کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی


صفحه اصلی » مشروح مذاکرات » مشروح مذاکرات مجلس ملی » دوره هفدهم مجلس ملی

0.0 (0)
مشروح مذاکرات مجلس ملى، دوره ‏17
[1396/05/29]

جلسه: 11 صورت مشروح مذاکرات مجلس روز سه‌شنبه 20 خرداد‌ ماه 1331  

فهرست مطالب:

1- تصویب صورت مجلس

2- استرداد آقای میر‌اشرافی مخالفت خود را از اعتبارنامه آقای مهندس حسیبی و اعلام تصویب آن

3- اعلام استرداد مخالفت آقای عامری و تصویب اعتبارنامه آقای حاج سید‌جوادی

4- طرح گزارش کمیسیون تحقیق راجع به نمایندگی آقای حائری‌زاده از تهران

5- تعیین موقع و دستور جلسه بعد - ختم جلسه

مشروح مذاکرات مجلس ملى، دوره ‏17

 

 

جلسه: 11

صورت مشروح مذاکرات مجلس روز سه‌شنبه 20 خرداد‌ ماه 1331

 

فهرست مطالب:

1- تصویب صورت مجلس

2- استرداد آقای میر‌اشرافی مخالفت خود را از اعتبارنامه آقای مهندس حسیبی و اعلام تصویب آن

3- اعلام استرداد مخالفت آقای عامری و تصویب اعتبارنامه آقای حاج سید‌جوادی

4- طرح گزارش کمیسیون تحقیق راجع به نمایندگی آقای حائری‌زاده از تهران

5- تعیین موقع و دستور جلسه بعد - ختم جلسه

 

مجلس یک ساعت و پنج دقیقه قبل از ظهر به ریاست آقاى اورنگ تشکیل گردید.

1- تصویب صورت مجلس‏

رئیس - صورت غائبین به عرض می‌رسد.

(به شرح ذیل خوانده شد)

غائب با اجازه: آقاى دکتر سید على شایگان.

غائبین بى‌اجازه آقایان: حاج سید ابوالقاسم کاشانى - دکتر حسین فاطمى - دکتر سنجابى - سید باقر جلالى موسوى - محمد‌على دادور.

رئیس - آقاى ملک مدنى در صورت مجلس نظرى هست؟

ملک‌مدنى - بلى‏

رئیس - بفرمایید

ملک‌مدنى - در جلسه گذشته جناب آقاى راشد بیانى فرمودند و بنده هم یک جمله عرض کردم براى این که رفع سوء تفاهم بشود مجلس شوراى ملى نسبت به این نهضت ملى که بوده همیشه پشتیبانى نموده و همه ما از این نهضتى که در واقع افکار عمومى ملت ایران است طرفدارى کردیم و مخالفى هم بنده در مجلس سراغ ندارم خواستم این توضیح را عرض کنم براى رفع شبهه، گر چه نظر ایشان هم این نبود ولى براى این که مبادا سوء تفاهمى بشود خواستم عرض کنم وضمناً هم خواستم اظهار تأسف کنم از پیش‌آمد جلسه گذشته امیدوارم که دیگر در جلسه‌هاى دیگر نظایر جلسه گذشته پیش‌آمد نکند و همه ما با وحدت و برادرى خود را براى خدمتگزارى ملت ایران آماده کنیم.

رئیس - انشاءالله آقاى اخگر در صورت جلسه نظرى دارند؟

اخگر - بله‏

رئیس - بفرمایید.

اخگر - به طوری که بنده ملاحظه کردم صورت جلسه اغلاط بسیار دارد خواستم توجه جنابعالى را جلب کنم که امر بفرمایید مراقبت بکنند این قدر غلط چاپ نشود اینها سند است براى آتیه و دیگر راجع به طرز سخن گفتن در جلسات هم استدعا می‌کنم ماده 82 نظامنامه رعایت بشود که هر کس مى‌خواهد سخنى بگوید اجازه بگیرد و در موقع خود سخن بگوید نه این که موقعى که یک ناطقى می‌خواهد سخنى بگوید هر کسى از جانبى سخن بگوید و در نتیجه این جار و جنجال‌ها مجلس از جزر و مدخودش بیفتد و موجب یأس و نا‌امیدى مردم بشود.

رئیس - مکرر عرض شده است که این صورت جلسات مجلس دو مرتبه طبع و توزیع می‌شود در وحله اول که در دسترس آقایان گذاشته می‌شود ممکن است اغلاطى درش باشد اضافاتى درش باشد کسورى درش باشد به تذکر آقایان رفع وزواید و نقصان طبع و توزیع می‌شود آقاى شمس قنات‌آبادى در صورت مجلس نظرى دارید؟ بفرمایید.

شمس قنات‌آبادى - خواستم به اطلاع آقایان نمایندگان محترم برسانم اعتراضى که بنده در جلسه گذشته کردم نه از نظر مقام ریاست بود نه از نظر مخالفتى که با طرح اعتبارنامه آقاى رفیع بود بلکه با خلاف ترتیب مخالف بودم و گمان نمی‌کنم که بین آقایان نمایندگان کسى باشد که با خلاف ترتیب موافق بوده باشد بنده هم فقط با خلاف ترتیب مخالفت کردم و عرض دیگرى نداشتم یک تلگرافى هم از اردبیل رسیده است و یک نامه‌اى هم از آقاى شیخ محمد تهرانى که از علما و دانشمندان تهران است راجع به پشتیبانى آقاى مصدق و آن عرایض چند جلسه قبل بنده راجع به قطع برنامه موسیقى تقدیم مقام ریاست می‌کنم.

رئیس - قبل از این که تصویب صورت مجلس سابق را بنده اعلام بدارم این تذکر مفید است مادام که رئیس دائم مجلس شوراى ملى انتخاب نشده است و نامه آمادگى مجلس به مقام لازم عرض نشده مجلس به نحو رسمیت براى نطق‌هاى قبل از دستور یا خود دستور و یا در اطراف دستور آمادگى ندارد بنابراین آنچه را که جناب آقاى راشد فرمودند تذکرى بوده است لازم اما نه جزو نطق‌هاى قبل از دستور رسمى مجلس بوده است و نه جزو دستور از این جهت اگر توضیحى یا تبیینى لازم داشته امساک می‌شود براى خاطر موقع مناسب خودش باقى است‏.

راشد - بنده طبق ماده 90 اخطار دارم.

رئیس - بفرمایید.

راشد - در باب صحبت‌هایى که بنده کردم چنین حس کردم که بعضى از آقایان سوء‌تفاهم کردند که شاید این صحبت‌ها مبنى بر سابقه‌اى بوده و براى رفع این سوء‌تفاهم عرض می‌کنم که من درخارج این تالار با هیچ دسته از آقایان وکلا ارتباط ملاقاتى و نه تلفنى دارم و به هیچ وجه کسى از صحبت‌هایى که من می‌خواستم بکنم اطلاعى نداشته و من هم کسى نیستم که تحت تلقین احدى واقع شوم یا آلت فعل شوم خود جنابعالى که جناب آقاى اورنگ هستید مرا از همه بهتر مى‌شناسید که داراى روح صلبى هستم که محال

+++

و ممتنع است که فلک بتواند در روح من اثر بکند من آنچه را که گفتم خودم خبر داشتم و بس و مخصوصاً براى این که آقایان مرا بشناسند و بعداً اگر مجلسى باشد که ما با هم همکارى داشته باشیم براى این که بدانند این همکار کوچک‌شان کیست این را باید عرض بکنم من از خصوصیاتم این است که چه در مجلس و چه در منبر محال است از تصمیمى که دارم و سخنانى که می‌خواهم بگویم احدى را مطلع بکنم براى آنکه اگر بگویم از نیروى روحیم کم می‌شود و مکرر هم بوده که من خودم خیال داشته‌ام در یک موضوعى سخن بگویم یا کارى بکنم وقتی که دیده‌ام دیگرى در آن موضوع تذکرى داده خوددارى کرده‌ام براى این که تحت تأثیر القا نبوده باشم پس آن سخنان فقط از فکر خودم بود و از عقیده خودم .....

رئیس - کوتاه بیایید آقا.

راشد - و هیچ نظرى هم نداشته‌ام جز خیرخواهى و الان هم به آنچه که گفته‌ام معتقدم و راجع به وکالت هم که گفتم نخواستم به دیگران اهانت کنم گفتم شاید طبیعى‌ترین وکیلى که در این دوره‌ها انتخاب شده باشد بنده باشم‏.

میر‌اشرافى - آقاى کاشانى طبیعى‌ترین وکیل هستند آقاى کاشانى در گرگان بودند مردم بهشان رأى دادند.

رئیس - کوتاه بگیرید آقاى راشد در صورت مجلس است‏.

راشد - این نکته را هم به جناب آقاى میر‌اشرافى عرض بکنم این که شما فرمودید اینجا منبر نیست بایستى به شما عرض کنم که منبر بالاتر از اینجا است.‏

رئیس - آقاى راشد مختصر بفرمایید.

میر‌اشرافى - پس چرا واعظش را از بالاى منبر مى‌کنند پایین؟ (زنگ رئیس) پس چرا شما سخن نگفتید شما اگر اهل منبر بودید می‌خواستید دو کلمه هم راجع به آن بگویید منبر را دکان خودتان می‌دانید.

رئیس - آقاى دکتر ملکى راجع به صورت مجلس نظرى دارید بفرمایید.

دکتر ملکى - عرض کنم با ارداتى که به جناب آقاى راشد همه ماها داریم در فرمایشاتى که دیروز اینجا فرمودند بعضى مطالبى ذکر شده است و در صورت جلسه نوشته شده است که اگر اصلاح نشود به ضرر کشور خواهد بود به این جهت بنده با اجازه خود جناب آقاى راشد خواستم این مطالب را تذکر بدهم و تقاضا کنم که اینها را اصلاح کنند یکى این که اینجا عوض (فرمز) (هرمز) نوشته شده پایگاه نظامى آمریکا است در صورتى که هرمز یک جزیره ایرانى است.

رئیس - آقاى دکتر ملکى با آن معذرتى که من طلبیدم و آن را از صورت رسمى مجلس خارج فرض کردم لازم نیست که این تقریرات بشود.

دکتر ملکى - و مطلب دیگرى که فرمودند این بود که ایران تحت نفوذ انگلستان بوده ایران هی چوقت تحت نفوذ انگلستان نبوده است یک شرکتى بوده است غاصب و یک عده عواملى در این مملکت داشته است که در اینجا اخلال می‌کرده‌اند و ما جداً این موضوع را تکذیب می‌کنیم‏.

رئیس - در صورت مجلس نظرى نیست‏.

نمایندگان - خیر.

رئیس - صورت مجلس تصویب شد.

2- استرداد آقاى میر‌اشرافى مخالفت خود را از اعتبارنامه آقاى مهندس حسیبى و اعلام تصویب آن‏

رئیس - اعتبارنامه آقاى مهندس حسیبى مطرح است آقاى ملک در این موضوع فرمایشى دارید بفرمایید.

ملک‌مدنى - راجع به اعتبارنامه  آقاى مهندس حسیبى خواستم از جناب آقاى میر‌اشرافى استدعا کنم و شاید این عرض بنده را اغلب آقایان نمایندگان هم موافقت دارند که چون آقاى مهندس حسیبى در مسافرت تشریف دارند و براى امر مهمى به لاهه تشریف برده‌اند مصلحت این است که همان طوری که در جلسه پیش هم گفته شد ایشان هم موافقت با رفقایشان بکنند و اعتراض نکنند و اعتراضشان را پس بگیرند که این اعتبارنامه به تصویب برسد (نمایندگان - صحیح است) براى این که شاید به صلاح مملکت باشد.

امامى اهرى - همه این تقاضا را دارند.

بهادرى - اجازه می‌فرمایید؟

رئیس - بفرمایید.

بهادرى - به طوری که جناب آقاى ملک فرمودند چون مطالبى که آقاى میر‌اشرافى می‌خواهند صحبت بکنند مربوط به آذربایجان است استدعا می‌کنم از آقاى میر‌اشرافى که این صحبت‌هایشان را پس بگیرند و راجع به گذشته آذربایجان صحبت نشود نمایندگان آذربایجان در این مورد محظورى دارند.

رئیس - بسته است به اراده آقاى میر‌اشرافى‏.

میراشرافى - اجازه می‌فرمایید بنده قبل از این که وارد موضوع اعتبارنامه آقاى مهندس حسیبى بشوم می‌خواهم یک مقدمه یک عرضى بکنم و این عرض بنده براى آقایان نمایندگان لازم است که بدانند چه خبر است در داخله مجلس.‏

نادعلى - لزومش را شما تشخیص می‌دهید؟

میراشرافى - (با تشدد و عصبانیت) بله آقا بنده لازم می‌دانم و لزومش را من تشخیص می‌دهم بنده تشخیص می‌دهم که اینجا حق دارم حرف بزنم هر وقت شما آمدید اینجا هر چه دلتان خواست بگویید.

کریمى - ممکن است شما اشتباه بکنید.

میراشرافى - اشتباه بود اعتراض کنید امروز آقایان، چهل روز است که مجلس تشکیل شده است این 40 روز هنوز یک قدم صحیح براى این ملت برنداشته‌ایم و همه این مردم انتظار دارند که این مجلس و این آقایان نمایندگان که خود آقاى دکتر مصدق هم اعتراف دارند که صدى هشتاد نمایندگان آن نمایندگان مردمند چه عملى انجام می‌دهند همه شما با مردم در خارج تماس دارید و مى‌دانید که مردم در چه فقر و بدبختى دارند زندگى می‌کنند (حاج سیدجوادى - آقاى میر‌اشرافى کم لطفى نفرمایید) بنشین آخوند خیال می‌کند اینجا قزوین است بنشین حرف بشنو هر وقت نوبتت شد بیا حرفت را بزن. (خنده تماشاچیان)

رئیس - ماده را بخوانید براى آقایان تماشاچیان.

معتمد‌دماوندى - ماده چه فایده دارد دستور بدهید بیرونشان کنند.

رئیس - بگویید آقا.

