کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی


صفحه اصلی » مشروح مذاکرات » مشروح مذاکرات مجلس ملی » دوره پانزدهم مجلس ملی

0.0 (0)
مشروح مذاکرات مجلس ملی ، دوره 15
[1396/05/28]

جلسه: 156 صورت مشروح مذاکرات مجلس روز یکشنبه 21 فروردین ماه 1328  

فهرست مطالب:

1- قرائت صورت مجلس

2- تعطیل جلسه به عنوان تنفس

 

مشروح مذاکرات مجلس ملی ، دوره 15

 

 

جلسه: 156

صورت مشروح مذاکرات مجلس روز یکشنبه 21 فروردین ماه 1328

 

فهرست مطالب:

1- قرائت صورت مجلس

2- تعطیل جلسه به عنوان تنفس

 

مجلس یک ساعت قبل از ظهر به ریاست آقاى ایلخان ظفر بختیارى (نائب رئیس) تشکیل گردید

1- تصویب صورت مجلس.

صورت مجلس جلسه قبل را آقاى فولادوند (منشى) به شرح زیر قرائت نمودند:

مجلس یک ساعت و ربع به ظهر روز پنجشنبه 18 فروردین به ریاست آقاى حکمت تشکیل و صورت جلسه پیش قرائت گردید.

اسامى غائبین جلسه گذشته که ضمن صورت مجلس خوانده شده است:

غائبین با اجازه آقایان: اردشیر شاد‌لو ، حسن اکبر، صاحب‌جمع، محمد‌تقى بهار، تقى‌زاده، عباس اسکندرى، دکتر دفترى.

غائبین بى اجازه- آقایان: مهندس رضوى- جواد عامرى- قبادیان- تولیت- اورنگ- آقا خان بختیار- دکتر معظمى- موسوى. على اقبال- عبدالرحمن فرامرزى- ابولحسن رضوى- آصف- صادقى- شهاب خسروانى-دکتر مصباح‌زاده- نیک پور- قهرمان گلبادى- شریف زاده- حسن مکرم- محمد حسین نواب- نیک‌پى- حاج امین- احمد فرامرزى- دولت شاهى- خسرو قشقایى.

دیرآمدگان با اجازه- آقایان: دکتر راجى- دکتر طبا- اخوان- امیر تیمور- مسعود ثابتى. دیرآمدگان بى‌اجازه- آقایان: بیات- آشتیانى‌زاده- ارباب مهدى- دکتر اعتبار- زنگنه- دماوندى- سلطانى- منصف- نراقى- محمد‌على مسعودى- سزاوار- اسدى- محمد‌حسین قشقایی.

پس از تذکر آقاى نبوى راجع به دیر تشکیل شدن جلسات و لزوم توجه به کار‌هاى معوقه و جریمه غائبین و آقاى دکتر بقایی راجع به چاپ نشدن نامه سر‌گشاده خودشان و عدم آزادى جراید و مطالبع و آقاى رحیمیان در خصوص لزوم قرائت اسامى غائبین از نظر جلو‌گیرى از توهین به مجلس و این که معلوم شود چه کسانى به وظیفه خود‌شان عمل نمی‌کنند و پاسخ مقام ریاست چون دیگر اعتراضى نبود صورت مجلس تصویب شد. انتخاب دو نفر کارپرداز شروع و آقایان پالیزى و امینى به اکثریت 57 و 52 رأى از 90 نفر عده حاضر انتخاب شدند.

آقاى دکتر بقایی به عنوان مخالف با ورود در دستور اظهار داشتند چون بر خلاف قانون اساسى چاپخانه‌ها نامه سر‌گشاده مرا چاپ نکرده‌اند اجازه داده شود قبل از دستور نامه مزبور را قرائت نمایم که در روزنامه رسمى چاپ شود. رأى به ورود در دستور اخذ و تصویب گردید.

آقاى وزیر کشور اظهار داشتند که دولت روز یکشنبه براى پاسخ به استیضاح حاضر است ضمناً لایحه جدیدى با یک فوریت راجع به ا‌نتخابات مجلس سنا با استرداد لایحه سابق تقدیم نمودند که قرائت گردید. فوریت لایحه مطرح و آقاى رحیمیان مخالف بوده و اظهار داشتتند که با وجود حکومت نظامى مردم در اظهار عقیده آزاد نیستند باید حکومت نظامى برداشته شده لایحه جهت مطالعه بیشترى برود به کمیسیون رأى به فوریت آن گرفته و تصویب و لا‌یحه به کمیسیون مربوطه ارجاع گردید.

آقاى دکتر شفق پیشنهاد نمودند لایحه بازنشستگى که ناقص مانده مطرح شود و پس از مخالفت آقاى دکتر بقایی اخذ رأى شده و تصویب گردید. آقاى وزیر دارایی یک فقره لایحه راجع به بخشودگى مالیات به قید یک فوریت تقدیم نمودند.

پیشنهاد قبلى آقاى مامقانى به ا‌ین صورت اصلاح و قرائت گردید: اشخاصى که از اول سال 1325 به ا‌ین طرف

+++

باز‌‌نشسته شده و یا پس از باز‌نشستگى فوت شده‌اند طبق مقررات این قانون حقوق بازنشستگى به آنها تعلق مى‌گیرد مشروط به این که پایه رتبه‌ها‌ى آنها طبق مقررات قانون استخدام کشورى و یا قضایی محسوب شود. آقایان وزیر دارایی و مخبر با این پیشنهاد موافقت نمودند.

تبصره‌اى به ا‌ین مضمون از طرف وزارت جنگ پیشنهاد شده بودکه میزان حقوق باز‌نشستگى براى افسران و هم‌ر‌دیفان ارتش و ژاندارمرى کل کشور عبارت از یک سى‌ام مجموع آخرین حقوق و کمک و مزایاى دریافتى و براى درجه‌داران جزء و افراد داوطلب یک سى‌ام ضرب در سنین خدمت خواهد بود که در هر حال از جمع آخرین حقوق و مزایاى دریافتى نباید تجاوز کند از این تاریخ به وجوه دریافتى باز‌نشستگان فعلى 25 درصد علاوه خواهد شد.

 این پیشنهاد نیز با قبول از طرف آقاى برزین مورد موافقت آقایان وزیر دارایی و مخبر واقع شد.

آقاى دکتر عبده پیشنهاد نمودند افراد و ردیف افراد شهربانى کل کشور که داخل خدمت شده و می‌شوند موظفند مقررى و اضافات ماه اول کسور باز‌نشستگى را طبق مقرارات مانند سایر مستخدمین به صندوق باز‌نشستگى کشور بپردازند و در مو‌قعی که باز‌نشسته یا موظف مى‌شوند به مأخذ آخرین حقوق ثابت و کمک از مقرارات فصل 5 قانون استخدام افراد و ردیف افراد مصوب مهر ماه 1309 استفاده خواهند نمود مشروط بر این که حقوق باز‌نشستگى مدت خدمت خو د را بپردازند.

پس از توضیح مورد قابل آقاى وزیر دارایی واقع گردید. آقاى آشتیانى‌زاده پیشنهاد نمودند که به ماده واحد‌ه و پیشنهاد‌های که تا‌کنون تصویب شده رأى گرفته و بقیه به کمیسیون ارجاع شود پس از توضیح ایشان و مخالفت آقاى دکتر اعتبار به این پیشنهاد اخذ رأى شده تصویب گردید چون پیشنهاد شده بود که نسبت به ماده واحده و سایر پیشنهاد‌هاى تصویب شده به طور تجزیه رأى گرفته شود بدواً نسبت به ماده واحده و نه فقره پیشنهاد هر‌یک جداگانه رأى گرفته شوده (به استثناى پیشنهاد آقا‌ى گنجه راجع به تشکیل بانک تعاونى کار‌مندان که تصویب نشد) ماده واحده با تبدیل کلمه» یا «به» و «و باقى پیشنهاد ها فرداً فرد تصویب و سپس به مجموع ماده واحده و هشت تبصره اخذ رأى شده تصویب گردید.

آقاى وزیر فرهنگ دو فقره لایحه یکى راجع به برقرارى مستمرى درباره فرزندان دکتر حبیبى دیگرى راجع به استخدام آقاى گدار براى موزه‏ باستان شناسى تقدیم نمود‌ه جلسه آینده به روز یکشنبه ساعت هشت و نیم صبح موکول و دستور استیضاح تعیین و مجلس پنجاه دقیقه بعد از ظهر ختم شد.

نائب رئیس- آقاى نبوى در صورت جلسه فرمایشى دارید؟ .....

نبوى- خیر.

نائب رئیس- آقاى شریعت‌زاده در صورت جلسه فر‌مایشى دارید؟ ....

شریعت‌زاده- در صورت جلسه بنده را جزء غائبین نوشته‌اند در صورتی که من حضور داشته‌ام و گویا اشتباه شده شده است نام بنده با آقاى شریف‌زاده مطلب دیگرى که داشتم و مربوط به صورت جلسه است راجع است به قانون بازنشستگى که به تصویب رسیده... آن طوری که به نظر بنده می‌رسد آن چیزی که به تصویب مجلس رسیده و مطرح بوده این بود که بازنشسته شدن کارمندان دولت به استثناى قضات و استادان با داشتن شصت سال سن یا 30 سال سابقه خدمت اختیارى است و حال آن که اینجا» یا «تبدیل شده به» و او «در صورتی که باید» یا «باشد زیرا که در صورت بسیارى از موارد که مورد دقت نمایندگان بود دو شرط منظور نظر نبود که هم 60 سال سن داشته باشد و هم 30 سال سابقه خدمت و به این جهت نبایستى» و «باشد و آنچه که مورد تصویب بوده این بوده‏.

بعضى از نمایندگان- صحیح است‏

عده دیگر- این طور نیست‏

نائب رئیس- آقاى وزیر دارایی در این باب توضیحى دارند.

وزیر دارایی- اگر نظر آقایان باشد طرحى که دولت فرستاده بود به مجلس صحبت شصت سال سن با 25 سال خدمت متوالى یا 30 سال خدمت متناوب بود و همین موضوع هم در کمیسیون بحث و مذاکره شد آن روز براى این که سوء تفاهم کلمه» با «و» یا «نشود» با «را تبدیل به واو کردند و مقصود این بود که هر دو شرط در آن جمع باشد یعنى شصت سال عمر باشد و 25 سال خدمت متوالى یا سى سال خدمت متناوب و فلسفه این قانون هم این است که اشخاصی که از کار افتاده هستند بازنشسته شوند و بر‌کنار گردند نه این که هر کس 25 سال سابقه خدمت داشته باشد از کار بر‌کنار شود به این مناسبت من تصور مى کنم که اشتباه نشده باشد و عرض کردم که مقصود دولت و خیال می‌کنم نظر آقایان هم این بوده که هر دو شرط باشد (صحیح است)

نائب رئیس- شریف‌زاده اشتباه بود با شریعت‌زاده مقصود شریف‌زاده بوده نه آقاى شریعت‌زاده... آقاى حاذقى فرمایشى دارید در صورت جلسه؟

حاذقى- در صورت جلسه دو تذ‌کر لازم بود که داده شود اول موضوع این بود که لایحه دولت مبنى بر نظامنامه تشکیل مجلس سنا تقدیم شد در صورت مجلس قید شده بود که به کمیسیون مربوطه ارجاع گردید می‌خواستم عرض کنم که مطابق قانون در 14 فروردین اعتبار کمیسیون‌هاى گذشته ملغى شده و بنابراین کمیسیون الان وجود نداشت که مطرح شود اگر الان مقام ریاست موافقت می‌فرمایند پیشنهادى که بنده در جلسه گذشته تقدیم کرده بودم و حالا هم مجدداً داده‌ام که مجلس شوراى ملى اعضاء کمیسیون‌هایی که در 6 ماه گذشته در این کمیسیون‌ها عضویت داشتند مجدداً انتخاب کنند (مکى- دستور استیضاح است وقت دیگران را سلب نکنید) اجازه بفرمایید منظور شما هم تأمین می‌شود یعنى با یک رأى که مقام ریاست اعلام بکنند ما تعیین می‌کنیم که آقایان اعضاى کمیسیون‌هاى قبلى مجدداً تا آخر دوره در کمیسیون‌ها باقى باشند (بعضى از نمایندگان- نمی‌شود آقا بر‌خلاف نظامنامه است) آقا نباید اینقدر ملا نقطه‌اى بود نظامنامه می‌گوید که مجلس شوراى ملى باید انتخاب بکند هیچ وقت در نظامنامه قید نشده که پاکت‌هایی را تهیه بکنند و بیاورند توى این ظرف‌ها بریزند و بعد هم سه چهار روز وقت تلف شود براى استخراجش- بسیار خوب ما انتخاب می‌کنیم یعنى اکثریت مجلس رأى می‌دهد که همین آقایان اعضاى کمیسیون‌ها در شش ماه گذشته مجدداً تا آخر دوره منتخب هستند یعنى مجلس هم انتخاب کرده قانون هم محترم مانده وقت هم تلف نشده (صحیح است) این یک نکته توجه فرمایید آقایان که تصویب نظامنامه مجلس سنا در صلاحیت ما نمایندگان مجلس شوراى ملى است و چون از طرف مجلس شوراى ملى به تأخیر افتاده از طرف دولت اعلام شده که جزء دستور مجلس‏ مؤسسان قرار مى‌گیرد در حالی که ما هستیم که باید آن را تصویب بکنیم بنابراین بنده تقاضا می‌کنم که این انتخاب به عمل بیاید و مقام ریاست تذکر بفرمایند کمیسیون مربوطه همین امروز تشکیل شود و بیایند نظامنامه را تصویب نمایند. اصلاحاتى که لازم می‌دانند و بدهند به مجلس که در جلسه آینده بعد از استیضاح جزء  دستور قرار گیرد. این یک تذکر بنده بود اما تذکر دوم بنده ...

نائب رئیس- آقاى حاذقى تأمل می‌فرمایید اکثریت نیستند.

رحیمیان- آقاى رئیس اسامیشان را بفرمایید قرائت کنند.

نائب رئیس- آقایان باید خودشان علاقه‌مندى با انجام وظیفه داشته باشند و همچو تصور بفرمایید که اسم چند نفر‌ى قرائت شد. این که کار مجلس و مملکت را درست نمی‌کند،، باید هر کس وظیفه خودش را بداند،، بفرمایید آقایان بیا‌یند،، اگر نمی‌آیند،، مجلس را ختم کنیم. اینجا آقایان معطل می‌مانند.

دکتر بقایی- مصلحت نیست که استیضاح مطرح شود (در این موقع اکثریت حاصل شد)

حاذقى- تذکر دوم که لازم بود در صورت جلسه منعکس شود،، خلاص‌هاى از مطالبى بود که نماینده محترم آقاى نبوى در جلسه گذشته راجع به لزوم تشکیل جلسات مجلس در ساعات مقرر فرمودند آقایان تصدیق می‌فرمایند که مردم این مملکت نمایندگان را انتخاب کرده‌اند که بیایند اینجا بنشینند و براى آنها کار بکنند در مسائل مملکت با هم تبادل افکار و تشریک مساعى بکنند.

نائب رئیس- آقاى حاذقى در صورت مجلس بفرمایید.

حاذقى- الان آقایان توجه بفرمایید مقام ریا‌ست جلسه را ساعت سه و نیم به ظهر تعیین فرمودند و ساعت 11 هم گذشته و هنوز ما شروع به کار نکرده‌ایم من از خداى تعالى و با استمداد از ارواح ائمه هدى مسئلت می‌کنم که خداوند به ملت ایران یک شعورى عنایت کند که نمایندگانى انتخاب بکنند که بیش از ما علاقه‌مند به کارهاى مملکت باشند.

نائب رئیس- آقاى مکى در صورت مجلس فرمایشى دارید؟

مکى- خیر

+++

نائب رئیس- آقاى صفوى در صورت مجلس فرمایشى دارید؟ بفرمایید.

صفوى- لایحه بخشودگى مالیات که آقاى وزیر دارایی در جلسه گذشته با یک فوریت تقدیم کردند مورد علاقه همه آقایان نمایندگان می‌باشد. بایستى که این لایحه خوانده می‌شد و رأى گرفته می‌شد به یک فوریتش،، ولى غفلت شد. می‌خواستم تذکر بدهم که مقرر فرمایید این لایحه خوانده شود و به فوریتش رأى گرفته شود.

صدر‌زاده- پیشنهادى آقاى نبوى در این خصوص داده‌اند.

نائب رئیس- آقاى دکتر بقایی راجع به صورت مجلس فرمایشى دارید،، بفرمایید.

دکتر بقایی- در جلسه گذشته بنده راجع به چاپ آن عریضه سر‌گشاده شرحى عرضى کردم و آقاى رئیس هم فرمودند حالا که کار‌پردازها انتخاب شده‌اند دستور داده می‌شود که چاپخانه چاپ بکند،، می‌خواهم تذکر بدهم که هنوز این دستور صادر نشده و چاپ نشده این عریضه و ضمناً هم مى‌خواستم عرض کنم که این طورى که بنده احساس می‌کنم،، دولت آمده حاضر شده براى استیضاح ولى چون مصلحت نیست که استیضاح مطرح شود همان طور با پیشنهاد‌ها و این صحبت‌ها این جلسه خواهد گذشت و این استیضاح مطرح نخواهد شد.

نائب رئیس- آقاى نبوى در صورت مجلس فرمایشى دارید؟

نبوى- خیر عرضى ندارم.

نائب رئیس- آقاى رحیمیان در صورت مجلس نظرى داشتید؟ بفرمایید.

رحیمیان- بنده دیروز راجع به کسانى که مجلس را از اکثریت مى‌اندازند صحبت کردم و باز هم مى‌بینیم بعضى نمایندگان از این نظر خودشان،، یا مأموریت خودشان دست‌بردار نیستند (صحیح است) و عرض بنده این است که کسانى که در مجلس‏ نمى‌آیند و الان بیرون هستند،، کسانى که واقعاً نمى‌آیند به مجلس چرا اسامى آنها را قرائت نمی‌کنند با وجود این که می‌خواهند مجلس را تضعیف بکنند! و الان همین کسانى که نمى‌آیند نمایندگانى هستند که در مؤسسان انتخاب شده‌اند و کسانى نمى‌آیند که طرفدار دولت هستند! اگر واقعاً کسانى که نمى‌آیند به مجلس و از اکثریت مى‌اندازند،، اسامى آنها را قرائت بکنند که مردم بفهمند چه عیب دارد؟ چرا به همین کلیات اکتفا می‌کنید؟ بنده یکى از نمایندگان مجلس هستم ملاحظه بفرمایید یک ساعت از وظیفه‌ام خود‌دارى نکرده‌ام و یک ساعت غیبت‏ نداشته‌ام این عمل آقایان به بنده بر می‌خورد.

نایب رئیس- در صورت مجلس دیگر اعتراضى نیست؟ (گفته شد- خیر) چون عده براى رأى کافى نیست تصویب صورت مجلس به بعد موکول می‌شود.

رحیمیان- آقاى رئیس الان در خارج هستند بفرمایید اسامى‌شان را قرائت بکنند.

2- تعطیل جلسه به عنوان تنفس‏

نائب رئیس- اینجا که مکتب مدرسه نیست،، اجبار هم نمی‌شود من هم چندین دفعه استدعا و خواهش کردم،، اگر نخواهند تشریف بیاورند بنده کارى نمی‌توانم بکنم. آقاى عباسى و چند نفر دیگر تقاضاى نطق قبل از دستور کرده‌اند. (دکتر بقایی و مکى- مخالفیم) (اکثریت نبود)

نائب رئیس- اگر اجازه بدهید ده دقیقه تنفس می‌دهیم. (در این موقع یک ربع به ظهر جلسه به عنوان تنفس ختم و دیگر تشکیل نگردید)

نائب رئیس شورای ملى- امیر‌حسین ظفر ایلخان

+++

 انتصابات و احکام

شماره 27155، 108063                                   25/ 12/ 27

در وزارت کشور

 آقاى محمود منطقى بازرس وزارتى از تاریخ اول فروردین ماه 1328 به سمت فرماندار شهرستان گرگان منتقل شدند.

وزیر کشور               شماره 15570/ 34516                29/ 12/ 27

آقاى علیرضا محسن‌زاده گنجى‏

به موجب این ابلاغ دفتر شما را در دهستان کیا کلا براى ثبت ازدواج و طلاق رسمیت می‌دهد.

وزیر دادگسترى شماره 16057/ 34146        29/ 12/ 27

آقاى تقى اصولى

 به موجب این ابلاغ دفاتر شما را در قصبه مرند براى ثبت ازدواج و طلاق رسمیت می‌دهد.

وزیر دادگسترى شماره 16792- 689                      14/ 1/ 28

آقاى صدر‌الدین محمد ادیب دادگر سر‌دفتر اسناد رسمى و ازدواج و طلاق جیرفت کرمان‏

به موجب این ابلاغ محل رسمیت دفاتر شما به بم کرمان تبدیل می‌شود طبق مقررات به سمت سر دفتر اسناد رسمى شماره ده انجام وظیفه نمایید.

وزیر دادگسترى            شماره 253- 697                    14/ 1/ 28

آقاى سید کمال‌الدین ناصر مهریزى

به موجب این حکم بسمت سر دفترى اسناد رسمى درجه سوم مهریز یزد منصوب می‌شوید طبق مقررات مشغول انجام وظیفه شوید. وزیر دادگسترى شماره 16688- 368                           14-1-28

آقاى سید محمد صادق جیلانى سر دفتر اسناد رسمى و ازدواج و طلاق تهران‏

نظر به این که در مورد ثبت ازدواج تحت تعقیب دادگاه جنحه واقع شده‌اید وزارت دادگسترى طبق ماده 39 قانون دفتر اسناد رسمى شما را از تصدى دفتر ازدواج معلق می‌نماید.

وزیر دادگسترى شماره 16878- 438                            16-1-28

آقاى منیر‌الدین محسنى سر‌دفتر ازدواج قریه فریاران تویسرکان

 به موجب ابلاغ محل رسمیت دفتر شما به قریه حسین آباد شاملو تبدیل می‌شود.

وزیر دادگسترى‏        شماره 248- 693                      14-1-28

آقاى نورالدین قودجانى سر‌دفتر اسناد رسمى درجه اول و ازدواج و طلاق گلپایگان‏

به موجب این ابلاغ محل رسمیت دفاتر شما به شهر اصفهان تبدیل می‌شود طبق مقررات مشغول انجام وظیفه شوید.

وزیر دادگسترى‏ شماره 251- 432                          15-1-28

آقاى غلامعلى شیشه

 به موجب این ابلاغ دفتر شما را در شهر تهران براى ثبت ازدواج رسمیت بدهد. وزیر دادگسترى        شماره 16336- 410        ‌         15-1-28

آقاى غلامرضا ثابتیان

به موجب این ابلاغ دفتر شما را در شهر تهران براى ثبت ازدواج رسمیت می‌دهد. وزیر دادگسترى‏ ‌      شماره 16868- 951 ‌  ‌         18-1-28

آقاى سید محمد لطیف سجادى

 به موجب این ابلاغ دفاتر شما را در بندر معشور براى ثبت ازدواج و طلاق رسمیت می‌دهد. وزیر دادگسترى شماره 249- 949       18/ 1/ 28

آقاى سید عطاء الله جلالى

به موجب این ابلاغ دفتر شما را در قریه خیارج دهستان رامند قزوین براى ثبت ازدواج رسمیت می‌دهد.

وزیر دادگسترى       شماره 250- 458                  16-1-28

آقاى تقى موسوى الغروى

ابلاغ‌هاى شماره 11091- 23889- 11/ 8/ 26 و 11092- 23887- 11/‌8/‌26 موضوع انتصاب شما به سر دفترى اسناد رسمى شهر اصفهان به موجب این ابلاغ به علت عدم اشتغال به کار ملغى‌الاثر می‌شود.

‌ وزیر دادگسترى

+++

بقیه جلسه 156

صورت مشروح مجلس روز سه‌شنبه بیست و دوم فروردین ماه 1328

 

فهرست مطالب:

1- تقدیم یک فقره لایحه راجع به اصلاح بودجه 1328 به وسیله وزیر دارایی

2- انتخاب کمیسیون‌ها و تصویب صورت مجلس اسبق

3- طرح استیضاح آقایان مکی و دکتر بقایی

4- تعطیل جلسه به عنوان تنفس

 

مجلس یک ساعت و نیم و قبل از ظهر به ریاست آقاى امیر‌حسین ایلخان (نائب رئیس) تشکیل گردید

1-‌ تقدیم یک فقره لایحه راجع به اصلاح لایحه بودجه 1328 به وسیله وزیر دارایی‏

نائب رئیس- آقاى وزیر دارایی لایحه‌اى دارید؟ بفرمایید.

وزیر دارایی- خاطر آقایان مستحضر است که لایحه بودجه مملکتى در اوایل اسفند تقدیم شده بود (به طور جمله معترضه هم عرض می‌کنم که فروردین هم تمام شد و متأ‌سفانه هنوز به هیچ مرحله‌اى نرسیده است) (یکى از نمایندگان- اصرار بکنید و از مجلس بخواهید) در موقعی که این لایحه تقدیم می‌شد هنوز قانون سازمان برنامه نگذشته بود و مطابق قانونی که در پارسال گذشته بود 70 درصد عایدات نفت براى برنامه کنار گذاشته شده بود ولى چون قانون برنامه گذشت مطابق باید صددر صد عواید نفت به برنامه اختصاص داده شود بنابراین در لایحه بودجه‌اى که داده شده تغییراتى داده شده که در جمع درآمد صد در صد از عایدات نفت براى برنامه در نظر گرفته می‌شود ضمناً یک اقلامى که جزء بودجه عمرانى کشور بود و مربوط بود به کارهاى برنامه این قسمت هم خارج شده و چون این قسمت باید در کمیسیون بودجه اصلاح می‌شد لایحه اى تقدیم می‌شود که بکمیسیون ارجاع شود و نسبت بآن تصمیم گرفته شود

نائب رئیس- آقاى دکتر بقایی فرمایشى دارید؟ بفرمایید

دکتر بقایی- آقایان محترم به خاطر دارند که در دو جلسه قبل نامه دولت راجع به استیضاح خوانده شد جناب آقاى رئیس فرمودند که پس از انتخاب هیئت رئیسه به استیضاح خواهد شد (نمایندگان- صحیح است) جلسه گذشته اکثریت حاصل نشد و با هم می‌دانیم که چه کسانى دستور داده بودند که اکثریت حاصل نشود،، (همهمه نمایندگان) این جلسه جناب آقاى ریاست به من وعده فرمودند که بایستى کمیسیون‌ها انتخاب شود چون ما منظورمان این نیست که باعث وقفه کار مجلس بشویم موافقت می‌کنم که کمیسیون‌ها انتخاب شود ولى این عرایضى که بنده می‌کنم براى اتخاذ سند است که اگر پس از کمیسیون‌ها جلسه از اکثریت افتاد استیضاح مطرح نشد آن وقت همه می‌دانند که منظور این است که اکثریت نشود و استیضاح مطرح نشود آن وقت من مجبور خواهم شد این کسانى را که دستور می‌دهند اکثریت نشود معرفى کنم کشاورز صدر- آقا کسى به مجلس دستور نمی‌دهد

2- انتخاب کمیسیون‌ها و تصویب صورت جلسه اسبق‏

نائب رئیس- البته آقایان تصدیق می‌فرمایند که کارهاى مجلس مقدم بر کارهاى دیگر است ماده 15 می‌گوید پس از انتخاب هیئت رئیسه کمیسیون‌ها باید انتخاب بشود این است که امروز محققاً روز استیضاح است و باید استیضاح بشود ولى همین طور که ایشان فرمودند بدواً شروع می‌کنیم به انتخاب کمیسیون‌ها و پس از انتخاب کمیسیون‌ها بلافاصله استیضاح شروع می‌شود. قرعه کشیده می‌شود براى نظارت در انتخاب کمیسیون‌ها (اقتراع به عمل آمد و آقایان زیر براى نظارت معین شدند)

آقاى شریعت‌زاده- آقاى مکى- آقاى یمین اسفندیارى- آقاى امیر تیمور- آقاى ابوالحسن صادقى‏

نائب رئیس- یک نفر از منشى‌ها هم آقاى صدر‌زاده از طرف هیئت رئیسه انتخاب می‌شود. شروع می‌شود به أخذ رأى براى کمیسیون‌ها قوانین دارایی عده اعضاء کمیسیون‌ها 18 نفر عده حاضر 82 نفر (اخذ آراء به عمل آمد)

نائب رئیس - شروع می‌شود به اخذ رأی برای کمیسیون دادگستری عده اعضای کمیسیون 18 نفر عده حاضر 86 نفر.

(اخذ آراء به عمل آمد)

نائب رئیس - شروع می‌شود به اخذ رأی برای کمیسیون کشور عده اعضای کمیسیون 18 نفر عده حاضر 86 نفر.

(اخذ آراء به عمل آمد)

نائب رئیس - شروع می‌شود به اخذ رأی برای کمیسیون امور خارجه  عده اعضای کمیسیون 18 نفر عده حاضر 84 نفر.

(اخذ آراء به عمل آمد)

نائب رئیس - شروع می‌شود به اخذ رأی برای کمیسیون کشاورزی عده اعضای کمیسیون 18 نفر عده حاضر 84 نفر.

(اخذ آراء به عمل آمد)

نائب رئیس - شروع می‌شود به انتخاب کمیسیون پیشه و هنر و بازرگانی عده اعضای کمیسیون 18 نفر عده حاضر 86 نفر.

(اخذ آراء به عمل آمد)

نائب رئیس - شروع می‌شود به اخذ رأی برای کمیسیون فرهنگ عده اعضای کمیسیون 18 نفر عده حاضر 88 نفر.

(اخذ آراء به عمل آمد)

نائب رئیس - شروع می‌شود به اخذ رأی برای کمیسیون بهداری عده اعضای کمیسیون 12 نفر عده حاضر 87 نفر.

(اخذ آراء به عمل آمد)

نائب رئیس - شروع می‌شود به اخذ رأی برای کمیسیون راه عده اعضای کمیسیون 12 نفر عده حاضر 86 نفر.

(اخذ آراء به عمل آمد)

نائب رئیس - شروع می‌شود به اخذ رأی برای کمیسیون نظام عده اعضای کمیسیون 12 نفر عده حاضر 86 نفر.

(اخذ آراء به عمل آمد)

نائب رئیس - آخرین کمیسیون، کمیسیون پست و تلگراف است شروع می‌شود به اخذ رأی برای کمیسیون پست و تلگراف عده اعضای کمیسیون 6 نفر عده حاضر 87 نفر.

(اخذ آراء به عمل آمد)

نائب رئیس - کمیسیون‌ها تمام شد از آقایان حضار و آقای صدرزاده خواهش می‌کنم در ظرف امروز و فردا اقدام بفرمایند و تنیجه را به مجلس اطلاع دهند. در جلسه قبل عده کافی برای تصویب صورت جلسه نبود اینک صورت مجلس اسبق تصویب می‌شود.

3 - طرح استیضاح آقایان مکی و دکتر بقایی

نائب رئیس - استیضاح مطرح است بفرمایید آقای مکی اگر اجازه بدهید بنده تذکری راجع به استیضاح بدهم خواهش می‌کنم هم از آقایان استیضاح کنندگان هم از آقایان نمایندگان و آقایان وزرایی که جواب استیضاح را می‌دهند با نهایت نزاکت صحبت کنند البته آزادند هرچه می‌خواهند بفرمایند ولی با نهایت نزاکت (صحیح است)

مکی - بنده مقدمه برای توجه همکاران محترم خودم مجبورم یک قسمت‌هایی را به عرض آقایان برسانم بعد به طور خلاصه و مختصر استیضاحم را به عرض مجلس شورای ملی و به سمع ملت ایران قسمتی را که می‌خواستم مقدمه به عرض برسانم این است که از وقتی که روش پارلمانی بنده معین شده و رفقا روش پارلمانی مرا در این طور تشخیص داده‌اند بعضی از آن‌ها من باب رفاقت به من تذکراتی داده‌اند که شما برخلاف جریان شنا می‌کنید و شنا کردن برخلاف جریان سرانجامش به ضرر شما تمام می‌شود بنده باید عرض بکنم که جهت را باید دید تشخیص چه جور است آن جهتی را که بعضی از آقایان غلط تشخیص می‌دهند بنده صحیح تشخیص می‌دهم بنده به ندای وجدان و وظیفه مقدس نمایندگی خود از روزی که انتخاب شده‌ام این روش را اتخاذ کرده‌ام و تا آخرین روزی که این سمت را داشته باشم این رویه را ادامه خواهم داد البته می‌دانم که یک سیلی سرازی است با بضاعت مزجات دامن همت بر کمر زدم و جلوی این سیل بنیان کن شتافته‌ام که تا آن جایی که قدرت من اجازه می‌دهد از این سیل بنیان کن جلوگیری کنم. بعضی‌ها تشخیص می‌دهند که با جریان این سیل بروند رفتن با سیل سرانجامش نابودی است ولی بنده که به جلوی سیل شتافته‌ام خیال می‌کنم که تا آن جایی که بتوانم کوشش می‌کنم شاید موفق شوم اگر هم موفق نشدم صورت دومی ‌را خواهد داشت که نابودی است پس بنابراین بین من و سایرین از این لحاظ اختلافی نیست اگر بنا شود که جلوی این سیل را نشود گرفت هر دو نابود خواهیم شد هم من و هم کسانی که به من نصیحت می‌کنند. (حاذقی - فال خوب بزنید و هیچ وقت فال بد نزنید) چرا ما و رفقایمان استیضاح کردیم؟ روز اولی که ما به نمایندگی مجلس انتخاب شدیم پس از آن که اعتبار نامه‌های ما از تصویب مجلس گذشت پشت سر همین تریبون به کلام الله مجید که یگانه کتاب آسمانی ماست قسم یاد کردیم که در حفظ قانون اساسی و حقوق ملت ایران از هر نوع فداکاری مضایقه نکنیم (دکتر بقایی- صحیح است) احترام همان قسمی‌که بنده رفقایم خورده‌ایم ایجاب می‌کند که آن چه را که برخلاف قانون اساسی و سایر قوانین کشوری مادامی‌که الغاء نشده است مشاهده نماییم تذکر بدهیم سوال کنیم و بالاخره استیضاح کنیم همان وظیفه مقدس ما را مجبور به استیضاح کرد و ناگزیر شدیم که دولت آقای ساعد را استیضاح کنم قبل از این که استیضاح را روی کاغذ بیاوریم و تقدیم مقام ریاست بکنیم یک عذاب وجدانی بنده را ناراحت می‌کرد زیرا عملیاتی می‌دیدیم که برخلاف مصلحت کشور بود برخلاف مصلحت شخص اول مملکت یعنی اعلیحضرت همایونی و برخلاف مصلحت مجلس شورای ملی و برخلاف مصلحت ملت ایران بود به همین جهت بنده دولت را استیضاح کردم و الا ما که امروز دولت را استیضاح کردیم امروز در نظرمان نیست یک آینده دورتری در نظر ماست که ما هر عملی بکنیم برای آن آینده دورتر است و فکر می‌کنیم اگر بتوانیم برای سعادت و خوشبختی و آزادی ملت ایران آن چه را که از دست ما بربیاید کوتاهی نکنیم متن استیضاحی که بنده تقدیم مقام ریاست کرده بودم از شخص تیمسار سپهبد امیر احمدی وزیر جنگ بود ولی چون در همان جلسه‌ای که استیضاح نیمه کاره در مجلس قرائت شد جناب آقای ساعد فرمودند که بنده استیضاح را قبول می‌کنم این است که بنده استیضاح را تبدیل کردم و از دولت آقای ساعد و چون برخلاف سابقه و سیره مجلس استیضاح ما را مقام ریاست از قرائتش در مجلس خودداری کردند برای درج در صورت جلسه بنده ناگزیریم مفاد استیضاحی را که تقدیم مقام ریاست کردم که نصفش را قرائت کردند و از قرائت نصف دیگر خودداری شد تذکر بدهم و بعد هم به طور مختصر توضیحاتی بدهم و به عرایضم خاتمه دهم ضمناً یک توضیحی عرض کنم این استیضاحی که روز اول تقدیم شد به امضاء بنده و آقای حایری زاده  بود که ایشان بعداً استیضاح خودشان را پس گرفتند و با مفاد دیگری تقدیم مقام ریاست کردند بنابراین استیضاح استیضاحی است که فقط از طرف شخص بنده شده است.

