کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی


صفحه اصلی » مشروح مذاکرات » مشروح مذاکرات مجلس ملی » دوره هفدهم مجلس ملی

0.0 (0)
مشروح مذاکرات مجلس ملى، دوره ‏17
[1396/05/29]

جلسه: 13 صورت مشروح مذاکرات مجلس روز یکشنبه اول تیر 1331  

فهرست مطالب:

1- تصویب صورت مجلس

2- طرح گزارش کمیسیون تحقیق راجع به نمایندگی آقای زهری از تهران و تصویب آن

3- طرح گزارش کمیسیون تحقیق راجع به نمایندگی آقای دکتر طاهری از یزد و خاتمه مذاکره آن

4- قرائت گزارش شعبه راجع به نمایندگی آقای ریگی از بلوچستان

5- تعیین موقع و دستور جلسه بعد - ختم جلسه

مشروح مذاکرات مجلس ملى، دوره ‏17

 

 

جلسه: 13

صورت مشروح مذاکرات مجلس روز یکشنبه اول تیر 1331

 

فهرست مطالب:

1- تصویب صورت مجلس

2- طرح گزارش کمیسیون تحقیق راجع به نمایندگی آقای زهری از تهران و تصویب آن

3- طرح گزارش کمیسیون تحقیق راجع به نمایندگی آقای دکتر طاهری از یزد و خاتمه مذاکره آن

4- قرائت گزارش شعبه راجع به نمایندگی آقای ریگی از بلوچستان

5- تعیین موقع و دستور جلسه بعد - ختم جلسه

 

مجلس یک ساعت و نیم قبل از ظهر به ریاست آقاى اورنگ تشکیل گردید.

1- تصویب صورت مجلس

رئیس - صورت غایبین به عرض می‌رسد (به شرح ذیل خوانده شد)

غایبین با اجازه آقایان: امام جمعه تهران ملک‌مدنى - دکتر کیان - دکتر معظمى - حسینعلى راشد - دکتر شایگان - مهندس حسیبى - دکتر سنجابى - جلالى‌موسوى‏.

غایبین بى‌اجازه آقایان: حاج سید ابوالقاسم کاشانى - دکتر حسین فاطمى - شمس قنات‌آبادى - دکتر بقایى‏.

دیر‌آمده با اجازه: آقاى محمد‌حسین قشقایى یک ساعت‏.

رئیس - آقاى اخگر در صورت جلسه فرمایشى دارید؟

اخگر - بله آقاى دکتر سنجابى و مهندس حسیبى و سایر آقایانی که در لاهه مشغول خدمت هستند چرا جزو غایبین محسوب مى‌شوند.

یک نفر از نمایندگان - با اجازه است.

رئیس - اینها تصحیح می‌شود آقاى ناظرزاده در صورت جلسه صحبتى دارید؟

ناظرزاده - عرض کنم که البته رأى مجلس درباره هر پرونده‌اى مطاع و مجرى است ولى درباره آقاى دکتر بقایى بنده خواستم به عرض آقایان نمایندگان مجلس شوراى ملى برسانم که ایشان با حضور عده‌اى تعهد کرده بودندکه نمایندگى کرمان را قبول خواهند کرد و در آنجا هم هر وقت با ایشان صحبتى می‌شد مى‌گفتند نمایندگى کرمان را قبول خواهم کرد ولى چون پرونده در غیاب ایشان مطرح شد و خودشان نبودند که تصمیم خودشان را به اطلاع مجلس برسانند این بود که مجلس نمایندگى ایشان را  از تهران تصویب کرد و حال این که ایشان به نمایندگى از کرمان بیشتر استحقاق دارند.

رئیس - الان من به جنابعالى مژده می‌دهم که ایشان نماینده تمام ملت ایرانند رود ارس تا به دریاى گنگ. آقاى حائرى‌زاده در صورت جلسه صحبتى دارید؟

حائرى‌زاده - اصلاحات مختصرى هست راجع به نطق بنده که تصور می‌کنم در چاپخانه اشتباهى شده این را تصحیح می‌کنم می‌دهم به هیئت تحریریه که آن را اصلاح کنند و آقاى صفایى هم چون ایشان جزو رأى‌دهندگان اخیر نوشته شده بود خواستم عرض کنم که ایشان تشریف نداشتند این را هم خواستم تصریح کنم‏.

رئیس - آقاى مشار در صورت جلسه فرمایشى دارید؟

مشار - آقاى فرامرزى ضمن بیانات‌شان یک مطالبى فرمودندکه بنده از جنابعالى تقاضا کردم طبق ماده 90 اجازه بفرمایید صحبت کنم و جنابعالى فرمودید که چون رأى گرفته شده بگذارید براى بعد این است که در صورت جلسه حرف دارم.‏

رئیس - استدعا می‌کنم جلوس بفرمایید چون الان صحبت صورت جلسه است و موضوعى که به استناد ماده 90 تقاضاى صحبت فرموده بودید چون اعلام رأى شد آن موضوع تمام شد حالا موضوع دیگر که مجال پیدا شد ممکن است تذکر بدهید، آقاى مکى‏.

مکى - بنده خواستم راجع به غیبت آقاى دکتر فاطمى تذکر بدهم در جلسه قبل هم عرض کردم فرمودید بنویسم نوشتم معهذا اصلاح نشده‏.

رئیس - می‌رود به کمیسیون محاسبات و اصلاح می‌شود، آقاى فرامرزى‏.

فرامرزى - عرض کنم که بنده آن روز جسارتى به آقاى مشار نکردم یک قضایایى پارسال پیش آمده بود بنده گفتم و در همان جلسه هم عذر خواستم دیگر گمان نمی‌کنم موردى داشته باشد.

رئیس - آقاى دکتر کیان‏.

دکتر کیان - بنده که جزو غایبین با اجازه در جلسه قبل بودم این را خواستم عرض کنم که غیبت بنده از نظر کسالتى بوده است که داشته‌ام تصور نشود که از لحاظ عدم شرکت در دادن رأى به آقایانى که اعتبارنامه ایشان تصویب شده است حاضر نشدم بنده کسالت داشتم اگر کسالت نداشتم حاضر می‌شدم با کمال میل به همه آقایان رأى می‌دادم‏.

رئیس - این را براى استحضار همه آقایان عرض می‌کنم در اول جلسه که صورت غائبین و دیر‌آمدگان خوانده می‌شود این صورت بعداً تصحیح می‌شود یعنى طبق تقاضاى کتبى آقایان تصحیح می‌شود در صورت‌جلسه دیگر نظرى نیست (گفته شد  - خیر) صورت جلسه گذشته تصویب شد.

2- طرح گزارش کمیسیون تحقیق راجع به نمایندگى آقاى زهرى از تهران و تصویب آن‏

رئیس - آقاى خسرو قشقایى.‏

(آقاى خسرو قشقایى گزارش کمیسیون تحقیق دایر به تأیید نمایندگى آقاى على زهرى را به قرار ذیل قرائت نمودند)

اعتبارنامه آقاى على زهرى که به مخالفت آقایان میر‌اشرافى - بهادرى و عامرى به کمیسیون تحقیق ارجاع شده بود مورد رسیدگى واقع گردید جریان کلى انتخابات تهران به شرح گزارش شماره 4 از شعبه چهارم و نمایندگى آقاى على زهرى

+++

ضمن گزارش شماره 14 از شعبه چهارم به عرض مجلس شوراى ملى رسیده است.

آقاى عامرى یکى از معترضین ایشان براى اداى توضیحات در کمیسیون حضور نیافتند و آقاى میر‌اشرافى معترض دیگر ایشان گفتند اعتراضات کلى این جانب نسبت به انتخابات تهران سابقاً به استحضار کمیسیون رسیده است اما در مورد آقاى زهرى باید اذعان کرد که کسى ایشان را نمى‌شناسد و معروفیت محلى ندارد و راجع به صلاحیت ایشان هم فعلاً عرضى ندارم و در موقع طرح در مجلس به استحضار عامه خواهم رساند.

آقاى بهادرى گفتند انتخابات تهران مبنى بر تهدید و تطمیع بوده و نامه آقاى جزایرى عضو انجمن مرکزى به کمیسیون مؤید عرایضم می‌باشد. اما در مورد آقاى زهرى کسى ایشان را نمى‌شناسد و عده‌اى از اعضاى انجمن اعتبارنامه آقاى زهرى را امضا نکرده‌اند و ضمناً ایشان عضو بانک کشاورزى بوده‌اند که اخراج شده‌اند باید سوابق ایشان از بانک خواسته شود و مورد رسیدگى قرار گیرد. آقاى زهرى در کمیسیون حضور یافتند و پس از استحضار از موارد اعتراض مخالفین گفتند این جانب از بانک اخراج نشده‌ام  بلکه استعفا داده‌ام و مدارک آن در پرونده مربوطه به کارگزینى اینجانب مى‌باشد راجع به جریان انتخابات تهران هم مجلس شوراى ملى با تصویب اعتبارنامه 4 نفر از منتخبین صحت جریان انتخابات را تأیید نموده است. کمیسیون تحقیق هم با توجه به موارد اعتراض معترضین و جواب آقاى زهرى و ملاحظه اوراق پرونده تهران و اعتبارنامه آقاى زهرى گزارش شماره 14 از شعبه چهارم دایر به صحت نمایندگى آقاى على زهرى را تأیید مى‌نماید.

خسرو قشقایى - این هم شرحى است که آقاى زهرى تقاضا کرده‌اند که بنده بعد از گزارش کمیسیون به اطلاع آقایان برسانم. (به شرح ذیل قرائت شد)

آقاى خسرو قشقایى مخبر کمیسیون تحقیق در گزارش شماره 21 (اول خرداد) کمیسیون تحقیق نوشته شده است که گفته‌ام (در بانک اخراج نشده‌ام بلکه استعفا داده‌ام) از این مورد لازم مى‌داند یادآور گردد که هر چند قسمت اول (دوم اخراج) صحیح است قسمت دوم (استعفا) صحیح نیست. براى توضیح مطلبى اضافه مى‌نماید که در اواخر سال 1319 وزارت دارایى تقاضاى انتقال مرا از بانک کشاورزى نمود و از طرف بانک با این امر موافقت گردید و پرونده کار‌گزینى اینجانب در بانک کشاورزى و وزارت دارایى حاکى از این جریان مى‌باشد و لاغیر. مراتب بدین وسیله براى تصحیح خبر کمیسیون تحقیق با تصریح موضوع هنگام قرائت گزارش در مجلس اعلام شود.

8 خرداد 1331 زهرى‏

رئیس - آقاى میر‌اشرافى‏.

میر‌اشرافى - بنده قبل از این که وارد بحث در انتخاب جناب آقاى زهرى از تهران بشوم مقدمتاً می‌خواهم از حضور جناب آقاى رئیس تقاضا کنم که تکلیف نطق آقایان نمایندگان را با رادیو تهران معلوم کنند براى این که این اداره تبلیغات دست آن آقاى بشیر‌فرهمند افتاده است و او آدم نالایقى است و تحت تأثیر یک اشخاص مخصوصى است نطق آقایان را هر جور دلش می‌خواهد تحریف می‌کند حرف‌هایى که ما اینجا می‌زنیم فقط براى خاطر استحضار آقایان نمایندگان نیست حرف‌هایى است که باید به گوش تمام ملت ایران برسد حرف‌هایى است که باید همه مردم از آن اطلاع داشته باشند که وقایع روز و جریان مجلس چه بوده است ما از آقاى رئیس باید استدعا کنیم یا مثل سابق دستور بفرمایند رادیو را وصل کنند به مجلس یا آنچه ما می‌گوییم عیناً نقل بکنند و تبعیض نکنند (ناظرزاده - آقاى زهرى هم که شکایت داشت) بنده یک عرض دیگرى هم داشتم که راجع به جناب آقاى راشد است و امروز اتفاقاً جناب آقاى راشد تشریف ندارند من یک تذکرى دارم که هم مربوط به جناب آقاى راشد است و یک قسمت آن هم مربوط به سوء‌تفاهمى است که در خارج پید اشده و باید این سوء‌تفاهم مرتفع بشود و یک قسمتى هم مربوط به انتخابات تهران است که با اجازه آقایان عرض می‌کنم. در جلسه گذشته جناب آقاى راشد در منبر و تریبون بیاناتى فرمودند در ضمن اظهار داشتند که ایشان طبیعى‌ترین نمایندگان دوره هفده دوره قانونگذارى می‌باشند هرگاه ایشان در بیان این مطلب خود را از تمام نمایندگان این هفده دوره (طبیعى‌تر) نمى‌دانستند و فقط به (طبیعى) اکتفا مى‌کردند بنده این تذکر را نمی‌دادم ولکن این که ایشان خود را افضل از همه وکلاى سابق و فعلى مجلس دانسته‌اند که بسیارى از آنها در این مجلس نیستند و بسیارى دیگر دستشان از دنیا کوتاه است تحمل این اهانت به مقام خدمتگزاران مشکل خواهد بود البته خودستایى گناه نیست اما تضییع حق دیگران گناه است و نمی‌توان از آن گذشت بیان جناب آقاى راشد نه تنها به افراد زنده نظیر آیت‌الله کاشانى و حتى آقاى دکتر مصدق نماینده مجلس در ادوار گذشته و سایرین توهین بود بلکه اهانت بزرگى بود که به مقام مرحوم مدرس - مرحوم مشیرالدوله - مرحوم مؤتمن‌الملک - مرحوم بهبهانى مرحوم طباطبایى و بسیارى از پیشوایان صدر مشروطیت وارد شد حتى آن مشهدى باقر بقال وکیل دوره اول روحش از این بیان ناراضى است قصد بنده از این تذکر این نیست که بگویم جناب آقاى راشد وکیل طبیعى نبوده‌اند زیرا بنده ضمن اعتراض خود به انتخابات تهران وجداناً اعتراف کردم که هرگاه در صندوق‌ها و در آرای صندوق‌ها فعل و انفعالاتى نمی‌شد چند نفر من‌جمله آقاى راشد به مناسبت وجهه‌اى که از سخنرانى‌هاى خود کسب کرده بودند وکیل می‌شدند ولکن وقتى ایشان از همان صندوقى خارج شدند که آقاى على زهرى و بعضى از آقایان دیگر که اساساً اعتبارنامه آنها به امضاى انجمن نرسیده خارج شده‌اند آن وقت به کاربردن کلمه (طبیعى‌تر) از تمام وکلاى هفده دوره نظیر مرحوم مدرس و آیت‌الله طباطبایى و آیت‌الله بهبهانى لااقل موهن براى کسانى است که در این مجلس نیستند و قدرت دفاع ندارند (فرامرزى- این طور که شما می‌فرمایید مثل این که قبول می‌فرمایید ما طبیعى نیستیم چون فقط امثال مرحوم مدرس را می‌فرمایید) مطلب دوم درباره منبر و مقام منبر بود که بنده در جلسه پیش عرض کردم هر سخن جایى و هر نکته مقامى دارد بنده خود از خاندان حضرت پیغمبر اکرم هستم و سیادت خاندان نبوى از افتخارات بنده است به علاوه وقتى گفته شود منبر محترم است مسلم است که یک قطعه چوب به خودى خود احترام ندارد بلکه مقام منبر محترم است کما این که پیغمبر اکرم از بالاى جهاز شتر خطابه معروف خود را قرائت فرمود و در آنجا جهاز شتر منبر پیغمبر بود پس همه معتقدند که آنچه به منبر احترام می‌دهد مقام ناطق و بیان ناطق است والا مسلماً یزید ابن معاویه هم بالاى منبر می‌رفت و آن منبر محترم نبود.

کریمى - آقا این مربوط به انتخاب آقاى زهرى است؟ (زنگ رئیس)

بنده همان طوری که در جلسه گذشته عرض کردم اگر احترام مقام منبر واقعاً مورد توجه جناب آقاى راشد بود و همان طورى که فرمودند عقیده دارند که منبر بالاتر از تریبون مجلس است بهتر بود در مقام حفظ این منبر از خطر تجاوز اشرار برمى‌آمدند زیرا همه می‌دانند که روز اول ماه مبارک رمضان عده‌اى ناشناس (شناخته شده) حجت‌الاسلام آقاى فلسفى را با چاقو و دشنه از منبر پایین کشیدند و با این که حضرات آیات بروجردى و بهبهانى و 72 نفر از علماى طراز اول تهران و نجف اشرف به این عمل اعتراض نموده‌اند و روزى نیست که صدها نامه و تلگراف اعتراض از مردم مسلمان به این عمل نرسد معهذا کسانی که ادعاى دفاع از مقام منبر را دارند سکوت اختیار کردند و این هتک حرمت را با سکوت خود که علامت رضا است تصویب کردند ملاحظه می‌شود که متأسفانه بعضى بیاناتى که جلسه گذشته درباره حرمت منبر ایراد شد از روى ایمان و عقیده نبود. و اما آخرین تذکر بنده فرق بین منبر و تریبون مجلس بود که بنده به آن اشاره کرده بودم و جناب آقاى راشد آن را به عنوان یک حربه تکفیر که این روزها خیلى مد و مرسوم است بلند کردند در صورتى که این عمل از ایشان بعید به نظر می‌رسید. بنده خوشوقتم که آقاى رئیس فرمودند اظهارات آقاى راشد جنبه رسمى ندارد. جناب آقاى راشد بدانند که اگر بنده بیشتر از ایشان به منبر علاقه نداشته باشم قطعاً کمتر از ایشان نخواهد بود. بنده عرض کردم فرق است بین تریبون مجلس و منبر و حالا هم کاملاً به عقیده خودم استوار هستم و بزرگ‌ترین دلیل بنده بیانات مرحوم مدرس در دوره چهاردهم از پشت همین تریبون می‌باشد روزی که در این مجلس لایحه منع مسکرات خارجى مطرح بود یکى از آقایان روحانیون مجلس ایراد کرد که گفتگو درباره این مطلب در مجلس مسلمین جایز نیست مرحوم مدرس جواب دادند که (سپهسالار دو خانه ساخته است یکى براى مسجد و دیگرى براى مجلس. اینجا خانه سیاست است و آنجا محل بحث در علوم دینى و مذهبى.) همان طوری که مسجد محل عبادت و نماز مى‌باشد در مجلس شوراى ملى هم محل بحث و سیاست است البته همه آقایان مسلمان هستند و همه نماز می‌خوانند ولى آیا تاکنون اتفاق افتاده است که در جلسه علنى مجلس شوراى ملى کسى نماز بخواند البته نماز خواندن در جلسه علنى باطل نخواهد بود ولیکن برخلاف ترتیب است و اگر کسى گفت در جلسه علنى محل نماز نیست آیا کفر گفته است جناب آقاى راشد هر محلى را براى کارى ساخته‌اند و هر وقت مقتضیاتى دارد و همان طوری که انسان در موقع عزا قارى دعوت می‌نماید همان طورى که انسان وقتی که وارد حرم مطهر حضرت امام حسین می‌شود زیارت وارث می‌خواند مشغول عبادت می‌شود و خاک قبر مطهر را تربت می‌داند و جاى بحث سیاسى نیست در مجلس جاى سیاست است به علاوه نظر بنده این بود که بین منبر و تریبون فرق است به این معنى که ناطق وقتی که در بالاى منبر اظهاراتى می‌کند انتظار ایراد و اعتراض ندارد و هرگاه به مستمع توهین نماید اعتراض نمی‌کند ولى وقتی که یک نفر نماینده مجلس شوراى ملى از پشت تریبون مجلس نطقى مى‌نماید هر گاه توهین بنماید باید انتظار ایراد و اعتراض را داشته باشد وقتى که بنده به جناب آقاى راشد عرض کردم اینجا منبر نیست به این جهت بود ایشان تصور می‌کردندکه متلکم وحده هستند و آنچه مى‌خواهند می‌گویند و احدى حق اعتراض

+++

ندارد بنده امیدوارم این تذکر بنده جناب آقاى راشد را قانع کرده باشد و البته مقام منبر مورد احترام عموم مسلمانان مى‌باشد و از طرفى هم باید عرض بکنم که این تریبون مجلس شوراى ملى براى ملت ایران بسیار مقدس و محترم است این سنگر آزادى ملت ایران است و ملت ایران با فداکارى و جانبازى و ریختن خون جوانان این سنگر را از چنگال پادشاهان مستبد گرفته است و ملت ایران شامل تمام مسلمین و اقلیت‌ها مى‌باشد آقاى راشد هم بدانند که به این سنگر آزادى نبایستى به چشم حقارت نگاه کرد و این سنگر خون‌بهاى ملت ایران است و این مجلس شوراى ملى کعبه آمال ملت ایران است.

