کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی


صفحه اصلی » مشروح مذاکرات » مشروح مذاکرات مجلس ملی » دوره پانزدهم مجلس ملی

0.0 (0)
مشروح مذاکرات مجلس ملی ، دوره 15
[1396/05/28]

جلسه : 121 صورت مشروح مجلس روز سه‌شنبه دوم آذرماه 1327  

فهرست مطالب :

1 - تصویب صورت جلسه قبل

2 - طرح برنامه دولت

3 - تعطیل جلسه به عنوان تنفس

مشروح مذاکرات مجلس ملی ، دوره 15

 

 

جلسه : 121

صورت مشروح مجلس روز سه‌شنبه دوم آذرماه 1327

 

فهرست مطالب :

1 - تصویب صورت جلسه قبل

2 - طرح برنامه دولت

3 - تعطیل جلسه به عنوان تنفس

 

مجلس پنجاه و پنج دقیقه قبل از ظهر به ریاست آقای رضا حکمت تشکیل گردید.

1 - تصویب صورت جلسه قبل‏

صورت جلسه قبل را آقای فولادوند(منشى) به شرح زیر قرائت کردند.

سه ربع به ظهر روز یکشنبه 30 آبان مجلس به ریاست آقای رضا حکمت تشکیل صورت جلسه پیش قرائت گردید.

اسامى غایبین جلسه گذشته که ضمن صورت مجلس خوانده شده است‏

غایبین با اجازه - آقایان : جعفر کفایى - جواد عامرى - ابوالقاسم امینى - عسکر صاحب‌جمع - غلامحسین رحیمیان - عبدالحسین اورنگ - احمد اخوان - محمدقلى قوامى - جواد ملک‌پور - محمدتقى بهار - ابوالقاسم لیقوانى - اعزاز نیک‌پى .‏

غایبین بى اجازه - آقایان : محمدرضا آشتیانى‌زاده - ابوالفضل حاذقى - محمدعلى دادور - عباس قبادیان - ابوالفضل تولیت - کامل ماکویى - ابوالقاسم بهبهانى - محمدابراهیم امیر تیمور - دکتر جلال عبده - فرج‌الله آصف - ناصرالدین ناصرى - یمین اسفندیارى - منوچهر گلبادى - صفا امامى - مهدى باتمانقلیج‏.

دیر آمدگان بااجازه - آقایان : سلطانى - ظفر بختیارى - دکتر طبا - افخمى - فرامرزى - محمدعلى مسعودى - مکرم - نواب - فاضلى - هراتى‏ .

دیر آمدگان بى اجازه - آقایان : محمدحسین قشقایى - دکتر اعتبار - آقاخان بختیار نراقى - دکتر آشتیانى - شهاب خسروانى - دکتر امینى - قهرمان - اسدى - صاحبدیوانى‏ .

آقای اردلان راجع بدو طرح قرائت شده در جلسه پیش و آقای مسعود ثابتى راجع به توضیحات معاون وزارت دارایی مربوط به طرح مالیات بردرآمد تذکرى دادند و صورت مجلس تصویب شد.

آقای نخست وزیر با ابراز تشکر از حسن ظن آقایان نمایندگان هئیت دولت را به شرح ذیل معرفى نمودند:

آقای محسن صدر وزیر دادگسترى - آقای دکتر امیر اعلم وزیر بهدارى - آقای على اصغر حکمت وزیر امور خارجه - آقای سپهبد امیر احمدى وزیر جنگ - آقای دکتر سجادى وزیر فرهنگ - آقای گلشائیان وزیر دارایی - آقای نادر آراسته وزیر پست و تلگراف - آقای جمال امامى وزیر مشاور - آقای اشرفى وزیر اقتصاد ملى - آقای دکتر احمد مقبل وزیر کشاورزى - آقای دکتر طاهرى وزیر مشاور -وزارت کشور نیز تا تعیین وزیر به عهده خود آقای نخست وزیر است‏.

سپس آقای نخست وزیر با ذکر سوابق خدمان خود کلیات امور و برنامه دولت را که در سیاست داخلى و خارجى باید مورد اقدام قرار گیرد بیان داشتند عبارت از تحکیم روابط با همسایگان براساس احترام متقابل - اجرای قوانین و تأمین امنیت و بسط عدالت - اجرای برنامه هفت ساله - تهیه وسایل رفاه عمومى - سعى در بهبود زندگى کارگران و کشاورزان - استیفاى حقوق ملت ایران از شرکت نفت جنوب - استرداد اراضى مورد مداخله دیگران تهیه وسایل استقلال شهرداری‌ها - تنظیم بودجه

+++

 1328 مملکتى براساس تعادل و توازن تقدیم لوایح سازمان وزارتخانه‌ها و اضافه نمودند که اجرای این برنامه بستگى به احسن نظر و پشتیبانى مجلس شورای ملى دارد.

سپس شرحى در باب مندرجات اخیر جراید و وفادارى نسبت به متفقین آیام جنگ و ترمیم خرابی‌های دوره جنگ و مطالبات حقه ایران از متفقین بیان داشتند.

آقای وزیر دارایی لایحه یک دوازدهم را به قید فوریت تقدیم نمودند و آقای نخست وزیر گفتند فعلاً قسمت اول مربوط به یک دوازدهم مورد شور وتصویب قرار گیرد.

آقای فرامرزى اظهار نمودند دولت هنوز رأی اعتماد نگرفته چگونه لایحه تقدیم می‌کند.

آقای ملک مدنى ضمن مذاکره در فوریت لایحه راجه به وضع نان تهران گفتند آقای نخست وزیر و وزیر دارایی باید قبل از اقدام به هر کارى به اصلاح امر نان بپردازند و رأی به فوریت لایحه اخذ و تصویب و ماده واحده مطرح گردید.

آقای مهندس رضوى اظهار داشتند مسئول امور مملکت دولت است و مجلس برحسب وظیفه مشورت و اظهار نظر می‌کند و اگر کارهاى دولت فقط منحصر به پرداخت حقو ق مستخدمین باشد مخالف و معتقدند که باید کارهاى اساسى کشور دردست اقدام قرار گیرد و در اصلاح امر نان تسریع لازم به عمل آید.

آقای دکتر اعتبار بیان نمودند که تکلیف دولت باید زودتر معلوم شود تا در تأمین خواربار مملکت اقدام کند.

آقای دکتر متین دفترى پیشنهاد کفایت مذاکرات نموده گفتند مقصود آن است که قسمت مربوط به یک دوازدهم تصویب و دولت وارد کار شود و در باب نان بیان داشتند که اختلاف بارزى بین نان آزاد و نان دولتى است و تضییقات فعلى بر اثر قدغن حمل غله و بى‌ترتیبى در جمع آورى و توزیع آن است‏.

آقای کشاورز صدر معتقد بودند که باید دولت را به نواقص کار متوجه ساخت و کفایت مذاکرات تصویب شد.

آقای دهقان پیشنهاد نمودند که دواى مخصوص سل از پرداخت عوارض معاف گردد و وزیران بهدارى و دارایی قبول نمودند و آقای دکتر راجى راجع به عدم اختصاص علاج سل به یک داروى مخصوص توضیحى دادند و پیشنهادى در معافیت داروهاى امراض عمومى جارى نمودند و پس از توضیحات آقای وزیر دارایی مسترد داشتند.

آقای دکتر اعتبار پیشنهاد نمودند به ماده واحده و تبصره‌ى اول رأی گرفته شود و بقیه پیشنهادها و تبصره‌هاى پیشنهادى دولت بعد مورد شور و تصویب قرار گیرد و آقای رضوى با توضیحاتى پیشنهاد ایشان را تأیید نمودند.

آقای مکى مخالف بوده اظهار داشتند که چند ماه است به همین ترتیب پیشنهادى مفید نمایندگان بلاتکلیف مانده و بعد هم مورد شور و تصویب قرار نگرفته است پیشنهاد آقای دکتر اعتبار تصویب گردید و آقای اردلان پیشنهاد اصلاحى در متن ماده واحده نمودند اعم از این که در اسفند 26 پا در جریان سال 27 پرداخت شده باشد دولت نیز قبول نمود و به ماده واحده و تبصره اول و معافیت داروى سل با ورقه اخذ رأی به عمل آمد از 84 نفر عده حاضر با 77 رأی موافق تصویب گردید.

آقای وزیر دارایی راجع به حمل و توزیع غله و وضع فعلى نان و دکاکین آزادپزى و خرید و فروش آردهاى دولتى و یک صد هزار تن موجودى غله در شهرستان‌ها و موجودى غله‌ی تهران و اعزام بازرس و بهبود و تکثیر نان مخصوصاً در جنوب شهر شرحى بیان داشتند.

آقای گنجه‌ای راجع به تصمیم اضافه نرخ نان تبریز تذکرى دادند و آقای وزیر دارایی پاسخ دادند که چنین تصمیمى اتخاذ نخواهد شد.

چهل دقیقه بعد از ظهر جلسه خاتمه یافت و به روز سه‌شنبه محول گردید.

رئیس - آقای عباس اسکندرى نسبت به صورت جلسه نظرى دارید بفرمایید.

عباس اسکندرى - بنده مکرر به عرض آقایان نمایندگان رسانده‌ام و از مقام محترم ریاست هم تقاضا کرده‌ام که دستور داده شود در موقعى که صورت خلاصه مجلس نوشته می‌شود طورى باشد که مفسر و مبین صورت مفصل مجلس باشد بنده کار ندارم به این که صحبت‌هایى که در مجلس می‌شود خوب است یا بد من خوب می‌گویم یا بد می‌گویم ممکن است آنچه که من گفتم بد باشد و مخالف نظر اکثریت و اتفاق مجلس باشد ولى بالاخره چیزى است که گفته شده ممکن است در مجلس جنایتى اتفاق بیفتد باید صورت خلاصه مجلس حکایت بکند از جریان امر همه می‌دانند که درجلسه گذشته موقعی که جناب آقای نخست وزیر دو نفر از وزرای خودشان را معرفى کردند به صدر و ذیل هئیت وزیرانشان بنده اعتراض کردم و اعتراض بنده هم چیزى نبود که قابل خلاصه کردن باشد(دکتر مجتهدى - این راجع به صورت جلسه است؟) بلى راجع به صورت جلسه است و بسیارى از آقایان از جمله خودجنابعالى هم...‏

دکتر مجتهدى - فحش‌ها را نمى‌نویسند.

رئیس - شما بیانى نکردید جار و جنجال مجلس را هیچ وقت در صورت جلسه نمی‌نویسند.

عباس اسکندرى - اجازه بفرمایید وقتی که یک ناطقى صحبت می‌کند بعضی‌ها می‌گویند صحیح است بعضی‌ها می‌گویند صحیح نیست اینها که گفتند صحیح است یا صحیح نیست آیا قبلاً اجازه گرفتند نه فقط صحیح است را می‌گویند بلکه بعضى می‌گویند احسنت یکى می‌گوید بدگفتید این‌ها بایستى درصورت خلاصه منعکس باشد بنده هم از نظر خودم از کسانی که نسبت به بنده بد گفتند گله ندارم ولى انتظار دارم آنچه که گفته شده است درصورت خلاصه مجلس نوشته شود و بنده هم تا وقتی که هنوز خفه نشده‌ام حرف خودم را می‌زنم آقایان هم سعى کنند همین جا یکدانه طناب آویزان کنند و بنده را دار بزنند ولى تا خفه نشده‌ام آنچه را به صلاح کشور می‌دانم می‌گویم و باید در صورت مجلس نوشته شود و موقعی که نوبت به بنده رسید مطالب خودم را عرض میکنم خیال می‌کنم اکثریت و اتفاق آقایان هم تصدیق بکنند که من صحیح می‌گویم.‏

محمدعلى مسعودى - این طور نیست‏.

رئیس - آقای دکتر راجى نسبت به صورت مجلس نظرى دارید بفرمایید.

دکتر راجى - بنده پیشنهادخودم را با قید آن که آقای وزیر دارایی مطالعه کنند مسترد داشتم خواهش می‌کنم درصورت مجلس اصلاح شود.

رئیس - بسیار خوب اصلاح می‌شود آقای دکتر متین دفترى‏.

دکتر متین - دفترى در جلسه قبل بنده راجع به علت گرانى گندم در تهران یک توضیحاتى دادم که درصورت مجلس ابداً نیست و کلمه‌اى نوشته نشده است منظور بنده‌ای بود که به اطلاع هئیت دولت برسانم که مسئول وضعیت بد نان تهران فقط خبازها نیستند و سیاست خود دولت را هم که جلوگیرى می‌کند از حمل و نقل گندم به طرف تهران و مرکز ایران باید در نظر گرفت البته همان طور که عرض کردم یک قسمت مربوط به قاچاق است ولى در بین خبازها یک اشخاص تازه واردی هستند که ممکن است این کارها را بکنند اما در بین خبازهاى قدیم یک اشخاص صحیح‌العملى هم هستند ( مهندس رضوى - خیر آقا این طور نیست بنده خیلى معذرت می‌خواهم ولى خبازها هم زیاد درست نیستند بنده دیروز به اتفاق آقای دکتر بقایی یک خبازى را دیدیم که چه می‌کند ) بلى بنده خودم هم دیده‌ام و خوشوقتم که آقای وزیر دارایی به این تذکرات بنده توجه فرموده‌اند و دستور داده‌اند که مانع نشوند گندم از شهرستان‌ها به تهران حمل شود خواهش می‌کنم این را درصورت جلسه قید کنید.

رئیس - آقای دکتر طبا

دکتر طبا - بنده خواستم راجع به تبصره‌ای که آقای دهقان پیشنهاد کردند راجع باستر پتو مسین یک شرح خیلى مختصرى عرض کنم آقای دکتر راجى هم به طور اختصار در جلسه قبل یک توضیحاتى دادند و بنده خیلى متأسفم که متن تبصره به این طور تصویب شد چون تصویب شد ولى از نقطه نظر فنى غلط بود و بنده خیال می‌کردم که در نتیجه آن اعتراض شاید متنش تصحیح بشود این متن چاپ می‌شود در جراید و رادیو و غیره منتشر می‌شود و باعث اضطراب و تشویش‌هایى خواهد شد علاوه بر این که اصولاً متنش غلط پیشنهاد شد و بنده یقین دارم که آقای دهقان از روى حسن‌نیت این پیشنهاد را کردند و خیلى هم مفید است ولى متنش که این دوا مخصوص سل است این آقای رئیس غلط بود و باعث اشکال خواهد شد چون آقای رئیس این دوا مخصوص سل نیست بلکه خیلى امراض دیگر را هم معالجه می‌کند در مورد سل هم هنوز تجربه نشده است و ثابت نشده است که خیلى مفید باشد دوایى بوده است که از عوارض گمرکى به واسطه مفید بودنش معاف شده است و حالا مردم شروع کرده‌اند به هر زحمت شده به خریدن این دوا و یک عده‌ای که فقیر هستند و لازم دارند شروع کردند به فرش و قالیشان را فروختن و این دوا را به قیمت خیلى زیاد خریدن تمام مردم که فقیرند و مبتلا به سل‌اند رفته‌اند با قیمت خیلى زیادى در بازار آزاد می‌خرند بنده اصرار دارم که این مطالب هم در جراید و هم در رادیو منتشر شود و این نکته‌ای که بنده عرض کردم که نتیجه‌ی تجربیات عملى و فنى است مخصوصاً تصحیح شود ( صحیح است )

+++

 رئیس - اینها وظایف وزارت بهدارى است که این قبیل دواها را بدون نسخه اطباء حاذق ندهد دیگر نظرى به صورت مجلس نیست؟ (گفته شد - خیر) صورت مجلس جلسه قبل تصویب شد دو سه نفر از نمایندگان تقاضاى نطق قبل از دستور کرده‌اند.

نمایندگان - دستور دستور

2 - طرح برنامه دولت‏

رئیس - پس برنامه دولت مطرح است ابتدا آقاى دکتر شفق پیشنهادى کرده‌اند که قرائت می‌شود.

(به شرح زیر قرائت شد)

مقام محترم ریاست مجلس پیشنهاد می‌کنم مجلس از نظر جلوگیرى از اتلاف وقت از بحث و مذاکره در باب برنامه دولت منصرف شود همهمه نمایندگان و تکلیف دولت درهمین جلسه معین گردد با احترام‏

مکى - بنده مخالفم‏

رئیس - بنده پایشان تذکر دادم که این سابقه ندارد صحیح است ولى خوب بفرمایید توضیح بدهید

کشاورز - صدر اصولاً قرائتش غلط است‏

دکتر شفق - منظور بنده از دادن این پیشنهاد آقا نه اظهار نظر و نه تمایل بوده است بر له دولت و نه علیه دولت و اگر خود بنده رأی به این دولت بدهم از بابت روش اصولى من خواهد بود که دولت براندازی و دولت سازى را مضر تشخیص داده‌ام حالا از لحاظ اصول عرضى ندارم (مکى - آزادى‌کشى مضرتر است ) آنچه که بنده اطلاع دارم از دوره پنجم بوده است که موضوع برنامه دولت و بحث در برنامه دولت و شروع شده است حدود سى چهل دولت آمده و رفته و برنامه‌اى آورده و مطرح شده و مذاکراتى به عمل آمده و در این سى چهل برنامه چهار پنج مطلب مدام مطرح شده است و همیشه مذاکرات در باب برنامه‌ها باز هم مکررات بوده است (صحیح است) ولى چیزى که درست است این است که این برنامه‌ها لباس عمل نپوشیده و برای مملکت ذره‌ای نتیجه عملى نداشته است تا یک دولتى خواسته‌ است شروع به تعقیب آن برنامه کند آن دولت رفته است و برای ما یک برنامه و مذاکرات در باب برنامه به جاى گذاشته است من می‌خواستم مجلس یک بار هم در عمر خودش دراین باب آزمایشى بکند و یک دولتى رامأمور کند برود کار کند و ببیند که نتیجه چیست ( مکى - دولت هژیر را 5 ماه آزمایش کردید ) وانگهى برنامه را همه آقایان ملاحظه فرموده‌اند و وزراء را هم می‌شناسند ممکن است اظهار نظر بفرمایند به اتمام این احوال بنده مصر در این موضوع نیستم بنده نه اصرارى دارم و نه خودم شرکت در مذاکرات می‌کنم لااقل آقا اگر مذاکره شده خیلى مفصل نفرمایند دولت گذشته تمام دوره خودش را در مجلس صرف کرد آمد نشست در مجلس از صبح تا شام وقت خود را صرف کرد این طور دولت نمی‌تواند کارى بکند مذاکرات را مختصر بفرمایند .

رئیس - این پیشنهاد موردى پیدا نخواهد کرد خوب است پس بگیرید.

دکتر شفق - مسترد می‌دارم‏.

رئیس - آقای مهندس رضوى‏

مهندس رضوى - مخالفت بنده با برنامه دولت جناب آقای ساعد از دو نظر است بعضى مواد برنامه را بنده نارسا می‌دانم و در بعضى مسایل هم برنامه را به کلى ساکت می‌بینم و به این دو نظر به نام مخالف برنامه مطالبى را به عرض نمایندگان محترم خواهم رساند باید عرض کنم که بنده هم مانند اغلب بلکه همه‌ی آقایان و تمام افراد ملت ایران که مذاکرات مجلس را تعقیب کرده‌اند از حرف خسته شده‌اند و یقین دارم باید به جاى حرف و بحث در برنامه لااقل به جاى مکرر گفتن دقت به کار رود و جزیى از آنچه که گفته می‌شده به حیطه اجرا در آورد (صحیح است) معذلک باید عرض کنم که هر گونه تغییرى هم در روش اصلاح مملکت حاصل می‌شود مقدمه آن از همین قبیل مذاکرات است و چاره‌اى نیست به غیر از این که آنچه راکه به نظر می‌آید و آنچه را که نماینده صلاح مملکت را در اظهار آن می‌داند به همین طریق و به همان روش به عرض مجلس و ملت برساند لازم به عرض نیست که آیین‌نامه مجلس هم فقط در موارد بسیار نادر این چنین فرصتى را به نمایده اعطاء می‌کند که در ضمن آن هر مطلبى را با تفصیل لازم ولى البته انشاءالله بدون تطویل و اطناب به عرض نمایندگان و در عین حال به استحضار ملت ایران برساند و البته دلالیل من برای شرکت در مباحثات و مذاکرات برنامه دولت آقای ساعد همین بود که عرض کردم چون قسمت مهم و طولانى عرایض من راجع به مواد 6 و 7 برنامه آقای ساعد است ابتدا در همین قسمت وارد می‌شود و بعد در خاتمه عرایض خودم نسبت به آنچه که در برنامه ذکرى از آن نیست و بعضى مطالب دیگر اگر عرایضى دارم تکمیل خواهم کرد مواد 6 و 7 برنامه دولت آقای ساعد حاکى از استیفاى حقوق ملت ایران در مواردى است که خساراتى به مملکت وارد شده و تضییعى درحقوق ما به عمل آمده بنده این مواد را نارسا دانستم و برای این که عرض کنم این مواد نارسا است باید نظر آقایان نمایندگان مجلس شورای ملى را به یک سال قبل معطوف بدارم و عرض کنم که متجاوز از یک سال است که در 29 مهر ماه قانونى در مجلس شورای ملى مطرح و تصویب شد و ضمن آن قانون تبصره‌ای به تصویب رسید که دولت‌ها برحسب آن تبصره مکلف هستند در تمام مواردی که حقوق ملت ایران تضییع شده است در استرداد حقوق حقه ملت اقدام کنند و گزارش عملیات خودشان را به مجلس بدهند این تبصره به نظر بنده مظهر آمال عمومى ملت ایران است صحیح است و شاید روشن‌ترین و محکمترین قدمى باشد که دوره تقنینیه حاضر برداشته است و متأسفانه درظرف این یک سال از نتیجه اقدام دولت‌ها ما اطلاع کافى نداریم منتها چندى قبل دولت آقای هژیر یک اعلامیه‌ای صادر فرمودند که آن اعلامیه هم بسیار کلى و مبهم بود و شاید آن اعلامیه در تعقیب سؤالى بود که خود اینجانب به وسیله‌ى مقام ریاست مجلس شورای ملى از آن دولت کرده بودم ولى به هر حال برای پاسخ به عرایض من دولت به مجلس نیآمد و در نتیجه توضیحات کافى ازدولت نشنیدم و به این دلیل نمی‌توانم با مدلول آن اعلامیه که تا اندازه‌ای می‌توانم بگویم حاکى از خوش‌بینى دولت در توفیق خودش بود شرکت کنم زیرا قبل از این که از جزئیات مطالب اطلاعى بیابیم بعید است که به نام ملت ایران ما هم در یک همچو امور مهمى خوشبین باشیم و خوش‌بینى آن دولت را تقویت کنیم معذلک باید عرض کنم که اگر اقداماتى آن دولت یا هر دولتى کرده است و یا هر دولتى به موقع خود می‌کند ملت ایران اگر روشن باشد که آن اقدامات مؤثر و قطعى و حاکى از استرداد حقوق حقه ملت ایران باشد قدر آن اقدامات راباید بداند و منظور من به هیچ وجه در اینجا پایین آوردن قیمت و بهای معنوى آن اقدامات نیست و با این که نسبت به کابینه آقای هژیر از دادن رأی امتناع کردم و صلاح مملکت را در دولت ایشان نمی‌دانستم معذلک بنده به ایشان عرض کردم که اگر شما راجع به این قسمت اقداماتى بفرمایید نه تنها اکثریت و اقلیت مجلس بلکه تمام ملت ایران پشتیبان شما خواهند بود این بود آنچه به دولت آقای هژیر گفته‌ام و البته نسبت به تمام دولت‌ها و مخصوصاً دولت حاضر هم صدق می‌کند اما در 29 مهر وقتى که ما اینجا قانون را انشاء و تصویب می‌کردیم آنچه به نظر من می‌آید چندین موضوع در نظر نمایندگان محترم بود اول موضوع جزایر بحرین دوم قرارداد شیلات مربوط به صید ماهى در دریاى خزر سوم موضوع قرارداد مربوط به نفت جنوب چهارم موضوع مطالبات ما از دولت شوروى که منظور مطالبات طلا و ارزى است پنجم موضوع مطالبات ما از متفقین بابت راه‌آهن و سایر خساراتى که درنتیجه جنگ به مملکت ما وارد شده ششم موضوع آب هیرمند و کمبود سهم ایران و صدماتى که به سیستان در این زمینه خورده شده (صحیح است) هفتم موضوع قسمتى از امور مربوط به شط العرب و از این قبیل این 7 مطلبى که عرض کردم از جمله شاخص‌ترین و صریح‌ترین مطالبى بوده است که در آن جلسه‏ تاریخى موقع تصویب قانون نمایندگان ملت ایران در نظر داشتند بنده در بحث امروز خودم فقط 3 موضوع از این مطالب را مطرح می‌کنم و نسبت به آنها اطلاعاتى راکه به نظرم می‌رسد بی‌فایده نباشد به عرض نمایندگان محترم می‌رسانم و در عین حال نظر اعضاى محترم هیئت دولت را به مدلول عرایض خودم جلب می‌کنم اولاً موضوع شیلات قرارداد شیلات در 1306 به تصویب مجلس ایران رسیده طبق این قرارداد یک شرکت مختلطى بین ایران و شوروى تشکیل شده است دو طرف ایران و شوروى سهام متساوى دارند 50 درصد ایران 50 شوروى مدت قرارداد 25 سال است عوایدى که در مقابل این امتیاز با این قرارداد اقتصادى این شرکت به مملکت ایران می‌پردازد به سه قسمت تقسیم شده است 1- مبلغ مقطوع بسیار جزیى 80 هزار تومان در سال سود قطعى داده می‌شود این عایدات البته درتنزیل و تنزلى که در مقام ریال و تومان که امروز شاهد آن هستیم و هنوز هم ادامه دارد داده می‌شود ولى با این تنزیل و تنزلى که شاهدش هستیم متأسفانه هنوز ندیدیم که اقدامات سریع و شدیدى برای جلوگیرى از آن به عمل بیاید هنوز امر معینى نیست (صحیح است) بعد آنچه که اهمیت دارد 50 درصد منفعت خالص این شرکت است که بایستى به مملکت ایران بپردازد باید عرض کنم که در متن آن قرار داد نوشته شده است که شرکت شیلات مکلف است محصولات خودش را به بهترین بهاى ممکنه در بازارهاى خارجه و یا داخله بفروشد و در همان جا مقید شده‌اند به این که وجه رجحان داخل به خارج فقط قیمت است یعنى اگر دربازار ایران ماهى را بهتر خریدند ان قیمت باید مناط عملیات شرکت باشد به این جمله و به این قید توجه بفرمایید البته بنده تنها قیمت‌هایى که رسماً از طرف

+++

شرکت شیلات اعلام شده است به اطلاع نمایندگان محترم می‌رسانم و این هم به موجب آمار گمرکى است که چاپ شده و در دسترس عموم ملت ایران است یعنى هر کس که علاقمند باشد می‌تواند بدست بیآورد و چون متأسفانه برای وکلا نفرستاده‌اند بنده سعى کردم بدست آوردم طبق این ارقام درسال 1318 یعنى قبل از جنگ یا لااقل قبل از این که جنگ به ایران سرایت پیدا کند یک کیلو ماهى تازه را 07/ 1 ریال یک کیلو ماهى خشک را 35/ 1 ریال یک کیلو خاویار 20/ 12 ریال تعیین کرده‌اند در سال 23 ماهى تازه هر کیلویى 75/ 2 ریال این که از 18 یک مرتبه بنده به 23 رفتم برای این است که تسریع بکنم در عرایض خودم 23 و 24 ماهى تازه هر کیلو 75/ 2 ریال ماهى خشک هر کیلو 0 3/ 3 ریال خاویار هر کیلو 25/ 9 ریال یعنى نسبت به 23 خاویار نصف شده در 25 قیمت هر کیلو ماهى تازه 10/ 3 ریال خیلى هم ارقام دقیق است روى 7 دینار و 5 دینار و 6 دینار است هر کیلو ماهى خشک 20/ 4 ریال است قیمتى است که اعلام کرده‌اند به گمرک ایران قیمتى است که می‌بایستی صدى 50 منافع متعلق به ایران را بدهند در 25 قیمت هر کیلو ماهى خشک 0 2/ 4 ریال قیمت خاویار 42 ریال در 26 قیمت‌ها را کمى بالا برده‌اند و قیمت هر کیلو ماهى تازه 0 3/ 7 ریال و قیمت هر کیلو ماهى خشک 0 6/ 7 ریال قیمت هر کیلو خاویار اگر حساب من اشتباه نباشد و در قیمتى که در اینجا ذکر شده است اشتباه نشده باشد 0 7/ 287 ریال یعنى یک مرتبه 28 تومان اعلام کرده در مطالعه این ارقام چند نکته جلب توجه اینجانب را کرده است که بنده نظریات خودم را به عرض نمایندگان محترم می‌رسانم اولاً ملاحظه می‌کنید که همه قیمت‌ها از قبل از جنگ و بعد از جنگ هیچکدام قیمت حقیقى نیست ملاحظه دوم ما این است که در جریان جنگ در قیمت‌ها افزایش مختصرى که بیشتر جنبه شوخى دارد دیده می‌شود سوم این است که در وسط جنگی رقمى حتى قیمت یکى از اقلاًم که بیشتر هم جلب توجه اشخاص مطلع را مى‌کند یعنى خاویار در 24 نسبت به 23 نصف شده چهارم این که در 25 مختصر افزایشى در قیمت‌ها دیده می‌شود ولى باز نسبت به قیمت‌هاى حقیقى می‌توانم عرض کنم خنده‌آور است و در 26 قیمت ماهى را تقریباً دو برابر و قیمت خاویار را یک مرتبه 6 برابر کرده‌اند ولى باز این قیمت‌ها را با حقیقت وفق نمی‌دهد بنده لازم نیست که هیچ تعبیر و تفسیر دیگرى از این ارقام بکنم همین قدر می‌خواهم عرض کنم که در تمام مدت عملیات این شرکت مادر این شرکت 3 نفر نماینده داریم این آقایان به طوری که بنده خاطرم می‌آید از بهترین حقوق بگیرهای دولت هستند همیشه از پست‌هایى که خیلى مورد طلب و لطف یعنى مورد طلب سوگلی‌ها و مورد لطف وزراء بوده است همین شیلات بود من نمی‌دانم واقعاً این آقایان در جریان این مدت چطور اساساً با چنین قیمت‌هایى موافقت کردند چون من بعضى از آن آقایان را مى‌شناسم و توى آنها اشخاص شریف هم بوده‌اند این طور فکر می‌کنم که درد و اشکالات خودشان را به دولت‌هاى وقت اطلاع داده‌اند اگر اطلاع داده‌اند من فکر می‌کنم که آن دولت‌ها مخصوصاً آن وزرای دارایی که این گزارش‌ها را دریافت کرده‌اند و روى آن اقدامى نکرده‌اند باید خودشان‏ درمنزل که هستند و نشسته‌اند به تقصیر خودشان در مقابل ملت ایران معترف باشند و اما اگر این مطلبى است که من اطلاع ندارم و دولت ها هم اقدامات خودشان را کرده‌اند و از حقوق ملت ایران دفاعى را که یک نفر وزیر ملت آزاد باید بکند کرده‌اند ولى نتیجه‌ای برای آنها حاصل نشده است بنده در آن صورت باید از دوستان شوروى خودمان نهایت گله را داشته باشم ولى مجدداً عرض می‌کنم که باید درست رسیدگى بشود باید دید که اولاً هیئت مدیره اقداماتى راکه باید بکند کرده یا نه؟ و بالاخره آیا وزرا ء اقداماتى کرده‌اند؟و بالاخره آیا اگر دولت ایران اقدامات شایسته یک دولت ملت خواه را به عمل آورده است به چه جوابى از طرف دیگر این شرکت اقتصادی نایل شده‌اند! او به هر حال در صورت اخیر جدا از دولت خواستارم در این موضوع اقدام بکند و به عنوان این که چند سال بیشتر از این قرار داد باقیمانده اکتفا نکند و حقوق حقه‌ی ملت ایران را با قدرت قانونى که در دست دارند مسترد کنند (صحیح است) اما موضوع طلایى که ما در مسکو داریم: در زمان جنگ یک قراردادى با متفقین بسته شد که آنها ریال خودشان را از ایران مى‌‌گرفتند که در مقابل به ما ارز تضمین شده به طلا بدهند آنچه که بنده شنیده‌ام این قرارداد با سه دولت انگلیس آمریکا و روسیه و یا شاید آمریکایى‌ها هم که در آن موقع خودشان را مهمان بر میهمان می‌دانستند شاید آنها هم بسته‌اند بنده اطلاع دقیق ندارم ولى آنچه مسلم است بین انگلیس‌ها و روس‌ها طبق اطلاعى که من ازجراید می‌شنوم و بعد هم با مراجعه به بانک ملى ایران بدست آورده‌ام که بنده باید عرض کنم که بیشتر مطالبى که امروز به عرض آقایان می‌رسانم لااقل 50 درصدش از لطف و مساعدت اداره اطلاعات بانک ملى بنده استفاده کرده‌ام که وسایل مطالعه را در اختیار من گذاشته‌اند آنچه که من می‌بینم شوروی‌ها هم آن قرارداد را بسته‌اند ولى اولاً چون پول شوروى ارز تضمین شده به طلا حساب نمی‌شود با آنها قرارداد ما این بود که 0 6% را طلا بدهند و 40% را دلار این را خودشان قبول کرده‌اند و در عین حال که غالب بوده‌اند و در مملکت ما بوده‌اند قبول کرده‌اند اما از آن تاریخ به بعد این ریال‌ها را که البته بانک ملى ایران داده و البته آقایان می‌دانند ریالى را که که بانک ملى ایران می‌داد دو معنى دارد یکى این که از مال مملکت ایران می‌داد و دیگر این که تمام اشخاصى را که باید از ریال این مملکت روزی 10 ریال 30 ریال 30 ریال بگیرند و با آن زندگى کنند در واقع در این پرداخت شرکت کرده‌اند چون در واقع ملاحظه فرمودید که تحمیل به ملت ایران است از سکنه فقیر این کشور این ریال‌ها را گرفته‌اند و الان به طوری که بنده تحقیق کرده‌ام 12 تن طلا و 80 میلیون دلار ارز مادر بانک آنها باید باشد یعنى باید طبق قرارداد به ما داده باشند در این زمینه آنچه که بنده شنیده‌ام و شاید صحت داشته باشد بانک ملى و هیئت دولت هم در پاره‌اى موارد اقداماتى کرده‌اند و اگر آنچه شنیده‌ام صحت داشته باشد حتى به جوابى هم از مسکو نایل نشده‌اند و اگر این طور باشد حق دارم به نام نماینده ایران از ملت دوست و همسایه خودمان شوروى جدا گله‌مند باشم زیرا این حقوق افراد ملت ایران است حالا می‌رسیم به موضوع سوم که شاید مهم‌ترین موضوع مذاکره امرو ز من است که موضوع شرکت نفت جنوب است و از این نظر باید موضوع بزرگ‌تر و مهم‌تر حساب بشود که اهمیت حیاتى آن شاید بیشتر از این است که همه افراد این مملکت دارند(صحیح است) آنچه که ما مى‌بینیم این است که سرمایه طبیعى و خدادادی که در شکم کشور و زمین مقدس ایران به ودیعه نهاده بوده است با سرعت وحدت عجیب و خارق‌العاده‌اى این سرمایه از شکم زمین ما خارج می‌شود و از دست ملت ایران می‌رود و من با جرئت و طبق مطالعاتى که کرده‌ام می‌توانم به آقایان عرض کنم که آنچه ما در نتیجه این به هره‌بردارى سریع و شدید باید بکنیم در اصطلاح اقتصادى بین‌الملل نیمه عادلانه هم حساب نمی‌شود(صحیح است) اگر به ارقامی که در سالنامه 1326 گمرک که 7- 8 روز پیش منتشر شده است ملاحظه کنیم می‌بینیم که درسال گذشته هیجده میلیون تن مواد سوخت از کشور ما خارج شده است (صحیح است) اگر شما درحدود 3 میلیون تن موادى که در ایران ما مصرف می‌شود و یا مصرف کارخانه‌های شرکت است یعنى دو میلیون یک قسمت و ششصد هزار تن یک قسمت اگر این‌ها را در نظر بگیرید ملاحظه خواهید کرد که در حدود 21 میلیون تن نفت و مواد نفتى از شکم زمین ایران همان سرزمینى که در فراز آن میلیون‌ها مردم شب شام ندارند خارج شده است‏ خود شرکت قیمتى که در سالنامه گمرک اعلام کرد چون عادت بر این است که هر صادر کننده‌ای یک قیمتى می‌دهد قیمتى که خود گمرک می‌دهد هزار میلیون تومان است ولى این قیمت هم موهوم است و بیشتر از این است و خیلى بیشتر از اینها ولى اگر همین قیمت اعلام شده شرکت را در نظر بگیرید می‌بینید این قیمت چهار برابر قیمت صادرات مملکت شما بوده یعنى درسال 1326 تمام صادرات مملکتى شما 230 میلیون تومان بوده است و صادرات مواد نفتى شما به قیمتی که شرکت نفت اعلام کرده 1000 میلیون تومان است متجاوز از چهار برابر تمام صادرات کشور ایران این رقم موهوم اعلام شده شرکت نفت است صحیح است در این صورت هیچ اغراقى نیست اگر عرض کنم که بزرگ‌ترین و مهمترین وظیفه هر دولت ایران است که از روز اول مأموریت خود باید نسبت به آن توجه بکند و چنان چه عرض خواهم کرد توجه دقیق بکند بنده امروز نمی‌خواهم اینجا با احساسات جلب نظر آقایان را کرده باشم ولى هر وقت فقر مردمان کرمان و بدبختى تمام ملت ایران راکه من شاهد آن بوده و هستم الان محصلینى که نان شب ندارند شاهد هستم خانواده‌های محترمى که مداد و کاغذ برای اطفال خودشان نمی‌توانند بخرند شاهد هستم اشخاصى که تمام عایدى سالیانه آنها از زمین چون خورده مالک هستند بیشتر از پانصد تومان نمی‌شود این‌ها طبقات خوب ملت ما هستند و ضمناً وقتى که شاهد بوده و هستم بر کسانى که هیچ در این مملکت ندارند و آن وقت مقایسه می‌کنم این طرف صحنه را با آن طرف صحنه و این راه و رسم اقتصادى را یک نتیجه می‌گیرم و آن این است که من از

+++

 نام وکیل کرمان خجالت می‌کشم زیرا اگر من وکیل کرمان هستم بایستى هر روز و هر دقیقه یک اقدامى در این مورد بکنم و اگر از اقدام خودم نتیجه نگرفتم باید تعقیب بکنم و مأیوس نشوم زیرا چه راهى غیر از این برای اصلاح مملکت ایران می‌توانیم پیدا کنیم؟ زیرا آنچه که ثروت خدادادى ایران است باید خود ملت استفاده بکند (صحیح است) به هر حال برای این که آقایان محترم در این موضوع بیشتر وارد باشند و ملت ایران هم این موضوع را بهتر درک بکند ببینیم در خاورمیانه به خصوص چه شرکت‌هایى علاقمند هستند اول همین شرکت نفت انگلیس و ایران است نه ایران و انگلیس چون اسمش هم انگلیس و ایران است این شرکت دارنده امتیاز فعلى است و درعین حال دارای شرکت‌های تابعه زیادى است و تقریباً آنچه من اطلاع حاصل کرده‌ام درتمام مناطق روى زمین دست دارد و عملیات و معامله دارد دوم شرکت نفت عراق عرب است این شرکت عمده فعالیتش در عراق عرب است ولى در بعضى نقاط خاورمیانه هم ذی‌علاقه است سوم شرکت نفت عربستان و آمریکا است و البته می‌دانید امروز در اصطلاح بین‌المللى عربستان به قسمت سعودى می‌گویند بیشتر به آن قسمت اطلاق می‌شود این شرکت همان است که با دولت سعودى معامله دارد و امتیازى بدست آورده و خیال می‌کنم عملیاتش از سال 1935 یا 36 بوده است شرکت چهارم شرکت نفت کویت است نصف سرمایه شرکت نفت کویت متعلق به شرکت نفت ایران و انگلیس است نصف دیگرش متعلق به آمریکایی‌ها است پنجم شرکت مستقل آمریکایى است که معروف به آمین کودر اصطلاحات نفتى است این شرکت در چند ماه قبل امتیازش را از نصف باقیمانده زمین کویت بدست آورده و من راجع به آن مطالبى امروز خواهم گفت ششم شرکت نفت بحرین است شرکت نفت بحرین همان شرکتى است که امتیاز استخراج نفت را از شیخ بحرین بدست آورده و باید عرض کنم از غصب کننده جزیره بحرین بدست آورده است (صحیح است) حالا برای این که جنبه بین‌المللى این شرکت ها بهتر معلوم و روشن باشد به طور مثال شرکت نفت عراق را سهامش را تجزیه کنیم و ببینیم جنبه بین‌المللى آن چطور است می‌بینیم درشرکت نفت عراق صدى 5/ 23 از سهامش متعلق به شرکت نفت ایران و انگلیس صدى 5/ 23 از سهامش متعلق است به یک شرکت هلندى شل صدى 5/ 23 متعلق است به یک شرکت آمریکایى صدى 5/ 23 متعلق است به یک شرکت فرانسوى این 95 درصد 5 درصد هم متعلق است به آقای کلینگیان چنآنچه ملاحظه می‌کنید این شرکت شامل سرمایه‌های انگلیسى و آمریکایى و هلندى و فرانسوى یعنى 4 مملکت اقتصادى دنیا است و در عین حال یک نفر فرد متنفذ ایران که گویا تبعه ما است و از ملت ما است و بنده اطلاعات کامل در موضوع ایشان ندارم که از ایشان خوب بگویم یابد بگویم ولى آنچه می‌دانم ایشان خدمت مهمى نکرده‌اند به نام یک ایرانى متمول به هر حال ایشان هم 5 درصد ازاین سهام دارند و ما بسیار نامطلوب است که همه زمآمداران دنیا را از نظر دور بدارى و همین صاحب سهم ایرانى ما را ناراحت بکند و برعکس خوشوقتم که ایشان  هم سهمى داشته باشد ولى به شرط این که بیشتر به فکر مملکت خودشان باشند مخصوصاً که اطلاع پیدا کردم ایشان این ‏5 درصد شرکت را در نتیجه مذاکرات و دلالى و برقرار کردن این شرکت در عراق عرب بدست آورده‌اند حال برگردیم به شرکت نفت ایران و انگلیس شرکت نفت ایران و انگلیس الان صد هزار میل مربع یعنى یک ششم تمام مملکت را در اختیار امتیاز خودش دارد بنابر قرارداد دارسى این شرکت تا 1960 حق عملیات در ایران داشته است بنابر قرارداد جدید (مکى - رسمى نیست) تا 1993 تصمیم بر غارت ثروت ملى ما گرفته‌اند درمواد 10 و 11 این قرار داد حق دولت ایران و سهم دولت ایران به این شرح توضیح شده اول از هر تن نفتى که از مملکت صادر شود 4 شلینگ آن حق‌الامتیاز ما است می‌خواهم به آقایان هم تذکر بدهم که این حق‌الامتیاز اصل مسلمى است که ما دریافت می‌کنیم یعنى از 7 میلیون لیره که ما دریافت می‌کنیم شاید شش میلیون لیره‌اش این باشد درست نمی‌دانم پنج میلیون و هشتصد هزار لیره 4 شلینگ در هر تن دوم 20 درصد اضافه بر یک مبلغى یعنى اضافه بر 671250 لیره هر چه اضافه بر 671250 لیره به صاحبان سهام بدهند 20 درصدش را به ما می‌دهند حالا ملاحظه می‌فرمایید که چقدر می‌شود سوم یک مالیاتى هم قبول کرده‌اند این مالیات هر تن 9 پنس تا شش میلیون تن از شش میلیون تن به بالا 6 پنس است فعلاً و بعد از چند سال دیگر کمى اضافه می‌شود و تنها نکته‌ای که در این قرار داد پیش‌بینى شده است (عباس اسکندرى - مالیات به هیچ صورتى نمی‌گیرند این را تصحیح بفرمایید) اجازه بفرمایید بنده همه این مطالب را شرح می‌دهم و یقین دارم که حضرت عالى هم اگر مطلبى داشته باشید بعد شرح خواهید داد حالا درکم و کیف این ارقام اصلاً وارد نمی‌شوم یعنى بنده وارد نمی‌شود که این 4 شلینگ کم است و آن 20 درصد کم است و آن مالیات که به نام مالیات می‌دهند کم است فرض همه ارقام این شرکت هم درست باشد آن وقت به بینیم راجع به همین قرارداد چه طرزی در اجرا پیش گرفته‌اند و چه جورى عمل می‌کنند و اولاً این 20 درصد آنچه من اطلاع پیداکردم وقتى به ما می‌دهند آن وقتى است که شرکت مالیات کلى خودش را به دولت انگلیس پرداخته (صحیح است) این جا دو مسئله است یکى مالیاتى است که یک صاحب سهم انگلیسى وقتى که پول خودش راگرفت باید برود بپردازد و یکى مالیاتى است که شرکت عمل کرده و باید بپردازد حالا که شرکت زمین ایران را می‌شکافد و نفت ایران را استخراج می‌کند مرکز عملیاتش باید در ایران می‌بود و متأسفانه در لندن شده است (عباس اسکندرى - مرکز عملیات در لندن نیست این توضیحات را نفرمایید) پس اگر مرکزش در آبادان است شرکت ایرانى چرا باید این مالیات رابدهد و حال آن که بایستى این مالیات به ما داده شود نه به دولت انگلیس به هر حال شرکت بعد از این که این مالیات را داد تازه 20 درصد حساب ما را به ما مى‌خواهد بدهد بنده خیال می‌کنم همان طوری که یکى از نمایندگان محترم فرمودند این معنایش این است که ملت ایران باید یک مالیاتى هم به خزانه دولت انگلیس بابت سرمایه خدادادى و ملی خودش بدهد آیا هیچ دولت مستقلى به دولت دیگرى مالیات می‌دهد در قرارداد هم چنین ذکرى نشده است این نیست مگر سوء تعبیر و تفسیر قرارداد که به نفع شرکت دولت انگلیس و به ضرر ملت ایران به عمل آمده (عموم نمایندگان - صحیح است) من در حقیقت خجالت می‌کشم ولى در اصطلاح فارسى این را مى‌گویند تقلب در شرکت اصطلاح دیگرى به نظرم نمی‌رسد اجازه بفرمایید ملت ایران روشن شود راجع به این قرارداد و گمان نمی‌کنم خلاف مصلحت باشد البته دولت انگلستان مختار است که مالیات صاحبان سهام خود را هر چقدر که می‌خواهد بگیرد گرفتن این مالیات حق حاکمیتش است و حق وطن‌خواهى و ملت‌خواهیش همین است که از ملت انگلیس هر چقدر که می‌خواهد مالیات بگیرد و خرج عموم آنها بکنند اما واقعاً بهت‌آور است که مملکت ایران باید از این سهم کوچک خودش هم مالیات به خزانه آن دولت بدهد این ملاحظه بنده راجع به اجرای فعلى این قرارداد ملاحظه دوم بنده این است که در بند 5 این ماده نوشته شده است که مبالغ پرداختى ایران تضمین به طلا می‌شود چیز مضحک این است که در شروع ماده مطلوب ملت ایران را نوشته برای جلوگیرى از خسارات و صدمه ملت ایران اما خوب ملاحظه بفرمایید نرخ طلا را که در این قرارداد فقط درلندن قبول کرده‌اند آقایانی که در اقتصاد وارد هستند می‌دانند که نرخ طلاى آزاد در لندن موهوم است و امروز شما درلندن نرخ طلاى آزاد را بدست نمی‌آورید نزخ طلا در لندن آن است که بانک انگلستان صلاح دولت و ملت انگلستان می‌داند اعلام می‌کند ما هم در تعبیر این چند درصدى که می‌خواهیم بگیریم آن پول خودمان و آن 4 شلینگ مان تابع بانک بین‌المللى هستیم آقایان توجه بفرمایید شما تغییر این نرخ طلا را در مملکت ایران‏ چه جور دیده‌اید بروید و در تمام دنیا به بینید این تغییرات حاصل شده و این 4 شلینگ و آن 9 پنس و 5 پنس تازه کمى از 5 شلینگ تجاوز کرده یعنى وقتى بانک انگلستان برای ملت ایران محاسبه می‌فرمایند به طلا این طور فکر می‌کنم شاید مدعى هستند که تنزل هم کرده چه عرض کنم البته با این ترتیب ملاحظه می‌فرمایید که قیمت نفت در سال گذشته در دنیا دوبرابر شده طبق آنچه که بنده در روزنامه اطلاعات دیدیم 260 درصد بالا رفته یعنى تقریباً سه برابر شده ولى عواید دولت ایران در سال گذشته پایین هم رفت ولى به ما که صاحبان این سرمایه و این طلاى مایع هستیم به ما می‌گویند به تو مربوط نیست که ما چند می‌فروشیم ما گرانتر فروختیم ولى بیا در دفترها نگاه کن و کمتر سهم دارید جاى تعجب است که در این دفتر هم به نام ما نگاه می‌کنید و ذیل آن را هم امضاء می‌کنید (مکى - بی‌صاحب تصور کرده‌اند) من می‌خواهم بپرسم این تعبیرى که شرکت نفت ایران و انگلیس می‌کند به آن چه نامى می‌گذارید؟ آیا این بند که در اصطلاح قرارداد و مطالعه کنندگان کلوز درClause d`or می‌گویند غیر از این است که بگوییم این تعبیر آنها هم تقلب است بآنهایت تNسف من باید بگویم که در این مورد هم با ما تقلب می‌کنند(عموم نمایندگان - صحیح است) حالا نتیجه چه شده است؟ نتیجه این طرز محاسبه این است که بر طبق ترازنامه‌های سال 1947 چاپ

+++

شرکت که این ترازنامه در روزنامه‌هاى دنیا منتشر شده در روزنامه اطلاعات هم منتشر شده است از چهل میلیون لیره منافع حاصل شرکت نفت فقط هفت میلیون لیره به ما داده‌اند و حال آن که به دولت انگلستان بابت مالیات 15 میلیون لیره داده‌اند و 7 میلیون لیره داده‌اند به این دولت یعنى به این ملت به این مملکتى که صاحب این سرمایه است به این مملکتى که صاحب این سرمایه است به این مملکتى که سرمایه گرانبهاى او بدست دیگران افتاده (مکى - شاید این نفت را در لندن استخراج می‌کنند) حالا یک ملاحظه دیگر هم هست و آن این که درماده 11 شرکت از کلیه مالیات‌ها خودش را معاف کرده در مقابل آمده تعهد کرده که چنآنچه عرض کردم یک نه پنس بدهد و یک 6 پنس بدهد آن هم تنازلى است حالا می‌خواهم به شما بگویم که این خودش را در مملکت ما از هر مالیات و عوارضى معاف کرده است حالا هم مالیاتى از شرکت نمی‌خواهیم عوارضى هم نمی‌خواهیم فقط شرکت همان گمرکى را که شرکت‌های ایرانى تجار ایرانى و تا چندى قبل دانشگاه ایرانى برای لابراتور و کتاب می‌دهند به ما همان را بدهد به ببینیم چه می‌شود طبق آمار گمرک می‌بینیم مجموع واردات ما در سال 1326 دویست و شصت و دو هزار تن بوده است این مقدار به حساب اعلام شده 470 میلیون تومان قیمت دارد یعنى قیمتى است که به گمرک اعلام شده عوارضى که گمرک از این واردات غیر از نفت از واردات عمومى مملکت گرفته 250 میلیون تومان است یعنى ما 250 میلیون تومان دریافت کردیم برای 262 هزار تن واردات خودمان ولى مجموع واردات شرکت 377 هزارتن بوده است یعنى واردات تنها شرکت نفت صد هزار تن بیش از کلیه وارداتى است که به مملکت ما وارد شده است هر چند واردات شرکت نفت از کالاى گرانبها است ماشین‌های صنعتى هست که قیمتش را می‌دانند ولى همین تناسب را در نظر می‌گیریم می‌بینیم شرکت تنها باید 350 میلیون تومان گمرک داده باشد ولى اگر فقط گمرکش راداده بودند 350 میلیون تومان می‌بایست به ما پول بدهند این است که ما باید متحد باشیم و منافع خودمان راحفظ کنیم (عموم نمایندگان - صحیح است ) نه این که متشتت باشیم و هر روز مطالبى بگوییم که نه برای خودمان مفید است نه برای ملت خلاصه تنها عوارض گمرکى که ما نمی‌گیریم و اگر به ما می‌دادند 4 برابر مجموع پرداختى شرکت به ما می‌شد حساب کنید در این حدود می‌شود از این ملاحظات که بگذریم یعنى از موضوع حق‌السهم به بینیم در باقى موارد شرکت با ما چطور رفتار کرده (اکثریت نیست - اکثریت حاصل شد) عرض کردم حالا این مطالعه‌ای بود که راجع به مواد مالى مختصراً عرض کردم و باز هم عرض می‌کنم که این مطالعه کامل نبود و منظور بنده این نیست که وقت آقایان را به تمام مطالب بگیرم و الا همان طور که الان یکى از همکاران محترم تذکر دادند این تنها گمرک واردات شرکت نفت می‌شود ولى اگر گمرک صادرات شرکت هم به همین وضع حساب شود آقایان قلم در دست بگیرید و به بینید چه می‌شد؟

این شرکت اصلاً گمرکى و مالیاتى به ما نمی‌دهد غیر از این که بیاید نفت را بگیرد استخرا ج کند و صادر نماید و صادرات را مثل همه مردم گمرکش را به ما بپردازد عرض کنم نسبت به سایر مواد در ماده 12 قید شده است که شرکت باید مطابق آخرین طریقه و متد علمى عمل کند خوب بنده نرفتم خوزستان ولى آنچه آقایان تشریف بردند و می‌دانند تمام گازهایى که به معیت نفت از چاه‌های خوزستان خارج می‌شود هدر می‌رود و سوزانده می‌شود این مهندسین شرکت آمریکایى وقتى به ایران آمدند و مأمور مطالعه شدند از طرف دولت ایران این‌ها یک گزارشى دادند و گزارش آنها چاپ شد این مأمورین آمریکائى یک برآوردى کردند اولاً متذکر شدند که در آمریکا تمام گازهایى که از این قبیل چاه‌ها خارج می‌شود مورد مصرف است این را بنده البته اطلاع قبلى داشتم یک محاسبه مقدماتى هم کرده‌اند و می‌گویند در آن محاسبه عرض کردم این محاسبه آنهاست مخصوصاً تذکر می‌دهم که این محاسبه ما نیست که روى تعصب ملیت باشد با این مقدار گازى که خارج می‌شود ممکن است شهرهاى اهواز اراک تهران و حتى اصفهان را گرم کرد و باز گفته‌اند اگر بهتر عمل شود ممکن است رشت و تبریز و شیراز هم گرم شود خوب توجه بفرمایید این سوخت این شهرها را می‌دهد هم سوخت منزلى و هم سوخت صنعتى لااقل در بعضى موارد صنعتى مورد استعمال نیست ولى در بیشتر موارد مورد مصرف است حالا بنده می‌خواهم از شما یک سؤالى بکنم این سؤال را از دولت آقای ساعد می‌کنم وقتى می‌نویسید پیشرفت‌های علمى یعنى همین قسم استفاده از ثروت ملت ایران یک ماده دیگرى است به نام ماده 16 ما روى آن سر و صدا می‌شنویم یعنى هر وقت می‌گویند می‌خواهند فعالیت کنند و مذاکره کنند با شرکت روى این ماده 16 است این ماده 16 این است که شرکت سعى می‌کند حتى‌الامکان از کارمندان و کارگران و مهندسین ایرانى استخدام کند ببینیم آیا شرکت در این مورد به حسن‌نیت رفتار کرده است؟ چنین نیست البته یک فوایدى هم دارد شرکت یک مبلغى را معلوم کرد و یک محصلینى را برای خارج جهت تحصیل فرستاد ولى وقتى که حساب کنید می‌بینید فقط مستخدمین جزء و آن مستخدمینى که همه کارگرها و عمله‌ها و گل کارها باشند ایرانى هستند تمام مشاغل حساس اعم از فنى ، صنعتى ، مالى ، دفترى ، استخدامى تمام این‌ها آنجایى که نقطه حساس است در دست تبعه ایرانى نیست (صحیح است) بنده نمی‌دانم چرا این طور است و آن طوری که بنده استنباط می‌کنم این است که شرکت عالماً و عآمداً ایرانی‌ها را دور نگه می‌دارد چرا دور نگه می‌دارد؟ برای این که مبادا روزى تحصیل کرده‌های ایرانى قادر باشند که این شرکت را اداره بکنند (صحیح است) این مؤسسه را اداره بکنند برای این که نتوانند در یک نقطه‌ای دیگر مملکت بیچاره خودشان برای مردم خودشان یک چنین کارى را تأسیس بکنند برای این قبیل کارها بنده می‌دانم تحصیل کرده‌های ایرانى که اصل وظیفه آنها مسلط شدن بر این قسمت‌ها است یعنى باید بر کلیه امور فنى ، صنعتى ، مالى ، دفترى مسلط باشند عموماً در نتیجه همین رفتار دلسرد هستند چه بسیار از آنها که تحمل این اهانت را نکردند و اصلاً خدمت شرکت را ترک کردند ولى البته بسیارى هم ماندند و من باید عرض کنم که در آن عده‌اى که باقى مانده‌اند اکثریت قریب به اتفاق از وطن پرست‌ترین مردم ایران هستند(صحیح است) من خودم مشاهده کرده‌ام که اغلب آنها احساساتى دارند شبیه به احساسات ایرانی‌هایى که در خارجه هستند چون آنهایى که در خارج مملکت خودشان هستند و از کشور خودشان دور هستند همیشه متوجه وطن می‌باشند من حس کردم تا اندازه‌اى آنهایى که در محیط شرکت کار می‌کنند اکثریت قریب به اتفاق این طور دارای احساسات هستند ممکن است استثناء داشته باشد ولى اکثریت قریب به اتفاق این طور هستند و وظایفى را که شرکت به آنها محول می‌کند با نهایت درستى و صمیمیت و صداقت و با حفظ کلیه‌ی مقررات و منافع اقتصادى شرکت البته چون مستخدم او هستند عمل می‌کنند ملاحظه سوم من این است که در مدت جنگ پایه ساختمانى شرکت فوق‌العاده عقب ماند یعنى را که شد بعد از جنگ یک برنامه ساختمانى شرکت اعلام کرد برای این که آقایان توجهى به جریان این کار داشته باشند همین قدر عرض می‌کنم مسیو فوس معاون وزارت کار بلژیک که مهمان دولت ایران بود یک روزى هم مهمان اطاق بازرگانى تهران بود من هم در وزارت کار او را دیدم و هم در اطاق بازرگانى ، او رفته بود آنجا مطالعه کرده بود می‌گفت یک صد سال وقت لازم دارد تا با این برنامه ساختمانى تمام کسانى که در شرکت کار می‌کنند بتوانند در اطاق سقف‌دار بخوابند بنده چند تعبیرى بهتر از این طرز عمل و رعایت بهداشت و اصول انسانیت کار وکارگرى از شرکت بکنم حالا که این عرایض را عرض کردم یقین دارم آقایان تردید ندارید که همین قرار داد ناقص و دارای معایب هم به حسن‌نیت و با همکارى از طرف شرکت نفت اجرا نشده است یعنى دولت‌های ما در مطالبه اجرای صحیح این قرار داد دائماً قاصر و اگر جسارت نکنم مقصر بوده‌ام (صحیح است) اما یک نکته دیگر آقایان خواهش می‌کنم توجه بفرمایید چون یک موضوع حساسى است به بینیم منظوراز استیفای حقوق حقه ملت ایران در تمام موارد و مخصوصاً در مورد شرکت نفت جنوب چیست؟ آیا منظور این است که این قرارداد را خوب اجرا بکنند؟ نه زیرا هیچ شنیده‌اید که برای حسن اجرای یک قانونى یک قانون دیگرى برای آن بگذرانند یعنى یک قانونى بگذرانیم که هر کس دزدى کرد دهسال حبس شود بعد هم یک قانون دیگرى برای تأکید در اجرای آن قانون بگذرانیم که دولت مکلف است این ماده مخصوص قانونى را خوب اجرا کند دولت على‌الاصول مکلف است به این که قوانین را به بهترین وجهى رعایت و اجرا کند پس اگر ما قانون 29 مهر راگذرانده‌ایم منظور مجلس شورای ملى و منظور تمام ملت ایران این بود که جبران خسارات گذشته را ازموضوعات واجب و ضرورى می‌شمردیم و بیشتر نظر توجه ما این بود که هر چه زودتر در این قرارداد تجدید نظر بشود (صحیح است) و اگر هم لازم است حتى لغو بشود (عموم نمایندگان - صحیح است ، صحیح است‏)

رئیس - پیشنهادى رسیده که مجلس صبح و عصر تشکیل شود

عده از نمایندگان - موافقیم آقا

سزاوار - بنده مخالف هستم‏

رئیس - بفرمایید آقای مهندس رضوى‏

مهندس رضوى - حالا که این مقدمات را عر ض کردم

+++

باز هم به عنوان مقدمه عرض می‌کنم که اخیراً در دنیا دو امتیاز مهم داده شده یکى در کویت و یکى در جزایر فیلیپین آن قدرى که بنده توانستم اطلاع پیدا کنم اطلاعاتى است که در مجلات نفت است و این اطلاعات محرمانه نیست و چاپ شده است و بنده به هیچ سند محرمآنهای دسترسى نداشته‌ام قرارداد بین شرکت مستقل آمریکایى یعنى شرکتى که در دنیا معروف است به آمینکو و شیخ کویت منعقد شده است در این قرارداد به هره‌بردارى نصف این منطقه (چون نصف دیگرش را عرض کردم که قبلاً به یک شرکت دیگرى داده بود) نصف این منطقه را داده است به این شرکت آمینکو و مساحت بسیار کوچکى دارد ولى متوجه باشید آقایان که شیخ کویت چه طرز عمل کرده است آخر ما باید از یک کسى سرمشق بگیریم شیخ کویت با ده شرکت مهم مذاکره کرد ده شرکت مهم دنیا را در کار خودش علاقمند می‌کند بعد از رقابت این ده شرکت به این نتیجه می‌رسد که یک قرارداد بسیار مفیدى برای کشور خورش می‌بندد البته بعضى از این شرکت‌ها هم ممکن است به اهم شریک بوده و تبانى داشتند معذالک نتیجه‌ای که می‌گیرد قرارداد مفیدى است که برای مملکت خودش بسته است اولاً هفت میلیون دلار در مقدمه گرفته است برای رضاى خدا تا این که قسمت اکتشاف درست شده بعد هم گفته که اگر نفت پیدا نکردید تا وقتى که این جا هستید سالى ششصد هزار دلار باید بدهید (مکى - آفرین بر شیخ کویت) و از اینها گذشته آن حق‌الامتیازى که عرض کردم به ما چهار شلینگ در هر تنى می‌دهند برای شیخ کویت بدو روایتى که شنیده‌ام یا قدرى کمتر از یک لیره و یا قدرى زیادتر از یک لیره است یعنى پنج برابر بیشتر از آنچه که به ما می‌دهند برای هر تنى نفت که از شکم خاک کویت بیرون می‌آید می‌دهند و به ما پنج برابر کمتر می‌دهند (سزاوار - بقیه را محرمانه گرفته‌اند) حال فرق ما و آنها چیست؟ نه از نقطه نظر سیاسى بلکه از نقطه نظر فنى ما رجحان داریم قرارداد جزایر فیلیپین هم بنده نتوانستم رقمش را بدست بیاورم ولى قطعاً آن هم نزدیک به همین رقم است یعنى چهار دلار آمریکایى در هر تن و بنده زیاد وارد محاسبه این‌ها نمی‌شوم همین قدر عرض می‌کنم که نزدیک به همین مقدار است غیر از این دو امتیاز یک اتفاق دیگرى هم در دنیا افتاده که برای مملکت ما که صاحب نفت است لااقل اسماً صاحب نفت است اهمیت دارد و باید حتماً به این موضوع توجه کنیم مملکت کوچکى است به نام ونزوئلا شما هیچ وقت شنیده‌اید که ونزوئلا قشون عمده داشته باشد و مانند ما چهل هزار دلار بدهد که چهار نفر بروند در پاریس گردش کنند ونزوئلا چه می‌کند ونزوئلا آمده است اقدام کرده است تمام نفتش در دست آمریکایی‌ها است که آنها هم به اهم رفیقند و تبانى دارند و در عین حال دولت آمریکا از منافع آنها دفاع می‌کرده و دولت ونزوئلا هم دولت کوچکى است این دولت ونزوئلا استفاده کرده است از محیط بین‌المللى که در این محیط بین‌المللى اگر کسى حق خودش را خواست برای محیط بین‌المللى مجبورند آن حق را به او بدهند و ونزوئلا از این فرصت استفاده کرده است و بنده عوایدش را بین 1946 و 1947 مقایسه کرده‌ام در 1946 هفت درجه به میزان استخراج اضافه شده ولى شصت و هفت درصد به عواید و نزوئلا اضافه شده است این نتیجه اقدام است و آن هم این عمل موقتى است یعنى روى قراردادهاى جدید و اصولى که مقرر کرده محاسبه روى چهار دلار وسى سنت یعنى متجاوز از یک لیره در هر تن عاید او می‌شود این کویت بود آقا در نزدیکى ما و آن ونزوئلا بود در آمریکاى جنوبى هر دو این مملکت برای هر تنى مواد نفتى که از شکم زمین آنها خارج می‌شود یک کمى بیشتر یا کمتر از یک لیره می‌گیرند و عرض کردم ما عجالة پنج برابر از آنها کمتر می‌گیریم حالا ببینیم در موقعى که قرارداد دارسى را دولت ایران لغو کرد چه منظورهایى داشته است آنچه معلوم شده و افشاء شده و منتشر شده می‌فهمیم چهار منظور را دولت ایران تعقیب می‌کرد اول این بود که پورسانتاژ را زیاد کند چون در قرارداد دارسى 16 درصد بود و می‌خواست بالا ببرد دوم می‌خواست این مبالغى را که می‌گیرد تسعیر کند به طلا حالا با این مواردى که عرض کردم درست ملاحظه بفرمایید که چه می‌خواست و چه نتیجه گرفت سوم این که می‌خواست این شرکت مشمول مقررات مالیاتى داخله باشد چرا؟ برای این که در آن موقع دولت ایران برای اولین بار مالیات بر درآمد وضع کرد و شرکت نفت گفت من تابع مقررات شما نیستم دولت وقت هم قبول نکرد و در واقع مقدمه موضوع لغو امتیاز شاید از اینجا شروع شد و اطلاعات دیگرى بنده ندارم چهارم این بود که می‌خواست مساحتى را که شرکت در آن مساحت حق عمل دارد محدود بکند حالا از آنچه که من عرض‏ کردم آیا غیر از این است که در تمام این مراحل اولیاء شرکت منافع خود را تأمین کرده و فشار خودشان را بر ملت ایران اضافه کردند در موضوع طلا که اصلاً یک تناسبى بیش نیست آن هم تناسب اختیارى و مطلق این اختیار در دست دولت انگلیس است و آن هم مصنوعى و موهوم یعنى آن پولى را که شرکت می‌دهد بنده از طرف تمام آقایان عرض می‌کنم که آن پول را می‌دهیم به شرکت و شرکت طلا بدهد و معلوم است که نخواهد داد پس این موهوم است و دروغ (عموم نمایندگان - صحیح است) (نورالدین امامى - تمام این مطالب صحیح است) درموضوع مالیات به طوری که ملاحظه فرمودید برعکس تمام اصول دنیا ملاحظه فرمودید که یک مالیات خیلى نازلى آن هم تنازلى و آن وقت ما نمی‌دانیم که امروز در انگلستان مالیات بر درآمد از چه قرار گرفته می‌شود ما نمی‌دانیم که در انگلستان شرکتى که این نوع عملیات دارد چه مالیاتى از او می‌گیرند ما نمى‌دانیم در بعضى موارد ممکن است تا 70 تا 80 درصد و شنیده‌ایم نزدیک به صد درصد مالیات می‌گیرند حق هم هست اگر این طور است و می‌گیرند در این قسمت ایرادى به آنها نیست ولى تصور می‌کنند که مردم دنیا خواب هستند و مطلع نیستند که در داخل آنها چه می‌گذرد و نسبت به مردم ممالک دیگر چگونه رفتار می‌کنند حالا همه این نتایج را بدست آورده‌اند یعنى این چهار منظور دولت ایران همه‌اش برعکس شده آن وقت تازه 33 سال بر مدت این قرارداد اضافه کرده‌اند من خیال می‌کنم در این زمینه شرکت نفت قدرى شبیه به آن مرغى است که سرش را زیر برف می‌کند و خیال می‌کند که دیگران او را نمی‌بینند جاى هیچگونه تردیدى نیست که ملت ایران از همان روز اول این تجدید را که 33 سال بر اسارت اقتصادى ما اضافه نموده است نپذیرفته و هرگز نخواهد پذیرفت (صحیح است صحیح است - احسنت) حالا این شرکت که با ما این عمل را می‌کند در روز اول آقا یک میلیون لیره سرمایه داشت و الان سرمایه اسمى رسمى آن 33 بیلیون لیره است ولى دارایی حقیقى این شرکت که تماماً در نتیجه به هره‌بردارى از معادن نفت ایران حاصل شده به محاسبه‌ی آمریکایى متجاوز از چهار بلیون دلار است شما می‌دانید که درکلاس‌هاى مدارس می‌گویند تصور اعداد خیلى بزرگ و اعداد خیلى کوچک برایشان خیلى مشکل است این صحیح است آقا تشریف ببرند منزل و قدرى توجه بفرمایند که وقتى عدد بزرگ شد دو برابرش یعنى چه سه برابرش یعنى چه آقا وقتى که ما به تاکسى اگر پنج ریال بود و گفتند یک تومان بدهید و ما دادیم به هم می‌رسیدیم می‌گفتیم دو برابر شده مانعى ندارد اگر به اتوبوس به جاى یک ریال دو ریال بدهیم می‌گوییم چیزى نیست ولى توجه بفرمایید وقتى که به ارقام بزرگ می‌رسیم حساب را در نظر بگیرید وقتى که می‌گوییم 7 میلیو ن لیره را که می‌گیریم باید چندین برابرش را بگیریم این چندین برابر خیلى اهمیت دارد (صحیح است) به هر حال چهار بلیوند دلار دارایی این شرکت است به حساب خودشان که هر چهار دلار می‌شود لیره یک میلیون لیره سرمایه و دارایی شرکت است اساساً این ثروت مال کى است؟ این ثروت مال شما است مال مملکت شما است از مملکت شما برده‌اند از خاک شما و از شکم زمین شما با تدبیر و عقل و سیاستمدارى رفته‌اند عمل کرده‌اند و امروز به ریش من و شما می‌خندند اما اگر ما متحد باشیم اگر ما درکار خودمان فهمیده باشیم اگر اختلافات ما فقط روى کار داخل مملکت باشد آن اهمیت ندارد ولى باید روى این مسایل نهم مملکت همه متحد باشیم آقا من قول به شما می‌دهم که در این محیط بین‌المللى مؤثر می‌شود مفید می‌شود و به نتیجه می‌رسیم (نمایندگان صحیح است ) (باتمانقلیج - مشروط بر این که یک دولتى را نگاهداریم) ده روز هم یک دولتى روى کار باش می‌تواند بکند آقایان رئیس هیئت مدیره شرکت ایرانى که نیست انگلیسى است در لندن در جلسه رسمى ضمن گزارش می‌گوید از یک چاه‌ ایران آن مقدار نفت استخراج می‌کنیم که در آمریکا از دو هزار چاه باید استخراج کرد از یک چاه آبادان معادل دو هزار چاه آمریکایى نفت استخراج می‌شود شما می‌دانید از نظر فنى یعنى چه یعنى شاید دو هزار مرتبه استخراج نفت در آبادان ارزان‌تر از استخراج نفت در آمریکا باشد (صحیح است) این‌ها خیلى مهم است. این‌ها حقایق بزرگى است این یکى است تازه تمام نفتى که از شکم زمین‌های ایران خارج می‌شود با قوه خودش و بدون خرج تلمبه بالا می‌آید این هم منحصر به شما است این هم منحصر به چیزی است که خداوند به این مملکت داده است باز نکته سوم این چاه‌ها در مظهر همه مسلط بر تصفیه خانه‌هایشان هستند یعنى با یک تلمبه‌زنى بسیار کوچک و کم اهمیتى تمام این مواد راز شکم زمین وارد تصفیه‌خانه می‌کنند این‌ها از نظر فنى و صنعتى تفاوت خیلى عظیم دارد و تفاوت بسیار عظیم در خرج مؤسسه دارد حالا دلایل خودم را

