کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی


صفحه اصلی » مشروح مذاکرات » مشروح مذاکرات مجلس ملی » دوره شانزدهم مجلس ملی

0.0 (0)
مشروح مذاکرات مجلس ملى، دوره‏16
[1396/05/28]

جلسه: 12 صورت مشروح مذاکرات مجلس روز پنج‌شنبه بیست و چهارم فرودین ماه 1329  

 

فهرست مطالب:

1-تصویب صورت مجلس‏

2-طرح برنامه دولت و مذاکره در اطراف آن..

3-راى اعتماد به کابینه آقاى منصور..

4-تعیین موقع جلسه آینده ختم جلسه‏

مشروح مذاکرات مجلس ملى، دوره‏16

 

 

جلسه: 12

صورت مشروح مذاکرات مجلس روز پنج‌شنبه بیست و چهارم فرودین ماه 1329

 

فهرست مطالب:

1-تصویب صورت مجلس‏

2-طرح برنامه دولت و مذاکره در اطراف آن..

3-راى اعتماد به کابینه آقاى منصور..

4-تعیین موقع جلسه آینده ختم جلسه‏

 

مجلس ساعت نه وسى و پنج دقیقه صبح به ریاست آقاى دکتر معظمى (نایب رئیس) تشکیل گردید.

1-تصویب صورت مجلس‏

نایب رئیس- صورت غایبین قرائت می‌شود.

(به شرح ذیل قرائت شد)

غایبین با اجازه - آقایان : فرهودى، مرتضى حکمت، محمد ذوالفقارى سلطانى محمد‌تقى برومند

غایبین بى اجازه - آقایان: حسین خاکباز، صفوى، منصف، قهرمان، ابریشم‌کار، سالار سنندجى، حسن اکبر، نصرتیان، محمد‌حسن افشار،

دیرآمده بى‌اجازه آقاى تولیت 30 دقیقه‏

نایب رئیس- آقاى نبوى.

نبوى - در صورت جلسه قبلى اظهارات بنده نوشته‌اند که بنده ایام عید به خراسان رفته‌ام به نظر بنده این طور عرض نکردم سایر آقایان رفته بودند خراسان چون خالى از حقیقت بود این را عرض کردم.

نایب رئیس- آقاى نبوى اعتراضى که فرمودید بنده متوجه نشدم.

نبوى- تکرار می‌کنم در صورت جلسه ذکر شده که بنده در ایام عید رفته بودم به خراسان و بنده نرفته بودم سایر آقایان رفته بودند.

نایب رئیس- تصحیح می‌شود، آقاى آصف،

 آصف- آقاى سنندجى رفته‌اند به مسافرت و از کمیسیون تقاضاى مرخصى کرده‌اند استدعا می‌کنم که غیبت ایشان را موجه محسوب بفرمایید.

نایب رئیس- تا مرخصى تصویب نشده است بى‌اجازه محسوب می‌شود وقتى تصویب شد تصحیح می‌شود و بنده می‌خواستم استدعا کنم که آقایان اول مرخصى را بگیرند (صحیح است) بعد استفاده کنند و الا غایب محسوب می‌شوند. آقاى ناظر‌زاده.

ناظر زاده کرمانى- عرض کنم وقتى اینجا نطق‌هایى ایراد می‌شود آقایان مخبرین جرأید نمی‌توانند همه را بنویسند و یاد‌داشت کنند گاهى بعضى اشتباهات در این نطق‌ها هست که ممکن است ایجاد سوء‌تفاهم نماید در عرأیض پریروز در مجلس عرض کردم که کارخانه‌هاى قالى‌بافى کرمان به منزله شریان اقتصادى آنجا بوده تعطیل شده در بعضى جرأید نوشته شده که به منزله شریان اقتصادى کشور در بعضى جرأید دیگر هم یک کلماتى مثل دو ثبت به کار برده‌اند در صورتی که بنده اصلاً چنین کلمه‌اى نگفتم و به طور کلى خواستم بگویم که اگر آقایان از خارج خواستند نسبت به نطق‌هایى که این جا می‌شود اطلاعاتى به دست بیاورند همین صورت جلسه‌ها که گاهى غلط‌هایى که دارد می‌گویند باز هم بهترین جایى که نطق ناطقین ایراد می‌شود در همین صورت جلسه است.

نایب رئیس- این اعتراض به صورت جلسه نبود آقاى ارباب.

مهدى ارباب- هر چند تذکر بنده شاید اینجا مورد نداشته باشد ولى در روزنامه اطلاعات دیدم که یک نکته‌اى به نام بنده تذکر داده و آن این است بنده اظهار کرده‌ام خدا ذلیلش کند این کلمه از دهان بنده بیرون نیامده و چنین اظهارى نکرده‌ام.

نایب رئیس- همان طور که خودتان فرمودید مربوط به صورت جلسه نبود. آقاى مکرم.

مکرم- جزو غایبین بدون اجازه اسم آقاى صمد سود‌آور برده شده ایشان در موقع تعطیل براى معالجه به خارج رفتند همان طورى که مقام ریاست متذکر شدند البته باید با اجازه قبلى می‌رفتند ولى ایشان تصور می‌کردند در مدت تعطیل می‌توانند معالجه کرده و برگردند حالا به وسیله بنده تقاضاى مرخصى کرده‌اند استدعا می‌کنم جزو غایبین بدون اجازه محسوب نشوند.

نایب رئیس- بعد از تصویب کمیسیون محاسبات اگر موافقت کرد اصلاًح می‌شود، آقاى آشتیانى‌زاده.

آشتیانى‌زاده- بنده می‌خواستم به عرضتان برسانم در جلسه گذشته با این که جناب آقاى نخست وزیرر هم لطف فرمودند و از اکثریت مجلس هم تقاضا کردند که به بنده اجازه نطق داده بشود معذلک یک عده بى لطفى فرمودند حتى آقاى گنجه‌اى هم فرمودند

+++

نایب رئیس- آقاى آشتیانى‌زاده این راجع به صورت جلسه نیست.

آشتیانى‌زاده- بعد از صورت جلسه دستور شروع می‌شود و جریان جلسه گذشته تجدید می‌شود.

نایب رئیس- الان در این جا جنابعالى در ردیف اول اسم‌نویسى کرده‌اید و صرف‌نظر فرمودید.

آشتیانى‌زاده - بنده صرف‌نظر نکردم.

نایب رئیس- حالا نوبت آقاى شوشترى است اگر ایشان موافقت کردند ممکن است شما صحبت بفرمایید ولى بعد هم نوبت شما در ردیف مخالف باز است می‌توانید ثبت نام بفرمایید.

آشتیانى‌زاده- الان نوبت بنده است.

نایب رئیس- اگر آقاى شوشترى اجازه بفرمایند ممکن است حق تقدم جنابعالى داده شود ولى بعد از ایشان نوبت جنابعالى داده خواهد شد.

آشتیانى‌زاده- نوبت بنده است اگر ایشان موافقت بفرمایند البته بنده صحبت می‌کنم.

نایب رئیس- دیگر اعتراضى به صورت جلسه نیست؟ (گفته شد، خیر) صورت جلسه تصویب شد اگر آقایان اجازه بفرمایند امروز از نطق قبل از دستور صرف‌نظر بکنیم (صحیح است) براى این که تکلیف دولت زودتر معلوم شود نوبت مخالفت آقاى شوشترى است، بفرمایید آقاى شوشترى.

2-طرح و برنامه و مذاکره در اطراف آن‏

شوشترى - اگر آقا اجازه بفرمایید (اشاره به آقاى آشتیانى‌زاده) باز هم حاضرم ولى بعد از بنده به شما می‌رسد و فرمایشا‌تتان را خواهید فرمود (خنده نمایندگان) اجازه بفرمایید مطالب من مطبوع طبع شما واقع می‌شود.

 آشتیانى‌زاده- تعارف حضرت عبدالعظیمى است.

شوشترى - نه خیر تعارف حضرت عبدالعظیمى نیست، بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم‌ می‌خواستم از نمایندگان محترم استدعا کنم براى موافقت و براى این که اکثریت موافق با دولت است مرحمت بفرمایید. اجازه بدهید بنده و آقاى آشتیانى‌زاده آن میزانى که لازم است عرأیض‌مان را بکنیم، بنده امروز مریض هستم شاید هم به یک ساعت و یک ساعت ونیم حرف‌هاى من نرسد و زودتر حرف‌هاى خودم را تمام کنم (عده‌اى از نمایندگان - وقت نیم ساعت است) اجازه بفرمایید. می‌دانم نیم ساعت است دارم استدعا می‌کنم که اجازه بفرمایید استثنائاً اضافه شود که منعکس نشود در خارج نؤمن ببعض و نکفر ببعض یک بام و دو هوا در یک مجلس شوراى ملى همان نمایندگان محترم با یک دولت موافقت می‌گویند دوساعت می‌شود صحبت کرد روى مخالفت نیم ساعت این منعکس به حسن ‌اثر در خارج نیست (صحیح است) اگر اجازه بفرمایید اطاعت می‌کنم اگر هم اجازه نمی‌فرمایید بنده مطیع مقررات هستم بنده یادداشتهایى کرده‌ام با این که عادت ندارم یادداشت کنم هر وقت حرف باید بزنم مبتکراً حرف میزنم ابداعاً و اتبکاراً حرف می‌زنم ولى اینجا از نظرى که چون عادت کردم بایستى همین طور باشد یک قضیه‌اى را عرض می‌کنم یک روزى در دوره پنجم مخالفت کردم با اضافه حقوقى که براى مسیو پرنى ماهى سی‌صد تومان آورده بودند به مجلس در صورتی که من موافق دولت بودم و لایحه دولت بود در ستون مخالف ثبت نام کرده بودم در پشت تریبون مرحوم مدرس رضوان‌الله علیه قدس‌سره تصور می‌کرد من تعمیه کردم ولى بعد که صحبت کردم تشخیص فرمود که خیر اهل تعمیه و دو‌رنگى و دو‌رویى و حقه‌بازى نبوده آنچه عقیده‌ام بود مثل این که حالا هم عقیده ندارم به مستشار خارجى الان عقیده دارم که ایرانی‌ها دست‌شان را باز بگذارید داراى این اندازه درأیت و فکر هستند که خانه خودشان را اداره کنند بلدند آنجا من یک عبارت قبیحى گفتم به فرمایش آن مرد کهر نفهمیدم در خور شأن مجلس شوراى ملى نبود و نمی‌بایستى این نوع از عبارات در مجلس شوراى ملى گفته شود این بود آقاى منصور‌السطنه عدل که خدا حفظش کند کفیل وزارت دادگسترى بود من وقتى آمدم براى مخالفت عرض کردم اظهارات ایشان مردود است این لغت مردود در نظر مرحوم مدرس رضوان‌الله علیه با این که مخالف دولت بود به منزله فحش وکلمه بى‌ادبى در مجلس تلقى شد بعد از ختام عرأیض من مرا احضار فرمودند آقاى سید‌احمد بهبهانى رحمت‌الله علیه صندلی‌اش را خالى کرد من نشستم گفت آقاى شوشترى تو بچه ملایى، پسر ملایى خودت از نزدیک به سوادى لغاتى که در مجلس گفته می‌شود غیر از لغاتى است که در دادگسترى گفته می‌شود من مخالف دولت هستم اما مادام که دولت دولت است و مادام که در مجلس شوراى ملى هستیم باید احترام امامزاده را ما خود نگاه داریم این دولت مال ما است نباید اهانت به آنها بشود این لغت مردود لغت قبیحى بود خوب می‌گفتى مطالب ایشان مورد پسند من واقع نشد من نه پسندیدم با موازین قضایى نتوانستم تطبیق بکنم چرا این کلمه را گفتى از آن وقت نصیحت آن مرد بزرگ در گوشم فرو رفته است و امیدوارم درمخالفتى که با دولت جناب آقاى منصور می‌کنم یک کلمه از ادب خارج نشده و حقایقى را که می‌دانم به عرض برسانم و امیدوارم نمایندگان محترم اگر عرایض مرا پسندیدند و تشخیص فرمودند که براى مصالح ممکلت و ملت است مورد توجه قرار بدهند بدواً بازهم باید به بعضى از آقایان مخبرین بگویم که هر قدر مرا ویشگون بگیرند من هم قلقلکى می‌دهم یکى از آنها می‌نویسد با صداى خشن اگر صداى من به بعضى از گوش‌ها نارسا است صحیح است که من شوشترى هستم اما نباید پشت تریبون دستگاه همایون بخوانم و بعد بیداد و بعد منصورى و شوشترى و ابوالچپ و بختیارى و لیلى و مجنون همه را می‌دانم خیر صداى من این طور است من از یک طرف شوشترى هستم از یک طرف دیگر گرگانى و اما این که فرمودید مویش سفید است و رویش سیاه است چه کنم سرد و گرم این مملکت رویم را سیاه کرده است و مویم را سفید مثل بعضی‌ها داراى زلف مجعد ابروى مصعد لب می‌گون رخ گلگون نیستم باید مصالح مملکت را رعایت کرد حالا وارد مطلب می‌شوم در مقدمه برنامه جناب آقاى منصور دولت آقاى منصور عباراتى را فرمودند و در تمام برناه لغاتى ثبت شده است و عباراتى تنظیم شده است که به عقیده من از نظر صورت زیبا است‏ و از نظر معنى بی‌معنى، نتیجه‌اى که باید براى مملکت آناً گرفته شود از این برنامه گرفته نمی‌شود من خیلى مطالب دارم به من هم نصیحت کردند تشنج ایجاد نکن خدا مرا به رو به آتش بیاندازد اگر بخواهم یک دفعه براى این مملکت تشنج ایجاد بشود به ذلت پروردگار همه وقت آرامش و آسایش این مملکت را در نظر گرفتم نصیحت و امر آقایان را قبول می‌کنم از گفته‌هاى اساسى که قطع و حتم دارم پشت این تریبون که دولت حاضر واقع شود در امورى که این امور براى پیشرفت منظور خدمتگذاری‌شان سدى ایجاد کند، دو قرن است مملکت ما داراى تشنجى است این تشنج طبیعى نیست مصنوعى است اما چه جور و به چه کیفیت میاید تشنجات در قلوب مردم ایجاد و اعمالى می‌کنند و افعالى از آنها ناشى می‌شود در صورتى که خود نمی‌دانند چه کرده‌اند و چرا کرده‌اند و چرا می‌کنند الهام از غیب گرفته یا الهام از خود گرفته یا الهام از آنان گرفته محرک خارجى داشته، محرک داخلى داشته نیست آقاى اورنگ می‌گوید مرحوم ادیب پیشاورى رضوان‌الله علیه این شعرهایى که من می‌گویم می‌ترسم یک روزى برگردد این معنى به خودم که این هم تحریک خارجى بوده مثلا من نظم این است که در قتل ماژور ایمیرى که در آن پرونده جناب تیمسار سپهبد یزدان‌پناه اینجا نشسته‌اند سیدى که کشته شد جزو آن فقه بود که با لیوان شکسته یازده ضربت زده بود به آن مهمان خارجى برخلاف این که ایرانى مهمان‌دوست است ایرانى خارجی‌ها را با نظر تساوى نگاه می‌کنند که به هیچ مذهب رسمى و به هیچ دیانت سمى اگر هم مسلمان باشد و به هیچکس اسائه نشود این حالا نیست بعداز اسلام است قبل از اسلام هم همین طور بوده از کلیمى‌ها باید پرسید که حفظ آنها را زیر لواى شیر و خورشید چه شده این ملت ایران مهمان‌نواز است آدمکش نیست دیگرى کشت ماژور ایمبرى را من خودم سئوال کردم از آن سید آقا چرا همچو کردى سید جان به چه مناسبت این کار را کردى گفت قاتل جدم را کشتم گفتم وه جد تو هزار و سی صد وچند سال قبل در کربلا کشته شده شمر کشته جد تو را چه ربطى دارد به ماژور ایمبرى گفت نه ماژور ایمبرى کشته دیدم عجب تبلیغ مرموزى است عجب دست عجیبى است در کار، سقا‌خانه را درست می‌کنند خدا لعنت کند آن کسى را که معتقد است سقاخانه معجز می‌کند، معجز چه چیز است اسلام عارى از این حرف‌هاى واهى و خطرناک است اعجاز نبیى می‌کند در زمانى براى مردمى که اتیان به مثل او را دیگران نتوانند کردم سقاخانه معجز کرده یعنى چه آن وقت قتل یک نفر نماینده یک کمپانى که آمده در مملکت در خواست نفت بکند او کشته بشود موضوع تمام بشود بعد هم معجزه تمام شد سقاخانه تمام بشود النگو و گوشواره پول‌هاى مصنوعى علم‌هاى مصنوعى که داده می‌شد تمام شده همان سیاست مرموز ملعون دویست ساله وضعیت را طورى کرد که من بیایم اینجا بایستم بگویم اى جناب على منصور اى على هییت اى مرتضى یزدان‌پناه آقایان وزرا والله تالله باید هر علت و

+++

معلولى را هر دو را سنجید علت را که درک کردید معلول می‌رود از بین سهل است ممتنع سیاست اداره کردن مملکت ایران سهل است و ممتنع سهل است اگر چه بکند اراده داشته باشد همت داشته باشد توکل داشته باشیم بعد عمل و اجرا بکنیم. اگر این چها رکن را دقت کردیم درسیاست پیش می رویم اگر این چهار رکن را پایه و مایه و سرمایه و فکر اساسى خود قرار دادیم امروز عرض کردم ب طور اشاره می‌گویم جناب آقاى منصور این اوضاعى که در مملکت پیش آمده یا از قدرت و توانایى شما ساخته است که درب سفارتخانه‌ها را ببندید به روى مردم غیرمسئول که وارد نشوند در آنجا من حق ندارم بروم چه وضعیت تشنج فکرى ..... ولله ایرانى آدمکش نیست من متعصب در مذهبم اما کلیمى که در کاشان به عنوان بهاییت یا هر چه کشته می‌شود باید علت غاییش را پیدا کرد کاشى را که همه خوب می‌شناسند خوب این مرد که 20 سال آنجا بود اگر خوب بود همین بود اگر بد بود همین بود باید ریشه‌اش را پیدا کرد که چه شده در این مملکت اقلیت و اکثریت پیدا می‌شود کدام اقلیت می‌تواند به این مملکت خیانت کند (زنگ نایب رئیس)

نایب رئیس- خواستم بگویم اقلیت در ایران در کمال آسایش‏ است و حقوقش محفوظ است. (صحیح است)

