کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی


صفحه اصلی » مشروح مذاکرات » مشروح مذاکرات مجلس ملی » دوره هجدهم مجلس ملی

0.0 (0)
مشروح مذاکرات مجلس شورای ملى، دوره ‏18
[1396/05/30]

جلسه: 107 صورت مشروح مذاکرات مجلس روز پنجشنبه 24 فروردین ماه 1334  

فهرست مطالب:

1- تصویب صورت‌مجلس

2- بیانات قبل از دستور- آقایان: مهندس جفرودی- خلعتبری

3- بقیه مذاکراه در برنامه دولت آقای علاء نخست وزیر

4- تعیین موقع و دستور جلسه بعد- ختم جلسه

مشروح مذاکرات مجلس شورای ملى، دوره ‏18

 

 

جلسه: 107

صورت مشروح مذاکرات مجلس روز پنجشنبه 24 فروردین ماه 1334

 

فهرست مطالب:

1- تصویب صورت‌مجلس

2- بیانات قبل از دستور- آقایان: مهندس جفرودی- خلعتبری

3- بقیه مذاکراه در برنامه دولت آقای علاء نخست وزیر

4- تعیین موقع و دستور جلسه بعد- ختم جلسه

 

مجلس دو ساعت و بیست دقیقه پیش از ظهر به ریاست آقاى رضا حکمت تشکیل گردید.

1- تصویب صورت‌مجلس‏

رئیس- صورت غایبین جلسه قبل قرائت می‌شود.

(به شرح زیر قرائت شد)

غائبین با جازه- آقایان: سرمد- نقابت- دکتر شاهکار- کاشانیان- پیراسته- جلیلوند- موسوى- اورنک- بهبهانى- سلطان‌مراد بختیار.

غائبین بی‌اجازه- آقایان: بیات ماکو- عبدالحمید بختیار- خزیمه علم- مکرم- شادلو- بوربور- سعیدى- میراشرافى- احمد صفایی- بهادرى- قراگوزلو- بزرگ‌ابراهیمى- سلطانى- خاکباز- امیراحتشامى- کریمى- پناهى- کدیور.

دیر آمدگان و زودرفتگان با اجازه آقایان: سهرابیان- کاشانى- غضنفرى- ثقه‌الاسلامى- دکتر بینا- دکتر آهى- امیرتیمور کلالى- دکتر افشار- دکتر حمزوى- حشمتى- سنندجى- اریه.

رئیس- نظرى نسبت به صورت‌مجلس نیست؟ آقاى قنات آبادى.

قنات‌آبادى- در عرایض من یک غلط‌هاى چاپى هست تصور می‌کنم می‌دهم به تندنویسى.

رئیس- دیگر نظرى نیست؟ (گفته شد- خیر)

صورت‌مجلس جلسه قبل تصویب شد.

2- بیانات قبل از دستور آقایان مهندس جفرودى- خلعتبرى‏

رئیس- نطق قبل از دستور شروع می‌شود (چند نفر از نمایندگان- دستور) آقاى مهندس جفرودى.

مهندس جفرودى- در تاریخى که تیمسار سپهبد زاهدى بر سر کار آمدند صفحه‌ای از تاریخ ایران ورق زده شد و هنگامی ‌که ایشان با داشتن یاران صمیمی‌در مجلس و دوستان متمتع در مملکت از کار برکنار گردیدند دوره خاصى از تاریخ اجتماعى ایران پایان یافت (صحیح است) سپهبد زاهدى مردى با شهامت و رفیق باز بود و در تمام دوره زمامدارى خود یاران خود را مورد عنایت و حمایت خویش قرارداد و در ارضاى خاطر آنان از منافع عمومی ‌و مصلحت کشور و حتى صلاح ادامه زمامدارى خود چشم بپوشید. بنابراین بسیار طبیعى است که از میان یاران و اطرافیان ایشان، تنى چند از آن عده که از خزانه عمومی ‌و بیت‌المال ملت به رایگان بهره‌مند می‌گردیدند و با روى کار آمدن دولت جدید آسان‌ترین راه تحصیل ثروت بی‌کران را بر خود مسدود می‌بینند به تلاش و تکاپو بیفتند و آن چرا که از ظلم و ستم و گرانى هزینه زندگى بر ملت ایران گذشت نادیده بگیرند و در اعاده بساط گذشته روزى چند کوشش کنند.

یکى از همکاران محترم مجلس در جلسه بیستم فروردین ماه سال جدید علت کناره‌گیرى تیمسار سپهبد زاهدى را استفسار می‌فرمود. تا آنجا که مطلب، به طور بى‌غرضانه و عارى از شائبه، مربوط به حقوق مجلس و مجلسیان است من نیز به ایشان حق می‌دهم و معتقدم که نماینده مجلس باید علل و جهات تغییرات و تحولات را بداند. و خواهان تأثیر مجلس در آنها باشد مشروط بر این‌که تأثیر وجود مجلس و مجلسیان همواره در راه خیر و صلاح ملک و ملت باشد.

اگر مقتضیات خاصى در مرداد 1332 موجب شد که تیمسار سپهبد زاهدى بر سرکار بیایند علل و جهات بسیارى باعث گشت که ایشان، برخلاف میل خود، از کار کناره‌گیرى نمایند. از جله این جهات، لاشک، ترقى سرسام‌آور هزینه زندگى، رواج بازار فساد و رشوه‌خوارى عدم رضایت شدید قاطبه مردم ایران و اظهار نظر صریح عده‌ای از نمایندگان دو مجلس را می‌توان نام برد (کى‌نژاد- این‌طور نیست) (ذوالفقارى- این‌طور هست) (کى‌نژاد- نیست آقا غرض است) (نراقى- آن‌ها که هر روز بوقلمون صفتند می‌گویند این‌طور است یک روز توده‌ای هستند یک روز این حرف‌ها را می‌زنند) (زنگ رئیس)

رئیس- نطق از دستور عقیده یک نفر وکیل عقیده اکثریت یا دیگران نیست. (عبدالصاحب صفایی- آقا منصفانه باید صحبت کرد)

مهندس جفرودى- هیچ منصفى نمی‌تواند منکر برخى اقدامات مفید دوره زمامدارى سپهبد زاهدى گردد (صحیح است) در دوره حکومت بیست ماهه ایشان ارتش ایران و از خودگذشتگى چند تن افسر پاکدامن میهن ما را از چنگال خونین مشتى بیگانه‌پرست و عمال بیگانه رهایی بخشید، و برخى مشکلات خارجى حل شد و با دول بیگانه روابط حسنه برقرار گردید: در سراسر ایران ساختمان‌هاى جدیدى براى مدارس ساخته شد و بساط هرج و مرج برچیده شد.

دریغ! که در مقابل این خدمات گرانبها اصول و مبانى اخلاقى زیر پا گذاشته شد، امانت و درستى از میان ادارات رخت بربست، نادرستان، رشوه‌خواران، پشت هم‌اندازان و متظاهرین به فسق جانشین درستکاران، پاکدامنان، و وظیفه‌شناسان گردیدند. هر کس که بیشتر گرد فجایع می‌گشت و بهتر بى‌عفتى می‌کرد آسان‌تر صاحب مقام و منصب می‌گردید. (کى نژاد- منحرف همیشه در ادارات بوده است)

در دوره بیست ماهه حکومت گذشته عده‌ای، در کمال بى‌پروایی، پرده رشوه‌خوارى و بى‌عفتى را از هم دریدند.

عبدالصاحب صفایی- آقاى

+++

مهندس منصفانه صحبت کنید این روش صحیح نیست شما الان به دولتى که این‌جا نشسته توهین می‌کنید براى این‌که همین وزرا‌ بودند.

قنات آبادى- آقا همین وزرا بودند همین‌ها بودند آقاى انتظام آقاى امینى آقایان وزرا این فحش‌ها را دارند به شما می‌دهند. (زنگ رئیس- دعوت به سکوت)

رضایی- مملکت را از جا برداشته بودند حالا می‌گویند نه.

عبدالصاحب صفایی- شما هم بودید این‌کارها را می‌کردید اعلیحضرت همایونى تأیید کردند آقاى جفرودى.

رئیس- آقاى صفایی بنشینید من به شما تذکر می‌دهم شما هم بعد بیایید جواب بدهید.

صفایی- دارند توهین می‌کنند.

قنات آبادى- آقایان وزرا‌، آقاى امینى، آقاى انتظام این فحش‌ها را دارند به شما می‌دهند شما با سپهبد زاهدى مسئولیت مشترک داشتید.

صفایی- این حرف‌ها صحیح نیست. (زنگ ممتد رئیس- دعوت به سکوت)

رئیس- مگر نمی‌دانم صحیح نیست من می‌گویم یک نفر وکیل مخالف دارد اظهار عقیده می‌کند شما هم دو ساعت دیگر بیا‌یید صحبت کنید.

قنات آبادى- مجلس جاى فحش نیست.

نراقى- کمونیست‌ها هر روز به یک رنگى در می‌آیند، این حرف‌ها چیست آقاى رئیس اجازه بفرمایید جواب بدهم.

رئیس- شما اسم نوشته‌اید بیا‌یید صحبت کنید.

عبدالصاحب صفایی- آقاى جفرودى خواهش می‌کنم صرفنظر کنید من دوستانه بجنابعالى عرض می‌کنم شخصیت داشته باشید.

رئیس- ساکت باشید آقاى صفایی من به شما اخطار خواهم کرد من به شما تذکر دادم دفعه اول.

مهندس جفرودى- و با استفاده از حمایت دولت هر مبلغ که خواستند از خزانه ملت به یغما بردند (شمس قنات‌آبادى- شما هم درش شریک بودید)

کى نژاد- آقاى امینى وزیر دارایی بوده است.

عبدالصاحب صفایی- آقاى جفرودى شما چرا ایجاد تشنج می‌کنید بیانتان را بکنید حرف‌هاى زننده هم لازم نیست.

مهندس جفرودى- هر نحو که اراده کردند بر مردم بینواى این کشور جور و ستم روا داشتند گویی از سپاه اجنبى بودند که بر قومی‌ مغلوب چیره شدند یکى در شرکت بیمه دست به یغما زد و خلعت گرفت و از مجازات در امان ماند و آن یکى در یک مؤسسه بزرگ اقتصادى میلیون‌ها تومان از خزانه ملت را تفریط کرد و مدیرکل شد و محبوب‌تر گردید.

رئیس- آقاى جفرودى این نطق قبل از دستور براى کارهاى مهمی‌است که به عرض برسد این ایجاد تشنج کردن براى یک دولتى که امروز برنامه‌اش را آورده است مقتضى نیست خواهش می‌کنم آقا بیانتان را مختصرتر بفرمایید.

جفرودى- چشم‏

عبدالصاحب صفایی- این بیانات صد در صد به ضرر دولت است.

مهندس جفرودى- در فرهنگ، در مهد علم و کانون تربیت، آن نماینده فرهنگى تا مبلغى نقد از آن پسر دریافت نمی‌داشت و تا دامن دختر را لکه‌دار نمی‌ساخت، آن‌ها را به عنوان آموزگار استخدام نمی‌نمود در آغاز اشتغال به حرفه شریف معلمی ‌به یکى رشوه‌خوارى و به دیگرى بى‌عفتى می‌آموخت (جنجال و همهمه شدید- زنگ رئیس)

عبدالصاحب صفایی- این حرف‌ها را نزنید.

شمس قنات‌آبادى- اگر سیمان را می‌دادند این حرف‌ها را نمی‌گفتى.

اردلان- چرا استیضاح نمی‌کردى؟ بیچاره جعفرى که آن همه ‌امتیاز براى فرهنگیان از مجلس گرفت و براى نخستین بار آن همه بناى جدید در مدت کوتاه یک ‌سال براى دبستان‌ها بنا نمود ولى سرانجام در راه حمایت از عده‌ای از همکاران بدنام و رشوه‌خوار فرهنگى خود به آبرو و حیثیت خویش لطمه شدید زد (صفایی- این‌طور نیست آقاى جفرودى)

در اواخر سال گذشته همه مردم این شهر می‌دانستند که به موجب تصویب‌نامه‌ای عده‌ای خرج سفر گرفتند و به مسافرت‌هاى ایام عید رفتند.

(نراقى- می‌خواستم صرف‌نظر کنم ولى حالا صحبت می‌کنم) در حکومت بیست ماهه گذشته کار رشوه‌خوارى و بى‌عفتى و فرار از مجازات‌هاى قانونى به رسوایی کشید و عده‌ای از ما از بیم آن که مبادا قبح اعمال قبیح به کلى از بین برود و این بیمارى ساریه به مردم دیگر نیز سرایت کند معتقد شده بودیم که با تصویب مجلس مبلغى گزاف از خزانه ملت باین طفیلى‌هاى اجتماع هدیه شود که با آن به خارج سفر کنند و خاک میهن را، یک چند صباحى، از لوث وجود خود در امان نگهدارند.

این‌ها بود شمه‌ای از جهات و دلایل برکنارى دولت گذشته که عده‌ای از ما در ایام قدرت دولت (قنات‌آبادى- از نظر مغز فرسوده شما) ما دست از امنیت خود شستیم و از پشت همین تریبون به عرض نمایندگان محترم رسانیدیم.

جناب آقاى حائرى‌زاده که در راه حمایت از تیمسار سپهبد زاهدى با جناب آقاى دکتر امینى در افتادند و شخصیت مجلس را به خطر انداختند در جلسه روز یکشنبه بیستم فروردین ماه سال جارى به قسمتى از مفاسد بالا اعتراف فرمودند و رئیس دولت وقت را نیز متذکر گردیدند.

اکثریت محترم آن روز مجلس مصلحت ندید که به نداى مردم محروم و ستمدیده ایران که با نهایت متانت به وسیله عده‌ای از نمایندگان مجلس به عرض آن‌ها می‌رسد پاسخ مثبتى بدهد و با توجه به اوضاع و احوال جهان هوشیارى بى‌نظیر مردم ایران در ایجاد این تحول و تغییر مجلس را پیشقدم نماید.

و اما شاه ایران (صفایی- اسم شاه را نیاورید) شاه ایران (قنات‌آبادى- اسم شاه را بی‌خود نیاورید. هر عملى را زیر اسم شاه پنهان نکنید) که سال‌ها بر مردم این سرزمین، پادشاهى خواهند کرد. سلطنت بر مردم غارت‌زده و مظلوم را براى خود افتخارى نمی‌دانند، نتوانستند ناظر و شاهد آن همه جریانات سوء در کشور باشند و اجازه دهند که معدودى خود خواه و فاسد بنام 28 مرداد به جان و مال مردم دست تعدى دراز کنند. شاهى که با مطالعه ‌امنیت واقعى و مشاهده صدر حقیقى تمدن و ملاحظه خدمات بی‌ریاى زمامداران بعد از یک سفر طولانى از کشورهاى مترقى جهان بازگشتند تاب تحمل اوضاع ناهنجار بر مملکت و ملت خویش را نیاوردند و تحت تأثیرات شدید با تقاضاى کناره‌گیرى تیمسار سپهبد زاهدى موافقت فرمودند و با این عمل و توصیه در تشکیل دولت خوشانسى یک بار دیگر به داد ملت ایران رسیدند. من یقین دارم که براى مجلس و مجلسیان مصلحت کشور و مصالح مردم بیشتر از پاره‌ای ملاحظات و دوستى‌ها ارزش دارد.

شمس قنات‌آبادى- نمونه حسن‌نیتش این است که حسن هفت رنگ و آرسن لوپن را آوردند مدیرکل شهردارى کردند.

عبدالصاحب صفایی- آقاى جفرودى اگر کابینه زاهدى بد بود این آقایان وزرا‌ چرا آن‌جا کار کردند آقاى جفرودى شما توهین به وزرا می‌کنید.

رئیس- آقاى عبدالصاحب صفایی ساکت باشید آقاى مهندس جفرودى وقت شما تمام شد.

جفرودى- اجازه بفرمایید 5 دقیقه وقت می‌خواهم چون مربوط به دولت است اجازه بفرمایید دیگر راجع به دولت گذشته هیچ چیز نیست.

عبدالصاحب صفایی- اگر کابینه زاهدى عیب داشت چرا آقایان ماندند و کار کردند چرا توهین می‌کنید به وزراى فعلى.

جفرودى- اجازه بفرمایید بنده ده دقیقه دیگر وقت می‌خواهم.

رئیس- آقایان توجه کنید آقایانى که با پنج دقیقه ادامه صحبت آقاى مهندس جفرودى موافقند قیام کنند (اکثر برخاستند) تصویب شد.

مهندس جفرودى- جاى کمال تأسف است که ایرانیانى به خاطر منافع از دست رفته خود نام رجال با تقوى و وطن‌خواه ایران را به زشتى برند و بخواهند، با نطق و بیان آنان را از کار برکنار کنند و جامعه را همچنان اسیر مقاصد پلید بدنامان نگهدارند.

هیچ نطق و بیانى، هر اندازه که به لطف کلام و زیبایی جملات آراسته باشد قادر نیست که نزد ارباب بصیرت فرشته‌ای را دیو جلوه کند و دیوى را فرشته سازد. گفتار کسانى که سال‌ها امتحان خود را داده‌اند.

و از محل تصویب‌نامه‌ها و اعتبارات محرمانه پاداش خدمت خود را گرفته‌اند، در نزد ملت ایران پشیزى ارزش ندارد و مردم به خوبى نیک و بد اعمال مدعیان خدمت به میهن را از یکدیگر تشخیص می‌دهند.

اکثر وزراى دولت فعلى از لحاظ امانت و درستى مورد وثوق جامعه می‌باشند. به قول یکى از تیمساران محترم، بعضى از وزرا‌ نجیب‌تر از آنند که وزیر شوند.

گذشته روشن و پاکدامنى اکثریت اعضاى دولت جدید به ما این نوید را می‌دهد که بساط رشوه‌خوارى و صحنه‌هاى تأثر‌انگیز بى‌عفتى به تدریج برچیده می‌شود و وزارتخانه‌ها و مؤسسات دولتى از لوث وجود عده‌ای ناپاک منزه می‌گردد و مردان کاردان و وظیفه‌شناس جانشین مشتى شیاد و پشت هم انداز خواهند شد.

من نمی‌دانم: شما وزراى خوشنام دولت جدید تا چه ‌اندازه مصمم هستید که به مملکت خدمت نمایید، زیرا مشکلات بسیارى در راه شما وجود دارد که در رأس آن‌ها عدم اطمینان شما از ثبات و دوام اوضاع می‌باشد، شما مانند هر فرد عاقلى فکر می‌کنید که در دوره وزارت چنان کنید که براى روزگار بر کنارى ملجاء و مؤمنى داشته باشید، شما فکر می‌کنید مبارزه با فساد بزرگ‌ترین مشکل اجتماعى ملت ایران است، هر کس که در گذشته در این راه گام‌هاى سریعى برداشت حیات خود را تباه کرد و مقام و موقعیت خود را به خطر انداخت. شما فکر می‌کنید که عوامل فساد و رشوه‌خوارى در میان متنفذین اعضا و همراهان فراوان دارند که از هم‌اکنون دست به دست هم داده نقشه‌هاى اصلاحى شما را عقیم می‌کنند، (قنات آبادى- این‌ها نقشه ندارند من آنم که رستم جوانمرد بود نقشه‌شان کجا بود؟) و مقام و موقعیت شما را متزلزل می‌سازند. شما فکر می‌کنید که وطن‌خواهان اسیر و فقیر و خیانتکاران آزاد و غنى هستند و به همین سبب از فرداى خود بی‌مناک می‌باشید. (عبدالصاحب صفایی- شما توهین به این آقایان می‌کنید) و اما فراموش نکنید که آنچه وجب ارتقاء شما به مقام وزارت ملت ایران شد همانا گذشته روشن،

+++

امانت و کاردانى شما است، شما بر سر یک دو راهى تاریخى قرار دارید. یا این‌که در این مقام کسوت شرافت را که به تن دارید از آن عبور کنید و آتیه مادى خود را با تحمل ننگ بدنامی‌تأمین نمایید و یا آن‌که مدبرانه جهاد کنید و جامعه را از وجود ناپاکان پاک کنید و راه را براى خود و امثال خود هموار سازند.

اگر شما اراده خدمت را از دست بدهید و در اداره صحیح امور و تصفیه تدریجى ولى کامل دستگاه‌ها سستى نشان دهید بزرگ‌ترین ضربت مهلک را بر پیکر نحیف جامعه ایرانى زده‌اید و روزگار را بر طبقه مؤمن و درستکار این کشور تباه کرده‌اید. از تصفیه دسته‌جمعى افراد و تظاهر اتخاذ تصمیمات عجولانه پرهیز نمایید. نقض بزرگى که در کارها می‌بینم نداشتن یک برنامه موزون است چنین به نظر می‌رسد که هر وزیرى، بدون توجه ببرنامه کار وزیر دیگر بدون توجه به هدف مشترک نهایی در حوزه وزارتى خود منحصراً مشغول تصفیه افراد است. وجود افراد ناصالح تنها عیب بزرگ کار نمی‌باشد، گردش کارها در ادارات و تشریفات انجام آنها و طرز تعلیم و تربیت و روش اقتصادى و تأخیر در اجراى برنامه‌های تولیدى و عمرانى معایب و نواقص بزرگترى به شمار می‌آیند تکثیر دانشکده‌هاى عالى را در مرکز و ولایات در شرایط خیلى مفید نمی‌دانم و ادامه تعلیم را به صورت کنونى در کلاس‌هاى ابتدایی و متوسطه نقص بزرگى می‌شمارم.

رئیس- آقاى مهندس جفرودى وقت شما تمام شد.

عبدالصاحب صفایی- ایشان منظورشان توهین به وزرا‌ بود (شمس‌الدین قنات‌آبادى- آقایان هم قبول دارند)

عبدالصاحب صفایی- آقاى دکتر امینى مقصودشان توهین به شما بود آقاى امینى از ماده 87 استفاده بفرمایید.

