداول است یعنى هنوز هم در مملکت دو دسته مردم هستند یک دسته آن‌هایی که به نفع مردم چیز می‌نویسند یک دسته هم آن‌هایی هستند

+++

که براى اغفال مردم چیز می‌نویسند ناطقین هم دودسته‌اند یک دسته آن‌هایی که براى بیدارى مردم چیز می‌گویند یک دسته آن‌هایی که همیشه براى خرکردن مردم حرف می‌زنند. فراوانند از این‌ها در مملکت ما. این‌ها چیزهایى نیست که آقاى ذوالفقارى به ما هدیه کرده باشد در تمام ممالک هست. بنده یک مثالى دارم از این موضوع تکفیر که اسباب تأسف آقایان مخصوصاً آقایان آذربایجانی‌ها خواهد شد. آقایان آقاى تقى‌زاده را می‌شناسند و با سلام و صلوات هم اعتبارنامه ایشان تصویب شد. آقایان آذربایجانی‌ها هم خیلى به ایشان احترام می‌گذارند در همین مجلس پدر این آقاى امامى خویی مرحوم امام جمعه بلند شد تکفیر تقى‌زاده را قرائت کند مؤتمن‌الملک مرحوم نگذاشت شاهد در این مجلس هست در دوره دوم آن روز پدر ایشان آقاى تقى‌زاده را تکفیر می‌کرد امروز پسرشان براى آقاى تقى‌زاده شمشیر می‌کشد. بنده نمی‌خواهم زیاد وارد اطلاعاتى که دارم نسبت به آقایان بشوم سبک من، شیوه من بر خلاف بعضى از آقایان معترضین محترم من این نیست که به خصوصیات اشخاص بپردازم این‌ها را هم که گفتم لازم است براى این که این‌ها جا نزنند خودشان را به جاى آزادیخواه‌ها، دکتر مجتهدى را روى صندلى مجلس می‌بینم که این مجلس بعد از خونریزی‌هاى فراوان به دست آمده پدربزرگ ایشان فرمان قتل آزادیخواهان را می‌دادند آزادیخواهان کشته شدند. مشروطیت گرفته شد. مجلس تأسیس شد پسر همان شخص می‌آید روى این صندلى می‌نشیند (مهندس رضوى: آزادیخواه است) امیدواریم باشند انشاء الله تعالى. باز تاریخ کشور از دوره مشروطیت ایران شاهد و مثال‌های زیادى دارد از تکفیرهاى سیاسى، بیست سال مرحوم رضا شاه در ایران سلطنت کرد. من کارى ندارم کیفیت عملش چه بود؟ خوب بود، بد بود؟ صواب بود، ناصواب بود؟ این‌ها را ملت ایران بدون تردید قضاوتش را کرده رضا شاه یک عملیات بسیار خوبى داشت یکى از آن‌ها این بود که مدرسه‌هایی تأسیس کرد در این مملکت که امثال من از آن بیرون آمدیم. آقاى دکتر معظمى معلمش بودند. آقاى دکتر شفق معلمش بودند. آقاى دکتر متین دفترى معملش‏ بودند که متاسفانه من با ایشان یک اختلاف نظرهاى سیاسى دارم. آقاى ملک‌الشعراء بهار معلمش بودند. آقاى دکتر مصباح‌زاده آقاى میرزاجوادخان عامرى، درس‌هایی داده می‌شد در این مدارس، این مدرسه‌ها به خلاف منظور آن کسانی که خیال می‌کردند که رضاشاه این مدرسه را درست می‌کند براى این که کمک کند به خفه کردن مردم این طور نبود رضا شاه آدم باهوشى بود. یک سرباز ساده‌ای بود وقتى به مقام سلطنت رسیده بود چون خودش از مردم بود درد مردم را تشخیص می‌داد، زجر کشیده بود از افاده فروشی‌های فئودال‌ها زجر کشیده بود این بود که می‌دانست چه کار کند.

دستگاه حکومت مملکت را از خانواده‌های فئودال خارج کرد. دیگر از اشخاص خیلى ساده و عامى از نقطه‌نظر آقاى ذوالفقارى که فرمودند پدر بنده افتخار مستوفی‌گرى دربار را نداشته، بنده هم عرض کردم بله هیچ همچو افتخارى نداشته برخلاف نظر ایشان آدم‌هایی را فرستاد به مجلس که مهندسند، دکترند، دیپلمه‌اند ولى فئودال نیستند. پدرهاى این آدم‌ها تفنگ دست نگرفتند املاک مردم را غصب کنند. کسى را هم خفه نکردند. طناب نینداختند، به خو نزدند، گاوآهن هم به گردن کسى نگذاشتند. این‌ها مردمى بودند که زندگى خودشان را از لحاظ کسب شرافتمند پیدا می‌کردند. خانواده خودشان را اداره می‌کردند. پسرشان را می‌فرستادند مدرسه یک عده از این‌ها را رضا شاه فرستاد به فرنگ یا در خود طهران درس خواندند در دانشکده‌ها و امروز تمام آدم‌های باسوادى که داریم و عده‌شان هم یکى دو تا و سه هزار و ده هزار تا نیست این آدم‌ها محصول این 20 سالند (صحیح است) (دکتر معظمى: ولى بفرمایید که ازشان هم استفاده نمی‌شود) دلیلش را هم عرض می‌کنم که چرا ازشان استفاده نمی‌شود. (دکتر معظمى: بنده حرفى را که می‌زنم به نام تمام آن جوان‌هاست که ازشان استفاده نمی‌شود) (صحیح است) عرض کنم این دسته از جوان‌ها وقتى آمدند توى اجتماع وقتى تحصیلاتشان تمام می‌شد مصادف بود با سال‌های آخر سلطنت رضا شاه ولى موقع استفاده قانون از این جوان‌ها مجبور شد خودش برود از این مملکت. این‌ها ماندند و یک دسته از فئودال‌ها باز مانده همان کسانى که مردم تفنگ دست گرفتند. انقلاب کردند و این مجلس را درست کردند براى این که از شر آن‌ها خلاص بشوند باز آن‌ها آمده‌اند توى همین مجلس نشسته‌اند این است که بنده اعتراض می‌کنم به قانون اساسى ایران. قانون اساسى ایران وقتى نوشته شده که آدم باسوادى توى این مملکت نبود آقا قانون اساسى ایران را 42 سال پیش از قانون اساسى بلژیک ترجمه کردند که آن هم مال 70 سال پیش از آن بود یعنى 112 سال قبل. حالا اینقدر فئودالیسم قوى شده که شما دارید تعرض می‌کنید چرا قانون اساسى باید تغییر بکند؟ آفرین آقا. آفرین، از کجا با این عجله تشریف آوردید؟ غرض این است که وقتى این جوان‌های تحصیل کرده رسیدند به شهریور 1320 بنده خودم یکى از آن‌ها بودم ... روزى که آقاى منصورالملک پشت این تریبون آمد اولاً می‌دانید ملت ایران از هیچ چیزى خبر نداشت که چه جریانى در خارج پیدا می‌شود (دکتر اعتبار: مثل امروز) حالا خبر دارند عرض می‌کنم آن اطلاعاتى را هم که ندارند من عرض می‌کنم وقتى که قضیه سوم شهریور پیش آمد و آقاى منصور آمد اعلام کرد پشت این تریبون مجلس که متاسفانه ول متفق به خاک این مملکت حمله کرده‌اند، من و برادرم که کوچک‌تر از من است دستش را گرفتم خدا شاهد است صبح سحر با یک حالت. ولى متأثر، با یک حالتى که وجد سرور از این حالت نمایان بود رفتیم به اداره نظام وظیفه بنده مشمول نظام وظیفه بودم چون دانشکده می‌رفتم نرفته بودم. رفتم دم درب آن اداره نظام وظیفه یک افسرى آنجا ایستاده بود گفتیم ما آمدیم اسم بنویسیم. گفت براى چه؟ گفتیم آمدیم داوطلب برویم به جبهه یک نگاهى کرد (یک سرهنگى بود حالا هم هست) و خندید گفت خیلى بچه هستید من نتوانستم احساسات خودم را کنترل بکنم پرخاش کرد به این که اگر یک مملکتى فرزند تربیت می‌کند براى یک همچو روزهایى است. مملکت ما حالا در مخاطره قرار گرفته است 20 سال است شما با بوق و کرنا داد زدید که ارتش ایران چنین و ارتش ایران چنان است ما را تبلیغ کردید تربیت کردید، در مدارس ما خودمان مقالات نوشتیم. کتاب‌ها نوشتیم چطور بچه شدم؟ گفت قضیه تمام شد بنده دیگر بیش از این عرض نمی‌کنم که با چه کیفیتى ما را بیرون کردند از اداره نظام وظیفه وقتى من برمی‌گشتم از آنجا در حدود سیصد چهارصد تاجوان مثل من آنجا بودند فریاد می‌کشیدند، هورا می‌کشیدند، زنده باد می‌گفتند، از این قبیل چیزها. این جوان‌ها که با این احساسات، با این احساسات پاک تربیت شده بودند، آماده شده بودند قضیه شهریور براى این‌ها مثل یک سکته‌ای بود یک شکى به اینها وارد شد، آن وقت روز هشتم شهریور بنده ناظر بودم که در تهران گله گله سربازهاى بى‌پناه که تفنگ‌های خودشان را ازشان گرفته بودند و در خیابان‌های تهران می‌کشند که ما خودمان چند نفر از آن‌ها را شب غذا دادیم و پول دادیم که این‌ها بروند به محلشان و خدا شاهد است که چقدر از این سربازها براى این که برسند به دهشان تلف شدند از گرسنگى‏ و تشنگى. این‌ها را کى کرد؟ سرلشکر نخجوان، همان کسى که شاه فقید هفت تیر کشیده بود او را بکشد. (آشتیانى‌زاده: به رضا شاه خیانت کردند) همان کسى که رضا شاه هفت تیر کشیده بود او را بکشد و همان کسی که آقاى ذوالفقارى دارد از او دفاع می‌کند که من چرا آتاک کردم به این خیانت کار، آفرین آقاى ذوالفقارى، خوب درس‌هایت را پس دادى قربان، سرلشکر ریاضى، مرحوم سرلشکر ریاضى حالا باید بگویم آن هم یکى از آن کسانى بود که دستور داده بود این‌ها خارج شوند. این‌ها کسانى هستند که من در تمام دوره روزنامه داریا پوست از این‌ها کنده بودم و تا وقتى که عمر داشته باشم این قبیل مردم پست خیانتکار را پدرشان را درمی‌آورم به هر طور که باشد.

من نمی‌گویم غارت کرده است. عرض کنم آقایان همان طور که شما مرده پرست هستید، شما همان طور که یک نفر می‌میرد او را روى تابوت می‌گذارید اسمش مؤتمن‌الملک است. ازش تجلیل می‌کنید (مسعود ثابتى: نخجوان که اینجا نیست چرا فحش می‌دهید؟) (برزین: آقاى ارسنجانى ما مایلیم بشنویم) عرض کنم وقتى که شما می‌آیید کسانى که براى مملکتتان می‌گویید خدمت کرده‌اند، نعششان را برمی‌دارید با سلام و صلوات ماده واحده تصویب می‌کنید لوحه می‌نویسید. لااقل این را هم در نظر بگیرید که اگر کسى هم خیانت کرد دیگر از خیانتش صرف‌نظر نکنیم (صحیح است) اگر مرده‌ای خیانت کرد و مرده او را از گور کشیدید بیرون و آتش زدید آن وقت است که هر کس می‌داند که اگر خیانت بکند به مجازات می‌رسد و خیانت نمی‌کند (صحیح است) آقاى ذوالفقارى من به این آدم‌ها حمله می‌کردم به آن آدم‌هایی که شما خیلى بهشان علاقه دارید در هر حال وقتى قضایاى شهریور پیش آمد ما یک مرتبه مواجه شدیم با یک شک عجیب و غریبى دیدیم

+++

 تمام آن چیزهایى که در مدرسه به ما یاد داده بودند و در کتاب‌ها خوانده بودیم همه آن‌ها حرف مفت شد بعد هم همه آن‌ها. آن حرف‌هایی که به ما زده بودند همه‌اش دروغ درآمد ما مواجه شدیم با یک مملکتى که من وقتى از خیابان‌های تهران رد می‌شدم سرباز لهستانى، استرالیایی، نیوزلندى، انگلیسى، امریکایى، روسى همه جور آدم‌های ملل متنوعه را در بازار مکاره تهران می‌دیدیم. این‌ها شب‌ها مست می‌کردند و به خانه مردم می‌رفتند زن مردم که می‌آمد از خیابان رد شود تعرض می‌کردند خانه همین آقاى مسعودى مگر نبود آقا (مسعودى: خانه من نبود آقا) خانه قوم و خویششان، حمله می‌کردند به مردم ما آن جور تربیت شده بودیم که یک مملکتى را دیده بودیم دربست مال خودمان ولى آن‌ها را که در مدرسه یاد گرفتیم موقعى که باید نتیجه بگیریم از حرف‌های خودتان با آن وضعیت مواجه شدیم. جوان‌های ایران یک عیب بسیار بزرگى هم داشتند رضاشاه شاید خودش هم این کار را نکرده بود این بادنجان دور قاب‌چین‌ها، بزرگ‌ترهای آقاى ذوالفقارى یعنى خودشان هم اگر در آن روز بودند همین کار را می‌کردند دور رضاشاه را گرفته بودند و به او می‌گفتند ملک بخر، رضا شاه می‌گویند خیلى خیانت کرد ولى به حق حق قسم یک هزارم آن خیانتى را که اسعدالدوله براى گرفتن ملک مردم کرد رضا شاه نکرده. آقا انصاف داشته باشید. انصاف داشته باشید بی‌خود به یک مردى که یک عده‌ای در یک مورد مخصوص اعمالى کردند یعنى همین فئودال‌ها بودند که او را این طرف انداختند براى این که مثل خودشان بکنند. (آشتیانى‌زاده: ولى نرفت) براى این که جلو تجدد و ترقى را بگیرند حرف‌هایی نزنند. در هر حال رضا شاه بهتر گفته شد چون خودش اطلاعات بسیار کافى نداشت نه سن سیر دیده بود، نه مدارس عالى اروپا را دیده بود و نه دانشگاه تهران را دیده بود یک سرباز وطن پرست باشرفى در بدو کارش بود که آمده بود براى مملکت خدمت بکند این را قاپیدند. کی‌ها قاپیدند، تیپ آقا (اشاره به آقاى ذوالفقارى) به رضا شاه گفتند که اگر افکار در ایران آزاد باشد تو را نمی‌گذارند سلطنت کنى این‌ها را که بنده می‌گویم اگر یک روز خواستید تمام رامدرک دارم و می‌آورم اما شرطش این سات که این طاق یک دفعه پایین نیاید بنده این مدارک را دارم. رضا شاه را منحرف کردید. او را دشمن آزادى کردید. آن طورى کردید که یک دستگاه خطرناک انگیزیسیون در مملکت به پا شد هر کسى که حرف می‌خواست بزند فوراً یک مارک کمونیست پشتش می‌چسباندند و می‌فرستادند زندان (رحیمیان: با استکان بزرگ هر که چاى می‌خورد) بله با استکان بزرگ هر که چاى می‌خورد می‌گفتند این کمونیست است و به این جرم عده‌ای را این جورى براى مملکت درست کردند آنقدر اذیت کردند این‌ها را و مجبور کردند که وقتى این‌ها آمدند بیرون رویشان نشد چیز دیگرى بگویند 5 سال رفته بودند زندان و حبس شده بودند. چند سال توى سرشان خورده بود وقتى که آمدند بیرون گفتند شما کمونیست هستید گفتند بلى ما هستیم در صورتى که خود آن‌ها هم دروغ می‌گفتند. دلیل دارم روى این موضوع که بعد عرض می‌کنم. آزادى فکر مطلوب این طبقه مردم نبود که مسلماً اگر پدر آقاى دکتر مجتهدى تشریف داشتند آن وقت دستور می‌دادند آن‌ها را خفه می‌کردند ...

دکتر مجتهدى- از مرده آقا صحبت نکنید مزخرف چرا می‌گویید! آقاى رئیس بگویید مزخرف نگوید.

ارسنجانى- صحبت مرده‌ها فراوان شد اینجا (دکتر مجتهدى: بنده مجبورم بکنم و رعایت نزاکت را کردم) به من دزد مسلح می‌گویید (دکتر مجتهدى: به من هم بگویید آقا) خیر آقا ابداً سوابق آزدیخواهى را باید عرض کنم که دیگر جرأت نکنید بیایید اینجا دروغ بگویید (خنده نمایندگان)

دکتر مجتهدى- واى به آن آزادى که شما مدافع آن هستید.

رئیس- بین‌الاثنین صحبت نکنید.

دکتر مجتهدى- بنده چه کار کنم هر چه می‌گوید مجبورم صحبت کنم.

ارسنجانى- ساکت بنشینید آقا عصبانى نشوید دنیا دو روز است.

دکتر مجتهدى- شما همه‌اش از تاریخ می‌گویید از آن خیانت‌هایی که کردید دفاع کنید.

ارسنجانى- دستور بدهید قربان آب سرد بیاورند چه کنیم؟ آن‌هایی که توى مدرسه یادمان داده‌اند می‌آییم اینجا می‌گوییم (امامى اهرى: آقا با حیثیت مردم چه کار دارید) بعد بیایید اینجا بگویید غرض این است که در این دوره دموکراسى که نمی‌دانم دموکراسى دوره سوم یا چهارم بهش می‌گفتند این دسته جوان‌ها یک مرتبه مثل آدم‌هایی که از زندان درآمده باشند چشمشان را باز کردند افق متلون عجیبى دیدند ملل متنوعه را در مملکت دیدند دیگر تبلیغات آزاد شده بود. من یادم نمی‌رود در مدرسه اسم آن مدرسه را نمی‌آورم ما یک معلمى داشتیم براى این که تبلیغ ضد کمونیستى بکند می‌گفت که کمونیست یعنى این که هرکسى زن هر کسى را خواست مال او است خدا شاهد است بى کم و کاست. ما با این افکار آشنا شده بودیم یک مثال مسخره هم براى ما می‌زد براى ما گفته بود آنجایى که کمونیست تربیت می‌کنند این طور است که مثلاً یک بچه‌ای را می‌آورند دو سه روز شیرینى به او نشان می‌دهند و پس از دو سه روز اگر شیرینى خواست بهش می‌گویند که باید بگویى مثلاً لنین خدا است این حرف را بنده از خودم نمی‌گویم آقاى محمدعلى مسعودى هم از آن اطلاع دارند (محمدعلى مسعودى: درست می‌گوید، حقیقت می‌گوید) سایر رفقا هم بودند وقتى که اوضاع برگشت یک مرتبه سیل افکار جدید وارد ایران شد ما دیدیم بیشتر این حرف‌ها صحیح نبوده است یک چیزهاى دیگرى است. کمونیست یک اصول اقتصادى است تشریح می‌کند. توصیف می‌کند. جامعه را به آن درجه‌ای که رسید و لازم شد تبدیل بشود رژیم اقتصادى مملکت، مملکت ما هیچ وقت شاید تا صد سال دیگر هم به آن نمی‌رسد آن رژیم را می‌گویند کمونیست و آن مملکت می‌شود کمونیسم کتاب‌هایی هم در این زمینه منتشر کردند ... می‌رفتم مدرسه یک چیز عجیبى براى آقایان می‌گویم، در مدرسه حقوق، استاد مربوطه که می‌آمد این درس را می‌داد به کارل مارکس که می‌رسید یک مرتبه قطع می‌شد یک چیز عجیب‌تر براى آقایان بگویم در مدرسه حقوق در دانشگاه تهران وقتى که جنگ بین‌المللى شروع شده بود تازه درس می‌دادند که جامعه ملل یعنى چه جامعه مللى که برچیده شده بود و از بین رفته بود تازه داشتند درس آن را می‌دادند این درس بعضى از معلمین ما بود یک نحوه تدریس دیگرى هم در مدرسه حقوق بود و آن این بود که ما از یک طرف می‌خواندیم که علماى اقتصادى علماى حقوقى این جور افکار و نظریات دارند ما افکار روس را می‌خواندیم که بشر آزاد به دنیا آمده. آزاد باید زندگى کند. آزاده‌ام بمیرد از آن طرف کمونیست را آن جور تشریح کرده بودند آقاى دکتر متین دفترى هم یک عده را گرفته و به زندان انداخته بودند به نام کمونیسم. ما گفتیم که این‌ها کیستند. این افکار در بین جوانان پخش شد و همه ما دیدیم که یک عده بین آن‌ها 53 نفر جاسوس بودند با مارک مشخصى در حین عمل جاسوسى این‌ها را گرفته بودند. به زندان کرده بودند ولى اکثر این‌ها جوان‌های بیچاره‌ای بودند که از مدرسه برده بودند دکتر ارانى مرحوم یک دفعه به آنها گفته بود احوالتان چطور است به عنوان کمونیست آن‌ها را گرفتند و انداختند توى زندان یک عده جوان‌های 20 ساله رفتند آنجا و آنها خیال کردند که کمونیسم یک چیز شاخدارى بوده بعد این‌ها در زندان شدند هر چه شدند بعضی‌هایشان هم نشدند ...

رئیس- یک پیشنهادى براى تنفس رسیده است که قرائت می‌شود (به شرح ذیل قرائت شد)

پیشنهاد می‌کنم چون مدافعات آقاى ارسنجانى به طول خواهد انجامید و وقت هم منقضى شده است جلسه به عنوان تنفس تعطیل می‌شود. دهقان.

دهقان- بنده گمان می‌کنم محتاج به توضیح نباشد چون بیانات ایشان به طول مى‌انجامد اجازه بدهید در جلسه دیگر از اول بقیه فرمایشانشان را بکنند.

3- ختم جلسه به عنوان تنفس.

رئیس- جلسه به عنوان تنفس تعطیل می‌شود و جلسه آتیه روز یکشنبه ساعت هشت و نیم صبح- آقایانى هم که جلو نشسته‌اند جاى خود را تغییر بدهند براى این که جاى وزراء است.

 (جلسه ساعت یک و چهل و پنج دقیقه بعد از ظهر به عنوان تنفس تعطیل گردید).

+++

بقیه جلسه 16

صورت مشروح مذاکرات روز یکشنبه بیست و دوم شهریور ماه 1326

فهرست مذاکرات:

1- بیانات آقای رئیس دایر به اظهارات تأسف و تسلیت از فوت مرحوم سید احمد بهبهانی و یک دقیقه سکوت

2- پیشنهاد جمعی از نمایندگان راجع به ارجاع گزارش ساختمان پنج هزار خانه به کمیسیون دارایی و بودجه

3- معرفی هیئت دولت آقای احمد قوام و تقدیم برنامه دولت

4- بقیه مذاکرات راجع به انتخابات لاهیجان و نمایندگی آقای ارسنجانی

 

مجلس چهل دقیقه پیش از ظهر به عنوان بعد از تنفس به ریاست آقاى رضا حکمت تشکیل گردید.

1- بیانات آقاى رئیس دایر به اظهار تأسف و تسلیت از فوت مرحوم سید احمد بهبهانى و یک دقیقه سکوت.

رئیس- جلسه قبل به عنوان تنفس ختم شد صورت جلسه امروز نداریم.

به طوری که خاطر آقایان نمایندگان محترم مستحضر شده است دیروز آقاى می‌رسید احمد بهبهانى نماینده سابق تهران، دوست و همکار دیرین ما در اثر کسالت متمادى دار فانی را به درود گفت و قلوب عموم دوستان خود را جریحه دار ساخت (صحیح است) مرحوم میر سید احمد بهبهانى فرزند مرحوم مغفور آیت الله آقا سید عبدالله بهبهانى و برادر حضرت آیت الله آقاى آقا می‌رسید محمد عمر خود را مانند پدر بزرگوار خود در خدمت به اسلام و مشروطیت و آزادى ایران صرف نمود. (صحیح است) مرحوم بهبهانى نه دوره به سمت نمایندگى مجلس شوراى ملى از طرف اهالى پایتخت انتخاب و در تمام این ادوار به وظایف اجتماعى و نمایندگى و خدمت به ملت اشتغال داشت (صحیح است) متأسفانه در اواخر دوره گذشته به واسطه کسالت مزاج از کارهاى اجتماعى کناره‌گیرى نمود و بالاخره پس از یک سال و نیم بیمارى دیروز دعوت حق را اجابت گفت. این ضایعه عظیم را با کمال تأسف و تأثر از طرف عموم نمایندگان محترم و شخص خود به خانواده جلیل بهبهانى به خصوص حضرت آیت الله آقاى بهبهانى و آقاى آقا میر سید على بهبهانى نماینده محترم و فرزندان آن مرحوم تسلیت می‌گوییم (صحیح است) و از خداوند متعال مسئلت می‌نمایم روح پرفتوح آن مرحوم را قرین رحمت و احسان فرماید. (انشاء الله. صحیح است) و به پاس احترام آن مرحوم قیام و یک دقیقه سکوت می‌شود.

 (در این موقع حضار قیام و یک دقیقه سکوت نمودند)

رئیس- آقاى اورنگ فرمایشى داشتید راجع به همین موضوع؟

اورنگ- اگر اجازه می‌فرمایید.

رئیس- بفرمایید.

اورنگ- بنده توانایى جسارت را ندارم ولى واجباتى در زندگانی‌ها پیش می‌آید که انسان با نداشتن توانایی اجبار پیدا می‌کند، اجبار وجدانى، که عرایضى را به عرض برساند رفاه در بین امم شرایطى دارد که اگر آن شرایط دربین یک اجتماعى موجود شد آن ملت و آن اجتماع را وافق می‌توان گفت و اگر آن شرایط موجود نباشد این اسم مصداق پیدا نمی‌کند و روا نیست. یکى از شرایط مهم رفاه حفظ کردن و پاس واحترام گذاردن به مردمانی است که خادم آن اجتماعند، اجتماع وقتى به باد آورد و احترام کرد و به حافظه روزگار سپرد خدمت خادمین خود را چنین اجتماعى استحقاق پیدا می‌کند که مردم این اجتماع را اجتماع راقیه بنامند. در مجلس ایران در دو هفته گذشته اتفاقى در این مملکت واقع شد که مجلس اظهار تأثر کرد و حق داشت اظهار تأثر کند (صحیح است) و به اعتقاد شخص من به واسطه کمى مجال و نداشتن وقت آن تاثر شایسته‌ای که در مزاج افراد بود ظهور پیدا نکرد یعنى هر فردى از افراد

+++

 آنقدر متأثر بود که حتى از اداى این وظیفه به واسطه شدت تأثر بازماند گاه اتفاق می‌افتد که انسان در یک واقعه‌ای چنان مبهوت و متأثر است که حتى ناله از یادش می‌رود فغان کردن از یاد انسان می‌رود و افرادى که مصائب را درجه‌بندى کرده‌اند می‌گویند مصائب سه درجه است درجه اولش که کم است اهمیتش گریه می‌آورد. انسان در مقابل مصائب گریان می‌شود. این مصائب کم است درجه دویمش که مصائب بیشتر می‌شود انسان مبهوت می‌شود. حیران می‌شود. متحیر می‌ماند از این درجه که مصیبت بالا گرفت و مصیبتى سخت‌تر پیدا شد که الهى براى هیچ امتى وملتى پیدا نشود در انسانى خنده می‌آورد بترسید و پناه ببریم به خداوند که این طور مصیبت نبینیم. در دو سه هفته قبل به اعتقاد من همه متحیر بودند، جزء این بود که در واقعه مرحوم پیرنیا مؤتمن‌الملک همه حیران بودند، آن حیرت نمی‌گذارد اظهار تأثر بکنیم. اظهار تأسف بکنیم و من خیلى میل داشتم موقعى بدست من بیاید که من یک پنج کلمه‌ای تأثر خودم را به عرض برسانم. حرف از حرف خیزد در جهان. مرحوم حسین پیرنیا برادر مرحوم حسن پیرنیا مشیرالدوله پسران مرحوم میرزا نصرالله خان مشیرالدوله بودند این را همه بدانند پدر بزرگواری‌ها مردى بسیار نیک و خوب بود ولى این دو برادر دو کار در عمرشان کردند در ضمن دو هزار کار دیگر که قیمت آن دو کار در نظر من آنقدر بزرگ و عظیم است که جا دارد انسان تألیف یک کتابى بکند. اولاً موضوع مشیرالدوله. بعد از هزار سال که از زمان ابوالقاسم فردوسى گذشت بر ایران یک نگاه اجمالى کرد و پس از این نگاه اجمالى چندین سال دنبال آن نگاه فکر کرد. فردوسى در هزار سال قبل از امسال وقتى رشد پیدا کرد ملاحظه کرد که ملت ایران، نژاد ایران به طوری روزگار این‌ها را منقلب کرده که عما قریب این‌ها محو می‌شوند. چطور؟ صفحات تاریخ را ملاحظه بفرمایید که پادشاهى از ایران. ترک زبان و از نژاد ترک به پادشاهی ترک نژاد در ترکستان این دو ترک نژاد وقتى به یکدیگر کاغذ می‌نویسند هر دو به عربی می‌نویسند در متن تاریخ بیهقى ملاحظه فرموده‌اید این معنى را که غلبه دو بیگانه بود بر این کشور. این مردم رفته رفته نژاد و حقیقت خود را از دست می‌دادند. نمی‌خواهم مثل بزنم که الان موجود هستند در عالم مللى که این‌ها نژادى دارند و تاریخى دارند و همه چیز یادشان رفته. من از مثل زدن امساک می‌کنم متعمداً، فردوسى که قیام کرد آن وضعیت را دید آمد خاطرات گذشته این ملت را گرفت این یک نکته ایست که علما بحث زیادى کرده‌اند که ملت را بچه اجتماعى می‌شود اسم گذارد بالاخره به این معنى رسیدند که به خاطرات مشترک که داشته باشند. این خاطرات مشترک را فردوسى گرفت به بهترین زبان‌ها در بهترین قالب‌ها ریخت. کار آن ایرانى را که وقتى کاغذ به خان خانان ترکستان می‌نوشت به عربی می‌نوشت طورى برگردانید که تا این ساعتى که من مشغول صحبت در اینجا هستم در یکى از دربارهاى خارج این مملکت لسان علمى و لسان محترمشان فارسى است. این عمل را فردوسى کرد و خود فردوسى متوجه این معنى هست می‌گوید:

بسى رنج بردم در این سال سى عجم زنده کردم بدین پارسى.

این آن خدمتى است که از فردوسى قیمت ندارد. سر ایرانیان مرو را متنى است که این کرده را در جهان جفت نیست. این عمل فردوسى این عظمت را براى فردوسى باز آورده. بعد از هزار سال این مردم تحولى به رأیشان پیش آمد نمی‌خواهم در این موضوع زیاد بحث کرده باشم همه آقایان به خوبی مستحضرید وضعیت این امت به جایی رسید که نزدیک بود فراموش کنند و آن کتاب را هم افسانه بپندارند. مرحوم پیرنیا مشیرالدوله از راه تحقیق، از راه دقت براى این ملت همان معنى را زنده کرد عملاً که دیگر قابل شک و گمان نباشد و خودش به من فرمود و البته به همه آقایانی که با ایشان معاشرت داشته‌اند همین را فرموده‌اند که من 22 سال در این مجلس فکر کردم چه بکنم که این چادر ملیت ما طناب‌هایش به یک میخ‌هایی بسته شود و آن می‌ها به زمین‌هایى کوفته شود که این چادر بر پا بماند بالاخره نظرم بر اینجا مقرر شد و رسید که باید گذشته این امت و ملت و اجتماع را من مخصوصاً روى کاغذ بیاورم و از هزار صفت عالى که مرحوم مشیرالدوله داشت بدانید و البته می‌دانید که این حقیقت است که: این کرده را در جهان جفت نیست. این را باید ما قدر بشناسیم، باید بگویم. شناختن تن‌های قدر هم کافى نیست. باید تذکر بدهیم به خودمان و به ابناء زمان خودمان که این صفت خوب یعنى متذکر بودن خدمت خادمین جزء غریزه اجتماع ما بشود مرحوم حسین پیرنیا از وقتى در این اجتماع رشد پیدا کرد ملاحظه کرد که در این اجتماع خیلى از صفات و اخلاق اسمش هم نزدیک است از توى کتاب‌ها ورافتد عملش که ورافتاده. راست گفتن، دنبال راست بودن، با ظلم مقابله کردن، از کار خطا حذر ردن، به کار صواب رغبت کردن، این مبانى در اجتماع ایرانى نزدیک است بربیفتد، مردم واقعاً ممکن است باورشان نشود که راحتى هم در عالم هست، صداقتى هم در عالم هست استقامتى هم در مقابل راست گفتن هست، و ممکن است که یک آدم از غرض شخصش براى اصلاح اجتماع بگذرد. صرف‌نظر بکند این افسانه شده به نظر مردم. مردم سفیه می‌دانند کسى را که براى منفعت شخصى خودش پافشارى نکند و بلکه منفعت اجتماع را مقدم بدارد بر منفعت خود همچو آدمى را سفیه می‌گویند. در محاوره‌ها و مجالس دو دقیقه راست بگوییم و راست بشنویم دیگر مثل خودمان می‌شویم مثل عمرمان می‌شویم (صحیح است) در اجتماعات دیده‌اید همه آقایان نقل می‌کنند که به خانه فلان آدم رفتیم خره هر چه راست توى دلش بود گفت، این در محاوره‌ها وارد شده. در مذاکرات در مجلس وارد شده است. یا یک آدمى ممکن است مرتکب یک امر خلاف قانونى بشود ولو این عدم ارتکاب به ضررش باشد این را محال می‌دانیم راست بگوید. مؤتمن‌الملک قیام کرد و این اخلاق را عملاً به ما نشان داد در مدت 30 سال، 40 سال که می‌شود آدمى زاد کارش به جایی برسد که اگر بهش بگویند ما شما را انتخاب کردیم از تهران بگوید من سنم به 70 سال رسیده و من قبول نمی‌کنم و عملاً بگوید این را یعنى راست بگوید اما عمل کند، درست بگوید اما عمل کند، وصى بشود اما عمل کند یک الگوى کامل براى عمل و اخلاق فاضله این شخص مؤتمن‌الملک بود. مؤتمن‌الملک قیمتش از این راه است که روى مرز قانون و حق و عدالت قیام کرد و وارد این مرز شد و تا پایان عمر این مرز را پیمود (صحیح است) قیمتش از این راه است، این معنى را ما مردم که خودمان را اسم گذراده ایام ابناء این زمان این را باید آنقدر بگوییم و آنقدر تکرار کرده باشیم، به خودمان تلقین کرده باشیم که این قسمت این خصیصه در ما ذاتى بشود مثل غریزه بشود یعنى ما یک مردی را که این مقدار جهد و مجاهده کرده است در راه اثبات اخلاق خوب و خودش را الگو و انگاره اخلاق خوب قرار داده همیشه از او ذکر کنیم تا دیگران تشویق بشوند و این خود رویه را تهذیب کنند. براى این به خودمان تلقین کنیم که یک آدمى که می‌بیند از یک مرد عالیقدر و فاضل‌الاخلاقى این مقدار یک جماعتى و امتى قدرشناسى می‌کنند در او هم شوقى پیدا می‌شود که او هم این رویه را اعمال بکند. در عالم یا خلق یا پول یا جنس، مال‌التجاره فرق نمی‌کند عرضه و تقاضا دارد، اگر عرضه و تقاضا باشد براى هر خلقى یا براى هر مال‌التجاره آن مال‌التجاره رامردم وارد می‌کنند و آن جنس را می‌گیرند. اگر در یک اجتماعى دروغگو وارد شد و احترامش بیش از راستگو باشد مردم به دروغگویى راغب می‌شوند چون عرضه هست و تقاضا، وقتی که یک احترامى در اجتماع پیدا شد براى ملکات فاضله و بالعکس یک تنفرى پیدا شد براى ملکات خبیثه طبعاً هر کسى می‌خواهد دلش در اجتماع محترم باشد طبعاً راغب می‌شود به عمل خوب و خلق خوب و خوى خوب و فضیلت شایسته. این هم راجع به مرحوم مؤتمن‌الملک که مجال تنگ است (صحیح است) و تأسف داریم از این که مجال هم تنگ است و اما راجع به مرحوم می‌رسید احمد بهبهانى. مرحوم می‌رسید احمد بهبهانى و آقاى آقا میر سید محمد بهبهانى فرزندان مرحوم آقاى آیت‌الله آقا سیدعبدالله بهبهانى نوه مرحوم آقا سید اسمعیل مجتهد بهبهانى پدر و پسر هر دو مجتهد بودند و مرحوم آقا میرزا سید محمد سنگلجى این دو ملا تنها در ملا نبودند براى ما قیمت این دو آدم قیمت دو مجتهد نیست. اضافه دارد. این‌ها در موقع خطیر، حالا معما حل شده است. آسان شده است و بدست ماها افتاده است. یک وقتى این حرف‌ها زدنش خون آدم ریخته می‌شد به هرحال عرض می‌کنم که مرحوم آقا سید عبدالله و مرحوم آقا سید محمد قیام کردند در یک شب تاریک ظلمانى در این مملکت و خطرات عجیب بر خود تحمل کرده و این وضعیت را به وجود آوردند حالا به دست ما افتاده، ما چه بکنیم این یک حرف علیحده‌ای است و از بحث امروز من خارج است. مرحوم آقاسید عبدالله بر ما حق دارد. به مشروطیت ما حق دارد (صحیح است) او اول مبارزه کرده است با ظلم، او اول مبارزه کرده است با استبداد، او اول دراین راه رنج فراوان دیده اگر بخواهیم رنج‌هایی که او دیده براى شما وصف کنم حقیقتا متأثر می‌شوید. از این پارک امین‌الدوله از این پارک آقایان، او و آقا میرزا سید محمد را سه مرتبه پاى برهنه تن بى قبا دو پیرمرد 85 ساله را تا باغشاه که الان مرکز نظام است پیاده با چیزهایی که نمی‌خواهم ذکر کرده باشم، میل ندارم بگویم، بردندو آن‌ها تحمل کردند. مرحوم آقا سید عبدالله را یک سال و چیز بالا

+++

بردند به کرمانشاه حبس کردند. این‌ها تحمل شداید کردند تا روز خوش را به ما رساندند. این مرحوم آقا میرزا سید احمد در همان سفر مهاجرت با حبس با تبعید همراه پدرش بود قدم به قدم مرحوم آقا میرزا سید عبدالله را همین آقاى آقا سید محمد موافقت و مرافقت کرد، 9 دوره که در مجلس شوراى ملى بود به شهادت آقایانى که در آن وقت در مجلس تشریف داشتند آقاى سردار معظم حاضر تشریف دارند و دیگر رفقا. آن مرحوم یک قدم برخلاف اصل برنمی‌داشت. (صحیح است) و همیشه مراقب بود که ببیند اگر قانون بهش تخطى می‌شد می‌گفت آبروى ما نریزید و به آبروی ما صدمه نزنید این مرد این طور مراقب کار و حرکات و اخلاق خودش بود دیروز این آدم به رحمت خدا واصل شد تأسف است. حقیقت تأسف است، واقعا تأسف است (صحیح است) چقدر تأسف است به هر حال آقا سید احمد مرد. همه ماها می‌میریم. هیچ کس زنده نمی‌ماند سعى کنید با نام نیک بمیرید که اگر مردید متأثر بشوند نه خوشحال این یک قیمتى است که انسان خودش باید والور جان خودش، قیمت جان خودش را صد میلیارد تعیین می‌کند و یک آدمى سه شاهى، سه شاهى، باور کنید که قیمتمان در اقداماتمان است و وقتى این قیمت معین می‌شود که ما می‌رویم و دیگران قیمت می‌کنند. زد مهر بر این ایوان‏ حالا که این طور است. خنک آن که با دانش و داد رفت. مجال هم ندارم و حق مطلب هم ادا نمی‌شود. (نمایندگان: احسنت، احسنت)

2- پیشنهاد جمعى از نمایندگان راجع به ارجاع گزارش ساختمان پنج هزار خانه به کمیسیون دارایی و بودجه‏

رئیس- طرحى در دوره پیش به مجلس شوراى ملى داده شده بود که به کمیسیون بودجه و دارایی رجوع بشود راجع به ساختن 5 هزار خانه (صحیح است) و گزارش آن هم به مجلس آمد حالا ده نفراز نمایندگان به موجب ماده 23 آئین‌نامه تقاضا کرده‌اند قرائت می‌شود و به کمیسیون بودجه و دارایی احاله می‌شود.

 (پیشنهاد مزبور از طرف آقاى فولادوند به شرح زیر قرائت گردید)

ساحت محترم مجلس شوراى ملى . به استناد ماده 23 آئین‌نامه داخلى مجلس شوراى ملى امضاء کنندگان ذیل پیشنهاد می‌نماییم که گزارش کمیسیون‌های بودجه و دارایی مصوب 13 اسفند ماه 1324 شماره 2500 دوره 14 قانونگذارى راجع به ساختمان پنج هزار باب خانه مجدداً به کمیسیون‌هاى دارایی و بودجه احاله شود تا گزارش آن تهیه و برای تصویب به عرض مجلس شوراى ملى برسد. دکتر عبدالله معظمى، نبوى، دکتر بقایی، غلامحسین رحیمیان، رفیع، دکتر شفق، دکتر طبا، عبدالرحمن فرامرزى، محمدذوالفقارى، برزین، دکتر راجى، مهندس رضوى.

رئیس- به کمیسیون بودجه و دارایی فرستاده می‌شود. آقاى نخست وزیر.

3- معرفى هیئت دولت آقاى احمد قوام و تقدیم برنامه دولت.

نخست وزیر- خاطر آقایان نمایندگان مستحضر است که در تاریخ هشتم بهمن ماه 1324 مأموریت تشکیل دولت و قبول مسئولیت به منظور رفع مشکلات بزرگى که در پیش بود از طرف اعلیحضرت همایون شاهنشاهى به اینجانب پیشنهاد شد و فقط براى اطاعت از امر وجدان و اداى وظیفه در زمانى که همه سعى داشتند شانه‌های خود را از زیر بار مسئولیت خارج کنند و ترس و وحشت و نگرانى از آینده توأم با خطر تجزیه و تهدید استقلال کشور بر همه چیز و همه کس مستولى شده بود وافق سیاست خارجى ایران نیز روز به روز تاریک‌تر می‌شد و کمتر کسى امیدوار بود که از میان آن افق تاریک راه نجاتى پیدا کرد اینجانب به امید خداوند متعال و با نگاه توجهات اعلیحضرت همایون شاهنشاهى و پشتیبانى ملت ایران زمام امور را در دست گرفتم و به میدان حوادث شتافتم.

لازم به توضیح نمی‌دانم که وضع مملکت از داخل و خارج در آن ایام چه بود.

آقایان نمایندگان محترم خود شاهد و ناظر آن جریانات اسف آور بودید و بدون تردید آن مناظر وحشت انگیز و آن خاطرات تلخ را هیچگاه از یاد نخواهید برد.

از یک طرف ارتش‌های دول متفق با آن که جنگ تمام شده بود هنوز در خاک کشور ما اقامت داشتند و اشکالات ناشى از اقامت قواى خارجى در ایران که روز به روز افزون می‌گردید براى ملت ایران غیر قابل تحمل شده بود (صحیح است) از طرف دیگر اوضاع اقتصادى ایران به درجه خراب و شیرازه آن از هم گسیخته بود که هر ساعت بیم مخاطراتى در این باب می‌رفت.

مرزهاى ایران تحت نظر و در حیطه قدرت دولت مرکزى نبود هر کس هر چه می‌خواست می‌برد و هر چه میل داشت با هر کیفیت و وضعى وارد بازارهاى کشور می‌کرد.

بازارهاى ایران یک بورس سیاهی را براى سیاست‌های اقتصادى دیگران تشکیل می‌داد که در آن بازی‌های خطرناک ثروت ملت ایران مورد برد و باخت بود.

ذخایر ارزى کشور مخصوصاً با پرداخت متجاوز از ده میلیون دلار بابت کالاهاى مربوط به راه آهن رو به نقصان می‌رفت- فقر و گرسنگى مردم توأم با ترس و و حشت و نگرانى دائم از اتفاقات ممکن‌الوقوع یک حالت بهت آورى به مردم مملکت داده بود و این حیرت زدگى حتى در میان رجال کشور کاملاً محسوس بود. در نتیجه اوضاع پنج ساله بعد از شهریور 1320 افکار انقلابى زمینه مستعدى براى پرورش خود یافته و در سرتاسر کشور فعالیت‌های خطرناکى براى ایجاد هرج و مرج و حتى براى تجزیه خاک ایران به عمل می‌آمد (صحیح است)

یک عده ماجراجو در آذربایجان و کردستان عملاً نغمه استقلال و تجزیه طلبى ساز کرده و هر گونه روابط خود را با مرکز مملکت انکار می‌نمودند. (صحیح است) در گیلان و مازندران نیز مقدمات الحاق این دو منطقه به آذربایجان فراهم می‌شد و در سایر نقاط نیز عمال ماجراجویان مشغول تبلیغ و تحریک بودند در همین هنگام که یک دسته آشوب طلب در شمال ایران قصد تجزیه آذربایجان را داشتند در جنوب ایران وقایعى روى می‌داد که کمتر موجب نگرانى نبود و آن قیام جمعیت سعادت خوزستان و نغمه تجزیه طلبان آن‌ها بود. (صحیح است)

از جهت خارجى روابط ما با دولت دوست و همسایه بزرگ شمالى به تاریکترین مراحل خود رسیده بود و دولت اتحاد جماهیر شوروى عملاً روابط خود را با ما قطع کرده و نماینده رسمى خود را از طهران فراخوانده بود.

این بود یک منظره کوچکى از اوضاع مملکت که مجلس چهاردهم در بهمن ماه 1324 مسئولیت اداره آن را به اینجانب تفویض کرد و با آن که احتیاج به استراحت مرا تشویق می‌کرد که مانند سایر رجال ایران رویه بی‌طرفى در پیش گیرم و به خیر و شر مملکت کار نداشته باشم معذلک خلاف وجدان و مروت دیدم که در آن موقع سخت در صدد استراحت برآیم و چون نگرانى شدید ملت ایران را از لحاظ آینده کاملاً می‌دانستم براى نجات وطن از خطر تجزیه و اضمحلال به فرمان اعلیحضرت همایون شاهنشاهى زمام امور مملکت را در دست گرفتم و با جرأت و تهورى که حسن وظیفه شناسى ایجاب می‌نمود بدون اندک تزلزل و با اراده محکم به کار مشغول شدم و اطمینان داشتم که اراده قوى بر مشکلات هر اندازه بزرگ و خطیر باشد غلبه خواهد کرد به خصوص که این نیرو در راه نجات مملکت و ملت صرف شود. (صحیح است)

مجلس چهاردهم که خود موجب یک قسمت از بحران‌ها شده بود به آخر رسید و مجال نیافت شاهد زحمات شبانه روز من باشد و در مواجهه با مشکلات و مصائب کمک و همکارى کند. جریان حوادث و پیش آمده‌ای بعد که همه آقایان از کم و کیف آن اطلاع دارید متأسفانه طورى شد که برخلاف میل و آرزوى اعلیحضرت همایون شاهنشاهى و دولت اینجانب انتخابات دوره پانزدهم به تعویق افتاده و مملکت مدت چندین ماه از داشتن مجلس شوراى ملى که مرکز ثقل قانونى کشور است محروم ماند زیرا شروع انتخابات با آن محیطى که همه آقایان بیان دارند به منزله تکمیل اضمحلال ایران محسوب می‌شد و به همین جهت بود کسانی که در خواب شیرین تجزیه مملکت غوطه ور بودند اصرار و ابرام زیادى داشتند که انتخابات در آن محیط ترور و وحشت انجام شود.

و اگر چنان شده بود امروز معلوم نبود چه کسانى روى این صندلی‌ها نشسته بودند و کشور ستمدیده ما چه سرنوشتى داشت اکنون که به حمدالله مجلس شوراى ملى را خالى از آن محیط وحشت انگیز آماده کار می‌بینم از اظهار مسرت نمی‌توانم خوددارى کنم. خداوند متعال ما را یارى کرد تا از این همه مخاطرات حیرت انگیز عبور کردیم و استقلال وطن عزیزمان ایران را نجات بخشیدیم. گرچه گزارش اقدامات نوزده ماه زمامدارى من به طور تفصیل و به تدریج در موقع خود به استحضار نمایندگان محترم خواهد رسید ولى لازم می‌دانم به اختصار موفقیت‌هایی که به دست آمده است گوشزد

+++

 آقایان نمایندگان سازم و مفتخرم مملکتى را که در نوزده ماه پیش با چنان وضع آشفته تحویل گرفتم امروز با وضعى که قابل مقایسه با آن روز نیست تحویل مجلس شوراى ملى نمایم (صحیح است)

در زمینه سیاست خارجى با در نظر گرفتن تیرگى مناسبات میان ایران و دولت همسایه ما اتحاد جماهیر شوروى بزرگ‌ترین موفقیت درایجاد حسن تفاهم در روابط میان دو مملکت نصیب کشور شد و این پیشرفت در نتیجه مسافرت اینجانب به مسکو و مذاکره مفصل با زمامداران دولت متفق و دولت شمالى حاصل گردید.

ارتش‌های متفق بر اثر مذاکرات و رفع سوء تفاهمات کشور عزیز ما را تخلیه کردندو یک محظور بزرگ از سر راه دولت وملت ایران برداشته شد و باید گفت این دومین موفقیت کشور در مسائل خارجى بوده است از نظر سائل داخلى قواى تأمینه کشور که بر اثر تبلیغات سوء ماجراجویان مورد تخفیف و اهانت قرار گفته و نفوذ و قدرت خود را ظاهراً از دست داده بود تجدید حیات کرد و در اندک مدتى به تمام نقاط مختلف کشور غیر از منطقه آذربایجان و کردستان مسلط شد و موجب بسط اقتدار دولت و تسهیل حل معضلات داخلى مملکت گردید.

اساس مالکیت که از طرف ماجراجویان مورد تهدید قرار گرفته بود و معنى و مفهوم خود را از دست داده و رعایای ساده دل فریب تبلیغات ماجراجویانه را خورده و وسیله تخریب و هرج و مرج گردیده بودند بر اثر اقدامات مجدانه و از آن جمله تعدیل سهم مالک و اضافه کردن سهم رعیت احترام و استحکام خود را بازیافت.

موضوع روابط کارگر و کارفرما که وسیله دائمى براى بر هم زدن نظم اجتماع و از کار انداختن صنایع جوان مملکت شده بود و به نام حفظ حقوق کارگر کانون‌هایى به وجود آمده بود که غرضشان ایجاد انقلاب و هرج و مرج بود بر اثر تقویت قانون کار و محدود کردن کارگر و کارفرما در حدود قوانینى که برترى نسبت به مترقی‌ترین قوانین ممالک جهان دارد تعدیل گردید این قانون که از لحاظ نظم اجتماعى و مدافعه از حقوق کارگران بى‌نهایت مورد ضرورت می‌باشد و به تصویب مجلس شوراى ملى خواهد رسید براى بهبود وضع معیشت کارگران و احترام به حقوق آن‌ها مفید و مؤثر واقع شد و نیروى عظیم کارگرى مملکت را که باید مورد احترام جامعه باشد پشتیبان اصلاحات وطن‌پرستانه قرار داد و امروز کارگران ایران بیش از هر موقع آماده فداکارى و خدمتگزارى در راه مملکت و میهن خود می‌باشند. (صحیح است)

موضوع مشکل و بغرنج آذربایجان و کردستان با تمام موانع و محظوارتى که در کار بود به حسن تدبیر وبا زحمات و فداکاری‌های شبانه روزى خاتمه پذیرفت و حل این معضل که مدتى به طول انجامید تاریخچه مفصلى دارد که اکنون مجال تشریح آن نیست و نسل معاصر و آینده کشور آن را قضاوت خواهد کرد و زحمات و فداکاری‌هاى اینجانب و کسانی را که در راه بازگشت آذربایجان به آغوش وطن عزیز و متحمل زحمات و مصائب شده‌اند قدردانى خواهد کرد (صحیح است) غائله خوزستان و موضوع قیام ماجراجویان نیز در اندک مدتى پایان پذیرفت و بالاخره پس از یک سال ارتش ملى ایران موفق شد براى حراست از خاک میهن عزیز در مهم‌ترین سرحدات کشور مستقر شود و ماجراجویان آشوب طلب که قصد تجریه ایران را داشتند آرزوى خود را به گور بردند. استقلال اقتصادى کشور که در مدت پنج سال لفظ بى معنایى شده بود کم کم مفهوم خود را به دست آورد مرزهاى کشور تحت مراقبت و پاسبانى مأمورین ایرانى قرار گرفت تعرفه گمرکى که چندسال اجرا نمی‌شد به موقع اجرا درآمد و تجاوزات اقتصادى خاتمه پذیرفت.

پرواز هواپیماهاى خارجى که آخرین اثر اشغال نظامى ایران بود به کلی موقوف گردید و به این ترتیب تمام موانع استقلال واقعى مملکت از سر راه برداشته شد.

انتخابات مجلس شوراى ملى بلافاصله پس از رفع غائله آذربایجان به موقع اجرا درآمد و بى نهایت خوشوقتم از این که اظهار دارم در انتخابات دوره پانزدهم برخلاف دوره قبل کوچک‌ترین اعمال نفوذ بیگانه راه نیافت و مجلس پانزدهم از صورت میدان مبارزه سیاست‌های ناروا خارج شد (صحیح است)

این موقعیت‌های بزرگ که کشور عزیز ما را از صورت نامطلوب و خطر تجریه و تهدید خارج ساخت و به شکل یک کشور آزاد و متحد (چنانکه شایسته بود) درآورد آسان بدست نیامده است.

 (صحیح است) من براى نیل به آرزوى قلبى خود که نجات وطن عزیز بود در این مدت از تحمل هیچگونه ناملایمات و تهمت و افتراء حق شکنى و مصائب داخلى و خارجى پروا نداشتم و با کمال بردبارى و تحمل مشقات بسیار وظیفه بزرگ ملى و وجدانى خود را انجام دادم (صحیح است) و چیزی که در تمام این مدت سخت و تاریک در مقابل این مصائب و شکنجه‌های روحى مرا تسلى می‌داد توجهات اعلیحضرت همایون شاهنشاهى بود که در تمام مسائل معضل و مهم از پشتیبانى و مساعدت دریغ نفرمودند و من ناظر وشاهد اشتیاق و آرزوى شدید ایشان براى بازگشت آذربایجان و کردستان بودم و شهادت می‌دهم که در راه نیل به این مقصود از هیچ نوع کمکى که به سرحد فداکارى می‌رسید خوددارى نداشتند. (صحیح است)

نطقه اتکاء دیگر من قلوب مردم حساس و وطن پرست ایران بود که در همه جا از من پشتیبانى کردند و مشوق اینجانب در تحمل مصائب بودند.

من در مقابل اهانت‌ها و تهمت‌ها و بدزبانی‌های عناصر مغرض و منفى باف که هنگام شداید از هر طرف فرار می‌کنند یا مخفى می‌شوند و وقتى که اوضاع به همت اشخاص دیگر و فداکارى ملت ایران سرو سامانى یافت مرد میدان می‌شوند به حق‌شناسی‌ها و محبت ملت ایران تکیه داشتم و احساسات زایدالوصف مردم باشرف و وطن پرست این مملکت که به وسایل مختلف ابراز می‌کردند براى من بهترین پاداش بود (صحیح است)

من اعتراف می‌کنم که هیچگاه در صد سال اخیر ملت ایران تا این درجه عشق به میهن و وطن پرستى و وحدت و اتفاق خویش را در مقابل مصائب خارجى آشکار نکرده بود.

این تجلى روح وطن پرستى دنیا را به تحسین اداشت و همین نیروى عظیم و غیرقابل انکار ملى است که به ما اطمینان می‌دهد که در تمام مبارزات در میدان حیات و بقاء ملت خود فاتح و پیروز خواهیم بود (صحیح است. انشاء الله)

در عین حال که مسائل خارجى و مشکلات داخلى غالب اوقات اینجانب و همکاران مرا مشغول داشته بود هیچگاه از وظایف بزرگى که نسبت به آتیه داشتم منصرف ننمود و در این مدت براى رفع علت‌العلل بدبختی‌های مملکت که فقر زائدالوصف اقتصادى است مطالعات و اقدامات فوق‌العاده مؤثرى آغاز گردید.

من معتقدم تا وقتى که ثروت ملى ما کفاف احتیاجات جامعه ایران را نکند و تا زمانى که قدرت تولیدى ما به جایى نرسد که کفاف معیشت مردم ایران را بدهد هیچ اقدامى در زمینه اصلاحات اساسى ایران میسر نخواهد بود (صحیح است)

باید در درجه اول اقتصاد مملکت را از خطر انقراض نجات داد و نسل معاصر را از گرسنگى و مرگ سیاه رهایى بخشید.

به سابقه همین نیت و اعتقاد قطعى بود که قدم‌های بزرگى براى رفع بدبختى اقتصادى ایران برداشته شد و برای اولین بار در تاریخ ایران یک برنامه هفت ساله اقتصادى تدوین گردید اجراى این برنامه که با موازین علمى و فنى و عملى مطابقت کامل دارد و بهترین کارشناسان ایرانى و خارجى ماه‌ها مشغول مطالعه و تنظیم آن بوده و راپورت آن را در هشتصد صفحه که شامل 240 طرح اقتصادى و صنعتى می‌شود تهیه شده است موجب رستگارى مردم ایران و محو فقر‌ و فلاکت جامعه ما خواهد شد.

این برنامه که مدت اجراى آن هفت سال است و اگر به موقع اجرا گذاشته شود در خاتمه هفت سال بر درآمد ملى یعنى ثروت تولیدى کشور در حدود یک میلیارد و دویست و شصت میلیون تومان اضافه خواهد شد و در نتیجه اجراى آن غالب دردهاى بی‌درمان جامعه را علاج خواهد کرد در ضمن گزارشات جامع مخصوصى بلافاصله پس از تعیین تکلیف دولت به اطلاع مجلس شوراى ملى خواهد رسید. این برنامه که شامل اصلاحات در تمام شئون اجتماعى و اقتصادى کشور است به طور اجمال عبارت است از اصلاحات امور آبیارى و کشاورزى، ایجاد و اصلاح امور بهدارى، اصلاحات و توسعه فرهنگ، راهسازى و اسفالت جاده‌ها، مرمت و ساختمان پل‌ها. توسعه خطوط راه آهن، فرودگاه‌ها و توسعه بنادر، مطالعات و نقشه‌بردارى طبقات‌الارضى، طبقه‌بندى خاک‌ها، ریزش باران و برف، جریان آب رودخانه‌ها، ایجاد نیروى برق با ماشین، کارخانه‌های هیدورالکتریک و غیره، گاز طبیعى، صنایع سیمان و قند، روغن کشى و تهیه اسدها، استخراج معادن فلز و ذغال،اینجانب عقیده دارم مجلس پانزدهم با تصویب لوایح اقتصادى و مالى و اجتماعى که تقدیم می‌شود مبداء تاریخ تحول ملت ایران شناخته خواهد شد (صحیح است) و ایران جدیدى به وجود خواهد آورد که استقلال سیاسى آن بر پایه محکم استقلال اقتصادى استوار باشد (انشاء الله) و با احراز استقلال اقتصادى

+++

که باید بر پایه عدالت اجتماعى قرار گیرد یک جامعه سعادتمند و متحد و یک کشور مستقل و آزاد که حقوق حاکمیت آن از هر گونه گزندى مصون و محفوظ می‌باشد به وجود خواهد آورد (انشاء الله) اینجانب جزء اعتلاى نام ایران و عظمت کشور عزیز و رفاه و سعادت هم میهنان خویش هدف و آرزویی ندارم و تا آنجا که توانایى من اجازه دهد از فداکارى در راه اجراى این اصلاحات فروگذار نخواهم کرد و اطمینان قطعى دارم که نمایندگان مجلس شوراى ملى نیز در تحقق این آمال با اینجانب متفق و همداستان خواهند بود و از هیچ نوع فداکارى مضایقه نخواهند کرد.

با توجه به توضیحاتى که عرض شد رؤس مسائل برنامه دولت را به استحضار مجلس شوراى ملى می‌رسانم:

1- در روابط خارجى دوستى واصل احترام کامل متقابل با تمام دول مخصوصا با دول معظمه مراعات گردیده و در تشیید روابط حسنه و حسن تفاهم کامل با اتحاد جماهیر شوروى و بریتانیاى کبیر و ممالک متحده امریکا با توجه به اصل مذکور سعى و کوشش لازم شده و خواهد شد. این مطلب را باید متذکر شوم که اینجانب از بدو زمامدارى خود ساعى بوده‌ام از هر گونه مداخله خارجى در امور داخلى مملکت جلوگیرى شود و این تذکر را رسما به نمایندگان سیاسى دول داده‌ام و در اجراى آن نهایت مراقبت را داشته و خواهم داشت و حاجت به توضیح نیست که دولت ایران عضو صدیق سازمان ملل متفق می‌باشد و برای عضویت خود وظایفى که از این لحاظ به عهده دارد اهمیت فراوانى قائل است.

2- سیاست اقتصادى کشور بر پایه اصلى و اساسى قانون انحصار تجارت خارجى و حمایت از صنایع داخلى قرار گرفته و به جاى وزارت پیشه و هنر لایحه سازمان وزارت اقتصاد ملى تهیه شده و طرح‌های لازم به منظور تنزل هزینه زندگى هر چه زودتر براى تصویب به مجلس شوراى ملى تقدیم خواهد شد.

تعرفه‌های گمرکى که براثرحضور قواى خارجى یک قسمت مهم آن موقوف‌الاجرا مانده بود اکنون به مرحله عمل و اجرا درآمده است ولى اصلاحات زیادى در این قوانین مورد ضرورت می‌باشد که با رعایت مقتضیات و مصالح مملکت در مقررات آن تجدید نظر به عمل خواهد آمد و لوایح آن به مجلس شوراى ملى تقدیم خواهد گردید.

3- طرح قانون کار که فصل جدیدى در زندگانى اجتماعى ما آغاز کرده براى تصویب به مجلس شوراى ملى تقدیم خواهد شد و یقین است با اهمیتى که مسائل مربوط به کارگر و کار در دنیاى کنونى دارد و در ایران این مسئله مورد توجه و اهمیت خاص می‌باشد مجلس شوراى ملى دقت لازم را نسبت به آن مبذول خواهد داشت و طبقه کارگر را از حمایت قانونى خود برخوردار خواهد کرد (صحیح است)

4- براى بهبود زندگانى زارعین و کشاورزان که اکثریت تام مردم زحمت کش این مملکت را تشکیل می‌دهند (صحیح است) پانزده درصد اضافه از سهم مالک براى این طبقه اختصاص داده شده و یقین است از لحاظ تعدیل سیاست اجتماعى مجلس شوراى ملى این توده‌های عظیم زحمتکش را مورد توجه و حمایت مخصوص قرار داده و نه تنها طرح قانونى پانزده درصد را به قسمی که در نقاط مختلفه کشور مقتضى داند تصویب خواهد کرد بلکه امتیازات بیشترى در حق آن‌ها منظور خواهد داشت (صحیح است)

5- گزارش برنامه هفت ساله اقتصادى کشور و لوایح آن که متضمن تجدید‌نظر در سازمان ادارى و اجتماعى کشور می‌باشد و سرفصل سعادت ایران محسوب می‌شود بزودى تقدیم مجلس شوراى ملى خواهد شد.

6- در زمینه اصلاحات ادارى و تقلیل مستخدمین که یکى از بغرنج‌ترین مسائل مملکتى شده است مطالعات کلى به عمل آمده است. به مناسبت نبودن کارهاى تولیدى مخصوصاً در سنوات اخیر بر تعداد مستخدمین دولت افزوده شده و بر اثر این تهاجم که تنها راه معیشت خود را در استخدام دولت تشخیص داده‌اند نه تنها حسن انتظام ادراى مبدل به هرج ومرج شده بلکه قسمت کلى عواید و بودجه مملکت به مصرف حقوق و مقررى رسیده و محل اعتبارکافى براى مصارف تولیدى و مخارج ضرورى مملکتى در بودجه باقى نمانده است. براى رفع این مشکل و جلوگیرى از اتلاف بودجه کشور و اعاده نظم ادارى لایحه قانون استخدام جدید با در نظر گرفتن شرائط و اوضاع تهیه و تقدیم خواهد شد. باید در نظر داشت که امکان هر گونه تجدید‌نظر در استخدام مأمورین دولت به منظور تقلیل آن‌ها جزء در سایه اجراى برنامه هفت ساله و پیدا کردن کارهاى مولد نه تنها طبعاً مردم به کارهای آزاد خواهند پرداخت بلکه وسیله مؤثرى براى جلوگیرى از فساد اخلاق و ارتشاء و اختلاس و دزدى به وجود خواهد آمد.

7- اصلاح قانون شهرداری‌ها با در نظر گرفتن شرائط کنونى مملکت و به منظور شرکت دادن مردم در مسئولیت‌های اجتماعى و استقلال شهرداری‌ها و اداره شهرها به وسیله منتخبین خودمردم و انجمن‌هاى شهرى چنانکه در تمام مالک مترقى دنیا معمول است به مجلس شوراى ملى تقدیم خواهد شد و تصور می‌رود اهمیت خاص چنین تصمیمى مورد تصدیق آقایان نمایندگان و تمام افراد ملت ایران می‌باشد (صحیح است)

امر لوله‌کشى شهردارى تهران از مقام آرزو به مرحله اجرا درآمده و تا سه سال دیگر تهران داراى آب تصفیه شده خواهد بود و تدریجاً در سایر شهرهاى بزرگ ایران نیز نقشه لوله‌کشى اجرا خواهد شد.

8- موضوع مسکن مورد توجه خاص دولت قرار گرفته و چون آن را یکى از مسائل اساسى زندگانى مردم می‌داند و تأثیر آن در هزینه زندگانى غیرقابل انکار است دولت با ایجاد چهارصدخانه کوچک و ارزان قیمت اولین قدم را براى تأمین مسکن مردم شهر تهران برداشته و امیدوارى کامل حاصل است که به کمک مجلس شوراى ملى در تکمیل آن در تهران و سایر شهرهاى ایران به وسیله بانک رهنى و مؤسسات دیگر منازل ارزان قیمت ساخته و در دسترس مردم گذاشته شود و موضوع مهم مسکن سر و صورتى در ایران پیدا کند.

9- لازم به تذکر نیست که قوانین موجوده ایران در شئون مختلف زندگانى قضایی و اجتماعى و اقتصادى داراى نواقص فراوان بوده و احتیاج کامل به تجدید‌‌‌نظر دارد و حتى وضع قوانین جدیدى نیز در شئون مذکور مورد لزوم و ضرورت می‌باشد و چون با لوایح قوانین مذکور پس از مطالعات کافى انشاء و تنقیح شده و به مجلس شوراى ملى تقدیم گردد لذا طرح قانونى شوراى دولتى به این منظور و برای تشکیل محکمه عالى ادارى به زودى تقدیم مجلس خواهد شد.

10- نظر به این که انجمن‌های ایالتى و ولایتى درتمام شهرستان‌ها باید تشکیل شود در قانون سابق تجدید نظر شده و قانون جدیدى طبق مقتضیات روز و احتیاجات فعلى به مجلس تقدیم خواهد شد.

تصور می‌رود محتاج به توضیح نیست که در صورت پشتیبانى مجلس شوراى ملى و تهیه موجبات اجراى برنامه‌های دقیق اصلاحى و اقتصادى می‌توان اطمینان داشت که طبیعت یک زندگانى نوین از هر جهت براى ملت ایران پدیدار شده و مجلس پانزدهم این افتخار را خواهد داشت که پایه‌های ایران جدید را براساس استقلال اقتصادى قرار داده است (انشاء الله)

چون اینجانب خود را موظف می‌دانم ترازنامه دوره زمامدارى خود را در مدت نوزده ماه اخیر به اطلاع ملت ایران برسانم تقاضا دارم هر چه زودتر تکلیف دولت را تعیین فرمایند تا دولت بتواند گزارشات مفصل خود را راجع به مسائل مهم کشور و لوایح قانونى مذکور در مواد برنامه تقدیم مجلس شوراى ملى نماید.

همان طورى که هنگام معرفى دولت خود در تاریخ هشتم بهمن ماه 1324 تذکر داده‌ام ملت ایران از حرف خسته شده و عمل می‌خواهد (صحیح است) و تأکید می‌کنم که در این مدت به این اصل وفادار بوده و تقاضاى ملت ایران را در مسائل بسیار مهم برآورده‌ام و توأم با برقرارى وضع عادى و امنیت در کشور و رفع مشکلات پیچیده سیاست خارجى و قضایاى داخلى و اهتمام کافى درحفظ حاکمیت ایران برنامه‌های علمى و عملى به منظور تأمین سعادت و ترقى آینده مملکت تهیه دیده وامیدوارم که با پشتیبانى صمیمانه مجلس شوراى ملى نقشه‌های مزبور به موقع اجرا و عمل درآید. اینک آقایان وزیران را به مجلس شورای ملى معرفى می‌نمایم:

آقاى جم:   وزیر جنگ‏

آقاى على اصغر حکمت : وزیر مشاور

"   ‌منصورالسلطنه عدل (غائب): وزیر مشاور

"‌‌ ‌موسى نورى اسفندیارى: وزیر امور خارجه‏

"‌ هژیر: وزیر ‌دارایی‏

‌"‌ دکتر صدیق:  وزیر ‌فرهنگ‏

"‌ دکتر سجادى: پیشه و هنر که بعد تبدیل خواهد شد به وزارت اقتصاد ملى و لایحه قانونى به مجلس شوراى ملى تقدیم خواهد شد.

آقاى دکتر اقبال: وزیر بهدارى.

‌"‌   احمدحسین عدل: وزیر‌ کشاورزى‏

‌"  فروهر: وزیر ‌راه‏

"‌ جواد بوشهرى: وزیر ‌پست و تلگراف‏

وزیر دادگسترى بعداً معرفى خواهد شد.

وزارت کشور به عهده خود اینجانب خواهد بود (نمایندگان: مبارک است انشاء الله)

+++

 رئیس- برنامه دولت چاپ و بین نمایندگان توزیع می‌شود روز جلسه مطرح و مورد بحث ومذاکره قرار خواهد گرفت (صحیح است، صحیح است) پیشنهادى براى ختم جلسه رسیده. (فرامرزى: مخالفم با ختم جلسه) آقاى اورنگ بفرمایید.