شوشترى صحیح است هیچ حرفى نیست. باید همه ببینیم علت این که در خارج منعکس می‌کنند که آن اقلیت است و آن اکثریت اینها را باید پیدا بکنیم بنده در ناصیه دولت حاضر.... البته جناب آقاى منصور را مردى عاقل، مردى فهیم، مردى توانا و مردى مقتدر در کار می‌دانند اما با این همه فرضیات آقایان از عقل و متانت این آقایان دور است و از اندیشه و فکر که قانون درست نمی‌شود یک جمله لازم دارد سه شب فکر دارد سه شب توجه به مبداء دارد. سه شب از خود گذشتگى دارد آقا می‌تواند از خود بگذرید، می‌توانید به دنیا اعلام کنید که ما یک ملت آزادى هستیم روى طلا داریم راه می‌رویم فقر و بیچارگى بدبختى مملکت براى این که که ما از این نعمت‌هاى الهى و این اندوخته‌هاى زیر زمین و روى زمین بهره‌مند شویم و به این صورت درآمدیم، سه چهار شب قبل رفتم در مغازه پارسى خدایا من خیلى می‌روم آنجا هر کس در ایران است باهاش رفیقم می‌روم آنجا، سه نفر آدم آمدند آن تو پول مطالبه کردند براى شام در عبارات‌شان احساس کردم خراسانی‌اند از آنها پرسیدم اهل کجا هستید گفت اهل کاشمرم آقاى عماد تربتى، گفت اهل کاشمرم گفتم ماشاء‌الله به این جوانى و به این رعنایى چرا آمده‌اى گدایى می‌کنى چرا دست در یوزگى دراز می‌کنى گفت آقا یک عده‌اى آمدند آنجا به ما گفتند پا شوید بروید تهران روزى 45 ریال بهتان حقوق می‌دهند ما آمده‌ایم این جا حالا گرسنه‌ایم آیا کاشمر خراسان که به این صورت در آمده آذربایجان این ملت زنجان، کردستان، جنوب ایران، تمام ارکان ایران که به این فقر و مسکنت و بدبختى در آمده آیا این طبیعى است به ذلت پروردگار طبیعى نیست نمی‌توانم صحبت کنم نه باید بگویم هر که می‌گویم هر چه می‌گویم براى رضاى خدا می‌گویم. براى این که ملت ایران این را می‌خواهند بگویم. جناب آقاى منصور سن خود را کردى موى من هم سفید شده است باید فداکارى کنیم بیایید به دنیا اعلام کنیم ما بدبختیم مایل پیروزى بودیم نباید این طور سر ما بیاورید چرا باید بیاورید این حرف‌ها چه چیز است اگر رمل مى‌انداختیم ببخشید آقاى سید جلال‌الدین تهرانى ببخشید اگر رمل می‌انداختم مى‌گفتم این تحریکات از شکل نصرت‌الدخل است با نصرت‌الخارج را مهارت رمل است یا در نبات رمل در شکل لحیان است یا شکل انگلیس اما براى این که دولت ایران را .... شخص پادشاه دو مرتبه شرفیاب شدم او را یاد شاه جوانى دیدم که می‌خواهد به تمام معنى به این مملکت خدمت بکند که به مسافرت می‌رود (صحیح است) دنیایى از او استقبال می‌کند برمی‌گردد بد منعکس می‌کنند با حلوا حلوا حلوا عسل و نقل و نبات گفتن دهن شیرین شده است هى وعده و هى وعده، هى دروغ، هى دروغ چرا؟ هرگز آنجا که دروغ نمی‌گوید آنها که مهمان‌نوازى می‌کنند دوغگو نیستند باید ببینیم این از کجا است و این وضعیت از کجا آب می‌خورد هسته مرکزى این سعایت‌ها کجا است آنجا را باید پیدا کنیم این کلیات عرأیض من است. اما جناب آقاى منصور در تمام امورى که بعد ازشهریور واقع شده است شما وارث همه آن امور نیستید نه اما وارث تبعى هستند وارث على‌الاصول نیستید، وارث على‌الاصول دولت گذاشته‌اید وارث تبعى دولت‌هاى گذشته هستید براى این که بنده هیچ وقت دولت نبودم که وارث تبعى باشم وزیر هم نبودم شماها که بوده‌اید وارث تبعى هستید وارث على‌الاصول دولت گذشته هستید بنده مقدارى اینجا یادداشت دارم، مرحوم رضا شاه در زمان خودش بودجه‌اى داشت کارهایى توى این مملکت شده است، خط آهن، کارخانه‌ها ابنیه و تمام آن اصلاحاتى که هر مخالف و معاندى یک ذره‌اش را نمی‌تواند انکار کند هیچ آیا مقایسه می‌کنیم بودجه آن روز مملکت را با بودجه امروز مملکت، چه جور از آن بودجه استفاده می‌شد با این که همه ناراضى بودند راست هم می‌گفتند و البته مأمورین املاک و البته مأمورین ولایات نسبت به مردم تعدى می‌کردند و این تعدى هم باز از نقطه همان دست مرموز بود که دیدند این شاهى که سی‌صد سال مثل او براى مملکت نیامده انداختند در اطرافیان فکرى و یک وضعیتى که براى آن خدمت شهریور را درست کردند و البته در ضمیر و در ماهیت و در عمل و در فکر آن پادشاه همه‌اش خدمت بود چطور شد که تمام این خدمات را منعکس کردند چطور شد آن بودجه بود حالا هم بودجه است بودجه چقدر است شنیدم 1200 میلیون تومان بودجه تهیه شده است باز هم براى این بیکارهایى که ..... ببخشید کارمندان دولت من هیچ وقت حمله به صحیح‌العمل نمی‌کنم خدا لعنت کند آن تصویب‌نامه را که آمد خراب کرد تمام قضات عالى رتبه، تمام مأمورین حسابى، تمام خدمتگذاران واقعى همه مأیوس رفتند، از بازار یک دسته که زرع مى‌کردند آوردند پایه 8 و 9 و 10 جناب آقاى منصور بنده خودم بعد از سالیان دراز همین جناب آقاى حاج آقا رضا رفیع یکى از پیشنهاد‌ دهندگان بود آمدند براى تأمین حقوق من گفتند خدمات من را در آستانه قبول می‌کنند مجلس قبول کرد وزیر دارأیى وقت مشرف‌الدوله قبول کرد وقت پایه دادن یک مأمور آخر یک بچه‌اى که یک وقتى در حکومت مرحوم امیر طهماسبى سلیمان آقاى خسروى که در وزارت کشور است در آنجا بود سپرده بود که این را هم یک کار بدهید در وزارت کشور ماهى 12 تومان بعد از خودم 50 تومان رشوه خواستند چون ندادم مرا رتبه 7 تشخیص دادند (بهادرى -حالا که رتبه 9 هستید) نه حالا هم رتبه 9 نیستم از پایه صرف‌نظر کردم اصلاً رتبه ندارم بله اما مایه دارم اگر پایه ندارم توجه فرمودید خوب آن تصویب‌نامه آمد، پس کارمندان دولت آنان که صحیح‌العمل‌اند آنان که باید تشویق بشوند، آنان که باید اعتماد به نفس خود داشته باشند که هر وزیر دلخواه هر لاطائل‌گو، هر مغرضى نیاید او را از پشت میزش بردارد و بگوید برو با آنها کار ندارم آیا این بودجه 1200 میلیون تومام صرف اغراض و امیال یک عده اى نمی‌شود که بیایند بودجه را آقا فلان جا بودجه کار فلان جا بودجه بهدارى، فلان جا بودجه کجا، بیایند بسازند حسن و حسین وزیر سبیل مأمور چرب شود. رشوه باز داده شود این را از کجا باید داد این کار را کى باید اصلاًح کند آقا این معانى هست میایند یک عده ناراضى می‌شوند از دوایر غله دوایر غله هر کجا توانستند هر قدر توانستند مگر این که از قدرتشان خارج بود مردم و مالکین و زارعین و دهاقین تمام را صدمه زدند و رشوه گرفتند از حیثیت انداختند اما با تمام این معایت ادارات غلات به این منحل شود نه خرید غلات (صحیح است) خرید غلات اگر منحل شود الان در گرگان شاید قریب صد هزار هکتار زیر زرع است و عملى که شده است یعنى بیاید برود. مثل همان مردى که گوشش را توى میدان سبزه‌میدان مختار‌السطنه کوبید. احمد آذرى به رویش آنجا چوب بست آقا بروند بدهند گندم‌های‌شان را با آنها معامله کنند هیچ فکر کرده‌اید که چه وضعیتى براى مملکت درست می‌شود مملکت داراى غیر از هوچی‌گرى است مردم باید تأمین بشوند البته مالکین می‌روند می‌کارند امیدشان این است که صد هزار تن دویست هزار تن دولت از آنها میاید می‌خرد آنها هم می‌روند کشت می‌کنند آنجاش هم مخل این جاش مخل آن وقت این اعضا ادارات را از ریش بلند کن به سبیل بچسبان، به زلف بچسبان پس گردن زلف پشت گوش اینها را که بیرون نمی‌کند وضعیت آشفته و در هم ریخته سطح کشت میاید پایین یک صورتى می‌شود که بعد نمی‌دانم در این مملکت چه می‌شود روزى مرا خواستند آقاى فریدونى که در وزارت کشور خواستند که آقا بیایید در یک کمیسیونى اظهار نظر بکنید رفتم آنجا دیدم آقاى اعزاز نیک‌پى آقاى شهردار تهران و همه مدیر کل‌ها همه نشسته‌اند اظهار داشتند جناب اشرف آقاى قوام فرموده‌اند که نان

+++

را از 9 ریال بکنیم هفت ریال و هفتاد و پنج دینار ما شما را خواستیم چون شما در این امر سابقه‌اى دارید اظهار نظر بکنید فکر کردم گفتم این برخلاف مصالح مملکت است این متناسب با اوضاع حاضر نیست پرسیدند چرا؟ جواب دادم آقا مگر تهران را در پر قو به وجود آورده‌اند که دیگران را در خشت خام این چه تبعیضى است تهران نانش را ارزان بکنید آن وقت از تمام اطراف می‌ریزند تهران نان ارزان است هى تمام دهاقین می‌آیند اینجا همه جا خالى می‌شد به علاوه یک عیبى هم دارد که شما متوجه نیستید گفتند عیبش چیست؟ گفتم الان یک کسى است در اداره غله و نان در تهران من همیشه می‌گویم محرمانه به او گفتند تو عملى بکن که سهمیه‌اى که خباز می‌گیرد از اداره سیلو روز به روز بیاید براى این که موجودى عملى می‌شود و رسیده بود به روزى 90 تن گفتم آقا آنهایى که آمده‌اند آزاد‌پزى می‌کنند الان گندم در بازار آزاد 135 تومان است و دولت می‌دهد 92 تومان.

 نایب رئیس- وقت شما که‏نزدیک به اتمام است

شوشترى- بنده مطیعم، اطاعت می‌کنم اما عرض کردم که یکى از آقایان پیشنهاد بکند نیم ساعت بنده بیش‌تر حرف بزنم بنده خودم پیشنهاد می‌کنم

نایب رئیس- استفاده بفرمایید.

شوشترى- گفتند آقا اینها همه هم سهمیه دولتى دارند هم سهمیه آزادپزى شما 92 تومان از اینها پول می‌گیرى 135 تومان بازار آزاد است چندان برایشان صرف ندارد که گندم و آرد دولت را بگیرند آن وقت وقتى این کار را کردید گفتند آرد را هم می‌خواهیم 71 تومان بکنیم گفتم درست نصف می‌شود به خالى شدن سیلو آنها با عرض من موافقت نکردند من هم رفتم عمل کردند شروع شد فرداى آن روز یا پس فردا گذاشتند در اداره نان بخشنامه‌اى نوشت به برزن گرانفروشى آن وقت نان یک من 9 ریال، سه کیلو ریال بود نوشت اگر سه کیلو را 9 ریال فروخت تعقیب بکنید و بهآنهاش این بود که در هر تنور سنگکى چهار نان دو آتشه فروخته می‌شود 12 نان آزاد ...... (زنگ رئیس).

نایب رئیس- پیشنهادى رسیده قرائت می‌شود. (به شرح ذیل قرائت شد) مقام منبع ریاست مجلس شوراى ملى چون بیانات آقاى شوشترى در اطراف برنامه خاتمه نیافته است پیشنهاد می‌کنم مدت نطق ایشان به یک ساعت تمدید شود. عبدالصاحب صفایى (صحیح است)

نایب رئیس- نیم ساعت آقاى شوشترى صحبت کرده‌اند تقاضاى نیم ساعت اضافه شده آقایانى که با این پیشنهاد موافق‌اند قیام کنند (اکثر برخاستند) تصویب شد بفرمایید آقاى شوشترى.

شوشتری- بسیار متشکرم،شروع شد به این عمل نان را بردند بالا به 15 شاهى ضرر زدند به دولت 91 تومان را در 72 تومان در هر خروارى 190 ریال از بودجه بیت‌المال مسلمین برداشته شد و نان هم در خروارى 75 تومان اضافه شد به علاوه هیچکس در تهران نان یک من 12 ریال و 14 ریال ندید رسید به آنجایى که سیلو خالى شد و ناچار شدیم از کانادا از دولت شوروى و از عراق گندم بخریم براى این که عرض این مو سفید غلام این مملکت را گوش نکردند که ببینند چه می‌گویم. جناب آقاى منصور دیگر این عمل الغاء غله انحلال غلات. ادارات غلات اگر حتما باید صورت بگیرد و از دست مأمورین ناپاک و مضر به حال رعایا فارغ شویم اما نباید خرید گندم راجلوگیرى کرد باید وزارت دارایى همان طوری که تریاک می‌خرد در وقت محصول و یا سلف به مالکین رعایا پول می‌دهد که سطح کشت پایین نیاید در مورد گندم هم باید عمل کند این عرض من عرضى نیست که جنبه منفعت شخصى داشته باشد نباید این کار صورت بگیرد این را خواندم در روزنامه‌ها راجع به دخانیات هم همین فکر شده همین هم غلط است اگر دوایر را باید اصلاًح کرد نباید گذاشت رعایا مأیوس شوند همین چهار بوته توتون و تنباکو را که می‌کارند این را هم دیگر نکارند این چه جور فکر مرموزى است که در تمام شئون ادارات این طور افکار غیر عملى و این طور افکار عجیب مسموم کننده. فنا کننده ولو می‌شود.

اما یک موضوع دیگر بانک صنعتى جناب آقاى منصور بانک صنعتى منحل شد من آنچه را که اطلاع دارم بانک صنعتى هیئت مدیره‌اى داشت مرکب از سه نفر یک نفر هم مدیر عامل بود اینها چهار اتومبیل داشتند حالا بانک صنعتى 15 شرکت است هر شرکتى مثل پنبه قند نوغان ذغال هر شرکت 6 مدیر عامل یعنى چهار اتومبیل شد 60 اتومبیل آیا موارد اصلاح و تصفیه این است من پریروز اینجا حمله کردم به شرکت تلفن اینجا به آقاى وزیر پست و تلگراف هم عرض کردم دیروز یک عده‌اى از آن شرکا آمدند پهلوى من گفتند آقا صحیح این است که ما تخلف کردیم مردم هم ناراضى هستند یعنى ما باید همه فحش‌ها و زورها همه را گوش بکنیم. تصدیق بکنیم اما حرف حسابى هم که می‌زنیم کسى نباید گوش کند گفتم آقا مردم همه به صدا در آمده‌اند حرف حسابى‌تان چیست گفتند حرف حسابى ما سه چهار کلمه است به شما می‌گوییم گفتم بگویید گفتند آقا ما آمدیم هشت میلیون تومان از مردم پول گرفتیم چهار میلیون هم سهم فروختیم شانزده میلیون هم بانک ملى به ما وام داد بیایید مجلس شوراى ملى هیئت دولت دادگسترى دادستان مملکت بیایید بنشینید از 28 میلیون تومان یک قران یک شامى به شکم کسى فرو رفته مطالبه کنید ما رفتیم لوازم خریدیم لوازم را از انگلستان خریدیم این فاکتور‌هایش است آوردیم در خرمشهر مساعدت نمی‌کنند که حمل کنیم تمام این لوازم دارد در آنجا فاسد می‌شود می‌آییم فلان کار را بکنیم فلان کس رشوه می‌خواهد می‌آییم فلان کار را بکنیم دیگرى رشوه می‌خواهد گفتیم تا آخر سال پنج هزار شماره حتماً تمام می‌شود و تا فروردین یا اردیبهشت سنه 31 تمام‏ 22 هزار شماره در صورتی که شانزده هزار در خواست بیش‌تر پیش ما نیامده آن وقت درست می‌شود (یک نفر از نمایندگان - دروغ می‌گوید) به دولت تذکر بدهید که رفع اشکال ما را بکند که مردم هم راحت بشوند گفتم این حرفى است دولت از هر کسى شرکت تلفن می‌خواهد باشد شرکت جیم می‌خواهد باشد شرکت میم می‌خواهد باشد همه على‌السوى است دولت باید به حرف حسابى آنها گوش بکند و با این اظهاراتى که آنها می‌کنند اکر مرا اغفال می‌کنند و اگر تخلف کرده‌اند بدون فوت وقت آقاى آقا سید‌جلال طهرانى باید امتیاز ملغى بشود اگر تخلف نکرده‌اند باید رسیدگى کنید ببینید حرف حسابى آنها چیست آخر این چه دست مرموزی است از هر که بخواهى صدا در میاید این می‌نالد آن می‌نالد درست آکل و مأکول توى مملکت پاشیده‌اند مثلاً می‌گویند بازار پول توش نیست من نظرم هست تاریخش را یادداشت کرده‌ام دولت در سال 27 لایحه‌اى به مجلس آورد که اسکناس رأیج کم است براى اجراى برنامه هفت ساله ما باید طبع و نشر اسکناس بیش‌ترى بکنیم البته به مخالفت برخورد آنچه که تشخیص کردم چون نه عالم اقتصادیم نه اهل حساب این چیزها سرم نمی‌شود من همین چیزهایى را که بلدم هیچ دایره معلوماتم را از آن چیزى که هست تجاوز نمی‌دهم و هیچ دعواى معلومات اقتصادى هم ندارم آنچه که اطلاع یافته‌ام 800 میلیون اسکناس طبع و حاضر شده این در سال 27 به طوری که اظهار کرده‌اند تقریباً 720 میلیونش در دست مردم بوده 80 میلیون در بانک بود 720 میلیون در دست مردم البته ده یک می‌شود و حالا شنیده می‌شود که 25%، 25% از کل یعنى آن وقت 80 میلیون آنجا بود الان 200 میلیون از این اسکناس جمع‌آورى شده در بانک و اعتبارات تجار هم بسته شده این عمل یک وقت روى اصول بانکى و تجارى است من اینها را نمی‌دانم ولى برچیدن این اسکناس‌ها از دست مردم و گرفتن اعتبارات از دست این تجار به عقیده من دقت بیش‌ترى لازم دارد که در آن دقت بفهمیم آیا این هم بستگى به همان تحریکات و مرموزات دارد یا راستى راستى به یک صورت دیگر است چون این را من باید بفهمم چون من عادت دارم تا چیزى برأیم محقق نشود از نقطه نظر قضایى که قضیت و حکمت محال است تصدیق کنم می‌شنوم با این کیفیت است این را باید به دولت جناب آقاى ساعد (نمایندگی دولت آقاى منصور) ببخشید خیلى معذرت می‌خواهم جناب آقاى على منصور افتخارشان این است که باید اسم‌شان على باشد ببخشید معذرت می‌خواهم این را باید تحقیق بفرمایید یک موضوع دیگر جناب آقاى نخست وزیر من نمی‌توانم به دولت راى موافق بدهم ولى کبود هم نمی‌دهم ممتنع خواهم بود براى یک مدتى که حرف‌هایم را بزنم مدتى است که تبلیغاتى شروع شده است در آمریکا و بعضى جا‌هاى دیگر بر علیه مملکت ما مملکتى که پادشاه ما را با آن آبرومندى پذیرأیى می‌کند این تبلیغات شومى که در آنجا می‌شود ساده از آن ملت

