کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی


صفحه اصلی » مشروح مذاکرات » مشروح مذاکرات مجلس ملی » دوره چهاردهم مجلس ملی

0.0 (0)
مشروح مذاکرات مجلس ملى، دوره ‏14
[1396/05/22]

جلسه: 127 صورت مشروح مذاکرات مجلس روز یکشنبه 30 اردیبهشت ماه 1324  

فهرست مطالب:

1 - قرائت و مذاکره و تصویب صورت خلاصه جلسه پیش.

2 - طرح برنامه دولت.

مشروح مذاکرات مجلس ملى، دوره ‏14

 

 

جلسه: 127

صورت مشروح مذاکرات مجلس روز یکشنبه 30 اردیبهشت ماه 1324

 

فهرست مطالب:

1 - قرائت و مذاکره و تصویب صورت خلاصه جلسه پیش.

2 - طرح برنامه دولت.

 

مجلس پنجاه دقیقه پیش از ظهر به ریاست آقاى دکتر معظمى نایب رئیس تشکیل گردید.

1 - قرائت و مذاکره و تصویب صورت خلاصه جلسه پیش

صورت مجلس روز سه‌شنبه 25 اردیبهشت ماه 1324 را آقاى (طوسى) منشى به شرح زیر قرائت نمودند.

مجلس یک ساعت و نیم پیش از ظهر به ریاست آقاى دکتر معظمى نایب رئیس تشکیل و صورت جلسه قبل قرائت و تصویب شد. اسامى غائبین جلسه گذشته که ضمن صورت مجلس خوانده شده است.

غایب با اجازه- آقاى ذکایى.

غائبین بى‌اجازه- آقایان: مرآت- افخمى- صفوى- فاطمى- امینى- دکتر اعتبار- شجاع- کفایى- دولت‌آبادى- صدر‌قاضى- امیر ابراهیمى- صمصام- فتوحى- سلطانى- ساسان- سیف‌پور- دکتر شفق- دکتر عبده- عباس مسعودى- یمین اسفندیارى- تهرانى- معدل- دهقان- آشتیانى- عدل- گله‌دارى- قشقایى.

دیر‌آمدگان بى‌اجازه- آقایان: اخوان- مهندس پناهى- جمال امامى- دکتر کیان- اریه- پوررضا.

صورت غائبین جلسه شنبه 29 اردیبهشت ماه

غائبین با اجازه- آقایان: طوسى- جلیلى- دهستانى- اعتمادى- لنکرانى ذکایى.

غائبین بى‌اجازه- آقایان: امیر تیمور- افخمى- صفوى- امینى- دکتر اعتبار- مؤید ثابتى- شجاع- نقابت- کفایى- دولت‌آبادى- امیر ابراهیمى- صمصام- فتوحى- سلطانى- ساسان- سیف‌پور- دکتر شفق- دکتر عبده- على دشتى- عباس مسعودى- تهرانى- معدل- دهقان- رضا تجدد- گله‌دارى- جمال امامى- اریه.

دیر‌آمده با اجازه- آقاى نبوى.

دیر‌آمدگان بى‌اجازه- آقایان: عماد تربتى هاشمى- تیمور‌تاش- بهبهانى- تهرانچى.

بدواً آقاى هاشمى تلگراف آقاى ابراهیم آشتیانى واصله از گرمسار دائر به خرابى و خسارات ناشیه از زلزله و استمداد اهالى آسیب دیده را از آقایان نمایندگان محترم مجلس شوراى ملى قرائت نموده پس از آن به طورى که قبلاً در دستور معین شده بود. آقایان: سید ضیاء‌الدین طباطبایى- دکتر رادمنش‏ - رفیعى- دکتر آقایان- مجد- تجدد- جمال امامى- دکتر کیان- دکتر فلسفى- دکتر مجتهدى- آوانسیان- مراد اریه- ایپکچیان- لنکرانى- پوررضا و درى بر طبق اصل یازدهم قانون اساسى در مقابل کلام‌الله مجید قسم‌نامه را قرائت و امضا نموده و بعداً براى نظارت در استخراج آرا مربوط به انتخاب دو نفر ناظر اندوخته اسکناس اقتراع به عمل آمده:

آقایان:بوشهرى- آوانسیان- ظفرى- سنندجى- نبوى به حکم قرعه و از طرف هیئت رئیسه آقاى طوسى تعیین گردیده و آقاى بوشهرى عضو سابق هیئت نظارت با تقدیر از زحمات مرحوم ابوالقاسم نراقى در هیئت اندوخته اسکناس گزارش مشروحى راجع به وضع اسکناس و پول کشور ایران و استحکام کامل آن از لحاظ پشتوانه قانونى و آثار مترقبه بر قانون 28 آبان 1321 و خروج مقدارى اسکناس از گردش براى اولین بار در شش ماهه آخر سال 1323 به منظور تنزل و تعدیل هزینه زندگى عمومى و تأثیر آن و ضرورت مراقبت تام دولت در حفظ این ثروت ملى به عرض مجلس شوراى ملى رسانده پس از آن نسبت به انتخاب دو نفر ناظر هیئت اندوخته اسکناس به انتخاب جمعى اخذ آرا به عمل آمده و قرار شد در خارج استخراج شده و نتیجه آن در جلسه آتیه به عرض مجلس شوراى ملى برسد. گزارش کمیسیون قوانین دادگسترى راجع به آقاى تدین مطرح و چون در جلسه قبل در خصوص پیشنهاد آقاى صادقى دائر به کفایت مذاکرات اعلام رأى شده بود نسبت به آن رأى گرفته شده تصویب و نسبت به اصل گزارش کمیسیون پیشنهادى از طرف آقایان.

دکتر مصدق- مهندس فریور- دکتر شفق- مظفر‌زاده- شریعت‌زاده- فرمند- بهادرى- رحیمیان، دکتر عبده، فرخ دائر به اخذ رأى با ورقه و پیشنهاد دیگرى از طرف آقایان. تهرانچى- شریعت‌زاده- دکتر طاهرى- تجدد- ذوالقدر- مخبر فرهمند- امیر تیمور- محمد‌على مجد- مجد ضیایى- محیط- فرهودى- پوررضا- روحى- نمازى- یمین اسفندیارى و تهرانى راجع به اخذ رأى مخفى قرائت و چون سه نفر نامبرده اخیر غایب و آقاى مجد ضیایى نیز امضای خود را مسترد داشتند آقایان. نقابت- سنندجى و خاکباز نیز این پیشنهاد را امضا و چون عده به حد نصاب مندرجه در آئین‌نامه رسیده بود اخذ رأى مخفى بر طبق آئین‌نامه مقدم

+++

شمرده شده و پس از توضیح مقام ریاست دائر به کیفیت اخذ رأی، آقایان دکتر مصدق و مهندس فریور و جمعی دیگر از آقایان نمایندگان با حال تعرض از مجلس خارج و نظر به‌این که عده برای اخذ رأی و مذاکره کافی نبوده دقیقه قبل از ظهر جلسه به عنوان تنفس تعطیل و نیم ساعت قبل از ظهر روز شنبه 29 اردیبهشت ماه مجدداً به ریاست آقای سید محمد‌صادق طباطبایی تشکیل و نتیجه استخراج آرا مربوط به انتخاب نظار ذخیره اسکناس قرائت و فقط آقای مخبر فرهمند با 48 رأی از 87 نفر عده رأی دهندگان حائز اکثریت شده و نسبت به یک نفر دیگر قرار شد بعداً تجدید انتخاب به عمل آید. چون عده برای اخذ رأی نسبت به گزارش کمیسیون دادگستری مربوط به آقای تدین کافی نبود برنامه دولت مطرح و آقای دکتر رادمنش به عنوان مخالف راجع به انتقاد از اوضاع عمومی‌کشور و وجود بحران در شئون اجتماعی و تجدید آزادی افراد و تسلیح عشایر و خرابی دستگاه انتظامی و تأمینی و قضایی و اظهار تأثر از ادامه جریان سابق و عدم توانایی هیئت دولت فعلی به حل معضلات امور و ضرورت توجه واقعی مجلس شورای ملی به انتخاب هیئت دولتی متناسب با اوضاع و بصیر به حقایق و معایب امور اجتماعی و قادر به رفع آن و لزوم جلوگیری از کوتاهی عمر دولت‌ها برای تهیه نقشه صحیح و اجرای آن با پشتیبانی مجلس شورای ملی شرح مبسوطی ایراد و ضرورت اجرای اصول واقعی مشروطیتی و قوانین اساسی و هماهنگی با نهضت‌های جدید دنیا و کوتاه کردن دست عناصر غیر صالح را از اداره امور کشور تذکر داده و در قسمت مسائل اقتصادی معتقد به تقویت انحصارهای دولتی و استخراج معادن و اصلاح امور کارگران و توسعه کارخانه‌جات و نگهداری و ازدیاد آنها برای بهره‌برداری و تشویق محصولات و صنایع داخلی و حمایت از آنها بوده و نسبت به سیاست خارجی لزوم تجدید نظر در آن و تنظیم قراردادهای متکی به احترام متقابل و متناسب با استقلال و آزادی کشور رعایت سیاست توازن و تعادل و ایجاد حسن تفاهم بین دو سیاست همسایه‌های معظم شمالی و جنوبی را خاطر‌نشان و آقای فرهودی پیشنهاد نمودند تا خاتمه شور در برنامه دولت جلسات مرتباً صبح و عصر تشکیل شود.

چون پیشنهاد ختم جلسه شده بود جلسه آتیه به روز یکشنبه 30 اردیبهشت ماه سه ساعت قبل از ظهر موکول و دستور آن بقیه دستور همین جلسه مقرر و مجلس پنجاه دقیقه بعد از ظهر ختم شد.

نایب رئیس - آقای تهرانچی در صورت مجلس نظری دارید؟ (تهرانچی- بلی) بفرمایید.

تهرانچی - عرض کنم که البته آقایان تصدیق می‌فرمایند که تصویب این صورت جلسه متضمن تصویب صورت مجلس کل یعنی صورت مشروح مجلس است که نوشته می‌شود به‌این جهت بنده اعتراض دارم. چون در جلسه گذشته که‌این صورت جلسه راجع به او است آقای دکتر مصدق در موقعی که پیشنهادی از طرف جمعی برحسب یکی از مواد آئین‌نامه مجلس شورای ملی تقدیم شده بود برای اجرای یکی از مواد قانون آقای دکتر مصدق در موقع خروج از جلسه اظهاری فرمودند که به عقیده بنده اگر در موقع تصویب صورت جلسه اظهاری نشود این وهن به مجلس شورای ملی خواهد بود البته با سوابقی که جناب ایشان دراند بنده هیچ‌وقت توقع نداشتم که‌ایشان نسبت به مجلس یک همچو بیانی را بفرمایند که مجلس دزد‌بازار است (صحیح است) البته اگر ایشان نظرشان به مجلس شورای ملی بوده است که تکلیف این را قانون اساسی و قوانین دیگر معین کرده است اگر مقصودشان اعضای مجلس است باز همان قانون اساسی تکلیف را معین می‌کند و الا در مجلس شورای ملی اشخاصی هستند فوق‌العاده محترم و همه جور هم ... (نایب رئیس- جنابعالی اگر چیزی گفته شده و در این صورت جلسه ذکر نشده است می‌توانید ایراد کنید) ( محمد طباطبایی - در صورت جلسه مشروح هست) بلی در صورت مشروح مجلس هست و اگر جوابی در این قسمت داده نشود این را بنده به سرای مجلس شورای ملی وهن می‌دانم و تصویب این صورت مجلس را اگر این مطلب گفته نشود صحیح نمی‌دانم (صحیح است) و بیانات ایشان چون در صورت مشروح مجلس ذکر شده است بنده ناچارم که‌این مطلب را جواب عرض کنم. بنده حیثیت خودم را دوست دارم و شخصاً هم حاضر نیستم که حقیقت خودم بی‌جهت مورد حمله قرار بگیرد. بنده یکی از اعضای این مجلس هستم و بنده و تمام نمایندگان بالأخره نمایندگان مجلس شورای ملی و نماینده ملت هستیم و در همین جا خود جناب آقای دکتر مصدق به تمام آقایان رأی داده است این است که بنده ناچارم این عرایض را عرض کنم اگر ایشان نظرشان این است بنده که یکی از اعضای مجلس هستم خواستم از ایشان سؤال کنم که در تمام زندگانی بنده اگر چیزی از بنده سراغ دارند بگویند. بنده هیچ‌وقت خودستایی را دوست ندارم ولی باید عرض کنم که‌این سابقه را هم نداشته‌ام بنده در تمام مدت زندگانی سیاسی و غیر سیاسی خودم چیزی سراغ ندارم حتی در زندگی سیاسی از زندگانی تجاری خودم که حرفه آباء و اجدادی بنده تجارت بوده است دست برداشته‌ام که در موقعیتی که دارم و به یک قضایایی مطلع می‌شدم از آن قضایا استفاده نکنم که مبادا به ضرر عموم و به ضرر همنوع من تمام شود (صحیح است) و در این صورت البته هیچ وقت توقع ندارم از شخصی مثل ایشان یا هر شخص دیگری که بیایند در مجلس شورای ملی که در اینجا فقط بنده و سایر آقایان برای خدمت به مملکت حاضر شده‌ایم و هیچ نظر دیگری نداشته و نداریم مطالبی را بفرمایند و در عوض تقدیر یک همچو بیانی بشود استدعا می‌کنم اگر ایشان یک چنین چیزی را سراغ دارند توضیح بدهند و اگر سراغ ندارند بنده که توقع ندارم (پوررضا - هیچ کس توقع ندارد) و بنده نمی‌توانم قبول کنم که بدون جهت آلوده باشم و لازم می‌دانم در این قسمت توضیح بدهند یا عذر بخواهند.

نایب رئیس - آقای دهستانی.

دهستانی - بنده را در صورت مجلس غایب بی‌اجازه نوشته‌اند خواهشمندم تصحیح بفرمایند. (خنده تماشاچی‌ها - زنگ رئیس)

نایب رئیس - آقایان تماشاچی‌ها باید رعایت نزاکت را بفرمایند.

مجد ضیایی - بفرمایید ماده 144 نظامنامه را بخوانند.

نایب رئیس - آقای طباطبایی

محمد طباطبایی - در جلسه گذشته اسامی‌آمضا کنندگان تقاضای رأی مخفی خوانده شد و حالا هم خوانده شد در اکثر روزنامه‌ها هم دیدم اسم من جزو تقاضا کنندگان رأی مخفی نوشته شده است این اشتباه از این جا است که امضای پیشنهاد تجدد مطلق بود چون آقای رئیس هم گاهی ضمیمه می‌کنند کلمه تجدد را به محمد طباطبایی این سوء‌تفاهم و این اشتباه رخ داده است با این که تقاضای رأی مخفی حق مشروع و مسلم و صحیح هر وکیلی است و به عقیده من سالم‌ترین طرز در رأی گرفتن رأی مخفی است معهذا خواستم توضیحاً عرض کنم که من آن تقاضای رأی مخفی را امضا نکرده‌ام و مراد از آن امضا تجدد آقای رضا تجدد هستند.

نایب رئیس - اصلاح می‌شود. آقای دکتر مصدق به موجب ماده 109 می‌خواهند توضیحاتی بدهند بفرمایید.

(آقای دکتر مصدق در محل نطق حاضر شدند)

نایب رئیس - اجازه بفرمایید قبلاً 2 ماده نظامنامه است خوانده شود (دکتر مصدق- اگر راجع به بنده است گوش می‌کنم) ماده 143 و 144 آئین‌نامه خوانده می‌شود.

(مواد 143 و 144 آئین‌نامه داخلی مجلس شورای ملی به وسیله آقای طوسی (منشی) به شرح زیر خوانده شد)

ماده 143 - مخبرین جراید و تماشاچیان باید ساکت بنشینند و اگر از طرف یکی از آنها علامت تکذیب یا تصدیق مشاهده شود فوراً اخراج خواهد شد.

ماده 144 - هر تماشاچی که باعث اغتشاش مذاکرات یا اختلال نظم شود فوراً به محاکم مرجع جلب می‌شود.

دکتر مصدق - از فروردین 1323 چندین اعلام جرم بر علیه آقایان تدین و سهیلی به مجلس داده شده و کمیسیون دادگستری که می‌بایست گزارش خود را طبق ماده 4 قانون محاکمه وزرا در ظرف یک ماه تقدیم مجلس کند چندین ماه است که قانون را زیر پا گذارده و به وظیفه خود عمل نکرده است اگر برای توقیف آنها دلایلی هست خوب است آقایان امضا کمیسیون در این جلسه بفرمایند تا مردم قانع شوند و الا به مردم حق می‌دهند آنچه در اطراف بعضی از اعضای کمیسیون می‌گویند باور نمایند.

مردم می‌گویند که عده زیادی از نمایندگان که در انتخابات دوره 15 زمینه ندارند در انتخابات کمیسیون دادگستری اعمال نفوذ کرده‌اند و کمیسیون از این نظر انتخاب شده که اعلام جرایم را توقیف کند تا این که آقای سهیلی نخست وزیر شوند و با ایشان داد و ستد نمایند یعنی مجلس ایشان را تبرئه کند و ایشان هم نمایندگان را انتخاب نمایند و دوره‌اینده را هم به صورت این دوره در آورند.

مردم می‌گویند که 27 دی ماه 1323 در مجلس قانونی گذشت و 5 نفر از نمایندگان انتخاب شدند که راجع به معاملات بعضی از نمایندگان و سوء‌استفاده آنها از کالاهای انحصاری تحقیقات کنند و اکنون چهار ماه می‌گذرد کوچک‌ترین گزارشی به مجلس نداده‌اند امیدوارم که آقای حکمت نماینده محترم و عضو کمیسیون مضایقه نفرمایند و

+++

اطلاعاتی که در جلسه خصوصی 27 اردیبهشت مجلس شورای ملی دادند در این جلسه هم به اطلاع جامعه برسانند و باز می‌گویند که هفت نفر از نمایندگان به حکم قرعه برای تحقیقات واقعه روز 15 اسفند تعیین شدند و در مدت یک ماه که معین شده بود کاری نکردند و اکنون متعذرند که موعد منقضی شده و دیگر نمی‌توانند اقدامی نمایند.

و همچنین می‌گویند وقتی که مجلس شورای ملی یعنی مرکز ثقل مملکت تا این درجه نسبت به مصالح عامه بی‌علاقه است کار وزرا و ادارات دولتی هیچ‌وقت اصلاح نمی‌شود و من‌باب مثال خبری که روزنامه مهر ایران در شماره 912-19 اردیبهشت منتشر نموده است نقل می‌کنم:

پس از کناره‌گیری اقای دکتر میلسپو رئیس کل دارایی و بعد از انتخاب هیئت مدیره اقتصادی هیئتی مرکب از آقایان قضات وزارت دادگستری مأموریت یافتند که به وضعیت امور مربوطه به ادارات غلات و انحصارهای کشاورزی رسیدگی نموده و گزارش جامعی تقدیم دارند هیئت نامبرده اخیراً گزارش مبسوطی در این باره تهیه و تقدیم مقام نخست وزیری نمودند در بودجه انحصارهای کشاورزی پنبه و ابریشم و توتون و غله که یکی از ارقام مهم اقتصادی محسوب می‌شوند در قسمت بودجه آن بالغ بر 130 میلیون ریال حیف و میل شده و در قسمت معاملات غله در حدود هفتاد میلیون تومان به ضرر دولت عمل کرده‌اند و نیز در قسمت حمل غله از شهرستان‌ها به تهران 26 میلیون تومان اختلاس شده است و به علاوه نسبت به تبدیل آرد به نان اختلاس‌های مهم دیگری شده که هنوز مابه‌التفاوت آرد و نان را مورد استفاده قرار می‌دهند و درقسمت قماش نیز معلوم گردیده است که یک هزار عدل قماش را یک مرتبه برده‌اند و چون قسمت‌های اختلاس زیاد بوده قسمتی از آنها را هیئت بازرسی به دیوان کیفر فرستاده و لزوم تعقیب بقیه مختلسین ر ابه نظر دولت واگذار کردند.

آقایان محترم جمع کل اختلاسات غیراز هزار عدل قماش صد و نه میلیون تومان می‌شود و اگر به جمله آخر این خبر درست توجه فرمایید و نظریات مردم را بخواهید این است که می‌گویند آن قسمتی که در آن بعضی از وزرا و یا پاره‌ای از نمایندگان مجلس و اشخاص محل ملاحظه شریک نبوده‌اند هیئت بازرسی به دیوان کیفر فرستاد (آقایان فاطمی روحی محمد طباطبایی- اسم ببرید آقا) بلی چشم و تعقیب قسمت‌های دیگر را منوط به نظر دولت کرد و مطلب به قدری اهمیت دارد که هیئت بازرسی نتوانست نام هیچ یک از مختلسین را انتشار دهد اگر ما مجلسی داشتیم خیرخواه و علاقمند دولت را مجبور می‌کرد صورت اسامی مختلسین و مبلغی که اختلاس کرده‌اند منتشر نماید.

مجلس که به تکلیف خود عمل نمی‌کند دولت هم اگر بخواهد کاری کند به جای این که بازرسان را در انجام وظیفه تشویق کند کار دولت را خنثی می‌نماید مثل این که عده‌ای پیشنهاد کرده‌اند به گزارش کمیسیون دادگستری راجع به آقای تدین رأی مخفی گرفته شود در صورتی که رأی مخفی برای این نیست که از آن بر علیه مصالح مملکت استفاده شود و آنهایی که نمی‌خواهند در جامعه رسوا شوند اقای تدین را مخفیانه تبرئه کنند بلکه برای این است که در مصالح مملکت به کار برده شود اخذ رأی مخفی برای تبرئه یک متهم مثل این است که با اسلحه دولت راهزنی کنند رأی مخفی مواردی است که نمایندگان اگر رأی بدهند دچار مخاطره شوند و اگر ندهند از انجام وظیفه باز بمانند پس متوسل به رأی مخفی می‌شوند که هم انجام وظیفه کنند و هم خود را از خطر حفظ نمایند و از این نظر است که قانونگذار رأی مخفی را به سایر آرا مقدم داشته است و یا این که نمایندگان اگر رأی بدهند دچار محظور شوند مثل این که در موقع رأی به اعتبار نامه آقای سیدضیاء‌الدین طباطبایی برای رفع محظور از بعضی نمایندگان من پیشنهاد رأی مخفی نمودم و غافل بودم از این که آنها را مجبور می‌کنند که مهره سفید را قبل از انداختن در ظرف رأی نشان بدهند و بعضی از شخصیت‌های مجلس هم که تحت نظارت واقع نشدند خودشان برای اظهار صمیمیت مهره سفید را ارائه کنند پس وقتی که مجلس به وظایف خود عمل نکند در سایر ممالک با آن چه معامله‌ای می‌کنند؟ مجلس را منحل می‌نمایند

انحلال مجلس شورای ملی

آقایان محترم می‌دانند که دول عالم از نظر تنظیم قانون اساسی و طرز حکومت به قسم عمده تقسیم می‌شوند

1 - در بعضی از ممالک قوه مقننه از مجریه کاملاً تفکیک و مجزا است یعنی وزرا با مجلس کاری ندارند مجلس قانون وضع می‌کند و دولت اجرا می‌نماید و عزل و نصب وزیر با رئیس جمهور است این طریقه در ممالک متحده آمریکای شمالی معمول است و سایر کشورهای دیگر آمریکا از آن اقتباس نموده‌اند.

2 - طریقه مملکت سوییس که قوه مقننه بر قوه مجریه مزیت دارد و مجلسین با هم 7 نفر مدیر برای مدت 3 سال انتخاب می‌کنند که مملکت را اداره کنند و آنها هر سال یک مرتبه رئیس دولت را از بین خود انتخاب می‌نمایند.

3 - توازن قوه مقننه و مجریه که‌این طریقه را اصطلاحاً حکومت پارلمانی گویند که انگلیس مبتکر بوده و اکثر ممالک آن را با تغییراتی که مناسب با وضعیت خودشان بوده است قبول کرده‌اند و مراد این است که بین قوه مجریه و مقننه همیشه تعادل باشد و هیچ یک از آنها بر دیگری مزیت پیدا نکنند و عامل مؤثر این موازنه مسئولیت وزرا در مجلس و حق انحلال مجلس برای دولت است.

هر وقت دولت از حدود خود تجاوز نمود مجلس دولت را استیضاح می‌کند ویا به لوایح آن رأی نمی‌دهد تا از مجلس رأی اعتماد بخواهد و در نتیجه عدم رأی اعتماد ساقط شود و اگر مجلس از مقام خود سوء‌استفاده کند و یا این که مجلس طوری مشتت باشد که اتخاذ هرگونه تصمیم دچار مشکلات و چرخ‌های قانونگذاری فلج شود در این صورت مجلس را منحل می‌کنند و ملت را به قضاو ت و حکمیت دعوت می‌نمایند.

اگر ملت رویه‌ی نمایندگان را به اصلاح جامعه توأم دید مجدداً همان‌ها را انتخاب می‌کند در این صورت دولت دیگری روی کار می‌آید که با مجلس بتواند کار کند و الا اشخاص دیگری را انتخاب می‌کنند که رویه مجلس را تغییر دهند تا بتوانند با دولت کار کنند و مملکت را اداره نمایند.

در انگلیس اگر دولت پیشنهاد نمود و پادشاه موافقت کرد مجلس منحل می‌شود و در فرانسه اگر مجلس سنا موافقت نمود رئیس جمهوری فرمان انحلال مجلس را امضا می‌نماید ولی در ایران اصل 48 قانون اساسی از این نظر که محمد‌علی شاه مجلس شورای ملی را که نماینده حقیقی ملت بود منحل نکند انحلال را به شرایطی موکول نمود که هیچ‌وقت عملی نمی‌شود و واضعین قانون تصور نمی‌کردند روزی پیش آید که اعضای مجلس را مردم انتخاب نکنند و انحلال لزوم پیدا کند تشکیل اقلیت ثابت و با ایمان :

پس وقتی که انحلال مقدور نیست و مجلس هم به مصالح عمومی توجه نمی‌کند یا باید مملکت از مجلس استفاده نکند و ضرر آن را تحمل کند کما این که قریب 14 ماه از این دوره به‌این منوال می‌گذرد و یا اشخاص بی‌نظری تشکیل اقلیت دهند و در کار دولت دخالت نکنند و منتظر بشوند که اکثریت دولت صالحی روی کار بیاورد و اگر به وظیفه خود عمل ننمود مجلس را تهدید به تعطیل کند.

با این که‌اینجانب می‌خواستم تا آخر دوره منفرد بمانم و یقین داشتم که هیچ‌وقت در این مجلس اکثریتی تشکیل نمی‌شود که با آن بتوانم تشریک مساعی نمایم مصالح مملکت ایجاب نمود که برای تشکیل چنین اقلیمی مقدم شوم زیرا در این موقع که چند ماهی هم به تهیه مدمات انتخابات بیش‌تر نمانده است و دولت خوب و مخصوصاً وزیر کشوری که مطلقاً بی‌طرف باشد و انجام وظیفه را فریضه خود بداند روی کار بیاید تا این که وضعیت دوره 15 مثل این دوره نشود و برای تشکیل این اقلیت باید در حدود سی نفر متفق شوند زیرا مطابق اصل هفتم قانون اساسی: « در موقع شروع به مذاکرات باید اقلاً دو ثلث از اعضای مجلس حاضر باشند و هنگام تحصیل رأی سه ربع اعضا و چون نمایندگان مجلس قریب 125 نفرند چنانچه عده اقلیت از سی نفر کمتر باشد بلااثر است و مجلس را نمی‌توان از رسمیت انداخت و مراد از اقلیت ثابت این نیست که مجلس را تعطیل کنند بلکه حربه‌ای است در مقابل اکثریت برای این که رویه خود را تغییر دهد و مصالح عمومی را از نظر دور نکند یکی از روزنامه‌های مرکز چنین اقلیتی را اقلیت دیکتاتور نامیده است در صورتی که فرق بین دیکتاتور و این اقلیت از زمین تا آسمان است زیرا دیکتاتور هیچ‌وقت عمل منفی نمی‌کند و هر چه می‌کند مثبت است در صورتی که اقلیت غیر از منفی و انتقاد نظری ندارد

(موانع تشکیل اقلیت)

من بسیار متأسفم که در مجلس سی نفر نخواست تا آخر دوره یا لااقل تا یک مدتی از نظریات خصوصی صرف‌نظر کند زیرا بعد از سقوط کابینه بیات قطعنامه تنظیم نمودم و به امضای چند نفر رساندم ولی فراکسیون آزادی (البته بعضی از اعضای آن) موافقت ننمود از جناب آقای طباطبایی رئیس مجلس هم که تقاضا نمودم موافقت آن عده از اعضای فراکسیون اتحاد ملی را که اکنون فراکسیون ملی تشکیل داده‌اند به تشکیل اقلیت جلب کنند اظهار نمودند که اعضای این فراکسیون برای این ساخته نشده‌اند که رل اقلیت بازی کنند و من یقین دارم که با این قطعنامه موافقت نمی‌کنند.

(نایب رئیس- آقا اینها راجع به موضوع توهین نبود)این راجع به رفع توهین است آقای دکتر معظمی بنده چهارده ماه است در این مجلس آمده‌ام برای چه آمده‌ام؟ بنده نیامده‌ام حقوق بگیرم، بنده نیامده‌ام سوء‌استفاده بکنم! اگر یک وزیری آمد و گفت من از یک کسی توسط کرده‌ام چیزی خواسته‌ام حق به جانب شما است بنده آمده‌ام به مملکت خدمت کنم بنده آمده‌ام که یک استفاده‌ای به مملکت بدهم. ما چهارده ماه است در این مجلس آمده‌ایم اگر نمایندگانی که به صلاحیت خودشان اعتقاد دارند و عقیده دارند که مردمان صحیح‌العملی هستند یک خدمت کوچکی را ارائه دهند که به‌این مملکت کرده‌اند بنده تصدیق می‌کنم که حق به جانب آنها است من نخواستم بگویم

+++

که در این مملکت همه خوب نیستند وقتی که من می‌گویم مجلس خوب نیست مراد آنهایی هستند که در خوبی و بدی مؤثرند و الا بنده به شخص آقای طهرانچی عقیده دارم ایشان نماینده طهران هستند نماینده ملت هستند و بسیار شخص صحیح‌العملی هستند و نظرم نسبت به‌ایشان نیست بنده نظرم این است که وقتی می‌گویم مجلس خوب کار نمی‌کند نظرم آن اشخاصی هستند که در اکثریت مؤثرند و اکثریت مجلس را نمی‌گذارند کار کنند. یکی از آقایان نمایندگان سه روز قبل در جلسه خصوصی گفت که ما در دوره سیزدهم یک مجلسی داشتیم بدون سر و صدا ولی از اول دوره چهاردهم که دکتر مصدق با اعتبارنامه سید ضیاء مخالفت کرد وضع مجلس را به هم زد بنده با این قسمت کاملاً مخالفت هستم به جهت این که مجلس دوره سیزدهم کاملاً‌ دنباله دوره‌های دیکتاتوری بود هر چه می‌گفت می‌کرد و کلاً انیسیاتیو نداشتند الان چرا و کلاً کار نمی‌کنند برای این که عادت به آن دوره و آن رژیم کرده‌اند هر چه گفته‌اند کرده‌اند حالا هم هر چه بهشان می‌گویند اطاعت می‌کنند اگر بهشان می‌گویند نمی‌توانید کار کنید برای همین است و الا دوره چهاردهم خیلی مزیت دارد بر دوره سیزدهم در دوره سیزدهم قوانینی بر علیه‌این مملکت گذشته (همهمه نمایندگان - این طور نیست) (آقا سید ضیاءالدین پیمان در دوره سیزدهم گذشت توهین نکن، پیمان بام متفقین در دوره سیزدهم گذشت و ایران را نجات داد) در دوره سیزدهم قرارداد مالی گذشت که اقتصادیات مملکت را به‌این روز نشاند و دکتر میلسیو آمد وضعیت مملکت را به‌این وضع فعلی کشانید قانون مالیات بر درآمد وضع شد این قانون مالیات بر درآمد بر ضرر مملکت بود ما یک قانون مالیات بر درآمدی داشتیم که یک عایداتی از آن قانون می‌بردیم ولی قانون مالیات بر درآمد فعلی بر علیه مصالح این مملکت به مجلس آمد و اشخاصی هم ندانسته پر و پا کاندهایی برله‌این قانون کردند و این قانون گذشت و عایدات مملکت را از بین برد الان مطابق صورت وصولی عایدات 1322 که با قانون پیش وصول شده ده میلیون از قانون 1323 بیشتر است و قانون 1323 با این که صدی هشتاد مالیات می‌گیرد عایداتش ده میلیون کمتر است آقای دکتر میلسیو در دوره سیزدهم آمد و 398 میلیون در دو دوره عمل کسر آورد و کسر گذاشت الان این کسر را بانک ملی مسئول است (صحیح است) این کسر کجا است هر روز آقای آقا سید ضیاء ما بخواهیم این پول را قرض بکنیم و به بانک ملی خودمان بدهیم آن وقت باید این مملکت را به وثیقه شما بگذاریم (عده از نمایندگان - احسنت) (کف زدن تماشاچیان)

نایب رئیس - آن ردیفی که آنجا هستند (قسمت شمالی تالار جلسه) همه آنها بایستی توقیف بشوند آن درب را می‌بندید وقتی که خواستند بروند همه باید توقیف شوند، حق ندارید آقای شما تظاهر بکنید مگر شما پشت بلیط‌ها نخوانده‌اید، بخوانید پشت بلیط‌ها را، شما حق ندارید دست بزنید.

سید ضیاءالدین - اینها باید از مجلس خارج شوند

نایب رئیس - اجازه بفرمایید ما به وسیله خودمان عمل می‌کنیم

سید ضیاءالدین - آقا اینها را خارج نکنید ما در مجلس نمی‌مانیم

نایب رئیس - آقای طباطبایی به شما اخطار می‌کنم، شما حق ندارید برای رئیس تکلیف معین کنید. آقای پوررضا نسبت به صورت جلسه اعتراضی دارید؟

پوررضا - بلی نسبت به صورت جلسه اعتراض دارم

طباطبایی - حالا دیگر صورت جلسه نیست آقا

نایب رئیس - اجازه بفرمایید. بنده موقعی که آقای طهرانچی صحبت می‌کردند گفتم که‌این در صورت جلسه نیست ولی آقایان تصدیق کردند که راجع به صورت مجلس است و بنده ناچار به آقای دکتر مصدق هم اجازه دادم چون حالا عده کافی است به صورت مجلس رای گرفته می‌شود. آقای پوررضا اگر به صورت جلسه اعتراض دارید بفرمایید.

پوررضا -  اجازه بفرمایید - بله به صورت جلسه 25 اردیبهشت است، خود جناب عالی هم اداره می‌فرمودید.

نایب رئیس - بفرمایید.

پوررضا - بنده قبل از این که عرایضم را عرض کنم ماده 128 را می‌خوانم (سید محمد طباطبایی- آقا منحصراً‌ به صورت جلسه اعتراض کنید) (بعضی از نمایندگان - آقا بفرمایید پشت تریبون) بنده صدایم رسا است به همه جا می‌رسد. فعلاً ماده 128 را می‌خوانم: اول و دوم هیچ ثالثاً نماینده که در مجلس منشا غوغایی شده یا اینکه محرک امتناع جمعی از کار بشود.

رابعاً - نماینده‌ای که به یک یا چند نفر از نمایندگان دیگر فحش داده یا تهدید نماید.

آن روزی که حضرت عالی جلسه را اداره می‌کردید نسبت به گزارش کمیسیون دادگستری راجع برای مخفی که با مهره سیاه و سفید رأی گرفته شود صحبت شد یک عده از نمایندگان محترم خارج شدند از آن جمله آقای دکتر مصدق‌السلطنه بردند که جواب‌شان را هم آقای طهرانچی به نحواتم و اکمل دادند و دو نفر دیگر هم بودند که یکی آقای فریور بودند که در موقعی که از جلسه خارج می‌شدند به تقلید جلسه یازدهم اسفند گفتند مجلس دزدگاه است (یک نفر از نمایندگان - ایشان این طور نگفتند) یکی هم آقای دکتر کشاورز بودند که گفتند کسانی که رأی مخفی را امضا کرده‌اند شهامت ندارند (در این موقع آقای دکتر کشاورز به وسیله زدن ته مداد بر روی میز اجازه خواستند) 000 اجازه بفرمایید روی میز نزنید. این دو موضع در صورت مجلس قید نشده است و باید قیدشود و علت اینکه من اصرار می‌کنم در صورت مجلس قید شود از دو لحاظ است، یکی از لحاظ اینکه بنده خودم را امضا کنندگان آن پیشنهاد بودم و دیگر این که وکالت و قضاوت توام با شهامن است و بنده که امضا کردم خواستم از فشاری که اقلیت می‌خواهد بر اکثریت وارد کند و فکر آنها را تحت تأثیر قرار دهد جلوگیری شود و الا اشخاصی که با مهره سیاه یا سفید رأی می‌دهند به وجدان‌شان مراجعه می‌کنند نه‌این که تحت تأثیر آقای دکتر مصدق‌السلطنه که زمینه برای وکالت خودشان فراهم می‌کند بروند، دیگر این که آقای فریور فرمودند که‌اینجا دزد بازار است بنده فرض محال را محال نمی‌گیرم، فرض می‌کنیم که به زعم آقای دکتر مصدق دو نفر یا سه نفر هم در این مجلس باشند اولاً چرا اسم نمی‌برند ثانیاً‌ اگر یک سگی در یک مسجدی وارد شود آیا آن مسجد را می‌شود گفت سگستان که مجلس شورای عالی را این طور ملوث می‌کنند این نسبت‌هایی که داده شده توهین شده یا باید توبیخ بفرمایید یا این که شخصاً بنده از حق خودم دفاع می‌کنم، دیگر هم عرضی ندارم.

نایب رئیس - اجاز بفرمایید در آن جلسه که بنده خودم اداره می‌کردم وقتی که آقایان خارج می‌شدند به‌اندازه‌های جلسه شلوغ شد که بنده شخصاً‌ مطالبی را که آقایان می‌فرمایند نشنیدم و به تابلو هم که نگاه کردم دیدم عده کافی نیست که به آقایان اخطار بکنم و اگر به مجلس توهینی شده باشد آنها را به مقررات آشنا کنم و آقایان مطمئن باشند تا موقعی که بنده‌اینجا نشسته‌ام وظیفه قانونی خودم را اجری می‌کنم، بعد هم که در خارج صحبت شد به صورت مجلس مراجعه کردم در روزنامه رسمی سه کلمه بود یکی مربوط به آقای دکتر مصدق بود و یکی مربوط به آقای دکتر کشاورز گفتند نماینده باید شهامت داشته باشد و آقای مهندس فریور هم گفته بودند از دزدها حمایت می‌شود. آقای دکتر مصدق هم نفرمودند دزدگاه گفتند دزدبازارا است این عباراتی است که در روزنامه رسمی نوشته شده و جریان آن روز است. چند نفر از آقایان اجازه خواستند اگر اجازه می‌فرمایید راجع به صورت مجلس رأی گرفته شود.

دکتر کشاورز - اجازه بفرمایید من مطابق ماده 109 توضیح مختصری عرض می‌کنم.

نایب رئیس - بفرمایید.

دکتر کشاورز - در ضمن مذاکراتی که آقای پوررضا که خیلی هم عصبانی بودند فرمودند نسبتی به بنده دادند به شهادت آقایان نمایندگان مجلس شورای ملی هر وقت تا کنون من صحبتی کرده‌ام سعی کرده‌ام که نسبت به‌اشخاص توهین نشود و این را هم اکثریت مجلس شورای ملی تصدیق دارند و عادت من نیست که به‌اشخاص توهین بکنم چون این عمل را صحیح نمی‌دانم آن عبارت را که آقای پوررضا به بنده نسبت دادند و عین آن را در صورت جلسه مجلس شورای ملی و در روزنامه رسمی‌درج شده برای آقایان می‌خوانم و اصرار هم می‌کنم که‌این حرف را زده‌ام و باز هم اگر لازم شد خواهم گفت، آن عبارت این است: دکتر کشاورز - در حال خروج وکیل باید به طور کلی این قدر شهامت داشته باشد که رأی خودش را در قضایا علناً بدهد باز هم این عبارت را تکرار می‌کنم و گمان نمی‌کنم عیبی هم داشته باشد.

مهندس فریور - بنده مطابق ماده 109 نظامنامه عرضی دارم

نایب رئیس - اجازه بفرمایید

مهندس فریور - ماده 109 بلافاصله است و خارج نمی‌دانم مربوط به صورت مجلس نیست

محمد طباطبایی - بنده هیچ یک از اینها را صحیح نمی‌دانم مربوط به صورت مجلس نیست

نایب رئیس - اجازه بفرمایید. آقای مهندس فریور

مهندس فریور - بنده خورسندم که آقای نایب رئیس خودشان تذکر دادند آن چیزی را که می‌بایستی من تذکر می‌دادم ولی من هم از این موقع استفاده می‌کنم برای تکذیب بیانات آقای پوررضا که خود آقای نایب رئیس هم تکذیب کردند زیرا

+++

آنچه من گفتم در صورت مشروح مذاکرات مجلس نوشته شده است، باکی هم ندارم از اینکه هر گونه مجازاتی هم که مجلس برای من قائل است تعیین کند ولو به امتناع از حضور در جلسه ولو به خروج از مجلس ریش و قیچی در دست آقایان است هر کار می‌خواهند بکنند (صحیح است - احسنت)

نایب رئیس - آقای شریعت‌زاده راجع به صورت مجلس فرمایشی دارید؟

شریعت‌زاده - چون آقای دکتر مصدق راجع به اعضا کمیسیون قوانین دادگستری اظهاراتی کردند من که عضو آن کمیسیون هستم اجازه می‌خواهم

نایب رئیس - بفرمایید

شریعت‌زاده - بنده خیلی متأسف هستم در موقعی که ملت ایران احتیاج به تمرکز یک قدرت معنوی ملی خواه در خارج و خواه در مجلس دارد جریاناتی ایجاد می‌شود که‌این مقصود اساسی بازیچه اراده یک اشخاصی می‌شود (صحیح است) امروز وضع دنیا یک وضعی است همان طوری که دولت در برنامه‌اش نگاشته است بعضی از خورده حساب‌ها را به مواقع عادی باید محول نمود باید نمایندگان ملت اختلافات جزیی را کنار گذارده و از دولتی پشتیبانی کنند که‌این دولت حاضر باشد برای سعادت ملت ایران و استفاده از وضع کنونی دنیا به نفع ملت خدمتگذاری کند. حالا می‌بینم در یک مسائل جزیی اوقات گرانبها در وضع فعلی دنیا بی‌جهت صرف می‌شود یکی از مصادیق مهم بازیچه حقوق و سرنوشت ملت ایران همن جریاناتی است که‌این چند روزه راجع به طرح گزارش کمیسیون قوانین دادگستری راجع به آقای تدین ایجاد شده است برای اینکه به نظر بنده‌این یک مطلب ساده است خواه تبرئه شود خواهد برود و محکوم شود هیچ‌کدام اینها مجوز این نیست که اوقات مجلس به‌این کیفیت صرف شود. بنده هیچ‌وقت عادت ندارم که از نظر شخصی صحبت کنم ولی من می‌گویم که شخصاً‌ هیچ‌گونه مناسبات و تبانی با آقای تدین ندارم اما این معنی موجب نیست که اگر یک کسی شهرت به بدی دارد قوانینی که باید در قضاوت حاکمیت را داشته باشد بازیچه قرار داده شود (نمایندگان - صحیح است) عرض کنم که امروز ما باید کوشش کنیم و ایجاد محیط مساعد این است که جنایتکاران و مختلسین و کسانی که وضع اقتصادی ملت ایران سرا به‌این روز رسانیده‌اند مجازات بشوند، این با تعقیب تدین نمی‌شود آقای دکتر مصدق (دکتر مصدق - با تعقیب همه می‌شود اول او بعد یکی یکی) استدعا می‌کنم گوش بدهید، شما خودتان اینجا گفتید که چندین میلیارد در اداره باربری در مؤسسات اقتصادی بر علیه ملت ایران اختلاس شده است شما می‌بایستی یک طرحی تنظیم بکنید که با یک سازمان ساده قضایی بازخواست و تعقیب بشوند و هر کدام‌شان در ظرف دو ساعت تکلیف‌شان معلوم بشود (نمایندگان - صحیح است) این است کار... (مهندس فریور - چند تا امضا می‌شود‍؟) (جمعی از نمایندگان - بفرمایید آقا) الان شما به جای طرح این مسئله موضوع گزارش کمیسیون دادگستری را که از عده‌ای که اکثرشان کارشناس هستند و از قضات پاکدامن هستند تشکیل شده می‌گویید که چرا کمیسیون دادگستری تعقیب نکرده کمیسیون دادگستری را دیدید و تشخیص دادید که امتناع از انجام وظیفه شده است؟ البته جواب این سؤال منفی است برای این که جناب عالی تشریف نیاوردید (دکتر مصدق - بله) اقای تدین راد در یک موضوعی بر علیه‌اش کمیسیون قوانین دادگستری رأی داده است و ارجاع به دیوان کشور هم کرده است در قسمت دیگر هم مطابق موازین اتخاذ تصمیم کرده است و گزارش آن را به مجلس شورای ملی تقدیم کرده است، خوب اینجا گفته می‌شود که باید به ورقه اخذ رأی شود تا خائن از خادم تشخیص داده شود بنده عرض می‌کنم مجلس شورای ملی جایگاه بحث و استدلال است باید در سایه پیروی از اعجاز علوم حقایق را کشف کرد و رأی داد مثل یک قاضی همان ظوزس که آقای شهاب فردوسی گفتند یک عده‌اشخاص شرافتمندی این پرونده را در تحت نظر آورده‌اند و رأی داده‌اند این رأی باید در مجلس مورد بحث واقع بشود بحث در این یعنی استدلال از نظر قوانینی که باید حاکمیت داشته باشد. و الا داد و بیداد و این که اکثریت خادم ملت ایران نیست و انحصار وطن پرستی به یک عده چند نفری که به عنوان اقلیت تصمیم دارند مجلس را از انجام وظیفه بازدارند این استدلال قانون است (محمد طباطبایی - صحیح است) همان قانونی که به آقایان اجازه داد رأی با ورقه تقاضی کنند همان قانون هم نمایندگان ملت را مجاز کرده است که برای مصونیت وجدان خودشان را از تأثیرات رأی مخفی بخواهند به چه دلیل آن متبع است و به چه دلیل این متبع نیست؟ اگر حاکم نظامنامه است اینجا هم حکومت دارد پس بنده خواستم عرض کنم و استدعا کنم از آقایان مطالب خصوصی و خرده حساب‌ها را بیندازیم دوره و در وضع فعلی مملکت نسبت به اصولی که هیچ فردی نمی‌تواند اظهار اختلاف بکند توحید مساعی بکنیم (صحیح است) استقلال مملکت، برقراری امنیت، محاکمه و بازخواست مختلسین و دزدانی که میلیونها مال این مردم را برده‌اند ولی این باید با روح اتحاد باشد ولی نه‌این که یک عده را متهم می‌کنند و اکثریتی که هستند مرتجع معرفی کنند. (ایرج اسکندری - ما می‌گوییم ما ادعا می‌کنیم، ما ثابت می‌کنیم) شما بیایید پشت تریبون بگویید.

نایب رئیس - آقا شما باید برای دفاع از کمیسیون دادگستری حرف بزنید.

شریعت‌زاده - خلاصه بنده برای دفاع از کمیسیون دادگستری این مطالب را از نظر مقدمه عرض کردم و عرض می‌کنم که کمیسیون کاملاً وظایف خودش را انجام کرده است کمیسیون راجع به سهیلی هم رأی داده است منتها برای این که اعلام جرم دیگری هم نسبت به او شده بود با اراده و رأی مجلس قرار شد دوباره برگردد به کمیسیون دادگستری که تماماً‌ یکجا بیاید به مجلس این هم تقصیر کمیسیون نیست و در آن قسمت هم کمیسیون با نهایت جدیت مشغول انجام وظیفه است عده بسیاری را از خارج خواسته شهودی را آوردند و به ادارات و شهرداری نامه‌هایی نوشته‌اند منتظرند جوابش برسد تا گزارش این را تقدیم بکنند همان ‌طوری که نسبت به پنج نفر اعضایی که مأمور شدند برای تحقیق انتشارات نسبت به نمایندگان اعتراض شد و اخیراً‌ معلوم شد که نسبت به یکی از آنها کمیسیون توانست تصمیم بگیرد و قریباً‌ رأی خواهد داد و رأی منفی بر علیه آن نماینده خواهد داد و قریباً‌ هم به مجلس خواهد آمد.

ایرج اسکندری - آن یک نفر کیست آقا می‌گیریم به صورت مجلس دیگر مخالی نیست؟ (اظهاری نشد) صورت مجلس تصویب شد.

2- طرح برنامه دولت

نایب رئیس - برنامه دولت مطرح است آقای اردلان بفرمایید.

اردلان - بنده از درگاه حضرت احدیت مسئلت می‌کنم که یک توجه خاصی نسبت به اهالی مملکت ما مبذول دارد (بعضی از نمایندگان - انشاالله) موقعی که در مجلس شورای ملی برای اظهار تمایل نسبت به نخست وزیر رأی گرفته می‌شد بنده نسبت به جناب اقای حکیم‌الملک اظهار تمایل کردم برای اینکه شخص ایشان را یک مرد شریف صالحی می‌دانم و معتقد هستم که‌ایشان با پشتیبانی مجلس شورای ملی موافق خواهند شد کلیه مشکلاتی که در مملکت است انشاالله حل کنند و نسبت به برنامه‌ایشان هم رأی اعتماد خواهند داد لیکن این حق را برای خودم از حالا محفوظ می‌دارم که اگر دولت آقای حکیم‌الملک تصویب یک لوایحی را از مجلس شورای ملی بخواهند که بنده تشخیص بدهم که صلاح نباشد بیایم اینجا و با دلایل و براهین مخالفت خودم را اظهار نمایم این حق را از حالا برای خود محفوظ می‌دارم برای آتیه بنده به نام موافق فقط یک تذکراتی را به میزان اینکه وقت اجازه بدهد اینجا به عرض هیئت محترم دولت می‌رسانم، چند روز قبل یک نامه دعوتی به بنده رسید از کمیته هندی‌های مقیم ایران این آقایان به مناسبت خاتمه جنگ و پیروزی متفقین از بنده دعوتی کرده بودند و چون متفقین ما بودند و بحمدالله در جنگ پیروز شده‌اند من هم با نهایت میل در این جشن رفتم و شرکت کردم وقتی که رفتم آقایان دیگری هم تشریف داشتند جشن در میدان جلالیه بود در آنجا یک چادرهایی بر پا کرده بودند موقعی که جشن برپا بود و مراسم سرور و شادمانی بود و از واردین پذیرایی می‌کردند و موسیقی نواخته می‌شد فکر بنده متوجه گذشته و حال بود بنده فکر می‌کردم که یک دولت متجاوزی در دنیای امروز ظهور کرده بود (در این موقع اکثریت برای مذاکره کافی نبود و پس از چند دقیقه کافی شد)

نایب رئیس - بفرمایید آقای اردلان

اردلان - بنده عرایضم زیاد طولانی نخواهد بود از آقایان نمایندگان استدعا می‌کنم یک چند دقیقه بنشینیم صحبت کنیم و مجلس را هم از اکثریت انداختن به نظر بنده کار شایسته نیست خلاصه عرض کردم که فکر بنده متوجه گذشته و حال بود بنده فکر می‌کردم که یک دولت متجاوزی در دنیا ظهور کرده بود و سه دولت بزرگ روی زمین که دولت اتحاد جماهیر شوروی و دولت انگلستان و دولت آمریکا بود مردانه قد علم کردند و بر ضد دولت زورگو و متجاوز قیام کردند و بالاخره او را زمین زدند به طوری که او بلاشرط تسلیم شد ما هم چون یک ملت کوچکی بودیم در این قسمت آنچه در قوه و اختیار داشتیم با این سه دولت کمک کردیم به طوری که از مملکت ما در ظرف مدت جنگ معادل پنج میلیون تن مهمان از یک دولت متفق ما که آمریکا باشد برای دولت دیگری که شوروی باید فرستاده شد و همین مهمان بود که از راه‌آهن‌های ایران و از جاده‌های ایران و به وسیله رانندگان ایرانی برای دولت متفق ما شوروی فرستاده شد که امروز آن دولت موفق شد پرچم خود را

+++

در پایتخت دشمن در اهتراز درآورد بنابراین طبیعی بود که من هم که در آن مجلس بودم چون اهل این مملکت بودم و شرکت در این مجاهدات کرده بودم خیلی خوشحال بودم لیکن اگر بگوییم که بالاخره جنگ تمام شده است و دولت متجاوز هم تسلیم شده است دیگر بنده موحباتی نمی‌آید که قشون بیگانه در مملکت من توقف داشته باشند (صحیح است) این بود که با نهایت مسرتی که از این جشن داشتم چون اینجا محل پذیرایی هم در میدان جلالیه بود محلی بود که همیشه مرکز رژه سالیانه ارتش ما بود من اینطور میل داشتم که جز ارتش خودمان ارتش دیگری در آنجا نباشد (صحیح است) درواقع ایران، سرتاسر ایران در نظر من میدان جلالیه بود این است که من امیدوارم که به اتکا فصل پنجم پیمان سه گانه دولت متفقین ما اتحاد جماهیر شوروی و همچنین دولت انگلستان و همچنین دولت آمریکا قشون‌شان از ایران با یک خاطره‌های بسیار خوشی که در مدت توقف‌شان در این مملکت از میهمان نوازی‌های ما از پذیرایی‌های ما که از آنها نموده‌اند به سلامتی به اوطان خودشان مراجعت نمایند (صحیح است) (جناب آقای نخست وزیر) انتظار یکایک افراد ملت ایران از حضرت عالی این است که فصل پنجم قرارداد سه گانه را اجرا کنید بنده از انتخاب آقایان وزرا بسیار خوشحال هستم وزرای حاضر مخصوصاً از انتخاب جناب آقای رهنما وزیر محترم فرهنگ، این انتخاب را به جناب آقای نخست وزیر تبیرک می‌گویم.

(در این موقع همهمه‌ای از جایگاه جراید بلند شد)

نایب رئیس - صحبت نفرمایید آقان مدیران جراید

اردلان - .... و انتظار دارم که‌ایشان در وزارت خودشان موفقیت حاصل نمایند یک وظیفه ملی به من حکم می‌کند یک مطالبی را در اینجا به آقای وزیر محترم فرهنگ عرض بکنم در همین مجلس شورای ملی یک چندی پیش بود که بنده اظهار کردم دانشجویان و دانش‌آموزان این مملکت را مثل تخم چشم خودم دوست دارم و این یک حقیقتی بود که عرض کردم و اگر یک مطالبی را اینجا نسبت به دانشجویان و دانش‌آموزان، معلمین اظهار می‌دارند این خود یک نوع علامندی است که نسبت به آنها دارم جناب آقای رهنما وزیر فرهنگ تشریف داشتند در تهران که یک جشنی بر پا شده بود در دانشگاه به مناسبت تشریف داشتن آقای هریو رئیس الوزرای سابق مملکت فرانسه و ایشان در ضمن صحبت‌شان و سخنرانی‌شان یک مثل فرانسوی را زدند و این مثل بسیار شیرین معمولی است و کسانی که‌اشنا به زبان خارجه هستند این مثل را بسیار شنیده‌اند و آن مثل این است که گفت کسی با لباس کشیش نمی‌شود (لابینوفه پالو موئن) بنده خواستم حالا جناب آقای وزیر فرهنگ عرض کنم که دانشجویان با تصدیق وزارت فرهنگ دانشمند نمی‌شوند باید توجه بکنند به‌اندرسی که می‌خوانند تا بتوانند دانشمند بشوند و برای این مملکت مفید واقع بشوند جناب آقای دکتر مصدق فرمودند توجه دادند به واقعه 15 اسفند که گزارشش باید به مجلس برسد البته هر گزارشی که به مجلس برسد بنده هم مثل سایر آقایان استماع خواهم کرد ولی من تصور می‌کنم که اگر آقایان دانشجویان در کلاس درس مانده بودند و اگر مشغول درس خواندن‌شان بودند و اگر کلاس درس را رها نمی‌کردند و نمی‌آمدند در خیابان و در جلوی مجلس تجمع و ازدحام نمی‌کردند آن جوان بخت برگشته به ناحق کشته نمی‌شد (صحیح است) این عقیده بنده است که جناب آقای وزیر فرهنگ توجه خاصی بکنند که دانشجویان ما به درس خواندن متوجه و متمایل بشوند و به درس خواندن و تحصیل علم بپردازند بنده البته کاملاً معتقد هستم که از کلاس متوسطه به بالا دانشجویان ما از جریان مملکتی باید کاملاً‌ مطلع باشند ولی برای اینکه از جریان مجلس شورای ملی مطلع شوند لازم نیست که حتماً‌ چند ساعت در این مجلس حضور پیدا کنند بلکه کافی است که وقتی درس را خواندند و روان کردند آن وقت یک نظری هم به یکی از جراید روزنامه بکنند و از جریان مجلس شورای عالی اطلاع پیدا کنند. علاوه بر این بنده نسبت به معلم هم به همان اندازه که نسبت به دانش‌آموزان و دانشجویان علاه دارم به همان درجه هم به آنها علاقه دارم زیرا که‌این معلمین چه در قسمت ابتدایی که متصدی پرورش فکر و تربیت اطفال خردسال هستند چه بالاتر که استاد باشند که به تربیت بزرگ‌ترها می‌پردازند ولی بدبختانه در مملکت ما یک عده‌ای هستند که از ایجاد اختلاف و از ایجاد دوییت استفاده می‌کنند یعنی شخصیت آنها روی همین جریان سیر می‌کند و ترقی و تعالی خودشان را روی این می‌دانند که بیایند و بین این دو دسته که هر کدام یک وظیفه بسیار عالی در پرورش مملکت در پرورش نسل این مملکت دارند ایجاد اختلال کرده باشند و من یقین دارم که طبقه روشنفکران ایران هیچوقت بین خودشان هیچ اختلاف و مشاجراتی نیست فقط همین عده‌اشخاص ماجراجو هستند که به عقیده بنده آنها را می‌شود پارازیت جامعه نام نهاد و فاسد هستند و باید جلوی آنها را گرفت مثلاً خدمت آقای وزیر فرهنگ عرض می‌کنم که چندین مرتبه با ین که من به آنها نصیحت کردم معهذا دیدم باز ایجاد دوییت و ایجاد اختلاف می‌‌کنند یکی را می‌گویند استاد است یکی را می‌گویند فرهنگی است این حرف‌ها چیست همه اهل این مملکت هستند هیچ وقت مملکت ایران به اتحاد و اتفاق و یگانگی به آن اندازه‌ای که امروز احتیاج دارد نداشته است (صحیح است) بسیار فرمایش صحیحی آقای شریعت‌زاده نماینده محترم مازندران فرمودند و حقیقت هیچ انتظاری ما نباید داشته باشیم جز اینکه جامعه‌ایران از هر طبقه که هستند مخصوصاً‌ فرهنگیان و از هر طبقه که باشند باید دست اتحاد و اتفاق به هم بدهند (صحیح است) این است که بنده از جناب آقای وزیر فرهنگ تمنی می‌کنم که توجهی به‌این پارازیت‌های اجتماعی که عرض کردم نفرمایید و حتماً‌ هم نخواهند کرد برای اینکه‌ایشان توجه‌شان بی‌اندازه به‌این مطالب زیادتر است از دیگران. بنده یک مطلبی را در جزو یادداشت‌هایم گذاشته بودم که امروز صحبت بکنیم و التبه خیلی مختصر عرض خواهم کرد که امروز ما به آن دست به گریبان هستیم و هر فردی از افراد مملکت را که شما نگاه بکنید گرفتار و مبتلای به‌این موضوع است و آن این نکته است که چرا سطح زندگی این مملکت این اندازه بالاست و پآئین نمی‌آید و یک وضعیت عادی برای افراد این مملکت فراهم نمی‌شود مطابق آماری که بنده مطالعه کرده‌ام امروز وضع زندگی ما من حیث المجموع اگر با 1319 مقایسه بکنمی 9 برابر و اگر با قبل از شهریور مقایسه بکنیم 6 برابر زندگی گران‌تر شده است خوب شما یک کارمندی را که بنده به طور مکرر آنجا عرض کرده‌ام که به او ده روز از یک ماه را حقوق می‌دهید اگر بهترین قوانین را هم تصویب بکنید وقتی برای اجرا به یک اشخاصی بدهید که حقوق آنها را تأمین نکرده‌اید ممکن نیست که ما بتوانیم حسن عمل را از آن اشخاص انتظار داشته باشیم.

سواد فرمان همایونی دائر به انتصاب آقای نخست وزیر هیئت وزیران

جناب آقای ابراهیم حکیمی

نظر به کمال اعتقاد و اطمینانی که به مراتب کاردانی و کفایت و دولت‌خواهی شما حاصل است به موجب این دستخط مقام نخست وزیری را به شما محول و مقرر می‌داریم که در تعیین هیئت وزیران مطالعه نموده نتیجه را هر چه زودتر به اطلاع ما برسانید 13 اردیبهشت ماه 1324.

نظر به پیشنهاد جناب ابراهیمی حکیمی نخست وزیر به موجب این دستخط جناب غلامحسین رهنما را به سمت وزارت فرهنگ منصوب و مقرر می‌داریم به انجام وظایف محوله اقدام نماید.

کاخ مرمر 27 اردیبهشت 1324 نظر به پیشنهاد جناب ابراهیم حکیمی نخست وزیر به موجب این دستخط جناب دکتر اسماعیل مرزبان را به سمت وزارت بهداری منصوب و مقرر می‌داریم به انجام وظایف محوله اقدام نماید.

کاخ مرمر 27 اردیبهشت ماه 1324 نظر به پیشنهاد جناب ابراهیم حکیمی نخست وزیر به موجب این دستخط جناب حسنعلی کمال هدایت را به سمت وزیر مشاور منصوب و مقرر می‌داریم به انجام وظایف محوله اقدام نماید کاخ مرمر 27 اردیبهشت ماه 1324

نظر به پیشنهاد جناب ابراهیم حکیمی نخست وزیر به موجب این دستخط جناب نصرالله خلعت‌بری را به سمت وزارت کشور منصوب و مقرر می‌داریم به انجام وظایف محوله اقدام نماید. کاخ مرمر 27 اردیبهشت ماه 1324

نظر به پیشنهاد جناب ابراهیم حکیمی نخست وزیر به موجب این دستخط جناب انوشیروان سپهبدی را به سمت وزارت امور خارجه منصوب و مقرر می‌داریم به انجام وظایف محوله اقدام نماید. کاخ مرمر 27 اردیبهشت 1324

نظر به پیشنهاد جناب ابراهیم حکیمی نخست وزیر به موجب این دستخط جناب نادر آراسته را به سمت وزارت راه منصوب و مقرر می‌داریم به انجام وظایف محوله اقدام نماید. کاخ مرمر 27 اردیبهشت 1324

نظر به پیشنهاد جناب ابراهیم حکیمی نخست وزیر به موجب این دستخط جناب ابوالقاسم نجم را به سمت وزارت بازرگانی و پیشه و هنر منصوب و مقرر می‌داریم به انجام وظایف محوله اقدام نماید. کاخ مرمر 27 اردیبهشت 1324

نظر به پیشنهاد جناب ابراهیم حکیمی نخست وزیر به موجب این دستخط جناب عبدالحسین هژیر را به سمت وزارت دارایی منصوب و مقرر می‌داریم به انجام وظایف محوله اقدام نماید. کاخ مرمر 27 اردیبهشت 1324

نظر به پیشنهاد جناب ابراهیم حکیمی نخست وزیر به موجب این دستخط جناب اللهیاری صالح را به سمت وزارت دادگستری منصوب و مقرر می‌داریم به انجام وظایف محوله اقدام نماید. کاخ مرمر 27 اردیبهشت 1324

+++

بقیه جلسه :127

صورت مشروح مجلس روز یکشنبه 30 اردیبهشت ماه 1324

 

و باید توجه کنیم که موضوع هزینه زندگی را حتماً‌ پآئین آورده و یک تعادلی برایش قائل شویم. بنده در این قسمت مطالعه کردم و دو عامل مهم برای این کار پیدا کردم که غیر از دو عامل دلیل دیگری برای گرانی به طور کلی نیست و تحت‌الشعاع هستند. این دو عامل دو عامل اصلی گرانی زندگی است یکی قراردادی است که در دوره مجلس سیزدهم با متفقین منعقد کردیم و یکی هم بدهی دولت است به بانک ملی ایران البته بنده خیلی مختصر عرض خواهم کرد عرض کنم مجلس دوره سیزدهم عالماً‌ عامداً با چشم باز این قانون را تصویب کرد چرا؟ برای این که می‌خواست متفقین پیروزمند بشوند مجلس سیزدهم می‌دانست که اگر این قانون را تصویب بکند زندگانی گران خواهد شد مردم ایران در زحمت و سختی خواهند بود ولی هر کس که بخواهد با متفقین کمک بکند که او پیروزمند شود باید فداکاری بکند ما اگر سربازان خود را در میدان جنگ نفرستادیم اقلاً می‌بایستی کمک مالی بکنیم و ما عالماً و عامداً‌ این کمک را کردیم برای این که امروز نمایندگان ما در انجمن سانفرانسیسکو بتوانند بگویند که ملت ایران چه کمک‌هایی کرده است پنج میلیون تن مهمات (آقای سید ضیاءالدین - دوازده میلیون) آنچه که بنده در روزنامه دیلی نیوز دیدم پنج میلیون تن است حالا آقایان ارقام دیگری دیده باشند بنده اطلاعی ندارم من اطلاعات خودم را می‌گویم اگر ما پول نمی‌دادیم کمک نمی‌کردیم. (کام‌بخش - اکثریت نیست آقا) (پس از یک دقیقه اکثریت حاصل شد) اگر ما پول نمی‌دادیم چطور ممکن بود این دستگاه بگردد درست است که‌این چندین میلیاردی که ما داریم در مقابل هزینه جنگی که متفقین کردند زیاد نیست تنها دولت انگلستان در روز 15 میلیون لیره خرج جنگ می‌کرد ولی باید گفت در خاور مور شبنمی طوفان است ما ملت کوچک به واسطه استطاعت و توانایی خودمان آنچه که ممکن بود و مقدور بود کمک کردیم بنده یک نامه‌ای به وزارت دارایی نوشتم و پرسیدم که در روز آخر اسفند 1323 از متفقین ما چقدر ارز موجود داشتیم که در مقابل آنها پول داده‌ایم آقایان مستحضرند که قرارداد مالی خلاصه‌اش این است که در مقابل هر لیره که در لندن به حساب ما بگذارند ما دوازده تومان و هشت قران اینجا به متفقین می‌پردازیم و هر دلاری که در آمریکا بگذارند ما سه تومان و دو هزار می‌پردازیم مطابق صورتی که به بنده رسیده ارزهای موجوده تا آخر اسفند به شرح فروش به فروش می‌رسانیم 2323767392 ریال و دو میلیارد و سیصد و بیست و سه میلیون و هفتصد و شصت و هفت هزار و سیصد و نود و دو ریال پول عاید ما می‌شود یعنی ما آنچه به متفقین پول داده‌ایم تتمه‌اش دو میلیارد و کسری باز به آنها پول دادیم که الان پول ما در دست آنها است و ارز آنها در دست ما است البته همانطور که عرض کردم این کاری که ما توانستیم بکنیم و این فداکاری که ما کردیم در حکم آن است که در لانه مور شبنمی طوفان است برای یک مملکت کوچکی این یک بار بسیار سنگینی بود حالا عالماً‌ عامداً‌ ما این کار را کردیم و حالا حق این است که دول متفق به ما کمک متقابل بکند این است که بنده از دولت حاضر تقاضا می‌کنم که به نمایندگان ما در کنفرانس سانفرانسیسکو نسبت به‌این موضوع توجه بدهند درست است که دولت هلند دولت بلژیک، دولت لوکزامبورک اینها همه با دولت انگلستان و آمریکا سمپاتی و دوستی قدیمی‌دارند ولی نباید آنها را در درجه اول بگیرند و حقی که ما برای آنها قائل شدیم تصییع بکنند خدای نکرده. اگر برای آنها قائل شدیم تضییع بکنند خدای نکرده اگر کارهایی هست مال التجاره‌هایی هست باید ما هم نصیب ببریم چون ما هم به قدر مقدور به آنها کمک کرده‌ایم (صحیح است)

(نایب رئیس - آقای اردلان اکثریت نیست) (پس از یک دقیقه اکثریت شد) آنها هم حالا باید به ما کمک متقابل بکنند این است که بنده امیدوارم که هیئت دولت در این قسمت توجه بفرمایند واما عاملی دومی که بنده توجه دولت را به آن معطوف می‌دارم بدهی دولت است به بانک ملی ایران. بانک ملی ایران یک مؤسسه ملی است که باید طرف توجه و حمایت مجلس شورای ملی واقع شود خوب اگر بانک ملی ایران از یک شخصی طلبکار باشد چه می‌کند؟ به دادگستری مراجعه می‌کند و اجراییه صادر می‌کند و بالاخره به قدرت دولت پول خودش را وصول می‌کند ولی اینجا بالاخره بانک ملی طلبکار از خود دولت است هر چه هم صدا کند ناله کند صدایش به جایی نمی‌رسد مجلس شورای ملی باید توجه به‌این قسمت بکند بنده از ملجس شورای ملی تقاضا کردم که یک کاغذی به وزارت دارایی نوشته و صورت خواستند که ببینیم مملکت ما یعنی وزارت دارایی ما به بانک ملی ایران چقدر بدهکار است این صورت برای بنده رسیده و البته بنده همه اقلامش را نمی‌خوانم فقط عرض می‌کنم غیر از یک قانونی که مجلس شورای ملی در 1313 رأی داده است که دو میلیون ریال از بانک ملی ایران برای ایجاد گورستان قرض بگیرند تمام این قروض مربوط به بعد از شهریور 1320 است یعنی بعد از آن مدتی که‌این گرانی در مملکت ما ایجاد شده است و به عبارت ساده‌تری تمام این قرض‌ها در دوره تصدی این داشمند اقتصادی بود که ما برای این مملکت بدبختانه استخدام کردیم اگر یک ایرانی بود یا

+++

با موافقت یک ایرانی بود صدا بلند می‌شد که چرا به دار نمی‌زنید ولی حالا او رفته است و دیگر ما دستمان به جایی نمی‌رسد رقم عجیبی است این بدهی تعجب خواهید فرمود از اینکه چهار میلیارد و صد و پانزده میلیون و سیصد و نود هزار و چهارصد و شصت و هشت ریال در آخر آذر 1323 بدهی دولت به بانک ملی ایران بوده است چهار میلیارد می‌شود بیش از هشتصد کرور تومان خوب ما دو عامل بزرگ داشتیم یکی قرارداد مالی که بنده رقمش را عرض کردم دو میلیارد و خورده‌ای مانده بود که به متفقین پول داده بودیم چهار میلیارد هم به بانک ملی ایران مقروض بودیم وقتی که‌این دو رقم را جمع بکنیم می‌بینیم که یک رقمی به دست ما می‌رسد شش میلیارد و چهارصد و سی و نه میلیون و صد و نجاه و هفت هزار و هشتصد و شصت ریال (حاذقی - این را باید تفریق کنید نه جمع ) (طهرانچی - بلی این را باید تفریق کنید نه جمع) اجازه بفرمایید نیست اینطور این دوتا را باید جمع بکنیم برای این که ما اگر لیره‌مان را بفروشیم پول به بانک ملی ایران برمی‌گردد اگر دولت هم بدهی‌اش را به بانک بدهد باز پول به بانک برمی‌گردد پس 6439157860 ریال مجموع این دو تا پول می‌شود یعنی از صندوق بانک ملی ایران دو میلیارد و خورده‌ای به متفقین پول داده شده و 4 میلیارد هم به دولت پول داده شده و مجموع این پولی که از صندوق بانک ملی ایران بیرون رفته و اسکناس زیادی منتشر شده عبارتست از 6 میلیارد و خورده‌ای، نماینده محترم آقای بوشهری در گزارشی که‌اینجا قرائت نمودند اشاره کردند که باید کاری کرد که هزینه زندگی پآئین آمده و اسکناس به بانک برگردد یک تذکر خوبی دادند که 200 میلیون ریال اسکناس برگشته است به بانک پس دولت باید یک توجهی بکند در جز بودجه خودش بنده از نماینده محترم آقای دکتر رادمنش بسیار تأسف خوردم که دیروز موافقت فرمودند که باز هم این انحصارها باقی و برقرار باشد این انحصارها بلای جان ماست اینها باعث بدبختی ما است همین باربری که‌اینجا درست کرده‌اند همین انحصارهای دیگر تمام باعث این شده است که اسکناس‌هایی که دولت از بانک ملی گرفته است خرج کند شما هنوز این صورت را نخوانده‌اید شما این صورت را بخوانید اینصورت را دانه دانه مطالعه بفرمایید یکایک عبارت از قوانینی است که برای خرید یک کالای انحصاری صد در صد منافع داشته پس چرا پول بانک را پس نداده‌اند؟ برای این که‌این انحصارها ضرر داشته مخارج زیاد داشته (دکتر کشاورز - دزدی زیاد داشته) درست است آقای دکتر کشاورز توجه بفرمایید دویست و چهل میلیون ریال بودجه تثبیت قیمت‌ها است چطور این را ممکن است مملکت ما تحمل بکند؟ بنابراین تمام اینها باعث گرانی شده است (صحیح است) حالا این حسابی که بنده درست کردم اتفاقاً یک نتیجه بسیار مثبتی داده یعنی شما اسکناسی که امروز در دست مردم دارید عبارت است از 7 میلیارد و بنده صورت حسابی که امروز در دست دارم مال آخر اسفند 1323 است صورتی که نمایند محترم آقای بوشهری قرائت فرمودند تازه‌تر بود. این صورت بنده اگر ارقامش با ارقام ایشان اختلاف دارد برای این است که تاریخ صورت بنده با تاریخ آقا جور نبود تاریخ بنده آخر اسفند در تاریخ اسفند 1323 000/000/762/7 ریال اسکناس در دست مردم بوده است این دو فقره عامل بزرگ گرانی است و اگر ما این اسکناس‌ها را به بانک برگردانیم یعنی اسکناس‌های اضافی را کم بکنیم عیناً‌ همان اسکنان به دست ما می‌آید که قبل از شهریور 1320 در دست مردم بوده است یعنی به طور واضح ارقام ریاضی روشن می‌کند که عامل مؤثر گرانی این دو وجود شریف بوده است (خنده نمایندگان) حالا این دو رقم را که از اسکناس موجود کسر کنیم 14/824/322/1 ریال اسکناس است این همان اسکناسی است که قبل از شهریور 1320 به دست مردم بوده اتفاقاً مسائل ریاضی به قدری انترسان است که انسان وقتی یک قدری درش غرو می‌کند می‌بیند تمام نتیجه مثبت و صحیح می‌دهد بنده عرض کردم هزینه زندگی نسبت به شهریور شش برابر شده و همین رقم اسکناس را شما قبل از شهریور و حالا بگیرید درست 6 برابر شده است اسکناس شش برابر شده است زندگی هم شش برابر شده است حالا وظیفه دولت ما این است که در بودجه خودش سال به سال یک رقم هنگفتی بگذارد که ما بتوانیم این بدهی‌ها بپردازیم در قسمت ارزی ما نگرانی نداریم یک سلسله مذاکراتی که انشاالله دولت ما موفق می‌شوند با دولت‌های متفق ما بکنند ما این ارزهایی که در آمریکا و انگلیس داریم به آنها می‌دهیم آنها به ما جنس می‌دهند و آن وقت این اسکناس برمی‌گردد ولی یک نکته مهم بدهی ما است به بانک ملی ایران بنده هر وقت یاد بودجه می‌آیم واقعاً دلم آتش می‌گیرد که در مجلس شورای عالی استدعا کردم که‌این صورت ریز بودجه را چاپ کنند ما همه ببینیم که چه هزینه‌های زیادی در ممکلت ما می‌شود خوب مجلس رأی نداد به پیشنهاد من اگر چاپ شده بود ما کاملاً‌ می‌دیدیم که چه هزینه‌هایی زیادی هست آقایان تصویر نفرمایید که وقتی من می‌گویم هزینه زیادی هست عضو را بیرون می‌کنیم خیر این طور نیست یک مخارج زائدی در این بودجه هست که اگر ما بتوانیم اینها را قیچی دست بگیریم و قیچی کنیم و در مقابل به بانک بدهیم و هزینه زندگی را بیاوریم پآئین وقتی هزینه زندگی را آوردیم پآئین یک وضعیت معتدلی در مملکت ما ایجاد می‌شود بنده خیلی عذر می‌خواهم دردسر دادم بیشتر از این مزاحم نمی‌شوم (یمین اسفندیاری - آقا راجع به محبوسین هم بفرمایید آقای اردلان یادتان رفت؟)

نایب رئیس - آقای اوانسیان نوبت‌شان را دادند به آقای دکتر رادمنش و امروز نوبت ایشان است بفرمایید.

اوانسیان - هر نماینده‌ای هم وظیفه از حقوق ملت ایران دارد و هم وظیفه از موکلیت به خصوص ولی در ممالک دموکراسی یک ترادیسیون دیگری هم معمول شد و آن این است که احزاب و اجتماعات در واقع طرفدار یک طبقات مخصوصی هستند برای این که فرض کنید دهقانان و کارگران در امور اقتصادی و اجتماعی یک حقوق مخصوصی دارند بنابراین آقایان مسبوقند حزب توده و فراکسیونش که در مجلس تشریف دارند اینها یک امور خصوصی هم که راجع به اجتماع حزب توده‌ایران و اتحادیه کارگران و طبقات ستمدیده زارع و کارگر است در امور اقتصادی و اجتماعی بعضی نظریات دارند ما وقتی که‌اینجا پشت تریبون صحبت می‌کنیم همه ما اعضای حزب توده نظرمان در واقع یکی از بنابراین مملکت مشروطه رشد سیاسی و سعادت مملکت موقعی تأمین می‌شود که انتقاد در مملکت در مجلس صد در صد حکمفرما باشد البته انتقاد نه به آن معنی که فحاشی کنند و بد بگویند (صحیح است) بلکه از این لحاظ فرض کنید که یک حزبی در امور اقتصادی می‌گوید نظر ما این است و برای رسیدن به‌این هدف باید این پروژه عملی بشود ما برای نمونه برمی‌داریم و می‌بینیم در ممالک انگلستان و آمریکا به بزرگترین اشخاص مثل چرچیل و روزولت حملاتی کرده‌اند ولی چه حملاتی؟ نه حملات خصوصی بلکه حملات سیاسی و حملات اقتصادی بنابراین وقتی ما را در اینجا یک انتقادی کردیم این را بدانید که نه از لحاظ خصوصی است بلکه از لحاظ سیاسی است و هیچ‌کس هیچوقت از هیچ‌کس از ماها فحش و یا حرف بدی نسبت به کسی نشنیده‌اند حزب توده‌ایران و اتحادیه کارگران شاید در حدود دویست هزار نفر دویست و پنجاه هزار نفر عضو رسمی‌دارد حزب توده‌ایران شاید صدها هزار نفر اعضا سمپاتیزان دارد وقتی حساب کنیم شاید در حدود نیم میلیون کمتر یا زیادتر اعضا رسمی به علاوه سمپاتیزان دارد بنابراین در این مملکت چنانچه احزاب رسد کنند ترقی کنند امور اجتماعی‌شان بعد کمال برسد این علامت رشد دموکراسی مملکت و مایه افتخار ملت ایران است حالا شاید در این جا ما شدیدترین حملات خود را به دولت بکنیم ولی نباید تصور شود که من و رفقای من کوچکترین نظر شخصی خواهیم داشت بنده هم که مثل سایر رفقا خالف دولت آقای حکیمی هستم شاید ایشان را بنده اصلاً ندیده باشم و شاید هم شخصاً‌ آدم خوبی باشد چنانچه ما حملاتی کردیم آقایان بدانند که‌این حملات شخصی نیست مخصوصاً‌ این که غالب این آقایان هم مردمان مسن و قابل احترام هستند چنانچه یکی از وکلا صحبت می‌کرد که اگر سه چهار تا وزیر دیگر هم وارد کابینه شود شاید عمرشان هزار سال می‌شود بنابراین اینها قابل احترامند از لحاظ شخصی ولی از لحاظ سیاسی البته مطالب و نظریاتی داریم چه از نظر اقتصادی و چه از نظر اجتماعی که‌اینجا باید به طور کلی گفته شود وقتی یک دولتی یک پروگرامی می‌دهد این پروگرام برای ملت ایران است و دستگاه عاملی که باید این پروگرام را اجرا کند آن دستگاه دولت است من زیاد فکر کردم که‌ایا این دستگاهی که ما فعلاً داریم که باید اعتراف کنیم که باقیمانده دستگاه دوره دیکتاتوری است آیا این دستگاه قابل اجرای این برنامه دولت است؟ باید اعتراف کنیم که نیست واقعاً‌ از شهریور به بعد دولت‌هایی که آمدند هر یکی آمدند و یک کاغذی نوشتند و آوردند در اینجا و این پروگرام‌ها تمام با هم شبیه است پس اینکه تا کنون این پروگرام‌ها اجرا نشده علتش چیست البته‌این دولت‌ها و وزرایی که می‌آیند اینها بایستی به وسیله آن دستگاه دولتی این کارها را انجام بدهند وقتی که بنده فکر کردم دیدم دستگاه فاسد است و دستگاه ناقص است پس می‌بایستی در این پروگرام قید کنند که دستگاه دولتی فعلی را از عوامل دیکتاتوری عواملی که اختلاس کردند و خیانت کردند و تمام ملت آنها را می‌شناسند پاک کنند پس تا اینکار انجام نشده آقای رئیس دولت به چه دستی می‌توانند کار کنند اینجا یک سؤالی است چنانچه آقای دکتر رادمنش گفت از موسولینی پرسیدند اسمت چیست گفت موسولینی گفتند بس. به عقیده من هر کس مخصوصا‌ً هر نماینده باید شهامت داشته باشد و وقتی که می‌آید پشت تریبون از یک طرف با نمایندگان مجلس شورای ملی صحبت می‌کند و از طرفی با ملت ایران آن وقت وکیلی

+++

که شهامت نداشته باشد نمی‌تواند وکیل باشد این را آقایان بدانند من نظری ندارم ولی به طور کلی این را بنده در معاشرتی که با مردم امروزی کرده‌ام از دهقانانش گرفته از کارگرانش گرفته از روشنفکرانش گرفته یک اشخاصی هستند که مثل موسولینی معروفند پیش هر کس وقتی که اسم‌شان را می‌برند زن و بچه‌ها می‌گویند این را باید اعدام کرد چرا برای اینکه در دوره گذشته‌اینها دست‌شان آلوده به خون بوده است یک عده مسموم شدند غارت شدند و ما خودمان شاهد بودیم به‌این وضعیات کی رسیدگی می‌شود و کجا حساب می‌شو فقط یک نفر مختاری محاکمه شد شاید صدها هزار نفر دارند آزاد می‌کردند و محاکمه نشده‌اند و در این دستگاه نفوذ دارند مادامی که‌این اشخاص محاکمه نشوند ملت ایران نمی‌توانند اطمینان به‌این دستگاه پیدا کند و اگر این کار را بکنند این عملیات بعداً‌ تکرار نخواهد شد. یکی از بزرگان سوسیولوژی می‌گوید که انتقاد بزرگترین اسلحه‌ای‌ است که هر ملتی که در دست نداشته باشد ملت بدبختی است انتقاد وسیله بسیار خوبی است برای تشریح مرض اجتماعی مثل اینکه در یک جای بدن اگر یک چرکی پیدا شد طبیب فوراً آنجا را می‌برد و دور می‌اندازد بدون اینکه ترسی داشته باشد و البته بایستی فوری برید و انداخت دور مبادا تمام بدنش از بین برود (صحیح است) این یک عمل طبی است که طبیبی که خیلی شهامت دارد به اصطلاح زیاد فکر نمی‌کند فوری او را می‌برد که بدنش سالم بماند در دستگاه ما هیچوقت از یک وزیری یا مستخدمی برای ما فرق نمی‌کند نظری به‌اشخاص نداریم ولی مادام که‌این قبیل اشخاص به محاکمه دعوت نشده‌اند و این کار عملی نشده به‌این دستگاه نمی‌شود اطمینان پیدا کرد البته از طرفی ما یقین داریم که در دستگاه ما اشخاص شریفی هم هستند ولی تا ما دیده‌ایم این اشخاص توسری خور هستند و هیچوقت میدانی به‌اینها نداده‌اند که بیایند و خدمتی بکنند اگر در یک گوشه کسی بخواهد کار بکند فوری برایش دوسیه درست می‌کنند البته من وارد جزییات نمی‌شوم ولی نظائر زیاد دارد بنابراین در پروگرام صحبت می‌کنم احتیاجات این مملکت را وقتی که در نظر بگیریم می‌بینیم به طور کلی یک جواب داده می‌شود ولی بدبختانه طبقه حاکمه ما هیچ توجهی به اوضاع طبقه زحمتکش این مملکت ندارد نماینده ملت به نظر ما بایستی نوکر ملت باشد (صحیح است) (افشار صادق - نوکر ملت هم هستیم) نوکر ملت یعنی چه؟ یعنی باید خودش را موظف بداند که در هر جایی که برای مدرم یک بدبختی رخ می‌دهد و یا احتیاجی دارند فوری برود دنبالش یک چیزی بگویم شاید در نظر تان تعجب‌آور است من از وکلای توده یک چیزهایی دیده‌ام در یک نقطه یک متینگی داشتیم یک صحبتی داشتیم که یک نفر بنا بود برود آنجا صحبت کند البته حزب توده اتومبیل ندارد یک اتومبیلی رسید که بارش ذغال بود این شخص روی بار ذغال سوار شد و رفت برای اینکه آن کار که از دستش برمی‌آید بکند از وکلای خودمان از این قبیل عملیات خیلی دیده‌ام و باید هم همین‌طور باشند وقتی که یک نماینده مجلس اینطور شد البته وزرا هم همین طور خواهند شد بنده پیش خودم فکر می‌کنم که خیلی خوب فلان وکیل یا فلان وزیر ده دارد یک ده دو ده چهار ده‌ایا آن وکیل یا وزیر خودش را نوکر آن دهقانان می‌داند یا این که ارباب آنها می‌داند وقتی که‌این سؤال را می‌کنم جواب این سؤال را نمی‌توانم بدهم. برای این که ما خودمان را بزرگتر حساب نکنیم قبل از همه باید بدانیم این مملکت صدی نود و پنجش همان کارگران و دهقانان هستند که شاید لباس حسابی ندارند و به هیچ‌وجه زندگانی‌شان تأمین نیست. ما اگر واقعاً‌ می‌خواهیم خدمت بکنیم باید خودمان را نوکر بدانیم اگر این نشد همه حرف‌ها بیخود است. جنگ شد میلیون‌ها خون ریخته شد آیا ما متوجه شدیم که در دنیا دینامیسم نهضت‌ها به کجا می‌رود و چه تغییراتی حاصل شده چه تحولاتی حاصل شد؟ دستگاه دولت ما وزرای ما وکلای ما مادامی که سواد سیاسی اجتماعی اقتصادی نداشته باشند و از اوضاع دنیا باخبر نباشند البته خیلی مشکل است مملکت را اداره کردن باید ما دقیق باشیم و ببینیم اوضاع دنیا را مخصوصاً‌ اوضاع تجارتی اوضاع اقتصادی‌اش در چه حالت است آیا ما می‌توانیم در یک مملکتی که با خارجه تجارت دارد علائق فرهنگی ارتباط سیاسی دارد به طور مستقل زندگانی کنیم؟ حتماً‌ نمی‌توانیم و حتی آمریکای به‌این بزرگی هم نمی‌تواند مستقل زندگی بکند و مجبور است با تمام دنیا ارتباط داشته باشد. قبل از جنگ یک جریان ارتجاعی و دیکتاتوری در اغلب ممالک حکمفرما بود شما بردارید حکومت فنلاندرا حکومت رومانی را ایتالی آلمان را ببینید و همین طور بیایید به طرف مشرق که ممکن است ما هم جزوش باشیم در همه‌اینجاها آزادی را حفه کردند و دیکتاتوری حکمفرما بود و مردم در واقع خفه می‌شدند (محیط - این موضوع با حکومت ایران قابل مقایسه نیست) البته مانعی ندارد این عقیده شما است ولی عقیده من غیر از این است. البته بسیار خوب است و مانعی ندارد من میل دارم بیایند با کمال متانت جواب حرف‌هایم را بدهند و بدم نمی‌آید ولی این نظر سیاسی است اجتماعی است و من باید عقاید خودم را بگویم ولو اینکه بعضی از آقایان نمایندگان خوششان نیاید. جنگ شد مردم اروپا تشنه آزادی بودند تشنه نان بودند فرهنگ می‌خواستند به طور مختصر بگویم از فرانسه گرفته و حتی در ایتالیا مردم یک چیز می‌گویند می‌گویند باید قانون صد در صد اجرا بشود و باید به مردم حق داده شود حق اقتصادی حق فرهنگی حق سیاسی و عملاً این موضوع را ما میبینیم که یک جنبش‌هایی برایش ایجاد شده مثل جنبش‌های آزادی که مردم حرفشان را می‌زنند. به طور کلی می‌شود در یک مملکتی اقتصادیات آن مملکت را در عرض 5 سال 10 سال تغییر داد و تکنیک بزرگی وارد کرد و تغییرات کلی داد ولی در ایدئولوژی و پسی کلژی مردم خیلی مشکل است که در سه سال تغییرات عمده‌ای دارد و علت اصلی آن این است که خیلی از سیاسیون این مملکت هنوز طرز فکرشان عوض نشده و هنوز هم آن حساب‌های کهنه و بی‌اطلاعی از دنیا و آن طرقی که من به آقا عرض کردم دارند مثلاً‌ به کارگر بگویند که چه فضولی رسیده که از سیاست اصلاً‌ صحبت بکند هنوز این افکار د راین مملکت حکمفرما است مادامی که‌این افکار عوض نشود و مادامی که به یک دهقان ایرانی احترام نگذاریم غیر ممکن است بتوانیم صحبت از نمایندگی ملت بکنیم این عقیده من است. معمولاً‌ می‌گویند آقا ولش کن این کارگر لاتی بیشتر نیست یا یک دهقان لاتی بیشتر نیست او را چه به سیاست و این حرف‌ها در صورتی که قبل از همه بایستی گفت این که ما این دهقانان و کارگران را می‌گوییم که طبقه سوم و چهارم هستند من می‌گویم اینها طبقه اول هستند به چه دلیل؟ به دلیل اینکه همین کارگران شهرهای ما را آباد می‌کنند کارگر این پارچه‌ها را که شما پوشیده‌اید درست کرده کارگر درست کرده است همچنین دهقانان این نانی که می‌خوریم تخم‌مرغی که می‌خوریم تمام این چیزهایی را که می‌بینیم و این خوراکی‌ها را تمام این دهقانان به عمل می‌آورند و به ما می‌دهند پس این دو طبقه طبقه عالی است که در واقع سرچشمه طلا و آبادی کشور هستند مادامی که‌اینها را احترامی برایشان قائل نشویم و حق هیئت به آنها ندهیم نه تنها از این حیث احترامشان بکنیم بلکه تا به همه قسمت‌های کار آنها توجه داشته باشیم هیچ پیشرفتی در این مملکت نخواهد شد من با بعضی از مالکین صحبت می‌کردم و گفتم شما مالک خوبی نیستید پرسیدند به چه دلیل گفتیم به دلیل این که شما فکر می‌کنید چهار یا پنج تا ده دارید و سالی پنجاه هزار تومان یا صد هزار تومان عایدات دارید و به همین اندازه راضی هستید و هیچ وقت فکر توسعه کار خودتان نیستید و حاضر نیستید که یک ماشین توی این ده بیاورید و مثل آمریکایی‌های و جاهای دیگر یک تغییرات عمده در زراعت بدهید این تغییرات از چه لحاظ است از این جهت است که خودت هم استفاده بیشتری بکنی و آن وقت دهقانت هم یک چیزی داشته باشد موقعی که دهقان گرسنه است مریض است دوا ندارد چنین شخصی قادر به کار نیست و وقتی که آزادی ندارد غلام است برده است ... (فرمند- دهقان ایرانی غلام و برده نیست)... نمی‌تواند مملکت را آباد بکند اجازه بفرمایید تا بنده عرض کنم.

نایب رئیس -  آقای فرمند اجازه بفرمایید صحبتشان را بکنند.

اردشیر اوانسیان - در جور غلام و برده داریم یکی این که در دوره...

نایب رئیس - آقای اوانسیان عده کافی نیست

اوانسیان - من به آقایان عرض می‌کنم که 8 ورقه نوشته‌ام یک ورقه‌اش را خواندم و 7 ورقه دیگر باقی است بنابراین اگر آقایان خسته هستند بگذارید برای فردا

جمعی از نمایندگان - جلسه را ختم کنیم

نایب رئیس - اکثریت است آقای اوانسیان شمابه صحبت خودتان ادامه دهید

اوانسیان - حرف‌هایم را اگر من بخواهم بزنم شاید یک ساعت بیشتر طول بکشد چون من در یک سال یک مرتبه بیشتر حرف نمی‌زنم در این صورت باید خیلی حرف بزنم و آن صحبت‌هایی که یک دفعه دیگر کردم نمی‌شود گفت که پارلمانتر بود بلکه یک دفاعی بود بنابراین بنده حق دارم تما مطالبی را که دارم بگویم (تهرانچی - نگفتیم که شما صحبت نکنید) بنده عرض کردم پیشنهاد بدهید تا رأی بگیرند. عرض کنم برده دو جور است البته یکی این که از لحاظ حقوقی کسی برده باشد و یکی هم دفاکتو یعنی عملاً برده باشد. این چیزهایی که بنده می‌گویم دلایل زیاد دارم در آذربایجان در یک دهی مالک آن ده یکی از آن دهقانان خودش را گرفت و ارباب آن ده هم الان توی این مجلس نشسته (جمعی از نمایندگان - صریح بفرمایید کیست) اخلاقاً خوب نیست که اسم برده شود.

جمعی از نمایندگان - اکثریت نیست ختم جلسه

نایب رئیس - اگر اجازه می‌فرمایید جلسه را به عنوان تنفس ختم کنیم (صحیح است) جلسه آتیه فردا دوشنبه 31 اردیبهشت ماه ساعت 9 دستور هم بقیه شور در اطراف برنامه دولت.

در این موقع یک ساعت بعد از ظهر جلسه به عنوان تنفس ختم گردید.

+++

مجلس یک ساعت قبل از ظهر روز دوشنبه 31 اردیبهشت ماه مجدداً‌ به ریاست آقای ملک مدنی نایب رئیس تشکیل گردید.

نایب رئیس - آقای اوانسیان.