رئیس- آقاى دکتر نیرومند

دکتر نیرومند- چون عجاله برنامه دولت مطرح است و انتخابات هیئت رئیسه هم باید به زودى شروع بشود و مجلس گرفتارى و کار زیاد دارد بنده از نطق قبل از دستور صرف‌نظر می‌کنم. (احسنت)

رئیس- آقاى خلعتبرى‏

خلعتبرى- بنده مطلبم مطلب سیاسى نیست مطلبى است که مربوط به امور عام‌المنفعه است اول آقاى وزیر دارایی توجه بفرمایند دولت سابق برنامه‌اش کم کردن هزینه زندگى بود و ما همه در این قسمت برنامه موافق بودیم ولى دولت خودش بعضى اقدامات می‌کند که هزینه زندگى را بالا می‌برد بنده اخیراً به صفحات شمال رفته بودم به این نکته متوجه شدم که مردم امسال ماهى را خیلى گران‌تر از سال‌هاى دیگر خوردند و علتش این است که این رودخانه‌هایی که وزارت دارایی به اجاره واگذار می‌کند مردم روى هم چشمی ‌بلند می‌شوند و رقابت می‌کنند و در نتیجه رقابت میزان مال‌الاجاره یک چیزى که قوت عمومی ‌مردم است بالا می‌رود رودخانه‌هایی که دو سال پیش 50 هزار تومان یا 90 هزار تومان مال‌الاجاره‌اش بوده به مناسبت مزایده‌ای که وزارت دارایی گذشته تا سیصد هزار تومان هم دادند اجازه صید ماهى در رودخانه رودسر و رودخانه شهسوار دو برابر شده است و مردم از این جهت بسیار ناراضى هستند. از جنابعالى خواهش می‌کنم که این مسئله را توجه بفرمایید و یک کارى بکنید که هزینه زندگى مردم به دست خود دولت بالا نرود مسئله دوم جناب تیمسار وزیر جنگ چیزى که بنده عرض کردم به شما چند روزى مطالبى بعضى از اشخاص می‌گفتند و بعضى‌ها معتقدند که بی‌دلیل است و آن این است که اشخاصی که با دیگران غرض دارند از فرصت استفاده می‌کنند و آنها را متهم به توده‌ای بودن می‌کنند و اوراقى به خانه‌هاى آنها می‌اندازند و راپورت‌هاى خلاف واقع می‌دهند و مأمورین هم در این مورد آلت دست واقع می‌شوند من جمله در شهسوار یک مهندس پایازیانى هست که براى کارخانه چاى آنجا استخدام شده بود و این را به عنوان توده‌ای بودن از کار برداشتند و چند روزى هم حبس کردند بعد خود رئیس تیپ به من گفت که این اتهامات غلط بوده است و خلاف واقع بوده است و او را خلاص کرده‌اند ولى این شخص در نتیجه این گزارش خلاف واقع مدتى حبس بودهاست و مدتى هم بی‌کار. می‌خواستم تقاضا کنم که دستور اکید صادر کنید مأمورینى که مشغول رسیدگى هستند حالا که مأمورین انتظامی‌مخصوصاً آقاى سرتیپ بختیار با این علاقه و با این جدیت انجام وظیفه می‌کند دیگر براى اشخاصى که در ولایات و شهرستان‌ها هستند و وسیله دفاع ندارند طورى بشود که یک عده‌ای مغرض براى آن‌ها پاپوش ندوزند این را خیلى مورد توجه قرار بدهید که این قضیه مثل قضیه بابیگرى نشود مسئله سوم که می‌خواستم توضیح بدهم این است که در زمان دولت اسبق زمان آقاى دکتر مصدق در چند روز آخر عده‌ای از مردم اغفال شدند تحت تأثیر وضع قرار گرفتند نامه‌هایی نوشتند تلگراف‌هایی مخابره کردند به نفع تغییر وضع به نفع حکومت آقاى دکتر مصدق و این افراد اشخاصى بودند که به هیچ‌وجه در تشکیلات حزب توده نبودند و هیچ‌گونه فعالیتى هم به نفع حزب توده نداشته‌اند تحت تأثیر وضع قرار گرفتند کاغذهایی و تلگراف‌هایی امضا‌ کردند استاندار‌ها امراى لشگرها بسیارى از مردم این عمل را کرده‌اند عرض کنم که اگر خانه ایشان همینطور می‌ماند می‌دیدید که چقدر مردم تلگراف تبریک و همکارى و اظهار علاقه و اظهار ارادت مخابره کرده‌اند بنابراین جوان‌هایی که بى‌تجربه بودند اشخاص عادى و اشخاصی که فعالیت سیاسى نداشته‌اند ما بیشتر آنها را می‌شناسیم که اینها حقیقتاً اهل این‌کارهانبودند اینها که اغفال شده‌اند و حالا هم که دو سال گذشته عده زیادى از مسببین واقعه آزاد هستند باید این قضایا فراموش شود من معتقدم که واقعاً و اصلاً دیگر پرونده این کار را بگذارید بسته شود که اشخاصى که تأثیر نداشته‌اند در کارهاى سیاسى بگذارید بروند پى کار و زندگی‌شان سه چهار نفر رؤساشان را بگیرند و بقیه را ول می‌کنند این است که خواهش می‌کنم که رسیدگى به این موضوع‌هایی که گذشته است و جزء هوا رفته است خاتمه بدهند که یک عده‌ای دو مرتبه بی‌خود دچار زحمت نشوند البته آن‌هایی که در دستجات سیاسى بوده‌اند و فعالیت داشته‌اند و مؤثر بوده‌اند و مانع مردم بودند من راجع به آن‌ها هیچ‌گونه شفاعتى نمی‌کنم و نکرده‌ام مسئله سومی ‌که می‌خواستم عرض کنم و تقریباً یک مسئله شخصى است این است که یکى از روزنامه‌ها روزنامه دنیا نوشته است که بنده در روزى که سپهبد زاهدى می‌رفته است در فرودگاه رفته‌ام یک صندلى گذاشته‌ام و روى صندلى سخنرانى کرده‌ام و تجلیل کرده‏ام (ارباب- قد شما احتیاج به صندلى ندارد) تمام آقایانى که آن روز در فرودگاه بودند می‌دانند که بنده در فرودگاه نبودم و واقعاً‌ از لحاظ دوستى هم متأسفم که نتوانستم بروم صبح بنده از ایشان خداحافظى کردم دیگر لازم ندانستم که بعد از ظهر به فرودگاه هم بروم بنابراین چون این به عنوان یک وکیل مجلس است بنده با کمال جرأت هر چه می‌خواستم از پشت این تریبون می‌گفتم و با کمال ادب و نزاکت تذکر می‌دادم ولى یک وکیل مجلس مقتضى شانش نیست که برود در فرودگاه صندلى بگذارد و آن جا سخنرانى بکند در خصوص سپهبد زاهدى که آن هم بنده که خودم قدم دو ذرع است روى صندلى هم بروم می‌شوم چهار ذرع یک آدم چهار ذرعى را هیچ‌کس در فرودگاه ندیده است وزرا و تیمسارها بوده‌اند همه بوده‌اند یک روزنامه به این ترتیب خواسته است که به کیل مجلس توهین کند بنده این را از لحاظ خودم نمی‌گویم این از لحاظ یک وکیل مجلس است که شانش نیست برود صندلى بگذارد و صحبت بکند و آقایان مطبوعات را متذکر می‌شوم که بعد از این غرض را کنار بگذارند (احسنت).

3- بقیه مذاکره در برنامه دولت آقاى علاء نخست‌وزیر

رئیس- وارد دستور می‌شویم برنامه دولت مطرح است. آقاى صارمى‏

صارمى- وضع امروز مجلس ایجاب کرد که قبل از این‌که بنده به بیان مقصود مبادرت کنم یک عرایضى به آقایان نمایندگان محترم عرض بکنم هیچ جاى گفتگو و مباحثه نیست که وضع دنیا یک وضع خاصى است و ما بایستى با کمال دقت و مراقبت متوجه اوضاع کشورمان باشیم و از وضع نامطلوبى که در دنیا وجود دارد جدیت بکنیم که استفاده مطلوب را بکنیم و اوضاع مملکت را به آرامش و سکوت اداره بکنیم من به نام یک نماینده کوچک و بنام یک عضو کوچک پارلمان حضور آقایان رفقا عرض می‌کنم و تقاضا می‌کنم یکى از محاسنى که دوره 18 مجلس شوراى ملى داشته است آن را محفوظ نگاهدارند و آن روح اتحاد و اتفاقى بود که بین کلیه آقایان نمایندگان محترم وجود داشت و ما با این اتفاق و اتحاد توانستیم کار بکنیم و فکر می‌کنم خوب هم کار شده است و آن چه لازم بوده است براى یک مملکت خدمت بشود در حدود وظایف نمایندگى انجام یافته است و اگر این اتحاد و اتفاق نبود به طور قطع این موفقیت را ما نداشتیم حکومتى بوده است خدماتى هم انجام داده است بدون تردید وجود کامل خداست هر موجودى نقصى دارد مقتضیات ایجاب کرده است مصالح ایجاب می‌کند که حکومتى برود و حکومتى بیاید مدتى یک عده‌ای زمامدار باشند مدتى دیگران اداره بکنند بنابراین تعصب نباید به خرج داد خدا را گواه می‌گیریم که من قسمی‌ را که در پشت این تریبون یاد کردم فراموش نمی‌کنم و می‌توانم باروى باز بگویم که تا وقتى که وظیفه نمایندگى را انجام می‌دهم و مردم این وظیفه سنگین را به من محول کرده‌اند هیچ نظر خاصى نداشته‌ام و هیچ مستدعیات مخصوصى نداشته و انشاءالله نخواهم داشت و بنابراین عرایضى اگر عرض می‌شود براى مصالح عالیه کشور خواهد بود و بیش از این در این موضوع عرضى نمی‌کنم و امیدوارم که تعصبات را کنار بگذاریم و همه باروح اتحاد و اتفاق و اجراى منویات ملوکانه که منحصراً‌ فقط براى مصالح و ترقى کشور هست اقدام بکنیم و به طور قطع اگر چنانچه این تعصبات را کنار نگذاریم و دو دستگى و وضع نامطلوبى در مجلس وجود داشته باشد یقیناً و بدون هیچ‌گونه شبهه‌ای در اوضاع کشور ما تأثیر دارد موقع و زمان و موقعیت ایران ایجاب نمی‌کند که این گونه تعصبات وجود داشته باشد بنده در دولت

+++

حاضر موافق مشروط اسم نوشته‌ام (نورالدین امامى- شرطش چیست؟) عرض می‌کنم موافقم از این نقطه‌نظر که به طور کلى می‌بینم که صورت هیئت دولت و کابینه‌ای که تشکیل یافته است از مردمان بسیار صالح و خوشنام کشور است (صحیح است) و می‌توانم عرض بکنم از وقایع شهریور ماه به این طرف کمتر دولتى تشکیل شده است که تمام وزراى آن مردمان خوش نامی ‌باشند و حتى در این مملکتى که خدمت کردن به مردم و انجام وظیفه کردن لازمه آن لجن مال شدن هست و شاید عده زیادى که اغراض شخصى آن‌ها انجام نمی‌یابد یا هوى و هوس آن‌ها تأمین نمی‌شود در مقام این خواهند بود که به جای عدم انجام مقاصد خاصه‌شان اشخاص را لجن‌مال کنند و یکى از بدبختی‌هاى این مملکت و این‌که اشخاص صالح کمتر شرکت می‌کنند در انجام کار و کار مثبت انجام نمی‌دهند و حتى منفى بافى در این مملکت وجود دارد همین قضیه ایست که به وجود آمده است که اشخاص خدمتگذار لجن مال می‌شوند با وجود این می‌بینم که دولت حاضر اشخاصى هستند که به حسن شهرت و معروفیت کامل دارند و یکى از علل موفقیت هم حقیقتاً نداشتن غرض خاص و سوء‌نظر و استفاده جویی کردن است که این مزایا روی‌هم ‌رفته در این آقایان جمع است بدین مناسبت دولتى است که قابل اعتماد خواهد بود و امیدوار هستم که انشاءالله موفقیت پیدا بکند که خدماتى که منظور نظر هست در دوره زمامدارى خودشان انجام بدهند (انشاءالله) همینطور که عرض کردم روى همرفته در صندلی‌هاى مقدم مجلس نگاه که می‌کنم افرادى هستند که سوابق خدمت داشته‌اند و همیشه در زمان‌هایی که متصدى قسمت‌هایی بوده‌اند در زمان تصدیشان خدماتى را انجام داده‌اند و عدم رضایتى از کار آنها وجود نداشته است امیدوارم این موضوع هم مورد نظر واقع بشود همانطور (دکتر وکیل- شرطش توجه بولایت است) امیدوارم این هم مورد توجه واقع شود و همینطور که حضرتعالى می‌فرمایید آقاى دکتر وکیل ظلم و تعدى که نسبت به ولایت شده است رفع بشود و به طور قطع دولت باید درنظر بگیرد که دولت حکومت‏ ایران را تشکیل می‌دهد و نه حکومت تهران را و اگر بخواهد تمام نقاط مملکت بالسویه از آبادى و عمران بهره‌مند شوند قطعاً‌ ایران آبادى به وجود خواهد آمد و الّا سعى کردن به این ‌که یک نقطه‌ای را آباد کردن و سایر نقاط را خراب کردن نتیجه مطلوب ندارد (ارباب- راجع به بندرعباس هم بفرمایید) جنابعالى که غیر از بندرعباس جاى دیگر را نمی‌فرمایید امیدوارم هر چه قدر صحبت می‌کند موفق باشید بنابراین با وجود امنیت و آرامشى که امروز در مملکت حکمفرماست بنده خیال می‌کنم محیط مساعدى براى انجام کار وجود داشته باشد این‌که عرض کردم موافق مشروط هستم شروطى که می‌خواهم عرض کنم این است و یقین دارم که دولت حاضر مورد توجه قرار خواهد داد بنده خیال می‌کنم که توجه به امور اقتصادى هر مملکت اهم وظیفه هر دولتى است و بدون تردید اگر ما استقلال سیاسى می‌خواهیم بایستى استقلال اقتصادى داشته باشیم و دیده‌ایم ما که دول کمونیست اگر خواستند در مملکت رخنه‌اى پیدا بکنند اخلال در امور اقتصادى را ایجاد می‌کنند دول مستعمره طلب این‌ها هم هر وقت خواهستند مملکتى را تحت اختیار و اطاعت و انقیاد بگیرند توسل به حربه اقتصادى پیدا می‌کنند و سعى می‌کنند که مملکت را همیشه در حال فقر و فاقه اقتصادى بگذراند تا این‌که بتوانند سلطه خودشان را بر آن مملکت برقرار بکنند متأسفانه بایستى عرض کنم که از بعد از وقایع شهریور این موضوع اقتصادى آن طوری که لازم بوده است مورد توجه واقع نشده است و با نهایت تأسف باید گفت که ما به جای جلب سرمایه و اعتماد موجبات فرار سرمایه را از این مملکت فراهم می‌کنیم (صحیح است) جناب آقاى دکتر امینى یکى از مشکلاتى که در مملکت ما داشتیم موضوع نفت به وضوع نفت بود همیشه هم وقتى مذاکره می‌کردم می‌گفتیم از لحاظ اقتصادى حل موضوع نفت بسیار لازم است و مساعدت و کمک اقتصادى به ما خواهد شد که در سال اول بیش از سى میلیون لیره در آمد خواهد داشت بنده بسیار متأسف هستم بگویم در اثر عدم توجه در ظرف مدت یک ماه اخیر یک ثلث از این سرمایه‌ای که در اطرافش این قدر صحبت و مذاکره می‌کردیم و موجبات رفاه و آسایش مملکت و ملت را تحصیل این درآمد می‌دانستیم و منابع تحت‌الارضى مربوط به گذشته و نسل آتیه را استفاده می‌کنیم معذالک کلاً یک ثلث از کل این درآمد را در ظرف یک ماه شاید از مملکت خارج کردیم به طور قطع و یقین در حدود صد میلیون تومان به طوری که گفته می‌شود در ظرف یک‌ ماه اخیر مخارج اشخاصى است که با عتاب مقدسه در ماه فروردین مسافرت کرده‌اند و به نام زیارت رفته‌اند اگر فرضیه مذهبى باشد هیچ مقام و مرجعى نمی‌تواند جلوى این امر را بگیرد کسى قدرت ندارد و نبایستى تصور کند که جلوگیرى از اعمال حج بکند از لحاظ وجوبى که دارد ولى اگر فرضیه مذهبى نباشد بایستى از براى این حدودى قائل شد بنده در این موضوع بیشتر توضیح عرض نمی‌کنم ولى واقعاً‌ خارج شدن سرمایه به این گزافى از مملکت موجب فقر و فاقه و در وضع اقتصادى مملکت تأثیر تام و تمام دارد (خرازى- آقاى صارمی ‌متقابلاً از عراق هم می‌آیند) اجازه بفرمایید آقاى خرازى من عرایضم را بکنم متأسفانه آقاى خرازى یکى از موضوعاتى که باز توجه نداریم موضوع جلب سرمایه‌هاى خارجى است که به این موضوع توجه نداریم همین موضوع خاصى است که هیچ وقت نمی‌کنیم اگر باید این کار انجام بگیرد جدیت بکنیم که متقابلاً این سرمایه را به مملکت بیاوریم و جلب بکنیم (خرازى- می‌آیند عراقى‌ها) عده بسیار محدودى در صورتی که اگر ما توجه بکنیم می‌توانیم سرمایه قابل توجهى از این راه به این مملکت جلب بکنیم بدون گفتگو از جمله مواردى که بنده می‌خواستم آقاى خرازى عرض بکنم همین است که ممالک مجاور ما که نظر آب و هوا براى رفع خستگى و فرسودگى الزام دارند که ایام تابستان را در نقطه خوش آب و هوایی بگذرانند یکى از آن نقاط کشور ایران خواهد بود ولى چون وسایل تسهیلات نیست آن طوری که ممالک خارج براى جلب مسافر اقدامات جدى و نافع می‌کنند ما انجام نمی‌دهیم (صحیح است) که از این موضوع بهتر از این برخوردار بشویم بسیارى از اوقات گفته می‌شود که اگر در کرند کرمانشاه یک مهمانخانه مناسبى ساخته شود این مهمانخانه متناسب می‌تواند در سال مبالغ متنابهى سرمایه به این مملکت جلب کند (خرازى- اعلیحضرت فقید مقدماتش را تهیه کرده بود) ولى متأسفانه نه‏ تنها مقدمات فراهم نشده را از دست دادیم بلکه به فکر هم نیفتادیم که اقدامی‌ در این موضوع بکنیم براى جلب سرمایه به مملکت مطالعه لازم دارد وسایل می‌خواهد بنده معتقدم حقیقتاً یک هیئت مطلعى بایستى در دولت تشکیل پیدا بکند و مطالعه بکند که وسایل جلب سرمایه به این مملکت چیست (ارباب- امنیت) یکى از موضاعات جناب آقاى ارباب امنیت است که حالا بحمدالله وجود دارد و امیدوارم علل دیگر هم باشد من جلب سرمایه مختلفه را عرض می‌کنم گفته می‌شد به این‌که یک وقتى حاضر بود شرکت نفت آرامکو شرکت نفت عربستان سعودى یکى از اقلام احتیاجات خودش که معادل ده ملیون دلار تخم‌مرغ باشد از این مملکت خریدارى کند و حاضر بود قراردادى منعقد بکند درست است که میزان زیاد بود ولى اگر چنانچه مردمانى بودند که جلب منافع را براى مملکت در نظر داشتند بایستى وسایل این ‌کار را فراهم کرده بودند در هر حال یکى از موادى که در برنامه دولت ذکر شده است مبارزه با فساد است جناب آقاى دکتر امینى بنده می‌خواهم بگویم یکى از علل ایجاد فساد در این مملکت نواقص تشکیلات و سازمان مملکت است این تشریفات زائد و بطوء جریان به تصور این‌ که ممکن است اگر چنانچه هدیه و تعارف یا رشوه‌ای بدهند کارش زودتر انجام می‌گیرد ملزم می‌کند هدایت می‌کند رهبرى بفساد می‌کند بایستى همراه مبارزه با فساد سعى کرد تشکیلات و سازمان بسیار مناسب در خود وضع مملکت به وجود بیاید (صحیح است) و الّا اشخاص صالحى را هم اگر ما در راس کار بگذاریم و این تشکیلات وجود داشته باشد به هیچ‌وجه نتیجه مطلوبه به دست نخواهد آمد و ممکن است موجبات زحمت زیادترى هم فراهم بشود بنابراین همراه مبارزه با فساد بایستى به طور قطع و یقین در نظر گرفته شود که سازمان و تشکیلات کشور اصلاح بشود و امیدوارم که همینطور که منظور نظر هست این مبارزه با فساد چنان‌که در گذشته گفته شده است و کارى انجام نیافته است در دولت حاضر تا حدى عملى بشود (انشاءالله) و حرف بیان و صحبت نباشد (کاشانى- انشاءالله این آرزوى همه است) آرزوى همه است و بایستى انجام بگیرد و من تقاضایم این است که به عنوان مبارزه با فساد نقل و انتقال نباشد حقیقتاً افراد با سابقه‌ای مشغول مکیدن خون افراد این مملکت هستند و صبح که از تختخواب خودشان بیرون می‌آیند به قصد این‌که استفاده نامشروع بکنند بر می‌خیزند اگر دولت حاضر موفق بشود دست آن‌ها را از این مملکت کوتاه بکند بنده البته صددرصد نمی‌گویم توفیق حاصل خواهند کرد تمام دزدان و افراد ناصالح را دستشان را قطع کنند ولى هر چند که موفق بشوند اگر چه بیست نفر ده نفر صد نفر هم باشند به طور قطع و یقین نتیجه خواهد داشت و موجب امیدوارى خواهد بود بایستى عرض کنم که آقایان به این خوشنامی‌خودتان مغرور نباشید اگر چنانچه در این کابینه برنامه‌ای که تنظیم کردید موفق نشوید انجام بدهید موجب یاس زیادى را براى افراد این مملکت فراهم می‌کنید (کاملاً صحیح است) به دلیل این‌که می‌بینید که شما مردمان صالحى هستید مردمان مثبتى هستید می‌خواهید کار کنید و حسن‌نیت دارید اگر نتوانستید کار کنید یک یاس و حرمان بسیار شدیدى براى مردم به وجود می‌آید و بزرگ‌ترین بدبختى براى یک ملت وجود یاس و حرمان است (صحیح است) جدیت بفرمایید که انشاءالله یاس و حرمان براى این مملکت به وجود نیاید و راجع به برنامه دولت مذاکره د بنده خیلى خوشوقت هستم که در برنامه تذکر داده شده است که قسمتى از اعمال و برنامه دولت تعقیب عملیات دولت گذشته است از این جهت خوشوقت هستم که اولین مرتبه در زندگى می‌بینم که دولتى در مملکت به وجود آمده است که تعقیب عملیات گذشته را می‌خواهد ادامه بدهد در صورتی که عادت ما بر این شده است که دولتى که آمده است گفته است گذشته بسیار فاسد بوده است بسیار بد بوده است عملى انجام نداده‌اند هر چه کرده‌اند برخلاف مصالح مملکت بوده است ولى حالا براى اولین دفعه