البته همه آقایان تاریخ مشروطیت را ملاحظه فرموده‌اندکه در ابتدای مشروطه به قدرى مردم براى این خانه ملت احترام قائل بودند وقتى که از درب مجلس عبور مى‌کردند با حالت ادب و تعظیم عبور مى‌نمودند و حالا هم این خانه مقدس مورد احترام و تعظیم ملت ایران مى‌باشد و نبایستى با دیده حقارت به خانه ملت نگاه کرد اساساً مثل این که جناب آقاى راشد در این جمله قصد توهین داشتند زیرا در ضمن اظهارات‌شان فرمودند مرحوم آیت‌الله نورى را به دار زدند به آن مرحوم توهین نمودند در صورتی که اگر یک مرد روحانى اختلاف عقیده سیاسى داشته باشد سلب حیثیت روحانى از او نخواهد شد مرحوم آیت‌الله نورى در همان زمان هم پیروانى داشته و مورد احترام مردم بوده و امروز هم قبر آن مرحوم مورد احترام مى‌باشد کما این که در همان تاریخ مرحوم آیت‌الله سید محمد‌کاظم یزدى با مرحوم آخوند اختلاف عقیده داشتند ولى مرحوم آیت‌الله یزدى مورد احترام و مرجع تقلید بوده در خاتمه عرایضم باید عرض بکنم در آن جلسه‌اى که آقاى راشد به مرحوم آقا شیخ فضل‌الله نورى توهین نمودند تاکنون نامه و تلگرافات زیادى رسیده و از اظهار آقاى راشد اظهار تأسف نمودند اما راجع به آقاى زهرى بنده وارد خصوصیات آقاى زهرى نمی‌شوم (زهرى - نخیر بفرمایید) بنده اعتراضم به انتخابات تهران بود اگر ایشان خواهش هم بکنند باز وارد خصوصیات نمى‌شوم و روى همان رویه عرایضم را به اطلاع مجلس شوراى ملى می‌رسانم و علتش را هم عرض می‌کنم که چطور شده است آقایان محترم البته اطلاع دارند. بسیارى از دولت‌ها و رؤساى دولت‌هایى که در عرض چند سال اخیر دوران دموکراسى منحرف شدند و اصول و قانون را زیر پا گذاشتند و به اخلاقیات و معنویات ما لطمه وارد ساختند اغلب اینها این انحرافات را به میل خودشان مرتکب نشدند بلکه همکاران بد مشاورین مغرض دستیاران جاهل و نفع‌طلب اکثر رئیس‌الوزراهاى بعد از شهریور را منحرف کردند و مردم را نسبت به دستگاه حاکمه بدبین ساختند و اساس نظم اجتماع ما را متزلزل نمودند حقیقت آن است که آن قدرى که آقاى مصدق‌السلطنه در عرض سیزده ماه زمامدارى او از مستشار بد و دستیار فاسد و همکار یا مفسد لطمه دید و به مملکت لطمه زد هیچ دشمن خارجى این گونه بر ضد ما عمل نکرد این مشاورین مغرض در تمام شئون مملکت به نادرستى عمل کردند و حاصل کار ایشان همین است که مى‌بینیم همه می‌دانند که آقاى مصدق‌السلطنه آدم قوم و خویش‌بازى است و در این راه افراط می‌کند و بسیارى از امور حساس مملکتى را به بستگان نادان و مغرض یا جاهل خود واگذار می‌کند و اولین لطمه این قوم و خویش‌بازى بى‌جهت را خودش و بعد مملکت مى‌بیند در کار انتخابات نیز مثل کار نفت مثل اداره تأسیسات آبادان مملکت از این خطر قوم و خویش‌بازى مصون نماند به همین جهت آقاى مصدق‌السلطنه یک دستیار مغرض یک همکار منحرفى نظیر آقاى امیر‌علایى را براى خود انتصاب کرد که اگر روزى پرونده‌هاى جنایات و مفاسد و قتل و کشتارهاى انتخاباتى فاش شود آن وقت معلوم خواهد شد که سهم این مشاور بدکار در این جنایات و مظالم تا چه اندازه بوده است بزرگ‌ترین ضربتى که آقاى امیر‌علایى در جریان انتخابات بر پیکر موجودیت و بر پیکر حکومت مصدق‌السلطنه وارد ساخت صرف‌نظر از تمام توصیه‌هاى خلاف قانون و اصول مداخله دادن عدلیه در کار انتخابات و به خدمت گرفتن دستگاه قضایى بود همه می‌دانند که در یک مملکت دموکراسى هرگز قاضى و عدلیه مأمور اجراى فرامین دولت نمی‌شوند اما آقاى امیر‌علایى وزیر مشاور به همدستى آقاى سمیعى در رأس وزارت عدلیه این دستگاه را لجن‌مالى کرد دولت را مداخله‌کار نشان داد به طوری که می‌توان به جرأت ادعا نمود قسمت عمده کشتارها و فجایع انتخاباتى معلول توطئه‌ها و دسایس این وزیر مشاور در اطاق خواب جناب آقاى مصدق‌السلطنه بود در نتیجه مردم را بدبین کردند قانون را لگدمال نمودند فساد را توسعه دادند و اینها نیست مگر فساد مشاورین دولت مگر سوء‌نیت و سوء‌قصد کسانى نظیر آقاى امیر‌اعلایى که در تهیه جریان کار انتخابات از پشت پرده انتریک و تحریک مى‌کردند و امروز نیز باسپورت سیاسى خود را گرفته و باز هم به سمت وزارت مختارى آماده فرار از مملکت است پس از این مقدمه باید عرض کنم که بنده مقام مجلس و وقت مجلس را خیلى گران‌بهاتر از آن می‌دانم که براى بحث در پیرامون پرونده آقاى على زهرى آن را تلف کنم واقعاً حیف است اوقات گرامى همکاران محترم را صرف گفتگو درباره امرى بکنم که اکثریت آقایان وجداناً آنچه را که باید بنده به عرض برسانم قبلاً از آن واقفید و تصدیق دارید بنده در باب جریان انتخابات تهران که آقاى على زهرى نیز پنجاه و پنج هزار رأى از آن را داشته‌اند و نماینده دوازدهم تهران هستند گفتنى‌ها را به عرض رسانیده‌ام اصولاً براى اثبات صحت یا سقم هر امرى باید دلیلى ارائه داد به نظر بنده وجود آقاى على زهرى یک سند زنده و یک مدرک غیر‌قابل انکار بر فساد انتخابات تهران است و شاید خواست خدا بوده است که ایشان هم به مجلس بیایند تا فساد انتخابات تهران یک مدرک زنده داشته باشد بنده از موقعیت استفاده کرده و خود ایشان را به عنوان آخرین سند و قاطع‌ترین دلیل فساد انتخابات حضور آقایان معرفى می‌کنم. در خاتمه عرایض خودم متذکر می‌شوم که هر گاه از این پنجاه و چند هزار رأیى که آقاى زهرى در انتخابات تهران داشته‌اند فقط صاحبان پنج هزار رأى حاضر شوند دفترى را در مجلس امضا کنند و خود را به عنوان موکل ایشان معرفى و یا اصولاً اعتراف نمایند که ایشان را مى‌شناسند آن وقت بنده تمام عرایض خودم را پس می‌گیرم و قبول می‌کنم که ایشان حق دارند از همان صندوقى سر در آورند که موتمن‌الملک و مشیرالدوله و مدرس و آیت‌الله طباطبایى و آیت‌الله بهبهانى از آن خارج شدند و ایشان حق دارند روى صندلى آن بزرگوارها بنشینند حالا آقایان شما در دادن هر رأیى به ایشان مختارید اگر آقاى زهرى از تهران انتخاب شدند ممکن بود از رشت هم انتخاب بشوند یا از بندر پهلوى (زهرى - از مشکین‌شهر) (معتمد‌دماوندى - بندر پهلوى وکیل دارد) حالا یک موضوعى است که از خارج می‌خواهم به عرض آقایان برسانم و آن موضوع انتخابات دوره پانزدهم است در دوره پانزدهم که آقاى قوام‌السلطنه نخست‌وزیر بودند جناب آقاى دکتر مصدق به انتخابات تهران اعتراض نمودند و در دربار متحصن شدند که انتخابات تهران وضعش خوب نیست و قبضه حزب دموکرات ایران است و اشخاص نابابى را به مردم تهران تحمیل کرده‌اند اتفاقاً بنده خودم هم جزو متحصنین بودم و با آقاى دکتر مصدق در دربار بودم و جزو مخالفین بودم حالا می‌بینم هر چه روز می‌گذرد حکومت‌هاى گذشته رو‌سفیدتر می‌شوند آدم مى‌بیند که به حکومت‌هاى گذشته روز به روز غبطه می‌خورد که کاش حکومت قوام‌السلطنه انتخابات را انجام داده بود براى این که آن اشخاصى را که آقاى قوام‌السلطنه از تهران انتخاب کرد اشخاصى بودند مثل دکتر امینى مثل آقاى سیدهاشم وکیل مثل على وکیلى مثل عبدالحسین نیک‌پور هیچ وقت در لیست آقاى قوام‌السلطنه یعنى لیست حزب دموکرات اشخاصى مثل آقاى زهرى نبودند و یک همچو آدمى را ایشان هیچ وقت حاضر نبودند که معرفى کنند (قنات‌آبادى - اشراف را باید اشراف تحمیل کنند) آقاى دکتر مصدق که جزو اشراف نیستند؟! آقاى مشار هم که جزو اشراف نیستند آقاى نریمان هم که جزو فقراى این مملکتند آقاى قنات‌آبادى نظر به این که به آقاى زهرى علاقه دارند و مدتى بنده هم به آقایان متحصن بودم و شب‌ها می‌خوابیدیم توى یک اطاق این است که بنده هم دیگر راجع به آقاى زهرى عرایضم را خاتمه می‌دهم و ضمناً می‌خواهم عرض بکنم که خود آقاى زهرى آمدند این پشت تریبون و خواهش کردند که به ایشان رأى ندهند حالا یک کسى نمی‌خواهد وکیل بشود آقایان چه اصرارى دارند محض گل روى جناب آقاى زهرى هم شده آقایان همت کنند و به ایشان رأى سفید ندهند انشاء‌الله دوره دیگر ایشان از رشت وکیل بشوند بنده دیگر عرضى ندارم.

رئیس - آقاى زهرى‏

زهرى - آقایان دیگر هم اگر مطالبى دارند بفرمایند بعد بنده جواب عرض خواهم کرد.

رئیس - آقاى عامرى‏

عامرى - بنده عرضى ندارم‏

رئیس - آقاى بهادرى‏

بهادرى - در مقدمه عرایض خود خدا را شاکر و سپاسگزارم که بار دیگر روانم عطا فرموده که براى ادامه خدمتگزارى خود در دوره هفدهم وارد جرگه آقایان نمایندگان محترم گردیده و مخصوصاً از حسن ظن و توجه قاطبه اهالى محترم تبریز تشکر نموده و از خداى توانا توفیق خدمت در انجام تکالیف ملى و اجراى نظریه اصلاحى هم‌شهری‌هاى عزیزم را مسئلت دارم.

و اما موضوع مخالفت بنده با اعتبارنامه آقاى زهرى که اساس مزاحمت و تصدیع بنده را در حضور آقایان تشکیل می‌دهد ناچار به عرض مقدمه کوچک مى‌باشد البته عده‌ای از آقایان نمایندگان محترم که در ادوار گذشته افتخار همکارى ایشان را داشته‌ام کاملاً به رویه اخلاقى و روش پارلمانى بنده استحضار دارند که در مسائل پارلمانى و جریانات مملکتى جز خدمت و رعایت مصالح کشور و انجام تکالیف ملى و اجتماعى قصد و هدف دیگرى نداشته و کوچک‌ترین نظر خصوصى به اشخاص و همچنین در خدمت ندارم و امیدوارم تا هستم از همین روش پیروى کنم و براى همیشه نصب‌العین خود قرار بدهم انشاء‌الله.

به طوری که آقایان محترم استحضار دارند بنده نسبت به انتخابات تهران با آن کیفیتى که پرونده امر حکایت می‌کند معترض و دلایل اعتراض خود را در کمیسیون به عرض آقایان رسانیده‌ام که در گزارش کمیسیون تحقیق از نظر آقایان محترم گذشته آقایان بنده شخصاً نظرى با آقاى زهرى ندارم

+++

زیرا در خلال دو دوره خدمتگزارى خود و همچنین در مدت اقامت قبلى تهران اساساً اسم این آقا را هم نشنیده و البته معروفیتى هم نداشته‌اند و گمان می‌کنم سایر آقایان هم مثل بنده چنین اسمى را در تهران نشنیده باشند مقصود از عرض موضوع مخالفت بنده با اعتبارنامه ایشان مسبوق به سوابق نبوده بلکه انتخاب آقاى زهرى از تهران شاخص غیر قانونى بودن انتخابات تهران بوده و گزارش آقاى جزایرى به آقاى نخست‌وزیر و اشاره به اعمال تهدید و تطمیع در انتخابات مزبور مؤید موضوع می‌باشد حتى چنانچه توجهى به اعتبارنامه آقاى زهرى بشود بیش از پنج نفر از اعضاى انجمن اعتبارنامه را امضا نکرده‌اند و قطع مسلم است که آن 5 نفر هم تحت تأثیر واقع شده‌اند آقایان محترم عموم اهالى کشور انتظار داشتند انتخابات دوره هفدهم بر طبق وعده و عیدها و دستورات و بخش‌نامه‌ها مخصوصاً جریان قرعه‌کشى که یکى از ابتکارات جدید دستگاه به شمار می‌رفت عارى از هر گونه مداخله و بى‌نظرانه انجام یافته و شخصیت‌هاى برجسته کرسى مقدس نمایندگى را اشغال نمایند مع التأسف در اثر مداخلات اشخاص غیر سالم جریان انتخابات از محور اصلى منحرف و با وجود این همه وعده‌هاى دولت و تعویض چند نفر وزیر و عده زیادى بازرس استاندار و فرماندار با چنین صورتی که تاریخ از ثبت آن شرم خواهد داشت در آمده و سهل است تا حال قسمت اعظم انتخابات شهرستان‌ها به جایى نرسیده است خود آقایان محترم شاهد و گواه صادق جریانات مى‌باشند آیا انصاف بود دستگاه قضایى کشور ملعبه امیال و دستخوش اغراض شخصى قرار بگیرند؟ آیا معنى انتخابات به اصطلاح آزاد و ایده‌آلى همین است؟ چون آقاى میر‌اشرافى رئوس مطالب را فرمودند تجدید نمی‌کنم صد و چهل هزار رأى در تهران آن هم در حق امثال آقاى زهرى که کسى ایشان را نمى‌شناسد و معروفیت ندارد چه صورتى را دارد می‌گویند انتخابات تهران حزبى بوده است بنده هم عرضى ندارم و تصدیق می‌کنم که انتخابات تهران حزبى بوده آیا حزب زحمتکشان چقدر عضو دارد و آنچه را که بنده تحقیق کرده‌ام بیش از پانصد نفر عضو ندارد پس آقاى زهرى این همه رأى را از کجا آورده است قدرت و نفوذ محلى این آقا که کسى او را نمى‌شناسد تا چه حد و پایه بوده است آقایان بهتر از بنده به جریانات واقف هستند و متقتضى نمی‌دانم که جزئیات را عرض و ترشیح سازم زیرا پرونده امر بهترین دلیل صدق عرایضم می‌باشد آقایان همه داد از خرابى و نقص قانون انتخابات مداخله انجمن‌ها می‌زنیم کى و کجاست آن دستگاه که بى‌نظرانه انتخابات را شروع و مداخله نکند اول باید آن دستگاه را ایجاد کرد در همین چند ساله عوض این که وضع انتخابات بهتر بشود بدتر شده و به صورت بدترى در آمده علت آن این است که دستگاه مملکت روى هم‌رفته رو به فساد می‌رود به قول یکى از آقایان که چند روز پیش صحبت می‌کردند حالا دم از اصلاح قانون می‌زنیم بسیار خوب بیایید در اول دوره هفدهم قانون جدیدى تهیه و به مجلس بیاوریم و به اتفاق آراء به تصویب برسانیم و به این شرط به محض تصویب قانون فوراً وسایل انحلال این مجلس را فراهم سازیم و مجدداً انتخاباتى را که مورد علاقه مردم است شروع نماییم و خدا را شاهد می‌گیرم اولین فردى که به انحلال این مجلس رأى بدهد بنده خواهم بود، آقایان با این وضع و به صرف حرف و ابراز تأثر و تأسف محال است انتخابات صحیح و بدون مداخله انجام داد. شما را به خدا با وجود این همه شخصیت‌هاى بزرگ و برجسته در تهران که مورد علاقه عده زیادى از مردم هستند چطور شد که حتى یک رأى هم به نام ایشان داده نشده ولى آقاى زهرى 55 هزار رأى داشته‌اند به هر حال بگذاریم و بگذریم و قضاوت امر را به وجدان پاک آقایان که کاملاً به جزئیات امر و جریان انتخابات تهران وارد و مستحضر هستند واگذار مى‌نمایم بنده به احترام فرمایش یک عده از نمایندگان محترم که به آنها ارادت دارم و با آنها سوابق خصوصى دارم دیگر از عرض جزئیات خوددارى مى‌کنم (زهرى - بگویید) انشاء‌الله آقاى زهرى در موقعش می‌گویم شما اصرار نکنید (زهرى - هر چه دارید بگویید شما چیزى ندارید اگر دارید بگویید) شما صلاحیت ندارید شما پرونده دارید. (زنگ رئیس)

رئیس - آقاى زهرى الان نوبه شما می‌رسد و دفاع می‌کنید.

زهرى - هر چه دارد بگوید.

بهادرى - شما اصرار نکنید من نمى‌توانم پشت این تریبون بگویم.‏

زهرى - من اصرار می‌کنم که هر چه دارید اینجا بگویید اگر نگویید دروغ می‌گویید.

بهادرى - دروغ نمی‌گویم شما پرونده دارید، شما سابقه دارید، شما سابقه در بانک کشاورزى دارید (زنگ رئیس)

رئیس - آقاى زهرى الان نوبه شما می‌رسد هر چه میل دارید دفاع بکنید در بین بیان ناطق صحبت نفرمایید.

زهرى - بنده می‌گویم که هر چه دارند بگویند.

فرامرزى - ایشان می‌توانند بگویند با احترام نمایندگان دیگر چیزى نمی‌گویند.

بهادرى - به احترام آقاى دکتر مصدق که در لاهه تشریف دارند امروز صحبتى نمى‌کنم در خاتمه به نامه آقاى نخست‌وزیر در مورد انتخابات تمام مملکت که آقاى مهندس حسیبى در موقع طرح اعتبارنامه آقاى تولیت اشاره فرمودند بنده عرایض و نظریاتى داشتم ولى چون فعلاً آقاى نخست‌وزیر براى انجام یک امر مهم و حیاتى به مسافرت خارج از کشور تشریف برده‌اند و به نوبه خود توفیق ایشان را که مورد علاقه ملت ایران می‌باشد از خداوند متعال مسئلت دارم بنابراین بقیه عرایضم را به بعد از مراجعت ایشان موکول می‌کنم‏.

رئیس - آقاى زهرى‏

مشار - آقاى رئیس بنده اجازه خواسته بودم‏

رئیس - به استناد ماده 90؟

مشار - بلى‏

رئیس - حالا از ماده 90 استفاده می‌کنید یا بعد از آقاى زهرى؟ حق استفاده شما باقى است.

مشار - هر وقت بفرمایید ولى حق بنده محفوظ بماند.

عامرى - ماده 90 را بخوانیدکه معلوم شود موردش چیست؟

رئیس - آقاى زهرى بفرمایید،

زهرى - آقایان قصد من دفاع از شخص خودم نیست. متأسفانه یا خوشبختانه آقایانى که اینجا تشریف آوردند یا علیه جریان انتخابات تهران صحبت کردند یا آقاى میر‌اشرافى متخصص لجن‌مالى (میر‌اشرافى - ما که لجن نمالیدیم ما ساده گفتیم) خواستند لجن‌مالى بکنند ولى چون قیاس به نفس می‌کنند (میر‌اشرافى - توهین نکنید آقا) من گفتم قیاس به نفس می‌کنند حالا اگر قیاس به نفس توهین است حرف من توهین است عرض کردم تمام فرمایشات‌شان قیاس به نفس بود و جناب آقاى بهادرى فقط اسم پرونده‌اى را بردند ولى نگفتند چه پرونده‌اى و کجا؟ لذا چون آقایان چیزى نخواستند بگویند بنده هم دفاعى ندارم بکنم. راجع به انتخابات تهران بهترین شاهدش مردم تهران هستند تنها چیزى که بنده مى‌توانم راجع به انتخابات تهران عرض کنم این است که بنده در صندوق دانشگاه، صندوقى که فقط دانشگاهیان درآن رأى دادند از 1300 رأى 1000 رأى داشتم و درصندوقى که در مرکز بازار گذاشته بودند 60 درصد آراء به نام من بود و در لواسان و در جایى که محل اعمال نفوذهاست رأى نداشتم شاید ده یا بیست یا سى تا داشتم. راجع به شناسایى خودم هم عرضى ندارم آقایان ممکن است بنده را نشناسند ولى 55 هزار نفر در تهران مى‌شناسند (میر‌اشرافى - خرده‌اش را هم بفرمایید پنجاه و پنج هزار چهار صد و بیست یک نفر) خیر پنجاه و پنج هزار و چهل و یک نفر (میر‌اشرافى - مقصودم این بود خرده‌اش را فراموش نفرمایید) خیر بنده فراموش نمى‌کنم شما متخصص لجن‌مالى هستید (فرامرزى - مگر لجن‌مالى بد است) بنده حالا نمی‌دانم عرض کنم در خدمت آقایان که زیادتر بمانم شاید یاد بگیرم آن وقت عرض مى‌کنم (فرامرزى - ببینید کى شروع کرده) اما یک موضوع دیگرى که آقایان فرمودندکه نقطه اتکای تمام فرمایشات‌شان نسبت به بنده بود این است که اعتبارنامه بنده را همه اعضاى انجمن امضا نکرده‌اند و فقط پنج نفر امضا کرده‌اند و حضرت آیت‌الله جزایرى هم امضا نکردند بنده این که چرا آن آقایان امضا نکردند نمی‌دانم یا دلشان نخواست یا از ترکیب بنده بدشان مى‌آمد نمی‌دانم خوب لابد دلیلى داشته‌اند براى خودشان پنج نفر کافى بود ولى آیت‌الله جزایرى چرا نکردند حساب یک گروکشى بوده و آن هم گروکشى انتخابات اهواز بود در این مورد بنده چون بیشتر نمی‌خواهم از خودم حرف بزنم عرض می‌کنم که بنده براى وکالت کیسه ندوخته‌ام بنده کاندید یک حزب بودم و امیدوارم یک روزى اکثر آقایان کاندید احزاب باشند کار مملکت انشاء‌الله بیشتر پیشرفت خواهد کرد بودن یا نبودن من اینجا براى شخص من واقعاً هیچ تأثیرى ندارد نه خودم را کوچک‌تر و نه خودم را بزرگ‌تر احساس خواهم کرد این پایین باشم یا آن بالا (اشاره به جایگاه جراید) فرق نمی‌کند مثل این که سه سال هم در آن بالا بودم عرض دیگرى هم ندارم و چون آقاى قنات‌آبادى تقاضا کردند در اینجا چند کلمه‌اى از من دفاع کنند از آقاى رئیس تقاضا می‌کنم که اجازه بفرمایند ایشان چند کلمه صحبت کنند.

رئیس - آقاى مشار از ماده 90 می‌خواهید استفاده بفرمایید از همان جا بفرمایید و به طور اختصار.

مشار - اجازه بفرمایید پشت تریبون عرض کنم‏.

رئیس - بفرمایید.

مشار - بنده قبل از همه می‌خواهم به همکاران خودم عرض کنم که به احترام همین مجلس سوگند که جز صداقت و راستى در این مجلس هر چه بشود خلاف مصالح مملکت و ملت است (صحیح است) هر کس کوچک‌ترین غرضى به خرج بدهد چه در مورد اشخاص و چه در مورد مملکت حقیقتاً بر‌خلاف مصالح این ملت و مملکت عمل کرده است (صحیح است) هر کس مى‌خواهد باشد آقایان خودشان می‌دانستند که بنده و آقاى مکى مخصوصاً کوشش داشتیم که بین آقایان درباره انتخابات اصلاحى بشود (صحیح است) و این را هم از نظر مصلحت مملکت اقدام می‌کردیم براى این که وقت گرانبها فوت نشود اصرار داشتم براى این که اشخاصى که می‌خواهند درباره سرنوشت مردم این مملکت اظهار نظر بکنند به این چیزهایى که گفته می‌شود لجن‌مالى زهرمار‌مالى این جورى نباشد تا چه وقت باید مردمى که اینجا نشسته‌اند و مى‌خواهند کار مملکت را به جایى برسانند بهشان فحش داد خوب آقاى میر‌اشرافى یک مرد نویسنده‌اى هستند (میر‌اشرافى - کى شروع کرد؟) کى

+++

شروع کرده؟ آقاى فرامرزى با بنده شروع می‌کنند، در آن جلسه براى این که براى خودشان وجاهت ملى کسب بکنند می‌گویند ببینید آقاى مصدق‌السلطنه با وزیر خودش چه کار کرد آقا، من کى هستم من زاییده این شهرم تمام مردم این شهر به علاوه قسمتى از مردم این مملکت مرا مى‌شناسند کى هست در این شهر که مرا نشناسد یعنى آن دسته‌اى که باید مرا بشناسند می‌شناسند ملتفت می‌شوید که اگر آقاى نخست‌وزیر فرضاً از نظر این که کار سیاسى دارند و می‌خواهند در اینجا از شما یک تمجیدى بکنند پشت این میز بر من هیچ وهنى وارد نمی‌شود به قول فرنگى‌ها ژومان فیش حالا به طور کلى می‌خواهم عرض کنم چون بنده خیلى حرف‌ها داشتم به آقاى فرامرزى ولى چون گفته‌اند حرفى ندارم چیزى نمی‌گویم (میر‌اشرافى - آقاى مشار جنابعالى پاک و صالحید) اجازه بفرمایید جنابعالى و بعضى دیگر از آقایان سوء‌استفاده می‌کنند راجع به آقاى امیر‌علایى (میر‌اشرافى - او خائن است) خیلى خوب هست بسیار خوب (میر‌اشرافى - او جاسوس است امیر‌علایى جاسوس انگلیس‌ها است هر کس هم که از او دفاع کند مثل اوست) آقاى امیر‌علایى با بنده هم نسبت دارد و از کوچکى من بزرگش کرده‌ام این آدم چه در خدمت و چه در زندگى با کمال عسرت به سر برده و ابداً داخل کار انتخابات نبوده بی‌خود جنابعالى هى به او مى‌چسبید و به او نسبت می‌دهید که با دکتر سمیعى وارد شد چنین کرد و چنان کرد (میر‌اشرافى - آقا تمام عدلیه را او خراب کرد)

رئیس - آقاى مشار کوتاه بیایید.

میر‌اشرافى - دکتر سمیعى خائن و امیر‌علایى خائن اینها عدلیه را خراب کردند.