+++

 برای‏ آقایان محترم عرض می‌کنم ملاحظه بفرمایید آن وقت می‌روند در فیلیپین یا کویت یا ونزوئلا آن طور می‌دهند یعنى با شرایطى که اگر اهل اغراق بودم می‌بایست همان هزار مرتبه را بگویم ولى از نظر مهندسى شاید صد مرتبه وضع ما از نظر فنى رجحان دارد یعنى صد مرتبه باید توقع تقاضاى ما از آنها بیشتر باشد و لااقل این مطالب را باید با حساب و عدد به ما جواب بدهند حالا این نفت یک کمى راجع به توزیع داخلش هم عرض کنم اولاً مأخذ قرارداد نفت را در ایران خلیج مکزیک و رومانى گرفته‌اند اخیراً که رومانى را قبول نداشتند آقا خیلى مضحک است یک موقعى که دولت ایران خواست بگوید رومانى ارزان‌تر از مکزیک است گفتند که رومانى قیمتش موهوم است ولى حالا ما هر چه داد می‌زنیم که این طلا قیمتش موهوم است که می‌خواهید به ما بدهید این را کسى به ما جواب نمی‌دهد آن وقت اثرى ندارد نمی‌دانم گفته‌اند در مجالس رسمى یا نه بنده اطلاع ندارم ولى اگر نگفته‌اند خیانت کرده‌اند اولاً مأخذ قرارداد را خلیج مکزیک و رومانى قرار داده‌اند این را نمى‌شود یک تقصیرى برای آنها دانست چون که آن وقت اطلاعات فنى در آن موقع ایران نداشته است ولى با این مقدمه‌ای که عرض کردم و با آن ارزانى استخراج در ایران پایه قرارداد مأخذ قیمت نسبت به آنجا هیچ معنى ندارد چون در داخله ایران خیلى ارزان حاصل می‌شود معذلک به ما به آن قیمت می‌فروشند تازه این را هم به یک طرز عجیبى تعبیر می‌کنند آمده‌اند مواد سوختنى را با ظرف و بى‌ظرف تعیین کرده‌اند این از کارهاى وزارت دارایی است این‌ها در آن قرارداد هم نبود و هیچ مجبور نبودند که قبول بکنند که به ما با ظرف بدهند چون هر کس در خانه خودش یک پیت دارد یک دیگ دارد یک دفعه می‌رود نفت می‌خرد می‌آید آن وقت راجع به مواد بى‌ظرف آن هم فقط نفت و بنزین قبول کرده‌اند متن این قرارداد هم که حاصل شده است البته این‌ها هر دفعه قابل تعبیر است بنده از آقای گلشائیان تقاضاى مخصوص و مؤکد دارم آمده‌اند گفته‌اند که فقط نفت و بنزین باید در تمام مملکت به یک قیمت بى‌ظرف بفروشند و در بقیه موارد نتیجه چه می‌شود؟ نتیجه این می‌شود که ما در کرمان ... شما می‌دانید کرمانی‌ها چقدر فقیرند نفت که آقا جزء کالاهاى لوکس نیست حتى بنزین هم کالاى لوکس نیست خوب آیا کرمان یک کامیون دارد که می‌خواهد برود بندر عباس این لوکس است شما در تهران که باز شما هم گران می‌خرید و 18 لیتر را 34 ریال می‌خرید کرمان 18 لیتر را که اغلب 18 لیتر هم نیست 62 ریال می‌خرند یکى از نمایندگان چرا این تفاوت را دارد بنزین را شما در تهران هر 18 لیتر 70 ریال می‌خرید درکرمان 102 ریال می‌خرند این‌ها خیلى مؤثر است این‌ها ارقامى است که در حساب اشخاص و خانواده‌ها و مؤسسات باربرى مؤثر است (صحیح است) برای یک خانواده‌ای که درکرمان قالى بافى می‌کند و تمام عایدات مزدش که در روز 15 ریال باشد می‌گویند تو آدم خیلى کارکنى هستى خیلى کارگر قابلى هستى آقایان به یک نفر کرمانى وقتى که صبح اول وقت می‌رود به قالى بافى و بعد از غروب آفتاب برمی‌گردد اگر مزدش 15 ریال باشد آقای ضیاء ابراهیمى غیر از این است که می‌گویند تو کارگر قابلى هستى (ضیاء ابراهیمى - صحیح است) پس این کارگر قابل ریالش چه قیمتى دارد؟ آیا آن ریالش برای او همان قیمتى را دارد که برای اشخاص دیگر دارد به این دلیل توجه نمی‌فرمایید این طور نیست در مملکت ایران میزان خرج مردم را توجه بکنید به هر حال نظر در جاى دیگر است این راجع به بنزین و نفت و وضع و رفتارشان با ولایات ایران یک موضوع دیگرى که خلاف اصول فنى هم هست همه می‌دانید نفت‌ها برحسب تراکم تقسیم می‌شوند نفت سفید یعنى نفت تمیزترش آن است که در لامپا می‌ریزند همان نفتى که مردم از آن استفاده می‌کنند بعد از آن یک نفتى است که درکوره‌ها استفاده می‌شود بعد نفت دیگرى است که در دیزل استفاده می‌شود من برای این که اشتباه نشود همان نفت کوره و نفت گاز عرض می‌کنم نفت دیزل این نوع کالا که مورد احتیاج صنعت هستند یعنى دیزل استفاده می‌شود من برای این که اشتباه نشود همان نفت کوره و نفت گاز عرض می‌کنم نفت دیزل این نوع کالا که مورد احتیاج صنعت هستند یعنى دیزل‌ها و کوره‌هاى فنى برحسب دورى نزدیکى نرخ بندى می‌شود آن وقت یک نتیجه عجیبى است یعنى مثلاً در تهران شما نفت سفیدتان و نفت دیزلتان قیمتش تقریباً یکسان است اصولاً سازنده دیزل اگر این رامی‌دانست دیزل اختراع نمی‌کرد چون دیزل را برای این ساختند که بتوانند با یک نفت ارزان‌تر از نفت‏ لامپا کار کند آن وقت وقتی که از محور راه‌آهن به اهواز دور می‌شویم می‌رسیم به آنجایی که می‌بینیم که این نفت کوره و نفت دیزل بر قیمتش افزوده می‌شود در آن محل نفت معمولى را بى‌ظرف می‌دهند آن وقت نفت کوره و نفت دیزل از آن نفت معمولى هم گران‌تر تمام خواهد شد ولى در کرمان چون نفت را بى‌ظرف نمی‌دهند هر دوى آنها خیلى گران است و آن نفت اول که گفتیم اهالى کرمان خیلى علاقمندند و در مورد صنعت می‌خواهم عرض کنم این کار خیلى لطمه وارد می‌سازد به کسانی که می‌خواهند بپردازند به کارهای صنعتى در ایران وقتى بى‌ظرف بهش نمی‌دهند آن ظرف را از کجا تهیه می‌کند؟ اگر آن ظرف مال شرکت یا شعب شرکت است که می‌دانید اغلب این ظرف‌ها کمتر از مقدار دارد من اطلاع دارم که در کرمان بشکه خالى را از شهر کرمان می‌فرستند بندر عباس و در بندر عباس بشکه خالى را پر مى‌کنند می‌آورند سر چاه تحویل می‌دهند آقایانى که اهل کار و مطالعه و بالاخره اهل مسافرت هستند می‌بینند که چه حوادثى برای بشکه حاصل می‌شود تا از کرمان خالى برود بندرعباس پرشود برگردد اولاً چقدر باربرى دارد چقدر خطرات سوخت دارد از آن گذشته چقدرش می‌رسد به محل سوراخ می‌شود نفوذ می‌کند آقایان همه می‌دانند یک چیز دیگرى از نظر فنى هست که اهمیت دارد آن این است که این مایعى که حالا برمی‌گردد سر چاه و می‌ریزند توى دیزل دیگر آن شرایط فنى را ندارد و خالص نیست این جنب و جوش باز شدن بسته شدن مخلوط شدن اولاً قابل اعتماد نیست نتیجه این می‌شود که از حیث استهلاک ماشین هم این آدم ضرر می‌کند در مملکت ایران صاحب آن ثروت گرانبهاى نفت کسى بخواهد یک دیزل داشته باشد خیلى سخت‌تر از آن است که همان آدم در یک کشور دیگرى که اسمش را نمی‌خواهم ببرم همین کار رابخواهد انجام دهد واقعاً عجب لطفى در این امر شده است حالا ممکن است شرکت به شما بگوید البته به آقای وزیر دارایی من این را عرض خواهم کرد ممکن است بگوید آقا راه نداریم اولاً راه بندر عباس راهى است که کامیون‌های نفت‌کش عبور می‌کنند و در آمد و رفت هستند و نفت‌کش‌ها هم از ده تن تجاوز نمی‌کند بنابراین نفت‌کش‌ها هم هیچ دلیل منطقى ندارد که بروند در بندر عباس و آنجا به وسیله کرجى پربکنند و بیاورند تحویل بدهند آقای گلشائیان این حرف رانپذیرید اما ضمناً آقای دکتر اقبال سرکار که وزیر راه هستید مثل این که تشریف هم ندارند شما آقای ساعد آقای رئیس الوزراء شما هم ملاحظه کنید در مملکت باید به کدام جاده توجه کرد آیا باید به شاه جاده توجه کرد یا برای تفریح و تفنن جاده درست کرد اخیراً به اتمام اقداماتى که ما کردیم فقط سیصد هزار تومان دادند که برای راه جیرفت مصرف شود آن هم با یک مهندس کم تجربه و با یک عمله و نتیجه کار این شد که هم مسیر راه را غلط انتخاب کرد و هم یک مقدارى از بودجه آنجا تلف شد منظورم این نیست که بخواهم بگویم این‌ها سوء استفاده کرده‌اند چون آن اطلاع را ندارم زیرا آن روز رئیس وقت راه آدم بسیار خوبى بود امروز هم رئیس اداره راه آدم خوبى است و امیدوارم مراقبت بکند به هر حال نتیجه این شد که این سیصد هزار تومان خرج شد و ما راهى نداریم اما به خرج آسفالت کشور جاده‌های سلطنت آباد مسگر آباد نیاوران خیابآنهای شهباز ساخته می‌شود (مکى - فرودگاه آبادان) (ارباب مهدى - بودجه‌اش علیحده است) حالا عرض می‌کنم اجازه بفرمایید یک بودجه‌ای که بدست وزیر می‌دهند برای چه می‌دهند برای این می‌دهند که برود راه ساوه را بسازد من از آقای سزاوار می‌پرسم آمده‌ام یک راهى ساخته‌اند 600 هزار تومان پول دولت را برده‌اند به نام ساوه و همدان خرج کرده‌اند آقا شما می‌دانید همدان راه آسفالت شده دارد برای این که چند کیلومتر نزدیک می‌شویدحتى دویست کیلومتر می‌گویند خودشان 180 کیلومتر می‌گویند و اما این صحیح نیست (مکى - 88 کیلومتر) حالا برای یک دهاتى که مالکینش علاقمند به آن دهاتشان هستند باید راهش نزدیکتر بشود بودجه مملکت صرف آن کار بشود آقا این انصاف است که در بندر عباس یعنى شاهراه عباسى آن راه که شاه عباس کبیر بهش توجه کرد زیر قلم وزیر قرار نمی‌گیرد ولى راه ساوه برای اطراف تهران و برای راهى که وجود دارد یک راه فرعى می‌سازند و تازه شنیده‌ام که آن 600 هزار تومان هم خورده شده است (صفوى - آقای مهندس رضوى چه تاریخى بوده؟) همین امسال من یک عرضى را بی‌خود نمی‌کنم من می‌خواهم موجب تشنج مملکت بشود من تا لازم نباشد یک عرضى نمی‌کنم.‏

بعضى از نمایندگان - یک تنفسى بدهید

رئیس - یک پیشنهادى رسیده قرائت می‌شود پیشنهاده شده جلسات هر روز مرتب تشکیل شود

(به شرح زیر قرائت شد)

مقام محترم ریاست مجلس شورای ملى پیشنهاد می‌کنم مذاکره در برنامه ادامه یابد و عصر و صبح مجلس تشکیل شود و چون جلسه ممکن است از اکثریت بیفتد تقاضا دارم مطرح شود.

+++

 رئیس - آقای اسکندرى‏

عباس اسکندرى - پیشنهاده بنده برای این است آقایانى که اکثریت مجلس راتشکیل می‌دهند موافقت بفرمایند زودتر تکلیف برنامه دولت معین بشود آنهایى که اکثریت دارند البته رأی می‌دهند برای این که گفته نشود اقلیت می‌خواهد از امروز به فردا بکند و نگذارد دولت کار کند بنده جزء اقلیت این مجلس هستم و مطالبى که دارم خیال می‌کنم سایرین به عرض مجلس شورای ملى نمی‌رسانند شاید بسیارى مطالب مفید می‌گویند اما مطالب بنده را نمی‌گویند و بعد یک قسمت از آقایان موافقین دولت که ورقه سفید داده‌اند و ورقه را امضاء کرده‌اند آنها هم جزء مخالفین اسم نوشته‌اند و همان طوری که گفتند می‌خواهند می‌گویند که ما اقلیت خفه شویم و صحبت نکنیم چون آنها فرصت نمی‌کنند زود ما راخفه بکنند آنها می‌خواهند نگذارند ماحرف بزنیم پس تقاضاى بنده این است که مجلس موافقت بکند حالا عصر شب فردا پشت سرهم مجلس تشکیل بشود تا ما بتوانیم حرف‌هایمان را بزنیم و اگر این کار را نکند بنده از حربه اقلیت به اسم استیضاح استفاده می‌کنم آقایان نمایندگان مطالبى هست که باید گفته شود و من نمی‌خواهم وقت دولت را بگیرم من که مخالف هستم اصرار ندارم که مجلس شورای ملى نباید به دولت رأی بدهد من نظر خودم را می‌گویم یعنى تقاضا می‌کنم که به امن موافقت کنند که صبح و عصر و شب فردا همین طور پشت سر هم مجلس تشکیل شود تا بنده مطالب خودم را بگویم اگر اکثریت خواست از قدرت خودش سوءاستفاده بکند جلو حرف ما را بگیرد بنده هم از آن حربه استفاده می‌کنم‏.

رئیس - آقایان اگر موافق هستند فردا مجلس تشکیل شود.

سزاوار - آقابنده مخالفم‏

رئیس - چون مخالفید باید رأی گرفته شود عده هم برای اخذ رأی کافى نیست‏

اردلان - اختیار با خود رئیس مجلس است‏.

3 - تعطیل جلسه به عنوان تنفس‏

رئیس - آقایان همه موافقند فردا جلسه تشکیل شود بنابراین جلسه ختم می‌شود جلسه آینده فردا صبح (صحیح است)‏

(ساعت یک بعد از ظهر مجلس به عنوان تنفس ختم شد)

 

اخبار مجلس

کمیسیون‌های پارلمانی منتخبه از مجلس به شرح زیر هیئت رئیسه خود را معین نمودند :

1 - دارایی

آقای امیر نصرت اسکندری                     رئیس

آقای سلطانی                                    نایب رئیس

آقای علی وکیلی                                مخبر

آقای مسعود ثابتی                              منشی

2 - کشاورزی

آقای ظفری                                       رئیس

آقای سالار بهزادی                             نایب رئیس

آقای مسعود ثابتی                             مخبر

آقای معین‌زاده - عدل اسفندیاری          منشی

3 - کمیسیون نظام

آقای آصف                                        رئیس

آقای محمد ذوالفقاری                         نایب رئیس

آقای عرب شیبانی                             مخبر

آقای دهقان - بهادری                         منشی

4 - بهداری

آقای دکتر راجی                                رئیس

آقای دکتر فلسفی                             نایب رئیس

آقای دکتر ملکی                                مخبر

آقای شریف‌زاده                                 منشی

5 - کمیسیون فرهنگ

آقای دکتر معظمی                             رئیس

آقای دکتر بقایی                                نایب رئیس

آقای کفایی                                      مخبر

آقای صدرزاده - نراقی                         منشی

6 - کشور

آقای ملک مدنی                                رئیس

آقای پالیزی                                      نایب رئیس

آقای حائری‌زاده                                 مخبر

آقای مشایخی                                  منشی

7 - خارجه

آقای رفیع                                        رئیس

آقای وثوق                                       نایب رئیس

آقای کفایی                                مخبر

آقای زنگنه - قشقایی                      منشی

8 - راه

آقای نورالدین امامی                        رئیس

آقای حسین مکی                           نایب رئیس

آقای مهندس هدایت                        مخبر

آقای گلبادی - شهاب خسروانی        منشی

9 - کمیسیون پست و تلگراف

آقای اعزاز نیک‌پی                           رئیس

آقای سالار بهزادی                          نایب رئیس

آقای معتمد دماوندی                       مخبر

آقای خوئیلر                                   منشی

10 - بازرگانی و پیشه و هنر

آقای دکتر امینی                            رئیس

آقای موسوی                                نایب رئیس

آقای کهبد                                    مخبر

آقای ملک‌پور- معین‌زاده                   منشی

11 - کمیسیون مبتکرات منتخبه از شعب

آقای حاج امین                               رئیس

آقای رحیمیان                                نایب رئیس

آقای مشایخی                               مخبر

آقای کهبد - عباسی                       منشی

روز سه‌شنبه 25/8/27 چهار و نیم بعد از ظهر کمیسیون دادگستری منتخبه 9 آبان 1327 تشکیل گردیده هیئت رئیسه خود را از این قرار انتخاب نمود :

آقای عامری                                  رئیس

آقای رضوی شیرازی                        نایب رئیس

آقای سزاوار                                  مخبر

آقای صدرزاده - لاهوتی                   منشی

برای جلسات آتیه مذاکره و قرار شد هفته‌ای دو روز روزهای یکشنبه و چهارشنبه چهار بعد از ظهر تشکیل شود .

 

بخشنامه‌ها

شماره 8026 ح 34922                       11/ 8/ 27

بخشنامه به کلیه ادارات وزارت دادگسترى و دادسراها و دادگاه‌هاى مرکز و شهرستان‌ها

چون تصدیق اعتبار و امضاى اشخاص در امور کفالت از طرف کارمندان قضایى یا کارمندان ادارى وزارت دادگسترى درخارج انعکاس نامطلوبى دارد و ممکن است موهم آن گردد که کارمند تصدیق کننده از مکفول حمایت و طرفدارى می‌نماید و ایجاد این سوء ظن برای قوه قضائیه شایسته نیست لزوماً قدغن اکید می‌شود که کلیه‌ی کارمندان قضایى و ادارى وزارت دادگسترى از تصدیق اعتبار و امضاء اشخاص در امور کفالت خوددارى نمایند تخلف از این دستور موجب مسئولیت و تعقیب انتظامى و ادارى خواهد بود لازم است وصول بخشنامه و اعلام آن را به آقایان کارمندان اطلاع دهید.

م 4684                               وزیر دادگسترى‏

شماره 7482 ح 35046             11/ 8/ 27

بخشنامه به کلیه دادسراهای شهرستان‌ها

نظر به این که اخیراً بعضى از کشورهاى بیگانه نسبت به برخى اتباع خود تضییقاتى قایل می‌شوند آنها درصدد برمى‌آیند که بدون رعایت مقررات مربوط از مرز تجاوز نموده وارد خاک ایران گردند چون ممکن است فعالیت‌های این قبیل اشخاص در داخله کشور برخلاف مصالح عمومى باشد لازم است مراقبت نمایید کلیه اشخاصى که از طریق غیر مجاز وارد کشور می‌شوند و همچنین شرکاء و معاونین آنها جدا مورد تعقیب واقع و حداکثر مجازات قانونى از دادگاه برای آنها تقاضا شود.

م 4686                       وزیر دادگسترى‏

بخشنامه به تمام دادسراها و دادگسترى مرکز و شهرستان‌ها

در تعقیب بخشنامه‌های قبلى تکرار می‌گردد که جز در امور فورى آن هم با رعایت اختصار از مخابرات تلگرافى خوددارى نمایید در صورت عدم رعایت این تصمیم هزینه تلگراف مخابره شده از حقوق مخابره کننده کسر خواهد شد.

م 4687                       وزیر دادگسترى‏

 

انتصابات و احکام‏

شماره 17023- 73145              10/ 8/ 27

در وزارت کشور

آقای رضا فهیمى فرماندار زاهدان و معاون فرماندارى کل بلوچستان از تاریخ ورود به محل مأموریت به سمت فرماندار رضائیه منتقل شدند.              وزیر کشور

+++

شماره 15374/ 69158               11/ 8/ 1327

آقای على اصغر طاهرى بخشدار افجه از تاریخ شانزدهم آبان ماه 27 به سمت فرماندارى شهرستان دماوند منصوب شدند

وزیر کشور

شماره 17178- 66067              13/ 8/ 1327

آقای عباس مجلسى کارمند منتظر خدمت از تاریخ ورود به محل مأموریت به سمت فرماندار خیاو محسوب شدند

وزیر کشور

شماره 17097- 61177              12/ 8/ 1327

آقای عباس بابک بازرس امور شهرداری‌ها از تاریخ شانزدهم آبان ماه 27 به سمت فرماندار شهرستا ن خمسه طوالش منتقل شدند

وزیر کشور

11213- 22210                16/ 7/ 1327

آقای عبدالحمید آشتیانى سردفتر اسناد رسمى و ازدواج و گواهى صحت امضاء مشهد

به موجب این ابلاغ محل رسمیت دفاتر شما به شهر اهواز تبدیل می‌شود طبق مقررات به سمت سر دفترى اسناد رسمى شماره 2 اهواز انجام وظیفه نمایید

وزیر دادگسترى‏

شماره 10951- 21928           11/ 8/ 1327

آقای محمود عسکرى سردفتر اسناد رسمى شماره یک اهواز

پیرو ابلاغ شماره 15880/ 5933 - 5/ 5/ 1327 چون مدت محکومیت شما منقضى شده به موجب این ابلاغ رفع تعلیق شما را از تصدى دفتر اسناد رسمى اعلام می‌دارد.

وزیر دادگسترى‏

شماره 10909- 22000          12/ 8/ 1327

آقای محمد ذیزجى‏

به موجب این ابلاغ دفاتر شما را در ده چلوند آستارا برای ثبت ازدواج و طلاق رسمیت می‌دهد

وزیر دادگسترى‏

شماره 9917/ 21990             12/ 8/ 1327

آقای سید احمد جاراله فتاحى‏

ابلاغ شماره 8084 ر 18800     21/ 6/ 1327

راجع به اعطاء رسمیت دفاتر ازدواج و طلاق شما در خلخال به علت خوددارى از انجام وظیفه ملغى الاثر می‌شود

وزیر دادگسترى‏

شماره 10273/ 22016           12/ 8/ 1327

آقای سید حسن مظلومى سردفتر اسناد رسمى و ازدواج و طلاق و گواهى صحت امضاء بابل‏

به موجب این ابلاغ محل رسمیت دفاتر شما بشهر گرگان تبدیل می‌شود طبق مقررات مشغول انجام وظیفه شوید

وزیر دادگسترى

+++

بقیه جلسه 121

صورت مشروح مذاکرات مجلس روز 4 شنبه سوم آذرماه 1327

 

فهرست مطالب :

1 - بقیه مذاکره در برنامه دولت

2 - تعطیل جلسه به عنوان تنفس

مجلس یک ساعت قبل از ظهر به عنوان بعد از تنفس به ریاست آقای رضا حکمت تشکیل گردید.

1 - بقیه مذاکره در برنامه دولت

رئیس - جلسه قبل به عنوان تنفس ختم شد و صورت مجلس نداریم‏ آقای مهندس رضوى بقیه بیانات خودشان را ادامه می‌دهند.

مهندس رضوى - اولاً وظیفه‌ی خودم می‌دانم که اینجا از کسانى که در ظرف کمتر از 24 ساعت گذشته با تلفن‌هاى متعدد یا حضوراً و در مخارج از مجلس ملت ایران مرا تقویت کرد و در واقع همه نمایندگان مجلس را درباره حفظ حقوق مملکت تقویت کردند تشکر کنم در مورد جراید هم ممنون هستم که دو روزنامه‌ عصر روزنامه‌ اطلاعات و رونامه‌ کیهان قسمت عمده‌ای از مطالب بنده را منتشر کردند ولى قسمت‌های عمده‌ی دیگرى را هم به کلی خذف نموده بودند یعنى طبیعة حذف شده بود از قلم تندنویسان آقایان و در بعضى اقلاًم و بعضى مطالب هم اشتباهاتى بود که آن هم به نظر بنده طبیعى است چون که عرایض و مطالب من در یک قسمتش طورى بود که طبعاً به بعضى اشتباهات عددى برای کسى که می‌خواهد یادداشت بگیرد بر می‌خورد به هر حال امیدوارم در این زمینه اگر روزى لازم شد عرض نمی‌کنم تمام متن عرایض بنده را ولى آنچه قسمت‌های لازم و مفید به حال ملت می‌دانند همه آقایان ارباب جراید از نظر وظیفه ملى که دارند منتشر بکنند اما ابتدا عرض می‌کنم درخصوص شیلات چون در روزنامه‌ى اطلاعات نوشته شده بود که من فقط به قسمت خاویار توجه دارم باید عرض بکنم که اعتراض من به تمام قسمت‌های آن بوده منتهى خاویار بیشتر جلب نظر می‌کرد چنان که ملاحظه فرمودید در تمام بحبوحه‌ی جنگ قیمت آن بین 20 ریال و اخیراً به 9 ریال تقلیل یافته بود و اخیراً طبق محاسبه‌ای که من کردم و هنوز هم تعیین نشده اگر قلمى که درسالنامه‌ى گمرک منتشر شده است درست باشد یک مرتبه این مبلغ رابه 28 تومان ترقى دادند بنابراین به طور کلى راجع به تمام کالاهایى که شرکت شیلات بدست می‌آورد یعنى ماهى و خاویار و یک قلمى هم به نام سایر محصولات دارد که بنده ندانستم چیست باید بنابر همان شرایطى که در قرارداد آنها هست و توجه دولت را جلب کردم بهترین قیمت را از بازار آزاد بدست بیاورند و طبق همان شرایط و شرافتمندانه بفروشند (صحیح است) مطالب دیگر این است که در شرکت شیلات ما همیشه سه نفر نماینده داریم و من عرض کردم که این طور فکر می‌کنم که این آقایان نمایندگان وظیفه‌ی خودشان را خوب انجام داده‌اند و به هر حال طبق قرارداد رئیس این هیئت مدیره هم باید ایرانى باشد (صحیح است) چون در 1306 این قرار داد به تصویب مجلس شورای ملى رسیده فکر می‌کنم هنوز قانون تجارت در ایران انشاء نشده است منظور از رئیس هیئت هم البته کسى است که مؤثر است در هیئت یعنى مدیر عامل است و منظور هم اسمش نبود بلکه منظور قرارداد کنندگان این بود که شرکت شیلات بدست یک مدیر ایرانى اداره بشود (صحیح است) و این هم تا امروز در تمام دوره عملى نشده است این را هم البته بایستى تذکر می‌دادند پس در این زمینه بنده چون در روزنامه چیزى ندیدم ولى آن روز عرض کردم و درتند نویسى هست که این زمینه جدا اقدام دولت را خواستارم و منتظر شود و خساراتى که از طرف این مؤسسه به ایران وارد شده به ما داده شده یا نه (صحیح است) اما در قسمت شرکت نفت آنچه تاکنون عرض کردم تقریباً معلوم کرد که دولت باید دو اقدام را در طلیعه سایر اقدامات خودش قرار بدهد یعنى به نظر بنده چون وظیفه وکالت وظیفه مشورت و وظیفه نمایندگى ملت ایران است این است که آنچه صلاح می‌داند بگوید حالا این نظر را دولت می‌تواند با دلایل رد بکند یا این که قطعاً

+++

توجه بکند و عمل بکند اول این که باید به فوریت رسیدگى بشود به حساب‌هاى گذشته شرکت نفت و رسیدگى بشود که این اقلاًم و ارقام که به نام عواید شرکت هر ساله منتشر شده است آیا حقیقى است و صحت دارد و یا آن طوری که ما می‌دانیم و مطلعیم به دلیل آن که اغلب منافع شرکت در راه شرکت‌های تابعه مصرف شده و از بیلان شرکت اصلى به زیان ملت ایران کسر شده و از این حیث محاسباتى به عمل آمده این قسمت را باید دولت رسیدگى کند و به نظر بنده با این که ما حسابدارهاى بسیار خوب داریم و حسابدارهاى بسیار درست و امین هم در مملکت ما پیدا می‌شوند که کمتر مورد اعتنا هستند معذلک برای کمک به آنها اگر لازم باشد دولت می‌تواند از ممالک بى‌طرف مانند سویس یا نظیر آن یک یا دو نفر حسابدار ژوره یعنى حسابدارهاى سوگند خورده که در تمام دنیا هستند آنها را انتخاب بکند و مأمور بکند که این مطلب را روشن بکنند و رسیدگى بکنند البته اگر این مأمورین را استخدام کردند باید به معیت چند نفر ایرانى صحیح‌العمل و درست و کاردان باشد این در یک قسمت قسمت دیگر این است که تعبیرات سویى که از قرارداد در تمام این مدت شده از قبیل مأخذ قرار دادن قیمت طلا در لندن که دیروز به عرض آقایان رسانیدم و خاطر آقایان را مستحضر داشتم که در تمام این مدت نرخ طلا درلندن مأخذ محاسبه بوده است البته باید این را شرکت قبول کند برای این که در مقابلش حرف منطقى ندارد و نمایندگان ایران هم باید با حساب و منطق نشان بدهند و این خسارت ما را هم باید رفع بکنند یعنى باید عین درآمدى که هست به ما بدهند و حسابى که باید برای ما بکنند باید از روى حساب تناسب طلا باشد ولى به قیمت طلاى آزاد در دنیا یعنى آنجا که قیمت را داد طلا می‌دهند حساب بکنند (صحیح است) باید این قیمت را بدست بیاورند و روى آن عمل بکنند در این صورت همین قرارداد و همین شرایط مالى هم به اتمام نواقص و معایبى که دارد خسارت ما را جبران خواهد کرد ولى البته کافى نخواهد بود اقدام اول دولت که در این زمینه به نظر بنده می‌رسد این بود اما اقدام دوم که باید توام با این اقدام باشد دولت باید با توجه به این ارقام و اعداد و محاسبات که جزیى از آن را بنده به عرض رساندم و خیلى کامل‌تر و عمیق‌تر همیشه در دسترس دولت بوده و هست باید با توجه به این حقایق هر چه زودتر خاتمه به این وضعیت بدهند باید تکلیف مملکت را از این حیث روشن بکنند و اگر شرایط بهتر و دنیا پسند و عادلآنهاى از طرف شرکت فعلى و یا هر شرکت دیگرى به ایران پیشنهاد شد باید این شرایط را مأخذ عمل آینده مملکت قرار بدهند بنده یک نفر وکیل مجلس ایران هستم ایران هم یک مملکت قدیم و شریف و نجیب است ولى نمی‌توانم عرض کنم یک مملکت قوى است دولت انگلستان یک مملکت بسیار قوى بود امروز هم که به واسطه تدبیر و عقل و دانایى که در آن مملکت هست باز هم به نسبت آن که صدمه خورده است قوى مانده است ولى می‌توانم از اینجا به نمایندگان مجلس عوام انگلستان خطاب بکنم که اگر یک نفر فقط یک نفر نماینده مجلس عوام انگلستان ادعا کرد رسماً در پارلمان انگلستان که تجدید قرارداد دارسى در شرایط عادى به عمل آمده و طرفین در شرایط آزاد عمل کرده‌اند من مطالب خودم را پس می‌گیرم زیرا اگر چنین نماینده‌ای این مطلب را در پارلمان انگلستان بیان کند یقین دارم به شرافتی که همه ملت انگلستان به آن پابند هستند سوابق و مقدمات حکومت‌های ایران و مطالبى را که من میل ندارم سرپوش از آنها بردارم در نظر خواهد گرفت من خودم یک سال در انگلستان زندگانى کرده‌ام ملت انگلستان را نمی‌توانم عرض بکنم از خیلى نزدیک می‌شناسم ولى چون چند ماهى درکارخانجات انگلستان کار می‌کردم به روحیه آنها آشنا شدم من ملت انگلیس را مردمان با شرافتی می‌دانم بنابراین نمایندگان ملت هم هر کسى باشد در پارلمان انگلستان من آنها را شرافتمند می‌دانم و از اینجا به نام یک نفر نماینده ملت ایران و اگر اجازه بفرمایید به نام مجلس ایران (عموم‏ نمایندگان - صحیح است - صحیح است) از مجلس عوام انگلستان خواهش می‌کنم که این موضوع را با نظر منصفانه و عادلانه توجه بکنند و نه تنها خسارت این اهانتى که بر ما وارد می‌شود رفع کنند بلکه با این اقدام شرافتى را هم که همیشه مدعى آن بوده‌اندو ما میل داریم که این شرافت را برای آنها بشناسیم آن را هم واقعاً پا برجا بکنند (نمایندگان - صحیح است) زیرا قابل قبول نیست که یک دولت قوى یک ملت قوى نسبت به ما این رفتار و این عمل اقتصادى عجیب را که حقیقة در دنیا فعلاً نظیر ندارد به عمل بیآورد البته هم بنده و هم تمام مجلس ایران منتظر است که عکس‌العمل توجه و احقاق حقى که از آن طرف باید به ما برسد هر چه زودتر عملاً برای ما محسوس شود بنده دیروز راجع به ونزوئلا که عرض کردم عرض کردم که یک کشور کوچکى است ولى برای این که آقایان توجه داشته باشند یکى از آقایان نمایندگان محترم دیروز بنده را متذکر کردند ونزوئلا نصف مملکت ایران است جمعیت ونزوئلا چهار میلیون است آقا آنچه را که جمعیت چهار میلیونى ونزوئلا بتواند برای حفظ منابع ثروت خویش بکند ملت 15 یا 18 میلیونى ایران با آن سوابق تاریخى و با آن اهمیتى که از نظر خدمت به علوم و ادبیات در جهان دارد نمی‌تواند انجام بدهد؟ من در انگلستان بودم که سناى انگلستان برای هزارمین سال فردوسى جشن گرفت البته آقایان می‌دانند که سناى انگلستان مجلس اشراف آن مملکت است و مجلس اشراف و اعیان مملکت انگلستان توجهش به ادبیات و مخصوصاً نماینده ایرانیت یعنى فردوسى برای ما اسباب شرف و آبرو است اما می‌خواهم عرض بکنم که ما توقع داریم قبل از آن که تجدید توجه و تقدیر به ادبا و بزرگان و حکماى ایران بکنند توجهى به وضع رفتار معاملاتى و اقتصادى خودشان با مملکت ما بکنند و نتیجه‌ى آن را ببینیم در آن صورت توجه آنها را به ادبیات و حکمت و فلسفه‌ى ایران بهتر تقدیر و تقدیس خواهیم کرد بنده نمی‌خواهم وارد یک محاسبه دیگرى بشوم و ذهن آقایان هم کم کم خسته شده است می‌خواهم عرض کنم که خیلى از مطالب را هم بنده در اینجا نگفتم من جمله راجع به موضوع رفتار شرکت نفت ایران و انگلیس با دولت انگلیس بدیهى است که طبق اطلاعات لااقل پنجاه و شش درصد از سهام شرکت متعلق به دولت انگلستان است و بر آقایان پوشیده نیست که صاحب 56 درصد از سهام هر شرکت یعنى دارنده‌ی هئیت مدیره آن شرکت یعنى مدیر آن شرکت آنچه ما اطلاع داریم قراردادى که برای فروش مواد سوخت با بحریه‌ى انگلیس بسته شده است یک قراردادى است که در آن باز یک رقم موهومى مأخذ عمل قرار گرفته یعنى امروز یک تن نفت خام در دنیا بین 5 و 10 لیره قیمت دارد و آنچه بنده شنیده‌ام کمتر از دولیره در آنجا حساب می‌شود درست توجه بفرمایید به این قرار محاسبات از جریان عادلانه و حقیقى خودشان منحرف می‌شوند بهتر است که در این زمینه دیگر به عدد و رقم متوسل نشوم و باز برای آن که سوء تفاهمى نباشد دیروز دیدم در یکى از جرائد نوشته بودند که من دو هزار مرتبه استخراج نفت را در ایران ارزان‌تر از سایر نقاط معرفى کردم باید عرض کنم که من گفتم از یک چاه بنابر اعتراف رئیس هیئت مدیره شرکت آن قدر نفت استخراج می‌شود که باید دو هزار چاه در آمریکا برای این کار اختصاص داد ولى نتیجه فنیش این نیست که حقیقة دو هزار مرتبه هم ارزان‌تر تمام بشود و این چون ممکن بود اغراق تلقى بشود و حال آن که سایر عرایض من همه مستند بود خواستم عرض بکنم و دیروز هم عرض کردم که اگر به حساب فنى هم رسیدگى کنند تأثیر عمیقى در ارزان تمام کردن نفت برای شرکت دارد و شاید در این قسمت استخراج از خود چاه لااقل صد مرتبه ارزان‌تر تمام بشود البته بقیه عملیات و تصفیه و این قبیل چیزها مطالب دیگرى است و چون که موضوع تمام شدن قیمت نفت برای شرکت مطرح است باید عرض کنم دستمزدى هم که شرکت در ایران از آن استفاده می‌کند یکى از هدآیا و مزایایى است که به ضرر ملت ایران و به نفع خودش به شکل عجیبى مورد به هره‌بردارى قرار می‌دهد آقایان می‌دانند که سال‌ها است برای آبادى خوزستان صحبت می‌شود ما که مکرر شنیده‌ایم این صحبت را و حتى در زمان اعلیحضرت فقید هم در این زمینه اقداماتى شد و از راه زراعت و کشاورزى در آنجا شرکتى تأسیس شد و یکى از اشخاصى که در آنجا شرکتى تأسیس و یکى از اشخاصى که در آنجا زحمت کشید و کار کرد و پاى او در این راه رفت یعنى ناقص شد مهندس ابراهیم مهدوى است (صحیح است) اتفاقاً همان کسى بود که برای آن که باو کار ندهند خیلى ترتیبات داده شد به هر حال کارى ندارم ممکن است یک خانواده‌ای چند برادر باشند و ممکن است تمام برادران هم متعادل نباشند ولى وقتى یک فردى خدمتگزار مملکت شد و صمیمى شد و درست شد جامعه‌ای که می‌خواهد رشد کند باید به او توجه بکند (صحیح است) به هر حال‏ چون بحث از خوزستان پیش آمد عرض کردم که سال‌ها است ما مى‌شنویم که باید در آنجا آبادى بشود عمران بشود ولى اثرى نمی‌بینیم و گفته می‌شود که در این زمینه یک سیاستى هست بنده خیلى معتقد به این قبیل سیاست‌ها نیستم یعنى عقیده ندارم که برای اشخاص قوى تفوه به این مطالب هم صحیح باشد ولى وقتى که یک مطلبى عملاً و در طى سال‌ها به عرصه ظهور رسید ناچار باید اعتراف کرد که در این احتمالات یک حقیقتى است این حقیقت هم آقا اگر نتیجه‌ای نباشد همین است که درخوزستان آبادى نباشد جمعیت متوجه سایر کارها نباشند و هر کسى در خوزستان هست برای سد رمق و صد جوع

+++

پناه به شرکت نفت ببرد و با ارزان‌ترین قیمت مختصر انرژى که در نتیجه زندگى فلاکت بار این مملکت برای او باقى مانده است به اختیار آن شرکت بگذارد (صحیح است) با این ترتیب تصدیق می‌فرمایید که لطایف‌الحیل آن شرکت در امر اداره استخراج نفت ایران خیلى دور از کسى است که بخواهد با حسن‌نیت یک قراردادى را در یک مملکت دوست انجام بدهد و چون ما همیشه دوست بوده‌ایم با آن مملکت و امیدواریم که این دوستى را همیشه محفوظ بداریم همیشه از آن مملکت گله می‌کنیم و گذشته از گله حتى شکایت زیاد داریم دولت ایران باید از راه مستقیم و در مدت خیلى محدود به نتیجه قطعى برسد باید از کرسی‌های بین‌المللى این مطالب را به اطلاع تمام دنیا برساند تمام دنیا امروز مجهز هستند که در این قبیل مواقع به حقوق ملل ضعیف کمک بکنند (صحیح است) و شما می‌دانید که مملکت ایران با آن سابقه تاریخى و با آن کمکى که به نشر تمدن دنیا کرده است و بر واج تمدن کرده است یک مملکت ضعیف نیست یک مملکتى است که از نظر معنوى در دنیا قوت دارد از نظر مادى هم ما نشان خواهیم داد که می‌توانیم لااقل حقوق خودمان را محفوظ بداریم در موضوع توزیع نفت در داخله اولاً در طهران که بهترین نقاط است و آبرومندانه‌ترین محل اقدام شرکت است آقایان ملاحظه فرموده‌اند که در جلوى این تلمبه‌های بنزین هر روز و هر ساعت چند اتومبیل و اتوبوس ایستاده است آیا تصور می‌فرمایید اگر شرکت بخواهد مجموع تلمبه‌های تهران رایک مرتبه به صد برساند اشکالى داشته باشد آیا این یک خرج عجیبى برای شرکت است آیا درآمدى که در همان ماه اول برای شکرت حاصل می‌شود کفاف تمام این هزینه را نخواهد داد تازه دو روز قبل شنیدم که همین نفتى که فعلاً عادت شده در تهران به عنوان سوخت مردم مصرف می‌کنند برای گرم کردن اطاق‌هایشان این هم در تمام شعب تهران به اندازه کافى موجود نیست این وضع تهران است حالا آقایان به بینید وضع سایر نقاط که در آنجا بازار سیاه برای نفت ایجاد می‌شود و در این زمینه بعضى از مأمورین ایرانى هم در آن سهیم هستند و بعضى از آنها را بنده می‌شناسم چطور می‌شود ولى البته خود شرکت در درجه اول مسئول این کار است در بعضى جاها وضع طوری است که حقیقة باید عرض کنم تآسف آور است در موضوع کرمان شرکت مدتى مطالعه کرده است که از بندر عباس استفاده بیشترى برای واردکردن کشتی‌های نفت‌کش بکند بندرعباس به طوری که آقایان محترم می‌دانند از نظر دریایى بندر خیلى خوبى نیست به این معنى که قسمت اسکله بندر به واسطه امواجى که شن می‌آورد شن می‌گیرد و در واقع برای پاک کردن آن مخارج مخصوص و وسایل فنى می‌خواهد نتیجه این می‌شود که کشتی‌ها دور از بندر عباس مى ایستند حالا هم شرکت نفت کشتی‌های نفت کشش را دور از بندر نگه می‌دارد و بعد به وسیله بشکه در گرجی‌ها نفت را می‌رساند به بندر البته در این قسمت اشکالات خیلى زیادى نیست ولى گاهى می‌گویند که ما در این دفعه یک مقدارى تلفات دادیم تلفات فردى را عرض نمی‌کنم چون اصلاً مورد اهمیت آنها نیست والحمدالله این تلفات هم وجود ندارد تلفات بشکه‌ای هست که آن هم چیزى نیست شاید در هزار بشکه که حمل‌ونقل می‌کنند یک بشکه هم از بین نرود ولى به هر حال یک نقطه‌ای در چهار کیلومترى بندر هست و مطالعه شده است که در آنجا یک اسکله‌ای با خرج کم می‌شود ساخت دو پروژه مختلف در این زمینه تهیه شده است یکى با خرج چهار میلیون لیره و یکى پانصد ششصد هزار لیره که البته پروژه دوم بهتر است چون ظاهراً این قسمت از مخارج اگر عملى بشود این وضع فعلى که با بشکه حمل‌ونقل می‌کنند عوض می‌شود و آنها هم حرفى ندارند اما من باز نظر جناب آقای وزیر دارایی را به یک نکته مهم جلب می‌کنم و آن این است که شرکت که به هر حال و به هر صورت مواد سوخت خودش را به خاک بندر عباس وارد می‌کند و می‌تواند و باید به وسیله نفت‌کش‌های سنگین نفت و مواد سوختنى مخصوص نفت و بنزین و نفت دیزل و کوره را در تمام استان کرمان بى‌ظرف به اختیار مردم و به معرض فروش بگذارد در این زمینه نمایندگان کرمان به بنده مأموریت دادند که از دولت جناب آقای ساعد تقاضا بکنم نه تنها اقدام فورى به معنای دولتى یعنى شاید در ظرف یک هفته دو هفته بلکه امیدواریم آقای گلشائیان شاید بتوانند قبل از این که برنامه دولت تمام شده باشد به ما اطلاع بدهند که چه نتیجه‌ای از مذاکرات خودشان در این زمینه خواهند گرفت و چون سابقه‌ی ممتدى در این مذاکره هست باید عرض بکنم که زمینه اقدام ایشان فراهم است و اگر ایشان قبول بکنند به آنهای را که ممکن است برای عدم عبور نفت‌کش به اطلاع ایشان برسانند با این حال هیچ چاره‌ای نیست برای شرکت نفت جز این که نفت و بنزین را به کرمان برساند و باید هم برساند و در موقعى هم که مذاکره ما ادامه داشت با اداره امتیازات بالاخره آن طور که شنیدم شرکت نفت هم موافقت کرد تخفیفى برای قیمت نفت درکرمان به مقدار نسبتاً محسوسى بدهد ولى اداره امتیازات نفت این موضوع را هم ظاهراً جزء مصالح مملکت تشخیص ندادند و یا اگر تشخیص دادند دنبال نکردند و به نتیجه نرساندند حالا باز هم در این مملکت تشخیص ندادند و یا اگر تشخیص دادند دنبال نکردند و به نتیجه نرساندند حالا بازه هم در این قسمت به طوری که آقای دکتر بقایی به من یاد آوردى کردند و طبق حسابى که ایشان کرده‌اند تنها تفاوت بهایى که برای نفت مردم فقیر کرمان می‌دهند دو میلیون تومان در سال است شما ملاحظه بفرمایید که دومیلیون تومان درسال وقتى که به افراد فقیر باید تحمیل بشود چه تأثیرى برای خانواده‌های آنها دارد؟ (صحیح است) ولى بنده این راهم باید عرض کنم که آنچه که اینجا صحبت می‌کنم نه برای این است که ما یک ملت فقیرى هستیم و ضعیف هستیم و مردمان ماون چیزى ندارند شرکت نفت باید بهتر از این با ما رفتار بکند بلکه اگر در تمام خانواده‌های ایرانى هم بساط عیشى بر پا باشد باید از نفتى که از شکم خاک ایران خارج می‌شود طبق اصول دنیایى حق قانونى و عادلانه ما را بدهند (عموم نمایندگان- صحیح است) و در غیر این صورت برای ما تحمل پذیر نیست.‏ (عموم نمایندگان - صحیح است) در موضوع اجرای قرارداد فعلى که نکاتى از آن را به عرض آقایان رسانیدم عرض می‌کنم که گله ما و در وهله اول خود بنده از مجریان ایرانى این قرارداد است از کسانى که یا در تهران یا در لندن مسئول این کار بودند چون هیچگونه اطلاعى از این امور به ما نمی‌دهند و ملت ایران بى‌اطلاع است اگر در بین آنها کسانى باشند که خدماتى در این زمینه به ملت ایران کرده باشند آن روزى که شناخته بشوند ما از آنها تقدیر می‌کنیم ولى آن مأموریتى که با وجود قبول مسئولیت و استفاده از مزایاى این مأموریت‌ها اقدامى به نفع ایران نکرده‌اند یک روزى دولت و ملت ایران آنها را تحت تعقیب قرار خواهد داد بنده هر چند یک محاسبه‌ای داشتم و می‌خواستم به عرضتان برسانم ولى فقط نتیجه‌اش رابه عرضتان می‌رسانم طبق حسابى که بنده کرده‌ام اگر صحیح باشد عوایدى را که ما باید با همین شرایط فعلى و همین قرارداد فعلى از شرکت نفت حاصل می‌کنیم به جاى هفت میلیون لیره از سى میلیون لیره هم متجاوز باید باشد (عموم نمایندگان - صحیح است) اکنون که بنده 3 مورد از خساراتى که به مملکت ایران وارد شده است بحث کردم می‌خواهم عرض کنم تصور نفرمایید که ملت ایران و دولت ایران در نتیجه گذشت در مصالح خودش دوستى طرف مقابل را جلب می‌کند هر ملتى که از حقوق حقه خودش دفاع نکند غیر از تحقیر درعالم بین‌الملل چیزى برای او نیست (نمایندگان - صحیح است) هیچ مملکتى با مملکت دیگر به این دلیل که از حقوق حقه خودش صرف‌نظر کرده دوست نمی‌شو د (صحیح است) شما الان ببینید که بعد از جنگ و تحولات عجیب بین انگلستان و آمریکا چه روابطى هست بروید بپرسید ببینید پرسید آنچه مقرر بین آنها هست آیا یک سانتیم یک دینار ممکن است یکى از آنها حق خودش را بگذارد پایمال بشود در عین حال نهایت دوستى را هم با هم دارند آقایان در مقابل سستى توقع دوستى نداشته باشید شما آقای ساعد آقای حکمت وزیر خارجه آقای گلشائیان وزیر دارایی با استفاده از اوضاع بین‌الملل با استفاده از این روحیه‌ی که امروز در دنیاى بعد از جنگ هم هست و خداى نکرده ممکن است فردا هم یک جنگ دیگرى در پیش باشد با همین فرصت‌های کمى که در دست دارید می‌توانید از این اوضاع بسیار مساعد استفاده بکنید و حقوق ایران را به حد اکمل تحصیل و تأمین کنید (عموم نمایندگان - صحیح است) اگر به چنین اقداماتى دست بزنید در این زمینه از پشتیبانى تمام ملت ایران برخوردار هستید (عموم نمایندگان - صحیح است) اما اگر خداى نکرده بخواهید با اقدامات نیمه کاره و سست این فرصت بین‌المللى هم از ایران سلب شود یعنى عرض نمی‌کنم عآمداً حتى سهواً هم بخواهید این کار رابکنید این آن چنان گناهى خواهد بود که تاریخ هرگز بر شما نخواهد بخشید (عموم نمایندگان - صحیح است ) یا اقدام قوى و شدید و اکید بکنید و یا قلم را در قلمدان بگذارید و به منزل تشریف ببرید ما از اقدامات دولت‌ها در این زمینه‌ها هیچ وقت مطلع نمی‌شویم آقایان در مملکت ما غالباً یک پرده‌ای روى عملیات دولت درحفظ حقوق مملکت کشیده می‌شود ما هیچ وقت عقیده نداریم که همه وزرای ایران همه روسای ایران همه اولیاى ایران خلاف صداقت مجلس ادعا می‌کنم که کمتر مملکتى است که عده خائنین آن به نسبت جمعیتش قلیل‌تر از ایران باشد (نمایندگان - صحیح است) در ایران خائن به تمام معنى بسیار بسیار کم است ولى مستضعف زیاد داریم در ایران کسانی که می‌گویند اگر اسم منافع خودمان

+++

را ببریم این طرف می‌رنجد آن طرف می‌رنجد زیاد است (صحیح است) من نمی‌خواهم واضح‌تر عرض بکنم شاید باشند اشخاصى که فکر کنند که اگر منافع ما را در شرکت نفت تأمین کنند شاید خداى نکرده دیگر وزیر نمی‌شوند اگر وزیر هستند باید به آنها بگویم که این اشتباه خودشان را از امروز قطع بکنند وزیر وقتى خواهند بود و احترام آنها هم در مقابل همان ممالکى که با آنها تماس دارند موقعى است که منافع این مملکت را دفاع کرده باشند (صحیح است) و باور بکنید که امروز غیر از این رفتار و راه حتى از یک انسان عادى هم مورد توقع نیست چه رسد از سیاستمدار اما این سرپوشى و استتارى که کرده‌اند و آقای هژیر هم شرکت کردند در این کار و با وجود سؤال به نام مصالح عمومى و صلاح نیست جواب ندادند این دو دلیل دارد یکى این است که اساساً اولیاى مملکت ایران ملت ایران را به حساب نمی‌آورند و این اشتباه بسیار بزرگى است و دیگر این که عادت شده است که با این دیپلماسی‌های کهنه و زنگ زده خیال می‌کنند که بهتر می‌توانند مطالب مملکت را بیان بکنند و حل بکنند امروز عملیاتى که در دنیا می‌شود شما بیینید آقا از توقعاتى که متفقین سابق از هم دارند فرض بفرمایید روسیه و آمریکا و انگلیس در موضوع برلن اختلاف دارند امروز صبح یک راه عبور می‌خواهند از همدیگر شما عصرى در طهران مطلع می‌شوید شما تصور بفرمایید که برای چه این را اطلاع می‌دهند؟ آیا برای هوس است این طور نیست آقا باز کنید روى این مطالب را در نتیجه تمام مملکت همراه شما صحبت می‌کنند نپوشانید این حقایق را (صحیح است) وقتی که شما حق مملکت را می‌خواهید آداب و ادب ایجاب می‌کند که در بیست و چهار ساعت ملآقات و مذاکره خودتان منتظر جواب بوده باشید (صحیح است) ولى شما وظیفه‌دار هستید که بیست و چهار ساعت بعد اعلام کنید به ملت ایران که من رفتم و این مطالب را گفتم این جواب را می‌دهند و یا من رفتم و این مطالب راگفتم و هیچ جواب ندادند در این صورت تمام مملکت ایران این مطالب را از آنها خواهد خواست‏ (عموم نمایندگان - صحیح است)‏ شما از این قوت افکار عمومى استفاده بکنید شما بدانید که همین سرپوش‌ها و سرپوشى‌ها است که اوضاع این مملکت را به اینجا رسانده است این است که مردم این مملکت از عزیزترین و گرانبهاترین سرمایه‌های خودشان بى‌اطلاعند چرا نباید مملکت ایران بداند در شیلات چه اتفاق می‌افتد! چه جور رفتار می‌کنند من وقتی که چند روز فروردین به پهلوى رفتم و با چند نفر صیاد در آنجا تصادفاً ملآقات کردم یعنى ضمن گردش به آنها برخوردم  واقعاً زندگانى آنها رادیدم و در عین حال فکر کردم که چند نفر ایرانى باید با حقوق گزاف در اینجا از حقوق ما دفاع کنند حقیقة خجالت کشیدم و من واقعاً شرمم آمد که به آنها بگویم من وکیل شما هستم وکیل ملت ایران هستم! آقایان چه پرده پوشى دارد شما اگر می‌بینید شرکت شیلات یا شرکت نفت حق ملت ایران را نمی‌دهد باید بگوید که به ما نمی‌دهند به ما بگویید بعد با قوت ما بروید و در پاریس در کنفرانس‌هاى بین‌المللى بگویید اگر در پاریس به شما راه ندادند بروید کرسى بگذارید در هاید پارک لندن بگویید اگر به شما راه ندادند بروید در جراید مقالات درج کنید اگر به شما راه ندادند بروید به وسیله سفری خودتان خودتان اعلامیه صادر کنید افکار عمومى دنیا را به تنگ بیاورید آنها را مطلع کنید (عموم نمایندگان - صحیح است) آنها را مسبوق کنید در این صورت چرا حق شما را ندهند (عموم نمایندگان - صحیح است) شما تصور می‌کنید که در اطاق مذاکره تنها هستید شما پشتیبانى یک ملتى را همراه دارید و قدر آن را بدانید و آن را قیمت بگذارید و قیمت آن را در ردیف همین خدمت به مملکت بدانید (مکى - شهامت ندارند) من تکرار می‌کنم در هیچ یک از این موارد منظور از استیفاى حقوق ایران تنها جبران خسارات گذشته نیست منظور ما این بوده است که روى اصول و حساب دقیق و صنعت بروید و بسنجید و دنیا را مطالعه کنید بهترین شرایط عادلانه را در تمام این موارد برای ملت ایران تحصیل بکنید (نمایندگان- صحیح است) ما نه از لغو قرارداد باک داریم و نه از بستن قرارداد با دولت انگلستان و نه این که می‌گوییم در را روى آنها ببندیم ما به هر کس که بیشتر ازدیگران می‌دهد با او باید معامله بکنیم (نمایندگان - صحیح است) ما پیشنهاد دولت شوروى را که صدى پنجاه به ما می‌داد نپذیرفتیم چرا نپذیرفتیم اول برای این که شرکت شیلات را می‌دیدیم صحیح است مگر طرز رفتارشان را در شرکت شیلات نمی‌دیدیم (صحیح است) چرا می‌گویند نمایندگان مرتجع هستند و به ما رأی ندادند! برای این بود که ما رفتار شوروی‌ها را در شرکت شیلات می‌دیدیم آنها هم قرارداد داشتند چه چیز به ما می‌دادند آقا در عین حال نمی‌توانیم فراموش کنیم که پیشنهاد آنها یک پیشنهاد منطقى بود یعنى اگر مطمئن بودیم که عمل می‌کنند و اجرا می‌کنند به نفع ایران بود خوب آقا این حداقل مذاکره است در این صورت شما چرا قبول می‌کنید که یک طرف دیگرى کمتر از آن به شما بدهد این یک حداقلى است شما باید به آنها بگویید به آمریکا و انگلستان و هر دولتى که طالب نفت است اگر شما مطمئن هستید که می‌تواند عمل کند بگویید این پیشنهاد پیشنهاد حداقلى است که من داشتم وارد کردم‏ این مطلب را من در جلسه خصوصى مجلس شورای ملى هم گفتم (صحیح است) این مملکت اگر حقوق خودش را در این مواردى که عرض کردم و سایر مواردى که حقوق تضییع شده حفظ بکند عمل بکند محتاج نیست که هر روز مأمورین دولت را سر یک بقال و خیاط بفرستد و پنج تومان و بیست و پنج تومان و دویست تومان بگیرد و به خزانه بریزد و آن را هم به این طریق خرج بکند (صحیح است) این مملکت اگر احقاق حقوق فنى و صنعتى و طبیعى و معدنى خودش را بکند همان حقوق این مملکت راز آبادترین و متمول‌ترین ممالک دنیا خواهد کرد! (عموم نمایندگان - صحیح است) چرا باید فکرها کوچک باشد چرا باید نظرها این باشد که ما یواش یواش یک قدم برداریم خیر آقا ما می‌توانیم برای این مملکت اقدامات سریع و جدى بکنیم باید این اقدامات را بکنیم و قبل از این که مرگ به ما برسد و ما را از هر خدمتى به این مملکت باز بدارد باید نشان بدهیم که ایران هم می‌تواند از متمدن‌ترین وآبادترین ممالک دنیا باشد صحیح است و این کار را می‌توانیم بکنیم آقایان قوت شما و قدرت شما این کار را می‌تواند بکند پس در این وهله بنده و همه نمایندگان مجلس شورای ملى و همین طور همه ملت ایران منتظرند که اولین اثر این مطالب را در تأییدات و توضیحات دولت ببینند که در این تریبون خواهند کرد و بعد هم در عمل دولت و هر چه زودتر انتظار قضاوت صحیح داریم (صحیح است) و چنان چه عرض کردم اگر با آیام و هفته‌ها و خداى نکرده ماه‌ها این فرصت بین‌المللى را از دست بدهید شما آقایان مسئول هستید آقای مقبل شما که امروز آمده‌اید وزیر شده‌اید شما که رفتید اروپا تحصیلاتتان را تکمیل کردید دکتر شدید شما دیگر الان مرد دیروز نیستید شما دیگر حق ندارید که در خانه خودتان بنشیند و فکر کنید که من مقبل دیروز هستم! شما الان از طرف ملت ایران وزیر هستید! شما فکر کنید که شما که جوان‌ترین و تازه‌ترین وزراء هستید همان مسئولیت را دارید این را به شما که عرض کردم برای این که سایر آقایان که سوابق بیشتر دارند چه عرض کنم‏ بنده درصورتى که در این موارد تضییع حقوق ملت ایران وارد بودم و مجدداً آن صورت را تکرار می‌کنم ما موضوعات بحرین - شیلات نفت جنوب - مطالبات ارزى و طلاى ما از شوروى و مطالبات ما از متفقین از بابت راه‌آهن و همچنین خسارات دیگر موضوع آب هیرمند و موضوع شط العرب را تذکر داد اتفاقاً در جراید دیدم فیروزه را هم علاوه کرده‌اند من اطلاعاتى در این موضوع نداشتم ولى هر موضوع دیگری هم که به ضرر ملت ایران و مملکت ایران عملى شده است و یا می‌شود جزو مطلوب و منظور دولت ایران است (نمایندگان - صحیح است) و مشمول همان تبصره‌ای است که این مجلس در بیست و نهم مهر پارسال گذراند و به شما که دولت هستید ابلاغ کرد (صحیح است) حالا می‌پردازم به قسمت‌هایی که در برنامه شما ساکت است چون یک جلسه‌ی کامل و تقریباً نصف جلسه امروز وقت مجلس را بنده گرفتم در این قسمت سعى می‌کنم حتى‌الامکان به اختصار توضیح بدهم شما در برنامه‌تان در موضوع صنایع و معادن هیچ ذکرى نکرده‌اید این تعجبى هم ندارد دولت‌های بعد از شهریور اصلاً راجع به صنایع و معادن مانقشه‌اى که نداشتند هیچ اطلاع که نداشتند در بعضى موارد خراب هم کردند و برنامه‌ها هم غالباً ساکت بود این صنایع و معادن خدمت آقا می‌خواهم عرض کنم نتایج حکومت اعلیحضرت فقید بود نتایج خوب آن حکومت محدود به چند قلم است که اولین قلم آن شاید ایجاد همین صنایع و معادن در ایران است (صحیح است) منتها قدر این صنایع و معادن را بعد از شهریور ندانستند الان ما یک وزیرى که خودش را مسئول صنایع و معادن بدانند اینجا نداریم آقای اشرفى که وزیر اقتصادند به تسلطى در امور صنایع و معادن دارند و نه طبق اساسنامه فعلى بانک صنعتى واقعاً آنجا می‌توانند وقت کافى صرف بکنند آقای وزیر دارایی هم که صاحب سهم هستند منت‌های امر این است که هفته یا پانزده روز یک دفعه در آنجا تشریف می‌برند به هر حال این صنایع و معادن یک وقتى موضوع یک وزارتخآنهاى بود ما در آنجا از رجال قوى خودمان چندین نفر را به عنوان وزیر داشتیم خوب باید عمل می‌کردند و تأسیسات و همچنین به هره‌بردارى مؤسسات موجود

+++

را انجام می‌دادند معایبى هم که داشت بنده خوب می‌دانم واردم بنده می‌گویم که تأسیس بانک صنعتى کار غلطى بوده اساساً چرا فکر ایجاد بانک صنعتى و بنگاه صنعتى پیش آمد علتش این است که اصولاً مالیه مملکت اداره امور مالیه مملکت از روش خودش خارج شده بود وزیر مالیه یک حسابدارى می‌فرستد مثلاً به مؤسسه ذوب مس آن حسابدار که وارد نیست یک مقرراتى هم قبلاً وزارت دارایی نوشته که به درد خریدن جارو و پاروى برف‌روبى و یا بخارى ادارات ثبت اسناد می‌خورد این مقررات را هم دست این حسابدار می‌دهند البته این حسابدار با رئیس کارخانه با این مقررات نمی‌تواند هیچ کارى بکند که این کارخانه بچرخد درصورتى که هیچ سوء نیتى هم نباشد حالا این‌ها عجالة جزء مطلب من نیست البته پیش نمی‌روند به اکمال حسن‌نیت هم با آن مقررات مؤسسات صنعتى را نمى‌توانستیم بچرخانیم نتیجه‌ی به تدریج هر کسى که دستش در کار صنعت بود از قوانین و مقرراتی که اجازه می‌دادند استمداد کرد و تسهیلاتى برای پیشرفت امور صنعت بدست آورد مثلاً وزارت دارایی در مؤسسه انحصار دخانیات که یک وقتى هم بنده آنجا کار می‌کردم یک تسهیلاتى برای عملیات به هره‌بردارى کارخانجات قائل شد و چون از نظر امور اقتصادى هم اختیار قانونى به دولت داده شده بود و ماده‌اى هم در متمم بودجه سال 17 بود که آن هم ناظر بر این بود که هر وقت دولت صلاح دانست می‌توانست یک مؤسسه‌ای را به شکل بازرگانى بچرخاند از آن ماده هم استفاده شد بعضى مؤسسات را تبدیل به اصول بازرگانى کردند خود بنده یک وقتى مسئول یک قسمت از کارخانه‌های مملکت بودم با کمک چندین نفر از رجال مملکت که اتفاقاً چند نفر از آنها هم در همین کابینه شرکت دارند وضع و مقررات جدیدى برای آنها ایجاد کردیم که تصویب بشود معذلک دیدم که دو علت پیدا شد یکى این که مقررات مختلف وضع شد یکى این که دیدیم این دستگاه‌ها را جمع و جور بکنیم و مقررات را هم یکسان بکنیم تا بتوانیم بهترین به هره‌بردارى را از این کارخانجات و معادن کرده باشیم و در عملیات جدید هم دستمان باز باشد و بعد به تقلید از ترکیه و این را هم قبول بفرمایید که آقای قوام‌السلطنه هم در این مورد وقت مطالعه زیادى نداشتند و اسمش راگذاشتند بانک صنعتى اما بانک صنعتى یعنى چه اصلاً کسى اگر برای خانه‌ی خودش مدیر شد نمی‌تواند بگوید که من بانک خانواده خودش هستم بانک آن کسى است که بتواند به همسایه خودش هم کمک بکند ولى کجا دیده‌اید که بانک صنعتى توانسته باشد که به یک کرمانى که مثلاً بخواهد پشم شویى برای قالى بافى داشته باشد بتواند کمک کند مکرر هم مراجعه کردند آنها زیر آنها که نمی‌دانستند کمکى نخواهند کرد خوب آنها که به الفاظ در این مملکت گاهى گول می‌خورند مراجعه کردند بانک صنعتى البته همچو کمکى نکرد و نتوانست هم بکند در جریان قبل از مجلس بانک صنعتى در عملیات و معاملات خودش هم طریقه‌ای پیش گرفته بود که آن طریق معینش این بود که یک دستگاهى را بدست دولتى دادند دولت هم یک بانک صنعتى تأسیس کرد بانک صنعتى هم یک کالاهایى را تولید می‌کند اما این کالاهایى که به خرج ملت ایران تولید می‌شد به افراد مخصوص معینى حواله و بذل و بخشش می‌شد آن هم که یک جریان عجیب و غریبى بود که در موقع ورود ما به تهران مصادف بودیم و با تمام رو دربایستى‌هایى که من با آن مهندسین آنجا داشتم این قدر خوددارى کردم که تماس خودم را کم بکنم و انتقاد خودم را سربسته بگویم معذلک درحزب دمکرات ایران این مطلب را من گفتم چون آن موقع بنده هم عضو حزب دمکرات ایران بودم متأسفانه البته کسى ترتیب اثر نداد بعد مجلس که باز شد در واقع ارباب تقاضى هم زیاد شد هم در داخل و هم در خارج مجلس (زنگ رئیس) نتیجه‌ی این کار مشکل شد وقتی که مشکل شد یک قدرى در این زمینه تعدیل کردند بعضى از همکاران آنجا منجمله آن آقای مهندس زنگنه که همه آقایان می‌شناسند مرد صحیح‌العملى هم هست صحیح است و آن قدر که توانستند سعى کردند که در طرز فروش این کالاها بهبودى حاصل بشود البته همین آقایان در آن دوره هم تحمل کرده بودند این را هم باید بگویم که این تحمل کرده بودند این را هم باید بگویم که این تحمل آقایان را بنده نمی‌پسندم اگر بنده بودم که این همکارى را نمی‌کردم ولى آنها می‌گویند که اگر این کار را نمی‌کردند کنارشان می‌گذاشتند و بدتر می‌شد این استدلال را من قبول ندارم و اصول این استدلال را از روى حسن‌نیت می‌کنند مهم فقط تکرار استدلال آنها را کردم ولى به هر حال همین آقایانی که شاهد خرابکاری‌های قبل بودند بعد که یک اختیارات بیشترى داشند یک اصلاحاتى کردند به هر حال جریان وضعیت این بود که عرض کردم اما این بانک که به نظر بنده بهتر است مؤسسه به هره‌بردارى صنایع و معادن ایران باشد یک توفیقى هم یافته است این توفیق را وظیفه من است که عرض کنم یعنى در نتیجه همکارى مهندسین ایرانى با کارگرهاى متخصص و کارگرهاى عادى در تمام کارخانه‌ها و در نتیجه حسن‌نیتى که در دستگاه بانک از این حیث دیده شده بود وضع فنى کارخانه‌ها را بعد ممکن بهتر کرد به طوری که بعد از دوره پهلوى که ممکن بود این دستگاه‌ها بنابر بیش‌بینى قبلى اشخاص به کلی به پا شد و بعد هم در آن دوره کشمکش و افراط و تفریط عجیب در این مملکت خیلى از این کارخانه‌ها به صورت خیلى بدی درآمده بود در این دوره اخیر جمع و جور شد و آن خرابکاری‌ها و تا اندازه‌اى می‌توانم بگویم بى‌مراقبتی‌های سهوى احیاناً عمدى از بین رفت و به این صورت درآمد که فعلاً کارخانه‌ها می‌چرخد یک مؤسسه‌ای هم موجود است یک معادنى هم که سابق در شرف به هره‌بردارى بودند آنها هم در تحت همین مؤسسه است یک معادن ذغالى هم که حقیقة به هره‌بردارى می‌کنند آنها هم هست و تقریباً مشمول این مثل معروف است که چراغ خاموش است و آسیا می‌گردد زیرا هر چند این اقداماتى که شده من باید تقدیر بکنم مخصوصاً در قسمت کارخانه‌ها در امانت و درستى خیلى از اشخاصى که در آنجا زحمت می‌کشند باید تقدیر بکنم ولى این‌ها را برای نجات صنایع و معادن مملکت من کافى تشخیص نمی‌دهم صحیح است و دولت‌ها هم نسبت به این مؤسسه بسیار بد رفتار کردند اولاً هر گونه اعمال نفوذى که در این بنگاه‌ها می‌خواستند کردند صحیح است و هرگونه انتخاب بى‌جایى که به عمل آمده شاید بهترین نمونه‌هایش در همین دستگاه است (صحیح است) و به مطالب و تقاضاها رسیدگى نکردند و نتیجه‌اش این شد که باید عرض کنم در وهله اول مؤسسه را بنده گفتم که یک کمى در این مرحله قصور کرده بود دولت‌ها جدا در این کار قصور کردند و مقصر شناخته می‌شوند مملکت ایران نه تنها این کارخانه‌ها را می‌تواند نگاهدارد بلکه می‌تواند کارخانه‌های مفید دیگرى را هم تأسیس بکند و باید بکند مملکت ایران نه تنها این استخراج این چند معدن باید را به صورت بهترى بیندازد بلکه باید یک اکتشاف صحیحى از همه معادن به عمل بیآورد و در این راه یک انرژى و یک قدرت خارق‌العاده‌یى به کار برد تا این که از این وضعیت بدوى خارج شود اصولاً مملکت ایران بیشتر البته زراعتى است ولى در دنیاى امروز آن مملکتى می‌تواند اصلاً زراعتى بماند که اقلاً صنایعش سى برابر چهل برابر صنایع فعلى ما باشد یعنى آن حد صنایع نیز تازه کافى برای صنعتى کردن یک مملکت نیست تصور نفرمایید که اگر در داخله‌اش پنبه‌ی خودش را تبدیل به قماش بکند یا پشم خودش را تبدیل به پارچه بکند یا ابریشم خودش را ببافد یا معادن خودش را استخراج بکند و محصولات عادى مورد احتیاج خودش را از این معادن بگیرد این یک مملکت صنعتى شده خیر آقا تازه آن مملکت در این شرایط هنوز صنعتى نشده است ولى مملکت ایران اتفاقاً اگر یک روزى قدرت فکرى زیادى پیدا کرد می‌تواند در یک مراحل هم یک جنبه صنعتى به خودش‏ بگیرد بنده در این مطالب یک روزى مفصلاً صحبت خواهم کرد ولى برنامه شما در این قسمت ساکت است و ما نمی‌دانیم دولت شما چه فکرى دارد؟ من خیال می‌کنم دولت شما هم مثل دولت‌های قبل از شما هیچ نظرى ندارد غیر از این که بگذارد این آسیایى که همان طور که عرض کردم چراغش خاموش است و می‌چرخد بلکه از چرخیدن بایستد ولى آقایان بدانید امروز این چرخ‌هایى که در این کارخانه‌ها می‌چرخد این کارگرهایى که در این کارخانه‌ها کار می‌کنند این کالاهایى که به قیمت نسبة معتدل باز از این کارخانه‌ها خارج می‌شود نتیجه همان دوره حکومت 20 ساله گذشته است یعنى نتیجه‌ی غایى و نهایى آن دوره شاید بزرگ‌ترینش و آن نتیجه حقیقی‌اش همین است چون اگر امنیت دیدید ، دیدید که بعد نبود الحمدالله شهریور را دیدید و بعد از شهریور هم 3 روز که گذشت همه گردنه‌ها را آقای مسعودی گرفتند با آن که شما در جریده اطلاعات نوشته بودید که ایران امن‌ترین ممالک روى زمین است ولى چون اساس درستى نداشت فوراً  همه گردنه‌ها را گرفتند عباس مسعودى - خودمان نتوانستیم نگهداریم.