میراشرافى - دستور بدهید بیرون کنند ما که آلت نیستیم اینجا امروز چهل روز است که مجلس تشکیل شده است و یک قدم برداشته نشده براى مردم و نمى‌تواند هم قدمى بردارد براى این که در خارج مجلس دست‌هایى است که می‌خواهد مجلس را موهن بکند مى‌خواهند مجلس را ضعیف بکنند روزى که ما آمدیم اینجا تا از طرف آقایان نمایندگان جبهه ملى اعتراضى به اعتبارنامه‌ها نشده بود هیچ کس اعتراضى نکرد این اعتراض و اختلاف و متشنج کردن مجلس از ناحیه خود آقایان به وجود آمد بعد از آن هم که در خارج از مجلس بنا‌به توصیه و امر یک عده از دوستانم مخالفت‌هاى خودم را پس گرفتم این پس گرفتن براى چى بود؟ براى این بود که ما حسن نیت خودمان را نشان بدهیم و مخالفت نکنیم تا مجلس هر چه ممکن است زودتر شروع به کار کند والا بنده بلد بودم که 2 ساعت براى مخالفت با جناب آقاى مشار بیایم و وقت آقایان را بگیرم و حرف بزنم و جناب آقاى مشار هم بیایند به بنده جواب بدهند پس منظور از این پس گرفتن‌ها چیست؟ منظور رفع اختلاف است از این که من امروز مخالفتم را به اعتبارنامه آقاى مهندس حسیبى پس بگیرم چه نتیجه‌اى دارد؟ آن روز ما در خارج جلسه مخالفت خودمان را با اعتبارنامه آقاى مهندس زیرک‌زاده و آقاى دکتر سنجابى پس گرفتیم تا مجلس کار بقیه اعتبارنامه‌ها را هر چه ممکن است زودتر خاتمه بدهد و وارد کار اصلیش که رفع احتیاج مردم است بشود ولى همان روز که وارد مجلس شدیم با اعتبارنامه آقایان یزدى‌ها مخالفت شد همه می‌دانند که اعتبارنامه آقایان وکلاى یزد در این مجلس تصویب خواهد شد. پنجاه تاى دیگر هم باشد تصویب خواهد شد این براى چیست؟ براى این است که اشخاصى در خارج نشسته‌اند که می‌خواهند مجلس را موهن بکنند و به مردم بگویند که این مجلس براى شما نمی‌تواند کار بکند در صورتى که بنده از پشت این تریبون فریاد می‌زنم خلاف است همه آقایان نمایندگان حاضر هستند که براى این مردم قدم بردارند همه می‌خواهند کار بکنند همه می‌خواهند به نفع ملت ایران قدم بردارند. (صحیح است)

ما نمى‌خواهیم که اینجا بنشینیم و تا 50 روز دیگر راجع به اعتبارنامه‌ها صحبت بکنیم در ادوار گذشته راجع به اعتبارنامه‌ها در ظرف 2 روز یا 3 روز صحبت می‌شد و خاتمه پیدا می‌کرد الان چهل روز است داریم راجع به اعتبارنامه‌ها صحبت مى‌کنیم دولت یک عملیات خلاف قانونى دارد می‌کند که ما ناگزیر هستیم ناظر بر دستگاه دولت باشیم چند روز گذشته یک تصویب‌نامه‌اى در هیئت دولت گذرانیده‌اند که 2 میلیون تومان روى آن سوء‌استفاده شده اشیای ممنوعه‌ای که 10 سال است در گمرک خوابیده است ساعد و رزم‌آرا هیچ کدام قدرت مرخص کردنشان را نکردند آقاى کاظمى به دست دکتر مفخم تصویب‌نامه صادر کرده‌اند و اینها را مرخص کرده‌اند ما نمى‌توانیم ناظر این جریانات باشیم بنده منظورم از این عرایض آن است که آقایان یک فکرى براى کار مجلس بکنند ما اگر هر روز بخواهیم بیاییم این جا پشت تریبون بنده بگویم پس گرفتم باز یک اعتبارنامه‌اى دو مرتبه مطرح شود و وقت مجلس گرفته بشود این فایده ندارد باید یک فکرى کرد باید خود آقایان نمایندگان جبهه ملى یک تصمیمى بگیرند و بگذارند مجلس کار خودش را بکند البته بنابر امتثال امر عده‌اى از آقایان رفقاى بنده مخالفت خودم را از اعتبارنامه آقاى مهندس حسیبى پس مى‌گیرم ولى باید یک فکرى براى این مملکت کرد (نمایندگان احسنت)

رئیس - نظر به استرداد آقاى میر‌اشرافى مخالفت خود را از اعتبارنامه آقاى مهندس حسیبى اعتبارنامه آقاى مهندس حسیبى تصویب شد. آقاى خسرو قشقایى مخبر کمیسیون تحقیق‏.

3- اعلام استرداد مخالفت آقاى عامرى و تصویب اعتبارنامه آقاى حاج سید‌جوادى

ناصر ذوالفقارى - اعتبارنامه آقاى حاج سید‌جوادى را هم پس گرفته‌اند بخوانید.

رئیس - مى‌خوانیم.

خسرو قشقایى - یک دفعه بفرمایید.

رئیس - نظر به استرداد کتبى آقاى جواد عامرى مخالفت خود را با اعتبارنامه آقاى حاج سید‌جوادى اعتبارنامه آقای

+++

حاج سید‌جوادى از قزوین تصویب شد.

(نمایندگان - مبارک است)

4- طرح گزارش کمیسیون تحقیق راجع به نمایندگى آقاى حائرى‌زاده از تهران

رئیس - آقاى قشقایى‏

(آقاى خسرو قشقایى گزارش کمیسیون تحقیق دایر به نمایندگى آقاى حائرى‌زاده را از تهران به شرح ذیل قرائت نمود)

گزارش از کمیسیون تحقیق به مجلس شوراى ملى‏:

اعتبارنامه آقاى حائری‌زاده که در درجه پنجم منتخب تهران بودند با مخالفت آقاى فرامرزى به کمیسیون تحقیق ارجاع و مورد رسیدگى قرار گرفت. جریان کلى انتخابات تهران به شرح گزارش شماره 4 از شعبه چهارم و نمایندگى آقاى حائرى‌زاده به شرح گزارش شماره 8 از شعبه چهارم به استحضار آقایان نمایندگان محترم رسیده است.

آقاى فرامرزى - معترض ایشان تذکر دادند بنده در کمیسیون راجع به ایشان توضیحاتى نمی‌دهم لذا کمیسیون تحقیق به استناد ماده 8 آیین‌نامه داخلى گزارش شماره 8 از شعبه چهارم دایر به صحت نمایندگى آقاى حائرى‌زاده از تهران را تأیید مى‌نماید.

رئیس - آقاى فرامرزى‏

فرامرزى - و عند علیه الصلوات والسلام اذالم تستح فاصنع ماشئت حضرت رسول اکرم فرمود وقتى که آدم حیا ندارد همه کارى مى‌تواند بکند.

 (حائرى‌زاده- صحیح است) خودش کارى می‌کند به مردم نسبت می‌دهد کثافتکارى دارند مخصوصاً مردم را تحریک می‌کنند که بگویند براى این که از آبرویش نمى‌ترسد حیا ندارد بنده خودم از این جریانى که در مجلس پیش مى‌آید بسیار متأسفم خجالت می‌کشم ولى من دق دق هر که کوبید می‌کوبندش و فقط انتظارى که دارم از آقایان همان طورى که من طاقت آوردم و تا آخرشنیدم آقایان طاقت بفرمایند تا آخرش بشنوند.

من از دو جهت با آقاى حائرى‌زاده مخالفم و اینک هر دو را عرض می‌کنم.

آقاى حائری‌زاده در نطق خود نسبت به من نسبت جاسوسى دادند البته این تنها سرمایه ایشان در زندگى است که اشخاص مؤثر یا با شخصیت را متهم کنند و تهمتى که ایشان می‌زنند همیشه از این مقوله است و آنچه من تصور می‌کنم ایشان در آئینه چهره مردم صورت خودشان را می‌بینند یا به قول روان‌شناس‌ها اول مطالعه داخلى مى‌کنند و بعد آن را به دیگران تطبیق مى‌سازند.

جاسوس کسى است که نمی‌گذارد در مملکت سنگ روى سنگ بند شود و هیچ کس نیکنام بماند و تخم سوء‌ظن و بد‌بینى را در مملکت پخش می‌کند و بازار تهمت و افترا را این قدر رواج می‌دهد که هیچ کس به هیچ کس اعتماد نداشته باشد و کسی که با هر عمل مثبتى ممانعت می‌کند جاسوس کسى است که حرف شیعه و سنى می‌زند و با وحدت ملى و اسلام بازى می‌کند. اجنبى وقتى در مملکتى نظر استعمارى دارد چه می‌خواهد؟ می‌خواهد آن مملکت خراب و بایر و مردم آن فقیر و بیچاره بمانند می‌خواهد به هم اعتماد و اتفاق نداشته باشند تا نتوانند با هم همکارى بکنند. ببینید در مملکت ما هر کس هر کارى بکند مى‌گویند به دستور انگلیس است.

آن که با انگلیس دشمنى مى‌کند مى‌گویند به دستور خود ایشان است و آن که می‌گوید تند نرویم و عقل و منطق را در زندگى راهنماى خود قرار دهیم مى‌گویند نوکر انگلیس است و یک سوء‌ظنى در تمام مردم به هم ایجاد شده که همه درباره یکدیگر این طور تصور می‌کنند و مادامی که فکر این طور است محال است که جماعتى بتوانند با هم کار کنند یا کسى حاضر شود که یک قدم مثبت براى مملکت بردارد براى این که آن کسى که عمل مى‌کند عمل مثبت است.

منفى که کارى نمی‌کند و در یک مملکتى تا عمل مثبت نشود محال است آن مملکت ترقى کند و ملتش روى سعادت ببیند. سوابق اشخاص را در نظر بگیرید و ببینید کیست کاسه لجن برداشته و هر که را دید ممکن است براى مملکت قوه‌اى باشد یا چند نفرى دور او جمع شوند.

یا فکر و رأى و تجربه او مورد استفاده براى مملکت قرار گیرد او را طورى لجن‌مال می‌کنند که دیگر کسى رغبت نکند که به وى نزدیک شود تا وجود او باطل و عاطل و غیر قابل استفاده گردد.

ببینید کى اینکار را مى‌کند او جاسوس اجنبى است براى این که اجنبى این را می‌خواهد آقاى حائرى‌زاده شاید فقط از ده سال مرا بشناسند یعنى همین ده سالى که روى عرصه سیاست آمده‌ام ولى من سى سال است که او را می‌شناسم.

که چه می‌داند؟ شاید همانجا که ایشان از در مخفى تو مى‌آمدند من قبلاً رفته بودم و او را می‌دیدم و او مرا نمی‌دید.

البته این شوخى بود من او را از دوره چهارم مجلس مى‌شناسم‏.

آن وقت همان تاریخى بود که به قول او شیخ عبدالرحمن فرامرزى از بحرین به تهران آمد شاید او این نام را براى تحقیر من گفت ولى من بدان افتخار می‌کنم زیرا در محل ما شیخ بزرگ‌ترین لقب است و به حقیقت من استحقاق این لقب را ندارم چون هیچ یک از مظاهر شیخى در من نیست زیرا نه علمى دارم که شیخ علم باشم و نه پرنسپوته دارم که شیخ به معنى پرنس باشم.

یک لقب خانوادگى بود که روى من مانده بود و الحمدالله که مثل سایر آدم‌ها شدم و آن لقب از بین رفت.

بارى من از همان دوره چهارم آقاى حائرى‌زاده را آدم درستى نشناختم و در دل خود احساس کراهتى نسبت به او کردم که همان سبب می‌شد که در مجلس حتى ایامى که روى یک فکر عمل می‌کردیم نتوانیم با هم تماس بگیریم و به مفاد غش‌القلوب یظهر على فلتات الالسن آن کراهت گاهى در صفحه کیهان و گاهى توى مجلس بر قلم یا زبان من ظاهر می‌شد و آن جمله سر‌مقاله‌اى بود تحت عنوان سهم شاه و حائرى‌زاده و در دوره پانزدهم که از سبزوار وکیل شده بود روزى پشت تریبون شروع به آزادى فروشى کرده بود و من بلند شدم و گفتم تو دیگر آزادى فروشى نکن که کسى از تو نمى‌خرد و مجلس متشنج شد و جلسه به هم خورد. پس از آن فرمایش ایشان که با من غرض شخصى ندارند به قدر سایر حرف‌های‌شان راست بود.

جناب آقاى حائری‌زاده به عکس آنچه خودشان گفتند که از یزد آمدند و با مدرس کار کردند آن وقت توى اجتماعیون بودند و با سلیمان میرزا کار می‌کردند زیرا آن وقت متاع وجهه ملى را در این بازار مى‌فروختند وقتى مرحوم نصرت‌الدوله و اعوانش یا به قول مردم در آن روز انگلیس‌ها براى انداختن مرحوم مستوفى دسته‌بندى کردند و گیر و دار بین اجتماعیون و آزادیخواهان با دسته انگلوفیل به حد اعلى رسید آقاى حائرى‌زاده یک‌ دفعه صف آزادیخواهان را شکست و رفت به دسته انگلوفیل پیوست و مستوفى را با آن ترتیب انداختند که عشقى گفت مستوفى از آن نطقى که چون توپ صدا کرد مشت همه وا کرد.

داستان وکلاى آجیلى را همه شنیده‌اید و از آن روز مثل شده.

روزى که نغمه جمهورى بلند شد آقاى حائرى‌زاده با تدین کار می‌کرد و همگى مى‌کوشیدند که سلطنت قاجار را براندازند و سردار سپه را به ریاست جمهور بردارند آقاى قائم‌مقام‌الملک شما شاهد این حوادث بودید خیلى‌ها هستند که پرونده این قضایا هستند اما حائرى‌زاده همیشه آستر و رویه دارد یعنى صورتش چیز دیگرى است و حقیقتش چیز دیگر با طناب مخالفین رفقاى خود‌ساخته بود در حین گیر‌و‌دار همان شب آخر از صف رفقاى خود توى مجلس بیرون رفت و به مخالفین پیوست و صف رفقا را شکست تا در نتیجه این شد که سردار سپه به جاى این که رئیس جمهورى شود شاهنشاه شد از آن روز ایشان به قول خودشان جزو اقلیت و رفقاى مرحوم مدرس شدند اما چه رفقایى؟ حالا عرض می‌کنم.

البته برکسى مخفى نیست که مرحوم رضاشاه مثل هر پادشاه مقتدر دیگرى دشمنان خود را یکى پس از دیگرى از بین برد مرحوم مدرس را نیز در سرماى زمستان با پیراهن و زیر شلوارى گرفتند و توى یک ماشین انداختند و به خراسان تبعید کردند و چون در عرض راه از سرما می‌لرزید یک افسر شریف شهربانى به نام رفیعیان همین سرهنگ رفیعیان فعلى که حافظ انتخابات تهران بود که همراه او بود پالتوى خود را روى او انداخت و بعد هم در محبس یا او را کشتند یا فوت کرد قضیه‌اى را که نمی‌دانم به طور قطع اظهار عقیده کنم.