+++

تشخیص نمی‌کنم پیش من اجنبى است به طور متقابل ملت ایران باید با همه عمل کند شوروى و آمریکا و انگلیس و آرژانتین و برادران اسلامى هم على‌السوى همه را به یک چشم نگاه می‌کنیم هر کسى به ما نظر بد دوخت باید نظر معادات به او بدوزیم و هر کسى نسبت به ما خدمتگزارى کرد متقابلاً ما اینجا نشسته‌ایم که تملق بگوییم هى بگویند وام هى به مجلس شوراى ملى بد بگویند به مقدسات ما فحش بدهند دیشب توى روزنامه خواندم نوشته است که آقاى آقا سید ابوالقاسم کاشانى لیدر مذهبى، این مسئله را ببینید چه جور سمپاشى می‌کنند آقاى سید ابوالقاسم کاشى مجتهد است آقاى حاج آقا حسین بروجردى هم مجتهد است آقاى سید محمد بهبهانى هم مجتهد است آن روز هم گفتم دین اسلام بسیط‌الحقیقه است ما این جور اختلافات نداریم که لیدر مذهبى داشته باشیم همه محترم‌اند همه آقا و آن هفت هزار راى هم که چى چى بود سوزاندند این را اهل قلم می‌دانند چه جورسمپاشى غلطى است اینها راباید رسیدگى بکنید وزارت امور خارجه داریم بنده امسال رفتم فارس این آقاى دکتر نخعى هم آمده بود ماشین ایشان هم شکسته بود رفتم فارس وقتى رفتم فارس مخصوصاً رفتم نقش رستم چرا آنجا رفتم تخت جمشید را دیدم تخت جمشید آثار عظمت چند نفر از سلاطین ایران است ولى نقش رستم، در آنجا است که می‌رساند ایرانى از 2800 سال قبل می‌گفته است لااله‌الاالله درآنجا است که مسجد پیدا است بروید مشابهت آن مسجد را با مساجد دیگر پیدا کنید رفتم آنجا دیدم آنجا آن دخمه‌هاى هخامنشی‌ها بعد از 700 سال آن چیزهاى ساسانی‌ها نقش‌هاى ساسانی‌ها والرین زیر پاى پادشاه افتاده است این گدار هم بود خانمش هم بود مدتى گریه کردم، مملکت‌مان عظمت مملکت‌مان جلال مملکتى که الان اسلام اسلام، اسلام علم، اسلام مرهون ایرانی‌ها است تمام این کتب صرف و نحود برگردید ببینید مؤلفین اینها کی‌ها بودند آن ایران و آن عظمت. تتبع کنید ببینید کی‌ها بودند آن ایرانى و آن عظمت که آمدم اصفهان عظمت خداپرستى را دیدم امروز طورى شده که ما را به الحان مختلف به اقلام مختلف بصور مختلف در ممالک دنیا بى‌آبرو قلم بدهند ما را بى‌علم قلم بدهند بى‌دانش قلم بدهند ما سرچشمه علم دنیاییم سرچشمه ادب دنیاییم سرچشمه فهم دنیاییم والله‌العظیم نفس خود را فدا می‌کنم و تمام مطالبى را که گفتم آقاى على منصور برو اگر دستت باز شد کار کردى، موضوع نفت یک موضوع کوچکى نیست مگر وطن‌پرستى مونوپل، استغفرالله کلمه خارجى نمی‌گویم آقاى سید جلال‌الدین تهرانى به شما اعتراض دارم باید هر چه بعد از این حرف می‌زنید فارسى حرف بزنید به زبان شیخ سعدى حرف بزنید اولاً وطن‌پرستى انحصارى نیست مگر آقایى می‌تواند وطن‌پرست و وطن‌خواه باشد اولاً وطن‌پرست معنى ندارد وطن‌خواه باید مثل معشوق پدر وطنش را دوست بدارد پرستش مال پروردگار است و بس مگر انحصارى است خدمتگزارى به مملکت را فلان آقا می‌تواند بکند من نمى‌توانم بکنم شما نمى‌توانید بکنید. همه می‌توانند این چه نفاق و دوئیتی است ببخشید دوییت غلط است ولى اصطلاح غلط اگر مشهور شد براى فهم مردم آقاى ناظر‌زاده که اعتراض کردید به مخبرین جرأید غلط است اشکالى ندارد معمولاً در عین حرف زدن به حرف‌هاى دیگران هم متوجه هستم (ناظر‌زاده - پس مونوپل هم که فرمودید) دیدید عذر خواستم گفتم زبان سعدى باید حرف بزنیم که وضعیت ما به این صورتى درآمده است که دنیا ناظرش شده است ما به وضعیتى دچار شده‌ایم که هر وقت می‌آییم دست بزنیم به مایه‌هاى اساسى و اندوخته‌هاى تحت‌الارضى و روى زمین دچار یک تشنجى غیر مریى و یک دست مرموز می‌شویم گاهى سقاخانه درست می‌شود گاهى آدم‌کشى درست می‌شود گاهى واشیخا می‌شود گاهى وا طبیعتا می‌شود گاهى حمله به این گاهى حمله به آن و به این صورتى می‌شود که همه مانده‌اید این مطالبى را که بنده عرض می‌کنم نه از نظر مخالفت با دولت است من به همه آقایان ارادت دارم خصوصیت دارم با هر کس هم که آشنا شدم خدا شاهد است مگر این که یک امر برخلاف مصالح مملکت انجام شده باشد این از شأن روزنامه‌نگار نیست تا تحقق قضایى پیدا نکرده است که کسى از وظایف ادارى و وظایف ملى منحرف نشده کسى حق ندارد بگوید این رجال فاسد ما فسادش در کدام محکمه ثابت شده منشاء است از کجا سر می‌زند من به همه ارادت دارم اما در عین ارادت جناب آقاى منصور من نمى‌توانم نگویم مملکت ما محتاج به اصلاًحات است این مردم چشم به این کعبه آمال دوخته‌اند این مردم اینجا را مرکز قدس و مرآت شهود می‌دانند آیا چرا نباید کف نفس بکنیم یک جنبش ملى یک ارداه، یک همت یک توکل یک اجرا. اذا عزمت فتول على‌الله ا گر خدمتگزارى به مملکت کردند از نقطه نظر دیانت اسلام نمی‌گویم درتمام ادیان سماوى و آثار طبیعى و علم موجود این اصل ثابت است و دعا و نفرین مخمر بر هیولاى وجود است اگر کسى عمل خوب کرد آن عمل خوب همراه با او است واگر بد کرد همان بد نفرینى به اوست من استقبال‌هاى عجیب تهران را دیده‌ام بدرقه‌هایش را دیدم بدرقه ما را هم به نظرم ببینم خواهید ملاحظه فرمود پرت هم نمی‌گویم مویم در سیاست سفید شده است یک موضوع را می‌گویم من انتخاب شده‌ام از حوزه مادریم شهرستان گرگان و آنجا فامیل من‌اند این مردم به من یک اعتقادى دارند آقاى على منصور به على ابن ابیطالب و رسول اکرم چهار صد و پنجاه تومان عبدالله سرخوش به من سهم امام داد در آنجا و پول اتومبیلم را امیر همایون بوشهرى دارد من دیگران رفتم و آمدم مقابل چهار صد تومان پول من موفق شدم مردم آنجا منتظر‌اند براى حوزه وکالت من مثل گذشته نباشد چیزى قبل در جرأید شهرت گرفت جنگل‌هاى گرگان آتش گرفت من آنجا بودم قشون بیچاره متزلزل شد سرتیپ مبشرى بیچاره دست پاچه شد سر تیپ مبشرى هم که بسیار آدم خوبى است با قشون حرکت کرد ببیند که جنگل آتش گرفته چیست جنگل چه این هیاهو بود پا شدیم رفتیم عادت این است در مازندران آقایان نمایندگان شمال همه تشریف دارند در پاییز که می‌شود رعایا مى‌آیند برگ‌هاى این درختان را آتش مى‌زنند و زمین را حاضر می‌کنند براى زراعت على‌الاصول گاهى هم یک نسیمکى می‌وزد دو یا سه تا درخت هم ممکن است سرشاخه‌اش بسوزد رفتم دیدم هى بدو بدو روزنامه کیهان روزنامه اطلاعات سر و صدا راه انداخته‌اند بعد معلوم شد پروانه جنگلى گرفته‌اند برخلاف اصول 3500 متر زمین (فقیه‌زاده- اسم‌شان را بگویید) چون مربوط به شخص من مى‌شود نمی‌گویم باید تحقیق بکنم آنچه که می‌گویم. آقاى سید محمد نام اخوى بازرس آمده آنجا یک مقدارى الوار وتخته‌ها قاچاق آنجا بوده سر و صدا را ه انداخته‌اند که او را گیجش کنند وبعد هم بگویند جنگل گرگان سوخت گفتم اگر جنگل گرگان سوخت گفتم اگر سوخت یک گرگانى به دولت به اعلیحضرت همایونى به مجلس شوراى ملى شکایت کرد که جنگل ما سوخته سر تا سر دروغ در روزنامه منعکس کردند درو درو درو که جنگل سوخت براى این که دوائر آنجا ادارات آنجا الان .... یک عریضه‌اى یک کسى آورده بود که من بدهم به آقاى هیئت من ندیدم همین طور آوردم دادم به آقاى هیئت ... یک صورتى دارم آن قطعه آن خطه آن وضعیت پهناور دشت، آقاى محمد جرجانى همکار محترم من که افتخار می‌کنم یک همکارى دارم خدمتگزار این مملکت مثل محمد جرجانى، که خودش مى‌داند من هم می‌دانم که قریب 900 هزار کیلومتر مساحت افتاده آنجا همه قابل زرع چه جور زرع، پنبه‌اش از مصر بهتر می‌شود گندمش با آن وضعیت است هیچ وقت نشد در یک سال این سلمان اسدى و شرکا شریدن از من خواستند آمدم رفتم و در گرگان 29 هزار تن غله براى آنها معامله کردم آن وقت این وضعیت می‌شود الان در گرگان هم بیش‌تر آنهایى که مى‌دانند خدا شاهد است منویات شاهنشاه ودولت ایران را تأمین کنند هرچه می‌آییم به هر کس مى‌گوییم آقا بیایید لازم نیست 900 میلیون، 5، 6 میلیون تومان به مصرف گرگان برسانید وام بدهید اما نه آن جور وام هزارتومان بده 300 تومان رشوه صد تومان هم کسر بگذار وبعد هم نزول 1000 این جور به مردم قرضه می‌خواهند بدهند بیایید اینجا 4 نفر آدم با تقوى آدم اساسى بفرستید تأمین کنید این مملکت را کرد کوى قصبه به این بزرگى که همیشه رادع و مانع هزارها نقایص براى رشت و مازندران و گرگان بود این کرد کوى به یک وضعیت افتاده از فقر و بیچارگى که خدا شاهد است هر ایرانى برود آنجا متأثر می‌شود شما مى‌فرمایید آذربایجان به این صورت افتاده به خدا گرگان ما بدتر شده است براى این که یک مأمور جز می‌رود آن قدر آنجا اشکال‌تراشى می‌کند که حد ندارد آنجا بانک کشاورزى مى‌خواهد آنجا باید رفت و نگاه کرد جناب آقاى مشرف‌الدوله نفیسى هم قربانش بروم به من وعده می‌کند که بیا برویم گرگان من بیچاره پا می‌شوم با قرض و قول حاج حسن مختاریان به من قرض می‌دهد ماشین می‌گیریم می‌رویم آنجا بعد مى‌بینیم آقا تشریف آورده‌اند تهران، عجب رفتیم عجب نتیجه گرفتیم عجب به مملکت خدمت کردیم گفتم آقا باید برویم آنجا به شاهنشاه عرض کردم فرمودند راهش باید این طور

+++

بشود شهر باید این طور بشود برق باید این طور بشود و وضعیت این طور بشود کسى گوش نمی کند جناب آقاى منصور آن روز هم گفتم دولت اسرئیل به رسمیت شناخته می‌شود باید بشناسید یا نباید بشناسید مصالح مملکت را دولت ایران به استقلال فکر باید هر موقع عمل بکند نه به او تحمیل بشد ما هیچ جور حاضر به تحمیل نیستیم آیا این به رسمیت شناخته شدن با کمیسیون امور خارجه مجلس مشورت شده است؟ من از جناب آقاى رفیع سؤال می‌کنم آقا شما در کمیسیون خارجه هستید با شما آیا مشورت شده بود؟ (رفیع - نه مشورت نکردند) چرا براى چه تشنج ایجاد می‌کنید براى چه برادران اسلامی‌مان را مکدر کنیم این عجله بد است با عقل و متانت ما باید ریشى بگیریم سبیل ما را ول کنند اگر باید بشناسیم چرا بشناسیم گوش کن آقاى کشاورز‌صدر قربانت بروم من ساده صحبت می‌کنم من همان طور که ایشان نوشته بودند قلمبه و سلمبه نفهمیده بود لغت مستثمر را بیچاره نفهمیده بود حقش بود نباید بفهمد من دیگر قلمبه سلمبه نمى‌گویم یواش یواش حرف می‌زنم هر چه هم به طور مصطلح عادت کرده‌ام ولو غلط باشد همان را عرض می‌کنم آقا موضوع اسلام بسیط‌الحقیقه است مربوط به عرب و عجم نیست این اشتباه را آن روز هم گفتم برادران عرب ما کردند این پایه‌اى‏ است که ابوسفیان معاویه و خلفاى اموى کردند دیگران هم دارند این را تجدید می‌کنند، اینها حق نداشتند نتیجه‌اش هم همین است ما که دولت ایرانیم ما که با پاکستان برادریم ما که با مسلمین الجزایر و تونس برادریم ما که با مسلمین افغانستان و عربستان سعودى برادریم و لا تقولو لمن‌القى علیکم‌السلام است مومنا انما‌المومنون اخوه ما باید در امور مربوط به مسلمین با مسلمین مشورت بکنیم و جلب افکار مسلمین را بکنیم و یا آن که مسلمین را بیدار بکنیم که آقا اینهایى که دین را انحصار کردند و دین را با دنیا قاطى کردند دین با دنیا قاطى نیست اینها ما را به این صورت انداخته‌اند آن وقت هر تصمیمى بگیرید کى مخالف است تصمیم عاقلانه تصمیم با درأیت تصمیم موجه تصمیمى که قانون گرفته که اگر خواستید دولتى را به رسمیت بشناسید باید کمیسیون امور خارجه در آن اظهار نظر کند این چه مانعى داشت چه مانعى دارد یک دفعه دولت آقاى منصور واقع بشود در یک عملى که نداند چه بکند؟ این زیبا است؟ این پسندیده است؟ البته آن وقت است که تبلیغات هم شروع می‌شود اینها همین را می‌خواهند اما ما که این را نمی‌خواهیم شما این را می‌خواهید؟ نه ما این را نمى‌خواهیم مامملکت‌مان را ایران را می‌خواهیم ما مملکت خودمان را با دوستى با دول دوست می‌خواهیم ما مملکت خودمان را با رفاه و آسایش مى‌خواهیم، ما مملکت خودمان را آزاد می‌خواهیم که هر ملتى اینجا بتواند از منافع مملکت بهرمند بشود و در زیر سایه این مملکت مرفه باشد مملکت ما زعیم مسلمان‌ها على ابن‌ابیطالب آن خونریزى را کرد و جنگ کرد براى این که یک خلخال از پاى یک یهودیه کشیدند اسلام درس داد تعالیم اسلام به این که می‌گوید دین من خاتمیت دارد دین من مبنایش بر‌خلاف تمام ادیان چهار پایه دارد علم است یعنى کتاب سنت است عقل است اجماع که در ادیان دیگر نیست این دین هیچ‌وقت کهنه نمی‌شود براى این که هر وقت هر علمى در دنیا پیدا شد تازه اول دعوت محمد است همان روز که ریشه را برده است به علم امر فرموده مردم بروند علم پیدا کنند در صورتى که در ادیان دیگر تبعید است در یک چنین مملکتى با یک چنین دینى با یک چنین اخلاقى که ما داریم نسبت به همه تمکین داریم لیکن تمکین متقابل برادرانه ما باید عملى بکنیم که عاقلانه باشد عملى که سایر مسلمین دنیا از ما رنجش پیدا نکنند وآان دیگران را هم متوجه کند که برادران عرب ما که منحصراً مسلمان نیستند اگر بنا بشود آنها دست به انحصار بزنند ما هم دست می‌زنیم به فرمایشات رسول‌الله نمی‌گویم از شم عرب‌ها مى‌ترسیم من می‌گویم نمى‌ترسیم از این جهت از جناب آقاى منصور هم این موضوع پسندیده است که در این قسمت یک غور طبیعى ویک غور اساسى و یک تعقل عملى بکنند و آن صورتى که مصالح ایران و اسلام در زیر آن صورت است این کار را یک سر وصورتى بدهند بنده از رئیس کمیسیون امور خارجه مى‌پرسم می‌گوید من خبر ندارم پس کى خبر دارد کى این کار را می‌کند کدام دست مرموزى این کار را می‌کند؟ براى این که براى ما دشمن بتراشد براى این که مسلمآنها را به هم بیندازند وهمه را با هم دشمن بکنند بنده خیلى مطالب دارم راجع به وزارت دادگسترى هم بعداً مى‌آیم در بودجه صحبت می‌کنم چون فعلاً حال ندارم کسالت دارم و جناب آقاى آشتیانى‌زاده هم که آقازاده هست نوه میرزاى آشتیانى مرحوم است به ایشان هم باید نوبت برسد از این جهت به همین تذکرات قانع می‌شوم و منتظرم اگر دولت جناب آقاى منصور قدم‌هاى معیدى برداشت خدا شاهد است مى‌آیم پشت این تریبون تشکر می‌کنم و می‌روم دست‌شان را می‌بوسم و گرنه جاى حرف را براى خودم باقى می‌گذارم (احسنت) (بعد از نطق از مجلس خارج شدند)

نایب رئیس- آقاى تیمور‌تاش.

تیمور‌تاش- چون فراکسیون ملى موافقت خودش را با دولت حاضر اعلام داشته است بنده هم طبیعتاً در صف موافقین وارد شدم و نظر داشتم شاید مطلب بسیار مفصلى در اطراف برنامه صحبت کنم خوشبختانه حسن استقبالى که مجلس از دولت جناب آقاى منصور کرد مرا بى‌نیاز از این فکر کرد این حسن استقبال از دو جهت بود یکى اعتمادى که به شخصه آقاى منصور داشته و ایشان را همیشه مرد مثبت کاردان و مدیرى تشخیص داده‌ام (صحیح است) و دیگر از لحاظ این که دولت تازه‌اى روى کار آمده است دولتى است که تا کنون عملى انجام نداده است و بنابراین نمی‌شود ایرادى به او گرفت تصدیق می‌کنم به این که دولت حاضر همان طور که همکار مخالف محترم فرمودند وارث ناگواری‌هایى است ولیکن راساً مقصر نیست و کارى انجام نداده است بنابرأین تصور می‌کنم که بایستى دید که چه کار خواهد کرد و چه عملى انجام خواهد داد و اگر هم راجع به مدت نطق بیش از نیم ساعت را آقایان محترم قبول نفرمودند من خیال می‌کنم بیش‌تر به همین لحاظ بود اگر براى دولت گذشته دو ساعت موقع معلوم کرد باز هم خیال می‌کنم براى این بود که دولت گذاشته مدت مدیدى روى کار بود و باید مسئولیت امورى را که انجام داده بود و یا بیش‌تر انجام نداده بود بر عهده بگیرد (صحیح است) منطق حکم می‌کند که موافقش بعد ازمخالفین صحبت بکنند در این مقام باشند که حتى‌المقدور جواب او را بدهند خوشبختانه دوست عزیز من آقاى شوشترى مخالفت‌شان بیش‌تر جنبه اصولى و انتقاد از اجتماع داشت این انتقاد را بنده هم تصدیق می‌کنم. وضع بد است و این را بنده از پشت همین تریبون عرض کردم و باز هم تکرار می‌کنم که وضع بد است بدى این وضعیت به نظر بنده از دو جهت سرچشمه گرفته اول از وضعیت دنیا است مثلى است معروف می‌گویند مرض کوه کوه مى‌آید ولى موى موى می‌رود مثل این که ما توجه نداریم که دنیا با چه مرضى حاد و شدید مواجه بوده است مثل این که ما می‌خواهیم قبول کنیم که جنگ جهانگیرى در دنیا وجود آمده ارکان دنیا و جهان را به لرزه در آورد کشورهاى بزرگ هنوز بعد از چند سال موفق نشده‌اند که تشخیص بدهند که فاتح کیست مغلوب کیست هنوز در دنیایى که بعد از چند سال مشکلات اقتصادى و مشکلات اجتماعى و دسته بندی‌هاى مختلف هر روز به نحوى عرض اندام می‌کند به نظر من این دنیا را نمی‌شود آرام قلمداد کرد و گفت ما مستثنى از این دنیا هستیم مخصوصاً که قرن بیستم به حدى سراسر گیتى را به هم نزدیک کرده است که هر گونه انعکاس در اقصى نقاط دنیا در تمام جهان منعکس می‌شود بنابرأین هم فارغ از این جربان نخواهیم بود و نیستیم جهت دیگر علت خرابى اوضاع به نظر بنده تحریکات مختلف است این تحریکات اعم از خارجى وداخلى در همدیگر تلفیق می‌شود و وضعیتى را به وجود می‌آورد که محل انتقاد را آسان می‌کند انتقاد کردن امروزه یک قدرى مد شده است خوب پیروى از مد هم که لازم است بنابرأین، این انتقادات وقتى که شدت گرفت یک حس بدبینى بدگمانى ایجاد می‌کند که خودش موجب خرابکارى می‌شود و خود اسباب این می‌شود که بیش‌تر مردم نگران مأیوس و نسبت به همدیگر بدبین باشند مشکلات هست ولى ما بادى بگوییم و باز هم تکرار کنیم که اراده فایق آمدن به این مشکلات را داریم یکى از مشکلات اقتصادى است این مشکل به حد شیاع رسیده و همه هم می‌دانند پریشانى، فقر، بیچارگى دامنگیر این اجتماع شده است و این حس ناامیدى هم که هر روز به نحوى دامن زده می‌شود چنان ارکان دولت و ملت را گرفته است که واقعاً همه را سر در گم کرده پریروز راجع به عدم موازنه صادرات و واردات خیلى صحبت کردم اینها مسلم است که هست یکى از عوامل این عدم موازنه به نظر بنده به مصداق رخت طاووس آمد پر او. مقدار ارزى است که شرکت نفت نه از لحاظ رویالیته بلکه از لحاظ تأمین مخارج ریالى خود خرج می‌کند در سال شرکت نفت در حدود 15 الى 20 میلیون لیره خرج می‌کند و پولش را می‌گیرد یعنى به بانک ملى ایران براى مصارف عادى می‌فروشد به نظر بنده این باید صرفاً به مصرف (امامى- استدعا می‌کنم بلندگو