+++

می‌بینیم که دولتى در مملکت به وجود آمده است که تا حدى برنامه خودش را اجراى برنامه گذشته می‌داند این روح انصاف و لزوم ادامه عملیات گذشته در ممالک خارجى وجود دارد و حتى حکومت‌هایی که حکومت حزبى هستند و در حزب مخالف واقع شده‌اند وقتى حکومت از خودشان تشکیل می‌دهند اگر دیدند حزب مخالف عمل گذشته‌اش صحیح و مثبت بوده است آن را تأ‌یید می‌کنند از این جهت بنده به خصوص بسیار خوشوقت هستم و حقیقتاً همینطور که تذکر داده شده است در مبارزه با اخلال گران و ایجاد امنیت امیدوارم توفیق زیادى پیدا بشود و چیزى که موجب افتخار دولت گذشته بوده است براى دولت فعلى هم محفوظ و مصون بماند و بیشتر هم تا‌یید بشود موضوع قابل توجهى که وجود دارد و بسیار ضرورت خواهد داشت بنده خیال می‌کنم همانطورى که در حکومت گذشته انجام یافته است آقاى دکتر امینى لایحه‌ای را تقدیم کردند که لایحه جلب سرمایه خارجى است به مملکت، که امیدوارم انشاءالله این لایحه زودتر از مجلس بگذرد و مورد استفاده واقع بشود و ضمناً جناب آقاى دکتر امینى هم توجه بکنند که این لایحه تنها لایحه قانونى نباشد لایحه جلب سرمایه‌هاى خارجى را عرض می‌کنم وسایل این‌ کار فراهم بشود به عبارت ساده تنها تنظیم یک لایحه نتیجه نخواهد داشت باید سعى کنیم امنیت اجتماعى و قضایی در این مملکت به وجود بیاید، تا به حال نسبت به این امر توجه کافى نشده است دستگاه قضایی کشور که بنده خودم هم مدتى افتخار عضویت آن را داشتم و هنوز هم معتقد هستم کهاین دستگاه در مقام مقایسه با دستگاه‌هاى دیگر دولت خوبتر و بهتر هست و اشخاص صالح‌ترى در آن انجام وظیفه می‌کنند بایستى تقویت بشود و اصلاحات فورى در آن به عمل بیاید تا این‌که حقیقاً یک امنیت اجتماعى تام و تمامی‌در مملکت موجود باشد تا ما موفق بشویم در سایه آن از جلب سرمایه‌هاى خارجى متمتع و مستفیذ بشویم مورد دیگرى که بنده این‌جا می‌خواهم عرض بکنم و جناب آقاى وزیر امورخارجه هم تشریف دارند استدعاى توجه به خصوص به نمایندگى‌هاى سیاسى در خارجه خواهد بود که این افراد واقعاً‌ موجبات افتخار مملکت را فراهم کنند بیش از این به این قسمت تذکر نمی‌دهم و امیدوارم خود جناب آقاى وزیر امورخارجه توجه کامل نسبت باین قسمت داشته باشند امر دیگرى که خیال می‌کنم دولت حاضر ضرورت دارد فوق‌العاده به آن توجه بکند نسبت به کمک‌هاى اقتصادى است که ازاصل 4 ترومن یا اداره همکاری‌ها خواهد شد قبلاً‌ لازم می‌دانم براى این‌که عرایض بعدى خودم را بتوانم بکنم به نام یک فرد ایرانى با یک نماینده مجلس از کمک‌های دولت آمریکا نسبت به این مملکت اظهار قدردانى و تشکر بکنم ولى کمک‌هایی که به عنوان اصل 4 ترومن یا با تغییر اسم اداره همکارى در ایران شده است خوب به مصرف نرسیده است و خوب خرج نشده است قسمت اعظم این بودجه که به عنوان کمک و مساعدت به مملکت ایران به عنوان کمک و مساعدت به ممالک عقب افتاده است صرف هزینه‌هاى غیر لازم از قبیل پرداخت کرایه خانه‌هاى بسیار زیاد شده است و حتى استخدام اعضاى غیر لازم بنده می‌بینم اداره آمار عمومی‌تشکیل پیدا می‌کند ماهى چهار پنج هزار تومان کرایه خانه داده می‌شود مستخدم بسیار زیاد آن جا استخدام می‌شود خیال می‌کنم بایستى در نظر گرفته شود بیک مملکت فقیرى که محتاج این تشریفات و تشکیلات زائد نیست اگر می‌خواهند کمک بکنند با گرفتن چند اطاق در اداره آمار ممکن است از پرداخت چهار پنج هزار تومان مال‌الاجاره صرف‌نظر بکنند و به جای آن مخارج بسیار ضرورى که در اوضاع اقتصادى و اجتماعى مملکت تأثیر دارد توجه به آن قسمت پیدا بکنند آن مخارج غیر لازم را براى مخارج ضرورى مصرف کنند بسیار ممکن بود با این سرمایه‌ای که در این مملکت خرج می‌کنند و به مصرف می‌رسانند اقدامات بزرگى انجام بشود و چون دولت در تعیین برنامه‌ها و هزینه این قسمت شرکت دارد به طور قطع و یقین بایستى گفت که در گذشته مسامحه و تعلل شده است و از این به بعد بایستى در نظر گرفته شود که از مخارج زائد جلوگیرى بشود و در نظر بگیرند که اگر آن طورى که در روزنامه‌ها نوشته شده است براى یکى دو سال دیگر تصمیم گرفته بشود که از این کمک‌ها انصراف حاصل بکنند و قطعاً‌ هم انصراف حاصل خواهند کرد آن وقت یک عده مستخدم غیر لازمی ‌که اصل چهار ترومن یا اداره همکارى استخدام کرده است باز تحمیل به ما می‌شود و موجب می‌گردد بر مستخدمین فعلى این مملکت اضافه شود با این تفاوت که مستخدم فعلى با 150 تومان حقوق هست و آن‌ها توقع خواهند داشت که با 1500 تومان حقوق و یک اتومبیل و آن وضع به بودجه مملکت تحمیل بشوند بایستى در مرحله أول صورت گرفته شود و همان طور که عرض شد از پرداخت کرایه‌خانه و پرداخت مخارج تشریفاتى خوددارى شود از استخدام‌هاى بیخود و غیر لازم جلوگیرى بشود و پروژه‌هاى اصلاحى دقیق تنظیم بشود که به اوضاع اقتصادى و اجتماعى و ازدیاد تولید مملکت کمک بکند در این قسمت شاید تذکرات خیلى زیادى مورد لزوم است و لازم هم خواهد بود که گفته بشود ولى بنده خوددارى می‌کنم و امیدوارم که هیئت دولت جدید کاملاً به این عرض بنده اگر چه به نام اشاره و کنایه گفته شد توجه بفرمایند و طورى بکنند که این مملکت از این جهت مخصوص حالا که کمکى می‌شود منتفع بشود بنده یادداشت‌هایی راجع به برنامه دولت و خود دولت کرده بودم ولى معتقد هستم به این‌که سخن را بایستى کوتاه کرد تا هر چه زودتر مجلس تکلیف دولت را معین کند و دولت موفق بشود در اجراى برنامه اصلاحى خودش اقدام بکند به این جهت از عرض زیادتر خوددارى می‌کنم.

رئیس- آقاى شوشترى‏

شوشترى- بسم‌الله الرحمن‌الرحیم رب اشرح لى صدرى و یسرلى امرى و احلل عقده من لسانى یفقهو اقولى.

با کمال تانى با چند مقدمه که آن مقدمات از نظر توجه نمایندگان محترم و وکلاى محترم که شاید به فرد فرد این آقایان هر یک یا خصوصیت دارم یا ارادت دارم یا رفاقت دارم چون تمام این لغات مراحل مختلفى دارد این تذکرات را باید مقدمه عرض بکنم بعد وارد این‌که چرا آن روز عرض کردم که آقاى دکتر عمید این جا تشریف داشتند بعد آمدند با من صحبت کردند که وارد یک مبحث علمی‌ بزرگى شدیم که آن قسمت امر و نهى است که خدا رحمت کند مرحوم استاد بزرگوار آقاى میرزا محمد آقازاده خراسانى را هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم وقتى که در این مبحث درس می‌گفت در مشهد مقدس و من با این ‌که تغییر لباس داده بودم و لباسم تغییر کرده بود گاهى بصور مختلف می‌رفتم متمتع می‌شدم مستفیض می‌شدم استفاده می‌کردم در امر شییی و نهى از ضد که آن باب مفصل است در کتاب کفایه مرحوم آخوند خراسانى قدس‌الله سره و نورالله مضجعه من آن روز وارد یک مبحث علمی‌شدم و امروز ناچارم که ادامه بدهم مقدمه عرض کنم بنده همه آقایان می‌دانند عادت ندارم لباس دورنگى بپوشم یک روز یک لباس روز دیگر یک لباس برهانش هم این است که من بعد از چهل و چند سال پشت این میز، آقاى ارباب مهدى استدعا دارم ارادتمند شما هستم من زحمت علمی ‌می‌کشم و حرف می‌زنم (ارباب- من براى استماع فرمایشات شما آمدم اینجا نشستم) استدعا می‌کنم معذرت می‌خواهم پوزش می‌طلبم تمنا می‌کنم اجازه بفرمایید که خدمتگذار شما سید اولاد پیغمبر با موى سفید که یک عمر خدمت کرده به این مملکت یک خانه و یک لانه پیدا نکرده بنشینید اجازه بفرمایید. مقدمه عرض می‌کنم که من هیچ لباس عوض نکرده‌ام پس از چهل و چند سال پشت این میز با کمال شهامت گفتم مرحوم آقاى شیخ فضل‌الله نورى را اجنبى بدار زد نه ملت این مال من است که گفتم اگر دیگرى می‌گفت می‌گفتند حمایت از یک مستبدى کرد من می‌گویم لباس هم عوض نمی‌کنم این معتمدى با این آقاى انتظام یا آن آقایان رفیق عزیزم که بهش ارادت دارم آقاى سپهبد هدایت هیچوقت نمی‌توانند بگویند نسبت بدهند که من در عمرم یک درخواست غیرمشروع کرده‌ام یا وارد این مراحل شده‌ام این آقاى معتمدى در خراسان بوده است این آقاى علم می‌داند وکلاى خراسان می‌دانند بزرگ‌ترین اصلاحات خراسان به دست من شده فلکه بازکردم، بیمارستان را من ساختم آب را خدا شاهد است به ثامن‌الحجج من آوردم از گناباد با هفتصد تومان از پول زوار اول این‌کار را من کردم ولى در تمام این مدت که آقاى معتمدى آن‌جا تشریف دارند من این همه انفاذ کلمه در خراسان دارم هیچ در تمام این مدت یک توصیه نکرده‌ام اهل این کارها هم نیستم، در دوره 16 وقتى وکیل شدم اول یک بخش‌نامه‌ای برداشتم خودم درست کردم نوشتم به تمام وزارتخانه‌ها و موجود است که وزراى محترم من برخلاف عادت، نمی‌دانم روش سیاسى است نمی‌دانم، مکتب شوشتری است نمی‌دانم، من معتقد نیستم هیچ نماینده‌ای در تعیین مأمورین حوزه انتخابیه خودش اظهار نظر کند، چرا؟ براى این ‌که وقتى مأمور متکى شد به وکیل آن وقت اطاعت امر وزارتخانه نمی‌کند و مفهوم مسئولیت لوث می‌شود. فقط وکیل این حق را دارد که به وزرا بگوید، عرض کند، اظهار کند، درخواست کند مأموریتى که در حوزیه انتخابى من می‌فرستند مأمور صحیح‌العمل باشد، اگر خوب شد کور از خدا چه می‌خواهد؟ دو چشم بینا و اگر بد شد جاى اعتراض براى او باشد پس من این‌طور هستم و تغییر لباس نمی‌دهم، من با سپهبد زاهدى، این ‌که اسم می‌برم براى این ‌که به این موضوع خاتمه بدهم من با سپهبد زاهدى آن اندازه‌ها دوست نبودم ولى اگر کسى، این نکات حساس را دارمم می‌نویسم تاریخ آن شب‌هایی که در روز سى ام مرداد ما باید سحر چهل نفر به نام خائنین به ایران بدار آویخته شده باشیم و بعد به تمام چوب‌هاى چراغ‌هاى ایران و تهران ثروتمندان، تجار، متمکنین آویخته شده باشند، قطع داشتم یک ساعت به ظهر مانده آقاى مصدق را آویخته می‌کردند و ما خداى نخواسته می‌رفتیم آن‌جایی که همه می‌دانیم ولى در آن روزهاى حساس وقتى یک مردى سینه‌اش را سپر کرد و به فرمان مبارک شاهنشاهى که ما به او بیعت کرده‌ایم و من بیعت شکن نیستم، آمد روى کار و با همان پیراهنى که روزى که آمد سرکار با همان لباس سوار شد و رفت مملکت در حین عمل، در جریان عمل، در مشى سیاسى، در طریق خدمتگذارى این توفیق‏ پیدا کرد با فکر من، موضوع حل نفت بود، امنیت سرتاسر مملکت بود، حسن روابط بود با دیگران باز کردن روابط بود، البته نقایصی هم هست هیچ عاقلى نمی‌تواند مدعى شود که من عارى از تمام معایب و نقایصم و منم که منم که طاوس علیینم و به این صورت در آمده‌ام، هیچ‌کس

+++

 همچو ادعایی نمی‌کند، در هر تحولى هم بدواً یک چیزهایی می‌شود. من می‌خواهم به این موضوع خاتمه بدهم که من با او دوست بودم دوست هستم دوست خواهم بود، چرا؟ براى این‌که در ختام خدمتگذارى به فرمان مبارک شاهنشاه تقدیر شده است پس آن هم پرونده‌ای دارد و آن هم دفترش بسته شده و رفته، یک پرونده جداگانه‌ای دارد ما دیگر چرا وارد آن مرحله شویم؟ از این جهت استدعا دارم از آقایان عادت نکنند بنشینند به کسى اشاره نمی‌کنم که تا کسى حکومتى سرکار است به او احترام داشته باشند و وقتى که کسى کنار رفت و به او لگد بزنند این از جوانمردى ایرانی‌ها خارج است باید عیب را در هر جا دید، دزد در هر جا بود، متخلف، منافق، آنان‌ که دست‌شان با دست دیگران توأم است هر جا پیدا کرد انگشت را بلند کرد و گذاشت آنجا و گفت این آقا دزد است، این آقا رشوه خورده، این آقا سیمان خورده این آقا پروانه گرفته این آقا برنج خورده این آقا نمی‌دانم چاى گرفته، این را باید انگشت گذاشت رویش اجازه بدهید این یک موضوع اصولى است روى اصول عرض می‌کنم، این یک موضوع، موضوع دیگرى که می‌خواهم عرض کنم مربوط به مذاکرات مجلس است و از مقام محترم ریاست عزیز، استدعا دارم، این اصل 13 قانون اساسى است که می‌خوانم این اصل 13 قانون اساسى را ما که می‌گوییم می‌خواهیم با فساد مبارزه کنیم، این فساد، اصلاح معنیش این است، تمنى می‌کنم از مخبرین محترم جراید و آن مخبرى که اداره تبلیغات دارد چون من نطق آقاى شمس قنات‌آبادى را با آن بلاغت که به ایشان عرض کردم طیب‌الله انفاسکم، آن نطق با آن بلاغت را به صورتى در اداره رادیو در آوردند که زعفر جنى هم از آن سر در نیاورد و همینطور نطق جناب آقاى رضا افشار یا چاکر و فدوى و خدمتگذارتان را این براى مملکت براى آزادى مملکت، براى حفظ احترام پارلمان و مجلس شورای ملى، براى درس بی‌عددیها بی‌حساب مضر است.

قنات‌آبادى- آقاى شوشتر روزنامه اطلاعات هم که طرفدار آنها بوده همین نطق را به همان صورت که زعفرجنى هم چیزى نمی‌فهمید در آورده است.

شوشترى- اصل سیزدهم مذاکرات مجلس شورای ملى از براى آن‌که نتیجه آن‌ها به موقع اجرا گذارده تواند شد باید علنى باشد، روزنامه‌نویس و تماشاچى مطابق نظامنامه داخلى مجلس حق حضور و استماع دارند بدون این‌که حق نطق داشته باشند. تمام مذاکرات مجلس را روزنامه جات می‌توانند به طبع برسانند بدون انحراف و تغییر معنى تا عامه ناس از مباحث مذاکره و تفصیل گزارشات مطلع شوند، هر کس صلاح اندیش در نظر داشته باشد در روزنامه عمومی ‌برنگارد تا هیچ امرى از امور در پرده و بر هیچ‌کس مستور نماند لهذا عموم روزنامه‌جات مادامی ‌که مندرجات آن‌ها مخل اصلى از اصول اساسیه دولت و ملت نباشد مجاز و مختارند که مطالب مفید عام‌المنفعه را همچنان مذاکرات مجلس و صلاح‌اندیشى خلق را در آن مذاکرات به طبع رسانیده منتشر نمایند و اگر کسى در روزنامه‌جات و مطبوعات برخلاف آنچه ذکر شده و به اغراض شخصى چیزى طبع نماید تهمت و افترا بزند قانوناً مورد استنطاق و محاکمه و مجازات خواهد شد. (سهرابیان- اسم رادیو را نبرده است در قانون) آن روز اداره رادیو نبوده آن روز رادیو در قانون نبوده.

رئیس- آقاى سهرابیان شما هم مزاح می‌کنید.

عبدالصاحب صفایی- اصلاً این اصل لغو شده است.

شوشترى- اداره رادیو اداره‌ای است که منتسب به دولت است ما در دوره 16 بعد از آنى که به آن مصیبت‌ها دچار شدیم، بعد از آنى که آن همه صدمه خوردیم، بعد از آنى که وکلاى شجاع اقلیت دوره 16 به حمایت از مدیران جراید متحض شدند و اقلیت محترم دوره 17 همان روش پسندیده را با کمال شهامت و مردانگى تعقیب کردند ما متوسل شدیم به مقام محترم رئیسان و عرض کردیم آقاى رئیس ما که می‌آییم جان می‌کنیم، نفس می‌کشیم، سیاست مرموز دویست ساله که در برنامه منصورالملک، ببخشید آقاى منصورالملک، من بى‌ادب صحبت نمی‌کنم، جناب آقاى منصورالملک دو ساعت و 18 دقیقه صحبت کرده بودم و سیاست مرموز دویست ساله را تشریح کردم و وقتى که رسیدم به قضیه سفر فارس و رفتن به تخت‌جمشید و پیدا شدن آن کتیبه یعنى در نقش رستم آن بنایی که در آن تاریخ بنا شده و مشابهت با گفته موحدین دارد و می‌رساند از نظر علمی‌که در 2900 سال قبل ایرانى مقدس موحد بوده و می‌گفته لااله الاالله وقتى تشریح کردم در این‌جا وزرا گریه کردند، روزنامه‌نگاران گریه کردند خود گریه کردم که آن ایرانى ما عظمت آن ایرانى آقا چه شد آن سرچشمه علم، و آن منبع فیضى که ایرانى دارد با داشتن تمام منابع تحت‌الارضى و حقایق سرمایه‌هایی که بشر از او می‌تواند متمتع بشود ما در فقر و مکنت و بیچارگى و بدبختى و برهنگى و خوردن هسته خرما و پوشیدن و گرفتن یک لیف خرما براى سترعورت آیا سزاوار است که ما آقاى روى زمین بودیم، ما در دنیا آن همه زحمت کشیدیم ما تمام مؤلفات را تهیه کردیم، اغلب زعما و رؤسا و مؤلفین و نویسندگان آن‌ها می‌نویسند که ایرانى با شهامت، با عزت بوده آن وقت باید ما به این صورت دربیاییم (کى‌نژاد- از مشرف نفیسى بپرسید این عمل را) ببخشید آقا بنده اسم کسى را نمی‌برم حاضر هم نیستم با حدى توهین بکنم خدا مرا نیامرزد اگر بخواهم به یک ایرانى توهین بکنم، می‌گویم آقا این بدکرده بیاید در مجلس شورای ملى پشت این تریبون بگوید من بدکردم توبه کردم من به تأسى از احکام جدبزرگوارم و دستور الهى که فرمود التائب من الذنب کمن لا ذنب له آن‌که توبه کرد گفت من توبه کردم و بد کردم در راه دین مقدس فخر بشر این را دیگر ول می‌کنم من آن جور حرف‌ها اصلاً بلد نیستم در قاموسم این جور حرف‌ها راه ندارد، بنده وقتى که این حرف‌ها را زدم عرض کردم که ما دچار سیاست مرموزیم، ما دچار ساست مرموزیم، چه جور سیاستى که وقتى پاى این آمد در بین که بیایند از ما نفت بگیرند و بیاید تعدیل بشود، خوب زمان مرحوم مظفرالدین‌شاه که خدا او را رحمت کند، خدا هر ایرانى که فوت شده او را به جوار رحمت خود جاى بدهد و آن‌هایی که زنده هستند آنها را موفق بدارد و آنهایی که در راه کج می‌روند آن‌ها را هم خودش هدایت بفرماید. می‌آیند آن‌جا درخواستى می‌کنند ایرانى بدبخت خیال می‌کند در باغ سبزى برایش بازشده شروع می‌کند با حسن استقبال می‌رود جلو ولى سیاست مرموز معجزه سقاخانه درست می‌کند سقاخانه چیست؟ خشت و گل. اسلام بزرگتر از این حرف‌ها و لاطائلات است آن وقت می‌آید معجزه درست می‌کند، آن پرونده را من خواندم، من رویش نظر دادم، تا معجزه کور شفا یافته، شل شفا یافته، افلیج این جورى شده، اینطور شده، این طور شده، تاایمبرى کشته می‌شود، درخواست نفت فرار می‌کند، سیاست مرموز این سیاست مرموز است، این سیاست مرموز همین است، آن روز وارد این مرحله شدم و حرف زدم دو ساعت و 18 دقیقه حرف زدم و بعد آن سیاست مرموز را تشریح کردم وقتى که تشریح کردم از سه چهار روز بعد دچار شدم به حملات عجیبى، چه جور حملاتى؟ آن حملات به طرزى شد که اقلیت دوره 16 تشکیل شد و من چون مسبوق به سوابق بودم از دوره پنجم که نماینده مجلس شوراى ملى بودم و از آغاز مشروطیت مهاجرت به حضرت عبدالعظیم کرده بودم و در اختلافى که بین ما پیدا شد تا گفتم که در آن راه گلوله خوردم و 1800 چوب خوردم، در کلات نادرى محبوس شدم، آن همه صدمه خوردم و خوردم و خوردم همه را می‌گویم از سیاست مرموز است، ناچار شدم نفس خود را فدا کنم، یک تنه به میدان آمدم، چشم خارج نمی‌شوم، داخل می‌شوم عرض می‌کنم که وارد شدیم شروع کردیم به زحمت کشیدن، رنج بردن، آن قدر، تاریخچه نمی‌خواهم بگویم یک شبى‏ از شب‌ها جناب آقاى انتظام آقایان وزرا یک شبى 22 نفر از نمایندگان اقلیت با مشورت روزنامه نگاران و یک یازده نفر یا دوازده نفر ما برگ اعتماد به کابینه آقاى مصدق نوشتیم آن شب نوشتیم، برگ استیضاح هم نوشتیم و بنا بود که فردا پس فردا به مجلس بدهیم ساعت 9 رادیو لندن صدا کرد، درست دقت کنید، آقایان تماشاچی‌ها گوش کنید براى ملت ایران می‌گویم ساعت 9 شب صدا کرد گفت ما دوستان وفادارى در مجلس شوراى ملى داریم که این دوستان برگ اعتماد ‌استیضاح حاضر کرده‌اند و اولین جلسه تقدیم مجلس می‌کنند آقایان فکر کنید به سر ما چه ‌آمد، اگر بیاییم این برگ را بدهیم دیگر همه مردم می‌گویند خود رادیو لندن گفت این‌ها نوچه استوکس هستند و اگر ندهیم چه کنیم متوسل شدیم بذل عنایت رئیسمان گفتیم براى رضاى خدا رادیو را اصلاح کن بگذار بلند‌گو به مجلس متصل شود تا حرف‌هاى ما اگر ناحسابى می‌زنیم بر طبق اصل 13 قانون اساسى ملت ایران بشنود و قضاوت کند ما را سنگسار کنند و اگر حقیقت می‌گوییم و پرده عجیبى دارد بالا زده می‌شود، این شالوده بعد از شهریور برعلیه سلطنت ریخته شده من می‌دانم ادله دارم سند دارم بگذارید مردم بفهمند براى این‌که بدون لواى سلطنت و پادشاهى نمی‌تواند استقلال خود را حفظ کند روى اغراض یک فرد مغرض یک غیر موحد یک کسى که در تزش تمام احکام اسلام را تخطئه کرده این روى غرض شخصى که چنین شده و قوم و خویش‌هایش چکار کرده‌اند و معجزه از خانه آنها بیرون آمده است نگاه کنید آن انگشترها و گوشواره‌ها را براى معجزه شده‌ها از چه خانه‌هایی بیرون می‌آمده این آدم می‌آید، اساس مملکت ما را روى نادانى روى غرض ورزى روى این‌که اعصاب این اعصاب معتدل و عادى نیست می‌خواهد خراب کند جناب رئیس امر فرمودند که اگر اداره رادیو دست از حرکاتش برندارد تصمیم می‌گیرم و تصمیم گرفتند و متصل شد وقتى متصل شد رادیو به مذاکرات مجلس شواری ملى دو سه مجلس که بیرون منتشر شد بنا کرد لرزیدن مصدق دیدند عجب معلوم می‌شود واقعاً‌ یک حقایق دیگرى هم هست اشخاصى هستند که از خود می‌گذرند می‌آیند پرده را بالا می‌زنند حقایق را می‌گویند اداره رادیو به دست و پا افتاده رئیس فرمودند که اگر این ‌کار را می‌خواهید بکنید من ناچارم امر کنم راجع به بودجه تبلیغات چنین و چنان کنند و امر فرمودند متصل شد من از شما آقایان سئوال می‌کنم که آیا اتصال رادیو به مجلس یا ذکر نکات و تمام بیانات نمایندگان اگر در خارج از مجلس به وسیله رادیو به سمع ملت ایران برسد این را چه جور باید درش قضاوت کرد؟ یا گوینده مغرض است و حرف‌هایش پایه ندارد و سند ندارد مردم قضاوت می‌کنند و اگر سند دارد و حقیقت می‌گوید