اورنگ- براى این که یک ربع از ظهر گذشته در جلسه گذشته هم صحبت کردند و حالا هم دو سه ساعت صحبت دارند و صبح همه آقایان رفتید تشییع جنازه کرده‌اید همه خسته و کوفته‌اید (صحیح است) موافقت کنید در جلسه آتیه سر وقت می‌آییم می‌نشینیم صحبت‌هامان را می‌کنیم اصرار نداریم که الان بنشینیم این چه اصرارى است (صحیح است)

رئیس- آقاى فرامرزى.

اورنگ- توضیح ندارد توضیح حالت خستگى همه.

فرامرزى- عرض کنم بنده مخالف با ختم جلسه براى این بود که مجلس تازه تشکیل شده و خیلى کارها است که باید انجام بدهد و نکرده است (صحیح است) یا باید وارد برنامه شد و برنامه را انجام داد و تمام کرد یا صحبت‌هایی کرد و بنده عرایضى دارم و چقدر خوب است که جناب اشرف هم تشریف داشته باشند این عرایض را عرض کنم مثلا می‌خواهم راجع به انتخابات بوشهر عرض کنم که چرا چندین ماه است انتخابات بوشهر عقب افتاده است سؤال کرده‌ام از دولت و دولت جواب داده (مسعود ثابتى: این مال ختم جلسه است)

رئیس- این ذکر دلیل است ذکر دلیل می‌کند که چرا مجلس باید ادامه داشته باشد.

فرامرزى- دلیل موضوع مخالفتم حقایقى هست که باید گفته شود (صحیح است) اگر می‌خواهید حقایق گفته نشود دولت هست کار خودش را می‌کند وقت مجلس را هم نگیریم، اگر مجلس براى این است که حرف زده نشود و حقایق گفته نشود به اسم این که مذاکرات کافى است و به اسم این که مطرح نیست و به اسامی دیگرى جلو حرف مردم را بگیرند (بعضى از نمایندگان: بفرمایید) بنده سئوال کردم از جناب آقاى رئیس که چرا انتخابات بوشهر شروع نمی‌شود و ایشان هم از دولت سئوال فرمودند و دولت هم جواب داده که در آن جا امنیه، ژاندارمرى و امنیت نیست (بعضى از نمایندگان: این طور نیست) خیلى معذرت می‌خواهم از آقایان قشقایی، در فارس یک نهضتى شد که عاملش آقایان قشقایی بودند (خسرو قشقایی: همه فارس بود آقا) کسانى هم بفرموده جنابعالى همه فارس به نفع آقایان دخالت کردند، امروز آقایان قشقایی هر سه نفرشان وکیل شدند جاى دیگرى که تابع ایشان بودند انتخابات آنجا را شروع نمی‌کنند به اسم این که آنجا امنیت نیست (یک نفر از نمایندگان: نمی‌گذارند) اولا این حرف دروغ است روزى که سرابندى با ستون رفت به بوشهر سروان پورحمزه به عنوان ریاست امنیه رفته در بوشهر و الان هم در بوشهر است در تمام نقاط بوشهر و دشتستان پاسگاه امنیه هست دو فرسخ به دو فرسخ وگاهى چهار فرسخ به چهار فرسخ پاسگاه است بین برازجان و بوشهر 12 فرسخ بیشتر نیست آنجا سه پاسگاه است عرض کنم که شروع کردند به خلع اسلحه و قسمت زیادى از دشتستان و تنگلستان اسلحه را جمع کردند 800 قبضه از برازجان تنها گرفته‌اند بنابراین، این نظر دولت چیست که می‌گویند امنیت در بوشهر نیست؟ چه امنیتى در بوشهر نیست که دولت انتخابات آنجا را شروع نمی‌کند؟ الان صد و بیست، صد و سى وکیل هر چه هست من نمی‌دانم در مجلس هست بالاخره وکیل بوشهر را هم بگذارید مردم انتخاب کنند.

رئیس- رأى می‌گیریم به پیشنهاد آقاى اورنگ، اشخاصى که موافقند با ختم جلسه قیام کنند (عده کمى برخاستند) تصویب نشد. آقاى ارسنجانى دنباله بیاناتتان را بفرمایید.

اردلان- بنده یک تذکرى دارم.

رئیس- راجع به چه موضوع؟

اردلان- راجع به ماده 107.

رئیس- خلاف مقررات که نشده است. براى اطلاع آقایان تابلویی در خارج نصب می‌شود آقایانى که موافق یا مخالفند باید درآن جا ثبت نام کنند براى روزی که برنامه مطرح بشود.

اردلان- کى نصب می‌شود

رئیس- قبل از وقت مقرر آنجا نصب می‌شود و آقایان نام‌نویسى کنند قبل از ساعت 7 نصب می‌شود. آقاى ارسنجانى بفرمایید.

4- بقیه مذاکرات راجع به انتخابات لاهیجان و اعتبارنامه آقاى ارسنجانى.

ارسنجانى- بنده در مقدمه عرایض خودم در جلسه قبل مطالبى گفتم که گویا یک قسمتش سوء تعبیرتی را موجب شده بود و آن این بود که آقایان تصور کرده بودند در مطالبى که من می‌گویم نظرم مخالفت با اصول مالکیت است یا با سرمایه‌دارى است در صورتى که من معتقدم در این موقع در وضع حاضر ایران هر آدم آزادى خواه و روشن فکر و علاقه‌مندى به ضرر فئودالیزم باید کمک کند به طبقه صنعتگر، سرمایه‌دار و مالکیت (صحیح است) و منتها شرایطى دارد که آن شرایط باید منطبق با عقل وانصاف ومقررات مذهبى ما باشد (صحیح است) هر کس که خواست از آن‌ها تجاوز کند، هر کس که خواست عدول بکند، هر کس که خواست به مردم اجحاف بکند باید طبق قوانین جلو دست او را گرفت (صحیح است) این بود که بعضى از رفقاى ما تصور کرده بودند مطالبى را که من می‌گویم غرضم مخالفت با سرمایه‌دارى است یا مخالف با مالکیت. می‌خواستم در مقدمه عرایضم عرض کنم که بنده هیچ همچو نیتى نداشتم و اگر این سوء تفاهم پیش آمده انشاء الله مرتفع خواهد شد. آن قسمتى که من گفتم از فئودالیزم غرضم معناى این کلمه بود که در آقاى ذوالفقارى صدق می‌کرد و این را هم توضیح خواهم داد که معناى فئودالیزم چیست 00

رئیس- آقایان بیرون تشریف نبرید که جلسه از اکثریت می‌افتد، آقاى غضنفرى تشریف نبرید بنشینید که جلسه از اکثریت نیفتد.

ارسنجانى- بنده توضیح خواهم داد که غرضم از فئودالیزم چیست، تعریف خواهم کرد. آن جلسه چون وسط صحبت من تنفس داده شد عیناً حکایت مشهور لااله شد لااله رابنده گفتم ولى لاالله را آقایان نشنیدند و موکول به این جلسه شد. یکى دو نفر هم از رفقاى همکار مجلسى من یک تذکرى دادند راجع به فداکاری‌های ایلات ایران در جریان تاریخ ایران، این را هم باز مجال به بنده داده نشد که آن جلسه عرض کنم. مدت مدیدى که ایران فاقد ارتش منظم و فاقد یک قواى دیسیپلینه مرکزى بود که تحت سرپرستى یک اداره مرکزى دربیاید، حافظ مملکت، مرزهاى مملکت ما ایلات ما بودند (صحیح است) و این‌ها فداکاری‌های بى آندازه زیادى کردند که در تاریخ ایران ثبت است و ملت ایران همیشه سپاسگزار ایلات است (صحیح است) در مشروطیت ایران یک دسته، یک چند تا از این ایلات شرکت کردند مثلا ایل بختیارى با آزادى خواهان هکارى کردند آمدند تهران را گرفتند، فدکاری‌هایى کردند این‌ها تمام مورد تقدیر ملت ایران است، آن چیزى را که باز بنده عرض کردم و سوء تفاهم شده بود راجع به موضوع آقاى ذوالفقارى آن این است که مرحوم اسعدالدوله و پدران ایشان در مرز ایران نبودند که جنگ با خارجی‌ها بکنند و نه احتیاجى به این قبیل کارها داشتند. همان طور که من عرض کردم سوابق تاریخى نشان می‌دهد که گاهى اوقات آن‌ها قوا تجهیز می‌کردند براى آن که مرکزیت ایران را از بین ببرند یا این که لااقل آن محیط خودشان را مستقل بکنند. این تذکرات را من می‌خواستم در اول بیانات خودم بدهم که اگر سوء تفاهمى پیدا شده برطرف شود. غرض من از فئودالیزم در ایران با تمام آن معانى علمى و عملش که در قرون وسطى بوده آن چیزى است که الان در زنجان جریان دارد. و باز من این جا لازم می‌دانم از آقاى محمد ذوالفقارى مخصوصاً و آقاى امیر اشرف افخمى معذرت بخواهم. اگر ما حملاتى کردم، یعنى یک حقایقى را اینجا می‌گویم غرض من به هیچ وجه من‌الوجوه اهانت به آن عده از افراد خانواده ذوالفقارى که مردم شریف و وطن پرستى هستند نیست بلکه غرض من فقط آن اشخاصى است که متجاوز بودند و هستند.

بعضى از نمایندگان- اکثریت نیست.

رئیس- یک قدرى تأمل بفرمایید آقا، این تابلو را براى آن گذارده‌اند که آقایان در موقع بیرون رفتن به آن نگاه کنند و نظم مجلس را حفظ کنند (عده کافى شد)

ارسنجانى- عرض کنم در بیانات خودشان آقاى ناصر ذوالفقارى فرموده بودند که اگر اعتبارنامه من تصویب شود حکایت شب دراز است و قلندر بیدار، خواهد بود و فرمودند که این قلندر داستان‌ها دارد، عرض کنم که بنده می‌خواهم داستان‌هایم را عرض کنم. چون ایشان به من نسبت همکارى با دموکرات‌های آذربایجان را داده بودند، همانطور که من در آن جلسه عرض کردم. در ستاد ارتش ایران تمام سوابق و مدارکى که از دموکرات‌ها گرفته شده موجود است و اگر یک سطر پیدا کردند در همکارى من با دموکرات‌ها بنده تمام فرمایشات ایشان را قبول دارم. یک سندى را یک شخصى براى بنده دیروز آورد، این سند نشان می‌دهد که آقاى محمود ذوالفقارى در تاریخ 10/7/24 دستور تأسیس فرقه دموکرات آذربایجان را در زنجان دادند. (ناصر ذوالفقارى: دستور دموکرات ایران بفرمایید نه آذربایجان) 24/ 7/ 10 این کاغذ را عرض کردم یک نفر از آقایان به من داد و خواهش کرد که من تقدیم آقاى رئیس مجلس بکنم قرائت می‌کنم (به شرح ذیل قرائت کردند):

+++

10/7/24 آقایان محترم ساکن بلوک طارم سفلى، چون آقاى قدرت الله صفى زنجان آمده در موضوع تأسیس و تشکیل حزب دموکرات در آن محل صحبت نموده‌اند لذا آقایان محترم مزاحمت می‌شود که طبق مقررات حزبى اشخاصى که تقاضاى عضویت می‌نمایند از اشخاص صحیح‌العمل درست که سابقه بدى نداشته باشند پذیرفته و اسامى آن‌ها را با ذکر نام پدر و فامیل و محل و سکونت و تاریخ قبول عضویت در دفتر به ترتیب درج و هر وقت عده آنها به دویست نفر رسید گزارش دهند تا کارت عضویت فرستاده شود و براى استحضار کامل آقایان چند ورقه هم از پیمان نامه حزبى فرستاده شد. امضاء آقاى محمود ذوالفقارى.

قبادیان- تاریخش کى است؟

ارسنجانى- 10/7/24حزب دموکرات ایران در تاریخ 8 تیر ماه 1325 تأسیس شد این کاغذ مال 10/7/24 است بنابراین گمان می‌کنم که به حزب دموکرات ایران مربوط نباشد (محمد ذوالفقارى: به ایران فعلى مربوط نبود) باز یک تذکر دیگرى را که من می‌خواستم در مقدمه عرایض خودم عرض کنم این است که اگر در ضمن صحبت‌های من صحبت از اشخاص خارجى شد (مخصوصاً چون آقاى مسعود ثابتى اینجا مثل این که علاقمند بودن نسبت به آن شخصى که ایشان علاقه دارند صحبت نشود) غرض من اهانت نبود. یک تذکر تاریخى بود اگر هم اشتباه عرض کردم (که تصور نمی‌کنم) معذرت می‌خواهم. بنده در مقدمه عرایضم عرض کرده بودم که اعتراض به اعتبارنامه خودم را یک امر ساده‌ای تلقى نمی‌کنم و عرض کردم نسبت‌هایی را که به من داده می‌شود به نام افراد آزادى‌خواه این مملکت منتهى درخارج مجلس داده می‌شود. علت مخالفت آقاى ذوالفقارى و آقایان معترضین محترم دیگر من هم علاوه از آن مسائل که در آن جلسه گفتم و دیگر نمی‌خواهم تکرارش کنم یک چیز دیگرى است که با یک سابقه خود من تطبیق می‌کند. بنده مأمور تشکیلات حزب دموکرات ایران بودم در گیلان در شهریور 1325 یعنى 5 شهریور رفتم به گیلان که حزب دموکرات آنجا را تأسیس کنم. مدتى در آنجا بودم و مشغول کار بودم. متقضى هم نمی‌دانم عرض کنم کارهایى که آنجا بنده کردم چه بوده، تا وقتى که غائله آذربایجان برطرف شد و بنده آمدم به تهران قرار بود گویا انتخابات عملى بشود اعلان انتخابات صادر شده بود من مجدداً بایستى می‌رفتم براى سرکشى به تشکیلات حزب دموکرات ایران در گیلان و چون حزب دموکرات ایران کاندیدا از خود اهالى در گیلان داشت و من هم مسئول تشکیل آنجا در آن موقع بودم می‌رفتم براى این که در امر مبارزه انتخاباتى حزیم شرکت داشته باشم وقتى که می‌خواستم از طهران حرکت کنم یک آقاى محترمى که الان هم تشریف دارند در مجلس و ارتباطات ایشان با جاهایى است که من مصلحت نمی‌دانم الان بگویم زیاد علاقه‌مند به مسائل مربوط به نفت بودند آن هم نفت شرکت ایران و انگلیس به من فرمودند که تو براى انتخابات گیلان نرو گفتم چرا؟ گفت براى این که با تو مخالفت خواهد شد نمی‌گذارند انتخاب شوى از آن جا گفتم من براى انتخاب خودم نمی‌روم یک مسئولیت حزبى دارم می‌روم براى انجام آن مسئولیت (آقایان نمایندگان گیلان هم تشریف دارند ازشان سئوال بفرمایید) در تمام مدت انتخابت من در رشت بودم، بندر پهلوى بودم، شاید مدتى به فومن می‌رفتم ولى در تمام مدتى که انتخابات عملى شد به لاهیجان شخصاً نرفتم. (گفتم براى انتخابات خودم نمی‌روم، می‌روم مسئولیت حزبى خودم را انجام بدهم. گفت در هر حال اگر تو انتخاب شوى در مجلس با تو مخالفت خواهد شد و روى مسائل مربوط به نفت که نوشتى توى روزنامه‌ات نمی‌گذارند که تو به این سادگی‌ها وارد مجلس ایران بشوى (یک نفر از نمایندگان: اسمش را بگویید) اجازه بدهید که نگویم تقاضا می‌کنم. بنده وقتی که رفتم آنجا در گیلان جریان انتخابات تمام شد برگشتم به تهران. از بدو تأسیس مجلس دیدم که یک عده از اشخاصى هستند علناً با من مخالفت می‌کنند اتفاقاً در بین آن اشخاص از اول مجلس آقاى ناصر ذوالفقارى نبودند بنده اطلاع پیدا کردم که ایشان هم انترسه شده‌اند به این موضوع اعتبارنامه‌ها که در شعبه‌های شش‌‌گانه مجلس طرح شده بود بعضی‌ها که یک قدرى رویش مطالعه می‌شد یا براى یک نظریاتى که ممکن بود ساکت می‌ماند هر کدام از آقایان که به اعتبارنامه‌شان مخالفت نشد اعضاء شعبه را می‌دیدند که زودتر اعتبارنامه‌شان بیاید به مجلس از شعبه مربوطه. بنده از آقایان اعضاى شعبه ششم که اعتبارنامه من آنجا مطرح بود بپرسید به هیچ کدام از آقایان مراجعه و تقاضایى نکردم و حتى شنیدم که برخلاف مقررات و نظامنامه داخلى مجلس دارند عمل می‌کنند روى اعتبارنامه بنده، باز اعتراض نکردم و روزى هم که اعتبارنامه‌های آقایان آذربایجانی‌ها طرح شد و بنده مخالفت کردم اتفاقاً مخالفت من متوجه شخص آقاى گنجه‌ای و همچنین شخص آقاى ناصرالدین میرزا نبود براى این که هم آقاى گنجه‌ای و هم آقاى ناصرالدین میرزا هر دوشاان عضو حزب دموکرات ایران بودند ولى اعتراض من روى جریان انتخابات تبریز بود. آقایان اطلاع دارند من نمی‌خواهم یک عده از رفقاى ما که در آن شعبه بودند بیشتر انترسه بشوند روى اعتبارنامه بنده شنیدم که شعبه اعتبارنامه مرا فرستاده به سوکمیسیون، سوکمیسیون سه تا عضو داشت یکى آقاى دکتر مجتهدى بود یکى آقاى لاهوتى بودند یکى هم آقاى گنجه‌ای که درجریان انتخابات لاهیجان مطالعه کرده بودند و ایرادى پیدا نکرده بودند. طبق نظانامه مجلس شعبه فقط حق دارد رسیدگى کند بر جریان انتخابات و البته صلاحیت هر نماینده رسیدگى به آن از وظایف مجلس شوراى ملى است (همهمه نمایندگان) اجازه بفرمایید باید بیاید دراین جا طرح بشود البته هر کدام از آقایان اعتراضى داشتند اظهار می‌کنند صد و بیست و چند اعتبارنامه هم تا حالا به مجلس شوراى ملى آمده و همین طور هم عمل شده یعنى اشخاصى بودند که نسبت به نمایندگان اعتراض می‌کردند و می‌گفتند اعتراض داریم و در صورتى که عضو آن شعبه بودند معذلک در راپورت شعبه به مجلس این نکته تویش قید شده بود که جریان انتخابات صحیح است و راجع به صلاحیت این شخص مجلس شوراى ملى باید نظر بدهد. البته به صلاحیت هر نماینده مجلس شوراى ملى باید نظر بدهد، من می‌خواهم از این قضایا استنتاج غلطى نکنم یعنى نگویم که این قضایا به هم مربوط است. این را من نمی‌خواهم بگویم ولى می‌خواهم عرض کنم که مخالفت با اعتبارنامه خودم را کاملا پیش‌بینى می‌کردم براى این که یک قسمت از اعتراضات معترضین محترم را جواب داده باشم و بعد بپردازم به مسائل اساسى که زودتر ذهن آقایان روشن بشود که این اعتراضات صحیح است یا غلط (چه عرض کنم) دوسه نکته از این مسائل را الان عرض می‌کنم مطالبى را که آقاى ناصر ذوالفقارى به من نسبت دادند یکیش این بود که من همکارى کردم با فرقه دموکرات آذربایجان و در تهران این‌ها را تقویت می‌کردم و تشویق می‌کردم. یکى هم مطالعه در قانون اساسى و حتى تقاضاى اصلاح قانون اساسى را هم جرم شناخته‌اند و پیشنهاد هم کردند که بنده بروم به زندان. یکى دیگر هم از مسائلى که به من اعتراض کردند این بود که گفتند من تغییر رویه سیاسى داده‌ام و در این مدت شش ساله نمی‌دانم به 5 رنگ یا 6 رنگ درآمده‌ام و فرمودند وقتى متفقین به ایران آمده بودند بنده شدیداً به آنها می‌تاختم و حالا این تاختن به متفقین به نفع محور تمام می‌شد و بعد گفتند که من پیشنهاد اعلان جنگ به محور را کردم یکى هم راجع به نفت فرمودند که من افتخار داشتم در جنجال‌های بین‌المللى مربوط به نفت وارد شوم و مسائل را قبل از وقوعش پیش‌بینى کنم از این قسمت به خصوص مکدرند اگر در دنیاى متمدن یک آدمى پیدا شود که تحصیل کرده باشد و بتواند مسائل سیاسى پیچیده را قبل از وقوعش پیش‌بینى بکند و به ملت خودش خبر بدهد این شایسته تقدیر است یا شایسته توبیخ؟ بنده از این هم می‌گذرم. از آنجایى که در مملکت ما در این 5- 6 سال اخیر خیلى از اصول از بین رفته شاید این اصل هم یکى از آن اصول باشد که از بین رفته که هر کس در این مملکت جنبشى بکند هر کس استعداد داشت، هر کس هوش داشت باید خفه شود این یک بحثى است باشد به جاى خودش. آقایان در جریان وقایع شهریور 1320 خیال می‌کنم غالبا در ایران تشریف داشتند و درجریان هم بودند، اوضاعى که در شهریور 20 پیش آمد علاوه از نقطه‌نظر نظامى از جنبه سیاسى هم براى جوان‌های ایران یک درس عبرتى شد. دولت ایران وقتى که جنگ بین‌المللى دوم شروع شد مثل جنگ بین‌المللى اول بی‌طرفى خودش را اعلام کرد که در سخت‌ترین مواقع یعنى وقتى که آلمان‌ها مرزهاى شوروى را شکسته بودند و حمله کرده بودند و هیتلر پیش خودش حساب می‌کرد که درمدت 5 یا 6 هفته مسکو را فتح خواهد کرد دولت ایران با تمام فشارى که شاید از طرف آلمان‌ها وارد می‌آمد بى‌طرفى خودش را نگاه داشت و آقاى جواد عامرى که گویا آن وقت کفیل وزارت امور خارجه بودند این جا تشریف دارند و می‌توانند در این جا شهات بدهند یادداشت‌هایی که دولت‌های متفق امروزى ما یعنى دولت انگلستان و دولت شوروى در جریان وقایع پیش از شهریور به وزارت خارجه ایران دادند که در آن تشکر کرده‌اند از حفظ بى‌طرفى ایران (صحیح است) (جواد عامرى: رجوع کنید به وزارت خارجه) وجود دارد در وزارت خارجه، صبح سوم شهریور که متفقین به ایران حمله کردند تا شب آن روز سفری کبار سفیر کبیر شوروى و انگلیس هیچ کدام به دولت ایران اطلاع نداده بودند، علت حمله به مرزهای ایران براى

+++

 چه امر موجهى است. مسئله اقامت آلمان‌ها هم در ایران یک مسئله مبتذل و پیش پا افتاده‌ای بود. همه می‌دانستند هزار و چهارصد پانصد آلمانى در ایران هستند. متخصصند و دولت اطلاع داده بود به متفقین که اگر اینها مخل آسایش شما هستند ما این‌ها را بگیریم و از مرزهاى ایران بیرون کنیم. مستر ایدن، در خبرهاى‏ خارجى خوانم که از صمیمیت و بی‌طرفى ایران اظهار تشکر کرده بود (صحیح است) این‌ها تمام مال قبل از سوم شهریور است (دکتر معظمى: در آرشیو وزارت خارجه هم هست) صبح سوم شهریور یعنى چند روز بعداز امضاى منشور آتلانتیک. منشورى که مرحوم مستر روزولت و مستر چرچیل امضاء کردند و گفتند که ما بهیچوجه من الوجوه معترض آزادى دیگران نمی‌شویم بعد از چند روز که از امضاى آن منشور گذشت یک روز صبح ملت ایران چشمش را باز کرد و دید که به مملکتش حمله کرده‌اند. آقاى عامرى باز همان موقع از طرف شاه فقید مأمور شده بود با نماینده‌های سیاسى دو دولت مذاکره کند این‌ها شاید تا دو روز، سه روز بعد از آن هم نمی‌گفتند ما چه می‌خواهیم. آن‌ها حمله کردند به ما. یک بهانه بسیار ساده‌ای از ما گرفتند، مرزهاى ما را اشغال کردند بعد از این که این قضیه پیش آمد در نهاد تمام جوان‌های ایران. نه تنها جوان‌ها، پیرمردهاى ایران آن حسى که در هر بشر زنده‌ای هست به وجود آمد (صحیح است) آن حس کینه و نفرت شدید نسبت به کسانی که مرزهاى ما را شکسته بودند (صحیح است) این‌ها وقتى وارد خاک ایران شدند آقاى ذوالفقارى. توقع داشتید که ما گل و گلاب ببریم جلوى آن‌ها (محمد ذوالفقارى: ایشان همچو توقعى را نداشتند) آخر فرمودند که من بر علیه متفقین چیز می‌نوشتم (ناصر ذوالفقارى: تلونتان را نشان می‌دادید) این‌ها وقتى که وارد ایران شدند تمام شهرهاى ما را اشغال کردند. قوایشان در قسمت عمده مملکت ما متمرکز شد. شروع کردند به خرید خواربار و آذوقه در داخل مملکت. تمام اسلحه‌های موجود ما را به یغما بردند بدون این که نظر دولت ایران را در آن موقع استفسار بکنند (صحیح است) حتى وسیله شدند که پادشاه ما از مملکت ما رفت و اوضاعى براى ما درست کردند که 6 سال مبتلا بودیم (صحیح است) در آن موقع مرزهاى ما کاملاً گشوده بود. اختیار مملکت ما با خود ما نبود متفقین هر کارى می‌خواستند در ایران می‌کردند بنده در جلسه قبل عرض کردم که وضع سربازهاى متفقین در شهر تهران چه بود همه آقایان هم ناظرش بودید و همه ما متأسف بودیم از این جریان. چند ماه بعد از اشغال ایران یک روز مستر کیسى وزیر خاور میانه دولت انگلیس به ایران امد و به وسیله رادیوى تهران نطقى کرد مقدمات نطق را من کار ندارم. یک جمله گفت، گفت جوان‌های ایران به وظیفه خودشان آشنا نیستند. این حرف آقاى مسترکیسى مثل بمب توى مغز جوان‌های ایران صدا کرد که مملکت ما را آمدند اشغال کردندحالا معلم اخلاق هم شده‌اند براى ما بنده در آن موقع اولین مقاله‌ای که به نظر آقاى ذوالفقارى بر علیه متفقین نوشتم فرستادم براى روزنامه نبرد آن وقت و چاپ شد و بر اثر چاپ همان مقاله روزنامه توقیف شد. آن مقاله این بود، این را خواندنی‌ها نقل کرده بود. ایرانی‌های سیاه چشم را با هندى سیاه پوست اشتباه نکنید از هوش و استعداد و سرعت انتقال انگلیسی‌ها خیلى شنیده بودم ولى ندیده بودم که یک نفر از رجال ایشان تا این درجه داراى حدت ذهن و سرعت انتقال و کیاست و درایت باشد که در ظرف 48 ساعت توقف در یک عمارت مجلل از خلال برگ‌های جراید تاریکى ته قلب افراد یک ملت را دیده و از اسرار مگوى آن‌ها اطلاع حاصل کند به حدی که در خصوصیات اجتماعى آن‌ها هم وارد شده و اکتشافات خود را بر سبیل نصیحت در پشت میکروفون خطاب به جوانان ایران بگوید: جوانان ایرانى به وظایف خود آشنا نیستند. جناب آقاى کیسى شنیده‌ایم که طى 20 سال اخیر و سال‌ها پیش از آن رموز سیاست ما در نظر داونینک استرت چون نقطه‌های سیاه بر روى آئینه شفاف روشن بود و اسرار نظامى ما نیز در دوایر مربوطه لندن قبلاً مطرح مذاکره شده است ما اگر ف بگوییم شما با اصول کشف‌اللغة خود تا آخرش را می‌خوانید به علاوه خیلى از مردان سیاست، ببخشید خیلى از آن‌ها دست پروردگان کمبریج و غیره هستند  و حتما با داشتن این معلومات زمامداران کارشناس و تیزبین انگلیسى صغرى و کبرایی چیده از آن این نتیجه را گرفته‌اند که نقاط ضعف ملت ما را خوب شناخته و به خصائص روحى ما آشنا شده‌اند در اینجا به مناسبت نمی‌دانم یک جمله از نامه یک نفر از هم نژادان شما یعنى ریچاردپلى انگلیسى را به رفیق انلگیسى دیگر خود که در کتاب در راه هند آمده براى شما بگویم، ایرانى سیاه چشم را با هندى سیاه پوست اشتباه نکنید که فرق میان آن‌ها از زمین تا آسمان‌ها است. دنباله دیگرى هم دارد که حالا آقایان را زحمت نمی‌دهم (ابوالقاسم امینى: تا اینجایش که به بسیار خوب‏ بود، تا آخرش هم همین طور است) نمی‌خواهم وقت آقایان را بگیرم و تمام مقاله را بخوانم و هم متأثرتان بکنم از جریان گذشته عرض کنم این اولین مقاله‌ای بود که با امضاى صریح خودم در روزنامه نبرد آن وقت نوشتم وخیال نمی‌کنم در بین آقایانى که اینجا تشریف دارند هیچ کدام نوشتن یک چنین مقاله‌ای را خلاف وطن پرستى بدانند. در این موقع این مقاله به قدری صدا کرد و به قدری تأثیر کرد در رفتار مأمورین انگلیسى با ایران، جراید آن وقت هست، ملاحظه بفرمایید که من یکى از چیزهایى که بعدها به آن افتخار می‌کردم نوشتن همین مقاله بود. آن موقع کسى جرئت نمی‌کرد در جراید ایران، در جراید فارسى یک مطالبی را بنویسد که یک نیش‌هایی به متفقین داشته باشد تویش (یکى از نمایندگان: این طور نیست) عرض کنم بعد از این من در روزنامه نبرد سلسله مقالاتى نوشتم. آن سلسله مقالات موجود است. یکى از آن سلسله مقالات تحت عنوان اشتباهات سیاسى بود که ترجمه انگلیسی‌اش را همان موقع سفارت انگلیس از دفتر روزنامه نبرد خواسته بود و وقتی که منتشر شد مستر کیسى مجدداً به ایران آمد و جلسه مطبوعاتى تشکیل داد و در آنجا گله کرده بود که ترجمه این مقالات روز بعد به نظر ایدن، چرچیل و روزولت می‌رسد و به نفع ایران تمام نمی‌شود براى این که شما آتاک می‌کنید، مطالبى که من نوشته بودم و آن‌ها آتاک خودشان تصور می‌کردند این مقاله بود من نوشته بودم یعنى دلیل عمده حمله متفقین به ایران رضایت انگلیس‌ها بود این را تاریخ بعد قضاوت خواهد کرد که جریان چه بود من نوشته بودم انگلیس‌ها نه تنها خودشان آمده‌اند بلکه مهمانی هم براى ما با خودشان آوردند من نوشته بودم که غالباً انگلیس‌ها مأمورین سیاسى که به تهران فرستاده بودند تا آن موقع عمل مأمورین وزارت مستعمراتشان بود یکى از آن‌ها خود سرریدربولارد بود که الان در ایران نیست و تمام مأموریتش در حدود عربستان بود و اشخاصى که در مستعمرات خدمت کرده‌اند این‌ها یک روح خنثى دارند و وقتى که بیایند داخل یک مملکتى مثل ایران بشوند که مستقل است آن‌ها نمی‌توانند آن حس تفوق و برترى طبیعى خودشان را تسکین بدهند و با مردم ایران مثل یک دولت مستقل رفتار کنند همان طور که در سایر ممالکى که تحت استیلاى انگلستان بود کرده‌اند اینجا هم می‌خواهند همان معامله را بکنند و این مطلب به ضرر دولت انگلستان تمام می‌شود. من در آن مقالات سیاسى که الان همه‌اش اینجا است که اگر آقایان میل داشته باشند در این جا خواهم خواند نوشته بودند که ایران از نقطه‌نظر سیاسى اهمیتش به مراتب زیادتر است از جاهاى دیگر. در یک همچو موقع حساسى بهتر هست که دولت انگلستان به جاى یک وزیر مختارى که دارد که در وزارت مستعمرات بوده بهتر است که یک سفیر کبیر سیاسى به ایران بفرستند وضع ایران را از دست ندهید آقایان نظرشان هست که در مدت 20 سال سلطنت پهلوى ما از شوروى اطلاعى نداشتیم حتى یک خاطرات بسیار بدى هم در اثر تبلیغات ما داشتیم. از این‌ها وقتى که مرزهاى ایران شکسته شد اهالى شمال ایران فرار می‌کردند و می‌آمدند به طرف جنوب و خیال می‌کردند که روس‌ها اموال مردم را چپو می‌کنند این طور تبلیغ شده بود ولى بعد عکسش را دیدند وقتى که این‌ها آمدند به ایران در آن چند ماهه اول اقامتشان به قدری خوشرفتارى کردند با مردم تا یواش یواش نظر مردم برگشت من نوشته بودم به انگلیس‌ها که شما اگر در مقابل خوشرفتارى اینها چشمتان را هم بگذارید و اجازه بدهید که سربازهاى هندیتان در کنار خیابان‌های تهران با تفنگ ایرانی‌ها را بکشند و با خشونت رفتار بکنند، این به ضرر آینده روابط ایران و انگلیس است این مسائل و این مطالب بود که من آن وقت نوشته بودم و در تمام جراید تهران چاپ شده بود از جمله یادم هست که یک مقاله بسیار شدیدى در روزنامه اطلاعات بود در همان موقعى که چند نفر سرباز هندى چند نفر ایرانى را با تفنگ کشته بودند من نوشته بودم که یک روزى ... (ما امروز به استقلال هندوستان که مستقل شده احترام می‌گذاریم قبل از آن هم که استقلال نداشتند آرزوى استقلال به رأیشان می‌کردیم ولى سوابق تاریخى ما داریم با این ممالک اطراف خودمان) ما نمی‌توانیم این را تحمل بکنیم که یک روزى پادشاهان ما می‌رفتند به هندوستان آنجا را فتح می‌کردند.

+++

 و حالا امروز سربازهاى هندى به اسم قواى انگلیسى بیایند در پایتخت ایران با تفنگ انگیلسى بخواهند از ما انتقام بکشند و یک ایرانى که از پشت جاده بخواهد خارج بشود با تفنگ بزنندش و با آن طرز بد و کثیف و موهن با ما رفتار بکنند،  ایرانی‌ها نمی‌توانند تحمل بکنند. این مسائل بود که من در آن مقاله اشتباهات سیاسى نوشته بودم خیلى هم سر و صدا کرد آقاى سرریدربولارد هم در آن موقع شکایت کرد به وزرات خارجه که این‌ها اهانت کرده‌اند به ما، اتفاقاً یکى از همان موارد اهانت که آن‌ها خیال می‌کردند این بود که من نوشته بودم انگلستان خوب است در تهران سفیر کبیر داشته باشد بعد از هشت ماه خود ایشان شدند سفیر کبیر و چون به محکمه مراجعه شده بود من به محکمه گفتم مثل این است که این اهانت را خودشان پذیرفته‌اند. چون بعد از هشت ماه خودشان شدند سفیر کبیر از این قبیل مسائل بود من حالا عرض نمی‌کنم. دردسر به آقایان نمی‌دهم تمام آن کسانى که در آن موقع آن جراید را می‌خواندند یادشان هست که آن مقالات چه تاثیرى در روحیه مردم داشت باز در همان موقعى که آقاى ذوالفقارى فرمودند من تبلیغات علیه متفقین می‌کردم به نفع شاید آلمان یک مقاله دیگرى هم نوشته بودم که دو سه تکه‌اش را اجازه می‌خواهم بخوانم در همان روزنامه نبرد و به همان امضاى مستعارى که فرمودند یک روز زبان وزارت امور خارجه انگلستان یعنى تایمز لندن نوشت «تمام ایران به استخوان یک رزمناو انگلیسى نمی‌ارزد، تزار روسیه هم به سرژرژ بوکانان اظهار داشت که یک مشت مردم فقیر که گند فساد اخلاق آن‌ها را فرا گرفته شایستگى ندارند که میان مرزهاى دو دولت بزرگ امپراطورى روسیه و انگلستان واقع شوند تعجب می‌کنم از سیاست مداران اعلیحضرت پادشاه انگلستان که چرا راضى نمی‌شوند این نعش را از میان بردارند» در تعقیب این اظهارات لرد نیوتن در مجلس انگلستان اظهار داشت «امروز عقیده همه بر آن شده که دول شرق نمی‌توانند جلوى نفوذ تدریجى یک دولت اروپایی را (مقصود روسیه است) بگیرند پس خواهى نخواهى روس‌ها رو به جنوب می‌آیند و ما هیچ سدى از خود شرقی‌ها نمی‌توانیم ایجاد کنیم که نفوذناپذیر باشد چاره‌ای جزء این نیست که خود به زودى پیشدستى کرده و به حصه خود مالک شویم و هر قدر بتوانیم دیوار همسایگى رابا روس جلوتر ببریم» با این ترتیب معاهده شوم 1907 بسته شد و ایران به دو قسمت تقسیم شد یک روز جوانان بوالهوس ترک در اسلامبول اجاق ترک ساخته و نغمه الحاق آذربایجان، همدان و قفقاز را ساز کرده و نژاد اصفر ساکن شمال غربى ایران به خیال ایجاد امپراطورى توران افتاد، عرب‌های ... نمی‌گویم این را، عرب‌های جنوب غربى ایران چند سال پیش خوزستان را عربستان می‌نامیدند و ادعاى مالکیت آنجا را داشتند، رفقاى انگلیسى علاوه بر تمام آن‌ها می‌خواستند کردستان ایران را مجزى کرده (این مال جنگ بین‌الملل اول است) با کردستان عثمانى توأم و یک دولت مستقل کرد تشکیل دهند شاید افغان‌های عزیز هم از تصرف خراسان بدشان نمی‌آید راجع به رود هیرمند هم بنده آن وقت اطلاع نداشتم امروز باز از نو تمام این نغمات ساز شده منتها چون محیط آزاد نیست رقباى زیردست رندانه زمزمه می‌کنند گاهى به نعل گاهى به میخ می‌زنند می‌خواهند مقدمات کار را فراهم سازند این است مخاطراتى که سربار گرسنگى و فقر و فاقه و مطامع استعماریون حیات ملت ما را تهدید می‌کند و فرمول تنازع بقاء و مگر ضعیف که سرفصل تمام سیاست‌های دنیا قرار گرفته است به ما مجال آن را نمی‌دهد که با فراغت خیال پشت کرسى لمیده قلیان بلور را زیر لب بگذاریم و از فتوحات روس و انگلیس و آلمان و ایتالیا سخن بگوییم ایرانى باید بداند تا وقتى که سر نیزه در دست او نیست شادى بر فتوحات دیگران بى معنى است (بنده بودم که می‌خواستم ایران را تسلیم شوروى بکنم؟) پیشرفت یک و مغلوبیت طرف متخاصم دیگر در جنگ کنونى اروپا سر سوزنى به حال ایران فایده نخواهد داشت در دنیاى امروز ناتوان را قابل اعتنا نمی‌شمارند و حقوق ضعیف را رعایت نمی‌کنند احترام عاجز رانه درست نگاه می‌دارد نه دشمن. جزاى ضعیف توسرى خوردن، گرسنه ماندن و از دست دادن آنچه مالک آن است می‌باشد در جهان امروز ملتى احترام دارد که پشت او توپ و سرنیزه آماده کار باشد والّا کسى به ریش سفید یک ملت شش هزار ساله احترام نمی‌گذارد و در اندک فرصت طعمه چرب و لذیذ ایران در معده یک ملت زرنگ‌تر و چابکتر هضم خواهد شد اگر کسى هست که خیال می‌کند همان طوری که تاکنون ایران از تمام بلیات بیرون آمده این بار بدون جنبش ما باز هم سالم خواهد ماند بداند که دو سیاست متضاد استعمارى روس و انگلیس در شمال و جنوب ایران تاکنون مملکت ما را میان زمین و آسمان نگاه می‌داشت ولى جنگ کنونى معلوم نیست چه ارمغانى براى ما بیاورد؟ ... بعد باز مطالبى دارد اما مخصوصا من یک نکته‏ را می‌خواهم بخوانم «اگر زمامداران ما دل به دولت‌هاى دیگر خوش کرده‌اند باید بدانند که چند روز بعد از تدوین قانون اساسى جهان، جهان دموکراسى یعنى منشور آتلانتیک مزه‌اش را ایران چشید دولتى که آزادى تمام ملل را تضمین کرده بود چون منافع خودش اقتضا داشت حرمت یک ملت کهنسال را که درسال میلیون‌ها لیره به او باج می‌داد نگاه نداشت اگر هم در میان توده عوام و رجال فهمیده باز هم کسانى پیدا می‌شوند که دل به پیشرفت ارتش ثالثى خوش کرده‌اند (آن موقع دولت ثالث دولت آلمان بود) و تجدید حیات ایران را در فتح آن‌ها می‌دانند باید متذکر باشند که هیچ عاقلى تصور نخواهد کرد که دیگران ارتش خود را فرستاده با ریختن خون ملت خود در خاک ما خانه را از بیگانه پاک کرده و صاحب خانه خواب آلوده و بسترى را بیدار کنند و خانه را به او بسپارند و خداحافظى کرده و بروند هموطنان عزیز من وقتى ما ضعیف شدیم دوستان ما جانشین دشمنان می‌شوند و از چنگال گرگ نجاتمان داده خود شکارمان می‌کنند پس ما باید اول به پیشرفت خودمان بپردازیم و بعد در مسائل مربوط به دیگران بحث کنیم؟ این مقاله بود که من آن موقع نوشتم و طرفدارى می‌کردم از آلمان‌ها. توجه فرمودید؟ (خنده نمایندگان) بنده این مقالات اشتباهات سیاسى که نوشتم در روزنامه نبرد نمی‌خواهم بخوانم چون بعضى چیزهایش ممکن است هنوز هم به صلاح مملکت ایران نباشد و در مجلس ایران خواندنش یک قدرى از نقطه‌نظر سیاست انگلستان اشکال داشته باشد (صحیح است) فقط آقایانى که علاقمند هستند از نقطه نظر قضاوت خودشان بنده را بشناسند دوره جراید هست در مجلس شوراى ملى بروند بخوانند همینقدر عرض می‌کنم که آن وقتى که این مقالات چاپ می‌شد در تهران ولوله‌ای افتاده بود و به قدرى جوان‌ها تحریک شده بودند و به قدری به نفع مملکت ما تأثیر کرد و رویه آن موقع انگلیس‌ها را عوض کرد که آن‌ها را تاریخ ثبت و ضبط کرده احتیاجى هم من نمی‌بینم که دوباره بگویم آقاى ذوالفقارى فرمودند که یک مرتبه من که حمله می‌کردم به انگلیس‌ها یک دفعه گفتم که ایران باید به محور اعلان جنگ بدهد اولاً بنده می‌خواستم از ایشان سئوال کنم معنى سیاست چیست یک روزى ریبن تروپ رفت به مسکو با استالین و مولوتف ملاقات کرد معاهده عدم تجاوز با شوروى را امضاء کرد در ثانى با هم متفق شدند برگشت آمد برلن حمله آلمان شروع شد به دول غربى اروپا یک سال بعدش هم آلمان حمله کرد به روسیه و حتى چرچیل در تمام دوره بیش از جنگ تا وقتى توى مجلس انگلستان بود از پشت تریبون مجلس انگلستان هر چه ناسزا بود به مسکو می‌گفت کمونیست‌های مسکو هم به چرچیل و محافظه‌کاران می‌گفتند روزى که اعلان جنگ آلمان به شوروى اعلام شد چرچیل از پشت تریبون مجلس گفت من دست برادرى و صمیمیتم را به طرف استالین دراز می‌کنم (ملک‌الشعراء بهار: تلون سیاسى) بلى تلون سیاسى دو تا دشمن قدیمى دیرینه رفیق شدند براى این که یک امر مشترکى پیش آمد چرچیل خیلى متلون است به همین دلیل، استالین هم متلون است. هیتلر هم تا وقتی که زنده بود متلون بود اگر یک قاموس جدیدى آقاى ناصر ذوالفقارى بنویسند و سیاست را انیجور تعریف کنند که تا حالا ما توى مدرسه حقوق نخوانده‌ایم و آقایان استادان ما که اینجا تشریف دارند به ما درس نداده‌اند، این طور این قاموس را بنویسند و بدهند به مدرسه حقوق ایران که این طور تدریس بشود که سیاست در دنیا یعنى عمل ملانصرالدین که 40 سال پیش سنش را ازش پرسیدند گفت 40 سال، 40 سال بعد هم باز ازش پرسیدند گفت حرف مرد یکى است 40 سال (خنده نمایندگان) (یک نفر از نمایندگان: استقامت داشت) وقتى که ایران اشغال شد و مذاکراتى پیش آمد براى عقد قرارداد اتحاد ایران و انگلیس و شوروى در ژانویه 1942 که بهمن 1321 می‌شود. آن موقع اگر آقایان یادشان باشد احساسات عمومى ملت ایران بر علیه این قرارداد بود بنده در آن موقع یک مقاله نوشتم در بین مقاله‌های موافق قرارداد که خیلى نادر بود یک مقاله‌ای بود به امضای بنده در مجلس شوراى ملى ضبط است بنده آنجا نوشته بودم که یک عملى نمی‌بایست بشود شده یعنى ما زور نداشتیم اسممان هم بی‌طرف بوده ملت‌های بی‌طرف و ضعیف گوسفند قربانند هم در عروسى و هم در عزا ذبح می‌شوند این‌ها آمده‌اند در مملکت ما و همه جاى مملکت ما را هم اشغال کرده‌اند ما هم هیچ حق و حسابى با اینها نداریم و اگر جنگ تمام شد چون اشغال کرده‌اند مملکت ما را به عنوان یک مملکت متخاصم، اگر دلشان خواست بعد از جنگ می‌روند دلشان هم نخواست

+++

 می‌مانند و هیچ جایى هم براى ما قائل نیستند براى این که یک دولتى مرزهاى یک دولت دیگر را خصمانه بشکند که یک غالبى با مغلوبش می‌کند سیاستمداران آن وقت ما تمام مساعی‌شان را به کار بردند که حداقل ضرر را قبول بکنند یعنى از متقین خواهش کردند ما که با شما جنگ نداشتیم یک شب خوابیده بودیم صبح اعلان جنگ دادید و شهرهاى بى دفاع ما را بمباردمان کردید و اشغال کردید، سربازهاى ما را کشتید، هر چه ما داشتیم بردید حالا هم آمده‌اید توى مملکت ما، ما که نظر خصومت و جنگى با شما نداریم، دشمنى با شما نداریم پس بیایید یک قراردادى با هم ببندیم مرحوم فروغى براى بستن این قرارداد بدترین و رکیک‌ترین فحش‌ها راخورد مرحوم فروغى وقتى که می‌خواست بمیرد دق کرد تنها مرض نبود که او راکشت از به سکه فحش به او دادند دق کرد در صورتى که به اعتقاد من اگر آن روز فروغى این کار را نکرده بود امروز معلوم نبود تکلیف این مملکت ما چیست؟ (صحیح است) در میان مقالاتى که آن روز شدیدترین اهانت‌ها را می‌کردند نویسندهایش به فروغى و فحش می‌دادند به فروغی. من یک مقاله‌ای نوشتم و در آنجا نوشته بودم هر ایرانى باشرفى باید امروز دولت را تقویت بکند از متفقین بخواهد که ما این قرارداد را ببندیم نه این که این قرارداد بسته نشود بلکه ما باید در میدان‌های جنگ شرکت کنیم، دلیلى که من آورده بودم این بود که ما در جریان جنگ تلفات خواهیم داد. منتهى مرگ دو نوع است، یکى مرگ سیاه است و ممکن است مردم یا از گرسنگى بمیرند و زیر آوار بروند و به روز سیاه بنشینند و یا این که در میدان جنگ بروند مردانه کشته بشوند و آخر جنگ هم ما حسابى با متفقین داشته باشیم در آن موقع هم یک عده از نویسندگان بسیار محترم که حالا هم توى جراید می‌نویسند فحش‌های بسیار زیادى و عجیب و غریبى به من دادند گفتند که من پول گرفتم از انگیس‌ها، این همان موقع بود که من این مقاله را نوشته بودم و آقا فرمودند که شما دفاع کرده بودید از انگلیس‌ها و یک عده هم نوشته بودند که حمله کردید به نفع محور و یک عده‌اى هم نوشته بودند که من چون دفاع از قرارداد کردم بنابراین نوکر سفارت انگلیس بودم بله یک اشکالى فقط کار من داشته آن را من تصدیق می‌کنم در این جریان شش ساله که من وارد جریان سیاسى بودم همیشه برخلاف جریان آب شنا می‌کردم افکار عمومى را توجه نمی‌کردم و این افکار عمومى هر طرف بوده من سعى نمی‌کردم آن طرف بروم، پیش خودم فکر می‌کردم که راه صحیح کدام است و غالباً مخالف افکار عمومى هم من می‌رفتم به میدان فحش هم می‌شنیدم و مسخره‌ام میکردندو بعد از مدتى معلوم می‌شد که حرف من صحیح بوده است یکى از آن مسائل این مورد است در هر حال قرارداد ژانویه 1942 اتحاد ایران و انگلیس و شوروى بسته شده، مدتى از این قضیه گذشت سر و صداى اتحاد رسمى ایران هم با دول متفق مسکوت ماند بعد از این که آن مقالات را من در روزنامه نبرد نوشته بودم که همه‌اش هست، متفقین به سیسیل حمله کردند بنده در تعقیب مقاله‌ای که یک سال پیش نوشته بودم یک مقاله‌ای تهیه رده بودم خواستم در روزنامه نبرد آن وقت چاپ شود رفیق عزیز من که حالا اینجا نیست و نویسنده روزنامه نبرد بود گفت این مخالف احساسات عمومى است و نمی‌شود چاپ کرد گفتم مصلحت مملکت با رعایت احساسات عمومى دو تا است بایستى مصلحت مملکت را رعایت کرد ممکن است ما الان فحش هم بخوریم بعد هم ممکن است در تاریخ ایران بماند. حاضر نشدند که این مقاله را چاپ بکنند من دادم روزنامه مرد امروز وقتى این مقاله را دادم به روزنامه مرد امروز آقاى مسعود با این که آدم رشیدى است در انتشار این طور مطالب معذالک کله ترسید از نقطه‌نظر احساسات عمومى مردم این مقاله را چاپ بکند و بالایش نوشت مقالات وارده و به من گفت که اگر کسى اهانت و اعتراضى کرد بایستى جوابش را بدهى من هم با همان امضاى مستعار خودم این مقاله را نوشتم جنگ بین‌المللى فردا خاتمه خواهد یافت این تاریخش را هم عرض کنم حضورتان که 8 مرداد 1322 است. جنگ بین‌المللى فردا خاتمه خواهد یافت کنگره صلح با حضور نمایندگان مللى که در این جنگ پیروزشده‌اند تشکیل خواهد شد. مللى که اسلحه بر دوش گرفته بر علیه محور جنگیده‌اند مردمى که از راه تهیه مواد اولیه و تسهیل وسایل‏ پیروزى متفقین کمک کرده و به دول محور رسماً اعلام جنگ نموده‌اند فاتحانه در گرد یکدیگر نشسته علیرغم حرمان‌هایی که دیده‌اند خستگى از خود خواهند گرفت از میان تمام ملل و دول عالم که در این پیروزى سهیم و شریکند یعنى نیروى ملى خود را تحت اختیار و استفاده متفقین قرار داده‌اند تنها ملت ایران است که با نگاه‌های تردیدآمیز آینده تاریک و مبهم خود را می‌نگرد و از کنگره صلح و تصمیماتى که راجع به او می‌گیرند متوحشند، تنها ملت ایران است که صرفاً فداکارى و از خودگذشتگى او در راه پیروز متفقین سبب شکست محور خواهد شد یعنى با استفاده از شرائین حیاتى این کشور و از منابع سرشار این آب و خاک است که روسیه توانست در مقابل سیل اسلحه و مهمات ارتش نیرومند آلمان مقاومت کند و دولت انگلستان را از خطر تصرف نیروى آلمان برهاند، سبب تمایل ترکیه به متفقین شود و به هر حال موقعیت جغرافیایی و فداکارى ملت ایران است که جریان جنگ دنیا را به نفع متفقین تغییر دهد و نیروى صنعتى و نظامى آلمان را دچار شکست نمود ملت ایران در طى دو سال اخیر بزرگ‌ترین مصائبى را که یک ملت می‌توانست در راه پیروزى دوستان خود متحمل شود تحمل کرد ملت ایران با دادن تمام ثروت و آذوقه خود با تحمل قراردادهاى مالى سنگین و پرداخت مبالغ هنگفتى پول که به تصدیق دوستان دوش ما قدرت تحمل آن راندارد با تحمل گرسنگى و برهنگى و دادن تمام وسایل ارتباطى اعم از ملى یا دولتى خود بزرگ‌ترین خدمتى را که می‌توانست در راه پیروزى به متفقین کرد. مقدماتى نوشته‌ام نمی‌خواهم سر آقایان را درد بیاورم نوشته‌ام در این مقاله که ما بزرگ‌ترین صدمه‌ها را کشیده‌ایم. هستی‌مان را داریم از دست می‌دهیم مقدار زیادى از مردم تلف شدند تمام کارگرهاى ما دارند در پشت جبهه براى مفتقین کار امتیازات این می‌کنند اگر ما امروز در اعلان جنگ به دول محور شرکت نکنیم فردا از اعلان استفاده نخواهیم کرد و حتى ما باید جوانان را تجهیز کنیم به جبهه ببریم و بجنگیم چون دنیا دیگر یک طرفه شده بود یا ما باید این طرف را بگیریم یا آن طرف را این بود مقدمات و چیزهایى که من آنجا نوشته‌ام هنگامى که اتحاد عرب در شرف تشکیل است (1322) و سیاست ترکیه هم روشن و اتحاد میان روس و انگلیس نیز محرز است تردید در اعلام جنگ کردن برعلیه محور براى ما موردى ندارد این مقاله که در تهران، آن موقع چاپ شد، یک هفته جراید تهران، آن موقع به من فحش دادند روزنامه‌اش هم هست نوشتند که این خیانت به مملکت کرده همین حرف‌هایی که حالا آقاى ذوالفقارى می‌زنند نوشتند که این تحت تأثیر دول متفقین قرار گرفته. خواستند چه کنند. چه کنند. بنده باز جواب دادم یعنى خلاصه فحش‌هایی که به من داده بودند نقل کردم در روزنامه مرد امروز. خود روزنامه مرد امروز و یک نکته خوشمزه‌ای نوشته بود. که من آن نکته را می‌خوانم خواهش می‌کنم آقایان دقت بفرمایند. مقاله ایران باید داخل جنگ شود من فقط تقاضا می‌کنم از آقایان یک قدرى گوش بدهند چون باید قضاوت بکنند.

مقاله ایران باید داخل جنگ شود که در شماره گذشته انتشار ایفت انعکاس شدیدى در محافل ایجاد نموده و مقالات زیادى بر له و بر علیه این نظریه به اداره رسید ما چون هیچگونه نظر خاصى جزء مصالح مملکت و هیچ آرزویی جز تجدید حیات و کسب آبرو و شرافت ایران نداریم براى رفع هر گونه سوء تفاهمى توضیح می‌دهیم:

مقالاتى که در روزنامه درج می‌شود بر سه نوع است اول مقالات بى‌امضاء که صددرصد عقیده کارکنان روزنامه است دوم مقالاتى که با امضاى نویسندگان روزنامه درج می‌شود که آن هم با مقالات بى امضا چندان فرقى ندارد سوم مقالاتى که بالاى آن مقاله وارده نوشته می‌شود اداره روزنامه در موضوع این نوع مقالات کامل بى طرف بوده و آن را با نهایت بی‌طرفى طرح می‌نماید که افکار عمومى را نسبت به قبول یا رد آن آزمایش کند و به همین جهت در موضوع مقاله (ایران باید داخل در جنگ شود) ما هیچگونه تصمیم و نظر خاصى نداریم ونظریات خود را بعداً پس از مطالعه در افکار و احساسات عمومى خواهیم نگاشت و امیدواریم خوانندگان هم در این موضوع مهم و اساسى بیشتر تعمق نموده و کمتر تابع احساسات شوند. این چیزى است که مرد امروز آن موقع نوشته بود بعد جراید هم مفصل نوشته بودند عرض کنم این مبارزه مطبوعاتى که من در آن موقع شروع کرده بودم کار دولت را آسان کرد من در آن موقع با دولت هیچ ارتباطى نداشتم آقاى سهیلى در آن موقع رئیس‌الوزراء بودند و بعد از مدتى شاید یک ماه و یک ماه و نیم بعد دولت خودش لایحه اعلان جنگ ایران به محور را به مجلس آورد و بعد از مدت کوتاهى آقاى متین دفترى و آقاى زنگنه و این آقایان را به اتهام نمی‌دانم ستون پنجم یا هشتم گرفتند دولت اعلان جنگ را آورد به همین مجلس و این مجلس هم تصدیق کرد. بنده وقتى که آقاى ذوالفقارى این مطلب را فرمودند یک کلى دیگرى پیش من روشن شد

+++

 و آن این بود که معلوم شد نه تنها بنده متلون بودم بلکه دولت و مجلس ایران همه متلون بودند براى این که لزومى نداشت که اعلان جنگ به محجور بدهیم مجلسى که ناظر سوم شهریور بوده و مجلسى که دید دول متفق آن روزها بدون جهت یک روز صبح وارد مملکت شدند لازمه‌اش این بود که دولت یا مجلس کار ملانصرالدین را می‌کردند دوتا پاشان ار توى یک کفش می‌کردند می‌گفتند شما که آمدید حالا هر کارى دلتان می‌خواهد بکنید بعد هم هر روز که می‌خواهید بیرون بروید ما هیچ نه با شما همکارى می‌کنیم و نه این که در مسائل جنگ با شما متفق شدیم این تلون را هم ایران و هیئت دولت ایران تصدیق کرد بعد از آن که جنگ تمام شد تمام آقایان شاهد و ناظر بودند که این تلون سیاسى چقدر به نفع مملکت ما تمام شد و چطور ما را در عداد ملل متفق قرار داد. ما توانستیم در تمام مجامع بین‌المللى شرکت کنیم. حقوق خودمان را حفظ کنیم این یکى دیگر از موارد تلون سیاسى بنده بود من این‌ها را تمام به اختصار می‌گویم که وقت آقایان گرفته نشود. عرض کنم یک مدتى از این جریان گذشت این را هم باز بنده خاطرنشان آقایان می‌کنم که همان موقع آقاى سهیلى به وسیله مدیر روزنامه نبرد به بنده پیغام داد که بنده از ایشان ملاقات کنم و از بنده اظهار تشکر بکنند که کار دولت راسهلش کردم و خدمتى به مملکت خودم کردم معلوم شد آقاى سهیلى هم این تلون را در آن موقع تصدیق کرده بودند شخصاً علاوه از دولت و مجلس، بعد بنده روزنامه داریا را گرفتم روزنامه داریا را که بنده خواستم منتشر کنم مصادف شد با تشکیل مجلس چهاردهم آقاى ذوالفقارى فرمودند که بنده با پیشه‌ورى آشنا بودم و در دو اطاق مجاور با هم کار می‌کردیم کاملاً صحیح است پیشه‌ورى نماینده آذربایجان شد و در مجلس شوراى ملى ایران آمد بنده هم او را نمی‌شناختم یک روز یک قطعنامه‌اى را از طرف روزنامه‌های طهران آوردند که بنده هم امضاء کنم، چون امضاى اشخاص محترمى که پاش بود بنده هم امضاء کردم این قطعنامه را حالا می‌خوانم آقایان نمایندگان محترم مجلس شورای ملى، در این موقع مهم که وحدت کامل بین ملت و مجلس و مطبوعات از لحاظ همکارى در تأمین مصلحت‌های استقلالى نهایت لزوم را دارد خاطر شریف آقایان را مستحضر می‌دارد که تصویب اعتبارنامه آقاى پیشه‌ورى نماینده محبوب آذربایجان و مدیر دانشمند روزنامه آژیر که در مبارزه با ارتجاع سهم بسیار بزرگى دارند مورد توجه عموم علاقه‌مندان به اصلاحات مملکتى است. مدیران جراید و نویسندگان که در ذیل این ورقه امضاء نموده‌اند از نمایندگان صالح و وطن پرست خواستارند که با تصویب اعتبارنامه ایشان علاقه‌مندى خود را به عالم مطبوعات و آزادى اثبات فرمایند. مدیر روزنامه نوبهار ملک‌الشعراء بهار، مدیر روزنامه اقدام خلیلى، مدیر روزنامه اطلاعات عباس مسعودى، مدیر روزنامه خورشید ایران بهاء‌الدین پازارگاد، مدیر روزنامه مرد امروز محمدمسعود، مدیر روزنامه باختر حسین فاطمى، مدیر روزنامه داد عمیدید نورى، مدیر روزنامه اصفهان امیر قلى امینى، مدیر روزنامه کاروان جلالى نائینى، مدیر روزنامه اختر محمدعلى خلیلى، مدیر روزنامه صبا ابوالقاسم پاینده، مدیر روزنامه مشعل مساعدى، مدیر روزنامه نبرد خسرو اقبال، سردبیران ایران ما پوروالى، مدیر روزنامه میهن پرستان على جلالى، مدیر روزنامه ستاره احمد ملکى، مدیر روزنامه فردا نیک انجام، مدیر روزنامه طهران مصور احمد دهقان، مدیر روزنامه صداى ایران صادق سرمد، مدیر روزنامه مردم دکتر راه منش، مدیر روزنامه اقتصاد دکتر کیهان، مدیر روزنامه یزدان رهسپار، مدیر روزنامه کار ابوالفضل لسانى، مدیر روزنامه رهبر ایرج اسکندرى، مدیر روزنامه کانون مطیعى، مدیر روزنامه دماوند فتاحى، مدیر روزنامه حیات جاوید فلسفى، مدیر روزنامه آزاد افراسیاب آزاد، مدیر روزنامه شهباز نامور، مدیر روزنامه طوفان شرق طوفانیان، مدیر روزنامه آزادگان عزت پور، مدیر روزنامه مصلحت احمد لنکرانى، مدیر روزنامه زندگى آموزگار، مدیر روزنامه شمشیر امروز خلیلى، مدیر روزنامه نسیم شمال ساعى، مدیر روزنامه سعادت بشر هوشمند، مدیر روزنامه رزم دکتر کشاورز، مدیر خواندنی‌ها امیرانى، مدیر روزنامه کیفر دکتر شکیبى، مدیر روزنامه حلاج جلاج، مدیر روزنامه راستى پروین گنابادى، مدیر روزنامه ناى عدالت مهبد، مدیر روزنامه یویو عصار، مدیر داخلى ایران حمید رهنما، مدیر روزنامه سرگذشت مصطفى نائینى، مدیر روزنامه نوروز ایران على نوروزى، مدیر روزنامه نبرد امروز انجوى، مدیر روزنامه نداى حقیقت دکتر وزیرى، مدیر روزنامه کیهان فرامرزى، مدیر روزنامه داریا ارسنجانى، مدیر روزنامه یغما حبیب یغمایى، مدیر روزنامه بهرام عبدالرحمن فرامرزى، مدیر روزنامه نجات ایران فروزش، مدیر روزنامه امروز و فردا شهیدزاده، مدیر روزنامه فرمان شاهنده. وقتى که این اعلامیه را آوردند پیش بنده که آن را امضاء کنم بنده پیشه‌ورى را نمی‌شناختم آن شخص که این اعلامیه را آورد پیش من گفت که این یک آزادیخواهى است. پیشه‌ورى باسواد است و مدتى هم در زندان بوده است او از تبریز وکیل شده است و می‌خواهد آن را از مجلس بیرونش کنند با یک دسته‌بندی‌هایی. تمام روزنامه‌های طهران امضاء کرده‌اند تو هم امضاء کن. عرض کنم که وقتى مدیران روزنامه‌های طهران و تمام روزنامه‌نویس‌های مملکت‌مان که سابقه بیست سال، سى سال هم دارند و مسلماً آقاى عباس مسعودى همکار پیشه‌ورى نبوده این طور نیست آقاى ذوالفقارى؟ آقاى دهقان هم نبوده، آقاى فرامرزى هم نبوده است و وقتی که بنده دیدم این آقایان زیر ورقه را امضاء کرده‌اند گفتم عجب آدم خو‌بى است این اعلامیه را دادند به بنده الان هم در آرشیو مجلس هست. در همان جریان دفتر روزنامه بنده در لاله‌زار بود یک آپارتمان داشتم آقایان نمی‌دانند که روزنامه‌های ایران، برخلاف روزنامه اطلاعات که دستگاهى دارد و رتاتیو دارد، مجبور است که جاى بزرگى داشته باشد روزنامه‌های ایران به یکى دو تا اطاق احتیاج دارند. بنده هم یک آپارتمانى اجاره کرده بودم و احتیاج به یکى دو تا اطاق هم بیشتر نداشتم این آپارتمان پنج شش تا اطاق داشت عرض کنم که یک روزى یک نفر آمد وگفت که این آقاى پیشه‌ورى که آن قطعنامه را به رأیش امضاء کردید جا ندارد و شما هم که جا زیاد دارید بیایید یک جایى به او بدهید که روزنامه‌اش را منتشر بکند بنده هم از خدا خواستم گفتم یک چنین شخص دانشمندى بیاید این جا در جوار من دو تا اطاق به ایشان دادم آن هم آمد گرفت نشست و روزنامه آژیر را منتشر کرد این را براى آقایان عرض کنم بعد که پیشه‌ورى رفت آذربایجان و گفت زبان رسمى باید زبان ترکى باشد من خنده‌ام گرفت. گفتم بدون تردید پیشه‌ورى انشائی که در فارسى دارد در ترکى ندارد براى این که او به قدری سلیس و قشنگ چیز می‌نوشت روزنامه‌اش هست ولى دلیل ندارد که اگر او یک خاینت سیاسى به مملک کرده منکر فضلش هم بشویم ... (برزین: آذربایجان اصلا انشاء ترکى ندارد) در هر حال عرضم این است که آقاى پیشه‌ورى این جورى با بنده آشنا شد و آشنایی ما در این حدود بود که ایشان روزنامه آژیر را می‌نوشتند و بنده هم روزنامه داریا را منتشر می‌کردم و غالب اوقات هم اختلاف نظر علمى بین ما بود آقایانی که بین ما بودند از اختلاف نظرهاى بین من و ایشان اطلاع دارند او گله می‌کرد که این آدم مرموز است. این آدم فلان است و بیسار است و مرتجع است وقتى هم یک مقاله‌ای در روزنامه آژیر علیه من نوشت یادم نبود جلسه دیگر از تندنویسى مجلس می‌گیرم و می‌آورم خدمت آقایان (بعضى از نمایندگان: بقیه را بگذارید به جلسه دیگر) ... اجازه بفرمایید این مطلب را به یک جایی برسانم.‌..

رئیس- چند تا پیشنهاد رسیده است براى ختم جلسه. بیانات شما به این زودی‌ها تمام می‌شود؟

ارسنجانى- اجازه بفرمایید. این یک قسمت را تمام کنم بعد جلسه را ختم بفرمایید آقاى پیشه‌ورى یک چیز دیگرى هم در روزنامه‌اش نوشت که باز اسباب تعجب من شد چون معروف بود که پیشه‌ورى با مؤسسین حزب توده رفیق و همکار است موقعى که رضا شاه فقید در ژوهانسبورگ وفات کرد روزنامه‌ها نظریات مختلفى راجع به مرحوم رضا شاه نوشتند از جمله روزنامه آژیر تسلیت گفته بود به اعلیحضرت پادشاه فعلى ما و طى یک مقاله بسیار مؤثرى بد خوب رضا شاه را از نقطه‌نظر خودش تشریح کرده بود و آخرش هم تسلیت گفته بود این رویه سبب شد که بعضى اشخاص تندرو در آن روز حمله کردند و اعتراض کردند به پیشه‌ورى و آن‌ها می‌گفتند که تو مرتجع شده‌ای آن هم جواب داد که خیر این مسئله ربطى به قضایای دیگر ندارد. این را نمی‌دانم که حالا کدامیک از آقایان یادشان باشد ولى در کلکسیون روزنامه آژیر هست بنده باز هنوز روزنامه را منتشر نمی‌کردم ولى در صدد انتشارش بودم چون نه ماه طول کشید از تاریخى که تقاضاى امتیاز روزنامه را کردم تا وقتى که آن را به من دادند در جریان این مائل هم یک عده از نویسندگانى که در روزنامه آژیر چیز می‌نوشتند در روزنامه بنده هم چیز می‌نوشتند و باز یک اظهاراتى آقاى ناصر ذوالفقارى کردند و یک عده هم در بیرون به بنده گفتند که آقاى فریدون ابراهیمى دادستان آذربایجان با تو رفیق بوده، بنده گفتم نه تنها با بنده رفیق بوده همکلاس من بوده آقاى دکتر معظمى هم معلمش بودند آقاى دکتر متین دفترى هم معلمش بودند. عرض کنم که فریدون ابراهیمى هم در روزنامه

+++

من کار نمی‌کرد و این را نمی‌دانم که از آستارا از کجا وقتى آمده بود طهران براى این که تحصیلاتش را ادامه بدهد، وضعیت زندگی‌اش خوب نبود به آقای مسعودى متوسل شده بود آقا مسعودى ایشان را آوردند روزنامه اطلاعات کمکش کردند این هم مدرسه حقوق می‌آمد بنده هم در مدرسه حقوق با ایشان آشنا شدم ایشان در روزنامه اطلاعات مقاله می‌نوشت و در روزنامه بنده هم مقاله می‌نوشت البته از بنده پول نمی‌گرفت و در سایر جراید هم مقاله می‌نوشت و من یک مردانگى از آقاى محمدعلى مسعودى دیدم، که هیچ لازم نمی‌دانم اینجا بگویم و هیچ وقت هم فراموش نمی‌کنم راجع به فریدون ابراهیمى، در هر حال این فریدون ابراهیمى با آن آقاى پیشه‌ورى هم ارتباط داشت و این فریدون ابراهیمى هم عضو حزب توده بود و این را یادم رفت عرض کنم که سابقه حزبى من هم اولش در حزب پیکار بود این آقاى اعظم زنگنه هم عضویت داشت بنده دیدم یک عده از جوان‌های بسیار وطن‌پرست و پاک مملکت در آنجا جمع بودند روزنامه نبرد اول منتشر می‌شد و بعد هم روزنامه ایران ما رفیق بنده آقاى جهانگیر تفضلى مدیرش بود منتشر می‌کرد یک عده بودیم با هم همکارى می‌کردیم آنجا احساسات بسیار زننده و آتشینى هم داشتیم بین حزب پیکار و حزب توده هم در آن موقع جنگ و جدال پیدا شد و خود من دو سه تا مقاله در آن موقع بر علیه حزب توده نوشته بودم (صحیح است) وقتى که شاهزاده‌ها ادعاى کمونیستى می‌کنند اسباب اشکال می‌شود چرا دارید ملک را خراب می‌کنید غرض این است که این مقالات هم بین ما رد و بدل می‌شد و مبارزه عملى هم بین ما بود تا این جریانات منجر شد به این که خود من ... بعد البته حزب پیکار به دلایلی از هم پاشید و حزب توده هم تقویت شده بود و من در حزب توده ایران نه تنها عضو نبودم بلکه شماره اول روزنامه داریا که متشر شد در روزنامه رهبر انتقاد شد از روزنامه داریا تحت عنوان روش تحریک آمیز سرمقاله‌ای نوشت روزنامه رهبر آن روز و به من اعتراض کرد در روابط نمی‌دانم متفقین ... (بعضى از نمایندگان: بقیه‌اش براى روز بعد باشد) ... بلى اجازه می‌فرمایید باشد براى فردا.