+++

را جلو بگیرید که صدا به همه برسد) بنده تصور مى‌کردم که صدایم رساست و به همه می‌رسد. (امامى - بله ولى بعضى تصورات هست که صورت عمل به خود نمی‌گیرد ) این مقدارى را که شرکت نفت به بانک ملى ایران می‌فروشد همیشه کسور مصارف ارزى ما را ازلحاظ واردات از این برداشت می‌کند واین باعث شده است که صادرات ما تا اندازه کافى می‌شود ولى متأسفانه این مقدار گاهى زیاد و گاهى کم می‌شود چون که بنا به حوایجى که شرکت نفت در ایران دارد گاهى بیش‌تر می‌فروشد گاهى کمتر من حدس می‌زنم اگر عطف توجهى بشود و واقعاً در مقابل واردات صرفاً صادرات بشود حتماً وضعیت اقتصادى ما بهتر خواهد شد و موازنه تجارت هم بیش‌تر. من عقیده‌مندم اگر حتى واقعاً این قدر همت نداریم این قدر شهامت و پشتکار نداریم که براى رفع ضروریات اولیه و عوامل تجملى خودش بتواند کار بکند و صادرات را زیاد بکند حق ندارد این قدر مخارج فراهم کند بایستى وسایل صادرات را در کشور فراهم کند و آن قسمتى را که البته ذخیره ارزى ما است آن را بیش‌تر به مصارف تولید و ازدیاد سرمایه به کار ببندد به نظر بنده این حق و حقوقى را که عرض کردم طبیعتاً بنده را به نکته دیگرى متوجه می‌دارد و آن هم یک نوع دموکراسى وطنى است که در این کشور بعد از شهریور به وجود آمد یک نوع حس عصیان و استثنا در تمام ما هست اول از خود بنده سرچشمه می‌گیرد به این معنى که من خیال می‌کنم باید مستثنى از این جریان باشم کارى که من باید بکنم دیگران نمی‌توانند انجام بدهند بنابراین اگر عملى را ولو خلاف قاعده و قانون و رویه باشد من نتوانم باب انتقاد باب لج مالى باب همه چیز را مفتوح می‌کنم و حال این که دموکراسى واقعى و دموکراسى طبیعى در مقابل هر حقى یک وظیفه گذاشته و کسى حق ندارد از آن دم بزند مگر این که به وظایفش که طبعاً و قانوناً به او واگذار شده عمل کند بنده تصدیق می‌کنم که انتخابات تهران بهترین نمونه بى‌مهرى مردم نسبت به این دستگاه بود خود بنده تصدیق می‌کنم و شاهد واضح بود از طرف دیگر هم این مد جدیدى که اختراع شده است و انتقاد را پایه ارتقا تشخیص داده‌اند با این هم من مخالفم و یقین دارم اهالى محترم تهران هم نیک را از بد تشخیص می‌دهند و حاضر نیستند این ملاطفت و حسن استقبالى که معمولاً می‌شود از جاده موفقیت و صراحت خارج نشود و بنده به یک قناعت می‌کنم هزار نکته باریک‌تر ز مو اینجا است نه هر که سر نتراشیده قلندرى داند (نورالدین امامى - به آقاى کهبد مراجعه کنید) (خنده نمایندگان) این شدت انتقاد طبعاً ایجاد یأس می‌کند و به نظر بنده یأس ام‌الفساد است دشمنان ایران آقایان جز این که شما را به طرف یأس و حرمان راهنمایى بکنند و مجبورتان بکند که از همه چیز از همه کس مأیوس بشوید نظر دیگرى ندارند (صحیح است) به دلیل آن که آن زمانى آنها می‌توانند مسلط بر این مملکت بشوند و آن زمانى می‌توانند در شما رخنه کنند که تصور بکنند و بدتر از آن هم خود شما تصور کرده باشید که قادر بر اصلاًح امور خودتان نیستید آن وقت است که شما می‌روید و تسلط آنها را قبول می‌کنید پس بنابرأین دشمنان ایران آن کسانى هستند که پیوسته حس یأس ناامیدى و بدبینى و لجن‌مالى و افترا را در این مملکت ایجاد می‌کنند (صحیح است) آقایان بیایید یک قدرى به خود بیایم ببینیم کجا هستیم و چه باید بکنیم مردمى آمده‌اند قبول مسؤلیت کرده‌اند آمده‌اند با یک ایمانى کار بکنند من نمی‌خواهم بگویم موافقت‌اید با اینها بکنیم ولیکن اجازه بدهید که اقلاً نمایش بدهند که چه کاره‌اند تصور می‌کنم حتى دشمنان منصور‌الملک منکر این اصل نباشند که او مرد عمل است (صحیح است) از این که خود جناب آقاى نخست وزیر تشریف ندارند استفاده می‌کنم چون یکى از دوستانى که با ایشان خیلى آشنایى دارند می‌گفت آقاى منصور‌الملک مثل یک تسمه‌اى است وقتى دست بزنید خیلى نرم است ولى هر چه بکشید پاره نمی‌شود به نظر بنده این بهترین توصیفى است که در وضعیت ایشان آمده است و خیال می‌کنم در وضع موجود یک همچو آدمى لازم است، لازم است که نه پاره بشود. و ضمناً آن خشونت و بتختیر و ربوبیتى که دیگران براى خود قائل شده‌اند قائل نیستند برنامه دولت به نظر بنده تازگى دارد از این جهت که آن الفاظ مشعشع و درخشان که معمولاً در برنامه‌هاى دولت دیدیم در اینجا نیست و وعده وعیدهاى بى‌پایان به ما نداده‌اند ولى اگر این برنامه دولت فقط دو عبارت داشت که درش هست یکى مبارزه با تخریب و تبلیغات مضر و دیگرى که به نظر من اهمیتش‏ از اولى اگر بیش‌تر نباشد کمتر نیست ایجاد حس مسئولیت در افراد دولت در کسانى که کار می‌کنند مسئول کار هستند بنده تاکنون در دوره چهاردهم و دوره پانزده و شانزده در هیچ یک از برنامه دولت‌ها ندیدم که توجه به این نکته شده باشد که کسى که پشت یک میزى مى‌نشیند مسئول است باید قدرت حل و فصل امور را داشته باشد و اگر نداشته باشد همین وضعیت کاغذ‌بازى و اداره‌بازى است که ملاحظه مى‌فرمایید. این در برنامه دولت قید شده است و من عرض می‌کنم که اگر فقط این دو عبارت را برنامه دولت مى‌داشت یعنى مبارزه با حس تخریب و ایجاد مسئولیت من باز از موافقین بودم ولیکن آقاى منصور مثل این که هدف دیگرى هم دارند و آن این است که واقعاً و به التمام از تمام نیروهاى این مملکت استفاده بکنند شاید بتوانند گرهى از کار بگشایند (صحیح است انشاء‌الله) قیافه‌اى که از کابینه دیده می‌شود مؤید این مدعى است مکرر گفته شده است که در ایران حزب نیست بنده هم تصدیق دارم و مسلم است که حزب نیست ولیکن دسته‌جات سیاسى وجود دارد و این دسته‌جات سیاسى که شاید به فراخور احوال گاهى تغییر رویه یا قیافه می‌دهند گادر واقعى سیاسى کشور را به وجود مى آورند منظور بنده جسارت به حضور محترم آقایان وزرا نیست ولى عرض می‌کنم مثل این که در کابینه حاضر تمام دسته‌جات سیاسى مختلف کشور ذى‌سهم و ذى‌مدخل باشند و این را بنده تعبیر به کابینه ائتلاف ملى می‌کنم و امیدوارم که در پرتو این اتحاد اتفاقى که امروز متظاهر است دولت فعلى بتواند کارى انجام بدهد (انشاء‌الله) بیانات پریروز جناب آقاى نخست وزیر از پشت همین تریبون مؤعد همین مدعا بوده و معلوم شد که ایشان واقعاً مى‌خواهند که مخالفین را از حق صحبت و بیانى که دارند ...... عرض نمی‌کنم که جلوگیرى بشود بلکه نظرشان این است که آنچه را که باید گفته بشود و به قول معروف جنگ اول به از صلح آخر باشد ولى خوب گرچه یک آخرى بالأخره خواهد آمد این تردید نیست ما هم مى‌دانیم ولى سعى می‌کنیم که شاید دیرتر باشد آقایان من یک بار اینجا گفتم و باز هم تکرار می‌کنم که خطر نزدیک است ولیکن راه مبارزه با این خطر ایجاد یأس و حرمان نیست خطر نزدیک است فقط در صورتی که نمایندگان ملت، شما رکن چهارم مشروطیت، شما هادیان افکار عمومى، و شما تماشاچیانى که به صرف حضور در اینجا ثابت کردند که به سر‌نوشت این مملکت علاقمند هستید و بالأخره شما دولت که مسئول انجام امور هستید بیایید همه دست به دست هم بدهیم و از نیات خیرخواهانه شخص اول این مملکت از کسى که واقعاً در عالم از خود گذشتگى و فداکارى نمونه شهامت و شجاعت است یعنى از شخص شاهنشاه و از گفتار و بیانات همیشگى ایشان سر مشق بگیریم با هم کار کنیم و سعى بکنیم که على‌رغم دشمنان این مملکت ثابت بکنیم که ایرانى هنوز قابل زندگى است ایرانى هنوز اسمش باید درتاریخ باشد ایران از نقشه دنیا نباید محو بشود (صحیح است) عرأیض بنده تمام شد مثل این که وقت هم تمام شد فقط دو کلمه را می‌خواستم تذکر بدهم علاقمند بودم که جناب آقاى نخست وزیر هم تشریف داشته باشند براى این که مربوط به وزارت دارأیى است که فعلاً گویا تحت نظر خودشان اداره می‌شود و از آقایان محترم استدعا می‌کنم که عرأیض بنده را مختصراً به عرضشان برسانند (جمعى از نمایندگان تشریف آوردند)

 عرض کردم دونکته را می‌خواستم متذکر بشوم چون که وزارت دارأیى تحت نظر شخصى جنابعالى اداره می‌شود استدعاى بذل توجه دارم یکى مربوط به غله است که خوشبختانه آقاى شوشترى فرمودند و راجع به آن در برنامه دولت گذشته گفته شده بود که اداره تثبیت غله ملغى خواهد شد شأن نزول این اداره در روز اول این نبود که مصرف نان شهرستان‌ها را بدهد بلکه این بود که از رعایا

+++

 و مالکین مازاد غله‌اى را که عرض می‌کنم خریدار ندارد خریدارى بکند و در‌ واقع تقویت بینه مالى کشاورزان بشود (صحیح است) بعد تسلسل حوادث و گرفتاری‌هاى بعد از شهریور کشاند این اداره از به این که پرداخت کننده نان شهرستآنها باشد و البته این را هم من تصدیق می‌کنم با گرانى نان آن زمان و سهمى را که دولت می‌داد وضعیت بسیار بسیار نامطلوبى داشت و زیان بسیار زیادى را براى دولت ایجاد می‌کرد لیکن بنده فعلاً به اداره و غله و تثبیت و غله کارى ندارم اما اگر کشاورز و مالک خریدارى در مقابل خودش نداشته باشد چه کند؟ در وضعى که خود جناب آقاى منصور مکشوف است و مى‌دانند از هر جا کشاورزان مى‌آیند به طرف تهران براى این که کار ندارند و اگر امسال هم غله‌ها در انبار بماند و خریدار نداشته باشد وضعیت بسیار بسیار نامطلوبى را پیدا خواهد کرد استدعا می‌کنم که توجه بفرمایند که اداره غله نه به مفهوم اداره قدیمى که گفته می‌شود براى دولت ضرر دارد بلکه به عنوان (افیس دوبله) که در همه جا هست و خریدار غله هست بتواند عمل بکند و عرض کردم یک حداقل قیمتى را معلوم بکند و بگوید که دولت به این قیمت خریدار است و هر کس هم می‌خواهد بفروشد موضوع دیگرم مربوط به تریاک است راجع به تریاک صحبت بسیارى شده است بنده از کسانى هستم که نه خودم تریاکى هستم و نه پدارنم هیچ کدام تریاکى نبوده‌اند البته زیاد علاقه‌اى به این موضوع ندارم و تصدیق می‌کنم که دولت ایران یک گرفتاری‌هاى بین‌المللى هم از این لحاظ دارد و این هم بر بنده پوشیده نیست و قبول دارم ولیکن باز هم فعلاً و در سال حاضر کشاورزان و مالکین وکسانی که زمین دارند می‌دانند که تریاک براى این که به وجود بیاید مقادیر زیادى خرج دارد تا نمو کند و به وجود بیاید امسال این خرج شده است و به قرارى که بنده اطلاع حاصل کرده‌ام می‌خواهند به قیمتى خیلى نازل‌تر از سال‌هاى گدشته تریاک را خریدارى بکنند البته این که آیا باید اساساً تریاک را اجازه داده کاشته شود یا نه بنده هم موافق با محدودیت کشت تریاک هستم ولى مقصود این است که فعلاً این تریاکى که کاشته شده است و تا بیست روز، یک ماه دیگر به عمل می‌آید و مبالغى هم خرجش شده است توجهى بفرمایند که این هم وضعیت مطلوبى داشته باشد.

شوشترى- به ‌جاى آن باید زیره سبز کاشته شود.

نایب رئیس- آقاى آشتیانى‌زاده.

آشتیانى‌زاده- مقدمتاً می‌خواهم چند بیت از اشعار خواجه حافظ شیرازى بخوانم (بعضى از نمایندگان - بلندتر بلندتر) دانى که عود و چنگ چه تقریر می‌کنند پنهان خورید باده که تکفیر می‌کنند، گویند راز عشق مگویید و مشنوید مشکل حکایتى است که تقریر می‌کند پیوسته اعتماد مکن بر ثبات دهر که این کارخآنهایست که تغییر می‌کنند. وضع وقتى که خیلى خیلى خوب شد عوض می‌شود و باید عوض شود وقتى هم که خیلى خیلى بد شد اجباراً باید عوض بشود اجبارى است در جلسه گذشته مجلس شوراى ملى یک ژست خطرناک و بى‌مطالعه‌اى از خود نشان داد این حرکت که به استناد نظامنامه داخلى مجلس و با اتکا یک دسته‌بندى قبلى مانع از ایراد نطق تنها نماینده مخالف دولت به عمل آمد این به ضرر من که مخالف دولت و دستگاه حاکمه هستم تمام شد زیرا مردم ایران فهمیدند که براى ادا وظیفه وجدانى و اعلام درخواست‌ها و آرزوهاى طبقات مردم و ستمدیده این کشور پشت این تریبون آمده بودم اما آقایان محترم به استناد نظامنامه داخلى یعنى همان نظامنامه‌ای که براى طرح برنامه دولت آقاى ساعد اجازه داد ناطقین دو ساعت صحبت کنند در برنامه جناب آقاى منصور اجازه ندادند بیش از نیم ساعت کسى حرف بزند یک نفر از آقایان گفت اگر مدت نطق زیادتر باشد خلاف نظام‌نامه می‌شود مثل این که اگر یک وکیل شکایات مردم را بیش‌تر از نیم ساعت بگوید بر‌خلاف حکم قرآن مجید و پروردگار عمل کرده است با‌للعجب در کشورى که تمام قوانین مدنى و جزایى آن هر آن مورد تعطیل واقع می‌شود در مملکتى که ظلم و جور و مظلوم کشتى سر تا سر را فرا گرفته است اگر کسى خواسته باشد شکایت بکند و به این کیفیت حقایقى را به اطلاع افکار مردم برساند با چه موانعى رو به رو می‌شود. آقایان محترم مجلس پانزده به موجب یک قانون خفقان‌آور قلم‌ها را شکست و مجلس اسلاف خود را با این عمل تمدید نماید (بعضى از نمایندگان - این طور نیست از جانب خودتان بفرمایید) (زنگ نایب رئیس) اشخاصى که در مجلس گذشته ..( زنگ نایب رئیس).

نایب رئیس- آقاى آشتیانى‌زاده اجازه بفرمایید نظامنامه مواردى را براى عرض شکایات و اظهار آقایان نمایندگان معین کرده است (صحیح است) این قسمت را تمنا می‌کنم به طور کلى نفرمایید قبل از دستور است. استیضاح است اظهار نظر در لوایح است در تمام موردهست (صحیح است)

آشتیانى‌زاده- اشخاصى که در مجلس گذشته غم‌خوار شده بودند و جمله خرابی‌هاى مملکت را از نطق‌هاى نامحدود وکلاى ملت مى‌دانستند در میان یک جنجال عجیب نشستند و این آیین‌نامه خفقان‌آور را تدوین کردند تا در چنین مواقعى هیئت حاکمه از پشتیبانى و آنها استفاده کند تا هر وقت هیئت حاکمه از صدایى ترسید و خواست در این گورستان مخوف وحشتناک نفسى از کسى در نیاید خفقان مردم را زیادتر بکند و به حساب آنها بگذارد نویسنده معروف جهان اشتیقان تسوایک در کتاب احوال ژوزف فوشه مطلبى راجع به این قهرمان می‌نویسد وقتى که این جا ژوزف پوسه به همه خیانت کرد و بعد از این که همه جا را به هم زد و جایى نبود که خیانت او را ندیده باشند آن وقت به خودش خیانت کرد مصداق ضرب‌المثل فارسى خودمان است که وقتى عقرب براى نیش زدن چیزى پیدا نکرد به مغز خودش نیش می‌زند هیئت حاکمه ایران امروز همین حال را پیدا کرد وقتى هیئت حاکمه این مملکت تاریخى را به این روز نشاند اکنون نوبت آن رسیده است است که به خودش خیانت کند. آقایان نمایندگان اکثریت. شما تصور می‌کنید که اگر مانع از حقایق و شکایات مردم در پشت تریبون مجلس شوید این شکایات فراموش خواهد شد. شما خیال می‌کنید که اگر آشتیانى‌زاده حرف نزد و سخن در سینه‌اش خفه شد دیگر صدایى از این مملکت بلند نخواهد شد ولى اشتباه می‌کنید، مطالبى که من می‌گویم آرزوها و شکایات مردم را که از زبان من می‌شنوید انعکاس فکر و تمنیات یک نفر دو نفر نیست بلکه پانزده میلیون مردم ایران در ابراز عقاید با هم هم‌زبان هستند طبقه حاکمه که نمی‌تواند کارى براى مردم بکند هیچ‌گاه لیاقت نجات مملکت را از بحرانى که خود ایجاد کرده است ندارد پس اقلاً بگذارد با گفتن دردها، با اظهار شکایات مرهمى بر زخم‌های درمان ناپذیر ایران گذاشته شود تا از این راه شاید تسلى خاطرى پیدا کند، آقایان اگر این فریادهاى اعتراض بلند نشود و مردم درد خود را از زبان نمایندگان نشنوند و شکایت‌شان مانند یک عقده در دل‌شان باقى بماند کانون انقلاب را تشکیل خواهد داد و کم کم حرف جاى خود را به عمل می‌سپارد و آن روز دیگر نه آقاى گنجه بلکه نه خیلى بزرگ‌تر از ایشان قادر به جلوگیرى طغیان و انفجار نخواهند بود.( کشاورز‌صدر - نطق ادیبانه است) آقایان هزارها مردم آواره این مملکت سر به دشت و بیابان گذاشته‌اند براى پیدا کردن یک لقمه نان صدها فرسخ راه را با زن و بچه خود پیموده و شهر به شهر می‌گردند. حکومت زور و قلدرى دیگر رمقى براى مردم باقى نگذاشته است و براى پیدا کردن یک لقمه نان صدها فرسنگ راه سرگردان‌اند روزى نیست که خبر خودکشى مردم این مملکت بر اثر استیصال و فقر به گوش نرسد. مبارزین حقوق ملت، آزادی‌خواهان و اصحاب علم و فضل همه در به در خانه‌نشین، دچار فقر و فاقه و در سخت‌ترین شرأیط زندگى می‌کنند دستگاه قضایى شما بر‌خلاف موازین قانونى اعمال مرتکب می‌شود که الواح دوازده‌گانه رم قدیم را به یاد می‌آورد. یک حزب سیاسى در مملکت وجود ندارد و هر جا دسته متشکل و به اهدافى ایجاد شود هیئت حاکمه به انواع و اقسام وسایل موجبات تفرقه و تلاشى آن را فراهم می‌سازد هر وقت هر یک از افراد طبقه حاکمه با کسى خصومت ودشمنى داشته باشد مارک کمونیست و توده به او زده و به سخت‌ترین عقوبت‌ها گرفتارش مى‌کنند

هر کس حرف از دموکراسى و آزادى بزند او را اجنبى‌پرست و جاسوس لقب می‌دهند در صورتى که سردسته جاسوسان بین‌المللى را در رأس تبلیغات و انتشارات مملکت قرار داده‌اند تا به این‌ وسیله درس خیانت به جوانان مملکت بیاموزد.