اوانسیان - مطلبی که دیروز می‌گفتم این بود که در یکی از دهات یک نفر دهقان را به نام این که شما در یک متبنکی اشتراک کردید برده بودند در یک طویله حبس کرده بودند و به او پهن اسب خورانده بودند (یکی از نمایندگان - در کجا) در آذربایجان  به طور کلی دوره بردگی از نظر حقوقی که انسان را می‌فروختند خیلی قدیم‌ها بوده است و در ایران مدت‌ها است که از بین رفته است و حتی یادم است که حکومت یک تصمیمی‌گرفته بود درباره آن سیاه‌هایی که در جنوب می‌فروختند و منظورم این بود که از لحاظ حقوقی در ایران اصول بردگی نیست ولی رفتاری که عملاً‌ نسبت به دهقانان می‌شود نشان می‌دهد که اصول دموکراسی نداریم ما صد در صد اجرا نمی‌شود در قدیم دوره بردگی دهقان کار می‌کرده است لباسش را بهش می‌دادند نانش را بهش می‌دادند و از این لحاظ راحت بوده است ولی حالا دهقان ما از لحاظ حقوقی برده نیست که او را بفروشند ولی اغلب می‌بینیم که نانش به‌اندازه کافی نیست من خیال می‌کنم که طبقه حاکمه ما باید یک فکر اساسی برای دهقانان بکند تصور می‌کنم زمین ایران مال ملت ایران است چنانچه ما در یک دهی بگوییم این ده مال فلان صاحب این ده است و مالکش است این یک قسمت حقوقیش است ولی قسمت دومش این است که‌این اراضی به طور کلی مال تمام ملت ایران است پس دولت ایران بایستی در اطراف دنیا یک فکری بکند ما در اینجا یک قانونی که مناسبات ارباب را با رعیت روشن کرده باشد نداریم (فرمند - حقوق مدنی روشن کرده) یک روزی در یکی از متینگ‌ها یک زارع ساده گفت اجازه بدهید من یک سؤالی دارم گفت این مجلس که شما دارید و این همه قوانین دارد آیا راج به زارعین هم چیزی نوشته است؟ ما باید حقیقت اعتراف کنیم که همچو قوانینی نداریم که وضعیات زارع را با مالک روشن کند (عماد تربتی - در حقوق مدنی قانون مزارعه داریم که راجع به زارع نوشته است و یک کتابی است) در خیلی از جاهای ایران نمی‌گویم همه جا می‌بینم هر کسی هر رفتاری نسبت به زارع می‌خواهد بکند می‌کند بیگاری هست شلاق می‌زنند در صورتی که قانوناً نباید این طور باشد (فولادوند - کجا شلاق می‌زنند) یک جا دو جا نیست (فداکار - در فریدن و چهارمحال) حالا بنده می‌گویم در خیلی از جاها بودم و دیدم حتی بنده با دهقانان رفتم در تبریز به عدلیه و شکایت کردم در اطراف سراب نه فقط شلاق زده بودند بلکه کارهای بدتری هم کرده بودند از قبیل کارها یک دو تا سه تا نیست اگر مجلس وقت داشت می‌توانستم صدها نمونه بیاورم که خودم شاهد بوده‌ام بنابراین حزب توده‌ایران طرفدار جدی یک قانونی است که وضعیت دهقانان را با مالکین روشن کند (صحیح است) این که هو می‌کنند و می‌گویند حزب توده اصلاً مخالف مالکیت است این دروغ است حقیقت ندارد ولی وقتی شما می‌بینید که یک نفر ارباب ششصد هفتصد ده دارد (همهمه نمایندگان - آقا این هرگز نمی‌شود) (صدای زنگ رئیس) خوب می‌گوییم پنجاه تا سی تا این که هست نمی‌شود این را منکر شد و البته کسی که بیست تا سی تا ده دارد خیلی مشکل است اداره بکند من در وزارت کشاورزی بودم گفتند زمین‌هایی که بیش از همه و بهتر از همه اداره می‌شود زمین‌هایی است مختصر که خرده مالکین دارند چرا؟ برای این که همان زمین مختصری که دارد علاقه به آن زمین دارد و از خودش کار می‌کند در هر حال من تصور می‌کنم که‌این دوره‌ای است که باید حتماً‌ راجع به‌این موضوع یک فکری بکنند (سنندجی - قانون اسلام فرموده است الناس مسلطون علی اموالهم) و یک قانونی وضع بکنند و باید هر دولتی که می‌آید این موضوع را درنظر بگیرد اما راجع به کارگران سه سال و نیم است گفتند قانون بیمه کارگران هنوز هم که می‌بینید قانون کار تصویب نشده وضعیت کارگران رضایت‌بخش نیست دیروز یک عده از کارگران سیلو دعوتی کرده بودند چهارصد نفر پانصد نفر بودند صحبتی کردند در ضمن عریضه نوشته بودند که من مجبورم اینجا بگویم اینها وضعیتشان یک طوری است که بیش از هشت ساعت از اینها کار می‌خواهند یک عده را می‌خواهند اخراج کنند این کارگرهای سیلو هستند که خودشان نان می‌پزند و به مردم می‌دهند شکایت می‌کردند که نان ما نمی‌رسد زندگی ما تأمین شود با این که ما می‌گوییم دموکراسی هستیم کارگر را اخراج می‌کنیم پس از این که وارد حزب چیز شدید ما شما را وارد کار می‌کنیم این چیزها نبه این البته تکرار شود با این عمل البته آزادی و دموکراسی کارگزار دستش گرفته شده است مملکتی که دموکراسی کارگزار دستش گرفته شده است مملکتی دموکراسی است که نبایستی وجدان یک کارگری را آزادی او را با کار خرید این است اصول بردگی که ما می‌گوییم نباید گذاشت کارگران ما مجبور شوند حق خودشان و آزادی خودشان را برای یک لقمه نان بفروشند در کنفرانس سانفرانسیسکو امروز صحبت از احترام به کار و زحمت می‌کنند صحبت این است که در دنیا پس از آنکه جنگ تمام شد هر فردی کار داشته باشد هر فردی نان داشته باشد حتی در انگلستان یک همچو قانونی را وضع کردند یک همچو پروژه‌هایی را پیشنهاد کردند که اصلاً بیکار نباید باشد و هر شخص و هر فردی بتواند کار کندو نان داشته باشد آزادی داشته باشد دنیا چطور صحبت می‌کند ولی ما فلان کارگر را که عضو فلان حزب است باید اخراجش کنیم این همان رژیم بیست ساله دیکتاتوری است که بعضی رؤسای اداره‌جات حاضر نیستند که ابداً احترامی به آزادی و دموکراسی افراد بکنند اینها را بایستی دولت در نظر بگیرد و قانون کار را هر چه زودتر عملاً‌تصویب کند و به داد کارگرها برسند ما عملا‌ً‌ دیدیم در جراید هم گفته شد که‌ایران پل فیروزی بوده است و در اینجا هیچ شکی نیست و باید بگوییم ملت ایران در این دوره جنگ صدمات زیادی دیده است اما آن نان‌هایی را که مثل آجر می‌پختند و یک عده از وکلا هم شاید از آن نان‌ها می‌خورند اساس پیروزی را کارگران حمل و نقل و کارگران راه‌آهن فراهم نمودند و آنها بیشتر از همه‌این صدمات را کشیده‌اند من خیلی از کارگرانی را دیدم در حین حمل و نقل اسلحه پاشان دستشان از دستشان رفته است اینها در این مدت چه چیزی گرفته‌اند ایا زندگیشان تأمین شده؟ حقوقشان تأمین شد؟ آزادی دارند؟ و هر جا هم می‌روند صحبت در این است که اخراج بکنند پس بنابراین وقتی که به مناسبت پل پیروزی توقع‌هایی داریم که منفقین ما از لحاظ اقتصادی از لحاظ کارخانجات با مملکت ما بکنند شکی نیست که قبل از همه‌این حقوقی را که به دست می‌آوریم باید به خود کارگرها بدهیم. یکی هم موضوع بیکاری است. موضوع بیکاری اهمیت فوق‌العاده پیدا کرده ما که نمایندگان توده هستیم روزی نیست که صدها نفر جلوی ما را نگیرند هر کجا می‌روید می‌بینید و اینها بیکار می‌شوند و کم کم عده زیادی می‌شود که شاید به هزار نفر دویست هزار نفر یک روزی برسد آیا دولت و دستگاه حاکمه ما یک فکری کرده است ما وکلای توده چندین دفعه برای این کار با هیئت وزرا ملاقات کردیم و این موضوع را گوشزد کردیم ولی به باور بفرمایید به قدر خونسرد و بی علاقگی به خرج دادند که ما تعجب کردیم ولی این را بدانید که بیکاری وقتی که طول کشید کم کم یک جنبشی می‌شود عده که زیاد شد خطرناک می‌شود آدم گرسنه‌ایمان ندارد و باید دولت یک فکر اساسی بکند یکی از آن فکرهایی که باید بکند این است که به کارخانجات باید توجه زیادی بکند و در کارخانجاتی که داریم اولاً درست کار شود برای این که اطلاعات کافی داریم که تخریب کردند در کاخانجات و یک قسمتش را از کار انداختند و آن قسمتی هم که کار می‌کند ناقص است باید توجه کامل بشود دولت ما هیچ وقت فکر این نشد که به وسایلی صنایع ایران را حفظ بکند و بگذارد که‌این صنایع زیاد شود که ما محتاج به بازارهای خارجه نباشیم البته به نظر من میلسیو طرفدار این بوده که‌ایران را یک بازار بکند در صورتی که برخلاف عقاید ملی ما است برخلاف سیاست ملی و مملکت و دموکراسی است. ما می‌توانیم چاه‌های ارتزین بکنیم می‌توانیم معادنی که تعطیل شده است اینها را به کار بیندازیم و هیچ کدام از اینها را نمیکنند این بیکارها یک عده زیادی را تشکیل می‌دهند و خواهند داد و دولت هم عملاض‌باید به‌اینها توجه زیادی بکند نه با حرف بلکه باید عملاً‌یک فکری برای آنها بکند کارهای کوچک برای آنها کافی نیست باید یک کارهای بزرگی برای آنها فکر کرد این قانون کار باید هر چه زودتر تصویب بشود و عملاً اجرا بشود. ما نبایستی منکر این باشیم که ثروت ملی ما درست تقسیم نمی‌شود حتی در تهران وقتی که شما از خیابان‌ها عبور می‌کنید می‌بینید که یک قسمت اصلاً‌ هیچ چیز ندارد و یک قسمت دیگر زندگی خیلی عالی دارد و حد وسط در بین نیست و این خیلی محسوس است. مسئول این قضایا کیست؟ البته دولت بایستی در اطراف این چیزها یک فکرهایی بکند که‌این پایه زندگی را از بین بردارد. این دولت‌هایی که تا به حال روی کار آمده‌اند هیچ کدام فکر این نبودند اینها را باید صراحت گفت در این مملکت بایستی انسان ارزش داشته باشد ما وقتی که به تاریخ ایران نگاه می‌کنیم می‌بینیم اشخاصی بزرگ از قبیل فردوسی از قبیل حافظ و ابن سینا و غیره زیاد داشته‌ایم و اینها مایه افتخار این ملت می‌باشند ولی من سؤال می‌کنم که‌ایا امروز ما این قبیل اشخاص بزرگ را داریم؟ بدبختانه من که هر قدر جستجو کردم نتوانستم پیدا کنم و آیا این می‌رساند که‌این آب و خاک ثابت کرده است که از این قبیل اشخاص را می‌تواند بدهد ولی برای این که‌این قبیل اشخاص به وجود بیایند باید زمینه مناسب باشد و شرایط زندگی مناسب باشد و ما حالا این شرایط را نداریم مخصوصاً‌ شرایط اساسی همان زندگی اقتصادی است چند

+++

چند روز پیش در دانشگاه که هریو صحبت می‌کرد بنده هم آنجا بودم از چند نفر از استادان که لباس رسمی نپوشیده بودن از آنها پرسیدم که شما چرا لباس رسمی ندارید اینها سرخ شدند و گفتند که زندگانی ما یک طوری است که نمی توانیم بخریم (صحیح است) و به کفش آنها نگاه کردم دیدم شاید یک بقالی وسیله بهترین داشته باشد. یک مهندسی بود که اسمش را فراموش کرده‌ام ارجمند بود کی بود که افتاد توی چاه از قراری که می‌گویند این شخص شخص برجسته‌ای بود و شاید اگر می‌گویند این شخص شخص برجسته‌ای بود و شاید اگر تشویقش می‌کردند و یک عمر بیشتری می‌کرد یک مخترع بزرگی می‌شد ولی من سؤال می‌کنم چرا قبل از اینکه‌این شخص بمیرد اسم از هیچ کجا نوشته نشده بود؟ او را تشویق نکردند؟ پس بایستی گفت اوضاع طبقه حاکمه ما طوری است که وسیله رشد و نمو نمی‌دهد اگر ما می‌گوییم استاد دانشگاه که آتیه مملکت در دست آنها است یا روشن فکرها و مهندسین اینها اگر زندگیشان تأمین نباشد چطور می‌توانند فکر بکنند‍؟ وقتی که زندگانی آنها تأمین نباشد اطاق نداشته باشند چطور می‌توانند بچه‌ها را تربیت بکنند؟ این بدبختی‌ها هست و یکی دو تا هم نیست و تمام اینها را بایستی در نظر بگیریم. به نظر من بزرگان این مملکت این قبیل اشخاص هستند کریمی نقاش است چه است که رفته بود به شوروی در یکی از این متینکها که من در آنجا بودم صحبت می‌کرد می‌گفت بزرگان شهر مسکو بود کجا بود دعوت کردیم و بعد آشنا شدیم معلوم شد بزرگان این شهر از نقاشان معروف هستند نویسندگان معروف هستند هنرپیشگان معروف هستند و این طور بزرگی اشخاص را نشان می‌دهند و گفت در صورتی که در مملکت ما سلطنه‌ها و دوله‌ها و اینها اشخاص بزرگ هستند. من معتقدم که‌اشخاص عالم و این استادان اینها اشخاص بزرگ مملکت هستند اینها اشخاصی هستند که بچه‌هایمان را به دست آنها می‌سپاریم باید آنها را زندگیشان را تأمین کنیم بایستی به آنها احترام گذاشت و آنها را در امور مملکت دخالت داد. اصولاً‌ ما عادت کرده‌ایم به مرده‌پرستی که پس از مردن تعریف می‌کنیم ولی در زندگیش او را تشویق نمی کنیم و زندگانیش را تأمین نمی کنیم و در جامعه او را تشویق نمی کنیم و یک چیزی که نقصان دموکراسی است و بایستی گفت به دولت چون در پروگرامش وارد نکرده آن قانون احزاب است اجتماعات است کلوپ است الی آخر مثلاً فرض کنید به حال مملکت آیا این تشکیلات حق دارد یک کلوپی داشته باشد‍؟ باید گفت بله ولی از لحاظ حقوقی این تشکیلات رسمیت ندارد و اگر اینها یک کلوپی داشته باشند هیچ قانونی این کلوپشان را و وضعیت اجتماعشان را تأمین نمی‌کند (مهندس فریور - قانون دادرسی رسمی‌آست) (بعضی از نمایندگان- در قانون تجارت هست و به ثبت هم رسیده است.) آن را هیئت وزرا تصویب کرده است از مجلس نگذشته و مجلس تصویب نکرده است. به نظر من بایستی این قانون احزاب و اجتماعات را مجلس تصویب بکند مملکت دموکراسی لازمه‌اش این است که‌این قبیل قوانین را تصویب بکند من آن قدر می‌فهمم که چه می‌گویم در ممالک اروپا این قبیل قوانین هست ولی ما نداریم اینها علامت رشد یک مملکتی است اگر ما هم کرد شاید حزب توده‌ایران اولین حزبی بود که بر علیه فاشیزم قیام کرد و از قراری که می‌گویند شاید نه تنها بزرگترین حزب ایران است شاید بزرگترین حزب شرق نزدیک باشد و این البته برای ما افتخار است حالا کاری نداریم که بعضی‌ها ایران می‌گیرند و می‌گویند که بعضی از افراد این حزب درست باسواد نیستند و معلومات کافی ندارند ولی البته در مملکتی که احزاب نبوده و ترادیسیون نبوده‌این طور اجتماعات درست می‌شود و البته کم کم باید اصلاح بشود. این طبقاتی را که امروز حزب توده تربیت می‌کند اگر سوادشان کم است این نقص حزب توده نیست بلکه تقصیر دستگاه حاکمه است که برای اینها مدرسه فراهم نکرده است و حتی ما افتخار این را داریم که بین صدها نفر از کارگر و دهقانان ما که من خودم شخصاً‌ دیده‌ام بعضی از این کارگرها بسیار خوب نطق می‌کنند و حتی از بعضی از وزرای ما بهتر نطق می‌کنند می‌گویید نه تشریف بیاورید در متینگ‌ها ببینید البته در حزب ما صدها نفر اساتید چیز فهم و با دانش هستند آنها اشخاصی هستند که خدمت به طبقه زحمتکش را عهده‌دار شده‌اند. موضوع دیگری که می‌خواهم بگویم و در جراید هم نوشته شده و یک روز هم آقای دشتی اینجا صحبت کردند موضوع رنگ است که به ما هم رنگ می‌زنند ما بایستی صراحت لهجه داشته باشیم بنده‌اینجا پشت این تریبون می‌گویم که ما رنگ داریم و منکرش هم نیستم اما چه رنگی؟ ما می‌گوییم که هر نهضتی در دنیا آزادیخواه باشد و طرفدار دموکراسی باشد این به نفع استقلال کشور است مثلاً‌ حزب سوسیالیست چنانچه قدرت او زیاد باشد و نیروی او زیاد باشد او در واقع در مقابل سیاست‌های استعماری یک قدرتی است و این البته به نفع استقلال کشور است. در چین اگر یک نهضت آزادیخواه و دموکراسی قوی باشد بر علیه استعمار این خود یک نهضتی است پس در هر کشوری که‌این قبیل نهضت‌ها باشد به نفع آزادی آن کشور است و عملاً‌ باید آن را مفید به حال کشور بدانیم و با کمال صراحت می‌گوییم و از کسی هم باکی نداریم. اما اینکه یکی از ممالکی که اهمیت جهانی دارد و نهضت جهانی خیلی در او قوی است آن مملکت جماهیر شوروی است اولاً باید گفت این افکار یعنی افکار سوسیالیستی هیچوقت از روسیه شروع نشد. بلکه اساس و پایه‌این افکار از انگلستان فرانسه مخصوصاً‌ از آلمان شروع شده سوسیالیست خیالی که آنها را اوتوپیست می‌گویند از قبیل روبرت اوئن که در انگلستان بود که خودش یک نفر میلیونر بود و تمام املاک و تمام هستیش را برای حصول سوسیالیستی گذاشت و فوریه و سن سیمون فرانسوی بعد می‌آییم کارل مارکس انگلس در آلمان بوده‌اند پس افکار سوسیالیستی چیزی نیست که منحصر به جماهیر شوروی باشد بنابراین این فکر هم ملی است و هم بین‌المللی است من می‌خواهم سؤال کنم اینکه بعضی‌ها در جراید یک نسبت‌هایی به من می‌دهند فرض کنید در انگلستان یک حزب سوسیالیست است آیا این حزب می‌رساند که حزب سوسیالیست است آیا این حزب می‌رساند که .... (فیروزآبادی - آقا در اطراف پروگرام صحبت بفرمایید) (بلی در اطراف برنامه صحبت می‌کنم) ایا این حزب سوسیالیست حزب سوسیالیست باشد یا بالاتر حزب کمونیست نباید باشد آیا می‌شود گفت که‌اینها خائن هستند‍؟ خیر اشخاصی که‌این حرف را می‌زنند نمی فهمند یا نمی فهمند یا اینکه تعهد می‌کنند هر مملکتی می‌تواند احزاب دست راست و دست چپ داشته باشند حزب توده یک حزب دموکراسی است حزب به اصطلاح کاملاً‌ غیرسوسیالیستی است بنابراین این حزب می‌گوید ما از تمام عوامل و جریان ازادی دنیا به نفع استقلال و آزادی و دموکراسی باید استفاده کنیم نباید یک تهمتهایی به او زد باید شهامت داشت به صراحت باید گفت برای اینکه وطن فروشی و مملکت فروشی ثابت شده است که‌اشخاصی که‌این کار را می‌کنند برای پول می‌کنند نمونه زیادش هست هیچ وقت تا به حال دیده نشده که مملکت را مفت و ارزان بفروشند نمونه‌اش قرارداد 1919 و غیره بود هیچ وقت اشخاصی که حاضرند فداکاری کنند و حتی حاضرند جانشان را برای مملکت بدهند و عقیده‌ای دارند اینطور تهمتها نباید بزنند من به دولت فعلی می‌گویم و طبقه حاکمه هم این قسمت را در نظر بگیرد باید مردمردانه مبارزه سیاسی بکنند ولی این حرف‌ها را بزنند دیگر اینکه یک مختصری راجه به سیاست خارجه می‌خواستم بگویم هر چند رفیق ما آقای دکتر رادمنش گفت ولی ما مطالعه درستی نمی کنیم راجع به اوضاع بین‌المللی و در این قسمت بایستی خیلی دقیق بود و مطالعه اقتصادی سیاسی کرد و تشخیص داد ما در میان یک همسایگانی زندگی می‌کنیم که چنانچه اطلاعات کافی نداشته باشیم و همسایگان خودمان را نشناسیم ممکن است اشتباهات بزرگی رخ بدهد امتحانات بزرگ در دوره بیست سال گذشته کردیم و ضررش را هم دیدیم بایستی من بعد این اشتباهات تکرار نشود اگر کسانی هستند که خیال می‌کنند سیاست سابق خارجی را می‌شود تعقیب کرد اشتباه می‌کنند و در عمل خواهند دید که‌اینطور نیست و دیگر نمی‌شود آن سیاست را تعقیب کرد بایستی سیاست علاقه توازن صد در صد اجرا شود ما موقعی به همسایگان خودمان احترام می‌گذاریم که آنها هم متقابلاً‌ احترام بگذارند کلمه استعمار زیاد گفته می‌شود این کلمه استعمار را از لحاظ علمی یک قدری خواستم صحبت کنم اصلاً‌ کلمه استعمار لغت فرنگیش می‌شود امپریالیسم البته تمام دول سرمایه‌دار دول استعماری نیستند ولی وقتی بعضیها پیدا می‌شوند که‌اینها محتاج به بازارند محتاج به دست کرگری هستند به قیمت ارزان برای بازار این سیاستها را پیش می‌برند برای اینکه ما اوضاع همسایگان خودمان را خوب بشناسیم مخصوصاً‌ این بیست ساله که همسایگان خودمان را تا اندازه‌ای بعضی‌ها را خوب شناخته‌ایم ولی بعضی‌ها را که یکیش‌ همان اتحاد جماهیر شوری است هنوز مردم خوب نشناخته‌اند روی اطلاعات ناقص‌شان و روی آن سیاست‌های سابق و اطلاعات و شایعاتی که بوده تشخیص می‌دادند این همسایگان البته منظور ترکیه و افغانستان نیست اینها موقعیتشان چندان زیاد نیست ولی 2 دولت برگ یکی انگلستان و یکی جماهیر شوروی به طوری که معلوم است رفتار این مملکت در این بیست ساله نسبت به انگلستان بد نبوده است بیشتر موضوع اتحاد جماهیر شوروی است اصولاً‌ در سوسیالیزم کلمه استعمار وجود ندارد چرا دلایل اقتصادی دارد برای اینکه در سوسیالیزم بازار داخله‌این قدر بزرگ

+++

است که هیچوقت جنس برای فروش در خارج نیست این یکی پس از این ایجاد می‌کند که سیاست استعمار و بازار نباشد دوم اینکه طبقه‌ای که آنجا بر علیه تزارها مبارزه کرده و اعلان جنگ داد فداکاری کرده خودش مظلوم بوده و هیچوقت طرفدار استعمار نمی تواند باشد استثمار هم نمی تواند باشد زیرا شما می‌دانید که در آنجا مخصوصاً‌ در سال‌های اخیر در آنجا طبقات موجود نیست همه یک طبقه هستند همه تحصیل می‌کنند همه کار می‌کنند همه نان می‌خورند این را برای چه گفتم؟ برای اینکه درست تشخیص بدهیم و بفهمیم چه رژیمی هست؟ چه بساطی هست؟ چه اوضاعی هست؟ و چه سیاستی ممکن است داشته باشند ما تا همسایگان خودمان را خوب نشناسیم غیرممکن است سیاست خودمان را درست تشخیص بدهیم اینها را که گفتم از این لحاظ گفتم که باید ما اینها را در نظر بگیریم و مطالعه کنیم بعد اظهار عقیده کنیم معمولاً‌ می‌گویند وطن میهن حزب توده آزادیخواهان این طور می‌فهمند ما این طور می‌فهمیم وطن را وطن موقتی معنی دارد که مال همه باشد فرض کنید بنده توی این مملکت نه نان داشته باشم نه خانه هیچ ندارم در صورتی که هر ایرانی باید یک چیزی یک قسمتی داشته باشد (حاذقی - همه ما باید میهنمان را دوست داشته باشیم ولو نان نداشته باشیم) (صحیح است) این صحیح است و درش گفتگو نیست ولی موضوع دو تا است اگر یک وقتی یک خاطرات خارجی پیش بیاید اینها باید شریک باشند و یکی باشند و دفاع کنند ولی وقتی که ما می‌گوییم که استقلال خارجی این مملکت را حفظ کنید همه ما عملاً‌ باید سرباز و حافظ استقلال مملکت خودمان باشیم این سرباز که گرسنه شد می‌تواند استقلال را حفظ کند؟ سربازی که دهاتی و تو سری خور شد علیل شد می‌تواند استقلال خودش را حفظ کند؟ نمی تواند ما می‌گوییم که وطن باید مال همه باشد همه باید زندگی کنند البته نگفتیم که مساوات باشد البته نمی‌شود در مدت کمی‌آین مساوات را برقرار کنیم نمی‌شود در عرض 4 روز همه را مساوی کرد ولی یک چیزی هست که بنده همه جور وسایل داشته باشم ولی دیگری نتواند یا نگذارند چرا؟ برای دهقان مدرسه باز نمی ک نند آیا این به دیگری ضرر می‌زند؟ چرا؟ چون چشم و گوششان باز می‌شود؟ ما به این به‌اینها نان بدهیم دکتر بایستی برای اینها تهیه بکنیم بگذارید اینها زندگی بکنند. تا سالم و تندرست باشند تا بتوانند آزادی و استقلال میهن خوشان را حفظ بکنند و الا سربازی که تو سری خورد و آزاد نبود و گرسنه بود او نمی تواند نه آزادی و نه استقلال ما را حفظ بکند شما بردارید تاریخ مغول را و چیزهای دگیر را برداری نگاه کنید البته وقتی که می‌گوییم سرباز منظور همین دهاتی‌ها هستند بایستی با اینها طوری رفتار کنیم و بگوییم و بفمانیم که‌این وطن مال خودت است و این هم حس خودت است این را ما نداریم اگر راست می‌گوییم عملاً‌ این کار را بکنیم البته‌این کار هم خیلی مشکل نیست اگر بعضی‌ها از منافع شخصی‌شان صرف‌نظر کنند و طعمشان طمع زیاد نباشد بایستی بیفتد به جان مردم از آن ده دور دست عقب مانده بگیریم بیاییم بالا من برای شما نمونه بیاورم به عقیده من ایلات و دهاتی‌ها وطن‌پرست‌تر از شهری ما هستند چون من عملاً‌ دیده‌ام دهاتی‌های خیلی با ایمان و خیلی فداکار هستند من یک بلوچی را دیدم توی زندان بندرعباس هیچ‌چیز نمی فهمید فقط می‌فهمید که وطن را باید حفظ کند وقتی که شما منزل او رفتید اگر یکی را کشته باشید از شما دفاع می‌کند و پذیرایی می‌کند این را میارمی‌گویند مرد است، این قبیل دهاتی‌ها را زیاد داریم ولی توجهی به آنها نمی کنیم هر چه به شهر نزدیک‌تر می‌شویم می‌بینیم فساد اخلاق زیادتر است هر چه به ده می‌رویم می‌بینیم مردمان درست، با ایمان وطن‌پرست بیشتر است (صحیح است) اینها را باید بگویند اینها حقایقی است باید کوشش بکنیم که دهاتی‌ها را از هر گوشه‌ایران که باشند بکشیم جلو معلومات بدهیم نان بدهیم یک قوانینی وضع کنیم که گرسنه نباشند مثلاً‌ یک عده زیادی هستند که از طرف جنوب می‌آیند از طرف شمال به تهران هجوم می‌آورند اینها را شما مسبوقید اینها گرسنه‌اند یک اصطلاح علمی‌آست می‌گویند پااوپریزاسیون یعنی فقیر شدن اینها فقیر هستند، نان ندارند و هجوم می‌آورند توی شهر کدام دولت این فکر را کرده؟ ما هم که هیچ فکر نیستیم این صحبت‌ها بیشتر متوجه مجلس باید باشد ما باید یک فکری بکنیم که فکر اساسی باشد (صحیح است) با حرف هیچ‌چیز درست نمی‌شود. دیگر اینکه چون من از حومه آذربایجان انتخاب شده‌ام در این مدت‌هایی که آنجا بودم خیلی از طبقات ستمدیده شاید صدها هزار نفر توی متینگ‌ها و کنفرانس‌ها یک چیزهایی به من گفته‌اند که من مجبورم اینها را یادآوری کنم و اینجا بگویم و اولاً آذربایجان در ایران یک وضعیت مخصوصی دارد به‌این معنی که در مشروطه آذربایجانی‌ها پیشقدم بوده‌اند فداکار بوده‌اند و حالا هم هر حادثه‌ای که برای ایران رخ بدهده پیش‌قدم‌اند برای حفظ استقلال ایران دموکراسی و آزادی ایران ولی شکایت آنها این است که می‌گویند در دوره رضا شاه چون اهالی آذربایجان آزادی‌خواه بودند و ممکن بود برای دیکتاتوری خطرناک باشند هرجا یک آذربایجانی یک حرف می‌زد توی زندان اغلب توی زندان ها زبانی که به گوش ما می‌خورد آذربایجانی بود چرا؟ برای اینکه طرفدار دموکراسی بوده‌اند طرفدار آزادی بوده و یک حرف آزادی‌خواهی زده است دیگر چیزی که محسوس است وقتی بروید به تبریز و آن طرف‌ها می‌بینید که در این 20 سال اصلاً دولت آنجا ساختمان نکرده است و همینطور تا حالا خراب مانده و هیچ کار نکرده‌اند برعکس طوری آنجا بیکاری تولید کرد دوره دیکتاتوری که کارگران آنجا دهقانان آنجا گرسنه باشند بیاید به طرف شمال پراکنده بشوند تا آنجا قدرتی نباشد که یک روز بر علیه دیکتاتوری اقدام کنند حتی در مازندران اغلب این بدبختی‌ها به اصطلاح از آب و هوای بد مازندران و از مالاریای آنجا تلف شدند اینها را نمی‌شود منکر شد و باید یک توجه خاصی به آنها بشود مخصوصاً‌ یک تلگرافاتی کرده بودند که مثل اینکه می‌خواهد تعطیل شود، ده هزار نفر کارگر وقتی بیکار شدند ببینید چه وضعی پیدا می‌شود؟ صاحبان کارخانجات هم شکایت می‌کنند و تا اندازه‌ای هم حق دارند می‌گویند که دولت از ما حمایت نمی کند جنس از خارج می‌آید به قیمت ارزان‌تر می‌فروشند پس بنابراین باید کارخانه‌ها تعطیل بشود بایستی دولت در اطراف این موضوعات فکرهای اساسی بکند دیگر آنکه آنجا دریای آزادی است و در عین حال دریای ظلم و ستم است پس از شهریور در عرض یکی دو ماه که خود مدعی‌العموم به ما می‌گفت، می‌گفت آقا ما چند هزار نفر از دهقانان را گرفتیم آوردیم 1700 نفر را یک هو مرخص کردیم معلوم شد که‌اینها تقصیری نداشتند ما سؤال کردیم خوب این دهقانی را که شما می‌گیرید هزار هزار از اینها وقتی که آمدند در شهر تمام زندگی‌شان و هستی‌شان ساقط می‌شود آن وقت همین‌طور می‌گویند برو آزادی؟ گفت مانعی ندارد بعد بروند شکایت کنند خوب این دهقان بیچاره یک چند ماهی توی زندان بماند یک عده‌شان از تیفوس تلف بشوند آن وقت شما می‌گویید تازه شکایت کند و یک چند ماهی دیگر دهاتش را ول کند بیاید به شهر شکایت کند و یک چهار پنج ماهی هم سرگردان بشود بالاخره چی؟ همین خانه خرابی را چرا شما ظلم می‌کنید که‌اینطور بشود؟ (یکی از نمایندگان - چرا گرفته بودند) چرا گرفته بودند‍؟ همین‌قدر می‌گویم که به انواع و اقسام رویشان یک چیزهایی گذاشته بودند همین‌قدر مدعی‌العموم گفت که تبرئه شده‌اند آخر هفتصد هشتصد نفر یک پارتی دهاتی تبرئه بشوند من نمی فهمم این قضیه پس از شهریور چرا اتفاق افتاده است؟ در این دهات خیلی ظلم می‌شود آقایان فرمودند شلاق کجا زده‌اند بیایید من صد جایش را نشان بدهم که چطور شلاق می‌زنند، بی‌ناموسی می‌کنند اینها ظلم و ستم است که دیگر حد ندارد بایستی به‌این موضوع توجه کرد به نظر من همان عناصر ارتجاعی که 20 سال مملکت را به‌این روز سیاه نشاندند اینها همه از آذربایجانی‌ها واهمه داشتند و همیشه نظرشان این بود که با آنها مبارزه کنند این مشکلی است که پس از شهریور ایجاد شده‌اینها حقایق است که باید گفت برخلاف عقیده بعضی باید گفت تا عیب‌ها برطرف شود به عقیده من باید از ملت ایران چیزی را مستور نکرد همه مطالب را باید گفت باید عیب خودمان را بگوییم و جلوش را بگیریم نه‌اینکه ماست مالی بکنیم ما خیال می‌کنیم که خارجی‌ها نمی‌دانند خارجی‌ها بهتر از ما می‌دانند برای اینکه ما یک مرتبه خبردار می‌شویم در لندن و در آمریکا یک چیزهایی منتشر می‌کنند که ممکن است مثلاً‌ بنده که نماینده مجلس هستم از آن بی‌خبر باشم عملاً‌ هم در دوره دیکتاتوری این را دیدیم این یک چیز مخفی نیست پس از نهضت آزادی آذربایجان و پس از شهریور عکس‌العمل فشار 20 ساله همین شد که دهقانان هرجا که دیدند زنجیر ارتجاع و دیکتاتوری از هم پاشیده شد تشکیلات دادند مبارزه کردند جلو آمدند و شاید بعضی جاها دهقانان شلوغ کردند بعضی‌ها گندم غارت کردند من به آن امیرلشگر که آنجا استاندار بود گفتم این خلاف است هیچوقت دهقانان نباید غارت بکنند و یک حرکاتی بکنند که برخلاف باشد ولی گفتم آقا شما از یک ملتی که 20 سال در عذاب بوده است نباید این توقع را از او داشته باشد این را باید شما علتش را پیدا کنید علتش ظلم و ستمی‌آست که نسبت به مردم کرده‌اند و هنوز هم می‌کنند و هنوز می‌بینیم یک عده زیادی را که پراکنده هستند در همین تهران و فراری هستند چندین هزار نفرند باید یک فکر اساسی کرد و دولت به عنوان عضو یا هر طور دیگر باید به آنها راه بدهد و ظلم و تعدی را که در

+++

آذربایجان می‌شود جلویش را باید بگیرد اتفاقاً سیاستی را که در دوره دموکراسی اخیر ما پیش گرفته‌اند و عاملشان هم از قراری که من تحقیقات کردم در تبریز و شهرهای دیگر آقای فهیمی بوده‌اند و آقای سیف سیاست‌شان این طوری بوده که حالا دیگر آن دوره نیست که ما هزار هزار بگیریم و بیندازیم توی زندان حالا باید یک تجربه عاقلانه‌تر و بین‌المللی که برای آنها روشن شده بود پیش گرفت چون که‌این جریان آزادی‌خواهی است و البته روستاییان که‌اشخاص پخته‌ای نبودند آنهایی که در این مملکت آزادیخواه نامی بودند در زندان بودند بنابراین یک عده‌اشخاص فاسد وارد این جریانات شده بودند که‌این جریانات را خیلی ماهرانه خراب می‌کردند برای نمونه مثلاً همان اشخاصی که‌این جریان را خراب می‌کردند می‌خواستند در انظار مردم این نهضت‌ها را خراب کنند هفت‌تیر می‌دادند یکی از مسئولین آن جریان اسلحه را با پول می خریدند و افراد را می‌کردند و پرود کاسیون بر علیه آزادی می‌کردند و شب می‌رفتند به منزل مردم می‌گفتند که ما آزادی‌خواه هستیم و باید پول بدهید و از این تبهکاری‌ها بسیار می‌کردند که جریان آزادی‌خواهی را از بین ببرند و مردم را منزجر کنند ولی البته آن جریان از بین رفت و بعداً کم کم اصلاح شد و اشخاص صالحی آمدند و این قبیل اشخاص را بیرون کردند و یک نهضت حسابی یک نهضت درستی را بر پا کردند. این سیاست جدید را که سیاست پولیسی می‌گویند در آذربایجان می‌خواستند عملی کنند ولی نتوانستند دیگر این که یک روزی کارگرها که تاریخش یادم نیست از وزیر پیشه و هنر وقت سؤال هم کرده بودم در تبریز روزی که کارگرها نمایش می‌دهند و سرتیپی که فرمانده قشون آنجا بوده است که گویا سرتیپ خسروانی بوده است تیراندازی می‌کند من وقتی رفته بودم به تبریز استاندار تبریز در حضور یک عده از مالکین گفت این آقایان اینجا شاهد بودند خود فرمانده فوراً آمد گفت که عده‌ای که میتینگ می‌دهند من به آنها تیراندازی می‌کنم و حتی اگر صد نفر هم کشته شود مانعی ندارد گفت، این آقایان شاهد بودند یکی بهادری نامی بود از مالکین آذربایجان گفت من (استاندار می‌گوید) که من به سرتیپ گفتم که شما را همین جا توقیف می‌کنم شما چه حقی دارید در انتظامات دخالت کنید، انتظامات در دست من است به شما مربوط نیست و شما خائنید و باید شما را توقیف کرد او گفت اگرچه صد نفر هم کشته شود اینها خائن‌اند باید کشت گفتم اگر یک نفر دو نفر خائن است این جمعیت پنجاه هزار نفری هم خائن است؟ بالأخره‌این طور می‌گفت که‌این جمعین هر طور بشود مانعی ندارد تیراندازی هم شد یک نفر کارگر هم کشته شد خوب، این خون کارگر کجا رفت ؟ آنقدر جیغ زدم داد زدیم، دوسیه داریم ولی خون از بین رفت و آن سرتیپی که‌این خیانت را کرده بود درجه گرفته است از این قبیل چیزها زیاد است در اردبیل یک نفر یورچی نامی‌دار و دسته‌ای راه‌انداخته است اسلحه در دست دارد می‌زند می‌گیرد می‌کشد حتی چندی قبل در یک ده یک استپان نامی را کشت برای این که آزادی‌خواه بود او را کشت، دوسیه هم هست ولی کسی تعقیب نمی‌کند از این قبیل چیزها هر چه بخواهید هست چون جریان آزادی در آذربایجان خیلی قوی است مردمان آنجا سابقه هم دارند در سابق مشروطه‌خواه بوده‌اند حالا هم حساس هستند و مردان مبارزه هستند البته عناصر ارتجاعی خوش‌شان نمی‌آید و می‌خواهند آنها را خفه کنند در صورتی که نمی‌فهمند هر چه از این قبیل فشارها بیش‌تر باشد عکس‌العمل آن هم بیش‌تر می‌شود چنانچه آذربایجان مهد آزادی بوده است حالا هم هست باید توجه زیادی در آنجا بشود و با مردم آنجا آن توهین و آن جسارتی که در عرض بیست سال شد دولت وقت، دولت دموکراسی باید جبران کند در غیر این صورت امیدی هیچ وقت به‌این ملت ایران نخواهد بود دیگر این که مختصری هم البته به طور کلی موکلین من عرایضی داشتند که مربوط می‌شود به دولت و من مجبورم گوشزد بکنم که دولت این قضایا را در نظر بگیرد، یکی از آنها آشوری‌ها هستند آشوری‌ها در آذربایجان زندگی می‌کنند سوابق تاریخ‌شان خیلی زیاد است اینها زارع هستند بهترین کشمش‌هایی که برای آلمان و اروپا می‌رفت از همین جاها می‌رفت در جنگ بین‌المللی پیش‌آمدهایی شد که یک عده‌شان مهاجرت کردند و رفتند و یک عده‌ای ماندند در دوره دیکتاتوری رضاشاه طوری شده بود که حتی اجازه ورود به رضاییه هم به آنها داده نمی‌شد یعنی حق نداشتند بروند آنجا در صورتی که وطن اصلی‌شان همان رضاییه بود، آنها چندین شکایت دادند بعضی اوقات توی مجلس وقتی صحبت از دهقان می‌شود و صحبت از حفظ حقوق دهقان می‌شود مثل زنبور عسل داد و بیداد پیدا می‌شود می‌گویند ما اهل این مملکت هستیم این آشوری‌ها که اغلب از آنها را دیده‌ایم پیرزن و پیرمرد هستند شکایت دارند که بعد از آن جنگ که ما مهاجرت کردیم یک اشخاصی آمده‌اند زمین‌های ما را تصرف کرده‌اند و لغو مالکیت کردند به نفع خودشان به مجلس نوشتند به دولت نوشتند من نمی‌فهمم به چه مناسبت این موضوع را حل نمی‌کند چندی قبل گفتند یک تجدید نظری به سمت این املاک بشود من خواهش می‌کنم از مجلس یک قانونی اینجا بگذارنند که املاکی را که دیگران با زور از اشخاص گرفته‌اند رسیدگی شود و به آنها مسترد شود (حاذقی - قانون هست) این موضوع در خیلی از جاها شده است بعضی آقایان خیال می‌کنند که‌این املاک فقط همان‌هایی است که رضاخان گرفته است، خیر همین نیست یک عده‌ای هم که زورشان رسیده است املاک مردم را گرفته‌اند همه‌اینها باید رسیدگی شود (هاشمی - صحیح است) این یک موضوع. موضوع دیگر هم که‌اشوری‌ها خیلی توقع دارند از این مجلس و اصول دموکراسی موضوع انتخابات است حالا که همه جا صحبت از دموکراسی می‌شود و حتی در کنفرانس سانفرانسیسکو هم مثل زمان انقلاب کبیر فرانسه یک صحبت‌هایی می‌شود از قبیل حقوق بشر و آزادی بشر و آزادی نژاد و دموکراسی در موقعی که در دنیا از این صحبت‌ها می‌شود البته‌این آشوری‌ها که مردمان فقیر و زارع هستند و ایرانی هستند طبق قوانین ما می‌گویند عامه ناس از قانون حق استفاده دارند حق انتخاب شدن دارند. حق انتخاب کردن دارند، خیلی از این آشوری‌ها در قزوین تهران و کرمانشاه پراکنده هستند و اینها در انتخابات دوره‌های گذشته‌اشتراک نکردند و طوری است که‌اینها نماینده در مجلس ندارند و البته مطابق قوانین ما عده نمایندگان خیلی بیش‌تر از این است و اینها در نظر دارند که عده نمایندگان بیش از اینها باشد و بیش‌تر از این هم خواهند کرد و جمعیت هم هست و ما توقع داریم که دولت عملاً برای این موضوع لایحه‌ای بیاورند به مجلس (صحیح است) و آن وقتی که قانون انتخابات تجدید نظر شد یک کمی‌دموکراسی بیش‌تر به مردم بدهیم و وقتی که مخصوصاً صحبت از آزادی نژادها و آزادی زبان در کنفرانس سانفراسیسکو می‌شود این نتیجه حرف‌هایی است که ملت‌های اروپا زده‌اند، حداقل ما برای آشوری‌ها یک کرسی در مجلس برای آن عده زیاد در آن قانونی که می‌خواهیم تجدید نظر بکنیم بدهیم و به هیچ جا هم بر نمی‌خورد، اتفاقاً طبق قوانین مملکتی همین طور هم باید بشود برای این که یک عده‌ای اصلاً اشتراک در انتخابات نکرده‌اند و این خلاف قانون است دیگر این که یک عده‌ای هم از ارامنه هستند اینها هم یک عرایضی دارند.ما می‌گوییم قانون مالکیت در این مملکت لغو نشده است ولی دیدیم که در قسمت آشوری‌ها این عمل شده است همچنین اجتماع ارامنه‌ای که از پنجاه سال صد سال پیش بوده است یک مدرسه‌ای دارند که از خیلی پیش دایر کرده‌اند، و تئاتری دارند که از چهل سال قبل در تبریز تأسیس کرده‌اند شاید اولین تئاتری بوده است که در دوره رضاشاه اختیار آن را گرفتند و فعلاً خرابه است یک موقعی من به وزیر فرهنگ وقت مراجعه کردم ،گفتم شما که آباد نمی‌کنید حالا که اجتماعات فرهنگی جمع شده‌اند و میل دارند که‌این تئاتر را ترمیم کنند و بگذارند اهالی تبریز استفاده کنند چرا نمی‌گذارید؟ مثل این که یک تعمدی در کار است که فرهنگ در این مملکت خفه شود و رشد نکند حتی وقتی در تبریز بودم یک تئاتر آنجا دارد که مال شیر و خورشید است کرایه آن 20 یا 25 تومان بود یک مرتبه رئیس فرهنگ آمد و آن کرایه را شش هفت برابر زیاد کرد در تبریز اصولاً پول کم است و معنایش این بود که اصلاً تئاتر برای رشد سیاسی و تهذیب اخلاقی خیلی مفید است و همچنین یک بنای دیگری از بناهای مدارس بوده است که آن را تصرف کرده‌اند به عنوان این که سینما بر پا کنند من نمی‌دانم این لغو مالکیت را کی کرده؟ آیا رضاخان کرده ؟ پس شما چه می‌گویید باید تکلیف این کارها معین شود این که من می‌گویم باید یک قانونی وضع کرد که اجتماعات فرهنگی و کارگری و مهندسی یک شخصیت حقوقی داشته باشد برای این قبیل چیزها است. این عمل یک چیز کوچکی است ولی خیلی مهم است این نمی‌شود که یک خانه فرهنگ را بروند خراب کنند و خودشان را آباد کنند و کسی هم مانع نشود چنانچه در بیست سال گذشته اصول پلیسی در تمام دوایر بوده نبایستی منکر این شد که در فرهنگ هم این اصول نیست و یک چیزهایی ما می‌بینیم که هیچ وفق نمی‌دهد. برخلاف بعضی‌ها که می‌گویند نمایش محصلین، نهضت محصلین، اجتماع محصلین به حال مملکت مضر است من عقیده‌ام برخلاف این است، برعکس رشد سیاسی در محصلین و معلمین و روشن‌فکران به نفع مملکت است. در سایر ممالک ملاحظه کنید، در انگلستان در فرانسه در بعضی جاهای دیگر نهضت‌های سیاسی و آزادی از محصل و معلم شروع شده است اینها بوده‌اند

+++

که پیشوای اجتماع بوده‌اند ما نمی‌توانیم به محصلین بگوییم آقا شما حق اجتماع ندارید . البته بین استادان هم پیدا می‌شوند که تابع اصول این دستگاه‌های فرهنگی نیستند . دستگاه وقتی می‌گویم الیته منظورم معلمین و اشخاص جزء نیست وقتی که دستگاه می‌گویم منظورم آن کسانی هستند که بایستی دستگاه فرهنگی را اداره کنند ، اصولاَ فرهنگ ما خوب اداره نمی‌شود وقتی که یک معلمین آزادیخواه و یک معلمین دموکرات باشند و از آزادی صحبت کنند باو می‌گویند برو درست را بده شاگردت را خوب تربیت کن این شاگردی که تربیت می‌شود طبق گفته یکی از فیلسوف‌های یونانی هر شاگردی باید در یک علم به خصوص متخصص باشد و از علوم دیگر تا حدی اطلاع داشته باشد و باید خشک و جامد نباشد به نظر من نهضت محصلین و نهضت معلمین مایه افتخار ملی است هیچ وقت ، به ضرر مملکت نیست اما اغتشاش و شلوغی یک چیز دیگری است تمام مملک دنیا را که می‌بینید همه‌شان برای آزادی خون ریخته‌اند و زحمت کشیده‌اند .آزادی را که مفت و مسلم به‌اشخاص نداده‌اند این پیش‌آمدها همیشه می‌کند چیزهای دیگری می‌دانم که گمان می‌کنم لازم نیست یادآوری کنم به طور کلی این طور است در یک شهری فرض کنید رئیس فرهنگ یک حرفی که می‌زند عیناً مثل رئیس پلیس مثلاً به معلم می‌گوید که شما حق ندارید فلان حرف را بزنید یا اینکه محصلین وقتی که یک صحبتی می کنند یا شکایتی می‌کنند می‌گویند که تو حق شکایت نداری حتی شنیدم که چندی قبل در بانک کشاورزی گفته‌اند و هیئت عامه دستور داده است که کارمندان اصولاً حق شکایت کردن ندارند و هر کس شکایت کرد باید اخراج شود اخیرا هم یک عده را به‌این اسم اخراج کرده‌اند آیا اصول پلیسی در دولت هم رسوخ کرده است ؟ من از آقای حکیمی می‌پرسم آیا شما قادر هستید عقیده دارید که‌این رژیم این بساطی را که اسمش را دموکراسی گذاشته‌اند عملاً از این قبیل عناصری که بر علیه دموکراسی کار می‌کنند تصفیه کنید ؟ من می‌بینم که در پروگرام دولت آقای حکیمی‌آین نکات ابداً گفته نشده است و از این لحاظ است که ما مخالف با دولت و این پروگرام دولت هستیم . دیگر چیزی که تا به حال نگفته‌ایم این است که دنیا روزبروز رو به ترقی می‌رود امروز از فنلاند گرفته از هنگری گرفته ، از فرانسه گرفته تمام خائنین را دارند دار میزنند ، قوانین مضر را لغو می‌کنند ما میدانیم یک مقدار از قوانینی در دوره دیکتاتوری وضع شده است که با اصول و قوانین مشروطه وفق نمی‌دهد و ما باید این قوانین مضره را لغو کنیم و نسخ کنیم مثلا در تمام ممالک دیگر تمام احزاب و اجتماعات آزادانه حرفشان را میزنند ومی نویسند ما یک قوانین سیاسی داریم که صددرصد بر خلاف اصول مشروطه است که‌اینها در دوره رضا شاه تصویب شده است مخصوصا قانون تیرماه 1310 که‌این قبیل قوانین بر علیه اصول مشروطه است و باید لغو شود و قانون احزاب باید بیشتر روی مشروطیت و دموکراسی وضع شود ( جمال امامی -  قوانین مراعات هم بشود ) البته مراعات هم بشود . دیگر یک چیز دیگری که در اطرافش مختصری می‌خواهم صحبت کنم این حکومت نظامی‌آست هر کس می‌داند حکومت نظامی را وضع می‌کنند برای حفظ اساس مشروطه و آزادی نه برای اختناق آزادی . دنیا برای آزادی آمد و جنگید و جنگ تمام شد ولی ما هنوز حکومت نظامی‌داریم برای چه داریم ؟ به نظر بنده از روز اولی که‌این حکومت نظامی تأسیس شد برای اختناق آزادی بود و باید قانون تأسیس حکومت نظامی لغو شود من عجالتا صحبت هایم را تمام می‌کنم و در خاتمه میخواهم بگویم که در عرض سه سال و نیم اخیر ملت ایران ثابت کرد که ملت زنده‌ایست و برای حق خودش مبارزه می‌کند و دموکراسی در این ممالک دارد قوت پیدا می‌کند و مردم حق خودشان را خواهند گرفت به چه معنی ؟ بین معنی که ما می‌آییم این جا می‌گوییم تقصیر با مجلس بود یا با دولت بود همین طور وقتمان تلف می‌شود ولی عملاً نتیجه‌ای برای اصلاح مملکت گرفته نمی‌شود و این دستگاهی که ما می‌گوییم باید اصلاح شود این دستگاه یکی از معایبش خود مجلس شورای ملی است موقغی وضع این مملکت خوب می‌شود که خود اهالی جمع شوند و قدرت و نیروی ملی را تشکیل بدهند و جبهه واحد ملی تشکیل بدهند و خودشان مقدرات خودشان را بدست بگیرند یعنی تا وقتی که تشکیلات احزاب درست نشود کارها درست نمی‌شود احزاب هم فرق نمی‌کند راست و چپ فرق نمی‌کند در مملکتی که دموکراسی هست باید تمام احزاب باشند از محافظه کار ، از محافظه کار آزادیخواه ، چپ و راست همه باید باشند این علامت دموکراسی است ( حاذقی  - ولی به شرطی که همدیگر را نکشند ) این حرف صحیح است و این حرف را عملاً حزب توده ثابت کرده است و ثابت کرده است همیشه طرفدار آزادی است و این شایعاتی است که شما می‌خواهید صحبت کنید و من مجبورم این جا صحبت کنم اولاً تصدیق می‌فرمایید یک حزبی که دستگاه حاکمه ( بعضی از نمایندگان -  اکثریت نیست ) ( نایب رئیس  - آقای پوررضا تشریف نبرید اکثریت نیست ) ( در این موقع چند نفر از آقایان نمایندگان وارد شدند و عده برای مذاکره کافی شد )

اوانسیان -  یک حزبی که دستگاه حاکمه بر علیه آن مبارزه کرد حزب توده بود ما چرا علاقه زیادی به آزادی داریم برای اینکه عده‌ای که در حزب توده جمع شده است از همه احزاب بیشتر است ولی هیچوقت با زور و چماق و فحاشی کاری نمی‌کند و می‌داند که کاری به‌این ترتیب پیشرفت نمی‌کند و دلیلش هم این است که در این مدت که از طرف حزب توده نمایشات داده شد . در این نمایشات که شاید در چهل ، پنجاه شهر از اصفهان گرفته ، یزد گرفته ، تبریز گرفته تا نمایشاتی که داده شد این طبقه‌ای را که بعضی عملشان را نمی‌پسندند طوری رفتار کردند که ثابت کرده‌اند خیلی منظم هستند و ابدا طرفدار اغتشاش نیستند حتی از اسلامبول وقتی اینکار کرها عبور می‌کنند بیست هزار ده هزار پنجه زار توی آنها البته روشنفکر هم خیلی هست و اینها ثابت کردند که خیلی طرفدار نظم هستند در صورتی که در اسلامبول طلا ریخته میوه‌های خیلی هم آنجا پر است که‌ اینکار گران شاید در سال یکدانه از آن را نمی‌خورند ولی این کارگران نگاه نمی‌کنند و با کمال آرامش عبور می‌کنند یک نفر کارگر را می‌شناسم که یک انگشت خود را از دست داده آمد شکایت کرد بعد گفتند لازمه‌ این کار این است که یک نفر از نمایندگان کارگران باید برود از ارباب تقاضی کند که یک مبلغی برای جبران این انگشت بدهد چون هنوز قوانین ما از انگشت بریده دفاع نمی‌کند بعد گفت نمی‌ارزد به ا‌ینکه یک نماینده کارگر برود از دیگری خواهش بکند من خیلی خوشم آمد از این کارگری که گرسنه است و انگشت خودش را هم از دست داده است و حاضر نیست که کسی برای او برود خواهش بکند ما جدا مخالف اغتشاش و فحاشی و این چیزها هستیم و گمان نمی‌کنم که دیگر اینجا لازم باشد که صحبت بشود و تکرار بشود ( هاشمی  - صحیح است ) دیگر اینکه در اول ماه مه و روز جشن پیروزی طبقات ستمدیده‌ این کشور نمایش دادند و نظر خودشان را گفتند اول ماه مه یک روزی است در عین حال ملی و در عین حال بین المللی ، ملی از این جهت است که در هر جا که کارگر است این جشن کارگری است ، در ایران هم سابقه دارد وقتی که من خودم شاگرد مدرسه بودم در بیست و پنج سال قبل در مشهد در کوه های اطراف مشهد ، در تبریز در تهران و در شهرهای دیگر این جشن را همیشه می‌گرفتند . در خاتمه می‌خواستم یک چیزی بگویم به نظر من تمام این کارها اصلاح می‌شود فقط از یک راه . آن فقط موقعی می‌شود که تمام مردم ایران تشکیلات بدهند و مبارزه کنند و حق خودشان را بگیرند اما اگر یک روزی چنان که گفتم برای اصلاح مملکت لازم شد که یک عده را مجازات کنند و دار بزنند البته‌اشخاصی را که طبق همین قوانین مملکت ما مجرم هستند مملکت را غارت کردند مسموم کردند دستشان آلوده بخون است این عده را اگر روزی بدار بزنند این هیچ به حال مملکت مضر نیست و بهتر است از این وضعی که فعلاً ما داریم و مردم تلف می‌شوند و نسل کم می‌شوند کدام یک از نمایندگان می‌توانند بیایند اینجا پشت تریبون بگویند که نسل ما زیاد می‌شود یعنی احصاییه کامل ما می‌رساند که که در این کشور نسل ما روزبروز زیاد می‌شود و اتفاقاً بر‌عکس است چندی قبل یک احصاییه از شیراز در دست آقای دکتر کشاورز دیدم که می‌رساند نسل کم می‌شود و در شیراز ( فرمند  -  از تریاک کشیدن است که نسل کم می‌شود ) بله آقا یک علتش هم این است و علت‌های دیگر هم دارد حالا که ما می‌خواهیم اوضاع را اصلاح کنیم برای اینکه صدها هزار نفر از راه فقر و بیچارگی و گرسنگی نمیرند بگذاریم بیست سی نفر گردن کلفت را دار بزنیم تا بقیه راحت بشوند ( پوررضا  - مگر دیوان بلخ است ؟ ) نه ، مطابق قانون .

نایب رئیس  - آقای ایپکچیان

اپیکچیان  - در این موقع که برنامه دولت مطرح است و مجلس شورای ملی میخواهد زمام امور کشور را در این روزهای تاریخی که جنگ عالم سوز اروپا با فتح و پیروزی کامل متفقین ما خاتمه یافته و ستاره صلح از افق طالع گشته است بدست آقای حکیمی نخست وزیر و دولت جدید بسپارد و با تصویب برنامه دولت و قدرات امور کشور و مسئولیت تام و تمام آن را به عهده ‌ایشان واگذار نماید لازم می‌دانم که در این موضوع نظریات خود را به عرض آقایان محترم برسانم : آقای نخست وزیر در جلسه علنی روز یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت ماه بیاناتی فرمودند و برنامه دولت را تقدیم مجلس شورای ملی نمودند گرچه از مندرجات برنامه مقصود دولت کاملاً روشن نیست و بیشتر به مرامنامه حزبی شباهت دارد و کرات عملاً هم دیده شده هر دولتی که روی کار

+++

آمده و با گنجانیدن مواد بیشتری برنامه خود را به تصویب مجلس رسانیده پس از آنکه شروع بکار نموده‌اند . هیچ یک از آن مواد و حرف‌ها لباس عمل به خود نپوشیده است ، اکنون هم که آقای حکیمی نخست وزیر فعلی در چنین موقع باریک و مهم دولتی تشکیل داده و خود شان هم در رأس آن قرار دارند تصور نمی‌رود که بتوانند کوجکترین قدمی‌در راه اصلاحات کشور و سعادت ملت بردارند زیرا به طوری که در ضمن بیانات خود اظهار داشتند (جمعی از نمایندگان ـ شما که موافق بودید )صبر کنید موافقت هم خواهم کرد مدتی است از مشاغل دولتی کنار بود . و وارد در جریان سیا ست جهان فعلی نمی‌باشند به علاوه از نظر کهولت سن و فرسودگی قوای روحی و جسمی چگونه می‌توانند در این موقع باریک کشتی طوفان زده کشور را که به یک سلسله عملیات ممتد خستگی ناپذیر احتیاج دارد به سا‌حل نجات برسانند ، حسن ظن آقایان نمایندگان در‌باره انتخاب ایشان و عهده‌دار شدن مسئولیت این بار سنگین را ما فوق قدرت و طاقت ایشان می‌دانم به جای اینکه در اوضاع اقتصادی کشور و حل کار گران بهبودی حاصل شود بیم آن خواهد رفت که فقر و فلاکت و بیکاری صد درجه بیش از این دامن گیر جامعه بوده و چرخ‌های اقتصادی کشور مزیدا علی ماسبق دچار بطو، جریان و وقفه گردد خوب است آقای نخست وزیر خودشان در این موقع باریک و پر مسئولیت این بار سنگین کناره‌گیری نمایند تا این حسن ظن آقایان و عموم بدون این که به فاصله کمی به واسطه عدم موفقیت در پیشرفت کار از بین برود بر قرار و جاویدان بماند (در این موقع عده برای مذاکره کافی نبود و بعد کافی شد ) آقای نخست وزیر جنا‌بعالی صرف‌نظر از پست نخست وزیری پست وزارت کشور را هم عهده خود گرفته‌اید در صورتی که پست این وزارتخانه به فعالیت و صرف وقت بیشتری احتیاج دارد و انجام این عمل ار نیز از قوه جنابعالی خارج می‌دانم به علاوه وزیر پست و تلگراف را هم تعیین و معرفی نفرموده‌اید این عمل نیز موجت نگرانی است زیرا در کشور ما آیا غیر از این اشخاص کس دیگری بوجود خواهد آمد که انتظار پیدا شدن آنها را دارید تا به سمت وزارت کشور و پست و تلگراف معرفی کنید چون حالا تلگرافات به واسطه پست و محمولات پستی هم به وا‌سطه مکاری ارسال می‌شود (خنده نمایندگان )می‌خواهیم بدانیم که وزیر جدید در این مورد اصلاحاتی را قائل خواهند شد یا نه؟ علاوه بر این فعلا 4نفر از وزراء در خارج کشور بوده و یا عدم تما یل خود را اعلام داشته‌اند در واقع می‌توان گفت از 14نفر وزراء فقط هشت نفر حاصر خدمت هستند آیا با این کابینه ناقص سیار می توان کاری از پیش برد (پوررضا - آقا شما موافقید یا مخالف ؟) صبر کنید آقا به موافقت هم می‌رسد . موضوع دیگری که در درجه اول دولت با ید مطمح نظر و مورد کمال توجه قرار دهد این است که نسبت به وضع کنونی آذربا‌یجان توجه خاصی مبذول داشته و عدایضم را با نظر دقت مطالعه فرموده و اقدام نمایند زیرا مدت‌های مدید است هر دولتی که روی کار آمده و زمام امور کشور را بدست گرفته کوچکترین توجهی نسبت به آذربایجان ننموده در صورتی که آذربایجان یکی از ایالات مهم و حاصلخیز ایران به شمار می‌رود و اکنون به طور کلی دچار بحران اقتصادی و بیکاری شده و اغلب کارخانجات آن تعطیل نموده و عده زیادی از کارگران بیکار و سر گردان مانده‌اند با وضع این حال مأمورین مالیات بر در آمده در نتیجه طرز عمل بسیار خشن و اجرای قانون مالیات بر در آمد که تصویب آن کار نا صواب بوده گویا در آن موقع بنا بمقتضیات جنگ وضع شده و جز فلج کردن چرخ‌های اقتخادی کشور فایده نشده و حالا به مناسبت اختتام جنگ مستلزم اصلاحات ضروری است مردم را دچار فشار و زحمت بیشتری نموده‌اند با اینکه کرات اهالی آذربایجان مخصوصا تبریز در این باب به آقایان نمایندگان و وزارت دارایی شکایت نموده‌اند مع‌التاسف اقدامات آقایان نمایندگان بلااثر و عقیم مانده و از طرف دولت ابداً عظف توجه نشده و تمامی طبقات تجار و کسبه و اصناف و صاحبان سهام کارخانجات و شرکت‌ها از بین می‌روند و چنان که آقایان اطلاع دارند یگانه محصول آذربایجان خشکبار است امرار معاش عده زیادی از اهالی آن سرزمین منحصر با ین کالا می‌باشد و در حقیقت یکی از اقلام مهم صادراتی کشور محسوب می‌گردد و‌لی در اثر سوء سیاست دولت با داشتن یگانه خریداد این کالای صادراتی در انبار‌ها متداکم و در شرف پوسیدن و ضایع شدن است و دولت تا‌کنون در تأمین معاش عده کثیری آذربایجان کمک مؤثری نموده باشد و از خسارت اقتصادی کشور جلو‌گیری شود ساختمان را‌ه‌آهن فیما‌بین میانه و تبریز که بیشتر از بیست و جهار فرسخ نیست ناقص مانده و کار‌خانه‌های قالی‌بافی یکی بعد از دیگری تعطیل نموده کارگرانش بیکار ما‌نده‌اند و معدن مس سونگون ارسباران که سا‌بقاً عده زیادی کارگر مشغول کار بودند فعلا بحالت وقفه مانده و کارگرانش بیکار مانده‌اند از بهداری و فرهنگ نیز در تبریز و شهر‌های دیگر آذربایجان فقط اسمی بیشتر نیست در قصبات و دهات هم ابدا وجود ندارد استاندار و فرماندار و شهر دار تبریز و فرماندار بعضی شهر‌های آذربایجان مدتی است بدون جهت به مرکز احضار شده (دکتر مجتهدی - با جهت بوده است )و تا‌کنون اجازه مراجعت به محل مأموریت ایشان داده نشده و یا مأمور دیگری به عوض آنها تعیین و اعزام نکرده‌اند و اهالی بدون سر‌پرست بوده و تمامی کار‌ها را که مانده است و اغلب ادارات دولتی دچار هرج و مرج است وضع شهربانی تبریز ابداً رضایتبخش نیست به واسطه ضعف قوه قضایی کسی صاحب و مالک حقوق خود نمی‌باشد . شهر‌داری تبریز هیچ گونه اصلاحاتی به عمل نیاورده و اهالی عمو‌ماً دچار بلای بی‌آبی هستند و دولت‌های وقت همواره و‌عده‌های دروغ برای تهیه آب تبریز داده‌اند مع‌التأسف تا‌کنون اقداماتی نشده است کثافات شهر به اندازه‌ای است که فصل زمستان از کثرت گل و لای و در فصل تابستان از فرط گرد و غبار رفت و آمد در داخل شهر مشکل است چون بودجه شهر‌داری به اندازه ناچیز می‌باشد که به حقوق مستخدمین خود شهر‌داری تکافوء نمی‌کند کجا مانده که آبادی و عمران شهر و موضوع دیگر پخش سیگار و تو‌تون آذربایجان است در اثر اقدامات مغرضا‌نه بعضی‌ها که آلت انتخاباتی دوره پانزده فرض می‌کنند اداره پخش سیگار مرکز به شرکتی که طبق مقررات دولتی با سرما یه شش میلیون ریال تأسیس شده نداده و هر روز به بهانه‌ای امروز و فردا نموده و اهالی آذربایجان از این قسمت هم خیلی در مضیقه می‌باشد رفتار    مأمورین نظام وظیفه به ا‌ندازه‌ای ننگ‌آور و غیر قابل تحمل است که زبان از گفتارش عاجز است و خیابان‌های شهر تبریز تاکنون آسفالت نشده با همان خرابی باقی است آذربایجانیان تقریباً یک چهارم نقوس ایران را تشکیل می‌دهند انتظار دارند که دولت هر چه زود‌تر به تقاضا‌های ایشان ترتیب اثر داده و برای راحتی اهالی و عمران و آبادی آن سامان اقدام مؤثری به عمل بیا‌ورند تا برای بیکاران کار پیدا شده و این بحران اقتصادی که هم اکنون در آذربایجان حکمفرماست خاتمه داده شود و بهتر است که دولت مدتی در آمد حاصله آذربایجان از انتقال آن به طهران صرف‌نظر‌ نموده و برای عمران و آبادی (پو‌ررضا ـ چه فرمودید ؟ دو مرتبه تکرار کنید ) عرض کردم مدتی در آمد حاصله آذربایجانیان را از انتقال آن به تهران صرف‌نظر نموده و برای عمران و آبادی و رفع احتیاجات ان استان صرف نماید تا احتیا‌جات آذربایجانیان تأمین شود (فرهودی ـ باید بگیرد که خرج کند)  اگر آقای حکیمی ‌در مجلس شورای ملی متعهد باشند که تقاضاهای آذربایجانیان را عاجلاً عملی نمایند بنده با کابینه‌ ایشان موافق بوده و رأی خواهم داد .

نایب رئیس - آقای گرگانی .

گرگانی - مخالفت بنده برای شخصیت آقای حکیم‌الملک نبوده چون با این وضعیت فعلی و با این هییت دولت امیدوار نیستم نواقصات کشور اصلاح شود . بنده شخصاً به جناب آقای حکیم‌الملک ارادت دارم چون که از ابتدای دور‌ه ششم یعنی از بدو ورود به مرکز تا به حال مختصر آشنایی پیدا کرده‌ام که یک نفر از وزراء سابق و رجال محترم و فعال و وطن پرست می‌باشند اظهارات بنده از روی تظاهر نیست زیرا که خودشان جبله دارند امیدوارم حق جل جلاله بجناب ایشان توفیق اعطا فرماید که به همدستی و همفکری آقایان نمایندگان و همگاران خود دولت ایشان خدمات برجسته به کشور نموده و اسم نیکی در تاریخ یاد‌گار بگذارند .

باری عرایض بنده راجع به امنیت و فرهنگ است البته دولت خیلی مایل است که امورات فرهنگی به طور خوبی اصلاح  و توسعه پیدا کند . چنانکه جناب آقای صدیق وزیر سابق فرهنگ یک روز نمایندگان کلیه ‌ایلات را خواستند در این خصوص و مذاکرات مفصل به عمل آمد باری اجرای این منظور ماده به ماده پرسش‌هایی فرمودند مبنی بر این که فرهنگ جامعی در ایلات دائر شود : خلاصه در این مسافرت به دشت گرگان با آن که در اول وقت خیلی نا‌امن بوده آقای مظفر بخرد از آمدن میان ایلات خود‌داری نکرده خوشبختانه به ا‌تفاق ایشان در تمام دشت نقطه به نقطه حتی به مرز هم رفته آنچه شایسته و لازم بود برای پیشرفت فرهنگ به ا‌هالی از ایشان و بنده نصایح به عمل آمد. ایلات تراکمه فوق العاده با اشتیاق استقبال کردند بلکه از انتظار ما زیاد‌تر شوق و ذوق دارند فقط از معلمین بی‌لیافت و از بی‌تربیتی اطفال عدم رضایت داشتند . دلیل می‌آوردند که چرا اخلاق رفتار

+++

شاگرد مدرسه که شش کلاس ابتدایی یا نه بلکه 11 کلاس درس خوانده موجب عدم رضایت اولیایشان بشود چنان که به‌اشخاص بزرگ و حتی به پدر و مادر خود احترام نمی‌کنند زیرا از شخص تحصیل کرد . . بالاتر از اینها انتظار داریم تمنای ما این است که به ا‌طفال ما تربیت جامع مؤثری بدهند یعنی معلم متدین که از هر حیث خوب باشد انتخاب نمایند که سر‌مشق حسن اخلاق و رفتار اطفال ما بشود . باری بنده در این خصوص تقاضای خودم را به وزارت فرهنگ گزارش می‌دهم و از جناب وزیر فرهنگ تمنا دارم توجه کامل فرمایند رضایت اهالی را جلب نموده که در آتیه‌اشخاص وطن پرست متدین خدمتگذار دولت و ملت در نتیجه ‌این تحصیلات پیدا شود . البته آقایان نمایندگان محترم و اولیاء دولت و اشخاص فاضلتر از بنده بهتر می‌دانند که از دانش و فرهنگ هر چه تعریف و توصیف نماییم کم است . مخصوصاً در این زمان کسی که علم و هنر ندارد عدمش بهتر از وجود است زیرا که داشتن علم و هنر است که بشر را به ا‌علا درجه ترقی می‌رساند . بحمدالله در این زمان در کشور ما اشخاصی هستند که داران علم و هنرند ولی با این حال دولت آن طوری که برای فرهنگ اقدام لازم است نمی‌کند چون که ما امروز هر چه داریم باید برای فرهنگ خرج نماییم یک ثلث بودجه کشور هزینه ارتش می‌شود با این وصف امنیت نداریم . عقیده بنده ‌این است که همان خرج را مدتی مصرف فرهنگ نماییم که توسعه و پیشرفت تامی حاصل کند . وقتی که فرهنگ ما تکمیل شد البته ارتش هم تکمیل می‌شود و امنیت از هر حیث بر قرار و کلیه نواقص مرتفع خواهد شد . عرض دیگر بنده راجع به امنیت است . در این مسافرت اخیر که وارد بندرشاه شدم کلیه رؤسای ایلات جعفر‌بای به اصطلاح استقبال کرده بودند ضمناً شکایت و داد و فریاد از عدم امنیت داشتند و همچنین کلیه ‌ایلات اعم از هر طایفه از نداشتن امنیت نگران بودند که در واقع تا به حال جنین ناامنی در آنجا دیده نشده بود چون که سابقاً که سلب امنیت می‌شد مقصود مفسدین و سارقین بردن اغنام و احشام و این قبیل چیزها بود ولی این دفعه عدم امنیت کار را به جایی رسانیده بود که شب و روز توی خانه مردم به طور آشکار رفته و اظهار می‌کردند که هزار یا دو هزار تومان بدهید اگرندهید شما را می‌کشیم مردم هم برای حفظ جان خود می‌دادند . حتی بعد از ورود بنده  هم این اتفاق چند مرتبه برای مردم واقع شد که امید به جان خودشان نداشتند . نداشتن امنیت از عدم لیاقت  ژاندارمری محل است . مسلم است مفسدین و سارقین وقتی که ببینند کسی مانع از شرارت آنها نیست خورده خورده شرارت آنها بزرگتر می‌شود . بالاخره اقداماتی که به عمل آمد . رؤسای ایالت را دیده با نهایت شهامت با کمک نظامیان اتحاد جماهیر شوروی اشرار را قلع و قمع کرد چند نفر از آنها هم عودت کردند ما‌بقی هم تسلیم شده اسلحه‌شان را تحویل داده و مشغول زرع و زراعت گردیدند . حال در عوض آنکه دولت در پاداش خدمات بنده که بدون خسارت این نا‌امنی بزرگ مرتفع و خاتمه یافته اظهار رضایت فرماید بعضی از روزنامه‌ها که فکرشان کوچک است بدون غور در اطراف کار بر خلاف انتشار می‌دهند که محمد گرگانی اسلحه تقسیم می‌کند و تحریک بایجاد اغتشاش نتیجه‌ این قبیل انتشارات خالی از صحت چنین معلوم است که خود این روز‌نامه‌ها عرض مخصوصی و سیاستی دارند چون که عقاید بنده با عملیاتم یکی بوده و مکرر امتحان خود را به دولت نشان داده و می‌دهم که ظاهر ساز نیستم . با این تفصیل قدر دانی نشنیده بر عکس انتشارات بر خلاف که در جراید درج می‌کنند می‌کنیم اما کارمندان وظیفه‌شناس دولت متفق اتحاد جماهیر شوروی از این اقدامات وطن‌پرستی اینجانب و کیان بنده اظهار قدر‌دانی فرمودند . بنده از دولت تقاضای اسلحه نکرده بودم که گرفته به مردم بدهم بلکه همان طور که فرض شد اسلحه‌اشرار را گرفته و تسلیم نمودم و تعحب می‌کنم که روز‌نامه ظفر چطور آشکار ا توهین وارد می‌کند به این معنی که گرگانی مشغول پخش اسلحه و تحریکات ارتجاعی می‌باشد . البته تخدیق میفرمایید که‌این توهین را فقط تنها ببنده وارد نیاورده بلکه بدولت خودمان و بدولت همسایه اتحاد جماهیر شوروی هم وارد می‌کند زیرا که بنده کارخانه اسلحه ساز ی ندارم اگر چنین عملی کرده باشم بایستی اسلحه یا از دولت متبوعه خودم یا از مأمورین اتحاد جماهیر شوروی گرفته و بسردم داده باشم . تعجب این جاست که دولت چرا این قبیل انتشارات بی‌صحت که معنیش غرض سیا‌ست و هوچی‌گری را می‌بخشد تعقیب نمی‌کند . خلاصه اگر یک وقت خدای نخواسته تقاضای اسلحه کنم آن هم صلاح و خیریت کشور را می‌بینم . چنان که قبلاً امتحان خود را به دولت و ملت دادم و چند مرتبه اسلحه گرفته و کارهای برجسته را انجام دادم که یکی دو قسمت آن را برای استحضار به سمع اولیای دولت و نمایندگان ملت می‌رساند . در موقع اغتشاش و جنگ جنید خان حسب‌الامر اعلیحضرت سابق مرحوم تیمور‌تاش وزیر دربار وقت ببنده دستور دادند برای کمک فکری فرمانده تیپ و قلع و قمع جنید‌خان به دشت گرگان بروید . عرض کردم به شرط آنکه بفرمانده تیپ دستور فرمایید که نظریات بنده هم دخیل باشد بعد قبول فرمودند و (آقای فلسفی شما هم وکیل گرگان هستید گوش بدهید ) به فرمانده تیپ هم آن طور که لازم بود دستور دادند . سپس موقع زمستان در هوای سرد با هزاران مشقت و زحمت زیاد وارد گنبد کاوس شدم دیدم فرمانده تیپ کلیه رؤسای ایلات را احضار کرده به تصور اینکه آنهار با آدم‌های جنید که به میان ایلات آمده مردم را غارت می‌کردند همدست می‌باشند می‌خواستند تحت نظر بگیرند . بنده به فرمانده تیپ که جناب آقای سرتیپ زاهدی بودند عرض کردم که خوب است عوض تحت نظر گرفتن به ا‌یشان اسلجه بدهید من خودم ضامن می‌شوم که وقتی که ‌اینها مسلح شدند یک نفر از عمال و آدم‌های جنید‌خان باقی نماند .ایشان هم تقاضای بنده را قبول فرمودند از آن ساعتی که به آنها اسلحه دادند ده روز طول نکشید که جنید و اتباعش فراری و به افغانستان رفتند و همین طور در دوره هشتم وکیل نبودم یک اغتشاش در دشت به عمل آمد . آقای سرهنگ حکیمی که فرمانده تیپ و حکو مت نظامی بودند بنده را خواسته و فرمودند  که بدون اینکه سرو صدایی باند شود به چه وسیله باید رفع این اغتشاش کرد و اظهار کردم قشون کشیدن و سر و صدا بلند شدن گذشته از آنکه طولانی می‌شود به علاوه خسارت زیاد وارد می‌شود بایستی که به یک عده تراکمه اسلحه بدهیم . که خودشان مثل جنگ و دعوای ترکمنی اشرار را تعقیب کنند که به ا‌سرع وقت نتیجه حاصل شود . چون ایشان هم شخص سیاستمداری بودند پیشنهاد بنده را قبول فرموده فوراً ترتیب اثر دادند . در مقابل خود بنده مخصوصاً به اسب سوار شدم برای تسلیم و نصایح اشرار در ظرف 24 ساعت 36 فرسخ را‌ه را طی کرده و اشخاصی که از اول به همراهی بنده آمده بودند با آنکه اسب سوار قابلی بودند خسته شده و طاقت نیاورده بین راه ماندند سپس از محل دیگر همراهی گرفتیم این طاقت و توانایی که در آن روز از بنده ظاهر شد فقط مقاومت اسب سواری بنده بوده که از هر حیث اسب درجه اول بود به هر حال هر کجا که لازم بود رفتم و اقدامات و نصایح لازمه را کردم خلاصه ده روز طول نکشید آن اشرار قلع و قمع شدند . بعد از طرف دولت دو نفر سرهنگ برای بازرسی این پیش آمد بدشت گرگان آمدند که یکی از آنها آقای سرهنگ شاهقلی بودند و قتی که عملیات بنده را مشاهد ه فرمودند اظهار کردند خوب شد که شما در این دوره وکیل نبودید زیرا که اگر در تهران بودید کسی نبود که‌این اقدام و عملیات را بنماید . قسمت دیگر راجع به نظام وظیفه بود که‌ ایلات از دادن سر‌باز خودداری می‌کردند. وضعیت دشت برای این پیش آمد خیلی بد شده بود .همان طور که عرض کردم چون آقای سرهنگ حکیمی مرد کاری سیاسی از روی فکر اصلاح‌الطلب بودند به وسیله دفتر مخصوص شاهنشاهی بنده را خواستند که شش ماه در دشت گرگان ماندم با رؤسای ایل همدست شده به هر وسایل بود ملت را تشویق کرده برای دادن نظام مقدس وظیفه راضی کردم و الاممکن بود به مثل واقعه مشهد مقدس پیش آمد بدی ایجاد شود . البته تصدیق می‌فرمایید واقعه پیش آمد خراسان و ریختن خون مردمان بی گناه از عدم لیاقت مأمورین و روسای محل بود زیرا اگر نمایندگان خراسان را به مشهد احضار می‌کردند این وقایع پیش نمی‌آمد چون که آن نمایندگان سیاست ایام را در دست داشتند به هر وسیله‌ای بود مردم را قانع و از خون‌ریزی چلوگیری می‌فرمودند .خلاصه مقصود این است که هر وقت هر کجا امنیت سلب می‌شود از کارمندان دولت ایجاد می‌شود همین طور قتل و غارت در ولایات در سال گذشته از قبیل شاهرود و کاشان و سایر جاهای دیگر که از آفتاب روشنتر و لازم به تذکر نیست . باز هم عرض می‌کنم عدم امنیت را غالباً مأمورین و کارمندان دولت ایجاد می‌کنند که در این خصوص عرایضی دارم ان این است بعد از پیش آمد شهریور 1320 امنیت حوزه گرگان و د‌شت گرگان به طوری محفوظ ماند که جناب مرحوم فروغی نخست وزیر وقت از بنده و جمیع اهالی آنجا اظهار تشکر فرمودند و نیز فرمودند که در این موقع بایستی تمام افراد کشور برای حفظ امنیت ساعی باشند بنده جوابابان مرحوم عرض کردم بیست سال است داخل سیاست هستم با خلاق و رفتار مأمورین و کارمندان دولت صالح باشند و مردم را اذیت نکنند شخصاً از هر حهت امنیت آن محل را عهده‌دار می‌شوم آن مرحوم عرایض بنده را تصدیق کرده فرمودند ما هم سعی می‌کنیم که کارمندان و مأمورین صالح و خوب باشند و شما هم برای حفظ امنیت ساعی باشید باری به طوری که عرض کردم امنیت دشت گرگان تا‌کنون محفوظ بوده و آن هم از اصالت  

+++

و نجات ملت تراکمه است . متأ‌سفانه مدتی است از تراکمه حوزه بجنورد شکایت متواتر تلگرافاً و کتباً که بعضی به دفتر مخصوص شاهنشاهی و مجلس شورای ملی و نخست وزیر و غیره بوده رسیده تمام حاکی از عملیات نا‌شایسته و خلاف قانون نظامی‌ها و ظلم و ستم آنها به ا‌هالی است و گویا تا‌کنون دولت اقدام مؤثری در این خصوص ننموده اموال و اشیاء و وجوهی که با زور از اهالی گرفته‌اند به صاحبا‌نش پس نداده‌اند بنده تا‌کنون از رفتار و عملیات زشت شرم‌آور مأمورین دولت در مقابل نمایندگان محترم محلس خودداری نمودم و اظهار‌ی نکردم ولی چون تعدیات انها از حد گذشته و به عملیاتی دست زده‌اند لذا در حضور نمایندگان محترم بسمع دولت می‌رسانم اگر پیش آمدی شود مسئول خود دولت است نه ملت . یکی از اشخاصی که تعدیان زیادی به مردم نموده (سروان حمیدی- نام است ) (یکی از نمایندگان - کی ؟ ) سروان حمیدی که با یکعده سرباز در میان ایلات به منظور جمع‌آوری اسلجه دفته و تولید اغتشاش نموده و مردم را چپاول و غارت کرده غرض شخص مذکور جمع‌آوری اسلجه نبوده که به این عنوان در میان ایلات رفته بلکه فکرهای دیگری داشته به عرض آقایان می‌رسانم از وجوه و گوسفند و قالی که مشارالیه از قریه‌های مختلف گرفته با ذکر اسامی معین و معلوم

1-از قریه نخورلی هزارپا (مربع ) قالی و 200 (دویست ) رأس گوسفند

 2- از قریه دویدق هشت هزار تومان و جه نقد

3- از طایقه گرکز دو هزار تومان وجه نقد

 4- از حصارچه و بچه دره تخته قالی عبارت از صد و پنجاه پا (مربع )

5- از قریه طالار صد (مربع ) قالی و همچنین (سروان شریف زاده )که کلانتر غلامان (در مرز می‌باشد ) از ملامراد نام یک هزار تومان وجه و به مساحت صد پا (مربع ) قالی گرفته است . و نیز در قریه مذکور سرهنگ قهرمان نام به عنوان اخذ مالکانه از اهالی مطالبه مالکانه نموده که به دلایل زیر دولت حق مطالبه مالکانه ندارد که بدون جهت آقایان مأمورین می‌روند اسباب اذیت و خسارت رعیت بیچاره را فراهم می‌آورند . (آقای هژیر شما وزیر دارایی هستید گوش بدهید ) . اولاً کلیه اهالی نامبرده خورد ه مالک هستند و هفتصد سال است که اجداد‌اً‌ و‌یداً بید متصرف بود‌ه و می‌باشند . فقط در زمان شاه سابق اجبارا وجوهی به عنوان مالکانه از آنها در‌یافت می‌داشتند که آن هم مطلب معلوم و لازم به تذکر و تکرار نیست . ثانیاً کلیه مالکین آن حوزه عریضه به داد‌گاه مربوطه در موعد مقرره دادند که اکنون در جریان است و تکلیف قطعی معلوم خواهد شد و تا تعیین تکلیف قطعی دولت نبایستی عملیات زمان قبل از شهریور 1320 را تکرار نماید . ملت از رویه و طرز رفتار مأمورین دولت نگرانند . به جای آنکه سیاستمداران و زمامداران کشور در مقابل نماینده بر عکس مردم را می‌رنجانند عرض دیگرم راجع به هیئت رسیدگی داد‌گاه املاک است تمنی دارم دولت مردم را داده و بیش از این مردم را سر‌گردان نکنند که بهانه در دست مأمورین نا‌لا‌یق گردیده سوء‌استفاده نمایند .

جناب آقای نخست وزیر خواهش می‌کنم توجه بفرمایید من برای جنابعالی عر‌ض می‌کنم . گوش (در این موقع چون چند نفر از آقایان نمایندگان از جلسه خارج شده بودند اکثریت برای مذاکره کافی نبود )

عده از نمایندگان ـ عده کافی نیست تنفس داده شود .

یمین اسفندیاری ـ بقیه اظهاراتشان را فردا بفرمایند .

نایب  رئیس ـ آقایان تشریف برده‌اند اگر اجازه می‌فرمایید جلسه را به عنوان تنفس ختم کنیم ( صحیح است ) جلسه آتیه فردا صبح ساعت 9 دستور هم بقیه شور در برنامه دولت (صحیح است ) (در این موقع پنجاه دقیقه بعد از ظهر جلسه به عنوان تنفس تعطیل گردید )

نایب رئیس مجلس شورای ملی - ملک مدنی

 

اخبار مجلس

از آمریکا

پاسخ تلگراف تسلیت

آقای رئیس مجلس شورای ملی مجلس جمهوری آمریکا

جناب آقای طبا‌طبایی - رئیس مجلس شورای ملی ایران  .

آقای رئیس محترم مجلس . اجازه می‌خواهم تشکرات صمیمانه خودرا به آن جناب درباره تسلیتی که راجع به فوت مرحوم فرانکلن روزولت اظهار فرموده بودید تقدیم کنم با احترامات رئیس مجلس جمهوری متحده آمریکا .

سام ریبورن

گزارش کمیسیون عرایض و مرخصی مجلس شورای ملی کمیسیون عرایض و مرخصی در این هفته نیز روزهای شنبه 22 و سه‌شنبه 24 و پنجشنبه 27 اردیبهشت به ر‌یاست آقای محمد علی امام جمعه شیراز و سایر آقایان در ساعت 8 صبح تشکیل و به تعداد دویست و سی و هفت برگ عرایض رسیدگی و به وزارت - خانه‌های مربوطه رجوع شد ضمناً (شصت ) پاسخنامه مرجوعات مجلس که از وزارتخانه‌ها رسیده بود از اداره دبیر‌خانه قانونگذاری برای رفع نگرانی به متظلمین ابلاغ گردید جلسه ‌آینده کما‌فی‌السابق روز شنبه 29/2/24خواهد بود .

شعبه دوم در ساعت 9 صبح یکشنبه 30/2/24 تشکیل و پروند‌ه انتخابات سقز مطرح و پس از شنیدن گزارش سو کمیسیون نسبت به صحت انتخابات آن شهر و اعتبارنامه آقای محیط رأی گرفته و به ا‌کثریت تصویب گردید ـ

منشی شعبه دوم - ابو‌الفضل حاذقی 

کمیسیون‌ها  

روز شنبه 22 اردیبهشت 24دو ساعت قبل از ظهر کمیسیون قوانین دارایی با حضور آقای معاون وزارت دارایی و مستر مانک رئیس اداره در آمدها به ریاست آقای رفیع تشکیل شکایات واصله راجع چون موضوع مورد توجه واقع گردید پس از مذاکراتی سو کمیسیونی از آقایان زیر : فاطمی - اردلان - صادقی - امیر تیمور - دکتر آقایان  .

انتخاب که با حضور نمایندگان وزارت دارایی در قانون و آئین‌نامه آن تجدید‌نظر نموده نتیجه را به کمیسیون مزبور روز دوشنبه  24 اردیبهشت دو قبل از ظهر تشکیل شود.

غائبین با اجازه - آقایان: دکتر شفق - موید قوامی - کاظمی - دهستانی - معدل .

رئیس اداره کمیسیون‌ها .

 

وزارت دارایی 3702  تصویب‌نامه 5/2/24 هیئت وزیران در جلسه بیست و پنجم اردیبهشت ماه 1324 بنا‌بر پیشنهاد شفاهی جناب آقای وزیر دارایی تصویب نمودند که ‌جناب آقای حسنعلی هدایت وزیر مشاور جناب آقای دکتر مرزبان وزیر بهداری و جناب آقای هژیر وزیر  دارایی به سمت نمایندگی دولت در مجمع عمومی عادی صاحبان سهام بانک ملی ایران که به موجب ماده (7)اساسنامه بانک مزبور مقرر است حاضر شوند .

تصویب‌نامه در دفتر نخست وزیر است .

 م - 1582 نخست وزیر .

 

اخبار کشور

اخبار در بارشاهنشاهی

1- آقای دکتر عباس نفیسی که از طرف شیر و خورشید سرخ مأمور رسیدگی بحادثه زلزله گرمسار ورامین بودند ساعت 10 در کاخ مر‌مر برای عرض گزارش به پیشگاه اعلیحضرت همایون شاهنشاهی شرفیاب شدند .

 2- ژنرال پوز ژنرال بسن و کلنل استتسن افسران آمریکایی که در راه‌آهن دولتی ایران همکاری نموده‌اند امروز ساعت ده و نیم در کاخ مرمر به پیشگاه اعلیحضرت همایون شاهنشاهی شرفیاب شدند ژنرال بسن به اخذ نشان مفتخر شد .

 3- آقای وزیر مختار عراق برای اجازه مرخصی امروز ساعت 11 در کاخ مرمر به پیشگاه ملوکانه شرفیاب شده و به ا‌خذ نشان مفتخر گردیدند آقای سفیر کبیر آمریکا برای اجازه مرخصی امروز ساعت ده نیم صبح در کاخ اختصاصی به پیشگاه اعلیحضرت همایون شاهیشاهی شرفیاب شدند

شنبه 29/2/1324     . 

‌ 1- روز گذشته آقای اکبر مسعود ساعت ده و نیم صبح در کاخ مر‌مر به پیشگاه اعلیحضرت همایون شاهنشاهی شرفیاب شدند .

 2- ‌ساعت 4 بعد از ظهر جناب مستطاب آقای حاج میرزا احمد خراسانی در کاخ اختصاصی به پیشگاه ملوکانه شرفیاب شدند.

 3- روز گذشته ساعت 5 بعد از ظهر موکب اعلیحضرت همایون شاهنشاهی و علیا‌حضرت ملکه فوزیه پهلوی به بانک ملی نزول اجلال فرموده پس از بازدید جواهرات سلطنتی به محل ورزش بانک ملی تشریف‌فرما شده و انجا را افتتاح فرموده‌اند .

روز یکشنبه سی‌ام اردیبهشت 1324 .

1- به مناسبت فوت حجة‌الاسلام آقای آقا میرزا مهدی خراسانی مجلس ختمی‌ در مسجد شاه از طرف دولت منعقد بود و آقای علاء وزیر دربار شاهنشاهی

+++

از طرف اعلیحضرت همایون شاهنشاهی در محلس ختم حضور به هم رسانیده و تفقدات ملوکانه را بجناب مستطاب آقای احمد خراسانی اخوی آن مرحوم ابلاغ نمودند .

‌2- به مناسبت ورود آقای میرزا محمد‌رضا کفایی پسر مرحوم میرزا مهدی خراسانی به تهران آقای شکرایی عواطف ملوکانه را به ا‌یشان ابلاغ نمودند . روز دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1324 .

 1- امروز ساعت 11اقای علی نصر وزیر مختار شاهنشاهی در چین در کاخ مر‌مر به پیشگاه اعلیحضرت هما‌یون شاهنشاهی تشرف حاصل نمودند .

2- آقای سلطان العلماء زنجانی ساعت 3 و نیم بعد از ظهر امروز در کاخ اختصاصی به پیشگاه اعلیحضرت همایون شاهنشاهی شرفیاب شدند .

 

انتصابات و احکام

آقای علی مهذب بخشدار داور زن به سمت بخشدار جغتای منتقل شده‌اند . آقای احمد جلیلی بخشدار جغتای به سمت بخشدار داورزن منتقل شده‌اند . آقای محمد مقتدر مژدهی کارمند منتظر خدمت به سمت فرمانداری شفارود منصوب شده‌اند  کار گزینی

آقای عزیز‌الله محمد‌زاده کارمند اداره امور شهر‌دار‌ی‌ها به سمت بخشداری گمیشان منصوب گردید .

از طرف وزارت کشور .

وزارت کشور

آقای عبدالرحیم رود بارمحمدی کارمند فرمانداری تهران به سمت بخشداری علی‌آباد کتول منتقل شده‌اند .

شماره 4518 تغییرات  23/2/24  .

از 15/2/24 لغایت 22/2/24  .

1- آقای محمد‌رضا سلامی معاون اداری دادسرای مشهد به سمت امانت دادگاه بخش فردوس .

 2- آقای محمد علی شیر دل معاون اداری دادسرای شهرستان تهران به سمت کارمندی علی‌البدل دادگاه شهرستان شیراز

‌3- جعفر افتخاری کارمند اداره نظارت به سمت کارمندی علی‌البدل دادگاه بخش تویسرگان .

4- آقای احمد ایزد پرست بازپرس شعبه اول اردبیل به سمت دادستانی شهرستان اردبیل

‌5- آقای علی بلیغ کارمند دادگاه املاک واگذاری ساری به سمت بازپرسی دادگستری ساری

 6- تقی شیوا دادستان شهرستان اردبیل به سمت دادستانی شهرستان کاشان

 7-آقای مرتضی طیبی دادستان شهرستان به سمت کارمندی دادگاه املاک واگذاری ساری

 8- آقای ابوالفضل گودرزی کارمند علی‌البدل دادگاه شهرستان تهران به سمت بازپرسی شعبه 2دادسرای تهران

 9- آقای عبدالله کیانا دادیار دادسرای شهرستان تهران به سمت کارمند علی‌البدل دادگاه شهرستان تهران

 ‌10-فرج‌الله رند بازرس دفتر بارزسی و سازمان و‌کلاء به سمت دادیار دادسرای تهران

 11- آقای باقر ثباتی بازپرس شعبه 2 دادسرای تهران به سمت بازرس دفتر بازرسی و سازمان و‌کلاء

 12- آقای موسی مجتهدی کارمند علی‌البدل دادگاه استان 3و 4 به سمت مستشاری دادگاه استان 3و 4

+++

مشروح مذاکرات مجلس شورای ملی ، دوره 14

 

 

بقیه جلسه 127

صورت مشروح مجلس روز یکشنبه 30 اردیبهشت ماه 1324 .

 

(یک ساعت و بیست دقیقه قبل از ظهر روز سه‌شنبه اول خرداد ماه مجلس مجدداً به ر‌یاست آقای دکتر معظمی نایب رئیس تشکیل گردید )

نایب رئیس ـ آقای گرگانی . 

گرگانی - عملی که به تاز‌گی از طرف ژاندارم‌ها سر زده و تولید عدم امنیت می‌نماید مجبورم به عرض برسانم یک نفر ولی نام که شخص زارع و زحمتکش است ژاندارم‌ها او را گرفته و به گرگان برده‌اند به ا‌تهام اینکه اسلحه دارد مشارالیه را زجر داده و حتی داغ کرده‌اند که پرونده عملیات ظالمانه آنها در دادستانی گرگان در جریان است در صورتی که بیچاره نان خوردن ندارد چه برسد آنکه اسلحه داشته باشد لابد مقصودشان چیز دیگری بوده که با لاخره باعث داغ کشیدن و اذیت و آزار مردم بی‌گناه می‌شوند .همین عملیات است که به نظر کوچک می‌آید و رفته رفته موجب ناامنی می‌شود . در هر صورت از دولت تقاضای کیفر مرتکبین این عمل وحشیانه را دارم . (آقای نخست وزیر تمنی دارم توجه بفرمایید ) عرض دیگرم این است که اهالی قوچان اغنام و احشام خود را هر سال زمستان برای قشلاق به ا‌طراف مراوه تپه می‌آورند حتی بعد از شهریور 1320 هم چندین مرتبه آورده و به سلامت مراجعت کرده‌اند ولی امسال اشرار با وجود بودن پست ژاندارمری در مراوه تپه در مقابل چشم ژاندارم‌ها هیچ اقدامی ننموده بلکه به‌اشرار مساعدت هم کرده‌اند . تمنا دارد که دولت به این امر توجه کامل فرموده و گوسفندان غارت شده را پس گرفته و به صاحبانش مسترد دارد . عرض دیگر ینده که مکرر از دولت‌های سابق خواستم ولی متاسفانه تاکنون هیچ اقدامی نشده در موضوع آب آشا‌میدنی اهالی گومیشان است .چنان که سابقاً نیز عرض کردم اهالی گومیشان با هزار مشقت آب آشامیدنی خود را از مسافت قریب سه فرسخ می‌آورند و از این حیث فوق‌العاده در زحمت هستند برای دولت نیز صورت خوشی ندارد لذا از دولت آقای حکیم‌الملک تمنا دارد که به این موضوع توجه فرموده و اهالی را از این حیث راحت فرمایند . در خاتمه بنده میل ندارم که کوچکترین کارمندان دولت را بر‌نجانم اما عرض می‌کنم که از نمایندگان گفتن و گوشزد نمودن و از جراید نوشتن . اگر آقایان کارمندان اعتراضی بگفته و یا نوشته‌ای دارند بایستی طرف را قانع کنند نه‌ اینکه با عملیات وحشیانه به شخص محترمی بی‌احترامی کنند وظیفه دولت است که مرتکب این نوع عمل را بکیفر برساند و الا عاقبت خوبی نخواهد داشت . عرض دیگر بعد از تشکیلات دولت حاضر از قرار اطلاع کلیه اجناس ترقی کرده مردم طاقتی از این زندگانی ندارد الحمدالله جنگ که علت گرانی جنس بوده خاتمه یافته لذا تمنا دارم برای آسایش ملت توجه کامل فرموده ملت را زیاد‌تر از این سر گردان مضیفه نفرمایند .

نایب رئیس - آقای دکتر فلسفی .

دکتر فلسفی - بنده با دولت آقای حکیم‌الملک موافق هستم ولی البته یک مذاکرات و مطالبی دارم که بایستی عرض کنم و دولت ایشان بایستی توجه نمایند (صحیح است ) البته اگر یک نماینده‌ای به نام موافق هم صحبت کرد ولی یک انتقاداتی راجع به ا‌وضاع و احوال گذشته یا حال بشود دلیل بر مخالفت نیست ، بلکه یک نماینده باید راجع به ا‌وضاع گذشته و حال صحبت بکند و انتقادات خودش را آنچه که به نظرش می‌رسد بکند (صحیح است ) (فاطمی - گذشته راجع به این آقایان نیست ) بنده در حواشی وارد نمی‌شوم وارد همان متن برنامه می‌شوم و آنچه که نظر دارم عرض می‌کنم . در ماده اول برنامه نوشته شده است حفظ و تحکیم مناسبات حسنه بین کشور ایران و کشورهای دوست و متفق همیشه هدف اصلی دولت ایران بوده طبیعی است که ملت ایران با دو دولت بزرگ همسایه خودش البته دوستی دارد و هم پیمان است و بایستی نسبت به این دو دوست با یک چشم ملت و دولت ایران نگاه بکنند و برای یکی نسبت به دیگری هیچوقت رجحان و برتری قائل نشود (صحیح است ) یعنی در واقع آن توازن سیاسی که در مدنظر ما می‌باشد بایستی رعایت بشود (صحیح است ) یعنی دولت ایران همیشه بایستی یک سیا‌ست متوازنی را همیشه داشته باشد و البته مطلب دیگری که قابل تذکر است اینجا در این موقعی که جنگ تمام شده است و صلح بر‌قرار شده است بایستی حقوق ایران در کنفرانس‌ها و انجمن‌های صلح احراز شود برای این که ملت ایران و مملکت ایران در این جنگ خسارات زیاد دیده است و همین طور که گفته می‌شود پل پیروزی حق این پل پیروزی به تمام معنی خودش در انجمن‌های صلح احراز بشود (صحیح است ) مطلب دیگر راجع به ماده دوم است مطالعه فوری در امور اقتصادی برای استقرار اصول و تشکیلاتی که متناسب با اوضاع اقتصادی فعلی مملکت باشد از شهریور 1320 در موقعی که متفقین وارد

+++

مملکت ما شدند اوضاع مالی و اقتصادی مملکت ها یک وضع آشفته به خود گرفت و هر دولتی که آمد در برنامه خودش این فورمول مطالعه فوری را گذاشت ولی از این مطالعات ملت ایران نتیجه‌ای نگرفت یکی از نتایج آن مطالعات آوردن دکتر میلسپو بود که ما دیدیم چه هرج و مرج و بی نظمی ‌در دستگاه اقتصادی ما پیدا شد ( صحیح است ) و بعد از آن هم که ایشان رفتند باز هم یک تشکیلاتی که جبران آن خسارات را بکند قائم مقام آن نگردید (فرهودی - بدتر هم شد ) مثل اینکه همان آئین‌نامه‌ها و همان آثار به جای خودش باقی است (صحیح است ) و امروز در نتیجه همین بی‌نظمی ‌در امور اقتصادی و تشکیلات ناقص و ضع مملکت ا‌ز لحاظ اقتصادی یک وضع هرج و مرجی را پیدا کرده است و نتیجه‌اش این شده است که ملت ایران شاید بیشتر از نصف عده‌اش امروز گرسنه و لخت هستند . یک مسئله دیگری که خیلی قابل توجه است موضوع دزدی و ارتشاء است که در دستگاه دولتی را ه پیدا کرده و تمام امور از مجاری صحیح خودش خارج شده است (صحیح است ) در نتیجه همین انحراف یک فسادی در اخلاق اجتماعی ما پیدا شده است (صحیح است )  و البته دولت آقای حکیم‌الملک بزرگترین کاری را که باید انجام بدهند همین است ما می‌توانیم جلو ی این دزدی را بگیریم به شرط اینکه بخواهیم . بنده خودم در یک سال قبل یک افسری مأمور نظام وظیفه شد رد گرگان و این آدم با کمال درستی وظیفه خودش را انجام داد در صورتی که ‌این افسر را می‌شناسم قبلاً یک دزد لابشرطی بود البته خواستند شد و حا‌لا هم اگر بخواهیم می‌شو‌د منتهی نمی‌دانم چه علتی است که یک سستی در دستگاه دولتی ما پیدا شده است که نمی‌خواهند و اگر بخواهند دزدی و ارتشاء از این دستگاه ما بر داشته شود طبعاً وضع مملکت ایران خوب می‌شود (فرمند - آدم‌های درست را تشویق نمی‌کنند ) بلی عناصر صحیح عناصر سالم مأیوس شده‌اند و حا‌لا بر کنار می‌شوند (صحیح است ) ماده سوم تجدید نظر در مالیات‌ها و تعدیل بود‌جه البته ‌این مالیات‌هایی که وضع شده بود به مقتضای زمان جنگ بود و حالا هم گویا دولت مشغول مطالعه است و امیدواریم که مطالعات دولت اسبا‌ب رفاه و آسایش مردم را فراهم کند . اما موضوع بودجه یکی از آن موضوع‌های اساسی است که همیشه چه دولت و چه مجلس باید توجه داشته باشند و یکی از آن وقت‌هایی که دولت و مجلس می‌خواهد خدمت به مملکت خودش بکند همین موضوع تصویب بودجه است . متأ‌سفانه دولت‌های گذشته قبل در این موضوع تصور کرده‌اند و با اینکه آقایان نمایندگان اسرار داشتند از اینکه بودجه تفصیلی بیابد معذلک نیامد مگر اینکه دولت آقای بیات آورد و واقعاً هم موضوع بودجه است ، در بودجه که دولت آقای بیات داد بنده مطالعه کردم صد میلیون برای ارتش و سی و هشت میلیون برای ژاندارمری و سی و چند میلیون برای شهر‌بانی بود تقریباً یکصد و هفتاد و سه میلیون که تقریباً نصف بودجه کل مملکتی ما می‌شود صرف قوای تأمینه می‌شود در صورتی که ما هیچ امنیت نداریم (صحیح است ) و شاید یک بعد از نصف شب دم درب وزارت جنگ ، دم درب شهربانی ، دم درب ژاندارمری امنیت نباشد آن وقت در مقابل پانزده میلیون صرف وزارت بهداری و سی میلیون صرف وزارت فرهنگ می‌شود مثل اینکه یک دست مر‌موزی در این کار وارد است در صورتی که ملتی که باید ترقی بکند و خدمت بکند به میهن خودش فقط بایستی از راه بهداشت و فرهنگ باشد (صحیح است ) و بنده از دولت آقای حکیم‌الملک می‌خواهم که بودجه تفصیلی را هر چه زودتر به مجلس بیا‌ورد تا هر چه زودتر این معایب اصلاح شود . ماده چهارم می‌گوید اصلاح و تکمیل قوای تأمینیه برای استقرار امنیت کامل در کشور ،بنده خیال نمی‌کنم که در مملکت ما نقطه‌ای باشد که الان امنیت در انجا وجود داشته باشد و مردم از ناامنی شکایت نداشته باشند و اصولاً این دستگاه مبتذل و هرج و مرج ژاندارمری نمی‌تواند امنیت مملکت ما را تأمین کند (صحیح است ) یک هنگ ژاندارمری قائل شده‌اند برای امنیت تمام صفهات گیلان و مازندران و دشت گرگان یعنی از حدود آستارا تا بجنورد و طبیعی است که این یک هنگ کافی نیست برای امنیت این نقاط خصوصاً افرادی را که بنده می‌دانم یعنی همین افراد ژاندارمری تفنگ‌های خودشان را کرایه می‌د‌هند به سارقین (صحیح است ) و خودشان در واقع مخل امنیت هستند . فرماندهان ژاندارمری تمام شریک دزد و رفیق قافله هستند. و با این ترتیب البته امنیت مملکت تأمین نمی‌شود . همچنین ادارات شهربانی در تمام کشور با این پاسبان‌ها‌ی رنجور و تریاکی و این تشکیلات ناقص نمی‌تواند امنیت شهر‌ها را تامین بکند در چندی قبل در شهر گرگان از بوی خود کلانتری یک تجارتخانه‌ای را زدند (اردلان - توضیح بیشتری بفرمایید ) عرض کنم یک دکانی بود مجاور کلانتری از توی کلانتری دیوار را خراب کردند و رفتند دکان را زدند و اثاثیه آنجا را بردند ( فداکار - در حزب توده اصفهان هم همین کار را کردند ) و من از دولت آقای حکیم‌الملک می‌خواهم که توجه بفرمایند و ما با همین تشکیلاتی که داریم می‌توانیم امنیت را در این مملکت مستقر کنیم ولی نمی‌خواهیم یعنی در دستگاه متزلزل حکومت نخواسته است که امنیت را در مملکت برقرار کند . مسئله دیگر این است که در ماده پنج و شش به منظور بهبودی وضع کار گران و کشاورزان و احرای طرح‌هایی که متضمن اصلاحات فلاحتی و صنعتی باشد اشاره شده است مملکت ایران یک مملکت کشاورزی است و بایستی از طرف دولت در این قسمت توجه و مراقبت تام بشود ولی متأسفانه همیشه در برنامه‌های دولت این فور‌مول هست ولی در عمل ما آثاری نمی‌بینیم شهر گرگان شاید آقایانی که رفته‌اند دیده‌اند و می‌دانند که از لحاظ موقعیت کشاورزی شاید مهمترین نقطه ‌ایران باشد (صحیح است ) و یک عده ماشین‌های فلاحتی در انجا بود که معلوم نشد به چه مناسبت آنها را از آنجا بردند انچه که بنده تحقیق کردم علتش این بود که ماشین‌های فلاحتی بدرد یک عده‌ اشخاص دیگری میخورده است و برای آنها این ماشین‌ها را از آنجا برده‌اند موضوع دیگر بانک کشاورزی است که ممکن است با بود‌ن این بانک کشاورزی آن منطقه را تقویت کرد شعبه بانک کشاورزی در شاهرود هست ولی در گرگان نیست و حال آنکه از نظر موقعیت کشاروزی گرگان با شاهرود تفاوت زیادی دارد (صحیح است ) و بنده نمی‌دانم روی چه مطالعه‌ای بوده است که شعبه بانک کشاورزی را در شاهرود دائر کرده‌اند ولی در کرگان تشکیل نداده‌اند یکی دیگر از مسائل موضوع پنبه است که از طرف اغلب آقایان نمایندگان راجع به ‌این موضوع در مجلس اظهاراتی شده است رعایای بدبخت ایران پنبه‌ها را می‌برند به ا‌نبار انحصار که تحویل بدهند ولی در آنجا هزار گونه ‌اشکال تراشی می‌کنند و به عناوین مختلفه معطل می‌کنند آن وقت یک دفعه بازرگانانی هستند که در گوشه و کنار منتظرند که وقتی کشاورزان مستأصل و مجبور می‌شوند می‌روند و پنبه آنها را با یک ثمن بخسی با یک قیمت نازلی می‌خرند و البته این تجار هم به اعمال اداره انجصار ثباتی دارند و به ا‌ین ترتیب دسترنج طبقه زحمتکش ایران دستخوش یک طبقه طمع کار و نفع جو می‌شود (اردلان ـ صحیح است انحصار ها را باید برداشت ) بنده یک ایرادی که به برنامه دولت آقای حکیم‌الملک دارم این است که ‌ایشان راجع ببهداشت اشاره‌ای نکرده‌اند در صورتی که مملکت ما فاقد بهداشت است و یاین امر بایستی بیشتر توجه بشود (صحیح است ) و به عقیده من بایستی در برنامه دولت حتماً به این موضوع اشاره می‌شد برای اینکه تمام اهالی ایران از شهر‌ها که بگذریم اهالی قراء و قصبات تمام مردمان رنجور و مفلوک و علیل هستند ،‌در شهرهای ایران آبله اطفال ما را قتل عام می‌کند صد و هشتاد نوزادان ما از بین می‌روند ، در شهر گرگان و دشت گرگان بنده آمار برداشتم مطالعه کردم سی درصد مبتلا به سیفلیس ارثی هستند باید به این چیزها توجه کرد حتی در تمام دشت گرگان حمام ندارند و با این وضعی که ما داریم بهتر این بود که در برنامه دولت راجع به بهداشت هم اشاره‌ای می‌شد الان یک بیمارستانی بنا کرده‌اند ولی استفاده نمی‌کنند و در معرض تخریب است بیمارستانی هم که در گرگان است صورت خوبی دارد ولی سیرت بسیار بدی دارد این خیلی بد است بدبختی از راه دور بیاید در بیمارستان آن وقت به او دوا ندهند یا اگر بدهند دوایش را بدزدند بنده دیروز به آقای دکتر امین‌الملک تذکر دادم و تقاضا کردم که بایستی فوراً به این موضوع رسیدگی کنند . نبایستی یک عده بدبخت بیچاره که می‌آیند آن جا یا حسابدار غذایش را بخورد یا دواساز دوایش را بخورد اینها جای تأسف است آدم متأسف می‌شود وقتی که ‌این وضعیت و این چیزها را می‌بیند . نقص دیگری که برنامه موجود است موضوع فرهنگ است یک ملتی که دانایی و توانایی داشت همه چیز پیدا خواهد کرد ما اگر بخواهیم در صراط ترقی وارد بشویم .‌در شاه راه ترقی وارد بشویم خواه - ناخواه بایستی از راه فرهنگ وارد شویم (فرمند - از راه اخلاق اول اخلاق بعد فرهنگ ) فرهنگ تمام مشکلات ما را حل می‌کند وقتی که هر کاری مبتنی بر شالوده بهداشت و فرهنگ نبود نتیجه خوبی برای مملکت نخواهد داشت (فیروزآبادی - فرهنگ با اخلاق ) بنده خودم در خدمت سر بازی بودم مدت بیست سال هستی و نیستی این مملکت صرف ارتش شد ولی چون شالوده‌اش مبتنی بر فرهنگ و بهداشت نبود درعرض مدت کوتاهی بدون هیچ دلیلی رشته هایش از هم گسیخته شد (حشمتی -اینطور نیست ) همین طور است قربان من خودم سرباز بودم . افسر بودم ، سربازی که بیست و چهار ساعت راه پیمایی می‌کند و از پا در می‌آید (حشمتی - شما از  بهداشت صحبت کنید بس است ) بنده معتقدم که اگر ما نظم و امنیت و عدالت و حق بخواهیم بایستی از راه فرهنگ بخواهیم (صحیح

+++

است) برای اینکه دوام و پاداری خواهد داشت (صحیح است ) بنده معتقدم که اگر یک دولتی بیاید و بگوید فقط برنامه من اصلاح بهداشت و فرهنگ است این دولت به تمام شئون و حیثیات این مملکت خدمت خواهد کرد و یک ترقی ابدی و جاودانی برای ما تأمین خواهد کر ولی متأسفانه در برنامه دولت راجع به این دو موضوع که برای مملکت ما بیشتر از هر چیزی اهمیت دارد اشاره نشده است یک موضوع دیگری را که از حضور آقای دکتر امین‌الملک می‌خواهم استفاده کنم و عرض کنم و مورد علاقه همه آقایان نمایندگان هم هست موضوع زلزله گرگان است که همه آقایان نمایندگان اطلاع دارند که ملت ایران فوق‌العاده در این مورد حسن استقبال به خرج داد و یک مبالغ زیادی اعانه برای زلزله‌زدگان گرگان دادند و این اعانات به وسیله سه جمعیت داده شد جمعیت شیرو خورشید ، کمیته اعانه ملی و هیئت اتحادیه تجار. شیر و خورشید سرخ این پول را مصرف کرد به بهترین وجهی و بنده ا‌ز آقای دکتر امین‌الملک فوق‌العاده خشنود و راضی هستم و تشکر می‌کنم ا‌لان کمیسیونی در گرگان هست و به بهترین وجهی آن پول را به مصرف اشخاص مستحق و آسیب دیده می‌رسانند ولی کمیته اعانه ملی از آن پول‌هایی که جمع کرده است فقط سی هزار تومان داده است در صورتی که بنده اطلاع دارم که شاید نه میلیون ریال جمع کرده‌اند برای اعانه گرگان (مهندس فریور - کمیته اعانه ملی با کیست ؟ ) کمیته اعانه ملی گویا به سرپرستی آقای طبا‌طبایی ضیاء‌الدین بوده است (دکتر رادمنش - بقیه‌اش در لقانطه مصرف شد ) و همچنین هیئت اتحادیه تجار از پول‌هایی که جمع کردند گویا فقط سی هزار تومان دادند و بقیه را نداده‌اند و بنده از آقای دکتر امین‌الملک اولاً می‌خواهم که گزارش این موضوع را به مجلس بدهند چون این موضوع مورد علاقه آقایان نمایندگان است و همه از من می‌پرسند (صحیح است  ) و ثانیاً کمیسیون که برای آسیب دیدگان گرگان در مجلس تشکیل شده است تشکیل بشود و به این اعاناتی که برای آسیب دیدگان گرگان مردم ایران داده‌اند رسیدگی کند که بالا‌خره مردم ایران بدانند و متوجه شوند که‌ این پول‌هایی را که داده‌اند به مصرف خودش رسیده است یا نرسیده است (صحیح است )

نایب رئیس - آقای کام‌بخش .