رئیس- پیشنهادى رسیده که جلسه فردا باشد تنفس هم نیست ختم می‌شود. پیشنهاد می‌کنم فردا جلسه تشکیل و بقیه دفاع آقاى ارسنجانى استماع، روز سه‌شنبه مجلس وارد بحث در برنامه دولت گردد. دهقان.

دهقان- بنده پیشنهاد کردم که فردا جلسه تشکیل شود براى استماع دفاع آقاى ارسنجانى روز سه‌شنبه هم براى برنامه دولت ولى آقاى دکتر اعتبار پیشنهاد کرده‌اند که این ترتیب به سه‌شنبه و پنجشنبه موکول شود اگر پیشنهاد آقاى دکتر اعتبار قبول بشود ...

رئیس- اگر، نمی‌شود آقا، با فردا کسى مخالف نیست؟ (نمایندگان: خیر) با ساعت 10 صبح کسى مخالف نیست فردا ساعت 10 صبح جلسه خواهد بود تنفس داده می‌شود (یک ساعت و چهل دقیقه بعد از ظهر جلسه ختم گردید.)

+++

اخبار مجلس

روز شنبه 21 شهریور 26 سه ساعت قبل از ظهر شعبه پنجم مجلس شورای ملی به ریاست آقای ملک‌مدنی تشکیل پرونده انتخابات یزد مطرح سه نفر از آقایان شاکیان که دعوت شده بودند در شعبه حضور پیدا کرده اظهارات خود را نموده و اعتراضات خودشان را کتباً به شعبه تسلیم نمودند و قرار شد تا جلسه آتیه آقایان را بدهند و سپس تصمیم قطعی اتخاذ شود.

روز یکشنبه 22/6/1326 کمیسیون دارایی منتخب از مجلس با حضور هفت نفر از اعضاء خود تشکیل جلسه داده و هیئت رئیسه خود را از این قرار انتخاب نمود.

توضیح آن که چون عده اعضاء منتخبه برای کمیسیون دارایی فقط 11 نفر بوده است کمیسیون با حضور هفت نفر اکثریت پیدا کرده است.

هیئت رئیسه:

آقای رفیع                              رئیس

آقای عباس مسعودی               نایب رئیس

آقای اردلان                            مخبر

آقای اسدی                           منشی

رئیس اداره کمیسیون‌ها

به تاریخ سه‌شنبه 24/6/26 دو ساعت قبل از کمیسیون خارجه به ریاست آقای دکتر شفق تشکیل و نسبت به امور جاریه مذاکرات مفصل به عمل آمد به پیشنهاد آقایان دکتر شفق و دکتر معظمی قرار شد نسبت به موضوعات زیر از وزارت امور خارجه  پرونده‌های مربوط و توضیحات لازم خواسته شود.

1 - راجع به آب هیرمند.

2 - راجع به شایعات قاچاق در کشورهای خارجه

3 - پست کامل کلیه افرادی که از صندوق در ممالک خارجه اعاشه می‌کنند.

رئیس اداره کمیسیون‌ها و شعب

پیش از جلسه دیروز شعبه 4 به ریاست آقای رفیع تشکیل و پرونده انتخابات اردبیل مطرح و قرار شد به سو کمیسیونی مرکب از آقایان - موسوی - ضیاء - ابراهیمی - اردلان ارجاع شده و نتیجه را به شعبه اطلاع تا تصمیم قطعی اتخاذ شود.

اداره کمیسیون‌ها و شعب

+++

بقیه جلسه 16

مجلس ساعت یازده و بیست دقیقه صبح روز دوشنبه بیست و سوم شهریور ماه به ریاست آقاى ایلخان (نایب رئیس) تشکیل گردید.

 

فهرست مذاکرات:

1- بقیه مذاکره در اعتبارنامه آقای ارسنجانی

2- تعطیل مجلس به عنوان تنفس

نایب رئیس- چون جلسه قبل به عنوان تنفس ختم شد لذا آقاى ارسنجانى بقیه مدافعات خودشان را بفرمایند. آقاى ارسنجانى.

ارسنجانى- متأسفانه در جلساتى که بنده از اعتبارنامه خودم دفاع می‌کنم وقتی که شروع به صحبت می‌کنم یک مدت مختصرى که دفاع می‌کنم جلسه ختم می‌شود و بعضى از قسمت‌های مطالب گفته شده یاد آقایان می‌رود و مجبور می‌شوم که یک قسمت از مطالب را در جلسات بعد تکرار کنم. در جسه قبل در ضمن مدافعات از اعتبارنامه خودم یک قسمت از مطالبى که آقاى ناصر ذوالفقارى فرموده بودند و آن مسئله تلون سیاسى بنده بود راجع به پیشنهاد اعلان جنگ به دول محور و مقالاتى که علیه متفقین بوده به زعم آقاى ذوالفقارى آن‌ها را هم توضیح دادم و حتى مقالاتى هم اینجا خواندم. در این جلسه به مسئله‌ای که ایشان بهش اشاره کردند وحائز اهمیت است و آن موضوع نفت است من اشاره می‌کنم. توجه بفرمایید موقعى که روزنامه داریا منتشر می‌شد مصادف شد با تشکیل کنفرانس نفتى واشنگتن که از نماینده‌های انگلیس و امریکا در واشنگتن تشکیل شد و اخبارش به وسیله خبرگزارى رویتر و سایر خبرگزاری‌ها در دنیا پخش می‌شد موضوعش هم این بود که دول انگلیس و امریکا دور هم نشسته بودند و می‌خواستند منافع نفتى دنیا را بین خودشان تقسیم کنند. وقتى این خبر منتشر شد روى اطلاعاتى که من از جریان مذاکرات دولت داشتم با نماینده‌های کمپانی‌های امریکایى و پیش‌‌بینى که می‌کردم از اوضاع سیاسى آینده مملکت. یک مقاله منتشر کردم که در آن موقع اسباب تعجب همه شده بود مثل موضوع آن مقاله اعلان جنگ بنده پیش‌بینى کرده بودم که الان دنیا در حال جنگ است و ما در جوار یک دولتى قرار داریم که آن دولت هم صاحب نفت است و قرار داریم که آن دولت هم صاحب نفت است ودعاوى نسبت به ما داشته دعاوی‌اش این بود در وقتى که پیمان ژانویه 1942 پیمان اتحاد بین ایران و شوروى و انگلیس بسته شد در پروتکل‌های ضمیمه قرارداد یک نامه‌ای سفیر شوروى می‌نویسد براى آقاى سهیلى که وزیر امور خارجه وقت بود و در آنجا تذکر می‌دهد که نفت خوریان و مضافاتش را که سابقا به خشتاریا نامى داده شده بود (و آن جریان مفصلى دارد که آقایان می‌دانند) تقاضا کرده بود که بیایید وارد مذاکره شویم آقاى سهیلى که آن موقع وزیر امور خارجه بود در یک نامه‌ای که به سفیر کبیر آن موقع شوروى می‌نویسد که در پروتکل‌های آن عهدنامه موجود است می‌نویسد که ما نسبت به امتیاز خشتاریا هیچگونه رسمیتى قائل نیستیم ولى حاضر به مذاکره هستیم براى این موضوع این‌ها اسنادش اینجا است در پروتکل‌ها و مواد دیگر قرار داد. بعد از زمان آقاى سهیلى گویا سه کمپانى از کمپانی‌های امریکایى نماینده به ایران می‌فرستند وقتى که آقاى سهیلى رئیس‌الوزراء بودند وارد مذاکره می‌شوند براى تحصیل امتیاز استخراج نفت، این قضیه در زمان آقاى سهیلى جریان پیدا می‌کند حتى ایشان براى این که بتوانند مذاکره کنند دو نفر مستشار استخدام می‌کنند از آمریکا منتهى آن وقت دیگر آقاى سهیلى نخست وزیر نبودند و آقاى ساعد نخست وزیر شده بودند در آن موقع مذاکراتى را که آقاى سهیلى شروع کره بود ایشان دوام داده بودند و دو نفر مستشار نفت امریکایى هم آن موقع به طهران رسیده بودند. مصادف با این جریانات کنفرانس نفتى واشنگتن هم ... اولاً بنده این را من باب یک جمله معترضه عرض کنم اطلاعات بسیار زیادى من راجع به نفت دارم و تمام کتاب‌هایی که تا حالا نوشته شده

+++

 به آن زبان‌هایی‌ که خودم می‌دانستم خوانده‌ام و آن زبان‌هایی را هم که نمی‌دانستم ترجمه کرده‌اند و خوانده‌ام و این از آن موقعى بود که بنده مدرسه متوسطه می‌رفتم مدرسه سن لویى تهران می‌رفتم این کتاب‌ها را من می‌خواندم و یادداشت‌های زیادى در این باره دارم. اطلاعاتى که راجع به نفت داشتم یعنى به واسطه علاقه‌ای که در این موضوع داشتم من اهمیت این موضوع را بیش از این درک کرده بودم کتاب‌های جنگ گذشته که طبع و تهیه شده همه را خوانده‌ام نطق‌های کلمانسو همه را من به خاطر داشتم وقتی که کنفرانس نفتى واشنگتن تشکیل می‌شد من یک مقاله‌ای نوشتم و نوشتم که دولت ایران الان به هیچ وجه من‌الوجوه با هیچ نماینده کمپانى خارجى راجع به نفت مذاکره نباید بکند. براى این که اگر این کار را بکند دولت شوروى خودش الایان یک پا مدعى ممالک نفت دار دنیا است وچون در آن کنفرانس شرکتش نداده‌اند این رآکسیون نشان خواهد داد و منطقه رآکسیونش هم جزء ایران هیچ جا نمی‌تواند باشد براى این که مملکتى که نفت خیز باشد و دولت شوروى بتواند در آنجا نفوذ داشته باشد غیر از ایران جایی نیست مقالاتى که من در این زمینه نوشتم‏ یکى دو سه تا از آن‌ها را چند قسمتش را براى آقایان می‌خوانم و این را هم ضمناً عرض می‌کنم که من درضمن مسائل مربوط به نفت مقالاتی که منتشر می‌کردم و وضعیت نفت را شرح می‌دادم و بعداً همه‌اش درست درآمد یک سلسله مقالاتى هم راجع به کیفیت امتیاز نفت جنوب نوشتم که آن مقالات البته نماینده‌های شرکت نفط را خیلى عصبانى کرد چون این مطلب را هم بنده زیاد لازم نمی‌بینم گفته شود آن دارسى معروف که امتیاز گیرنده اصلى بود از ناصرالدین شاه امتیاز او را یک مأمور آگاهى انگلستان (امیرتیمور و مکى: درزمان مظفرالدین شاه) بله مظفرالدین شاه، آن مأمور به صورت کشیشى درمی‌آید و با دارسى همسفر می‌شود و اسنادش را از او می‌دزدد و اسنادش هم هست که چاپ کردند (آشتیانى‌‌زاده: اسمش چه بود؟) اسمش هم سیدنى و یک چنین اسمى بود. اسمش هست توى کتاب‌ها. عرض کنم که درضمن مقالاتى که بنده راجع به اهمیت نفت خطاب به دولت نوشتم مقاله‌ای است در دوشنبه 19 تیرماه 1323 (دهقان: وقتی که جنجال نفت شروع شده بود) جنجال نفت دو ماه بعد شروع شد. حالا عرض می‌کنم «طبق آخرین خبرى که به ما رسیده است نمایندگان شرکت سینگلو کمپانى و استاندارد اویل کمپانى امریکایى براى مذاکره با مقامات دولتى ایران به منظور تحصیل امتیاز و استخراج منابع نفتى ما اخیراً در تهران مشغول فعالیت شده‌اند متأسفانه چون دولت از انتشار هر گونه خبرى در این مورد حیاتى خوددارى می‌کند ما از جریان حقیقى مذاکرات اطلاعى نداریم پس از مذاکرات رسمى میان نمایندگان انگلیسى و آمریکایى و حل مسئله نفت عربستان سعودى اخبارى می‌رسید که نمایندگان کمپانی‌های امریکایى به کشورهای خاور‌میانه از مدتى پیش مسافرت کرده و برای کشف منابع نفتى جدیت کافى مبذول می‌دارند» یک مقالاتى است راجع به تاریخچه نفت که نوشته شده و منتشر شده «مسلم است که ایران یک بار دیگر میدان مبارزه اقتصادى خواهد شد و بر سر تحصیل امتیاز نفت ملت ایران خسارات فراوانى خواهد دید. ملت ایران خیلى خوشوقت خواهد شد که یک روز به شرکت خود منابع ثروتى ایران مورد استفاده قرار گیرد و او را ثروتمند سازد بیشتر خوشوقت خواهد شد که اگر آن روز، امروز یا فردا باشد ولى تجربه تلخ قرن اخیر به ما درس‌های عبرت‌انگیرى آموخته است. تحصیل امتیاز براى یک کمپانى امریکایى به آسانی میسر نخواهد بود مگر آن که بتواند نظریات رقباى اقتصادى خویش را تأمین کند اگر هم ظاهر امر حکم می‌کرد که دادن این امتیاز به این شرکت براى ما محظور سیاسى و اقتصادى نداشته باشد باید حتم داشته باشیم که با ورود مأمورین استخراج شرکت‌های امریکایى با دوره جدیدى از مبارزه‌های شدید سیاسى و اقتصادى دست به گریبان خواهیم شد و معلوم نیست با چه وضعیتى از این میدان کارزار که صددرصد به ضرر ما و به نفع دیگران است بیرون خواهیم آمد.» این یک قسمت از اولین مقاله‌ای است که من در این زمینه نوشته‌ام باز مقاله دومى است تحت عنوان: پرده‌ها بالا می‌رود. موقعى است که دولت آقاى ساعد خبر ورود یا حرکت مستشارهاى نفت امریکایى را منتشر کرده بود بعد از این که آن خبر را نقل کردم این طور نوشتم: «این خبر را دیروز دولت تصادفاً یا به عنوان جواب غیرمستقیم به سرمقاله دیروز ما منتشر کرده است یعنى اطلاعات ما را مبنى بر وجود فعالیت‌های زیاد نمایندگان کمپانی‌های امریکایى براى تحصیل نفت تأیید کرده وحتى برخلاف انتظار ما اطلاع داده است که دولت از بیش از دو نفر از مشهورترین رجال اقتصادى امریکا را براى مشاوره در امر نفت به ایران خواسته است» بعد باز یک مقدماتى دارد اینجا می‌پرسیم و و مربوط به مسترهوور است «در این صورت علت این که ملت ایران را از جریان این مسئله مهم حیاتى غافل و بى اطلاع نگداشته‌اند چیست و باید ما یک بار دیگر هم در مقابل عمل انجام شده‌ای قرارگیری‌ام و تسلیم سرنوشت شومى شویم که به دست زمامداران ما براى ما تهیه شده است معلوم نیست نمایندگان مجلس شوراى ملى در طى جلسات متعدد خود چه کارى انجام می‌دهند (بعد باز یک چیز دیگرى است) آیا دسته‌بندی‌های سیاسى مجلس که در هفته قبل قیافه پارلمان را به کلی عوض کرد بستگى تام با موضوع نفت ندارد (این مربوط به دعواهای آقاى آقاسید ضیاء‌الدین است) به هر حال این گیر و دار و گرفتاری‌هاى داخلى و خارجى که مسلماً بیشتر آن تعمداً از طرف مقامات ذینفع اتخاذ شده است مسئله نفت و تعویض امتیاز آن در درجه اول اهمیت قرار گرفته است ممکن است نمایندگان بگویند نتیجه مذاکرات را دولت به اطلاع مجلس خواهد رسانید و امتیازنامه اگر باید داده شود مورد تصویب‏ مجلس قرار خواهد گرفت بنابراین وقت بحث و مطالعه در اطراف آن را خواهیم داشت ولى متأسفانه باید یادآور شد که تاکنون این قبیل مسائل یک مرتبه به مجلس پیشنهاد شده و تعزیه گردانان مجلس که از قبل آن استفاده می‌کنند به قدری حواس وطن پرستان را مختل خواهند کرد که مجال مطالعه براى آن باقى نمی‌ماند و من نمی‌خواهم مسائلى که درش صحبت شده تکرار کنم» باز یک سر مقاله دیگرى است مربوط به نفت روز پنجشنبه 22 تیر 1323. یک مقدمه کوتاهى دارد از اینجا شروع می‌کنم «هر قدر ما نسبت به اهمیت نفت بى اطلاع باشیم بیشتر می‌توانند استفاده کنند این است که بر علیه تمایلات اجانب ما باید بکوشیم در درجه اول قیمت خود را بدانیم و اهمیت واقعى آن را بشناسیم امروز در میان کسانى که به ما پیشنهاد تفویضى امتیاز استخراج نفت می‌کنند غیر از نمایندگان کمپانی‌های امریکایى دیگران هم هستند و تمایل بیشترى هم نشان می‌دهند حقیقت امر تجارت و سوداگرى نیز به ما حکم می‌کند که در میان مشتریان آن که بهتر و نقدتر است انتخاب کنیم» خلاصه مسائلى است که اگر حوصله داشته باشید من تمام سرمقالات را براى آقایان می‌خوانم. یک جریانى براى من پیش آمد استدعا می‌کنم آقایان یک قدرى توجه بفرمایند در ضمنى که این مقاله‌های مربوط به نفت را من می‌نوشتم یک روز در دفتر روزنامه بودم دو نفر آقا آمدند آنجا و در همان موقع در روزنامه منعکس شد تشریف آوردند و گفتند که تو چرا راجع به نفت دارى چیز می‌نویسی، و این را بنده باز تذکر می‌دهم وقتی که من مسئله نفت را در روزنامه شروع کردم غالب اساتیدى که بنده کمال ارادت را بهشان دارم به بنده می‌گفتند نفت اهمیتى ندارد در دنیاى امروز که آدم چند مقاله در روزنامه صرف این کار بکند نامه‌هایی به نمایندگان مجلس نوشتم که یک نوشته‌اش را من اینجا قرائت می‌کنم و جواب‌هایى که رسیده براى آقایان نمایندگان می‌خوانم. «آقایان تصور می‌کنم که موضوع نفت بیشتر از آن اهمیت دارد که به سکوت بگذرد این وظیفه نامه‌نگارى ماست که اذهان عمومى را راجع به نفت روشن کنیم و مانع از این شویم که ملت ایران در مقابل عمل انجام شده‌ای قرار گیرد ما تاکنون با تمام نیروى خود سعى کرده‌ایم اهمیت نفت را به ملت ایران نشان بدهیم شما هم می‌توانید در این خدمت ملى شرکت کنید» این یادداشت رامن براى روزنامه‌ها نوشتم و یک یادداشتى هم به همین مضمون براى نمایندگان مجلس شوراى ملى که از جواب‌هایی که به من رسید یکى جواب آقاى دکتر مصدق بود که تشریف ندارند و متنش را نمی‌خوانم یکى هم از آقاى دشتى است که نیستند و متنش را نمی‌خوانم یکى هم جواب آقاى حاذقى بود که مختصراً نوشته‌اند و می‌خوانم «هیئت تحریریه روزنامه داریا. در سرمقاله پریروز راجع به نفت شمال حقایقى مندرج گردیده بود» ملاحظه کردید از مراتب وطن پرستى هیئت تحریریه آن روزنامه متشکرم که در این مسئله بسیار حساس و اساى وارد بوده و بنده به سهم خود موافقت خواهم نمود که در اولین فرصت نظر همکاران خود را به این مسئله حیاتى جلب نمایم که عبارت از حفظ منافع ایران از منع عقد قرارداد جدید تأمین نمایم ابوالفضل حاذقى نماینده مجلس شوراى ملى این یادداشت‌هایی که براى من رسیده بود که عرض کردم چون آقاى دکتر مصدق در اینجا تشریف ندارند متنش را نمی‌خوانم. یک عده‌ای از آقایان به خصوص جلب توجهشان را کرده بود و به بنده اطلاع دادند که از آن‌ها ملاقات بکنم با آن‌ها مذاکره کردم بهشان گفتم اوضاع چطور است در دنیا وضعیت نفت چیست اگر جنگ بین المللى تمام شود چه اوضاعى پیش خواهد آمد و نسبت به مملکت ما چه خواهد بود این

+++

 مسائل را من برایشان گفتم و در نتیجه آقاى طوسى یک روز در مجلس دوره چهاردهم از دولت راجع به نفت سؤالى کردند آقایانى که نماینده دوره چهاردهم بودند شاید یادشان باشد (صحیح است) غرض این است که در آن موقع هم آمدند به دفتر روزنامه و بنده را تهدید کردند. اولاً بنده صاف و بى پرده صحبت می‌کنم اولاً یک نماینده از طرف یکى از کمپانی‌های امریکایى آمد و یک نماینده هم از طرف شرکت نفت ایران و انگلیس آمدند به دیدن من قبلاً با من صحبت کردند و از من خواهش کردند که من راجع به نفت چیزى ننویسم به من پول می‌دادند شخصى که در آن جریان و در آن جلسه بود و آن اشخاصى که با من صحبت می‌کردند حاضرند عرض کنم که بنده البته زیر بار نرفتم و عین این مسائل را بعد منعکس می‌کردم در روزنامه با این که می‌گفتند خطر دارد با این که گفتند تیمورتاش جانش را بر سر نفت گذاشت. داور جانش را روى نفت گذاشت این‌ها را براى من می‌گفتند معذالک کله من باز تعقیب می‌کردم این کار را، اذهان عمومى در آن موقع هیچ متوجه این مسئله نبود براى این که مملکت ما یعنى یک عده‌اى عادت کرده بودند وقتى که خطر جلو چشمشان می‌رسد آن وقت می‌دیدند و به جنب و جوش می‌افتادند عادت نکرده بودند مثل آدم‌های سایر ممالک دنیا که خطر را از چند قدمى متوجه باشند، روزنامه داریا پنج روز تمام نتوانست چاپ شود چطور نتوانست این‌ها که آمدند مرا تطمیع و تهدید کردند نشد رفتند مطبعه را دیدند.

همین موضوع کلاهبردارى را که آقاى ذوالفقارى گفتند من اینجا عرض می‌کنم و توضیح می‌دهم رفتند مطبعه را دیدند و تطمیعش کردند. پول بهش دادند همین قدر که صفحه روزنامه چیده می‌شد (این را آقایان دهقان و مسعودى می‌دانند) صفحه روزنامه چیده می‌شد می‌رفت توى چاپخانه که چاپ شود صفحه می‌ریخت و هیچ کارى هم نمی‌توانستیم بکنیم هر حرفى هم که می‌زدیم می‌گفت ما خواستیم روزنامه را چاپ کنیم صفحه ریخته شد یک قراردادى من داشتم با شرکت مطبوعات، این مطلبى که آقاى ناصر ذوالفقارى فرمودند در روزنامه مرد امروز بود (اسم مرد امروز را نبردند) آن وقت بنده روز بعدش جوابش را در دموکرات ایران دادم و روزنامه‌اش هست. عرض کنم که ما یک قرادادى با شرکت مطبوعات داشتیم (چون من پیش‌بینى می‌کردم) که اگر 15 روز قبل از آن تاریخى که من نخواهم روزنامه در آن مطبعه چاپ شود روزنامه را بگیرم بدون اطلاع هزار تومان بدهم و اگر آن نخواهد و بدون اطلاع از 15 روز قبل روزنامه را چاپ نکرد هزار تومان بدهم حسابمان هم موجود است حساب‌هایی که بنده با شرکت مطبوعات می‌پرداختم با چک بود آخرین پولى که بنده بهش پرداختم دو فقره چک بود یکى هفتصد تومان و یکى هشتصد تومان که مصادف با این جریان شد صاف پوست کنده به من گفت که من چاپ نمی‌کنم بنده هم یک شرحى نوشتم به بانک که از پرداخت این دو فقره چک خوددارى کند چک هم خالى از وجه نبود این بود که آن رفت شکایت کرد البته این موضوع گذشت بعد یک دسته اشخاصى که متأسفانه مااول با هم همکارى می‌کردیم و بعد در یک جریانى من با آن‌ها مبارزه می‌کردم موجباتی را فراهم کردند و تحریک کردند که الان موضوع منتفى است این جریان کلاهبردارى بنده بود که آقاى ناصر ذوالفقارى خیلى با حرارت فرمودند و آن مرد را بنده تعقیب کردم که الان در عدلیه مشغولیم عرض کنم موضوع نفت را بنده می‌خواهم عرض کنم در آن وقت روزنامه من توقیف شد رفتم پیش فرماندار نظامى وقت (اسمش را نمی‌آورم) بهش گفتم آقا روزنامه داریا توقیف شده گفت بلى توقیف شده گفتم اگر چیزى دارد که برخلاف مصلحت مملکت است که شما تشخیص می‌دهید و یا به کسى اهانت کرد بفرستید به محکمه و این را هم عرض می‌کنم که مایه افتخار من است که در تمام دوره روزنامه داریا سه سال روزنامه می‌نوشتم یک نفر از شکایتى در عدلیه نکرد و یک پرونده شخصى من ندارم، سفارتخانه‌های خارجى همه‌شان شکایت کردند، سفارت شوروى، انگلیس، امریکا، ترک، تاجیک همه‌شان شکایت کردند در وزارت امور خارجه دوسیه‌اش هست مسائلى هم که مورد شکایت است الان در رزونامه هست ولى یک نفر بر علیه من شکایت نکرد چون من با اشخاص کارى نداشتم و به کسی فحش ندادم آن موقع گویا یک نامه‌ای سفارت انگلیس می‌نویسد براى نخست وزیر وقت که جناب آقاى ساعد بودند ایشان هم رونوشت نامه را با یک کاغذ رویش می‌گذارد و می‌نویسد به فرمانداری نظامى- فرماندار نظامى که اهل سیاست نبود، یک سرباز ساده‌ای بود وارد این کارها هم نبود وقتى که من بهش گفتم چرا روزنامه را توقیف کردید بدون حکم محکمه گفت من حاضرم روزنامه را بفرستم. یک شکایتى از شما شد نامه را درآورد نشان داد متن نامه سفارت انگلیس را که اینجا است بعد چاپ شد. حالا می‌خوانم. عرض بکنم در این نامه سفارت انگیس همان طوری که میل آقاى ذوالفقارى است خیلى اعتراض شدید نسبت به من کردند و گفته بودند که این روزنامه بسیار بسیار بد است و یک جمله عجیبى هم در آن کاغذ بود نوشته بودند که اگر شما تصور می‌کنید که این قبیل انتشارات در ذهن اکثریت غیر محترم مردم تأثیر ندارد اشتباه می‌کنید متن کاغذش هم هست بنده وقتى که این کاغذ را دیدم خواهش کردم از آن آقاى فرماندار نظامى که دوسیه را شما بفرستید به دادسرا که موضوع تعقیب شود چون تعقیب کرده بود و در موردى هم حرف زده بود و گفته بود که من دارم کتاب فرمانروایی انگلستان در هندوستان را چاپ می‌کنم که به ضرر انگلستان است آن چیزى که من چاپ می‌کنم باز الان موجود است ما نوشته بودیم انگلستان بعد از این همه سال‌های متمادى که در هندوستان مستقر شده و مستعمره‌اش کرده و چند دفعه پدر مردم را درآورده و گفته که استقلال می‌دهم و نداده است خوب است مستقل بشود و ول کند این را و این البته حالا اجرا شده یا ظاهراً یا باطناً.

در هر حال این کاغذ را نوشتند من متن کاغذ را حالا به رأیتان می‌خوانم.

 «آقاى نخست وزیر محترماً وصول نامه جنابعالى به شماره 1509 مورخ 22 تیر 13 ژوئیه در باب بعضى مقالات ضد انگلیسى که در مطبوعات تهران درج می‌شود اطلاع می‌دهم در حالى که از اطلاع مندرج در بند سوم نامه مزبور مبنى بر این که حال تعلیماتى به فرماندار نظامى تهران داده شده اطلاع حاصل کردم متأسفم از این که نمی‌توانم با عقیده جنابعالى در باب عدم اهمیت این قبیل مقالات از نقطه‌نظر روابط انگلیس و ایران موافقت نمایم. بالعکس این قبیل عنان گسیختگى بلاحد عده زیادى از مطبوعات تهران را با نهایت اهمیت و علاقه تلقى می‌نمایم و بیم آن را دارم که چنانچه اقدامات بسیار جدى و فورى براى اداره کردن و نظارت مطبوعات به حد صحیحى به عمل نیاید این وضعیت دیر یا زود تأثیر بسیار خلل آمیزى نسبت به روابط فیمابین مملکتى خواهد بخشید. پس از آن که جناب سفیر کبیر اعلیحضرت پادشاه انگلستان در این باب رسماً با جنابعالى مخابره نمودند که چند روزنامه جدید فحاش‌ترى بر مطبوعات تهران اضافه شده است از این جمله روزنامه داریا که علناً رویه مخالفت آمیزى نسبت به کشور متحد انگلیس اتخاذ کرده بدترین این جراید است لیکن تنها جراید مخالف جدیدى نیست در دو سه نوبت دوستدار خود را ناگزیر دیده‌ام بر علیه این لحن بسیار شدید مخالف انگلیس شخصاً به جنابعالی اعتراض نمایم لکن تا حدى که اطلاع دارم تاکنون اقدامى برعلیه مدیر آن به عمل نیاورده‌اند و حال مشارالیه از لحاظ کمک و معاضدت به روابط فیمابین انگلیس و ایران قسمتى از کتاب موسوم به فرمانفرمایى انگلیس در هندوستان را که بى نهایت جنبه طرفدارى و غرض را دارد و مندرجات آن الحال صحیح نیست (بعد معلوم شد که صبح بوده) به شکل جزوه‌ای مجدداً طبع کرده است باید اظهار دارم که این کار چند روز پس از وصول نامه فوق‌الذکر جنابعالى صورت گرفته است.

در طى چند ماه گذشته عده زیادى از این مقالاتى که قابل ایراد است از طرف جناب سفیر کبیر اعلیحضرت پادشاه انگلستان و خود دوستدار به استحضار خاطر جنابعالى رسیده است لکن نتیجه حاصل نشده است به علاوه نمی‌توانم با نظریه جنابعالى دایر به این که مخالفت مطبوعات ایران فقط در اثر بى اطلاعى آن‌ها است موافقت نمایم مسلماً قسمت عمده مطبوعات داراى اطلاعات صحیحى نمی‌باشند لیکن سوء نیت به طور آشکار و به حد زیادى در مسائل سیاسى و اخاذى شخص نیز وجود دارد به قراری که اطلاع یافته‌ایم بیش از 60 روزنامه و مجلات فقط در تهران طبع و نشر می‌شود در حالی که در همه جا لوازم طبع این قدر کمیاب است با فقدان ارگان‌های معروف مطبوعات جهت هدایت افکار عمومى بزرگ‌ترین اشتباه است تصور شود که این تأثیر این قبیل مطبوعات نسبت به اکثریت غیر محترم جمعیت ایران مهم نیست» توجه می‌کنید اکثریت غیرمحترم جمعیت ایران یعنى توده مردم (مکى: بد ترجمه شده) بله بد ترجمه شده «عده زیادى از روزنامه‌های بى اصل و رویه به عامه مرتباً و منظماً چنین تفهیم و تعلیم می‌نمایند که متفقین ایران بالاخص بریتانیاى کبیر را با نظر عدم اعتماد و نفرت تلقى نمایند» این مطلب را مستر ایدن در مجلس عوام انگلستان گفت: گفت که یک قرن ما سیاستمان را باخته بودیم و مواجه با نفرات ملل شرقى شده بودیم «این مسلماً موضوع بسیار مهم و جدى است و دولت دوستدار که از جریان امر به خوبی مستحضرند ناگزیرند که در وقتى که صداقت دولت شاهنشاهى را در میل به معاضدت در مساعى جنگى مشترک ملل متحد سنجش می‌نمایند مراتب فوق را نیز در مد نظر قرار دهند بنابراین امید واثق دارم که از لحاظ حفظ روابط انگلس و ایران اقداماتى را که آن جناب به آن اشاره می‌فرمایند درحقیقت و به فوریت موثر واقع شود موقع را مغتنم شمرده احترامات فائقه را تجدید می‌نمایم. ددیلپو»

+++

 عرض کنم این نامه وقتى به فرمانداری نظامى رسید من الحق باید اینجا از آقاى ساعد تشکر کنم که هیچ اقدام شدیدى بر علیه مطبوعات نکردند و با این که آن موقع من نسبت به یک موضوع در کابینه آقاى ساعد با ایشان اختلاف نظر داشتم و در روزنامه می‌نوشتم ولى این حقیقت را نمی‌توانم منکر شوم ایشان نامه را فرستاده بودند به فرمانداری نظامى البته یک کاغذ هم روى آن گذاشته بودند وقتى که جریان پیدا کردن این کاغذ (یک نفر از نمایندگان: اقدامى ندارد این کاغذ) دادسراى نظامى هم برداشت یک شرحى نوشت براى فرماندارى نظامى که نشر یک چنین مطالبى در یک روزنامه‌ای جرم نیست یک کتابى است یکى دیگر در یک مملکت دیگرى نوشته و آن‌ها برداشته‌اند ترجمه کرده‌اند راجع به یک مملکت دیگر کجش اهانت شده که ما تعقیب کنیم، یک نامه دیگر هم بود که من نمی‌خوانم نامه‌ای است که 20 سال پیش باز سفارت انگلیس براى دولت فرستاده است که با این نامه‌ای که خواندم قابل مقایسه نیست با این کیفیت یک جمله‌اش را می‌خوانم «نقل از شفق سرخ 27 حوت 1301 محترماً خاطر جناب اشرف را مراجعه می‌دهم به مقاله‌اى که یکى از روزنامه‌جات تهران موسوم به عصر انقلاب در نمره 106 مورخه 19 جمادى‌الاولى 1341 در تحت عنوان (سفید کردن سیاه) طبع و نشر نموده است در ستون سوم این مقاله نشر شده است که در قحطى سال 1908 ر 1907 انگلیس‌ها غله جمع آورى می‌نموده‌اند و وقتى که جمع آورى غله متروک شده و به جهات دیگر رفع قحطى شده است نمی‌خواهم شرح اقداماتى که مملکت ...» حالا من نمی‌خواهم چون اهمیت ندارد (مسعود ثابتى: رئیس‌الوزراء در آن موقع کى بوده) نمی‌دانم تاریخش 1301 است قسمت آخرش، «دولت ایران چنین اقدامى براى تخفیف عسرت فقرا ننموده» یعنى سفارت انگلیس می‌گوید ما اقدام کردیم براى این که مردم از قحطى نجات پیدا کنند و شما نکردید ... «و وقتى که در عوض اهظار امتنان نسبت به دولت دوستدار از طرف یکى از جراید تهران به آن دولت اتهام زده می‌شود که غله مملکت را جمع آورى نموده است نمی‌توانم بگذارم که این اتهام و این اظهارات برخلاف امتنان به طور بى اعتنایی بگذرد» اینجا را خواهش می‌کنم آقایان یک قدرى توجه بفرمایید 20 ر 30 سال پیش «و با آن که لااقل کتباً پروتست دراین باب ننمایم»

 (ناصر ذوالفقارى: این چه ربطى به عرایض بنده دارد) به شما مربوط نیست من اینجا هر چه دلم می‌خواهد می‌گویم «با گذشتن قانون هیئت منصفه جناب اشرف حال وسیله خواهید داشت که مدیران جراید را که اظهارات غیرواقعى و بى مأخذ بر ضد یک دولت دوست می‌نمایند عبرت سایرین سازند و از جناب اشرف خواهشمندم براى تعقیب جریده فوق‌الذکر اقدامات نموده بر طبق قوانین با مشارالیه اقدام نمایند موقع را مغتنم میشمارم» خلاصه لجن نامه سفارت انگلیس در 20 سال پیش ... به هر حال بعد از آن که منتشر شد و من فهمیدم که یک چنین موضوعى در کار است رفت به دادسرای نظامى و دادسراى نظامى قرار منع تعقیب داد رفتم پهلوى فرماندارى نظامى، فرماندار نظامى به من گفت (حالا این جریان مدت یک ماه و نیم طول کشیده و در همین حیص و بیص کافتارادزه هم به تهران آمده و من در تمام مدتی که کافتارادزه به تهران آمد و رفت حتى یک مقاله ندارم) عرض کنم آن آقاى فرماندار نظامى فرمودند به من که تو باید یک کار بکنى تا روزنامه‌ات آزاد شود گفتم چکار کن گفت بیا برویم سفارت انگلیس و شما آنجا یک تعهدى بسپار (یک نفر از نمایندگان: اسم ببرید) فرماندار نظامى تهران گفت یک تعهدى بسپار در سفارت انگلیس که دیگر مقالاتى راجع به نفت ننویسى بنده عرض کردم مقالات راجع به نفت آنچه مصلحت مملکت است من می‌نویسم روزنامه اگر از توقیف در نمی‌آید درنیاید حالا که من کارى ندارم جنجال نفت را نمی‌خواهم واردش بشوم روز بعد فرستاد پى من رفتم گفت بیا یک مقاله بنویس بر علیه یک چیزى، باز نمی‌خواهم بگویم چون ممکن است از نقطه‌نظر مصلحت سیاسى خوب نباشد، گفت یک مقاله‌ای بنویس بر علیه یک موضوعى و قول بده در اولین شماره که روزنامه‌ات در می‌آید چاپ شود اگر این کار را بکنى و روزنامه‌ات آزاد می‌شود.

بعد این فهمیده بود که من رونوشت نامه را در حضور خودش (رونوشت نامه سفارت انگلیس را) برداشته بودم خودش فهمیده بود که ممکن است خوب نباشد و اسباب زحمت بشود اصرار و ابرام کرد و من بهش قول دادم که این نامه را در روزنامه داریا چاپ نخواهم کرد بعداً شاید 20 روز 25 روز طول کشید که گذشت و روزنامه من آزاد شد این نامه را من در روزنامه داریا چاپ نکردم در روزنامه پرورش چاپ کردم یک تفسیراتی هم در آن موقع در تمام جراید تهران داشت این نامه منتشر شد بعد که روزنامه من از توقیف خارج شد روزى که منتشر شد من تاریخش را حالا برایتان می‌گویم روزی که توقیف شد و منتشر نشد آخرین شماره‌اش شماره 22 سه‌شنبه 27 تیر ماه 1323 در این شماره توقیف شد و بعد از شاید سه یا چهار ماه دیگر اولین شماره بعدش منتشر شد که کلکسیونش را نیاورده‌‌ایم و در تمام این مدت هم یک سطر راجع به نفت در موقعى کافتارادزه تهران بود من ننوشتم و مقاله‌ای هم ننوشتم بعد کافتارازه از تهران رفته بود و آقاى دکتر مصدق هم طرحش را آورده بود به مجلس بنده با آقاى سید ضیاء‌الدین یک ملاقاتى کرده بودم یک مسائلى راجع به نفت گفته بود باز مصلحت مملکت نمی‌بینم که بگویم این‌ها پیش من بود که روزنامه من از توقیف درآمد یک تاریخچه‌ای هم نوشتم دراین مدت که این جریانات اتفاق افتاده، مسائلى که بنده در جنجال بین‌المللى نفت شرکت کردم عبارت از این بود یعنى پیش‌بینى کرده بودم که دو ماه یا سه ماه دیگر جنجالى در ایران پیدا می‌شود. وقتى کنفرانس نفتى واشنگتن تشکیل شده بود من پیش‌بینى کرده بودم که دولت ایران باید مواظب خودش باشد با دولت‌های خارجى وارد مذاکره نشود بعد هم نتیجه‌اش معلوم شد. ایشان در ضمن بیاناتشان هم چنین یک نکته خیلى ظریفى گفته بودند گفتند که به بنده اطلاع داده بودند از دو سه ماه پیش که این مطالب را بنویسم، معلوم می‌شد که اطلاعات من از مرحوم روزولت واستالین و چرچیل بیشتر بود از این مسئله.

اگر یک چنین چیزى باشد اسباب افتخار بنده خواهد بود حضورتان عرض کنم خیلى آدم باید مطلع از مسائل سیاسى باشد که حتى حاضر بشود من باب کنایه هم یک همچو حرف‌هایی بزند. اینقدر مسائل سیاسى دنیا باز نیست که شما تصور بکنید. جریاناتى اتفاق افتاد در این شش سال جنگ، اشخاصى که وارد سیاست مملکت ما بودند و اشخاصی که جراید خارجى را به دقت مطالعه می‌کردند خوب می‌دانند. مسائلى اتفاق افتاد در سیاست‌های خارجى یا در سیاست مملکت فوراً که تا دو سه روز قبل از آن کسى ازآن اطلاعى نداشت و به علاوه چه حسابى بود که وقتى کنفرانس نفتى واشنگتن که آنجا تشکیل می‌شود بیایند به من بگویند که تو بردار مقاله بنویس و پیش‌بینى کن دو سه ماه دیگر یک آدمى خواهد آمد به ایران موضوع آقاى کافتارادزه را هم به ایران آقاى ساعد که آن وقت رئیس‌الوزراء بودند از همه بهتر اطلاع دارند و الان مصلحت مملکت نیست که بنده بگویم و مذاکراتى را که چند نفر از آقایان نمایندگان از جمله آقاى مسعودى، آقاى موقر و چند نفر دیگر از آقایان با کافتارادزه کرده بودند براى آقایان عرض کنم. یک چیز دیگر اینجا عرض می‌کنم و آن این است که تا اینجا که من ایستاده‌ام در تمام مدت این شش، هفت سال هر کدام از آقایان یک مرتبه مرا در سفارت روس، انگلیس، امریکا، ژاپن و ترک و تاتار دیده باشند تمام حرف‌های شما را تصدیق می‌کنم. اعتقادى من براى خودم داشتم و آن این بود که می‌گفتم در مواجهه با یک سیاست مدار خارجى ما که چیزى نداریم به او تحمیل کنیم او به ما تحمیل خواهد کرد.

به محض این که من یک خارجى را ببینم با من خوش و بش می‌کند. همین قدر از من خواهش می‌کند که فلان نکته را ننویس اگر ننویسم مأخوذ به حیا می‌شوم یا اگر بنویسم بعدش دشمنى کردم با آن‌ها به همین دلیل در تمام این مدت حاضر نشدم با آن‌ها ملاقات کنم که با یک چنین محظوراتى برخورد کنم، بروید بپرسید که این‌ها ریخت مرا دیدند؟ و یا با من مواجه شدند؟ در تمام این مدت در دو جلسه مطبوعاتى من رفتم یکى جلسه مطبوعاتى ویکتورى هوس یکى هم و کس، یک دفعه هم اخیراً در جشن استقلال سفارت افغانستان شرکت کردم. راجع به نفت مسائل دیگرى هست چون مبتلا به مملکت ما است من مصلحت نمی‌بینم آن‌ها را بگویم (صحیح است) چون صحبت‌هایی که گفته خواهد شد ممکن است اتخاذ سند کنند، کسانى که در خارج از مجلس هستند و نظر دارند من عرض نمی‌کنم و ازش می‌گذرم آقاى ذوالفقارى اگر اطلاعات بیشترى در این زمینه می‌خواهند به آقای ساعد رجوع کنند و از ایشان بپرسند مطلب دیگرى که باید اینجا عرض کنم موضوع آذربایجان است. یکى از رفقایمان یادداشتى به بنده نوشته‌اند که موضوع اقامت ارتش بیگانه را که بنده دعوت کرده بودم در ایران بمانند قبلاً بنده روشن کنم و حالا روشن می‌کنم عرض کنم آقایان نظرشان هست آقاى آقاسیدضیاء‌الدین وقتى که وارد ایران شدند یک دسته‌اى با آقاى سید ضیاء‌الدین ... (یک نفر از نمایندگان: کى آورد آقا؟) از آقاى ناصر ذوالفقاى بپرسید خواهش می‌کنم آقایان درست توجه بفرمایند آقاى سید ضیاء‌الدین وقتى وارد ایران شد یک دسته‌اى از مردم این مملکت بر علیه سید ضیاء‌الدین شروع

+++

 کردند به مبارزه، علتش این بود سیدضیاءالدین بعد از 25، 26 سال که به ایران آمد با افکارى آمد که در همان موقعى که در ایران بود می‌گفتند مرتجع است مثلا یکى از مسائلى که تجویر کرده بود کتابى هم چاپ کرده بود شعائر ملى بود عرض کنم در آن کتاب داستان‌ها است که حالا من نمی‌خواهم عرض کنم خلاصه یک عده زیادى از مردم این مملکت که شاید خیلی‌شان هم در این مجلس هستند با سیدضیاء‌الدین شروع کردند به مبارزه. البته در این جریان دسته‌های مختلف بودند حزب توده مبارزه می‌کرد، حزب پیکار مبارزه می‌کرد، عرض کنم دسته‌جات دیگر هم مبارزه می‌کردند روزنامه‌های مملکت هم مبارزه می‌کردند با سیدضیاء‌الدین و اعتقاد داشتند که ورود سیدضیاء‌الدین در آن موقع به نفع مملکت نیست سید ضیاء‌الدین وقتى به ایران آمد یک حرف بسیار خطرناکى زد که بعد پیشه‌ورى آن را عملى کرد کتاب شعائر ملى آقاى سیدضیاء‌الدین، اولین کسی که تقاضاى تشکیل ایران متحد یعنى ممالک متحده ایران را نمود که ایران تقسیم بشود به ممالک کوچک کوچکى که هرکدام زبان خودشان زبان رسمى آن ناحیه باشد اختیارات خودمختارى در آن مراکز خودشان داشته باشند، آقاى آقا سید ضیاء‌الدین بود آن هم در شعائر ملیش در بدو ورودش به تهران چاپ شد صفحه 12 شعائر ملى. (مکى: وحى منزل که نیست) (یک نفر از نمایندگان: پرت گفته) «بنابراین ما ایرانیان سکنه این آب و خاک اگر به راستی و درستى خواهان یگانگى و وحدت ملى هستیم باید همگى با حفظ خصوصیات خود خویشتن را عضو جامعه ایرانى انگاشته و بدون کوشش در پرورش هوس‌های ناپخته خود را داراى حقوق و شئون متساوى بدانیم به این ترتیب 1- به خصوصیات طایفه‌ای یکدیگر مداخله اجبارى و زورگویی نداشته درصد نباشیم که میل وعادت و تمایلات خود را با فشار بر سایر طوایف تحمیل کنیم 2- هر لباس و عادتی را محترم شمرده و اگر نقایصى در آداب و خصوصیات سایر طوایف ملاحظه می‌کنیم بدون مجروح ساختن عواطف آن‌ها را از طریق تعلیم و تربیت و نصیحت به تدریج درصدد رفع آن برآئیم 3- عدالت، رفاهت، امنیت و سعادت را در سراسر ایران ایجاد کنیم که هر طایفه منتها آمال یا به اصطلاح تازه ایده‌آل خود را موجود شده یافته و وضع بهترى را براى خود می‌تواند تصور کند 4- راهی را پیش گیریم که هیچ طایفه و عنصرى تصور نکند در تحت عادات و تمایلات و برترى عناصر دیگرى مقید گردیده است و سیاستى را پیش گیریم که به جاى ممالک محروسه ایران حقیقت ممالک متحده ایران را به وجود بیاوریم (برزین: براى ایران مضر است) عرض کنم که غرض این است که یکى از مسائلی را که علت مخالفت من با سیدضیاء‌الدین بوده البته موضوع کلاه را پیش کشیده بود و خیلى چیزهاى دیگر که راجع به این موضوع‌ها خودم آن روزها برایش مقاله می‌نوشتم این بود که می‌نوشتم به رایش که مملکتى مثل ایران ممالک متحده نمی‌تواند باشد زیرا اگر ما مرکزیت نداشته باشیم و اگر بخواهیم از همدیگر جدا بشویم به صورت ممالک متحده دربیاییم هر کدام از این قسمت‌های کوچک به صورت مهره‌ای براى ممالک دیگر خواهد بود من باز کارى به این موضوع ندارم (یک نفر از نمایندگان: نسبت به اشخاص غایب عقیده بنده این است که اهانت نکنید) بنده اهانت نکردم تاریخ را دارم می‌گویم عرض کنم که در هر حال وقتى که ایشان وارد ایران شدند مبارزه‌ای را ایشان شروع کردند و بعد بعضى از جراید دنبال کردند اولاً دیگر این پوشیده نیست که مسائلى که در مجلس چهاردهم مطرح شد که یکش موضوع نفت بود و بعد سبب ایجاد مشکلاتى در روابط خارجى ایران شد که همین طور دنباله پیدا کرد و کرد و کرد تا قضیه آذربایجان پیش آمد این که از نقطه‌نظر سیاسى براى هیچ کدام از ما پوشیده نیست حالا عوامل دیگر کى بوده و چه شده است آن هم یک مسائل جزئی‌تر است و معلوم است کى بوده است و چه شده است (محمد‌على مسعودى: آقاى مسعود ثابتى می‌فرمایند موضوع کلاه پوستى را زود گذشتید)

عرض کنم در آن موضوع که قضیه آذربایجان پیش آمده بود چون خارجی‌ها هم در ایران بودند جرایدى بودند در تهران که الفاظ بسیار رکیکى نسبت به زعماى ممالک متفقین ما منجمله شوروى می‌نوشتند در روزنامه‌شان، حالا من نمی‌خواهم اینجا بگویم و آن روزنامه‌ها را دارم در تهران هم همه آقایان یادشان است یک دسته مردم وطن‌پرستى بودند که از روى وطن‌پرستى با آذربایجان مبارزه می‌کردند یک دسته دیگر بودند که به اعتقاد بنده که با مدارکى که دارم این‌ها براى یک نقشه معین این کار را می‌کردند و بنده اطمینان دارم آندسته به خصوص که اسمشان را نمی‌خواهم بیاورم از خدا مى‌خواستند که قضیه آذربایجان پیش بیاید تا آن‌ها هم بتوانند قصد خودشان را عملى بکنند چنانچه بعد هم تا قضیه آذربایجان پیش آمد آنها هم نمی‌دانم قیام سعادت، حزب سعادت هم در خوزستان قیام کرد. (امیر نصرت اسکندرى: چرا آن را نمی‌گویید؟) خواهش نکنید از من بگذارید مسکوت بماند من نمی‌خواهم در مدافعات خود موضوعاتى را به زبان بیاورم که سر و صدا بلند شود عرض کنم این‌ها همه هست همه آقایان هم وارد هستند و می‌دانند جنگ هم تمام شده بود. دولت انگلستان یک یادداشتى، گویا صحبت بود از این که دولت انگلستان می‌گفت من قشونم را می‌برم از ایران بیرون، و امریکا هم که با ما قراردادى نداشت آن هم می‌گفت می‌روم، دولت شوروى هم می‌گفت بله (یک نفر از نمایندگان: نمیرم) نمی‌روم بیرون (خنده نمایندگان) عرض کنم که دلایلى براى خودش می‌تراشید. مقاله‌ای در روزنامه یراودا چاپ شده بود و اشاره کرده بود که ما غیر از قرارداد 1942 که به ایران داریم قرارداد دیگرى هم داریم که متن آن قرارداد بایستى رعایت شود بنده در جریان این احوال در شماره 106 روزنامه داریا مقاله‌ای نوشتم تحت عنوان تخلیه ایران که منشاء تمام این جار و جنجالى است که ملاحظه می‌فرمایید در آن موقع آقاى صدرالاشراف رئیس‌الوزراء بودند اقلیت هم یک دسته 30، 40 نفرى ابستروکسیون کرده بودند و آقاى بیات رفته بودند آذربایجان خیال می‌کنم آن موقع بود و برگشته بودند آمده بودند در جلسه خصوصى و مسائلى طرح کردند که من نمی‌خواهم آنها را تکرار کنم و ارتش ما تسلیم شده بود در شمال به نیروى دموکرات آذربایجان و آن کیفیت‌ها پنجشنبه 26 مهر ماه 1324 مقاله تخلیه ایران این است که براى آقایان می‌خوانم.

 «رادیو پاریس پریشب خبرى منتشر کرده است (اینجا را درست دقت کنید) که راجع به تخلیه ایران باز هم یادداشت‌هایی بین دول انگلیس و شوروى مبادله شده ولى ظاهراً راجع به تاریخ تخلیه قواى متفقین از این کشور هنوز توافقى حاصل نشده است دراین باب هنگامى که کنفرانس وزراى خارجه در لندن شایع بود که روى ایران مذاکرات خود را آغاز کرده است نوشتیم که موضوع تخلیه ایران هیچ احتیاج این را ندارد که جنبه بحث در روى میزهاى بین‌المللى را پیدا کند، (درست توجه بفرمایید بنده تقاضا کرده بودم که قشون خارجى در ایران بماند) و تذکر دادم که این موضوع قبلاً حل شده است زیرا دو دولت همسایه ما طبق قرارداد 1942 با ما قرارداد بسته‌اند نیروى آن‌ها که صرفاً براى تأمین و مقاصد جنگى متفقین در ایران اقامت دارد حداکثر تا شش ماه پس از متارکه جنگ باید ایران را تخلیه کند همان طور که بارها نمایندگان رسمى انگلیس و شوروى اظهار داشته‌اند دو دولت مزبور جدا در‌صدد هستند که شرافت قول و امضاى خویش را حفظ کنند و براى ما دلیلى در دست نیست که خلاف آن را تصور کنیم هنگامى که متن یادداشت‌های متبادله میان مستر بوبن و مسیومولوتف را در جریان کنفرانس لندن مورد مطالعه قرار دهیم به این نکته برمی‌خوریم که مستر بوبن یکى از جملات نامه مسیو مولوتف را این طور درک کرده بود که راجع به تخلیه ایران در خاتمه مدت مقرر مذاکره خواهیم کرد نامه ایست که مولوتف به بوبن نوشته و پس از توضیحاتى از طرف مسیومولوتف داده شده این نکته محرز گردید که مذاکرات مربوط به تخلیه قطعى ایران در اواخر مدت مذکور آغاز خواهد گردید به نظر ما تخلیه ایران اساساً از طرف قواى متفقین هیچگونه مذاکره‌ای لازم ندارد و دول متفق و متعاهد ما مجبور هستند که در رأس مدت ایران را تخلیه کنند (درست توجه بفرمایید) ولى مطلبى که در باب آن دول مزبور ناچار از مذاکره هستند حدود سیاست آن‌ها در ایران می‌باشد (مربوط به خودشان) ما در اینجا در این جا بعضى از مطالب را که از نظر هموطنان ما پوشیده است و آن‌ها را دچار سهو و اشتباه کرده ولى از نظر خارجی‌ها پوشیده نیست و روى آن مذاکره می‌کنند باید بحث بکنیم و خطراتى که آینده مملکت ما را تهدید می‌کند کاملاً متوجه باشیم و با توجه به این حقایق هر اندازه تلخ باشد موقعیت حساس کشور را در نظر گرفته راه چاره‌ای براى آینده بیندیشیم دولت شوروى هر گاه در باب ایران صحبتى به میان آمده تصریحاً یا تلویحاً اشاراتى کرده است به این که ما نسبت به اجرای تعهدات خود وفادار هستیم و میل داریم تمام قراردادهایى که با ایران داریم به موقع اجرا گذاشته شود طبق همان اتحاد ژانویه 1942 دولت شوروى ناچار است که نیروى خود را در مارس آینده از ایران خارج کند این مال پیش از مارس است ولى ما با دولت شوروى قرارداد دیگرى هم داریم که باید به آن توجه کنیم آن قرارداد فوریه 1921 میان ما و دولت شوروی است دراین عهدنامه فصول قابل ملاحظه‌ای یافت می‌شود که در سایر معاهدات ما با دول دیگر وجود ندارد و ضمن حقوق مقابله‌ای که در این پیمان براى دو طرف رعایت

+++

شده است دو ماده از قرارداد مزبور به نظر فوق‌العاده می‌رسد و آن فصل پنجم و ششم عهدنامه است قسمت اول از فصل پنجم عهدنامه مزبور چنین شروع می‌شود. طرفین معظمین متعاهدین تقبل می‌نمایند که، یک، از ترکیب یا توقف تشکیلات و یا دسته‌جات، کروپ‌ها، به هر اسم که نامیده شوند و یا اشخاص منفرد که مقصود تشکیلات و اشخاص مزبور مبارزه باایران و همچنین با ممالک متحده با روسیه باشد در خاک خود ممانعت نماید این قسمت از فصل پنجم قرارداد مزبور حاوى نکات مهمى است که باید مورد دقت و توجه قرار گیرد فصل ششم همین پیمان به دولت شوروى اجازه می‌دهد که اگر دولت ثالثى بخواهد در ایران عملیات غاصبانه کند یا بر علیه شوورى ایران را مرکز قرار دهد و اگر خطرى سرحدات شوروى را تهدید کند دولت شوروى پس از تذکر به دولت ایران حق دارد ارتش خود را براى دفع خطر وارد ایران کند» طبق همین فصل از قرارداد عدم تجاوز ما بود که در شهریور 1320 دولت شوروى استفاده کرد و به عنوان تهدید امنیت مرزهاى خود ارتش سرخ وارد ایران شد. اعلامیه‌هایی که آن موقع باز منتشر کردند و با طیاره ریختند در آنجا شاید در آرشیو مجلس باشد و آن وقت هم در روزنامه‌ها چاپ شده با توجه به تبلیغتی که اخیراً برعلیه دولت ایران از طرف جراید شوروى آغاز شده است‏ (خواهش می‌کنم آقایان درست توجه بفرمایند) و با سوء تفاهمات شدیدى که هر روز بر غلظت آن افزوده می‌شود و فیمابین موجود است و با اصرار کودکانه‌ای که اکثریت مجلس در ابقاى کابینه‌های ضعیف و طرف سوء ظن شوروى به خرج می‌دهد. ((مهندس رضوى: سرلشکر ریاضى مرد باتقوایی بود غارتگر نبود) (همان حرفى است که دسته 40 نفرى اقلیت می‌زد که آقاى مصدق‌السلطنه در رأس آن بوده است) که دولت شوروى از این همه بهانه‌هایی که بدست خودمان فراهم کرده‌ایم استفاده کرده و همان طور که در روزنامه پروادا تهدید می‌کند یادداشتى به دولت ایران بدهد و تقاضا کند که فصل پنجم عهدنامه مزبور اجرا شود. در یک چنین صورتى دولت و ملت ایران در یک محضور فوق‌العاده خواهند افتاد وکار به جایى خواهد رسید که براى ما گران تمام خواهد شد، البته ما هیچ وقت به اجانب حق نخواهیم داد که در امور داخلى ما مداخله کنند ولى هنگامى که خودمان تا این درجه نسبت به حیثیات کشور خود بى‌علاقه باشیم و دسته‌جاتى در ایران صرفاً براى حمایت از سیاست انگلستان تشکیل شود و تبلیغاتى کودکانه بر علیه شوروى آغاز کنند بعید به نظر نمی‌رسد که آخرالامر دولت مزبور دست به یک چنین کار خطرناکى بزند این‌ها حقایقى است که علاقمندان به کشور ایران باید در نظر بگیرند و کسانى که مجرى سیاست‌های دیگران در ایران شده‌اند و هر روز زمینه تیرگى روابط ایران و شوروى را توسعه می‌دهند و با انتخاب فرخ به استاندارى آذربایجان و سپردن خراسان به دست اغتشاشات درصدد تحریک سیاست شوروى برمی‌آیند (همان موقعى است که آقاى منصورالملک را دولت احضار کرده بود ودر یک چنین موقعى خراسان از استاندار محروم بود آقایان شاید خاطرشان باشد) باید متوجه باشند و بدانند که با دست آن‌ها چه دامى براى مملکت ما تعبیه می‌شود و یک چنین پیمانى را ما با انگلستان نداریم ولى شوروى با ما این قرارداد را امضاء کرده است و خودمان تعهد کرده‌ایم و چون همیشه تعهدات بین‌المللى به نفع طرف قوى خاتمه می‌یابد مخصوصاً که موضوعى هم در بین باشد پس ما باید از عملیاتى که بهانه به دست شوروى می‌دهد پرهیز بکنیم و این نکته را متوجه باشیم که دول بزرگ امروز منتظر بدست آوردن یک چنین بهانه‌هایی هستند بنابراین در واقع باید اعلام خطر کرد و مجلس و دولت ایران را از آینده تاریک برحذر داشته و این مقاله‌ای است که بنده نوشته‌ام و آقا فرمودند که بنده تقاضا کرده‌ام ارتش‌های خارجى داخل ایران بشوند. (دکتر مجتهدى: فوق‌العاده‌اى دارید با خط جلى نوشته‌اید) بفرمایید کدام است شماره‌اش را اسم ببرید بنده بخوانم عرض کنم حضورتان که مطالبى که آقایان با خیلى همچو زبردستى و مهارت آمده بودند تهیه کنند بر علیه من این جور بود، در محاکم عدلیه رسم است آقایان غالباً اهل عدلیه و قضاوت هستند یک سند را هیچ وقت تجریه‌اش نمی‌کنند بر علیه صاحب سند به کار ببرند یعنى مقدمه و مؤخره سند را با نتیجه‌اش می‌گویند و برمی‌دارند می‌آورند این همان قضیه لااله الى الله است که لااله یک دفعه شنیدند و الى الله را نگذشاتند بگویند مسائلى که من در روزنامه داریا نوشتم همه‌اش از این قبیل است یعنى به هیئت دولت تذکر می‌دادم به مجلس تذکر می‌دادم مواظب باشید اگر آنان استفاده نکنند از این جریان این است که ما یک همچو پیمانى داشتیم با شوروى. آقایان که نمی‌شود منکرش بشوید. مجلس شوراى ملى تصویب کرده است آن قانون را و هست و روزنامه پراودا این مطالب را نوشته بود آن را هم نمی‌شود منکرش بشوید، مجس شوراى ملى تصویب کرده است آن قانون را و هست و روزنامه پراودا این مطالب را نوشته بود آن را هم نمی‌شود منکرش بشوید چون روزنامه پراودا هست‏ (فولادوند: آن قرارداد مورد موافقت ایرانیان نیست) این قضیه مربوط به 1320 بود که من اشاره کردم در جلسه قبل عرض کردم که آن‌ها بدون هیچ دلیل موجهى به مملکت ما حمله کردند و از ما تشکر هم کردند بهانه‌شان این بود این که بنده اول جلسه عرض کردم که تنفس بین جلسات عیبش این است که مطالب از خاطر آقایان می‌رود همین است (یک نفر از نمایندگان: چرا تذکر دادید؟) چرا تذکر دادم آقا به شما چه مربوط است؟ بعد ازاین هر روزنامه‌نویس باید از جنابعالى اجازه بگیرد و چیز بنویسد راجع به قضیه آذربایجان بنده آن جلسه عرض کردم که آقاى پیشه‌ورى را من کى شناختم یعنى وقتى که یک قطعنامه‌اى از طرف مدیران جراید طهران تنظیم شد و 40 امضاء داشت و پیش بنده هم آوردند و بنده امضاء کردم و آقایان رفقا هم که اینجا تشریف دارند با پیشه‌ورى آشنا شدند پیشه‌ورى بعد آمد در اداره روزنامه داریا بنده دو اطاق به او دادم یک روز نشسته بود روزنامه‌اش را می‌نوشت و منهم روزنامه‌ام را می‌نوشتم و یک نقاضت‌هایى بین ما بود همان طوری که عرض کردم مقاله روزنامه آژیر برعلیه من درست شد و بعد هم جریاناتى پیش آمد البته بعد از 6 ماه هم پیشه‌ورى جایش را از پیش من تغییر داد رفت خیابان جلیل آباد و روابطى هم ما با هم نداشتیم تا این که یک دفعه بلند شد و رفت به آذربایجان و فریدون ابراهیمى را که عرض کردم خدمت آقایان در روزنامه اطلاعات کار می‌کرد آن هم قبل از آن رفته بود (یک نفر از نمایندگان: بعد از آن) بله بعد از آن اولین مقاله‌ای که من راجع به نضهت آذربایجان نوشتم مقاله‌ای است که حالا می‌خوانم و شماره‌اش را هم یادداشت کرده‌ام مقاله‌ای است در شماره 97 رزونامه داریا سه‌شنبه 10 مهرماه 24 تحت عنوان: آذربایجان. این مقاله چه موعقى نوشته شده؟

موقعى نوشته شده که یک عده زیادى که الان ادعاى آن‌ها زیاد است داشتند دست و پایشان را جمع می‌کردند. خیلى هم با احتیاط صحبت می‌کردند. آخر فرق ما با آقاى ذوالفقارى این است که ما مردانه وارد میدان می‌شویم هر چه هم بخواهیم می‌نویسیم و به آقایان عرض کنم که این جورى می‌خورند و پاک می‌کنند و تمیز می‌شود و معلوم نمی‌شود قضیه (خنده نمایندگان) بنده خوشحالم که اینجا هست مقاله‌ای که بنده نوشتم براى حزب دموکرات آذربایجان که اعلام کردند «نهضتى اخیراً در آذربایجان تحت عنوان فرقه دموکرات آغاز شده است (یکى از نمایندگان: تاریخش را بگویید) (سه‌شنبه دهم مهر ماه 1324) که در مطبوعات تهران به صورت مبالغه آمیزى از آن یاد می‌شود بعضى از همکاران ما نچشیده قضاوت شورى و یا بى نمکى آن را کردند و حزب دموکرات یا توده را وسیله آن قرار دادند که مقاصد سیاسى خویش را در لباس حمله به آذربایجانی‌ها انجام دهند عقیده ما این است که در این قبیل مسائل تعمق زیادترى لازم است زیرا قضاوت بدون دلیل و منطق گاهى اوقات مواجب زیان‌های جبران ناپذیرى براى مملکت می‌شود از جمله نوشته‌اند که فرقه دموکرات طرفدار استقلال آذربایجان و تجزیه آن از ایران می‌باشد این روح تجزیه طلبى که به زور از طرف جمعى به آذربایجانی‌ها تزریق می‌شود و می‌خواهند به آنها تلقین کنند به هیچوجه در آذربایجان وجود خارجى ندارد یک شعار غلط حزب دموکرات که رسمیت دادن زبان ترکى است وسیله براى این جنجال‌ها شده است براى پى بردن به نیات یک جمعیت باید دید اداره کنندگان آن کیانند و هدف‌های واقعى آن‌ها چیست چه می‌گویند و چه می‌خواهند؟

این اول فرقه دموکرات است حالا دیگر معما حل شده و برای همه آسان شده از مطالبى که در جراید خاور نو ارگان سابق حزب توده تبریز و آذربایجان ارگان فرقه دموکرات چاپ شده است این طور فهمیده می‌شود که شعار تبیلغاتى این دموکرات‌ها این است که تهران تاکنون توجهى به آذربایجان نکرده و با آن که قسمت اعظم ثروت ملى را از این ناحیه تهیه می‌کنند همیشه در نظر تهرانی‌ها فراموش شده است می‌گویند پس باید قطع امید از تهران کرد و آذربایجان را مستقیماً تحت نظر انجمن ایالتى اداره کرد اگر فشار زمامداران فقط موجبى براى استقلال طلبى آذربایجان محسوب شود باید به لیدرهاى فرقه دموکرات جدید یادآورى کرد که مازندران بیشتر ذیحق است یا آذربایجان؟ رضا شاه پهلوى اگر به آذربایجان ظلم کرد ولى مالک و رعیت آن را از میان نبرد در صورتی که در مازندران پس از قلع و قمع کلیه مالکین آنجا را به دو دسته مزدور واگذار کرد که یک دسته مزدوران رسمى و آمر بودند و دسته دیگر رعایاى مأمور. به علاوه از فارس و کرمان گرفته تا خراسان و تمام نواحى غربى از عدم رسیدگى کامل شکایت دارند پس باید به آنها هم اجازه داد که هر کدام فردا حزب دموکراتى تشکیل بدهند و در زیر لواى استقلال طلبى کشور را دچار مخاطرات سیاسى سازند

+++

(یک نفر از نمایندگان: احسنت) به علاوه اعلامیه‌های حزب دموکرات معلوم می‌شودکه هدف اداره کنندگان آن خیلى محدود و خیلى کوچک است آذربایجان هیچوقت تا این اندازه خود را کوچک نشان نداده بود و مسلماً این آذربایجان نیست که امروز حاضر شده است مصالح ایران را زیر پا گذارده در طلب آسایش خود باشد بلکه این عده معدودى هستند که تحت تأثیر احساسات تند و شدید خود قرار گرفته تنگ نظر شده‌اند آذربایجان همیشه افتخار این را داشته است که در میهن پرستى و آزادیخواهى پیشقدم سایر ایرانیان بوده و قیام‌های دلاورانه آن براى نجات ایران از چنگال استبداد و استعمار خارجی‌ها بوده است این قیام‌های مردانه و این افکار بلند مردان وطن‌پرست آذربایجان بود که ایرانیان دیگر را نیز تحریک می‌کرد و هنگامى که صداى آزادیخواهى و قیام ملى از تبریز برمیخاست مردان وطن‌پرست و دلاور گیلانى، خراسانى، فارسى، اصفهانى آن را لبیک می‌گفتند قیام آذربایجان براى مشروطیت ایران و خلع ید محمد‌على میرزا که به سرپرستی سرداران بزرگ ملى ایران ستارخان و باقرخان آغاز شد از طرف گیلانی‌ها تقویت گردید و بختیاری‌ها نیز براى یارى هموطنان آزادى پرست خود به راه افتادند شیخ محمدخیابانى براى ایران فداکارى کرد و به همین دلیل به محض آنکه قیام او درتبریز آغاز شد جنگلی‌های گیلان به او تبریک گفتند در تهران جراید آزادى خواه او را پشتیبانى کردند نهضت‌های آذربایجان تاکنون به هیچوجه جنبه محلى نداشته بلکه داراى هدف عالی‌تر و بلندترى بوده است که آن خلاصى ملت ایران از چنگ استبداد باشد (صحیح است) این نیت پاک و این نظر بلند است که آذربایجان را محبوب قلوب تمام ایران گردانیده و اگر بگوییم که بیش از تمام قسمت‌های ایران مورد علاقه و محبت ایرانیان از بندر آبادان تا جنگل ماصوله می‌باشد اغراق نگفته‌ایم پس حق داریم بگوییم که آذربایجان هیچ وقت این ننگ را نمی‌پذیرد که چشم از منافع ملى پوشیده به قیمت از دست دادن استقلال ایران رفاه و آسایش شخصى خود را طالب باشد (صحیح است) ستارخان و باقرخان.