با سایر همکاران یکرنگ او نیز همین گونه معامله کردند ولى آقاى حائرى‌زاده را که نه سواد عربى و فارسى درستى دارد و من تصور نمی‌کنم اگر کتابى که از حدود قصه و روزنامه بالاتر باشد جلوش باز کنند بتواند بخواند و نه تحصیلات خارجى دارد به نام اصلاح عدلیه بزرگ‌ترین مقام قضایى بخشیدند بزرگ‌ترین مقام قضایى که در تمام دنیا بزرگ‌ترین مقام اجتماعى است به ایشان دادند یعنى مستشار دیوان تمیز یا دیوان کشور کردند. آقایان یک نفر لیسانسه که 17 سال مرتباً مدرسه مى‌بیند با کنکور در دانشکده حقوق قبول می‌شود و دیپلم را هم از وى قبول نمى‌کنند بعد از آن که از این هفت خان روئین تن در راه علم گذشت تازه او را رتبه یک یا دوى قضایى می‌دهند در ازاى چه چیز به یک بیسوادى که در صف مدرس کار می‌کرده و حالا هم کلوپ مدرس را تأسیس کرده است عالی‌ترین رتبه قضایى یعنى عضویت دیوان کشور می‌دهند؟ یک قاضى عالم عمرش به آخر می‌رسد تا به این درجه برسد یک دکتر در حقوق ریشش سفید می‌شود مویش سفید می‌شود و چه بسا خیلى از دندان‌هایش می‌ریزد تا به این مقام برسد که اول آقاى حائرى‌زاده رسید سردار سپه یا اعلیحضرت پادشاه فقید به دشمنان خود این گونه پاداش می‌داد؟

خود اعلیحضرت روزى از یکى از نخست‌وزیران پرسیده بود که این سید بى‌سواد هنوز در عدلیه هست؟ ما آن روز گفتیم با مدرس باشد و بعد هم او را آنجا گذاشتیم ممکن است این خبر راست یا دروغ باشد یعنى یا من دروغ می‌گویم یا آن نخست‌وزیر ولى اصل قضیه که آقاى حائرى‌زاده را با آن علم و سواد در ازاى همکارى با مدرس و دشمنى با رضاشاه بالاترین مقام قضایى دادند راست است. حالا شما از این چه مى‌فهمید؟ میل خودتان است.

بعد از شهریور 1320 آزادیخواهى آقاى حائرى‌زاده دوباره دبه کرد و مدتى این در آن در زد تا خود را به زیر بال

+++

قوام‌السلطنه کشید و این مرد آزادیخواه رفت که در خراسان براى آقاى قوام‌السلطنه وکیل درست کند و شما می‌دانید که در آن زمان جواز‌بخشى و جواز‌فروشى مد بود و این دزدى علنى و آشکار به طورى رواج داشت که بدون احساس خجالت می‌کردند. آقاى حائرى‌زاده صد تن قند آبکوه گرفت و این قند به نام آقایان قریشى و کنگان صادر شد که پولش را براى حائرى‌زاده بدهند و آنها توسط تجارتخانه زرکش این پول را به او پرداختند و آن پول‌ها را به جیب زد و رفت انتخابات خراسان را آن طوری که اطلاع دارید درست کرد ولى همین که انتخاب شد و به مجلس آمد براى این که حربه هوچی‌گرى یا به قول خودش اقلیت‌بازى ایشان خودشان گفتند که همیشه در اقلیت‌اند که یگانه بال او براى ترقى و تنها سرمایه او در زندگی‌ است از دستش نیفتد به روى قوام‌السلطنه که به او مقام و پول و شخصیت داده بود و ولی‌نعمت او به شمار می‌رفت شمشیر کشید و آن رویه را در مجلس پانزدهم پیش گرفت که مى‌دانید حالا هم زمزمه مخالفت با دکتر مصدق ساز کرده براى این که به قول خودش دلش می‌خواهد اقلیت باشد و اگر علنى مخالفت شدید نمی‌کند از ترس این است که راجع به نفت او را متهم بدارند و به سرنوشت کسان دیگرى دچارشود که همکارى مصدق را رها کردند بعضى از آقایان مکرر خواستند که مصدق را ول کنند و به او بتازند ولى دیدند که نمی‌خرندشان دوباره برگشتند. ولى این هم دیرى نخواهد پایید که او با دکتر مصدق خصومت شدید خواهد کرد براى این که به قول حضرت رسول اکرم حرام است بر بعضى از نفوس که تا به کسی که به ایشان خوبى کرده بدى نکنند از دنیا بروند. این که عرض کردم آقاى حائرى‌زاده مطالعه درونى می‌کند و بعد معایب خود را بر دیگران تطبیق می‌کند یا عکس خود را درصورت مردم می‌بیند همین است. خودش این است و به من مى‌گوید بوقلمون. کما این که به من اعتراض کرد که از ورامین انتخاب شده‌ام به خیالش این هم مثل انتخاب خودش از سبزوار است و خود همین داستان شنیدنى است او اول با این که مأمور تعیین وکلاى خراسان بود خودش از یزد کاندید بود بعد در یزد دو نفر دیگر مورد توجه رئیس دولت قرار گرفتند پس کاندید مشهد شد و چون آقاى حسن مکرم در مشهد زمینه خیلى قوى داشت حائرى‌زاده اصرار داشت که او را از مشهد تبعید کنند و من اینجا سعى کردم و آقاى صادقى آن مرد شرافتمند به من مساعدت کرد تا آقاى قوام‌السلطنه از تبعید مکرم صرف‌نظر کرد ولى به نام احضار او را به تهران خواستند حائرى‌زاده نتوانست از مشهد وکیل شود یعنى سیاست دولت اجازه نداد رفت به درجز مثل آن مارى که سوراخ ندارد و توى هر سوراخى می‌رود جا نیست و یک مار دیگر بیرونش می‌کند و هى از این سوراخ درمى‌آمد برود توى آن سوراخ ولى با این حال ایشان آزادی‌خواهند انتخابات آنجا هم تمام شده بود و سیصد رأى به نام میرزا محمد دانش خوانده بودند حائرى‌زاده گفت باقى را به نام من بخوانید و صندوق را توقیف کرد. آقاى قوام نمی‌خواست مکرم از مشهد وکیل شود او را راضى کرد که از درجز وکیل شود پس به جاى حائرى‌زاده او درآمد و حائرى‌زاده رفت وکیل ملى و صد در صد طبیعى سبزوار شد. ولى با این حال او آزادی‌خواه است و مثل وضوى بى‌بى تمیز خالدار که با هیچ جنابتى نمی‌شکست آزادی‌خواهى و درستى آقاى حائرى‌زاده با هیچ جنابتى نخواهد شکست البته قصه بی‌بى تمیز خالدار را همه‌تان می‌دانید در نان و حلواى شیخ بهایى است. بود در شهرى هرى پیره‌زنى - کهنه رندى  حیله‌سازى پرفنى الخ بعد یکى به او گفت این جنابت‌هاى پى‌درپى که هست - هیچ ناید در وضوى تو شکست؟ این وضو از سنگ دو قایم‌تر است (دو یعنى این تخته‌سنگ‌ها) این وضو نبود سد اسکندر است. این آزادی‌خواهى نیست سد رویین‌تن اسکندر است که هر کارى بکند نمی‌کشند. حالا بیاییم ببینیم ایشان توى عدلیه چه کردند. مرحوم داور قضات بی‌سوادى را که از روى سیاست به دادگسترى برد در جاهایى گذاشت که کسان دیگرى نیز با ایشان باشند زیرا اگر کار انفرادى به ایشان مى‌داد نمى‌دانستند چه بکنند آقا را هم در ازاى خدمت و دشمنى با اعلیحضرت رضاشاه مستشار دیوان کشور ساختند و او را در شعبه خود عضو ممیز کردندکه پرونده‌ها را ببیند و نقیضات خلاصه آن را گزارش دهد چون نه کار کرده بود و نه سواد داشت تماماً غلط کار کرد و بعد او را رئیس دفتر سرپرستى صغار و محجورین کردند و از عمل ایشان در آنجا این گزارش را که آقاى دکتر هومن دادستان آن وقت تهران داده‌اند برایتان می‌خوانم.

18/9/1321 شماره 19226 وزارت دادگسترى وضع دفتر سرپرستى فعلى جریان منظم و مطلوبى ندارد اغلب اوقات مراجعین شکایت می‌کنند .... آقاى حائرى‌زاده هم اطلاع کافى از همه مواد قانونى آیین‌نامه‌ها و مقررات ندارند (استعداد را ببینید که از بیست سال کار این از آب در آمده‌اند) و استنباطشان غالباً صحیح نیست و نمی‌توانند جزئیات کار و نتایج عمل را چنان‌ چه باید پیش‌بینى نمایند به این جهت در عمل اغلب اشکال پیدا می‌شود مثلاً دفتر سرپرستى یک صد و شصت هزار ریال وجوه نقدینه صغار را به حسین اعلمى نام که فعلاً متوارى است به نمایندگى مولوى معامله نمود و در تمام معاملات که تعداد آنها بالغ بر 13 فقره است اعلمى پلاک شماره 1613 که معناً مربوط به زمین بیاض واقع در طرشت بود به جاى یک قطعه زمین مشجر واقع در طرشت بوده به جاى یک قطعه زمین مشجر و خانه واقع در آن زمین معرفى کرده و در چندین فقره دیگر اصلاً زمین مشجرى را که متعلق به او نبوده به نام خود معرفى کرده و از این راه یک صد و شصت هزار ریال وجوه صغار را از بین برده و متوارى شده چون کلیه وجوه مأخوذى و معاملات صغار با تصویب دفتر سرپرستى بوده مسئولیت اصولاً متوجه متصدى کار خواهد بود فعلاً نماینده دفتر سرپرستى مسئولیت امور را به عهده ارزیاب می‌گذارد و ارزیاب هم مسئولیت تطبیق پلاک‌ها را از حدود وظیفه خود خارج می‌داند آقاى دادستان از روى حسن نیت این تفریط مال صغار را ناشى از نادانى آقاى حائرى‌زاده دانسته ولى با قضایاى دیگرى که مى‌بینیم ایشان متعمداً براى استفاده یا سوء‌استفاده انجام داده‌اند می‌توانیم حدس بزنیم که این معامله هم با یک حسین اعلمى متوارى یا غیر موجودى را روى هوش و ذکاوت ساده‌نماى یزدى بوده است. آقاى دادستان مطالب دیگرى را نیز مبنى بر اعمال خلاف قانون آقاى حائرى‌زاده از روى نادانى ذکر کرده که از آن در‌می‌گذریم زیرا نادانى گناه نیست.

مرحوم آهى وزیر دادگسترى وقت رسیدگى را به آقاى جوادى رئیس اداره کل بازرسى ارجاع و او به تاریخ 7/5/21 خلاف کارهاى حائرى‌زاده را در مورد تفریط پول صغار در معامله با حسین اعلمى و سایر موارد تصدیق کرده و راجع به اعلمى مى‌گوید چون متوارى گردیده راه تعقیب مسدود است بعد آقاى حائرى‌زاده نامه‌اى به دادگسترى می‌نویسد و مقدارى مغالطه می‌کند و باز آقاى جوادى مأمور می‌شود طى شماره 280 مورخ 26/5/21 گزارش بسیار مفصلى راجع به خرابکاری‌هاى آقاى حائرى‌زاده داد این گزارش را من شماره‌اش و تاریخش را دادم بگیرند ببینید آقاى حائرى‌زاده چه کرده‌اند و به همین جهت است که آقاى حائرى‌زاده این قدر به آقاى جوادى لطف دارند و از آن جمله مى‌گویدکه اصلاً معلوم نیست که پول چه صغیر و چه محجور با چه شخصى معامله شده است ولى اینها مهم نیست پول معامله با حسین اعلمى متوارى توى جیب هر کس رفته ظاهراً پاى حسین اعلمى است ولى آنچه مهم است این‌ است که با حیله عجیبى آقاى حائرى‌زاده شخصاً 560 هزار ریال از پول صغار و محجورین برداشت کرده و وزیر دادگسترى فشارها آورده و آقاى امیرعلایى او را تحت تعقیب کیفرى قرار داده و تفصیل آن از این قرار است و از اینجا می‌توانید بفهمید که چرا دفتر سرپرستى صغار مختل شده و مسئولیت‌ها لوث می‌شده است.

آقاى حائرى‌زاده وقتى رئیس دفتر سرپرستى می‌شوند مى‌بینند در اینجا پول بى‌صدایى هست و مى‌توان آن را هپرو کرد در صدد حیله بر‌مى‌آید در تجارتخانه حجره شخصى به نام محمد‌باقر شفیعیها را که آنجا منشى بوده پیدا می‌کند و قرارداد با حجره را لغو و شفیعیها را با ماهى 75 تومان استخدام می‌کند که متصدى صندوق صغار باشد و مطابق پاسخى که خود طى شماره 96991 مورخ 3/3/21 به وزیر دادگسترى می‌دهد این عضو 75 تومانى را قائم‌مقام بانک ملى می‌سازد و پول‌ها را تماماً به او می‌دهد که به جاى بانک او مدیون صغار باشد و هر معامله‌اى می‌کند به سود خودش باشد زیرا به قول حائرى‌زاده او مثل بانک است و براى این که بتواند این کار را بکند گزارش سفسطه‌آمیزى به وزارت دادگسترى می‌دهد و از مداخله دادستان و کثرت کار و کمى عضو شکایت می‌کند و از جمله مى‌گوید سى هزار پرونده هست آقاى جوادى مأمور رسیدگى می‌شود و طى شماره 3280 و تاریخ 26/5/21 گزارش مفصلى می‌دهد که خرابکاری‌هاى حائرى‌زاده را تصدیق و ایرادهاى او را تکذیب مى‌کند و از جمله می‌گوید سى هزار پرونده دروغ و فقط 19 هزار پرونده است و معاملات بدون اطلاع دادستان که آقاى حائرى‌زاده اصرار داشته نیز خلاف قانون است در تاریخ 10/5/21 دادستان تهران گزارشى راجع به مدیونین دفتر سرپرستى می‌دهد و از بدهى آقاى حائرى‌زاده در این باب نام می‌برد.