ریاست محترم مجلس شورای ملی

نظر به این که به دلایل ذیل دولت آقای ساعد نسبت به توقیف حضرت آیت الله آقای سید ابوالقاسم کاشانی و تبعید ایشان به خرم‌آباد و بعد به خارج ایران و همچنین توقیف جراید و مدیران آن‌ها مرتکب جرم و اعمال خلاف قانون شده‌اند دولت آقای ساعد را استیضاح می‌کنم خواهشمندم به ایشان اطلاع داده شود برای جواب استیضاح در مجلس شورای ملی حاضر شوند. این جانب کمال تأسف را دارم که آقای سپهبد امیراحمدی و عمال ارتشی ایشان از موقع و قضیه سوء قصدی که نسبت به اعلیحضرت همایون شاهنشاهی واقع شده و این سوء قصد مورد نفرت عامه و حتی دنیای متمدن واقع گردیده سوء استفاده نموده و پرداخته‌اند به تصفیه خرده حساب‌های شخصی و در ضمن لگد مال کردن شئون مملکتی از قبیل بی‌اعتنایی به قانون اساسی و حتی قوانین عادی از قبیل قانون دادرسی ارتش چه آن که به موجب اصل دهم قانون اساسی غیر از مواقع ارتکاب جنحه و جنایات و تقصیرات عمده هیچ کس را فوراً نمی‌توان دستگیر نمود مگر به حکم کتبی رئیس محکمه عدلیه بر طبق قانون و در آن صورت نیز باید گناه مقصر فوراً و یا منتهی در ظرف 24 ساعت به او اعلام و اشعار شود حتی در قانون دادرسی ارتش نیز به خلاف اصل مذکور اشاره و حکمی‌ نشده گو این که در صورت وجود اشاره نیز عدم اعتناء به اصول غیر ممکن و غیر معقول و چنین اقدامی‌ موجب بازخواست و کیفی است. به موجب اصل دوازدهم قانون اساسی حکم و اجرای هیچ مجازاتی نمی‌شود مگر به موجب قانون و به موجب اصل چهاردهم هیچ یک از ایرانیان را نمی‌توان نفی بلد یا منع از اقامت در محلی یا مجبور به اقامت محل معینی نمود مگر در مواردی که قانون تصریح می‌کند. ما میل داریم ملت ایران و نمایندگان مجلس شورای ملی بدانند دولت طبق کدام قانون و مجوزی و رسیدگی در کدام دادگاه و حکم کدام محکمه حضرت آیت الله آقا سید ابوالقاسم کاشانی را نفی بلد نموده‌اند اگر مجوز برای دولت ماده 5 قانون حکومت نظامی‌می‌باشد. آقای وزیر جنگ نمی‌توانند به تنهایی خود را قوه مجریه دانسته و به زیردستان خود اوامری کنند که صدور آن اوامر نه مجوز قانونی داشته باشد و نه داخل در صلاحیت ایشان باشد چه آن که امور مربوط به امنیت و آسایش عمومی‌ طبق ماده اول قانون حکومت نظامی ‌فقط با تصویب هیئت

+++

 دولت و به توسط وزارت جنگ قابل اجرا است مضافاً به این که نفی بلد حضرت آیت الله آقا سیدابوالقاسم کاشانی داخل در امور مربوط به امنیت و آسایش عمومی ‌و اموری که حتی با تصویب وزراء قابل اجرا باشد نیست و حبس و تبعید و اعدام داخل در مواردی است که باید به وسیله بازپرس‌های قانونی تحت بازپرسی واقع و از طریق محکمه مورد رسیدگی و حکم طبق مقررات قانون صادر گردد زیرا همان ماده 5 حق صدور حکم نفی بلد نداده بلکه طبق ماده 2 قانون حکومت نظامی‌ می‌گوید باید محکمه تشکیل و به جرایم منتسبه و اتهامات رسیدگی شود مضافاً به این که به موجب ماده 5 قانون حکومت نظامی ‌نیز پس از توقیف باید شروع به استنطاق شود و اگر دولت نظری به امکان توقیف و ادامه توقیف تا اختتام حکومت نظامی‌داشته باشد اولاً صدور چنین قراری مربوط می‌شود به مستنطق و ثانیاً قطع نظر از امکان ادامه توقیف و صدور چنین قراردادی از طرف مستنطق در مورد حضرت آیت الله آقای آقا سید ابوالقاسم کاشانی در ادامه توقیف و بعد تسلیم به محکمه عدلیه عملی نشده بلکه ایشان نفی بلد شده‌اند یعنی به دستور دول نظامیان شبانه به وسیله نردبان از دیوار منزل حضرت آیت الله بالا رفته و از آن طرف به داخل منزل سرازیر شده و بعد از گرفتار نمودن آیت الله ایشان را از نردبان بالا برده و باز به وسیله نردیان به کوچه وارد و داخل در اتومبیل در دژبانی به قدری مشارالیه را کتک زده‌اند که خون استفراغ نموده و سپس یک سره به خرم آباد برده‌اند. قانون دادرسی ارتش برای رسیدگی و دادرسی ترتیباتی مقرر داشته که آن ترتیبات به موجب صریح ماده 239 قانون دادرسی ارتش در دیوان‌های حزب نواحی که با حال جنگ و هم چنین نقاطی که به حال حکومت نظامی ‌می‌باشد عیناً قابل اجرا است و به موجب صریح ماده 191 قانون دادرسی ارتش پس از تشکیل جلسه دیوان حرب متهم و وکیل مدافع باید در دادگاه حضور یابند و متهم آزادانه در معیت مستحفظین و وکیل مدافع در دادگاه حاضر شوند. ما می‌خواهیم ملت ایران بداند و بفهمد که چه شده برای رسیدگی به تصور اتهام نسبت به حضرت آیت الله آقای سید ابوالقاسم کاشانی از معظم له بازپرسی به عمل نیامده و برای اثبات آن تصور اتهام محکمه تشکیل نیافته و اساساً می‌خواهیم بدانیم و بفهمیم آیا در کشور ایران و در این مملکت مشروطه می‌توان کسی را بدون آن که خود آن کس و یا سایرین بفهمند برای چه بدون دلیل و بدون جهت رسیدگی و بدون بازپرسی و بدون تشکیل محکمه و بدون حکم محکمه فقط به موجب حکم وزیر جنگ یعنی حکمی‌که نه قانون لازم دارد و نه رسیدگی و محکمه نفی بلد نمود. ما می‌خواهیم بدانیم آیا مجلس شورای ملی  و آیا ملت ایران راضی می‌شود چنین ننگی دامان کشور ما را در پیشگاه سایر ملل آلوده و ملوث سازد و آیا در مملکتی که افتخار عضویت سازمان ملل متفق جهانی را دارد و دعوی آزادی و بشر دوستی هم دردی و هم فکری با سایر کشورهای جهان را می‌کند و نحوه حکومت خود را دمکراتیک و خویشتن را به اصول دموکراسی پای بند و علاقمند معرفی می‌نماید می‌توان بدون دلیل به امر وزیر جنگ شبانه با نردبان از دیوار منزل مردم بالا رفت و صاحب خانه را گرفت و کت بسته به هر کجا دل بالا رونده از نردبان خواست صاحب منزل را تبعید و نفی بلد نمود آیا مجلس شورای ملی فکر نمی‌کند عمل و رفتار آقای سپهبد امیر احمدی بسیار شدیدتر و مفتضح‌تر از عملی است که دولت مجارستان نسبت به اسقف اعظم مجارستان مرتکب گردید در مجارستان محکمه تشکیل دادند و اسقف بسیار محترمی‌ را محکوم نمودند به نحوی که این دادگاه عملش و حمکش مورد اعتراض و تنفر دنیای متمدن واقع گردید و حال آن که حضرت آیت الله آقای سید ابوالقاسم کاشانی یعنی ذریه هشتاد ساله پیغمبر از طی چنین مراسمی‌هم محروم گردید در این چند روزه در جراید خواندم که دولت آمریکا تقاضا کرده که موضوع اسقف مجارستان در دستور سازمان ملل متحد قرار بگیرد و نماینده دولت مجارستان گفته بود که این یک امر داخلی است بنده می‌خواهم از کشورهای دموکراتیک و آن‌هایی که دعوی دموکرات بودن دارند بپرسم که چه موجب شد یک چنین درخواستی را بکنند که در سازمان ملل متحد متفق موضوعش مطرح شود. گرچه من مخالف هستم که در اوضاع داخلی ما کشورهای دیگر مداخله کنند (صحیح است) چطور دولت انگلستان و امریکا که از یک چنین محکمه‌ای این طور عصبانی هستند این جا که حتی محکمه‌ای هم تشکیل ندادند چطور این جا این کار را نمی‌کنند خوب ایشان هم اسقف بزرگ ایران بودند (صفوی - حق مداخله در کارهای ایران را ندارند) من هم موافق هستم چطور در مجارستان دارند، چطور کشورهای دموکرات که مدعی هستند برای آزادی می‌جنگند حق دارند در امور کشورهای دیگر دخالت کنند ولی برای یک سیدی که مجتهد مسلم بوده و درجه اجتهادش را از آخوند ملامحمد کاظم خراسانی داشته تنها مجتهدی است که امروز مورد اعتماد ملت ایران است.

حاذقی - همه مجتهدین مورد احترام هستند.

دکتر بقایی - کجا مورد احترام هستند مثل یهودی از مملکت بیرونشان می‌کنند هیچ کس هیچ چیز نمی‌گوید.

مکی - برای رسیدن به یک مقامی ‌این طور حق را زیر پا گذاشتن من خیال می‌کنم عاقبت خوبی نداشته باشد ما بایستی مدافع حق و عدالت باشیم (صحیح است) حسین ابن علی در 1300 سال پیش کشته شد ولی بدانید که آن مظلوم مغلوب نشد و فاتح است، سید ابوالقاسم کاشانی هم فاتح است.

فولادوند - قیاس مع الفارق است.

مکی - قیاس مع الفارق است یا خیر بدانید که یک روزی این جریان رسیدگی خواهد شد روز قیامتی هست اگر ما مسلمانیم بدانید که یک روز قیامتی هست ما معتقدیم که پیغمبر اکرم در روز قیامت شفاعت خواهد کرد اگر آن جا دروغ است من چیزی نمی‌گویم و اگر قیامتی هست که در آن روز کسانی که برای خوش آیند یک کارهایی می‌کنند مورد مواخذه قرار خواهند گرفت و اگر کسانی بخواهند تصدیق بلاتصوری بکنند آن روز سر آن پل خر بگیری جلوشان را خواهند گرفت (حاذقی - پس خدا کند که زود از آن جا بگذرید) ما را می‌فرستند مکه که از خدا بی خبر شویم ما مکرر گفته‌ایم و حال هم تکرار می‌کنیم و با صدای رسا ملت ایران را مخاطب قرار داده و می‌گوییم که ما طرفدار تاج و تخت ایران بوده و نسبت به شخص اعلیحضرت همایونی کمال احترام را داریم و معتقدیم اعمال خلاف قانون و تحصیلات بی جایی که اطرافیان ایشان مرتکب می‌شوند جز لکه‌دار نمودن اساس حکومت ملی و دمکراتیک بالاخره و سرافکندگی ما نزد سایر ملل نتیجه‌ای ندارد. حضرت آیت الله آقای سید ابوالقاسم کاشانی را 4 ساعت بعد از اعلان حکومت نظامی‌دستگیر نموده‌اند به این معنی از ساعت 7 بعدازظهر از روز 15 بهمن ماه 1327 در تهران حکومت نظامی ‌اعلان و عبور و مرور در خیابان‌ها از ساعت ده ممنوع می‌شود یک ساعت قبل از نصف شب همان 15 بهمن رئیس دژبانی به معیت چند نفر نظامی ‌به نحوی که عرض شد از دیوار منزل آیت الله بالا می‌روند و این پیرمرد روحانی را در حالی که در رختخواب خوابیده بوده دستگیر و به خرم آباد و از آن جا به خارج ایران می‌برند با این ترتیب معلوم می‌شود حضرت آیت الله آقای سید ابوالقاسم کاشانی از ساعت ده 15 بهمن ماه به بعد نمی‌توانسته کسی را بپذیرد و نمی‌توانسته به جایی برود و دلیل این که کسی را نپذیرفته آن که نظامیان در خانه ایشان فقط شخص ایشان را دستگیر نموده و دلیل این که حضرت آیت الله جایی نرفته بوده آن که اگر ایشان در منزل نبودند نظامیان موفق به دستگیری ایشان در منزل نمی‌شدند پس حضرت آیت الله از ساعت اعلام حکومت نظامی ‌هیچ گونه فعالیتی نداشته و اقدامی‌ ننموده و به همین دلیل قانون حکومت نظامی ‌مطلقاً و ابداً موردی برای تعرض و تجاوز نسبت به ایشان نداشته و بدین جهات دولت صریحاً و علناً عمل خلاف نموده یعنی اگر فرض کنیم حضرت آیت‌الله بر فرض محال قبل از حکومت نظامی ‌عملیات و اقداماتی داشته‌اند آقای وزیر جنگ قانون حکومت نظامی‌ را عطف به ماسبق نموده و حال آن که به طوری که قبلاً عرض شد اساساً پای اتهام و اسنادی در کار نبوده و فی الحقیقه ما شرم داریم که در این مورد اشاره به عطف نمودن قانون بماسبق می‌کنیم زیرا در هر حال حتی با وجود حکومت نظامی‌محال و غیر ممکن و غیر قابل قبول است که بتوان کسی را بدون بازپرسی و دادرسی نفی بلد نمود و اما شیرین کاری آقای وزیر جنگ در باب عطف دادن قانون بماسبق مربوط می‌شود به توقیف جراید و مدیران آن‌ها به موجب ماده 8 قانون حکومت نظامی‌روزنامه‌ها و مطبوعات اگر برضد اقدامات دولت انتشاراتی به طبع برسانند نمرات روزنامه و اداره روزنامه توقیف خواهد شد و در صورتی که تحریک به ضدیت دولت شده باشد متصدیان یا مدیران آن‌ها موافق حکم محکمه نظامی‌مجازات خواهند شد به طوری که عموم ملت ایران مستحضر و مطلع هستند حکومت نظامی‌ روز 15 بهمن ماه اعلام شد و اجرای مقررات حکومت نظامی‌ نیز از ساعت 7 بعد از ظهر 15 بهمن ماه گوشزد عموم گردید و در تهران جزو دو روزنامه اطلاعات و کیهان از تاریخ اعلان حکومت نظامی ‌به بعد انتشار نیافت...

عبدالرحمن فرامزی - چرا انتشار نیافت.

عباس مسعودی - روزنامه‌های دیگر همه منتشر می‌شدند آقای مکی

مکی - در آن روز که انتشار نیافت چرا توقیف کردند روزنامه باید منتشر شود یک مطلب. خلاف قانون

+++

 بنویسد که به موجب قانون توقیفش لازم باشد.

عباس مسعودی - آن روز شنبه بود و جز این دو روزنامه روزنامه دیگری منتشر نمی‌شد در روزهای شنبه.

مکی - درست است ولی در موقع اعلان حکومت نظامی ‌هنوز روزنامه‌ها منتشر نشده بودند که مندرجات آن‌ها برخلاف باشد و توقیف شوند قبل از انتشار توقیف شدند روزنامه‌های دیگر قبل از صبح 16 بهمن ماه نمی‌توانستند انتشار یابند این تذکر جنابعالی آقای مسعودی تایید عرض بنده بود تشکر می‌کنم در این صورت آقای وزیر جنگ باید توضیح دهند که ایشان طبق چه مجوزی و دلیلی و قانونی 60 روزنامه صبح را که می‌بایستی روز 16 بهمن منتشر می‌شدند از انتشار منع و توقیف و عده از مدیران آن‌ها را نیز حبس نموده‌اند اگر استناد آقای وزیر جنگ به ماده 8 قانون حکومت نظامی ‌می‌باشد این قانون صریحاً می‌گوید اگر روزنامه‌ها و مطبوعات بر ضد اقدامات دولت انتشاراتی به طبع رسانند. این عبارت صریح می‌رساند که باید روزنامه انتشار یابد و بعد اگر در روزنامه بر ضد اقدامات دولت انتشاراتی به طبع رسیده باشد آن روزنامه توقیف خواهد شد در صورتی که در آن روزنامه انتشار یافته بعد از اعلان حکومت نظامی ‌تحریکی هم به ضدیت دولت شده باشد متصدیان یا مدیران آن‌ها توقیف و مجازات می‌شوند. ما میل داریم داریم ملت ایران بداند که آیا در ایران قصاص قبل از جنایت می‌شود مگر آن که دولت بگوید خیر قصاص قبل از جنایت نکرده‌ام بلکه قانون حکومت نظامی‌ را عطف بماسبق نموده‌ایم در این مورد لازم می‌آید دولت اولاً بداند به موجب اصل وضع قوانین جزایی هیچ وقت قوانین جزاء را نمی‌توان عطف بماسبق نمود و حتی در قوانین عادی حقوقی نیز این اصل محترم شناخته شده و ثانیاً آقای وزیر جنگ باید سبب و دلیل و جهت امکان و لزوم عطف دادن قانون حکومت نظامی‌ توضیح بدهند و به مجلس شورای ملی و دنیای متمدن و علمای حقوق بفهمانند که فلسفه عدم عطف قوانین باطل و پوچ است و دلایل ایشان باید معتبر شناخته شود مخصوصاً آقای وزیر جنگ باید بدانند حق تصویب لایحه جدید مطبوعات از طرف مجلس نیز نخواهد توانست به اقدامات مذکوره از طرف ایشان صورت قانونی بدهد. این جانب نمایندگان محترم مجلس شورای ملی را مخاطب قرار داده می‌گویم وجدان ما صلاح مملکت ما احترام قسمی‌ که برای حفظ و احترام قانون اساسی خورده‌ایم به ما حکم کرد این استیضاح را بکنیم و چون ملت ایران و بلکه دنیای متمدن شاهد و ناظر لیاقت و کفایت و شهامت ما ایرانیان در حفظ اصول خواهد بود شما نیز در موقع رأی دادن وجدان و صلاح خودتان را در نظر بگیرید.

سرچشمه شاید گرفتن به بیل

چو پر شد نشاید گرفتن به بیل

این بود متن استیضاحی که تقدیم مقام ریاست کرده بودیم که در آن جلسه برای اولین مرتبه مقام ریاست از قرائت آن هم جلوگیری کردند. بنده راجع به توقیف جراید و حبس و تبعید عده‌ای از مدیران آن‌ها که یک قسمتی از استیضاحم است یک مختصری می‌خواستم به سمع همکاران محترم برسانم و اتخاذ سند بکنم از مذاکراتی که در سازمان‌های مختلف سازمان ملل متحد شده و احترامی‌که آن‌ها برای آزادی عقیده و آزادی گفتار و آزادی بیان داشتند روزی حق آزادی مطبوعات ایران مورد تجاوز قرار گرفت که بیش از هر موقع به آزادی مطبوعات و به آزادی عقیده و فکر احتیاج داشتیم. یک روزی جلو جراید ما را گرفتند که موضوع نفت که مورد توجه تمام ملت ایران است که مورد توجه تمام آقایان محترم بود مورد توجه تمام طبقات بود در یک چنین موقعی جلو مطبوعات را گرفتند که از حق اظهار نظر راجع به حق غضب شده و ملت ایران جلوگیری کرده باشند. ما روزی احتیاج به آزادی مطبوعات داریم که موضوع بانک شاهی که یکی از مسائل مهم اقتصادی این کشور است و مورد توجه و تقاضای ملت ایران بود که موضوع بانک شاهی از این وضعی که اداره می‌شود جلوگیری شود و به نفع ملت و اقتصاد کشور ایران حل بشود و جراید در این موقع با صدای بلند حقوق از دست رفته ملت ایران را درخواست می‌کردند. جلو آن‌ها را با سر نیزه حکومت نظامی ‌گرفتند و مانع از این شدند که صدای خودشان را بلند کنند در دو موضوع نفت و بانک شاهی حقوق ملت ایران مورد تعدی و تجاوز قرار گرفته بود چه خوب گفته که (پای گلچین نتوان بست ولی نای مرغان چمن می‌بندند) در همان هنگامی‌که جراید و ملت ایران راجع به این دو موضوع حیاتی صدای خودشان را بلند نکرده بودند همه را خفه کردند و تصویب‌نامه‌ای هم راجع به بانک شاهی گذراندند و بنده مقایسه می‌کنم حکومت نظامی ‌امروز را با حکومت نظامی ‌که در دوره پنجم و ششم در ایران بوده شاهد زنده‌ای که برای ادعای خودم دارم جرایدی است که در سال 1302 و سه و چهار و پنج و شش در تهران منتشر می‌شده. این جراید در کتابخانة مجلس شورای ملی، در کتابخانه ملی همه‌شان حاضر و موجود است. مطالبی را که آن روز در جراید می‌نوشتند با این که ایران در یک تحول عظیمی‌ بود که تغییر رژیم سلطنت صورت می‌گرفت به مراتب آزادتر و صریح‌تر از امروز چیز می‌نوشتند و این طور حکومت نظامی‌ با آن‌ها رفتار نمی‌کرد و در مورد هیچ روزنامه‌ای قانون را عطف بماسبق نکردند. خوب به خاطر دارم که در سال 1302 که تضییقاتی بر ارباب جراید وارد شده بود در روزنامه طوفان نوشته بود - از یک طرفی مجلس شیک و فشنگ از یک طرفی عرصه به ملیون تنگ. قانون حکومت نظامی ‌و فشار این است حکومت شتر گاوپلنگ. این رباعی را نوشت و روزنامه‌اش یهو توقیف نشد اگر امروز یک روزنامه‌ای توانست این رباعی را بنویسد زبانش را با سرنیزه از پس گردنش در می‌آورند. این فرق حکومت نظامی‌ امروز با آن روز است (دکتر بقایی - همه چیز ما ترقی کرده چون قرن اتم است) همان طوری که همکار محترم فرمودند همه چیز ترقی کرده است قرن اتم است فشار هم ترقی کرده است ولی فشار را تا یک حدودی می‌توانند تحمل کنند از آن حدود که گذشت فشار تولید انفجار می‌کند. ملت و مردم تا یک حدودی تحمل فشار را دارند از آن حدود که گذشت به موجب اصول و فلسفه انقلاباتی که در دنیا شده تراکم مظالم انقلاب موجود می‌آورد و برای جلوگیری از یک چنین انقلاباتی است که توجه دولت‌ها را جلب می‌کنیم که یک قدری به مردم فشار کمتر وارد کنند تا بتوانیم بلکه این آزادی و استقلال‌مان را حفظ کنیم البته آزادی که نداریم مستر ماکنیل یکی از وزرای کابینه انگلستان است. یک نطقی راجع به آزادی گفتار بدون بیم و هراس در کنفرانس آزادی و تبادل اطلاعات ملل متفق ایراد کرد که بنده یک قسمتهایش را برای توجه همکاران محترم خودم قرائت می‌کنم. قطعاً آقایانی که در سازمان ملل متفق بوده‌اند این شخص را می‌شناسند و کنفرانس‌هایش را لابد شنیده‌اند می‌گوید که ما نتوانستیم این حقیقت مسلم تاریخی را که فشار بر عقاید نمی‌تواند موجب اختناق به کار شود و هرگز از بین بردم وسایل تبلیغات کسانی که عقایدی مخالف ما دارند نمی‌تواند از نفوذ آن عقیده جلوگیری نماید به مخالفین خود بفهمانیم هیچ فکری را در دنیا نمی‌توان با زور محو و نابود نموده. ممکن است فکر غلطی در مقابل یک فکر صحیح دیگر از بین برود ولی این کار در صورتی میسر است که آزادی عقاید محفوظ ماند و اجازه داده شود که افکار مخالف در معرض انتقاد قرار گیرد همه می‌دانند که روزنامه فرمایشی روزنامه بدی است سرپوش نهادن بر حقایق خطرناک است همیشه حقیقت از پشت پرده خود را نشان می‌دهد خورشید حقیقت را نمی‌توان با ابر مصنوعی تبلیغات نهان نمود ما همیشه حمله بر اساس حکومت و به خطر انداختن موقعیت دولت را بر سانسور مطبوعات و خفه کردن عقاید ترجیح می‌دهیم مهم‌تر از همه این که با وجود این که در کشورهای دمکراتیک حدود مجازات برای تجاوز از قوانین مطبوعات در کار است هرگز دولت نمی‌تواند که جرم را تشخیص داده و یا مجازات را معین نماید زیرا در این کشورها تشخیص جرم و تعیین مجازات خاطی به محکمه آزاد و مستقل برطبق قانونی که نمایندگان پارلمان آزادانه تعیین نموده‌اند رفتار می‌کند. بله آزادانه تعیین نموده‌اند رفتار می‌کنند ارجاع گردیده است بیست و چهار سال پیش دولت فاشیستی ایتالیا قانونی گذراند که بر طبق آن مدیر مسئول روزنامه باید از طرف اداره هر شهرستان به رسمیت شناخته شود شورای شهرستان حق دارد که در مواردی که روزنامه برخلاف سیاست دولت چیزی می‌نویسد و یا موجب سرافکندگی دولت نزد دول خارجی می‌شود و یا نظم عمومی ‌را مختل کرده و بر حیثیت ملی خدشه وارد آورد اخطاری به مدیر مسئول روزنامه بفرستد و بعداً نیز می‌تواند از مدیر روزنامه سلب امتیاز نماید دقت کنید که تشخیص جرم و تعیین مجازات در عوض این که به قضات حاکمه مستقل واگذار شود به عهدة حاکم محلی که در تحت فرمان وزیر کشور است گذاشته شده و بالنتیجه دولت می‌توانست هر روزنامه‌ای که برخلاف مصلحت دولت مقاله بنویسد توقیف نماید طبیعت اجرای این قانون موجب سلب آزادی روزنامه‌های ایتالیا شد و تجدید این قبیل روش‌ها در نظر دولت پادشاهی انگلستان برخلاف منشور ملل متفق است

مسعودی - این‌ها به ما چه مربوط است؟

مکی - متاسفانه روزنامه اطلاعات این چیزها را نمی‌نویسد

+++

مسعودی - به ما مربوط نیست.

مکی - خوب بود من قبلاً از جنابعالی دستور می‌گرفتم که چه عرض بکنم حقیقت این است که مردم اروپای غربی و کشورهایی که تمدن اروپا را اتخاذ نموده‌اند معتقدند که هیچ فکر و عقیده‌ای خطاناپذیر نیست ما معتقدیم که اشخاص نیز دارای هر عقیده‌ای که باشند قابل احترام می‌باشند ما جداً با این فکر که فردا اهمیتی ندارد و افراد در مقابل قانون نامساوی هستند و فرد در مقابل دولت به چیزی شمرده نمی‌شود و ممکن است در راه مقاصد عالیه دولت افراد را زندانی نمود و به هلاکت رسانید مخالفت تمام داریم و به هیچ وجه قبول نمی‌کنیم که نظریه دولت باید از هر نوع انتقاد مصون باشد بنده خودم روز 24 و 25 بهمن بود که در یکی از روزنامه‌ها نشسته بودم یک پاسبان به اتفاق یک سرباز وارد شد و گفت به من دستور دادند که به شما ابلاغ کنم راجع به قتل محمد مسعود که شب سال اوست چیزی بنویسی روزنامه را توقیف می‌کنیم من خیلی تعجب می‌کنم اگر یک روزنامه نویسی که سال گذشته که آن طور جراید برایش سر و صدا راه انداختند او را تهدیدش کردند حکومت نظامی‌ چرا باید بفرستد به آن روزنامه که اگر راجع به این موضوع چیزی بنویسید ما روزنامه را توقیف می‌کنم که این خودش برای بنده یک معمایی بود الان خیلی چیزهاست که مورد توجه مردم است مورد اعتراض مردم است و هیچ روزنامه‌ای نیست که بنویسد چرا مثلاً باید در یک چنین موقعی گوشت قیمتش به این گزافی باشد در دکان‌های نانوایی چرا این قدر شلوغ باشد (صاحب‌جمع - آقای مکی نان فراوان است)

بنده خودم می‌دانم شما که نان نمی‌خرید در یک موقعی که می‌خواهند راجع به مجلس مفتضح مؤسسان چیز بنویسند (کشاورزصدر - همه در روزنامه‌ها نوشتند و تعریف کردند) همین دلیل است بر این که عقیده مخالفین که نوشته نشده آزادی نبوده است اگر آزادی وجود داشت اقلاً یک مخالف پیدا می‌شد (صحیح است) معلوم می‌شود که این تعریف‌ها فرمایشی بوده است.

عباس مسعودی - شما بنویسید بنده چاپ می‌کنم

دکتر بقایی - چرا نامه مرا چاپ نکردید؟

مکی - شما خوب بود متن استیضاح را بنده چاپ می‌فرمودید (زنگ رئیس)

حائری‌زاده - مطبعه مجلس را نمی‌گذارند که نامه یک نفر نماینده را چاپ کند.

مکی - این مطبعه مجلس را ایجاد کردند که اگر یک روزی سالار‌الدوله شجاع‌الدوله خواست حکومت ملی ایران را تهدید بکند بتوانند افکارشان را در مجلس شورای ملی بدون ترس از سر نیزه حکومت نظامی‌ به چاپ برسانند حتی این مطبعه مجلس را هم نمی‌گذارند چاپ بکند نامه یک نفر وکیلی را که می‌شود گفت افتخار ایران است استاد دانشگاه است و به واسطه این که این شخص آزادی نداشته است و تامین نداشته است یک ماه و خرده‌ای است که در مجلس متحصن است و چاپخانه مجلس نامه او را چاپ نمی‌کند آزادی نیست.

حاذقی - آزادی هست.

دکتر بقایی - چرا بی خود می‌گویید چرا حقیقت را نمی‌گویید چرا چشمتان را هم می‌گذارید چرا اصول محترم را حفظ نمی‌کنید.

نائب رئیس - آقای مکی بفرمایید

مکی - الان جراید راجع به خیلی از بدبختی‌ها و ابتلائات مردم می‌خواهند چیز بنویسند ولی آزاد نیستند الان روغن یک من 50 تومان است یک کارمندی که ماهی صد تومان حقوق می‌گیرد چطور می‌تواند دو سیر و نیم گوشت و یک چارک برنج و یک سیر روغن تهیه بکند شما باید فکر آسایش آن بدبخت را بکنید باید فکر آن طبقه بدبخت را بکنیم که وقتی آن افراد ناپاکی که در دستگاه‌های دولتی هستند فهمیدند که جراید و مطبوعات زبان انتقاد آن‌ها را بریده‌اند خون این ملت را به شیشه می‌کنند کما این که دارند به شیشه می‌کنند یک دسته‌ای تصور می‌کنند که وقتی دنیا رو به جنگ برود یعنی ملل آزادیشان رو به استبداد خواهد رفت خیر تجربه نشان می‌دهد که بعد از هر جنگی ملل آزادی پیدا کرده‌اند اگر دنیا هم به طرف جنگ برود سرانجامش آزادی است. چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند. پریروز در یکی از چاپخانه‌ها بنده بودم یک کسی کاندید انتخاباتی داده بود که فلان شخص را انتخاب کنید از طرف حکومت نظامی ‌فرستاده‌اند دنبالش بردند ازش التزام گرفته‌اند که چرا این کار را کرده‌ای؟ نباید این کار را بکنید. (باتمانقلیچ - همچو چیزی نیست) هست، همین طور است از چاپخانه موسوی التزام گرفته‌اند که چرا شما به نام فلان کاندید اعلان کردید؟ گفته است که آقا شما به نام کی می‌گویید نکنم؟ گفته‌اند التزام بدهید دیگر از این کارها نکنید گفته است برای همه یا برای یک عده مخصوصی؟ پس یک اشخاصی را معرفی کنید. خوب چاپخانه‌ها هم آزاد است منتهی آزادی همین است که در این جا یک دسته‌ای می‌گویند آزادی حقیقی وجود ندارد الان بدترین ادواری است که تاریخ نشان می‌دهد بعد از مشروطیت ما دچارش هستیم که به طور کلی آزادی فردی و اجتماعی را از همه سلب کرده‌اند (صفوی - واقعه پانزدهم بهمن برای همین آزادی بوده است) واقعه پانزدهم بهمن را که شما می‌فرمایید یک دیوانه‌یی یک کاری کرده است باید انتقامش را ملت ایران بدهد؟ (صفوی - همان آزادی بود که واقعه 15 بهمن اتفاق افتاد) اگر دیوانه‌یی یک کاری کرد باید بر علیه ملت کودتا بکنند؟ (یمین اسفندیاری - دیوانه نبود آقا) انتقامش را باید از ملت ایران بگیرند؟ (صفوی - اگر خدای نکرده اتفاقی افتاده بود نه شما بودید نه ما می‌خواستند چه به سر این مملکت بیاورند؟ خدا نخواست) اگر یک دیوانه‌یی یک کاری کرده است باید انتقامش را از ملت ایران بگیرند؟ (یمین اسفندیاری - آقای مکی دیوانه نبود) بنده هم آقای صفوی با شما موافقم بنده عرض می‌کنم یک دیوانه‌ای یک کاری کرده چرا باید انتقامش را از ملت بگیرند (یمین اسفندیاری - آقای مکی دیوانه نبود) (همهمه نمایندگان) (صفوی - خدا نخواست، خدای ایران نخواست که اتفاقی بیفتد) اگر به فرض محال یک اقلیتی بودند باید اکثریت ملت ایران را شکنجه داد؟ (همهمه نمایندگان)

نائب رئیس - آقای شریعت زاده اجازه خواسته‌اند صحبت کنند اگر خود دولت جواب می‌دهد که خیر. آقای شریعت زاده

شریعت‌زاده - آقایانی که استیضاح کرده‌اند توضیحات خود را در موارد استیضاح می‌دهند تا بعداً جواب داده شود.