کام‌بخش - امروز قبل از جلسه یکی دو نفر از آقایان نمایندگان با من راجع به برنامه دولت صحبت می‌کردند گفتند شما همیشه با دولت‌هایی که بر کار می‌آیند مخالفت می‌کنید و مخالفت شما همیشه از حیث شدت یکسان است در صورتی که شخصیت اشخاص که سر کار می‌آ‌یند متفاوت است و بنابراین با در نظر گرفتن شخصیت آنها ممکن بود که مخالفت شما شدت و ضعف داشته باشد . این اشکال و این اشتباه برای بسیاری هنوز موجود است در صورتی که رفقای ما سعی کرده‌اند این اشتباه را بر طرف کنند و آن عبارت از این است که مطالعه بکند اگر نظر بر این باشد که فقط تخصص آن شخص را در نظر بگیرد البته ممکن است در اطراف دانشنامه او ، تجربیات او مطالعه بکند و نظر بدهد ولی اکر نتیجه عمل از آن شخص بخواهد البته باید بپرسند که‌این شخص متخصص با چه دستگاهی و با چه ماشینی سرو کار خواهد داشت اگر ما یک ماشین از کار افتاده و زنگ زده موریانه خورده که دنده‌هایش شکسته باشد داشته باشیم البته دیگر ما در اطراف شخصیت آن شخص نمی‌توانیم صحبت بکنیم برای اینکه ما منظورمان نتیجه آن کار است و منظور نداریم که آن شخص چگونه شخصی است اگر احیا‌ناً بنا بود که‌این دستگاه عوض می‌شد و آقای حکیم‌الملک در برنامه خودشان متعهد می‌شدند که تمام اشخاصی را که در دستگاه گذشته بودند بمحاکمه بکشند و مجازات کنند آن قوانینی را که مثل علف هرزه وارد قوانین ما شده است بر‌خلاف قانون اساسی آنها را بکنند و دور بریزند اگر یک چنین تعهدی را در برنامه خودشان می‌کردند آن وقت ما صحبت می‌کردیم در اطراف شخص ایشان که آیا شخص ایشان قادر هستند که ‌اینکار را بکنند یا نه به عبارت اخری آن وقت سر و کار داشتیم با یک ماشین جدیدی و آن وقت صحبت می‌کردیم در اطراف آن شخص که باید از این ماشین نتیجه بگیرد ولی یک موضوع را باید در نظر داشت و آن عبارت از این است که بسیاری از اشخاص تصور می‌کنند که ما صرفاً منفی‌بافیم و جامد فکر می‌کنیم در صورتی که ‌این طور نیست در وحله اول ما وقتی که وارد مجلس شدیم بودند اشخاصی که روی این تصور به فکر این بودند که از این جمود تصوری فکر ما در این مجلس استفاده کنند یعنی اگر بخواهند یک دولتی را از کار بیندازند این طور حساب می‌آوریم و عمل خودمان را انجا‌م می‌دهیم بودند یک اشخاصی که ‌این تصور را درباره ما می‌کردند ولی ما فکر می‌کنیم که نباید صرفاً منفی‌باف باشیم و جامد فکر کنیم البته ما سعی داریم از جریاناتی که در این مجلس هست حداکثر استفاده را به نفع ملت ایران بگیریم و این استفاده را ببریم بنابراین وضعیت ما ،‌رفتار ما البته تطبیق می‌کند با سیاست روز و البته ما این موضوع را کاملاً می‌سنجیم و این را در نظر می‌گیریم اگر ما امروز با یک دولتی مخالفت می‌کنیم فردا اگر دیدیم که همین ماشین زنگ زده را آن شخص خیال دارد روغن کاری بکند و کار بیندازد ما هم البته کمک می‌کنیم و دست مساعدت می‌دهیم به یک چنین دولتی چنان که کردیم ، در این جا آقای فرهودی ایراد کردند به آقای دکتر رادمنش و گفتند که شما به دولت آقای بیات رأی اعتماد دادید ، بنده مخصوصاً می‌خواهم این موضوع را در اینجا توضیح بدهم و می‌خواهم عرض کنم که ما ؛ دولت آقای بیات رأی اعتماد ندادیم آقای فرهودی و رفقای ایشان در موردی که ‌ایشا ن سرکار می‌آمدند دادند و ما رأی اعتماد با صول مشروطیت و دمکراسی دادیم ولی ما گفتیم که اگر شما یک دولتی را آوردید سر کار بایستی بگویید که آن دولت چه کار کرد و چه خلافی کرد که آن  دولت را می‌برید آوردن دولت‌ها و بردن دولت‌ها باید از پشت این تریبون باشد نه ‌اینکه در صندوقخانه‌های مجلس ما چلواری مهر کنیم و بعد ببریم حضور ملوکانه و بگوییم دولت اکثریت ندارد و خواهش می‌کنیم که برود (کاظمی ـ این طور نیست ) در برنامه دولت آقای حکیم‌الملک مفصلاً در مقدمه‌اش راجع باصول مشروطیت و دمکراسی مطالبی گفته شده است ولی در متن برنامه چیزی در این موضوع تصریح نیست مثل این است که در مقدمه قانونی مطالب بسیاری گفته شود و در متن چیزی نباشد در این صورت البته قوتی نخواهد داشت من البته مخالف با این هستم که در برنامه دولت مطالبی از این قبیل گفته شود که دولت عهده‌دار است قوانین و اصول مشروطیت و دمکراسی را حفظ بکند البته‌این وظیفه هر دولتی است دولتی که در یک  مملکت مشروطه سرکار بیاید البته وظیفه‌اش حفظ اصول مشروطیت است ولی معتقدم به این موضوع که اگر یک قانونی و اگر یک اصلی متوالیاً نقض شد حتماً یک دولتی وقتی سر‌کار آمد بایستی اشاره بکند و بایستی تصریح بکند که‌ این اصل و این قانون که متوالیاً نقض شد‌ه است من عهده‌دار هستم این را اعاده بدهم و نگذارم بعد از این نقض بشود ، در تمام مدت بیست سال حکومت پهلوی مشروطیت ایران عملاً تعطیل شده بود و در این سه سال و خرده پس از شهریور 1320 هم دمکراسی در این مملکت اعاده نیافت متأسفانه در این جریان یعنی در نقض اصول مشروطیت و دمکراسی دولت‌ها و مأمورین دولت‌ها به تمام معنی ذی‌مدخل هستند ، یک روز در وزارت کشور پس از قضایای اصفهان بنده به آقای سروری گفتم که وقتی ما رشته‌های این عملیات را می‌گیریم سر تمام این رشته‌ها منتهی به وزارت کشور می‌شود ایشان از من مدرک خواستند ولی البته در آن موقع جای ارائه دادن مدرک نبود ولی الان در اینجا یک موضوعی را قرائت می‌کنم و تقاضا می‌کنم آقایان توجه بفرمایند رو‌نوشت نامه محرمانه وزارت کشور به نخست وزیری می‌نویسد : تعقیب معروضه شماره 3257 - 16/12/23 راجع به عملیات کی مرام و وکیل مظفری کارمند دارایی سمنان و آقای اسکندر سهرابی معروض می‌دارد که مجدداً شرحی از اداره کل شهر‌بانی و اصل گردیده است دائر به‌ اینکه مجدداً نامبردگان و همچنین آقای آذری معاون ناحیه راه‌آهن عده‌ای از کارگران کارخانه ریسمان‌بافی و راه‌آهن آنجا را دور خود جمع این را گوش بدهید و اظهاراتی دایر بر اینکه رفقا بیایید دور حزب توده ‌ایران جمع شوید ما نان بهداشت فرهنگ و آزادی می‌خواهیم با ما اتحاد کنید نموده‌اند ( حاذقی - مقصودش این است که ‌اینها را بهانه کرده‌اند نه ‌اینکه حقیقت است ) گوش بدهید آقای حاذقی ، مراتب را برای استحضار معروض و ضمناً علاوه می‌نماید که شرح لازم به وزارت راه و وزارت دارایی نوشته شد که نسبت به جریانات مزبور اقدامات لازمه را به عمل آورند متمنی است مقرر فرمایند از طرف آن مقام نیز دستور لازم در باب مأمورین صادر و از نتیجه وازرت کشور را مستحض دارید آن وقت جواب نخست وزیری شنیدنی است که می‌نویسد : پرونده شماره فلان راجع به عملیات مفسدت آمیز کیمرام رئیس قطار - به همدستی وکیل مظفری کارمندان دارایی سمنان و چند نفر دیگر اشعار می‌دارد دستور فرمایید نسبت به احضار کیمرام و تعقیت از عملیات نامبرده سریعاً اقدام نمایید و نتیجه را اطلاع دهید از این عبارت آخری معلوم شد که در قاموس دولت ما عملیات مفسدت‌آمیز ،‌عملیات مفسدت‌آمیز عبارت از خواستن نان و بهداشت فرهنگ است این همان اصول دمکراسی است ،‌همان دستگاهی است که آقای حکیم‌الملک امروز حضر تعالی آن دستگاه را بدست می‌گیرید ،‌این صورت تلگرافی است که به شیراز شده

+++

است عیناً نوشته شده است اجتماعاتی را که محل نظم و آسایش می‌باشد جلو‌گیری کنید و آن وقت این توضیح را داده‌اند که مقصود از این گونه اجتماعات خزب توده است ، این را هم توضیح داده‌اند و همچنین سایر عملیات و آنچه که در اصفهان و یزد و شیراز و در هر نقطه که اتفاق افتاد در تمام این اقدامات دولت و مأمورین دولت جدا ذی‌مدخل بوده‌اند و عمل بدست آنها انجام می‌شده است ( فداکار - صحیح است ) چنانکه در اصفهان آن گنجه و- صندوق حزب توده را که بردند پاسبانان بهشان کمک می‌کردند و در این عمل هم البته مأمورین دولت بی‌اجر نماندند این را هم توضیح بدهم که مأمورین دولت بی‌اجر نماندند هم آقای وارسته استاندار فعلی اصفهان و هم آقای رئیس شهربانی سابق آنجا طرفی بستند در تمام این جریانات و ما اعلام جرم به دیوان کیفر کردیم منتها چیزی که هست البته دست دست را می‌شوید دیوان کیفر هم تا به حال تعقیب نکرده است ، مطالب دیگری هم هست که اگر ما مطمئن بودیم کمیسیون دسیدگی به اتهامات وکلا‌ء در مجلس واقعاً رسیدگی می‌کرد به آن جریانات ان جریانات را هم در اینجا ذکر می‌کردیم ولی متأسفانه به طوری که من می‌دانم در آن کمیسیون مطالبی بوده است که یک عده از افراد کمیسیون حاضر به امضاء کردن آن گزارش نیستند به این جهت آقای نبوی استعفا کردند و گزارش آن هم توی جیب آقای حکمت است بدون اینکه امضا بکنند ، حالا هر چه می‌خواهید بفرمایید این هم تلگرافی است که اخیراً از اصفهان رسیده است حالا دیگر دوره زمامداری حضرتعالی است تلگراف‌هایی الان می‌رسد آنها که از رفقای ما سلب امنیت می‌کنند یک عده چاقو‌کش در آنجا بدون لجام و لجام گسیخته مشغول عمل هستند همه را ترور می‌کنند و اشخاص مجبورند مخفیانه زندگی کنند که مبادا بدست این اشخاص بیفتند و گفتیم هم ولی آنها را تعقیب نمی‌کنند… 

نایب رئیس - آقای کام‌بخش در برنامه دولت بفرمایید .

کام‌بخش - این هم در برنامه دولت است اجازه بفرمایید البته در تمام این موارد ما اعلام کرده‌ایم و باز هم اعلام می‌کنیم که منظور ما در این کشور استقرار اصول دمکراسی و مشروطیت است و ما هیچگونه مبارزه‌ای را به غیر از مبارزه در صفحات جراید و یا در سالن‌های نطق و میتینک‌‌های منظم به خودمان اجازه نمی‌دهیم ولی این موضوع را صحبت کرده‌ایم و اتمام حجت کرده‌ایم  و هم به نمایندگان فرا‌کسیون مجلس اطلاع داده‌ایم که اگر هستند اشخاصی که بخواهند این مبارزه را از صفحات جراید و از سالن‌های نطق بیرون بکشند و یک صورت دیگری بهش بدهند ما از این وضعیت گریزان نخواهیم بود ، یک موضوعی را که آقای حکیم‌الملک بایستی کاملاً در نظر بگیرند عبارت از این است که امروز در کشور ما هستند اشخاصی که یک سیاستی را تعقیب می‌کنند که ممکن است این سیاست برای ما گران تمام بشود زمزمه‌هایی هست درا ین ضمن زمزمه هایی از قبیل شمال و جنوب و تجزیه و این چیزها در این مورد اگر موضوع فقظ منحصر به اشخاص بدون مسئولیت می‌بود البته اهمیتی نداشت ولی از آنجایی که موضوع مربوط به اشخاص ذی‌مسئولیت است آن مراتب را به عرضتان می‌رسانم تا اینکه بتوانید از این جریانات جلو گیری کنید . این قبیل اظهارات را مأمورین شما می‌کنند استاندار شما می‌کند ، این اظهاراتی است که آقای وارسته در حضور جمعی از جریده نگار‌ها کرده است و گفته است که اصفهان جای این صحبت‌ها نیست جنوب است محل نفوذ کیست از این قبیل جریانات باید جلوگیری بشود آقای حکیم‌الملک اینها اتفاقی نیست ، اتفاقی نیست که از اداره تسلیحات تفنگ‌های برنو ساخت تخشایی ما قاچاق گرفته شده است و برای این عمل هم پرونده تشکیل شده و پرونده را که مانده است این را بایستی در نظر بگیرند که به چه مناسبت یک چنین پرونده‌ای را‌کد می‌گذارند . به عقیده بنده‌ این موضوع هم اتفاقی نیست که در جاهای معینی به عنوان حفظ امنیت به اشخاص ذی نفوذ اسلحه و فشنگ می‌دهند و هر چند وقت یک دفعه هم فشنگ‌هایی مجدداً به عنوان این که فشنک‌های سابق تیراندازی شده است می‌دهند و من اینجا صورت دارم که در هر نقطه چند قبضه تفنگ به متنفذین داده شده است و آن وقت آقای ارفع رئیس ستاد ارتش در سخنرانی خودشا‌ن در دانشکده افسری رسماً اظهار می‌کند ، رسماً که پنجاه هزار تفنگ برنو دست اشخاص است و سوءاستفاده می‌کنند ،‌البته من فکر می‌کنم که ما وظیفه داریم شما و ما متفقاً از این عملیات ایران بر باد ده جلوگیری کنیم (صحیح است ) ما معتقدیم که از سواحل بحر خزر گرفته تا خلیج فارس تما‌ماً همه جا ایران است (تمام نمایندگان ـ صحیح است ) و ما به یک ایران واحد معتقدیم و در این زمینه مبارزه می‌کنیم و ا‌ز تمام این تما یلات و از تمام این معتقدات اعم از اینکه مأمورین دولت ناشی بشود یا از اشخاص دیگر باید جدا جلو‌گیری کرد ( حاذقی ـ هر کس غیر از این بگوید باید دهانش را خرد کرد )بلی مخالفید ؟(حاذقی - خیر فرض کردم هر کس غیر از این بکوید باید دهانش را خرد کرد ) بسیار خوب خیال کردم مخالفید (خنده نمایندگان ) (خطاب به آقای رئیس  ) به آقای حاذقی اخطار بفرمایید که در  آتیه دخالت نکنند (حاذقی - تایید کردم ) بسیار خوب بعداً در اینجا تایید بکنید . مطلبی که بنه می‌خواستم مخصوصاً توجه هیئت دولت را به آن موضوع معطوف بکنم عبارت از این بود که در یک چنین موقعی که پیروزی نصیب ملل آزادی‌خواه شده است و در دنیا برای هر کشوری هر ملتی که واقعاً طرفدار دمکراسی باشد مزایایی قائل هستند در مملکت ما هم سعی بفرمایید که‌ این موضوع محرز باشد که ما هم جزء آنهایی هستیم که واقعاً خواهان دمکراسی و مشروطیتیم که ماهم از این مزایا اقلاً بهره‌مند بشویم پس از این که ‌این قدر فداکاری کردیم و زحمت کشیدیم (صحیح است ) در همین دوره زمامداری حضرتعالی بود توجه فرمود‌ید روز پیروزی وضعیت تهران را دیدیم خوب یک چند تا پرچمی بود و سر و صدایی نبود و ما برای حفظ آبروی این کشور برای اینکه نشان بدهیم  که ما هم در این پیروزی شریک هستیم نمایشی به آن عظمت و به آن ابهت دادیم در این کشور و رد سایر جا‌ها که اعکار عامه را به غلیان آورد و در تمام دنیا یشان داد که ما و ملت ایران هم واقعاً در این پیروزی سهیم هستیم و آن وقت . نایب رئیس - آقا کامبخش این که در اظهار‌اتتان فرمودید که در ایران سرو صدایی نبود این طور نبود (صحیح است )‌ در تمام مملکت ایران جشن و شادمانی بود (‌صحیح است )‌

کام‌بخش - عرض کنم صحیح است جشن گرفته بودند منتها فرق است بین جشن گرفتن که عبارت از پرچم با‌لا بردن باشد و آن احساس است و غلیان عمومی که آن هم بود . مقصودم چیز دیگری است مقصودم این است که در موقع زمامداری شما آقای حکیم‌الملک بود که در یک چنین روزی موقعی که ستون نمایش دهندگان در حرکت بود دستور فشنگ‌گذاری و تیراندازی نسبت به ‌این اشخاص داده شد ، من خوب مسبوقم از این جریان در صبح آن روز دستور داده شده بود که هیچ کاری نداشته باشند ساعت نه و نیم آن روز در وزارت جنگ در دومین راه رو دست راست سرهنگ سیاسی ، سرهنگ شهر رئیس سرهنگ آذرپی سروان لشگری را احضار می‌کنند و برای ایجاد یک پرو وکاسیونی دستور می‌دهد که فشنگ‌گذاری و تیر‌اندازی کنید که سروان لشگری آمد و این عمل را اجرا کرد و امروز سروان لشگری را گویا می‌خواهند ازش تقدیر کنند و دیگر آن را که بر خلاف این عمل کرده بودند گویا مورد توبیخ هم قرار می‌دهند من توجه حضرتعالی را به ‌این موضوع جلب می‌کنم که اگر واقعاً از یک چنین جما‌عتی دولت بخواهد تقدیر کند این موضوع واقعاً آبرو‌ریزی است (پوررضا - شیر‌ین کاری روز جمعه چطور ؟) آن شیرین کاری مال شما بود . اساساً نمی‌فهمیم که در کشور ما حکومت نظامی چه صیغه‌ای‌ است  جز اینکه واقعاً رشد این را نداریم که دارای حکومت دمکراسی و مشروطیت باشیم چیزی که نظر بنده را در برنامه دولت آقای حکیم‌الملک مخصوصاً متوجه به خودش کرد جمله تقویت قوای تأمینیه بود در مواقع عادی البته از این جمله استنتاج این می‌شود که تقویت قوای تأمینیه یعنی تقویت ارتش ولی چون در این موقع هستند اشخاصی که به نا‌م‌های مختلف می‌خواهند این طور جلوه‌گر کنند که اراده ملت ایران این است که ارتش ما مبدل به یک ارتش داو طلب بشود یعنی نقصان پیدا بکند و در واقع به تمام معنی از ملت جدا شود در یک چنین موقعی بنده می‌خواهم از حضرتعالی مخصوصاً تقاضا کنم که‌ این موضوع را توضیح بدهید که آیا مقصود از تقویت قوای تأمینیه همان ارتش هست یا اینکه منظور دیگری در بین است که نوافقت می‌کند با منظور هاییکه موجود است و آن این است که عمداً سیاست تضعیف ارتش به موقع اجرا گذارده شده است و این مناسب نیست الان در ارتش ما این را برای استحضار جنابعالی عرض می‌کنم که در ارتش ما یک دو دستگی نا‌سالم (حاذقی - سه چهاردستگی ) بله من حالا آن دو دستگی مهم دو دستگی ارفع و رزم آرا  را

+++

می‌گویم این دو دستگی این است که وقتی این دسته روی کار آمد تمام پست‌های حساس را از دست طرفداران آنها می‌گیرند و به یک دسته ‌اشخاص مخصوص می‌دهند وقتی که آنها آمدند روی کار همین کار را می‌کنند بدبختی اینجا است که یک عده را تبعید می‌کنند یک عده را به ولایات می‌فرستند و بعد با هزینه‌های گزاف مجدداً آنها را بر می‌گردانند و من حساب کردم آقای حکیم‌الملک که بیش از نیم میلیون تومان خرج این هزینه‌ها می‌شود آن وقت در صورتی که زندگی افسر‌های شرافتمند ما یک طوری است که به نان شب‌شان محتاجند (‌صحیح است )‌ من افسری سراغ دارم آقای حکیم‌الملک که دخترش منزل یک تاجری کلفتی می‌کند آن وقت در سال نیم میلیون تومان متجاوز خرج این دو دستگی می‌شود (صحیح است ) مخصوصاً برای اینکه توجه حضرتعالی را معطوف کرده باشم که از پشت عینک دوربین خودتان این دو دستگی را مشاهده بفرمایید سرهنگ ارفع رئیس آماد‌گاه - سرهنگ هاشمی رئیس ستاد - سرهنگ ارفع فرمانده لشگر اول ـ‌ سرهنگ هاشمس منتقل به لشگر اول - سرهنگ از کار  بر کنار - سرهنگ هاشمی‌ در قلاب سنگ به اردبیل سرهنگ ارفع رئیس ستاد - سرهنگ هاشمی با دریافت هزینه منتقل و فرمانه مرکز اینجاست که عرض می‌کنم این وضعیت به عقیده من بایستی به کلی ریشه کن شود و من معتقدم که ما محتاج به‌این اشخاص نیستیم آقا دست هر دوشان را بگیرید بیندازید دور (نمایند گان - صحیح است احسنت ) ما افسر‌های خوب تحصیل کرده داریم بیا ورید و به جای اینها بگمارید (صحیح است) الان کارگزینی ستاد ارتش یک کار‌هایی می‌کند که هیچ مسئولیتی ندارد اگر شما بخواهید بپرسید که ‌این عمل چرا اتفاق افتاده باید قبلاً بروید از ستاد ارتش بپرسید بعد بیایید اینجا بگویید ینده دستگاه ارتش را اگر بخواهم برای حضرتعالی تشریح کنم این دستگاه ارتش ما من حیث‌المجموع عبارت از یک وزارت جنگی است که امروز حضرتعالی آقای زند را در راس آن وزارتخانه قرار داده‌اید یعنی همان کسی را که قانون منع دخالت افسران را در سیا‌ست به مجلس شورای ملی آورده و همان کسی است که سر‌لشگر ارفع را رئیس ستاد کرد که خوب نهضت ملی را تشکیل داده بود و در مجلس هم صحبت شد یکعده را هم روی آن قضیه تبعید کرد ند حا لا تمام آن اشخاص آمدند  و حزب نهضت ملی دوباره آمدند و مشغول دسته بندی شده‌اند (صحیح است )(پوررضا - مرام این حزب چیست ) شما بهتر می‌دانید آقای پوررضا یک قدری ساکت باشید با نزاکت عرض می‌کنم (پوررضا ـ بنده می‌خواهم بفهمم ) چه عرض کنم این موضوع یعنی این دو دستگی در ارتش منحصراً انعکاسش اشخاص نیست بلکه سازمان‌ها‌یی که اصلاً منحل می‌شوند و سر کا‌ر آمد‌ه‌اند می‌باشند تاتیپ مکانیزه تشکیل می‌شود و منحل می‌شود مجدداً منحل می‌شود بعد تشکیل می‌شود این بسته به‌این دو سال ده نفر رئیس عوض شده است و یکی  از آن‌ها سرتیپ می‌جلالی است که دو دفعه عوض شه است و سر کار رفته است من می‌خواهم بپرسم که اگر این شخص واقعاً قادر است به‌ این کار چرا بر می‌دارید و اگر قادر نیست پس چرا می‌آورید (صحیح است ) این عمل همیشه می‌شود و آن وقت این موضوعات فقط منحصر به ‌این جا نیست آمادگاه تعلیماتی تشکیل می‌شود و منحل می‌گردد و هم چنین آموزشگاه‌ها تشکیل می‌شوند و منحل می‌شوند همین طور سایر قسمت ها و من مخصو صا در این جا موضوعاتی را که می‌خواهم عرض کنم فقط مربوط به سازمان‌ها و فقط به ‌این دو‌دستگی‌ها نیست بلکه هر چیزی را در این ارتش ما فکر و تصور بکنید همین طور است و هر جا‌یش را دست بزنید همین طور است ولی مخصوصاً تکرار می‌کنم این موضوع را برای اینکه ارتش برای ما خیلی مهم است (صحیح است ) شما همین انضباط را ملاحظه بفرمایید ، انضباط نسبت به افراد انضباط چماقی است ولی به افسران و امر‌ا که می‌رسد انضباط طور دیگر می‌شود آن وقت سرتیپ عطایی بر می‌دارد زیر مراسله رسمی که فلان سر لشگر نوشته می‌نویسد این مرد دیوانه است با یگانی شود آن وقت بازرس فنی وزارت جنگ هم می‌شود بازرس ویژه می‌شود و هیچکس هم از ایشان مؤاخذه نمی‌کند این وضعیت انضباط وزارت جنگ است ، انضباط ارتش است یا فرض بفرمایید وضعیت تشویق و ترفیع آن جا من الان یک مقدار تلگرافات و متحد‌المالهایی را برایم فرستاده‌اند راجع به همین موضوع یک عده‌ای معین پزشک هستند که بر طبق این متحد‌المآل‌ها حق دارند ترفیع پیدا کنند با اینکه قانوناً حق به رفیع دارند و با تمام زحماتی که می‌کشند به آنها به رفیع نمی‌دهند به بعضی افسران ترفیع نداده‌اند به عنوان اینکه از قلم افتاده آن وقت ترفیع می‌دهید به کی ؟ به شاهپور علیرضا (تیمورتاش ـ افسر فراری ) در صورتی که طبق قانون نظام این شخص هم فراری زمان جنگ است هم فراری زمان صلح حساب می‌شود (صحیح است ) با آن عملیات فجیعش . ما دانشکده داریم بنده واقعاً برنامه ‌این دانشکده افسری را که نگاه کردم حقیقتاً خجالت کشیدم جغرافیای سیاسی و اقتصادی دانشکده افسری بدستم افتاد جغرافیای سیاسی و اقتصادی بدست من رسید یک مزخرفاتی آنجا راجع به دول هم‌جوار ما نوشته شده بد که ما امروز پس از آن جنگ ها و پس از تشخیص نیروی آنها مجبوریم از روی امروز باز از روی ان جغرافیا و طرزی که در دوره بیست ساله دیکتاتوری تفکر می‌شد درس بدهیم دیکر این شاگرد چه ارزشی قائل می‌شود برای آن مدرسه و آن دستگاه و آن معلمی که وقتی یک چیزی را در خارج با چشم می‌بیند با مطالبی که در آن کتاب می‌خواند چقدر تفاوت دارد (فیروزآبادی ـ آقا این‌ها که راجع به برنامه نیست ) و اما راجف به مدرسه خلبانی مطالبی می‌خواهم خدمتتان عرض کنم چون این یک موضوعی است خیلی برجسته و مهم من خودم از لحاظ تخصص سابق که افسر هواپیما بودم و در تمام رشته‌های هواپیمایی هم تخصص دارم این است که صحبتی که می‌کنم طبق اطلاعات و تخصص خودم است چهل و چند نفر شاگرد آوردند در آموزشگاه خلبانی در مدت چهار سال و اندی با این 46 نفر در این مدت چهار سال و خورده‌ای در آنجا آموزشی دادند و بعد از چهار سال و خورده‌ای گفتند که چهار نفر‌شان قابل این است که امتحان بدهند و چهار نفر را خلبان کردند و بنده حساب کردم با استهلاک هواپیما با‌لاخره چهارمیلیون تومان برای چهارنفر خلبان خرج شده بود هر خلبانی یک میلیون تومان آن وقت من در تمام رشته‌ها‌ی هواپیمایی تحصیل کرده‌ام با 12 هزارتومان توجه کنید بیت‌المال این مملکت چه قسم صرف می‌شود ؟ برای چه آن 46 نفر را قلم زدند فقط برای اینکه یک عده می‌خواهند که پرواز مخصوص خودشان باشد و آنها را همین طور می‌اندازند دور در صورتی که ‌اشخاصی که باید به واسطه بدی استعداد قلم بخورند از صد نفر 20 نفر را قلم زدند این است وضعیت ارتش ما و وضعیت دانشکده‌های ما و وضعیت نفرات ما و وضعیت افسران ثابت ما ، به ‌این ترتیب ما هیچ وقت نمی‌توانیم چشم آن افسرای و اشخاصی که تحصیل کرده هستند به بندیم و بگوییم شما این معایب را نبینید و ندیده بگیرید و البته آنها ندیده نمیگیرند و ان راه راستی که ما به آنها نشان می‌دهیم و آزادی خواهان دیگر با نهایشان می‌دهند با‌لاخره آنها آن راه‌ها را پیروی می‌کنند و راه راست را خواهند گرفت و به‌این چیز ها گوش نخواهند داد ( حاذقی- به عضویت حزب قبولشان نکنید) خیر ما قبول نمی‌کنیم (اسکندری- می‌فرستیم خدمت شما) از این موضوع بگذریم شمه‌ای در قسمت  اقتصاد برنامه صحبت خواهم کرد بنده فکر می‌کنم که موقع جنگ بهترین مواقع است یعنی بهترین مواقع بود برای اینکه ما بتوانیم اقتخاد یات خدمان را یک سر و صورتی بدهیم در تمام ممالک همینطور ممالک کوچک ممالکی که سابقا صنایع خودی نداشته استفاده کردند و صنایع خودی و داخله خودشان  را تقویت کردند و از آن استفاده نمودند . در مملکت ما پوسیدگی دستگاه بقدری بود که در آن مواقع ما نتوانستیم و نخواستیم به‌این موضوع‌ها توجه کنیم و در نتیجه حا لا رسیده‌ایم به جاییکه مواجه هستیم با بزرگترین خطرات که عبارت است از خطر بیکاری بنده عرض می‌کنم که ما عوامل بسیاری داشتیم برای اینکه بتوانیم استفاده کنیم برای کشاورزی و برای صنعت کشور خودمان و هنوز همان عوامل را داریم و متأسفانه استفاده نکرده‌ایم و استفاده هم نمی‌کنیم یکی از ان عوامل را که مثال می‌زنم بانک کشاورزی است که طبق ماده دوم اساسنامه خودش برای تقویت کشاورزی و تقویت صنعت در این مملکت است قوانین هم وجود داشته است که بتواند این منظور را تأمین بکند قانون 1312 برای فروش خالصجات این قانون تا آخر سال 1323 بقوت خودش باقی بود البته در زمان دیکتاتوری یعنی زمان رضا‌شاه ما نمی‌توانستیم از فروش خالصجات استفاده بکنیم برای اینکه هر خالصه‌ای را که می‌خواستند بفروشند ایشان دستشان را می‌گذاشتند روی آن خالصه اما بعد از شهریور بعد از اینکه یک مقداری از املاک برگشت کرد و به علاوه خالصه‌های دیگری هم بود که یک استفاد ه داشت و قیمت املاک هم چندین برابر بالا رفته بود و بک سرمایه هنگفتی شده بود این سرمایه هنگفت عوض اینکه در دست بانک کشاورزی باشد امروز فرار کرده است در آمریکا و سایر جا‌ها و ا‌گر این سرمایه را می‌کشیدند از دست آنها و به بانک کشاورزی به مرکز می‌دادند ما امروز بزرگترین سرمایه‌ها را داشتیم و می‌توانستیم هم کشاورزی خودمان

+++

را تقویت کنیم و هم صنعت خودما‌ن را (صحیح است ) حالا در مقابل چه داشتیم ؟ در مقابل می‌بینیم که در این چند سال اخیر این وضعیت را داریم که در سال 1323 شاید ده میلیون نسبت به سال 1322 کسر عایدی دارد بانک کشاورزی در صورتی که از آن اصولی هم که ما برای بانک کشاورزی قائل شده‌ایم یعنی در واقع باید نفع نبرد و به مردم کمک بکند از این اصول هم پا بیرون گذاشته است و از طرف دیگر یک نفر که می‌خواهد از بایک کشاورزی پول بگیرد در بعضی از موارد نفع این پول به 26 درصد یا 40 درصد می‌رسد در این حال ما در سال 1324 یک  همچو نکث عایدات داشته‌ایم (صحیح است ) به عقیده من همان آن دستگاه پوسیده دیکتاتوری و همان شخصیت‌هایی که می‌خواهیم از آنها استفاده کنیم و مورد عدم توجه دولت هستند اگر این شخصیت‌ها نمی‌توانند کار انجام بدهند آنها را بردارید و یک شخص دیگری بگذارید ما که نمی‌توانیم تمام هستی خودما ن را روی این بگذاریم که فلان شخص نمیتواند کار بکند … . (فرمند ـ آقای کام بخش بانک کشاورزی را تذکر بدهید )

نایب رئیس ـ آقای فرمند اجازه بفرمایید صحبتشان را بکنند .

کام‌بخش ـ … عرض کنم حضور تان در سایر امور اقتصادی و صنعتی‌تان هم وضعیت از همین قرار است . امروز ما در پاره‌ای از رشته‌ها می‌توانیم صنعت را تقویت بکنیم تا رفع بیکاری اشخاص بشود و بتوانیم اشخاص را در سر کار نگاه داریم ولی توجه به ‌این امور کمتر می‌شود . مثلاً در حوزه انتخابیه من یک کارخانه‌ای بنام کارخانه کور اعلی می‌باشد و الان وضعیتش طوری است که جنسش شاید کمتر فروش داشته باشد و البته یک عده کار‌گر هم دارد که ‌اینها باید سرکار نگاه داریم و نمی‌توانیم آنها را اضافه بکنیم به کار‌گرهای بیکار . این است که ‌این شخص رفته است برای خودش بازاری پیدا کرده است برای صدور اجناس خودش ولی وزارت کشاورزی اجازه نمی دهد می‌گوید لازم نیست کارخانه بسته بشود و کا‌ر‌گر بیکار شود . همه کار‌های ما این طور است امور صنعتی ، کشاورزی ، لشکری ،‌کشوری ،‌همه ‌اینطور است و نمونه‌اش را از شهرداری تهران بگیریم آقای شهردار تهران مریضخانه‌ها را حراج می‌کند تا یکی دو تا خیا‌بان را آسفالت بکند این کارشان است که برای تظاهر است و تمام همشان هم مصروف این است که به بینند چه شبی در حزب توده نمایشی چیزی هست آن شب چراغ آن محل را خاموش کنند ( خند‌ه نمایندگان ) (جواد مسعودی - فرمودید کجا را حراج کردند ) مریضخانه‌ها را در‌مانگاه‌ها را روزنامه‌ها را مطالعه کنید معلوم می‌شود ، این عرایضی بود که مربوط به حوزه انتخابیه خودم است و در عین حال جنبه عمومی ‌دارد یک موضوع دیگر که خواستم عرض کنم این است که بعضی از لوایح است که دولت‌های سابق آورده‌اند ولی هنوز تعقیب نشده است و مانده است از جمله آن قانون مربوط به املاک واگذاری است و آن اضافه مدت برای اعتراض . در حوزه انتخابیه من اشخاص زیادی هستند که مخصوصاً ناحیه تاکستان و رامنه‌ اشخاصی هستند که نتوانسته‌اند در موقع خودش اصلاً بفهمند که باید اعتراض بدهند و حا‌لا گرفتارند این لوایح را خواستم تقاضا کنم که تعقیب بفرمایید همین طور سایر چیزها که معوق مانده است در هر حال آقای حکیم‌الملک می‌خواستم عرض بکنم که شما امروز زمام امور یک کشور ی را به عهده خودتان می‌گیرید که چه از لحاظ سیا سی و اقتصادی و چه از لحاظ کشوری و لشکری از هر چه تا‌ر و پودش از هم گسیخته شده است ممکن است که حضرتعالی رأی اعتماد بگیرید و زمام امور را در دست بگیرید ولی در یک چنین صورتی از حضرتعالی تقاضا می‌کنم که این تذکراتی که‌اینجا شد تذکرات را حتی‌الامکان از نظر تان دور نفرمایید . در این مملکت هستند اشخاصی که اصلاً کبک‌وار زندگی می‌کنندخیلی عوامل بزرگ را نا‌دیده می‌گیرند حتی هست مواقعی که می‌خواهند ملت ایران را هم نادیده بگیرند مخصوصاً عرض می‌کنم ما جراید مهمی ‌در مرکز داریم که مخبرینشان زیر اتومبیل رفتن فلان پیره‌زن را خبر می‌دهند ولی رژه با عظمت چهل هزار کارگر زحمت‌کش را خبر نمی‌دهند (فرهودی ـ این به دولت چه مربوط است ) این موضوعاتی است که اطلاعاتی است که اطلاع داده نمی‌شود ما وقتی که وارد در این مجلس ما یک اقلیتی درست کردیم که ین اقلیت منظورش این بود که مبارزه اقلیت  وطرز حفظ مصالح کشور را به ملت ایران نمایش بدهد ،‌ما در مبارزه داخلی این مجلس چون آزادی‌خواهان این مجلس منحصر به ما نبود‌ید البته آزادی‌خواهان و ایرا‌ن‌خواهانی بودند که از ما دور بودند ولی فعلاً وضعیت این طور است که ما به سایر آزادی‌خواهان مجلس جوش خوردیم و توام گردیدیم و امروز در این مجلس یک اقلیت قابل توجهی است که ملت ایران چشمش را به‌این اقلیت دوخته است و این اقلیت را حافظ مصالح خودش می‌داند اگر چنانچه جنابعالی بخواهید مثل دولت‌های سلف فقط این طور فکر کنید که چون در اطراف برنامه من مخالفت کردید من هم مطالبی که شما گفتید از نظر دور می‌کنم و فراموش می‌کنم این موضوع را بدانید و قطع داشته باشد که در این صورت ملت ایران هم شما را فراموش خواهد کرد (صحیح است ) بقیه دارد. 

تصحیح   

در شماره 78 روزنامه رسمی روز 31 اردیبهشت 1324 ضمن مذاکرات مجلس صفحه 308 ستون دوم سطر 54 در بیانات آقای اردلان به جای عبارت (اگر با 1319 مقایسه بکنیم ) نوشته می‌شود اگر با 1315 مقایسه بکنیم و هم چنین در شماره 79 صفحه 309 ستون سوم سطر 27 به جای عبارت (در 1313 رای داده ) باید نوشته شود ( در 1318 رای داده )

+++

صورت مشروح مجلس شورای ملی ، دوره 14

 

 

بقیه جلسه 127

صورت مشروح مذاکرات مجلس روز سه‌شنبه یکم خرداد ماه 1324

 

محیط -  بنده اخطار نظامنامه دارم  .

نایب رئیس - طبق چه ماده‌ای .

محیط - طبق ماده 109 چون به من توهین شده است .

نایب رئیس -به شما توهین نشده است .

محیط - توهین به جمعیتی شده است که من عضو آن جمعیت هستم .

نایب رئیس - یکی توهین شده است .

محیط - به جمعیت نهضت ملی ایران و به یک عده مهندس . ( همهمه نمایندگان - اهانت شده است آقا ) (صدای زنگ نایب رئیس )

نایب رئیس - آقای محیط بدون اجازه صحبت نکنید ( همهمه نمایندگان )

محیط - من اهمیت نمی‌دهم که هنوز اعتبار‌نامه من تصویب نشده است ولی به پرستیژ خودم اهمیت می‌دهم . ایشان اظهاراتی کردند که بر‌خلاف حقیقت بود .

صدر قاضی - تو حق نداری اینجا صحبت کنی مرد که .

محیط - آقا به من می‌گوید مرد که من حق دارم دفاع کنم شما جلو‌ی مرا می‌گیرید دیگران را آزاد می‌گذارید .

نایب رئیس - آقای محیط مجددا به شما اخطار می‌کنم با درج در صورت‌مجلس .

فرمانفرماییان - ایشان وکیل سر‌لشکر ارفع هستند (صدای زنگ نایب رئیس )

نایب رئیس - آقای فرمانفرماییان چرا رعایت نظم مجلس را نمی‌کنید شما باید کمک کنید و نظم مجلس را رعایت کنید . فرهودی - بنده اخطار دارم .

هاشمی - یک اخطار مجلس را را بر هم زد دیگر کافی است .

نایب رئیس - آقای رفیعی .

رفیعی - بنده به عنوان موافق صحبت می‌کنم و با دولت حاضر موافقم و علت و جهت موافقتم را هم شرح می‌دهم به طور یکه مشهود است در چندی قبل اختلافات شدیدی بین دستجات مجلس متأسفانه بروز کره و این اختلافات دامنه‌اش به خارج در بین امور اداری و اجتماعی به طور نامطلوبی سرایت کرده است دزدان اداری و شیا‌دان اجتماعی به طور‌ی که ملاحظه می‌فرمایید از این جریان موقعی بدست آورده‌اند و اغراض و منافع شخصی خود را تعقیب می‌کنند بازار فحش و هو در مملکت ما گرم و رواج است البته در چنین موقعی مصلحت اقتضا داشت که یکی از شخصیت‌های مورد اعتماد که بستگی به دستجات طرف اختلاف مجلس نداشته باشد به زمامداری کشور انتخاب شود ( فاطمی ـ آقای رفیعی قدری بلندتر بفرمایید آقایان تند نویسان نمی‌شوند ) و در ظرف دو هفته بین نمایندگان مجلس چندین نفر مورد بحث بودند و چون آقای حکیم‌الملک جامع این جهات و یکی از رجال وطن پرست پاکدامن بشمارند مورد تمایل اکثریت مجلس واقع گردید و بنده نیز جز و کسانی بودم که رأی تمایل به ‌ایشان دادم و تا الان هم به عقیده خودم باقی هستم این را به عنوان مقدمه خواستم عرض کنم و جهت موافقت خودم را عرض کنم و اما مطالب و توضیحاتی دارم که بایستی در این موقع به عرض برسانم : مطالب بنده دائر به چهار قسمت است یک قسمت آن مربوط به سیاست خارحی است و یک قسمت مربوط است به امنیت عمومی و قسمت سوم مربوط است به امور اقتصادی و قسمت چهارم راجع به تعیین تکلیف شکایت کنند گان از نقاط دور دست و تعدی مأمورین که نسبت به آنها می‌شود (عده از نمایندگان ـ آقا بلند‌تر نمی‌شنویم ) در قسمت اول راجع به سیاست خارجی در فراز اول برنامه حفظ و تحکیم مناسبات حسنه با دول متفق معظم اشاره شده البته‌ این یک موضوع کلی است که عقیده تمام ملت ایران همین است و پای‌بند ته ‌این مناسبات هستند ولی یک موضوع خاصی در یک مورد خاص در این موقع که جنگ با موفقیت متفقین معظم پایان یافته و دولت جدید روی کار آمده حق این بود که یک مورد به خصوص که علاقه ملت ایران است در برنامه ذکر شده باشد و آن مربوط به خروج ارتش متفقین ما است از ایران البته ‌این قسمت باید در برنامه ذکر شده باشد تا اینکه ملت ایران امیدوار و مطمئن باشد که در یک همچو موضوع (نایب رئیس - آقای رفیعی قدری بلند‌تر بفرمایید تا آقایان تند‌نویسان هم بشنوند ) (صحیح است ) بلی چشم در یک همچو موضوع حیاتی و سیا‌سی دولت متوجه و داخل اقدام است ( اردلان ـ صحیح است ) اگر آقای حکیم‌الملک از جریان امور اداری بر‌کنار بودند لیکن از سیاست

+++

عمومی و اوضاع و احوالی که منجر به‌این پیمان شد بی‌اطلاع نیستند در آن موقع جنگ به مرحله بسیار شدیدی رسیده بود و موفقیت دول معظم در آن موقع روشن نبود و دستگاه جنگی آلمان فاشیست فاصله زیادی با کشور ما نداشت و مشغول فعالیت جنگی شدیدی بود و بیم آن می‌رفت که هم کشور ما در اثر این پیمان مورد حمله و خطر واقع شود و هم از طرفی قحط و غلاو وضعیت‌های نا‌مطلوبی برای مملکت پیش آید ما با علم به تمام این پیش‌آمدهای ناگوار با تهور و از خود گذشتگی عقد این پیمان را استقبال کردیم  و درب تمام منابع حیاتی و اقتصادی خود را بر روی متفقین خودمان باز کردیم و آنچه داشتیم در طبق اخلاص گذاشتیم ( صحیح است ) ( مسعودی - آقا بلند تر بفرمایید تا آقایان تند نویسان بتوانند بنویسند ) (عده از نماینده گان - آقا بلندتر نمی‌شنویم ) و درب تمام منافع مالی و اقتصادی خود را به روی متفقین باز گذاشته‌ایم و هر آنچه خواستند دادیم بلکه آنجه داشتیم در طبق اخلاص گذاشتیم در این مدت بی‌اعتدالی‌ها و تجاوزات هم برخلاف اصل پیمان از بعضی مأمورین متفقین معظم که بسیار نا گوار بود دیدیم و متحمل شدیم و از هر گونه اعتراض و شکایت حتی به پیشوایان و مأمورین عالی مقام در آن موقع خود‌داری کردیم ( صحیح است ) چرا خود‌داری کردیم ؟ واضح است برای اینکه در آن موقع چون وقت متفقین عزیز ما صرف متلاشی کردن دستگاه آلمان فاشیزم بود و ما نمی‌خواستیم که وقت آنها را را بگیریم و حواس آنها را متوجه ‌این امور بکنیم که از نظر کلی جزیی بود و از نظر ما بسیار هم کلی بود و همین رفتار و کردار صادقانه مابود که سران دول معظم کشور ما را یک پل پیروزی نامیدند و این تنها شامل خطوط و جاده‌های ایران نبود و نیست بلکه شامل کلیه اقدامات و عملیات دولت و ملت ایران است (صحیح است ) که وسایل حمل و نقل جزیی از آن است (صحیح است ) و بالا‌خره ما مهمترین عامل پیروزی متفقین بودیم (صحیح است ) و غیر از این هم نبود و نه تنها این ارزش و افتخار را در زمان جنگ دارا بودیم نگاهداری و بقاء صلح دنیا که سر لوحه مرام دول متفق است در این قسمت کشور ما نیز دارای موقعیت بسیار مهمی ‌است همچنان که در جنگ ما دارای این اهمیت بوده‌ایم ( صجیج است ) . بنابر‌این بایستی در چنین موقعی که جنگ پایان یافته است و ما این همه رنج و مرارت و بلا را متحمل شده‌ایم به جز اینکه از مزایای جنگ هم حق داریم بهره‌مند شویم لامحاله آن چه نسبت به خودمان هست و آن چه امروز دیگر مقتضی نیست در مملکت ما باقی بماند که عبارت از ارتش متفقین است در این قسمت هم آقای حکیم‌الملک امیدواری بدهند که وارد در این بحث اقدام خواهند شده برای اینکه اگر آن روز مقتضی نبود که ما شکایت کنیم برای مداخله بعضی از مأمورین ولی امروز دیگر برای ما سوء‌تفاهمی باقی نیست و ما حق داریم آنچه مربوط به شئون و استقلال مملکتمان است بگوییم و پایداری بکنیم و با هر جریان و هر فردی که مخالف این مصلحت باشد باید مشت توی دهان او زد (صحیح است ) بدبختانه و متأسفانه موضوعاتی در اینچا مورد بحث واقع شد که یک اختلافاتی در قوه حیاتی مملکت یعنی ارتش به ظهور رسیده است گمان می‌کنم منشاء این اختلافات نه تنها در ارتش است بلکه در تمام شئون اداری و اجتماعی ما هست و باید قبول کرد که مبنایش در مجلس شورای ملی است . اگر واقعاً موقعی که موکلین ما‌ها را انتخاب کردند  به ما این طور دستور دادند که اوضاع مملکت را آشفته کنیم که حق داریم ولی من در حوزه انتخابیه خودم آن مردمانی که به بنده رأی دادند مردمی بودند زراعت پیشه و طرفدار آزادی و امنیت و من برای حفظ رضایت آنها و حقوق آنها از هر گونه عملی که موجب تشنج و اختلاف بشود حاضرم ایستادگی بکنم و فداکاری بکنم (صحیح است ) عرض کنم آزادی طلبی و آزادیخواهی مثل سایر چیز ها نباید انحصار باشد (بعضی از نمایندگان - انحصار نشده ) بنده می‌بینم انحصار شده است من بستگی به هیچ دسته‌ای ندارم و با کمال صراحت و صداقت آنچه مصلحت مملکت را بدانم می‌گویم و هیچ هم پروایی ندارم و از آن آزادی خواهانی هستم که آزادی را تا آنجا می‌خواهم که به استقلال و شئون کشورم لطمه‌ای وارد نیاید (صحیح است ) و آن جور آزادی طلب نیستم که استقلال مملکت را فدای آزادی بکنم . من آزاد‌ی‌خواه و آزادی‌طلب هستم و خدا را هم گواه می‌گیرم چهل سال عمرم را در این راه صرف کرده‌ام و شاید اغلب مطلع باشند و حاضرم بقیه عمر‌م را هم صرف کنم و الان هم در حضور عده‌ای از انها عرض می‌کنم که من آن جور آزادی‌خواه که استقلال مملکت باشد من هم آزادی‌خواه باشم (صحیح است ) ( خاکباز - خدا چهل سال دیگر عمرت بدهد ) حالا اگر پس از چهل سال روح ارتجاعی پیدا کرده‌ام نمی‌دانم و به کسی پیش فروش نکرده‌ام همین بودم و همین هستم (اردلان - همین هم خواهید بود ) و اما راجع به امنیت کشور بدبختانه و متأسفانه با اینکه قوای موجوده ما برای بر قراری امنیت کافی است و بنده نمی‌خواهم اینجا قصه بگویم و روضه بخوانم و مضمون بگویم ولی خدا را گواه می‌گیرم و روضه بخوانم و مضمون بگویم ولی خدا را گواه می‌گیرم آنچه می‌گویم از روی حقیقت و برایم یقین است بیشتر این سرقت‌ها و دزدی‌هایی که واقع می‌شود منشاء و علتش افسرهای ژاندارم و افسر‌های ارتش هستند که رد خارج هستند (یکی از نمایندگان - و شهر‌بانی ) بله هر چه بخواهید بفرمایید در این قسمت بنده با آقا کاملاً همراه هستم . پادگان‌ها پاسگاه‌ها اجاره دارد و اجاره‌بندی است بنده از محلی که خوب اطلاع دارم کرمان است که در حدود خدا می‌داند با قید احتیاط می‌گویم حداقل را عرض می‌کنم در حدود ماهی 10 یا 12 هزار تومان از پاسگاه‌ها و ژاندارم آنجا هست ماهی از سیصد تومان تا هزا ر تومان از روی عقیده می‌توانم عرض کنم که می‌گیرند . در تمام پاسگاه‌های کرمان فقط 3محل است که در وسط کویر لوت واقع شده است و از آنها نمی‌گیرند که ‌اینها را جاهایش را هم می‌دانم و هم ممکن است بگویم ولی از سایر پاسگاه‌ها محال است از 150 تومان تا 1000 تومان کمتر بگیرند . حا‌لا فکرش را بکنید که ‌این پول را به چه ترتیبی می‌گیرند و از چه عمر و وزیدی بهانه می‌گیرند که 5 تومان و 10 تومان باید بدهد .

باید آخر ماه پول بدهد اینا با یک دسته از سارقین همراه هستند تفنگ‌ها را می‌دهند ا‌جاره در مدت 10 روز آن وقت یک کرایه‌ای می‌گیرند ( فداکار - خودشان هم لباسشان را عوض می‌کنند و دزدی می‌کند ) عرض می‌کنم در حضور خودم این عمل واقع شد . خودم حضور داشتم یعنی در آن محلی که خودم حضور داشتم یک سرقتی واقع شد با به طریق که گاوی را از یک زارعی دزدیدند و زارعین آن آبادی تعقیب کردند و دزد را در حوالی پاسگاه دستگیر کردند و گاه را از‌ش گرفتند دزد رفت شکایت کرد حا‌لا چرا شکایت کرد علتش این بود که‌ این ماهیانه باید بدهد آخر ماه است باید پول بدهد گاو را دزدیده و فروخته است و رفته شکایت کرده است به پاسگاه مأمور پاسگاه آمده و بهش هم صریح گفته است که من محل دیگر‌ی ندارم و باید ماهیانه را منه از این بابت بدهم اینطور شده است و می‌روند از ان شخص صاحب گاو بیست تومان که آن ماهیانه را که باید بدهد می‌گیرند و خود بنده به ا‌داره ژاندارمری نوشتم با‌لاخره آن بیست تومان را دادند بعد از چند روز بنده رفتم در همان آباید دیدم استشهادی دارند می‌نویسند و آن شخص رفته است توی آب و توبه کرده است و قسم خورده است در آن جا هم در دهات مرسوم است برای قسم خوردن به حضر‌ت عباس قسم یاد می‌کنند . یک چیزی می‌گذارند آنجا و چند قدم رو به آن می‌رود و قسم یاد می‌کند . خلاصه گفتند که‌این آدم قسم خورده است که دیگر دزدی نکند و حا‌لا آمده است استشهاد تمام کند از اهل آبادی که شما بنویسید که من دیگر توبه کردم و دزدی نمی‌کنم برای اینکه دو پاسگاه ژاندارمری در هر ماه یکی از من سی تومان می‌خواهد و یکی بیست تومان و من چقدر باید دزدی بکنم تا بتوانم هم معاش خودم را بگذرانم وهم این پول‌ها را بدهم این مطالب خجالت‌آور است در چندی قبل بنده اطلاع داشتم آن مأموری که حامل هشت هزار تومان از رئیس ژاندارمری کرمان بود هشت هزار تومان آورده بود برای اینجا ( و البته بدانید که‌ این پول‌ها همه در آنجا مصرف نمی‌شود می‌آید به تهران ) این هشت هزار تومان پول را به توسط سروان نشاط آجودان ناحیه فرستادند به تهران به هر حال از اینجا تلگراف می‌کنند که با هشت معامله آنجا نشد چهار رسانید ( خند‌ه نمایندگان )

اردلان ـ آقایان این مطالب خنده ندارد گریه دارد .

دکتر کشاورز ـ خنده دارد که توی مجلس این حرف‌ها زده می‌شود و علاج نمی‌شود .

رفیعی ـ مخصوصاً در آن موقع آقای بیات بودند به ایشان گفتم که نه تنها موضوع ژاندارمری این طور است بلکه تمام دوایر دولتی آنجا به همین صورت است تقاضا کردم هیئتی به عنوان بازرسی یعنی از همان مأمورین عالیجناب که اقلاً اگر کاری هم برای مملکت شما نمی‌کنند دزدی هم نمی‌کنند و این جا راست راست می‌گردند یکی از این عالیجناب‌ها که بفرستندکه یک بازرسی در آن ناحیه بکنند چون احتمال داده می‌شد که ‌این کار بشود اداره ژاندارمری یک افسر آمریکایی را فوراً فرستاد‌ند به محل ، بنده نمی‌خواهم بگویم نسبت به آمریکایی‌ها سوء‌ظنی دارم که‌ این‌ها اهل تعارف باشند حا‌لا شاید از ضیافت و مهمانی بدشان نیاید اما یک بازرسی که زبان مردم را نداند با کی صحبت بکند ؟ پس مقدرات این مردم می‌افتد دست یک نفر مترجم و آن مترجم هم هر عملی که بخواهد می‌کند خلاصه نتیجه ‌این شد که آقای بازرس آمریکایی هم تشریف آوردند آنجا و برگشتند و یک تقدیر نامه‌ای هم برای یک چنین دزدی که تقریباً در حدود 24 ماه است آنجا است و در حدود

+++

دویست هزار تومان دزدی کرده است فرستادند من امیدوار هستم که به‌ این امور توجه شود اما راه اصلاح و توجه به ‌این همه شکایت را کی باید تشخیص بدهد کی باید رسیدگی کند کی جواب می‌دهد‌؟ بنده دو عقیده دارم در این جا یکی این است که چهار هیئت بازرسی برای چهار قسمت مملکت انتخاب شود ا‌ز مأمورین عالیرتبه با یک اختیاراتی که ‌این ها بروند و به شکایات مردم و اوضاع و احوال آنها رسیدگی نموده و گزارش بدهند و گزارش‌ها هم در کشوی میز باقی نماند و به آن ترتیب اثر بدهند یا اختیاراتی در حدود صلاحیت و اختیارات مستنطق دیوان کیفر به استانداران بدهد که در این قبیل موارد یعنی در مورد شکایت از تعدیات مأمورین دولت ، یا ژاندارمری یا هر کس دیگری که به ‌این رسیدگی کند و لامحاله یک شخصی یک آدمی ‌در آن جا باشد و رسیدگی کند و الا به ‌این صورت به جایی نخواهیم رسید ( چند نفر از نمایندگان - آقا بلند تر ) در چند روز قبل در اینجا صحبت از اسلحه ‌ایلات شد که‌ ایلات اسلحه دارند البته بند‌ه هم با مسلح شدن ایلات کاملاً مخالف هستم با مسلح بودن ایلات بلکه هر فردی غیر از افراد‌ی که صلاحیت برداشتن اسلحه را دارد و برای این کار قانون هم داریم حالا اجری نمی‌شود کاری به آن ندارم ولی خواستم یک حقیقتی را برای آقای دکتر رادمنش عرض کنم برای اینکه من سر و کارم با ایلات بوده و با آنها محشور بوده‌ام و به طور کلی در ظرف این مدت متمادی که عرض کردم حوادث بنده را به تمام این قسمت‌ها نزدیک کرده است آنچه را که بنده یقین دارم و با کمال اطمینان می‌توانم عرض کنم این است که ‌ایلات وطن پرست هستند (صحیح است ) ایلات وطن پرستیشان به مراتب از افراد شهری خدم را عرض می‌کنم بهتر و بالاتر است زیرا دارای احساسات پاکی هستند (صحیح است ) ممکن است در یک مواقع بعضی افراد گول بخورند این به جای خودش ولی در هر یک از نقاط مملکت که باشند یک هدف دارند و هدفشان ایران است برای حیات مملکت و حتی برای همین دستگاه که بنده و جنابعالی و آقایان در اینجا حضور پیدا کرده‌ایم (دکتر کشاورز - صحیح است افرادشان همین طور هستند ) اما بعضی‌ها می‌نشینند و می‌گویند که‌ایلات دزدی می‌کنند شما خیا ل میکنید که‌ایلات دزدند ؟‌خیر (دکتر کشاورز- ابداً ) اینکه می‌بینید اغلب در شهر‌ها سرقتهایی واقع می‌شود و دزدهایی پیدا می‌شوند باز نمیتوانم قبول کنم که‌ایرانی به آن معنی خائن باشد دزدی‌ها‌یی که به ‌ایلات نسبت داده می‌شود من نمی‌خواهم دفاع کنم ولی می‌خواهم عرض کنم که‌ایلات این طور نیستند (دکتر رادمنش -بنده‌ این طور نگفتم )(دکتر کشاورز - هیچکس حق ندارد همچو توهینی به افراد ایلات بکند ) اما داشتن اسلحه البته در یک همچو اوضاع آشفته‌ای که در مرکز مملکت هر روزی می‌بینید چه قضایایی پیش می‌آید البته در صحراها و کوه‌ها نباید اسلحه دست افراد باشد نمی‌توانند جلو‌گیر‌ی کنند فقط حس وطن‌پرستی ایلات است ( بعضی از نما یندگان - بلند‌تر بفرمایید نمی‌شنویم ) ( صادقی ـ آقا‌یان تند نویسان که باید بنویسند نمی‌شنوند ) چشم با چه کمکی کرده‌ایم ؟ کدام وقت صندوق‌های دو‌ا برایشان فرستاده‌ایم ؟‌ کدام وقت دکتر برایشان فرستاده‌ایم ؟ ( دکتر کشاورز - کی بفرستد ؟‌) دولت و بنده و جنا‌بعالی که نماینده ‌این مردم هستیم ( دکتر کشاورز - شما که جز و اکثریت هستید ) (نایب رئیس - آقای دکتر کشاورز اجازه بفرمایید ) هر چه که در ظرف این چند سال ما به ‌ایلات داده‌ایم گلوله بوده است افکار و اخلاق بد بوده است ( دکتر کشاورز - صحیح است صحیح است ) و در مقابل آنچه که به ما تحویل داده‌اند چیزهای بسیار نفیس خوب بوده است (‌اردلان - صحیح است فرمایشات جنابعالی ) اما راجع به امور اقتصادی بنده یک مطالعه‌ای در بودجه سال 1323 بخشید بودجه سال 1322 کرده‌ام و اقلامی به نظر من آمده (‌بعضی از نمایندگان - بلند تر ) بنده صدایم بیشتر از این در اختیارم هست می‌ترسم سامعه آقایان را صدمه بزند ( خنده نمایندگان ) استدعا می‌کنم یک توجه دقیقی در این ارقام بفرمایید در آمد پیش‌بینی شده سال 22و 23در امد انحصار قند و شکر و چای و قماش و غیره دویست و نوزده میلیون و کسری تومان در سال 22 پیش‌بینی شده در سال 23 دویست و هشتاد و شش میلیون و چهارصد هزار و کسری تومان پیش‌بینی شده ( فاطمی - تومان ؟‌) بلی تومان هزینه انحصار قند و شکر و چان و قماش ودر سال 22 صدو هشتاد و هفت میلیون و هفتصد و هفتاد و یک هزار تومان سال 23 سی و سه میلیون و ششصد و هفت هزار و کسری تومان (هاشمی -ریال) خیر تومان در آمد غله و نان در سال 22 صد و هفت میلیون و سیصد هزار و کسری تومان در سال 23 نود میلیون و صد و شصت و یک هزار و کسری تومان در‌آمد غله بوده صد و شصت و نه میلیون و پانصد و پنج هزار تومان پیش‌بینی شده در سال 23 صد و چهل میلیون چهار صد هزار و کسری تومان ( هاشمی - اینها همه ریال است ) خیر آقا همه تومان است مطمئن باشید خلاف عرض نمی‌کنم انحصار برنج سی و پنج میلیون و پنجاه و پنج هزار تومان سال 23 پنجاه و دو میلیون و پانصد و شصت هزار تومان آن وقت هزینه‌اش چهل و سه میلیون و نهصد و کسری هزار تومان (اردلان - هزینه‌اش بیشتر است ) (فاطمی - هزینه نیست آقا خرید است) (کاظمی - خرید و فروش است آقا هزینه نیست اشتباه میکنید )‌در‌آمدش سی و پیج میلیون و پنجاه و پنج هزار تومان پیش‌بینی شده هزینه‌اش چهل و سه سیلیون و نهصد و کسری هزار تومان ( یک نفر از نمایندگان -گران میخرند ارزان می‌فروشند ؟ ) ( کاظمی - خرج اداری نیست آقا )‌ اگر این طور بود بعد توضیح بفرمایید . در سال بعد چهل و هفت میلیون و پانصد و شصت و دو هزار تومان حالا مجموع ضرری که به خزانه کشور وارد شده خودتان ملاحظه بفرمایید انحصار پنبه سی و هفت سیلیون و پانصد و بیست و نه هزار و کسری تومان هزینه سال 22 چهل و هفت میلیون و ششصد و بیست و دو هزار تومان سال 23 اما برسیم سر کارخانجات در آمد کارخانجات واگذاری شصت و یک میلیون و دویست و نود پنج هزار و کسری تومان این در‌آمد پیش بینی شده سال 22 است مال 23 سی و یک میلیون و سی و سه هزار و کسری تومان خلاصه رقمی که اخیراً بنده شنیده‌ام و واقعاً حیرت‌آور است در مدت 23 ماه یعنی از اول فروردین 22 تا بهمن 23 تقریبا در حدود یک میلیارد ریال کسر خرج این کارخانجا‌ت بوده است ( یک نفر از نمایندگان - چند میلیون تومان ) صد میلیون تومان . این کارخانجات به منظور انتفاع و استفاده ‌ایجاد شده است نه برای دستگاه حکومت (فاطمی - میلیارد فرمودید ؟ ) بلی یک میلیارد ریال در حدود صد میلیون تومان آقا فرمودند حالا که نمی‌توانیم این را اداره کنیم مثل سایر قسمت‌ها منحل کنیم مثلاً شهربانی را منحل بکنیم برای اینکه خوب اداره نمی‌شود آخر فرق می‌کند شهر‌بانی جزو دستگاه دولت و حکومت و برای امنیت است ولی اینها یک مؤسساتی است که برای بهره‌برداری ایجاد شده است (فرخ - ولی بد اداره می‌شود ) بسیار خوب بهمان عنوان که مانده عرض می‌کنم که ده سال دیگر هم اداره نخواهد شد آیا ملت ایران با این مخارج که برایش اینجا صرف کرده است هر سال باید کسر آنها را بدهد ؟ این مخارج از کجا می‌آید ؟‌به هر حال عرض می‌کنم حضورتان این دستگاه و اوضاع ما را به روزگار بدی می‌کشاند با اوضاع مالی ما که می‌دانید ما الان پول نداریم اگر این طور جلو برود شاید تا مدتی دیگر به کلی چرخ‌های مملکت بخوابد و فلج بشود ( حاذقی - نباید بخوابد باید مالیات جمع بشود ) بلی فایده ندارد حکایت قرمه است که باغین و قاف نیست گوشت می‌خواهد و چیز‌های دیگر در هر حال وقتی که نداشته باشیم نا‌چاریم قرض کنیم (حاذقی - خدا نکند ما قرض نمی‌کنیم ) آن وقت است که ما با اینکه منا‌بع ثروت داریم در یک همچو وقتی دچار قرض بشویم معلوم است مال ما چه خواهد شد و به کلی استقلال مال ما از بین خواهد رفت و اگر استقلال ما‌لیمان از بین برود به استقلال مملکتمان هم لطمه وارد خواهد شد (مهندس فریور - صیحیح است ) خوب است حضر‌ت آقای حکیم‌الملک تصمیم قطعی بگیرند یعنی یک مطالعات عمیقی بفرمایند و اجراء و عمل هم پشتش باشد یک قسمت دیگری که بنده میخواستم عرض کنم این است که تمام اهالی شهرستان‌ها را رفتار مأمورین شاکی هستند که به کار آنها رسیدگی یمی‌شود علاوه بر این حا‌لا جواب هم بهشان داده نمی‌شود که ‌این بیچاره و بد‌بختی که دو ماه است در تلگرافخانه متحصن شده است و بالاخره جوابی نشنیده تکلیفش چیست ؟ جمله دیگری عرض می‌کنم که اخیراً کار ما به‌اینجا کشیده که بین مأمورین مثل دو دولت و دو ایل دو دسته‌گی ایجاد شده و با هم به نزاع برخاسته‌اند که الان در همان منطقه نرما‌شیر‌و و جیرفت بین مأمورین نظام وظیفه و ژاندارمری یک اختلاف مهم اتفاق افتاده است و کار کشمکش بجایی رسیده است که در این بین یک نفر هم بدست آنها کشته شده است و متجاوز از ایک ماه آنها در تلگرافخانه متحصن بودند و شکایت‌هایی کردند بنده هم تعقیب کردم ولی آنچه البته به جایی نرسد فریاد است یک فکری بکنید یک پیشنهادی بفرمایید آقایان هم توجه بفرمایند دولت هم یک توجه عاجلی بفرمایند وتکلیف این اهالی بیچاره را معین کنید و یک رویه‌ای اتخاذ شود که تکلیف اهالی شهرستان‌ها و شکایاتی که از مأمورین دارند معین شد و به شکایات رسیدگی شود ( صحیح است ) ضمناً یک تلگرافی هم آقای دهستانی به من داده‌اند و خواهش کرده‌اند که به موقع خودش قرائت کنم ( جمعی از نمایندگان - خودشان قرائت کنند) حالا اجازه بفرمایید بخوانم . ساحت مقدس مجلس شورای ملی رو نوشت جناب آقای نخست وزیر - رونوشت وزارت پیشه و هنر - رونوشت اداره کل معادن - رو نوشت جناب اقای سید ضیاءالدین طبا‌طبایی - رونوشت جناب اقای دکتر مصدق - رو نوشت جناب آقای دکتر معظمی ( جمعی از نمایندگان - اصل مطلب را بخوانید ) بلی چشم اینجا‌نبان معدنچیان ذغال سنگ که تمام هستی را در راه ‌ایجاد و توسعه

+++

استخراج معادن ذغال سنگ صرف نمودن و در نتیجه چندین سال زحمت مشقت موفق بدائر نمودن معارن ملی که سر مایه اصلی کشور را تامین مینماید گردیده متأسفانه ‌ایام جنگ بعلت مختلفه و گرانی هزینه زندگی کارگر و تعطیل ساختمان کارخانه ذوب آهن و تبدیل مصرف ذغال سنگ بهنفت از طرف کارخانجات و حمام‌ها باعث گردیده که‌این سرمایه عظیم ملی از بین رفته و یک عده زیادی معدنچیان و کارگران به کلی محو و نا بود گردند مراتب چندین مرتبه به عرض اولیاء ‌امور وقت رسیده و رد نتیجه مطالعه و صلاحیت امر از طرف وزارت پیشه و هنر و اداره کل معادن کمیسیون‌های مختلف تشکیل و موافقت شده که به منظور حفظ معادن ملی و جلو‌گیری از نابودی قریب ده هزار خانوار معدنچیان و کار گران معدن مقدار مختصری ذغال سنگ برای مصرف کارخانه سیمان و کارخانجات دیگر خریداری نمایند متأسفانه تاکنون این نظریه اجراء‌ نشده و اینجا‌نبان در فشار کارگران می‌باشیم و به ا‌ین وسیله از عواقب وخیم بیکاری کارگران معادن خاطر اولیاء محترم را مستحضر و تمنا داریم مقرر فرمایند طبق نظریه وزارت پیشه و هنر کارخانجات سیمان و سایر کارخانجات دولتی اقلاً نصف مصرف خود را از معادن ملی خریداری فرمایند و ا‌لا دولت ناگزیر است برای امر معاش ده هزار خانوار کارگر بیچاره که رد نتیجه گرسنگی به شهر پناهنده خواهند شد تهیه شغلی نماید یک یا دداشت دیگری هم آقای دهستانی برای بنده فرستاده‌اند که خیلی مختصر است و اجازه بفرمایید قرائت کنم موضوع ارقی کشاورزی به تجربه معلوم شد در برنامه‌ها این موضوع حرف قشری بی‌مغزی است وزارت کشاورزی به‌ این صورت زاید و آنچه هزینه آن باشد تفریط مال ملت است . وزارت کشاورزی باید دارای اختیار و هم اعتبار باشد تعیین نرخ محصولات کشاورزی بتناسب محل و اینکه برای کارگر زیان آور نباشد و امور زندگانی او بگذرد . نایب رئیس - آقا اینکه مربوط به برنامه دولت نیست . آقای فرهودی شرحی نوشته‌اند و اخطار نظامنامه‌ای دارند بفرمایید . فرهودی - آقای کام‌بخش ضمن بیا ناتشان فرموده بودند که بنده به کابینه بیات رأی داده‌ام در صورتی که بنده از روز اول با تشکیل کابینه آقای بیات مخالف بودم و در متون مخالف هم اسم نوشتم متنهی نوبت مخالفت ببنده نرسید که عرایض خودم را عرض کنم و موقعی که آقای دکتر رادمنش در بیاناتشان وقایع اصفهان را ذکر کردند و حمله کردند به دولت که چرا همچو پیش آمدی شده است بنده گفتم این همان دولتی بوده است که شما به او رأی داده‌اید یعنی وقایع اصفهان را تایید کردید . کام‌بخش - اجازه بفرمایید بنده باید توضیح بدهم .

جمعی از نمایندگان - عده کافی نیست . ختم جلسه .

نایب رئیس - اگر اجازه بفرمایید جلسه را به عنوان تنفس ختم کنیم (‌صحیح است )

جلسه آتیه فردا صبح ماعت 9 دستور هم بقیه دستور امروز و استدعا می‌کنم  آقایان زودتر و سر موقع تشریف بیاورند .

( در این موقع چهل دقیقه بعد از ظهر جلسه به عنوان تنفس تعطیل گردید )‌.

یک ساعت و ربع پیش از ظهر روز چهارشنبه دوم خرداد ماه مجلس به ر‌یاست آقای ملک مدنی نایب رئیس تشکیل گردید . رفیعی - اجازه می‌فرمایید .

نایب رئیس - نوبت حضرتعالی نیست .

رفیعی - بنده تذکری داشتم راجع به بیانات جلسه گذشته خودم که چو ن سوء تفاهم شده است رفع شود .

نایب رئیس - بفرمایید .

رفیعی - در بیانات دیروز من در آن قسمت راجع به پاسگاه‌ها و ژاندارمری سوء‌تفاهمی‌شد ه است مثل اینکه بنده‌ این نظر را نسبت به قاطبه ژاندارمری وارتش دارم در صورتی که ‌این طور نبود اولاً به طور کلی نظر بنده نسبت با فراد ژاندارمری و ارتش این است که آدم‌های شریفی هستند چو ن در موقعی که اوضاع به حال عادی نبود خارج از انضباط بود شرافت خودشان را نشان دادند و با کمال شرافت مندی رفتار کردند و هم چنین است نسبت به افسران ارتش و ژاندارمری بنده سراغ دارم که اکثرشان مردمان شریف پاکدامنی هستند ( صحیح است ) اگر توی آنها اشخاص نا‌پاکی باشند ربطی به جامعه آنها ندارد و بنده اعتقادم این است که ما باید نسبت به افسران پاکدامن احترام بگذاریم اگر یک افسران بدی هم هست معایبش متوجه دستگاه است و آن هم همانطور که در مقدمه بیانات دیروز عرض کردم که ‌این معایب مربوط به دستگاه است یعنی دستگاه دائره حکومت که همان طور که دیروز عرض کردم اگر آن اشکالات مرتفع شود گمان می‌کنم با‌ز موفق شویم به‌ اینکه‌ این اصلاحات هم به عمل بیاید .

نایب رئیس - آقای دکتر کشارز .

دکتر کشاورز - بیش از یک ماه بود نمایندگان فراکسیون حزب توده‌ایران در مجلس شورای ملی در تمام جلسات در خواست اجازه صحبت قبل از دستور می‌کردند و آقایان نمایندگان مجلس شورای ملی با صحبت کردن ما موافقت نمی‌کردند و حتی در یکبا‌ر که اجازه سخن به من داده شد چنانچه در همان جلسه اعتراض کردم یک عده از آقایان نمایندگان از مجلس بیرون رفتند برای اینکه آنچه را که ما می خواهیم پشت تریبون مجلس شورای ملی بگوییم نا‌گفته بماند من از آقایان نمایندگان اکثریت مجلس شورا‌ی ملی از این بابت گله می‌کنم در مملکت مشروطه لا‌اقل به نماینده مجلس باید اجازه داده شودکه به نام ملت ایران آنچه را که صلاح مملکت می‌داند بگوید و برای اینکه آقایان نمایندگان اکثریت بدانند که با مخالفت آنهاهم نمایندگان فراکسیون توده مطالب خودشان را در پشت تریبون به ملت می‌رسانند و مطالبی را که دارند می‌گویند روز‌ی که ورقه نام‌نویسی را‌جع به مخالفین و موافقین دولت آقای حکیم‌الملک در مجلس الصاق شد نمایندگان توده قبل از دیگران در مجلس حاضر شدند و تقریبا می‌توان گفت تا الان که من صحبت می‌کنم جز آقای جرجانی بقیه کسانی که جزو مخالفین صحبت کردند جزو فراکسیون توده بودند (اردلان - بنده نبودم ) عرض کردم در جزو مخالفین جز آقای جرجانی بقیه نمایندگان فراکسیون توده بودند پس آقایان نمایندگان اکثریت بیاید از این به بعد بگذارند هر وکیلی پشت تریبون بیاید و مطالب خودش را بگوید ( صحیح است ) او اگر مطالبی گفت که آن مطالب با مصالح مملکت ایران وفق نمی‌دهد همان طوری که آقای مهندس فریور گفتند چون ریش و قیچی در دست اکثریت است عملی را که لازم است با وکیلی که از حق خودش سوءاستفاده کرده است بکند ( محمد طباطبایی - مثل اینکه تا به حال کرده‌اند ) این عدم قدرت و توانا‌یی اکثریت را می‌رساند ( صحیح است ) اکثریتی که متکی به توده ملت باشد باید مطمئن باشد به وکیلی که خلاف مصالح مملکت رفتار می‌کند هر عمل شدیدی را که صلاح بداند می‌تواند بکند ولی وقتیکه اکثریت متکی به اکثریت مجلس نبود ( کاظمی - این طور نیست آقا ) من آقای کاظمی نظر توهین به ‌اشخاص ندارم . معذرت می‌خواهم آقای کاظمی من که فارسی عرض می‌کنم حا‌لا آن را هم باید معنی کنم بنده عرض می‌کنم اگر یعنی فرض بفرمایید فرض محال هم که محال نیست ( روحی - چرا همچو فرضی را می‌فرمایید ؟ ) پس می‌فرمایید دهنم را ببندم آقای روحی معذرت می‌خواهم من کتابی صحبت می‌کنم به قول آقای دشتی اکر فرض غدقن شود خیلی از مسائل علمی هم حل نمی‌شود بنا‌بر‌این فر ض کردن گناه نیست بنده هم فرض می‌کنم و عرض کردم اگر نمایندگان اکثریت اکثریت بدی هستند آنکه دیگر نباید بر بخورد ، آقای کاظمی ‌اینجا گفته شد دزد‌گاه است بنده نمی‌خواهم تکرار بکنم چرا وقتی که ‌این حرف زده شد دنبال نشد ولی وقتی می‌گویم اگر اکثریت نمایندگان اکثریت متکی به ملت نیست به شما بر می‌خورد ( کاظمی - اگر اکثریت تاکنون ارفاق کرده‌اند نباید سوء‌استفاده بشود و اگر مایل باشید عمل نشان می‌دهیم که می‌توانند ا‌ز موقعیتشان استفاده کنند ) اجازه بفرمایید این موضوع را هم اول عرض کنم که چون من در برنامه دولت صحبت می‌کنم هر چه دلم می‌خواهد حق دارم بگویم ( کاظمی - در صورتی که توهین نباشد ) اگر توهین باشد شما حق دارند که بهیئت رئیسه شکایت کنید مرا تعقیب بکنند چون جز و اقلیت هستم و به‌ این موضوع هم افتخار می‌کنم اختیار هم دست شما است ( فیروزآبادی - آقا راجع به برنامه صحبت کنید ) اما آقای حکیم راجع به کابینه بنده با کابینه شما با اکثر وزرای شما و همان طوری که از صحبتم معلوم شد با عده‌ای از آقایان نمایندگان مجلس هم از نظر عقیده شخصی خودم به مناسبت اینکه جزو اقلیت مجلس شورای ملی هستم و بر عکس آنجه که برای بعضی‌ها تذکر دادندکه از حالا در نظر دارند اقلیتی در مجلس شورای ملی بوجود آورند از اول مجلس چهار دهم یک اقلیت متمرکز ثابت در مجلس شورای ملی وجود داشت که آن اقلیت ثابت فراکسیون توده ‌ایران بود و به آن اقلیت ثابت از روز اول مجلس چهاردهم یک عده از نمایندگان مجلست اضافه شدند به طوری که جریانی که رد تمام دنیا وجود دارد از لحاظ اقلیت و اکثریت از لحاظ طبقه حاکمه طبقه‌ای که می‌خواهند ممالک را نگاهدارند و نگذارند ترقی بکند و طبقه‌ای که اصلاح طلب است و می‌خواهد ممالک ترقی بدهد آن اختلافی که در تمام دنیا بین این دو دسته وجود دارد آن اختلاف در ایران هم وجود در مجلس شورای ملی هم وجود دارد چرا من با این طبقه حاکمه مخالفم زیرا وقتی که انسان می‌خواهد به حساب یک اداره یا یک بنگاهی یا این یک دستگاه دولتی یا مجلس یا بان رسیدگی تکند باید به ببیند که‌ این بنگاه یا این دولت یا این مجلس یا این بانک بیلان عملیاتش چیست و وقتی که من به بیلان عملیات طبقه حاکمه ‌ایران مراجعه می‌کنم می‌بینم آنچه را که برای ملت ایران انجام شده می‌شود در سه کلمه

+++

خلاصه کرد ، فقر جهل ترس طبقه حاکمه ریران انجه را که برای ملت ایران برای ملت بدبخت و فلک زده‌ ایران برای ملت زحمتکش ایران بالضروره تهیه کرده‌اند در این سه کلمه است : فقر - جهل - ترس ( فرمند - و فساد اخلاق ) آن را هم عرض می‌کنم جزو یادداشت های بنده است - ملت ایران - وقتی که ملت ایران میکویم منظور من اکثریت ملت ایران است ملت ایران و اکثریت او از این مملکت از همه چیز جز هوا و نور محروم هستند و با ور کنید که اگر یک مشت اشخاص منفعت پرست می‌توانستند کاری بکنند که نور و هوا را هم برای ملت ایران جیره بندی بکنند و برا ی خودشان یک منافعی ببرند این کار را هم می‌کردند ( صحیح است  ) ( فیروزآبادی - آقا در تمام دنیا این جور است ) (خنده نمایندگان ) آقای فیروز‌آبادی آن دنیایی را که من دیدم اینطور نیست ولی آن دنیایی را که شما دیدید شاید اینطور باشد و حق هم دارید آقای حکیم‌الملک شما جانشین نکدولتی میشوید که لازم است بدایند که آن دولت برای چه افتاد ؟ و شما جرا آمدید ؟ و خود شما هم مثل این است که به طور ملایم در برنامه‌ای که تقدیم مجلس کرده‌اید این قضیه را تذکر داده‌اید شما در برنامه که نوشته‌اید ذکر کرده‌اید : برخاطر عموم نمایندگان محترم مکشوف است که‌اینجانب از مدتی قبل بکلی از مشاغل دولتی کناره گرفته بودم و شخصا هیچگاه در صدد قبول مقامی نبودم و حتی در جریان مطا‌لعات و تذکرات دو هفته نمایندگان محترم نیز ( این قسمت انترسان و جالب توجه است ) که بی مقدمه منجر به اظهار تمایل مجلس شورای ملی نسبت به‌این جانب گردید پس شسا هم تصدیق می‌کنید که خیلی قرار نبود شما رئیس‌الوزراء بشوید و بدون مقدمه رئیس‌الوزراء شدید خود شما هم این حرف را می‌زنید که بدون مقدمه رئیس‌الوزراء شدید‌ی پس شما اید  بدانید که چرا یکی دیگر که او با مقدمه آمد سر کار و بی مقدمه رفت بنده الان این را به شما عرض می‌کنم شاید خود شما توجه دارید به ‌این نکته ولی لازم است گفته شودکه دولت بیات را اقلیت مجلس سر کار نیاورد حزب تود‌ه هم بر سر کار نیاورد همه می‌دانندکه ما علناً با او مخالفت کردیم و با مهر‌ه مخالفت  دادیم و حتی آقای فرهودی که دیروز فرمودند اینجا من جزو مخالفین دولت بیا ت بودم صحیح نفرمودند برای اینکه آقای فرهودی در موقعی که دولت آقای بیات به مجلس معرفی شد جزو ممتنعین یک نتیجه مهمتری برای اثبات عرایضم خواهم گرفت ممتنع یک لغتی است یعنی مردد است در اینکه موافق رأی بدهد چون که نه می‌تواند موافق رأی بدهد و نه می‌تواند مخالف رأی بدهد اگر مخالف رأی بدهد خلاف و‌جدانش است و اگر موافق هم رأی بدهد این هم خلاف مصلحت و وجدانش است ( پوررضا - این یکی از اصول پارلمانی است ) ‌( فرهودی - من در لوحه جز و مخالفین بودم ) صحیح است ولی اینجا جرأت نکردید که رای مخالف بدهید . یک چنین دولتی که با رای اکثریت مجلس شورای ملی بر سر کار آمد و در ابتدای کارش یک موضوعی را که مبتلا به ملت ایران بود همین قضیه دکتر میلسپو را به آرامی حل کرد در آن وقت ما از او پشتیبانی کردیم همینطور که در دولت ساعد از ساعد هم راجع به‌این عمل او به شهادت تمام و‌کلا راجع به ‌این عمل به خصوص پشتیبانی می‌کردیم زیرا ما معتقدیم که اگر یک کسی آمد یک عمل خوب کرد برای همان عملش باید از او پشتیبانی کرد و اگر عمل بدی کرد در همان عمل هم باید با او مخالفت کرد ( صحیح است ) کسی که صلاح مملکت را تشخیص می‌دهد باید تشویق بشود و اگر یک آدم بدی هم یک کاری خوبی کرد باید زیر بغلش را گرفت و کمک کرد که به صلاح مملکت انجام بشود ( صحیح است ) دولت بیات قضیه میلسپو را حل کرد ه بود و دولت بیات البته من منظورم توهین به ا‌کثریت نیست به گفته ‌ایشان اشاره می‌کنم ( یکی از نمایندگان - آقا این حرف‌ها را بیندازید دور ) خیر نمی‌شود بنده باید بگویم و باید از این حرف‌ها نتیجه بگیرم که  طبقه حاکمه را چرا با آنها مخالفت می‌کنم و الا برای ما همه یکی است . این طبقه حاکمه است که ملت ایرا ن را بروز بدبختی کشانده و هیچ تردیدی درش نیست من عین صحبتی را که بیات در آخرین جلسه که بعد مجلس رای اعتماد به او داد در این جا می‌خوانم :‌بعضی از آقایان منظور نمایندگان مجلس شورای ملی است ) گویی به اصل تفکیک قوا توجهی نداشته ود خالت در کار‌های قوه مجریه را مجاز و طبیعی میدانند در صورتیکه دعایت اصل مزبور در حکومت دموکراسی شرط ضروری پیشرفت امور است همچنان که دخالت و اعمال نفوذ پارلمان هم در کارهای قوه مجریه مفاسدی مهم در برداشته و کا‌رها را فلج می‌کند و از قدر ت دولت میکاهد و اورا در اجرای قانون نا‌توان می‌سازد . آری بی فایده نیست که‌ این نکته نصب‌العین همه باشد که شان مجلس شورای ملی وضع قانون و نظارت در حسن اجرای آن است . آقای بیات در پشت تر‌یبون مجلس شورای ملی تکلیف ما را به ما تذکر داد و هیچ کدام بهش هیچ چیز نگفت و بعد یک جای دیگر می‌گوید :

(رعایت نظر همه آقایان برای کسیکه پای بند به اصول و قیودی باشد ) (اینجا این عبارت را ملاحظه کنید ) می‌گوید برای کسی که پای بند به اصول و قیودی باشد بسیا‌ر دشوار بلکه محال است خاصه اگر خدای نخواسته ان نظریات خصوصی باشد و همیشه با منافع و مصالح عمومی مطابقت نکند مخالفین در من نقطه های ضعف تشخیص داده‌اند و یکی از آن نقاط ضعف که به آن اشاره نفرموده‌اند ولی بزرگترین آنها هست همین تقید به اصول اخلاقی است در این صورت اینجا به مخالفین خودش پشت تریبون فحش داده است چرا صدای کسی در نیامده است؟‌ چون انشاء‌الله تمام نمایندگان اطمینان داشتند که به هیچ یک از آنها نمی‌گفت به هوا می‌گفت به تماشاچی‌ها می‌گفت ( معذرت می‌خواهم از آقایان تماشاچیان ) این را به نمایندگان مجلس گفت که مخالفتشان برای این است که من معتقد به اصول اخلاقی هستم و کسی صدایش در نیامد اینجا …( پوررضا - گاهی از اوقات جواب بعضی‌ها سکوت است ) خیر سکوت در مجلس شورای ملی علامت رضا است و شکی نیست ( پوررضا- جوابش را کف دستش گذاشتند رفت ) و در جای دیگر می‌گوید و چون روز قبل از طرف آقای سید ضیاءالدین طباطبایی استیضاحی به مقا‌م ریاست مجلس تقدیم شد ( آقا پوررضا توجه کنید ) ( خنده نمایندگان ) خیلی خوش وقت شدم که خطاها و اشتبا‌هات دولت خود را دانسته در مقام دفاع بر آیم ولی از عبارات ان ورقه جز یک مسائل کلی بحثی ندیدم و اعتراض ایشان به طور کلی روی جریان و وضعیات بود که خیلی مایل بودم مطرح شده بود و پرده از روی کار برداشته شود و مسببین آن که باعث ضعف دولت و اختلال انتظامات در کشور بوده و حتی سعی می‌نمایند که حسن روابط با همسایگان را مختل نمایند معرف یشند منظورش این بود که در این مجلس چنین اشخاصی وجود دارند ( صحیح است ) ولی کسی جواب نداد ( صحیح است ) ‌اما راجع به ‌اینکه دولت بیات رفت ، دولت بیات رفت آقای پو‌ر‌رضا اما به چه ترتیب ؟ به ‌این ترتیب که مخالفین دولت بیات در موقعی که به نابود کارت مخالفت را علناً در مجلس شورای ملی بدهند چهار نفر بیشتر نبودند آقای خلیل دشتی - آقای فولادوند - آقای پوررضا - آقای سید ضیاء‌الدین دولت بیات از مجلس شورای ملی رفت با چهار تا مخالف یعنی وقتی که صحبت در جلسه علنی شد و بنا شد تکلیف دولت را معین کنند چهار تا مخالف بودند و این را تمام ملت ایران می‌دانند که آقایان نمایندگان اکثریت مجلس شورا‌ی ملی قبل از اینکه دولت بیات به مجلس بیاید یک ورقه امضاء کرده بودند که آن روز در حدود شصت و چهار پنج امضاء داشته است که آنها همه مخالف با دولت بیات بوده‌اند و وقتی که آقای کام‌بخش پشت تریبون مجلس می‌گوید که از صندوق خانه امضاء  بیرون می‌کشند این دیگر نباید بر بخورد به مجلس شورای ملی چون این 65 نفر اینجا جزء مخالفین رأی ندادند (‌پوررضا - نتیجه یکی است )  خیر یکی نیست چون وقتی که یک کسی ممتنع بود معنی‌اش این است که من نمی‌دانم این بد است یا خوب است باید برود یا نباید برود ( پوررضا - نتیجه یکی است ) در صورتی که اغلب آن را امضا کرده بودند آقای پوررضا اینجا آقای رئیس نشسته‌اند جنا‌بعالی جای ایشان را نگیرید . بنده می‌گذرم همه آقایان می‌دانند که در موضوع دولت بیات یک عملی در مجلس شد که به عقیده ما این عمل با اصول مشروطیت زیاد وفق نمی‌داد زیرا باید برای دولت‌هایی مثل دولت آقای حکیم‌الملک که امروز آمده است به مجلس این قضیه روشن بشود که ‌آیا این اکثریت وقتی که می‌خواهد ساقط بکند دولت را بهش می‌گوید تو فلان کار را کردی و فلان کار را نکردی یا اینکه خیر بهش می‌گوید رای اعتماد باید بگیریم و بعد هم ممتنع می‌شوند و دولت را می‌اندازند و این موضوع برای دولت‌هایی که روی کار می‌آیند مهم است و همچنین از لحاظ ملت ایران هم مهم است . آقایان نمایندگان مجلس که ‌اینجا نشسته‌اند مقدرات ملت و مملکت ایران را در دست دادند اینها باید به ملت ایران حساب پس بدهند و من کاری ندارم هر دولتی که می‌خواهد باشد دولت بیات دولت حکیم‌الملک دولت حسن . دولت علی ،فرق نمی‌کند باید بگوییم که ‌این را که آوردیم به ‌این دلیل آوردیم و وقتی که ساقط کردیم به ‌این دلیل ساقط کردیم .

+++

(صحیح است ) مخصوصاً در مجلس شورای ملی راجع به اقدامات و اعمال دولت بیات اصلا مداکره نشد و مخصوصاً بنده از آقای دشتی تعجب می کنم که ‌ایشان که اطلاع به قوانین را ادعا دارند چطور قبول کردند این عملی را که اکثریت در اینجا کرد و دولت آقای بیات را بدون مذاکره ساقط کردند ایشا‌ن هم موافقت کردند و دفاع کردند بنده از ایشان خیلی تعجب می‌کنم و مخصوصاً خواستم این گله را بکنم در پشت تریبون که من انتظار نداشتم شما این ار ار بکنید شما که ادعا می‌کنید که تمام قوانین را می‌دانید و شما که در توی این مجلس کهنه کار هستید شما نباید این کار را بکنید  دفاع بکنید از یک عملی که یک دولت را بدون اینکه در اطراف کارهای ان مذاکره‌ای شده باشد رای اعتماد بگیرند   از کار بیندازند البته وکیل آزاد است هر چه بخواهد رای بدهد ( طباطبایی - این کلمه (باید ) توی نظامنامه نیست )‌ نظامنامه مجلس که قانون اساسی نیست نظامنامه را هم همین آقایان نوشته‌اند ، چون این جا خیلی صحبت شد و در خارج هم خیلی به فراکسیون توده حمله کردند که چرا با دولت بیات در موقعی که می‌خواست بیفتد موافقت کردید این عرض را می‌کنم که فراکسیون بوده به دولت بیات برای خاطر بیات موافقت نکرد بلکه برای حفظ اصول مشروطیت و قانون اساسی موافقت کرد برای اینکه‌ این سابقه در مجلس شورای ملی ایران نماند که هر اکثریتی هر وقت دلش خواست بدون اینکه علت را بگوید من چرا دولت را می‌اندازم دولت را ساقط کند . ( صحیح است ) به ‌این دلیل بود که ما برای حفظ قانون اساسی و دموکراسی به بیات رأی دادیم و الا بیات هم جز و همان طبقه حاکمه است و اگر حالا هم بخواهد رئیس الوزراء بشود با او مخالفت می‌کنیم چون بیات آدمی بود که در اصفهان ، یزد ، شیراز دولتی که تحت حمایت او بود رفقای مرا محبوس کردند کتک زدند چاقو‌کشی کردند حالا نمی‌خواهم همه را شرح بدهم در این صورت ما هیچ رضایتی ا‌ز بیا‌ت نداشتیم ولی تنها برای حفظ اصول بود که ما از او پشتیبانی کردیم ( صحیح است ) اگر بنا باشد کار مملکت و مجلس بل‌بشو بشود و هر کس هر کاری را که می‌خواهد بکند این که وضع مملکت نمی‌شود ؛ اما راجع به مطالبی که بنده راجع به طبقه حاکمه گفتم حا‌لا می‌خواهم برای آقایان تذکر بدهم بنده عرض کردم یکی از چیز‌هایی که طبقه حاکمه برای مردم گذاشت فقر بود البته آنهایی که سر و کار با مردم ندارند نمی‌دانند فقر چیست انسان یا باید فقیر باشد یا با فقیر معاشرت داشته باشد تا بداند فقر یعنی چه ( کاظمی ـ شما که فقیر نیستید کار و بارتان خوبست ) اجازه بفرمایید آقای کاظمی من فقیر نیستم فقط فرقی که بین من و شما است این است که من طبیب هستم با فقرا معاشرت دارم و شما نیستید این را هم یکی از نکات ضعف ما حساب می‌کنند که دکتر کشاورز  سرمایه دار است خیلی خوشم آمد حالا که گفتید بشنوید علم است و یک عقل ( پوررضا - کتاب پرورش کودکان هم همان کتابی است که هزار‌ها مادران از‌ش استفاده می‌کنند و در آن روز آقای فرهودی بودند که در حضور ایشان آقای مرآت و‌ادار کردند اشخاص را که کتاب می‌نوشتند حتماً با‌لا‌ی کتاب اسم رضا شاه نوشته شود و الا چاپ نمی‌شد و آن وقت کتابی که برای مملکت نوشته شده بود کتابی که برای مادرها نوشته شده بود نباید منتشر بشود تا اینکه آن دو کلمه نوشته بشود و الا منافع آن کتاب صد با‌ر مهمتر از آ‌ن دو کلمه‌ای است که با لا ی کتاب نوشته شده و آن روزی که ملت ایران بیاید و به حساب اشخاصی که به رضا خان کمک کردند رسیدگی کند از 1299 تا امروز آقای شما ( خطاب به آقای پوررضا ) و خائنین مملکت را مجازات بکند من اینجا پشت این تریبون می‌گویم که من برای آن دو کلمه که پشت کتاب نوشتم - خودم را تسلیم مجازات ملت ایران می‌کنم ( احسنت ) پس این راجع به جمله معترضه آقا فرمودید . اما راجع به مطلبی که آقای کاظمی فرمدند من آقای کاظمی 11 سال است در این مملکت طبیب در‌جه اول هستم و همین آقایان اکثریتی که باهاشان مخالفت می‌کنم بچه‌هاشان را معالجه می‌کنم ( کاظمی - می‌دانم بچه مرا هم معالجه کردید ) بچه خودتان را هم معالجه کردم پس این نشان می‌دهد که طبیب خوبی هستم ( کاظمی - من هم زارع خوبی هستم ) هر که خوب است خوب است من بعد از یازده سال طبابت آقای کاظمی فقط یک منزل دارم و جز این یک منزل هیچ ندارم و حرفی که در پشت تریبون مجلس شورای ملی گفته می‌شود این سند است و وقتی که من گفتم و این بیان من در صوت مجلس رفت وقتی خودم اقرار کردم قانون می‌شود یعنی درباره من جز یک منزل چیز ی ندارم و اتومبیل شخصی خودم راهم برای آن منزل فروخته‌ام پیاده راه می‌روم و سه روز یک مرتبه هم شپش توی لباسم پیدا نمی‌شود برا‌ی اینکه تاکسی سوار می‌شوم و در بانک رهنی 28 هزار تومان بعد از یازده سال طبابت مقروض هستم ( همهمه نمایندگان )‌(‌صدای زنگ نایب رئیس )‌ ( بعضی از نمایندگان - در برنامه دولت صحبت کنید ) این جا صحبت دولت نیست صحبت ماده 109 است که توهین شده است .