+++

این خدمتگذارى است که می‌کند و مردم می‌فهمند در غیر این صورت مثل این تلقى می‌شود که بیان مخالف گفته نمی‌شود و آن وقت موافق یک جورى گفته می‌شود مردم فکر می‌کنند که آقا این حرف‌ها که جوابش این نبود این چه حسابى است سوء‌ظن پیدا می‌کنند و این سوء‌ظن مبین می‌شود که آن‌هایی که مدعى اصلاحات و مبارزه با فسادند دروغ می‌گویند سنگ بزرگ علامت نزدن است و آن هم مثل وعده روزى سیصد هزار لیره است که بعد از یک هفته ما چنین و چنان می‌کنیم، توجه بفرمایید این‌ها عیب کارست من خودم از آن روزى که براى مشروطیت رفتم حضرت عبدالعظیم سال 1324 تا این تاریخ تمام عمرم را در سیاست بودم به شما می‌گویم که این امر براى دولت ضرر دارد که یک جوان نورسى بیاید این‌جا بنده بیست روز قبل فهمیدم آمدم رفتم پیش سپهبد زاهدى به آقاى سعیدى گفتم وقتى که جناب آقاى جعفر بهبهانى آقازاده حضرت آیت‌الله نطق می‌کردند بین ما یک خرده اختلاف فکر پیدا شد و ما رفتیم بیرون عین عبارت زبان عربى و عین عبارت زبان اردو این است، عبارت عربى این است علامه وحیدى را بخوانید ایشان گوش کرده بودند من همان روز فهمیدم که دارد پرده عوض می‌شود می‌گوید: حسین خطاب صاحب‌المعالى السید جعفر‌البهبهانى اعترض الشوشترى و امر جناب الرئیس به خروج شوشترى من الپارلمان (خنده نمایندگان) بخندید عین همین است و اما وقتى آن آدم خارجى نصرانى کوک مفسر آن می‌شود نتیجه‌اش این می‌شود به زبان اردو هم همین طور گفتند وقتى من مطلع شدم و اعتراض کردم این صدا در آمد در صورتی که این صورت‌مجلس است شخص شخیص سردار فاخر هیچ‌وقت همچو فرمایشى نفرمودند و نسبت ببنده خیلى هم لطف داشته (صحیح است) و هر وقت هم تذکر دادند من با کمال رشادت و ادب تسلیم اراده ایشان شدم براى این‌که آقاى سردار فاخر غرض ندارد (صحیح است) آبروى مجلس را حفظ می‌کند (صحیح است صحیح است) شوشترى اگر تخلف کرد حتماً ‌باید رئیس به او تذکر بدهد (صحیح است) بدون تردید هیچ همچو چیزى نبوده است این مقدمه را گفتم آقاى علم همان است که گفتم من با شهامت‌تر از آنم که دروغ بگویم و آنگاه من اولاد ندارم سنین آخر عمر من است من به خدایی که اسلام را به وجود آورده به شاهنشاه محمدرضا شاه پهلوى علاقمندم و به سلطنت علاقمندم (احسنت) حرفم را می‌زنم اثبات شییی نفى ماعدا نمی‌کند هر که ایرانى است به شاه علاقه دارد اگر در تاریخ یک شاه بهتر از این یک مرد نشان داد قبول دارم (یک نفر از نمایندگان- وجود ندارد) مأمور شهر سیاستمدار شهیر رجال خدمتگذار آنهایی هستند که در موقع خطر سینه خود را سپر کنند با آغوش باز هر ضررى را به خود بخرند بروند حقایق را به شاه عرض کنند. من از آن‌ها هستم. من قبل از این‌که مصدق ... آقا: آقاى ابراهیمى، آقاى بزرگ ابراهیمی ‌حواسم پرت می‌شود من قبل از این‌که مصدق زماندار بشود بروید از پیشگاه مقدس شاهنشاه سؤال کنید آیا تمام نقایص مصدق را به پیشگاه مبارکشان معروض داشته‌ام یا نه دلیل کتبى دارم من دلیلى که دارم در مجلس است من وقتى که با زمامداریش مخالفت کردم توى مجلس است آن مثل شیرین را زدم راجع به پهلوان اکبر خراسانى که او را تحدید می‌کنم آقایان یک قدرى از خستگى هم بیرون بیا‌یید یک پهلوانى بود به نام در ایران که معروف بود به کتاب کشتى من خودم پهلوان بودم و دلیلش این است که کتاب نوشته‌ام راجع به کشتى یک پهلوان بنام بود، به نام پهلوان اکبر خراسانى که این کتاب کشتى بوده این را همه می‌دانند (مرآت اسفندیارى- چند سالش بود؟) آقا استدعا دارم به سن جنابعالى بود پارازیت می‌داد (مرآت اسفندیارى- سن جنابعالى چقدر بود؟) به سن حالا من افتخار می‌کنم که هر قدر پیرمرد باشم براى نوکرى و غلامی ‌ملت ایران قهرمانم این را به شما می‌گویم به جدم سپهبد هدایت این عباس مسعودى است. جناب آقاى اورنگ مرشد من دوست من وقتى واقعه حمله شهریور شد به مملکت عزیزم ایران وقتى که این فاجعه پیش آمد با این‌که من در سفر بودم من باید کشته شده باشم من آمدم رفتم همان روز توى حوضخانه آقاى اورنگ نشستم گفتم من به جدم الساعه پاشو برو پیش شاه الان لباس سربازى بدن من بکنند من پاشوم بروم به میدان براى این‌که از وطنم دفاع بکنم من به این مملکت خدمت کرده‌ام من به این مملکت به جدم خیانت نکرده‌ام (احسنت) پل پیروزى بودیم پل پیروزى بودیم بلى، باید هم استهزا بشویم خدایا خودت شاهد باش هر چه می‌گویم رفتم به شاه عرض کردم ‌در برنامه گفتم پهلوانى بود به نام پهلوان اکبر خراسانى و هنوز بعد از شصت سال که آن شخص پهلوان مرده وقتى که پهلوانان کشتى می‌گیرند در زورخانه مرسوم است باید گل کشى بخوانند براى نوخاسته و مخصوصاً‌ براى پهلوان به این جهت آن عباراتى دارد یک غزلى می‌خوانند مثلاً‌ مطلعش این است نه هر که چهره برافروخت دلبرى داند و غزل را می‌خواند بعد می‌رسد می‌گوید زاکیات بارکات رفیع الدرجات محمدى خدا را سجود پیران را عزت رب المشرقین و رب المغربین قباى آلاء ربکما تکذبان و آن پهلوانان باید چهار گوشه گود را ببوسند و خدا را سجده کنند و خدا را نیاز کنند که  به آن‌ها قدرت داده سلامت داده ‌امنیت داده مرحمت کرده و یا شوند به پیرمردها عزت کنند و به آنهایی که در آن رشته سابقه دارند احترام بگذارند و وارد نشوند و وقتى که فرد کوبیدند آن وقت آن گل کشتى خوان می‌گوید: نتوانى شدن به آسانى پهلوان اکبر خراسانى ولى این عیب را به او وارد می‌کردند که این پهلوان عادتش این بود همچو که می‌دید یک جوانمردى یک زورآزمایی یک کسى که ممکن است در آتیه صاحب بازوبند بشود و گوى سبقت را از رفقاى دیگر برباید این بفنى از فنون کشتى و نیرنگى از نیرنگ‌هاى زورآزمایی عضوى از اعضاى این جوانمرد را ناقص می‌کرد در همین جا آقاى مصدق نشسته بود این آقاى صدرزاده دوست عزیزم که به او ارادت دارم بود به او گفتم آقایان وزرا آقایان وکلا این خصیصه در این آقاى دکتر مصدق هست هر کس مخالف او باشد اگر آن مخالف نما و موجودیتى نداشته باشد او را به خودش راه نمی‌دهد و به طورى او را زائل می‌کند و محو می‌کند و اگر عناد موجودیت داشته باشد به فنى از فنون سیاسى و نیرنگى از نیرنگ‌هاى دیپلماسى او را منکوب می‌کند کیسه سدان درست می‌کنند هزار فامیل درست می‌کنند بند الف و ب و ج و د که تمام مبدأ عناد بود، جناب آقاى جفرودى، باید به وحدت ایران سعى کنیم، خدا شاهد است حرف‌هاى تند در این موقع ذى قیمت دنیا ممکن است دوئیت و افتراق در مملکت بیرون بیاورد در صورتی که به ذات خدا سپهبد زاهدى راضى نیست و هیچ ‌کس راضى نیست و شاهنشاه ما که تقدیر می‌کنند روى اصول تقدیر می‌کنند این را مثل زدم، آن وقت ما را آلوده کردند وقتى که آلوده کردند اقلیت تشکیل شد، من اول تک بودم ولى بعد جناب آقاى جمال امامی ‌آقازاده مرحوم آیت‌الله العظمی‌حاج امام جمعه رضوان‌الله علیه و آقایان با شرف و شهامت اقلیت تشکیل شدند، آمدیم گفتیم ما چیزى نمی‌خواهیم، ما بحثى نداریم ما می‌گوییم آقا تو آمدى وعده کردى روزى سیصد هزار لیره در یک هفته و اگر موفق نشدى میروى، آقا کو؟ چرا کیسه سدان درست کردى؟ این‌ها کى هستند این کیسه سدان بى‌پیر را بیاورید بیرون که ما بفهمیم این‌ها کى بودند که شب رادیو لندن بگوید و ما صبح این جور آلوده بشویم، آن وقت رئیس ما به داد ما رسید حالا هم رئیس محترم مجلس شوراى ملى باید بداد نطق نمایندگان برسد، به داد ملت ایران برسد، به داد سیاست مرموز برسد که مبادا سیاست مرموز در این موقع حساس که ما می‌توانیم حداکثر استفاده را براى مملکت بکنیم روى اختلاف، روى نادانى، روى اغراض، روى طمع، روى بى‌اساسى بیاید موضوع را به صورتى در بیاورد که این موقع را هم از دست بدهیم بعد هر وقت در دنیا یک صورتى پیدا شد در آن چه حسابى براى ما باز می‌کنند مردم باید بفهمند و اما مخالفت من با شخص آقاى علاء من در دوره پنجم که مفتخر بنمایندگى مجلس شوراى ملى بودم، از روز اولى که آمدم در این مجلس شوراى ملى براى یک بیانى که از مرحوم احمد شاه رحمه‌الله علیه شنیده بودم و کدورت پیدا کرده بودم من و یک آقاى دیگر، دوتایی اسمش را هوچى می‌گذارید بگذارید پارتى می‌گذارید بگذارید، عامل کار می‌گذارید بگذارید من با آن آقاى حسین نورى‌زاده سلمه‌الله تعالى جزو ارادتمندان اعلیحضرت فقید یعنى سردار سپه بودیم، دسته‌بندى می‌کردیم، اتحادیه درست می‌کردیم همه این کارهایی هم که هوچى‌هاى تازه وارد مکتب سیاست می‌کنند همه این‌ها را کهنه کردیم، از این‌جا تا سیاه دهن قزوین طاق نصرت بستیم براى استقبال مرحوم رضا شاه از آن سفر که می‌آمد با این‌که راه نبود اعلیحضرت را بردیم از پشت خندق و از راه آب انبار قاسم‌خان از زیر طاق نصرت قصابخانه گذراندیم من آن وقت در مجلس شوراى ملى بود. دوره پنجم ایجاب کرد که سلطنت از یک خاندان محترمی ‌به خاندان محترم دیگر طبق مؤسسان انتقال پیدا کرد منهم از آن اشخاصى هستم که در دوره پنجم قسم نخوردم و هر چه مؤتمن‌الملک که خدا انشاءالله او را با اجداد عظامم محشور بفرماید آن مرد باشرف هر چه به من گفت گفتم آقا من یک نفر را معذور بدارید گر چه آقاى آقا سید‌یعقوب آمد و خواند: لایواخذکم‌الله بالغوفى ایمانکم ولى من چنین عبارتى نمی‌گویم، قرآن که آمد به دستم اگر مسلمانم و اگر مدعى سیادت باشم باید به تمام جزئیات قرآن احترام بگذارم، من را بکنید قسم نخوردم و روزى که بناشد سلطنت تغییر پیدا بکند یعنى از خاندان قاجاریه و شاهزادگان قاجاریه خلع بشود چند نفرى توى این مجلس مخالفت کردند و نطق‌هایی کردند، من در هشت ماه هفت ماه قبل منتقل شدم بیک امر مرموزى در دور و بر جناب آقاى علاء چون اگر فراموش نکرده باشم تصور می‌کنم که به طور گله‌آمیز به جناب آقاى اسدالله علم یک چیزى عرض کردم که ایشان این جورى هستند و سه چهار نفر دیگر هم در دربار عرض کردم که به پیشگاه همایونى معروض بدارند، این آقا نطقى کرده است که در شش هفت ماه قبل وقتى فهمیدم استدعا کردم از مقام محترم ریاست که این نطق را از صورت‌مجلس‌هاى دوره پنجم آوردند بیرون و آقاى علاء این نطق را برخلاف سلطنت و اعلیحضرت فقید کرده است، خواندن این مفصل است هر کس می‌خواهد برود این را بگیرد، من با سند حرف می‌زنم، این کدورت براى من بود که ایشان چرا؟ پسر علاء‌السلطنه چرا همچو کرد؟ ولى خوب سلطنت تغییر پیدا کرد و تمام شد و فرصت پیدا شد و اعلیحضرت فقید شروع کرد به اصلاحات و هى اصلاحات فرمود هى فرمود تا این‌که این اصلاحات به ذائقه دیگران تلخ آمد و شد آنچه شد، واقعه آذربایجان پیدا شد، واقعه آذربایجان عزیز، واقعه پیشه‌ورى که من او را سید نمی‌دانم آن وقتى