شیخ محمد خیابانى که امروز مایه افتخار ایران و حزب دموکرات آذربایجان می‌باشند و فرقه مزبور در تمام انتشارات خود از آن‌ها نام می‌برد براى ایران جانبازى کرده‌اند و اگر قیام خود را در تبریز آغاز کرده‌اند هدف آن‌ها تمام ایران بوده است ما تعجب می‌کنیم از اشخاصى مانند آقایان آقازاده و شبسترى که در انقلابات ملى آذربایجان شرکت داشته‌اند و همیشه تفنگ در دست حاضر براى جانبازى در راه آزادى ایران بوده‌اند چگونه حاضر شده‌اند پس از یک عمر وطن‌پرستى این گونه نیات کوتاه و کوچک را بپذیرند (این طرفدارى از فرقه دموکرات آذربایجان است؟) (خنده نمایندگان) مگر این غیرتمندان نبودند که براى مبارزه با پان تورانیزم جنگ کردند و با یک حرص و ولع وافرى براى از میان بردن آثار چنگیز یعنى زبان ترکى در آذربایجان فداکارى می‌کردند مگر کسانی که با شیوه‌های امپریالیستى عثمانی‌ها که زبان ترکى آذربایجآن را دست آویز مقاصد شوم خود قرار داده بودند مبارزه می‌کردند جز آذربایجانى بوده‌اند؟ مگر کسانى که در دوره مشروطیت ایران در سنگرهاى آزادى جان سپرده‌اند و پا در میدان مبارزه سیاسى براى استقلال ایران فداکارى کرده‌اند بیشترشان غیرتمندان آذربایجان نبودند؟ این افکار کوتاه چیست که زبان ترکى زبان رسمى آذربایجان باشد یک روز این نغمه خطرناک از زبان یالچین‌ها و نظیف بک‌های عثمانى شنیده می‌شد و سراسر آذربایجان غرق خشم و غضب می‌گردید (اولین دفعه‌ای که من مقاله یالچین را خواندم در مقاله بسیار مهیج آقاى دکتر شفق بود که در مجله ایران شهر چاپ شد) امروز آیا شرم آور نیست که چند نفر ایرانى آذربایجانى قصد اجراى نقشه دشمنان ایران را داشته باشند؟ زمانى که دنیا محدود و کوچک بود ارتباط نقاط تا این درجه بسط نداشت محیط فکر و نظر آذربایجان تا آخرین حدود بلوچستان را شامل می‌شد و امروز که دنیا تا این اندازه به هم نزدیک شده و نظرها بالاتر و والاتر گشته آیا تعجب آور نیست که فرقه دموکرات نظر و نیت خود را محدود کند به خطی که شامل منطقه آذربایجان می‌شود؟

آذربایجان سر ایران است هیچ وقت از آن جدا نخواهد شد مگر روزى که فاتحه این مملکت و ملت باستانى را بخوانند آذربایجان مهد زرتشت، مهبط احکام پیغمبر ایرانى هیچوقت آلوده به این پلیدی‌ها نخواهد گذشت زمزمه‌های استقلال طلبى و تجزیه طلبى و قهرهایى که کوچک از مادر خود می‌کند به زودى پایان می‌پذیرد چه خوب است که ما با یک فرزند غیور و پرافتخار آذربایجان شیخ محمد خیابانى همصدا شویم و خطاب به آذربایجانی‌ها بگوییم اى آذربایجان امروز چشم تهران بر جسد ملمع تو افتاده و از دور نظرى ترحم آمیز بر پیکر سرخ و سفید تو می‌افکند زبان‌های طهران و قلعه‌ای آن هموم و غموم تو را تشریح می‌کند اگر تو همان آذربایجان هستى که قواى مادى انقلاب و مبارزه را تهیه دیدى و به کار بردى اگر آن خونى که شالوده مشروطیت و آزادى ایران را عجین کرد و محکم ساخت از رگ‌های تو جارى شد باید دوره اصلاح و تعمیر و ترمیم نیز که می‌رود در ایران شروع شود ترا همان طور آماده و مهیا به سعی و عمل پیدا کند دموکراسى ایران در مشى با زحمت خودش به طرف تجدد و تکامل تو را همیشه در پیش خود در موضع ارشاد و هدایت دیده و باز تو را در عقب خود احساس کرده و اطمینان بر تو را پیشه و آئین خود قرار داده است یعنى تو زره و سپر، تو سنان و سرنیزه ایران بوده‌ای این مسابقه نجابت وشرافت از تو تقاضاى وفا و صداقت دارد، وفا بر وعده‌ای سابق صداقت بر خصائلى که همیشه دارا بوده‌ای آذربایجان نمی‌توانی از زیر تکالیف ملى شانه خالى کنی‌ای آذربایجان عزیز تو یک چشم بینا هستى که ایران به طرف دنیاى متمدن دوخته یک قلب حساس و تأثرپذیر هستى که این وطن به طرف روشنایی جهان توجیه نموده، به نام آن همه فداکاری‌ها که تا امروز متحمل شده‌ای، به نام آن همه خون‌های پاک که بر خاک تو جارى گردیده‌اند اى آذربایجان لایموت این انتظارات را تکذیب منما سرت را بلند دار و براى ایران زنده و پاینده باش» (یکى از نمایندگان: آفرین) این مقاله‌ای بوده است که آن وقت بنده در مدح دموکرات‌های آذربایجان نوشتم. یک مقاله دیگرى هم روزنامه آذربایجان ارگان فرقه دموکرات آذربایجان نوشته بود و نوشته بود که نظامى ترک بوده و غرضش هم از ترک بودن قفقازى بوده باز اینجا من یک مقاله‌ای نوشتم آن موقعى که آقاى ناصر ذوالفقارى در وزارت خارجه یقه آهاریشان را محکم می‌کردند (خنده نمایندگان) یک مقاله‌ای نوشته بود آقاى دکتر افشار مدیر مجله آینده جواب داده بود. روزنامه بادکوبه‌ای که نوشته بود نظامى اصلا ترک است و به افتخار آن هم یعنى قفقازی است. و اولاً این را تذکر بدهم هیچ وقت من در مورد آذربایجانی‌ها لغت ترک را به کار نمی‌برم (صحیح است) و هیچ وقت نمی‌گویم که این‌ها ترکند (صحیح است) زبان آذرى هم که الان در آذربایجان متداول است هیچ ربطى به ترکى ندارد و آن اختلافاتى که شده است در این مدت مدید این است که من ترک که می‌گویم غرضم معلوم است (برزین: فارس‌های ترک زبان هستند) (خنده نمایندگان) (زنگ رئیس) وقتی که آن مقاله را آن روزنامه بادکوبه‌ای می‌نویسد مجله آینده آقاى دکتر افشار یک جوابى به آن داده بوده است آن مجله آینده را روزنامه آذربایجان ملل فرقه دموکرات گرفته بود و شروع کرد به فحاشى به دکتر افشار این است مقاله‌اش (رئیس: آقایان خواهش می‌کنم از جلسه خارج نشوید. از اکثریت نیندازید) در آن روزنامه آذربایجان که ما ترجمه‌اش را چاپ کردیم و در معرض فروش گذاشته شده است نوشته شده، علت چیست که افکار کهنه دکتر افشار تجدید شده است، بیست و پنج سال پیش از این فلان افندى چه چیزهایى به او گفته است به یاد آوردم بعد از خرابى بصره زن آسا از پس پرده «خاک توسر» دشمنان می‌گفتند، این مقاله را دکتر افشار نوشته و روزنامه آذربایجان بعد جواب به آن داده بود. مقاله روزنامه فرقه دموکرات به قول خودشان دموکرات فرقه سى عنوان حمله به آقای دکتر افشار مدیر مجله آینده را دارد. نظریات مختصرى که ما در مطالعه سطحى این مقاله ممکن است بدهیم در زیر می‌نگاریم ضمناً انتظار داریم که آقاى دکتر افشار که یکى از رجال برجسته و دانشمند ایران هستند جواب کافى به نویسندگان آذربایجان بدهند. بعضى ملاحظات نسبت به مقاله روزنامه آذربایجان، این که اشعار نظامی را دلیل بر ترک بودن آذربایجان آورده خیلى سخیف است نوشته بود که نظامى اشعار ترکى هم گفته این هم دلیل ترک بودن آذربایجان و هم دلیل ترک بودن او نیست زیرا اولاً اران غیر از آذربایجان است و به همان دلایلى که آقاى دکتر افشار در مجله آینده ذکر کردند و ثانیاً در آن ایام اران هم جزء ایران بوده. نظامى ایرانى است به علاوه اگر در آن ازمنه بعضى اشخاص در آن نقاط ترکى صحبت می‌کرده‌اند هیچ بعید نیست زیرا همه می‌دانیم که قبل از حمله مغول باز بارها ترک‌ها به ایران حمله کرده‌اند و از زبان و وحشی‌گری‌هاى خود در این کشور نفوذ و آثار داشته‌اند و استنباط و استقلال آن روزنامه هم از اشعار نظامى به این که

+++

 آن شاعر می‌خواسته به زبان ترکى شعر بگوید و شروانشاه مانع شده بسیار بی‌مایه است، شما زحمت کشیده بروید به نجف اشرف در آنجا هم اشعارى به ترکى کتبیه شده، اگر کسى به دهلی برود خواهد دید پس از چهار قرن پیش سلاطین مغول هندوستان که ترک نژاد بوده‌اند تمام کتبیه‌ها را در مسجد دهلى و قلعه‌های دهلى به زبان فارسى نوشته‌اند و در ایران در همان عصر سلاطین صفویه کتبیه‌ها را به زبان عربى می‌نوشتند و همان موقع سلاطین عثمانى در اسلامبول به فارسی شعر می‌گفته‌اند»

خلاصه یک همچو مقاله‌ای است در هر حال غرض این است مقالات دیگرى هم که بنده راجع به آذربایجان نوشته‌ام همه‌اش هست و یکى یکى را می‌خوانم یک چیز دیگرى را که من می‌خواستم برایتان بخوانم چون آقاى ذوالفقارى فرموده بودند که من چى رؤسا هستم (یکى از نمایندگان: چى؟) نمی‌دانم جاسوس روس‌ها (ناصر ذوالفقارى: بنده همچو صحبتى نکردم آقا) نفرمودید؟ بسیار خوب عرض کنم در کار روزنامه نویسى یک مطالبى هست که آقاى ملک‌الشعراء که متأسفانه تشریف ندارند در آن جلسه فرمودند و بعضی‌ها به نظرشان تعجب آور آمد چون وارد نیستند، این است که سیاست آقایان می‌دانند هر روز تغییر می‌کند سیاست غیر از پرنسیب و مسلک است غیر از آن رویه اجتماعى است که آدم دنبال می‌کند هر روز یک موضوعى پیش می‌آید یک وقت دموکرات‌های آذربایجان در آذربایجان به وجود می‌آیند دولت وقت مصحلت می‌بیند که یک چیزى امضاء کند و به اینها بدهد که نهضت دموکراتیک است و بعد هم پدرشان را دربیاورد، عرض کنم قبل از آن باز یک موقع مقتضى می‌شود که قشون نفرستند یک وقت مقتضى می‌شود که قشون بفرستند این‌ها موقعیت و مقتضیات دنیا را در نظر می‌گیرند هر سیاستمدارى باید موقعیت و مقتضیات وضع مملکت خودش را هم درنظر بگیرد و آن وقت البته اظهار نظر بکند. در آن موقعی که قضیه آذربایجان پیش آمده بود و قشون دموکرات‌ها آمده بودند تا بالاى قزوین از تهران هم دو گردان سرباز فرستاده بودند و نگذاشته بودند که رد شود و اسباب نگرانى شده بود در تهران یک وضع سختى پیش آمده بود که همه آقایان یادشان است و خیلی‌ها هم چمدان‌ها را بسته بودند یکى یکى می‌رفتند و چون مدتى تفریح داشته باشند در آن موقع ما در تهران بودیم در آذربایجان، این را می‌توانید تحقیق کی‌اند، از خارج، از همین روزنامه‌هایی که چپ می‌نویسند و بنده خودم را هم چپ می‌دانم. یک روزنامه اطلاعات را از یک طرف آتش می‌زدند و علت این که روزنامه داریا را آتش می‌زدند این بود که پیشه‌ورى خیال می‌کرد انگلیس‌ها مرا مأمور کرده‌اند که نمی‌دانم چه کار کنم. این حرف‌ها را اشخاصى که وارد جریانات آذربایجان بودند خوب می‌دانند موقعی که کنفرانس مسکو تشکیل شد یک فوق‌العاده‌اى که آقا زیاد به آن اشاره می‌کنند (مسعود ثابتى: خواهش می‌کنم تاریخش را بفرمایید) 3/10/24(ناصر ذوالفقارى: تیترش را بخوانید از اول) تیترش را؟ چشم من معذرت می‌خواهم که اگر در آن مقالات اسمى از اشخاص هست که دراین مجلس نیستند و اسمشان برده شده است. چون در مقاله است. آن موقع بنده یکى از مخالفین جدى حکومت آقاى حکیمى بودم و اعتقاد داشتم یعنى به آن دسته چهل نفرى اقلیت مجلس که آقاى دکتر مصدق هم در رأس آن بودند ما اعتقاد قطعى قطعى داشتیم که اگر آقاى حکیم‌الملک استعفا نکنند و کنار نروند چون اوضاع عمومى همه آقایان واردند و محتاج به تذکر نیست، بنده شش ماه قبل از این که کابینه آقاى قوام‌السلطنه بیاید در مجلس معرفى بشود تبلیغ می‌کردم دلیلش هم این بود که من می‌گفتم آقاى قوام‌السلطنه یک آدمى است که مسلماً در وطن‌پرستیش هیچکس تردید ندارد (صحیح است) اما روس‌ها می‌گویند حکیم‌الملک زیر نفوذ انگلیس‌ها است آقاى صدر زیر نفوذ انگلیس‌ها است (ملک مدنى: نیستند) بنده نقل قول می‌کنم. این طور می‌گفتند. عرض کنم تنها کسی که بهش ایراد نداشتند از این جهت و می‌گفتند زیر بار هیچ کس نمی‌رود آقاى قوام‌السلطنه بود آن موقع اشخاصى در مجلس چهاردهم بودند و من نمی‌دانم به چه جهت سعى داشتند این وضعیت یعنى وضع تیرگى مناسبات ایران و شوروى پیش بیاید اصرار عجیبى کردند آقاى حکیم‌الملک را یک دفعه آمده بود به مجلس خودشان آوردند و خودشان رأى تمایلى داده بودند و یک مرتبه دیگر آمدند گفتند نه و بیچاره پاى پیاده رفت به منزلش بار دیگر رفتند با سلام و صلوات آوردندش مجلس و در موقعى آوردند که همه آقایان می‌دانند اوضاع مملکت روزبروز وخیم‌تر می‌شد این را اینجا صریحاً عرض کنم که آن موقع سیاست دولت محافظه کار انگلیس این بود که در ایران دولت‌هایی تقویت بشوند که مخالفت صریح خودشان را با شوروى نشان بدهند در صورتی که ملت ایران با هیچ دولتى در دنیا دشمنى ندارد (صحیح است) و این قضیه را با مدارک و ادله می‌خواستند ثابت کنند سر ریدربولار می‌خواست برود به مسکو کنفرانسى در مسکو تشکیل شده بود آقایان یادشان است بعضى از جراید تهران نوشتند که گفته به آقای حکیم‌الملک تو استعفا نکن تامن بروم و برگردم بیایم این در دوره حکیم‌الملک بود و دوره صدر علیحده است که بعد عرض می‌کنم به حکیم‌الملک گفت در موقع کنفرانس مسکو (مسعود ثابتى: آقا اینجور نیست اسم بیاورید) همین است. چون اسامى دارد اینجا اجازه بفرمایید نخوانم پس از آن که دکتر فلان 00 (ناصر ذوالفقارى: تیترش را بخوانید) تیترش؟

شراره‌های انقلاب از همه جا زبانه می‌کشد، خوب شد، حکیمى ایران را به پرتگاه سوق می‌دهد، با توقیف جراید و خفه کردن مردم و ازمیان بردن آزادى قیام ملى تحصیل خواهد شد، این تیترش است «پس از آن که دکتر طاهرى در مجلس شوراى ملى عیناً اظهار داشت که سرریدربولارد دستور داده است تا مراجعت من کابینه حکیمى بماند یک بار پرده‌های بازى هیئت حاکمه ما عوض شد، حکیمى که خود را تا آن تاریخ پشت پرده آزادیخواهى و بی‌طرفى مخفى کرده بود براى جلوگیری‌های تازه موقع را مناسب یافت سید ضیاء‌الدین مفتن معروف هم دلیل دیگرى براى مخفى نگاهداشتن روابط خود با دولت ظاهرالصلاح حکیمى ندید (ملک مدنى: شما گفتید در مجلس علنى، در مجلس علنى نبوده است) بنده نگفتم در جلسه علنى بنده عرض کردم در مجلس (باتمانقلیچ: بهتر است خوانده شود) (ملک مدنى: در مجلس گفتند؟) نخیر من ننوشته‌ام در جلسه علنى نوشتم در مجلس گفته‌اند عرض کنم مسائلى را که بنده در اینجا نوشتم (دکتر معظمى: آقاى رئیس چیزهایى که برخلاف مصلحت و مملکت است نباید اجازه بدهید خوانده شود) (مسعود ثابتى: حالا شما مجبور نیستید بخوانید) (ملک مدنى: حکیمى به این ممکلت خدمت کرده است و خائن نیست) (یمین اسفندیارى: فوق‌العاده چیست؟) فوق‌العاده روزنامه داریا (یمین اسفندیارى: دکتر طاهرى در جلسه علنى این طور گفتند؟ همچو حرفى نزده است) خیر بنده نوشتم در مجلس ننوشتم در جلسه علنى (فولادوند: آقاى ارسنجانى این را بگذارید خود آقاى ذوالفقارى بخوانند)

اجازه بفرمایید آقایان مطلبی را که آقا فرمودند من می‌خوانم اگر خودشان میل داشتند می‌خواندند عرض کنم اینجاهایی را رکه دورش را خط کشیده‌اند می‌خوانم، امروز ایران یکپارجه مستعد انقلاب است، این چه موعقى است؟ تلگرافى است از رشت رسیده به امضاء چهارصد پانصد نفر از رجال رشت که ما انجمن ایالتى می‌خواهیم و اگر به حرف‌هاى ما رسیدگى نشود حالا ما دست به تفنگ می‌کنیم عرض کنم این است، توسط جناب آقاى سید محمد صادق طباطبایی مجلس شوراى ملى توسط فلان و فلان تشکیل یک دولت ملى که تمام افراد آن مورد اعتماد قاطبه مشروطه خواهان و ملیون ایران بوده تصفیه فورى لشکرى و کشورى و امثال این‌ها این وقتى از آنجا آمده بود باز مصادف بود با قضیه‌ای که در خراسان پیش آمده بود (امیرتیمور: در خراسان همیشه امنیت بوده، خراسان همیشه امن بوده و هیچ خبرى هم نبوده است) و یک عده‌اى از افسران و سربازان سر و صدا بلند کرده بودند (امیرتیمور: آن‌ها از خراسان به ترکمن صحرا رفتند و در خراسان نبودند) این جریانات را بنده برداشته بودم و نوشته بودم از هرجی مملکت سر و صدا بلند می‌شود. یک مطلب بنده صریحاً در پشت این تریبون می‌گویم این است که تمام مردم وطن پرست ایران در اواسط کابینه آقاى حکیم‌الملک، که در رأس آن دسته اقلیت بودند که آقاى مصدق‌السلطنه هم بود این‌ها معتقد شده بودند که مملکت ما دو راه دارد که نجات پیدا کند، یکى این که قوام‌السلطنه باید زمامدار شود انگلیس‌ها هم بهش اعتماد داشتند یکى هم این که اگر بخواهند قضیه انقلاب آذربایجان به این صورت تمام بشود و آذربایجان را از ایران جدا بکنند یک انقلاب ملى باید خود وطن پرستان در تمام ایران برپا کنند که هم آهنگ و همرنگ کنند جریان را، دولت وقتی که آمد قضیه انقلاب آذربایجان را به یک صورتى دربیاورد قدم اولى که برداشت تقسیم خالصه‌جات بود بین زارعین، براى چه این کار را کرد براى این که آن عمل آذربایجان این بود می‌گفت ما اراضى را تقسیم می‌کنیم بین مردم به همین دلیل هم بود که آقایان آذربایجانی‌ها که درهمان حزب دموکرات بودند موضوع تقسیم اراضى که پیش آمد جدا شدند و در جهت مخالف قرار گرفتند (خنده نمایندگان) حضورتان عرض کنم غرض این است که مسائل گذشته را اگر ما بخواهیم اینجا عنوان کنیم حالا دیگر من خیلى حرف‌ها را خواهم زد (محمد ذوالفقارى: خواهش

+++

می‌کنم بفرمایید شاهدهاى ما اینجا هستند که این بالا نشسته‌اند) (ازلژ جراید عده‌ای از روزنامه نگاران هیاهو کردند) (جواد گنجه‌ای: امنیت نیست آقا) غرض این است که در آن موقع تمام کسانی که روزنامه می‌نوشتند من آقاى فرامرزى را تصور نمی‌کنم که آقایان طرفدار دموکرات آذربایجان بدانند روزنامه کیهان هم طرفدار دموکرات‌های آذربایجان نیست (فرامرزى: صحیح است) ولى مقالاتى در همان موقع در روزنامه کیهان روى مصلحت وقت چاپ شده بود الان موجود است ولى آن کسانی که در روزهاى خطر می‌روند در تاریکى برقصند سوراخ موشى ایجاد کنند امروز حق دارند اگر ما یک روزى یک نکته را به مصلحت روز مملکت نوشتیم در اینجا عنوان کنند بر علیه ما؟ هیچ معنى ندارد، پس تمام خدماتى را که کردیم باطل است فقط براى یک حرف مصلحتى؟ پس دولت محکوم است به این که چرا با این‌ها قرارداد امضاء کرده براى این که یک وقتى سرشان را زیر خاک کند. این حرف‌های بچه گانه چیست می‌زنید در مجلس؟

یک چیزهایى در مجلس پیش آمده بود به دست کسانی که نمی‌خواستند بیایند قضیه آذربایجان را هم براى مملکت پیش آورده بودند این قضیه پیش آمده بود و می‌بایستی حل می‌شد بنده از اولین قدم براى دموکرات‌های آذربایجان اولین مقاله‌ای که نوشتم خواندم تمام مقالات دیگر هم هست در تمام ایران هم زمزمه‌هایی بلند شده بود در گیلان در مازندران که بعداً ترکید. عرض کنم در خرسان در تمام اینجاها زمزمه شده بود دراین باب (امیرتیمور: در خراسان امنیت بود) همان قضیه افسرها را عرض می‌کنم (امیر تیمور: از خراسان فرار کردند در ترکمن صحرا پیش رفتند) بله صحراى ترکمن، در هر حال در یک همچو موقعى که تمام آقایانى که امروز مدعى بنده هستند و سینه‌شان را سپر می‌کند یا آب خنگ می‌خوردند یا چمدانشان را می‌بستند که فرار کنند از مملکت آن موقع ما در میدان بودیم، آن موقع کى تصور می‌کرد که وضعیت مملکت این طور بشود که ما مجلس داشته باشیم؟ کى تعهد می‌کرد که اوضاع بین‌المللى یکجور دیگر بشود؟ تمام ماها را می‌خواستند به دار بزنند، وقتى که پیشه‌ورى آمد به تهران در جوادیه بنده بدیدنش نرفتم یکى از رفقاى روزنامه‌نویس رفته بود به دیدنش گفته بود به فلانی بگو دارت می‌زنم، ما اینجا شده بودیم گوسفند قربانى که هم در عروسى، هم در عزا باید کشته شویم براى این که روزنامه نویسیم و براى این که به نفع مملکتمان می‌خواهیم حرف بزنیم (شادلو: آقاى ارسنجانى آنهایی که می‌خواستند فرار کنند اسم ببرید)

آن وقت اسباب خجالت بنده می‌شود در موقع خودش عرض می‌کنم.

در هر حال مطالبى که به عنوان همکارى من با دموکرات‌های آذربایجان گفتند از اولش این مسائلى است که گفتم بعد هم دو ماه، چند ماهى بود که حزب آیادى را ما تأسیس کردیم، یک ماه پیش از این که آقاى قوام‌السلطنه زمامدار بشود حزب آزادى تأسیس شد در تهران، تأسیس حزب آزادى در تهران که آقاى ملک‌الشعرا هم تشریف داشتند، آقاى آشتیانى‌زاده تشریف داشتند، آقاى امینى تشریف داشتند، آقاى نریمان هم تشریف داشتند، عده‌ای از رجال مملکت هم در آن حزب بودند مرامنامه‌اى ما منتشر کردیم در همان موقع و مبارزه جدى را با حزب توده شروع کردیم نه براى این که یک روز آقاى ذوالفقارى خوشش بیاید روى یک پرنسیبى، بنده مأموریت گرفتم که بروم در اصفهان حزب را تشکیل بدهم دوباره در آنجا ماندم و باحزب توده مبارزه کردم و در آنجا بنده در مخاطره بودم و تمام جریاناتش در روزنامه هست بعد هم برگشتم دیدم آقاى قوام‌السلطنه هم در این حین نخست وزیر شدند حالا من نمی‌خواهم بگویم در موقعی که تمام این مملکت همه‌اش یک دسته طرف اقلیت را چسبیده بود و در دوره چهارده یک دسته هم طرف اکثریت را چسبیده بودند توى سر هم می‌زدند جراید، تنها روزنامه داریا بود که از شش ماه پیش اظهار نظر کرده بود که قوام‌السلطنه باید زمامدار شود یعنى تا آن ساعتى که آن مقالات را می‌نوشتم هیچ ارتباطى با قوام‌السلطنه نداشتم بعد از آن هم ارتباطى با قوام‌السلطنه نداشتم وقتى که من آن ملاقات را می‌نوشتم بعد از نوشتن آن مقالات قوام‌السلطنه را دیدم مبارزه بسیار شدیدى هم کردیم یعنى آقاى سید ضیاء‌الدین با روزنامه‌هایی که مربوط به ایشان بود مبارزه می‌کردند بالاخره هم مجلس به آقای قوام‌السلطنه رأى داد و ایشان هم رفتند به مسکو.

در ضمن این جریانات یک موضوع دیگر را من باید بگویم این موضوع است که در کابینه آقاى حکیم‌الملک، نه کابینه آقاى صدر بود، ارتش آمریکا می‌خواست ایرآن را ترک کند اموالى داشتند در راه آهن و سایر قسمت‌ها، پیشنهاد کرده بودند به بیست و پنج میلیون دلار یا بیشتر بفروشند به دولت ایران کمیسیون خارجه هم تشکیل شده بود مذاکره کرده بودند آقاى بدر وزیر مالیه بعداً خودشان هم به من گفتند که کار داشت تمام می‌شد بنده یک فوق‌العاده روزنامه منتشر کردم به نام فوق‌العاده داریا راجع به همین مطلب که باز یک هفته روزنامه‌های تهران فحش می‌دادند آمریکایی‌ها می‌گفتند ما وقتی که وارد ایران شدیم تعهدى با شما نداشتیم چون دولت انگلیس و شوروى طبق قرارداد 1942 با ما قرار گذاشته بودند در عوض اقامت قشون خودشان در عوض کمکى که ما به ایشان می‌کنیم تأسیسات غیرمنقول خودشان را موقع ترک ایران بلاعوض به دولت ایران واگذار کنند دولت آمریکا یعنى ارتش آمریکا می‌گفت که ما چون یک همچو قراردادى با شما نداریم بنابراین ما خودمان را ملزم به این کار نمی‌دانیم و اجناس خودمان را می‌فروشیم تأسیسات خودمآن را هم می‌فروشیم می‌خواهید بخرید می‌خواهید نخرید، به مردم می‌فروشیم، یا خراب می‌کنیم و می‌رویم دولت هم آماده شده بود این‌ها را بخرد بنده آن موقع یک فوق‌العاده‌اى منتشر کرده بودم و در روزنامه یک بحث فوق‌العاده‌اى شروع شده بود بنده نوشته بودم که اگر دولت آمریکا می‌گوید که من نسبت به شما متعهد و ملتزم نیستم ما هم نسبت به شما تعهدى نداریم. چون قشون روس و انگلیس در ایران وارد است مصرفى خودشان را از عوارض گمرکى و مالیات معاف کرده‌اند در مقابل این معافیت قرار گذاشته بودند اموال غیرمنقولشان را در خاتمه جنگ به ما واگذار کنند (باتمانقلیچ: یعنى دیوار خشتی‌ها را) دولت آمریکا چون با ما یک چنین قراردادى نداشت او از آن طرفش استفاده کرده بود و گفت متعهد نیستم که اموال غیرمنقولم را بدهم بنده هم نوشته بودم ما هم تعهدى در مقابل دولت آمریکا نداریم بنابراین بایستى دولت آمریکا براى اجناس خودش در ایران عوارض بدهد و مالیات و گمرک را هم حساب بکند اگر این مبلغ را بخواهد بپردازد شاید برابر آن مبلغى می‌شد که از ما مطالبه می‌کرد در نتیجه این کار دولت آمریکا یک یادداشتى به آقای صدرالاشراف داد واز من شکایت کرد که برخلاف دوستى ایران و آمریکا اقدام کرده آقاى صدرالاشراف مرا خواست با این که صددرصد با این مرد مخالف بودم و با او مبارزه می‌کردم ولى این را نمی‌توانم کتمان کنم صدرالاشراف گفت که یک عملى کردى به نفع مملکت، کسى متوجه این نکته نشده بود و این قضیه سبب شد که یک معامله‌ای که داشت تمام می‌شد ما دو مرتبه از سر مذاکرات را شروع کردیم از تو هم شکایت کرده‌اند روزنامه تو را هم ما مجبوریم توقیف کنیم ولى تو به توقیف روزنامه خودت تن در بده و هیچوقت هم متأثر نشو خدمتى را که تو به مملکت کردى همیشه در نظر میهن پرستان واقعى هست روزنامه داریا توقیف شد فردا در جراید تهران هفت هشت تا از روزنامه‌ها چیزها نوشتند منجمله یکى از آن‌ها نوشته بود وقتى بچه‌ها وارد میدان سیاست می‌شوند حرف‌های گنده، گنده می‌زنند من یک جوابى بعداً برایش نوشتم که اگر بچه‌ها حرف گنده بزنند عیب ندارد عیب در این است که چرا گنده‌ها حرف‌های بچه گانه می‌زنند (خنده نمایندگان) عرض کنم این‌ها جدا به من می‌گفتند که تو می‌خواهی روابط ایران و آمریکا را مختل کنى چه کنى، براى این که من نوشته بودم، نسبت به این اموالى که آمریکایی‌ها می‌خواهند به ما بفروشند نباید پول بدهیم خلاصه قضیه این است آقاى بدر حاضر آقاى صدرالاشراف حاضر ازشان بپرسید نتیجه این عمل این شد که تخفیف کلى آمریکایی‌ها دادند، یادداشت‌هایی مبادله شد (مهندس رضوى: نتیجه این شد دوازده میلیون از موجودى مملکت را دادند اسقاط خریدند و هیچ به درد مملکت نخورد خیانت کردند) حالا در همین کار هم چه سیاستى در کار بود؟ این را همه آقایان می‌داند که دلارهاى ایران از بین رفت. حالا این را هم کار ندرایم. این هم یکى از خیانت‌های من به مملکت بود؟

موضوع‌های دیگرى که فرمودند و من بایستى شرح بدهم چون رفقایمان یادداشت فرستادند که مختصر کنید مختصرش می‌کنم البته باز اگر آقاى ذوالفقارى فرمایشاتى داشتند دوباره می‌آیم اینجا جواب می‌دهم یعنى در جواب فرمایشات ایشان باقى حرف‌های خودم را خواهم زد عرض کنم یکى از مسائلى که ایشان به بنده نسبت دادند ... این را عرض کنم وقتی که حزب آزادى تأسیس شده بود و آقاى قوام‌السلطنه برگشته بود از مسکو البته یک اختلاف بسیار شدیدى هم بین ما و حزب توده بود و از آن روزى که آقاى قوام‌السلطنه آمد زمامدار شد با ایشان کار می‌کردم و نظریه ایشان را تعقیب می‌کردم در مسائل سیاسى و حال اگر آقاى قوام‌السلطنه خیانت کرده‌اند که گمان نمی‌کنم هیچ آدم باشرفى پیدا شود که همچو حرفى بزند در این مدت یک سال، بنده هم کرده‌ام، حزب دموکرات ایران هم تأسیس شد بنده هم عضو

+++

 کمیته مرکزى حزب دموکرات بودم باز این را هم تذکر نمی‌دهم که موقعى که قضیه ائتلاف بین چهار حزب دموکرات ایران و توده و دموکرات آذربایجان و کردستان پیش آمده بود یکى از اشخاصى که شدیداً مبارزه می‌کرد با آن رفیق غایبمان که در ایران نیست بنده بودم (محمدعلى مسعودى: مظفر فیروز را می‌فرماید) (حاذقى: اسمش را نبرید مجلس را ملوث می‌کنید) (خنده نمایندگان) (امینى: این مطالب را هم شما نفرمایید) عرض کنم علت مخالفت من با این‌ها یک مطلب دیگرى بود و راجع به موضوع انتخابات همان روزها سر و صدایش بلند بود می‌گفتند ائتلاف بشود براى انتخابات عرض کنم یک روز منزل آقاى دکتر امینى بودم آقاى نیکپور هم تشریف داشتند همان موقع که موضوع انتخابات ایران پیش آمده بود، با ائتلاف چهار حزبى که عرض کردم آقاى نیکپور آن روز شاید خیال می‌کردند که من خیلى طرفدار افکار چپ بودم یعنى چپ که بودم افکار من چپ است ولى طرفدار تجزیه آذربایجان نیستم وقتی که گفتم که اگر انتخابات مجلس الایان شروع بشود و این قضیه سربگیرد و نماینده‌هایی از آذربایجان به مجلس ایران بیاید مثل این است که ملت ایران نهضت آذربایجان را تصدیق کرده است تعجب کردند.

عرض کنم از این جریانات زیاد بود حالا بنده شاهد نمی‌آورم براى این که آقایان تشریف دارند بعدهم بنده مأمور شدم رفتم به گیلان در آنجا حزب دموکرات را تأسیس بکنم از مشکلاتى که بنده در آنجا با آن‌ها مواجه شدم و براى من پیش آمد صحبت نمی‌کنم همین قدر عرض می‌کنم که براى این که یک خانه‌ای بگیریم براى حزب دموکرات دو ماه یک ماه و نیم ما معطل شدیم براى این که مأمورین خارجى مانع می‌شدند یعنى ما یک خانه را که اجاره می‌کردیم فردا صبح صاحبخانه می‌گفت من نمی‌دهم من در محیطى فعالیت کردم که جان من در خطر بود راپورت‌هایى که شاید تیپ آنجا براى ستاد ارتش داده الان موجب است آقایانی که ارتباط دارند می‌توانند بروند ببینند در جریان آذربایجان هم در آنجا فعالیت من هست و من نمی‌خواهم که در اینجا باز تذکر بدهم و تکرار کنم رفقاى گیلانى من که اینجا تشریف دارند آقایان می‌توانند از آن‌ها بپرسند جریان چه بوده است در تهران در پانزده روز قبل از حمله به آذربایجان یک نطقى کردم من که به وسیله رادیو منتشر شد راجع به آذربایجان متنش هست آن را هم باز نمی‌خوانم بعد می‌دهم به مجلس هر کس میل دارد برود ببیند آن نطق را، وقتی که در رادیو منتشر شد تا سه چهار شب متوالى رادیوى تبریز از آن تعارفاتى که با خیلی‌ها می‌کرد با من هم کرد. این‌ها را هم من همین طور فهرست‌وار می‌گویم و می‌گذرم راجع به مسئله مهم دیگرى که آقاى ذوالفقارى درش بحث کردند (اگر راجع به این مطالبى که عرض کردم آقایان نقصى درش مشاهده کردند بفرمایند توضیح بیشترى خواهم داد) (یکى از نمایندگان: نخیر کافى است) راجع به قانون اساسى ایشان فرمودند که بنده گفتم قانون اساسى باید اصلاح بشود باز هم ایشان تفسیر می‌کنند ... (محمد ذوالفقارى: راجع به این موضوع گفتید) یک نکته دیگر می‌خواهم بگویم خواهش می‌کنم اجازه بفرمایید بنابراین من مجرم هستم و باید زندانى شوم اول بایستى معلم‌های مدرسه حقوق ما را براى این کار زندانى کرد اگر یک چنین قضیه‌ای صحت دارد آقاى دکتر معظمى اینجا تشریف دارند آقاى دکتر مصباح‌زاده تشریف دارند آقاى دکتر متین دفترى تشریف دارند (ناصر ذوالفقارى: این آقایان محترمند اسمشان را نبرید)

خواهش می‌کنم توهین نکنید والّا جواب شایسته به شما خواهم داد عرض کنم این آقایان در مدرسه حقوق کارشان بحث در قوانین بود معایب و نواقص قوانین را تذکر می‌دهند، یکى از مسائلى که باز در مدرسه مورد بحث است موضوع حقوق اساسى و قانون اساسى است که شاید آقاى دکتر قاسم‌زاده استادش هستند و ایشان بحث زیاد می‌کنند هر سال و هر دوره راجع به قانون اساسى که در مقایسه با سایر قوانین چه اشکالات و ایراداتى دارند این که ایشان فرمودند یعنى من گفته بودم باید قانون اساسى ما اصلاح شود دلایل من این است همان طوری که در جلسه اول عرض کردم قانون اساسى ایران وقتى نوشته شد که در تمام مملکت دویست سیصد تا آدم تحصیل کرده بیشتر نبود (محمدعلى مسعودى: کمتر هم بود) بله کمتر هم بود، آن طوری که ما می‌فهمیم نبود. مجلس که داشت تشکیل می‌شد مربوط مشروطه طلب‌ها یک دسته‌شان معنى مشروطه را هم نمی‌فهمیدند نمی‌دانستند مشروطه خوراکى است پوشاکى است اول رفته بودند گفته بودند ما عدالتخانه می‌خواهیم بعد گفته بودند مشروطه می‌خواهیم خودشان معانى کلمات را نمى‌فهمیدند یک چند نفرى بین این‌ها بودند که می‌دانستند چه می‌گویند بعد هم مجلس اول که تشکیل شد برخلاف تمام قوانین اساسى دنیا که اصول مملکت‌‌دارى را تعیین می‌کند و قوا را از هم تفکیک می‌کند و همیشه در مجلس مؤسسان تصویب می‌شود حتى در بعضى مواقع در بعضى از ممالک بعد از تصویب مجلس مؤسسان به آراء عمومى مراجعه می‌کنند مثل فرانسه. اگر آراء عمومى رد کرد دو مرتبه مجلس مؤسسان تشکیل می‌شود براى مطالعه‌اش اگر قبول کردند که قبول می‌کند الان در فرانسه دو مرتبه اتفاق افتاده (فرامرزى: خیلى از جاها هم خود مجلس می‌کند) عرض کردم بعضى جاها در هر حال قانون اساسى بلژیک را که مال هفتاد سال پیش از آن بود ترجمه کردند براى این که قسمت‌هایی مربوط به مسائل مذهبى را هم در آنجا بگنجانند یک موضوعى را هم در آنجا گنجاندند و قانونى گذراندند که آن روز خیال می‌کردند به نفع مردم است یعنى به درد مردم می‌خورد و بعد در جریان عمل برخوردند که خیلى از موادش بایستى اصلاح بشود موضوع آن ماده اول یا دوم قانون متمم قانون اساسى است موضوع علماى اعلام که پنج نفر عالم بایستى در مجلس باشند، انجمن‌های ایالتى، (سزاوار: تذکر نقض قانون که جرم نیست، نقض قانون جرم است این لازم نیست که بفرمایید) همین قدر توضیح می‌دهم و دیگر چیزى عرض نمی‌کنم همین قدر می‌گویم که اگر می‌بایستی این قسمت به خصوص از قانون اجرا نشود تمام قوانینى که از مجلس گذشته از اول تا حالا باطل است. عرض کنم یک مورد دیگرى همان مطلب مربوط به انجمن‌هاى ایالتى که آقا فرمودند، مواردی که گفتیم تمام در اینجا هست. یک موضوعى که ایشان گفتند که بنده با سرهنگ مهتدى و سرهنگ وزیرى و سروان روزبه جلسه داشتیم (قبادیان: گفتن انجمن‌های ایالتى گناهى نیست) بنده که مخالف نبودم تذکراتى که دادند گفتند اجرا نمی‌شود، من چون اگر وارد متن قانون اساسى بشوم الان بعضى از آقایان مصلحت نمی‌دانند بعضى چیزهایی را اینجا بگویم می‌خواستم تذکر بدهم که اگر در یک جا از قانون اساسى صحبت از تغییر سلطنت شده بنده تمام حرف‌های ایشان را قبول دارم آقاى ذوالفقارى خواستند یک موضوع مهمى را بدین ترتیب ...

نایب رئیس- آقاى ارسنجانى کمتر در این باب صحبت کنید.

ارسنجانى- در هر حال موضوع قانون اساسى را نمی‌گذارند داخلش بشوم سروان خسرو روزبه که عرض می‌کنم هرکس ادعا بکند که من را با او دیده بنده تمام فرمایشاتشان را قبول می‌کنم اولاً من نه ریخت او را دیده‌ام نه سیمایش را اما آن دو نفر دیگر را که فرمودید با من رفیق هستند و در روزنامه داریا مقالاتى می‌نوشتند یکى از آن‌ها آقاى سرهنگ مهتدى است که دادستان ارتش است آدمى است حقوق دان اسپرى دلوارا ترجمه کرده در مسائل حقوقى بحث می‌کند الان هم اگر مجرم بود نمی‌گذاشتند در مسائل ارتشى بحث کند و آن شخص دیگر هم که فرمودید الان باز سرهنگ است و در خود ارتش است و باز یک مسائل دیگرى است که من نمی‌گویم عیب کار این است که شما در اعتراض خودتان آزاد بودید و هر چه خواستید گفتید و من براى دفاع خودم مجبورم خیلى چیزها را رعایت بکنم این هم مربوط به آن چیزهایى است که فرمودید. یک موضوعى را که آقاى امامى فرمودند و بنده می‌خواستم تذکر بدهم ایشان فرمودند که وقتى بنده در رشت بودم در شهردارى رشت اقامت کردم. اگر جنابعالى از آدم‌های تحقیق کرده در این مسئله بپرسید خود آقاى قائم‌مقام‌الملک بهتر می‌توانند تحقیق کنند راجع به این موضوع بپرسید اگر بنده یک ساعت هم در شهردارى رشت بودم تمام فرمایشات شما را قبول دارم توجه فرمودید راجع به آن مطلب و سندی که براى من درآوردید و کمر مرا شکستید بنده آنجا نوشته بودم، آنجایش را دیدید مصلحت نبود نخواندید، خود من یادم است که چى نوشته‌ام، یک کسى بود عضو حزب دموکرات اسمش زعیمى یک چند نفر از افراد حزب توده او را زده بودند بعد مضروب را گرفته بودند و بهش می‌گفتند باید وجه‌الضمان بدهى تا آزاد شوى بنده یک شرحى برداشتم نوشتم که آقا چند نفر از افراد حزب توده این شخص را زده‌اند شما ضاربین را آزاد گذارده‌اید و مضروب را توقیف کرده‌اید. این اگر جرم است قبول دارم. یک بیانیه‌هایی هم هست که آن موقع من در رشت می‌نوشتم و منتشر می‌کردم براى حزب و در اینجا سرتا پا خلاف آن چیزی که آقاى ذوالفقارى خیال می‌کردند مبارزه با نهضت آذربایجان است این را هم قرائت نمی‌کنم و تقدیم آقاى رئیس مجلس می‌کنم. من خیلى چیزهاى خواندنى و گفتنى دارم اینجا ولى چون سه چهار جلسه وقت آقایان گرفته شده بیشتر ادامه نمی‌دهم همین قدر عرض می‌کنم به آقای ذوالفقارى که اگر بعد از این خواستند به کسی حمله کنند روى یک متدى باشد حرف‌هایی که می‌زنند پنجاه درصدش

+++

 لااقل صحت داشته باشد. یعنى وقتى صددرصد گفتند و باز شد لااقل پنجاه درصدش درست باشد، من نمی‌دانم این اطلاعات را کى به شما داده بود ولى می‌دانم کى نوشته است آن‌ها را یکیشان یک غرض شخصى شاید با من داشته یک مسائلى را به شما گفته بود مثلاً گفته بودکه بنده مدال 21 آذر گرفته‌ام، مدال 21 آذر را هر کس می‌گرفت افتخار می‌کرد، سینه‌اش را سپر می‌کرد عکسش را هم چاپ می‌کرد هم رادیوى تبریز می‌گفت هم روزنامه‌های تبریز چاپ می‌کردند. بنده نه تنها مدال 21 آذر نگرفته‌ام بلکه مورد بغض شدید دموکرات‌ها بودم و اگر یک روز به تهران آمده بودند حساب مرا می‌رسیدند، پیش از شما، آن روزى که بنده مبارزه می‌کردم با دموکرات‌های آذربایجان هیچ وقت پیش خودمان حساب نمی‌کردیم که یک روزى مجلسى خواهد شد و بنده توش وکیل بشوم آقاى ذوالفقارى هم یک طرفش را بگیرد و بر علیه من اعتراض بکند. آن وقت به قدری مردم گیج شده بودند و فشار مسائل به قدری زاید بود که وقت این را نداشتند ما به میدان رفته بودیم و صمیمانه به نفع مملکتمان مبارزه می‌کردیم نه براى این که امروز به حساب شما یا به حساب دیگران بگذاریم- فداکارى می‌کردیم، عرض کنم در قضیه آذربایجان افراد شما جنگیدند و خیلى فداکارى کردند فرقش این بود که اگرشما جنگیدید می‌رفتند املاکتان راتصرف می‌کردید اما ما یک وجب ملک نداریم ولى مملکت خودمان را دوست داریم. عرض کنم یک مسئله ایکه من می‌خواهم در خاتمه عرایض خودم توضیح بدهم این است من در تمام مدتی که مقاله نوشتم در روزنامه نبرد علت این که اسم مستعار انتخاب کردم براى خودم این بود بپرسید از رفقاى من هر وقت می‌دیدند که یک جوانى چیزى نوشته و چیز مهمى است وقتی که می‌فهمیدند نویسنده آن جوان است می‌گفتند آقا این که مهم نیست براى این که حرف‌هایمان را بشنوند اسم مستعار براى خودمان درست می‌کردیم و در خارج انتشار می‌دادند که یک پیرمرد هفتادساله است فلان و بیسار است در ایران به انواع وسایل جلو ترقى جوان‌ها را گرفته‌اند و می‌گیرند (صحیح است) بنده در اینجا نظرم به آن دسته از پیش کسوت‌های آزادى ایران و به آن دسته از مردم روشنفکرى که الان در سنین پیرى هستند ولى صمیمانه با طبقه جوان کمک کرده و می‌کنند و حق بزرگى به گردن جوان‌ها دارند نیست، مقامات ادارى در مملکت ما آقا مختص شده به خانواده‌های معین هر کس از اهل آن خانواده‌ها نباشد سنگ جلو پایش می‌اندازند و نمی‌گذارند جلو برود (صحیح است) در ایران می‌خواهند استعداد جوان‌ها را بکشند (فولادوند: به همین جهت شصت نفر از وکلا در این مجلسند) حالا من این توضیحش را عرض می‌کنم مقصودم از اشخاصى نیست که الان لایق هستند و در مصادر امور هم هستند ولى غرض من یک بحث کلى در این مورد به خصوص است و اتفاقاً این قضیه که بین این دو دسته به اسم مبارزه بین پیر و جوان عنوان شده به عقیده من عنوانش غلط است مبارزه پیر و جوان نبود و مبارزه‌اى بود که جوان‌ها می‌خواستند جلوى آن پیرمردها را بگیرند و یک دسته دیگر به طرفداررى از این‌ها می‌کوشیدند. در روزنامه کیهان عنوان شده بود آقاى دکتر مصباح‌زاده آقاى دکتر شهید نورایی و استادهاى دیگر دانشگاه همان موقع این مطلب را عنوان کرده بودند مقالات مفصلى در روزنامه کیهان نوشته شد و جواب‌هایی داده شده و مفصلاً در این باب بحث شد تا امروز خواهى نخواهى وضع مملکت ما این شده که اوضاع از دست آن عده اشخاصى که صاحب همه جور امتیاز بودند در این مملکت دارد خارج می‌شود و یک عده از جوان‌های تحصیل کرده هستند که از خانواده‌های این اشخاص و از خانواده‌های فئودار نیستند این مطلبى را که من عرض می‌کنم سرلشکر ارفع هم که طرف اعتماد آقاى ذوالفقارى هست یک مقاله‌ای چند روز پیش در روزنامه آتش نوشته بود یک تکه‌اش را می‌خوانم که ببینید آقا قضیه چقدر باز شده که آن‌ها هم صحبت می‌کنند حتى خودسرلشکر ارفع هم که از همان طبقه اشراف است و از آن دسته است که استفاده کرده می‌نویسد و راجع به طبقات مملکت صحبت می‌کند می‌نویسد مقایسه طبقات:

الف- اعیان و اشراف (طبقه اول)

امروزه تحت این عنوان اعیان و اشراف زمان قاجاریه و بازماندگان آن‌ها نامیده می‌شوند که از انقلاب مشروطیت به این طرف عده متنفذ دیگر مانند کارمندان عالی‌رتبه دولت و بازرگانان مهم و روحانیون درجه اول نیز به آنها افزوده شده است. این طبقه بیشتر وضعیت آریستوکراتیک دربار قدیم را حفظ کرده اداره امور کشور را منحصراً حق خودمی‌دانند جوانان این طبقه که تحصیلات خود را در خارجه یا داخله کامل نموده‌اند به دو قسمت تقسیم شده‌اند دسته پس از خاتمه تحصیل از نقطه‌نظر افکار و تمایلات و نظریات اجتماعى و سیاسى جزء طبقه اصلى خود مانده‌اند ولى قسمت دیگر در نتیجه تماس با ملل خارجى و یا طبقات مختلف اجتماعى و فهم و درک جریانات اجتماعى از لحاظ افکار از طبقه خود جدا شده به طبقه روشنفکران پیوسته‌اند. اکثریت افراد این طبقه نسبت به احساسات اجتماعى و تمایلات توده ملت باطناً بى اعتنا بوده برخلاف طبقات نظیر خود در کشورهاى خارجى که داراى احساسات میهن‌پرستى و حاد و تعصب ملى افراطى مبارز می‌باشند اینان احساسات شدید را مخالف شئون طبقه خود و متانت و مقتضیات سیاست می‌دانندو اصولاً معتقد به روابط مسالمت آمیز در هر مورد و به هر کس بوده ایستادگى را در مقابل تقاضاهاى بیگانگان حتى اگر نامشروع باشد سوء سیاست و مضر تعبیر می‌نمایند (کافى است)

عرض کنم آقاى سرلشکر ارفع دیگر نه روزنامه داریا می‌نویسد نه با دموکرات‌هاى آذربایجان همکارى می‌کرده و نه کمونیست بوده، عرض کنم که مطلب به قدری در این مملکت باز شده که باید واقعاً مجلس ایران یک فکرى به این موضوع به خصوص بکند الان در خارج از این مجلس هزاران جوان تحصیلکرده هستند، چه کنیم؟ تعلیمات ما خراب است یک شاگرد یک محصل از وقتى که می‌رود به مدرسه تا وقتی که در می‌آید یک آلت معطله بیشتر نیست این هیچ تقصیرى ندارد آماده می‌شود براى این که برود پشت میز اداره بنشیند این ترتیب اتکالى این ترتیب لاتینى که ریشه ما را زده و شاید اگر به همین منوال پیش برود و اگر ما متوجه نشویم نسل ما را منقرض کند (صحیح است) این موضوع باید مورد توجه قرار بگیرد و تا روزی که این کار نشده تا روزی که ملت ما هنوز نتوانسته نقشه‌هایی بدهد و اشخاص را طورى تربیت کند که مثل امریکا، مثل انگلستان که اصل حیات را مراعات می‌کنند یعنى آن طور بزرگ بشوند که بروند محیط را براى زندگى خودشان مناسب کنند نه این که بروند و در محیط فرو بروند و مضمحل بشوند تا روزی که آن طور نشده ما مجبوریم جوان‌هایی را که خودمان به همان کیفیت بار آورده‌ایم و اینها دست شکسته و بال گردن خودمانند نگهشان داریم این‌ها تا از مدرسه در می‌آیند همشان می‌ریزند به ادارات و بعضى از آن‌ها که موفق بشوند وارد ادارات بشوند بعد از 12 سال 13 سال من اشخاصى را سراغ دارم در این مملکت که درجه دکترا دارند 14، 15 سال است دارند خدمت می‌کنند هیچ امتیازى از لحاظ ادارى ندارند در صحت عملشان هیچ تردیدى نیست در صداقت و امانتشان هیچ تردیدى نیست فقط چیزى که هست این است که بستگى با یکى از خانواده‌های بزرگ ندارند (صحیح است) این عده افراد ملت این دسته جوان‌هایی که امید آتیه مملکت به همین‌ها است و این جوان‌هایی که باید بعداً بیایند روى کار ما این دسته مردم را، باید مجلس ایران تصمیم بگیرد یا کار براى این‌ها پیدا کند و تساوى حقوق را در مقابل قانون رعایت بکند یا اصلا ول کند این صحبت‌ها را و بگویند این جوان‌ها برگردند و تحصیلاتشان را فراموش کنند و بروند دنبال خیال خودشان، در بین طبقات تحصیل کرده ما جوان‌های بسیار واردى هستند. کاملا صلاحیت دارند که در تمام مراکز ادارى و سیاسى مملکت قرار بگیرند و خانواده‌هایی هستند که ملت ایران به آنها افتخار می‌کند کمک کرده‌اند به مملکت صلاحیت کمک به مملکت را دارند از خانواده این‌ها اشخاص برجسته‌ای در اقتصاد و سیاست پیدا شدند ولى این دلیل این نمی‌شود که جلو سایرین و یک عده دیگر را سد کنند (صحیح است) مونویل نباید بشود. وقتی که اعتراض به اعتبارنامه من شد علاوه از آن جهاتى که من فقط اشاره کردم و نمی‌خواهم بار دیگر تذکر بدهم که اعتراض به اعتبارنامه من چه سوابق قبلى از مجلس داشته و از چه مراکزى اطلاع داشتم که مخالفت با اعتبارنامه من می‌شود قرار بر این شد که عمل مجلس شوراى ملى را ما حمل بر صحت کنیم انشاء الله هیچ کس قصد غرضى نداشته به من گفتند آقاى ناصر ذوالفقارى یک قدرى آقا عادت کنید مردم را داخل حساب بیاورید. جوان‌های تحصیلکرده مملکت را، این سیستم حکومتى را که در ایران داریم این سیستم حکومت طبقات ممتاز این دوام پیدا نخواهد کرد (مهندس رضوى: طبقات ممتازه‌اى نیستند یک عده دزد هستند) در انگلستان امروز یک رفورم اجتماعى شروع کرده‌اند در این رفورم اجتماعى آن پوئن‌هاى سوسیالیستى را گرفته‌اند رویش عمل می‌کنند به نفع طبقات بیچاره مردم و الان جلوگیرى کامل می‌کنند از طبقات زیاده از حد ثروتمند آن مملکت. که خودشان

+++

 را با قانون بگیرند به نفع اجتماعشان، باید یک روزى پیش بیاید که ملت ایران هم لااقل مثل انگلستان این کار را بکند اگر ترس داشته باشیم ما از عواقب بعدش با این که خود انگلیس‌ها هم داشتند و با این اقدام جلو این حرف‌ها را سد کردند. این نحوه اهانت به جوان‌هاى مملکت که متأسفانه مد شده بود متداول شده بود و جسته گریخته باز هم دیده می‌شود امیدوارم بعد از این از بین برود و امیدوارم یکى از دلایل اعتراضات آقایان به اعتبارنامه من این نباشد (یکى از نمایندگان: خیر) انشاء الله. بنده هم افتخار این را دارم که در مدت شش سال که از مدرسه بیرون آمدم و وارد سیاست شدم سابقه من هم دو سال یا سه سال در بانک فلاحتى است در آنجا هم که بودم یک راپورتى دادم یک پروژه تأسیسات روستایى من تهیه کردم که الان هم هست و من اعتقاد دارم که اگر یک روزى در مملکت عملى بشود چون مطالعات زیادى رویش شده بود صددرصد به نفع طبقا فلاح کشور است در این مدت دو ساله آخر هم من همه جور می‌توانستم امتیاز داشته باشم همه جور می‌توانستم مثل بعضی‌ها سوء استفاده بکنم ولى دست از پا خطا نکردم. هر کس می‌تواند یک سندى دربیاورد براى من که یک دینار دزدى کردم یک دینار حقوق گرفته‌ام در این دو سه سال اخیرنشان بدهد هر کس می‌تواند ادعا بکند که کوچک‌ترین سوء استفاده‌ای از جریانى که من واردش بودم در مدت دو سال کردم و دلیل این را می‌تواند اقامه کند و می‌تواند بگوید من همین الان می‌گذارم می‌روم از مجلس بیرون (یکى از نمایندگان: وظیفه‌تان را عمل کرده‌اید) بلى. وظیفه‌ام را عمل کرده‌ام منتى به سر کسى ندارم. بلى در مملکتى که اتهامات خیلى از مردم این قبیل مسائل است من هیچگونه اتهامى ندارم من سوابق زیادى هم در زندگى شخصى ندارم که بخواهیم برگردیم به چهل سال قبل از آنجا بگیریم یکى یکى بیاییم جلو جریانى هم که من واردش بودم در مسائل سیاسى بعد از شهریور معین و مشخص است من وارد حزب پیکار بودم تا موقعى که حزب پیکار منحل شد و حزب آزادى تأسیس شد حزب آزادى هم بعد از حزب دموکرات منحل شد در حزب دموکرات هم بودم و الان هم هستم از لحاظ سیاست خارجى هم من هیچ وقت تابع هیچ دولتى نبودم روزنامه‌هایى بودند، روزنامه‌هایی که مخالفت با ما می‌کردند شدیداً حمله به من می‌کردند روى اعتراضاتى که من شاید به عقاید آقاى آقا سید ضیاء‌الدین داشتم و از این قبیل مسائل. رادیو مسکو به من فحش می‌داد این آقاى ملک‌الشعرا بهار شاهد است. عرض کنم به حضورتان که با این کیفیت من از آقاى ذوالفقارى این تعجب را کردم که چرا بدون مطالعه این مطالب را گفتند و نوشتند روزنامه‌های راست می‌نوشتند که من با روس‌ها هستم روزنامه‌های چپ می‌نوشتند که من نوکر انگلیس‌ها هستم چیز عجیبى است و یک وقت دو تا روزنامه درآمد یکى رعد امروز و یکى رهبر یکى نوشته بود مرموز و جاسوس و نوکر اجنبى است یکى هم نوشته بود از عمال استبداد بین‌المللى است روزنامه‌هایش هست و من این‌ها را در روزنامه داریا نقل کردم و به قول یک نفر خارجى بود، امریکایى بود آمده بود به طهران که از طهران رفت یک جلسه مطبوعاتى دعوت کرده بودند من هم رفته بودم آنجا راجع به مسائل مربوط به نفت، مقالات مربوط به نفت من را هم خوانده بود گفت وقتى من فهمیدم تو آدم وطن پرستى هستى که این دو روزنامه را نسبت به تو خواندم و تو از او دو طرف فحش خورده‌ای من اعتقاد دارم که اگر کسى بخواهد براى مملکت خودش خدمت بکند و زحمت بکشد نباید هر روز پیراهن عثمان بکند و داد و بیداد راه بیندازد این یک ریا و تظاهر ساده بیش نیست هر کس هر کارى می‌کند تاریخ آتیه به رایش قضاوت می‌کند مردم چیز فهم به رأیش قضاوت می‌کنند و این دسته مردم که خدمت می‌کنند فقط متکى به این عقاید هستند.

من خیلى مسائل دگیرى هم داشتم بنابر نصیحت بعضى از رفقا نمی‌گویم و اگر هم در ضمن صحبت‌های خودم اشاراتى کردم به اشخاصی که در مجلس نیستند و یا در مجلس هستند و این طور تعبیر شد که این اشارات اهانت انگیز بوده است، می‌خواهم بگویم که قصد من این چیزها نبوده و از آقایان معترضین خودم هم بسیار بسیار تشکر می‌کنم که این فرصت را به من دادند که این مسائل طرح بشود اینجا و باز اگر اظهاراتى داشته باشند من می‌آیم دنباله صحبت خودم را خواهم کرد. عرض کنم این یادداشت‌ها را که من اینجا دارم نمی‌خوانم می‌گذارم براى بعد عرایض خودم را خاتمه می‌دهم فقط یک خواهش از آقایان دارم خواهش بنده هم این است بنده بیش از اعتبارنامه و بیش از مجلس مقید به یک چیز بودم و آن حیثیت اجتماعى است اگر در مجلس عنوان نکرده بودند این جور اعتراضات که سر تا پا مجعول بود من هیچ وقت حوصله‌اش را نداشتم اینجا حرف بزنم زیرا نه نطق و بیان خوبى دارم (مکى: شکسته نفسى نفرمایید) و نه حوصله‌اش را دارم ولى یک مسائلى به من نسبت دادند که توضیح این مسائل از نقطه‌نظر اجتماعى براى من اهمیت داشت و البته از آن جهت بنده توضیحات دادم و راجع به من هم همان طور که آقاى ذوالفقارى فرمودند جرایدى هم بودند که با اعتراضات ایشان همصدا بودند یعنى از قدیم. روزنامه آتش هم که یک روزى عکس من را هم کشیده بود نوشته بود ژنرال ارتسنجان اف از این قبیل هستند عرض کنم خیلى از این حرف‌ها نوشته بودند این‌ها یک زمینه بدى فراهم کردند که بنده خارجى بودم و طرفدار اقامت قواى خارجى بودم و از این صحبت‌ها تا آنجایى که لازم بود بنده به رایشان خواندم و اگر باز بخواهند می‌خوانم فقط مطلبى را که من می‌خواهم عرض کنم این است که آقایان موقعى که می‌خواهند قضاوت بکنند فقط متوجه حقیقت امر باشند (صحیح است) یعنى دلایل طرفین را کاملا در نظر بگیرند تحت تاثیر نطق و بیان خیلى بلیغ و فصیح نروند چون صداى من که خیلى بلند نیست اما آقاى ناصر ذوالفقارى ماشاء الله صدایشان رسا است صدایشان که خوب است اینجا هم آمدند نطق پرحرارتى هم کردند و بعدش هم ممکن است بکنند و بعد باز ممکن است من هم بیایم با این صداى شکسته خودم جواب بدهم چون صداى من رسا نیست ولى چیزى که من از آقایان خواهش دارم فقط و فقط این است که موقع قضاوت رجوع کنند روى وجدانشان نه روى مسموعات و حب و بغض شخصى خودشان استدعاى دیگرى هم ندارم.

جمعى از نمایندگان- رأى. رأى.‏

نایب رئیس- بعضى از آقایان می‌خواهند از ماده 109 استفاده کنند و بعضى از آقایان هم معتقدند که رأى گرفته شود اگر اجازه می‌دهید رأى بگیریم.

امامى- ما حق داریم دفاع بکنیم از خودمان طبق ماده 109 و این رأى لازم ندارد.

نایب رئیس- آقاى ذوالفقارى بفرمایید ولى بنده استدعا دارم که مختصر بفرمایید.

ناصر ذوالفقارى- بروید دوره ناسخ‌التواریخ را بیاورید (بعضى از نمایندگان: لازم نیست) چون در جلسه گذشته آقاى ارسنجانى کتاب آوردند اینجا و خواستند مجلس را تحت تأثیر آن کتاب قرار بدهند من می‌خواهم 14 جلد کتاب بیاورم اینجا و تحت تأثیر قرار بدهم.

نایب رئیس- آقاى ذوالفقارى مطابق ماده 109 بفرمایید.

ناصر ذوالفقارى- اگر یک کلمه خارج شدم حق اخطار دارید.

نایب رئیس- ایشان دفاع از خودشان کردند حق داشتند ولى شما ...

ناصر ذ‌والفقارى- ایشان راجع به اجداد بنده نسبت‌هایی دادند فرمودند ادعاى سلطنت می‌کردند (ارسنجانى: بنده چینن عرضى نکردم) اجازه بفرمایید ناسخ‌التواریخ را بیاورند و ببینند کجایش چنین چیزى نوشته شده که اجداد من مخالفت با دولت مرکزى می‌کردند اولاً در ناسخ‌التواریخ چنین چیزى نوشته نشده کریم خان زند در ناسخ‌التواریم نیست ناسخ‌التواریخ 12 جلد است ولى ازلحاظ این که ناسخ‌التواریخ هم براى مرتجعین خوب است ایشان نخواندند اطلاع ندارند (ارسنجانى: بنده عرض کردم که این را گفته‌اند) ولى بنده افتخار می‌کنم که اجداد من ادعاى سلطنت می‌کردند نادرشاه، کریم خان آقا محمدخان قاجار چطور به سلطنت رسیدند؟ در آن موقع که ملوک‌الطوایفى بود و همه ادعاى سلطنت می‌کردند جد من ادعاى سلطنت می‌کرد. اما راجع به برادر بنده پریروز یک کاغذى آوردند در اینجا نشان دادند دیروز آقاى ارسنجانى کاغذى را براى نمایندگان محترم قرائت کردند که پیش خود بى اندازه به تاثیر آن اطمینان داشتند و خیال می‌کردند که با این ورقه تاریخ یک ساله اخیر ایران را تغییر داده‌اند این کاغذ را جوانکى که سوادى وکالت زنجان را پیموده در سر می‌پخت خدمت ایشان داده است من نمی‌دانم آقاى ارسنجانى این بدشانسى را چگونه تلقى فرموده‌اند که هر کس می‌خواهد از او دفاع یا به او کمک نماید به زیانشان تمام می‌شود آقاى بهار ایشان را به پیشه‌ورى تشبیه می‌فرمایند و آقاى ... نیزکاغذى می‌دهد که ما را به اصطلاح ...

نایب رئیس- آقاى ذوالفقارى استدعا می‌کنم شما جایى را که تحریف کرده‌اند طبق ماده 109 بفرمایید و رعایت کنید.

ناصر ذوالفقارى- بنده اگر یک کلمه خارج شدم شما اجازه نفرمایید. بنده راجع به کاغذی که ایشان دادند دارم صحبت می‌کنم. جناب آقاى ملک‌الشعراء بنده استدعا می‌کنم جنابعالى که در بعضى از جاها متأثر شده بودید تشریف داشته باشید چون بنده عرایضى دارم که نمی‌خواهم عرض کنم به هر صورت قضیه همان است که آن روز عرض کردم این کاغذ مربوط به فرقه دموکرات آذربایجان نیست سوابق و

+++

 و لواحق قابل تأثیر ما این نهضت خنده آور را رد می‌کند. برادر ارجمند من، من خیلى خوشوقتم در مجلس راجع به برادرم دارم صحبت می‌کنم برادر ارجمند من یعنى آقاى محمود ذوالفقارى که افتخار فامیل ما است و از نظر خدمات و جان نثاری‌هایی که در راه حفظ تمامیت ایران عزیز و مبارزه و جهادى که با تجزیه طلبان نمود مورد غایت مخصوص ملت و دولت و شاهنشاه عظیم‌الشأن ایران است دو سه ماه قبل از تصرف زنجان به دست پیشه‌ورى براى استقامت در مقابل ملت آن‌ها حزبى به نام حزب دموکرات ایران تشکیل داد که نه با فرقه دموکرات آذربایجان ارتباط داشت و نه با حزب دموکرات ایران جناب آقاى حکیمى نخست وزیر وقت از کلیه این جریانات اطلاع دارند تابلویی که براى این حزب از زنجان نوشته شد و امروز نیز خوشبختانه وجود دارد با این مصرع فردوسى زنت یافته بود، چو ایران نباشد تن من مباد، از آقاى ارسنجانى می‌پرسم که این اشعار نتوانست مورد موافقت دموکرات فرقه سى قرار بگیرد و بعد قضیه مسجد زنجان پیش آمد و زلفعلى گاریچى و قربان رفقاى مورد عنایت آقاى ارسنجانى فرماندار دولت مرکزى را مضروب و خارج کردند عمال خارجى چون نتوانستند برادر اینجانب را به عدول از تصمیم خود مجبور سازند پیشنهاد کردند که لااقل دو شرط را بپذیرند و حزب خود را نگاهدارند. یکى این که حزب را تابع آذربایجان فقط سازد دیگر این که زبان رسمى به عوض فارس ترکى بشود ولى چون ملیت در نظر ما مرتجعین مثل آقاى ارسنجانى پیشه‌ورى اهمیت حیاتى داشت زیر بار نرفتیم تا ابد نیز نخواهیم رفت لاجرم پیش آمد آنچه نباید پیش بیاید و سرنوشت آنهایی که بر علیه شعار چو ایران نباشد تن من مباد قیام کردند دیدند و دیدند. آقاى ارسنجانى هم نسبت دروغ به من داد و هم توهین کرد و هم اجداد مرا به باد ناسزا گرفت. ... (در این موقع تظاهراتى از طرف تماشاچیان به وقوع پیوست)

نایب رئیس- خارج کنید زود این‌ها را.

محمدعلى مسعودى- آقاى رئیس پیشنهاد دارم.

نایب رئیس- آقایان تماشاچیان باید رعایت نزاکت را بکنند. آقاى ذوالفقارى شما هم باید مختصر بفرمایید.

ذوالفقارى- فقط ده دقیقه بنده حرف می‌زنم.

نایب رئیس- بفرمایید.