محمدعلى مسعودى - تا قشون خارجى نیامد امنیت به هم نخورد.

مهندس رضوى - آقای مسعودى در این خصوص کمتر صحبت کنید بهتر است کم صحبت کنید کرمان که قشون خارجى نبود بنده که اطلاع دارم فارس هم که قشون خارجى نبود چرا شما آقا مطالبى را که می‌فرمایید با استدلال و منطقى نیست به هر حال اتفاقاً آقای سپهبد احمدى تشریف ندارند مقصود من این بود که...

+++

ملک مدنى - خودمانی‌ها قصور کردند که قشون خارجى آمد.

مهندس رضوى - به هر حال مقصود من است بود که آن امنیت آقا و آن مخارج و آن تشریفات و آن رژه‌های...( اکثریت نبود - پس از چند لحظه اکثریت شد)

بنده البته تشکر می‌کنم که حفظ اکثریت را می‌فرمایید آقایان ولى باید عرض کنم که من از حق قانونى خودم که به من این حق را داده است که این مطالب را عرض کنم حداکثر استفاده را خواهم کرد و قضاوت این قسمت‌هایى هم که عرض کردم با خود من است من شخصاً قاضى این امر هستم که کى مطالب من تمام می‌شود اگر خداى نکرده آقایان خسته شوند فردا هم من حاضرم عصر هم حاضرم پس فردا هم حاضرم تا تمام عرایض و مطالب خودم را نکنم این نقطه‌یى را که در نتیجه یک حوادث و پیش‌آمدهایى من به آن دست یافته‌ام و ملت کرمان مرا به وکالت توانسته است بفرستد ازش استفاده می‌کنم و بنابراین از تمام رفقاى مجلس کمال تشکر را مى‌کنم که اگر حرف‌هایى به مذاقشان خوش آیند نیست صندلى خودشان را ترک نکنند بنده عرض کردم آن تشریفات و تشکیلات و آن حرف‌هاو آن ریخت و پاش‌ها بی‌فایده بود برای این عرض کردم که امروز برعکس امیدوار هستم مخارجى که می‌شود در شئون کشورى و لشکرى با این فکر باشد که پایدار باشد بر دوش ملت باشد و با فکر ملت باشد اصلاً معناى دمکراسى آقایان غیر از این چیزى نیست دموکراسى یعنى این که وقتى یک کارى در کشور انجام شد اشخاص می‌آیند می‌روند آن کار باقى می‌ماند اما در حکومت‌هاى توتالی‌تر و دیکتاتور منش یا دیکتاتور کارها برای اشخاص و به نام اشخاص می‌شود کارهاى خوب هم می‌شود ولى آن کارها بعد از اشخاص از هم می‌باشد.

بنده منظورى غیر از این نداشتم عرض کردم که این صنایع و معادن پاشیده بود اما همت وکار و صحت فکر و عمل پشتکار مهندسین و کارگران تمام مهندسین و کارگران ایرانى باعث شد که این دستگاه‌ها فعلاً به این صورتى که عرض می‌کنم باقیمانده شما تعجب نکنید آقا ممکن بود این توربین که فعلاً در شمال هست و می‌چرخد حالا نبود ممکن است این موتور دیزلى که الان کار می‌کند امروز نبود ولى عرض کردم آنها ماند چرا ماند برای این که مهندسین و کارگران و کارکنان این کارخانه‌ها با تمام ایرادات و انتقاداتى که اینجا سربسته عرض کرم آنها را نگهداشتند برای کى نگهداشتند برای ملت ایران نگهداشتند بنده منکر این نیستم که رضا شاه فقید این‌ها را برای ملت ایران درست می‌کرد ولى بنده این را هم انکار نکردم که آن قسمت‌هایى را هم که برای خودش تأسیس کرد و بعداً بر اثر حسن‌نیت اعلیحضرت فعلى به ملت ایران واگذار شد بالاخره همان نتیجه را داد بنابراین اصولاً آنها متعلق به ملت ایران است و من وقتى هم می‌گویم ملت ایران این پابرهنه‌ها آن پابرهنه‌ها بندر عباس آن پابرهنه مشکین شهر و همه پابرهنه‌ها هستند و متأسفانه از بندرعباس تا رود ارس همه جا پابرهنه هستند خیلى در این زمینه اشتباه نفرمایید پس راجع به این موضوع شما ساکت هستید من می‌خواستم بدانم که شما راجع به این کار چه نظرى دارید آیا این بانک با این وضع باقى خواهد ماند یا برای آن یک اساسنامه‌یى خواهید آورد و یا بالاخره خواهید نشست و با افکار اطلاعاتى که دارید خواهید فرمود که ما می‌خواهیم بالاخره این دستگاه‌های عظیم که مخارج هنگفتى برای آنها شده بالاخره به چه صورتى در بیاید و چطور اداره بشود چه استفاده‌ی ملت ایران از آنها می‌خواهد بکند برای این که عرض کردم این‌ها مال ملت ایران است و باید در تصمیم خودتان فکر بکنید که به درد ملت ایران بخورد بنده در یک وهله دیگرى که اینجا آمدم با ارقام به آقایان نشان خواهم داد که این کارخانه‌ها چه کمک‌های اقتصادى به این مملکت کردند (صحیح است)‏ موضوع دیگرى که در برنامه شما ذکرى از آن نیست موضوع ارز است خدا سلامت بدارد آقای هژیر که در موضوع ارز یک " کمپلکسى " داشتند یعنى عقیده‌شان این بود که غیر از خودشان در این زمینه هیچکس اطلاع ندارد خوب ایشان مرد باهوشى هستند و امیدوارم که خدماتى برای ایران بعدها بتوانند در خارج انجام کنند ولى باید از نتیجه اقدامات خودشان عبرت بگیرند ولى در این موضوع ارز آنچه من می‌توانم عرض کنم این است که وضعش روشن نیست خلاصه کلام ارز در ایران این است یک لیره‌ای در اختیار...

برزین - صورت بیاورند .

مهندس رضوى - با صورت چیزى اصلاح نمی‌شود صورت را آوردند در کمیسیون بازرگانى است بفرمایید مطالعه کنید خلاصه عرض کنم الان یک لیره یک دلار در دست آقای ساعد است از طرف کى در اختیار شما است از طرف ملت است شما این لیره و دلار را لطف می‌فرمایید به حسنعلى خان حالا من حاجى هم اسمش را نگذاشتم (نورالدین امامى - ساعد نه لیره دارد نه دلار) برای مثال عرض می‌کنم به محض این که به ایشان مرحمت کردید حالا اگر یک لیره فقط یک دانه لیره از این حساب یعنى حساب ملت ایران لطف کردید به آقای حسنعلى خان از پول ملت ایران به قیمت امروز ارز ده تومان ببخشید به آقای حسنعلى خان من که حرفى ندارم ولى عرض من این است که اگر شما به آن آقای حسنعلى خان از این محل ده تومان هر روز صبح می‌دهید به این حسینعلى خان هم بدهید من که بخیلش نیستم (صحیح است) اما این که اساساً این طرز عمل اساس دولت شما است آقا شما ببینید اصلاً باور کردنى است که در مملکت شما با این مجلسى که همه این مدت بوده همه دولت‌ها به مؤسسات و کارخانه‌هاى صنعتى که می‌خواستند ارز بگیرند برای یدکی‌هاشان نه برای تأسیس کارخانه به بیمارستآنها به این دانشکده پزشکى که دکتر آشتیانى سه روز رئیسش بود می‌خواست ارز بگیرد دوا بخرد به خود مؤسسات دولتى از هر قبیل ارز دادند شما برای رفع احتیاجات آنها ارز نمی‌دهید (صحیح است) اما همان ارز را به دلال و تاجر و مؤسسه که درخارج هست می‌دهند (صحیح است) آخر چرا می‌دهید؟ من به شما راست و صاف و پوست کنده بگویم هیچ تردید نکنید برای این که این یک لیره‌ی که به حسنعلى خان دادید و ده تومان دادند 5 تومانش را پى گرفتند اما دانشکده طب که ارز می‌خواهد نمی‌تواند چیزى پس بدهد (صحیح است) یعنى در دانشکده طب که می‌خواهد برای بیمارستآنهایش دوا بیآورد دکتر آشتیانى که نمی‌تواند یک چیزى هم بدهد به آن آقا یا به آن آقایان

مهدى ارباب - لیره دو تومان بیشتر نمی‌گیرند

مهندس رضوى - شما این کارخانه برق تهران را به ببینید همه‌تان هم الحمدالله از برق استفاده می‌کنید (عده‌ای از نمایندگان- هیچکس نمی‌کند) خیال می‌کنید ارز دادند؟ حالا بعد راجع به این هم چند نکته می‌گویم شما ببینید ارز دادند حالا آقایان محترم تصور نفرمایید که من عرض می‌کنم که ارزهایى هم که در دستگاه‌هاى دولتى می‌دادند خوب به مصرف می‌رسید من می‌گویم که شما این دستگاه‌های دولتى که دستگاه خودتان بود به او نمی‌دادید بعد گاهى هم یواشکى می‌گفتید که آقا آنجاها هم که بهل بشو است ممکن است ببرند این صحیح نیست آقا اولاً شما مختار بودید که آن را به کسی بدهید که بتواند برای شما کار صحیح انجام بدهد شما اگر ارز ایران را در اختیار آقای علا بگذارید و بگویید آقای علاء من از شما دارو می‌خواهم من از شما فلان یدک را می‌خواهم به این صورت حتى فلان کارخانه را می‌خواهم وارد کنم از شما اتومبیل لوکس می‌خواهم دیگر از این بیشتر که نیست الحمدالله حاجت آقایان یعنى آقایانی که می‌خواهند در ادارات دولتى بنشینند یا کامیون می‌خواهیم برای مؤسسات تصور کنید که آقای علاء برای شما بهتر وسیله است یا... (برزین - حسنعلى خان) حسنعلى البته آقای علاء نمی‌تواند در مقابل خدمت آقایان برسد.

مکى - میشل صعب از همه بهتر است

مهندس رضوى - آقا جان من سیاست ارز که آن قدر آقای هژیر سلامت باشند اینجا با صورت خیلى بر افروخته در مقابل آقای اردلان توضیح دادند این تفصیلات را ندارد ما که حرف نمی‌زنیم ما مى‌گوییم شما در این مملکت ارزى در اختیار دارد احتیاجاتى هم دارید که مال عامه مملکت است آن احتیاجات مملکت را با این ارزى که در اختیار شما است برآورید (صحیح است) اختیار قانونى هم دارید آقای گلشائیان الان که معلوم نیست وضعیت چطور است ولى شما طبق قانون همین مجلس همه تجارت داخلى و تجارت خارجى را در اختیار دارید غیر از روسیه کجاى دنیا یک دولتى چنین اختیارى دارد (یک نفر از نمایندگان - هیچ جا) شما یک همچو اختیارى را از طرف ملت ایران دارید ملت می‌گوید آقا من می‌خواهم قماش بخرم تو باید و حق دارى و موظفى که بروى این قماش را برای من به قیمت ارزان بردارى به یاری من که بیش از دو تومان عائدى ندارم به بینید به انصاف خودتان اگر برای شما دو قران تمام شده دو قران و پنجشاهى از من بگیر آقا شما این سیاست را عمل کردید آقایان دولت‌های گذشته عمل کردند این منطقى است که من باید بدانم این انحصارهاى دولتى راجع به آنها خیلى صحبت می‌شود همه به آنها بد می‌گویند آقای ساعد اول توجهى که کردند به یک نفر جوان دکتر

+++

محمد نخعى بود که آمد در وزارت کشاورزى انحصار پنبه را ملغى کرد

مهدى ارباب - بسیار کار صحیحى کرد

بعضى ازنمایندگان - کار بسیار بدى کرد

مهندس رضوى - بگذارید من فقط صحبت بکنم بگذارید من فقط صحبت بکنم انصاف بدهید که من سعى می‌کنم حتى‌الامکان آن چیزى که لازم هست بگویم انصاف بدهید در آن موقع البته انحصار پنبه یک اداره بسیار شلوغ پلوغ و دزد بازار حقه بازى بود تصدیق می‌کنم انحصار قماش هم آن وقت همین طور بود ولى آقای ساعد گفتند این انحصارها بل بشو است فلان است فلان است فوراً گفتند این انحصارها را لغو کنند خدا سلامت بدارد اولین کس هم همین آقای گلشائیان بود خدا سلامتش بدارد آدم خیلى قوى است من خودم عضو ایشان بودم بسیار مرد قوى مطلع بود و خداى من شاهد است هرگز فراموش نمی‌کنم که وقتی که من جوان بودم این آقای گلشائیان را می‌دیدم پرسه می‌زد در خیابآنها با یک حالت متأثر و همیشه منزوى بود و یکى از راهروهاى شهر تهران بود یک مدتى هم قدم می‌زد حالا نمی‌دانم قدم می‌زد یا خیر یادشان هست یا خیر صحبت 25 سال قبل است‏.

آقای گلشائیان وقتى که شما وزیر دارایی بودید گمان می‌کنم شما بودید به محض این که اوضاع شهریور پیش آمد تشریف بردید پشت رادیو یک خبر مژده دادید به مردم حقیقة هم در آن تاریخ مژده بود گفتید شما را می‌خواهم از قید و بند تجارتى آزاد کنیم این مشکلات تجارتى را از شما ولایتی‌ها ، رفسنجانی‌ها ، کرمانی‌ها ، زرندی‌ها ، اردبیلی‌ها ، مراغه‌یى‌ها ، بروجردی‌ها بر داریم ما می‌خواهیم از این به بعد شما را راحت بگذاریم آن دوره که رفت حالا رفت گذشت آن دوره گذشت حالا من می‌خواهم یک کارى بکنم که شما همه تجارت بکنید من بیچاره که توى خانه خودم نشسته بودم حالا چه فکر کردم یادم آمد که آنجایى که یک وقتى محل زندگى و اقامتم بود شهر رفسنجان یکى از مراکز تجارتى قدیم بود بین بندرعباس و یزد و حتى گمان می‌کنم بین بندرعباس و تبریز گاهى بعضى کالاها می‌آمد شهر کرمان که دارای کاروانسراهاى آباد بود به هوای خودم فکر کردم گفتم خوب حالا ممکن است معجزه‌یى اینجا بشود و همان دوره برگردد اما من چون همان موقع متوجه بودم این آن «آنتوزیاسم» اولى من شخصاً بود ملت ایران هم خیلى خوشحال بود یک چند نفرى هم در توى خانه‌های خودشان خیلى خوشحال بودند چون آنها می‌دانستند چه می‌گویند مردم خیال می‌کردند همه جا آباد می‌شود.

ملک مدنى - بنادر آباد می‌شود

مهندس رضوى - شما هم می‌گفتید بنادر آباد می‌شود ولى من پهلوى خودم فکر کردم در دنیایى که همه‌ دارند کنترل می‌کنند در دنیایى که همه دارند نظارت اقتصادى می‌کنند و در دنیایى که الان جنگ است مگر ممکن است حتى ملت آمریکا هم قبول کند کارخانه‌هایش هر کارى دلش می‌خواهند بکنند مگر ندیدید که روزولت درباره کارخانه‌ها چه می‌کرد راجع به مؤسسات من گفتم‏ آقای گلشائیان عجب قدرتى دارد و می‌خواهد کار آزاد بکند خوب من گفتم مملکت ایران که 15 میلیون جمعیت دارد اغلبشان هم که سالى یک دست لباس بیشتر احتیاج ندارند آن را هم ندارند پس در یک چنین مملکتى که احتیاجاتش کم است با همه این مشکلات از نظر فنى شاید واقعاً موفق شوند تجارت اینجا را از نظر احتیاجات آزاد بگذارند نتیجه این صحبت‌ها این شد که یک تبلیغات جدیدى شد بر علیه انحصارها و تمام ملت ایران که 20 سال تمام بیچاره پابرهنه راه رفته بود و قند گران و لباس گران را تحمل کرده بود و به خیال خودش برای همین بود که راه‌آهن ساخته شود و سایر کارها و همان تشریفات و آن تجلیلات علیه ما علیه که ما هم دیدیم این هم گفتند که خیالت راحت باشد از این به بعد ما برای تو کالاى ارزان می‌آوریم آن هم البته صحیح بود می‌گفت که شرکت مرکزى که اوضاعش این طور صحیح نبود نباشد و می‌شنود که قماش را فقط شرکت قماش دارد بهش می‌گویند آقا اصلاً شرکت قماش را به هم بزنید چطور می‌شود آقای دکتر بقایی؟ خوشحال می‌شود یک زارع بدبخت را که گفتند تو که پنبه‌ات را می‌برى آنجا بد می‌خرند ازت رقمش را بد می‌زنند بد جور حساب می‌کنند یک هفته معطلت می‌کنند اصلاً در این کاروانسرا را می‌خواهند ببندند خوشحال می‌شود ولى در آن موقع که به جاى آن همه داد و بیداد حرف‌های کودکانه یعنى کودک پسند بیاییم این انحصارها را صلاح بکنیم چه لازم بود که شما به آن زارع بگویید من در این دکان را مى‌بندم بهش می‌گفتند من این نقص دکان را برای تو اصلاح می‌کنم یعنى شعبه‌ پنبه که در سبزوار بود و تیول یک شخص مخصوصى در آنجا بود این را از تیول آن خارج می‌کنم یعنى هر کس که پنبه آورد رقمى که داشت همان رقم را ازش می‌خرم همان قیمت را بهش می‌دهم وزنش را درست حساب می‌کنم اگر خرش شب آمده بود می‌گویم امشب خالى کند و شب هم در سبزوار نماند معطل نشود خوب چه کارى بهتر از این بود خوب اگر این کار را کرده بود می‌شد یکى از نوابغ این مملکت و توى این مملکت هم که می‌دانید برای یک قدم که شما بردارید مردم شما را می‌گذارند روى سرشان

دماوندى - حلوا حلوایش می‌کنند

مهندس رضوى - بلى حلوا حلوایش می‌کنند

 اسلامى‏ - آقای مهندس منظور از این صحبت‌ها حالا معنایش چیست مهندس رضوى شما تشریف نداشتید که بنده عرض کردم آنچه بنده صلاح مملکت ایران می‌دانم اینجا خواهم گفت (صحیح است) اگر حوصله ندارید با هم می‌رویم منزل باز بعدازظهر می‌آییم

اسلامى - گفتنش چه فایده‌ای دارد

عده‌یى از نمایندگان - نمی‌آیند نمی‌آیند

رئیس - بفرمایید

دکتر بقایی - آقا بگذارید اقلاً حرف‌ها رابزنند

مهندس رضوى - بنده سبزوار را عرض کردم باید همه شهر راها بگویم باید بابل را بگویم باید همه شهرهاى ایران را بگویم چرا آقا نمی‌گذارید من دارم از طرف ملت ایران به شما عرض می‌کنم درد ملت ایران را باید بگذارید این حرف را بزنم با منطق بعد آقایان وکلا یکى بعد از دیگر نیایند اینجا با حرف به من توضیحات بدهند دولت وقت باید بیاید اینجا با رقم با عدد و با منطق به من بگوید که یا این کارى که شده (صحیح است) یا این که اصلاح می‌کنم والا بنده و ما هر دو بی‌طرفیم در موضوع دولت یعنى هر دو دلمان می‌خواهد که دولت کار کند پس آقا به اتمام این تبلیغات که تمام این انحصارها به ضرر ملت ایران است این انحصارها را یواش یواش لغو کردند اگر واقعاً این انحصار لغو می‌شد بنده موافق بودم یعنى امروز آقای گلشائیان یک قانونى بیاورند اینجا که اساساً حق انحصار تجارت را از دولت سلب کند من فوراً به این قانون رأی می‌دهم چرا برای این که اقلاً 15 میلیون ایرانى یا لااقل 5 میلیون 4 میلیون نفر ایرانى می‌تواند آزادانه برود و دخالت بکند اما متأسفانه شما آن انحصارهایى که به نام ملت و به دست دولت به سرمایه عموم و به نفع عموم می‌چرخید و می‌بایستى بهتر بچرخد آنها را برداشتید تقسیم کردید عوض این که بین 15 میلیون که این فایده مختصر را می‌رساند برداشتید تقسیم کردید بین چند صد نفر (صحیح است) من که نمی‌خواهم بگویم که این چند صد نفر کار بد کردند البته طمع و حرص از خصلت‌های بشرى است ( صحیح است )تازه حرص هم نیست بنده چرا نگویم اصلاً تجارت یک ودیعه الهى است که در نهاد بشر گذاشته شده خوب البته وقتى که پنبه آزاد شد من خودم داخلش بودم اول کسى که معامله کرد آن کسى بود که اصلاً قبل از آن می‌گفت پنبه را خریده‌ام می‌گفت خریدم انبار کردم دارد می‌پوسد اى واى تکلیفش را معلوم کنید یادتان هست خودتان بودید

گلشائیان - بنده نبودم‏

مهندس رضوى - حالا دیگر نبودید شما خدا رحمتش کند آقای فروغى که در این مورد به زحمت افتاده بودند و بالاخره یک یادداشتى داد که خیلى خوب کردید یعنى گفتند که چون چند روزى دولت گفته است که ما آزاد خواهیم کرد ما رفتیم و این‌ها را خریدیم من هم این‌ها را غیر منطقى می‌دانم حالا من که اطلاع نداشتم نه خریده نه توى انبار کرده نه پولى جایى داده این‌ها تمام بعداً به حساب می‌آید ولى خوب این‌ها خریدند جا کردند ما هم شنیدیم که استفاده کردند از همان روز که این صحبت در رادیو شد اشخاص باهوش و زرنگ در این کارها از ساعت بعد و بعضى دیگر از چند روز بعد فهمیدند چه کار کنند یعنى شروع کردند به تقسیم اموال ملت ایران (صحیح است) یعنى از حق انحصارى که به دولت  داده شده بود برای حفظ منافع ملت و مملکت از این حق دولت‌ها ناجوانمردانه استفاده کردند (صحیح است) از ملت ایران گرفتند به اشخاص دادند (صحیح است) آقا در موقع نفت جنوب و شیلات عرض کردم اگر تمام ملتیان هم کفش طلا داشتند بازهم می‌بایستی تا آخرین دینار حقوق خودمان را بگیریم (صحیح است) ولى در این موضوع عرض می‌کنم حالا اگر ملت ایران مرفه

+++

بود باز چیزى در این جا من نمی‌گفتم شاید آقایان منطق اقتصادی‌شان این است اما از یک ملتى که شب شام ندارد لحاف ندارد برهنه است و پوشش ندارد گرفتند و به چند نفر اشخاص معلوم سپردند پس شما نه تنها گناهکارید بلکه شماها اساساً باید بگویم فاقد احساسات بشرى بوده‌اید (صحیح است) من این خطابم به تمام آنهایى است که این مطالب زیر قلمشان آمد و نفع را از ملت ایران گرفتند از نظر دور کردند از مردم گرفتند و به اشخاصى دادند (صحیح است) از کدام مردم؟ از مردم لخت و عور از مردم بیچاره‏ (نمایندگان - صحیح است)‏ شما حق کى را می‌پردازید شما اصلاً در وزارتخانه که نشستید آقای اشرفى کجا هستند تا عرض کنم شما که وزیر اقتصاد ملى هستید و در وزارتخانه می‌نشینید شما بچه حق می‌گویید که مثلاً حسن على خان حق دارد جنس بیاورد دیگرى حق ندارد! کجا مملکت ایران این قانون را فقط برای آنها وضع کرده است (صحیح است) من از تاریخچه این قانون مسحضرم من از تشکیلا ت شما در آن موقع با همسایه‌ى شمالى که آنها انحصار کامل داشتند مستحضرم من می‌دانم که شما این قانون را رأی چه در دست گرفتید در هر حال آقایان شما یادتان نیست که آمدند تمام کالاهاى مورد احتیاج عامه راحتى آهن‌های ساختمآنها را به مناقصه گذاردند این آقای وکیلى یک تاجر ورشکست بود (باتمانقلیج - ورشکسته نبودند) من هیچ جسارتى به اشخاص نمی‌کنم مقصودم این است که ایشان کم سرمایه بودند آقای داور دستش راگرفت‏ (همهمه‌ی نمایندگان) آقا اجازه بدهید من حرفم را بزنم (فرامرزى - بگویید حرف‌هایتان را آقا پس کى این مملکت را خراب کرده؟) این آقای وکیلى اتفاقاً یکى از اشخاص با ذوق و باهوش و با فکر ایرانى است مرحوم داور دست ایشان را گرفت این‌ها نشستند هیئت‌هایى درست کردند و اتفاقاً مقدمات شروع کارشان هم درست بود بعد می‌رفتند آهن را از آنجاهایى که آهن هست و آهن می‌فروشند یعنى از کارخانه‌های فولاد سازى دنیا می‌خریدند حمل‌ونقل می‌کردند مى‌آوردند تهران می‌گفتند برای ما مثل تمام شده است کیلویى دو قران البته بنده یادم نیست و بعد می‌گفتند که شرکت ما هم خرج دارد می‌شود دو هزار و یک عباسى و این آهن‌ها در انبار شرکت به دو هزار و یک عباسى موجود است مگر خوب این کار را نکرده بودند (برزین - خیلى هم خوب بود) آیا مرحوم داور از این انحصار که تأسیس شده بود سوءنیتى داشت شما در مقابل روح آن مرد شما در مقابل آن مردی که در خانه‌اش خودش را با تریاک کشت و ابداً ذخیره نداشت می‌توانید اذعان کنید اعتراف کنید و بگویید که او گناه نداشت ولى شما دولت‌های گذشته همه گناهکار بودید چرا نمی‌گویید این حرف‌ها را؟ (فرامرزى - بفرمایید آقا صحیح است‏) آقای فرامرزى متشکرم من اسم یک نفر را بردم برای منظورى نبود منظورم این بود که او از تدبیر و عقل یک نفر استفاده کرد حالا هم آقا وظیفه شما این است که یک آقای وکیلى پیدا کنید حالا او باشد یا هر کسى باشد بگویید می‌خواهم تو از این بعد بروى بنشینى به ارزان‌ترین قیمت یک کالایى را بردارى بیاورى اینجا و توزیع کنى اما چرا شرکت مرکزى به نفع مردم ادامه پیدا نکرد وقتى که این آهن‌ها را آوردند گفتند می‌خریم مثلاً کیلویى دو هزار و پنج شاهى چون دو هزار مثلاً تمام شده بود و پنج شاهى هم خرج برداشته بود مرحوم داور که از می‌خواست پول تحصیل کند ولى نمی‌دانست که بچه راهى مصرف می‌شود عرض کنم اولین اثرى که سوءنظر و سوء استفاده در ایران کرد آهن بود این آهنى که آنجا گذاشتند آن روز که یک نفر می‌رفت می‌گفت آهن می‌خواهم می‌گفتند هنوز نداریم تا فردا که یکى یک توصیه کوچک تبدیل شد توصیه اول یک کاغذى بود که مقامات صلاحیت دار می‌نوشتند بعد گفتند که لازم نیست بروید به امضاء برسانید همان امضاى بانک کافى است بعداً توصیه امیر خسروى معروف شد (خنده نمایندگان) پس این کالاهایى که به خرج ملت ایران و برای عموم ملت ایران وارد گردید به اشخاص دادند یواش یواش به یک اشخاصى که آن اشخاص البته انتخاب شده بودند خوب این اولین اثر بد آن شرکت‌ها بود این بدیهى است شرکتى که از این راه بخواهد کار بکند اثر بدش ظاهر می‌شود نتیجه‌اش این شد که اعلیحضرت رضا شاه فقید از این شرکت بیچاره شد وقتى که امیر خسروى را فرستاد به وزارت دارایی به او گفت آقا برو من نمی‌خواهم اصلاً اسمى از این شرکت مرکزى باشد آن هم یک مرد متخصصى بود برای به هم زدن و ید طولایى در این کار ما داشت اساس شرکت را به هم زد و این شرکت متلاشى گردید شما باور بفرمایید که در ظرف یک ماه پرونده ادارات چهار مرتبه بایگانى شد از این اطاق به آن اطاق و گاهى از این خانه به آن خانه بردند بنده می‌دانم آقای گلشائیان در آن موقع غصه زیادى می‌خوردند ولى فایده نداشت به هر حال آمدند این کار را کردند اعلیحضرت فقید که نمی‌خواست به این ترتیب تغییر و تبدیل پیدا بکند منظورش این بود که از این صورت بیرون نشود و به صورت دیگر درآید ولى رندان سالخورده آمدند این اوراق را خوب جا به جا کردند کار به جایى رسید که من بازرس شدم از طرف وزارت مالیه رفتم رسیدگى کنم به انبار شیار من حکم رسمى نداشتم چون من می‌بایستی در کارخانه‌هاى وزارت دارایی خدمت بکنم گفتند یک سرى به انبار شیار بزنید این انبار انبارى بود که در آنجا صندوق‌های زیادى مملو از ماشین‌های کشاورزى بود مقدار زیادى آهن آلات بود مقدار زیادى تراکتور بود مقدار زیادى وسایل تولید و از این قبیل بود حالا من بعضی‌ها از خاطرم رفته وقتى که من رفتم آنجا آقا چه دیدم؟ بنده دیدم که این اسباب‌ها هست خدا می‌داند که ایرانی‌ها از امین‌ترین مردمان دنیا هستند این دروغ است که می‌گویند مردم ایران دزدند حالا من به شما می‌گویم این اموال نه صورت داشت نه وارداتش معلوم بود نه صادراتش معلوم بود حالا شما لابد می‌گویید انبار دارداشت آقای یک آدم آنجا بود او هم حکم خاتمه خدمت داشت از یک ماه قبل این عین حقیقت است این‌ها پرونده دارد این‌ها را باید ملت ایران بداند برای این که ملت مسخره این حکومت‌ها است مسخره این دولت‌ها است ملت ایران افرادش شریف هستند افرادش نجیب هستند برای این که اگر یک ریخت و پاش کوچک شده بود توى انبار خیلى کم بود چون من آدم سختگیرى بودم و آن قدرى که من توانستم مطالعه کنم واقعاً نتوانستم که یک ریخت و پاش بزرگى زیر دست و پاى آنها پیدا کنم در صورتى که اگر یکى از این صندوق‌ها که دارای ماشین‌های تراکتور بود دارای ماشین‌های پنبه پاک‌کن بود و دارای بعضى ماشین‌های دیگر بود که صورتش هم خاطرم نیست اگر این‌ها را برده بودند به منزل‌شان هیچ طورى نمی‌شد این وضع عمل آن شرکت‌ها بود که برای خیر عامه تشکیل شده بود خوب یک شرکت‌هایى که این طور عمل کردند نتیجه این بود که ملت دادش به هوا می‌رود حالا شرکت پنبه چون از شرکت مرکزى گفتیم می‌رویم سر شرکت پنبه شرکت پنبه اولاً پدر بود یک شرکت بزرگى بود یک عده افراد و فرزندان داشت که این‌ها شرکت‌های دیگر بودند «فلیال» بود اصطلاح اروپایى شرکت پنبه را به بینیم چطور درست شد؟ چکار کرد و چطور از بین رفت البته خیلى مختصر که آقای اسلامى خسته نشوند (اسلامى - نه آقا بنده خسته نمی‌شوم شما جور دیگر تعبیر می‌کنید عرض کردم شما بفرمایید حالا چکار بکنم) پنبه در ایران آقا سابقه زیادى دارد اولاً تاریخ پنبه نشان می‌دهد که در ایران هم که از ممالک قدیم بوده اما البته اولین مملکت پنبه خیز نیست گمان می‌کنم اگر اشتباه نکنم در حدود سال 1305 و 1306 در ایران یک مقدار پنبه بومى به عمل می‌آمد این روس‌ها این شوروی‌ها این دوست شمالى ما که در آن موقع هنوز پنبه‌کارى وسیعى خودش نداشت و گرفتار ابتلائات بود این‌ها می‌آمدند حتى از ایران پنبه می‌خریدند اما امروز هم بدانید که دولت شوروى این دولت شوروى که در آن روز پنبه نداشت و مى‌آمد از بندر گز پنبه ما را می‌برد و امروز یکى از بزرگ‌ترین مولدین پنبه دنیا است و نه تنها در پنبه معمولى دنیا بهترین ارقام را دارد بلکه حتى در پنبه رنگین و غیره که از مجلات علمى بر مى‌آید موفقیت‌هایى حاصل کرده‌اند به هر حال روس‌ها می‌آمدند این جا و پنبه می‌خریدند و نقاط پنبه خیزشان هم روی هم رفته در نقاط شمال بود و بندر گز بود که حالا رو به ویرانى است و هم چنین در ساوه زرند و سایر نقاط دیگر که من نظرم نیست در آنجا پنبه می‌کاشتند و اسم آن مؤسسه‌ای که پنبه می‌خریدند پرسخولویک چون در پرونده‌هامان که مى آمد می‌دیدیم به روسی نمی‌دانم یعنى چه این‌ها یواش یواش تشویق کردند نتیجه این شد که یک مقدار پنبه بومى ما اضافه شد در آن موقع یک مردى پیداشد آن مرد که امروز از این دنیا رفته است مرحوم حکیمى بود آن مرد هم همت کرد آمد و گفت وقتى که کشور ما این پنبه‌های بومى را می‌دهد ما می‌توانیم پنبه‌های نوع بهتر را هم امتحان بکنیم آمد یک نوع پنبه‌هایى که بعداً معروف به پنبه فیلستانى شد آورد و در ورامین این را توسعه‌اش داد و کاشت و خودش هم شد جزو فروشندگان به همان مؤسسه

+++

و آن مؤسسه از او خرید در آن مواقع بود که اوضاع پنبه خریدن و اهمیت خریدن پنبه در ایران جلب توجه رضا شاه را کرد شما حق دارید از رضا شاه یعنى ملت ایران حق دارد از رضا شاه گله کند ولى یک مرد وطن پرست بزرگى بوده است (صحیح است) در خیلى موارد عملاً ما وطن پرستى او را دیدیم یک موارد هم هست که یک گله‌های بزرگى از او داریم که این رات اریخ ضبط خواهد کرد (باتمانقلیج گله ما مورد ندارند) دیگر شما تاریخ راخواهش می‌کنم دستور بدهید که مورخین ننویسند (باتمانقلیج آنها هم اشتباه کردند) عرض کنم وقتى که ایشان مستحضر شدند دستور دادند به این آقایان که یک فکرى بکنید برای این کار حالا بنده وارد اطلاعات جزیى نمی‌شوم این‌ها یک قسمتش هم اطلاعات کلى است که بنده ضمن عمل بدست آورده‌ام حالا اگر آمدند به من گفتند که اول او گفته بود بعد هم آنها درست کردند این‌ها جواب بنده نیست ممکن است این طور باشد یکى مقدم بردیگرى باشد اصل مطلب را توجه بفرمایید بالاخره یک شرکت پنبه‌ای تأسیس شد و آن شرکت پنبه به نام ملت ایران و برای ملت ایران شروع کرد به کار این شرکت پنبه اولاً یک سختگیری‌های به کلی بی‌موقعى کرد که آن سخت‌گیری‌ها البته شاید یکى از دلایل تنفر مردم از آن شرکت شد که آن سخت‌گیری‌ها یکى از سنن کهنه میرزا بنویس‌هاى قدیم ایران است که یک دلایل خاص دیگرى هم دارد چون این سخت گیری‌ها اغلب موجب سوءاستفاده اشخاص می‌شود که این کار را می‌کنند این سختگیری‌ها مردم را خیلى به زحمت انداخت ولى تا آن وقتى که حسن‌نیت غلبه داشت چون در آن شرکت رضا شاه هم توجه داشت تا آن وقت شرکت پنبه عمل کرد و در تمام ایران بذرهاى جدید را تشویق کرد و سطح مزورع پنبه را بالا برد و در عین حال شرکت مرکزى هم کارخانه‌هایى وارد کرد خدا رحمت کند مرحوم داور هم تشویق کرد و شرکت مرکزى هم در عجله‌ای که در تقسیم این کارخانه‌ها داشتند در یک نقاطى گذاشتند بعضش هم اصلاً پنبه نداشت نه در آن وقت و نه بعد من وارد این صحبت نمی‌شوم ولى البته این کارخانه‌ها را که وارد کردند و اشخاصى هم از سابق مثل همین آقای معین‌زاده و خانواده‌شان از قدیم داشتند این اشخاص هم رفتند سعى کردند کارخانه‌شان را تکمیل کردند حالا باید این مطالب گفته بشود تا ملت ایران نتیجه عملى بگیرد بنده حالا از اسمشان صرف‌نظر می‌کنم و اگر روزى بنا بشود که خدمتگزاران ایرانى را اسم ببرند بنده اسامى آنها را خواهم گفت اما این شرکت وقتى عمل کرد با همان آیین‌نامه بد با همان اوضاع بدتر آن پنبه ایران را تاچهل هزار تن رسانید پنبه ایران از کالاهاى صدورى شد آلمآنها یکى از طالب‌های عمده بودند و وقتى که بازار یک قدرى بالا رفت روس‌ها که خریدار بودند یواش یواش از بین رفتند در آن موقع کارخانه‌های نساجى نبود ولى این کارخانه‌ها آن وقت مال رضا شاه بود و من یک روزى با ارقام این‌ها را مى‌خواهم آورد ولى امروز خیال می‌کنم که مجلس خسته می‌شود شما آقا بیایید قیمت کلاف را در ایران مطالعه بکنید شما ببینید که در آن موقع با همه آن خلاف کاری‌ها و با همه آن چیزهایی که به نام ملت ایران و برای ملت عمل می‌شد و با آن همه اشتباهات و آیین‌نامه‌ها چقدر قیمت کلاف تمام می‌شد برای کارخانه ریسندگى به هر حال بعد آمدند این انحصار آزاد کردند و همه جا هم گفتند حقیقة هم مردم خوشحال شدند مردم که که نمی‌فهمند باید آنها را راهنمایى کرد مردم ایران آن مردمى که در دشت و ده زراعت می‌کنند و آن پنبه را بدست می‌آوردند که حالا مورد مثال ما است آن بیچاره که نمی‌دانست پنبه را چه جور باید عمل کند او مى‌شنید که بعد از این ژاندارم جلوى پنبه‌اش را نمى‌گیرد خوشحال می‌شد من برای این که خرابکاری‌های این شرکت‌ها را هم بگویم باید عرض کنم که هرگاه لحاف فروش هم پنبه داشت می‌گفتند که تو قاچاقچى هستى این نوع سخت‌گیری‌ها و افراط و تفریط ها است که سوء استفاده کنندگان از آن بهترین نتیجه می‌گیرند (صحیح است)‏ بعدگفتند که پنبه آزاد شد خوب حالا من این را به شما عر ض می‌کنم اولاً پنبه‌های موجود دولت را داد به یک هیئتى به نام هیئت تصفیه و آن هیئت تصفیه آن پنبه‌ها را به آب و آتش کشید یکى از خریداران آن پنبه‌ها که امروز از متمولین این شهر است و اخیراً می‌بینم راه پیدا کرده تا آن آخرین مقامات اصلاً مدعى دولت هم هست و یک پرونده‌ای هم دارد شاید یک روزى هم چندین میلیون تومان باج سبیل بگیرد افرادى که در آن هئیت تصفیه بودند مردمان درستى بودند ولى مردمان بى‌اطلاع معمول مملکت ایران هم این است وقتى که در ایران می‌گویند تمام مملکت و وکلا داد می‌زنند که آقا یک آدم درستى بیاورید می‌روند پیدا می‌کنند یک آدمى را که اگر در درستى آن هم شکى نداشته باشند حتماً بى‌اطلاع و ضعیف است نتیجه این کار چه می‌شود نتیجه این کار حتماً این می‌شود که پنبه یا ارز این ملت را می‌دهد به حسنعلى خان و حسنعلى خآنهای دیگر (دکتر بقایی - خواهش می‌کنم از آقای وهاب‌زاده اسم نبرید چون ایشان نماینده مجلس هستند خواهش کردم اسم نبرید آقای مهندس) حالا بنده مطلب دیگرى داشتم که خواهم گفت عرض کنم که خوب البته این کار شد که پنبه دولت از بین رفت اما این قسمت مثبت را هم بنده تصدیق می‌کنم چون در این مثال خودم در انتخابش این را رعایت را نکردم که در تمام نکات مؤید این نظریه من باشد ولى شما توجه کنید که این پنبه به واسطه این که در دنیا قیمت دارد در ایران طالب دارد البته همین آزادى که هست ترقى کرده است نسبت به سال‌هاى آخر ولى بذر آن مخلوط شده و آفاتش هم از بین نرفته است و اگر این ترقى قیمت نبود سطح مزروع صفر می‌شد ولى یک چیز را باید به آقایان عرض کنم و به شما اطمینان بدهم که به نسبت قیمت‌ها عایدى آن شخصى که این پنبه را از زمین در می‌آورد و تحویل جامعه می‌داد کمتر شده ولى در این وسط دست‌های متعددى استفاده می‌کنند و میلیون میلیون می‌برند من مخالف با بردن آنها نیستم ولى می‌گویم اگر مملکت ایران قانون انحصار تجارت به شما داده است اگر گفتند شما بیایید برای ما پوشاک تهیه کنید آیا برای این داد که آقا بیایید این قانون را از مجلس بگیرید بگذارید توى جیبتان خیر برای این داد که شما بروید به نام مردم عمل کنید برای مردم عمل کنید خرج مردم را کم کنید به ارزانترین قیمت و بهترین قیمت برای مردم محصول تهیه کنید شما که این کار را آقا نمی‌کنید اما یک چیز هم هست اگر یک روز در این مملکت خواستید دوباره انحصار برقرار کنید که امیدوارم زودتر این کار را بکنید این اگر از نظر طرز فکر آقایان است بدانید که اول باید این آیین‌نامه‌های غلط این سوءاستفاده‌های بی‌مورد این سخت‌گیری‌های بر مردم را باید جلوگیرى کرد من برای مثال همین شرکت پنبه را عرض می‌کنم شما این شرکت پنبه را تأسیس کنید (آقای برزین توجه کنید) بگویید که هر کس هر چه پنبه دارد بیآورد این جا پنبه را آزاد بگذراند هرکس هم خرید و فروش توى بازار می‌خواهد بکند بکند اما شما هم یک شرکت پنبه تأسیس بکنید و بگویید من که شرکت پنبه هستم به نام همه مردم است و اسمش شرکت دولتى است چون مردم هم خیال می‌کنند آن چیزهایى که مال اشخاص است ملى است خیر آن چه که مال دولت است ملى است وقتى در انگلستان می‌گویند صنایع را ملى کردند یعنى چه کردند یعنى دادند دست دولت این‌ها همه‌ی ملت را به اشتباه انداخته‌اند (صحیح است)‏ (برزین - موضوع شرکت تلفن هم همین طرز بود که من گفتم) شما باید این شرکت را تأسیس بکنید عرض کردم این راهنمایى‌هایى را که بنده می‌کنم قیمت دارد از برای آن کسانی که حسن‌نیت داشته باشند شما بیایید این شرکت را تأسیس بفرمایید و به هیچ وجه الزام‌آور نکنید تحویل پنبه را برای چه الزام‌آور نکنید برای این که اگر الزام‌آور کردید آن مأمور جزء که او هم دنبال همین دستگاه است می‌رود که پدر مردم را در بیآورد مردم را اذیت بکند تازه زورش هم فقط به همان رعیت می‌رسد مثلاً می‌گوید چرا بار را از این کوچه بردى غلط کردى باید از آن کوچه ببرى شما آزاد بگذارید قیمت آن را اما طورى بکنید که قیمتى که می‌دهند یک قیمت عادلانه باشد آقا با این عمل در آن مناطقى که عمل می‌کنند به بهترین وضعى کشت بکنند و از اشخاص تعهد هکتار نگیرند آقا من که نمی‌دانم عمل خواهد کرد یا نه؟ یکى از آن اعمال غلطى که می‌کردید همین بودجه لزومى دارد که شما به اشخاص بگویید چند هکتار عمل خواهى کرد به او بگویید که شما اعتبار دارید همه شما را می‌شناسند به او بگویید پنجاه تن می‌فروشی این پول ده تنش را بگیر و برو و محصول خود را تهیه کن بیا به من تحویل بده این هم یک راهى است آقا در صورتى که دارای حسن‌نیت باشید آن وقت شما یک پناه گاهى می‌شوید برای رعیت بى‌پناه (صحیح است) و اقلاً در بعضى از نقاط مملکت آنجاهایى که واقعاً پنبه قابل استفاده و به هره‌بردارى است از حیث این زراعت در این صورت شما بداد آن فرد پنبه کار بدبخت رسیده‌اید و نتیجه‌ى یک رقیب عادل و شاخص و ملى گذاشته‌اید و همه مردم می‌روند همیشه‌ی می‌کارند (صحیح است) و این پنبه‌ای هم که مرد زارع دارد می‌آورد به شما می‌فروشد من یقین دارم که شما که دارای حسن‌نیت هستید او هم که پنبه خود را می‌فروشد یواش یواش رعیت خودش را با میل و رغبت می‌آورد پنبه را به شما می‌فروشد و اگر این پنبه را درست بخرند و انباردار شریک آن تاجر نباشد اگر پدرش جیره خوار آن شرکت نباشد اگر رئیسش طرف لطف وکیل محل

+++

نباشد اگر آن شرکت درست عمل کند به تدریج مردم رو به شما می‌آورند و این پنبه‌ای که شما خریدید از بین نمی‌رود و می‌دهید به کارخآنجات خود تن شما تعجب نمی‌کنید! از این موضوع؟ وقتى که این کارخانجات تبدیل به بانک صنعتى شد پنبه مصرفى خود را توى انبار دولت داشتند بنگاه‌های صنعتى هم به پنبه احتیاج داشتند ولى پنبه موجودى را به بنگاه‌های صنعتى ندادند این پرونده هست آقا (صحیح است) کاغذ آن هست پنبه را به کارخانجات دولتى ندادند که در کارخانجات دولتى بریسند و پنبه را دادند به اشخاص دیگرى آقا این رسم در کجاى دنیا هست! شما تصور می‌فرمایید که ملت ایران خواب است! نه آقا ملت ایران بیچاره این ستمگران است و اگر بیدار شد آن روز برای شما روز خوبى نیست! من این را خطاب به شما آقای ساعد نمی‌کنم این خطاب را به آن اشخاصى می‌کنم که پشت میزشان نشسته‌اند یا وزیر بوده‌اند یا لاینقطع تلفن می‌کنند که می‌خواهند وزیر بشوند (صحیح است)‏ (فولادوند - آخ آنها کشتند ما را) وزیر باید کسى باشد که حق ملت ایران را نگه دارد وزیر که وزیر چند نفر نیست آقای دکتر مقبل که آمده است وزیر کشاورزى شده است وزیر تمام کشاورزان است شما وزیر چند نفر مالک نیستید آن مالک هم البته باید در این مملکت زندگى کند علاقمند باشد ثروتمند باشد رفاه داشته باشد ولى شما باید منافع تمام را حفظ کنید او هم که خدا بهش داده است و به او هم بگویید که که آقا برو راه مشروع آن را بساز و بیشتر تحصیل کن (صحیح است) این که مانعى ندارد او هم که دیگر غیر از این چیزى نمی‌خواهد اگر شما تمام مقالات و انتشارات رادیو را در انحصار خودتان قرار بدهید و از خودتان تعریف کنید اگر شما پشت این تریبون تشریف بیاورید و سایر آقایان وزراء هم از حسن‌نیت خودشان همگى صحبت بکنند تا تمام این صحبت‌ها را بکنید تازه به اندازه دینارى برای این ملت فایده‌ای ندارد ولى اگر شما یک دینار یک شاهى از قیمت پارچه و قماش مورد احتیاج زارع بکاهید آن وقت خدمت به مملکت کرده‌اید (صحیح است) شما اگر بخواهید که این کارها را بکنید من به شما اطمینان می‌دهم که در ظرف یک هفته دو ثلث این قیمت‌ها را با اصول اقتصادى می‌توانید بکاهید بدون این که ضررى بکنید (برزین - مثل این که نجم‌الملک کرد) (باتمانقلیج - آن را هم که نگذاشتید باشد روى کار) (برزین - ما نگفتیم برود) (باتمانقلیج- خدا لعنتشان بکند آنهایى که گفتند برود) آقایان وزراء دولت مسئول امور است شما می‌دانید در دستگاه دولت مسئول امور است شما می‌دانید در دستگاه دولت انگلستان وقتى انتخابات می‌شود هشت نفر وزیر که نمی‌آیند بنشینند یک دفعه صد نفر تقریباً معرفى می‌شوند یعنى صد پست حساس را دولت جدید در دست دارد این برای چى است برای این است که دولت مسئول مردم است اگر مردم به آن رأی داده‌اند باید برای مردم کارى انجام دهد چون مسئول است اگر آن دولتى که در ایران باشد بگوید که فلان کس قبلاً بوده است و من مسئول آن نیستم این‌ها آقا حرف مفت است این‌ها حرف کودکانه است شما آقای گلشائیان روزى که بر کرسى وزارت دارایی نشستند هر پیشکار مالیه و مأمور دارایی را اگر فردا نگهش داشتید شما خواسته‌اید که باقى مانده است اگر آمدند گفتند حتماً حسن على باید پیشکار دارایی باشد شما باید بیایید این جا در پشت این تریبون بگویید که من این شخص را نمى‌فرستم (صحیح است) شما آن کسى را بفرستید که به او اطمینان دارید و به دستور شما عمل می‌کند دیگر نیایید بگویید که قبلاً بوده است و همین مثال برای سایر آقایان وزرا هم هست به هر حال شما نه تنها وزرا بلکه تمام این دستگاهى که بلافاصله زیر دست شما است شما آقایان بدانید که در نتیجه اقدامات شما در نتیجه‌ى تصمیمات شما هر روز صدها هزار ایرانى از روز قبل گرسنه‌تر و برهنه‌تر می‌شوند (صحیح است) اگر جزیى توجهى به بعضی از عرایض بشود اگر یک عدالت اجتماعى بسیار معتدلى در این مملکت برقرار بشود این مملکت چندین برابر این جمعیت را می‌تواند با رفاه و خوشى و سعادت نگاهدارد (صحیح است‏) آقا شما در این مملکت اشخاصى که سوخت زمستانیشان را دارند آنها را می‌توانید بشمارید که سوخت دارند! چرا ملتفت نمی‌شوید؟ شما حق ندارید تصمیمات خودتان را از منافع ملت منحرف بکنید و آن کسانى که پیش از شما بوده‌اند حق نداشتند روزى این ملت بداد خودش و به خدمت آن آقایان خواهد رسید (نمایندگان - صحیح است) من امیدوار هستم که یک روزى این مملکت بتواند بدست یک حکومت صالحى و بدست همین دادگستری‌ها که اصلاح بشوند همین وزارتخانه‌ها که عیبى هم ندارد همآنها را به پیش میز محاکمه می‌کشند قانون محکمه که هیچ عیبى ندارد عمارت که از این بهتر نمی‌شود ولى هیچ عملى نمی‌شود آقا شما بیایید واقعاً انصاف بدهید کدام کالا الان در ایران ارزان‌تر از شکر است به نسبت گندم بسنجید الان یک من گندم را در تهران چقدر قیمت می‌گذارید دو تومان قیمت یکمن شکر را چقدر می‌گذارید (یکى از نمایندگان - 6 تومان) شما می‌دانید بهترین نفعى که عاید ملت ایران است و نسبت آن به منفعت ملت ایران تمام می‌شود یعنى پایین‌ترین کالا که در ایران داریم همین شکر است اما این شکر چرا ارزان است به همان دلیل که عرض کردم برای این که ملت ایران اختیار داده به شما و نماینده شما می‌آید این شکر را از بیرون می‌خرید (فرامرزى - یک تومان) از آن جا وارد می‌کرد خر ج تمام مملکت و تمام خرج‌های تزئینى خود را از آن بر مى‌داشتند با وجود این عرضه می‌کردید دو تومان و می‌گفتید به این دلیل دیگرى هم که می‌آورد نباید جلوى آن را هم بگیرید او هم آزاد باشد چه معنى دارد که شما جلوى او را بگیرید آقا شما بیایید نگاه کنیددقت کنید روى که نجم‌الملک آمد اینجا شکر را آزاد کرد عمل کردیم دیدم 7- 8 روز که گذشت من اطلاع پیدا کردم تقریباً در همه جا یا دهشاهى کمتر از نرخ معین قیمت داشت یا بیشتر یا معادل بود در تمام مملکت ایران شما بروید از تمام خانواده‌های ایران از هر کجا بپرسید در تمام مملکت آن مرد عمل کرد حالا آن مرد از ذخیره قبلى استفاده کرده بود به جاى خود سلف او را هم تقدیرش می‌کنیم از این حق قانونى خودش این آخرین استفاده را کرده بود به جاى خودش حق هم نداشت به رخ ما بکشد این وظیفه او بود به هر حال آقایان محترم امروز وضعیت چطور است امروز با نرخ دولتى 4 قران 5 قران اختلاف قیمت دارد (معتمد دماوندى - اصلاً شکر بدون قند به شما نمی‌دهند) اولاً شکر بى قند که نمی‌دهند ثانیاً قیمت شکر شما و شکر آزاد چند ریال تفاوت پیداکرده نظرم روى جریان کار است هیچ می‌دانید برای چه برای این که مگر چقدر مصرف مردم مملکت است در حدود صد هزار تن (دهقان - صد و پنجاه هزار تن) عرض من تخمینى است شما به بینید که روى در هر کیلو 5 ریال اضافه شود چقدر خواهد شد به آن قیمتى که شما می‌دهید و آن قمتی که در بازار است شما ملاحظه کنید این وضع برای چه درست شده برای این است که سوء استفاده دستگاه راهش باز می‌شود پس این راه رابرای همین باز می‌کنند و این تفاوت قیمت را درست می‌کنند که تا از بین تفاوت این دو قیمت استفاده ببرند درصورتى که باید از روز اول جلو این کار راگرفت (صحیح است‏) اگر جلو این کار را نگیرید من قول می‌دهم به شما اگر با همان سیاست‌های غلط گذشته عمل کنید 3 ماه دیگر شکر آزاد قیمت آن می‌شود کیلویى 5 تومان من خودم در همین مملکت شکر کیلویى ده تومان یا هشت تومان خریدم (صحیح است) چه معنى دارد مگر آقایان شما نخریدند یواش یواش بخوردتان هم می‌دهند آقا انصاف بدهید وقتى شکر را به 5 تومان می‌رسانند و شما هم جلوگیرى نکنید هى شکر کم می‌شود هى سخت می‌شود و نآیاب می‌شود تا این که توى ده که اصلاً نیست توى پایتخت کشور اصلاً کم است چطور شده است؟ در دنیا گران شده است؟ کم شده است؟ نه والله شکر در دنیا به همان قیمت 36 لیره است در دنیا شکر تنى 36 لیره است اگر هم روزى قیمت آن برود بالا تفاوت پیدا کند یا یک لیره کم می‌شود یا یک لیره زیاد می‌شود آن هم تابع بورس دنیا است یعنى وقتى برای یک چیزى قیمتى معین می‌شود این امر رویی اصولى است روى یک اصول معتدلى تغییر پیدا می‌کند  و قیمت آن همان 36 لیره است و ملت ایران هم می‌رود 25 قران می‌خرد ولى بعد یواش یواش قیمت آن بالا می‌رود می‌شود پنج تومان این استفاده را کى می‌برد من می‌دانم آقای گلشائیان شما می‌توانید جلویش را بگیرید اگر شما یک وزیر ضعیفى بودید این مطالب را اینجا نمی‌گفتم و وقت مجلس و ملت را نمى‌گرفتم (صفوى - ولى مجال هم بدهید) من خیال سخنرانى ندارم اینجا من نمی‌خواهم بى‌مورد گلوى خودم را درد بیاورم و وقت مملکت را تلف کنم حس می‌کنم که شما در هر حال در امور این مملکت مؤثر هستید من از ارباب جراید خواهش می‌کنم که یا این عرایض مرا ننویسند و یا وقتى که می‌نویسند مطالب را درست بنویسند من خودم می‌دانم که برای آقایان مشکل است اشکال دارد این کار یک کمى بعضى از جراید به من بى‌لطف هستند چون آگهى‌هاشان را بنده پیشنهاد کردم گرفتند ولى این را هم یک موقعى توضیح می‌دهم در هر صورت این شکر از الان تفاوتش شروع شده این اول عشق است یعنى در شکریون این اولش است حالا تفاوت 5 قران است بعد می‌شود یک تومان بعد می‌شود دو تومان آنها حوصله دارند

+++

آنهایی که حوصله دارند خوب حوصله دارند یک ماه صبر می‌کنید مدتى صبر می‌کنید روزها می‌گذرد یک روز صبح که پا می‌شوند می‌بینند یک دفعه 5 ریال رویش می‌کشند شما از روز اول جلوى آن را بگیرید و این عمل را بکنند ارز که در خزانه‌تان هست ریالش هم فوراً به جیبتان برمی‌گردد کى جلوتان را گرفته؟ بیاورید در این مملکت هر قدر بخواهید به شما می‌دهند سهمیه‌ی شما هم که محدود نیست برای دیگران هم که محدود نیست پس کى جلو شما را گرفته است غیر از خیانت غیر از چپاول از اموال دولت غیر از غارت (نمایندگان - صحیح است) آن وزیرى که در اطالق خودش نشسته است و این را می‌شنود و یا بوده و یک روزى این عمل را کرده بداند که او خائن است (صحیح است) ما امروز با او سلام و علیک می‌کنیم چرا برای این که ما می‌دانیم که در این مملکت چه خبر است اگر قرار باشد که ما سلام و علیک نکنیم باید چه بکنیم اگر باید سلام و علیک نکنیم باید چه بکنیم اگر باید سلام و علیک نکنیم باید با خیلى‌ها سلام و علیک نکنیم (صحیح است) آخر چرا این عمل را می‌کنید چرا مردم گرسنه و بدبخت ایران را فداى اشخاص می‌کنید اگر شما خانه می‌خواهید من موافقم که ملت باید به همه وزراء خانه بدهد به همه رؤسا خانه بدهد اتومبیل بدهد بچه‌هایشان را به مدرسه بفرستد اگرفرنگش دیگر می‌ماند به ما ببخشند ولى چه می‌خواهید از ملت شما که هستید فرض کنید که این چند میلیون هم به ثروت شما اضافه شود غیر از این که به ثروت شما چند میلیون اضافه شود و وارث شما بخورند چه فایده‌ای دارد من کى می‌گویم ثروتمندها را باید گرفت یا جلو کسب ثروت را گرفت ثروت از راه مشروع هم بدست می‌آید (صحیح است)‏ اگر شما حالا بخواهید من راه ثروت را به شما عرض می‌کنم شما یک نفر نماینده دارید یا دولت هستید نماینده‌تان می‌شود آقای علاء نمی‌دانم دیگرى یا یکى از آقایان می‌رود آن جا شکر را می‌خرد 36 لیره یک تاجر زرنگى می‌خرد 35 لیره خوب این می‌شود زرنگى چرا برای این که آن شخص زرنگى کرده است از همین جا شروع می‌شود به ارزان شدن چون ارزان خریده است می‌آید اینجا ده شاهى ارزان‌تر می‌فروشد این منفعت مشروعش است و البته در تمام دنیا تاجر این است کى گفته تاجر یعنى کسى که همدست می‌شود با صاحب امتیاز اختیار مردم جان مردم را بگیرد کجاى دنیا همچو چیزى است (برزین - این‌ها جانى هستند محکوم به اعدام هستند) ولى افراد آقا تقصیر ندارند من هم اگر در یک تجارتخآنهای بودم این طور تجارت می‌کردم شما راه را ببندید نه این که بگویید چرا می‌آیند این جور می‌کنند البته می‌کنند اگر نکند که بشر نیست حرص ندارد طمع ندارد پس صفات اصلى بشر را ندارد این که راجع به شکر راجع به واردات سروصدا پیدا شد که ولایات خراب است من عرض کردم از اساس خراب است دولت آقای حکیمى آمد یک قراری گذاشت و گفت 60 درصد واردات مال ولایات و چهل درصد مال تهران این اولاً گفتنش آسان است ولى عملش مشکل است‏ چون همه تاجرها یا خودشان آمدند اینجا یا نماینده‌شان و این کار هم از روى بیچارگى است آقا اگر تاجر رفسنجانى ، کرمانى ، قمى و اردبیلى را در محل اجازه سکونت و کار بدهید اصلاً چرا پا شود بیاید در تهران اصلاً در تهران چه خبر است شما تصور می‌کنید که این اشخاص برای عیش و نوش آمده‌اند به تهران اصلاً در تهران عیش و نوش نیست فایده‌ای ندارد آمدید اینجا گفتید شصت درصد اگر نگاه داشته بودید اگر برای همه منظور داشته بودید و از روى حسن‌نیت عمل کرده بودید به تدریج اثر می‌کرد و این تاجر نراقى و کاشانى هم در جاى خودش می‌نشست و سفارش می‌داد آقا یک کارى کرده بودند در تصویب‌نامه یک کار خیلى بزرگى کرده بودند گناهى است که برای او نخواهد بخشید گفته بود که از این سهمیه‌ای که مملکت ایران دارد و من باید به نام انحصار تجارت بدهم به هیچ فردى یا شرکتى بیش از نیم درصد نمی‌دهم گفته بود این سهمیه باید تقسیم بشود توزیع بشود نمی‌شود هر چه کامیون باید وارد شود صدر دصدش را بدهم به چهار نفر من این سهمیه را نیم درصدش را ممکن است به یک نفر بدهم بعد هم نتیجه‌اش این است که قرار بوده است لااقل به 300 نفر داده بشود پیشنهاد خود آقا (اشاره به دکتر سجادى) مربوط به یک درصد بود بعد تبدیل شد به نیم درصد آقای دکتر سجادى به نظرم آن وقت شما وزیر بودید گفتید نیم درصد این معنایش این بود که اقلاً دویست نفر تاجر بتوانند از این سهمیه استفاده کنند آقای هژیر که آمدند به آن عبارات و ابیات و آن اشعار و سفسطه‌ها و بلند خوانى‌هایى که داشتند وقتى که آمدند اینجا چه کار کردند لغوش کردند هر دو را لغو کردند هم شصت درصد را و هم نیم درصد خوب نتیجه چه شد نتیجه این شد که آن مال ملت را که به نام قانون انحصار در جیبشان بود دادند به چند نفر من به آن چند نفر اعتراض ندارم ایراد ندارم آن چند نفر می‌دانم که راه دیگرى برای استفاده خود نداشتند حتى آنها را کم شرافت هم نمی‌دانم چرا برای این که راه برای آنها باز است و استفاده می‌کنند چرا باید این راه را بست (صفوى - چندین صد هزار نفر را از گرسنگى کشتند) (یکى از نمایندگان - خودش هم سهیم بوده) بنده عرضى ندارم بنده نمی‌گویم که آن کابینه را حتماً تا ابد باید نگاهداشت من آن تعصب را نداشتم منزل او هم اصلاً نرفتم به شخص او هم کمال احترام را داشتم ولى من صحبت روى اصول می‌کنم کابینه بعد نباید بیاید اینجا و بعد برود یک اعلامیه‌ای را صادر بکند به امضاى معاونى یک کسى یک مطالب چرندى رابگوید که اصلاً به ریش همه مردم خندیده باشد مردم فهمیده هم به ریشش بخندند بیاید حقیقة بگویدکه به چه منطق به همه نباید بدهد و به چند نفر داده بشود منظورم موضوع کشتی‌ها است البته سفسطه چه می‌گوید البته می‌گوید؟ کسى مجهز می‌شود بنده مجهز بگذارید مجهز بشوم که من هم از این بابت استفاده بکنم (برزین - تلگراف می‌کرد به تجار ولایات) ما هم موکل داریم ما هم حق داریم دیگرى هم داشت اثر مهم‌ترش این است که وقتى رقابت زیاد شد در مملکت تبانى کم می‌شود و به نفع مملکت تمام می‌شود (صحیح است) و روى این کالاها در حقیقت نمی‌شود قیمت حقیقى گذاشت همه قیمت‌ها مصنوعى است باید ملت ایران بداند که تمام این قیمت‌های بى‌معنى مسواک و چیزهاى دیگر که چند نماینده رفته بودند آن را وارد کرده بودند آن هم در یک موقعى تمام این قیمت‌ها مصنوعى است و تمام آنها هم باشرکت دولت بوده چرا خودتان را از زیر بار مسئولیت خارج می‌کنید.

2 - موقع و دستور جلسع بعد تعطیل جلسه به عنوان تنفس‏

رئیس - آقای مهندس رضوى یک پیشنهاى رسیده است از آقای باتمانقلیج که عصر هم جلسه باشد و در پیشنهاد هم رسیده است که جلسه فردا باشد (صحیح است‏)

بعضى از نمایندگان - جلسه فردا باشد

رئیس - آقای باتمانقلیج هم با فردا صبح موافقت بفرمایند ساعت 5/ 8

(مجلس یکساعت و ربع بعد از ظهر به عنوان تنفس تعطیل شد)

+++

بقیه جلسه 121

صورت مشروح مذاکرات مجلس روز 5 شنبه چهارم آذر ماه 1327

 

فهرست مطالب :

1 - بقیه مذاکره در برنامه دولت

2 - موقع جلسه بعد - تعطیل جلسه به عنوان تنفس

 

مجلس پنجاه دقیقه قبل از ظهر به ریاست آقای رضا حکمت (به عنوان بعد از تنفس) تشکیل گردید.

رئیس - امروز هم صورت جلسه نیست چون مجلس به عنوان تنفس تعطیل شد آقای على وکیلى به عنوان ماده 109 اجازه خواسته‌اند بفرمایید صحبت کنید بعد آقای مهندس رضوى صحبت کنند.

على وکیلى - خوب بود ایشان تمام می‌کردند بعد بنده عرایضم را می‌کردم‏.