نایب رئیس - بنده معتقد نیستم که مذاکرات شخصی پیش بیاید در اطراف برنامه صحبت کنید مذاکرات شخصی موضوع ندارد فداکار سابقه پوررضا را هم همه کس می‌داند به شماره‌های 2/1794 - 3/288- 4/829 ( پوررضا - با همین حرف‌هایی که شما می‌زنید تمجید مرا می‌کنند . )

نایب رئیس - آقای پوررضا به شما اخطار می‌کنم و اگر یک مرتبه دیگر بدون اجازه صحبت کنید بر طبق آئین‌نامه رأی می‌گیرم بنده که ‌اینجا نشسته‌ام اجازه نمی‌دهم که هر کسی هر چه دلش می‌خواهد بگوید.

دکتر کشاورز - بله به جز این منزل چیزی ندارم و در مقابل نمایندگان مجلس شورای ملی بعد از یازده سال طبابت بعد از اینکه استاد دانشگاه و یکی از علمای این مملکت حساب می‌شوم در طب عرض کردم غیر از این منزل هر چه دارم به شخص آقای کاظمی به شهادت آقایان می‌بخشم ( دکتر رادمنش - آقای کاظمی بحد کفایت دارند )( خنده نمایندگان )(نایب رئیس - راجع به برنامه بفرمایید ) تمام شد رفتم سر موضوع بند ه برای اینکه ‌ایشان بدانند فقر چه است عرض کردم یا اینکه شخص باید فقیر باشد و یا با فقرا سر و کار داشته باشد و من افتخار می‌کنم که چون طبیب هستم در خانه فقرا زیاد می‌روم من م‌یدانم فقر یعنی چه فقر یعنی هشتاد و پیج الی نود درصد اهالی این مملکت در توی اطاق‌هایی زندگانی می‌کنند که حیوانات را نمی‌شود نگاهداری کرد ده دوازده نفر در یک اطاق با یک بچه مریض که در حال جان کندن است و باید توی همان اطاق جلوی چشم پدر و مادر جان بدهد فقر یعنی این یعنی اینکه مستخدمین جزء دولت کراوات می‌بندند و یک تکه پیراهن زیر لباسشان می‌گذارند و یقه‌شان را می‌بندند و وقتی که می‌آیند توی مطب من و لباسشان را می‌کنند که آنها را ببینم می‌بینم که یک تکه پیراهن دارد و باقی آن نیست برای اینکه پول ندارد فقیر یعنی این فقیر یعنی اینکه افسران ارتش  ما افسران جزء‌ارتش ما با سیلی صورتشان را سرخ نگا‌ه می‌دارند برای خاطر اینکه آبروی ارتش نرود و یک دست لباس را به انواع و اقسام باید تمیز نگاه دارند و بپوشند و میان مردم طوری حرکت کنند که آبروی ارتش را حفظ کنند فقر یعنی اینکه یک کارگر بدبخت دخانیات که یک ماه و نیم قبل فوت کرد پنج بچه و یک زن گذاشت که فعلاً مشغول گرایی هستند در تهران و سه تا از بچه‌هایش را که دوست دارد و از جان دل می‌پرستد ناچار شد که در شیر‌خوار‌گاه بگذارد فقر یعنی اینکه فلان کارمند آبرومند دولت که حقوقش کم است برای اینکه مخارج زندگانیش گران است پشب میز اداره‌اش تریاک می‌خورد ( فیروزآبادی - آخر از کی باید گرفت و داد )‌ از شما آقای فیروز‌آبادی فقر یعنی اینکه اسماعیل نام کارگر دخانیات به رئیسش می‌گوید که من مریضم و سرفه می‌کنم و از سینه‌ام خون می‌آید دو روز مرخصی به من بدهید که معالجه کنم بهش نمی‌دهید طبیبی می‌رسد و می‌بیند وضعیتش خراب است بعد از چهار پنج روز معطلی که‌این بد‌بخت مجبور است که روز‌ها کار کند و مخارج زن و بچه‌اش را اداره کند بهش اجازه می‌دهند که به خانه‌اش برود دم در دخانیات که می‌رسد می‌میرد زن و بجه‌اش گرسنه می‌مانند من تصور نمی‌کنم که کسی احساسات ملی داشته باشد و نداند که ملت ایران هشتاد در‌صدش این طور است ) ( مهندس فریور - بیشتر )‌خدا پدر شما را بیا‌مرزد بیشتر افسری که در سمیرم کشته شد هیک نفر ستوان 3 زن و بچه‌اش در اصفهان دارند گدایی می‌کنند و دستگاه حاکمه ما توجه نمی‌کند فقر یعنی اینکه سر‌بازان ما در سمیرم کشته شدند به اعتقاد اینکه برای وطن خودشان را فدایی کنند و نمی‌شود گفت آن بیجاره‌ها را بی خود فرستاده‌اند چون بعداً با آن اشخاص که جنگ کرده بودند صلح کردند و آنها را استاندار کردند فرماندار کردند و از آنها استفاده کردند ولی ا‌ز حق نباید گذشت و این سرباز تا ساعتی که کشته می‌شد خیال می‌کرد که از وطنش دفاغ می‌کند حالا بچه و زنش به گدایی افتاده‌اند برای اینکه فقر را بدانید چیست تشریف ببرید جنوب شهر و ملاحظه نمایید و ببینید چه خبر است نگاه کنید ( محمد طباطبایی - شمال هم همین طو ر است لاله‌زار هم همین طور است ) بچه‌هایی که برای این مملکت باید بازو تهیه کنند و برای این مملکت ثروت تهیه کنند ببینید چطور دسته دسته در گل و لای میلولند و هزار هزار در نتیجه امراض ساده که کوچکترین مواظبت و کمترین دوا معالجه‌اش می‌کند از بین می‌روند و می‌میرند اینها را توجه کنید اگر من مخالف طبقه حاکمه هستم برای این چیزها است اینها پنجاه سال صد سال سیصد سال در این مملکت روا‌ج دارد و از سیصد سال قبل تا به حال طبقه حاکمه ‌ایران کوچکترین قدمی برای اصلاح آن بر نداشته‌اند .

+++

(صحیح است) بنده یک کلمه دیگری یادم آمد برای این که طبقه حاکم ایران وضعیتش و رفتارش معلوم شود. این حکایت را که واقع شده برای آقایان  عرض می‌کنم کارخانه کبریت‌سازی بچه‌های کچل را به کار وا داشته بودند در حدود پنجاه شصت نفر و حقوق اینها از یک ریال الی دو ریال بود یک قران الی دو قران طبیبی که رفته بود برای بازرسی و نگاه کردن وضع بهداشت کارخانه به طبیبی که آنجا بود به پزشکیاری که آنجا بود گفت چرا این کچل‌ها را با این که مریض‌خانه‌های تهران با برق کچلی را معالجه می‌کنند شما معالجه نمی‌کنید در مقابل آن طبیب صاحب کارخانه یک دستی به هم مالید و گفت چشم معالجه می‌کنیم بعد وقتی که تنها شد و صاحب کارخانه رفت سردفترش گفت آقا من مدت‌ها است به صاحب این کارخانه می‌گویم که دو تا دو تا سه تا سه تا این شاگردان را بفرستیم برای معالجه که سرشان را معالجه کنند که به کار هم لطمه نخورد. حالا می‌دانید که صاحب کارخانه چه جواب داد؟ گفت آقا اینها کچ هستند و جای دیگر راهشان نمی‌دهند اگر کچلی‌شان را معالجه کنید فوراً اضافه حقوق می‌خواهند (کاظمی- اینها بی‌وجدان هستند) پنج شاهی ده شاهی اضافه می‌خواهند در تمام کارخانه‌جات در تمام ادارات در تمام بنگاه‌ها هشتاد درصد مردم با چنین فقر و فاقه که عرض کردم زندگی می‌کنند و کسی به آنها توجه نمی‌کند بنده پریروز برخوردم به یک کارگری به اسم رحیم خدمتگذاری که در مدت ده سال خدمت در کارخانه سیمان سینه‌اش خراب شده است و قادر به کار کردن نیست طبیب تصدیق کرده است که چون ده سال سابقه کار دارد ورودی کار مریض شده است باید در یک گوشه بنشیند و یک حقوقی بهش بدهند که زندگیش اداره شود این را آقای حکیم‌الملک از کارخانه بیرونش کرده‌اند ملاحظه بفرمایید آقایان در بین ثروتمندان یک سگی که توی منزل‌شان ده سال مانده است این سگ را ازش مواظبت می‌کند مراقبت می‌کنند و اگر هم بمیرد آقا و خانم برایش گریه می‌کنند اما کارگری که ده سال در کارخانه کار کرده و عمر خودش را تلف کرده وقتی ولش می‌کنند می‌رود بیرون گدایی می‌کند با این وضعیت این کارگران را بیرون می‌کنند این کارگران را که‌این طور بدبخت می‌کنند و گرسنه نگاه می‌دارند تازه به‌اینها فشار هم می‌آورند که در فلان حزب باید بروی در فلان حزب نباید بروی رؤسای کارخانه‌جاتتان رؤسای اداراتتان این کارگر بدبخت را که هیچ چیز برایش نمانده دیگر نباید این طرف و آن طرف بکشند و با زور بیاورند و فشار بیاورند در همین جا کاغذهایی دارم که برایم رسیده است کاغذی است که یک مستخدم برای من نوشته برای آقایان می‌خوانم نوشته است اینجا حقوقم هزار و پانصد ریال است با این وضعیت تصدیق بفرمایید در شهر و محیطی که روغن یک سیر یازده ریال نان یک من 24 ریال است گوشت 5 سیر 20 ریال سایر مایحتاج زندگی بماند زیرا جای گفتن نیست. قضاوت بفرمایید آقایان ببخشید (خطاب به آقایان تندنویسان) حقوق را عرض کردم صد و پنجاه تومان نخیر صد تومان است اصلاح بفرمایید می‌گوید قضاوت بفرمایید ماهی یک هزار ریال برای ده نفر آیا در یک روز برای هر یک نفر بیش‌تر از 30/3 ریال می‌رسد؟ (یکی از نمایندگان - سه قران و سیصد دینار؟) (مهندس فریور- بلی برای ده نفر حساب کنید و تقسیم کنید) شما را به خدا سوگند آیا این که میسر و مقدر است با 30/3 ریال هر یک نفر در عرض روز گذران و امرار معاش نماید؟ (یک نفر از نمایندگان مقدور) بله مقدور باید ببخشید چون متأثر شدم نتوانستم درست بخوانم اما جهل، طبقه حاکمه‌ایران از سال‌ها قبل تاکنون ملت ایران را جاهل نگاه داشته است، ملت ایران را بی‌سواد نگاه داشت، نود درصد ملت ایران سواد خواندن و نوشتن ندارند (فرمند - خودشان هم آخر بی سوادند) حالا پیشکش‌شان از جریان و اوضاع دنیا اطلاع ندارند اصلاً مردمی‌که در شیراز هستند نمی‌دانند که تهران چه جور جایی است، مجلس چه چیز است کجا است؟ چه کار می‌کنید، قانون اساسی چیست، حالا چرا این کار را می‌کنند، قانون اساسی چیست، حالا چرا این کار را می‌کنند، چرا ملت را بی‌سواد نگاه می‌دارند و بی‌خبر می‌گذارند؟ برای این که به یک ملت زنده به یک ملت باسواد فقط یک طبقه حاکم باسواد می‌تواند حکومت بکند، نمی‌شود بر یک ملتی که زنده است و باسواد است بی‌سوادها حکومت بکنند به‌این دلیل است. قانون اساسی ما می‌گوید مجلس شورای ملی نماینده قاطبه اهالی مملکت ایران است که در امور سیاسی و معاشی وطن خودش شرکت دارد اگر طبقه زحمتکش ایران با سواد بود و در امور سیاسی و معاشی خودش می‌گذاشتند شرکت کند وضعش هزار بار از این بهتر بود و این طبقه حاکم به او حکومت نمی‌کرد، برای این است که بی‌سواد نگاه می‌دارند زیرا دلیلش واضح است در مملکتی که هر چیزی برای اکثریت انجام می‌شود، در مملکتی که اکثریت آن دهقان و کارگر هستند اگر بنا باشد واقعاً رأی صحیح و فهمیده‌ای از روی سواد و علم بدهند به نفع آن طبقه هم قوانین می‌گذرد و به نفع آن طبقه هم دولتی سر کار می‌آید که آن قوانین از اجرا بکند و دهقان و کارگر وضعش به مراتب بهتر از این که هست می‌شود پس باید اینها را بی‌سواد نگاه داشت، جاهل نگاه داشت تا بتوان بر آنها خوب حکومت کرد این است طرز فکر طبقه حاکمه‌ایران بنده کراراً فکر می‌کنم که توی این مملکت چرا ما علمای معروف مثل سایر نقاط دنیا نداریم، امیدوارم که به بنده‌ایراد نگیرید که ما داریم و شما اسم‌شان را نمی‌دانید چرا ما در مملکتمان جراحان بزرگ که کشف‌شان در دنیا اعلام بشود اطبای بزرگ، حقوق‌دان‌های بزرگ، برای چه نداریم، برای این که در مملکت ما خیلی ارزش ندارد (صحیح است)  در مملکت ما با‌سواد بودن شرط ترقی نیست با‌سواد بودن شرط زندگانی راحت و درست نیست (دکتر معظمی - صحیح است) نخبه علمای یک مملکتی را استادان دانشگاه تشکیل می‌دهند غالباً این طور است: بیایید به زندگی استادان دانشگاه که عده‌شان هم اینجا هستند نگاه کنید زندگی امثال فریور معظمی و خود بنده و دکتر رادمنش و دکتر زنگنه را نگاه بکنید و ببینید با چه وضعیتی زندگی می‌کنند برای اینها دولت‌های ما و طبقه حاکمه ما چه تشویقی قائل شده‌اند حالا تازه استادان دانشگاهی که در مجلس شورای ملی هستند حقوقشان 670 و چند تومان است استاد عادی دانشگاه حقوقش از این هم کمتر است آن وقت ببینید چه می‌شود نتیجه‌این می‌شود در یک مملکتی که زور و پارتی و قدرت باید پشتیبان یک کسی باشد تا بتواند ترقی کند البته‌اشخاص با‌سواد توسری می‌خورند و علاوه بر آن باید از صبح تا ساعت هشت بدود که زندگی عادی خودش را تأمین کند این دیگر نه برایش فرصت می‌ماند نه مغز راحت می‌ماند که برود تحصیل علم کند و کاری بکند که مملکتش را بزرگ کند و مایه افتخار ممکلت خودش باشد و من استاد دانشگاهی را می‌شناسم که استاد دانشگاه است که باید برود پشت میز و آدم تربیت کند و عالم تربیت کند ولی این آدم مجبور است بعد از ظهرها توی یک تجارتخانه به عنوان محاسب کار کند که معاشش را تأمین نماید (فیروزآبادی- آقا اینها زندگانی‌شان از 9 عشر افراد این مملکت بهتر است) آقا ننگ است برای یک مملکتی که استاد دانشگاهش عصرها برود به عنوان محاسبی کار بکند. الان یک مراسله‌ای به من رسید که یکی از استادان کیف کارش را هیچ‌وقت از خودش جدا نمی‌کند بعد که توجه کردند دیدند برای این است که کیفش پاره است (فریور- کتش پاره است) دیگر بدتر کتش پاره بوده و با کیف خودش پارگی کتش را می‌پوشانیده است که مشاهده نشود، نتیجه چه می‌شود؟ نتیجه‌این می‌شود که در یک چنین مملکتی که تمام حاکمه‌اش برای سواد ارزشی قائل نیست و سواد و علم و هنر ارزشی ندارد اشخاص می‌روند دنبال پشت هم‌اندازی و دسیسه و رشوه‌خواری البته از این نظر است که زندگیش تأمین نیست و باید زندگی و آتیه‌اش را تأمین بکند زیرا فلان استاد دانشگاه اگر امروز مردم کدام مقام در این مملکت زندگی زن و بچه او را تأمین می‌کند کدام استاد دانشگاه و کدام طبیب با چه اطمینان و دلگرمی می‌تواند برود درس بدهد یا آن طبیب برود با میکروب سل و تیفوس و حصبه دست خودش را آلوده کند کار می‌کند برای این که به مملکت خدمتی کرده باشد حالا خدمت بکند به چه امیدی وقتی که می‌داند اگر حصبه گرفت، سل گرفت، تیفوس گرفت و مرد هیچکس به بازماندگان او ترحم نمی‌کند در صورتی که‌این ترحم لازم نیست این حق او است اگر از یک کسی انجام وظیفه می‌خواهید بایستی برای او حق قائل شوید اما طبقه حاکمه ما فقط به‌این هم اکتفا نمی‌کنند و جلوگیری از این جریانی که باعث فساد؛ باعث ضعف ملت ایران می‌شود ابداً نمی‌کنند بلکه در چنین موارد این علل را تقویت هم می‌کنند. بنده در مقابلم اینجا آماری دارم از شیراز آمار مرضای شیراز می‌گوید فقط در شش ماهه اول سال 1322 از امراض عفونی 4613 نفر بوده‌اند ببخشید مبتلایان به امراض عفونی 4613 نفر و متوفی 686 نفر در صورتی که از بین مبتلایان به‌این امراض عفونی از قبیل تیفویید و تیفوس و دیفتری و دیسانتری و سرخچه همه‌شان علاج دارد و نسبت متوفای این بیماری‌ها در ممالک مترقی با مبتلایان از پنج درصد، چهارصد تجاوز نمی‌کند و چیزی که خیلی جالب توجه است و نشان می‌دهد که در نتیجه نادانی و فساد طبقه حاکمه ما روز به روز ملت ایران ضعیف‌تر

+++

می‌شود و از جمعیت ایران به طور فاحشی کاسته می‌شود این آمار شهر شیراز است که من خیال می‌کنم از حیث بهداشت و وضع طبیب با سایر شهرهای دیگر فرق داشته باشد شاید از سایر نواحی جنوب بهتر باشد به خصوص از بنادر بندرعباس از کرمان شاید وضع بهداشتش بهتر است با وجود این جمع موالید در آن سال 2725 نفر بوده و جمع متوفیاتش 5508 نفر یعنی عده متوفیات در یک شهری که در آنجا طبیب و مریضخانه هست دو برابر متولدات است (نمازی- این صورت را از کجا آوردید؟) این صورت را اطبای شیراز در یک مجله‌ای که اسمش نامه انجمن پزشکان شیراز است داده‌اند مال اطبای شیراز است که بنده خیلی بهشان ارادت دارم. حالا گذشته از عللی که عرض کردم که فقر و جهل و ترس باعث این می‌شود که ملت ایران ضعیف بشود و از بین برود یکی از علل مهمش در خود این مجله ذکر شده است یک خرده که پآئین بیاییم در همین آمار می‌رساند به‌این که مصرف مشروب در شیراز (فرمند- و شیره) در شهر شیراز در سال 1322 دویست و هفتاد و هشت هزار و دویست و بیست و دو بطری بوده است و از این جالب توجه‌تر مصرف تریاک است که 229834 لول برابر با 68/4596 کیلو در یک شهر شیراز است. بنده قول می‌دهم این زحمتی را که اطبای شیراز کشیده‌اند و این آمار را تهیه کرده‌اند این را مأمورین دولت‌های سابق هم نمی‌دانند خوب در یک مملکتی که فرهنگ نداریم در یک مملکتی که مردمش به مناسبت ضعف و نادانی طبقه حاکمه‌اش مریض و جاهل است در یک چنین مملکتی این چیزها را هم اضافه بکنید تریاک را هم اضافه بکنید، عرق را هم اضافه بکنید، امراض مقاربتی سیفلیس و سوزاک را هم اضافه کنید ببینید از این ملت دیگر چه چیز می‌ماند در مملکت افغانستان کشت تریاک را قدغن کردند مملکت افغانستان برای بعضی از امورش از ایران مستشار می‌برد آیا این ننگ نیست برای طبقه حاکمه‌ایران که در افغانستان هم پی به مضار تریاک ببرند ولی در ایران پی نبرند و اینکار هنوز عملی نشده باشد (مهندس فریور- ترویج هم بشود) گو این که منع کشت آن به تنهایی به عقیده من کافی نیست. اول شرط این که ملت ایران سالم و قوی باشد این است که در دستگاه حاکمه تریاکی را راه ندهند (خنده نمایندگان) و تریاکی حق وکیل شدن و وزیر شدن رئیس شدن را نداشته باشد، (خندن نمایندگان) من این حرفم که از روی معتقداتم در مجلس شورای ملی می‌زنم (خنده نمایندگان) این خنده ندارد، تریاکی نباید وکیل باشد نباید وزیر باشد نباید مدیر کل باشد نباید رئیس باشد نباید مستخدم دولت باشد (یکی از نمایندگان- این موضوع در قانون هست) و غیر از این هم راهی ندارد منع کشت تریاک کافی نیست، منع کشت تریاک باز باعث این می‌شود که مثل همه کارها آن افتابه‌دزد را می‌گیرند و آن دزد بزرگ راحت است آن وقت تریاک‌کش فقیر را می‌گیرند و او از نداشتن و فقر و بدبختی می‌میرد و تریاک‌کش پولدار به طور قاچاق می‌کشد چون با ریش می‌آورند (صحیح است) این جهل به تنها جهل جهل ساده از لحاظ علم است از لحاظ سیاست هم ملت ایران را طبقه حاکمه سعی می‌کنند که جاهل نگاه دارند اینجا صحبت می‌شود که محصلین حق دخالت در سیاست ندارند محصل داریم و محصل داریم محصلی که حق رأی دارد و نماینده برای مجلس شورای ملی تعیین می‌کند محصل دانشگاه را چطور می‌شود گفت داخل در سیاست نشود چطور در موقع رأی دادن این داخل در سیاست نشود به نفع یک دسته و یک طبقه یا فلان وکیل و رأی بدهد مگر او حق ندارد در سیاست اظهار عقیده بکند گرچه مگر ندارد می‌خواستم بگویم مگر آقایان از اوضاع دنیا بی‌اطلاع هستند واقعاً بی‌اطلاع هستید؟ این حرف را آقای اردلان پشت این تریبون زد آقا مگر نمی‌دانید که محصلین پاریس برای نجات شهرستان از دست آلمان‌ها اسلحه به دست گرفته و جنگیدند با کمک کارگرها اسلحه به دست گرفته و جنگ کردند آیا می‌شود در دنیا محصلین پاریس را تقبیح کرد برای این که شهرستان را با کمک کارگرهای‌شان از دست آلمان‌ها نجات دادند. بلی شهر پاریس را آنها خودشان نجات دادند و جنگیدند یعنی محصلین، مگر نمی‌دانید یا نخوانده‌اید که در سال 1939 محصلین دانشگاه پراک در مقابل آلمان‌ها ایستادند در کوی دانشگاه‌شان اسلحه به دست گرفتند و یکی یکی کشته شدند مگر اطلاع ندارید شما؟ چطور به محصلین می‌گویید که در سیاست دخالت نکنند (دکتر رادمنش- از سیاست می‌ترسند آقا) سیاست حق عمومی‌آست آقا، محصل امروز دانشمند فردا می‌شود و او باید امور این مملکت را ادراه کند چطور شما آقای اردلان می‌گویید که من این محصلی را که از تخم چشم خودم بیش‌تر دوست دارم نباید در سیاست دخالت کند؟ (اردلان - بعد جواب عرض می‌کنم توضیح خواهم داد) و من از شما گله می‌کنم (اردلان -از من گله می‌کنید؟ اشتباه می‌کنید) خوب تشریف می‌آورید اینجا و حرف خواهید زد (اردلان - با کمال میل) اینجا صحبت از محصلین شد من یک نکته‌ایراد می‌خواهم عرض بکنم، صحبت شد که امیرآباد را از قرار معلوم به دولت واگذار می‌کنند همین طور است آقای سپهبدی؟ آقای سپهبدی وزیر امور خارجه با اشاره سر تصدیق نمودند)

(حکمت- امیرآباد مال دولت است ) می‌دانم مال دولت است عرض کردم ساختمان‌هایش را آن مؤسساتی را که در آن ایجاد کرده‌اند و الا امیرآباد که چیزی نداشت مقصودم ساختمان‌ها و تأسیساتی بود که در آنجا شده است آنها را می‌خواهند واگذار کنند و مدت‌ها است آمریکایی‌ها اطلاع داده‌اند که می‌خواهیم واگذار کنیم ولی بین وزارت جنگ و دانشگاه گفتگو هست وزارت جنگ می‌گوید مال من است دانشگاه می‌گوید مال من است و هیچ کدام هم تحویل نمی‌گیرند آقایان اطلاع دارند.

 

اخبار کشور  

1- ساعت چهار بعد از ظهر روز شنبه اول خرداد موکب اعلیحضرت همایون شاهنشاهی به دانشکده افسری نزول اجلال فرموده مراسم جشن سوارکاری در پیشگاه ملوکانه به عمل آمد.

 

انتصابات و احکام

نظر به پیشنهاد جناب ابراهیم حکیمی نخست وزیر به موجب این دستخط جناب مصطفی عدل را به سمت وزیر مشاور منصوب و مقرر می‌داریم به انجام وظایف محوله اقدام نماید.

کاخ مرمر 27 اردیبهشت ماه 1324

آقای محمد‌علی امیرپاشایی بخشدار قیدار به سمت بخشدار ماه‌نشان منتقل شده‌اند.

آقای میرمحمود انوری‌پور بخشدار ماه‌نشان به سمت بخشداری قیدار منتقل شده‌اند.

+++

بقیه جلسه 127

 

بقیه صورت مشروح مذاکرات مجلس روز چهارشنبه دوم خرداد ماه 1324

بقیه بیانات آقای دکتر کشاورزی

که بیش‌تر از محصلینی که در دانشگاه تهران تحصیل می‌کنند همین محصلین فقیر هستند، محصلینی هستند که چهار تا پنج تا در یک حجره تاریک زندگی می‌کنند و تحصیل می‌کنند (دکتر معظمی- آقای دکتر دانشگاه اقدام کرده است)... بسیار خوب من خیلی خوش‌وقت می‌شوم و منظورم این بود که تذکر بدهم اصرار می‌کنم که زودتر عملی شود زیرا آنها توی مسجدها زندگی می‌کنند برای این که تحصیل بکنند و من محصلینی را می‌شناسم خدای من شاهد است که سه روز یک بار غذای گرم نمی‌خورند چرا توجه به حال آنها نمی‌کنند، آخر اگر مملکت رو به انقراض باید برود بگویید ما هم بلند شویم برویم پی کار خودمان، جلسه هم نشود، دور هم جمع نشویم و کاری هم نداشته باشیم ولی اگر باید این ملت رو به انقراض نرود چرا فکری در این کارها نمی‌کنند، کی دیگر بیش ازشما صلاحیت فکر کردن دارد امیرآباد را بگیرید واگذار کنید به محصلین زیرا دانشگاه فقط برای 48 نفر محصل جا دارد غذای آنجا را دولت ضرر کند و به محصلین بدهد، الان غذایی را که دانشگاه می‌دهد محصلین فقیر نمی‌توانند بخرند و قیمت آن را محصلین عادی نمی‌توانند بپردازند اینها نکاتی است که باید توجه کرد ما این کارها را در مملکت‌مان انجام نمی‌دهیم آن وقت ببینید که در ممالک دنیا چه کارهایی برای محصلین می‌کنند جنگ تمام شده و چرچیل در نطق خودش می‌گوید «از این پس کلیه دانش‌آموزان حتی از فقیر‌ترین طبقات می‌توانند به خرج دولت تحصیلات خود را ادامه بدهند و به آنها ماهیانه و لباس کافی داده خواهد شد این است وضعیتی که به محصلین در دنیا و در انگلستان نگاه می‌کنند آن وقت در مملکت ما یک محصلی آمده بود پیش من شکایت می‌کرد می‌گفت رفتم به اداره شهربانی که تصدیق عدم سوء‌سابقه بگیرم از من پول گرفتند که‌این تصدیق عدم سوء‌سابقه را به من بدهند از یک محصل بیچاره فقیر برای تصدیق عدم سوء‌سابقه پول می‌گیرند تنها از این محصل بیچاره نمی‌گیرند از همه می‌گیرند توجه کنید کسی که عدم سوء‌سابقه یکی را در این مملکت باید تصدیق کند در همان وقت برای همان عمل سابقه خود را خراب نشان می‌دهد و دزدی می‌کند در این مملکت جز رشوه‌خواری و دزدی چیز دیگری نیست مثل این که تعهد دارند این ملت را در جهل نگاه بدارند، تعمد هست در این که ملت فقیر و خرافاتی بار آید. اما اداره رادیوی ما، اولاً تا به حال این اداره آلت بلااراده دولت‌ها بوده که هر چه دل آنها می‌خواهد بگویند ثانیاً تعمد دارد در این که اخلاق مردم را فاسد بکند در صورتی که بایستی مطالب صحیح و مطالب علمی برای مردم بگوید ودر میدان‌ها بلندگو بگذارند برای این که مردم بشنوند، رادیودار در این مملکت چند نفر است؟ که‌این دستگاه عریض و طویل را درست کرده‌اید باید بلندگو در تمام شهرهای این مملکت و میدان‌ها بگذارند که موم مردم استفاده کنند تازه در همین اداره رادیو بنده یادداشت کرده‌ام قصه زن حاجی و رمال را می‌گوید خودم شنیدم آیا دیگر مطلب برای ما باقی مانده است که برای ملت ایران این قبیل مطالب را بگویند؟ یا چهارشنبه‌سوری را؟ (حاذقی - برای کودکان می‌گویند) رادیو وسیله تعلیم و تربیت است رادیو را برای این درست نکرده‌اند که فقط ما تفریح کنیم، رادیو را برای این درست کرده‌اند که تحصیل کنیم رادیو را درست کرده‌اند که به‌این وسیله مردم را باسواد کنند برای این که به اکناف و اطراف مملکت مطالب را زودتر برسانند. رادیو به غیر از این کار به درد دیگر نمی‌خورد برای اداره کردن رادیو یک آدم باسواد لازم است خواهش می‌کنم آقای حکیم‌الملک توجه بفرمایید برای اداره رادیو یک آدم با شعور و باسواد را انتخاب بفرمایید برای اداره رادیو واقعاً یک آدمی لازم است که حسن نیت داشته باشد نه‌این که‌اشخاصی که دارای پارتی هستند بگذارند آنجا و بیایند زیر گوش شما بگویند این شخص شخصی است که از او تعریف می‌کنند اما راجع به ترس (ببخشید فعلاً موضوع ترس را مسترد می‌دارم) چون یک مطلب دیگری است که باید تذکر بدهم. آقایان شاید هم پروفسور حبیب‌الله شهاب را می‌شناسند این یک کسی است که تمام علما و استادان دانشگاه کسانی که طبیب و دانشمند و مهندس در این مملکت شده‌اند زیر دستش شاگرد بوده‌اند بنده خودم شاگرد او بودم این مرد بعد از سال‌ها زحمت بعد از این که در فرانسه نشان افتخار لژیون دونر گرفت و با کشتی جنگی فرانسه به‌ایران آمد و لابد خیلی محترم بوده است این شخص الان به نان شبش محتاج است و هیچ توجهی به او نمی‌شود یک شخص دیگر یادم آمد مرحوم دکتر حامدی مدیر کل وزارت کشاورزی که چندین مرتبه هم در اینجا راجع به او صحبت شد و ما یک وقتی اینجا یک ورقه را امضا کردیم که دولت به فامیل او کمک کند این شخص در حین انجام وظیفه در موقعی که برای دولت مشغول خدمت بود و مدیر کل وزارت کشاورزی بود فوت کرد یک آدم پاک و درستی بود که امثال او متأسفانه در طبقات حاکمه و در دستگاه حاکمه ما کم است (فاطمی- نظائرش زیاد است) مثل مرحوم فهیم‌الدوله و نظایرش به عقیده آقای فاطمی زیاد است شما وقتی که زندگانی عائله آنها را اداره نمی‌کنید چطور توقع دارید که‌اشخاص

+++

خدمت کنند اشخاصی که به‌این مملکت باید خدمت کنند به چه امید دیگر خدمت نمایند.

اما ترس، بنده قبل از این که صحبت بکنم اصل نهم و اصل دهم، اصل سیزدهم قانون اساسی را برای آقایان می‌خوانم:

اصل نهم- افراد مردم از حیث جان و مال و مسکن و شرف محفوظ و مصون از هر نوع تعرض هستند و متعرض احدی نمی‌توان شد مگر به حکم و ترتیبی که قوانین مملکت معین می‌نماید.

اصل دهم - غیراز مواقع ارتکاب جنحه و جنایات و تقصیرات عمده هیچ کس را نمی‌توان فوراً دستگیر نمود مگر به حکم کتبی رئیس محکمه عدلیه بر طبق قانون و در آن صورت نیز باید گناه مقصر فوراً یا منتهی در ظرف 24 ساعت به او اعلام و اشعار شود.

اصل سیزدهم- منزل و خانه هر کس در حفظ و امان است در هیچ مسکنی قهراً نمی‌توان داخل شد مگر به حکم و ترتیبی که قانون مقرر نموده‌اینها است اصولی از قانون اساسی که در این مملکت به هیچ وجه مراعات نمی‌شود و فراموش شده و من الان مدارکش را نشان می‌دهم، در سر تا سر مملکت وقتی که ملت ایران از هیچ لحاظ تأمین نداشته باشد وقتی که رشوه‌خواری رواج داشته باشد ناچار برای این که‌این طبقه حاکمه خود را به ملت مسلط بدارند باید متوسل به زور شوند حکومت و دولتی که از ملت باشد و برای ملت خدمت بکند احتیاج به اعمال زور برای حفظ خود ندارد و چنین دولتی را ملت به روی چشم خودش نگاه می‌دارد اما اگر یک حکومتی یا یک دولتی، یک طبقه حاکمه‌ای به فکر ملت نباشد و به فکر جیب خودش باشد و از ملت نباشد آن طبقه حاکمه ناچار می‌شود ملت را با زور نگاه دارد، امثال زیاد است پرونده‌سازی، ترساندن، تولید وحشت کردن، ترور کردن، از این کارها برای خاطر این است که کسی بر علیه طبقه حاکمه صدایش بیرون نیاید و حتی در این سه ساله حکومت دموکراسی، این پرونده سازی‌ها این تهدیدها اینها همه به جای خودش باقی است، من قسمتی از وقت صحبتم را صرف قضایای اصفهان می‌کنم، در اصفهان حزب توده‌ایران و اتحادیه کارگران وجود داشت و از این اتحادیه کارگران سه چهار نفر کم کم قلدر شده بودند یعنی نسبت به کارگرها جسارت می‌کردند کارگرها را کتک می‌زدند کراراً در همین مجلس نسبت به‌این سه چهار نفر آقایان نمایندگان اصفهان اعتراض کردند که آنها را از اتحادیه کارگران بیرون کنید اینها باعث شد تا اتحادیه کارگران حزب توده‌ایران عده‌ای از افراد و نمایندگان خودش را به اصفهان فرستاد و این عده را اخراج کرد و این سه چهار نفر که به تصدیق اشخاصی که زیاد به ما لطف ندارند اشخاص بدسابقه‌ای بودند همین که‌اینها را از اتحادیه کارگران بیرون کردیم این اشخاص خوش سابقه شدند و همان آقایانی که می‌گفتند اینها را اخراج کنید جمع‌شان کردند و برای آنها اتحادیه درست کردند کرایه محل اتحادیه را اربابان اصفهان دادند اتحادیه که در تاریخ دنیا چنین اتحادیه‌ای سابقه ندارد، اتحادیه کارگر و کارفرما، یعنی دو تایی با همدیگر خانه بسیار عالی کرایه کردند و پول بسیاری هم در اختیارشان گذاشته شد و کم کم این عده یک عده چاقوکش را دور خودشان جمع کردند و اصفهان را تبدیل کردند به یک شهری که جز کسانی که رشوه به آنها می‌دهند کسی حق نفس کشیدن ندارد، در اصفهان در روز روشن ریختند کلوپ حزب توده‌ایران را خراب کردند، در و پنجره‌اش را شکستند رادیوش را خراب کردند و حتی کتابخانه را که در نظر وحشی‌ها یک جایی است که نسبت محفوظ است (آوانسیان- پیش هیتلر محفوظ نماند) کتابخانه‌اش را غارت کردند و کتاب‌هایش را در آوردند و سوزاندند کاری را که در قرون وسطی کسی نمی‌کرد این کار را در روز روشن در ظرف دو ساعت انجام دادند. استاندار اصفهان و رئیس شهربانی اصفهان کوچک‌ترین اقدامی برای این که جلوگیری کنند نکردند من کراراً از دولت آقای بیات سؤال کردم زیرا مجلس به من اجازه نمی‌داد که‌اینجا پشت تریبون این مطالب را بگویم من نمی‌گویم اینها تعهد داشتند ولی آیا یک استاندار و رئیس شهربانی که در انجام وظیفه‌اش که حفظ نظم شهر است قصور کرده‌اینها را نباید توبیخ کرد؟ اینها را نباید احضار کرد؟ آیا حداقل این نیست که وارسته و مختاری نظم اصفهان را نتوانسته‌اند حفظ کنند. من این اندازه هم تخفیف می‌دهم نمی‌گویم کی تقصیر دارد اصولاً نظم اصفهان مختل شد، دو تا خانه دو تا محل که یک عده کارگر به غلط یا به صحیح می‌رفتند آنجا. آنجا مورد اطمینانشان بود، خانه‌شان بود آنجا را خراب کردند، آتش زدند، ایا اثاثیه آنها را غارت کردند یا نکردند، اگر یک کسی اثاثیه خانه‌اش را غارت کنند و مأمور دولتی حفظ نظم در شهر نکند آیا قابل توبیخ است یا نه؟ ولی باز دست به آنها نزدند چرا؟ برای این که باز پای طبقه حاکمه روی کار می‌آید، برای این که گرفتن مختاری در اصفهان و مجازات او و امثال او، و گرفتن او در این مملکت مقدمه گرفتن و مجازات یک عده زیادی می‌شد به همین مناسبت رویش سرپوش گذاشتند و فاش نکردند و یک عده از سرکارگران در آنجا کتک خوردند و من افتخار می‌کنم که اسم‌شان را پشت تریبون بگویم اینها در تاریخ نهضت کارگری ایران و در تاریخ ایران ارزش دارند، در بین این کارگرها کارگری بود شیرازی یک جوان روشنفکر بود میررمضانی یک کارگر دیگر به نام بهرام‌پور اینها جرأت این که از منزل بیرون بیایند نمی‌کردند برای این که سی نفر چاقوکش مصمم بودند که‌اینها را به قتل برسانند و استاندار و رئیس شهربانی صداشان در نمی‌آید (فداکار- کمک می‌کردند) بلی کمک هم می‌کردند و من عرض کردم تخفیف دادم (اسکندری - بقراطی را هم بگویید) بلی او را گذاشته‌ام برای آخر زیرا او قهرمان مبارزه کارگران اصفهان است یک فرد تنها که وزنش 45 کیلو است و در نتیجه زندان رضاخان ضعیف و لاغر شد یک فرد تنها در آنجا ماند و وقتی که از کمیته مرکزی حزب توده‌ایران بهش تلگراف کردند که وضع اصفهان خطرناک است بیایید به تهران جواب داد بگذارید من در مبارزه کارگران اصفهان کشته شوم بدیهی است چنین کسی که در مقابل چاقو و مرگ و شکنجه و آزار ایستادگی کند و با مساعدت‌هایی که نسبت به چاقوکش‌ها می‌شد در مقابل آنها مقاومت کند و پشت خودش را خالی نکند قهرمان است و من از اینجا از پشت تریبون مجلس به او سلام می‌فرستم زیرا او مرد با شرافت و با ایمانی است در مقابل این امر در شیراز در یزد این حرکات تکرار می‌شود در یزد کلوپ حزب توده‌ایران را آتش زدند و بیرق 3 رنگ ایران را از بالای کلوپ آوردند پآئین و تکه تکه‌اش کردند در شیراز جوان‌ها را، جوان‌های تحصیل کرده را معلمین مدارس را تعقیب می‌کنند پرونده می‌سازند برای خاطر این که دم از آزادی می‌زدند برای این که می‌گویند ملت ایران بنده و برده کسی نیست (ذوالقدر- این طور نیست آقا) آقای ذوالقدر خواهشمندم اجازه بدهید من راجع به شخص صحبت نمی‌کنم و الا بد می‌شود و اگر اجازه بدهید شروع می‌کنم (ذوالقدر- مانعی ندارد) و آن وقت سوابق شما را با سوابق خودم مقایسه می‌کنم (ذوالقدر- آنچه که به شما عرض کرده‌اند خلاف گفته‌اند) نخیر خلاف نگفته‌اند و صحیح گفته‌اند، روزنامه‌هایی را که از آزادی ملت ایران دم می‌زنند در شیراز توقیف می‌کنند و این را آقای ذوالقدر قطعاً صحیح گفته‌اند و مدرسه متوسطه شیراز را شهربانی یک روز تفتیش کرد.

(نمازی-کدام مدرسه متوسطه را) (ذوالقدر- در کدام روزنامه است بفرمایید که ما هم ببینیم) جنابعالی بعد اینها را که در روزنامه نوشتند بخوانید و بفهمید (ذوالقدر- کدام روزنامه را توقیف کردند) روزنامه اقیانوس را شما خبر دارید برای این که شما می‌خواستید توقیف شود (ذوالقدر- آن روزنامه توقیف نیست) (صفوی - توقیف نیست) آخر ببینید کی‌ها می‌گویند توقیف نیست، حتی مطابع شیراز را هم مجبور کردند که چاپ نکند و ضمناً یک چیزی هم عرض کنم که مدرسه متوسطه شیراز را هم روز روشن رفتند تفتیش کردند آیا یک همچو چیزی هم نیست که مدرسه متوسطه شیراز را روز روشن رفته‌اند و تفتیش کرده‌اند؟ چرا این کار را کرده‌اند برای این که به شهربانی راپورت دادند که محصلین دبیرستان که سنشان 14 و 15 سال است، این محصلین دبیرستان چاقوکش هستند و اینها اسلحه و چاقو دارند در جیب‌شان می‌خواهند اختلال نظم کنند و راپورتش در شهربانی است و بنده راپورتش را الان می‌خوانم (فیروزآبادی - حفظ نظم بکنند خوب است) (خنده نمایندگان) و وقتی که رفتند مدرسه ر اتفتیش کردند یک دانه زنجیر کوچولو از توی جیب یک محصلی در آمد والسلام، آیا این توهین به فرهنگ ما نیست که بروند روز روشن توی مدرسه و شاگرد مدرسه را به اسم چاقوکش جیب و بغلش را تفتیش کنند؟ آقایان بین محصلین هیچ‌وقت چاقوکش بیرون نمی‌آید آیا این توهین به فرهنگیان نیست؟ آن وقت شما از کسانی که‌این کار را کردند دفاع می‌کنید؟ این ترس در تمام نقاط مملکت شیوع دارد در یکایک شهرها هر کس که اسم آزادی می‌برد حبس می‌کنند و کتک می‌زنند و هر محلی که‌این اشخاص جمع می‌شوند باید از بین بروند و حتی در زنجان هم اخیراً نسبت به‌اشخاصی که همین حرف را که عرض کردم می‌زدند اسلحه کشیدند و الان در داخل زنجان اشخاص سویل با اسلحه حرکت می‌کنند (مجد ضیایی - تکذیب می‌کنم) جنابعالی نماینده زنجان هستید و معلوم است که چه جور وکیل هستید: (مجد ضیایی- من وکیل صحیح هستم و وکیل حسابی هستم و حقم هم محفوظ است) (ذوالفقاری- این طور نیست آقای دکتر کشاورز) من استدعا می‌کنم از آقایان که زیاد فشار به من نیاورند که من مجبور بشوم مطالب را بگویم آقای ذوالفقاری اگر جنابعالی در زنجان چندین پارچه ده نمی‌داشتید و توی سر رعایا نمی‌زدید که وکیل نمی‌شدید (خنده نمایندگان)

ذوالفقاری - شما ار چطور آقای دکتر کشاورز؟

دکتر کشاورز - تشریف بیاورید برویم بندر پهلوی ببینید وضع انتخاب من چطور است پدر من در دوره‌های اول و دوم وکیل گیلان بوده.

هاشمی - آقایان داخل در خصوصیات نشوید

+++

دکتر کشاورز - مطلب دیگری که به باعث ترس... (صمصام - آقای فداکار چطور انتخاب شده‌اند)... شما خودتان را فداکار مقایسه می‌کنید؟! مسئله دیگری که باید در ایران حل شود مسئله بیکاری است. الان کار متفقین تعطیل شده است یک مقدارش و در نتیجه یک عده‌ای از اشخاص که کار می‌کردند بیکار شده‌اند در تهران و در سایر شهرها عده زیادی بیکار وجود دارد و بنابراین باید برای مردم ایران حق کار شناخته شود یعنی هر فردی که از منزلش صبح بیرون می‌آید و ادعا می‌کند که می‌خواهم کار بکنم زندگی کنم برای این که گرسنه نمانم این شخص باید کار برایش تهیه شده باشد که‌این فرد بیکار نماند و من نمی‌دانم که آقای حکیم‌الملک برای این قسمت بیکاری چه فکری اندیشیده‌اید؟ و در نتیجه با تمام این مطالبی که عرض کردم یک حالت عصبانی پیدا شده که‌این برای عاقبت مملکت ما برای مرکزیت مملکت ما برای استقلال مملکت ما و نژاد و ملت ما خطرناک است (صحیح است) الان این دروغ نیست که عده زیادی از عشایر مسلح‌اند ما استفاده می‌کنیم به گفته رئیس ستاد که رسماً در روزنامه نوشته بود و ایشان گفته‌اند پنجاه هزار قبضه تفنگ برنو الان در دست عشایر جنوب است (دکتر رادمنش - با اسلحه به وزارت کشور می‌آیند) این برای مملکت خطرناک است در نتیجه‌این لاقیدی در ایران و در بعضی از جاهای ایران صدای تجزیه درآمده است این شرم‌آور است الان صدای تجزیه را در ایران در آورده‌اند آقایان ایران باید یکی بماند و اگر از دهان شخصی بیرون آمد که باید یک قسمت از ایران مجزا بشود باید دهانش را خرد کرد (نمایندگان - صحیح است ) آقایان شما نمی‌کنید این کار را الان بنده می‌خوانم این تجزیه را یک روزنامه‌ای که چون ارگان یک عده و دسته معینی است در شیراز او را توقیف نمی‌کنند تبلیغی می‌کنند اقای ذوالقدر در شیراز روزنامه استخر می‌نویسد تا زمانی که یک دولت قوی و مقتدر مرکزی تشکیل نشود که بتواند تمام حدود و غثور کشور را حفظ نماید و قدرت او در سر تا سر کشور احاطه داشته باشد این وضعیت را ما حفظ خواهیم کرد (یعنی مسلح بودن و جدا بودن از تهران را) (همهمه نمایندگان) (ذوالقدر - معنایش این نیست) اجازه بدهید من الان می‌خوانم (و چاره جز این نداریم که با قدرت ناصر و موقعیت و نفوذ قوام، با حسن تدبیر و حسن سیاست تیمسار فیروز و با اتحاد فکر و وحدت نظر سران ایلات و عشایر و با اقدام و جدیت و علاقمندی منتفذین طبقاتی و محلی فارس و فارسی و شیراز و شیرازی در زیر بیرق یک جامعه فارسی نگاه داریم، بیرق فارسی یعنی چه: یک بیرق بیش‌تر در ایران وجود ندارد و آن فقط بیرق سه رنگ ایران است (نمایندگان - صحیح است) (ایرج اسکندری- به کوری چشم آقای قوام) و بیرق دیگری وجود ندارد؛ (صحیح است) شما از این جور اشخاص دفاع می‌کنید آقای ذوالقدر به کوری چشم آنهایی که می‌خواهند از ایران یک قسمت‌هایی را جدا کنند ایران هم جایش ایران است و ایران خواهد ماند مگر این که آنهایی که اسلحه دست گرفته‌اند برای محو استقلال ایران و برای استعمار ایران از روی نعش جوانان ایران بگذرند (ایرج اسکندری- صحیح است احسنت) (دکتر رادمنش - با اسلحه توی وزارت کشور می‌آیند (محمد‌حسین قشقایی - فارس و فارسی‌ها را همه کس می‌شناسند که برای استقلال ایران همیشه چه خون‌هایی ریخته‌اند حالا هم خواهند ریخت برای این که نگذارند مغرضین استقلال ما را از بین ببرند) آقای قشقایی خدا بیامرزد پدر شما را که آدم وطن‌پرستی بود ولی خدا کند فرزندان او هم مثل او باشند (قشقایی - همان طورند) انشاءالله که‌این طور باشند (زنگ رئیس) ولی مثل این که آن راهی را که پدر شما رفت شماها نمی‌روید (قشقایی - اشتباه می‌کنید بنده پدر شما را می‌شناسم به‌ایران علاقه داشت عقیده داشت از زندگانی از وضعیت‌شان اطلاع دارم ایشان مرد وطن‌پرستی بودند و افراد ایلات فارس هم همیشه وطن‌پرست بوده‌اند (قشقایی از این به بعد هم وطن‌پرست خواهند بود) ولی اگر در بین آنها یک نفر بزرگ و رئیس ایل پیدا بشود که بخواهد به وطن خودش خیانت بکند آنها دنبال او نخواهند رفت و از او حمایت نخواند کرد (قشقایی - تا به حال که پیدا نشده است) این موضوعات باعث شده است که ناحیه شیراز و اطراف آن ناامنی باشد و این ناامنی را (ذوالقدر - امنیت فعلی فارس بهتر از همه وقت است) سندش را دولت امضا کرده است یعنی موقعی که کوه نور‌دانی می‌رفتند غاز شاهپور را ببینند بهشان اجازه داده نشد بروند برای این که راه ناامن بود (کاظمی - رفتند) نمی‌دانید چه جوری رفتند آقای کاظمی (کاظمی - پسر من همراه‌شان بود. نمی‌دانم چه جوری رفتند؟) بگذارید بگویم چه جوری رفتند آقای سرلشکر فیروز دویست نفر سرباز همراه‌شان کرد تا رفتند (سنندجی- این طور نیست اشتباه است) (قشقایی - بنده هم آن وقت آنجا بودم این طور نیست) خوب معلوم است هر چه من در مجلس بگویم یک عده در مجلس خواهند گرفت این طور نیست چون به منافعشان برمی‌خورد ولی ملت ایران می‌داند که‌این طور هست (قشقایی - شما مطلبی را می‌گویید که خلاف واقع است می‌گویند این طور نیست) بالأخره با این اصول قانون اساسی که من خواندم با وجود این منحصر به شیراز هم نیست در زنجان هم هست حالا می‌خوانم: مسیب پسر علی ساکن قریه رضا‌قلی قشقایی یک جوانکی بود که در دهات تبلیغ می‌کرد، تبلیغ می‌کرد برای آزادی و برای اشاعه افکار دموکراسی در ایران (سنندجی - آیا همین بود؟ شاید چیز دیگر هم در آن بوده است) آن را شما تحقیق کنید بیایید پشت تریبون بگویید این مسیب را در موقعی که حرکت می‌کرده است ضرغام نامی‌آو را تعقیب می‌کند و در موقعی که می‌خواسته است میتینگ بدهد با تفنگ می‌زندش و جا به جا می‌کشدش و در موقعی که او جان می‌داد با لگد به او می‌زند می‌گوید حالا بلند شو نطق بکن، جنایت از این بیش‌تر می‌شود؟! حالا پاشو نطق بکن ! بعد علی پدر این مسیب که می‌آید از او دفاع بکند با گلوله دست او را هم می‌زند (سنندجی - کی شده است آقا) یک ماه و نیم قبل (سنندجی - چرا از دولت وقت سؤال نکردید) ایرج اسکندری - سؤال کردیم همان وقت جواب ندادند) موضوع دیگر: این دیگر نه مال روزنامه رهبر است نه مربوط به دکتر کشاورز این مربوط به روزنامه صدای ایران است که از طرفداران آقایان اکثریت مجلس و مربوط به آقای سید ضیاء‌الدین است « چندی قبل سیدی (توجه کنید آقایان) می‌نویسد (چندی قبل سیدی از اهالی اردبیل در نواحی سرحدی آذربایجان علم مخالفت بر علیه حزب توده افراشته (صدای ایران می‌گوید) و با عده‌ای از موافقین خود به عنوان جهاد بر تشکیلات حزب مزبور حمله‌ور شده و آنها را آتش می‌زنند و ضمناً افراد حزب را به صورت اسیر دستگیر کرده و زن‌های‌شان را میان اطرافیان خود تقسیم می‌نمایند (بعضی از نمایندگان - این طور نیست) این روزنامه که طرفدار آقای سید ضیاءالدین است می‌نویسد (زنگ رئیس).....

نایب رئیس - آقای دکتر کشاورز شما نسبت به یک نفر که وکیل است نباید اعتراض بکنید خودتان هم وکیل هستید.

دکتر کشاورز - من نسبت به آن وکیل ورقه‌ای امضا کرده‌ام با یک عده از آقایان نمایندگان و عده زیادی از استادان دانشگاه و مهندسین و علما می‌خواهیم به عدلیه بفرستیم و نسبت به او اعلام جرم کرده‌ایم که به مملکت خیانت کرده است و حاضریم که از این قضیه دفاع کنیم و در پشت تریبون می‌گویم که مانعی ندارد مجلس از هر دوی ما سلب مصونیت بکند تا ملت در یک محکمه صالح روی این قضیه قضاوت بکنند و من می‌دانم که وقتی که ما برویم یک عده در این مجلس راحت می‌شوند (ذوالفقاری - همه راحت می‌شوند) آقا شما زنجان را غارت کرده‌اید (ذوالفقاری - تا حالا نکرده‌ام ولی بعد از این خواهم کرد) چه مانده است در زنجان پدر شما در زنجان مردم را به چهار میخ کشید و عکس آن را برداشتند و در روزنامه‌ها هست دو ماه قبل چهارصد پانصد نفر دهاتی زنجان به مجلس پناه آوردند از ظلم پدر شما چرا من را وادار می‌کنید چیزی بگویم؟ شما با پول آن بیچاره‌ها هر شب قمار می‌زنید و پوکر می‌زنید (ذوالفقاری - بلی بلی صحیح است صحیح می‌فرمایید) در حالی که مردمان ایران از گرسنگی آقای ذوالفقاری می‌میرند چرا وارد می‌کنید مرا که باز بگویم من که یک آدم مؤدبی هستم بگذارید بگذرم و نگویم ...

نایب رئیس - آقای دکتر چرا مشاجره شخصی می‌کنید؟ حرفتان را بزنید.

دکتر کشاورز - نخیر این مشاجره شخصی نیست مشاجره ملت ایران است مشاجره شخصی کجا بود نطق من ادعانامه ملت ایران بر علیه طبقه حاکمه است.

نایب رئیس - با ایشان که نباید مشاجره بکنید شما صحبت‌تان را بکنید!

دکتر کشاورز-..... از روزنامه می‌خوانم و زن‌های‌شان را میان اطرافیان خود تقسیم می‌نمایند (هاشمی - باید مجازات‌شان کرد) و مجوز او این بوده است که حزت توده برعلیه اسلام ایجاد شده و بنابراین افراد آن کافر به شمار رفته وخونشان مباح زن‌های‌شان حلال است و در یکی دو مورد هم حکم پرچم و سنگسار هم صادر کرده است و مردم به اطاعت از او یکی دو نفر را سنگباران نموده‌اند (سنندجی - کدام روزنامه است؟ چه تاریخی؟) روزنامه صدای ایران 21 اسفند 1323 آقا عرض کنم نسبت به ما که اگر یک بدی بکنند آقای سید ضیاءالدین باید خوشش بیاید و منتشر نکند ولی منتشر کرده است (فرهودی - کی منتشر شده) عرض کردم در 21 اسفند 1323 در روزنامه صدای ایران منتشر شده است (سنندجی - چرا از دولت آن وقت استیضاح نکردید) ما کردیم شما هم کردید (سنندجی - ما عملاً کردیم) خوب واقعاً اگر ما را آقایان اکثریت مسلمان نمی‌دانند بیایند ثابت کنند من خودم مسلمان هستم پدرم مسلمان بود مادرم مسلمان است وضعیتم در این مملکت معلوم است به چه مناسبت به ما می‌گویید کافر؟!به چه مناسبت ما را می‌گویید سنگسار

+++

بکنند؟ حزب توده مخالف قانون اعلام رفتار نمی‌کند، آنهایی که مردم را گرسنه می‌بینند و صدای‌شان در نمی‌آید آنها مخالف اسلام رفتار می‌کنند، آنهایی مخالف اسلام هستند که مردم را گرسنه نگاه می‌دارند آنهایی که پول به مردم می‌دهند و آنها را به طرف فحشا می‌برند و ناموس‌شان را در حال گرسنگی می‌خرند کافرند ما که‌این کار را نکرده‌ایم مگر حزب توده‌ایران چه می‌گوید، من الان اصول مرام حزب توده‌ایران را می‌خوانم یکی از آنها اگر بد است آقایان بفرمایند (بعضی از نمایندگان - لازم نیست) خیلی مختصر است به‌اندازه شش سطر اصل اول حزب توده‌ایران حزب طبقات ستمکش یعنی کارگران و دهقانان، روشنفکران آزادی‌خواه و پیشه‌وران است (فیروزآبادی - آقای مذاکره در برنامه است) اصل دوم حزب توده‌ایران طرفدار استقلال و تمامیت ایران است و بر علیه هرگونه سیاست استعماری نسبت به آن مبارزه می‌کند اصل سوم حزب توده‌ایران طرفدار همکاری دوستانه با کلیه کشورهای آزادی‌خواه بر اساس تساوی حقوق ملل و حفظ صلح جهان است. اصل چهارم: حزب توده‌ایران طرفدار استقرار حکومت ملی و رژیم دموکراسی واقعی است. اصل پنجم که اصل آخری است: حزت توده‌ایران با آثار اقتصادی رژیم‌های کهنه اجتماعی مانند اقتصاد شبانی و فئودالیسیم یعنی ملوک‌الطوایفی مبارزه می‌کند و طرفدار یک دستگاه اقتصادی مترقی و متمرکز مبتنی بر حفظ منافع اکثریت مردم این است این اصول مرام حزب توده است در این چه چیز است که قابل سنگسار کردن باشد؟ آنهایی که‌این جنایت را مرتکب شده‌اند قابل سنگسار کردن هستند یعنی آقایان نمایندگان از این هشت نفر نمایندگان حزب توده‌ایران و یکی دو نفر استادان دانشگاه کدام از ما با سوادترند و سابقه‌شان پاک‌تر است؟ چرا باید آقایان اجازه بدهند که به رویه‌اینها را بگویند (کاظمی - آقا چیزهایی که در یک روزنامه نوشته ما گناهکاریم؟) این برای این است که دستگاه محاکمه ما این را می‌خواند و اعتنا نمی‌کند (کاظمی- آقا یک مرد که احمق یک چیزی نوشته است به ما چه ربطی دارد؟)

نایب رئیس - آقا مندرجات یک روزنامه افکار مجلس نیست.

دکترکشاورز - آقای کاظمی بدبختی این است که‌این مرد احمق را یک عده‌ای می‌تراشند و حمایتش می‌کنند (کاظمی - تقصیر مجلس چیست؟) تقصیر مجلس این است که باید از او جلوگیری بکند..

نایب رئیس - آقای دکتر کشاورز این صحبت‌ها اساساً شایسته حزب توده‌ایران نیست اینجا مجلس است نباید روزنامه را خواند.

دکتر کشاورز - شما می‌فرمایید روزنامه فلان خبر را نوشته است، چطور است که در روزنامه می‌شود نوشت ولی در اینجا نمی‌شود گفت، آن کسی که‌این حرف را می‌نویسد توقیفش کنید او حالا در تهران آزاد است.

نایب رئیس - بنده می‌خواهم عرض کنم مجلس نسبت به حزب توده‌ایران نظرش این طور نیست. کسی همچو نظری ندارد مطلب‌تان را تمام کنید.

دکتر کشاورز - اینها همه دلیل بر فساد طبقه حاکمه است بیخود نیست که توی این مملکت رشوه زیاد گرفته می‌شود آقای رفیعی همین را دیروز آمدند اینجا شرح دادند: آقای رفیعی مگر در این مملکت فساد و رشوه‌خواری وجود ندارد؟ چطور شد وقتی که از دهان او گفته می‌شود عیبی ندارد؟ مگر اینجا نگفتید به هر جای این طبقه حاکمه دست بزنید فساد وجود دارد؟ کلاهبرداری‌های شمس جلالی و ربابه خانم سرتیپ‌ها و سرلشگرها بعضی از وزرا و وکلا مگر وجود ندارد: مگر ندیدید، مگر پرونده یکی از ایشان یعنی آقای گله‌داری را آقای حکمت در جلسه خصوصی نخواندند و نگفتند که قابل تعقیب شناخته شده و باید تعقیب بشود، مگر این که دیگران نفرمودند مگر ملت ایران نمی‌داند که بعضی از وکلا که در زمان رضا‌خان ملک‌شان را گرفته بودند و عورض به آنها داده بودند ملک خودشان را پس گرفتند و یک ملک دیگر را هم آن وقت در عوض گرفته بودند پس نداده و نگاه داشته‌اند و دو جا استفاده می‌کنند مگر یک وکیل به مازندران نمی‌رود و رئیس مالیه مازندران را عوض نمی‌کند برای خاطر این که ملکی را که مال او نیست به زور از اداره املاک واگذاری بگیرد و برای این کار با رئیس مالیه بعدی می‌سازد مگر این کارها را آقایان نمی‌کنند پس فساد طبقه حاکمه وجود دارد چرا می‌ترسید از این که بگویید من طبیب هستم به قول یکی از رفقای ما وقتی یک دملی هست یک چاقو بایستی برداشت کثافت وچرک را باز کرده و بیرون آورد اگر یک خائن هست باید او را از بین برد (قبادیان - بنده یک وکیلی هستم در این مجلس که ملکش را برده‌اند و گرفته‌اند) (زنگ رئیس)

نایب رئیس - آقای قبادیان شما هم اجازه بگیرید بیایید اینجا حرف بزنید.

دکتر کشاورز - آقای قبادیان خواهش می‌کنم حرف نزنید چون هیچ منظورم شما نبودید بنده در مقابل همه می‌گویم، شما چرا خودتان را داخل می‌کنید (قبادیان - بنده خیال کردم با من هستید) نخیر با شما نبودم آن کسی که می‌داند خودش است صدایش بیرون نمی‌آید و حاضر است (خنده نمایندگان) فساد طبقه حاکمه ، فساد طبقه حاکمه در حالی که در اداره تقاعد شما دو تا دوسیه وجود دارد که دو تا مستخدم دولت را یکی به جرم این که سه عباسی دزدی کرده و یکی را به جرم این که یک قران و هفت شاهی دزدی کرده است در تجدید نظر محکوم به انفصال ابد از خدمت دولت کرده‌اند آقای حکیم‌الملک در اینجا وقتی که صحبت ضعیف است قانون خیلی خوب است و خوب اجرا می‌شود و وقتی که به آفتابه‌دزد رسید دستگاه قضایی و شهربانی وزیر و وکیل قانون‌شناس می‌شوند که باید قانون اجرا شود ولی آنهایی که کلان می‌دزدند و می‌دهند به‌اشخاص و زبان آنها را می‌بندند آنها را طبقه حاکمه حمایت می‌کند (یک نفر از نمایندگان - رشیدیان را هم بگویید) آن را هم که همه می‌دانند مسکوت هم مانده و مسکوت هم خواهد ماند و قابل تعقیب هم نخواهد بود (خنده نمایندگان) این هم یک اعلان دولتی است که برای آقایان می‌خوانم (به آقای سید حسین رضوی کشکولی کارگر روزمزد سابق تباری تریاک مشهد که سابقاً در شهرستان مشهد سکونت داشته و فعلاً محل اقامتش معلوم نیست اخطار می‌شود که دادگاه اداری وزارت دارایی نسبت به پرونده اتهامی‌شما به شرح دادنامه شماره 182 مورخ 10/2/1321 چنین رأی داده مطابق ورقه صورت مجلس که به امضای بازرس‌های محلی و حسین کشگولی رضوی متهم تنظیم یافته و نظر به‌این که در مقابل ادعانامه دادستان متهم نامبرده هیچ‌گونه دفاعی ننمود معلوم می‌شود متهم مقدار 04/3 مثقال که قیمت آن برحسب گزارش اداره بازرسی 77/6 ریال می‌باشد از مال دولت اختلاس نموده چه گناه بزرگی (خنده نمایندگان) (مهندس فریور- تمام محکومیت‌ها همین طور است نیم من آرد) و بر حسب جزو 4 حالا اینجا قانون به حرکت می‌آید به اتمام دستگاه، و بر حسب جزو 4 از متمم قانون دیوان کیفر مصوب 20 آبان ماه 1308 به انفصال ابد از خدمات دولتی و تأدیه مبلغ 85/33 ریال پنج برابر قیمت مال اختلاس شده محکوم می‌گردد (مهندس فریور - هی جانم) (ایرج - چنین کنند بزرگان) در این مملکت آقایان در نتیجه فساد طبقه حاکمه پرونده وزرا که مطرح می‌شود و بالأخره می‌چرخانند و رأی بهش گرفته نمی‌شود، مگر قرار نبود که به پرونده تدین رأی بگیرند. چطور شد؟ (دکتر آقایان - می‌گیریم) می‌گیریم بله بگویید می‌گذاریم برای مجلس پانزدهم ریال چه اهمیت دارد . در یک طبقه حاکمه‌ای که آفتابه‌دزدش، شش ریال به دزدش ، و یک ریال و هفت شاهی به دزدش تعقیب می‌شود و بیش‌تر از این مبلغ خرج اعلانش می‌شود یعنی پیش از این که او دزدی کرده است خرج اعلان می‌کنند در یک چنین مملکتی در یک چنین طبقه حاکمه آنهایی که کلان می‌دزدند تعقیب نمی‌شوند (فرمند - در تمام مهمانی‌های رسمی‌دعوت می‌شوند این دزدها) این قابل دوام و بقا نیست و‌الله باور کنید اگر طبقه حاکمه‌ایرانی شعور می‌داشت اصلاح می‌کرد و این دزدهای به نام را و این دزدهایی را که دزدیشان معروف و مشهور به تمام ملت است به دار می‌زد برای خاطر این که باقی‌ها اقلاً سالم بمانند آیا کسی منکر این قضیه است که در این مملکت فرماندار بخشدار شهردار و استاندار دادستان دادیار هر دقیقه بی‌خود و بی‌جهت عوض می‌شود کسی منکر این است؟ چرا اینها را عوض نمی‌کنند، اگر دزدند چرا جای دیگر می‌فرستند و اگر دزد نیستند چرا عوض می‌کنند جز این که چون به منافع فلان وزیر و فلان وکیل صدمه می‌خورد عوضش می‌کنند این هیچ مورد ندارد همین امیر علایی دادستان بود نمی‌دانم چرا عوض شد در این مملکت اگر این مقصر بود محاکمه‌اش بکنند اگر نیست ملت ایران او را بشناسد دادستان اصفهان و کاشان را بیرون کردند اگر مقصر است بیاورند محاکمه بکنند به دارش بزنند اگر مقصر نیست اگر جلو سوء‌استفاده فلان وزیر را می‌گیرد اقایان اکثریت نپسندید بگذارید آبروی مجلس بر جای خودش باقی باشد (دکتر رادمنش - دادستان کاشان را هم عوض کردند) بله دادستان کاشان را عوض کردند برای چه طبیعی است برای این که یک پرونده‌های دزدی و اختلاس در کار است تعقیب می‌کرد و این پرونده اختلاس راجع به قند و قماش و این جور چیزها بود و این به بعضی از متفذین آنجا بر می‌خورد، چرا ندارد؟ برای این که آنجا یک وقتی صحبت از انتخابات شد مرحوم نراقی که فوت کرد در آنجا سر انتخابات دعوی و دعوی‌کاری شد فرماندار چون زیر بار نرفت عوضش کردند شش ماه هم هست که فرماندار ندارد، این است فساد طبقه حاکمه، حتی فساد در ارتش هم است، در ارتش ما عالی‌رتبه کدام در خیبر را گرفته‌اند؟ اینها که وضع‌شان معلوم است اقلاً به‌اینها رسیدگی بکنید

+++

می‌خواهید وکلا را کنار بگذارید؟ بسیار خوب باشد برای بعد ولی این افسران عالی‌رتبه که وضعشان معلوم است یکی‌شان که در 25 سال پیش بنایی می‌کرد یکی دیگر ستوان دو عادی بود یکی دیگر هم که از بنایی شاید پآئین‌تر بود اینها الان هر کدامشان نصف تهران مال آنها است بیایید بنشینید آخر این که خیلی ساده است بگویید آقای سرلشکر آقای سرتیپ موقعی که شما داخل ارتش شدید چه داشتید الان هم چه دارید این اندازه که اصلاً نمی‌شود به حساب آورد، از چه راهی به دست آمده یک مقداری هم به او بی‌خودی بدهید ولی تازه یک صدمش که مال او باشد برای خودش و عائله‌اش کافی است باقی آن را از او بگیرید، دیروز اینجا آقای کام‌بخش صحبت کرد از سرلشکر ارفع و سرلشکر رزم‌آرا و تصور نشود که ما نسبت به یک کدام آنها حب و بغض شخصی داریم برای ما سرلشکر رزم‌آرا مثل سرلشکر ارفع سرلشکر ارفع مثل سرلشکر رزم‌آرا است سرلشکر رزم‌آرا باید به کارهای‌شان رسیدگی بشود باید به همه‌اینها رسیدگی بشود قضایای کردستان تعقیب بشود .

نباید ترسید اگر پاکید همین دو تا را که اسم بردم اگر واقعاً در یک دادگاه حسابی ثابت کردند و پاک بودند دیگر هر دقیقه‌اینها را عوض نکنید، آخر ستاد ارتش مملکت یک جای مقدسی است، ستاد ارتش مملکت یک جایی است که مطالب مخفی ارتش در آنجا هست در آنجا باید یک آدم پاک را گذاشت برای یک بار بد و خوب افسران ارشد ارتش را صدا کنید یک عده را که بدند کنار بگذارید و آن عده خوب را جدا کنید و آن وقت از بین آن خوب‌ها رئیس ستاد ارتش را انتخاب بکنید، آقای مهندس فریور خواهش کرده‌اند که چند نکته را تذکر بدهم چون می‌ترسند نوبت به‌اینان نرسد می‌گویند وزارت پیشه و هنر پسر آقای بدر را که گیاه‌شناس است فرستاده‌اند برود برای کارخانه‌های قند ایران لوازم یدکی بخرند از آمریکا. اولاً از قرار معلوم لوازم یدکی کارخانه قند را نه از آمریکا بلکه از انگلستان می‌خرند (مهندس فریور- خریده‌اند از انگلستان از آمریکا دیگر لازم ندارند)... و به علاوه یک مرد گیاه‌شناس که از لوازم یدکی کارخانه قند سررشته ندارد می‌فرستند ماشین بخرد این کار برای چیست؟ این کار برای این است که طبقه حاکمه نان به هم قرض می‌دهند این شخص می‌خواهد پسرش را سر کار بیاورد و دیگری میل دارد که برادرش را مدیر کل بکند و نتیجه‌این عمل این می‌شود که همان طور که گفتم اشخاص با‌سواد مأیوس می‌شوند آنها هم می‌روند دنبال این جور کارها یکی دیگر این که می‌گویند آقای حسین خواجه‌نوری این جوانی که تمام آقایان می‌دانند یک قسمت مهم خیابان اسلامبول مال ایشان است و تمام آقایان می‌دانند که‌ایشان خیلی هم متمول هستند پسرش را بر می‌دارند به خرج دولت می‌فرستند به آمریکا برای تحصیل (فریور - آن هم پسرخاله بدر است )....

پسرش را به خرج دولت به آمریکا می‌فرستند برای تحصیل (مهندس فریور - و در هر ماهی هم یکصد دلار مخارج تحصیل او را می‌دهند)... و ماهی یکصد دلار برای تحصیلش می‌دهند می‌گویند که وارد در خصوصیات زندگی اشخاص نشوید اگر یکی بود باز شاید می‌شد صرف‌نظر کرد ولی خرده خرده تمام بودجه‌این مملکت فقیر صرف این کارها می‌شود (صحیح است) (ایرج اسکندری - راجع به بقیه خانواده‌اش هم اگر رفتند به آمریکا بفرمایید) (خنده حضار) نتیجه‌این مطالب نتیجه‌این فساد که برای ملت ایران عرض کردم جز ترس و جهل و فقر چیز دیگری باقی نگذاشته است. ملت ایران این مطالب را می‌فهمد، ملت ایران حق دارد یک روزی از حقی که قانون اساسی برای او گذاشته است استفاده کند. اصل بیست و ششم قانون اساسی می‌گوید قوای مملکت ناشی از ملت است. بنابراین آقایان نمایندگان، آقایان طبقه حاکمه که در مجلس نشسته‌اید توجه بکنید که قبل از این که ملت خودش استفاده از این حق خودش بکند شما کارها را اصلاح بکنید در فیزیک مرسوم است که در توی ماشین‌های بخار یک دریچه اطمینان هست هر وقت که فشار زیاد می‌شود آن دریچه اطمینان را باز می‌کنند و در اغلب موارد آن دریچه اطمینان خود به خود باز می‌شود برای خاطر این که فشار بخار را کم بکند، اگر طبقه حاکمه‌ایران این فشار را زیاد بکنند به نفع خودش هم قدم برنمی‌دارد زیرا این فشار وارده به جایی می‌رسد که انفجار تولید خواهد کرد، قبل از این که انفجار تولید بشود در این مملکت ما باید خودمان یک دریچه اطمنیان باز کنیم و یک خرده به درد مردم برسیم شاید تا حد جلوگیری شود این فساد را حتی خارجی‌ها هم به رخ ما می‌کشند. من از یک روزنامه‌ای خواندم در خواندنی‌ها که در آنجا راجع به طبقه حاکمه ما این طور قضاوت می‌کند روزنامه انگلیسی است کاوالکیه چاپ لندن می‌گوید، به طور کلی فساد و انحطاط اخلاقی در سر تا سر خاورمیانه شیوع دارد (اول راجع به‌ایران صحبت می‌کند بعد ممالک خاورمیانه را هم در میان آورده می‌گوید) به طورکلی فساد و انحطاط اخلاقی در سر تا سر خاورمیانه شیوع دارد به طوری که در این کشورها همه چیز را با پول می‌توان خریداری کرد و درباره‌ایران نویسنده انگلیسی این طور تشریح می‌کند (و به علاوه‌این کشورها و سرزمین‌های وسیع که از نظر اقتصاد بی‌نهایت با عفریت قوی دست به گریبان هستند و از نظر فرهنگ و اخلاق نیز در حال احتضار می‌باشند جای بسیار مساعد و آماده برای استعمار طلبان می‌باشد) در یک مملکتی که فقر وجود داشت در یک طبقه‌ای که جهل وجود داشت (فرمند- و فساد اخلاق) بله صحیح است و فساد اخلاق وجود داشت زودتر چنین مملکتی استعمار می‌شود بعد می‌گوید (زمامداران و مأمورین سرزمین‌های نامبرده را می‌توان مانند کیسه‌های سیب‌زمینی خرید و فروش نمود) آقایان این توهین به طبقه حاکمه نیست؟ این توهین است که یک روزنامه انگلیسی چاپ لندن نوشته است چرا باید طبقه حاکمه‌ایران کاری بکند که نسبت به او این جور قضاوت بشود هم در داخله‌ایران و هم در خارج ایران. اما آمدیم سر برنامه دولت (آقای حکیم‌الملک) شما برنامه‌تان ناقص است، شما راجع به بهداشت و فرهنگ چیزی نگفته‌اید و پیشنهادی برای اینهایی که شرح دادم نکرده‌اید حتی اسمش را هم نبردید شما یک کابینه‌ای معرفی می‌کنید به مجلس که در این کابینه شش تا پست وزارتش خالی است با وزیر انتخاب نکرده‌اید یا در مسافرت هستند در یک چنین موقع مهمی‌آین کار صلاح نیست من نمی‌دانم که شما چه محظوراتی دارید شاید هم در واقع محظوراتی داشته باشید شاید پس از رأی اعتماد مابقی وزرای خودتان را به دلخواه خود بر سر کار نیاورید. من در جلسه خصوصی هم گفتم به شما که ملت ایران انتظار دارد که یک کاری بکنید که بعد از بیست سال دیگر وقتی که کابینه‌هایی تشکیل می‌شود مثل شما مجبور نشوند وقتی می‌خواهند وزیر انتخاب کنند بروند و بگردند و از توی این طبقه فاسد حاکمه وزیر انتخاب کنند و شما آقایانی را که از بیست و پنج سال پیش رفیق نزدیک شما هستند وزیر کردید برای این که به دیگران اطمینان ندارید این عمل شما از لحاظ خودتان البته مشروع است که‌این طبقه را وزیر کنید ولی بعضی از وزراتان خوب نیستند، بهتان عرض کردم سعی کنید در ایران آزادی وجود داشته باشد آزادی نطق آزادی اجتماع که ملت باسواد باشد و در ایران آزادی اجتماعات به وجود بیاید، این خدمت را اگر واقعاً بتوانید به‌ایران بکنید که در ایران اصول تشکیلاتی حزبی به وجود آید هر حزبی که اکثریت داشت آن حزب دولت را تشکیل بدهد نه‌این که ببیند بروند یک نفر را پیدا کنند و او هم مجبور شود یک برنامه بنویسد یک عده را که به طور خصوصی می‌شناسد یا این که از مجلس به او تحمیل کنند بیاورد و دولت تشکیل بدهد و بگوید این هیئت دولت است؟ یک رأی اعتماد هم بگیرد و سه ماه بعد بدون کوچک‌ترین خدمتی به مملکت او را بردارند بدون این که حرفی بزنند او را بیاندازند نه معلوم باشد چرا آورده‌اند و نه معلوم باشد که چرا رفته است مطمئن باشید و درش تردیدی هم نیست که شما هم به همین سرنوشت مبتلا می‌شوید.

اکنون جنگ تمام شده است کارگرهای اروپایی برمی‌گردند به خانواده‌هایشان وقتی که برمی‌گردند خانواده‌هایشان اگر کشته داده‌اند، اگر برادر پسر عمو از دست داده‌اند وقتی که به خانه‌های‌شان برمی‌گردند لااقل در خانوادشان می‌گویند که ما جنگیدیم ولی چون جنبه آزادی، چون جبهه دموکراسی بر جبهه فاشیسیم و ارتجاع فاتح شد در ممالک ما حق کارگر را بالا بردند یکی از نمونه‌هایش انگلستان است پلان بوریچ در آنجا درست کردند و حقوق این کارگران را از لحاظ زندگی، از لحاظ حق کار از لحاظ فراهم آوردن وسایل بهداشت و مداوای آنها و خانواده‌شان تأمین کردند و تأمین خواهند کرد و در سایر ممالک اروپا نیز همین طور خواهد شد.

این حق را کارگر گرفته برای این که فداکاری و جنگ کرده است و نتیجه همین فداکاری است که دیگر ساکت نمی‌نشیند کارگر، کارگری که وقت جنگ باید برود از وطن دفاع بکند در زمان صلح نیز از این وطن حق دارد باید حق خودش را بگیرد اما آیا کارگرهای ایران هم این حرف‌ها را می‌توانند بگویند آخر آنها هم زحمت کشیده‌اند توی این مملکت، توی این بیابان‌ها گرسنگی خورده‌اند، این شوفرهای این مملکت این رانندگان که حمل و نقل می‌کردند در حدود شاید هشتاد یا هفتاد هزار نفر هستند شاید وسایل نقلیه موتوری در ایران الان ده پانزده هزار باشد اینها همه بیکارند اینها به خانواده‌هاشان چه بگویند؟ فقط دولت و طبقه حاکمه می‌تواند که از شوفر مالیات بر درآمد را زود بگیرد ولی از کارخانه‌داران کارخانه‌های اصفهان که شب‌ها قمار می‌زنند نمی‌گیرند من به چشم خودم دیدم از آنها نمی‌گرفتند (امامی- این طور نیست) آقا شما خودتان جزو آنها بودید من به چشم خودم دیدم در موقعی که کلوپ حزب توده‌ایران را غارت می‌کردند و به کارگران حمله می‌کردند

+++

در آن موقعی که کارگران داشتند از خودشان دفاع می‌کردند در 50 قدم بالاتر در خیابان چهارباغ آقایان صاحبان کارخانه‌جات آنجا قمار می‌زدند و در همان موقعی که آقایان سرمایه‌داران جلوی حزب توده‌ایران را می‌گرفتند جلو چاقوکش‌ها را نمی‌گرفتند و آنها را هم تشویق می‌کردند همان آژان‌های تریاکی دم در می‌ایستادند و به آقایان سلام می‌دادند و شخصاً سعی می‌کردند که آن گداها آن گرسنه‌ها را که وضعیت‌شان دل آدم را خرا‌ش می‌دهد آنها را از آنجا دور کنند که آن آقایان سرمایه‌داران که با اتومبیل می‌آیند و پیاده می‌شوند بهشان بد نگذرد (امامی - هیچ چنین چیزی نیست اصفهانی‌ها پول را دوست دارند قمار نمی‌کنند) (خنده نمایندگان) آقای امامی عبارت خودتان کار را خراب کرد (امامی - آقای وارسته به کارخانه‌جات و کار توده دخالت نداشته‌اند و خود دسته کارگران بودند که‌این کار را کرده‌اند) حالا که‌این طور شد اقای امامی‌آجازه بدهید یک نکته دیگری را هم عرض کنم من خسته نمی‌شوم آقایان اگر مایل نیستند (جلسه را تعطیل کنند بعضی از نمایندگان نخیر بفرمایید) من هیچ خسته نمی‌شوم مانعی ندارد اگر می‌خواهید جلسه را تعطیل کنید (ایرج اسکندری - آقای امامی حرف‌شان را پس گرفتند).... حالا در اصفهان آقای امامی‌آختیار دست شماها است.

(امامی - دست ما نیست دست اتحادیه کارگران است) اختیار الان در دست یک اتحادیه‌ای است که اسمش اتحادیه کارگران و کارفرمایان است با همدیگر شده‌اند (خنده حضار) (سنندجی- بهتر از این نمی‌شود البته بله) بله بهتر از این نمی‌شود که در دنیا گرگ و گوسفند با همدیگر بسازند واقعاً خوب است (سنندجی - دو برادر با هم ساخته‌اند بلی دو برادر که مال یکی از صحن خانه تا بام خانه و مال دیگری از بام خانه تا بشریا است) (سنندجی - آنها با همدیگر زندگی می‌کنند) ( بله فرق نمی‌کند یکی گرسنگی می‌خورد یکی هم پولدار است و قمار می‌زند من از پشت همین تریبون می‌خواهم یک پیامی به کارگران اصفهان بفرستم و بگویم که توی روزنامه‌ها بنویسند که ما آنها را فراموش نمی‌کنیم اگر چه در اصفهان نیستیم می‌دانیم که بدبخت‌تر می‌شوند ولی الان ما در اصفهان نیستیم الان هر چه به سر کارگر اصفهانی بیاید دست آن اتحادیه‌ای است که شماها درست کردید، اگر بدبخت بشوند دست آن اتحادیه‌ای است که شما درست کردید، آنها بدبخت خواهند شد آقای امامی‌آز الان می‌گویم که آن کارخانه‌جات را تعطیل خواهند کرد. مزد آنها را کم خواهند کرد نان اینها را مثل این که گرفته‌اند خواهند گرفت (امامی - این طور نیست امسال برنج هم بهشان داده‌اند) وقتی که آن کارخانه‌جات را تعطیل کردند کارگران را بیرون خواهند کرد از کارخانه‌جات و طبقه کارگر اصفهانی را به روز نیستی و گدایی خواهند کشانید مزدشان را خواهند کم کرد و این هم روی همان کارهایی است که شما می‌کنید آقای امامی‌شما خانه‌اش را کرایه کرده‌اید (ایرج اسکندری - صحیح است) این را راجع به اصفهان لازم بود که بنده تذکر بدهم که کارگرهای اصفهان بدانند که بعدها چه چیزهایی منتظرشان است ما هم ساکت می‌مانیم ولی وقتی که دیدند (آقای امامی) آنهایی که همیشه از حق آنها دفاع می‌کنند و حق‌شان را می‌گیرند و امثال بقراطی‌ها خواهند بود که در روز بدبختی روز سختی کارگر از حیثیاتشان دفاع کنند و حق‌شان را بگیرند مطالب ر اخواهند فهمید آقای حکیمی من یک کلمه دیگر هم می‌خواستم اضافه بکنم و آن این است که شما اقلاً اگر شش نفر از وزرایتان الان حاضر نیستند حقش این بود که وزیر جنگ‌تان را یا حاضر می‌کردید و یا کسی را انتخاب می‌کردید که حاضر بشود یا اقلاً وسیله‌ای فراهم می‌کردید که معاون پارلمانی وزارت جنگ را همراه‌تان به مجلس بیاورید که بلافاصله بعد از این که تکلیف دولت معین شد کار لایحه نظام وظیفه را که به نفع ملت ایران است انجام بدهد (صحیح است) الان مردم معطل هستند و یک عده زیادی مشمول یک عده زیادی متکفل یک عده زیادی متأهل وجود دارند و در مملکت پراکنده هستند که نمی‌دانند وضعیت‌شان در این مملکت چه خواهد بود (مهندس فریور - چند ماه است این لایحه مانده) و حق این بود که شما وزیر جنگ یا لااقل معاون او را می‌آوردید به مجلس که‌این لایحه بگذرد خوب اینها که عرض کردم مطالبی است که از لحاظ سیاست داخلی در ایران وجود دارد و من حقیقت عرض می‌کنم آقای حکیم‌الملک نه شما نه وزرای شما را قادر به‌این که‌این وضعیت را اصلاح بکنید نمی‌دانم یک قسمت از این عدم توانایی برای قوی نبودن کابینه شما است مثل این که الان شما 6 نفر وزیر ندارید و بعضی‌ها می‌گویند (و با حرف‌هایی که در جلسه خصوصی زدید این نظریه بعید می‌آید) ولی بعضی‌ها می‌گویند که شما بعضی پست‌ها را نگاه داشته‌اید برای این که بعد از آن که رأی اعتماد در مجلس گرفتید بدهید به آنهایی که وعده کرده‌اید به شما رأی اعتماد بدهند و شما در جلسه خصوصی غیر از این گفتید و من الان این را جلوی ملت ایران می‌گویم که اگر این کار را کردید آن وقت خلاف آن حرفی که در جلسه خصوصی زده‌اید رفتار کرده‌اید. یک قسمت عدم توانایی کابینه شما همین است که عرض کردم یک قسمت هم که نمی‌گذارند دولت‌ها کار بکنند بهترین دولت‌ها الان در این مجلس شورای ملی معرفی شود ولی این طبقه حاکمه و هیئت حاکمه نمی‌گذارند که آن دولت کار بکند این طبقه حاکمه مثل زنجیر به هم وصل است پسرعمو برادر برادر‌زاده خواهر‌زاده، این با آن ازدواج کرده آن با آن قوم و خویش است و در این مدت بیست و چند ساله‌این دسته همدیگر را می‌پایند و ممکن نیست بگذارند کار بکنید بهترین کابینه‌ها هم روی کار بی‌آید نمی‌گذارند کار بکنند اما در قسمت سیاست خارجی من زیاد صحبت نمی‌کنم چون رفقای ما صحبت کردند هر ایرانی با شرفی. هر ایرانی وطن‌پرستی میل دارد که ما که یک ملت کوچکی هستیم ما که یک ملتی هستیم که علاقه به استقلالمان داریم علاقه به مملکت‌مان داریم و میل داریم که همه مملکت‌مان مال خودمان باشد (صحیح است) مال ملت ایران باشد (صحیح است) مستقل و آزاد باشد (صحیح است) و از این فلاکت هم بیرون بیاید و ترقی بکند در حق تمام ملل با دوستی و محبت رفتار بکنیم و مخصوصاً به دو تا همسایه‌مان به یک نظر نگاه بکنیم (صحیح است) این روشی که دولت‌ها دارند و سوابق هم نشان می‌دهد با توازن وفق نمی‌دهد. شما الان در کابینه‌تان وزرایی دارید که وزرای کابینه کودتا می‌باشند. شما وزیری دارید که در کابینه وثوق‌الدوله یعنی کابینه قرارداد 1919 بوده است. ملاحظه بفرمایید من حرفی ندارم و به دول همسایه هم کاری ندارم ولی ملت ایران که نمی‌تواند قبول کند کسانی که در کابینه شخصی شرکت کرده‌اند در سال 1299 بر علیه مشروطیت قیام کرده است و مجلس شورای ما در دوره چهارم محکومیت آن عمل را صادر کرده است دوباره وزیر بشوند زیرا در همان مجلس چهارم بود که اعتبار‌نامه دو تا وکیل را رد کردند که در آن کابینه بودند یکی آقای عامری (البته غیر از این آقای عامری است آقای سلطان محمدخان عامری است) و دیگری دادگر (ایرج اسکندری - و خود سید ضیاءالدین) بلی و خود سید ضیاءالدین اعتبارنامه‌اینها را مجلس چهارم به علت این که آنها در کودتا شرکت داشته‌اند و کمک کرده بودند و بانی هم نبودند رد کرد پس کسانی که در کابینه کودتا شرکت کردند بعد از بیست سال دوباره نباید بیایند در این مملکت وزیر بشوند آنهایی که در کابینه قرارداد 1919 بودند و در کابینه قرارداد 1919 شرکت داشتند نباید بیایند در این مملکت وزیر بشوند این کابینه شما چطور می‌تواند بگوید که کابینه‌ایست که سعی خواهد کرد توازن بین همسایگان خود را حفظ کند. ملت ایران به‌این توازن علاقه دارد حیات ما استقلال ما به‌این توازن بسته است. هر مرد باشرفی این را می‌داند بنابراین بایستی دولتی سر کار بیاید که‌این توازن را واقعاً حفظ کند و نباید مورد سوء‌ظن بی‌جای نه انگلستان و نه شوروی باشد و باید هردوی اینها را با یک چشم نگاه بکند و غیر از این اگر باشد من می‌گویم که واقعاً در خطر می‌افتیم و غیراز این نمی‌شود و غیر ممکن است (قبادیان - آنها را معرفی بفرمایید) آقای خلعتبری هستند که در کابینه قرارداد 1919 بوده‌اند (آقای خلعتبری وزیر کشاورزی - بنده در این موقع در وزارت امور خارجه بودم) آنچه که بنده در روزنامه‌ایران خواندم این بود که‌ایشان اول رئیس اداره انگلستان بوده‌اند (وزیر کشاورزی - بنده هیچ‌وقت رئیس اداره انگلیس نبوده‌ام) و بعد در کابینه قرارداد رفتند به وزارت قرارداد تشریف بردند به وزارت مالیه بنده از روزنامه‌ایران ما می‌گویم این طور می‌نویسد و الا سن خودم که اجازه نمی‌دهد دیده باشم (مهندس فریور- این را دیگر بی‌لطفی نفرمایید) دو اصل دیگر را در سیاست خارجی ما معتقدیم که باید مراعات شود و آن این است یکی این که هر کس که می‌خواهد بین متفقین ما و مخصوصاً بین همسایگان ما تحریک کند و نفاق تولید کند و عامل این نفاق بشود و بخواهد بین آنها تیرگی روابط تولید بکند او قابل اعدام است برای این که حیات ملت ایران را به خطر می‌اندازد و کسی که تحریک می‌کند و بخواهد بین همسایگان ما را به هم بزند و عامل اختلاف بین آنها بشود باید مجازات بشود گو این که به حمدالله هیچ اختلافی به نظر نمی‌رسد که بین آنها باشد دو ملتی که با کمک یکدیگر در میدان‌های جنگ جنگیدند و با خون خودشان با هم متحد شدند برای حفظ اصول آزادی و برای آزادی ملت‌ها و حق حاکمیت ملت‌ها این دو ملت دیگر نمی‌آیند رو به روی هم ایستاده و با هم جنگ کنند حتی اگر اتفاقاً یک دولت‌هایی هم بخواهند ملت‌ها با هم نمی‌جنگند برای این که خونشان در این دوره جنگ با هم مخلوط شد ولی هر ایرانی که بخواهد در این قسمت تحریک بکند او به عقیده بنده قابل اعدام است و یک نکته دیگری که در سیاست خارجی وجود دارد و این البته مستقیماً راجع به سیاست خارجی نیست موضوع

+++

اعزام محصلین ایرانی به ترکیه است چندی پیش (آقای سپهبدی - باید از این قضیه خوب اطلاع داشته باشد) محصلینی به ترکیه فرستادند اولاً من نمی‌دانم آیا در ترکیه آن قدر دانشگاه‌های عالی است که ما احتیاج داشته باشیم که محصل به ترکیه بفرستیم که مثلاً به فرانسه یا سوییس که بی‌طرف است یا به آمریکا و جاهای دیگر نفرستیم این را من نمی‌دانم که چه نظری بود که یک عده محصل برداشتند فرستادند به ترکیه و سعی کردند که‌این محصلین را هم از کم‌سن‌ها انتخاب کنند این محصلین دو دسته بودند کسانی که در اینجا تحصیلات عالیه کرده باشند و از اوضاع مملکت خودشان واقف باشند و افکارشان پخته باشد نرفتند و یک عده کم سن رفتند که ‌اینها را مثل چوب تر می‌شود همه جور تربیت کرد بنده که علت آن را نمی‌فهمم شاید شما می‌فهمید (فرمند- رفتند که ترکی یاد بگیرند) (خنده نمایندگان) و آنهایی را که فرستادند دو دسته بودند یک عده محصلین فقیر بودند که وسیله تحصیل نداشتند برای این که بروند به اروپا تحصیل کنند ناچار قبول کردند عده‌ای هم به چه پولدار تویشان بود که فقط برای تفریح رفتند خواهش می‌کنم آقای حکیم‌الملک به بنده بفرمایند که‌اینها کدامشان در مدارج عالیه تحصیل وارد شده‌اند فقط کاری که کردند این بود که چند تاشان به تحریک شاهرخ فرار کردند به آلمان و این قدر اینها را کم سن انتخاب کردند که همه جور می‌توانند گول‌شان بزنند خلاصه یک عده آنها فرار کردند رفتند به آلمان (ایرج اسکندری - و در داخائو حبس‌شان کردند) و یک عده زیادی از اینها که در ترکیه هستند اغلب اوقات در قهوه‌خانه‌ها و در دانسینگ‌ها مشغول تفریح هستند و ابداً به درس خواندن نمی‌رسند من نمی‌دانم اینها را برای چه فرستادند به ترکیه عقیده دارم که باید دولت ایران فوراً آنها را برگرداند (سنندجی - آنها را دولت فرستاده است؟) خیر اینها را دولت ترکیه خواست که یک عده محصل بروند ترکیه تحصیل کنند به خرج ترکیه و دولت ایران انتخاب کرد و فرستاد، حتماً باید آنها را بخواهید مخصوصاً از این لحاظ که ما احتیاج علمی به ترکیه نداریم با این که ملت ترکیه یک ملت دوست و برادر و دوست ما است (صحیح است) اما بعضی اوقات یک طبقاتی در ترکیه یک زمزمه‌هایی می‌کردند که هیچ ایرانی با شرف از آن زمزمه‌ها خوشش نمی‌آید و آنها را دوست ندارد از قبیل پان تورکیزم و این جور چیزها و اینها نکاتی است که ملت ایران از هرجایی که که یک چنین چیزهایی بشنود متنفر خواهد شد (فرمند - آنها فراموش شده است) انشاءالله انشاءالله ولی ما نبایید یک وسایلی در اختیار بگذاریم که اگر یک روزی بعضی‌ها خواستند یک چنین زمزمه‌هایی بلند بکنند ما خودمان عواملش را هم فراهم کرده باشیم (ایرج اسکندری - موضوع آرارات را هم بفرمایید) و فعلاً خواهش می‌کنم از دولت که در برگرداندن این محصلین تسریع بفرمایند. من تمام معایبی را که وجود داشت ذکر کردم عدم توانایی کابینه شما را برای رفع این معایب و اصلاح این معایب عرض کردم نبودن عوامل مساعد را در مجلس شورای ملی برای نگاه داشتن یک کابینه قوی و ملی وطن‌پرست علاقمند به‌ایران گفتم خواهید گفت که‌این طور که شما می‌گویید ما هم نمی‌توانیم پس این مملکت چه بکند؟ این مملکت باید به دست یک دولتی اداره بشود که آن دولت یک دولت ائتلافی باشد نه ائتلافی از مجلس یک دولت ائتلافی از ملت یعنی ملت ایران و دسته‌جات آزادی‌خواه‌این مملکت یک دولتی را به‌این مجلس بقبولانند که انتخاب کند و ازش پشتیبانی بکنند و با او کار کنند و آن دولت ائتلافی کار کند و الا یک وقت که صحبت از دولت‌های ائتلافی می‌شود منظور این نیست که مثل آن چیزی که آقای امامی فرموددند که کارگر و کارفرما با هم ائتلاف کنند این نمی‌شود (حیدرعلی امامی - حالا که شده) بلی شده ولی با زور چاقو شده است چاقویی که پولش را شما داده‌اید (حیدرعلی امامی- چطور آن وقتی که با شما کار می‌کردند با چاقو کار نمی‌کردند حالا با چاقو درست شده؟) حالا آقای امامی می‌خواهید بفهمید چطور می‌شود کارگران اصفهان را آزاد بگذارید من شما را اقای حکیم‌الملک به شر افتتان قسم می‌دهم که از هر طرف به کارگر اصفهانی فشار وارد آمد آن طرف را شدیدترین مجازات بکنید یعنی اگر ما به کارگر فشار آوردیم که بیایند توی حزت توده شما بیایید اینجا و بگویید و ما را مفتضح کنید ولی واگر آقایان یعنی آقای امامی و آقای دولت‌آبادی و آقای سیف‌پور فاطمی مجبور کردند کارگرها را که به زور چاقو بروند توی آن اتحادیه و هر کس نرفت چاقو زدند آن را هم بیایید در این مجلس صریح بگویید اگر تا سه روز کسی در اتحادیه کارگر و کارفرما کسی جز کارفرما ماند تا سیه‌روی شود هر که در او غیر باشد و بین من و شما آقای امامی سیاه‌رو معلوم است یا من هستم یا شما ولی ملت ایران او را می‌شناسد. الان من یک تلگراف دارم که بهرام‌پور را چاقو زده‌اند و دارد می‌میرد (پروین گنابادی - بخوانید تلگراف را) گفتم مطلب را، تلگراف کرده‌اند که او را چاقو زده‌اند و خانه‌اش را هم غارت کرده‌اند. در هر حال این دولت ائتلافی به عقیده من دولت ائتلافی است که از ائتلاف دسته‌جات آزای‌خواه ملت به وجود آمده باشد نه از ائتلاف فراکسیون‌های مجلس زیرا ائتلاف فراکسیون‌های مجلس به درد نمی‌خورد آن ائتلاف به درد ملت ایران نمی‌خورد آخر آقا شما یک وکیلی را که نخ و قماش و قند و شکر ملت ایران را برداشته است و پولش را توی جیب خودش ریخته است و یک وکیلی که‌این کارها را نکرده است و ما ادعا داریم که نکرده‌ایم (فولادوند - خیلی‌ها ادعا دارند که نکرده‌اند آقای دکتر کشاورز) البته خیلی‌ها نکرده‌اند بلی آقای فولادوند آن دسته‌ای که نکرده‌اند با آن دسته‌ای که کرده‌اند نمی‌توانند با هم ائتلاف کنند آخر دزد دزد شده‌این دو تا که نمی‌توانند با هم ائتلاف کنند. من منظورم این است یک دولت ائتلافی این مملکت را نجات خواهد داد آن دولت ائتلافی که متکی به ملت باشد که از خارج از مجلس باشد آن دولت ائتلافی باید آقای حکیم‌الملک برنامه‌اش مفصل‌تر از این باشد که شما آورده‌اید و من برنامه‌این جور دولت را برای شما می‌خوانم این دولت برای این طور بگوید (به نظر ما استقلال حقیقی وقتی صورت عملی به خود می‌گیرد من همین را می‌خوانم و تمام می‌شود) که با تضمین حقیقی یعنی با استقلال اقتصادی توأم باشد از این جهت ما برای تضمین استقلال ایران طرفدار توسعه صنایع جدید ملی و تحصیل سرچشمه‌های اقتصادی و حیاتی و استفاده از منابع طبیعی ایران می‌باشیم و منظور ما استقلال اقتصادی ایران است که بدون آن استقلال سیاسی ممکن نیست. در مورد خاک ایران نیز معتقدیم که تمام خاک ایران باید در دست ایرانی باشد و به دست ایرانی اداره شود (صحیح است) ما سرزمینی را که نیاکان ما با خون خود از آن دفاع کرده‌اند و بهترین یادگارهای آنها را در بردارد به هیچ قیمتی به دیگران واگذار نمی‌کنیم (صحیح است) و نمایندگان ما هیچ وقت در مقابل عواملی که مخالف این اصل باشد تسلیم نخواهند شد شعار آن دولتی که باید بر سر کار بیاید خواهد آمد (درش تردیدی نیست) یک روزی برای این ملت دولت دلسوزی باید بیاید و خواهد آمد برنامه آن دولت باید این باشد) آزادی برای همه، نان برای همه فرهنگ برای همه بهداشت برای همه (مثل این که در همه جای دنیا این طور هست (آزادی باید به معنای حقیقی در این کشور حکمفرما گردد مخصوصاً آزادی اجتماعات که همیشه مورد لطمات مقررات ارتجاعی بوده تأمین شود و احزاب دارای شخصیت حقوقی باشند به نظر ما سازمان جامعه را باید طوری اصلاح کرد که‌این چهار اصل ضروری منحصر به دسته معینی نباشد و بدون منت در دسترس هر فرد اجتماع گذاشته شود (رفیعی - این برنامه است؟) (این برنامه دولتی است که من آرزو دارم که سر کار بیاید من ایرانی هستم آرزو دارم که یک دولتی سر کار بیاید که‌این برنامه‌اش باشد بنابراین گوش بدهید) وکلای حزب توده‌ایران در همه حال برای تقویت نیروی ملی و نجات مردم از بیچارگی و بی‌عدالتی خواهند کوشید و طرح‌های قانونی برای مبارزه با شرب الکل مبارزه بر علیه تریاک، مبارزه بر علیه فحشا و امراض مقاربتی تسهیل در امر ازدواج به وسیله کمک نقدی نسبت به افراد بی‌بضاعت. مساعدت و پشتیبانی نسبت به خانواده‌هایی که دارای چندین فرزند هستند به منظور ازدیاد نفوس کشور به مجلس خواهند برد. مبارزه با فساد و اختلاس و رشوه‌خواری که در تار و پود کشور ما نفوذ کرده یکی از هدف‌های اساسی وکلای ما خواهد بود. وکلای حزب توده‌ایران برای بر انداختن این مفاسد باید تأمین نان و آزادی مردم و تعمیم فرهنگ و بهداشت را در تمام دوره فعالیت خویش وجه همت قرار دهند و پشتیبانی کنند از این که در مورد جرایم اختلاس و رشوه حداکثر مجازات در هنگامی‌ که علل مشدده جرم موجود است حتماً مجری گردد و مخصوصاً مجازات‌های مذکور در مور داولیای عالی‌رتبه دولت که اضطراری برای ارتکاب این جرائم وخیم ندارند تا حد اعدام بالا رود (این درست عکس این است که الان من اینجا گفتم که آفتابه‌دزد و کسی که شش ریال دزدیده است تعقیبش می‌کنند) حداقل قانون‌هایی که وکلای حزب توده‌ایران می‌خواهند از تصویب مجلس چهاردهم بگذرانند به قرار ذیل است: قانون کار، هر قدر کشور ما بیش‌تر رو به ترقی می‌رود و بیش‌تر دارای صنایع جدید می‌شود بر عده کارگران افزوده می‌گردد ولی هیچ قانونی تاکنون در این کشور برای تثبیت روابط کارفرما و کارگر چه در کارخانه‌جات جدید و چه در کارگاه‌های قدیم موجود نیست و کارگر در وضعیت امروزه هیچ وحله‌ای ندارد که در مقابل کاستن مزد مقاومت کند، به کارگر مزد کافی نمی‌دهند، او را در ایام بیماری از مزد محروم می‌نمایند تا از غذا و دوا و دکتر محروم بماند اگر دچار حادثه‌ای شود و یکی از اعضای وی ناقص گردد وی را به بدبختی خویش می‌سپارند و از یک عمر و کار و کوشش وی یادی نمی‌کنند (مثل همین کارگر کارخانه سیمان که الان گفتم و هزاران مثل او وجود دارد) و حال آن که در تمام ممالک دموکراسی دنیا قوانینی برای کارگران موجود است.