+++

که آمده بود در حضرت عبدالعظیم و سید میرزا آقاى یزدى مدیر حیات جاوید و مرحوم فرخى یزدى رفته بود توى سفارتخانه روس و آن روزنامه حقیقت را می‌نوشت به من گفت که این اصلاً ‌اهل شکى است و مسلمان نیست چه برسد به سید بودن، سید که برعلیه مملکت شیعه این‌کار نمی‌کند، این پیش آمد دولت ایران، این پل پیروزى ناچارشد (دکتر عمید- راجع به آذربایجان آقاى علاء خدمت کرد) اجازه بدهید، این را به شوراى امنیت شکایت کرد، نمی‌دانم فشار دیپلماسى در تهران دولت را مجبور می‌کرد ناچار شد باو دستور بدهد که این شکایت را از شوراى امنیت مسترد کند و انصاف نیست که آقاى علاء مسترد نکرد حالا یک عده‌ای می‌گویند که این حرف‌ها حرف‌هاى مناسبى نیست و مصلحت ما نیست که در پشت این تریبون گفته شود، به هر کیفیتى که باشد ایشان آن روز عامل و فاعل این امر خیر بودند (احسنت، صحیح است) این امر خیر، این فعل ایجاب کرد که من آن کدورت سابقم تبدیل شد به ارادت (احسنت) ارادت چه وقت بروز کرد وقتى که مرحوم رزم‌آرا رحمه‌الله علیه کشته شد و آن قضیه آقاى فهیمی ‌را کار ندارم بعد جناب آقاى علما‌ آمدند در این خصوص اغلب آقایان که در آنجا تشریف داشتند می‌دانند تنها کسی که با تمام شهامت نسبت به آقاى علاء اظهار ارادت کرد و گفت من بودم، همینطور بود آقاى صدرزاده؟ همه آقایان بودند خوب ما انتظار ازایشان چه داشتیم؟ انتظار از ایشان داشتیم که وقتى من پیرمرد بروم عرض بکنم جناب آقاى علاء مملکت دارد رو به مخاطره می‌رود، پرده سیاسى دیگرى است، من زود درک می‌کنم، این آقاى ارسلان خلعتبرى که اینجا نشسته این آقا کو آقاى دکتر جزایرى؟ کو برادرم؟ سر یک امرسیاسى آقاى خرازى می‌دانند، چند سال قهر کردیم چرا؟ براى این‌که به برادرم عرض کردم داداش جان تو که رفتى در حزب ایران، ارسلان است پسر امیر اسعد است، نوه مرحوم سپهسالار نبیره مرحوم ساعدالدوله که همه اسناد و نوشته‌جات و قباله‌جات این خاندان به مهر پدربزرگوارم است و در محضر ما تنظیم شده است گفتم شما آلت نشوید حزب ایران هسته مرکزى حزب توده است (خرازى- آقاى دکتر جزایرى آمدند بیرون از آنجا) آقا بگذار تمام بکنم، من قهر کرده بودم، رسیدم هفت ماه بعد از این واقعه به جناب آقاى ارسلان خلعتبرى اتفاقاً آقاى خلعتبرى هم یک کارى داشتند، با هم صحبت می‌کردیم، ما هم همیشه با هم دوست بودیم من گفتم یک همچو جریانى بوده بین من و برادرم گفت چرا به من نفرمودید، آقاى شوشترى راستى می‌گویی این‌طور است من ترا آدم خوبى می‌دانم برو تحقیق کن آقاى ارسلان رفت تحقیق کرد و به آقاى دکتر جزایرى توبیخ کرد که چرا وقتى برادرت گفت تو گوش نکردى چرا نیامدى به من بگویی و همان‌جا انشعاب پیدا شد. دکتر جزایرى و آقاى ارسلان و آن جوان‌هاى تحصیل‌کرده آمدند بیرون شروع کردند به مبارزه، من زود درک می‌کنم، من از کجا فهمیدم چرا فهمیدم، جناب آقاى انتظام من از کجا فهمیدم؟ من خدا می‌داند که بعد از واقعه شهریور که مفتخر بودم به عضویت وزارت کشور و الان هم مفتخرم الان هم وزیرمان رئیسمان که آنجا گرفته‌اند نشسته‌اند من این‌جا یک احترامی ‌قائل بودم یک روز دیدم در باز شد، وقتى در باز شد مرحوم شاهزاده سلیمان میرزاى اسکندرى من از چیزهاى جزیی مطالب را تکه تکه کاغذ خرده جمع می‌کنم می‌گذارم پهلوى هم و یک کلى سیاسى از تویش بیرون می‌آورم مرحوم سلیمان میرزا بعد از جنگ در زمانی که وکیل بود نسبت به من احترام می‌کرد آمد گفت آقا تو که می‌خواستى کشته شوى ما تشکیلات حزب توده می‌خواهیم بدهیم و شما را براى این امر انتخاب کرده‌ام که تو بیایی هم می‌توانى حرف بزنى هم از تو گوش می‌کنند و هم می‌توانى کمونیست را با اسلام تطبیق بدهى گفتم این صحیح است اما این قسمتش نمی‌تواند دروغ است، دروغ است با هم سازش ندارند سلیمان میرزا مأیوس شد و رفت بیرون من فهمیدم دارند براى محو استقلال ما اقدام می‌کنند ایران هم مثل استونى و لیتونى و نمی‌دانم رومان و فلان و از این جور چیزها می‌خواهیم بشویم شروع کردم به فکر دیگر، فکر دیگرم چه بود؟ مرحوم فروغى رحمه‌الله علیه الان یک نفر از آنها حیات دارد و یکی‌شان فوق‌العاده مورد تکریم و احترام همه است که جناب آقاى فاضل تونى است، سلمان اسدى است، مرحوم دکتر غنى است مرحوم حاج سید نصرالله تقوى است، خدا رفتگان ما را رحمت کند چون فروغى به این مملکت خیلى خدمت کرد (صحیح است) خیلى خدمت کرد خدا رحمتش کند، نشسته بودیم صحبت می‌کردیم این آقاى سلمان اسدى بنا بود رئیس تبلیغات بشود در ضمن صحبت کردن واقعه خراسان ذکر شد و من آن قضایا را شروع کردم به ذکر کردن و مظلومیت اسدى که پرونده‌اش خلاف واقع ساخته شد و آن پرونده را نوایی ساخت و شاهنشاه پهلوى هم تقصیر نداشته و گناه نداشته است و همین‌ قدر در این‌جا بزرگوارى به خرج داده است که در پرونده دیگر به خط مبارک خودش در آنجا نوشته، بعد از این ‌که زاهدى آن خدمت را می‌کند، باید سعى بشود جدیت بشود که این پرونده هم مثل آن پرونده آخرش دروغ در نیاید، این کتاب تاریخ اسرار حادثه خراسان که ده پانزده روز دیگر مزاحم آقایان می‌شوند و پولش را می‌خواهند براى این‌که من پولى ندارم، من نمی‌خواهم بگویم همین آقاى علم می‌دانند که چه کسانى وقتى من خانه‌نشین بودم بمن کمک کردند الان دو نفرشان توى همین مجلس هستند و الان به من اصرار کردند که اسم نبرم، این آقاى علم می‌دانند، من به جدم شش هفت شب نمی‌گویم، نمی‌گویم، مرحوم فروغى گفت بنویس، من یک نامه سرگشاده به پیشگاه مقدس شاهنشاه عرض کردم که در آن واقعه مظلومیت خراسانی‌ها را عرض کردم و در آن‌جا استدعا کردم که آن طلاهاى خط علیرضاى عباسى را که به امضاى من جمع شده‌ امر بفرمایید این آقاى شادمان شاهد است، این طلا‌ها برگردد به آستان قدس سلطان سریر ارتضا على ابن موسى‌الرضا روحى و ارواح‌العالمین له الفداء و از همین جا باز از پیشگاه مبارک شاهنشاه تشکر می‌کنم که ترتیب اثر دادند و به وسیله آقاى حاج سید رضا فیروزآبادى و این‌ا عمل شد، من وقتی که شروع کردم تا آن وقت هم شرفیاب نمی‌شدم آقاى سلیمان بهبودى روزى تشریف آوردند منزل من به من فرمودند که اعلیحضرت امر فرموده‌اند که از تو احوالپرسى کنم و وقتى را که میل دارى تعیین کن تشرف حاصل کنى پیشگاه مبارک، من شرحى به حضور مبارکشان عرض کردم که در گوشه و زوایاى این مملکت اگر افرادى باشند از اینجا معلوم می‌شود که شاهنشاه عدالت پرور به تمام زوایا عنایت دارند و من اگر حالم بهتر شد و استمداد درک این فیض را پیدا کردم آن وقت عرض می‌کنم این امر گذشت چند روز دیگر هم گذشت و آقاى بهبودى مراجعت کردند و هى گذشت و گذشت تا جناب آقاى محمود جم وزیر دربار شدند روزى بنده را سرافراز فرمودند و به من فرمودند که شاه فرموده‌اند باید شرفیاب شوى، تشریف حاصل کردم 53 دقیقه بودم در 11 دقیقه حقایق را که عرض کردم اعلیحضرت متأثر شدند و گریه کردند و فرمودند شوشترى چطور شد که ترا از اطراف پدربزرگوارم دور کردند، عرض کردم گناه من وبال من شد. گناه من صراحت لهجه من است. گناه من وفادارى من است. گناه من اینهاست فرمودند که باید بیایی این طور می‌کنم. این طور انصاف نیست. حق این است و آنچه که فرمودند عمل فرمودند و من ایفاى وظیفه کردم انتظار نداشتم که دیگران وظیفه پیرمردها را زیر پا بگذارند و خدمت را خیانت جلوه بدهند و خیانت را به صورتى در بیاورند که با جان اشخاص و ناموس مردم بازى کنند وقتی که جمله جمله می‌گویم دو مرتبه بر می‌گردم به اصل مطلب، بدان آقاى حشمتى خداوند این استعداد را به من داده که مطلب را برگردانم به موضوع اصلى وقتی که شب رادیوى لندن آن خبر را داد ما تصمیم گرفتیم آن ورقه را ندهیم فرداى آن روز روزنامه رزم روزنامه مردم روزنامه اصناف و شورش آن خبر را نوشتند بگیرید مال آن تاریخ را بخوانید. عصر آن روز آقاى علاء شال و کلاه کرده تشریف بردند خدمت جناب آقاى مصدق حالا تبانى بود نمی‌دانم تعمیه بود نمی‌دانم اشتباه بود نمی‌دانم مصدق هى تحریک می‌کرد که اقلیت دوره شانزدهم محرمانه الهام از شاهنشاه می‌گیرند و از آن‌جا تأ‌یید می‌شوند وقتی که این حرف‌ها شد عصر آقاى علاء تشریف‏ بردند خدمت آقاى مصدق و گفتند که من به اعلیحضرت عرض کردم اعلیحضرت فرمودند مگر رادیو لندن را دیشب گوش نکردید؟ پسر آقا سید حسن شوشترى حالا شده انگلیسى محض و قطعى است مو هم لاى درزش نمی‌رود از آن‌جا من عصبانى شدم من چرا من 3 نفر را بردم من عرض کردم استغفار کنند تبرى بجویند از آن اعمال بنده می‌آیم دست‌شان را می‌بوسم همانطور که آقاى شمس قنات آبادى فرمودند اگر از طرف این دولت خدمت بشود ما می‌آییم دست و پاى آنها را می‌بوسیم من هم عرض می‌کنم اگر تبرى بجویند می‌آیم دست آنها را می‌بوسم همان بود عصرى بود ساعت 4 بعد از ظهر با آقاى نورى‌زاده حرکت کردیم رفتیم منزل آقاى سپهبد یزدان پناه تا ساعت شش و نیم 2 ساعت و نیم صحبت کردیم گفتم که آقاى سپهبد یزدان پناه در سال 21 بعد از شهریور 20 در منزل عزیزالله خضرایی دایی آقاى دکتر غنى مصدق یک چنین کلمه‌ای به من فرمود گفت این نامه‌هاى سرگشاده و این اسرار خراسان که نوشته‌ای به به از این قلم رشیق و شجاعت باید اصل ریشه را زد گفتم به سپهبد یزدان پناه من یک همچو حرفى از این آدم شنیدم من می‌ترسم تا ساعت 6 و نیم با این آقا حرف زدیم گفت که انگلیس‌ها فلان کردند و فلان آقاى دکتر مصدق وطن‌پرست است و هر چه عمل می‌کند و هر تغییرى که می‌دهد به نفع و مصلحت مملکت است از آن‌جا مأیوس شدم آمدم بیرون نزدیک ساعت 7 شرفیاب شدم خدمت آقاى حشمت‌الدوله والاتبار گفتم تو سیدى گفتم صحیح است برادر تو نابرادرى آقاى دکتر مصدق است و شما در سلطنت قاجار زیاد متمتع بودید ولى سیدى ما مملکتمات دارد به خطر می‌افتد ما سلطنت‌مان دارد این‌طور می‌رود براى رضاى خدا، امشب یا فردا شرفیاب شو به پیشگاه مبارک ملوکانه این عرایض صادقانه را عرض کن اگر من اشتباه کردم بگو شوشترى اشتباه کردى نمی‌فهمی ‌برو کنار و اگر اشتباه نکرده‌ام این مطالب را تذکر بده تا ایشان بدانند دیدم درست یک مطلب است کتاب گلستان است که باز کرده‌اند و می‌خوانند همان بیانات سپهبد را ایشان در جواب به من گفتند آمدیم بیرون افتادیم به صدمه ولى در آن روزهاى دوره 16 رادیو متصل بود به مجلس و اگر سه جلسه دیگر متصل بود صور مخصوصى پیدا می‌شد ختام پیدا کرد به دستور دادن متعلقین اشخاصی که پهلوان زنده را می‌شناسند مادام که کسى روى کار است می‌آیند دور و بر او تملق بهش می‌گویند یک مرتبه او را خدا می‌شمرند من در نظر دارم توى

+++

سالن دارالفنون (که بنازم دست آن آتاباى را که زد به سینه آن مرد و بیرونش کرد ببوسم آن دست را) یک کسى آمد براى نطق جلوى من و جلوى 15000 نفر گفت بنده همان به که از تقصیر خویش- عذر به درگاه رضا آورد برخلاف میل شاهنشاه کبیر او را این‌طور گفت آن وقت پسر پادشاه شاهنشاه وقت به او گفت برود که البته آن کلمات قبیح است البته حق از آستین یک نفر بیرون می‌آید وقتى شاهنشاه می‌خواهد از مسافرت بعد از 28 مرداد برگردد او می‌خواهد برود تملق بگوید باز هم به پهلوان زنده تملق بگوید آتاباى می‌زند توى سینه‌اش بایستى او را بیرون می‌کند من این جورم و این جور فکر می‌کنم و باید مملکت هم این‌طور باشد مملکت را باید از دورویی خارج کرد از تملق خارج کرد از آنها که می‌روند و کفش پاک می‌کنند و وقتی که می‌رود می‌گویند عجب خائنى بود عجب بى‌حیایی بود عجب دزدى بود عجب جاسوسى بود تا دکتر امینى وزیر دارایی است بهش تملق می‌گویند وقتی که افتاد می‌گویند چنین کرد و چنان کرد این باب باب جوانمردى نیست باب خدمت نیست باب درس به جوان‌ها نیست بیا‌یید از اسلام درس بگیرید راست بگو‌یید بى‌پروا بگو‌یید خدا را در نظر بگیرید با حقیقت آشنا باشید جناب آقاى انتظام این مردم گرگان همیشه با هم دعوى داشتند من یک شاهکارى زدم هر کسى برعلیه دیگرى آمد پیش من من عین حرف او را به طرف گفتم تا ببینم راست است یا دروغ وقتى که به طرف می‌گفتم به دست و پا می‌افتادند می‌گفتم اگر دروغ است چرا گفتى؟ اگر راست است که چه مانعى دارد طرف هم بفهمد، بگوییم عوام‌فریبى نکنیم دیگر این باب بسته شود باید از این راه عمل بکنیم در دوره شانزده یک پیشامدى شده بود که یک روز آقاى مصدق در پشت این تریبون اظهار کردند که پسر عموى آقاى‏ شوشترى را انگلیس‌ها می‌خواستند بیاورند نخست‌وزیر کنند چنین و چنان کنند مردم آمدند نهضت ملى کردند و مقاومت مردم سبب شد که فلان آدم را برد فلانى را آورد بعد دیدم یک دفعه ابتدا بساکن بر می‌گردد می‌گوید جناب آقاى علاء دیروز از من سؤال کردند که آقاى مصدق شما می‌خواهید جمهورى کنید من به ایشان عرض کردم من با چه قوه‌ای می‌خواهم جمهورى کنم من که قشون در دستم نیست من که ژاندارمرى در دستم نیست من که شهربانى در دستم نیست من با چه قوه‌ای می‌خواهم جمهورى کنم من آن ایام مبتلا شده بودم به یک تسممی ‌حالا چه بود نمی‌دانم 37 روز طول کشید آقاى حاج ظهیر‌الاسلام و آقاسید ضیاء‌الدین یک روز عصر تشریف آورده بودند احوالپرسى ببنده گفتند آقاى مصدق را حواست جمع باشد گفتم چطور دوستى دارم آقاى بایگان به او گفتم روزنامه را بیاور به بینم در مجلس شوراى ملى نماینده محترمی ‌این حرف را جواب گفته یا خیر دیدم خیر با آن حال صدا کردم دو تا قوطى خمیر آنتى فیلوژستین آوردند گذاشتند به سینه‌ام و حرکت کردم آمدم مجلس وقتى آمدم که پشت این تریبون جناب آقاى دکتر راجى سلمه‌الله تعالى داشت نطق می‌کرد وقتى که من وارد شدم گفت من بقیه وقتم را به آقاى شوشترى می‌دهم گفتم آمدن من به مجلس شوراى ملى از نظر وجوب عینى است نه وجوب کفایی وجوب عینى است آقایان توجه کردند بعد از این‌که تشکر کرده بودم از ساحت مقدس نمایندگان محترم که در مدت بیمارى از من عیادت کرده بودند احوالپرسى کرده بودند پرسیدند چه بوده است وجوب عینى عرض کردم آقاى مصدق در جلسه قبل بنده را دنباله آقاى آقا سید ضیاء‌الدین قرار داده بودند اولاً‌ آقاى آقا سید ضیاء‌الدین خودش اره می‌دهد و تیشه می‌گیرد ولى تاریخ قضاوت خواهد کرد که من انگلیسى هستم یا نه و من براى این حرف‌ها نیامده‌ام من به این حرف‌ها وقعى نمی‌گذارم براى این لغت آمدم که آقایان نمایندگان محترم لغت ابتدا به ساکن جمهورى که از دهان آقاى مصدق در مجلس بیرون می‌آید آیا فهمیدید که ابتدا به ساکن چرا این کلمه را گفت؟

رئیس- آقاى شوشترى وقت آقا تمام شد.

شوشترى- اجازه بدهید من عرضم را بکنم در برنامه باید مخالفت کنم یک ساعت به من وقت بدهید.

رئیس- امروز می‌خواهیم بحث در برنامه دولت تمام شود نیم‌ساعت وقت از مجلس بگیرید آقایانى که با نیم‌ساعت وقت اضافى موافقند قیام بفرمایند (اکثر برخاستند) تصویب شد بفرمایید.

شوشترى- گفتم آقایان نفهمیدید که این لغت ابتدا به ساکن جمهوریت براى چه بود؟ آقاى امامی ‌اهرى گفتند براى چه بود؟ گفتم براى این بود که گوش شما و گوش ملت ایران را به این لغت آشنا کنند و من آمدم پشت این تریبون بگویم آن کسى که آرزوى جمهوریت را دارد این آرزو را به گور خواهد برد والسلام علیکم و رحمت‌الله و برکاته من آمدم و گفتم از کجا فهمیده بودم برهان این فهم چیست حالا نشان می‌دهم آقایان یک خدمتگذارى مثل شوشترى که نوکر فرد فرد شماست و غلام پادشاه هست یک موضوعى را می‌خواهد عرض کند آقاى علم مستحضر است بنده آن شبى که در مجلس شوراى ملى رزه اطاقم را کشیده بودند و قراول‌ها رفته بودند و فشنگ‌ها را پیدا کردند سوء‌قصد پیدا شده بود ناچار شده بودم و از شهربانى کشور تقاضاى یک قبضه والتر کرده بودم والتر را شهربانى داده بود و بعد یک مؤمن دیگر هم یک آهن پاره‌ای برایم آورده بود این‌ها را داشتم در منزلم بودم در بستر بیمارى افتاده بودم گاهى علم احوالم را می‌پرسید گاهى علامه وحیدى و نورى‌زاده روحى فداه می‌آمدند و احوالپرسى می‌کردند یک روز دیدم که این نامه به دست من آمد دیدم این نامه مال 17/ 2/ 33 است با شماره شهربانى محرمانه و فورى است که» آقاى سید محمدعلى شوشترى پیرو نامه شماره فلان در تاریخ 14/ 3 به این وسیله آقاى سرگرد حکیمی‌نماینده شهربانى کل معرفى می‌شود متمنى است یک قبضه والتر شماره 10195 شهربانى را که نزد شماست به ایشان در مقابل رسیدى که به مخزن این اداره سپرده‌اید تحویل فرمایید رئیس شهربانى کل کشور سرتیپ مدبر «با این نامه آن هوشى که در بعضى از بچه آخوند‌هاست به سرم آمد الان دو تا خواهرزاده یک برادرزاده هم دارم به شما بگویم بروید از آقاى دکتر سنگى که طبیب دربار است بپرسید پرفسور عالی‌مقامی‌که در پاریس او را عمل کرده است چه گفته است، گفت این استعداد و فراست دارد من دو تا خواهرزاده دارم یک خواهرزاده‌ام حضرت آیت‌الله میلانى که مرجع تقلید در خراسان است این خواهرزاده‌ام مجتهد مسلم است در 25 سالگى یکى هم در قم دارم که نظیرش هم نیست و الان هم دارد ز به آن‌هاى خارجى تحصیل می‌کند گفتم اردو و چینى و دیگر را به آن‌ها را هم باید تحصیل کنى که بروى براى اسلام براى دین جدت تبلیغ کنى و این ملک کمونیست و مارکسیست را از بین ببرى با ادله قوى بعد از آن‌که آن کاغذ رسید من فکر کردم بلا تأمل منتقل شدم پیش‌آمد سویی می‌خواهد بشود این جواب را نوشتم به این جوابى که آن روز نوشته‌ام افتخار می‌کنم نوشته‌ام» بسم‌الله الرحمن‌الرحیم اداره شهربانى کل کشور تیمسار محترم آقاى سرتیپ مدبر شخصاً ملاحظه کنند در پاسخ‌نامه شماره فلان دایر به معرفى آقاى سرگرد حکیمی‌از طرف شهربانى کل کشور براى تحویل یک قبضه والتر اشعار می‌دارد یقین دارم اداره شهربانى بهتر از همه کس مستحضر است از سه سال قبل یعنى آغاز نمایندگى این‌جانب بالاخص از آغاز زمامدارى آقاى دکتر مصدق مورد حملات و توهینات افراد منتسب به دولت و چاقوکشان تهیه شده از طرف دولت قرار گرفتم فعلاً‌ نمی‌خواهم و مقتضى نمی‌دانم وارد علل مرموز آن شده که از اتهامات بیگانگان این حملات سرچشمه گرفته وارد بحث نمی‌شوم تا آن‌جا که مکرر در مقام سوء‌قصد به جانم برآمدند و پرونده‌هاى آن موجود و یکى هم در مجلس شوراى ملى حاضر است تا این‌که ناچار شدم از شهربانى درخواست یک قبضه اسلحه کمرى نمودم شهربانى که ظاهراً خود را بیطرف نشان می‌داد می‌خواست بفهماند در جریان وارد نیست و قصد سویی ندارد موافقت کرد یک قبضه اسلحه را دادند اینک مأمور آن اداره با کمال شدت در مقام استرداد برآمده است نمی‌دانم چه پیش‌آمدى روى داده است که موجب این مطالعه شده است آیا آن اداره سوء‌ظن جدیدى نسبت باین جانب پیدا کرده یا این‌ که اطمینان می‌دهد منبعد از گزند چاقو‌کشان دولت آقاى مصدق مصون خواهم بود یا این‌که (جان کلام این جاست) یا این‌که به طوری که عقلا‌ فهمیده‌اند و دور‌اندیشان پى برده‌اند گر چه این جانب از روز اول ابتداى روى کار آمدن‏ آقاى دکتر مصدق پى به اصل موضوع برده و در مجلس شوراى ملى هم صریح گفتم معلوم می‌شود مطلب نزدیک است در موقع تهیه مقدمات از نظر احتیاط به تصور این‌که ممکن است مخالفین از یک قبضه اسلحه کمرى نتیجه بگیرند لذا باید از این‌ها گرفته بشود تیمسار سرتیپ مدبر به شما برنخورد من از هیچ چیز نمی‌ترسم کوچک و بزرگ این کشور مرا می‌شناسند با کمال صراحت می‌نگارم باید باین کشور گریست که افراد مرموز چاقو‌کشان دولت مصدق مجاز به هر عملى هستند و با کمال بى‌پروایی هر‌گونه اسلحه‌ای را همراه دارند و علاه از آن‌که مأمورین مانع این‌ها نمی‌شوند در مقدمات هر مطلب در هر عملى و انجام هر بلا می‌بینید در نظر مأمورین انتظامی‌این‌ها دست به عمل می‌زنند بنابر مقدمه فوق چنانچه دولت چون دولت در مقام آن برآمده که براى خروج این بنده از ایران به عنوان معالجه گذرنامه به این جانب بدهد که از این کشور پر از امنیت خارج بشوم پس از صدور گذرنامه یک روز بعد شخصاً به شهربانى خواهم آمد و پس از گرفتن رسید داده شده اسلحه را می‌دهم در غیر این صورت چنان‌که شهربانى جداً مطالبه می‌کند و مهلت نمی‌دهد این‌جانب ناچار است نامه شهربانى را و نامه این‌جانب را به وسیله جرایدى که در اختیار داریم در معرض افکار عمومی ‌بگذاریم «من هر چه می‌گویم مستند است فرداى آن روز آقاى کاظمی ‌نایب نخست‌وزیر و وزیر دارایی تشریف آوردند به منزل بنده این نامه را که رونوشت آن به ایشان ابلاغ شده بود و معلوم شد که این درخواست را او کرده من که از شهربانى درخواستى نکردم من پول ندارم که به خارجه بروم اگر پول داشتم الان هم که دندان‌هاى پایینم افاده پول ندارم که آن‌ها را بگذارم هر کس هر چه می‌خواهد بگوید (بزرگ ابراهیمى- به شما قرض می‌دهم) البته مرحمت می‌کنید متشکرم ممنونم از لطفتان نامه این بود. شهربانى کل کشور

آقاى سید محمد على شوشترى براى معالجه تقاضاى گذرنامه عادى به مقصد فرانسه و آمریکا نموده‌اند دستور فرمایید که طبق مقررات و معمول اقدام نمایند نخست‌وزیر 8327- 17/ 3/ 32 رونوشت جهت اطلاع جناب آقاى کاظمی‌وزیر دارایی فرستاده می‌شود (نخست‌وزیر- دکتر محمد مصدق)