بعد از شکست فاشیزم و اضمحلال هیتلر تمام ممالک دموکرات جهان خیانت‌پیشه‌گانى که قلماً قدماً و اساساً به پیشرفت نازی‌ها کمک کرده بودند اعدام کردند لرد هو هو در انگلستان چندى پیش

+++

 به جرم گوینده رادیوى برلن اعدام شد فرانسوى‌ها روس‌ها بلژیکی‌ها حتى عرب‌ها کسانی که شاگردى مکتب کوبلز را قبول کرده بودند اعدام کردند براى این که به ملت نشان بدهند جزاى خیانت به وطن جزاى جاسوسى به نفع اجانب چوبه دار است و ولى هیئت حاکمه ایران کسى را که هر شب با صداى منحوس خود مادران و خواهران ما را تهدید می‌کرد که به زودى زیر چکمه سربازهاى هیتلر خواهند افتاد کسى را که هر روز صد هزار فحش به پادشاه مملکت می‌داد کسى که مرحوم فروغى را به جرم تنظیم و انعقاد قرار داد و اتحادیه متفق میمون و جهود می‌خواند به ‌جاى آن که آن را اعدام کند به ‌جاى آن که این مجسمه خیانت را آتش بزنند در رأس تبلیغات مملکت قرار داده‌اند (صحیح است) و خنده‌آور است که همین نوکر پست گوبلز و همین شارلاتان بین‌المللى با عربده‌هاى مستانه جوانان ما را به وطن‌پرستى شرافتمندى تبلیغ می‌کند جناب آقاى نخست وزیر درست مثل آن زن معلوم‌الحالى است که دختران و زنان پاک و معصوم را براى فریب دادن اول به عفاف و پاکدامنى تبلیغ می‌نماید. وقتى من می‌گویم که هیئت حاکمه ایران کارش به‌جایى رسیده است که به خودش خیانت می‌کند براى همین است اگر این دستگاه قصد خیانت به خود نداشته باشد و بخواهد به دروغ هم شده مردم را معتقد ومؤمن به خود کند این طور علناً خیانت و جاسوسى را تبلیغ نمی‌کند و پاداش نمی‌دهد. آقایان نمایندگان، امروز سر تا سر مملکت در منجلاب بحران اقتصادى دست و پا می‌زدند. پول در مملکت نیست. تمام عوامل تولید فلج گردیده، محصولات فلاحتى ایران خریدار ندارد، دولت‌ها سعى کرده‌اند این بحران را به گردن آفت، خشکى، و جنگ تحمیل کنند ولى حقیقت این است که بحران کنونى مولود عدم لیاقت، سوء‌استفاده. ارتشاء و ناپاکى متصدیان امور بوده است در دو سال اخیر قریب چهار صد میلیون تومان پول مملکت مالیده شد و به عنوان حج از ایران بیرون رفت (یکى از نمایندگان - وظیفه اسلامى است) وظیفه اسلامى حفظ نفس است نباید مردم را ول بکنند بروند در صحراى سوزان عربستان همه بیچاره‌ها تلف بشوند و از بین بروند. این سیل اشیا و مال‌التجاره‌هاى لوکس بنجل بى‌فایده که براى وارد کردن آنها مملکت را به این روز سیاه انداخته‌اند در موقع زمامدارى و سر‌پرستى همین آقایان که هیئت حاکمه را تشکیل مى‌دهند بازارهاى این کشور رافرا گرفته است مسئول هزاران فجایع و رشوه‌خوارى و افتضاحات دیگر که در موقع خود یک یک را پشت این تریبون عنوان کرد هیئت حاکمه می‌باشد بنده چیزهایى دارم قربان باید حتماً هر طورى شده اینجا عرض کنم یک روز یک دقیقه به عمرم باقی مانده باشد اینجا می‌گویم نه از حبس می‌ترسم، نه از تبعید می‌ترسم، نه از مرگ مى‌ترسم، نه از گلوله گرم مى‌ترسم از کشته شدن هم ما دیگر نمی‌ترسیم (یکى از نمایندگان - خدا حفظت کند آقا) به عالمى ندهم مصرع نظیرى را کسى که کشته نشد از قبیله ما نیست لایسلم‌الشرف‌الرفیع من‌الاذى‌الا اذا صالت جوانبه‌الدم براى چه وحشت بکنم از مردن حیرت‌آور است کارهاى هیئت حاکمه که این طور تماشا بکند و هى آقایان بیایند اینجا کلیمیان بکنند، به به احسنت، احسنت چه احسنتى؟ خجلت دارد اوضاع این مملکت این وضعیت شرم‌آور است. گند این افتضاحات نه تنها محیط ایران را منقبض کرده بلکه مشام ناظرین بین‌المللى را نیز متأثر نموده این کرسى خطابه گفته نشود؟ آیا شما مایلید این افتضاحات در مجلس اعلام نگردد؟ فلسفه محدود کردن نطق نمایندگان فقط و فقط همین بوده است براى این که مخالف واقعى صحبت نکند چند نفر موافق دولت اسم خود را در لیست مخالف نوشته از جمله آقاى رضوى خودشان اعتراف کردند که موافق دولت هستند ولى مخالف اسم نوشته‌اند. حقیقتاً آقا جاى تعجب است که رئیس دولت برخیزد بگوید آقا من از اکثریت طرفدار خودم خواهش می‌کنم بگذارید مخالف بیاید حرفش را بزند ولى اکثریت دایه مهربان‌تر از مادر بگوید نخیر نباید گفته شود حرف هم لازم نیست این بد است آقا این براى پارلمان بد است. براى حیثیت مجلسى شما بد است. آقایان نمایندگان دوره این فریب‌ها این نیرنگ‌ها سپرى شده است این کارها فقط به ضرر خودمان تمام خواهد شد شما مثل ژوزف فوشه‌ها فقط به خودتان خیانت می‌کنید و الا مردم تمام حقایق را توام با بغض و کینه مى‌دانند شرین‌کارى در مخالفت از نطق مخالف را به‌جایى رساندید که جناب آقاى منصور خود پشت تریبون آمده و به شما آقایان محترم وظیفه مجلس را در رعایت آزادى کلام تذکر داد. عجب است که صاحب کار طرفدار گفتن معایب است و آقایان دایه مهربان‌تر از مادر شده‌اند. بنده نام آزادى و مشروطیت اعلام می‌کنم تا وقتى که این گونه تضییقات را علیه آزادى سخن و عقیده ایجاد می‌کنید من از ایراد نطق خوددارى خواهم کرد و این اوراقى که می‌بینم مطالبى است که از طرف مردم ایران و به نام آزادى فکر و عقیده می‌خواستم به اطلاع مجلس شوراى ملى برسانم. من آقا باید دو ساعت حرف بزنم. (بعضى از نمایندگان - نظامنامه باید اصلاح شود) اگر مجلس اجازه داد مطالب خود را مى‌گویم و اگر اجازه نداد عتبه آقایان را مى‌بوسم و می‌روم و در خاتمه از کلام بزرگان یک جمله را به عنوان تذکر عرض می‌کنم. قتل نفس کار بسیار بدى است ولى کشتن آزادى فکر و آزادى کلام از آن به مراتب جنایت بار‌تر است. بنده همان طوری که عرض کردم دو ساعت حرف دارم مى‌نشینم سر جایم اگر آقایان اجازه دادند پیشنهاد کردند مى‌آیم پشت تریبون حرف‌هایم را می‌زنم و الا عرضى ندارم.

نایب رئیس- اجازه بفرمایید آقاى آشتیانى‌زاده الان شما یک ربع ساعت وقت قانونى دارید. پیشنهاد هم رسیده است.

آشتیانى‌زاده- بنده لااله را نمى‌گویم بدون الاالله.

نایب رئیس- اجازه بدهید شما یک ربع قانونى حق دارید یک ربع که تمام شد پیشنهاد را قرائت می‌کنیم که مدت نطق شما تمدید شود شما صحبت خودتان را بکنید همان طوری که راجع به آقاى شوشترى در موقعش راى گرفته شد نسبت به جنابعالى هم راى گرفته می‌شود.

 آشتیانى‌زاده- خوب راى بگیرید.

نایب رئیس- صحبت بکنید یک ربع که تمام شد پیشنهاد را می‌خوانیم راى می‌گیریم.

آشتیانى‌زاده- آقاى دکتر چطور در کابینه آقاى ساعد قبلاً ممکن بود راى بگیرید؟

نایب رئیس- بنده مباحثه نمی‌کنم من نظامنامه را اجرا می‌کنم.

آشتیانى‌زاده- عرض می‌شود که بنده عرأیضم نسبت به برنامه آقاى منصور همان طورى که در دولت جناب آقاى ساعد عرض شد ..... (یکى از نمایندگان - بلندتر) این قدر بلند خواهد شد که گوشتان کر بشود یک قدرى صبر کنید. یک مطالب اصولى است که جنبه شخصى و غرض مطلقاً درش نیست خود آقایان بهتر از همه می‌دانند که این نوع دولت‌ها که همیشه بوده‌اند و همیشه هم تا پیدایش وضعیت نو خواهند بود نخواهند توانست کار مؤثرى براى مملکت انجام بدهند براى چه؟ براى این که مزاج عمومى مملکت و جماعت مریض است و مرض مهلک است و به طرف فساد و تباه می‌رود وقتى که یک جامعه‌اى یک هیئت حاکمه‌اى وضع ایدئولوژیش و رویه حکومتیش فاسد و خراب شد هر چند اشخاص نیک و پاکدامن و قادر و قوى در رأس آن حکومت‌ها قرار بگیرند یا باید روز دوم اعتزال کنند از حکومت یا این که باید فاسد بشوند. شق ثالثى ندارد مگر این که خودشان مؤجدو مؤسس ایدئولوژى و یک طرز فکر تازه‌اى براى حکومت باشند و الا همان دستگاه که تا به حال بوده پیر شده و فاسد شده اگر بنا شد که اشخاص نو و تازه‌اى در رأس آن دستگاه با همان ابزار و آلات قرار بگیرند یعنى آلات و ابزار کار غیر‌ممکن است که پیشرفت در اصلاحات و رفع بدبختى‌ها بشود. خوب جناب آقاى منصور هم برنامه‌اى آورده‌اند چند قسمتش براى بنده ابهام دارد یکى موضوع تشویق خورده مالکین است که حالا وارد می‌شویم یکى هم جلوگیرى از منفى بافى بود که جناب آقاى تیمور‌تاش گفتند و نفهمیدم مقصود چیست حالا اول وارد این قسمت خواهم شد و بالأخره بنده مى‌خواستم به عرض آقایان برسانم که گمان می‌کنم جناب آقاى منصور اگر حقیقتاً خودشان هم شخص مقتدر و قوى‌الاراده اى باشند همین مشکلات بتوانند کارى انجام بدهند همین اکثریت جلیل‌القدر که با این تعصب و احساسات از ایشان پذیرأیى می‌کند و حتى حاضر نیست که یک مخالف حرفش را بزند پس فردا خواهند دید که انتر وکسیون واهند کرد و شروع می‌شود.

+++

به تبلیغ از خارج مجلس و از داخل مجلس بالأخره آقا را ساقط می‌کنند من حتم دارم ایشان هم مثل آقاى ساعد آن حوصله را ندارد نخیر ایشان را هم خواهم دید خوش استقبال و بد بدرقه هستیم. سی صد و هفده سال پیش از امروز در شهر رم یک دادگاه بزرگ مذهبى مسیحى تشکیل شد و (گالیله) دانشمند بزرگ فلورانسى را به جرم ارتداد محاکمه می‌کردند. ((گالیله)) بر خلاف عقیده کشیش‌ها قائل به حرکت زمین به دور خورشید بود و با این نظریه آب پاکى بر عقاید و افکار باطل و پوسیده کشیش‌هاى مسیحى می‌رفت. چون با منطق و دلیل عقاید علمى او را نمی‌توانستند رد کنند او را مرتد و کافر خواندند و فتواى قتل او را دادند. گالیله براى رهایى از مرگ مجبور شد در مقابل مجسمه‌هاى جهل و غرور زانو بزند و توبه‌نامه تاریخى را به دلخواه بزرگان کلیسا امضا کند. این است چند جمله از توبه‌نامه تاریخى گالیله. (من که گالیلو گالیله هستم و عمرم به هفتاد سال رسیده است در محکمه مسیحیت به جهت اقرار و توبه به زانو در‌آمدم و در حضور بزرگان مذهب عیسى رؤساى محکمه حدود دینى مرتدین، کتاب مقدس را زیارت کرده و قسم می خورم که همیشه معتقد به بزرگان کاتولیک باشم. و چون آن بزرگواران سابقاً مرا نهى کرده بودند از اظهار نظر در حرکت زمین و ترک آن مذهب باطل و من رساله‌اى در اثبات آن موضوع از قول دیگران تألیف کرده بودم این است که براى رفع اتهام از خود و براى این که اگر جرمى دارم عفو کنید با کمال صداقت توبه می‌کنم و نفرت می‌جویم از اعتقاد باطل و سخیفى که راجع به حرکت زمین داشتم و سوگند یاد می‌کنم که بعد از این مطالبى که مخالف با موازین شرعیه باشد نگویم و ننویسم و اگر کسى را بشناسم که پیرو این عقیده است هر کجا باشد به نمایندگان آقایان او را معرفى کنم و اگر خداى نخواسته مخالفت نمایم مستحق عقوبات و مصایب گوناگون باشم. هنگامی که در چند جلسه قبل مجلس صحبت از تقسیم اراضى زراعتى میان صاحبان واقعى آن به میان آوردم و ناگهان فریاد تکفیر از هر طرف برخواست و در خارج از این مجلس محترم آن را مخالف با شرع خواندند و مرا تهدید به ارتداد و عقوبت کردند بى‌اختیار منظره محاکمه گالیله به خاطرم آمد. براى این که گرفتار عقوبات خطرناک کفرى که گفته‌ام‏ نشوم و اگر در اظهار نظر نسبت به تقسیم اراضى در محضر آقایان مالکین بزرگ و فئودال‌هاى مقتدر ایران، که شرائین مملکت را در دست دارند بر‌خلاف مصالح و منافع‌شان و فقط به خاطر طبقه محروم این مملکت عرض کرده‌ام مورد عفو واقع شوم با صداى بلند در محضر مالکین بزرگ و ثروتمند‌ترین مردم این مملکت و فئودال‌هاى بانفوذ و مقتدر دعاى توبه را به زبان جارى می‌کنم (احسنت). استغفر‌الله‌اللذى‌لااله‌الاهو‌الحى‌القیوم الرحمن‌الرحیم ذوالجلال و‌الااکرام واسیله این یتوب على توبه عبد ذلیل خاضع، خاضع، بایس، مسکین مستکین، مستجیر لایملک لنفسه نفعا و لاضرا ولاحیوة و لاموتا ولانشورا (آفرین) همان طور که گالیله از ترس جان خود هنگام امضاى توبه‌نامه آهسته می‌گفت (زمین حرکت می‌کند من با صداى رسا اعلام می‌کنم که باید مالکیت محدود گردد) (یکى از نمایندگان - توبه را نشکنید) (اورنگ - ز بس که توبه نمودم ز بس که توبه شکستم) ممکن است آقایان مالکین محترم به من حمله کنید، فحش بدهید هو کنید، مرا آشوب‌طلب، مرتد و زندیق بخوانید ولى بدانید که این صدایى نیست که تنها از حلقوم من خارج شود و با از میان رفتن من در صندوق سینه‌ام خاموش شود وبمیرد (شوشترى - آقاى آشتیانى‌زاده خدا شاهد است صلاح نیست این حرف‌ها زده شود) اگر گوش اشخاصى که به اندازه خاک کشور سوئیس ملک دارند در میان باغ‌ها و پارک‌هاى قشنگ و در میان اصوات دل‌انگیز موسیقى و تحت تأثیر کیف مشروبات اروپایى صداى ملت را نمی‌شنود. اطمینان داشته باشند، این صدا به قدرى قوى خواهد شد که بالأخره از پرده گوش آنان خواهد گذشت و آن وقت خواهید دید که تعدیل ثروت تعدیل مالکیت سپردن وسایل تولید به دست زارع و کارگر دیگر به صورت درخواست‌هاى متضرعانه طبقات محروم و ستم‌کشیده مردم نخواهد بود بلکه آرزوهاى خود را خودشان جامه عمل خواهند پوشاند. من در برنامه دولت آقاى ساعد اعتراض کردم که چرا موضوع تجدید مالکیت در برنامه دولت ایشان ذکر نشده است وتذکر دادم که اعلیحضرت همایونى در آمریکا موضوع را با صراحت هر چه تمام‌تر وعده فرمودند، (شوشترى راجع به خالصه بوده) براى این که دانسته شود من نظرى به جز خیر و صلاح مملکت و اجراى منویات خیرخواهانه پادشاه نداشته‌ام عین بیانات اعلیحضرت را در یک مصاحبه مطبوعاتى آمریکا که اداره تبلیغات آن را چاپ و منتشر کرده است قرائت می‌کنم. (شاهنشاه ضمناً فرمودند برنامه‌اى در نظر دارند به موقع اجرا بگذارند که طبق آن مالکین بزرگ و همچنین کسانی که علاقه زیادى به املاک خود ندارند آبادی‌ها و اراضى خود را به دولت بفروشند و دولت نیز از این املاک را به قیمت تمام شده به اقساط به برزگران بفروشد تا این که کشاورزان ایران بتوانند در املاک شخصى خود مشغول کشاورزى شوند) (بهادرى این آرزوى همه است آقاى آشتیانى‌زاده) (صفحه 29 از کتاب نطق‌هاى اعلیحضرت همایونى) (پیراسته صدى نود و پنج که در مجلس هستند چیزى ندارند شما می‌فرمایید فئودال) (شوشترى - فئودال چیست؟ فارسى بفرمایید) آنهایی که ندارند از آنهایى که دارندبگیرند (زنگ ممتد رئیس؟)

نایب رئیس- آقاى شوشترى تذکر می‌دهم به جنابعالى.

آشتیانى‌زاده- بیانات اعلیحضرت را مخصوصاً تکرار کردم تا کسانی که منکر این فرمایشات بودند بدانند که من چیزى جعل نمی‌کنم. دولت آقاى ساعد سعى در گنجاندن این اصل اساسى در برنامه خود نکرد و از ترس این که مبادا در مجلسین مالکین بزرگ به دولت راى اعتماد ندهند تسلیم آنها شد. متأسفانه آقاى منصور‌الملک هم در برنامه دولت خود به این موضوع مهم توجهى نکردند و هنگامی که از یک چنین اقدام ساده‌اى بیم و وحشت دارند چگونه ممکن است انتظار داشت که راجع به سایر قسمت‌هاى برنامه ممکن است اقداماتى بکنند؟ این انتظار شخص شاه است و تمام ملت ایران به استثناى عده معدودى طرفدار این امر هستند که به ااین اصل معین با دادن اراضى به زارعین و اشخاصى که در زمین کار می‌کنند از این راه جلو کمونیزم گرفته شود. اگر دولت و مجلس ایران معتقد به اصل عدالت اجتماعى هستند باید براى اثبات حسن‌نیت خود قانون تقسیم اراضى زراعتى را پیشنهاد و تصویب کنند و طبقه حاکمه مملکت یعنى بزرگ‌ترین ثروتمندان و مالکین ایران به مردم نشان بدهند که خیال خدعه و فریب و نیرنگ را ندارند. آقایان محترم، زندگى اجتماعى و اقتصادى و رژیم سیاسى هر عصر مقتضیاتى دارد، این مقتضیات عصر و محیط است که واضع قانون و پایه‌گذار اساس زندگى اجتماعى می‌باشد. یک روز جهل و بی‌خبرى و عقب‌ماندگى مردم و اقتضاى عصر اجازه می‌داد که توانا‌ترین و زور‌گو‌ترین مردم نه تنها صاحب املاک وسیع بشود بلکه رعایا را از زن و مرد مانند گوسفند و گاو در دایره مالکیت خود اسیر کند. در آن ایام زمین با رعیت و گاو کار روی هم خرید و فروش می‌شد و اساساً شخصیت زارع بى‌ارزش‌تر از شخصیت چهار پایان بود. مالکین محترم حق داشتند شب زفاف رعایا به ‌جاى داماد و عروس را خودشان تصرف کنند، رعیت را کند و زنجیر بگذارند شلاق بزنند بکشند قطعه قطعه کنند. (همهمه نمایندگان) (یکى از نمایندگان - این حرف‌ها چیه) (زنگ رئیس) (شوشترى- العیاذ‌بالله) مالک و خانه صاحب هستى و جان تمام کسانى بودند که روى اراضى ایشان کار می‌کردند و دسترنج خود را تقدیم ارباب می‌نمودند دوران بردگى و سرواژ را تاریخ فراموش نکرده است. صفحات تاریخ مملو از جنایات پستى‌ها و خونخوارى‌هاى فئودال‌هاى جباری است که تذکر اعمال وحشیانه آنها موى بر اندام راست می‌کند.

شوشترى- فئودال چیه؟ فارسى بگویید.

نایب رئیس- آقاى آشتیانى‌زاده اجازه بفرمایید نیم ساعت وقت‌تان تمام شده است صبر کنید پیشنهادى رسیده است قرائت شود (پیشنهاد آقاى صفایى به شرح زیر قرائت شد) مقام منیع ریاست مجلس شوراى ملى. چون بیانات آقاى آشتیانى‌زاده در اطراف برنامه دولت خاتمه نیافته است پیشنهاد می‌کنم مدت نطق ایشان به یک ساعت تمدید شود.

نایب رئیس- رأى می‌گیریم به پیشنهاد آقاى صفایى به این که نیم ساعت دیگر به مدت نطق آقاى آشتیانى‌زاده افزوده شود آقایانى که موافق‌اند قیام

+++

 فرمایند (اغلب قیام نمودند) تصویب شد. بفرمایید آقاى آشتیانى‌زاده.