+++

از این جهت وکلای حزب توده‌ایران ... (پوررضا - اکثریت نیست) من یک صفحه دیگر دارم و می‌خواهم بخوانم آقای نایب‌رئیس بگویید یکی از آقایانی که مخصوصاً جلسه را از اکثریت انداخته‌اند بیایند اگر آقایان هم خسته شده‌اند من خسته نشده‌ام ولی فقط 5 دقیقه دیگر بیش‌تر عرض ندارم و می‌خواهم این را بخوانم (بعضی از نمایندگان - باقی باشد برای فردا صبح) می‌فرمایید باشد برای فردا مانعی ندارد ولی حالا 5 دقیقه وقت لازم دارم و می‌ترسم فردا باز تازه نفس بشوم و زیاد گفتنی خواهم داشت (در این موقع چند نفر از آقایان نمایندگان وارد و عده کافی شد)

از این جهت وکلای حزب توده‌ایران باید گذراندن قانون کار را به منظور بهبودی وضع کارگران به کمک سایر وکلای آزادی‌خواه در همین دوره عملی سازند ولی متأسفانه من می‌دانم که در ین دوره‌ها نخواهد شد (دکتر طاهری - همه موافقند) همه موافقند ولی عمل نمی‌کنند آقای دکتر طاهری و جلسه را از اکثریت می‌اندازند مثل آن دفعه که من حرف می‌زدم و خود شما رفتید بیرون قانون استخدام، قانون استخدام کارمندان دولت به قدری کهنه شده که به هیچ وجه با احتیاجات کنونی وفق نمی‌دهد و به هیچ وجه پیشرفت و ترقی طبقه جواب را تأمین نمی‌کند و مخصوصاً آئین‌نامه‌هایی که برای اجرای این قانون وضع کرده‌اند راه استفاده از مزایای قانونی را برای کارمندان شریفی که به زبان‌بازی و پارتی‌تراشی و دغلی دست نمی‌زنند مسدود نموده است در این قانون استخدام باید در این دوره مجلس به نفع طبقه و کارمندان شریف دولت تجدید نظر اساسی به عمل آید و کلیه‌آئین‌نامه‌های بی‌منطقی که در این باره وضع گردیده ملغی شود. درباره کلیه کسانی که در بنگاه‌ها و شرکت‌های خصوصی استخدام شده‌اند نیز باید قانونی در همین زمینه وضع گردد به طوری که هر کس از کار خود عادلانه بهره‌ور شود و آتیه تأمین شده‌ای داشته باشد. چنان که عرض کردم و اینجا هم از موقع استفاده می‌کنم و عرض می‌کنم که قانون استخدام مهندسین هنوز توی این مجلس دفن است. (مهندس فریور- الان قانون استخدام مهندسین را مدتی است داده‌اند ولی در این مجلس نمی‌گذرد و ده دفعه عوض کرده‌اند و در دستور گذاشته‌اند و نگذشته) و نگذشته برای این که کمک به یک عده مهندسین بدبخت و جوانان تحصیل کرده‌این مملکت می‌کرده است.

الان پانزده ماه است مجلس چهاردهم تشکیل شده کدام عمل مثبت را ما که وکیل هستیم در مقابل ملت ایران می‌توانیم نشان بدهیم و بگوییم این کار را کرده‌ایم؟ (هاشمی - مرتب نشینید و تصویب کنید) آقای هاشمی‌آگر این قانون ما تصویب نمی‌شود آیا این تقصیر ما است؟ ما که اقلیت هستیم ما هشت تا هستیم ما در مقابل ملت ایران می‌گوییم این طبقه حاکمه قول بدهند که وضع ایران را جداً اصلاح می‌کنند ما هشت نفر می‌رویم کنار که شما کار بکنید ولی نمی‌کنید من از طرف رفقای خودم قول می‌دهم که اگر این هشت ماه باقیمانده را شما بخواهید به نفع مملکت کار بکنید ما حاضریم از این مجلس بیرون برویم (ایرج اسکندری - البته ما حاضر هستیم) (سنندجی - خیر آقای دکتر ما تا حالا کار کرده‌ایم و امروز هم کار کرده‌ایم و باز هم کار می‌کنیم) صحیح زیرا شما هم جزو اکثریت هستید؟ (سنندجی - البته هستم و فخر دارم که جزو اکثریت باشم) بنده هم فخر می‌کنم که جزو اقلیت باشم ملت ایران هم قاضی باشد (ایرج اسکندری - قانون سود صدی دوازده به پیشنهاد آقای دکتر طاهری رفت به کمیسیون و فن شد) بلکه پیشنهاد سود صدی دوازده هم به قول آقای اسکندری دفن شد آیا این هم تقصیر اقلیت است؟ شمارش که اکثریت دارید می‌خواستید رأی بدهید و تصویب شود و دولت را هم مجبور کنید که بیاید ولی نمی‌خواهید بکنید تجدید نظر در قانون انتخابات، بعضی معتقدند که قانون انتخابات باید اصلاح شود به‌این طریق که رأی از اشخاص بی‌سواد سلب گردد ما با این نظریه ارتجاعی که به کلی مخالف اصول دموکراسی است جداً مخالف می‌باشیم به نظر ما قانون انتخابات چون تأثیر زیاد در تعیین نمایندگان ملت دارد باید از سه لحاظ ذیل اصلاح شود:

1 - حوزه بندی‌های انتخاباتی که در موقع وضع این قانون به عمل آمده از این جهت که جمعیت نواحی به کلی تغییر کرده و به میزان خیلی زیادی کم و زیاد شده به هیچ وجه با اوضاع کنونی وفق نمی‌دهد (صحیح است) و باید مجدداً از روی جمعیت شهرها و ایالات و ولایات این حوزه‌بندی تجدید گردد (صحیح است)

2 - در موقع شروع انتخابات عده رأی دهندگان باید قبلاً تعیین شود تا به‌این طریق از قسمت عمده تقلبات جلوگیری به عمل آید.

3 - مدت انتخابات باید تا حداقل کوتاه گردد و اصولاً انتخابات در تمام کشور در یک موقع شروع و ختم شود.

اصلاح دادگستری:

1- الغای محاکم اختصاصی از قبیل دیوان کیفر - دیوان محاکمات دارایی تجدید صلاحیت دادگاه ارتش

2- الغای کلیه قوانین و نظاماتی که به ضرر ملت وضع شده است و مخصوصاً الغای تفسیر غلط ماده 82 قانون اساسی که استقلال قضات را از میان برده است (ایرج اسکندری - آن هم در کمیسیون دفن شده است) هر کار مفید و خوبی در این مجلس دفن می‌شود

3- تجدید نظر در قانون مجازات عمومی و اصول محاکمات جزایی

4- تسهیلات لازم در قوانین اصول محاکمات حقوقی.

اصلاح کشاورزی گذراندن قانون برای :

1- واگذاری خالصه‌جات و املاک بزرگ به زارعین در مقابل پرداخت اقساط پس از خرید آنها شده که نگویید باز ما مخالف مالکیت هستم (هاشمی - این قانون در همین مجلس پیشنهاد شد) ولی آن هم دفن شد.  

2- اصلاح قانون مزارعه برای مراعات تقسیم عادلانه محصول میانه ارباب و رعیت. چرا هیچ کسی صحیح است نمی‌گوید؟ (فریور- چرا اول آقای دکترطاهری گفتند) (حکمت-  مالک و زارع بگویید ارباب و رعیت چیست؟) الان ارباب و رعیت عملاً وجود دارد ارباب و رعیت به معنای حقیقی هست تغییر لفاظ چه فایده دارد الان همه چیز از جان و زندگی و حیات و ناموس رعیت دستش است (سنندجی - و حافظ همه چیزش هم هست) - طرح نقشه‌های چند ساله برای عمران و آبادی کشور و توسعه فلاحت و صنعتی کردن آن بالا بردن قدرت اقتصادی کشور از قبیل حفر قنوات، ترمیم قنوات قدیم و کاریزها (صحیح است) تولید نیروی برق، توسعه راه‌سازی و وسعت دادن زمین‌های کشاورزی.

تقویت اقتصاد ملی - وضع قانون برای :

1 - تعدیل مالیات‌ها با در نظر گرفتن منافع اکثریت ملت

2 - تقویت انحصارهای دولتی مخصوصاً مخالفت با فروش کارخانه به افراد که در مجلس سیزدهم راجع به آن برخلاف مصالح عمومی تصمیم گرفته است یعنی آن عده‌ای از این تصمیم را گرفتند که در زمان جنگ کارخانه‌های اصفهان را داشتند و میلیون‌ها تومان استفاده بردند و گویا هر چهارده روز یک بار کارخانه‌شان مستهلک می‌شد یعنی آن سرمایه‌ای را که گذاشته بودند چهارده روز یک بار مستهلک می‌شد (ایرج اسکندری - و حالا هم اعلان ورشکستگی کردند) الان هم آقای حکیم‌الملک اعلان ورشکستگی می‌دهند و در مجلس هم ازشان دفاع می‌کنند.

3- تقویتی صنایع داخلی

4- تشویق بازرگانان برای ازدیاد صادرات ایران (صحیح است)

5 - محدود کردن نرخ سود و جلوگیری از سفته‌بازی (صحیح است) برای همه‌اینها صحیح است گفته می‌شود ولی عمل نمی‌شود چهارده ماه برای انجام تمام این کارها کافی بود (سنندجی- صد و چهل سال به شما مهلت می‌دهیم انجام بدهید) خیر بیست سال بس است صد و بیست سال هم مال شما اگر یک روزی این مملکت را حزب ما اداره کرد خواهید دید تمام این اصلاحات در اینجا می‌شود و استقلال مملکت هم محفوظ می‌ماند و بر ثروت شخصی همان طور که الان عده‌ای از ما از منافع شخصیمان صرف‌نظر کرده‌ایم (این مطلب را همه می‌دانید) و آمدیم توی مجلس برای خدمت به مملکت باز هم تعهد می‌کنیم و هر چه هم داریم به ملت ایران می‌دهیم و برای او کار می‌کنیم آن روز ما فقط از ملت ایران یک چیز خواهیم خواست و آن این است که وقتی ما مردیم زن و بچه‌مان را ملت ایران نگاهداری کند شما هم آقای امامی بیایید یک چنین تعهدی را بکنید (خنده نمایندگان) ولی ما می‌آییم در مقابل ملت ایران این تعهد را می‌کنیم.

اصلاح قانون شهرداری‌ها به قرار ذیل:

  1. تعمیم حق رأی در انتخابات شهرداری برای کلیه افراد و یک درجه انتخابات (بعضی از نمایندگان - اکثریت نیست) اقای این را من باید بخوانم هفت خطش فقط مانده است بفرمایید بیایند (چند نفر آقایان نمایندگان وارد و عده کافی شد) (یک نفر از نمایندگان - این را بخوانید که تمام شود) آقایان صحبت می‌کنند و من باید جواب بدهم عرض کردم اصلاح قانون شهرداری‌ها به قرار ذیل است تعمیم حق رأی در انتخابات شهرداری برای کلیه افراد و یک درجه کردن انتخابات. (هر کسی را ملت انتخاب می‌کند)
  2. انتخاب شهردارها از بین انجمن شهر و به انتخاب اعضای انجمن (این را قانون اساسی هم می‌گوید) (صحیح است)
  3. توسعه اختیارات انجمن‌های شهرداری در تنظیم بودجه خود و در اصلاحات و اموری که منافع عامه را تأمین می‌کند و همچنین در حل مسائل محلی که از صلاحیت ادارات دولتی خارج است.

فرهنگ، تهیه طرح لازم برای تسریع در عملی ساختن تعلیمات عمومی مجانی (که سال‌ها است صحبتش می‌شود ولی عمل نمی‌کنند) و تأکید در اصلاح برنامه مدارس از لحاظ تدریس تعلیمات مدنی و پرورش روح دموکراسی و میهن‌پرستی حقیقی.

+++

ارتش، اصلاح سازمان‌های ارتش به منظور ایجاد یک ارتش ملی نیرومند برای تأمین امنیت داخلی و استقلال ایران

بهداشت: طرح لوایح قانونی برای تعمیم بهداشت مخصوصاً در دهات و مداوای عمومی مجانی بیماران بی‌چیز.

 وکلای ما در مجلس چهاردهم در دفاع از حقوق اکثریت ملت ایران در هیچ لحظه متوقف نخواهند شد و چون امروز آزادیخواهان بیش از بیش از هر وقت احتیاج به اتحاد و اقدامات مشترک دارند بیش از هر وقت باید در راه خوشبخت ساختن ملت ایران با یکدیگر هم قدم گردند. وکلای حزب توده ایران در تمام اموری که مصالح ملی ایجاب نماید با کلیه وکلای آزادیخواه و اصلاح طلب همکاری خواهند کرد. (بعضی از نمایندگان - احسنت) این برنامه‌ای بود که حزب توده ایران روز اول ورودش به مجلس درنظر گرفت و به آقایان نمایندگان هم داد. عمل ما درمجلس شورای ملی این است و این بوده و با پیشانی باز جلوی ملت ایران می‌گوییم و نشان دادیم که ما به این اصول پابند و معتقد بودیم و هستیم و می‌خواستیم این کارها را در این مجلس انجام بدهیم و اگر نتوانستیم برای این بود که در این مجلس در اقلیت بودیم ولی اطمینان داریم که با تمام اینها به مناسبت این که دنیا دارد به طرفی می‌رود که جلوی ترقی و آزادی ملت‌ها را نمی‌شود گرفت ملت ایران یک روز مجلس و دولتی را که از ملت و نوکر ملت ایران باشد تشکیل خواهد داد و این برنامه را اجرا خواهد کرد (بعضی از نمایندگان - صحیح است، احسنت)

بعضی از نمایندگان - ختم جلسه

نایب رئیس - جلسه را فعلاً تنفس می‌دهیم تا فردا صبح ساعت 9 (صحیح است)

(در این موقع (یک ساعت و چهل دقیقه بعد از ظهر) جلسه به عنوان تنفس تعطیل گردید.

یک ساعت و نیم قبل از ظهر روز پنجشنبه سوم خرداد ماه 1324 مجدداً به ریاست آقای دکتر معظمی (نایب رئیس) تشکیل گردید.

نایب رئیس - آقایان اجازه بفرمایید ماده 112 آئین‌‌نامه قرائت می‌شود:

((ماده 112 آئین‌نامه به وسیله آقای طوسی (منشی) به شرح زیر خوانده شد‌)

ماده 112- کلیه قطع کلام و استعمال الفاظ زشت و تعرضات شخصی و هرگونه حرکات و نمایشاتی که موجب بی‌نظمی مجلس باشد ممنوع است.

نایب رئیس - چند نفر از آقایان اخطار دارند. آقای اردلان

اردلان - در جلسه گذشته نماینده محترم آقای دکتر کشاورز اظهاراتی را که بنده در جلسه اسبق راجع به دانشجویان نموده بودم طور دیگر جلوه دادند و ماده 109 به بنده حق می‌دهد که دو کلمه توضیح عرض کنم که آقایان نمایندگان محترم و خود آقای دکتر کشاورز این قسمت را مستحضر باشند. بنده در موقعی که برنامه دولت مطرح بود در موضوع دانشجویان عیناً مطلبی که گفتم و حالا تکرار می‌کنم این بود که من گفتم با داشتن یک دانشنامه دانشجو دانشمند نمی‌شود باید درس بخواند تا دانشمند شد (صحیح است) این جمله بنده بود و در دنباله آن در واقعه 15 اسفند هم گفتم اگر دانشجویان ما در کلاس مانده بودند و درس و کلاس خودشان را ترک نمی‌کردند و نمی‌آمدند و در خیابان و جلوی مجلس تجمع نمی‌کردند این جوان بدبخت بناحق کشته نمی‌شد (صحیح است) این عقیده بنده بود و این را نباید طور دیگری جلوه داد اگر ما بخواهیم برای مملکت‌مان اشخاص دانشمندی تهیه کنیم لازمه‌اش این است که دانش‌آموزان ما درس بخوانند اگر درس نخوانند چطور ممکن است که ما در این مملکت دانشمند تهیه کنیم؟ (صحیح است) خود آقای دکتر کشاورز دیروز فرمودند که در عصر حاضر ما دانشمندانی که معروفیت جهانی داشته باشند متأسفانه نداریم چطور ممکن است که دانشمندانی که دارای معروفیت جهانی باشند پیدا کنیم؟ فقط از این راه ممکن است که دانشجویان ما درس بخوانند (صحیح است) این است که بنده باز هم نظر خودم را عرض می‌کنم که اگر سوءتفاهمی شده باشد مرتفع شود.

نایب رئیس - آقای ذوالقدر.

ذوالقدر - بنده می‌خواستم دیروز در یک قسمت از اظهارات آقای دکتر کشاورز توضیح بدهم طبق ماده 109 ولی وقت گذشته بود و مجلس خاتمه یافت استدعا کردم که امروز عرض کنم. آقای دکتر کشاورز طبق اطلاعاتی که بهشان رسیده است از مجاری که خودشان دارند اظهاراتی کردند در صورتی که با بودن وکلای فارس که خوشبختانه تمام آن‌ها اهل این مملکت هستند (دکتر کشاورز - همه اهل این مملکت هستند) (مقصودشان اهل فارس است) و همه کاملاً مطلع و بصیر از موطن خودشان هستند و دارای اطلاع عمیق هستند و اهل محل هستند هیچ‌گونه اظهاری در مقابل صاحبخانه مسموع نیست (دکتر کشاورز - شما در شیراز صاحبخانه نیستید ملت ایران صاحبخانه است اشتباهتان در همین جا است) (حاذفی- آقای بگذارید صحبت کنند) (نایب رئیس- آقای حاذقی شما هم صحبت نفرمایید. آقای ذوالقدر بفرمایید) باید هو و جنجال تمام بشود تا صحبت کنم. من سالهای سال است که وکیل هستم پیش از کودتا وکیل بودم و بعد هم وکیل بودم و تا عمر دارم وکیل خواهم بود اگر میل داشته باشم (دکتر کشاورز - شما وکیل قوام هستید) من وکیل ملتم نه وکیل قوام - قوام هم یک نفر از موکلین من می‌باشند من وکیل خارجی نیستم من وکیل ملت ایران هستم (ایرج اسکندری - مأمور استعمار هستی تو و قوام اربابت) من موکل دارم من وکیل ملت ایرانم من وکیل اشخاصی هستم در پشت سر من حاضرند اگر نمی‌دانید بیایید در فارس بفهمید من موکل دارم مرا سر نیزه خارجی داخل صندوق نکرده است (دکتر کشاورز - شما را همه می‌شناسند) گفتید دیروز که سوابق می‌گویم بیایید بگویید خیلی مایلم که بیایید و بگویید ………

دکتر کشاورز - وکالت دوره پهلوی شما را همه می‌دانند می‌آیم پشت تریبون می‌گویم وکالت دوره رضاخانی شما را از لحاظ فامیلی همه می‌دانند.

پورضا - وکالت تو را هم همه می‌دانند.

دکتر رادمنش - لوطی برو خفه شو

پوررضا - لوطی تو هستی - مفتضح، گم شو. (همهمه نمایندگان - زنگ رئیس)

نایب رئیس - آقای پوررضا به شما اخطار می‌کنم.

فداکار - پوررضا تو دیگر حرف نزن همه تو را می‌شناسند و سوابق تو را می‌دانند.

پوررضا - آقا یک مشت چاقوکش اینجا نشته‌اند.

(همهمه شدید نمایندگان - زنگ ممتد رئیس)

دکتر رادمنش - خفه شو حمال پدر سوخته.

نایب رئیس - آقای دکتر رادمنش به شما اخطار می‌کنم.

پوررضا - حمال توئی مفتضح همه ملت ایران شماها را می‌شناسند چاقوکش‌ها

ایرج اسکندری - آقای پوررضا سوابق خانوادگی تو را همه می‌دانند.

نایب رئیس - آقای پوررضا در دفعه دوم به شما اخطار می‌کنم با درج در صورت‌مجلس.

دکتر رادمنش - پوررضا چاقوکش تویی فامیل تو را همه می‌دانند. احمق.

نایب رئیس - آقای دکتر رادمنش در دفعه دوم به شما هم اخطار می‌کنم.

دکتر کشاورز - همه را می‌شناسند، تو را هم می‌شناسند بفرمایید. پوررضا مادر شما کیست و پدر شما کیست شما پدر و مادر خودتان را پشت تریبون معرفی کنید. همین کافی است.

نایب رئیس - آقای دکتر کشاورز به شما هم اخطار می‌کنم.

(همهمه نمایندگان - زنگ ممتد رئیس)

جمعی از نمایندگان - این که وضع نمی‌شود جلسه را تعطیل کنید.

در این‌موقع (یک‌ساعت و یک ربع قبل از ظهر) جلسه به عنوان تنفس تعطیل و به فاصله ده دقیقه مجدداً تشکیل گردید)

نایب رئیس - اجازه بفرمایید بنده یک وظیفه نظامنامه‌ای دارم که قبلاً باید عرض کنم عده‌ای از آقایان هستند که به هیچوجه رعایت نظم مجلس را نمی‌کنند در صورتی که یکی از وظایف مهم رئیس این است که یک محیط آرامی برای ناطق تهیه کند نظامنامه مجلس هم برای همین است و پیش‌بینی کرده است که اگر به کسی توهین شد برای این که رفع توهین از خودش بکند بدون رعایت نوبت اجازه داده می‌شود ولی دیده می‌شود اخیراً که بین اشخاص مشاجره می‌شود و با این ترتیب اداره مجلس فوق‌العاده مشکل است دو نفر از آقایان یکی آقای پوررضا و یکی آقای دکتر رادمنش در این جلسه به هیچوجه رعایت نظم مجلس را نکردند و آقایان دیگری هم بودند چون تا موقعی که بنده بودم فقط این دو نفر آقایان بودند و بین آقایان دکتر رادمنش و آقای پوررضا مشاجره شد که کار به فحش رسید بنابراین بنده به آنها اخطار کردم و چون ساکت نشدند بعد هم اخطار کردم باقید در صورت مجلس و چون باز هم ساکت نشدند و فحاشی کردند اگر آقایان مایلند که نظم مجلس رعایت شود ماده 129 درباره آقایان اجرا خواهد شد (صحیح است) ماده 129 خوانده می‌شود:

(ماده 129 آئین‌نامه به وسیله آقای هاشمی (منشی) خوانده شد)

+++

ماده 129 - مؤاخذه با منع حضور در موارد ذیل است:

اولاً - نماینده که پس از مؤاخذه در همان جلسه مجدداً از دایره نظم خارج می‌شود.

ثانیاً - نماینده‌ که در ظرف 6 ماه دو مرتبه مؤاخذه شده باشد.

ثالثاً - نماینده‌ای که مردم را در مجلس علنی به زد و برخورد یا جنگ خانگی یا به ضدیت و نقض قوانین اساسی دعوت و ترغیب نماید.

رابعاً - نماینده که نسبت به مجلس یا قسمتی از مجلس یا به رئیس هتک شرف نماید.

خامساً - نماینده که نسبت بیک یا چند نفر از هیئت دولت فحش داده یا تهدید نماید.

سادساً - نماینده که نسبت بدولت توهین نماید.

نایب رئیس - فقط یک نفر از آقایان نمایندگان و خود آقایان می‌توانند در این موضوع صحبت کنند.

ذوالقدر - اجازه می‌فرمایید؟

نایب رئیس - آقای ذوالقدر تمنا می‌کنم تأمل بفرمایید بعد از این موضوع. آقای طباطبائی.

محمد طباطبائی - حالا وقتی که جلسه بهم خورد این جا خدمت آقای فیروزآبادی با آقایان صحبت می‌کردیم. به آقایان عرض کردم اگر در یک جماعت و قومی اختلال و بی‌نظمی پیدا شد به نظر بنده بالاترین بدبختی‌ها است (صحیح است) همه مفاسد تمام ناگواری‌ها از اختلال است و از بی‌نظمی است (صحیح است) ما که باید نمونه و به اصطلاح الگوی نظم در مملکت باشیم ملاحظه می‌فرمایید که مجلس شورای ملی را در این اواسط یا اواخر عمر متأسفانه بچه جریان خجالت‌آوری انداخته‌ایم ای کاش کسانی که مجلس ما را اداره می‌کنند زودتر به این فکر افتاده بودند و زودتر نظامنامه را می‌خواندند و ای کاش عوض همه این تظاهرات وعوام‌فریبی‌ها، هوچیگری‌ها در هر جلسه‌ای چند ماده نظامنامه را برای ما می‌خواندند (صحیح است) مکرر این جا گفته‌ام این‌که این جا گفته می‌شود نظامنامه این آئین‌نامه برابر آئین‌نامه وزارت کشاورزی نیست، این قانون است این برابر قانون اساسی است چهارده دوره مجلس تبعیت کرده است از این قانون این قانون است نه نظامنامه این جا اسمش طرداً للباب نظامنامه گفته می‌شود شماها اکثرتان شروع کرده‌اید بالصراحته برخلاف قانون رفتار می‌کنید و توی سرقانون می‌زنید (فرمند - آقای طباطبائی حالا شما تحریک نکنید) آقای فرمند بنشین بگذارید کس دیگر اقلاً با من صحبت کند. رسماً عرض می‌کنم حضورتان که من چون خیلی متأثرم می‌ترسم که خدای نکرده این شدت تأثر خودم را هم که طرفدار نظم هستم تحریک کند که از نظم خارج شوم بنابراین رشته کلام را همین‌جا قطع می‌کنم و خواستم از مقام ریاست خواهش کنم که استثناء و تبعیض را کنار بگذارید (صحیح است) و از ماه اسفند تاحالا به موجب صورت جلساتی که این جا کرده‌اند در مجلس تو سر قانون زده‌اند و مشروطیت و قانون را در حق همه اجرا کنید والا به یک گل بهار نمی‌شود (صحیح است)

نایب رئیس - آقای دکتر رادمنش جنابعالی فقط راجع به دفاع در این ‌موضوع باید صحبت کنید موضوع دیگری مطرح نیست.

دکتر رادمنش - بنده تصدیق می‌کنم که از چندی به اینطرف تشنج عجیبی در مجلس شورای ملی بوجود آمده است و این تشنج همان‌طوری که در اظهاراتم در ضمن بحث در برنامه دولت به عرض آقایان نمایندگان رسانده‌ام این تشنج انعکاس مبارزاتی است که در خارج مجلس حکمفرماست ما وظیفه داریم عقاید و نظریات اشخاصی که ما را به اینجا فرستاده‌اند و در پشت سر ما هستند در اینجا بگوییم و از آنها دفاع کنیم (فیروزآبادی - همه این طور هستند) (فداکار- آقای رئیس اخطار بفرمایید) و این تشنج امروز اولین باری نیست که آقایان دیده‌اند نظایرش در این یکی دو ماه اخیر فراوان پیش آمده است و بنده وحشتی ندارم که مجازات شوم و بعقیده خودم این قبیل مجازات‌ها اسباب سرافکندگی من نخواهد بود بلکه از افتخارات من حساب خواهد شد. در اینجا آقایان دیدند اول از همه آقای پوررضا سر و صدا بلند کرد و شروع کرد بیک حرف‌های رکیکی که شایسته یک وکیلی نیست وقتی که یک حرف‌هایی زده می‌شود باید جواب داده شود ما که از فولاد ساخته نشده‌ایم ما هم انسان هستیم به همان دلیل که او گفت ما هم جواب می‌دهیم با حرف حرف جواب می‌دهیم با مشت هم مشت جواب می‌دهیم.

نایب رئیس - آقای پوررضا

پوررضا - گاهی از اوقات بانسان یک احساسات متضادی دست می‌دهد که از لحاظ روان‌شناسی قابل مطالعه هست یعنی انسان در آن واحد هم ممکن است متأثر باشد هم خوشحال. بنده از جریان امروز این احساسات استثنایی از لحاظ روان‌شناسی برایم دست داده است که هم متأثرم و هم خوشحال. متأثرم از این لحاظ که مشاهده می‌کنم که اوقات مجلس شورای ملی در نتیجه جریانات دیروز امروز موجب یک مشاجراتی شده است که برای جامعه مفید نیست اما خوشحالم چرا؟ از لحاظ این‌که می‌بینم مخالفین من افراد فراکسیون توده هستند که همان‌طور که دیروز عرض کردم انتقاد این اشخاص در مورد من تعریف است و تعریف این اشخاص در مورد من انتقاد است (دکتر رادمنش - فداکار - ایرج اسکندری- دکتر کشاورز - اخطار نظامنامه‌ای داریم) این جریان امروز مربوط به دوروز و سه روز و پنج روز نیست قبل از این هم بوده است. آقای ذوالقدر تشریف آوردند و توضیحاتی به عنوان اخطار نظامنامه‌ای بر طبق ماده 109 به عرض مجلس شورای ملی رساندند آقای دکتر کشاورز دخالت کردند در صحبت ایشان و ایشان را مانع شدند از این‌که نطق خود را ادامه بدهند منظور از قوانین و نظامات محققاً نتیجه‌اش این است که حیثیت آقایان نمایندگان مجلس شورای ملی محفوظ بماند اگر به یک جهاتی ریاست مجلس نخواهد یا نتواند نظم مجلس را حفظ کند حیثیت شخصی نمایدگان در این مجلس محفوظ نماند بنابراین من معتقدم که حیثیت اشخاص مافوق قانون و ما فوق نظامنامه است هر فردی حق دارد که در مقام دفاع از حق خودش بیاید بنابراین بنده تحاشی ندارم از تصمیم مجلس شورای ملی اگر هر آینه آقایان فکر می‌کنند به این‌که این از افتخارات آنها است منهم همین فکر را می‌کنم ولی این جریان امروز را ملت ایران قضاوت می‌کند که من طالح هستم یا ایشان (صحیح است)

صالح و طالح مطاع خویش فروشند      تا چه قبول افتد و چه در نظر آید

(نمایندگان فراکسیون توده - صحیح است ملت ایران باید قضاوت کند) (زنگ رئیس) (همهمه حضار)

پوررضا - حکم ملت ایران مطب شما الصاق نشده

ایرج اسکندری - بنده مطابق ماده 109 اخطار دارم

نایب رئیس - آقا این موضوع فقط مربوط به این یکی دو نفر از آقایان بوده است. یک نفر از آقایان صحبت کرد و هر دو نفر دیگر از آقایان هم دفاع کرده‌اند بایستی رای بگیریم می‌خواهم عرض کنم که در همین جلسه دو مرتبه به آقای پوررضا اخطار شد و دو مرتبه هم به آقای دکتر رادمنش اخطار شد یک مرتبه هم به آقای دکتر کشاورز بنابراین رئیس تا آنجایی که گذاشتند مطالب را بشنوند وظیفه خودش را انجام داد و ا ین دو نفر آقایان علاوه بر این‌که حفظ نکردند نظم مجلس را فحاشی هم کردند حالا وظیفه رئیس مجلس این است که نسبت به این آقایان ماده 129 را اجرا بنماید لذا رأی می‌گیریم (بعضی از نمایدگان - دوباره قرائت فرمایید) مؤاخذه با منع حضور در مجلس (صحیح است) بعضی از نمایندگان برای چند جلسه رأی می‌گیرید در ماده سی نوشته شده است هفت جلسه، رأی می‌گیریم آقایان موافقین قیام کنند (اکثریت برخاستند) تصویب شد. رأی می‌گیریم به اجرای ماده 129 درباره آقای دکتر رادمنش آقایان موافقین قیام فرمایند (اکثر برخاستند) تصویب شد. ماده 130 قرائت می‌شود

(ماده 130 را آقای هاشمی به شرح ذیل قرائت نمودند) در صورتی که تنبه مؤاخذه با منع حضور درباره نماینده رأی داده شده باشد نماینده مزبور تا هفت جلسه حق شرکت در امور مجلس را ندارد پس از رأی مجلس رئیس مجلس نماینده را دعوت به بیرون رفتن می‌کند هرگاه اطاعت نکند رئیس جلسه را ختم می‌نماید ولی مجدداً می‌تواند منعقد کند در صورت عدم اطاعت و نیز در صورتی که مؤاخذه با منع حضور درباره نماینده باشد که در ظرف شش ماه قبل همین تنبیه در او مجری شده باشد تنبیه فوق مضاعف خواهد بود.

نایب رئیس - آقای پوررضا تشریف ندارند؟ (بعضی از نمایدگان - خیر رفته‌اند بیرون) آقای دکتر رادمنش تمنی می‌کنم خارج شوید‌.

دکتر رادمنش - بنده خارج نمی‌شوم.

نایب رئیس - پس طبق همین ماده جلسه تعطیل می‌شود (در این موقع 40 دقیقه قبل از ظهر جلسه به عنوان تنفس تعطیل و پس از ده دقیقه مجدداً تشکیل شد)

نایب رئیس - آقای ذوالقدر.

ذوالقدر - متأسفانه آقای دکتر کشاورز تشریف ندارند که عرایض بنده را بشنوند (بعضی ازنمایندگان - بلندتر بفرمایید) چون مقصودم توضیح و رفع اشتباه از ایشان بود و حالا خودشان متأسفم که تشریف ندارند ولی به عرض مجلس می‌رسانم البته مستحضر خواهند شد عرض کردم آن مجاری که اطلاعات به ایشان رسیده بود که دیروز اظهار کردند صحیح نبود، اطلاعات ایشان که اظهار فرمودند سه چهار فقره بود، یکی راجع به توقیف روزنامه

+++

بود، متأسفانه ایشان اطلاع نداشتند که روزنامه توقیف نشده روزنامه را هم نمی‌دانستند که مدیرش کی بود و صاحب امتیازش کی بود چون بنده اهل محل هستم همه را می‌شناسم و لازم می‌دانم که همه را به عرض مجلس شورای ملی برسانم که صاحب امتیاز روزنامه کی بود و روزنامه چه شد و توقیف هم نشد و توقیف هم نیست صاحب امتیاز ابوتراب بصیری است نویسنده دو سه نفر در اوراق روزنامه او چیزهایی می‌نوشتند که مخالف عقاید خود صاحب امتیاز بود به این دلیل صاحب امتیاز کتباً به رئیس فرهنگ فارس آقای صادقی‌نژاد که برادرش هم اینجا ما به همکاری ایشان مفتخریم نوشت صاحب امتیاز که این روزنامه‌ای که این‌ها درش مطالبی را تحریر می‌کنند برخلاف اجازه من است و من این روزنامه را دیگر طبع نمی‌کنم مگر این‌که آنها خارج شوند از تحریرات این روزنامه فرهنگ هم به آنها ابلاغ کرد. که شما حق ندارید در روزنامه که صاحب امتیاز مشی عقیده‌اش مخالف با عقیده شما است تحریراتی بکنید بعد از این‌که آنها را فرهنگ به موجب اخطار کتبی صاحب امتیاز ممنوع کرد از نوشتن آنجا و عنوان سردبیری را هم ازش گرفتند و خود ترابی هم چون نوکر دولت بود و کار داشت دیگر به اینکار نرسید و روزنامه را تعطیل کرد نه توقیف اینجا هم پشت این تریبون مجلس که یک مکان رسمی است حرفی که می‌زنم ممکن است که آقای وزیر معارف از معارف شیراز سؤال کنند اگر غیر از این بود حرف بنده دروغ است نه اطلاعاتی که به آقای دکتر کشاورز رسیده، این یک موضوع موضوع دیگر که اظهار کردند مربوط بود به دخالتی که در مدرسه شده و کارمندان فرهنگ یک مراجعاتی شده این را من شرح و بسط نمی‌دهم فقط شرحی است که استانداری می‌نویسد به فرهنگ شیراز و رونوشتش را هم می‌فرستد برای وزارت فرهنگ که الان در دفتر وزارت فرهنگ موجود است این را بنده می‌خوانم گمان می‌کنم کافی باشد.

وزارت کشور - استانداری هفتم شماره 1082 آقای صادقی‌نژاد رئیس فرهنگ فارس و مدیر کل وزارت فرهنگ نسبت به اوضاع داخلی فرهنگ فارس و عملیات خلاف و اعمال نظر خصوصی بعضی کارکنان فرهنگ در کارها گزارشاتی می‌رسد که حاکی از بی انظباطی و بی‌ترتیبی کلی بوده و رفتار سوء و اغراض خصوصی کارکنان نامبرده موجب شکایت فراوان گردیده است که به آلمال به حسن جریان دستگاه فرهنگی این استان لطمه می‌آورد این است که از لحاظ حیثیت و شئون اداری و این‌که این جریان ناگوار و در وضعیت اخلاقی دانش‌آموزان تأثیر فساد آمیزی داشته و منجر به عواقب سوئی خواهد گردید مقتضی است شخصاً بررسی کاملی در مورد عملیات این قبیل کارکنان خطاکار و استفاده‌جو به عمل آورده به فوریت اقدامات شدیدی در جلوگیری از رفتار سوء آنها معمول و نتیجه را گزارش فرمایید انتظار داریم از هر جهت توجهی مخصوص در این باب بفرمایید که بآلمال عواقب سوء و مسئولیتی متوجه اولیای آن اداره نشود استاندار هفتم - سرلشکر فیروز در این نامه می‌نویسد:

وزارت فرهنگ - رو نوشت نامه شماره 1082 به عنوان آقای رئیس فرهنگ فارس راجع به عملیات خلاف رویه و اعمال نظر خصوصی بعضی از کارمندان فرهنگ که احتیاج برسیدگی و اقدام به جلوگیری دارد به پیوست ایفاد می‌گردد. اگر حالا بنده بخواهم شرح آن اعمالی را که استاندار که مظهر قوای دولت است در یک مملکت وادار می‌شود به نوشتن این مراسلات بگویم گمان می‌کنم باز بعضی از آقایان وکلای محترم چون ورزیده در امور سیاست هستند جملاتی که موجب این اخطارات شده است می‌توانند بفهمند و اگر هم لازم شد ممکن است مرا وادار کنند که دانه دانه بگویم چه بوده و چه‌ها می‌کنند و چه‌ها کرده‌اند تمام این‌ها همه با اسناد مشتبه است نه با حرف این هم راجع به قسمت دخالت به مدرسه. قسمتی راجع به امنیت صحبت کردند.

نایب رئیس - آقا راجع به ماده 109 بفرمایید.

ذوالقدر - خلاف واقع ها را عرض می‌کنم چون خلاف واقع‌ها را فرموده‌اند اجازه بفرمایید این مسئله مهمی است از بد گفتن به من بنده به مجلس عرض می‌کنم بد گفتن به من و امثال من هم هیچ مهم نیست و من از خودم دفاع نمی کنم و من یک فرد هستم مردم همه مرا می‌شناسند، یک عمر ریشم را در کار سفید کرده‌ام و بحمدالله لکه‌ای هم بدانم نیست، از خودم دفاع نمی‌کنم و نمی‌بایستی هم بکنم از مملکت دفاع می‌کنم. اینجا اظهار کردند امنیت و پاره موضوعات مضره که گفتنش مضر است چه رسد بر وجودش و این موضوع این‌طور نیست شاید بعضی اشخاص بخواهند این اظهارات را انتشار بدهند برای این‌که یک دستوراتی داشته باشند یک اسنادی تهیه شود این‌ها را بنده نمی‌دانم ولی آنچه که ما می‌دانیم فارس امروز از تمام این اوقات اخیر منظم‌تر و امنیت کامل در آنجا حکفرماست این حرف را، با سند، با سندی که تقدیم آقای نخست وزیر کردم می‌گویم یا در سه روز یا چهار روز قبل یک تلگرافی است که تمام کشاورزان فارس امضا کرده‌اند که در این موقع بحمدالله در حدود ایلات عرب، قشقایی، ناصری، در هیچ وقت به این اندازه امنیت نبوده است این تلگراف را به آقای نخست وزیر تقدیم کردم و در دفتر نخست وزیری است، اینهم سند آن، حالا نمی‌دانم چه موجب شده است چه سیاست مستوری است که می‌خواهید مملکت آرامی را که بهترین مواقع آرامی و امنیت او است بحمدالله آن را در اهاذن به وضع دیگری جلوه بدهند این را من سر در نمی‌آورم، من به‌اندازه سهم خودم این موضوع را نفهمیدم بعد از این فکر می‌کنم اگر فهمیدم می‌آیم اینجا و خواهم گفت. عشایر فارس را اشاره کردند، آقا فارس مهد پادشاهان بزرگ ایران بوده است (صحیح است) فارس مهد به منزله مملکت ایران یعنی مرکز ایرانیت است (صحیح است) فارس حیاتش بسته بایران است (صحیح است) آن ساعتی که فارس العیاذبالله خیال انفکاک داشته باشد با فنای او توأم است، فارس مرکزیت امنیت جنوب است (صحیح است) همان‌طور که بی‌نظمی مرئی است امنیت هم مرئی است چون فارس منظم است تمام جنوب هم منظم است، اگر فارس منقلب شد تمام جنوب منقلب می‌شود. ایلاتش هم وطن پرستند (صحیح است) همین ایلات و عشایر جنوب هستنتد که در رکاب سلاطین بزرگ دنیا فتوحات زیادی کرده‌اند شاید صد سال بیشتر نیست که قشون داریم تمام این مفاخر و تمام این فتوحات ایران تا صد سال قبل از برق شمشیر ایلات و عشایر ایران بوده است (صحیح است) عشایر و ایلات ایران در تحت هدایت نادرشاه هندوستان را گرفته‌اند آن وقت نظام نبود و همین‌ها بودند هفت ایل بزرگ بودند که شالوده سلطنت و قوام ارکان دولت آل صفی بر دوش آنها بود. یکی از آنها ایل ذوالقدر است که از اجداد من بوده‌اند بخوانید تواریخ را ارکان آنها را هفت ایل اداره می‌کرد این هفت ایل بود که این مفاخر را برای آل صفی ایجاد کردند آن وقت که ما نظام نداشتیم الحمدالله حالا نظام داریم یک طرف این‌ها قوای رسمی ما هستند ولی ایلات ما قوای معنوی ما هستند و ما از آنها تقدیر و تمجید می‌کنیم (نمایندگان-صحیح است احسنت)

نایب رئیس - آقای تجدد

تجدد - خیلی متأسفم که قبل از بیان مطلب این آیه شریفه را بخوانم و اذا اردنا ان نهلک قریة امرنا مترفیا ففسقو‌افی‌ها فحق علیهم العذاب، افراط و تفریط کار را بجایی رسانیده است که مجلس ایران این مؤسسه‌ای که ایران و ایرانیان و دنیا منتظر است از او که قانون گذاری و ایجاد ثقل کافی در این مملکت بکند و به طوری که در خارج می‌شنویم و ملامت‌ها بما می‌کنند شبیه بگود زورخانه است، افراط و تفریط خیلی بد است و سبب می‌شود که همه را از طریق حقیقت و حقانیت خارج کند حالا می‌رویم بسر مطلب. بنده دیروز برای پادردی که داشتم نتوانستم در جلسه حضور به هم رسانم عصر روزنامه اطلاعات به دستم رسید بنا کردم خواندن البته ناطق جلسه دیروز آقای دکتر کشاورز را آقایان تصدیق دارند که ناطق توانایی است ولی خیلی متأسفم که ایشان در بیانات خودشان غالباً مبارز طلب می‌کنند و نمی‌دانم چطور شده است میان این حملاتی که به دست راست و دست چپ می‌کردند ضمناً بنده بیچاره را هم مورد هدف خودشان قرار دادند، یک عبارتی دیدم که البته ایشان از نقطه‌نظر رعایت نزاکت شاید اسم نبردند و باید بنده اینجا اسم ببرم بیان فرمودند که وکیل دیگر ملکش را پس می‌گیرد و به زور می‌خواهد ملک دیگری را هم ببرد و رئیس دارایی آنجا را تغییر می‌دهد آن وکیل چیست؟ آن وکیل تجدد است ولی نه آقای آقا سید محمد طباطبائی (طباطبائی - بله صحیح است) ما محاسبه‌ای نداریم البته با همدیگر یک مختصر مایقالی داریم که بعداً با هم تصفیه خواهیم کرد اینجا تجدد یعنی رضای تجدد است که بلند شده است رفته است به مازندران و البته منظور ایشان این بوده است که بنده سبب تغییر رئیس دارایی آنجا شدم برای چه، برای این‌که یک ملکی را می‌خواستم به زور بگیرم بنده نه از نقطه‌نظر این‌که به من انتسابی می‌دهند ولی به شهادت یک دور زندگانی سیاسی و اداری (صحیح است) با پیشانی باز و دامان پاک زندگانی کرده‌ام (صحیح است - خنده نمایندگان) مرد تظاهر مرد خودنمایی هم نیستم (طباطبائی - صحیح است آقا) و خیال می‌کنم که در راه وطنیت هم کمتر از دیگران در خدمت و فداکاری نباشم (صحیح است) وکیلی که ملکش را پس می‌گیرد جرم نیست که تلگرافیست اینجا که دو کلمه‌اش را می‌خوانم باقیش را حساب بفرمایید

+++

(فرمند- مختصر بفرمایید) (طباطبائی - بگذارید بخوانید - آقای رئیس اخطار بفرمایید) می‌خوانم خیلی هم مختصر: به علاوه شیخ العراقین‌زاده فعلاً مظنون سیاسی و گرفتار است این تلگراف رسمی وزارت دارایی است که در اثر همین تلگراف ملک بنده را بردند و نه تنها ملک بنده ملک هزارها نفر را بردند که خود این آقایان امروز فریاد و ناله از آن عهد دارند می‌کنند. از این می‌گذریم موضوع مهمتر تغییر رئیس دارایی است بنده در مضوع تغییر رئیس دارایی اقداماتی نکردم جزء این‌که دیدم که شاید اغلب آقایان مطلع هستند تلگرافات عدیده و شکایات متواتره و بالاخره تحصن در تلگراف خانه آنجا سبب شد که آمدند بنده را از منزل آوردند بیرون رفتیم به تلگرافخانه بنده خودم مکرر با آقای آژیرصحبت کردم از نقطه‌نظر نظر اخلاق از شخص آقای آژیر من خودم چیز بدی ندیدم ولی ایشان طرز رفتارشان با مردم طوری بود که اسباب زحمت و اظطراب و بد بختی همه را فراهم کرده بود قانون مالیات بر دارآمد همه تان می‌دانید که چه وضعی پیدا کرده در این مملکت و چگونه مردم را در زحمت انداخته و از آن بدتر رفتار بعضی از رؤسای مالیه بود که بی جهت و بدون رعایت هیچ گونه منطق و سببی هی ارقام را یاد کردند (فرمند - خوب در ده کردند) خوب در ده کردند خوب در بیست کردند آمدند یک ارقامی را علاوه کردند مازندرانی ایمان داشته باشید که مطیع قوانین و همیشه حاضر است برای این‌که وظایف خودش را از نقطه‌نظر مالیاتی انجام می‌دهد کوچکترین مخالفتی یا تشیثی بر ضد قانون ندارد، مکرر با آقای آژیر صحبت شد که آقای آژیر این رویه‌‌ای را که شما اتخاذ کرده‌اید اسباب زحمت مردم است مردم این توانایی را ندارند یک بیچاره که حقیقاً سر و پای دکانش … (وزیر دارایی (آقای هژیر)آقا این را بفرمایید که رئیس دارایی آنجا بوده است نه بنده)

رضا تجدد - خیلی معذرت می‌خواهم ایشان آژیر هستند و شما هژیر هستید مگر این‌که خودتان هم را تبدیل به الف کرده باشید. یک کسی که تمام داراییش در حدود هزار تومان نمی‌شود مالیات بردرآمد بر او نوشته‌اند در حدود پنج‌هزار تومان (در تهران هم همین‌طور است) این نه یک نه دو نه صد تمام شهر ساری این‌ها را وقتی به اوراقی که برای آنها فرستاده بودند رسیدگی می‌کردیم ببخشید حقیقاً به قول معروف انسان شاخ در می‌آورد در اثر شکایات آقای آژیر احضار شد بعد از احضار در ظرف یک ماه و ده روز یا بیست روز غیبت او شهر ساری و کسبه و اصناف ساری 280 هزار تومان مالیات بردر‌آمد دادند (صحیح است) همه بالطوع و الرغبه می‌رفتند به کمسیون رسیدگی می‌شد آنچه برایشان مقرر شده بود با کمال رضایت و طیب خاطر تقدیم می‌کردند دوباره آقای آژیر آمد چرا آمد نمی‌دانم آیا وزارت مالیه او را فرستاده بود؟ (فرخ - نه) آمد وحقیقاً اسباب اظطراب مردم شد مردم جمع شدند (جلال امامی - به چه عنوانی آمد آخر؟) (یمین اسفندیاری - به عنوان رئیس بازرسی وزارت دارایی آمد) تلگرافاتی کردند با رسهایی که از اینجا آمده بودند آمدند طرز عمل را دیدند گزارش دادند آقای هژیر وزیر محترم دارایی نسبت به آن گزارشات ممکن است مراجعه کنند همه تصدیق کردند که رویه این شخص رویه خوبی نبوده است آن وقت در اثر این گزارشات وزارت دارایی او را احضار و شخص دیگری را اعزام داشت تغییر او مربوط به بنده نبوده و بنده هم هیچ وقت خودم را صالح نمی‌دانم برای این‌که با یک ماموری روی منافع شخصی خودم مبارزه کنم یا سبب عزل یا نصب او بشوم (یمین اسفندیاری - صحیح است) (تهرانچی - به آنها کاری هم نداشته است آقا) این بود خلاصه عرایض من

نایب رئیس - آقای ایرج اسکندری اخطار دارید بفرمایید.

ایرج اسکندری - خواهش می‌کنم به عرایض من توجه بفرمایید که باز سوءتفاهمی ایجاد نشود امروز فراکسیون جزب توده تصمیم گرفت که در مجلس شرکت نکند و چون امروز نوبت صحبت من بود اجازه دادند که بیایم به مجلس و من آمدم که خواستم عرض کنم که انحرافی از تصمیم فراکسیون خودم نکردم، اما موضوع اخطار نظامنامه‌ای آقای پوررضا در ضمن بیانات‌شان بتمام فراکسیون توده به این عبارت توهین کردند که من چون مفتخرم که عضو چنین فراکسیونی هستم ناچار به عنوان عضو فراکسیون توده از خودم دفاع کنم ایشان فرمودند که من مفتخرم که مخالفین من حزب توده است من می‌گویم که فراکسیون توده مفتخر است که امثال پوررضاها با آن مخالفند فراکسیون توده مفتخر است که با دزدی و خیانت و رشوه‌گیری و خیانت به مملکت شدیداً مبارزه می‌کند (بعضی از نمایندگان - همه مبارزه می‌کنند انحصاری نیست) (سنندجی - ما هم افتخار می‌کنیم)

نایب رئیس - آقای سنندجی اجازه بفرمایید

ایرج اسکندری - شما هم افتخار بکنید که مبارزه کنید من هم که حق دارم افتخار بکنم. حالا سکوت بفرمایید (فاطمی - این اساساً وظیفه همه است) بنابراین امثال ایشان وقتی صحبت کردند تمام ملت ایران قضاوت می‌کند که توهینی که از طرف ایشان به ما می‌شود نه تنها به ما بلکه به هر شخص شرافتمندی از جانب چنین اشخاصی توهین بشود این بهترین معرفی است برای ملت ایران که بفهمد این اشخاص چه جور هستند برای این‌که آنها را می‌شناسند برای این‌که آنها به جامعه معرفی شده‌اند و قاضی مطلق در این امر ملت ایران است که به شرافت یک کسی حمله بشود و واقعاً آن شخص دارای آن صفت باشد که بهش توهین شده باشد ملت ایران قضاوت می‌کند که کدامش توهین نبوده. بوده و کدامش توهین نبوده اینجا چون رفیق من آقای دکتر کشاورز نیست اجازه می‌خواهم دو کلمه راجع به مطلبی که آقای تجدد فرمودند برای رفع سوء‌تفاهم عرض کنم…

نایب رئیس - آقا نمی‌شود

ایرج اسکندری - آقا برای رفع سوء‌تفاهم است چون ایشان نیستند (امیر تیمور - برخلاف نظام وظیفه است) آقا برای این‌که رفع سوء‌تفاهم از هر دو نفر بشود. (جمعی از نمایندگان - نمی‌شود) (هاشمی- وقتی مجلس موافق نیست چرا می‌فرمایید) می‌خواهم بگویم که راجع به آقای تجدد نبود من می‌گویم مجلس که با رفع سوءتفاهم مخالف نیست من می‌خواهم بگویم که این تشنجی که اینجا ایجاد شده است و یک کسی گله‌مند شده است این اصلاً مربوط به او نیست این‌که اشکالی ندارد بسیار خوب نمی‌خواهید نمی‌گویم (فاطمی -گفتید که) باز هم باقی است می‌خواستم با دلیل واقعاً ثابت کنم که مربوط به ایشان نیست یکی دیگر این مجازاتی که امروز مجلس اعمال کرده است نسبت به آقایان بنده می‌خواستم ماده را بخوانم تصور می‌کنم اشتباهی شده است (نمایندگان - با همهمه - رأی داده شده است نمی‌شود).

نایب رئیس - نمی‌شود در این موضوع مذاکره کرد.

ایرج اسکندری- اگر آقایان اجازه نمی‌فرمایند که من صحبت بکنم من از پشت تریبون می‌آیم پآئین (جمعی از نمایندگان - رأی گرفته شده است) من قبول دارم نمی‌گویم مجلس رأی نداده است می‌خواهم بگویم مجلس هم می‌تواند در رأیش تجدیدنظر بشود...

نایب رئیس - این را مجلس رأی داده است خودشان می‌توانند بیایند اعتراض بکنند.

ایرج اسکندری - بسیار خوب در هر حال چون آقایان نمی‌ خواهند ما صحبتی بکنیم بر حسب تصمیمی که فراکسیون من گرفته است من هم به تبعیت از فراکسیون خودم از حق حرف زدن خودم صرف نظر می‌کنم و از مجلس خارج می‌شوم برای این که آقایان که حاضر نیستند حرف حق را بشنوند.

جمعی از نمایندگان - دستور

نائب رئیس - آقای رحیمیان

رحیمیان - گمان می‌کنم آقایان تصدیق دارند که بنده از اول تا به حال نسبت به کسی خارج از وضعیت و خارج از نزاکت صحبتی نکرده‌ام و همین طور که بنده اکثریت را قابل احترام می‌دانم عقیده اقلیت هم باید قابل احترام باشد و روی این است تقاضا می‌کنم یک قدر توجه بفرماییدعقیده خودم را عرض کنم (جمعی از نمایندگان - بفرمایید بفرمایید) بنده با کابینه آقای حکیم‌الملک موافقم و یک تذکراتی را لازم می‌دانم به عرض هیئت محترم دولت برسانم وبا قبولی این مقام و این مسئولیت سنگین امیدوارم درد جامعه ایران را، نه طبقه حاکمه ایران را انشاءالله حل کنید این‌قدر بدانید امنیت واقعی در هیچ جا مردم

+++

ندارند سطح زندگی طوری است که تحمل‌پذیر نیست هرج و مرج در همه جا مخصوصاً در ادارات و مؤسسات دولتی روح تجری و عصیان در میان تمام طبقات به نحوی رسوخ پیدا کرده است که برای جلو‌گیری و رفع آن یک شهامت و جسارت فوق‌العاده بلکه یک تحولات شدیدی لازم است. مأمورین دولتی عموماً برای شهرستان‌ها به طوری که شنیده‌ام به واسطه بعضی بند و بست‌ها و نظرهای خصوصی از طرف هر کس که نقل و انتقال پیدا می‌کنند یا بعضی از مأمورین دولتی در هر مقامی باشند با سوابق که دارند چون متکی به یک پشتیبانی هستند در سر پست خود پا بر جا مانده‌اند اطمینان می‌دهم یک خطر بزرگی را برای انتخابات آتیه و آزادی مردم و دموکراسی ناقص فعلی پیش‌بینی می‌کند هنوز توده حقیقی این کشور در هیچ یکی از عقاید خود یا اظهارنظر در احقاق خودشان آزاد نیستند و اگر یک روح آزادی وجود دارد در همین طهران است شهرستان‌ها از تمام این مزایا به عقیده شخص بنده محرومند و مأمورین دولت هنوز در شهرستان‌ها با آن روح دیکتاتور منشی و قلدری با مردم رفتار می‌کنند آقای حکیم‌الملک یعنی بدون توجه مقررات و قوانین فعلی کشور نسبت به مردم از هر چه از دست‌شان برآید و لو به ضرر دولت (ساسان - همه این‌طور نیستند) (آصف - محل انتخاب خودتان است آقای رحمیان)

با مردم باشد می‌کنند هیچگونه ترس و واهمه‌ای از مرکز یا تعقیب قانونی ندارند دیگر این‌که چون بنده هم از نمایندگان اقلیت در عضو فراکسیون آزادی هستم همان‌طور که آقایان همکاران محترم تذکر دادند که اشخاصی اظهار می‌دارند اقلیت منفی باف است و جامد فکر می‌کند خیر این‌طور نیست؟ ما منفی باف نبوده و نیستیم و نخواهیم بود. ما با یک روح سر شار به منظور وطن‌پرستی و نظر به خدمت کشور قدم بر می‌داریم و منفی‌باف هم نیستیم ولی وقتی بنا باشد به عقیده و تقاضای ما اکثریت مجلس توجه نکند چه بکنیم (فاطمی - خودتان هم که جزو اکثریت هستید) البته فقط چاره این است که مطالب را در پشت این تریبون به عرض مجلس شورای ملی برسانیم بنده در یکسال قبل یک طرحی برای تشکیل محکمه ملی به مجلس تقدیم کردم که در درجلسه اول موضوع مسبب کودتا و فلان بود حالا از این موضوع بگذریم. درجه دوم خائنین به میهن در قضیه سوم شهریور 1320 در سمیرم و تبصره آذرماه و غیره درجه سوم تجار مقاطعه کار دلال اشخاص دیگری که از اقتدار دیکتاتوری گذشته یا به اتکای یکی از رجال و متصدیان امور یا از انحصارهای دولتی به نفع شخصی و به ضرر ملت سوءاستفاده نموده‌اند (صحیح است) برای اشخاص درجه اول و دوم با فرض اثبات جرم اعدام و ضبط اموال آنها (صحیح است) و برای اشخاص درجه سوم حبس و ضبط دارایی آنها بنده این طرح را به ملاحظه عوام‌فریبی و وجهه ملی خودم ندادم مقتضیات کشور و وضعیات کشور را در نظر گرفتم و این طرح را دادم و 16 نفر از آقایان نمایندگان محترم این طرح را امضا کرده‌اند حالا در مجلس چه شد؟ بنده ماده 36 نظامنامه را برای تذکر آقایان می‌خوانم: هر طرحی که به کمسیون مبتکرات مرجوع می‌شود باید در ظرف پانزده روز کمیسیون مزبور را پورت مختصری از آن طرح به مجلس داده و تصریح نماید که آن طرح قابل توجه یا رد یا تعویق است و نیز می‌تواند فوریت طرح را اظهار نماید.

نایب رئیس - این‌که برنامه نیست این مربوط به کارهای مجلس است.

رحیمیان - اجازه بفرمایید من باید توضیح بدهم که این طرحی را که من تقدیم کرده‌ام در مجلس مطرح نشده است در صورتی که می‌بایست 10 روز بعد از تقدیم طرح مطرح شده باشد و الان 13 ماه است طول کشیده است و هنوز این طرح مطرح نشده است این مدلل می‌دارد که نه تنها اکثریت مجلس با اقدام ما که ناشی از روحیه ایران و به نفع کشور تمام می‌شود مخالف است بلکه به وظیه پارلمانی خودشان هم عمل نمی‌کنند و اگر عمل می‌کردند وضعیت ما با اینجاها نمی‌رسید. جناب آقای دکتر مصدق ضمن بیانات خودشان در جلسه 127 تاریخ 20 اردیبهشت فرمودند از مؤسسات اقتصادی و مالی دولت جمعاً 109 میلیون اختلاس در اموال و در مال ملت کرده‌اند در صورتی که اگر این طرح تصویب می‌شد و یک عده‌ای مجازات می‌شدند این 109 میلیون از پول ملت اختلاس نمی‌شد. کسانی که با مردم سر کار دارند و می‌دانند این صحبت‌ها و ارقام وحشت آور اغراق نیست و این حرف‌ها بگوش کسانی نمی‌خورد که یا خود در این دزدی‌ها و خیانت‌ها شریک هستند و یا غرق در خوشی هستند.. (آقای دکتر معاون من وظیفه دارم صحبت‌های خود را بکنم) (دکتر معاون - من که حرفی نزدم) تشکر می‌کنم عذر می‌خواهم که نمی‌توانند این خیانت‌ها و بدبختی‌های مردم را درک کنند. روزنامه ستاره را آقایان می‌دانند که روزنامه‌ای است بی‌طرف و اغراض شخصی هم ندارد در یکی از شماره‌های خودش می‌نویسد. آیا با این تشکیلات اداری و قضایی فعلی ممکن است جلوگیری از این عملیات ننگ‌آور کرد خیر یک محکمه ملی می‌خواهد که به قول آقای شریعت‌زاده در دو ساعت تکلیف را معلوم کند آن وقت است که می‌توانید ادعا کنید که به نفع کشور و این مردم ستمدیده قدمی برداشته‌اید اگر این طرح تصویب می‌شد این همه روح تعدی و عصیان حکفرما نبرد در 15 اسفند یک نفر دانشجو به قتل نمی‌رسید و یک نفر وکیل به نفع خود اعمال نفوذ نمی‌کرد و دیگران تکلیف خود را می‌دانستند و از انقلاب متصوره که همه وحشت دارید جلوگیری می‌شد و این همه مردم یا جراید نسبت به مجلس دوره 14 بدبین نبودند و حالیه باز این هرج و مرج فعلی و خیانت‌های زیاد گذشته و حال اگر این طرح یا نظیر این را دولت پیشنهاد نکند و یا مجلس در این نظر اقدام جدی نکند مطمئن باشید که وضعیت ما ازاین بد بدتر خواهد شد و دولت شما هم خیال می‌کنم خدا نکرده قادر نباشد مشکلات فعلی را حل کند. دیگر این‌که خوشبختانه جنگ تمام شد و پیروزی حاصل گردید و نمایندگان محترم در این خصوص نظریه و علاقه خودشان را گفتند بنده هم با این مناسبت به نام یک نفر نماینده از متفقین عزیز خودمان دو فقره خواهشاتی دارم و امیدوارم توجه خواهند فرمود. اول این‌که طبق پیمان سه‌گانه خاک ایران را تخلیه کنند (صحیح است) و در تمام مدت این جنگ که ما همه چیز خودمان را برای خاطر پیروزی از دست داده‌ایم و در دوره جنگ که مقداری تأسیسات از متفقین در کشور ما بوجود آمده است حقاً باید بلاعوض به ما واگذار کنند (صحیح است) تازه شنیده می‌شود که در مقابل بعضی از مؤسسات باید پول بدهیم این نظر برای شخص من خیلی ناگوار است برای این‌که خیال می‌کنم در مقابل این مصائب و ذلتی که ملت بیچاره و فقیر ایران کشیده است و با این همه فقر و بدبختی آنچه داشتیم و نداشتیم بر طبع اخلاص نهاده و تقدیم کرده‌ایم خود را احمق می‌دانیم و به نام ملت بیچاره ایران از متفقین بزرگ و آزادیخواه خودمان تقاضا کنیم که گذشته از واگذاری تمام مؤسسات خودشان لااقل هزار میلیون دلار وجه نقد یا جنس بلاعوض بملت ایران مرحمت کنند که ما بتوانیم چاره‌ای برای مختصر بهبودی زندگی و آسایش ملت فقیر ایران فراهم کنیم (صحیح است) خواهش دوم بنده این است که اشخاصی که به نام طرفداری از محور هنوز درحال توقیف هستند باید آزادکنند (صحیح است) و از طرفی تا مدت کمی که ممکن است در ایران ارتش‌های آنها باشد و امیدوارم که خیلی طول نکشد از دخالت در کارهای داخلی ما خودداری کنند (صحیح است) و اگر هم تا کنون هر دخالتی کرده‌اند و مقتضیات جنگی ایجاب میکرده یا نمی‌کرده ولی از این به بعد ما را بحال خودمان واگذار کنند (صحیح است) تا این‌که موفق برفع بعضی از مشکلات فعلی بشویم. راجع به ماده یک سیاست خارجی بنده خودم عقیده‌مندم که که سیاست خارجی باید روشن باشد و صریح باشد و بدون ابهام و استتار باشد. یادم نرفته است آقای فرمند یک روز اینجا گفتند که حتی در موقع تشکیل هیئت دولت هم اجازه بدهند که ارباب جراید و تماشاچی‌ها هم حضور داشته باشند برای این‌که ما سیاست خاصی و محرمانه با کسی نداریم واین را هم بدانید جناب آقای حکیم‌الملک که سیاست خارجی دوره دیکتاتوری مرد و نباید تجدید گردد اگر دولتی یا اشخاصی باشند آن سیاست غلط را تجدید کنند با صراحة باشند اظهار می‌کنم که خیانت به کشور و ملت ایران است (صحیح است) باید تمام هم ما بر این باشد که سیاست عاقلانه توازن صد در صد اجرا شود ماهم موقعی به همسایگان معظم خودمان احترام بگذارند (صحیح است) این نظر شخصی ما نیست و نظریه تمام ملت ایران است (صحیح است) و جداً خواهان اجرای آن می‌باشند امیدوارم دولت شما این منظور را اجرا کند. ماده 2 مطالعه در امور اقتصادی الی آخر - امور اقتصادی و مالی ما در حال پریشانی و

+++

و تأسف‌آور است بعضی از انحصارات و مقررات فعلی کشور طوری دست و بال مردم را بسته است که فقط در این تشکیلات عده معدودی که اطلاعات و روحیه آن‌ها با این تشکیلات وفق می‌دهد مشغول کار هستند و استفاده‌‌های شایانی برده و می‌برند (صحیح است) بقیه مردم و تجار خورده‌پا دست روی دست گذاشته و یک عمری بیهوده و با یک زندگی پر از لذت و محنت بسر می‌برند (صحیح است) و هیچ شکی در اینکار نیست که چون 10 نفر منفعت می‌برند این دلیل نیست که همه استفاده می‌کنند (صحیح است) بعضی از انحصارها در نتیجه سوء عمل به ضرر ایران تمام شده است باید هر چه زودتر تکلیف این انحصارها را معین و تصمیم قطعی اتخاذ کنیم (صحیح است) مطلب دیگر از روزنامه کیهان است که آقای رفیع به بنده مرحمت کرده‌اند البته شاید حضرتعالی شاید خوانده باشید ولی بنده برای اطلاع و تذکر مجدداً عرض می‌کنم. در اینجا دولت یک قانون جیره‌بندی و قوانین پیچ در پیچ انحصاری گذرانیده و تشکیلات پهن و درازی درست کرده است برای این‌که هر سالی دو کیلو شکر و 3 متر پارچه به مردم بدهد در صورتی که به صدی بیست از مردم هم نرسیده است (صحیح است) و به واسطه فساد ادارات خود نتوانسته‌ است آن را شاید به به بیست درصد مردم ایران برساند ولی خرجی پرسنلی و مخارج اداری و بهای کاغذ و چاپ این‌ها تخمین زده می‌شود که جمعاً در حدود 200 میلیون ریال می‌شود (اردلان - خیلی بیشتر از این‌ها است) (فرمند - مال تهران را می‌گویند) ملاحظه بفرمایید این پول را از جیب مردم می‌گیرند که 3 متر قماش و 2 کیلو شکر به آنها بدهند و از طرف دیگر می‌گویند بودجه سیلو هر ماهی 6 میلیون ریال و هر سالی 72 میلیون ریال می‌شود و کلیه این مخارج هنوز هم در جریان است و یک دینار کم نشده است این مخارج هنگفت و این ارقام گیج کننده تماماً برای این است که 8 درصد ملت ایران بتوانند در ماه 15 ریال تفاوت هزینه داشته باشند با این حال هنوز نتوانسته‌اند به تمام ملت ایران برسانند. از همه بدتر این است که هنوز موفق نشده‌اند جیره‌بندی ایران را تکمیل بکنند به طوری که می‌گویند تا بحال یک میلیون و چهار صد هزار کوپن داده‌اند. در صورتی که صدی سی جمعیت ایران هنوز کوپن نگرفته‌اند با این وضعیت شما چکار می‌توانید بکنید و فقط یک قسمت مردم هستند که از این موضوع استفاده می‌کنند. پس از این‌که شما تشخیص دادید که این‌ها به ضرر ملت است باید تمام را بردارید. ملت ایران حتماً موظف نیست که خرج یک عده‌ای را بدهد و خودش از گرسنگی بمیرد. استدعا می‌کنم در این قسمت یک توجه کاملی بفرمایید از طرفی شنیده‌ام یک سال و خورده‌ایست روابط تحارتی ما با همسایه‌ها بزرگمان دولت شوری خوب نیست و در نتیجه چندین هزار تن خشکبار و پشم و پوست در نزد مردم ایران باقی‌مانده است و صادر نشده است و مازاد محصول برنج سال 1322 نیز در انبار مالگین و رعایا دارد می‌پوسد و دولت شوروی مشغول خرید پشم و پوست از افغانستان می‌باشد. در صورتی که قدر مسلم این است که بازار طبیعی مازاد محصولات ایران دولت شوروی است و همچنین بازار طبیعی از محصولات و مصنوعات شوروی کشور ایران است (صحیح است) بنابراین لازم است دولت به این قسمت توجه خاصی مبذول و اگر سوءتفاهمی وجود دارد جدیت به رفع آن کرده و ایجاد تفاهم بیشتری بین ما و شوروی شده و روابط تجارتی ما بخوبی برقرار گردد (صحیح است) و از طرفی باید دولت از امتعه داخلی و آنچه در خود کشور به دست می‌آید اجازه ورود از خارج را ندهد (صحیح است) و الا این کارخانجاتی که با هزاران خون جگر تهیه شده و هزاران کارگر از وجود این کارخانجات امرار معاش می‌کنند از بین خواهند رفت و به ذلت بیشتری دچار خواهند شد. دیگر این‌که بانک کشاورزی در قوچان نمایندگی دارد و نمایندگی بانک خودش حق پرداخت وام ندارد درخواست‌های مردم را می‌گیرد به شعبه می‌فرستد تا تصمیم بگیرند و پول پرداخته شود و این جریان کار طوری طول می‌کشد که تا اعلام تصمیم شعبه موقع بذر و کشت می‌گذرد. اهالی قوچان تقاضا کرده‌اند که نمایندگی آن جا تبدیل به شعبه بشود من هم به بانک تذکر دادم ولی بانک عذر آورد که پول ندارد در صورتی که شنیده‌ام پول‌های هنگفتی به اشخاص می‌دهد در صورتی که نظر بانک مساعدت به کشاورزان می‌باشد در این نوع شهرستان‌ها که از هر نوع کمک و مساعدت ضروری و واجب است چرا خودداری می‌کنند از طرف دیگر به طوری که شنیده‌ام وضعیت کارگران بانک هم رضایت بخش نیست بیلانی به نظرم رسیده که در سال 1319 با این‌که سرمایه آن کمتر بوده (استدعا می‌کنم در این قسمت توجه کاملی بشود) منافع آن 20 میلیون ریال بوده است و تنزیل هم هشت درصد بوده ولی در سال 1322 با این‌که سرمایه آن زیادتر از سال 1319 بوده است منافعش 3 میلیون ریال بوده است و تنزیل هم صدی 12 الی صدی بیست بوده است حالا من کاری به این ارقام ندارم فقط چیزی که شنیده‌ام عده‌ای از کارمندان آن جا را که لیسانسیه‌های حقوق بوده‌اند به عنوان این‌که این‌ها در صدد نیل به مقام بالاتر از شغل خودشان هستند از کار برکنار کرده‌اند و این روش در تمام کارهای ما و سیره ما جاری است بنده در اروپا نرفته‌ام ولی به طوری که شنیده‌ام در هر مؤسسه بزرگ و در جایی که کارهای بزرگ دارند وقتی یک رئیس اداره‌ای دید که یک نفر زیر دست او بهتر از او کار می‌کند و بهتر از او می‌فهمد او را تشویق می‌کند او را بجایی می‌رساند که خودش می‌خواهد ولی در ایران سیره ما اینست که وقتی که یک رئیس دید که زیر دست او لایق‌تر از خودش است حتی‌الامکان سعی می‌کند که او را از کار خارج کند (صحیح است) بنده قبل از این هم عرض کرده‌ام جناب آقای حکیم‌الملک در ایران باید این فکر باشد که اشخاص را برای کار بخواهند و تا این‌که اشخاصی که لایق هستند در سر کار نباشند هیچکارمان درست نخواهد شد و بجایی نخواهد رسید اول باید فکر کنیم که این مرد لایق چیست بعد کار برایش درست کنیم و الا اگر ما کار اگر برای قوم و خویشانمان تهیه کنیم وضعیت این است که می‌بینیم و از این بدتر خواهد شد (صحیح است) راجع به ماده 5 در یکی از روزنامه‌های معتبر کشور از 650 میلیون ضرر صحبت بود که وزارت پیشه و هنر این ضرر را داشته است در سال گذشته بودجه کارخانه‌های قند 20 میلیون تومان بوده است و 24 هزار تن محصول قند داشته‌اند که از قرار کیلویی 20 ریال چهل و هشت میلیون تومان می‌شود بنده نمی‌دانم این ضررها برای چیست و حال نمی‌دانم این ارقام تا چه‌اندازه صحیح است ولی قدر مسلم این است و همه می‌دانند که وزارت پیشه و هنر به طرز خوبی اداره نمی‌شود مطمئن باشید که نمی‌شود و این هرج و مرجی که در همه جای ایران حکفرماست در اینجا هم حکفرما است برای این‌که کار را به کاردان نمی‌دهند و فقط بند و بست‌ها و نظریات خصوصی و کار را با اشخاص غیر صالح و نالایق سپردن است بدیهی است که به جز ضرر چیز دیگری نباید انتظار داشته باشیم به طوری که بنده اطلاع دارم یکی از مهندسین قندساز که تحصیلات او هم فقط در رشته قندسازی است از کار کناره‌گیری کرده است و مشغول رادیو فروشی است و محصول قند سال 1319 که با آن جریانی که عمل کردند 35167 تن بوده است ولی در سال 1323 بیست و چهار هزار تن بوده است پس نشان می‌دهد که هزار صدوشصت و هفت تن کسر شده در صورتی که چنانچه کارخانه‌ها بتواند حد اکثر ظرفیت خود کار نمایند پنجاه و پنج هزار تن محصول می‌دهند که نصف احتیاج کشور را رفع می‌کند پس نتیجه کسر محصول قند برای چیست؟ خیال می‌کنم برای این است که نه از چغندرکار تشویق می‌شود و نه کار را در کارخانجات به اهلش می‌سپارند و نه دست دزد را گرفته خارج می‌کنند و نه از اشخاص لایق و صالح تشویق می‌شود برای نمونه دو فقره را بطور مثال برای اطلاع آقایان به عرض می‌رسانم البته همه آقایان شنیده‌اید در اطراف دزدی‌های خراسان صحبت از میلیونها تومان بود رئیس کارخانه آنجا یک نفر به نام عروضی بود بازرس‌ها رفتند و عده‌ای تحت تعقیب قرار گرفتند خود این آقای مهندس هم تحت تعقیب قرار گرفته است حالا نمی‌دانم مقصر بود یا خیر ولی حالا نمی‌دانم وضعیت چطور شد که این پرونده راکد ماند و پس از این اتهامات چه احتراماتی برایش قائل شدند این را آوردند به معاونت اداره کل قند منصوب کردند درست است که تا دادستان ادعانامه صادر نکند نمی‌توانند به او کار ندهند به او بایستی کار بدهند ولی این ایجاب نمی‌کند که یک کار مهمتری بهش بدهند

+++

و با این وضعیت کار مملکت به جایی نمی‌رسد و وضعیت‌مان بجایی مطلوب نخواهد رسید یک نفر از کارمندان دیگری که بنده اطلاع دارم که او هم در کارخانه قند و شکر کار می‌کرده این رئیس چغندر آنجاست و بنده هم اطمینان دارم که این شخص صالح و مخالف دزدی است. رؤسای ادارات و کارخانجات آنجا محصول خراسان را بیست هزار تن چغندر پیش‌بینی کردند ولی چون این شخص اطلاعاتی داشت و نظرش دزدی نبود یا هر چه بود این برای وضعیتی که خودش می‌دانست چهل هزار تن چغندر پیش‌بینی کرده بود و بعد هم در نتیجه جمع‌آوری محصول ثابت شد که حق با او بوده است و محصولات چغندر آنجا از چهل هزار تن متجاوز بود و نمی‌خواهم نتیجه کار و جریان امور کشور را خدمتتان عرض کنم و البته از پیش‌بینی این شخص به ملت ایران و کشور ایران منفعت رسید ولی آمدند این را برایش چکار کردند؟ او را از کار بر کنار کردند و گفتند چون شما پیش‌بینی صحیح کردید یعنی مطابق میل ما نبود بروید شیراز و آقای امیر تیمور هم گویا اطلاعی در این خصوص داشته باشند ولی بالاخره به وسیله‌ای برگشت به محل مأموریتش مقصود عرض بنده این است که وضعیت تمام ادارات که ما ملاحظه بفرمایید از این قرار است و راجع به ماده 6 برنامه که راجع به کارگران و زارعین در اینجا الی آخر نوشته‌اید این را بنده راجع به یک مطلبی است راجع به وضعیت کارگران که معلوم است زندگانی آنها غیر قابل تحمل و رضایت‌بخش نیست و نمایندگان محترم فراکسیون توده هم در این خصوص مشروحاً بیاناتی فرمودند و امیداوارم دولت توجه خواهد کرد ولی راجع به زارعین در جزء کشاورزان می‌خواهم وضعیت اسفناک تقریباً بیست هزار خانوار درجزی وعده قوچانی را به عرض برسانم آبی که زمین‌های درجز را مشروب می‌کند از کوه‌های اطراف باجگیران سرچشمه می‌گیرد و در سال‌های گذشته که می‌شود گفت چهار صد سال. پانصد سال است اهالی که آنجا بودند از این آب و زمین استفاده کرده‌اند ولی ظاهراً نمی‌دانم چطور بودکه اسم این زمین‌ها خالصه دولت بود ولی اصل مسلم این بود که اهالی درجز آب و زمین آن جا را از خودشان می‌دانستند همیشه به آدی آنجا علاقه‌مند بودند و اخیراً در چند سال پیش یعنی در زمان دیکتاتوری و دوره رضا شاه پهلوی این را آوردند در مقابل املاک آقای ناصر قشقائی واگذار کردند به ایشان البته اهالی درجز چون از این قسمت استفاده می‌کردند یک قدری نگران شدند از این قسمت ولی بعد نمی‌دانم چطور شد که این املاک را برای آستانه خریدند و مردم هم که در تمام این مدت در آنجا آمدند و به اسم آستانه در آنجا جلوگیری کردند و به نام آستان قدس به مردم آب ندادند در نتیجه باغات مردم خشک شد و 20 هزار خانوار درجزی از هستی محروم شدند و حالیه حضرتعالی که می‌خواهید برای زارعین حقیقاً خدمت بکنید و یک کاری انجام بدهید و این وضعیتی را که مردم در مدت قرن‌ها از آن زمین و از آن آب استفاده کرده‌اند و حالیه به نام وقف با آستان قدس هستی مردم را از بین برده‌اند من این را خواهش می‌کنم از پیش‌گاه اعلیحضرت همایونی تقاضا بکنید که اجازه بدهند این ها را به خود مردم با اقساط بفروشند که مردم علاقه‌مند بشوند یک منطقه مرزی که مردم در آنجا هستند باید یک قطعه زمین در دست داشته باشند در آنجا در یک منطقه‌ای که باید بیشتر به آن توجه بشود آیا ممکن است تصور بشود مردم حق نداشته باشند که آب برای خوردن داشته باشند؟ یک تیکه زمین داشته باشند مشروب کنند؟ این خوب نیست و بجایی نخواهد رسید و این را خواستم که در این قسمت یک توجه کاملی بفرمایید مطلبی هم می‌خواستم راجع به حوزه انتخابیه خودم عرض کنم راجع به قوچان و در تمام این مدتی که پانزده ماه است بنده در اینجا بودم……

نایب رئیس - آقا تأمل بفرمایید جلسه از اکثریت افتاد

بعضی از نمایندگان - مختصر بفرمایید ختم جلسه

رحیمیان - مختصر است ولی اگر جلسه ختم بشود بهتر است بقیه را فردا عرض می‌کنم

نایب رئیس - بفرمایید آقا عده کافی شد

رحیمیان - بنده الان جناب آقای حکیم‌الملک مدت پانزده‌ماه است که در اینجا هستم راجع به بهداری و فرهنگ آنجا اقدامات زیادی کرده‌ام حتی تذکر دادم که آقا آنجا جمعیتی است در حدود دویست پنجاه هزار نفر و منطقه مرزی است و این چطور می‌شود که در یک چنین منطقه‌ای شما یک مریضخانه نداشته باشید و فرهنگ آنجا و شهرستان درجز که جمعیت آنجا تقریباً سیصدوسی هزار نفر است بودجه فرهنگ آنجا تقریباً صد و خورده‌ای هزار تومان است در صورتی که از نظر سیاست و مصلحت و زبان چون اهالی آنجا کردی حرف می‌زنند مهم بود عطف توجهی بود ولی متأسفانه توجه کامل نشد و نه مریضخانه‌ای در آنجا ساخته شد و نه بودجه فرهنگ آنجا اضافه شد و وضعیت آنجا همین‌طور باقی است و این را تقاضا می‌کنم از جناب آقای وزیر فرهنگ که که در این قسمت توجه کاملی بکنند آقای وزیر بهداری هم چون در آنجا دو مریضخانه نا تمام بوده و قول داده‌اند که مخارج آنجا در بودجه سال 1324 تأمین شد این را عملی کنید و یکی هم آقای دکتر رادمنش در دو جلسه پیش راجع به ایلات و عشایر صحبت می‌کردند و البته ایلات و عشایری هم در خراسان وجود دارد و بنده افتخاراً نمایندگی ایل زعفرانلو را دارم (صحیح است) و تا بجال چندین مرتبه اتفاق افتاده است که از مردم اسلحه گرفتند و گذشته از این‌که از مردم اسلحه گرفتند و مردم را دچار زحمت نموده و پول گرفتند و چگونگی را هم در جلسه 117 تاریخ 19 فرودین 1324 به عرض مجلس شورای ملی رسانده‌ام و می‌خواستم فقط این تذکر را بدهم که ایلات و عشایر خراسان نه اسلحه‌ای دارند هیچ ابداً و در تمام مواقع کاملاً مطیع نظر دولت و قوانین هستند و حتی یک نفر پاسبان در این دوره یک نفر از متنفذین آنها را گرفته است و توقیف کرده است.

هاشمی - آقای طوسی پیشنهاد ختم جلسه را فرموده‌اند

نایب رئیس - اگر اجازه فرمایید جلسه را به عنوان تنفس ختم می‌کنیم جلسه آتیه روز شنبه ساعت 9 صبح (صحیح است)

طوسی - ساعت 9 صبح ولی هر روز یکساعت به ظهر جلسه تشکیل می‌شود و آقایان دیر تشریف می‌آورند (در این موقع چهل دقیقه بعد از ظهر جلسه به عنوان تنفس تعطیل گردید)

تصحیح

در شماره 81 روزنامه رسمی مورخه پنجشنبه سوم خرداد در صفحه 322 من بیانات آقای دکتر کشاورز سطر آخر ستون اول و سطر اول ستون دوم به طریق ذیل اصلاح می‌شود «آقای فرهودی و آقای مرآت شاهدند اشخاصی که کتاب می‌نوشتند مجبور بودند حتماً در اول کتاب نام رضا شاه را بنویسند»

اخبار مجلس

گزارش کمسیون عرایض و مرخصی

کمسیون عرایض و مرخصی دراین هفته نیز روزهای شنبه 29 اردیبهشت و پنجشنبه 3 خرداد 324 به ریاست آقای محمدعلی امام جمعه شیراز و سایر آقایان در ساعت 8 صبح تشکیل و به تعداد 138 برگ عرایض رسیدگی و به وزارتخانه‌های مربوطه رجوع شد ضمناً 70 پاسخنامه مرجوعات به مجلس را که از وزارتخانه‌ها رسیده بود از اداره دبیر خانه قانونگذاری برای رفع نگرانی به متظلمین ابلاغ گردید جلسه آینده کمافی‌‌سابق روز شنبه 5 خرداد خواهد بود

رئیس اداره دبیرخانه مجلس شورای ملی

کمسیون بودجه

روز چهار شنبه دوم خرداد 1324 ساعت پنج و نیم بعد از ظهر کمیسیون بودجه با حضور نماینده وزارت جنگ به ریاست آقای ملک مدنی تشکیل مراسله وزارت دارایی پیوست صورت 146 قلم دیون سابق وزارت جنگ که مبلغ آ بالغ بر چهار میلیون و پانصد و بیست و سه هزار و پانصد و بیست و شش ریال می‌باشد مطرح و در نتیجه با پرداخت آنها بر طبق قانون پنجم بهمن 23 موافقت به عمل آمده مقرر گردید نظریه کمیسیون بودجه بدولت ابلاغ شود.

رئیس اداره کمیسیون‌ها

+++

اخبار کشور

1- مطابق وقتی که قبلاً تعیین شده بود روز پنج‌شنبه 3/3/324 ساعت 10 آقای سفیر کبیر ترکیه در کاخ گلستان استوارنامه‌‌های خود را را به پیشگاه اعلیحضرت همایون شاهنشاهی تقدیم نمودند. در این مراسم آقایان وزیر دربار شاهنشاهی وزیر امورخارجه و رؤسای کشوری و لشگری دربار شاهنشاهی حضور داشتند.

2- روز پنجشنبه 3/3/1324 ساعت 11 اعلیحضرت همایون شاهنشاهی برای افتتاح دستگاه تلگراف و تلفون بی‌سیم و بازدید انبارهای پادگان مرکز به فیشر آباد تشریف فرما شدند

3- ساعت 5 بعد از ظهر روز پنجشنبه 3/3/24 آقای سفیر کبیر ترکیه در کاخ مرمر حضور بهم رسانیده دفتر مخصوص علیاحضرت ملکه فوزیه پهلوی را امضا نمودند.

4- به مناسبت عید ملی جمهوری آرژانتین که مصادف با روز جمعه چهارم خرداد است تلگراف شادباشی از طرف اعلیحضرت همایون شاهنشاهی به عنوان رئیس ملت آرژانتین مخابره گردید.

اصلاح آئین‌‌نامه قانون ثبت

تبصره 1 - ماده 120 آئین‌نامه قانون ثبت به طریق زیر اصلاح می‌شود:

تبصره 1- در مواردی که مالک به علت فقدان سند مالکیت تقاضای صدورالمثنی سند مالکیت می‌نماید بایستی طریق از بین رفتن سند مالکیت را کتباً با اداره ثبت اعلام و کسانی که از جریان امر مستحضرند معری شوند اداره ثبت پس از انجام تحقیقات لازمه از مطلعین در ظرف ده روز باید مراتب را به هزینه متقاضی بویسله یکی از جراید کثیرالانتشار در سه نوبت هر بیست روز یک مرتبه آگهی و در صورتی که تا ده روز پس از انتشار آخرین آگهی اظهاری نسبت به ملک مورد آگهی نرسید به دادن سند مالکیت اقدام می‌نماید. در آگهی فوق مراتب زیر باید قید شود:

1- اسم و نام خانوادگی مالک 2- شماره پلاک و محل وقوع ملک 3- خلاصه دعوی فقدان سند مالکیت 4- معاملاتی که طبق حکایت سند ثبتی و اظهار مالک در سند مالکیت نوشته شده 5- تذکر این‌که هر کس نسبت به ملک مورد آگهی هر گونه معامله کرده باشد که در قسمت 4 ذکر نشده است در ظرف دو ماه از تاریخ انتشار اولین آگهی به اداره ثبت مراجعه و سند خود را ابراز دارد م-1797 وزیر دادگستری

شماره 4050/5216 بخشنامه 26ر2ر24

به کلیه ادارات و دائر ثبت مرکز و شهرستان‌ها

به موجب این دستور از تاریخ اول خردادماه 324 شعبه ثبت گلپایگان از لحاظ مقتضیات محلی بدایره تبدیل و از ثبت اراک تفکیک و با ثبت کل رابطه مستقیم خواهد داشت.

م-1796 وزیر دادگستری

چاپخانه مجلس

+++

مشروح مذاکرات مجلس شورای ملی، دوره 14

 

بقیه جلسه: 127

صورت مشروح مذاکرات مجلس روز شنبه پنجم خرداد ماه 1324

مجلس یکساعت و نیم قبل از ظهر روز شنبه پنجم خرداد ماه به ریاست آقای ملک مدنی نایب رئیس تشکیل گردید.

3- تقدیم لایحه تفریغ بودجه سال 1321 مجلس

نایب رئیس - آقای نجومی

نجومی - لایجه تفریغ بودجه سال 1321 مجلس شورای ملی که تنظیم شده است تقدیم می‌کنیم که به کمیسیون مربوطه ارجاع شود.

نایب رئیس - به کمیسیون محاسبات مراجعه می‌شود. دو سه فقره پیشنهاد کفایت مذاکرات شده است (جمعی از نمایندگان - مخالفیم)

طوسی - بنده مخالفم.

اردلان - بنده هم مخالفم

نایب رئیس - آقای طباطبائی.

تهرانچی - آقای فیروزآبادی می‌گویند پیشنهاد کفایت مذاکرات را من داده‌ام و بایستی توضیح بدهم.

نایب رئیس - خیر اول آقای طباطبائی پیشنهاد کرده بودند. بفرمایید.

محمد طباطبائی - عرض کنم که تا به حال پیش من بی‌سابقه بوده است و ندیده بودم که دولتی بیاید در مجلس روزهای متعدد و هر روزی ساعت‌ها مستمع آزاد باشد و هیچکس از طرف دولت هیچ اظهاری نکند و به این شکلی که ملاحظه فرمودید مطالب خیلی مفصل و زیاد که به نظر من اکثراً مربوط به مجلس نیست و متوجه دولت فعلی و مربوط به برنامه هم نیست گفته شود و دولت هم اصلاً حرفی نزند و این دولت را هم من نمی‌دانم کی آورده موافقینش کدام یک از آقایان هستند که تا به حال یک نفر از موافقین هم ندیدم صحبت کنند (اردلان - بنده صحبت کردم) نظر آقایان هست (آقای وزیر فرهنگ هم باید گوش کند) که در ایام فترت یک لایحه اینجا آمد به مجلس برای بودجه کل به مجلس می‌آید (صحیح است) حالا ملاحظه بفرمایید این دو ماه تمام شد و وارد خرداد شدیم و بودجه ادارات کارهای مملکت قوانینی که خود آقایان اصرار دارید که بگذرد کارهای جاری و لازم مجلس همه بی‌تکلیف، آشفته، درهم، بی نظم، مختل، و من خیال می‌کنم آقایان موافقت بفرمایید زودتر تکلیف ممکلت معین شود باید آقایان توجه بفرمایند به این عرض من این جا مجلس شواری ملی است این جا جای گذراندن لوایح و قوانین مربوط به ملت است اینجا با جاهای کنفرانس وعظ و خطابه و سخنرانی خیلی فرق دارد (صحیح است) خیلی ما فرق داریم با مجالس کنفرانس و خطابه و تبلیغ و گفتگوها و تصفیه خرده حساب‌ها این‌ها جایش در خارج است - اینجا مجلس است اینجا باید قانون بگذرد راجع به هر لایحه و همان قانون ما می‌توانیم بحث کنیم ما آگر نظریاتی داریم مربوط به همان قانون باید صحبت کنیم (صحیح است) این طرز این شکل خلاف اصل است و خلاف شأن مجلس است مشروطیت معنیش این نیست تتوجه بفرمایید (فداکار - در اطراف پیشنهادتان صحبت بفرمایید) به این عرض من و موافقت بفرمایید که به همین اندازه که تا حالا صحبت شده است استفاده هم بردیم برای تاریخ هم کافی است همین جا مذاکرات را خاتمه بدهیم که مجلس مشغول کار شود بودجه مملکت مانده مجلس برای بودجه است اگر جمع و خرج مملکت در بین نبود ممکن بود بگوییم مجلس هم لازم نیست به این اندازه بودجه مهم است.

این قانون اساسی است ملاحظه بفرمایید و آقایان توجه داشته باشند (گن‌آبادی -از ساعت 9 جلسه را تشکیل بدهید) از ساعت نه بیاییم مجلس که هی مناظره و کشمکش گوش کنیم آخر این‌ها شایسته نیست بنابراین آقایان موافقت بفرمایید که زودتر تکلیف دولت معین شود اگر ماندنیست که تکلیفش معین شود و اگر هم رفتنی است که تکلیفش معین شود و اگر هم امروز موافقت نخواهید فرمود بنده تمنا می‌کنم لااقل برای فردا مجلس را مهیا بفرمایید که به این وضع خاتمه بدهد.

نایب رئیس - آقای طوسی

طوسی - بنده با یک قسمت از بیانات نماینده محترم کاملاًموافق هستم که صحبت خارج از موضوع کمتر بشود و در عین حال از نظر خیرخواهی به حال مملکت و کشور معتقدم که هر قدر بیشتر در اطراف برنامه صحبت شود البته بهتر و مفیدتر خواهد بود (صحیح است) (یکی از نمایندگان- در اطراف برنامه صحبت شود‌) صحیح است در اطراف برنامه اولاً این‌که فرمودید در اطراف برنامه صحیح است ولی برای تذکر عرض می‌کنم تذکراتی که اینجا از طرف آقایان نمایندگان به دولت داده می‌شود این‌ها تذکرات مفیدی است چون بعضی تذکرات هست که شاید خود دولت هم متوجه نباشد بالاخص جناب آقای حکیم‌المک که بفرمایش خودشان مدت‌ها از کار هم بر کنار بنده‌اند و حالا که تشریف آورده‌اند آقایان مطالبی می‌فرمایند البته از این تذکرات نمایندگان محترم برای منافع و مصالح کشور استفاده می‌نمایند به این جهت بنده معتقدم که هر قدر بیشتر صحبت شود بهتر است حتی اگر دو سه جلسه دیگر هم صحبت شود و راجع به آن بیان

+++

نماینده محترم باز مخصوصاً بنده تأکید می‌کنم و استدعا می‌کنم که آقایان ساعت 9 تشریف بیاورند و سه ساعت چهار ساعت هم صحبت بکنند و سه چهار روزه تمام می‌شود و اما راجع به بودجه که آقای طباطبائی فرمودند (نایب رئیس - موضوع بودجه مطرح نیست) بنده عرض نمی‌کنم خواستم عرض کنم که امروز پنجم خرداد است و تا آخر خرداد خیلی وقت باقی است

نایب رئیس - پس رأی بگیریم به کفایت مذاکرات.

محمد طباطبائی - رأی نمی‌خواهد بنده اصراری ندارم

نایب رئیس - پس می‌گیرید؟

طباطبائی - بنده به نظر مجلس موکول می‌کنم

رئیس - پس رأی بگیریم

محمد طباطبائی - عرض کردم رأی نمی‌خواهد پس می‌گیریم

فیروزآبادی - آقا بنده مخالفم و موافقم که امروز مذاکرات خاتمه پیدا کند و زأی بگیریم به برنامه دولت.

نایب رئیس - آقای طباطبائی - پیشنهاد کردند و پیشنهادشان را پس گرفتند

فیروزآبادی - بنده پس نمی‌گیرم

یک نفر از نمایندگان - ایشان پیشنهاد را قبول می‌کنند

نایب رئیس - می‌فرمایید رأی بگیریم

تهرانچی - بعد از یک نفر دیگر که حرف زد آن وقت پیشنهاد آقای فیروزآبادی رأی بگیرید

نایب رئیس - آقای ایرج اسکندری

دهستانی- بنده پیشنهاد داده بودم در خصوص کفایت مذاکرات

نایب رئیس - چنین چیزی که اینجا نبود آقای پروین گنابادی نوبت خودشان را داده‌اند به آقای ایرج اسکندری. بفرمایید

ایرج اسکندری - قبل از این‌که وارد بحث در خود برنامه بشوم لازم می‌دانم خاطر نمایندگان محترم را متوجه به چند نکته بکنم و آن این است که طبق اصول دموکراسی و مشروطیت در اجتماعات کنونی وجود اقلیت و اکثریت لازمه دارد اساساً با وجود مجلس شورای ملی یعنی نمی‌شود تصور کرد در مملکت مشروطه مجلس شورای ملی باشد و در آنچا اکثریت و اقلیت نباشد در این‌صورت می‌رسد به دیکتاتوری یا سیستمی که در زمان شاه سابق حکفرما بود بنابراین همه آقایان نمایندگان محترم تصدیق خواهند کرد که اگر اقلیت وجود دارد در مجلس این لازمه حکومت دموکراسی است و باید باشد (صحیح است) زیرا ملت همیشه دلخوشیش این است که این اقلیت کری تیک بکند، انتقاد بکند و مسائلی را تذکر بدهد و البته اکثریت هم اگر پابند به اصول مشروطیت و قانون اساسی است فقط باید اجازه بدهد و تحمل بکند که اقلیت مطالب خودش را بگوید ولو این‌که آن مطالب خوش آیند برای اکثریت نباشد و در غیر این صورت مثل این است که یک قسمتی از مجلس را از حق صحبت کردن محروم بکنند و این صحیح نیست و خیلی جای خوشوقتی است که آقایان نمایندگان امروز با وجود این‌که چند روز است خسته هم شده‌اند با وجود این اجازه دادند که در اطراف برنامه باز صحبت شود و البته مسائلی که در مجلس صحبت می‌شود مخصوصاً آن قسمت‌هایی را که اقلیت می‌گوید چون این مملکت وضعیتش یک‌طوری است که البته تصدیق خواهید فرمود و به تصدیق آقای نخست وزیر که در برنامه‌شان ذکر کرده‌اند هیچ جای مملکت نیست که احتیاج به اصلاح نداشته باشد و مردم خیلی نگران هستند پس این طبیعی است که اگر یک نماینده انتقاداتی در اطراف اوضاع مملکت می‌کند و در مجلس راجع به یک وضعیاتی که پیش‌آمد کرده است کری تیک می‌کند و انتقاد می‌کند انعکاس این عمل در خارج برای مردم است که آن را انعکاس درد خودشان و مرام خودشان می‌دانند بنابراین وقتی که در مجلس گفته می‌شود برای مردم یک تشفی خاطری است که گمان می‌کنند درد مردم دوا می‌شود و این‌ها همه لااقل یک تذکراتی باید باشد که هیئت دولت و نمایندگان اکثریت توجه بکنند و لااقل یک اصلاحاتی در امور بشود بنابراین در مقابل این تأثیری که در خارج شده من تصور می‌کنم که هیچ احتیاجی نیست که از طرف اکثریت اعمال فشاری بشود و وضعیتی پیش بیاید که موجب یک تشنجاتی در مجلس بشود. من یک موضوع را مخصوصاً می‌خواهم تذکر بدهم و آن این است که در موقعی که یکی از همکاران من دکتر کشاورز در اینجا نطق می‌کرد آقای کاظمی در ضمن فرمایشات‌شان فرمودند (این عین عبارتی است که در صورت جلسه است اگر تاکنون اکثریت ارفاق کرده‌اند نباید سوءاستفاده بشود و اگر مایل باشید عملاً نشان می‌دهیم که می‌توانند از موقعیت‌شان استفاده کنند) (کاظمی - صحیح است بنده عرض کرده‌ام باز هم عرض می‌کنم) بنده نمی‌توانم باور کنم که این جریان پریروز روی عمل نشان دادن بوده و امیدوارم این‌طور نبوده (نایب رئیس - آقای اسکندری در برنامه صحبت بفرمایید) تمام شد آقا اوضاع کشور بمرحله رسیده است که ناچار این جا دو عقیده و دو طرز تفکر دو فکر در مقابل هم قرار گرفته یک فکر این است که اوضاع یعنی این اجتماع را می‌خواهند به همین طریق که الان هست به همین نحو نگاه دارند و بگویند همین طور بماند این فکر را به لسان سیاسی بهش می‌گویند محافظه‌کاری استاتوکو یعنی وضع موجود به همین حال باقی بماند دسته دیگری طرز فکر دیگری دارند و عقیده دارند که این اوضاع با این وضعیت برای اجتماع ایران برای مملکت ایران مفید نیست و باید قطعاً یک تغییرات و یک تحولاتی بشود تا این‌که این اوضاع دلخراش که الان موجود است تغییر پیدا بکند و این مملکت هم سر و سامانی پیدا بکند این عده را ما بهش می‌گوییم رفورمیست یا ترقی‌خواه یا هر چه اسمش را بگذارید بالاخره اشکالی ندارد و در تمام مجالس دنیا این وضع وجود دارد و مانعی ندارد یک عده هستند که محافظه‌کار هستند و در مجلس انگلستان حزب محافظه‌کار هم اکثریت دارد معتقد هم هست که باید وضعیت امپراطوری انگلستان به همین نهج بماند و هیچ تغییر هم نکند یک حزبی است. یک جمعیتی است که طرفدار فکر است و اکثریت هم دارد ملاحظه می‌فرمایید دسته مخالف هم هست که دسته کارگز انگلستان است که معتقد است بایستی همه چیز عوض شود و الان هم مشغول مبارزه انتخاباتی هستند پس بنابراین مقصود این است که اشکالی ندارد که آنجا دو طرز فکر وجود داشته باشد و عملاً هم که وجود دارد ولی موضع این است که بایستی آقایان نمایندگان محترم توجه بکنند که بالاخره بایستی به یکی از این طرز فکر‌ها منتسب باشند یعنی یا بگویند که ما طرفدار اصلاحاتیم یا بگویند ما طرفدار محافظه‌کاری هستیم و حالا موقع از این گذشته است که ما بگوییم که ما می‌خواهیم وضعیتمان بین بین باشد باید بدانیم چکاره هستیم بنده یاد دارم که مرحوم ناصرالملک (البته آقایان بهتر اطلاع دارند) در همین مجلس اعلام کرد که هر وکیلی بیاید پشت این تریبون بگوید عقیده‌اش چیست برای این مملکت چه می‌خواهیم؟ دموکرات هستند بگویید من دموکراتم محافظه‌کارید بگویید که من محافظه‌کارم علناً بگویید و تصریح بکنید که مردم بدانند شما چکاره هستید و چه می‌خواهید بکنید؟ و چه عقیده‌ای دارید؟ روی این فکر عمل شود من حتی خاطر دارم در موقعی که نمایندگان مجلس انگلستان به تهران آمده بودند یک عده‌ای از فراکسیون کارگر مجلس انگلستان مخصوصاً دعوتی از اعضا ما کردند برای این‌که صحبت بکنند و در آنجا یکیش هم عضو مجلس اعیان انگلستان بود. لرد بود و افتخار می‌کرد که عضو اتحادیه سپورهای انگلستان است و صریحاً در ضمن صحبتش وقتی راحع به انتخابات انگلستان صحبت شد (یعنی ابایی هم نداشت) او ادعا می‌کرد که حتی حزب محافظه‌کار انگلستان عقیده ارتجاعی دارد و حتی برای مستر چرچیل هم این عقیده را قائل بود این البته در تمام سیاست ها هم مانعی ندارد و می‌شود قائل شد که به یک کسی اطلاق بشود که این فکر را داشته باشد ممکن است که طرف مقابل هم یک اسم دیگری را برایش قائل بشود حالا غرض من این بود که دولت هم وقتی که تعیین می‌شود و می‌آید در مجلس و متکی به یک اکثریتی است باید دولت هم معلوم بکند که نظرش و در طرز اصول کارش یا رفورمیست است که اصلاح طلب باشد و الا شترسواری دلا دلا نمی‌شود هم دلم می‌خواهد محافظه‌کار باشم و هم اصلاح طلب این درست نمی‌شود این تطبیق با هیچ یک از موازین سیاسی و عقلی نمی‌کند این برنامه دولت را ما وقتی مطالعه می‌کنیم مقدماتش ظاهراً به نظر می‌رسد که جنبه اصلاح‌طلبی دارد ولی وقتی که به موادش بر می‌خوریم و نگاه می‌کنیم می‌بینیم که خلاصه‌اش این است که همین اوضاع را یک سرپوشی رویش بگذارند و باری به هر جهت بگذرد و بعد یک طور دیگر شود اینجاست عللی که مخالفت ‌ما جنبه اصولی دارد و از نظر اصول این طرز فکر را برای مملکت مضر می‌دانیم فایده‌ای ندارد برای این‌که یک مدت دیگری هم این بدبختی‌های مردم را و این اوضاع ملالت‌بار مردم را به همین طریق باید ادامه داد و بعد از از چند ماه دیگر یک دولت دیگر می آید و باز یک برنامه‌ای می‌آورد و یک چیزهای کلی که مثلاً قانون اساسی را ما می‌خواهیم اجرا کنیم خوب این یک چیز کلی است وظیفه‌تان است ولی چطور می‌خواهید اجرا بکنید؟ یک چیزی که برای ما مهم است این است که وقتی که می‌خواهید قانون اساسی را اجرا بکنید چه جور می‌خواهید اجرا بکنید شما که می‌خواهید مشروطیت را در مملکت مستقر بکنید چه جور می‌خواهید اجرا بکنید پروگرام معینش این است پروگرام که مرام شما نیست که مشروطیت را حفظ بکنید این برنامه هر آزادیخواهی و هر مشروطه طلبی است ولی چطور می‌خواهید حفظ بکنید این مهم است این را نگفته‌اند چیست. مطالعه فوری در امور اقتصادی چطور. این را کابینه پیش هم گفت آن یکی کابینه هم گفت آخر مطالعه اقتصادیتان چه جور است؟.