+++

این امضاى آقاى دکتر مصدق است آمد گفت آقا باید بروى گفتم تأمل کن من این فرش و زندگیم و این چیزهایی را که مانده این‌ها را هم به فروشم جناب قرشى یادت هست کى بود؟ کجا بردند گذاشتند به چه وضعى بردند حتى چراغ‌هاى تورى و چراغ‌خواب خانه‌ام را خدا می‌داند فروختم براى من این وضعیات پیش‌آمد این صدمات را خوردم عیب ندارد در راه مملکت خاک برسرم اگر جانم را در هر دقیقه که لازم باشد نثار نکنم و البته من فهمیده‌ام این تاریخ مال 17 اردیبهشت است 4 ماه قبل از 28 مرداد است آقایان من از کجا فهمیده بودم حدس زدم هوش داشتم هى می‌رفتم عرض می‌کردم از ترس این‌که مبادا به دربار شاهنشاه چیزى چسبیده بشود می‌رفتم یک جایی پیدا می‌کردم به این علم می‌گفتم و می‌گفتم برود و می‌رفت تا این‌که کارشد و دیدم که دارد کار تمام می‌شود نزدیک 28 مرداد است از 21 مرداد به بعد موکلین محترم بنده در گرگان یک جنبش خاصى داشتند رفراندم چى‌ها با لباس عوضى در رفتند رفتند آنجا و شروع شد کسى چه می‌داند این اسرار را که در کوه‌هاى شمیران و در تپه‌هاى الهیه در سوراخ‌ها چه جور افراد جمع می‌شدند با چه خون دل به تأیید خداوند و توجه اولیاى اسلام بود مقدمات آن البته از دست سپهبد زاهدى و طرفداران او تهیه شد ماها کوچکتر از آنیم که یک مرتبه 22 میلیون ملت ایران را ماها که به وسیله حکومت وقت و به وسیله فرماندارى محترم نظامی‌آن هم به آن صورت ارتباط‌مان قطع شده با آن تشکیلات با یک عده جمعیت نمی‌توان ستیم بجنبیم مگر خدا خواست هفتاد و چند تانک در زرهى بود هنوز به سپهبد هدایت می‌گویم هنوز سپهبد شما نمی‌دانید به شاهنشاه هم عرض نکرده‌ام چرا این هفتاد و چند تانک به کار نیفتاد لابد یک نقشه‌هاى دیگرى هم در کار بود و یک مسلمان‌هاى دیگرى هم در کار بوده‌اند برگردیم باز به یک مطلب دیگر نهم اسفند پیش آمد هنوز کسى نمی‌داند که چطور شد قضیه تشریف بودن شاه از ایران که اگر آن تشریف فرمایی بوقوع پیوسته بود ماها این‌جا نبودیم بدون تردید نبودیم بدون شبهه نبودیم هنوز کسى متوجه نشده من دارم تاریخ آن را می‌نویسم چه شد که آن قسمت شب کشف شد و صبح زود یعنى از نصف شب به حضرت آیت‌الله بهبهانى و آقاى کاشانى و تمام مقامات مؤثر اطلاع داده شد هنوز کسى پى نبرده است به این‌که این کار از کجا کشف شد به زبان انگلیسى فصیح به حالت رمز گفته می‌شود به کسى که بشارت بدهید شاه تشریف می‌برند آن شخص به یکى از برادران قشقایی که آقاى خسرو بوده است در موقعی که سر حریفان از باده ناب گرم گردیده بود می‌گوید او به دیگرى می‌گوید هوش سرشار سعید مهدوى و مهدى مشایخى درک می‌کند مطلب را می‌فهمید تلفن می‌زنند هى تلفن می‌زنند که قصد این است این بود که صبح آقاى حاج سیدمحمد بهبهانى که خدا انشاءالله سایه‌اش را بر سر بچه‌هایش و همه اهل ایران مستدام بدارد تلفن می‌زند سؤال می‌کند از آقاى علاء که همچو چیزى صحت دارد می‌گوید اعلیحضرت الان سوار شدند تشریف بردند گردش دو مرتبه تلفن می‌زند سؤال می‌کند جواب می‌دهند که اگر اعلیحضرت به میل خودشان مسافرت می‌کنند به مصلحت است من شمیران بودم از آن‌جا به سرعت آمدم و با خون دل خود را رسانیدم به دربار وارد شدم توى اطاق خدمت جناب آقاى علاء با ارادت سابق که داشتم در این بین جناب آقاى حشمت‌الدوله و الاتبار را دیدم که آمدند و چند نفر دیگر هم آمدند یک سید خوشرویی هم آن‌جا بود آقاى عادل خلعتبرى و چند نفر دیگر هم بودند عرض کردم آقا حیات مملکت است چرا باید تشریف ببرند گفت آقا چرا شما مداخله در امر سلطنت می‌کنید مصلحت این طور است من پا شدم آمدم آقاى آقاباى یا آقاى بهبودى را ببینم دیدم عجب سیاست مرموز دویست ساله عمل دیگرى دارد می‌کند ما داریم دچار مخمصه دیگرى می‌شویم آمدم بیرون گیج خوب چه پیش آمد این‌ها را می‌گویم من اگر علم دارم حق دارم اگر سوء‌ظن دارم حق دارم مدتى گذشت من رفتم‏ منزل دو تا آقا این‌ها با من رفیق بودند محصل بودند مقارن ظهر که ‌آمدم دیدم یک اتومبیلى آن‌جاست خدا می‌داند اگر والاحضرت اشرف را حالا که این‌جا ایستاده‌ام ببینم نمی‌شناسم من اصلاً ‌وضعم این جور است شاید هم نگاه نمی‌کنم دیدم یک اتومبیلى است دو تا خانم در آن است گفت فهمیدى کى هستند گفتم نه گفت والاحضرت اشرف پهلوى و والا حضرت شمس است که می‌روند گفتم عجب به این صورت مفتضح خواهر پادشاه دختر پادشاه عجیب اسلام این جور به ما دستور نداده اسلام احترام بزرگان را تأکید کرده یک خانمی‌را آوردند در مسجد نزد خلیفه ثانى رضى‌الله عنه می‌گوید در محضر على مرتضى(ع) ببخشید فرمود نمی‌شود شاهزاده محترم است خواهر پادشاه است این چه وضعى است که پیش آمده است بعد از چند روز حالا آقاى علاء خانه نشسته‌اند دو نفر را شاهد بردم یکى آقاى دکتر نهامی ‌و یکى یک نفر دیگر براى احوالپرسى در وقتى که همه ما در بیغوله‌ها فرار می‌کنیم جمال امامی ‌شب‌ها باید جایش را از این‌جا به آن‌جا تغییر بدهد ولى ایشان در قصرشان با کمال شهامت همانطورى که در آخر دوره 5 بعد از تغییر سلطنت دیگران رفتند و آن آقا با عزت ماند خودش را نگاه داشت پا شدم رفتم با دکتر نهانى و عرض کردم که حالا که این‌طور است شما بیا جلو بیفت گفت آقاى دکتر مصدق وطن‌پرست است هر چه می‌کند مطابق مصلحت ایران است معلوم شد شب آن آن روز آقاى سیدباقر حجازى آقاى عمیدى نورى و آقاى میراشرافى سه تایی رفتند و با ایشان صحبت کرده‌اند و همین جواب را بهشان داده‌اند که چهل و چند سال نزدیک به 50 سال است آشناى به سیاستم حالا دارم ادله را یک یک بیرون می‌آورم مثل آن‌که تاریخ اسرار خراسان را می‌نویسم من که یک عمر در سیاستم حق ندارم مظنون باشم؟ من می‌ترسم از این‌که در برنامه‌ای که شما تأیید گردید برنامه قبل را آن وقت در قسمت اخیرش مبارزه با فساد یک مرتبه (الف) و (ب) و (ج) شود آقاى دکتر نصر من و تو با هم مأمور نشدیم نرفتیم پیش آقاى لطفى آقاى سیداحمد امامی ‌آقاى قریب آقاى شاهرودى گفتند می‌خواهیم ادارات را تصفیه کنیم مگر بنده و جنابعالى به آن‌ها تذکر ندادیم که این طریق اصلاح نیست گفتند طریق اصلاح چیست گفتیم طریق اصلاح این است که در هر وزارتخانه‌ای که سه چهار تا آدم پاک و امین که پیدا می‌شود این‌ها را دعوت کنید اولاً‌ معلوم کنید که چقدر مأمور در هر وزارتخانه لازم دارید و بعد هر کس که وارد وزارتخانه شده از روز اول یک پرونده جداگانه دارد از تاریخى که وارد شده 10 سال 15 سال یا 20 سال افرادى هستند که به تمام معنى صاحب صحت عمل و صاحب ایمان مشغول به خدمت خلق خدا هستند و اشخاصى هستند که ناپاکند ده دفعه به محکمه ادارى رفته چند دفعه به دیوان کیفر رفته چند دفعه توبیخ شده است اینها را بیرون بکنید یک کسى گفت دزد سند نمی‌دهد گفتم اگر اوراقى از پرونده‌ها دزدیده شده باشد آن ‌که اهل کار است جاهاى پا را می‌گیرد و آن را پیدامی‌کند آن‌که دزدى می‌کند سند نمی‌دهد صحیح است اما اثر و جاى پایش باقى می‌ماند ردش را می‌گیرند پیدا می‌کنند همه جا همینطور است آن وقت این را بگذارید جلویش در ستون ملاحظات بگو‌یید که تو این تخلفات را کرده‌ای که اگر پس فردا آمد گفت چه شده نامه عملش را دستش بدهید اما آنهاى دیگر را هم بى‌نان نکنید این را از ده ماه قبل از یک ‌سال قبل به آقاى دکتر امینى مکرر صحبت کرده‌ام که بنشینید صحبت بکنید که براى 5 سال خدمت 10 سال خدمت یک سال حقوق را نقد می‌دهیم بروید با آمریکایی‌ها صحبت بکنید بگو‌یید 150 میلیون دلار به ما بدهید تا مملکت را از آلودگى پاک کنیم این‌کارها را بکنید ولى آن آقایانى که به قول خودشان می‌خواستند تصفیه کنند آمدند 924 پرونده را در عرض 103 دقیقه رأى دادند و گفتند آقا بند (ب) آقا بند ج آخر در 8 ثانیه مگر ممکن است یک پرونده را رسیدگى کرد اگر بخواهد یک آقایی صدا بزند میرزا عباس پیشخدمت بر و پرونده شوشترى را از کارگزینى بگیر و بیاور این خودش 20 دقیقه طول می‌کشد اگر بخواهند برگ شمارى بکنند 10 دقیقه طول می‌کشد آیا ممکن است در 8 ثانیه بگوید که فلان آقا بند ج یا بند (ب) است هذا اول الاختلاف این اول اختلاف است بعد کلمه هزار فامیل را درست کردند آقایانی که می‌فرمایند هزار فامیل اگر مردى در ایران پیدا شد توانست صد تا فامیل که در امور مداخله داشته باشند بشمرد من حرف‌هاى خودم را پس می‌گیرم این‌ها را براى اختلاف درست کردند بند ج بند الف بند ب را براى نفاق درست کردند که بین بنده و حشمتى اختلاف بیاندازند آقاى سپهبد هدایت روز 28 مرداد که آن تفأل در خانه جناب آقاى اورنگ زده شد من دو ساعت به ظهر مانده وقتى آمدم و رفتم جلو به بینم چه خبر است دیدم سربازها می‌خواستند تیر بیندازند آقاى حشمتى آقاى غلامرضا فولادوند و عده‌ای رسیدند و دیدند دیدم اگر یک تیر این‌جا خالى بشود مردم کشته می‌شوند با گردن کج گفتم سربازهاى عزیزم ما می‌گوییم زنده باد شاه شما چه می‌گو‌یید گفتند همین را ما هم می‌گوییم سرشان را گرم کردم نگذاشتم تاریخ عوض بشود براى این‌که علاقه داشتم خدمت کردم این سؤالى که کردم راجع به حکمیت‌ها براى چیست؟ آقاى دکتر امینى مجبور است صورت کلى را هم بدهد باز سؤال می‌کنم یک آقایی که در همین صورت جزیی چهار فقره حکمیت بیش از دویست هزار تومان حق‌الحکمیه گرفته است بیش از سى فقره دیگر هم گرفته است این حق ندارد نسبت دزدى به مردم بدهد اصلاحات باید از طرف شخص صالح بشود کسى می‌تواند خرما خوردن را منع کند که خود خرما نخورده باشد این آقا هى می‌آید با لباس حق به جانب که آقا سپهبد دزد است وکیل دزد است سناتور دزد است وزیر دزد است فقط آسمان سوراخ شده است و آقاى پال تشریف آورده‌اند پایین حالا جناب آقاى دکتر امینى جناب آقاى عبدالله انتظام من به شما صریحاً عرض می‌کنم اگر برنامه سپهبد زاهدى قسمت‌هاى مقدمش صحیح بود که من آن را صحیح می‌دانم البته وارد آن مقدمه نمی‌شوم من محال و ممتنع است از فکر خودم صرف‌نظر بکنم مگر این‌که آقاى علاء از اروپا بیاید چون من از عقب خنجر نمی‌زنم من باشرف‌تر از این حرف‌ها هستم شاید من اشتباه کرده باشم ایشان از اروپا بیاید بگوید توبه کردم و‌گرنه من سوء‌ظن از سیاست مرموز دارم یک ‌دسته‌ای از رؤساى بازار پیش من بودند می‌بینم ایجاد اختلاف شروع می‌شود روى حرف‌هاى نا‌پخته من و شما ممکن است اختلاف تولید کنند در شهرستان‌ها صورت دیگر پیدا می‌شود بیدار باشید چطور می‌شود من پست ثابت را محور اصل را قطب مملکت را ول کنم؟ آن قدر شعور ندارم که شاهنشاه که قطب مملکت است او را ول کنم و بپست متزلزل بچسبم هیچکس همچو بی‌شعورى نمی‌کند پس اختلاف‌نظر اختلاف سلیقه با سوء‌ظن پیدا کردن من روى اصلاحات حوزه انتخابیه‌ام مرا کمک کند دستش را می‌بوسم من می‌خواهم خط‌آهن بندرشاه به گرگان متصل شود من می‌خواهم آن‌جا آبش درست بشود من می‌خواهم آن‌جا برقى داشته باشد من از

+++

این چیزها می‌خواهم هر وقت آمدم پیش هر وزیر و گفتم فلان کار را براى شخص من بگن بلاتأمل اگر راست می‌گوید اگر خدمتگذار است بیاید پشت تریبون بگوید این دکتر نصر با من در وزارت کشور بوده است همکار بودیم آقا در وزارت کشور هیچ‌وقت دیدید من به ‌امور شخصى بپردازم من وارد این امور نیستم من شاهم را دوست دارم من بیعت به پادشاه کرده‌ام من می‌ترسم که یا روى نادانى یاروى سست عنصرى یا روى غرض ورزى یا روى تحت تأثیر واقع شدن عمرو وزید یا روى این‌که بى‌جهت افرادى مثل من را عصبانى کردن به استیضاح بربخورد و همین به ضرر مملکت تمام بشود آن هم در موقعى که مملکت باید استفاده کند ما باید پول بگیریم ما که براى پرداخت حقوق کارمندان‌مان معطلیم ما ناچاریم و‌گرنه ایرانى دست گدایی نزد کسى دراز نمی‌کند براى این که منافع ما یا منافع دنیا مخلوط شده است براى این‌که ما جزیی هستیم از اجزای دنیا براى این‌که ما پیرامون صلح می‌گردیم پیرامون صلح واقعى صلح با شرافت صلحى می‌خواهیم که تمام انباء بشر از سیاه و سفید زیر علم آن صلح واقعاً‌ مرفه باشند نه به دروغ که باسم صلح بخواهد عالم زیر استثمار و استعمار سرخ برود.

رئیس- وقت شما آقاى شوشترى تمام شد.

شوشترى- به نحو امکان من خاتمه می‌دهم به عرایض خودم من نسبت به سه نفر عرایضى کردم گفتم که بدانید من سوء‌ظنى که پیدا کردم بلکه علم پیدا کردم می‌گویم قضیت حکمت به این‌که این‌طور از سپهبد یزدان پناه که گوشت و پوستش از مرحوم رضا شاه است از نوه مرحوم میرزا عمو کتیبه‌نویس پسندیده نبود این تلگرافات و این صورت‌مجلس است اینها پسندیده نبود بیاید استغفار کند توبه کند من ول کنم و‌گرنه من در مخالفت خود باقى هستم و البته براى احترام فرمان مبارک شاهنشاه رأى کبود نمی‌دهم (احسنت) ولى رأى ممتنع می‌دهم براى این‌که عرض کردم در مقدمه عرضم در مبحث امرو نهى و در اجتماع چندین امر به شیی و نهى از ضد در آن‌جا عرض کردم از این جهت به عرایض خود خاتمه می‌دهم به بینید مطالب زیادى نوشته‌ام خیال می‌کردم اجازه می‌دهید سه چهار ساعت صحبت کنم و حقایق را عرض کنم حالا که موافقت نمی‌فرمایید منهم می‌روم امیدوارم خداوند متعال خیر و برکت براى مملکت ما فراهم و تقدیر فرماید و شما‌ها هم موفق به خدمت بشوید.

رئیس- بنده مکرر گفتم ملاک صحبت و بیانات نمایندگان صورت مذاکرات مجلس است نه مندرجات جراید (صحیح است) ولى نسبت به رادیو که در دست دولت است البته کفیل آقاى نخست‌وزیر دستور خواهند داد نطق نمایندگان را بدون کوچکترین تحى ریه منتشر کنند (قنات‌آبادى- بنابراین دستور بفرمایید که نطق بنده را منتشر بکنند) گفتم نمایندگان شما هم جزء نمایندگان هستید آقاى دکتر سید امامی ‌بفرمایید.

دکتر سید امامى- چون وقت گذشته بنده سعى می‌کنم که خیلى مختصر صحبت کنم و آقایان را بیش از این خسته نکنم بنده به عنوان موافق مشروط اسم نوشته‌ام و اگر دولت فعلى به گفته‌هاى خود عمل بکند و آنچه در مقدمه و متن برنامه خود قید نموده است اجرای نماید بنده صد در صد پشتیبان دولت خواهم بود.

بهبود وضع مردم و آسایش طبقات زحمتکش هدف همه نمایندگان می‌باشد بالا بردن سطح فرهنگ و بهداشت و مبارزه با فساد و نادرستى و دزدى و رشوه‌خوارى و اجراى قانون آمال و آرزوى همه ماست مطلبى که بدواً خواستم تذکر بدهم راجع به عدم نظم و انضباط در ادارات است و یکى از قدم‌های اساسى که باید دولت بردارد تصفیه و اصلاح ادارات است مردم فوق‌العاده از این وضع ناراضى هستند 85 درصد بودجه مملکت که حقاً بایستى صرف بهداشت و فرهنگ و سایر احتیاجات مردم بشود صرف اعضاى ادارات می‌شود و آن وقت این اعضاى ادارات عوض این‌که خودشان را خادم بدانند و کار مردم را رسیدگى بکنند و به سرعت بیندازند کارشکنى می‌کنند اشکال‌تراشى می‌کنند خشن هستند و به اندازه‌ای بد عمل می‌کنند که چند وقت است که آقایان می‌بینند که اطلاعات تلفن که مؤدب صحبت می‌کنند آدم خوشوقت است که اصلاً ‌به آدم جواب حسابى می‌دهند یک حرف خوش از یک تلفن آدم را خوشوقت می‌کند آقایان سر و کارشان به ادارات افتاده است می‌دانند که این وضع مناسب این مملکت نیست این مردم بدبخت این پول را می‌دهند و این مردم شما را انتخاب کرده‌اند که به کارهایشان برسید شما به هر اداره‌ای رفته‌اید به غیر از این‌که اشکال‌تراشى بکنند کارى نمی‌کنند می‌روید ورقه مالکیت بگیرید اشکال می‌کنند می‌خواهید بروید یک ساختمان بکنید یک نقشه ساختمان می‌خواهید بگیرید اشکال می‌کنند الان بنده مبتلا هستم یک ماه است که می‌خواهم ساختمان بکنم نقشه نمی‌دهند شما براى یک نفر ابلاغ صادر می‌کنند می‌رود ابلاغ خودش را بگیرد بهش نمی‌دهند چرا خدا شاهد است همه این‌ها فقط و فقط براى سوءاستفاده است آقایان به خدا حرف وزیر و مدیرکل و رئیس اداره هم هیچ‌گونه تأثیرى ندارد تنها باید بروید با خود عضو طرف بشوید اگر سبیل او را چرب کردید که خوب و الّا مدیرکل و وزیر کوچک‌ترین تأثیرى ندارند در ادارات. این وضع باید درست بشود این نارضایت‌ها که ایجاد شده در نتیجه همین عمل و مربوط بعدم انجام وظیفه کارمندان ادارات است بنده یک مثال کوچک عرض کنم که مربوط به خود بنده است بنده دو پسر دارم که در آلمان تحصیل می‌کنند اینها در دوره تعطیلات بایران می‌آیند تابستان گذشته این‌جا بودند بنده خواستم براى اینها اجازه خروج بگیرم چون می‌دانستم که اداره تعلیمات عالیه وزارت فرهنگ باید اجازه بدهد آن‌جا مراجعه کردم اداره تعلیمات نوشت که خودشان را بیاورید این‌جا بنده چون فردایش مجلس بود رفتم آن‌جا دو روز تمام طول کشید تا دوسیه این‌ها پیدا شد و جناب آقاى رئیس مجلس هم بنده را جریمه فرمودند که غایب بودم خواهش می‌کنم جناب آقاى دکتر مهران توجه بفرمایید از آن‌جا یک نامه‌ای نوشتند به اداره شهربانى گفتند باید بروى سر کلانترى تا تصدیق بکند گفتم آقا اینها دفعه اول نیست که می‌روند اروپا گفتند که خیر اینها باید بروند از نظام وظیفه ورقه بگیرند گفتم آقا این‌ها 15 و 16 سال دارند این‌ها سن مشمولیت نظام وظیفه را ندارند بالاخره بعد از زحمت زیاد راضى شدند که فرمالیته کلانترى را خودشان انجام بدهند با وجود این چهار روز تمام طول کشید که تا ویزاى خروج انجام شد حالا بنده که وکیل هستم متنفذ هستم (یکى از نمایندگان- آقا خیلى زود گرفته‌اید) طبیب معروفى هستم و طبیب مورد اعتماد شهربانى هستم که با تصدیق بنده تذکره می‌دهند اگر یک آدم بدبخت بیچاره‌ای باشد که دستش به هیچ جا نمی‌رسد و اطاق رئیس راهش نمی‌دهند چه می‌کند؟ (بعضى از نمایندگان- در چهارماه هم نمی‌تواند بگیرد) عرض کنم رئیس شهربانى بسیار آدم پاکى است ولى وضعیت ادارات طورى خراب است طورى زنگ زده است که گمان نمی‌کنم بوى خیرى از آن‌ها بیاید و من معجزى از این امامزاده نمی‌بینم (دکتر عادل- عجب موافقى هستید؟) من موافق هستم ولى موافق مشروط اسم نوشتم براى این‌که بیایم عرایضم را بکنم بنده ضمن این‌که موافق نوشته‌ام مطالبى دارم که لازم می‌دانم عرض کنم حقیقتاً این آقایانى که انتخاب شده‌اند همان طورى که گفته شده است از اشخاصى هستند که واقعاً‌ شریفند پاکند و امیدوارى هست که به این مملکت خدمت بکنند اما بایستى طورى باشد که این خدمت اینها منتج به نتیجه بشود به هر حال بنده وارد این این موضوع نمی‌شوم که این تصفیه‌ای که می‌خواهند بکنند و این اشخاصى را که به نام تصفیه می‌خواهند خارج کنند ناحق است یا حق است بنده عرضم این است که اگر این‌ها دزد هستند باید اینها را به محاکمه بکشند. یک شهردار بیرون می‌کند یک شهردار دیگر می‌آید اینها را با رتبه بالاتر استخدام می‌کند و حقوق انتظار خدمت را هم به آنها می‌دهند اگر واقعاً‌ دزد هستند و خیانت کرده‌اند باید قطعاً‌ مجازات بشوند و دست اینها را براى همیشه از ادارات کوتاه بکنید و یک کارى بکنید که با وضع مملکت عبرت باشد براى مردم و بدانند که همیشه یک مجازاتى براى این اشخاص هست این نارضایتى طبقات طورى است که منحصر بیک دسته نیست همه ناراضى هستند ما الان وکیل یا وزیر هستیم متنفذ هستیم همه ناراضى هستیم آقا این مملکت نمی‌شود که طبقه اول ناراضى طبقه سوم ناراضى طبقه متوسط ناراضى آخر زندگى در این مملکت محال شده این‌طور زندگى نمی‌شود باید یک جورى باشد که تمام مردم آسایش داشته باشند راضى باشند که و بتوانند در این مملکت زندگى کنند باید اجتماع را طورى مطابق مطلوب بکنیم که همه راضى بشوند طبقه سوم راحت باشند طبقه اول هم راحت باشند آقا مملکت ما مملکتى است که به هیچ‌وجه کمونیستى را قبول ندارد (صحیح است) مملکتى که مملکت اسلام است (صحیح است) مملکتى که شاه‌پرست است مملکتى که نژاد صحیح دارد کمونیستى را قبول نمی‌کند اما کمونیسم آقا در نتیجه نارضایتى تولید می‌شود کمونیسم را با زجر و شکنجه و حبس و توپ نمی‌شود از بین برد ما باید محیط را آماده کنیم براى آسایش مردم مبارزه با کمونیسم با رفع نارضایتى مردم انجام می‌شود با سرنیزه نمی‌شود شما تمام مردم ایران را نصفش را حبس بکنید فایده ندارد شما باید با نارضایتى مردم مبارزه کنید با کمونیسم همانطور باید رفتار کرد که در تمام ممالک مترقى می‌کنند موضوع دومی ‌که می‌خواهم عرض کنم موضوع مالیات است در ایران مالیات از همه جا کمتر گرفته می‌شود در خارج همه آقایان مسبوق هستند که مالیات خیلى زیاد داده می‌شود حتى 90 درصد در آمریکا 95 درصد عایدى مردم به مالیات می‌رسد براى چه با کمال دلخوشى مردم مالیات می‌دهند چون مالیات خرج آن ملت می‌شود در ایران اگر مردم میل ندارند مالیات بدهند براى این است که می‌بیند آن پولی ‌که به دولت می‌دهند خرج خودشان نمی‌شود یعنى به امطلاح لوطى خور می‌شود به مصرف اعضاى ادارات می‌رسد این پولى که باید مصرف بهداشت و فرهنگ و مسکن و جاده و راحتى اینها برسد صرف کارهاى غیرضرورى می‌شود یکى دیگر طرز وصول مالیات در ایران فوق‌العاده بد است در ایران ما باید یک کارى بکنیم تماس مردم را با اعضاى ادارات کم بکنیم و باید اشخاص منزه و پاک را توى ادارات بگذاریم این آقایان وزرا که این‌جا نشسته‌اند مخصوصاً‌ جناب آقاى دکتر امینى که همه ایمان کامل به ایشان داریم و هیچ‌گونه نسبت سوء به ایشان نمی‌شود داد و بنده کمال بى‌انصافى می‌دانم با این که به جناب آقاى حائرى‌زاده کمال ارادت را دارم و ایشان را آدم منصفى می‌دانم اما این حرفی که ایشان زدند وارد نبود لجن‌مال کردن، خائن قلمداد کردن مردم را