رئیس - بسیار خوب آقای مهندس رضوى بفرمایید

 1 - بقیه مذاکره در برنامه دولت‏

مهندس رضوى - بنده بسیار معذرت می‌خواهم از این که جلسه سومى است که وقت مجلس شورای ملى ایران را شخصاً مشغول کرده‌ام‏ (یکى از نمایندگان بسیار خوب کارى کرده‌اید) ولى اجازه بفرمایید این را هم عرض کنم که اگر جلسات مجلس شورای ملى منحصر به نیمساعت یا یکساعت باشد در این قبیل موارد این طور پیش می‌آید (صحیح است) در تمام دنیا در مواردى که یک مسایل مهمى مطرح است از قبیل بودجه و یا برنامه یا یک مسایل سیاسى مهم و حتى مسایل عمده قانونگذارى در مجالس دنیا تمام شب و یا تمام روز کار می‌کنند چه بسیار اتفاق افتاده که 24 ساعت و گاهى شنیده‌ایم 48 ساعت مجالس کار کرده‌اند معنایش این نیست که در وسط تنفس نداشته‌اند یا غذا نخورده‌اند ولى تنفس می‌کردند و غذاشان را می‌خوردند و باز بر می‌گشتند کار می‌کردند این است که اگر در نظر بعضى از همکاران محترم این طور جلوه کرده باشد که بنده 3 جلسه وقت مجلس را گرفته باشم حقیقت این است که مدت زمانى که بنده در تریبون بوده‌ام شاید از ابتداى صحبتم تا حالا به چند ساعت رسیده بنابراین تصدیق می‌فرمایید که مجلس شورای ملى معنایش این است که سه جلسه متوالی‌اش از سه ساعت کمتر بوده است این دیگر بسته به نظر و لطف آقایان است که در این موقع اغماض بفرمایند و التفات بفرمایند که ساعات متوالى دور یکدیگر بنشینیم و مسایل مهم مملکت را با هم حلاجى کنیم اولاً از کسانی که مجدداً در این 24 ساعت دوم باز اظهار مرحمت کردند و بعضى هم کتباً بوده بنده تشکر می‌کنم و خود آنها هم ملتفت بوده‌اند که آنچه بنده عرض کردم عرایض شخصى و فردى نبوده بنده سعى کردم آمال ملت ایران را که یقین دارم و مطمئنم آمال اکثریت هنگفت نمایندگان مجلس است و در یک مواردى به سمع ملت ایران برسانم و از این لحاظ هیچ حقى براى خودم به عنوان این که در این مطالب به نام نماینده شما صحبت می‌کنم و بیشتر از آقایان که تشریف دارید و باحوصله و متانت عرایض بنده را گوش می‌کنید قائل نیستم و فرمود که عرایض بنده را گوش و باز هم تشکر می‌کنم از حوصله‌ای که فرموده‌اید و خواهید فرمود که عرایض بنده تمام بشود و امیدوار هستم که در جلسه امروز سعى بکنم این کار را تمام بکنم اما ابتداى صحبتم امروز می‌خواهم عرض کنم که بنده در جریان مذاکرات این دو جلسه سعى کردم که حتى‌الامکان نسبت به اشخاص هیچگونه اهانتى نکنم و در مورد نام آقای وکیلى هم که از همکاران محترم ما هستند بنده شخصاً نظر اهانت و کوچک کردن مقام معنوى و مادى ایشان را نداشتم و آنچه هم که بنده عرض کردم لفظ اول که گفتم تاجر ورشکسته اشتباه خود بنده بود و تاجر کم سرمایه درست بود که در نظر بنده بود این قسمت البته همان مطلبى است که می‌خواستم بگویم و اما آن چیزى که مطلوب و منطور من از بردن نام ایشان بود این بود که ایشان مرد با اطلاع و باتدبیر و بصیرى هستند (صحیح است) و مخصوصاً در امور اقتصادى در آن تاریخ یعنى 1314 و 1315 شاید

+++

منحصر به فرد بودند (صحیح است) یعنى ایشان یک مردى بوده‌اند که آنچه را امروز تقریباً می‌توانیم بگوییم در حدود ده درصد بازرگانان بصیر مملکت در آن وارد هستند ایشان به تنهایى اطلاع داشتند (صحیح است) از نظر راه تجارت راه مطالعه و راه معامله باممالک خارج و باز غرضم این بود که ایشان نظر به این تجربه و تدبیر و اطلاعى که داشتند از طرف دولت وقت و شخص داور دعوت شدند و برای آن بود که از تدبیر و اطلاعات و سابقه آقای وکیلى به نفع مملکت ایران استفاده کنند (صحیح است) منتهى حالا این استفاده شد یا نشد و یا تبدیل شد به منافع بعضى از اشخاص این جریانى است که تاریخ اقتصادى ایران به هر حال در این زمینه گویا است من نه می‌توانم این مطالب را تکذیب کنم و نه می‌توانم تأیید کنم ولى آنچه که گفتم تأیید می‌کنم من چرا نام ایشان را بردم برای این که ایشان صاحب نظر بودند برای این که در این زمینه هر کس روزنامه‌های وقت را ببیند اسامى مختلفى را مى‌بیند که این‌ها در هیئت‌هاى بازرسى بودند در هیئت‌هاى مدیره بودند شرکت‌های تجارتى بودند شرکت‌هایى بودند که انحصارات دولت را بعد انحصار قانونى گرفتند این‌ها را همه می‌شناسند بعضى از اشخاص بودند که این‌ها را تقویت می‌کردند در مجالس وقت و در دولت‌هاى وقت در روزنامه‌های وقت این‌ها همه بوده‌اند ملت ایران همه این‌ها را می‌شناسد و می‌داند که یک عده معدود و محدود حکومت اقتصادى شدید و استبدادى و بدون احساسات و بسیار بسیار غلطى نسبت به ملت ایران اجرا کرد حالا برای این که این موضوع هم خالى از رقم نباشد ملاحظه بفرمایید طبق یک اطلاعى که از مجله مجمع ملل متفق استخراج کرده‌ام چطور است این مجله ، مجله ملل متفق است بنابراین تا اندازه‌اى می‌توانم عرض کنم که صلاحیت دارد به آن اطمینان کنیم در اینجا می‌نویسد اگر مأخذ قیمت‌ها را در 1937 صد بگیریم یعنى مأخذ مقایسه قرار بدهیم 1937 یعنى درست 10 سال یا 11 سال قبل و از نظر سال ایرانى 1317 و یا 1316 می‌شود می‌بینیم که آن وقت تا حالا یعنى با سال گذشته مقایسه می‌کنیم درانگلستان که یک کشوری است که جنگ کرده است و همه می‌دانند که سرمایه عمده‌ای از این کشور از بین رفته و حتى من اینجا عرض کردم اگر تدبیر و فهم و عقل معاش ملت انگلیس نبود امروز شاید این مملکت در درجه سوم بوده در این کشور که تمام وسایلش را از خواربار و حتى پوشاک و برای این که مثلاً پنبه را ندارد باید از خارج وارد کند در این کشور قیمت‌ها نسبت به ده سال پیش منتها کمتر از دو مرتبه ترقى کرده یعنى شاخص صد درسال 1937 در انگلستان شده 174 درست توجه کنید 74 درصد اضافه شده این معنایش این است که آن چیزى که یک قران قیمت داشته 75/ 1 قران قیمت پیدا کرده آیا معنایش همین است (نمایندگان - صحیح است) این انگلستان است برویم به کشور آمریکا این کشور الان تقریباً مدل روحیه همه اشخاص است که می‌خواهند در ایران فعالیت کنند و اینجا را به عنوان نمونه همیشه اختیار می‌کنند این کشور هم جنگ کرده ثروتمند است و البته شکست مالى نخورده در آن کشور هم قیمت‌ها 169 درصد شده است یعنى به یک قرانشان 13 شاهى اضافه شده یعنى آن چیزى که با یک قران خودشان در دهسال پیش می‌خریدند حالا باید آن را 65/ 1 قران بخرند این را آقایان درست توجه کنید این‌ها یک مطالبى است برای خاطر نمایندگان محترم و جلب نظر آنها البته نیست خودشان مطلع و مسبوق هستند من می‌خواهم با کمک نمایندگان محترم اولاً دولت را متوجه کنم و بعد هم ملت مستحضر بشود در ترکیه همه آقایان می‌دانند که اولاً شبیه ما است و شباهت‌هاى زیادى به ما دارد ثانیاً آنجا یک دیکتاتورى حزبى برقرار بوده و به طور ملایم‌تری الان هم هست در آنجا 342 درصد شده است یعنى حالا یک قرانش را باید برای همان کالا سه قران و نه شاهى تقریباً در هندوستان که این همه انقلابات را دیده است و امروز مستقل شده و متأسفانه کشت وکشتار زیادى هم در آنجا می‌شود بنابر همین مجله ملل متفق شاخص نشان می‌دهد که فقط 275 درصد شده است یعنى چه خود آقایان همه بهتر از من می‌دانند در مصر 287 درصد،درصد یعنى چه منظورم این است که شاخص شده 287 یعنى 87/ 2 برابر قیمت قدیم یعنى دهسال پیش شده مال تمام ممالک انگلستان و آمریکا و ترکیه و مصر را عرض کردم یعنى دو مملکت را اختیار کردم که هر دو در جنگ وارد بودند این‌ها هر دو از ممالک بزرگ دمکراسى دنیا هستند و اینها نمونه هستند و هردو از حیث فعالیت سیاسى زمینه مساعدى در ایران دارند و همچنین از لحاظ فعالیت اقتصادى دو مملکت را هم گفتیم که همسایه ما هستند یکى ترکیه یکى هندوستان که نمی‌شود گفت وضعیت هر دو منظم و طورى بوده است که وسایل استثنایى در اختیار داشته باشند یک مملکت مصر را هم گفتم برای این که ما با آن مملکت یک علایقى داشتیم و به علاوه وضعش هم تا اندازه‌اى با ما مشابه است و در عین حال آقایان هم به آنجا مسافرت‌هایى کرده‌اند حالا به بینیم در ایران چه جور شده است آقایان ملاحظه می‌فرمایید در این ممالک که عرض کردم حداکثرش در ترکیه بود که تقریباً سه برابر و نیم شده بود در ایران 8 برابر شده (جمال امامى وزیر مشاور - بیشتر است) این حد متوسط است حالا به همه آقایان عرض می‌کنم و توضیح می‌دهم این 8 برابر که می‌گویم تصور نفرمایید که قیمت همه چیز 8 برابر شده قیمت قماش 8 برابر شده قیمت قند 8 برابر شده قیمت عینکى که آقایان دارید 8 برابر شده این یعنى اگر همه کالاها را رویه‌ام بریزند به طوری که این مجله نشان می‌دهد این طور است اگر این مجله درست نوشته باشد اما آن چیزهایى که ما احتیاج داریم می‌بینیم که در پاره‌اى از موارد شاید 20 برابر و بعضى موارد 50 برابر ترقى کرده است (صحیح است) معناى این چیست؟‏ حالا عرض می‌کنم اولاً خواهش می‌کنم که خود آقایان هیچ وضعیت شخصى خود را در نظر نگیرید اجازه بفرمایید این کارگر و دهقانى که این قدر مورد اتکاء همه هست و در عین حال مورد علاقه همه است وضعیت او را ببینیم دهسال پیش به این کارگر چقدر می‌دادیم درکارخانه 8 ریال این را به ساده‌ترین کارگر می‌دادیم البته دستورى هم بود که کارگر نباید گفت و عمله باید گفت 8 ریال به او مى‌دادیم من خودم تعیین کننده دستمزد بودم ولى گفته بودند از 3 ریال بیشتر ندهیم ولى دستور را کسى اجرا نمی‌کرد زیرا اگر 3 ریال می‌دادند او می‌مرد از گرسنگى ولى این 8 ریالى که تازه کافى بو بود برای این که سرپا بایستد و با نیمه جانى که داشت خدمت کند می‌دادیم امروز به آن کارگر چه می‌دهیم؟ در تهران می‌دهیم 35 ریال یعنى چند برابر اینجا 4 برابر است اما این کار گر در اغلب ولایات ایران ایران عایداتش به دو تومان نمی‌رسد بعضى جاها از 15 ریال هم تجاوز نمی‌کند  و آقایان محترم در بعضى جاها به ده ریال هم نمی‌رسد الان که من خدمت شما هستم (دکتر طبا - درنائین هشت ریال است) در نائین که آقای دکتر طبا هستند 8 ریال است پس این کارگر و این دهقان بااین 8 ریال چه باید بکند؟ حالا بنده راجع به کرمان وارد مذاکره نمی‌شوم‏ این دهقان و این مرد دستمزد بگیر در نتیجه سیاست اقتصادى دولت‌های ایران در نتیجه تدبیر و بصیرت و اطلاع و تجربه و همکارى این آقایان محترم فشاری که بر وجود او وارد بود یک مرتبه این فشار را شما طبق این تشخیص بین‌المللى برای نائین که آقا مثال زدند 8 مرتبه بالا برده‌اید و برای تهران 4 مرتبه ولى طبق آنچه که همه آقایان مى‌دانند و شخصاً بنده حسابش را نکردم برای کالاهاى ضرورى بدون اغراق باید 20 مرتبه حساب کنیم یعنى چه یعنى این که با حقوقى که دارد آن وقت در ماه می‌توانست 20 شب آبگوشت بخورد حالا یک شب باید آبگوشت بخورد (صحیح است) اگر آن وقت در سال می‌توانست یک دست لباس بدوزد حالا 20 سال باید این مرد کار بکند تا بتوان یک دست لباس بدوزد آقا انصاف بدهید این عرایض من از روى هوى و هوس که نیست این وضع مملکت ایران است این وضع مردم ایرانى است وقتى که من می‌گویم 20 سال هم نمی‌تواند لباس بدوزد و شاید سعى هم می‌کند ولى آقا این حقیقة نمی‌تواند لباس بدوزد یعنى اگر هر روز کار بکند هرگز ناخوش نشود اگر اولاد و زن هم نداشته باشد و تازه بخواهد خودش را اداره کند به زحمت بتواند یک شلوارى پس از چند سال برای خود تهیه کند این نتیجه بصیرت اطلاع و فهم و تجربه آقایان است و بنده این را اینجا برای چه می‌گویم برای این که آقایان فرمانرواى اقتصاد‌یات ما بودند این آقایان نه تنها در مجلس بلکه در خارج هم الحمدالله وجوهی مقدسشان تشریف دارند این دولت محترم این مملکت را به این ترتیب آماده کرده‌اند و اقتصادیات ما را به اینجا رسانده‌اند حالا البته می‌گویند پس ارز را باید یکى بدهند به تاجر باید بدهند که بلد است‏ بنده گفتم آقا تراکتور را که می‌خواهند بخرند چرا به همه اجازه نمی‌دهید آمدند اینجا سفسطه کردند و اصلاً آن وزیرى هم که در وزارت کشاورزى بود رفت نتیجه این شد که یکى از همکاران محترم بنده نمی‌خواهم از شخص صحبت کنم او از هوش خودش استفاده کرد اما استفاده کرده برای این که ملت ایران را بیشتر زیر فشار بیآورد به کمک کى کرد؟ به کمک دولت یعنى دولتى که ملت ایران به من و شما اجازه می‌دهد که به او ورقه بدهیم خدمت کند یعنى همین گرسنه‌ها که ما را جمع کرده‌اند فرستاده‌اند اینجا و گفتند آقایان اگر شما دیدید این‌ها می‌خواهند برای ما وزارت کنند و مناسب است

+++

که وزارت کنند اجازه بدهید این آقایان اجازه داده‌اند این کار شده این آقایان محترم که یا با کارت شما و یا با کارت اسلاف شما آمده‌اند اینجا است که مسئولیت مجلس را معلوم می‌کند زیرا آن مجلسى که دولت‌ها را می‌آورد و می‌برد و نگاه می‌دارد آن مجلس بوده است که به هر حال و به هر صورت موافقت کرده است حالا من راجع به نحوه‌ى موافقت مجلس‌ها هم صحبت نخواهم کرد خلاصه طبق آنچه در مجله مجمع ملل متفق می‌بینیم اگر قیمت مایحتاج زندگى یک خانواده‌ی متوسط را قبل از جنگ مبنا قرار دهیم امروز قیمت همان لوازم در ایران 8 برابر است و در دو کشور مهم جنگجو یعنى انگلستان و آمریکا کمتر از دو برابر و در مصر و هندوستان کمتر از سه برابر و در ترکیه سه برابر و نیم شده است‏ یعنى کشورهایی که حکومت‌های آنها به فکر تأمین زندگى و رفاه توده‌ها بوده‌اند مانع ترقى قیمت مایحتاج اولیه شده‌اند ولى درکشور ما دولت‌ها با افزودن مالیات‌های غیرمستقیم بر مایحتاج اولیه زندگى با شرکت در جنایت اقتصادى که به نام انحصار و قانوناً در اختیار دارند وضع معیشت توده‌های بزرگ ملت ایران را به جایى رسانده‌اند که نان و لباس برای ملت ایران امروز جزو گرانبهاترین گوهر شب چراغ شده است در موضوع ارز و سهمیه‌ها که عرض کردم قرار بود نیم درصد از هر کالایى لااقل به یک نفر داده شود و بعد گفتند این صحیح نیست با این که این هم برای آنهایی که می‌خواستند عمل کنند اشکالى نداشت می‌رفتند فیلیال درست می‌کردند تبانى می‌کردند شرکت‌هایى نظیر خودشان درست می‌کردند ولى اشکالشان بیشتر از این جهت بود که می‌بایستی در همه‌ى این موارد با وزیر مربوطه بسازند به همین دلیل از بین رفت نتیجه چه شد نتیجه این شد و نکته قابل توجه این است که مملکت ایران و ملت ایران آخر ما ملت دقیقى هستیم دولت ما این قدر دلسوز است که می‌گوید فقط هزار کامیون بیاید این قدر دولت دلسوز صاحب حساب و با ملاحظه‌ای داریم که می‌آید برای ما تعیین می‌کند این را برای مثال عرض می‌کنم نمی‌دانم چند تا است چون نرفتم تماس بگیرم با این دستگاه آن وقت او می‌گوید هزار کامیون هزار کامیون را سه نفر 4 نفر می‌روند اجازه‌اش را می‌گیرد اما یکى از آنها که از آنها باهوش‌تر است می‌آید 800 تا کامیون را اجازه‌اش را مى‌گیرد و تازه اگر این سهمیه را می‌گرفت و این 800 کامیون را می‌آورد بالاخره 800 کامیون در بازار ایران می‌آید و از حیث عرضه یک قدمى جلو بودیم اما خیر 800 تا اجازه می‌گیرید و 100 تا مى‌آورد حالا چه کرده اولاً آن 700 تایى که اجازه‌اش خدمت ایشان است نیآورده و خرجى نکرده و ثانیاً جلوش را گرفته که هیچ ایرانى بیچاره دیگرى نتواند از این فرصت استفاده کند و بیآورد و ثالثاً این که چون عرضه کم شده قیمت کامیون رفته بالا بنده این استدلالى که می‌کنم اگر یک جایش اشتباه است یا اگر غیرعملى است آقایان بفرمایند آقای معین‌زاده اشتباه است؟ (معین‌زاده - خیر) کار می‌کند به اداره‌ى واردات و می‌گویدکه من می‌خواهم کالایى وارد کنم به او مى‌گویند سهمیه این کالا تمام شده است خوب دفترى است و سهمیه‌اى تعیین کرده‌اند و حالا هم تمام شده بعد که می‌خواهد از در برود بیرون می‌گویند آقای حسنعلى خان از این سهمیه گرفته بود ولى به طوری که اطلاع داریم نمی‌خواهد از تمام این سهمیه استفاده کند شما اگر می‌خواهید استفاده کنید به حسنعلى خان مراجعه کنید این هم شق دومش است درست ملاحظه فرمودید آقایان محترم؟ یک روزى بنده در این پارلمان بودم دیدم گفتند که دولت وقت یک مساعدتى کرده به نمایندگان مجلس می‌خواهد حق ورود اتومبیل بدهد بنده هم خوشوقت شدم برای این که پایم درد می‌کند و خرج درشکه و تاکسى که می‌دهم زیاد است گفتم خوب برویم تقاضا کنیم رفتم تقاضا کردم و در ظرف 24 ساعت به من دادند و به بعضى‌ها هم در ظرف 48 و یا 3 روز دادند و به بعضى آقایان هم شاید دو ساعته دادند بنده موفق نشدم وارد کنم و بعد رفتم تمدید خواستم دادند من خیلى متشکر شدم خیلى ممنون شدم حقیقة متشکر شدم ولى آقا این چه مانعى دارد که هر فرد ایرانى بخواهد اجازه بگیرد از دولتش و کالاى مورد احتیاجش را بیآورد به او اجازه بدهند بیآورد؟ بیآورد (صحیح است) گفتند تو حق دارى به کمپانی بنویسى براى تو اتومبیل بفرستد حق هم دارى بروى از بازار آزاد ارزش را بخرى فقط یک اجازه بود این امضاء قیمت دارد این امضاء به ما می‌دادند برای این که عجالة وکیل بودیم ولى به افراد ملت ایران نمی‌دادند فعلاً خرید و ورود اتومبیل در ایران منحصر و محدود به یک عده باشد که آن عده منحصر و معین اتومبیل را بیاورند مثلاً سیصد دستگاه در گمرک نگاهدارند و بعد از آن حداقل 4 هزار تومان در دست اول استفاده کننده این است طرز عمل دولت‌ها و از این گذشته اجازه‌اش را هم می‌فروشند به هر حال استفاده آن می‌شود 000/200/1 توان و از این 1200000 تومان اگر 500 هزار تومان هم در دستگاه دولت خرج کند باز آدم عاقلى است آقایان این طور هست یا خیر؟ (نمایندگان - این طور است) این وضع تجارت ما این طرز عمل حکومت‌های ما این طرز استفاه دولت‌ها از قوانینى است که از این مجلس گذشته است (امیر نصرت اسکندرى چاره‌اش را بگویید) حالا عرض خواهم کرد آن را هم می‌گویم آن چیزى که بنده عرض می‌کنم فقط با دلیل عرض می‌کنم مقدارى را که می‌توانم با دلیل عرض کنم‏، عرض می‌کنم اولاً مملکت ایران این ارزى که درست کرده و دو قیمت فروش به آن داده این تقلب است مملکت ایران حق دارد بانک ایران حق دارد همان طور که دولت انگلستان کرده و قیمتى که به طلا داده موهوم است بازر خارجى که آن هم واقعاً طلا است هر قیمتى که صلاح مملکتش باشد بدهد این مرحله اول قیمتش هم یادتان نرود که شش تومان و خرده‌اى بود و من هنوز آن قیمت را قانونى می‌دانم بعد از آن که این کار را کرده باید بگوید که هر کس در ایران یا در خارجه ارزى داشت باید به بانک ما بدهد و قیمت آن را بگیرد اما بانک مال ملت ایران است وقتی که می‌خواهد بفروشد باید به همه بگوید که قیمت این ارز من مثلاً 13 تومان است یا بیست وسه تومان و به همه على‌السویه بفروشد ولى این ده تومان اضافه رابه نام ملت ایران بگیرد دیگر نگوید این 60 درصد را بابت ارز خالص می‌دهیم باقی‌اش را باید ارز آزاد تهیه کنى هر چه می‌دهد به یک قیمت باشد آقا این شخص بیمار است می‌گویید به این بیمار بدهند مگر بیماران همین‌ها هستند که به کنسولتاسیون می‌روند؟ ملت ایران همه‌شان بیمارند شما داخل یک مملکتى هستید که همه بیمار هستند (صحیح است) شما به سایر بیماران چه جواب می‌دهید مگر مال بیمارهاى ایران نیست که به این یکى می‌دهید چه حقى دارید کى به شما اجازه داده که از مال بیماران به یک نفر بدهید هیچ لازم نیست محصل چیست بنده خودم طرفدار تحصیل هستم‏ هیچ لازم نیست شما این‌ها را بهانه بکنید و فردا به من جواب بدهید محصل هم اگر کسى دارد با همان ارزى که به همه می‌دهید باید برود بخرد این مرحله اول یعنى کسى که می‌تواند ارز بخرد برود دم گیشه بانک ملى على‌السویه هر مبلغى که دولت تعیین می‌کنند و انشاءالله این قیمت روى حوایج مملکت و ضروریات باشد و روى اصول اقتصادى که حالا بنده اینجا نباید این موضوع را هم توضیح بدهم باید شما تعیین کنید حساب کنید که در زمان متفقین چقدر ارز به این مملکت آمد این‌ها چه شده این‌ها را کى برد حالا بفرمایید الان حسابمان صاف ارز نداریم همان مال امسال است آقا شما سالى در حدود 30 میلیون لیره ارز تقاضى ازتان می‌شود درحدود 30 میلیون لیره لیره هم ارز در اختیار شما هست اقلاً بعضى ازاین تقاضا را واقعاً به نظر من می‌توان قبول نکرد مثلاً یک نفر می‌آید از شما ارز می‌خواهد که برود عطر وارد کند و اولاً برای چه وارد کند (سزاوار - چى؟) عطر عرض کنم حضورتان چون آقای امیر نصرت اسکندرى پرسیدند چطور می‌شود اصلاح کرد بنده عرض می‌کنم همین کالاهایى راکه می‌آورند به طور آزاد هر کس می‌خواهد برود بانک ملى پول بدهد ارز بگیرد و آن ارز را به آن کالاهاى مجاز بدهد و آن کالا هم سهمیه نمی‌خواهد چرا نمی‌خواهد برای این که شما اولاً به نام ملت و از روی دلسوزى ملت نمی‌دهید شما که این را یک تقلب طبیعى و قانونى درست کرده‌اید پس چرا می‌دهید شما می‌گویید من دلم می‌خواهد فلان کس بیش از حد لزو م مسواک وارد نکند شما می‌گویید ممکن است ورشکست بشود آقا از شما می‌پرسم این یک نفر ورشکست بشود بهتر است یا این که تمام ملت ایران ورشکست بشوند؟ شما که تمام ملت ایران را لاینقطع دارید ورشکست می‌کنید کدام یک آقا بهتر است؟ تازگان تاجرى که می‌خواهد برود اگر شما موافق و دلسوز آن تاجر هستید یک دفتر داشته باشید که آن دفتر نشان بدهد درگمرک ایران چقدر وارد شده و سفارش‌هاى به خارج چقدر داده شده خوب آن تاجر هم عقل دارد می‌خواهد پولش را در بیآورد اگر دید این عرضه و تقاضا طوری است که دیگر موضوع ندارد برود بخرد چه می‌کند وارد نمی‌کند آقا شما مگر فقط برای آن تاجر و واردکننده دولت تشکیل دولت داده بودید در زمان تمام این دوره

+++

عجیب حکومت دموکراسى و حتى چندین سال دوره حکومت رضا شاه شما چرا یک روز فکر نکردید که این ملتى که باید این را مصرف کند تکلیفش چیست؟ این جا بعضى از آقایان تشریف می‌آورند و بعد از بنده هم خواهند آمد و می‌گویند ایران باید گلستان شود مردم باید همه متمول بشوند می‌گویند این کار آسان است سد بسازید آقا عملیات کنید معادن دربیاورید بدهید به مردم مملکت دفعه بهشت می‌شود یک قدرى هم کلاه‌تان را قاضى بکنید آخر آقا در این مملکت سنگ را بسته و سگ را گشوده‌اند! شما دست و بال تمام مردم این مملکت را که بسته‌اید با این طریقه چى چى می‌گویید؟ آن تاجری که در شهر کرمان نشسته و نمی‌تواند ارتباط مخصوص در تهران پیدا کند یا آن مردى که نمی‌تواند در کرمان یک دیزل برای چاه قنات خودش وارد بکند چه می‌تواند بکند (صحیح است) این‌ها حقایق است همه آقایان این مطالب را فرموده‌اند جراید ایران هم من تصور می‌کنم بعضى نوشته‌اند من وظیفه خودم می‌دانم که یک مرتبه به طور مسلسل این مطالب را به عرض شما و به عرض ملت ایران برسانم تا اینجا نیایند بگویند من وزیر مالیه‌ام من وزیر اقتصادم ولى وزیر مالیه چند نفر وزیر اقتصاد چند نفر؟ این صحیح نیست به من این کرسى را که داده‌اند؟ برای چه داده‌اند؟ برای همین داده‌اند که این حرف‌ها رابزنم والا اصلاً مشروطیت یعنى چه به قول روزنامه کسرى که بنده را مورد اعتراض قرار داده است بنده میل دارم این را بگویم که همه آقایان بخوانند باید این حرف‌ها را بزنم این مشروطیت است برای این که من صداى گرسنگان کرمان بم و رفسنجان و زرند و اردبیل و مشکین شهر را به عرض شما برسانم شما هیچ از وضعیت شاه آباد اطلاع دارید حالا من برای شما عرض می‌کنم آسایشگاه شاه آباد اصولاً برای دویست تخت خواب وسایل گذاشته‌اند بعد از این که یکى از دکترها همین تحصیل کرده‌ها که اغلبشان به چشم آقای هژیر هم پشیزى ارزش نداشتند یکیشان از همین تحصیل کرده‌ها آنجا مدیر شد اسمش دکتر احمد دانشور (دکتر فلسفى - بسیار مرد خوبى است) این شخص وقتى رفت آنجا دید وضع آنجا طور عجیبى است دید آنجا هم تقاضى پیش از عرضه است‏ یک قدرى شبیه است به کارهای اقتصادى آمد یک طریقه‌ای پیدا کرد که شاید در اورپا قدری پسندیده نیست آمد و تبدیل کرد تعداد تختخواب را با این طریق که 250 نفر مسلول را اجازه داد که این‌ها بیایند با رختخواب خودشان با لحاف خودشان با تختخواب خودشان آنجا بخوابند الان 670 نفر آنجا خوابیده‌اند خیال نکنید که عدد بزرگى است شما خبر ندارید که مسولین کجا هستند این 670 نفر آقا درحدود 250 نفرشان تا پریروز توى باغ بوده‌اند (یکى از نمایندگان - توى باغ بوده‌اند؟) بله آن بیچاره هم برای کمک این کار را کرده است حالا هم تشریف ببرید در راهروها هستند (دکتر معظمى - صحیح است من خودم آنجا بودم) حال نمی‌خواهد که شما تشریف ببرید اظهار لطف کنید و خداى ناکرده صد تومان هم از جیب خودتان بدهید نه شما را به خدا این کار رانکنید من این‌ها را برای چه میگویم؟ برای این که آقا با این طریق اقتصادى شما این مسلولین را درست کرده‌اید تازه این 670 نفر از باشانس‌ترین مسلولین ایران هستند (صحیح است) و باید عرض کنم و یکى از آنها که مورد احترام ادبى ایران است و الان در سویس است و امیدوارم که انشاءالله خوب بشوند و تشریف بیاورند آنها که شانس این طورى داشتند الان در اروپا هستند آنهایى که در درجه دوم هستند که یا در تهران سکنى داشتند یا توانستند خود را به تهران برسانند و حتماً توصیه داشته‌اند نمی‌خواهم عرض کنم تقصیر دکتر دانشور بوده است خیر برای این که عرضه کمتر از تقاضا بوده است تقاضا زیاد است دکتر دانشور چه کند؟ وقتى من می‌نویسم این را ازش خواهش می‌کنم این آقا دوست من است او را بخوابانید چه بکند دکتر دانشور می‌پذیرد وزارت بهدارى هم یک یادداشت می‌دهد ولى مسلولین فقط این‌ها نیستند حالا اجازه بدهید طبق اطلاعى که به من رسیده الان در شهر تهران می‌گویند 14 هزار نفر مسلول وجود دارد این را که بنده می‌گویم این رقمش هنوز به طور تحقیق نیست برای این که ما آمار نداریم ما رقم صحیح نداریم شما در وزارتخانه‌ها کار نمی‌کنید شما که از خانه‌های مردم خبر ندارید وزیر بهدارى دارید البته یک نفر مرد مورد احترامى استخدماتى هم به این مملکت کرده است ولى امروز از آن مرد شما چه می‌خواهید؟ (دکتر راجى - استعفا کردند) به هر حال و به هر صورت بنده با کمال احترامى که به ایشان دارم عرض می‌کنم که وزارت بهدارى و دستگاه بهدارى شما اصلاً اطلاع ندارد وضع مسلولین تهران چطور است حالا این اطلاعى است که می‌دهند و می‌گویند 14000 نفر است این تعداد مسلولین تهران است آقایان محترم تهران بنا بر آنچه مکرر در پشت این تربیون گفته شده است‏ شهری است که نسبت به تمام شهرهاى ایران وضعش مساعدتر است (صحیح است) اولاً کار کارخانه‌های دولت در اطرافش هست کارخانه سیمان سازى که 3 برابر تعدادش کارگر دارد و به موقع خودش نیز خواهم گفت که این کار غلط است کارخانه چیت سازى هست یک یک کارخانه چیت سازى شخصى هم هست کارخانه‌های دیگرى هم هست کارخانه قندسازى کرج نزدیک تهران است کارخانه‌های دخانیات هستند بنگاه راه‌آهن هست عرض کنم حضورتان این‌ها وسایل کار مردم است اولاً این وسایل که عرض کردم می‌دانید یعنى چه؟ یعنى آنهایی هستند که به کسی که گرسنگى تحمل کرده و به آن کارخانه برسد و آنها هم یک سفارشى داشته باشند ممکن است بگویند بیا اینجا یک کارى بکن و یک نانى بخور تازه این‌ها خوشبخت‌ترین افراد مملکت ایران هستند (صحیح است) حتى همان سکنه جنوب شهر غیر از عده‌ای که تازه وارد هستند که هنوز نتوانسته‌اند به وضع خودشان برسند و توى این جریان بیفتند حالا این وضع شهر تهران است‏ حالا در شهرستان‌هاى شیراز الان آقای احمد فرامرزى به من نوشته‌اند چهار هزار مسول دارد اما کرمان چون صحبت مسلولین شد بنده می‌خواستم راجع به کرمان یک دفعه صحبت کنم اما حالا این موضوع را عرض می‌کنم کرمان طورى طرف توجه است که آنجا اصلاً کارخانه مسلول سازى است آنجا شما مسلول را منتظر نمی‌شوید بزرگ شود و کار کند آنجا از همان بچگى مسلول است شما هى بروید آسایشگاه درست کنید چه فایده‌ای دارد شما آقا دستگاهتان گداسازى است (صحیح است) دستگاه گداسازى چه افتخارى دارد که بگوید من گدانوازى می‌کنم! گدانوازى وقتى است که جلو گداسازى را بگیرند و آن وقت (صحیح است) چند نفرى که یا واقعاً استعداد بدنى نداشته‌اند یا استعداد فکرى نداشته‌اند با تحولات روزگار به دردشان نرسیده آنها را جمع وجور کنید ازشان پذیرایى کنید این می‌شود گدانوازى در تمام اروپا هم هست اما اگر بنا شد که تمام دستگاه دولت و تمام شرکاى خارجش اصلاً مشغول گداسازى باشند دیگر این گدانوازى چه منتى است که بر مردم می‌گذارید (صحیح است) شما تا از راه اقتصاد ... (آقای ارباب مهدى) اجازه بفرمایید خواهش می‌کنم امروز کارهاى خصوصى را فراموش بفرمایید (خنده نمایندگان) من خیلى هم از سرکار ممنونم که توجه دارید این کار مال ملت ایران است آقای وزیر دارایی آقای وزیر اقتصاد شما در ظرف ده روز می‌توانید از بن از پى تا سقف این دستگاه گداسازى را عوض کنید شما می‌توانید هم قدرت دارید هم اختیار قانونى دارید هم راه آن را مى‌دانید من بى‌اطلاع نیستم وقتى که می‌گویم شما می‌دانید و مى توانید بکنید شما مطلع هستید شما به رموز این فسادها واقف هستید شما می‌توانید شما نمی‌توانید از زیر بار این مسئولیت این گفتارها شانه خالى بکنید یا باید این بناى خانمان برانداز را از بن خراب کنید و به جاى آن یک دستگاهى بگذارید که مالیه و اقتصادش به درد مردم بخورد یا باید به کلی دست از کار بردارید و بگویید دیگر این دفعه وجدانمان به ما اجازه نمی‌دهد آقا من جسارت می‌کنم من معذرت می‌خواهم ولى ببخشید من وظیفه‌دار هستم که این مطالب را اینجا به عرض برسانم من با بیشتر اعضاى این دولت ارتباط خصوصى دارم ولى به من فرصت قانونى داده شده که چند ساعت بعد از نصف شب آمده‌ام اسم نوشته‌ام و حالا در برنامه صحبت می‌کنم و مقام ریاست هم نمی‌فرمایند که خارج از برنامه صحبت می‌کنید بنابراین من باید حداکثر استفاد ه را بکنم البته ممکن بود من این مطالب را درکابینه قبل بگویم درکابینه قبل‌ترش هم بگویم ممکن هم بود که در همان کابینه‌ای که آمدیم رأی دادیم بگویم برای من فرق نمی‌کند من تنها به آقایان وکلا یا وزرایى که در اینجا هستند خطاب نمی‌کنم من به تمام این‌هایى که در این دستگاه‌ها کار کرده‌اند و مؤثر بوده‌اند به آنها خطاب می‌کنم چه خطاب می‌کنم می‌گویم شما اختیارات قانونى خودتان را برای از بین بردن بنیان زندگانى بنیان معاش و از بین بردن پایه ملت ایران بکار برده‌اید (صحیح است) بنده این‌ها را به آنها هم خطاب می‌کنم و با این دلایل و ارقام به آنها اثبات می‌کنم یک جوانى دکتر آقا دیشب آمده منزل من من نبوده‌ام این کاغذ را نوشته این راخدا شاهد است برای خودم نمی‌خوانم برای این که شما ببینید مردم ایران چه جور فکر می‌کنند شما چون جدا شده‌ای از ملت ایران شما یک هیئت جدایى شده‌ای اطلاع ندارید که مردم عادى چه فکر

+++

می‌کنند تازه این آدم بی‌چیزى هم نیست اسمش را نمی‌برم این شخص یک دکتر دوا سازى است و الان در یک محله بسیار خوب مشغول کار است بسیار مرد درستى است آن طور که من اطلاع دارم خیلى دلسوز است به اندازه‌اى که متأثر می‌شود از اوضاع دارایی و کشور حالا این شخص این تحصلیکرده شما ببینید به من چه می‌نویسد بعد العنوان می‌نویسد« متن بیانات سرکار به طور معمول ناقص و نیمه کاره در مطبوعات و رادیو منعکس شد» (این کاغذ را ساعت 10 شب در منزل برای بنده نوشته) خودتان از قلوب مردم آگاهید ولى شاید ندانید که انعکاس این افکار در ایرانیانى که هنوز کم و بیش خون ایرانیت در عروق دارند چه عکس‌العمل عجیب دارد (صحیح است) این را این جوان نوشته مارکش هم در بالایش هست تقدیم ریاست مجلس شورای ملى می‌کنم در این آیام تاریک طوفانى برای کى تاریک و طوفانى می‌نویسد که هیچ عقل سلیمى نمی‌تواند به نجات این توده مظلوم امیدوار باشد این افکار مثل ستاره‌های امیدى است که بدل‌های جوان قوت مبارزه و مقاومت می‌دهد موفقیت شما و همکاران شما را از ته دل آرزومندم آقا این افکار من نبود من اول عرض کردم این افکار همه ملت ایران است (صحیح است) این افکار تمام آنهایی است که با این دستگاه‌ها شریک نبوده‌اند غیر از شرکاء همه افکارشان است است استثناء ندارد از 15 میلیون جمعیت ایران شاید دو هزار نفرش برى از این افکار باشند این شخص نه فقیر است نه عضو حزب است نه با بنده ارتباط خصوصى دارد من مشترى دواخانه او بودم و حالا هم مدتى است به او مراجعه نکرده‌ام خواستم به شما عرض کنم که مردم ایران بیدار هستند ولى پى این منظورند که ببینید این دردها چه می‌شود آنها که می‌بینند این اقتصاد و این حکومت به آنها چه کرده بنده در دلیجان بودم‏ آقای دکتر بقایی هم تشریف داشتند یکى از همکاران محترم دیگر هم بودند دلیجان در راه قم به اصفهان است آقایان شاید بعضى که به جنوب مسافرت کرده‌اند و از آنجا عبور کرده‌اند آنجا توقف کرده باشند آقای سپهبد امیر احمدى تیمسار محترم دو نفر سرباز در دلیجان به من مراجعه کردند آقای دکتر بقایی بودند یک گروهبان ژاندارم هم بود اینها اولاً از سربازی ریختى داشتند چون لباس پاره و مندرس و البته بدون یا گونى تنشان بود این‌ها کى بودند این‌ها دو نفرموکل آقایان وکلاى یزد بودند البته از موکلین کرمان هم خیلى زیاد هستند این خدمت نظام وظیفه (یعنى آن خدمت مقدسى که این تیمسارها رابه نام آنها ساخته‌ایم) وظیفه‌شان را انجام داده بودند دوسال وظیفه‌شان را انجام داده بودند کجا انجام داده بودند در ماکو و در سرحد ایران یعنى در آنجایى که البته باید همان سرباز برود به ماکو یا زابل یا خلیج فارس هر جایى که دولت صلاح بداند این‌ها خدمتشان تمام شده بود دو ماه هم اضافه خدمت کرده بودند کتابچه‌شان را هم بهشان داده بودند این‌ها آقایان لباس‌های بسیار مندرسى به تن داشتند خدا شاهد است مندرس‌تر از اشخاصى بود که آقای دکتر آشتیانى قبل از این که آنها را تربیت کنند در مؤسسه خیریه می‌پذیرند (صحیح است) یکى از آنها به شدت مریض بود احتمالاً مالاریا داشت تازه 10 روز هم بود از هنگ آمده بودند این هنگى است که دوا دارد بهدارى دارد حالا بروید ببینید خرج بهدارى ماکو چقدر است شما را به وجدانتان به این عرایض بنده توجه کنید این‌ها را از ماکو مرخص کرده بودند و به هر کدامى 8 تومان داده بودند که شما بروید یزد هشت تومان دو نفر ایرانى خدمت نظام وظیفه را در سرحد ایران انجام داده‌اند دوسال و دوماه هم اضافه که هیچ معلوم نیست طبق چه قانونى است چون قانوناً اختیار ندارند ولى آن را هم چون بنده مقتضیات مملکتى را احترام می‌گذارم وارد آن قسمت نمی‌شوم دوسال و دو ماه خدمت کرده‌اند بعد آنها را مرخص کرده‌اند به هر نفر 8 تومان داده‌اند که بروند به یزد آقای سپهبد امیر احمدى یکى از تیمسارها را بفرستید آنجا و بگویید آقا شما با 80 تومان از ماکو بروید به یزد آخر شما تیمسار این شخص هستید ما سرلشکر و سرتیپ و سرهنگ برای چه می‌خواهیم برای همین قشون می‌خواهیم می‌خواهیم این قشوم ملى مقدس ما آبرومندانه خدمتش رانجام بدهد (صحیح است‏)

آبرومندانه از مملکت دفاع کنید آبرومندانه حفظ حیثیات ملت ایران را بکند و در عین حال به نام سلطنت ایران خدمت کند چون سلطان ایران البته مظهر ملت ایران است طبق قانون اساسى (صحیح است) ولى آقا شما مگر خیال می‌کنید مردم خوابند این آقایان محترمى که هر روز اتومبیل‌های تجملى سوار می‌شوند این هیئت‌هایى که هر روز بازرسى تشریف می‌برند این عده صاحب منصبانى که ما در گوشه و کنار خیابآنها بیشتر می‌دیدیم و حالا وقتشان بیشتر صرف امور دیگرى است صرف فعالیت امور بازرگانى بله بازرگانى و صرف امور تعیش بله تعیش و دیگر کمتر توى خیابآنها هستند این‌ها را در ضمن مدت خدمت نظام سالم و قوى بار بیاورند اگر مرض هم بدبخت در ده خودش داشته است آن مرض را معالجه بکنند و سواد به او یاد بدهند (صحیح است) بعد وقتی که خدمت او تمام شد از او به نام ملت ایران تشکر بکند لباس خوب هم به او بدهندخر ج سفر هم بدهند (صحیح است)‏ حتى به عقیده بنده با سرپرست و مسئول او را بفرستند ولى خدا نکند این حرف باعث بشود که یک گروهبان هم سرش بگذارند که توى سرش بزند با یک مسئول بفرستندش برود به مسکن خودش بعد که وارد شد به خانه‌اش به ننه‌اش چه جور صحبت می‌کند خوب اگر اینجور فرستاده بودید می‌گفت رفتم برای مملکتم خدمت کردم بعضى روزها ساعت 4 از خواب بیدار می‌شدیم هر روز پا می‌شدیم یک روزى هم می‌شد نانمان کم و زیاد داشت (حالا این اتفاقى نیست آقا این استمرار است) و حالا برگشته‌ایم آمده‌ایم خوب از ما پذیرایى کردند مرا نگاه داشتند حالا هم خدمتم تمام شده برگشته‌ام آن وقت ننه‌اش می‌گفت خدا عمر بدهد به شاه مملکت خدا عمر بدهد به سرلشکرهاى مملکت حالا فکر کنید وقتى این شخص وارد خانه‌اش می‌شود خواهش می‌کنم یک دقیقه فکر کنید وقتى این‌ها وارد می‌شوند به خانه‌هاى خودشان آن خانواده چه می‌گوید؟ از این قبیل خانواده‌ها زیاد هستند آن خانواده چه می‌گوید؟ نفرین به این حکومت و این فکر شما می‌کند می‌گوید وقتى پسر مرا بردند چه جور بردند چند دفعه بردند و آوردند چقدر اذیت کردند هر دفعه از من که ننه‌اش بودم چیزى خواستند و بعد از این که دیدند دیگر چیزى ندارم فرزند مرا بردند و حالا او را سرگردان و لخت ول کرده‌اند حالا این کدام ارتش است؟ همان ارتشى است که احترام من نسبت به او صد مرتبه بیشتر از احترامى است که آقای باتمانقلیج نسبت به آن دارند چرا صد مرتبه بیشتر است‏؟ برای این که اولاً بنده در همان ارتش خودم خدمت کرده‌ام و ایشان خدمت نکرده‌اند ثانیاً من خودم در اروپا با مردمانى زندگانى کرده‌ام که آنها امروز کشته شده‌اند و امروز زنده نیستند یعنى اطلاع دارم که آنها در راه وطنشان کشته شده‌اند رفیق من رفته برای وطنش کشته شده پس وظیفه‌ی ملى من است من هم بشر هستم و احساسات دارم آقا جان من به این قشون احترام می‌کنم ولى این است وضع سرباز نگاهدارى نگذارید من باز کنم بعضى حقایق و اسرار را اینها مصالح عالیه کشور است؟ این‌ها مصالح عالیه آن اشخاصى است که می‌خواهند به نام مصالح عالیه کشور چپاول کنند شما اگر اختیار دارید قبول کنید این پست را اگر اختیار ندارید که اصلاح کنید بروید به خانه‌ى خودتان شما چرا رأی بگیرید از مجلس و بعد هم نتوانید کار کنید گاهى ما مى‌شنویم که می‌گویند ما باید صاحبمنصبان مجلل و محترم داشته باشیم این‌ها از قدیم هستند البته این (صحیح است) اینها می‌خواهند از مملکت دفاع کنند من به نام یک شخصى که شما را به مبارزه می‌طلبم عرض می‌کنم اگرشما در ایران 5 نفر صاحب منصب ارشد از بین تیمسارها توانستید به من نشان بدهید که این‌ها یک هنگ را به معناى جنگى امروز توانستند اداره کنند و به صحرا ببرند من اساساً قلم خودم که این‌ها را نوشته‌ام و زبان خودم را می‌دهم به شما ببرید؟ پنج نفر! من پنج نفر را گفتم برای این که شاید باشند اشخاصى که تحصیل کرده باشند و اینها را بدانند البته شما در بین آنها پلى تکنیسین داشتید و دارید که در توپخانه اختراعاتى دارند (دکتر معظمى - آقای مهندس رضوى فراریان شهریور هنوز در سر پست‌ها هستند) آلت گاما برای هدایت توپخانه امروز یک دستگاهى است برای هدایت توپخانه چون توپ مروارید با توپ‌هاى فعلى خیلى فرق کرده است (صحیح است) یک جوان ایرانى که تحصیلاتى در پلى تکنیک پاریس کرده بود یک اختراعى کرده بود و رضا شاه مرحوم هم به او توجهى کرده بود مگر گذاشتند که این آدم سرکارش بماند آقا نمی‌گذارند چرا برای این که این بیچاره‌ها نمی‌دانند باید در این مملکت چه کارى کرد تا سرکار ماند بیچاره می‌رود خدمت می‌کند توى سرش مى زنند (دکتر بقایی - خوب از سر تیپ البرز یاد یگیرند که عفوش کردند) شما وقتى که به بلوچستان می‌روید می‌شنوید که یک مردى در آن قلعه معروف به نام قلعه کوهک هفتاد هشتاد نفر بلوچ را که روسی بلوچ بودند با آنها قرار داد مصالحه بست و قران قسمت خورد وقتى که آنها را آوردند حتى نگفت که تیر بارانشان کنند به سربازان خودش گفت که آنها را با سرنیزه

+++

بکشید! من نمی‌خواهم در اینجا به احساسات شما متکى شوم من فقط به قوه عاقله شما متکى هستم ولى شما توجه کنید یک افسر ایرانى از مرکز ایران رفته به یک نقطه دیگر و یک چند نفرى را می‌خواهد بکشد حالا من کار ندارم که اصل کشتن هم بى‌اجازه یا بااجازه بوده ولى سرتیپ بوده و می‌خواست بکشد اصلاً نگفت که آنها را تیر باران کنند یا مثل آقای سپهبد که در لرستان می‌گفت دار می‌زدند آنها را با سرنیزه گفت که تکه تکه کنند! حالا این شخص اگر دارى تمول نبود می‌گفتیم این کار را که کرده اشتباه کرده یعنى اگر در این مدت نچاپیده بود می‌گفتیم افسر مملکت است در ارتش مملکت خدمت می‌کند و این افسر حالا که یک اشتباهى کرده ده پانزده سال حبس هم برایش نوشته‌اند چه لزومى دارد که اعدامش کنند ولى مگر گذاشتند این شخص را همان روزى که درخانه‌اش گرفتند تمام اهل آن خیابان جمع شدند جشن گرفتند حالا اینجا مرکز بود بعد بردند در آنجا به طوری که اطلاع پیداکردیم وسایل کافى در اختیارش گذاشتند که ارتباط داشته باشد کارهایش را اداره کند مستغلاتش را اداره کند خانه‌اش را اداره کند بعد هم پرونده‌اش را هى بردند و هى آوردند هى هیئت تشکیل دادند بالاخره رفتند پهلوى مقام سلطنت ، سلطان ما هم که یک سلطان جوانى است و من نمی‌دانم سن ایشان را گویا در حدود سى سال است تحصیل کرده‌اند وقتى که هى من و شما بیاییم این دسته بیاید آن دسته بیاید و بگویند مصالح عالیه مملکت است ایشان هم عفو می‌کنند ولى کى مسئولش است؟ مسئولش اعلیحضرت همایونى بودند؟ نه مسئولش همان دستگاهى است که شما ریاست داشته‌اید و شما هم باید بگویید که من ریاست می‌کنم یا نمی‌کنم این را باید برای ملت ایران روشن بفرمایید ما می‌خواهیم بدانیم که وزیر جنگى که به ملت ایران معرفى می‌کنید بدانیم که وزیر جنگى که به ملت ایران معرفى می‌کنید کار می‌کند یا نمی‌کند بنده خیلى دوست دارم که ستاد ارتش ایران خیلى مجهز باشد اما به چه چیز به کارخانجات جنگى به نقشه‌هاى جنگى اما می‌گویند مصالح عالیه کشور مصالح عالیه این کشور این است که کارخانجاتى را که اعلیحضرت فقید آوردند و از مهم‌ترین کارخانجات زمان بود برای اسلحه سازى این‌ها را چرا نتوانستند اداره بکنند من می‌دانم و اطلاع دارم برای این که در سفارش آنها در حمل ونقل آنها در نصب آنها در بهره‌بردارى آنها تماماً نظر به چپاول اموال ملت ایران بود (صحیح است) او مى‌گفت که در ایران باید کارخانه تأسیس شود میتر الیوز ساخته شود این که خلاف وطن پرستى نبود او حتى به دولت می‌گفت که این ارز را بدهید و اینکار را بکنید من این را هم خلاف نمی‌دانم چون نظارت عالیه دارد می‌گوید به نظر من که ناظر عالى هستم این مقدم است وزیر هم با مسئولیت خودش انشاءالله دیده است آن روز که این امر مقدم است من هم می‌دانم و تصدیق می‌کنم ولى چه جور کردند این کار را شما حالا خواهید گفت گفت آقا این‌ها گذشته است چه می‌شود کرد نه آقا نگذشته الان هئیت داریم در آمریکا این‌ها چه می‌کنند شما می‌دانید؟ شما می‌دانید هر خانواده در ایران یک افراد و پسرهایى دارد که خیلى محترم هستند مرحوم حاج محتشم‌السلطنه که مدتى هم در این مجلس شورای ملى ریاست داشتند یک پسرى دارند به نام دکتر اسفندیارى که مرد وطن پرست و شرافتمندى است من نمی‌دانم اجازه می‌دهند به من که این‌ها را بگویم من امروز منافع دکتر اسفندیارى را نمى‌توانم در نظر بگیرم من منافع ملت ایران را در نظر دارم این آقای دکتر اسفندیارى از خارج آمده بود و اطلاعات کافى و شافى در دست داشت می‌گفت آن چیزى که به من به قیمت خیلى معتدل یعنى بدون دست و پاهاى زیاد به وسیله یک دلال باهوش به قیمت 1200 دلار عرضه می‌کردند به 15000 هزار دلار و مأمورین دولت احتساب می‌کردند کى آنجا است الان آقای سرلشکر هدایت بنده از آقای خسرو هدایت که بدم نمی‌آید دوستش هم دارم کتاب هم می‌گیرم از ایشان می‌خوانم ولى برای مملکت ایران شرح می‌دهم مگر شاه مملکت مسبوق است و تازه اگر مسبوق باشد مگر مسئول است مسئولش وزیر مملکت است مسئولش وزیر جنگ است که کارت می‌گیرد از مجلس و می‌رود یا باید اصلاح کرد و یا باید رفت منزل راه دیگرى برای کار کردن امروز دیگر باقى نمانده (عموم نمایندگان - صحیح است) احسنت بنده مجدداً احترام خودم را به تمام کسانى که در ارتش ایران از روى حس وظیفه شناسى خدمت کرده‌اند و مى‌کنند تأیید و تجدید می‌کنم و احترام خودم را به دستگاهى که از روى وطن پرستى و حس ملت خواهى در دفاع از مملکت قواى خودش را صرف بکند تأیید می‌کنم ولى این هیچ دلیل نمی‌شود بر این که من چشم خودم را ببندم و بگویم این مصالح عالیه کشور است کدام کشور و کدام مصالح و کدام عالیه این مصالح عالیه آن اشخاصى است که می‌برند می‌خورند چپاول می‌کنند می‌خواهند کسى نداند کسى نفهمد و گفته نشود و وقتى که گفته می‌شود آن وقت می‌گویند توهین شده به ارتش من یقین دارم که تیمسار سپهبد امیر احمدى در قلب خودش تصدیق حرف‌های من را می‌کند و اگر قضاوت من درست باشد یقین دارم اعلیحضرت همایونى هم که ریاست عالیه ارتش را دارند تصدیق می‌کنند زیرا من دیده‌ام که ایشان هم گاهى احساساتشان غلبه می‌کند و بسیار بسیار متأثر می‌شوند چون ممکن است در مملکت ایران بعضى مطالب هیچوقت گفته نشود من به شما عرض کنم احترام دو جور است یکى احترام حقیقى و یکى دروغى حالا احترام دروغی را به شما عرض می‌کنم و برایتان توضیح می‌دهم اعلیحضرت همایونى تشریف بردند به اروپا به لندن به سلامت همه ما هم بدرقه کردیم احترام کردیم ملت ایران واقعاً هم خوشوقت شد که یک سفرى برای ایشان پیش آمد و هم متأثر بود مدتى در کشور تشریف ندارند و مترصد بود که زودتر تشریف بیاورند تا این که ایشان تشریف آورد شما دیدید در تهران چه شد؟ این احترامات تمام دروغى بود (صحیح است‏) احترام در قلب اشخاصى بود که می‌فهمیدند این احترامات دروغى است (سزاوار - بادنجان دور نقاب چین‌ها بفرمایید) اولاً آمدند طاق نصرت بستند طاق نصرت به ببینیم یعنى چه؟ طاق نصرت را آنطوری که بنده خاطرم می‌آید و حافظه‌ام اجازه می‌دهد اولین طاق نصرت را برای رضا شاه بستند وقتى که از خوزستان برگشت برایش طاق نصرت بستند چون آن وقت موضوع شیخ خزعل در تهران موضوعى بود که می‌گفتند ما در آن قسمت از مملکت دست نداریم ملت ایران در آنجا تأثیر ندارند ولى مرحوم رضا شاه رفت آنجا و شخصى را که وابسته به یک سیاست خارجى هم بوده است با وجود بر این بر آن مرد غلبه کرد و آمد و برایش طاق نصرت بستند چون فتح کرده بود طاق نصرت ترجمه کلمه «ارک دوترینف» است کسانى که به زبان فرانسه وبه کلمه «ترنیف» آشنا هستند یعنى فتح و فیروزى و یک فتح درخشان اولاً تشریف بردن اعلیحضرت همایونى به لندن و پاریس که پیروزى نیست و ایشان هم که خودشان فرمودند و حتى تلگراف کردند به دولت وقت که آقا من میل ندارم تظاهرات بشود چون می‌دانستند که تظاهرات دروغى است خوب چه کردند؟ اصناف تهران را وا داشتند که طاق نصرت به بندند خوب اصناف تهران هم که می‌چاپند مردم را طاق‌هایى بستند اما این طاق نصرت چیست یک مقدارى چوب و تخته‌ى را روى هم می‌گویند قالیچه هم روى آن آویزان می‌کنند و چند تا چراغ برق هم روى آن می‌گذارند ضرر چراغ برقش را اداره برق می‌دهد و قالیچه‌اش هم می‌رود خانه ‌صاحبش ولى لوزام دیگر یعنى چوب و تخته که به حساب سود شرکت‌ها گذاشته می‌شود ولى روی هم رفته این کار یک نوع دلالى است طاق نصرت را پانزده هزار تومان برایش حساب بالا بیاورند و دو هزار تومان تمام می‌شود و سیزده هزار تومان هم خورده می‌شود خوب روی هم رفته استفاده‌ای هم کردند ولى آقا بنگاه راه‌آهن همان بنگاهى که نمی‌تواند لکمتیو خودش را تعمیر کند و می‌گوید من پول ندارم و وقتى پول پیدا کرد باید اول صرف خرج خودش بکند رفت طاق نصرت بست کى اعلیحضرت همایونى از راه‌آهن چنین توقعى را داشتند؟ و کى چنین تقاضایى را از بنگاه راه‌آهن ورشکسته و خراب و مضمحل دارند؟ آن بنگاهى که تمام خون ملت ایران صرف تأسیس آن شده و فقط به درد متفقین خورد آن بنگاهى که امروز آلت دست سیاست‌های کوتاه کوچک و انتخاباتى است‏ (نمایندگان - صحیح است احسنت‏) آن بنگاه را کى ازش توقع داشت که بیاید طاق نصرت ببندد شما خیال می‌کنید که بنگاه راه‌آهن تنها بود خیر برادر بزرگش هم بود بانک صنعتى این‌ها بنگاه‌های ملى هستند در دستگاه وزارت دارایی در دستگاه وزارت دارایی دو دستگاه بود آقای گلشائیان هم اطلاع دارند در زمان امیر خسروى یعنى بعد از آن که شرکت ها را بستند گفتند ما یک قسمت اقتصادى و یک قسمت مالى هستیم حالا بنده عرض می‌کنم هیئت‌های مدیره این شرکت‌ها طبق قانون تجارت یک اختیاراتى داشتند بعد که آقای امیر خسروى به دستور شاه سابق که می‌فهمید این دستگاه‌ها غلط می‌چرخند و مى‌دانست که این نتیجه ندارد و از طرفى نمی‌شود گفت به یک کسى که بیا و برو آهن را به بهترین قیمت از آلمان و آمریکا بخر و در عین حال آنها را به مناقصه و مزایده بده برای چه برای این که این آهن‌ها معلوم است

+++

که از کجا آمده و وارد کننده‌اش کى بوده است و یک منطق بسیار قوى است که در آن بنده وارد نمی‌شوم و ایرادى ندارم آمدند این اختیارات را دادند به قسمت اقتصادى دارایی وزیر دارایی شد صاحب اختیار تمام این اختیارات هئیت‌هاى مدیره درست توجه بفرمایید وزیر دارایی آقای امیر خسروى که آقای صادقى هم همان وقت آمدند به وزارت دارایی (و من باید تصدیق کنم که در آن زمان یکى از اشخاصى بودند که خیلى دقت می‌کردند در کار خودشان) (صحیح است) آمدند آنجا آقای امیر خسروى صاحب اختیار تمام هئیت‌هاى مدیره بودند یعنى اختیار جان ... وقتى می‌گویم جان یعنى تا کسى نان نخورد جان ندارد این که من می‌گویم اختیار جان اغراق نیست اختیار هر کس را داشته باشید یعنى اختیار نانش را دارید و اختیار نان هر کس را داشته باشید آقای باتمانقلیج اختیار جانش را دارید اختیار جان و مال مردم را دادند دست امیر خسروى امیر خسروى چه کسى است؟ من برای شما تعریف می‌کنم امیر خسروى یک شخصى است نسبة با حسن‌نیت یک احتراماتى هم برای علم و تئورى قائل است ولى خودش چیزى از این مطالب سر در نمى‌آورد ولى آن چیزهایی را که درکتاب‌ها نوشته شده است قبل می‌کند و کافى است که فقط در کتاب‌ها نوشته شده است کتابش هم البته باید فرنگى باشد و آن وقت فورى قبول می‌کند به هر حال بعضى از جوانان هم که خودشان را دکتر در حقوق می‌دانستند شاید روى حسن‌نیت آمدند سازمانى نوشتند و از جمله انتقادکنندگان آن سازمان همین آقای گلشائیان بودند در آن زمان ولى ایشان خودشان اولین معاون اقتصادى هستند آمدند آن را نوشتند روى کاغذ و یک مقدارى حلقه کشیدند کاش من دسترسى داشتم و مى‌آوردم برای شما از وزیر دارایی تا آن دایره پایین با این حلقه‌ها به هم مربوط شده بودند این بود وضع ادارات بنده هم در آن موقع دعوت شدم و بنده نمی‌خواهم بگویم که چون یک آدم بزرگى بودم دعوت شده بودم که فعالیت کنم خیر در وزارت صناعت که بودم اذیتم مى‌کردند پى یک کار خوب می‌گشتم به یکى از دوستانم گفتم آن دوست هم به یکى دیگر گفت و در آن موقع یک مردى که خواست به من کمکى بکند گفت که شما را منتقل می‌کنم و تقاضاى انتقال مرا کرد منصورالملک وزیر پیشه و هنر بود من آمدم به وزارت دارایی و رئیس کارخانجات شدم حالا کارخانجات چه بود می‌بایستی انحصار دخانیات را طبق این دستورى که آقای امیر خسروى داده بودند تجزیه بکنیم می‌بایستی خریدش بشود جزء اداره کل خرید فروشش بشود جزء اداره کل فروش این دیگر مسخره است انبارهایش باید بشود جزء اداره کل انبارها کارخانه‌ها هم باید زیر نظر بنده باشد چند کارخانه هم اضافه کردند و اینها کارخانه‌هایی بود که اختصاصى بود و عمده خرجش را وزارت دارایی می‌داد بنده را هم مأمور رسیدگى کردند و تعدادى هم از کارخانجات پنبه‌ی شرکت مرکزى بود که چون شرکت منحل شده بود کارخانه‌های دولتى پنبه و برنج را دادند زیر دست بنده و از کارخانه‌های برنج فقط یکى در لنگرود بود که بر این تعداد اضافه شده بود کارخانه‌های ملى مردم هم نظارتش بابنده شد خوب من شدم‏ رئیس کارخانه‌های وزارت دارایی آن وقت هم مثل حالا که می‌بینید سیاست ندارم شروع کردم به کار بنده نمی‌خواهم عرض کنم چه دیدم ولى آن چیزى که احساس کردم این بود که در تجزیه‌ى این ادارات هر سندى هر پرونده‌ای که به درد مراجعه‌ی مردم می‌خورد از بین رفت این مرحله‌ی اول بعد هم مراجعات این ادارات به هم خورد و مثل دو دستگاه مستقل شد و با هم رقابت می‌کردند و مشاجره و منازعه حتى یک اداره حسابدارى نوشته شده بود و یک اداره بودجه و اعتبارات یک جا می‌بایست برویم به اداره بودجه و اعتبارات بگوییم آقا برای فلان موضوع چقدر اعتبار دارید و یک جا می‌بایست برویم به اداره حسابدارى مراجعه بکنیم بنده می‌گویم آقا تاجرى که در تهران نشسته است‏ حتى روکفلر دستگاهش برای نشان دادن اعتبار دفترى دارد که مثلاً در صفحه‌ى فلان سطر پنج برای خرج دخانیات این قدر منظور شده و در صفحه 25 سطر فلان این قدر گرفته شده این حساب ساده‌ای است که اگر حساب دوبل هم داشته باشد که کار آسان‌تر می‌شود بنده نمی‌خواهم بیشتر وقت آقایان را بگیرم می‌خواهم به شما عرض کنم که این‌ها روى منطق و استدلال و دلسوزى مردم نبود این‌ها برای این بود که از درد شرکت‌ها اعلیحضرت فقید نالیده بود و می‌خواستند یک صورت ظاهرى بهش بدهند و بگویند وزارتخانه شده و وزارت دارایی از آن تاریخ دارای یک اختیارات مطلقه‌ای شد بنده دنباله‌اش را دیگر نمی‌خواهم عرض کنم که تمام جریان آنجا چطور پیش آمد ولى آنچه فهمیدم و دانستم این است که قلم کسى که به نام اقتصادى امضا می‌کرد بسیار مختار و مقتدر بود و بسیار ذی‌قمیت این را بنده درک کردم این اختیارات محدود نبود فرض کنید که اتومبیل می‌خواستند وارد کنند چون سابقاً یک اداره اتومبیل بود نزدیک سفارت فرانسه که عمارتش را هم چند ماهى نگاهداشتند حالا هر کس می‌خواست لاستیک واردکند باید بیاید آنجا و بگوید آقا اجازه بدهید که لاستیک وارد کنم هر کس می‌خواست کاغذ وارد کند باید باید آنجا و بگوید آقا من می‌خواهم کاغذ وارد کنم به هر حال و به هر صورت این ظاهرش هم عیبى نداشت چون هیئت‌های مدیره هم که خوب کار نکرده بودند خوب عمل نکرده بودند آن هیئت‌های مدیره آن هیئت‌های بازرسى آن شوراهای نظارت این‌ها تمام حقه بازى کرده بودند برای این که این‌ها را مملکت ایران همه‌اش را داشت می‌دید این وزارتخانه هم متأسفانه به واسطه وجود اختلاف بین اشخاصى که به نام او حکومت می‌کند فراموش می‌شود این وزارتخانه کار خودش را نتوانست انجام بدهد و از وظایف خودش باز ایستاد و باید در اینجا عرض کنم که در آن دستگاه بودند کسانى که با نهایت صداقت و صمیمیت خدمت می‌کردند ولى چون اصل دستگاه خراب بود و به علاوه عادت و سابقه‌اى که در شرکت‌ها گذاشته بودند این بود که می‌بایست کارها را از راه راست منحرف کرد اصولاً این دستگاه هم به درد ملت ایران نخورد و دنباله آن دستگاه هم همین است که می‌بینید الان می‌بینید که به من و شما اتومبیل می‌دهند الان روى چه اختیارى است کى گفته است که به من و شما اتومبیل بدهند حق ندارند کجاى قانون انحصار تجارت همچون چیزى نوشته قانون تجارت در یک ماده‌ای که دارد این ماده را هم خوب درست کردند نوشته‌اند هر وقت دولت به مصالحی خواست اختیارات انحصارى خودش را شخصاً استفاده نکند آن را به کسانی به شرکت‌های حقوق و اشخاصى واگذار کند این عبارت خانه برانداز این قانون انحصار تجارت است یعنى به کسانی که گفتند بروید کالاى ملت را تهیه کنید بیاورید عرضه کنید حتى اجازه هم دادند که اگر خودتان نمی‌خواهید عمل کنید چون دستگاه‌های ادارى پر عرض و طول است می‌توانید به اشخاص بدهید اشخاصش هم معلوم است یکى کتیرا گرفت آقای نمازى وارد شد دیگرى وارد شد یواش یواش اختیار این‌ها از دست دولت خارج شد و گذاشته شد به اختیار شرکت‌ها تا تمام وزراء تمام متصدیان مسئول که این ورقه‌ها را امضاء کردند این‌ها على‌التحقیق با آنها شریک بودند چرا می‌گویم شریک بودند برای این که اگر شریک نبودند دلیل ندارد چنین موافقتى بکنند وقتی که من خودم می‌بینم به نام ملت ایران سوء استفاده نمی‌توانم بکنم یا نمی‌خواهم بکنم یا عرضه‌اش را ندارم دلیل ندارد که امضاء کنم بگویم آقا تو بیا بکن (صحیح است) آخر چرا تو بکن مگر چیست مگر او را از بهشت آورده‌اند؟ پس این‌ها ساده است این‌ها دیگر تفصیلى ندارد این‌ها را برای ملت ایران درست کرده‌اند آن وقت چى گفتند آقا؟ گفتند آقا این تشکیلات اقتصادى، کمپلکس است، مشکل است مطالعه اقتصادى مشکل است، باید رفت و نشست و کمیسیون کرد این‌ها تمام دروغ است هیچ مطالعه حقیقى اقتصادى ندارند هیچ آمار اقتصادى نداشته و ندارند آنهایی را هم که شرکت‌ها داشتند با اینها ندادند اغلب مدیر عامل شرکت‌ها وقتی که می‌رفتند این آمار در جیبشان بود حتى مورد عجیبى شده بود که بنده وارد جزئیات آن نمی‌شوم این وضعیت بود و چون خودشان قادر نبودند رفتند و به کسانى واگذار کردند بنده باید بگویم که بعضى اشخاص ممکن است شریک نباشند ولى ضعیف باشند! بسیار ممکن است در عین حال اشخاص مستضعف باشند ولى شریک نباشند ولى این مستضعفین هم آقا در این کار شرکت مسئولیتى دارند چون این قدر ضعف نشان دادن برای چیست آقا شما چرا می‌گویید آقا که در راه یزد و کرمان تو می‌توانى مردم را بفرستى کتیرا جمعى کنى مگر مردم کرمان و یزد نوکر شما بودند که شما آنها را فروختید بله آقا قانون انحصار تجارت در این مملکت تمام مردم ایران را برده و بنده کسانى کرده که در راس حکومت نشسته‌اند کسى ملتفت نیست که چه اختیارى آقایان دارند نمی‌خواهند بگویند که این اختیار را ما داریم آقای صادقى در کابینه قوام‌السلطنه شدند وزیر اقتصاد من در حزب دمکرات گفتم که آقا این اوضاع و احوال سرسام‌آور را باید خاتمه داد و گفتم شما بروید چند نفر تاجر را بدار بزنید! بعد به من چه گفتند گفتند کمونیست است افراطى است این می‌خواهد جنگ طبقاتى درست کند درست توجه کنید بعد گفتم بروید دار بزنید قانونش را هم بیاورید در مجلس ما همه رأی خواهیم داد اما این قسمت دوم را حقیقه اشتباه کرده بودم واقعاً ایشان هم آدم عاقلى بودند نه حرف من را عمل می‌کردند و نه این که