+++

عقیده‌تان چطور است تئوریتان چیست؟ شما عقیده‌تان این است که دولت باید در کار اقتصادی دخالت بگذارد به اختیار افراد؟ این‌ها تئوری‌های مختلفی است تفکرهای مختلفی است آخر شما تئوریتان چه چیز است؟. طرز تفکرتان چطور است؟. چی می‌خواهید بکنید؟… مطالعه فوری در امور اقتصادی برای استقرار وضعیت و تشکیلاتی که مناسب با اوضاع اقتصادی مملکت باشد ما همین را می‌خواهیم ببینیم برای اوضاع فعلی مملکت چه چیز مناسب است بفرمایید چیست؟ چه جور باید باشد؟ که نمایندگان و مردم هم ازش مطلع باشند من نمی‌دانم آیا تجدیدنظر در مالیات‌ها و تعدیل بودجه است که همه همین‌ها را می‌گفتند تعدیل بودجه به چه عنوان؟ اگر می‌خواهید مالیات‌ها را تجدید نظر کنید مثلاً مالیات مستقیم را ترجیح می‌دهد یا مالیات غیرمستقیم را ترجیح می‌دهید بالاخره در امور اقتصادی چه سنخ فکر دارید؟ در تنظیم بودجه چه چور فکر دارید؟ شما بودجه مملکت را چه جور می‌خواهید برای آن موازنه در نظر بگیرید؟ آیا عقیده به استقراض دارید؟ از محل داخلی می‌خواهید بودجه را تأمین بکنید؟ یا ندارید می‌خواهید قرض‌های داخلی بکنید آخر این‌ها را باید معین بفرمایید و الا هر کس عقیده‌اش این است. تعدیل بودجه. آخر تعدیل بوجه چه طور و به چه طریق؟ خلاصه هر کدام از این مواد را بنده بخوانم همین‌طور است خلاصه موادی که ذکر شده بیشتر جنبه مرامی و تئوری و کلی و حتی از کلی هم یک درجه بالاتر که هیچ مفهوم خارجی ندارد (صحیح است) این است طرز برنامه دولت؟ این هم مخصوص آقای حکیم‌الملک نیست زیرا ایشان هم روی همان جریان سابق تهیه نموده‌اند ولی اصولاً با رویه‌ای که الان برای وضع مملکت برای اوضاعی که امروز پیش آمده به هیچوجه مناسب نیست که چنین برنامه‌ای بیاید و شما بجای همه این‌ها اگر یک دانه یک نحوه یک اصلاحی را می‌فرمودید از تمام این کتاب بهتر بود اگر می‌گفتید که قانون استخدام را به این طریق و به این طریق می‌خواهم اصلاح بکنم اگر شما همین یک ماده را می‌آوردید و عمل می‌کردید کافی بود و از تمام این برنامه بهتر بود از برنامه دولت از مقدمه‌اش همان‌طور که گفتم بوی رفومیست استشمام می‌شود که گفته شده است ما می‌خواهیم اصلاحات بکنیم علاوه بر این چیزی نمی‌بینیم ولی به طوری که گفتم معلوم نیست که چطور می‌خواهند اصلاحات بکنند و ظاهراً این‌طور استنباط می‌کنم و یقین هم برایم حاصل است که این برنامه دولت اصلاً صورت محافظه‌کاری دارد یعنی به مان طریقی که هست ماست مالی و محافظه‌کاری کرده و اوضاع را همین‌طور باری به هر جهت کردند ما هم به همین نهج می‌خواهیم اوضاع همین‌طور بماند و برود و به همین طریق باید بگذرد این موادی که پیش‌بینی شده همین‌طور که گفتم به هیچوجه کافی برای منظور اساسی که اصلاح اوضاع کشور ایران است چه از لحاظ سیاسی و چه از لحاظ اقتصادی و چه از لحاظ اجتماعی برای هیچکدام کافی نیست و هیچیک از مشکلات ما را که رفع نمی‌کند هیچ حتی یک مشکلات دیگر هم اضافه می‌کند فقط یک فورمول‌هایی است که ذکر شده برای این‌که مطلب روشن شود بنده مقدمه برنامه را یک قسمت‌هایش را قرائت می‌کنم: (اینجانب در تمام عمر آسایش و رفاه ملت و استقلال کامل مملکت و قوام و قدرت دولت را همواره موقوف به استقرار کامل اصول مشروطیت و حکومت ملی دانسته‌ام … و بعد از چند سطر سعی در پیروی از این رویه دیرینه و جهت همت اینجانب خواهد بود) باعتقاد اینجانب عموم ملت در این اصل اتفاق دارند که صیانت استقلال تام ایران و سایر مصالح عالیه مملکت باید به وسیله اجرای واقعی اصول مشروطیت تأمین شود من از این فرمایش آقای نخست وزیر اتخاذ سند می‌کنم از این عبارتی که اجرای واقعی اصول مشروطیت است: اصلاً اصول مشروطیت به معنی واقعی در این مملکت وجود ندارد (صحیح است) زیرا اگر بود که ایشان در برنامه‌شان ذکر نمی‌فرمودند این یکی دوم این‌که آقای نخست وزیر خیال کردند و تصور می‌کنند که دولت کنونی با این برنامه و با این وضع خودش خواهد توانست که اصول مشروطیت را در ایران مستقر بکنند (فرمند - کوشش خواهند کرد) کوشش که همه خواهند کرد ولی ایشان باید راه را نشان بدهند و عمل بکنند. بعد جای دیگر می‌گویند. و یک شرطی هم قائل می‌فرمایند اما زا آنجا که مخصوصاً در این ایام حتی این‌گونه اختلاف نظرها هم … (چون در بالا این‌طور فرمودند: با این وصف اگر در اذهان و افکار اختلافی در طرز اداره امور امملکت وجود داشته باشد منشأ آن غالباً اختلاف رویه در طریقه اجرای اصول مزبور است گفته‌اند این‌ها می‌گویند اما از آنجا که مخصوصاً در این ایام حتی این‌گونه اختلاف‌نظرها هم غالباً موجب ضعف دولت می‌شود و سکته به ارکان مملکت وارد می‌آورد جای آن دارد که بالفعل تا وقتی که صالح اساسی مملکت را از بیم هرگونه گزند و آسیب فراغت دست دهد هادیان افکار از هرگونه اختلاف‌نظر چشم بپوشند و صمیمانه دست یگانگی و داد به هم بدهند این به نظر من جنبه ادبی بیشتر دارد تا جنبه سیاسی برای این‌که همان‌طور که عرض کردم این اختلاف‌نظر در دو سنخ فکر و در دو طرز فکر قوی است یک عده‌ای می‌گویند که اوضاع را این‌طور باید گذاشت و یک عده‌ای می‌گویند باید این اوضاع را تغییر بدهیم در این صورت این دو فکر را چطور می‌شود با هم تلفیق کرد؟ شما چطور می‌خواهید بفرمایید که هادیان افکار از این اختلاف‌نظر جلوگیری بکنند؟ آن کسی که معتقد است که این اختلافات باید اصلاح بشود با آن کسی که می‌گوید اصلاح نشود یا اگر می‌شود در مسائل اصولی اصلاً اصلاح نشود این دو نفر با هم صحبت بکنند بگویند چه؟! این‌ها با هم چه توافق نظری می‌توانند حاصل کنند؟ آن مصالح سیاسی مملکت که می‌فرمایید آیا غیر از مصالح مردم این مملکت چیز دیگری هم هست؟ و اگر غیر از این مصالح مصالح دیگری هم هست؟ مگر مصالح مملکت یک مفهوم کلی خارج از دنیا است؟ خوب یک چیزی است که انسان باید بفهمد مصالح اساسی مملکت. همان منافع مردم است وضعیت مردم است و اصلاحات خود مملکت و امور سیاسی و اقتصادی است غیر این‌که دیگر چیزی نیست. شما یک طوری بیان فرمودید که مثل این‌که این اختلاف فکرها برای یک چیزهای جزئی است و این‌ها باید بروند پی کارشان. مصالح اساسی می‌فرمایید غیر از مسائل حیاتی مردم این مملکت چیز دیگری است که من نمی‌فهمم توی این یک مفهوم حیاتی است یا این‌که یک مثل افلاطونی می‌شود تلقی کرد که آن بالا باشد و مصالح مملکت را رویش قالب بریزند و بگویند این مصالح اساسی مملکت است و باقیش حرف است. مصالح اساسی مملکت همان چیزهایی است که مردم احتیاج دارند و متأسفانه داد می‌کشند فریاد می‌زنند و کسی بدادشان نمی‌رسد و بیشتر هم همین اصلاحات امور اقتصادی و مالی بالاخره وضع اجتماعی‌شان اوضاع کشاورزی، دادگستری و مالی و همه چیز و بالاخره همه این‌ها مجموعش مصالح اساسی مملکت است. پس خلاصه از این حرف‌ها می‌خواستم نتیجه بگیرم که آقای نخست وزیر یک شرطی قائل شده بودند برای این‌که مشروطیت را در این مملکت مستقر بکنند و آن شرط این بود که این اختلافات از بین برود. با این استدلالی که من کردم خیال می‌کنم که شاید این شرط منتفی است یا آقای نخست وزیر باید این شرط را اصلاح بفرمایند که نه حتماً اگر این شرط عملی بشود مشروطیت را در این مملکت مستقر می‌کنند البته ما حرفی نداریم ولی اگر این شرط را گذاشتند معنی‌اش این است که من نمیتوانم بکنم من عقیده‌ام این است که بایستی از نظر وطن‌پرستی از نظر ایمان به مملکت از نظر اصول کناره‌گیری بکند چون خودش هم می‌گوید آقا من نمی‌توانم بار را حمل بکنم و این کار را به عهده بگیرم یا این کار را بکنید یا من کناره‌گیری می‌کنم شما این کار را بکنید والا من نمی‌توانم و این از دو حال خارج نیست یا آن شرط قبول نشد لازم نیست که آدم خودش را بر دوش مردم سوار بکند و لازم نیست که خودش را تحمیل بکند وقتی که که دید کار نمی‌تواند بکند یا دیگران مانع کار هستند و نمی‌گذارند باید با کمال سر بلندی بگوید آقا من خواستم کار بکنم ولی این موانع هست و من نمی‌توانم و می‌گذارم به عهده کسی که از من قویتر باشد یا این‌که این شرایط را احتیاج نداشته باشند و بدون این شرایط بتواند عمل بکند و مدعی باشد. علاوه بر این من خیال می‌کنم فرمایش آقای نخست وزیر در برنامه راجع به رفع این اختلافات همان‌طور که قبلاً عرض کردم با اصول مشروطیت که خودش می‌خواهد حفظ کند مغایرت دارد برای این‌که در مملکت طرز فکر مختلف باشد و در منافع طبقاتی اختلاف وجود دارد و لازمه‌اش اینست که افکار مختلف باشد و اصلاً لازمه دموکراسی و مشرطه این است. در مملکت مشروطه که اونیفورم و یکنواخت نمی‌شود بود عقاید آزاد است هر کسی فکر خودش را می‌گوید تا اصلاح بشود جنابعالی می‌فرمایید اصلاً نباید باشد این چیزها وقتی که نباشد اصلاً مشروطیت نباید باشد بنابراین این تناقض دارد با آن چیزهایی که قبلاً فرمودید این وضع کنونی اجتماع ما و این وضعی که الان هست و با قرار شخص آقای نخست وزیر که وضعیت طوری است که بایستی ایشان در برنامه‌شان بعد از چهل سال مشروطیت مرقوم دارند که استقرار واقعی مشروطیت این خودش اعتراف است به این‌که مشروطیت نیست و این معلول همان علتی است که عده‌ای از نمایندگان توضیح دادند و ان این است که در مدت 20 سال تمام و شاید بیشتر در این مملکت مشروطیت به تمام معنی از بین رفته است و تمام شئون مشروطیت و تمام آن چیزهایی که ما در شأن سیاسی بهش حکومت دموکراسی و حکومت عامه می‌گوییم از بین رفت آزادی‌های فردی و اجتماعی را از مردم گرفتند تمام اشخاصی که حرف می‌زدند و مدعی بودند از بین رفتند آنها را گرفتند و توی زندان‌ها

+++

به اسم و با انواع شکنجه و عذاب از بین بردند و از همه بالاتر طرز تفکر مردم را و طرز سازمان اداری ما که شالوده‌اش روی اصول مشروطیت ریخته شده بود و در اثر یک تحول اجتماعی و تدریجی بالاخره می‌رسد به یک سازمان دموکراتیک و حسابی می‌شد در این مدت به کلی از بین رفت و جایش را یک اصل تروریستی یک اصول دیکتاتوری و هرج و مرج گرفته بود که در این اصول حرف یعنی شخصیت افراد از بین رفته بود و جایش را امر نظامی گرفته بود که هر کس گوش نمی‌داد جایش توی زندان بود و شخصیت و ابتکار و قدرت شخصی تمامش از بین رفته بود اگر مستخدم اداره یا قاضی عدلیه تسلیم به این جنایات نمی‌شد فوراً جایش زندان بود شخصیت و شرافت را از بین بردند در این رژیم و جایش را به یک اشخاصی دادند که مثل آلت و ابزار بودند و مثل چرخ‌های ماشین همه ممکن است حساب شوند چون فکر ندارند و شرافت را از بین بردند و یک همچنین اشخاصی را به شما تحویل دادند و امروز شما وارد یک چنین سازمانی هستید و آن وقت با این سازمان می‌خواهید مشروطیت را مستقر بفرمایید با این آلات و ادوات می‌خواهید در این مملکت اصول مشروطه را برقرار کنید آن وقت شرط تا هم این است که هادیان افکار با هم کار بکنند من خیلی تعجب می‌کنم از جنابعالی که عمر خودتان را در مشروطیت گذرانیده‌اید و از اشخاصی هستید که واقعاً می‌شود گفت در ایجاد مشروطیت در ایران سهمی دارید و مخصوصاً به شخص بنده سمت پدری دارید برای این‌که دوستی با پدر من داشتید و همکاری که برای مشروطیت با پدر من کردید در صورتی که جسارت است ازمن که به پدر خودم اعتراض کنم ولی تعجب می‌کنم از حضرتعالی که با این سوابق تشریف می‌آورید و می‌خواهید مشروطیت را در این مملکت درست بکنید این هم با این وضع یعنی به شرط این‌که هادیان افکار باهم اختلاف نداشته باشند این شرط به نظر من ملازمه دارد با اصول مشروطیت شما باید می‌گفتید بشرط این‌که به من کمک بکنید همه و شرایط دیگری که بنده عرض می‌کنم شما بایستی می‌گفتید که من آمدم اینجا که تمام آثار اصول دیکتاتوری را و تمام اوضاعی را که در زمان رضا شاه حکمفرما بود و تمام این زورگویی‌ها را از بین ببرم و تمام این شخصیت‌ها را بر کنار بکنم و آمده‌ام برای این مملکت فرد درست بکنم و شخصیت درست بکنم و یک فرد دموکرات هستم و سازمان دموکرات باید باشد با تصفیه دولت و تمام سازمان‌های دولتی از عوامل ضد مشروطیت و از عوامل دیکتاتوری و از عوامل ضد دموکراسی. متأسفانه این‌ها را نفرموده‌اند امیدوارم که در عمل همین‌طور باشد برای این‌که شرط اساسی استقرار مشروطیت این است که سازمان و دستگاهی که کار می‌کند طوری باشد که بتواند که به ساز مشروطیت برقصد در ضمن بیانات‌شان استفاده می‌فرماید به قانون اساسی (حاذقی - بیاناتی نفرمودند) چرا در پشت تریبون برنامه‌شان را فرمودند اصلاح عبارتی هم اگر می‌خواهید بفرمایید مدرسه که نیست اینجا عرض کنم در ضمن بیانات‌شان در برنامه‌شان راجع به قانون اساسی اشاره فرمودند و در ضمن اعلام فرمودند که اصول قانون اساسی را تصمیم دارند محترم بشمارند. ولی باید ببینم آن تصمیم‌تان را چطور می‌توانید عملی بکنید آیا می‌توانید عملی بکنید یا نه؟ و با چه قدرتی؟ قانون اساسی را اگر چه من خیال می‌کنم که محتاج به تذکر نیست ولی چون مدتی است فراموش شده است اصول کلی قانون اساسی را باید تذکر داد تساوی حقوق بین کلیه افراد کشور از هر طبقه و مقام که باشد اصل هشتم متمم قانون اساسی است و این تساوی در برابر کلیه قوانین و در برابر مالیات و دادگستری می‌باشد ولی شما نه تساوی در مقابل مالیات دارید نه تساوی در مقابل دادگستری دارید نه تساوی در مقابل قوانین دارید هیچ چیزی ندارید و خودتان بهتر از من می‌دانید اصل نهم متمم قانون اساسی افراد مردم را حیث جان و مال و مسکن و شرف مصون از هر نوع تعرض میداند همین‌طور اصل یازدهم دوازدهم سیزدهم چهاردهم پانزدهم شانزدهم هفدهم، این‌ها را که راجع به کلیه حقوق افراد و آزادی‌های آنها است به ما داده ولی متأسفانه هیچ کدامش وجود ندارد: اجرا نشده امنیت جان و مال و مسکن و شرف افراد موجود نیست اصلاً نیست می‌فرمایید هست بنده حاضرم مواردی را به شما نشان بدهم موارد عدیده‌ای را که اصلاً نیست ملاحظه فرمایید آزادی فرهنگ و تحصیل و تعلیم طبق اصل هیجدهم متمم قانون اساسی اصلاً وجود ندارد برای این‌که آزادی فرهنگ مقصودش اینست که واقعاً هر فردی هم بتواند تحصیل کند و هم بتواند معلومات خودش را تدریس کند و به جامعه یاد بدهد و مردم را با سواد کند با اطلاع کند ولی اینجا بالعکس ما قوانینی داریم از زمان گذشته که تصویب شده و مقرراتی در این مملکت گذشته که برخلاف این اصل جلوی تمام این توسعه فرهنگی را گرفته و نمی‌گذارد تعلیم توسعه پیدا کند همین‌طور ما قوانینی داریم یعنی قانون نداریم ولی مقرراتی هست و عملی شده است که من خیال می‌کنم کاملاً برخلاف قانون اساسی است برای این‌که یکی دو مدرسه که مال ملل متنوعه بوده است این یکی دو مدرسه را هم آمده‌اند و بسته‌اند واقعاً ننگ‌آور است که در این عصر و زمان درب مدرسه را به بندند شماها همان‌طور که به ملل متنوعه اجازه دادید که در مجلس شواری ملی نماینده داشته باشند و در مجلس از حق‌شان دفاع بکنند مملکت ما قانون اساسی ما به آنها اجازه داده است که برای فرهنگ که خودشان برای زبان خودشان برای زبان مادریشان بالاخره اطفال‌شان به آن زبان درس بخوانند و تحصیل بکنند این‌ها را نباید ببندند و جلوگیری بکنند بر عکس این باعث تقویت فرهنگ است (حاذقی - ممکن اسم آن مدرسه‌ها را بفرمایید) ازآقای حکمت بپرس. آزادی انجمن‌ها و اجتماعات اصل بیست و یکم متمم قانون اساسی - متأسفانه در ظرف این سه سال و خرده‌ای که از عمر مشروطیت ادعایی سوم می‌گذرد نه آزادی مطبوعات هست نه آزادی اجتماعات و انجمن‌ها بلکه اینجا یک قانون حکومت نظامی هم در حکومت مشروطه و در زمان مشروطه وجود دارد. قانون حکومت نظامی در زمان استبداد صغیر برای جلوگیری از ارتجاع محمدعلی میرزا و بازگشت او در مجلس تصویت شد برای این‌که آزادیخواهان متشکل باشند و مرتجعین و مستبدین را خورد کنند و نتیجه بگیرند ولی امروز حکومت نظامی را فقط برای جلوگیری از آزادی و مطبوعات و مخالفت با بقایای حکومت دیکتاتوری ازش استفاده می‌کنند در هیچ کجای دنیا حتی در ممالکی که وارد در جنگ بودند و قهراً احتیاج داشته‌اند که حکومت نظامی داشته باشند در هیج جای دنیا سابقه ندارد که سه سال و نیم حکومت وجود داشته باشد من می‌خواستم بپرسم که از اول جنگ دولت گفت که ما حکومت نظامی را لازم داریم خوب جنگ که تمام شد با خاتمه جنگ هم باز لازم خواهید داشت؟ اصلاً حکومت نظامی معارض مشروطه و آزادی است اگر می‌خواهید امنیت را حفظ کنید و به این بهانه است برای حفظ امنیت چه مانعی دارد شما مدعی‌العموم دارید، قوای تأمینیه دارید از تمام قوای تأمینیه استفاده کنید و امنیت را حفظ کنید پس چرا اسمش را می‌گذارید حکومت نظامی این را بردارید ارتش که مال خودتان است پلیس که مال خودتان است شما می‌توانید از ارتش و قوای تأمینیه اگر واقعاً‌ امنیت مملکت یا شهرها به مخاطره افتاد ازش استفاده بکنید بنابراین من نمی‌دانم چرا حکومت نظامی را نگاه می‌دارید، مگر بگوییم برای یک چیز و آن برای جلوگیری از آزادی و مطبوعات و اجتماعات و عنداللزوم برای رجعت دیکتاتوری تقویت می‌شود برای چه؟برای این‌که حکومت نظامی موجب می‌شود که شما به این وسیله هر روزنامه‌ای را که دلتان می‌خواهد توقیف بکنید و مردم را از محاکمی که قانون اساسی به عنوان مرجع برایشان معین کرده و محاکم عمومی است و در آنجا باید محاکمه بشوند منحرف بکنید و ببرید توی محاکم نظامی که یک عده اشخاص بی‌اطلاع آنجا نشسته‌اند و ابداً از قضاوت اطلاع ندارند و بی‌خود یک عده مردم را یا تبرئه می‌کنند یا محکوم می‌کنند این را جز این‌که ما تعبیر بکنیم برای این است که شما می‌خواهید آن اصول را حفظ بکنید و نگهداری بکنید جور دیگر ما نمی‌توانیم برایش تعبیری بکنیم و الا حکومت نظامی هم یک حدی دارد وقتی در ممالکی که اوضاع اجتماعی‌شان اوضاع سیاسی‌شان شدیدتر شد و در موقع جنگ حتی حکومت نظامی را از خیلی پیش نگاه نداشته بودند ما سه سال و نیم است حکومت نظامی داریم بیایید ببینید ملاحظه بفرمایید بعد از این‌که جنگ هم تمام شده است حالا مال تهران را کاری ندارم اخیراً هم آمده‌اند یک نوع حکومت نظامی دیگر به عنوان حکومت راه‌ها و طرق و شوارع و راه‌آهن در تمام طول خط آن و جاده‌ها در تمام کشور درست کرده‌اند و یک مقرراتی هم وضع کرده‌اند که در تمام طول جاده‌ها تا 6 کیلومتر و از آن طرف هم در داخل شهر حکومت نظامی مستقر خواهد بود این معنایش این است که در تمام شهرستان‌ها من جمله مازندران که در طول خط آهن واقع شده است در تمام شهرها اصلاً محاکم عادی از بین رفته برای این‌که حاکم نظامی طرق و شوارع هر کاری که دلش می‌خواهد می‌کند و دخالت در تمام امور دادگستری، امور اداری تمام این‌ها را باسم فرمانداری نظامی راه‌ها مداخله می‌کنند پس شما در دادگستری و در محاکم را هم ببندید دیگر مدعی‌العلوم می‌خواهید چه بکنید دیگر قاضی چه می‌خواهید بکنید، مملکت حکومت نظامی است و اصلاً من عقیده دارم که جناب آقای نخست وزیر و آقایان وزرا لباس نظامی به تنشان بکنند برای این‌که که با این ترتیبی که که عرض کردم اصلاً حکومت مملکت از اول تا آخرش نظامی است دیگر حکومت غیر نظامی لازم نداریم چون دیگر

+++

صورت مشروح مذاکرات مجلس شورای ملی، دوره 14

 

 

بقیه جلسه 127

صورت مشروح مذاکرات مجلس روز یک شنبه ششم خرداد ماه 1324

بقیه مذاکرات ایرج اسکندری

با این وصف اصلاً برای ادارات سیویل حق دخالتی در امور قائل نشده‌اند و تا 6 کیلومتر درتمام طول راه‌آهن و طول راه‌ها و طرق حکومت نظامی برقرار شده، حالا نتیجه چی شده؟ نتیجه این شده است که هر طور خلاف قانون هر جور عملی که بخواهند بکنند و این اصلاً تطبیق با موازین مشروطیت نمی‌کند هر عملی که می‌خواهند مرتکب می‌شوند به اسم حکومت نظامی و هیچکس هم نیست بهشان بگوید که بالای چشمتان ابرو است به نظر من باید به این آزادی‌های که قانون اساسی به ما داده خیلی احترام بگذاریم و این آزادی‌ها را واقعاً سعی می‌کنیم که داشته باشیم برای این‌که این‌ها اساس مشروطیت ما است اگر این آزادی‌ها نباشد شما از مشروطیت فقط یک قالبی خواهید داشت و آن قالب هم بسیار ناقص است چون حکومت مشروطه یک مغزی دارد و یک قالبی، مغز حکومت مشروطه این آزادی‌های فردی است این آزادی‌هایی است که قانون اساسی به افراد تفویض کرده است وقتی شما این مغز را درآوردید می‌ماند یک مشروطه ظاهری یعنی یک حکومت مشروطه است با مسئولیت وزیران که آن هم معلوم نیست چطور مسئول هستند پس باید به افکار عمومی توجه بشود و شما توجه به افکار عمومی نکردید و وقتی که افکار عمومی کنترل نکرد عملیات شما و مجلس و سایرین را نتیجه‌اش این می‌شود که مشروطیت به کلی از بین برود دلیل من اصل 12 قانون اساسی است که در آنجا تذکر داده است که مخصوصاً جراید تمام مذاکرات مجلس را بدون تحریف (گرچه بعضی از جراید هستند که نطق نمایندگان را تحریف می‌کنند) ولی بدون تحریف گفته شده است که این‌ها آزادند بنویسند عبارت این‌طور است تا عامه ناس از امور مملکت مستحضر باشند و هیچ چیزی بر مردم مستور نماند من از شما سؤال می‌کنم که در این مملکت مردم می‌دانند این چیزها را اصلاً نمایندگان مجلس نمی‌دانند شما چکار می‌کنید این سانفرانسیسکو که نماینده به آنجا فرستادید موضوعی را که نمایندگان دولت باید در این کنفرانس دفاع بکنند چیست؟! مصر و عراق هر کدام یک تزی دارند ولی ما نمی‌دانیم که این نمایندگان ما که اعزام شدند با این همه طمطراق و سر و صدا چه تزی دارند که دفاع بکنند بگویند چی ایران چه چیز این مطلب را آخر یک نفر نباید بگوید یک دفعه توی این مجلس یک نفر نباید توضیح بدهد؟ حالا نمی‌گویم که توی جراید بنویسند و مردم اطلاع داشته باشند توی رادیو بگویند ولی توی این مجلس نباید یک نفر توضیح بدهد ک آخر این آقایان که آنجا رفته‌اند چه بگویند آیا در آنجا آلت دست دیگران هستند یا این‌که خودشان از خودشان نظری دارند؟! آیا دولت ایران از خودش تزی دارد؟ نظری دارند؟! بنده می‌گویم در این انجمن که رفته‌اند آیا با این‌که ملت ایران این همه فداکاری در راه پیروزی کردند با این همه فدارکاری‌ها لااقل نمی‌توانستند موضوع بحرین را اصلاح کنند؟! نمی‌توانید بگویید که این قضیه بحرین چه شد این موضوعی که این همه مورد اختلاف است و جزء لاینفک خاک ایران محسوب می‌شود و وزارت خارجه هنوز تذکر نمی‌دهد برای بحرین زیرا که خاک ایران است نمی‌توانستید صحبت بکنید بگویید که ما که این‌قدر فداکاری کردیم لااقل این اختلاف‌ها را رفع کنیم؟ کی آمد این حرف را بزند اصلاً کسی توجه نمی‌کند که این نمایندگان ما چه می‌خواهند و اصلاً حرف حساب‌شان چیست رفته‌اند آنجا نشسته‌اند یک مدتی توی مهمانخانه‌ای توی هتلی بعد هم یک کسی یک پیشنهادی می‌دهد آنها هم رای می‌دهند عیناً مثل مجلس ما اوضاع مجلس ما منعکس شده در سانفرانسیسکو (مظفرزاده - آقای اسکندری تلگراف کرده‌اند که روزنامه‌ها را سانسور کنند) خوب بله جریان این است (هاشمی - تلگراف کرده‌اند فحش ندهند) حالا واقعاً من نمی‌خواهم در این موقعی که نمایندگان ما آنجا هستند از قدرت آنها و از وزن آنها از نظر مصالح مملکت کم بکنم و امیدوارم کارهای خوبی برای مملکت انجام بدهند ولی ما نمی‌دانیم چکار می‌خواهند بکنند و دولت هم نمی‌داند من به شما قول میدهم الان از آقای نخست وزیر یا وزیرخارجه بپرسیم که نمایندگان ما آنجا چه می‌خواهند بگویند، حرف دولت ایران چیست؟ اگر گفتند من قبول دارم دولت ایران اصلاً نمی‌داند در کنفرانس سانفرانسیسکو چه می‌خواهد بگوید اصلاً تزش چیست دعوایش چیست و حرفش چیست؟ ادعایش چیست؟ با کی طرف است هیچ معلوم نیست همین رفته‌اند آنجا نشسته‌اند این‌ها را باید مردم بدانند این دموکراسی اگر افکار عمومی در این مملکت بود اگر افکار عمومی را بهش توجه می‌کردند و در اوضاع مملکت تأثیر داشت شما امروز نمی‌توانستید این مسائل را مستور از مردم نگاه دارید آن وقت مردم به شما اعتراض می‌کردند داد و فریاد می‌کردند توی جراید می‌نوشتند می‌گفتند آقا چی شده بالاخره این نمایندگان را فرستادید آنجا رفتند چی بگویند؟ از طرف کی می‌خواهند صحبت کنند و حرف‌شان چی است بالاخره ادعاهاشان چی است؟ در دوره گذشته متأسفانه یک قسمت‌هایی از خاک ایران را همین‌طور با قیام و قعود به اتفاق آراء در همین مجلس‌ها به خارجی‌ها دادند خاک ایران را که این همه برایش قربانی شده آرارات را دادند به ترک‌ها، اختلافاتی را که ما با دولت افغانستان پیدا کردیم دولت ترکیه دوست خودمان را حکم قرار دادیم آمدند به ضرر ایران رأی دادند

+++

و یک قسمت از خاک ایران رفت جزء افغانستان تمام این مسائل را چرا کردند؟ این‌ها تمام مسائلی است که دولت باید توجه بکند، چرا می‌گوییم تصمیمات دوره دیکتاتوری را قبول نداریم، چرا به این‌ها اعتراض داریم برای اینست که ملت ایران خاک ایران را که به موجب قانون اساسی محترم است و هیچکس حق ندارد به غیر بدهد آمدند همین طور تسلیم اجانب کردند و آن وقت دارند سنگ وطن‌پرستی هم به سینه می‌زنند این‌ها را باید رفت گفت مذاکره کرد حل کرد آن وقت شما در این جور مسائل سکوت می‌کنید و در یک مسائل جزئی‌تری جنجال راه می‌اندازید هیچ معلوم نیست من وحله اول همان‌طوری که گفتم عقیده داشتم که برای اجرای واقعی دموکراسی همان‌طور که آقای نخست وزیر عقیده دارند اولاً همان‌طوری که عرض کردم باید تصفیه عملی بشود باید یکدفعه در این مملکت تصفیه عملی بشود اگر این را شما نکنید مردم می‌کنند مردم دیگر حاضر نیستند که رشوه بدهند پول‌شان را بدزدند، گدائی هم بکنند و آزاد هم نباشند و صدای‌شان هم در نیاید این را دیگر از گوشمان، آقا این پنبه را باید بدر بیاوریم مردم دیگر حاضر به این چیزها نیستند، نکنید، می‌کنند تا زود است بکنید باید تصفیه بکنید باید تصفیه بکنند آقا این ادارات را این دستگاه را از وجود عناصر دزد خائن اشخاصی که مقاصد ضد دموکراتیک دارند این‌ها را باید بیرون بریزند (صحیح است) و ثانیاً بایستی که وارد یک سلسله اصلاحات اجتماعی بشویم رفقای من اینجا تذکر دادند من زیاد در اطراف این جریان توضیح نمی‌خواهم بدهم فقط تذکر است این مملکت اوضاع اجتماعی‌اش متأسفانه در نقاط مختلفش تفاوت فاحش دارد (صحیح است) در گوشه‌های مملکت‌مان ما اقتصاد شبانی را که از آقار ادوار اولیه بشریت است هنوز داریم اقتصادی را که هنوز آن جمعیتی که با آن زندگی می‌کنند فقط وضع معاش‌شان این است که یک عده گوسفند و پشم بردارند و ییلاق و قشلاق کنند و زندگی آنها از شیر و پشم گوسفند بگذرد و این قسم زندگی را در رژیم اجتماعی بهش می‌گویند زندگی شبانی ما یک دوره زندگانی شبانی داریم و یک قسمت دیگری داریم که آن رژیم غالب اجتماعی و اقتصادی مملکت ما است رژیم متأسفانه آثارش هنوز هست این رژیم از زمان ساسانی‌ها در این مملکت هست و می‌شود گفت که یک ننگی است برای این مملکت و من می‌توانم بگویم که در ظرف هزار و پانصد سال اوضاع اجتماعی این مملکت فرق نکرده است این نامه تنسر مؤبد مؤبدان در زمان انوشیروان است بردارید بخوانید اگر من یادم بود می‌آوردم برای آقایان می‌خواندم ببینید اوضاع اقتصادی این مملکت در زمان انوشیروان بهتر از حالا بوده است یا خیر (هاشمی - خیلی بهتر بوده است) بهتر بوده است به قول شما. آخر این واقعاً ننگ دارد هزار و پانصد سال ما در جا زدیم یک روز هم آخر شما بیایید یک تغییری به این اوضاع بدهید آخر تا کی باید طرز اقتصادی ما این‌طور باشد؟ یک رژیم فئودالی که الان دویست و پنجاه، 300 سال است که اروپا آن را طلاق داده است و در جائی جز ممالک عقب افتاده معمول نیست چرا شما این را دو دستی چسبیده‌اید و می‌گویید این خیلی خوب است؟ آخر یک اصلاحاتی بکنید آقا ترتیبی بکنید مردم ناراضی هستند دیگر نمی‌توانند تحمل کنند نه دهم اهالی این مملکت زارع دهقان هستند رنج می‌کشند غذا برای ما تهیه می‌کنند ثروت این مملکت را تهیه می‌کنند باید یک فکری برایشان کرد بالاخره همان‌طور که عرض کردم دمکراسی که به همان چیزهای ظاهری نیست مغزش هم هست باید آن مغز را هم در نظر گرفت باید کاری بکنیم که مردم از تحت تبعیت یکدیگر بیرون بیایند این موضوع مهم است فرق رژیم فئودال با دمکراسی این است که شخص در رژیم فئودال تحت تبعیت شخصی است، تحت رقیب شخصی است و ناچار است که از او اطاعت کند. وابستگی فرد به فرد از لحاظ اجتماعی و قضائی این فرمول کلی اجتماع فئودال است شما باید یک کاری بکنید حکومت دمکرات باید یک کاری بکند که این وابستگی فرد از لحاظ قضائی و اقتصادی ملغی بشود برای این‌که فرد بتواند آزادی عقیده و آزادی عمل و استقلال شخصی و شرافت و شخصیت خودش را حفظ کند این را چه جور می‌توانید عملی کنید؟ آیا واقعاً آن دهقانی که اربابش بهش می‌گوید برو پای صندوق رأی بریز آیا او می‌تواند تخلف کند؟ انصاف بدهید نمی‌تواند چرا نمی‌تواند برای این‌که از نظر اجتماعی وابسته بآن است جرئت ندارد تکان بخورد این دمکراسی نیست چرا؟ برای این‌که مادام که یک شخصی از لحاظ اقتصادی وابسته به شخص دیگر است به طوری که نمی‌تواند آزادی عقیده داشته باشد آزادی رأی داشته باشد تمام حیثیت و شئون اجتماعی او دستخوش اغراض مالک و آن کسی است که او را تحت رقیت خودش نگاه داشته است حالا چه خوشتان بیاید چه خوشتان نیاید این‌طور است این یک مطلب مسلمی است که در این اجتماع وجود دارد و این را باید تغییرش بدهید بنده عقیده‌ام این است که مردم این مملکت خودشان تغییرش خواهند داد ولی بیایید آقا اینجا یک رفرمی برای این وضع کنید یک رفرمی برای اوضاع اجتماعی دهقان‌ها در نظر بگیرید آن وقت است که زمینه برای دکراسی دست می‌کنید آن وقت ممکن است دهقان حرف اربابش را گوش بدهد ولی اجازه ندهد که دیگر او پس گردنش بزند (ساسان - زارعین فاقد تمام وسائل زندگی هستند) صحیح بفرمایید من چون از لحاظ دمکراسی دارم صحبت می‌کنم می‌خواستم بگویم که این‌ها اگر بخواهند دمکراسی واقعی در این مملکت بشود بایستی وابستگی فرد از فرد از لحاظ اجتماعی و تبعیت افراد از افراد دیگر از لحاظ اقتصادی و اجتماعی ملغی شود جور دیگر نمی‌شود. این اصول فعلی اصول حکومت فئودال است، اصول حکومت دمکراسی نخواهیم داشت (فیروزآبادی - در این مملکت احکام بایستی مطابق احکام اسلام باشد) صحیح می‌فرمایید احکام اسلام اتفاقاً تطبیق می‌کند با این عرایض بنده برای این‌که طبق قوانین اسلام شما بایستی که اشخاص را بهشان اجحاف نکنید زمین باید مال زارع باشد الزرع للزارع و لوکان غاصبا (بهبهانی - استدعا می‌کنم دیگر در امور دینی دخالت نفرمایید) (جمال امامی - شما نباید آقای اسکندری دخالت در معقولات بکنید) دخالت در امور دینی وظیفه هر فردی از افراد است (حکم خدا این طور نیست زرع غیر از زمین است) شما این‌طور می‌فهمید بنده آنطور می‌فهمم (بهبهانی - حکم فقط حق مجتهد است) آقای رئیس اخطار فقط برای بنده است؟ هر وقت ایشان فرمایش‌شان تمام شد بنده حرف می‌زنم (نایب رئیس - آقای بهبهانی خواهش می‌کنم صحبت نفرمایید) خوب بنده دعوای فقهی که با ایشان ندارم این را ممکن است بعد خدمت‌شان عرض کنم این مطلبی را که بنده عرض کردم این تصور را نکنید یک چیزی است بی‌مورد و یک چیزی بنده این جوری گفتم و عملی هم نیست بنده خیال می‌کنم که خیلی خوب می‌توانید این را عمل کنید یک اسلوب بسیار صحیحی به وسیله بانک‌های کشاورزی. بانک‌های کشاورزی وظیفه اساسی‌شان اصلاً این است که برای توسعه و آبادی املاک و بالاخره بهبودی وضعیت زمین و کشاورزی کمک بکند در اساس‌نامه بانک کشاورزی مخصوصاً تذکر داده شده که وظیفه این بانک کمک به پیشرفت و بسط اصول کشاورزی و صنعتی است اینجا راجع به بانک کشاورزی چون دنباله صحبتم است اجازه می‌خواهم چند کلمه عرض کنم متأسفانه بانک کشاورزی ما به صورتی که برایش پیش‌بینی شده برای رفع حوائج مردم تعیین نشده است و به آن منظوری که عمل می‌کند برای رفع حوائج مردم عمل نمی‌کند بانک کشاورزی و صنعتی در حقیقت یکی از ادرات تابعه وزارت دارایی است حالا من می‌ترسم که آقای دکتر طاهری به بنده اعتراض کنند چون ایشان هم جزء هیئت نظارت بانک هستند ولی انتقاد بنده راجع به اصول بانک است نه نسبت به اشخاص و افراد این را ممکن است ایشان هم توجه بکنند. این بانک اصلاً از صورت بانک خارج شده بانک یک مؤسسه اقتصادی است و باید یک اعمال اقتصادی انجام بدهد ولی به کلی از این‌صورت در آمده است و وام‌هایی را که می‌دهد اگر به صورت آنها دقت کنیم خواهیم دید که این بانک از منظور اصلی خودش منحرف است اگر اینجا یک مقایسه بکنیم (آقایان توجه بفرمایند) این مطلب کاملاً معلوم می‌شود اگر وام‌هایی که در سال 22 و 23 بانک داده است مقایسه کنید در سال 22 با این‌که 170 میلیون بانک سرمایه داشت و در سال 23-190 میلیون سرمایه داشته معهذا در سال 23-106 میلیون کمتر از سال 22 وام داده (فرخ - در سال 1322 - 298 میلیون وام داده است) اجازه بفرمایید صدوهفتاد میلیون سرمایه سال 1322 بوده است و 190 میلیون سرمایه سال 23 بنابراین با سرمایه بیشتر 106 میلیون هم کمتر وام داده است حالا می‌فرمایید در سال 1322 - 258 میلیون وام داده است (در این موقع عده برای مذاکره کافی نبود و پس از چند دقیقه انتظار عده کافی شد) عرض کردم می‌فرمایید در سال 22 دویست و پنجاه و هشت میلیون وام بوده است پس در سال 23 صدو پنجاه و دو میلیون بوده است این ارقام رسمی است که بنده دارم خیلی متشکر می‌شوم اگر اشتباهی دارم بفرمایید طبق قانون تاسیس بانک بهره بانک کشاورزی صدی شش تعیین شده است و حالا حداقل بهره‌ای که می‌گیرند صدی دوازده است و حتی بعضی موارد به صدی بیست و چهارم می‌رسد یعنی به عناوین مختلف بهره می‌گیرند در صورتی که تصدیق بفرمایید که بانک کشاورزی برای این تأسیس شده است که کشاورزان در موقع لزوم بتوانند وام بگیرند و در موقعش بدهند این جا مقصود باخواری و ربح گرفتن که نیست اگر مقصود ربح گرفتن بود که کمک موضوع پیدا نمی‌کنید و مخصوصاً این ربح صدی 24 به کسانی اطلاق می‌شود که بیش از 500 تومان حق قرض گرفتن ندارند به زارعین فقیر

+++

به دهقان‌هایی که از آن صندوق‌های روستائی که درست کرده‌اند داده می‌شود و مخارج زیادی از قبیل هزینه ارزیابی کارمزد به آن وام تعلق می‌گیرد برای این ‌که آن قانون ربح صدی شش را از بین ببرند و با این‌که بهره را همان‌ طور که عرض کردم بالا برده‌اند و به صدی 12 رسانده‌اند بلکه گاهی صدی 24 هم می‌گیرند بایستی بهره بانک و درآمد بانک بطور کلی نسبت به سال‌های پیش ترقی کند بعکس با ارقامی که ما داریم نکث کرده صدی هفتاد و پنج نسبت بسال 1319 فعالیت بانک کشاورزی کمتر شده است 5 تا صندوق کشاورزی تأسیس شد که این صندوق‌های کشاورزی یکی از تأسیسات خوب بانک کشاورزی بود و برای رسیدگی بکار کشاورزان و روستاییان تسهیلات خیلی خوب فراهم کرد این 5 صندوق را در نجف‌آباد و ساوه و دماوند و کرج و ورامین درست کردند و اخیراً 2 صندوق آخریش بود مال کرج را برداشتند و منحل کردند مطلب دیگری که می‌خواستم تذکر بدهم این است که از این 150 میلیون وامی که بانک کشاورزی داده است فقط 8 میلیونش را برای پیشه و هنر وام داده در صورتی که طبق این اساس نامه که خواندم بانک کشاورزی تنها برای کشاورزی نیست بلکه برای صنعت هم هست برای توسعه صنعت هم هست ولی به هیچوجه‌ای قضیه مورد توجه واقع نشده است و روی یک تئوری کهنه که بعد این جا توضیح می‌دهم می‌گویند ایران یک کشور فلاحتی است و فقط باید بکشاورزی کمک شود روی این نظر توجهی به صنعت نشده است حالا این 8 میلیون را هم اگر به صنایع سودمند داده بودند خوب بود و ما حرفی نداشتیم ولی 1 میلیون از این 8 میلیون را مطابق احصائیه که من دارم داده‌اند به شراب‌سازی میکده و 3 میلیون راهم داده‌اند به شرکت دوستان و باقی راهم همین‌طورها بین اشخاص تقسیم کرده‌اند (فیروزآبادی - غارت شده) ملاحظه بفرمایید بنده از ذکر ارقام و مقایسه عمل در بانک کشاورزی نظر خصوصی نداشتم فقط خواستم یک مطلبی را تذکر بدهم که اگر بانک کشاورزی را روی یک اصول صحیح و منظمی اداره کنیم و توسعه بدهیم و یک مقدار هم سرمایه علاوه بر آنکه دارد دولت بدهد و رویش بگذارد این رفورمی را که ما پیشنهاد می‌کنیم می تواند این بانک عملی کند آن پیشنهاد این است که املاک بزرگی که از 500 هکتار به بالا زمین دارد بانک کشاورزی بخرد و به اقساط به رعایا بفروشد این را که ما پیشنهاد می‌کنیم به وسیله بانک کشاورزی در ظرف یک مدت قلیلی در ظرف پنجسال هشت سال می‌توان عملی کرد و این یک پیشنهادی است که با این وضع کاملاً می‌تواند ازش استفاده کند از این مرحله بگذریم من مطلب دیگری که باید تذکر بدهم در خصوص برنامه این است که تنها همان‌طوری که گفتم تصفیه دستگاه اداری و دولتی و اجتماعی ما از عناصر دیکتاتوری و ضد دمکراسی کافی نیست، این یکی از شرایطش است، شما باید بدانید که در ظرف این بیست سال گذشته همان‌طور که عرض کردم تربیت دمکراسی از این مملکت رفته است مردم را تربیت دیکتاتوری کرده‌اند و تصدیق بفرمایید که مخصوصاً تربیتی که با یک سیستم منظم با یک اصول معینی پیش برود شما مملکت آلمان ناسیونالیست را مثلاً نگاه کنید، منظور من این است که تربیت چه قدر مؤثر است در ظرف ده سال این‌ها را که دارای اخلاق دمکراسی بود یک ملت دیکتاتور زورگوی متجاوز ازش درست کردند، در ظرف بیست سال حکومت دیکتاتوری تربیت تمام افراد این مملکت بر طبق اصول دیکتاتوری و زورگویی بوده است نه برطبق اصول دمکراسی پس شما کافی نیست که تصفیه بکنید بلکه باید اصلاً شروع بکنید به سازمان تربیتی یک عده دمکرات واقعی آن طوری که شما دلتان می‌خواهد ومن می‌خواهم این را هم عرض بکنم که موقع آن هم گذشته که ما آن تئوری‌های پوسیده قدیمی را پیش بکشیم که دولت نباید دخالت بکند بر طبق اصول فیزیوکراتیک قدیم که معتقد بودند دولت باید یک رل منفی را در تربیت و اقتصاد پیروی بکند حالا این‌طور نیست به عکس بنده عقیده‌ام این است که شما خودتان بایستی تربیت دمکراسی را به مردم یاد بدهید و بایستی از تمام وسایل دولتی و از تمام وسایل قدرت حکومتی که در دست دارید استفاده بکنید برای این‌که این تربیت به مردم داده شود، من یک مثال برای آقایان می‌زنم برای این‌که آقایان متوجه شوند که چه قدر اصول زورگویی و ضدیت با دمکراسی در این مملکت در اذهان و افکار مردم رسوخ پیدا کرده است، چند وقت پیش در کابینه آقای ساعد بود در آن کابینه آمدند در کلوب حزب ما می‌خواستند آنجا را ببندند تفصیلی دارد که حالا وارد نمی‌شوم یک نفر افسر سرهنگ بود آمد اسمش را هم نمی‌برم آمد گفت که خیلی معذرت می‌خواهم ما مأمور هستیم و معذوریم گفتم این صحیح است ولی آیا شما می‌دانید که این مأموریتتان برای چیست گفت نه فقط به من دستور داده‌اند، من گفتم هر چه به شما دستور بدهند می‌کنید. گفت بله گفتم اگر به شما دستور بدهند که مجلس را به توپ ببندید می‌بندید گفت بله گفتم من با شما عرضی ندارم، وقتی که ما می‌گوییم این ارتش را ارتش ملی محسوب نمی‌داریم برای این است که به یک افسری اگر بگویند برو مجلس را به توپ ببند آنجایی را که این ارتش اصلاً برای حفظ آن درست شده است می‌گوید می‌روم به توپ می‌بندم؛ ملاحظه بفرمایید شما باید این افکار را از دماغ این اشخاص بیرون بیاورید که اگر کسی به تو امر کرد برو مجلس را توپ ببند نباید بروی ولو با قیمت خون تو تمام شود (صحیح است) شما باید این را به افراد یاد بدهید نه این‌که بگویید تو باید مطیع مافوق باشی و اگر گفتند برو تمام شئون دمکراسی مملکت را به هم بزن تو بروی ما این را اسمش را می‌گوییم تربیت فاشیستی، تربیت دیکتاتوری، تربیت قلدری، و این رویه در ادارات دولتی در پلیس، در ژاندارمری، در عدلیه و در تمام شئون این مملکت هست و دولت حتی دولت کنونی (مقصودم از این هیئت دولت نیست) اصلاً دستگاه حکومت از تمام قوایی که دیکتاتوری برایشان بارث گذاشته استفاده می‌کنند برای این که این پسیکولژی و این رویه را در تمام ادارات و حتی در عدلیه و در همه جا حفظ بکنند، حالا عرض می کنم بچه وسایلی متشبث می‌شوند یکی از وسایل ظاهری را که همه مسلم می‌دانند و در دست آنها هست این تغییرات و تبدیلاتی است که بحکومت اجازه داده شده است در ادارت چه در قوه قضائیه چه در قوه مجریه، چطور؟ وقتی که دستور دادند بیک مأموری که باید فلانکار را اینجور بکنی اگر گفت خلاف قانون است اگر رئیس خوشش نیامد فوراً از نقاط شمالی او را به اقصی نقاط جنوبی یا بالعکس تغییرش می‌دهند یا این‌که منتظر خدمتش می‌کنند یا اصلاً منفصلش می‌کنند این اختیار تام و تمام و یک قدرتی است که داده شده است در دست حکومت که دولت بتواند تمام نظریات دیکتاتوری و زورگویی خودش را اعمال بکند شخصیت افراد را که به یک عقیده معتقد هستند که به این دلیل و این دلیل این حرفی را که می‌گویند من خلاف قانون می‌دانم بگوید تو اصلاً حق نداری به من بگویی این حرف برخلاف قانونست وقتی ما می‌گوییم باید بکنی باید بکنی. اگر گفتم برو فلانجا و فلان حکم را بر علیه فلان شخص بده بایستی بی‌چون و چرا بروی آنجا و الا تو مدعی‌العموم هستی و قاضی هستی و برت می‌داریم و این را عمل کرده‌اند و عمل می‌کنند حالا آقای دکتر خوشبین که اینجا تشریف دارند من مخصوصاً می‌خواهم خدمت‌شان بگویم که واقعاً این اموری که واقع می‌شود دیگر در زمان تصدی ایشان نبایستی باشد برای این که با بودن شخص جوان تحصیل کرده‌ای مثل ایشان این اسلوب و این اصول آنهم در عدلیه که یکی از ارکان دمکراسی است اجرا بشود، تا یک مدعی‌العمومی برخلاف میل‌شان رفتار بکند فوراً دستور تغییرش را می‌دهند دستور انتقالش را می‌دهند (یک نفر از نمایندگان - کدام مدعی‌العموم را) مدعی‌العموم اصفهان، مدعی‌العموم کاشان، حالا من نمی توانم تمامش را عرض کنم (قبادیان - آخر جاها اهالی ناراضی هستند) اهالی یا راضی باشند یا راضی نباشند این یک مأموریست که مدعی‌العموم است و قاضی است قاضی را دولت معین می‌کند اگر جرمی مرتکب شده است باید به مراجعش شکایت کنند او را بگیرند تعقیب کنند اگر ثابت شد دزدی کرده است جرمی کرده است مجازاتش کند آن وقت حق دارند منفصلش کنند ولی اگر 4 نفر رفتند توی تلگرافخانه شکایت کردند که ما فلان شخص را نمی‌خواهیم شاید دعوی دارند با آن شخص شاید میترسند که او واقعاً قضاوت صحیح بکند (یک نفر از نمایندگان- آقا مأمور برای رضایت مردم است) بله مأمور برای رضایت مردم است ولی این درست مخالف نظر مردم است برای این‌که شما ممکنست چهار پنج نفر یا صد نفر یا هزار نفر آدم را ببرید آنجا و داد و فریاد بکنند، بله هر وقت از مردم رأی گرفتید آن وقت این کار را بکنید من موافقم با این‌که مدعی‌العموم انتخابی باشد خیلی موافقم هر وقت این‌طور شد آن وقت معلوم می‌شود که مردم واقعاً نظر دارند یا نه (ساسان - آقا مدعی‌العموم که قاضی نیست) مدعی‌العموم یک ماژیسترایی است که در امور قضائی مهم است (ساسان - استقلال قضائی لازم است) اجازه بفرمایید عرضم را بکنم من منظورم تنها عدلیه نیست من تمام دستگاه دولتی را می‌گویم فرق نمی‌کند فلان مامور دولت اگر مطابق نظر فلان شخص، فلان وکیل مجلس رفتار نکرد می‌روند صحبت می‌کنند فوراً برش می‌دارید این قدرت را باید از وزرا گرفت اگر می‌خواهید دمکراسی داشته باشید و الا اگر این‌طور نشد نتیجه این می‌شود که شما یک دستگاهی پیدا می‌کنید شبیه به ماریونت، ماریونت می‌دانید چیست یک عروسک‌هایی است به نخ بسته شده و یک تفر آن پشت نشسته و تخ آنها را تکان می‌دهد شما هم یک عده درست کرده‌اید اسم‌شان را گذاشته‌اید مستخدم دولت، مستخدم دولت باید روح قضاوت صحیح داشته باشد مستخدم دولت باند استقلال اقتصادی و زندگانیش تأمین باشد و به او نتوانند یک کارهایی را برخلاف قانون تحمیل کنند و لااقل یک گارانتی‌هایی برای او قائل بشویم مثل همه جای دنیا زندگی آینده و زندگی فعلی شان تأمین باشد و گارانتی هم داشته باشد که هر دقیقه به امر حسن و حسین

+++

به این طرف و آن طرف پرتش نکنند (صحیح است) اگر اینکار را توانستید بکنید می‌توانید بگویید دستگاه دولتی‌تان وضعیت دمکراسی به خودش گرفته است و اگر نتوانیم بکنیم همین آش است و همین کاسه، حالا صرف‌نظر از ادارات دولتی پسیکولژی عمومی هم عادت کرده است که زیر بار زور برود حرف زور بشنود، نیرنگ، فریب، دروغ، از این سیستم چیزها به تمام قوا در روحیه مردم قطع نظر از اعضا ادارات رسوخ کرده است، این‌ها تمام نتیجه تربیت این بیست ساله دیکتاتوری است و حتی یأس، متأسفانه یاس تمام جوانهای تحصیل کرده ما را فرا گرفته است (تیمورتاش - از همه بدتر یاس است) و این بزرگترین خطری است که باید دولت با آن مبارزه بکند (صحیح است) اگر از هر جوانی بپرسید می‌گوید این ملت غیر قابل اصلاح است این ملت چیزی نمی‌شود در صورتی که این ملت قابل همه چیز است و همه چیز هم خواهد شد به کوری چشم دشمنان این مملکت (شریعت‌زاده - این طور نیست طبقه جوان این حرف را می‌گویند) (فداکار - پیش شما می‌گویند آقای شریعت‌زاده) بنده که خیلی میل دارم این‌طور نباشد و خلاف این باشد، اصلاً روحیه این ملت طوری شده که حالا یک مثالی برایش می‌زنم، تجربه‌ای می‌کنند برای این‌که یک موضوعی را ثابت بکنند راجع به روحیه، یک ماهی هست که خیلی گوشتدار و خیلی سبع و درنده است اسمش را حالا فراموش کرده‌ام این ماهی را توی یک شیشه می‌گذارند در لابراتوار و آن طعمه او را یعنی یکی از آن ماهی‌هایی که او دوست دارد تزدیک او می‌گذارند و یک حجاب شیشه‌ای بین او و طعمه‌اش می‌گذارند او چون خیال نمی‌کند که این شیشه مانع است مرتب هجوم می‌کند برای گرفتن طعمه و هر دفعه که هجوم می کند می‌خورد به آن دیوار شیشه‌ای تا این‌که سرش مجروح می‌شود دیگر هجوم نمی‌کند چندین دفعه که این کار را کرد و موفق نشد دیگر عادت می‌کند و هجوم نمی‌کند آن وقت آهسته آن حجاب شیشه‌ای را بر می‌دارند ولی تا دو ساعت تمام به همان حال باقی می‌ماند و خیال می‌کند که هنوز آن شیشه در آنجا هست، مملکت ما هم همین‌طور است الان مدت‌ها است که این حجاب شیشه را برداشته‌اند ولی هنوز مردم خیال می‌کنند که دیگران می‌خواهند او را بخورند و هنوز از ترس می‌گوییم این مملکت چیزی نمی‌شود در صورتی که این دروغ است این نیرنگ است این‌ها را دشمنان ما توی مغز ما می‌خواهند فرو کنند، این مملکت ملتش قابل و لایق همه چیز است (صحیح است - احسنت) دولت ما وظیفه‌دار است که این اسلوب فرهنگ و آموزشی که آلان وجود و هیچ تطبیق با اوضاع دمکراسی نمی‌کند این را به کلی تغییر بدهد، بایستی تعلیم و تربیت بر طبق اصول دمکراسی باشد چه در مدارس و چه در ادارات و چه در ارتش و سایر جاهایش، شما به سرباز یاد بدهید که تو برای حفظ مملکت و برای حفظ دمکراسی در اینجا آمده‌ای و اگر بر علیه دمکراسی فرمانی بتو دادند نباید اجری کنی، آقا وقتی اگر سرتیپ بتو فرمانی داد که برو مجلس را بتوپ ببند نباید بگویی خیلی خوب من رفتم مجلس را بتوپ ببندم. اصلاً نباید فرمان او را اجرا کنی، حتی من یادم هست قبل از این‌که حکومت دیکتاتوری پیش بیاید در مدارس ایران آن وقت یک کتابی تدریس می‌کردند، در مدارس ابتدایی و اسم آن کتاب تعلیمات مدنی بود و حقیقاً من فکر می‌کنم ما چه قدر آموزش و تربیتمان از آن زمان عقب رفته است آن موقع لااقل بچه‌ها را یاد می‌دادند که آقا حکومت مشروطه یعنی چه، معنی‌اش این است؟ این است حکومت مشروطه؟ یعنی حکومت زورگویی هم این است کو آقا؟ حالا توی این مدارس حتی به شاگردهای دبیرستان هم دو کلمه از این حرف ها را یاد نمی‌دهند حتی من اطلاع دارم که دستور داده‌اند که یک قسمت از آن کتاب‌های سابق را قایم کنند که بچه‌ها نخوانند من پیشنهاد می‌کنم مخصوصاً این جا از استادان حقوق که یک درسی مخصوصی را تهیه کنند و تدریس کنند راجع به حفظ اصول دمکراسی (دکتر معظمی - حقوق اساسی هست) حقوق اساسی کافی نیست برای حفظ اصول دمکراسی درس خصوصی هم ندهند بلکه کور عمومی باید باشد نه اینگونه فقط افراد و شاگردهای مدرسه حقوق بروند آنجا نه بلکه مثل کنفرانس‌های عمومی تمام مردم بروند آنجا و استفاده کنند و بفهمند معنی حکومت دمکراسی را که حکومت دمکراسی یعنی چه (صحیح است) هنوز در این مملکت اغلب مردم نمی‌دانند که دمکراسی چیست این‌ها را باید به مردم بفهمانند و آنهایی را که توی فکر این‌ها تزریق کرده‌اند باید بیرون بیاورند در رادیو هم همین‌طور تبلیغات کنند. آیا این قدر که رادیو گوش می‌دهید یک دفعه شنیدید که در رادیو بگویند که اصلاً دموکراسی یعنی چه؟ مردم چه حقی دارند؟ چه وظایفی دارند؟ همیشه صحبت دلی دلی و این حرف‌ها را می‌گویند این اسبابی که شما در دست دارید این آخر چیزهایی را که ازش می‌توانید استفاده بکنید توی این میدان‌های عمومی لااقل هوپارلور بگذارید و بلندگو بگذارید، کنفرانس بدهید به مردم حالی بکنید لااقل مردم را آماده برای این نوع حکومت بکنید با حلوا گفتن که دهن شیرین نمی‌شود، با گفتن حکومت دمکراسی که ما دمکراسی پیدا نمی‌کنیم، مقصودم از اداره رادیویی که می‌گویم آن دستگاه رادیو و کسی که آن را اداره می‌کند نیست اصلاً دستگاه تبلیغاتی را عرض می‌کنم اصلاً غلط است سیستم تبلیغاتی ما اصلاً باید روی دمکراسی تنظیم بشود نه روی سیستم پرورش افکار زمان رضا شاه اصلاً بایت حکومت دمکراسی مرکزیت داشته باشد یکی از آن تفاوت‌های فاحشی که حکومت دمکراسی با سیستم‌های فئودال و قرون وسطی دارد موضوع مرکزیت حکومت است یعنی حکومت مرکزی باید قوت داشته باشد و تمام جاها اطاعت از آن حکومت مرکزی باید داشته باشند و واقعاً حکومت قدرت خودش را بتواند در اقصی نقاط مملکت اعمال و اجری بکند این یکی از اصول است. البته ممکن است به من بگویید که خوب در دوره دیکتاتوری این وضعیت که بود من می‌گویم خوب، بود، اما با خون و آتش و ما این طور نمی‌خواهیم در دوره حکومت دمکراسی باید مردم را یک طوری تربیت بکنند که خودشان بخواهند و عملاً هم دیدیم که یک عده مردمی که اهل این مملکت هستند برای این مملکت در ادوار گذشته جانفشانی کردند. خدمت کردند. مقصودم عشایر این مملکت است و این‌ها را در آن دوره ظلم و فشار بهشان وارد آوردند، توقیف‌شان کردند و املاک‌شان را ازشان گرفتند و من خودم در زندان اشخاصی را دیدم مثلاً یک کسی بود. یک نفر لر بود که مجموع و کابولری که این صحبت می‌کرد واقعاً از پانصد کلمه تجاوز نمی‌کرد. به جان شما وقتی که من با او صحبت می‌کردم چون من 5 سال تمان وقت داشتم که شب و روز با آنها صحبت بکنم این را هم پنج سال تمام حبس کردند گفتم برای چه این را گرفته‌اند گفتند نمی‌دانیم فقط می‌گوید یک اتومبیلی از آنجا رد شده بود. و این را سوار اتومبیل کرده بودند و آورده بودند زندان و فقط خود او می‌گفت که من حبس ابد هستم، این‌طور حکم می‌کردند به مردم و با این زور می‌خواستند حکومت مرکزی را در ایران درست کنند اما اشتباه کردند نمی‌دانستند که با زور حکومت مرکزی درست نمی‌شود و برای این‌که، به محض این‌که، این فشار برود دو مرتبه به حال اول بر می‌گردد و باید حکومت دموکراسی، حکومت مرکزیت و آن اوضاع و وضعیت اقتصادی، اجتماعی را درست بکنند تا این‌که آنها خودشان بدانند که باید مطیع حکومت مرکزی باشند من برای این‌که ثابت بکنم این عرایضی را که کردم راجع به مستخدمین و برای این‌که آقایان بدانند که وضعیت چه جور است می‌گویم من اینجا مقصودم از خواندن این راپورت که یک راپورت رسمی دولتی است که یک مأمور رسمی به وزارت کشور داده است من شخصاً خودم هیچ نظری ندارم که این راپورت صحیح است یا غلط است بلکه آقایان خودتان باید نگاه بکنید که صحیح است یا نه ولی بالاخره حکایت از سوء جریان دستگاه دولتی است و اگر بعضی‌ها معتقدند که صحیح است فقط می‌خواهم بگویم که این جریان این‌طور است این راپورتی است که یک مأمور دولتی محرمانه و مستقیم روز 19/8/1322 به وزارت کشور داده است (مهندس فریور - 19/8/23 است) بلی 23 است (بعضی از نمایندگان خیلی محرمانه است؟) بله محرمانه است.

وزارت کشور به عرض برسد در نتیجه دو مرتبه بازدیدی که از کلیه منطقه تحت فرمانداری (از کرمانشاه الی خسروی) نموده و با اطلاعاتی که قبلاً نسبت به وضعیت این حدود داشته مراتب زیر را به استحضار مبارک می‌رساند.

کلیه ایالات باوند پور (کلهر) سنجابی - گوران ولد بیگی - قبادی - باباجانی - قلخانی و طوایف کوچک دیگر از کرمانشاه تا خسروی حتی اغلب از رعایای قراء و قصبات با سیستم‌های مختلف اسلحه بخصوص برنو مسلح و هر روز به تعداد اسلحه آنان (در نتیجه خریداری از مرزهای خارجه و داخله) رو به فزونی می‌باشد (ساسان - این‌طور نیست آقا - این‌طور نیست) عرض کردم راپرتی است من می‌خوانم.

بعضی از نمایندگان - این‌طور نیست.

ایرج اسکندری - عرض کردم راپورت رسمی دولتی است حالا می‌فرمایید این‌طور نیست …

قبادیان - این‌طور نیست حضرت والا اگر اسلحه در دست ایلات است برای امنیت است که زنها و ناموسشان حقظ بشود و جلو گیری از یک قلدری ها بکنند.

ایرج اسکندری - این را من قبول دارم آقای قبادیان جنابعالی حبس رفتید.

قبادیان - جنابعالی چند مرتبه این حرف را زدید و می‌خواهید یک حکومت دیکتاتوری دیگری در ایران درست کنید چرا از ایلات دست نمی‌کشید.

ایرج اسکندری - من هم می‌خواهم نظر شما را تأمین بکنم شما گوش نمی‌دهید که من چه استدلالی می‌خواهم بکنم صبر کنید. گوش بدهید تا آخرش آن وقت ببینید من چه نتیجه می‌خواهم بگیرم.

قبادیان - آقای رئیس بنده عرضی دارم و اگر به استحضار ملت ایران نرسانم عرایضم را به ضرر مملکت ایران است.

+++

هاشمی - بعد از فرمایش آقا بفرمایید.

ایرج اسکندری - عرض کنم که شما توجه نمی‌فرمایید این عرض را که بنده می‌کنم در تأیید فرمایش جنابعالی است توجه بفرمایید و بیخود عصبانی نشوید و این را که گفتم قبلاً هم توضیح دادم. عرض کنم این گزارش محرمانه می‌نویسد. و این که فعلاً امنیت منطقه تأمین و آرامش برقرار است فقط در نتیجه حسن مراقبت و سیاست مأمورین سیاسی متفقین و توقف ستون‌هایی است در اطراف کرمانشاهان گراندلی خسروی بطور ساخلو و با ایاب و ذهاب هستند می‌باشد. همین که انشاءالله در تحت تو جهات خداوند متعال آتش جنگ خاموش و صلح عمومی برقرار و ارتش متفقین ایران را تخلیه نمایند ابتدای کشمکش و انقلاب داخلی و بی‌نظمی بوده و این عشایر مسلح آرام نبوده و ممکن است اسباب زحمت فراهم نمایند. بنده از لحاظ احساسات و علاقه به کشور موظف هستم که جریان را به استحضار مقام وزارت رسانیده تا در این موقع حساس (ساسان - این صحیح نیست آقا من خودم تازه از آنجا آمده‌ام ….) (صدای زنگ رئیس) (جمال امامی - چیزی که محرمانه است چرا در اینجا می‌خوانید؟) آقا اجازه بفرمایید اگر رئیس پنج شش تا شده است آن هم یک موضوعی است، برای این‌که آقای امامی نمی‌گذارند صحبت بکنم و سمت ریاست دارند (جمعی از نمایندگان - بفرمایید) من حق دارم هر چیزی که صلاح مملکت می‌دانم اینجا بخوانم هیچکس هم حق ندارد به من اعتراض کند. (مجد - آقا این تکلیف مقام ریاست است شما باید جلوی این‌ها را بگیرید این برخلاف مصلحت کشور است.)

نایب رئیس - خواهش می‌کنم برای رئیس تکلیف معین نکنید و صحبت هم نفرمایید بگذارید صحبت‌شان را بکنند و حق ندارید در میان صحبت ناطق صحبت بفرمایید من خودم که اینجا نشسته‌ام وظیفه خودم را اجری می‌کنم هر جا که خلاف مصلحت شد جلوگیری می‌کنم یک گزارشی است که می‌خوانند اگر این‌طور نیست جوابش را بدهید.

ایرج اسکندری - … تا در این موقع حساس که قوای متفقین امنیت این حدود را از لحاظ موقعیت جاده (حمل و نقل احتیاجات خود) تحت کنترل دقیق قرار داده و از هرگونه پیش‌آمدی به منظور رفع حوائج خود جلوگیری نموده‌اند اولیا کشور ما نیز از این موقع بخصوص از این امنیت کنونی فرصت را از دست نداده و حداکمل استفاده را نموده با سیاست خارجی راجع به جمع‌آوری اسلحه چاره بیاندیشند که در آتیه بدون تحمل مخارج سنگین و اردوکشی و دادن تلفات آرامش منطقه به صورت فعلی حفظ گردد فرماندار شاه آباد رونوشت جهت استحضار به استانداری استان 5 تقدیم می‌شود (سنندجی - این حرف‌ها دروغ است صحیح نیست. این‌ها چیست که می‌خوانید؟) این که چیزی بدی ننوشته فرماندار شاه آباد غرب نوشته (قبادیان - کی بوده فرماندار؟‌) عباس طباطبائی (قبادیان - این یک وقتی فرماندار شاه آباد بود.) گویا قرابت نزدیک با آقای سید ضیاءالدین هم دارد. و دیگر این‌که عرض می‌کنم باز یک راپورتی است که محرمانه نیست. راپورتی است به شماره 1576 به تاریخ 2/7/1323. این راپورت‌های رسمی دولتی است و من از خود در نیاورده‌ام. (دکتر طاهری - این هم محرمانه است؟) … این دیگر ننوشته است محرمانه عرض کردم - (هاشمی - این را کی به آقا داده است؟) بنده وکیل هستم حق دارم همه جا بروم (هاشمی - آن مأموری که این راپورت را داده است خلاف گفته است) … هیچ خلاف نیست باید وکیل ملت از همه جا اطلاع داشته باشد و بداند.

قبادیان - نیست این طور اگر صحیح نباشد بنده توضیح خواهم داد ولی قسمت اعظم آنها صحیح نیست.

اسکندری - بنده می‌خواهم عرض کنم که وضعیت ادارات شما چطور است وزارتخانه‌های شما چطور کار می‌کنند و اعمال نظر می‌کنند.

وزارت کشور محترماً پیرو شماره 848- 10/4/23 راجع به تقدیم گزارش قادر بهرامی (رشید‌السلطنه) به عرض می‌رساند در منطقه این فرمانداری بغیر از بخشداران رسمی قصر شیرین - کرند متجاوز از ده نفر به نام بخشدار و سرپرست با داشتن احکامی از طرف استانداری هر کدام در منطقه حکمفرمایی نموده و با گرفتن تعدادی اسلحه به نام امنیت هر یک در منطقه وسیعی فعال مایشاء و آنچه می‌خواهند می‌کنند انتخاب این بخشداران و سرپرست‌ها به هیچوجه با موافقت فرمانداری نبوده و گویا با نظر متفقین احکام آنها صادر گردیده این اشخاص محلی اغلب مالک بوده و به اتکاء این پست هر کدام چند قطعه آبادی را اجاره نموده و برای استفاده شخصی خود از اهالی منطقه خود نموده و هر چه می‌خواهند می‌کنند و هر کدام در ماه مقداری شکر به نام طایفه گرفته قسمت اعظم آن را خودشان استفاده نموده‌اند و به عذر آنکه ما حقوقی نداریم تمام مخارج خود و بستگان را تحمیل به رعایا می‌کنند. این اشخاص به هیچوجه اوامر فرمانداری را اجرا ننموده و مستقیماً با کنسول خانه انگلیس و مستشار سیاسی خارجی طرف مکاتبه و مراجعه واقع شده‌اند و هر کس که برخلاف مصالح آنها باشد او را نزد متفقین طوری جلوه می‌دهند که منجر به تبعید و خروج از محل شده چنانچه عده زیادی از این اشخاص در کرمانشاهان همدان و تهران سرگردان و ویلان می‌باشند این بخشداران محلی نفوذ و قدرت دولت را از میان برده طرز رفتار آنها با مأمورین دولت هم موهن تسلط و قدرت آن‌ها روز به روز زیادتر و برای حفظ این پست‌ها و موقعیت خود از هیچگونه اقدامی فرو گذاری نمی‌کنند قدرت و نفوذ این اشخاص طوری شده که حتی در نزد خارجی‌ها در تغییر و تبدیل کارمندان و حتی در نزد خارجی‌ها در تغییر و تبدیل کارمندان و حتی اگر بخواهند در مورد فرماندار یا رؤسا دیگر نیز اقدام و اجرا می‌نمایند این روحیه و فکر و پشت گرمی به مأمورین خارجی در بخشداران رسمی هم تأثیر کرده چنانچه سال گذشته که بلوچ خسروی بخشدار کردند از وزارت کشور منتظر خدمت و اقتدار به عوض او از مرکز اعزام شده بود بخشدار مزبور با توسل به کنسول خانه انگلیس و کلنل فیلچر مأمور سیاسی حکم رسمی وزارتخانه را نقض و در پست خود باقی گردید و همچنین بخشدار مزبور در سال جاری با آنکه چندین فقره اخاذی و عمل برخلاف اداری که طی نامه‌های شماره 20/5/23/1373 و 1311 - 4/6/23/1362/13/6/23 به عرض رسیده و طبق پرونده ارسالی شماره 1516 - 30/6/23 برای حفظ موقعیت خود باز متوسل به کنسول‌خانه انگلیس و کلنل پیت شده تا این‌که آقای وثوق بازرس اعزامی هم بنا به مقتضیات عمل بازرسی را انجام مراجعت فرمودند بخشداران مزبور از هیچگونه آزار و اذیت و اخاذی نسبت به طوایف تحت‌نظر خود فروگذاری نمی‌کنند مردم هم از ترس این‌که دچار بدبختی و بیچارگی نشوند قادر به نفس کشیدن نیستند و اغلب سرقت‌ها در منطقه بتحریک این آقایان و نوکرهای شخصی آن‌ها محرمانه انجام می‌شود تا از این اقدام هم مأمورین دولت را متوحش و هم قدرت و نفوذ و اهمیت خود را زیاد کرده باشند بنده از لحاظ مراتب خدمتگذاری و میهن‌پرستی جریان را به عرض می‌رسانم چنانچه دولت بخواهد قدرت و نفوذ خود را حفظ و بعداً هم در خلع سلاح منطقه اقدام نماید باید در مرحله اول دست این اشخاص را کوتاه و از طرف دولت کارمندان منتظر خدمت و یا از افسرانی که قابل خدمت در صف نیستند به عوض آنها گذارده تا هم اطلاعات محلی و روحیه افراد طوایف مطلع شده و هم افکار مردم را متوجه این ‌موضوع بنمایند که کشور شاهنشاهی دارای استقلال و قدرت بوده و رفاه و آسایش آنها منظور نظر شاهنشاه و وزرا و اولیای دولت می‌باشد و الا با ادامه این وضعیت حس ملیت و ایرانیت از فرد فرد طوایف رفته و با تبلیغاتی که این بخشدارهای وابسته با جانب می‌نمایند در آینده زیان فراوان به ملت و قدرت و عظمت دولت وارد خواهد آمد خلاصه به طور آشکار و واضح عرض می‌کنم که تبلیغات بخشداران محلی و رسمی این دست که هر فردی هر کاری و شکایتی دارد باید به مقامات خارجی نماید کلیه خدمتگذاران و استاندار و فرماندار و رؤسای قشون و ژاندارمری همه تابع آنها می‌باشند با عطف توجه به نامه قادر بهرامی ملاحظه می‌فرمایند که یکی از شکایت‌های مشارالیه از رفتار و تعدیات و اجحافات سالار منصور بخشدار فعلی گوران و مستشار سیاسی کلنل فیلچر می‌باشد واین رفتار بخشداران به تدریج یاغی‌هایی در منطقه ایجاب که در آتیه اسباب زحمت برای دولت خواهد بود و عملاً هم مشاهده شد قادر (رشیدالسلطنه) یاغی گردید. گزارش معروضه بالا که با وضعیت فعلی ممکن است اسباب زحمت هم برای بنده ایجاب نماید در مقابل خدمت و میهن‌پرستی و وظیفه اداری موجب افتخار بوده و به استحضار خاطر مبارک می‌رساند علت این‌که از دو ماه بعد از ورود به شاه آباد و مطالعه وضعیت طی گزارشات متوالی درخواست انتقال یا مرخصی می‌نمود فقط به جهات معروضه بالا بوده که با مشاهده این وضعیت سلب اقتدار از فرمانداری شده و فرمانداری با دخالت‌های مستقیم اشخاص قادر به انجام وظیفه نبوده است و استاندار منطقه هم جز اراده مأمور سیاسی متفقین کلنل پیت کوچکترین تصمیمی را از خود ندارد مثلاً اگر یک کارمندی دارای هزارگونه اخلاق و رفتار زشت باشد ولی مرتباً نزد مستشار سیاسی و کنسول‌خانه انگلیس رفته راپرت‌هایی بدهد و خارجی‌ها از او تعریف کنند (شریعت‌زاده - ما مستشار سیاسی نمی‌شناسیم آقا) (همهمه نمایندگان - این مطالب چیست که می‌خوانند؟) (صدای زنگ رئیس) و رؤسا قسمت‌ها و حتی استانداری هم بدون مطالعه برای حفظ مقام خود تأیید می‌نماید و اگر کارمند ضمن انجام وظیفه نخواهد تقاضای غیر قانونی مأمورین متفقین را که در آتیه اسباب مسئولیت می‌شود انجام دهد و مأمورین سیاسی آنها به استانداری یا رؤسای دیگر شکایت نمایند بدون هیچگونه سؤال و جواب یا دفاع از کارمند فوراً اوامر آنها اجرا شده و در تعویض کارمندان اقدام می‌گردد و تأسف در این است با این‌که استقلال این کشور

+++

از طرف متفقین تضمین و تأمین شد در استان 5 تمام امورات به دست مستشار سیاسی بوده و استانداری و سایر ادارات کوچکترین عملی راحتی امورات داخلی بدون نظر و تصویب مستشار سیاسی نمی‌توانند انجام دهند به همین واسطه مقدرات کارمندان بیچاره مربوط به نظر مستشار مزبور بوده و روی همین اصل در تمام منطقه غرب از رعایا الی کارمندان تماماً انضباط اداری و روابط با وزارتخانه‌های خود را اجباراً فراموش و برای ابقاء و حفظ موقعیت خود متوسل به کنسولخانه انگلیسی و مستشار سیاسی کلنل پیت شده و می‌شود.

در صورتی که نظر اولیا کشور ما همکاری و صمیمیت و کنک با متفقین می‌باشد با عرض مراتب بالا خواه منتظر خدمت شوم یا این‌که بیکار گردم نان خالی را بر این فرمانداری که نتیجه آن از دست دادن ملت و شرافت ما بوده و باید موجبات بدبختی یک جامعه و مردمی بشوم ترجیح داده و استدعای انتقال را دارم و خاتمه عرض می‌کنم وضعیت منطقه غرب طوری است که احتیاج به یک استانداری دارد که خدمت به کشور را بر هر منظوری ترجیحداده و حیثیات کشور خود را محترم شمرده و به درددل مردم برسد.

ضمناً به استحضار مقام وزارت می‌رسانم در مدت 20 سال فرمانداری از طرف مأمورین کنسولخانه دولت اتحاد جماهیر شوروی هیچگونه دخالتی در امورات داخلی یا جریانات منطقه مشاهده نشده و به همین جهت مأمورین مزبور یک وجهه عمومی خوبی را دارا گردیده لذا باتوجه به مراتب معروضه بالا نهایت تأسف در این است که وزارت کشور به عوض رسیدگی و توجه به گزارش فرمانداری و تغییر بخشدار کرند امر به انتظار خدمت بنده نموده است این است نتیجه خدمت به کشور چنانچه دولت نظر رسیدگی داشته باشد مقرر فرمایید با نظر اینجانب اشخاص صالح و درستکاری که شخصیت آنها نزد جامعه معروف و تحت تأثیر واقع نمی‌شوند به آن منطقه اعزام گردند. فرماندار شاه آباد عباس طباطبائی

(مجد - آقا این‌ها تمام برخلاف مصالح کشور است) این‌ها برای اثبات عرایضم بود ممکن است آقایان خوششان نیاید ولی من باید این‌ها را بخوانم.

نایب رئیس - راجع به مرحوم فهیم‌الدوله که استاندار بودند ایشان، می‌خواستم عرض کنم که ایشان مرد با شرفی بوده (صحیح است) و خلاف وظیفه خودش عملی نمی‌کرده است (صحیح است) من هم چون نظرم این است خواستم عرض کنم که آقای اسکندری مطمئن باشند (صحیح است).

ایرج اسکندری - بنده همان‌طور که عرض کردم نظرم از قرائت این گزارش اعم از این‌که این شخص این گزارش را صحیح داده باشد یا غلط این بوده می‌خواهم این را بدانم که دولت این گزارش را رویش چه عملی کرد؟ چه کار کرد؟ حالا بنده می‌گویم پشت سر این گزارش بجای این که واقعاً رسیدگی بکنند و یک آدم صحیح بفرستند ببینند آخر این راپورت درست است؟ غلط است؟ اگر دروغ نوشته شده است ازش بازخواست بکنند نوشته‌اند آقای عباس طباطبائی فرماندار شاه آباد. طبق تلگراف شماره 41985 وزارت کشور با یک ماه مرخصی که تقاضا نموده‌اید موافقت نموده تاریخ شروع به استفاده را کتباً معلوم نمایید.

چند روز بعد از این باز از طرف اداره کار گزینی به او می‌نویسند: آقای عباس طباطبائی فرماندار شاه آباد: از تاریخ صدور این ابلاغ نظر به مقتضیات اداری منتظر خدمت می‌شوید.

این است وضع ادارات شما عرض کنم اگر یک مأموری یک راپورتی بدهد من باند بگویم که سر تا پا دروغ است؟ آیا نباید رسیدگی کرد؟ این روحیه شما نمی‌توانید دمکراسی درست کنید اگر یک مأموری راپورتی داد که برخلاف میل آقایان بود باید زود او را منتظر خدمت بکنند؟ نتیجه عمل مأمورین درستکار این است آقا این وضع دمکراسی نیست در این مملکت و شما با این ترتیب نمی‌توانید اگر توانستید روحیه دمکراسی و ترتیب دمکراسی را در این مملکت مستقر کردید که این سازمان‌ها این مأمورین را بر دارید و منتظر خدمت بکنید آن وقت می‌شود گفت که مأمورین شرافتمندی دارید این شخص آقا مدعی وطن‌پرستی است از لحاظ حفظ مصالح مملکت یک چیزهایی را راپورت بدهد. اگر می‌گویید که دروغ گفته است او را فوراً بیاورید محاکمه اش بکنید که مردم بفهمند و الا با این ترتیب که او را بدون محاکمه یک ابلاغ انتظار خدمت می‌دهید به دستش فایده برای مملکت نخواهد داشت این است استفاده‌ای که من از این گزارش خواستم بکنم این بود حالا آقای قبادیان که فرمودند این صحیح نیست ممکن است صحیح هم نباشد مقصود من این بود و الا من نظر خاصی ندارم نسبت با این قضیه (فولادوند - بودن قشون خارجی در زمان صلح در مملکت همین نتیجه را دارد. قشون خارجی مطابق تعهداتشان باید این مملکت را تخلیه کنند) عرض کنم که من اتفاقاً همان طور که قبلاً تذکر دادم معتقدم که اگر در جنگ بین‌الملل گذشته حیثیت ایران محفوظ ماند فقط بنیروی عشایر دلیر ایران بود من معتقدم که واقعاً این‌ها جانفشانی کردند، جانبازی کردند وطن‌پرست هم هستند، عشایر مطلقاً وطن‌پرست هستند ولی این مسائلی را که ما اینجا مطرح می‌کنیم از این لحاظ نیست که می‌خواهیم خدای نکرده بگوییم که عشایر تردیدی در وطن‌پرستی‌شان باشد ما می‌گوییم بعکس بایستی این‌ها را به احتیاجات‌شان برسید ببینید حرف‌شان چیست اگر یک کسی اسلحه هم داشته باشد این را برایش لشکرکشی نباید بکنند توپ ببرند، تانک ببرند که آقا بیا اسلحه‌ات را بده این را باید بهش فهماند رفت آنجا وسایل تربیتی وسایل علمی وسایل زراعتی، این وسایل را در دسترس‌شان گذاشت و بعد بهش حالی کرد کم کم که آقا این مملکت مملکت خودت است و وقتی که اسلحه در دست مرکز مملکت است تو اسلحه نباید داشته باشی (قبادیان - آنها در وطن‌پرستی شان تردید نیست و اسلحه هم نگاه نمی‌دارند) (فداکار - فقط خوانین آنها دارند)

پس بفرمایید اسلحه‌شان را بدهند (قبادیان - وقتی که آنها را حفظ کردند) (هاشمی - آقا ما که مأمور خلع سلاح نیستیم).

نایب رئیس - آقای اسکندری بفرمایید.

ایرج اسکندری - عرض کنم بنده منتظر بودم که سکوت بشود، من غیر از این قسمت در یک قسمت دیگر از برنامه می‌خواستم صحبت بکنم و آن اینست که در ماده 2 ذکر شده است مطالعه فوری در امور اقتصادی برای استقرار اصول و تشکیلاتی که متناسب با اوضاع اقتصادی فعلی مملکت باشد این را قبلاً می‌خواستم توضیح بدهم که از روی این ماده نمی‌شود پی برد که دولت کدام دستگاه اقتصادی را واقعاً متناسب با اوضاع فعلی می‌داند. چیزی را که می‌خواهیم بفهمیم این است که این دولت، چطور می‌خواهد اوضاع اقتصادی این مملکت را اصلاح کند آیا مثل بعضی‌ها معتقد است که این مملکت فقط یک کشور فلاحتی است و فقط باید رفت روی تقویت کشاورزی؟ یا معتقد است که بعکس اینجا یک مملکت صنعتی ممکنست بشود و ممکنست این مملکت را صنعتی کرد یا خیر؟ (شریعت‌زاده - باید صنعت را تشویق کرد مملکت ما برای هر دو مستعد است) … شما ممکن است که این‌طور عقیده داشته باشید آیا ممکن است دولت هم همین عقیده را داشته باشد؟ ممکن است دولت بخواهد صنعتی هم باشد شما که نمی‌دانید عقیده دولت چیست دولت باید در برنامه‌اش این را ذکر می‌کرد ولی حالا ما نمی‌دانیم که دولت چه می‌خواهد بکند (فرمانفرمائیان - فلاحت این مملکت باید طرف توجه بشود) (زنگ رئیس).

نایب رئیس - فرمایشی نکنید آقای فرمانفرمائیان ، بفرمایید آقای اسکندری.

ایرج اسکندری - بنده مشغولم. این که ذکر شده استقلال اقتصادی باید در نظر گرفت این نکته را هم توجه بکنند که همه ممالک فلاحتی در دنیای امروز همیشه تابع ممالک صنعتی شده‌اند عملاً چرا این واضح است برای این‌که صنعت با این نمویکه در دنیا کرده است و این بازارهای عظیمی که پیدا کرده است بازارهای تمام دنیا را در دست گرفته و تمام ممالک فلاحتی را بازار خودش قرار داده است و ناچار نفوذ اقتصادی و سیاسی و اجتماعی پیدا کرده است بنابراین وقتی استقلال حقیقی مملکت تأمین می‌شود که مملکت مستغنی باشد تا اندازه از خارجه بنابراین بایستی این را ذکر بفرمایید که شما اگر می‌گویید ایران یک مملکت فلاحتی است این علاوه بر این‌که (مهندس فریور - غلط است) صحیح نیست از نظر تئوری برای این‌که اینجا ما معادن زیادی داریم اینجا ما منابع طبیعی گرانبهایی داریم و این‌ها واقعاً ممکنست که استخراج بشود و یک مملکت صنعتی به تمام معنی بشود قطع نظر از این از لحاظ اقتصادی ملازمه دارد و صنعتی شدن مملکت ما با استقلال اقتصادی و این را نباید فراموش کرد که اگر گفته شود که ایران فقط یک مملکت فلاحتی است این عیناً مثل آن نظری است که بعد از آنکه فرانسوی‌ها شکست خورده بودند یک عده از اشخاصی که بر علیه مصالح مملکت فرانسه بر علیه مصالح ملت فرانسه قیام کرده بودند می‌خواستند به مردم فرانسه بفهمانند که فرانسه یک مملکت کشاورزی است و صنعتی نباید بشود این نظر آلمان‌ها بود آلمان‌ها می‌خواستند که فرانسه یک مملکتی بشود تو سری خور و می‌خواستند که فرانسه یک مملکتی بشود تو سری خور و می‌خواستند توی آن مملکت اعمال نفوذ بکنند و صنایع آنرا از بین ببرند (فرهودی - چه تأثیری دارد؟) شما ممکن است اگر ملتفت نشدید توضیح بدهد بیشتر هم حاضرم مفصود این است که مملکت فلاحتی همیشه یک مملکتی است که ناچار در دوره اقتصادی و صنعتی امروز عقب افتاده می‌ماند پس این تئوری که ایران یک مملکتی است تنها فلاحتی درست نیست دولت بایستی که اینجا در برنامه اقتصادی خودش بما تذکر بدهد که می‌خواهد در امور اقتصادی ایران واقعاً صنعت را حقیقاً تقویت بکند چون موافقت و مخالف ما ممکنست یک قسمتش روی این باشد که ما نمی‌دانیم دولت چه کار می‌خواهد بکند اگر دولت در برنامه‌اش می‌نوشت که من صنعت را در ظرف 5 سال با این اندازه می‌رسانم ممکن بود ما هم ورقه سفید بدهیم به دولت این است که من می‌گویم این برنامه مبهم است و این عبارت یک طوری

+++

است که ازش مفهوم نمی‌شود دولت چه می‌خواهد بکند به علاوه البته همه تصدیق دارند که اصل اوضاع اقتصادی و اجتماعی و این مسائلی که ما این جا تذکر دادیم این را کسی نمی‌خواهد بگوید که مثلاً ممکنست بلافاصله در ظرف یک مدت کوتاهی عملی کرد این ممکن نیست و هر کس بگوید بی‌انصافی است ما از آقای نخست وزیر و هیئت دولت فعلی انتظار معجزه اینجا نداریم و نمی‌گوییم که همین‌طور آناً که ایشان نخست وزیر شدند دم عیسی به خرج بدهند و تمام قضایا اصلاح بشود این‌طور نمی‌شود و چنین تقاضایی را از ایشان کسی نمی‌کند ولی ایشان هم باید بخواهند و هم نقشه‌اش را داشته باشند و بگویند با این طریق و مطابق این نقشه می‌خواهیم این کار را بکنیم این را لااقل بگویند تا آدم بداند که مطابق این نقشه واقعاً یک اصلاحاتی می‌کنند آن وقت، وقتی این را گفتند آدم می‌داند که آیا ایشان قدرت دارند که این نقشه را در ظرف این مدتی که برایش معین کرده‌اند اجرا بکنند یا نه؟ آن وقت می‌شود روی نقشه‌اش صحبت کرد مثلاً یکی از آن مسائلی را که ما نمی‌دانیم نظر دولت راجع به امور اقتصادی چیست این است که آیا دولت عقیده‌اش این است که باید در امور اقتصادی دخالت بکند یا عقیده‌اش این است که امور اقتصادی را باید واگذار کند به افراد این یک مطلبی است برای این‌که در قرون 18 و 19 اولش یک عده از علمای اقتصاد معتقد بودند که بایستی دولت در امور اقتصادی دخالت نکند و می‌گفتند همین‌طور بگذاریم بشود، افراد خودشان بهترین انتظام دهنده امور اقتصادی هستند به عقیده این دسته علما که مکتب لیبرال و فیزیوکرات موسوم است. ولی بعداً در نتیجه جریان و توسعه و تحول اوضاع اقتصادی معلوم شد که این نظریه تنها کافی نیست حتی دولت انگلستان که تنها دولتی است که تا جنگ بین‌المللی گذشته به این تئوری وابسته بود ناچار بعداز جنگ این تئوری را تغییر داد زیرا که معلوم شد تا دولت در امور اقتصادی یک مداخلاتی نداشته باشد صرفاً آزادی افراد در امور اقتصادی به صلاح مملکت و مردم نیست برای این‌که این تئوری را افراد سوءاستفاده‌های بزرگی ممکن است ازش بکنند و حالا می‌گوییم که دولت ما امروز آمده است که خودش را دولت طرفدار دموکراسی معرفی کرده و برای اجرا استقرار اصول دموکراسی آمده است و از نظر اقتصادی هم می‌خواهد در برنامه‌اش یک اصلاحاتی بکند بنده می‌خواهم بدانم که برنامه و نقشه اقتصادی او چیست، تئوری دولت چیست؟ می‌خواهد چه بگوید؟ چکار بکند؟ می‌خواهد بگذارد به دست افراد یا تئوری اقتصادیش این است که کمافی‌السابق دیریژه بکند اوضاع اقتصادی را، رهبری بکند این خودش دو موضوع مختلفی است و ممکنست در همین مجلس هم یک اشخاصی باشند که عقاید مختلف راجع به این موضوع داشته باشند و بالاخره دولتی هم که معین می‌شود از طرف اکثریت مجلس معین می‌شود بالاخره لااقل اکثریتی که این دولت را می‌آورند آن اکثریت که دولت را می‌آورد باید بداند که دولت عقیداش راجع به امور اقتصادی چیست به عقیدهم من که دولت باید در بعضی موارد مداخله در امور اقتصادی بکند اگر می‌خواهد که مملکت را صنعتی بکند زیرا صنعت جوان در مقابل صنعت کهن ممالک بزرگ تاب مقاومت ندارد و همیشه خرد می‌شود اگر دولت بخواهد حقیقاً صنایع را..... (این موقع جلسه از اکثریت افتاد).

نایب رئیس - چون عده برای مذاکره کافی نیست و جمعی از آقایان هم رفته‌اند و کسی نیست اگر اجازه می فرمایند جلسه را ختم کنیم. جلسه آتیه فردا صبح ساعت 9 دستور بقیه برنامه دولت (در این موقع (چهل دقیقه بعداز ظهر) جلسه به عنوان تنفس تعطیل شد). و یکساعت و نیم پیش از ظهر روز یکشنبه 6 خرداد ماه مجدداً به ریاست آقای دکتر معظمی نایب رئیس تشکیل گردید).

نایب رئیس - آقای ایرج اسکندری بفرمایید.