ذوالفقارى- ... آقاى ارسنجانى هم نسبت دروغ به من داد هم توهین کرد هم اجداد مرا به باد ناسزا گرفت و هم مانند مدافعین خود عرایضم را تحریف نمود باید عرض کنم که قصد خاصى در کار است تا جریان مطلب را از سیر اصلى منحرف ساخته به مباحث خارج از موضوعى بکشانند با این که در عرایضم، کوچک‌ترین اشاره توهین آمیزى به فامیل آقاى ارسنجانى نکرده‌ام معهذا متأسفم که مقام محترم ریاست مجلس شوراى ملى اجازه دادند ایشان حدود توهین و دشنام را به اجداد اینجانب نیز برسانند و از همه مهم‌تر اذهان نمایندگان محترم را از اصل موضوع به شاخ و برگ‌هاى خارج متوجه سازند گفتند که عرایض بنده را یک نفر دیگر تهیه کرده و ایشان آن شخص را می‌شناسند خوب بود نام او را هم می‌فرمودند تا لااقل خود من نیز افتخار آشنایی با او را پیدا می‌نمودم (ارسنجانى: چشم عرض می‌کنم) آقاى ارسنجانى باید بدانند که در این مجلس مسئله عدم صلاحیت و طرز غیر قانونى انتخاب ایشان مطرح است و نه موضوع فصاحت و بلاغت بنده فرض محال که محال نیست فرض فرمایید عرایض بنده را یک منشى مخصوص یا همان شخصى که فرموده‌اید تهیه کرده باشد مگر نشنیده‌اید که از قدیم گفته‌اند، بنگر که چه می‌گوید ننگر که که می‌گوید (همهمه نمایندگان) (زنگ رئیس) (دماوندى: این آقا مربوط به ماده 109 نیست) امر مسلم این است که آنچه را بنده عرض کرده‌ام ...

نایب رئیس- آقا در حدود ماده 109 بفرمایید.

ذوالفقارى- آنچه را که به من نسبت داده‌اند باید جواب بگویم.

نایب رئیس- خواهش می‌کنم فرمایشاتتان را راجع به ماده 109 به طور اختصار بفرمایید.

ذوالفقارى- آقاى رئیس 5 دقیقه از روى ساعت دقت کنید. امر مسلم این است که آنچه را که بنده عرض کرده‌ام زبان حال ملت ایران است و از زبان بنده نیز خارج می‌شود و حقایق بزرگى را در بر دارد که به نظر آقاى ارسنجانى دروغ بزرگ هیتلرى جلهو کرده است مانند تلون مزاج سیاسى آقا که حتى مورد تأیید و تمجید جناب آقاى بهار مدافع ایشان قرار گرفته است. به اجداد من تاختید و آنان را مستبد خواندید و از خدا خواستید که این روایت درست باشد (ارسنجانى: من کى خواستم؟) که پدر من تزار روس را براى تصرف زنجان دعوت کرده است براى اثبات این فرمایشات نیز دوستان ایران مآبى تان که طبق نوشته خودشان به جنابعالی هم ایمانى ندارند کند و زنجیرى به مجلس آوردند قطعاً شنیده‌اید که حتى فضایل پدر را به حساب پدر نمی‌گذارند تا چه رسد به گناه (ارسنجانى: اصل توارث) در سى چهل سال پیش افکار مردم ایران مثل حالا رشد نکرده بود و به قول معروف از مشروطه تصور نان سنگک و سیخ کباب می‌کردند ما آن وقت مشروطه نداشتیم و اصل آن بود که همه مستبد باشند مگر آن که خلاف آن ثابت بشود و اما این که از خدا خواسته‌اید راست باشد که پدر من از تزار براى تصرف زنجان کمک خواسته باشد متأسفم که این آرزو را به گور خواهید برد خوب است که خودتان هم گفته‌اید که مدرکى در دست ندارید ولى بدانید که هیچ عقل سلیمى چنین تهمت‌های ناروایی را نمی‌پسندد بعضى از نویسندگان ایران ما که حتى به جنابعالی هم ایمان ندارند کند و زنجیر به مجلس آوردند و شما گفتید که آن‌ها را اجداد من به گردن رعایا و مخالفین خود می‌بسته‌اند چقدر خوب تهمت پیشه‌ورى همکارتان و روزنامه رهبر و ایران ما را تکرار می‌فرمایید یک سال زنجان تحت تصرف و اشغال یاران شما بود و کلیه مایملک خانواده ما به غارت رفت چطور ممکن است آن‌ها همه چیز را ببرند ولى فقط این قلاده را برجاى گذارند قلاده و زنجیرى که اگر مربوط به ما بود مانند شمشیر دو دم به درد تبلیغات رادیوى فرقه رفقاى آقاى ارسنجانى می‌خورد. حالا بیاییم و پایه تخیلات را بالا بگیرم و اصولاً فرض کنیم اجداد من به مقتضای عصر و زمان از جمله مستبدین بودند این قلاده و زنجیر راهم به گردن رعایا می‌بسته آن‌ها رفته‌اند و اعمال و افکارشان نیز مربوط به خودشان است و با خودشان نیز سپرى شده است. به هر صورت راجع به این قلاده و زنجیر من تکذیب می‌کنم و نظر آقایان نمایندگان محترم را به کند و زنجیرها و جنایاتى که پیشه‌ورى آزادیخواه همکار آقاى ارسنجانى آزادیخواه در آذربایجان که بر سر مردم آورده‌اند متوجه می‌سازم. شما چرا آقاى ارسنجانى، آقاى سوسیالیست، آقاى آزادیخواه قرن اتم در روزنامه دموکرات ایران مخالفین دولت را به شکل سگ و انتقادات مردم را از دولت به عوعو سگ تشبیه می‌فرمایید؟ فسانه گشت و کهن شد حدیث اسکندر سخن نوآر که نو را حلاوتى است دگر. چرا براى فرار از موضوع پاى خود را به این در و آن در می‌زنید؟ چرا عرایض بنده را تحریف میفرمائید؟ کى من شما را آزادیخواه دانسته‌ام که شما از آزادیخواهى تعریف می‌کنید؟ کى من از ارتجاع طرفدارى کرده‌ام که به ارتجاع حمله می‌برید؟ کى من از سوسیالیست بد گفته‌ام که شما آن را دودستى می‌گیرید؟ کى من از کمونیسم تعریف یا تکذیبى کرده‌ام که شما دنباله بحث را آنجاها می‌کشید و حماسه سرایی می‌کنید؟ ایراد من به شما این است که شما طرفدار هیچ نوع عقیده و مسلکى نیستید وهر روز به رنگی درآمده‌اید. همکار و مدافع پیشه‌ورى بوده‌اید. از افسران فرارى حمایت می‌کردید انضباط ارتش را از هم می‌پاشیدید، فرار افسران و سربازان فرارى را می‌ستودید و آنان را تحریک به نافرمانى می‌کردید. مردم را به تمرد و طغیان بر علیه مرکزیت و قانون اساسى وامیداشتید. بهانه در دست بیگانگان می‌گذاشتید تا مملکت ایران را دیرتر تخلیه کنند. براى ورود ارتش‌های بیگانه دلیل می‌تراشیدید و فوق‌العاده منتشر می‌کردید مدال 21 آذر می‌گرفتید. مردم حتى بت پرستان به احترام ثبات و ایمان و تعصب در عقیده احترام می‌گذارند شما شایسته احترام نیستید نه عقیده دارید و نه ایمان نه آزادیخواه هستید و نه مرتجع به موقع هم آزادیخواه می‌شوید و هم مرتجع. تا جایی که آقاى بهار مدافع محترمتان نیز به تلون مزاجتان اقرار می‌کنند با این تفاوت که می‌فرمایند انجماد فکرى خوب نیست و گویا که فکر روشن جنابعالى روز به روز تاریک‌تر و منجمدتر می‌شود تا جایی که حق مخالفت با دولت را از ملت ایران سلب می‌فرمایید و به آنان سگ خطاب می‌کنید، عرایض بنده تمام شد و باز هم تکرار می‌کنم که آقاى ارسنجانى و مدافعین ایشان از موضوع خارج شدند و سعى کردند اوقات گرانبهاى مجلس را مصروف بحث در اطراف محاسن آزادیخواهى و معایب ارتجاع سازند و حال آن که هدف عرایض بنده چیز دیگرى بوده است نه ارتجاع و آزادیخواهى. اى ننگ بر آزادیخواهى که سرنوشت آن با سرنوشت اعتبارنامه ارسنجانى توأم باشد. آقایان نمایندگان محترم ارسنجانى سعى دارد از مفرداتى دفاع کند که قابل دفاع می‌باشد ولى این ضرب‌المثل را استماع فرمایید که می‌گویند مفردات خوب است اما مرده شوى ترکیب را ببرد آن هم ترکیبى که جامع اضداد است. آقاى ملک‌الشعراى بهار یک شعرى که در وصف حسن گفته‌اید سه خط بیشتر نیست می‌خوانم:

هر کو در اضطراب وطن نیست

 بیچاره و نژند چون من نیست‏

مرد از عمل شناخته گردد

مردى به شهرت و به سخن نیست‏

نام ار حسن نهند چه حاصل

 آن را که خلق و خوى حسن نیست

+++

 اما راجع به روزنامه اگر اجازه می‌فرمایید (همهمه نمایندگان) اجازه بفرمایید چون یک عده از آقایان را دیدم وقتى که آقاى ارسنجانى مقاله راجع به آذربایجان را می‌خواندند با کمال تأثر از اینجا تشریف بردند بیرون این است که من خیلى مایل بودم این قسمت‌های روزنامه را که آقا نوشته‌اند بخوانم (بعضى از نمایندگان: لازم نیست) لازم است چون ایشان هر چه که به نفع خودشان بود خواندند.

نایب رئیس- آقاى آشتیانى‌زاده.

آشتیانى‌زاده- در جلسه گذشته آقاى شریعت‌زاده نسبت به این ماده 109 یک شرح مبسوطى فرمودند که مورد تصدیق مجلس و آقاى رئیس واقع شد براى این که ماده 109 اگر بنا باشد یک ساعت در اطرافش بحث بشود آقاى ذوالفقارى باز تمام اظهاراتشان را تکرار کردند و ممکن است باز آقاى ارسنجانى بروند پشت تریبون و جواب آن‌ها را دوباره بدهند. این وضع نمی‌شود.

نایب رئیس- آقاى شریعت‌زاده‏

شریعت‌زاده- عرض کنم بنده اخطار روز قبل را تجدید می‌کنم به اضافه یک چیزى، اخطار جلسه قبل بنده راجع به این بود که نباید در مجلس از ماده 109 سوء استفاده کرد و مطالبى که مشمول آن ماده نیست گفت. این یکى، اخطار دوم اخطار اصولى است و آن این است که الان اینجا مانند یک محکمه قضایی است باید آخرین دفاع از آن کسى که بر علیه او اعتراض شده است و این همه صحبت شده است بشود و نبایستى اخطار نظامنامه کلیه استدلالات قبلى را برعلیه ارسنجانى تکرار کرد (صحیح است) بنابراین من اجازه می‌خواهم که براى آخرین دفاع از این جوان توضیحاتى بدهم.

نایب رئیس- اگر آقایان اجازه می‌دهند نظر به پیشنهادى که آقاى شریعت‌زاده کرده‌اند آخرین دفاع از آقاى ارسنجانى در چند کلمه شنیده شود.

دکتر اعتبار- پیشنهاد ختم جلسه را بخوانید که بر همه چیز مقدم است.

نایب رئیس- پیشنهادى هم براى ختم جلسه رسیده است که قرائت می‌شود. پیشنهاد می‌کنم جلسه ختم شود (دهقان)

امینى- مخالفم‏

نایب رئیس- آقاى امینى مخالفید، بفرمایید.

امینى- به طور قطع و مسلم پس از دفاعى که آقاى ارسنجانى کرده است مجلس حاضر است براى قضاوت با این که فردا هم برنامه دولت مطرح می‌شود و چندین روز درش صحبت می‌شود بنده استدعا می‌کنم قضیه را امروز تمام کنید (صحیح است)

نایب رئیس- استرداد کردید آقا؟

دهقان- بله بنده قبل از صحبت آقاى امینى استرداد کردم.

نایب رئیس- آقاى نورالدین امامى فرمایشى دارید بفرمایید.

امینى- دو مخالف که نمی‌شود آقا صحبت کند.

امامى- چه شد که وقتى 109 را آقایان صحبت می‌کنند کسى حرف نمی‌زند (دکتر امینى: دو بعد از ظهر است) سه ربع بعد از ظهر تشریف آوردید (قبادیان: یک جلسه فوق‌العاده امروز تشکیل بدهید که این موضوع خاتمه پیدا کند.) آقاى فرامرزى فرمودند اسلحه اقلیت زبانش است (رضوى: اسلحه اکثریت هم زبانش است) ما حق داریم از ماده 109 استفاده کنیم اجازه بفرمایید استفاده کنیم و زیاد هم حرف نمی‌زنیم اما به شرط این که هو و جنجال نکنید هو هم می‌خواهید بکنید من از میدان در نمی‌روم خدا رحمت کند مرحوم رضاشاه یک تشکیلاتى قبل از شهریور 20 در این مملکت داده بود تشکیلات زیادى که اکثرش به نفع مملکت بود یکیش هم فرهنگستان بود مقصود از این فرهنگستان این بود که لغات قدیمه عربی را بردارند از زبان فارسى و لغات فارسى بگذارند.

نایب رئیس- راجع به ماده 109 بفرمایید.

امامى- ... آقا این همه‌اش 109 است این مقدمه است نتیجه‌اش 109 است. شهریور 320 تمام را واژگون کرد فرهنگستان که رفت. بعضی‌ها خودشان یک فرهنگستان درست کردند از این فرهنگستان مقصود این بود که عربی‌ها را بردارند و فارسى بگذارند مقصود از این فرهنگستان این بود که بنشینند براى خودشان لغت درست کنند بنده را هم مثلا کردند مرجع. من کى هستم؟ این بنایی که آقایان زیرش نشسته‌اند پدر من خریده متمم قانون اساسی را پدر من نوشته، قانون محاکمات را پدر من نوشته حالا می‌گویند بنده مرتجعم. بزرگ‌ترین افتخاری که نصیب یکى از فامیل‌های ایران شده این است که یک پدر سه پسر پشت سر هم اینجا خدمتگزار ملت است. 43 سال پرچمدار آزادى و مشروطیت بودیم (بعضى از نمایندگان: راجع به ماده 109 بفرمایید.) اجازه بفرمایید عرضم را تمام کنم باز هم از 109 اشاره خواهم کرد. آن وقت می‌گویند که ارتجاع می‌خواهد از آزادى انتقام بگیرد ما قائلیم به این حرف و آقاى ملک استاد ما است فرمایشاتشان براى ما مطاع است ولى این ارتجاع و آزادى در همان فرهنگستان درست شده آن فرهنگستان منى که در هفت آسمان یک ستاره ندارم مرتجعم ولى آن‌هایی که دیروز یک شاهى نداشته و امروز میلیاردر هستند آزادیخواه هستند؟ آقاى ارسنجانى فرمودند براى محاکمه بزرگ حاضر شده‌اند ما قائلیم خود آقا هم شاهدند برخلاف آن بیاناتشان که آن روز فرمودند کوچک‌ترین نظرى به شرافتم به وجدانم به شما ندارم. نویسنده خوبى گوینده خوبى هستى ماشاء الله ولى من عقیده‌ام این است که اینجا جاى این حرف‌ها نیست نویسندگى خوب است در روزنامه داریا گویند کى انشاء الله در خارج (گلبادى: وطن پرستى در اینجا) بعضى جمله‌ها فرمودند، فرمودند ناطق‌ها دو دسته‌اند یکى آزادیخواه یکى مرتجع من حرفى ندارم قضاوت این با مجلس شوراى ملى است همان محاکمه تاریخى امروز است باید ملت قضاوت بکند حق را از غرض تشخیص بدهد رأى اکثریت قاطع است والا آن وقت اگر شما با اکثریت وکیل شدید اولین وکیل که به شما تبریک می‌گوید من هستم همین آقاى مشایخى که من با ایشان مخالف بودم ولى اعتبارنامه‌شان قبول شد اولین یادداشت را خودم فرستادم آن وقت دیگر ملت و اکثریت او را وکیل شناخته‌اند ما حرفى نداریم ما مطاع حرف اکثریت هستیم (بعضى از نمایندگان: مطیع) ببخشید مطیع.

راجع به پدر آقاى دکتر مجتهدى یک حرفى زدند که حق این است من از ایشان دفاع کنم چند روز پیش آقاى على هیئت در منزل آقاى حکمت تصادفاً راجع به تاریخ اول مشروطیت ایران که صحبت می‌کردند انتخابات دوره اول طبقاتى بود. فرمودند اولین جلسه‌ای که در آذربایجان براى انتخاب وکلا تشکیل شد در منزل مرحوم مجتهد بود یعنى همان حاجى میرزا حسن خان اول قرار بود دو نفر را انتخاب کنند یکى مرحوم حاجى میرزا حسن آقا یکى مرحوم ثقةالاسلام شهید ایشان فرموده بودند که سن من اجازه نمی‌دهد و من یک شخص دیگرى را پیدا می‌کنم و پدر من را در خوى ایشان معرفى کرده بودند حالا به من می‌گویند مرتجع دیگر بیش از این عرضى نمی‌کنم ولى بى انصافى کردند ... نسبت به یک مردى که 15 سال در فرهنگ خدمتگزار بوده حالا هم یک سال است مرده و هفتاد سال خدمت کرده پس از هفتاد سال 42 هزار تومان مقروض است و آن هم سرلشکر ریاضى است. ما هر چه داریم از این ارتش است امنیت ایران از ارتش است (صحیح است) ایستادن بنده اینجا در سایه ارتش است (آشتیانى‌زاده: به ارتش کسى توهین نکرد) تامل کن قربان ما هم حرف نزدیم آقاى آشتیانى‌زاده شما هم بعد از من بلند شوید اینجا حرف بزنید، استقلال ایران بسته به ارتش است یک افسر اگر خائن بود محکمه او را محاکمه می‌کند یک کسى که وزیر بود یک کسى که 70 سال زندگى کرد حق نبود نسبت به او توهین شود خدا رحمتش کند. بیش از این دیگر عرضى نمی‌کنم فرمودند ملاقاتى که آن شخص که فعلاً در مجلس است به امن کرد و گفت اگر تو وکیل بشوى اعتبارنامه‌ات را رد می‌کنند (ارسنجانى: من نگفتم رد می‌کنند گفتم اعتراض می‌کنند) خدا پدرت را بیامرزد چرا اسمش را نگفتید چرا نفرمودید کى بود آن وکیل (ارسنجانى: عرض می‌کنم) بفرمایید استدعا می‌کنم بفرمایید ما استفاده کنیم مقاله مرد امروز را قرائت کردید بنده هم آن مقاله را خوانده بودم اما آن مقاله درسال 22 نوشته شده بود چه مربوط به سال 25 بود و این روزنامه‌های داریا که از هر کدام چند سطر می‌خواندید (ارسنجانى: چند سطر نخواندم همه‌اش را خواندم) اگر اجازه بدهید بنده هم می‌خوانم.

نایب رئیس- آقاى امامى این مربوط به 109 نیست.

نورالدین امامى- تمام مربوط به 109 است همه‌اش 109 است تمامش 109 است 109 دنباله‌اش دو قسمت است. به من توهین کردند. بنده باید عرایضم را اینجا بکنم قضاوتش با نمایندگان ملت است (در این موقع جلسه از اکثریت افتاد) (بعضى از نمایندگان: اکثریت نیست)

نایب رئیس- جلسه به عنوان تنفس ختم می‌شود جلسه آینده روز سه‌شنبه فردا ساعت هشت و نیم.

 (مجلس دو ساعت و یک ربع بعد از ظهر به عنوان تنفس تعطیل شد.)

+++

بقیه جلسه 16

صورت مشروح روز سه‌شنبه بیست و چهارم شهریور ماه 1326

فهرست مطالب:

1- طرح برنامه دولت

2- تعطیل جلسه به عنوان تنفس

 مجلس یک ساعت و چهل و پنج دقیقه پیش از ظهر به ریاست آقاى رضا حکمت به عنوان بعد از تنفس تشکیل گردید.

رئیس- به طوری که خاطر آقایان مسبوق است امروز بحث در برنامه دولت جزء دستور است و هیئت دولت هم هستند که برنامه مطرح شود. آقاى دهقان بفرمایید.

دهقان- یک بیانیه‌ای بود که از طرف اهالى محترم تهران به من رسیده بود و خواهش کرده بودند که به عرض نمایندگان برسد تقدیم مقام ریاست می‌کنم در صورتی که مصلحت می‌دانند در مجلس قرائت بشود.

ملک مدنى- دستور تغییر داده شده است؟

رئیس- پیشنهادى در این زمینه رسیده است مجلس هم موافقت کرد قبلا که روز سه‌شنبه باشد به این جهت روز سه‌شنبه تعیین شده بود براى این کار.

ملک مدنى- بنده مخالفم با تغییر دستور.

رئیس- آقاى عامرى پیشنهاد کرده‌اند که قرائت می‌شود:

پیشنهاد می‌کنم که برنامه دولت مقدم بر اعتبارنامه آقاى ارسنجانى مطرح شود (صحیح است)

ملک مدنى- بنده مخالفم.

دهقان- بنده هم مخالفم.

رئیس- آقاى عامرى.

جواد عامرى- اجازه بدهید بنده توضیح بدهم بعد مخالفت کنید. عرض کنم حضورتان معمول سابق این بود که اگر برنامه دولت طبع و توزیع شده بود و دولت خودش در مجلس حاضر می‌شد آن را مقدم می‌داشتند و تأخیر نمی‌کردند راجع به طرز قضاوت مجلس هم در موضوع اعتبارنامه‌ها آنچه که در این مدت بنده استنباط کردم دیدم طرز قضاوت مجلس در یک پرده ابهامى است آمده‌اند یک تشخیصاتى داده‌اند و آنچه در این مدت بحث شده این تشخیصات عبارت از این بود که گفتند یکى صلاحیت شخصى است و یکى هم جریان انتخابات. به نظر بنده شاید اصل این تشخیص عیب نداشته باشد ولى ترتیب این که کدام قسمتش مربوط به جریان است و صلاحیت شخصى تا چه حدود است این در پرده ابهام مانده، بنده لازم می‌دانستم نه از نقطه‌نظر دفاع از کسى و نه از نقطه‌نظر مخالفت با کسى فقط یک تذکر قانونى قبل از این کار داده شود در این صورت اگر آقایان به آن استنباطى که بنده از قوانین موضوعه مملکتى در این موضوع کرده‌ام موافق باشند در آتیه طرز قضاوت در اعتبارنامه‌ها براى ما روشن می‌شود. اگر میل آقایان باشد بنده امروز توضیحش را می‌دهم و اگر آقایان میل ندارند بنده در دفعات بعد پیشنهاد می‌کنم به مجلس ایران (یکى از نمایندگان: این مربوط به موضوع نیست. بگذارید براى بعد) چون بسیارى از آقایان بنده آنچه که فهمیدم و استنباط کردم دیدم تاریک است براى آن‌ها قضاوت مجلس و بنده واگذار می‌کنم به اختیار آقایان، نظرى به دفاع یا مخالفت ندارم فقط براى روشن کردن طرز قضاوت مجلس است نسبت به اعتبارنامه‌ها، بسته به نظر آقایان است.

رئیس- آقاى ملک مدنى.

ملک مدنى- بنده مخالفتم فقط از نقطه‌نظر یک اصلى است که همیشه معمول بوده (صحیح است) نه از جهت قضیه اعتبارنامه آقاى ارسنجانى و موافقت و مخالفت با آن ما معمولمان همیشه این بود که وقتى یک اعتبارنامه در مجلس مطرح می‌شد تعیین تکلیف قطعى او باید بشود مگر این که پیشنهاد بشود که از دستور خارج شود (صحیح است) و پس از این که از

+++

 دستور خارج شد آن نماینده دیگر حق رأى دادن و مشارکت در امور ندارد (صحیح است) بنابراین بنده اعتقادم اینست که مقام ریاست اصول را باید حفظ کنند (صحیح است) اگر بنا شد که همیشه ما از اصول تخطى کردیم این دور و تسلسل پیدا می‌کند چنانکه اگر از روز اول از ماده 109 سوء استفاده نشده بود اینقدر وقت مجلس گرفته نمی‌شد (صحیح است) بنده اینجا ضرورت دارد عرض کنم آن وقت که اینجا به آقای سید هاشم وکیل و آقاى مهندس هدایت اجازه داده شد برخلاف اصل این‌ها آمدند کتاب برداشتند آوردند اینجا خواندند این برخلاف اصل بود. تمام آقایانى که اینجا توى مجلس هستند می‌دانند ماده 109 ناظر بر این است که اگر به یک کسى ناطقى اهانت کرد یا حرف او را تحریف کرد او باید به طور اختصار بیاید اینجا توضیح بدهد دو جلسه است وقت مجلس براى این که ما از اصول تخلف کردیم گرفته شده و ممکن است دو سه جلسه دیگر هم باز وقت مجلس را بگیرد. ماده 109 بنده اینجا صریح عرض می‌کنم به هیچ وجه ناظر به این صحبت‌هایی که آقایان اینجا می‌کنند نیست (صحیح است) و ما اگر بخواهیم مجلسى داشته باشیم حقیقتاً منظم و کارهاى ما پیش برود باید رعایت اصول و نظامنامه بشود و اگر بخواهیم تبعیض کنیم یکى که تبعیض شد دور و تسلسل پیدا می‌شود (صحیح است) و آن ملاک و سابقه می‌شود بنابراین بایستى یا تعیین تکلیف اعتبارنامه آقاى ارسنجانى بشود مثبت و منفى مجلس باید رأیش را بدهد که تکلیف ایشان معلوم بشود یا اگر اکثریت مایل هست که از دستور خارج بشود رأى گرفته شود و از دستور خارج شود.

رئیس- پیشنهاد خروج از دستور نیست پیشنهاد این است که برنامه مقدم باشد (صحیح است)

ملک مدنى- اصلاً سابقه ندارد.

رئیس- بعد ممکن است آخر جلسه رأى گرفته بشود. شروع می‌کنیم به کار. آقایانى که موافقند که برنامه دولت مطرح شود قیام کنند (اکثر برخاستند) تصویب شد. اما ماده 109 که آقاى ملک مدنى فرمودند به طور اختصار ذکر نشده باید به آنها اجازه نطق داد اجازه نطق هم فرق نمی‌کند ولى ماده‌ای هم هست ماده 110 که به موجب آن باید از موضوع بحث خارج نشوند و اگر خارج شدند به آنها تذکر داده شود آقایان هم تصدیق می‌کنند که چند مرتبه به ناطقینى که اینجا آمدند تذکر دادم آقاى اسکندرى بودند آقاى محمدعلى مسعودى بودند و دیگران بودند حالا بنده اخطار را دفعه دیگر عملى می‌کنم و اخطار می‌کنم واگر باز هم از موضوع خارج شدند مطابق آئین‌نامه ممنوع می‌کنم از نطق. براى جلسه بعد هم تقاضا می‌کنم آقایان نمایندگان در صف جلو جلوس نفرمایند اما اگر مطلبى با وزرا داشته باشند می‌توانند بیایند مذاکره کنند و بعد به جاى خود بروند چون در اصل 31 قانون اساسى مقرر شده که جاى وزرا باید تعیین بشود واین صف جلو براى معاونین و وزرا مقرر شده و از جلسه آینده باید این طور عمل بشود.

اردلان- یک نفر از وزرا کافى است، بفرمایید بیایند (در این موقع هیئت دولت داخل مجلس شدند)

1-  طرح برنامه دولت‏

رئیس- برنامه دولت مطرح است آقاى مکى.

مکى- براى بنده امروز از لحاظ این که در اطراف برنامه جناب اشرف آقاى قوام‌السلطنه مذاکراتى می‌کنیم از یک لحاظ اسباب تأسف است که با تعهدات اخلاقى که من نسبت به شخص جناب ایشان دارم با برنامه ایشان مخالفت می‌کنم ولى از یک لحاظ براى بنده جاى بسى خوشوقتى است که تعهداتى را که نسبت به دولت و ملت و کشورم دارم انجام می‌دهم و از زیر بار سنگین آن تعهداتى که به شانه من بار شد شانه خالى نمی‌کنم و عرایضى را هم که اینجا عرض می‌کنم به عنوان تذکر است و قصد حمله به دولت ایشان نیست. تذکراتى است در کلیات برنامه ایشان. در این مدتی که مجلس شورای ملى دچار فترت بود (یکى از نمایندگان: بلندتر بفرمایید) در این مدتى که مجلس شوراى ملى ایران دچار فترت بود، تقریباً از اسفند سال 1324 یک سال و تقریبا دو ماه وکسرى می‌شود، دو ماه و بیست وهفت هشت روز. بیست و نه روز می‌شود. (یکى از نمایندگان: بلندتر) یک حوادثى دراین مملکت اتفاق افتاده که در اطراف این حوادث بایستى مذاکراتى بشود و در کارهایى که برخلاف جریان، جریان پیدا کرده بحث بشود تا موضوع جریان گذشته تا حدى روشن بشود و در برنامه هم موضوعاتى که از جریان طبیعى خودش خارج بود هیئت محترم دولت توجه پیدا کنند و با توجه ایشان براى آینده جهاتى را که انحراف پیدا شده آقایان آن جهات را رعایت بکنند و تکرار نشود.

یکى از آن جهات حکومت نظامى است که بنده به طور کلى می‌خواهم راجع به حکومت نظامى و چگونگى حکومت نظامى توضیح بدهم که چگونه اعلام شده و آیا دولت‌ها مجاز بوده‌اند به این که حکومت نظامى را اعلام بکنند یا این که بایستى از مجلس شورای ملى ایران اجازه تحصیل کرده باشند. اولین موقعى که حکومت نظامى اعلام شد در ربیع‌الاول 1328 بوده و این قانون حکومت نظامى قانونى نبوده که براى همیشه باشد و دولت‌ها به استناد آن بتوانند هر وقت دلشان خواست حکومت نظامى را اعلام کنند. مرتبه دوم که حکومت نظامى اعلام شده در رجب 1329 بوده که برابر ثور 1290 خورشیدى می‌شود. در همین موقع که از طرف مجلس شوراى ملى ایران به دولت اجازه داده شد که حکومت نظامى اعلام بشود قانون دیگرى هم در همان روز در همین مجلس گذشته که به موجب آن قانون دولت حق داشته دو کرور و نیم از خارجه قرض بگیرد آن قانون که آن روز گذشت براى یک مرتبه بوده است و تصویب‌نامه صادر شده است که دولت ایران اجازه دارد دو کرور و نیم قرض بکند و در همان حکومت ملى قصد حمله و هجوم داشته‌اند و در داخله پایتخت هم عناصرى بودند که با مستبدین همکارى می‌کردند و ممکن بود موجبات سقوط حکومت مشروطه را فراهم بکنند مجلس شوراى ملى ایران یک راهى پیدا می‌کند و آن اعلام حکومت نظامى و اجازه حکومت نظامى بوده است به دولت و دولت هم حکومت نظامى را اعلام می‌کند.

به موجب این قانون، قانونش هم این است، در 22 رجب برابر سرطان 1329 که تاریخش است از وقتى که حکومت نظامى اعلام می‌شود امورى که راجع به امنیت و آسایش مردم است با تصویب هیئت وزراء توسط وزارت جنگ اجرا خواهد شد اصل قانون این است که در 22 رجب از تصویب مجلس شورای ملى گذشته است و همان طور که عرض کردم در همان اوان قانونى گذشته که به هیئت دولت اجازه داده می‌شود که دو کرور و نیم قرض بکند پس این یک قانون مؤیدى نبوده که دولت‌ها هر وقت دلشان بخواهد از این قانون استفاده بکنند. حکومت نظامى را اعلام بکنند. متأسفانه برقرارى حکومت نظامى یک اشکالات زیادى را از لحاظ قانون اساسى براى ما فراهم کرده که با اصل 9 و 10 متمم قانون اساسى مغایرت دارد. در حکومت نظامى که از بعد از جنگ به این طرف اعلام شد بنده تصور می‌کنم که هیچ وقت یک قضایایی که مثل این 19018 ماهه‌ای که مجلس نبوده وقایع گرفتن اشخاص و اینها اتفاق نیفتاده و این طور به احساسات مردم و افکار عمومى حمله نشده است من جمله یکى از چیزهایى که از حکومت نظامى استفاده کردند توقیف و گرفتارى آقاى آقا سید ابوالقاسم کاشانى بود.

ایشان در تهران نبودند هنگامى که به مشهد می‌رفتند براى زیارت ارض اقدس بین شاهرود و سبزوار با این که آنجا هم حکومت نظامى نبود به وسیله مأمورین ژاندارمرى توقیف شدند و مدت‌ها در زندان قزوین گرفتار بودند. ایشان صرف‌نظر از این که یک نفر روحانى و صاحب فتوى و مرجع تقلیدند و مقلدین زیادى هم دارند افکار عمومى را به قدری نگران کرد و به قدری از این موضوع عصبانى بود که غالب جراید تهران بحث کردند و مخصوصاً روزنامه‌های تهران و سایر جراید در اطراف این موضوع مقالاتى نوشتند و چیزهایى منتشر کردند و برای این که درجه احترام ایشان در افکار عمومى معلوم بشود همین اندازه بس که با جلو گرفتن‌هایی که می‌شد ایشان توانستند نفر سیزدهم را در انتخابات حائز بشوند پس ایشان داراى یک شخصیت و احتراماتى بودند از لحاظ روحانیت و مذهبى و قاعده رفتارى که نباید با یک فرد عادى شده باشد تا چه رسد به این که شخص روحانى و مرجع تقلیدى را که مورد احترام قاطبه مردم شیعه ایران و سایر نقاط دنیا هستند با ایشان شده اصولاً حکومت نظامى نمی‌بایستى مباردت به گرفتاری یک فرد کرده باشد براى این که هیچ کس را بدون قانون و بدون حکم محکمه نمی‌توان دستگیر کرد مگر قبلاً محکمه‌ای رأى داده باشد و مجازات او تعیین شده باشد که تا چه حدودى مجازات او ثابت شده و تا چه حدودى بایستى در زندان بماند. گرفتارى ایشان به موجب حکم هیچ محکمه‌ای نبوده و تا جایی که بنده سراغ دارم هیچ گونه سؤال و تحقیقاتى هم از ایشان نشد که آیا شما چه جرمى کرده‌اید و چطور بر علیه امنیت مملکت قیام کرده بودید و این مدارکى که ایشان اگر واقعاً بر علیه امنیت عمومى قیام و اقدامى کرده بودند بهتر این بود که یک چنین شخصی را معرفش کرده باشند به جامعه و بگویند کسى که مرجع تقلید است و این قدر مورد احترام افکار عمومى است به این دلایل این گناهان را کرده و این بزه‌ها را مرتکب شده و بایستى اعدام بشود بایستى حبس بشود بایستى

+++

 مجازات بشود ولى متأسفانه تا جایی که بنده اطلاع دارم نه ایشان و نه کلیه کسانى که به موجب دستور حکومت نظامى توقیف کرده‌اند هیچ گونه سؤال و جوابى از آن‌ها نشد حتى بنده از آقاى جمال امامى سؤال کردم، یکى از اشخاص که گرفتار شده بود آقاى جمال امامى بودند که ایشان وکیل دوره چهاردهم بودند، هیچ گونه سؤال و جوابى از ایشان نشده بود که شما را براى چه گرفتند و براى چه آزاد کردند. یک روز به موجب یک ورقه‌ای که دستور داده شده به حکومت نظامى می‌گیرند و یک روز هم آزاد می‌کنند.

عده زیادى از آقایان را به موجب ماده 5 و 8 قانون حکومت نظامى گرفتند که بعداً ثابت شد که این‌ها هیچکدام تقصیرى نداشتند و هیچگونه مدرکى بر علیه آن‌ها نبود و اگر مدرکى بود چرا آن‌ها را منتشر نکردید که لااقل افکار عمومى و جامعه بداند که دیگر گرد کارهاى ناشایسته و کارهاى بد نشود و اگر شد بعد به موجب امر حکومت نظامى گرفتار خواهد شد همچنین به واسطه برقرارى حکومت نظامى یک عده زیادى از جراید کشور را توقیف کرد. بنده در یکى از روزنامه‌های خارجى دیدم که در فرانسه یکى از وزراى فرانسه گفته بود که چون موقع غیرعادى است خوب است که تمام جراید را ما آزاد بکنیم تا ملت افکار خودش را صریح و روشن براى مردم بیان بکند و مردم بتوانند در اطراف قضایا و بحران‌هایی که پیش می‌آید خیلى به طور ساده و طبیعى قضاوت کرده باشند و تمام جراید را در یک موقع بحرانى در فرانسه آزاد کردند ولى متأسفانه هر وقت که یک بحرانى در مملکت ما ایجاد می‌شود و هر وقت روزنه سیاست تاریک می‌شود غالب جراید کشور دچار تعطیل می‌شوند یعنى آن‌ها را اجباراً از انتشارشان جلوگیرى از آزادى افکار برخلاف قانون اساسى است و این توقیف‌هایی که در گذشته شده یک اعمالى است که همه‌اش برخلاف قانون اساسى بوده و مخصوصاً در اعلامیه‌های دولت بنده مشاهده کردم که اگر واقعاً دولت متکى است و می‌گوید که این‌ها هتاکى می‌کنند بد می‌گویند نبایستى از نزاکت خارج بشوند چون از نزاکت خارج شده‌اند بایستى توقیف بشوند ما قانون هیئت منصفه داریم و قوانین دیگرى هم ممکن است آورد و از مجلس گذراند که یک حسابى در کار باشد ولى همین طورى بروند یک روزنامه‌ای را که یک عده‌اى از آن ارتزاق می‌کنند، محل روزیشان هست، این را بدون هیچ قانون و بدون هیچ حکم محکمه‌ای بخواهند توقیف بکنند، خسارتى است که به یک دسته‌اى وارد می‌شود این طور اعمال خلاف قانون شمرده می‌شود وانگهى غالب این جراید اعلامیه‌های دولت جناب آقاى قوام‌السلطنه را دیده‌اند همه‌شان می‌دانند که اگر واقعا اهانت به طبقات دیگر خوب نیست این‌ها از دولت سرمشق می‌گیرند، اعلامیه‌های دولت را بنده دیدم که به وکلا حمله می‌کردند، وکلاى تحمیلى، وکلاى نالایق، وزراى سابق هم، رئیس‌الوزراهاى سابق هم بودند، این‌ها در اعلامیه‌های دولت هست، وقتى که دولت خودش بیاید و به یک دسته از مردم بد بگوید الناس على دین ملوکهم، دولت بد می‌گوید روزنامه‌ها هم بایستى سرمشق از دولت داشته باشند دولت حرف‌هایی را باید استعمال نکرده باشد تا روزنامه‌نویس‌ها وسیله به دستشان نیفتاده باشد که شدیدترش را استعمال بکنند. راجع به حکومت نظامى هم بنده عقیده خودم را عرض می‌کنم که به طور کلى حکومت نظامى یک عملى است که به خلاف قانون در این مملکت اعلام شده بنده نمی‌گویم حکومت نظامى نباشد ولى عرض می‌کنم هر وقت که حکومت نظامى بایستى اعلام شود قبلاً بایستى کسب اجازه از مجلس شوراى ملى بشود وقتى مجلس شوارى ملى اجازه داد می‌توانند حکومت نظامى اعلام کنند (یکى از نمایندگان: مدت باید تعیین بشود) ولى اگر مجلس اجازه نداد حکومت نظامى حکومت غیرقانونى است و تمام قوانین قضایی و جزایی و مدنی‌ها را فلج می‌کند هیچ معنى ندارد که با بودن حکومت نظامى، دادگسترى هم داشته باشیم این «دولت در داخل دولت» است.

در مدت اعلام حکومت نظامى قوانین حکومت نظامى بایستى اجرا شود آن وقت بفرمایید در ادارات قضایی را ببندیم و به همان سرنیزه متنبث بشویم و اگر حکومت مشروطه است و حکومت قانونى است بایستى همان طور که قانون اساسى معین کرده است کارها از مجراى قانونى و از مجرایی که معین شده به جریان بیفتد و بنده استدعا می‌کنم از جناب آقاى نخست وزیر که راجع به حکومت نظامى تصمیمى بگیرند و این اصل کلى قانونى را که خودشان معتقد به مبانى قانونى هستند واحترام می‌گذارند به قانون اساسى ایران، احترام خودشان را نشان بدهند و هر وقت که خواستند اعلام حکومت نظامى بکنند چه اشکالى دارد که از مجلس استفسار بکنند سؤال بکنند تصویب‌نامه بگذرانند از مجلس که حکومت نظامى برقرار بشود یا نشود، موضوع دیگر قانون کیفر گرانفروشان است چون می‌دانم غالب آقایان وزراء علاقه دارند که در مدت وزارت خودشان یک کارهاى مفیدى براى مملکت انجام داده باشند و این یکى از قوانینى است که امروز اسباب زحمت و بیچارگى مردم را فراهم کرده در یکى از جلسات هم خدمت آقایان عرض کردم که این قانون را در یک وضعى گذارندند که کشور ما وضع عادى نداشته است، متفقین وارد خاک ایران شده بودند و جنس‌ها با یک نرخ سرسام‌آورى رو به ترقى می‌رفت خواستند با یک وضعى که خیلى تهدیدآمیز باشد از احتکار و گرانفروشى جلوگیرى کرده باشند یک قانونى بنام کیفر گرانفروشان گذراندند، این قانون شاید در آن روز مفید بوده، بنده نمی‌توانم انکار بکنم که قانونگذار نظرش رفاه و آسایش مردم و تأمین امنیت و رفاه مردم نبوده ولى امروز این قانون جز زیان و ضرر و خسارت هیچ چیز دیگر براى مردم ندارد (یک نفر از نمایندگان: باید اصلاح بشود) در این قانون یک محکمه تعیین شده است که یک قاضى بیشتر ندارد و هر کس که از یک کاسبى شکایت بخواهد بکند می‌رود به آن محکمه شکایت می‌کند که فلان جنس را به من گران فروخته، فوراً می‌فرستند عقب آن کاسب و می‌خواهندش، صد ضربه شلاق به رایش تعیین می‌کنند، این دیگر چون و چرا ندارد و استیناف و تمیز و نمی‌دانم تجدید نظر ندارد بلافاصله می‌خوابانند و شلاق می‌زنند و البته خود آقایان مسبوق هستند که امروز تنبیهات بدنى در هیچ کجاى دنیا مرسوم نیست که حتى به حیوانات تنبیهات بدنی را براى حیوانات هم نبایستى اعمال کرد مخصوصاً در قرن اتم در قرن بیستم در یک کشور دموکراسى یک فرد محترمی را بخوابانند یا یک فرد غیرمحترم، فرق نمی‌کند، یک کاسبی را بخوابانند و شلاقش بزنند، به صرف یک گزارش یک کسی که این را گران فروخته به من او را بخوابانند شلاق بزنند یا دو سه ماه حبس کنند ولى محتکرین عمده و گرانفروشان عمده و تجار درجه اول که جنس را به هر قیمتى که می‌خواهند می‌فروشند پارچه را از بیرون می‌آورند مترى 20 تومان و مترى 65 تومان رویش اتیکت می‌زنند آن وقت براى آن‌ها هیچ مجازاتى ندارد دیروز سبزى فروش‌ها شکایت می‌کردند که آقا ما سواد نوشتن اتیکت روى سبزى نداریم اینجا می‌آیند مزاحم ما می‌شوند که اتیکت بزن روى سبزى ما می‌گوییم آقا سبزى که هر ساعت یک نرخى دارد این اتیکت زدن ندارد ما را بردند آنجا و شلاقمان زدند.

البته این برخلاف حق و عدالت است خوب، یک نفر سبزى فروش را می‌زنند ولى یک نفر محتکر بزرگ را، یک نفر را که اتومبیل را چهارده هزار تومان وارد می‌کند و 25 هزار تومان، 30 هزار تومان، 32 هزار تومان می‌فروشد بعد هم مالیات بر درآمدش نمی‌دانم چه جورى وصول می‌شود آن را هیچگونه مجازاتى نمی‌کند بنده این را می‌خواهم از هیئت محترم دولت استدعا بکنم که الغاى این قانون را بخواهند و یا اگر آن را الغا نمی‌کنند یک مرحله دیگرى برایش قائل بشوند که اگر خواست استیناف بدهد، خواست مرحله تمیزى بدهد بتواند برود شکایت کند و ثابت کند که اصلا تقصیرى نداشته است و این قانون امروز به طوری که بنده می‌دانم به جان کسبه ضعیف و مردم بیچاره این مملکت که دچارند و در فشار این قانون می‌باشند و همه از فشار این قانون می‌نالند و البته الملک یبغى بالظلم ولا یبقى مع الکفر، معذرت می‌خواهم المک یبقى بالفکر ولا یبغى مع الظلم مملکت با کفر باقى می‌ماند ولى با ظلم باقى نمی‌ماند این‌ها یک مظالمى است که به طبقه سوم و چهارم این مملکت وارد می‌شود و بنده با حسن نیتى که در جناب آقاى قوام‌السلطنه سراغ دارم و اطمینان دارم با توجه به عرایض بنده راجع به این قانون اقدامى بفرمایند یا این که به یک ترتیبى این را تعدیل بکنند. یا یک مراحل بعدى برایش قائل بشوند که یک مشت مردم بیچاره این طور دچار مضیقه این قانون نشوند، این هم موضوعى بود که می‌خواستم به عرض آقایان برسانم.

یکى از موادى که در برنامه جناب اشرف آقاى قوام‌السلطنه نوشته شده موضوع صدى پانزده سهم مالک است، بنده موقعى که مدیر کل عمران بودم خدمتشان شرفیاب شدم و گفتم که این قانون، این تصویب‌نامه به جهاتی که حضورتان عرض می‌کنم صلاح نیست، البته بنده آن روز راجع به صدى پانزده سهم مالک (نخست وزیر: سهم رعیت) بلى سهم رعیت، یک توضیح مختصرى حضورتان عرض کردم فرمودید که از جنبه دیگرش، عرض کردم شوراى عمران بودیم، بنده و آقاى احمد حسین خان عدل که اینجا تشریف دارند شوارى عمران بنده را فرستاد چون این موضوع را بنده رویش عمل می‌کردم حضورتان شرفیاب شدم و دلایلى را که آن روز مختصرش را

+++

 عرض کردم ولى حالا به طور مشروح عرض می‌کنم بنده خیال می‌کنم با کیفیتى که این قانون نوشته می‌شود به صلاح نباشد اولاً این صدى پانزده که سال گذشته تصویب‌نامه‌اش صادر شد (نخست وزیر: در آنجا نوشته شده است اگر مجلس صلاح بداند) بنده حالا می‌خواستم چون تصویبنامه اش سال گذشته اجرا شده (فرامرزى: نوشته اگر مجلس صلاح بداند) بلى تصویبنامه‌اش را عرض می‌کنم سال گذشته تصویب‌نامه‌اش از هیئت وزیران صادر شده که 15 درصد از سهم مالک گرفته شود و بر سهم کشاورز اضافه شود این تصویب‌نامه به وسیله وزارت کار اجرا شد ولى در تمام ایران یک سر و صدایى ایجاد کرد زیرا تمام مالکین در آن موقع ممکن بود زیر بار نروند بعضى جاها احزاب توده و بعضى احزاب دیگر بودند که تقویت مرکدند اجراى این تصویب‌نامه را ولى بعضى جاها که تشکیلات حزب توده یا احزاب دیگر نبود بلااجرا ماند و بین زارع و مالک یک اختلافات شدیدى ایجاد کرد به این معنى که زارع می‌خواست صدى پانزده را مطالبه کند ولى مالک نمی‌داد و کار به ژاندارمری و فرماندارى و وزارت کار می‌کشید و یک دفعه چندین پرونده در وزارت کار براى همین تصویب‌نامه تشکیل شد.

بنده با ترقى سطح زندگى کارگر و طبقه سوم کاملاً موافقم و البته دولت جناب آقاى قوام‌السلطنه هم یکى از کارهاى مفیدى که کرده همین فکر براى طبقه سوم و چهارم مملکت بوده (صحیح است) که یک طورى این طبقه سوم و چهارم مملکت را سطح زندگانیشان را ترقى داده و از هزینه زندگى بکاهند ولى این صدى پانزده را غالب رعایایى که گرفتند بلافاصله گاوشان را هم فروختند یا آمدند دندان طلا درست کردند و یا این که رفتند به زیارت مشهد و کربلا و این در و آن در و وقتى برگشتند یک مقدار زیادى هم مقروض شدند که باید چند سال دیگر هم کار بکنند تا آن قروض خودشان را تأدیه بکنند تا آمدیم در شوارى عالى عمران و اصلاحات که جناب آقاى احمد حسین خان عدل هم تشریف داشتند و یک طرحى تهیه کردیم که واقعاً به حال کشاورز و طبقه سوم و چهارم مملکت مفید باشد گفتیم که این صدى پانزده را که می‌گیرید بیایید شما هم یک صندوق‌های تعاونى کشاورزى جمع کنید و در هر محلى معتمدین آن محل این صندوق‌ها را نظارت بکنند.

در محل خودشان اگر کسى فقیر است، بى بضاعت است اگر دارالایتام احتیاج دارد، اگر مریضخانه احتیاج دارد، اگر براى جاده سازى خودشان احتیاجى هست، اگر یک ساختمان‌های ضرورى لازم دارند، بیمارستان لازم دارند این پول را صرف همان جا بکنید (مهندس رضوى: بعضى جاها نان ندارند) بلى، بعضى جاها نان ندارند مثل کرمان حضرتعالى که نان ندارد و هسته خرما می‌خورند (مهندس رضوى: بنده کرمان ندارم) بهتر این است که این قبیل امور را در نظر بگیرند و به مصرف این قبیل کارها برسانند بنده تصور می‌کنم این کار بهتر و مفیدتر از این باشد که بروند دندان طلا بگذارند و به درد مملکت و کشور نخورند و به طوری که می‌گویند چراغى که به مسجد سزاست به خانه حرام است، معذرت می‌خواهم چراغى که به مسجد سزاست به خانه حرام است، معذرت می‌خواهم چراغى که به خانه روا است به مسجد حرام است و این طور حیف و میل و اتلاف نشود. تمام این صدى پانزده که گرفته شده بنده می‌بینم که صرف یک مخارجى و یک مصارفى شده که هیچ یک به درد عموم و رفاهیت و آسایش مردم نخورده است و بعضى جاها اصولاً نداده‌اند براى این که این تصویب‌نامه یک اختلافاتى ایجاد کرده است که این اختلافات مزاحم ژاندارمرى و فرمانداری‌ها شده و یک مقدارى از وقت مأمورین دولت را صرف جمع آورى این صدى پانزده کرده است. یک موضوع دیگرى که بنده می‌خواستم توجه جناب آقاى نخست وزیر و هیئت محترم دولت را جلب کنم موضوع اتومبیل‌های دولتى است. به طوری که بنده حساب کرده‌ام هزار و چند اتومبیل در ایران هست و هزینه متوسط این اتومبیل‌ها در هر ماه از هزار و صد تومان کمتر نخواهد بود و اگر هم آقایان شیفر و حساب بخواهند بنده تقدیم می‌کنم.

هر اتومبیل دولتى هزار و صد تومان حداقل در ماه خرج دارد و البته تصدیق می‌فرمایید که هزار و صد اتومبیل در ایران در حدود 24 میلیون تومان بر بودجه مملکت این اتومبیل‌های دولتى افزوده و با مقایسه با کشورهاى همجوار خودمان مثل ترکیه و کشورهاى همسایه دیگر که از لحاظ جمعیت می‌توانیم مقایسه بکنیم مثلاً می‌بینیم که در ترکیه به طوری که بنده اطلاع پیدا کرده‌ام بیش از سى و چند اتومبیل دولتى ندارند و بقیه اعضاء همه‌شان موظف هستند که با وسایل حمل و نقل خودشان به وزارتخانه‌ها و ادارات دولتى رفت و آمد بکنند و البته 24 میلیون تومان براى یک کشور فقیرى مثل ایران بنده تصور می‌کنم که مخارج خیلى ضرورى و واجب‌تری داشته باشد که با 24 میلیون تومان اقلاً در سال دو تا سد روى رودخانه با همان ببندیم و می‌توانیم که از این راه برقوه تولیدى کشور بیفزاییم و یک کارى بکنیم که از فقر عمومى بکاهیم و از این گذشته داشتن چند هزار اتومبیل در همه کشور و یا در تهران این‌ها ایجاد بغض در یک طبقات مخصوصى می‌کند و بیشتر وقت اعضاء وزارتخانه‌ها صرف این است که فلان شخص اتومبیل فلان را می‌گیرد یا با اتومبیل فلان عضو خواسته برود نداده و گاهى هم در وزارتخانه‌ها کشمکش و بگو مگو می‌شود و یک مقدارى از وقت وزارتخانه‌ها که بایستى صرف کارهاى مردم باشد صرف رسیدگى به نزاع و دعواى بین آقایان مدیران کل‌ها و یا رؤساى ادارات یا بالاتر یا پائین‌تر می‌باشد بنده می‌خواستم مخصوصاً توجه هیئت محترم دولت و جناب آقاى هژیر را جلب کنم که اگر طورى بشود که از این هزینه بکاهید و در سال لااقل یک سد از این مصرف بسازند یا سد کرج یا فرض کنید سدهاى دیگرى که ما داریم و نیز این زمین‌های لم یزرع و بایرى که افتاده زیر زراعت ببریم و به قوه تولید کشور بیفزاییم این‌ها یک راه‌هایی است که بنده تصور می‌کنم اگر توجه بفرمایید که بدون هیچ غرضى گفته می‌شود توجه آقایان وزراء را جلب می‌کنم که اگر عمل شود یک قدم عملى باشد که دولت عملاً در راه صلاح مردم بردارد.

یک موضوع دیگر موضوع بعضى تشکیلات زایدى است که پس از مجلس چهاردهم اضافه شده است یا در مجلس چهاردهم هم بوده و این تشکیلات صورت قانونى نداشته است البته بنده منکر با بعضى تشکیلات نیستم و مخصوصاً بعضى تشکیلاتى که در دوره زمامدارى ایشان به وجود آمده است مفید می‌دانم و شاید برخلاف یک دسته‌اى از آقایان باشم و چون من عملاً وارد آن هستم بعضى از این تشکیلات را اساساً مفید می‌دانم و این تشکیلات کار و کارگرى است (صحیح است) از لحاظ قوانین کار و از لحاظ رابطه بین کارگر و کارفرما و تشکیلات دیگرى که به همین منظور براى رفاهت و آسایش طبقه سوم و چهارم که منظور نظر همه آقایان است این تشکیلات مفید بوده و بنده عقیده‌ام این است که این تشکیلات را بایستى حفظش کرد ولى البته از زوایدش بایستى کاست و یک طورى بودجه‌اش را مرتب و ترتیب داد که حیف و میل هم نشود چند نفر از این بودجه مسافرت بکنند خرج سفر بگیرند ولى البته جهت تشکیلات کارگرى و اداره کار و وزارت کار به یک صورتى که کاملاً مثل سایر وزارتخانه‌ها یک تشکیلات منظمى باشد باید این تشکیلات را حفظش کرد ولى البته بعضى از این تشکیلات هم هیچ معنایى ندارد. یکى از این تشکیلات گمان می‌کنم تشکلات بازرسى نخست وزیرى باشد. بنده خودم یک وقتى در کابینه آقاى سهیلى که جناب آقاى حائرى‌زاده و آقاى هیئت و آقاى اشترى و آقاى آموزگار در این هیئت بودند و به موجب امر اعلیحضرت تشکیل شد و دولت هم سعى داشت که این بازرسى را تشکیل بدهد بنده هم افتخار عضویت این هیئت را داشتم یک شمه‌ای از کارهایی که در این هیئت کرده‌ام به عرض آقایان می‌رسانم و نتیجه می‌گیرم که اگر واقعاً بخواهد بازرسى نخست وزیرى کار بکند بایستى یک قوانینى برایش بگذرانند و در حال حاضر علاوه بر این که هیچ مفید نیست بلکه یک پرسنلى دارد که سرتاسر ننگ است و هیچ کار مفیدى انجام نمی‌دهد در بازرسى سال 1322 که بنده عضو یکى از قسمت‌هایی بودم که در شمال رفتم و در حدود چهل میلیون تومان اختلاس از جنگل‌ها گرفتم آقاى آموزگار و یک هیئتى هم مأمور شد و این پرونده‌ها را از من تحویل گرفت آقاى هنرى دادستان بودند و آمدند با یک دسته دادیار پرونده‌ها را گرفتند ولى این پرونده‌ها رفت که رفت هنوز رفته که رفته معلوم نیست به کلی این پرونده‌ها را از بین بردند و بعد هم بازرسى را منحل کردند و یک بازرسى کوچکى در زمان جناب آقاى قوام‌السلطنه تشکیل شد در حدود پانصد هزار تومان یا چهارصد و هشتاد هزار تومان یا در همین حدود بودجه بازرسى نخست وزیرى است بنده نمی‌دانم از این روزى که این بازرسى تشکیل شده کدام کارهاى مفیدى را انجام داده شاید هم یک کارهایى را انجام داده تا بنده هم قانع شوم ولى بنده دیده‌ام که در امور اتومبیل یا اتوبوس‌رانى در تهران بازرسى نخست وزیرى شرکت کرده در صورتى این از وظایف اداره شهربانى و اداره تأمین آلات ناقله است نه با بازرسى نخست وزیرى آن معنایى که از بازرسى نخست وزیرى بایستى گرفته شود یعنى نظارت بر سایر وزارتخانه‌ها داشته باشد این اصولاً ندارد و اگر بخواهند یک چنین مفهومى برایش قائل بشوند باید بازرسى وزارتخانه‌ها را منحل کنند که یک بازرسى درخود وزارتخانه نباشد یکى هم بازرسى نخست وزیرى و این‌ها حق ندارند

+++

اصولاً بازرس نخست‌وزیری وقتی به یک وزارتخانه‌ای می‌رود یک پرونده‌ای را بگیرد یک  همچون قانونی را ندارد و اگر بنا شود که یک بازرسی نتواند یک کارهای اداری خودش را انجام بدهد و اگر بازرس وزارتخانه‌ها حق دارند که در کار خودشان دخالت بکنند این بازرسی دیگر لزومی ندارد روی هم رفته این بازرسی نخست‌وزیری را بنده تصور می‌کنم که یک مؤسسه و تشکیلاتی باشد که وجودش زائد باشد و اگر از این پولی که صرفش می‌شود، صرف پرسنل این کار می‌شود یک کار مفیدتری بکنید به عقیده بنده به نفع مملکت و ملت می‌باشد یک موضوعی که می‌خواستم توجه جناب آقای هژیر را جلب کنم موضوع بانک صنعتی است بانک صنعتی تا به حال چندین مرتبه تغییر ماهیت و تغییر شکل داده و هر مرتبه که بانک صنعتی تغییر شکل داد نه تنها نتوانسته باری از دولت دولت بردارد بلکه باری هم بر دوش دولت اضافه کرده است، قبل از آن که به صورت بانک صنعتی درآید یک پرسنل معینی داشت (اسدی- این طور نیست آقا) و یک مخارج کمتری داشت اجازه بفرمایید عرض کنم شیفر بهتان تحویل می‌دهم بانک صنعتی نه میلیون و نیم پرسنلش فقط تهران است با این اتومبیل‌هایش در صورتی که وزارت فرهنگ با هفت‌هزار عضو یازده‌میلیون و نیم برای تمام ایران دارد (اردلان- تومان یا ریال) تومان قربان یازده‌میلیون و نیم وزارت فرهنگ دارد نه‌میلیون و نیم بانک صنعتی دارد غیر از حقوق کارگر غیر از حقوق مهندسین که در کارخانه‌ها کار می‌کنند اگر خلاف این است تکذیب بفرمایید بنده سند دارم (اسدی- مجعول است) یک موضوع بیلان بانک صنعتی است که بیلان بانک صنعتی وقتی منتشر شد این بیلان که خود جناب آقای هژیر چون مسبوق هستند یکی از وزارتخانه‌هایی که ناظر بر بانک صنعتی است حق نظارت دارد (هژیر- اسمش میلان است؟) چه عرض کنم گفتند 22 میلیون تومان، بیلان هنوز داده نشد و شاید تا چند ماه دیگر هم نتواند بیلان بدهد یک تجارتخانه‌ کوچکی می‌تواند بیلان بدهد ولی بانک صنعتی با این تشکیلاتی که دارد با این پرسنل نه‌میلیون و نیم نه ماه گذشته است و هنوز نتوانسته است بیلان بدهد و آن وقت با یک حقوق‌های گزافی که سه تا حقوق هزار تومانی است در بانک صنعتی و یک بازرس دولت هم در بانک هست و فعلاً یکی از رفقای خودمان آقای جهانگیر تفضلی در آنجا هستند و وقتی (اسدی- ایشان سه‌هزار تومان نمی‌گیرند) ایشان وارد کار شدند بنده خیلی خوشوقت شدم و گفتم یکی از افرادی که از طبق ما هستند رفتند آنجا وارد کار شدند و البته چون ایشان شخص آزادی‌خواهی هستند پرده‌ها را بالا می‌زنند (یکی از نمایندگان- کی آقای) آقای تفضلی ...

رئیس- بگذارید صحبت کنند.

مکی- اطلاعاتی که می‌خواهم بدهم بنده خودم ممکن است که اطلاعات فلاحتی و صنعتی نداشته باشم ولی نمی‌توانم. به هر حال بنده خیال می‌کردم ایشان بعضی پرده‌ها را بالا بزنند و کارهایی که انجام می‌شود اقلاً برای مردم بگوید (محمدعلی مسعودی- صحیح است).

رئیس- آقای مسعودی بگذارید صحبت کنند.

محمدعلی مسعودی- بنده می‌توانم هم بگویم (صحیح است و هم بگویم صحیح نیست)

رئیس- صحیح است مانعی ندارد.

مکی- در بانک صنعتی سه تا پست سه‌هزار تومانی در بودجه سال 1326 گذاشته‌اند و منشی مدیرکل هزار و پانصد تومان در بودجه برایش پیش‌بینی کرده‌اند وزیر کشور ما وزیر فرهنگ ما هزار و هفتاد تومان حقوق بگیرد منشی مدیرکل بانک (اسدی- منشی ندارد مدیرکل) خوب در بودجه پیش‌بینی شده است ...

رئیس- آقای اسدی اگر فرمایشی دارید بعد می‌توانید بیایید صحبت کنید.

مکی- از ماده 109 که می‌توانید استفاده کنید. و یک اتومبیل هم که منشی کل بانک صنعتی دارند با این ترتیب بنده تصور می‌کنم که اصولاً بانک صنعتی، بنده هیچ طرفدار این نیستم که بانک صنعتی را بیایند مثله‌اش بکنند و سرمایه‌داران مملکت هم بیفتند رویش و بخواهند بین خودشان سهام آن را بخرند بنده با این قسمت مخالف هستم و بانک صنعتی هم البته بایستی کارخانه‌جات و معادن ایران را به یک طوری که خیلی قرین صرفه باشد اداره نماید و از این مخارجات و حیف و میل‌هایی که بدون مورد و زاید است جلوگیری شود والا بنده در کلیات بانک صنعتی و از این که در دست دولت باشد هیچ گونه مخالفتی ندارم و عقیده‌ایم این است خود آقای دکتر امینی باید تصدیق بکنند که بایستی از مخارج زایده و حیف و میل‌هایی که می‌شود جلوگیری کند و این نه‌میلیون و نیم تومان را بنده نمی‌دانم به هر طوری که ممکن است کاست بکاهید اقلاً چهارمیلیون تومانش را بکاهید یک کارخانه جدیدی وارد بکنید و با این که از بازار سیاه توانسته بانک صنعتی استفاده بکند بنده خیال می‌کردم در این دو سه ساله‌ای که این طور دنیا در یک بحرانی بود می‌توانست اجناس خودش را خود بفروشد و همین طور که کارخانه‌جات سایر نقاط ایران توانستند چندین برابر کارخانه‌های خودشان را تحصیل بکنند البته اینها هم هزینه‌ اصلی خودشان را استهلاک کرده باشند ولی نه‌تنها استهلاک نکرده است بلکه بنده تصور می‌کنم اگر دنیا به وضع عادی دربیاید یعنی اجناس به همان قیمت قبل از جنگ یا با یک اضافات مختصری عرضه شود هیچ کدام از این اجناسی که بانک صنعتی تهیه می‌کند و به بازارهای ایران می‌‌آورد اگر بیلانش را در آن موقع حساب بکنیم بیلان ضرر خواهد داشت و اجناسش هم خریداری نخواهد داشت پس در اصول بانک صنعتی و این که یک مقداری از مخارج و حیف و میلی که می‌شود باید کاست بنده تصور می‌کنم هیچ کس انکاری ندارد. بنده الان که اینجا نشسته بودم یک پاکتی آوردند که فوری و مستقیم راجع به امور جنگل بود بنده در قسمت بازرسی نخست‌وزیری و امور جنگل هم که می‌خواستم یک توضیحاتی عرض کنم فراموش کردم، در سال 22 بنده را مأمور کردند رفتم به شمال برای رسیدگی به امور جنگل، قانونی از مجلس گذشته است که در هر سال اداره کل جنگلبانی بیش از سیصد و هفتاد هزار متر کوپ حق قطع و صدور اشجار را ندارد این قانون و آئین‌نامه‌ای که گذشته بنده تصور می‌کنم با کمک متخصصین خارجی که شاید یک متخصص دانمارکی داشته و یک متخصص دیگری هم بود تهیه و به مجلس شورای ملی تقدیم شده و مجلس تصویب کرده است. در سال 22 که بنده مأموریت بازرسی را پیدا کردم سه‌میلیون و هفتصدهزار متر کوپ پروانه صادر شده است (گلبادی- اشتباه می‌کنید) تمام اینها در بازرسی سابقه دارد صورت دارد سه‌میلیون و هفتصدهزار متر کوپ (گلبادی- سه‌میلیون و هفتصدهزار متر کوپ در ایران جنگل نیست) (یکی از نمایندگان- یک قدری در ارقام دقت کنید) بنده هیچ اشتباه نمی‌کنم سه ‌میلیون و هفتصدهزار متر کوپ بود از اداره جنگلبانی هم بنده گرفته بودم این موافقت‌نامه‌هایی هم بود و مخصوصاً بنده خودم اینجا یک قدری پرده‌ها را بالا می‌زنم اینجا گفته‌اند 3 رقم صد و ده‌هزار متر کوپ، صد و ده‌هزار متر کوپ اجازه‌ گرفته‌اند (بعضی از نمایندگان- اسم ببرند آقا) آقای ارباب مهدی یزدی، آقای قناد، اینها هر کدام صد و ده‌هزار متر کوپ گرفته‌اند، (بعضی از نمایندگان- قناد که اینجا نیست آقا) بنده خواستم که ضمن مثال عرض کنم یکی‌شان را خواستم اسم ببرم می‌فرمایند نیست یعنی این موافقت‌نامه که صادر شد بهشان پروانه ندادند سه‌میلیون و هفتصدهزار متر کوپ موافقت‌نامه صادر شده و پروانه در این حدود بوده یک اسکندانی نامی بود به نام متفقین سه‌‌میلیون و هفتصدهزار متر کوپ ریخته بود و آنها توقیف شد این پرونده دارد، به نام متفقین که من دارم برای متفقین فرودگاه می‌سازم نمی‌دانید رفته بود توی جنگل و ریخته بود،‌ همین طور جنگل را و جاده کنده بود و جلو جنگل رفته بود که بنده در آن موقع به وزارت کشاورزی تلگرافی کردم که چون برخلاف آئین‌نامه جنگل‌ها و برخلاف قانونی که از مجلس شورای ملی گذشته است مبادرت به صدور موافقت‌نامه و پروانه قطع اشجار شده است کلیه مقطوعاتی که در جنگل‌ها موجود است و کلیه پروانه‌هایی که صادر شده است از درجه اعتبار ساقط است این تلگراف را بنده کردم آقای حائری‌زاده تشریف داشتند مدتی در بازرسی نخست‌وزیری مذاکره شده بود که بنده حق داشتم این تلگراف را بکنم یا نداشتم چون گفتند که این تلگراف از حدود و اختیاراتی که بنده داشتم خارج بوده به هر حال بنده تمام اینها را توقیف کردم در حدود چهارمیلیون تومان آن روز حساب شد که در جنگل‌ها اختلاس و حیف و میل شده است پرونده‌های اینها را قرار شد ببرند به وزارت دادگستری در زمان آقای صدرالاشراف در کابینه آقای سهیلی آمدند پرونده‌ها را آقای هنری و دو نفر دادیار دیگر تحویل گرفتند که در حدود 5 من پرونده بود که بنده از شمال آورده بودم این پرونده را دادم آقای ضیاءالملک فرمند هم در دوره 14 روی این موضوع از وزیر کشاورزی وقت و مجلس شورای ملی سؤال کردیم که قضیه پرونده‌ها به کجا کشید وزیر کشاورزی وقت در آن وقت آقای ... (دکتر معظمی- یک کسی) (برزین- بلى به هر جهت) یکى از آقایان بعد آمد و یک توضیحاتى داد که توضیحات ایشان قانع کننده نبود خلاصه این هم سندش تقدیم می‌کنم، بنده همین سفرى که مأموریت داشتم از آذربایجان که برگشتم یک چیزى من دیدم که خیلى مرا متأثر کرد و چون می‌دانم که هیئت محترم دولت و شخص آقاى نخست وزیر هم علاقه کاملى دارند به حفظ سرمایه مملکت عرایض بنده را بدون هیچ غرضى می‌پذیرند تصور نکنید که بنده غرضى دارم و به کسى هم نمی‌خواهم دعوایى بکنم و حمله‌ای بکنم بنده استدعا دارم که این حقایقى را که اینجا عرض می‌کنم توجه بفرمایند اگر مفید بود اطمینان دارم که ایشان تا کنون به طورى خودشان را نشان داده‌اند که به حرف‌های حسابى توجه دارند و اقدام براى جلوگیرى از افراط کارى خواهند کرد (صحیح است) بنده از دره اردبیل که وارد دره آستارا شدم دو قسمت متمایز دیدم یک قسمت مرز شوروى است یک قسمت هم خاک ایران است که ما از آنجا عبور می‌کردیم قسمتى که مرز شوروى است به قدری خرم و شاداب و به قدری جلب توجه می‌کند که شما تصور می‌کنید در یکى از پارک‌های پوبلیک درجه اول وارد می‌شوید به قدرى شما را متأثر می‌کند و می‌بینید به یک حال و روزى این جنگل‌ها افتاده که اصلًا هیچ قابل مقایسه نیست 2 کیلومتر این طرف و 3 کیلو متر آن طرف این طور از هم متمایز اینجا بیابان برهوت شده است و آنجا بیابان سبز و خرم وبنده تصور می‌کنم که براى انظار خارجى آن طور زیبنده نباشد که بگویند از لحاظ جنگلبانى خراب است و حفاظت نمی‌کنند و ما این طور لاابالى و بى احتیاطى می‌کنیم به هر حال جنگل‌های ما روى یک قاعده‌ای بایستى پروانه چوب داده شود و این پروانه‌ها را بایستى در محوطه یا محاوط مخصوصى که دارند در آن محوطه خصوصى خودشان قطع اشجار بکنند و پس از قطع اشجار غرس هم بکنند متأسفانه در مملکت ما اشخاصى که جنگل ندارند، محوطه‌ای ندارند ولى می‌خواهند یک شکارى کرده باشند می‌آیند به دولت حمله می‌کنند یا واسطه می‌تراشند و اعمال نفوذ می‌کنند به هر حال اعمال نفوذ می‌کنند و می‌روند یک پروانه‌هایی را بدست می‌آورند و شروع می‌کنند این پروانه‌ها را در بازار آزاد به فروختن و البته جنگل حکم پشتوانه اسکناس را براى هر کشورى دارد زیرا تأثیر جنگل در آب و هوا بى نهایت مؤثر است و اگر جنگل در شمال ایران نباشد بنده خیال می‌کنم وضع طبیعى و وضع فعلى گیلان و مازندران و استر‌آباد از این صورت تغییر پیدا می‌کند زیرا خاک در تبخیر آب جنگل خیلى مؤثر است و در سلامتى مردم هم این درخت‌ها چقد مؤثر است همچنین در بارندگى چقدر تأثیر دارد جنگل و اگر بنا بشود که جنگل‌های ایران را این طور از بین ببرند هم در وضعى جنگل‌ها و هم در وضعیت طبیعى ما و هم در وضعیت محصولات شمال یک تنزل فاحشى خواهد کرد که این البته به زیان مملکت است و البته باید جلوگیرى کرد و روی ‌این قاعده و قوانینى که از مجلس شوراى ملى گذشته است امور جنگل‌ها اداره بشود، الان که بنده نشسته بودم دو سه نفر کاغذ به من نوشتند که یکى نوشته آقاى دماوندى را هم بگویید یکى دیگر هم نوشته آقاى دماوندى را الان که من اینجا نشسته بودم یک تصویب‌نامه‌ای به من دادند اصل تصویب‌نامه این است که براى آقاى معتمد دماوندى صادر شده است که این تصویب‌نامه را اگر اجازه بفرمایید می‌خوانم (رضوى- چوب گرفته‌اند) نوشته‌اند پنج هزار متر کوپ گرفته‌اند می‌خوانم. شماره 61/ 9762- 12/9/ 25اداره کل جنگل‌ها- پروانه قطع درخت.