نمایندگان - صحیح است

نائب رئیس - دولت هم موافق است. آقای دکتر بقایی

دکتر بقایی - بنده در موقعی که دولت را استیضاح کردم فکر می‌کردم و آرزو داشتم که دولت قبل از خاتمه اسفندماه و قبل از شروع به این عمل خلاف قانونی که دست زده بود برای جواب استیضاح حاضر شود (نمایندگان - خلاف قانونی نیست آقا)(زنگ رئیس) ولی متاسفانه دولت برای جواب حاضر نشد من برای این که وظیفه خودم را انجام داده باشم در همین مجلس یک عریضه سربسته‌ای به پیشگاه اعلیحضرت همایونی تقدیم کردم ولی چون دیدم که ترتیب اثری به آن عریضه بنده داده نشد در تاریخ 5 فروردین ماه یعنی یک روز قبل از شروع انتخابات مجلس مؤسسان یک عریضه سرگشاده‌ای به پیشگاه اعلیحضرت تقدیم کردم البته آقایان می‌دانند که عریضه سرگشاده در همه جای دنیا معنیش این است که یک عریضه‌ای است که در جراید منتشر می‌شود یا به یک وسیله‌ای به اطلاع مردم می‌رسد. در جراید، بنده البته فرستادم برای بعضی از جراید کثیر الانتشار ولی میلشان نبود طبع کنند و من ایرادی ندارم همان طوری که من آزادم که مقاله بنویسم همان طور هم آن‌ها می‌توانند که چاپ نکنند (محمدعلی مسعودی - صحیح است آقا صحیح است) ولی بنده خواستم این نامه را به خرج خودم در چاپخانه‌های تهران چاپ کنم مراجعه کردم به چاپخانه‌های مختلفه گفتند که از ما التزام گرفته‌اند بدون اجازه شهربانی هیچ چیزی چاپ نکنیم بنده در تاریخ همان پنجم فروردین یک نامه‌ای به اداره شهربانی نوشتم و یک نسخه از آن عریضه خودم را فرستادم و تقاضا کردم دستور بدهند که اجازه طبع این عریضه صادر بشود جوابی نرسید در تاریخ 12 فروردین مجدداً یک نامه‌ای به شهربانی نوشتم در تعقیب آن نامه اولیه به آن هم جوابی داده نشد. روز 14 فروردین در مجلس این موضوع را مطرح کردم و جناب آقای رئیس مجلس فرمودند که مانعی ندارد چاپخانه مجلس چاپ می‌کند من هم خوشوقت شدم مراجعه کردم به چاپخانه مجلس آن‌ها هم حروف‌ها را چیدند طبق این دلیل (اشاره به ورقه‌ای که در دست داشتند) این در چاپخانه مجلس به طبع رسیده سه نسخه برای من آوردند که غلط گیری و تصحیح کردم تا نسخه آخر را که تمام معایبش رفع شده بود امضا کردم در آخر روز سه شنبه گذشته فرستادم به چاپخانه صبح چهارشنبه منتظر بودم که چاپ بشود و برای من بیاورند صبح چهارشنبه دیدم خبری نشد مراجعه کردم به آن متصدی چاپ گفت که زید باید کمانش را بنویسد به زید مراجعه کردم گفت رئیس چاپخانه باید اجازه بدهد به رئیس چاپخانه مراجعه کردم او چیز دیگری گفت بالاخره به مقام ریاست مجلس بنده مراجعه کردم ایشان فرمودند که رئیس چاپخانه با من صحبت بکند من دستورش را می‌دهم بعد از ظهر روز چهارشنبه رفتم رئیس چاپخانه را وادار کردم در حضور خود بنده تلفن کرد و خدمت آقای رئیس و ایشان یک صحبت‌هایی کردند که البته من آن صحبت‌ها

+++

را نشنیدم رئیس چاپخانه به من گفت که ما براى فردا صبح پنجشنبه اول وقت از این 500 نسخه چاپ می‌کنم و می‌فرستیم خدمت آقاى رئیس منهم مقصودى این بود که این چاپ ومنتشر بشود قبول کردم صبح روز پنجشنبه دیدم خبرى نشد رفتم اطاق آقاى رئیس چاپخانه بیش از آن که آنجا بروم از یکى از اعضاء پرسیدم که آقاى رئیس چاپخانه آمده است؟ گفتند بله الان با آقاى رئیس مجلس توى باغ داشتند صحبت می‌کردند بنده رفتم پیش آقاى رئیس چاپخانه آن متصدى چاپ هم آنجا بود گفتم چرا چاپ نمی‌کنید گفت می‌خواستم بپرسم که قطعش چطور باشد؟ گفتم آقا من براى قطعش نظرى ندارم براى کاغذش هم هیچ نظرى ندارم مقصودم این است که چاپ بشود آقاى رئیس چاپخانه گفتند شما که چند روز صبر کرده‌اید این چند روز هم صبر کنید تا روز شنبه گفتم آقا این یک امرى است فورى نمی‌شود بیشتر ازاین صبر کنم گفت من باید آقاى رئیس مجلس را ببینم و صحبت کنم گفتم دیگر کلاه سر من نگذار تو که صبح یک ربع پیش آقاى رئیس مجلس داشتى صحبت می‌کردى بالاخره دیدم این مرد بیچاره با یک زبان بى زبانى به من حالى کرد که نمی‌تواند چاپ کند من هم دیدم که او مأمور است و المأمور معذور بنابراین روز پنجشنبه اول صبح آمدم خدمت آقاى رئیس مجلس و ایشان را در سرسرا دیدم گفتند که بله رئیس چاپخانه می‌گوید باید کار‌پردازها اجازه و دستور بدهند گفتم آقا یک چیز تازه‌اى نیست من یک نماینده مجلس هستم رسماً برداشته‌ام نوشته‌ام به چاپخانه که اینها را سه هزار نسخه چاپ کنید مخارجش را من خودم می‌دهم که چیزى نخواستم از کسى که کارپردازها اجازه بدهند ایشان گفتند که در مجلس پنجشنبه کارپردازها تشریف داشتند (مهندس هدایت- آقاى دکتر عوض این حرف‌ها بخوانید) می‌خوانم این مقدمه لازم است،، اصل کار همین حرف‌ها است. (حائرى‌‌زاده- آزادى را باید تشریح کنند که چه جور آزادى در این مملکت است) عرض کنم در جلسه پنجشنبه بنده در همین مجلس اتخاذ سند کردم و به جانب آقاى رئیس یاد‌آورى کردم و به آقایان کارپردازها که به همه‌شان ارادت دارم تذکر دادم دستور بدهند،، این کار نشد،، جمعه نشد،، شنبه نشد،، یکشنبه نشد دوشنبه نشد دیروز بنده تلفن کردم به آقاى رئیس این را هم فراموش کردم خدمت آقایان عرض کنم که بنده مذاکره می‌کردم با آقاى رئیس ایشان فرمودند خوب شما که پس فردا دولت را استیضاح می‌کنید این نامه را بخوانید چاپ می‌شود گفتم آقا من براى استیضاح این نامه را ننوشتم من الان می‌بینم یکى از مقدسترین اصول قانون اساسى زیر پا گذاشته شده که آن انتشار افکار و عقاید است می‌خواهم عرض کنم و چون این مطبعه مجلس آن روزی که تأسیس شد براى یک همچو روزى بود که اگر جاهاى دیگر نتوانستند و جرأت نکردند لااقل اینجا چاپ کنند من می‌خواهم براى رعایت این اصل این را به خرج خودم چاپ کنند،، آقایان می‌دانند که من بودجه زیادى ندارم و از این جور ولخرجی‌ها هم نمی‌توانم بکنم ولى براى این که این اصل را رعایت کرده باشم و به کورى چشم کسانى که اجازه نمی‌دهند در چاپخانه‌هاى دیگر یک چنین عریضه‌هاى که الان براى آقایان قرائت خواهم کرد چاپ بشود در مطبعه مجلس چاپ بشود تا دیروز که گفتند هیئت رئیسه است بنده تلفن کردم خدمت جناب آقاى رئیس ... (آقا این بلند گو اگر درست نمی‌شود بگویید خاموشش کنند) (امیر تیمور- این بلند گو نیست بلاى جان است) (خنده نمایندگان) دیروز تلفن کردم خدمت جناب آقاى رئیس فرمودند الان هیئت رئیسه است و همین موضوع مطرح است من گفتم خواهش می‌کنم دستور بفرمایید امروز چاپ بشود در چاپخانه هم کارى ندارد براى این که حروفش چیده شده آقایان ملاحظه می‌فرمایید حروفش چیده شده الان در چاپخانه حاضر است بعد به رئیس چاپخانه هم تلفن کردم که تو هم اقدام کن که اجازه‌اش را بگیرى دیروز خبرى نشد چون چاپخانه تا سه بعد از ظهر کار می‌کند و اگر کار کرده بودند تمام شده بود امروز مراجعه کردم به چند نفر از دوستان محترم گفتند که آقا در هیئت رئیسه مطرح شده و گفته‌اند خوب جزء استیضاح است و گفته می‌شود بعد هم در روزنامه رسم چاپ می‌شود در صورتى که من تصریح کرده بودم (در سرسراى مجلس بعضى از آقایان هم حضور داشتند که من عرض کردم) می‌خواهم این را چاپ کنم براى حفظ یک اصل قانون اساسى و هیئت رئیسه جرات نکردند که دستور بدهند چاپخانه مجلس چاپ بکند (فولادوند- آقاى دکتر بقایی در هیئت رئیسه گفتیم چاپ کنند) گفتیم حرف است چاپ نکردند (فولادوند- همان که دست شما است چاپخانه مجلس چاپ کرده) بلى بعد دستور دادند که منتشر نکنند. عین نامه سرگشاده را حالا قرائت می‌کنم: اعلیحضرتا- در این لحظه تاریخى که ملت ایران در آستان یک تحول اجتماعى و سیاسى قرار گرفته در این موقع باریک که کوچکترین لغزشى ما را به پرتگاه نیستى می‌کشاند و بر عکس یک جو همت و فداکارى ممکن است به صراط مستقیم هدایت نماید. در این لحظه خطیر که مقامات مسئول و بزرگان و مشایخ قوم را خواب خرگوشى فرا گرفته و یا این که خداى ناخواسته عالماً و عامداً تن به قضا داده‌اند پس از مطالعه دقیق اوضاع و مشاهده مقدمات خواب ناروایی که براى این ملت ستم کشیده دیده اند از لحاظ وظیفه ملى و وجدانى بر خود لازم و واجب شمردم راه مبارزه با روش خلاف آزادى و ناشایسته که ملت ایران را تهدید می‌کند در پیش گرفته از اصول مقدس آزادى و عدالت دفاع نمایم و به این جهت از ارواح مقدس تمام شهداى آزادى که عم بزرگوارم نیز در بین آنها می‌باشد الهام گرفته و با قلب و عزم راسخ مصمم شدم در این طریق قدم گذارم و بدنیا ى بزرگ ثابت کنم که ملت ایران هنوز نمرده و یک نفر از کوچکترین افراد آن قادر است نداى حق و آزادى را در این هنگام که روش تحریم آزادى و تضییق عدالت در کشور حکفرما است با کمال از خود گذشتگى و شجاعت به گوش ملت ایران و جهانیان برسانم این بود که در روز جمعه 13 اسفند ماه 327 طى یک سخنرانى تودیعى در کرمان پرده‌ها را بالا زده و حقایق و دانستنی‌ها را به همشهری‌ها و موکلین خودم اعلام داشتم و از همان جا به این رویه حق کشى و بی‌عدالتى اعلان جنگ داده و فوراً به پایتخت عزیمت نمو دم به محض ورود به طهران خواستم به بالا‌ترین مظهر ایرانیت پناه برده و به نمایندگى از طرف ملت درد‌دل‌هاى خود را با شاهنشاه در میان گذارم همچنانکه در این مدت دو سال نمایندگى به کرات افتخار تشرف حاصل کرده و همواره با ذات مبارک ملوکانه درباره اصلاح مفاسد صلاح‌جویی و چاره اندیشى کرده بودیم و به اتکاى الطاف بیکران ملوکانه و مراحم خاصى که حضوراً و غیاباً از طرف آن ذات مقدس نسبت به حقیر ابراز شده بود و آن همه خاطرات شیرین و تأثرات فراموش نشدنى در ضمیر حقیر باقى گذارده بود یقین داشتم با عرضه داشتن حقایقى به پیشگاه ملوکانه فوراً این جریان ناپسندیده و ناروا متوقف خواهد شد ولى بر خلاف رخصت تشرف به پیشگاه ملوکانه نیافتم لذا بر آن شدم به وسیله استیضاح از دولت نتیجه افکار و اعتراضات خود را به عرض ملت ایران و به استحضار جهانیان برسانم چون دولت را در این باره مسامح دیدم در جلسه پنجشنبه 26/‌12/ 27 عریضه سربسته‌اى به وسیله مقام ریاست مجلس به پیشگاه ملوکانه تقدیم داشته و در آن عریضه با فروتنى و از روى صفاى قلب و حسن عقیدت و کمال ایمان طى اشاراتى خاطر خطیر شاهنشاه را به وخامت اوضاع و ناگوارى جریانات و عواقب وخیم تصمیمات متوجه و متنبه ساختیم. با این که عریضه مذکور همان روز به دفتر خصوصى شاهنشاهى تقدیم شد طبق اطلاع صحیح تا صبح شنبه 28/ 12 /27 هنوز به شرف عرض نرسیده بود و بعد از آن را هم اطلاع ندارم اینک در این دقایق بحرانى و اضطراب انگیز که انتخابات تشریفاتى و فرمایشى مجلس مؤ‌سسان یعنى مرکز ثقل اعتراضات حقیر در شرف اجرا می‌باشد از لحاظ وظیفه ملى و شاهدوستى خود را ناگزیر میبینم قبل از تاریخ ششم فروردین که براى شروع انتخابات در نظر گرفته شده به وسیله این عریضه سرگشاده به آستان اعلیحضرت همایونى خطر عظیم رژیم آزادى کشى و بی‌عدالتى را به ملت ایران و به جهانیان متمدن و به کلیه عناصر شریفى که در اطراف و اکناف دنیا علاقه و ایمان به اصول آزادى و دموکراسى دارند خاطر نشان ساخته و اعلام نمایم بر ملتى که همواره برخود می‌نالد که از قافله تمدن فرسنگ‌ها عقب افتاده دریغ و افسوس است که در یک رژیم تحریم و تعطیل مطبوعات که زبان ملت و یکى از ارکان مشروطیت است زندگى کند دریغ و افسوس است‏ که عدالت و دادرسى به دست دادگاهاى نظامى فرمایشى سپرده شود و بدین طریق متهمین از موهبت حق دفاع از خود که اصل و ریشه حقیقى دادگسترى می‌باشد محروم باشند. دریغ و افسوس است که طرح‌ها و تصویب‌نامه‌ها و لوایح با شتابزدگى و بدون مال اندیشى و بدون در نظر گرفتن رعایت حقوق و رفاه ملت تصویب و به مرحله عمل در‌آید. دریغ و افسوس است که اعتبارات دولت به منظور‌هاى خاصى و منافع شخصى و رشوه دادن به عوامل دیکتاتورى صرف شود ... (همهمه نمایندگان)

صفوى- این طور نیست.

دکتر بقایی- این را بنده نوشته‌ام بعد تشریف بیاورید جواب بدهید. اعلیحضرتا مداخلات بی‌رویه مقامات نظامى در امور کشورى و سیاسى .... (همهمه نمایندگان)

باتمانقلیج- مقامات نظامى هیچگونه مداخله‌اى ندارند.

+++

نا‌ئب رئیس- بگذارید صحبتشان را بکنند بعد آقاى شریعت‌زاده می‌آیند جواب می‌دهند.

صفوى- مقامات نظامى مداخله‌اى ندارند

دکتر بقایی- این نامه نوشته شده بگذارید من بخوانم حالا می‌خواهید فریاد بزنید من حوصله دارم. از ازل تا ابد فرصت درویشان است. اعلیحضرتا، مداخلات بی‌رویه مقامات نظامى در امور کشورى و سیاسى ... (همهمه نمایندگان)

باتمانقلیج- این طور نیست آقا.

مکى- این طور هست.

امامى اهرى- آقاى دکتر بقایی اکثریت مجلس بر‌خلاف این عقیده دارد.

دکتر بقایی- این نامه چه من بخوانم و چه نخوانم منتشر شده من می‌خواهم ثابت کنم که این جا هم نمی‌گذارند من بخوانم،، من قبول دارم که اکثریت عقیده‌اش خلاف این است ولى من اقلیت هستم و باید بتوانم عقیده خود را بگویم ...

عبدالرحمان فرامرزى- صحیح است آقا بفرمایید.

امیر تیمور- بفرمایید آقا.

دکتر بقایی- اعلیحضرتا،، مداخلات بی‌رویه مقامات نظامى در امور کشورى و سیاسى همواره به نتایج شوم و نامطلوبى انجامیده است استدعا دارم با دقت بیشترى تاریخ حکومت‌هاى دیکتاتورى اسپانیا و لهستان و ایطالیا و آلمان را مطالعه فرموده و مخصوصاً به تاریخ معاصر ایران بدون پیرایه و شاخ و برگ توجه بفرمایید. اعلیحضرتا یقین دارم بر خاطر خطیر ملوکانه پوشیده است که این تلگرافات و تقاضا‌هاى مربوط به مجلس مؤسسان همه تصنعى و دستورى است ... (همهمه نمایندگان)

عباسى- خیر این طور نیست.

دهقان- شما رأى دادید.

باتمانقلیج- این طور نیست.

حائرى‌زاده- شما چه کاره هستید که نظم مجلس را مختل می‌کنید باید رئیس مجلس نظم مجلس را اداره کند

نائب رئیس- آقاى باتمانقلیج نظم مجلس را مراعات بفرمایید.

دکتر بقایی- من مجبورم جمله را از سر بگیرم.. اعلیحضرتا یقین دارم بر خاطر خطیر ملوکانه پوشیده است که این تلگرافات و تقاضا‌هاى مربوط به مجلس مؤسسان همه تصنعى و دستورى است و این تحصن‌هاى ساختگى همه به توصیه مقامات رسمى خاصه مقامات نظامى صورت می‌گیرد و یقین دارم که نحوه عمل ایشان منویات مقدس ملوکانه وفق نمی‌دهد. اعلیحضرتا می‌بینم که اولیاى دولت و مقامات نظامى در اعمال و رفتار خود و اجراى حق و عدالت جانب اصول و نکاتى را که اعلامیه حقوق بشر بدان اشاره کرده است مرعى و منظور نمی‌دارند و می‌ترسم که خداى نکرده این چنین رفتار و این گونه بى‌اعتنایی به اصول مسلمى که در تمام دنیاى متمدن جارى است خدشه به محبوبیت ذات مقدس ملوکانه که در دل‌هاى مردم این کشور جاى خود را به خوبى باز کرده بود وارد بیاورید و می‌ترسم که افکار و عقاید عمومى دنیا که شاهد و ناظر روش و رفتار مخالف قانون و عدالت اولیاء دولت هستند ملت ایران را به عنوان یک ملت عقب افتاده و ملتى که دور از مواهب دموکراسى و عدالت اجتماعى زیست می‌کند تلقى نماید از هم اکنون این ترس و نگرانى مورد بارز و محققى پیدا کرده است ...

کشاوز صدر- آقاى دکتر بقایی شما حرف‌هاى غلام یحیى را نزنید.

دکتر بقایی- تا آخرش گوش بدهید آن وقت بفرمایید. زیرا به طور قطع و یقین کلیه محافل آزاد‌یخواه و دموکرات و کلیه خردمندانى که در اطراف و اکناف دنیاى متمدن پاى بند به اصول عدالت و آزادى و حفظ شئون بشرى هستند از جریانى کارهاى فعلى کشور ما بی‌نهایت آشفته و متأثرند و اولین طلیعه این تأثر و آشفتگى نامه اعتراضیه بسیار شدیدى است که از طرف آقاى رنه کاسن رئیس شوراى دولتى فرانسه و رئیس انجمن‏ بین‌المللى حقوقدانان دموکرات به دبیرخانه ملل متحد ... (همهمه نمایندگان)

دهقان- بی‌خود نوشته چه حق داشته‏

صفوى- چرا بی‌خود اجازه می‌دهید دیگران در کار ما مداخله کنند؟ شما که مرد وطنپرستى هستید آقاى دکتر بقایی چرا این حرف‌ها را می‌زنید؟ چرا این عقاید را تقویت می‌کنید؟

دهقان- یک مشت وطن فروش را گرفته‌اند شما این حرف را می‌زنید،، اینها به ضرر کشور است‏

صفوى- مرحوم پدر شما مرد آزادیخواه و وطن پرستى بود نباید این کار را بکنید

یمین اسفندیارى- آقاى دکتر بقایی شما قائم بذات هستید این حرف‌ها را نزنید.

باتمانقلیج- کاسن یک نفر یهودى کمونیست است (زنگ رئیس)

نائب رئیس- آقایان بگذارید صحبت کنند.

دکتر بقایی- و اولین طلیعه این تأثر و آشفتگى نامه اعتراضیه بسیار شدیدى است که از طرف آقاى رنه کاسن رئیس شوراى دولتى فرانسه ...

باتمانقلیج- آقاى رنه کاسن یک نفر یهودى کمونیست است.

مکى- خیر آقا این طور نیست مخالف کمونیست است.

دهقان- بیگانه است،، هر که باشد براى ما بیگانه است چه حقى دارد مداخله کند.

کشاورز صدر- آقاى دکتر بقایی این قسمت از نطق را پس بگیرید. باتمانقلیج- استاد دانشگاه این حرف‌ها را می‌زند جاى تأسف است. کشاورز صدر- غلط کرده نوشته،، بی‌جا کرده نوشته.

دکتر بقایی- من خوشوقتم که آقایان اعتراض کنید چون من می‌خواهم ثابت کنم که در این مملکت آنقدر آزادى نیست که نامه‌اى را که یک نفر وکیل نوشته که طبع بشود نه روزنامه‌ها نشر می‌دهند نه چاپخانه‌ها اجازه طبع دارند و نه چاپخانه مجلس و نه در مجلس می‌گذارند که به عنوان یک نماینده اقلیت این نامه خوانده شود.

صفوى- نماینده اقلیت نباید اجازه بدهد دیگران مداخله کنند!

دکتر بقایی- بعد بیایید جواب بدهید من می‌دانم که این استیضاح من را توقیف می‌کند،، من خوشوقت می‌شوم که نگذارید من حرف بزنم تا ثابت شود آزادى نیست.

 یمین اسفندیارى- شما که می‌گویید اینجا آزادى نیست پس کجا آزادى هست؟ (زنگ رئیس)

نائب رئیس- اجازه بدهید آقاى دکتر بقایی بنده یک تذکرى بدهم این که می‌گویید آزادى نیست همین آزادى است که آقا در یک محیط خیلى ساکتى هر چه می‌خواهید می‌فرمایید،، آقاى مکى صحبت فرمودند شما هم صحبت می‌فرمایید البته یک چیزهایی که مورد اعتراض آقایان است اعتراض می‌فرمایند جنابعالى به صحبت خود ادامه بدهید.

عباس مسعودى- در هیچ کجاى دنیا این اجازه را نمی‌دهند که شما این حرف‌ها را بزنید آقاى دکتر بقایی- یعنى می‌فرمایید در انگلستان و امریکا هم.

عباس مسعودى- در هیچ کجاى دنیا.

صفوى- شما دیگران را در کار ما مداخله ندهید ما مستقلیم و دیگران حق ندارند در کار ما مداخله کنند.

دکتر بقایی- آقا که این حرف‌ها را می‌زنید باور دارید؟

صفوى- بله من مبارزه می‌کنم که دیگران در کار ما مداخله نکنند.

دکتر بقایی- من کى گفتم که مداخله بکنند؟ من دارم تاریخش را می‌گویم،، من دارم جریان گذشته را توصیف می‌کنم.

صفوى- تشخیص این چیزها با شما نیست.

رحیمیان- آقا بگذارید صحبت کنند،، بگذارید نامه خوانده شود.

نائب رئیس- بفرمایید آقاى دکتر بقایی.

دکتر بقایی- اولین طلیعه این تأثر و آشفتگى نامه اعتراضیه بسیار شدیدى است که از طرف آقاى رنه کاسن رئیس شوراى دولتى فرانسه.

کشاورز صدر- آقا نخوانید ما نمى‌مانیم در جایی که این مطلب خوانده می‌شود.

دهقان- چرا بیگانگان را دخالت می‌دهید؟

باتمانقلیج- نخوانید آقا. (در این موقع مجلس از اکثریت افتاد و پس از چند لحظه اکثریت حاصل شد).

مهندس هدایت- بگذارید بخوانند آقا.

دکتر بقایی- جواب ندارند بدهند والّا می‌گذاشتند،، و اولین طلیعه این تأثر و آشفتگى نامه اعتراضیه بسیار شدیدى است که از طرف آقاى رنه کاسن رئیس شوراى دولتى فرانسه و رئیس انجمن بین‌المللى حقوقدانان دموکرات بدبیر خانه سازمان ملل متحد راجع به اوضاع ایران و تضییقات و دادرسى غیر قانونى ارباب مطبوعات و غیره نوشته شده و تسلیم گردیده است و هم چنین تلگراف معترضانه‌اى که به آقاى نخست وزیر از طرف همان شخص مخابره شده و رونوشت این نامه و تلگراف به عنوان عده‌اى از نمایندگان مجلس شورای ملى ارسال گردیده و توسط

+++

 آقاى مکى در جسه 24 اسفند به مقام ریاست مجلس تسلیم گردید و با کمال تأثر مجبورم توجه ذات مبارک شاهانه را به این نکته جلب کنم که این اعتراض موقعى شد که هنوز این محاکم نظامى هویت خود را کاملًا بروز نداده بودند و هنوز این جریان مفتضح و ننگ آمیز تبرئه دو نفر از روزنامه‌نویس‌ها در محکمه تجدید‌نظر و پاره کردن حکم تبرئه و دستور تشکیل محکمه دیگرى براى تجدید‌نظر به منظور تشدید مجازات آنها به جاى تبرئه و محکومیت مجدد آنها واقع نشده بود و یقین دارم که این جریانات را به عرض شاهنشاه نمی‌رسانند ولى دنیا از این جریان مستحضر می‌شود و به ما و طرز اجراى عدالت ما خنده می‌کند و مختصر آبرویی که در اثر زحمات شاهنشاه فقید در دنیا کسب کرده بودیم به کلى از بین می‌رود. اعلیحضرتا

کار از تو می‌رود مددى اى دلیل راه‏

که انصاف می‌دهیم وز راه او فتاده‌ایم‏

حرف‌هاى اطرفیان متملق و مغرضین چاپلوس را قبول نفرمایید و خاطر مبارک به هیچوجه آسوده نباشد بلکه همواره نگران و مضطرب باشد استدعا می‌کنم از مرور به تاریخ و توجه بحقایق آن غفلت نفرمایید،، روزى پدر بزرگوارم به حضور شاهنشاه فقید توضیح داده بود که چرخ تاریخ به عقب برنمی‌گردد و در آن هنگام که ابتداى کار بود اعلیحضرت فقید عرایض پدر بزرگوارم را از روى صفاى ضمیر به سمع قبول پذیرفته بودند ولى بعداً اطرافیان مغرض و بد‌اندیش با هر زبان و تریاک تملق حقایق را دگر‌گونه جلوه دادند و مردمان بی‌غرض و دولتخواه را از دور شاهنشاه پراکندند و اعلیحضرت فقید را محاصره کردند،، او را از ملتش دور کردند و مهر او را از دل ملت بیرون آوردند،، به طورى که خود اعلیحضرت مسبوق هستند هنگامى که آن مرد بزرگ و خدمتگذار و وطنپرست اجباراً این کشور را ترک گفت کسى از آن جریان ناراضى نبود (صحیح است) در حالی که به پاس خدمات و زحمات آن شاهنشاه فقید در چنان موقعى می‌بایستى تمام ملت خون گریه کنند (صحیح است) اعلیحضرت فقید موقعى متوجه این امر شدند که کار از کار گذشته بود و این موضوع را به تصریح بلکه با فریاد در آخرین پیام به فرزند برومند تاجدار خود فرموده‌اند و استماع فرموده‌اید اعلیحضرت،، روا مدارید همان اشخاصى که شاهنشاه فقید را احاطه کرده بودند و کردند آنچه همه می‌دانیم همان‌ها و دست پروردگارشان عملیات سابق خود را یک بار دیگر تکرار کنند اعلیحضرت،، ملت ایران هنوز شاهنشاه خود را دوست دارد ولى متأسفم به صراحت عرض کنم که اگر این رویه ادامه پیدا کند این دوستى هم دیرى نخواهد پایید...

باتمانقلیج- ملت همه شاه را دوست دارند

دکتر بقایی- آن دفعه هم این طور بود همین شماها او را از ملت دور کردید،، بعد از وقوع سانحه شوم دانشگاه در کرمان شاهد و ناظر به روز احساسات شاهدوستى مردم بودم و طى سه سخنرانى در مجامعى که براى شکرانه سلامتى شاهنشاه تشکیل یافته بود در احساسات واقعى مردم شرکت کردم،، در این جا اجازه می‌خواهم یک جمله معترضه خدمت آقایان عرض کنم من چندین سال در اروپا بودم احساسات مردم آنجا را دیده‌ام ولى احساسات صاف و پاک و بى غل و غشى من در روز 16 بهمن که مافوقش متصور نمی‌شد یعنى مافوق احساساتى که من دیدم مال آن روز بود و این چند روز جشن حالا ببیند همین‌ها را چه کار کردند این اشخاص که من ازشان داد می‌زنم این احساسات مردم را چه کار کردند در یکى از سخنرانی‌ها فرمایشات ملوکانه را به مثابه پیام امیدوارى و رستگارى به عرض مردم رسانیدم و حقیقه هم در خاطر حقیر هیچ گاه بیانات و فرمایشات ملوکانه باین درجه صمیمى و از ته قلب نبوده است (صحیح است) که در تاریخ یکشنبه 17 بهمن ماه از کاخ اختصاصى به وسیله رادیو به ملت ایران فرموده بودید حقیر مردم را به استناد همان فرمایشات ملوکانه که حاوى عالی‌ترین احساسات و عواطف خیر‌پرستى و مردم دوستى و شفقت خاصى که در نتیجه تربیت معنوى و سرشت پاک ذات مقدس ملوکانه است امیدوار ساختم. جشن‌ها و شکر‌گذاری‌ها خاتمه پیدا کرد و مردم با خوشوقتى تمام از سلامتى و صحت ذات ملوکانه به کارهاى عادى خویش پرداختند ولى پس از چند روز به اولیاى نظامى دستور رسید که ابراز احساسات ادامه پیدا کند و پیدا هم کرد ولى اعلیحضرت خیلى متأسفم به عرض برسانم احساساتى که پس از این دستور ابراز شد قابل مقایسه با آن احساسات اولیه نبود و اگر عرض کنم جنبه‌هاى تصنعى و اغراق آمیز آن بى‌اکراه نبود شاید خیلى کمتر از حقیقت واقع را بیان کرده باشم. در تمام مملکت حال بدین منوال بود و بیچاره مردمى که در ابتدا با کمال شعف و شادمانى و از صمیم قلب و با منتهاى میل و رغبت دست از کار کشیده و با نهایت خلوص در مساجد و مجالس و جشن و شکر‌گذارى شرکت کرده بودند این دفعه مجبور شدند براى خوش آمد فلان فرمانده لشگر کار و کاسبى خود را ترک کنند و متأسفانه تبلیغات نسنجیده و خسته کننده رادیو هم در افزودن احساسات واقعى مردم بى تقصیر نبود

کشاورز صدر- خیر آقا این طور نبود.

دکتر بقایی- آقاى کشاورز صدر خود شما بفرمایید که در آن روز‌ها چند دفعه رادیو را به محض باز کردن فوراً خاموش کردید بالا غیرتى حرف بزنید و نمی‌توانم قبول کنم که این اعمال از روى نادانى و عدم تعمد صادر شده باشد بلکه یقین دارم این تظاهرات به اضافه اعمال بی‌رویه‌اى که تکذیب عملى فرمایشات ملوکانه بود صرفاً براى دور ساختن قلوب مردم بیچاره از شاهنشاه مهر پرور آنان صورت گرفته است.

شاهنشاها- آنچه به شرف عرض رسیده شمه مختصرى از دلائل بی‌شمارى است که حقیر را وادار نموده با شهور و وجدان کامل به عواقب و اهمیت رویه‌اى که اتخاذ کرده‌ام براى حفظ آزادى و حق و عدالت این مبارزه مقدس را آغاز کنم،، و نداى وجدان و حقیقت را چنان بلند بانگ بر زنم که تمام دنیاى متمدن را رعشه بر اندام او فتد و در این مبارزه مقدس اگر هم تنها بمانم تا پاى جان پافشارى خواهم کرد و از هیچ گونه مانع و عایقى و دسیسه‌اى نخواهم هراسید. از نامه سیاه نترسم که روز حشر بافیض لطف حق صد از این نامه طى کنم و پس از من کافى است که در بین 15 میلیون جمعیت ایران تنها یکى عنصر فداکار و از خود گذشته داوطلب نگهبانى مشعل آزادى گردد تا بدین ترتیب انوار پر فروغ حق و آزادى به نسل‌هاى آینده پرتو افکن باشد. تمام شد این عریضه بنده بود که بنده به اعلیحضرت نوشته بودم،، نه روزنامه‌ها چاپ کردند و نه چاپخانه‌ها براى این که شهربانى دستور داده که چاپ نکنند چاپخانه مجلس هم به همین ترتیب آقاى رئیس مجلس هم دستورى صادر نفرمودند کارپردازها هم که انتخاب شدند گفتند باشد تا استیضاح بشود حالا که استیضاح شده است است مجبورند چاپ کنند.

نائب رئیس- اجازه بفرمایید آقاى دکتر بقایی اولًا یک قسمت از استیضاح شما که مربوط به مکتوب خارجى بود بایستى گفته شود که ما اجازه نمی‌دهیم که در کار ما بیگانه دخالت کند و اگر اظهاراتى هم بکنند به هیچ وجه سندیتى ندارد ثانیاً اظهاراتتان نامه‌اى بود به مقام ملوکانه خوب است که موارد استیضاح خود‌تان را معین بفرمایید که دولت هم روشن باشد.

دکتر بقایی- معین کرده‌ام حالا وارد در استیضاح می‌شوم این یک پیش در‌آمدى بود.

محمد‌على مسعودى- ضمناً هم دستور بفرمایید که جلسات بعد از ظهر باشد.

نائب رئیس- استیضاح آقاى دکتر بقایی خیلى مطول است و از قرارى که خودشان می‌گویند بیش از یک ساعت و نیم طول می‌کشد.

دکتر بقایی- یک قسمتش یک ساعت و نیم طول می‌کشد حالا اتخاذ سند نشود.

4- تعطیل جلسه به عنوان تنفس‏

نائب رئیس- اگر اجازه می‌دهید چون آقایان خسته شده‌اند جلسه را به فردا صبح ساعت هشت و نیم صبح موکول می‌کنیم که انشاء الله در ظرف سه چهار ساعت بتوانیم استیضاح را تمام بکنیم آقاى وزیر کشور فرمایشى دارید؟

وزیر کشور- بنده از طرف دولت استدعا داشتم که آقایان نمایندگان مجلس موافقت بفرمایند که جلسات ادامه داشته باشد.

نائب رئیس- پس جلسه امروز را به طور تنفس خاتمه می‌دهیم،، جلسه فردا ساعت سه و نیم قبل از ظهر (پنجاه دقیقه بعد از ظهر مجلس به عنوان تنفس تعطیل گردید)

نائب رئیس مجلس شورای ملى‏- امیر‌حسین ایلخان ظفر بختیار

+++

مشروح مذاکرات مجلس شورای ملی، دوره 15

 

جلسه: 156

صورت مشروح مذاکرات مجلس روز چهارشنبه 24 فروردین ماه 1328

 

فهرست مذاکرات:

1- بقیه استیضاح آقای دکتر بقایی

2- تعطیل جلسه به عنوان تنفس

 

مجلس یک‌ ساعت و بیست دقیقه قبل ‌از ظهر به ریاست آقای امیرحسین ظفر ایل‌خان (نائب رئیس) تشکیل گردید.

نائب رئیس- چون در جلسه قبل مجلس به ‌طور تنفس ختم شد صورت مجلس نداریم و بقیه صحبت را آقای دکتر بقایی راجع‌ به استیضاح مطرح می‌فرمایند.

1- بقیه استیضاح آقای دکتر بقایی

دکتر بقایی- بنده قبلاً می‌خواستم از روزنامه‌هایی که جرأت کردند و عرایض بنده را درج کردند مخصوصاً روزنامه کیهان که همیشه محبت کرده و روزنامه اطلاعات هم که این‌ دفعه کمال محبت را به ‌خرج داده تشکر بکنم ولی در رادیو یا نباید اصلاً چیزی بگویند و یا اگر می‌گویند همه را بگویند فقط در رادیو بیانات جناب آقای رئیس را ذکر کردند بدون این‌ که بگویند که من چه گفته بودم باید اگر می‌گویند بگویند که من چه گفتم و چه جواب به من داده شده است امیدوارم که این یک تذکر برای رادیو کافی باشد.

عباس مسعودی- ولی برای روزنامه‌ها هیچ تضییقی وجود ندارد این را مسبوق باشید.