دوباره دادستان طى نامه شماره 27524 مورخ 20/6/1322 گزارشى به وزارت می‌دهد که آقاى ابوالحسن حائرى‌زاده دین خود را که مبلغ پانصد هزار ریال است نپرداخته. بر اثر این گزارش وزیر دادگسترى نامه‌اى به شماره 6991 و تاریخ 3/3/22 به آقاى حائرى‌زاده می‌نویسد که (چون معامله با این پول صغار با اشخاص متفرقه مجوزى نداشته مقتضى است اولاً توضیح دهید این اقدام بر طبق چه مجوزى بوده و ثانیاً هر چه زودتر در پرداخت وجه موجود نزد خود اقدام نمایید) در صورتی که آقاى حائرى‌زاده تماماً با اشخاص متفرقه معامله کرده و از ششصد و کسرى هزار ریال محجورین و صغار پانصد و شصت هزار ریال خود او برداشت کرده بوده است و یک جواب مضحکى به این نامه داده که مفاد آن این است که آقاى محمد‌باقر شفیعیها در مقابل صغار مانند بانک است یعنى اول منشى 75 تومانى او بانک شده و پول در او ریخته و بعد از او پانصد و بعد از او پانصد و شصت هزار ریال برداشت کرده است.

بنابراین او بدهى به صغار ندارد و به

+++

شفیعیها دارد. قراردادى را که با او بسته نیز خیلى مضحک است. مثلاً در ماده دو می‌گوید آقاى محمدباقر شفیعیها مانند بانک ملى و سایر بانک‌ها که از امانات استفاده می‌نمایند در حدود صد هزار ریال در جهت کمک خرج بنگاه صغار عملاً مساعدت نمایند. آقاى على‌اصغر حکمت وزیر دادگسترى وقت در جواب این نامه نامه‌اى می‌نویسد که بعضى از قسمت‌هاى آن را می‌خوانم.

خصوصى و شخصى است «آقاى حائرى‌زاده مستشار دیوان کشور شرحى که به تاریخ 22/2/22 در جواب نامه رسمى وزارت دادگسترى نوشته بودید منت وصول داد و اینجانب دقیقاً آن را مطالعه نموده و لازم دانستم قبل از آن که اقدام رسمى در این زمینه به عمل آید نظریات خود را به طور خصوصى و مستقیم به جنابعالى بنگارد.

اینجانب شخصاً در طول مدت چندین ساله (حالا می‌ترسیده که اگر مطالبه کند تهمتش بزند بگوید جاسوس انگلیس‌ها است فلان است از این حرف‌ها است پول صغار را می‌خواهد از آدم بگیرد این حتماً خارجى‌پرست است این است که اول مقدمه می‌چیند) که از دور سابقه آشنایى با جنابعالى داشته‌ام به هیچ وجه تماس مستقیم با جنابعالى نداشته و هیچ ‌گونه تمایلات و احساسات شخصى از حب یا بغض یا اختلاف یا اتفاق در هیچ امرى از امور نداشته است و همیشه از دور به دیده احترام به جنابعالى نظر نموده و شخصاً جناب عالى را یکى از قضات و صاحب‌منصبان کارآگاه و متین و دوراندیش و علاقه‌مند به موازین قانونى و مبادى اخلاقى دانسته و می‌دانم در بدو تصدى اینجانب به خدمت وزارت دادگسترى دائماً زمزمه اعتراض در باب معامله‌اى که جنابعالى با محمد‌باقر شفیعیها نموده‌اید به گوش من می‌رسد که می‌گفتند آقاى حائرى‌زاده با یک نفر از صرافان بازار که عنوان دفتردار اموال صغار را داشته است معامله به نفع خود نموده و مبلغ پانصد هزار ریال وجوه صغار را با فرع قلیلى استقراض نموده و اجازه تمدید مدت داده‌اند که در رأس مدت تا پنج سال بتوانند تجدید نمایند و این سند را بعد از تاریخ تصدى خود در دفتر صغار تنظیم نموده‌اند و بعد از این که این عمل که اخلاقاً ناپسند (اخلاق چیست؟ آدم باید آزادی‌خواه باشد دشمن انگلیس باشد، دزدى که عیبى ندارد) و قانوناً مورد اعتراض است مورد توجه وزارت دادگسترى قرار گرفته و آقاى حائرى‌زاده به دیوان کشور منتقل و از کار صغار بر‌کنار شده‌اند به ایشان تذکر داده شده است که ترتیب استرداد وجه موصوف را بدهند ولى تاکنون اقدامى ننموده‌اند. البته این اعتراضات که به عناوین مختلف به اینجانب گفته می‌شد چون هنوز محقق نبود محل توجه قرار نگرفت. ولى یکى دو مرتبه مستقیماً و به طور غیر‌مستقیم به خود جنابعالى تذکر داده‌ام که به فرض این که این مجوز قانونى داشته چون خوشنما و پسندیده نیست بهتر است که جنابعالى به احترام مقام شامخ قضاوت از استفاده قلیل آن صرف‌نظر نموده نفع کثیر معنوى را بر ضرر مادى قلیل ترجیح دهید و خود جنابعالى در برابر این نصیحت خالصانه نه شخصاً قول دادید که به زودى وجه استقراضى را تدارک و به صندوق مسترد خواهید فرمود. متأسفانه نه از نصایح بنده و نه از مواعید جنابعالى اثرى به ظهور نرسید تا آن که امر به گزارش رسمى دادستان تهران که متصدى و ناظر قانونى اموال صغار است منجر گردید و ناچار به حکم وظیفه مراسله شماره 6991 مورخ 3/3/22 را به جنابعالى نگاشته و تأکید نمود که بدون فوت وقت در مقام تأدیه آن وجه بر‌آمده و راضى نشوید که براى وجه مختصرى طهارت ذیل یک نفر قاضى محترم که مورد توجه وزارت بلکه دولت است آلوده به اتهامات و اعتراضات گردد و در عین حال باز براى اداى تکلیف وجدانى که مایل به هتک عرض و اهانت احدى نیستم (البته به عکس خود حائرى‌زاده) تا چه برسد به یکى از صاحب‌منصبان وزارت دادگسترى. به توسط جناب آقاى زرین‌کفش معاون و آقاى آموزگار مستشار دیوان کشور کراراً پیغام دادم که این مسئله کوچک‌تر از آن است که مورد بحث و گفتگو واقع شود و از آقاى حائرى‌زاده انتظار می‌رود که این وجه را فراهم ساخته و به صندوق صغار بپردازند و نام نیک و حسن شهرت خود را محافظت فرمایند. متأسفانه بعد از انتظار بسیار اینک مراسله مفصلی که فوقاً اشاره شد در جواب به اینجانب رسیده و با آن که اینجانب دقیقاً آن را مطالعه نمودم در استدلالى که فرموده‌اند هیچ گونه مجوزى که بنده را بر صحت معامله و استقراض جنابعالى متقاعد نمایند نیافتم زیرا اولاً آقاى محمد‌باقر شفیعیها تحقیقاً دفتردار اموال صغار بوده است و اجرت و حقوق دریافت می‌داشته ثانیاً براى او و براى جنابعالى جایز نبوده است که بدون اجازه از وزیر دادگسترى و دادستان شهرستان تهران این معامله مهم را که از لحاظ خودتان بوده است بنمایید. ثالثاً بعد از آن که مقرر بوده است تجارتخانه حجره در وجوه صغار مداخله نمایند مناسب نبوده است که جنابعالى توقع فرمایید که آقاى محمد‌باقر شفیعیها مجدداً در این کار مداخله داشته و استفاده از حساب مخصوص بانک را به عهده او بگذارند رابعاً این که مى‌نویسید به آقاى شفیعیها شخصاً اجازه داده‌اید که معاملات مدت‌دار بنماید نمى‌بایستى مورد این اجازه را درباره خود جنابعالى قرار دهد.

این اعتراضات که از نظر بدوى به نظر اینجانب رسید با دلایل دیگر اینجانب را بر آن داشت از روى کمال صمیمیت و با منتهاى علاقه‌اى که به حفظ حیثیات و احترامات جنابعالى دارد به وسیله این مراسله خصوصى براى دفعه آخر تذکر داده و حتى خواهش نماید که به پاس خدمت قضاوت دادگسترى و صیانت عرض و حفاظت نام ایشان این عبارت یک قدرى پیچیده است چون بد استنساخ شده مى‌گوید که شما به من بگویید تا چه تاریخى می‌توانید که بعد از آن اگر من اقدامى کنم وجداناً ناراحت نباشم.

على‌اصغر حکمت»‏

هنگامى که آقاى حائرى‌زاده به سمت بازرسى وزارتخانه‌ها از طرف نخست‌وزیر معین شده نیز وزارت دادگسترى طى شماره 2667 گزارشى به نخست‌وزیر داد که او از اموال صغار و محجورین پانصد و شصت هزار ریال برداشت کرده است. ولى باتمام این فشارها آقاى حائرى‌زاده پول پس نمی‌دهد. و آن وقت آزادی‌خواه شده بود کى می‌تواند از آدم آزادی‌خواه پول پس بگیرد تا در زمان وزارت صدر قضیه تحت تعقیب دیوان کیفر قرار مى‌گیرد و آقاى امیر‌علایى دادستان وقت در تاریخ 8/12/22 طى شماره 21907 این نامه را به مقام وزارت مى‌نویسد. حسب الامر موضوع برداشت وجوه صغار از طرف آقاى حائرى‌زاده رئیس سابق دفتر سرپرستى براى تعقیب مقدماتى واقع گردید چون سوابقش در دفتر وزارتى موجود است مستدعى است مقرر فرمایید سوابق مزبور را در تحت اختیار دادسراى دیوان کیفر بگذارند تا مورد استفاده واقع شود. در ذیل نامه وزیر دستور ارسال اوراق را مى‌دهد.

خلاصه این پرونده به دیوان کیفر مى‌رود و چون باید محاکمه قضایى با موافقت محکمه انتظامى باشد به محکمه انتظامى ارسال می‌دارند و در آنجا هنوز این پرونده لاک و مهر است. یکى دیگر از داستان‌هاى امانت و درستکارى آقاى حائرى‌زاده داستان قرآنى است که در یزد دادند قیمت کند زیرا خطى بود و جلد قیمتى داشت و آن را برداشت و او را در تهران جلد قیمتش فروخت و قرآن را به ارباب کیخسرو داد که الان در کتابخانه مجلس است و مرحوم فرخى این رباعى را براى او ساخت:

حائرى‌زاده چون قرآن خوانین را برد/ سوى تهران و به کیخسرو گبرش بسپرد

گفت با خیل وکیلان ز پى حفظ وطن/ به همین مصحف قاچاق قسم باید خورد

این تلگرافى است که دوره پانزدهم مردم یزد کرده و از این قرآن نام برده‌اند تقدیم ریاست می‌کنم.

آقاى حائرى‌زاده این همه تظاهر به مخالفت دیکتاتورى می‌کنند و به من مداح دیکتاتورى می‌گویند من با این که رئیس نامه‌نگارى یا تبلیغات دولت شاه فقید بودم و با این که از صمیم قلب او را بزرگ مى‌داشتم و خواهم داشت هیچ وقت روى پاى آن مرحوم نیافتادم که چکمه او را ببوسم ولى عکس آقاى حائرى‌زاده هست که با عمامه روى پاى او افتاده و چکمه‌اش را می‌بوسد (حائرى‌زاده - بدهید زیارت کنم) نشان می‌دهم اما چرا این که من نتوانستم در این جلسه حاضر کنم بعضى رفقاى مجلسیم قول دادند که بیاورند چون پیش خودم نیست (حائرى‌زاده - تا پنج سال مهلت دارید که پیدا کنید) خوب ممکن است نباشد من دروغ نمى‌گویم گفته‌اند که مى‌آوریم من هم گفتم.

اما این که چرا حائرى‌زاده وکیل نشد ایشان فرمودند که من در دوره چهارم براى جاسوسى از بحرین آمده بودم در صورتی که من از بحرین براى جاسوسى نیامده بودم شنیده بودم که یک وکیل خوشگلى به نام حائرى‌زاده از یزد آمده است تهران آمده بودم شکل و شمایل او را ببینم (حاج سید‌جوادى - قربان قزوین نزدیک‌تر بود چرا آنجا نرفتید) اگر قزوین نرفته‌ام پهلوى قزوینى جا دارم‏.

رئیس - نه زیبنده مجلس است و نه زیبنده رمضان. بفرمایید آقاى فرامرزى‏.

فرامرزى - اگر به خاطر داشته باشید وقتى اعلیحضرت فقید به فکر افتاده بود که براى ایران حزبى نظیر حزب خلق ترکیه درست کند و دستور این کار را داد یک حزب به رهبرى مرحوم تیمورتاش تشکیل یافت به نام ایران نو که اغلب رجال و مستخدمین عالى‌مقام دولت در آن نام‌نویسى کردند.

حزب دیگرى را مرحوم درگاهى رئیس شهربانى وقت تشکیل داد به نام ض و الف یعنى ضد ایران نو این دو حزب سخت مخالف یکدیگر بودند آقاى حائرى‌زاده از یک طرف در ایران نو اسم نوشت و تعهدات آن را امضا کرد و از طرف دیگر رفت عضو کمیته سرى ض الف شد مرحوم تیمورتاش فهمید و گفت دیگر اگر حائرى‌زاده پشت گوشش را دید روى مجلس را خواهد دید اشخاص زیادى به میان افتادند که تیمورتاش از تقصیر او بگذرد و قبول نکرد.

اینجا چند نفر از آقایان هم که این قضیه را می‌دانند اسم برده‌ام ولى چون ممکن است خوششان نیاید اسم‌هایشان را نمی‌خوانم.

من از دوره چهارم چیزهایى راجع به آقاى حائرى‌زاده می‌شنیدم گاهى به او جاسوس روس و گاهى انگلیس می‌گفتند ولى من تا چیزى برایم محقق نباشد باور نمی‌کنم اما حالا فکر می‌کنم که باید جاسوس باشد براى این که به همه می‌گوید جاسوس و این همان مطالعه درونى یا عکس خود در آیینه صورت مردم دیدن است.

اینجا یک مطلبى هم هست نمی‌خواهم تصریح کنم براى این که در خانواده ایشان و ارتباطات ایشان حتماً چنین چیزى هست ولى رکیک است و من هم بحث رکیک نمی‌کنم

+++

خود آقا نیز مدتى در کمیته سرى دکتر کشاورز و دکتر یزدى عضو بوده و به هر حال در آن خانواده از شمال و جنوب تشریک مساعى می‌شود.