+++

اعضاى بیگانه شمردن این خیانت به این مملکت است این موافق برنامه و مرام کمونیسم عمل کردن است آقا بالاخره یک عده‌ای براى این مملکت خدمت کرده‌اند و می‌خواهند بکنند این یکى از انحطاط‌هاى اخلاقى ماست که در این کشور پیدا شده است و به جان هم افتاده‌ایم در جراید در مجلس در خارج همه یکدیگر را لجن مال می‌کنیم آن وقت آقا بیگانه چه جور به ما نگاه می‌کند وکیل‌مان دزد وزیرمان دزد آقا این صحیح نیست هر کس یک شخصیتى دارد وکیل یک وظایفى دارد اگر همه‌اش متهم کردن باشد به عقیده من غلط است و این را بنده فوق‌العاده بد می‌دانم این صحبت‌ها را هیچ‌وقت مجاز نمی‌دانم باید اشخاصى که دامن همت به کمر می‌زنند اگر هم پشتیبان‌شان نیستند دیگر خراب‌شان نکنید بنده از آقاى دکتر امینى هیچ‌وقت هیچ‌گونه توقعى و خواهشى نداشته‌ام فقط یک مرتبه یک خواهش بسیار کوچکى از ایشان کردم آقا هم انجام ندادند ولى این دلیل نیست که ایشان را بدنام بکنیم آقا در کار خودشان فوق‌العاده وارد و سخت هستند و یکى از محسنات ایشان است اگر تمام وزرا در کار خودشان ثابت باشند وکیل و هیچ‌کس جرأت نمی‌کند توقع بى‌جا از او بکند ما باید وزیرى که در کار خودش محکم است او را حمایت بکنیم صحبت از وصول مالیات بود وصول مالیات فوق‌العاده بد انجام می‌شود گفتم آقاى دکتر امینى پاکند آقایان وزرا پاکند ولى ادارات پاک نیستند این ادارات آلوده‏ است اعضاى ناپاک آن جا هستند بنده دیروز با چند نفر از تجار صحبت می‌کردم خیلى خوشوقت شدم از این‌که شنیدم که در وزارت دارایی اشخاصى هستند که باید به آنها کمک بشود یکى از آقایانى که بنده ایشان را نمی‌شناسم نمی‌دانستم دیروز اسم بردند آقاى ضرابى است رئیس بازرسى مالیات بردرآمد آدم فوق‌العاده پاکى است بنده نمی‌دانستم دیروز از تجار شنیدم اینجور اشخاص را باید تشویق کرد باید از آنها حمایت کرد و‌ به آنها کمک کرد یعنى همانطور که دزدها و رشوه‌گیرها را باید دستشان را از ادارات کوتاه کرد باید به این طبقه کمک کرد باور بفرمایید پاکترین اشخاص را این محیط آلوده می‌کند بنده هیچ‌وقت حاضر نیستم رشوه بدهم ولى وقتى می‌بینم یک اداره‌ای به من سخت‌گیرى می‌کند به کارم رسیدگى نمی‌کند مجبورم از راه رشوه وارد شوم پس رشوه‌دادن و رشوه گرفتن یک ترتیبى شده است گر چه ما خودمان نمی‌خواهیم به اعضاى ادارات رشوه بدهیم اما یک عواملى هست که ما را وارد می‌کند به رشوه دادن در آمریکا یک طورى عمل می‌کنند که تا اندازه‌ای رشوه کمتر است مثلاً‌ آنهایی که سوار اتوبوس می‌شوند یک قلکى در دسترس است پول که ‌انداختید قلک صدایی می‌کند یک نمره رویش می‌افتد و پول را هم مجبورند که خودشان بیندازند اگر پول خرد ندارند باید بدهند به آن بلیط فروش پول خرد بگیرند و خودشان بیاندازند و از روى این شمارش هم حساب می‌کنند که چقدر پول جمع شده اغلب آنجا پل‌ها و تونل‌ها به وسیله شرکت‌هاى بزرگ ساخته شده است که به تدریج از مردم پولى می‌گیرند و استهلاک می‌کنند مثلاً‌ اتوبوس می‌آید از پل رد بشود یک سیمی ‌از وسط جاده بیرون آمده است این اتومبیل می‌خورد به سیم و یک کنترلى آن‌جا هست که نمره می‌افتد به آن ترتیب پول وصول می‌شود ما هم می‌خواهیم یک مالیاتى وصول کنیم اشخاص متخصص می‌آید بازرس می‌آید مقدمات رسیدگى را طورى درست می‌کنیم که باز به دست آن اعضاى ادارات است این مالیاتى که از مردم می‌گیرند و امیدوارم که بالاخره یک ترتیبى اتخاذ کنید که مالیات منصفانه‌اى از این ملت بگیرند و صرف این ملت بشود و بیهوده تلف نشود باید یک طورى باشد که مالیات گرفته شود حالا شما ملاحظه بفرمایید این مغازه‌داران اسلامبول و لاله‌زار حالا بنده نمی‌خواهم اسم ببرم چه اجحافى می‌کنند چقدر آنها استفاده می‌کنند در مقابلش چقدر مالیات می‌دهند بروید به دفتر مالیات بردرآمد رجوع کنید ببینید اینها چه می‌دهند آقا می‌دانید در تهران تمام زمین و مستغلات متعلق به این آجیل فروش‌ها و شیرینى فروش‌هاست آخر چطور می‌شود آدم دو سال آجیل فروش باشد و داراى آن قدر زمین بشود یک حساب خیلى ساده شما شیرینى می‌خرید قنادى درجه أول شیرینى را می‌فروشد کیلویی 5 تومان یا شش تومان این شیرینى را می‌دانید قیمتش چیست؟ قند و شکر را به قیمت آزاد کیلویی 22 قران می‌دهند یک کیلو آزاد هم همان قیمت‌هاست آن وقت یک کیلو شیرینى را می‌فروشد 5 تومان یا بیشتر یکى نیست بگوید شکر اگر کیلویی 22 قران و آرد هم کیلویی 22 قران است شیرینى را چرا کیلویی 5 تومان می‌فروشى همینطور قیمت میوه‌جات است واقعاً‌ جاى تعجب است الان در این‌جا سیب کیلویی 7 تومان است ممالک خارجه را بنده مثال می‌زنم سوئیس میو‌ه ندارد میوه‌هاى مهمش از خارج می‌آید در آنجا سیب کیلویی یک فرانک سوئیس است یعنى 2 تومان ولى در ایران که مرکز میوه است و آفتاب هست و زمین هست 7 تومان این‌که عرض کردم یک فرانک است با ارز فعلى و الّا اگر ارز ارزان باشد که یک تومان 12 قران است بالاخره وضع کار در این مملکت طورى شده است که این سرمایه در یکجا متمرکز می‌شود یک عده‌ای متمول می‌شوند آن عده‌ای که به اصطلاح نووریش می‌گویند و تازه به دوران رسیده‌ها هستند و این تمرکز سرمایه پیدا می‌شود و همین تمرکز سرمایه است که مملکت را به کمونیسم سوق می‌دهد و همین مبارزه‌ای است که در تمام دنیا روى این هست و بنده معتقد هستم که همانطوری که اعلیحضرت همایونى همیشه فرموده‌اند باید تعادل اجتماعى در این مملکت برقرار شود تا تعادل اجتماعى نباشد اوضاع همینطور است مردم بیچاره‌اند مالک بدنام است حالا این را بنده براى خوش آمد مالکیت نمی‌گویم یک مالکى چند قطعه زمین دارد در خانه اش باز است ده بیست نفر از او نان می‌خورند همه‌اش حمله به آن مالک است‏ ولى فلان کالباس فروش که در عرض مدت یک‌سال یا فلان میوه فروش که در عرض مدت 2 سال داراى ملک زیادى می‌شود او را نمی‌بینند همه‌اش چسبیده‌اند چشم‌شان را دوخته‌اند به چند نفر مالک یا یک چند نفر تاجر بزرگ یا یک چند نفر که فرض کنید داراى یک مختصر ملکى شده‌اند این غلط است شما درست فکر کنید که این سرمایه در کجا جمع شده و علل بدبختى در کجاست و به آن توجه کنید و با آن مبارزه کنید و الّا همه‌اش به مالک بچسبید صحیح نیست.

موضوع سوم که بنده می‌خواهم عرض کنم موضوع قاچاق است یکى از آن مسائلى که حتماً ‌باید مورد نظر و توجه دولت باشد قاچاق است این قاچاق حقیقتاً چیز عجیبى است آقایان لابد یک عده زیادشان براى عید به جنوب تشریف برده‌اند و در آنجا دیده‌اند که اجناس قاچاق توى مغازه‌هاى آنجا پر است مثلاً‌ شنیدم چاى که اینجا کیلویی چهل تومان است در آنجا 15 تومان است اجناس لوکس فراوان است آخر این واضح است که به طور قاچاق آمده است یک مقدار اجناس هستند که اینها ممنوع هستند باید به این مملکت وارد نشوند آن وقت شما همین اجناس را هر چه بخواهید در خیابان لاله‌زار و اسلامبول می‌خرید آخر این مضحک است آخر این را از کجا آورده‌اند در مقابل شهربانى و دولت حتى خود آقاى دکتر امینى هم ممکن است از آن اجناس بخرد خیلى عجیب است این قاچاق یا از راه گمرک که بنده باید صریحاً عرض کنم که گمرک یکى از آن ادارات آلوده است باوجود این‌که رئیس گمرک یکى از اشخاص پاک است من نمی‌دانم این چیز عجیبى است تمام آنجاهایی که دزدى می‌شود رؤسایشان پاکند من نمی‌دانم اینها آدم‌هاى (معذرت می‌خواهم) بى‌عرضه‌ای هستند این آقاى آبتین در کار خودش آدم پاک و درستى است کار خودش مرتب است و آدم خیرى است براى مسلولین هم کمک کرده است. اما در قسمت بهداشت هم باید اقدامات اساسى بشود من رفتم این بیمارستان حمایت مسلولین حظ کردم واقعاً‌ یک عده‌ای هستند که خیر می‌باشند و آنجا یک کمک‌هایی کرده‌اند و البته اشخاصى باید تشویق بشوند در کار خودشان هم درستند ولى آقا این قاچاق باید جلوگیرى بشود چون این قاچاق از هر حیث ضرر مهمی ‌به دولت دارد یکى این‌که پولى که باید به گمرک بدهند و بودجه دولت است از بین می‌رود یک عده‌ای از این پول‌ها متمتع می‌شوند بدون این‌که استفاده‌ای باین مملکت برسد پس در درجه دوم تقاضاى بنده از این دولتى که می‌خواهد مبارزه با فساد کند و دزدى بکند یکى جلوگیرى از این قاچاق است که حتماً‌ بایستى اقدام شود. بنده راجع به برنامه دولت که گویا مهمترین هدف‌شان مبارزه با فساد و رشوه‌خوارى است حرفى نمی‌زنم همانطور که گفتم این آمال تمام وکلاست و در این مورد ما پشتیبان شما خواهیم بود و به شما اطمینان هم داریم و امید داریم که این قدم را خیلى محکم بردارید و سستى به خودتان راه ندهید در این مملکت اگر با دزدى و رشوه‌خوارى مبارزه نشود هیچ‌کارى پیشرفت نخواهد کرد و اولین قدم مهم در اصلاحات مملکت مبارزه با دزدى است این نمی‌شود یک مملکتى که در تمام کارهاى حساسش دزدها نشسته‌اند و رشوه‌خوارها باشند این مملکت پیشرفت بکند شما اگر یک آسفالتى در اختیار یک عده‌ای بگذارید و آنها بند و بست داشته باشند این آسفالت براى شما آسفالت نخواهد بود و همانطوری که دیده‌ایم بعد از چند ماه خراب می‌شود و پول این ملت بدبخت که با این زحمت با این ذلت به دست می‌آید حیف و میل می‌شود این صحیح نیست پس در این هدف اولین مبارزه دولت همانطور که خودشان قید کرده‌اند باید مبارزه با دزدى باشد ما هم پشتیبان کامل‌شان خواهیم بود و آقا شما بدانید که به طور کلى وکلا همیشه همراه وزرا‌ صادق بوده‌اند آقاى ابوالحسن ابتهاج که مدیرعامل سازمان برنامه هستند و بنده یک‌ سال تمام در کمیسیون برنامه با ایشان همکارى داشته‌ام و می‌دیدم که با چه حرارتى راجع به این برنامه خدمت می‌کنند کمیسیون برنامه اعضایش با وجود این‌که عده مخالف دولت بودند مخالف میل ایشان بودند چون می‌دیدند که این آدم صدیقى است درستى است می‌خواهد براى مملکت خدمت کند همه بدین جهت هم آهنگ بودند در آن کمیسیون برنامه و همه به ایشان کمک می‌کردند همینطور آقایان وزرا‌ اگر مطابق مصلحت مملکت دفتار کنند ما بهشان اعتماد داریم و پشتیبانشان هستیم موضوعى که در برنامه دولت مطرح بود یکى بهداشت بود یکى فرهنگ که مخصوصاً‌ از این دو قسمت اسم برده بودند و انصافاً اساس برنامه و پیشرفت هر مملکتى مربوط به فرهنگ و بهداشت است متأسفانه باید عرض کنم که به این دو قسمت کمتر از همه چیز توجه شده است حالا بنده وارد فرهنگ نمی‌شوم چون وقت یک ‌قدرى کم است اما در قسمت بهدارى چون مربوط به کارخودم