دکتر بقایی- یک موضوع دیگری هم هست که مذاکرات دیروز مجلس اسباب مزاحمت فوق‌العاده‌ای فراهم کرده به ‌این ترتیب که از طرف کشمیر و پاکستان و هندوستان و اندونزی و هلند و چند جای دیگر شدیداً اعتراض کرده‌اند که چرا مجلس شورای ملی ایران در کارهای داخلی آنها مداخله کرده برای این‌ که اگر خاطر آقایان باشد در چند وقت قبل به تفاوت در اینجا اعتراض کرده بودیم مثلاً به رفتار هلند در اندونزی، البته، این یک نوع مداخله غیر مستقیمی است که ما در امور داخلی هلند کرده بودیم که به سیاست آنها اعتراض کرده‌ایم. در جلسه گذشته بنده عرض کردم که در کشورهای آزاد و دموکراسی یکی از حقوق عمومی انسان متمدن آن ‌است که اشخاص بتوانند افکار و عقاید خود را به وسیله مطبوعات انتشار دهند و یا در محافل و انجمن‌ها اظهار کنند و من هم با رعایت این شرط در این موضوع بحثی شروع می‌کنم: چون زندگی انسان به تنهایی امکان‌پذیر نیست و اگر یک لحظه فردی خارج از اجتماع زیست کند احساس ضعف و ناتوانی خواهد نمود برای امرار حیات و حبی که در ادامه بقا و هستی خود دارد در صدد پیدا کردن سایر هم‌جنسان خود می‌افتد و رفته‌رفته اجتماع تشکیل می‌شود. وقتی جامعه تشکیل شد روابط افراد تشکیل‌دهنده‌ جامعه اول به ‌وسیله‌ هوی و هوس افراد و کم‌کم به واسطه‌ی عادات و رسوم دسته‌جمعی و بالاخره در تنظیم اصولی که از طرف قانونگذاران و علما اظهار می‌شود برقرار می‌گردد و چون مطیع یک اصول گردیدند دولت در بین آنها به ‌وجود می‌آید و قدرت حاکمه از طرف جماعت به دست عده‌ای از همان مردم داده می‌شود. دسته‌ای که به عنوان هیئت حاکمه می‌خواهند طرز روابط و مناسبت مردم را با یکدیگر تعیین کنند ابتدا باید اصول روش آنها مرتب و اعلام گردد که چگونه و به چه ترتیبی حاکمیت را در بین مردم اعمال می‌نمایند بنابراین طرز اعمال قدرت عالیه طبقه حاکمه که به اصطلاح حقوقی قانون اساسی یا حقوق اساسی است (این قسمت چون مربوط به هیئت حاکمه است خواهش می‌کنم آقایان وزرا و جناب آقای نخست‌وزیر توجه بفرمایند) (یک‌ نفر از نمایندگان- آقایان وکلا هم توجه بفرمایند)

+++

 حالا آقایان وکلا آزادند البته... بنابراین طرز اعمال قدرت عالیه طبقه حاکمه که به اصطلاح حقوقی قانون اساسی یا حقوق اساسی به وجود می‌آید. باید در نظر داشت که چون حق اداره کردن اجتماع و اعمال حاکمیت را ملت به یک دسته از برگزیدگان خود می‌دهد طرز اعمال این حق را نیز ملت باید تعیین کند نه برگزیدگان بنابراین رژیم حکومت که عبارت است از قانون اساسی هر ملت یا طرز اداره کردن هر جامعه است، باید از طرف ملت تعیین و تصویب گردد تا هر موقعی‌ که ملت اقدامات و عملیات هیئت حاکمه را نپسندید و به زیان خود دید و یا طرز اداره نوینی را مصلحت دانست بتواند زمامداران و اصول اداره خود را تغییر بدهد. درباره منشأ ایجاد دولت و طرز اعمال حق حاکمیت آن در بین علمای اجتماع و سیاست آزادوار اولیه تشکیل اجتماعات بشری عقاید مختلفی اظهار شده است فلاسفه یونان قدیم درباره تشکیل حکومت فطرت و طبیعت را در نظر می‌گرفتند مخصوصاً ارسطو زندگی اجتماعی را در اغلب حیوانات مطالعه کرده بود و اجتماع را لازمه خلقت می‌دانست. سیسرون هم انسان را بالطبع اجتماعی می‌دانست عده‌ای دیگر از فلاسفه قدیم معتقد بودند که تشکیل دولت مبنی بر اراده خداوند است و سلطنت را موهبت الهی می‌دانستند (صحیح است) مخصوصاً در قرون وسطی که روحانیون نفوذ بسیاری داشتند و از احساسات باطنی و عواطف مردم گاهی حسن استفاده... (آقای کشاورزصدر- توجه بفرمایید) و اغلب سوءاستفاده می‌نمودند این عقیده رواج کامل داشت تا جایی‌ که سلاطین را فقط در مقابل خداوند مسئول می‌دانستند آثار این عقیده تاکنون در بین اجتماعات باقی است و در موقع تاج‌گذاری سلاطین مراسم مذهبی به عمل می‌آید و در عناوین احکام و فرامین تأییدات خداوندی قید می‌شود و سلطنت را ودیعه و موهبت خداوندی می‌دانند ولی در بین علمای اجتماع این عقیده طرف‌دار ندارد و به خصوص سیاسیون معاصر این عقاید را تخطئه می‌کنند. گاهی در بعضی از قسمت‌های جهان علمایی پیدا شده‌اند که منشأ تشکیل دولت را مبنی بر غلبه در بعضی از کشورها اصل تکامل را اظهار می‌دارند ولی از قرن نوزدهم در یک قسمت بزرگ از جهان متمدن و بلکه می‌توان گفت در تمام دنیا علما نظریات اقتصادی را پیش کشیده‌اند و عوامل اقتصادی را منشأ تشکیل دولت و قدرت حکومت تشخیص دادند. در قرن 18 در فرانسه فیلسوف اجتماعی روسو در کتاب میثاق اجتماعی حاکمیت بلاواسطه را قبول کرد و برای علمی بودند آن اعمال قدرت را در حوزه‌های کوچک توصیه می‌کند. به عقیده روسو ممکن است قوه‌ مجریه به شاه واگذرا شود ولی چنین پادشاهی را مأمور اجرای تصمیمات ملت می‌داند نه برگزیده خداوند. شاه شخصاً نبایستی هیچ‌گونه مداخله در قوانینی که طرز عمل قوه مجریه را معین می‌نماید بکند تا ملت هر وقت که می‌خواهد اقتدار را از شاه سلب نموده و به شخص یا اشخاص دیگر واگذارد و نتیجه این عقیده این است که انتخاب شاه بر حسب اراده ملت و نمی‌توان اصول سلطنت موروثی را قبول کرد بلکه باید مقام سلطنت هم انتخابی باشد. گرچه نظریه قرارداد اجتماعی در تشکیل دولت آن‌ طوری ‌که دلخواه روسو بود صورت عمل به خود نگرفته است ولی با مختصر تغییراتی که در دولت‌های دموکراسی و به خصوص در سازمان دولت‌های سوسیالیست و اصول اتحاد جمهوری‌ها تشکیل فدراسیون صورت عمل به خود گرفته است. اما نظریه‌ای که عوامل اقتصادی را در تشکیل حکومت‌ها عامل مؤثر داخلی می‌دانند نظریه علمای سوسیالیست است. این عقیده را در دنیا رواج دادند (کشاورز‌صدر- اینها شاگردهای مزد کند) و علل اصلی تشکیل دولت‌ها را در نتیجه اختلاف شریعت اقتصادی افراد و دستجات دانستند. بعضی‌ها معتقدند که انگلس یا مارکوس موجبات پیدایش حق مالکیت انفرادی را در عقاید خود بیان نمودند ولی باید دانست مارکوس و انگلس توقعات بی‌جای افراد و هوس‌ها و حب اختصاصی و تقویت فکر استفاده انحصاری را رد کرده و در واقع به آنچه که پیشینیان تمایل ذاتی بشر نام نهاده بودند و با این خدعه بند اسارت به گردن مردم می‌نهادند وقعی ننهادند. انگلس ثابت کرد طبقات ممتازه (کشاورز‌صدر- تدریس می‌فرمایید آقای دکتر؟) بلی، انگلس ثابت کرد طبقات ممتازه و اشخاصی که پول را وسیله تمرکز اموال و اشیا در نزد خود قرار داده بدان وسیله به سایرین مباهات می‌کنند نفع‌پرستی را جانشین احترام و شخصیت بشر کرده‌اند ایشان دولت را تأسیس می‌کنند تا با زور و مقررات خشک آن اموال خود را در مقابل فقرا حفظ کنند با تأسیس دولت فقیر ایجاد می‌کنند تا غنا و ابهت آنان نمودار شود. در نتیجه ترویج این عقیده اصول سرمایه‌داری و طبقات ممتازه تخطئه شد. این علمای بشردوست که از دردهای طبقات فقیر با خبر بودند گفتند اگر اموال و وسایل تولید اموال از دست افراد گرفته شود و به دست اجتماع داده شود و بشر از لحاظ مادی به ‌طور تساوی زندگی کند دولت معنی نخواهد داشت و خودبه‌خود ملغی می‌شود...

کشاورزصدر- در بشردوستی انگلس خیلی تردید هست و ملت ایران هم این حرف‌ها را نمی‌پذیرد.

نائب رئیس- آقای دکتر بقایی اجازه بدهید اولاً این مذاکرات در مجلس معنی ندارد.

کشاورزصدر- ما کتاب‌های انگلس را پاره می‌کنیم اینها مردم درستی نبودند آقای دکتر و ملت ایران این عقاید را نمی پذیرند.

دکتر بقایی- ...زیرا در نتیجه حرص و آز...

نائب رئیس- آقای دکتر بقایی این حرف‌ها در مجلس معنی ندارد و این اصولاً برای کلاس درس بهتر است تا استیضاح چون تصدیق می‌فرمایید که مملکت کارهای زیادی دارد بنده از آقا استدعا می‌کنم که مستقیماً وارد استیضاح بشوید.

یمین اسفندیاری- آقای مسعودی هم قول می‌دهند همه اینها در روزنامه درج شود.

عباس مسعودی- نخیر آقا این طور نیست.

دکتر بقایی- پس این عرایضی که بنده کردم و آقای صدر کشاورز هم گفتند تبلیغ مرام اشتراکی بود.

کشاورزصدر- اینها را نخوانید آقا ما کتاب‌های انگلس را آتش می‌زنیم اگر بخوانید تبلیغ مردم اشتراکی است.

دکتر بقایی- پس شما که فرمودید اینها تبلیغ مرام اشتراکی است و در اینجا مناسبت ندارد که بخوانم بنده هم نمی‌خوام آقایان تصدیق می‌کنند که اینها تبلیغ مرام اشتراکی است و با این عقیده مخالفند؟ (تصدیق نمایندگان) بسیار خوب من دیگر حرفی ندارم، نمی‌خوانم ولی می‌خواهم عرض کنم اینهایی ‌که بنده اینجا خواندم عقیده بنده نبود (کشاورزصدر- احسنت) بنده هم اینها را ننوشتم و با اکثر مطالبی هم که اینجا نوشته شده موافقت ندارم (احسنت) ولی خواستم به آقایانی که اینجا به من اعتراض کردند عرض کنم که هر چه اعتراض کردند از جیبشان رفت و من خیلی متأسفم که این را عرض می‌کنم زیرا هر چه آقایان گفتند از این عرضی که بنده خواهم کرد به قول عوام یک قدری ممکن است بور بشوند خیلی معذرت می‌خواهم اینها و چیزهای دیگری که بنده خواندم به قلم یک فرد بی‌حیثیتی است که الان عرض و ناموس و آزادی و همه‌ چیز مردم این مملکت در دست اوست و این آقای سرهنگ مهتدی دادستان نظامی است (دهقان- به چه مناسبت به یک افسر شریفی توهین می‌کنید؟ خجالت دارد آقا، به چه مناسبت می‌گویید بی‌حیثیت است. این حرف‌ها را نزن) کسی که این حرف‌ها را نوشته و آن‌ وقت این‌ طور عمل می‌کند این حیثیت ندراد (دهقان- حق ندارید به یک نفر نظامی فحش بدهید) این حرف‌ها توهین به مشروطه هست توهین به شاه هست توهین به مقدسات مذهبی هست. تمام اینها هست (کشاورزصدر- هر که نوشته بی‌قاعده کرده است) آقایان توجه بفرمایید.

مکی- روزنامه‌داری را بیاورید ببینید چه نوشته است.

نائب رئیس- آقایان بنده روز اول هم تذکر دادم که آقایان راجع‌ به استیضاح نزاکت به خرج بدهند حالا هم این عرض را می‌کنم خواهش می‌کنم توهین به دیگران نکنید.

دهقان- چه حق دارند به یک افسر ارتش توهین بکنند کتاب روح‌القوانین را ترجمه کرده.

آزاد- هر کسی چیز بدی نوشته باید مجازات شود.

نائب رئیس- آقای آزاد ساکت باشید آقای دهقان ساکت باشید. (همهمه نمایندگان)

مکی- آقای دکتر بقایی این شماره روزنامه‌هایش است خواهش می‌کنم اعلام بفرمایید بیاورند.

دکتر بقایی- من روزنامه‌هایش را دارم هر کس می‌خواهد بیاید ببیند.

دهقان- اینها در روح‌القوانین نوشته است.

دکتر بقایی- نخیر آقا مقاله نوشته. مقاله غیر از ترجمه است البته ایشان یک ترجمه‌هایی هم دارند و در ترجمه‌های ایشان خیلی چیز‌ها می‌شود دید مثلاً کتاب منتسکیو را ایشان ترجمه کرده‌اند به فارسی و کار بسیار خوبی کرده‌اند خدمتی است خوب همه آقایان با کتاب سر و کار دارید می‌دانید کتاب با حروف 18 یا حروف 12 چاپ می‌شود و وقتی که یک جملاتی در این کتاب به طور برجسته چاپ می‌شود یا برای نشان‌ دادن بیشتر آن مطلب است و یا برای گریز زدن به یک جاهایی‌ است در این کتاب منتسکیو که ایشان ترجمه کرده‌اند که من متأسفانه کتابش را اینجا ندارم آن جاهایی که یک چیزهایی زننده‌ای به مقام سلطنت دارد به طور درشت چاپ کرده البته من می‌گویم که طرف‌دار آزادی عقیده هستم هر کس عقیده‌اش آزاد است ولی می‌گویم آن کسی که اینها را نوشته و از فکرش بیرون آورده و این

+++

 مقالات را نوشته حالا خودش نشسته آنجا و روزنامه‌نویس را به جرم نوشتن مقالات سابق با عطف به ماسبق کردن قانون محاکمه می‌کند من می‌خواهم از آقای وزیر دادگستری و آقای وزیر جنگ سؤال کنم که این عطف به ماسبق چیست؟ چند سال می‌شود عطف به ماسبق کرد؟ چون اینها مال همین دو سال اخیر است اگر قانون عطف به ماسبق می‌شود این خودش جرمش به مراتب بیشتر از کسانی است که دارد محکومشان می‌کند البته من اینها را در موقع طرح عدالت اجتماعی که به حمدالله در این مملکت فراوان است و در کمال عدالت و آزادی داریم زندگی می‌کنیم این را در موقعی که در باب عدالت اجتماعی صحبت می‌کنم راجع‌ به این محاکمات توضیحی خواهم داد و در اینجا باید از دوست عزیزم جناب آقای مکی تشکر بکنم که راجع‌ به این محاکمات و همچنین راجع‌ به یک قسمت دیگر یک مدارک خیلی ذی‌قیمتی تهیه کرده بودند و چون به درد استیضاح من می‌خورد من از ایشان خواهش کردم که در اختیار من بگذارند و ایشان هم با کمال سخاوت اینها را در اختیار من گذاشتند و لازم بود که در اینجا تشکر بکنم. پس مقصود این بود آقایان در همان اول تشخیص دادند که اینها تبلیغ مرام اشتراکی است البته تبلیغ ممکن است بدون توهین باشد ولی توی این تبلیغ توهین هست: توهین به شاه، توهین به مجلس توهین به قانون اساسی، توهین به مشروطیت ایران، به تمام اینهاست که این شخص در مقاله خودش کرده و حالا خودش دادستان ارتش است. آقایان درست توجه کنید (یک‌ نفر از نمایندگان- ترجمه کرده است یا خودش نوشته است) اینها مقاله است آقا خودش نوشته، آقایان تشریف بیاورند ببینند؟

وزیر جنگ- امضا دارد؟

دکتر بقایی- بلی، علی‌اکبر مهتدی است.

وزیر جنگ- تاریخش چیست؟

دکتر بقایی- تاریخش را نمی‌دانم الان به شما عرض می‌کنم در سال‌های 23 و 24 است حالا تاریخش را هم عرض می‌کنم. اگر آقایان خاطرشان باشد در چند وقت پیش در این مجلس اعتبارنامه یک جوان اینجا مطرح بود که این جوان جنایت‌های بزرگ کرده بود خیلی جنایت‌های بزرگ کرده ولی بزرگ‌ترین جنایت او این بود که به استناد آن چندین رأی مخالف به او داده شده بود. آن جنایت این بود که چرا اجازه داده بود که این مقالات در روزنامه‌اش درج بشود. ارسنجانی به جرم این‌ که چرا اجازه داده که این مقالات در روزنامه‌اش درج بشود از مجلس طرد شد (صحیح است) ولی آقایان گریه بکنید، آن‌ کسی که این مقالات را نوشته الان عرض و ناموس و شرافت مردم در دستش است. این را می‌گویند هیئت دولت؟ این را می‌گویند توجه به مأمور؟ آخر شما که می‌خواهید همه چیز مردم را به دست یک همچو کسی بدهید آقای ساعد، چرا نمی‌پرسید این کی بود؟ این از کجا آمده؟ چرا همه‌ چیز مردم را می‌دهید به دست این شخص؟ این است که من اعتراض دارم اگر درج این مقالات در روزنامه گناه بوده اگر اجاره نمی‌دهید که این مقالات در اینجا خوانده شد، اگر می‌گویید اینها بد است و من‌ هم تصدیق دارم، چرا آن‌ کسی که گناهش از تمام اینها بیشتر است، آن ‌کسی که شب اینها را فکر کرده و نشسته نوشته، او چرا حالا دادستان ارتش است؟ او چرا باید باشد؟ آخر چرا به این چیزها توجه نمی‌کنید؟ آخر چرا وقتی‌ که می‌خواهید عرض و ناموس و آزادی و مال مردم را به دست یک کسی بدهید چرا قبلاً نمی‌بینید که او چه‌ کاره بوده است؟ حالا سابقه خدمت ایشان هم از آن چیزهای تاریخی است یعنی این‌ قدر تاریخی است که در دنیا نظیر ندارد و بنده اینجا برای آقایان می‌خوانم و تحقیقش هم خیلی آسان است برای این‌ که اینها عیناً رونوشت‌هایی است که بنده از پرونده‌ی کارگزینی این شخص در ارتش به دست آورده‌ام، عیناً در پرونده‌اش نظیر همین ورقه با همین حروف و همین‌‌ طور ماشین شده هست، تیمسار سپهبد می‌توانند تشریف ببرند و ببینند. خلاصه وضعیتش این است. این را اول بخوانم، گزارشی است که اداره کارگزینی ارتش دایره 5 شعبه 2 در تاریخ 28-6-26 راجع‌ به این شخص نوشته. گزارش. محترماً معروض می‌دارد. هم‌ردیف سرهنگ دوم علی‌اکبر مهتدی از تاریخ 23-8-1308 به خدمت وزارت امور خارجه داخل، اینها را خواهش می‌کنم آقایان دقت بفرمایند چون اگر دقت کنند و در اطرافش فکر کنند خیلی چیزها دستگیرشان می‌شود و در 15ر7ر1309 در نتیجه خاتمه کلاس عالی قضایی به وزارت دادگستری منتقل و با سمت امین صلح، عضو علی‌البدل، کفیل محکمه بدایت و بازپرس مشغول خدمت بوده و در تاریخ 13ر3ر1313 مجدداً به وزارت امور خارجه منتقل و در تاریخ 10ر5ر13 منتظر خدمت منظور و به شغل وکالت اشتغال داشته است. در تاریخ 17 آذر 1314 برابر... اینها عین عبارت است بنده می‌خوانم تنظیم‌اش با بنده نبوده، برابر ماده یک حکم 145 وزارت جنگ با رتبه هم‌ردیف ستوان یکمی با سمت بازپرسی در اداره دادرسی ارتش استخدام و در 19ر4ر20 بنا به تقاضای شخصی به علت کسالت مزاج از خدمت ارتش معاف... این کسالت را هم بنده بعداً توضیح خواهم داد که کسالت شخصی نبوده و تقاضای خودش هم نبوده بیرونش کرده‌اند و مجدداً برابر تقاضای رکن دوم ستاد ارتش و موافقت ریاست ستاد ارتش وقت از تاریخ 23ر7ر27 با پیشینه خدمتی... 7ر23 درست دقت کنید با حفظ پیشینه خدمت و رتبه هم‌ردیف ستوان یکمی به ارتش اعاده و با سمت کارمند دوم انتشارات و تبلیغات شعبه یک رکن دوم ستاد ارتش منتقل می‌گردد. بعداً از تاریخ 9ر10ر23 اشتغال وی با سمت تصدی امور کارگزینی افسران و استواران به لشکر 6 فارس در ماده 2 فرمان عمومی ارتش شماره 4274 درج گردیده (اما در پرونده معلوم نیست که این اشتغال بنا به پیشنهاد چه قسمتی و یا دستور چه مقامی بوده فقط در ذیل رونوشت ماده فرمان مربوط یادداشت شده به فرمایش معاونت دایره تهیه شده) و چون نام‌برده به محل مأموریت عزیمت ننموده و از انجام امر تمرد و خود را مخفی نمود این‌ هم داستان جداگانه‌ای دارد آقای دهقان از تاریخ 7ر11ر23 در ردیف افسران فراری محسوب که پس از دستگیری به دادگاه تسلیم گردد. پس آنچه که تا اینجا خواندم این یک ستوان یکمی بوده که در تاریخ 7ر23 فراری محسوب شده و گفته‌اند که هر وقت گیرش بیاورند باید به دادگاه تسلیمش کنند حال ببینید که چه‌ طور به دادگاه تسلیمش کردند اینجا یک نکته‌ای بود که می‌بایست قبل از 23 بخوانم اما حال می‌خوانم، گزارشی است که برای مقام بالاتر تهیه شده بنده گفتم که در سال بیست به علت کسالت مزاج از خدمت ارتش معاف گردیده دادستان دادگاه ویژه (تیمسار سرتیپ رزم‌آرا) استخدام مجدد مهتدی عضو سابق اداره دادرسی ارتش را پیشنهاد و اداره دادرسی مشارالیه را برای تصدی شغل قضایی مناسب ندانسته بود طبق نامه شماره 9600-19532 مورخ 31ر5ر1321، این نامه مال دادرسی ارتش است، لذا دادستان دادگاه ویژه از شغل محوله استعفا نمودند. چون او را استخدام نکردند دادستان دادگاه ویژه یعنی تیمسار رزم‌آرا استعفا نمودند. شماره 63 مورخ 23ر6ر21 گزارش معظم‌له و از تاریخ 27-7-22 به مناسبت تعریض رئیس اداره دادرسی ارتش طی نامه شماره 1635ر53572 مورخ 27ر7ر21 به دادستان دادگاه ویژه از ستاد ارتش شرحی نوشته شد که نسبت به استخدام مهتدی البته من معذرت می‌خواهم اگر القاب را ذکر نمی‌کنم چون این عین خلاصه وضعیت است که می‌خوانم اگر آقا و اینها تویش بگذارم خیانت در امانت است. نسبت به استخدام مهتدی با نظر رئیس جدید اداره اقدام نماید و از طرف ستاد ارتش طی شماره 66816ر21000 مورخ 18-7-21 تأکید در استخدام مهتدی می‌گردد معذلک، این معذلک خیلی معنی دارد دادرسی ارتش طی شماره 14692ر31988 مورخ 27-8-21 یعنی تقریباً ده روز بعد از آن نامه‌ مؤکد ستاد ارتش عدم احتیاج خود را با استخدام مهتدی اعلام می‌دارد مجدداً نامه‌ای طی شماره 1355 حسب‌الأمر رئیس ستاد ارتش به کارگزینی ابلاغ می‌گردد که مهتدی را برای امور روزنامه‌ای که در نظر است به اسم روزنامه ارتش منتشر شود با حقوق ماهیانه یک‌هزار و هشتصد ریال استخدام نمایند که اداره کارگزینی به علت عمل مخالف مقررات گزارش تهیه و فرمودند فعلاً تأمل شود بعداً در تاریخ 15ر7ر23 گزارشی از کارگزینی تهیه می‌شود که استخدام مهتدی با هم‌ردیف ستوان یکمی برخلاف مقررات است. اداره کارگزینی می‌نویسد در 1323 که این نمی‌شود با ستوان یکمی وارد شود قبلاً یک موضوعی را عرض کنم خدمت آقایان؛ در تمام ارتش‌های دنیا یک رسمی است و آن این است که وقتی یک افسری چه به تقاضای خودش و چه به علت جرم و چه به علت دیگر اخراج شد و بعداً یا عفو شد یا اگر به تقاضای خودش بود خودش میل کرد که بیاید وارد خدمت ارتش بشود همیشه با یک درجه تنزل است این‌ طور هست تیمسار؟ (وزیر جنگ- نخیر، بعداً یک قانون گذشت از مجلس که استثنائاً می‌توان با همان درجه استخدام کرد) بسیار خوب، با همان درجه من قبول دارم همین را اتخاذ سند کردم، بنویسید این فرمایش آقای وزیر جنگ را...

قبادیان- آقای دکتر شاید این یک مأموریت خاصی داشته باشد از طرف ارتش ممکن است که آن روز می‌خواسته‌اند به این ترتیب از وجود این شخص استفاده بکنند.

دکتر بقایی- آقای قبادیان الان به مأموریتش هم می‌رسیم گزارشی از کارگزینی تهیه می‌شود که

+++

 استخدام مهتدی با هم‌ردیف ستوان یکمی برخلاف مقررات است این را هم اضافه کنید که تیمسار فرمودند بعداً قانونی گذشته که ممکن است یک افسری که بیرون رفته با همان درجه برگردد من هم خیلی خوش‌وقت می‌شوم از این قانون تیمسار ریاست ستاد ارتش ذیل این گزارش مرقوم فرموده‌اند به ‌واسطه احتیاجی که به وجود این شخص است فوری گزارشی شرف عرض تهیه شود که با هم‌ردیف ستوان یکمی و حفظ سوابق استخدام شود حسب‌الأمر گزارش شرف عرض تهیه و مورد تصویب شاهانه واقع گردیده و در تاریخ 23 شهریور ماه همان سال طبق ماده سه فرمان 4165- این نمره‌ها را خوب یادداشت کنید با حفظ پیشینه خدمتی با رتبه سابق به ارتش اعاده و به سمت کارمند دفتر دوم انتشارات و تبلیغات شعبه یک رکن دو ستاد ارتش منصوب گردید و از تاریخ 9 دی‌ماه 1323 خوب توجه بفرمایید با سمت متصدی کارگزینی به لشگر 6 فارس منتقل گردید- ماده 2 فرمان عمومی ارتش 4274- و چون تا تاریخ 7 بهمن‌ماه فراری و خود را برای عزیمت به فارس معرفی ننمود لذا طبق ماده 1 فرمان 4288 به استناد ماده 351 قانون دادرسی، فراری محسوب و پرونده امر برای تسلیم وی به دادگاه به اداره دادرسی ارتش احاله؛ خوب دقت کنید این خلاصه وضعیتی است که توی پرونده این شخص هست اگر تا من می‌خوانم از بین نبرند، ولی هست. و برای جلب و دستگیری او به وسیله دژبانی و ژاندارمری اقدام مؤثر معمول و پس از یاس از پیدایش مشارالیه طبق ماده 11822 اداره دادرسی ارتش قرار مجرمیت برای وی صادر و از تاریخ 7 بهمن‌ماه 1323 از خدمت ارتش اخراج گردید مجدداً،... ولی قبل از آن‌ که مجدداً را بخوانم باید یک چیزی بگویم در تاریخ 23 بهمن 1323 ایشان اخراج می‌شوند، رفتند شدند یک روزنامه‌نویس و البته سوادش هم بسیار خوب است این را هم بگویم که خوب هم ترجمه می‌کند، قدرت ترجمه‌اش بسیار خوب است ولی من بسیار متأسفم از این‌ که «چو دزدی با چراغ آید- گزیده‌تر برد کالا» آن‌ هم با این استعدادی که در این شخص هست، من فوق‌العاده متأسفم (کشاورزصدر- در مجرمیت توده‌ای‌ها تردیدی نیست با تمام این تفضیلات هر چه باشد ملت ایران آنها را مجرم می‌شناسد.) آقای کشاورزصدر بنده یک صحبت‌هایی خواهم کرد ولی بنده علم دارم به این ‌که اگر حکومت ما به دست توده‌ای‌ها می‌افتاد محاکماتشان اقلاً به همین افتضاحات محاکمات فعلی ما بود (امامی ‌اهری- آنها اصلاً محاکمه نمی‌کردند) بنده قبول دارم، هر چه در این‌ باب بفرمایید با شما هم‌عقیده هستم و در آذربایجان دیدیم (صفوی- آذربایجان را می‌خواستند مجزا کنند) این نچسب و مفتضح و ننگ‌آور است نظیر این کارهایی که ما خواستیم بکنیم ولی آنچه که من می‌گویم یک موضوع اصولی است بنده هیچ ‌وقت خوش‌بختانه انتصاب به حزب توده نداشته‌ام و همیشه تا آنجاها هم که از من ساخته بود مبارزه کردم با انگلیسی‌ها هم همین‌ طور برای این‌ که من از روزی که توانستم دست چپ و راست خودم را تشخیص بدهم یعنی حرف‌های بزرگ‌ترهایم را تشخیص بدهم موقعی بود که این قرارداد 1919 مطرح شده بود و روس‌ها اسم قفقاز را آذربایجان گذاشته بودند و بزرگان محترم ما خیلی متوحش بودند و آن را یک مقدمه‌ای برای خوردن آذربایجان می‌دانستند- من از آن اضطراب و این حرف‌ها یک چیزی خاطرم هست- عموی من هم همین‌ طور که توی نامه‌ای که با اعلی‌حضرت عرض کرده بودم، من نه با انگلیس سر و کار دارم و نه با روس و نه با امریکا (کشاورزصدر- احسنت) آقایان بخواهید من را این‌جور هو بکنند من هو نمی‌شوم من تاریخ شخصی خودم و تاریخ خانوادگیم روشن است یک نقطه تاریک تویش نیست (صحیح است) پدر من آن چنان کسی است که از ابتدای عمر تا سه ماه پیش از فوتش حساب شخصی خودش را توی دفتر نوشته، ما چند تا دفتر داریم تا 1340 آنها را به سیاق نوشته من اینها را برای خودنمایی عرض نمی‌کنم ولی لازم است من اینها را عرض کنم تا 1340 با سیاق نوشته شده و از 1340 هم به بعد با دفترداری دوبل نوشته شده است البته مخارج خانه مثل سبزی سه شاهی نوشته نشده ولی مخارج کل قلم به قلم نوشته شده است- پدر من تاجر نبوده ولی اینها را داریم- عایدات این ‌قدر مخارج این قدر- یک دفتر کل هم داریم و تا سه ماه قبل از فوتش دارایی خانوادگی ما معلوم است- روشن است که چی بوده چه داشته‌ایم و چه داریم- یک نقطه تاریک کسی نمی‌تواند علیه من ادعا کند (صحیح است) (یمین اسفندیاری- کسی هم مدعی نیست) و این‌ که من امروز آمده‌ام اینجا از آزادی دفاع می‌کنم فقط برای این... (صفوی- آقا آزادی نبود هرج و مرج بود حرف نزنید- کشاورزصدر- خیانت‌های توده‌ای‌ها را هم بفرمایید) آنها را هم خواهم گفت (احسنت) خیانت آنها است که امروز این‌ طور شده است چیزی که موجب شد من بیایم و خودم را به مخاطره بیندازم و این اقدام را بکنم این بود که من دیدم من یک کسی هستم که نه می‌توانند به من بچسبانند که نوکر روس است نه می‌توانند بچسبانند نوکر انگلیس است نه می‌توانند بگویند نوکر امریکا است بنده نوکر ایران هستم، نوکر کشور ایران (آفرین- بارک‌الله) ولی من خواهش می‌کنم آقایانی که به من اعتراض می‌کنند پیش از این‌ که اعتراض بکنند بگذارند من حرف‌هایم را بزنم چون این اعتراضات یک وقتی سبب افتضاح خود آقایان خواهد شد. این را خواهش می‌کنم بگذارند حرف‌هایم را بزنم- من یک کلمه حرف در اینجا بدون مدرک عرض نمی‌کنم بنده می‌خواستم وقتی که اینها را می‌خوانم اعتراض شود. آقای رحیمیان، آقای دکتر اعتبار، آقای حائری‌زاده من به شما چی گفتم پیش از جلسه؟ (صحیح است) نگفتم که اعتراض بکنید به حرف‌های من؟... من می‌خواستم که اعتراض شود برای این‌ که بفهمید که شما چه بی‌شرفی را دادستان ارتش گردید- خواستم امروز توی کله‌تان فرو برود. برای این‌ که اگر همین طوری ساده می‌گفتم مورد قبول واقع نمی‌شد (باتمانقلیج- این‌ طور نیست) یک کسی که تبلیغ مرام اشتراکی بکند، توهین به مقام سلطنت توهین به مقدسات می‌کرده به تمام رجال مملکت ما توهین کرده و من اینجا روزنامه‌اش را دارم هر کس بخواهد بیاید بخواند (باتمانقلیج- لباسی بر تنش کرده که...) خفه‌شو مرتکه (زنگ ممتد رئیس).

نائب رئیس- آقای دکتر بقایی شما حق ندارید به یک نماینده‌ای توهین بکنید او حرف می‌زند شما می‌گویید خفه‌شو و معذرت بخواهید یا از پشت تریبون پایین بیایید.

دکتر بقایی- بنده معذرت می‌خواهم از جناب آقای باتمانقلیج نماینده اردبیل.

رحیمیان- آقای رئیس چرا برای باتمانقلیج زنگ نمی‌زنید که برای آقای دکتر بقایی می‌زنید.

نائب رئیس- من نظم جلسه را با کمال بی‌طرفی رعایت می‌کنم.

دکتر بقایی- حرف‌هایی را که من اینجا زده‌ام کم‌کم آن سیخی را که من داغ کرده‌ام دارد سوزشش احساس می‌شود (خنده شدید نمایندگان) حرف‌هایی که من می‌زنم قابل انکار نیست تمامش با مدرک است و دلیل‌دار ممکن است که نگذارید من حرف‌هایم را بزنم ولی تمام کسانی‌ که می‌شنوند بدانند که من چه حرف‌هایی را می‌خواستم بزنم.

باتمانقلیج- می‌خواستند بشناسند توده‌ای‌ها را و امروز تعقیب‌شان کنند.

دهقان- یک نماینده‌ای حق دارد به یک سرهنگی بگوید بی‌شرف؟

دیگری از نمایندگان- حق ندارد.

دهقان- خوب چرا می‌گوید؟

دکتر بقایی- عرض کنم که هر چه خواستند به او کار بدهند نشد و طول کشید با این رتبه ستوان یکمی هم نشد استخدامش بکنند چه ‌کار کردند؟ ایشان را چپاندند توی وزارت عدلیه، سه‌چهار ماه با یک حقوق گزافی، آقای دکتر سجادی یادداشت بفرمایید و پرونده‌اش را هم بخوانید- با یک حقوق گزافی ایشان در عدلیه مستخدم شد سه‌چهار ماه اینجا بود بعد مجدداً برحسب امریه شماره 2127 و 2425 8ر2ر325 وزارت جنگ صادره اداره دادرسی ارتش- اداره دادرسی ارتش با اشتغال مهتدی به سمت وکیل مدافع در دادگاه‌های نظامی موافق و اداره کارگزینی طی شماره 5800ر29ر2ر25 مجدداً اشکالات استخدامی مهتدی را مشروحاً گزارش کرد این گزارش هست ولی چون مقرر شده بود آقایان خودتان بروید این ضمیر «شده بود» را پیدا کنید، من نمی‌دانم، چون مقرر شده بود با حقوق سرهنگ دومی استخدام گردد- کسی را که ستوان یکم بوده و بیرونش کردند برای این‌ که مجدداً برگردد و با ستوان یکمی استخدامش کنند اشکال می‌کردند ولی همان‌ طور که تیمسار معظم فرمودند قانونی گذشته که با همان رتبه بتواند برگردد بعد با حقوق سرهنگ دومی این در تاریخ نظامی دنیا سابقه ندارد- این را هر نظامی که بشنود مبهوت می‌شود سابقه ندارد که یک افسری خواه این‌ که به خواهش خودش بیرون رفته باشد و یا این‌ که بدتر از این، این را بیرونش کرده‌اند.