خود ایشان این هستند و با این حال کاسه لجن برداشته‌اند و شب و روز به سر و روى همه می‌پاشند تقصیرى هم ندارندکل انا یرشح بما فیه چه کند بینوا همین دارد. آقاى حائرى‌زاده‏

طعنه و تسخر پاکان جهان با چنین دامنه آلوده چرا؟

(حائرى‌زاده - صحیح است).

اما راجع به طرز انتخابات او زیاد حرف نمی‌زنم براى این که ایشان خودشان را پشت سر 11 نفر دیگر گرفته‌اند براى این که از آنجا نیزه را فرو ببرند به سینه مردم و اگر کسى بخواهد ایشان را بزند باید 11 نفر دیگر را هم بزند که به ایشان برسد به این جهت من راجع به انتخابات تهران حرفى نمی‌زنم. عقیده من مثل سایر مردم است ولى یک سؤال می‌کنم و آن این است که اگر دولت دست اینها نبود اگر حکومت و انجمن نظار و همه تشکیلات دولتى دست اینها نبود خیلى معذرت می‌خواهم از آقاى زهرى آقاى زهرى وکیل می‌شد آقاى دکتر معظمى وکیل نمى‌شد؟ آقاى امام جمعه وکیل نمى‌شد؟ آقایان وجدانتان را شاهد قرار بدهید که اگر حکومت دست آنها نبود البته بعضی‌هاشان وکیل می‌شدند ولى همه اینها وکیل می‌شدند؟ من پیش از این نمی‌گویم و از آقایان هم استدعا می‌کنم که از من نرنجند من خیلى رعایت کردم این دعوا و مرافعه‌اى بود که من طالب نبودم و به زور گردنم گذاشتند. برمی‌گردم روى صلاحیت شخصى خودشان کسی که خانواده‌اش ارمنى قفقازى است دزدی‌اش قرآن خدا و باغ فیض از امام رضا است کلاهبرداری‌اش مال صغار است قضاوت‌اش آن است که گزارش‌هایش را دیدید. حزب‌سازی‌اش آن است که در دموکرات ایران و ایران نو و ض الف بود اقلیت‌اش آن است که لیدر خود را به زیر خاک می‌کند و خود عالى‌ترین مقام قضایى را مزد می‌گیرد آزادى‌خواهی‌اش آن است که در انتخابات خراسان کرد چنین کسى لایق مقام نمایندگى ملت نیست حالا آقایان خود دانند و وجدان پاکشان من عرض دیگرى نمی‌کنم‏.

رئیس - آقاى حائرى‌زاده‏

خسرو قشقایى - ماده 90 مقدم است آقا.

حائرى‌زاده - من خیلى از جناب فرامرزى مسرور و متشکرم که زمینه‌اى براى بیان مطالبى براى من تهیه فرمودند بسیار متشکرم فرمایشات ایشان را آن نسبت‌هایش که تهمت است موکلین من به ایشان جواب خواهند داد من در اطراف آن نمی‌خواهم صحبت کنم من یک قسمتى را راجع سابقه خودم که من یک آدم گمنامى نبودم که از سبزوار یا یزد یا تهران انتخاب بشوم عرض می‌کنم اولاً اگر جناب آقاى فرامرزى و کسانی را که شاهد خودشان قرار دادند، دکتر هومن، دفترى، مکرم، اینها با من حمایت مى‌کردند روز بدبختى من بود که روزى بود که من باید بخودم نفرین بکنم که چرا این اشخاص طرفدار من هستند اشخاص خائن و دزد هر چه به من حمله بکنند مسرور می‌شوم اگر مخالف من باشند این اسباب سعادت من است کسانى را اسم بردند که من لابدم راجع به یکى یکى اینها صحبت بکنم حالا در موقعى که فرصت باشد اگر امروز فرصت نشد این هواى گرم، اگر چه من مریضم و روزه نیستم ولى دهن من خشک می‌شود و نمی‌توانم صحبت بکنم ولى تا آنجا که توانستم صحبت می‌کنم بنده افتخار می‌کنم که آخوند و آخوندزاده هستم اگر ایشان ننگ دارند از این که آخوند هستند من افتخار دارم که آخوندزاده هستم و انکار نمی‌کنم و در سن بیست و چهار سالگى که یک بچه طلبه‌اى بودم و در جنگ بین‌المللى اول یک محیطى ایجاد شده بود که قواى امپراتورى انگلستان بودن مرا در منطقه جنوب مصلحت ندانسته بودند در لیست سیاه دولت انگلستان وارد شده بودم بنده را یا تبعید اسمش را می‌گذارید یا احضار به تهران اسمش را می‌گذارید آوردند یا آمدم به تهران و اگر دوسیه‌هاى وزارت کشور آن موقع نسوخته بود دوسیه‌هاى مفصلى من داشتم فقط کسى را که حالا در نظر دارم آقاى دادگر عدل‌الملک سابق ایشان آن موقع معاون وزارت کشور بودند در موقع جنگ بین‌المللى سابق که قواى انگلستان وارد ایران شد مجلس ایران تعطیل شد نمایندگان هجرت کردند رفتند من بچه طلبه‌اى بیشتر نبودم و در یزد اوضاع طورى بود که من نتوانستم مهاجرت بکنم، به صورت تبعید یا احضار آمدم تهران و امیدى براى برگشتن نداشتم تا این که انقلاب روسیه اوضاع ایران را عوض کرد، فشار انگلستان از بین رفت و من یک آزادى پیداکردم و رفتم دنبال کارم من سوابق جاسوسى‌ام خیلى زیاد است صحبت امروز و دیروز نیست، صحبت سى چهل سال است که من در این صف کار می‌کردم، اگر یک روز همان طور که دفتر اطلاعات شرکت نفت افتاد به دست ایرانی‌ها دسترسى به دفتر اطلاعات سفارت انگلیس هم پیدا شود سابقه من خیلى روشن است آقا اگر دوستانى دارند که رابطه دارند مراجعه بفرمایند برایشان روشن می‌شود. بنده ضرس قاطع نمی‌گویم ولى راجع به خودم می‌گویم که در لیست سیاه اسم بنده وارد می‌شده همه سال و هیچ وقت یک اصلاحى درش نشده که این نرم‌تر شده ملایم‌تر شده ملایم‌تر شده این سوابق جاسوسى بنده است در انگلستان (همهمه تماشاچیان)

رئیس - آقاى حائرى‌زاده یک‌ دقیقه تأمل بفرمایید به اطرافیان مجلس یک‌نواخت و یکسان اخطار می‌کنم مواد 204 و 206 را و مدلول این دو ماده را نسبت به تظاهرکنندگان عمل خواهد شد به مأمورین مراقبت انتظامات هم همین طور امر داده شده است بفرمایید.

حائرى‌زاده - بنده در آن موقع یک بچه طلبه‌اى بودم این وضعیت را داشتم موقعى هم که انتخاب شدم پرونده انتخابات دوره 4 هنوز نسوخته است در دفتر مجلس هست مراجعه بفرمایید موقعى بود که قرارداد 1919 را انگلیس‌ها با وثوق‌الدوله منعقد کرده بودند اولین دوره‌اى بود که دولت کاندیدایى می‌خواست تحمیل کند بر ایالات براى پیشرفت مقصود خودش یکى دو سال ما مبارزه انتخاباتى کردیم تا موقعى که کابینه وثوق‌الدوله سقوط کرد و ما موفق شدیم در یزد انتخابات را خاتمه بدهیم و بنده به عنوان نماینده آمدم به تهران عملیات من در تمام صورت مجالس روشن است هیچ کار پشت پرده نداشتم من اصلاً مخالف با سیاست استتار هستم یک ملت ضعیفى که در وسط دو سنگ آسیا است سیاست مخفى برایش مضر است سیاست مخفى براى تیپ جاسوس خوب است باید سیاستمدارش علنى و روشن رویه‌اش را بگوید و من همیشه این رویه را داشتم یک قسمت فرمایش ایشان را بنده تصدیق می‌کنم بنده اولى که آمدم چون کاندید حزب دموکرات اول مشروطیت بودم از یزد انتخاب شده بودم لیدر آنها مرحوم شاهزاده سلیمان میرزا بود این تحول‌هاى اخیر پیدا نشده بود من آمدم اینجا با رفقاى مسلکى خودم مرحوم سلیمان میرزا آقا میرزا طاهر تنکابنى مساوات امین‌التجار امثال اینها همکارى می‌کردم مرحوم مدرس را بهش ارادت داشتم ولى با او همکارى نمی‌کردم زیرا مرحوم مدرس در یک دسته دیگرى در مجلس بودند تیمورتاش بود نصرت‌الدوله بود و یکى دو نفر دیگر من با رفقاى مدرس نمی‌توانستم همکارى کنم این عمل همین طور ادامه داشت تا اواخر دوره 4 مجلس که کابینه مرحوم مستوفى سقوط کرد موقع انتخابات تمام دسته‌جات با هم موافقت کردند مرحوم مشیرالدوله رئیس دولت بشود که در انتخابات اطمینان داشته باشند که طرفدار آن دسته و این دسته نیست در آن دوره من با تیپ مدرس در یک دسته و جمعیت کار می‌کردم دوره پنجم موقعى که من آمدم به تهران در راه با کالسکه مى‌آمدم صداى جمهورى را بین قم و تهران در یکى از این رباط‌ها به من رساندند که یک همچو حرف‌هایى در تهران پیدا شده من که وارد تهران شدم دیدم رفقایی که من در تهران داشتم رفقاى عامیون به فرمایش شما من اسم‌شان را درست نمی‌دانم براى این که از بس احزاب در این مملکت ایجاد شده من اسم‌شان به حافظه‌ام نمانده است دیدم آنها تمام گول کلمه جمهورى را خورده‌اند دنبال یک دسته نظامى افتاده‌اند که اصول زندگى مملکت را عوض کنند با این که من هیچ وقت ارادتى به خانواده قاجار نداشتم که طرفدار سلطنت آنها باشم دوره چهارم نطق‌هاى من هست که نسبت به قاجاریه اظهار ارادت نمی‌کردم آن موقع من آمدم دیدم صحبت تغییر قانون اساسى است اگر بنا باشد اصلى از قانون اساسى را اشخاص با چوب و چماق عوض کنند چیزى براى ما نخواهد ماند سند مالکیت ما خدشه‌دار می‌شود کسى که اینجا مردانه ایستاد و مبارزه کرد مرحوم مدرس بود آن چند روزى که من اینجا بودم دیدم رفقایى که من از پیش داشتم همه رفتند به صف جمهوری‌خواهان قلابى بنده نمی‌توانستم بروم من هیچ وقت مرید کسى نبوده‌ام همیشه در سیاست جنبه اجتهاد را داشته‌ام مطالعه می‌کردم بعد تصمیم می‌گرفتم آن وقت پس از تصمیم با رفقایى که آن خط مشى را داشتند همسفر می‌شدم مرحوم مدرس خدا رحمتش کند در آن صف می‌رفت ما با ایشان همکارى کردیم خدا سلامتش بدارد آقاى اخگر با ما همکارى می‌کرد از آن ده پانزده نفر حاج میرزا هاشم آشتیانى مانده است اخگر مانده است آقاى سید محى‌الدین مزارعى که در شیراز است و بنده خیال می‌کنم دیگر کسى باقى نیست و همه رفتند وارد آن مبارزه شدیم البته سیاست ایران سیاست حزبى نیست رنگ برنگ می‌شود همین صندلى که الان من می‌نشینم آن وقت هم می‌نشستم این صندلى که آقا مى‌نشیند مرحوم مدرس مى‌نشستند دلال‌هایى در بین بودند که می‌‌رفتند وحدتى وسط مدرس و سردار سپه فراهم کنند که خودشان یک حق دلالى بگیرند مرحوم مدرس هم روى سیاست وقت گاهى ساکت می‌شد گاهى موافقت هم می‌کرد با جریانى که سردار سپه داشت خوب مرد سیاسى هر چیزى که صلاح کشورش دانست موافقت می‌کند قانون نظام وظیفه آمد به مجلس که بچه‌ها را براى سربازى بگیرند ببرند معلوم شد من بعد فهمیدم نمی‌دانستم که دلال‌ها یک مجلس ملاقاتى بین سردار سپه و مدرس فراهم کرده‌اند و مدرس ساکت شده بنا شده که این قانون که آمد مخالفتى نکنند من اینجا به آقاى مدرس عرض کردم که شما وقتش است که مخالفت کنید و باید حالا مخالفت کنید ایشان گفتند لزومى ندارد من نتوانستم ساکت بشوم چون فرصت براى بحث و مشاوره نبود آمدم پشت همین تریبون مخالفت شدید کردم با قانون نظام وظیفه خدا بیامرزد مرحوم مدرس را براى این که سردار سپه یک وقت خیانت نکنند که او تبانى و توطئه‌اى کرده است که برود موافقت کند و من مخالفت کنم آن مرحوم آمد پشت تریبون و دفاع کرد از لایحه نظام وظیفه این قضیه را براى این عرض کردم که من هیچ وقت مرید نبودم ولى خط مشى مدرس را در آن مبارزه سیاسى براى حفظ قانون اساسى خط مشى صحیح و مستحکم و متقنى تشخیص دادم و همراه آن خط رفتم تا این که اوضاع عوض شد یعنى چه یعنى سردار سپه مدعى بلا‌معارض شد احمد شاه رفت به اروپا هر چه تلگراف کردند بیا نیامد مأیوس بود از این که موفق و مسلط بشود براى این که براى او یک