+++

تصدیق کردند آقای قوام‌السلطنه چه کرد آقای قوام‌السلطنه الان در این مملکت گرفتار یک پرونده‌ای است هى می‌گویند آقا صحبتش را نکنید این یک کار سیاسى است این همچنین است نه هیچ همچنین چیزى نیست پرونده قوام‌السلطنه یعنى سوءاستفاده دستگاه زیر نظر ایشان از انحصارهاى تجارتى (صحیح است) آقای صفوى شما که این پرونده را خوانده‌اید غیر از این است؟ من هم متأسفانه عضو کمیسیون عرایض بودم ایشان هم که جواب دادند که این سوء استفاده را تنها دستگاه من نکرده همه‌تان می‌کردید این را نوشته مگر شما پرونده قوام‌السلطنه را مطالعه نکردید؟ می‌گوید این اجازه را تنهامن ندادم همه اجازه می‌دادند و پول می‌گرفتند منتهى پولى را که از اجازه من گرفته شده خرج فلان قسمت کردم که مفید به حال دستگاه وقت بود این قسمتش العهده على‌الراوى ولى به هر صورت توضیح ایشان عین این است اگر این رقابت‌ها بین این دستگاه‌ها نبود ممکن نبود که معلوم شود که چه اشخاصى این کارها را می‌کنند و بنده اطلاع دارم چون در دستگاه دولت بودم و خون خوردم پیاده از انحصار دخانیات تا فیشرآباد رفته بودم برای این که اتومبیل سرویس دولتى را ول از من گرفته بودند برای این که در آن موقع من دقت می‌کردم که اگر من رئیس کارخانجات هستم خوب پس سرویس اتومبیل باید در اختیار من باشد من می‌دیدم که این حقیقت ندارد که ما می‌خواهیم کار بکنیم این یک دروغى است اسمش را گذاشته‌اند کار و من این‌ها را مطالعه کرده‌ام ده سال متجاوز از پانزده سال است از 1315 الى 1327 دوازده سال است‏ دردوره دومى که وارد خدمت دولت ایران شدم همه این‌ها را در نظر داشتم مطالعه می‌کردم نگاه می‌کردم و امروز که به همت مردمان کرمان و مقتضیاتى که در موقع به من مساعدت کرد و من همیشه رهین منت آنها هستم به من این فرصت را داد که در پشت این تریبون اینجا توانسته‌ام این عرایض را به اطلاع ملت ایران برسانم و این مطالب را بگویم والا با آقای ساعد که خصومتى ندارم اغلب آقایان به امن رفیق بودند بعضى از آنها سالیان دراز به امن همکار بودند بعضى از آقایان باخانواده‌هاى من ارتباط دارند آقای امامى به امن همکار بودند تنها کسى که تماس ادارى نداشتیم آقای ساعد و آقای آراسته و آقای احمدى هستند والا دیگر آقایان به امن رفیق بودند و آقای سجادى معلم من بودند و تنها کسى را که من می‌بینم خوشحال هستم ایشان هستند (خنده نمایندگان) آقایان محترم متأسفانه بیانات من تمام نشد و جلسات مجلس شورای ملى بیشتر شباهت به یک کلاسى دارد ما موقعى که درس می‌خواندیم متصل در فکر این بودیم که ساعت تمام بشد در مدارس عالى این ساعات را تبدیل می‌کنند به یک ساعت و نیم در دانشکده فنى که خودم تدریس می‌کنم یک ساعت و نیم است ولى در مجلس شورای ملى متأسفانه این مدت محدود است (نمایندگان - بفرمایید آقا) این بسته به نظر آقایان است (نمایندگان - بفرمایید) (دهقان - اگر خودتان خسته شده‌اید به حساب ما نگذارید) من از آقایان تقاضى می‌کنم که آقایان حوصله کنید و من تمام می‌کنم (عبدالرحمن فرامرزى - امروز تمام کنید آقا) تمام می‌کنم آقا بنده از آقایان متشکرم که توجه می‌فرمایند (فرامرزى - صحبت مفید همین است که شما می‌فرمایید) عرض می‌کنم وقتى که حکومت گذشته تشکیل شد به واسطه اوضاع خاصى که فعلاً برای ملت ایران تشریح نمی‌کنم گفتند آقای هژیر به مذهب علاقه ندارد چطور است و همچو ایشان هم البته ترسید من نمی‌دانم اگر ترسید کارى نداشت ایشان مرد مسلمانى بودند پدرش هم مسلمان بود اتومبیلش را سوار می‌شد می‌رفت قم خدمت آیت‌الله‌هایى که آنجا داریم آیت‌الله ‌بروجردى ، آیت‌الله صدر به نام نخست وزیر هم می‌رفت مانعى نداشت این‌ها مقامات شرعى هستند چون این‌ها مردمان مذهبى هستند می‌رفت حرف‌هایش را مى‌زد می‌گفت صحبت می‌کرد و سوءتفاهمات را رفع می‌کرد مطمئن می‌شد اگر ایشان هم خدمت ملى بکنند البته آقایان آیت‌الله‌ها از او تقویت می‌کنند زیرا اگر نکند مرجع نیستند ایشان این کار را نکرد راه بهترى پیدا کرد عوض این که مرجع نیستند ایشان این کار را نکرد راه بهترى پیدا کرد عوض این که خودش اتومبیلش را سوار شود برود قم گفت خوب حالا که مملکت دست ما است رادیو و دست ما است کار دیگرى می‌کنیم هى گفتند و توى روزنامه‌ها نوشتند کمیسیون می‌کنند راجع به مکه این چه تأثیرى دارد شما می‌دانید که امروز در ده هم روزنامه‌ها را باسوادها می‌خوانند و دیگران هم مطلع می‌شوند متأسفانه یا خوشبختانه مردم گفتند خوب دولت ما است بعد از چند سال که آن اتفاق ناگوار پیش آمده و ما روابطمان با دولت سعودى قطع شده بود حالا وزیر مختارى آمده به محض این که این را شنیدند همه «امپرسیون» اول یعنى اثر اولى که درشان کرد این بود که می‌توانند بروند ولى بعد چنان این تبلیغات شدید شد چنان رادیو هر روز راجع به آن صحبت کرد که مردم حس کردند این از وظیفه شرعى گذشته و وظیفه ملى شده البته وظیفه شرعى هم وظیفه ملى است ولى مقصودم این است که آن استطاعتى که لازم است یادشان رفت ما در استان کرمان یک دهى داریم به نام لاهیجان‏ (یکى از نمایندگان - لاهیجان؟) بله اگر آقا مخالف نباشید (دکتر امینى - خطاب به بنده نفرمایید من در لاهیجان نفعى ندارم وکیل لاهیجان نیستم) متأسفانه لاهیجان وکیل ندارد من یک روز دیدم یک مردى آمد تمام بدن او عرق کرده بود بوى نفرت عجیبى از وجود او داده می‌شد چرا برای این که او خودش را به وسیله اتوبوس در ظرف 24 ساعت رسانده بود به تهران و البته نخوابیده بود و نه لباسش را عوض کرده بود و نه حالتى داشت اصلاً یک حالت بهت عجیبى داشت آمد گفت آقا من مادرم را حرکت داده‌ام یک نفر وکیل هم تعیین کرده‌ام به نیابت پدرم حاجى بشود حالا که دولت هم وسایل را این طور فراهم کرده منهم می‌خواهم حرکت کنم خوب آقا من وکیل کرمان بودم به او چه بگویم یک مردى که در چنین حالت (مکى - غیر عادى) اجازه بفرمایید الفاظ را خودم پیدا کنم‏ اگر کسى که در حالت یک عشق مذهبى است من به او چه بگویم چطور می‌توانم بگویم نرو؟ و من در این صورت توهین به او می‌کردم اتفاقاً آن قدر که از دستم می‌آمد کار کردم و یک قدرى زودتر از آنچه گذرنامه بهش می‌دادند گذرنامه گرفت الان هم ازش خبر ندارم اما این شخص چقدر پول داشت؟ این شخص فقط پانزده هزار تومان پول داشت این خودش قیمت یک باغ پسته‌ای بود که پدرش ریخته بود خودش هم بهره‌بردارى می‌کرد خوب حالا که می‌گفتند و در روزنامه‌ها هم می‌نوشتند که خرج حج دوسه هزار تومان است گفته بود من از باغ پسته‌ام استفاده می‌کنم و مبلغ این 15 هزار تومان را تهیه می‌کنم این بود که به خیال افتاد و آمد و رفت این را برای مثال گفتم که تصور نکنید که این سروصدایى که این‌ها برای رفتن مکه کردند قلبى و عشقى بود خیر ما اطلاع پیدا کردیم یکى از محترمین که رفته بودند آقای قائم‌الملک بودند که به خودشان و فرزندانشان احترام شده و ما هم خوشوقتیم که یکى از همکاران ما مورد احترام قرار گرفته است رفته‌اند آنجا و پسر ایشان هم که دکتر در طب است در معاینه کمک کرده از نظر مداوا کمک کرده این مطلبى است که قابل توجه است و قابل تقدیر است ولى به هر حال معلوم می‌شود که آقا اولاً یک عده شرکت تشکیل شد آخر شرکت در مملکت همیشه به ثبت هم نمی‌رسد شما اشتباه می‌کنید آقایان عجالة چون کارها طورى شده که دولت‌ها زود زود تغییر می‌کنند دیگر ثبت شرکت‌ها لازم نیست چند نفر گاراژدار با بعضى از اشخاص متنفذ که الان صورتش پیش بنده است و اگر کسى تکذیب کرد می‌خوانم یکى شدند و مردم ایران را به نام مذهب مقدس اسلام به وادی هاى دور دست و بادیه‌هاى بى‌آب و علف فرستادند (صحیح است) بروید آقای صدرالاشراف را به بینید من مدت‌ها است که ایشان را ندیده‌ام از وقتى هم که برگشته‌اند ایشان را ندیده‌ام سابقاً من به ایشان ارتباط مخصوصى داشتم ایشان از مشتری‌های ادارى من بودند و حسابشان خیلى منظم بود من به ایشان ارادت دارم شاید ایشان هم از انضباط ادارى من راضى باشند به هر حال مقصودم این است که هیچ بغض و حسدى در کار نیست و بهترین انتخابى که دولت هژیر کرد همین بود برای این که اول به آقای قائم مقام الملک که ایشان هم مرد صلاحیت‌دارى هستند مراجعه کردند ایشان قبول نکردند و بعد ایشان را فرستادند و اگر چه بعضى از اشخاص محترم دیگر هم استعدادهایى داشتند به خصوص از حیث زبان و شناختن مکان سوابقى داشتند ولى البته مسلم است یک مرد شایسته که هم از حیث مقامات و سوابق فعلى و هم از جهت اطلاعات بتواند امیرالحاج باشد خود آقای صدرالاشراف هستند (نمایندگان - صحیح است) ولى بروید ببینید چه شده این شرکاء و گاراژدارها اولاً این‌ها را بردند آنجا و مبالغى را که باید به ابن‌السعود به عنوان مالیات بپردازند تأمین نکردند من یادم است که در روزنامه‌ها آگهى می‌شد که ما چراغ داریم چادر داریم آب خوردن داریم ولى بعد دیدیم که همه این‌ها دروغ بود ولى همان طور که گفتم آن لاهیجانى که خودش را 24 ساعته به اینجا می‌رساند او اصلاً در تهران روزنامه نمی‌خواند که این حرف‌ها سرش بشود گاراژدار می‌گفت چراغ می‌خواهی صد تومان زیادتر چادر هم می‌خواهی صدتومان زیادتر چادر هم می‌خواهی که لابد می‌گفت هزارتومان زیادتر بسیار خوب این‌ها را گرفت چراغ و آب و چادر که اطلاع ندارم داده باشند آنچه مسلم است حقوق دولت سعودى را هم ندادند برای این که شرکاء زحمت کشیده بودند

+++

اینجا دستگاه درست کرده بودند البته آقای هژیر نخست وزیر جوان بودند که این جریآنها را تشویق کردند که سابقاً مى‌گفتند که آقای هژیر شخص مرموزى است بنده هم واقعاً به این خیال افتادم که مرد مرموزى است فکر می‌کردم یک نقشه‌هایى دارد بعد دیدم که عجب نقشه‌هایى دارد مزش این است که ملت ایران را برای هوى و هوس‌هاى خودش می‌خواهد (نمایندگان - صحیح است) بنده این طور تشخیص دادم به همین دلیل هم باوری ندایم این کار اقتصادش که بنده عرض کردم این هم کار حاجى راه انداختنش آقایان در مملکت ایران همیشه مستطیع بوده است مستطیع‌ها خودشان می‌آمدند و مى‌رفتند و دولت اول باید امیرالحاج تعیین کند وسایل را تهیه کند راه را بببند جاده را بشناسد آن وقت باید تازه این آقایان را دعوت کند آنهایی که حقیقة مستطیع هستند به هر حال مملکت همسایه ما هم یک چنین کارى کرده بعد از آن که از آنها مبلغى گرفت گفت ما از نظر دولتى شما را حاجى می‌شناسیم من چنین جسارتى نمی‌کنم چون من نمی‌خواهم اکارن مذهب مقدس اسلام به هیچ وجه تزلزل پیدا کند ولى به شرطی که این ارکان مذهب مقدس باشد نه بازیچه برای کسانى که می‌خواهند به چپاول بپردازند نه کسانى که با گاراژى که می‌خواهد حاجى بفرسند بندو بست کرده‌اند این جنایت است این‌ها چه می‌کنند این‌ها میلیون به جیب می‌زنند آخر این گداها را که می‌سازند با همین کارها می‌سازند شما که علم اقتصاد خوانده‌اید واقعاً آدم گیج می‌شود ایشان حکومت بر کودک می‌کنند خدا می‌داند من یک روى در بازار مروى انگور می‌خریدم یک رفیق تاجرى در بازار دارم که به من کمک مالى می‌کند یعنى کمک على‌الحسابى چون تاجر است و پسته می‌فروشد و من باغ پسته دارم از آنجا آمدم به مروی انگور بخرم آن انگور فروش صدا می‌کرد می‌گفت «باغت آباد شه انشاءالله حاجى بشی اما نه از این حاجی‌های ... » غیر از چند نقطه چه می‌توانیم عرض کنم او درد دل ملت ایران را بیان می‌کرد می‌گفت این ترتیب که رفتار می‌کنید این‌ها مذهب را رعایت نمی‌کنند من نمی‌گویم این‌ها که رفتند عشق مذهب نداشتند من می‌گویم این‌ها غالبشان عشق مذهب داشتند ولى این کارى که کردند و این جنجالى که راه انداختند فقط برای استفاده و پرکردن جیب بود یا برای تحصیل موافق عرض کردم بنابر آنچه از دکترهاى دانشمند می‌توانید سؤال کنید افزایش تعداد مسلولین به طور عجیبى است و به طوری که اطلاع پیدا کردم عجالة اکثریت این مسلولین از اشخاصى است که در مازندران و گیلان هستند ولى خودم که طبیب نیستم اما بنا به اطلاعى که از مازندران و گیلان دارم عقیده‌مند هستم این‌ها چون راهشان نزدیکتر و مسافرتشان آسان‌تر است خودشان را به اینجا می‌رسانند و وزارت بهدارى امارى به شما می‌دهد ولى تغذیه آنها از برنج تنهاست آقا ما در ایران کسانى داریم که اگر نان ذرت و ارزن را هر شب داشته باشند این‌ها خودشان را بنده شکر گزار خدا می‌دانند این‌ها کدام مانند این‌ها همان‌هایی هستند که آقایان وزارتش را می‌کنند آقایان سرلشکرش را می‌کنند آقایان تجارتش را می‌کنند بنده هم وکالتش را می‌کنم من نمی‌خواهم ارزش خدمات آنها را کم کم ولى آثار خدمت باید و نتیجه باشد من وقتى احترام می‌کنم به شخصی که نتیجه کارش مفید شده باشد والا بیایند بگویند ما دستگاهى قضایى مملکت را می‌خواهیم اصلاح کنیم خوب بنده هم می‌توانم الان ادعا کنم ولى صلاحیتش را ندارم و به شما قول می‌دهم که از من هم ساخته نیست‏ ولى وقتى بنده می‌بینم که در عدلیه کرمان که بنابر قوانین مشروطیت باید ملجأ بى‌پناهان باشد در آنجا می‌بینم و می‌شنوم و می‌خوانم که تنها نفوذ یا پول کار می‌کند من چه می‌توانم بگویم این مثال در خانه خودم کرمان بود تمام دستگاه دادگسترى همین طور است ممکن است در اینجا قضات شریفى هم باشند ولى بنده عقیده دارم که آنها از فردا  باید از آنجا بروند یا بمانند مبارزه کنند اگر قاضى شریفى است و نمی‌توانند مبارزه کنند من عقیده دارم که اگر زن و بچه‌اش توى خیابان باشند بهتر است تا این که بماند تماشا بکند حق را ناحق بکند شما یک نفر مظلوم را به من نشان بدهید که این مظلوم بود و به حقش رسید شما یک رئیس یک تاجر عمده یک مالک بزرگ یک مهندس یک دکترى را به من نشان بدهید که این‌ها را محکوم کرده باشند آقای تدین آقای سهیلى هر دو پرونده داشتند رفتند به دیوان کشور بنده خوب به آقای هئیت ارادت داشتم ایشان می‌آمدند دبیرستان در تبریز که بنده هم آنجا تدریس می‌کردم چند ساعت هم تدریس می‌کردند خیلى هم مرد محترمى هستند خیلى هم من می‌خواهم از ایشان تعریف بکنند ولى نتیجه‌اش چیست نتیجه‌اش این است که وزیر تلگراف کرده بود که فلان کس را وکیل بکن قضات می‌گفتند این حالا چیزى نیست این راهنمایى است چه لزومى دارد که آقایان مستشار دیوان عالى تمیز باشند؟ شما نگویید ما مستشار دیوان عالى تمیزیم بگویید ما همین‌ها هستیم ما هم با همین‌ها شریکیم اگر شریک نیستید ول بکنید من یقین دارم در بین آنها اشخاص شریف زیاد است این اشخاص شریف اگر مؤثر نیستند و مى‌خواهند مبارزه کنند بیایند بیرون ولى ملتفت باشند که دزدها همراهشان نیایند چون هر وقت چند نفر می‌خواهند اقدامى بکنند چند نفر از بدترین دزدها می‌آیند وسطشان اول به این‌ها توجه کنند اسمشان را خودشان بنویسند بروند توى خانه ببینندصحیح کیست صحیح کسى است که حق را ناحق نکرده آن وقت آن صحیح‌ها را بردارند بیایند بیرون من قول می‌دهم ملت ایران با همه این گرسنگى آنها را نگاهدارى کند سه برابر آنچه که حقوق می‌گیرند به آنها حقوق بدهد آقا این کار را بکنند و بگویند که این مشروطیت فقط حرف بود فقط فشار بود شما کجا سراغ دارید که ناصرالدین شاه یک همچو اختیاراتى را که یک وزیر اقتصاد دارد داشته می‌گویند ناصرالدین شاه پادشاه مستبد ایران بود من هم عقیده دارم که بود می‌گویند که او اختیار ملت ایران را در دست داشت ناصرالدین شاه کجا می‌توانست با یک دستور کوچک قیمت برنج را یک دفعه در گیلان مثلاً نصف کند یا دو برابر کند کجا می‌توانست وقتى رفقایش می‌خواهند بخرند ارزان کند و وقتى می‌خواهند بفروشند گران کند آقا جان مردم را مسخره می‌کنند چهل و چهار سال مشروطیت ایران را می‌گویند ما مشروطه کردیم تنها یک قانونى درکتاب نوشتید مگر آن را درست عمل کردید این حکومت مشروطه نیست این حکومت دیکتاتورى است حکومت مشروطه یعنى حکومت مردم بر مردم این باید به نام اکثریت کار کنید یعنى چه یعنى برای این‌ها کار کنید اگر دو تا توى سر هم می‌زدند نروید از یکیشان پول بگیرید همین کارها امروز در این مملکت می‌شود حالا این توى سرى خوردن حقیقى باشد یا مجازى (اسلامى - راجع به ثبت اسناد هم بفرمایید که برادر کوچکش است بفرمایید) راجع به ثبت اسناد هم بنده می‌گویم که قدیمی‌ها یک اصطلاحاتى دارند من با همه وسایل در ایران سفر کرده‌ام با اسب و کجاوه و یالکى و کالسکه و اتومبیل و هواپیما قدیم که سفر می‌کردیم به ما می‌گفتند که این ملک فلان کس است و بعداً نه کسى که همراه ما بود می‌گفت این هم زمین خدا است‏ آقای فرامرزى یادتان هست آقای سالار به خاطر تان هست زمین خدا یعنى چه؟ خدا مکر زمین دلش می‌خواهد اگر زمین دلش بخواهد آن قدر منظومه و کره دارد که کره مادر برابر آن شاید به اندازه یک ریگ کوچکى در بیابان وسیع عربستان حساب نشود این خدا که دلش زمین نمی‌خواهد مردم از این یک نیت قلبى داشتند می‌گفتند این دیگر مال کسى نیست اگر بنده یک روزى خواستم بروم آنجا چادر بزنم می‌توانم اگر یک کسى برود با خانواده‌اش در آنجا نان و ماست بخورد می‌تواند اگر آدم باهوش‌ترى باشد و بخواهد قنات دایر کند می‌تواند اما به شرط این که بکند خوب کسى از آب و آتش و زمین شما گذشت از تلفن و رادیوى شما گذشت خوب باید بتواند از همان زمین‌ها برای مسکن استفاده کند (صحیح است)‏ اما این زمین‌های خدا چه شده خوب آقای جوادى می‌گویند مرد درستى است من که نمی‌دانم ایشان با تفسیر قانون همین زمین‌هاى خدا را داده‌اند به اشخاص از این از اشخاص هم در اینجا داریم هم در بیرون داریم هم در دستگاه دولت داریم من نمی‌خواهم به جوادی فشار بیاوریم جوادى یک فرد این دستگاه است من گفتم در دولت انگلستان صد نفر از دولت انگلستان تعیین می‌شوند برای این که پست‌ها را بدست بیاورند وقتى حکومت عوض می‌شود محافظه کار می‌رود و کارگر می‌آید لااقل صد پست عوض می‌شود آن انگلستان است و جزیره‌اش چه جور در اینجا به عقیده من باید بیش از صد نفر شریک باشند تا بتوانند کار کنند ولى اینجا این پست‌ها قیمت دارد از کوچکش شروع می‌شود تا بالا (صحیح است) آخر این کدام قانون است (باتمانقلیج - اجازه بفرمایید برای اطلاع شما عرض کنم) شما خودتان تشریف بیاورید (رئیس - صحبت شما بعد از ایشان است) (باتمانقلیج باید گفت که جوادى یک آدم باشرفى است) آنچه ایشان یا هر فردى به نام حفظ حقوق مردم کرده‌اند تنها مورد تقدیر بنده و شما نیست مورد تقدیر تمام نمایندگان و تمام ملت است اما آنچه هم که نکرده باشند من مرد بگذر نیستم من در فرانسه تحصیلکرده‌ام می‌دانید کجا مارشال پتن فاتح وردن بود خدمت کرده بود او فرانسه را نجات داده بود این مرد را محکوم کردند آقا لاوال هم هست لاوال چه کرده بود؟ به او می‌گفتند که تو با یک دسته‌اى از

+++

مردم این مملکت ساختى و می‌خواستى با دشمن مابا آن کسى که با ما جنگ کرده بود بسازى لاوال مریض شد آنجا می‌خواست خودش را بکشد او را آوردند و معالجه کردند و بعد تیر باران کردند شما خیال می‌کنید ملت فرانسه قسى القلب است قساوتشان مثل آقای البرز است خیر آقا آنها می‌دانند که مملکت و حفظ ملت باید نتیجه داشته باشد چاره‌ای ندارد شما هى قدردانى صادر کنید پریروز بنده یک صورتى دیدم که اعلیحضرت همایونى مدال و نشان داده‌اند این حق قانونى ایشان است خدا کند که یک روزى به من هم اعطا کنند اما من درضمن آن صورت یک چند نفر آدم دزد دیدم آخر این‌ها را کى به ایشان معرفى کرده بود آخر شاه مملکت که مشاور دارد وزارت دربار دارند به علاوه مملکت نخست وزیر دارد همگى باید قبل از عرض به شاه به این کارها رسیدگى کرده باشند باید رسیدگى کنندگان قبلى بدانند فردى که برای او نشان پیشنهاد می‌دهند چه فردى باید باشد این نشآنها را چون محمدرضا شاه یعنى مظهر ملت ایران می‌دهند اهمیت دارد نه چون ایشان به نام ملت ایران سلطنت می‌کنند ما ایشان را احترام می‌کنیم و به نشانى هم که ایشان می‌دهند احترام می‌کنیم (نمایندگان - صحیح است) آخر وقتى در یک مملکتى نشان می‌دهند یعنى چه یعنى یک مقام صلاحیت‌دار از طرف مردم می‌گوید آقا تو حق دارى که اینجا این حمایل را بیندازى این طور است آقا این‌ها حق شخصى که نیست و تازه ایشان عرض کردم شخصا با اینها تماس ندارند این دزدهاى معروف که می‌روند آنجا نشان می‌گیرند خوب آن وقت شما می‌گویید که چرا جوآنها دزد شده‌اند من از شما که پدر هستید تعجب می‌کنم آخر شما در خانه‌هایتان به پسرهایتان چه جواب می‌دهید اگر از شما بپرسند که دزدى کنم یا نه خدا شاهد است من عاجزم از جواب این سؤال برای این که اگر در این مملکت کسى می‌خواهد ترقى کند زندگى کند نشان بگیرد باید دزد شود اگر می‌خواهد بیچاره شود از این شهر کوچ کند و برود در ابرقو زندگى کند باید به او گفت که آدم درستى باشد بله آقا تا وقتى که تشویق نیست‏ وقتى که موارد مشابه هم از این قرار است شما چه توقعى از جوانان دارید شما چرا می‌خواهید اداره برق خوب باشد اداره برق البته یک اداره‌ای است ولى مگر مهندس شروقى نمی‌خواهد زندگى خوب داشته باشد مهندس شروقى روزى که رفت اروپا به امن بود آن وقت آن مرد بد نبود من می‌خواهم بگویم این وضع بد است به هر حال و به هر صورت او هم با این مملکت شریک شده بود خوب چرا برای این که زن دارد بچه دارد خانه و  زندگى می‌خواهد می‌خواهد ترقى بکند مگر می‌تواند اگر آدم درستى باشد شما حسنعلى خان را دیدید که آدم بدى بود حالا حسینعلى خان را ببینید که آدم خوبى باشد این حسنعلى خان اگر بخواهد دقت کند در مواد قوانین و مقررات دولت اولاً که توى اطاق رئیس راهش نمی‌دهند اصلاً می‌گویند تو فهم ندارى توسوپلس ندارى بعد هم اگر درشهر به بعضى از متنفذین برق نداد دیگر نمی‌تواند زندگى کند یک جوانى از گوشه قم به خرج ملت ایران بلند می‌شود می‌رود اروپا مهندس می‌شود و مى‌آید برق را بدست می‌گیرد ولى در آنجا متحیر می‌شود و نتیجه‌اش این می‌شود که می‌بینید من نمی‌خواهم آن دستگاه را تبرئه کنم ولى می‌خواهم عرض کنم آن دستگاه علت نیست معلول است معلول دستگاه اقتصادى و وضع ادارى مملکت است چون راجع به برق صحبت شد و مملکت است سوءتفاهمتی پیش آید باید عرض کنم که اساساً برق تهران از روز اول غلط طرح شده روز اول وقتى اعلیحضرت فقید دستور فرمودند برق در تهران بیاورند این امر ایشان از روزى کمال علاقه بوده مهندسى از ایرانی‌ها که اسم نمی‌برم در آن موقع گل سر سبد بود آدم بدى هم نیست او آمده بود و ششهزار کیلو وات برق برای این شهر آورد این البته در کتاب ابتدایى برق که می‌خوانند می‌گویند وقتى که شما می‌خواهید کارخانه برق تأسیس کنید اولاً باید وسعت محل را در نظر بگیرید و ببینید که اگر برق آمد چه مصرف‌های جدیدى برای آن ایجاد خواهد شد ترقیاتى که این شهر از نظر اقتصادى می‌کند جمعیتش زیاد می‌شود شهر بزرگ می‌شود آن وقت هم اتفاقاً وقتى بود که معلوم بود تهران دارد بزرگ می‌شود این کار شد این ششهزار کیلو وات تکافو نمی‌کرد برای این شهر و برق ضعیف شد و مثل تمام کالاهاى اقتصادى ایران عرضه کم و تقاضا زیاد گردید البته موقتى که عرضه کم شد و تقاضى زیاد شد توجه لازم است و توجه هم که شما مدارجش را دیدید که منجر به توصیه امیر خسروى می‌شود و بنده عرض کردم این طور می‌شود که مملکت از بین می‌رود حالا اگر این دستگاه را بدست اشخاصى بسپارند که این‌ها بتواند بهتر مقاومت کنند در مقابل بعضى عوامل و یا این که مملکت حقیقه اصلاح شده باشد به این صورت که شخص خادم را تقدیر بکنند و شخص خائن را تنبیه یا شخص مستضعف را کنار بگذارند نتیجه این می‌شود که افراد تشویق می‌شوند آنچه که دارند الا هم فالا هم بدهند خوب آقا برق تهران الا هم فالاهم آن چه می‌شود یک معلم دانشگاه اگر برق می‌خواست نمی‌دادند یک معلم دانشگاه عرض نمی‌کنم یک معلم ابتدایى هم اگر بخواهد باید به او برق داد معلم دانشگاه بود می‌خواست توى خانه‌اش کتاب بخواند به او برق نمی‌دادند ولى اگر همین معلم مى آمد از معلمى استعفا می‌کرد و می‌رفت یک کازینو باز می‌کرد می‌رفت یک بار باز می‌کرد بار جایى است که می‌روند آنجا مشروب می‌خورند البته مردمانى که غیر مسلمان باشند بعد چه می‌شد فوراً به او برق می‌دادند کیلو وات‌هاى متعدد کنتورهاى متعدد می‌دادند آقا جان من این مملکت را نمی‌شود این طرز عمل نمی‌شود این کارخانه را وقتى مى‌آوردند برای مردم مى آوردند وقتى که می‌گویند الا هم فالاهم باید دید از نظر معنوى و مادى کى مقدم است در اروپا تاریک می‌کردند شهرهایشان را نه آن قسمى که موقع جنگ می‌کردند برای این که بتوانند به آنهایی که ضرورت دارند برق برسانند مسافرى از انگلستان آمده بود گفت که ما دو نفر بودیم البته این مثال مربوط به برق نیست مطالب به هم مربوط می‌شود گفت ما دونفر بودیم رفتیم در یک مغازه سه پرتقال خواستیم سه پرتقال به ما فروخت بعد رفتیم یک پرتقال دیگر بگیریم کوپنى هم در کار نبود آن شخص به ما گفت شما دو نفر بیشتر نیستید و من سه پرتقال به شما دادم فکر نمی‌کنید مردم دیگر هم باید پرتقال بخورند حالا این شخص خیال می‌کنید از نظر تجارتى ضرر می‌کرد یا قیمتش را به اشخاص بعدى می‌خواست گران‌تر بفروشد نه آقا این طرز کار افراد یک کشور زنده است ولى چرا این طور رفتار می‌کنند برای این که همین فرد که این طور رفتار می‌کند آقایان شما که بودید در اروپا شما که روزنامه و مجلات می‌خوانید آقایان یک بقالى که درست رفتار بکند ممکن است بالاترین نشآنهای مملکتى را به او بدهند مورد نظر واقع می‌شود مورد تقدیر واقع می‌شود در شهر خودش از او احترام می‌کنند اگر در اصناف است او را جلوتر از کسى که یک قدرى کمتر دقت کرده می‌گذارند حالا اینجا چه جور است اینجا عکسش است اینجا چه ایرادى می‌توانید به یک بقال بگیرید در تهران یک دستگاهى دارید که کارش سوءاستفاده و تبانى است چه توقعى دارید از یک مأمورى که می‌رود برای جمع آورى غله در ده به او می‌گویند تو نباید دزدى بکنى مگر آن مأمور زن ندارد بچه ندارد شما اگر دزدى را اینجا جلویش را گرفتید آنجا هم حق دارید توى سر او بزنید بنده خواستم در موضوعات چاى و توتون هم عرایضى بکنم به کلی صرف‌نظر می‌کنم ولى در برنامه 7 ساله یکى از مواردی است که حتماً باید مختصرى صحبت بکنم (جمعى از نمایندگان - راجع به تریاک هم بفرمایید) بلى تریاک همه را عرض می‌کنم شما اجازه بفرمایید بنده راجع به شرکت فرش و کرمان عرایضى دارم ولى حالا راجع به تریاک عرض خواهم کرد مطلب بنده زیاد دارم این تریاک که برای شما می‌گویم بعضى وقت‌ها یک اصطلاحاتى است که در زبان نمی‌شود آورد فقط در فکر آدم است می‌گویند آدم گیج می‌ماند یعنى به اندازه‌اى توضیح بدهد نمی‌تواند توجیه بکند اولاً در ایران قریب 80 سال یک قرن است که تریاک کارى به ایران آمده در خیلى از ممالک دنیا هم تریاک می‌کاشتند معروف است که می‌گویند از هندوستان نادر آورده است آوردنده‌اش اگر نادر باشد ضرری که از آوردن تریاک به ملت ایران رسانده است‏ بیش از منافع مادى و معنوى است که فتحش برای ایران داشته است این را من اجازه دارم و به عنوان قضاوت نسل حاضر این قضاوت را بکن اولاً در صد سال پیش هشتاد سال پیش کتاب هست اگر بخوانیم می‌بینیم در همان وقت ملل اروپایی عادت داشتند به تریاک ملل اروپایی آقای دهقان به تریاک عادت داشتند ولى حالا ترک کرده‌اند در ظرف 80 سال ترک کرده‌اند من که می‌گویم ترک کرده‌اند یعنى نودونه درصد جمعیتشان عادت ندارند حالا اگر یک درصد جمعیتش با یک نفرش از شهر بیرون برود در زیر زمین بندر مارسى برود در آنجا تریاک بکشد نمی‌شود گفت که ملت فرانسه تریاکى است ولى ملت ایران به عکس از تریاکى نبودن تبدیل شده است به تریاکی من خودم هم پدرم و هم مادرم در آخر عمر تریاک می‌خوردند بنابراین قاعده باید منت‌های احترام به آنها بکنم و به همه کسانى که امروز آلوده هستند این احترام را دارم برای این که من این‌ها را معلول می‌دانم علت نمی‌دانم معلول جامعه و معلول این ترتیبات و تنظیمات است که باید ملت ایران تریاک کش شده باشد پنجاه سال قبل اصلاً ملل اروپایی استعمال و خرید و فروش

+++

تریاک را قدغن کردند و قاچاقچیان را به اعدام به اعدام آقا محکوم می‌کنند در نتیجه از همان 50 سال قبل کشت تریاک در ایران قدرى کم شد البته ایران که در ابتدا کشت تریاک رو به ازیاد بود حتى شنیدم در زمان امیرکبیر یک موقعى زیاد کاشته بودند که حتى بعضى متخصصین فلاحتى وقت گفتند شاید کمبود غله هم در نتیجه این باشد که کشت تریاک زیاد شده باشد ولى معلوم است که کسى که می‌خواهد زمین را حاضر کند برای کشت تریاک باید آب و پول و زمین را تهیه بکند به هر حال این مال سال‌های گذشته اما در آن تاریخى که 50 سال پیش ملل اروپایی یواش یواش جلویش را گرفتند میزان صدور تریاک از ایران کم شد و بعضى از این آقایانى که صاحب تریاک از ایران کم شد و بعضى از این هیئت حاکمه وقت گفتند که ما تریاک را صادر می‌کنیم برای صدور چه اشکالى دارد که تقویت بکنیم کشت را اما من گله ندارم از این موضوع بعداً دستگاه مملکت طورى شده که اگر کسى مصرف تریاک را هم به عنوان مأمور مالیه از محل کم صورت می‌داد این مأمور را توبیخ می‌کردند (صحیح است) این توبیخ ظاهراً دلیل منطقى هم داشت می‌گفتند پس قاچاق می‌کنند این هم شد اصطلاح چون تمام کارهایی را که هم وکلا هم وزراء همه شرکایشان می‌کنند یک منطق ظاهرى و فریبنده را به ملت ایران می‌نمآیاند امروز می‌گویند در ایران سه کرور معتاد است بنده رقمش را تحقیقاً نمی‌دانم ولى می‌گویند یک میلیون و نیم معتاد است مملکت ایران بیش از 15 میلیون به نظر من جمعیت ندارد و از آن قسمت هم چون زن و بچه را مجزا کنند مخصوصاً در سنین کودکى یک میلیون و نیم یک مقدار عجیبى است یعنى اگر فرض کنیم 5 میلیون جمعیت سالم در ایران هست یک ثلثش اصلاً تریاکى است کجا بیشتر می‌کشند آقا در خراسان در سیستان در مکران مخصوصاً مکران در بنادر جنوب (عبدالرحمن فرامرزى - در بنادر جنوب خیلى کم است) در رشت و مازندران در ایران جایى که معتاد نیستند یکى قشقایی‌ها هستند قشقایى‌ها معتاد نیستند کم معتاد هستند یکى اکراد اکراد هم ایل‌نشین هستند قشقایی‌ها تریاک کار هستند ولى معتاد نیستند اکراد هم علتش این است که اکراد اهل تسنن هستند آخر مذهب تسنن ظاهراً این را خلاف می‌دانندگناه می‌دانند کاش از این حیث هم این را تعقیب می‌کردیم من که گناهى می‌دانم اما در تهران اولاً آقایان خواهش می‌کنم توجه بفرمایید در قانون استخدام استخدام عضو افیونى ممنوع است ولى مگر ما نمی‌دانیم که تمام دستگاه‌های دولتى ما مملو است از وافورى این‌ها تبعه ایرانند اینها برادران و قوم خویشان ما هستند چه کارى است که سرپوش می‌کنیم آقا این‌ها وافورى هستند مخصوصاً در مقامات عدلیه و ثبت و آمار لاتعد و لا تحصى است ولى خوب من اطلاع دارم عرض کنم آقا آن طوری که بعضى اطبا می‌گویند در ایران پنجهزار نفر البته این رقم را هم بنده تأیید نمی‌کنم مردم می‌گویند پنجهزار نفر به طور متوسط به وسیله تریاک خودکشى می‌کنند ولى من این‌ها را اهمیت نمی‌دهم چون آن خودکشى در نتیجه همین امور اقتصادى همین امور معنوى و سیاسى است اگر تریاک نباشد می‌روند طناب می‌اندازند این چیزى نیست والا در خودکشی‌ها یک درصد نتیجه احساسات و عشق نیست فقر و بیچارگى و استیصال خجالت خانواده دربدرى که تمام ملت ایران گرفتارش هستند به هر صورت در حدود 700 تا هزار تن محصول سالیانه تریاک است در ایران آقای قوام‌السلطنه آمدند با اعلامیه مشعشع و درخشانى که البته این قسمت از خدمات ایشان است (یعنى صدور این اعلامیه) کشت تریاک را قدغن کردند در اینجا هم همین طور شد آنهایی که زود باور نبودند یا نزدیک بودند به دستگاه انضباطى و انتظامى مملکت و به واسطه‌ى نزدیک چشم بودن خود آن دستگاه هم نمی‌توانست با اینها قرار بگذارد و تبانى کند نتیجه این شد که آنهایی که دورتر بودند کشتند در آن موقع آن قدرها حکومت مرکز در بعضى ولایات مؤثر نبود آن موقع اختیارى هم نداشتند من جمله درکوهستان‌هاى نزدیک خودمان دیدیم کاشتند در استان و آیالات و جاهاى دیگر خیلى زیاد کاشتند در بعضى نقاط دیگر کاشتند که بنده اسمش را نمى‌برم این بود وضع کشت درسابق که ماوارد این مجلس شدیم اما آقاى وزیر مالیه وقت یک شاهکارى هم نشان دادند که ممکن است بعضی‌ها به پسندند ولى آمدند گفتند شاید فکر کردند چه لزومى دارد تبعیض شود به هر حال گفتند این تریاکى را که کشتند می‌خریم بعد هم گفتند آنهایی که نکشته‌اند بروید بانک‌ها یک قدرى شکر بدهید آن که نکاشته بود که هرگز شکرى ندید من که یادم نمى‌آید جایى داده باشند اگر هم داده باشند خیلى نادر است و به طوری که بنده شنیدم اگر این رقم غلط نباشد در حدود یک سال اخیر که این کار شد چون آن سال کشت کم شده بود می‌گوییم یک سوم از مجموع کشت باقى مانده بود به هر حال لااقل 300 تن محصول بود و این دیگر حداقل است چون من اطلاع دارم که آن سال لااقل سیصد تن در خود لرستان بود 300 تن شاید اغراق باشد قدرى کمتر و باقى در قشقایى بود در قشقایى خیلى زیاد کاشته بودند شاید 4200 کیلو دولت خرید شنیدم و گویا در دفاتر هست و این قسمت را بنده می‌توانم تأیید کنم شخص صدیقى به من گفت صد هزار تومان خرج خرید این چهار هزار کیلو کردند آخر این خرید هیئت بازرسى می‌خواهد مأمور می‌خواهد مأمور خرید می‌خواهد دستور می‌خواهد نمی‌دانم اصطلاحاتش را من وارد نیستم حالا اجازه بفرمایید تازه موضوعى که مطرح است این‌ها نیست این‌ها به نظر من همه‌اش قابل قبول است در زمان جنگ در سال حدود 200 تن به طوری که اشخاص مطلع می‌گویند تریاک قاچاق از ایران صادر شده اما بعد از جنگ این کار مشکل شد چرا برای این که یکى از قسمت‌های مهم مصرف تریاک چین است چین دو قسمت است یکى چیانکایشک است‏ یکى کمونیست‌ها است ظاهراً در این قسمت هر دو طرف موافقت کردند که هرکس تریاک بیاورد او را بکشند پس این یک دلیل خوب بالاخره جان است جان اشخاص که همه عزیز است جان دیگرى برای کس دیگر ارزش ندارد ژنرال ماک آرتور هم در ژاپن همین دستور را داد گفت اگر تریاک قاچاق در دست کسى دیده بشود او را می‌کشم او هم کشت آنها که می‌گویند ما می‌کشیم خیال می‌کنید مثل ما هستند؟ آنها می‌کشند ما هم خیلى‌ها را می‌کشیم حبس می‌کنیم ولى همه‌اش حرف است - نه حبس می‌کنیم نه دار می‌زنیم - ولى آنجا در ژاپن و شاید حتى چین وقتى گفتند کشتند - چون اثرش مشهود و صدور آن از ایران کم شد این کار مشکل شد بالنتیجه توجه عمده قاچاقچی‌ها آمد به مصرف داخله آقای من من نه با دولت آقای ساعد نه با دولت قبل نه با دولت آقای قوام‌السلطنه کار ندارم یکى از روزنامه که به من لطف کرده بودند نوشته بود این دولت‌های گذشته من کى گفتم دولت‌های گذشته می‌گفتم که با این طریق کار دولت‌ها مخالفم شما می‌گویید - مثلاً کسى در تهران وافور نمی‌کشد؟ موقع دیکتاتور ما یک حرف‌هایى می‌شنیدیم که ما که عقلمان می‌رسید ولى می‌گفتند نمی‌شود به شاه عرض کرد من جمله شاه گذشته وقتى رفت به مازندران کارخانه‌ها و دهات خودش را بازرسى کرد دید تمام اهالى بیرمق شده‌اند فهمید این از تریاک است گفت این را اینجا قدغن کنید در تهران و قم و مازندران و گرگان دستور داد قدغن کردند اما نتیجه چه شد؟ معتادین آنجا البته نمی‌توانند فورى ترک کنند فردا صبح امر شاه در آن وقت هم برای معتاد مؤثر نبود یا باید بمیرد و یا باید تریاک را پیدا کند از هر کجا بود پیدا می‌کردند و می‌کشیدند از کجا پیدا می‌کردند از قاچاقچیان اما هر چه ما می‌رفتیم مازندران گاهى مواقع مأمورین آقای آژیر پیشکار دارایی آنجا بود که مرد درستى هم بود آن موقع و حالا هم است با آنها درد دل می‌کردیم می‌گفتیم آقا این‌ها که می‌کشند چه لزومى دارد که شما اسمش را می‌گذارید قاچاق و هى اتومبیل را می‌گردید آنها می‌گفتند که آقا اعلیحضرت فرمودند به اعلیحضرت نمی‌شود عرض کرد ما هم البته یک منطقى داشتیم برای خودمان آخر ما هم این قدرها که فکر می‌کنید ترسو نبودیم ما می‌دیدیم یک شاهى که یک خدماتى می‌کند یک اشتباهاتى هم درکارهایش می‌کند هیچ نمی‌گفتیم و می‌گفتیم خیلى خوب اما ذهن من فشار می‌داد و فکر می‌کردم با این که مردم می‌کشند چرا می‌گویند در آنجا نیاورند البته فوراً در مازندران و قم و گرگان و تهران قیمت می‌رفت بالا فوراً قاچاقیان مجهز شدند خدا زنده‌اش بدارد من رفتم از یک نفر از این حاجیان در بهشهر پرتقال بخرم من ساعت پنج به آنجا رفتم او هم قدرى دیر آمد گفت قدر تندتر بردارید گفتم که چرا گفت علتش این است که من باید بروم وافور بکشم گفتم آخر قدغن است نباید بکشید گفت آقا جان من یا باید بمیرم یا باید بکشم این حرفت حاجى بود در زیر زمین منزلش این وضع در زمان دیکتاتورى بود حالا یک مرتبه در کرمان و گرگان و مازندران و خراسان در تمام ولایات ایران می‌گویند تریاکى نیست؟ هست یا نیست؟ آخر این که شعبده بازى که نیست‏ من عرض کردم پدر و مادر خودم تریاک می‌خوردند برادر خود من هم تریاک می‌خورد تریاک دارد و می‌خورده این تریاک از کجا می‌آورد این را تابع ایران می‌دانید یا خیر؟ اگر تابع مملکت شما نیست تذکره بدهید اگر تابع مملکت شما گناهکار است بگیرید حبسش کنید برود حبس این عیبى ندارد آقا شما نه او را حبس می‌کنید نه بیرون می‌کنید نه معالجه و مداوایى در دسترس مردم می‌گذارید و بعد می‌گویید قاچاق است ولى شما یک کار دیگر هم می‌کنید شما قاچاقچی‌ها را تشویق و تقویت

+++

می‌کند که این تریاک بهترین اقسامش به همان‌ها می‌رسد اما نتیجه؟ نتیجه‌اش این می‌شود که پول آنها بیشتر مصرف می‌شود شما خیال می‌کنید که این پول گیر زارع می‌آید گیر تریاک کار می‌آید به طوری که مطالعه شده از 500 تن قیمت خریدارى که از زارع و مالک شده پانصد تنش 30 میلیون تومان بدست اول داده می‌شود ولى برای مصرف کننده در حدود 200 میلیون تومان تمام می‌شود حساب من که 170 میلیون تمام نشان می‌دهد ممکن است بیشتر ازاین هم باشد این چه پولى است کجا است؟ این عمان است که دولت می‌فرماید به برادر تو و به عضو من که در اداره است چکار دارم به آن شخص که در خراسان است چکار دارم من دولت خودم هستم من دولت شرکایم هستم آقا خجالت دارد ایرانى آقا تریاکى است‏ تمام دنیا می‌دانند شما اگر حقیقاً می‌توانید جنبه انسانیت و تمدن پیش بگیرید یعنى در واقع ترک تریاک که به طریق علمى و اصول صحیح که دیگر آن توصیه و تبعیض و سفارش را لازم نداشه باشد و وسیله‌ى سوءاستفاده دواخانه‌ها نشود بدهید این کارى ندارد الان اطبایى هستند بیاورید بنشانید به خرج دولت به آنها فقط همان مزد را بدهید اضافه که کار کردند اضافه ندهید شما به همان کسانى اضافه بدهید که مال مردم را بچاپند آن وقت وقتى که این دارو را رواج دادید در مملکت مال مملکت بود مثل قرصه گنه گنه آبى که در زمان رضا شاه بدست مردم رسید و یواش یواش از دست مردم رفت بدست آن‌هایى که در محل مستطیع هستند طبیعة در منزل هر یک از اعیان که بروید به آدم می‌دهند من خودم متشکرم که چندیم مرتبه استفاده کردم اما چون در محلى که به بهدارى و دارو دسترس نداشت آوردند دادند آخر دارو را باید به کسی داد که سلام و علیک هم بکند اگر توانستید یک چنین دستگاهى درست کنید مجهز کنید بگویید قرص‌ها را بین مردم پخش کنید این می‌شود یک عمل تمدنى یک عمل انسانى عمل یک دولتى که برای ملتش عمل می‌کند و بگوید آقا من دوسال یک سال 3 سال وقت می‌دهم که ترک بکنید بعد هم می‌گوید شما می‌خواهید صادر کنید کى با شما مخالف است بروید یک محیطى را در نقاطى که حقیقاً تریاک خیز است به اندازه این که می‌خواهید صدور رسمى بکنید اگر این بهانه شما است بروید آنجا اجازه بدهید کنترل بکنید می‌گویید کنترل نمی‌شود خوب یک چند نفرى هم آنجا هستند این را من قبول دارم آن را می‌گویید ریخت و پاش است اما حالا که همه مملکت قاچاق است آقا در تمام ایران تریاک می‌کشند تریاک می‌خورند در تمام ایران هم این کالا قاچاق است آن کالایى که تاجر وارد می‌کند برای او یک تومان تمام می‌شود به ما 5 تومان می‌فروشد آن قاچاق نیست برعکس خیلى خوب کالایى است اما این تریاکى و تریاک قاچاق است آقا این خیلى مضحک است در روزنامه می‌نویسند چند روز پیش در روزنامه نوشته بودند در روزنامه اطلاعات که یک نفر ژاندارم یک مقدارى تریاک قاچاق کشف کرده مثل این بود که در ایران شما اورانیوم بدست آورده باشید چیز عجیبى است شما می‌گویید در ایران تریاک خر و تریاک کش و تریاک بخور نیست شما که مطلعید شما که مسبوقید ملت که مسبوق است این چه کارى است این چه صحنه سازى است که به نام حکومت بر مردم تحمیل می‌کنید این مشروطیت است؟ تریاک که بدست همه می‌رسد ولى گران می‌رسد! این اداره منع کشت تریاک هم که هست من از آن دستگاه‌های فاسد و بد می‌دانم اصلاً منع کشت تریاک را فکر نکنید من می‌خواهم در اینجا نسبت به این اشخاص یک نفر یا دو نفر صحبت کنم اساساً این دستگاه فاسد است برای این که اگر فاسد نباشد و دستگاه مرتب باشد وضع به این صورت در نمى‌آید آن مأمور اداره هم می‌بیند در این مملکت نان باید خانه باید اتومبیل باید و فرمان و مدال باید چه باید بکند باید شریک قاچاقچی‌ها بشود آخر بد است این مملکت از دست می‌رود شما چرا این کار را می‌کنید شما به این ترتیب مصرف کننده را بدست قاچاقچى سپرده‌اید شما یا بگویید آزاد است در مملکت تاجر هم برود بخرد و صادر بکند من حرفى ندارم‏ من مخالف نیستم چه شما بگویید تریاک آزاد است تاجر بخرد مردم هم بخرند من حرفى ندارم یا این که بگویید تریاک را حقیقة من می‌خرم و من هم به مردم می‌دهم ولى خدا کند که این فکر در کله‌تان نیاید چون این همان می‌شود که عرضه را کم می‌کند و تقاضى زیاد می‌شود بازار سیاه درست می‌شود و باز قاچاق تقویت می‌شود یا این که اگر حقیقة می‌خواهید مطالعه ترک تریاک بکنید مطابق اصول علمى باید آن را بایک برنامه صحیح شروع بکنید والا بگویید در بین‌الملل ما قول دادیم و طبق کاغذ نوشته‌ایم و این را می‌خواهیم بکنیم این دواى درد مردم نمی‌شود از حرف‌هایى که من بر علیه‌ى مرحوم داور دارم یکیش این است که آن مرحوم در رشته کار خودش چنان گم شد چنان گیج شد در دستگاه دیکتاتورى با آن که به ملتش علاقمند بود او هم مصرف تریاک را تشویق می‌کرد برای چه برای این که خرج داشتیم تجهیزات قشون و خرج کارخانجات اقتصادى و صنایع و معادن داشتیم باید چه کند باید حساب کند آخر این اقتصاد مملکت است این حساب را کى می‌کند که اگر تریاک برود کار مملکت چطور می‌شود می‌آیند می‌گویند که اگر تریاک برود کار مملکت چطور می‌شود اولاً در صد سال پیش فسا چطور بود؟ والله بهتر آبادتر مردم آن مرفه‌تر به علاوه فرض می‌کنیم اوایل منع کشت یک طبقه یک قدرى صدمه می‌بینند خوب ببینند چه می‌شود مملکت را باید به نام ملت درش حکومت کرد از این که چند نفر صدمه می‌بینند چند نفر قاچاقچى متأثر می‌شوند که اسامى آنها را من در اینجا دارم و خواهش می‌کنم که اصرار نکنید که من اسامی‌شان را بگویم من با منطق جواب می‌خواهم اگر برای ملت وزارت می‌کنید مملکت را از دست قاچاقچى خلاص کنید والا من که با اصل تریاک در مملکت کاملاً مخالفم حالا برای خلاصى مردم صلاح می‌دانم آزاد بگذارند این یادداشت‌هایى که رسیده همه مفید است ولى من هم خسته هستم‏.

2 - موقع و دستور جلسه بعد - تعطیل جلسه‏

رئیس - پیشنهادى آقای دکتر بقایی دادند قرائت می‌شود

مهندس رضوى - بنده خودم ساعت 5/ 8 آمدم مجلس کسى نبود رفتم ساعت 9 آمدم کسى نبود من چه تقصیرى دارم‏؟

(پیشنهاد آقای دکتر بقایی به شرح زیر قرائت شد)

ریاست معظم مجلس شورای ملى پیشنهاد می‌کنم جلسه به عنوان تنفس ختم بشود و جلسه بعد به صبح شنبه موکول گردد.

رئیس - یک چیز هست که اگر آقایان همان روزهاى مقرر را بیابند سروقت 4 ساعت کار می‌شود حالا هم یک ساعت و نیم بعدازظهر است جلسه‌ای را ختم من کنیم جلسه آتیه‌ای روز شنبه ساعت 9 صبح (یک ساعت و نیم بعدازظهر جلسه به عنوان تنفس ختم شد)

+++

بقیه جلسه 121

صورت مشروح مجلس روز شنبه ششم آذر ماه 1327

 

فهرست مطالب :

1 - بقیه مذاکره در برنامه دولت

2 - موقع و دستور جلسه بعد - تعطیل جلسه به عنوان تنفس

 

\مجلس 50 دقیقه قبل از ظهر به ریاست آقای رضا حکمت تشکیل گردید

1 - بقیه مذاکره در برنامه دولت‏

رئیس - آقای مهندس رضوى بقیه بیانانتان بفرمایید

مهندس رضوى - اولاً از همکاران محترم بسیار متشکرم که چندین جلسه متوالى وقت خودو مملکت را مصروف اصغاء و استماع عرایض همکار ناقابل خود فرموده‌اند. ولى آقایان محترم مجلس در دنیا کار یکساعت و نیمساعت نیست در دنیاى امروز مجلس یعنى ده ساعت، بیست ساعت، سى ساعت 48 ساعت باید نشست دردهاى مملکت را گفت و شنید باید دردها را گفت و از روى مدرک جواب داد یا درد را تصدیق نمود و راه علاج پیدا کرد این که هر روز یکساعت تشریف بیاورید مملکت اصلاح پذیر نیست مملکت کار می‌خواهد کارگر 8 ساعت کار می‌کند اما در کاغذ روى کاغذ (صحیح است) زیرا کارگر ایرانى به مراتب بیشتر از 8 ساعت جان می‌کند و به زحمت نان می‌خورد یا نمی‌خورد شاید در این خصوص باز مطالبى باشد راجع به کارگران ایران اقلاً شما چهار ساعت در روز کار بکنید چه ضرر دارد برنامه دولت مطرح است بنشینید صبح و عصر هر روز اقلاً چهار ساعت به مطالب یکدیگر گوش بدهید بنده کمال تشکر را شخصاً از توجه شما دارم ولى این وظیفه و تکلیفى است که اکنون بر من وارد شده زیرا در ابتدا به این تفصیل نظر نداشتم وارد جزئیات بشوم و عمده مطلب من راجع به تضییع حقوق ایران در مقابل خارجی‌ها بود اعم از شوروى با انگلستان یا آمریکا که امروز به آن خواهم رسید اما بعد دیدم که مثل آن است که در مملکت ما همه کارها درست است و فقط ما در مقابل اجانب ضعیف هستیم و این با وجدان من که طرفدار حق و حقیقت هست وفق نمی‌داد و نمى‌دهد این است که خواستم با مدارک و اسناد و بااستفاده از حق قانونى خودم و همچنین با استفاده از حوصله و محبت و مرحمت شما به من و توجهى که دیده می‌شود که فعلاً به امور مملکت می‌فرمایید استفاده بکنم و این استفاده را ناچارم تا آنجا که خودم تشخیص می‌دهم ادامه بدهم اما اگر همین امروز شما لااقل 4 ساعت به من وقت بدهید حتماً تمام عرایض خودم را خاتمه خواهم داد (عده‌ای از نمایندگان - می‌فرمایند) آن وقت خواهید فرمود که یک جلسه از طرف فلانى اشغال شده اما اگر در نیمساعت بعدازظهر ناهار بعضى و چاى بعضى دیگر دیر شده تقصیر بنده نیست آقایان محترم این که عرض کردم در مجالس دنیا سى ساعت و چهل ساعت کار می‌کنند ناهار هم می‌خورند چایى هم می‌خورند حتى ساعت ده صبح هم می‌روند چیزى صرف می‌کنند پنج بعداز ظهر هم میل اما بعد برمی‌گردند توى مجلس و کار می‌کنند آن وقت اسمش را می‌گذارند بیست ساعت مجلس فرانسه کار کرد تکلیف دولت را تعیین کرده شما می‌فرمایید که بنده وقت مملکت را اشغال کردم این صحیح است من بسیار بسیار متأثرم آنچه من باید بگویم یک روز کافى است یعنى حتى جواب شما هم در همان مدت کافى است و می‌توانید در یک روز تکلیف دولت را تعیین کنید من به دولت آقای ساعد رأی تمایل داده‌ام به شخص ایشان اظهار تمایل کردم این مطلب را هم اعلام کردم وقتى رأی دادم که بسیارى تردید داشتند روزى که برای دفعه اول اینجا تشریف آوردند من در پشت همین تریبون در جلسه‌اى که بدون حضور تماشاچى تشکیل شد به ایشان درد دل کردم من جزد درد دل کردن یعنى آنچه می‌دانم به صدای بلند بگویم عرض نداشتم با آقای نخست وزیر بنابراین من مسئولیتى در هیچ قسمتى از جریان مطالبى که عرض می‌کنم ندارم و فقط یک مسئولیت بر عهده من است و آن این است که به مردم ایران بفهمانم که مشروطیت بی‌خود

+++

نبود مجلس بى‌خود نبود انتخابات بى‌اثر نبود و من از طرف همه آقایان صحبت می‌کنم من حق شما را در مملکت تثبیت می‌کنم (صحیح است) ولى حق قانونى شما را زیرا که می‌شنوم گاهى گفته می‌شود که مجلس در کار دولت مداخله می‌کند بنده کاملاً با مداخله غیر قانونى مخالفم مجلس مداخله قانونى باید بکند دولت هم انجام وظیفه قانونى و هر مرجع صلاحیت دار دیگرى در حدود قانون اساسى باید انجام وظیفه بکند (صحیح است) آقایان مملکت ایران امروز این مطالب را می‌داند یعنى ملت ایران همان لخت‌ها همان روشن فکرانى که شما به آنها کوچک‌ترین ارزشى نمی‌دهد همان تحصیل کرده‌هایى که آقای رئیس الوزراء سابق آنها را مسخره می‌کرد و وزیر تازه رسیده او کتاب برعلیه آنها نوشت و به آنها هوشنگ هناوید خطاب کرد و همه آنها این مطالب را می‌فهمند بلى آن رفیق من هم که در یک مدرسه با هم بودیم و به ایشان احترام هم داشته و دارم‏ (از نظر بعضى جهات نه از نظر خدمات سیاسى و اجتماعى که کرده است) در کتاب خود در واقع نوشته که اگر کسى تحصیل کرد ولى به زبان سعدى و فردوسى و حافظ تحصیل نکرد و سخن نگفت اطلاعات او باطل است می‌دانید مقصود او چه بود مقصود او این بود که دکتر طبا که دیشب دست شکسته من را بست تحصیلاتش باطل است ناقص است هوشنگ هناوید است چرا؟ برای این که اصطلاحات پزشکى را ایشان بزمان سعدى نمی‌دانند من از اوسؤال می‌کنم آقا مگر خودسعدى هم این اصطلاحات را می‌دانست؟ می‌نویسد در کتابش که اگر کسى در دانشگاه تدریس کرده و اصطلاحى غیر از اصطلاحات سعدى و فردوسى و حافظ بگوید آن مرد خیانت به وطن کرده من از او می‌پرسم در مقابل ملت ایران من با او در یک مدرسه بودم می‌خواهم به بینم خیانت برای کیست؟ آیا برای کسى است که رفته تحصیل کرده مطالبى درک کرده و آن مطلب را در عمل و اجرا نشان داده و به دیگران یاد داده خیانت برای او است یا برای کسى که در مقامات حساس مملکت قرار گرفت و کوچکترین قدمى به نفع مملکت برنداشت من این را به خود او هم می‌گویم به رئیس او بیشتر خطاب می‌کنم که این مملکت را مسخره کرد و مفتضح کرد و حتى نام سلطنت ایران را در این مملکت لکه‌دار کرد لاینقطع گفت که مأمور دربار هستم کجا دربار از او تقویت کرد چرا دربار باید از فساد تقویت بکند؟ من یقین دارم که نکرده و نمی‌کند و نخواهد کرد (نمایندگان - صحیح است)‏ اگر چنین دربارى باشد برای ملت ایران نیست ملت ایران به شاه خود علاقمند است این جوان را دوست دارد تعظیم می‌کند تکریم می‌کند ولى احترام حقیقى آقایان ملت ایران احترام دروغى سرش نمی‌شود مردمان گرسنه و بیچاره و عصبانى که دیگر نمی‌توانند تعظیم بکند تا کمر و طاق نصرت بسازند این تظاهرات و استقبال‌هاى مصنوعى را آنها مى‌آوردند جلوى ایشان بلى آقایان محترم ایشان در قلب ملت ایران جاى دارند به مقام دارند و به این تظاهرات دروغى هم احتیاجى ندارند به همین دلیل با اتکاء حسن‌نیت ایشان است که بعضى از مطالب را من خواهم گفت چرا برای این که وقتى که در اطاق خصوصى من و ایشان بودیم به من گفتند فلانى شما باز خوشبخت هستید که مبارزه می‌کنید امروز من از این کرسى مشروطیت جواب سلطان ایران را می‌دهم و عرض می‌کنم که من این مبارزه را باز کرده‌ام تا شما ببینید که مشروطیت در ایران معنى داشت و شما هم به عنوان سلطان قانونى مشروطه ایران می‌توانید نظارت بکنید و در نظارت خودتان به مملکت بهره و سود برسانید و ملت هم همان احترام حقیقى و قلبى را وقتی که از این نظارت عالیه نتیجه بگیرند خواهند داشت‏ (در این موقع مجلس از اکثریت افتاد)

رئیس - یک دقیقه تأمل بفرمایید (پس از لحظه‌ای اکثریت حاصل شد) بفرمایید.

مهندس رضوى - حالا بپردازیم به مطلب اولاً مطلبى که ناتمام مانده بود قسمت تریاک بو د من به شما باز هم عرض کردم که 170 میلیون تومان لااقل در سال برای قاچاق تریاک استفاده می‌شود آقایان این رقم حداقل است بعضى این را تا 300 میلیون تومان تقویم و تخمین کرده‌اند و آن اشخاص هم مطلع بودند من دست کم را گفتم 200 میلیون تومان یعنى حقیقة یک سوم بودجه حقیقى شما زیرا درست است که در بودجه 800 - 900 میلیون هست ولى بودجه حقیقى شما یعنى آن قدرى که اینجا در صندوق دارید که بدهند که این دستگاه را نگاه دارد بیشتر از 600 میلیون نیست حالا معادل ثلت بودجه تمام مملکت شما فعلاً لقمه قاچاق تریاک است و ملت ایران بازیچه این قاچاق است اما به ملت ایران می‌گویند تو تریاک نمی‌کشی من به شما اینجا اعلام می‌کنم خطاب به ملت ایران اعلام می‌کنم که هیچ ننگى نیست تریاک می‌کشند تریاک می‌خورند اما اعلام می‌کنم و من این را به تحقیق می‌دانم که همه آنهایی که دچار این سم هستند همه هم مایلند که به آنها کمک بشود و آنها را از این سم رهایى دهند (نمایندگان - صحیح است)‏ آقای دکتر بقایی موقعى که مأمور کرمان شدند سوغاتى بردند بعضى‌ها وقتى مأمور شدند پول بردند آنجا خرج کردند ولى ایشان گمان نمى کم که پولى برده باشند که خرج کنند من که سؤال نکردم ولى حالا می‌پرسم همین طور است‏ آقای دکتر؟ (بقایی - خودتان بهتر می‌دانید) به این ترتیب ایشان مقدارى حب ترک تریاک گرفتند آوردند بله حب ترک تریاک شما نمی‌دانید مردم کرمان چه استقبال کردند ایشان که برای کار دیگرى آنجا رفته بودند یک عده ارباب مراجعه داشتند مثل طبیب می‌نشست پشت میزش و توضیح می‌داد عمل کن اگر نیم مثقال می‌کشی این طور عمل کن این‌ها رفتند و عمل کردند و روزى که ما در آنجا کارمان تمام شد و بالاخره یا وکیل طبیعى و یاتحمیلى آن شهر شدیم وقتى که من از آنجا می‌آمدم در یک مجلس خداحافظى که به اتفاق آقای دکتر بقایی بودیم و آنجا من راجع به تریاک صحبت کردم و به آنها خطاب کردم که همه کسانى که از 40 سال کمتر دارند اگر اشتباه نکرده باشم فوراً ترک بکنند و آنها که بیشتر دارند کمى دیرتر و آنها که از شصت سال متجاوز دارند آنها خودشان را معاف بدانند باور بفرمایید در شهر کرمان این کار را عمل کردند برای این که (بنده را هم حالا نمی‌گویم) علاقه به بنده و آقای دکتر بقایی داشتند چه علاقه‌ای؟ مگر چکار کردیم برای کرمان که به ما علاقه داشته باشند ولى خوب این حرف را از ما شنیدند معلوم می‌شود که شهر کرمان مخالف ترک تریاک نیست و آن دولت است که مخالف ترک تریاک است (نمایندگان - صحیح است) ولى شهر کرمان بعد از آن که آقای هژیر و جناب اشرف قوام‌السلطنه وعده خرید شکر دادند شنیدم که جوان‌ها هم کشیدند و جمعى از آنها هم به خود من نوشتند که ما میل داریم حرف شما را بشنویم ولى محیط و عوامل ما را به این کار وادار می‌کند این وضع مملکت ما است این هم شهرى که من را فرستاده است از حقوقش دفاع کنم‏ حالا بنده چه گفتم راجع به تریاک؟ بنده گفتم که به کارید بخرید بفروشید صادر کنید بله آقای حاجى امین بله صادر کنید دیگر از این بالاتر که نیست ولى دیگر قاچاق نکنید دویست میلیون تومان جناب آقای گلشائیان در سال مردم ایران باید بدهند به کى؟ تقریباً به ده نفر شما خوب می‌شناسید آقای گلشائیان شما یکى از واردترین اشخاص این مملکت هستید و امور اقتصادى و دردهاى تجارتى و دردهاى مالى این کشور را خوب می‌دانید من شما را خوب می‌شناسم کم با شما ملاقات کردم آقای گلشائیان ولى در دفتر کار شما حس کردم که شما واردید به کند کار این مملکت شما عمیق هستید فکر می‌کنید جواب می‌دهید شما می‌شناسید این اشخاص را شما می‌دانید که این ده نفر (اگر چه هزار نفر هم پادو دارند) این ده نفر که بیشتر آنها فعلاً در تهرانند تریاک را به تهران می‌رسانند به بعضی ولایات می‌رسانند از سرحدات ایران خارج می‌کنند این تریاک قاچاق مگر کاشته نمی‌شود آقا تکلیف ملت ایران پس چیست؟ ... من چه گفتم من گفتم آقا راحتشان بگذارید بگویید ما دولت هستیم ولى به تریاکتان کارى نداریم این عیب برای شما نیست اگر می‌خواهید کار بکنید راه دارد اولاً یکى دو سال موافقت کنید بگذارید عمل عادى بکنند بعد هم به اداره خودتان نگویید تو منحصر خریدارى که برود یک پولى از ممالک و زارع بگیرد و بگذارد که به قاچاقچی بفروشد این را آقای گلشائیان عرض کنم من اینجا وکیل ملتم این مشورت را شما باید به ملت جوابش را بدهید من به شما عرض می‌کنم که به اداره انحصار تریاک بگویید که تو اعلان کن من یکى از خریداران تریاک هستم و سایرین هم آزادانه می‌توانند بخرند و بفروشند و به او الان قیمت بدهید مثقالى دو قران بیشتر از بیرون بخرد به او بگویید هر کسى هم می‌تواند خرید کند فروش کند نتیجه‌اش چه می‌شود این می‌شود وقتی که مردم فهمیدند آزاد است از این حرص و ولع و ترس بى جا می‌افتند شما آن وقت اساساً می‌شوید خریدار بزرگ چرا برای این که خزانه دولت دست شما است شما می‌توانید یک مرتبه هشت میلیون تومان به لرستان بدهید می‌خواهم بدانم این آقایان که قاچاق می‌کنند این پول را یک بار می‌دهند؟ خیر آن مالک کوچک را مى‌کشند تا پول به او بدهند و اغلب مالک بزرگ در این فاصله کالا را از دست آنها درمى آورد و خوب پس شما می‌شوید خریدار بعد یواش یواش قیمت را پایین بیاورید شما آقای دکتر طاهرى

+++

مرد واردى هستید این طریقه عملى نیست؟ ( آقای دکتر طاهرى به اشاره تصدیق کردند) به تدریج این تریاک را می‌خرید اولاً می‌شوید خریدار ثانیاً آن وقت شما دارای تریاک می‌شوید و این تریاک را می‌توانید صادر کنید و هم می‌توانید برای «زررو» و مملکت نگاهدارید هم می‌توانید وقت مطالعه داشته باشید تا تریاکى‌ها را از راه علمى و بهداشت خلاص کنید بله آقا من اعلام می‌کنم تریاکى زیاد داریم هى توى قانون استخدام ننویسید تریاکى استخدام نمی‌شود چرا مى‌نوبسید عضو باید تریاکى نباشد؟ چرا دروغ می‌نویسید پس باید وکیل تریاکى هم نیاید به مجلس مملکت شتر گاوپلنگ است (یکى از نمایندگان - نیایند) ولى وقتى می‌آیند چرا حقایق را از مردم پنهان می‌کنید؟ در ادارات هم بعضى می‌کشند بکشند برای این که گرفتار این اسم هستند شما مگر در اداراتتان از مأمورین سوزاکى و سفلیسى اطلاعى دارید؟ شما هیچ می‌دانید که امراض مقاربتى چه می‌کنند شما تعداد مسلولین ادارات خودتان را می‌دانید چون راجع به مسلولین صحبت شد عرض می‌کنم این اداره‌ای که آقای مقبل الان وزیرش شده وزارت کشاورزى من می‌خواهم به ایشان دو کلمه بگویم که بعد از تحصیل رأی اعتماد بروند این دستگاه بى‌فایده و بى‌حاصل را ببندند هم آن امضاء بیچاره را دیگر مسلول نمی‌کند حقوقشان را هم بدهید آقای وزیر دارایی کى مجلس گفت حقوق به این‌ها ندهید هى دولت‌ها می‌گویند کارمندان دولت چه می‌کنیم شما که اینجا آمده‌اید هر چه خواستید مجلس داده یعنى سلف شما هر چه برای کارمندان خواستند داد حتى مجلس خودش می‌داد به مجلس که حق پیشنهاد خرج ندارد طرح داد و راجع به کارمند دولت پیشنهاد داد می‌دانید این معنایش چه بود؟ معنایش این بود که نروید بیرون مردم را تحریک کنید علیه مجلس به اینها بگویید که ما می‌خواهیم حقوقشان را ببریم حقوق آنها را بدهید برای این که ما می‌دانیم که نه شما قادرید که به آنها که احتیاج ندارند حقوق ندهید و نه آنهایی که احتیاج دارند می‌توانند بدون حقوق زندگانى کنند من چند دفعه راجع به این مستخدمین صحبت کردم به همین آقای هژیر در کمیسیون بودجه آقای دکتر راجى چند مرتبه گفتم ایشان مگر اعتنا کرد مگر عمل کرد ایشان لابد پیش خود گفتند که چون من سابقاً فقط مدیر کل بوده‌ام ولى ایشان 5 سال وزیر بودند نباید اعتنا بکنند و نکردند به ایشان گفتم آقا شما یک قسمت آماده به خدمت درست کنید این را به شما هم عرض می‌کنم آقای ساعد آقای گلشائیان شما که مسئول عمده دولت هستید در امور مالى شما یک قسمت آماده به خدمت درست کنید به تمام وزراء اطلاع بدهید که آقا بروند هر چه مستخدم حقیقة لازم دارند نگاه بدارند و هر چه که ندارند صورت بدهند به آنها هم بگویید که حقوقشان را از مجلس می‌گیریم  آن وقت این تلفن‌ها این قالب‌ها این چلچراغ‌ها زیادى از بین می‌روند شما که می‌دانید این اداره‌ای که پنجاه نفر نشسته‌اند کار 5 نفر را ندارند من می‌گویم کار 5 نفر را ندارند بعضی‌ها می‌گویند کار 5 نفر را دارند ولى باز تأکید می‌کنم که ندارند (نمایندگان - صحیح است) آقا این امیر خسروى که من گفتم اداره‌ای تأسیس کرد که اصلاً لازم نبود نه اداره‌اش و نه کارش خوب به یک عده‌ای می‌خواست کار بدهد خوب اسم هم که زیاد بود ایشان طرح تشکیلاتى حلقه حلقه درست کرد و هى اداره تأسیس کرد آقای دکتر میلیسپو آمد ایشان که اصلاً دست امیر خسروى را از پشت بست من حالا به او خواهم رسید دکتر میلیسپو دفعه دوم دکتر میلیسپو دفعه اول که نبود یک مردى بود تغییر و تبدیل یافته مستخدم خارجی‌ها به نفع خارجی‌ها کار می‌کرد (نمایندگان - صحیح است) به هر حال آقا عرض من این است که من که مستشار اقتصادى نیستم از آمریکا هم بنده را استخدام نکرده‌اید حقوق من هم همین است که ملت ایران معین کرده مجلس شورای ملى تصویب کرده شما بفرمایید که این پروژه چه عیب دارد اما یک عیب دارد خواهید گفت که تبعیض خواهد کرد مگر حالا آقا تبعیض نمی‌کنند؟ بگذارید آن تبعیض را از همین اول بکنند بگذارید هرکه را وزیر دلش می‌خواهد نگهدارد (معتمد دماوندى - قرعه بکشند) نه آقا قرعه نکشند چرا قرعه بکشند که آن پیرمرد بدبخت را بگذارند توى قرعه و بگوید توى قرعه بود؟ مگر شما در این مملکت نیستید مگر شما وضع این مملکت را اطلاع ندارید؟ باید وزیر مربوطه با مسئولیت خود اقدام کند به هر حال مقصود من این است که بعداً نیاید بگوید که من مسئول نیستم بگذارید بکند که بعد بگوید خودم اختیار کردم آقای وزیر حق دارید قانوناً می‌توانید هر کارى را که می‌خواهید بکنید هر کسى را که می‌خواهید اختیار کنید و عمل کنید هر کسى که مورد احتیاج نیست برود خانه بنشیند و حقوقش را بگیرد ما هم به او حقوق خواهیم داد ولى تا چه وقت به او حقوق خواهیم داد تا روزى که ببینیم که این شخص و خانواده‌اش احتیاج دارند و حقوق تمام هم خواهیم داد به اتمام مزایا و غیره حالا اگر شما می‌خواهید یک عده اشراف‌زاده را در آنجا نگهدارید در ادارات در هیئت مدیره در بازرسی‌های مرکز در بازرسی‌هاى اروپا در سرپرستى محصلین گرسنه ایرانى شما اگر آنها را نگاهداشتید این هم تقصیر ما است ما به شما گفتیم کسانى که در ماه چند هزار تومان عایدى دارند به آنها حقوق بدهید بلى آقا بعضى اشخاص حتى صد هزار تومان در ماه عایدى شخصى دارند و باز از دولت حقوق می‌گیرند بعضی‌ها هم عوایدشان کمتر است و می‌رسد تا ده هزار تومان و پنج هزار تومان خوب آقا کسى که پنج هزار تومان ده هزار تومان سه هزار تومان حتى دو هزار توماه در ماه عایدى دارد در این موقع کشور نباید حقوق بگیرد به شرطی که تبعیض نشود ولى چون حالا موقع کشور وخیم است خرج دستگاه‌های شما هم زیاد است اغلب خیال می‌کنند که حقوق کارمندان عادى زیاد است در صورتی که عرض می‌کنم که یک کارمند دولت که زن و بچه هم دارد خرجش هم زیاد است شما هى می‌گویید که حقوق مستخدمین ما زیاد است کجایش زیاد است به مستخدمین طبقه اول عادى شما ماهى چهار صد پانصد تومان آقای باتمانقلیج برای خانواده‌ای که دارای چهارنفر اولاد است پدر و مادر هم مثلاً دارد و اگر خواهر و عمه هم داشته باشد چطور زندگانى بکند (باتمانقلیج - چرا از زبان بنده صحبت می‌کنید بنده هم عقیده‌ام عقیده شما است عمل شما غیر عمل من است شما همه‌اش حرف می‌زنید) (عبدالرحمن فرامرزى - عمل هر دوتان غیر از یکدیگر است) پس شما مستخدمین حقیقى یعنى آن کسانى که عایدى ندارند آقای گلشائیان به آنها حقوق زیادى که نمی‌دهید او بیچاره است مستأصل است چاره‌ای ندارد که دزدى می‌کند رادیو طهران اعلام کرده بود که من گفتم مخارج چند درصد اضافه شده این یک اشتباهى است اولاً از ایشان خیلى ممنونم بسیار متشکرم و همین طور از بى‌غرضى و بى‌نظرى آقای ساعد باید تشکر بکنم و همین طور از آقایان وزرایی که در این قسمت‌ها مسئولند برای این که هر چه من گفتم می‌بینم‏ تقریباً رادیویى که دست دولت است آن را منتشر می‌کند (فولادوند - به خلاف همیشه) بلى به خلاف همیشه در بیرون گفته‌اند هشت درصد اضافه شده نه آقا هشت برابر اضافه شده من این قسمت را گفتم بروید مجله اتفاق ملل قسمت صنعتش را بخوانید ولى من گفتم اینجا و شما تصدیق هم کردید که در بعضى کالاها قیمت به سیصد دفعه چهار صد دفعه بالا رفته ولى من است وقتى که اسم مرا متأسفانه مهندس گذاشته‌اند باید از اغراق دور باشم گفتم بیست مرتبه مجله آمریکایى که از محیط دور است می‌گوید هشت مرتبه شما که وارد مسایل زندگانى هستید می‌گویید 50 مرتبه خرج زندگانى ایرانى امروز زیادتر از سابق است خوب آقا به شخصی که شما امروز چهار صد تومان حقوق ثابت می‌دهید و بهش می‌گویید که کمک هزینه جنگى هم می‌دهیم (خدا سلامت بدارد آقای نجم‌الملک راه توى بودجه هم وارد نکرده بود) با همه این‌ها در مقابل سابق چیزى نیست زیرا حقوق سابق او که اقلاً دویست تومان بود و حالا جمعاً 600 تومان شده است یعنى سه برابر در حالى که زندگانى بیست برابر اضافه شده است یعنى شما هفت برابر عرصه را برای آن کارمند تنگ کرده‌اید (صحیح است) حالا کارمندى که سابق می‌توانست برای بچه‌اش سالى دو جفت کفش بخرد باید سه سال و نیم بگذرد به حساب من که همان دو جفت کفش را بتواند بخرد آقا شما مگر مردم را نمى‌بینید مگر نگاه نمی‌کنید من درتابستان گرم تهران کارمند درجه اول مملکت را دیدم که در خانواده اش سه مرتبه میوه نخورده بود برای این که دزدى نکرده بود این این خبط کرده بود برای این که بیچاره نداى وجدان خودش را رعایت کرده بود تمام اداره هم با او بد بودند اما در اداره من اکثریت قریب به اتفاق را مى‌توانم بگویم که درست کار می‌کردند ولى کارمند است آقا تحت تلقینات است روزى که من اداره را تحویل دادم در جویبار مازندران جویبار را آقایان می‌دانند باید رفت کیاکلا و رفت جویبار راه هم ندارد و آن صندوقدارى که من بیست هزار تومان دستش می‌دادم تکان نمی‌خورد وقتى که بهل بشود را دید انتقال و عزل و نصب‌ها را دید وقتى که دید بانک صنعتى آن طور عمل می‌کند وقتى که انتصابات را دید و شنید که رفقایش در سایر ادارات مشغولند منتهى از مزاحمت من می‌ترسید تا من رفتم فردا صندوق را حرکت داد این پرونده دارد صندوق دولت را برداشت و برد این حس داشت آقا من به او ایراد ندارم من از او متشکرم که تا من بودم دزدى نکرد او گرسنه بود گرسنگى می‌خورد دزدى نکرد در همان جا در اداره دیگر می‌کرد من آقا می‌خواهم این موضوع را مطرح بکنم که شما این قدر می‌گویید که کارمندان ایران دزدند شما برای چه می‌گویید که این‌ها دزدند شما لاینقطع توى دیوان کیفر کارمندان عادى را می‌برید اتفاق نادر است