به موجب قانون و آئین‌نامه راجع به جنگل‌ها و طبق درخواست مورخ 3/9/25آقاى معتمد دماوندى و به استناد تصویب‌نامه شماره 33816 مورخ 11/9/25 هیئت وزراء به موجب این پروانه به آقاى معتمد دماوندى اجازه داده می‌شود مقدار 5000 متر مکعب درخت به استثنای درخت‌های پر بهاء و صنعتى از جنگل‌های واقع در گیلان (پس از احراز مالکیت طبق ماده سه آئین‌نامه راجع به جنگل‌ها و تصویب‌نامه اصلاحى و در غیر این صورت پس از ارائه سند خرید رسمى از مالک جنگل) که حدود و مساحت جنگل و محل جمع آورى و راه خارج نمودند آن‌ها از جنگل توسط اداره کشاورزى گیلان تعیین خواهد شد پس از نشانه گذارى از طرف مأمورین جنگلبانى با مراعات کامل مواد و قوانین و آئین‌نامه راجع به جنگل‌ها قطع و حمل خواهد شد مدت اعتبار این پروانه از لحاظ قطع تا آخر اسفند ماه 1325 و از لحاظ حمل به کنار جاده تا آخر مهرماه 1326 می‌باشد (مرآت اسفندیارى- مال کى بود آقا) آقاى معتمد دماوندى (مرآت اسفندیارى- امضاء کى هست؟) رئیس اداره کل جنگل‌ها- بنان. چه عرض کنم نامه‌اش اینجا است و اسمش را هم نوشته است بنده تقدیم ریاست می‌کنم خودش توضیح خواهد داد (معتمد دماوندى- بنده توضیح می‌دهم) بنده خیلى معذرت می‌خواهم یک کسى هم یک کاغذى نوشته است که آقاى اعزاز نیک پى هم به نام آقاى قوام شیرازى 75 متر کوپ گرفته است بنده چه عرض کنم توضیح بیشترى نمی‌دهم 75 متر کوپ (امینى- به نام قوام شیرازى، اعزاز نیک پى) (اعزاز نیک پى- شما خودتات هر چه می‌خواهید بگویید آنجا بگویید، هر چیزى که هرکسى نوشت باید آنجا خواند!) بنده می‌خواستم توجه هیئت محترم دولت را به این عرایضى که کردم جلب بکنم و مخصوصاً قسمت جنگل‌ها را یک توجهى بفرمایید خاصه که جناب آقاى احمد حسین عدل هم تشریف دارند چون ایشان یکى از وزرایى هستند که در امور کشاورزى بصیر و مطلع هستند و با اطلاعى که ایشان دارند بعد از این حیف و میل‌ها بنده تصور می‌کنم اگر جلوگیرى بشود هم نفع ملت و هم به نفع جامعه و هم به نفع کشور تمام می‌شود بیش از این مزاحم نمی‌شوم.

مهدى ارباب- بنده از ماده 109 می‌خواهم استفاده بکنم.

رئیس- بفرمایید از موضوع بحث خارج نشوید.

ارباب- بنده خیلى متأسفم کسى که همکار محترم بنده را مثل گرامافون کوک کرده درست کوک نکرده و کسى که این صورت را داده با ایشان شوخى کرده و خواسته است که بى اطلاعى شخص ایشان را پشت این تریبون به استحضار عامه برساند (صحیح است) اولاً سه میلیون مترمکعب چوب قطع کردم این را اهل فن می‌داند صد سال عمر می‌خواهد، صد سال آقاى وزیر کشاورزى صد سال عمر می‌خواهد (رضوى- هیچ همچو چیزى نیست) عرض کنم بنده مطلع هستم (رضوى- با چه قطع کنیم) با وسائلى که در کشور ایران موجود است براى قطع چوب، با افرادى که وجود دارد استفاده کنیم، در گیلان و مازندران، سه میلیون متر مکعب چوب قطع کردند در این جنگل‌ها در حدود صد سال عمى می‌خواهد اشتباه اینقدر زیاد است، اما موضوع خود بنده که صد و چند متر مکعب گفتند پروانه چوب صادر کرده‌اند مقدمتاً حضور همه آقایان عرض کنم و تمام جریده نگاران هم بدانند که اگر شخصى تاجر، بازرگان در حدود قواعد و مقررات مشروعاً خواسته است تجارت کند، یا قطع چوب بکند جرم نیست، این اشتباه است در این کشور ما که حمله می‌کنند به افراد. اما اگر یک پیش‌نویس براى یک متر مکعب چوب بنام بنده در ظرف تمام این چند سال در وزارت کشاورزى وجود دارد تمام فرمایشات جنابعالى صحیح است (مکى- توقیفش کردم بنده) و به طور کلى تکذیب می‌کنم و از این به بعد هم استدعا می‌کنم توجه بفرمایید گذارید که یک مطالبى را تزریق بکنند تا در پشت این تریبون کذب او به تمام ایران ثابت گردد حالا مطالبى که دارم در اطراف برنامه است بعد به عرض می‌رسانم.

مکى- بنده یک توضیح کوچکى دارم.

رئیس- بفرمایید بنشینید آقا.

مکى- آخر این که تبعیض است ایشان گفتند بنده را کوک کردند بنده خودم بازرس ویژه بودم آقاى حائرى‌زاده بودند آنجا.

رئیس- بنشینید. آقاى گرگانى بفرمایید.

رئیس- آقاى وزیر بهدارى.

وزیر بهدارى- (آقاى دکتر اقبال) بنده اینجا چون راجع به آقاى اعزاز نیک پى صحبت شد لازم شد یک توضیحى راجع به آقاى اعزاز نیک پى به آقاى مکى بدهم. برخلاف آن چیزى که براى آقاى مکى یادداشت نوشته بودند به هیچ وجه من‌الوجوه آقاى اعزاز نیک پى راجع به آقاى قوام شیرازى کوچک‌ترین اقدامى را نکرده‌اند، آقاى قوام شیرازى یک مقدارى املاک در مازندران به ایشان رسیده است و طبق مقررات قانون جنگلبانى می‌بایستی که از دولت اجازه بگیرند در آنجا اشجارى که متعلق به خودشان است قطع بشود و این عملى هم که شده است طبق تصویب‌نامه هیئت وزیران است و به هیچ وجه من‌‌الوجوه آقاى اعزاز نیک پى در این کار مدخلت نداشته‌اند.

رئیس- آقاى گرگانى.

عدل وزیر کشاورزى- اجازه بفرمایید آقا.

رئیس- بعد از آقاى گرگانى.

گرگانى- شکر می‌کنم خدا را که دوره چهاردهم با تمام سختی‌ها و مصائب خود خاتمه یافته وبه یارى خداى تعالى و امر شاهانه و تدبیر جناب اشرف آقاى نخست وزیر دوره پانزدهم نیز افتتاح شده است.

همکاران محترم، گذشته تلخى از شهریور سال 1320 تا ختم دوره چهاردهم از نظر ما رد شد تکرار تمام دشواری‌ها و مصائب این تاریخ در این مجلس موجب ملامت خواهد شد اینجانب بعضى از رؤس آن دشواری‌ها را یادآورى می‌کنم تا از آن‌ها نتایج لازم را براى ملت ایران بگیریم ضمناً چون بنده جزء موافقین

+++

 دولت هستم دفاع کامل از دولت و جواب ناطق پیش را به سایر موافقین محترم واگذار می‌کنم (امینى- بسیار خوب)

‌1- هجوم اجانب به خاک ما در نتیجه بى تدبیرى اولیاى امور وقت بود و باید انشاء الله در‌آیند طورى مجهز و دقیق باشیم که از هر گونه هجوم و مداخله بیگانگان جداً جلوگیرى نماییم (صحیح است)

2-  هرج و مرج غریبى در اوضاع وزارتخانه‌ها و ادارات دولتى روى داده که باید به عزم راسخ آن را رفع کرد و کارمندان صحیح‌العمل را تشویق و خادمان را کمک و خائنین را مجازات نمود (صحیح است) خصوصاً باید اشل حقوق مأمورین دولتى را به اندازه‌ای رسانید که بتوانند زندگانى خودشان را به آسودگى گذرانیده و نیز جداً از انحراف آن‌ها جلوگیرى نمود (صحیح است)

3- اشخاصى با حربة ایران خواهى و با تشکیل حزب و جمعیت خیال تجزیه و خیانت کشور را در سر گذارنیدند و با همه عوامل گسیختگى امور کمک کردند خوشبختانه با تدبیر شاهانه و زحمات جناب اشرف آقاى نخست وزیر افکار خام آن‌ها عملى نشد (صحیح است) براى عبرت باید خائنین و محرکین شدیداً تعقیب و مجازات شوند که تا افراد دیگر این قبیل خیالات خام و واهى را در مغز نگذرانند. (انشاء الله)

4- اقتصادیات کشور در این چند سال صورت مرتبى نداشته و مزاحم طبقه زحتمکش بوده است با توسعه وزارت اقتصاد مالى و انتخاب نقشه‌های صحیح و عملى باید وضع اقتصاد این کشور را بهبودی داده و مردم طبقه سوم را که از دست می‌روند به زندگى نسبتاً ساده و راحتى سوق داد (صحیح است)

5- فرهنگ کشور را از صورت کهنه و فرسوده و بى روح خارج نموده با ترسیم نقشه‌های عملى و سریع‌الحصول هر چه زودتر فرهنگ کشور را از این خواب وسکوت خارج کرده و مدارس ایران را بجاى ماشین کارمند دولتى ساز به ماشین سازنده مردان عمل و فعال و به درد خور مملکت تبدیل کرد (صحیح است)

6‌- بهدارى که فقط اسم بى مسمایی از آن باقى مانده (برزین- صحیح است) و مردم کشور خصوصاً صحرا نشین‌ها که به هیچ وجه از بهداشت بهره‌ای نبرده و اطلاعى ندارند اصلاح کرده و با ترتیبى و روش عملى از گودال امراض گوناگون مردم را خارج نموده و از خطرات جانى آن‌ها را نجات داد (صحیح است) (آشتیانى‌زاده- احسنت)

7- نظام کشور را باید اصلاح نمود از نگاهدارى افراد غیر مفید و غیرصالح خوددارى کرد و نظام کشور را با سبک‌های نوین ممالک متمدنه دنیا و متناسب با موقعیت جغرافیایى کشور خودمان مجهز و آماده نمود (صحیح است)

8- راه‌ها و شوسه‌ها که بر اثر تردد زیاد و بى مبالاتى مأمورین دولتى به صورت خرابه ویرانه درآمده است باید اصلاح کرد و از این صورت به دو مفتضح امروزى خارج نمود.

9- موجبات استفاده از منابع ثروتى و معدنى ایران را فراهم کرد که تا از فقر عمومى جلوگیرى به عمل آید (صحیح است)

10- فلاحت و کشاورزى که فقط نامى از آن باقیمانده با اسلوب جدید و وسائل امروزى در مملکت شروع و اقدام شود. از تشویق زارعین و کمک به آنها به هیچ وجه خوددارى نشود و دست کسانى که به نام زارع ولى در باطن مزاحم این دسته هستند گرفته و از زمره زارعین خارج نمود.

11- وضع صادرات و واردات و همچنین تجارت کشور را با راه‌های مرتب و از روى نقشه اصلاح نمود و نگذاشت که محصولات فرواوان و پر بهاى کشور که مشتریان زیادى در بازارهاى دنیا دارد درایران مانده و پوسیده شود (صحیح است) همچنین از ورود اشیاء بى فایده و لوکس که مانند سیل بدون هیچ گونه کنترل به بازارهاى ایران سرازیر شده و ثروت و طلاى کشور ما را مانند میکروب ناخوشى طاعون محم می‌کند جلوگیرى نمود.

12- بیکارى و فقر عمومى را با ترسیم نقشه‌های عملى و سریع و رعایت مقتضیات عمومى کشور از بین برد (ارسنجانى- صحیح است)

13- از هزینه‌های کمرشکن به صورت حقوق مستخدمین غیر مفید و تشکیلات عریض و طویل وزارتخانه‌ها و ادارات دولتى که شاید قسمتى از آنها به هیچ وجه مفید براى دولت نیستند بى جهت از ثروت کشور بدون دادن استفاده زندگى کنند البته با دادن قرضه و وام به مأمورین اضافى و غیر مفید و ارائه طریق و گذاشتن وسایل لازم در اختیار آن‌ها آن‌ها را مجبور به کارهای مفید ملى و غیر دولتى مانند تأسیس شرکت‌های فلاحتى و معدنى و تجارتى و صنعتى نمود.

14- قوانین فرسوده و غیرقابل اجرا و فورمالیته و تشریفات بى فایده ادارى دادگسترى را که به قدر جوى ارزش ندارد از بین برد‌ه و به جاى آن‌ها قوانین مفید و مناسب و امروزى وضع نمود و اصل تشویق خادم و مجازات خائن را حتماً در قوانین مفید و وضع شدنى رعایت کرد.

15- براى ایجاد امنیت در داخله کشور فکر سریع و عملى ایجاد کرد و این بى ترتیبى و هرج و مرج طلبى را که امروز رایج شده است با انتخاب مأمورین مفید و صاحب صلاحیت از بین برد (صحیح است)

16- با تمام وسایل ممکنه به شکایات مردم و طبقه زحمتکش مخصوصاً رسیدگى نموده و تا حدود امکان دردهاى آن‌ها را علاج کرده و البته با شدید‌ترین تصمیم از هوچى بازى و هتاکى و فحاشى مردم ذى غرض جلوگیرى نماید.

همکاران محترم! این عرایض بنده عملى نمی‌شود مگر این که یک اکثریت قوى پارلمانى تشکیل گردد (صحیح است) و غرضى جزء اصلاح کشور نداشته باشد و از هر گونه تشتت واختلاف و اختلال دور شود و دولت از افراد صالح و وطن پرست و بى غرض و فعال تشکیل گردد و اکثریت پارلمانى مجلس طرفدار این دولت شود و از بهانه‌جویى براى سقوط دولت احتراز کند و در نتیجه هیئت دولت موظف شود که در اسرع اوقات در انتخاب مأمورین و کارمندان دولت در مرکز و شهرستان‌ها تجدید نظر کامل و فورى به عمل آورد و عناصر مشکوک و غرض ورز و فرسوده وبى فایده بر کنار و به جاى آن‌ها اشخاص صالح و فعال و وطن پرست مخصوصاً از طبقه جوانان تحصیل کرده انتخاب نماید (صحیح است) سپس طرح‌های لازم براى اصلاحات داخله کشور را در کمال احتیاط ولى با رعایت این که در مدت کمترى باید تهیه شود آماده و تهیه نموده و با طرح و نقشه هفت ساله که به هیئتى در اثر امر جناب اشرف تهیه شده توأماً به کار انداخت.

شکى نیست که سیاست خارجى ماهم باید همواره روى اصل بى‌طرفى و دوستى کامل و احترام متقابل با همسایگان خصوصاً اتحاد جماهیر شوروى و بریتانیاى کبیر و دولت معظم آمریکا باشد (صحیح است) و من قطع دارم دول معظم متحاربه از داشتن همسایه خوب و مجهز و مرتب و پیشرو به سمت ترقیات بیشتر راغبند تا همسایه ناجور و عقب افتاده و من به نام انسانیت و بشر دوستى از همسایگان نزدیک و دول معظم از طرف ملت ایران انتظار دارم که تمام اقدامات ما را که فقط براى اصلاحات کشور عملى خواهد شد مقدمات ترقى و نیل به شاه راه سعادت ما بدانند و بر هیچ محمل و غرضى تعبیر ننمایند و سوء تفاهمتی که ممکن است در اثر مداخله مأمورین ناشایسته و بى اطلاع ایجاد شود در نظر بگیرند و ما را در سرنوشت خود آزاد و مختار گذارند. کى نیست همان طورى که عرض شد اگر ما همسایه خوبى شویم خوبى ما به همسایگان ما خواهد رسید نه بدى ما. من از طرف عموم موکلین خودم که همیشه در حفظ امنیت داخلى کشور مانند سربازان مجاهد کوشش داشته‌اند و در وطن پرستى شاه دوستى ضرب‌المثل و بى نظیرند و همچنین در رعایت قوانین و اصول هم کمال مجاهدت و کوشش را دارند به قسمی که از شهریور سال 20 تاکنون در صحنه‌های بازی‌های مختلف جزء وطن پرستى و شاه دوستى و اطاعت از قانون و جانبازى و قلع و قمع اشرار و پشت پا زدن به خائنین کار دیگرى نکرده‌اند و اگر حقیقتاً منصفانه قضاوت گردد خدماتى که ملت نجیب و وطن پرست تراکمه در این مدت پنج شش سال نموده‌اند بى نظیر است در خاتمه از خدواند متعال بقاى سلطنت اعلیحضرت شاهنشاه جوانبخت را خواهانم (صحیح است- احسنت) و اجراى نیات مفید و مقاصد عالى جناب اشرف آقاى نخست وزیر را در رسانیدند کشتى غرض شده کشور به ساحل نجات آرزومندم موفقیت هر یک از افراد هیئت دولت را که به منظور همکارى با سیاست و طرز حکومتى که ملت ایران را به سوی سعادت خواهد برد و از نکبت دور خواهد کرد طالبم و قول می‌دهم که اگر نکاتى که ذکر کردم بى غرضانه عملى شود ایران بهشت برین شده ابناى وطن سعادتمند و همسایگان هم خوشحال خواهند شد (صحیح است- احسنت) به عون الله تعالى.

رئیس- آقاى وزیر کشاورزى.

وزیر کشاورزى(آقاى احمد‌حسین عدل)- عرض بنده مختصر است راجع به جنگل صحبت زیاد می‌شود چون راجع به امور جنگل صحبت زیاد می‌شود در جرائد، در مجالس حرف‌هایی می‌زنند، چیزهایى می‌نویسند که بسا اوقات با حقیقت وفق نمی‌دهد و ممکن است عرایض بنده در جواب فرمایشات آقاى مکى یک قدرى مفصر باشد بنده حاضرم یا همین الان جواب بدهم یا اگر اجازه بفرمایند یک جلسه مخصوصى براى این کار ترتیب بدهند. (اردلان- بفرمایید آقا صحبت بفرمایید) (یک نفر از

+++

نمایندگان- مختصر بفرمایید) در ایران ما بیست میلیون هکتار جنگل داریم از آن سه میلیون و ششصد هزار در شمال است یعنى از ارسبارن- آستارا- گیلان- شهسوار- مازندران- گرگان تا بجنورد و کوه داغى و بقیه‌اش جنگل‌های جنوب و غرب ایران است. جنگل‌های شمال جنگل‌های انبوه است که قابل بهره بردارى است جنگل‌های غرب جنگل‌های تنگند که قابل بهره بردارى نیستند یعنى از لحاظ استفاده براى چوب‌های صنعتى، از سه میلیون و ششصد هزار هکتار که ما در شمال درم تاکنون، عرض کنم، در این دو سه سال که بحث است به مرور زمان، در این چند سال نهصد هزار هکتار از بین رفته و مبدل شده به بوته زار و جنگل‌های پست که قابل استفاده نیستند بقیه‌اش دو میلیون و هفتصد هزار هکتار جنگل‌های انبوه تاکنون داریم این ارقامی را که بنده عرض می‌کنم آقایان بدانند که از روى حساب است روى احساسات نیست که آقایان بفرمایند اغراق آمیز است در این جنگل دو میلیون و هفتصد هزار هکتار جنگل‌های انبوه ما الان سیصد میلیون متر مکعب چوب موجود قابل استفاده هست که نظر به این که مصرف استفاده نداریم می‌پوسد مصرف چوب در ایران در سال سیصد هزار متر مکعب است در سال‌هایی که مصرف زیاد بود نظیر ساختمان راه آهن بود ممکن است مصرف به چهار صد هزار متر مکعب سالیانه برسد.

رشد جنگل‌های شمال دو میلیون متر مکعب است ینعى سالى دو میلیون متر مکعب این جنگل‌ها رشد می‌کنند بنابراین در ظاهر در مقابل سیصد یا چهار صد هزار متر مکعب ما دو میلیون رشد داریم غیر از سیصد میلیون متر مکعب چوب موجود، منتها این رشد در آن جنگل‌هایی است که فعلًا از آن‌ها استفاده نمی‌شود و این سیصد هزار چهار صد هزار متر مکعب از جاهایى بریده می‌شود که در مرزها و فلات‌های ایران است یعنى نقاطى که اساساً نباید آنجا قطع شود بنابراین با وجود این ثروت عظیمى که ما داریم با وجود رشد زیادى که جنگل‌های ما دارند سالى سیصد چهار صد هزار متر مکعب از جنگل‌های ما کم می‌شود این حقیقت است و اما این که آقاى مکى که فرمودند سالى سیصد و هفتار هزار متر مکعب اجازه قطع در قانون نوشته شده خیر در قانون رقم ذکر نشده قانون جنگل می‌گوید که وزارت کشاورزى نظار بهره‌بردارى جنگل‌ها ست یعنى در جنگل‌هایی که صلاحیت و استعداد دارند اجازه قطع می‌دهند این موضوع اجازه و پروانه باعث یک سوء تفاهم شده به خیالشان که وزیر کشاورزى یا هیئت وزراء یا رئیس جنگل می‌توانند بگویند حسن آقا شما برو جنگل فلان کس را چوب‌هایش را ببر، هیچ همچو چیزى نیست یک کسى می‌آید جوازى دارد، می‌خواهد به او می‌دهند منع قانونى هم ندارد که اگر جنگل استعداد دارد چوب ندهند، او باید برود با صاحب یک جنگلى مذاکره بکند با مالک یک جنگلى مذاکره بکند قمیتش را طى بکند پولش را به او بدهد رضایت او را جلب کند بروند محضر آنجا سند رسمى بنویسند که این صاحب جنگل این مقدار چوب فروخت به این خریدار وقتى این سند را آوردند وزارت کشاورزى به او اجازه قطع می‌دهند بنابراین صرف اجازه قطع وزارت کشاورزى دلیل نمی‌شود براى این که صاحب آن جنگل باید راضى بشود ملک مال مالک است و فقط ما باید از لحاظ فنى آن را نظارت بکنیم که از قطع جنگل سوء استفاده نشود بنابراین این که می‌گویید وزارت کشاورزى یا دولت اجازه می‌دهد هیچ همچو چیزى نیست اما آن سه میلیون و هفتصد هزار متر کوپ که فرمودند بنده همچون رقمى در نظر ندارم،در سال‌های جنگ که نیروى متفقین ایران را اشغال کرد خیلى چیزها از ما رفت خیلى اقداماتى شد که بر‌خلاف منافع اقتصادى ما بود و ناچار بودیم در راه موفقیت در امر مهم که راجع به نوع بشر بود کمک بکنیم، آن‌ها یک احتیاجى داشتند، راه آهن می‌ساختند، ساختمان‌هایی داشتند قشون آن‌ها یک احتیاجاتى داشتند تقاضاهایى کردند دولت‌های وقت تصویب‌نامه‌هایى صادر کردند و به نمایندگان آن‌ها اجازه قطع دادند با اجازه قطع به همان ترتیبى است که عرض کردم یعنى با جلب رضایت مالک جنگل بوده است حالا این سه میلیون و هفتصد هزار متر کوپ از کجا درآمده بنده خیال نمی‌کنم چنین اجازه‌ای تا حالا داده شده باشد از بدون اجراى قانون جنگل تا امروز تا 1326، در هر حال همین موضوع اسکندانى را که آقاى مکى اشاره کردند، بنده کاملًا در نظر دارم او یک شخصى بوده که آمده است به مازندران از جنگل‌های گیلان تراورس می‌برد به عنوان این که به متفقین قرارداد بسته است بنده تلگراف کردم 52 هزار تراورس او را توقیف کردند وقتى که توقیف شد پرونده رفت به محاکم در محکمه رأى دادند، دادستان رأى داد که چون مقطوعات این شخص قبل از تصویب قانون جنگل در مجلس بوده بنابراین مشمول مقررات قانون‏ نمی‌شود (برزین- صحیح است قانون عطف به ماسبق نمی‌شود) چوب را آزاد کردند، سه سال وزارت کشاورزى آزاد کردند این چوب‌ها را به تأخیر انداخت در نتیجه او آمد براى ما یک دعوایى درست کرد که چوب‌های ما پوسیده است بایستى یک اجازه دیگرى بدهید که ما اصلًا جوابى ندادیم به ایشان، در توقیف مأمورین وزارت کشاورزى عمل می‌کنند ضابط علیه ولى رأى از طرف محاکم داده می‌شود محاکم هم به واسطه گرفتاری‌های زیادى که دارند نمی‌توانند به سرعت به کارها برسند. براى حفظ این جنگل‌ها حسابى که ما کردیم 1400 نفر جنگلبان لازم داریم که 82 نفر از آن‌ها تحصیل کرده مدارس جنگل باشد، متخصصین جنگل باشد، الان کادر فنى ما یک نفر متخصص دارد و 120 نفر جنگلبان، البته با این کمى اعتبارات با این کمى سازمان فنى ما، با این کمى متخصص نمی‌شود انتظار داشت که تمام مقررات طابق‌النعل بالنعل اجرا بشود ولى یک نکته را آقایان باید بدانند در مملکتى که سیصد، چهارصد هزار متر مکعب احتیاج دارد، بنده اینجا صریحاً عرض می‌کنم که به اندازه آن اجازه قطع داده نمی‌شود یعنى بنده پارسال رسیدگى کردم دیدم 70 هزار متر مکعب اجازه قطع داده شده است یعنى 230 هزار متر مکعب کمتر از آن چیزى که احتیاج مملکت است، چوب مورد احتیاج مردم است با مقررات نمی‌شود جلو احتیاجات را گرفت باید راهى پیدا کرد که احتیاجات مردم رفع شو و جنگل هم خراب نشود یک پیشنهاداتى بنده تهیه کرده‌ام حضور جناب اشرف تقدیم می‌کنم یا وزارت کشاورزى باید اعتبارات داشته باشد، مشکلات فنى را مرتفع کند تا مردم بتوانند از این ثروت عظیم بهره‌مند شوند (صحیح است) یا این که بنده فکر کردم و راه دیگرى را که به نظر بنده عملى‌تر است پیشنهاد کردم اگر موافقت فرمودند اجرا می‌کنم امیدوارم که اگر گرفتاری‌ها برطرف شود (بعضى از نمایندگان- انشاء الله) ولى باز اینجا تکرار می‌کنم که آن حرف‌هایی که می‌زنند اغلبش بى مورد است اغلب آن‌ها را روى اغارض است که چرا آن یکى پروانه گرفته بنده نگرفتم همین الان یکى از آقایان نمایندگان در دفتر بنده تشریف داشتند، در نتیجه همین حرف‌هایی که زده شد همین تهمت‌هایی که زده شده حق مردم دارد پایمال می‌شود الان یک عده از ملاکین مازندران و کجور و تنکابن پیش بنده بودند یک تقاضایى داشتند تقاضایشان هم حق است (صحیح است) منتهى بنده اعتراف می‌کنم از بس در این موضوع صحبت کردند، چیز نوشتند تهمت زدند، من نتوانستم به آن‌ها جواب بدهم نتوانستم حق آن‌ها را به آن‌ها بدهم، بنده ناچارم بنشینم یک فکرى بکنم یک راهى پیدا کنم که چه کار کنم فردا دوباره این حرف‌ها رانزنند و نگویند که جواز فروشى شد چوب مال خودش است افتاده است توى جنگل و آنجا می‌پوسد او نمی‌تواند چوب خودش را ببرد آقاى مهندس رضوى نوشته‌اند ترتیبى بفرمایید که به اشخاص متفرقه نرسد عرض کردم ترتیبى که بنده پیشنهاد کردم به دولت و حالا هم عرض می‌کنم این است که در درجه اول خود مالکین و تجارى که در عمل تجارت وارد هستند شرکت‌هایی تشکیل بدهند و این شرکت‌ها موظف باشند تشکیلات فنى داشته باشند و تحت نظر وزارت کشاورزى کارشان را انجام بدهند بنابراین مالکین هم می‌توانند شرکت و استفاده نمایند این بود خلاصه عرایض بند حالا اگر اجازه می‌فرمایید جزء به جزء فرمایشات آقایان را جواب عرض کنم (نمایندگان- کافى است)

رئیس- به موجب ماده 109 آقاى دماوندى می‌توانند صحبت کنند از موضوع و حدود بحث خارج نشوید.

معتمد دماوندى- آقاى مکى خیال کردند این فرمایش را که می‌فرمایند الان بنده مثلًا سکته می‌کنم، می‌میرم بعد یک موضوع بسیار مهمی را براى مخالفت با دولت پیدا کردند، بنده آقایان مالک جنگل هستم و شعبه چوب فروشى در رشت دارم و نوکر دولت هم بوده‌ام، آقاى وزیر دادگسترى می‌دانند، در ظرف شش، هفت سال اگر یک سطر در پرونده بنده دیده باشد که زیر رو شده باشد شاید پنج شش هزار پرونده قضایى و جزایى از زیر دستم رد شده اگر یک سطر، دو خط در اطراف شخصیت من در کار قضایى دیده باشد بروید تحقیق بکنید هر گاه پس و پیش شده من حاضرم به دار بروم من در این مدت از کجا می‌آورم، مجبور بودم کار خارج داشته باشم یک عرایضى هست که من نمی‌توانم بگویم اگر آقایان اجازه بفرمایند در جلسه خصوصى صحبت می‌کنم متفقین جنگل‌های ما را بردند.

رئیس- راجع به قسمت‌هایی که به شما نسبت داده شده است صحبت کنید.

+++

معتمد دماوندى- اجازه بفرمایید بنده عرض کن که چرا جواز گرفتم، به هر حال اگر در این مملکت مالکیت ملغى می‌شود ما هم اسناد مالکیت خودمان را تقدیم آقاى مکى و آن‌هایی که این حرف‌ها را می‌زنند می‌کنم آن‌هایی که این حرف‌ها را می‌زنند به آن‌ها می‌گویم ببخشید بنده باج به شغال نمی‌دهم چون یک عده‌ای هستند که در این مملکت باج می‌خواهند و در روزنامه‌ها هم نوشته بودند من اهل این حرف‌ها نیستم من باز هم اجازه خواهم گرفت، چه کنم، مال همه را اگر گرفتند مال بنده را هم بگیرند براى همین حرف‌ها مال بنده از بین رفت زندگى من از بین رفت، رفتم جلو مالم را بگیرم گفتند، نمی‌دانم تو با ارتش سرخ مخالف هستى پرونده من در عدلیه موجود است‏...

رئیس- از موضوع خارج نشوید.

معتمد دماوندى- بلى، آن وقت آقاى آزاد برداشتند یک مقاله بزرگى نوشتند.

رئیس- آقاى دماوندى به روزنامه کار نداشته باشید.

معتمد دماوندى- اجازه بفرمایید عرایضم را بکنم.

رئیس- دیگر اجازه صحبت نمی‌دهم .. (خنده نمایندگان) (زنگ رئیس) آقایان خواهش می‌کنم ساکت باشید.

رئیس- آقاى کشاورز صدر بفرمایید.

کشاورز صدر- آقایان تصدیق می‌فرمایند که در دو موقع فرصت دست نماینده می‌افتد که در اطراف موضوعات و نواقصى که در کار می‌بینند پیشنهادات اصلاحى که به نظرش می‌آید از آن فرصت استفاده بکند و به عرض مجلس برساند، یکى در موقع طرح برنامه دولت در مجلس است و یکى موقع طرح قانون بودجه، بنابراین بنده هم که جزء اقلیت هستم و بدبختانه طبیعت هم با اقلیت مخالف است، به مناسبت این طوفان دیشب بنده الان تب دارم مبتلا به تب هستم و کسالت سرماخوردگى. بارندگى شدیدى شد و تا آمدم خودم را جم کنم و توى اطاق برسانم کت و کولم درد گرفت و الان تب دارم، ولى با وجود این یادداشت‌هایی را که کرده‌ام به عرض می‌رسانم، عرایض بنده دو مورد است، یکى راجع به موضوعاتى که در برنامه دولت نبوده و نهایت ضرورت را داشته است و حتى معتقدم که اگراین مسائل را به عرض آقایان برسانم شاید الان جناب اشرف آقاى نخست وزیر و هیئت دولت موافقت بفرمایند که همان موارد پیشنهادى در برنامه دولت گذاشته شود (نخست وزیر- بسیار خوب) این نکته را هم به عرض آقایان می‌رسانم آقایان در وضع سابقه زندگى بنده اکثراً وارد هستند مخصوصاً آن آقایانى که در دادگسترى بوده‌اند یا از آقایان و کلاى عدلیه بوده‌اند، بنده اینجا شرافت و حیثیتم را ضمانت می‌دهم، که هر چه در اینجا می‌گویم به صلاح مملکتى و از روى خیر و صلاح دولت و مجلس است و یک کلمه روى اغراض شخصى یا نظر خصوصى نگفته و نخواهم گفت و در نهایت نزاکت و ادب هم مطالبى که به نظرم می‌رسد به عرض آقایان می‌رسانم بنابراین انتظار دارم از آقایان که به عرایض بنده دقیق شوند و اگر اینجا به مسائلى اشاره کردم و مقتضى باشد که اسمى نبرم یا نخوانم کسانى که اینجا نشسته‌اند گفتگویى در اطراف آن‌ها نمایند زیرا ممکن است که به آن مسائل رسیدگى شود و شاید بعضى از آن‌ها درست نباشد، پس اگر اصرار کنند که اسم ببر، اسم ببر این قاعده را نمی‌دانم کدام یک از آقایان دارند، اسم آن وقتى برده می‌شود که رفته باشد به محکمه و محاکمه شده باشد و محکوم شده باشد آن وقت آن اسم را می‌برند.

 (بعضى از نمایندگان- این طور نیست آقا نماینده باید شهامت داشته باشد) بنده تصدیق می‌کنم که نماینده باید شهامت داشته باشد، اطاعت می‌کنم ولى گفتم ممکن است اسباب گله گذارى شود.

رئیس- آقایان بایستى مجلس ساکت باشد براى این که ناطق بتواند صحبت کند.

کشاورز صدر- بنده توقعى که از دولت آقاى قوام‌السلطنه داشتم از دولت‌های دیگر نداشتم دلیل آن هم این است که بنده در اواخر سال 1321 که مطلقاً تا آن موقع وارد روحیه شخص آقاى قوام‌السلطنه و طرز عمل ایشان نشده بودم اتفاقاً قبل از نخست وزیرى ایشان زمان آقاى سهیلى بود این مقدمه را بنده عرض می‌کنم بعد عرایض خودم را می‌گویم، در گلپایگان به تصدیق آقاى دکتر معظمى ایشان تشریف دارند در اینجا که مأمورین دولت به قدرى بیدادگى کردند و ظلم و ستم به این اهالى بدبخت بیچاره گلپایگان که بدبختانه از نقاط دیگر بیچاره‌تر هستند (مهندس- رضوى غیر از کرمان) که این‌ها را برانگیختند با تحریک خود مأمورین به نام اینک بیایند شکایت کنند، قریب چهار هزار نفر جمعیت از کنار رودخانه، گلپایگان دهاتى است که بلوک کنار رودخانه است آمدند از گلپایگان براى شکایت آن‌ها را مأمورین دولت و ژاندارم‌ها بردند در مسحد حبس کردند توقیف کردند و در تلگرافخانه را بروى آن‌ها بستند بعد یک دفعه مأمور فرستادند با مسلسل و کامیون و قریب 150 نفر اهالى همان دهات را زنجیر کردند که دنبال آن‌ها قریب دو هزار نفر زن می‌آمد را این‌ها آوردند به گلپایگان (اردلان- چه سالى آقا) ... در 1321 علتش هم مربوط به جمع آورى غله بود رفته بودند از تمام مالکین- یعنى از گلپایگان که خوشبختانه مالک عمده ندارد، رفته بودند از این رعایا مازاد بگیرند مازاد ندادند رشوه هم دادند با این حال تصادف کرده بود که یکى از مأمورین دارایى به عنوان مأمورین غله نسبت به کدخداى ده و یکى از زن‌های آنها به چشم بد نگاه کرده بود و یک موضوعات دیگرى را هم خواسته بودند که این خوشبختانه به زعم دهاتی‌ها و دور از شهری‌ها خیلى بد است عصبانى شده بودند و امنیه را کتک زده بودند بعد این قضیه روى آن برخاست بعد اداره اقتصادى که خودش غارت کرده بود براى این که دلایل جرم را محم بکند مردم را تحریک کرد، این مردم بدبختى که براى شکایت آمده بودند آمدند گلپایگان ریختند اداره اقتصاد را آتش زدند بنزین‌ها را خود مأمورین اقتصاد مأمورین دزد داده بودند به آن‌ها و گفتند کبریت بزنید در آن موقع آقاى آهى وزیر دادگسترى بودند این قضیه که آنجا پیش آمد بنده هم در اراک بودم آنجا جزو آن حوزه است گزارش داده بودند آقاى میرزا هادى خان اشترى، مأمورى از طرف عدلیه تعیین کرده بودند آقاى سرهنگ ایزدى هم آمدند بنده را هم از طرف وزارت عدلیه مأمور کردند با دو نفر مستنطق رفتیم آنجا با دستور غلیظ و شدیدى که آقاى آهى وزیر دادگسترى وقت راجع به تعقیب این اشخاص داده بودند قریب دویست و پنجاه نفر توقیف شدند یعنى توى طویله شهربانى توقیف بودند بنده با تمام این توقیف‌ها مخالف بودم ولى مستنطقین موافقت با توقیف می‌کردند، در نتیجه بین ما اختلاف شد و آمد اراک براى رسیدگى غرضم از این حکایت این موضوع بود که دولت آقاى سهیلى افتاد و آقاى قوام‌السلطنه رئیس‌الوزرا شدند بنده تلگرافى کردم که اجازه بفرمایند این مردم بدبخت و این بیچاره‌ها را آزاد بکنیم و مسببین اصلى آن را که مأمورین دولتى هستند و این‌ها را بیچاره و بدبخت کرده‌اند این‌ها را دعوت بکنیم براى محاکمه و از این مردم رفع توقیف بشود وزارت دادگسترى جواب داد بنده به 50 نفر اطلاع دادم و به مستنطق هم گفتم که این دستور رسیده است و بعد که تلگراف رسید مستنطق با نظر من موافقت نکرد که اینکار را بکنیم براى این که می‌گفتند چون اکثراً در ولایات ناامنى است و طغیان و شورش می‌شود این یک نوع تشویق و ترغیبى است که ما از شورش طلبان و این قبیل اشخاص می‌کنیم خوشبختانه بعد از دو روز یک تلگرافى رسد که از آقاى قوام‌السلطنه بود و رئیس‌الوزراء شده بودند تلگرافى کردن به این که همان طور که اظهار نظر کرده‌اید مردمى که بیچاره و بدبخت هستند آزاد بکنید و مستخدمین دولت را که رشوه خوارى کرده‌اند شدیداً مورد مجازات قرار بدهید این تلگراف آقاى قوام‌السلطنه واقعاً بنده را تکان داد براى این که بنده تلگرافى به ایشان نکرده بودم که ایشان این تلگراف را به بنده کردند بنده این‌ها همه را آوردم که آقاى دکتر معظمى هم سابقه دارند تمام این‌ها را آوردم با دلایل با اقرار با مدرک درآنجا، آقاى سزاوار شاهدند یک شخصى را که مسیو نوراپروانسیان بود و رئیس حسابدارى دارایی گلپایگان بود بنده او را توقیفش کردم، آن شخص آمد در اطاق آقاى شریفى فرماندار گلپایگان رو کرد و گفت آقاى شریفى من مأمور سیاسى دولت انگلستان و ارتش انگلستان در شهرستان اراک و این مناطق هستم یکى از دوستان ما را در اینجا توقیف کرده‌اند شما دستور بدهید او را آزاد کنند و ظاهراً کسانى او را توقیف کرده‌اند که با ستون پنجم ارتباط دارند آقاى شریفى متحیر شد که چه جوابى بدهد من آنجا نشسته بودم حرف را از دهن او گرفتم، گفتم آقاى ماژور با من باید صحبت بکنید براى این که آقاى فرماندار دخالت در کار ندارد من مدعى‌العموم هستم من قرار توقیف او را صادر کردم و این شخص دزدى کرده است دلایل دارم بایستى توقیف بشود اگر دوست شما هم هست شما که جزء انگلستان هستید و می‌گویید که بایستى دزد و نادرست را طرد کرد و بایستى قانون را اجرا کرد و خودتان را مملکت قانونى می‌دانید نبایستى این اعتراض را بکنید

+++

 آقایان شاهد و ناظر بودند آقاى دکتر معظمى هم شاهدند ایشان به طورى مشت زد روى میز که دوات برگشت‏ ، تا حالا به وسیله مترجم صحبت می‌کرد شروع کرد به فارسی صحبت کردند، گفت من تو را جاى او حبس خواهم کرد و من آن وقت از اطاق رفتم بیرون و گفتم تا وقتى که مرا تکه تکه نکنند این‌ها را آزاد نخواهم کرد، در همان موقع وزارت دادگسترى از دیوان کیفر به من تلگراف کردند که از نقطه‌نظر سیاسى ما در زحمت هستیم هر طور هست این شخص را آزاد کنید من جواب دادم به این که نمی‌شود این شخص را آزاد کرد و شاید در همان موقع هم بود که دولت آقاى قوام‌السلطنه آمده بودند بنده او را نگاهداشتم در توقیف و بعد آزاد شد این جمله معترضه بود، خواستم عرض کنم که من آن موقع یک عمل بسیار تندى موافق سلیقه خودم دیدم از آقاى قوام‌السلطنه که خیلى خیلى به ایشان امیدوار شدم و از همان موقع انتظار داشتم که ایشان وقتى زمامدار مملکت می‌شوند برخلاف سایر زمامداران قدم‌های بلند و پروژه‌های خیلى مفدى به مورد اجرا بگذارند ولى بدبختانه و با کمال تأسف باید اینجا عرض کنم به این که یا نگذاشتند ایشان را یا محیط طورى بود که نتوانستند یا نخواستند از این 18 ماه فرصت که بهترین وسیله براى بهبود این مملکت بود یعنى به اصطلاح پیش این مجلس رودر بایستى ندارد (چون در دوره چهاردهم مجلس مزاحم دولت است) و بدون مزاحم و معارضه بودند انتظارات ملت ایران و انتظارات اصلاح طلبان این بود که بیشتر از این اهتمام و کوشش بکنند و من از اینجا نفرین می‌فرستم به آن کسان که ناصالحى که اطراف ایشان را گرفتند و نگذاشتند این اصلاحات بشود این است که بنده انتظارم از دولت آقاى قوام‌السلطنه خیلى زیاد بود ولى الان بدون رودربایستى عرض می‌کنم بنده مأیوسم و حالا باز براى امتحان یک نظریات اصلاحى داشتم به عرض آقایان می‌رسانم که ببینم چه می‌شود تا بنده تغییر عقیده بدهم در برنامه دولت یکى از مسائلى که به عقیده من بایستى در دیباچه برنامه دولت قرار بگیرد تهذیب قوه قضاییه و اصلاح قوه قضاییه و ترمیم خرابی‌های قوه قضاییه است که بدبختانه در برنامه دولت هیچ اسمى از آن برده نشده است (صحیح است) فقط به طور کنایه راجع به اصلاح قوانین تذکر داده شده است و حال آن که به عقیده بنده تمام قوانین خوب است این قوانین که الان داریم حتى آن‌هایی که در دوره دیکتاتورى هم تصویب شد قوانین خوبى است ولى مجرى خوب باید باشد دستگاه خوب باید باشد تا بتوانند خوب اجرا بکنند (صحیح است) اهمیت قوه قضائیه در سرنوشت یک مملکتى بسیار تأثیر دارد اگر قوه قضائیه نباشد هیچ تأمین مالى و جانى و ناموسى نخواهد داشت (صحیح است) و الان ناچار و با کمال تأسف باید عرض کنم که قوه قضاییه ما مثل نبودن است اصلًا قوه قضائیه نیست دستگاه قضایى ما حقیقتاً زنگ زده من یادداشتى از وزارت عدلیه گرفتم که حالا ظن غالب بر آن است که سیصد بوده ولى بنده احتیاط کردم صد هزار تایش را آوردم که مبادا دروغ شود. 27 هزار پرونده معوقه دردستگاه دادگسترى ایران است جناب آقاى نخست وزیر، دویست و هفتاد هزار پرونده معوقه در دستگاه دادگسترى ایران است (برزین- بیشتر است) این پرونده‌ها می‌دانید مال کیست؟

ده هزار از این پرونده‌ها مربوط به دیوان کیفر است مربوط به کسانى است که سرمایه این بدبخت‌ها و بیچاره‌های کارگر از بانک صنعتى و فلاحتى از خارج از ایران رفته‌اند غارت کرده‌اند، رشوه گرفته‌اند، دزدى کرده‌اند و پرونده‌شان در دیوان کیفر دفن شده است و بقیه این پرونده‌ها هم مال زن بیوه زن بدبخت، دولت، ملت، مجلس، زارع، کاسب مال این قبیل اشخاص است که توى این عدلیه دفن شده است و هیچ کدام دستشان به دامن آقاى نخست وزیر نمی‌رسد که بگویند چرا پرونده من مانده و مشمول مرور زمان شده من به نام این افراد به نام این که یکى از وکلاى دادگسترى هستم نه وکیل مجلس به عرض مجلس شوراى ملى و به اطاعت دولت رسماً می‌رسانم که در این موضوع تصمیم عاجلى بگیرند و این را در برنامه دولت بگذارند چرا قوه قضائیه به این سرنوشت دچار شد بدبختانه هر وقت هر کس صحبت می‌کند دردها را می‌گوید دوا و درمان را نمی‌گوید بنده مدعى نیستم به این که راه حلى که بنده پیشنهاد می‌کنم بهترین راه حل‌ها است ولى چیزى که به عقل بنده رسیده به عرض آقایان می‌رسانم بعد الحمد‌الله آقایان بیشتر دارند این‌ها امعان نظر بکنند و آن راه حل اصلاحى که بنده پیشنهاد می‌کنم تکمیل بکنند علل و موجباتى که اسباب خرابى قوه قضائیه و اصلًا منحرف کرده‌اند‌ قوه از مجراى حقیقى خود بوده است اولًا مداخله دولت‌ها در قوه قضائیه است، یک اصول کلى است که در تمام ممالک دموکراسى و مشروطه ودر مملکت ما هم وجود دارد و آن عبارت از تفکیک قواست کسانى که نشسته‌اند فلاسفه و علماء و مطلعین که بنابر احتیاجات جامعه بشرى و این قاعده را وضع کرده‌اند که قوا بایستى از یکدیگر تفکیک شود این یک علتى داشته یک جهتى داشته، بى قاعده نبوده یعنى احتیاجات بشر را این طور تشخیص داده‌اند که قوا از یکدیگر تفکیک باشد و این‌ها با یکدیگر تداخل نداشته باشند و هر کدام وظیفه خودشان را انجام بدهند تا موازنه به عمل بیاید و از طرف یکى بر دیگرى تجاوز و تعدى نشود نحوه مداخله دولت در قوه قضائیه به طور سربسته و اجمال عرض می‌کنم این است خدا رحمت کند مرحوم دادور را تغییر اصل قانون اساسى را که مبنى بر عدم تغییر و تبدیل قضات بود و حکایت از استقلال قضات داشت تغییر کرد و با این تغییر لطمه بزرگى به وضع قضایی و قوه قضائیه ما خورد که الان هم بنده عرض خواهم کرد که شاید باز هم با این تغییر بشود اقدام کرد و قوه قضائیه را سرپا نگهداشت، دولت یعنى وزیر دادگسترى، یعنى مدى کل وزارت دادگسترى، یعنى دستگاه ادارى دادگسترى در قوه قضائیه اگر از نزدیک با عدلیه تماس داشته باشید،‌ ‏آقاى دکتر عبده آقایان صدر‌زاده و شریعت‌زاده همه از نزدیک می‌بینند من آقایان را به شرافتتان قسم می‌دهم اگر حقیقت ندارد تکذیب بکنند من تصدیق خواهم کرد بدبختانه مدت‌های مدیدى است در تمام دولت‌هایی که بوده و دولت جناب اشرف در این مدت وزرایی که بوده‌اند یک تبعیضاتى قائل شده‌اند یک نظریات خصوصى اعمال کرده‌اند که قوه قضائیه را از آن صورت اولش خارج کرده‌اند (صحیح است) تغییر قضات، آقا وقتى یک نفر قاضى نشسته است و می‌بیند با ارداه یک وزیر دادگسترى تغییر می‌کند و به سرنوشت غریبى دچار می‌شود که باید زن و بچه او اگر صحیح العمل باشد گرسنه بماند و اگر صحیح‌العمل نباشد از تعقیب اعمال ناشایسته خود باز بماند چطور می‌تواند کار بکند جزء این که مطیع وزیر دادگسترى باشد، البته ما قضات با شهامت و شریفى داریم و بنده در اینجا با صداى بلند عرض می‌کنم که در دادگسترى وقتى به نسبت وزارتخانه‌هاى دیگر بسنجید قضات صحیح‌العمل و دانشمند و پاک بیش از سایر وزارتخانه‌ها است‏ (نمایندگان- صحیح است) قضاتى دارد که حتى در زمان دوره دیکتاتورى هم مقاوم کرده‌اند یکى از آن‌ها همین آقاى ممقانى است که رأى خودش را هر چه بود داد و از کسى نهراسید و نترسید ولى روى هم رفته یک دسته دیگر از قضات داریم که این‌ها اشخاص هستند از قضات پایین امین صلح، رئیس بدایت، مدعى‌العموم، بدایت و از این قبیل اشخاص آن‌هایی که در ولایات سرگردان ویلان و بدبخت هستند این قبیل اشخاص که وقتى وزیر دادگسترى آمد به یکى از آن‌ها تذکر داد یک مستنطق را خواست و گفت بنا بر مصالح کلى دستور داد و گفت شما در این پرونده این طور رأى بدهید این مطلبی را که گفت ولو بر مصالح و صلاح کشور هم باشد آن قاضى در هزار مورد دیگر سوء استفاده از این نظر می‌کند می‌گوید در اینجا دستور می‌دهند بنابراین من چرا مطاع و اغراض خودم را اجرا نکنم من در اطراف این بحث نمی‌کنم و امثال و نظایرش را صرف‌نظر می‌کنم و عرض نمی‌کنم که وزارت دادگسترى چه دستورهایى داده است همین قدر عرض می‌کنم مادام که فکرى براى عدم مداخله قوه مجریه در قوه قضائیه نشده است از هم اکنون دولت مراقبت بکند که همین مأمورین ولو صحیح یا نا صحیح هیچ کدام از جاى خودشان تکان نخورند مگر این که پرونده آن‌ها را به محکمه انتظامى پیش پدر بزرگوار آقاى دکتر عبده بفرستند که ایشان رحم بر صغیر و کبیر نمی‌کند مادام که پرونده این کار، قانون این کار نیامده است به مجلس این کار را باید بکنند بنده شنیده‌ام راجع به مدعى‌العموم بدایت یک مسائلى در پرونده نوشته‌اند راجع به پیراسته مدعى‌العموم بدایت می‌گویند به عنوان این که مظفر فیروز را تعقیب کرده است می‌خواهند او را تغییر بدهند ولى بنده این موضوع را اطمینان دارم و تغییر او را بدون جهت نمی‌دهد (صحیح است) مگر این که تخلفى بکند و به محکمه انتظامى برود و در آنجا محکوم به انفصال موقت و تغییر و تبدیل از این شغل بشود (صحیح است) بنده می‌خواستم از این فرصت و از این مطلبى که الان به ذهنم آمد و جزء یادداشت‌های بنده بود تذکر بدهم و خواهش بکنم از دولت براى این که مدعى‌العموم را تشجیع نکنند تحریص نکنند در این که در پرونده راجع به اتهام آقاى مظفر فیروز. الان من اظهار نمی‌کنم که ایشان چرمى جنایتى کرده یا نکرده زیرا وقتى که ادعانامه

+++

 هم صادر شود. بنده چون خودم حاکم محکمه بوده‌ام، وقتى که ادعانامه براى کسى صادر شود او را متهم می‌دانم ولى محکوم نمی‌دانم، آن شخص متهم است ولى آقاى مظفر فیروز متهم بسیار بزرگى است، متهمى است که چشم تمام ملت ایران جناب اشرف آقاى نخست وزیر متوجه دولت شما است که او را محاکمه بکنید و حقیقت امر را به گوش و به نظر ملت ایران برسانید که واقعاً محکوم شده است یا نشده است تقصیر کرده است یا نکرده است، پرونده بستن والا به خدای واحد قسم است جزء این که صاحب پرونده را مفتضح بکند فایده‌ای ندارد، یک موضوع دیگر اهمیت ندادن به قضات پاکدامن و مأمورین رشید صحیح‌العمل دادگسترى است که این هم از علل ضعف قوه قضائیه و از بین رفتن این قوه شده است بنده راجع به حق قضاوت عدلیه به طور سربسته به عرض به ‏آقایان می‌رسانم که مدعى‌العموم دیوان تمیز یعنى آقاى هیئت که از قضات شریف و دانشمند و از رجالى است که خود هیئت دولت و جناب اشرف آقاى قوام‌السلطنه هم به او معتقد هستند این شخص در حدود هفتصد تومان حقوق می‌گیرد این حقوق برابر است با حقوق یک نفر ماشینیست در بانک صنعتى این طور است آقاى اسدى یا خیر؟ اگر دروغ می‌گویم بفرمایید دروغ است، اما قضات فرق دارند با مأمورین دیگر در تمام دنیا کار قضایى را جدا کرده‌اند (دکتر امینى- صحیح است)

اجازه بفرمایید آقاى دکتر امینى این است ک به عقیده بنده وقتى که در مملکت توج به قضات پاکدامن نشد نمی‌بایستی انتظار داشت که در آن مملکت قوه قضائیه‌اش بى عیب و نقص باشد، اما بودجه وزارت دادگسترى بنده براى این که به جناب آقاى هژیر خیلى ارادت دارم آن بودجه 26 عدلیه را گرفتم که یک قدرى اضافه کرده‌اند و بودجه 25 را نیاوردم، بودجه وزارت دادگسترى یعنى تمام مأمورین ادارى، لوازم‌التحریرش تعمیراتش، مدیر کل‌ها، اتومبیل‌ها تمام هزینه‌اش هست و آن وقت قضات بدبخت بیچاره بودجه اداری‌اش هفت میلیون و سیصد هزار تومان است آقاى هژیر و حال آن که بودجه اداره املاک و گذارى در وزارت دارایى شش میلیون و پانصد هزار تومان است، من براى آقایان یک توضیح می‌دهم، این اداره املاک واگذارى را که خداى واحد شاهد است من یک آدم بى انصافى نیستم، حالا که صحبت وزارت دارایى شد حق‌گویى می‌کنم، این آقاى هژیر یک مردى است که خداى واحد شاهد است به درد این کار می‌خورد و اى کاش سایر رجال ما هم اینقدر پشتکار داشتند که اگر یک مدیر کل حوصله شنیدن حرف ارباب رجوع را نداشت مثل ایشان می‌شدند و الحمدالله آقایان وزیران دیگر هم همه‌شان خوبند و حالا بنده براى آقایان عرض می‌کنم که این اداره املاک واگذارى که برابر با بودجه تمام وزارت دادگسترى و برابر بودجه قوه قضائیه کشور شاهنشاهى ایران حقوق می‌گیرد این همان اداره‌ای است که از زمان رضا شاه فقید با چهار نفر مباشر اداره می‌شد و درآمدش هم پنج برابر حالا بود (مهندس رضوى- آن وقت مأمورین دولت برایش کار می‌کردند بنده نمی‌خواهم دفاع بکنم ولى این را باید بدانید) اجازه بفرمایید عرض کنم بنده نخواستم هیچ اداره نباشد، عرض کردم که به قدر وزارت عدلیه وسعت نداشته باشد و بنده هم تعریف نکردم عرض کنم آقاى مهندس رضوى نباشد قطع کلام نفرمایید (صحیح است) من تعریف از کسى نکردم، من گفتم در آمدش از زمان رضا شاه آنجا زیاد‌تر بوده است (سزاوار- مگر خیانت کرد؟) (عباس مسعودى- مگر خیانت کرد) (مهندس رضوى- بله آقا خیانت کرد بودجه مملکت را صرف املاکش کرد، خرج منزلش کرد) (محمد‌على مسعودى- چرا آقاى رئیس هر کس هر چه می‌خواهد می‌گوید یعنى چه بودجه مملکت را صرف خودش می‌کرد؟ یک عده مجازند در مجلس هر چه دلشان می‌خواهند می‌گویند)

رئیس- هیچ کش مجاز نیست ساکت باشید.

کشاورز صدر- اجازه بفرمایید بنده خودم با آقاى مهندس رضوى یک حسابى داریم ایشان اینجا تصفیه می‌کنند حسابشان را.

رئیس- شما هم حرف خودتان را بزنید.

کشاورز صدر- مقصود بنده این بود که این اداره املاک واگذارى برابر بودجه وزارت دادگسترى حقوق می‌گیرد و حال آن که احتیاجى ندارد و با یک بودجه کمتر از این اداره می‌شود و وزارت دادگسترى معاون آن حقوق می‌گیرد، من براى مقایسه گفتم و حالا غرضى ندار که او عوض بشود یا کم بشود یا زیاد بشود و حالا من عرض می‌کنم بنده از کسانى هستم که اگر بگویم در بودجه دولت بعضى از ادارات زاید است از کسانى نیستم که بخواهم منفى بافى بکنم و بگویم که حتماً بیایند اعضاء این ادارات را بیرون کنند خیراین عقیده را ندارم و عقیده‌ام این است که اعضاى این اداره املاک واگذارى را که اکثر اعضایش یعنى مدیر کل هاشان مردم صحیح‌العملى هستند و اشخاص دقیقى هستند مثل آقاى برخوردار و آقاى دکتر نصیرى و امثال آن‌ها این‌ها را بزرگوارى بفرمایید و بدهید به بانک صنعتى که آنجا را اداره کنند و بودجه علیحده نداشته باشد یکى دیگر از عللى که موجب ضعف قوه قضائیه شده است عدم رسیدگى به تخلفات قضات است (صحیح است) یعنى اهمیت ندادن به انحرافات قضات است در دادگسترى، اگر یک قاضى ببیند که او تحت تعقیب در نمی‌آید ببیند مراقبت و مواظبى ندارد، ببیند آمار و احصائیه آز او نمی‌خواهند، ببیند که تلخلفات او را کسى شاهد و ناظر نیست و تعقیب نمی‌کند، این موجب ضعف و خرابى دستگاه قضایى خواهد بود (صحیح است) به عقیده من می‌بایستی که دولت در قوه قضائیه به این نحو و کیفیت مداخله نکند و به مقدار کافى و واقى حقوق به قضات پاکدامن و شریف دادگسترى داده شود و هر یک از اعضاى ادارات دادگسترى یعنى دستگاه قضایى مملکت تخلف کرد باشد مجاز است او را محکوم بکند یعنى بیایند اختیارات را یک قدرى شدید‌تر بدهند به دست آقاى آقا شیخ محمد عبده و از دست وزارت عدلیه بگیرند، بگویند آقاى عبده این تو و این قاضى متخلف او را تعقیب کن (دماوندى- راجع به وکلاى دادگسترى هم بفرمایید) اطاعت می‌کنم تعرفتان را بکنم؟ چشم (خنده حضار)

بنابراین بنده عقیده‌مندم به این که حسابى که کردم در حدود 500 نفر قاضى جناب اشرف (خطاب به آقاى نخست وزیر) در این مملکت از کوچک و بزرگ است، ما اگر براى هر یک از این قضات ماهى دو هزار تومان قائل شویم که البته بایستى قاضى صلحیه را با قاضى تمیز فرق گذاشت مقایسه کلى بکنیم سالى 12 میلیون تومان بیشتر نمی‌شود و این بودجه برابر با نصف هزینه اتومبیل‌های سوارى مدیر کل‌ها و معاونین و ادارات بانک صنعتى (خنده حضار) و دیگران خواهد بود، ما در حدود 1200 اتومبیل سوارى، جناب اشرف در این تهران و شهرستان‌های بزرگ زیر پاى مدیر کل‌ها، رؤساى ادارات حتى رؤساى دوایر شعب، بازرس‌های ویژه و بازرس‌های غیر ویژه که زیر پاى این‌ها است و این روى مقیاس که آقایان گرفته بودند هم اتومبیل ماهى یک هزار تومان شوفر و بنزین و لاستیک و مصارف دیگرى دارد که می‌شود روى هم سالى 12 میلیون تومان و سالى 12 میلیون تومان هم نکث پیدا می‌کند و می‌بایستی با یک مبالغى سال دیگر هم بخرند و حال این که به عقیده بنده خود جناب اشرف ممکن است توى اتومبیل تاکسى سوار بشوند یا خیر ایشان اتومبیل سوارى هر وقت بخواهند سوار بشوند وزراء هم سوار بشوند (نخست وزیر- بنده سوار اتومبیل دولتى نشده‌ام) همان طور که خودتان توى اتومبیل دولتى سوار نمی‌شوید وزراء هم سوار نشوند، خوب وزراء را قبول داریم این‌ها سوار بشوند مانعى ندراد نمی‌توانند سوار نشوند (یک نفر از نمایندگان- استطاعت ندارند) مجلس هم خیال می‌کنم حرفى ندارد، اما مدیر کل‌ها و معاونین تا آن ثبات از خانه‌اش پاشود از پهلوى خانه بنده توى کوچه آبشار پا شود برود آنجا و با این وصف یک مدیر کل با این که سوار اتومیبیل دولتى می‌شود عوض این که زودتر برود به وزارتخانه که به کارها رسیدگى کند باز ساعت 9 در وزارتخانه حاضر می‌شود و بنده عقیده‌ام این است که الان یک قدم اصلاحى از همین مجلس برداشته و بیرون که می‌روید دستور بدهید تمام اتومبیل‌های سوارى را جمع کنند این 12 میلیون تومان هزینه این‌ها در سال است، در هر ماه یک میلیون تومان (صحیح است) و بعد اگر می‌خواهند آقایان سوار بشوند مگر آقاى مدیر کل و معاون تخم دو زرده کرده‌اند که آن بدبخت‌هایی فلک زده نکرده اند، یک اتومبیل، یک اتوبوس درست بکنید و سوار بکنید آقایان را، هم مدیر کل توى آن بنشیند و هم معاون (صحیح است) این است که چون بنده آثار امیدوارى از ناصیه دولت حس می‌کنم نسبت به اصلاح بودجه دادگسترى و ترمیم حقوق قضات توجهى خواهند کرد بنده بیشتر از این در اطراف این موضوع صحبت نخواهم کرد و تقاضاى بنده این است که این مسئله در برنامه دولت با همین تفصیلى که عرض کردم گذاشته شود و ضمناً تا موقعى که استقلال قضات با مشورت علماء علم حقوق و مطلعین تأمین نشود معتقدم که دولت دستور بدهد مدعى‌العموم تمیز، رئیس تمیز، رئیس محکمه انتظامى و دو نفر از روسی شعب دیوان تمیز اختیار را از وزیر دادگسترى و دولت تفویض بکنند با این پنج نفر که این‌ها ببینند هر جا شکایتى می‌شود مصلحتى اقتضا می‌کند مشاوره بکنند و به اکثریت یک قاضى را تغییر بدهند و مادامى که آن قانون نیامده به این ترتیب و

+++

 به این نحو عملى شود، اما یک موضوع دیگر که این آقاى مهندس رضوى حالا اظهار تشکر از بنده قطعاً خواهند فرمود، آن طرح مبارزه با دزدى است (مهندس رضوى- صحیح است، احسنت) اتفاقاً و بدبختانه در برنامه دولت با این که انتظار می‌رفت و بااین که در اعلامیه‌های پى در پى اشاره شده بود راجع به این مطلب هم تذکرى داده نشده است و حال آن که عقیده بنده این است که سر منشاء تمام بدبختی‌ها و بیچارگى و ذلت ملت ایران در اثر این دزدى است و عدم مبارزه با دزدى (مهندس رضوى- کاملاً صحیح است) بنده یک روزنامه را دارم که در او یک اعلام جرمى شده است و نوشته‌اند که واقعاً سرسام آور است و پیدا است که با امضاء هم هست یعنى یک شخصى نوشته و اعلام کرده ولى امضاء مستعار خودش را گذاشته، بنده عقیده‌ام این است که اگر مجلس و دولت تردیدى در این قضیه دارند که پیشنهادى که من می‌خواهم براى مبارزه با دزدى بکنم عقیده دارند که خیر دزدى نمی‌شود این اقلام را بخوانم و اگر تردید ندارند من اینجا نخوانم تا باز در مجلس دوباره دچار محظور بشویم و همگى بگویند اسم ببرید آن وقت‏ اسباب رنجش از یک طرف و اخطار ماده 109 از طرف دیگر شروع بشود (رحیمیان- اگر مربوط به نمایندگان است که مانعى ندارد بخوانید) بخوانم آن را قربان (معتمد دماوندى- آن روزنامه اسمش چیست؟)

صداى وطن، استدعا می‌کنم آقاى دماوندى بنده را با خودتان طرف نکنید، همکار عدلیه چى بودیم آقا بنا نشد فرمایشى بکنید که آن وقت آقاى مسعودى هم از آنجا جواب بدهند در این روزنامه یک شخصى که به عقیده بنده دانشمند مطلع در امور قضایى هم بوده است یک مطلبى را براى استحضار آقاى قو به روزنامه داده است به نام آقایی، ن و یک قرائن  و دلایلى را هم ذکر کرده است، همان طور که عرض کردم من این‌ها را می‌گویم در اینجا و تند‌نویس‌ها هم می‌نویسند و بعد هم عین این ورقه را می‌دهم که البته بعد دستور خواهند داد به این اعلام جرم‌ها رسیدگى شود با آن ترتیبى که در مبازره با دزدى پیشنهاد کردم نه این که یک هیئت بازرسى برود، بنده خودم وقتى که آقاى ممقانى وزیر عدلیه بودند رئیس هیئت بازرسى بودم و به خراسان رفتم، ایشان بنده را خواستند بنده رفتم آنجا 67 نفر را بنده و لطفى توقیف کردیم هى هم گفتند به ماشمر لقب شمر به ما دادند و آمدیم 9 میلیون تومان دزدى به عقیده خودم کشف کردیم رفت توى دیوان کیفر خوابید (ممقانى- من منفصل شدم، تعقیب نشد) (غلامرضا فولادوند- آقاى کشاورز صدر شما قاضى هستید تعقیب متهم مگر با آقاى نخست وزیر است) مراقبتش با دولت است (فولادوند- مدعى‌العموم مگر نیست)

رئیس- بفرمایید صحبت خودتان را بکنید.

کشاورز صدر- براى این که من ثابت بکنم که باید با دزدى مبارزه بشود بنده دارم این‌ها را می‌خوانم والّا غرضى به آن‌ها ندارم. اول صدور تصویب‌نامه راجع به آزادى صدور فروش اتومبیل و مصون ماندن از حق تقدم دولت طبق مقررات قبل از جنگ و زمان جنگ که در اواخر شهریور ماه 1325 صادر گشته است. یک فروشنده اتومبیل کادیلاک سه دستگاه اتومبیل و دو میلیون ریال وجه نقد داده است که باید رفت او را خواست نشاندش پشت میزى که مستنطق از او تحقیق بکند یا آقاى شیخ محمد بروجردى بپرسد که آقا چه کسى این پول را گرفته به چه دلیل یا ثابت کن با محاکمه شود یا محکو شود دوم- فروشنده و نماینده هودسن سه دستگاه اتومبیل و دو میلیون ریال وجه نفد، علاوه به راین آقاى واسطه از ناشر و استوبیکریک دستگاه به نام خود گرفته سوم- از نماینده کرایسلر سه دستگاه براى ادارات دولتى و وزارتخانه‌ها به طور معامله و به قیمت آزاد تجارتى چهارم- از فروشنده جیپ پنجاه دستگاه براى دولت و دو میلیون ریال آوانتاژ به وسیله شخصى که واسطه آن معامله قبلى بوده است.