آشتیانى‌زاده- مبارزه شجاعانه و ممتد طبقه محروم و زحمتکش در طى قرون متمادى وقوع انقلابات و خون‌ریزی‌هاى تاریخى، همه براى این بوده است که سیستم مالکیت را عوض کنند و مفهوم آن را محدودتر نمایند. با آن که فقه اسلامى خریدو فروش برده و بنده را مجاز دانسته و چند فصل مهم از فقه اسلام را موضوع ((بردگى)) اشتغال کرده است معذلک امروز اگر یک مسلمان کسى را به عنوان غلام خریدارى کند شما مسلمآنها، شما آقایانى که طرفدار شرع مطهر هستید آیا او را سفیه دیوانه، وحشى و خونخوار نمی‌خوانید؟ آیا جامعه ما او را طرد نمی‌کند؟ و با آن که فقه اسلامى چنین مالکیتى را مجاز دانسته هیچکس در مملکت ایران جرأت دارد بگوید مالکیت انسان بر انسان محترم و قابل اجرا است؟ موضوع بردگى هم یک بحثى است این هم مثل مالکیت اراضى می‌ماند (شوشترى - قیاس مع‌الفارق است) ابداً اگر چنین کسى پیدا شود باید فوراً او را به دار‌المجانین برد. چرا امروز این فصل در فقه اسلامى متروک شده است؟ ایا فقهاى اسلام این اصول را غلط نوشته‌اند یا آن که امروز مردم قاعده (تسلیط) زیر پا گذارده‌اند؟ مسلماً هیچ کدام روزى که فقهاى اسلام اصول بردگى را تدوین می‌کردند بردگى و غلامى رواج دنیاى آن زمان بود. غلام‌ها یکى از ارکان اقتصاد و تولید زراعتى را تشکیل می‌دادند. بنابراین آن روز اسلام ناچار بود قواعدى براى خرید و فروش غلام وضع کند و مالکیت بر جان رعایا و غلام‌ها را تجویز نماید ولى امروز مفهوم مالکیت بر جان اشخاص از میان رفته است. گر چه زیر پا گذاشتن این فصل از مالکیت قاعده تسلیط را هم خدشه‌دار کند و بر اعتبار آن لطمه وارد بسازد. هر اندازه انسانیت به طرف کمال سوق کند و بشر رشد عقلى و اقتصادى داشته باشد مفهوم مالکیت محدودتر می‌شود و کم کم اساس خود را از دست می‌دهد بدون این که هیاهوى چند نفر غافل خام طمع بتواند جلوى چرخ عظیم و خورد کننده جبر تاریخ را سد نماید. (فرامرزى - احکام اسلام تغییر نکرده) (صحیح است) (زنگ رئیس) (رفیع آقا چرا اذیت می‌کنى برنامه دولت چه مربوط است به این حرف‌ها چرا اذیت می‌کنى؟ چرا اجازه می‌دهید این حرف‌هارا بزنند؟) اراضى مملکت ایران مفتوح‌العنوه است (شوشترى - این طور نیست بر‌خلاف قول است) شمشیر اسلام فتح کرده این اراضى را مال جماعت است (شوشترى - این دروغ است افترا می‌زنید تهمت بزنید یعنى چه؟ ما اینجا ننشسته‌ایم که دیانت را راهنمایى کنیم ...)

نایب رئیس- تذکر می‌دهم شما موضوع اسلام مورد علاقه مردم است (صحیح است) بنابراین خواهش می‌کنم این مسایل را با هم مخلوط نکنید که در خارج سوء‌تفاهم بشود که خداى نکرده مجلس شوراى ملى مسایلى را که برخلاف مذهب است تحمل می‌کند و به علاوه نطق هم که یک وکیل می‌کند نطق فردى است و نطق عمومى نیست (صحیح است)

آشتیانى‌زاده- در خانواده ما که خودمان یکى از خادمین دین مقدس بوده‌ایم و همه مردم مملکت آنهایى که ما را مى‌شناسند می‌دانند که از این وصله‌ها و از این حرف‌ها به ما نمى‌چسبد ما مسلمانیم. شما اگر می‌خواهید خیلى ترویج اسلام کنید زندگانى حضرت على را ترویج کنید (شوشترى - انه عمل غیر صالح) عرض کنم یکى از قسمت‌هایى که بنده می‌خواستم تذکر بدهم مربوط به اجراى قانون است در مملکت بالأخره مالکیت تحدید شود در نظر اسلام مالکیت در مورد مستغلات نیز مانند مالکیت اراضى مزروعى است اگر نسبت به قیمت اراضى مزروعى و املاک بزرگ و وسیع آقایان معتقدید که قیمت را مطابق میل مالک باید پرداخت پس چرا راجع به مال‌الاجاره مستغلات این نظریه اجرا نمی‌شود و اداره مال‌الاجاره هر مبلغى که صلاح می‌داند به مالک مستغل تحمیل می‌کند موضوع دیگر موضوع تبعید افراد حزب توده است که بنده می‌خواستم در این مورد صحبت بکنم ما نبایستى روى حب و بغض یا روى ترس و غیر قانونى تلقى کردن یک دسته‌اى بر‌خلاف قانون با آنها عمل بکنیم امروز با این که تمام آنهایى که داد دموکراسى و آزادى می‌زنند و شاهنشاه مکرر فرموده‌اند که من به جز قانون از هیچ چیزى طرفدارى نخواهم کرد (صحیح است) چطور پس هیئت دولت راضى می‌شود که در موارد مخصوصى بر‌خلاف قانون عمل شود آقایان می‌دانند بعد از حادثه 15 بهمن حکومت نظامى در تهران اعلام شد چند روز بعد یک جوان آسورى به جرم کشتن مادرش در محکمه و با آن که معلوم گردید دیوانه است محکوم به اعدام شد و فرماندارى نظامى اعلام کرد که از نظر تسریع در اجراى قوانین در ظرف 48 ساعت قاتل را دستگیر و محاکمه و اعدام کرد (کشاورز‌ صدر - این دولت که ملغى کرد) این تذکرات را می‌خواهم به آقاى هیئت بدهم که مواظب جریان باشند. آقایان محترم بدانند که پس از اعلام حکم محکومیت از طرف دادگاه قانون ده روز ضرب‌الاجل معین کرده است که اگر محکوم تقاضاى رسیدگى پژوهشى یا تمیز دارد بکند. در قانون تصریح شده است که هیچ حکمى قبل از انقضاى مدت مزبور قابل اجرا نیست به خصوص در مسئله اعدام که چون جان یک انسان در میان است دقیق‌تر رعایت این نکته می‌شود. فرماندار نظامى اعلام کرد که حکم محکمه به متهم ابلاغ شد و چون تجدید نظر نخواست حکم اجرا می‌شود. بر فرض محال محکوم به مرگى پس از امضا حکم تجدید نظر نخواهد و تحت تأثیر شرایطى قرار بگیرد. قانون موظف کرده است که تا پیش از انقضاى مدت ده روز حکم قابل اجرا نخواهد بود. زیرا احتمال دارد در آخرین ساعت روز دهم محکوم از تصمیم قبلى خودمنصرف شود و تقاضاى رسیدگى در مرحله بالاترى را بکند. غالباً هم پیش آمده است که این قبیل احکام اعدام مبتنى بر اشتباه بوده چنان که داستان محمود قاتل را در تهران همه به یاد دارند که او را تا پاى دار هم بردند بعد قاتل اصلى معلوم شد (صاحب‌جمع -اکبر سلاخ بود) بنده با آقاى هیئت ارادت دارم (بعضى از نمایندگان - همه ارادت دارند) از سال‌هاى سال پدر من به این شخص محترم ارادت داشته و بنده هم بالطبع یکى از دوستان ایشان هستم ولى ما قرار گذاشته‌ایم اینجا که آمدیم پشت این کرسى خصوصیات شخصى را کنار بگذاریم و با فرانشیزى هر چه تمام‌تر و هر چه دل بر آن گواهى می‌دهد صریحاً بگوییم این شرطى است که بنده با خودم کرده‌ام من از آقاى دادستان سابق گله می‌کنم چون دادستان کل کشور ناظر بر تمام جریانات قضایى و قانونى کشور است. ناظر کل کشور هر جا خطایى، کوچک‌ترین خبطى، کوچک‌ترین عمل غیر قانونى صورت بگیرد او حق دارد اعتراض بکند یا آن کسى که موجد این عمل غیر قانونى شده او را هدایتش بکنید این وظیفه دادستان دیوان کشور است براى این که در این کابینه، در این دولت که تازه تشکیل شده و ایشان هم عضو این دولت هستند به نظر جبران گذشته عملیاتى بکنند که موجبات جبران گذشته فراهم و پرده‌پوشى بر سهل‌انگارى‌هایى که ایشان در دوره تصدى دادستانى نموده‌اند بنماید. آقایان محترم می‌دانند که بعد از واقعه پانزدهم بهمن و تحت تأثیر شرایطى که آن روز به وجود آمده بود حزب توده غیر قانونى اعلام گردید عده زیادى از رهبران و اعضاى آن حزب و روزنامه‌نویس‌هاى غیر حزبى را حکومت نظامى توقیف نمود و یک سلسله محاکماتى را آغاز کرد. قانون حکومت نظامى مطرح است به این که از ساعت اعلام‏ حکومت نظامى رسیدگى به جرایم معینى که در قانون ذکر شده است در صلاحیت محاکم نظامى مى‌باشد. همچنین اصل مسلمى در قوانین ایران مانند تمام ممالک جهان وجود دارد که هیچ قانونى عطف به ماسبق نمی‌کند و هیچ محکمه‌اى خارج از حدود صلاحیت خود حق رسیدگى به دعاوى را ندارد. حکومت نظامى سران حزب توده و روزنامه‌نویس‌ها را گرفت و محاکم نظامى به اتهام اقداماتى که ان اشخاص پیش از اعلام حکومت نظامى کرده بودند محاکمه نمود و با آن که در قوانین جزا اصل این است که اگر دو قانون در یک مورد تعارض پیدا کردند قانونى که به نفع متهم است باید مورد استناد قرار گیرد محاکم مزبور برخلاف تمام اصول مقرره در قوانین اساسى و مدنى و جزایى آن اشخاص را به سبب اقدامات پیش از اعلام حکومت نظامى به موجب مواد قانون حکومت نظامى و غیره محکوم کردند و آقاى دادستان کل که در تمام این احوال مکلف بود مانع از این تجاوزات به قانون بشود ساکت ماند. در شهر لار بر سر مبارزات انتخاباتى منازعاتى شد در نتیجه چند نفر کشته شدند. محکمه نظامى تشکیل شد و برخلاف صلاحیت خود نسبت به موضوع قتل که بیش از اعلام حکومت نظامى اتفاق افتاده.

+++

بود عده‌اى را محاکمه و محکوم کرد و آقاى هیئت دادستان کل اعتراض نکردند. حکم محکمه نظامى لار را به یکى از شعب دیوان کشور نقص کرد و صریحاً در من حکم تذکر داد که محکمه نظامى به هیچ‌وجه شایستگى و صلاحیت رسیدگى به دعاوى قبل از اعلام حکومت نظامى را ندارد این حکم دیوان تمیز که قاطع مباحثات مربوط صلاحیت دادگاه‌هاى نظامى می‌باشد درجه مسئولیت آقاى دادستان کل را ثابت می‌کند. چون در اطراف راى دیوان تمیز مباحثاتى در جراید تهران آغاز شد من می‌خواهم چند سطر از مقاله آقاى فرامرزى را در این باب بخوانم آقاى فرامرزى در شماره 2080 روزنامه کیهان نوشته‌اند. (اگر قوه قضاییه می‌خواهد حقوقى را که قانون اساسى به افراد داده تأمین کند و دادگاه‌هاى نظامى را براى رسیدگى به قضایاى قبل از اعلام حکومت نظامى صالح نمی‌داند چرا در مورد دیگر نمی‌کند؟ (امروز چقدر اشخاص در زندان به سر می‌برند که به موجب حکم دادگاه‌هاى نظامى محکوم شده‌اند و جرایم ایشان مربوط به قبل از اعلان حکومت نظامى است؟ (پیراسته - بعضى جرایم مستمر است) ( (قوه قضاییه اگر می‌خواهد وجود خود را در مقابل قوه مجریه به عنوان یک قوه مستقل مجسم کند باید همه جان‌شان بدهد و اگر می‌خواهد حقوقى را که قانون اساسى به افراد داده که عبارت از رسیدگى هر دعوایى در مرجع تظلمات عمومى یعنى عدلیه باشد تأمین و تثبیت کند باید در همه جا بکند.) (این قوه قضاییه مگر نمی‌بیند که چه عده اشخاصى را به جرم اعمال قبل از حکومت نظامى محکوم ساخته‌اند وتمام محکومین به موجب آن احکام مجازات دیده‌اند. (این چه کشوری است که دادگاهش در یک قضیه صلاحیت رسیدگى دارد ودر قضیه دیگر صلاحیت ندارد؟ (پیراسته - موارد فرق می‌کند)

رئیس- درس حقوقى نیست آقا بین‌الاثنین صحبت نکنید.

آشتیانی‌زاده- اگر دادگاه نظامى صلاحیت رسیدگى به این قبیل قضایا را ندارد باید اولین عملى که دادگاه نظامى از این قبیل کرد فوراً عدلیه وارد شود و کار را از دست وى بگیرد و بگوید شما در آن مداخله نکنید. (من به اعتراف آقاى فرامرزى کاملاً شریک هستم، ولى آقاى فرامرزى توجه نداشته‌اند که مسئولیت نظارت در اجراى صحیح قوانین متوجه دادستان کل است. او است که هر جا تجاوزى به حقوق مردم دید باید فوراً مداخله کند. (فرامرزى - تذکر داده‌‌ام من)

4 - موضوع چهارم اعدام امامى قاتل هژیر است. شخصى در زمان عادى وزیر دربار ممکلت را کشت البته کار بسیار بدى کرد. ولى بدتر از کار اوکار محکمه نظامى و دادستان کل بود قتل عمدى در قوانین ما مجازات اعدام دارد و مرجع رسیدگى آن دیوان جنایى است. چه حاجت بود که محکمه نظامى به موضوع قتلى که پیش از اعلام حکومت نظامى واقع شده است رسیدگى کند و متهمى را برخلاف صلاحیت خود محکوم به اعدام نماید؟ در کدام نقطه از دنیا محکوم به اعدام را نصف شب به دار می‌کشند. در قوانین جزایى دنیا به عنوان یک اصل قبول شده است که محکومین به اعدام را سپیده دم به دار میاویزند یا تیر باران می‌کنند.

5- موضوع دیگر تبعید زندانی‌هاى سیاسى از تهران به نقاط بد آب و هواى مملکت است.. همان طور که در برنامه دولت ساعد تذکر دادم به موجب مواد قانون جزا، مجازات به چند درجه تقسیم می‌شود یکى از آنها حبس است و نوع دیگر مجازات تبعید می‌باشد. محبوسین سیاسى که با آن کیفیت در محاکم نظامى محکوم به حبس شده بودند شهربانى تهران به نقاط خارج تبعید کرده است. اینها مطالبى است که بنده واقعاً شرمنده هستم که این عرایض را خدمت آقاى وزیر دادگسترى عرض بکنم براى این که ما با ایشان روابط نزدیک و فامیلى داریم خودشان تصدیق فرمودند که چند شب قبل در هیئت وزرا این موضوع را مطرح کرده‌اند و مخصوصاً قول دادند که این اشخاصى که هم تبعید و هم محبوس هستند بالأخره در جه مجازات آنها همان باشد که قانون معین کرده است نه این که هم حبس باشد که قانون معین کرده است نه این که هم حبس باشد و هم تبعید (شوشترى - کی‌ها آقا؟) من نمی‌دانم شما که می‌دانید بنده خودم هم اگر توده‌اى باشم ترسى ندارم (فقیه‌زاده - انشاء‌الله که نیستید) بنده از جناب آقاى نخست وزیر استدعا دارم مطالبى که اینجا عرض می‌کنم به این مطالب توجه بفرمایند و یک نوع عملى بکنند که فقط جنبه رفع تکلیف نداشته باشد و حقیقتاً خودشان اول مجرى و اول حافظ قانون باشند چون اگر در مملکت قانون اجرا نشد و دادگسترى فقط به نفع اغنیا و ثروتمندان و اشخاص متنفذ استفاده شد مملکت روى خوش نمى‌بینند (صحیح است) که من یک جا بگویم چون اینها مردمان بدى هستند توده‌اى هستند مطابق قانون محکوم به حبس‌شان می‌کنم بعد هم اگر دل‌مان خواست تبعیدشان می‌کنیم بعد هم می‌کشیم‌شان این نمی‌شود. مثل آن مرد است که گفت، اول شما را می‌کشم بعد حبست می‌کنم پدر سوخته این نمی‌شود اشخاصى که محکوم گردید به حبس باید حبس بشوند اگر محکوم به تبعید کردید باید تبعید بشوند بالأخره ما باید طورى عمل بکنیم که همان ممالک دموکراسى غرب هم به ما ایراد نکنند آقایان مى‌بینید که ممالک دموکراسى غرب هم به این جریانات و این افتضاحاتى که در مملکت موجود است ایراد می‌کنند و صداى اعتراض آنها هر شب بلند است چند نفر از زن‌هاى این تبعید شدگان به بنده مراجعه کردند و گفتند که در یزد و در شیراز در هر اطاق هشت یا نه نفر ریخته‌اند و با این هواى گرم تابستان به هر یک هشت ریال جیره می‌دهند بفرمایید که در کجاى دنیا با محبوسین این نوع معامله می‌کنند این را حقیقتاً بنده بر خلاف انصاف و انسانیت می‌دانم درصدر اسلام هم از کفار جزیه می‌گرفتند و ولشان می‌کردند و حال شما هم از این اشخاص یا جزیه بگیرید یا حبس بکنید این نمی‌شود که مردم را قتل عام بکنید مارا تیر نکنید یک کارى بکنید که تمام اشخاص امامزاده نشوند. با متانت عمل بکنند حب و بغض شخصى را کنار بگذارید و الا این مملکت به هیچ جا نخواهد رسید یک مثلى هست می‌گویند آن کسى بهتر و بیش‌تر می‌خندند که آخر کار بخندد و بهتر بخندد و یکى هم آقا این موضوع حزب پان ایرانسیم است عرض می‌شود که خیلى مضحک است ما یک موقعیت خاصى در این مملکت پیدا کرده‌ایم از نظر سیاست خارجى خوب شوروى که تکلیفش معلوم است آمریکا و انگلستان هم که معلوم است و این مملکت هم‌جوار هم باید با این حرف‌هاى پوچ و تو خالى که صرفاً مقصود از آنها تظاهر و خودنمایى است از ملت ایران رنجیده خاطر شوند شما پادشاه افغانستان را به تهران دعوت کردید، پذیرایى کردید، مهمان بود خوب هم پذیرایى آبرومندى از ایشان به عمل آمد اعلیحضرت پادشاه خودمان که در پاکستان با آن جلال و جبروت از معظم‌له پذیرایى کردند ولى ما نمی‌دانیم که این هیئت حاکمه چه جور خیال می‌کند؟ از یک طرف با این دول و با این ملل معاهده دوستى و هم‌جوارى منعقد می‌کند و از طرفى حزب پان ایرانسیم و مرام پان ایرانسیم را در ایران ترویج می‌کنند (محمدعلى مسعودى - عقیده آزاد است، به دولت مربوط نیست) یعنى مملکت ایران پاکستان را بگیرد به ضرب شمشیر ضمیمه ایران بکند افغانستان را ضمیمه ایران بکند قفقاز را ضمیمه ایران بکند (یکى از نمایندگان - همچو چیزى نیست) و ممکن است آقا هم سوار اسب سفید شده به بمبئى وارد بشوید (حاذقى - هیچ حس تجاوزى در ایران نیست نه زور می‌گوییم نه زور می‌شنویم) عرض می‌شود که این موضوع‌ها باید درش دقت بیش‌ترى بشود بزرگان مملکت‏ و اشخاصی که در رأس هیئت حاکمه قرار می‌گیرند به این نکاتى که شاید از نظر ظاهر اهمیت نداشته باشند و هر روز ممکن است بهانه‌اى به دست اشخاص مفسده‌جو بدهد علاج فورى بکند. راجع به سایر قسمت‌ها هم همان طورى که بنده عرض کردم از این هیئت دولت بنده معجزه‌اى نمى‌بینم. اشخاص خیلى خوب هستند ولى خوب بودن شرط خوب کار کردن نیست و شرط درک نوع حکومت براى مقتضیات روز نیست. یک آقایانى بودند در این مملکت، سال‌ها بایک سیستم مخصوصى کارکردند و نتیجه کارشان هم همین است که مى‌بینیم امروز و اینها دیگر نمی‌توانند برحسب مقتضیات روز و آنچه را که امروز دنیا ایجاب می‌کند در دستگاه مملکت مؤثر واقع بشوند. خود آقاى نخست وزیر هم خودشان یک وضعیت ارجینال و یک وضعیت خاصى دارند و آن این است که از رجال قبل ازدوره بیست ساله و از رجال دوره 20 ساله بوده‌اند. بعد از شهریور هم از رجال بوده‌اند و یک وضع خاصى دارند ما نمی‌توانیم بگوییم که ایشان از رجالى هستند که مربوط به مکتب فعلى هستند و از این مکتب آمده‌اند بیرون یا از رجال مربوط به مکتب دوره 20 ساله هستند خیر ایشان یک شخصیت خاصى دارند ولى من گمان می‌کنم که نتوانند دست به یک اصلاحات اساسى بزنند، همین طور راجع به این اراضى وسیع کشاورزى،

+++

گفته می‌شود اراضى خالصه را تقسیم کنیم. اراضى بایر زیاد است آخر اراضى بایر را که اگر بخواهند تقسیم کنند اگر به رعیتى که در ده مالک‌نشین و داراى مالک مشغول زراعت است، اگر بخواهید او راببرید در زمین بایر آن ده خالى می‌ماند، این که عملى نیست کوسه و ریش پهن که نمی‌شود کرد، اگر می‌خواهید به خودتان تسلیت بدهید که مانعى ندارد ولى اگر می‌خواهید عمل مثبتى بکنید که از تبلیغات خطرناک جلوگیرى بشود که این راهش نیست. مردى می‌خواست دخترش را شوهر بدهد به دامادش گفت آقا شما خیلى زود می‌خواهید با دختر من ازدواج کنید گفت بلى ولى اگر من دختر شما را با همین وضع بگیرم و صاحب یک کمد و یک تختخواب بشوم مالکم وقتى که مالک شدم دیگر کمونیست نمی‌شوم رعیتى که ده متر زمین پیدا کرد و دولت با وسایل و سرمایه‌ها و کمک‌هایى که ممکن است به او بدهد یا بکند او را تشویق کرد و حفظ کرد و سوقش داد به آبادى زمین و علاقمند شدن به آن زمین که این زمین مال تو است آن وقت خطر کمونیسم از او رفع می‌شود، ا و دیگر ماجراجو و انقلابى نیست. در هر صورت بنده نمی‌دانم مثلاً آقاى منصور با این صندوق خالى و این خزانه تهى مملکت فوق‌العاده هدف انگیز است نمی‌دانم آمریکایی‌ها که بنا بود پول بدهند آخرش چه شد؟ حرف است و صحبت؟ همه اینها حرف بود؟ پول‌ها چه شد؟ وعده‌ها چه شد؟ یک موضوع دیگر هم که در این آخرین لحظه این وهله آخر می‌خواهم به عرض آقایان برسانم این است که در دولت‌هاى سابق رسم بود که هر وقت حرفى می‌زدیم می‌گفتند آقا به ما چه؟ ما که مسئول نیستیم ما کارى دستمان نیست، ما از دستمان کارى بر نمی‌آید می‌خواستم به آقا عرض بکنم که مسئول در مقابل ملت و مجلس شوراى ملى جنابعالى و دولت جنابعالى است اعلیحضرت همایونى از مسئولیت منزهند و ایشان یک مقام فوق‌العاده و جلیلى را دارند که بالاى این حرف‌ها است.