+++

که شما یک کارمند عالى رتبه را ببرید اتفاق نادرتر که شما یک کارمند عالیرتبه را محکوم کرده باشید اگر یکى هم محکوم بشود شما همه‌تان متأثر می‌شوید شما یک شخصى راکه من نمی‌خواهم اسم ببرم (چون من نمی‌خواهم که مردم این مملکت را مفتضح بکنم) یک کسى که آهن راز انبار کالاى دولت برای اداره خودش خرید تحویل مقاطعه کار خودش داد مازادش را گرفت آقا این یک موضوع پرونده داشت ولى دزدی‌های او که همین نبود میلیون‌ها می‌برند آقا میلیاردها می‌برند دیوان کیفر هم دید این وکلاء هم نشسته‌اند و هى می‌گفتند دزدى نکنید دزدى نکنید نتیجه‌اش چه شده چطور شد آن پرونده؟ (یک نفر از نمایندگان - کى آقا) نپرسید چرا از من می‌پرسید؟ پرونده‌های دیگر هم داشتند آقاى جوانى شاگرد خود من بود من وقتى که در کلاس ششم دارالمعلمین تحصیل کردم یک مدرسه متوسطه بیشتر نبود آن وقت هم می‌گفتند مدرسه عالى و شاید هم از بعضى جهات آن مطلبى راکه می‌گفتند عالى بود وهمان مطالب بنده را شاید بدبخت کرده باشد وخیلى از همقطارانم رابدبخت کرده است ولى خوب در آن مدرسه در کلاس اول دو نفر شاگرد بودند هر دو بسیار باهوش بودند من اسم می‌برم این دو تا را برای این که خیال نکنید من حر ف می‌زنم این در سال 1302 و 1303 است این‌ها یکى اسمش عاملى بود یکى اسمش امان‌پور بود عاملى رفت تحصیلش را دنبال کرد دکتر در طب شد در انگلستان از بهترین اطبا بود برگشت به ایران بیچاره حتى در خدمات خیریه هم که گدانوازى است شرکت کرد ولى مرد با وجدانى بود نه دروغ می‌گفت و نه می‌توانست تعظیم زیاد بکند (صحیح است) این آدم آقا چه شده؟ شما خیال می‌کنید مرد تحصیل کرده که یکى از بهترین اطباى شما بود و در یک قسمت هم منحصر به فرد بود حالا نظرم نیست (دکتر طبا - ارتوپدى) این آدم رفت انگلستان آقا در آن قسمت هم کار می‌کند قبولش کردند طبابت هم بهش دادند شاید معلمى هم بهش بدهند آقا قبولش کردند زنش هم ایرانى نبود این شخص رفت آقا این وطن فروش بود زن انگلیسى گرفته بود این وطن فروشى کرده بود اگر وطن فروشى ایران زن انگلیسى گرفتن است‏ بنده راجع به آن افسر شهید دریایى هم عرض می‌کنم که کى فداکارى کرد (یک نفر از نمایندگان - بایندر بود) به هر حال عاملى از وطن‌پرست‌ترین افراد این مملکت بود یعنى در ردیف آنها بود چون زیاد هستند (صحیح است)‏ حالا این یک نفر رفت از ایران تحصیل خوب هم کرده بود و بعد هم چون از این محیط قاصد پرور مستأصل شد این شخص به انگلستان رفت حالا امان‌پور را عرض کنم من که نمی‌خواهم در زندگانى خانواده‌ها دخالت کنم آنچه که می‌خواهم عرض این جوان اولاً خیلى باهوش است این دو جوان از من که معلم موقت کلاس آنها بودم هر دوى آنها از من درس می‌گرفتند به واسطه این که من در سال آخر بودم و از طرف مدرسه مرا مأمور کرده بودند که درس بدهم ولى البته معلم رسمى آنها نبودم و هر دو آنها نمره خیلى خوب می‌گرفتند این امان‌پور باهوش بود او این محیط را دید این شخص در هر جا بود خیلى جنتلمن و خوب رفتار می‌کرد و لباس خوب می‌پوشید ولى می‌دیدم همه جا هست آجودان است اروپا رفت و برگشت و بالاخره سر از اداره غله بیرون آورد این وقتى بود که رفقایش هم توى باربرى بودند این‌ها در شهر عمل می‌کردند او هم رفت توى غله بعداً این شخص رفت الیگودرز من نمی‌دانم که از این الیگودرز چه بگویم؟ ولى اسکناس‌های ریال اغلبش خورد بوده است آنجا زیرا آنجا هم بالاخره موفق نشده بود که پول از اشخاص عمده بگیرد به طریق عادى با پولدارهاى محل ساخت و بر ضعفا فشار آورد آن قدر برد که در دیوان کیفر به مبلغ عمده‌ای او را محکوم کرده بودند من به عدد این رقم درست وارد نیستم من بخیل نیستم می‌خواهم بگویم که این جور شد و این معلول این محیط است ولى چون خیلى بالا رفته بود یک خورده هم مؤثر در محیط شد آخر من و شما هم نمی‌توانیم بگوییم که معلول محیط هستیم ما این محیط را خودمان داریم درست می‌کنیم باید یک مقدارى هم انصاف داد به هر حال این آقا باز ارتباط هایى پیداکرد به مقام سلطنت معرفى شد یعنى به جایی که ملت گرسنه ایران آن مقام را محترم و مقدس می‌شمارد شما ببینید آن ملتى که از روز اول از روزى که کوروش کبیر می‌گویند ایران را تأسیس کرده است تا حالا همیشه عقیده به شاه داشته‌اند شما یادتان است وقتى که اعلیحضرت فقید سردار سپه شد و می‌خواست‏ رئیس جمهور شود چه اتفاقى افتاد دیدند که با افکار عمومى مردم وفق نمی‌دهد (صحیح است) حس کردند که باید این شخص را سلطان بکنند والله مردم اصلاً رئیس جمهور را نمی‌دانستند چیست‏! بنده خودم اینجا بودم وقتى که حاج آقا جمال با الاغش می‌آمد بنده همان جا بودم که زیر دست و پاى اشخاص قرار گرفتم و یک بارانى هم از من رفت من احتمال می‌دهم که این آقای عدل‌السلطنه اسفندیارى آن روز بنده را نجات دادند درست یادم نیست یا ایشان نجات دادند یا یک نفر دیگرى از دوستان کرمانى بنده آن وقت مرا نجات دادند مردم اصلاً نمی‌دانستند که جمهورى یعنى چه تازه وقتى که آمدند اینجا هم بلاتکلیف بودند من که توى مردم بودم آن وقت می‌دیدم که می‌گفتند صبر کنید ما نمی‌دانیم چه بگوییم آن وقت بود که مردم وقتى می‌دیدند باید یک سلطانى عوض بشود و یک سلطان دیگر بیاید تسلیم شدند خوب آقا ببینید مردم تسلیم اولیایشان هستند کى مملکت ایران را دیدید که مردم تسلیم اولیاى خودشان نبودند گفتند که این سلطنت کهنه شده پوسیده شده حقیقة هم این سلطنت خیلى اذیت می‌کرد خوب این سلطنت قبل می‌کردند نکردند بلکه چندین برابر زیادتر من یادم است که احمد شاه وقتى که از فرنگ آمد شاگردان دارالفنون چکار کردند یک کالسکه سوار شد بچه‌های دارالفنون هم ادیب‌الدوله خدا رحمتش کند آن شمشیرش را گرفت نمی‌دانم کدام یک از آقایان آنجا بود یک زنده یادى گفت و احمد شاه هم به اکمال لطافت از آنها احوال پرسى کرد و بعدهم یک مقدارى گل برایش ریختند احمد شاه هم رفت خانه‌اش این بود آمدن شاه از فرنگ آقایان مگر مردم برای این که دیدند که رضا شاه یک خدماتى می‌کند برای ملت راه‌آهن درست می‌کند او خیال می‌کرد راه‌آهن بدرد وطنش می‌خورد من در این موضوع هنوز هم شک دارم من خیال می‌کنم که او خیال می‌کرد باید راه‌آهن بسازد و پول بگیرد او نمی‌دانست که تمام آن را تحمیل ضعفا می‌کنند آنها تحمیل به ضعفا کردند و تحویل اغنیاء نمودند (صحیح است) چه مانعى داد ملت یک وقتى می‌خواهد کارى بکند کار بزرگى بکند تحمل می‌کند چه مانعى دارد؟ وقتى که کار بزرگى بخواهند بکنند ملت ایران قبول می‌کند ولى اگر از او بگیرند خرج وطنش بکنند قبول دارد شما امروز هم بیایید مالیات بگیرید شما می‌گویید مالیات برای مردم سنگین است؟ نه آقا من از طرف مردم به شما قول می‌دهم هر مالیاتى می‌خواهد بگیرید اولى خرج وطنش بکنید خوب بعد چه شد! مردم دیدند که اوضاع و احوال بهمان وضعى شده که برای شما شرح دادم بعضى از آقایان می‌گویند که مطالب را موشکافى نکنید من باید مطالب را برای ملت ایران موشکافى کنم تا ملت ایران بداند که علت کدام است و معلول کدام است‏ من باید راهنمایى کنم که جهت مبارزه آنها باید با کى باشد چه باشد یعنى با چه سرهایى باید مبارزه کرد به هر حال نتیجه این دستگاه چه شد؟ همین دستگاه مالیاتى الان آن وزیر مالیه‌ای که بیاید اینجا بایستد خودش بگوید (این را همان طور که از وکیل مجلس عوام انگلستان قبول کردم از وزیر مالیه ایران هم قبول می‌کنم) بیاید اینجا بایستد بگوید که یک نفر تاجر ایرانى دارای دفتر درست و حسابى است من این حرف را قبول می‌کنم اما تقصیر تاجر است آقا شما مرد پاکدامن فرداهم می‌خواهید تجارت کنید خوب شما نمی‌توانید آقا شما ناچار ید هرچه چهل تومان می‌خرید چهار صد تومان توى دفتر وارد کنید و به هر کس صد تومان حقوق می‌دهید هزار تومان حقوقش را بنویسید یک مقدار از قوم و خویشانتان هم که جاى دیگر کار می‌کنند حقوق آنها را هم در دفتر خودتان بنویسید صادرات می‌کنید جنس راهى کم بنویسید واردات می‌کنید فروش را کم بنویسید اجاره منزلتان 10 چند برابر بنویسید مانعى ندارد خوب این‌ها توى حساب شرکت است این کارها را که بکنید تازه به شما می‌گویند که صد هزار تومان شما مالیاتتان است باید بدهید بعد یواشکى می‌آیند می‌گویند که خودمان درست می‌کنیم به چند آقا پرونده‌های توافقى که آقای حکیم‌الملک که اینجا گفتند و بعضى‌ها برآشفتند مبالغ هنگفت عواید مالیاتى مملکت را به چند هزار تومان معامله کردند چرا آن مبلغ هنگفت را اول تعیین کردند چرا آن مصالحه را کردند من از آن آقاى بهنیا که اینجا مدافع قانون مالیات شد و آمد این حرف را زد که البته منطق ظاهرش هم درست بود آقای بهنیا امروز که در اینجا نیستى و پشت میزت نشسته‌ای و معاون وزارت دارایی هم هستى خدا کند هم که باشى چه از این بهتر تو یک قدرى هم می‌توانیم بگویم اقلاً تحصیل کرده هستى (یک نفر از نمایندگان - اسمشان را نبرید آقا) من چه بگویم آقا من اسم روسی مالیات بر درآمد را می‌برم نه آقا من اسم وزراء را می‌برم من وزیر را می‌شناسم به من گفتند که تو از کرمان وکیل هستى قانون اساسى را نگاه کردم پس برای چه به آقای وزیر جنگ گفتم که چرا نمی‌روید به منزلتان؟ بنده

+++

گفتم من که می‌خواهم مثلاً راجع به دادرسی ارتش الان ناله نردم ایران را به شما برسانم از کى باید بپرسم باید از وزیر جنگ بپرسم یا شما باید این وزارت جنگ را در اختیار داشته باشید و اصلاح بکنید یا باید بروید منزل این به نظر من احترام شما بوده آقا من تأیید هم می‌کنم اگر شما قدرت اصلاح ندارید یعنى این قدرت را به شما نمی‌دهند بروید از این واضح‌تر بگویم؟ بروید شما چرا مانده‌اید؟ شما برای چى توى این اطاق می‌مانید شما فرض کنید ماندید توى اطاق مدت دیگرى هم این خرابی‌ها ادامه پیدا کرد من این را می‌گویم شما بروید آقا هر شخص باشرفى که توى این وزارتخانه می‌آید من به شما تنها که صاحب منصب هستید که عرض نمی‌کنم به همین آقای دکتر مقبل هم می‌گویم اتفاقاً با ایشان هم دوست هستم با خیلى‌ها من که دوستى دارم نمی‌خواهم اسمشان را ببرم با آقای دکتر مقبل که از فرنگ آمدند و دیدن کردم و ایشان هم از من باز دید کردند خیلى هم از شما ممنونم که شما تزى هم که نوشته بودید برای ما هم فرستادید مطلب اساسى هم نبود ولى شما آن مطالب را از یک جایی شروع کرده بودید به خیال این که تصویب‌نامه‌ها یک نواقص کوچکى دارد حالا خودتان در هئیت هستید آقا تصویب‌نامه‌ها اصلاً اساسش خراب است به هر حال خوب حالا آقای دکتر شما اگر نتوانید وزارت کشاورزى را اصلاح بکنید اگر نمی‌توانید بروید منزلتان وزارت کشاورزى یعنى مثلاً جنگل‌هایش ، جنگل‌هایش شما وضعیتش را می‌دانید آقا در موقع متفقین روس‌ها از جنگل ایران چه می‌برند من خودم اتومبیل دولتى داشتم یک ساعت من خودم بین شیرگاه و شاهى توقف کردم یک ساعت شصت دقیقه در این شصت دقیقه دایم وسایل باربرى شوروى چوب می‌برد از جنگل می‌گویید آنها واجبات داشتند من از شما گله ندارم آن روز می‌گویید فرس ماژور داشتیم ولى آیا شما آن روز به این اشخاصی که چوب می‌دادید فرس ماژور داشتید؟ نه شما از متفقین فرس ماژور داشتید شما یعنى اشخاص آن وزارتخانه یک وقتى آنجا آدم درست زیاد داشت بله آدم درست زیاد داشت من مثال می‌زنم آقای امیر علایى ایشان آدم درستى هستند آقا (نمایندگان - صحیح است) امروز صبح هم من توى کوچه دیدمش از دور هم به اهم سلام و علیک کرد اتفاقاً روابط خصوصى من با او هیچ تعریفى ندارد چون آدم‌هاى تند با هم نمی‌توانند زیاد روبرو شوند (باتمانقلیج - مثل من و شما که با هم نمی‌توانیم بسازیم) به من هرچه می‌خواهید بفرمایید ولى خودتان را با امیر علایى مقایسه نکنید امیر علایى آمد وزارت کشاورزى ولى ضعیف بود آقا چه کار کرد تا جایی که توانست جلوى دزدی‌های کوچک را گرفت من تصدیق می‌کنم در مدتى که بود یک هئیت بازرسى آورد چند تا پرونده دارها را از وزارتخانه بیرون کرد اولاً معلوم نیست که تمام دزدها پرونده داشته باشند تاج سرما هستند پرونده‌هایشان تمام تقدیر نامه است (خنده نمایندگان - صحیح است) تمام تقدیر نامه است و تمام بهترین پست‌ها بلى آقا پرونده یعنى چه رئیس پرسنل یعنى چه شما یک رئیس پرسنل را سراغ کنید که وضعیت کارمندانش را بنداند به هر حال آمد آنجا جلوى یک مقدار دزدی‌ها را من تصدیق می‌کنم گرفت و من هم از کنار با او تماس داشتم تا بعد که کارخانه‌ها را تحویل دادیم البته از من مشورت کرد حالا نمی‌دانم مشورت ظاهرى بود یا باطنى و من گفتم آقا من از نظر وضع شخصى خودم نمی‌دانم که این مصلحت است یا نه چون من مدیر کل کارخانجات بودم و یک اتومبیلى داشتم و اختیارات بزرگى هم داشتم اختیارات را هم من از اشخاص گرفته بودم که معمولاً به اشخاص اختیارات نمی‌دهند در پرونده هست بروید به بینید بخرم بفروشم عمل کنم‏ بدون یک ذره مقررات و همه‌ى اختیارات هم در اداره کارخانجات داشتم ولى با این وصف به ایشان گفتم از نظر شخصى من نمی‌دانم برای این که من الان کار دارم و به بانک صنعتى هم نمی‌روم خودش هم خیلى خوشوقت شد ولى از نظر مملکت این کار یعنى تحویل کارخانجات به یک مؤسسه واحد صلاح است به هر حال رفت و عمل کرد این که می‌بینید وزراء دارایی بود مال شاه سابق بود این‌ها اسمش را گذاشتند کارخانجات کشاورزى چون محصولات کشاورزى را عمل می‌کرد پنبه و برنج و چاى می‌خواهم عرض بکنم که آقای امیر علایى این کارها را هم کرد و جلوى دزدی‌ها راگرفته بود مثلاً توى کارپردازى دیگر وقتى باطرى را می‌خریدند خوب نمی‌گویم حالا 15 تومان 5 تومان نمی‌دادند به مأمور خرید چون این‌ها آن بیچارگى کارمند دولت است که شب جواب خانم و زن بچه‌اش را می‌دهد روى بیچارگى این عمل از او سر می‌زند (صحیح است) البته اکثر کارمندان راضى به این عمل نیستند به هر حال راجع به این موضوع صحبت می‌کنم چون این موضوع فلسفى مملکت است و من وظیفه‌دار تشریح بکنم خود آقای امیر علایى چون وزیر بو د و می‌خواست بماند چون ایشان می‌خواست بماند بلى‏ آقاى وزیر جنگ بلى‏ آقای سپهبد احمدى بلى‏ آقای دکتر مقبل ایشان می‌خواست بماند از آقای قوام‌السلطنه دستور گرفت جنگل ایران را داد به آقای قوام‌السلطنه دستور گرفت جنگل ایران را داد به آقای قوام شیرازى بفرمایید ببینم قوام‌الملک شیرازى را باید از جنگل این مملکت بهش کمک کرد؟ حالا رود آن که نزدیک بندر عباس است و دارند ایشان میل می‌کنند و مردم آنجا را از روز اول با کمک نظامیان کشتند و به تیر بستند من این‌ها را از روى مدرک به شما عرض می‌کنم و موجود است خواهش می‌کنم که بروید به بینید رودان هم یکى از کوچک‌ترین املاک ایشان است این رودان چیست؟ رودان یک جلگه وسیعى است که در آنجا خیال می‌کنم میلیون‌ها نخیلات موجود است (یک نفر از نمایندگان - کرمان  6 میلیون) شنیدم شش میلیون نخیر تا آنجا موجود است این کدام ملکش هست؟ این ملکى است که شنیدم به ده هزار تومان واگذار کرده است به یک نفر چرا؟ برای این که این یک نفر قبلاً بتواند برود به حسابش رسیدگى بکند خوب رتق و فتق بکند حق خودش را ببرد چون میلیون‌ها تومان است (یک نفر از نمایندگان - ظاهرى است) ظاهرى است البته ولى آنچه که من شنیدم این است نتیجه‌اش آن می‌شود که پدر صاحب رودانى در مى‌آید اگر در رودان هنوز یک نفر تبعه‌ی ایران هست آن بیچاره هم می‌رود چون نزدیک سرحد ایران است خدمتتان عرض می‌کنم آقای سپهبد احمدى شما که حافظ سرحدات این مملکت هستید شما نان ندهید ولى سرباز بگذارید! با سرباز جلوى مردم را نمى‌شود گرفت شما مگر حق دارید به یک نفر بگویید گرسنه باش و بمان؟ آخر این حق قانونى را از کجا دارید؟ کجاى قانون نوشته است که آدم گرسنه باشد وقتی که هم گرسنه است و هم بیچاره آقای اشرفى کدام قانون نوشته است که باید حتماً بمانى اینجا؟ هیچ جا ننوشته آن مرد آزاد است برای این که بشر است ما منشور ملل متحد را مگر تصویب نکردیم‏ این مرد بشر است این حق دارد آزاد است آقا «دروادولم» در فرانسه موقع انقلاب فرانسه اعلام شد که یک نفر بشر حق دارد آقا این حق نان که دارد خیلى خوب فرار می‌کند و می‌رود ولى اتفاقاً فرارشان آقا باز آسان نیست کدام یک از اینها فرار می‌کنند آنهایی که بتوانند دم یک نفر را ببینند کدام‌ها فرار می‌کنند آنهایی که بتوانند و اقلاً پنبه راه رفتن داشته باشند بعضى‌هاشان آقا اولادشان را می‌فروشند شما تعجب می‌کنید می‌فروشند آقای سردار فاخر حکمت رئیس مجلس شورای ملى ایران در جنوب ایران اشخاص اولادشان را می‌فروشند؟ کجا می‌برند؟ از بنادر خارج می‌کنند و در آنجا بدست اعراب می‌سپارند دیگر من چه می‌دانم چه بگویم چه می‌کنند به آنها لابد آن که اهل خدمت است به خدمت می‌گمارند آن که دختر است و ناموس دارد ناموس شما است کو این وزیردادگسترى ما در اینجا ما که نداریم وزیر دادگسترى الان ناموس مملکت ما دست اوست بالاخره همین قانون باید حافظ این باشد این دختر بچه را مى‌برند بلى‏ آقای پالیزى می‌برند آنجا می‌فروشند نه این که خیال کنید او مى‌فروشد این گرسنه است اولاً که می‌ترسد ثانیاً گرسنه است شما گرسنه نبوده‌اید که بدانید می‌فروشد یعنى چه شما اگر گرسنه شدید والله شما هم اولادتان را می‌فروشد آقا من به شما می‌گویم شما بحرین را بروید بگیرید شما می‌توانید این کار را بکنید و وظیفه شما است شما بروید من هم همراه شما خواهم آمد آقای سپهبد احمدى همراه سرلشکرهاى شما هم می‌آیم آنها که عقب خواهند ایستاد و فرار خواهند کرد ولى من همراه سربازهاى شما می‌آیم و کشته هم می‌شوم من به این دلایل است که می‌گویم شما باید بروید منزلتان این‌ها شوخى نیست این‌ها درد ملت ایران است سى سال بیست سال دیکتاتورى بود آقای دکتر متین دفترى این‌ها درد ملت ایران است مردم درد داشتند می‌گفتند خوب مجلس پانزدهم برای چه بود برای این که این عرایض را به عرض ملت ایران برسانیم من به یکى از نمایندگان محترم گفتم که من روحیه‌ام بسیار قوى است چرا؟ برای این که چند ماه بود بسیار کسل بودم من باید اعتراف کنم اصلاً در مجلس رفقاى من بودند که می‌گفتند تو گیج شدى یکى از همکاران اغلب می‌گفت من وقتى به تو حرف می‌زنم تو اصلاً هیچ گوش نمی‌دهی این طور نیست آقای عدل اسفندیارى یکى دیگر هم شاید خیلى گله‌مند می‌شد برای چه؟ برای این که وجدان من به من می‌گفت که وضعیت تو یک طورى است که نه شریک می‌شوی و نه کارى انجام می‌دهی خوب من دیدم نمی‌توانم شریک شوم نمی‌گویم اینجا باید شرکت درست کنیم نه آقا شرکت بیرون است بالاخره دیدم نمی‌توانم شریک شوم گفتم وجدان خود را اقلاً آزاد کنم

+++

(صحیح است) و از وقتى که من این مطالب را گفتم دیدم یک آسایش خیالى دارم یک روح آزادى دارم که اصلاً من خیال می‌کنم در عمرم در این سال‌هاى اخیر نداشته‌ام شاید این حالت یک وقت دیگر هم برای من دست داد وقتى بود که رضا شاه پهلوى دستور داد که محصل به خارج برود و من با این که پدرم صاحب یک مختصر بضاعتى بود ولى من کافى نمی‌دانستم برای این که از بضاعت او استفاده کنم و او را در محظور بگذارم در مقابل اولاً متعدد با خرج دولت آمدم حقوق دولتیم را که از تبریز می‌گرفتم صرف‌نظر کردم رفتم کنکور دادم که بروم اروپا و آن روزى که کنکور دادم وقتى برگشتم دیدم آن روز یک حالت و روحیه عجیبى دارم چون دیدم که یک تصمیم بزرگى گرفته‌ام من آن روز 80 تومان حقوق رسمى در تبریز می‌گرفتم در تاریخ 1305 که حقوق 80 تومان در ایران کم بود شاید اغلب شما که در کاریر دولت بودید در آن تاریخ این حقوق را نداشتید بنده هشتاد تومان حقوق می‌گرفتم آقای دکتر عمادالملک محسنى بنده را استخدام کرد و من رفتم شاگرد اول دارالمعلمین تهران هم بودم ماهى 80 تومان حقوق داشتم 20 تومان حقوق هم شب به من می‌دادند برای اکابر می‌شد صدتومان اصلاً صدتومان آن روز حکایت صدتومان 1317 نبود این مال 1305 است صد تومان آن روز مطابق ده هزار تومان امروز است (صحیح است) پس آن روز قدر این اشخاص را می‌دانستند معذلک شاید بنده یک قدرى اغراق گفته باشم صد تومان آن روز حالا ده هزار تومانش را اغراق گفتم ولى من آن روز یک پالتو اعلى دوختم به 28 تومان امروز چقدر می‌شود (آقا فولادوند - 700 تومان) بلى هفتصد تومان پالتو من خیلى اعلى بود بهترین پارچه بهترین خیاط آقای دکتر بقایی شما که ذهنتان در حساب سریع است بین قیمت آن وقت و هفتصد تومان ببینید چه نسبتى هست می‌شود 28 برابر این هم اطلاع به مجله جامعه ملل که اشتباه نوشته نشود من آمدم کنکور دادم خیلى روحیه‌ام شاد شد برای این که تصمیم گرفتم بروم اروپا من این‌ها را می‌گویم برای این که شما ببینید که حکومت شما هیچ وقت درست نبوده در تبریز همین آقای دکتر عمادالمک محسنى که بنده را استخدام کرد و به او هم احترام دارم و باید بگویم اگر حقوق کافى هم نمی‌دادند من نمی‌رفتم به هر حال آقای میرزا ابوالحسن خان فروغى خدا سلامت بدارد که آن شخص‏ رئیس من بود و من به او خیلى ارادت دارم و او هم به من محبت داشت و مدت‌ها است که من او را نمی‌بینم ولى به هر حال مرد دانشمندى است و خانه‌نشین است به من فرمودند بروید آن موقع هم در تبریز چند نفر رفته بودند خیلى به آنها بد گذشته بود با وجود این در تبریز سیاست دولت ایران آن وقت غلط بود حالا چه وقت است حالا اول دیکتاتورى است مطالب جدید نیست ولى شما باید بدانید آقای ساعد شما نبودید در ایران و حالا باید این مطالب را بدانید این آقای منصورالملک در آنجا حاکم است و حالا اول دیکتاتورى است‏.

رئیس - آقای مهندس رضوى تأمل بفرمایید اکثریت نیست (پس از چندلحظه عده کافى شد) بفرمایید.

مهندس رضوى - یک مدتى آقایان تنفس می‌دهند یک مدتى هم من (عده‌ای از نمایندگان - عده کافى است آقا بفرمایید) به هر حال عرض کنم حضورتان سیاست دولت همان وقت غلط بود تازه رضا شاه شاه شده بود تازه ما با امیدهاى زیاد از مملکت خودمان می‌رفتیم من بچه کرمان مادر و پدرم درکرمان در آن تاریخ چند سال بود که آنها را ندیده بودم خدا می‌داند بدون این که بروم آنها را به ببینم در این موقع دیپلمه شده بودم فارغ‌التحصیل شده بودم و شاگرد بدى هم نبودم آن هم البته لیاقت بنده نبود لطف مدرسه بود به هر حال رفتم به تبریز نرفتم از مادرم احوالپرسى بکنم گفتم که رضا شاه آمده و می‌خواهد به ایران خدمت بکند من هم باید بروم و وظیفه‌ام را انجام بدهم حالا سیاست غلط را ببینید من این‌ها را به وکلاى آذربایجان مخصوصاً خطاب می‌کنم به من در آن موقع می‌دادند 80 تومان به یک کسى که تقریباً معادل من سواد داشت حالا می‌گویند تو یک قدرى بهتر می‌دانستی شاید برای این بود که زیادتر حرف می‌زدم ممکن است‏ یکى از آقایان خیلى بهتر از بنده بداند ولى کمتر حرف بزند به هر حال به او می‌دادند چهل تومان به یک نفر دیپلمه متوسطه که او هم دیپلم داشت می‌دادند 18 تومان کاش اینجا بود این آقا ى حاج اسماعیل آقا امیر خیزى یکى از بهترین افراد این مملکت و تصدیق می‌کرد که این جوان چهل تومان بگیر اسمش احمد خلخالى بود و جوانى بود حساس عصبانى که یک جوان منطقى بود این جوان به خود من مراجعه کرد و گفت آقا مگر اینجا مستعمره‌ی چه بساطى؟ حالا چه وقت است؟ ترک‌ها در آنجا دارند تبلیغات می‌کنند تآتر ترکى می‌دهند مصطفى کمال آنجا اقدام می‌کند و مطرب‌هاى تبریز تصنیف مصطفى کمال پاشا و یاشاسون می‌خواندند در آن تاریخ دولت ایران با سیاست غلطى بین من که از تهران رفته بودم و او تبعیض می‌کرد حالا ممکن بود به من ده تومان یا 15 تومان زیادتر از او بدهند نه این که یک دفعه به او بدهند چهل تومان به من بدهند صد تومان این سیاست غلط بود برای این که مرا از تهران آورده بودند بالاخره آن بیچاره بدبخت چکار کرد رفت خودش را کشت حالا شما می‌فرمایید شوروی‌ها آمدند در آذربایجان انقلاب کردند نه آقا آذربایجان را من می‌شناسم‏ آقای امیر نصرت من دوستان زیادى در آنجا دارم آنجا وطن پرست بودند ولى احساسات آنها شروع کرد به این که از ما خسته بشود آنها وطن پرست بودند ولى آنها که آمدند گفتند ما می‌خواهیم جدا بشویم آنها خائن بودند والا آذربایجانى گله‌مند بود می‌گفت من می‌خواهم اصلاح بکنم می‌گفت این تهران پدر مرا درآورده (فرامرزى - پدر همه را در آورده است) شما آقایان وکلاى آذربایجان که با آن تفصیل انتخاب شده‌اید شما که درباره انتخاباتتان دو روایت خیلى مختلف هست شما در این دوره چکار کردید که جلو این کارها را بگیرید چه دلیلى دارید که در آذربایجان جوان‌ها راضى هستند این کارها را باید کرد آقا این کارها مردم را علاقه‌مند به وطنشان می‌کند والا پیشه‌ورى را باز هم می‌تراشند مگر ما سابقاً قوى بودیم که پیشه‌ورى درست نگردید ما که همیشه ضعیف بودیم از ارتش و سرنیزه‌های ما که کسى نمی‌ترسد آن موقع اوضاع متفقین ایجاب می‌کرد که توانستند یکسال ماندند دوباره هم ایجاب بکند باز هم می‌آیند و مى‌مانند آقا این مطلب را ایرانی‌ها باید بدانند شما باید یک عملى بکنید در آنجا که کسی که به اصطلاح اروپایی کوئیسلینگ است پیدا نشود شما این عمل را بکنید به هر صورت باید یک عمل این طورى بکنید والا شما حالا هى بنشینید به رادیوی آنها فحش بدهید این‌ها هیچ تأثیرى ندارد مردم ایران چه علاقمندى دارند که به آن رادیو گوش می‌دهند؟ بنده در محلات مهمان یکى از همکاران محترم بودم تعجب کردم می‌دیدم که یکى از بهترین جوان‌هاى ما با نهایت علاقه به حرف‌هاى آنها گوش می‌داد این شخص که گوش می‌داد خیال می‌کردید فقیر بود ماجراجو بود؟ نه آقای دهقان خدا می‌داند نه این آقا مالک بود ولى طبیعت این حرف‌ها در او تأثیر می‌کرد چون او هم درددل داشت او رادیو را باز کرد من نمی‌دانستم موج قفقاز چقدر است بلى من نمی‌دانستم آقای دکتر عبده هم بداند که من نمی‌دانستم بارى شنیدیم آن رادیو را گوش دادیم مردم هم درددل دارند و گوش می‌کنند حالا آقای دکتر عبده هى برود در خارج مملکت دلار بگیرد و خرج کند در اروپا هم گردش کند اینجا هم به اخبازها شریک باشد (دهقان - آقای مهندس رضوى حالا که ایشان اینجا نیستند روبروى خودشان بفرمایید) ایشان به من توهین کردند باید جواب بدهم وقتى آمد جواب می‌دهد حالا ایشان به مملکت خدمت می‌کنند یا من (فرامرزى - شما) آخر انصاف بدهید آقا من مردم ایران را به شما معرفى می‌کنم من که از خودم عقیده‌ای اینجا نیاورده‌ام که یک نفر گفته است این کتاب دارد اینجا یادداشت‌هایى است در یک کتابچه سفیدى که آقای دکتر اقبال یک روز در دفترش به من داد به عنوان تحفه و البته آن را هم یک دوافروش برای ایشان آورده بود البته دکتر اقبال هم یک مرد درستى است و این تحفه‌ای بود که یک نفر دوا فروش برای او آورده بود یک دفترچه‌ای بود شامل صورت دواها که ضمناً یادداشت روزنه‌ای هم در آن بود این دفترچه را به من تعارف کرد جلدش خوب بود تویش هم کاغذ سفید بود (دهقان - به همه‌ی دکترها می‌دهند) همه‌ی دکترها اینجور نیستند دکترها بعضی‌هایشان با قاچاقچیان شریک هستند دهقان عرض کردم به همه‌ی دکترها می‌دهند بلى به هر حال من از او گرفتم و آنها را روى آن یادداشت کردم من آقا ماهها است جواب کاغذها و تلگراف‌هاى دوستان کرمان را نداده‌ام و اینجا باید از آنها عذر بخواهم ببخشید که در اینجا از آنها عذر می‌خواهم این یک وظیفه ملى من بوده است حتى وقتی که حقوق ما را اضافه می‌کردند گفتند برای این است که ما جواب تلگراف آنها را بدهیم ولى من این کار را نکردم برای این که این مطالعاتم را می‌کردم چه فایده‌ای دارد که من یک نفر را از دارایی منتقل کنم به آمار از آمار منتقل کنم به خواربار از خواربار منتقل کنم به قند و شکر؟ اگر دزد است که همان جا که هست مى دزد و اگر دزد نیست هر جا برود بیچاره است این که فایده‌ای ندارد حتى مطالب مهم‌تری که به من مراجعه می‌شود که من خجالت می‌کشم از موکلین خودم اما من امروز از اینجا به آنها جواب می‌دهم و عرض می‌کنم که این مملکت خراب است دوستان کرمانى کمک کنید اصلاح کنید به هر حال برگردیم به آذربایجان آقا این جوان

+++

خودش را کشت برای سیاست غلط دولت این اول رضاشاه بود حالا این دستگاه‌ها درست نشده بود بارى من می‌خواهم خدمتتان یک چیزى دیگر هم بگویم برای این که عقده دلم بترکد (جمعى از نمایندگان - بفرمایید) وقتى که شاه فقید اعلیحضرت رضاشاه آمد به تبریز من بودم به من هم اطلاع دادند که برای فرهنگی‌ها وقت شرفیابى تعیین شده ظاهراً از مدرسه هم چند نفر شاگرد می‌پذیرند شاگرد اول آن کلاس هم که آن وقت من به آنها درس می‌دادم یک جوانى بود که ادبیاتش همان وقت هم از بنده چندین مرتبه و حالا که چندین ده مرتبه بهتر است و اسمش هم دکتر رعدى است شما هم او را می‌شناسید که حالا هم در اونسکو است این مرد هم که آن وقت از شاگردهای آقای امیر خیزى بود یک شعرى ساخت و آمد آنجا و برای اعلیحضرت همایونى خواند درست توجه کنید این مطلب یکى از حساس‌ترین مسایل تاریخ ایران است عرض کنم که یادم نیست دکتر رعدى در شعرش با یک شاگردى در نثرش خطاب به شاه گفت ما تربیت می‌کنیم اطفال آذربایجان را برای وطن‌پرستى و شاه‌پرستى یک مردى آنجا ایستاده بود با قد بلند و بهترین ظاهر انسانیت خطاب کرد به آن کسى که این حرف را می‌زد حالا یا رعدى بود یا یک شاگرد دیگر درست یادم نیست خطاب کرد به او گفت بگو « اول شاه‌پرستى بعد وطن‌پرستى » من آقا آنجا بیدار شدم حس کردم که اگر این مرد یعنى رضا شاه بخواهد خدمت هم بکند نمی‌تواند آقا آن مرد کى بود آن مرد کشته شد بدست همان رضا شاه و اسمش تیمور تاش بود من از او نمی‌خواهم در اینجا دفاع کنم و یا به او اهانت کنم من می‌خواهم تاریخ را اینجا روشن بکنم من می‌خواهم بگویم که چه روحیه‌هایى در این مملکت هست برای چه این حرف را زد شاه بیسواد کم اطلاع مرد سرباز البته او اصلاً متوجه نبود خیلى هم خوشش مى آمد از آن حرف‌های فرهنگی‌ها من اصلاً قیافه‌اش یادم هست سیگارش را می‌کشید و گوش می‌داد هیچ متوجه نشد که آن شاگرد اول شاه گفت و بعد وطن یا اول وطن گفت و بعد شاه خوب توی مرحوم تیمورتاش شما اى تیمورتاش‌های زنده وطن اگر نباشد مگر شاه هست معلوم است که وطن مقدم بر شاه است من شاه را برای وطنم می‌خواهم وطن را که برای شاه نمی‌خواهم آقای سپهبد امیر احمدى مگر رضا شاه که رفت شما اینجا انتحار کردید شما را عرض نمی‌کنم‏ سرتیپ‌ها وقتى که شاه رفت این‌ها از کجا چیزدار شدند از کجا این مملکت به آنها منتها احترام و رضا شاه توى اطاقش مثل بید نمی‌لرزید مگر منصورالملک به واسطه اغفال ناجوانمردانه همسایه در ساعت 4 صبح چیزى را که می‌بایستی ده روز قبل بنابر اوضاع پیش‌بینى به او خبر بدهد خبر نداد مگر شاه وقتى که در کنار درخت ایستاده بود لرزه بر اندامش نبود این‌ها همه چاپ شده این‌ها اسرار نیست من آنجا نبودم این‌ها را در موقع ابراز احساساتتان یکى یکى گفته‌اید و من آنها را جمع کردم خوب آن وقت که او لرزه براندامش افتاده بود و با اتومبیلش به اصفهان می‌رفت هى می‌رفت و برمی‌گشت یکى می‌گفت نرو و یکى می‌گفت برو این صاحب‌منصب‌هایى که از پرتو او همه چیزى را به جیب خودشان پرکرده بودند و ملت را چاپیده بودند مگر از او دفاع کردند؟ نه برای چه زیرا از آن دقیقه‌ای که رادیو لندن اعلام کرد که رضا شاه رفتنى است و نباید باشد من جسارت نمی‌کنم آن مردى که در قلب من همیشه محترم بوده و هست در آن تاریخ برای خیلى از آقایانى که در اطراف او بودند دیگر رضا شاه نبود شما به داد او نرسیدید چرا این طور بود؟ برای این که به او گفته بودند برای او شعر گفته بودند که شما وطنید وطن شما هستید مگر آقای مسعودى چه می‌نوشتند آقای مسعودى برای او نوشتند که ملت ایران اصلاً قابل همچو سلطانى نیست‏ (ملک مدنى - این آقای سپهبد امیر احمدى که اینجا است الان یکى از صاحبمنصبان بسیار شایسته که اینجا نشسته است) هرکسى از صاحب‌منصبان ارشد که اینجا نشسته بود من این خطاب را به او می‌کردم من برایم مرتضى خان احمد آقا خان رزم آراء رئیس ستاد ارتش تمام این‌ها برای من هیچ فرقى ندارد من در اینجا حیات سیاسى خودم را در مقابل ملت ایران باز کرده‌ام من در اینجا یک حقایقى را گفتم که هر چند همه جا بود و همه می‌دانستند ولى یا در اطاق‌ها گفته می‌شد یا در جاهایى نوشته می‌شد که کسى نمی‌دید من اینجا که هیئت دولت نشسته است می‌گویم یعنى قانون حکم می‌کند که باشند اینجا آنها می‌آیند اینجا می‌نشینند و گوش می‌کنند والا به من همچو لطفى ندارند دولت شما هم لطفى ندارد کار هم دارد اتفاقاً کارهاى خیلى واجب هم دارد کارهایی که زیر دست آنها است خیلى واجب است آنها قرار دارند مدار دارند این‌ها را باید رسیدگى بکنند تا فردا نگویند که ما نمی‌دانستیم من آقای ساعد را یک شخص شریفى می‌دانم و دوباره عرض می‌کنم که من به ایشان رأی تمایل هم دادم من تابع احساسات نیستم توى این مملکت من مگر ندیده بودم که به آقای ساعد چقدر بد گفتند همین ساعد بود که روزنامه‌های چپ و بعضى آقایانى که حالا هى راست راست راه می‌روند و با آنها یک وقتى دستیار بودند همدم بودند به او فحش می‌دادند مگر نبود آقا در آن موقع به شما چه چیزها می‌گفتند گفتند شما وطن را فروختید گفتند شما به آمریکا دادید به روسیه ندادید در صورتى که من بعد وارد شدم و بعد قضاوت کردم دیدم ممکن است شما یک اشتباه سیاسى کرده باشید ولى شما از وطن پرستى منحرف نشده‌اید ولى شما یک کار بدى هم کرده بودید در زمان جنگ یک مطالعه‌ای می‌کردید بدست یک دولت طماع یعنى آمریکا و این کارتان بدبود و همین هم ما را به این روز نشاند ولى من با وجود این به شما رأی دادم چرا برای این که امیدوارم شما عبرت گرفته‌اید و امروز دیگر این کار را نمی‌کنید به هر حال می‌خواستم عرض کنم که وطن را باید داشت تا شاه بماند حالا من احترام به شاه دارم یا آنهایی که هر روز عکسش را می‌کشند یا عکسش را دریافت می‌کنند یا مدالش را دریافت می‌کنند یا اطرافش می‌روند و چنان تعظیمى می‌کنند که او را نمى‌بینندش اصلاً من نمی‌دانم بشر برای چه تا زانو تعظیم کند؟ یعنى چه؟ من از محمد رضا شاه که درسویس تحصیل کرده می‌پرسم ایرانى اولاً ژاکت ندارد ژاکت برای چه می‌پوشد برود حضور شاه این‌ها تشریفات غلطى بود که از اروپا گرفته بودند درفرنگ می‌خواهند ژاکت بپوشند بپوشند ولى ایرانى اگر هم تشریفاتى باید داشته باشد باید سالى یک مرتبه دو مرتبه نه این که هر روز بپوشد پا شوند بروند کرج برای استقبال شاه و همین آقایان صاحب منصبان جاى ما را معین کرده بودند و ما را دعوت کرده بودند و آنجا چادرهایمان هم بسیار بد بود و همین آقای ملک مدنى هم ناراضى بودند این آقایان ما را تا یک فرسخ و نیم آن طرف کرج با ژاکت برده بودند توى بیابان چه لزومى داشت‏؟ این احترام بود؟ احترام بود که ما را با طریقه‌ى آسایش ولى با احترام قلبى ببرند حضور شا ه چرا ما نمی‌رفتیم البته می‌رفتیم احترام هم داریم متشکر هم بودیم البته خواهیم رفت من می‌گویم محمد رضا شاه پادشاهى که امروز در قلب مردم رسوخ کرده است و یک عده‌ای دارند یواش یواش او را درنظر مردم خراب می‌کنند به او می‌گویم که این طور باید در قلب مردم ماند نه با این تشریفات نه با این تعظیم‌ها! (نمایندگان - صحیح است) این تعظیم‌ها فایده‌ای ندارد (نمایندگان - صحیح است) آن وقت بروید هى شما تعظیم کنید عرض کنم هى افراد نزدیک بروند تعظیم کنند البته باید احترام کنند هر کس سرش را یک قدرى پایین آورد یعنى این که من به شما احترام می‌کنم! باید هم احترام کرد برای چه؟ برای این که مظهر ملیت ماست پادشاه ماست به او احترام می‌کنیم ولى این کرنش‌های دروغى را عرض می‌کنم (مکى - به قصد دستبرد است نه احترام) بلى به قصد دستبرد است او خودش هم می‌گوید دلش از شما خون است شمای نوعى را عرض می‌کنم من جسارت نمی‌کنم عطیه می‌گیرند می‌برند می‌خورند خوب آقا مقصودم این بود که چه می‌شود که این طور می‌شود؟ مقصودم این بود که وقتى در ایران این سیاست غلط را به کار می‌برند زمینه حاضر می‌شود بنده نمی‌خواهم عرضى راجع به آذربایجان بکنم چون اساساً در تبریز غیر از وطن پرستى بنده ندیدم ولى گله‌مندى دیدم (فرامرزى - همه جا گله‌مندی است) خوب زمینه گله‌مندى را فراهم می‌کنند برای چه؟ برای این که آن امانپور را که عرض کردم او را تبرئه کردند بلى اعلیحضرت همایونى ایشان را تبرئه فرمودند همان اعلیحضرت همایونى در قانون اساسى ما یک مقام مسئولى نیست او یک فردى است که نظارت می‌کنند رئیس‌الوزرای وقت و وزیر دادگسترى وقتى پیشنهاد کردند من نمی‌دانم وزیردادگسترى که بوده؟ آقای گلشائیان یا هرکس دیگر که می‌خواهد باشد هر کس که پیشنهاد کرده شاید آقای سرورى بود من به سروری هم خواهم رسید من به او هم احترام می‌گذاشتم ولى اگر او هم درخواست کرده است باید مچش را برید او مسئول ملت ایران بود (مکى - شاه را اغفال کردند) اغفال کردند معلوم است که اغفال کردند ولى من امروز شاه را روشن می‌کنم امانپور را آقا من بخیل نیستم که ثروت داشه باشد ارتباط داشه باشد اتصال داشته باشد این مثال ها را من می‌گویم برای این که نیایید بگویید حرف‌های من روى هوا بوده است فلانى

+++

منفى باف است و کلى می‌گوید می‌شنوم که هى می‌گویند علاج چیست؟ خوب علاج همین است که امانپورها را محکوم بکنند عاملی‌ها رانگاه بدارند (نماینگان - صحیح است) آقا عاملی‌ها را شما نگاه بدارید امان‌پورها را هم محکوم بکنید آن وقت چطور می‌شود آقای اسدى؟ درست می‌شود آن وقت مملکت اصلاح می‌شود من این مثال را زدم از آن آدم و خانواده‌هاى مربوط به آن آدم عذر می‌خواهم حتى او را انتخاب کردم برای این که یک ارتباط مخصوصى هم با خود من دارد و من می‌خواهم بگویم که وقتى یک اشخاصى را به عنوان مثال اسم می‌برم مثال برای ملت ایران می‌زنم والا امانپور حقش است که توى این مملکت با این اوضاع وقتى که مدال و نشان به دزد داده می‌شود وقتى که فقط پولدار در جامعه محترم است وقتى که درتمام شب‌نشینى‌ها باید رفت آنجاهایی که مخارج یک ساله یک خانواده ایرانى بلکه بیشتر را یک شب خرج می‌کنند بیشتر آقا چه بگویم خانواده کرمانى در سال گمان می‌کنم در حدود سیصد تومان عایدى داشته باشد چه بسیار اشخاصى پانصد تومان در یک شب به بار می‌دهند خوب وقتى که آدم دید آنجاهایى که احترامات هست و آنجاهایى که این تشریفات هست آنجا هى آقایان را می‌برند بعد می‌رسانند به مقامات عالیه خوب حالا می‌گویند مهندسین مهندس چطور می‌شود یک مهندس می‌آید درست می‌شود بیچاره می‌شود بدبخت می‌شود نوراستینگ می‌شود بلى‏ آقای اعزاز نیک‌پى ولى بدبخت می‌شود یک مهندس دیگرى حقه بازى می‌کند شب‌نشینى می‌کند توى هتل اقامت می‌کند نمی‌دانم اصلاً خانواده تشکیل نمی‌دهد لاینقطع بند و بست می‌کند نماینده کارفرما می‌شود در کنفرانس بین‌المللى و اخیراً مقام بزرگى به او محول می‌کند و اجازه شرفیابى می‌گیرد و به ملاقات اعلیحضرت همایونى هم می‌رود نتیجه‌اش این می‌شود که من مهندسى را که دارم در دانشکده فنى تربیت می‌کنم به او نمی‌توانم بگویم ندزد شما محیط را این طور تشکیل دادید این طور ترکیب کردید باید بدزدد بنابراین من تنها خود امانپور را مقصر نمی‌دانم محیط هم تأثیر زیاد دارد این است آقا وضعیت ...

رئیس - چند دقیقه تامل بفرمایید آقای مهندس رضى اکثریت نیست (پس از چند لحظه عده کافى شد) بفرمایید

مهندس رضوى - ... بلى آقا مجلس جاى صحبت است مطالب مملکت را باید گفت یادم نیست کجا رسیده بودم؟ می‌خواستم سوء سیاست معنوى دولت را بگویم و گفتم که این سوء سیاست از اول دوره رضا شاهى تا امروز ادامه دارد و دیدید که چطور مردم درست از این مملکت مستاصل شده و فرار می‌کنند یا در مملکت به شکل یک خفقانى دارند تنفس می‌کنند؟ و به اصطلاح نیمه جانى در این وطن برای آنها باقى می‌ماند؟ این نتیجه سیاست شما است اما این را هم به شما بگویم این تنها در دوره رضا شاهى نیست من در مشروطیت ایران جمله معروف مستوفى‌الممالک را که گفت من نه اجیل می‌دهم نه اجیل می‌گیرم این قبل از رضا شاه بود؟ (بعضى از نمایندگان - در زمان رضا شاه بود) به هرحال این اول رضا شاه بود یعنى آن وقت خود رضا شاه علت نبود خودش معلول اوضاع قبل بود بنابراین حالا که من در مجلس می‌دانم که این پیرمرد چه می‌گفت من حالا می‌فهمم که او می‌گفت من آجیل نمی‌گیرم و آجیل نمی‌دهم یعنى چه؟ من حقیقة آن وقت متحیر بودم دیدم‏ رئیس الوزراء شکار می‌رود خرج می‌کند مگر توى منزل او یکى برود یک خورده آجیل بخورد چه عیب دارد بعد حالا می‌فهمم یعنى در طى سال‌ها خدمت و تحصیل خودم فهمیدم که این آجیلى که می‌گفت یعنى از مردم بگیرم به شما بدهم شمایى که در حضورش بوده است به او می‌گفته که من نمی‌توانم آن آجیل را به شما بدهم و از کسى نمی‌گیرم یعنى معلوم می‌شود که همان وقت هم این چیزها بوده است ولى البته به مراتب صدها مرتبه از حالا کمتر بود و به طور استثناء دیده می‌شد منتهى در زمان رضا شاه در نتیجه تشکیلات و تدبیرات این آقایان محترم و رفقاى آنها بوروکراسى ایران را به جایی رساندند که این عملیات صورت متد یک پیدا کرد این اصطلاح فلسفی‌اش است یعنى این یک روشى شد سابق می‌گفتند آقا میرزا شهاب را می‌گویند مرد بزرگ و خوبى است حالا هم آن هم که دلسوز مملکت هستند حالا هم البته می‌گویند آدم خوبى بود (صحیح است) آقا میرزا شهاب آدم بزرگى بود برای این که مدت‌ها در سیاست وارد بود و وقتى مرد برای اولادش هیچ نگذاشت ولى خوب برای این بود که دزدى را روز روشن رواج نداده بودند ولى امروز باور کنید در کرمان هم شاید بعضى طور دیگر فکر می‌کنند شاید باشند اشخاصى ولى امیدوارم که عده‌شان کم باشد چرا این طور شد؟ برای این که این روش به آنجا هم سرایت کرده است از کرمان آقای اعزاز نیک‌پى یک نفر به من نوشته که مگر شما بند و بست ندارید بلى عیناً همین طور نوشته این شخص مرا دوست دارد مرد درستى هم هست چرا نوشته؟ برای این که یک نفر که طرف علاقه‌اش بود برای من هم موکل خوب بود او از کار افتاده بود او خیال می‌کرد که موکل خوب من که از کار می‌افتد لابد رئیس کارگزینى با من ارتباط دارد من چه ارتباط خاصى دارم با رؤسا ولى فقط به مردمان پاک دامن همیشه ارادت دارم

یک نفر ازنمایندگان - اکثریت نیست

رئیس - بفرمایید اکثریت حاصل شد

مهندس رضوى - این قسمت هم راجع به وزارت امور خارجه است این عمل باعث می‌شود که قدرى تندتر پیش بروم چون بنده بعضى یادداشت‌ها دارم اگر بخواهم صحبت کنم البته از نظر آقایان حاضر جالب‌تر است برای خودم هم آسان‌تر است چون یادداشت‌ها هم نامرتب است ولى چون وقت را هم به هر حال باید قیمت داد بنده یک قسمت‌هایى را که نظم و ترتیب داشته باشد مقدم می‌دارم و اگر یک قسمتش قابل تفسیر بود یا بعد او یا در ضمن عرایضم پرانتزى باز می‌کنم وزارت خارجه شما آقای ساعد در برنامه خودتان یک یک مطلب بسیار بسیار حساسى نوشته بودید شما نوشته بودید که باید احترام متقابل را از همسایگان بخواهیم و ما هم رعایت بکنیم درست است تقریباً همه رئیس‌الوزراهاى ایران این حرف‌ها را زده‌اند و نوشته‌اند آیا عمل شده است؟ آیا این احترام متقابل را ایران داشت؟ آیا حقیقة نسبت به همه توانست حقوق خودش را حفظ کند خیلى میل داشتم که امور ما منحصر بود به اقتصاد و مالیه‌خانه‌ی خودمان آقا چه مانعى داشت مملکت خراب بوده سى سال خراب بوده در تاریخ آقا سى سال چهل سال چیزى نیست ششماه تمام می‌شود این اوضاع را واژگون کرد بدست قانون فقط (نمایندگان - صحیح است) ده روز می‌شود امور اقتصادى را درست کرد منتهى آقاى گلشائیان می‌گفتند نمی‌شود ولى من می‌دانم گلشائیان اگر بخواهد و آزاد از هر عاملى باشد ده روز اصلاح می‌کند ولى مجلس همان اختیارى را که یک وقتى به دکتر میلیسپو داد یک وقتى به دکتر مصدق داد به گلشائیان بدهد و او هم بداند که ملت قدردان است بداند که دیگران دایم به او تلفن نمی‌کنند بیرون رویش تف و لعنت نمی‌کنند در اینجا ما استیضاحش نمی‌کنیم گلشائیان می‌تواند این کار را در ده روز بکند من از کسى تعریف تا حالا نکرده‌ام ولى این که می‌گویم می‌تواند این بزرگ‌ترین تعریف است که یک وکیل می‌تواند از یک وزیری بکند (صحیح است) این آقای حکمت هم می‌تواند وزارت خارجه را اداره بکند می‌تواند هم اصلاح بکند آقای حکمت عملاً و ظاهراً مرد سیاسى است شما او را در مسافرت‌هاى شمال می‌بینید در مسافرت‌هاى جنوب می‌بینید در هندوستان می‌بینید در قفقاز می‌بینید خوب است من خوشم می‌آید یک رجل سیاسى است ایران را دوست دارد ملت ایران را دوست دارد ظاهراً من این طور قضاوت می‌کنم باطناً کى قضاوت می‌کنم وقتى که به بینم و تأثیر وجودش را در وزارت خارجه حس کنم‏ آقاى اشرفى به شما سال‌ها است ارادت دارم وقتى که تعریف دکتر عاملى را می‌کردم یاد یک دکترى افتادم که یک شب دوازده سال قبل در خانواده‌اى مهمان بود و شما هم بودید و او از ان به بعد شروع به تجارت کرد و حالا می‌بینم که مردى است دوست زیادى دارد و با تمام قاچاقچی‌های دوا و تریاک سر و کار دارد ولى این‌ها نمونه هستند بلى نمونه هستند تحصیل کرده‌ها را هم نمونه‌ی خودشان قرار می‌دهند به هر حال برگردیم به وزارت خارجه قمست مهمى را که لازم است عرض کنم راجع است به وضع نامطلوب وزارت خارجه (صحیح است) آقایان باید توجه بفرمایید که وزارت امور خارجه حافظ حیثیت و آبروى ایرانیان نزد بیگانگان است (عبدالرحمن فرامرزى - یعنى باید باشد) من آقای فرامرزى تعریف وزارت خارجه را کردم یعنى تعریف علمى و سیاسى وزارت خارجه در قوانین تشکیلاتى دنیا حقوق هم نخوانده‌ام دکتر حقوق هم هم نیستم ولى خیال می‌کنم این تعریف اگر کافى نباشد لازم است مأمورین وزارت خارجه گذشته از وظایفى که دارند و صرف‌نظر از این که باید در حفظ حسن روابط سیاسى ایران با کشورهاى متوقف فیه نهایت جدیت و اهتمام را مبذول دارند و منافع ایران را محافظت بنماید اصولاً چون نماینده‌ی دولت ایران و نماینده‌ى شاه ایران در نزد بیگانگان هستند باید قبل از هر چیز بلى قبل از هر چیز واجد لیاقت باشند آقای ساعد شما عضو وزارت خارجه بودید وجدان شما را من اینجا حاکم قرار می‌دهم بر آنچه این جا یادداشت شده و برای شما اکنون می‌گویم اکنون به استحضار و اطلاع شما نمایندگان مجلس ایران و ملت ایران می‌رسانم‏ مأمورین شما باید قبل از هر چیز واجد لیاقت و قابلیت و صلاحیت نمایندگى یک کشور باشد به این معنى که باید به حسن اخلاق و حسن رفتار و حسن عمل و صحت و درست کارى بلى آقا درستکارى معروف و مشهور باشند معروف آقای حکمت و مشهور باشند متأسفانه بعضى از مأمور وزارت خارجه سبب هتک حیثیت و آبروى ایران شده‌اند

+++

(صحیح است) و به من راجع به اقدامات بعضى از مأمورین در خارج اطلاعاتى رسیده است که از ذکر آن حقیقة شرم دارم (صحیح است‏) من که همه حقایق را اینجا به شما گفتم یا لااقل قسمتى از پرده را باز کردم سعى کردم محدود به مطالبی باشد که واجب و لازم است باید عرض کنم این جا باید بگویم وظیفه‌ی ملى من هم هست ولى معذلک نمی‌گویم پس من اکنون فداکارى می‌کنم برای کى؟ برای مملکت خودم گفتم از بعضى مأمورین در خارج از بعضى آنها اطلاعاتى به من رسیده است که از ذکر آنها حقیقة شرم دارم - راجع به مأمورینى که در رم هستند و اقداماتى که می‌کنند یا مأمورینى که در اسلامبول یا بیروت داریم از طرف مسافرین و مطلعین اخبارى می‌رسد که کاش هرگز به ایران نمی‌رسید - چى نمی‌رسید؟ هم آن خبر هم زنده‌ی آن مأمورین جاى تأسف است که این اشخاص در خارج و در داخل یک باند قوى چون من عرایضم را برای عوام ایران می‌کنم باید توضیح بدهم باید یعنى یک دسته قوى منتها این اصلاحى است که درامور اقتصادى نخواستم بگویم ولى چون این موضوع وزارت خارجه است به قلم آمد (آقای دکتر شادمان ببخشند که کلمه فارسى نیست) و محکم و قوى درست کردند که به هیچ وجه نمی‌گذارند افراد صالح در آنجا رخنه کنند و جاى آنها را به استحقاق بگیرند (صحیح است) من از بعضى تجارت‌ها که با مأمورین بیروت شده و می‌شود مطلعم من از بروشورها یعنى مجلات و انتشارات من از مجلات و انتشارات و روزنامه‌هاى بیروت که بر علیه مأمورین ما در آنجا چیزها نوشته‌اند فعلاً چیزى نمی‌گویم ولى از آقای وزیر خارجه خواهش دارم بفرمایند این آقای امیر اصلان که من نمی‌دانم خودش هم چطور است آدمى درست است یا نادرست اخیراً گزارش داده یا قبلاً بنده درست نمی‌دانم راجع به وضعیت بیروت و شما این گزارش را بیاورید در مجلس بخوانید آقای حکمت شما اکنون ظاهراً به آزادى فکر و عقیده احترام می‌گذارید و شاید می‌توان احتمال داد که قلباً هم احترام بگذارید اگر نتیجه دیده بشود بیایید و این گزارش را اینجا بخوانید همچنین راجع به ایتالیا و فرانسه و نقاط دیگر برای من فرق نمی‌کند پاریس بگویید لندن بگویید واشنگتن بگویید مسکو بگویید برای من همه این‌ها پایتخت‌های بیگانه است و باید ابروى ایران حیثیت تاریخى ایران در آنجاها محفوظ باشد (نمایندگان - صحیح است) این وضع مأمورین ما در خارج من چند مورد را گفتم و همه آنها را نگفتم اما آنها که در داخل وزارت خارجه از این مردمان و مأمورین تقویت می‌کنند آنها اولین مسئول و اولین کسانى هستند که شما آقای حکمت که برای اصلاح دستگاه وزارت خارجه آمده‌اید (چرا این اطلاق را به شما می‌کنم چون شما روزى که جواب آقای ساعد را دادید و گفتید بلى یعنى من قبول وزارت می‌کنم که این دستگاه را آمدم اصلاح کنم آقای ساعد معنى دیگرى دارد شما باید دست آنها را کوتاه کنید به طوری که اطلاع دارم نمی‌دانم این اسامى را بگویم یا نگویم) (بعضى از نمایندگان - بفرمایید) (فرامرزى - حالا که گفته‌اید همه‌اش را بفرمایید آقایان با این اسم بردن‌ها همه با من دشمن می‌شوند ولى من ملت ایران را جلو چشم قرار داده‌ام نه اشخاص را) (اسلامى - شهامت داشته باشید) بنده شهامت داشته باشم‏ آقای اسلامى (فولادوند - کلیات بفرمایید) آقایانى مثل شاهرخى زنجانى پیر نظر مفتاح دل‌پاک بیشتر نمی‌گویم بس است باز هم هست ولى کم است این‌ها باز هم هست مخصوصاً می‌گویم که آقایان یادداشت کنند برای این که من انحصار نمی‌کنم و حتى این آقایان که من اسمشان را بردم باید با پرونده و مدرک ثابت کنند که ادعاى من صحیح نیست آن وقت من حرف خودم را شرافتمندانه پس می‌گیرم اما اعلامیه ندهید گریه نکنید مقاله ننویسید برای من توصیه و سفارش و تلفن نکنید به من بگویند یعنى از طرف شما به این ملت ایران نشان بدهید بروید پرونده نشان بدهید این آقایان در داخل وزارت خارجه از مأمورین نادرست درخارج تقویت می‌کنند این آقایان و رفقاى آنها شاید نزدیک چهل سال است که (دوره پهلوى تغییر زیادى دراین دستگاه نداد) شاید چهل سال است که در وزارت خارجه مشغول کارند و همین وضع نامطلوب وزارت خارجه مولود کار و نتیجه اعمال این قبیل آقایان است همین دلیل بین و مشهود برای برداشتن آنان از کار کافی است آقای حکمت شما اینجا نیایید و بگویید این‌ها مردمان شریفى هستند شما وظیفه ندارید که قیمومت اخلاقى آنها را داشته باشید شما باید به نام وزیر و مردم سابقه‌های آنها را رابطه‌های آنها را بسنجید مطالعه کنید با نخست وزیر مشورت کنید عجله نکنید در جواب آن وقت اگر شما قضاوت کردید شاید من قانع شوم‏ ولى احتمال نمی‌دهم که آن وقت بنده را شما مجبور به به افشاء بعضى مطالب نکرده باشید همان مطالبى که شرم دارم از گفتن آن آقای وزیر امور خارجه در آن وزارتخانه. در وزارتخانه‌ای که در کف اختیار و اقتدار شما هست شما همان وزیر دوره‌ی پهلوى هستید شما همان وزیر مقتدر بودید امروز هم هیچ مانعى برای اختیار و اقتدار قانونى شما نیست هیچ کسى در کار شما اعمال نظر و اعمال نفوذ نمی‌تواند بکند غیر از شخص نخست وزیر که حق رسیدگى دارد و شخص اعلیحضرت که حق نظارت عالیه دارند و همچنین مجلس که حق انتقاد علنى از شما دارد طرز دیگر شما نپریرید انتقاد باید علنى باشد اعمال نفوذ هم باید علنى باشد زیرا اعمال نفوذ قانوناً هم یک مطلبى است یک مرحله‌ای است در امور مملکت در قانون مملکت بلى برای گمراه کردن مردم است که این اعمال نفوذ قانونى را غالباً به رخ اشخاص می‌کشند و آن اعمال نفوذهاى حقیقى را از چشم‌ها دور نگهداشته خیال می‌کردند مردم نمی‌دیدند خیال می‌کردند وقتى که یک جوانى به خرج این مملکت به خرج این ملت فقیر رفت تحصیل کرد برگشت کار کرد رفت در انتخابات شرکت کرد عضو حزب شد در آن حزب دفاع کرد صمیمانه به آن حزب آنچه در نظرش مصلحت بود گفت گفتم آقای صادقى یا نگفتم؟ باید انتظار داشته باشید که جوان مدیون آب و خاک خودش باشد من مدیون این آب و خاک هستم من برای این آب و خاک باید مطالب خودم را بگویم به آقای وزیر امور خارجه عرض کردم در وزارت خارجه خودتان مردمان تحصیل کرده و درستکار و فعال و فهمیده اعم از پیر و جوان زیاد هستند که به علت مخالفت همین دسته‌بندی‌ها و دسته‌بندهاى خطرناک دیگر خطرناک برای کشور من دفاع از این اشخاص نمی‌کنم این‌ها اگر فقط برای ان اشخاص خطر ناک بود من نمی‌گفتم یا لااقل اینجا نمی‌گفتم ولى آنچه من در این تریبون خطرناک گفتم برای مملکت خطرناک است من نمی‌خواستم از یک نفر دو نفر 3 نفر 4 نفر دفاع کنم این دسته‌بندهایى که در وزارت خارجه مدت‌ها است حکومت می‌کند وضع ما را به این روز انداخته‌اند یعنى با اعمال نفوذ غیر قانونى و غیر اصلاحى جلوى ترقى خواهان را در آن وزارت خانه گرفته‌اند آقای وزیر خارجه عمارت زیباى وزارت خارجه برای اداره امور سیاست خارج مملکت کافى نیست شما یک وقتى وزیر دادگسترى هم بودید یا به شما پیشنهاد کردند قبول نکردید (بعضى از نمایندگان - بودند) شما آنجا عمارت زیباترى هم داشتید آن عمارت هم برای تأمین عدالت کافى نیست هر چند عمارت خارجه با سلیقه‌تر است این عمارت دفاع از حیثیت ایران در پایتخت‌هاى اروپا نمی‌کند همان وزارت خارجه سابق همان عمارت مرطوب همان عمارت تاریک ولى آن اشخاص پاکدامن که در آنجا نشسته بودند آنها ایرانیان را خیلى بهتر خیلى شایسته‌تر در خارج از مملکت تقویت می‌کردند و مصالح سیاسى این مملکت را در نظر می‌گرفتند و عمل می‌کردند زیرا شاید بهترین کارکنان این مملکت در اوایل در وزارت امور خارجه بودن خوب شما می‌توانید آقا شما قلم دارید حتى شما می‌توانید احکام خطى هم امضاء کنید چه مانعى دارد فردا صبح قبل از این که شما اساس به من جواب بدهید چه لزومى دارد که شما با من محاجه بکنید مگر شما و من دو مصلحت را می‌خواهیم شما اگر آنچه من می‌گویم صلاح است بکنید من تنها به وزیر امور خارجه عرض نمی‌کنم به همه آقایان عرض می‌کنم اگر آنچه من می‌گویم صلاح است قبل از آن که رأی به برنامه دولت داده شود اقدام بکنید آن وقت جواب شما جواب یک وزیر ملى است ولى اینجا آمدن تعریف کردن فرصت بدهید آقا می‌کنیم این‌ها جواب ملت نیست نه آقا هیچ فرصتى لازم نیست‏ یک روز برای وزارت خارجه ده روز برای وزارت دارایی ده روز ممکن است وزیر دارایی فرصت بخواهد برای رأی اعتماد می‌تواند شخصا بگوید عجالة اجازه بدهید من حق عمل دارم مطالعاتم را بکنم این مملکت این حق را به من داده است شاه به شما اجازه داده است شما فرمان دارید الان امضاءهاى شما ذى نفوذ است شما حتى امضاءهاتان الان خطرناک است.