مشار - من به شما عرض کردم آقاى میر‌اشرافى بی‌خود جنجال می‌کنید (میر‌اشرافى - دکتر سمیعى بی‌شرف است آقاى امیر‌علایى خائن است بگذارید مملکت از شر اینها خلاص شود) چرا نسبتش را به کار انتخابات می‌دهید او که در انتخابات دخالتى نداشت (میر‌اشرافى - همه این جنایات را او کرده و آقاى دکتر مصدق هم او را وادار به این کارها کرد) اگر این چیزهایى که به او نسبت می‌دهید درست باشد اول کسى که علیه او صحبت می‌کند خود من خواهم بود اما راجع به انتخابات تهران که آقاى میر‌اشرافى همه جا می‌گویند این چنین شد آن چنان شد این انتخابات تهران یک موضوع بى‌سابقه‌اى بود در کشور ما یعنى تمام علما مردم را تشویق کردند که بروید رأى بدهید تمام رؤساى اصناف و‌ پیشه‌وران بر اثر تأکید علما و سایر اشخاص فهمیده و مؤثر مملکت صدها بلکه بیشتر جلسات تشکیل می‌دادند انجمن‌ها می‌کردند خدا می‌داند که در خانه من مى‌آمدند مى‌گفتند شما که در منزلتان جبهه ملى تشکیل می‌شود چرا کاندیدهایتان را نمى‌گویید که به آنها رأى بدهیم یک همچو حرف‌هایى می‌زدند حالا راجع به همچو موضوعى که به مصلحت مملکت تمام شد یعنى در این انتخابات معلوم شد که مردم شهر تهران با هر فسادى مخالف هستند نه به بلشویک کمونیست عقیده دارند و نه به افکار و خیانات دیگر تن می‌دهند چرا بى‌جهت اعتراض می‌کنید مردم تهران روى عقیده و کمال میل در انتخابات شرکت کردند.

رئیس - آقاى مشار خارج شده‌اید.

مشار - الان تمام می‌شود راجع به این مطالب دو سه دقیقه وقت بیشتر مصرف نمی‌کنم نمایندگان تهران نمایندگی‌شان تصویب شده است و دیگر مورد ذکر ندارد.

میر‌اشرافى - بر‌خلاف ماده 90 است‏.

رئیس - تأمل بفرمایید.

فرامرزى - من هم از ماده 90 مى‌خواهم استفاده کنم اولاً ماده 90 را بخوانید مگر هر کس براى هر چیزى دلش مى‌خواهد حرف بزند در هر موردى به موجب ماده 90 می‌تواند؟

رئیس - وقتى که به آقا اجازه دادم استدعا هم کردم که ماده 90 را رعایت کنند.

فرامرزى - اول ماده 90 را بخوانید ببینید طبق کدام قسمتش شما به اینها اجازه می‌دهید حرف بزنند ثانیاً این آقایانى که مى‌آیند صحبت می‌کنند درست مثل آن کسى می‌نماید که در نماز حرف زد و این یکى گفت که نمازت باطل شد آن یکى گفت نماز تو هم باطل شد وقتى همه مثل هم کردند که این لجنى که می‌خواهند رفع بشود رفع نمى‌شود گفتند در تهران علما گفته‌اند رأى بدهند آیا گفتند به چه کسى رأى بدهند.

رئیس - آقاى ملک‌مدنى‏

ملک‌مدنى - بنده می‌خواستم استدعا بکنم از آقایان محترم آقاى مشار یک بیانى کردند که خیلى بیان صحیحى بود ولى متأسفانه خودشان مراعات نکردند (فرامرزى- این ماده 91 است) اینها خلاف مصالح مملکت است و مردم این مملکت راضى نیستند اینجا این طور صحبت‌ها بشود.

رئیس - رأى به صحت انتخابات ....

شمس قنات‌آبادى - بقیه وقت‌شان را آقاى زهرى به بنده دادند که دفاع کنم‏.

رئیس - احتیاجى نیست رأى می‌گیریم به صحت انتخابات آقاى على زهرى افرادى که موافقند ورقه سفید با نام و اشخاصى که مخالفند ورقه کبود خواهند داد.

میر‌اشرافى - آقاى رئیس ماده 90 حق من محفوظ است بنده باید ثابت کنم که امیر‌علایى خائن و جاسوس است.

رئیس - خیلى خوب شما ثابت کنید عده حاضر فعلاً 63 نفر است‏.

(اسامى آقایان نمایندگان به قرار ذیل به وسیله مهندس غروى (منشى) اعلام و در محل نطق اخذ رأى به عمل آمد)

آقایان: زیرک‌زاده - دکتر ملکى - انگجى - میلانى - ناصر ذوالفقارى - بهادرى - محمد‌حسین قشقایى - دکتر کیان - امامى‌اهرى - عبدالرحمن فرامرزى - افشار - گنجه - حمیدیه - مجتهدى - عامرى - موسوى - خسرو قشقایى - میر‌اشرافى - صراف‌زاده - کریمى - قنات‌آبادى - مشار - مکى - صفایى - حاج سید‌جوادى - حائرى‌زاده - دکتر فلسفى - اخگر - احمد فرامرزى - ناظر‌زاده - نبوى - معتمد‌دماوندى - مدرسى - پارسا - اقبال - کهبد - ملک‌مدنى - مهندس رضوى - شادلو - شوکتى - منصف - شهاب خسروانى - وکیل‌پور - ریگى - دکتر فقیهى‌شیرازى - پور‌سرتیپ - جلیلى - تولیت - امیر‌افشارى - افشار‌صادقى - دادور - رفیع - هدى - نریمان - شبسترى - نخعى - اورنگ - دکتر فاخر - غروى‏.

(شماره آرای به عمل آمده 39 ورقه سفید موافق و چهار ورقه کبود و 16 ورقه سفید بى‌اسم شماره شد)

رئیس - عده حاضرین هنگام اعلام رأى 63 با 39 رأى موافق انتخاب آقاى على زهرى تصویب شد 16 نفر ممتنع و 4 نفر مخالف بودند.

اسامى موافقین آقایان: مهندس زیرک‌زاده - مکى - میلانى - قنات‌آبادى - کریمى - نریمان - اخگر - انگجى - مهندس غروى - ضیا جوادى - مدرس - مهندس رضوى - دکتر فلسفى - شوکتى - پارسا - شبسترى - منصف - نبوى - مشار - گنجه شادلو - شاپورى - دکتر مصباح‌زاده - اقبال - حائرى‌زاده - ریگى - ذوالفقارى - محمد‌حسین قشقایى - امامى‌اهرى -  دکتر ملکى - موسوى - دکتر فاخر - ملک‌مدنى - امیر‌افشارى - نجفى - فردوسى - خسرو قشقایى - کهبد - ناظرزاده.

اسامى مخالفین آقایان: عامرى - بهادرى - میر‌اشرافى - تولیت‏.

ورقه سفید بى‌اسم علامت امتناع 16 ورقه‏.

3- طرح گزارش کمیسیون تحقیق راجع به انتخاب آقاى دکتر طاهرى از یزد و خاتمه مذاکره‏

رئیس - آقاى خسرو قشقایى‏

(آقاى خسرو قشقایى گزارش کمیسیون تحقیق راجع به تأیید نمایندگى آقاى دکتر طاهرى را از یزد قرائت نمودند)

پرونده انتخابات یزد به نمایندگى آقاى دکتر طاهرى که با مخالفت آقایان حائرى‌زاده و شمس قنات‌آبادى و زهرى و مهندس رضوى و شبسترى به کمیسیون تحقیق ارجاع شده بود مورد رسیدگى قرار گرفت و اینک جریان کار به شرح زیر به عرض مجلس شوراى ملى می‌رسد.

جریان کلى انتخابات یزد و نمایندگى آقاى دکتر طاهرى به شرح گزارش شماره 20 از شعبه چهارم به استحضار آقایان نمایندگان محترم رسیده است،

آقاى مهندس رضوى یکى از مخالفین اعتراضات خود را به شرح ذیل به استحضار کمیسیون رساندند.

در قرعه‌کشى براى اعزام مأمورین به یزد تقلب شده است.

در ابتداى انتخابات یزد چند نفر بی‌گناه کشته شده‌اند،

قواى نظامى از خارج و لشگر گارد شاهنشاهى بیش از حد لزوم به یزد اعزام گردیده است.

فرماندار و رئیس شهربانى در قتل مردم شریک بوده‌اند.

سپس متذکر شدند که مخالفت این جانب صرفأ به منظور این است که آقاى دکتر طاهرى زمینه انتخاباتى در یزد ندارند و انتخاب ایشان صرفأ به واسطه روابط محکم اجتماعى و سیاسى است که از سالیان دراز در مرکز براى خودشان ذخیره کرده‌اند و متأسفانه مردم این ارتباط را منتسب به یک سیاست خارجى می‌دانند و در پایان تقاضا کردند کمیسیون تحقیق با نهایت دقت به پرونده انتخابات یزد رسیدگى نماید.

آقاى حائرى‌زاده معترض دیگر در کمیسیون حضور یافتند و توضیح دادند در این دوره مردم امیدوار بودند که انتخابات در یک محیط آزاد انجام شود و به همین منظور علما که در هیچ دوره دخالت نمی‌کردند در این دوره وارد در جریان شدند و آقاى آیت‌الله کاشانى شخصى را به نام احمدى جهت امر انتخابات به یزد فرستاد این شخص یک رشته سخنرانى انتخاباتى در یزد ایراد نموده و به عمال اجنبى ضمن سخنرانى‌ها اشاره می‌کرد اگر چه صریحاً نامى از کسى نمی‌برد ولى تلویحاً گفتار خود را با شخص آقاى دکتر طاهرى تطبیق می‌کرد و در نتیجه این جریان سخنران مورد بغض واقع می‌شود و روزی که براى سخنرانى به محلى می‌روند مورد حمله قرار گرفته و بالنتیجه فرار می‌کند.

روابط آقاى دکتر طاهرى با بعضى از مراکز خارجى به حد اشباع رسیده و ایشان یکى از عوامل قرارداد 1933 مى‌باشند تنها کسی که در موقع طرح قرارداد مزبور در مجلس پیشنهاد اصلاحى داده و پیشنهاد هم تصویب گردیده شخص آقاى دکتر طاهرى بوده‌اند و صورت مجالس آن زمان حاکى از تأیید ادعاى اینجانب مى‌باشد.

قرعه که همه جا کور است در انتخاب

+++

مأمورین یزد با چشم بوده و یک رئیس شهربانى که چهارده سال در یزد بوده و فقط مدت 6 ماه به کرمان منتقل شده بود براى ریاست شهربانى یزد با قرعه انتخاب شد و در این قرعه‌کشى آقاى موثقى هم فرماندار می‌شود و نامبرده در روزهاى اول با مردم تماس گرفته و وعده می‌داده که انتخابات با نهایت آزادى انجام خواهد گرفت و مردم از این جریان خوشحال می‌شوند ولى در جریان عمل بر‌خلاف گفته خود عمل نموده و همان صندوق‌سازهاى سابق را جهت انجمن انتخابات تعیین می‌نماید من پیشنهاد کردم که در یزد 9 نفر کاندیدا هستند هر کدام از آنها 12 نفر معرفى کنند و انجمن مرکزى از بین آنها انتخاب گردد ولى فرماندار به این پیشنهاد وقعى نگذارده و به همان ترتیبى که ذکرش افتاد اقدام نمود و در نتیجه مردم جهت اعتراض و فرماندار هم مجدداً قول می‌دهد که به خواسته‌هاى آنها توجه کند در خلال این جریان یکى دیگر از کاندیدهاى شهرستان یزد روزى را جهت سخنرانى در مصلا تعیین می‌نماید در روز سخنرانى از صبح عده زیادى قواى نظامى در محل حاضر می‌شوند و کسى هم از طرفداران آقاى دکتر طاهرى در محل سخنرانى حاضر نگردیده بالاخره آن روز قبل از این که سخنرانى شروع شود جار و جنجالى به پا می‌گردد که از طرف مأمورین انتظامى شلیک مى‌شود و چند نفر کشته می‌شوند و به هیچ یک از نظامى‌ها آسیبى نمى‌رسد در نتیجه انتخابات متوقف می‌گردد و از طرف دولت آقاى سرابندى به عنوان مأمور فوق‌العاده و آقاى سرهنگ رفیعیان جهت حفظ انتظامات به یزد اعزام می‌گردند و از این پس در یزد یک محیط ارعاب و وحشتى ایجاد مى‌گردد و در این محیط از 108 نفر دعوت به عمل مى‌آید که چون مورد علاقه مردم یزد نبودند علما حکم تحریم انتخابات را می‌دهند صرف‌نظر از این جریان به عقیده من مصلحت عمومى و سیاست مملکت ایجاب مى‌کند که امثال ایشان در مجلس نباشند توضیحاً این که در انتخابات واقعى که به طریق صحیح و به صورت آزاد انجام می‌گیرد تفاوت آراء چندان زیاد نیست ولى در انتخابات یزد منتخبین هر کدام در حدود 25 هزار رأى داشته‌اند ولى نفرات بعد آرای‌شان از 1500 تجاوز نکرده است.

پس از بیانات ایشان آقاى شمس قنات‌آبادى مخالف دیگر آقاى دکتر طاهرى بیانات آقاى حائرى‌زاده را تأیید نمودند و گفتند اصولاً در یزد انتخاباتى انجام نشده اسناد و مدارک موجود در پرونده حاکى است که دکتر طاهرى در قرعه‌کشى جهت انتخاب مأمورین دست داشته فرماندار طبق پیشنهاد آقاى دکتر طاهرى از قرعه در‌آمده و عملیات بعدى او مؤید مطلب است نامه‌اى موجود است که می‌خواستند مردم را تبعید کنند سرهنگ شریفى رئیس شهربانى مخلوق دکتر طاهرى بوده و چهارده سال در یزد سابقه خدمت داشته یک نفر براى فرماندهى ژاندارمرى به طریق قرعه جهت یزد انتخاب می‌شود چون آقاى دکتر طاهرى مخالف ایشان بودند دیگرى را به جاى او معرفى کرده‌اند حتى فرمانده ژاندارمرى به این موضوع اعتراض می‌کند و این جریان به طور وضوح در پرونده امر منعکس است بازار تهمت و افترا و ایجاد ارعاب در حوزه انتخابیه یزد به حد اعلا شیوع داشته و به هر کس که مخالف آنها بوده است تهمت توده‌اى و کمونیست می‌زدند.

آقایان شبسترى و زهرى هم به غیر از بیانات آقایان فوق‌الذکر اظهارى نکردند.

آقاى دکتر طاهرى منتخب مورد اعتراض در کمیسیون حضور یافتند و پس از استحضار از خلاصه بیانات معترضین توضیح دادند در بدو امر آقاى حائرى‌زاده نمى‌خواستند یزد وکیل داشته باشد و هر کس مدعى وکالت بود براى اخلال به یزد روانه‌اش می‌کردند آقایان مطلع هستند از طرف نخست‌وزیرى بخشنامه‌اى شد که هر جا زد و خورد شود انتخاباتش متوقف گردد و به همین منظور آقاى حائرى‌زاده مى‌خواستند در یزد جار و جنجالى به پا کنند تا انتخابات توقیف شود و به همین منظور به کسان‌شان دستور دادند مردم را بزنید و بکشید تا انتخابات متوقف گردد در یزد کلیه مأمورین دولتى را با قرعه عوض کرده بودند آقایان می‌دانند که قرعه‌کشى با حضور شوراى عالى انتخابات متشکل از اشخاصى از قبیل آقاى اخوى دادستان محترم دیوان کشور و عده‌اى از اعضاى محترم دیوان کشور با حضور آقاى نخست‌وزیر به عمل آمده است اگر براى تهران - کرمان شاهرود صحیح بوده براى یزد هم صحیح بوده و اگر صحیح نبوده براى آن نقاط هم صحیح نبوده است حاکم یزد را من تا قبل از انتخابات نمى‌شناختم آقاى سرابندى مأمور فوق‌العاده به صحت عمل مشهورند براى این که در اطراف رئیس شهربانى جاى صحبتى باقى نباشد از مرکز آقاى سرهنگ رفیعیان که از مأمورین عالی‌رتبه و صحیح‌العمل و مورد اعتماد می‌باشند و به همین مناسبت در انتخابات تهران ایشان مأمور انتظامات بوده‌اند براى حفظ انتظامات یزد اعزام شده‌اند اگر این آدم صندوق‌ساز بود پس وکلاى تهران را هم بر‌خلاف حق از صندوق بیرون آورده است همان طور که تذکر دادم در انتخاب مأمورین یزد اعمال نفوذ به عمل نیامده و بیانات معترضین مورد تکذیب اینجانب است به هر صورتى که در یزد انتخابات به عمل آید این بنده وکیل مسلم و طبیعى آنجا هستم زیرا یزدی‌ها خدمات مرا فراموش نمى‌کنند و مرا همیشه وکیل خود مى‌دانند اگر بخواهند از یزد انتخاب نشوم باید مثل دوره پانزدهم مرا حبس کنند و صدها نفر را هم از یزد تبعید نمایند اعتراضات دیگر معترضین اصولاً قابل جواب نیست هر نسبتى را که بخواهند به هر کس می‌دهند و از بازار تهمت و  افترا سوء‌استفاده می‌کنند و اما این که آقاى حائرى‌زاده گفته‌اند در روز سخنرانى آسیبى به هیچ یک از مأمورین انتظامى وارد نشده این طور نبوده و متأسفانه یک نفر سرباز کشته شده است و قضیه قتل دو نفر هم تقریباً دو ماه قبل از موضوع انتخابات بوده است. پس از بیانات آقاى دکتر طاهرى آقایان صراف‌زاده و جلیلى دو نفر منتخبین دیگر شهرستان یزد در کمیسیون حضور یافته و توضیحاتى در اطراف صحت انتخابات یزد دادند.

کمیسیون تحقیق با ‌توجه به اعتراض مخالفین و توضیحات آقاى دکتر طاهرى و منتخبین دیگر یزد و توجه به پرونده انتخابات و با ملاحظه به این که انتخابات یزد تحت نظر آقاى سرابندى که به صحت عمل و حسن نیت مشهورند انجام یافته و طبق محتویات پرونده عملى بر‌خلاف قانون در انتخابات آن سامان انجام نیافته و مبارزه انتخاباتى هم در این دوره به خصوص در اکثر شهرستان‌ها جریان داشته و در مورد شخص آقاى دکتر طاهرى هم دلیلى که مثبت ادعا باشد ارائه نگردیده است کمیسیون تحقیق گزارش شماره 20 از شعبه چهارم مبنى بر صحت انتخابات یزد و نمایندگى آقاى دکتر طاهرى را تأیید مى‌نماید.

رئیس - آقاى حائرى‌زاده‏.

حائرى‌زاده - جریانى که راجع به تصویب اعتبارنامه‌ها در مجلس اتخاذ شده است و قضاوت سیاسى که آقایان می‌فرمایید من باید از آن 14 نفرى که مخالف با نمایندگى من بودند گله کنم که چرا یک 13 نفر دیگر با خود همراه نکردند که مرا از این خدمت معاف کنند زیرا که رویه مجلس یک رویه‌اى است که براى شنیدن حرف حسابى و قانونى مقتضیات مملکت را چنین تشخیص داده‌اند که نباید گوش شنوایى باشد و من از مجلس تقاضایى ندارم فقط براى انجام وظیفه براى این که سه دفعه اهالى یزد به من اعتماد کرده‌اند و من را به عنوان نمایندگى مأمور کردند که با سایر نمایندگان راجع به کارهاى مملکتى هم کارى بکنم من براى این حسن ظنى که اینها نسبت به من ابراز کردند وظیفه خود دانستم که ناله آن مظلومین را به سمع جهانیان برسانم و قضاوت آقایان را هم لازم ندارم. اول باید از وضع جغرافیاى یزد صحبت بکنم تا طرز انتخابات روشن بشود که از چه قرار بوده است یزد یک نقطه‌اى است که از کوه‌هاى خشک و بى‌آب و علف و اراضى شن‌زار کویر و نقاط مسکونى که روی‌ هم بگذارید در حدود 7 هزار الى 10 هزار کیلومتر مربع است از سایر استان‌ها از قسمت مساحت ارضى کوچک‌تر نیست خیلى دایره وسیعى دارد ولى خراب و بایر و فقط هر 20 یا 40 یا 50 کیلومترى و بعضى جاها هست که هشتاد یا نود کیلومتر باید عبور بکنید تا به یک آبادى برسید که آنجا 500 یا هزار نفر جمعیت دارد که آنها در آنجا زحمت می‌کشند و با یک فشارى زندگى خودشان را اداره می‌کنند در یک همچو فضاى وسیعى در حدود 350 هزار نفر کمتر یا بیشتر (چون از احصاییه اخیر من درست اطلاعى ندارم) جمعیت هست یک جمعیتى است که هیچ امیدى به کمک مرکز ندارد هر مأمورى رفت و نچاپید مرید او هستند هر مأمورى رفت و اذیتش کمتر به مردم رسید از او راضى هستند توقع کمک و مساعدت از این مردم ندارند من اقرار می‌کنم که سه دوره که نماینده اهالى بودم دوستیشان را بعد از 30 سال همین طور نسبت به من ادامه می‌دهند و من موفق نشدم خدمتى به این مردم بیچاره مظلوم بکنم این دلیل خوبى آنهاست دلیل یأس آنها است از حکومت مرکزى همین که کسى با آنها دوستى داشته باشد و از شرش مصون باشند خدا را شاکرند از شر من مصون بودند من چنگال مردم‌آزارى خوشبختانه نداشتم اما وضع زندگى مردم آنجا یک مالکین عمده ندارد همه‌اش خرده مالک هستند هر کس به یک مقدار کمى آب و یا یک زمین یا یک اعیانى یا چهار تا اتاق گلى براى زندگانى خودش دارد می‌توان گفت شاید کمتر از عشر این جمعیت از کسانى مى‌باشند که هیچ نداشته باشند آن نساجش آن زارعش هر کدام یک مختصر علاقه آبى یا خاکى در محل دارند از حاصل زحمت آن اراضى لم یزرع بایرى که رفته‌اند زحمت کشیده‌اند و آباد کرده‌اند و مالک شده‌اند زندگى می‌کنند یک محلى است خرده مالک. رویه مردم: یک مردمانى هستند که در زندگیشان خیلى ثابت قدم‌اند مذهبی‌هاشان خیلى مذهبى‌اند اگر لامذهبى هم توشان باشد خیلى لامذهب‌اند دوستیشان خیلى محکم وقتى که مستأصل شدند و عاجز شدند البته سر و صداشان خیلى زیاد است مرحوم مدرس می‌گفت من یزدى معتدل ندیده‌ام در هر خطى افتادند افراطى هستند و راست هم می‌گفت من با آنکه شش دانگ یزدى نیستم من فقط ثلث عمرم را در یزد گذرانیده‌ام تولدم در مشهد بود مادرم هم اهل یزد نبود ولى یزدی‌ها بعد از سى سال علاقه و دوستیشان را نسبت به من حفظ کرده‌اند مردمانى هستند ثابت قدم در هر فکر و عقیده‌اى چه مذهبى چه غیر مذهبى چه در دوستى چه در دشمنى در هر فکر ثابت قدم‌اند اکثر آنها متدین به دیانت اسلامند خیلى هم مؤمن انجام وظیفه کن در وظایف اسلامیشان تظاهرش را با حقیقتش روى هم بگذارید حقیقتش بیش از تظاهرش است مالکین