نخست وزیر- آقاى کشاورز تمام دروغ است، چرا وقت مجلس را می‌گیرید؟

کشاورز صدر- مقصود این است که رسیدگى شود.

سزاوار- اعلام جرم کنید و بدهید به دیوان کیفر.

کشاورز صدر- اجازه بدهید، بنده چند مورد دیگرش را کارى ندارم اینجا اثر دارد گفتنش.

فولادوند- آقاى کشاورز صدر نطق به آن خوبی‌تان را آلوده به بغض نکنید بنده از روى ارادت عرض کردم.

کشاورز صدر- من نظر خصوصى ندارم، من نمی‌خواهم که آلودگى به غرض اسم برده باشم.

رحیمیان- اسم اشخاص را بفرمایید. شما اسم برده‌اید، از اصل می‌خواستید اسم نبرید، حالا که اسم بردید و مربوط به نمایندگان مجلس است بایستى بخوانید.

کشاورز صدر- اجازه بفرمایید بنده آقا قسم خورده‌ام و به خدای واحد سوگند یاد کرده‌ام که از روى غرض حرفى نزنم حالا من اینجا نخواستم این ورقه را به چشم مردم بکشم، خواستم ثابت کن که در این مملکت دزدى می‌شود.

نخست وزیر- دزدى می‌شود (یک نفر از نمایندگان- اگر کسى اینجا هست شما باید اسم ببرید، چرا نمی‌خوانید)

جمعى از نمایندگان- اسم ببرید براى این که شما نسبتى به آن‌ها داده‌اید.

کشاورز صدر- بنده نمی‌گویم، نسبت بنده نداده‌ام.

رئیس- حرف خودتان را بزنید چرا دونفر دو نفر با یکدیگر صحبت می‌کنید. شما آزاده هستید این جا هر چه می‌خواهید بگویید.

کشاورز صدر- چرا نمی‌گذارید آقا حرفمان را بزنیم من غرضى که با کسى ندارم طرح مبارزه با دزدى است، آقاى رئیس جنابعالى هم توى حرف بنده می‌دوید.

یمین اسفندیارى- آقاى کشاورز اگر شما می‌فرمایید اسامى ندارد چرا گفتید راجع به نمایندگان است.

کشاورز صدر- آقاى یمین بگذارید اینجا آرام باشم.

معتمد دماوندى- بگذارید بخوانند.

یک نفر از نمایندگان- این چه حرفى است.

معتمد دماوندى- بگذارید بخوانند قربان.

کشاورز صدر- اجازه بفرمایید بنده دنبال عرایض خودم را می‌گویم (همهمه نمایندگان) یک طرح مبارزه با دزدى بود، بنده بى نیاز از این هست که امثال و نظایرى بیاورم که در این مملکت دزدى و غارت و امثال این‌ها می‌شود زیرا موضوع به حد شباع رسیده و احتیاج به این نیست که امثال و نظایرى ذکر شود و نام کسى که شاید در بین آن‌ها بعد بى‌گناه بیرون بیاید در جایى برده شود (صحیح است) در دیوان کیفر ده هزار پرونده معوقه موجود است (آشتیانى‌زاده- اسامى را بگویید) چرا اذیت می‌کنید شما که خودتان می‌دانید.

نخست وزیر- بخوانید شاید دیگران هم بدانند.

کشاورز صدر- این روزنامه است و همه آقایان آن را خوانده‌اند، بنده که نخواستم مخالفت بکنم با اشخاص یا اعلام جرم بکنم، خواستم عرض کنم، ده هزار پرونده کیفرى در دیوان کیفر خوابیده است به عقیده بنده تعقیب دزدى و مبارزه با دزدى در مملکت ما از صورت عادل خارج شده است یعنى باید به یک وسیلى فوق‌العاده‌اى که به این ترتیب و معمول و با این قوانین نباشد به آن متوصل شد تا بلکه بشود ریشه دزدى را کند یا لااقل از تعداد و رقم بزرگ آن کاست (یک نفر از نمایندگان- در دنیا همین طور است) این است که الان اگر ما می‌خواهیم بنده خودم قاضى جزایى بوده‌ام و آقایان وکلا و قضات دیده‌اند که اکثراً در مواقعى که به یک مسئله مشکلى وزارت دادگسترى بر می‌خورد که یک آدم سرسخت و قرصى لازم داشت بنده را می‌فرستادند (برزین- صحیح است) دشمن براى خودم فراهم کردم زیرا که خودم از همه کس بهتر می‌دانم که من الان هم با این قوانین قادر به این نیستم که بتوانم یک دزدى را که علم وجدانى دارم براین که او دزد است ادعانامه برایش بدهم و بیاورند به محکمه، بنابراین ناچار و ناگزیر بایستى به یک وسیله فوق‌العاده ولو به طور موقت متشبث و متوسل بشویم و این به عقیده بنده طرحى است بنام طرح مبارزه با دزدى به این ترتیب که انتخاب شصت نفر از قضات و غیر قضات که در رشادت و صحت عمل آنان تردیدى نباشد براى رسیدگى به استفاده‌های نامشروعى که از شهریور 1320 تاکنون از بیت‌المال دولت شده است براى مرکز ده نفربری استان‌ها هر استانى پنج نفر (قبادیان- از بیست سال پیش را بفرمایید) آن‌ها مشمول مروز زمان شده است (فولادوند- کسى گوش به حرف آقاى طوسى نداد) این است که بنده عقیده دارم بایستى یک طرحى تهیه شود و شصت نفر را از بین عده زیادى از اشخاص که هیچ تردید و شبهه در سرسختى و زمختى و درستى آن‌ها نباشد انتخاب بکنید، در مملکت ما در این مورد که بنده پیشنهاد کردم رشادت و سرسختى و قرصى مهم‌تر از صحت عمل است، این صفت براى این قبیل اشخاص مهم‌تر است صحیح‌العمل خیلى داریم من اکثر آقایان را دیده‌ام و قسم می‌خورم که صحیح‌العمل‌اند ولى به خدای واحد از دزدها حمایت می‌کنند، خودشان

+++

 صحیح هستند خودشان درست هستند ولى از دزدها حمایت می‌کنند و دزدها را تقویت می‌کنند و نمی‌گذارند که این دزدها تعقیب بشوند (صحیح است) بنابراین صفت دوم براى این اشخاص خیلى مؤثر است دوم تصویب یک ماده واحده مبنى بر تفویض اختیارات به این هیئت‌ها که از روى قرائن وجدانى به محض حصول عمل اجمالى وجداناً که علم اجمالى براى آن‌ها حاصل شد متهمین را توقیف و محکوم بکنند، من به خلاف دیگر آقایان نمی‌خواهم بگویم اعدام بکنند، مجازات شدید بکنند، خیر می‌گویم همان چیزى را که از خزانه دولت برده‌اند بگیرند یکى دو سال حبسش کنند بعد هم اخراجش کنند (سزاوار- دزدهاى دیگرى هم هستند) سوم این که‏ آنچه عرض کردم در این طرح باشد متضمن سه جمله بود یکى این که 60 نفر براى این کار انتخاب بشوند و مجلس بخواهد از دولت که دولت تصویب بکند که به این‌ها اختیار داده شود براى بر هم زدند این وضع ولو به طور موقت، این‌ها روى علم اجمالى و روى وجدان قضاوت بکنند و این اشخاص که متهم شده‌اند دو سه دارند یا ندارند یا متهم می‌شوند معرفى بکنند این جزء دیگر هم دارد و آن این است که نسبت به طریقه رسیدگى این‌ها مابعد به اشکال برخواهیم خورد که این دوسیه را جلو بگذاریم یا آن دوسیه را، این یکى مهم‌تر است یا آن یکى مهم‌تر است، براى این که به این تضییقات هم بر نخوریم چون خرابى همیشه از دستگاه‌ها‌ى بالاى مملکت شروع کرده وبدستگاه پایین نفوذ پیدا کرده اینجا هم از بالا شروع شود چطور همیشه اتومبیل از بالا است بیشتر مزایا از بالا شروع می‌شود مجازات را هم از بالا شروع کنید تا برسیم به پایین و این طرز رسیدگى هم اگر خدا خواست و دولت هم رشادت به خرج داد این ماده را آورد و مجلس هم انشاء الله تصویب کرد، آن وقت اول شروع بکنید از وکلاى مجلس را که مورد اتهام هستند (صحیح است) و من هم می‌گویم که بدون اعلام جرم من را محاکمه کنید بعد از نخست وزیران و وزیران، معاونین و مدیر کل‌ها (صحیح است) بعد نسبت به غیر مستخدمین، غیر مستخدم هم‏ همان طور که گفتم خیلى داریم، نسبت به غیر مستخدمین دولت از آن‌هایی که اقلام اتهام آنان درشت‌تر و بزرگ‌تر است شروع شود، این است که بنده بیشتر از این راجع به این قسمت توضیحى عرض نمی‌کنم و امیدوارم که دولت متذکر شود.

یک نفر از نمایندگان- مابقى باشد برای جلسه دیگر.

رئیس- صحبت شما تمام نشده است؟

کشاورز صدر- هنوز راجع به برنامه دولت چیزى صحبت نکرده‌ام.

رئیس- پیشنهاد ختم جلسه رسیده است. مخالفى نیست (گفته شد تنفس بدهید)

قبادیان- جلسه را هم تعیین بفرمایید آقاى رئیس‏

رئیس- آقایان ساکت باشید، پیشنهاد آقاى دهقان راجع به ختم جلسه قرائت بشود.

 (پیشنهاد به شرح ذیل قرائت شد)

پیشنهاد می‌کنم پس از بیانات آقاى کشاورز صدر جلسه ختم شود.

کشاورز صدر- بنده بیاناتم تمام نشده است و تذکرات زیادى دارم.

دهقان- تنفس باشد پیشنهادم براى براى این است که ...

رئیس- ایشان پیشنهاد می‌کند به عنوان تنفس.

مهندس رضوى- بنده مخالفم.

رئیس- تنفس نمی‌شود براى این که ما یک کارهای دیگرى هم در دستور داریم و باید جلسه ختم شود.

آصف- بنده مخالفم.

رئیس- بفرمایید.

آصف- بنده مخالف با تنفس نیستم ولى مخالف با یک چیزى هستم که آن را باید عرض کنم و آن این است که در اوایل تشکیل جلسه به واسطه تشنجى که تولید شده بود بنده از همکاران محترم تقاضا کردم که به آن موضوع خاتمه داده شود براى این که مردم بعد از یک سال و نیم منتظر تشکیل مجلس دوره 15 بودند که دولتى بیاید و به درد‌هاى آن‌ها رسیدگى کند و خیلى خوشوقتم از این که همکاران محترم بنده توافق فرمودند با یک تفاهم بیشترى ما آمده‌ایم به مجلس و تمایل خودمان را راجع به زمامدار آتیه گفتیم از آنجایی که در وجود اعلیحضرت همایونى یک روح دموکراسى هست و همیشه رعایت مقررات پارلمانى را می‌فرمایند و در واقع خودشان حافظ قانون هستند به توسط رئیس مجلس تمایل مجلس را خواسته و به عرضشان رسید و امر فرمودند جناب اشرف آقاى قوام‌السلطنه دولت را تشکیل دادند و به واسطه کسالت ایشان 15 روز برخلاف رویه‌ای که سابق خودشان داشته‌اند تأخیر شده، حالا مردم که ما را مأموریت داده‌اند به اینجا آمده‌ایم براى این است که هر چه زودتر همان طور که موکلین ما ساعات و دقایق را به انگشت می‌شمرند براى این که سرنوشت این کشور معلوم شود بنده عقیده‌ام این است که اگر هم تنفس می‌دهید عصر بیاییم، صبح بیاییم تا این کار خاتمه پیدا کند و تکلیف دولت معلوم شود انشاء الله و با تفاهم بیشترى به نفع این جامعه قدم‌هایی برداریم.

بعضى از نمایندگان- جلسه فردا.

2‌- تعطیل جلسه به عنوان تنفس‏

رئیس- جلسه را به عنوان تنفس ختم می‌کنیم روز پنجشنبه مجلس خواهدبود، اول هم اعتبار‌نامه آقاى ارسنجانى بعد هم برنامه دولت.

کشاورز صدر- حق بنده محفوظ است.

 (مجلس یک ساعت و پنج دقیقه بعد از ظهر به عنوان تنفس تعطیل شد)

اخبار مجلس‏

روز شنبه 28 شهریور 26 ساعت 9 صبح مقرر شده بود کمیسیون دارایى براى طرح لایحه ساختمان پنج هزار باب خانه براى کارمندان دولت به واسطه عدم حضور آقاى وزیردارایى تشکیل نشد.

ساعت 8 صبح شنبه 28 سو کمیسیون شعبه 4 براى رسیدگى به پرونده مزبور مورد مطالعه قرار گرفت.

ساعت 9 و نیم شعبه پنجم براى انتخابات یزد به ریاست آقاى ملک مدنى تشکیل پس از توضیحاتى که آقایان هراتى و فاضلى نمایندگان یزد دادند چون مذاکرات کافى تشخیص شد بدواً به نمایندگى آقاى فاضلى از یزد رأى گرفته از 12 نفر عده حاضرین شش رأى موافق و یک رأى سفید و پنج رأى مخالف بود- بعد به نمایندگى نواب یزدى رأى گرفته به اکثریت تصویب و سپس به نمایندگى آقاى هراتى از یزد رأى گرفته از 12 نفر عده حضار شش رأى موافق و دو برگ سفید و چهار رأى مخالف بود در نتیجه یک نفر تصویب شده تلقى گردید.

سپس پرونده انتخابات مشکین شهر و نمایندگى آقاى دکتر متین دفترى مطرح پس از قرائت صورت جلسه انتخابات رأى گرفته به ا‌کثریت تصویب و بعد پرونده انتخابات سقز مطرح پس از قرائت صورت جلسه انتخابات رأى گرفته نمایندگى آقاى عاسبى از سقز به اکثریت تصویب شد.

نیم ساعت بعد از ظهر جلسه ختم گردید.

رئیس اداره کمیسیون‌ها

روز یکشنبه 29 شهریور 26 شعبه اول به ریاست آقاى یمین اسفندیارى تشکیل پرونده انتخابات اصفهان مطرح پس از تذکراتى در اطراف اعتراضات معترضین و آراء قهپایه و ماربین آقاى دکتربقایى پیشنهادى نمودند که روى آن رأى گرفته شود ولى به واسطه تشکیل جلسه علنى مجلس رأى به پیشنهاد ایشان به جلسه بعد موکول شد.

روز دوشنبه 30 شهریور 26 سه ساعت قبل از ظهر شعبه اول به ریاست آقاى یمین اسفندیارى تشکیل در اطراف مذاکرات جلسه قبل و پیشنهاد آقاى دکتر بقایى مذاکرات مفصلى به عمل آمد بالاخره قرار شد به پیشنهاد ایشان که از این قرار است جداگانه رأى گرفته شود:

1-‌نظر انجمن نظار اصفهان نسبت به آراء و صندوق (سده) و (ماربین) صحیح است یا خیر.

2- نظر انجمن نظار اصفهان نسبت به آراء و صندوق قهپایه صحیح است یا خیر.

3- نظرخود شعبه نسبت به انتخابات اصفهان در قسمت اول رأى مخفى گرفته از 16 نفر حاضرین ده رأى موافق نظر انجمن نظار اصفهان 6 رأى مخالف بود.

در قسمت دوم رأى گرفته 9 نفر موافق نظر انجمن و 7 نفر مخالف بودند.

در قسمت سوم رأى گرفته از 15 نفر آقایان حاضرین 9 نفر موافق و 6 نفر مخالف بودند.

ساعت 10 و ربع جلسه ختم گردید.

رئیس اداره کمیسیون‌ها

روز دو‌شنبه 30/6/26 دو ساعت قبل از ظهر کمیسیون بازرگانى و پیشه و هنر به ریاست آقاى امین‌التجار تشکیل و در اطراف امور اقتصادى مذاکراتى به عمل آمد.

رئیس اداره کمیسیون‌ها

+++

تصویب‌نامه‌ها

شماره 7621

16/4/1326

وزارت دادگسترى‏

در تعقیب تصویب‌نامه‌های شماره 1710- 480/ 42- 25/ 12/ 25 و شماره 7621/ 16/4/26 هیئت وزراء در جلسه 21 شهریور ماه 1326 طبق پیشنهاد شماره 25710 وزارت دادگسترى تصویب نمودند که مدت مقرر در تصویب نامه شماره 7612- 26/ 4/ 16 از اول مهر ماه براى مدت پنج ماه دیگر که منتها آخر بهمن ماه 326 می‌شود تمدید شود و قیدى که راجع به عدم قبول عرضحال در آن تصویب‌نامه شده است الغا می‌شود و وزارت دادگسترى مکلف است که قانون تعیین تکلیف موجر و مستأجر را ظرف یک ماه براى تقدیم به مجلس شوراى ملى به هیئت وزراء پیشنهاد نماید.

تصویب‌نامه در دفتر نخست وزیر است‏

م 3539 از طرف نخست وزیر

شماره 11772 26/ 6/ 24

وزارت جنگ‏

هیئت وزیران در جلسه 21 شهریور ماه 326 بر حسب پیشنهاد شماره 44193- 45853 وزارت جنگ و بر طبق تصمیم کمیسیون بازنشستگى و مستمرى منعقده در ژاندارمرى کل کشور تصویب نمودند که وظیفه وراث قانونى ژاندارم عزیرالله مشهور به باقر فرزند خلیل که در تاریخ 29/1/24 در راه انجام وظیفه مقتول گردیده از تاریخ 22/9/24 به شرح زیر:

1- رقیه مقصودى 44 ساله عیال مقتول 200 ریال.

2- رمضان مقصودى دارغ 17 ساله پس مقتول 200 ریال‏

3- بهرام مقصودى دارغ 5 ساله پسر مقتول 200 ریال.

از صندوق بازنشستگى ارتش پرداخت و مراتب در فرمان عمومى ارتش درج شود

تصویب‌نامه در دفتر نخست وزیر است‏

م 3540 از طرف نخست وزیر

وزارت جنگ‏

هیئت وزیران در جلسه 21 شهریور ماه 326 بر حسب پیشنهاد شماره 44189- 4851 وزارت جنگ و بر طبق تصمیم کمیسیون بازنشستگى و مستمرى منعقده در ژاندارمرى کل کشور تصویب نمودند که وظیفه وراث قانونى ژاندارم یوسف فرزند على اکبر شهرت چناقلو که در تاریخ  19/4/24در راه انجام وظیفه مقتول گردیده از تاریخ 30/9/24 به شرح زیر:.

1-  سکینه پور فرح چناقلو 24 ساله عیال مقتول 150 ریال.

2- کشور چناقلو مسکن جوان 10 ساله پسر مقتول 150 ریال‏

3- قهرمان چناقلو مسکن جوان 7 ساله پسر مقتول 150 ریال‏

4- فرمان چناقلو مسکن جوان سه ساله پسر مقتول 150 ریال‏

از صندوق بازنشستگى ارتش پرداخت و مراتب در فرمان عمومى ارتش درج شود

تصویب‌نامه در دفتر نخست وزیر است‏

م 3541 از طرف نخست وزیر

وزارت جنگ‏

هیئت وزیران در جلسه 21 شهریور ماه 326 بر حسب پیشنهاد شماره 44191- 4852 وزارت جنگ و بر طبق تصمیم کمیسیون بازنشستگى و مستمرى منعقده در ژاندارمرى کل کشور تصویب نمودند که وظیفه وراث قانونى ژاندارم کریم فرزند حسن شهرت ایمان لارى که در تاریخ 21/9/24در راه انجام وظیفه مقتول گردیده از تاریخ 22/9/24 به شرح زیر:

1- ربابه ایمانلارى 58 ساله مادر مقتول 300 ریال.

2- عزیز مصباح انور 49 ساله خواهر مقتول 300 ریال‏

از صندوق بازنشستگى ارتش پرداخت و مراتب در فرمان عمومى ارتش درج شود

تصویب‌نامه در دفتر نخست وزیر است‏

م 3542 از طرف نخست وزیر

آقاى محمد مهدى نعم‌آبادى سردفتر اسناد رسمى دهستان عشق آباد نیشابور

به موجب این ابلاغ استعفاى شما از تصدى دفتر معاملات پذیرفته می‌شود

وزیر دادگسترى‏

آقاى سید مهدى مروج آل على سردفتر سابق ازدواج و طلاق قصبه هفتگل رامهرمز

به موجب این ابلاغ دفتر شما را مجدداً درقصبه هفت گل براى ثبت ازدواج رسمیت می‌دهد.

وزیر دادگسترى‏

آقاى حسین ایران مدار سردفتر اسناد رسمى شماره 26 اصفهان‏

پیرو شماره 11402- 5102- 17/4/26 چون محاکمه انتظامى شما منتهى بپرداخت جزاى نقدى شده لذا به موجب این ابلاغ رفع تعلیق شما از شغل سردفترى اعلام می‌شود کما فى‌السابق مشغول انجام وظیفه شوید.

وزیر دادگسترى‏

آقاى سید حسن مظلومى سر دفتر اسناد رسمى و ازدواج و طلاق بابل‏

ابلاغ شماره 7718/ 16240- 8/6/26 راجع به انتقال محل رسمیت دفاتر شما به شهر گرگان بر حسب تقاضاى خود شا کان لم یکن می‌شود کما فى‌السابق به سردفتری اسناد رسمى و ازدواج و طلاق شهر بابل انجام وظیفه نمایید

وزیر دادگسترى‏

آقاى سید جلال محسنى اردهالى‏

به موجب این ابلاغ دفتر شما در تهران برى ثبت طلاق هم رسمیت می‌دهد.

وزیر دادگسترى‏

آقاى محمد اعتمادى‏

به موجب این ابلاغ دفتر شما را در بلوک علویکلاه شهسوار براى ازدواج و طلاق رسمیت می‌دهد.

وزیر دادگسترى‏

آقاى عبدالرحیم روحانى سردفتر اسناد رسمى محمد آباد در جز

نظر به این که بر اثر گزارش واصله تحت تعقیب دادگاه انتظامى سردفتران واقع شده‌اید وزارت دادگسترى طبق ماده 39 قانون دفتر اسناد رسمى تا خاتمه رسیدگى به تخلف شما در دادگاه نامبرده شما را از تصدى دفتر اسناد رسمى معلق می‌نماید.

وزیر دادگسترى‏

آقاى محمد نبى شریعت‏

به موجب این حکم به سمت سردفترى اسناد رسمى درجه سوم دهستان گرانى گروس منصوب می‌شوید طبق مقررات مشغول انجام وظیفه شوید.

وزیر دادگسترى‏

آقاى عبدالوهاب امام‌زاده‏

به موجب این حکم به سمت سردفترى اسناد رسمى درجه سوم سقز منصوب می‌شوید طبق مقررات مشغول انجام وظیفه شود.

وزیر دادگسترى‏

آقاى زیانشتو

به موجب این ابلاغ دفتر شما را در شهر رضاییه براى ثبت ازدواج طایفه کاتولیک رسمیت می‌دهد.

وزیر دادگسترى‏

آقاى محمد شریفى سردفتر اسناد رسمى بلوک جاسب‏

به موجب این ابلاغ دفاتر شما را در بلوک جاسب براى ثبت ازدواج و طلاق هم رسمیت می‌دهد.

وزیر دادگسترى‏

آقاى سید اسمعیل حلبى سردفتر ازدواج و طلاق شهر رضاییه‏

نظر به این که بر اثر گزارش واصله در مورد ثبت وقایع طلاق تحت تعقیب دادگاه انتظامى سردفتران واقع شده‌اید وزارت دادگسترى طبق ماده 39 قانون دفتر اسناد رسمى تا خاتمه رسیدگى به تخلف شما در دادگاه انتظامى شما را از تصدى دفتر طلاق معلق می‌ماند.

وزیر دادگسترى

+++

بقیه جلسه 16

صورت مجلس روز پنجشنبه بیست و پنجم شهریور ماه 1326

مجلس ساعت ده و ده دقیقه صبح به عنوان بعد از تنفس به ریاست آقاى رضا حکمت تشکیل گردید.

1- بقیه مذاکره در برنامه دولت‏

رئیس- جلسه پیش به عنوان تنفس ختم شد و آقاى کشاورز صدر بیاناتشان ماند حالا بفرمایید.

محمد‌على مسعودى- بنده سوالى کرده بودم.

رئیس- حالا مورد ندارد.

محمد‌على مسعودى- اعلام بفرمایید.

رئیس- آقاى کشاورز صدر.

کشاورز صدر- عرایض بنده در جلسه قبل مربوط به دو موضوع بود یکى راجع به اصلاح قوه قضائیه و یکى راجع به طرح مبارزه با دزدى که استحضار پیدا کردند آقایان و محتاج به تکرار و توضیح نیست مطلبى که امروز بنده به عرض آقایان می‌رسانم در موضوع دیگر است که در برنامه دولت نیست و به عقیده بنده اقتضا دارد از نقطه‌نظر اهمیت مورد توجه دولت قرار بگیرد و در برنامه دولت بگنجانند و راجع به چند ماده از برنامه نظریات و بحث و انتقادى دارم که به عرض آقایان با کمال اختصار می‌رسانم که نوبه به دوستان و رفقاى دیگر هم برسد اول اصلاح ماده 5 و 8 قانون حکومت نظامى است عمل کردن به ماده 5 قانون حکومت نظامى به این صورتى که معمول شده است به عقیده بنده سلب امنیت از کلیه افراد این مملکت از عالى و دانى می‌نماید و حال آن که مقصود از وضع ماده 5 قانون حکومت نظامى واصل قانون حکومت نظامى در صدر مشروطیت این نبوده است.

آنچه بنده در نظر دارم قانون حکومت نظامى در آن موقعى که وضع کرده‌اند براى این بوده است که در ظرف مستبدین خلل و رخنه‌ای در اصول و اساسى مشروطیت پیدا نشود و خواسته‌اند دست دولت‌هایی مشروطه وقت باز باشد براى این که در آن موقع که فاصله بین استبداد و مشروطه خیلى نزدیک بوده است و هنوز عمال و کارکنان استبداد نفوذ و اقتدار داشته‌اند و حتى شاید در دستگاه مشروطه هم دخیل بوده‌اند نتوانند با این مداخله اساس مشروطیت را متزلزل بکنند و مقصود از وضع ماده 5 این بوده که اگر کسى بخواهد رخنه‌ای در اصول مشروطیت بکند علاوه بر اصول و قواعد عادى یک وسیله فوق‌العاده‌اى در دست دولت باشد که عمال مخالف آزادى را با او سرکوبى بکند و جلوگیرى بکند که به اصول آزادى لطمه وارد نیاید ولى بدبختانه مشاهده می‌شود که از این ماده هم که 40 سال که از مشروطیت ایران می‌گذرد یک استفا‌ده‌های بى مورد و بی‌جا می‌شود عموم آقایان تصدیق دارند اگردر مملکت تأمین قضایی براى افراد یک مملکت دموکراسى نباش امید و آرزوى استفاده از آن حکومت مبدل به یأس می‌شود از ارکان حکومت آزادى یکى آزادى زبان و یکى آزادى قلم است آزادى زیان و قلم را نباید از مردم سلب کرد بدبختانه بنده آنچه مشاهده کردم در دوره فترت و حکوم جناب اشرف آقاى قوام‌السلطنه از ماده 5 سوء استفاده‌هایی شده است مثلًا به موجب ماده 5 آنچه بنده در نظر دارم به روحانی و غیر روحانى آزادى خواه و مرتجع حمله شده است یعنى به استناد ماده 5 قانون حکومت نظامى که می‌بایستی شورشیان و انقلاب طلبان و مخالفین دموکراسى و مشروطه را تعقیب بکنند آیت الله حاج سید ابوالقاسم کاشانى که علمدار آزادى و مشروطیت

+++

 ایران بوده است و بنده تصور نمی‌کنم در رشته علماء کسى به اندازه او در راه آزادى مشروطیت حتى در بین‌النهرین خدمت و فداکارى کرده باشد. آقاى حاج سید ابوالقاسم کاشانى یکى از روحانیون روشنفکرى است که همیشه در راه آزادى و خدمت به مملکت زحماتى متحمل شده و صدماتى کشیده است و بدبختانه این روحانى از طرف دول خارجى هم یعنى از طرف انگلیس‌ها هم همیشه مورد شکنجه و آزار و ستم بوده است. آقاى حاج سید ابوالقاسم کاشانى در بین‌النهرین در موقع جنگ بین‌المللى سابق خودش مسحل شد و با یک عده‌ای از آزادى خواهان با قشون انگلستان که برخلاف قاعده به آن مملکت حمله کرده بود مبارزه کرده خودش در سنگر نشست (امینى- در بین‌النهرین) بین‌النهرین عرض کردم توجه نفرمودید و بعد در مملکت خود ما هم از موقعى که آیت الله کاشانى آمده است همیشه در راه آزادى همیشه در راه مشروطیت همیشه در راه سعادت مملکت خدمت و فداکارى کرده است و بدبختانه در دو سه سال قبل هم باز دچار شکنجه و زحمت شده با یک عده دیگر از وطن پرستان مملکت از قبیل سرلشکر آق اولى که از مفاخر این مملکت به شمار می‌رود زیر زنجیر اجانب مدتى محبوس بود بنده نمی‌دانم کى گزارش داده است به دولت البته عموم آقایان مستحضرند که می‌بایستی براى تعقیب یک نفر طبق ماده 5 یا طبق قوانین دیگر باشد نهایت در ماده 5 حکومت نظامى دست دولت بیشر باز است یک گزارشى بیاید یک مطالبى بگویند که فرض آقاى آیت الله کاشانى در مقام انقلاب است و در مقام قیام بر علیه حکومت و ملت است تا بر طبق آن بتوان ایشان را توقیف کرد بنده نمی‌دانم آیا چنین گزارشى به دولت رسیده است یا نه و اگر رسیده است این از طرف شهربانى بوده یا غیر شهربانى و اگر از طرف هر یک از این مقامات بوده مضمون آن چیست که دولت را حرکت و تکان داده و هشیار کرده و در او نوشته است که آیت سید ابوالقاسم کاشانى را بر طبق ماده 5 حکومت نظامى توقیف کنید.

بر طبق ماده 5 حکومت نظامى آیت الله کاشانى در خارج از حدود و ثغور حکومت نظامى طهران در موقعى که در بین راه مشهد و طهران در سبزوار براى زیارت جد خود می‌رفته است بگیرند بر فرض کسى عملى بکند که مشمول ماده 5 باشد آیا در سبزوار حوزه حکومت نظامى بوده است که بشود ایشان را گرفت بند قطع دارم که شخص آقاى قوام‌السلطنه که یکى از رجال سالخورده ماست ممکن نبود که در چنین موردى بدون فکر و تعمق دست به این کار بزنند و براى بنده اسباب تأسف و شگفتى است که خود آقاى قوام‌السلطنه در تمام اعلامیه‌های خودشان از آزادى و از قیام بر علیه ارتجاع و از آزادى قلم و زبان سخن راندند و با قلم توانا قلم‌فرسایى کردند چه چیز موجب شده است که ایشان دستور داده‌اند آیت الله کاشانى، آقاى دولت آبادى، آقاى لنکرانى و برادران، مرحوم میرزا کریم خان رشتى که یکى از پیران و آزادى خواهان این مملکت بود و در نتیجه شکنجه در کنج زندان حکومت نظامى مرض او شدت گرفت و دار فانى را بدورد گفت، همچنین آقاى میر‌‌اشرفى مدیر روزنامه آتش و آقاى بشارت مدیر صداى وطن و آقاى خلیلى مدیر اقدام و عده‌ای دیگر که بر طبق ماده 5 حکومت نظامى توقیف کردند بنده آنچه در نظر دارم لنکرانى از کسانى بود که به شخص آقاى قوام‌السلطنه اظهاریمان و علاقه می‌کرد و در برقرارى حکومت ایشان و روى کار آمدن آقاى قوام‌السلطنه زحماتى کشیدند و از طرفى بنده آنچه در نظر دارم لنکرانى جزء مرتجعین معرفى نشده بود بلکه جزء آزادى خواهان خود را معرفى می‌کرد و در مجلس چهاردهم هم به همین صورت معرفى شده بود بنده مقصودم ایجاد تأثر آقایان یا تذکر به جناب اشرف آقاى قوام‌السلطنه و ایجاد تأثر روحى براى ایشان از یادآورى توقیف آقایان نبود مقصودم از ذکر توقیف آقایان و عدم صلاحیت وجود ماده 5 قانون حکومت نظامى به این صورت ست و به این جهت امثال و نظایر را به عرض آقایان رساندم که اگر این ماده 5 با این صورت باشد جزء این که اسباب اختناق آزادى نطق و زبان وقلم و مطبوعات باشد فایده دیگرى ندارد (ملک مدنى- ماده 5 چنین اجازه‌ای نمی‌دهد ماده 5 نبوده نظریات شخصى بوده) به عقیده بنده ماده 5 قانون حکومت نظامى را با این بدعتى که حکومت جناب آقاى قوام‌السلطنه گذاشته به ضرر تمام این مملکت خواهد بود حتى خداى نخواسته ممکن است گاهى اوقات اگر یک دولت دیگری بیاید و این سابقه عمل بشود دامنگیر تمام آقایانى که در اینجا نشسته‌اند بشود بنده بیش از این در اطراف ماده 5 و لزوم اصلاح آن حالا موضوع الغایش را بنده عرض نمی‌کنم اصلاح آن را کافى می‌دانم براى این که عمل بر غرض شخصى و این که بنده خواسته‌ام از این راه یک حمله آتاکى کرده باشم، فقط پیش از این در اطراف این موضوع مذاکره نمی‌کنم. اما ماده 8 مطبوعات و آزادى قلم است آن هم ناچارم به عرض آقایان برسانم که بدبختانه اگر به ماده 5 عمل بشود علاوه بر آن که در تهذیب و تنقیح مطبوعات تأثیرى ندارد بلکه اثر معکوسى می‌بخشد زیرا بنده به اجازه آقایان می‌خواهم یک مطلبى را عرض کن و آن این است که آیا در یک روزنامه اگر به دولت فحش دادند من تصدیق می‌کنم نباید فحش به دولت بدهند و هر دولتى بایستى با کمال قدرت از طرف مطبوعات و مجلس پشتیبانى بشود تا بتواند خدمت به مملکت بکند ولى اگر یک روزنامه آمد و انحراف پیدا کرد نباید او را در زندان انداخت و روزنامه او را توقیف کردن بایستى او را به دادگسترى فرستاد و رسیدگى کرد مطابق اصول کلى محاکمه کرد و محکوم کرد و روزنامه او را توقیف کرد و نکته‌ای که خواستم عرض بکنم این بود که آیا فحش از هر دو طرف خوب است یا از یک طرف بنده الان در ردیف مخالفین برنامه دولت اسم نوشته‌ام نظرم هست یک روز در حزب دموکرات یک روزنامه‌ای یعنى روزنامه دموکرات ایران که ارگان حزب دموکرات ایران است و هنوز هم آمال و آرزو دارم که انشاء الله حزب دموکرات ایران با مساعى رفقاى ما تنقیح شود و تهذیب بشود و اصلاح بشود و موجب سعادت و خوشبختى مملکت بشود یک حزبى که خود را بزرگ‌ترین احزاب می‌داند و اکثریت در مجلس دارد نمی‌بایستی در روزنامه ارگان آن حزب اقلیت را به نام یک سگ بکشد که دنبال است رئیس دولت صدا می‌کند اما اگر اهانت بد است اگر توقیف روزنامه می‌بایستی به وسیله ماده 5 حکومت نظامى بشود این روزنامه و آن نویسنده استحقاق نداشتند که مؤاخذه بشوند و ملامت بشوند که چرا این کار را کردید؟

جراید حساس‌ترین عامل پرورش افکار عمومى است ما اگر مثل دوره بیست ساله بخواهیم اجازه نطق و بیان و آزادى قلم ندهیم رجالى که به درد این مملکت می‌خورند پیروزى پیدا نخواهند کرد و بنده افتخار دارم از این که در این که مجلس پانزدهم تا آخر دوره مدافع تمام جراید چپ، راست، متوسط خواهم بود وقتى در دادگسترى اگر کسى بر علیه جراید بر علیه مدیر روزنامه یا نویسنده اقامه دعوى می‌کند چون بنده افتخار این که وکیل رسمى دادگسترى هستم دارم از همین جا تعهد می‌کنم که براى تمام جراید مجاناً در دادگسترى به سمت وکالت مدافع انجام وظیفه نمایم (مهندس رضوى- چه خوب بنویسد چه بد؟) فرق خوب و بد با محکمه است بنابراین بنده پیشنهاد می‌کنم و خواهش می‌کنم که هیئت دولت این اصلاح ماده پنج و هشت را در برنامه خودشان بگنجانند به این صورت که براى اجراى ماده پنج یعنى اگر مصالح مملکت و ملت اقتضا کرد جایى که یک شخصى که بر علیه دولت و ملت قیام کرده است و قصد شورش و انقلاب و بلوا دارد و خواستند او را توقیف بکنند مرجع تشخیص این امر عبارت باشد از دادستان کل، رئیس دیوان کشور، رئیس یکى از شعب دیوان کشور، وزیر دادگسترى، وزیر جنگ یعنى وقتى چنین گزارشى رسید به رئیس دولت، رئیس دولت ارجاع کند به این کمیسیون که بنشینند و تشخیص بدهند که آیا این طور است یا نه و توقیف مصلحت است یا خیر؟

درباب ماده 8 هم به عقیده بنده باید تکلیف توقیف جراید معلوم بشود ودر این زمینه لابد مطالعات و دقت‌هایی شده است یا رجوع کنند وقتى یک روزنامه نویس از عفت قلم منحرف شد یعنى از طریق خیر و صلاح انحراف پیدا کرد در آن موقع بیک سازمان مطبوعاتى یعنى خود دولت در مقام تشکیل یک سازمان مطبوعاتى برآید از مدیران صالح جراید و یا اخذ آراء و اکثریتى که از بین تمام مدیران جراید به عمل می‌آید رسیدگى به انحرافات مطبوعات را به این سازمان مطبوعاتى رجوع بکنند یا اگر دولت باز خواهد گفت به این که جراید از یکدیگر حمایت می‌کنند و حال آن که بعقیده بنده روزنامه‌نویس‌های صالح بیش از دیگران از خروج و صلاح مطبوعات متأثر می‌شوند یک وضع دیگرى تشخیص بدهند که آن هم باز به یک کمیسیونى که از قضات عالیرتبه و بى نظر و مجرب تشکیل می‌شود و یا از استادان دانشگاه انتخاب کنند ارجاع بشود که وقتى بنده حالا چون آقاى قوام‌السلطنه نشسته‌اند و حکومت ایشان هست ممکن است عموم آقایان و خود آقاى قوام‌السلطنه معتقد باشند که این اعمالى که نسبت به توقیف اشخاص و جراید شده است به جا است می‌گویم اگر فردا دولت دیگرى اگر یک دولتى بود که به هیچ چیز پابند نبود آن وقت این ماده 8 را در اختیارش بگذاریم آیا به مصالح مملکت تمام می‌شود یا خیر؟ بنابراین تقاضاى بنده این است که اصلاح ماده پنج و هشت در برنامه دولت قرار بگیرد و مورد توجه

+++

 هیئت دولت قرار بگیرد (یکى از نمایندگان- تغییر قانون که با مجلس است) پیشنهاد باید بشود. یک موضوع دیگر که جلب توجه بنده را کرد و آن این است که آنجه بنده در نظر دارم قانون وصول مالیات مدتش سپرى شده است و به موجب تصویب‌نامه‌اى که گذشته است مشغول وصول مالیات هستند در برنامه دولت هر چه بنده دقت کردم ندیدم که اشاره شده باشد به این که قانون مالیاتى به مجلس پیشنهاد خواهد شد حالا نمی‌دانم این را ضرورت ندیده‌اند که در برنامه ذکر بکنند و در این فکر هستند یا خیر یا این که به این تصورند که می‌بایستی به این ترتیب که مالیات وصول می‌شود وصول به هر تقدیر بنده در اصل موضوع صحبت دارم و آن این است که می‌بایستی در قانون مالیات بر درآمد یک مداقع زیادى بشود یک توجه خیلى مهمى بشود با علاقه و جلب نظر متخصصین در این موضوع فکرى بکنند یکى از مواد برنامه دولت موضوع برنامه 7 ساله اصلاحى دولت است که اشاره کردند به عقیده بنده اگر ما درآمد و پول نداشته باشیم هیچ اصلاحى در مملکت نمی‌توانیم انجام دهیم و حالا آنچه بنده مشاهده می‌کنم و شاید جناب آقاى هژیر وزیر دارایى هم تصدیق بکنند این است که در سال 1325 و در سال 1326 هزینه و درآمد را که مقایسه کرده‌ام بنده از روى همین بودجه تصویب شده چاپ شده وزارت دارایى سه میلیارد و پانصد و چهل و هشت میلیون و هفتصد و نود و پنج هزار و دویست و شش ریال کسر بودجه داریم در بودجه تفصیلى که چاپ کرده‌اند وزارت دارایى و دولت کالاهاى موجودى خودشان را جزء درآمد حساب کرده‌اند و با این وسیله کسر بودجه را صورتاً در این بودجه چاپ شده است جبران کرده‌اند بنده معتقدم درآمد و هزینه عبارت از آن است که یک درآمد معین و مشخصى بر طبق قوانین مالیاتى و درآمدى که وصول می‌شود و همه سال باید باشد درآمد به این رقم می‌گویند نه درآمد به موجودی دولت ما البته ابنیه و عمارات و خالصه‌جات و چیزهاى دیگر در این مملکت داریم که اگر بر این قاعده آن‌ها را تقویم می‌کردند ما از هزینه خودمان چندین برابر درآمد داشتیم بنابراین بنده معتقدم که دولت می‌بایستی یک قانون مالیات بر درآمد با کمال دقت هر چه زودتر وضع و به مجلس بیاورد و در آن قانون مالیات بردرآمد دو نکته را مورد توجه و دقت قرار بدهد یکى آن که به رعایا و افراد طبقه سوم تحمیلى نشود و یکى آن که از کسانى که درآمد آن‌ها از صورت طبیعى در این مملکت زیادتر است بیشتر مالیات بگیرند حالا این قانون مالیات بر درآمد به صورت تصاعد یا هر شکل دیگر جناب آقاى هژیر متخصصند و این نظر بنده را استدعا می‌کنم تأمین بفرمایند (فولادوند- روى کاغذ بنویسند یا حقیقتاً بگیرند؟) بگیرند مأمورینشان هم خیلى خوب باشند که تعدى نکنند بلى بنده خواستم یک تلگرافى بود در آنجایى که نوشته‌اند که ما رفاه‏ حال کشاورزان را تأمین می‌کنیم می‌خواستم بخوانم ولى حالا به مناسبت مالیات بر درآمد و وصول مالیات قرائت می‌کنم این تلگرافى که از لرستان عده‌ای از مردمى که فقط به اندازه قولایموت خودشان زمین دارند این تلگراف را مخابره کرده‌اند اینجانبان رعایا و کدخدایان طوایف مبریک و نورعلى و دلفان لرستان به طوری که سوابق امر حاکى است پیوسته نسبت به اوامر دولت مطیع و فرمانبردار بوده اکنون اداره دارایى مأمورینى براى اخذ مالیات مزروعى چهار ساله به محل فرستاده و مطالبه مالیات 1323 الى سال جارى را می‌کنند و مبلغى مالیات به هر نفر از ما تعلق می‌گیرد یعنى تعلق داده‌اند و به علاوه در مالیات مقرره مبلغ هنگفتى به عنوان جریمه نوشته‌اند در صورتى که اگر مالیات هر سال را در موقع خود مطالبه بکنند ممکن بود پرداخت شود با توجه به وضعیت رقت بار ما کشاورزان زحمتکش استدعا داریم بذل توجه فرموده مقرر فرمایید مالیات سال‌های گذشته را صرف‌نظر نمایند که بتوانیم زندگانى خود را در سایه زمامدارى محترم ادامه دهیم در این صورت به واسطه عدم استطاعت پرداخت مالیات حاضریم تمام املاک خود را عوض به دولت بسپاریم و با زن و بچه خود به جاى دیگر رفته رعیتى بنماییم براى تعیین تکلیف قطعى به تلگرافخانه خرم آباد متحص هستیم عموم رعایاى نورعلى و دلفان. این آقایان، ما این اشخاصى که تلگراف کرده‌اند کسانى هستند که جزء ملکى که خودشان کشت و زرع می‌کنند ملک دیگرى ندارند یعنى به اندازه عائله خودشان کشت و زرع می‌کنند و بنده می‌خواستم استدعا بکنم که این را براى این قرائت نکردم که دستور بدهند مالیات از آنها نگیرند براى این بود که مراقبت بکنید در وضع قانون مالیات جدید این قبیل اشخاص و این کسانى که آقاى قوام‌السلطنه وعده و نوید به آن‌ها داده‌اند که رفاه و آسایش آن‌ها را فراهم سازند مشمول این قبیل مالیات‌ها نشوند مالیات را به عقیده بنده باید از کسانى گرفت که در سال بیش از 50 هزار تومان درآمد دارند در مملکت بدبخت ایران هر کس بیست هزار تومان در سال یا 30 هزار تومان عایدى داشته باشدزندگى اشرافى می‌کند و بنابراین از این مبلغ که بالا رفت ولو به طور موقت اقتضا دارد دولت براى دو سال، چهار سال، پنج سال مالیات از حتى سرمایه‌داران درجه اول بگیرد به طور تصاعدى که حتى تا صدى نود هم برسد مثلًا اگر کسى در سال یک میلیون تومان درآمد دارد به عقیده بنده این می‌بایستی توجه بکند و علاقه داشته باشد که هموطنان و هم مملکت او هم رفاه داشته باشد و انشاء الله بعد از آن که این مرحله تمام شد بعد این پول‌ها را بگذارد روى هم و کسى هم بخل و حسد نمی‌کند (فولادوند- اکثریت وکلاى به این لایحه رأى نمی‌دهند) یکى از موضوعاتى که در برنامه دولت به آن اشاره شده است موضوع تعرفه گمرک است که به عقیده بنده بسیار مفید و به جا است که در نهایت مراقبت و توجه این مطلب از مرحله حرف جامه عمل بپوشد ولى در اینجا بنده از فرصت استفاده می‌کنم و سربسته یک تذکراتى را عرض می‌کنم و معتقدم در ضمن اصلاح این تعرفه گمرکى اقتضا دارد دولت نسبت به اشیاء لوکسش نسبت به این اتومبیل‌هایی که به قراری که بنده شنیده‌ام در آمریکا هم کمتر از این اتومبیل‌ها درخیابان دیده می‌شود یک تعرفه گمرکى سنگینى ببندند مملکت ایران تاب تحمل این همه تجمل را ندارد (صحیح است) و همچنین نسبت به اشیاء لوکس و غیر ضرورى دیگر این توجه را دولت بکند که از این راه بشود یک کمکى به مردم بدبخت اصلاحات این مملکت کرد، موضوع دیگر موضوع مراقبت در وضعیت اجراى تعرفه گمرکى در سرحدات است به عقیده بنده این مطلب بسیار قابل توجه است و بنده آنچه اطلاع دارم در یک مورد یک مثلى براى آقایان می‌آورم این زوارى که براى زیارت به عتبات رفته بودند براى بنده نقل کردند آن‌هایی که با گذرنامه و با تذکره و با اجازه رفته‌اند در گمرک سرحدى شاید متجاوز از ده ساعت، دوازده ساعت، یک روز آن‌ها را به نام تفتیش اثاثیه، به نام و طرق دیگر نگاه داشته‌اند براى این که در آنجا خجالت می‌کشند بگویند آقا شما تخلف کرده‌اید و باید رشوه بدهید وى به عکس کسانى که به طور قاچاق از مرز خارج می‌شوند و یک اشخاصى مأمور اجراى این امر هستند، قسم می‌خورد یکى کسى که خودش قاچاق رفته بود می‌گفت وقتى ما به سرحد رسیدیم شوفر اتوبوس آمد پائین جلوتر از ما نفرى 25 تومان گرفته بود تا آن مأمور مرزى رسید این نفرى 25 تومان را داد و گفت فورى حرکت کن که داد و فریاد و هیاهوى دیگران بلند شد که جلوتر از ما حرکت کرده بودند و گذرنامه هم داشتند وقتى که به کاظمین رسیدند می‌گفتند چند روز است آمده‌اید گفتیم ما دو روز است وارد شده‌ایم گفتند ما الان می‌آییم این است که دراین موضوع هم بایستى بک توجه دقیقى بشود. راجع به ماده سه برنامه دولت طرح قانون کار که اشاره فرموده‌اند به عقیده بنده تصویب قانون کار یکى از قوانین بسیار ضرورى و لازم است و بایستى در قانونکار طورى پیش‌بینى شود مطالب که رفاه و آسایش کارگر بدبخت مراعات بشود (صحیح است) بنده معتقدم سخنرانى و وعده و نوید به کارگر براى او فایده‌ای ندارد می‌بایستی یک قدم عملى براى اصلاح حال کارگر برداشت به عقیده بنده یکى از طرقى که می‌شود درآمدى براى اصلاح وضع کارگر و زندگانى کارگر پیدا کرد موضوع بانک صنعتى است، دیروز در یکى از جراید نوشته بودند فلانى همیشه تکیه کلامش بانک صنعتى است، خوب ضرورت دارد و ناچار باید اسم برد اما بانک صنعتى، بانک صنعتى بنده به موارد پروانه‌ها بخرید و فروش جنس، و به استفاده‌های نامشروعى که در آنجا شده است کار ندارم چون آقایان به همان اشاره فرموده‌اند عرایضم را خلاصه کنم و اصولًا هم معتقد هستم این قبیل موارد در مجلس نباید گفت و بنده سلیقه‌ام نیست که عرض بکنم مطالب بنده اصولى و اساسى است و الان با دو رقم بنده به آقایان ثابت خواهم کرد که شایستگى و لیاقت این آقاى هراتى که در اینجا نشسته است به مراتب از کارکنان و مدیران و عمال بانک صنعتى بیشتر است، اجازه بفرمایید رقم را بخوانم بعد توضیح بدهم چرا؟ اجازه بفرمایید آقا کلیه درآمد بانک صنعتى 1482969744 ریال است این کل درآمد بانک صنعتى است کارخانه‌های عظیم که در این مملکت در شمال و جنوب و شرق و غرب قرار گرفته و حال آن که به عقیده بنده اگر یکى از این کارخانه‌های بزرگ دست دولت نبود و در دست اشخاص بود برابر تمام این درآمد عایدى می‌داشت (مهندس رضوى- آقاى کشاورز صدر کارخانه‌های دولت را نباید دست مردم داد) و هزینه بانک

+++

صنعتى و هزینه کارگر و مخارج و مصالح و این چیزها 1537949744 ریال است و بودجه سازمانى مرکزى بانک صنعتى که اینقدر قدرت ید به خرج داده است که به این صورت درآورده وضع هزینه و مخارج را 9469532 تومان هزینه سازمان مرکزى بانک صنعتى است هزینه اتومبیل‌ها و ماشین‌نویس‌ها و بازرس‌های ویژه و آقایانى که از هر جا می‌آیند یک فشار و صدمه‌ای به دولت وارد می‌آورند و به دولت متوسل می‌شوند و دولت مجبور می‌شود به آن‌ها و امثال آن‌ها .. (یک نفر از نمایندگان- باید اصلاح بشود؟) که بنده نتیجه‌ای که گرفتم این است که 150675328 ریال بانک صنعتى ماکه می‌بایستی یکى از منابع درآمد ما باشد ضرر داشته است، کسر داشته است، آیا انصاف است در مملکتى که به این سرنوشت دچار است کارخانجات او ضرر بکند؟ و حال آنکه بنده نتوانستم این آمار را تهیه کنم که با رقم به عرض آقایان برسانم هر یک از این ارباب کارخانه‌جات که یک کارخانه بسیار متوسط دارد آن کارخانه سهامش (آقاى ملک‌الشعراء بهار در اصفهان بودید) سهام یک تومان (خود آقاى حکمت آمدند مشاهده کردند) یک تومان، سى تومان شده بود ما در مملکت بدبختمان می‌بایستی از این کارخانه‌ها که از تمام کارخانه‌جات دنیا بهتر است می‌بایستی ضرر ببریم؟ این انصاف است؟ این مروت است؟ باید با مملکت ایران این طور رفتار کرد؟

بنده عقیده دارم در ضمن وضع قانون کار دولت یک طرحى تهیه بکند یک فکرى بکند که از همین کارخانه‌جات زندگى کارگر و وضع کارگر اداره بشود (صحیح است) شما اگر فعال بودید با همین کارخانه‌جات و با همین صنایعى که دارید براى تمام این کارگرهاى خودتان تا حالا خانه ساخته بودید مقدور بود، شما به جاى این که هر روز اتومبیل سیستم 46 و 47 تهیه کنید خوب بود یک اتوبوس تهیه می‌کردید که کارگرهاى بدبختتان را می‌برد این ور و آن ور (اسدى- جواب می‌دهیم بفرمایید) اما راجع به بهبود وضع کشاورزان بنده در اینجا زیاد صحبت نمی‌کنم و سربسته به عرض آقایان می‌رسانم که به عقیده بنده اقتضا دارد درآمد کشاورزان را با هر صورتى است بالاببرند و این عملى نمی‌شود جزء با یک انقلاب فلاحتى و کشاورزى در مملکت ایران می‌بایستی که بانک کشاورزى سرمایه خودش را در درجه اول به رعایا و بعد به مالکین جزء بدهد زیرا اگر کسى آمد به عقیده بنده و 50 هزار تومان، صد هزار تومان خواست از بانک قرض کن به او نباید داد، او استطاعت دارد که برود بیرون پول قرض کند و بیاید ملک خودش را آباد کند و همین عدم لیاقت او است که با داشتن ملکى که 50 هزار تومان قرض براى آبادى آن احتیاج دارد محتاج به قرض از بانک کشاورزی باشد، این است که بنده عقیده دارم از هم اکنون دولت آقاى قوام‌السلطنه به بانک رهنى دستور بدهند که یک طرح و نقشه و خط مشى براى کشاورزان ایران با دادن وام به ترتیبات دیگر تحت نظر وزارت کشاورزى که خوشبختانه آقاى عدل هم تخصص فنى دارند اداره بکنند، بند از یک نکته‌ای ناگزیرم، اسم آقاى عدل که آمد یادم آمد و آن این بود که یک روزى خدمت ایشان رسیدم و وزارت کشاورزى براى موضوع آبادى لرستان در آنجا از این نکته هم نمی‌بایستی خوددارى بکنم و از جناب اشرف تشکر بکنم که یک دستورى راجع به اصلاحات لرستان به وزارت کشاورزى دادند آنجا رفتم خدمت ایشان عرض کردم آقا راجع به دامپرورى ما یک فکرى بکنید چون لرستان مرکز دامپروى است و بزرگترین سرمایه آن‌ها احشام و اغنامى است ک دارند متأسفانه به من فرمودند که من الان راجع به دامپرورى نمی‌توانم مطلبى به شما بگویم متخصص نداریم، بودجه کافى نداریم، و حال آن که این یکى از مسائل بسیار مهم ضرورى این مملکت است بنده این نکته را عرض می‌کنم و به عرایض خاتمه می‌دهم و آن این است ماده 6 برنامه دولت مربوط است به زمینه اصلاحات ادارى و تقلیل کارمندان، بنده تصدیق می‌کنم به این که در حال حاضر و با وضعى که مملکت ما دارد نمی‌شود و نمی‌توانیم و مقدور نیست که دست یک مستخدمى که در آنجا به اىن نحو کان رخنه کرده بگیریم و از ادارات خودمان قبل از پیدا کردم کار او را بیرون کنیم این را تصدیق دارم ولى استدعاى بنده این است از مجلس شوراى ملى و توقع بنده این است از دولت آقاى قوام‌السلطنه که نسبت به درآمدی که از این به بعد پیدا می‌شود دیگر مستخدم جدیدى نپذیرند زیرا ملت ایران بیش از این نمی‌تواند تحمل این قبیل مفتخورها را بکند (صحیح است) خداى واحد شاهد است اساساً اداره دولتى و وزارتخانه‌ها رایک محل تفنن و اعاشه قرار داده‌اند. و در هیچ کجاى دنیا این طور معمول نیست که بیایند براى تهیه نان توى ادارات بروند بنابراین تا حال که تحمیل شده‌اند باشد از این به بعد دستور بدهند که مستخدم جدید به هیچ شعل و به هیچ صورت نپذیرند آقا ما در وزارت کشور 150 نفر و 200 نفر منتظر خدمت رتبه 8 و 9 مجرب داریم و هر روز می‌بینیم می‌آیند یک فرماندارى یا تصویب‌نامه می‌فرستند، یک استاندارى با تصویب‌نامه می‌فرستند آخر اگر بیایند آقایان را از بین منتظرین خدمت دولت این کار را بکنند همین کار قطره قطره زیاد می‌شود و بنده حاضرم براى این موضوع یک رقم درشتى را تهیه کنم بنده دیگر عرضى ندارم فقط راجع به حوزه انتخابیه خودم سربسته عرض می‌کنم که لرستان یکى از مناطقى است که شاید نسبت به نقاط دیگر بیشتر احتیاج به توجه و امعان نظر و محبت دولت داشته باشد لرستان منطقه‌ای است که در تمام ادوار به این مملکت با کمال صداقت و شهامت خدمت کرده است شما اگر در نظر داشته باشید هرج و مرج و ناامنى که از سوم شهریور در مملکت ما رواج گرفته در هر گوشه‌ای در هر منطقه‌ای، هر کسى، هر شخصى سر به طغیان و خودسرى کشید و یکى از زحمات و مشقت‌های عموم جمیع دولت‌ها در بعد از سوم شهریور همین قضیه ناامنى و قضیه اغتشاش و قضیه بى نظمى بود اگر آقایان در نظر داشته باشد و شاید عده زیادى در اینجا باشند می‌دانند که در سوم شهریور بزرگ‌ترین نگرانی‌ها از لرستان بود خیال می‌کردند حالا که دولت ضعیف شده است در لرستان بیش از سایل نقاط اغتشاش و ناامنى خواهد شد در لرستانى که از نقطه‌نظر سیاسى هیچ نقطه این مملکت در این ایام بعد از شهریور مثل آنجا نبود در موقعى که جنگ بین‌المللى بود جنگى بود که نام ایران پل پیروزى شده پل پیروزى ایران از این جهت بود که تمام مهماتى که به کشور دوست ما شوروى فرستاده می‌شد از کوه‌های لرستان عبور می‌کرد که اگر یک نفر تفنگچى یک نفر بدون تفنگ یک سنگى روى خط آهن می‌گذاشت تمام این نقشه‌ها را باطل می‌کرد و خوشبختانه تمام افراد لرستان با گرسنگى و بدبختى و بیچارگى بعد از تمام مصائبى که از دولت‌ها قبلى کشیده بودند و شکنجه‌هایی که متحمل شده بودند با کمال آرامش و با کمال صدق و صفا سر خودشان را پایین انداختند و اوامر دولت را اجرا کردند و بدبختانه کوچک‌ترین توجهى به لرستان تاکنون نشده من این مسائل را به اطلاع جناب اشرف مکرر رسانیده‌ام و عرض کرده‌ام و ایشان هم به من وعده داده‌اند که انشاء الله براى لرستان فکرى بشود و هنوز هم امیدوارم که دولت براى اصلاحات آن‌ها اقداماتى بکند،لرستان کشت و زرعى که دارد گندم و جو و تریاک است گندم به اندازه‌ای می‌کارد که تقریباً قوت خود ساکنین آن محل است و حاصلى که لرستانى زندگى 450 هزار نفر عشایر لرستان را اداره می‌کند تریاک است بنده نمی‌خواهم عرض کنم که موافق با کشت تریاک هستم ولى این نکته را ناگزیر عرض می‌کنم که دولت می‌بایستى در لرستان و فارس و بعضى از نقاط که واقعاً ممرّ اعاشه و زندگى آن‌ها این کشت است به وزارت کشاورزى دستور بدهد که یک قضیه عملى براى جانشین کشت تریاک در نظر بگیرند بعد کشت تریاک را در آنجا منع کنند بنده هم موافقم در تمام لرستان در 480 هزار نفر لرستانى بنده از روى حقیقت عرض می‌کنم و قسم می‌خورم که 120 نفر معتاد به تریاک نیست به عکس نقاط دیگر که خیلى زیاد است آنجا تریاک می‌کاریند و می‌فروشند، تریاک نمی‌کشند و معتاد نیستد، بهدارى لرستان سه طبیب دارد یک روز من پیش آقاى وزیر بدهارى رفتم و به ایشان عرض کردم 450 هزار نفر و 40 فرسنگ در 50 فرسنگ عرض و طول سه تا طبیب دارد یک دیپلمه دو تا معین طبیب و در یکى از بخش‌های لرستان یک مرضى پیدا شده بود که گلو درد بود و تب شدیدى می‌کرد و گلوى آن‌ها متورم می‌شد و روزى 50 نفر از این‌ها می‌میرد روزى 50 نفر می‌میرد و راه علاج را این طور تشخیص داده بودند (یکى از آن‌ها بر حسب تجربه و تصادف این قرحه گلو را شکافته بود) که اگر می‌شکافت صدى، پنجاه خوب می‌شدند و صدى 50 می‌مردند و یک شخصى پیدا شده بود که می‌رفت با یک چنگالى این قرحه را پاره می‌کرد و عده‌ای خوب می‌شدند این است که به عقیده بنده می‌بایستی به این قبیل عشایرى که خدمت کرده به این قبیل عشایرى که وطن پرستى خودشان را ثابت کرده‌اند، همین جناب اشرف آقاى قوام‌السلطنه شاهدند که در همان اوقاتى که گفتگوى موضوع شمال و قضیه پیشه‌ورى بود و سایر ناامنی‌ها و بى‌انتظامی‌ها در مملکت ایجاد شده بود تمام خوانین لرستان خدمت ایشان می‌آمدند درخواست می‌کردند که به آن‌ها اجازه داده شود با همین لباس پاره به همین تفنگ خودشان بروند و درراه مملکت جانفشانى بکنند یک موضوع دیگر راجع به لرستان قضیه پشتکوه است و آن را من ناچار به عرض آقایان برسانم که پشتکوه هم به همین مصائب و دردها و بیچارگی‌ها مبتلا است و البته بنده نمی‌خواهم باز جزء به جزء عرض کنم زیرا این تکرار مکررات است که

+++

 فرهنگ نداریم، بهداشت نداریم این‌ها را می‌بایست به طور کلى گوشزد کرد آن نکته این است که در زمان سابق وقتى که شاه آباد غرب متعلق شد به اعلیحضرت شاه فقید نسبت به وضع پشتکوه هم مقدارى از املاک آجا را به عنوان این که والى پشتکوه مهاجرت کرده به بین‌النهرین و در آنجا بوده سربازها و ارتش وقتى که وارد آنجا شدند املاک او را متصرف شد آن‌ها را هم وزارت دارایى خودبخود دست انداخته بود و بعد هم عده‌ای آمدند در موقع بخشیدن املاک واگذارى که باز ناگزیر و ناچارم که به عنوان معترضه اظهار تأسف بکنم که وقتى که در اینجا شاه بخشید شیخعلى خانم نمی‌بخشید بود و خدا رحمت کند مرحوم آهى را که پافشارى کرد و فشار آورد که به این‌ها سر و صورت داده شود و الان هم بنده اعتراف می‌کنم که شخص آقاى وزیر دارایى به نهایت حسن نیت و علاق را دارند و تمام همشان مصروف این عمل شده و از کار دارایى مملکت واقعاً باز مانده‌اند، هر وقت بنده رفتم خدمت آقاى وزیر دارایى دیدم راجع به املاک شرق و غرب و شمال و غیره مشغولند و تنها کسى هم که قدرت اراده دارد (بدبختانه مدى کل‌ها اغلب محافظه کارند و می‌ترسند که روزنامه مبادا بهشان فحش بدهد) خود ایشان در تمام جزییات باید قلم به قلم اظهار نظر بکنند و واقعاً باور کنید کار مشکلى است که یک وزیر با تمام این تشکیلات محکمه بدون محکمه تجدید‌نظر (خیلى خوب خدا حفظش کند آقاى موسوى‌زاده هم این موقع آمد گفت اعاده دادرسى) و حال آن که اگر قانون اجازه بدهد می‌توانیم تصویب‌نامه و آئین‌نامه بگذرانیم و آن وقت این آئین نامه و تصویبنامه ارزش و اعتبار‌ دارد و اگر قانون اجازه ندهد نمی‌توانیم در اینجا قانون اجازه نداده و اعاده دادرسى قائل شده است و این هم یک زحمت بزرگ دیگرى است براى وزارت دارایى و مردم، این است که در پشتکوه یک عده مردم بدبخت دچار

این مشقت هستند، 50 نفر نمایندگان ایلات خزل‌وند، قلى‌وند، مرشد وند، با یک وضع تأثر آورى آمدند که آقاى ملک مدنى و آقایان که منزل بنده آمده‌اند البته بعضى از آقایان که جزء اعیان و اشرافند که منزل بنده نمی‌آیند (فولادوند- پسرهاى والى گدایى می‌کنند در تهران در صورتى که اجداد آن‌ها سرحد‌دارى می‌کردند)

اجازه بفرمایید عرض کنم بله این‌ها آمدند 50 نفر نماینده این سه ایل هستند استدعا می‌کنم، تمنى می‌کنم ازآقایان به این نکته توجه بفرمایند زیرا این مؤثر در حال چهارده هزار نفر مردم بربختى است که مرز شما را در عراق نگهدارى می‌کنند و نمی‌گذارند امثال آن‌هایی که آمده‌اند در مرز شوروى اسباب زحمت شده‌اند بیایند مرزدارى بکنند توجه بفرمایید این دو دقیقه بیشتر طول نمی‌کشد بله آقایان آمدند در اینجا و من خدمت آقاى وزیر دارایى رسیدم ایشان هم لطف کردند تلگراف کردند به املاک غرب که آقا مأمور از املاک آن‌ها بردارید تا محکمه تکلیف آن‌ها را معین بکند، این‌ها کسانى هستند که هنوز چهار ماه است با این که وزیر دارایى تلگراف کرده و دستور داده وزیر دارایى هم آقاى هژیر است می‌دانید آدم سرسختى است با این حال 40 ژاندارم و مأمور املاک واگذارى جناب اشرف در منزل این مرزدارهاى کشور شما روزى 400 تومان خرج مرغ و جوجه و فوق‌العاده و مشروب و غیرمشروب آن‌ها می‌شود این است که این‌ها آمدند به محکمه رجوع کردند محکمه حکم به آن‌ها داده است حکم تجدیدنظر، نوشته‌اند اعاده دادرسى ما گفتیم قربان اعاده دادرسى مانع از اجرا نمی‌شود این طور نیست آقاى وکیل؟

 (سید هاشم وکیل- چرا) آمدند حالا قول دادند جناب آقاى وزیر دستور دادد والله این 40، 50 نفر در منزل بنده کوچه آبشار در این هواى گرمى که بود در این آفتاب می‌نشستند مردمى که می‌آمدند رد می‌شدند به طوری لباس این‌ها پاره و ژنده بود که پول می‌خواستند به این‌ها بدهند، نمی‌خواهند گدایى بکنند بهشان بر می‌خورد، این اشخاص را هنوزر راحت نکردند، یکى بچه‌های والى است هر روز توى روزنامه فحش به پسران والى می‌دهند این‌ها املاکشان را دولت گرفته و تصرف کرده دادگاهى هم هست حکم می‌دهد می‌آیند می‌گویند دادگاه، در فلان جا بر علیه فلان شخص حکم بى جا داده است من هم تصدیق می‌کنم و با این بدبختی‌ها که بایستى استدعا بکنم از آقایان که براى خاطرخدا یک توجهى بکنید به این قضایا ین است که عرایض بنده گفته می‌شود خواه دولت گوش بکند خواه گوش نکند. بنده باید عرایضم را عرض بکنم یکى هم املاک خالصه است که ارتباط دارد به این آقاى قبادیان که بنده اطلاع دارم که وضع زندگى آقاى قبادیان و ایل کلهر بسیار تأسف آور است و خوب نیست در اینجا من مطلب را بیش از این به عرض آقایان برسانم و تحت تأثیر هو و جنجال رفتن که قبادیان ملک دولت را می‌خواهد ببرد خوب نیست آقاى قبادیان اگر مکى هم بخواهد بگیرد براى ایلش می‌خواهد نه براى خودش، دوباره وقتى این خالصه شد می‌گویند این را بدهید تقسیم کنند بین رعایا که رعایا هم همان‌ها هستند بنده هم عرایضم را ختم می‌کنم و استدعا می‌کنم توجهى به این مسائل و عرایضى که کردم بشود.

رئیس- آقاى وزیر دارایى.