وزیر جنگ- با درجه سرهنگ دومی برنگشته با حقوق آن برگشته.

دکتر بقایی- به درجه‌اش هم می‌رسیم، عرض کنم که فرض کنیم که به میل خودش رفته بود بعد از دو سال این را با چهار درجه بالاتر بیاورند استخدامش بکنند ملاحظه کنید امسال هم درجه سرهنگ تمامی به او دادند نشان هم دارند برای این‌ که تصویب بکنند این افتضاحاتی را دارد عمل می‌کند، آقا نشان دادن به یک دادستان یعنی چه؟ اینها را خودتان فکر کنید ولی البته خوش‌وقت می‌شوم اگر اینها را جواب بدهید (دکتر اقبال- من

+++

 جواب می‌دهم) شما خیلی جواب‌ها دارید بدهید.

یکی از نمایندگان- او افسر تحصیل کرده‌ای است.

دکتر اقبال(وزیر کشور)- بنده خیلی حوصله دارم جواب‌تان را عرض می‌کنم.

دکتر بقایی- خیلی خوش‌وقت می‌شوم که این اسرار را برای ملت ایران حل کنید که یک هم‌ردیف ستوان یکمی که اخراج شده بود با آن ترتیب محکوم شده فراری شناخته شده مطرود شده یک‌ دفعه سر در بیاورد با رتبه سرهنگ دومی بعد هم سرهنگ تمامی بعد هم بالاتر چون این یکی از آنهایی است که خیلی بالا می‌رود و از همکاران آتیه جناب آقای دکتر اقبال خواهد بود (یکی از نمایندگان- خدمتگذار باشد چه اشکالی دارد؟) خدمتگذار نیست از این مقالاتی که نوشته است، از این طرز کار و محاکمات ارتش بعد به عرضتان خواهم رساند، خواهیم دید...

دکتر اقبال- قضاوت جنابعالی خیلی سطحی است.

دکتر بقایی- می‌دانم اگر قضاوت من سطحی نبود که روزگارمان بهتر از این بود بعضی‌ها قضاوت‌شان عمقی است و آنها کارشان هم خیلی بهتر است ولی مال ما خوشبختانه برای خودمان، و متأسفانه برای دیگران سطحی است ولی یادتان باشد که اینها را من به عنوان این‌ که تبلیغ مرام اشتراکی بود نخواندم و از آقای دکتر سجادی هم من سؤال می‌کنم که عطف به ماسبق تا چند سال می‌شود کرد برای این‌ که من فکر می‌کنم که از عطف به ماسبقی که برای روزنامه‌ها کردند بعداً این موضوع را به تفصیل مطرح می‌کنم فعلاً برای مزه دهن عرض می‌کنم که این عطف به ماسبقی را که اینجا برای روزنامه‌نویس‌ها قائل شده‌اند،‌ آن ‌هم مشمول همین مقررات می‌شود و برای این‌ که جلو افتضاح گرفته شود من عقیده‌ام این است که دستور بدهید که این شخص در همین محاکم منتضحی که هست محاکمه‌اش بکنند و من‌ هم مدارکی را که دارم در اختیار آنها می‌گذارم. این پرونده رسمی‌اش بود اما حقیقتش می‌گذارم. این پرونده رسمی‌اش بود اما حقیقتش چیست؟ آنها که خواندم جزو پرونده رسمی است یک چیزهایی بین‌السطور دارد که دیگر اینها را توی پرونده نمی‌نویسند- این یک مقاله‌ای است مال سه‌شنبه 15 تیر ماه 1327 مال نامه هم‌آورد است و توده‌ای هم نیست (یکی از نمایندگان- چی آقا؟) هم‌آورد- آقای علی‌اکبر مهتدی چنانچه پرونده خدمتی ایشان نشان می‌دهد در تاریخ 17 آذر 314 به سمت مستنطق اداره محاکمات نظام استخدام شد و از بدو ورود به کمک یکی دیگر از کارمندان، حاتمی سرتیپ خلعتبری را که بعد مقتول شد تحت نفوذ خود قرار داده و ترتیبی در آن اداره ایجاد کرد که کسانی که در آن دوره با دادرسی نزدیک بودند آن دوره را بدترین ادوار دادرسی می‌دانند تا این‌ که افسری شهبازی نام به اتهامی در دادرسی مورد تعقیب قرار گرفت این افسر پس از دوندگی‌های بسیار و با ارائه دلایل زیاد بر بی‌گناهی خود بالاخره با آقای مهتدی مواجه گردید ایشان و حاتمی بوی تذکر دادند که بی‌گناهی تو مورد قبول است ولی بالاخره ما هم حق خود را می‌خواهیم ستوان یکم شهبازی از افسران قدیمی بود ولی پولی نداشت که بدهد و ناچار همچنان زندانی ماند و بالاخره در اثر این ظلم و این وقاحت غیر قابل تصور با خود گفت حالا که کاری نمی‌توانم بکنم می‌روم خلعتبری و مهتدی و حاتمی را می‌کشم و خودم را هم بعد خواهم کشت مرگ از زندان بهتر است بالاخره یک‌ روز از زندان مخفیانه بیرون آمد و به سراغ اشخاص مورد بحث رفت تصادفاً آن‌ روز خلعتبری تنها از محاکمات بیرون می‌آمد شهبازی در بازپرسی گفته که با خود گفتم خوب است از خلعتبری بگذرم و به سراغ آن دو نفر دیگر بروم ولی ترسیدم مبادا آنها قبلاً رفته باشند و چون غیر از آن‌ روز فرصتی به ‌دست نمی‌آوردم لذا سرهنگ خلعتبری را هدف گلوله قرار دادم سرهنگ خلعتبری مقتول شد و شهبازی به اتهام قتل مورد تعقیب قرار گرفت ولی افتضاح و کثافت‌کاری و ظلم اداره محاکمات بعدی در محاکمه ستوان شهبازی روشن شد که محکمه با ملاجظه وضعیت خاص قاتل را به مدت کمی حبس محکوم نمود رأی محکمه به عرض اعلی‌حضرت شاه سابق رسید فرمودند رأی محکمه صحیح است ولی مملکت‌داری ایجاب می‌کند قاتل را بشکند. شهبازی اعدام شد و وقتی از وی سؤال کردند که آیا وصیتی داری گفت من از مال دنیا جز این ساعت چیزی ندارم و وصیت کرد که آن‌ را به خواهرش بدهند و تقاضا کرد فرمان اعدامش را خودش بدهد بدین طریق که سرهنگ خلعتبری و ستوان شهبازی قربانی سوء اوضاع دادرسی شدند. اداره محاکمات بلافاصله ستوان مهتدی را از خود راند- اینجا که گفتم به علت کسالت مزاج نبود این پرونده چون به نفعش است ولی حقیقت این است که اینجا نوشته شده به علت این افتضاحی که شده بود اداره دادرسی وی را از خود راند و ارتش وی را منتظر خدمت نمود به موجب حکم 373 و بعد از آن در سال 1317 هر قدر به اداره محاکمات اصرار شد که بوی شغل بدهد از دادن شغل امتناع نمود و اجباراً مشارالیه را به سمت منشی دفتر مشاوره فنی به اداره تسلیحات فرستادند تا این‌ که در تاریخ 12-5-320 چون از گرفتن شغل قضایی مأیوس شده بود با تشبث به بهانه کسالت از خدمت ارتش معاف شد وقایع شهریور پیش آمد اوضاع عوض شد اشخاص دیگری با نقشه‌های جدید به میدان آمدند و برای اجرای نقشه‌های خود به اشخاصی مانند مهتدی احتیاج داشتند دادستان دادگاه ویژه‌ی فراری‌های شهریور سرتیپ رزم‌آرا «سپهبد رزم‌آرای فعلی» پیشنهاد نمود که آقای علی‌اکبر مهتدی مجدداً در دادرسی ارتش استخدام شود ولی اداره دادرسی که ریاست آن با سرلشگر ناصرالدوله فیروز بود و دادستان آن آقای معاصر بود صریحاً نظر دادند که آقای مهتدی برای تصدی شغل قضایی مناسب نیست و آقایان همه می‌دانند سرتیپ ناصرالدوله فیروز و آقای معاصر دو نفر از اشخاص شریف این مملکت هستند (صحیح است) خوشبختانه هر دو نفرشان هم زنده هستند. آقایان ممکن است بروید. چون من فرصت نکردم بپرسم و اگر می‌پرسیدم شاید به من نمی‌گفتند برای این‌ که همین ممکن است اسباب گرفتاری‌هایشان شود- یک‌ سال پیش نوشته است تا این‌ که آقای سرتیپ رزم‌آرا به علت عدم... (در این موقع مجلس از اکثریت افتاد).

نائب رئیس- آقای دکتر تأمل بفرمایید. (پس از لحظه‌ای اکثریت شد) بفرمایید.

دکتر بقایی- تا این‌ که آقای سرتیپ رزم‌آرا به علت عدم استخدام ایشان مدتی از شغل دادستانی استعفا دادن دو رئیس دادرسی نیز عوض شد وقتی ستاد ارتش دستور داد که مشارالیه را استخدام کنند باز هم اداره دادرسی ارتش زیر بار قبول مهتدی برای شغل قضایی نرفت بعداً ستاد ارتش در نظر گرفت که مشارالیه را برای روزنامه ارتش استخدام کنند و دستور استخدام هم صادر شد. کارگزینی قبول ننمود همین‌ طور این گزارش هم به عرض رسید و صریحاً گزارش شد که استخدام مهتدی با ستوان یکمی خلاف مقررات است و مسأله مسکوت ماند و بالاخره در تاریخ 15ر7ر23 در زمان ریاست ستاد سرلشگر رزم‌آرا. رئیس ستاد صریحاً دستور داد به واسطه احتیاجی که به وجود این شخص هست «و خیلی احتیاج زیادی دارد که بعد توضیح خواهم داد» فوری گزارش شرف عرض صادر شود و قرار شد که با ستوان یکمی و حفظ سوابق استخدام شود البته این را آقایان می‌بینند وقتی ‌که دیدند این یک چیز مشکلی نبود وقتی‌ که دیدند یا ستوان یکمی درست می‌شود با گزارش شرف عرض درست می‌شود گفتند خوب حالا که می‌شود چرا سرهنگی نباشد چرا سرتیپی نباشد چرا سپهبدی نباشد وقتی‌ که بخواهند خوب انجام می‌دهند اول آنها تمام سعی‌شان این بود که با هم‌ردیف ستوان یکمی استخدامش بکنند و نمی‌شد وقتی‌ که دیدند می‌شود با سرهنگ دومی استخدامش کردند نشان هم به او دادند فردا چیزهای دیگری هم بهش می‌دهند یک روزی هم ممکن است در خدمت آقای دکتر اقبال بیایند ایشان هم نخست‌وزیر باشند او هم وزیر جنگ یا وزیر دادگستری باشد البته وزارت دادگستری برای او مناسب‌تر است یک روزی هم اینجا خواهند آمد و خواهند نشست ما که بخیل نیستیم بالاخره استخدام مجدد آقای مهتدی در زمان ریاست ستادی سرلشگر رزم‌آرا عملی گردید اما چون بلافاصله بعد از مدت کمی رئیس ستاد عوض شد آقای مهتدی در زمان ریاست ستاد سرلشگر ارفع در جراید مقالاتی علیه ایشان و ارتش نوشته و ستاد ارتش مهتدی را به لشگر فارس معرفی نموده ولی ایشان فرمان ارتش را قبول نکرده و فراری شده و وقت فرار هم تسلیم دادگاه گردیده بالاخره از خدمت ارتش اخراج شد و بلافاصله به دستور ارباب خود متوجه محافل چپ که در آن‌ موقع کسب قدرتی نموده بودند گردید آقای مهتدی عامل فساد دادرسی سرهنگ خلعتبری، متوجه عناصر چپ شد و در روزنامه داریا به انتشار مقالاتی تحت عنوان انتقاد از قانون اساسی مشغول شد همین مقالاتی‌ که به جرمش اعتبارنامه ارسنجانی رد شد آقای مهتدی به دستور ارباب فعال خود به چپ رفته بود و از چپ‌های افراطی هم تندتر رفت و در روزهایی که هیچ‌ کس صحبت از تغییر رژیم نمی‌نمود پیشنهاد کرد که قانون اساسی ایران بر حسب مقتضیات زمان و مکان تغییر پذیرد بلی از (رحیمیان- یک کمی بلندتر بفرمایید) چشم آقای مهتدی حکومت پیشه‌وری را دمکراتیک و مطابق آروزهای ملت ایران خوانده و اگر دادگاهی تشکیل شود و رسیدگی نماید خواهد دید که سهم ایشان نیز در تحریک به قیام و خیانت از بسیاری از کسانی که به روی چوب‌های دار جان دادند یا تیرباران شده یا در زندان‌ها زندگی بدتر از مرگی را ادامه می‌دهند خیلی بیشتر بوده است اینجا معلوم می‌شود در مشاغل سابق یک چیزهایی هم

+++

 بوده و من تعجب می‌کنم که این یک ‌سال پیش نوشته شده است حالا استیضاح معلوم است من می‌آیم اینجا یک حرف‌هایی را که با یک مدارکی می‌گویم به حرف‌های من که جواب نمی‌دهند و می‌آیند یک‌ مقداری ادبیات می‌بافند و مقداری هم آسمان و ریسمان می‌گویند مجلس هم رأی اعتماد می‌دهد و رأی اعتماد هم روی چشم بنده محترم است ولی به استیضاح جواب داده نخواهد شد و اگر جوابی هم داده شود سفسطه خواهد بود چون من اینجا با مدارک صریح صحبت کردم باید با همان مدارک جواب بدهند اما یک مطلب دیگری که برای روشن شدن این آقایان باید عرض کنم این است که اشخاص متفاوتند یک کسی است فرض بفرمایید توی همین سرهنگ‌هایی که الان در دادگاه هستند و محاکمه می‌کنند بعضی از اینها هستند که هیچ تقصیری ندارند و حتی نمی‌توانیم بگوییم که بد می‌کنند برای این که اینها جاهل هستند یک سرهنگ بی‌سوادی است به او گفته‌اند برو آنجا بنشین بعد هم این را محکوم بکن به پنج‌ سال حبس می‌رود می‌نشیند و این کار را می‌کند، چون جاهل است و چون لباس نظامی تن او است بایستی این کار را اجرا بکند هیچ حرفی هم نمی‌تواند بزند ولی از قدیم گفته‌اند، دیه‌ بر عاقله است اگر یک کسی از روی نفهمی یک دستوری که دیگری بهش داد اجرا بکند و ما تشخیص بدهیم که نمی‌داند چه بکند گله‌ای هم نباید ازش بکنیم برای این‌ که من از بعضی از دوستان محترم خودم هم گله نمی‌کنم برای این‌ که می‌دانم بهشان گفته‌اند هو بزنید و آنها هم هو می‌زنند و نمی‌دانند موضوع از چه قرار است ولی اگر من که تحصیل کرده‌ام قلم دارم استاد دانشگاه هستم یک حرفی بزنم و بعد برخلاف آن عمل کردم و از من پرسیدند نتوانستم دلیل برای آن بیاورم که چرا من برخلاف عمل کردم می‌توانند به من بگویند تو آدم بی‌شرفی هستی، این را می‌توانند به من بگویند، برای این‌ که شما می‌توانید بگویید آقای دکتر بقایی آن‌ روزی که تو این مقالات را می‌نوشتی تو حتماً معتقد بودی یا دروغ می‌گفتی، از این دو شق که خارج نیست امروز که بر خلافش عمل می‌کنی، یا آن‌ روز دروغ می‌گفتی یا امروز پس آدم بی‌شرفی هستی این راه سوم ندارد، برای کسی‌ که علت جهل در پیش دارد هیچ بحثی برای آنها نیست و آن بیچاره‌هایی که امروز دارند دادگستری را مفتضح نمی‌توانم بگویم، مسخره هم نمی‌توانم بگویم کلمه‌ای ندارم، هیچ کلمه‌ای ندارم، باور کنید کسانی که با عدلیه سر و کار دارند با قانون سر و کار دارند نمی‌توانند یک کلمه پیدا کنند برای این جریان دادرسی ارتش، هر کس پیدا کرد من یک سوری می‌دهم (یمین اسفندیاری- خیلی متشکرم) آن سرهنگ‌های بیچاره‌ا‌ی که آنجا نشسته‌اند یک سرهنگ ضعیفی است پانزده سال در خوزستان بوده ده سال در بلوچستان به ‌سر برده خاک خورده باد خورده، آفتاب خورده خسته شده، آمده اینجا بهش گفته‌اند برو بنشین اینجا این کار را بکن او هم می‌کند بر او هیچ بحثی نیست ولی یک کسی که این مقالات را نوشته یک کتاب‌هایی که ایشان ترجمه کرده‌اند من وقتی که می‌خواستم شرح حال این شخص را پیدا بکنم دیدم کتاب‌های عجیبی را ترجمه کرده است روح‌القوانین ترجمه کرده چند تا کتاب از مترلینک یکی از بزرگ‌ترین متفکرین دنیا را ترجمه کرده و من نمی‌دانم چطور این شخص روح عجیبی دارد باور کنید انسان وقتی که با یک چیزی انس داشته باشد در ورحش تأثیر دارد البته ترجمه یک حالت نزدیکی و انس عجیبی را ایجاد می‌کند پس وقتی که آقای کفایی یک کتابی را ترجمه می‌کند طبعاً در آن مواقعی که به این کار می‌پردازد یک نزدیکی روحی فوق‌العاده‌ای با آن مؤلف کتاب پیدا می‌کند. آقایانی که در کار ترجمه دست دارند گمان می‌کنم عرایض مرا تصدیق می‌کنند که در آن موقع ترجمه یک نزدیکی عجیبی پیدا می‌شود و من نمی‌دانم کسی که سازش ادستینه مترلینک را ترجمه می‌کند این شخص چه جور این ادعانامه را صادر می‌کند واقعاً من نمی‌فهمم که چه‌ طور این طور می‌شود. (رحیمیان- آقای دکتر بقایی تمام قضایایی که در کشور اتفاق می‌افتد صدی نود و نهمش مربوط به نفت است تمام تغییر و تبدیل‌های که می‌خواهند بدهند) کم‌کم روزگار برگشت نهضت دمکراتیک قلابی از آب در آمد آقای مهتدی هم دشمن خونین آنها شد یکی از دوستانم یادداشتی برای من فرستاده می‌نویسد خطاب به من که بفرمایید به عوض این‌ که آقای مهتدی سرهنگ شد و مدال گرفت سرگرد بنی‌صدر و یکی دیگر که نمی‌توانم بخوانم سروان و ستوان یکم خواهند شد یعنی تنزل مقام وقتی که این رتبه را می‌دهند خلاف مقررات خواهد بود چند تا رتبه خالی می‌ماند باید از چند تا رتبه بگیرند تا به او بدهند وقتی که یکی از ستوان یکمی یک دفعه می‌شود سرهنگ دو و بعد هم امسال برای این که این خدمات را کرده سرهنگ تمام می‌شود به هر حال آقای مهتدی هم دشمن خونین افسران فراری و خائنین آذربایجان شد افسرانی که خود ایشان یا دوستانشان را ترغیب به فرار کرده‌اند من این‌ مطلب را پشت این تریبون انشاءالله ثابت خواهم کرد دوستانش مقصود تیمسار سپهبد حاج‌علی‌خان رزم‌آرا‌ است (دهقان- این ‌طور نیست) من ثابت خواهم کرد شما بیایید اینجا جواب بدهید، با مدرک ثابت خواهم کرد بنده هیچ توهین نمی‌کنم، بنده دارم تاریخی می‌گویم هرجا که من بدون مدرک حرف زدم دهن مرا خورد کنید (حاذقی- آقای دکتر بقایی شما از اول مجلس را متشنج کردید نگذاشتید کاری انجام بشود) مال شما را هم اطلاع خواهند داد آقای حاذقی را هم یادداشت کنید که دفاع کردند اولاً من یک چیزی را به دوستان عرض می‌کنم که من متوجه هستم که کاملاً یک عده باید اینجا اعتراض بکنند و من از این خوش‌وقتم برای این‌ که هر کس در این صحبت‌هایی که من با مرجع در اینجا می‌کنم و نامه‌ای را می‌خوانم به صحبت‌های دیگر کاری ندارم، هر کس اعتراض بکند البته یک تشکر فوق‌العاده‌ای ازش خواهم داشت آن‌ هم به مضمون این‌ که گفته‌اند، از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک، خیلی خوش‌وقتم از این‌ که با دوستانی که یکی دو سال با هم کار کرده‌ایم از این که به من فحش می‌دهند یک وسیله بشود در انتخاب دوره شانزدهم آنها.

حاذقی- ما احتیاج به کمک از هیچ مقامی نداریم ولی آقا شما مجلس را متشنج کردید بگذارید مجلس کار بکند، بس است آقا دست از کار ملت بردارید ما نیامده‌ایم اینجا لاطائلات بشنویم ما هزار کار و بدبختی داریم.

نائب رئیس- اگر یک نماینده‌ای مطابق عقیده خودش بگوید این حرف شما درست نیست این دلیل به این نیست که شما به او اهانت بکنید و او را تحت نفوذ و سلطه خود بیاورند که هر چه می‌گویید بگویند صحیح است این‌ طور نیست آقا آنها هم حرف خودشان را می‌زنند.

دکتر بقایی- ... بنده جناب آقای رئیس با مدرک اینجا صحبت می‌کنم و با مدرک جواب می‌خواهم.

نائب رئیس- چرا توهین می‌کنید با هو کردن و مانع صحبت شدن این جواب نیست.

دکتر بقایی- بنده هر کدام از این حرف‌هایی که اینجا می‌زنم اگر مدرک در مقابلش ارائه ندادم حاضر به هر گونه تنبیهی که معین بفرمایید هستم.

نائب رئیس- هر یک از آقایان که یک حرفی می‌زنند شما یک توهین غیر مستقیم را مستقیماً جواب می‌دهید.

دکتر بقایی- من توهین نمی‌کنم خدمت می‌کنم.

نائب رئیس- کسی به خدمت شما احتیاج ندارد استیضاح است صحبت خودتان را بفرمایید هر چه می‌خواهید بگویید چرا توهین می‌کنید.

دکتر بقایی- ... قبل از خاتمه دادن این مقاله لازم می‌دانم این مقاله است بنده می‌خوانم که عمل ننگین و فضاحت‌آمیز ایشان یعنی سرکار سرهنگ مهتدی را در دادرسی ارتش به اطلاع خوانندگان محترم برسانم ضمناً یادآور می‌شوم که در چنین جریانی مهتدی تنها نبوده و بدون هیچ‌گونه تردیدی دوستان وی نیز او را ترغیب و مساعدت نموده‌اند اینک به شرح اولین عمل فضاحت‌آمیز ایشان می‌پردازم بدون تردید خوانندگان محترم مخصوصاً آنهایی که در آذر سال 1324 جراید تهران را ملاحظه می‌فرمودند اطلاع دارند که فجیع‌ترین صحنه‌های سال 24 در سراب واقع شده این قسمت را من شخصاً اطلاع ندارم اگر آقایان نظر دیگری داشته باشند به بنده بفرمایند چون این عین مقاله است که می‌خوانم فجیع‌ترین صحنه‌ها و مهم‌ترین خیانت‌کار این داستان آقای هاشمی سرابی بود که افسران ژاندارمری را به مسلسل بسته و پای آنها را اره کرده بود این مطلب آقای امامی صحیح بوده؟ (بهادری- نه آقا صحیح نبوده است) و هزار گونه اهانت به خانواده آنان روا داشته همین‌ طور بوده؟ (یک‌ نفر از نمایندگان- خیر نبوده) و در ارتش دمکراتیک پیشه‌وری سرگرد گردیده این مقاله است که می‌خوانم چون گفتم که راجع‌ به این قسمت مدرکی ندارم یک سلسله مقالاتی است به امضای روزنامه هم‌آورد (دهقان- این روزنامه هم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آورد به طرز مخصوص و برای مقصد معینی و برای اخلال منتشر شده از طرف یک باند معین هم منتشر شده شما نباید استناد کنید به مندرجات آن روزنامه) من دارم می‌خوانم من استناد نمی‌کنم.

دهقان- پس چرا می‌خوانید چرا وقت خودتان و وقت مجلس را دارید تلف می‌کنید؟

دکتر بقایی- معلوم می‌شود این موضوع حساس است (دهقان- نه آقای دکتر درباره بنده خواهش می‌کنم این حرف‌ها را نزنید) این عنصر خائن بعد در سال 1325 دستگیر و در محکمه محکوم به اعدام شد اگر این ریاست باشد واقعاً چیز عجیبی است خانواده‌ او که دارای ثروت سرشار می‌باشد برای به دست آوردن یک درجه تخفیف و تبدیل حکم اعدام هزار گونه تشبث کردند حتی تقاضا نمودند اجازه داده شود یک سربازخانه برای یک هنگ در سراب بسازند و این یک درجه تخفیف به آنها داده شود البته کسانی‌ که به آبرو و حیثیت افسری عقیده داشتند زیر بار نمی‌رفتند تا این‌ که در

+++

 این اواخر با کمک آقای مهتدی هاشمی از زندان و مرگ هر دو نجات یافت (امامی- آقا این چه حرفی است هاشمی الان هم در زندان است) اینجا نوشته است (امامی- مزخرف نوشته پاره کنید بریزید دور) سر تا پا دروغ است من دیگر استناد نمی‌کنم.

دهقان- چرا یک شخصی مثل شما به این مندرجات متشبث شود وقت خودتان و مجلس را می‌گیرید.

محمدعلی مسعودی- برای اطلاع‌تان عرض می‌کنم که این ارگان سرلشگر ارفع است و اختلاف شدیدی با سپهبد رزم‌آرا دارد همیشه یک مطالبی برعلیه ایشان نوشته می‌شود.

باتمانقلیج- یک خدمت‌گذاری را لااقل خراب نکنید.

دکتر بقایی- حالا یک موضوع دیگری را می‌خواهم خدمت آقایان عرض کنم که کراراً صحبت شده و ایرادات و اعتراضاتی کردند عرض کنم در موقعی که من استیضاح را دادم در اینجا گفتم که چون تأمین جانی ندارم در مجلس تحصن اختیار می‌کنم (حاذقی- خلاف فرمودید هیچ ‌کس در این مملکت نیست که تأمین جانی نداشته باشد این دماگوژی‌ها چیست؟)

آقای حاذقی- هر که گوید کلاغ چون باز است- نشوندش که دیده‌ها باز است- از این تکذیب شما در اصل موضوع تفاوتی نمی‌کند شما دلایل مرا اول گوش بدهید بعد تکذیب کنید قبل از این‌ که من دلایل خودم را عرض کنم شما حقوق خوانده‌اید مکه هم رفته‌اید باید وقار بیشتری داشته باشید (حاذقی- ما مکه رفتیم ولی دماگوژی نمی‌کنیم) بلی متأسفانه همان ‌طور که رفته‌اید برگشته‌اید (حاذقی- من از اول هم دماگوژ نبودم) بنده گفتم که چون تأمین جامی ندارم در مجلس متحصن می‌شوم یک عده از آقایان دوستان می‌آمدند و به من می‌گفتند که چرا ترسیدی و آمدی متحصن شدی اولاً این را از اینجا می‌خواهم به همه دوستانم تذکر بدهم که اگر من ترسیده بودم اصلاً این صحبت‌ها را نمی‌کردم من تأمین نداشتم و خواستم پیش از این‌ که به من آسیبی برسد بتوانم حرف‌هایی بزنم اما حالا می‌آیم سر دلایل نداشتن تأمین پیش از این که دلایلش را عرض کنم یک واقعه‌ای که همین پری‌روز اتفاق افتاده برای آقایان عرض می‌کنم عریضه‌ای است که شخصی به مقام ریاست مجلس شورای ملی فرستاده بنده آن‌ را می‌خوانم- ریاست محترم مجلس شورای ملی وکلای دادگستری که وابسته به قوه مقننه و سازمان قضایی کشورند سهم آنان در اجرای عدالت و قانون غیرقابل انکار است و لذا موقعیت و ارزش اجتماعی آنان بایستی مورد احترام باشد ولی با کمال تأسف به اطلاع ریاست محترم مجلس شورای ملی می‌رساند که علی‌رغم این حقیقت، هنگامی‌ که ساعت نه روز 22 فروردین 1328 جهت کسب اطلاع از پرونده‌ متهمی که این جانب را به وکالت خود معرفی نموده بود به دادگاه تجدیدنظر شماره دو فرماندار نظامی مراجعه نمود بنا به ‌دستور سرتیپ مظفری رئیس دادگاه منشی دادگاه که سروان هم‌ردیفی هست به معیت هشت تن سرباز و نگهبان این جانب را در دادگاه به سختی مضروب و مجروح ساخته و دشنام‌های توهین‌آمیزی ایراد داشتند، عدالت اجتماعی است (کشاورزصدر- دروغ می‌نویسند) شما بیایید رد کنید به گفتن این دروغ است رد نمی‌شود (کشاورزصدر- دلیلی هم ضمیمه‌اش هست) بلی دلیل هم هست. چون به حیثیت شغلی این جانب لطمه جبران‌ناپذیر وارد ساخته‌اند و از طرفی ارتکاب بعضی جرایم از لحاظ جنبه عمومی تأثیر به سزایی در سرنوشت ارکان قانون و عدالت اجتماعی دارد مراتب به عرض ریاست محترم مجلس ملی رسید با تقدیم احترامات فائقه محسن‌ فرزانه وکیل پایه یک دادگستری. اما شکایت چه بوده این شخص را تا دیروز بنده ندیده بودم، یکی از دوستان من آمد گفت که یک شخصی است به اسم فرزانه، وکیل دادگستری است و می‌خواهد مرا ببیند گفتم خوب، دیروز صبح این شخص آمد پیش من و جریان کار خودش را که این‌ طور برای من تعریف کرد گفت که یکی از جوان‌هایی که گرفته‌اند و تحت تعقیب است اسمش را گفت خاطرم نیست، گفت من وکیل این شخص بودم در دادگاه بدوی این شخص محکوم شد به سه سال حبس با اعمال شاقه گفت ما تجدید‌نظر دادیم در تجدیدنظر چون‌ که می‌ترسیدند من یک حرف‌هایی بزنم در محکمه که خوب نباشد مرا با یک حیله قانونی طرد کردند، رسم این است که وقتی که برای یک متهمی یک وکیلی تعیین می‌کنند از طرف دادگاه یا به ‌وسیله کانون وکلا به او اخطار می‌شود و یک اخطاریه می‌فرستند که تو وکیل فلانی هستی آن وکیل هم زیر اخطاریه می‌نویسد که قبول کردم یا قبول نکردم و بعد هم البته وکیل باید برود پرونده را رسیدگی کند. عرض کردم که این شخص وکیل آن جوان بوده در محکمه بدوی، بعد هم محکمه تجدیدنظر تشکیل می‌شود و رئیس محکمه می‌گوید چون آقای فرزانه برای دیدن پرونده نیامده معلوم می‌شود که نمی‌خواهد این وکالت را قبول کند و بنابراین وکیل تسخیری برای او معین می‌کنیم، دوستان من می‌دانند که من حافظه زیادی ندارم چیزهای زیادی راجع‌ به متهم شنیدم که نمی‌خواهم اینجا صحبت کنم خودم هم هیچ‌ کدام‌شان را نمی‌شناسم عرض کنم که توی روزنامه می‌نویسند که چون آقای فرزانه حاضر به وکالت نشده به این جهت یک وکیل دیگری معین می‌شود این شخص می‌رود و توی محکمه می‌گوید که آقا کی به من مراجعه شد که من قبول وکالت نکرده باشم که آبروی مرا می‌برید می‌گویند تو وکیل هستی و نیامدی متهم باید خودش به شما اطلاع بدهد این شخص می‌گوید متهم که در زندان است او وسیله اطلاعی ندارد و از آن گذشته رسم و قانون بر این است که محکمه به ‌وسیله کانون وکلا یا به ‌وسیله کلانتری اطلاع بدهد همین ‌طور است آقای سزاوار؟ (سزاوار- به ‌خودش اطلاع می‌دهند) می‌گویند آقا اینجا محکمه نظامی است ما فرصت نداریم از این کارها بکنیم می‌گوید آخر قانونی هست جواب می‌دهد مردکه فلان‌فلان شده تو قانون را به رخ من می‌کشی این‌ را بیرونش کنید و بزنید و این وکیل عدلیه را از دادگاه بیرون می‌کنند این شخصی که پهلوی بنده آمده دستش یک خراش مختصری داشت و در رانش هم یک خراش خیلی بزرگی داشت که گویا بهداری شهربانی تصدیق کرده که این یک قدری هم استراحت می‌خواهد (کشاورزصدر- اینها دلیل نبود آقای دکتر اینها ادعا بود) این نامه است (کشاورزصدر- آن دلیل نشد) شما می‌توانید طبق این نامه این وکیا عدلیه را تعقیب بکنید به عنوان اشاعه‌ اکاذیب (سزاوار- اگر در محکمه بدوی وکیل بوده لابد محتاج به اطلاع نبوده) اما این موضوع به ‌اصطلاح جمله معترضه‌ای بود حالا می‌رسیم به ‌موضوع تأمین و موضوع امنیت عرض کنم که اما موضوع تأمین و موضوع امنیت بنده اینجا نمی‌خواهم عرض بکنم فقط دو کلمه می‌خواهم به آقایان عرض کنم که چه ‌طور می‌شود می‌گویید راه‌ها امن است یا می‌گویید راهی امن نیست راه‌ها را وقتی می‌گویند امن است که چه‌ طور باشد؟ البته وقتی که دزد نباشد توی راه‌ها اگر دزدی نباشد که قافله را بزند و یا جلوی اتومبیل را بگیرد می‌گویند راه‌ها امن است ولی اگر دزد باشد توی راه‌ها و دزدان مسلحی باشند که جلوی اتومبیل را بگیرند یا قافله را بزنند می‌گویند که راه‌ها ناامن است، چه‌ طور می‌شود که دزد پیدا می‌شود یا پیدا نمی‌شود اگر یک قوه‌ صحیحی در مملکت حکم‌فرما باشد و جاده‌ها را نگه‌ دارد و ژاندارم و امنیه و اینها هم وظیفه‌ خودشان را درست انجام بدهند و دزدها را بگیرند و تنبیه کنند بعد دزدها می‌روند سرجایشان می‌نشینند یا از راه‌های دیگر دزدی می‌کنند ولی اگر برعکس یک دزد مسلحی آمد توی راه جلوی یک اتومبیلی را گرفت یک‌ نفر را هم مثلاً کشت یا مالش را برد و بعد کاری با او نکردند یعنی مثلاً محکوم شد به یک ماه حبس قابل ابتیاع این بعد از یک‌ ماه برمی‌گردد می‌رود تفنگش را برمی‌دارد و می‌رود بین راه. آقای دکتر اقبال شما باید گوش بدهید چون مربوط به وزارت کشور می‌شود، البته این شخص اگر دید تنبیه زیادی نیست او تفنگش را برمی‌دارد و می‌رود توی راه جلو قافله را می‌گیرد سایر دزدها هم که می‌بینند کسی کاری به آنها ندارد آنها هم می‌آیند دزدی می‌کنند و آن وقت یک راهی می‌شود ناامن این یک توضیح خیلی ساده و بدیهی بود حالا از راه بیرون می‌آییم و می‌رسیم به تهران و مجلس که مرکز قوه مقننه است و امن‌ترین و محترم‌ترین و مقدس‌ترین نقطه در هر کشوری، در ایران هم اینجا است در اینجا یک اتفاقی رخ داد برای این‌ که به آقایان یادآوری کرده باشم یک خبری را در روزنامه اطلاعات می‌خوانم چون این روزنامه هم اخبارش دقیق است و هم خیلی مرتب است به این جهت من خیلی استفاده می‌کنم از این واقعه تأسف‌آور. امروز در صحن مجلس مهندس رضوی را سیلی زدند یک‌ ساعت بعدازظهر امروز هنگامی ‌که آقای مهندس رضوی می‌خواست از مجلس خارج بشود در داخل حیاط مجلس شورای ملی جلو اداره بازرسی مورد حمله آقای برخوردار سرهنگ بازنشسته ارتش قرار می‌گیرد. (باتمانقلیج- فحش داد زدنش) قبول دارم شما هم بفرمایید بنده را بزنید.