+++

بزرگى که پیش سایر ایالات و استان‌ها باشد که ده هزار پنج هزار رعایا مجبور باشند مطابق نظر او بروند آرای‌شان را در صندوق بریزند همچو وضعى وجود ندارد کسى که مالک یک ده ششدانگى باشد انگشت‌شمار است آن هم مگر تازه پیدا شده باشد و دهى که تازه احداث شده باشد یک دهى که دویست خانواده داشته باشد مالک عمده ندارد و خرده مالک است. تا انتخابات دوره ششم نماینده انتخاباتى در یزد معنى نداشت دسته‌هایى در یزد بود به عنوان اعتدال دموکرات تشکیلى ضد تشکیلى زد و خوردهایى می‌کردند من فراموش نمی‌کنم که عموى این آقاى جلیلى که اینجا نشسته مرحوم آقا سید محسن یکى از اشخاص بسیار خوب بود ثابت قدم با ایمان با عقیده آن صفاتى که باید یک یزدى داشته باشد داشت در مبارزه‌هاى انتخاباتى فداکاری‌هایى من از او دیدم و از فامیل او هم شرمنده هستم براى این فداکاری‌هاى مرحوم آقا سید محسن یک اشخاص خوب آنجا داشت با ایمان و با عقیده آرای شهر نسبت به آرای بلوکات تقریباً خمس بیشتر نیست پس وقتی که مالکى نباشد که نافذ نباشد براى این که رعایایش بیایند رأى بریزند پس نافذ کیست؟ دولت آن بخشدار آن کدخدا آن ژاندارم اینها نافذ هستند در بلوکات و آرای بلوکات و آرای آنجا تحت اختیار و اقتدار آنها است وقتی که یک حکومت دیکتاتورى در این مملکت استقرار پیدا کرد و لیست انتخاباتى معمول شد که دوسیه‌هاى آن لیست انتخاباتى در دفتر نخست‌وزیرى و وزارت کشور موجود است آقایان می‌توانند مراجعه بفرمایند این دخالت در انتخابات عملاً نمی‌کردند و شرکتى نداشتند هر کسى از تهران کاندید می‌شد فرماندارها انجمن نظارى از یک عده دوستان و رفقاى خود دعوت می‌کردند آنها یک صورت‌سازى ظاهرى می‌کردند و نماینده لیستى را انتخاب مى‌کردند و مى‌رفتند در این‌ مدت یک دفاتر نفوسى در یزد به طور مختلف پیدا شده در شهرهاى دیگر هم هست یکى دفتر پخش قند و شکر است در هر بلوکى یک فهرستى دارد براى این که سهیمه قند و شکرشان را به آنها بدهند این دفاتر تنظیم شده است که سهمیه را به آن کدخدا بدهند در بلوک حزب و دسته و جمعیت و عمده مالکى که نظر او مهم باشد براى جریان انتخابات وجود ندارد دو چیز هست یا قواى دولتى یا تبلیغات یعنى این دو تاست که خیلى مؤثر است نه تشکیلات حزبى این حرف‌ها از بین رفته و دیگر وجود ندارد و سابقاً بود ولى این حکومت بیست ساله حکومت‏ قلدرى کوبید اینها را از بین برد و مع‌التأسف یک درد بی‌درمان دیگرى پیدا شده است و این در این مملکت بوده است منتهى حالا رنگش عوض شده است اشخاص براى این که رقیب خودشان را از بین ببرند هر روز یک اسمى درست می‌کردند در زمان ناصرالدین شاه چون یک تیرى به ناصرالدین شاه انداخته بودند بسته بودند بابیها انداخته‌اند هر کس با هر کس بد بود مى‌گفتند اینهم بابى است همین قدر کافى بود براى کوبیدن او این بدبخت هم فرار می‌کرد و در به در مى‌شد و رقیبش فاتح و مظفر و متصور او هم چون می‌دید بین مسلمان‌ها راهى ندارد اینها تحریمش می‌کنند و آنها هم تحبیبش می‌کردند این از طریقه خارج می‌شد و به آنها افزوده می‌شد حالا موضوع کمونیست و توده ایجاد شده است هر کس با کسى مخالف است رقیبش را می‌گوید این کمونیست است این هم توده‌ای‌ است من یک روز حضور اعلیحضرت بودم راجع به انتخابات همین دوره از من پرسیدند من عرض کردم خدمتشان یک اشکال اساسى براى این قسمت هست یک صف منظم حزبى که در مجلس وکلاى حزبى بنشینند و روى آن اصول کار بکنند نیست تا یک صفى تشکیل نشود و به منافع فلان متنفذ فلان مفتخور فلان غارتگر لطمه وارد آورد فورى این کافر می‌شود این زندیق می‌شود پیشتر بابى می‌شد حالا کمونیست می‌شود توده می‌شود مثل زدم براى ایشان دو شخص را یکیش نواب یزدى بود که اغلب آقایان که در دوره‌هاى پیش بودند مى‌شناختندش نواب با این که تا در مجلس بود آقایان می‌دانند با من نظر خوبى نداشت خویشى با من دارد ولى محبتى به من نداشت این نواب همه چیز ‌‌‌مى‌تواند باشد جز این که توده‌اى باشد (صراف‌زاده - آقا یحیى پسرش عضو کمیته توده یزد بود)

رئیس - آقاى صراف‌زاده قدرى امساک بفرمایید.

حائرى‌زاده - وقتى که یزدی‌ها بر‌خلاف جناب آقاى دکتر طاهرى و اعوان و انصارى که عده قلیلى هستند بودند (صراف‌زاده -  اکثریت بودند) اکثریت مجلس را بنده قبول می‌کنم. آنها مى‌گفتند دنبال یک صفى بروید که با دکتر طاهرى همکارى نکند رویه آقاى دکتر طاهرى این طور است که خیلى آدم نرم و ملایمى است و شمش هم بد نیست همیشه بو می‌کشد ببیند قدرت کجاست می‌رود نزدیک قدرت و مشغول گردش در اطراف آن مرکز ثقل می‌شود و ضعفا و بیچاره‌هایى که در آن حول و حوشند ناراضى مى‌شوند از این رویه و آه و ناله‌شان بلند مى‌شود و مى‌خواهند که یک صفى تشکیل بدهند اینجا تهران وقتی که من در دادگسترى بودم نظر به اعتمادی که به من داشتند به من مراجعه مى‌کردند من به آقایان گفتم که آقایان من در سیاست نیستم و نمی‌خواهم وارد مبارزه بشوم شما خودتان بروید فکر مبارزه‌اى بکنید از من مأیوس شدند و رفته بودند سراغ آقاى دکتر یزدى او وعده داده بود که شما تشکیلاتى بدهید من شر آقاى دکتر طاهرى را از سر شما مى‌کنم آقایان نرفته بودند آنجا تشکیلاتى داده بودند با حزب اراده ملى مبارزه کردند و این که آقاى صراف‌زاده مى‌فرمایند صحیح است حزب توده با این که یک حزب خلق‌الساعه‌اى بود خیلى قوى بود در ظرف یکى دو ماه تمام یزد را گرفت تا حکومت قوام‌السلطنه که وزیران حزب توده را کنار گذاشت و حزب دموکرات قوتى پیدا کرد و جناب دکترى طاهرى را هم که اینجا مورد سوء‌ظن شده بود توقیف کرد یزدی‌ها خودشان حزب توده را داغان کردند و رفتند به حزب دموکرات (معتمد‌دماوندى - شما رفتید؟) من براى تشکیلات حزب دموکرات به یزد نرفتم مبارزه شدیدى را که یزدی‌ها با توده‌ای‌ها کردند و آنها را بیرون کردند خدمت اعلیحضرت عرض کردم و ضمناً عرض کردم شما نواب را می‌شناسید این توده‌اى است؟ فرمودند نه گفتم اینها دسته ضد ظالمند ظالم وقتى به مردم تعدى می‌کند مردم می‌خواهند دور یک نقطه‌اى جمع شوند هر کس جواب شکایت آنها را بدهد مرید او هستند در مردم مذهبى و خرده مالک ولى ثابت قدم یزد ممکن نیست روح کمونیزم نفوذ پیدا بکند هر چه خواسته باشند و تبلیغ بکنند ممکن نیست براى این که هر کدامشان از خودشان یک قطعه زمینى دارند یک ذره آبى دارند یک زراعتى دارند یک خانه مسکونى دارند ده یک‌شان اگر بى‌خانه باشند آن هم در نتیجه این چند تا کارخانجاتى است که در یزد درست کرده‌اند و حالا دارد یک عده‌اى را بدبخت می‌کند والا تا به حال این جور نبوده است یک مردم مذهبى ثابت قدم همیشه بر ضد فشار و زور اگر احتمال می‌داده‌اندکه یک کسى به شکایت و ناله آنها اثر می‌دهد قیام می‌کرده‌اند در آن ادوار گذشته چون مأیوس بودند که بدون اراده مرکز خودشان نمى‌توانند تصمیم بگیرند هر چه نظر حکومت مرکزى بود مأمورین محلى همان را اجرا مى‌کردند در این دوره حکومت دکتر مصدق و جدیت آیت‌الله کاشانى و تبلیغاتى که مبلغین ایشان در اطراف کردند مردم احتمال دادند که این آزادى راست است بعضى جاها هم به نتیجه رسید و مثلاً در قزوین در سایه آزادى بود که این دو شخص محترم انتخاب شدند والا اینها نه ده داشتند نه پول داشتند نه زندگى داشتند چون نزدیک تهران بود از آزادى استفاده کردند و مردم قزوین دو نفرى را که بهشان علاقه داشتند انتخاب کردند و فرستادند به اینجا یزدی‌ها هم باور کردند که این حرف‌هاصحیح است علما و طبقات مذهبى که هیچ وقت و هیچ دوره در انتخابات شرکت نمی‌کردند در این دوره مجهز شدند (صراف‌زاده - علماى یزد دخالت نکردند) زنگ رئیس‏

رئیس - آقاى صراف‌زاده در صحبت امساک بفرمایید.

حائرى‌زاده - آقایان علما واعظین، طلاب طبقات ائمه اینها که جنبه پیشواى بعضى مردم دارند قیام کردند همه متحد بودند که آقاى دکتر طاهرى که من در اطراف شخص ایشان بعد صحبتش خواهم کرد به هر جهتى از جهات ایشان نباشند اینها یک جنبه منفى داشتند در جنبه مثبت عادت داشتند که از مرکز نظرى به ایشان داده شود کراراً تلگراف می‌کردند که شما کاندیدتان کیست من گفتم که هر کس که مردم بهش عقیده دارند او کاندید من است براى من فرقى نمی‌کند همین صراف‌زاده را وقتى صحبتت شد گفتم که شما وقتى جزو دسته و تیپ دکتر طاهرى نباشید من مخالف نیستم که شما انتخاب شوید چون صراف‌زاده یک آدمى است که جوانمردی‌هایى در زندگانیش کرده من از این حیث خیلى بهش علاقه دارم از روزى که آقا سید ضیاءالدین آمده است به این شهر و دوستى با آقا سید ضیاءالدین پیداکرده خانه و زندگى و پولش را در اختیار او گذاشته و وسایل زندگیش را فراهم کرده و هیچ از دوستیش کم نشده اینجور اشخاص کم پیدا می‌شوند این آدم دوستیش قیمت دارد در دوستى ثابت قدم است آقاى صراف‌زاده موقعی که من را در محبس برده بودند آمد در محبس به دیدن من و از من پرسید که کارى دارى گفتم خانه من را ببین پول لازم دارند خرجى دارند یا نه یک مبلغى به خانه ما داده است که من تا حال نتوانستم قرضم را ادا کنم این یک مرد جوانمردی است ولى جوانمردى غیر از این است که فلان کس آدم خوبى است بگوییم براى منشى‌گرى سفارت چین هم خوب است هر کسى را براى یک کارى ساخته‌اند من یقین دارم که این وکالت براى او ضرر دارد (امامى‌اهرى - با این سوابق چطور با او مخالفت می‌کنید) حالا که نوبت آقاى صراف‌زاده نیست نوبت آقاى طاهرى است بعد که نوبت ایشان رسید عرض می‌کنم این صفى که تشکیل شده بود صف مخالفت با دکتر طاهرى بود حالا چرا با او مخالفت کردند جناب دکتر طاهرى در زندگانیش یک آدمى است خیلى وقت‌شناس موقعی که ایشان مدرسه تشریف می‌بردند با همین نواب در مدرسه بودند خیلى با هم دوست و رفیق بودند پدر ایشان مرحوم حکیم‌باشى هم وقتى وفات کرده مرحوم ایشان در آن موقع سنشان 16 یا 17 سال بود اینها مطابق معمول امروز که هر کس متصدى کسبى شغلى و یا مقامى بود می‌بردند او را در همان کرسى پس از ختم پدرش مى‌نشاندند همین نواب و کسانش ایشان را روى همان کرسى نشانیدند و احترام کردند و یک لقب شیخ‌الرئیسى هم به ایشان دادند تا این که شدند دکتر طاهرى امروز با این نواب سال‌ها دوست بودند و نواب نسبت به دوستانش خیلى فداکار است و در دوستى جنبه

+++

افراط دارد اما وقتی که حزب دموکرات یزد رونقى گرفت چون قوه در حزب دموکرات داشت پیدا می‌شد ایشان علاقه پیدا کردند که از دوستى نواب قطع رابطه کنند و جزو دسته دموکرات وارد شوند دموکرات‌هاى آن روز خیلى باریک‌بین و سختگیر بودند حوزه‌هاى معدودى بود اشخاص را تا اعتماد و اطمینان کامل به قول و عملشان نداشتند نمى‌پذیرفتند ایشان براى این که مدلل بکنند وفادار به حزب دموکرات آن روز هستند روابط خودشان را با آقاى نواب قطع کرده و یک رفتارهایى با نواب کردندکه باید از خود نواب بپرسید من وکیل نواب نیستم در هر صورت امروز در دو قطب مخالفند در دوره چهارم که من آمدم تهران و در یزد نبودم تشکیلات دموکرات را ایشان خیلى توسعه دادند در آنجاها یک عده‌اى را که از دویست سیصد نفر تجاوز نمی‌کرد و با ایمان و عقیده فعالیت می‌کردند رساندندش به دو سه هزار نفر و از میان ریش سفیدها کدخداها و مفتخورهاى آن روز و دزد دغل‌ها که همه آنها لباس دموکرات پوشیدند و آمدند براى انتخاب دوره پنجم ایشان وکیل شدند و موفق شدند و آمدند به مجلس حالا آن رفقاى دموکرات که آن روز قبولشان کرده بودند چه شد که یک صف مخالف تشکیل می‌دهند تاریخ را نمى‌خواهم من تکرار کنم خلاصه ایشان تشریف آوردند تهران. یک عمو‌زاده‌ایى ایشان دارند که همه آقایان نمایندگان مى‌شناسند ایشان را آقاى دکتر صحت بسیار آدم رئوف و مهربانى است رئیس مریضخانه فیروزآبادى ممکن است من از او گله داشته باشم وکلاى تهران ازش گله داشته باشند ولى یزدی‌ها هر کدام آمده‌اند اینجا نسبت به هر کدام از آنها محبت و کمک کرده خوب آقاى دکتر طاهرى که دایى‌زاده ایشان بود به طریق اولى در نتیجه خویشى و ارتباطى که با دکتر صحت داشت دکتر صحت آن روز در دستگاه محمد‌حسن میرزاى ولیعهد بوده و ایشان هم در مجلس بودند و همان مجلسى که آقاى اخگر هم تشریف داشتند به هر صورت رفتارى ایشان با دکتر صحت کردند که خود دکتر صحت هم از ایشان گله دارد و من وکیل دکتر صحت نیستم که در اطراف این موضوع صحبت بکنم رفتار ایشان و کار ایشان در تهران این بود این دکتر صحت آن هم نواب آن هم دموکرات‌هاى آن روز ایشان قدرت روز را خوب تشخیص می‌دهند و مى‌توانند با آن قدرت خیلى زود تماس بگیرند و همکارى بکنند و شکلى رفتار بکنند که جزو عوامل آن قدرت بشوند دنبال این جریان و حوادث کودتا کم‌کم قوى شد آن بازی‌هاى جمهورى و سلطنت و اینها کم‌کم خاتمه یافت و یک دیکتاتورى سخت و محکمى در ایران پایدار شد ایشان با آن دستگاه دیکتاتورى بودند و در تمام دوره‌هاى مجلس تشریف داشتند حالا اگر در دوره گذشته صحبتى نکردند و با این دوره ممکن است صحبتى نکنند ولى در دوره‌هاى سابق خیلى فرمایش می‌کردند در دوره دیکتاتورى لوایحى که به مجلس مى‌آمد شما به نطق‌هاى آن روز مراجعه بکنید مسلک و رویه و وضعیت ایشان خوب روشن می‌شود من نباید زیاد در اطراف این موضوع توضیح بدهم هر جا یک لایحه حساسى بوده ایشان گرفته یک حاشیه اگر و مگرى براى این که در این کار وارد شده باشند و خودى نشان داده باشند بر آن زده‌اند و این کار را حتى درباره قرارداد 1932 که هیچ ناطقى در آن دوره نطقى نکرده است جز ایشان یک اصلاحى کرده ‌این وضع جریان ایشان بوده تا موقعی که قدرت دیکتاتورى شاه سابق در این مملکت برقرار بوده بعد از آن موقع ایران افتاد به دست قشون خارجى انگلیس و روس و آمریکا یک هرج و مرجى‏ در ایران شد و این مرکز نیرو و قدرت سفارت انگلستان شد اینها هم ملعبه این دستگاه شدند در آن موقع بنده در مجلس نبودم و این افتخار را نداشتم که نمایندگى آن دوره‌ها را پیدا بکنیم و بیاییم در مجلس ایشان در مجلس تشریف داشتند رفقا و همکارهاى آن دوره‌هایشان که صحبت می‌کنند جریان کار چنین بوده است که در مسائل مهم تا یک (سنداژى) با مقامات خارجى نمی‌کرده اتخاذ تصمیم در مجلس نمی‌کرده همکارهایشان هستند که می‌گویند کراراً گفته‌اند خواسته باشید بپرسید ازشان از آنهایی که در دوره بعد از واقعه شهریور در مجلس وکیل بوده‌اند می‌گفتند که این کلمه (سنداژ) را ما نمى‌فهمیدیم که چیست خوب وقتی که یک نماینده‌اى معتقد شد که از قواى مرکزى براى نمایندگى مستفید مى‌شود دیگر کارى به مردم و شاکى و مظلوم بیچاره محل ندارد فقط یک عده قلیلى که از اقارب او باشند آنها در تمام کارها مشیر و مشار مى‌شوند اگر یک شوراى فرهنگى در یزد بنا بود تشکیل بشود با این که عده زیادى لیسانس و دکتر در یزد هستند اگر نسبت به جمعیتش حساب بکنیم از سایر نقاط بیشتر نباشد کمتر نیست چون یزدی‌ها در کارهاى علمى پشتکارشان خوب است چه در موقعى هم که در حوزه‌هاى علمى خیلى مهم بود علماى بزرگى امثال فاضل اردکانى و سید محمد‌کاظم یزدى و فیروزآبادى بودند حالا هم که قسمت‌هاى اجتماعى و فرهنگى توسعه پیدا کرده است اگر به احصاییه دانشگاه مراجعه بکنیم مى‌بینیم به تناسب جمعیتشان یزدی‌ها اگر بیشتر دکتر بیرون نداده باشند کمتر نداده‌اند در یزد هم دکتر لیسانس زیادند و چون خیلى علاقه دارند که بروند به خانه خودشان و براى خانه خودشان یک دست و پایى بکنند که بروند آنجا و به محل خودشان یک خدمتى بکنند با بودن عده زیادى دکتر و لیسانس در این کارهاى اجتماعى فلان کسى که یک قرابت سببى فرضاً با دکتر داشته و به فرمایش آقاى فرامرزى سوادش هم از من کمتر بود در آن موقع او عضو شوراى فرهنگى می‌شد. ولى آن دکتر و لیسانسه نمی‌شده و کسى او را به بازى نمی‌گرفته و خوب این مسائل ایجاد عدم رضایت و خستگى نارضایتى در مردم می‌کرده است البته چون حزبى بود و یک صف منظمى تشکیل می‌شده حالا خواسته‌اند جناب دکتر برود و راحت بکند سال‌ها خدمت می‌کند به این مملکت یا به خودشان عجالتاً راحت بکنند این فکر براى یزدی‌ها پیدا شده مگر یک عده خیلى قلیلى که متنفع می‌شدند از این درخت بارور که میل داشته‌اند که این درخت باشد و در سایه‌اش زندگى بکنند اینها عده‌شان به 300 یا 350 نفر نمی‌رسد مسلم بدانید این موقعیتى بوده است که جناب دکتر در یزد داشته آن هم که رفتار و اخلاق ایشان بوده است که در جریان عمل داشته‌اند در مجلس این هم وضع و روحیه مردم آنجاست حالا هم در انتخابات ببینیم چه پیش آمده یک شخصى را من پس از مراجعت از یزد زیارت کردم و پیشتر هم ایشان را ندیده بودم و حالا هم اسم کوچک او را درست نمى‌دانم اسمش احمدى است (صراف‌زاده - محمد است)

رئیس - آقاى صراف‌زاده بگذارید که مبین بیان بکند بفرمایید آقا.

حائرى‌زاده - من ممنونم از ایشان که به من کمک فرمودند.

رئیس - شما حرف‌تان را بزنید آقاى حائرى‌زاده‏.

حائرى‌زاده - شما یک‌ قدرى کمتر تند اداره بفرمایید اداره بفرمایید مجلس را من حرفم را می‌زنم‏.

رئیس - من با این تندى هم که اداره می‌کنم مجلس را شما اداره نمی‌شوید بفرمایید آقا (خنده نمایندگان)

حائری‌زاده - خلاصه این جناب شیخ محمد احمدى می‌رود به یزد منبر و تمام حمله و تعرضش به آنهایى که عامل اجنبى بوده‌اند بوده است می‌گفتند مردم براى کوتاه کردن دست اجنبى کوشا باشید عوامل اجنبى را به کار نگمارید خوب مثل این که جود با حاتم یک مناسبتى پیدا کرده است که هر جا اسم حاتم برده می‌شود آن جود و سخاى او هم مورد توجه واقع می‌شود و یا شجاعت و پهلوانى براى رستم در یزد هم هر جا صحبت از این که باید ریشه اجنبى را قطع کرد عمال اجنبى را نباید در کارها دخالت داد مع‌التأسف هر جا از این حرف‌ها گفته می‌شده تطبیق با جناب آقاى دکتر طاهرى می‌کرده خود این حرف‌ها که گفته می‌شد اسم کسى آنجا برده نمی‌شده ایشان مى‌خواستند بروند به کرمان روز آخر ماه صفر گذشته که حالا نزدیک آخر رمضان است 7 ماه پیش مردم او را دعوت کرده بودند می‌رود در مسجد که تودیعى بکند و نسبت به امور جریان اجتماعى هم صحبت کنند و برود به کرمان یک منزلى بوده است سر راه آن شیخ با اصحابش که می‌رفته به مسجد آنجا را یکى از خویشان سببى ایشان که رئیس کارخانه‌اى شده که سهامش را مردم دارند ولى عوایدش به جیب آنها می‌رود و بمردم چیزى نمی‌‌رسد آن آقا یک عده از چاقوکش‌هاى کارخانه را جمع می‌کند و مى‌آورد سر راه این شیخ و حمله می‌کنند و شیخ را صدمه می‌زنند مردم خبر می‌شوند اجتماع می‌کنند مى‌آیند این مهاجمین را بزنند پلیس دخالت می‌کند شلیک می‌کند این قضیه رخ داد شکایاتى از آنجا شد و من تا آن روز جناب شیخ را زیارت نکرده بودم تا این که آمدند تهران و من دیدمشان در این گزارش کمیسیون که جناب دکتر فرموده‌اند بنده آن شیخ را در مراجعت از یزد دیده‌ام و قبلاً ملاقات نکرده بودم این شیخ و رفقایش که مجروح می‌شوند شکایاتى می‌کنند شکایاتشان که رسید من به جناب نخست‌وزیر عرض کردم که اوضاع یزد یک وضع خوبى نیست محیطى است که انتخابات اگر باید شروع شود با این شکل ارعاب و تهدید و اینها درست در‌نمى‌آید خوب است که آن مأمور شهربانى آنهایی که در این کار دست داشته‌اند تعقیب شوند ایشان فرمودند که به حکم قرعه همه اینها را تغییرشان می‌دهیم یزدی‌ها هم امیدوار شدند که اینها را تغییر می‌دهند بدبختانه قرعه در همه جا کور بود در اینجا یک چشم بینایى داشت یک مأمورینى رفتند که آنها نسبت به مأمورین سابق خیلى براى اجراى این منظور مناسب‌تر بودند مثلاً یک رئیس نظمیه‌اى به یزد رفت که 14 سال در یزد بوده (صراف‌زاده - در دوره 15 خود بنده را تعقیب کرد) جناب نخست‌وزیر در آن جریان فرمودند خودشان یک سوء‌ظنى به رئیس کارگزینى وزارت کشور پیدا کرده‌اند که یک تقلبى در این کارها شده بود و دستور انتظار خدمت او را مرحمت کردند ولى اینها که در قرعه در آمده بودند تغییر نکردند آن کسى که قرعه را تقلب کرده بود عوض شد ولى مخلوق آن کوزه قرعه به قوت خودش باقى ماند آنها رفتند به یزد در یزد هم اوضاع جورى شده بود که یک کنفرانس و نطق و میتینگ و اجتماعى اگر بنا بود درست شود که 50

+++

نفر جمع شوند اینها تیپى بودند که دو سال دکتر طاهرى و اینها جرأت نمی‌کردند در این اجتماعات حاضر شوند.