ایرج اسکندری - دیروز در ضمن مذاکرات که اینجا به عرض آقایان رسید مخصوصاً این مطلب را تذکر دادم که وضعیت ما از لحاظ اداری مخصوصاً وسازمان اداری در حقیقت می‌شود گفت که یک هرج و مرج و آنارشی در آن حکمفرما است که این‌ها از آثار دوره گذشته است در حقیقت و باید جلوگیری کرد و اتفاقاً در تأیید عرایضم خبری آ بان به من رسید که مخصوصاً توجه جناب آقای نخست وزیر را معطوف می‌کنم به این نکته. خبر رسید: در اصفهان روز جمعه گذشته باز یک عده ریخته‌اند به همدیگر و یک نفر مقتول شده و چند نفر مجروح و همان‌طور که سابقاً همکار محترم من آقای دکتر کشاورز به عرضتان رسانید بعد از آن جریاناتی که همه آقایان مسبوقند در اصفهان همه می‌دانند که حزب توده در آنجا دیگر نه سازمانی دارد و نه اتحادیه کارگران منتسب به حزب توده است به این دلیل من مخصوصاً می‌خواهم توجهتان را معطوف کنم به این‌که راپرت ایشان را ندیده‌ام البته جنابعالی بهتر مستحضر هستید ولی از جریان امر همین‌قدر استنباط کردم که در اثر راپرت ایشان آن شاپور مختاری که رئیس شهربانی اصفهان بود او را منفصلش کردند آمد اینجا حالا نمی‌دانم در اثر راپرت ایشان بود یا این‌که دولت خودش کرد علی ای نحو کان من ‌انم چه جور بوده است اطلاعات من کامل نیست خود آقای نخست وزیر و هیئت دولت خودشان رسیدگی خواهند کرد که جریان از چه قرار بوده است ولی آنچه که بنده اطلاع دارم این است که تحریکاتی از اینجا این شخص می‌کند برای این‌که دو مرتبه مراجعت بکند و شنیدم که مستنطق عدلیه رئیس یا عضو تأمینات را که در آن توطئه شرکت داشته توقیف کرده است (فداکار - عضو تأمینات بوده است) و آقای استاندارهم که در این جریان مدتی است وارد هستند ایشان هم به عقیده بنده بی‌شرکت در اینکار نیستند این‌موضوع را خواستم تذکر بدهم خدمتتان که متذکر باشید اشخاص به چه نحو توطئه می‌کنند و مأمورین دولت برای تثبیت مقام خودشان و رفتن به آنجا چه عملیاتی می‌کنند و حتی حاضرند قتل نفس هم مرتکب بشوند و اشخاص را بجان یکدیگر بیندازند و هیچگونه عملی را هم دولت در مقابلش نمی‌کند من می‌گویم فرض می‌کنیم که دو جریان مختلف آنجا وجود دارد آیا استاندار و مأمورین تأمینیه آنجا موظف نیستند که جلوگیری بکنند؟ ! پیش‌بینی بکنند؟ تا بحال این چند مرتبه است که در اصفهان این اتفاق افتاده است، چرا جلوگیری نمی کنند آقا حد اقلش غیر از این است که دلیل بی‌کفایتی مأمورین آنجا است؟ ! علی‌ای حال بنده خواستم به عنوان تذکر حضورتان عرض کنم که خودتان هر تصمیمی که صلاح است اتخاذ خواهید فرمود مطلب دیگری که باز در تأیید عرایضم دیروزم عرض می‌کنم این است که حاکمیت دولت همان‌طوری که عرض کردم بایستی به حدی مستقر باشد در مملکت که این حاکمیت در تمام شئون اداری و اجتماعی مملکت اعمال بشود به حد اکمل ولی متأسفانه در جریان این دو سه سال اتفاقاتی افتاده است که بنظر من لطماتی به حاکمیت دولت، آن چیزی را که در لسان حقوقی می‌گویند حق دولت، آن چیزی را که در لسان حقوقی می‌گویند حق دولت، حق حاکمیت دولت لطماتی بهش وارد شده از جمله همین موضوع باز داشت شدگان است که اغلب آقایان مستحضر هستند و اغلب آقایان مستحضر هستند و اغلب هم اینجا مذاکره کردند این موضوع را خواستم توجهتان را جلب کنم که اساساً بر طبق حقوق داخلی ما و بر طبق حقوق بین‌الملل عمومی دنیا هر حکومتی در خاک خودش فقط محاکم خودش صالح هستند برای رسیدگی به هر جرمی که در آن خاک واقع می‌شود و هیچ دولت خارجی هر کس که می‌خواهد باشد حق ندارد در خاک دولت دیگری دخالت بکند در اوضاع داخلی او مخصوصاً از حیث جرایم (صحیح است) بنابراین اگر در اثر بی‌لیاقتی و عدم تدبیر دولت های گذشته یک چنین اتفاقاتی افتاده این دلیل نمی‌شود که ما این اتفاق‌ها را همین‌طور تعمیم بدهیم و این سابقه را قبول کنیم یعنی این لطمه‌ای را که به ما وارد شده است قبول کنیم یعنی این لطمه‌ای را که بما وارد شده است قبول کنیم یعنی این لطمه‌ای را که به ما وارد شده است قبول بکنیم و بگوییم سابقه شده است. در صورتی که بر عکس بنظر من ما در قانون مجازات‌مان در قوانین جزایی‌مان این اعمال جرم تلقی شده برای این‌که ما به آلمان اعلان جنگ دادیم در حال جنگ هستیم اگر واقعاً مدعی هستند که یک عده افراد ایرانی با دولت خصم روابطی داشته‌اند و واقعاً این روابط ادعایی متکی به اسناد و دلایلی است چرا به دولت ایران که حقاً و قانوناً صالح برای رسیدگی به این امر است نمی‌دهند، محاکم ایران تنها محاکمی هستند که صلاحیت دارند راجع به امور اتباع ایران نه تنها اتباع ایران بلکه هر کس که در خاک ایران جرمی را مرتکب بشود رسیدگی بکنند لذا من واقعاً از لحاظ موجود بودن جنگ و حالت مخاصمه موجود بوده برای این‌که مانع از رسیدگی به کار بوده و شاید منافع عالیه متفقین هم مانع از رسیدگی بکار بوده و شاید منافع عالیه متفقین هم مانع از رسیدگی بوده است امروز که جنگ به پایان رسیده حقاً امروز روزی است که دولت باید اقدام سریع و جدی بکند برای این‌که لااقل به حق حاکمیت ما این اندازه لطمه وارد نیاید (مهندس پناهی - دولت عراق هم همه را مرخصی کرده است) من البته کار بدولت عراق ندارم برای این‌که دولت که برای ما سر مشق نیست ولی ما به دولت خودمان کار داریم مخصوصاً می‌خواستم این نکته را تذکر بدهم که البته من نه اطلاع دارم و نه دلایل این‌ها را دیدم که بتوانم قضاوت صحیح بکنم ولی تصور می‌کنم که اگر واقعاً یک عده از ایرانی‌ها را به عنوان این‌که طرفداری از آلمان‌ها کرده‌اند گرفته‌اند یا این‌که واقعاً یک سمپاتی بآلمان و حکومت آلمان نشان داده‌اند و حال این‌که این‌طور نیست برای این‌که بنده نمی‌دانم و گزارشش را ندیدم ولی معهذا این را باید رفت و از اصول حکومت یک جانبه‌ای که در حکومت رضا شاه در این مملکت بوده از آنجا جستجو کرد برای این‌که وقتی فشار آقا بر یک کسی وارد شد در هر جائی و هر مملکتی که به یک کسی فشار وارد شد آن کسی که به او فشار وارد آمده به هر وسیله متوسل می‌شود این اصلاً یک وضعیتی بوده است که موجب شده است که اگر واقعاً یک عده سمپاتی پیدا

+++

کرده‌اند آن موجبش بوده است برای این‌که ایرانی اصلاً دلیل ندارد که طرفداری از آلمان بکند آلمان با ایران اشتراک منافعی ندارد بنابراین این موضوع را خیال می‌کنم اگر دولت توجهی بکند که اگر دلیلی دارند آن دلایل را ذکر بکنند و اگر ندارد این‌ها را مرخص بکنند و به هر حال اگر دلیل هم دارند باز رسیدگی به محاکم ایران است (لنکرانی - اگر هم داشتند قبل از اعلام معاهده بود آقا) از این مقدمه هم می‌گذریم من بر می‌گردم دنبال عرایض دیروز خودم راجع به اوضاع اقتصادی امروز تذکر دادم که اولاً دولت بایستی نه تنها در برنامه خودش ذکر بکند یعنی اکتفا بکند به این‌که فقط ما مطالعه خواهیم کرد در امور اقتصادی بلکه باید این مطالعه را قبلاً کرده باشد و بیاورد در مجلس و بگوید این مطالعه را ما کرده‌ایم و عقیده ما این است و اینکار را می‌خواهیم بکنیم نه این‌که وقت دولت صرف بشود برای مطالعه امور اقتصادی که به عقیده بنده معلوم نیست این امور اقتصادی و این مطالعات به کجا خواهد رفت و نتیجه آن چه خواهد شد چیزی که لازم است گفته شود این است که دولت باید این مطالعه را قبلاً کرده باشد و این مطالعه را حاضر و آماده بیاورد در حضور قانونگذار و بگوید ما می‌خواهیم این کار را بکنیم من این را دیروز تذکر دادم وقتی توجه دولت را معطوف کردم که باید ایران برخلاف کسانی که می‌گویند تنها کشور فلاحتی است این‌طور نیست تنها کشور فلاحتی نیست بلکه می‌شود کاملاً آن را صنعتی کرد و صنعتی کرد و صنعتی کردنش هم از لحاظ استقلال سیاسی و اقتصادی کاملاً لازم و واجب است و به علاوه مدعی هستم که با نقشه‌های خیلی منظم ممکن است معادن اینجا را استخراج کرد و اینجا را یک مملکت صنعتی کرد که بتواند لااقل حوایج ضروری اولیه خودش را تهیه بکند یکی دیگر هم راجع به این موضوع که آیا بایستی دولت دخالت بکند در امور اقتصادی یا نکند باز تذکر دادم و گفتم لازم بود که مخصوصاً دولت نظرش را می‌داد و باز به این نکته توجه می‌دهم نظر آقایان راکه ملاحظه بفرمایید در این مجلس دو عقیده راجع به انحصارات ذکر شده آقای اردلان چند دفعه تذکر دادند این جا و ایشان خودشان را صریحاً طرفدار لغو انحصارها معرفی کردند (اردلان - صحیح است) و یک عده‌ای دیگر که خودشان را این‌طور معرفی کردند که انحصار خوب است و باید نگهداری بشود منتها سازمان انحصار خوب نیست و باید درست بشود منتها سازمان انحصار خوب نیست و باید درست بشود بالاخره این دو عقیده است و من کار ندارم ولی دولت بالاخره باید بین این دو عقیده یکی را قبول بکند هر دوش را که نمی‌شود قبول کرد و در عین حال نمی‌شود گفت که من مطالعه خواهم کرد و بعد خواهم گفت و دولت‌های ما هر کابینه بیاید این را بگوید وقت ما دیگر به این نمی‌رسد که تمام دولت‌های ما بیایند بگویند ما مطالعه می‌کنیم و بعد کابینه شان بیفتد و دو مرتبه یک کسی دیگر بیاید باز مطالعه بکند باید این مطالعه را قبلاً کرده باشند بعد بیایند اینجا مثلاً یک موضوع دیگر است (این‌ها را فهرست مانند بنده می‌گویم چون نمی‌خواهم وقت آقایان را تضییع کنم) موضوع انحصار تجارتی را می‌دانند آقایان که یک قانونی برایش گذشته که کلیه تجارت خارجی منحصر به دولت باشد مگر آنها که دولت خودش صلاح می‌داند که واگذار کند به افراد خوب ما واقعاً نفهمیدیم که سیستم اقتصادی ما با خارجی‌ها همان اصول تجارت سابق است یعنی انحصار تجارت است یا این‌که انحصار هم ملغی می‌شود این را ما هنوز نفهمیدیم و به ما چیزی نگفته‌اند نه تنها این دولت بلکه دولت‌های قبل هم به ما چیزی نگفته و سرنوشت اقتصادی ما واگذار شده است به حوادث و هر چیزی پیش آید البته می‌گویند خوب این‌طور شد بعد به مقتضای آن روز می‌آیند یک قانونی، یک لایحه‌ای یک چیزی می‌آورند آن لایحه هم بعد از مدتی بحث و انتقاد در کمیسیون‌ها می ماند و هیچ نتیجه‌ای ازش گرفته نمی‌شود این است که باید این مسائل را دولت قبلاً توجه می‌کرد و می‌آورد اینجا و می‌گفت که من این کار و این کار و این کار را می‌خواهم بکنم که انشاءالله تا دو ماه سه ماه بیشتر یا کمتر که سر کار هست دوسه چیز را بردارد بیاورد اینجا و مطالعه شود و تصویب شود و وقت دولت و مجلس بیخود صرف نشود و این نکته را چندین بار هم در جراید و هم در مجلس تذکر دادیم و مخصوصاً این را من می‌خواهم متذکر شوم که دکتر میلسپو در تمام این راپرت‌هایی که داده است حتی از یکسال قبل از این یکسال و نیم قبل از این این نکته را تذکر داد این را باید انصاف دادحتی بنده که شخصاً عقیده داشتم که دکتر میلسپو مفید نیست برای این مملکت و بالاخره رأی هم دادم بر علیهش ولی این مطلب را باید گفت برای این‌که در گزارش‌هایش هست از یکسال و نیم قبل پیش‌بینی کرده بود که وقتی جنگ نزدیک می‌شود به خاتمه‌اش اینجا یک بحران بزرگ اقتصادی حکمفرما خواهد شد و این بحران را می‌گفت باید از حالا ازش جلوگیری کرد و حتی می‌گفت که سفارشاتی که متفقین به کارخانجات می‌دهند این سفارشات کم کم در اثر خاتمه جنگ از بین می‌رود و یک بحرانی از لحاظ بیکاری از نظر کارگران کارخانه‌ها و برای خود کارخانجات از نظر نبودن سفارشات ایجاد می‌شود و ما این را به کرات تذکر دادیم ولی هیچیک از دولت‌ها توجهی به این موضوع نکردند امروز رسیده‌ایم به آن مرحله، اخیراً که من مازندران رفته بودم، در شمال رفته بودم دیدم در بندر نوشهر عده زیادی از کارگران بندر نوشهر بیکارند در بندر شاه همین‌طور تمام شوفرهایی که برای متفقین کار می‌کردند چه عده‌ای که از سابق بودند و یک عده هم که بعد تهیه شد این‌ها تمام بیکار هستند اکثرشان بیکار هستند در حدود پنجاه هزار نفر شوفر به موجب احصائیه که در دست داریم در ایران کار می‌کردند از آن پنجاه هزار نفر در حدود چهل هزار نفر یا سی و شش هزار نفرشان بیکار هستند و کارخانجات اصفهان و سایر کارخانجات دولتی شمال این‌ها اغلب وضعیت‌شان به جایی رسیده است که دارد کم کم از بین می‌رود و این بحرانی که تا حالا خوشبختانه در مملکت نبود و در ممالک دیگر بود پیدا می‌شود و یک مشکل جدید مهمی بر مشکلات ما دارد اضافه می‌کند و هیچکدام از این دولت‌ها فکر نکردند که این مشکلات را پیش‌بینی کنند و حل کنند در صورتی که قبلاً تذکر هم داده شده بود و گزارش رسمی هم دکتر میلسپو داده است سایرین هم تذکر دادند و روزنامه‌ها هم تذکر دادند ولی هیچ فکری برای این کار نشد و حالا هم معلوم نیست چه می‌شود البته من شنیدم که در آن شورای اقتصادی که تشکیل شده بود بحث کرده بودند راجع به این موضوع و پیشنهاد کرده بودند که یک سلسله کارهایی از قبیل ادامه دادن به ساختمان راه‌آهن و کارهای دیگری دا فوراً وسایلش را تهیه بکنند که جلوگیری بشود از این که این بحران تشدید بشود (فیروزآبادی - کارخانجات را هم تشویق کنند) البته این را هم بعد عرض می‌کنم این را که شورای اقتصادی در نظر گرفته بود البته بسیار خوبست به شرط این‌که دولت این را در یک لایحه‌ای در یک پروژه حسابی در نظر بگیرد و بیاورد به مجلس و مجلس هم تصدیق کند و بروند وارد عمل شوند نه این‌که فقط در مرحله مطالعه بماند و هی مرتب بگویند مطالعه می‌کنیم این این مطالعه نتیجه‌اش این می‌شود که بعد از یک مدت کمی شما ناچار در مقابل یک امر انجام شده واقع می‌شوید و آن وقت دیگر چاره‌ای ندارید و باید یک کارهای روزمره‌ای را پیدا کنید. البته در نتیجه این جریانات اقتصادی مخصوصاً اوضاع جنگ شهرها هم جمعیتش زیادتر شده است برای این‌که یک عده زیادی از دهات به شهرها آمده‌اند و این آمدن آنها موجب شده است که در شهرها به اندازه کافی نه کار برای آنها هست نه سکنی اصلاً محل سکونت برای این اشخاص نیست الان به جنوب شهر تشریف ببرید ببینید که در یک خانه کاه‌گلی کثیفی که واقعاً حیوان هم نمی‌تواند در آن زندگی کند چه قدر مرد و زن دارند در آنجاها زندگی می‌کنند و این هم یک بحرانی است که الان در آن وارد شده‌ایم و از مسائلی است که باید آن را در نظر گرفت و یکی از مسائلی که دولت باید در نظر بگیرد که به وسیله آن هم بیکاری را رفع بکند این است که باید مجدداً دولت دست بزند به ساختمان الان این زمین‌های میدان سنگلج را که این همه صحبت در اطرافش شد و همین‌طور در وسط شهر به صورت یک بیابان لم‌یزرع و بی‌حاصل افتاده است هیچ اقدامی نمی‌کنند و همه‌اش صحبت از اصلاحات شهرداری است و هیچ چیزی ماندیدیم در صورتی که ممکن است در آنجا یک عده خانه بسازند و در حدود سی چهل هزار خانه ممکن است در آنجا ساخت و در آن میدان به آن بزرگی ممکن است با ساختمان خانه به یک عده مردم کار داد و یک عده زیادی هم خانه درست می‌شود و از این کمی سکنی هم جلوگیری می‌شود (لنکرانی - به صاحبان‌شان پس بدهند خودشان می‌سازند) بلی ازشان خریدند (لنکرانی - بازور خریدند) هاشمی - این زمین‌ها را برای میدان دادند نه برای خانه) خلاصه یک نقشه اقتصادی باید طرح شود و این نقشه را اگر خاطر آقایان باشد در کابینه‌های پیش نمی‌دانم کابینه آقای ساعد بود یا کابینه آقای بیات که در برنامه‌شان تذکر داده بودند که می‌خواهیم طرح یک نقشه اقتصادی بکنیم و بالاخره آن هم در ضمن مطالعات از بین رفت و حالا هم می‌خواهند یک نقشه‌هایی طرح بکنند و من ادعا می‌کنم که در این مملکت به اشخاصی که متخصص اقتصادی و مالی باشند احتیاج نداریم و لازم نیست که یک نفر را از خارج برای این کار بیاوریم و بگوییم که در این مملکت جوانان تحصیل کرده و متخصص در امور اقتصادی داریم که زحمت کشیده‌اند (صحیح است) مجرب هم هستند (صحیح است) آنها را جمع کنند و از فکرشان استفاده کنند الان یک عده اشخاصی هستند که با داشتن معلومات سرد شده‌اند و مأیوس شده‌اند یک عده جوان‌هایی که هم عمل‌شان صحیح است و اطلاعات علمی هم دارند را گذاشته‌اند کنار بنده عقیده دارم

+++

این نقشه اقتصادی که می‌خواهیم طرح کنیم بایستی کاملاً از وجود این اشخاص استفاده کرد و کاملاً هم می‌شود ازشان استفاده کرد و من بقین دارم که یک نقشه اقتصادی که مطابق حوائج این مملکت هم باشد به شما خواهند داد و من خیال می‌کنم که بایستی فوراً یک چنین نقشه‌ای طرح شود البته جزئیاتش را من نمی‌توانم درش صحبت کنم برای این‌که اولاً خودم مطالعه نکرده‌ام و ثانیاً اینجا وقت مجلس تضییع می‌شود ولی اصولاً در مرحله بدوی من خیال می‌کنم بایستی دولت در نظر بگیرد از روی نقشه اگر نخواهیم خیلی هم دقیق بشویم از روی احصائیه‌های گمرک یک چیزهایی را در نظر بگیرد یعنی اول آن احصائیه‌های گمرکی را بیاورد و مطالعه کند به بیند چیزهایی که در درجه اول وارد می‌کنند و مملکت احتیاج دارد آن اقلام اولیه‌اش چیست وقتی که نگاه کردید در درجه اول هم شما مصروف آن می‌شود که چه چیزهایی را می‌شود در داخله تهیه کنیم ملاحظه کنید اول قدم شما این است که باید مطالعه کنید که چه چیزهایی مورد احتیاج شما است و وسیله‌ای فراهم بیاورید که آن را در داخله مملکت تهیه کنید و اغلب آنها را می‌شود در داخله تهیه کرد برای این‌که ما چیزهایی را که لازم داریم در درجه اول قند است و یک مقدار قماش است و از این قبیل محصولات این‌ها را من خیال می‌کنم که با یک نقشه صحیحی با تأسیس کارخانجات قند و تشویق از کشت چغندر و از این قبیل اعمال در ظرف یک مدت کوتاهی اگر نقشه واقعاً صحیح باشد بتوان عملی کرد و احتیاج ما را از خارجه رفع کرد و بعد برویم سر مسائل بعدی مثلاً یکی از آن مسائلی که اخیراً خیلی مورد ابتلای مملکت واقع شده است موضوع برنج است همه می‌دانند که مقدار زیادی از محصول برنج است همه می‌دانند که مقدار زیادی از محصول برنج ما هر سال، به خارجه صادر می‌شد و به این طریق البته مخصوصاً مناطق شمالی که برنج خیز است رویش استفاده می‌کردند حالا چه اتفاقاتی افتاده و چه شده من وارد جزئیاتش نمی‌شوم فقط می‌گویم که سوء تدبیر و سوء سیاست منجر به این شد که این تجارت از بین رفت و عده زیادی از مردم شمال گیلان و مازندران واقعاً وضع‌شان به بدترین وضعی رسیده است که حتی بیان شب هم محتاج هستند برنج‌ها پوسید در انبارها و از بین رفت و هرچه با دولت‌های وقت بحث کردند و مذاکره کردند اصلاً به جایی منجر نشد بعد شنیدم که برایش یک راهی یک کلاه شرعی پیدا کردند که یک مقداری را تجار به مناطق دیگری صادر کردند ولی بالاخره از این راه حل نشد یک راه حل موقتی ممکن است باشد یکدفعه، دو دفعه یک عده هم ورشکست شدند و از بین رفتند باید یک راه حل اساسی پیدا کرد باید مطالعه کنیم ببینیم تجارت برنج را چه کار باید بکنیم بازارش کجا است و تطبیق بدهیم احتیاجات خودمان را با بازار آنجا و ببینم آیا واقعاً می‌شود یا نمی‌شود و اگر می‌شود باید برویم با آن دولت یا آن مردمی که می‌خواهیم این تجارت را با آنها بکنیم بالاخره قراری بدهیم اگر پا یا پای است اگر طلا می‌خواهیم اگر چیز دیگری می‌خواهیم این را حل کنیم و تمام کنیم و قرارش را بگذاریم و مردم را آنقدر در زحمت نیندازیم. مخصوصاً یکی از مسائلی که مربوط است به مازندران و من می‌خواستم اینجا تذکر بدهم موضوع املاک مازندران است که متأسفانه با این‌که الان 3 سال از آن موقع می‌گذرد که قانونش گذشته است ولی هنوز این املاک تکلیفش معلوم نشده من یک دفعه هم اینجا گفتم که بالاخره یک مرتبه برای همیشه بگویید که آیا این املاک را به اشخاص می‌خواهید بدهید یا نمی‌خواهید این باید تکلیفش معلوم بشود زیرا این بلاتکلیفی به ضرر مملکت و ضرر کشاورزی است زیرا تا وقتی که معلوم نشده است که آن ملک مال دولت است یا مال شخص است آن شخص زحمت زیاد نمی‌کشد برای این‌که اطمینان ندارد که آن ملک به دستش می‌آید و دولت را هم که همه می‌دانند که چه جور ملک را اداره می‌کند نتیجه این می‌شود که کشاورزی به کلی آنجا فلج شده و این املاک هم بحال خرابی افتاده و هیچ تکلیفش معلوم نیست بیایید تکلیف اینکار را یک مرتبه معلوم کنید و برای همیشه فصل بکنید و تمام بکنید خصومت این دعوی را و بگویید آقا این مال شما یا مال دولت خوب آقا مردم هم تسلیم به قانون هستند چرا نمی‌آیید تکلیف اینکار را معلوم کنید اگر مال آنها است ملک را بهشان بدهید بروند آباد کنند و اگر مال آنها نیست بالاخره تکلیف آنها را معین کنید استخوان لای زخم گذاشتن غلط است به علاوه یک قسمت از این املاک هست که در قانونی که برای املاک واگذاری تصویب شد آن املاک غصبی در نظر گرفته شد و گفته شد وقتی که غصب بودم آن مسلم شد و قیمت آن هم از هزار تومان کمتر بود تاید بلافاصله بدون تشریفات بر مالکین داده شود با تمام این احوال و این همه مقررات یک عده املاک زیادی هستند که هنوز به صاحبان‌شان داده نشده با این‌که قیمتش هم از یک‌هزار تومان کمتر است و غصب هم کرده‌اند و گرفته‌اند و مسلم قیمت آن را هم نپرداخته بودند در سابق تا بحال و به هیچکس هم نداده بودند و به این ترتیب داد و بی‌داد مالکین کوچک و خرده مالکین محل بلند است و هر روز تلگرافاتی است که به مجلس شورای ملی و مراجع دولتی مخابره می‌کنند و به جایی نمی‌رسد (صحیح است) این‌ها یک مسائلی است که از نقطه‌نظر اقتصاد مملکتی بایستی تذکر داده شود (عده از نمایندگان - صحیح است، کاملاً) و دیگر هم موضوع جنگل‌ها است من یک مرتبه دیگر این مطلب را گفتم. باور کنید که اگر یک مسافرتی بنمایید به این مناطق ملاحظه می‌فرمایید که اصلاً یک وضعیت دلخراشی به خودش گرفته است گریه‌آور شده است برای این‌که هم یک منبع ثروت این مملکت است و هم بر زیبایی این شهرستان‌ها اضافه کرده و هم موجب آبادی اینجاها است، این‌ها را به یک‌عده مقاطعه‌کار که می‌شود این اشخاص را گفت اشخاص بی‌وطن که به هیچوجه علاقه به این آب و خاک ندارند (صحیح است) داده‌اند و همین‌طور اره گذاشته‌اند و از دم جاده بریده‌اند رفته‌اند جلو و قتل عام کرده‌اند این جنگل‌ها را اگر شما ببینید واقعاً گریه می‌کنید به این اوضاع آخر آقا شما باید تکلیف این جنگل‌ها رامعین نمایید این جنگل‌هایی که منبع ثروت ملی است همین‌طور نباید از بین ببرند (هاشمی - به چه مجوزی قطع می‌شود؟ کی اجازه داده) و ضعیت این طوری است، یک عده مقاطعه‌کار می‌روند یک اجازه‌هایی صادر می‌کنند به اسم متفقین فرض بفرمایید یک هزار متر مکعب اجازه داده‌اند در مقابل ده هزار متر مکعب قطع می‌کنند و می‌برند و چون کنترلی در بین نیست ده هزار متر می‌برند (مجد ضیائی - حالا که لازم ندارند دیگر اجازه ندهند) بله وضعیت این طور است یک عده از مالکین آنجا حتی خواستند جلوگیری کنند آنجا و نشد معهذا این هم یک نمونه از وطن‌پرستی مردم است که چون جنگ بود موقع مشکل بود که ممکن بود یک اشکالاتی درست بشود این‌ها خودشان جلوگیری نکردند این کار را ولی بالاخره حالا یک مرتبه باید این وضعیت را حل کرد، یک مرتبه لااقل یک دفعه خود دولت بیاید و جنگل‌ها را بتراشد و چوبش را ببرد و بفروشد که یک پولی بگیر دولت بیاید والا با این وضع اصلاً چند سال دیگر ایران ازحیث جنگل محتاج می‌ماند و چیزی از این ثروت و ذخیره بزرگ ملی باقی نمی‌ماند و باید برای این موضوع یک فکر عاجل و اساسی کرد (صحیح است) و دیگر موضوع کارخانجات دولتی است که آن هم از نظر اقتصادی خیلی مهم است این کارخانجات هم که دارد از بین می‌رود (صحیح است) من نمی‌دانم این هم یک سیاست واقعاً مرموزی برای من شده که دکتر میلسپو و دستیاران او این سیاست را برای خرابی کارخانجات ما اعمال می کرد و من نفهمیدم ولی در هر حال این سیاست این بود که سعی می‌کردند عمداً این کارخانه‌های دولتی را از آن وضعیت خوبی که داشت از این وضعیت خارج کنند و به یک صورتی جلوه دهند که این کارخانه‌ها اصلاً نتوانند خودشان را اداره کنند در صورتی که من نمی‌فهمم این کارخانه‌هایی که آخرین سیستم است و با ادوات کاملی دارند کار می‌کنند این کارخانه‌ها که روی کار هست و روزی چندین هزار متر می‌تواند پارچه بدهد آخر چرا این کارخانه‌ها ضرر می‌کنند کی می‌تواند بگوید که این کارخانه‌ها ضرر می‌کنند و صرف نمی‌کنند؟

آیا تمام کارخانه‌های دنیا ضرر می‌کنند؟ چطور ما می‌توانیم این جا که مزد کارگر ارزانتر است در این مملکت که وضعیت از خیلی جهات از ممالک صنعتی مناسب‌تر است برای کار. من نمی‌فهمم چطور می‌شود که این‌ها صرف نمی‌کنند؟ آیا غیر از این‌که خرابکاری می‌شود چیز دیگری می‌شود گفت؟ (اردلان - تعمد است آقا) ملاحظه بفرمایید آقا این جا یک سیاستی است و بعد یک زمزمه‌ای است که این کارخانجات چون خوب نمی‌توانند کار بکنند و ضرر می‌دهند این‌ها را باید داد به افراد این موضوع را به قدری تشویق کردند که حتی شنیدم اعلان حراج آن را هم درست کرده بودند و این واقعاً خیلی حیف است و اسباب تأسف است و باور کنید که هر ایرانی با شرفی را تکان می‌دهد برای چه؟ برای این‌که یک چیزی درست شد و مردم ایران را بعد از آنکه در ظرف بیست سال زحمت کشیدند و پدرشان در آمده و خون دل خوردند یک چیزی که برایشان مانده فقط چند تا کارخانه بود که برایشان بماند این ها هم اگر از میان برود حقیقاً خوب دیگر باید فاتحه این مملکت را خواند، دیگر چی باقی می‌ماند جنگلش که آن طور، زمینش که آنجور، این هم وضع کارخانجاتش پس دیگر چه باقی می‌ماند یک کارخانه‌ای است در شیرگاه به اسم کارخانه اشباع تراورس این کارخانه کارش این است که تراورس‌های راه‌آهن را که زیر ریل می‌گذارند آنها را می‌برند آنجا در تحت یک فشار معینی آنها را اشباع می کنند و بعد از این‌که اینکار را کردند مقاومت آن تراورس‌ها شاید در حدود شش هفت ماه زیادتر بشود مقاومت چوب یا شاید یک سال بیشتر می‌شود من نمی‌دانم موضوع علمی‌اش را (مجد - بیست و پنجسال) این یک کارخانه بسیار مفیدی است، شاید بیست و پنج سال آقای مجد بیشتر اطلاع دارند بالاخره این کارخانه خیلی چیز مفیدی است ولی شنیدم که این کارخانه را به کلی تعطیل کرده‌اند علت تعطیل آن هم این است که می‌گویند همین‌طور که عرض کردم جنگل را می‌برند تند تند تراورس درست می‌کنند جنگل بریدن که اشکال ندارد شش ماه دیگر باز تراورس می‌برند

+++

می‌گذارند زیر ریل و این عمل موجب شده است که هم جنگل‌ها را از بین می‌برند که راه‌آهن بتواند ازش استفاده بکند و هم این کارخانه را از بین برده‌اند ملاحظه بفرمایید این طرز کارهای ما است، در صورتی که شما می‌توانید این تراورس را این‌طوری که می‌گویند بیست و پنج سال ازش استفاده بکنید یعنی بیست و پنج سال می‌توانید خوب استفاده بکنید و بیست و پنج سال چوب قطع نکنید یعنی مدتی که جنگل دو مرتبه بتواند نو بشود ولی آمدن پشت سر هم شش ماه بشش ماه می‌روند و چوب قطع می‌کنند و می‌گذارند زیر ریل و این تلگرافی است که کارگران آنجا کرده‌اند و موضوع آن هم این است که تکلیف اینکار چیست کارگران این کارخانه تلگراف کرده‌اند که تکلیف ما را باید دولت معین بکند اگر قرار است تعطیل بشود ما تکلیف خودمان را بدانیم و الا ما بیکار هستیم و هم سفارشی به این کارخانه نمی‌دهند و هم این‌که ما تهدید می‌شویم ته بی‌کاری اگر واقعاً دولت لازم ندارد به ما خبر بدهند که ما تکلیف خودمان را بدانیم که برویم یک کاری جای دیگر پیدا کنیم این تلگرافی است که کرده‌اند در هر حال جریان اقتصادی و مالی مملکت هر چند آقایان مستحضر هستند مخصوصاً در مدت تصدی دکتر میلسپو و آن بخشنامه‌ها و آن جریانات دیگری که آقیان مستحضر هستند و دیدند چه هرج و مرج و آثارش در این مملکت درست شد از نظر اقتصادی و متأسفانه بعد از الغای اختیارات دکتر میلسپو هنوز آن نظامنامه‌ها و آن بخشنامه‌ها و آن مقررات به صورت خودش باقی است و شاید هیچ یکیش را بر نداشته‌اند مثلاً یکی از آن‌ها همین مقررات مربوط به تعدیل مال‌الاجاره‌ها است با این و ضعیتی که ملاحظه می‌فرمایید اصلاً هیچکس نمی‌داند که این اداره مال‌الاجاره‌ها جزء دوایر وزارت مالیه است. یا جزء وزارت دادگستری؟ اصلاً چه سمتی دارد و چه صیغه‌ای است اگر محکمه باید جزء عدلیه عدلیه باشد و ازقضات عدلیه درست شود (حاذقی - جزء دادگستری شد) جزء دادگستری نیست جزء مالیه است (صمصام - در زمان آقای بیات جزء دادگستری شد) (رفیع - رأی داده شد ولی هنوز نشده است) بله تا حد کافی هم اطلاع دارم هنوز نشده است (صحیح است) و خود من هم چندین محاکمه در آن جا دارم و می‌بینم که هنوز هم جزو مالیه است (رفیع - صحیح است). پس ملاحظه می‌فرمایید که یک نفر عضو اداره یا رئیس یا معاون اداره می‌نشیند حکم قضائی می‌دهد بالایش هم می‌نویسد به نام اعلیحضرت همایون شاهنشاهی که عین حکم عدلیه است و بعد زیرش را هم امضا می‌کند و یک حکم قطعی غیرقابل اعتراض و استیناف از یک مرحله اداری که هیچ معلوم نیست که روی چه اصولی است و مبتنی بر چه اصل قضائی است صادر می‌شود و باید هم این اجرا بشود مردم هم مجبورند تبعیت بکنند. آخر این مطابق چه اصولی است و به چه مناسبت این جور است. اگر این امر قضائی است که بایستی مطابق اصول قضائی برود به عدلیه و قاضی عدلیه درش قضاوت بکند نه این‌که یک نفر آدم عادی اداری برای این‌که عضو اداره تابع رئیس خودش است و وقتی که دکتر میلسپو به یک نفر عضو خودش گفت که تو باید این کار را این طور بکنی و این طور حکم بدهی او که نمی‌تواند بگوید من نمی‌کنم ولی قاضی استقلال دارد قاضی مستقلاً مطابق نظر خودش حکم می‌دهد. و در این اداره مخصوصاً متحدالمال‌های عجیبی صادر می‌شود و یک روز هم یکی از آنها را آقای دکتر عبده آمد اینجا و گفت که واقعاً برای مجلس موهن است آن بخشنامه که صادر شده بود دستور داده بود که اگر وکلای مجلس کاری آنجا داشته باشند کار آنها را بدون رعایت نوبت رسیدگی بکنید این بنظر من برای مجلس و نمایندگان آن موهن است که برای آنها بخشنامه‌ای صادر بشود و دستور داده شود که کار آنها زودتر انجام پذیرد برای این‌که یک طوری بشود که این ها این قدر اسباب زحمت برای من فراهم نکنند و مرا اذیت نکنند (هاشمی - چرا جور دیگر تعبیر نمی‌کنید که بروند و کار مردم را زودتر انجام بدهند) این طور نیست اگر واقعاً باید کار مردم را رسیدگی کنند چه مانعی دارد که دستور بدهند و بگویند اول کار مردم را رسیدگی بکنید. وکیل مجلس اقلاً باید این فداکاری را داشته باشد که کار او راجع به هر موضوع راجع به خانه یا مال‌الاجاره یاغیر آن عقب‌تر باشد والا چه رجحانی برای وکیل مجلس باید گذاشته و قائل شد که حتماً تو اگر کرایه‌خانه‌ات دیر شد سر ساعت باید حکمش را بدهند ولی مال دیگری را عقب بیندازند چه رجحانی وکیل مجلس دارد؟ و من خیال می‌کنم که اغلب آقایان نمایندگان هم با من در این‌موضوع هم عقیده هستند و اصلاً این موضوع موهن است برای مجلس (هاشمی - کار شخصی است) عرض کردم چه کار شخصی چه کاردیگر (اردلان - وکیل با دیگری چه فرقی دارد) عرض دیگرم راجع به بودجه بود متأسفم از این‌که باز باید تکرار کنم نمی‌دانم تعلل را باید گذاشت گردن مجلس یا گردن دولت به هر حال قضیه بودجه یک امر مهمی شده است برای ما و یک قضیه اسرارآمیزی شده است الان نزدیک است دو سال تمام بشود که نتوانسته‌اند بودجه به مجلس بیاورند و هر روز با 1 دوازدهم و 2 دوازدهم می‌شود گفت در حقیقت قضایا را ماست مالی کرده‌ایم و گذرانده‌ایم و این هم برخلاف اصول مشروطیت است و هم اساساً موجب یک هرج و مرجی می‌شود من نمی‌دانم وقتی شما 1 دوازدهم و 2 دوازدهم لایحه‌اش را آوردید و گفتید که وضعیت طوری است که مستخدمین حقوق می‌خواهند کدام وکیل است که با آن مخالفت کند در هر حال ما بایستی سعی کنیم که لایحه بودجه به تمام معنی بیاید اینجا و این جا یعنی مجلس شورای ملی از 2 دوازدهم راحت شویم زیرا این یک سیستمی است که وقتی آمدید گفتید که آقا اعضای ادارات حقوق‌شان مانده است و بایستی بهشان داد هیچ وکیل نیست که رأی ندهد و این یک نوع فشاری است به نمایندگان وارد می‌آید که بدون توجه به جزئیات به بودجه رأی بدهند و آخر سال وقتی یک پولی را شما پرداخته باشید دیگر که نمی‌توانید ازشان پس بگیرید فرضاً هم بودجه را آوردند شما چطور می‌توانید به او رأی ندهید زیرا قبلاً به قسمت‌های مختلف ضمن 1 دوازدهم و 2 دوازدهم رأی داده‌اید به علاوه یک کسر بودجه‌ای را که مخصوصاً آقای دکتر مصدق تذکر دادند که امسال یک کسر بودجه‌ای هم موجود می‌باشد و معلوم نیست دولت به چه نحو می‌تواند این کسر را جبران بکند به یک وسایلی متشبث شدند چنانچه در ضمن بودجه‌هایی که به کمیسیون بودجه آمد دیدیم که صحبت شده است از این‌که به وسیله وام از بانک ملی خواسته‌اند جبران کنند. این سیستمی که در بودجه ما بوده با دادن یک سود کلانی هم می‌پردازیم که این سود هم می‌آید روی قرض‌های‌مان و تصور می‌کنیم که به این وضع

بقیه دارد.

 

انتصابات و احکام.

انتصابات زیر در وزارت خارجه به عمل آمده است.

آقای جعفر پاک نظر به سمت بازرس وزارتی. آقای غلامعلی وحید مازندرانی به سمت تصدی کارمندی مقدم اداره امور حقوقی و عهود.

آقای عبدالحسین کاوسی به سمت دبیر یکم (کنسولیار) در سرکنسولگری شاهنشاهی در ازمیر.

آقای مصطفی وثیقی به سمت تصدی کارمندی مقدم اداره کارگزینی.

آقای محمود اسفندیاری به سمت تصدی کارمندی مقدم اداره کارگزینی.

آقای احمد ضهیر به سمت منشی مخصوص وزارتی.

آقای عباس صیقل به سمت کارمند اداره اطلاعات و مطبوعات.

آقای عبدالحسین کردنیا به سمت کارمند اداره رمز.

آقای محمد بودا به سمت کارمند اداره کارگزینی.

آقای جلال‌الدین داودی به سمت کارمند اداره دوم سیاسی.

آقای علی نقی سعید انصاری به سمت کارمند اداره اقتصادیات.

آقای مرتضی عدل طباطبائی به سمت کارمند اداره تشریفات.

آقای داود داودی به سمت کارمند اداره گذرنامه و تابعیت.

از طرف رئیس اداره اطلاعات و مطبوعات.

نتصابات ذیل از 22/2/24 لغایت 1/3/24 در وزارت دادگستری به عمل آمده است.

1- آقای مهدی شهراد کارمند علی‌البدل دادگاه شهرستان تهران به سمت امانت دادگاه بخش شعبه چهار تهران.

2- آقای احمد زرین نعل امین دادگاه بخش شعبه چهار تهران به سمت کارمندی علی‌البدل دادگاه شهرستان تهران.

3- آقای هادی انصاری امین دادگاه بخش گلپایگان به سمت امانت شعبه چهارم دادگاه بخش اصفهان.

4- آقای ابوالقاسم اردلان امین دادگاه بخش شهرضا به سمت امانت دادگاه بخش گلپایگان.

5- آقای عبدالوهاب برسی دادستان شهرستان بیرجند به سمت کارمندی علی‌البدل دادگاه استان نهم.

6- آقای احمد داودی رئیس دادگستری شهرستان زابل به سمت دادستانی شهرستان بیرجند.

7- آقای جواد حریر فروش رئیس دادگاه‌های بخش تبریز به سمت کارمندی علی‌البدل دادگاه استان 3و4.

8- آقای ابراهیم وکیل لیسانسیه دانشکده حقوق به سمت دادیاری دادسرای شهرستان کردستان.

+++

مشروح مذاکرات مجلس شورای ملی، دوره 14

 

 

بقیه جلسه 127

 

صورت مشروح مذاکرات مجلس روز یک شنبه ششم خرداد ماه 1324

بقیه بیانات آقای ایرج اسکندری

دولت کم‌کم متشبث شود به انفلاسیون برای این‌که مخارجش را تأمین بکند و این یک راه خطرناکی است یا این‌که استقراس کند که آن بدتر است یک مرتبه خواستند از داخله استقراض بکنند به وسیله اسناد خزانه که آقایان اطلاع دارند آن اسناد خزانه را آوردند اینجا قانونش را هم گذراندیم ولی بالاخره از تمام این مبلغ به طوری که من یادداشت کردم از پانصد میلیون سیصد و پنجاه میلیون به هر طریق بود بانک‌ها قبول کردند یعنی پنجاه میلیونش را بانک ملی قبول کرده و و ده میلیون هم بانک شاهی باقی را همین‌طور به مؤسسات سرشکن کردند دیگر موقوف شد برای این‌که مردم بایستی اعتماد داشته باشند و بدانند که در مقابل چه اعتباری دولت می‌تواند بدهد این است که هیچکس قبول نکرده من دیگر راجع به این‌موضوع عرضی ندارم و فقط می‌خواستم راجع به سازمان وزارت دادگستری و راجع به ادارات آن صحبت کنم و راجع به اوضاع اقتصادی و مالی هم مختصراً به عرض آقایان رساندم اما موضوعی که خیلی مهم است به نظر من موضوع وزارت دادگستری است که می‌شود گفت و حتماً هم همین‌طور است که از ارکان مهم مشروطیت قوه قضائیه مملکت است و هر قدر این قوه محکمتر و وزین‌تر باشد بالاخره باعث این است که مشروطیت ما اساس دموکراسی ما کاملتر است پس باید نسبت بوزارت دادگستری و سازمان آن توجه خاصی مبذول داشت همان‌طور که دیروز من عرض کردم تربیت بیست ساله طوری شده است که نه تنها ادارات بلکه وزارت دادگستری را هم دچار همان معنی کرده است یعنی قاضی هم بان معنی که ما می‌خواهیم در مملکت دموکراسی نمی‌تواند ایفاء وظیفه نماید قاضی هم به منزله یک عضو عادی ادارات شده است و در حقیقت تابع او امر رئیس خودش است گواین‌که قانوناً باید مستثنی باشد و استقلال خودش را حفظ کند البته قضات شرافتمند و صحیح‌العملی در وزارت عدلیه هستند و من می‌وانم اسم‌شان را ببرم و آنها را می‌شناسم و اغلب آقایان هم آنهارا می‌شناسند ولی باید اذعان کنیم که یک عده اشخاص بد سابقه هم وارد عدلیه شده‌اند که این‌ها اصلاً اسم دادگستری را هم خراب کردند (صحیح است) و وضعیت طوری شده است که آن مفاسدی که در ادارات دیگر هست در اینجا هم بنحو دیگری وجود دارد و همان فساد اخلاقی که در جاهای دیگر حکمفرما است اینجا هم هست این به نظر من معلول دو علت است یک علتش این است که اصلاً سازمان وزارت دادگستریرا در زمان گذشته به کلی از صورت سازمان خودش یعنی سازمان دموکراسی خودش خارج کردند و آمدند آن اصولی را که قانون اساسی ایران برای حفظ استقلال قضات معین کرده بود از بین بردند و قضات را آلت دست قوه مجریه کردند این یک علت. علت دیگرش این است که کار دادگستری آن طور که باید تکمیل نشد زیرا بنده می‌دانم که از اشخاص تحصیل کرده در مدرسه‌های حقوق ایران و چه از تحصیل کرده‌های در خارجه این‌ها با کمال میل حاضر بودند که وارد عدلیه بشوند شوق‌شان هم این بود ذوق‌شان هم این بود ولی متأسفانه به قدری مبتذل کردند وزارت دادگستری را و به قدری عوامل مختلف وارد کردند که این اشخاصی که مایل بودند در وزارت عدلیه وارد شوند این‌ها کمکم از عدلیه سرخوردند و رفتند بیرون و یک عده اشخاصی ماندند آنجا که در حقیقت می‌شود گفت قطع نظر از اشخاص شرافتمندی که آنجا ماندند و سابقه دارند، بالاخره با همین وضعیت عدلیه ساختند دیگران عده هستند فاسد که اصلاً اطلاعات قضائی ندارند. و اگر یک موضوعی بهشان مراجعه کنید اصلاً نمی‌توانند قضاوت کنند یک قاعده در اقتصاد است که پول بد پول خوب را هم از جریان بیرون می‌کند و آن قانون‌گر شام است این قانون در عدلیه اجرا شده است یعنی وضعیت طوری شده است که این قضات بد و نالایق قضات خوب راهم از بین بردند (صحیح است) و آنها را بیرون کردند و جانشین آن‌ها شدند و بالاخره نتیجه این شد که یک‌عده از اشخاص حسابی رفته‌اند بیرون یا جواز وکالت گرفته‌اند و یا کارهای دیگری پیدا کرداند و اصلاً از وزارت دادگستری خارج شده‌اند به جهت این‌که وضعیت قضات به هیچوجه مورد توجه قرار نگرفته است و باید با یک وضعیت سختی زندگی کنند حقوق‌شان هم معلوم نیست ناچار یا باید برود و رشوه بگیرد و یا باید برود بیرون و چاره هم ندارد این وضعیت عدلیه است این است که خواستم تذکر بدهم و البته اصلاح عدلیه تنها اصلاح کار در عدلیه نیست بلکه قوانین عدلیه را هم باید اصلاح کرد قوانین عدلیه متأسفانه در گذشته مداخلات زیادی درش شد و خیلی از آن‌ها برای افراد وضع شد و چند تا قانون می‌توانم اسم ببرم که این قوانین برای یک شخص معینی وضع شده است که یا بر علیه او یک دستوری صادر بکنند و از مجلس گذشته که بخصوص برای یک شخصی است و یک قوانینی هست که مخصوصاً برای شاه سابق بوده برای املاکش و برای گرفتن مال مردم بوده این‌ها هم بجای خود محفوظ است از قبیل قوانین

+++

ثبت اسناد و غیره این قوانین و قوانین خصوصی باید از دستگاه وزارت عدلیه بیرون برود و جایش قوانین عمومی دموکراتیک بیاید به علاوه یک سلسله از قوانین صحیح مطابق اصول دموکراسی و قانون اساسی که ما داریم این‌ها هم همین‌طور به حال وقفه مانده و اصلاً اجرا نمی‌کنند یکی از آنها مثلاً قانون هیئت منصفه است که هم به موجب قانون اساسی و هم به موجب قانون هیئت منصفه مصوب اردیبهشت 1310 این قانون را تا به حال اجرا نکرده‌اند و نمی‌خواهند بکنند یک نفر نیست بپرسید که بالاخره ما چه ترسی داریم از هیئت منصفه یک چیزی را که قانون اساسی برای ما معین کرده است آخر چه دلیل دارد که هیئت منصفه را مداخله نمی‌دهند (فرخ - قبول نمی‌کنند) چرا آقای پوررضا را معین کرده بودند ایشان هم قبول کرده بودند ما همین ایشان را هم قبول داریم این یکی از اصول دموکراتیک است من نمی‌دانم چرا این را عملی نمی‌کنند در صورتی که قانون اساسی هم معین کرده است چرا در زمان شاه سابق این قضیه برای ما مسلم شد ما را محاکمه کردند و این محاکمه یک محاکمه سیاسی بزرگی بود آن وقت اگر اسم آن قانون برده می‌شد او خوشش نمی‌آمد ولی حالا که دیگر می‌بینیم که دموکراتیک است چرا نمی‌آید؟ توضیح این مطلب را گمان نمی‌کنم هیچ وزیر دادگستری بتواند در اینجا بدهد جز این‌که بگوید من از مردم می‌ترسم. می‌ترسم قضاوت مردم دخالت کند در امور جرایم سیاسی و مطبوعاتی که صرفاً باید با حضور هیئت منصفه باشد. حالا این همه محاکمات مطبوعاتی می‌کنند بدون حضور هیئت منصفه و طبق قانون غلطی که در ظرف این سه سال گذشته و به نظر من قانون عجیب و برخلاف اصل مشروطیت است که اشخاصی را بدون حضور هیئت منصفه برخلاف قانون می‌برند محاکمه می‌کنند این را من با بعضی از قضات صحبت کردم یک دلیل عجیبی می‌آورند می‌گویند که قانون هر چه آوردند ما اجرا می‌کنیم ما نمی‌توانیم قضاوت کنیم که این موافق قانون اساسی است یا مخالف قانون اساسی است گفتم آقا بعکس مرجع قضاوت شما هستید و قانون اساسی به اندازه یک قانون عادی که ارزش دارد، شما قاضی هستید شما باید متوجه باشید هر قانونی که بعد از این بیاید نمی‌تواند ناقض آن باشد ولی قاضی باید شم قضاوت داشده باشد و حالا هم که دستگاه دیکتاتوری نیست این آقایان تمام‌شان قشری هستند و مطابق همان تربیت دیکتاتوری می‌گویند آقا خلاصه برای ما دستور آمده است که ما این کار را بکنیم استدلال بگوش آقایان فرو نمی‌رود و هنوز نمی‌دانند که قانون اساسی مقدم بر هر قانونی است و هر قانونی که ناقض قانون اساسی باشد کان لم یکن و باطل است و هیچکس یا هیچ مجلسی نمی‌تواند برخلاف قانون اساسی قانونی وضع بکند. و دیگر از مسائلی که باید در وزارت عدلیه مورد توجه باشد موضوع محاکم اختصاصی است. این محاکم اختصاصی در سال‌های گذشته برای تأمین منظورهای مخصوصی تأسیس شده و این محاکم از قبیل دیوان جزا دیوان محاکمات. دارایی. محکمه ازدواج، محکمه قاچاق و مستنطق مخصوص قاچاق. انواع مختلف محاکم این‌ها به نظر من برخلاف اصول مشروطیت و قانون اساسی است. زیرا محکمه اختصاصی بطور کلی باید یک مقررات و قوانینی داشته باشد و دو رورش را جمع کنند هر قدر محکمه اختصاصی کمتر باشد ما زیادتر به روح قانون اساسی نزدیک می‌شویم برای این‌که به موجب قانون اساسی و نص قانون اساسی اصلاً رسیدگی به دعاوی مردم و حل و فصل خصومات با مراجع عدلیه است (دکتر آقایان - این‌ها هم جزء عدلیه هستند) جزء عدلیه نیستند برای این‌که من ثابت می‌کنم عدلیه جایی را می‌گویند که قاضیش مستقل باشد نه این‌که استیناف از قرار توقیف مدعی‌العموم را وزیر عدلیه فقط بتواند رسیدگی کند یک محکمه من در آوردی است که خلاصه قوه مجریه هر کاری دلش می‌خواهد می‌کند در قانون دیوان جزا تصریح شده که اگر مدعی‌العموم یک کسی را توقیف کرده و خواست استیناف بدهد وزیر عدلیه یک قاضی است که مرجع رسیدگی است در صورتی که این‌طور نیست (‌دکتر آقایان - ماده غلط است) هم قانون غلط است و هم قاضی به وظیفه خودش آشنا نیست برای این‌که این اصولی که وجود دارد این جرم مستخدم دولت با آدم عادی چه فرق دارد اگر جرم است که بروند محکمه تشکیل بدهند و محاکمه‌اش کنند قانون هم اجازه می‌دهد خوب ببریدش محاکم جزایی محاکمه اش کنید تعقیبش کنید محکومش کنید دیگر یک محکمه خصوصی مدعی‌العموم خصوصی و مستنطق خصوصی چه احتیاج دارید؟ این افراد را عوض این کارها ببرید جای دیگر ازشان استفاده کنید یک دم و دستگاهی درست شده که هیچ استفاده ندارد و خلاف قانون هم می‌شود شما آقای دکتر آقایان بهتر از دیگران شاید بدانید و آقایانی که در وزارت عدلیه هستند و وکالت عدلیه می‌کنند می‌دانند که دیوان جزا دو سنخ دو سویه دارد یک سلسله دوسیه‌هایی است قضائی که هر کس می‌تواند مطالعه کند یعنی وکیل می‌تواند مطالعه یعنی وکیل می‌تواند مطالعه کند ولی یک سلسله دوسیه‌هایی است که اداری است که آن توی کشوی آقای مدعی‌العموم و یا در ضبط مخصوص است که خلاصه دستور می‌دهند که آقا فلان‌کس را کمتر مجازاتش کنید یا زیادتر آن دوسیه‌های اداری را ملاحظه بفرمایید آخر ما چرا شعر بگوییم که به تنگی قافیه گرفتار شویم چرا محکمه اختصاصی درست کنیم که وزیر عدلیه این همه دستور اختصاصی بدهد عدلیه خودش محکمه جنایی دارد محکمه استیناف دارد جنحه دارد باید کارها در آنجا رسیدگی شود چه مستخدم چه غیر مستخدم فرق نمی‌کند و از همه مضحک‌تر حالا باز محاکم اختصاصی جزائی در دنیا سابقه دارد ولی از این مضحک‌تر دیوان محاکمات مالیه است ما هنوز در دنیا نشنیده‌ایم که محکمه اختصاصی مدنی و حقوقی در تمام دنیا وجود داشته باشد این دیگر نوبر است به هر حال بنده بیش از این راجع به محاکمات عدلیه صحبت نمی‌کنم ولی می‌خواهم عرض کنم که این ازدیوان جزا بدتر است برای این که محاکم اختصاصی جزایی را ممکن است تا اندازه قبول کنیم ولی محاکم اختصاصی حقوقی اصلاً معنی ندارد برای این‌که بالاخره افراد در مقابل قانون فرقی ندارند، اگر دعوی دارند باید بروند در محاکم عادی و مطابق قوانین عادی بخصوص این که به موجب قانون محاکمات مالیه اجرای احکام مالیه بازبسته به نظر وزیر مالیه است این اصلاً معنی ندارد مگر این که بفرمایید وزیر مالیه هرچه دلش می‌خواهد بکند فقط بنده خواستم تذکر بدهم که یک عده زیادی از پرونده‌ها دوسیه‌ها در دادگستری با تمام این عرض و طول و با تمام این جریاناتی که عرض کردم تمام معطل مانده و یک سلسله مسائلی است که مورد توجه عموم است و در دیوان کیفر باقیمانده است و یک دوسیه‌هایی هم هست که شاید جنبه سیاسی داشته باشد آن هم روی اعمال نفوذ متوقف شده است از جمله من می‌خواستم راجع به دوسیه رشیدیان که یک مرتبه هم خودم تذکر دادم و اعلام جرم هم کردم و تعقیب هم شده است با وجود این که خیلی بطیئی تعقیب شده است این موضوع حتی شخص بنده به موجب مراسله‌ که در 29/10/42 به امضای سروان ای الکساندر که مال ایران فرستاده شده بدین وسیله تأیید می‌نماید که کالای نامبرده در زیر را که تجارتخانه برادران رشیدیان خریداری نموده برای ارتش انگلیس است سروان ای الکساندر 1857000 متر پارچه کرباس: ملاحظه بفرمایید کارخانه دولتی که کرباس ندارد (یک نفر از نمایندگان - در چه تاریخی) در تاریخ 29/10/42 کالای نامبرده در زیر را که تجارتخانه برادران رشیدیان خریداری نموده برای ارتش انگلیس است به استثنا‌ این مراسله اجازه گرفته 1857000 متر پارچه از کارخانه‌ها گرفته و مصرف کرده است در بازار آزاد و قضیه هم معلوم شده است ولی دوسیه را نگهداشته‌اند و هنوز هم که هنوز است ایشان را نمی‌خواهند تعقیب کنند این هم یکی از مثال‌هایی است که عرض کردم حالا البته دلیلش هم بر آقایان واضح است و لازم به توضیح نیست: دیگر راجع به موضوع دادگستری عرضی ندارم فقط دو سه کلمه برای توجه دولت بطور فهرست عرض می‌کنم یکی قانون راجع به انتخابات شهرداری‌ها ست که این قانون به نظر من یک قانونی است کاملاً شبیه بقوانین قرون وسطی و هیچ با دموکراسی وفق نمی‌دهد برای این که در این قانون قید می‌کند اصناف: بنده خواستم تذکر بدهم که دولت یک لایحه‌ بیاورد و این قانون را اصلاح بکند زیرا این قانون می‌گوید اصناف. در حکومت مشروطه این وضع موضوع ندارد صنف یک جنبه‌ حرفه‌ دارد و صنف از نظر واحد انتخاباتی معنی ندارد برای این که در مملکت مشروطه عموم مردم حق دارند در رأی شرکت کنند چه در انتخابات شهرداری و چه در انتخابات مجلس شورای‌ ملی این را هم خواستم تذکر بدهم (یکی از نمایندگان - دو درجه بودن) بله دو درجه بودنش هم مخالف اصول کلی مشروطیت است قانون کدخدایی هم همین‌طور به عقیده بنده باید یک تغییراتی برایش قائل شویم و توضیح هم زیاد‌تر نمی‌دهم قانون انجمن‌های ایالتی و ولایتی هم که یکی از اصول قانون اساسی است همین‌طور باقی‌مانده و مخصوصاً این را بایستی آقای حکیم‌الملک که خودشان طرفدار اصول مشروطیت هستند تکلیفش را معلوم کنند و دیگر راجع به شکایات از تخلفات مأمورین دولت است که شما اگر یک مأمور دولت یا وزیری را البته غیر از وزیر یک مدیر کلی را که می‌روند پیش او می‌گویند این کار را انجام بده یا پیش یک مأمور دولت یک کاری با او دارید می گوید من نمی‌کنم این کار را دلم نمی‌خواهد بکنم مرجع شکایت از این اشخاص کجاست؟ به بالاتر از او هم بگویید می‌گوید نمی‌کنم در اروپا و ممالک مترقی مرکزش کن سی دتا است و قضاتی در آنجا نشسته‌اند که آیا این تخلف کرده است یا خیر در یک قانون اصل 89 قانون محاکمات می‌گوید رسیدگی به این موضوع با دیوان عالی تمیز است ولی تا حالا متأسفانه این قضیه هیچ عمل نشده و مردم نمی‌دانند که کجا باید این شکایت را کرد مثلاً یکی کوپن نگرفته است می‌رود کوپن بگیرد بیرونش می‌کنند تکلیف این آدم چی است بکی باید مراجعه کند؟ نمی‌پذیرند تکلیف این‌ها را باید معین کرده و اگر این کار را بکنید می‌توانید بعدها مأمورین حسابی داشته باشید برای این‌که اگر چند نفر از این اشخاص را تعقیب کردید و دیدند که مرجعی برای رسیدگی هست دیگر با رئیسش نمی‌سازد و حق مردم

+++

تضییع نمی‌کند این بود خلاصه مطالبی که بنده می‌خواستم عرض کنم فقط می‌خواستم همان‌طور که دیروز هم عرض کردم تذکر بدهم ما از دولت انتظار نداریم که معجزه بکند وهر چه که گفتیم الساعه انجام دهد ولی می‌خواستم بگویم که وقتی دولت برنامه می‌آورد اگر دو کلمه موجز و مختصر از مطالب مهمی که واقعاً مورد توجه همه است آنها را بنویسد و بگوید این پروگرام من است و می‌خواهم این را عمل کنم و این کار را در این برنامه نکرده‌اند در خاتمه خواستم یادآور بشوم که فشار هر قدر زیادتر بشود و دستگاه فشار هر قدر شدیدتر برای مردم فشار بیاورد این عواقبش البته شدیدتر است برای این‌که نتیجه این می‌شود که مردم دیگر نمی‌توانند آن فشار را تحمل نمایند که یکی از فلاسفه قرن 18 و از فلسفه انگلیس است در یک کتابی در فصل ظلم وستم عبارتی نوشته است که من آن عبارت را می‌خوانم و عرایضم را ختم می‌کنم می‌نویسد: اگر عملیات خلاف قانون نسبت به اکثریت مردم سرایت نماید و یا در صورتی که بدکاری و ظلم فقط شامل عده معدودی شود لیکن مورد از مواردی باشد که با توجه به سوابق و نتایج آن کلیه مردم را به قسمی تهدید نماید که قوانین ایده‌آل و آزادی‌ها وحیات و همچنین مذهب آنان به مخاطره بیفتد نمی‌دانم به چه عنوان می‌توان آنها را از مقاومت عملی در برابر قدرت غیر قانونی که بر علیه ایشان اعمال می‌شود منع نمود. حالا اگر واقعاً این اصلاحات را شما نکنید ملت ایران خودشان می کنند وهیچ قدرتی نمی تواند مانع شود.

دکتر معاون ـ اجازه بفرمایید بنده اخطار نظامنامه دارم.

نایب رئیس ـ آقای دکتر معاون.

دکتر معاون ـ آقای ایرج اسکندری دو گزارش از فرماندار شاه آباد خواندند و بنده اخطار می‌کنم به موجب ماده 109 که این گزارش‌ها برخلاف حقیقت بود (صحیح است) در ضمن هم به حیثیت اشخاص که آنجا هستند یک لطمه‌ای وارد می‌آید (صحیح است) به این جهت از آقای رئیس استدعا می‌کنم به بنده اجازه بفرمایند که در این خصوص یک توضیحاتی عرض کنم.

نایب رئیس ـ فعلاً مطابق ماده 109 من نمی‌توانم به آقایان اجازه بدهم چون آقایان نمایندگان کرمانشاهان هم همه هر چهار نفر اجازه خواسته‌اند اگر اجازه بفرمایید در آخر جلسه یا اول جلسه دیگر به آقایان اجازه داده شود که توضیح بدهند (صحیح است) (قبادیان ـ پس اجازه‌ها محفوظ باشد).

نایب رئیس ـ بسیار خوب پیشنهاد آقای دهستانی قرائت می‌شود:

چون در اطراف برنامه دولت چند روز است مذاکراتی شده و نظر به این‌که هیئت دولت باید وقت خود را صرف امور جاریه کشور بنماید این است که کفایت مذاکرات را پیشنهاد می‌نمایم.

نایب رئیس ـ آقای دهستانی.

بعضی از نمایندگان - فایده ندارد چون عده هم برای رأی کافی نیست.

دهستانی- به طوری که عموم آقایان ملاحظه می‌فرمایند چند روز است که برنامه دولت در این مجلس مورد بحث قرار گرفته و نه تنها از لحاظ برنامه مورد بحث و مذاکره نمی‌شود بلکه از گذشته‌ها و نگرانی‌ها و نا امیدی‌های آتیه هم در اینجا سخنرانی می‌شود (یکی از نمایندگان - باید بشود) بنده سؤال می‌کنم آقایان شما خودتان آقای حکیمی را دعوت کردید و به مجلسش آوردید حالا چند روز است که قضایایی را که تقریباً جنبه تبلیغاتی دارد و هیچ مربوط به برنامه نیست مذاکره می‌کنند و بعداً گفته می‌شود که آقای حکیمی نمی‌توانند امور این کشور را اداره کند بنده عرض می‌کنم اگر مجلس پشتیبانی بکند یک چوب هم می‌تواند امور مملکت را اداره کند (فداکار - این جور نیست ) و اصلاح کند. اصلاح امور مملکت با پشتیبانی مجلس بسیار سهل است ولی اگر نظر مخالفت باشد بسیار مشکل است (یکی از نمایندگان- این‌طور نیست) بنده برای این‌که بیشتر از این وقت دولت و وقت نمایندگان محترم مجلس صرف نشود و دولت هم به تکلیف قطعی خودش مؤفق بشود و تکلیف خودش را بداند پیشنهاد کفایت مذاکرات را کردم حالا بسته به نظر آقایان است اگر میل دارند امور مملکت معوق بماند ادامه بدهند و چند نفر دیگر هم صحبت بکند ولی اگر میل دارند خاتمه پیدا کند به این پیشنهاد من رأی بدهند.

نایب رئیس - چون عده برای رأی کافی نیست پیشنهاد آقای دهستانی می‌ماند برای بعد. آقای فرخ

فرخ - اولاً مذاکره در پروگرام مربوط به معطلی کار دولت نیست چون یک هیئتی است معرفی شده باید وظایفش را انجام بدهد و برنامه مورد مذاکره است و مذاکراتی هم که شده است در این شش هفت جلسه تمام از طرف اقلیت است و به هیچیک از آنها جوابی داده نشده و هنوز از طرف اکثریت وارد بحث نشده‌اند. بنابراین به عقیده بنده هیچ مناسبت ندارد که مذاکرات را کافی بدانیم و به عقیده من باید اجازه بدهیم که اقلاً دو سه نفر هم از طرف اکثریت صحبت کنند که به مطالبی که گفته شده است جواب داده شود بعد از آن رأی به کفایت مذاکرات گرفته شود.(صحیح است)

جمعی از نمایندگان - پیشنهاد خودشان را پس می‌گیرند

نایب رئیس - عده هم برای رأی کافی نیست.

دهستانی - بسته به نظر مجلس است (جمعی از نمایندگان - پس گرفتند) مسترد می‌کنم.

نایب رئیس - آقای فرهودی

فرهودی - اولاً آقایان از این مجلاتی که اینجا آورده‌ام وحشت نکنند برای این‌که بنده در ضمن عرایضم شاید محتاج بشوم که از هر یک از این کتاب‌ها دو سه سطر بخوانم و تأمین می‌دهم که تمام مجلات را نخواهم خواند. عرض کنم ما که در مدرسه بودیم یک اصطلاحی داشتیم می‌گفتیم برف انبار شد یعنی معلم‌های مختلف تکالیفی می‌دادند و ما هم طفره می‌رفتیم از انجامش و آنها وقتی که جمع می‌شد می‌گفتیم درس‌ها برف انبار شده است یعنی یک کار مشکلی در جریان تحصیلی ما پیش آمده است.آن روزی که لوحه مؤافق و مخالف را برای بحث در برنامه دولت نصب کردند به حکم ارادت و اعتمادی که به شخص آقای حکیم‌الملک داشتم نام خود را جزء مؤافقین نوشتم و البته نظرم این بود که دلایل مؤافقت با برنامه و شخص ایشان را عرض بکنم. از وقتی که وارد بحث پروگرام شدیم تا به حال 11 نفر قبل از من صحبت کرده‌اند و از این 11نفر شش تا مخالف بود و پنج تا مؤافق و این را هم عرض کنم که بنده در بیانات مؤافقین حقیقت یک مؤافقت روحی ندیدم (اردلان - چرا بنده مؤافقت کردم) برای این‌که مؤافق دو وظیفه دارد یکی این‌که از اصول نظر و فکر خودش دفاع بکند و یکی هم این‌که اگر مخالف آن موضوع قبلاً کسی حرف زده است به آن مخالفت جواب هم بدهد. مؤافق و مخالفی که تا به حال صحبت کرده‌اند متأسفانه این رویه را تعقیب نکرده‌اند. البته این رویه ساده است که خوب مؤافق آمده است و مطالب خودش را گفته است و می‌خواسته است به آن چند قسمت از وظیفه خودش که جواب‌گویی به مخالف بوده است توجه نکند و بنده ایرادی یا گله‌ای به آنها ندارم اما این حکایت از بی‌نظمی می‌کند و بدترین بی‌نظمی‌ها به نظر من این بی‌نظمی است که حتی در مفاهیم کلمات و لغات وارد شویم که بنده بگویم مؤافقم مخالفت کنم و بگویم مخالفم آن وقت بیایم مؤافقت بکنم و تعریف و تمجید بکنم و این هرج و مرجی که کم و بیش همه ما را به ستوه آورده است ناشی از همین عدم توجه به اصول و قواعد است حقیقت اگر ما خواهان پیشرفت هستیم و آرزوی مؤفقیت در خدمت به مملکت را داریم به نظر من اول دفعه باید نظم ایجاد بکنیم و در سایه نظم افکار اصلاحی به خوبی گفته می‌شود و به خوبی هم شنیده می‌شود (هاشمی - صحیح است کاملاً صحیح است) و البته یک محیطی برای انجامش هست ولی اگر بی‌نظمی و اغتشاش برپا شد و به معانی لغات توجه نشد آن فکر اصلاحی را نمی‌توان گفت چون در دایره یک لغاتی می‌گوید که آن لغات دچار هرج و مرج شده‌اند و تازه فهمیده نمی‌شود و اگر هم فهمیده شود تازه محیطی برای انجامش نیست. نتیجه این رویه این شد که برنامه دولت که شامل مواد معدودی بیشتر نیست مطرح شد و واقعاً مسائل و قضایایی گفته شد که به هیچ وجه مربوط به برنامه نبود و ما نشان دادیم که نه رعایت نظم را می‌کنیم و نه اصول را حتی به عنوان اعتراض به صورت مجلس یک کتابچه پاکنویس شده قبلی هم خوانده شد (صحیح است) پس این تکالیفی است که جریان مجلس به عهده بنده محول کرده است و آن این است که (البته چون خودم هم دارای این عقیده هستم باید عمل کنم) باید جهات مؤافق خود را عرض بکنم و هم به صحبت‌هایی که قبل از بنده شده است جواب مختصری عرض بکنم. می‌گویند که شربت شیرین ته پیاله است و ما امروز از ته پیاله شروع می‌کنیم یعنی از بیانات آقای ایرج اسکندری شروع می‌کنیم. ایشان تشخیص داده‌اند که در ایران یک حزب محافظه‌کاری هست بنده هر چه دقت کردم (ایرج اسکندری - بنده حزب نگفتم) فرمودند یک حزب محافظه‌کار وجود دارد بنده هر چه دقت کردم و به صفحات جراید و به مرامنامه‌های احزاب مختلف مراجعه کردم هیچ همچو چیزی ندیدم (ایرج اسکندری - بنده حزب نگفتم) (دکتر کشاورز - خودشان دارند تکذیب می‌کنند) ایشان یک حزب موهومی را که حزب محافظه‌کار است جلوی چشم آورده‌اند و بعد هم خودشان را مخالف حزب محافظه‌کار فرض کرده‌اند و یک جنگ و دعوایی پشت این تریبون راه ‌انداختند که به هیچوجه من‌الوجوه هدف این جمله معلوم نبود کیست بعد هم در ضمن توضیحی که می‌دادند اسمی هم از انگلستان آوردند که بله در انگلستان

+++

هم دو حزب هست حزب محافظه‌کار و احزاب کارگر و چون ایشان این اسم را آوردند بنده هم باید در حدود آن کاری که داشتم و معلمی تاریخ بوده است توجه ایشان را جلب بکنم با این‌که در انگلستان هم حزب محافظه‌کار پیشقدم اصلاحات بوده است ولی اینجا که نداریم که شما بهش حمله کنید و آن جا هم که شما اسم بردید همان‌ها پیشقدم در اصلاحات بوده و حتی بیشتر این قوانین آزادیخواهانه که در انگلستان است از قبیل آزادی ایرلند و از قبیل اصلاح قانون انتخابات و اصلاح قانون کارگری تمام این‌ها را پیش قدمش حزب محافظه‌کار بوده است (ایرج اسکندری - در کدام تاریخ؟) در ایران که جنابعالی یک حزب محافظه‌کاری را فرض کرده‌اید در دوره 13 که فراکسیون توده در مجلس شورای ملی نبود بنده هم که نبودم اما باید بگویم که اولین قانون بیمه کارگران در دوره 13 گذشت (صحیح است) پس نبایستی که ما یک دو دسته موهومی را جلوی هم قرار بدهیم و اینجا بیاییم و خودمان با خودمان دعوای با نفس بکنیم (صحیح است) بنده خیال می‌کنم این مسائل اصلاحی که آقا فرمودند کم و بیش همان چیزهایی است که همه ما معتقدیم (صحیح است) و این اختصاص و انحصار به یک شخص یا یک دسته معینی ندارد. بنابراین چون روح این‌طور است (پروین گنابادی - پس چرا عمل نمی‌شود) چون مطلب این است این دعوا و مشاجره چیست؟ بهتر این است که این افکار اصلاحی را همه کمک کنیم تا انجام بدهیم و پیشرفت کنیم (فداکار - ولی عمل نمی‌کنید) یک اعتراضی هم به دولت فرمودند که چرا در برنامه خودشان این اصلاحات را که می‌خواهند بکنند قید نکرده‌اند در صورتی که دولت در این برنامه‌اش تمام اصلاحاتی را که ضروری می‌دانسته قید کرده و حتی در این جا یک رویه شاعرانه‌ای پیش گرفته است که حتی از فراکسیون توده هم در این خصوص جلو افتاده است (یکی از نمایندگان - فراکسیون توده شاعر نیست) برای این‌که اینجا در برنامه‌های دولت یک عبارتی دارد که هیچ قسمتی و هیچ نقطه‌ای در مملکت ما نیست که محتاج به اصلاح نباشد این برنامه‌ای است که دولت داده است و اذعان کرده است که ما در تمام شئون و شقوق احتیاج به اصلاحات داریم شما هم که اصلاح می‌خواهید پس این دعوی و مرافعه می‌آیید پشت تریبون راه می‌اندازید یا در شهرها راه می‌افتید برای چیست؟ مقصود این است که اعتراض کردید به دولت که خوب این اصلاحاتی را که شما می‌خواهید بکنید ترتیبش را بگویید رویه‌اش را بگویید شکلش را بگویید البته این هم یک نظری است و بنده تصدیق می‌کنم چون مطلب وقتی که عنوان اصلاح درش شد البته حق این است که راه و رویه‌اش معلوم شود ولی البته آقا توجه دارند به این‌که این موضوع به نام برنامه است قانون که نیست این‌ها یک اصولی است که دولت در نظر دارد اختیار کرده است و اگر ما قبول کردیم دولت موظف است که روی آن اصول یک قوانینی به مجلس شورای ملی پیشنهاد بکند و اگر بخواهد راه و رویه و جزئیات مطالب را هم قبلاً بکند و بخواهد قوانین را که بعداً بخواهد بیاورد راه و رویه‌اش را هم در برنامه بیاورد و قید بکند آن وقت می‌ترسم بحثش هفتاد جلسه طول بکشد (فاطمی - هفت سال ) چون فرمایشاتی که آقایان فرمودند بنده همین‌طور که به گوشم خورد یادداشت کردم این است که ممکن است یک قدری در تنظیم مطالب آن طور که آقایان منظم صحبت کردند شاید نتوانم از عهده بربیایم ولی خوب یک مطالبی است عرض می‌کنم، آقای اسکندری در ضمن بیانات‌شان فرمودند که مأمورین دولت مطابق اصول مشروطیت و دموکراسی تربیت نشده‌اند (صحیح است) فرض کنید صحیح باشد برای این‌که ما بیست و چند سال است که نداشتیم این اصول را (فداکار - حالا هم نداریم) پس از کجا بیاوریم این ترتیب را؟ ما این نتیجه‌ای که خواستند از این مطالب بگیرند آن نتیجه به نظر من صحیح نبود گفتند راهش این است که هر گاه دولت به یک مأموری امر کرد و آن مأمور خودش تشخیص داد که این امر مخالف با مشروطیت است آن مأمور نباید آن امر را اجرا بکند. این آقا یعنی هرج و مرج در سازمان دستگاه دولت (صحیح است) برای این‌که این مسئله که یک امری که به یک مأموری داده شده آیا مؤافق با قانون اساسی هست یا نیست این یک مسئله نظری است و یک مسئله‌ای است که یک مرجع صلاحیتدار دارد که مجلس شورای ملی است باید بنشینند و بحث کنند و ببینند که آیا آن مخالف با اصول مشروطیت و دموکراسی است یا نیست (صحیح است) یک همچو چیزی را که نمی‌شود به اختیار قضاوت تمام مأمورین دولت واگذار کرد برای این‌که این وسیله می‌شود که هر وقت هر امری را به هر مأمور دولتی که واگذار کردند و او مصلحتش نبود اقدام نمی‌کند و یک مشاجره‌ای توی اداره‌اش و در وزارتخانه‌اش با وزیرش و با رئیسش راه می‌افتد که این مخالف قانون اساسی است من اجرا نمی‌کنم و ملاحظه کنید وقتی که کار به اینجا کشید آن دولت چه روزگاری خواهد داشت (دکتر کشاورز - از این که هست که بدتر نمی‌شود) حتی در حقوق اساسی یک مبحثی است و آن این است که وقتی صحبت ار قوای سه‌گانه می‌کنند می‌رسند به این مطلب که هرگاه قوه مقننه که در مملکت ما مجلس شورای ملی است و در خیلی از ممالک هم دو مجلس است هرگاه قوه مقننه یک قانونی وضع کرد و این قانون به نظر رسید که مخالف قانون اساسی است آیا قوه قضائیه و عدلیه می‌توانند جلوگیری بکنند. از اجرای این قانون یعنی رأی بدهند که اجرا نشود یا نه؟ (دکتر کشاورز- بله بله)

در حقوق اساسی عده مؤافق صحبت کرده‌اند روی این مبحث وعده‌ای گفته‌اند که بایستی به قوه قضائیه این حق را داد که اگر مجلس شورای ملی قانونی وضع کرد و این قانون مخالف قانون اساسی به نظر رسید این حق را باید به قوه قضائیه داد که جلوی آن را بگیرد عده هم گفته‌اند که قوه مقننه مستقل است در کارش و تشخیص انطباق یا عدم انطباق قوانین یا قانون اساسی با خود قوه مقننه است. بنابراین آنچه را که قوه مقننه تصویب کرده است قوه مجریه حق ردش را ندارد. مقننین قانون اساسی ما به این نکته توجه کرده‌اند یعنی نویسندگان قانون اساسی ما نیز غافل از این موضوع نبوده‌اند چون ما یک اصلی داریم در قانون اساسی که تکلیف این کار را معین کرده است و نشان می‌دهم که قانون اساسی ما هم اجازه نداده است به قوه قضائیه که قوانین را از نظر انطباق و عدم انطباق با قانون اساسی رد کند (یکی از نمایندگان - بخوانید) اصل 81 - دیوان خانه عدلیه و محکمه‌ها وقتی احکام و نظامنامه عمومی و ایالتی و ولایتی و بلدی را مجری خواهند داشت که آنها مطابق با قانون باشد یعنی نویسندگان قانون اساسی ما آمده‌اند این فرض را کرده‌اند که ممکن است انجمن‌های ایالتی و ولایتی یا شوراهای بلدی نظامنامه‌هایی وضع کنند که آن نظامنامه‌ها مخالف قانون باشد مخالف قانون اساسی باشد آن وقت قانون اساسی ما به محکمه‌ها اجازه داده است که آن نظامنامه را اجرا نکنند بنابراین اگر نظر مقننین این باشد که قانون‌هایی که تصویب می‌شود عدلیه اجرا نکند این‌طور نیست این فقط صلاحیت رد را به محاکم فقط در موردی داده است که فقط انجمن‌های ایالتی و ولایتی که نظامنامه‌هایی تصویب می‌کنند آنها اگر مخالف قانون باشد پس ملاحظه می‌فرمایید که از حیث بحث اصولی و مشروطیتی هم این تئوری آقای اسکندری صحیح نیست (فداکار- سفسطه می‌فرمایید) حالا ممکن است ایرادی به این مسئله بشود ممکن است یک ایرادی وارد بشود که بگویند خوب اگر وزیری رئیس الوزرایی یا فرمانده قشونی برخلاف قانون اساسی حکمی داد به مأمور، مأمور را مجاز ندانستیم که آن حکم را رد کند. بنابراین این مأمور می‌رود و اجرا می‌کند در این صورت این چطور می‌شود؟ آن به نظر بنده راهش این است که مجازات‌های سختی باید معین شود برای اشخاصی که برخلاف قانون اساسی حکم می‌دهند (صحیح است) (فداکار - قانون مجازات عمومی هست) والا حق قضاوت و مخالفت و مؤافقت با قانون را به عهده خود افراد اگر واگذار کنیم من به شما قول می‌دهم که هیچ فردی هیچ دستوری را اجرا نکند و البته آقای اسکندری یک قسمت از بیانات‌شان حقیقت صحیح بود مثل سایر قسمت‌ها (ایرج اسکندری -متشکرم) وآن این بود که در مملکت حکومت مرکزی لازم است البته ایشان نظرشان این بود که اصول فئودالیسم نباشد بنده خیال می‌کنم هیچ نماینده‌ای در مجلس شورای ملی وجود نداشته باشد که با حکومت مرکزی مخالف باشد (صحیح است) اما باید تشخیص داد که حکومت مرکزی چیست؟ به نظر بنده حکومت مرکزی را می‌شود خلاصه کرد در دو کلمه و آن عبارت است از حکومت قانون، حکومت مرکزی عبارت است از آن حکومت که مرکز کاملاً قادر و قاهر باشد و قانون را اجرا بکند در تمام کشور (صحیح است) و هر کس، هر دسته‌ای، هر جماعتی خواستند در اعمال‌شان در رفتارشان، خواه به نام اصلاح، خواه به نام وطن‌پرستی، خواه به نام آزادی‌خواهی با مقررات قانون مخالفت کنند دولت آن مخالفت‌ها را جزا بدهد (صحیح است) (دکتر کشاورز - تردید نیست) قسمت دیگری فرمودند راجع به این‌که این دولت سیستم اقتصادی‌اش چیست؟ گفته است در برنامه که قسمت اقتصادی را مطالعه می‌کنم و یک راهی را به دست می‌آورم و اصلاح می‌کنم و چه می‌کنم اما سیستم اقتصادیش را معین نکرده است، البته این یک نقصی است در برنامه که بایستی رفع شود اما این دو مطلب است آقا یکی این است که ما می‌رویم در کتابخانه و به آن کتابدار یا کتابفروش می‌گوییم آن کتابی را به مابده که جدیدترین تئوری‌های اقتصادی را داشته باشد، آن را می‌گیریم، می‌خوانیم نوشته است، مطالعات علمی کرده است احصائیه دارد امثال دارد و غیره می‌بینیم که یک تئوری‌هایی را ذکر کرده با دلیل و برهان و ارقام و اعداد، فوراً به نظرمان خوب می‌آید و می‌آییم می‌گوییم که خوب است سیستم اقتصادی ما هم همین‌طور باشد این نکته را توجه بفرمایید که تئوری‌های جدیدی که در امور اقتصادی و اجتماعی در ممالک خیلی مترقی پیدا شده این تنها نتیجه ترقی فکر نویسنده نیست نتیجه ترقیات اقتصادی و اجتماعی خود آن مملکت هم هست یعنی آن مملکت مراحلی از ترقیات اقتصادی و اجتماعی را پیموده است و حالا به مرحله‌ای رسیده است که عالی‌ترین تئوری‌ها هم، هم به فکر نویسنده‌اش می‌آید و هم قابل اجرای در آن محیط می شود (صحیح است) ولی هر وقت خواستیم

+++

یک همچو تئوری را اجرا بکنیم یک کتاب دیگر هم بایستی بخوانیم وآن کتاب جامعه است بایستی برویم در جامعه، کتاب جامعه را بخوانیم ببینیم که این مردم این مملکت، این طرز فکر، تربیت‌های سابق، این مذهبی را که دارد، این رویه‌ای‌که دارد آیا قابل است که این تئوری که در کتاب خوانده‌ایم در آنجا اجرا بشود یا نه؟ اگر منتطبق بود که اجرا می‌کنیم و اگر نبود نبایستی که حمله اساسی بکنیم به دستگاه جامعه و بگوییم که چون تو این تئوری جدید را قبول نکرده‌ای تو به درد نمی‌خوری تو چنین تو چنانی و به کلی از جامعه عمومی بشریت بخواهیم طردش بکنیم بایستی استعداد ترقی را درش ایجاد بکنیم بعد در یک قرن دو قرن این ترقی ایجاد بشود پس، آقای اسکندری از این مسئله رژیم اقتصادی این مسئله را نتیجه گرفتند که خوب است دولت در امور اقتصادی دخالت بکند، این یک تئوری تازه‌ای است که امور اقتصادی باید در دست دولت باشد (فداکار - کهنه است، تازه نیست) خوب این یک تئوری است بعضی جاها هم عملی شده و لکن باید دید ما که بالاخره وضع خودمان را می‌دانیم روحیه مردم را هم که می‌سنجیم اشخاص خودمان را هم که می‌شناسیم باید دید که واقعاً دولت هر قدر هم افرادش حسن‌نیت داشته باشند هر قدر هم مأمورینش شریف و پاک باشند هر قدر هم که ما دستگاه مجازات برای بدها داشته باشیم اساساً و حقیقت باید تشخیص داد که روحیه عموم ایرانی‌ها می‌پذیرد که در جزئیات زندگیش دولت دخالت بکند یا نه؟ (اردلان - خیر) البته خیر عقیده من این است که روحیه ملت ایران نمی‌پذیرد که دولت در جزئیات زندگیش دخالت بکند (صحیح است) بنابراین بهترین قانون آنست که متناسب با روح و فکر مردم باشد (صحیح است) اگر یک قوانینی باشد که مربوط به آن مردم نباشد یعنی ارتباط روحی با مردم نداشته باشد آن قوانین قابل اجرا نیست و حتی من در احادیث دیدم که پرسیدند از یک امامی که این همه حدیث که از طرف شماها نقل می‌شود تکلیف ما چیست؟ گفت با عقلتان تطبیق بکنید هر کدام را عقلتان تصویب کرد قبول بکنید. و بقیه را فاضربوه علی‌الجدار بنابراین ما هر وقت خواستیم یک رفورمی یک اصلاحی در یکی از شئون مملکت بکنیم بایستی که آن رفورم و اصلاح را تطبیق بکنیم با روحیه مردم اگر آن اصلاح را روحیه مردم واقعاً از روی شوق می‌پذیرد بسیار خوب والا مقاومت کردن در مقابل این روحیه همان مقاومت در مقابل افکار عمومی است و بعد هم آقای اسکندری که می‌فرمایند دولت در امور اقتصادی باید دخالت بکند این نکته را باید توجه داشته باشند این مشروطه‌ای که ما داریم این قانون اساسی روی افکار آزادیخواهان بنا شده است و این قانون اساسی را اگر با دقت مطالعه کنید و قوانینی را که در دوره اول در موازات این قانون گذراندند توجه بفرمایید می‌بینید که نظیر این قانون اساسی و تشکیل مشروطیت ما بیشترش این بوده است که آزادی افراد تأمین بشود (صحیح است) یکی از آزادی‌ها آزادی کسب و حرفه و صنعت است یعنی اساسی‌ترین آزادی‌ها. عنی آزادی زندگانی پس اگر ما مداخله دولت را در امور اقتصادی جزء رژیم خودمان بخواهیم قرار بدهیم بنده بطور قطع می‌توانم عرض بکنم که این عمل مخالف است با روح نویسندگان قانون اساسی که منظورشان دادن آزادی زندگانی به مردم بوده است (صحیح است) (ایرج اسکندری - همین محافظه‌کاری اسمش است قربان) … آقای ایرج اسکندری و همچنین آقای دکتر کشاورز توأماً به یک مسئله‌ای اشاره کردند بلکه تصدیق هم کردند و آن این بود که صنایع در این مملکت بایستی ترقی بکند بنده تصور نمی‌کنم که این مسئله منکری داشته باشد که صنایع و کارخانجات در مملکت باید توسعه پیدا بکند این فکر تازه‌ای هم نیست تأسیس کارخانجات در این مملکت اگر حقیقت را بخواهید از اول مشروطیت در ایران اجرا شده است و اول هم به وسیله مرحوم صنیع‌الدوله قوم و خویش محترم آقا (اشاره به آقای نصر‌الملک هدایت وزیر پیشه و هنر) بوده است (صحیح است) و اگر عملش را هم بخواهیم در دوره دیکتاتوری که این همه بر مذمتش حرف زده شده است در دوره او شروع شد (ایرج اسکندری - مانعی ندارد شما تعریف کنید) پس این فکر تازه‌ای نبوده است که بگوییم ما آورده‌ایم و بیایید کارخانه درست کنیم صنعت راه بیاندازیم این‌طور نیست مطلبی بوده است که 30 سال است چهل سال است که در این مملکت سابقه فکری داشته و از 20 سال پیش هم سابقه عملی داشته است اما کسانی که نامه‌شان این است که کارخانجات در مملکت زیاد باشد و توسعه پیدا کند البته مقتضای این امر این است که یک محیط مساعدی هم برای تأسیس کارخانجات فراهم بشود والا اگر صرفاً برنامه بنده ماده اولش این باشد که کارخانجات در این مملکت بایستی زیاد بشود ولی عمل من طوری باشد که محیط مساعد برای این کار فراهم نکنم بلکه عمل من طوری باشد که محیط نامساعد ایجاد بکنم این صحیح نیست و بدترین مبارزه‌ها مبارزه با نفس است بنده می‌توانم با دیگران مبارزه کنم ولی اگر با خودم مبارزه کنم این بدترین مبارزات است حالا ممکن است بفرمایید که راهش چیست؟ چه محیط مساعدی را بایستی فراهم بکنیم البته یک محیط مساعد محیط اقتصادی است یعنی کارخانه بایستی طوری باشد کارخانه بایستی مواد اولیه‌اش طوری فراهم بشود و به قسمی فراهم بشود و مزد کارگرها و تشکیلات کارفرما به نحوی باشد که جنسی که از کارخانه می‌دهد بیرون چون همیشه که جنگ نیست عنقریب وارد بازار آزاد می‌شویم و جنسی که بیرون می آید باید از لحاظ قیمت و صفت بتواند رقابت بکند با اجناس نظیر خودش در دنیا (دکتر کشاورز - یعنی مزد کارگر را کم بکنند؟) …خیر ابداً مواد اولیه را باید ارزان فراهم کرد کارگر را هم روی اصول کلی می‌بایستی که وسایل زندگانیش را من جمیع‌الجهات فراهم کرد و مقصود بنده علی‌الاصول این است که حالا مزد کارگر یا کم یا زیاد یا هر چه نتیجه باید این باشد که آن جنس از حیث صفت و قیمت بتواند با اجناس مشابه خودش که در محیط مساعد تهیه می‌شود رقابت بکند اگر ما همچو محیط مساعدی فراهم کردیم این محیط مساعد اقتضایش این است که خودبخود بدون این‌که اینجا بیاییم دعوا بکنیم و در برنامه بنویسیم خودبخود کارخانه درست می‌شود یک شرط دیگری هم دارد و آن این است که کارخانه‌ای را که ما برای ترقی اقتصاد مملکت می‌خواهیم کارخانه‌ای را که ما برای رفع نیازمندی‌های مردم و برای تقویت استقلال اقتصادی خودمان می‌خواهیم این نباید مرکز تحریکات سیاست باشد (صحیح است) این نبایستی آلت اجرای سیاسی باشد (صحیح است) باید در محیط آرامی، کارگر و کارفرما بروند کارشان را بکنند و محصولش را بدهند به بازار (ایرج اسکندری - همین حرف‌ها اسمش ارتجاع است) پس حفظ این کارخانه‌های دولتی که خود آقای اسکندری فرمودند بدترین روز افتاده و بنده هم تصدیق دارم و حفظ این کارخانجاتی را که افراد تهیه کرده‌اند، شرکت‌های سهامی تهیه کرده‌اند موکول به این است که اگر بخواهیم این‌ها حفظ بشود حالا توسعه‌اش پیش‌کشتان اگر بخواهید همین‌ها حفظ شود باید کمی توجه بکنید و کوشش بکنید که محصولش از حیث قیمت و صفت عقب نباشد از مشابهش و یکی هم این‌که این جا دستگاه کار باشد نه دستگاه سیاست (پروین گنابادی - در ممالک اروپا مگر این طور نیست) (زنگ رئیس) … وقتی که سیاست وارد کارخانه شد در درجه اول اسباب صدمه کارگر است چرا؟ برای این‌که سیاست با پیچ و مهره کارخانه که کار ندارد این کارگر بدبخت را هی از کارخانه بیرون می‌کشند اینجا برو آنجا برو، این داد را بزن یکی کشته شود، یکی زخمی شود، اساساً این کار نه تنها آن اصل قضیه را که توسعه صنایع ملی باشد تأمین نمی‌کند که هیچ از بین هم می‌برد به علاوه اسباب صدمه خود کارگر هم که عنصر کارخانه است می‌باشد (فداکار - سیاست را معنی بفرمایید سیاست یعنی چه؟) … خیلی بنده متشکرم از آقای ایرج اسکندری که یک زمینه مختصری هم در قسمت دیگری از صحبت به بنده دادند وآن راجع به حاکمیت دولت است. البته دولت مستقل و دولت آزاد آن دولتی است که در خاک خودش حاکمیت مطلق داشته باشد حتی در حقوق بین‌المللی اجازه داده‌اند به دولت‌ها که هرگاه تبعه یک مملکتی به مملکت دیگری رفت در احوال مختصه مطابق قواعد ملکت متبوعه‌اش با او رفتار شود چون اتباع ممالک به هر جا که می‌روند احوال شخصی‌شان هم مثل سایه دنبال او می‌روند مثلاً بنده که تابع این مملکت هستم آن قوانین مربوط به احوال شخصی‌ام مثل ارث و نسبت و ازدواج و این‌ها مثل سایه دنبال من می‌آید و طبق آن قوانین باید با من رفتار بکنند. حتی اگر من امروز رفتم به ترکیه می‌بایستی طبق آن قوانین مربوط به احوال شخصی من اگر در آنجا مبتلا به من شد با من رفتار شود و این از لحاظ احترام به افراداست که هر ساعت مجبور نشوند آن را عوض کنند در ضمن مسافرت‌ها به ترکیه رفت عوض شود، به یونان رفت عوض شود، هر کس به هر کجا که می‌رود باید آن قوانین خودش تا تابعیتش را تغییر ندهد با او باشد این یک اصلی است معذالک در این اصل اساسی که متضمن آزادی افراد است و باعث آسایش نوع بشر است و برای رفاهیت نوع بشر است هر وقت مثلاً نظم عمومی مواجه با این اصول بشود این‌ها هم نقض می‌شود مثلاً دو زن داشتن در جامعه اسلامی هیچ عیبی ندارد ولی اگر بنده به مملکتی بروم که در آن مملکت گرفتن زن‌های مختلف مخالف اخلاق حسنه یا نظم عمومی باشد به بنده این کار را اجازه نمی‌دهند بکنم (اردلان - آقا شما اینجا هم این کار را نکنید) (خنده نمایندگان) … پس حاکمیت دولت را که آقای اسکندری فرمودند همه ما قبول داریم و یک اصل مسلمی است و اساساً تا موقعی که حاکمیت یک دولتی در مملکت خودش از طرف همسایگانش رعایت نشود امید زیادی به استقرار حقیقی حاکمیت نمی‌شود پیدا کرد ایشان از مسئله حاکمیت دولت موضوع بازداشت شدگان را فرمودند البته حرف صحیحی است و بازداشت شدگان حالا به هر دلیلی، به هر جهتی، به هر کیفیتی بوده است اصل حاکمیت دولت مقتضی است که هر چه زودتر در یک محکمه 

+++

ایرانی و دستگاه قضائی ایران اگر کار آنها قابل رسیدگی است رسیدگی کنند ورأی خودشان را بدهند ما یک اصلی داریم در قانون اساسی وپیش از این‌که بنده بیایم اینجا یکی از آقایان یادداشتی به بنده نوشتند که راجع به تبعید شدگان از شمال هم یک تذکری بدهم بنده وقتی آن یادداشت را خواندم متوجه شدم که ما یک اصلی داریم در متمم قانون اساسی و آن اصل چهارده است، اصل چهاردهم هیچ یک از ایرانیان را نمی‌توان نفی بلد یا منع از اقامت در محلی یا مجبور به اقامت محل معینی نمود مگر در موارد یکه قانون تصریح می‌کند (صحیح است) مدتی است ما می‌شنویم یک عده از هموطن‌های ما را از بعضی از ولایات تبعید می‌کنند ما هر چه فکر می‌کنیم واقعاً چه چیز این حق را داده است و چه اصلی و چه سابقه‌ای است که تصویب می‌کند این عمل را بنده که پیدا نکردم و تصور می‌کنم که مجلس شورای ملی توجه داشته باشد که این اصل چهاردهم که بنده قرائت کردم اینجا این یک اصلی است که در حقیقت تأمین کننده اصل آزادی زندگی مردم است برای این‌که بنده یک کارگری هستم یک کاسبی هستم یک معلمی هستم در یک گوشه از مملکت دارم کار می‌کنم و در یک اطاقی نشسته‌ام و دارم زندگی می‌کنم حاصل تمام این صحبت‌ها تأمین زندگی است زندگی شرافتمندانه بنده یک معلمی هستم در یک گوشه بالاخره رسیده‌ام به این معنی، یک اطاقی دارم و یک شغلی دارم و یک کار شرافتمندانه‌ای فردا بیایند بدون این‌که من بدانم برای چی؟ به من بگویند تو از این اطاقت و این شغلت و این کارت دست بردار و برو شهر دیگر، این اصل 14 متمم قانون اساسی اصلی است که استقرار زندگانی افراد را تأمین کرده و به هیچ قوه و مقامی نباید اجازه داد که این اصل اساسی را نقض کند (لنکرانی - حتی به رضاخان) - یادداشت‌های بنده در جواب آقای ایرج اسکندری تمام شد حالا اگر آقای دکتر کشاورز اجازه بفرمایند یک قدری برویم به سراغ جواب فرمایشات ایشان (دکتر کشاورز- بفرمایید) مخصوصاً از شخص ایشان اجازه می‌خواهم برای این‌که بنده تنها کسی بودم که از اول بیانات ایشان تا آخر بیاناتاشان سراپا گوش مواجه‌شان هم نشسته بودم آقای دکتر کشاورز شروع فرمودند نطق خودشان را که واقعاً هم نطق غرائی بود به جمله باکثریت، اکثریت چیست؟ (دکتر کشاورز - اکثریت مجلس بفرمایید) … البته وقتی که در مجلس می‌گوییم اکثریت منظور اکثریت مجلس است، عر ض می‌شود که اکثریت چیست؟ اکثریت عبارت است از دسته و اجتماع زیادتر از وکلا که دارای یک تشکیلات و یک برنامه و نظامنامه معینی باشند و آن تشکیلات‌شان و آن نظامنامه‌شان و آن برنامه‌شان را بگیرند و تعقیب بکنند بنده خیال می‌کنم از اکثریت منظور عده زیادتر وکلا بطور مطلق نیست اکثریت عبارت است از عده زیادتر وکلا که متشکل شده باشند و به اصطلاح (ارگانیزه) شده باشند آقای دکتر کشاورز شروع فرمودند به حمله با اکثریت مجلس بنده از اول مجلس تا به حال که در خدمت آقایان بودم در این مجلس اکثریت به این معنی وجود نداشته است بنابراین تمام حملات ایشان به هدف موهوم بود ! (خنده نمایندگان) (دکتر کشاورز - پس جواب ندهید) و این هم یکی از اصول خطا به جدید است شما یک جماعتی را فرض کنید، که بنده یک سخنرانی بخواهم بکنم و یک جماعتی را خواهش بکنم که بیایند آنجا و موضوع سخنرانی من هم فرض بفرمایید جهل و نادانی باشد بنده بیایم در عین این‌که راجع به جهل و نادانی صحبت می‌کنم به حضار هم حمله کنم در صورتی که آنها شنونده هستند و نمی‌توانند هدف حمله موضوعاتی قرار بگیرند که در آن موضوعات وارد نیستند، این مجلس قربان اکثریت به معنای پارلمانی تا به حال نداشته (دکتر کشاورز - صحیح است - احسنت) چرا؟ برای این‌که جهتش را هم تقریباً آقای ایرج اسکندری فرمودند و ما حصلش این است که در نطق خودشان گفتند برای این‌که اکثریت مجلس باید مبتنی باشد به یک مقدماتی که آن مقدمات اجتماعی و حزبی و سوابق یک مبارزه‌های سیاسی و بالاخره از یک مجموع آن احوال عده زیادی وکیل به مجلس می‌آید این‌ها می‌شود اکثریت اما چون 20 سال مشروطیت ما تعطیل بود و چنین سازمانی وجود نداشت افرادی که در شهرها انتخاب شدند، یا در تهران فرقی نمی‌کند این‌ها همه بر حسب اوضاع و احوال و مقتضیات محلی انتخاب شده‌اند جهت جامع حقیقی بین دسته زیادی از وکلا نبود که این‌ها جمع شوند به نام اکثریت و مورد حمله شما واقع شوند کسانی که از مجلس گله می‌کنند (شریعت‌زاده - جهت جامع هست) البته جهت جامع هست بنده می‌دانم و جهت جامع کلی هست. علت نگذاشتن لوایح از مجلس همین بود که اکثریتی که توافق نظر داشته باشند و هم فکر باشند و در یک برنامه دقیق توافق کرده باشند تشکیل نشده بود اگر شده بود اشکال نداشت که لوایحی که می‌آمد با برنامه‌شان تطبیق می‌کرد اگر مؤافق بود مؤافقت و الا اصلاح می‌کردند علت این‌که دولت‌ها هم ناپایدار بوده همین بود پس وقتی ما حق داریم به اکثریت مجلس حمله کنیم که چنین اکثریتی وجود داشته باشد.