بعضى از نمایندگان - اکثریت نیست

 2 - موقع و دستور جلسه بعد - تعطیل جلسه به عنوان تنفس

رئیس - پیشنهادى رسیده است که جلسه عصر باشد آقایان توجه بکنید همین امروز 3 ربع به ظهر جلسه تشکیل شد مکرر به آقایان گفته‌ام اگر ساعت 9 جلسه تشکیل بشود چهار ساعت مجال داریم و حالا هم اگر عصر موافقت دارید عصر باشد.

مهندس رضوى - شما باید قضاوت کنید آقای رئیس مجلس عده لازم نیست.

بعضى از نمایندگان - صبح جلسه باشد .

بعضى دیگر از نمایندگان - عصر جلسه باشد دهقان دولت می‌گوید بعدازظهر نمی‌توانیم حاضر بشویم‏.

رئیس - در این صورت از آقایان خواهش می‌کنم فردا صبح طورى حاضر باشید که ساعت 9 جلسه تشکیل بشود فردا ساعت 9 زنگ زده می‌شود و مى‌آییم اینجا می‌نشینیم مجلس یک ساعت بعدازظهر به عنوان تنفس ختم می‌شود

+++

بقیه جلسه 121

صورت مشروح مذاکرات مجلس روز یک شنبه هفتم آذر ماه 1327

 

فهرست مطالب :

1 - بقیه مذاکره در برنامه دولت

2 - موقع و دستور جلسه بعد - تعطیل جلسه به عنوان تنفس

 

مجلس یک ساعت و ربع قبل از ظهر به عنوان (بعد از تنفس) به ریاست آقای رضا حکمت تشکیل گردید

رئیس - صورت مجلس نداریم چون جلسه به عنوان تنفس ختم شده‏. آقای مهندس رضوى

مهندس رضوى - نسبت به اظهارات سابق خودم آنچه را که به عرض نمایندگان ملت رسانیده‌ام تماماً را بدون کم و زیاد تأیید می‌کنم و فقط در یکى دو مورد توضیحاتى می‌دهم در یک مورد هم اصلاح می‌کنم در موضوع ثبت اسناد اینجانب یادداشت‌هایى نداشتم ‏مطلبى درنتیجه تذکر یکى از آقایان نمایندگان در جلسه علنى مطرح شد و اینجانب هم عرض کردم که آنچه کار خوب کرده باشند البته هم مورد تقدیر ملت است و هم دلیل وظیفه شناسى ایشان (صحیح است) و در عین حال گفتم به طوری که مشاهده می‌شود و شیوع دارد عده‌ای اشخاص زمین‌هایى را که اساساً نمی‌بایستی تصاحب شده باشد به قباله‌ى ملکیت خود در آورده‌اند حتى می‌شنویم که قبرستان و اطراف امامزاده را هم برده‌اند (صحیح است) به هر حال و به هر صورت بنده از آنچه راجع به این امر به طور کلى گفته‌ام ذره‌ای منحرف نیستم چیزى که هست آقای جوادى مدیر کل ثبت شرحى نوشته‌اند و در این شرح مطالب بسیار مفیدى هم هست که اگر بخواهم بنده تمام آن را بخوانم گمان می‌کنم با مقدمات مفصلى که عرایض بنده پیدا کرده خسته کننده باشد و من آن را عیناً چون حق اخلاقى ایشان است به مقام ریاست تقدیم می‌کنم و استدعا می‌کنم دستور بفرمایند یک نسخه آن را به هر یک از آقایان نمایندگان بدهند و اصل نسخه را به بنده بدهند (اسلامى - گزارش بازرسى کل کشور را بخوانند اگر راست می‌گویند جواب سؤال بنده را بدهند) (بعضى از نمایندگان - جوادى مردى شریفى است) از آن گذشته در خصوص وزارت خارجه دیگر به مطلب ادامه نمی‌دهم ولى راجع به مطالبی که گفتم یک نکته را لازم می‌دانم به صراحت عرض کنم من اینجا از یک گزارشى اسم بردم و گفتم شخصى به نام امیر اصلان یا اصلانى که من اصلاً او را نمی‌شناسم و اینها اطلاعاتى است که اشخاص شرافتمند به من داده‌اند این شخص چنین گزارش داده است که در یک مورد قابل توجه است اما خود بنده به هیچ وجه نگفته‌ام و نمى گویم که گزارش دهنده آدم درستى است همچو مطلبى را نمی‌گویم و از همه جراید هم خواهش می‌کنم که این موضوع را تصریح کنند که من نگفتم امیر اصلان آدم درستى است و راجع به همه این آقایان مطلب را واگذار به قضاوت و رسیدگى وزیر وقت کردم ولى این را هم به آقایان عرض کنم تا دو نفر آدم بد به هم نیفتند ملت از مطلبى آگاه نمی‌شود و در عین حال ممکن است‏ یکى از طرفین کاملاً بى‌نظر و بى‌غرض نباشد و یک گزارشى داده باشد این است که خواستم عرض کنم که یک سوء تفاهمى حاصل نشود و منظور من تعریف از یک شخص به خصوص نبوده و نخواهد بود اظهار دیگرى بنده راجع به جریان پرونده به خصوص در دادگسترى کردم باید توجه آقایان نمایندگان را جلب کنم که تمام آنچه را که بنده گفتم درست بوده پرونده در دیوان کیفر مطرح شده و رأی محکومیت صادر شده بود آن پرونده را نقض کرد مجدداً به شعبه دیگرى از دیوان کیفر احاله داد در دیوان کیفر این دفعه هم به واسطه وجود قرائن و مدارک و همچنین باید عرض کنم به واسطه وجود قضات بسیار و بسیار با شرفى که بودند (صحیح است) مجدداً محکوم نمودند این جریان اخیراً اتفاقاً در زمان وزارت آقای سرورى بوده طبق مدارکى که بعداً به من ارائه شد و قسمت بعد که تقاضاى معافیت برای این شخص بود که

+++

اسم او را منحصراً یا جزء عده‌ی دیگرى برای عفو برده‌اند این تقاضا از طرف وزیر معمر سالخورده آقای مافى شده است و بنده گفتم باید دست آقای سرورى را قطع کرد حرف خودم را پس می‌گیرم (صحیح است) و عرض می‌کنم دست آقای نظام‌السلطنه مافى را باید قطع کرد و این را هم تأیید می‌کنم حالا توجه بفرمایید بنده اخلاقاً این مطلب را باید عرض کنم بنده چرا راجع به معافیت این اشخاص این طور متأثر شدم در ولایت ما کرمان این موضوع قابل توجه است خواهش می‌کنم دقت بفرمایید یک نفر زعیم به اصطلاح محل ما و به اصطلاح شما یک نفر دهقان پیرمرد هشتاد ساله به نام کربلایى فتح‌الله کشاورز بوده درست توجه بفرمایید آدم خوبى است ولى ممکن است با همسایه‌اش که دعوا کرده باشد بنده این را نمی‌دانم و می‌دانم او هیچ اطلاعى از جریان محاکمات نداشته یک شکایتى از او می‌شود این شکایت آنچه معلوم بود طرف مقابل تعقیب می‌کند که قابل توجه است متأسفانه حالا وزیردادگسترى نداریم نمی‌دانم تشریف می‌آورند یا نمى آورند اطلاع ندارم به هر حال این مرد روى مزرعه خودش و در خانه‌ى خودش بوده تمام مراحل حکم طى می‌شود یعنى بدون این که این مرد را اصلاً بخواهند و بتواند از خودش دفاع بکند و اگر هم می‌خواستند او نمی‌دانست تجدید نظر یعنى چه و چه باید کرد خلاصه این مرد را محکوم می‌کنند به یک حبس مختصرى گویا 4 ماه ولى بیشتر از حبس قابل خرید گویا حبس قابل خرید 3 ماه است (بعضى از نمایندگان - دو ماه است) این را به چهار ماه حبس محکوم می‌کنند بنابراین قابل ابتیاع نبوده درست توجه بفرمایید از عدلیه کرمان در همان موقع و روى یک کاغذ دادستان وقت آقاى فروغ پیشنهاى می‌کند این کربلایى فتح‌الله هشتاد ساله را با یک دزد دیگرى که او هم در دیوان کیفر محکومیت داشته هر دو را گزارش می‌کنند تقاضاى عفو می‌کنند آن دزد هم به 6 ماه حبس محکوم بوده دزد اموال دولت بوده برای هر کدام از اینها در وزارت دادگسترى اقدام می‌شود آن یکى که اصلاً هیچکس فکر نمی‌کرده که اصلاً برایش عفو بخواهند تقاضاى عفو می‌شود و دو ثلث عفو هم آن مرد دزد می‌گیرد و استفاده از عفو هم می‌کند جناب آقای ساعد و اما آن دومى که کربلایى فتح‌الله باشد این بیچاره را اولاً می‌گویند یک ثلث بنده عرض کردم آقا اعلیحضرت همایونى صورتى که از طرف وزیر مربوطه برایشان می‌آید ایشان مقام سلطنتشان ایجاب نمی‌کند که تمام پرونده‌ها را بخواهند و بخوانند ایشان امضاء می‌کنند هیچ توقعى هم نیست که ایشان پرونده را بخواهند و بخوانند نباید که این طور باشد منتها این است که باید در مورد عفو جریان پرونده و سوابق آن شخص را به عرض ایشان برسانند که ایشان از حق قانونى که در نتیجه‌ى این که مظهر ملت هستند دارند استفاده بفرمایند البته عرض کردم اعلیحضرت همایونى هم برای این فتح‌الله کشاورز یک عفوى قائل شدند ولى عدلیه این عفو را تبدیل کرد به یک ثلث نه به دو ثلث و گفت باز هم از دو ماه زیادتر است و قابل خرید نیست ولى این پیرمرد هشتاد ساله بى‌تقصر بود یعنى به عرف امروز بى‌گناه بود

به عنوان این که می‌خواهند پرونده برایش درست کنند گفتند یک روزى در مزرعه با یک کس دعوایش شده درست توجه کنید بنده هم این موضوع را چند دفعه به وزارت دادگسترى رفتم نوشتم خود بیچاره فتح‌الله کشاورز هم آمد اینجا و بنده رفتم به آقای وزیر دادگسترى وقت عرض کردم ولى این پیرمرد هشتاد ساله را گمان نمی‌کنم تا این تاریخ که بنده اینجا هستم معاف کرده باشند این پیرمرد باید برود حبس یک حبس مقدماتى سى چهل روزه هم دیده بود به این دلیل من متأثر شدم و عرض کردم این دستگاه دادگسترى که پناهگاه مردم لخت و بى‌پناه باید باشد درست برعکس است یعنى کسى که پشت و پناهى دارد آنجا هم می‌رود کارش را هم انجام می‌دهد تمام مراحل را هم طى می‌کند بعد هم می‌آید خیلى هم راحت‌تر از من و شما است کسى هم که بى‌پشت و پناه باشد برای او عفو ممکن نمی‌شود بنده خواستم ملت ایران این را بداند و برای آقایان نمایندگان هم که گفتم خواستم متذکر باشند که به چه دلیل بنده از این عفوها با این طرز متأثر شدم و الا بنده بخیل عفو نیستم و دیگر در این خصوص بنده عرضى ندارم اما موضوع دیگرى که از من خیلى خواسته‌اند عرض موضوع نان است ولى من این موضوع را به آقایان ناطقین بعد واگذار می‌کنم فقط به طور خیلى خلاصه عرض می‌کنم که موضوع نان هم یک تقلب است یک سیاست تقلب است سیاست نان در حکومت‌هاى فعلى عبارت است از یک سیاست تقلب به ملت ایران می‌گویند ما می‌خواهیم نان ارزان بماند ولى به جاى نان یک محصول غیر خوراکى آن هم غالباً در مواقع ضرورت به طوری که گیر هم نمی‌آید به اختیارشان می‌گذارند آن ماده مولد این محصول که آرد گندم خدادادى ایران باشد می‌رود از دست‌هایى که هیچکس نباید از آنها دفاع بکند که آنها هم در ادارات هستند که در بیرون هستند که در طبقه‌ی خباز هستند و هم در بین روزنامه‌نویس و وزیر و وکیل شریک شده‌اند خلاصه‌اش این است بنده خلاصه کردم که نگویید من در این خصوص پرده پوشى می‌کنم‏ ولى آن کسانی که اطلاعات نفیس خود را به نام متخصص گندم و متخصص غله به این مملکت تحمیل می‌کنند و هر وقت که می‌نشینند خیال می‌کنند اطلاعات آنها این مملکت را نجات داده و جلوى گرسنگى مردم را گرفته‌اند من به آنها خطاب می‌کنم که آقایان شما باید بدانید که با جان مردم بازى می‌کنید و همان‌هایی را که می‌گویید می‌خواهیم به آنها نان برسانیم روز به روز گرسنه‌تر از روز قبل و ساعت به ساعت گرسنه‌تر از ساعت قبل می‌کنید بنده می‌خواستم راجع به طرز عمل غله عرض کنم که این عمل اصلاً غلط است که دولت نباید بگوید من این کالا را به این قیمت لازم دارم آن هم با این دولت‌هایى که ما داریم و این تشکیلاتى که در مملکت است... این گیلاس را من می‌دانم که قیمتش دو تومان است ولى حتماً به آقا بدهم 7 ریال واضح است که اگر من بیست گیلاس داشته باشم خیلى که بدهم دوتومان است یعنى خیلى که مجبورباشم دو دانه را به آقا می‌دهم و آن بیچاره‌ای هم که دو تا گیلاس دارد که آقا حتماً یکدانه‌اش را می‌گیرید بنابراین ملاحظه می‌فرمایید که ایجاد این بازار سیاه و این وضع از وسایل کهنه‌کاران امور مالى این مملکت است و فقط برای سوء استفاده است فقط برای سوء استفاده ممکن است به من بگویند قیمت غله را ببریم بالا من می‌گویم یا انحصار کامل بکنید (صحیح است) و از همه ملت و همه مملکت گندم را به یک قیمت بخرید (صحیح است) یا اقلاً بگویید من این قیمت می‌خرم که هر که میل دارد بیاید بفروشد این یک مطلب مطلب دیگر که خیلى مملکت ایران را متأثر کرده بود این حوزه‌بندی‌ها و این تقسیم‌بندی‌ها و جلوگیر ى از حمل گندم است آقای هژیرآمدند اینجا و به ایشان اختیار داده شد یعنى پیشنهاد آقای دکتر معظمى و همکارى دو سه نفر از ماها که به کابینه ایشان هم رأی نمی‌دادیم همه مالکین این مجلس همه همراهى کردند موافقت کردند به ایشان اختیار داده شد که هر که را می‌خواهند توقیف کنند بگیرند ببندند این اختیار را مجلس به ایشان داد این‌ها چه کردند؟ لازمه این کار چیست؟ اولاً عرض کنم نمی‌خواستم وارد این مطلب شوم ولى چون این مطلب را لازم می‌دانم و مسئله حیاتى است‏ برای مردم عرض کنم فرض بفرمایید جمع آورى غله را در شهرستان اردبیل هیچ لازم نیست مأمورین توى دهات بروند مأمور صحیح‌العملى که دراردبیل برود 6 روز 7 روز دراردبیل بماند با هفت هشت نفر در آنجا ملاقات بکند و مشورت بکند از تمام املاک اردبیل از عواید املاک از تثبیت غلاتى که در آنجا هست اطلاع حاصل می‌کند بقیه آقایان را دعوت می‌کند و اطلاعات خودش را که دارد اگر غرض ندارد مطلب یعنى مقدار غله مالکین در آن جلسه روشن می‌شود زیرا اگر به غلط یک نفر را بگویند تو ده خروار دارى و دیگرى را کمتر گفته باشند او می‌گوید اگر من ده خروار دارم پس این آقا صد خروار دارد به عنوان مثال عرض می‌کنم بنابراین می‌تواند با یک عمل دو روزه که خدا منشى این عمل را انجام بدهید و در حوزه هم هیچ لازم بگرفت و گیر نیست قانون اجازه داده که اگر شخصى باید تعهد بدهد باید بدهد و اگر نداد قانوناً ختیاراتى داده و می‌تواند انبارش را ببندند حتى خود او را توقیف بکنند اما چرا راه حوزه را مى‌بندند؟ من حالا عرض می‌کنم می‌خواهند در اردبیل یا در کمره یا در هر نقطه‌ای از ایران گندم جمع کنند چکار می‌کنند می‌گویند اینجا حمل و نقل گندم اساساً ممنوع درست توجه بفرمایید گریه‌آور است (صحیح است) می‌گویند حمل و نقل گندم ممنوع شروع هم می‌کنند به بندوبست اولاً البته می‌دانید که عجالة قانونى پیشنهاد بنده و به لطف آقایان گذشت که تا سه تن را مازاد نگیرید تفسیرش را چطور کردند حالا کارى نداریم چون من اطلاع زیادى از تفسیرش ندارم قانونى راکه وضع می‌کنیم نتیجه عملى آن را می‌خواهیم حالا هم از آقای مهران که مأمور این کار شده‌اند و بسیار مرد مطلعى هستند می‌خواهم که طورى بکنند که فورى این دستگاه کثیف اصلاح بشود می‌خواهم که این موضوع را دقت بکنید که چطور عمل می‌کردند به هرحال می‌گویند این غدغن است چرا قدغن است‏؟ آقا آیا خیال می‌کنید عقل سلیم این آقایان متخصصین غله یک مرتبه به نفع مردم فکر می‌کند وقتى قدغن شد قیمت آزاد در داخله می‌آید پایین

+++

چرا میآید پایین برای این که آن که حقیقة فقیر است احتیاج دارد سوخت زمستانش را می‌خواهد تهیه کند یا در مقابلش یک کالاى خوراکى دیگر می‌خواهد بخرد و توى خانه‌اش بگذارد آن که می‌خواهد یک قرمه درست بکند و توى خانه‌اش بگذارد آن ناچار است که غله‌اش را به آن عده‌ای که در آن حوزه خریدارند بدهد اینها کى هستند؟ این‌ها متمولینى هستند یا یک دلال‌هایى هستند که از خارج با اطلاع قبلى بعضى از مأمورین غله به آن جا وارد شده‌اند از دست این اشخاص بى‌بضاعت آنچه را که غله دارند می‌گیرند این را هم شما می‌دانید که دهاتى فقیر ایرانى که نمی‌فهمند چرا گندم آمده است پایین عقلش نمی‌رسد که ده روز دیگر قضیه برعکس می‌شود و همان فقرا و همان سه تن دارها دو تن دارها یک خرواردارها بعضى یک خرواردارها که جیبشان خالى شد آن وقت درب را باز می‌کنند اعلان می‌کنند دیگر حالا اجازه فرمودند چون مازاد خطرى برایش نیست قیمت بالا می‌رود غالب اتفاق می‌افتد که همین‌هایى که بیچاره‌ها گندمشان را در آن تاریخ فروختند بعداً می‌روند به قیمت را زیادتر از همان اشخاص می‌خرند (صحیح است) بنده از این مطلب خوب پرده برداشتم برای این که عرض بکنم که تمام این تیرهایى که در راه تعبیه می‌کنند تمام این اقداماتى که به عنوان منع خروج غله منع خوار بار منع برنج منع چوب و غیره می‌کنند برای سوءاستفاده است!! آقایان شما اگر می‌خواهید اصلاح کنید بروید ریشه را به کلى خراب کنید و این دستورها را نقض کنید (صحیح است) بگویید آقا نمی‌خواهم اصلاً نمی‌خواهم بروید بگذارید این گندم را ببرند بفروشند شما بگویید امانتیجه هم خواهید گرفت ولى یک چیز هست آقا اما شما که خودتان و دستگاهتان یعنى سلف شما و دستگاهش بدست آنهایی بود که غله را از سرحدات غرب و جنوب و گمان می‌کنم بیشتر از این دو قسمت بیرون می‌بردند شما در داخله مردم را خانه خانه از هم جدا می‌کنید جمع می‌کنید بدست دلال می‌دهید و به سرحد می‌رسانید می‌دهند می‌برند شما می‌فرمایید به سرحد نمی‌رود آقایان من عدد امروز نمی‌خواهم به شما بدهم چون می‌بینم این عرایض من خستگى‌آورشده است ولى آقایان ملاحظه بفرمایید محصول غله ایران نسبت به سابق زیادتر شده تولید مملکت ایران در بسیارى از کالاهاى زراعتى افزوده شده است احتمال یقین ندارم ولى به حسابی که نسبة صحیح است در حدود صدى سى صدى چهل ما در داخل مملکت محصول غله اضافه بر خوراک داریم اما چه می‌شود این محصول اضافه بر خوراک از آن صاحبان املاک از کسانى که مدارکشان اینجا بود و من فعلاً نمی‌خواهم از دست آنها و غالباً با کمک خود آنها از مرزهایى که غالباً به اختیار خود آنها است خارج می‌شود آقایان محترم شما که می‌دانید که تومان ایران قیمتش در خارج خیلى پایین است ولى بروید ببینید در عربستان چه می‌گویند سه قران به شما اضافه می‌دهند مى‌آورد در مرز می‌دهد از قاچاقچى گندم می‌خرد می‌دهد از قاچاقچى روغن و کشک و پشم می‌گیرد. می‌برد هر چه شما دارید می‌گیرد و می‌برد ولى شما خیال نکنید این قاچاقچى بیچاره و بدبختى است قاچاقچى بیچاره و مفلوکى است و حالا اینجا گندم آورده و چون بیچاره است می‌خواهد به این شکل بفروشد نه آقا این یک دستگاه متشکل و متمرکز و عظمی است آقا چه به شما بگویم مطالعاتى که من داشته‌ام و فعلاً به دلایلی خوددارى می‌کنم اگر این دلایل را افشاء بکنم شما می‌بینید «الکاپن» و  «استاویسکى» و تمام «کانگسترهاى» آمریکا باید بیایند اینجا درس بگیرند! آقا چرا باید بیایند درس بگیرند؟ برای این که در آنجا دولت با آنها همدست نیست الکاپن و گانگسترهاى آمریکا می‌روند خودشان و رفقاى دیگرشان را به خطر می‌اندازند و می‌روند یک باندى درست می‌کنند ولى اینجا مجبور نیستند که اصلاً باند درس کنند و خود دولت با آنها همدست است زیرا فقط یک بندوبست لازم دارد و در اینجا الکاپن شدن هم خیلى مفیدتر است وآسان‌تر؟ متأسفانه بنده برای این که تشنج اینجا نشود نمی‌خواهم به سوابق موضوعات وارد بشوم به هر حال آقایان متصدیان امر نه تنها وزرایی که این جا نشسته‌اند آن کسانی که به نام سابقه و اطلاعات سال‌ها است در این قبیل امور مملکت مداخله می‌کنند این‌ها بدانند که ما به خوبى می‌بینیم چه می‌کنند و به روز این ملت چه می‌آورند و برای چه می‌کنند فقط برای پرکردن جیب است و بس و بس چون می‌خواهم به هر حال و به هر صورت در جلسه امروز مطالب خودم را به کلى تمام کنم وظیفه ملى من است که راجع به استان خودم چند کلمه عرض کنم از آقایانى که توجه فرمودند به این عرایض من تقاضا می‌کنم که آنچه راجع به استان کرمان می‌گویم و بیش از پنج دقیقه از وقت شما را نمى‌گیرد توجه بفرمایید بذل لطف بفرمایید آقایان به طور مثال می‌گویند استان کرمان فقیر است آقایان محترم من به شما عرض می‌کنم که استان کرمان یکى از غنی‌ترین استانهای مملکت است فقیر دست حکام فقیر دست صاحب منصبان فقیر دست مأمورین و فقیردست تبانى کنندگان با اینها است والا خود استان کرمان آقایان محترم بدانند هندوستانى است یعنى یک هندوستان ایرانى است‏ درکرمان شما انواع اقلیم‌ها را دارید اولاً برخلاف آنچه در ایران معروف است غیر از نواحى کرمان خود کرمان شهرش از بهترین و خوش آب و هواترین نقاط ایران است ولى در همان استان کرمان نقاط گرمسیرى هم هست که غالب آنها را نمی‌شود گفت که از نقاط نامساعد برای زندگانى است شما در کرمان جلگه‌های آبادى دارید یا لااقل قابل آبادى که می‌توانید چهار یا پنج برابر سکنه‌اش که فعلاً در آن محل هستند به خوبی نان بدهید رفاه بدهید آسایش بدهید شما در کرمان جیرفت دارید که اصلاً نمونه آ‌ن در تمام مملکت فکر می‌کنم پیدا نمی‌شود شما در کرمان نواحى دارید بین رودبار و بشایر که اصلاً از آن نواحى هیچ خبر ندارید حتى درتمام حکومت دوره اعلیحضرت فقید کسى نمی‌توانست به بشایر برود (ضیاء ابراهیمى - اسمش بیابان است) همین بیابان است که ما من و مکمن آن کسانى است یا لااقل بوده که ایرانیان را مورد معامله قرار می‌دادند و دیروز در اینجا اشاره کردم ولى آنها هم همیشه ناچار بودند با بعضى از مأمورین دولت سر و کار پیدا کنند یک چنین استانى است من اگر اینجا تاریخ می‌گویم جغرافى می‌گویم اولاً حق ندارم بعد از این همه مطالب کلى سر شما را درد بیاورم ولى خواهش می‌کنم قبل از این که من عرایضم تمام بشود قضاوتى نفرمایید ولى بعد ازاین که عرایض من تمام شد هر قضاوتى وجداناً بفرمایید بنده قبول می‌کنم در کرمان هم مثل همه ولایات آقا ما هم اتحادهایى داریم و هم اختلاف‌هایى هیچ وقت این اتحادهاى ما یک ترتیبى نبود که منحصر به فرد باشد در ایران که بگویند تمام کرمانی‌ها متحد هستند و هیچ وقت هم مثل سایر جاهاى دنیا یک نفاق و اختلافى که در سایر نقاط ایران یا سایر نقاط دنیا نظیر نداشته باشد ندارد حتى اگر گاهى هم می‌شنویم که جراید می‌گویند اختلافاتى هست‏ این مطلب را بنده می‌گویم که همچو اختلافى در کرمان وجود ندارد و برای ما اینجا یک واقعه اسف انگیزى پیش آمد و آن فوت یکى از همکاران ما بود مرحوم مرات اسفندریارى که از دنیا رفت حوزه انتخابى ایشان آزاد شد این بدیهى است که در هر حوزه انتخاباتى ایران هر ایرانى می‌تواند برود و به وسیله تبلیغات قانونى انتخاب شود بنده به هیچ وجه نه با این اصل مخالفم و نه با این جریان به شرطی که به این صورت باشد درکرمان و استان کرمان ما یک سابقه‌ای هم داشتیم بعضى از آقایان از آنجا وکیل می‌شدند خوب مى آمدند اینجا فراموش می‌کردند استان کرمان را  استان کرمان هم خیلى از این وضعیت نگران بود حتى در یک مورد یکى از این قبیل وکلاى کرمان که سوابق آزادیخواهى و جوانمردى و سوابق خدمت خوب داشت وقتى آمد و خوب در دستگاه اقتصادى دولت راه یافت طرز فکرش را به معنى امروزى اصلاح کرد این است که یک همچو اوضاعى هم ما دیده بودیم و من به اشاره از این موضوع می‌گذرم در این موقع چند نفر در سیرجان کاندیدا بودند البته اسامى آنها را ما قبلاً هم در این جا بردیم همه آنها محلى بودند از خارج ما نامی نشنیده بودیم مخصوصاً من خودم 35 سال قبل اغراق نباشد 25 سال قبل (صاحب جمع - همان 35 سال باشد) 30 سال متجاوز است که با یزد ارتباط و قوم و خویشى داریم یعنى خواهرزاده من یزدى است‏ خانواده من که کرمانى است یک خواهر من ازدواجى با یک خانواده یزدى کرد متأسفانه آن خواهر و آن قوم و خویش خوب یزدى خودمان را زدست دادیم ولى الان یک یادگارى از آن داریم و آن خواهرزاده من است مقصود من این است که یزدى و کرمانى برای من فرقى ندارد (ضیاء ابراهیمى - برای هیچ کس فرقى ندارد) برای هیچ کس فرقى ندارد در خود کرمان هم آقایان یزدی‌ها سوابق زیادى دارند اولاً قسمتى از آبادی‌هاى آنجا را با کرمانى‌ها تشریک مساعى کردند و آباد کردند و البته در اختلافات آنجا هم آقایان شریک هستند یعنى هم کرمانى در آنجا کار بدکرده و هم یزدى هم کرمانى کار خوب کرده و هم یزدى درست توجه بفرمایید و بعد قضاوت بفرمایید اتفاقاً آقای دکتر طاهرى که من سابقه‌ی ارادت زیاد به ایشان داشتم‏ از یزد انتخاب نشده بودند بنده این جا اعلام می‌کنم خواهش می‌کنم از آقایان که قبل از خاتمه عرایض من قضاوت نفرمایند و اظهار نظر نکنند البته ایشان اگر بخواهند در هر محل از راه تبلیغات قانونى خود را برای وکالت عرضه بکنند مانع قانونى ندارد به خصوص در یزد ایشان سوابق ممتدى دارند این مطلب را خودمان هم حس می‌کردیم و بنده هم حق قضاوت به حوزه دیگر ندارم ولى آن دوستان یزدى ایشان که در انتخابات گذشته به حق یا ناحق آن هم

+++

واردش نمی‌شوم دیدند که ایشان مغلوب شده‌اند به خیال افتادند چون که دیدند ایشان مرد قوى مرد سیاستمدار مرد چرخاننده مجلس‌های گذشته و به این عنوان ساخته شده‌اند در خانه نشسته‌اند و یک حوزه هم آزاد شده چه عیب دارد که ایشان را به مجلس بفرستیم تا اینجا را هم بنده قبول دارم و هیچ ایرادى ندارم این آقایان حرکت کردند یورش آوردند روز حوزه سیرجان اتومبیل بردند کامیون بردند افراد بردند اشخاص بردند من تا اینجا را هم هنوز اعتراض ندارم خوب توجه بفرمایید در آن تاریخ ما حقیقة هنوز درست روشن هم نبودیم چون جریان به اندازه‌ى سریع بود که ما خود ملتفت نبودیم و مطمئن نبودیم که آنها برای ایشان کار می‌کنند یک اتفاق دیگرى هم در آنجا افتاد که بنده باید حتماً این‌ها را بگویم چون ممکن است آقایان خیال کنند که من از لحاظ خصوصى می‌گویم ولى خدا می‌داند فقط از لحاظ صلاح مملکت است چون بنده همان طورى که عرض کردم باید اعلام کنم همان طورى که در یزد دارای زمینه هستند و موافقینى دارند مخالف هم دارند مخالفین ایشان هم راه افتادند آنها هم اتومبیل بردند کامیون بردند عده بردند پول بردند این‌ها همه می‌روند سیرجان ، سیرجان حالا کجا است ،‏ سیرجان مرکز یک شهرستان خیلى آبادی است که اتفاقاً به واسطه ناامنى و به واسطه طمع و حرص افسران شاهنشاهى که همیشه در آنجا با اشرار و سرگردنه به گیرها همدست شده‌اند و مردم را چاپیده‌اند و چند نفر خان و تاجر را آنجا تقویت کرده‌اند به کلی این حوزه را از پا در آورده است آقا تمام ثروتى که سیاه پوش از کرمان آورد من می‌توانم بگویم که قسمت عمده‌اش را از آن محل آورده است اسامى دیگرى هم می‌توانم یگویم ولى بهتر است که نگویم این سیرجان است حالا مردم سیرجان چه وضعى دارند مردم سیرجان مردم فقیر و گرسنه و گرفتار و بى‌نان و بدبختى هستند جایی که قنوات متعدد آن آقای دکتر شفق شما شما که علاقه به امور کشاورزى نشان می‌دهید آقای ضیاء ابراهیمى چقدر است؟  (ضیاء ابراهیمى - معروف است دوازده هزار رشته قنات دارد) می‌گویید دوازده هزار رشته قنات دارد و فعلاً بایر است این مردم که با وجود یک چنین وضعى طبیعى و عوامل طبیعى گرسنه بودند دیدند آقا دو دسته وارد شدند یک عده‌ای داد می‌زنند و فریاد می‌کشند و پروپاگاند می‌کنند که حتماً به آقای دکتر طاهرى رأی بدهید یک عده هم داد می‌زنند و پروپاگاند می‌کنند که حتماً به آقای دکتر طاهرى رأی ندهید حالا از آقایان قضاوت می‌خواهم و وجدان شما را حکم قرار می‌دهم آن مرد دهاتى چه جور فکر مى کند و چه جور قضاوت می‌کند (دکتر معظمى - به یک نفر از اهل محل رأی می‌دهد) باید به یک نفر از اهل محل رأی بدهد من که وکیل کرمان بودم وظیفه‌ای داشتم؟ من هم می‌بایستی از اهل محل خودم آن کسى را که در آنجا دارای زمینه می‌دانم تقویب کنم این قضاوت من نیست قضاوت تمام اهالى کرمان و تمام نمایندگان کرمان بود و به هیچ وجه اختلافى در این موضوع بین نمایندگان کرمان نبود با حفظ احترام به شخص آقای دکتر طاهرى ما ناچارشدیم متأسفانه در مقابل ایشان مقاومت کنیم حتى من در این جا گفتم و باز هم می‌گویم که به این طریق نمی‌توانیم راه بدهیم مهمان ناخوانده را هر چند این مهمان گرامى باشد مثل آقای دکتر طاهرى دیگر ازاین مهم‌تر و واضح‌تر آقای دکتر طاهرى را بنده خودم چند روز قبل دعوت کردم تشریف آوردند منزل من از یکى از نمایندگان کرمان هم خودم دعوت کردم که تشریف داشته باشند که در آن جلسه به ایشان مخصوصاً گفتم ما با شما اختلاف نظر داشتم ولى در کجا در انتخابات کرمان ما اینجا با شما اختلاف نظر داریم یعنى بنده و رفقاى بنده ولى در یک اصولى ولى ما آلت دست مخالفین شما نیستیم ممکن است آنها هم با ما دوست باشند ولى ما نمى‌خواهیم بازى را که یک عده به خصوصی می‌خواهند برای شما بکنند ما هم کمک به آنها تشریف بیاورید سد سکندرى از کرمانی‌های گرسنه مقابلتان خواهید داشت (دکتر طاهرى - شرفیاب نمی‌شویم) این را خواهش می‌کنم آقایان تندنویس‌ها یادداشت کنند ایشان فرمودند که شرفیاب نمی‌شویم این موضوع کرمان که عرض کردم و اگر بنده مخالفتى با آقای دکتر طاهرى داشته باشم روى اصول است و ممکن است این مخالفت خیلى هم شدت داشته باشد و هم ممکن است محبت به ایشان داشته باشم ارادت داشته باشم از نظر ارادت خانوادگى و قرابت به ایزدی این‌ها مطالب به کلی جداى از آن پرونده و از آن موضوع است و اینجا مخصوصاً از طرف همه همکاران عرض کردم این یک مطلبى است و بنده دیگر بیشتر از این ، این موضوع را باز نمی‌کنم‏ ولى عرض می‌کنم در نتیجه این پیش آمد ما دو نفر مأمور خوب را در کرمان از دست دادیم یعنى فعلاً هر دو را کاملاً از دست ندادیم یکى آقای سرتیپ حجازى بود که این مرد برخلاف افسران گذشته شریک اشرار محل نبود مثلاً یکى از اشرار آنجا مراد علیمراد بود شاید تیمسار هم خوب بشناسند تعقیب هم کردند برای منکوب کردن او و دستگیرى او این چیز مهمى نیست وقتى که می‌گویند که ارتش ما رفته مغلوب کرده منکوب کرده این‌ها را برای آدم‌هاى بى‌اطلاع می‌گویند والا هر وقت ارتش بخواهد با عده معدودى می‌تواند امنیت را تأمین کند (صحیح است) و با ده نفر سرباز و یک نفر افسر وظیفه‌شناس می‌توان اغلب این محل‌ها را اصلاح کرد (صحیح است) (گنجه‌ای - رئیس امنیه کرمان را هم بفرمایید) رئیس امنیه ما هم آقای سرهنگ شقاقى که از آذربایجان به ما داده بودند این مرد هم تا این تاریخ از روزى که به آنجا رفته ما هیچ چیز از او به جز خوبى ندیده‌ایم (صحیح است) عر ض کنم خدمتتان به هر حال این آقای سرتیپ حجازی به واسطه همین پیش آمد و در عین حال به واسطه مسافرتى که در حضور اعلیحضرت همایونى کرد به واسطه این که یک خدمت بهترى به ایشان رجوع کردند از کرمان رفت حالا فرمانده دیگرى رفته است‏ آقای احمد سرتیپى من به ایشان از همین جا می‌گویم که آن رویه‌ای را از ایشان انتظار داریم که از اخلاق ظاهر ایشان هم دیدیم و عملاً هم منتظریم که از ایشان نتیجه ببینیم و اما یک مأمور بسیار پاکدامن و بسیار شریف که به اصرار همه نمایندگان کرمان به آنجا رفته بودند و آن آقای ابراهیم زنده است (صحیح است) (دکتر معظمى - بسیار مرد شریفى است) آقای ابراهیم زند مکرر وزیر بودند مصدر خدمات مختلفى اول در بانک ملى شاید بودند در عدلیه بودند در کشاورزى بودند در دربار بودند همیشه و همه وقت از ایشان به خوبی یاد شده (صحیح است) در نتیجه همین اختلافاتی که در آنجا حاصل شده و نه در نتیجه چیز دیگر متأسفانه مدتى است که ایشان در این جا هستند من آقای ساعد را که اینجا تشریف دارند و می‌دانم که به ایشان مربوط هستند مخاطب قرار می‌دهم نه به نام من که همیشه آقای زند را تقویت کرده‌ام و حالا هم می‌کنم و ایشان را یکى از شریف‌ترین مردم این کشور معرفى می‌کنم (صحیح است) ولى از طرف مردم کرمان عرض می‌کنم شما باید با مردم کرمان کار کنید هیچ راهى ندارید شما باید با آن سمتى که اولاً از طرف ملت و مجلس و قبلاً از طرف اعلیحضرت همایونى بنابر وظیفه قانونى که دارند و به شما سپرده شده باید ایشان یعنى آقاى زند را بخواهید باید نمایندگان کرمان را هم بخواهید یا ایشان با کمک و موافقت همه نمایندگان کرمان تشریف ببرند یا به طور حتم یک شغلى که دون مقام ایشان نباشد و حتى نسبت به استانداری کرمان رجحان داشته باشد به ایشان عرضه بدارید یعنى اعطاء بفرمایید که ایشان قبول کنند آن وقت برای ما هم یک فکرى بکنید که آن شخص که مورد اعتماد همه ما باشد البته آقای زند هم مورد اعتماد هستند ولى به واسطه این جریان سیاست داخلى ممکن است گله‌هایى با بعضى از دوستان ما در آنجا گذاشته باشند «عرض کردم این ممکن است بلکه حق است و نتیجه انجام وظیفه ایشان است» ولى ما در کرمان برای این که دست مردم فقیر را بگیریم راهى نداریم غیر از این که اتحاد نمایندگان کرمان را در اینجا تا می‌توانیم حفظ کنیم و اخیراً هم این تصمیم را گرفته‌ایم و تا آنجایی هم که ممکن بشود بر این تصمیم خودمان باقى هستیم این عرایض بنده نسبت به آقای زند و حتى احترام بسیار نسبت به ایشان اگر عقیده شخصى من را بخواهید معاودت حتمى ایشان است اما عقیده ملى من این است که شما یا معاودت ایشان را طورى فراهم بفرمایید که آنجا مصادف با هیچ اشکالى نشوند و در یک محیط  آرامى حقیقة بتوانند خدمت کنند یا در آن صورت ان فکرى که عرض کردم برای ایشان بکنید دیگر راجع به کرمان بنده هیچ عرضى نمی‌کنم جزا راجع به شرکت فرش آن هم چرا برای این که آقا شرکت فرش وقتى تأسیس شد (شهاب خسروانى - شرکت فرش زائد است) یک قسمت اساساً برای مردم کرمان بود شرکت فرش اساساً زائد نیست ولى فعلاً در آنجا عملیاتى می‌شود که آن عملیات به نفع مردم عادى ابداً نخواهد بود بنده چون آقای گلشائیان مرد واردى هستند چیزى نمی‌گویم فقط چهار پنج رقم را عرض می‌کنم اولاً پنج میلیون تومان سرمایه شرکت فرش است 5 میلیون تومان هم الان قرض دارد 3 میلیون و نیم تومان هم الان سرمایه اسمیش در آمریکا خوابیده است آن هم معلوم نیست دست کیست البته اشخاص صحیح‌العملى در سفارت آمریکا ممکن است باشند و نظارت می‌کنند ولى عضو سفارت که باید حواله فرش صادر کند خودتان می‌دانید که چطور می‌شود اینجا هم آقای قزوینى است این آقای قزوینى به اصطلاح که متخصص هستند و معروف هستند آدم بدى نیستند و اغلب هم می‌گویند آدم

+++

خوبى است من خودم شخصاً دوستش دارم ولى از نظر کرمان من دشمن کرمانش می‌دانم (نراقى - دشمن کاشان هم هست) من آقا حقیقت را می‌گویم من هیچ نظر خصوصى با کسی ندارم و تعارف هم با هیچ کس ندارم این آقا متعذر است که در هیئت مدیره‌اش اشخاص زیادى هستند یا به او تحمیل می‌کنند این‌ها صحیح است و من با این‌ها کارى ندارم به هیئت مدیره فرش چند نفر اضافه می‌کنند یا نمی‌کنند کارى ندارم و این دلیل نمی‌شود من می‌خواهم از شرکت فرش بپرسم آیا شما یک کارگاه قالیبافى که بشود گفت شایسته یک مملکتى که می‌خواهد انسان باشد متمدن هم نمی‌گویم شما تأسیس کرده‌اید؟ شما مزد کارگر قالیباف کرمان را هیچ فکر کردید که باید نان بخورد؟ شما خودتان را مربوط کردید به مقاطعه‌کارهاى جزء کرمانى؟ و آنها هم برای امرار معاش چه می‌کردند غیر از  این که اطفال و دختران و پسران مردم را بیاورند و آنها راقبل از آفتاب تا بعد از غروب آفتاب در محلى که هواى کم و نور آفتاب هم کم و یا هیج ندارد آن هم در یک شهرى مثل کرمان که عرض کردم چه نقطه خوش آب و هوایى است و باید مردم از آفتاب و هواى آن که در انحصار آقای گلشائیان آقای اشرفى نیست (منظور از انحصار که عرض کردم انحصار تجارتى است) استفاده بکند خوب آقا چه باید بکند او هم که برایش مقدور نیست چرا مقدور نیست اگر این‌ها گرسنه نبودند که هیچ وقت خدشان را و خانواده‌شان و بچه‌ها و پسرهاى خودشان نمی‌فرستادند آنجا که بنشینند و قالى بافى کنند این قالى چه می‌شود آقا؟ این قالى می‌آید این جا و همین قالی‌هایى است که می‌بینید ممکن است شما از بنده بپرسید که چرا به قالى‌باف‌هاى عمده کرمان اعتراضى نمی‌کنم در کرمان قالى‌باف‌هاى عمده خوب هستند که یکى از آنها آقای ارجمند است که آدم بسیار خوبى است هم قالی‌های بسیار خوب دارد هم خودش بعد خودش یک کمک‌هایى می‌کند آقایان رشید فرخى داریم هنرى داریم کار بخش داریم (ضیاء ابراهیمى - مرحوم کار بخش فوت کرده در سفر حج) حالا مقصودم چه بود آقا از کسى که خودش تصدى خصوصى دارد در موقعی که دولت خودش هیچ اقدامى نمی‌کند نباید توقع کرد که تو بیا اصول بهداشت اصول انسانیت و اصول فنى را رایج کن او اولاً به اندازه‌اى که سرمایه‌اش بهش اجازه می‌دهید اقدام می‌کند ثانیاً به اندازه‌اى که بتواند تجارت کند ولى شرکت فرش گفتند تو فرش را به معناى هنر و صنعت احیا و از کن این وضع مفتضح که از حیث صنعت پیدا کرده و کشنده نسل ایرانى است نجات بده بنده عرض می‌کنم که این شرکت کار خوبى است‏ ولى عرض می‌کنم که این شرکت کار خوبى است ولى عرض کردم اثر وجودش برای مردم آنجا هیچ است اخیراً ملاحظه بفرمایید با مخالفت آقای قزوینى ولى با کمک آقای دکتر جزایرى و مهندس نفیسى ما که توانستیم این کارگرها را بیمه کنیم خیال نکنید که این‌ها واقعاً بیمه شدند و حالا دوا  و همه وسایل در اختیارشان است خیر آقا این‌ها نان ندارند که شما بیمه‌شان کنید ولى عجالتاً یک قدمى گذاشته شده ولى خدا می‌داند آنجا را هم چند دفعه کمیسیون کردیم به همه آقایان نمایندگان رفتیم و گفتیم و شنیدیم تا بالاخره این بیمه کوچک رسمى را گرفتیم آن هم با مخالفت آقای قزوینى حالا بنده حق دارم بگویم آقای قزوینى ممکن است آدم خوبى باشد؟ ممکن است آهسته صحبت کند؟ ممکن است یک روزى در انگلستان تجارت هم داشته ممکن است خودش شخصاً در دلش آدم خوبى باشد ولى عملش اولاً نشانه یک قساوتى است نسبت به اطفال و زنان کرمان و سایر نقاطى که این صنعت هست و ثانیاً اصلاً وظیفه ایرانیت در او دیده نمی‌شود و از صنعت فرش هم گمان می‌کنم اطلاع کافى نداشته باشد باید جناب آقای گلشائیان در شرکت فرش یک نفر را مأمور بفرمایید و به او بفرمایید که من می‌خواهم تو به عنوان نماینده دولت در کرمان یک کارى بکنى که صنعت فرش باقى بماند ولى با سرعت وضع اقتصادى و بهداشتى کسانى که فرزند این ملت هستند و قالى می‌بافند بهبود پیدا کند ضرر می‌کند ضررش را می‌دهیم‏ مکر ضرر دزدی‌های غله را مملکت نمی‌دهد؟ مگر لاوصولی‌هاى بانک کشاورزى را مملکت نمی‌دهد؟(وزیر جنگ - بودجه بانک سپه علیحده است) مگر لاوصولى‌هاى بانک سپه را مملکت نمی‌دهد؟ راجع به بانک سپه مگر بانک رهنى را لاوصولیش را مملکت نمی‌دهد می‌گویند از حقوق افسران است و از تقاعد افسران می‌دهند بالاخره برای ما فرق نمی‌کند از این مملکت از فرزندان این مملکت گرفته شده دولت و مملکت فرق ندارد آقای سپهبد احمدى پول مال مملکت است هر جا باشد مال مملکت است پولى را که به شما می‌دهند مال مملکت است بدست آقای وزیر پست تلگراف هم بدهند مال مملکت است برای ما پول در وزارت جنگ یا وزارت پست و تلگراف تغییر شکل نمی‌دهد خوب آن حقوق خودش این هم پول خودش است امروز بحمدالله همه افسران را شما با ارز دولتى اتومبیل‌های نو خریدید بهشان دادید خوب من که بخیل نیستم ولى شما که همه این لاوصولی‌هاى مملکت را می‌دهد همه این ضررها را می‌دهد همه این تجملات مملکت را می‌دهید بگذارید ده میلیون بیست میلیون 50 میلیون تومان هم خرج کنند کارگر قالى‌باف کرمانى را نجات دهند آقایان مجلسیان اگر به شما بگویند که 50 میلیون تومان به کارگران قالیبافى کمک کنید شما نمی‌دهید (عده از نمایندگان - چرا) ( بعضى از نمایندگان - به وسیله شرکت فرش خیر) ولى بنده ادعا می‌کنم که با تدبیر و بدون تحمل یعنى بدون این که قالى کرمان را که امروز رسیده ده روز پیش تبانى کرده باشند و فروخته باشند کاملاً می‌شود این دستگاه را چرخاند و کوچک‌ترین تحمیلى هم نکرد و این دستگاه را هم به تدریج اصلاح کرد آقایان برای این که در جلسه امروز به مطالب خودم خاتمه دهم اکنون نظر شما را به چند قسمت جلب می‌کنم :

راجع به برنامه هفت ساله که عرض کردم مطالبى به استحضار مجلس خواهم رساند به واسطه این که امیدوارم اصل مطلب در اینجا مطرح گردد به ذکر چند نکته اکتفا می‌کنم آقایان باتنظیم عواملى جز به جزء و بدون در نظر گرفتن تأثیر آن عوامل در یک دیگر و تأثیر اجرای کل آن در رفاه و آسایش ملت ایران نمی‌توان برنامه اقتصادى تنظیم نمود زیرا ممکن است شما تأسیسات و آبادی‌هاى فراوانى در مملکت شروع و حتى به انجام برسانید بدون این که کوچک‌ترین رفاهى در وضع مردمان فقیر این مملکت ایجاد شود چون مملکن است این قسمت از مطلب من مبهم و حاکى از بدبینى تعبیر شود ناچارم شما را باز به اوایل دوره اعلیحضرت فقید متوجه کنم زیرا در آن موقع ایرانیان از بى‌ترتیبى دولت و عدم بسط اقتدار قانونى مرکز در ولایات خسته شده بودند هر گونه پیشنهاد اصلاحى با کمال شوق و ذوق از طرف مردم استقبال می‌شد و تنها عنوان یک اصلاح بله فقط عنوان یک اصلاح قلوب ملت ایران را به هیجان مى آورد و چنان چه شما به مطالعه جراید آن ایام چند ساعت صرف وقت کنید ملاحظه خواهید کرد که وقتى صحبت از تأسیس کارخانجات بافندگى یا برقرارى راه‌آهن سرتاسرى پیش آمد قاطبه ملت ایران تنها از شنیدن این عناوین در پوست نمی‌گنجید اسم راه‌آهن اسم کارخانه تأسیس صنایع جدید و بهره‌بردارى معادن مردم را هر روز از روز پیش شایق‌تر و امیدوارتر می‌نمود همه راضى بودند که ایران عزیز پس از تمدن درخشان قدیم و رخوت قروت اخیر اکنون به شاهراه تمدن جدید خواهد رسید و بسیار می‌گفتند و خود اینجانب در مقالات و بعضى کتاب‌ها دیدم که ما فقط ده پانزده سال از اروپا عقب هستیم و آن را هم به زودى طى خواهیم کرد اما راجع به نتیجه عملى که برای ملت ایران حاصل شد چه عرض کنم این قدر که می‌گفتند راه‌آهن از هر کجا بگذرد آبادى درست می‌کند آیا شما در سراسر راه‌آهن فعلى ناحیه‌ای خواهید یافت که به واسطه‌ى عبور این خط حمل و نقل بتوان آن را مسکن یک عده مردمان نیمه راحت تلقى کرد حالا راجع راه‌آهن مطلبى نگفته و تذکراتى نمی‌دهم زیرا اگر بخواهم بگویم که مسیر این خطر به نظر بسیارى از مردمان دقیق بیشتر برای همین جنگ اخیر بود و اگر بگویم‏ عقیده دارم کسانی که در دو طرف این خطر همکارى نمودند در طرح اولیه به نحو دیگرى وضع آنها پیش‌بینى می‌شد مطلب به درازا می‌کشد به هر حال با تأسیس راه‌آهن به عواید عمومى چیزی اضافه نشد حتى بر لیاقتى و ضعف اولیاى امور و شاید هم خیانت آنها در همین موقع جنگ باعث شد «حقوق ما در مقابل متفقین به کلی و مطلقاً پایمال شود هم من متحیرم چگونه ممکن است حمل میلیون‌ها تن کالا به جاى این‌ها ده‌ها و صدها میلیون لیره طلا در ایران بیاورد و به ایرانى بدهد منجر شد به این که تمام دستگاه راه‌آهن از بین رفت و تازه دوازده میلیون دلار به عنوان سر راهى به آمریکایی‌ها داده شود و اکنون می‌شنوم که می‌خواهند آن را به عنوان کمک فرهنگى به ما باز دهند چه لازم بود که آن کالا را به آن گرانى به ما بدهند چه لازم بود که آن کالا را به آن گرانى به ما بدهند و چه لازم است که به ما کمک فرهنگى کنند ما فقیر نیستیم ما معادن و وسایل ثروت داریم و از همه بالاتر نفت اگر بتوانیم از ثروت خود استفاده خواهیم کرد و اگر نتوانستیم بهتر است که به همین وضع بمانیم اخیراً ملاحظه می‌کنید که دولت‌ها می‌خواهند تمام خسارات ما را به پنج شش میلیون لیره انگلیسى تصفیه نمایند و حتى به عناوین مختلف مطلب را به مجلس کشانیده و تصویب شما را هم برای این کار درخشان می‌خواهند بهتر است توضیح بیشترى فعلاً در این مطلب ندهم اما از تأسیس کارخانجات ریسندگى که در آن موقع اشخاص فعال و به قول دوست عزیز من آقای دکترتقى نصر اشخاصى که دارای حس تصدى بودند آن

+++

اشخاص با آن رویه حس تصدى و حس ملت خواهى و دولت خواهى و منظور داشتن رفاه مملکت و آسایش ملت و پیشرفت ترقى و تمدن ایران و صنایع مملکت و هم شأن کردن ایرانى با خارج به این عناوین بله آقا به همین عناوین بروید آن جراید را بخوانى از روحیه مردم و حسن‌نیت اعلیحضرت فقید استفاده نمودند در این موضوع آقای اعزاز نیک‌پى من چه بگویم آیا بهتر نیست که وضع چند نفر ازاین متصدیان خصوصى را در آن تاریخ بعنى در حدود 15 سال پیش با وضع امروز آنها مقایسه کنم؟ خانواده‌ی کازرونى با قرضى که پدرشان از دولت کرد و یکصد هزار تومان از وجوه ملت در اختیار آن مرحوم گذاشته شد و کارخانه‌ى وطن را تأسیس نمود از یک تاجر کم سرمایه و به اصطلاح شما با ابتکار و به اصطلاح آقای دکتر نصر با حس تصدى خصوصى امروز ارشى میلیونر است یعنى چندین مرتبه میلیونر است یعنى به دلار میلیونر است به لیره میلیونر است به تومان میلیونر است به ریال ارشى میلونر است من بخیل نیستم ولى برای معرفى سابقه‌ی کسانى که تصدى خصوصى دارند و بر ای افراد این ملت از این جریان چه قضاوتى واصل شده خدا می‌داند بدون غرض این اشخاص را معرفى می‌نمایم و تازه این‌ها را به طور مثال اسم می‌برم‏ دوم آقای کسایى پانزده سال قبل بزاز دوره‌گردى بود که امروز از برکت کارخانه ریس باف و غیره آن چنان ثروتى دارد که به پسر او در یک جلسه قمار سیصد هزار تومان می‌بازد و برایش هم اهمیتى ندارد زیرا به قول آقایان اصفهانی‌ها با یک معامله چرب فرداى آن روز مجدداً این مبلغ را از جیب ملت ایران پس می‌گیرد و شاید دست خوشى هم برای جسارت خود در قمار شب اضافه نماید سوم آقای همدانیان که پانزده سال قبل آه در بساط نداشت از برکت صنایع پشت امروز ارشى میلیونر است چهارم آقای احمد روغنى از برکت کارخانه پشم بافى در همین فاصله زمان از هیچ شروع کرد و امروز دارای تمول سرشار است پنجم آقای عطاءالملک مفلوک و یریشان از شیراز به اصفهان رفت امروز خود و پسرانش هر یک جداگانه ارشى میلیونر شده‌اند ششم آقای رحیم‌زاده که یک تاجر ورشکسته بود تنها از معاملا ت نخ امروز چندین مرتبه میلیونر شده است منتها شاید از آنهاى دیگر ضعیف‌تر است آقایان من این اشخاص را به عنوان مثال از اصفهان انتخاب کرده‌اند (اعزاز نیک‌پى - آقای مهندس رضوى چرا فقط از اصفهان انتخاب کردید؟) برای این که اصفهان منچستر ایران است برای این که شما اصفهانی‌ها به تمام ایرانی‌ها گفتید ما ایران را آباد کردیم صنایع آوردیم سرمایه‌هایمان را به کار انداختیم تا مملکت ایران را به کمک پادشاه بزرگ مملکت نجات بدهیم (اعزاز نیک‌پى - آنها کار خودشان را که کردند) آنها کار خودشان را کردند یعنى مملکت را غارت نمودند آقای اعزاز نیک پى نگذارید وضعیت شخص شما را در اینجا تشریع کنم (اعزاز نیک‌پى - خواهش می‌کنم) من وارد زندگانى خصوصى افراد نمی‌شوم‏ من اگر تلگراف‌هایی را که این دو روزه از اصفهان داشتم به شما ارائه می‌دادم گمان می‌کنم که شما استعفا می‌دادید (یک نفر از نمایندگان - نه آقا استعفا نمی‌دادند) من این اشخاص را به عنوان مثال از اصفهان ذکر کردم چرا برای این که مکرر می‌گفتند که اصفهان منچستر ایران است ولى این کار منحصر به اصفهان نیست در تهران و سایر شهرهاى ایران لااقل در شهرستان‌هاى بزرگ مردمانى هستند که استفاده‌های گزاف برده‌اند ملت ایران بخیل نیست ما خوشبخت هستیم که مملکت ما سرمایه‌داران بزرگ پرورش داده است ما اصلاً سر افراز هستیم برای این که اگر فقط آمار سرمایه‌داران ما را درخارج منتشر کنند اعتبار کشور ما خیلى زیادتر از آن خواهد بود که به ما امروز اعتبار می‌دهند و اگر صدها میلیو ن دلار که ایرانی‌ها در اروپا و آمریکا بردند و صورت آنها را من به دست آورده‌ام یعنى صورت تخمینش را البته ذکر این موضوع برای آن نیست که بخیل هستم ولى می‌گویم این ثروت را هم از ایران خارج می‌کنم آن قدر ثروتمند که در آمریکا ست مگر ما بخیل هستیم ما خیلى خوشبخت هستیم که ایرانی‌ها هم ثروتمند شده‌اند اما آقایان محترم در همین مدت ملاحظه فرمودید که چه فشارى به ملت فقیر وارد کرده‌اند چگونه مردم از هستى ساقط شده‌اند و چگونه شما رمق و جان مردم را گرفتید؟ (صحیح است) و چگونه مردم را چپاول کردید چرا بى انصافى می‌کنید چرا من که به نام ملت ایران و به نام شما صحبت می‌کنم می‌خواهید تخطئه کنید تضعیف کنید؟ (صحیح است) مثالى که راجع به کلبه دهقان ایرانى می‌زنند کاملاً (صحیح است) من نمی‌دانم این آقایانى که استاندار می‌شوند می‌روند به کلبه دهقان؟ گمان نمی‌کنم این‌ها که اصلاً برای دهقان استاندار نشده‌اند آن کلبه دهقان بیچاره سى سال پیش مختصر وسیله زندگى داشت ولى امروزتمام هستى او منحصر به یک کاسه حلبى است (صحیح است)‏ کاسه حلبى آقا شما از دهات ایران نمی‌دانم عبور کرده‌اید شما وقتى که با اتومبیل‌هاى خودتان از یک ده عبور می‌کنید اطفال لخت و گرسنه و مریض را با پاى برهنه می‌بینید چه فکری می‌کنید شما وظیفه‌دار هستید که کمک کنید و این دستگاه را به صورتى که حقیقة مشروطه و ملى باشد به چرخانید آقایان محترم تأسیس کارخانه در قلب مملکت به جاى آن که موجب آسایش مردم باشد و متصدیان مربوطه نیز عادلانه منتفع شوند موجب فلاکت مردم گردید زیرا این دستگاه‌ها به اعمال دولت با بزرگترین مقامات دولت دست به هم داده گاهى به نام تقویت صنایع داخل گاهى برای رفع احتیاجات قشون شاهنشاهى و به هر گونه عنوان دیگر صاف و پوست کنده ملت را چاپیدند و پولش را نوش جان کردند (یکى از نمایندگان - زهر مار کردند) آقایان کسى نباید بگوید این‌ها رفیق دزد و شریک قافله بودند (صحیح است) خلاصه تنها تأسیس یک صنعت یا یک معدن کافى نیست باید هر تأسیس که در مملکت می‌شود به نفع ملت ایران صورت گیرد نه برای استفاده و انحصارجویى مردمانى که خود را فعال و با ابتکار معرفى می‌کنند و غالباً دم از اصلاحات می‌زنند عرض کنم که در شروع کار برنامه‌ها تاکنون دو هیئت از آمریکا دعوت کردید شما جناب آقای ساعد باور کنید که من شخص شما را خیلى مسئول می‌دانم البته مسئول هستید ولى کم مسئول هستید آنچه می‌گویم منظورم عبارت است از تمام دولت‌ها تمام آن عده‌ای که در این دستگاه بند و بست دارد وارد هستند (صفوى - نمایندگان را هم بفرمایید) من عرض می‌کنم همه ما اولش بنده دو هیئت از آمریکا دعوت کرده‌اند هیئت اول که یک صد هزار دولار از جیب همین ملت فقیر به آنها تحویل شد یک دسته آمریکایى بود که فقط دو سه نفر مهندس همراه داشته قسمت عمده آن هیئت از اعضاى با صلاحیت موریس نودسن هم نبوده‌اند فقط برای مسافرت تفریحى شرکت موریس نودسن آنها را استخدام کرد و اعزام داشته حقش هم همین است شرکت موریس نودسن مگر باید دلسوز ما باشد؟ مگر تابع قانون اساسى ما است؟ مگر او در خاک ما به دنیا آمده؟ و در خاک ما باید دنیا را بدرود بگوید؟ و یا این که اساساً مسئولیتى در مقابل ملت ایران دارد؟ او باید همین طور رفتار کند این آقایان در مدت خیلى کوتاه قسمت اعظم این مملکت را پیمودند و البته این مخارج اضافى که در اینجا شد هیچ مربوط به آن صدهزار دلار که نبود اما کار آنها چه بود؟ چند ساعت در کرمان به عمل آمد فرمودند و مطالعه از استان کرمان به عمل آمد البته می‌گویند که راه کرمان را مى‌بینیم ولى خواهش می‌کنم آقایانى که مهندسى خوانده‌اند آقایانى که اهل عمل هستند حتى پروفیل یک راه اگر آدم سواد دارد که یک نقشه کافى اگر حقیقة می‌خواهد آن نقشه را اصلاح کند که این رقت می‌خواهد مطالعه می‌خواهد اسباب می‌خواهد به طوری که بنده تحقیقاً شنیده‌ام حتى معادنى را از دور زیارت نمودم و بعد اطلاعاتى از تماس با مأموران کم اطلاع خود ما و یا از خارجی‌های مقیم ایران که بقایاى میسیون دوم دکتر میلیسپو هستند بدست آوردند (دکتر اعتبار - گزارششان عین گزارش برنامه است‏ آقا) حتى در مراجعه به مردمان ایران هم آن عده که یا در هئیت برنامه بودند یا از خارج اطلاعات صحیح داشتند هیچ وقت مورد لطف آقایان نبودند گزارش هفتصد صفحه‌ی تنظیم کردند و شما هم آن گزارش را خیال می‌کنم دیده‌اید و الان در کتابخانه مجلس هم موجود است توجه به آن گزارش طرز فکر این آقایان را روشن می‌کند همین صنایع نساجى به کلی در آنجا فراموش شده است اما بعداً آقای دکتر مشرف نفیسى سر و صورتى به وضع داخلى آن هئیت دادند و منجر به پیشنهاد لایحه‌ای به مجلس شد و اخیراً باز یک دسته 6 نفرى آمریکایى که اعضاء شرکت مشاوره ماوراء بحار «اورسیز کانسالتنتنت» حالا انگلیش را من آن قدرها قوى نیستم مشاوره ماوراء بحار که این اشخاص اعضاء این شرکت هستند این شرکت خودش از 11 شرکت فرعى قبلاً بوده‌اند که در هم ذوب شده‌اند به اصطلاح شرکتى این را آقایان می‌دانند که می‌گویند فوزیون تبدیل به این شرکت شده‌اند این‌ها 6 نفرشان الان در ایران هستند چهل هزار دلار مخارج سفرشان را قبلاً گرفته‌اند یک سفر به شمال رفته بودند دیروز و پریروز به اصفهان رفته‌اند به جنوب هم خیال می‌کنم تشریف ببرند اطلاعات دو سه نفر از اینها به نظر بیش از اطلاعات اشخاص قبل می‌رسد ولى این‌ها خودشان می‌گویند می‌خواهند به وضع زندگى و آب و هواى ایران رسیدگى کنند این آقایان می‌روند به آمریکا و آنچه شنیده‌ام قرار است که جمع کثیرى بفرستند جمع کثیرى اشخاص را برای مطالعه آب و هوا و طرز زندگى ایران بفرستد که صنایع و

+++

معادن و کشاورزى ما را ترقى بدهند آقایان آنچه من احساس می‌کنم دولت‌ها کوشیده‌اند که به این برنامه هم جنبه تظاهر و تشریفات بدهند (اسلامى - معلوم نیست آقا کارى نکرده برنامه 7 ساله نجات می‌دهد مملکت را) شما که سیاستمدار عالى رتبه هستند و مصالح عالیه را بهتر از امثال بنده می‌دانید قدرى به اوضاع و احوال دنیا توجه بفرمایید و برنامه را از صورت کاملاً آمریکایى خارج بسازید ما برای اجرای برنامه محتاج به مستشار خارجى نیستیم (صحیح است)‏ ما یک عده اشخاص متخصص و متبحر احتیاج داریم که از حیث صلاحیت و سابقه تجربه باید در مملکت خودشان درجه اول باشند و باید به همین عنوان متخصص دعوت بشوند و برای کار معین هم بیایند باید فرد صلاحیت‌دار را دعوت کرد نه این که مملکت ایران کورکورانه از یک کشور بیگانه مستشار و آقا بالا سر دعوت کنند (صحیح است) مگر شما عبرت از عملیات میسیون دوم دکتر میلیسپو نگرفتند آقایان با این طرز فکر و این طرز عمل این سازمان هم جزیى از بقیه دستگاه دولتى است و هیچ نتیجه‌ای از آن حاصل ملت ایران نمی‌شود چرا میلیون‌ها قرض بر دوش ملت ایران اضافه می‌شود من به عنوان یک نفر شخص مهندس قضاوت می‌کنم باید اقدامات قبل و نتایج قبل را مأخذ عمل قرار داد و برای آینده ملت نتیجه بگیریم (صحیح است) با هو و جنجال و میهمانى و راه یافتن در شب‌نشینى‌هاکه من نمی‌توانم تغییر عقیده ملى بدهم (صحیح است) می‌گویند آمریکایی‌ها همین فساد دولتى ما را بهانه قرار می‌دهند و مى‌گویند مستقیماً باید نظارت کنیم من برای آن که آمریکایی‌ها نگویند نمی‌گویم چون اساساً به آنها اجازه نمی‌دهم که این حرف را بزنند به هیچ بیگانه‌ای اجازه نمی‌دهم که در کار داخلى مملکت ما دخالت کنند (صحیح است) آقایان عرض کردم این حرف را به نام یک فرد ایرانى اعلام می‌کنم من از حق وکالت ملت ایران استفاده می‌کنم و اینجا به شما و به آنهایی که به جاى شما خواهند آمد می‌گویم که تا در دستگاه دولت اصلاح شدید و اکید شروع نشود و دست دزدان و مفتخواران کوتاه نگردد نباید برای هوى و هوس جمعى مملکت ما را مقروض و بیچاره‌تر نمایند (صحیح است) (دکتر اعتبار - بسیار صحیح است) برای من فرق نمی‌کند که شما این قرضه را از آمریکا یا انگلستان یا شوروى بگیرید حتى اگر از یک دولت متمول بی‌طرف مثل هلند و سویس هم قرضه بگیرید من مخالفم‏ اما اگر شما دستگاه‌های خودتان را اصلاح کردید و اگر آنچه من این چند روز وقت ملت ایران را تلف کرده و اطلاع دادم و نمایندگان محترم هم توجه فرمودند قبول کردید و اصلاح کردید آن وقت البته اگر کمبودى داشته باشید قابل مطالعه است (صحیح است) اما آقای دکتر مشرف نفیسى که اشاره کردم مرد مدبر و مطلعى است چنان سابقه بدى در ایران راجع به تنزل قیمت ریال از خود باقى گذاشته (صحیح است) که با وجود آن سابقه متأسفم عرض کنم که اطمینان بر کارهاى ایشان بسیار مشکل است آقایان روزی که متفقین به ایران آمدند احتیاج به ریال داشتند آن ریال را برای چه می‌خواستند من که دکتر حقوق و دکتر اقتصاد نیستم سواد که ندارم من یک مهندس بى‌اطلاع هستم ولى این طور فکر می‌کنم که ریال را برای خرید کالاى ایرانى یا پرداخت دستمزد ایرانى می‌خواستند نه کالاى خودشان را با ریال می‌خریدند نه کارمندان خودشان را با ریال مزد می‌دادند در یک چنین وقتى که می‌بایستی طلاى خارجى از روسیه و آمریکا و انگلستان بازارهاى ایران را پر بکند (صحیح است) در چنین وقتى دولت ما قیمت لیره را از 68 ریال به 128 ریال ترقى و تثبیت داد (صحیح است) یعنى چه؟ یعنى یک مرتبه و با یک امضاء قیمت کالاى ایرانى و بازوان مردمان ایران را نصف کرد (صحیح است)‏ (اردلان - همین کار را آقای هژیر دو مرتبه کرد) من عرض کردم ناصرالدین شاه پادشاهى مستبد بود ولى اختیار شما را نداشت‏ چرا برای این که ناصرالدین شاه نمی‌توانست به کارگر ایرانى دستور بدهد تو کم بگیر گرسنگى بخور اگر یک جایی یک صاحب کارى پیدا می‌شد می‌گفت برو کارگر را راضى کن اگر وزارت دارایی نداشت وزارت اقتصاد نداشت وزارت جنگ مجهز نداشت لااقل این اقتدار اقتصادى و قانونى و این روش بوروکراسى عجیب و تمرکز عجیب قدرت در تهران را هم نداشت چه می‌توانست بکند مگر در کرمان دوره گذشته آقای معین‌زاده ندیدیم این جنوب مملکت آن شمال مملکت گیلان در جنگ گذشته این همه خسارت دیدیم شما حساب کنید با این همه خسارت‌ها و مهاجرت‌ها و جنگ‌هایى که در داخل واقع شد آخر آقایان شما قضاوت را از روى عدد و سابقه بکنید آقایان اقتصاد مملکت و نان و جان مملکت ایران را دو دستى تسلیم این مهمانان نمودند به روس دادند به انگلیس دادند به آمریکا دادند من نمی‌دانم می‌گویند هر سه از ما خواستند از شما خواستند چرا دادید (صحیح است) می‌خواستید بگذارید خود آنها بگیرند (صحیح است) شما چرا امضاء کردید؟ (صحیح است)‏ آقایى که کمیسر نفت بودى یا هستى می‌گویى آنها این صورت را دادند تو چرا قبول کردى؟ اى ایرانى وطن ناشناس من چه بگویم بیشتر از این تریبون باز می‌کنم و به ملت ایران آنچه شما هم می‌دانید می‌گویم چرا خودم را در یک تنگناى اخلاقى قرار بدهم و آنچه واقعاً به نفع ملت ایران است و باید بداند پرده‌پوشى بکنم منتظر بودند که روس‌ها و انگلیس‌ها و آمریکایی‌ها بیایند آقای وزیر مالیه را ببینند و بگویند که ما خواهش می‌کنیم طلا بگیرید و به ما کاه و جو بدهید طلا بگیرید به ما راه‌آهن بدهید طلا بگیرید به ما کارگر ایرانى بدهید منتظر بودند این طور بشود حالا سفسطه دیگر هم می‌کنند چون این مطلب خیلى مهم است فردا رویش خیلى حرف می‌زنند می‌گویند آقا آمدند مملکت را گرفتند مگر شما بى‌اطلاعید مگر بى‌سابقه‌اید آخر آمده بودند بعد زور می‌گفتند خوب تو چرا امضاء کردى؟ بگذار خودشان هر کار می‌خواهند بکنند چرا شما دادید چرا شما امضاء کردید بگذارید خودشان هر کار می‌خواهند بکنند بروند ایرانی‌ها را ببرند تیرباران بکنند آن خیلى فرق دارد تا این که ما ایرانی‌ها را گرسنه و دست بسته ببریم تحویل اجانب بدهیم چرا؟ برای این که من دکتر نفیسى هستم من اقتصاد خوانده‌ام (بهادرى - حالا هم رئیس برنامه است) من مشرف‌الدوله نفیسى را مرد مدبر و مطلع و بصیرى می‌دانم من منزل او رفته‌ام مهمانى او را قبول کرده‌ام اکنون هم شاید خود او در پیش وجدان خود قضاوت کند که من به هیچ وجه جنبه شخصى به حرف‌هاى خودم و به مطالب امروز خودم ندادم من این اقدام آقای دکتر نفیسى و دولت ایشان را در آن موقع غیر از وارد نمودن ضرر عمدى و هنگفت به ملت ایران نمی‌دانم و نامى غیر از خیانت به وطن به آن نمی‌توانم بدهم (صحیح است) هر توضیحى که در این زمینه شنیده‌ام و خوانده‌ام غیر از سفسطه چیز دیگرى به نظرم نرسیده است بعضى اشخاص دیگر من جمله دکتر محمد نخعى ایشان هم دکتر حقوق هستند در اقتصاد آن روز رئیس کمیسیون ارز بودند ایشان برای اثبات شاهکار وزیر دارایی یک مقاله‌ای نوشتند آقایان آن مقاله را شما مأخذ قضاوت خودتان قرار بدهید اگر از همان مقاله شما سوء‌نیت دولت و بى‌اطلاعى و بی‌سوادى مطلق نویسنده را در اقتصاد مملکت قضاوت نکردید و درک نکردید آن وقت به من هر چه می‌خواهید بگویید آن وقت به من ایراد بگیرید یک چیز ممکن است ممکن است دکتر مشرف‌الدوله و دکتر محمد نخعى و تمام دکترهاى حقوق و اقتصاد ما را کودک بدانند بچه بدانند ما رشد نداریم بله این را بنده می‌دانم من آخر آقا ایرانى که حساب سرش نمی‌شود خوب و بد سرش نمی‌شود خوب خواستید بگویید مهمانند خانه ما آمده‌اند چیزى نمی‌گویند یک ریالى که از ما می‌گیرند یک خورده کمتر بگیرند حالا آقایان این مرحله را که من می‌گویم هیچ مربوط به آن نکنید تازه همین دلارها و لیره‌هایى که به این ارزانى بازوى ایرانى و کالاى ایرانى را دادیم و گرفتیم آنها را هم چه کردیم این برای خودش یک مرحله دیگرى است شما همان مرحله اولى را توجه کنید آقای ساعد شما و دولت شما اگر خواستید این موضوع را اینجا مطرح کنید شما باید خطاب به ملت ایران بکنید شما نباید اینجا بگویید مصالح مملکت نمی‌گذارد نه آقا به ملت ایران بگویید شوروی‌ها - آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها آمدند در ایران و گفتند که شما خرج جنگ ما را در ایران بدهید بله آقا این پل پیروزى بود خرجش را کى داد؟ شما می‌دانید این از نظر علم اقتصاد یعنى چه خرجش را کى داد؟ خرجش را ما دادیم من نرفتم روى رقم برای این که خسته شده‌اید اگر حساب کنید مبلغ هنگفت می‌شود تازه دیدید که قیمت‌ها چگونه بالا رفت و این نسبت دو برابر رسید به 20 برابر و صد برابر و در بعضى موارد ارقامى از قیمت‌ها شنیده‌ام و دیده‌ام در مجلات که حقیقة سرسام‌آور است یعنى چه شما آقای دکتر نفیسى مگر خانواده‌ای نداشتید مگر شما از کرمان نیامده بودید مگر پدر شما ناظم‌الاطباء مرد معروف و شریفى نبود شما بایستى منافع انگلیس و آمریکا و روسیه را ، آقایان ملت ایران گول نمی‌خورد پیش ملت ایران که این عملیات فراموش شدنى نیست من این عمل ایشان را و این شخص را مثال زدم برای این که خیلى ظاهر و بارز بود ولى اگر روزى حوصله داشتید عملیات اشخاص دیگر را در اینجا محاکمه خواهم کرد من همین جا تمام می‌کنم و مطالب بسیارى که مردمان به شرافت مملکت راجع به بعضی از عملیات دیگر دستگاه‌ها مثل عملیات شرم‌آور اداره املاک واگذارى (صحیح است) بله آقا شرم آور من چه بگویم؟ شاهنشاهى در نتیجه حوادث بین‌الملل رفت پادشاه جوان در نتیجه حسن‌نیت و اقتضاى موقع و محیط ارثیه او را به ملت ایران

+++

داد و شما حکومت‌های ایران آن ارثیه را تقسیم کردید و به اشخاص سپردید ان هم چه اشخاصى (دکتر معظمى - چند نفر هوچى) آن هم چه قضایایى؟ چه بند و بست‌هایى بله آقا همین‌ها پیچ پیچ دارد همین‌ها سرگوشى دارد (صحیح است) البته تقسیم املاک بین صاحب ملک که پیچ پیچ ندارد (صحیح است) آن کسى که ملکش را به زور گرفته بودند و حدودش معلوم بود و خرجش را آن قدر داده بودند قیمتش را بیا بگیر عینش را بیا بگیر این حرف که مخفى نبود تأسیسات اگر آنجا هست دیگر به او چه مربوط است و غالباً این تأسیسات را هم به شکل خرابى در بیاورند.