+++

 توهینى نشود نیامد رجال درجه اول قاجاریه خودشان هر روز می‌رفتند پهلوى سردار سپه اوضاع مملکت و تشنج مملکت کار را به جایى رساند که تبدیل سلطنت شد من معتقد بوده و هستم که یک مرکز ثقلى در ایران باید باشد که تشنج اگر پیدا شد در آن مرکز ثقل تمرکزى پیدا شود و تشنج را از بین ببرد من با مقام سلطنت هیچ وقت مخالف نبوده و حالا هم نیستم منتهى تمرکز پیدا کرده بود در شخص احمد شاه. احمد شاهى از میدان در رفت و رفت به کنار و فامیلش و اتباعش و کسان‏ و مدافعینش همه اطراف سریر سلطنت جمع شدند معلوم شد این رئیس‌الوزرا نیست پادشاهى است که لباس ریاست وزرایى پوشیده دیگر ما با پادشاه مملکت کارى نداشتیم رضاشاه مرد عاقلى بود یک مرد بی‌سواد که به مقام سلطنت می‌رسد تا هوش و فطانت و عقل نداشته باشد نمی‌رسد او موافقین و مخالفین خودش را خوب می‌شناخت یک عده موافقینى داشت آن روزها که پول‌هایى ازش گرفته بودند و موافقت کرده بودند اینها را گذاشته بود کنار بعد از یکى دو سال همان موافقینى که پول ازش گرفته بودند و خیلى هم برایش سر و سینه زده بودند آنها را کنار گذاشت یک دسته مخالفینى داشت که دید اگر کرسى اینها را عوض بکند اینها شرى ندارند و از وجودشان هم ممکن است مملکت بى‌بهره نباشد وقتى به سلطنت رسید حسابش را کرده بود که خوب فلان کس با من خصومت شخصى ندارد الان شاهدش در بین نیست خدا رحمتش کند مرحوم زعیم یک روز در آن روزهاى نزدیک تغییر سلطنت اصرار کرد که با سردار سپه ملاقاتى کرده بودند در سعدآباد شیخ خزعل را تازه آورده بودند از خوزستان من که رفتم آنجا توى آن چادر پر بودند عده‌اى از اعوان و انصار و اصحاب سردار سپه آنجا بودند من که آمدم بهش خبر دادند رفت توى چادرش من و زعیم و او سه‌تایى رفتیم آن کنار نشستیم خیلى صاف و پوست کنده به من گفتند شما چرا با من مخالفت می‌کنى من گفتم که مخالفت با شخص شما نیست من یقین دارم که شما حائرى‌زاده وکیل یزد هوچى به قول آقاى فرامرزى نمی‌خواهید باشید شما مزاحم صندلى من نیستى شما هم می‌دانید که من سردار سپه نمی‌خواهم بشوم خط سیرم خط سیرى نیست که با شما رقابتى و حسادتى چیزى داشته باشم اشکالى که در کار هست من وکیلم در مجلس شما یک دسته اشخاص را به نام وکیل آورده‌اید پهلوى ما نشانده‌اید خودتان می‌دانید چه اشخاصى را آورده‌اید پهلوى ما نشانده‌اید من وکیل مردمم وقتى که اینها به ما حمله می‌کنند من به اینها جواب نمی‌دهم به شما حمله می‌کنم که خالق آنها هستید حرف مرا تصدیق کرد از عماد‌السلطنه نایینى که حالا در مجلس سنا هست بپرسید یک روزى من رفتم منزل شاه در همین قصر شهرى معتمد‌السلطنه برادر آقاى قوام‌السلطنه که آن وقت وکیل درجز بود نمی‌دانم از کجا بود به هر حال از یک نقطه خراسان بود او هم آمد و یک تلگرافى داد به شاه وقت سلطنتش بود شاه او را طور دیگرى نگاه کرد یعنى تو وکیل درجز هستى من گفتم خوب مطالب موکلینش را خواسته است به عرض اعلیحضرت برساند گفت تو خیال می‌کنى همه مثل تو وکیل شده‌اند در آن موقع عماد‌السلطنه هم عضو هیئت دولت بود وقتى کاندیداى هر جایى را قسمت می‌کردند خود شاه وقتى قسمت می‌کرد تصدیق می‌کرد که فلان کس یک وضعیت دیگرى دارد آن موقع که پول از طرفین می‌ریخت براى جنگ و مبارزه یا براى حفظ سلطنت قاجاریه یا براى تأسیس سلطنت پهلوى و گداها میلیونر شدند در مملکت بنده لختى بوده و هستم و خواهم بود من بر‌خلاف عقیده خودم قدمى برنداشتم شاه سابق این را تشخیص داده بود که من روى عقیده دیگر مردم قدمى برنمی‌دارم و این را هم تشخیص داده بود که بودن من در مجلس ممکن است به صرفه و صلاح نباشد یک آدم راحتى نیستم اگر یک چیزهاى بدى را ببینم ممکن است سر و صدایى بکنم مصالح سلطنتش ایجاب نمی‌کرد که در مجلسى که او پادشاهش است یک هیاهویى بر علیه دولتش بشود داور گفت که بیاید به وزارت دادگسترى گفتم من نمى‌آیم راست است پدر آخوندى داشتم ولى پدر آخوند من هم فقط در مسجد نماز می‌خواند در حوزه درس هم تدریس می‌کرد هیچ وقت قضاوت نکرد و من هم هیچ وقت هوس ندارم قاضى باشم قبول نکردم یادداشت‌هایى که به من نوشته توى کاغذهاى من هست ممکن است پیدا کنم بیاورم اینجا به نظر آقایان برسانم تا وقتى که یک روز سلامى بود چهارم اردیبهشت نمى‌دانم تاج‌گذارى بود چه بود من آن عقب‌ها ایستاده بودم و تظاهرى نداشتم که خود را به سریر سلطنت نزدیک کنم ولى اعلیحضرت قدش بلند بود آن عقب‌ها مرا دید آمد رو به من کسانى که در آن سلام 1326 (امامى‌اهرى - 1306) بلى 1306 بودند توجه فرمودند یکى از اخوان آقاى جمال امامى نظرم هست پهلوى من ایستاده بود شاه آمد پهلوى من گفت تو باید بروى به دادگسترى گفتم اگر امر بفرمایید مجبورم، اطاعت می‌کنم دید من کراهت دارم گفت مخبرالسلطنه مى‌آید تو هم باید بروى من دیدم ما را از این مدارسه بیرون می‌رویم شد، مقام عالیه در عدلیه به من ندادند در عدلیه بلیاتى سر من آوردند کسانى که خدمت ادارى کرده‌اند متوجهند بنده اول به عنوان عضویت محکمه عالى انتظامى رفتم براى این که کارى که تماس مستقیم باحقوق مردم داشته باشدنداشته باشم رفتم جایى که تخلفى که قضات می‌کنند شکایتى که از دست قضات باشد به آنجا مراجعه می‌شود حاضرشدم در آن محکمه خدمت کنم که جلوگیرى از مظالمى که به وسیله دادگسترى به مردم وارد می‌شود بشود بعد از آن که من رفتم هفت هشت ماه که گذشت یک عده قضاتى که به عقیده من مردم خوبى نبودند آنها را از خدمت قضایى منفصل کردم عده زیادى را شش ماه مجازات انفصال برایشان قائل شدم مجازات‌هاى خیلى تلخ و تندى را در آنجا براى قضاتى که به عقیده من صلاحیت نداشتند قائل شدیم در همین مجلس قانون گذاردند براى بیرون کردن من از آن محکمه شما قانون تشکیلات اولیه را که داور نوشته و من را دعوت کردند و قانونى که بعد گذراندند ملاحظه بفرمایید در قانون دوم شرایطى براى عضویت محکمه عالى انتظامى تعیین کرده بودند که باید بیست سال سابقه خدمت داشته باشد نزدیک به سن تقاعد باشد یک شرایطى که من‏ واجد آن شرایط نباشم از آنجا محکمه عالى انتظامى که مافوق همه محاکم بود من تنزل پیدا کردم آمدم مستشار تمیز شدم در مستشارى تمیز می‌خواستند یک تغییراتى به پارکه تمیز بدهند این را خود من تمایل نشان دادم حق نداشتند که قاضى مستشار را به عنوان دادیار انتخاب بکنند من دیدم در محکمه یک احکامى مى‌آید که اجراى قوانین دوره دیکتاتورى است و با مسلک و عقیده من صلاح نیست که این احکام اجرا بشود و من در آنجا فقط ممیزم و باید تطبیق با قوانین نقض کنم یا ابرام کنم و این کار با روح من سازگار نبود که یک اشخاصی که به عقیده من از نظر ماهیت بى‌تقصیرند از نظر قانون و صحبت‌هایى اینها را محکوم به حبس کرده‌اند من تأیید کنم این به طبع من ناگوار بود از این جهت موافقت کردم و تبدیل شدم به دادیارى دیوان کشور که اگر چه از نظر رتبه و حقوق مساوى مستشارى است ولى قضات آن را عالی‌تر مى‌شناسند من باید یا اجازه بدهند آقایان که بیشتر حرف بزنم یا خیلى درز بگیرم چون تاریخ سى ساله گفتن وقت آقایان را بیشتر مشغول می‌کند تا این فرمایشات سفسطه‌آمیز جناب فرامرزى که می‌تواند کفروا را فکراو و فکروا را کفروا کند و در یک شب دو مقاله بنویسد یکى در دیپلمات براى قوام‌السلطنه و حزب دموکرات ایران و یکى در روزنامه کیهان علیه او من باید اینها را بیشتر حلاجى کنم وقت بیشتر می‌گیرد در آن قسمت بودجه من را که بودجه شغل و مقام من بود یک روز لیستى آوردند دیدم که به عنوان ریاست استیناف کرمان اسم من نوشته شده که من حقوق بگیرم من پرسیدم همچو ابلاغى من نداشتم که رئیس استیناف کرمان شده باشم اینجا دادیار دیوان کشور هستم گفتند چون یک نفر را می‌خواهند ترفیعى به او بدهند و باید اشتغالى در مرکز پیدا کند محل حقوق شما را در کرمان قرار داده‌اند من گفتم آن گناه که نفعى رسید به غیر چه باک موافقت کردم ماه بعد هم ابلاغى آمد که محل شما لغو شده است بودجه استیناف کرمان را لغو کردیم من را بی‌کار و سرگردان کردند همان کسى که این گزارش‌ها را گمان می‌کنم به آقاى فرامرزى داده است عمل کرد من رفتم در ده منزل خودم نشستم در این بین شروع به پاپوش‌دوزى و دوسیه‌سازى شد، یعنى قبل از این من متوجه نبودم، یک روزى آقاى سرورى وزیر دادگسترى بود من رفتم مرخصى بگیرم که مریض خودم را ببرم به مازندران، ایشان گفتند که شما باید سرپرستى صغار سرتیپ هوشمند را قبول کنى. گفتم من این کارها ازم ساخته نیست من کار خودم را نمی‌توانم اداره کنم تا بروم سرپرستى صغار یک کس دیگر را قبول کنم. گفتند آقاى نخست‌وزیر آقاى متین دفترى علاقه دارند که شما این کار را قبول کنید. من یک سوء‌ظنى پیدا کردم که لابد یک کاسه‌اى زیر نیم کاسه هست چون از این آدم کار حسابى من هیچ وقت انتظار نداشتم. گفت من مرخصى شما را نمی‌دهم تا این کار را قبول کنید و گفتم شما اجازه بدهید من مریضم را ببرم تا شما به محکمه بگویید و به من ابلاغ شود خیلى طول دارد. مرخصى گرفتم و رفتم. برگشتم دیدم ابلاغى از محکمه صادر شده که بنده سرپرست صغار شیخ خزعل باشم. یقین پیدا کردم که در این کاسه یک نیم کاسه است. براى این که شاه توجه دارد به کار شیخ خزعل املاک او را دولت ضبط کرده. جناب متین دفترى فکر کرده است که ممکن است من شکایتى از بیکارى و عمل دفترى به شاه بکنم و ترتیب اثر بدهد و براى او خطرناک بشود در صورتی که من چنین کارى را نمی‌کردم براى این که می‌ترسیدم یادش بیاید که من هنوز زنده‌ام نمرده‌ام و براى من خطرناک باشد این وضعیت را داشتم.

من دیدم که این عمل سرپرستى صغار خزعل کار حسابى نیست یک شرحى نوشتم که خود شیخ وقتى که متصدى کارهاى خودش بوده یک دستگاهى براى اداره کارش خودش داشته یک پیشکارى در اهواز داشته یک پیش‌کارى در خرمشهر داشته یکى در بصره داشته یکى در کویت داشته یکى در تهران داشته است املاکش را مباشرینش اداره می‌کردند حالا دولت ضبط کرده است عایداتش معلوم نیست چه صورتى دارد؟ و یک بودجه براى اداره این کار لازم هست. اگر چنانچه وزارتخانه براى این کار یک تشکیلاتى قائل شود بنده سرپرستى آن تشکیلات را می‌کنم که ببینم چطور می‌شود والا من که عاجزم از این کار و بعد از این گزارشى که من رد کردم آن وقت محل حقوقى من لغو شد. من بی‌کار شدم رفتم توى ده. یک روزى دیدم که یک ماشین آمد و مأمور دادگسترى و آژان و ژاندارم و اینها ابلاغى