وزیر دارایى(آقاى هژیر) - فرمایشات آقاى مکى و آقاى کشاورز صدر دو قسمت بود یک قسمت درکلیات برنامه و وضع مملکت یکى هم در امور مربوط به وزارت دارایى یک قسمت از فرمایشاتى که فرمودند به نظر بنده براى اطلاع از عقاید و افکار آقایان خیلى به جا بود مثلاً ما دانستیم که آقاى مکى نظرشان ارجع به حکومت نظامى این است که هر دفعه که بنا شد حکومت نظامى بشود اول از مجلس شوراى ملى بپرسند (مکى- قانون این طور می‌گوید) اما اجراى این قانون در ادوار مختلف تقنینیه غیر از این بوده مکرر در موقع حضور مجلس شوراى ملى دولت حکومت نظامى اعلام کرده و مجلس ایرادى نکرده است بعد از قتل ایمبرى دولت اعلان کرد و مجلس هم استیضاح کرند در حضور مجلس دوازدهم دولت اعلان حکومت نظامى کرد کسى هم ادعا و ایرادى نداشت حالا بنده نمی‌گویم چرا آقاى مکلى این طور عقیده دارند استنباط ایشان از قضایا این طور است خوب البته اگر نظراکثریت مجلس شوراى ملى این باشد دولت اطاعت می‌کند، ایرادى نیست، آقاى صدر کشاورز هم نظرشان این است که بایستى اگر قانون حکومت نظامى برقرار می‌نماید دو ماده‌اش اصلاح بشود خوب پیشنهاد بفرمایید تصویب می‌شود و دولت‌های آتیه هم عمل می‌کنند زیاد گفتگویى برایش نیست ولى تا هست قانون است و باید به آن عمل کرد. آقاى مکى می‌فرمایند قانون مجازات مدنى را باید لغو کرد (مکى- عرض کردم طرحى را بیاورید مجلس) اولًا لغوش در دست دولت نیست ثانیاً هستند آقایانى نمایندگانى که اگر می‌خواهند مملکت اصلاح بشود قانون اسلام را اجرا کنند یعنى سارق را دستش را قطع کنند (صحیح است) البته اکثریت هر چه گفت ما اطاعت می‌کنیم آن طور هم گفت اطاعت می‌کنیم. در باب صدى پانزده اضافه که به رعایا داده شده است، خوب در برنامه دولت که قید شده است این یک امرى بوده است در غیاب مجلس از لحاظ مساعدت به دهاقین لازم دانسته است دولت و کرده البته مانند قبلش بسته به تصویب مجلس شوراى ملى خواهد بود مقرر فرمودند این ارفاق تمدید خواهد یافت، نفرمودند از بین خواهد رفت اگر هم مقرر بشود از طرف مجلس شوراى ملى که گرفته بشود خوب به ترتیبی مصرف خواهد شد که بگویند (ملک مدنى- آقاى وزیر دارایى بایستى طبق قانون عمل کرد) آقاى ملک مدنى براى تعیین سهم بین مالک و رعیت تاکنون بنده قانونى سراغ ندارم می‌فرمایید بفرمایید (صحیح است) (زنگ رئیس) استدعا می‌کنم اگر قرار بر این است که اسباب رفاهت رعایا فراهم بشود و آقاى صدر کشاورز هم مکرر فرمودند پس این را باید از یک جایى بگیرند و بدهند و آقایان دیگر در این صدى پانزده که دولت گفته از مالک بگیرند به رعیت بدهند زیاد اصرار نفرمایید (سزاوار- صحیح است بسیار به جا و به موقع بوده است) راجع به اتومبیل ناطق محترم توضیحاتى فرمودند اولاً رقمش این 24 میلیون تومانى که فرمودند نیست ثانیاً قبل از این که حتى مجلس شوراى ملى تشکیل بشود آقایر رئیس‌الوزراء مقرر فرمودند یک کمیسیونى از اشخاص بصیر و بى غرض تشکیل شد و در این کار و در سایر مخارج زاید و غیر ضرورى بودجه مملکتى امعان نظر دقیق کرد آقاى دکتر شفق بودند، آقاى حائرى‌زاده بودند، آقاى وکیل بودند، آقاى دکتر امینى بودند در باب اتومبیل‌ها این کمیسیون یک راپورتى که داده قائل شده است که به حداقل قلیل تقلیل داده شود و همین طور راجع به سایر مخارج (یک نفر از نمایندگان- رقم چقدر بود؟) آنقدر که بنده اینجا صورت دارم البته در قسمت وزارت جنگش بنده اطلاعى نداشتم ولى (یک نفر از نمایندگان- یعنى هر وزارتخانه سه ماشین) هر وزارتخانه‌اى سه تا را آن آقایان پیش‌‌بینى کرده بودند اجازه بفرمایید عرض کنم صورتى که اینجا بنده دارم البته مربوط به ژاندارمرى و قشون نیست 446 دستگاه سوارى و 227 دستگاه بارى (برزین- مجموع هزینه چقدر است؟) 6 میلیون و خورده‌ای...

رئیس- ماده 112 را به آقاى برزین تذکر می‌دهم قطع کلام نمی‌شود.

وزیر دارایى- اجازه بفرمایید بنده حواسم پرت نمی‌شود، چند دفعه هم اگر سوال بفرمایند بنده حواسم پرت نمی‌شود به هر صورت در این که یک

+++

مقدارى اتومبیل، هست که زائد بر حاجت واقعى مملکت و بودجه مملکت است تردیدى نیست و در این که بایستى این اتومبیل‌ها تقلیل پیدا کند البته دولت در این هم هیچ تردیدى ندارد (صحیح است) حالا یک قدرى بالاتر یا پایین‌ترش بسته به تصمیم مجلس خواهد بود یا کمیسیون مجلس شوراى ملى ... (سزاوار- تقاضایى بود بنده از رئیس دولت کردم که فوراً بکند)

رئیس- تأمل بفرمایید ماده 112 خوانده شود ماده 112 را قرائت کنید.

 (ماده 112 به شرح زیر خوانده شد)

کلیه قطع کلام و استعمال الفاظ زشت و تعرضات شخصى و هر‌گونه حرکات و نمایشتی که موجب بى نظمى مجلس باشد ممنوع است.

سزاوار- بنده راجع به این ماده توضیح دارم.

رئیس- وقت توضیح نیست. بفرمایید آقاى هژیر.

هژیر- (وزیر دارایى) عرض کنم که این کمیسیون تصمیمات دیگرى داشت حتى در نتیجه اجراى تصمیمات گفت از اثاثیه تجملى از عماراتى که مورد احتیاج نیست و کرایه کرده‌اند از عده اشخاصى که شاید خیلى ضرورى نبوده است اعزامشان براى مطالعات به خارجه (عده‌ای از نمایندگان- همه‌شان زیادى بوده‌اند) خوب حالا جنابعالى دست بالا را گرفته‌اید بله همان طور عمل خواهد شد خواستم عرض کنم ایراد آقایان دراین قسمت‌ها وارد است و مورد توجه دولت هم بوده است البته طرحش هم تهیه شده و تقدیم می‌شود و بالاخره براى این که این جور نباشد که دولت یک چیزى به نظر خودش صلاح ببیند و عمل کند بعد نظر آقایان نمایندگان مخالف باشد ناچار باشد به تجدید‌نظر، مقصود این بود وقتى که مجلس شوراى ملى افتتاح می‌شود تصمیم گرفته شود و به موقع اجرا گذاشته شود که بعد هم تخلف از آن ممکن نباشد والّا اگر به صرف تصمیم دولت باشد دیگرى می‌آید تصمیم دیگرى می‌گیرد به هر صورت اگر درست بود لازم بود که به تصویب خود مجلس شوراى ملى برسد یا اگر اختیار می‌دهند برود به کمیسیون، در باب بانک صنعتى هم مطالبى فرمودند البته بنده نمی‌خواهم عرض کنم که بانک صنعتى از عیب مبرا است ایراد ممکن است به همه کس و همه جا فقط آقایان باید این را در نظر داشته باشند که بانک صنعتى یک محلى بود که مرکز همه گونه تبلیغات غیرعادى و معمول به مملکتى شده بود یک اقداماتى بایستى می‌شد ولو غیر عادى براى این که اساس این کارخانه‌ها حفظ شود و از آنجا یک آتشى رخنه نکند و به جاهاى دیگر برسد (صحیح است) حالا در ضمن این عمل اگر یک ریخت و پاش‌هایى شده به نظر بنده معفو است، یا این که اگر قابل تعقیب می‌دانید این فداکارى است این دوتا را روى هم نمی‌شود ریخت اجازه بفرمایید طرح‌هایی که تهیه شده است از طرف آقاى وزیر اقتصاد ملى به عرض آقایان برسد و اصلاحى هم که به نظر مجلس شوراى ملى رسیده باشد یا بعد از این برسد در آن رعایت بکند امیدوارم که از هر جهت نظر آقایان رعایت شود، یک قسمت از فرمایشات آقاى کشاورز صدر راجع به قوه قضائیه مملکت بود استقلال قضات می‌فرمایند بایستى تأمین بشود البته صحیح هم هست و بسطى هم که لازم است در دستگاه دادگسترى باید به عمل بیاید البته این فرمایشى که فرمودید در بودجه وزارت دادگسترى اولَا این که مقایسه فرمودید با املاک واگذارى این را باید عرض کنم که بودجه املاک واگذارى اختصاصى است بودجه‌اش بودجه مصرفى است، اداره املاک واگذارى امروز هم انتفاعى و هم خدمتى است یعنى انتفاعى و بهره‌بردارى از خالصه‌جات جزء همان رقمى است که به نظر جنابعالى رسیده، اگر از لحاظ درآمد هم بخواهید وارد مذاکره بشوید بنده عرضى ندارم یک وقتى جنابعالى می‌فرمایید که سهم کارخانه‌جات اصفهان رسیده از یک تومان به سى تومان و یک رقمى را قرائت می‌فرمایید از بانک صنعتى می‌فرمایید این هم سهم عایدات بانک صنعتى است بنده باید این جور بگیرم که دولت نباید آن طور عمل بکند و باید بانک صنعتى را طورى اداره بکند که همان منافع کلى و هنگفت را ببرد این که مقایسه نیست؟ (کشاورز صدر- مقصود من این است که ضرر نکند) وقتى که دیگر ضرر نباید داشته باشد این را می‌شود گفت ولى جنابعالى می‌فرمایید این یک مختصرى ضرر دارد و آن مختصر ضرر را مرتفع کنید و این اهمیتى ندارد که می‌فرمایید مثل این که ما باید هدایت بشویم ببینم صاحبان کارخانه‌جات اصفهان یا به قول جنابعالى آقاى هراتى ببینم چطور در کارخانه‌شان عمل می‌کنند ما هم همان جور اداره کنیم از بنده اداره کردن این جور کارخانه‌جات دولتى برنمى‌آید...(کشاورز صدر- بنده این طور عرض نکردم)

رئیس- آقا من جلوگیرى کردم و گذاشتم شما فرمایشاتتان را بفرمایید باید مجلس محیط آرامى داشته باشد که ناطق مخالف و موافق صحبت کند (صحیح است) بفرمایید آقا.

وزیر دارایى- راجع به وزارت دادگسترى البته بایستى بودجه کافى داد و تأمین عدالت را از قضات آنجا خواست همین طور که می‌فرمایید مداخله قوه مجریه در قوه قضائیه موردى ندارد و اگر یکى از نمایندگان محترم هم بعد از بنده بفرمایند که مداخلى قوه تقنینیه هم در قوه مجریه خیلى صحیت نیست این هم صحیح است اگر بفرمایید مثلًا مداخله قوه قضائیه هم در مجریه به یک صورتى صحیح نیست این هم صحیح است اگر یک اصل مسلمى گذاشتید این اصل مسلم وقتى اجرا می‌شود که این قواى مختلف هیچ کدام مزاحم هم نباشند و کمک هم باشند و اگر دولت از یک جا بهش فشار بیاید و بگویید در جاى دیگر بهش فشار نیاید این را محالات است (کشاورز صدر- همچون چیزى نبوده است) و انشاء الله نخواهد آمد.

البته راجع به جراید هم یک شرح مفصلى فرموند آن هم صحیح است آزادى بیان و قلم مطاع است و لازم‌الاجرا ولى آن هم حدود دارد حالا که مطبوعات امروز رکن رابع، رکن چهارم مشروطیت است، به هر صورت چهار قوه هست، ولى، اگر یکى زین چهار باشد غالب- جان شیرین برآید از قالب، اگر همه با هم همکارى کردند و با اعتدال کار کردند به جایى می‌رسیم و اگر نکردند و هر کدام بنا شد تخطى بکنند به حقوق دیگران به جایى نمی‌رسد مملکت ولو تخطى قوه مقنند در قوه مجریه باشد، اما راجع به وزارت دارایى چند توضیح فرمودند یکى راجع به بودجه بود که عین بودجه چاپى خدمت جنابعالى هم هست بنده اولًا نفهمیدم سه میلیارد کسرى که فرمودید از کجا درآمده، مطالعه بفرمایید جنابعالى این بودجه را بنده حالا می‌خوانم، نوشته است مخارج هفتصد و هفتاد و شش میلیون تومان درآمد بدون موجودی‌ها که می‌فرمایید پانصد و پنجاه میلیون تومان حالا ا‌ین چطو سه میلیارد تفاوتش می‌شود بنده نمی‌دانم. (کشاورز صدر- بنده حساب کردم) حسابش را بفرمایید بنده هم یاد می‌گیرم، بعد در خارج بفرمایید (خنده نمایندگان) عرض کنم این طور که سفسطه می‌فرمایید هفتصد و هفتاد و شش میلیون تومان مخارج است و پانصد و پنجاه و پنج میلیون تومان درآمد یعنى دویست و بیست میلیون تومان نه سیصد میلیون تومان و اما چرا این نوشته شده؟ شش‌ ماه از این یک سال گذشته دیگر بنده خیال می‌کنم بالاترین دلیل حسى است و عیان، گفت پنجاه دلیل من می‌آورم که توى این حوض آب نیست گفت وقتى پنجاه دلیل را شمردى من دست می‌کنم زیر آب و می‌گویم این آب است دلیل دیگر نمی‌خواهد، شش ماه مالیه مملکت گشته، مخارج مملکت را با همین کسر بودجه که می‌فرمایید پرداختیم این هم صورت موجودى خزانه است مال پریروز، که ما 2699000 لیره موجودى داریم به اضافه آن اسعار جدیدى که هست مطابق آن صورتى که اینجا هست 35000000 تومان در صورتى که علاوه بر این مخارج مملکت و علاوه بر موجودی‌های فعلى چهل و پنج میلیون تومان هم قرض این مملکت در ظرف این هفت هشت ماه اخیر پرداخته‌ایم (احسنت، احسنت) (حاذقى- بی‌خودى که به جنابعالى ایمان ندارند) اما حالا که خودمانیم از این بگذریم، کدخداها می‌آیند متحص می‌شوند می‌گویند ازشان مالیات نگیرند املاک واگذارى را هم که بگذاریند و بروند بدون رسیدگى، کارخانه‌جات هم که از این بدتر اداره نمی‌شود، متنفذین که بر جاى خودشان نیستند ایلات هم که پدرانشان خدمت کردند و مرزدارى کردند اشخاص مختلف هم که درند اینجا زندگى می‌کنند پس مخارج مملکت از کجا بیاید؟ اگر جنابعالى از کسانى بودید که می‌فرمودید مخارجى نکنیم مالیات هم نگیریم موافقم، می‌فرمایید سرتاسر لرستان بهداشت ندارد، فرهنگ ندارد، مدرسه ندارد، با دست لوزتین عمل می‌کنند می‌خواهید درست عمل بکنند با چه عمل بکنند و تأمین بکنند؟ بفرمائید که این‌ها را چطور تأمین کنیم؟ پس از کجا باید بیاید؟ این معجز را این دولت بر نمی‌آید. اگر جنابعالى کسى را سراغ دارید که هیچ مالیات نگیرد و همه مخارج مملکت را تأمین کند درآمد هم از هزینه زیادتر باشد بفرمایید بنده فوراً جایم را تقدیم کنم به جنابعالى (بهادرى- پس گرفتند قربان) یک مسائل دیگرى به طور کلى فرمودند آقاى کشاورز امروز که بنده نفهمیدم، آن را قرائت کردند از یک روزنامه‌ای و بنده نفهمیدم ایرادشان کجا بود؟ راجع به خرید اتومبیل، حالا اصل خرید اتومبیل زائد است

+++

 باید کسر کرد آن به جاى خودش، اما دولت تصویبنامه‌اى صادر کرده بود که اگر بنا باشد اتومبیلى خریدارى شود بایستى به نرخى که تعیین شده بر طبق اصول از طرف اطاق بازرگانى خریده شود و در نتیجه اجراى این تصویب‌نامه یک مبالغى به خزانه مملکت کمک شده، اگر این تصویب‌نامه صادر نمی‌شد ممکن بود را بازار آزاد بخرند و گران‌تر بشود چنانکه در چند مورد شد که این هم یکى مربوط به وزارت دارایى بود، یکى دیگر هم راجع به جمع آورى غله بود و دیگرى هم راجع به دخانیات، چند اتومبیل خریده بودند یکى هم براى چند تا دیگر از دوایر به نرخ بازار آزاد وقتى که بند ملتفت شدم که این طور است به عرض آقاى رئیس‌الوزراء رساندم موافقت فرمودند که به هر صورتى بود یک تصویب‌نامه اى صادر کردیم هشتاد هزار تومان که زیادى گرفته بودند پس گرفتیم حالا چه ایرادى هست که چرا این تصویب‌نامه صادر شده؟ تصویب‌نامه که به خزانه مملکت ضرر نرسانده، بنده نمی‌دانم ایراد کجا بود؟ بنده نفهمیدم که اصلًا ایراد کجا هست که چرا ما تصویب‌نامه صادر کردیم که بعد توانستیم به استناد همان تصویب‌نامه هشتاد هزار و خورده‌ای تومان پس بگیریم؟

به مأخذ مبالغى که قبلًا پرداخته بودیم (احسنت، احسنت) اما این که فرمودند قانون مالیات بر درآمد موعدش سر آمده است و در این برنامه نیست که بخواهیم تقدیم کنیم به قدری مطلب را ابده بدیهیات دنیا بود که حاجت به تذکرات نداشت به خصوص در خود برنامه به طور کلى قید شده است در ماده 9 که کلیه قوانینى که لازم باشد در دست تهیه است و آن را هم تهیه می‌کنیم و تقدیم هم می‌کنیم عرض کنم حضورتان البته این قانون مالیات بر درآمد و کلیه امور مالى مملکت بودجه سال گذشته مملکت بودجه امسال مملکت یک مخارجى که ما می‌کنیم این‌ها همه قانون می‌خواهد و تصویب مجلس شوراى ملى و باید تهیه بشود و تقدیم بشود و بدون تصویب مجلس شوراى ملى هیچ قانونى صورت قانونى ندارد ولى درغیاب مجلس از جهت ضرورتى که براى مخارج مملکت بود دولت قائم مقام مجلس بوده است آن تصویب‌نامه را گذرانده است (دکتر معظمى- مالیات از مختصات مجلس شوراى ملى است و حقوق ملت است) (صحیح است) عرض کنم ما که این حق را سلب نمی‌کنیم اجازه بفرمایید، حق مجلس شوراى ملى را بر فرض بنده هم اینجا بیایم و بخواهم خداى نکرده از حدود خود تجاوز بکنم و یک عرض غیر واقعى بکنم  و بخواهم حقى را سلب بکنم که نمی‌شود، کسى که نمی‌تواند سلب کند، حق مجلس شوراى ملى مسلم است ولى عرض کنم از طرف دیگر و قطعى دنیا را معطل که نمی‌شود گذاشت حالا من باب مثال عرض می‌کنم یکى از مخارجى که دولت کرده است این است که دو میلیون و خورده‌ای تومان خرج انتخابات وکلاى مجلس شوراى ملى کرده اگر بنا بود بنده مالیان نگیرم بنده پولى نداشتم که خرج انتخابات بکنم و این مجلس مقدس شوراى ملى اصلا تشکیل نشده بود (خنده نمایندگان) (زنگ رئیس) جریان را ببینید چه جور است و به کجا می‌رسیم (عباس مسعودى- از خرج اتومبیل‌ها برمی‌داشتید و خرج انتخابات می‌کردید)

اجازه بفرمایید شش میلیون تومان اگر ما می‌خواستیم بگوییم که بدون تصویب مجلس شوراى ملى مالیات نمی‌شود گرفت خرج اتومبیل هم نمی‌توانستیم بکنیم اصلًا یک صفحه کاغذ هم نمی‌شود گرفت چون مجلس شوراى ملى نبود که ما بیاییم اجازه بگیریم که آقا کدامش را بکنیم و کدامش را نکنیم، نمی‌شود گفت این یکش درست است و آن یکش درست نیست (عباس مسعودى- همه‌اش غلط است) مجلس شوراى ملى که نبود ما بیاییم از مجلس استجازه بکنیم، این باقى می‌ماند فقط به تشخیص دولت که می‌گفت من این را صلاح می‌بینم می‌شود و این را نمی‌شود کرد بنابراین هم خرج اتومبیل می‌شود کرد و هم خرج انتخابات را یا باید ما برویم به سمت افراط یا به سمت عادى اگر به سمت افراط می‌خواستیم برویم یک دینار مالیات نمی‌توانستیم بگیریم ولى وقتى این را فرمودید که در نتیجه وضع معیشت ناچار بودیم که یک پولى بگیریم تشخیص در دست دولت می‌ماند و راه دیگرى نداشت (دکتر معظمى- ولى این دلیل نمی‌شود که قانون اساسى پامال شود وضع مالیات از مختصات نمایندگان ملت است)

راجع به قانون مالیات بر درآمد هم عرض می‌کنم قانون اساسى می‌گوید قانونى که از مجلس شوراى ملى گذشت لازم‌الاجرا است قانونى بود، قانون مطاع و متبعى که از مجلس شوراى ملى گذشته قانون آبان 322 است که در زمان دکتر میلسپو تصویب شد این قانون یا به اعتبار خودش باقى است یا باقى نیست مادام که مجلس شوراى ملى آن را نقض نکرده این قانون به اعتبار خودش باقى است، کارى که دولت کرده است کمتر از صدى هشتاد مالیات گرفته است یعنى به موجب تصویب‌نامه گفته است که از آن آقایانى که باید صدى هشتاد و صدى شصت و صدى چهل و پنج بگیرند صدى سى بگیرند ما کمتر گرفته‌ایم ما بیشتر نگرفته‌ایم اگر مجلس شوراى ملى عقیده‌اش بر این است که بایستى همان صدى هشتاد گرفته شود جاى دورى نرفته باز هم می‌گیریم، آقاى دکتر معظمى شما که استاد حقوق هستید ما که بیشتر نگرفتیم از مردم که بفرمائید قانون پامال شده ما به موجب آن قانون تا این دقیقه که اینجا ایستاده‌ام حضور شما کمتر گرفته‌ایم می‌فرمایید چرا کمتر گرفته‌ایم؟ از فردا می‌گیریم از آنهایى که معاف بوده‌اند (حائرى‌زاده- از آن‌هایی که گرفته شده است نباید گرفته شود) همچو چیزى نیست عجالتاً بنده این طور مبینم که نکات به خصوصی که جواب نگفته باشم نیست فقط یک موضوع کلى هست عرض کنم به عقیده بنده در مملکت ایران بعد از مقام سلطنت که لایتغیر است عجالتاً مقام ثابتى که باقیمانده مجلس شوراى ملى است که بعد از دو سال مجلس شوراى ملى ثابت و مستقل‌الرأى است و قابل تغییر و عزل و تبدیل هم نیست ولى در حکومت مشروطه دولت‌ها مدام ممکن است تغییر بکنند بروند وبیایند به این جهت می‌خواهم عرض کنم وقتى که مقام سلطنت هم بنا به صریح قانون اساسى اصلًا مسئولیت ندارند مسئولیت هیئت حاکمه عبارت خواهد بو از مسئولیت هیئت دولت و مسئولیت مجلس شوراى ملى (صحیح است) پس مجلس شوراى ملى سعى بکند که همین طور که قانون گفته است عملًا هم یک قوه محکم مرکز ثقل امور و قابل احترام عامه باشد، وقتى که در ناطق محترم صبحت می‌فرمودند گوش دادم دو مطلب شنیدم که حقیقتاً متأثر شدم یکى این که فرمودند منتظر بودند در غیاب مجلس اصلاحات بشود مثل این که مجلس شوراى ملى مخل اصلاحات است (مکى- کى همچو حرفى زده) (دکتر مجتهدى- ما می‌خواستیم که خراب نشود)

آقا شما که صحبتى که نکردید من خواستم جواب آن‌هایی که صحبت کردند داده شود، عرض کنم اگر می‌فرمایید گفته نشده صورت جلسه حاضر است، آقای کشاورز صدر هم فرمودند طرح مبارزه با دزدى بدهند که شروع بکنیم به رسیدگى اول از مجلس هرکس البته براى خودش یک نظریه سیاسى دارد بنده خیال می‌کنم نظر به اهمیتى که مجلس شوراى ملى دارد ما بایستى همه آقایان یعنى هم دولت و هم خود آقایان وکلا سعى بکنیم که احترام مجلس شوراى ملى را روز به روز زیادتر بکنیم (صحیح است) مجلس شوراى ملى از روز افتتاح و تأسیس همیشه منادى استقلال ایران و حافظ حقوق و استقلال ایران بوده (صحیح است) این مطلب در آتیه هم خواهد بود و منظورم از این عرضى که کردم این بود که هر چه حیثیت مجلس شوراى ملى بیشتر باشد بهتر خواهد بود ما اولاد آن کسى هستیم که کتیبه‌اش را بعد از 25 مائه می‌خوانند می‌گوید منم داریوش پسر ایساس پادشاه ایران پادشاه پادشاهان، پادشاه بزرگ وقتى این مملکت را به ما سپردند باید نگاه بداریم باید خودمان معتقد باشیم که مرد بزرگ و داراى عقاید عالى هستیم، آنچه که داریم از دست نمی‌دهیم و نمی‌گذاریم سایرین از خارج از مجلس یک رخنه‌ای در حیثیت مجلس بکنند چه رسد خودمان (صحیح است) البته بنده هم قبول دارم که اظهارات و بیانات آقایان نمایندگان در مجلس مظهر افکار عامه است پس اشخاص مختلف، طبقات مختلف نظریات مختلف دارند و چون نمایندگان محترم هم نماینده ملت هستند منعکس می‌کنند عقاید مختلف مردم را، این درش تردید نیست اما این عقاید مختلف را باید طورى با هم تلفیق بدهیم، وفق بدهیم که بالاخره به منفعت مملکت باشد، و البته تردیدى هم ندارم که این مجلس هم به نوبت خودش مثل مجلس‌های قبل خدمات بزرگ خواهد کرد (نمایندگان- انشاء الله) ولى خواستم عرض کنم که مبارزه با دزدى از اهم مسائل لازم این مملکت است (صحیح است) ولى نه این طور که ما خودمان طورى بکنیم که در انظار بگویند که ما صاحب یک لکه‌ای هستیم بنده اگر شخصاً به خودم این اجازه را بدهم که در حضور آقایان این را عرض کنم می‌دانند همه آقایان که من از محاسبه با کى ندارم صد بار هم اگر کمیسیونى تشکیل بشود وضع بنده وضع آن بهلول است که گفت بیایید قیامت کبرى درست کنیم حساب او حساب شولاش بود و یک دست رختش که وقتى حساب می‌کردند می‌رفت کنار ولى می‌خواستم این را عرض کنم آقایان طورى بفرمایید که مشکل کار از ریشه حل بشود آخر این دزدى که می‌فرمایید این چرا در مملکت ایجاد شده؟ و چرا رواج پیدا کرده؟ و بالاخره معنایش چیست و چرا شده است؟ و چطور نباید بشود؟ یک کلمه بنده خدمتتان عرض می‌کنم،؟ از این فقرى که از قدیم گفته‌اند که کادالفقران یکون کفراً به جایى رسیدیم که مخارجى که در مرور زمان براى خودمان و برای مملکت ایجاد کردیم و هر روز هم می‌کنیم متناسب با ثروت و درآمد مانیست (صحیح است) صد هزار بار این را زیر و رو کنید نتیجه‌اش غیر از

+++

این نخواهد بود حالا آقا ما بایستى که به وسایلی که اسباب دخنه و خلل در سایر شئون اساس مملکت ما نشود سعى بکنیم که هر چه زودتر ثروت مملکت ما زیاد بشود و به تدریج که ثروت اضافه بشود مخارج پیش‌بینى شده مملکت و حوائج عمومى ملت را اضافه می‌کنیم و مخارج را بالا می‌بریم و یا اگر این نمی‌شود راه دیگرش این است که از مخارج خود بکاهیم غیر این دو راه همین است که هست هزار گونه تغییر بدهید هزار نفر را بردارید و هزار نفر را به جایش بگذارید تا این علت‌العلل برطرف نشود سرجایش هست تا اساس اصلاح نشود کار مملکت ما به جایى نمی‌رسد (باتمانقلیچ- یگانه راه تولید سرمایه است) یگانه راه بفرمایید تولید ثروت است با سرمایه عرض کنم که این عمل ما است حالا حکومت‌های ما چه جور می‌فرمایید باید تشکیل شود یا بایستى طورى کرد که این دستگاه ادارى روى پاى خودش مستقر باشد و مسلم بتواند کار خودش را بکند در حدود مقرر متناسب با توانایى مالى در مملکت (مهندس رضوى- تصفیه هم بشود) براى تصفیه شدنش باید رسیدگى کرد و اشخاصى که زندگى خودشان را با درآمدشان تطبیق نمی‌دهند کنار بگذارید آقایان کار مشکلى نیست، دستگاه دولت آقا بایستى مأمورین دولت بدانند که در خدمت دولت حیثیت می‌خواهند بدست بیاورند نه پو ل و ثروت، پول‏ و ثروت از خزانه مملکت ممکن نیست پیدا کرد. اگر بخواهند دنبال ثروت بروند باید بروند کنار تجارت بکنند کارهای آزاد بکنند یا این که ارث داشته باشند، از قدیم داشته باشند از کارهاى تجارتى داشته باشند و براى تأمین این منظور مادامى که زندگى عمومى را طورى نگرفته‌اید که آن مستخدم دولت با آن حقوقى که بهش می‌دهید بتواند معاش بکند این موازنه حاصل نمی‌شود حالا بنده زائد بر این عرضى ندارم تمام فرمایشات جنابعالى هم که باید جلوگیرى کرد و فرمایشات آقاى دکتر رضوى هم که بایستى جلوگیرى از دزدى و رسیدگى کرد این به جاى خودش صحیح است اما در ضمن این که آن کار را بکنیم براى این که دوباره برنگردیم به جاى اولمان بایستى این مسئله اساسى را در نظر بگیریم (صحیح است) این است که این موضوع برنامه اقتصادى را درست توجه فرمودند آقاى رئیس‌الوزراء و درش بسط مقال دادند و امیدواریم در آینده این خدمت بزرگ را بکنیم حالا روى هم رفته همه امور دنیا ممکن است یک مشکلاتى داشته باشد یک نتایج مطلوب و یک نتایج غیر مطلوبى، خوب و بد همیشه به اهم است، بنده شخصاً این طور می‌بینم کار در ایران از بعضى جهات از همه جاى دنیا مشکل‌تر است ولى بنابراین است که مجال بشود بدانیم کجا می‌توانیم برویم و فکر کنیم با چه مسائلى می‌توانیم والّا تمام خوبی‌های دنیا را در آن واحد فکر کردن که می‌خواهیم این موجب تشتتى می‌شود که بالمال به ضرر ملت تمام خواهد شد، بدون یک نقشه مثبت و بدون یک ریخت و پاش‌هاى در اطراف مشکل است به این نتیجه رسید گفته‌اند از قدیم، آسیا سنگ دهر هزار منى- به دو مرد از کمر بگرداند، لیک از زیر بر زبر بردن- به هزار آدمش نتواند، خراب کردن آقا کار خیلى آسان است، در این دوره آنچه که می‌خواهم عرض کنم و بهش مؤمن هستم نتیجه زحمات دولت این بوده که وحدت مملکت ایران تأمین شده (صحیح است) و امیدوارم به هیچ وجه از هیچ روى وبه هیچ طریق هیچ گونه رخنه‌ای دراین وحدت ایجاد نشود (انشاء الله) و زمینه تهیه شده است که آقایان فارغ بنشینند واصلاحات اساسى براى مملکت بکنند این خدمت خیلى خدمت بزرگى است و در تاریخ زیادى دارد (احسنت)

رئیس- آقاى اردلان.

مکى- اخطار نظامنامه‌ای دارم.

رئیس- روى چه ماده‌ای؟

مکى- ماده 109

رئیس- چه شده است آیا شما بیانى کردید که تحریف شده.

دکتر اعتبار- چرا تبعیض قائل می‌شوید؟

مکى- بله تحریف شده و اگر تحریف نشده قضاوتش با مجلس است ایشان فرمودند من گفتم دزد را دستش را نبرید، بنده کى گفتم دست دزد را نبرید؟ گفتم مجازات کنید.

رئیس- ایشان گفتند؟ آقاى اردلان.

اردلان- در اواخر دوره چهاردهم بنده نسبت به زمامدارى جناب اشرف آقاى قوام‌السلطنه اظهار تمایل کردم دو هفته قبل هم همین تمایل را تمدید کردم حالا هم به نام موافق اینجا آمده‌ام و از برنامه دولت دفاع خواهم کرد البته جناب آقاى وزیر دارایى یک قسمت از کار بنده را تسهیل فرمودند و سرانجام هم به برنامه دولت رأى اعتماد خواهم داد یک جهت اصلى که باعث شده بنده در دو هفته قبل که تمایل نمایندگان مجلس شوراى ملى را خواستند بنده مجدداً نسبت به جناب اشرف آقاى قوام‌السلطنه اظهار تمایل کردم علتش مقایسه وضع آخر سال 24 بود با وضعیت حاضر موقعى که دقایق آخر مجلس چهاردهم منقضى می‌شد چون بنده افتخار نمایندگى دوره چهاردهم را داشتم و از این مجلس شوراى ملى به سوى منزلم می‌رفتم یک قلب بسیار نگران آمیخته به اضطرابى داشتم و حتى خوشبین‌ترین اشخاص هم در همان روزها نمی‌توانستند پیش‌بینى بکنند که وضعیت مملکت چه جور خواهد شد (صحیح است) و حال که وضعیت مملکت ما به این منوال است و خوشبختانه مشکلات بسیار عظیمى که داشتیم حل شده و آذربایجان عزیز بازگشته و آن افق تاریکى که داشتیم امروز مرتف شده است البته وظیفه من بود که به چنین شخص توانایى اظهار تمایل بکنم (صحیح است) در برنامه‌ای که جناب اشرف آقاى نخست وزیر به مجلس شوراى ملى تقدیم فرمودند خودشان متذکر شدند که موفقیت ایشان بیشتر مرهون توجهات اعلیحضرت همایونى شاهنشاهى است بنده گمان می‌کنم که تمام ملت ایران همین نظرى را که جناب آقاى قوام‌السلطنه اظهار فرمودند دارند و این توجهات شاهانه کمک شایانى به بهبودى وضع کشور ما بوده است بنابراین بنده هم به نام یک نماینده ملت ایران را این عنایات ملوکانه سپاسگذارى می‌کنم و امروز هم که یک جراحى ثانوى براى اعلیحضرت همایونى در پیش است از خداوند متعال سلامتى ایشان را مسئلت می‌نمایم (صحیح است)

در روز سه‌شنبه ما براى اسم نویسى برنامه آمده بودیم یک عده زیادى از آقایان تشریف آورده بودند در این موقع آقاى گرگانى گوى سبقت را ربودند. چیزى که مرا تشویق کرد بیایم در این برنامه اسم نویسى بکنم که باید عرض کنم و گمان می‌کنم که آقایان اعضاء محترم فراکسیون حزب دموکرات هم با این نظر من موافق باشند وآن این بود که بنده تصمیم دارم شاید تمام آقایان هم تصمیم داشته باشند که دولت حاضر را در تمام دوره پانزدهم نگهداری‌ام (صحیح است) براى این که آن تجربه تلخى که در دوره چهاردهم ما داشتیم و هر سه ماه یک برنامه و یک دولتى بود دیدیم که چه نتایجى بار آورد و امروز هم انشاء الله تصمیم داریم که این دولت را نگهداری‌ام تقویت بکنیم تا این که موفق شود و در مملکت یک اصلاحاتى بنماید به این نظر این اولین و آخرین فرصتى بود براى یک نماینده‌ای که بتواند در برنامه دولت حاضر صحبت کند دیگر مجالى نخواهد بود برنامه‌ای که دولت هم یکى و تا آخر دوره انشاء الله بتوانیم کارى بکنیم اما در خود برنامه که دولت آقاى قوام‌السلطنه تقدیم فرمودند البته مثل تمام برنامه‌ها دو قسمت دارد یک قسمت مربوط به سیاسى خارجى و یک قسمت مربوط به سیاست داخلى بنده تأیید می‌کنم نظریه دولت را در سیاست خارجى به این عبارت که ما باید دوستى خودمان را با دول همجوار کاملا محفوظ نگاه داریم ما سه دولت بزرگ همجوار داریم با دولت اتحاد جماهیر شوروى که از قرن‌های متمادى دوست بوده و خواهیم بود نمی‌توانیم دوست نباشیم ما مرزهاى بسیار طولانى داریم که سرتاسر به خاک شوروى دیوار به دیوار هستیم بسیارى از کالاهاى مملکت ما در مرز شمالى است که از دریاى آزاد دور است و غیر از اتحاد جماهیر شوروى بازارى ندارد کسانى که در شمال ایران بودند این حقیقت را درک کردند و بسیار کالاهایى است که از همسایه شمالى اتحاد جماهیر شوروى می‌آید و سواحل جنوبى ما با دریاى آزاد وصل است بنابراین این مایحتاج ما از دریاى آزاد می‌آید صادرات ما که انشاء الله کوشش بکنیم که روز به روز زیادتر بشود باید از دریاى آزاد برود بنابراین دوستى با دو دولتى که در دریاى آزاد هستند ناگزیر هستیم دوستى داشته باشیم با ممالکى مثل دولت انگلستان و آمریکا ناگزیر هستیم دوستى داشته باشیم بنابراین دوستى با این سه دولت از وظایف ماست و بنده خواستم دراین جا عرض کنم که هر مقامى هر مرکزى بخواهد در دوسى مابا این سه دولت اخلال بکند ما با او مبارزه خواهیم کرد (صحیح است) اما در شرق خودمان هم با دولت دوست خودمان افعانستان همجوار هستیم و موضوع آب هیرمند از طرف دولت توجهى شده و خواهد شد و انشاء الله این نقیصه هم رفع می‌شود و گزارش مثبتى مبنى بر خاتمه این امر از طرف دولت به مجلس شوراى ملى ایران تقدیم خواهد شد و اما در قسمت سیاست داخلى من بسیار متأسفم از این که دو نفر از مخالفین محترمى که در مجلس شوراى ملى امروز صحبت فرمودند بسیار نکات کوچک و مختصر را تذکر دادند ولى از قضیه به این مهمى آذربایجان که از مسائل مهم داخلى و از وظایف داخلى ما بود کوچک‌ترین اشاره‌ای نفرمودند درصورتى که یکى از قضایاى مهمى بود تحولات بسیار بزرگى بود که در تاریخ مملکت ما رخ داده بود و اکر این قضیه به خوبی و به سرعت

+++

 خاتمه پیدا کرد ما نباید از اهمیت آن بکاهیم قضیه بسیار مهم بود اگر دست تواناى جناب اشرف آقاى قوام‌السلطنه توانست این قضیه را به زودى و به سرعت خاتمه بدهد ما نباید منکر بشوم که این قضیه یکى از معضلات کشور ما بشود (صحیح است) و من بسیار تأسف خوردم و افسرده شدم که چطور شد مسائل بسیار کوچک را آقایان تذکر دادند و این مسئله بسیار مهم و حیاتى را آقایان تذکر ندادند (فولادوند- بى انصافى آقایان بود) بله درسیاست داخلى ایران جناب اشرف آقاى قوام‌السلطنه یک اقدام بسیار اساسى فرمودند که شاید بتوان گفت وظیفه دولتى خودشان نبود ولى از لحاظ مصلحت مملکت بسیار مفید بود به نظر بنده این موضوع ایجاد حزب دموکرات ایران یکى از بزرگ‌ترین حزب‌هایی است که تاکنون در مملکت به وجود آمده است، باید به نفع مملکت استفاده بکنیم و به نیروى این حزب موفق با اصلاحات بزرگى در مملکت بشویم، متأسفانه همین دو نفر آقایان نمایندگان محترمى که در

این جا صحبت فرمودند از اعضاء همین حزب دموکرات بودند و من درصورت مخالفینى که نگاه کردم دیدم که بسیارى از آقایان نمایندگانى که بنام مخالف اسم نویسى کرده‌اند عضو همین حزب بوده‌اند (امینى- زهى ناسپاسى) و آنچه که بنده در این مدت مشاهده کرده‌ام حزب دموکرات ایران بسیار نسبت به این آقایان با محبت بود، با حقیقت بود، محبتى که بنده تصور می‌کنم هیچ مادرى نسبت به فرزند دلبسته خودش نداشت (خنده نمایندگان) بسیارى از مادرها مایل هستند چنین محبتى بکنند و نمتوانند بکنند حالا چطور شد این فرزندان عزیز (فولادوند- ناخلف) از چنین مادرى جدایى کردند بنده حالا نمی‌خواهم از آقایان سئوال بکنم و نباید هم بکنم زیرا الناس مسلطون على اموالهم و انفسهم ولى این دل من متأثر بود که یک حزبى آمد خدمتى به مملکت بکند به تمام آقایان هم کمال محبت را بکند ولى امروز این طور با او مخالفت می‌کنند (یک نفر از نمایندگان- بدون استحقاق) من با یکى از این آقایان نمایندگان محترمى که عضو حزب دموکرات بود و رفته بود بیرون صحبت کردم چون به او خیلى علاقه داشتم او به من شمه‌ای اظهار فرمود که بله این حزب نواقصى دارد، معایبى دارد و سرانجام به من گفتند اگر این حزب را شما اصلاح فرمودید من برمی‌گردم و حتى یک عبارتى فرمودند که من خجل شدم گفت دست شماها را خواهم بوسید من می‌خواهم بگویم که غیر از ما کى باید حزب دموکرات را اصلاح بکند اگر ما کمر همت ببندیم اگر نقصى دارد باید نقیصه‌اش را ما رفع کنیم‏.. (نورالدین امامى- آقایان مربوط به برنامه نیست)

رئیس- در موقعى که برنامه دولت مطرح است در هر قسمت ناطق می‌تواند صحبت کند (صحیح است)

اردلان- به هر حال بنده اعتراف می‌کنم و عرض خودم را تکرار می‌کنم که اگر یک حزبى در مملکت لازم است و ما معتقد هستیم که با نیروى آن درمملکت می‌توانیم اصلاحات لازم بکنیم اگر که در حزب نواقصى مشاهده بکنیم غیر از این که ما خودمان او را اصلاح کنیم کى باید اصلاح کند؟ آیا می‌شود از خارج مستشارى آورد؟ ابداً و رهبر حزب دموکرات ایران کدام وقت مخالف بوده است که اگر ما خواستیم اصلاحى بکنیم بگویند خیر، همیشه ایشان پیش قدم بوده‌اند از براى این کار، این است که بنده عقیده‌ام است که آقایان که داخل این حزب بودند اگر نواقصى مشاهده می‌کردند خوب بود می‌فرمودند و ما هم در رفع این نواقص اقداماتى می‌کردیم و اما در قسمت بیاناتى که آقاى کشاورز صدر از عدلیه فرمودند، فرمودند با دزدى باید مبارزه کرد بنده خیلى بالاتر می‌گیرم و می‌گویم باید با دزدى جهاد کرد تنها مبارزه کافى نیست و این چیزى نیست که تنها ایشان بگویند تمام افراد این مملکت تمام اشخاصى که به این مملکت علاقه دارند معتقدند که بایستى با دزدى جهاد کرد، با فساد جهاد کرد و بنابراین این کار خواهد شد و مسلماً هم خواهد شد. ما به دولت مجال بدهیم خواهیم دید که به تدریج تمام این کارها خواهد شد منت‌هایش یک دولتى که در ظرف یک سال و نیم نصف مدت را توجهش معطوف به امور آذربایجان و مسائل خارجى بود وقت این را نداشت که بتواند تمام این کارها را بکند، آخر ما باید انتظارى داشته باشیم که آن انتظار مقدور باشد و آن انتظار ما این است که انشاء الله دولت را نگه بداریم و او را تقویت کنیم، پشتیبان او باشیم، قدم به قدم تا اصلاحات را شروع کند اما در قسمت استقلال قضات اتفاقاً بنده خودم هم رفته بودم به اداره قوانین مجلس شوراى ملى خیلى علاقه داشتم به این موضوع مطالعه کردم حالا چون این موضوع به میان آمد از آقایان نمایندگان محترمى که در این قسمت مطالعاتى دارند مخصوصاً آقاى شریعت‌زاده خواهش می‌کنم توجه بفرمایند آنچه را بنده مطالعه کرده‌ام در قانون اساسى یک ماده‌ای دارد که می‌گوید تفسیر قانون از وظایف مختصه مجلس شوراى ملى است بنابراین کمیسیون قوانین دادگسترى که در 26 مرداد 1310 اصل 82 قانون اساسى را راجع به استقلال قضات تفسیر کرده به عقیده بنده اصلًا نمی‌توانسته این کار را بکند براى این که در اصل 82 قانون اساسى می‌گوید: تبدیل مأموریت حاکم محکمه عدلیه ممکن نمی‌شود مگر به رضای خود او و در اصل دیگر می‌گوید که تفسیر قانون از وظایف مختصه مجلس شوراى ملى است این را بنده استدعا می‌کنم چون همه علاقه دارند به این که ما امور قضایى خودمان را اصلاح بکنیم کمیسیون دادگسترى هم که از دانشمندان این فن تشکیل شده یک راه حل مناسبى که با مقتضیات مملکت وفق بدهد به مجلس شوراى ملى پیشنهاد بکنند که تصویب بشود (صحیح است)

اتفاقاً در چندى قبل که بنده افتخار شرفیابى به حضور اعلیحضرت را پیدا کردم به بنده فرمودند چه اصلاحى به نظر من می‌رسد حضورشان عرض کردم که استقلال قضات یکى از اصلاحات مهم کشور است و در دوره چهاردهم که آقاى صالح وزیر بودند این لایحه را به مجلس پیشنهاد کردند حالا یک موضوعى است البته من هم که با دولت موافق هستم از دولت تقاضا می‌کنم که یک توجهى به این کار بشود اما راجع به مطبوعات آقاى کشاورز صدر یک فرمایشاتى فرمودند اینجا اتفاقاً بنده چند روز قبل به اداره قوانین رفتم وقتى که قوانین را راجع به مطبوعات مطالعه می‌کردم یادداشتى برداشتم چون بسیار نسبت به این موضوع علاقه دارم می‌خواهم چند کلمه راجع به این موضوع عرض کنم بنده اولًا معتقد هستم که کشورى که قابل زندگى است که درآن کشور آزادى نطق، آزادى بیان و قلم رعایت شود و در عین حال هم باز این عقیده شخصى من است که در یک کشورى می‌توان زندگى که حیثیت و شرافت اشخاص همیشه مورد تعرض نویسندگان و ارباب قلم واقع نگردد بنابراین ما باید این دو اصل را رعایت بکنیم، در عین این که آزادى مطبوعات را رعایت بکنیم، در عین این که باید شرافت و حیثیت اشخاص را مصون بدرم، در قانون مطبوعاتى که در پنج محرم 1326 دوره اول قانونگذارى تصویب شده است یک ماده دارد مکرر عده‌ای از آقایان به بنده گفتند که یک روزنامه به ما بد گفته و مطابق ماده 10 قانون مطبوعات به او جواب گفتیم و درج نمی‌کنید و برای من خیلى مشکل شده بود که این موضوع را باور کن اتفاقاً چندى قبل در یکى از روزنامه‌ها نسبت به خود بنده که من نسبت به مدیرش همیشه احترام قائل بودم یک مقاله‌ای نوشته شده بود که با کمال ادب یک کاغذى نوشتم که روزنامه باید عفت قلم و نامه‌نگارى را رعایت بکند و تصور می‌کردم که درج می‌شود و تا این ساعت درج نکرده است بنابراین ما بایستى همان طورى که آزادى قلم را باید رعایت کنیم احترام اشخاص را هم باید مد محفوظ بداریم غیر از این به هیچ صورتى مقدور نیست اما در برنامه دولت بنده خودم جزء موافقین هستم معهذا یک نظرى دارم چون نمی‌خواهم به نام اعتراض عرض کنم از جناب اشرف تقاضا می‌کنم که نسبت به این موضوع توجهى بشود و آن این است که در بند 2 می‌نویسد: سیاست اقتصادى کشور بر پایه اصلى و اساس قانون انحصار تجارت خارجى خواهد بود.

من راجع به انحصار تجارت تمنى می‌کنم دولت حاضر یک توجهى بکند، شخص بنده معتقد هستم که دولت نظارت در تجارت را براى خودش داشته باشد ولى انحصار نکند، انحصار آنچه که ما دیدیم تاکنون به نفع کشور تمام نشده است و وسیله شده است که یک اشخاصى، اشخاص معینى سوء استفاده کرده‌اند و ولایات ما از تجارت بازمانده‌اند بنابراین چون من هم خودم عضو کمیسیون بازرگانى و پیشه و هنر هستم از آقاى دکتر سجادى هم خواهش می‌کنم که تشریف بیاورند و با سایر آقایان بنشینیم و تبادل نظر بکنیم و انشاء الله یک راه حل مناسبى که به صلاح کشور باشد پیدا بکنیم و به مجلس شوراى ملى تقدیم بکنیم و در ضمن برنامه دولت آقاى صدر‌زاده به بنده تذکر دادند راجع به انجمن‌های ولایتى خوب است که مجلس شوراى ملى و دولت توجهى بکنند این هم یک چیزى است که بسیار مفید است و البته این قانون انجمن‌های ولایتى یک نواقصى دارد و باید نواقصش رفع شود و دولت هم دربرنامه خودش متذکر بود که چون در اینجا یکى از آقایان فرمودند که قانون انجمن‌های ایالتى اگر قانونى مثل قانون اساسى تدوین بشود موضوع تجزیه پیش می‌آید به نظر بنده آقا نباید

+++

 تا این اندازه افراطى باشیم بسیار مسائل داخلى است که خود شهرستان‌ها می‌توانند انجام بدهند و دولت هم می‌تواند در این قسمت یک قانونى وضع کند (صحیح است) عرض کردم آقاى وزیر دارایى تسهیل فرمودند و آنچه لازم بود بیاناتى فرمودند، فقط بنده یک چند کلمه‌ای راجع به حوزه انتخابى خودم کردستان می‌خواهم عرض بکنم البته همه ایران خانه ما است ولى کردستان علاوه براین که نماینده آن هستم خانه اجدادى من هم هست و تا آنجا که تاریخ نشان می‌دهد 1400 سال است که خانواده من در آنجا سکنى داشته‌اند و البته این‌ها توقعاتى دارند چون کردستان یک محل دورافتاده‌ای است احتیاج مبرمى به اصلاحات دارد، یک اصلاحاتى است در مملکت که باید خود مردم بکنند و البته خواهند کرد، یک اصلاحاتى راهم دولت باید بکند بنده فقط از دولت جناب اشرف آقاى قوام السلطنه یک تقاضا دارم و آن این است که یک شاهراهى که کرمانشاه را به میاندوآب وصل بکند این را دستور بدهند و جزء برنامه بگذارند که درست شود، این شاهراه علاوه بر این که آذربایجان را به خوزستان وصل خواهد کرد کردستان را هم به طور مستقیم آباد خواهد کرد، این یک کار مشکلى نیست و سابقاً هم یک عده از مهندسین رفته‌اند به آنجا مطالعه کرده‌اند آقاى وزیر راه هم که علاقه خاصى نسبت به این اصلاحات دارند تمنى می‌کنم جزء برنامه خودشان بگذارند و یک اعتبارى هم اگر لازم است در بودجه منظور فرمایند که انشاء الله درست شود. و اما یک مطلب دیگرى بود اهالى کردستان یک تلگرافى به بنده کرده بودند بنده قبل از این که افتخار نمایندگى را پیدا کنم براى بازرسى از طرف وزارت دارایى رفته بودم به همدان یک کارخانه برقى بود در همدان و نتیجه این شد که این کارخانه باید فروخته شود دیروز اهالى کردستان یک تلگرافى به بنده کردند که بنده به جناب آقاى وزیر دارایى تقدیم می‌کنم، استدعایشان این است در صورتى که این کارخانه باید فروخته شود با همان شرایط به شهردارى سنندج فروخته شود.

خواهش می‌کنم چون یک تقاضاى مشروعى است بنده تقاضا می‌کنم دستور بفرمایید یک توجهى بشود براى این که همدان یک برقى دارد که از آب‌های آنجا به راه می‌افتد، باز هم یک مطلبى بود که اهالى کردستان به بنده مراجعه کردند چیز بسیار مهمى نیست، در موقعى که بنده می‌آمدم بانوان کردستان یک نامه‌ای به بنده نوشتند که یک مطلبى دارد من رفتم آنجا گفتند ما سال‌هاست از یک فریضه دینى که زیارت بیت الله است محروم ماندیم خواهش داریم دولت در این خصوص یک توجهى بکنند البته جناب آقاى جم مدت‌ها تشریف داشته‌اند و قضیه ابوطالب یزدى هیچ وقت از خاطره‌ها محو نمی‌شود و در نظر داریم ولى اگر به این تقاضاى مشروعى که اهالى دارند توجهى بشود در ضن پاسخى داده می‌شود اگر هم تصمیمى در این خصوص گرفته‌اند بفرمایند که ما بتوانیم به کردستان تلگراف کنیم، یکى از اهالى کردستان هم یک کاغذى به من نوشته بود که دولت در نظر دارد کارخانه‌جات قندى براى ایران وارد کند اگر این تصمیم صحیح است خواهش کنید که در قروه که مرکز کردستان استیک کارخانه هم نصب شود چون ما کردها زراعتى جز گندم و جو نداریم و این کارخانه باعث خواهد شد که چغندر کاشته شود و بهبودى در وضع زراعت ما پیدا شود این است که بنده خواهش می‌کنم که در این خصوص یک توجهى بفرمایید به هر حال بنده نمی‌خواهم که وقت آقایان را زیاد بگیرم و به عرایض خودم خاتمه می‌دهم و چیزی که قلب مرا لرزان نگهداشته است این است که درسیاست خارجى و در اصلاحات داخلى ما اختیار مملکت و زمام کشور مان را به تواناترین مردى که در ایران ممکن بود وجود داشته باشد تفویض کردیم (صحیح است) و امیدوارم که ایشان با پشتیبانى و کمکى که از طرف مجلس شوراى ملى خواهد شد موفق به خدمات بزرگى بشوند.

رئیس- آقاى نخست وزیر فرمایشى دارید؟

نخست وزیر- بنده عرضى نداشتم ولى چون وزیر دادگسترى هنوز معین نشده است و قریباً تعیین می‌شود خواستم آقاى تجدد را به سمت معاونت وزارت دادگسترى معرفى کنم (بعضى از نمایندگان- مبارک است) و به عقیده بنده بهتر است بقیه برنامه بماند براى جلسه بعد چون ممکن است مجلس کار دیگرى داشته باشد.

رئیس- پیشنهادى رسیده قرائت می‌شود (به شرح ذیل قرائت شد)

پیشنهاد می‌کنم اعتبار نامه آقاى ارسنجانى مطرح شود. حاذقى‏

حاذقى- البته تصدیق می‌فرمایید مادام که برنامه دولت مطرح بود معنى نداشت که ما به اختیار خودمان دستور برنامه دولت را عوض کنیم ولى حالا که خود دولت موافقت کرده‌اند فعلًا به روز دیگر موکول شود بنده استدعا می‌کنم اگر آقایان موافق باشند اعتبار‌نامه آقاى ارسنجانى مطرح بشود (یک نفر از نمایندگان- عده کافى نیست) ممکن است عده کافى شود.

رئیس- مخالفى ندارد؟

رحیمیان- بنده مخالفم اولًا عده کافى نیست ثانیاً اعتبار‌نامه آقاى ارسنجانى را پیشنهاد کرده‌اند که بماند و برنامه دولت مطرح شود و خود مجلس حق دارد که در برنامه دولت صحبت کند و بحص کند و اختیار ما در دست جناب اشرف نیست که هر وقت، وقت داشتند در برنامه دولت صحبت کنیم و هر وقت، وقت نداشتند صحبت نشود بنابراین بنده خواهش می‌کنم مذاکرات در اطراف برنامه دولت ادامه پیدا کند.

رئیس- به واسطه آقاى نخست وزیر اجازه خواستند که بروند و بقیه مذاکره بماند براى جلسه بعد و اما راجع به پیشنهاد آقاى حاذقى البته اگر عده کافى شد که بشود رأى گرفت به آن عمل می‌شود (چند نفر از نمایندگان- عده کافى شد) مذاکره‌ای که ندارد پیشنهاد شده است و مخالفت کرده‌اند باید رأى بگیریم.

نورالدین امامى- چند دقیقه تنفس بدهید.

ابوالقاسم امینى- چند شعبى در خارج کار دارند بهتر است که جلسه خاتمه پیدا کند.

3- موقع و دستور جلسه بعد- ختم جلسه‏

رئیس- جلسه را ختم می‌کنیم جلسه آینده روز یکشنبه ساعت هشت و نیم صبح دستور بقیه برنامه.

 (مجلس بیست دقیقه بعد از ظهر ختم شد)

رئیس مجلس شوراى ملى- رضا حکمت‏

تصویب‌نامه‌ها

شماره 11370                          28/6/26

وزارت کشور

هیئت وزیران در جلسه 25 شهریور ماه 26 طبق پیشنهاد شماره 45897- 22156 وزارت کشور شش تن آقایان کارمندان دوره پنجم انجمن شهردارى نائین به شرح زیر:

سید محمد نبوى- اسمعیل معصومى- محمد شهداد- محمد دانشور- عبدالحمید ملک زاده- محمد بنى فاطمى تعیین و تصویب نمودند.

تصویب‌نامه در دفتر نخست وزیر است.

م- 3578 از طرف نخست وزیر

شماره 10928                          28/6/26

وزارت دارایى‏

هیئت وزیران در جلسه 25 شهریور ماده 326 طبق پیشنهاد شماده 39666- 20190 وزارت کشور تصویب نمودند که ازتاریخ صدور این تصویبنامه ردیف 8 تصویبنامه شماره 6004/ 25/ 5/ 25 مربوط به اخذ 10 ریال از هر دانه پوست نرمیکه از شیراز به خارج حمل می‌شود به شرح زیر اصلاح گردد:

8- از هر جفت پوست نرمى که از شیراز حمل می‌شود دوازده ریال به نفع شهردارى شیراز دریافت گردد.

تبصره- شهردارى شیراز موظف است پس از تشکیل انجمن موافقت انجمن را اخذ نماید.

تصویب‌نامه در دفتر نخست وزیر است‏

م- 3580 از طرف نخست وزیر

شماره 11668                      28/6/26

وزارت دارایى‏

هیئت وزیران در جلسه 25 شهریور ماه 26 طبق پیشنهاد شماره 25082 وزارت کشور تصویب نمودند وجوهى که تا این تاریخ از محل صدى سه کالاى انحصارى در حوزه فرماندارى طوالش وصول گردیده و با این که بعداً وصول می‌شود به اختیار فرماندارى طوالش گذاشته شود که با نظر معتمدین محل و نظارت اداره دارایى به تشخیص وزارت فرهنگ به مصرف ساختمان یک باب دبستان یا دبیرستان در یکى از نقاط پر جمعیت طوالش برسد.

تصویب‌نامه در دفتر نخست وزیر است‏

م- 3577 از طرف نخست وزیر

شماره 13528                      28/6/26

وزارت اقتصاد ملى‏

هیئت وزیران در جلسه 25 شهریور ماه 26 بنا‌بر پیشنهاد شماره 14434 مورخ 25/5/26وزارت اقتصاد ملى تصویب نمودند که مفاد تصویب‌نامه شماره 36832 مورخ 3/10/25 راجع به منع صدور خرما شامل قصب و خارک نبوده و صدور آن‌ها از بنادر خلیج فارس آزاد می‌باشد.

تصویب‌نامه در دفتر نخست وزیر است‏

م- 3569 از طرف نخست وزیر

+++

 شماره 11060                          28/ 6/ 26

وزارت دارایى‏

هیئت وزیران در جلسه 25 شهریور ماه 326 طبق پیشنهاد شماره 15143/ 44837 وزارت کشور تصویب نمودند از تاریخ صدور این تصویب‌نامه عوارض زیر:

1- از کنجد هرصد کیلو 5 ریال از صادر کننده‏

2- از بزرک هر صد کیلو 3 ریال از صادر کننده‏

3- از بادام هرصدکیلو 5 ریال از صادر کننده‏

4- از حفت هر صد کیلو 2 ریال از صادر کننده‏

5- از زدو هر صد کیلو 3 ریال از صادر کننده‏

6- از مهذب هر صد کیلو 5 ریال از صادر کننده‏

7- از روغن هر 15 کیلو 10 ریال از صادر کننده‏

8-از خرما جلدى 50/- ریال از صادر کننده‏

9- ازشیره هردله 1 ریال از صادر کننده‏

10- کتیرا هرصدکیلو 100 ریال از صادر کننده‏

11-از هر پوست گوسفند و بز 5 ریال از صادر کننده‏

12- از هر پوست گاومیش 20 ریال از صادر کننده‏

13- از هر پوست گاو 10 ریال از صادر کننده‏

14- از هر جریب باغ شهر 5 ریال از صاحب ملک‏

15- از هر خانه در ماه 10 ریال از صاحب ملک‏

16- از هر مسافر حین عزیمت 5 ریال به وسیله گاراژدارها

به نفع شهردارى رامهرمز دریافت شود.

تصویب‌نامه در دفتر نخست وزیر استم- 3579 از طرف نخست وزیر

شماره 1838

وزارت دارایى‏

هیئت وزیران در جلسه 25 شهریور ماه 326 برطبق پیشنهاد شماره 27392- 19132 وزارت کشور تصویب نمودند از تاریخ صدور این تصویب‌نامه عوارض زیر:

1- بادام و گردو با پوست هر خروار 15 ریال از صادر کننده‏

2- مغز بادام و گردو هر خروار 50 ریال از صادر کننده‏

3- کتیراى سفید هر کیلو 2 ریال ازصادر کننده‏

4-کتیراى اره بر هر ده کیلو 1 ریال از صادرکننده‏

5- پشم و پنبه هر کیلو 25/ 0 ریال از صادر کننده‏

6- کشمیش و مویز هرخروار 20 ریال ازصادر کننده‏

7- کنجد و کرچک هر خروار 30 ریال از صادرکننده‏

8- برنج چمپا هر خروار 15 ریال از صادر کننده‏

9- برنج صدرى هر خروار 30 ریال از صادر کننده‏

10- روغن هر کیلو 5/ 0 ریال از صادر کننده‏

12- اقسام پوست گوسفند و بز و گاو هر صد کیلو 10 ریال از صادرکننده‏

13- اقسام روغن نباتى هر کیلو 25/ 0 ریال از صادر کننده‏

14-جفت وزد و سریش هر صد کیلو 5 ریال ازصادر کننده‏

به نفع شهردارى بروجرد دریافت شود

تصویب‌نامه در دفتر نخست وزیر استم- 3574 از طرف نخست وزیر

شماره 11980                                 27/ 6/ 28

وزارت کشور

هیئت وزیران در جلسه 25 شهریور ماه 326 طبق پیشنهاد شماره 147- 6041 وزارت کشور ششب تن از آقایان کارمندان دوره اول انجمن شهردارى میمه (کاشان) را به ترتیب زیر:

قیصر گرانمایه- احمد خردمند- حسین نعمت اللهى- عباسعلى نیک نژاد- خان بابا هدایتى- حسینعلى قرقانى تعیین و تصویب نمودند.

تصویب‌نامه در دفتر نخست وزیر است‏

م- 3570 از طرف نخست وزیر

شماره 10402                             26/ 6/ 28

وزارت اقتصاد ملى‏

هیئت وزیران در جلسه 25 شهریور ماه 326 بنا به پیشنهاد شماره 10999- 45/ 2 تاریخ 19/5/1326

وزارت اقتصاد ملى تصویب نمودند که قانون اوزان و مقیاس‌ها درشهرستان جهرم به موقع اجرا گذارده شده و متخلفین از قانون مذکور طبق مفاد ماده 8 نظامنامه اجراى قانون نامبرده تعقیب شوند.

تصویب‌نامه در دفتر نخست وزیر است‏

م- 3571 از طرف نخست وزیر

شماره 9328                              28/6/26

وزارت دارایى‏

هیئت وزیران در جلسه 25 شهریور ماه 326 طبق پیشنهاد شماره 15940 وزارت کشور تصویب نمودند از تاریخ صدور این تصویب‌نامه عوارض زیر:

1- از تمام گاو ماده و گاوى که اهالى براى استفاده شخصى در شهر نگهدارى می‌نمایند هر یک رأس درسال 10 ریال از صاحب آن‏

2- از تمام بز و گوسفندى که اهالى براى استفاده شخصى در شهر نگهدارى می‌نمایند هریک رأس در سال 5 ریال از صاحب آن‏

3- از هر مسافرى که از گاراژها با اتوبوس مسافرت می‌نماید از هر نفرى 5 ریال به نفع شهردارى سقز دریافت گردد.

تصویب‌نامه در دفتر نخست وزیر است‏

م- 3573 از طرف نخست وزیر

شماره 13734                              30/6/26

وزارت فرهنگ‏

نظر به اهمیت تأثیرى که روابط فرهنگى بعد از جنگ در مناسبات میان دول احراز کرده است و نظر به اهمیت موقعیت پاریس از جهت فعالیت بین‌المللى و از حیث مساعى دولت فرانسه در زمینه روابط فرهنگى هیئت وزیران در جلسه بیست و پنجم شهریور ماه 1326 بر‌حسب پیشنهاد وزارت فرهنگ تصویب نمودند.

1- وابسته فرهنگى کنونى سفارت کبرى شاهنشاهى ایران در پاریس از این تاریخ مقام مستشارى فرهنگى خواهد داشت.

2- مستشار فرهنگى از جهت روابط فرهنگى با مقامات دولتى با جلب نظر سفیر کبیر اقدام خواهد کرد از جهت سرپرستى دانشجویان مستقیماً تابع وزارت فرهنگ خواهد بود.

3- فوق‌العاده ارزى مستشار فرهنگى مطابق حداکثر فوق‌العاده‌ای است که وزرات خارجه به مستشاران سفارت کبرى می‌دهد و همچنین از جمیع امتیازات مأمورین سیاسى برخوردار است‏

4- مقررات ماده 3 این تصویب‌نامه از ابتداى فروردین 1326 قابل اجرا می‌باشد.

م- 3620 از طرف نخست وزیر

شماره 12126                              28/6/26

وزارت کشور

هیئت وزیران در جلسه 25 شهریور ماه 26 طبق پیشنهاد شماره 50438- 24300 وزارت کشور

شش تن از آقایان کارمندان دوره هشتم انجمن شهردارى گرگان را به ترتیب زیر:

حاجى میررحیم هاشمى- صادق تقوى- صادق رسول‌زاده- على اکبر رهبر- صادق میرکریمى- غلامحسین برادارن‏

تعیین و تصویب نمودند

تصویب‌نامه در دفتر نخست وزیر است‏

م- 3584 از طرف نخست وزیر

+++

 شماره 11952                         28/6/26

وزارت دارایى‏

هیئت وزیران در جلسه 25 شهریور ماه 326 طبق پیشنهاد شماره 47424/ 24109 وزارت کشور و موافقت شماره 30949- 1326/ 5/ 028 وزارت دارایى تصویب نمودند از تاریخ صدور این تصویب‌نامه عوارض مشروحه زیر:

1- از انواع روغن‌های نباتى (به استثنای روعن تخم پنبه) هر تن 200 ریال از صادر کننده‏

2- از انواع برنج هر تن 150 ریال از صادر کننده‏

3- از شلتوک- باقلا خشک- لوبیا هر تن 100 ریال از صادر کننده‏

4- از کنف و پشم و کنجد هرتن 150 ریال از صادر کننده‏

5- از تخم کدو هر تن 200 ریال از صادر کننده‏

6- از جو و صیفى و کاهو و انواع تره بار هر تن 50 ریال از صادر کننده‏

7- از انواع مرکبات هر تن 100 ریال از صاد

8- از هر عد پوست گران بهاى حیوانات حلال گوشت 5 ریال از صادر کننده‏

9- از کره و روغن خوراکى هر تن 500 ریال از وارد کننده‏

10- از درشکه و دوچرخه‌های پایی ارابه‌های اسبى به تناسب از 15 الى 10 ریاله به نفع شهردارى بابل دریافت گردد.

تبصره- از تاریخ صدور این تصویب‌نامه بنده الف و ب و ج از ماده 4 تصویب‌نامه شماره 20336/ 26/2/25 ملغى می‌شود.

تصویب‌نامه در دفتر نخست وزیر است‏

م 3576 از طرف نخست وزیر

شماره  3520                               26/6/28

وزارت دارایى‏

هیئت وزیران در جلسه 25 شهریور ماه 326 برابر پیشنهاد شماره 51827/ 27099 وزارت کشور تصویب نمودند از تاریخ صدور این تصویب‌نامه از هر یکصد کیلو برنج با شلتوک که ازبستان و سوسنگرد به اهواز حمل می‌شود مبلغ 8 ریال به نفع شهردارى سوسنگرد دریافت شود

تصویب‌نامه در دفتر نخست وزیر است‏

م- 3581 از طرف نخست وزیر

شماره   10410                        28 /6/26

وزارت اقتصاد ملى‏

هیئت وزیران در جلسه 25 شهریور ماه 326 بنا به پیشنهاد شماره 10997- 4292 به تاریخ 19-5-26وزارت اقتصاد ملى تصویب نمودند که قانون اوزان مقیاس‌ها در شهرستان کرمانشاه به موقع اجرا گذاره شده و متخلفین از قانون مذکور طبق مفاد ماده 8 نظامنامه اجراى قانون نامبرده تعقیب شوند

تصویب‌نامه در دفتر نخست وزیر است‏

م- 3582 از طرف نخست وزیر

شماره  11446              28/6/26

وزارت دارایى‏

هیئت وزیران در جلسه 25 شهریور ماه 326 طبق پیشنهاد شماره 21659 وزارت کشورتصویب نمودند تصویبنامه شماره 14750- 4/10/24 موضوع صدى یک و نیم عوارض معاملات دفاتر اسناد رسمى سبزوار کماکان به قوت خود باقى است‏

تصویب‌نامه در دفتر نخ در دفتر نخست وزیر است‏

م- 3575 از طرف نخست وزیر

شماره 8582 3               26/6/28

وزارت دارایى‏

هیئت وزیران در جلسه 25 شهریور ماه 326 بر طبق پیشنهاد شماره 36522- 16025 وزارت کشور تصویب نمودند از تاریخ صدور این تصویب‌نامه عوارض زیر:

1- مغز بادام هر سیصد کیلو یک هزار ریال از صادر‌کننده‏

2- بادام هر سیصد کیلو بیست و پنج ریال از صادر‌کننده‏

3- آنقوذه هر صندوق ده ریال از صادر‌کننده‏

4- از هر طاقه قالى پنج ریال از صادر‌کننده‏

5- انجیر خشک هر سیصدکیلو دوازده ریال از صادر کننده به نفع شهردارى تبریز دریافت شود

تصویب‌نامه در دفتر نخست وزیر است‏

م- 3572 از طرف نخست وزیر

شماره  12292               26/6/28

وزارت کشور

هیئت وزیران در جلسه 25 شهریور ماه 26 بنا به پیشنهاد شماره 48882- 22294 وزارت کشور

تصویب نمودند که مطالبات معوقه بنگاه برق رضاییه با پست آبونمان برق مصرفى شهردارى رضاییه تا این تاریخ از طریق داورى حل و تصفیه گردد.

تصویب‌نامه در دفتر نخست وزیر است.

م- 3583  از طرف نخست وزیر

+++

یادداشت ها
Parameter:294325!model&5137 -LayoutId:5137 LayoutNameالگوی متنی کل و اخبار(مشروح مذاکرات)