مکّی- معنی عدالت هم همین است!!

باتمانقلیج- هر کس فحش داد می‌زنندش.

نائب رئیس- آقای باتمانقلیج این حرف را نزنید آقا.

دکتر بقایی- عرض کنم آقای مهندس رضوی در آن نطق تاریخی که در این مجلس کرد مطالب زیادی را اظهار داشت.

کشاورزصدر- بسیار به ضرر مملکت هم بود.

نائب رئیس- آقای کشاورزصدر خواهش می‌کنم.

مکّی- ولی آقای ساعد فرمودند که به اندازه یک ارتش صدهزار نفری خدمت کرد.

+++

دکتر بقایی- عرض کنم یک مطالب زیادی راجع‌ به سوء جریانات اداری گفت که البته به هیچ‌ کدام از اینها ترتیب اثری که داده نشد هیچ جوابی هم ندادند همین‌ طور آمدند آسمان و ریسمان گفتند، ولی راجع‌ به این شخص به خصوص من حضور داشتم که منتش را سر مهندس رضوی گذاشتند که برای این حرف‌ها بازنشسته شد من حضور داشتم و ارجع‌به اصل موضوع هم کار ندارم اصلاً وارد نمی‌شوم که حرف‌های مهندس رضوی حق بود یا حق نبود راجع‌ به این شخص و میبایستی گفته باشد یا نگفته باشد ولی قدر مسلم این است که منتش را سر مهندس رضوی گذاشتند که چون تو گفتی بد است ما بازنشسته‌اش کردیم خلاصه آمد در صحن مجلس شورای ملی توی گوش مهندس رضوی عرض کنم این خبر مال شنبه دوم بهمن‌ماه است در دوشنبه چهارم بهمن‌ماه در روزنامه اطلاعات می‌نویسند برخوردار سرهنگ بازنشسته ارتش با تودیع وجه‌الضمان آزاد گردید اما تفصیل یک‌ ساعت بعدازظهر امروز پرونده اهانت و ضرب و جرح آقای برخوردار تحویل آقای دادستان تهران گردید و خود او نیز در زندان دادگستری توقیف شد بنا به دستور آقای پیراسته دادستان تهران و نماینده ساوه به شعبه ششم دادسرا برای بازپرسی فرستاده شد «این نماینده ساوه‌اش توی روزنامه اطلاعات نیست» و برخوردار مورد بازپرسی قرار گرفت متهم ضمن بازپرسی چنین گفته است: آقای مهندس رضوی ضمن یکی از نطق‌های خود نام مرا برده و نسبت دزدی و ارتشا به ‌من داده و بدین‌ وسیله نام من و خانواده‌ام را لکه‌دار کرده‌اند بنده نیز برای رفع سوءتفاهم چند روز پیاپی برای ملاقات ایشان و اثبات این‌ که مورد اتهامی بر من وارد نیست و مغرضین اطلاعات غلط به ایشان داده‌اند کوشش می‌کردم تا آن‌ که آن ‌روز موفق به ملاقات ایشان شدم و قضیه را برای اثبات بی‌گناهی خود پیش کشیدم اما باز هم ایشان قانع نشدند و حتی ضمن صحبت عصبانی گردیده و به من حمله کردند ناچار بنده نیز در مقام دفاع از خود برآمدم بازپرس شعبه 6 پس از پایان بازپرسی قرار آزادی او را به قید تودیع سیصدهزار ریال وجه‌الضمان صادر می‌کند این را سر بسته گفتم برای این‌ که گفتم آقایان توجه کنند برای این‌ که این بازپرس هم فهمیده که این موضوع کوچکی نیست واِلا با سه‌هزار ریال صادر می‌کرد و چون متهم از اجرای قرار خودداری می‌نماید تحویل زندان می‌شود تا این‌ که دیشب پاسی از شب گذشته با اجرای قرار وجه‌الضمان البته به متهم گفته می‌شود پول او هم گفته بود که پول ندارم گفته می‌شود برو توی حبس تا این‌ که دیشب پاسی از شب گذشته قرار آزادی او صادر می‌گردد ایشان در روز سوم بهمن آزاد شدند عرض کنم که اما این خودش گفته که بله چون به من توهین کرده و کسی رسیدگی نکرد من زدم ولی اگر دنباله این را یک قدری ما شروع به تحقیق بکنیم به چیزهای خیلی جالب توجهی می‌رسیم من نمی‌گویم چه کسانی به برخوردار دستور دادند که به مهندس توهین کند من نمی‌گویم و نمی‌دانم که چه‌ جور آنها را اگر خود آقایان علاقه داشته باشند بروند دنبالش و پیدا کنند و شاید بگویید که تمام این بازنشستگی و فلان اینها یک صورت‌سازی بوده ولی راجع‌ به آنها من کاری ندارم ولی این آقای برخوردار که به قید کفیل آزاد شد سرهنگ بازنشسته هم هست توجه بفرمایید او متخصص است، نه مهندس است نه دکتر است هیچ‌ کدام از اینها نیست یک‌ دفعه می‌بینند یکی از حساس‌ترین دستگاه‌های فنی این مملکت یک احتیاج فوق‌العاده‌ای به ‌وجود این شخص پیدا می‌کند و من خیلی متأسفم از این‌ که مجبورم در اینجا یک مدارکی را بخوانم که بعضی از دوستان من هم اسم‌شان توی این مدارک هست از این قسمت خیلی من متأسفم ولی به فرموده سقراط معلم اول می‌گوید من سقراط شاگرد افلاطون بوده یک‌جا یک عقیده‌ای برخلاف عقیده‌ استادش اظهار کرده بود (باتمانقلیج- ارسطو بود آقا) متشکرم آقای باتمانقلیج که به ما در اینجا درس فلسفه هم دادید الهی شکر این یادداشت شود که آقای باتمانقلیج به دکتر بقایی استاد دانشگاه درس فلسفه هم دادند (مکی- آقای رئیس چرا توهین می‌کنند اخطار نمی‌کنید) به آقایان نباید اخطار بکنند توی سر من هم حق دارند بزنند.

نائب رئیس- هیچ‌ کس حق توهین ندارد.

دکتر بقایی- آخرش چرا برای او زنگ نمی‌زنید این توهین نیست من پیه بالاتر از این را به تنم مالیده‌ام (زنگ رئیس).

نائب رئیس- اگر کسی توهین بکند من جلوگیری می‌کنم.

دکتر بقایی- ... ولی تمدن خوشبختانه حالا هم که ما راه افتاده‌ایم با قدم‌های سریع به طرف تمدن پیش می‌رویم ولی همین‌ قدر هست که باربری به دانشگاه درس فلسفه می‌دهد عرض کنم که آقای برخوردار روز دوم بهمن یک نماینده مجلس را در صحن مجلس کتک زد و در سوم با قید کفیل آزاد شده حالا از مجلس برویم یک ‌قدری آن طرف شهر به طرف چهارراه حسن‌آباد و خیابان سپه و خیابان استخر می‌بینید در روز 19-12 یعنی تقریباً یک‌ماه بعد یک دستوری به این مضمون صادر شده: آقای تجدد معاون مالی بانک دستور فرمایید فعلاً دوهزار تومان در اختیار آقای برخوردار بگذارند تا پستی که حضوراً مذاکره شد بودجه و کار ایشان تهیه و ابلاغ مشارالیه پس از تهیه بودجه این مبلغ جزو آن محسوب خواهد شد «این عین عبارت است از روی خود خط من استنساخ کردم» 9ر12ر27 امضای فروهر زیر آن دستور نوشته شده دستور بالا مدرک پرداخت چک شماره 21756 که ضمن ثبت شماره 30281- 11ر12ر27 به حساب منظور گردیده است ولی فکر بکنید این دوهزار تومان را که دادند این پیش‌قسط است خیلی بیشتر است این فقط یک پیش‌قسطی است که علی‌الحساب داده‌اند تا این‌ که برای ایشان شغلی تهیه کنند فکر کنید این مفتضح نیست یک سرهنگی که ارتش بازنشسته‌اش کرده وزیر دارایی دستور داده که بازنشستگان را به خدمت برنگردانند بنده خودم در چند ماه پیش یکی از دوستان من همشهری عزیز من یک دکتر طبی بود به اسم دکتر معینی این مرحوم شد آقای دکتر اقبال هم می‌شناسند و در بودجه وزارت بهداری هم کمک کرده‌اند به او این مرحوم شد و سابقه‌اش هم هست خانم این آموزگار بوده و وقتی‌ که این مأموریت پیدا کرده بود رفته بود مدتی به بلوچستان و سیستان و بعد هم مدتی به خرمشهر هر کس هم که این را می‌شناخت می‌دید که بسیار شخص شریف و نجیبی بود که بعد از چندین سال خدمت یک کسالتی پیدا کرد و چند سال هم مریض بود و جوان‌مرگ شد عرض کنم که خانم او سابقاً آموزگار بوده وقتی ‌که شوهر کرد دید این ‌طرف و آن‌ طرف می‌رود و با زندگیشان وفق نمی‌دهد این به تقاضای خودش منتظر خدمت شد ملاحظه فرمایید ما اقدام کردیم که این زن که شوهرش این‌ جور جوان‌مرگ شده چند تا بچه هم دارد عایدی هم ندارد این را برگردانند به خدمت وزارت فرهنگ که بتواند اعاشه بکند گفتند نمی‌شود چون منتظر خدمت بوده قابل برگشتن نیست مقررات اجازه نمی‌دهد این را به من گفتند که مقررات اجازه نمی‌دهد ولی همان مقررات آقای برخوردار را اجازه می‌دهد آن‌ هم با چه ننگ و افتضاحی حالا برایتان توضیح می‌دهم برای وجود جناب ایشان یک اداره در بانک صنعتی ایجاد شد نه این‌ که یک اداره‌ای هم باشد و بگویند آقای دکتر سجادی تو رئیس اداره هستی تو برو و او را بگذارند سرجایش ولی خیر آقا یک اداره‌ای ایجاد شد به اسم اداره اطلاعات و تحقیقات آقای سرهنگ برخوردار بازنشسته ارتش و تحت تعقیب برای توهین به وکیل در مجلس شورای‌ ملی رئیس اداره شدند ولی به اندازه‌ای گند این قضیه بالا آمده بود که می‌گویند وای به آن مرده‌ای که مرده‌شو هم برایش گریه بکند که خود آنهایی هم که حکم صادر کردند جرأت نکردند که آن حکم را ابلاغ کنند حکم را دادند گذاشت توی جیبش از این حکم من فقط شماره‌اش را دارم و مدارکی که پرداخت شده چون آن را مجبور بوده‌اند درد دفتر ثبت کرده‌اند ولی اصل حکم را نه رونوشت دارد ولی همه می‌دانند که آقای برخوردار سرهنگ بازنشسته ارتش رئیس اداره تحقیقات و اطلاعات است اما یک نامه‌ای در تاریخ 22 اسفند آقای برخوردار می‌نویسد: ریاست حساب‌داری «این تاریخ‌ها را آقایان خیلی دقت بکنند» با توجه به دستور شماره هیجده‌هزار و پانصد ... ببخشید تاریخش 27 اسفند است من اشتباه گفتم این‌ هم که تأیید می‌کنم و اشتباه خودم را اصلاح می‌کنم برای این است که وقتی‌ که می‌آیند جواب می‌گویند این حرف‌ها چرند بود تو گفتی در 22 اسفند این حکم صادر شده است در صورتی‌ که در 27 صادر شده است ولی اصل موضوع دیگر مالیده چون 22 صادر نشده 27 صادر شده اصل موضوع دیگر مالیده می‌شود این‌ هم طرز جواب گفتن به استیضاح است در تاریخ 27 اسفند 27 آقای سرهنگ برخوردار نامه‌ای می‌نویسد ریاست اداره حساب‌داری «در نظر داشته باشید نامه آقای فروهر 9ر12ر27 است» ایشان می‌نویسد. با توجه به دستور شماره 23563ر18514 کارگزینی حقوق اینجانب را نه‌هزار ریال تعیین شده «این را هم خودش نوشته این عین عبارت خودش است این را هم زیادی است ولی من مجبورم بخوانم چون یک وقت می‌گویند که را هم تویش دارد» (خنده نمایندگان) ضمناً طی یک گزارش هم در تاریخ 26ر11ر27 اشتغال به کار خود را گزارشی گردیده است این ‌هم سوادش هست از تاریخ 26ر11ر27 ایشان گزارش داده‌اند که من مشغول کار شدم در تاریخ 9ر12ر27 آقای فروهر نوشته‌اند که این پول را بهش بدهند تا بعد یک فکری برایش بشود یعنی از آن‌ وقت باید پول بگیرد چون هیچ نمی‌شد که معطل شود، متمنی است حقوق این برج را به رسم علی‌الحساب به اینجانب لطف فرمایید رئیس اداره اطلاعات و تحقیقات، به کوری

+++

 چشم بنده و هر کس که احترامی برای شئون وکالت قائل است، برخوردار. زیر این نامه نوشته شده است اداره مرکزی بپردازد امضا پژان نمی‌توانم بخوانم درست و باز زیرش نوشته شده است به موجب مدرک بالا چک شماره 27325 به مبلغ نه‌هزار ریال به نام آقای برخوردار صادر و طبق ثبت شماره 27530ر25-12-27 به حساب منظور گردیده این تمام نشد یک بخش‌نامه محرمانه که متأسفانه من رونوشت آن را به دست نیاورم چون خیلی محرمانه بوده ولی شماره‌اش ظاهراً ولی به قید تردید عرض می‌کنم اما نگویید که هر نمره‌ای گفت با قید تردید بود بقیه را با ضرس قاطع می‌گویم 12ر12ر27 ولی راجع‌ به این تردید دارم به تمام ادارات و کارخانجات دستور داده‌اند هر نوع اطلاعیه که آقای سرهنگ برخوردار لازم دارد در ادارات و کارخانجات در دسترس او بگذارند ولی تنها اینها را در دسترس نگذاشتند علاوه بر اینها اتومبیل هم در دسترس گذاشته‌اند مزایا هم بهش می‌پردازند و در تعطیلات همین عید هم با اتومبیل بانک صنعتی ایشان مشغول اطلاعات و تحقیقات در مازندران بودند (رحیمیان- آقای دکتر می‌گویند اخیراً دویست‌هزار ریال پول دارند برایش اتومبیل خریده‌اند) با می‌گویند من سروکار ندارم برای این‌ که من باید با مدرک حرف بزنم این را می‌گویند آقا دروغ گفت ایوای افترا زد 196هزار ریال بوده (خنده نمایندگان) پس ملاحظه فرمودید یک سرهنگ بازنشسته آمده یک وکیلی را زده حالا هر کی بوده کارش نداریم یک وکیلی را زده تحت تعقیب در آمده دو شب حبس شده بعد تضمین داده آزاد شده این سرهنگ اگر مهندس بود متخصص چیزی بود من این حرف‌ها را نمی‌زدم می‌گفتیم احتیاج داریم، بدون هیچ تخصصی، بدون هیچ علمی، بدون هیچ چیزی یک‌ دفعه می‌بینیم بانک صنعتی این را استخدام می‌کند با نهصدهزار تومان حقوق آقای گلشاییان نهصد تومان حقوق بله جناب آقای صفوی استخدام می‌کنند، اتومبیل هم بهش می‌دهند، یک اداره هم برایش درست می‌کنند راجع‌ به پرونده به مهندس رضوی بروید ببینید هیچ اقدامی شد؟ خیر آن دیگر راکد ماند آقا مزد خوب می‌دهند من وقتی ‌که می‌گویم تأمین جانی ندارم برای این است که مزد خوب می‌دهند مهندس رضوی آمد اینجا جانش را کف دستش گذاشت و برای این ملت و مملکت حرف زد (صفوی- چی‌چی گفت) (کشاورزصدر- اعلام جرم کرد بر علیه شما) این را توقع دارم آقای کشاورزصدر وارد احساسات نشوید نه، می‌دانم فحش داد ولی خواهش می‌کنم راجع‌ به این قسمت شما سکوت بکنید این یک قسمت را بگذارید کنار چون خودتان هم می‌دانید خواهش می‌کنم چون در عالم دوستی است وارد این قسمت نشوید چون این منتهای رذالت است اسباب تأسف من می‌شود اینجا گفته شود این را من استدعا می‌کنم به خود من هر چه می‌خواهید بگویید من هیچ باکی ندارم ولی راجع‌ به این قسمت خواهش می‌کنم حرفی نزنید نباید حقیقت را پایمال کرد مهندس رضوی همه‌تان اگر اقرار نکنید در قلبتان می‌دانید که جانش را گذاشت کف دستش و یک حقایقی گفت (کشاورزصدر- دیوانه شد آقا کجا جانش را گذاشت کف دستش یک حرف‌هایی را در حال جنون زد) این شخص یک‌ نفر امداد را کتک زد می‌بینیم این شخص افسر بازنشسته ارتش است یک‌ دفعه یک اداره‌ای در بانک صنعتی برای او ایجاد می‌شود با ماهی نهصد تومان حقوق و مزایا و این‌جور بخش‌نامه‌های محرمانه و دوهزار تومان هم علی‌الحساب بهش می‌دهند در حالی‌ که برای یک زن پا شکسته آموزگاری که شوهرش مرده و منتظر خدمت بوده وزارت فرهنگ ما یا مقررات اجازه نمی‌دهد آقا مقررات اجازه نمی‌دهد که این زن برگردد به خدمت ما اجازه نداریم ما بودجه نداریم ولی برای آقای سرهنگ برخوردار مقررات اجازه می‌دهد که آن علی‌الحساب را بهش بدهند اتومبیل هم بهش بدهند اداره هم بهش بدهند ماهی نهصد تومان هم بهش بدهند حالا گردش در مازندران هم خوب البته خرج سفرهای گزاف هم می‌دهند من از دوست عزیزم آقای مکی خیلی متشکر هستم که این اطلاعات را که جمع‌آوری کرده بودند با مدارکش با کمال سخاوت در دسترس من گذاشتند وقتی‌ که من این را می‌بینم می‌فهمم که امنیت نیست تأمین جانی وجود ندارد وقتی‌ که پی می‌برند که من چه پرده‌هایی را می‌خواهم اینجا بالا بزنم البته وقتی‌که برای یک سیلی دوهزار تومان علی‌الحساب و یک اداره و نهصدتومان حقوق و مزایا و یک اتومبیل بدهند برای یک چاقو خیلی بیشتر می‌دهند و اقلاً شرم هم نمی‌کنند در دوره سابق وقتی عشقی را کشتند به قاتل عشقی یواشکی کمک می‌کردند دیگر آن حیا و آبرو هم رفته آقای ساعد به این شخص ریاست یک اداره را می‌دهند من از شما استیضاح می‌کنم که به چه مناسبت چه احتیاجی بود که برخوردار که به نماینده مجلس توهین کرده بود با ماهی نهصد هزار تومان و یک اتومبیل و یک اداره برایش ایجاد بکنند این را من از شما استیضاح می‌کنم و جواب می‌خواهم و خواهش می‌کنم جوابی که می‌دهد نیایید بگویید که 26 اسفند نبوده و 27 اسفند بوده بیایید اینجا توضیح بدهید که چه احتیاجی بوده، بیایید به من بگویید که این برخوردار متخصص برق بوده، مهندس بوده، متخصص آمار بوده، چه بوده؟ خوش خط بوده برای خطش آخر یک چیزی بیایید یک توجیهی بکنید که چرا به این شخص کار دادند این را بیایید جواب بدهید به من آنهایی که می‌گویند تو دروغ می‌گویی تأمین هست آنها جواب بدهند اگر شعور داشته باشند می‌فهمند که این اداره ایجاد نشد، دوهزار تومان مساعده داده نشد ماهی نهصد تومان حقوق داده نشد در صورتی‌ که یک سرهنگ حقوقش 600 تومان است اتومبیل داده نشد، مزایا داده نشد مگر برای یک چیز برای این‌ که جناب سرهنگ برخوردار در صحن مجلس شورای ملی سیلی به گوش یک وکیل فضول زد برای این چیزها داده شد آقایان آن‌ وقت شما می‌گویید تأمین هست خیلی تعجب می‌کنم از شما که می‌گویید تأمین هست در مملکتی که دادستان ارتش آن سوابق را داشته باشد، کسی‌ که وکیل را زده این‌جور حقوق بهش می‌دهند، مقاله‌نویسی که آن مقاله نوشته آقا به پنج ‌سال حبس، پنج‌ سال حبس! کسانی ‌که با قلم سروکار دارند و معنی حبس را می‌فهمند چه بگویم یک کسی هست نشسته مقاله نوشته می‌گویند پنج ‌سال تو حبس بشود چون مقاله نوشتی در یک همچنین کشوری تأمین هست؟ نخیر که نیست، دنیا بداند که تأمین نیست و من نمی‌خواهم که جواب بدهید به من که چه چیز الزام می‌کرد که در این بانک صنعتی، من نمی‌خواهم وارد بانک صنعتی شوم والا این‌ قدر گفتنی هست که دوره تمام می‌شود و فقط یک بانک صنعتی تمام نمی‌شود من راجع به بانک صنعتی دیگر صحبت نمی‌کنم ولی همین‌ قدر بدانید یک بانک صنعتی که امسال پانصد و چند هزار تومان کسر خرج دارد، کسر درآمد دارد یک‌ دفعه احتیاج پیدا کند که آقای برخوردار را یک اداره برایش تأسیس بکنند، اتومبیل بهش بدهند، نهصد تومان حقوق هم بهش بدهند وقتی برای یک سیلی که به مهندس رضوی زده شود یک اداره و نهصد تومان حقوق و یک‌دانه اتومبیل و مزایا برای جلوگیری از این حرف‌هایی که من تا حالا زدم و بقیه‌اش را خواهم زد خیلی بیشتر است برای این‌ که ممکن است وزارت بدهند وکالت که چیز پیش‌ پا افتاده‌ای است، چیزهای دیگر بدهند این را آقایانی‌که میل دارند بدانند اینها مقدمه حرف‌های من است این خلاصه است، اینها اصل موضوع نیست اینها اردور است.

رحیمیان- الان یک ‌ساعت بعدازظهر است.

محمدعلی مسعودی- پیشنهاد بنده را قرائت بفرمایید.

نائب رئیس- اجازه بفرمایید پیشنهادی کرده‌اند که جلسه به ‌عنوان تنفس ختم شود و جلسه امروز بعدازظهر باشد (صحیح است).

محمدعلی مسعودی- اجازه می‌فرمایید فردا ممکن است که برای پرداخت حقوق مستخدمین دولت لایحه بیاورد به مجلس چون ممکن است فردا لایحه پرداخت حقوق مستخدمین بیاید و وقت مجلس صرف مذاکرات در اطراف لایحه خواهد شد از این جهت بنده پیشنهاد کردم که امروز بعدازظهر جلسه تشکیل شود.

نائب رئیس- آقا کسی مخالف نیست؟

آزاد- بلی بنده مخالف هستم برای این‌ که طرف صبح و عصر ما نمی‌رسیم و کارهایی که در پیش است نمی‌توانیم بیاییم.

نائب رئیس- بگذارید خود آقای دکتر بقایی توضیح بدهند.

دکتر بقایی- عرض کنم که بنده حاضر هستم صحبت بکنم یکنواخت از حالا تا نصف شب هیچ‌ وقت خسته نمی‌شوم ولی یک موضوع را بگویم و آن این است که بنده به عنوان یک دوازدهم مجبور می‌شوم به عنوان مخالف بیایم استیضاحم را بکنم اجازه نمی‌دهم که با یک دوازدهم جلویش وقفه حاصل شود چون این حرف‌هایی که بنده می‌خواهم بزنم حرف‌های خیلی مهمی است و این چیزهایی که در مجلس گفته شده است برای مجلس خوش‌آیند نیست که وسط حرف‌های من چیز دیگری مطرح شود (کشاورزصدر- آقای دکتر برای بعدازظهر به همین منظور بود) بعدازظهر ممکن است برای یک دوازدهم ولی در جلسه‌ای که من هستم اگر بخواهند استیضاح من جلویش وقفه ایجاد شود من مجبور می‌شوم به عنوان مخالف با همان همه حرف‌هایم را بزنم ولو این‌ که مستخدمین دولت هم یک‌ ماه حقوق‌شان به تأخیر بیفتد.

2- تعطیل جلسه به ‌عنوان تنفس

نائب رئیس- پس نظری بگیریم بین افکار آقایان که فردا صبح ساعت سه‌ونیم قبل‌ازظهر اگر آقایان دیر بیایند یا اظهار کسالت بکنند یا باید دستور طبیب داشته باشند والا جریمه خواهند شد.

(مجلس 50 دقیقه بعدازظهر ختم شد)

نائب رئیس شورای ملی- ظفر ایل‌خان

+++

شماره 358-1091  21-1-28

آقای عبدالوهاب خراسانی

به‌ موجب این ابلاغ دفاتر شما را در قریه آتش بیک هشترود برای ثبت ازدواج و طلاق رسمیت می‌دهد.

وزیر دادگستری

شماره 351-1077  21-1-28

آقای عبدالوهاب علومی سردفتر ازدواج و طلاق یزدان‌آباد زرند کرمان

به ‌موجب این ابلاغ محل رسمیت دفاتر شما به بخش مشیز تبدیل می‌شود طبق مقررات انجام وظیفه نمایید.

وزیر دادگستری

شماره 437-1083  21-1-28

آقای عباس رضایی کردمحله

به‌ موجب این ابلاغ دفاتر شما را در لارستاق گرگان برای ثبت ازدواج و طلاق رسمیت می‌دهد.

وزیر دادگستری

شماره 199-1079  21-1-28

آقای محمداسماعیل صادقی سردفتر اسناد رسمی قلهک

به موجب ابلاغ دفتر شما را در قلهک برای ثبت ازدواج رسمیت می‌دهد.

وزیر دادگستری

شماره 371-890  20-1-28

آقای سیدحسن میرعباسی

به‌ موجب این ابلاغ دفتر شما را در غازیان برای ثبت ازدواج رسمیت می‌دهد.

وزیر دادگستری

شماره 252-643  14-1-28

آقای مجتهد سردفتر اسناد رسمی و ازدواج گنبدکاوس

به‌ موجب این ابلاغ دفتر شما را در گنبدکاوس برای ثبت طلاق رسمیت می‌دهد.

وزیر دادگستری

شماره 549-1740  27-1-28

آقای سیدعبدالحسین چاوشی سردفتر اسناد رسمی شماره 4 تهران

به‌ موجب این ابلاغ دفتر شما را در شهر تهران برای ثبت ازدواج رسمیت می‌دهد.

وزیر دادگستری

شماره 533-1464  24-1-28

آقای سیدمحمدحسین قنات‌آبادی سردفتر اسناد رسمی شماره 109 تهران

به‌ موجب ابلاغ استعفای شما از تصدی دفتر اسناد رسمی پذیرفته می‌شود.

وزیر دادگستری

شماره 731-1462  24-1ر28

آقای ابوالقاسم سادات افجه دفتریار درجه اول تهران

به‌ موجب این حکم به سمت سردفتری اسناد رسمی درجه سوم تهران منصوب می‌شوید طبق مقررات مشغول انجام وظیفه شوید.

وزیر دادگستری

شماره 824-1786  28-1-28

آقای جعفر احمدی‌تنکابنی سردفتر اسناد رسمی و ازدواج دهستان نشتارود شهسوار

به‌ موجب این ابلاغ محل رسمیت دفاتر شما به دهستان اصیل‌آباد کرج تبدیل می‌شود طبق مقررات مشغول انجام وظیفه شوید.

وزیر دادگستری

شماره 366-1776  28-1-28

آقای عبدالرسول حق‌جو سردفتر ازدواج دهستان کالج کجور

به ‌موجب این ابلاغ محل رسمیت دفتر شما به دهستان ناتل کنار آمل تبدیل می‌شود طبق مقررات انجام وظیفه نمایید.

وزیر دادگستری

شماره 409-1774  28-1-28

آقای سیدقدرت‌الله خاتمی

به‌ موجب این ابلاغ دفاتر شما را در قریه کلور دهستان شاهرود خلخال برای ثبت ازدواج و طلاق رسمیت می‌دهد.

وزیر دادگستری

شماره 588-1768  28-1-28

آقای سیدنبی‌الله قاضوی سردفتر ازدواج جندق و بیابانک

به‌ موجب این ابلاغ دفتر شما را در جندق و بیابانک برای ثبت طلاق رسمیت می‌دهد.

وزیر دادگستری

شماره 518-1790  28-1-28

آقای محمدکریم محمدیان سردفتر ازدواج دهستان کوکلان گنبدکاوس

به‌ موجب این ابلاغ استعفای شما از تصدی دفتر ازدواج پذیرفته می‌شود.

وزیر دادگستری

شماره 825-1780  28-1-28

آقای روح‌الله دلیری دفتریار درجه اول گیلان

به‌ موجب این حکم به سمت سردفتری اسناد رسمی درجه سوم آستانه گیلان منصوب می‌شوید طبق مقررات مشغول انجام وظیفه شوید.

وزیر دادگستری

شماره 355-1784  28-1-28

آقای کشیش دیراشوت بوغوسیان سردفتر ازدواج طایفه مسیحیان شاهپور

به ‌موجب این ابلاغ استعفای شما از تصدی دفتر ازدواج پذیرفته می‌شود.

وزیر دادگستری

+++

بقیه جلسه:‌ 156

صورت مشروح مذاکرات مجلس روز پنجشنبه بیست‌وپنجم فروردین ماه 1328

 

فهرست مذاکرات:

1- قرائت نتیجه آراء 4 کمیسیون

2- بقیه استیضاح آقای دکتر بقایی

3- تعیین موقع و دستور جلسه بعد- ختم جلسه

 

مجلس یک‌ ساعت و چهل دقیقه قبل‌ازظهر به ریاست آقای امیرحسین ایل‌خان (نائب رئیس) تشکیل گردید.

1- قرائت نتیجه آراء 4 کمیسیون

نائب رئیس- چون جلسه قبل به عنوان تنفس ختم شد صورت جلسه نداریم چهار کمیسیون انتخاب شده است که قرائت می‌شود آقایان باید هیئت رئیسه و تشکیلات آن را بعداً تعیین کنند.

دکتر بقایی- وسط نطق کمیسیون‌ها را می‌شود خواند؟

نائب رئیس- کمیسیون‌هایی که آراء آن استخراج شده خوانده می‌شود:

(گزارش استخراج آراء کمیسیون‌ها به شرح زیر خوانده شد)

کمیسیون کشاورزی

آقای غضنفری

«امیرحسین‌خان ایل‌خان

«مسعود ثابتی

«لیقوانی

آقای قوامی

«معین‌زاده

«ظفری

«عدل اسفندیاری

 

 

آقای دادور

«امیر تیمور

«قهرمان

«ابوالقاسم امینی

ارباب مهدی

آقای صاحب‌دیوانی

«سالار بهزادی

«کامل ماکویی

شادلو

دولت‌شاهی

 

کمیسیون فرهنگ-

آقای صدرزاده

«عبدالرحمن فرامرزی

«نواب

«دکتر معظمی

مکّی

«حاذقی

«گنابادی

«منصف

«دکتر بقایی

آقای نراقی

«سلطان‌العلماء

«احمد فرامرزی

«دکتر متین دفتری

«معتمد دماوندی

«نبوی

«صفوی

«دکتر آشتیانی

« «مجتهدی

 

کمیسیون دادگستری

آقای صدرزاده

«لاهوتی

«نراقی

«هاشم وکیل

«صاحب جمع

«فولادوند

«ضیاء ابراهیمی

«رضوی شیرازی

«نبوی

آقای عامری

«شریعت‌زاده

«بهبهانی

«سلطانی

«گنابادی

«اورنگ

«سزاوار

«کشاورزصدر

«سلطان‌العلماء

 

کمیسیون کشور:

آقای رضوی شیرازی

«آزاد

«پالیزی

«عدل اسفندیاری

«عرب شیبانی

«محمدعلی مسعودی

«مکرم

«برزین

«نیک پی

آقای بیات

«ملک مدنی

«نواب

«دهقان

«منصب

«عبدالرحمن فرامرزی

«سزاوار

«مشایخی

«حائری‌زاده

 

نائب رئیس- خواهش می‌کنم هیئت رئیسه چهار کمیسیون را تعیین بفرمایید تا زودتر مشغول کار شوند پیشنهادی از آقای دکتر شفق رسیده است که روز شنبه مجلس به عنوان فوق‌العاده برای تصویب و مذاکره دو دوازدهم تشکیل شود (عده‌ای از نمایندگان- صحیح است) و روز یکشنبه همین ‌طور استیضاح ادامه خواهد

+++

 داشت. مخالفی ندارد؟ (اظهاری نشد)

2- بقیه استیضاح آقای دکتر بقایی

دکتر بقایی- بنده ممکن است با این پیشنهاد موافقت کنم به شرط این‌ که در مجلس گفته شود که از روز یکشنبه کماکان استیضاح ادامه خواهد داشت و آقایان قول بدهند که پیشنهادات دیگری نکنند چون اگر بنا شود پیشنهادات دیگری بکنند بنده مجبورم که به عنوان مخالف صحبت کنم چون این موضوع مربوط به کارمندان دولت است من نمی‌خواهم وقفه‌ای ایجاد شود زیرا اینها مردمان بیچاره‌ای هستند ولی اگر بنا باشد هر روز یک پیشنهادی بدهند هر روز که استیضاح بنده به تعویق بیفتد بنده مجبورم به عنوان مخالف با پیشنهاد استیضاح خود را بگویم (آشتیانی‌زاده- آقای دکتر بقایی مگر استیضاح امروز تمام نمی‌شود؟) خیر امروز تازه وارد موضوع می‌شوم.

نائب رئیس- من گفتم که روز یکشنبه استیضاح را مطرح کنید پس جلسه روز شنبه فوق‌العاده برای دو دوازدهم است آقای دکتر بقایی بقیه استیضاح را بفرمایید. خواهش می‌کنم اجازه بفرمایید قبلاً تذکری بدهم در استیضاح باید توهین به اشخاصی که در خارج هستند نشود آقایان نمایندگان سعی کنند که به هم‌دیگر توهین نکنند چون‌ که یک اشخاصی ولو این‌ که بد عمل کرده باشند و خوب رفتار نکرده باشند باید تذکر داد که این ‌طور کرده‌اند ولی از کلماتی که خارج از نزاکت باشد باید جلوگیری کرد (احسنت- صحیح است).

دکتر بقایی- البته بنده سعیم این خواهد بود که تذکرات جنابعالی را رعایت کنم جناب آقای امیرحسین‌خان، و آنچه که اینجا بنده می‌گویم با مدرک و دلیل می‌گویم. هر قسمتی از عرایض بنده را ممکن است که آقایان بیایند از بنده اثباتش را بخواهند و هر کدام از آقایان که میل داشته باشند من این مدارک را بهشان ارائه خواهم داد ولی خواهشی که از آقایان دارم این است که بگذارند من حرفم را بزنم. . ضمناً یک جمله‌ای ناتمام ماند چون بنده مجبور خواهم بود به کرات از این جمله استفاده کنم در ابتدای جلسه این جمله را ذکر می‌کنم و این فرمایش ارسطو است به استاد خودش افلاطون که عرض کردم یک وقتی یک عقیده‌ای خلاف عقیده افلاطون ذکر کرده بود به او اظهار کردند عقیده استاد تو غیر از این بود ارسطو جواب داد من افلاطون را دوست می‌دارم ولی حقیقت را بیشتر دوست می‌دارم و بنده هم چون یک شاگرد خیلی‌خیلی کوچک و ناچیزی از مکتب آن بزرگان هستم مجبورم به دستور همان‌ها رفتار کنم و اگر در استیضاح من نسبت به بعضی از دوستانم و کسانی‌ که به من لطف و محبت دارند عرایضی بکنم و مجبور باشم که اسم آنها را بیاورم از من گله نداشته باشند و بدانند که محرک من تنها کشف حقایق است، حقیقت هم همیشه کشف خواهد شد بالاخره حقیقت کشف می‌شود. قبل از این‌ که وارد موضوع بشوم از جناب آقای ساعد سؤال می‌کنم که آیا دستور فرموده‌اید که سرهنگ مهتدی را معزول کنند؟ و آیا دستور فرموده‌اید که به وضعیت استخدامی سرهنگ برخوردار رسیدگی شود یا خیر؟

نائب رئیس- آقای دکتر بقایی تصدیق بفرمایید که این سؤالات مورد ندارد چون‌ که ایشان الان حق ندارند جواب شما را بدهند باید در موقع خود گفته شود.