در این اجتماعات غیر از لعنت و سب چیزى گیرشان نمى‌آمد. با آن کتک‌کارى که کردند و عده‌ای را مجروح کردند، با آن که دولت هیچ تعقیب نکرد از آن اشرار وضعیت محیط جورى بود که باز هم آنها قدرت آفتابى شدن نداشتند. همه جا اجتماعاتى بود مال تیپ و دسته‌اى بود که علیه جناب دکتر و چند نفر اعوان و انصار او کار مى‌کرد، حتى در آن موقع یکى از کاندیدها که دکتر حسن مرشد باشد آمده بود تهران، من با او گفتم آقا بروید یک جورى با هم بسازید، اختلافات‌تان را بگذارید کنار با هم بسازید، گفت اگر من حاضر باشم بسازم مردم حاضر نمی‌شوند و من هم آبرویم می‌رود، اگر خواسته باشم با یکى از این دار و دسته‌اى که با دکتر طاهرى همکارى می‌کنند بروم همکارى بکنم براى خود من هم آبرویى باقى نمی‌ماند. این بیانى بود که جناب دکتر مرشد کرد. حالا من مدتى است که به یزد نرفته‌ام، و اگر هم رفته‌ام دو روز مانده‌ام و آمده‌ام و درست به روحیه مردم آشنا نیستم. فامیل‌ها را من از قدیم می‌شناسم فامیل‌هاى مرشد یک فامیل‌هاى محکم محترم و آبرومندى هستند که خدماتى هم به یزدی‌ها از نظر اقتصادى کرده‌اند. و آنها هم یک نفر از فامیلشان دکتر مراد دکترى است تحصیل‌کرده، خارج از ایران رفته خیلى طرف توجه‌شان بود. من مخالف بودم با کاندید بودن او به برادرش گفتم، به خودش آمد گفتم که صلاح نیست که بیایى در سیاست همین کار طبابت را داشته باش برادر شما، برادر بزرگت دادستان است در خراسان و او در سیاست هم واردتر از تو است من با برادرت موافقم ولى خودت به این دلیل که تو وجودت از طریق طبابت بیشتر به درد مملکت می‌خورد، بهتر این است که طبابت بکنى و مردم از وجودت استفاده بکنند و وارد سیاست نشوى ولى مردم یزد و فامیل او، او را پسندیده بودند و اطراف او را گرفته بودند و محیط آنجا یک شکلى شده بود که آن دکتر با این که خودش داوطلب نبود و من به او نصیحت می‌دادم که برود با آقاى صراف‌زاده، با آقاى جلیلى، با دیگر سازش بکند، این جنگ و جدال‌کارى را خاتمه بدهند، گفت نمى‌شود، اگر آقایان در صف آقاى طاهرى وارد نشده بودند خیلى خوب با همدیگر همکارى می‌کردیم (جلیلى - آقا بنده را می‌خواست، خودتان که می‌دانید) ولى چون اینها در صف دکتر طاهرى وارد شده‌اند و در مجلس اینها را در صف دکتر طاهری شناخته‌اند ما نمی‌توانیم با ایشان همکارى بکنیم. حالا این وضعیت را علما ایجاد کرده بودند، پیشنمازها ایجاد کرده بودند یا من بیشتر از اینجا کردم بودم، هرچه بود یک محیطى بود که نسبت به این جناب دکتر خیلى مخالف بود این جریان و مبارزه در آنجا ادامه داشت این جناب فرماندار که رفته بود یزد در آن میتینگ‌ها و کنفرانس‌هایى که می‌دادند دعوتش کرده بودند و از او قول گرفته بودند که یک نفر از این اشخاصى که در این ادوار شانزده‌گانه متصدى انتخابات بوده‌اند دعوت نکنى اینها عادت کرده‌اند به صندوق‌سازى و تقلب تو یک اشخاص نوى را براى این کار دعوت بکن آن هم قول داده بود به آنها که همان رویه را عمل کند من در تهران براى این که می‌خواستم به طور مسالمت‌آمیز این کار خاتمه پیدا بکند یک طریقه به خاطرم آمد که تلگراف کردم که سواد تلگراف در تلگرافخانه هست به آن فرماندار مستقیم و به وسیله نواب غیر مستقیم تلگراف کردم که کاندیدهاى یزد تقریباً 9 نفرند شما تازه وارد شده‌اید، 108 نفر افراد طرف اعتماد محل را که نمى‌توانید درست تشخیص بدهید، خوب است که هر یک از آنها 12 نفر پیشنهاد کنند و 108 نفر که منتخب این 9 نفر هست و طرف اعتماد این 9 نفر هست دعوت بکنى باقی‌اش با قرعه انتخاب می‌شود هر کار دلشان می‌خواهد خودشان می‌کنند و به عقیده من اگر غرض و مرضى در کار نبود همین رویه را عمل می‌کردند کار گذشته بود و این سر و صدا تمام شده بود از یزد به من تلگراف کردند و اسم این آقایان را مرتجعین گذاشته بودند که شما چرا کمک کردید به مرتجعین و ما حاضر نیستیم یک نفر از این مرتجعین شرکت بکنند در صندوق‌سازى این جریان ادامه پیدا می‌کند تا تقاضاى کنفرانس می‌کنند یا میتینگ در مسجد مصلاى یزد، یزد یک مسجدى دارد وسط شهرش که فضاى وسیعى دارد سى هزار نفر هم اگر بخواهند جمع بشوند مانعى ندارد براى اجتماعات بزرگ است شهربانى هم اجازه مى‌دهد روز جمعه 4 بهمن بروند آنجا و یک کنفرانس و میتینگى بدهند براى کارهاى انتخاباتى روز بعد از این که اجازه گرفته بودند دو روز بعد از اجازه کنفرانس که گرفته بودند دعوتى شده است از 108 نفرى که اینها مال یک تیپ و طبقه هستند شهر هم مثل تهران نیست که اشخاص هم دیگر را نشناسند و از قضایاى امر مطلع نشوند. از قضایا زودتر مطلع می‌شوند و همدیگر را هم می‌شناسند، مردم تجمع مى‌کنند برابر اداره حکومتى که این اشخاص را شما چرا در نظر گرفتید؟ عکس‌هاى آن روز هست، آن کیف مرا بیاورید، عکس‌هایى هست که طبقاتى از اصناف مختلف از تجار، علما، واعظین جمع مى‌شوند می‌روند به طرف اداره حکومتى و اظهار تنفر مى‌کنند از تصمیمى که به نام شوراى شهرستان براى دعوت از 108 نفر گرفته شده این نکته هم نگفته نماند که رئیس شوراى شهرستان گویا همه نمایندگانى را که در شوراهاى قبل و بعد دعوت می‌شدند دعوت نکرده بودند آنهایى که طرف اعتمادشان بوده‌اند دعوت کرده‌اند که موافق آنها نظر بدهند این جمله را هم باید بدانند آقایان، که یزد یک مرکز فتنه‌اى نیست، یزد یک قواى انتظامى که همان شهربانى و چند مأمور که شهرستان را تمیز بکند و چند تا ژاندارم بیشتر ندارد و هیچ وقت هم جنگ و جدالى نیست، این مردم یزد یک مردم صلح‌طلبى هستند. در عرض سال‌هاى متمادى یک شرارت مسلحى که این یزدی‌ها کرده باشند ما در نظر نداریم. اگر آنجا شرارتى و غارتى چیزى شده است در نتیجه دسته‌جات سارقینى بوده که از خارج به یزد آمده‌اند در خاک یزد و آنجا یک سرقتى کرده‌اند، چپاولى کرده‌اند و تعدى کرده‌اند و رفته‌اند حتى من خاطرم هست که شاهزاده شهاب‌الدوله اسدالله میرزا که فرماندار یزد بود در آن موقع مردم اسلحه نداشتند که اگر یک روزى به یک آبادى حمله‌اى بکنند، دفاع بکنند. این فرستاد به مالکین و صاحبان آبادى گفت که شما باید تفنگ داشته باشید و اسلحه بخرید باید مطابق استعدادى که دارید تفنگ بخرید در محل باشد که اگر یک دسته سارق به آبادى حمله بکند آنجا تق و توقى بکنید که سارقین‏ بترسند و نیایند توى آبادى. مردم کراهت داشتند، می‌گفتند بودن تفنگ در آبادى ما خوب نیست یک وقتى ممکن است یک بچه سوء‌استفاده کند یک جنایتى اتفاق بیفتد و مردم یزد به قدرى صلح‌طلب و مردمان سالمى هستند که اهل این حرف‌ها نیستند. و در این مورد یک دسته قواى انتظامى از اصفهان خواسته براى یزد. اگر انتخاباتى باید آزاد باشد مردم با امنیت و آزادى بروند پاى صندوق‌ها رأی‌شان را بدهند، قواى انتظامى چکار دارد آنجا؟ فرماندار بیش از آن که این 108 نفر را دعوت کند تنها توى کوچه‌ها راه می‌افتاده توى مساجد و اجتماعات مى‌آمده، هیچ کس به او حرف نمی‌زده ولى پس از دعوت این 108 نفر چون خیانت کرده بوده اطمینان نداشته، هر وقت حرکت می‌کرده باید یک دسته قواى انتظامى جلویش و عقبش آنجا حرکت بکند تا برود مثلاً یک روز مجلس ختمى بوده و مجبور بوده برود به این ختم، در مجلس ختم به قدرى از فرماندار انتقاد کردند مردم یزد که دیگر جرأت بیرون آمدن را نکرده است.

رئیس - آقاى حائرى‌زاده هفت دقیقه وقت دارید. بنده تکلیفم این است که به شما اعلان کنم وقت را.

حائرى‌زاده - بنده خیلى وقت می‌خواهم بنده تقاضا می‌کنم آقاى شبسترى وقت خودشان را به بنده بدهند.

حاج سید‌جوادى - آقاى شبسترى تشریف ندارند، آقاى قنات‌آبادى وقت خودشان را بدهند.

حائرى‌زاده - ایشان خودشان می‌خواهند نوبت‌شان را استفاده کنند، من حرفم به این زودى تمام نمی‌شود. یک همچو مردم صلح‌طلبى مى‌خواستند بروند که به جناب فرماندار بگویند چرا این 108 نفر را دعوت کردید؟ در این عکس نشان داده می‌شوند که اینها چاقوکش و اینها هستند یا همه‌شان مردمان کاسب، تاجر، زاهد، عابد، مردمان حسابى هستند و این قواى انتظامى صف بسته جلو اینها و نمی‌گذارند اصلاً بروند مطلبشان را بگویند. از عکس‌هایى که فرستاده بودند این دو ورقه‌اش پهلوى من مانده است آقایان هر کدام میل دارند مى‌توانند ملاحظه بکنند در یک همچو محیط وحشت و ترور و ارعابى جلوى مردم را گرفته‌اند. در صورتی که انتخاب حق مردم است و قواى انتظامى حافظ یک نفر مأمورى که از تهران براى صندوق‌سازى رفته بوده و یا از تهران براى صندوق‌سازى نرفته بوده و در یزد مزدور آنهایی که می‌خواستند صندوق بسازند شده. حالا یزدی‌ها یک حرف‌هایى می‌زنند که بنده چون سند و مستند و دلیل و چیزى ندارم نقل نمی‌کنم ولى خودشان ارقام و شماره‌هایى ذکر می‌کنند که جناب صراف‌زاده لابد بهتر اطلاع دارند (صراف‌زاده - بنده اطلاعى ندارم، بفرمایید تا بعداً جواب عرض کنم کنایه آقا را توجه نکردم) در یک همچو محیطى مردم اعتراض می‌کنند. فرماندار مى‌بیند که خوب همه مردم مخالف این جریان هستند می‌گوید که من تجدید جلسه می‌کنم و تجدید‌نظرى می‌کنم در این کار: آقایان در تلگرافخانه متحصن می‌شوند، آن آقایانى که می‌خواستند وکیل بشوند با آن فرماندار و رئیس نظمیه‌اى که مزدور خودشان بوده مى‌بینند این مردم با این افسار‌گسیختگى و این امید آزادى که در مرکز به آنها داده‌اند، ممکن نیست که مطابق میل و رویه‌اى که ما داریم مثل ادوار گذشته اینها را خانه‌نشین کرد و رفت و همان صندوق‌سازى را ادامه داد. باید یک نقشه‌اى کشید دماغ اینها را سوزاند. آن روز جمعه‌اى که قرار بوده یک میتینگ و کنفرانسى در این موضوع داده بشود، میتینگ ساعت 5 و 6 بعد از ظهر قرار بوده شروع شود که آفتاب یک قدرى پایین‌تر باشد که مردم رنج و عذابى نداشته باشند ناطقین بتوانند صحبت بکنند. جلوتر طبق معمول همه جا یک بلندگویى به جریان می‌افتد و مردم را دعوت می‌کند به میتینگ و این بلندگو می‌رود در مسجد مصلا براى نصبش می‌برندش آنجا. از صبح قواى انتظامى محل که عبارت از پلیس و ژاندارم و نظامی‌هاى اعزامى از اصفهان براى آزادى انتخابات رفته بودند به یزد اینها آن حول و حوش را تقریباً نیمه محاصره مى‌کنند که در مسجد اجتماعات مختصرى که شده بود و هنوز شروع نشده

+++

بوده به کار و بلندگو را مشغول نصبش بوده‌اند یک افسر پلیسى که اسمش را من فراموش کرده‌ام، آقا لابد اسمش را بهتر می‌دانند این افسر پلیس می‌رود کسى را که مردم را دعوت می‌کرده از پشت بلندگو بیاورد پایین (قنات‌آبادى - سروان کاملى) بله سروان کاملى که این سروان براى این رفتارش بعد یک رتبه‌ای هم گرفته. نمی‌دانم چیست. این جناب سروان تشریف می‌برند آنجا و این شخص را که مردم را دعوت می‌کرده مانعش می‌شود از نصب بلندگو حتى با اسلحه او را تهدید می‌کند. در نتیجه آقا این دوسیه را بیاورید اینجا که من باید از روى آن نگاه کنم. این جناب سروان از عقب به آن شخصى که بلندگورانصب میکرده حمله می‌کنیک سلمانى که اهل رفسنجان بوده است، یک آدم نقاشى که رنگ به در و دیوار مى‌زند یک آدم کاسبى که اهل اسلحه نبوده، اهل شرارت نبوده او براى این که در مسجد خدا یک جنایتى اتفاق نیفتد و این جناب سروان نزند این شخص را از پشت این را می‌گیرد و مى‌برد پشت مسجد ولش می‌کند می‌گوید اینجا مسجد است برو پى کارت وقتى برمی‌گردد آن آقاى سروان آن شخص یعنى آن نقاش را با گلوله می‌زند و به نظامی‌هایى که آنجا بودند و قواى مسلح دیگر دستور زدن می‌دهد که مردم را‌ بزنند. یکى از آن سربازهاى وظیفه می‌گوید ما دستور زدن نداریم. آن جناب سروان به دست مبارک خودشان گلوله‌اى به مغز او می‌زند، او را هم می‌کشد.

رئیس - آقاى حائرى‌زاده یک قدرى تأمل بکنید یک ساعت شما به سر آمد، حالا از آقایان کى به شما نوبه می‌دهد بفرمایید گر چه مطابق آیین‌نامه نوبه قابل انتقال نیست. یک ساعت هم سر‌آمد حالا هر چه که خودتان بهتر از من مى‌دانید بفرمایید عمل کنیم.

حائرى‌زاده - من حرفم تمام نشده آقایان اگر اجازه می‌دهند بنده عرایضم را بکنم.

رئیس - اجازه‌اش با من نیست‏.

یکى از نمایندگان - چرا وقت را تلف می‌کنید که بعد رأى بخواهید، این جریان مجلس است باید ادامه پیدا کند.

رئیس - آقاى حائرى‌زاده حالا ممکن است دیگران صحبت بکنند بعداً شما صحبت بکنید.

حائرى‌زاده - صبح پنجشنبه هم اگر آقایان وقت بدهند من حاضرم بقیه مطالبم را بگویم‏.

میر‌اشرافى - آقاى رئیس شما جلسه فوق‌العاده بکنید. این کار تمام شود.

رئیس - می‌کنیم‏.

حائرى‌زاده - من حرفم تمام نشده من نطقم تمام نشده، من مقدمه را عرض کردم هنوز ذى‌المقدمه‌اش را عرض نکرده‌ام آقایان شما که رأى می‌دهید. بگذارید لااقل من درد دل مردم را اینجا بگویم (فرامرزى - مردم بدبخت تلگراف کرده‌اند به تو فحش داده‌اند تو مدافع مردم بدبخت هستى؟) همان‌هایى که به من فحش داده‌اند قدمشان به دیده من من مدافع همان بدبخت‌ها هستم حالا وقتى عده کافى شد من نطقم تمام نشده تقاضاى تکمیل نطق خودم را می‌کنم‏.

رئیس - آقاى قنات‌آبادى‏

قنات‌آبادى - بنده در کمیسیون تحقیق یک نکته‌اى را به عرض آقایان نمایندگان اعضاى کمیسیون تحقیق رساندم که دلم می‌خواست در گزارش کمیسیون تحقیق آن نکته در مجلس شوراى ملى منعکس مى‌شد و آن نکته این بود که اساساً در یزد انتخاباتى نشده است و آوردن گزارش به نام انتخابات یزد ابداً با حقیقت وفق نمی‌دهد مطابق قاعده در ایران و در همه جاى دنیا و در کشورهاى مترقى وقتى می‌گویند انتخابات یعنى مردمى بروند رأى بدهند وسائلى در اختیار مردم بگذارند و مردم استفاده بکنند و نظر خود را نسبت به کسی‌ که نماینده آنها است ابراز بدارند (صراف‌زاده - مثل انتخابات شاهرود) بله قربان خدمتتان عرض کنم من بى‌نهایت متشکر می‌شوم از شما و آقاى دکتر طاهرى و آن آقایانى که از دکتر طاهرى دفاع می‌کنند و به او رأى می‌دهند زحمت بکشند براى دو ساعت تشریف ببرند یزد و بروید شاهرود (یکى از نمایندگان - دو ساعته نمی‌شه رفت) دو ساعت در شاهرود توقف بکنید و جریان انتخابات آنجا را نه از اشراف، از قصاب شاهرودى از بقال شاهرودى بپرسید، نمى‌گویم بروید با طبقه اشراف تماس بگیرید بروید از مردم، توده حقیقى شاهرود بپرسید آن وقت شما تصدیق خواهید فرمود که در شاهرود انتخابات آزاد بوده یا نبوده. براى این که انتخابات بشود لازم است وسایل انتخابات در اختیار مردم گذاشته شود و وسایل انتخابات چیست؟ یک فرماندار با‌شرف یک رئیس شهربانى غیر مزدور، یک رئیس ژاندارمرى آدم‌نکش، آنها بروند یک جایى دعوت بکنند از آن کسانی‌ که مورد اعتماد مردمند به نام انجمن نظار و آنها بنشینند و اعلام بکنند و به مردم بگویند مردم بیایید رأى بدهید. حالا اگر این طور نشده باشد، یعنى فرماندار سفارشى باشد، رئیس شهربانى هم از دست‌پرورده‌هاى جناب آقاى دکتر طاهرى باشد، رئیس ژاندارمرى هم قرعه در قرعه باشد، الان قرعه در قرعه را توضیح می‌دهم که چیست؟ اینها رفته باشند آنجا، از قدم اول یک آدم با وجدان می‌تواند بگوید مقدمات صحیحى براى انتخابات شده یا نشده؟ البته آقایان نمایندگان محترم تصدیق می‌فرمایید از مقدمه غلط نتیجه صحیح نمى‌توان گرفت. رئیس شهربانى یزد که افتخار جلادى مردم یزد را داشته و افتخار این را داشته خوب براى این که انتصابات آنجا صورت عمل به خودش بگیرد مردم را ترور کرده است که 14 سال از قبل از شهریور و بعد از شهریور در ظل عنایت دکتر طاهرى بوده است و البته آقایان می‌دانند و اگر هم به حسب ظاهر نخواهند اقرار کنند، باطناً این را می‌دانند که این انتصابات و انعزالات در شهرستان‌ها روى چه مبنى و به میل چه اشخاصى صورت مى‌گرفته است. این مطلب را مردم مى‌دانند خواه من یا آقایان بدانیم و بخواهیم اقرارکنیم به علم‌مان یا نخواهیم اقرار بکنیم. مسلماً در ادوار نمایندگى آقاى دکتر طاهرى رئیس شهربانى یزد که از کلانترى به ریاست شهربانى ارتقا پیدا کرده رضایت جناب آقاى دکتر طاهرى را کاملاً فراهم می‌کند. آن وقت مى‌آیند قرعه می‌کشند. این موضوع قرعه خیلى مورد حمله و به اصطلاح اعتراض واقع شد و حال آنکه اگر از نظر وجدان بخواهیم راجع به اصل این موضوع اولاً ما باید خیلى متأثر باشیم که چرا در مملکت ما کار به اینجاها کشیده شده و من براى این که دامنم لکه‌دار نشود بیایم به این محافظه‌کاری‌ها متوسل شوم این خودش از نظر مملکت قابل تأسف است. اما خود عمل قرعه‌اى که در این انتخابات بود خودش یک عمل محافظه‌کارانه بود. مثلاً آقاى رئیس مجلس شوراى ملى می‌خواهند سى تا وکیل پنجاه ساله از بین مثلاً پنجاه نفر انتخاب کند براى این که ثابت کند من نظرى ندارم و وکلاى پنجاه ساله مجلس پنجاه نفر هستند از بین نام این پنجاه نفر پنجاه قرعه می‌کشند این یک مطلب خیلى بغرنجى نبوده است اما شرطش صحیح عمل کردن‌اش است. من قبول دارم که اگر این قاعده و این موضوعى که براى این که لکه‌اى چسبانده نشود و بى‌نظرى ثابت شود، بد عمل شود مثل انتخابات یزد می‌شود. قرعه می‌کشند رئیس شهربانى پرورده مکتب آقاى دکتر طاهرى سرهنگ شریفى از توى قرعه مى‌آید بیرون: براى این که عرض کردم رئیس ژاندارمرى قرعه در قرعه، این یک مطلب خاصى بود و معما هم نمود. براى این که قرعه کشیدند و آقاى سروان باقرى صادقى فرمانده گروهان ژاندارمرى نایین به قصد قرعه براى انتخابات یزد تعیین شد. بعد نفهمیدم چطور شد بدون این که دلیل موجهى اقامه شود این آقا را گذاشتند کنار، رفتند یک قرعه ثانوى دیگر براى آقاى دکتر طاهرى کشیدند، این را همین طورى نمی‌گویم این دلیلش توى این نامه است (صراف‌زاده - خواهش می‌کنم بخوانید) این توى پرونده هست رئیس ژاندارمرى به حضور محترمتان عرض کنم که چون خیلى مطلب دارم این نامه را الان نمى‌توانم در بیاورم یک نامه‌ای است که آقاى سرلشگر وثوق رئیس ژاندارمرى به وزارت کشور نوشته است که وزارت کشور چرا قرعه اولى را که کشیدید و سروان باقرى صادقى در‌آمد آن قرعه را عمل نکردید و رفتید یک قرعه دیگر کشیدید و آقاى سرگرد معیرى را فرستاده‌اید (صراف‌زاده - معیرى رئیس ژاندارمرى نبوده) بله، کى بود؟ (صراف‌زاده - سرهنگ کاشانى بود) آقاى وکیل یزدند و نمى‌دانند که رئیس ژاندارمرى یزد کى بوده است (فرامرزى - دلیل این نیست که دخالت نداشته است) (زنگ رئیس ....)