آقای دکتر کشاورز در ضمن بیانات‌شان اشاره به وضع مالی خودشان کردند حالا وارد به برنامه بود یا نبود؟ بنده کاری ندارم (دکتر کشاورز - جواب سؤال یک نفر آقای کاظمی را دادم) عرض کنم که بنده خیال می‌کنم که این وضع ما که ایشان برای خودشان فرمودند اگر واقعاً عینک بزنیم از کرسی مقام ریاست و تمام این نمایندگانی که جلوی چشم ما هستند می‌بینیم که این وضع مالی که خودشان فرمودند اکثریت وکلا یا دارای همان وضع هستند یا یک قدری هم بدتر هستند (دکتر کشاورز - من با هشتاد درصد آقایان حاضرم عوض کنم. نگویید این حرف‌ها را چرا این حرف را می‌زنید؟ چون آقای کاظمی این حرف را زدند من این حرف را زدم) بزرگترین نمونه این وضع مالی رئیس ماست رئیس مجلس وضع مالیش را ببینید به درجات از وضع مالی من و شما بدتر است (صحیح است) مقصود این است که وضع مالی البته مؤثر است از این‌که ما تشخیص بدهیم که اشخاص چکاره هستند ولی بعد از این‌که واقعاً دقت بکنیم ببینیم آن کسی را که می‌خواهیم معرفی کنیم که اکثریت وجود دارد واقعاً وجود داشته باشد خود بنده (چون ایشان مال خودشان را گفتند) بنده هم مال خودم را می گویم (بعضی از نمایندگان - خیر آقا نگویید)(همهمه نمایندگان) (‌مهندس فریور - ای بابا) (دشتی - وارد مباحثه شخصی نشوید آقا) (جواد مسعودی - داشتن سرمایه که عیب نیست) در هر حال بنده خیال می کنم بی‌انصافی باشد به یک عده کثیری که حاصل عمرشان حاصل سعی‌شان در همان حدودهایی است که آقای دکتر کشاورز فرمودند یک حمله دسته جمعی و یک فحش روی باز بدهید عرض می شود که آقای دکتر کشاورز در ضمن بیانات‌شان (همان‌طوری که عرض کردم چون بی‌ترتیب یادداشت کردم ممکن است نظم و ترتیبی نداشته باشد) در ضمن بیانات‌شان راجع به محصلینی که به ترکیه رفته‌اند صحبت کردند البته همه ماها می‌دانیم که محصلین را دولت ترکیه نمی‌دانم یکسال پیش بود هیجده ماه پیش بود که دولت ترکیه اعلانی کرد و مقدماتی هم پیدا کرد و تشریفاتی هم پیدا کرد و یک عده‌ای هم رفتند ولی البته به خرج دولت ترکیه رفتند به خرج دولت ایران نرفتند. اصل هیجدهم قانون اساسی ما باز یک مطلبی دارد که اگر ما واقعاً دقت کنیم می‌بینیم نبایستی که به محل تحصیل مردم حمله کنیم اصل هیجدهم می‌گوید: (تحصیل و تعلیم علوم ومعارف و صنایع آزاد است مگر آنچه شرعاً ممنوع باشد). یک جماعتی به تشخیص خودشان یا به تشخیص اولیاءشان به خرج دولت ترکیه رفته‌اند این به نظر بنده موضوع حمله‌ای ندارد ممکن است به این کار اعتراض داشت ولی این اعتراض را موقعی که این کار را می‌کردند باید کرد که هم محصلی وجود داشت و هم مجلسی وجود داشت و هم جنابعالی وجود داشتید (دکتر کشاورز - قبل از مجلس 14 بود) اگر آن وقت می‌کردید و اعتراضتان وارد بود ممکن بود جلوگیری شود ولی وقتی ه این کار انجام شده آن موقع هم گذشته است و از اصل هیجدهم قانون اساسی استفاده کرده است و حالا هم مشغول تحصیل است یا به قول شما مشغول تحصیل نیست مشغول کسب و کار است این نمی‌بایستی که مورد حمله شما قرار گیرد حالا من به این کارها کاری ندارم این حرف‌ها نبایستی دست‌آویز و موجب تولید اختلافی بشود بین ما و همسایگان (دکتر کشاورز - سفسطه نکنید. به همسایه کسی توهین نکرده) اگر یک اختلافاتی یک اشخاص دیگری با هم دارند به ما چه مربوط است (صحیح است) عرض کنم که باز ایشان در ضمن بیانات‌شان بنده و یک شخص غایبی را به شهادت گرفتند (جمال امامی - غایب که بود؟) بنده و یک نفر که عضو مجلس هم نیست به شهادت گرفتند که وقتی که کتاب نوشته بودند گفته شده است که شما بایستی مقدمه بنویسید و مقدمه آن هم چنین و چنان باشد بنده آن کتابی را که ایشان می‌گویند نوشته‌اند نه خودش را نه مقدمه‌اش را تا این ساعت ندیده‌ام و این شهادتی که ایشان از بنده و آن شخص غایب گرفتند بنده به آن شخص غایب کاری ندارم ولی در قسمت خودم تکذیب می‌کنم اساساً می‌خواهم عرض کنم که همچو چیزی نبوده خیلی اشخاص در آن دوره کتاب نوشتند و مقدمه نداشت و اگر مقدمه داشت موضوع دیگری بود غیر از آنچه شما نوشتید حالا تازه شما هم کار بدی نکردید شما یک کتاب فنی نوشتید برای خاطر مردم مگر این‌طور نیست؟ حالا در مقدمه‌اش توجه شاه را هم جلب کرده‌اید، این اساساً کار بدی نیست و قابل این نبود که شما برای رفع آن قسمت بیایید یک تهمت به من بزنید یا به یک شخص غایبی (دکتر کشاورز - بنده تهمت نزدم) بنده اینجا هستم آقا شما وقتی که شهادت بنده را می‌گیرید مثل این‌که بنده آنجا مأمور سانسور بودم (دکتر کشاورز - این‌طور نیست شما رئیس دفتر وزارت فرهنگ بودید) بنده متصدی دفتر وزارتخانه بود من چه می‌دانم شما کی کتاب نوشتید؟ کی مقدمه نوشتید. عرض کنم تا این ساعت من نه از مضمون کتاب و نه از مضمون مقدمه کتاب اصلاً خبری ندارم بنده خودم را مثال می‌زنم که همچو چیزی نبوده خود بنده یک کتابی برای مدارس متوسطه در سال 1307 نوشتم و تا سال 1319 که این کتاب‌های فرهنگ را دولت نوشت

+++

در مدارس معمول بوده و شاید آقایان مستحضر باشند و ملاحظه می‌فرمایند که چاپ آن از چاپ‌های اخیر نیست چاپی است که مال سال 1311 و 1312 است عین اوج قدرت دیکتاتوری به هیچوجه من‌الوجوه نه به نوشتن مقدمه الزام شده و نه اصلاً مقدمه‌ای درش هست یک مثال دیگر خود جناب آقای نخست وزیر را به شهادت می‌طلبیم ایشان رئیس یک کمیسیونی بودند به نام کمیسیون معارف آن کمیسیون یک کتاب مفیدی را ترجمه می‌کرد و چاپ می‌کرد خود بنده هم یکی از اعضا آن کمیسیون بودم دو جلد کتاب هم به دستور کمیسیون نوشتم و تقدیم کردم و آنها هم مقدمه نداشت و اگر مقدمه هم از طرف کمیسیون دارد یک اسامی است و دیگر هیچ چیزی ندارد پس آقا کاری که اساساً به نظر من مورد ایراد نیست چرا ما باید بیاییم آن کار را مورد ایراد فرض بکنیم بعد برای رفع اتهام احتمالی خودمان یک حاضر و یک غایبی را متهم بکنیم؟ این رویه دفاع نیست و از این گذشته در همین کتاب بنده … عرض کردم این کتاب، کتاب درسی بود و در آن موقع معمول این بود که هر کس چیزی می‌نوشت یا کتابی یا رساله‌ای البته در مقدمه‌اش یک تعریف و تمجیدی می‌کرد از امضاع ولی مهمتر از آن این بود که هر کس از اوضاع جاری و اصلاحاتی که در مملکت می‌شد یک چیزی می‌نوشت و این خود فریضه ذهنی شده بود که هر کس راجع به اوضاع جاری و اصلاحاتی که در مملکت می‌شد از قبیل رفع حجاب و ساختن راه‌ها این‌ها مثل این‌که الزام ذهنی بود که این‌ها تمام نسبت بدهند به یک شخص معینی و در کتاب‌ها هم بود و مردم هم می‌گفتند که این اصلاحات ناشی از یک شخص معینی است بنده در آن عصر نوشته‌ام در کتاب و به دست شاگردان مدارس دادم و دوازده سال هم شاگردان مدارس خواندند و کسی جلوی من را نگرفت من در آن کتاب نوشتم که تمام این اصلاحات ناشی از شخص معینی نیست ناشی از مشروطیت ایران است (یک نفر از نمایندگان - قرائت بفرمایید) (حشمتی - پس دموکراسی حقیقی آن موقع بوده) این تکه‌اش سه سطر است اجازه می‌فرمایید بخوانم نوشته‌ام: چون مردم ایران عموماً با هوش و مستعد قبول تمدن و ترتیبات جدیده بودند و به علاوه تبلیغات روزنامه‌ها و احزاب به قدر کافی زمینه را آماده ساخته بودند (تیمورتاش - همه این‌ها درست بوده است؟) این مقاصد یعنی مقاصد ترقی‌خواهانه در ظرف چند سال پیشرفت کرد از یک طرف اصلاحات اساسی در امور مالی شروع شد و در نتیجه افزایش عایدات عمومی و افزایش عواید مالیات‌ها تشکیلات قشون تجدید گشت آقایان عرض کردم که هر کس اسم قشون را می‌برد این یک سنتی شده بود که یک شاهنشاهی جلویش می‌گذاشتند و این یک فریضه ذهنی شده بود یک مقدمات و قصایدی هم رویش می‌گذاردند بنده اینجا صریحاً گفتم که این در نتیجه تحول فکری مردم شد و راه‌های عمده در ایران ساخته گردید و وسایط نقلیه جدید در ایران متد اول شد تجارت و مسافرت از هر جهت آسان گشت اقدامات مربوط به ساختمان راه‌آهن سرتاسری و بنای کارخانه‌ها از نو شروع شد چون عرض کردم یک مرتبه در اول مشروطیت شروع کرده بودند به این کار و جنگ بین‌المللی که پیش‌آمد کرد موقوف شد بدون این‌که بگویم کی شروع شد و در تحت توجهات کی شروع شد بلکه گفته‌ام که تحول مشروطیت این کار را کرد صنایع تجاری و معماری ترقیات نمایانی کرد بنای شهرها تجدید شد و در طرز زندگی مردم تغییرات کلی حاصل شد در سیاست خارجه عهدنامه ترکمنچای که اساس عهدنامه با سایر دول و کاپیتولاسیون را داشت لغو شد (چون در آن موقع می‌گفتند که ترقیات کشور به حد اعلی رسیده و ما از همه جلو افتادیم) معذالک بنده نوشتم با این‌که هنوز مقدمه جنبش ترقی و تجدد ایران است و باید باز منتظر بارور شدن نهال‌هایی شد که پیشروان ترقی ایران در ظرف 5 سال اخیر نشانده‌اند. این عبارتی است که بنده در ده سال قبل از این در کتاب خودم نوشته‌ام تا سال 1319 هم در مدارس تدریس می‌شد نه کسی جلوی کتاب من را گرفت و نه کسی من را مجبور کرد که اصلاح کنم بنابراین ما نباید اگر یک روزی خودمان را فرض کرده‌ایم که مجبور بوده‌ایم دو کلمه‌ای بنویسیم حالا بیاییم و در اطراف آن حرف‌های تازه بزنیم از این هم می‌گذرم. در هر حال آقای ذوالفقار در قسمت خودشان آقای اردلان در قسمت خودشان آقای رضا تجدد در قسمت خودشان مطالبی را که آقای دکتر کشاورز درباره آنها گفته بودند تکذیب کردند بنده هم در سهم خودم با این دلیل تکذیب کردم حالا وقتی که وضع این طور شد باید حقایق سایر مطالب را هم سنجید (دکتر کشاورز - اکثریت هم باید تکذیب کنند) عرض کنم بیانات بنده اگر مفصل شده هر وقت آقایان خسته شدند ممکن است جلسه را ختم بکنند (یک نفر از نمایندگان - همین الان) یکی از مسائلی که آقای دکتر کشاورز فرمودند این بود که یک نسبتی به ملت ایران دادند که بنده بایستی در حضور نمایندگان ملت با اعداد و از ارقام ثابت کنم که صحییح نیست وآن نسبت جهل به ملت ایران است و خیلی سعی کردند که این نسبت را به ما بچسبونند من می‌پرسم جهالت یعنی جه؟ جهالت کلمه عربی است و فارسیش نادانی است من از آقایان می‌پرسم اگر هر یک صنعت و هنری داشته باشد آیا حقاً می‌توان گفت این شخص نادان است؟ قالی‌بافی که که این قالی‌ها را بافته، نجاری که این صندلی‌ها را ساخته، خیاطی که این لباس‌ها را دوخته، بر فرض هم که سواد نداشته باشد آیا حقاً می‌توان گفت که جاهل است؟ (دکتر کشاورز - همین‌طور سپورهایی که خیابان‌ها را جاروب می کنند) بی آن سپوری که کار خودش را درست انجام دهد شرافت دارد بر آن وکیلی که کار خودش را خوب انجام ندهد و نسبت ناروا به ملت ایران بدهد (صحیح است) (دکتر کشاورز - همین‌طور به وکیلی که حق را باطل و باطل را حق می‌کند) آقای دکتر کشاورز اشتباه کردند شاید قصدی هم نداشتند اشتباه‌شان این بود که دانایی و با سوادی را با هم اشتباه کردند و تصور کردند که هر کس بی‌سواد است نادان است ضمناً بین گفتارشان تصور می‌کنم گفتند نود و هفت درصد ملت ایران بی‌سواد است در صورتی که این رقم هم غلط است و این تنیجه را از گفتارشان گرفتند که ملت ایران جاهل است در صورتی که این‌طور نیست سواد هم یکی از وسایل دانایی است دانایی وسایل متعددی دارد صنعتگر خوب دانا است، تاجر خوب دانا است، کاسب خوب در کار خودش داناست، کشاورز خوب در کار خودش داناست البته اگر کسی هم سواد داشته باشد دو چندان می‌شود یعنی هم کار خودش را می‌داند و هم سواد دارد (پروین گنابادی - پس اسب خوب هم داناست چون خوب بار می‌برد) حالا منصفانه از شما می‌پرسم واز آقایان نمایندگان ملت هم درخواست قضاوت می‌کنم آیا حقیقتاً و انصافاً و وجداناً آیا معقول است که ما یک ملتی را که سه هزار سال سابقه فرهنگ تمدن دارد و کتاب‌های بسیار در وصف تمدن و فرهنگ آن نوشته‌اند و هنوز هم می‌نویسند و بعداً هم خواهند نوشت و اگر تا صد سال دیگر هم بنویسند شاید تمام نشود آیا سزاوار است که ما یک همچو ملتی را جاهل بدانیم؟ (دکتر کشاورز - استغفرالله) این است اقای دکتر کشاورز که اگر بر فرض هم اشتباه کرده باشید شأن شما و شرافت شما و افتخار شما در این خواهد بود که به اشتباه خودتان اقرار کنید (دکتر کشاورز - من تکرار می کنم که گفتم ملت ایران را طبقه حاکمه جاهل نگاه داشت و شما هم مدافع آن طبقه حاکمه هستید) من از یک کلمه و جمله معمولی می‌خواهم استفاده کنم به نفع ملت ایران و به نفع رشد ملت ایران که معمولاً می‌گویند و به طعنه هم می‌گویند که ایرانی‌ها همه طبیب و معمار هستند. چه شده است که این جمله پیدا شده است؟ و تقریباً همه می‌گوییم و این جزء ضرب‌المثال شده است و این برای سابقه وسیع فرهنگ و تمدن این مملکت است برای این‌که نوسیون‌های طبی و قواعد معماری در قدیم کم بوده است و مثل حالا منشعب و این‌طورها نبوده در آن اوقات برای اشخاص کم و بیش لازم بوده است که یک مختصر اطلاعاتی در معماری و در طب داشته باشد و چون اکثر ایرانی‌ها این اطلاعات را داشته‌اند گفته‌اند که ایرانی‌ها اکثرشان یا طبیب هستند یا معمار خود این جمله که ما به طعنه اداء می‌کنیم حکایت می‌کند از یک دانش عمیقی در ملت ایران تمام سیاحان خارجی نوشته‌اند که ایرانی‌ها عموماً شاعرند در اکثر کتاب‌ها و سیاحتنامه‌های خارجی که ملاحظه می‌فرمایید نوشته شده که ملت ایران ملت شاعری است سؤال می‌کنم آیا شاعر، جاهل می‌شود؟ جهل یک صفتی است که به آن بشری باید نسبت داد که در یک خانواده تاریک و در یک محیط تاریک و در یک مملکت بی‌تمدن بی‌تاریخی متولد شده باشد به چنین شخصی می‌شود گفت جاهل. حالا می‌رویم سر مسئله سواد فرض می‌کنیم آن نظریه جنابعالی صحیح باشد و سواد مأخذ علم و جهل ملت ایران باشد بنده حالا درست نظرم نیست که فرمودید نود و هفت درصد ایران جاهل است یا بیشتر تصور می‌کنم فرمودید نود و هفت درصد ملت ایران بی‌سواد است (دکتر کشاورز - در صورت جلسه هست) فرمودید که نود و هفت درصد ملت ایران بی‌سوادند و این‌طور نیست و بنده ثابت می‌کنم که این‌طور نیست البته وقتی که می‌خواهم بگویند یک ملتی چند درصدش باسواد یا بی‌سواد است در حساب معمولی ما اشتباه می‌کنیم و ان این است جمعیت کل مملت را می‌گیرند و می‌گویند ایران پانزده میلیون جمعیت دارد می‌آیند رقم باسوادهایش را می‌گیرند مثلاً یک میلیون یا نیم میلیون آن وقت می‌گویند ملت ایران یک سی امش باسواد است و بقیه باسوادند در صورتی که این حساب را نباید این‌طور بکنند باید اطفال از یک تا هشت سال را که قوه سواد داشتن را اصلاً نمی‌توانند

+++

داشته باشند از کل جمعیت باید کسر کرد یعنی این‌ها را حساب نباید بکنند و این بحث را من موقعی که سرشماری تهران بود و اداره آمار می‌خواست رقم بی‌سوادها را بدهد کردم و به متخصصین هم مراجعه کردند و قبول هم کردند که می‌بایستی اطفال از سن یک تا هشت سال را از کل جمعیت مستثنی بکنیم چون حق هم همین است زیرا اطفال از یک تا هشت سال را که هنوز موقع مدرسه رفتن آنان نشده است باید از جمع کل جدا کنیم مثلاً ممالکی را که می‌گویند صددرصد باسوادند یعنی بچه‌های یک ساله و دوساله هم باسوادند؟ این‌که معنا ندارد پس این یک عمل ریاضی خیلی منطقی است اول باید این‌ها را کم بکنیم (دکتر کشاورز - منظور آنهایی که باید سواد داشته باشند) به هر حال با این ترتیب اگر فرض بکنیم جمعیت ایران پانزده میلیون است یک قسمت آنان البته آقایان محترم می‌دانند که اطفال به تناسب عده‌شان در علم احصائیه نسبت به کل جمعیت بیشتر است پورسانتاژ اطفال نسبت به جامعه و جمعیت آن بیشتر است و زیادتر است حالا به آن هم کار ندارد این یک اصلی بوده که عرض کردم اگر جمعیت ایران را …

نایب رئیس - آقا اکثریت نیست (جمعی از نمایندگان - ختم جلسه) بنابراین بقیه مذاکرات می‌ماند برای فردا صبح عجالت - جلسه را به عنوان تنفس ختم می‌کنیم (صحیح است) (یک ساعت بعد از ظهر جلسه به عنوان تنفس ختم شد)

(مجلس یک ساعت و نیم پیش از ظهر روز دوشنبه هفتم خرداد ماه مجدداً به ریاست آقای ملک مدنی نایب رئیس تشکیل گردید)

نایب رئیس - آقای فرهودی

فرهودی - روز قبل بعد از خاتمه جلسه آقای دکتر کشاورز در ضمن اظهارلطفی که به بنده فرمودند این نکته را تذکر دادند که مقصودش از این که تو را به شهادت گرفتم در نوشتن مقدمه کتاب شهادت حقیقی و حضوری نبود منظورم این بود که از کلیات امور اطلاع داشتید (دکتر کشاورز- تکذیب می‌کنم من این عبارت را نگفتم) چه جور گفتید؟ هر طور که فرمودید مقصود این بود که تو بطور کلی از جریان امور اطلاع داشتی نه این‌که از این امر معین اطلاع داشتی البته این توضیحی است که بنده می‌دهم ولی بعد اشاره فرمودند به یک مطلب دیگری که چون ممکن است اینجا اظهار بکنند بنده اینجا توضیح می‌دهم. بنده خدمت آقای دکتر کشاورز نرسیده بود ولی یک روز آقای وزیر فرهنگ به بنده که رئیس دفترشان بودم فرمودند که آقای دکتر کشاورز میل دارند (حالا درست یادم نیست که فرمودند ایشان میل دارند یا خودم میل دارم) فرمودند که می خواهند در باغ فردوس سخنرانی بفرمایند (دکتر کشاورز - معمولاً داوطلبانه نبود) و می‌خواهند بیایند تو را ببینند و ترتیب این سخنرانی را بدهید. فردایش آقای دکتر کشاورز تشریف آوردند و فرمودند من در موضوع بهداشت کودکان می‌خواهم سخنرانی بکنم. بسیار خوب تاریخش را معلوم کردیم و بعد زمینه سخنرانی‌شان را فراهم کردند آنجا بنده دیدم چند تا احادیث نبوی و کلمات قصاری که منصوب به حضرت امیر علیه‌السلام است در متن سخنرانی‌شان است، بعد این چه موقعی بود؟ موقعی بود که یک نهضتی در ایران شروع شده بود و نهضت تصفیه زبان فارسی از لغات عربی شروع شده بود همان نهضتی که کلماتی که الان یادگار هست مثلاً بجای عایدات می‌گوییم درآمد و بجای خرج می‌گوییم هزینه یک مؤسسه اسمی هم درست کرده بودند برای این نهضت و یک رنگ ملی هم بهش داده بودند و با کمال استقلال کارش را می‌کرد پشتیبانی هم ازش می‌شد که می‌خواهند زبان فارسی را اصلاح کنند.

حالا عرض کنم در یک همچو موقعی که یک چنین نهضتی برپاست جنابعالی که در باغ فردوس می‌خواهید سخنرانی بفرمایید این عبارات شما ممکن است یا یک زحمتی برای وزیر متبوع من تولید بشود یا برای خود شما بنابراین خوب است که فارسی این مطالب را بفرمایید و ترجمه کنید (فداکار - خلاصه سانسور فرمودید) و ایشان تشخیص دادند که من عرضی ندارم و بعد رفتند و سخنرانیشان را هم که خیلی مفید بود انجام دادند و مردم هم تشکر کردند (کام‌بخش - آیات و قرآن و احادیث را هم زدید؟) بله در همان حدودی که عرض کردم چرا این اظهار را می کنم برای این‌که بنده عقیده‌ام این است که هر کسی هر کاری کرده است باید بگوید برای این‌که خارج از دو صورت نیست یا آن کاری که کرده است خوب و مباح بوده است که گفتنش اشکالی ندارد یا فرض بفرمایید یک کاری بوده است که از نظر اجتماعی جرم نیست ولی یک کاری بوده است که خبط و خطا و اشتباهی بوده است. اگر جرم بوده است که یک رویه و داستان دیگری است و اگر خطا بوده است باید بگوید برای این‌که مقید نشود که در آتیه خبط بکند و فلسفه توبه هم در اسلام همین است توبه را که در اسلام آورده‌اند برای این است که اگر یک کسی کار خبطی از نظر مذهب کرد خیال نکند که اینکار خبط معاقب اواست تا آخر قیامت بنابراین اجازه دادند که وقتی که عذر خواست عذرش خواسته می‌شود که بعد با خیال راحت وظایف خودش را انجام بدهد و دیگر گناه نکند اما دیشب روزنامه ها را که نگاه می‌کردم در ضمن عرایضی را که راجع به کارخانجات می‌کردم آقای ایرج اسکندری یک کلمه‌ای را پرانده بودند و بنده نشنیده‌ام البته ایشان مختارند هر چه میل دارند بفرمایند ولی بنده عرضم در این جا صریح بود این بود که کسانی که طرفدار کارخانجات و طرفدار توسعه کارخانجات هستند این‌ها بایستی کاری بکنند که کارخانجات دچار تعطیل نشود دچار شکست نشود برای آنکه آن کارخانجات بماند و یکی از آن راه‌هایی که فکر کرده‌اند ما را به این مقصود می‌رساند این است که کارخانه مرکز تحریکات سیاسی نشود برای این‌که این محفوظ بماند و کارگرش هم آسایش داشته باشد و گمان هم نمی‌کنم اشتباه هم کرده باشم (تهرانچی - نه خیرصحیح است اشتباه نکرده‌اید) ولی این مانع از این نیست که کارگران یک اتحادیه‌های صنفی هم داشته باشند خودشان به کارهای خودشان رسیدگی کنند اگر به جامعه‌شان ظلمی ستمی و بی‌عدالتی شده است به نمایندگان‌شان به ترتیبی که آئین‌نامه‌ها معین می‌کند مراجعه کنند و حق‌شان را بخواهند و بگیرند و اتحادیه کارگرها همان‌طور که در روزنامه‌ها می‌بینیم جنبه سیاسی ندارد و جنبه ملی دارد. تمام اصناف ایران از قدیم اتحادیه داشه‌اند (تهرانچی - صحیح است آقا - صحیح است) پیش از این‌که این سازمان جدید اروپایی به وسیله کتاب یا به وسیله اشخاص به ایران بیاید اصناف ایران اتحادیه داشتند (صحیح است) دلیلش هم این است که در قانون انتخابات دوره اول انتخابات ما صنفی بود یعنی مقننین ما تشخیص داده بودند که این جامعه تشکیل و ارگانیزه شده است از شش هفت صنف معین و به همین جهت بود که به هر صنفی اجازه داده بودند که یک اتحادیه‌هایی درست بکنند و این اتحادیه کارگران هم یک نوع اتحادیه صنفی است که از قدیم در این مملکت بوده است و چیز تازه‌ای نیست وجودش هم مغتنم است ولی عرض بنده این بود که کارگران کارخانجات و خود کارخانه‌ها ملعبه سیاست نباید بشوند چرا؟ برای این‌که در درجه اول به ضرر و زیان خود کارگر است دیروز یک مقدار تلگراف به خود آقایان نمایندگان رسیده است که چند کپی هم دارد و باز حکایت می‌کند از یک اغتشاش و زد و خوردی در اصفهان (فداکار - تحریک مدیران کارخانجات است برای این‌که می‌خواهند کارخانه‌ها را ببندند) اصفهان بر اثر حسن سلیقه و ذوقی که تجار آنجا و سرمایه‌داران آنجا داشته و بر اثر سیاست حمایت صنعتی که در دوره سابق معمول بود توانست مرکز چند کارخانه بشود و از مدتی که کارخانجات دایر شده تا سه سال چهارسال پیش هم کارخانه کارش را می‌کرده و محصول آن کارخانه‌ها هم به بازار می‌آمد و هیچ سر و صدایی هم نبود ولی بعد که سیاست را خواستند ببرند توی این کارخانجات نه تنها این کارخانجات مرکز فتنه‌ها شد بلکه شهر اصفهان هم که از شهرهای درجه اول این مملکت است به آتش این اختلافات هر چند ماه یک بار می‌سوزد بهتر این‌که از زبان خود اهالی اصفهان حرف بزنم و تلگراف را بخوانم (بفرمایید بفرمایید: پنجاهمین مرتبه است که کارگران این شهر شکایات و ناله‌های مظلومانه خود را از دسیسه و انتریک مظالم یک عده ماجراجو و وطن خودش که ماسک آزادی‌خواهی (چون عبارات و کلمات زننده دارد بنده این قسمت‌هایش را نمی‌خوانم و خیلی معذرت می‌خواهم و خدا شاهد است من این تلگراف را قبلاً ندیده و نخوانده بودم (دکتر کشاورز - بخوانید آقا بخوانید این قضاوت آقای سیف‌پور و آقای دولت‌آبادی است ما خیلی افتخار می‌کنیم که ایشان ما را این‌طور می‌دانند) من اجازه بخصوص از فراکسیون توده می‌خواهم که این تلگراف را بخوانم (دکتر کشاورز - بفرمایید بفرمایید) حزب توده در مدت یک سال و نیم از هیچ‌گونه اغفال و استثمار یک عده کارگر بدبخت اصفهانی خودداری نکرده و بعد از آنکه میلیون‌ها ریال دسترنج کارگر بدبخت را از میان بردند و طشت رسوایی آنها از بام افتاد کارگران به اتفاق تشکیل اتحادیه داده و شروع به کار ما کردیم از روز تشکیل اتحادیه حزب توده به انواع تشبثات و دسایس از قبیل اعزام عده چاقوکش از تهران (کشاورز - بنده و کامبخش بودیم) و کتک زدن کارگران و حتی برای آنکه دیگران را هم در کار کشور دخالت دهند از بزرگترین خیانت خودداری نکرده و بر روی دیوارها نسبت به بزرگان جهان توهین نموده ولی غافل از این‌که کارگران وطن‌پرست که جز به دست آوردن یک لقمه نان و حفظ حیثیت و استقلال کشور نظری ندارند در تمام این مدت با خونسردی کامل مراقب وضعیت بوده و به قیمت فداکاری

+++

مشروح مذاکرات مجلس شورای ملی، دوره 14

 

 

بقیه جلسه 127

 

صورت مشروح مذاکرات مجلس روز دوشنبه هفتم خرداد ماه 1324

بقیه بیانات آقای فرهودی

شهر اصفهان را حفظ نمودند بهترین شاهد صدق این عرایض گزارش‌های مقامات مسئولیت‌دار و عقاید عموم جامعه اصفهانی است ولی این گروه مزدور که دشمن آسایش عمومی و راحتی زحمتک‌شان و کارگران هستند به هیچوجه دست از تحریکات خود برنداشته و در یک ماه پیش برای این‌که در امنیت شهر اختلال نمایند و منویات پیسه و ننگین خود را به موقع اجرا به دولت ننگین بیات فشار آورده و با فروختن خود را وادار نمودند که رئیس شهربانی اصفهان را (فداکار- مختاری را می‌فرمایید) که با کمال بی‌طرفی به حفظ انتظامات ابراز علاقه می‌کرد بدون هیچ دلیلی به اسم گزارش و اخذ دستور حضوری برای سه روز به تهران احضار نمایند در شش روز قبل نعمت‌الله بهرام‌پور گویا کسی بود که اسمش اینجا برده شد (دکتر کشاورز - بله) که چندین مرتبه به جرم شرارت و چاقوکشی محکوم شده و در چند سال قبل مرتکب قتل شده و چهار سال در زندان شهرضا بوده شصت هزار تومان پول به هشت نفر ترور و یک جواز توصیه آدم کشی از رئیس شهربانی کشور (توصیه در اداره شهربانی اصفهان موجود است) به اصفهان اعزام توصیه رئیس شهربانی کافی بود که روحیه مأمور شهربانی را که واسطه احضار پاسیار مختاری رئیس شهربانی به ‌اندازه کافی متزلزل شده بود به کلی نامرتب و خراب شود پول و وجود هشت نفر ترور عده ماجراجو و جانی را دور آنها جمع کرده صبح چهارشنبه عده قریب پنجاه نفر به سر کردگی بقراطی و بهرام‌پور به کارخانه پشم ریخته امیر کیوان نماینده کارگران و عده قریب پانزده نفراز کارگران را شدیداً مضروب و یک چشم کیوانی را کور نمودند و مبشری مأمور شهربانی روی توصیه رئیس کل تشکیلات کوچکترین اقدامی برای جلوگیری ننموده روز جمعه ساعت 5/9 صبح بهرام‌پور به اتفاق چند نفر اشرار سیدآبادی و هشت نفری که از تهران آمده‌اند در نزدیکی کلانتری در حضور پاسبان به هشت نفر از کارگران حمله نمودند صرافیان نماینده کارگران کارخانه شهرضا که بیش از ده سال جوانی و عمر خود را در خدمت کارگران مصرف کرده و تا قبل از آنکه اتحادیه از حزب توده جدا شود کمیته مرکزی حزب توده و عده ساختن مجسمه او را می‌داد و کراراً هم مورد تقدیر قرار گرفته و از روزی که اتحادیه جدید از زیر بار حزب ننگین توده خارج شد به شهادت کلیه مقامات رسمی اصفهان فداکار و رادمنش و کشاورز و کامبخش و مقامات دیگر هر روز تقاضای تبعید صرافیان را نموده و حتی فداکار به چندین نفر و مقامات رسمی و غیررسمی وعده قتل این جوان را داده در جلوی روی پاسبان به وسیله فرو بردن کارد در قلبش مقتول و سایر کارگران را مجروح حمله کنندگان تماماً مسلح به کارد و چاقو و اسلحه گرم بوده‌اند قتل این جوان نشان می‌دهد که حزب شکست خورده توده دشمن کارگر و زحمت‌کشان است می خواهد با ریختن خون کارگران این شهر انتقام خود را بکشد تشخیص آنها هم گویا صحیح باشد زیرا اولیای امور ناله‌های بیست هزار نفر کارگر اصفهانی را به هیچ نشمرده و این مکافات را به منزله تاریخ فراعنه و قیاصره تلقی کرده (دکتر کشاورز- قیاصره را کارگرها می‌نویسند؟ این عبارات آقای سیف‌پور است خطاب به آقای فرهودی این عبارات از همان کارگر باسوادی است که شما می‌گفتی ملت ایران همه باسواد هستند؟) و چنان در خواب غفلت هستند که گویا از وجود اصفهان هم بی‌خبر هستند در صورتی که این‌طور نیست ما نه تاریخ می‌خوانیم و نه برای جلوگیری پنجاه مزدور ترور آدم‌کش عاجز هستیم بلکه میل داشتیم که عالم انسانیت و جامعه آزادیخواه دنیا ما به بدبختی ما پی برده و به مظلومیت ما اذعان نمایند و از آن طرف همه بفهمند که تهران نه فکر ما نیست بلکه با برداشتن مأمورین و دادن توصیه برای خوش آمد جانیان و خائنانی که به اسم نماینده توده در مجلس هستند به اختلال امنیت شهر و ریختن خون کمک می‌کنند ما آن قدر صبر کردیم که تا دوست و دشمن فهمیدند که حزب توده مسلکش وطن‌فروشی و مرامش ریختن خون کارگر است ما این قدر بردباری از خود نشان دادیم که دوست و دشمن به وضعیت رقت بار ما خون گریه کرد ولی اولیای امور ما در تهران یک دقیقه هم توجهی به این شرب‌الیهود ننموده و اطمینان داریم که در آتیه هم نخواهند کرد برای آخرین دفعه ناله مظلومانه خود را به سمع شما آقایان و به گوش عالم بشریت و دنیای آزادیخواه رسانیده و می‌گوییم که به دستور صریح تقی فداکار (فداکار- بنده اخطار نظامنامه دارم) و سایر نمایندگان توده بهرام‌پور و بقراطی و هشت نفر تروری که از تهران آمده‌اند خون یکی از شریف‌ترین و بزرگترین خدمتگزار کارگران و رنجبران اصفهان را ریخته اولاً تمنا داریم که مجلس شورای ملی از فداکار و همدستانش سلب مصونیت نموده و آنها را تسلیم دادگاه نمایند ثانیاً مسبب احضار رئیس شهربانی و نویسنده توصیه که شریک قتل صرافیان ناکام است به محکمه جلب شود ثالثاً با وضعیت فعلی به هیچوجه مردم اصفهان تأمین ندارد اگر چه اقداماتی از طرف استانداری برای اعاده وضعیت شده ولی با نبودن رئیس شهربانی

+++

و تزلزل روحیه سایر مأمورین خودسر و تجری این عده 50 نفر اشرار این اقدامات کافی نیست وطبق دستوری که ترورها از تهران گرفته‌اند در صدد قتل عده زیادی از کارگران این شهر هستند (کامبخش - مقصود این است که خلاصه مختاری برگردد) از اولیای دولت تقاضا داریم که اقدام عاجل برای دستگیری قاتل و تبعید شرکای جرم بقراطی و سایرین بنمایند هرگاه در ظرف بیست و چهار ساعت به عرایض حقه ما توجه نشود و خدای نکرده بیست هزار نفر کارگر و صد هزار نفر عائله و بستگان آنها از مراکز مأیوس شود آن وقت مجبوریم به نام حفظ آزادی و به نام حفظ حقوق کارگر و حفظ شرافت و ناموس و حیثیت خود خودمان اقدام نموده و از خود دفاع کنیم با این ترتیب صریحاً عرض می‌کنیم که هر پیش‌آمدی که بشود مسئول آن اولیای امور و شخص رئیس کل تشکیلات شهربانی است در این کار اقدام و پاسخ فوری نمایندگان کارگران در تلگرافخانه خواهند ماند تا تکلیف شهر و وضعیت آن روشن شود شماره 468 شورای مرکزی اتحادیه کارگران و پیشه‌وران دهقانان اصفهان مقدار زیاد دیگری هم هست که از همین قبیل است مقصود این است که آن عرضی که بنده دیروز کردم برای این بود که حتی‌الامکان و واقعاً از روی صمیم قلب و بدون این‌که نظر کشاکشی داشته باشم طوری کنم که این کارخانجات خوب کار بکنند و کارگران آسایش داشته باشند و واقعاً یک مؤسسات و آلات مفیدی برای مملکت باشند و از این پیش‌آمدها پیش نیاید مقصود بنده این بود حالا اجازه می‌خواهم که بروم سر عرض دیروز. بنده دیروز عرض کردم که جهالت که آقای دکتر کشاورز سعی داشتند برای ملت ایران ثابت کنند غیر از بیسوادی است جهالت یک تاریکی مطلقی است که دماغ و ذهن یک شخص را گرفته باشد ملتی که 3 هزار سال سابقه تمدن دارد و به صنایع و فنون و هنرهای مختلف اعم از هنرهای زیبا وغیر زیبا آشنا است او را واقعاً و انصافاً نمی‌شود جاهل گفت (صحیح است) سوادهم خودش یک هنری است امروز صبح آقای دکتر معظمی می‌فرمودند که این تریبون را نجارهای گلپایگان ساخته‌اند آقایان به این نقش‌های زیر تریبون توجه بفرمایید که با چه دقتی این طراحی‌ها و این نقش‌ها که از آثار باستانی ایران گرفته شده است روی تخته نمایش داده شده است اگر صنعت‌گری که این کار را کرده است سواد نداشته باشد آیا حقاً جاهل است؟ این بهترین هنرها را دارد و حتی بنده که ادعا می‌کنم که سواد خواندن و نوشتن دارم باید پنجاه سال کار بکنم و ببینم آیا می‌توانم این کار را بکنم یا نه؟ (صحیح است) (خنده نمایندگان) بعد بنده وارد این مطلب شدم که حالا فرض کنیم آن تز آقای دکتر کشاورز صحیح باشد یعنی جاهل کسی باشد که سواد نداشته باشد و شرط رفع جهالت حتماً این باشد که سواد داشته باشد می‌آییم سر این تز و سر فرض ایشان تازه آن رقمی که ایشان فرمودند که در حدود آن رقم بیسواد هست تازه آن رقم صحییح نیست چرا؟ برای این‌که ما فرض می‌کنیم که جمعیت ایران یعنی آمار رسمی هم همین‌طور نشان می‌دهد پانزده میلیون باشد (حاذفی - شانزده میلیون) (جمال امامی - هفده میلیون) در موقعی که می‌خواهم پورسانتاژ بیسوادها را بگیریم اطفال از سن یک تا هشت را باید از مجموع این جمعیت کم کرد چون پورسانتاژ اطفال در هر جامعه‌ای بیش از پورسانتاژ طبقات بعدی است به این جهت ما می‌توانیم از پانزده میلیون بیش از چهار یا پنج میلیون اطفال بین سن یک تا هفت و هشت سال را قائل بشویم می‌ماند ده میلیون بنده به آقای دکتر کشاورز مژده می‌دهم که این کتابی که اینجا هست و هزار صفحه هم هست و پارسال هم چاپ شده است و مربوط به حکومت دوره گذشته هم نیست و احصائیه رسمی فرهنگ است این کتاب هزار صفحه‌ای راجع است به آمار تحصیلی یکساله این مملکت بنابراین یک ملت پانزده میلیونی که آمار یکسال تحصیلیش (مظفرزاده - به این گندگی باشد) (خنده نمایندگان) هزار صفحه باشد و در سال گذشته هم چاپ شده (فداکار - این هم مثل پرورش افکارتان است) ما می‌توانیم ازقیافه این کتاب تصدیق بکنیم که نه تنها ملت ایران جاهل نیست بلکه بی‌سواد هم نیست (فداکار - این کتاب مغز ندارد) بنده چه قدر تأسف می‌خورم که یک شخصی که ایرانی است و نماینده ملت ایران هم هست در اینجا میل ندارد که یک سند رسمی چاپی که حکایت از تمدن مملکت و فرهنگ مملکت خودش می‌کند این حرف را بزند - (فداکار - دروغ است، مغز ندارد)آقا شما به چه دلیل یک کتاب رسمی فرهنگی مملکت‌تان را که چاپ شده است و ارقام رسمی چاپ شده دولت است و مربوط به فرهنگ مملکت‌تان است می‌گویید مغز ندارد مغز آن کسی ندارد که نمی‌تواند بفهمد (صحیح است) (همهمه نمایندگان) (هاشمی - انصافاً سالنامه خوبی است) (کامبخش - آقای سنندجی) (زنگ ممتد رئیس) (نایب رئیس - آقایان یک قدری رعایت نظم مجلس را بفرمایید (سنندجی - بنده عرضی نکردم به آن ‎آقایانی بفرمایید که که صحبت می‌کنند بنده که گناهی نکرده‌ام آقای رئیس) (نایب رئیس - تذکر بنده به همه آقایان بود که بگذارند ایشان صحبت خودشان را بکنند بعد هر یک از آقایان مطلبی دارند بیایند جواب بدهند (صحیح است)در صفحات آخر کتاب یک گرافیک‌ها واعداد و ارقامی است که مربوط به فرهنگ مملکت در ظرف هیجده سال اخیر است یعنی از سال 1301 تا سال 1318 و 19 یعنی تا سالی که توانسته‌اند این کتاب را چاپ بکنند و البته سال‌های بعدش هم از روی همین ارقام است در سال 18 و 19 نشان داده‌اند که در تمام مدارس مملکت چهار صد و نود و هشت هزار و هشت صد و چهل نفر مشغول تحصیل هستند و ما می‌توانیم چون سال 1318 چهار صد و نود هزار نفر مشغول تحصیل بوده‌اند و سال بعدش یعنی 1319 را بگوییم چهارصد و نود و هشت هزار نفر بوده‌اند یعنی هشت هزار نفر اختلاف داشته و می‌توانیم برای سنوات بعد یعنی بیست و بیست و یک هشت هزار تاقائل بشویم می‌شود 500 هزار نفر بجای 490 هزار نفر پس ما ارقامی را داریم که عده شاگردان مدارس مملکت را از سال 1301 تا آخر سال 1321 که 21 سال تمام می‌شود و سال به سال داده است بیرون 500 هزار نفر نشان می‌دهد بنده این ارقام را جمع کردم، این ارقام محصلین هر سال را و تقسیم کردم بیست و یک که ببینیم در هر سال حد متوسط گنجایش مدارس ما که شاگرد پذیرفته‌اند چقدر است در آمد سالی دویست و هفتاد هزار تا چون عرض کردم سال اول پنجاه و پنج هزار نفر است و سال‌های آخریش پانصد هزار نفر است متوسطش که روی هم ریختیم سالی دویست و هفتاد هزار نفر در آمده است این مدارس عموماً یک کلاسه و دو کلاسه و سه کلاسه و پنج کلاسه و شش کلاسه بوده است از حیث کلاس هم آمدیم متوسطش را گرفتیم یعنی از حیث کلاس هم آمدیم فرض کردیم که عموم این‌ها سه کلاسه باشد پس در هر سه سال یک مرتبه شاگردان این مدارس عده‌شان تجدید می‌شود ودر عرض این 3 سال کم و بیش سواد خواندن و نوشتن را یاد می‌گیرند بنابراین در هر سه سال دویست و هفتاد هزار نفر در ظرف این بیست و یک سال اخیر ما می‌توانیم بگوییم که باسواد شده‌اند و هفت تا سه سال چون بیست و یک سال حساب کردیم و تقسیم به سه بکنیم هفت می‌شود یعنی هفت تا دویست و هفتاد هزار نفر ما می‌توانیم دربیاوریم که می‌شود یک میلیون و هشتصد هزار نفر و هرگاه شاگردان اکابر را هم که در این احصائیه منظور نشده است حساب بکنیم و روی این بکشیم قریب 2 میلیون نفر ما اشخاص باسواد داریم یعنی 2 میلیون نفری که چطور هستند؟ 2 میلیون باسوادی که در حدود سن 30 سال هستند آنهایی که سواد دارند و زیادتر از 30 سال را در این احصائیه منظور نکرده‌اند یعنی کسانی که قبل از 1300 سواد داشته‌اند (صحیح است) کسانی که امروز در این مملکت هستند و قبل از 1300 هم سواد داشته‌اند و البته هنوز هم دارند آنها جزء این احصائیه حساب نشده‌اند و به این ترتیب حداقل ما دو میلیون نفر هم بیشتر باسواد داریم از 10 میلیون نفر این حداقلش است یعنی صدی بیست باسواد داریم و بیسواد ما صدی هشتاد می‌شود با این حساب آن وقت البته برای این دو میلیون نفر باید باسوادانی را اضافه کرد که در خارج تحصیل سواد کرده‌اند و آمده‌اند ایران خیلی‌ها هستند که تحصیلات‌شان در خارجه بوده است (سنندجی - مکتب‌خانه‌های ملی را هم بفرمایید) به این کیفیت‌پور سانتاژ بی‌سوادهای مملکت از هشتاد درصد هم پآئین‌تر است حالا یک حساب پداگوژی می‌کنم الان دستگاه این مدارس ما سالی پانصد هزار نفر شاگرد مدرسه در خودش دارد حداقل جمعیت ایران را اگر پانزده میلیون فرض بکنیم مطابق قاعده آمار یک میلیون و نیمش در سن تحصیلند یعنی بین سن هفت و سیزده است ما دستگاهی داریم که در هر سال ثلث این عده را می‌تواند بگیرد یعنی از یک میلیون و نیمی که در سن تحصیل هستند برای پانصد هزار نفر از آنها جا دارد ولی البته سال بعد هر پانصد هزار نفر که بیرون نمی‌روند فرض کنید که پنجاه هزار نفرش هم بیرون نمی‌روند 30 هزار نفرش بیرون می‌روند چهل هزار نفر طبق عده که بیرون رفته‌اند به جایش تازه وارد می‌شوند هرگاه به این تشکیلات هم دست نزنیم یعنی توسعه‌اش ندهیم ما در ظرف سه تا شش سال می‌توانیم یک میلیون و نیم نفری را که بین سن هفت و سیزده فعلاً داریم باسواد کنیم پس دستگاه تحصیلات ما طوری بوده است که تا به حال یک پورسانتاژ بیش از آنچه که گفته شد باسواد در این مملکت تهیه کرده است و فعلاً هم این استعداد را دارد که فعلاً هم بر فرض که توسعه بهش ندهم باز عده زیادی را باسواد می‌کند و به عده با سوادها می‌افزاید و بر دو میلیون باسواد فعلی اضافه خواهد شد به این دلایلی که عرض کردم افسانه جهل ملت ایران به آن غلیظی که گفتند صحیح نیست بلکه یک پروپاکاند شومی است آقای دکتر کشاورز برای این که ثابت بکنند ملت ایران جاهل است یک نکته را چسبیدند که بنده حالا توضیح خواهم داد را در یک قسمتی با ایشان اشتراک نظر دارم و خوب تشخیص دادند اما در اواخر مطلب با هم شریک هستیم نه در اوایل مطلب ایشان فرض کردند که این جهل مصنوعی را که خیال می‌کردند ملت ایران دارند فرمودند که این را طبقه حاکمه باعث شده است که ملت ایران

+++

جاهل باشد فرضتان این بود یعنی هم جهل را وجودش را مسلم دانستید هم مسئول جهل را معرفی کردید که طبقه حاکمه ایران درسیصد سال اخیر ملّت ایران را عمداً و عالماً و عامداً در جهل نگاه داشت (دکتر کشاورز - صحیح است) بنده می‌خواستم عرض کنم که رژیم ممانعت از تحصیل هیچ وقت در ایران نبوده است (صحیح است) (هاشمی - کاملاً صحیح است) مخصوصاً در ایران بعد از اسلام (صحیح است) رژیم ممانعت از تحصیل علم و دانش هیچ وقت در این مملکت مخصوصاً درایران بعد از اسلام وجود نداشت (امیر تیمور - صحیح است) بلکه همان هیئت حاکمه که آقای دکتر کشاورز اشاره کردند از 300 سال پیش یعنی مقصودشان سلاطین وقت و وزرا وقت است (دکتر کشاورز - وکلای وقت است، رؤسای وقت است از 40 سال به این طرف) (آصف - 40 سال پیش وکیل کجا بود؟) (زنگ رئیس): عرض کنم که سلاطین و وزرای ما هم در این 300 سال اخیر تا اول مشروطه نه تنها مانع تحصیل مردم نبودند بلکه تشویق هم از مردم می‌کردند (صحیح است) (پروین گنابادی - مثل دوره پهلوی بفرمایید خاطر مبارک آسوده باشد، دیگر سرپوشی روی این مملکت نمی‌شود گذاشت) (زنگ رئیس): بهترین دلیلش این مدارس قدیم‌ است که در نقاط مختلف وجود دارد، این مدارس قدیم‌ را عموماً سلاطین ایران ساختند (صحیح است) در زمان صفوی، در زمان زندیه، در زمان قاجاریه و همچنین وزرای ایران و یک نمونه بارزش اگر آقای پروین گنابادی آن عینک‌شان را بردارند و راست نگاه کنند همین مدرسه سپهسالار است (صحیح است) (دکتر کشاورز - چند تا محصل تویش مانده است آن را هم بفرمایید)… این مدرسه سپهسالار را یکی از افراد هیئت حاکمه ایران در این چند سال اخیر ساخته است، نه تنها مدرسه ساخته است هر کدام که مدرسه ساخته‌اند موقوفات زیادی هم روی این مدارس گذاشته‌اند برای این‌که طلاب علوم شبانه‌روزی آنجا تحصیل بکنند (صحیح است) ثمره عمر و زندگانی خودش را وقف تحصیل مردم کرده است مانع که نشده‌اند هیچ چی اطفال و وراث خودشان را هم محروم کرده‌اند و مدرسه ساخته‌اند برای این‌که ملت ایران بروند آنجا تحصیل بکنند و صد سال بعد یک نفر پیدا نشود که بگوید ملت ایران جاهل است (صحیح است) (دکتر کشاورز - طبقه حاکمه نگذاشت) مدارس نظامیه از دوره نظام‌الملک طوسی در تمام شرق پراکنده است یکیش هم در بغداد است نظام‌الملک طوسی هم خودش از وزرا بوده مدارس سلاطین صفوی مدارس سلاطین غزنوی مدارس سلاطین سلجوقی این‌ها تمام دلیل است بر این‌که هیئت حاکمه ایران مانع تحصیل نبوده است بلکه موجبات تحصیل را مطابق مقتضیات آن زمان البته فراهم کرد (صحیح است) حتی در دوره حکومت پادشاه سابق هم که اعتراضات و ایرادات زیادی به جنبه‌های مختلف آن حکومت شده است و هنوز هم می‌شود معذالک او هم مانع تحصیل نبود و دلیلش همین ارقامی است که در این جدول جلوی چشم بنده است که در سال 1301 شاگردان مدارس این مملکت 55 هزار نفر بوده و در سال 1320پانصد هزار نفر شده عده معلمین این مملکت درسال 1301سه هزار نفر بوده و درسال 1320چهارده هزار نفر شده عده فارغ‌التحصیل‌های دوره شش ساله ابتدایی این را 29 ساله حساب کرده‌اند در سال 1291 که هشت سال نه سال قبل از ظهور پادشاه سابق باشد 47 نفر بودند و در سال 1320 قریب 19 هزار نفرند فارغ‌التحصیل دوره شش ساله متوسطه در سال 1293 نه نفر بوده و در سال 1320 هزار و هشتصد نفر آموزشگاه‌های عالی که دانشکده‌ها و دانشگاه باشد در سال 1301 پانزده نفر بوده و در سال 1320 قریب هفتصد نفر پس در حکومت سابق هم با وجود ایراداتی که هست به این حکومت، به دستگاه پلیسی اش و دستگاه های دیگرش معهذا در قسمت فرهنگ نمی توانسته مانع تحصیل بشود (هاشمی- صحیح است) بر فرض این هم که می خواسته است مانع بشود ملت ایران یک ملتی نبوده است که قبول بکند که مانع تحصیلش بشوند (امیر تیمور - صحیح است) و به همین جهت برای این‌که مردم را به خودش جلب بکند برای این‌که روشن فکرها را به خودش جلب بکند دائماً مدارس را بر عده‌اش می‌افزود و از آن مهم‌تر اعزام محصل به اروپا است که در دوره حکومت سابق شده و خود آقای دکتر کشاورز از بهترین هدایای این اقدام مفید هستند (صحیح است) (دکتر کشاورز - متشکرم) شخص ایشان و دکتر رادمنش رفیق محترم ایشان از بهترین هدیه‌هایی هستند که قانون اعزام محصل به اروپا به این مملکت داده (صحیح است) و این قانون هم در زمان حکومت همین ظالم‌ها و جابرها تصوپیب شد حالا آن نکته‌ای را که بنده می‌خواهم عرض کنم و گفتم با نظر آقای دکتر کشاورز اشتراک دارد این است که حکومت‌ها در ایران مانع تحصیل نمی‌توانستند بشوند و نمی‌شدند مقررات مذهبی و تمدن قدیم این مملکت مانع می‌شد ولی حکومت‌ها یک کار می‌کردند که در دوره 20 ساله هم کردند وآن اینست که مانع می‌شدند که خوی آزادگی و آزادمنشی در محصلین این مملکت پیدا شود، این کار را می‌کردند در دوره قبل از مشروطیت تحصیل علوم در دست یک دستگاهی بود که آن دستگاه مانع آزادی بود و آن دستگاه اسمش دستگاه روحانی بوده که یک دستگاه خاصی بوده (رفیع - این‌طور نیست دستگاه روحانی مانع نمی‌شد) … از مشروطیت به بعد هم به استثنای آن سنواتی که مشروطیت ما عملاً و واقعاً وجود داشت در این 20 ساله اخیر خوی آزادگی و آزادمنشی را البته مانع می‌شدند که در محصلین وجود داشته باشد در اینجا من به جنابعالی وحدت عقیده دارم اما یک تأسفی هم دارم یک بیاناتی دیروز آقای ایرج اسکندری فرمودند که بنده دو سه مرتبه هم تأیید کردم و آن این است که فرمودند ما تربیت آزادیخواهی و آزادی نداریم و دلیلش هم واضح است برای این‌که 20 سال مدرسه و مکتب آزادیخواهی بسته بود بنده عرض می‌کنم که اگر نداریم هیچکدام نداریم برای این‌که آن آقایانی هم که می‌گویند ما داریم آنها هم توی این مملکت بوده‌اند از خارج که نیامده‌اند توی این مملکت اگر نداریم هیچکدام‌مان نداریم و باید همه‌مان برویم یاد بگیریم این خوی آزادی و آزاد منشی را که عرض کردم مانع بوده است که محصلین مملکت به آن خو بگیرند نتیجه‌اش را داریم می‌بینیم، یکی از صفات مرد آزاد و آزاده آنست که عقیده مخالف خودش را بتواند بشنود و تحمل بکند (صحیح است) باب اول آزادیخواهی این است نه این‌که ما آزادیخواه باشیم برای این‌که هر چه دلمان می‌خواهد بگوییم باید آزادی را برای همه بخواهیم برای این‌که همه بتوانند عقاید خودشان را آزادانه بگویند و ما که می‌شنویم هر کدام را به صلاح مملکت تشخیص دادیم اجرا بکنیم امروز در نتیجه همان است، در نتیجه این‌که گفتند طبقه حاکمه مانع تحصیل نبوده اما مانع رشد خوی آزادی و آزادگی بود در نتیجه همان احزابی هم که ما به نام آزادیخواه داریم و می‌شناسیم نمی‌توانند عقاید مخالف خودشان را بشوند بهترین دلیلش هم واقعه روز جمعه 28 اردیبهشت در صد قدمی مجلس شورای ملی بوده (صحیح است) (فداکار - تهمت بوده) … تهمت به کی؟ بنده که عرضی نکردم (دکتر کشاورز - صد قدمی مجلس، معلوم است آقای جمال امامی صبح به شما یادداشت دادند) (هاشمی - اتفاقی که افتاده است مربوط به دسته معینی نیست) یک حزبی یک جماعتی یک روزی را اعلان کردند برای میتینگ که بروند میتینگ بدهند افراد خودشان را سمپاتیزان‌های خودشان را و پیشوایان خودشان را اطرافیان خودشان را دعوت کرده بودند که بیایند حرف‌هایی را روی اصول عقاید آزاد بگویند و این اول دفعه هم نبوده است سابقه داشت، احزاب دیگر هم این کار را کرده بودند وروی سابقه و جریان بود، چیزی نبود که تازگی داشته باشد و بعد عده‌ای از همان کسانی که عرض کردم که تربیت آزادیخواهی ندارند ولی فقط خودشان را آزادیخواه می‌دانند آنها هم دسته‌ای درست کردند، دو تا گاری آجر هم بردند آنجا آجرها را ریختند توی سر آنها یک نفر را کشتند چند نفر را مجروح کردند (یکی از نمایندگان - کی‌ها کردند …) یک دسته‌ای، یک جماعتی نمی‌دانم که بوده است (دکتر کشاورز - این عمل را تقیه می‌کنیم، اعلامیه هم داده‌ایم مرتکبین آن را سخت تعقیب کنند (جمال امامی - فشار نیاورید که دولت مرتکبین را آزاد کند) (دکتر کشاورز - ما به دولتی که رأی نمی‌دهیم نمی‌توانیم فشار بیاوریم از آنهایی حرف می‌شنود که 27 رأی بهش می‌دهند) (زنگ رئیس) پس عقیده بنده این است که ما اگر واقعاً آزادیخواه هستیم و بخواهیم یک آزادی حقیقی داشته باشیم این آزادی را باید برای عموم بخواهیم و این خلق را تقدیس کنیم نه این‌که فرض کنیم یعنی آن قدر فکرمان کوتاه باشد که فرض کنیم آزادیخواهی یک متاعی است که منحصر به یک عده‌ای می‌تواند باشد چون یواش یواش از مبحث فرهنگ دارم من خارج می‌شوم به یک قسمت دیگر از فرمایشات آقای دکتر کشاورز هم جواب عرض می‌کنم و آن موضوع این بود که دانش‌آموزان و دانشجویان بایستی وارد سیاست بشوند. البته طبیعی است وقتی دانش‌آموز و دانشجو وارد سیاست شد این عمل تقابل هم دارد یعنی سیاست هم می‌رود توی مدرسه برای این‌که دانش‌آموز و دانشجو که نمی‌تواند شخصیت خودش را در آن عقاید سیاسی که گرفته است وقتی که به درب مدرسه می‌رسد از خودش جدا کند و این موضوع حتمی است در صورتی که ما دانش‌آموز و دانشجو را بیاوریم در سیاست پس سیاست هم می‌رود توی مدرسه البته اشکال ندارد که مخصوصاً دانشجویانی که به سن انتخاب کردن می‌رسند و بایستی وکیل انتخاب کنند بدیهی است که بایستی به عقاید سیاسی آشنا باشند و تشخیص بدهند عقاید صحیح را و آن وکیل و آن نماینده‌ای که با آن عقایدشان متناسب‌ترند انتخاب کنند ولی به هیچ‌وجه من‌الوجوه در مملکتی که مشروطه است و در مملکتی که آزادی برای تمام احزاب هست مصلحت تعلیم و تربیت مملکت نیست که سیاست برود توی مدرسه رفتن سیاست در مدرسه‌ها برای مملکتی خوب است که

+++

یک مرام و یک حزب دولتی باشد برای این‌که ایجاد تشنج نکند توی مدرسه ها، مثلاً فرض کنیم که اگر در یک مملکتی که یک رویه افراد یک حزب دارند یک مرام دارند و احزاب متعدد و مرام متعدد و رویه‌های متعدد در آن مملکت وجود ندارد و دولت هم از همان حزب است… چه بهتر که شاگردان مدرسه از سن هفت هشت سالگی که وارد مدرسه می‌شوند اصول حزب و آن تربیت و افکاری که هست آشنا بشوند اما در مملکت مشروطه که احزاب متعدد دارد و مرام‌های متعدد هست، رویه‌های متعدد هست، اگر بنا باشد توی مدرسه بروند باید همه بروند نمی‌شود که یک عده را راه داد و یک عده را راه نداد وقتی که این‌ها رفتند، روی تصادم عقاید بین یک عده که برای تحصیل آمده مشاجره بین آنها درمی‌گیرد و اصل مقصود که درس و بحث و مکاشفه علمی باشد از بین می‌رود (صحیح است) و آن وقت مدارس ما به جای این‌که کانون تعلیم وتربیت علمی و ادبی باشد تبدیل می‌شود به کانون جروبحث و نزاع و مشاجره تا آنجایی که بنده در روزنامه خواندم که دو نفر مریض و مسلول که در بیمارستان شاه آباد بستری بودند سر اختلافات مسلکی دعواشان شد و چاقو به هم زده‌اند (خنده نمایندگان) وقتی که آثار اختلافات و نزاع و مشاجره به این درجه از شدت برسد که دو مریض مسلول در مریضخانه خودشان را نتوانند نگاهدارند آن وقت هفتصد نفر شاگرد، هشتصد نفر شاگرد توی مدرسه که آن هم همه‌شان جوان و با جسارت هستند چطور می‌توانند با تمام این اختلافات مسلکی درس‌شان را یاد بگیرند و مهیای کار بشوند در هر حال با این همه تفصیلی که بنده عرض کردم راجع به میزان طبقات باسواد در این مملکت، معهذا هیچ تردیدی ندارم که بایستی سعی و مجاهدت کرد که سواد در این مملکت تعمیم پیدا بکند تا این بهانه‌هایی که برای اسناد جهل به ملت ایران هست کاملاً مرتفع شود (صحیح است) یکی از پرافتخارترین زندگانی من آن پنج سالی بود که یکی دو سالش آقا‌ی نصرالملک فرماندار طهران بودند این پنج سال بود که ریاست کلاس‌های اکابر با اینجانب بود و در ظرف این پنج سال با کمال صمیمیت و علاقه و بدون این‌که اجر و مزدی از کسی خواسته باشم (یعنی وظیفه‌ام بود) مجاهده کردم و مطابق آن احصائیه‌هایی که ما داشتیم و جناب آقای رهنما وزیر فرهنگ از آن موقع در شورای عالی فرهنگ بودند و همه آقایان هم شاید بدانند با آن اسلوبی که ما داشتیم در ظرف پنج سال قریب سیصد هزار نفر اکابر را باسواد کردیم، اما اگر بخواهیم آقای وزیر فرهنگ سواد را واقعاً تعمیم بدهیم و برسانیم به میزان صددرصد یعنی این ده میلیون با شش هفت یا هشت میلیون هر چه هستند همه باسواد شوند، البته کارهایی باید کرد که یکی از آنها تأمین حقوق و زندگی آموزگاران است (صحیح است) چرا؟ برای این‌که آموزگاران هستند که سربازان حقیقی مبارزه با بیسوادی هستند آقای آرداشس همکار محترم فرمودند در یک جمعیتی تشریف داشتند و استادی را دیدند که لباس رسمی نداشته است و متأثر شدند که چرا نبایستی حقوق این استاد به قدری باشد که تکافو برای لباس رسمی بکند. بنده عرض می‌کنم که در این مملکت آموزگارانی هستند که لباس غیر رسمی هم ندارند (دکتر کشاورز - تقصیرکیست؟) بنابراین ما این نه هزار نفر آموزگاری را که داریم، آقای وزیر فرهنگ، زندگانی‌شان را حقیقتاً بایستی تأمین بکنیم تا بتوانیم از آنها سربازان مبارزه با بیسوادی درست بکنیم تا این بهانه‌ها را برداریم خدمت دبیران هم اهمیتش کمتر از آموزگاران نیست برای این‌که دبیران ما هم که عده‌شان دوهزار وپانصد نفر است در این مملکت این‌ها هم یک عده‌شان هستند که در دانشسراها تعلیم و تربیت می‌کنند یعنی خدمت می‌کنند و آموزگار تربیت می‌کنند مثل افسری که در سربازخانه سرباز تهیه می‌کند یک عده هم هستند که در مدارس متوسطه دانشجو تربیت می‌کنند یعنی چشم و چراغ برای مملکت تهیه می‌کنند و بدین جهت می‌بایستی که حقوق و زندگانی آموزگاران و دبیران از جهت این‌که مؤثرترین طبقات در مبارزه با بیسوادی و توسعه تعلیمات عمومی هستند، کاملاً من جمیع‌الجهات تأمین بشود. آقایان شاید همه آقای سرمد مدیر روزنامه صدای ایران را می‌شناسند، بنده ایشان را در موقعی که در مدرسه حقوق تحصیل می‌کردند و در آن سال‌ها‌ی آخرش که می‌خواست لیسانسیه بشود می‌شناختم و بعد یک ارتباط ادبی با هم داشتیم گاهی یک مطلب و یک سؤالاتی در مجله ارمغان می‌نوشت و بنده می‌خواندم آن چیزهایی که به نظر من می‌رسید با پست شهری به او می‌نوشتم و او هم جواب می‌داد این یک ارتباط کتبی بنده بوده است، آقای سرمد این شخص علاوه بر آنکه جوان تحصیل کرده است یک شاعر خوش قریحه هم هست و غالباً هم در موضوعات ملی شعر می‌گویند و من چون آقای دکتر کشاورز ایشان را به خوبی می‌شناسم لازم می‌دانم در اطراف فرمایشات شما مختصر توضیحی بدم (دکتر کشاور - من نسبت به شخص ایشان چیزی نگفتم نسبت به روزنامه صدای ایران بود) … ایشان می‌گفتند من در ماه اسفند آنچه را که آقای دکتر کشاورز در مجلس خواندند به نام شایعه نوشتم که یک شایعه‌ای است به این کیفیت و البته آنهایی که با روزنامه و روزنامه‌نگاری سر و کار دارند می‌دانند که شایعه با خبر خیلی فرق دارد چون در شایعه غالباً احتمال کذب می‌شود داد ولی خبر این‌طور نیست.(دکتر کشاورز - در خبر بیشتر احتمال کذب می‌رود) بعد که چاپ کردم توضیحاتی هم رسید و آن توضیحات را هم در ماه فروردین چاپ کردم و خلاصه معلوم شد که آن شایعه به آن صورت صحیح نبوده است و به این طریق صحیح است که در بعضی از نقاط آذربایجان که ایشان اسم نبردند ولی بنده اسم می‌برم، در بعضی از نقاط آذربایجان به نام حزب توده و مسلم هم نبوده است که عضو حزب توده بوده و هستند چون سند و اعتبارنامه که ایشان نداده بوده‌اند که عضو حزب توده معرفی شده باشند. چون کلاهبرداری در این مملکت شیوع پیدا کرده است در این مملکت بنده چندی قبل در روزنامه‌ای خواندم که یک شخص لباس نظامی پوشیده و در نتیجه یک استفاده‌هایی می‌کرده است. خلاصه یک چند نفری به نام این‌که ما از طرف حزب توده هستیم و عضو حزب توده هستیم در بعضی از نقاط آذربایجان، یک تظاهراتی برعلیه مقدسات دینی و ملی مردم کرده بوده‌اند.(دکتر کشاورز - این‌ها که جعل نیست بلی آقا) و به این وسیله تعصب مردم را تحریک کردند. البته وقتی که تعصب تحریک شد دیگر آدم از حال عادی خارج می شود و روی این تعصب ملی و تعصب مذهبی یک مباحثاتی و یک مشاجراتی هم با هم کرده‌اند کیفیت قضیه این بوده است نه آنچه را که من به نام شایعه در اسفند ماه نوشتم و آقای دکتر کشاورز آن را خواندند ولی آنچه را که در فروردین نوشتم و توضیح دادم آقای دکتر کشاورز آن را نخوانده‌اند ! حالا آقای دکتر کشاورز فرض می‌کنیم که ایشان در فروردین این را ننوشته بودند ولی وکلای مجلس شورای ملی چه تقصیری دارند که یک شایعه در یک روزنامه نوشته شده و شما آن را در حساب وکلاء قرار داده‌اید (دکتر کشاورز - شما از دولتی پشتیبانی کردید که جلوگیری نکرده است) دولتی که شما پشتیبانی کردید نمی‌دانم میزان صحتش چیست این واقعه بر فرض صحت، بنده عرض می‌کنم که نمی‌دانم صحیح است یا خیر. بر فرض صحت این قضیه در اسفند ماه بوده است در اسفند ماه هم کابینه آقای بیات بوده و شما رأی مؤافق دادید (دکتر کشاورز - دروغ می‌گویید در کابینه بیات ما رأی مخالف دادیم) (نایب رئیس - خواهش می‌کنم در مذاکراتتان رعایت بفرمایید آقا (دکتر کشاورز - ایشان نزاکت را رعایت نمی‌کنند)

نایب رئیس - ایشان مطالبی را بیان کردند و شما تذکرتان را دادید و فرمایشاتتان را کردید. از موضوع که خارج بشوید منجر به کشمش می‌شود،

فرهودی - … عرض کنم که حالا می‌رویم سر بیانات آقای دکتر رادمنش بنده متأسفم که آقای دکتر دکتر رادمنش تشریف ندارند (دکتر کشاورز - رفقاشان هستند) و تأسف بنده از این بابت که فرضاً ایشان وکیل هم باشند یا نباشند بنده هم باشم یا نباشم نیست و بنده تأسفم از بابت این‌که در این قضیه نیستند نیست بلکه از علل و موجباتی است که منجر به نبودن ایشان شده است. دکتر رادمنش از وقتی که در مدرسه متوسطه درس می‌خواند بنده با ایشان نزدیک و آشنا بودم و او یک طلبه واقعی علم بود در دوره تحصیلات ایشان در خارج هم گزارش‌هایی که می‌رسید عموماً حکایت می‌کرد از این‌که بهترین محصل ایرانی در خارجه است و این جا هم شاگردانش و دانشجویانی که زیر دست ایشان درس می‌خوانند به مقامات علمی و صحبت او در تعلیم متفق‌القول هستند پس بنده حق دارم که نسبت به دکتر رادمنش معتقد باشم و متأسف باشم از پیش آمدهایی که در آن جلسه شد و منجر به این شد که این جوان نجیب و شریف تحصیل کرده و استادی که دارای تمام کمالات اخلاقی که بنده می‌دانم هست مجبور بشود یک کلماتی که یک نفر آدمی که تحصیلات خیلی خیلی پآئین‌تر از ایشان را دارد مجبور بشود آن کلمات را ادا کند تأسف بنده از این است که چرا بایستی محیط مجلس طوری باشد از حیث مشاجره که مؤدب‌ترین اشخاص، دانسته‌ترین اشخاص (نایب رئیس - آقای فرهودی آن موضوع خاتمه پیدا کرده است خواهش می‌کنم وارد آن قضیه نشوید و امروز هم آقای ایرج اسکندری فرمودند عرض کردم که آن موضوع خاتمه پیدا کرده و تصمیم مجلس بوده است بنابراین نبایستی وارد آن قضیه شد (اردلان - انشاءالله دو مرتبه هم تکرار نخواهد شد (دکتر کشاورز - به علاوه اگر همه وکلا‌ استاد دانشگاه بودند این قضیه پیش نمی‌آمد) عرض می‌کنم آقای دکتر رادمنش بیشتر در سیاست خارجی صحبت کردند و خلاصه نظریه ایشان این بود که سیاست خارجی ایران بدون این‌که تفکیک دوره را بکنند یک تهمتی زدند و موضوع تهمت این بود که گفتند ایران در سیاست خارجی سعی داشته

+++

است روابط اقتصادی و سیاسی را با یکی از همسایگان خودش کمتر بکند بنده به شهادت ارقام و اعدادی که هست و به شهادت اسنادی که می‌خوانم ثابت می‌کنم که این نظر ممکن است یک مبنای سوءتفاهمی داشته باشد و داشته است ولی علی‌الاصول یک تهمتی است به سیاست خارجی دولت ایران.درسال 1310 که حکومت سابق در اوج قدرتش بود یک قراردادی با همسایه شمالی ما بست آن قرارداد موسوم است به قرارداد اقامت و تجارت و بحرپیمایی بین ایران و اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، بنده تا یک مدتی به سمت رئیس تجارت ایران و شوروی مجری این قرارداد بودم، به موجب این قرارداد صمیمی‌ترین روابط اقتصادی که ممکن است بین دو دولت برقرار گردد برقرار بوده است حتی به قدری در این سعی شده است به همسایه شمالی نزدیک بشوند و واقعاً روابط اقتصادی را به آن حقیقت خودش به جریان بیندازند که حتی حاضر شده‌اند تجارتخانه‌هایی که از طرف اتحاد جماهیر شوروی اداره می‌شود و مرکز نمایندگی تجارتخانه‌های شوروی را حق خارج‌المملکتی برایش قائل شدند و گمان می‌کنم این بالاترین و کاملترین اقدامی است که یک دولتی برای تحکیم و توسعه مناسبات با یک دولت دیگر در حق او قائل می‌شود (صحیح‌است) ‌برای این‌که تجارتخانه مرکز دادوستد است گفت و شنید دارد دعوی دارد، ‌کم و کسر دارد هزار کشمکش دارد معذالک وقتی که می‌آیند حق برون مرزی به یک تجارتخانه می‌دهند این نشان می‌دهد که کمال صفا و صمیمیت و اعتماد بین این دولت وآن دولتی که این قرارداد را امضا کرده است وجود داشته است.‌ آن وقت از حیث تعداد و حجم تجارت باز در این قرارداد یک کنتنژانی‌، یک سهمیه وارداتی برای دولت اتحاد جماهیر شوروی پیش‌بینی شده که وقتی ما این کنتنژان را با کنتنژان سهمیه و ادارت کل مملکتی در همان سال مقایسه می‌کنیم می‌بینیم که پیش از شصت ‌درصد واردات اجازه داده شده است که از اتحاد جماهیر شوروی وارد بشود و مطابق یک قیدی که درماده ده این قرارداد دارد مقرر است که این نسبتی که در این کنتنژان مقرر شده فرض کنید قند و شکر صددرصد کبریت شصت درصد مازوت شصت درصد بنزین صددرصد و به طور متوسط تمامش می‌شود شصت درصد و مطابق یک ماده که درین قرارداد است مقرر بوده است که در کنتژان‌های هر سال بین واردات شوروی و کل واردات مملکت این نسبت برقرار باشد به این معنی که در این قرارداد این نسبت اجرا بشود فقط آن وسط‌ها یک اختلافی می‌شود و آن این بود که چون اساس این قرارداد بر مبادله جنس به جنس است یعنی تعادل صادرات و واردات در ماده 10 هست که در آخر سال بایستی حساب جوازهای ورود جنسی را که دولت ایران می‌دهد و تصدیقات صدور یعنی اجناسی را که تجارت‌خانه‌های اتحاد جماهیر شوروی صادر می‌کنند و تصدیق صدور می‌دهند این دو تا باید با‌ هم بخوانند یعنی مقدار رقم جواز در آخر هر سال مساوی باشد با جمع رقم تصدیق صادرات‌، ‌یک اختلافی درسال 1311 یا 1312 سر این قضیه پیش‌آمد که نمایندگان تجارتی اتحاد جماهیر شوروی اظهار می‌کردند این جوازهای وارداتی که شما به ما دادید بعضی‌هایش را ما استفاده نکرده‌ایم و از بعضی‌هایش هم یک مقداری استفاده کرده‌ایم و پشت جواز انداخته‌ایم حالا شما رقم اصلی کل جواز را در حساب واردات ما می‌خواهید حساب کنید در صورتی که آن صادراتی را که گرفته‌ایم صادرات حقیقی و قطعی بوده است برای این‌که اگر نمی‌گرفتیم تصدیق صدور نمی‌دادید پس شما می‌خواهید صادرات حقیقی را با صورت اجازه واردات مقایسه کنید نه با واردات حقیقی‌، ‌در این جا دولت یک قدری رسیدگی کرد کمیسیون‌ها‌یی شد که بنده بودم دیدیم که حرف حساب است‌، ‌درست است که در متن قرارداد تکت قرارداد‌، ‌مبادله جواز و تصدیق صدور را مقرر کرده بودند ولی از آن جوازها آنچه را که حقیقاً استفاده شده است و از ایران خارج شده است آن را باید قبول بکنیم در سال 1312 این را دولت قبول کرد و آن اختلافی که واقع شده بود خاتمه پیدا کرد پس نمی‌توان این‌که در یک زمانی سعی می‌شده است که روابط اقتصادی با اتحاد جماهیر شوروی محدود بشود این عنوان مطابق اسنادی که هست و مطابق احصائیه گمرکی که همیشه نشان می‌دهد پنجاه درصد شصت درصد واردات ایران از اتحاد جماهیر شوروی بوده است و همین‌طور صادرات آن هم به اتحاد جماهیر شوروی بوده است این ادعا صحیح نیست و این تقریباً یک تهمتی است به سیاست خارجی ایران و ما نبایستی که اگر یک سوء‌تفاهمی یک زمانی بوده است آن را تبدیل بکنیم بیک تهمتی‌، ‌این‌که مال آن دوره‌، در 1320 هم یک فصل جدیدی در سیاست خارجی ما باز شد و آن فصل اتحاد ما با متفقین بود و پیمان سه‌گانه بسته شد و حد‌اعلای دوستی و تفاق بین ما و دولت‌های همسایمان پیدا شد و خود آنها هم به کرات و مرات هم مقامات اتحاد جماهیر شوروی و هم مقامات انگلستان تصدیق کردند که دولت ایران طبق تعهداتی که بر طبق پیمان سه‌گانه داشته است خالصانه و صمیمانه رفتار کرده است (نمایندگان ‌-‌ صحیح است)‌ پس وقتی که این‌طور است به نظر من عنوان این‌که یکدسته‌ای می‌خواهند سیاست یک طرفه برود این‌ها جز این‌که تولید یک سوء‌تفاهمی بکند نتیجه دیگری ندارد و حقیقاً به صلا‌ح مملکت نمی‌شود فرضش کرد (صحیح است)‌ آقای ارداشس را بنده سه چهار‌روز پیش در خارج ازشان اجازه گرفتم که یک مختصر جوابی به فرمایشا‌ت‌شان بدهم و ایشان هم حس کردم که با کمال مهر و محبت این اجازه را به بنده دادند بنده در قیافه و قور و فکور آقای آرداشس حقیقاً یک شخصیت آزادی خواهی را می‌بینم‌، ‌این حبس و ناملایماتی که برای ایشان پیش‌آمد در حقیقت می‌شود گفت یک صیقلی در روح و کمالات ایشان بود، ‌نطق ایشان به نظر بنده یک نطق بسیار جامعی بود ولی اگر اجازه بفرمایند عرض کنم که جنبه تبلیغاتی داشت.‌اول نکته‌ای که ایشان اشاره کردند این بود که کشاورزان ایران برده هستند (فرمند - و ‌غلام) ‌اولاً از نظر سیاسی چون ایشان را خیلی مطلع می‌بینم در مسائل سیاسی بایستی تصدیق بفرمایند که از 1815 یعنی از کنگره وینه به این طرف یک موضوعی که به صورت ظاهر آزادی خواهانه و بشر دوستانه بود اما در باطن حربه‌ای بود بر علیه دول شرقی و آن موضوع بردگی بود موضوع بردگی این مسئله جدیدی نیست (امیرتیمور -‌ این را هزار و پانصد سال پیش اسلام ملغی کرد) این موضوع بردگی وسیله یک تجاوزاتی شد به حقوق ملل شرقی وقتی این مسئله کشف شد همه ملل بخصوص ملل اسلامی که آقای امیرتیمور هم اشاره کردند سعی کردند و مبارزه کردند که با مقررات اسلام و برای حفظ خودشان در مقابل این حربه و تهمت اصول بردگی را در مملکت خودشان موقوف بکنند و خوشبختانه سالیان سال است که در مملکت ما همچو اصولی وجود نداشته است (نمایندگان - صحیح است) ‌و بنابراین خیال می‌کنم اشخاص وطن‌پرست بر فرض این هم که از طرز زندگانی یک طبقه به حق متأثر باشند نبایستی که عنوان بردگی به آن طبقه بدهند برای این‌که این وسیله تجدید تجاوز خواهد شد (صحیح‌است) همین چند روز پیش، ‌همین چند سال پیش بود که ایطا‌لیای فاشیست وقتی خواست به حبشه حمله بکند دو موضوع را برضد حبشه علم کرد و در اطراف آن دو موضوع تبلیغات کرد یکی این‌که گفت در مملکت حبشه اصول بردگی هست یکی هم این‌که گفت ملت حبشه جاهل است اما آن تبلیغات در مجلس حبشه نبود در راهروهای جامعه ملل بود. ‌کشاورزان ایران نه تنها برده نیستند آقای ارداشس بلکه از کشاورزهای ممالک متمدنه اروپا هم از لحاظ اصول حقوقی جلوتر هستند (صحیح است) ‌چرا برای این‌که در اکثر ممالک اروپا بنده تحقیق کردم کشاورز نه این آقای دکتر کشاورز (خنده نمایندگان) ‌زارع کشاورز حالت مزدوری دارد یعنی مزدور صاحب ملک است مطابق یک قراردادی البته به طور کنترات مخصوصی ولی در ایران کشاورز شریک صاحب ملک است (صحیح است - احسنت) ‌و بنابراین از حیث اصل حقوقی مقام کشاورز در مملکت ما یک مقام اجتماعی است و یک مقام اجتماعی است و یک مقام اقتصادی است هم‌ردیف با صاحب ملک (صحیح است) (اردلان - به تناسب محل‌ها فرق می‌کند) (دکتر کشاورز - کشاورزان وقتی این را بخوانند می‌خندند تعدی می‌شود بهشان)‌ عرض کنم اشاره فرمودند به تقسیم اراضی: بنده خواستم عرض کنم که این تئوری تقسیم اراضی هم مثل قضیه تأسیس کارخانجات و مثل سایر مسائل یک چیز تازه نیست که در این مملکت جدیداً عنوان شده باشد بلکه آن اشخاص مقدس و ‌پرستی که با نیروی وطن‌پرستی و با ایمان به آزادی‌خواهی مشروطیت را برای ما گرفتند بلافاصله دورهم جمع شدند و حزب دمکرات را تأسیس کردند، ‌آن حزب دمکرات در چهل سال پیش در مرامنامه‌اش در قسمت هفت مده هفده این‌طور می‌نویسد تقسیم اراضی خالصه به زارعین و رعایا و فراهم آوردن اسباب همین ترتیب در املاک اربابی به وسیله تأسیس شعب بانک زراعتی در بلوکات و دادن حق تقدم خرید به زارعین در موقع فروش (دکتر کشاورز ـ و چهل سال است اجرا‌ نشده است) این تئوری تقسیم اراضی هم همان‌طور که عرض کردم مثل سایر افکار اصلاح‌طلبانه که یک مقداریش انجام شده است و یک مقداریش نشده است این‌ها تمام هدیه‌هایی است که مشروطیت برای ما آورده است و رجال مشروطیت و آزادی‌خواه برای ما به یاد‌گار گذاشته‌اند و چیز تازه‌ای نیست که ما بخواهیم در اطراف آن تبلیغات بکنیم و یا یک علم خاصی بلند بکنیم. ‌آقای آرداشس فرمودند در ایران قوانینی نیست که روابط مالک با کشاورز را روشن بکند بنده به ایشان حق می‌دهم که این اشتباه را بکنند چرا؟ ‌برای این‌که خوب هرچه باشد آن طوری که ما وارد هستیم یک‌قدری در قوانینی که این چند ساله وضع شده است و ما خوانده‌ایم و اطلاع داریم ایشان از نظر این‌که چندین سال دور بوده‌اند از این جامعه و در آن مدارسی که ما درس خوانده‌ایم ایشان درس نخوانده‌اند لهذا اطلاعات‌شان شاید کم باشد و در مقابل خیلی اطلاعات هم ایشان دارند که ما نداریم این چیز مهمی نیست

+++

مقصود این است که اگر اشتباهی کرده باشند بنده به شخص ایشان حق می‌دهم قانون اساسی ما یک اصل دارد یک متمم عرض می‌شود اصلش گویا 51 ماده است و متممش هم ظاهراً 107 ماده است اما قانون اساسی ما تنها همین پنجاه و یک اصل قسمت اول و 107 اصل قسمت دوم نیست بلکه این قانون اساسی مطابق اصل اول و دوم متمم خودش را تکیه داده است به فقه‌اسلامی و فقه‌اسلامی را که قوانین مدنی و اساس مملکت ما‌است این را پشتوانه خودش قرار داده است یعنی بسیاری از چیز‌ها هست که در ظاهر این قانون اساسی ما نمیبینیم اما چون اتکاء خودش را داده است به مذهب اسلام و قوانین اسلام بنابراین این قانون اساسی ما حجمش خیلی بزرگتر از این است که آقایان ملا‌‌حظه می‌کنند (صحیح‌است)‌ اصل اول: ‌مذهب رسمی ایران اسلام و طریقه حقه ‌جعفریه ‌اثنی‌عشریه است باید پادشاه ایران دارا و مروج این مذهب باشد.‌ اصل دوم: ‌مجلس مقدس شورای ملی که به توجه و تأیید حضرت امام عصر عجل‌الله‌فرجه و بذل مرحمت اعلیحضرت شاهنشاه اسلام خلد‌الله سلطانه و مراقبت حجج ‌اسلامیه گثرالله امثالهم و عامه ملت ایران تأسیس شده است باید در هیچ عصری از اعصار مواد قانوییه آن مخالفتی با قواعد مقدسه اسلام و قوانین موضوعه خیرالانام صلی‌الله‌ علیه‌ و‌اله‌ و‌سلم نداشته باشد پس اگر ما یک خیالاتی داریم یک اندیشه‌‌هایی داریم یک تقاضا‌هایی داریم که بخواهیم به آن اندیشه‌ها صورت قانون بدهیم بایستی که قبلاً تمام فقه اسلامی را بخوانیم و آن اندیشه‌ها را تطبیق کنیم با مقررات فقه اسلامی‌اگر مطابق بود حق داریم در این مجلس عنوان کنیم (صحیح‌است) ‌و الا‌ حق عنوان کردنش را هم نداریم (صحیح‌است) این‌که فرمودند قوانینی نیست که روابط مالک را با زارع معین کند بنده عرض می‌کنم در قانون مدنی ما که عیا از روی فقه اسلامی گرفته شده است در مبحث مزارعه این قوانین هست مزارعه در مذهب اسلام یک عقدی است یک کنتراتی است که بین زارع و مالک بسته می‌شود و مطابق آن عقد که دارای اعتبار شرعی و قانونی است حصه مالک و زارع از مجموع محصولی که به دست می‌آید از روی عوامل پنجگانه معلوم می‌شود عوامل پنجگانه هم زمین است و آب است و گاو است و بذر است و کار و قیود و مواد دیگری هم هست که کاملاً معین می‌کند که روابط مالک و زارع در مملکت ما مبتنی است بر یک اصول صحیحی و آن اصول همان‌طورکه عرض کردم از فقه اسلامی اتخاذ شده است در باب مزارعه ماده 518 قانون مدنی می‌گوید: ‌مزارعه عقدی است که به موجب آن احد طرفین زمینی را برای مدت معینی بطرف دیگر می‌دهد که آن را زراعت کند (به این نکته دقت کنید)‌ و حاصل آن را تقسیم کنند ماده 519 در عقد مزارعه حصه هر یک مزارع و عامل بیند به نحو‌اشاعه (یعنی شرکت درمحصول) ‌از قبیل ربع یک ثلث یا نصف و غیره معین گردد و اگر به نحو دیگر باشد احکام مزارعه جاری نخواهد شد (فیروزآبادی ‌ـ‌ مشاع‌ هستند ‌با‌ یکدیگر)‌ ماده 521 در عقد مزارعه ممکن است هر یک از بذر و عوامل مال عامل باشد یا مزارع در این صورت نیز حصه ‌مشاع هر یک از طرفین بر طبق قرارداد یا عرف بلد خواهد بود (امیر‌ تیمور‌ و ‌جمال ‌امامی‌ ـ‌ خیلی ‌محکم‌ است)‌ این مواد هست پس این قسمت از بیان آقای آرداشس که فرمودند قانونی نیست که روابط زارع و مالک را در ایران روشن کند وارد نیست زیرا قانون اسلامی به تفصیل تمام هست و خلا‌صه‌اش هم در قانون مدنی ما منعکس است و قانون مدنی ما هم عرف بلد را بهش اعتبار داده است بعد یک قانون دیگری هم در شهریور 1318 یعنی آن سال‌های آخری دوره دیکتاتوری از مجلس شورای ملی گذشت راجع به همین طرز تقسیم محصول بین مالک و زارع که بنده در تیر 1323 از آقای ممقانی وزیر دادگستری وقت برای اجرای آن سؤال کردم که این قانون را چطور اجرا نکرده‌اید بعد گفتند که آئین‌نامه آن را نوشته‌ایم و تحت مطالعه وزارت کشاورزی است و عنقریب اجرا می‌کنیم حالا ماده اول قانون شهریور 1318 را هم می‌خوانم (عامری ‌ـ ‌یک ماده بیشتر نیست) ‌وزارت دادگستری مجاز است برای تعبید سهم مالک و زارع نسبت به محصول زمین‌های زراعتی اعم از محصول صیفی و شتوی و درختی و اعم از این‌که محصول آبی بوده یا دیمی باشد و آبی اعم از رود آب یا چشمه یا قنات آئین‌نامه‌ای براساس عوامل پنجگانه آب و زمین و کار و گاو و بذر و با رعایت کیفیت آب و هوا تنظیم نموده و پس از تصویب هیئت وزیران در هر بخش که قبلاً آگهی شده باشد به موقع اجرا بگذارد (ایرج اسکندری ‌ـ‌ همین اساس ظالمانه است و ما به این اساس اعتراض داریم) ‌پس عنوان این‌که قانونی در مملکت ما نیست که روابط بین مالک و زارع را تعیین بکند صحیح نیست بنده البته تصدیق دارم که این قوانین ممکن است محتاج به تکمیل باشد ولی این‌طور نیست که وجود نداشته باشد آقای آرداشس مختصری راجع به اهمیت کشاورزان ایران صحبت کردند ولی به نظر بنده حق مطلب را ادا نکردند ایشان فقط اکتفا کردند به این‌که کشاورزان ایران آن طبقه‌ای هستند که خوراک ما را تهیه می‌کنند در صورتی که به عقیده بنده و شهادت آقایان که همه تصدیق دارند نه تنها کشاورزان خوراک ما را تهیه می‌کنند بلکه قسمت عمده‌ای از لباس ما را هم تهیه می‌کنند و تقریباً تمام سرمایه واردات ما را هم تأمین می‌کنند چرا؟‌برای این‌که سرمایه ما برای وارد کردن اجناس چه چیز است؟‌ ارز است.‌ ارز از کجا به دست می‌آید؟ ‌از صادرات و صادرات ما را ارقامش را که ملا‌حظه بفرمایید صدی هشتاد آن منحصر به محصولات فلا‌حتی یعنی دسترنج کشاورزان است (ایرج اسکندری ‌ـ ‌ولی خودشان چیزی ندارند) ‌این ارقام صادرات است.‌ خشکبار 54 هزارتن ‌ـ ‌پنبه و تخم‌پنبه 30 هزار‌تن ‌ـ‌ پشم و پوست 17500‌تن‌ ـ ‌جو ‌و گندم و سیب‌زمینی و خرما 22 هزار‌تن سایر مواد خام و نباتی 30 هزار تن برنج 45 هزار تن بنده مطابق حسابی که از احصائیه گمرکی کرده‌ام صدی هفتاد الی صدی هشتاد صادرات ما مواد فلا‌حتی است یعنی آن چیزی است که طبقه زارع در ایران تهیه می‌کند بنابراین تنها خوراک ما را آن طور که آقای ارداشس فرمودند زارع تهیه نمی‌کند هم خوراک هم لباس هم تمام آن چیزهایی که ما از خارج وارد می‌کنیم (دکتر کشاورز ‌ـ ‌اما خودشان گرسنه و لخت هستند)‌ و به همین علت است که طبقه زارع در ایران دارای مهمترین مقام اجتماعی است (صحیح است) یعنی از حیث عده مطابق یک کتابچه آماری که چند ماه پیش به همه آقایان دادند جمعیت رسمی این مملکت را 16 میلیون و نیم در آن کتاب نوشته است در آن کتاب عده شهرهای ایران را از کوچک و بزرگ 107 شهر معین کرده است که حتی شهر گناباد را که آقای امیر تیمور می‌دانند جمعیتش را نوشته‌اند که 2872 نفر است شهر جویمند گناباد را که 2872 نفر جمعیت داشته‌ است بنده در آن فهرست شهرها گذاشته‌ام معهذا جمعیت تمام شهرها از سه میلیون ونیم بیشتر نشده است بنابراین از 16 میلیون و نیم جمعیت ایران سه میلیون و نیم آن ساکن شهرها هستند و 13 میلیونش طبقه کشاورزان و وابستگان به طبقه کشاورزان هستند که در دهات کار می‌کنند و زندگانی می‌کنند.‌ البته طبقه‌ای که این اندازه استخوان‌بندی یک مملکتی را تشکیل می‌دهد، ‌استخوان‌بندی یک ملتی را تشکیل می‌دهد اکثریت افراد یک ملتی را تشکیل می‌دهد و آن هم کارش باشد گویا زشت باشد که بگوییم این طبقه برده است (صحیح است) ‌(ایرج اسکندری ‌ـ‌ عملاً گرسنه هستند تعریف کردن ازشان که فایده ندارد گرسنگی آنها هم از فجایع اعمال دیگران است)‌ البته بایستی کاری کرد که به زندگانی کشاورزان بهبودی مؤثری بخشید باید اقداماتی کرد قوانینی تهیه کرد نظاماتی تهیه کرد که زندگانی این طبقه که اکثریت حقیقی ملت ایران است و سرمایه مملکت ایران را او تهیه می‌کند زندگانیش از این بهتر باشد و چون با دولت موافق هستم و قصد منفی‌بافی و ذکر کلیات ندارم یکسال خودم زحمت کشیده‌ام و یک طرحی تهیه کرده‌ام و در آخر نطق خودم اگر آقایان اجازه بفرمایند می‌خوانم و تقدیم می‌کنم و از آقایان نمایندگان محترم خواهش می‌کنم تا آنجایی که هم عقیده هستند با این طرح کمک بفرمایند که این طرح در مجلس چهاردهم بگذرد و خلا‌صه‌اش هم این است که بنده در آنجا پیش‌بینی کرده‌ام که ما تمام کشاورزان را بیمه بکنیم بیمه اجتماعی، ‌آقای آرداشس در ضمن بیانات‌شان یک کلمه فرانسه فرمودند و یک کلمه فارسی و این دو تا را ترجمه امپریالیسم فرانسه است بنده در آن حدودی که جغرافی درس می‌دادم این‌طور به نظرم می‌آید شاید اشاره هم کرده باشم کلنیزاسیون را استعمار می‌گویند (ایرج اسکندری‌ ـ آن لغت سیاسیش است)‌ مستعمره جایی را می‌گویند که یک عده کوچ‌نشین از یک مملکتی به صورت کلنی بروند به یک جایی و آنجا را آباد کنند آنجا را می‌گویند مستعمره وکلنی (ایرج اسکندری ‌ـ‌‌ آن استعمار یعنی آبادی) ‌و آن عملی که اینکار را می‌کنند که یک دسته‌ای کوچ‌نشین می‌روند به یکجایی و آنجا را تحت قبضه خودشان قرار می‌دهند می‌گویند کلنیزاسیون (دکتر کشاورز‌ ـ ‌لغت سیاسیش را شما نمی‌دانید) اما راجع به کلمه امپریالیسم از وقتی که در دنیا پبدا شد ارضی بود یعنی آن دولت امپریالیست سعی می‌کرد یک اراضی تازه یک کشورهای تازه‌ای را از حیث زمین به خودش ملحق کند و متصل به خودش بکند این اول ظهور امپریالیسم بود که امپریالیسم ارضی بود بعد امپریالیسم ترقی کرد شد امپریالیسم اقتصادی (کام‌بخش‌ ـ‌ مگر واجب است وقتی که اطلاع ندارید صحبت کنید؟!)‌ که سعی می‌کردند دول امپریالیست در اقتصادیات ممالک دیگر رخنه کنند یعنی خرید و فروش کشورها را به خود اختصاص می‌دادند بعد باز هم ترقی کرد در دوره هیتلر امپریالیسم مرا می‌شد آلمان قبل از این‌که چک‌اسلواکی را پاره پاره بکند قبل از این‌که اطریش را تصرف کند مرام خودش را به وسیله آلمانی نژادهایی که دراطریش و چک‌وسلواکی بودند توسعه داد و یک عده طرفدار مرام نازی تهیه کرد و آنها شدند عوامل کار او و بعد حمله مسلح کرد به آن مملکت و امپریالیسم مرامی

+++

را در آنجا اجرا کرد.‌یک تقاضایی آقای آرداشس از مجلس شورای ملی کردند که من آن تقاضا را روشن می‌کنم آن وقت هر طور آقایان قضاوت فرمودند منظور خودشان را اعلام فرمایند ایشان تقاضا کردند قانون تیر 1310 لغو شود امیر تیمور قانون چی؟) ‌قانون تیر 1310 آقای ارداشس یکی از تقاضاهای‌شان از مجلس شورای ملی این بود که قانون تیر 1310 لغو شود (آوانسیان ‌ـ‌ گفتم قوانین مضره)‌ (بعضی از نمایندگان‌ ـ‌ قانون خرداد است نه تیر) ‌حالا خرداد می‌فرمایند خیلی خوب بنده آن قانون را می‌خوانم. ‌آقای ایرج اسکندری وقتی فرمودند که ما بایستی به مأمورین حق بدهیم که هرگاه یک امری یک دستوری مخالف مشروطیت باشد اجرا نکنند بنده عرض کردم این صحیح نیست ما باید یک قوانین مجازاتی وضع کنیم که کسی برضد مشروطیت اقدام نکند و اگر کرد او را مجازات کنیم اساساً هر رژیمی که در هر مملکتی مستقر می‌شود باید از موجودیت خودش دفاع کند رژیمی که در یک مملکتی برقرار می‌شود اصل طبیعی این است که به زور قوانین آن رژیم حفظ شود.‌ این قانون را که فرمودند بنده دو سه ماده‌اش را می‌خوانم که ببینیم کدام یک قایل لغو کردن است و اقتضای لغو کردن را دارد.‌ (ماده اول ‌ـ‌ مرتکبین هر یک از جرم‌های ذیل به حبس مجرد از سه تا ده سال محکوم خواهد شد 1ـ ‌هر کس در ایران به هر اسم و یا به هر عنوان دسته یا جمعیت یا شعبه جمعیتی تشکیل دهد و یا اداره نماید که مرام یا رویه آن ضدیت با سلطنت مشروطه ایران و یا رویه یا مرام آن اشتراکی است و یا عضو دسته یا جمعیت یا شعبه چمعیتی شود که با یکی از مرام یا رویه‌های مزبور در ایران تشکیل شده باشد) ‌بعد یک بند دوهم دارد آن وقت وارد ماده 2 می‌شویم در ماده 2 می‌گوید ‌ـ‌ هر کس به نحوی از انحاء برای جدا کردن قسمتی از ایران یا برای لطمه وارد آوردن به تمامیت یا استقلال آن اقدام نماید محکوم به حبس مؤبد با اعمال شاقه خواهد شد (دکتر کشاورز‌ ـ‌ هو نکنید آقا) ‌شما فرمودید که قانون الغاء شود من آن قانون را می‌خوانم (کام‌بخش ‌ـ‌ این‌طور اشخاص را باید اعدام کرد) (ایرج اسکندری ‌ـ‌ هر کس بر ضد استقلال ایران اقدام کند باید اعدام شود) (دکتر کشاورز ‌ـ‌ پشت تریبون هم من این را گفتم) (زنک رئیس ‌ـ‌ دعوت به سکوت)‌ این قانونی که تقاضای لغوش شده بود این قانون است که قانون دفاع از مشروطه بود، ‌قانون دفاع از رژیم مشروطیت است (صحیح است) حالا اجازه می‌خواهم چند کلمه با آقای کام‌بخش صحبت کنم.‌ آقای کام‌بخش یک اظهارات مؤثر که مبتنی بر یک اطلاعات معینی بود ضمن بیانات‌شان راجع به ارتش فرمودند البته از یک نماینده روشن فکری و مطلعی مانند آقای کام‌بخش همین انتظار را بایستی داشت که اطلاعاتی که می‌دهند روشن و معین و صحیح باشد اما آقای کام‌بخش البته توجه دارند و خودشان می‌دانند که ملت ایران در این بیست و چند‌ساله اخیر بیشتر هستی و دسترنج خودش را برای ارتش داده است صحیح است و چون مبالغ زیادی خرج کرده است به همان درجه هم علا‌قمند است هم به خود ارتش هم به حفظ شرافت ارتش.‌ ملت ایران اگر ببیند ارتش او هم می‌خواهد مثل توپ فوتبال بشود در میدان سیاست من یقین دارم که سخت متأثر خواهد شد (صحیح است) چرا؟‌ برای این‌که ارتش علی‌الاصول و مطابق قوانینی که هست ارتشی است برای حفظ مشروطیت (فداکار‌ ـ‌ عجب؟!)‌ و متعلق به عموم دستجات و طبقات و افراد مملکت است (ایرج اسکندری ‌ـ‌ در زمان رضاشاه هم همین‌طور بود؟ ‌توضیح بفرمایید)‌ مجلس شورای ملی ارتشی را که پشتیبان مشروطیت و قانون اساسی می‌باشد از صمیم قلب دوست دارد (صحیح است)‌ و این دوستی و احترام را از سرباز شروع می‌کند تا آن کسی که از درجه سربازی به هر درجه بالاتری رسیده باشد این علاقه خودش را دارد و البته این دوستی و علاقمندی مستلزم این است این است که اگر افسران و افراد خطاکار هم باشند تنبیه بشوند و سربازان و افسرانی که وظیفه‌شناس باشند بخصوص آنهایی که در سربازخانه‌ها سربازان را تعلیم و تربیت می‌کنند (ایرج اسکندری ‌ـ ‌و شلاق می‌زنند)‌ باید آنها را هم برطبق قانون تشویق کنند (صحیح است) ‌راجع به تعطیل دانشگاه جنک بنده سؤالی از آقای وزیر جنک کردم دانشگاه جنک مؤسسه‌ای بود و هست که تحصیلات افسران در آنجا تکمیل می‌شود و افسران جوان ما درآن جا اطلاعات بیشتری پیدا می‌کنند و به اصطلاح خودشان افسر ستاد می‌شوند این دانشگاه برای این است که در آن جا در آئین نظامی یک وحدت رویه‌ای بین افسران ایجاد شود و به افراد تعلیمات صحیح بدهند بر اثر آن سؤال دانشگاه جنک که تعطیل شده بود دو مرتبه دایر شد، ‌عده‌ای شاگرد گرفت و من از حالا به آن افسرانی که امسال یا سال آتیه موفق می‌شوند که از آنجا فارغ‌التحصیل بشوند تبریک می‌گویم ما ارتش خودمان را عزیز می‌داریم مخصوصاً در این اوقات که ارتش‌های متفقین بر طبق پیمان از ارتش‌های ایران باید وداع کنند (صحیح است)‌ و به این کیفیت است که وظایف جدید و روشنی بردوش افسران و افراد ارتش‌های ما مجدداً برقرار خواهد شد (صحیح است)‌ نمایندگان محترم کرمانشاه جواب آن نامه را که آقای ایرج اسکندری خواندند اجازه خواسته‌اند و در موقع خودش جواب خواهند داد این نامه‌ها به امضای یک مأمور ناراضی منفصلی است در یکی از آنها یک عبارتی بود که سوء‌نیت نویسنده را واضح می‌کرد و آن عبارت این بود که با این وضعیتی که در ایلات هست هرگاه ارتش‌های متفقین از ایران بروند ایلات اغتشاش خواهند کرد (فولادوند ‌ـ‌ برای این‌که دوباره پدر آنها را در بیاورند) (فداکار ‌ـ‌ عبارت این نبود) ‌به عقیده بنده سوء‌نیت این شخص از همین‌جا واضح است که ایلات وطن‌پرست ایران را خواسته‌ است یاغی احتمالی نشان بدهد و این یاغی احتمالی را دلیل ابقای ارتش‌های خارجی در ایران بداند (صحیح است)‌ پس در متن مراسله یک سوء‌نیتی را، ‌کمال سوء‌نیتی را که یک نویسنده ممکن است در یک نامه، ‌را در یک راپرت یا در یک مراسله نوشته باشد او در آنجا ظاهر کرده است (ایرج اسکندری‌ ـ ‌اگر سوء‌نیت داشت محرمانه نمی‌نوشت)‌ یادداشتی هم رسیده است که عباس طباطبائی یک نفر افسر اخراج شده از ارتش بوده است (فداکار ‌ـ ‌امضایش را بفرمایید)…‌ اکنون که سخن به اینجا رسید بنده از آقایان اجازه می‌خواهم با ‌اجازه مجلس شورای ملی یک پیام ملی از مرکز مجلس شورای ملی در این موقع حساس ایران برای ارتش ایران بفرستم (صحیح است) ‌سربازان گروهبانان ‌ـ ‌استواران ‌ـ‌ افسران ارتش ایران، ملت ایران 23 سال هستی خود را صرف پرورش شما کرد و اکنون انتظار دارد وظایف ملی و قانونی خود را آن طور که برازنده یک سرباز لایق ایرانیست انجام دهید (صحیح است) ‌شما سه سال تمام خودتان خانواده‌تان حتی اسب سواری‌تان قحطی کشیدید ناخوش شدید رنج دیدید زحمت کشیدید ولی امنیت پل پیروزی را حفظ کردید (صحیح است) ‌پایه‌های پل پیروزی