دکتر بقایی- یک تذکری هم به آقای دکتر سجادی می‌دهم بلکه با این عدالت اجتماعی که به مملکت ما پرتو افکنده و این آزادی که از در و دیوار می‌بارد و محاکم ما به این سرعت عمل می‌کنند شایسته است دستور بفرمایید محاکمه برخوردار نسبت به توهینی که به مهندس رضوی کرده بود تسریع شود (فرامرزی- به مجلس توهین کرده بود) بله به مجلس کرده بود ولی آقایان نمی‌خواهند قبول بکنند. اما راجع‌ به آقای سرهنگ مهتدی در ضمن مذاکرات دیروز این‌ طور به نظرم رسید که تیمسار محترم سپهبد امیر احمدی فرمودند که این شخص حقوق سرهنگ دومی داشته ولی سرهنگ نبوده است.

وزیر جنگ- سرهنگ نیست هم‌ردیف است.

آشتیانی‌زاده- مثل مدیر کل‌ها می‌ماند.

وزیر جنگ- اداری است (زنگ رئیس)

نائب رئیس- حرفتان را بزنید استنطاق حق ندارید بکنید.

دکتر بقایی- طبق ماده پنجم از فصل دوم تشکیل دادگاه‌های نظامی موقت مصوب 16 خرداد ماه 1322، ماده را عیناً می‌خوانم «دادگاه‌های نظامی موقت در صورتی که شعب متعدد داشته باشند دارای یک نفر رئیس با درجه سرتیپی خواهد بود و اگر در محل تشکیل دادگاه سرتیپ نباشد تصدی مقام ریاست با یک‌ نفر سرهنگ خواهد بود. درجه رئیس شعبه اقلاً سرهنگ دوم و درجه کارمندان آن از سرهنگ دومی تا سرگردی باید باشد» پس طبق این قانون کارمند دادگاه باید درجه‌دار باشد و چون گفته‌اند مهتدی درجه‌دار نیست و حقوق نظامی می‌گیرد نمی‌تواند دادستان باشد (کشاورزصدر- دادستان است کارمند نیست) (رئیس- بعد جواب بدهید) بعد بدهید جناب آقای کشاورز وسط حرف جواب ندهید. خصوصاً در همه‌جا در موقع ذکر ابواب جمعی ارتش افسران و هم‌ردیفان را منظور می‌دارند همه آقایانی که خدمت نظام وظیفه را انجام داده‌اند می‌دانند اینجا از هم تفکیک هستند چون درجه‌دار نیستند و هم‌ردیف هستند نمی‌توانند دادستان باشند اما یک نکته دیگر ماده 37 قانون دادرسی و کیفر ارتش مصوب کمیسیون قوانین دادگستری مورخ 4 دی‌ماه 1318 ماده 37 را برای آقایان قرائت می‌کنم: «اشخاص مشروحه پایین نمی‌توانند به سمت ریاست یا کارمندی دادگاه انتخاب و یا وظیفه دادستان و بازپرس را عهده‌دار شوند:

1- اقربا نسبی یا سببی متهم تا درجه سوم.

2- کسی ‌که شاکی بوده یا حکم تعقیب قضیه را داده یا در موضوع اتهام مربوطه گواهی داده است.

3- کسی‌که با متهم به عنوان شاکی یا خواهان خصوصی قبلاً دادرسی کیفری داشته و از تاریخ آن دادرسی تا تاریخ دادرسی مطروحه 5 سال نگذشته باشد.

4- کسی در موضوع اتهام به نحوی از انحا (به ‌نحوی از انحا) سابقاً رسیدگی و اظهار عقیده بر بزهکار بودن یا نبودن کرده باشد.

5- کسی‌ که سابقه محکومیت کیفری در یکی از دادگاه‌ها داشته باشد و یا به اتهام ارتکاب بزهی خود تحت تعقیب باشد.

6- افسرانی که تحت اوامر متهم در زمان ارتکاب بزه منتسبه انجام وظیفه نموده‌اند. این ماده 37 قانون دادرسی و کیفر ارتش را برای آقایان خواندم اولاً ایشان با شماره 5 این ماده نمی‌توانند دادستان باشند برای این‌ که طبق مدارکی که روز گذشته به عرض آقایان رسید این خودش در دادرسی ارتش تحت تعقیب به جرم فرار بوده است و این پرونده هنوز مطرح نشده و تبرئه نشده است فقط پرونده را بسته‌اند و دوم کسی ‌که شاکی بوده یا حکم تعقیب قضیه را داده یا در موضوع اتهام مربوطه گواهی داده است. ایشان در موضوع اتهام مربوطه گواهی داده‌اند، گواهی ایشان چهل شماره مقالاتی است که در روزنامه‌دار یا درج شده، به استناد عمل ایشان و قلم ایشان و به جرم درج آن مقالات یک نماینده‌ای از این مجلس مطرود شد.

آشتیانی‌زاده- چرا ازش طرفداری نکردید وقتی مطرود شد؟

نائب رئیس- آقای آشتیانی‌زاده بگذارید صحبت کنند.

دکتر بقایی- خدمت آقا هم می‌رسیم آقای آشتیانی‌زاده تأمل کنید. پس ایشان گواهی داده‌اند گواهی ایشان مقالاتی است که حالا به جرم نوشتن آنها خودش دارد مردم را محکوم می‌کند و در مجلس تصریح شد به قلم جناب آقای سرهنگ مهتدی دادستان ارتش، ایشان این مقالات را نوشته و گواهی داده‌اند پس چنین شخصی نمی‌تواند این کار را بکند قانون بهش اجازه نمی‌دهد. اما موضوع دیگر قانون عیناً می‌گوید کسی‌ که در موضوع اتهام به نحوی از انحا سابقاً رسیدگی اظهار عقیده بر بزهکار بودن یا نبودن کرده باشد، ایشان به چندین نحو از انحا رسیدگی کرده‌اند، ایشان مقاله نوشته‌اند، تحریک کرده‌اند، اظهار عقیده کرده‌اند، توهین به مقام سلطنت کرده‌اند، توهین به مجلس کرده‌اند، توهین به رجال ملی ما کرده‌اند، توهین به مذهب ما کرده توهین به همه‌ چیز ما کرده و این شخص امروز دادستان محاکم نظامی است (دهقان- دادستان نیست دادستان سرتیپ بقایی است) کفیل دادستانی هر چه هست امروز همه‌کاره است آقای دهقان آن‌چنان شخصی است که سرلشگرها جلوش این‌ جوری می‌ایستند، سرلشگرها به او احترام می‌گذارند، او خیلی بالا خواهد رفت و از کله‌گنده‌ها خواهد شد (خنده نمایندگان) چون این از عواملی است که من خدمت آقایان محترم عرض می‌کنم و تشریح می‌کنم عرض کنم بنده جناب آقای ساعد و جناب آقا سپهبد یک انتظار از شما دو نفر داشتم و آن این است که صبحی که تشریف می‌آورید این جاذبه به بنده بگویید که این هر دو نفر از کار برکنار شدند، برای این‌ که من می‌دانم جناب آقای ساعد و جناب آقای وزیر جنگ از این جریان اطلاعی نداشته‌اند وزیر نظر شما و به اسم شما کار خطایی انجام شده بود ولی شما می‌توانستید یک سپر جلوی خودتان بگیرید و آن سپر جهل بود که بگویید آقا من نمی‌دانستم، تا دیروز این جرم نبود ولی من انتظار داشتم آقای ساعد از شخص شریفی چون شما از همین‌جا که می‌روید فوری بروید بگویید این شخص را معزول کنند و به محاکمه جلب کنند و اگر این دستور شما اجرا نمی‌شد با کمال

+++

 شرافتمندی استعفای خودتان را بدهید و بروید چون وقتی‌ که نمی‌دانستید جرم نیست ولی من همیشه اول اتهام اتمام حجت می‌کنم، ما در تاریخ ملت خودمان و در تاریخ مذهب مقدس خودمان یک نمونه‌های خیلی بزرگی از مملکت‌داری داریم البته من نمی‌گویم شما مثل آن نمونه‌ها باشید این فرض محال است ولی باید اینها را در نظر گرفت، علی‌ابن‌ابی‌طالب(ع) وقتی‌ که به خلافت مسلمین انتخاب شد فوراً دستور داد معاویه را از خلافت شام بردارند آمدند دوستان، رفقا، سیاستمداران، وزرای مشاور گفتند این را نمی‌شود برداری، این مرد گردن کلفتی است سرهنگی است برای خودش اگر این را برداریم مملکت چه‌ طور و فلان می‌شود، علی گفت به خدا ممکن نیست که یک دقیقه من در مسند خلافت بنشینم و معاویه دارای منصب باشد و بر مسلمین تحکم و حکم‌روایی کند، ما یک چنین نمونه‌ای داریم در مملکت‌داری، جناب آقای ساعد شما دیروز نمی‌دانستید ولی 24 ساعت چه‌ طور تحمل کردید که این شخصی را که من معرفی کردم و می‌دیدم که بعضی از همکارانتان عرایض بنده را تصدیق می‌کردند چه‌ طور تحمل کردید که این شخص 24 ساعت در این پست باقی بماند؟ و چه‌ طور وجدانتان به شما این اجازه را داد؟ اینها را باید بیایید اینجا جواب بدهید. یک جواب‌های سفسطه‌آمیزی به من داده خواهد شد ولی بدانید که یک جای دیگری هم هست که در آنجا از شما سؤال خواهند کرد و آنجا یک دادستانی همیشه پهلوی شما هست و این دادستان اسمش وجدان است و این وجدان شما را عذاب خواهد داد که چرا تحمل کردید 24 ساعت چطور تحمل کردید کسی را که این‌ طور من معرفی کردم 24 ساعت دیگر بماند؟ آن‌ هم که حرف شما نخواهد خواند من این را می‌دانم که حرف شما را نخواهد خواند ولی می‌بایستی بگویید، یا باید جناب سرهنگ مهتدی دادستان باشد یا من رئیس‌الوزرا باشم، ولی ماندن و تحمل کردن وقتی که انسان می‌داند این خوب نیست، من خدمت آقایان محترم عرض کردم که هیچ ایرادی را بدون این‌ که اتمام حجت کرده باشم نمی‌کنم، اگر جناب آقای ساعد خاطرشان باشد ما یک‌ روز دوشنبه‌ای اینجا رأی تمایل نوشتیم و دادیم روز سه‌شنبه که مجلس بود من از جناب آقای ساعد تقاضای وقت ملاقاتی کردم برای این‌ که یک عرایضی به خدمتشان بکنم، با وجود گرفتاری زیادی که داشتند بر بنده منت گذاشتند و شب همان‌ روز که شب چهارشنبه باشد به بنده وقت دادند که خدمتشان برسم، خاطرتان هست که در منزلتان شرف‌یاب شدم و در آنجا متجاوز از دو ساعت‌ونیم ما دو به دو صحبت کردیم بنده خدمتتان عرض کردم که چند چیز سبب شد که رأی تمایل به شما بدهم یکی این‌ که شما را شخص شریف و خدمتگذاری می‌دانم و یکی این‌ که دیدم حب جاه جنابعالی را کور نکرده و برای این منصب مثل بعضی‌ها پروبال نریخته‌اند و می‌توانم حکم کنم که قبول این خدمت از طرف جنابعالی صرفاً برای خدمت به مملکت است جنابعالی هم عرایض بنده را در این قسمت تصدیق فرمودید و فرمودید در این موقع من احساس کردم که شاید بتوانم خدمتی بکنم بعداً خیلی صحبت‌ها کردیم، من اول خدمتتان عرض کردم که بنده هیچ نوع تقاضای خصوصی ندارم از هیچ وزیر و رئیس‌الوزرایی شکر خدا را که تا حال هیچ نوع تقاضای خصوصی نکرده‌ام هر نوع مراجعه‌ای که کرده‌ام از روی یک اصولی بوده است که اینجا بتوانم با کمال سربلندی بگویم، نه تقاضای ارز کردم، نه تقاضای منصب کردم، نه تقاضای جواز کردم، هیچ تقاضایی نکردم، و تقاضاهایی که راجع‌ به اشخاص کردم این خوشبختی را امروز که اینجا ایستاده‌ام دارم که هیچ ‌وقت نسبت به یکی از اقوام و خویشان خودم تقاضایی نکرده‌ام (عده‌ای از نمایندگان- احسنت) یکی از خواهرهای من الان از من رنجیده است و من از این پشت تریبون از او معذرت می‌خواهم و اینجا علتش را می‌گویم شوهرش یک کاری داشت و انتظار داشت که من که برادرش هستم و وکیل مجلس هستم برای او این‌ کار را بکنم من فقط تنها کاری ‌که در این قسمت کردم و این تنها امر خصوصی بوده که من در دوره وکالتم کرده‌ام این بوده که از یکی از آقایان وکلا که از دوستان من هست خواهش کردم که راجع‌ به این موضوع سفارش بکند و غیر از این از هیچ‌ کس از هیچ نخست‌وزیری و از هیچ وزیری تقاضایی نکرده‌ام، اگر غیر از این است از این آقایان وزرایی که اینجا تشریف دارند و اغلبشان در بیشتر از دولت‌ها بوده‌اند خواهش می‌کنم بیایند اینجا بگویند تو برای پسر عمویت، برای فلان قوم و خویشت، برای فلان کس و کارت فلان کار را کردی، تقاضای فلان منصب را کردی، تقاضای فلان عمل غیر مشروعی را کرده‌ای من خوشبختانه هیچ قسم تقاضایی از هیچ‌ کس نکرده‌ام و برای همین است که اینجا می‌توانم با کمال سربلندی این ‌طور صحبت بکنم، به آقای ساعد عرض کردم که من نیامدم وقت شما را بگیرم که بگویم فلان کس را وزیر بکنید یا فلان وزارت را به فلان شخص بدهید، من برای تعیین کاندید نیامده‌ام ولی یک نظریاتی در این یک‌ سال و چند ماهه مجلس اتخاذ کرده‌ام و یک چیزهایی به نظرم رسیده و چون جنابعالی را مرد خدمتگزاری می‌دانم آمده‌ام حضورتان عرض کنم و خوشبختانه این را تنها به ایشان عرض نکردم این را توضیح می‌دهم خدمت آقایان محترم که بنده در مجلس که بوده‌ام همیشه طرف مثبت قضیه را گرفته‌ام در این مدت اگر یک دولتی روی کار آمده است حتی دولت‌هایی هم روی کار آمده‌اند که از این دوستانی که من در مجلس دارم به من یک اعتراض شدیدی کرده‌اند که چرا تو به دولت فلانی رأی داده‌ای گفته‌ام رأی دادم برای این‌ که شخصی است که تا به حال رئیس‌الوزرا نبوده من باید این شانس را به او بدهم بلکه بیاید دردی از دردهای این مملکت را دوا بدهد به این جهت من به کابینه آقای ساعد هم رأی دادم رأی تمایل دادم و به ایشان عرض کردم که من دیده‌ام چون جنابعالی یک تجربه نخست‌وزیری از سابق دارید و به اصطلاح هوا و هوسی هم برای این‌ که دوباره رئیس‌الوزرا بشوید ندارید و به این جهت علاقه‌ای به این صندلی ندارید و می‌توانید هر وقت که لازم شد این صندلی را ترک کنید بروید و چون در مجلس هم بوده‌اید و تجربیات پارلمانی هم دارید به این دلیل من به جنابعالی رأی تمایل دادم و حالا هم خدمتتان شرف‌یاب شدم که نظریات خودم را بگویم آن‌ وقت شروع کردیم به صحبت نمی‌خواهم سر آقایان را درد بیاورم دو ساعت‌ونیم با ایشان صحبت کردم در آن جلسه چند مطلب را خدمت آقای ساعد عرض کردم که البته جواب‌های ایشان را نخواهم گفت چه فرمودند مگر این‌ که خودشان اجازه بفرمایند ولی عرایضی که من کردم خودم به خودم اجازه می‌دهم که آن عرایض را تکرار کنم به ایشان عرض کردم در این موقع که اعلی‌حضرت را یک عده‌ای دوره کرده‌اند یعنی همین مطالبی که توی آن عریضه سر گشاده‌ام نوشته بودم تقریباً همین مطالب را خدمت جناب آقای ساعد عرض کردم و گفتم که جنابعالی باید سعی بفرمایید که این دیوار محاصره‌ای را که دور اعلی‌حضرت محبوب ما را گرفته بشکافید به ایشان عرض کردم که وزرایی که مارک خورده‌اند مهر خورده‌اند در کابینه‌تان نیاورید اگر هم به شما می‌گویند که فلان کس را وزیر بکن عرض بکنید که مجلس منویات ملوکانه را رعایت می‌کند من هم خودم رعایت می‌کنم هر کس هم که در کابینه من باشد رعایت خواهد کرد ولی شایسته نیست اشخاصی که این‌ طور مشهور شده‌اند در بین مردم و در روزنامه‌ها که از طرف دربار تقویت می‌شوند این‌ طور اشخاص را در کابینه‌تان بیاورید این یک سابقه‌ای دارد عرض کنم آن اشخاص را بنده در ابهام نمی‌گذارم مقصودم شخص جناب آقای دکتر اقبال است (همهمه نمایندگان)

حاذقی- خجالت بکش حیا بکن مرد تحصیل کرده...

کشاورزصدر- دکتر اقبال از پاک‌ترین افراد این مملکت است. (صدای زنگ رئیس)

حاذقی- دکتر اقبال مرد تحصیل کرده و وطن‌پرست است.

مکّی- کسی می‌گوید وطن‌پرست نیست بگذارید حرفش را بزند.

دهقان- آقا اگر دربار او را تقویت کند گناه است خارجی‌ها باید نسخه‌اش بدهند بیایید بخواند (زنگ رئیس)

نائب رئیس- آقای دکتر بقایی بنده بارها استدعا کردم که اسم اشخاص را نبرید.

دکتر بقایی- من چه توهینی کردم؟

نائب رئیس- شما دارید می‌گویید چرا فلان وزیر مارک‌دار را در کابینه خودتان آورده‌اید این بزرگ‌ترین توهینی است که شما به یک وزیری کرده‌اید به شما چه مربوط است شما استیضاح خودتان را بکنید اگر دولت یک کار بدی کرده شما باید او را خاطر نشان بکنید دکتر اقبال از شریف‌ترین وزرای این مملکت است.

دکتر بقایی- مگر من گفتم که دکتر اقبال شریف نیست؟! من کی همچو حرفی زدم؟! من می‌گویم به آقای ساعد عرض کردم که آقای دکتر اقبال را نیاورید توی کابینه‌تان. (حاذقی- حق نداشتید) عجب! چیز غریبی است! آقایان حق دارند بروند بگویند که فلان و فلان را بیاورید توی کابینه من حق ندارم بگویم فلانی را نیاورید؟: (دهقان- یک مشت دیوانه را آوردند هر غلطی می‌خواهد بکند!) آقای دهقان تشریف نبرید بفرمایید جوابتان را می‌خواهم بدهم.

رحیمیان- آقای رئیس مگر یک‌ نفر وکیل اظهار عقیده‌اش آزاد نیست؟

مکی- جرم است.

حائری‌زاده- جرم است.

نائب رئیس- نظامنامه را بخوانید وکیل حق

+++

 ندارد نسبت به وزیر اهانت بکند.

دکتر بقایی- آقا کم چه اهانتی کردم؟ مگر من چه گفتم؟

فولادوند- من اخطار نظام‌نامه‌ای دارم.

دکتر بقایی- بفرمایید حضرتعالی هم اخطارتان را بکنید.

نائب رئیس- آقای فولادوند.

فولادوند- در این ماه می‌گوید نماینده‌ای که نسبت به یک یا چند نفر از هیئت دولت فحش داده یا تهدید نماید یا نسبت به دولت توهین نماید.

رحیمیان- چه فحشی داد.؟

حاذقی- مارک کجا دارد بفرمایید؟ یک مرد تحصیل کرده وطن‌پرستی است دکتر اقبال. عجب گرفتاری و دماگوژی است.

دکتر بقایی- حاج آقا گوش بدهید.

نائب رئیس- من در اول جلسه مخصوصاً از آقایان استدعا و خواهش کردم که با نهایت بی‌طرفی و آزادی همان آزادی را که آقای دکتر بقایی قائل نیستند و چند ساعت مجلس به این مهمی را مشغول می‌کنند و من هم اجازه می‌دهم هر بیانی دارند بکنند به شرط این‌ که توهین نکنند، شما حق ندارید به دیگران توهین بکنید (دکتر بقایی- من توهین نکرده‌ام) جز این‌ که اگر دولت کار بدی کرده است بگویید.

رحیمیان- اسم درخت‌ها را ببرید اسم کوه‌ها را ببرید.

دکتر بقایی- ... آقای امیرحسین‌خان جنابعالی جناب آقای امیرحسین‌خان یادتان رفته گویا که در آن دوره 20 ساله بر شما و خانواده شما چه گذشته گویا یادتان رفته که وقتی که عموزاده‌ها و برادران شما را می‌کشتند مأمورین شهربانی به مادر و خواهران شما اجازه نمی‌دادند که بر آنها گریه کنند (زنگ رئیس) من دارم از حقوق شما دفاع می‌کنم من می‌خواهم جلوگیری کنم که شدیدتر از آن ایجاد نشود.

مکّی- فراموش‌کارند.

نائب رئیس- خواهش می‌کنم متن استیضاح را بفرمایید.

دکتر بقایی- ... یک مطلب به آقایان محترم می‌خواهم عرض کنم خودتان قضاوت بفرمایید در همین دوره، در همین مجلس در موقع استیضاح نماینده‌ای آمد پشت این تریبون هزار گونه اهانت به وزرا کرد و آنها را بی‌شرف خواند، آنها را جاسوس خواند مدرک خواند غیر مدرک خواند هزارگونه حرف زد یکی چیزی بهش نگفت (کشاورزصدر- آقا بهش گفتیم عباس اسکندری را می‌گویید؟) آن‌ وقت من در اینجا با کمال احترام و رعایت ادب یک عقیده‌ای را که به عنوان یک نماینده مجلس در شش‌ماه قبل به نخست‌وزیر مملکت اظهار کرده‌ام تکرار می‌کنم، نه توهین است نه فحش است هیچ‌ کدام از اینها نیست دارند این‌جور هو می‌کنند.

رحیمیان- برای وکالت دوره 16 است.

کشاورزصدر- برای این است که شما وکیل نشده‌اید.

رحیمیان- من می‌شدم هم قبول نمی‌کردم.

دکتر بقایی- آقایان یاد بیاورید. آقای ساعد من نمی‌خواهم از شما اتخاذ سند بکنم ولی ممکن بود اگر بخواهم شما را قسم بدهم به وجدانتان که بیایید پشت این تریبون و بگویید آنهایی که به من اعتراض می‌کنند اینها آمده بودند فلان وزیر و فلان وزیر را تحمیل بکنند. ولی من که وزیری تحمیل نکرده‌ام بلکه به عنوان یک نماینده مجلس رفته‌ام و عقیده خودم را اظهار کرده‌ام این گناه است؟ (فولادوند- آقای دکتر هر مطلبی دارید بگویید ولی توهین نکنید) چه توهینی کرده‌ام؟ وزیر مارک دارد، مارک دربار دارد توهین است؟ مارک دربار که افتخار است. شما که می‌گویید به نحوی از انحا توهین می‌کنند.

نائب رئیس- تمام وزرا از طرف اعلی‌حضرت همایونی انتخاب می‌شوند.

دکتر بقایی- حقیقت را بگل انمیشود اندود

هر که گوید کلاغ را باز است

نشوندنش که دیده‌ها باز است

آقایان هر چه اینها را اینجا تکذیب بکنید فایده نخواهد داشت مردم می‌دانند، مردم می‌فهمند مردم امروز مردم بیست سال پیش نیستند (مکی- صحیح است) اگر نمی‌ترسید بگذارید من حرف‌هایم را بزنم بعد بر علیه من لازم نیست سلب مصونیت هم بکنید بگویید من استعفا می‌دهم مرا به محاکمه جلب بکنید ولی نه محاکمه‌ای که گفتم و دادستانش این شخص باشد (خنده حضار) یک محاکمه‌ای که اشخاص شریف آنجا باشند در آنجا به محاکمه جلب کنید بگویید تو توهین کردی، نشر اکاذیب کردی محکوم کنید من هیچ حرفی ندارم ولی این هیاهو دلیل این است که نمی‌خواهید بگذارید حقایق گفته شود. من می‌خواستم که آقای دهقان هم اینجا باشد که این حرف‌ها را بشنود... (در این موقع مجلس از اکثریت افتاد و پس از چند لحظه مجدداً اکثریت حاصل شد)

نمایندگان- بفرمایید.

نائب رئیس- بفرمایید.

دکتر بقایی- عرض کردم دلم می‌خواست آقای دهقان هم اینجا بودند که این عرضی که الان خدمت آقایان می‌کنم ایشان هم بشوند خواهش می‌کنم که رفقایشان به ایشان هم بگویند در عریضه سر گشاده‌ای که به پیشگاه اعلی‌حضرت همایونی تقدیم کردم اشاره کرده‌ام به درباریان متملق و مغرضین چاپلوس که مانع می‌شوند حقایق گفته شود و به گوش شاهنشاه برسد، آقایان شماها هم حرف‌های مرا دارید اینجا می‌شنوید.

فرامرزی- آقای کشاورزصدر اخطار 109 دارند.

کشاورزصدر- آقا شوخی نکنید آقای فرامرزی من برای مملکت دارم می‌گویم.

رحیمیان- آقای رئیس چه می‌گوید این مردکه وافوری، شیره‌ای. (تشنج شدید در مجلس صدای زنگ رئیس)

کشاورزصدر- خفه‌شو جاسوس روس.

رحیمیان- آقا وقتی که نمی‌گذارند مجلس انتظام داشته باشد چرا مجلس را تشکیل می‌دهید؟ (خطاب به کشاورزصدر) برو شیره‌ای شیرات را بکش.

مکّی- (خطاب به آقای کشاورزصدر) تو برو قاچاق تریاک کن.

نائب رئیس- آقای کشاورز چرا بی‌اجازه حرف می‌زنید.

کشاورزصدر- فحش می‌دهد.

رحیمیان- من چه فحشی دادم.

نائب رئیس- آقای رحیمیان صحبت نکنید آقایان ساکت باشید آقای دکتر بقایی آقای وزیر کشور تقاضا کرده‌اند که آقا توضیح بدهید مارک من چیست.

دکتر بقایی- من می‌خواهم توضیح بدهم نمی‌گذارند همه را من توضیح می‌دهم هرجا هم که از رعایت ادب خارج شدم به جنابعالی اجازه می‌دهم که بزنید توی دهن من، نه این‌ که اخطار بکنید بزنید تو دهن من عرض کنم خدمت آقایان یک حکایتی یادم آمد می‌گویند یک‌ سال در یک جنگلی قحطی شده بود یک عده شیر و گرگ و ببر و روباه و پلنگ اینها شکار گیرشان نیامده بود بخورند فکر کردند که چه ‌کار بکنند یک الاغی هم آنجا بود جمع شدند دور هم پی مشورت مجلس آراستند نشستند روباه قضیه را مطرح کرد گفت که بله علت این‌ که امسال ما آذوقه‌ای گیرمان نمی‌آید و خشکسالی شده نه گوشتی گیرمان می‌آید و نه علف برای این است که یکی از ماها حتماً یک گناهی کرده‌ایم و خدا غضب کرده بیاییم بنشینیم و گناهانم را بگوییم که معلوم شود کی گناهش بیشتر است همه تصدیق کردند شیر گفت بله من یک روزی رد می‌شدم یک آدمی را دیدم و پاره‌اش کردم گفتند حقتان بوده غلط کرد از آنجا رد شد (امیر تیمور- شأن شما بود) بله شأن ایشان بوده گرگ گفت که یک گله‌ای رد می‌شد من دو تا گوسفند از این گلّه گرفتم خوردم تو هم خوب کاری کردی وظیفه‌ات این بود تو باید گوسفند بخوری پلنگ و سایرین همه هر کدام یک چیزی گفتند و جوابی داده شد در این ضمن آن الاغه گفت من هر چه فکر می‌کنم گناه بزرگی نکرده‌ام فقط یک‌ روز فصل بهار بود من از یک چمنی رد می‌شدم این علف‌ها جوانه زده بود و یک شبنمی روی اینها بود و یک تلالؤ عجیبی داشت این سبزه‌های چمن یک منظره عجیبی داشت من ناچار شدم یک دهن زدم به این چمن و یک دهن خوردم از این چمن همه گفتند این گناه‌کار است این است که گناه کرده و غضب خداوندی را درست کرده باید این را ما به تنبیه برسانیم همه سرشان را تکان دادند و تصویب کردند بالاخره الاغ را پاره کردند و خوردند حالا هم آن الاغه بنده هستم (دو سه‌ نفر از نمایندگان- صحیح است) بله صحیح است خودم دارم می‌گویم گناه من این است که رفته‌ام به نخست‌وزیر مملکت اظهار عقیده کرده‌ام آقایان فشار نیاورده‌ام تهدید نکرده‌ام، تحمیل نکرده‌ام اظهار عقیده نکرده‌ام با دلایل گفته‌ام که فلان شخص شایستگی این‌ که در کابینه شما وزیر باشد ندارد، این گناه بنده است ولی آنهایی که می‌روند وزیر تحمیل می‌کنند آنهایی که می‌روند مدیرکل برمی‌دارند و مدیرکل می‌گذارند، آنهایی که رئیس عدلیه عوض می‌کنند و پیش‌کار دارایی عوض می‌کنند، آنهایی که جوار می‌گیرند، آنهایی که قاچاق می‌کنند، آنهایی که جنایات دیگری می‌کنند آنها هیچ گناهی ندارند، تمام گناهان مال این خر بیچاره است (مکی- آن کارها در این کشور وطن‌پرستی است) تمام گناه‌ها مال من است که در این موقع بهار نتوانستم تحمل بکنم که این مردم بدبخت و بیچاره یک‌ بار دیگر زیر چکمه‌های دیکتاتوری بیفتند گناه من است (مکی- شما اسباب افتخار هستید) گناه من است و من محکوم هستم ولی آقایان آن شیر و آن روباه‌ها و آن گرگ‌ها

+++

 و آن خرس‌ها به آن بیچاره اجازه دادند که به گناه خودش اقرار بکند شماها هم به این خر بیچاره اجازه بدهید که گناه‌های خودش را اقرار بکند، بگذارید من حرفم را بزنم اگر توانستید جواب بدهید جواب بدهید، ولی چون نمی‌توانید جواب بدهید نمی‌گذارید من حرف‌هایم را بزنم (رحیمیان- چون جواب ندارند هیاهو می‌کنند) اگر جواب درست داشتید دهن مرا خورد بکنید بگذارید من حرف‌هایم را بزنم، در آن عریضه به پیشگاه اعلی‌حضرت همایونی عرض کرده بودم که یک عده درباری متملق و یک عده مغرضین چاپلوس دور اعلی‌حضرت را محاصره کرده‌اند و نمی‌گذارند حقایق به سمع شاهنشاه برسد، البته اینها برای این‌ که محاصره کامل باشد باید نگذارند که هیچ‌ کس حقیقت را بفهمد، نکند که یک شخص احمقی پیدا بشود و برخلاف میل آنها غیر متقربه حقایقی را به شاهنشاه عرض کند به این جهت می‌خواهند مردم هم حقایق را ندانند آقایان شما همه دارید حرف‌های مرا گوش می‌دهید کجای حرف من توهین بود؟ کجای حرف من مستوجب اخطار نظام‌نامه‌ای دارد آیا جز این است که همین دسته‌ها همان باندی که دور شاه را گرفته‌اند همان‌ها هیاهو می‌کنند و نمی‌گذارند من حرف بزنم؟ شما ببینید در این مجلس 80 نفر وکیل نشسته فقط کسانی به من اعتراض می‌کنند، فقط کسانی به من اعتراض می‌کنند که نوکر رزم آراء هستند. (کشاورزصدر- مگر رزم‌آرا گناه‌کار است؟) الان ثابت می‌کنم گناهش را. (حاذقی- من نه با ارتش و نه با لشگری هیچ ارتباط ندارم ولی حرف ایشان اهانت به اکثریت مجلس شورای ملی است.) اکثریت نیست. فقط پنج‌ نفر در بین حرف من اعتراض می‌کنند. (حاذقی- این دیوانه زنجیری را باید بفرستند تیمارستان) آقای رئیس اینها توهین نیست؟!

نائب رئیس- آقای حاذقی به شما اخطار می‌کنم شما حق ندارید به یک نماینده دیوانه بگویید.

حاذقی- چرا اهانت می‌کند کی نوکر رزم‌آرا است!

نائب رئیس- آقای حاذقی شما حق ندارید توهین بکنید.

کشاورزصدر- چرا ایشان توهین می‌کنند؟

غضنفری- (خطاب به دکتر بقایی) شما هم نباید توهین بکنید؟

دکتر بقایی- عجب از آنجا هم صدا درآمد، الحمدالله،‌ شما را هم می‌نویسم آقای غضنفری.

نائب رئیس- آقای دکتر بقایی شما اگر استیضاحی دارید بفرمایید.

دکتر بقایی- آقا در این مجلس هشتاد نفر نشسته‌اند چرا فقط پنج ‌نفر به حرف من اعتراض می‌کنند؟ هیاهو می‌کنند؟

کشاورزصدر- اکثریت مجلس با این حرف‌ها مخالف است.

دکتر بقایی- خیر مخالف نیست اگر مخالف بود همه هیاهو می‌کردند من می‌خواهم همه بگویند، همه هیاهو بکنند، سایر آقایان هم بگویند تا حالا چهار پنج نفر می‌شناختم امروز (اشاره به آقای غضنفری) آقا را هم شناختم.

کشاورزصدر- رأی که به استیضاح دادند معلوم می‌شود کی مخالف است؟ (زنگ رئیس)

حاذقی- چرا آن موقع ایشان اعتراض نکرد به آن وزیر کشور. (زنگ رئیس)

نائب رئیس- آقای دکتر شما یک توهین به وزیر کشور کردید و گفتید مارک‌دار است.

دکتر بقایی- مارک دربار گفتم مارک خارجی نگفتم.

نائب رئیس- اگر وزیری مورد توجه دربار باشد این دلیل وطن‌خواهیش است (حاذقی- آقای دکتر اقبال یکی از وطن‌پرستان مملکت است) حرف نزنید آقای حاذقی. شما آقای دکتر بقایی توهین می‌کنید به نمایندگان و نمایندگان را نوکر رئیس ستاد ارتش می‌خوانید و حال آن‌ که ایشان اینجا نیستند.

دکتر بقایی- جناب آقای وزیر جنگ شما مسئول ستاد هستید؟

وزیر جنگ- بله.

دکتر بقایی- بسیار خوب پس بعد از این طرف خطاب من جنابعالی هستید.

نائب رئیس- آقای دکتر بقایی اگر چنانچه بعد از این یک کلمه توهین‌آمیز مانند این توهین‌هایی که می‌کنید بکنید...

(در این موقع عده‌ای از نمایندگان از مجلس خارج شدند)

نائب رئیس- چند دقیقه تنفس داده می‌شود. (ساعت یازده جلسه به عنوان تنفس تعطیل و پس از یک ‌ساعت مجدداً تشکیل گردید)

نائب رئیس- جای بسی تأسف است که بنده مکرر خواهش کردم از آقای دکتر بقایی، استیضاح‌کننده و آقایان نمایندگان دیگر که سعی و جدیت بکنند که در مذاکراتشان توهین به دیگران نشود (صحیح است) متأسفانه رعایت این نکته نشده است و اگر چنانچه رعایت این نکته نشود، بنده جداً جلوگیری خواهم کرد و حتی ناطق را از صحبت به کلی باز خواهم داشت (صحیح است)

دکتر بقایی- بهترش هم همین است که این حرف‌ها در اینجا زده نشود.