+++

است بنده می‌خواهم قبلاً‌ عرض کنم که بنده قصد حمله به هیچ‌کس ندارم به جناب آقاى دکتر صالح ارادت دارم و ایشان را یک عنصر صالح و مرد عمل می‌دانم (جمعى از نمایندگان- همه دارند) ولى یک دردهایی است که باید گفته شود و اصلاح وضع گردد بهدارى ما به طور غیرقابل تصور خراب است در واقع از بهدارى فقط یک اسمی‌داریم یک وقتى آقاى دکتر اقبال وزیر بهدارى بودند یک حرف بسیار خوبى زدند گفتند اگر در این وزارت بهدارى را ببندند کوچکترین تأثیرى در بهداشت مردم ندارد (دکتر عدل- تمام ادارات اینطور است) بنده خیلى خوش وقت می‌شدم که جناب آقاى دکتر صالح هم این حرف را بزنند و اگر این حرف را نمی‌زنند این وزارتخانه را اصلاح بکنند این بیمارستان‌ها وضعشان خوب نیست حتماً ‌آقایان تصادف کرده مریضى داشته‌اند کلفت و یا نوکر آنها مریض بوده‌اند خوب آقایان اگر مریض باشند تلفن می‌کنند طبیب درجه اول می‌آید صد تومان می‌دهد و درد شما را رفع می‌کند ولى آن کلفت و نوکر چیزى ندارد آیا می‌توانید شما این را در یک مریضخانه‌ای جا بدهید بنده خودم الان گرفتار هستم و با این‌که معاون وزارت بهدارى بودم و طبیب هستم چند روز است که دعوا دارم سر یک مریض و نمی‌توانم او را در یک مریضخانه جا بدهم این را هم باید بگویم که درست است که در این مملکت به اندازه کافى تخت نیست و تشکیلات ناقص است الان اگر از روى حساب بخواهیم چون همه چیز را باید از روى حساب و منطق صحبت کرد مطابق حساب براى هر صد نفر یک تختخواب لازم است و اگر مملکت ایران را در حدود 20 میلیون جمعیت حساب بکنیم در حدود بیست هزار تختخواب می‌خواهد ولى بنده ‌امروز از اقاى دکتر صالح پرسیدم که مجموع تختخواب‌هایی که در تهران هست که در حدود یک میلیون جمعیت دارد چند تا است فرمودند دو سه هزار تختخواب چه جور می‌شود جواب چند میلیون جمعیت را داد چون حمله همه‌اش به تهران می‌رسانند و در تهران جا پیدا نمی‌کنند چقدر مردم چقدر نفوس از بى‌جایی از بى‌تختخوابى تلف می‌شوند جناب آقاى دکتر صالح در ایام عید در رامسر تشریف داشتند من هم در آن‌جا بودم یک قضیه فوق‌العاده تأثرآورى آن‌جا شنیدم که واقعاً‌ متأثر شدم یک زن حامله‌ای در یکى از دهات نزدیک شهسوار وضع حمل می‌کند بچه می‌آید معلوم می‌شود بچه دیگرى در رحمش باقى است او را می‌برند به شهسوار می‌گویند که وسیله نیست در این‌جا قسمت زایمان نداریم بعد به رامسر می‌برند در رامسر مریض فوت می‌کند بیمارستان‌هایی که ما داریم باید مجهز باشند بیمارستان باید داراى قسمت زایمان و عمل جراحى باشد بیشتر تلفات در این کشور در نتیجه نبودن جراح کافى است باید بیشتر به این قسمت توجه شود بنده آن وقتى که معاون وزارت بهدارى بودم قرار بود سازمان برنامه از بودجه شان چهل درمانگاه بسازند و حالا امیدوارم عملى کنند بنده پیشنهاد کردم که این درمانگاه‌ها را در جاده‌هاى عمده بسازند که این درمانگاه‌ها هم بدرد مجروحین و مصدومین بخورد و هم بتوانند مردم دهات استفاده کنند و حالا هم امیدوارم که آقاى ابتهاج این تذکر بنده را مورد توجه قرار بدهند و قبول کنند و این بیمارستان‌ها هم کاملاً مجهز باشند تا بتوانند به این بیماران و بدبختان کمک کنند موضوع دیگر موضوع فاسد بودن غذا و دارو و حتى آبهاى معدنى یا لیموناد یا آبهاى میوه‌ای است که می‌فروشند یک موضوعى است که باید کاملاً مورد توجه جناب آقاى وزیر بهدارى قرار بگیرد و همانطورى که ما در لایحه بهداشت شهرى نوشته‌ایم و مجازات را هم به حد اعدام آورده‌ایم که دیگر نتوانند فرار کنند ولى به عقیده بنده به اندازه کافى در این مملکت قانون هست باید اجرا شود تا اجرا نشود هر قانونى بنویسند فایده ندارد و بایستى توجه بیشترى بکنند همین کره‌ای که بخورد مردم و ما می‌دهند و این آبى که ما می‌نوشیم باید پاک باشد (نمایندگان- و همه چیز) و یک توجهى بکنند که این اشخاص عبرت بگیرند و اینها را طورى مجازات کنید که دیگر نتوانند داروى تقلبى و غذاى فاسد بخورد مردم بدهند این بهداشت شهردارى یکى از آن مراکز مهمی‌است که بایستى بهش توجه بشود و تمام عایدات شهردارى در یک شهر و به خصوص در تهران صرف پرسنل می‌شود آقایان پولى که از مردم می‌گیرند باید بالاخره خرج خود آنها بشود الان این شهردارى در یک شهرى که بیش از یک میلیون جمعیت یا یک‏ میلیون و دویست هزار نفر جمعیت دارد باید خیلى کامل باشد باید این قسمت‌ها را رسیدگى باید نگذارند داروى تقلبى بخورد مردم بدهند حقیقتش را بخواهید خداما را نگهداشته است با این عدم توجه‌ها با این کثافت‌کاری‌ها با این وضع من نمی‌دانم ما چه‌جور زنده مانده‌ایم یک کارخانه اسوه است که آب میوه تهیه می‌نماید بنده تلفن کردم بهدارى شهردارى که بیایند ببینند چون شکایت زیادى کرده بودند که بنده در مجله تندرست درج کنم رفتیم یک حیاط کثیف متعفن بود ما را بردند آن‌جا که در آن‌جا آب میوه اسوه درست می‌شود و در بطرى پر می‌کنند و از آن روز به بعد هر وقت اسم اسوه می‌برند حالت بدى به من دست می‌دهد اگر بدانید چه کثافتکارى آنجا بود چه وضعى بود این‌که نمی‌شود شما به یک کارخانه اجازه می‌دهید بیاید آب میوه درست کند لیموناد بسازد بالاخره باید وضع بهداشتیش را رسیدگى کنید پس بهدارى شهردارى براى چیست ما براى چه این ادارات را می‌خواهیم تمام جان این مردمی‌که این آب‌ها را می‌خورند در خطر است تمام این‌ها با دست پر می‌شود چند تا شیشه آنجا گذاشته‌اند رویش هم معلوم است از خارج آورده‌اند عصاره نباتات است و یک تصدیق بزرگى هم گرفته‌اند که این آب بى‌آلایش و این است در صورتی که از لوله می‌آید وارد یک فیلتر کوچکى می‌شود از آن فیلتر وارد منبع می‌شود از آن آب استفاده می‌کنند آیا آن فیلتر کافى است براى تصفیه آن آب؟ آیا همه روز از طرف اداره بهدارى شهردارى رسیدگى می‌کنند و می‌بینند که آلودگى ندارد؟ اینها تمام با دست انجام می‌شود اسمش کارخانه است با ملاقه می‌ریزند توى یک ظرفى بعد شکر می‌ریزند و آن آب را به هم می‌زنند و توى بطرى می‌ریزند و آن وقت می‌دانید این آب که در بطرى می‌ماند چه خطرى دارد آب آب انبار به مراتب از آن بهتر است و پاکتر است آبى که اینطور بماند به کلى آلوده می‌شود اینها را باید درست کرد اینها را باید رسیدگى کرد موضوعى که بنده ضمناً می‌خواستم تذکر بدهم موضوعى است که راجع به آن طرحى هم از طرف آقایان نمایندگان محترم تهیه شده است راجع به زمین‌هاست و احتکار زمین این یکى از آن چیزهایی است که باید حتماً ‌ مورد رسیدگى قرار بگیرد (صحیح است) بالاخره باید بیایند بنشینند حتى از وکلاى مجلس چند نفرى هم از ادارات بیایند بنشینند رسیدگى کنند ببینند کى با بند و بست یا غفلت با دزدى رفته است آن زمین‌ها را متصرف کرده است (شوشترى- سیصد میلیون‌ است) ولى بنده با ارادتى که به آقاى دکتر جزایرى و سایر رفقا داشتم طرح دادن را به این ترتیب صلاح نمی‌دانم ما یک رفیقى داشتیم این از تبریز می‌خواست وکیل شود می‌خواست موکلین خودش را بشمرد می‌گفت از این‌جا تا آن‌جا من هزار نفر موکل دارم این‌که در طرح قید می‌شود از تهران تا کرج بیا‌یید به قیمت فلان سال براى دولت به خریده ما این‌جا که نشسته‌ایم حافظ قانون هستیم ما بایستى قانون اساسى را متزلزل نکنیم ما باید مالکیت را متزلزل نکنیم (دکتر جزایرى- مالکیت متزلزل نمی‌شود) بدون فکر بدون تأمل یک همچو طرحى را به مجلس دادن این اصلاح وکیل نیست من عرض کردم بنده حامی‌آقایان هستم همانطور که عرض کردم مخالف دزدى هستم مخالف این اشخاصى که آمده‌اند زمین‌ها را غصب کرده‌اند و احتکار کرده‌اند هستم (دکتر جزایرى- این اراضى موات است مال کسى نیست) و راجع به همین مالیاتى که براى زمین گذاشته‌اند می‌خواستم که جناب آقاى دکتر امینى مسبوق باشند صدى بیست مالیات گذاشته‌اند عرض کردم کارهاى دولت و مخصوصاً‌ مالیاتش بیشتر مثل این‌که شوخى است بنده در محکمه نشسته‌ام یک دفعه می‌بینم یک قبض مالیاتى می‌آورند که ده هزار تومان مالیات بدهید بنده خیلى مالیات بده باشم سالى سیصد چهارصد تومان آخر این‌ها مردم را وادار می‌کند به دروغگویی و رشوه‌دادن می‌گویم اگر ده هزار تومان صحت دارد بگیرید اگر ندارد چرا می‌نویسید چرا وزارتخانه را دروغگو می‌کنید چرا مردم را دروغگو قلمداد می‌کنید بنده حاضرم سالى 800 تومان بدهم ولى با مأمورین مالیات طرف نشوم ببینید این طبیب در ظرف سال چقدر باید بدهد حساب کنید از او بگیرید آن طبیب هم با کمال میل می‌دهد با این ترتیب هم طبیب از کار محکمه‌اش نمی‌ماند می‌رود آن‌جا تملق و چاپلوسى می‌کند این‏ طرز کار غلط است همینطور از زمین، اگر می‌خواهید مالیات بگیرید راه‌های بهترى است که هیچ جور تخلف نمی‌توانند بکنند خدمت آقایان عرض کنم بیا‌یید روى متر مالیات بگذارید ذرع و متر را هیچ‌جورى نمی‌شود تغییر داد روى متر مالیات بگذارید و رسیدگى بکنید بگو‌یید هر متر در شهر آن قدر در حومه آن قدر ولى این مالیات با طرز فعلى و این‌جور که می‌گیرند بیشتر شعر می‌شود بروید ببینید که واقعاً‌ چه چیزى صلاح است و چه جور ممکن است از آن‌ها مالیات بگیرند که تماس مردم با اعضاء ادارات کم باشد از هر متر این قدر مالیات بگیرید و یک کسى که زمینش را می‌فروشد موظف باشد مطابق مترى که معلوم شده است بدهد نه این‌که صدى بیست معلوم کنید و بعد همین صدى بیست را هم خودشان بخورند و نگذارند چیزى عاید دولت شود این صاحبان محضر خودشان راهش را پیدا می‌کنند و به همان قیمتى که خریدند می‌فروشند و مالیات نمی‌دهند بیا‌یید بنشینید یک فکر اساسى بکنید براى تهران یک مالیات معین کنید براى حومه یک مالیات معین کنید براى شهرستان‌ها عجالتاً که زمین مالیات لازم ندارد. راه‌های دیگرى هم است خیلى زیاد است مثل این‌ که فکر ما هم زنگ‌زده است اگر فکر ما زنگ‌زده نباشد یکى از آقایان رفقاى خودمان از اقتصادیون بزرگ خودمان چون بنده نمی‌خواهم اسم ببرم موقعى که معامله کردند براى ارز دولت و 40 میلیون تومان ضرر کردند 40 میلیون ضرر رسید به دولت گفتم آقا که این حکایتى بود گفتم که این آقایان که این‌کار را کردند آخر چکار باید کرد

+++

گفت ما جبران می‌کنیم گفتم چطور گفت سه هزار و دهشاهى به ارز کالاهایی که وارد می‌شود علاوه می‌کنیم و ضرر جبران می‌گردد خوب آقا این از جیب ملت می‌رود این ضررى است که خود ملت متحمل می‌شود آن شخص خیلى عالى‌مقام می‌گفت نه ما ضرر نمی‌کنیم می‌کشیم روى آن که وارد می‌کنیم بالاخره این پول از کجا رفته بالاخره از جیب این ملت بدبخت رفته این طریق فکرشان است این صحیح نیست. یکى از رفقا چون تذکر داده که خلاصه کنم مطلبم خیلى بیشترى داشتم ولى چون می‌بینم که آقایان خسته هستند خاتمه می‌دهم (احسنت)

رئیس- پیشنهاد کفایت مذاکرات رسیده است. قرائت می‌شود.

مقام محترم ریاست مجلس شوراى ملى در برنامه دولت پیشنهاد کفایت مذاکرات می‌کنم تیمورتاش.

رئیس- همین پیشنهاد را هم آقاى ارباب کرده‌اند (تیمورتاش- اجازه بفرمایید) تأمل بفرمایید اگر بخواهند از آقایان وزیران صحبت کنند البته باید قبل از کفایت مذاکرات باشد بعد از آن‌که کفایت مذاکرات طرح شد و رأى گرفته شد دیگر صحبت مسیر نیست.

تیمورتاش- این برعکس است.

رئیس- نخیر باید دفاع‌شان را بکنند که وقتى کفایت مذاکرات مطرح شد و رأى دادند دیگر نمی‌شود صحبت کرد آقاى نایب نخست‌وزیر بفرمایید.

نایب نخست‌وزیر و وزیر امورخارجه‏ (انتظام)- صحبت‌هایی که آقایان تا به حال یا به عنوان مخالف یا به عنوان موافق فرمودند موجب تشکر دولت است براى این‌که همه نظر اصلاح و نظر خدمت به مملکت را داشتند ولى در اصل دولت و موضوع برنامه چیز زیادى گفته نشد و بیشتر جنبه راهنمایى و ارشاد براى ما داشت که البته با کمال میل توجه به فرمایشات آقایان داشتیم ولى یک موضوعى را که راجع به او صحبت شد راجع به شخص آقاى نخست‌وزیر بود و چون خود ایشان اینجا تشریف ندارند این وظیفه براى بنده آسان‌تر شد براى این‌که اگر خود ایشان اینجا بودند به قدرى ایشان شخص شریفى هستند که شاید این دفاع را نمی‌فرمودند (صحیح است) و این دفاع یعنى توضیحى که به عهده بنده واگذار شده شاید صلاحیت بنده در این قسمت بیشتر از سایر همکارانم باشد براى این‌که بنده سى و سه سال است که افتخار دوستى و همکارى و مئوس بودن آقاى علاء را دارم و اولین مأموریت بنده درسى و سه سال پیش در خارج تحت ریاست جناب آقاى علاء بود در شرافت و درستى و صحت جناب آقاى علاء کوچک‌ترین تردید را اگر بکند حقاً بى‌انصافى کرده (صحیح است) ایشان شخصى هستند شریف (صحیح است) وطن‌پرست و در مواقع مشکل هم همیشه از خودشان منتهاى جرأت و شهامت را نشان داده‌اند (مرآت اسفندیارى- و باسواد) باسواد هم هستند مجرب هم هستند همان خدمت ایشان در شوراى امنیت اگر تنها همان خدمت را به کشور ایران کرده بودند و پرونده سیاسى خودشان را می‌بستند براى ایشان کافى بود (صحیح است) مسلماً هر وقت که آقاى علاء در کارهاى کشور یک اقدامی‌ کرده‌اند و تصمیمی‌گرفته‌اند از روى وطن‌پرستی و شاه‌دوستى و وفادارى به این کشور بوده است و تمام اقداماتشان هم اصولى بوده است. یک موضوعى را که آقاى شمس قنات‌آبادى گفتند که شاید ایشان آن قدرت و بنیه را نداشته باشند بایستى عرض کنم که این قدرت و شجاعت مسلماً در ایشان هست ولى اگر آن قدرت را از ایشان بخواهند ببر و بزن و اینها باشند ما در این کابینه شاید احتیاج به یک همچو نخست‌وزیرى نداشته باشیم (شمس‌آبادى- قدرت را برایش این‌جور تعبیر قائل نیستیم) به طوری که در برنامه دولت ذکر شده است یک قسمت از کارهاى دولت سابق و سیاست دولت سابق را ما هم تعقیب خواهیم کرد. بعد از قضایاى 28 مرداد کشور ما مثل کشورى بود که در آن یک زلزله‌ای اتفاق افتاده باشد و تمام خراب شده باشد دولت گذشته در 18 ماه که کار کرد مثل کسى بود که این آجرها و خرابى‌ها و تیرهایی را که راه‌ها را سد کرده بود از راه برداشت ‌در واقع ایجاد حسن روابط با خارجه حل مسئله نفت و ایجاد امنیت در کشور از سر راه برداشتن این مشکلات و در واقع همین تسطیح بعد از خرابى بود و دولت حاضر امیدوار است روى این زمین که صاف شده است شالوده‌هاى اساسى ساختمان‌هاى جدید کشور را بنا کند (نمایندگان- انشاءالله) و به همین جهت چون ما خیال تظاهر نداریم برنامه‌مان را خیلى مختصر کردیم خوش‌ترمان می‌آید که یک روزى بیاییم بگوییم خدمت آقایان که فلان کار را کردیم تا امروز که بگوییم می‌خواهیم بکنیم و یک حرف‌هاى زیادتر از قدرت‌مان بزنیم. یک موقعى بود که در کشورهاى دنیا قدرت و عظمت را قدرت نظامی ‌یا قدرت یک دسته‌هاى معینى میدانستند و این دوره کشور گشایی و زور‌آزمایی بود آن دوره در تمام دنیا از بین رفته است امروز هر دولتى که افتخار خدمت پیدا می‌کند این است که سعادت افراد کشور را بالا برده باشد ما امیدوار هستیم که در این راه منتهاى کوشش خودمان را به خرج بدهیم که سعادت افراد را بالا ببرم. (نمایندگان- انشاءالله) سعادت افراد شئون مختلف دارد اول شرط آن قسمت حیوانى بشر را بایستى تضمین کرد یعنى غذا به قدر کفایت داشته باشد بخورد لباس به قدر کفایت داشته باشد و یک خانه داشته باشد که زندگى بکند آن قسمت که براى بشر تأمین شد آن وقت است که آن قسمت انسانى غلبه پیدا می‌کند یعنى فکر پیدا می‌شود و یک چیز‌هایی می‌خواهد که حیوان نمی‌خواهد. مرحله دوم بهداشت است که آن آدمی ‌که نان داشت و خانه داشت بدنش هم سالم باشد از آن مرحله هم بگذرد مسئله فرهنگى و روحانى و معنوى است از اینها که گذشت و درست شد بایستى فکر واقعى زندگیش را کرد ما سعى‏ می‌کنیم که در تمام این مسائل به موازات یکدیگر اول اقدامات خیلى ضرورى و فورى را که جنبه تعمیر دارد به جا بیاوریم بعد اقدامات ریشه‌دار اساسى را شروع بکنیم براى این‌که تا اقدامات ریشه‌دار و اساسى در شئون مختلفه کشور نشود آن اقدامات فورى نتایج عمده‌ای نخواهند داد و نظر دولت ما هم این است که در آن مسائل اساسى که شاید شالوده‌ریزى براى چند سال باشد طورى نمی‌خواهیم باشد که خودمان بگوییم بلکه آنها که بعد از ما می‌آیند اگر اعمال ما صحیح باشد دنبال بکنند و کشور را در واقع به طرف سعادت حقیقى سوق بدهند چون انجام این مطالب را ما در نظر داریم این دولت و دستگاه حاکمه‌ای که هست بایستى توانا و مجهز براى این‌کار باشد به همین جهت است که ما سرلوحه و هدف دولتمان را منزه ساختن و پاک کردن دستگاه‌هاى دولتى از فساد قرار دادیم (نمایندگان- انشاءالله) البته وقتى صحبت فساد را می‌کنیم فساد تنها در دستگاه دولتى نیست فساد در اغلب شئون اجتماعى است ما اول می‌خواهیم آن دستگاه حاکمه را پاکیزه کنیم و بعد قدم‌های اساسى را براى بالا بردن سطح اخلاق و از بین بردن فساد در تمام دستگاه‌هاى کشور برداریم (صحیح است) و امیدواریم که موفقیت حاصل کنیم (انشاءالله) آقایان فرمایشاتى فرمودند که در این تغییر و تبدیل‌ها می‌بایستى آنهایی که منحرف بوده‌اند تعقیب شوند البته این کار منظور اصلى دولت است منظور ما این نیست که یک نفر را فعلاً‌ از کار برکنار کنیم و بعد یک کس دیگرى بیاید آن را بردارد بیاورد ما سعى می‌کنیم آنهایی که بر کنار می‌کنیم اگر منحرف باشند مجازات کنیم براى این‌که نبودن مجازات است که باعث شده است که یک دسته‌ای تجرى حاصل کرده‌اند یک دسته‌ای را بیرون کردند یک دسته دیگرى را جاى آنها آوردند و بعد هم آنها منتظر بودند که یک دسته دیگر بیایند آنها را سرکار بیاورند ما می‌خواهیم اینها را به مجازات برسانیم که دیگر نیایند. چون برآمد آفتاب انبیا- گفت ‌ای غش دور شو صافى بیا- ما می‌خواهیم غش‌ها را دور کنیم و صاف‌ها را وارد کنیم

شمس قنات‌آبادى- آفتاب انبیا این کار را می‌کند شما که انبیا نیستید. اولادشان هم می‌توانند. یک بدبختى که ریشه دوانیده است در شئون مختلفه کشور و باعث یک سلسله فسادهایی شده است این استکه در مملکت ما بدبختانه یک عده‌ای پیدا شده‌اند که بدون زجر و زحمت بدون کشیدن زحمت بدون این‌که حق داشته باشند استفاده بکنند استفاده می‌کنند و آن دسته‌ای هستند که انگل و پارازیت هستند (صحیح است) متأسفانه این مثل سرطان شده است در وجود جامعه ما براى این‌که اصل توازن آرزوها را با مقدرات از بین برده است وقتى که ما دیدیم با نکشیدن زحمت و به کار نبردن وقت می‌توانیم یک استفاده‌هایی بکنیم آن منظور دیگر براى ما آرزو نمی‌شود و از طفل دبستان تا هر کس دیگر وقتى دید که فلانکس بدون نکشیدن زحمت صاحب مال و منال و اتومبیل و مقام شده می‌گوید چرا من نشوم (آفرین- احسنت) این است که ما باید در اقدامات ریشه‌دارمان کارى بکنیم که این سبک و این راه و روش از بین برود (صحیح است) از طرف دیگر ما شرط کرده‌ایم که واقع بین باشیم و عوام‌فریبى نکنیم و ماه را از آسمان بکسى وعده ندهیم. یکى از بدبختى‌هاى ما این بوده است که یک دسته‌هایی آمدند و یک وعده‌هاى فریبنده‌ای داده‌اند وعده فریبنده هم البته جاذب است ولى مردم متوجه نمی‌شوند که یک وعده‌هایی است که قابل انجام نیست ما سعى می‌کنیم که آن وعده‌هایی که می‌دهیم و کارهایی که می‌کنیم مطابق با واقعیت باشد و از عوام‌فریبى و هو و جنجال احتراز کنیم. لطفى که آقایان وکلا تقریباً مخالف و موافق فرمودند این بود که به دسته‌ای که ما دور هم جمع شده‌ایم و دولت را تشکیل داده‌ایم حسن نظر دارند بنده از طرف تمام همکارانم تشکر می‌کنم ولى اگر خودستایی نباشد دو چیز دیگر هم باین اضافه بکنید علاوه بر متقى بودن ما مدعى هستیم که همه‌مان در سر کارهایمان یک کاردانى راجع به آن کار داریم و بالاتر از همه این‌ها که شاید در این اواخر سابقه نداشته است ما متجانس و همصدا و از خود گذشته هستیم که ولو به این‌که گفته شد در این‌جا که در این‏ دولت وسیله بشود ما را لجن مال بکنند و ما آتیه سیاسیمان را از دست بدهیم ما با کمال میل حاضر هستیم که در این میدان تجربه وارد بشویم و این ‌کارها را بکنیم ما در موقع رأى اعتماد نه می‌خواهیم دسته مخالف سابق طرفدار ما باشد نه دسته موافق با دولت سابق موافق ما باشد ما می‌خواهیم که ما را آنچه که هستیم قضاوت کنید نظر ما را ببینید قضاوت بفرمایید از روى وجدان پاک به ما رأى بدهید.

+++

(صحیح است) ولى تمام این همبستگى که ما با هم داریم تمام این صداقت و کاردانى که می‌خواهیم نشان بدهیم کافى نخواهد بود مثل یک دیوارى می‌ماند که یک ستونش کم باشد آن ستون پشتیبانى مجلسین و مردم ایران است اگر در تمام این نظریات اصلاحى و دفع فساد که ما داریم مردم و مجلسین با ما همکارى و همراهى کردند این وظیفه ما سبک‌تر و آسان‌تر می‌شود و زودتر به مقصد می‌رسیم و اگر خواى نخواسته این کمک به ما نشود توقع زیادى از ما نمی‌شود داشت ولى بنده‌ امیدوارم که با فضل خداوند و پشتیبانى اعلیحضرت اگر به ما رأى اعتماد دادید ما هم در عالم وظیفه‌شناسى از خدمت خودمان قصور نکنیم. متحد شده یک دل ناخدا و کشتیبان نه ز موجشان وحشت نه هراس از طوفان متقى و با ایمان جانشان به هم پیوست در دل چنین کشتى نور رستگارى هست. (احسنت احسنت)

4- تعیین موقع و دستور جلسه بعد- ختم جلسه‏

رئیس- آقایان توجه بفرمایند. توضیح آقاى تیمورتاش در پیشنهاد کفایت مذاکرات و دفاع یک مخالف به جلسه آینده موکول می‌شود (صحیح است) یعنى در آن روز بحث می‌کنیم روز 26 در ساعت 5/ 12 یک سال از عمر مجلس می‌گذرد باید هیئت رئیسه انتخاب و تجدید شود بنابراین آقایان روز شنبه تشریف می‌آورند براى کارهاى داخلى مجلس و روز یکشنبه در برنامه دولت بحث می‌شود. آقاى اردلان فرمایشى دارید؟

صفایی- صبح یکشنبه را جلسه بفرمایید اول هیئت رئیسه انتخاب می‌شود بعد برنامه دولت مطرح می‌شود.

رئیس- ساعت دوازده و نیم روز شنبه یک‌ سال منقضى شده است.

اردلان- عرض می‌شود قبل از انقضا‌ که نمی‌شود رأى داد باید منقضى شود و مجدداً‌ انتخاب شود.

رئیس- ساعت 5/ 12 روز شنبه مدت یک‌سال منقضى می‌شود قبل از انقضا‌ تا 5/ 12 هیئت رئیسه باقى است بعد که حق ندارد بیاید بنشیند این‌جا بنابراین باید قبل از ساعت دوازده و نیم روز بیست و ششم انتخابات هیئت رئیسه عملى گردد در هر حال صبح شنبه جلسه تشکیل می‌شود براى انتخابات هیئت رئیسه و روز یکشنبه هم دنباله مذاکرات در برنامه دولت. (مجلس یک ساعت و ده دقیقه بعد از ظهر ختم شد)

رئیس مجلس شورای‌عالى- رضا حکمت‏

+++

یادداشت ها
Parameter:294934!model&5137 -LayoutId:5137 LayoutNameالگوی متنی کل و اخبار(مشروح مذاکرات)