اورنگ- ما توفیق خدمت را براى ایشان از خداوند می‌طلبیم.

فقیه‌زاده- بنده اخطار نظامنامه‌اى دارم.

نایب رئیس- بعد از بیانات آقاى نخست وزیر بفرمایید آقاى نخست وزیر.

نخست وزیر- بنده خوش‌وقتم از این که بالأخره هر یک از آقایان مایل بودند صحبتى بفرمایند کاملاً وقت پیدا کردند و نظریات و مطالب خودشان را فرمودند مجموع مطالبى که اظهار شد عبارت است از یک رشته مذاکرات و نظریاتى که در قسمت عمده شاید همه شریک باشند و یک قسمتش هم توأم است با اغراقات، یعنى بالأخره وارد یک مطالب خاصى شده‌اند بدون این که به قدر کفایت در آن مطالب فرصت مطالعه داشته باشند یا این که وقت ایشان اجازه بدهد که در آنجا کاملا تشریح بکنند (صحیح است) به عقیده من مطالب مملتکى مهم‌تر از این است که سطحى اظهار بشود نمی‌خواهم بگویم که مطالب سطحى گفته شده ولى همین طور به اجمال اظهار کردن یک مسائل عمیق و مهمى را که جنبه اجتماعى دارد با این چند کلمه که در کرسى سخنرانى مجلس مجاز است این نمی‌شود (صحیح است) مگر این که قبلاً مطالعات کامل شده باشد و اینجا خلاصه بگویند ولى باید حاوى تمام نکات لازم باشد (صحیح است) آن است که بنده اگر چه یک یاداشت‌هایى کرده‌ام از فرمایشات آقایان و می‌توانم اینجا جزء به جزء توضیح بدهم و جواب بدهم؟ بعضی‌ها را هم تصدیق بکنم، می‌توانم. اما از یک طرف وقت نیست از یک طرف صحبت در زمینه برنامه نباید داخل جزییات باشد ما نباید داخل جزییات بشویم. داخل بحث بشویم اساس کار برنامه یک رشته مطالب اصولى است که اگر مجلس شوراى ملى موافقت داشته باشد با آن اصول آن وقت در جزییات و طرز عمل بناى همکارى و هم‌فکرى است، وقت هست و می‌شود تمام جزییات را بحث و مدافه کرد (صحیح است) این است که بنده زیاد اینجا نمی‌خواهم تصدیع بدهم به آقایان فقط به طور کلى عرض می‌کنم برنامه‌اى که دولت در نظر گرفته است یا به مجلس تقدیم کرده است اینجا یکى از آقایان فرمودند که عبارات خوب تلفیق شده اما من این را می‌توانم جداً و صریحاً عرض کنم که این عبارات نیست این معانى است من خواهش می‌کنم از آقایان که فرصتى پیدا بکنند یک قدرى مرور بکنند به این عبارات این نتیجه یک عمر تجربه من است و این را از روى اعتقاد و ایمان قلبى نوشته‌ام (صحیح است) و من نه فقط حالا که مأمور این خدمت شده‌ام بلکه از ابتداى خدمتم چه در مراحل پایین و چه در مراحل بالاتر که طى کرده‌ام رویه‌ام این بوده این چیزى نیست که تازه اتخاذ کرده باشم قصد کرده باشم براى این که بیایم در مجلس و به آقایان یک مشت الفاظ تحویل بدهم، این طور نیست و من ایمان دارم که اصلاح کار باید روى این زمینه بشود. تمام این فرمایشاتى که آقایان فرمودند در رشته‌هاى مختلف البته بنده خودم تصدیق دارم نواقص زیاد داریم معایب زیاد داریم ولى در عین حال اغراق هم زیاد داریم یکى را ده تا می‌گوییم (صحیح است) و این را هم در ضمن می‌خواهم عرض کنم که عادت خوبى نیست، باید این را هم تعدیل کنیم چنان که نواقص دیگر را باید رفع کنیم بنده عرض می‌کنم که این نواقص و معایب را باید به حقیقتش برخورد و ریشه آن را پیدا کرد و راه علاجش را جست، اگر به طور کلى بگوییم اقتصاد خراب است زندگى مردم در عسرت است فقر و بیکارى هست به طور کلى، که این دردى را دوا نمی‌کند اگر هزار تا هم بیکار داریم بگوییم پانزده هزار تا بالأخره بدتر گم می‌شویم، اصلاً وقتى که راه صحیح و حقیقت گم شد و به راه منحرف افتادیم هر چه داد بزنیم دور‌تر هستیم از نقطه حقیقى دورتر هستیم پس حواسمان را جمع بکنیم، درد را تشخیص بدهیم و ببینیم چه باید کرد؟ اگر ملاحظه بفرمایید که اوضاع خوب نیست و یک معایب و نواقص هست باید این طور نتیجه گرفت که راهى که تا حالا رفتیم یک قدرى منحرف بوده (صحیح است، صحیح است) برنامه عبارت است از طرز منشى و طرز عمل، بی‌خود داخل تمام جزییات شدن، آقایان تمام یک رشته مطالبى فرمودند راجع به امور قضایى، جزایى، اقتصادى، ادارى، برنامه‌اى همه چیز را فرمودند اما بنده نمی‌توانم تمام اینها را جواب بدهم براى این که بحث مفصل دارد بنده یک کلمه مى‌توانم عرض کنم که این نواقصى که در این زمینه‌ها پیدا شده بایستى دید از چیست این همه که در این مملکت حرف زده شده و روز به روز هم هر چه حرف بیش‌تر زده شده کار خراب‌تر بوده (صحیح است) چرا؟ براى این که به خطش نیفتاده‌ایم حالا بنده‏ به فکرم این طور رسید که خط عبارت از این برنامه‌ای است که من عرض کردم. بنده ادعا می‌کنم، شاید یک فکر جامع‌تر و بهتر باشد من از طرف اعلیحضرت همایونى مأمور شدم به این خدمت و آمدم خدمت آقایان که با آقایان همکارى بکنم یعنى جلب معاضدت آقایان را بکنم (صحیح است) مجبورم آنچه را که عقیده دارم بگویم. عقیده من این است که خط‌مشى باید تغییر داده شود. من نمی‌گویم سازمان ادارى این مملکت درست نیست (صحیح است) اگر سازمان ادارى مملکت یعنى آن ماشینى که محرک قواى مملکتى است اگر درست گشت به‌ جاى خودش بود، هر دنده‌اى و هر چرخى گردش مرتبى کرد آن وقت این فکر‌هاى خوبى که آقایان دارند به جریان این چرخ می‌افتد و محصول خوب می‌دهد و اگر این ماشین زیرش متزلزل باشد دنده‌هایش ناموزون باشد، الکترو‌موتورها، حالا آقاى شوشترى ایراد می‌کنند. یعنى آن مرکزهاى فرعى ندیده‌اید؟ یک سانترالى است یک مرکزى است آن وقت این به وسیله کابل‌ها متصل می‌شود به یک ماشین‌هاى کوچک که مى‌بینید آن دستگاه‌هاى نساجى را حرکت می‌دهد این باید به‌جاى خودش باشد، زیرش محکم باشد، میزان شده باشد آن وقت معلوم باشد که آن ماشین‌هاى کوچک هر کدامى چه قوه‌اى می‌خواهند و مرتب به آنها بدهند. این را میزان بکنند، آن وقت اگر شما ابریشم دارید با آن، حریر خوب در مى‌آید اما اگر این ناموزون باشد، متزلزل باشد، قوه‌اش تنظیم نشده باشد این الکتروموتورهایش مرتب نگردند آن وقت شما ابریشم می‌دهید گونى در مى‌آید یک چیزى در مى‌آید که اصلاً بر خلاف انتظار خودتان است (صحیح است) این خرج ادارى مملکت این جور است آقا تا وقتى که صحبت اصلاح می‌کنیم متوجه این مطلب نبودیم و نخواستیم همه‌اش صحبت اشخاص شده اشخاص مؤثرند در کار ولى تمام کار نیستند آلت کار هستند (صحیح است) التفات کنید به عرض من، من حالا هستم شاید چند روز دیگر بروم من دلم می‌خواهد که این مملکت کارش روى میزان صحیحى بیفتد، نیت اعلیحضرت همایونى این است که به الفاظ و به این عبارات و به نوحه ور وضه خودتان را مشغول نکنید، بس است این قدر صحبت شخصى نشود عرض می‌کنم خدمت آقایان بنده ایمان دارم که آقایان هیچ کدام‌شان نیت شخصى ندارند نظر شخصى ندارند عرض بنده این است که تا صحبت یک کارى می‌شود شخص کى خوب است کى پاکدامن است کى نمی‌دانم فلان است، درست است همه باید خوب باشند همه باید خوب باشند، همه باید

+++

 پاکدامن باشند، شرط اولیش این است انسان باید این جور باشد یک آدم نمی‌تواند و نباید بد باشد من عرض نمی‌کنم که آدم را نباید دقت کرد، باید دقت کرد ولی به تناسب کار همه خوب هستند ولی کجا؟ برای چکار؟ این میزان اداره مملکت است، خودمان را گول نزنیم شخص بازی نکنیم. البته شخص در کار مؤثر است ولی عمده اساس کار است،‌ آن ماشین است، آن ماشین را باید درست کرد، البته بسته به اشخاص ولی ملاحظه بفرمایید که بهترین اشخاص اگر فرشته از آسمان بیاورند اگر دستگاه خراب بود این زحمتش هدر می‌رود. (صحیح است) به این جهت است که بنده در برنامه خودم نوشته‌ام اصلاح سازمان اداری مملکت (صحیح است) یعنی آن ماشینی که باید این مملکت را به کار بیندازد آن ماشینی که فکر خوب آقایان را باید از قوه به فعل بیاورد این دستگاه می‌خواهد، این بسته به این نیست که بنده اسم خودم را خوب بگذارم و هم حرف بزنم، این حرف کجا می‌رود؟ این حرف باید برود به یک دستگاهی و از آن دستگاه نتیجه گرفته بشود اگر آن دستگاه بد بگردد هر چه داد بزنید فایده ندارد. این است که حس روضه خوانی و نوحه‌خوانی در ما زیاد شده، همه گریه می‌کنیم، ملاحظه بفرمایید، یکی را ده تا می‌گوییم خودمان را محکوم می‌کنیم، ما خودمان را محکوم می‌کنیم بی‌جهت چرا ایرانی این قدر به خودش بد می‌گوید من این را تقبیح می‌‌کنم، ایرانی قابل است. (صحیح است) ایرانی استعداد دارد. (صحیح است) ایرانی مملکت خودش را می‌تواند اداره کند. (صحیح است) چرا این‌قدر به خودتان بد می‌گویید اگر یک خارجی به این مملکت تعدی بکند، ایرانی‌هایی هستند بدبختانه که خودشان را محکوم می‌کنند برای این که حرفی دارند می‌گویند تقصیر اخلاق است، ایرانی باید این را کنار بگذارد ایرانی باید آن مردانگی و  غیرت و شهامت که در خون اجدادش بوده حفظ کند. (صحیح است) روضه خوانی هم فایده ندارد باید دست به دست هم بدهید به هم کمک کنید و به بینید درد چیست؟ درد این است که اداره این مملکت غلط است اداره مملکت باید متناسب با احتیاجات ملت باشد. (صحیح است) این اداره را می‌سازند ملت حقوق می‌دهد برای چه؟ برای این که هر قسمتش یک خدمتی انجام بدهد نه این که من دلم می‌خواهد یک کسی را بگذارم آنجا حقوق بگیرد (صحیح است) این درست نیست این صحیح نیست ما باید سازمان اداری مملکت خودمان را طوری بسازیم که جواب احتیاجات ملت را بدهد آن ملتی که همه ماها نوکرش هستیم خادمش هستیم، حقوق می‌گیریم از او، ما را پرورانده برای خدمت خودش، این گناه است که ما اگر به ظاهر سازی و نمی‌دانم تجمل کاری برگذار بکنیم ما وظیفه خدمت داریم به این مملکت و حقوق می‌گیریم،‌ ما مزدور ملت هستیم. (صحیح است) پس باید یک کاری بکنیم که دستگاه اداری ما یعنی آن ماشین گرداننده مملکت جواب آن احتیاجات را بدهد، ما یک اداره مالیه درست می‌کنیم برای این که مطابق قانون مالیات از مردم بگیرد نه باید کم باشد نه باید زیاد باشد نه باید کم مطالبه بکند نه باید زیاد مطالبه بکند این مطابقت بکند با احتیاجات ملت اما اگر خدای نخواسته ادارات و بنگاه‌های ما به مراجعات مردم ترتیب اثر ندهد و جواب مردم را اعم از مثبت یا منفی ندهد، مردم سرگردان باشند، حقوق و ولت که مأمور خدمت به مملکت است تضییع بشود حقوق افراد تضییع بشود، این چه دستگاهی است؟ شما هی حرف بزنید؟ ماهی جوش بزنیم، چه فایده (شوشتری ـ ما هم حرف‌مان همین است) همین است، در این قسمت همدرد هستیم اما گفتند که برنامه الفاظ است بنده خواستم جواب آقا را بدهم که الفاظ نیست پر از معانی است من خواهش می‌کنم که دو مرتبه بخوانید من می‌گویم که شرح حال است این معانی است این تجربه چهل‌ودو سه سال است این کلمه به کلمه‌اش وزن شده است و آن چیزی است که ملت می‌خواهد اگر نگفته‌اید، نمی‌دانم یا توجه نداشته‌اید یا بالاخره به قدر بنده زحمت به خودشان ندادند اما باید این را گفت که چرخ اداری این مملکت باید درست بگردد و الله من دلم برای اعلیحضرت همایونی می‌سوزد، این قدر که این شخص جوش می‌‌زند می‌رود وقت خودش را صرف می‌کند، همه‌اش داد اصلاحات می‌زند چقدر می‌شود گفت؟ من به ایشان عرض کردم که چرا این حرف‌ها عملی نمی‌شود،‌ پادشاه صاحب امر است و فرمان او مطاع است همه میل دارند که اطاعت بکنند چرا؟ عملی نمی‌شود؟‌ برای این که به حرف می‌گذرد. شما می‌خواهید عدالت بکنید. می‌خواهید عمران در مملکت بکنید می‌خواهید تولید زیاد شود، سطح زندگی مردم بالا برود، آقای آشتیانی زاده فرمودند که تمام اهالی دارای ملک باشند صحیح هم هست ما باید برویم رو به این منظور ولی از راهش ما دستگاه می‌خواهیم،‌ تأسیسات می‌خواهیم (صحیح است) بالاخره به حرف که نیست. بسا اوقات که یک حرف‌های خیلی عالی و یک حرف‌های خیلی خیر خواهانه‌ای می‌بینید که چون مبانی عملیش حاضر نیست بعکس نتیجه می‌دهد همان زارع و دهقانی که دلمان برایش می‌سوزد یک تصمیم بی‌موردی اگر بگیریم یا یک کاری که زمینه‌اش مهیا نیست اگر دست بزنیم کار بدتر می‌شود، بدبخت‌تر می‌شود. (صحیح است) شده است در این مملکت و دیده‌ایم بنابراین عقیده این است که برویم رویه مثبتی را بگیریم، برویم روی اساس همکاری بکنیم، همفکری بکنیم، دلسوزی بکنیم برای مصالح عالیه مملکت و بالاخره یک دستگاهی درس بکنیم، بنده قول می‌دهم اگر فرض بفرمایید مقرر بشود که این بربخورد به معاش مستخدمین، یا عده آنها کم بشود این نگرانی‌ها را نباید داشت بعضی دوائرمان زائد است باید منحل کرد، بعضی را لازم داریم که نداریم، اینها را باید ایجاد کرد برای جواب دادن به احتیاجات مملکت تشکیلاتی لازم داریم، ما تشکیلات ولایات‌مان خیلی ناقص است. (صحیح است) مملکت که فقط تهران نیست. (صحیح است) باید به درد اینجا برسید، یک ثبات می‌خواهند باید از تهران برود، یک فراش می‌خواهند باید از تهران برود، کوزه آب خوردن می‌خواهند باید از تهران برود، یک قدری اغراق می‌گویم،‌ درد مملکت اینهاست ما باید تشکیلات به قاعده و مناسب برای احتیاجات محلی بدهیم،‌ما می‌خواهیم از تهران در تمام جزئیات زندگی مردم مداخله بکنیم می‌خواهند گل یک کوچه‌ای را پاک بکنند در یک شهری می‌گویند اداره شهرداری‌ها وزارت کشور باید تصویب بکنند. این مسخره است نباید این طور باشد باید ما یک تشکیلات دقیق و صحیح برای احتیاجات مردم بگذاریم در استان‌ها و در شهرستان‌ها به قدری که بتوانند اداره بکنند و اسباب رفاه‌شان باید انجمن‌هایی داشته باشیم. (شوشتری ـ یعنی ایجاد اختلاف نکنند) نه آقا اظهار بدبینی نکنید بنده می‌گویم استانداران و فرمانداران یک اشخاصی که واجد صلاحیت این کار باشند اینها را بگماریم در رأس تشکیلات این استان‌ها و شهرستان‌ها که مراقبت بکنند که مردم راحت باشند و کارهای‌شان سهل و سریع بگذرد هر چه ناچیزی محتاج به مراجعه به هزار مقامات نباشند بالاخره در دولت مرکزی وزیر فرصت داشته باشد از جزئیات در بیاید دولت ایران بدبختانه اصلاً‌ فرصت ندارد به کارهای اساسیش برسد گرفتار جزئیات است کاغذهایی باید بخواند حرف‌هایی باید گوش بدهد که ابداً کار خودش نیست این را باید دستگاه‌هایی باشد که اصلاً بعضی‌هایش در مرکز نیاید و اگر در مرکز هم هست در دوائر مخصوص خودش باید طی شود مطابق یک مبنایی (صحیح است) نه هر که هر که باشد آن را هم به عقیده ندارم باید مقررات و موازینی در کار باشد آن وقت ما می‌توانیم بگوییم امیدواریم به کار کردن حالا بعضی از آقایان شاید بگویند که از ناصیه این آقایان نمی‌بینم که کاری انجام بدهند اول کارش را در نظر بگیرید میزان کار را در نظر بگیرید میزان احتیاجات را در نظر بگیرید آن وقت شخص می‌آید شخص باید متناسب باشد و جواب آن احتیاج را بدهد اگر توانست نگهش می‌دارید اگر نتوانست مرخص می‌شود این دعوا ندارد به نظر من بایستی که فکر را بلندتر کرد باید افق را دو تردید از این جزئیات خودتان را خلاص بکنید صحبت شخصی کمتر شود برویم روی اساس (صحیح است) برویم روی اساس و خواهید دید که می‌توانیم هم طرزش را بلدیم هم قوه‌اش را الحمدالله داریم پادشاه محبوبی داریم که حامی ماست (صحیح است) اول قائد اصلاح است کیست که بیشتر از ایشان فریاد اصلاح بزند خوب دور ایشان جمع بشویم برویم روی اساسی ایشان را هم گیج نکنیم، مضطر نکنیم، من به سهم خودم آنچه را که تشخیص دادم که درد این مملکت است و آن عبارت است از سازمانش، این را من نشان دادم، این حرف را کوچک نگیرید، این حرف را الان هم اگر توجهی ندارید اقلاً تقاضا می‌کنم فکر بفرمایید ما باید روی مبنایی کار بکنیم به عقیده بنده وقتی که این کار را کردید تشکیلات و به اصطلاح سازمان‌هایش را درست کردیم،‌ قوانین و مقررات خودمان را سهل و ساده کردیم می‌توانیم برویم هر کار پیچ اندر پیچی را درست بکنیم (صحیح است) یکی از آمال من این است که باید کارها سهل و ساده بشود، باید قوانین را تغییر بدهیم من به آقای وزیر دادگستری گفته‌ام، از حالا باید مشغول باشیم که قوانین‌مان با این فکر منطبق بشود