نائب رئیس- چنانچه اکثر نمایندگان پیش من شکایت کردند که به واسطه توهینی که به وزرا که اکثریت نمانیدگان پشتیبان آن است و به همین نمایندگان توهین شده است، آقای دکتر بقایی ممنوع بشوند به رأی مجلس از این‌ که هفت‌جلسه در مجلس حاضر نشوند، ولی چون من می‌خواهم استیضاح ایشان در محیط کاملاً آزاد انجام بگیرد و مردم هم بدانند متن استیضاح ایشان چیست از این فکر صرف‌نظر کردم و از آقایان هم خواهش کردم که از این پیشنهاد خودشان صرف‌نظر بکنند، به شرط این‌ که آقای دکتر بقایی هم با نهایت نزاکت متن استیضاح خودشان را اظهار بفرمایند، از فابل فونتن و حکایات و روایات و اینها صرف‌نظر بکنند، آن ‌چیزی را که از دولت می‌خواهند همان را اظهار کنند تا دولت برای جواب حاضر شود (صحیح است) آقای دکتر بقایی یک مطلبی فرمودند و اتکا کردند به استیضاح اولیه که آقای اسکندری یک حرف‌هایی زدند چرا من نزنم؟ بنده به ایشان تذکر می‌دهم که اگر یک عمل خلاف قاعده‌‌ایی شده است باید تکرار بشود؟ (صحیح است) با بودن بنده جلوگیری خواهد شد. خواهش می‌کنم آقای دکتر بقایی بدانند که وقت مملکت ذی‌قیمت است و مجلس کارهای فوق‌العاده مفید دارد و استیضاح خودتان را مختصر بفرمایید و همان مطالبی را که می‌خواهید دولت جواب بدهد بفرمایید. موضوع دیگر این است اشخاصی را که در مجلس نیستند و اشخاصی که طرف استیضاح آقای دکتر بقایی نیستند نفرمایند، یعنی چه؟ یعنی یک نماینده‌ای حق دارد از دولت استیضاح کند نه از مردم خارج. به دولت باید تذکر بدهد که این‌ کار توسط فلان شخص شده است. و در ضمن که نام آن شخص برده می‌شود نباید با توهین توأم باشد (صحیح است) کلمات بی‌شرف یا خائن یا این چیزها معنی ندارد گفته شود جز این‌ که ثابت شود که کسی خیانت کرده است (دکتر بقایی- به شرط این‌ که اجازه بدهید ثابت شود) یک نماینده نباید هم مستنطق و هم قاضی بوده و هم خودش رأی بدهد این است تذکرات بنده به آقای دکتر بقایی اگر لازم می‌دانید نظامنامه در این مورد خوانده شود و اگر احتیاج نمی‌بینید همین است که بنده عرض کردم و از آقای دکتر بقایی خواهش می‌کنم و استدعا دارم که در توضیح رعایت بفرمایید که به اشخاص توهین نکنید (دکتر بقایی- توهین را تعریف بفرمایید) و استیضاح خودتان را مختصر کنید و در آن موضوعی که دولت را مسئول می‌دانید بفرمایید استیضاح را مختصر بکنید.

رحیمیان- آقا از اعتراض نمایندگان هم جلوگیری بفرمایید.

دکتر بقایی- بنده اول از آقایان محترم، از همه دوستانم خواهش می‌کنم که یک موضوعی را به بنده کمک بفرمایند و تعریف توهین را برای من بنمایند تا بدانم چه چیز توهین است و از آن خودداری کنم بعداً هم دو مطلب را می‌خواهم عرض کنم آقایان همه عرایض بنده را در اینجا حاضر بودند و شنیدند که من چه حرف‌هایی زدم و خود آقایان بهتر قضاوت می‌کنند که کجایش توهین بود و کجایش توهین نبود ولی جناب آقای حاج ابوالفضل حاذقی نماینده جهرم در همین جلسه، در همین مجلس در جلسه رسمی به من دو چیز فرمودند یکی فرمودند احمق و یکی فرمودند تو دیوانه زنجیری هستی اینها توهین نیست اینها توهین نیست من می‌دانم، و اما یک موضوع دیگر وقتی که جلسه تمام شد و ما رفتیم بیرون جناب آقای احمد دهقان نماینده خلخال به بنده فرمودند مردکه تو غلط می‌کنی، بله من مردکه هستم من احمق هستم، من دیوانه هستم، تمام این چیزها هستم ولی آقایان بدانید آن جمله‌ای که من در آخر کاغذم نوشته بودم آن را از روی تصمیم و از روی وجدان نوشته بودم آن عریضه‌ای که من به پیشگاه ملوکانه عرض کرده بودم من ادبیات نبافته بودم، من تا پای جان اینجا حاضر هستم، کسی که دست از جان بشوید هر چه در دل دارد می‌گوید، به این‌ که به من مردکه بگویند آقای دهقان، و احمق بگوید جناب آقای حاج حاذقی من از میدان در نمی‌روم من از این فحش‌ها بالاتر برای خود خریده‌ام و بعداً پرونده سازیش را خریدم و می‌بینم چیزهایی که در این مملکت بعداً اتفاق خواهد افتاد این یک مطلبی بود که بعداً خدمت آقایان می‌خواهم عرض کنم حالا به طور مختصر عرض می‌کنم می‌دانید که محاکم در روسیه شوروی یک طرز عجیبی دارد تازگی هم ندارد چندین سال است شاید از 1935 به بعد است خاطرم نیست یا از 1936 که یک عده از حواریون لنین را آقای استالین فرستاد

+++

 به محکمه، یک پیرمردهای محترمی بودند اینها را محاکمه کردند البته محاکمه هم علنی بود روزنامه‌نویس‌های خارجی هم بودند اینها به جنایاتی اقرار کردند که ممکن نبود آنها آن جنایات را مرتکب شده باشند و آن محاکمه در آن موقع برای آقایانی‌ که روزنامه می‌خواندند در خاطرشان هست که در دنیا تولید یک بهت عجیبی کرد که چه ‌طور شد مثلاً آن اسامی روسی درست خاطرم نیست، یکی از اینها پیرمردی هشتاد ساله بود که اقرار کرده بود که من جنایت‌کارم و فلان کار خلاف قاعده‌ای کرده‌ام بعد معلوم شد که روس‌های شوروی یک دوایی کشف کرده‌اند که وقتی به آنها می‌خوراندند یا به آنها تزریق می‌کردند آن وقت آنها تحت تأثیر اظهارات مستنطق قرار می‌گرفتند و هر چه بهشان تلقین می‌شد عیناً در محکمه می‌گفتند چون ما هم با قدم‌های سریع به طرف تمدن پیش می‌رویم من می‌بینم آن مقاماتی که نقاط حساس مملکت ما را الان اداره می‌کنند اطبا در آنجا هستند استفاده خواهند کرد از روش نوین شوروی و در محاکم ما این را به کار خواهند برد ممکن است از این ماده به من تزریق کنند و بنده بیایم در محکمه خیلی چیزها را اعتراف کنم، اینها ممکن است و پیه تمام اینها را من به به تن خود مالیده‌ام من افتخار دارم که جناب آقای احمد دهقان نماینده خلخال به من بگوید مردکه من کمال افتخار را دارم که ایشان و امثال ایشان از این چیزها و بزرگ‌تر از اینها به من بگویند و توی سر من هم بزنند، این کمال افتخار برای من و برای خانواده من و برای دوستان من خواهد بود، کمال افتخار است برای من که جناب آقای حاذقی نماینده جهرم به من بگوید احمق تو نمی‌فهمی تو دیوانه‌ای تو دیوانه زنجیری هستی، اینها جزء افتخارات خانوادگی من است، فرزندان من به این فحش‌ها افتخار خواهند کرد، برای آقای احمد دهقان نماینده خلخال من مردکه هستم و برای آقای حاذقی نماینده جهرم احمق هستم، بلی هستم تصدیق می‌کنم؛ اما آقایان اینها توهین نیست؛ اینها توهین نیست؛ ولی اگر در حضور مجلس من با کمال احترام عقیده‌ای را که به جناب نخست‌وزیر در چند ماه قبل عرض کرده‌ام بگویم این توهین است این یادتان باشد؛ آن سیخی که در جلسه اول گفتم داغ شده سوزش آن در هر ساعت بیشتر می‌شود؛ آقایان ممکن است الان در این جلسه من را عفو کردند برای این توهین‌هایی که کردم و اجازه دادند که صحبت کنم ولی هرقدر که جلوتر برویم؛ هرقدر که گوشه پرده را من بالا بزنم؛ هرقدر که جنایت‌ها و خیانت‌ها را بیشتر بگویم گناه من بیشتر خواهد شد ولی من از خدا می‌خواهم که مرا نه برای هفت جلسه بلکه برای همیشه از مذاکره در جلسه محروم کنید؛ چون انتظار سلب مصونیت را هم دارم و خوش‌وقت هم خواهم شد ولی بدانید که تا مبارزه من تمام نشود من از مجلس خارج نخواهم شد و اگر بنا باشد شب‌ها تا صبح بنشینم و حرف‌های خود را بنویسم صفحه به صحفه و منتشر بکنم خواهم کرد و مردم حقایق را خواهند دانست؛ یا آن حقایقی را که می‌دانند توجه خواهند کرد من از اینجا خارج نخواهم شد تا همه حرف‌های خودم را ننویسم، اگر مرا از مذاکره محروم بکنید افتضاح خودتان را بیشتر کرده‌اید، من می‌خواهم به دنیا خیانت‌هایی که در این مملکت می‌شود ثابت کنم و بگویم، شما نمی‌توانید مرا از گفتن محروم کنید، البته با رأی می‌توانید این کار را بکنید ولی اگر بکنید افتضاح بیشتر خواهد شد، خدا را شکر می‌کنم که الان من در وضعیتی قرار گرفته‌ام که با تحصن در مجلس نصف استیضاح خودم را گفتم و به این جهت می‌دانم آن کسانی که روز اول تحصن من مأموریت از جاهایی داشتند و می‌آیند و اصرار می‌کردند که من از تحصن خارج بشوم، آنهایی که این اشخاص را مأمور کرده بودند خوب فهمیده بودند که تحصن چه معنی دارد، پس با عمل تحصن من نصف استیضاح خودم را گفتم اما نصفه باقی‌مانده را یا در اینجا می‌گویم و یا اگر مرا محروم از گفتن بکنید نفس محرومیت نصفه دیگرش را خواهد گفت همان‌ طور که تحصن نصفه اول را گفت، من از خدا می‌خواهم، خدا را شکر می‌کنم که من الان در وضعیتی قرار گرفته‌ام که به هر وسیله‌ای صدای من خاموش شود بقیه استیضاح من گفته خواهد شد من هم همین‌ها را می‌خواهم ثابت کنم، اگر راست می‌گویید، اگر مأموریت ندارید، اگر به شما دستور نداده‌اند بنشینید حرف‌های مرا گوش کنید ولی من به خوبی می‌دانم که این اسراری که در سینه من نهفته است و این مدارکی که در اینجا دارم اینها جواب ندارد، جواب نمی‌توانند به این حرف‌ها بدهند و به این نتیجه مرا تهدید می‌کنند که هفت جلسه از مذاکره و حضور در مجلس محرومم می‌کنند، من از خدا می‌خواهم آقای ایل‌خان که هفتاد جلسه مرا محروم بکنید برای این‌ که خود آن محرومیت بقیه حرف‌های مرا خواهد گفت و من مجبور نخواهم بود که اینجا گلوی خودم را پاره کنم و گوش حضار را بخراشانم....

نائب رئیس- آقای دکتر بقایی بنده در اول جلسه هم عرض کردم که شما نهایت آزادی را دارید که هر مطلبی را که می‌خواهید اینجا بفرمایید به شرطی که به دیگران توهین نکنید (دکتر بقایی- توهین را تعریف بفرمایید) تکرار در حرف نکنید و استیضاحی که از دولت دارید بفرمایید، جلسات مجلس را هم قدر و قیمت بگذارید چون مجلس کارهای دیگر هم دارد.

دکتر بقایی- خواهش می‌کنم توهین را تعریف بفرمایید.

نائب رئیس- شما حق ندارید به یک سرهنگی ولو هرقدر بد باشد در اینجا بگویید بی‌شرف (صحیح است) این را مجلس و دنیا به شما اعتراض می‌کند جز این‌ که بفهمید و ثابت شود که این آدم بد است و بد کرده است و باید مجازات شود.

مکّی- چه‌ طور دادستان محکمه گفته است.

نائب رئیس- دادستان هم حق ندارد بگوید.

مکّی- خودش در محکمه گفته است.

دکتر بقایی- عرض کردم که در جلسات بعد ممکن است برای حرف‌های کوچک‌تری مرا تنبیه کنند الان از همین مذاکرات اتخاذ سند می‌کنم چون از مذاکرات امروز نتوانستند چیزی به دست بیاورند رفتند چسبیدند به مذاکرات دیروز.

نائب رئیس- وزیر کشور مارک‌دار یعنی چه.

دکتر بقایی- اجازه بفرمایید مگر گفتم مارک خارجی دارد؟ بنده خودم هم مارک دارم.

نائب رئیس- دکتر اقبال یک‌ نفر آدم شریفی است که طرف توجه همه است (صحیح است) هیچ معنی ندارد شما اگر با رئیس ستاد ارتش فرمایشی دارید او طرف استیضاح شما نیست شما از وزیر جنگ باید استیضاح بکنید! تصور می‌کنید که بنده هم اینجا نشسته‌ام و هیچ جوابی به حرف‌های شما نخواهم داد و اجازه خواهم داد که هر چه می‌خواهید بگویید؟! همه نشسته‌اند و به حرف‌های شما گوش می‌دهند و هیچ‌وقت من ندیده‌ام که این‌ قدر مجلس برای شنیدن حاضر باشد همه هم گوش می‌دهند و هم دقت می‌کنند حتی از اکثریت هم نمی‌افتد که آقا مطلب خودتان را بفرمایید.

حاذقی- من گفتم که دیوانه زنجیری می‌شوید. عطف به ماسبق کردم.

دکتر بقایی- عطف به ماسبق مال پیش است حاج آقا؛ این عطف به ما بعد است (خنده نمایندگان) خدا بیامرزد حافظ شیرازی را که می‌فرماید:

از کران تا به کران لشگر ظلم است ولی

از ازل تا به ابد فرصت درویشان است

متأسفانه حافظ را هم نمی‌شوی به عنوان ماده 5 حکومت نظامی به دادگاه کشانید (خنده نمایندگان) بنده پیش از این‌ که عرایضم را ادامه بدهم خواهش می‌کنم آقایان گوش بدهند بعد بگذارند من اگر یک کلمه‌ای را گفتم معنایش را هم بگویم بعد بیایند اعتراضی که می‌خواهند بکنند و هر ایرادی که دارند بگیرند. عرض می‌کردم که در عصر روز سه‌شنبه‌ای که جناب آقای ساعد رأی تمایل گرفته بودند بنده از ایشان وقت گرفتم خدمتشان شرف‌یاب شدم و یک تذکراتی حضور ایشان عرض کردم و یک نظریاتی راجع‌ به تشکیل کابینه خدمتتان عرض کردم راجع‌ به صلاحیت بعضی از اشخاص که صحبت بود وارد کابینه بشوند صحبت‌هایی کردم و همان‌ طور که عرض کردم خدمت آقایان محترم بنده اول اتمام حجت می‌کنم بعد ایراد می‌گیریم هرگز برای مطلبی که اتمام حجت نکرده باشم ایراد نمی‌گیریم بنده به جناب آقای ساعد عرض کردم که وقتی که جناب آقای هژیر کابینه خودشان را معرفی کردند در یک مجلسی که پنج شش نفر از وکلا حضور داشتند بنده یک عرضی خدمت جناب آقای هژیر کردم اگر آقایان اجازه می‌دهند آن عرضم را تکرار کنم (منصف- اگر مربوط به استیضاح است بفرمایید) مربوط به استیضاح هست چون این را به آقای ساعد هم عرض کردم من به آقای هژیر عرض کردم که شما خبط کردید که آقای دکتر اقبال را به وزارت فرهنگ معرفی کردید (فولادوند- اکثریت غیر این عقیده دارد) خیلی خوب ولی من اجازه دارم عقیده خودم را بگویم زیرا جناب آقای دکتر اقبال وزیر بهداری خوبی ممکن است باشد ولی روی تجربه‌ای که در چند روز وزارت فرهنگ سابق ایشان من دارم اگر آقایان به خاطر داشته باشند روزی که آقای دکتر صدیق به وزارت فرهنگ انتخاب شدند در خارجه بودند و بیست روز آقای دکتر اقبال وزارت فرهنگ را با وزارت بهداری اداره می‌کردند چون ایشان همیشه یدک می‌کشند.

وزارت فرهنگ و وزارت بهداری (بهادری- خیلی هم خوب کار کردند) خیلی هم خوب کار کردند من نگفتم که بد کار کردند من هنوز چیزی نگفتم شما می‌گویید خوب کار کردند بعد هم توی رادیو بدون این‌ که حرف

+++

 مرا بگویند می‌گویند خوب کار کرده‌اند، بنده که راجع‌ به کار کردن ایشان صحبت نکردم، عرض کردم روی آن تجربه‌ی بیست روزه کار ایشان که در وزارت فرهنگ داشتم حضور جناب آقای هژیر عرض کردم شاهدهای این قضیه هم الان در این مجلس هستند، عرض کردم که انتخاب جناب آقای دکتر اقبال به وزارت فرهنگ خبط است ممکن است جنابعالی جناب ایشان را در همان وزارت بهداری می‌گذاشتند زیرا ایشان در وزارت فرهنگ خودشان را مفتضح خواهند کرد، وزارت فرهنگ را به هم خواهند ریخت و اسباب تصدیع دولت را هم فراهم خواهند کرد این آقای هژیر هستند ممکن است آقایان بپرسند برای این عرض چند تا شاهد هم در این مجلس دارم گذشت چند ماهی از این قضیه گذشت دیدیم وزارت فرهنگ به هم ریخت (کشاورزصدر- توده‌ای‌ها را بیرون ریختند) می‌دانم آقای کشاورزصدر اگر من نگفتم شما بگویید ایشان چندین کار خوب در وزارت فرهنگ کردند که برای این‌ که توهین نباشد من آنها را هم عرض نخواهم کرد ولی یک کارش را من می‌گویم و آن این است که یک عده معلمین را که چند تایشان هم توده‌ای بودند آنها را در وسط سال منتقل کردند از جاهایشان (یمین اسفندیاری- چند تا از توده‌ای‌ها را) چند تا از موکلین خود حضرتعالی هم بودند این موضوع هیاهویی در وزارت فرهنگ برپا کرد که جناب آقای دکتر زنگنه کاملاً وارد به آن هیاهو هستند و جناب آقای ساعد هم وارد هستند برای این‌ که در آن شبی که عرض کردم این جریان را بنده به عرض ایشان رساندم تمام معلمین اعم از دبیر و آموزگار اعتراض کردند هیئت جامعه لیسانسیه‌های وزارت فرهنگ شدیداً به این قضیه اعتراض کردند جناب آقای دکتر اقبال دیدند وضعیت بد شد یک هیئت قلابی در برابر این هیئت تشکیل دادند مرکب از سی چهل نفر در ابتدا که این هیاهو شد حقیقت قضیه بنده درست وارد جریان نشده بودم خیال کردم دو دستگی در وزارت فرهنگ درست شده بعد دیدم که یک طرف چندین هزار نفرند یک طرف سی چهل نفر به این جهت در یک دعوتی که از من شده بود از طرف هیئت قدیمی لیسانسیه‌های دانش‌سرای ‌عالی و فارغ‌التحصیل‌های دانش‌سرای مقدماتی در تالار دانشکده ادبیات من رفتم آنجا و به وضعیت آنها رسیدگی کردم در آن شب آقایان متجاوز از دوهزار نفر معلم بود یعنی شریف‌ترین کسی که در این مملکت می‌تواند باشد.

نائب رئیس- این استیضاح از کابینه آقای هژیر است؟

دکتر بقایی- این استیضاح از کابینه آقای هژیر نیست من مقدمه می‌چینم که حرفم را بزنم وسط مقدمه بنده خواهش می‌کنم قطع کلام نکنید متجاوز از دوهزار نفر از شریف‌ترین افراد این مملکت که با ماهی 100 تومان روزی 12 ساعت تا 8 ساعت کار می‌کنند و بچه‌های شما را تربیت می‌کنند آنجا حاضر بودند توی این دوهزار نفر من به شرافتم قسم می‌خورم که بیش از دویست تا توده‌ای نبود و قسم می‌خورم به شرافتم که اینها صرفاً برای دفاع از حقوق خودشان جمع شده بودند و هیچ جنبه سیاسی نداشت من برای آنها حرف زدم و همان پیش‌گویی که به جناب آقای هژیر گفته بودم به اینها گفتم، گفتم که بلی من چند ماه پیش از این همین پیش‌گویی را کردم به جناب آقای هژیر گفتم که وزارت فرهنگ این‌ طور خواهد شد و آقایان که خاطرشان هست می‌دانند که آن افتضاح فرهنگ بی‌تأثیر در سقوط کابینه جناب آقای هژیر نبود و می‌دانند که یکی از افتخارات جناب آقای ساعد و جناب آقای دکتر زنگنه این بود که این موضوع را حل کردند چون بنده پیش از این‌ که آقای دکتر زنگنه وزیر فرهنگ بشوند این مراتب را به ایشان عرض کردم حضور جناب آقای ساعد هم عرض کردم آقایان رسیدگی کردند و دیدند کار خبطی شده است به این جهت دستور دادند که پرونده اینها برود به محکمه اداری پرونده‌ها رفت به محکمه اداری وزارت فرهنگ و محکمه اداری تصدیق کرد که اینها گناهی نداشته‌اند و لزومی نداشته است که اینها را انتقال بدهند و گمان می‌کنم غیر از دو سه نفر باقی را با تأدیه خرج سفر و دل‌جویی به محل خودشان فرستادند، این اعتراضی که من به جناب آقای دکتر اقبال دارم برای این‌جور کارها است و یک موضوع را هم باید حضور جناب آقای نائب رئیس عرض کنم که من خورده حساب با کسی ندارم و خورده حساب با کسی پاک نمی‌کنم ولی امیدوارم، امیدوارم که مجبور نشوم در پشت تریبون صحبت از خورده حساب بیاورم و الا نه بر مرده نه بر زنده باید گریست. جناب آقای دکتر اقبال در موقعی که وزیر فرهنگ بودند دستور دادند که از دانشجویان تعهد گرفته شود که در سیاست مداخله نکنند من هم قبول کردم (بعضی از نمایندگان- کار خوبی کردند) بسیار کار خوبی کردند کار خیلی خوبی کردند اگر کسی می‌گوید کار بدی کرده حالا بگوید بعد حرفش را برمی‌گرداند پس همه تصدیق دارید که دانشجو نباید در سیاست مداخله کند من هم فعلاً تصدیق دارم ولی یک بام و دو هوا نمی‌شود، من خوش‌وقت بودم از این‌ که جناب آقای دکتر زنگنه وزیر فرهنگ بشوند چون ایشان را مرد شریفی می‌دانم جوان تحصیل کرده‌ای هستند و به علاوه حقوق خوانده‌اند در دانشگاه وجهه دارند (صحیح است) و رئیس دانشکده حقوق هم بوده‌اند من خیلی خوش‌وقت شدم که ایشان وزیر فرهنگ بشوند برای این‌ که فکر می‌کردم ایشان علاوه بر مراتب فضلی و نجابتی که دارند چون خون مقدس ایلی در عروق ایشان جریان دارد تابع دستورات اشخاص قرار نخواهد گرفت ولی متأسفم از این‌ که دیدم ایشان در وزارت فرهنگ صرفاً تابع دستورات جناب آقای دکتر اقبال بودند، اما دلیل گفتم من با مدرک صحبت می‌کنم. اینها از روزنامه اطلاعات گرفته شده امیرآباد کارمندان قسمت فنی دانشگاه تهران شکرگزاری و مسرت خود را از انتشار فرمان ملوکانه برای تشکیل مجلس مؤسسان اظهار داشته انتظار دارند در اجرای این امر مهم تسریع و فرمان اعلی‌حضرت همایونی هر چه زودتر به موقع اجرا گذاشته شود نماینده کارمندان فنی دانشگاه امضا کرده‌اند (بعضی از نمایندگان- امضا را بگویید) حسین‌قلی بیان. از کرمانشاه آقای علی‌اصغر شمس از طرف کارکنان تعلیمات اکابر به پیش‌گاه اعلی‌حضرت همایونی تلگرافی مخابره کرده و تشکیل مجلس مؤسسان را طلیعه سعادت ملت ایران می‌داند مشهد. از کرمانشاه زیاد تلگراف شده است آقای قبادیان به همه تلگرافات می‌رسیم به تمام‌شان می‌رسیم من تمام‌شان را اینجا توضیح خواهم داد. طهران دبیرستان ملی بیستون کارکنان و دانش‌آموزان دبیرستان بیستون از مژده فرمان مطاع ملوکانه مبنی بر تأسیس مجلس مؤسسان و سنا غرق در شادمانی و سرور گردیدند و به نام سعادت ایران انتظار تسریع ایران در انجام این امر مهم و اساسی را دارند طهران دانش‌آموزان دبیرستان مروی در مملکتی که به دستور وزیر فرهنگ دانشجویان که روشن‌ترین افراد مملکت هستند حق دخالت در سیاست ندارند و از آنها التزام گرفته می‌شود دخالت نکنند. جوان‌های بیست ساله و بیست و چند ساله حق اظهار نظر در امور سیاسی ندارند در همین مملکت دانش‌آموزان که حداکثر سنشان 15 سال است اینها دخالت در سیاست می‌کنند و اظهار نظر می‌کنند دانش‌آموزان دبیرستان مروی از پیش‌گاه اقدس شهریاری استدعا دارند اینها را دقت کنید این تلگراف است تاریخش 18 اسفند است تصمیم اعلی‌حضرت مال ششم اسفند است اینها را دقت بکنید بعد برمی‌گردد روی اینها استدعا دارند اوامر مؤکدی برای رئیس مجلس مؤسسان و سنا صادر که بیش از پیش در تحکیم اقتدار و عظمت کهن سال ایران قدم بزرگی برداشته شود از طرف کلیه دانش‌آموزان دبیرستان مروی جان نثار علی امیرانی. تلگراف از معلمین هم شده است. ممکن است بگویید از دانشجویان دانشگاه تعهد گرفته بودند از دانش‌آموزان تعهد نگرفته بودند چون برای جواب کافی است یک‌ نفر گفت به ملانصرالدین که طناب داری به من بدهی گفت دارم رویش ارزن پهن کرده‌ام. گفت ارزن که روی طناب پهن نمی‌کنند گفت بلی مقصود بهانه است ممکن است بفرمایید که از دانش‌آموزان تعهد نگرفته بودند حال من تلگراف‌های تمام دانشجویان را دارم دانشجویانی که در امیرآباد هستند و البته همه می‌دانید که خودشان تلگراف نکرده‌اند رفته‌اند یک تلگرافی نوشته‌اند که بیا امضا کن و یک‌ نفر هم که امضا نکرده بود بیرونش کرده بودند، اینها را بعد می‌رسم ولی یک تلگرافی دارم که این تلگراف بزرگ‌ترین سند ترقیات ما است خیلی سند مهمی است نشان می‌دهد که ما چه‌قدر با قدم‌های بلند در اثر نمی‌دانم فلان به طرف تعالی و ترقی و عدالت اجتماعی و تحول و فلان و فلان پیش رفته‌ایم این تلگراف نشان می‌دهد خلاصه‌اش کیهان. صدور فرمان همایونی در خصوص تشکیل مجلس مؤسسان برای تکمیل و تجدید اصول چهل و هشت و چهل و چهار قانون اساسی.... حالا یک موضوعی را می‌گویم برای کسانی‌که حاضر‌الذهن نیستند مطابق مقررات وزارت فرهنگ برای پذیرفته‌شدن در دبستان‌ها بچه باید اقلاً 7 سال داشته باشد و بچه‌ای که بیش از 15 سال داشته باشد در دبستان پذیرفته نمی‌شود یعنی شاگردان دبستان سنشان بین 7 و 14 است بین هفت سال و 14 سال حالا ببینید مملکت ما چه‌ طور با قدم‌های سریع دارد به طرف تمدن پیشرفت می‌کند. کیهان صدور فرمان همایونی در خصوص تشکیل مجلس مؤسسان برای تکمیل و تجدید اصول 48 و 44 قانون اساسی در بین دانش‌آموزان کردستان (ببینید کردستان که بیشتر سکنه آن بی‌سوادند حالا چه‌ طور با سواد شدند) (اردلان- به کردستان توهین نکنید) توهین نمی‌کنم آقا (عباسی- به کردستان اگر توهین بکنید در موقع خود خواهم گفت) توهین نمی‌کنم

+++

 در بین دانش‌آموزان کردستان ایجاد ذوق و شعفی فوق‌العاده نمود. جناب آقای عباسی بفرمایید ببینم که اصول 44 و 48 قانون اساسی چیست؟ اگر گفتید من تمام حرف‌هایم را پس می‌گیرم.

عباسی- بی‌شرف توهین نکن.

دهقان- آقای رئیس اجازه بدهید من تذکر نظام‌نامه‌ای دارم بنده می‌خواهم عرض کنم که آقای دکتر بقایی مخصوصاً سعی می‌کنند که جلوی صحبت‌هایشان گرفته شود، من استدعا می‌کنم که آقایان اجازه بدهند که هر چه می‌خواهند ایشان بگویند بعد جوابش را بدهند.

رحیمیان- صحیح است.

عباسی- چارپایی بر او کتابی چند.

نائب رئیس- آقای عباسی حق توهین ندارید به شما اخطار می‌کنم (زنگ رئیس)

دکتر بقایی- بنده از جناب آقای عباسی سؤال کردم که بفرمایید (بهادری- شما حق توهین ندارید) (امامی اهری- شما حق سؤال ندارید) سؤال کردم که بگویید اصل 44 قانون اساسی چیست این توهین بود ولی ایشان به بنده جواب دادید چارپایی بر او کتابی چند توهین نیست یعنی من چارپا هستم مردکه هستم احمق هستم دیوانه هستم ولی ملت ایران می‌داند که این صداها را کی دستور می‌دهد بلند شود (صحیح است) من افتخار می‌کنم (حاذقی- اگر هیچ‌ کدامش نباشید دیوانه هستید) اینها توهین نیست؟

مکی- اینها توهین نیست؟

نائب رئیس- آقای مکی نماینده‌ای که توهین می‌کند به او اخطار می‌کنم و به او تذکر می‌دهم آقای حاذقی به شما اخطار می‌کنم.

دکتر بقایی- .... اینها توهین نیست و من از آقایان تشکر می‌کنم تمام اینها جزو افتخارات من است بستگان و دوستان من افتخار خواهند کرد از این‌ که به من بگویند مرد که. احمق، الاغ، چارپا تمام اینها را به من گفتند شاهدید اینها توهین نیست ولی قضاوت بکنید که من یک کلمه حرف دارم می‌زنم نه زشت می‌گویم نه بد می‌گویم دارم اظهار عقیده می‌کنم که فلان شخص برای فلان کار من توهین کرده‌ام خوب نبوده و تهدیدم می‌کنند به هفت جلسه اخراج ولی مردکه توهین نیست، احمق توهین نیست، الاغ و دیوانه و چهارپا توهین نیست ولی من حقیقتاً می‌گویم توهین نیست من کمال افتخار دارم که جناب آقای دهقان به من بگویند مردکه و کمال افتخارم است که آقای عباسی به من بگوید چارپا و کمال افتخارم این است که آقای حاذقی به من بگویند احمق و خواهش می‌کنم از تمام نمایندگان مطبوعات که اینها را مخصوصاً قید بکنند تا بدانند مردکه کیست، احمق کیست، چارپا کیست، اینها من هستم، اینها همه را قبول دارم من افتخار می‌کنم (فولادوند- ما خیلی متأسفیم ولی آقای عباسی وکیل صددرصد ملی کردستان هستند) مگر من گفتم که وکیل کردستان نیست؟ چرا هو می‌کنید؟ من کی گفتم وکیل کردستان نیستند؟ من چون وکیل ملی کردستان بودند و معلوم می‌شود که از افراد برجسته کردستان هستند این سؤال را از ایشان کردم، برای این‌ که می‌دانم که ایشان نمی‌توانند جواب این سؤال را بدهند (کشاورزصدر- اصل 32 چیست شما بگویید) بنده تلگراف راجع‌ به اصل 32 نکردم ولی اینها تلگراف کردند راجع‌ به اصل 48 صدور فرمان همایونی در خصوص تشکیل مجلس مؤسسان برای تکمیل و تجدید اصول 48 و 44 قانون اساسی در بین دانش‌آموزان کردستان ایجاد ذوق و شعفی فوق‌العاده نموده، فوق‌العاده! بدین وسیله مراتب شکرگزاری خود را به پیش‌گاه ملوکانه معروض داشته و استدعا می‌نمایند امر اکید صادر فرمایند که وسایل تشکیل مجلس سنا را فراهم کنند و من چون معلم هستم و این دانش‌آموزان کردستان هم جزو شاگردان من محسوب می‌شوند، چون ممکن است یک وقتی هم بیایند دانشگاه، اینجا فقط یک ایراد عبارتی دارم که این مقدمه و نتیجه درست نیست از یک طرفی اظهار شعف می‌کنند که مواد 48 و 44 را اصلاح کنند آن ‌وقت تقاضا می‌کنند که مبادرت به تشکیل مجلس سنا کنند ولی تصور می‌کنم مثل این است که این دانش‌آموزان خیال کرده‌اند مجلس سنا قانون اساسی را درست خواهد کرد (فولادوند- نخیر از دست مجلس شواری ملی منزجر شده‌اند سه دوره است آزادی است و مردم به جان آمده‌اند) همانا اکثریت را انتخاب کرده‌اند (حسین وکیل- آقای دکتر اسامی آن تلگراف کردستان را بخوانید) بسیار خوب حمزه‌ی شیخ‌الاسلامی- سلطان‌پور- همایون- خاکباز- خلیقی- طبیب‌زاده- احمدزاده- قاضی کمانگر- معتمدوزیری- طالقانی- غیاثی- رحیم‌زاده- سعیدپور- رحیم‌زاده- آذرسیمان- حکمی- سنگری- مرادیان- توحیدی- ضیایی (بعضی از نمایندگان- کفایت می‌کند) اجازه بدهید دوتا دیگر ماند این دوتا هم مجلس مؤسسان می‌خواهند (عباسی- اینها که تلگراف کرده‌اند همه اشخاص محترمی هستند) مگر من گفتم که نامحترم هستند اینها دانش‌آموزان هستند (عباسی- یک مشت مردمان ایرانی و خالص‌نژاد ایرانی و پاک هستند) بنده به تمام کردها و غیر کردها ارادت دارم و می‌دانم ایرانی هستند پاک‌نژاد هستند نژادشان هم خالص است، اینها را تمام می‌دانم جناب آقای عباسی ولی این که بنده عرض کردم آقای عباسی اینها پدرانشان نیستند اینها دانش‌آموزان هستند سنشان 14 سال است من مقصودم توهین نیست به تمام‌شان هم اظهار ارادت می‌کنم و از اینجا به پدرانشان درود می‌فرستم که این چنین فرزندان برومندی تربیت کرده‌اند که بین سنین 7 و 14 سال راجع‌ به قانون اساسی اظهار نظر می‌کنند (خنده‌ی حضار)

3- تعیین موقع و دستور جلسه بعد- ختم جلسه

نائب رئیس- پیشنهاد ختم جلسه رسیده است جلسه را ختم می‌کنیم جلسه‌ آتیه روز شنبه 27 دستور 2 دوازدهم.

(سه‌ربع بعدازظهر جلسه ختم شد)

نائب رئیس مجلس شورای ملی- امیرحسین ایلخان

+++

 

یادداشت ها
Parameter:294472!model&5137 -LayoutId:5137 LayoutNameالگوی متنی کل و اخبار(مشروح مذاکرات)