+++

آوردند براى من که شما حاضر شوید در محکمه به عنوان سرپرست و یک معامله‌اى هست باید انجام شود. من نوشتم که در این کار من نه دخالتى داشته‌ام و نه دارم، ربطى به من ندارد. داستان جریان این را آقایان اگر بخواهند خوب بفهمند یک قبادیانى هست که وکیل دادگسترى است از او بپرسند من ظاهر را دیدم پشت پرده را نمی‌دانستم بعدها به من گفتند من قبول نکردم یک شب بعدش دیدم که ژاندارم آمد که جناب دکتر هومن بنده را احضار کرده بود که چرا رد کردى؟ من عصبانى شدم یک مشت بد و خوب گفتم من وقتى قیم نمی‌خواهم باشم آمدم توى یک ده خرابه‌اى منزل کردم، از توى شهر خارج شدم دیگر از جانم چه می‌خواهید؟ اینجا یک نکته را هم عرض بکنم راجع به این جناب دکتر هومن که آمد من دکتر هومن را نشناختم دیدم کسى امضا کرده دادستان تهران پرسیدم این آقا کیست؟ گفتند یک دکترى است تازه آمده و در دادگسترى از همان دکترهایى که جناب فرامرزى بیان فرمودند. ایشان رئیس یک محکمه شده‌اند و احکام زیادى راجع به خواب‌نما صادر کردند که وقتى واقعه شهریور پیش‌آمد کرد رفتند محبس‌ها را تفتیش بکنند که اشخاص بی‌گناه را آزاد بکنند، یک عده از آن اشخاصى که ایشان حکم محکومیت چند سال برایشان صادر کرده بودند مرده بودند در آنجا بقیه را آزاد کردند این قضیه خواب‌نما هم یک قضیه خیلى شنیدنى است دویست تا دوسیه پانصد تا دوسیه در ایران از این خواب‌نما درست شده که عده زیادیش را همین جناب دکتر هومن حکم صادر و اجرا کردند و مردم را در محبس پدرشان را درآوردند قضیه خواب‌نما چنین است که شخصى از عتبات مى‌آمده است در صحن یک مسجدى کاغذى چاپ کرده دیده بوده که شخصى در خواب، شخص معصومى عالی‌مقامى گفته است که دنیا را ظلم و جور گرفته است باید دست از معصیت و طغیان بردارید و به درگاه خداوند متوسل شوید تا از دست ظلم و طغیان نجات پیدا کنید و هر کس این خواب را شنید پنج نسخه بنویسد و به پنج نفر دیگر بدهد تا همه مسلمین مطلع شوند این یک مشت ورقه چاپى بوده آنجا خریده بود، آورده بود به چند نفر داده بود. خوب البته کسى که به مکه می‌رود لابد پول دارد، پلیس محل ازش تقاضاى سوغات دارد سوغاتى گیرش نیامده است گفته تو آمده‌ای حزب درست کنى بر ضد دستگاه دولت. دنیا پر از ظلم و جور شده؟ اینجا که پر از عدل و انصاف و آبادى دارد می‌شود. این حرف‌هاى پریشان چیست؟ و این ورقه به پنج نفر بدهید، این تشکیل یک حزبیست بر ضد این دستگاه، این یک نادانى شد براى هر پلیسى که با کسى خصومت داشت. یکى از این خواب‌نماها را می‌دادند به او به وسیله پلیس غیر رسمى و پلیس رسمى مى‌آمد و او را می‌گرفت و می‌برد به محکمه به عنوان نشر اکاذیب امثال دکتر هومن محکومش می‌کرد می‌رفت این به محبس حال یا این بدبخت در محبس بمیرد و یا بماند که موقع واقعه شهریور که رفتند یک عده از این بی‌گناهان را آزاد بکنند چون دوسیه دارد این چیزى نیست که من جعل کرده باشم در دادگسترى. قضاتى که مأمور این کار شدند گزارشش را به من دادند، این جناب دکتر هومن دادستان شده بود. دادستان که وقتى قاضى هست این شکل رفتار می‌کند، در زمان دادستانى آن معلوم‌ است، در این جریان آقاى آهى تشریف آوردند وزیر وقت شدند. بنده هم بی‌کار بودم، معاشى نداشتم. یک مزرعه از خالصه یک نفر زردشتى خریده بودم و خانم من که مرحوم شده 3 دانگ و نیم آن را رفته بود خریده بوده و من قیم صغار خودم بودم آنجا رفته بودم و منزل کرده بودم. این وسیله زندگانى من بود از آنجا من شرحى به آقاى آهى نوشتم که من تقاضاى قیمومیت و سرپرستى نکرده بودم. بی‌جهت پیشنهادکردند من را قیم صغار شیخ قرار دادند، من رد کردم. رد من را خوب است ترتیب اثر داده باشند و یکى دیگر را معین بکنند. من شب توى ده دارم شام می‌خورم یک ژاندارمى مثل این که آمده یک جانى را دستگیر بکند آمده که تو چرا این را قبول نکردى؟ وقتی که من شام می‌خوردم آمده است با تفنگ سر سفره وقتى که من کاغذ را گرفتم عصبانى شدم گفتم غلط کرده است آن کسى که تو را فرستاده است اینجا به چه مناسبت آمدى؟ من کى قیم خواستم بشوم که مرا احضار کرده؟ و شما چرا مرا اذیت و آزار می‌کنید؟ آقایانى که خدمات ادارى کردند روشنند کسی که تنزل مقام بهش بدهند اگر چه حقوقش هم مطابق آن باشد اگر منتظر خدمتش بکنند خیلى راحت‌تر است تا او را بگذارند صد در صد پایین‌تر زیردست ناکسى بنده که عضو محکمه عالى انتظامى بودم گفتند آقا چون محل بودجه آنجا نداریم این اداره صغار هم یک اداره‌ایست که سرپرست حسابى ندارد قوانین و مقررات و نظامات حسابى‏ ندارد باید شخصى باشد که به او بتوان اعتماد کرد که اموال مردم محفوظ بماند خدا را در نظر بگیرید شما بیایید این کار را بکنید من گفتم که جناب آقاى آهى اداره سرپرستى در زیردست دادستان تهران است و دادستان تهران زیردست دادستان استان است و دادستان استان زیردست دادستان دیوان کشور است من معاون دادستان دیوان کشورم این صد در صد تنزل است براى من گفت شما باید یک 5 و 6 ماه دیگر صبر کنید که بودجه سال بعد را که بردم، محل بودجه براى شما درست کنیم، فعلاً ما محل بودجه نداریم. مگر این که شما این کار را قبول بکنید این کار خدایی است براى خدمت به خلق من از آنجایى که معاشم در زحمت بود مجبور شدم که این کار پست را قبول کردم رفتم به این اداره، اداره‌اى یافتم که نه بودجه دارد نه سر و ته دارد. هر کسى که تقاضاى شغلى می‌کند می‌گویند پنج شش ماه توى این اداره کار کن کار یاد بگیر من از این جهت از ایشان ممنونم که یک فهرستى تهیه کردند که من مطالعه بکنم و جواب مشروح را می‌نویسم و پشت این تریبون خواهم خواند. موضوعى که مال ده پانزده سال پیش است و من هم دو سه سال در آنجا بودم جزئیات امر درست به خاطرم نیست. ولى در این مجلس که نگاه می‌کنم، در اینجا یک شخصى پیدا می‌کنم آقاى امیر‌افشارى خواهر‌زاده آقایان ذوالفقارى‌ها در این شهر کمتر خانواده‌اى بوده که مراجعه به اداره سرپرستى نداشته باشد توى هر خانواده‌اى یک کسى می‌میرد که صغیر داشته می‌رفته‌اند تأمین ترکه بکند در آن سه سالى که من در آن اداره تحت‌نظر و محبوس بودم کسانی که گذارشان به این اداره افتاده باید از آن آقایان تصدیق بخواهم که آیا براى صغار کمک بوده است یا مزاحمت بوده است؟ یک شاهى از اموال صغار را در حدود قدرتى که آن اداره داشته، گذاشته تفریط شده باشد؟ (امیر‌افشارى - نه خیر؟) این در همه خانواده‌ها هست یانه؟ این دوسیه را که درست کرده‌اند جناب امیر‌علایى هم سهم به سزایى دارد و در این مجلس هم کسانى که کمک می‌کردند تشریف دارند، خواستند که بگویند تو تصرف در اموال عمومى بى‌اجازه کردى والا حساب اداره سرپرستى وقتى که من رفتم شش‌ ماه بعدش آن نقشه منظم کار محاسباتى که من ریخته بودم به هم زدند والا یک بانکى می‌شد خیلى مهم‌تر از سایر بانک‌ها همیشه پول صغار مى‌آمد در این صندوق و دو مرتبه از این صندوق خارج می‌شد وقتى می‌خواستند پس بگیرند از مالیه اگر کسى دخترش را می‌خواست عروسى کند کبیره شده بود مدتى معطلى داشت تا از اداره مالیه پولش را بگیریم پس بدهیم مریض بود مى‌آمد پول می‌خواست. مدتى معطلى بود و جریان ادارى داشت تا ما از اداره مالیه این پول را بگیریم من دیدم توى هیچ قانونى ننوشته که این پول را ما بدهیم به مالیه و بعد در موقع گرفتنش دچار اشکال بشویم یک تجارتخانه بود تجارتخانه برادران حجره از تجار معروف تهران بودند و این سراى امید سه دانگش مال اینها بوده من این سراى امید را وثیقه گرفتم و اینها را تحویلدار قرار دادم که پول صغار را به جاى این که من می‌فرستم به مالیه، بفرستم پهلوى اینها اینها را مکلف ساختم که به خرج خودشان یک دفتر محاسباتى باز بکنند که هر صغیرى بعد از بیست سال خواست ببیند ولى او چه پول‌هایى گرفته و چه پول‌هایى خرج کرده بتواند به آن دفتر مراجعه کند و ببیند چه گرفته و چه داده آن قرارداد در محضر رسمى سندش را تنظیم کردیم وارد می‌شد و صادر می‌شد من چند ماه که به اسنادش مراجعه کردم دیدم همیشه صد صد و پنجاه هزار تومان راکد است، هر چه ما اقدام می‌کنیم که پول اینها را یک وثیقه‌اى بگیرند معاملاتى بکنند، پولى خارج می‌شود معامله می‌شود باز یک معامله دیگرى وارد مى‌شود آنجا و همیشه صد، صد و پنجاه هزار تومان پول توى صندوقشان هست من با آن تجارتخانه قرار دادیم که ما یک مقدارى را اجازه می‌دهیم که شما به حساب راکد به به حساب جارى بگذارید و از آن مبلغ یک سود صدى هم بدهید و از این محل به بنگاه صغارى که پنجاه شصت تا صغار را جمع کردیم و سرپرست ندارند به آنها کمکى بشود و با مالیه من شش ماه سر این کار کشمکش کردیم، با فرزین که رئیس بانک بود و وزیر مالیه وقت هم اسمش یادم نیست و آهى سه تایى موافقت کردند که 500 هزار تومان از پول‌هایى که به حساب جارى گذاشته شده در بانک این را به حساب راکد بگذارند از آن پول (؟) بدهند 25 هزار تومان در سال بدهند براى کمک به بنگاه صغار این هم دوسیه دارد آقا من از مفتخورى مالیه جلوگیرى کردم و از عوائد آن به بنگاه صغار دولت هم بودجه آن را نمی‌داد کمک کردم و یک اداره ساختم براى این که محاسبات صغار در آنجا محفوظ باشد من گفتم این پولى را که شما راکد می‌گذارید در مالیه و معلوم نیست که چکار می‌کنند و این پول هم که مال صغار است این را در حساب راکد بگذارید پول هیچ صغیرى هم تفریط نمی‌شود بهش بدهند یک عمل بانکى انجام می‌شود این عمل بانکى تا یک سالى که من در آنجا بودم جریان داشت از وکیل و وزیر تا تاجر و کاسب مى‌آمدند و ما هم سود زیاد می‌گرفتیم ازشان و وثیقه‌شان را هم خیلى وقت می‌کردیم به دلیل این که یک شاهى هم از این پول‌ها تلف نشده منتهى معامله مدت دارد لازم بود یک مدتى صبر بکنیم تا موعدش برسد و وصول بشود همین که من رفتم آن معاملاتى که شده بود مى‌گفتند بی‌خود شده می‌فرستادند سر آن اشخاصی که معامله انجام شده بود که پول را بدهید مى‌گفت آقا هنوز سه ماه مانده من معامله کرده‌ام براى منافع و تنزیلى را که قبول کرده‌ام بدهم براى این بود که شش ماه پهلوى من باشد شما حق ندارى حالا از من مطالبه بکنى حالا اگر به آن صورت مراجعه کند معلوم می‌شود ده پانزده هزار تومان از آن عایدات پول بلاتکلیفى که در صندوق بوده عاید شده که خرج آن صندوق را که من نمی‌دانم حالا هم 75 تومانی است که ایشان می‌فرمایند