رئیس - بفرمایید آقا

قنات‌آبادى - من منتظر بودم بیانات آقاى فرامرزى تمام بشود. با این ترتیب که عرض کردم رئیس ژاندارمرى براى انجام انتخابات یزد تعیین می‌شود یعنى قرعه می‌کشند سروان باقرى از توى قرعه در‌مى‌آید و بدون هیچ دلیل و برهانى یک قرعه ثانوى می‌کشند براى این آقاى سرگرد معیرى که منکر وجود ایشان در یزد بودند، ایشان انتصاب می‌شوند (صراف‌زاده - عرض کردم رئیس ژاندارمرى نبود) بعد هم آقاى سرلشگر وثوق که نامه‌اش همین تو است به وزارت کشور یک نامه رسمى می‌نویسد که به موجب دستور ببخشید دستور نبوده، در این نامه نوشته شده به وزارت کشور که دستور دادم آقاى سرگرد حسنعلى یا حسینعلى معیرى براى ریاست ژاندارمرى یزد رهسپار شوند و اما آقاى فرماندار، آقایان محترم بالخصوص آقایان گرامى که سابقه ممتد نمایندگى دارند می‌دانند (فرامرزى - مثل آقاى ملک‌مدنى و خود آقاى طاهرى) بنده هم شما را عرض .نکردم گفتم آقایان محترمى که شما که اهل ادبید آقاى فرامرزى‏.

فرامرزى - محترم فرمودید خیال کردم منم.‏

رئیس - آقاى قنات‌آبادى بفرمایید.

قنات‌آبادى - آقاى رئیس شما که رویتان نمی‌شود به آقاى فرامرزى بفرمایید ساکت باشند.

رئیس - به شما باید بگویم بفرمایید براى ایشان زنگ می‌زنم (خنده نمایندگان)

فرامرزى - خود زنگ را هم در اختیار ایشان بگذارید (زنگ رئیس ...)

رئیس - این زنگ تنصیف شد.

قنات‌آبادى - فرماندار یزد به استناد مندرجات این پرونده که الان در اختیار آقایان هست کسى است که به توصیه شخص آقاى دکتر طاهرى به رئیس کارگزینى وزارت کشور و صورت دادن 3 نفر

+++

از اشخاصی که یک نفرش این آقاى موثقى بوده از قرعه در‌آورده می‌شود که بعد دولت که از جریان اطلاع پیدا می‌کند و می‌فهمد که رئیس کارگزینى وزارت کشور در فرستادن این آقاى فرماندار در یزد به خدمات شخصى خودشان به آقاى دکتر طاهرى در یزد می‌ماند و ادامه می‌دهد. براى این که ما درک بکنیم که این آقاى فرماندار چقدر به آقاى دکتر طاهرى علاقه‌مند بوده و من فکر می‌کنم اصلاً شیفته ایشان بوده و چقدر عشق داشتند به ایشان و می‌خواسته است که ایشان از صندوق به هر صورتى که شده در بیایند یک مراجعه خیلى کوچک به این پرونده انتخابات که به دست انجمن طرفدار خود دکتر طاهرى هم درست شده است بشود این مطلب ثابت می‌شود، این آقاى فرماندار اول کارى که می‌خواسته بکند آنجا و اول قدمى که می‌خواسته گربه را دم حجله بکشد. یعنى می‌خواسته مجال نفس کشیدن، مجال اظهار حیات به مردم یزد ندهد. خودم هم از نزدیک دیدم که آقاى دکتر طاهرى در یزد اصلاً موافق ندارند. قاطبه مردم یزد با آقاى دکتر طاهرى مخالفند و ایشان هم محال است بروند یزد و آنجا اظهار کنند که مردم یزد من نماینده شما هستم اگر قبول ندارند با بدبین‌ترین افراد ممکن‌ است بروند آنجا و ببینند من آمدم خود یزد شما در تعطیلات عید با وجود این که براى این که دخالتى در این جریان نداشته باشم در آن گاراژى که خود شما می‌دانید اتومبیل وارد شد رفتم در یک اطاق خرابه سکونت کردم، هر چه مردم یزد همان مردمى که زیر دست و پاى آقایان داشتند دست و پا می‌زدند گفتند جاى تو اینجا نیست بیا منزل ما گفتم نه شما بروید مبارزه کنید، همان مردمى که شما نفس‌شان را گرفته بودید می‌فرمایید آنها را بنده از جایى قرض نکرده بودم مى‌آوریم آنجا که بگویند عمال دکتر طاهرى و فرماندار وقتى که می‌گویم عمال دکتر طاهرى آقایان خیال نکنند که دکتر طاهرى در آنجا عمالى دارد، نه، آقاى فرماندار، رئیس شهربانى، رئیس ژاندارمرى و پادوهاى ایشان یک عده معدود و مشخص، آقاى فرماندار آقاى رئیس شهربانى و آقاى رئیس ژاندارمرى اینها مى‌بینند اگر انتخابات در یزد بشود محال است یک رأى به نام آقاى دکتر طاهرى به صندوق برود لذا تصمیم می‌گیرند اصلاً نگذارند در یزد انتخابات صورت بگیرد و براى این که در یک محیطى انتخابات صورت بگیرد که نتیجه مطابق دلخواه‌شان باشد زمام آن عملى را که در یزد اسمش را گذاشتند انتخابات، زمام آن امر را دادند به دست یک عده خاصى لذا آمدند تشکیل جلسه دادند شوراى شهرستان درست کردند که 108 نفر دعوت کنند که به قید قرعه از بین این 108 نفر 36 نفر براى تشکیل انجمن نظارت انتخاب شوند البته آقایان می‌دانند شوراى شهرستان یعنى جلسه‌اى که مرکب است از اکثر و اغلب و همه رؤساى ادارات. به استناد این پرونده که در حضور آقایان است و آقایان عقیده‌شان است که پرونده انتخابات است و من و مردم یزد عقیده داریم این پرونده پرونده انتصاب است آمدند شوراى شهرستان را تشکیل بدهند ولى جلساتى که در سایر شهرهاى دیگر تشکیل مى‌شود تشکیل نشد و رؤساى ادارى همه را دعوت نکردند شش هفت تا از رؤساى ادارات بیشتر در این شورا دعوت نداشتند (صراف‌زاده - این طور نیست) تمام در این پرونده هست (صراف‌زاده -  استدعا می‌کنم یکى از اینها را که می‌فرمایید بیرون بیاورید و بخوانید) بنده این یادداشت‌ها را که ملاحظه می‌فرمایید تمام اینها را تکه‌تکه از این پرونده در‌آورده‌ام حتى تصرف لفظى هم نکردم اگر یک جا نوشته است بود نوشته‌ام بود و شده ننوشته‌ام یعنى عین عبارت را اینجا نقل کردم تصرف لفظى هم نکردم و نقل به معنى هم نکردم و البته تصدیق می‌فرمایید که اگر من بخواهم تمام جریان این انتصابات را حلاجى کنم با این یک ساعت وقت نمی‌توانم این اسناد را در بیاورم و این یک ساعت به یک هزارم عرایضم هم نخواهد رسید اما براى این که خود حضرتعالى اطلاع حاصل بفرمایید که آنچه می‌گویم از روى پرونده عرض می‌کنم و روى هیچ نظرى مطلبى را عرض نمی‌کنم و دروغ هم نمی‌گویم من این مدارک را که گفتم در خارج به شخص شما نشان خواهم داد (صراف‌زاده - اگر نبود باید تشریف بیاورید اینجا و بگویید نبود) این 108 نفر بدون نظر شوراى شهرستان انتخاب شدند حتى آن شوراى شهرستانى که خود آقاى فرماندار هم مایل بود تشکیل بدهند و عرض کردم که شوراى شهرستان یعنى تمام رؤساى ادارت و شش هفت نفر را بیشتر دعوت نکردند و آقاى زمانیان بازرس انتخابات یزد هم این گزارش را داده است و این مطلب را تأیید کرده است که چند نفر از رؤساى ادارات در شوراى شهرستان نبوده‌اند و همین شوراى شهرستان کوچک قلابى هم که تشکیل شده باز اطلاع از افراد 108 نفر نداشته به استناد گزارش بازرس آقاى زمانیان تا آخرین لحظه نه شوراى شهرستان و نه بازرس اعزامى هیچ کدام نمی‌دانستند که این 108 نفرى که آقاى فرماندار مى‌خواهد دعوت کند کیست (صراف‌زاده - آقاى زمانیان آن موقع بازرس نبود) مراجعه کنید به پرونده پس از آن که 108 نفر دعوت می‌شوند و استقراع هم به عمل مى‌آید اولاً من یک نکته‌اى را عرض کنم خدمت آقایان روزی‌ که به موجب امر کمیسیون تحقیق بنده به کمیسیون تحقیق رفتم براى این که بیان کنم دلایل مخالفتم را به آقایان نمایندگان عضو کمیسیون تحقیق عرض کردم که اجازه بفرمایید من یک مطالعه‌اى در این پرونده بکنم من به طور اصول و از نظر کلى واقفم به جریان انتخابات یزد ببخشید انتصابات یزد ولى از نظر آقایان باید از روى این پرونده صحبت کنم اجازه بفرمایید این پرونده را ببینم و مطالعه کنم و یک مطلبى اگر آقایان محترم یادتان باشد آنجا عرض کردم یکى از آقایان گفت مگر تو غرض شخصى دارى به آقاى دکتر طاهرى و شاید هم فکر می‌کرد که من تحاشى کنم بگویم‏ که خیر من غرض شخصى ندارم من آنجا گفتم که غرض شخصى دارم اما معنى این که غرض شخصى دارم با ایشان چیست در مجلس شوراى ملى عرض می‌کنم بنده و تیپ بنده با آقاى دکتر طاهرى غرض شخصى داریم اما چه جور غرض شخصى الان ممثل می‌کنم مجسم می‌کنم اگر یک کسى بیاید منزل شما به کمک بعضى از اشخاص منزل شما را غارت کند و ظلم کند خراب کند ویران کند آیا شما مى‌توانید نسبت به آن کسى که کمک کرده است به متجاوزى که آمده منزل شما را خراب و ویران و اهلش را مریض و گرسنه و بدبخت و بیچاره کرده است نظر خوب داشته باشید؟ و غرض خوب داشته باشید نسبت به این شخص که هادى و کمک‌کننده به متجاوز بود مى‌شود نظر خوب داشت؟ بنده عقیده‌ام این است و تیپ من هم عقیده‌اش این است خواه قبول بکنند و خواه قبول نکنند خواه فحش بشنوم خواه حمله ببینم خواه صدمه ببینم هر چه باشد از نظر من و آن تیپى که مثل من فکر می‌کنند این نکته مسلم است که آقاى دکتر طاهرى و تیپ دکتر طاهرى در این مملکت از 50 سال پیش تا امروز باعث خرابى این مملکت بوده‌اند هر تجاوزى که به این مملکت شده از این تیپ اشخاص است هنوز داخله این کشور یک فرد استعمار یک فرد انگلیسى نیامده این همه دوز و کلک و خیانت بچیند هر چه هست از قامت ناساز رعناى کسانى است که متأسفانه شناسنامه ایرانى در اختیارشان است این عقیده من است و با این عقیده می‌میرم دوستان من رفقاى من و حتى دشمنان من همه می‌دانند که من هر وقت ابراز عقیده کردم صریح گفتم الحمدالله خدا را هم شکر می‌کنم که سرم هم زیر بار هیچ کس نیست زیر منت هیچ کس نیستم آزاد آزاد هستم و حرفم را می‌گویم و از هیچ کس هم باک ندارم اما من با دکتر طاهرى و تیپ دکتر طاهرى غرض دارم چرا؟ چون ویران‌کننده وطن و دین و مملکت هستند (دکتر طاهرى - خیلى متأسفم از این اشتباهى که فرموده‌اید) شما آقاى دکتر طاهرى تجاهل العارف می‌فرمایید خودتان معنى عرایض بنده را بهتر درک مى‌کنید آقاى دکتر طاهرى شما خودتان بهتر می‌دانید که در این مملکت هر کس که اسم دکتر طاهرى را بشنود از صمیم قلب نفرین می‌کند اگر هم باور ندارید من حاضرم الان از در بهارستان برویم بیرون دانه دانه از بقال کفشدوز عطار بپرسیم که آقا نظر شما درباره دکتر طاهرى چیست هر کس مایل است من در اختیارش هستم 48 ساعت سه روز پنج روز براى این که اقلاً به آن فرد ثابت شود این عرض بنده که نظر افراد درباره دکتر طاهرى و تیپ دکتر طاهرى چیست آقاى دکتر طاهرى مردم این مملکت نهضت کردند قیام کردند مبارزه کردند قربانى دادند فدایى دادند رنج کشیدند حبس رفتند تبعید شدند براى این که واقعاً حکومت استعمار را در این مملکت ریشه‌کن کنند (دکتر طاهرى - من هم این کارها را کرده‌ام) آقا کوسه و ریش پهن که نمی‌شود بنده که الان در مقابل شما اینجا ایستاده‌ام و صحبت می‌کنم از تختخواب حریر و از خانه و کاخ و پارک ییلاقى اینجا نیامده‌ام من از خلال مبارزات و فشارها و حبس‌ها تبعیدها دربدرى‌ها و بدبختی‌ها اینجا آمده‌ام و دارم با شما صحبت می‌کنم اگر مردم ایران تا به حال روى رو در‌بایستى روى رفاقت روى خجالت یک گذشت‌هایى در یک مکان‌هایى کردند دیگر مردم ایران گذشت نخواهند کرد مردم ایران مى‌خواهند به شما در مرحله اول محرمانه بگویند دیگر حکومت کردن بس است اسباب دردسر شدن بس است بروید کنار یک مدتى هم توى این مملکت بگذارید بقال‌ها حکومت کنند یک مدتى هم بگذارید توى این مملکت شلاق خورده‌ها حکومت کنند کجا آیه نازل شده که توى این مملکت همیشه دکتر طاهرى از یزد وکیل بشود که من به ضرس قاطع مى‌توانم قسم یاد کنم جرأت ندارد یزد برود کى گفته از آنجا وکیل بشود؟ (دکتر طاهرى - این حرف‌ها چیست، نصف یزد فامیل من هستند) به خود فاملیتان هم مراجعه کنید همین عقیده بنده را دارند. این عوامل سه‌گانه یعنى فرماندار و رئیس شهربانى و رئیس ژاندارمرى بعد از این که به وسیله استادشان آقاى فرماندار این 108 نفر به خصوص را دعوت کردند مردم یزد قیام کردند مردم یزد اعتراض کردند و همان طورى که جناب آقاى حائرى‌زاده فرمودند گفتند اینها سابقه صندوق‌سازى دارند ما حاضر نیستیم اینها را به عنوان طبقات شش‌گانه دعوت کنیم که بیایند باز صندوق‌سازى کنند من عقیده‌ام این است که آقاى دکتر طاهرى آخرین دوره است که صندوق‌سازى می‌کنند وقتى مردم مى‌خواهند اعتراض کنند چگونه اعتراض می‌کنند؟ تظاهر می‌کنند؟ الحمدالله این چند نفر از آقایان روزنامه‌نویس‌ها و مدیران جراید جزو نمایندگان محترم مجلس هستند آقاى فرامرزى و آقاى میر‌اشرافى

+++

و بعضى آقایان دیگر شما صدها صفحه از روزنامه‌هایتان مملو است از مدح و ستایش جنبش مردم ایران بر علیه عمال بیگانه و بر علیه استعمار و بر علیه انگلستان و فلان اینها چه کارى کردند که شما مدحشان کردید؟ اینها یک روز دکانشان را بسته‌اند آمده‌اند گفته‌اند ما نمی‌خواهیم با انگلیس‌ها معامله بکنیم نمی‌خواهیم دیگر به انگلیس‌ها نفت بفروشیم همین مردم هم یک روز دکان را تخته و منزل را تعطیل کردند و گفتند آقاى فرماندار آقاى رئیس ژاندارمرى ما این 108 نفرى که تو دعوت کرده‌اى براى این که 36 نفر انتخاب بشوند از میان اینها ما اینها را قبول نداریم آخر 108 نفر از طبقات شش‌گانه و یا معتمدین، معتمدین کى باید باشند؟ باید معتمدین مردم باشند یا معتمد آقاى فرماندار باشند یا مورد اعتماد آقاى رئیس ژاندارمرى باشند؟ اگر معتمد مردم بوده‌اند من عرضى ندارم عرض بنده ثابت می‌شود که انتصابات بوده است نه انتخابات اگر اینها مورد اعتماد مردم نیستند و واجد شرایطى نیستند که آن شرایط در نظر مردم محترم است یعنى مردم آمدند گفتند این 108 نفر مال ما نیستند و اگر مى‌خواستند آنجا انتخابات بکنند مسلماً به این حرف ترتیب اثر می‌دادند (فرامرزى - پس آقاى طاهرى 108 نفر داشتند آنجا) صد و هشت نفر بلى من عرض کردم 108 نفر واجد شرایط شاید هم 216 نفر داشته باشند اما اگر مال خودشان باشند بنده عرضى ندارم اما اگر مال مردم است که من عرض‏ کردم مردمش اعتراض دارند پس از اعتراض مردم و شکایاتى که به تهران و به سایر مقامات شد گوش به حرف مردم ندادند جوابى هم به شکایات مردم ندادند بنده خودم یک روز رفتم خدمت جناب آقاى دکتر مصدق یک شکایاتى رسیده بود گفتم آقا این شکایات رسیده ایشان فرمودند که من مأمورین را توانستم عوض کنم همان مطلبى که شب عید بیان کردند آقا ماهیت اشخاص را نمی‌توانم عوض کنم گفتم این را هر کس قبول دارد این دلیل و برهان نمی‌خواهد بحث هم نمی‌خواهد خود من هم یکى از همین مردم هستم اما یک مطلبى هست و آن این است که حداقل به شکایات مردم جواب بدهید به حضورتان عرض کنم هر چه شکایت شد ترتیب اثر داده نشد مردم گفتند خوب آزادى است باید برویم و به صورت یک تظاهر و یک میتینگ عدم رضایت خودمان را از این وضع به سمع اولیاى امور برسانیم لذا آقاى دکتر مرشد که بنده شخصاً ایشان را نمی‌شناسم و هنوز هم ایشان را زیارت نکرده‌ام ایشان از شهربانى اجازه می‌خواهند که یک میتینگى برگزار کنند مطابق آیین‌نامه‌اى که خودشان وضع کرده‌اند آخر این شهربانى هر چه دلش مى‌خواهد بکند می‌کند آنها یک مملکتى هستند مستقل خودش مى‌گیرد خودش حبس می‌کند خودش هم ول می‌کند روى گفته خودش یک مطلبى را به شما بگویم چون این پلیس‌ها سر به سر ما گذاشته‌اند در خلال این پنج ساله خیلى اذیت کردند در هر دولتى هر دولتى باشد این شهربانى خودش یک مملکتى است مستقل و به حرف هیچ کس هم گوش نمی‌کند و هر کارى دلش خواست می‌کند حالا و قبل و بعد ندارد و گمان می‌کنم در دولت‌هاى آینده هم همین طور باشد تا یک تصفیه حسابى نشود همینطور است اجازه گرفتند از شهربانى که سه روز بعد نمی‌دانم جمعه چهارم بهمن یک میتینگى بدهند نکته‌اى هست من به آقایان عرض می‌کنم اولاً من افتخارم این است که در دامن یک پدر و مادر متدین پرورش پیدا کرده‌ام (فرامرزى - ما هم همین طور بودیم) اثبات شیئى نفى ماعدا نمى‌کند جناب آقاى فرامرزى خواستم یک مطلبى را عرض کنم که در من یک تعصب خاصى از نظر مبارزه با بلشویک وجود دارد من یک عنصرى هستم که اصلاً روى منطق و دلیل و برهان نمى‌توانم قبول کنم که در یک مملکتى که زیر لواى امام زمان زندگى می‌کنند بلشویکى بشود خیلى خوب مبارزه کرده‌ام و می‌کنم و هرچه هم می‌شود بشود و هر چه هم مى‌خواهند بگویند و معتقد هم هستم که این بلشویک‌بازى و جناح چپ و انقلابى و اینها هم همه‌اش از مصنوعات و مخلوقات شرکت سابق است کما این که همکاریشان را هم در این دوره دیدیم (میر‌اشرافى - از آقاى زیرک‌زاده هم تصدیق بخواهید) راجع به آن هم بعد توضیح عرض می‌کنم واقعه بعد از 15 بهمن که به شاه مملکت ناجوانمردانه سوء‌قصد شد بهانه افتاد به دست آن شهربانى‌چى‌ها که انتقام از اشخاص مخصوصى بکشند یک عده‌اى را تا توانستند به عنوان کمونیستى اذیت کردند یک عده‌اى را که نمی‌شد روى مقتضیات زمان و ماده 5 و 6 و این موادى که خودشان اختراع کرده‌اند تعقیب کردند و این مطلب تا حالا هم با بنده تا الان که من در اینجا مقابل آقایان ایستاده‌ام این مطلب حکومت دارد هر جا بخواهند شهربانى آزادى مردم را از بین ببرد هر جا بخواهند افکار عمومى مردم را ترور کنند متوسل به این حربه کمونیستى و حزب منحله توده می‌شود و حال آن که به عقیده بنده در مرحله اول گناه توده‌سازى و بلشویک‌سازى به گردن آقاى دکتر طاهرى و امثال ایشان است (حائرى‌زاده - صحیح است) و در مرحله دوم هم به گردن این شهربانى‌هاست گناهکار اول آقایان گناهکار دوم شهربانى که باید امن و امنیت و حقوق و همه چیز مردم را حفظ کنند و متأسفانه در این کشور خراب‌شده براى خلافش وضع شده‌اند شهربانى همین طور ژاندارمرى همین طور بنده یک سند زنده‌اى هم دارم که بعداً عرض می‌کنم آمدند و بعد از این که دکتر مرشد را گمان نمی‌کنم خود آقاى دکتر طاهرى هم عقیده داشته باشندکه دکتر مرشد کمونیست است عقیده دارید؟ آقاى ملک خواهش می‌کنم این عرض بنده را به ایشان حالى کنید آقاى دکتر مرشد کمونیست که نیست اجازه گرفتند که بیایند در مسجد مصلى براى مردم سخنرانى کنند (دکتر طاهرى - توده‌اى‌ها می‌خواستند بیایند) اجازه بدهید دکتر مرشد که نیست (دکتر طاهرى - عباس استادان بود او هم با آنها همراه است) عرض نکردم که فوراً یک لکه مى‌چسبانند و کمونیست می‌کنند مردم را ایشان فرمودند که دکتر مرشد با کمونیست‌ها همراه است (حائرى‌زاده - هر کس مخالف ظلم است فوراً یک لکه رویش می‌گذارند) بعد از این که اجازه گرفته می‌شود شهربانى مى‌بیند اگر مردم در مصلى جمع بشوند و حرف خودشان را ناطقین بیایند بگویند تمام توطئه‌هایى که آقایان کرده‌اند فاش می‌شود و مردم هم ممکن است در اثر حقایقى که درک مى‌کنند جدیتشان زیاد بشود لذا مى‌آیند می‌گویند که نه ما اجازه نمی‌دهیم این میتینگ بر‌پا بشود می‌گویند اصلاً فلان ما از کره‌گى دم نداشت اجازه‌اى هم ندادیم و نباید اصلاً این اجتماع بشود آقایى است آنجا به نام سروان کاملى که ایشان سروان شهربانى هستند و یک شخص دیگرى است از قصاب‌ها و جلادهاى واقعه مصلاى یزد به نام استوار رحایى این دو بزرگوار از صبح چهارم بهمن 30 مأموریت داشتند که اساس مقدمات کار را فراهم کنند که میتینگ را به هم بزنند و در ضمن مردم یزد را بترسانند با یک تیر دو نشان زدند هم نگذاردند مردم حقایق را درک کنند و هم مردم یزد را بترسانند اولاً ژاندارم‌ها را که در شهرستان‌ها توى شهر مد شده که براى حفظ انتظامات کمک مى‌گیرند در ضمن اینها به استناد گزارش بازرس‌هاى انتخابات که آن هم باز توى این پرونده هست از روى تلگرافى که در این پرونده می‌گویم اینها به بستگان خودشان می‌گویند نروید ممکن است حوادث ناگوارى رخ دهد البته این کار در شهربانى مرسوم است عادتش است ما هر وقت که می‌خواستیم میتینگ بدهیم حتى بعد از ملى شدن نفت روى موضوع خلع ید هر وقت ما اعلام می‌کردیم که ما می‌خواهیم از فلان جا که خود شهربانى هم تعیین کرد میتینگ بدهیم انواع و اقسام شایعه‌ها بین مردم منتشر می‌شد و منشأش هم به طوری که ما اطلاع داشتیم خود شهربانى بود عصر هم یک عده از افراد ژاندارمرى که مأمور انتظامات بودند اینها را مأمور مى‌کنند که بروند به اصطلاح تیراندازى کنند این هم مطابق گزارش بازرس‌هاست این آقاى عباس استادان که آقایان فرمودند ایشان و یک عده دیگر بلندگویى آوردند آنجا بروند نصب کنند این مقدمات واقعه مصلا بود این سروان کاملى می‌رود پاى آن شخص را مطابق گزارش خود شهربانى می‌گیرد می‌کشد پایین می‌گوید که بنا نبوده بروى بالا سخنرانى بکنى می‌گوید که من سخنرانى نمی‌کنم سرهنگ رستگار که سرهنگ اعزامى از مرکز بوده این مطلب را تأیید می‌کند در پرونده. می‌کشدش پایین و بعد به یک سرباز وظیفه می‌گوید این را بزن با تیر و این سرباز وظیفه می‌گوید من دستورى براى تیراندازى ندارم و آن سروان کاملى هفت تیرش را در‌مى‌آورد در مقابل چشم مردم سرباز وظیفه را با تیر می‌زند و جا به جا او می‌میرد و دستور تیراندازى می‌دهند تیرهایى که به مردم خورده آخر اینجا خیلى تیراندازى شده است چندین مرتبه پشت همین نرده‌هاى آهنى بهارستان انشاءالله جاى آقایان هم خالى نباشد به خود ما تیر انداخته‌اند اما اینجا غالباً اظهار لطف مى‌فرمودند تیرها را به هوا می‌زدند و بعد که آقایان یک خورده عصبانى می‌شدند بعد از 4 و 5 دقیقه می‌گفتند سرتفنگ را پایین‌تر بگیرید تا به موازات سر و سینه و صورت مردم بزنید به مردم اما در یزد از همان اول تیراندازى به مردم می‌شود که از همان اول می‌زنند به مردم در تمام آثار تیرهایى که در مسجد مصلاى یزد به جا مانده است تمام آنها در یک متر و نیمى و دو مترى است یعنى اگر آقایان تشریف ببرند به مسجد مصلى و بخواهند از روى این آثار قضاوت بکنند که این تیرها را براى متفرق کردن رو به هوا بوده یا براى کشتار مردم وجداناً مجبورید قضاوت کنید که این تیرها را براى کشتار مردم به کار برده‌اند چون جاى گلوله‌ها در یک متر و نیمى و دو مترى است. مردم را می‌کشند بدنشان را بعضى‌ها را مشبک می‌کنند یعنى سوراخ سوراخ و گلوله‌باران می‌کنند این عکسى است عکس یک بدن مشبکى است که مدیران جراید یزد بعد از آن که این شخص جان به جان آفرین تسلیم کرد و بدنش را سوراخ سوراخ کرده‌اند این عکس را گراور کرده‌اند براى این که تقدیم محضر آقایان نمایندگان بکنند براى این که آقایان نمایندگان را متوجه بکنند که کسى که دعوى وکالت مردم یزد را دارد به قیمت یتیم کردن بچه‌هاى مردم به قیمت بیوه کردن زن‌هاى مردم و به قیمت در به در کردن خانواده‌ها و به قیمت کشتار مردم آمده است پهلوى شما نشسته و ادعاى وکالت می‌کند (دکتر طاهرى - مخالفین اینکارها کردند براى این که انتخابات را متوقف کنند و توقیف هم شد آقایانی که در اقلیت بودند این کار را کردند و متوقف هم شد سه ماه) متوقف شد؟ (دکتر طاهرى - سه ماه) بعدش چطور شد؟ مخالفین شما اگر قدرت داشتند که انتخابات را به ضرر شما متوقف کنند بعد هم نمى‌گذاشتند انتخابات به نفع شما جریان پیدا کند بعد هم نمی‌گذاشتند