+++

قوانین‌مان را تغییر می‌دهیم قوانین‌مان باید مطابق احتیاجات باشد (صحیح است) این صحیح نیست، این صحیح نیست که ما توی اطاق بنشینیم، چشممان را روی هم بگذاریم و 700 ماده قانون بنویسیم (شوشتری ـ و متناقض) این صحیح نیست، قانون باید متکی به آمار و متناسب با احتیاجات باشد تا مفید بشود، این آیین‌نامه‌ها، خروارها آیین‌‌نامه است توی این ادارات و تمام بی‌خود، صدی هشتاد آنها بی‌خود است ما باید فارغ بشویم از اینها، باید آنها را پاره کنیم دور بریزیم. این آئین‌نامه‌ها چه فایده دارد؟ گروه‌ها مأمورین هم برای اجرای اینها هستند، مردم از اینها خسته هستند از اینها نگرانی دارند باید مردم را خلاص کرد. مردم که بدبخت خلق نشده‌اند. مردم یک دردی دارند. دردشان چیست؟ به عقیده من درد مردم سوء اداره است باید مردم خوب اداره شوند آن وقت مردم کمک می‌شوند برای اصلاحات خودشان شرکت می‌کنند، کار دولت و مقامات مرکزی دولتی سهل می‌شود، در باب اقتصادیان و این موضوع زارعین که آقای آشتیانی‌زاده اظهار کردند،‌خوب این دو موضوع می‌شود چند کلمه درباره‌اش صحبت کرد، در برنامه ماهست ترویج خرده مالکین، منظور ایشان که می‌‌گویند چه چیز است همین فکر نیست که می‌گویند هر دهقانی هر زارعی مالک زمین بشود؟ همین است، اختلاف نظری نیست منتهی ما مطابق اصول و برنامه‌ای و مطابق اصول اداری باید یک وسایل و یک زمینه‌ای فراهم بکنیم که مردم به این منظور برسند به حرف که درست نمی‌شود. آقا زمین بدهید به یکی که لخت برود آنجا بنشیند،‌ اگر آبادی بود خراب می‌شود،‌ نمی‌شود؟ پس مانقض غرض که نباید بکنیم، نقض غرض که منطقی نیست، ما باید بگوییم چنان‌که گفته‌ایم من در برنامه 7 ساله هم در نظر داشتیم همین عمل می‌کردیم، آقا برویم روی چی؟ روی این که بنیه این زارع و دهقان را قوی بکنیم (صحیح است) تقویت بنیه بکنیم آن هم چه جور؟ آن هم از دو طریق از یک طرف اقتصاد عمومی را اصلاح بکنیم برای این که خرج زندگی این ارزان بشود از طرف دیگر یک تأسیساتی بکنیم یک وسایلی فراهم بیاوریم برای این که خرج زندگی این ارزان بشود از طرف دیگر یک تاسیساتی بکنیم یک وسایلی فراهم بیاوریم برای این که نتیجه زحمت این زارع بیشتر بشود بنده ببخشید فرصت نکردم این یادداشت‌ها را بخوانم.. همه تقاضا کردند که کمتر حرف بزنم. (خنده نمایندگان) معلوم می‌شود که حرف‌های من خیلی مؤثر است. (شوشتری ـ هر چه قدر بیشتر بفرمایید بهتر است برای این که اتخاذ سند می‌شود) بسیار خوب، حالا بنده در باب زارع می‌گویم ولی مختصر می‌گویم، اولا این خرج زندگیش روز گرانست (صحیح است) ثانیاً به آن اندازه که زحمت می‌کشد آقای شوشتری ببخشید را ماندمانش کم است. (خنده نمایندگان) یعنی حاصل زحمتش متناسب با آن زندگیش نیست. (شوشتری ـ الحمدلله فارسی هم دارد) خوب ما یک رشته کارهای اقتصادی باید بکنیم این هم زمینه خیلی وسیعی دارد. آقای شوشتری بایستی که صادرات‌مان و واردات‌مان،‌تولیدمان، عملیات عمرانی‌مان همه دست به دست هم بدهند، یک کلمه بگویم زندگی پایین بیاید. این که درست نیست، وقتی که شما می‌گویید اقتصاد، این بیست رشته است، وقتی که می‌گویید کشاورزی را اصلاح کنید پنجاه رشته کار باید بکنند می‌گویید تراکتور را بیندازید روی زمین راه می‌رود و کار درست بشود پس این زارع از یک طرف خرج زندگیش گران‌ است از یک طرف ما حصل زحمتکش کم است، خرج زندگیش از راه اصلاح اقتصادیات و این رشته‌هایی که عرض کردم باید ارزان شود، ما حصل کارش چطور؟ من همه‌اش را با آقای شوشتری عرض کردم...خوب آقای آشتیانی زاده ما حصل زندگیش را جه جور بالا بیریم؟ باید تأسیسات بکنیم، آبیاری، دفع آفات، دامداری دفع آفات دام، کود، استعمال ماشین، بهداشت، فرهنگ، اینها همه باید با هم باشند تا این که آن زحمتی که یک زارع می‌کشد اولاً جان داشته باشد، انرژی داشته باشد یعنی قوه داشته باشد. (فقیه‌زاده ـ یک چیز را فراموش فرمودید، کمک‌ بانک کشاورزی هم باید باشد) اینها جزیی است شرکت‌های تعاونی و تأسیسات دیگر هم هست. (شوشتری ـ دفع شر مأمورین هم هست) البته وقتی که آن زارع بیچاره در یک زمین کارکرد که قرن‌ها این زمین را درش زراعت کرده‌اند، این زمین پیر شده است، بدانید اراضی ایران اغلب از قوت افتاده، چرا؟ به جهت این که هی ار آن گرفته و کود نداده‌اند آخر باید کود بدهند به این زمین، ماشین و آبش هم مرتب باشد آن وقت این زارع که از اول سال تا آخر سال زحمت می‌کشد و به زحمت پنج شش خروار الی ده خروار غله عایدش می‌شود که نانش را به زحمت می‌خورد این می‌شود ده برابر این و بنیه‌اش بالا می‌رود. درست است، آن وقت شعبه‌های بانک کشاورزی دم دستش است، آن وقت شعبه‌های بانک کشاورزی دم دستش است، آن وقت شعبه‌های بانک کشاورزی دم دستش است، شرکت‌های تعاونی دم دستش است، تأسیساتی که مایحتاج این را ارزان می‌فروشد و محصولش را مناسب می‌خرد،‌عادلانه می‌خرد، اینها درست به هم می‌دهند، این زارع دارای ملک می‌شود. یک چیز دیگری هم بگویم و آن این است که اهالی مملکت به تناسب بضاعت و استطاعت و عیاداتشان باید مالیات بدهند. (صحیح است) اگر یک کسی املاک خیلی زیاد و گزاف داشت مالیات تصاعدی بدهد آقا (صحیح است) بدهد، آن وقت بالاخره قانع می‌شوند به این که به قدر لازم نگهدارند، آن قدری که بتوانند آباد کنند نگهدارند مگر انسان بیشتر از احتیاجات یک نفر می‌خواهد، یک انسان چه لازم دارد؟ این هوی و هوس‌ها چیست؟ باید هر کس به قدری که احتیاج دارد و لازم دارد ذخیره کند. یک نفر انسان می‌تواند به قدر پنج‌نفر بخورد؟ نه پس می‌خواهد چه بکند؟ بالاخره باید یک اصول عدالت اجتماعی برقرار بشود، آن وقت آقای آشتیانی زاده خواهید دید این قدر هم جوش لازم نیست البته وقتی هم که کار ا فتاد روی یک مبنای صحیح دعوا هم لازم ندارد.

بنده می‌توانستم در جزئیات مطالبی که آقایان فرمودند صحبت بکنم چون یادداشت‌هایی که رسیده مخصوصاً راجع به برنامه هفت ساله این برنامه هفت ساله را تقویت کنید این برنامه هفت ساله یک چیز تازه‌ای است این چیزی است که سابقه عمل در این مملکت نداشته توی ذهن‌تان نخورد می‌آیند می‌گویند آقایان صد میلیون تومان پول گرفته‌اند بلی صد میلیون کم است باید پانصد میلیون گرفت حسابش را نگاه کنید اما متأسفانه وقتی صورت حسابش را هم می‌دهند باز آن را نمی‌خواهند و می‌گویند پول کو؟ این اثر تبلیغاتی است و اینجا هم یک ماده برنامه است که باید این حس بدبینی و این حس یأس را از خودمان دور کنیم و این حس یک مقداری با ایجاد طرز عمل صحیح و اقدامات اصلاحی رفع می‌شود و یک مقداری هم این گزاف گویی‌ها و این نوحه خوانی‌ها و اینها را همه‌مان باید با آن مبارزه کنیم تایک کسی گریه می‌کند باید گفت چیست دردت را بگو. شکایتت چیست؟ می‌گوید این‌طور کردند آن طور کردند ممکن است بعضی‌هایش درست باشد دو تایش صحیح باشد هست تایش هم اغراق است اینها را وقتی که با هم دیگر توام کردیم همه را در نظر گرفتیم انشاءالله به خواست خدا و در ظل توجهات اعلیحضرت همایونی و نیات اصلاح‌طلبانه ایشان و سعی و مجاهدت و همکاری همه آقایان و خدمت‌گذاری ما همه چیز درست می‌شود. (انشا‌ءالله، انشاءالله) (نمایندگان- رأی، رأی.)

نایب رئیس ـ پیشنهاد در باب کفایت مذاکرات رسیده است قرائت می‌شود.

(به شرح زیر قرائت شد)

پیشنهاد می‌نمایم بعد از ختم مذاکرات آقایان مخالفین به کفایت مذاکرات رأی گرفته می‌شود.

ملک مدنی ـ در همین زمینه آقای نبوی، آقای ارباب، آقای حبیب پناهی و دکتر سید امامی و آ‌قای اسلامی پیشنهاد‌هایی دادند.

نایب رئیس ـ  آقای ملک مدنی

ملک مدنی ـ با توضیحاتی که به طور کافی جناب آقای نخست‌وزیر دادند بنده خیال می‌کنم که همه آقایان معتقد شده‌‌اند که دولت جدید که به ریاست آقای منصور‌الملک تشکیل شده است یک دولتی است که قصد دارد از مرحله حرف خارج شود و به مرحله عمل وارد بشود. (صحیح است) و همه ما‌ها هم خرابی‌ها و آشفتگی کشور را می‌‌دانیم و طبقات مستمند و بی‌نوارا هم می‌دانیم در زحمت هستند ولی دوای این آشفتگی و بهبودی اوضاع کشور این است که یک دولت توانا و شایسته را مجلس شورای ملی تقویت بکند و هر چه زودتر برنامه دولت را تصویب بکند و منتظر بشود که او در مقام کار و عمل بیاید. (صحیح است) بنده خیال می‌کنم الان تکلیف مجلس شورای ملی و آقایان نمایندگان که همه به بهبودی اوضاع علاقمند هستند این است که ما برنامه دولت را تصویب بکنیم و منتظر نتیجه اعمال و رفتار دولت باشیم (صحیح است) و غیر از این امروز ما وظیفه‌ای نداریم زیرا ما امروز به آشفتگی وخرابی اوضاع کاملاً‌ واقف هستیم و یقین داریم که به یاری خدای متعال دولت جناب آقای منصور هم توفیق حاصل می‌کند. (انشاءالله) زیرا بنده احساس می‌کنم که تقریباً اکثریت نزدیک به اتفاق مجلس

+++

شورای ملی احساس کرده است که کشور احتیاج دارد که یک دولت قوی روی کار باشد و دولت را پشتیبانی کنند و افکار عمومی متوجه به این نکته است که این دولت یک دولت توانایی است و بنده این جمله را اینجا لازم می‌دانم عرض کنم که آقای منصور الملک در عمل نشان دادند در مواقعی هم که وسیله عمل برایشان فراهم نبوده است. با پشتکار و نیروی عزمی که دارند توفیق‌هایی بدست آورده‌اند فراموش نباید بکنیم موقعی که کشور ما آشفتگی‌‌هایی داشت ایشان استاندار خراسان شدند و موقعی بود که کوچکترین وسیله هم آنجا موجود نبود آقایان نمایندگان خراسان همه حاضر هستند آنجا هم بدتر از آذربایجان بود همان تحریکات در آن استان هم به وجود آمد‌، تدبیر و نیروی ایشان آن آشفتگی را خاموش کرد و نگذاشت نظایر قضایای آذربایجان به وجود بیاید و به عقیده بنده این بزرگترین سند موفقیت آتیه این دولت است که اینجا با همکاری سایر آقایان وزرایی که همه در جای خودشان به عقیده بنده شایسته هستند انشاءالله توفیقی حاصل بشود و بنده یک جمله می‌خواستم عرض بکنم که عقیده خودم بود و این است که ضمن همه این مطالبی که فرمودند گر چه به عدالت اجتماعی هم توجه فرمودند و معنای این عرض بنده را دارد به عقیده بنده یک قسمت عدم موفقیت‌های دولت‌های گذشته عدم مراعات قوانین و مراعات نکردن آزادی بود امیدوارم که به یاری خداوند متعال چون در سال نو هستیم و یک دولت نو هم آمده است یک قدم‌های نوری برداشته شود و دولت جناب آ‌قای منصور قوانین را اجرا خواهند کرد و به آزادی احترام خواهند گذاشت.

نایب رئیس ـ آقای دهقان

دهقان ـ بنده وقتی که آقای ملک مدنی پیشنهادشان را دادند همان‌جا ثبت اسم کردم که حق کسی تضییع نشود و مقصودم هم از شرفیابی اینجا اظهار تأسف از فرمایشات اقای آشتیانی‌زاده نسبت به مجلس شورای ملی است. آقای آشتیانی‌زاده با ا ین اظهارات خلاق حقیقت خودشان مجلس را تضعیف می‌کنند در حالی که مجلس شورای ملی به تمام فرمایشات ایشان که بعضی‌هایش هم خلاف حقیقت بود با کمال سکوت گوش داد که بگوید من آزادی را مراعات می‌کنم و مانع صحبت هیچکس هم نیستم. آقای آشتیانی‌زاده باید بدانند که مجلس شورای ملی مخالف آزادی که نیست مدافع آزادی هم هست (امامی‌خویی ـ مظهر آزادی هم هست) و می‌خواستم از ایشان استدعا بکنم که این صحبت‌های غلطی که موجب سوءتفاهم می‌شود و موجب تضعیف مجلس در خارج می‌شود نکنند ویک کلمه هم در خاتمه عرض می‌کنم که ایشان در آن دفعه گفتند که اعلیحضرت همایونی فرمودند الغاء مالکیت در صورتی که امروز خودشان فرمودند تجدید مالکیت و وقتی فرمایشات اعلیحضرت همایونی ار خواندند معلوم شد عرضی که آن روز کردم درست بوده است. (صحیح است) و مخالفت خودم را پس می‌گیرم.

نایب رئیس ـ رأی می‌گیریم به کفایت مذاکرات آقایانی که موافقند قیام کنند.

(اکثر برخاستند) تصویب شد. رأی اعتمادی می‌گیریم به دولت آقایانی که موافقند بایست ورقه سفید بدهند و مخالفین ورقه کبود و مطابق آیین‌نامه جدید آ‌قایان باید نفیاً یا اثباتاً اظهار نظر کنند و ممتنع معنی ندارد.

(اخذ آراء به عمل آمد)

اسامی رأی دهندگان ـ آقایان:

پالیزی ـ زنگنه ـ صدری ـ اردلان ـ دکتر مجتهدی ـ مجتهدی ـ مکرم ـ رفیع ـ کشاورز صدر ـ بهادری ـ بوداغیان ـ تیمور تاش ـ غلام‌رضا فولادوند ـ دکتر طبا ـ حکیمی ـ‌ دکتر مصباح زاده ـ اورنگ ـ شهاب خسروانی ـ محمدعلی مسعودی ـ دولت‌شاهی ـ اکبر ـ ابوالقاسم امینی ـ امامی اهری ـ گنجه ـ ناصر ذوالفقاری ـ دکتر امامی ـ غضنفری ـ حمیدیه ـ ملک مدنی ـ گودرزی ـ افشار ـ دکتر جلالی ـ اسلامی ـ ابتهاج ـ سلطان‌العلماء‌ ـ پیراسته ـ نبوی ـ گنابادی ـ مهدی ارباب ـ افشار ـ رضوی ـ عماد تربتی ـ حاذقی ـ دکتر نبوی ـ برزگ‌نیا‌ ـ کهبد ـ فولادوند ـ ناظر زاده ـ طاهری ـ قریشی ـ مهدوی ـ اسکندری ـ ثقة‌الاسلامی ـ موسوی ـ عباسی ـ آصف ـ فقیه‌ زاده ـ فرامرزی ـ صاحب جمع ـ قبادیان ـ صفائی ـ دکتر کاسمی ـ ظفری ـ تولیت ـ گرگانی ـ عرب شیبانی ـ دکتر علوی ـ امیری قراگوزلو ـ سالار بهزادی ـ دولت‌آبادی ـ دکتر طاهر ی ـ دکتر کیان ـ مخبر فرهمند ـ موقر ـ عامری ـ امامی خویی ـ شکرائی ـ علی‌محمد دهقان ـ هراتی ـ صدرزاده ـ اقبال ـ احمد دهقان ـ دکتر معظمی.

نایب رئیس ـ موقعی که بنده اعلام رأی کردم. عده حاضر 85 نفر بوده، 85 رأی داده شده است بنابراین به اتفاق آراء و رأی عتماد به دولت داده شد. آقای نخست‌وزیر

نخست‌وزیر ـ بنده از صمیم قلب از حسن توجه آقایان و حسن ظنی که ابراز فرمودند نسبت به خدمت‌گزاری بنده تشکر می‌کنم و این جهت اتفاق که آقایان ابراز فرمودند برای من فوق‌العاده گرانبها و ذی‌قیمت است و همیشه قدردان خواهم بود در عین حال باید عرض کنم که وظیفه بنده را هم خیلی سنگین‌تر می‌کند. (صحیح است) البته قلباً مایل به خدمت‌گذاری هستم و می‌توانم عرض بکنم یک دقیقه‌ای از دقایق زندگانیم را کسر نمی‌گذارم در انجام خدمت آن قدری که می‌توانم و این را اطمینان می‌دهم و ضمناً خاطر آقایان را هم متوجه می‌دارم به سنگینی بار مسئولیت که به دوش بنده است و مخصوصاً با این ابراز اعتماد متفقی که فرموده‌اند در نظر بگیرند ه باید با بنده و برای انجام خدماتی که به عهده گرفته‌ام خیلی همراهی کرد و خیلی انتظار دارم از آقایان در هر قسمت از قسمت‌های امور همفکری و همکاری و تشریک مساعی این هم تمنای بنده است از آ‌قایان در ضمن تشکری که عرض می‌کنم. البته امیدوار هستم با توجهات خاص اعلیحضرت همایونی که حقیقتاً از صمیم قلب مایل هستم به خدمت‌گذاری نسبت به ایشان و اجرای نیات اصلاح طلبانه ایشان و با این افکار خیرخواهانه مجلس شورای ملی و همین‌طور امیدوارم مجلس سنا مجلسین ما البته هر دو طرفدار اصلاح و اقدام هستند برای این که مملکت احتیاج فوق‌العاده مبرم و سریع دارد که حتی یک‌ساعت و حتی یک‌دقیقه را ما نباید تلف بکنیم و باید صرف کارهای مفید بکنیم. (انشاءالله) طوری باشد که در پیشگاه ملت هم ما با پیشانی باز بتوانیم خودنمایی بکنیم یعنی ابراز وجود بکنیم و خدماتی انجام بدهیم که به صلاح و خیر جامعه و ملت محبوب‌مان باشد. (صحیح است) (احسنت)

4 ـ تعیین موقع جلسه آینده ـ ختم جلسه

نایب رئیس ـ همان‌طوری که بنده در حضور اعلیحضرت همایونی عرض کردم مجلس تصمیم قاطع دارد که متحداً کار بکند (صحیح است) و امروز هم این قسمت عملاً‌ ثابت شد و امیدوارم که دولت با اعمال اصلاح‌طلبانه و اتفاق ما را نگاه بدارند بنابراین با انتظار به اعمال دولت جلسه را ختم می‌کنیم. جلسه آتیه برای روز یک‌شنبه ساعت 9 و چون یک‌عده‌ای از آقایان هم مطلب فوری داشتند و در جلسه امروز به عرض نرساندند این است که روز یک‌شنبه نوبت آقایان محفوظ خواهد ماند.

(مجلس یک ساعت و ده دقیقه بعد از ظهر ختم شد.)

نایب رئیس  مجلس شورای ملی ـ دکتر معظمی

+++

 

یادداشت ها
Parameter:294530!model&5137 -LayoutId:5137 LayoutNameالگوی متنی کل و اخبار(مشروح مذاکرات)