+++

 یا کم‌تر و بیشتر در حافظه من نیست حق صندوق به آن صندوقدار ما می‌دادیم پول هم به صندوقدار ما نمى‌دادیم، پول را هم در بانک می‌رفتند می‌گذاشتند یک حسابى در آنجا بود نمره حسابى در بانک باز شده بود و من نمایندگى داده بودم به آن صندوقدار و دادیار که حوالجات را وقتى این دو تا چکش را امضا کردند بانک مى‌پردازد، مى‌رفتند آنجا پولشان را می‌گرفتند. و جریان عادیش را هم داشت. با مراجعه به این پرونده‌ها ممکن است که من مشروحاً جریان آن را عرض کنم، ولى یقین دارم اطلاعاتى که ایشان توانستند جمع‌آورى بکنند بنده نمی‌توانم جمع‌آورى بکنم یک دست قوى باید باشد که یک اسناد و مدارکى را از آرشیو رئیس‌الوزرا و وزیر دادگسترى و آرشیو اداره دیوان کشور و تمام اینها برود جمع‌آورى بکند بیاورد اینجا. من به این قوت نیستم ولى خوب اطلاعاتى که دارم ممکن است جمع‌آورى بکنم و به عرض آقایان برسانم این دوسیه‌سازى رسید به آنجایى که یک روز به من گفتند که آقاى امیر‌علا‌یى براى تصرفى که در این اموال کرده‌اید و معامله‌ایى که درباره اموال‏ صغار شده دارند دوسیه‌اى تنظیم می‌کنند من خدمت ایشان رسیدم گفتم همچو چیزى شنیده‌ام هر چه لازم است بگویید من توضیح بدهم و پرونده‌هایش را بگویم بیاورند گفتند خیر چیز مهمى نبوده است این که گفته شد بعد از چندى پرونده در محکمه انتظامى ماند این طور نبود که ایشان گفتند خود آقاى شیخ محمد عبده قیم صغارى بود مال بروجرد و آنجاها بود که سرپرستى با ایشان بود ولى هر سال از ایشان حساب می‌گرفتم باجناق ایشان کارشناس بود توى آن اداره که می‌رفتند با دقت ارزیابى می‌کردند قیمت می‌کردند که جزئیات کارهاى اداره سرپرستى را رئیس محکمه عالى انتظامى خوب روشن شود که طرز عمل من چیست و کسانى هم که به آن اداره مراجعه می‌کردند می‌گفتند که ما گرفتاری‌هایى که تا به حال در این اداره داشتیم تا به حال به این سرعت و به این نظم حفظ حقوق و اموال مردم نشده بود که یک مستوره آن را اینجا عرض کردم که آقاى امیر‌افشارى بودند که من به اصرار گفتم و ایشان قبول کردند چون می‌دانستم که ایشان خیلى به بچه‌هاى برادرش علاقه‌مند هستند و از دارایى خودش هم به آنها صلح کرده است از مراجعین در اینجا یکیش موجود است. یک روز نهاوندى به من گفت که فلانى فرستاده‌اند محکمه عالى انتظامى که سلب صلاحیت قضایى از تو بکنند براى این که تو را ببرند به دیوان کیفر دادگسترى محکمه عالى انتظامى و سایر محاکم پهلوى هم هستند این اتاق‌ها مثل همین جاست که کمیسیون‌هایش پهلوى هم است. روزى هم که من به وزارت دادگسترى رفتم عضو عالى محکمه انتظامى بودم و بعد از آن جایم عوض شد کم‌کم افتادم توى آن سنگلاخ اداره سرپرستى من هر روز می‌رفتم توى اتاق آقایان قهوه و چایى می‌خوردیم و احوالپرسى می‌کردیم وقتی‌ که این حرف‌ها را به من آقاى نهاوندى زد من دیگر آنجا نرفتم یک روزى موقعى که دفتر امضا می‌شد آقاى بروجردى مرا دید و به من گفت مگر قهر هستى که آنجا نمى‌آیى گفتم خیر این‌ طور نیست شنیده‌ام که یک دوسیه‌اى من نزد شما دارم نخواستم بیایم آنجا که مأخوذ به حیا شود و در اطراف آن ممکن است صحبت بشود گفت خدا پدرت را بیامرزد من شنبه و جمعه این کار را می‌دانستم پاپوش‌دوزى کرده بودند این حرف‌ها را رد کردم. من هنوز هم که اینجا ایستاده‌ام نرفته‌ام ببینم که چه نوشته‌ها در آن پرونده انتظامى هست من دزدى خیلى کرده‌ام یکیش هم دزدى قرآن بود اما موضوع قرآنى که من دزدیدم من هیچ وقت نمی‌روم دنبال فامیل معرفى کردن من بچه آخوند بودم و اجدادم تا حسین بن على (ع) هیچ کدام‌شان نان آخوندى نخورده‌اند همیشه با کسب و کار معاش کرده‌اند ولى طرف توجه و مراجعه مردم بودند همیشه به مردم خدمت می‌کرده‌اند. یکى از فامیل‌هاى مادر پدر من یک خانى بوده محمد‌تقى خان نام یک قرآن به خط آقا میرزا احمد نیریزى خیلى عالى تذهیب شده مجلل وقف کرده بود اوایل قاجاریه این را گرفتند آوردند تهران پسرش عبدالرضا خان که جد مادرى همین آقاى ذوالفقارى می‌شود او رفته است و هزار اشرفى تقدیم کرده است و آن قرآن را پس گرفته است و یک وقف‌نامه دیگرى نوشته است که خود وقف‌نامه هم خیلى عالى و قیمتى است این قرآن یک جلد ظریف از آن چرم سوخته‌ها دارد که کلمات مقدسه‌اى هم رویش نوشته شده است توى آن وقف‌نامه نوشته تولیتش با اکبر اولاد است یک شیخى بود که با ما قوم و خویش بود پسرش داماد ما بود یعنى شوهر همشیره من است من رفتم خانه او دیدم گوشه جلد این قرآن شکسته است و یک کاغذى آن لا گذاشته که روزى یکى دو صفحه از این قرآن قرائت می‌کند و هر کس هم که یک مراجعه یا مرافعه دارد به این قرآن قسمش می‌دهد متأثر شدم و گفتم که چرا این را تعمیر نمى‌کنید گفت موقوفه‌ا‌ى ندارد که من تعمیرش کنم دیدم طورى شده که این یا پاره پاره می‌شود و درکنج محراب‌ها می‌ریزند و یا به دست نا‌اهلى می‌افتد و این را به خارج از ایران می‌برد وزیر افخمى که تقریباً جد حضرات باشد او از خوانین بود و پیرمرد بود من به تهران که آمدم گفتم این قرآن وضعش از این قرار است گفت بنویسید این قرآن را بیاورند تهران من او را متولى می‌شناختم این سفرى که رفتم به یزد قرآن را تعمیرکرده آوردم اینجا وزیر افخمى مرحوم شده بود قرآن منزل ما بود تا گرفتار بازی‌هاى جمهورى و حقه‌بازى‌هاى انقلاب ساختگى ایران شدیم دیدم می‌ریزند توى خانه ما من که چیزى ندارم این قرآن را سرقت کرده می‌برند خود من آن وقت عضو هیئت مباشرین مجلس بودم این را صورت مجلس کردیم و به مجلس امانت دادیم که اینجا باشد که اینجا محفوظ‌تر از جاهاى دیگر است این همان قرآنى است که آقایان به آن قرآن قسم خورده‌اند آقایان تشریف ببرند جلدش را هم ببینند خودش را هم ببینند که یک ضربت‌هایى که به این قرآن وارد آمده موقعى که به دست من نیامده بود که ترشح آب شده مسلماً یکى دو کلمه‌اش خراب شده این اثر ضربت‌هاى قرآن هنوز هست من این دزدى را کرده‌ام و آورده‌ام گذاشته‌ام اینجا و براى این دزدى من چند هزار تومان پول تلگراف داده شده است کى داده شده کسى خبر نداشت که من دزدى کرده‌ام ارباب کیخسرو گزارش فترت دوره پنج را که در دوره شش داده بود و روزنامه‌ها چاپ کرده بودند که این کتابخانه که افتتاح شد از سفارت انگلیس چند جلد کتاب دادند و کى چى داده من‌جمله می‌نویسد که یک قرآن به خط میرزا احمد نیریزى هم فلان کس اینجا امانت داده است این پیراهن عثمان شد براى مخالفین سیاسى من در شرع سیاست یک‏ ذره را کوه کردن چندان مورد ملامت نیست بالاى منبر و محراب گفتند که فلانى رفته و قرآن خدا را به دست یک زرتشتى سپرده است آن شعر هم مال مرحوم فرخى نیست او را می‌شناسم منتهى حالا اسمش را نمی‌برم مال یک کسى است که فکر می‌کرده که این قرآن اگر به دست آن بیفتد ممکن است که بفروشند و استفاده‌هایى ازش بکنند یکى از دزدی‌هاى من که آقا اشاره فرمودند این قرآن است که در مجلس موجود است و آقایان مى‌بینند و من خیلى مسرورم که در دوره زندگانى من یک شکلى بوده است زندگانى من که جناب آقاى فرامرزى که در یک شب دو مقاله ضد هم براى دو روزنامه می‌نویسد و هر دواش هم در جامعه وقتى بخوانند در روحشان مؤثر واقع می‌شود هر چه گشته و غربال کرده یک چیزهایى پیدا کرده از این حرف‌ها (فرامرزى - ممکن است این دو مقاله را اسم ببرید؟) در روزنامه کیهان و دیپلمات در زمانى که گویا ماهى سه هزار تومان قوام‌السلطنه به شما می‌داده است که در روزنامه دیپلمات مقالاتى بنویسید به نفع قوام‌السلطنه و حزب دموکرات آن را می‌نوشتید و در روزنامه کیهان هم مقاله مخالفینش را می‌نوشتید و همین مساله موجب شد که آن حقوق سه هزار تومان قطع گردد. (فرامرزى - دروغ است) اعضاى کابینه قوام‌السلطنه هستند بروید تحقیق کنید من که جعل نکرده‌ام‏.

فرامرزى - بسیار مرد شریفى هستید.

رئیس - هشت دقیقه دیگر وقت دارید.

حائرى‌زاده - اگر آقایان اجازه بدهند بنده بیشتر وقت می‌خواهم باید مفصل صحبت بکنم چون خداوند یک موقعیتى به دست من داده که باید در این قسمت صحبت کنم‏.

رئیس - مقام ریاست مخالف نیست هشت دقیقه دیگر وقت دارید بقیه محتاج رأى است‏.

حائرى‌زاده - خیلى خوب این هشت دقیقه را صحبت می‌کنم تا برسم به بقیه، از فرمایشات ایشان یک قسمت‌هایى در اینجا یادداشت کرده‌ام مثل این که یک کلیاتى راجع به آن گفته‌ام ولى راجع به خودم چیزى نگفته‌ام یک موضوعى ایشان دارند راجع به موضوع جاسوسى بنده براى رضا‌خان براى سردار سپه و غدر نسبت به مرحوم مدرس. جاسوس باید یک منافعى در جاسوسى‌اش داشته باشد اگر یک کسى مفت و مجانى خطر را تحمل بکند بدنامى را تحمل بکند این را باید سفیه و دیوانه بگویند آن انتصاب به مقام عالى قضایى را هم که عرض کردم رشوه‌اى نبود که به من بدهند داورى از ورامین انتخاب شده بود همان طور که حالا با شما مخالفت کرده‌ام با انتخاب او هم از ورامین مخالف بودم (فرامرزى - پس شما با ورامین مخالفید) و سعیدى که در وزارت فرهنگ بود به من اصرار می‌کرده که این یک جوانى است آمده و یک عده‌اى هم به او اعتماد کرده‌اند شما چرا مخالفت می‌کنید من همین منطقى را که الان دارم منتهى نه از نظر صلاحیت شخص او از نظر صلاحیت محلى همین حرف‌ها را آن روز داشتم مجالس متعددى شد تا وقتی که در غیاب من اعتبارنامه او از مجلس گذشت که اگر من هم حضور داشتم ممکن بود که مخالفت کرده باشم آقاى سعیدى خوشبختانه هنوز زنده است و همچو داورى براى قبول کار در عدلیه به من اصرار می‌کرد و من قبول نکردم یادداشت‌هایش هم هست به خط خودش خط داور را همه می‌شناسند وقتی که شاه به من می‌گوید که شما باید بروید در مجلس که 200 یا 300 نفر در آنجا هست و من می‌گویم اگر شما امر کنید من اطاعت می‌کنم می‌بیند من کراهت دارم می‌گوید مخبر‌السلطنه می‌رود تو هم باید بروى اینجا دیگر ما از مدارسه بیرون مى‌رویم نمی‌توانستم اصرار بکنم که مرا هم از مجلس بیرون بکنند و ببرند حبس مثل این که مرحوم مدرس تا وقتی که وکیل بود نتوانستند او را بگیرند و ببرند موقعی که وکیل نبود بیچاره سید را با آن وضعیت گرفته بودند من در دوره ششم وکیل بودم و مرحوم مدرس هم وکیل بود دو سه ماهى از عمر مجلس ششم نگذشته بود من دو سه قدم برداشتم که اسباب وحشت حضرات

+++

شد من طرح قانونى تهیه کردم در همان مجلس دوره ششم براى الغاى مالیات اصناف و مالیات سرشمارى، میلسپو زیر بار نمی‌رفت مجبورش کردیم که باید قبول بکند دو سه عمل شدید در این مجلس علیه دستگاه ظلم من کردم اینها فکر کردند که من یک عنصر مضرى هستم در مجلس براى آنها نقشه‌هایى که مى‌خواهند اجرا بکنند اگر من باشم قابل اجرا نیست محترمانه مرا از آنجا بردند و روز به روز بر سر من کوبیدند اول در محکمه انتظامى بودم بعد مرا بردند به دیوان کشور بعد شدم سرپرست صغار بعد مرا گذاشتند زیردست هومن شاهد شما و همکار شما این کار از حبس بدتر بود این جریانی که براى من ایجاد کردند این مقام و منصب بود که به من دادند؟ اما موضوع احزاب، بنده در اول مشروطیت که در تهران نبودم در مجلس دوم که مرحوم ناصرالملک آمد گفت باید وکلا مسلک سیاسى خودشان را بگویند اقلیت و اکثریت معلوم باشد دولتى که آمد متکى به اکثریت باشد تا بتواند کار بکند پشت این تریبون اشخاصى آمدند مرامنامه‌هایى را که حاکى از مسلک و رویه خودشان بود تقدیم کردند یکیش هم مرامنامه دمکرات بود 22 نفر گویا آن روز وکلاى دموکرات تهران بودند من آن موقع در یزد بچه بودم بچه‌ها حرارتشان زیادتر از اشخاصى است که قدرى به سن من می‌رسند وقتى به سن من می‌رسند خاموش می‌شوند هر چه فرامرزى پشت تریبون فحش می‌دهد متأثر نمى‌شوند از این مرامنامه‌ها و نطق‌هایى که از مجلس براى من می‌رسید من آن رویه اقلیت 22 نفرى آن روز را پسندیدم که مرام دمکرات داشتند و رفتم طرفدار این حزب شدم آمدم تهران اعضاى حزب دموکرات در یزد انگشت‌شمار بود زیاد نبود ولى همه مؤمن بودند در انتخابات دوره سوم من سنم مقتضى نبودکه کاندید باشم ولى یکى از عوامل مؤثر انتخابات آن دوره من بودم و مبارزه‌هایى با حزب اعتدال آن وقت کردم که تمام مأمورین دولت از طرف آن حزب بودند و توانستیم دو نفر از افرادى که منتسب به حزب دمکرات بودند انتخاب کنیم بفرستیم مجلس‏.

رئیس - آقاى حائرى‌زاده تأمل بکنید به عرض آقایان باید برسد که موافق آئین‌نامه معترض و معترض علیه هر یک 60 دقیقه وقت دارند براى اظهارات خودشان و آقاى فرامرزى از وقت خود استفاده کردند آقاى حائرى‌زاده هم از وقت خودشان استفاده کردند اگر اضافه بخواهند تقاضاى اضافه از ایشان است و قبول از آقایان است که چقدر ایشان اضافه می‌خواهد قدرش را هم باید معلوم بفرمایند.

حائرى‌زاده - اقلاً بنده یک ساعت وقت می‌خواهم‏.

رئیس - آقایان رأى بدهند بنده اول جلسه آینده را به خاطر ایشان ثبت و ضبط می‌کنم چقدر وقت می‌خواهید؟

حائرى‌زاده - من یک ساعت وقت می‌خواهم اگر کافى نشد باز تمدید می‌کنم‏.

امامى‌اهرى - اجازه بفرمایید وقت بدهید صحبت ایشان بماند براى جلسه آینده‏.

حائرى‌زاده - موقعى به دست من رسیده که مدلل بکنم خیانت خائنین را.

عده‌اى از نمایندگان - عده کافى نیست 53 نفر است باید 54 نفر باشد.

رئیس - آقاى حائرى‌زاده تأمل بفرمایید عده براى رأى کافى نیست‏.

راشد - موافقت می‌کنیم ایشان از حیثیت خودشان دفاع کنند.

(در این موقع عده براى رأى کافى شد)

رئیس - عده کافى است آقایانى که با یک ساعت دیگر در اول جلسه پنجشنبه به شنیدن بیانات آقاى حائرى‌زاده موافقت دارند قیام فرمایند (اکثریت برخاستند) تصویب شد.

 5- تعیین موقع و دستور جلسه بعد - ختم جلسه

رئیس - جلسه ختم می‌شود و جلسه آینده صبح پنجشنبه و دستور یک ساعت اول وقت دفاعیات آقاى حائرى‌زاده‏

(مجلس یک ساعت و ده دقیقه بعد از ظهر ختم شد)

رئیس مجلس شوراى ملى - اورنگ‏

+++

یادداشت ها
Parameter:294750!model&5137 -LayoutId:5137 LayoutNameالگوی متنی کل و اخبار(مشروح مذاکرات)