+++

 آقایانى که به نام مأمور فوق‌العاده از تهران آمده‌اند بیایند تمام جنایت‌ها و آدم‌کشى‌ها را امضا کنند مخالفین شما که بودند مخالفین شما مردم شهر یزد بودند که شما جواب حرف حسابى آنها را گلوله دادید (صراف‌زاده - جوابش عرض می‌شود آقاى قنات‌آبادى) بنده که عرض نکردم آقایان جواب بدهند بنده نخواستم نفى جواب از آقایان بکنم (دکتر طاهرى - بر‌خلاف حقیقت است تکذیب می‌شود اشتباه کرده‌اید) تکذیب می‌کنید تکذیب کار متداول هیئت حاکمه است آقا شما یک حرف نوى نمی‌زنید پنجاه سال است توى این مملکت هیئت حاکمه این کار را کرده‌اند و وقتى هم مردم اعتراض کرده‌اند یک کلمه جواب گفته‌اند تکذیب می‌کنم (دکتر طاهرى - هیئت حاکمه شما هستید) نه خیر شما هستید اشتباه می‌کنید بنده از آن طبقه محکومه‌اى هستم که از خدا توفیق و قدرت می‌خواهم که بر علیه شما هیئت حاکمه جلاد مبارزه کنم (دکتر طاهرى - انشاءالله موفق باشید) یکى از مطالبى که خیلى عجیب بود در ترور و کشتار واقعه مصلا این بوده است بعد از این که مردم را به گلوله مى‌بندند و بدن‌ها را مشبک می‌کنند و بچه‌ها را یتیم می‌کنند آقاى فرما‌ندار در مقر فرماندارى خودشان نشسته‌اند بازرس‌هاى انتخاباتى یزد آقاى زمانیان و دو نفر دیگر اینها مى‌آیند از آقاى فرماندار و رئیس شهربانى سؤال می‌کنند که آقا قضیه چى بوده چى شده مى‌گویند ما اطلاعى نداریم خودآقایان محترم می‌دانند کوچک‌ترین واقعه‌اى که در شهر به وقوع مى‌پیوندد بلافاصله بعد یک ساعت هر چه دستگاهشان کند کار کند فرماندار اطلاع پیدا می‌کند رئیس شهربانى موظف است که اطلاع پیدا کند می‌گویند ما اطلاعى نداریم مى‌پرسند آقا چند نفر کشته شدند ما اطلاع نداریم کى زخمى شده است ما اطلاع نداریم چرا؟ براى این که می‌خواستند آن خون‌هاى ناحقى که ریخته شده آن مردمى را که داشته‌اند به رکوع مى‌رفتند نماز می‌خوانده به گلوله بسته‌اند و بچه‌هایش را یتیم کرده‌اند مى‌خواستند اینها را هم کان لم یکن کنند بارها مجاهدین اسلام با زبان روزه شمشیر هم می‌کشیدند جناب آقاى فرامرزى تاریخ اسلام را خوب می‌دانند اولاً گفتن حق و مبارزه کردن براى حق به آدم نیرو می‌بخشد و خیلى مجاهدین پر افتخارى بودند روزه هم که بودند حرف هم که می‌زدند شمشیر هم می‌کشیدند کشته هم می‌شدند آقاى فرامرزى (صحیح است) رئیس شهربانى و فرماندار اصلاً واقعه مصلا و آن کشتار مردم را کان لم یکن فرض کرده‌اند نتیجه واقعه کشتار مصلا این شد که مرکز خیلى لطف فرمود خیلى عنایت فرمود و گفت فعلاً انتخابات یزد توقیف باشد (بعضى از نمایندگان - آقا مرکز کى بود؟) اجازه بدهید الان عرض می‌کنم عقیده شخص بنده این است که هیئت حاکمه (میر‌اشرافى - چون شما آدم منصفى هستید می‌خواهم بگویید) عقیده شخص بنده این است که هیئت حاکمه دست به ترکیبش نخورده فقط به فشار ملت به تحمیل ملت به اراده ملت مصدق به این هیئت حاکمه تحمیل شده براى ادامه به این مبارزه مقدس و این نهضت مقدس و‌گرنه هیئت حاکمه با همان شرایط با همان اسکلت و با همان اخلاق و عادت مانده‌اند (میر‌اشرافى - آقاى دکتر مصدق بر‌خلاف شما معتقدند که هیچ کسى مداخله در انتخابات نداشته‌اند) شما عقیده بنده را خواستید جناب آقاى میر‌اشرافى عقیده بنده را پرسیدید و عرض کردم و اتفاقاً آقاى دکتر مصدق هم همین عرض بنده را در خلال بیاناتشان و همان نطقى که کردند تصدیق کردند خودشان هم فریاد واغریبایشان در هیئت حاکمه در خلال نطق ایشان در خلال بیاناتى که کردند بلند بوده براى این که آقایان یک خورده خستگیشان رفع بشود یکى از مطالبى که خیلى خیلى قابل توجه است و در عین حال قابل دقت است عرض می‌کنم و آن این است که در شهر تهران طبق رسوم و معمول اهالى هر شهرى یک اتحادیه محلى دارند اتحادیه خونساری‌ها، نمی‌دانم جمعیت فلان جمعیت فلان جمعیتى هم هست در تهران به نام جمعیت یزدی‌هاى مقیم مرکز که آقاى دکتر طاهرى از ماهیتش خوب اطلاع دارند یعنى خوب می‌دانند چون ایشان خودشانند و یکى دو نفر دیگر و آن جمعیت یزدی‌هاى مقیم مرکز آقاى دکتر طاهرى هستند دکتر صحت هستند دکتر حفیظى هستند و دو نفر دیگر هست جمعیت یزدی‌هاى مقیم مرکز این چند نفر است این یک جمعیت، یک جمعیت دیگرى هم هست در تهران از یزدی‌ها به اسم جوانان یزدى مقیم مرکز البته اینها داراى مقامات و مناصب عالیه کامله نیستند اینها مثلاً فلان یزدى آمده اینجا شاگرد بزازى می‌کند فلان یزدى آمده اینجا شاگرد قصابى می‌کند در بازار اینها فکر مى‌کنند که می‌توانند در تهران یک خدماتى بکنند یک قدم‌هایى بردارند یک جمعیتى به نام جوانان یزدى مقیم مرکز تشکیل داده‌اند و جمعیت‌شان هم قابل توجه است اگر آقاى دکتر طاهرى خبر ندارند عرض کنم که اطلاع داشته باشند اما توده‌اى هم نیستند به شرطى که شما بگذارید. این دو دسته در تهران از جریان انتخابات یزد شکایت میکننداین پرونده هم اینجا وجود دارد نمى دانم این وزارت کشور چیست که هرچه که جمعیت یزدیهاى مقیم مرکزشکایت می‌کنند بلافاصله ترتیب اثر داده می‌شود و هر چه که این جمعیت جوانان یزدى‏ مقیم مرکز یعنى مردم آنجا ملت آنجا آن کسانى که ما می‌خواهیم بگوییم نماینده نماینده آنجا هستیم هر چه آنها شکایت می‌کنند به آنها ترتیب اثر داده نمی‌شود یکى از این شکایت‌ها که این جمعیت یزدى مقیم مرکز ... چون آقایان خیلى کسل شده‌اند یعنى حق هم دارند خسته شده‌اند آدم سه ساعت بنشیند آقاى ذوالفقارى هم معلوم می‌شود خسته شده‌اند هى بنشینند و از این حرف‌هاى کسل‌کننده بشنوند آقا من به شما می‌گویم خدا را به شهادت مى‌طلبم که صحیح است که آقایان کسل می‌شوند ناراحت می‌شوند من هم تصدیق می‌کنم اما باور بفرمایید مردم محروم خوشحال می‌شوند اقلاً این دل‌خوشى برایشان باقى می‌مایند که این کلمات به این صورت به نام مخالفت با اعتبارنامه انتصابات یزد از پشت تریبون مجلس شوراى ملى گفته شود یکى از شکایت‌هایى که جمعیت یزدى‌هاى مقیم مرکز کرده است و بلافاصله ترتیب اثر بهش داده‌اند این است که یک آقایى را در اول قرعه‌کشى براى یزد به نام رازبان مأمور انتخابات یزد می‌کنند با یکى دیگر از اینها می‌روند خدمت آقاى دکتر مصدق آقاى دکتر مصدق نصیحت مى‌کنند پند می‌دهند مطالبى به ایشان می‌گویند همان حرف‌هایى که به بازرس‌ها می‌گفتند ...

رئیس - آقاى قنات‌آبادى شش دقیقه دیگر وقت دارید.

قنات‌آبادى - آن مقدارى که آقاى دکتر طاهرى و آقاى صراف‌زاده وقت بنده را تلف کردند به حساب آوردید؟

رئیس - بفرمایید.

قنات‌آبادى - غرض این که این نکته را عرض کنم حالا آن قدر که آقاى حائرى‌زاده بلد هستند وقت بخواهند من بلد نیستم و هر چه قدر وقت باشد حرف می‌زنم بعد چون ما دو تا یک ساعت دیگر صحبت می‌کنیم البته نه از نظر شخصى آقایان من آقاى صراف‌زاده و آقاى جلیلى را تا به حال ندیده بودم در عمرم آقایان را زیارت نکرده بودم اطلاعى هم از کار آقایان ندارم نمى‌دانم خوبند یا بدند من نمی‌دانم اطلاعى از وضعیت آقایان ندارم و علت این که روى هر سه آقایان صحبت می‌کنم اعتراضى بود که به جریان انتخابات یزد دارم عرض کنم این آقایان بازرس‌هاى اعزامى تشریف می‌برند خدمت آقاى دکتر مصدق مى‌آیند بیرون یک آقا هست به نام امینى در خود پرونده موجود است این آقاى امینى که الان هم بازرس نخست‌وزیرى است و یک وقتى هم رئیس دفتر وزارت دادگسترى بوده این آقا مى‌آید به این آقاى رازبان می‌گوید که آقاى دکتر مصدق گفتند شما نروید این می‌گوید من الان خودم پیش آقاى دکتر مصدق بودم به من فرمودند ایشان می‌روند به آقاى وزیر کشور می‌گویند نمی‌دانم به آقاى استاندار می‌گویند خلاصه گفتند شما توقف کنید تا این که آقاى صالح وزیر کشور می‌شوند ایشان می‌رود به وزیر کشور می‌گویند که آقا به من خرج سفر داده‌اند حکم را هم به من داده‌اند پول را هم داده‌اند و گفته‌اند برو این آقاى امینى آمده است می‌گوید که شما نروید آقاى وزیر کشور می‌گوید نه خیر، شما بروید ایشان هم می‌روند به مجرد این که آقاى رازبان می‌رود فورى جمعیت یزدی‌هاى مقیم مرکز که مرکب از آقاى دکتر طاهرى و دکتر حقیقى و چند نفر دیگر هستند می‌روند شکایت می‌کنند که این آدم رفته آنجا و به مجرد این که ایشان شکایت می‌کند چندین تلگراف شده چندین شکایت آمده، آدم کشته‌اند ناله کرده‌اند دستگاه ترتیب اثر نداده اما به مجرد این که جمعیت یزدی‌هاى مقیم شکایت می‌کنند فوراً آقاى رازبان را از یزد با احترامات فائقه برش می‌گردانند البته با این مقدمات و این مطالبى که بنده به عرض آقایان نمایندگان محترم مجلس شوراى ملى رسانیدم و با توجه به یک نکته‌اى البته من چون سابقه پارلمانى نداشتم مثلاً اگر بخواهم یک نطق مال سابق را پیدا کنم نمی‌دانم از چه راهى و از چه مرجعى باید سؤال بکنم ولى یک مطلبى این آقاى حائرى‌زاده فرمودند که این خیلى کلمه خوبى است و این کلمه را عرض می‌کنم و مرخص می‌شوم یک مطلبى را اینجا آقاى حائرى‌زاده فرمودند که من وقتى این مطلب را اینجا شنیدم خواستم یک تذکرى به آقایان نمایندگان محترم داده شود و آن این است که وقتى قرارداد 1933 در مجلس شوراى آن‌ وقت مطرح بود آقایان نمایندگان مجلس آن وقت هیچ کس هیچ چیز نگفت جز جناب آقاى دکتر طاهرى که ایشان یک پیشنهاد اصلاح عبارتى دادند. خوب دقت کنید این خودش چیزى نیست پیشنهاد می‌کنم که (است ،شده است) بشود این مهم نیست اما آن کسى که این پیشنهاد را داده است و پیشنهاد می‌کند که است شده است بشود آن کسى است که از صمیم قلب با این قرارداد موافقت داشته است و تنها کسى شهامت به خرج داده و این کارها را کرده جناب آقاى دکتر طاهرى بودند که در خلال این که پیشنهاد اصلاح عبارتى دادند خواسته‌اند به استعمار ثابت کنند که از صمیم قلب از انعقاد این قرارداد 1933 راضى هستند با توجه به عرایض قبلى بنده و با توجه به این مطلب مخصوص آقایان محترمى که به ملى شدن صنعت نفت و قانون خلع ید رأى داده‌اند باید متوجه و متذکر این موضوع باشند که این آقا همان کسى است که به قرارداد 1933 رأى داده است (دکتر

+++

 طاهرى - همه رأى دادند) آن قراردادى که آقایان کان لم یکن فرضش کردند این آقاى محترم تصویبش فرمودند آقاى رئیس شما درباره همه این کار را می‌کردید و 16 ساعت مجلس را طول می‌دادید یا این مطلب مختص جناب آقاى دکتر طاهرى است؟ سه نفر دیگر مخالف هستند اینجا شما آقاى رئیس خوب دارید تر و تمیز می‌شویید.

رئیس - آقاى زهرى نیستند. آقاى مهندس رضوى‏.

خسرو قشقایى - بنده پیشنهاد می‌کنم بعد از این گزارش اعتبارنامه آقاى ریگى خوانده شود.

مهندس رضوى - آقایان محترم می‌دانند که بنده در جریان انتخابات این دوره به هیچ وجه در اعتراضات شرکت نکردم و دلیل این کار براى بنده یک قسمت فعلاً گفتنى نیست یک قسمت دارم که فعلاً نخواهم گفت و آن قسمتى که باید به عرض ملت ایران برسد این است که انتخابات و اعتراضات جنبه تضاد بین قواى داخلى مملکت را دارد در حقیقت وکیلى که در این دوره مجلس مى‌نشیند در نتیجه استفاده از قواى ملى و یا استفاده از حکام و قوه حاکمه در اینجا راه پیدا می‌کند معمولاً اعتراضات از یک دسته از قواى حاکم بر علیه دسته دیگرى از قواى حاکم در اینجا متظاهر مى‌شود گاهى دیده‌ایم که بین لشکری‌ها و کشور‌ی‌ها اختلاف نظری است، این اختلاف نظر در اینجا به صورت اعتراض بر علیه یک پرونده به تریبون مجلس کشانده می‌شود و بنده حقیقتاً نخواستم در این جریان وارد شوم زیرا دلیلى براى رجحان یک دسته از قواى حاکمه بر علیه دسته دیگرى نداشتم و به علاوه مصالح مملکت ایران طوری است در حال حاضر که هر قدر از تشنج جلوگیرى بشود به نفع مملکت است (صحیح است- احسنت) به این دلیل بنده نخواستم در جریان اعتراضاتى که نسبت به بعضى پرونده‌ها بود و حقیقتاً هم بعضى پرونده‌هاى این دوره از شاهکارهاى صنعت انتخابات است وارد شوم اما قضیه یزد به دو سه دلیل براى بنده احتراز‌ناپذیر بود اولاً از نظر مدافعه شخص خودم چون اولاً بنده علاقه‌مند به یزد هستم خواهرم که از دنیا رفته است شوهر یزدى داشته است که از دنیا رفته است و اولادى از او هست که خواهر‌زاده من است. در یزد روابط و اقوام داشتم و رفت و آمد مفصلى داشتم خانواده من از پنجاه شصت سال قبل با یزد ارتباط داشته‌اند و خود من هم آمد و رفتم به یزد نسبتاً زیاد است و از طرف دیگر یزد و کرمان را بنده دو منطقه متشابه می‌دانم یعنى آنچه در یزد واقع می‌شود ممکن است در کرمان هم پیدا شود و یا اگر درسى در یزد خوانده شد و به خوبى عمل شد ممکن است خداى نکرده همان درس هم در کرمان تجدید شود و ما یک وجه عملى در این کار دیدیم و آن این بود که یک وقتى می‌خواستند صحنه انتخابات یزد را به سیرجان یعنى یکى از ولایات کرمان بکشند و این قضیه در اذهان کرمانی‌ها آن چنان یادگار تلخى گذاشته است که براى من وظیفه ولایتى و وظیفه همشهرى بودن با کرمانی‌ها مقدم بر سایر موجبات دیگر است مطلبى که باید به عرض آقایان برسانم این است که بر‌خلاف آنچه آقایان در نظر گرفته‌اند در یزد قواى حاکمه کشور همه متحد بودند در آنجا صحبت از لشگرى و کشورى نیست صحبت رئیس‌الوزرای ملى و قواى حاکمه غیر ملى نیست صحبت این است که تمام قوا براى انتخاب کردن آقاى دکتر طاهرى کاملاً صمیمانه همکارى کردند من متأسف هستم که باید این نکته را در اینجا به عرض برسانم که من در ورود به این مجلس مصادف بودم با دو جریان عجیب یکى نامه مصدق‌السلطنه نخست‌وزیر دیگرى عمل مصدق‌السلطنه نخست‌وزیر در یزد (میر‌اشرافى - و جاهاى دیگر) من از طرفى می‌دیدم ایشان به انتخابات اعتراض دارند و مجلس را متوجه به پاره‌اى نقاط ضعیف پرونده‌ها می‌کنند و از طرفى قویاً بر علیه خواسته ملت یزد قیام کرده‌اند حقیقت این است که براى من کمال تأسف را دارد زیرا همه ما براى فداکارى ایشان و جماعتى که با ایشان بوده‌اند در راه مبارزه ملى که قلباً و عملاً با ایشان همراهى داشتیم و همراهى داریم ولى در این زمینه براى من مسلم است که از شخص ایشان گرفته تا کوچک‌ترین عضو مؤثر در انتخابات یزد شرکت داشته و از آقاى دکتر طاهرى تقویت کردند بنده نمی‌دانم اصلاً چرا از رئیس شهربانى و فرماندار این قدر باید شکایت بشود آقاى رئیس شهربانى که از خودش در شهربانى نمی‌رود و فرماندار از خودش نمی‌رود از طرف مرکز می‌رود از تهران می‌رود و تهران را هم که دولت تشکیل می‌دهد دولت آدرس دارد آدرسش در هیئت وزیران است و گاهى ممکن است از خانه رسمى کاخ ابیض به خانه شخصى رئیس‌الوزراء منتقل شده باشد ولى ما که مجلسى هستیم نمی‌توانیم در مملکت اصل تجزیه قوا را قائل بشویم از نظر قوه مجریه مملکت رئیس‌الوزرا دارد و رئیس‌الوزرا مسئول امور است و نمی‌تواند بگوید مأمورین حرف مرا نمى‌شنوند و رئیس‌الوزرایى که بگوید من رئیس‌الوزرا هستم ولى مأمورین حرف مرا نمى‌شنوند تنها راهى که دارد این است که استعفا بدهد (صحیح است) اگر ادامه به خدمت داد یعنى من بر مأمورین مسلط هستم و حکومت مى‌کنم و مسئول امر هستم چرا بی‌خود به مأمورین جزء فشار مى‌آورید؟ چرا بی‌خود این قدر اسم فلان مأمور را مى‌آورید که فلان کرده‌اند رئیس شهربانى 14 سال آنجا بوده دیگرى این کار را کرده آن یکى تبانى کرده ‌اینها همه به نظر بنده جزئى از عوامل هستند و به عقیده بنده بیشتر به آلات فعل شبیهند بالاخره اگر اعتراضى هست به مراکز حقیقى قدرت مملکت باید بشود باید دید که مقامات کشورى و مقامات لشکرى از کى الهام گرفته‌اند و از کى دستور گرفته‌اند تا مردم یزد را در مقابل یکى از شدیدترین و عجیب‌ترین فجایع خاموش و در عین حال وحشت‌زده نگاه بدارند و یکى از شکایات مردم را ترتیب اثر ندهند. مگر قرعه وحى منزل بود؟ تازه مگر در قرعه‌ها مکرر دست نبردند؟ بنده در اعتراضات خودم عرض کردم که قرعه‌ها بعضى تقلبى بوده است ولى بنده فشار روى این کلمه نمى‌آورم ولى اصول قرعه به محض این که نتیجه مطلوب را نداد یعنى معلوم شد که شخصى که عامل کار است با مردم تماسش تماس غیر قانونى است به نظر بنده جاى تردید نمى‌ماند، حکومت وقت یعنى حکومت ملى مصدق‌السلطنه حاکم و رئیس شهربانى را که مردم را کشته بودند اینها را سر جاى خودشان نگاه‌ داشت و به شکایاتى که می‌شد ترتیب اثر نداد و مضحک این بود که در این روزهاى آخر هر کس شکایت می‌کرد مى‌گفتند دستور داده‌ایم که ببینند واقعاً تقصیر با کیست بنده نمی‌دانم که آزاد مردى مثل غلامحسین نقاش که یک فرد ایرانى به تمام معنى بود و پدر او یک نفر مقنى بود که عمر خودش را در آبادکردن این مملکت گذرانده بود یعنى چاه‌هایى و قنواتى را تأسیس کرده بود البته بدون این که‏ اثرى از آنها در خانواده خود او باقى مانده باشد زیرا براى مالکین و از آن جمله پدر من کار می‌کرد ولى نمى‌توانم فراموش کنم که غلامحسین نقاش خون خودش را در واقع نثار این دستگاه حاکمه کرد یعنى گول دستگاه حاکمه مملکت را خورد و تصور کرد که انتخابات آزاد معنى دارد، حکومت ملى معنى دارد، آمد در مسجد آنجا به دست یک نفر سروان که امروز درجه هم گرفته به دست او کشته شد، آقایان محترم، مبارزه با استعمار که شاخ و دم ندارد مبارزه با استعمار یعنى مبارزه با وسائل استعمار و اگر حکومت دکتر مصدق مبارزه با عوامل استعمار را در داخل مملکت راکد گذاشته و هر روز به بهانه این که در خارج گرفتاریم تمام مملکت را در دست تشنج گذاشته است تصور می‌کنید مسئولیت تاریخى ندارد، تصور می‌کنید هر روز براى ایران و حکومت ایران میسر خواهد بود که آقاى دکتر طاهرى را از صحنه سیاست طرد بکند، این طور نیست آقا، اینها اتفاقاتى است که گاهى مى‌افتد و گمان می‌کنم که من هم سهمى در چیدن این مقدمات داشته‌ام و متأسفانه در داخل مملکت ابداً با عوامل استعمار آن مبارزه‌اى را که مردم انتظار داشتند انجام نداد. بنابر آنچه که عرض کردم اعتراض من در واقع از پشت این کرسى نه بر شهربانى و فرماندار محل است بلکه بر حکومتى است که در آن موقع انتخابات یزد را دید و ساکت نشست و همان عمالى را که موجب جریان بودند تقویت کرد و این اعتراض را شدیداً به نام تمام ملت ایران بر علیه این حکومت از این محل به عرض ملت ایران می‌رسانم اما چون هیچ خیال ندارم در این زمینه سخنرانى بکنم و یا از پرونده مطالبى گفته باشم یک نکته دیگر هم عرض می‌کنم که براى ما مردمان جنوب اگر از مردم بپرسند شما از که رنج مى‌برید مى‌گویند از دست یک سیاستى و اگر بگویند این سیاست را مثلاً کی‌ها نمایش می‌دهند؟ در وهله اول آقاى دکتر طاهرى را نشان می‌دهند. ایشان سلطه حکومت بریتانیا را در این کشور تقویت کرده‌اند و طریقه ایشان هم این است که چند نفر عضو ضعیف بیچاره را در وزارتخانه‌ها گیر مى‌آورند و آنها را زیر حمایت خود مى‌گیرند و به وسیله آنها کارهایى می‌کنند که هیچ آدم شرافتمندى نمی‌کند، تلگراف شخصى را تعویض می‌کنند، تلگراف شخصى را به تأخیر مى‌اندازند پرونده‌اى را در موقع معینى به دادگسترى مى‌آورند، در موقع معینى پرونده را از دادگسترى خارج می‌کنند. همه اینها به دست افراد طبقه دوم و سوم وزارتخانه‌ها انجام می‌شود و این طریقه‌اى که ایشان پیش گرفته‌اند یک طریقه‌ای است که اساساً از اصول اولیه حکومت استعمارى است یعنى حکومت استعمارى در طبقات مؤثر ولى کوچک مملکت رخنه می‌کند و از این قبیل راه‌ها وسائل ناراحت کردن و سلب آسایش مردم را فراهم می‌کنند بنده اعتراضم به ایشان هم از جریان انتخابات است که عرض شد و هم از نظر صلاحیت ایشان است و به عقیده بنده ملت ایران باید بداند که اینجانب همان طور که در دوره 15 عرض کردم آقاى دکتر طاهرى را که فرد خدمتگزار به سیاست داخلى این مملکت نمى‌شناسم و ایشان را یکى از عوامل مسلم سیاست بریتانیا مى‌شناسم و ورقه کبود خودم را با کمال افتخار خدمت ایشان تقدیم مى‌کنم.

قنات‌آبادى - بنده تذکرى دارم‏.

رئیس - بفرمایید.

قنات‌آبادى - به حضور محترمتان عرض کنم که اگر جناب آقاى رئیس بخواهند اجازه بدهند که جناب آقاى دکتر طاهرى بیایند مدافعه بکنند و بعد هم رأى بگیرند به عقیده من این عمل منصفانه نیست چون دو نفر از مخالفین، آقاى شبسترى و آقاى زهرى نیستند و آنها هم حق دارند که نباشند براى این که نه آقایان و نه هیچ کس پیش‌بینى نمى‌کردند که جناب آقاى رئیس اگر چهار ساعت هم طول بکشد اجازه بدهند و می‌خواستم خواهش کنم که امروز اعلام ر‌أى نفرمایند تا در جلسه دیگر آقایان مخالفین دیگر آقاى زهرى و آقاى شبسترى هم صحبت بکنند چون آنها بدون اطلاع از این وضع رفته‌اند.

+++

رئیس - چون اجازه داده شد که آقا صحبت بفرمایید و آقایان صحبت بفرمایند اگر به آقاى دکتر طاهرى اجازه داده نشود تبعیض قائل شده‌ایم حالا اگر آقاى دکتر طاهرى بیانى دارید در دفاع؟ (دکتر طاهرى - آقایان دیگر هم اگر مخالفتى دارند بفرمایند و مذاکراتشان را تمام کنند)

رئیس - آقایانى که مخالفت دارند و اعتراض می‌کنند وقتى صدا کردند و نبودند حقشان ساقط می‌شود این موافق آیین‌نامه است و حضرتعالى حالا تا آخر دوره راجع به هر قانونى و هر ماده‌اى اگر شما را صدا کردند و تشریف نداشتید فوراً عدول می‌کنند (قنات‌آبادى - بنده تذکرى دارم) بفرمایید.

قنات‌آبادى - ابتدا آقاى حائرى‌زاده بودند، بعد بنده بودم، بعد آقاى مهندس رضوى بودند بعد هم آقاى زهرى و بعد هم نفر پنجم آقاى شبسترى بنده عرض کردم که آقایان فکر نمی‌کردند که جلسه تا این وقت ادامه پیدا کند.

رئیس - نخیر آقا آقاى زهرى مقدم بودند بعد آقاى مهندس رضوى بودند که مطالبشان را فرمودند و آقاى شبسترى هم که غایب بودند.

قنات‌آبادى - شما چرا عرض بنده را توجه نفرمودید آقاى شبسترى نمی‌دانستند که شما امروز براى اعلام رأى چهار ساعت پنج ساعت جلسه را ادامه می‌دهید.

رئیس - عرض می‌کنم خاطر شریف مسبوق باشد که عده الان براى رأى کافى نیست (معتمد‌دماوندى - اعلام رأى بفرمایید) می‌گویم از آقایان موافقین یا خود آقاى دکتر صحبتى دارند؟ (دکتر طاهرى - خیلى مختصر عرض می‌کنم) بفرمایید.

دکتر طاهرى - بنده خیلى متأسفم که آقایان که اظهار مخالفت کردند غالباً روى نظرهاى شخصى رفتند و بر خلاف حقیقت مطالبى را اظهار فرمودند که خلاصه‌اش را بنده مختصراً به عرض می‌رسانم اول موضوع قرعه بود که صحت نداشت اولاً آقایان باید مسبوق باشند که قرعه را شوراى عالى انتخابات با حضور آقاى نخست‌وزیر مى‌کشید و کسى هم وارد نبود و خبرى نداشت از آن، اگر مال یزد صحیح نبوده آقایان کرمان صحیح بوده؟ مال تهران صحیح بوده؟ مال شاهرود صحیح بوده؟ تنها مال یزد صحیح نبوده کسى وارد قرعه نبوده است اساس کار را خودشان معین می‌کردند و به شانس یکی‌شان در‌آمده و به شانس یکی‌شان بیرون نمى‌آمده من خداوند را به شهادت می‌طلبم که این حاکم یزد را من که 28 سال است تهران هستم در مجلس نه اسمش را شنیده بودم و نه دیده بودم (دکتر کیان - این را بنده هم تأیید مى‌کنم چون همان وقت‌ها صحبتش را با بنده هم کردند) این موضوع فرماندار اما موضوع رئیس شهربانى این رئیس شهربانى که این همه حرفش را می‌زنند یک سرگردى بود که رئیس کلانترى بود گاهى در یزد و گاهى در کرمان و در انتخابات دوره 15 بر حسب مبارزه‌اى که ما با توده‌ای‌ها کردیم محکوم به حبس شدیم و بنا شد که نگذارند ما وکیل شویم همین رئیس شهربانى رئیس شهربانى یزد بود و این آقایان را همین رئیس شهربانى تبعید کرد، همین آقاى صراف‌زاده را تبعید کرد، این هم درباره اظهاراتى که می‌گویند این مخلوق بنده است این مخلوق من تمام اینها را تبعید کرد چون تا این کار را نمی‌کردند نمى‌توانستند نگذارند که ما وکیل شویم و ما را توقیف کردند در شهربانى تا توانستند دیگرى را تحمیل کنند اما موضوع قتلى که واقع شده در یزد اصولاً آقاى کاملى ... این قسمت را می‌خوانم به کشته شدن عده‌اى از مردم یزد اعتراض شده است و وقوع این امور را دلیل بر عدم صحت انتخابات یزد وانمود کرده‌اند اولاً این قضیه به هیچ وجه با انتخابات ارتباط نداشته بلکه در نتیجه تظاهرات دسته‌هاى منتسب به حزب توده که به اخطار مأمورین انتظامى وقعى نگذاشته‌اند ناشى شده و به علاوه چند ماه پیش از شروع انتخابات و تعیین هیئت نظار وقوع یافته است ثانیاً این واقعه تأسف‌آور از تحریکات آقاى حائرى‌زاده ناشى شده است چه ایشان اصولاً مایل نبودند انتخابات یزد شروع شود و به استناد یا استفاده از دستور آقاى نخست‌وزیر مبنى بر این که در هر جا خلاف نظمى مشاهده شود انتخابات متوقف می‌گردد این جریان را راه انداختند و به مقصود خود رسیدند و مدتى انتخابات تعطیل شد چون آقاى نخست‌وزیر دستور داده بودند که هر جا زد و خورد بشود انتخابات متوقف می‌شود هر جا که اقلیت‌ها موفق نمی‌شدند یک زد و خوردهایى ایجاد می‌کردند که انتخابات آنجا توقیف شود آنجا هم همین کار را کردند و بعد از این که زد و خورد شد آدم کشته شد و یک سرباز هم کشته شد مجبور شدند که عده‌اى بفرستند براى حفظ امنیت، در کرمان و اصفهان مشغول انتخابات بودند و دستور که دادند نظامى‌ها آنجا گفتند ما خودمان احتیاج داریم و از اینجا یک عده‌اى فرستادند، حالا اگر مقصود این است که چرا رفتند که امنیت را تأمین کنند و بعد انتخابات بشود و همین طور بزنند و بخورند و مثل زابل درست کنند بنده عرضى ندارم.

بی‌مهرى که به فرماندار مى‌شود براى همین است که آقاى حائرى‌زاده هم فرمودند که دستور دادند که 9 تا کاندید ساختگى درست بشود که هر یک 12 نفر معرفى کنند براى انجمن نظارت و او نتوانسته این کار را بکند براى این که یا مطابق قانون باید باشد و یا مطابق قرعه، بالاخره 36 نفر را باید دعوت بکند براى انجمن نظارت انتخابات از معتمدین محل، بعد هم براى شکایتى که شد از فرماندار و از رئیس شهربانى، آقاى نخست‌وزیر وزیر کشور دو نفر مأمور عالى‌رتبه فرستادند یکى آقاى سرابندى استاندار استان ششم که مرد قاضى بى‌نظر بى‌غرضى صحیح‌العمل مورد اعتماد است براى رسیدگى این کار و شروع انتخابات و یکى هم آقاى سرهنگ رفیعیان براى نظارت در کار شهربانى آنجا، این سرهنگ رفیعیان که حالا مورد حمله است همان است که انجمن انتخابات تهران منحصر از اداره شهربانى کل خواست که صرفاً این مورد اعتماد است و باید بیاید مأمور انتخابات تهران بشود حالا این رفته و انتخابات را درست کرده و دیگر اسم انتخابات تهران را بى‌وضو نمی‌شود برد اما همین شخص که مأمور انتخابات یزد بوده حالا می‌گویند که رفته صندوق‌سازى کرده و ما را از صندوق بیرون آورده، این اگر این کاره بود که در تهران هم همین کار را کرده بود.

ایراد دیگرى که به انتخابات یزد می‌شود تفاوت فاحش آراء است اگر انتخابات تهران و تفاوت آرای منتخب اول با نفر سیزدهم مورد توجه قرار گیرد این ایراد خود به خود مرتفع می‌شود می‌گویند چرا نفر اول 25 هزار رأى داشته است و نفر چهارم 1500 رأى پس این انتخابات طبیعى نیست، خوب رأى نداشته‌اند تهران هم نفر اولش 110 هزار رأى دارد نفر سیزدهمش پنج‌ هزار، ده هزار، صد هزار رأى تفاوت دارد این که دلیل نمی‌شود این که راجع به جریان انتخابات بود.

اما موضوع قرارداد 1933 را که براى حمله به اینجانب عنوان کرده‌اند باید توجه آقایان محترم را به این نکته جلب کنم که خداوند می‌فرماید کل یوم هو فى شأن هر زمان مقتضیاتى دارد در آن زمان مصلحت ایجاب می‌کرد که قرارداد به تصویب برسد و در این جریان بنده تنها نبودم بلکه 72 نفر دیگر در تصویب قرارداد شرکت داشتند که عده‌اى از آنان اکنون در صف نمایندگان نشسته و عده دیگر سناتور مى‌باشند و معلوم می‌شود که معترضین نسبت به اینجانب نظر خاصى دارند که تنها مرا گناهکار شمردند آقایان معترضین نسبت‌هاى ناروایى به اینجانب داده و هر یک در حدود توانایى خود از افترا و تهمت به اینجانب خوددارى نفرمودند بنده جواب زیادى به این قسمت نمی‌دهم زیرا این حملات ناجوانمردانه امروز وسیله تصفیه حساب‌هاى شخصى شده است و با رواج بازار تهمت و افترا و فحش بهترین جواب به این حملات خاموشى است (میر‌اشرافى - بهترین جواب تکذیب است) ولى از ذکر چند نکته خود را ناگزیر می‌دانم.

اولاً خدماتى که بدون تظاهر به یزد کرده‌ام هیچ شخص منصف و بى‌غرضى نمى‌تواند آن را نادیده انگارد و اگر وجوه مردم یزد به اینجانب اعتماد دارند و على‌رغم کارشکنى‌هاى مخالفین و دشمنى‌هاى علنى و آشکار آقاى حائرى‌زاده و دار و دسته ایشان اینجانب را به نمایندگى انتخاب مى‌نماید بر اثر همین خدمات صادقانه‌ای‌ است که بى‌ریا انجام داده‌ام آقاى حائرى‌زاده به خوبى واقفند که در دوره 15 دولت وقت مجبور شد اینجانب را توقیف و عده‌اى مردم سرشناس و محترم و معروف یزد که قطعاً آن روز مورد احترام آقاى حائرى‌زاده بودند به وسیله رئیس شهربانى زمان انتخابات فعلى که او را مخلوق اینجانب می‌دانند تبعید نماید تا بتواند منظور خود را از پیش ببرد و مانع انتخاب اینجانب بشود (میر‌اشرافى - آقاى دکتر کافى است) الان تمام می‌شود.

اما ایراد دیگر معترضین در باب رویه سیاسى اینجانب است.

در این باره سخن کوتاه می‌کنم و در این مکان مقدس و در محضر برگزیدگان ملت و در پیشگاه افکار عمومى خدا را به شهادت می‌طلبم که از بدو شروع خدمات سیاسى تا امروز قدمى بر‌خلاف مصالح مملکت بر‌نداشته و همیشه منافع وطن خود را ملحوظ داشته‌ام دشمنان ناجوانمردانه و بى‌انصاف که جز فحش و تهمت هیچ سند و مدرکى بر علیه بنده در دست ندارند باید بدانند که امروز در پیشگاه خدا و وجدان سربلندم که بدون تظاهر و هو و جنجال همیشه براى تأمین منافع مملکت قوه داشته‌ام کوشیده‌ام و هیچ عاملى نتوانسته است مرا از این راه منحرف نماید و هیچ وقت براى تأمین اغراض شخصى و خصوصى و به مقتضاى وقت تغییر مسلک نداده و پیرو سیاست‌هاى مخرب نشده‌ام.

بنده عرایض خود را به اینجا ختم مى‌کنم و قضاوت امر را به عهده وجدان پاک آقایان محترم می‌گذارم.

خسرو قشقایى - پرونده آقاى ریگى هم حاضر است، گزارشش را بخوانید که تبعیض نشود.

رئیس - بگذارید اعلام رأى بکنیم حالا عده براى رأى کافى نیست ولى اعلام رأى می‌کنیم در اول جلسه آینده موافقین ورقه سفید با نام و مخالفین ورقه کبود خواهند داد.

یک پرونده هم مال آقاى ریگى است تأمل کنید آقایان. آقاى دکتر مصباح‌زاده‏.

امامى‌اهرى - آقا این بر‌خلاف نظامنامه است براى این که اعلام رأى شده است و نمی‌شود خواند.

4- قرائت گزارش شعبه راجع به نمایندگى آقاى ریگى از بلوچستان

+++

(آقاى دکتر مصباح‌زاده مخبر شعبه پنجم گزارش انتخابات بلوچستان و نمایندگى آقاى ریگى را به شرح زیر قرائت نمودند)

پرونده انتخابات ایرانشهر (بلوچستان) حاکى است که در تاریخ 5 بهمن 330 از طرف بخشدار از 72 نفر معتمدین محل و طبقات شش‌گانه دعوت به عمل آمده (چون 108 نفر باسواد در حوزه انتخابیه مذکور نبوده از 72 نفر دعوت به عمل آمده) و پس از تعیین 36 نفر و انتخاب اعضاى اصلى و على‌البدل از بین آنها و انتشار آگهى انتخاباتى و تعیین شعب فرعى از تاریخ 26 بهمن لغایت 30 بهمن 330 جهت توزیع تعرفه و اخذ رأى تعیین گردیده و مجموعاً 11924 تعرفه توزیع گردید پس از استخراج آراء در نتیجه آقاى مراد‌ریگى به اکثریت 7490 رأى از حوزه انتخابیه ایرانشهر به نمایندگى هفدهمین دوره تقنینیه انتخاب شده‌اند. از طرف انجمن مرکزى یک هفته جهت وصول شکایات اعلام و در مدت مزبور شکایاتى به دفتر انجمن رسیده که چون انجمن شکایات رسیده را غیر وارد تشخیص می‌دهد در تاریخ 25 فروردین 1331 اعتبارنامه به نام آقاى مراد‌ریگى صادر و انحلال خود را اعلام می‌نماید.

پرونده مزبور به شعبه اول ارجاع و چون شعبه نتوانست در ظرف مدت ده روز مقرر گزارش خود را به مجلس بدهد.

پرونده به شعبه پنجم ارجاع و شعبه پس از رسیدگى به محتوایات آن و توجه به شکایات رسیده به مجلس شوراى ملى صحت انتخابات حوزه بلوچستان و نمایندگى آقاى مراد‌ریگى را تأیید و اینگ گزارش آن را تقدیم مجلس شوراى ملى می‌نماید.

فرامرزى - آقا این اصلاً حالا قابل طرح نیست‏.

قنات‌آبادى - آقایانى که پارلمانتر هستند می‌گویند قابل طرح نیست‏.

آقاى نبوى هم مخالفند.

رئیس - من از آنها پارلمانترم. آن جزو بعدش را نگفتم‏.

آقاى حائرى‌زاده مخالفید با این پرونده مخالفید؟

فرامرزى - اصلاً این قابل طرح نیست آقا.

ناصر ذوالفقارى - اکثریت براى رأى نیست، شما چطور این را طرح می‌کنید؟

5- تعیین موقع و دستور جلسه بعد - ختم جلسه

رئیس - می‌ماند براى جلسه آینده بعد از رأى، جلسه آینده روز پنجشنبه 4 تیر دستور اول رأى به نمایندگى آقاى دکتر طاهرى و بعد سایر اعتبارنامه‌ها.

(مجلس دو ساعت و 20 دقیقه بعد از ظهر ختم شد)

رئیس مجلس شوراى ملى - اورنگ

+++

 

 

 

یادداشت ها
Parameter:294752!model&5137 -LayoutId:5137 LayoutNameالگوی متنی کل و اخبار(مشروح مذاکرات)