 آقایان ممکن است شما خیال می‌کردید که در ایران حکومت ما واقعاً این دستگاه به فکر ایران است به فکر ملت است شاید خیال می‌کردید على‌آباد دهى است خیر آقا على‌آباد امروز شهرى است و آن شهر شاهى است و از این قبیل زیاد است من اسم نمی‌برم من کسى که معاون وزارت دادگسترى بود و از نفوذ خودش استفاده کرد و ملک برد من وکیلى که آنجا نشسته بود و حالا نیست چون نیست نمی‌گویم که از قراری که شنیده‌ام یک چهارم ولى به نظرم اغراق می‌آید یک چهارم خاک مغرب ایران را تقاضا می‌کند (یکى از نمایندگان - کى آقا؟) در غرب آقای قبادیان من نمی‌گویم که چگونه این‌ها تبانى کرده‌اند و چگونه این املاک را به اختیار ایشان گذاشته‌اند تمام ارقام و اعداد این همیشه پهلوى من ضبط خواهد بود و هر وقت خواستید اینجا جلوى شما باز می‌کنم و حدود و ثقور را می‌گویم من می‌دانم من از اسرار خبر ندارم این‌ها همه افشاء شده این که محکمه را دو تا می‌کنند بعد یکى می‌کند بعد از ولایات می‌آورند تهران بعد عضو دفترى را برای قضاوت مأمور می‌کنند و غیره و غیره این‌ها اگر مصالح عالیه مملکت هم هست متأسفانه ما می‌فهمیم یک مسایلى هست که ما نمى‌فهمیم آن مصالح دیگر خیلى عالیه است آن را دیگر ما واردش نیستیم گفتم بعضى عملیات دیگر دستگاه‌ها مثل عملیات شرم آورد اداره املاک واگذارى عملیات عجیب ادارات مالیاتى عملیات عجیب قاچاق گمرکى عملیات عجیب سررشته داری‌های ارتش وعملیات شرم آور دادرسى ارتش که تأمین را از مردم و از افسران شریف سلب نموده است و غیره و غیره همه را مسکوت می‌گذارم آقایان من مایل بودم راجع به وضع کارگران و اوضاع مطبوعات و نیز وخامت اوضاع فرهنگى مطالبى عرض کنم ولى فعلاً صرف‌نظر می‌کنم اکنون اجازه بفرمایید نتیجه و خلاصه کلام و مطالب خود را به عرض نمایندگان و به عرض ملت ایران برسانم من با این که نسبت به سیاست داخلى مطالبى به عرض رساندم اکنون می‌گویم که تمام دردهاى اقتصادى و فساد دستگاه‌هاى ما در نتیجه عملیات معین و مشخصى است که جبران آنها از هر روزى که شروع به عمل شود و حقیقة حسن‌نیت در بین باشد به سهولت امکان‌پذیر است من اعلام می‌کنم که تمام آنچه را که در اینجا ذکر کرده‌ام و آنچه را که نگفته‌ام بدون علاج فورى و قطعى و آسان نمی‌دانم محتاج به هیچ تفحصى نیست محتاج به مستشار خارجى نیست هیچ معضلات امور مملکتى نیست که اعلامیه بدهید هیچ مشکلاتى نیست که روى آن بحث بکنند هیچ اقتضا نمی‌کند که کمیسیون‌های بزرگ دعوت کنند خیر آقایان محترم شما یک کار بکنید اگر جبهه عملیات خود را به جاى این که به نفع عده معدودى باشد متوجه رفاه و حیثیت ملت ایران بنمایید زودتر از یک ماه هر دولتى می‌تواند پنجاه درصد نتیجه آن را ظاهر نموده و پس از 3 ماه صد در صد این دستگاه موحش را که به نام حکومت داریم‏ این دستگاه را پس از سه ماه از پى تابن می‌توان تبدیل به حکومت ملى حقیقى و پایدار نمود و به مردم گرفت که مشروطه یعنى چه آن وقت می‌توانید به شاهنشاهی که به حسن‌نیت نشسته و نظارت می‌فرمایند بگویید که ما با فرمان شما رفتیم و برای مملکت و ملت کار کردیم و این هم نتیجه‌اش نه روى کاغذ آقای گلشائیان نتیجه‌اش را من باید در کلبه دهقان کرمانى در منزل معلم تبریزى در کفش پاى اطفال مردم در حفظ ملکشان را شاید زحمت کشیده‌اند و تأسیس کرده‌اند بدانم ما اصلاً حکومت مشروطه‌ای نداشته‌ایم زیرا حکومت مشروطه حکومتى است که شرط آن عدالت و رفاه مردم باشد این یک حکومت مشروطه نیست این یک کمدى است ولى متأسفانه یک کمدى گریه‌آور است آقایان در هیچ جاى دنیا نمی‌توان هم شریک دزد و هم دلسوز قافله بود در تمام دنیا دولت همپا و همراه ملت است شما هیچ وقت خود را در مقابل ملت قرار ندهید و در این تریبون محاجه و مباحثه با ملت نکنید شما این دردها را بگویید تأیید کنید و بگویید این هم راه علاج که من الان می‌روم و عمل می‌کنم شما وظیفه بزرگى دارید آقای ساعد هم شما هم کسانی که بعد از شما اینجا می‌آیند زیرا متأسفم و بعید می‌دانم که بگذارند شما هم مدتى کار بکنید اما منافع مملکت ما در مقابل بیگانگان اعم از شوروى و انگلستان و آمریکا به صورتى است که ملاحظه فرمودید و دیدید که چگونه مال ملت ایران را از ماهى دریاى خزر تا نفتى که در شکم زمین است می‌برند و حق ما را به اندازه یک کودک به حساب نمی‌آورند شما بازرگانان محترم این مجلس هیچ ممکن است نسبت به یک شریک ضعیف و صغیرى این طور رفتار کنید؟ اساساً پس از طرح مسئله شیلات ون فت خواستم به شما آقایان نمایندگان محترم مجلس نشان بدهم که وقتى در داخله مملکت دستگاه دولت به چنین عملیاتى مشغول است عرضه و توانایى و لیاقت حفظ منافع مملت را در مقابل بیگانگان ندارد و در موضوع شیلات چنان که گفتم و مجدداً تأیید می‌کنم که تمام محصولات ما را به رایگان برده‌اند و باید دولت با توجه به قیمت‌های اقسام ماهى در دنیا دقیقاً به حساب آن شرکت رسیدگى نماید مال ملت را از آنها بگیرید و عملیات شیلات را در ایران که فعلاً صورت یک شرکت کاملاً خارجى دارد در دست بگیرید و همین طور بروید طلا و ارز ما را از مسکو بگیرید راجع به شرکت نفت مجدداً اعلام می‌کنیم هر ساعت که تأخیر در این امر بکنید شریک این جنایت خواهید بود و به هیچ دلیل نمی‌توان اجازه داد مال یک مملکتى را این طور به چپاول ببرند و در روى همان سرزمین ملت را گرسنه فقیر و بى‌اطلاع بگذارند آقای هژیر در اعلامیه خود 3 ماه برای جواب شرکت وقت تعیین کرده بودید مگر شما نمى‌دانستید که بین تهران و لندن تلفن بیسیم و باسیم دایما کار می‌کند وقت نداشتید لااقل از وزیر پست و تلگرافتان این را بپرسید شما با شاه مملکت خودتان می‌توانید صحبت کنید ولى مأمورین نفت نمی‌توانستند با لندن صحبت کنند؟ چه مشورتى چه موضوعى؟ با شرکت چه بگویند 3 ماه چه مطالعه‌ای بکنند؟ مطالعه بکنند که اوضاع مملکت از این گیسخته‌تر باشد؟ مال ما را می‌برند و می‌خورند و چپاول می‌کنند آیا نباید بگوییم حق ما را باید بدهند؟ آقایان اگر نمی‌دهند بروید همین امروز . امروز باید این حرف را بزنیم همین امروز اگر می‌توانید همین امروز یعنى روز هفتم آذر 1327 همین امروز بروید اطلاع بدهید که آن سندى که به عنوان قرار داد در دست آنها است برای ما تحمل آن مقدور نیست و آن سند را به عنوان یک سند ملى و معامله عادلانه تلقى نمی‌کنیم بروید خسارات گذشته ما را با حساب و عدد بگیرید و برسید این کار را نه تنها از این طرف بلکه بروید با تمام دولت‌هایی که با ما حساب داشته‌اند به محاسبات ایران رسیدگى کنید شما با شوروی‌ها حساب زیاد داشتید و غالب آنها تصفیه نشده است شما با آمریکایى‌ها هم الان حساب‌هایى دارید چون مردم ایران مار گزیده هستند و همیشه از چاله به چاه افتاده‌اند باید مطالب مهمى را بنده اینجا بگویم اولاً صد هزار میل مربع در دست شرکت نفت است در هیچ جا دنیا چنین مساحتى که تقریباً معادل تمام مساحت جزیره‌ى بریتانیا است به دست یک شرکت نمى‌سپارند آن هم چه شرکتى؟ شرکتى که 56 درصد آن در دست دولت انگلستان است حتى به یک شرکت ایرانى هم نمی‌توان داد چرا یک طور می‌شود آن این است که بگویید ایران تجزیه شده است شما آقای ساعد اگر می‌خواستید ایران تجزیه شود لابد نفت شمال را هم به شوروی‌ها می‌دادید پس معلوم می‌شود که نمی‌خواستید مملکت خودتان را تجزیه کنید پس چرا نفت جنوب را از انگلیس‌ها نمى‌گیرید آقا آن را ندهید و این را هم بگیرید عرض می‌کنیم فراموش نکنید که اسارت اقتصادى همراه خود اسارت سیاسى را در بردارد من گفتم که اگر روس‌ها با ما معامله حسابى کرده بودند ممکن بود پیشنهاد آنها را بهتر مطالعه بکنیم ولى شرکت شیلات نمونه معاملات اقتصادى آنها بود معامله سیاسى آنها را هم در آذربایجان دیدیم چه لازم است بگویند و غرش کنند که مرتجعین و کسانی که با دیگران بند و بست دارند این معاهده را با ما نبستند؟ نه آقا من هم که با هیچ کس بند و بست ندارم وقتى می‌بینم دولت روسیه قشونش را در آذربایجان نگاه می‌دارد و از پیشه‌ورى تقویت می‌کند و ایران را می‌خواهد تجزیه کند به همین یک دلیل با او معامله نمی‌کنیم (صحیح است ، احسنت)‏ وقتى هم به موازات آن قرارداد تجارتش را هم که 50 درصد به ما حق داده و اصلاً به ما هیچ نمی‌دهد می‌بینیم دیگر چگونه می‌توانیم با او معامله بکنیم؟ اما این را من می‌گویم فردا انگلیس‌ها فوراً نروند بگویند خوب شوروى که در شیلات به شما چیزى نمی‌دهند این حرف‌ها را بگذارند با صداى بلند بگویم در دنیاى امروز نمی‌شود گفت که مثلاً آقای دکتر اقبال من شما را می‌زنم برای این که آقای دکتر سجادى هم شما را زد ، اگر آقای دکتر سجادى ایشان را زد دکتر اقبال این است که او را تعقیب کند و تازه اگر هم نکرد یا موفق نشد

+++

برای من تولید حقى نمی‌کند این استدلال صحیح نیست که از جنبه‌ی منفى آن استفاده کنند ممکن است ما نتوانیم حقوق‌مان را از روس‌ها بگیریم ولى این دلیل نمی‌شود که انگلیس‌ها هم به ما ندهند (صحیح است) دلیل نیست که بنشینیم دراطاق پیچ و پیچ کنیم من احتمال می‌دهم که این پیچ و پیچ‌ها از این قرار باشد عرض کردم صد هزار میل مربع در اختیار این شرکت است آقایان محترم صحبت از صد هزار میل در مذاکرات آینده خود نکنید بروید این منطقه را تا آنجا که ممکن است چندین مرتبه محدود کنید یک دهم این مساحت هم قابل قبول نیست محمدعلى مسعودى الان از این صد هزار میل مربع که استفاده نمی‌کنند صدى 15 نفت را الان استخراج نمی‌کنند آقایان اسارت اقتصادى یعنى اسارت سیاسى اگر اقتصادایران را به شوروى بدهید تابع شوروى هستید اگر به آمریکا بدهید تابع آمریکا هستید اگر به انگلستان بدهید تابع انگلستان هستید (اردلان - به هیچ کس نمی‌دهیم) شما شاید آن هم فقط در اینجا که نشسته‌اید اگر توانستید ندهید اما راجع به مدت همان قرارداد دارسى و ما حداکثر مدت می‌دانیم (صحیح است) راجع به شرایط مالى من چه عرض کنم من به شما گفتم که در سایر کشورهاى جهان پنجاه درصد از کلیه عواید شرکت‌ها عاید دولت امتیاز دهنده می‌شود این‌ها را نگفتم؟ این‌ها را با ارقام به شما نشان ندادم؟ من به شما نگفتم چه مزایاى فنى نفت ایران نسبت به نفت سایر ممالک دارد؟ بنابراین پنجاه درصد در سایر ممالک مأخذ شده است باید خیلى بیشتر در مملکت ما مأخذ بشود آقایان فراموش نکنید انگلستان از نفت ایران استفاده نمی‌کند بلکه پایه‌های امپراطورى انگلستان بر دوش ملت ایران گذاشته شده هیچ ثروتى آقای ساعد بلى هیچ ثروتى بالاتر از این ثروت ما در اختیار امپراطورى انگلستان نیست شما خیال می‌کنید امپراطورى انگلستان به تنهایى این گنج بی‌صاحب را چپاول نماید الان طبق اطلاع صحیح تقریباً نصف کل استخراج نفت جنوب تحویل آمریکا می‌شود آقایان دعوى سرلحاف ملانصرالدین است این ثروت سر زمین ما است که بدون اطلاع ما و در مقابل چشم دولت‌های نالایق و وزیران نالایق و خائن بین دولت‌های دنیا تقسیم می‌شود (صحیح است) فردا اگر انگلیس‌ها با شوروی‌ها دوست شدند به آنها هم خواهند داد شما اطمینان به این اختلافات نکنید شما به عنوان یک مرد ملى قضاوت کنید ممکن است یک روز با هم اختلاف نداشته باشند یک روز با هم سازگار شوند مگر همین انگلستان با دولت روسیه قرارداد تجزیه ارضى ایران را امضاء نکرد؟ آقایان بیدار بشوید از این خواب خطرناک خارج گردید حق ملت ایران را باید دولت ایران بدست بیاورد منتظر نباشید که دولت روسیه یا دولت آمریکا یا دولت انگلستان حق شما را به شما بدهند یا از دیگرى گرفته تحویل شما بدهند اکنون همکاران محترم نمایندگان ملت ایران با عرض تشکر فراوان از توجهى که به عرایض و به مطالب این جانب فرموده‌اید بدانید که هیچ کارى در این مملکت اصلاح‌پذیر نیست مگر این که مجلس آن کار را بخواهد و در خواستن خود پایدار بماند (نمایندگان - صحیح است) بیاییم و علناً و عملاً ثابت کنیم که برخلاف آنچه در خارج می‌گویند ما مدافع حقوق معدودى نبوده و نیستیم و ما خواهان ترقى مملکت و رفاه ملت ایران هستیم‏ فعلاً عرایض بنده تمام شد اکنون حالا قضاوت با شما و با ملت ایران است‏.

عموم نمایندگان - احسنت ، احسنت‏ .

رئیس - آقای باتمانقلیج.

نمایندگان - اکثریت نیست‏.

رئیس - قدرى تأمل بفرمایید (در این موقع اکثریت حاصل شد) بفرمایید.

باتمانقلیج - آقایان ملاحظه می‌فرمایند که من از مقدماتى دفاع می‌کنم تصور نکنند که من احتیاجى به آن مقامات دارم که دفاع می‌کنم (خنده نمایندگان) (زنگ رئیس) در موقع قرائت قسم نامه در پشت این تریبون بنده کلمه مها امکن را نگفتم تا نتوانم به این عنوان از زیر بار مسئولیت خودم را خارج بکنم و بتوانم دفاعى که لازم است از هر مقامى که به آنها حمله می‌شود و بى‌احترامى می‌شود دفاع بکنم (احسنت‏) کلمه مها امکن را من نگفتم که فرار نکنم (همهمه نمایندگان) در مقدمه ناچارم... (دکتر طبا - معنى مها امکن این نیست) برای این که اگر دیدم برای خودم هم خطرى در پیش باشد ولى وظیفه ملى خودم را انجام بدهم اگر حمله شد به آقای دکتر مجتهدى ناجوانمردانه من وظیفه داشته باشم از آن گوشه صندلى فریاد بزنم آقا این طور نیست دکتر مجتهدى مرد با شرف و پاکدامنى است (صحیح است) (همهمه نمایندگان)

رئیس - آقایان یک قدرى گوش بدهید چه می‌گویند هر چه می‌کنیم آقایان گوش نمی‌دهید

دکتر طبا - آقای رئیس مها امکن را ایشان بد جورى ترجمه کردند

باتمانقلیج - درست است آقا درست است در مقدمه ناچارم عرض کنم که شایسته این جایگاه مقدس نیست که بعضى از همکاران محترم از سکوت مجلس و مصونیت استفاده کرده تاختن به عرض و ناموس مردم را وسیله اشتهار خویش قرار دهند این مجلس ملى است و در دیوار آن حاجب ماورا نمى‌باشد با جهان خارج بی‌واسطه مربوط است و سخنان آن را خودى و بیگانه گوش می‌دهند در کدامی ک از پارلمان‌های جهان ناطقى مجاز است که شرافت و حیثیت اشخاص نامى کشور را بباد بدنامى بدهد (دکتر طبا - اسم ببرید) بعد عرض می‌کنم بنده 5 جلسه اینجا صحبت می‌کنم (خنده و همهمه نمایندگان) (زنگ رئیس) مگر مشکل است آقا که من هم از زمان مدرسه خودم شروع کنم صحبت کردن بگویم آنجا کی‌ها بودند مثلاً بگویم آقای دکتر متین دفترى در آن مدرسه‌ای که من تحصیل می‌کردم بودند نخست وزیر شدند و جواد فروغى بود در پاریس چه شد و یکى دیگر کارى ندارد حرف زدن می‌خواهید من شش ماه حرف بزنم (خنده نمایندگان) در کدام یک از پارلمان‌های جهان مجاز است که ناطقى شرافت و حیثیت اشخاص نامى کشور را به باد بدنامى بدهد (دکتر طبا - اسم ببرید) و افرادى را لوده و چرکین سازد که حضور ندارند و در خارج به کار خود مشغولند و نمى‌توانند از نسبت‌ها و تهمت‌هایى که به ایشان زده می‌شود دفاع نمایند (صحیح است)‏

(همهمه نمایندگان) آقای مهندس رضوى آستین همت بالا زدند و نام جمعى از بهترین افراد وظیفه شناس و جدى کشور را بدون ارائه سند و مدرک به میان آورده خراب کردند.

دکتر بقایی - این چه دارد می‌گوید؟ به مهندس رضوى اهانت می‌کند

رئیس - بنشینید آقای دکتر بقایی . آقا بگویید .

باتمانقلیج‏ - آقای دکتر بقایی من پشت این تریبون ثابت می‌کنم آقای مهندس رضوى آستین همت بالا زدند و نام جمعى از بهترین افراد وظیفه‌شناس و جدى کشور را بدون ارائه مدرک و سند به میان آورده هر چه دلشان خواست گفتند خود مدعى شدند و خود قضاوت کردند و خود ایشان را محکوم کردند و خودحکم نهایى بر علیه ایشان صادر نمودند و هریک را با صحبت و تهمت محکوم ساختند (در این موقع جلسه از اکثریت افتاد)

رئیس - قدرى تامل بفرمایید .

باتمانقلیج - من که خواهش کردم از آقای رئیس که فردا جلسه باشد.

رئیس - فردا هم همین است مگر فردا غیر از این است (مجدداً اکثریت حاصل شد) پیشنهاد عصر رسیده ولى حالا اکثریت هست صحبت قبل از ساعت یک بعدازظهر جلسه را ختم نمی‌کنم.

باتمانقلیج - آقای مهندس اینجا محکمه نیست و ما اینجا جمع نشده‌ایم که برای افراد پرونده بدنامى و نیک‌نامى بسازیم و به تصور این که ملت ما را محق و عالیجناب فرض کرده به میل و دلخواه خود مردم شرافتمند و با حیثیت و شریف مملکت را خفیف و بى‌ارزش جلوه دهیم و آنان را ا ز ادامه خدمت مأیوس و متأثر سازیم خوب بود ناطق محترم که مدعى فضیلت هستند بیش از این در نتیجه و مأل فرمایشات خود تأمل و دقت می‌کردند (دکتر مجتهدى - حالا گذشته‌ها گذشت از برنامه‌ی دولت دفاع کنید) آقا اگر گفتید که آقای دکتر مجتهدى یک کسى را کشته و در چاه انداخته من باید پشت این تریبون آمده و بگویم این کار نشده من چند مرتبه بگویم آقا اشتباه کردم اطلاعاتم ناقص بود (دکتر طبا - شما روشن کنید ببینیم که اتهامات ایشان وارد نبود) آقای دکتر طبا قدرى حوصله کنید ممکن است من اولش یک خورده لکنت داشته باشم ولى بعد خدمت همگى می‌رسم (خنده ممتد نمایندگان) بیانات آقای مهندس رضوى اصولاً از چندین لحاظ قابل تحلیل است اولاً مسایلى که در باب شیلات و شرکت نفت و موارد مختلف آن شرکت‌ها بیان داشتند بسیار به جا و مورد قبول عموم نمایندگان محترم می‌باشد (صحیح است) اما ایشان فراموش کردند راجع به دولتى صحبت می‌کنند که برنامه‌اش مطرح است و هنوز وارد عمل نشده و نباید جرایم قرن‌ها را به حساب دولت تازه وارد گذاشت و مسئولیت فساد چندین ساله‌ای که حتى ریشه‌ی آن در دل تاریخ نهفته است متوجه‌‌ آن دولت نمود و جبران غفلت سیاستمداران یک قرن گذشته را از تصدى چند روزه‌ی ایشان انتظار داشت مگر می‌شود گفت که آقا شما همین ساعت و حتى همین امروز تمام این کارها را اصلاح کنید این تئوری‌مان است چون من اهل کارم (خنده‌ی شدید

+++

نمایندگان) و اهل حرف نیستم در پشت میزهاى کارشان می‌نشیند و اشکالات دولت‌های وقت را اساساً نمی‌روند ببینند و نه وارد می‌شوند می‌گویند اگر سپهبد احمدى بحرین را 24 ساعته بگیرد چه می‌شود آقاى سپهبد امیر احمدى لازمه‌اش این است که مجلس موافقت کند تصویب بکند بلند شوند بنشینند تا سپهبد احمدى عده‌اش را حاضر کندبرود بحرین را پس بگیرد (خنده نمایندگان) گاهى من می‌شنوم می‌گویند ارتش ایران در شهریور ایستادگى نکرد و من وقتى کسى این حرف را می‌زند پریروز هم آقای دکتر معظمى گفتند که من یک احترام زیادى برای آقای دکتر معظمى قائلم ایشان مردى شریف وارد و بدون غرضى است و این یک موضوع را از ایشان بعید می‌دانم اگر ما آن روز ایستادگى می‌کردیم ، دیدند مرحوم رضاشاه از سلطنتش حاضر است بگذرد و با دست خودش ایران را تحویل ندهد و ناچار است والا تمام ایران کن فیکون می‌شد تمام را محو می‌کردند و می‌کوبیدند و آن وقت الان بهادرى که وزیر جنگ امروز می‌خواهد باشد اینجا نبود وزیر آن بمب‌های طیارات خورد شده بود (خنده و همهمه‌ى نمایندگان)

2 - موقع و دستور جلسه بعد تعطیل جلسه به عنوان تنفس‏

رئیس - آقای باتمانقلیج بگذارید برای جلسه بعد یک پیشنهادى رسیده که 5 بعداز ظهر جلسه تشکیل شود و پیشنهاد کرده‌اند مادام که برنامه است صبح و عصر جلسه باشد قرائت می‌شود.

(به شرح زیر قرائت شد)

پیشنهاد می‌نمایم مادام که برنامه‌ی دولت مطرح است صبح و عصر جلسه تشکیل شود.

دهقان - بنده مخالفم (همهمه‌ی نمایندگان) .

رئیس - با عصر آقایان موافق هستند؟

بعضى از نمایندگان - خیر فردا صبح (همهمه)‏.

رئیس - من از مجلس سؤال می‌کنم و نظر مجلس را بدست مى‌آورم بنابراین جلسه فردا صبح ساعت 9

(پنجاه دقیقه بعدازظهر جلسه به عنوان تنفس ختم شد.)

بخش‌نامه‌ها

شمار 4462/ ح/ 23099                      25/ 5/ 1327

بخش‌نامه به عموم دادگاه‌های بخش اعم از مرکز و شهرستان‌ها مأمورین صلح

در مواردى که رونوشت مصدق از سندى تقاضا شود که رسیدگى به دعوای مربوط به آن در صلاحیت دادگاه بخش باشد مطابق ماده 691 آیین دادرسى مدنى دو ریال هزینه به آن تعلق می‌گیرد و چنان چه از سندى رونوشت خواسته شود که مربوط به دعاوی در صلاحیت دادگاه‌های بالاتر باشد باید سه ریال تمبر شود بنابراین لازم است که ضمن گواهى رونوشت اسناد مراتب فوق را رعایت نمایید.

م - 4801                          وزیر دادگسترى

+++

بقیه جلسه 121

صورت مشروح مذاکران مجلس روز سه‌شنبه نهم آذر ماه 1327

 

فهرست مطالب :

1 - بقیه مذاکره در برنامه دولت

2 - تعطیل جلسه به عنوان تنفس

 

مجلس یک ساعت قبل از ظهر به ریاست آقای رضا حکمت به عنوان (بعد از تنفس) تشکیل گردید .

1 - بقیه مذاکره در برنامه دولت‏

رئیس - الان ساعت 11 است که جلسه تشکیل می‌شود. بنده می‌خواهم با اجازه آقایان چون این روزها وقت کار مجلس این طور شده در جلسه آینده به همان رویه‌ی سابق ساعت 9 زنگ جلسه زده بشود (صحیح است9 و تا ساعت نه و نیم اینجا حاضر شویم و اگر جلسه تشکیل نشد بعد جلسه را ختم کنیم و این کار را هم ادامه بدهیم (صحیح است)‏ (نمایندگان - ادامه بدهید) استدعا می‌کنم حالا رعایت بفرمایید که جلسه از اکثریت نیفتد تابلو را نگاه بکنید آقای بانمانقلیج بفرمایید.

باتمانقلیج - در جلسه قبل بنده مشاهده کردم که مجلس خسته است و نمی‌خواست من صحبت کنم من از آقای رئیس هم خواهش کردم که اجازه بدهند این چند دقیقه که جلسه از اکثریت خواهد افتاد گفتارم به فردا موکول بشود بدبختانه آقای رئیس هم خیال می‌کردند که از این ده دقیقه مجلس یک کارى برای مملکت می‌کند (آزاد - چرا می‌کند آقا این حرف‌ها را نزن) (فرامرزى - برای خودتان که کار کردید) اگر آقایان هر قدر مانع از گفتار من بشوید من پرده را بیشتر از روى اسرار بر می‌دارم (معتمد دماوندى - آفرین) من جزئیات اعمال نمایندگان خوب و بدشان را دارم (نمایندگان - بفرمایید آقا) (فرامرزى - مشروح‌تر بفرمایید) 16 ماه «اتود» کردم روى رفتار وکلا که روى چه اصلى صحبت را شروع می‌کنند و کجا ختم می‌کنند و نتیجه گفتار پشت این تریبون چه زیان‌هایی برای این مملکت دارد وقتی که نسنجیده باشد (همهمه نمایندگان) اجازه بدهید مرا عصبانى نکنید بگذارید من حرفم را بزنم ما 5 روز نشستیم و تمام بیانات آقای مهندس رضوى را شنیدیم چرا آقایان مگر من نماینده مجلس شورای ملى نیستم من نماینده چهارصد و پنجاه هزار اردبیلى و اطرافش هستم یعنى روى حساب موکلین من حاضر هستند و آنها نسبت به من منت‌های علاقه را دارند (در این موقع یک نفر از لژ مطبوعات تظاهراتى کرد)

رئیس - بگویید خارج کنند آن آقا را شما هم آقایان نظم جلسه را رعایت کنند هر کس یک وظیفه‌ای دارد.

فرامرزى - این که نمی‌شود که هر تماشاچى شلوغ کند.

دکتر مجتهدى - از رأفت شما سوءاستفاده می‌کنند آقای رئیس .

رئیس - رأفت کدام است باید خود مردم فهمیده باشند و وظیفه‌شان را بدانند آن کسى که از ارباب جراید است بداند که قانون تکلیف او را تعیین کرده است .

فرامرزى - مجازات این است که نمی‌فهمند

رئیس - گفتم بیرونش کنند تا بفهمند وکیل مجلس در گفتار خود آزادى کامل دارد آقای باتمانقلیج بفرمایید .

باتمانقلیج - بنده مطالب مفید و لازمى دارم که باید به عرض نمایندگان محترم برسانم و چنان که کسى بخواهد با هیاهو مرا از بیان مطالب منحرف کند و از گفتن حقایق منصرف سازد باید بداند کوچک‌ترین تغییرى در بنده ظاهر نخواهد شد با این که آقایان متوجه خواهند بود که چند نفر از شنیدن حقایق نگرانند. آقای مهندس رضوى باید بدانند اگر روح مهندسى در ایشان بیدار است حیثیات کارگرى هم هنوز در من نمرده ایشان سخن‌هایى گفتند باید

+++

ناچار جواب آنها را بشنوند البته کارگر مستقل و میهن پرست مثل بنده را کسى در اعماق و اسرار سیاست راه نمی‌دهد (صحیح است) و با سفرای کبار تماس ندارد و در بند و بست‌هاى خارجى وارد نیست نفت را یک قضیه ساده می‌داند و خیال می‌کند هرکسى از نفت سخنى بگوید محرک او فقط ارتش درخشان وطن‌پرستى است ولى باید تصدیق کرد مردم هم از پشت تاپو بیرون نیامده‌اند هر کس پشت تریبون برود هر قدر در لفافه صحبت کند هر اندازه به نعل و میخ بزند مقصود باطن او را همه می‌فهمند (صحیح است) آشوراده ، بحرین ، خاویار ، ماهى سفید ، شیخ خزغل ، نفت ، خرما بالاخره هر قدر بگویند شمال و جنوب برای ما یکسان است باز مردم می‌فهمند که حقیقت قضیه بر سر نفت است نعل‌های وارونه را نبایستى زد از آسمان و ریسمان صحبت می‌کنند آقای متین دفترى در دوره دیکتاتورى نخست وزیر بوده آقای تقى‌زاده روزى وزیر دارایی شده دکتر امینى و اسدى متصدى بانک صنعتى بوده‌اند قبادیان املاک را تصرف کرده حاجى امین تریاک صادر نموده . مسعودى روزنامه دارد نیک‌پى اصفهانى است دکتر معظمى برادرش رئیس اداره منع کشت تریاک است دکتر عبده با دلار به آمریکا رفته است اصفهان کارخانه نساجى دارد وکیلى کم سرمایه بوده حکمت سیاست موازنه را با مسافرت هند و عشق‌آباد حفظ کرده دکترطاهرى یزدى است نه کرمانى‏ (مهندس رضوى - صحیح است) و بالاخره همه دولت‌های گذشته دزد و خائن بوده‌اند تمام رجال کشور بیکاره و همه افسران ارتش فرارى و غارتگرند فشار از صدر تا ذیل همه جا و همه کس را فرا گرفته ولى بنده عرض می‌کنم این‌ها همه تقصیر نفت است عقیده است‏ دیگر آقا (نمایندگان - بفرمایید آقا) می‌خواهند همه را خراب همه را موهون و دولت‌ها را نماینده مردم ندانند و تصمیمات آنها را کان لم یکن بخوانند زنجیرهاى وحدت و بیگانگى را بگسلند رشته‌های برادرى را پاره کنند بازار نفاق و کینه را رواج دهند و با اسناد فحش و ناسزا دشمنى را به برادرکشى برسانند ما و شما و هر مرد ایرانى و بالاخره این کشور را به دیار نیستى بفرستند و بدست مشتى از خدا بی‌خبر و از حقیقت عارى که نسبت آن یک ده هزارم نیست بر همه بتازند مگر فراموش کرده‌اید قضایاى آذربایجان ، گیلان ، مازندران ، تهران ، اصفهان بالاخره غالب نقاط این مملکت را خداى ایران نخواست و بخت ایرانى بلند بود که از این مهلکه خطرناک معجزه آسا نجات پیدا کرد شاه ایران ملت ایران و دولت ایران فداکارى کردند بر همین وکلاى مجلس شورای ملى بر همین وزرای خائن بر همین ایرانى فرارى نتوانستند نقشه خود را تحمیل کنند بعد از این تجربیات تلخ حق این بود که ما دست بدست هم داده دانه‌های زنجیر اتحاد را به هم پیوست کنیم اختلافات را کنار بگذاریم حیثیت رجال و دولت‌هاى خودمان را حفظ کنیم قصور ناچیز آنها را تقصیر غیرقابل عفو ندانیم تا صدق و صفا جاى بغض و کینه را بگیرد و با اتحاد و اتفاق دور پادشاه محبوب و وطن پرست خود گرد آییم و به طرف یک هدف واحد که ترقى و تعالى وطن عزیز است پیش برویم‏ بنده برای این که دوستانم خواهش کردند که مختصر بگویم اینجا یک صفحه‌اش را گفتم باقی‌اش را کنار گذاشتم (احسنت) برای این که گفتم وقت مملکت را بیهوده تلف نکنم (فرامرزى - بفرمایید خواهش می‌کنم) آقای فرامرزى گیرم که شما رفتید و چهار ستون دیگر هم به من فحش نوشتید چه می‌شود آقا همه مرا می‌شناسند (فرامرزى - البته صدونه محفوظ است من هم توضیح می‌دهم که فحش یعنى چه؟ من فحش نمی‌دهم آقای باتمانقلیج دزدها دزدى می‌کنند من فحش نمی‌دهم) من الان پرده را بالا می‌زنم که کى دزد است آقا شما 5 نفر چسبیدید به رجال این مملکت همه را می‌خواهید خراب کنید چه می‌گویید آقای فرامرزى دست بکشید؟

فرامرزى - من با دزدها طرف هستم

دکتر بقایی - ما با شرکت آسوادن شریک نیستم‏

رئیس - بین‌الاثنین صحبت نکنید آقا

باتمانقلیج‏ - آقای دکتر بقایی شما بنشینید سر جایتان کى به شما اجازه می‌دهد که صحبت بکنید شما بعد بیایید اینجا صحبت بکنید (فرامرزى - تو وکیل اردبیلى اردبیلی‌ها تو را می‌شناسند؟) (زنگ رئیس) همه مردم مرا می‌شناسند (فرامرزى - آقا من از ماده 109 می‌خواهم استفاده بکنم) از ماده 190 استفاده بکن!! این‌ها را تمام کنار می‌گذارم (فرامرزى - پولت مال خودت دزدت مال خودت به من چکار دارى) دزد آن است که می‌گوید من الان دزدها را می‌گویم من کارگرم و افتخار می‌کنم ولى شما دزدید. فرامرزى - 340 هزار دلار که اینجا گرفتى یک میلیون سیصد و پنجاه هزار دلار که گرفتى این‌ها دزدی است‏.

رئیس - آقای فرامرزى بنشینید این حرف‌ها چیست .

باتمانقلیج - آقایان نمایندگان اجازه بفرمایید بنده عرض می‌کنم .

حاذقى - مطلب اساسى را بگویید.

رئیس - اینجا مجلس شورای ملى است هر نماینده‌ای عقیده‌اش آزاد است و باید مطابق عقیده و افکار خودش حرف بزند تمنى می‌کنم صحبت نکنید هر چه می‌خواهی بگویید ولى به همدیگر توهین نکنید بیان حقیقت کنید عقیده هر کس آزاد است هر کس هر چه می‌خواهد بگوید شما هم عقیده مخالف دارید بگویید.

فرامرزى - بگو

باتمانقلیج - برای این که می‌خواهم بگویم باید مجال داشته باشد (فرامرزى - بگو آقا) بنده می‌خواهم بگویم اینجا هشتاد و شش نفر نماینده هست این آقایان نمایندگان هر فردى حالت یک قاضى را دارند من یکى یکى را دعوت می‌کنم شرافتمندانه بیایند ببینند من خادم مملکت بودم یا دزد اگر دزد بودم یک نفر از وکلا (مغرضین را کنار می‌گذاریم مردمان با شرف را می‌گویم) یکى هم اگر راضى نیست مرا محکوم بکند بگوید باتمانقلیج دزدید اگر گفت یک شاهى یک قران به یک کسى مال دولت تحمیل کردى ارز گرفتى من می‌گویم حتى یک دلار ارز نگرفتم من ارز را گرفتم برای کشاورزان ایران من مخالفت کردم با کمپانى که یک تراکتور را 37 هزار تومان می‌فروخته من وا داشتم آوردم به 7500 تومان. این تراکتور را برای کشاورزان برای این که من تشخیص دادم اگر مملکت وضع کشاورزش درست شد من و ساعد و سجادى و همه خواهیم بود اگر درست نشد و اینها قیام کردند ما نخواهیم بود من تمام عملى که کردم در اختیار آقایان نمایندگان می‌گذارم ولى آقایان نیایند رسیدگى کنند به آن قسمى که خورده‌اند خیانت کرده‌اند (فولادوند - مطلب‌تان را بفرمایید) این‌ها مطلب است بگذارید من اول ثابت بکنم که مطلب هست یا نیست آقای دکتر معظمى من از شما خواهش می‌کنم از همه آقایان بعد خواهش می‌کنم بیایند این عمل را رسیدگى بکنند بیچاره بوشهرى وزیر کشاورزى بزرگ‌ترین خدمت را کرد و چون خواست خدمت را بکند از کار برداشتند آقا مگر شوخى است یک دهى اگر قدرت سى خروار کاشت دارد وقتى که تراکتور پیدا کرد صد خروار می‌تواند به کارد آن سى خروار تخمى چهار تخم می‌دهد شماها که ملاک هستید می‌فهمید که من چه می‌گویم آن صدخروار تخمى پانزده تخم می‌دهد دیگر کسى نمی‌آید بگوید من گرسنه‌ام فقیرم ندارم ما مملکت‌مان جاى صد و بیست میلیون جمعیت متمول را دارد همین منفى‌باف‌ها نمی‌گذارند این مملکت درست شود آن روز که همه از دست شماها حزب توده‌ای‌ها فرار می‌کردند من دلار فروختم آمدم املاک مازندران را خریدم افتخار هم می‌کنم به اندازه یک سویس ملک دارم در خاک ایران علاقه دارم به ایران و آن مخالفین را هم با مشت خوردشان می‌کنم‏ (دکتر بقایی -احسنت) شماها خیال می‌کنید تجار بیچاره سرشان را  انداختند پایین شما هر چه توانستید تنها قاضى رفتید یک روز به آقا حمله کردید یکروز به دیگری یکروز وکیلى راگفتند ورشکست است فردآمدید گفتید عذر می‌خواهم آقا آقا وقتى گفتید وکیلى یک روز ورشکست بود یعنى حیثیت او را به باد داده‌اید در امر تجارت شما هر یک نطقی که در اینجا می‌کنید زیانش را نمى‌دانید چقدر است مگر هر که مهندس شد می‌تواند حساب بکند من اینجا ثابت می‌کنم که این حساب‌ها را کى به او داده است من ثابت می‌کنم برای چه به او داده‌اند این‌ها مثل نقشه‌هایى است که بدست دشمن می‌دهند تا بیچاره دشمن را منحرف بکنند (دکتر بقایی - احسنت) من نمی‌دانم آقایان وکلا شماها که مملکتان را دوست دارید هیچ کدامتان حاضر هستید بیایید پشت این تریبون بگویید که ارتش ایران چهار افسر ندارد که بتواند یک هنگ را اداره کند (دهقان - هیچ کس همچو حرفى نزد) نگویید آقای دهقان این حرف را (دهقان - آقا نزدند این حرف را چرا بی‌خودى می‌گویید؟) الان در تندنویسى مجلس حاضر است دفاع نکنید آقای دهقان زیان این یکى دو سه کلمه حرف را می‌دانید چیست من نمی‌خواهم بگویم که در مقابل خارجى چه تأثیرى دارد می‌خواهم بگویم که دیگر فردا عشایر ما سر تسلیم فرود نمى‌آورند اکراد ما سربلند می‌کنند (دکتر بقایی - به عشایر توهین نکنید) (آقاخان بختیار - عشایر همه میهن پرستند) صحیح است حق با

+++

شما است ولى شما آقای بختیار می‌آیید پشت این تریبون این حرف را بزنید؟ (بختیار - بلى می‌زنم) می‌آیی می‌گویى ارتش نداریم.

بختیار - من راجع به عشایر می‌گویم‏.

رئیس - آقای باتمانقلیج آقای مهندس رضوى در بیانى که کردند چنین چیزى به این شکل نیست و تندنوبسى مجلس هم نیست.

باتمانقلیج - هست.‏

رئیس - شما چیزى که نیست بی‌خودى می‌گویید تندنویسى می‌گوید نیست همچو چیزى شما می‌گویید هست .

باتمانقلیج - شما هم که می‌گویید من قبول ندارم‏.

رئیس - شما غلط می‌گویید چر ا قبول ندارید؟ (در این موقع چهل دقیقه‌ی قبل از ظهر آقای رئیس صندلى ریاست را به عنوان اعتراض ترک کردند مجلس را تعطیل کردند و مجدداً مقارن ظهر مجلس به ریاست آقای رضا حکمت تشکیل گردید)

رئیس - آقای باتمانقلیج‏

باتمانقلیج - بنده این که به آقای رئیس عرض کردم اگر شما هم بفرمایید من قبول ندارم برای این بود که اعتماد به این داشتم که گوشم شنیده بود این موضوع را والا قصد اهانت البته به آقای رئیس نداشتم (صحیح است) خود آقای رئیس هم می‌دانند که به ایشان ارادت دارم (احسنت)

رئیس - اینجا من سؤال کردم از رئیس اداره تندنویسى که اگر چنین چیزى هست تذکر بدهند ولى ایشان گفتند که چنین بیانى در صورت مجلس نیست من هم توجه دادم به شما که چیزى که در صورت مجلس نوشته نیست نگویید و حالا هم قصد من همین بو د که شما در اشتباه هستید و این که گفتید صحیح نیست و در اینجا نوشته نشده و آن طور هم که من گفتم مقصودم این بود که جمله‌ی شما غلط است یعنى صحیح نیست (صحیح است) و قصد اهانت به شما نداشتم (صحیح است - احسنت) قبل از این که وارد مذاکره بشوم من لازم است یک تقاضایى از آقایان نمایندگان بکنم بنده مکرر گفتم از خصایص مجلس شورای ملى این است که نمایندگان قدرت و تحمل شنوایى عقاید وکیل دیگر را داشته باشند (صحیح است) نظام نامه هم یک ماده‌ای دارد که الفاظ رکیک و زشت نباید استعمال بشود و قطع کلام ناطق هم نباید بشود من خواهش می‌کنم این آزادى را رعایت بکنند و بگذارند که مجلس شورای ملى مظهر آزادى افکار و عقاید نمایندگان و مردم باشد ضمناً ماده 112 را هم قرائت بفرمایید که آقایان ارباب جراید و تماشاچیان هم وظیفه خودشان را بدانند (ماده 112توسط آقای فولادوند منشى به شرح زیر قرائت شد) (استعمال الفاظ زشت و تظاهرات شخصى و هرگونه حرکات و نمایشاتى که موجب بى‌نظمى باشد ممنوع است)

رئیس - بفرمایید آقای باتمانقلیج

باتمانقلیج - بنده باز هم از خیلى مطالب می‌گذرم.‏

برای این که کوتاه‌تر گفته باشم و می‌پردازم به جوابى که فردوسى در هزار سال قبل پاسخ دندان شکنى به مخالفین ارتش ایران داده است (بفرمایید) که ایران چو باغى است خرم بهار ، شکفته همیشه گل کامکار سیاه و سلاح است دیوار او ... این سپهبد که اینجا نشسته دیوار مملکت است و استقلال مملکت را مکرر حفظ کرده (صحیح است) ... به برجش همه تیرها خار او منظور از آن تیر وکمان‌هاى قدیم بوده آن موقع آنها هم حفظ می‌کردند دیوار مملکت را مملکت را چه جوریک ارتشى حفظ نمى‌کند؟ آقای مهندس رضوى اینجا روى سخن با شما است

نگر تا تو دیوار آن نفکنى

دل و پشت ایرانیان نشکنى (صحیح است)

کز آن پس شود غارت و تاختن

خروش سواران و کین ... (یکنفر از نمایندگان باختن)  بلى کین باختن (خنده نمایندگان)

رئیس - آقایان گوش بدهید

باتمانقلیج - ... ظاهراً آقای مهندس رضوى این اظهارات را بدون تعمق و نظر بیان داشته و تحت تأثیر افکار مغرضین قرار گرفته‌اند من برای این که اشتباه نشود اولاً نسبت به شخص مهندس رضوى باور کنید که بى‌ارادت نیستم ولى ایشان خیلى احساساتى هستند این را ساده بگویم یکى از جوان‌های پاک و حساس است‏ من این را وظیفه خود می‌دانم که بگویم من معتقدم که اگر وکیلى بخواهد بترسد و حرف حق را نزند او وکیل نیست به آن قدرت و به اتکاى همین موضوع می‌گویم این مرد خیلى مرد محکمى است (صحیح است) ولى اشتباهاتى که می‌کند من می‌خواهم اشتباهاتشان را رفع کنم ظاهراً آقای مهندس این اظهارات را بدون تعمق و نظر بیان داشته و یا تحت تأثیر افکار مغرضین قرار گرفته‌اند مجلس شورای ملى مرکز تجمع نمایندگان ملت و بزرگترین نقطه‌ای است که توجه ملت را به آن معطوف می‌نماید (صحیح است) شایسته نیست در چنین جایگاهى سخنان ناروا یا مطالب خالى از حقیقت به میان آورده شود خوب است قبل از اظهار مطالب به مأخذهاى صحیح و بى‌اشتباهى مراجعه کرده سخنان خود را با واقعیت امر تطبیق کنید و اظهارى بر پایه اشتباه به میان نیاورید (صحیح است) که باعث انحراف افکار عمومى گردد آنچه مسلم است چند ماه خدمت نظام وظیفه یا افسرى کافى نیست که شخص بتواند خود را یک نفر مطلع و متخصص در فنون نظامى جلوه دهد (دکتر بقایی - ولى از آنها که خدمت نکرده اند اطلاعاتش بهتر است) اگر بنا باشد که با چند ماه خدمت عادى در نظام خود را مطلع و واقف به امور ارتش بدانیم چگونه می‌توانیم تخصص 30 ساله و تجربیات یک عمر افسران ایرانى که شب در منزل آرمیده یقین دارد گروه بى‌شمارى از برادران و خدمتگزاران میهن عزیز او در اطراف مرزها و کنار سرحدات با وجود مشکلات فراوان و فقدان وسایل کافى به حفظ و حراست سرزمین او بیدار و تنها نشسته است این سازمان را وزارت جنگ اداره می‌کند و افسران لایق این سازمان که با علاقه و ایمان وافر همواره با این افراد در تماس است و وسایل رفاه ایشان را تأمین می‌نماید شاید مغرضین می‌خواهند این سازمان منظم و ستون حیات ملى ما را هم به صورت سازمان ادارى کشور بى‌ارزش و ضعیف جلوه دهند و یگانه نقطه امید مردم را متزلزل نمایند تا به هدف اصلى خویش که دلسردى مردان شایسته و فعال ارتش ایران است رسیده باشند آنها می‌دانند که تا ارتش ایران خسته و مأیوس نشود نمی‌توانند به مقاصد خویش نایل شوند زهى تصور باطل زهى خیال محال (دکتر بقایی - احسنت) آقای دکتر بقایی ما را بخیر شما امید نیست شر مرسان (خنده نمایندگان)

رئیس - آقای دکتر بقایی گوش کنید بگذارید صحبتشان را بکنند بفرمایید آقای باتمانقلیج‏.

باتمانقلیج - ... می‌گویند چرا ارتش مخارج مراجعت سربازان را به اوطان خود نمى‌پردازد وسایل عودت آنها را تهیه و تأمین نکرده لباس نو در موقع مرخصى ازخدمت به او نپوشانیده است آقای مهندس رضوى این من و شما هستیم که بودجه آن کار را در اختیار وزارت جنگ نگذاشته‌ایم ملت ایران برای سیر کردن یک نفر سرباز خود در ماه فقط 280 ریال پول می‌دهدو با این مبلغ باید صبحانه و نهار و شام یک فرد نظامى تهیه گردد (مهندس رضوى - این تجملات وزارت جنگ از کجا تهیه می‌شود؟) از ایشان سؤال می‌کنم کدام فرد ایرانى است که بتواند باروزى کمتر از ده ریال اعاشه‌ى روزانه خود را تأمین کند هر چه ما بدهیم آنها خرج می‌کنند چگونه ما متوقع هستیم که با بودجه ناچیزى که از کم خرج‌ترین افراد ارتش دنیا هم کمتر است بتوان جمیع جهات را رعایت کرد؟ کسانى که می‌خواهند با انتشار این اظهارات ناروا نام خود را در زمره‌ى مطلعین و مصلحین قلمداد کنند باید بدانند که در این آرزو کامیاب نشده‌اند. آقای سپهبد به آنجا هم می‌رسیم الان ارتش میهن پرست و افرادنظامى از همین آقایان تشکیل می‌شود و همین آقایان پسرانشان آنجا هستند و علاقه به میهن‌شان دارند و سال‌هاى دراز از ایران دفاع می‌کنند هر قدر تقلا کنندایران به مویى برسد پاره نمى‌شود کاش به جاى این هیاهو و نعل وارونه زدن‌ها مى‌آمدند با کمیسیونى از اهل اطلاع بودجه ارتش را مورد دقت قرار می‌دادند تا به آنها معلوم شود تنهابودجه‌یى که تا دینار آخر به مصرف واقعى می‌رسد و هیچگونه حیف و میلى در آن جارى نیست بودجه وزارت جنگ است دیگر این که گفتند در ارتش ایران پنج نفر از این موضوع می‌گذرم چون زیاد رویش صحبت شده و صرف‌نظر از این که تأثیرات شوم خارجى این بیان چیست گذشتیم ملاحظه کنید تا چه پایه ... از این هم گذشتیم (خنده تماشاچیان)

رئیس - آقایان مدیران جراید خواهش می‌کنم خنده نکنند والا ناچارم بگویم آقایان را از لژ بیرون ببرند

باتمانقلیج - آقای بختیار به من فرمودند که چطور اسم عشایر را بردى؟ بنده می‌خواستم بگویم که این عشایر میهن‌پرست‌ترین افرادهستند و همین عشایر در قسمت ما در اردبیل ایستادگى کردند و با دست خالى پهلوانى نمودند و همان موقع تفنگ می‌گرفتند و جلو همان متجاسرین که توده‌ای‌ها از آنها تقویت می‌نمودند ایستادگى می‌کردند این دکتر اقبال هم کمک می‌کرد برای این که این دکتر اقبال آقا باید

+++

گفت یک جوان باشرف و قرص و با ایمان است (صحیح است) در روزهاى سخت ایران هیچ وقت تزلزل نشان نداد (صحیح است) من بودم در ایران و می‌دیدم کسانى را که یواش یواش یک قدرى کج می‌شدند این جوان حاضر بود سرش برود ولى تغییر فکر نداد (صحیح است) این ساعد که اینجا نشسته (فولادوند - جناب آقای ساعد) عیب ندارد من و ایشان رفیق هستیم اجازه بدهید ما حرف خودمان را بزنیم این جناب آقای ساعد وزیر خارجه بودند ولى یک چیزهایی شنیدم که یک جریانى هست که پیش می‌آید یک مخاطراتى برای ایران پیش می‌آید به عنوان مذاکرات نفت مى‌آیند اینجا و تمام وضع ما را به هم مى‌زنند یک دسته دوستانى ما داشتیم و با یک عده از وکلا هم که رفیق ما بودند با هم یک حزب استقلال ایران بدون نام داشتیم بنده آقای ساعد را کاندید نخست وزیری کردم من و کهبد و حمید سیاح صبح مأمور شدیم رفتیم در وزارت خارجه گفتیم آقای ساعد ما شما را کاندیدنخست وزیرى کردیم فرمودند باتمانقلیج آخر نمی‌شود سهیلى هست با من دوست است گفتیم ما با سهیلى هم دوست هستیم ولى لازم است شما بیایید نیم ساعت خواهش کردیم تا قبول کردند و این رأی اعتماد را درست کردى جناب آقای ساعد صحیح است یا نه؟ (نخست وزیر - صحیح است) بنده ممکن است حالا که در مجلس باشم اثرم برای مملکت کمتر از این باشد وقتى که در خارج بودم هم علاقه خودم را به میهن و آب و خاک نشان می‌دادم این همه افسر درس خوانده و تجربه آموخته و با اطلاع که غالب دانشگاه‌های عالى اروپا را هم طى نموده‌اند در ارتش ایران وجود دارد که با بهترین افسران خارجى در ارزش جنگى و اطلاعات نظامى برابرند این حقایق را نادیده انگاشتن و پا روى حق گذاشتن به ضرر ملت ایران نیست؟ در موضوع خرید اسلحه و هیئات اعزامى به آمریکا دوست عزیز من آقای مهندس رضوى اینجا پشت تریبون فرمودند که آقای دکتر سرتیپ اسفندیارى آمده‌اند و گفته‌اند که در آنجا 1200 دلار خرید می‌کنند و 15000 دلار پاى دولت می‌نویسند (مهندس رضوى - صحیح است) آقای دکتر سرتیپ اسفندیارى حاضرند در هر مورد اثبات کنند که هیئات اعزامى به آمریکا با چه نیت پاک و وظیفه‌شناسى مطلق کارهاى خود را انجام داده است عمده کار این هیئات معامله 26 میلیون دلار بوده که صرفاً ارقامى است روى کاغذ هیچ آقا پول نه من به آقای اشرفى دادم نه اشرفى به من یک کاغذى نوشتم حواله دادم که برو این اسلحه را طبق این صورت تحویل بگیر تحویل هم نگیر بیاورند در خرمشهر وقتی که دادند به من رسید می‌دهم و حسابمان را بکنند پس من نه چیزى به آقای اشرفى دادم و نه چیزى از ایشان گرفتم (دکتر بقایی - شما تمام اسرار این مملکت را که فاش کردید) من این اسرار را که فاش می‌کنم این اصرار مضر نیست برای مملکت بگویید آن کسانی که اسرارى که بارى مملکت صلاح نیست می‌گویند آنها نگویند (دکتر بقایی - آن هم صحیح است) و به هیچ وجه معامله‌ای در میان نبوده است ‏فقط مختصرى دارو بعداً خریدارى شده آن هم خود سرتیپ نام‌برده خریده همان که گفته خودش گفته ارتش این کار را می‌کنند خود سرتیپ یک قدرى دارو خریده و حاضر است اثبات کند که برخلاف اظهارات آقای مهندس رضوى کلیه آن به مصرف اصلى رسیده است و برای تأمین احتیاجات کشور خریدارى شده آقایان نمایندگان چون اجداد من نظامى بوده‌اند و خون من خون سربازى است می‌گویم آقای مهندس رضوى بروند سرى به مرزها و به مرزداران بزنند تا به شما معلوم شود نفرات ارتش از سپهبد تا سرباز با چه حرارت و خلوص نیت در خدمت خود کوشا و ساعی‌اند لابد خواهند گفت که در شهریور هم آنها نایستادند من وظیفه دارم اینجا بگویم شما هم نخواهید تیمسار سپهبد که من بگویم من اجازه دارم بگویم که من پدرم جدم برادرم تمام از سیصد سال پیش در ارتش بودند منتهى ارتش آن وقت و آن زمان همیشه و هر وقت ما تاریخچه داریم که چند نفر تلفات دادیم در این جنگ‌ها برای ایران وقتى که دو ارتش قوى خواست به ایران حمله بکند به شاه خبر دادند که آیا تسلیم می‌کنید مملکت را شاه گفت من این کار را نمى‌کنم من گیرم ده سال دیگر زنده باشم 15 سال سال دیگر زنده باشم با دست خودم این مملکت را تحویل اجانب نمی‌دهم دستور داد ایستادگى بکنند وقتى آمدند تانک آمد آقا تفنگ که کارى با تانک نمی‌کرد ما که هنوز آن وسایل کافى را نداشتیم تانک‌های سنگین نداشتیم همان طور که دیدیم روسیه برگشت به طرف آلمان نتوانست آلمان ایستادگى بکند یک آلمانى که دنیا را به لرزه در آورد وقتى برگشتند این معامله شد با آنها آن وقت چه رسد به ما که در دولت به ما حمله کردند

دکتربقایی - آنها برای این که عاقل بودند فرار کردند.

باتمانقلیج - اعلیحضرت فقید که از اینجا طلب آمرزش می‌کنم برایش گفت من از سلطنت می‌گذرم ولى ایران را تسلیم نمی‌کنم گفتند ارتش خورد خواهد شد گفت حالا یکى دو روز ایستادگى خواهد شد گفت حالا یکى دو روز ایستادگى می‌کنم نشد من می‌گذارم و می‌روم خودتان می‌دانید چون من نمی‌خواهم این بدست من بشود چون من نمی‌خواهم ایران با دست من تسلیم شود آن پیش آمد کرد والا تسلیم نمی‌شد تیمسار مگر شما می‌توانستید جلو بمب بایستید مگر سپهبد فلان می‌توانست وقتى بمباران می‌کنند تازه با اسب بایستد و تیراندازى بکند آخر من چون حرفه‌ام حرفه نظامى است می‌دانم چه می‌گویم حالا بعضی‌ها می‌خندند خنده نکنید خودت هم بودى قطعاً همان کارى که موسولینى کرده بود در شلوار سفید شما هم می‌گردید (خنده نمایندگان)

دماوندى - آقای باتمانقلیج این طور نیست یک عده‌ای هم بودند ماندند بنده خودم بودم و اسیر هم شدم.

باتمانقلیج - من هم دارم تأیید می‌کنم که گفته‌های شما را من دیدم در رشت یکى از مستخدمین من در گیلان بود یکى در تبریز یکی‌شان تیر خورد که دو هفته پیش مرد و دیگرى هم تیر خورد تیر ساچمه‌ای خورد در صورتش بود و ناچار آمد جاى ساچمه‌هایش سرطان ایجادکرد و مرد.او مرحوم سرهنگ حسینعلى سپهبد است و یکى دیگر هم سرهنگ بیگلرى بود او را آنجاگرفتند 4 ماه هم زندانى بود بالاخره تسلیمش کردند نتوانستند ببرند با یک وضعى منتهى حاضر نشد.

مهندس رضوى - خوب آن بهتر بود یا سرلشکر معینى

رئیس - بگذارید صحبت بکنند آقای دماوندى‏ آقای مهندس رضوى بگذارید صحبت کنند .

باتمانقلیج - اگر آقای عزیز اگر یکى دو نفر در ارتش بد کردند نمی‌شود گفت او بد کرده او تشخیص داد که من الان می‌آیم عقب بعد عده‌ام را جمع می‌کنم این‌ها فنون نظامى است.

مهندس رضوى - سرتیپ قادرى در اردبیل شما چه کرد؟

رئیس - آقا بگذارید صحبت بکند پس چرا نمی‌گذارید صحبت کنند بین‌الاثنین صحبت نکنید آقای باتمانقلیج حرفتان را بزنید باتمانقلیج - یعنى بدانید ارتش ایران با این قبیل تبلیغات مسموم از راه راست منحرف نشده و از جانفشانى و جدت در راه میهن فروگذارى نمی‌کند اگر رنج یک سفر را آقای مهندس برخود هموار نموده و مانند بنده به پاسگاه‌هاى مرزى سرکشى می‌کردند و احساسات تابناک همین سربازان که مورد حملات نارواى شما هستند.

مهندس رضوى - هیچ اعتراضى بر سرباز ایرانى نیست من هم هیچ اعتراضى نکردم چرا سرباز را با دزد فرارى قاطى می‌کنید! منطق را با منطق جواب بدهید.

رئیس - بگذارید صحبت بکنند.

باتمانقلیج - بیا این عکس‌ها را ببر بده به آقایان من رفتم مرزها ملت ایران قدر افسران فداکار و رشید ارتش را می‌داند و به اهمیت خدمتگذارى افسران شرافتمندى نظیر تیمسار سپهبد امیر احمدى وزیر جنگ آگاه می‌باشد این افسر با تجربه که عمر خود را در جنگ با دشمنان استقلال ممکلت گذرانیده در تاریک ترین روزهاى تاریخى ایران اهمیت امنیت کشور را حظ نموده ما یک وقت وکیلیم و حالا یا به غلط یا به درست یا به تصادف هر چه پیش آمده این قدرت به ما داده شده است که به هر که حمله کنیم آن بیچاره ساکت باشد؟ ولى من مثل دوستان نمی‌خواهم که 5 مرتبه در موقع سخنرانى بگویم «پا شوید بروید بیرون شما که نمی‌توانید اصلاح کنید» این را یک خورده معقول‌تر باید گفت من از وکالتم هیچ وقت سوءاستفاده نکرده‌ام خدا شاهد است هنوز حتى روى کارتم ننوشته‌ام نماینده چرا؟ برای این که فکر می‌کنم که بایستى درخت هر قدر باردارتر و قدرتمندتر بشود سر بزیرتر و احترام مردم را بیشتر نگاه بدارد در قوایع شهریور و 17 آذر با در دست گرفتن حکومت تهران از جریاناتى که عواقب آن نامعلوم است جلوگیرى کرد و انتظامات پایتخت را به بهترین وجهى حافظ نمود (صحیح است) افرادى که با ستاد ارتش در تماس بوده شاهد و گواهند که تیمسار سپهبد رزم‌آراء که مجرى اوامر ملوکانه در اصلاح ارتش و تشکلات آن  است چگونه بدون در نظر گرفتن ساعات کار آسایش شخصى را زیر پاگذاشته و در انجام وظیفه بذل

+++

مساعى می‌نماید حال اگر مردم می‌باشند که بخواهند حقایق را پرده‌پوشى کنند خود را اغفال کرده‌اند و در میان ملت ایران هم صدا و هم فکرى نخواهند یافت (صحیح است) آقایان نمایندگان من از این که بیانات آقای مهندس رضوى خاطر پاک افراد ارتش را جریحه‌دار ساخته بسیار متأسف و محزونم چون عده‌ای از افسرها رسیدند به من گفتند بیایید منزل ما ببینید ما هنوز ذغال زمستانیمان ران داریم و فرش زیر پا هم نداریم.

مهندس رضوى - صحبت آنها که نبود صحبت آنها‌یی است که صدها خانه و مسغلات دارند شما چرا این‌ها را چرا قاطى می‌کنید منطق را با منطق جواب بدهید.

دکتر بقایی - معینى و مطبوعى و البرز ، اینها هم چیزى ندارند.

مهندس رضوى - من کى این حرف‌ها را زدم شما چرا حرف‌های مرا تحریف می‌کنید؟ من از آنها دفاع کردم انسانیت داشته باشید منطق را با منطق جواب بدهید.

باتمانقلیج - من جوانم و بى‌تجربه شما که خیلى تجربه دارید چرا عصبانى می‌شوید( مهندس رضوى - اعصاب من خیلى محکم است) شما اگر اعصابتان محکم بود ...

رئیس - شما حرف خودتان را بزنید شما عقیده خودتان را بگویید آزادید هر چه می‌خواهید بگویید ولى مخالف نظام‌نامه نباشد... باتمانقلیج - اگر اعصاب شخصى محکم باشد...

رئیس - تأمل کنید تا اکثریت بشود (پس از لمحه‌ای اکثریت شد) بفرمایید

باتمانقلیج - مثلاً اگر اعصاب آقای بوداغیان محکم بود (خنده ممتد نمایندگان) وقتى که اینجا اعتبارنامه آقای کهبد مطرح بود من یک کلمه گفتم‏ آقا حق کسى را نکشید سه نفر به من حمله کردند یکى با مشت زد به پیشانى من یکى از پهلو زد من از جایم هم حرکت نکردم به بینیم اعصاب کدام یکمان قوی‌تر است من یا بوداغیان؟ خدا شاهد است من خدا را شاهد می‌گیرم فردا صبح فراموش کردم (صحیح است - احسنت) زیرا خوب انسان هم می‌تواند اعصاب خودش را اداره بکند (مهندس رضوى - من با اداره اعصاب به شما اعتراض کردم) آقای بوداغیان اعتراض را با مشت می‌کنند به وکیل؟

مهندس رضوى - بروید در پارلمان‌هاى دنیا ببینید که چطور از حقیقت دفاع می‌کنند

باتمانقلیج - نه آقا من مریض دکتر چهرازى بودم‏ آقای مهندس رضوى ...

دکتر بقایی - شما مریض کمیسیون ارز بودید برای سیصد هزار دلار

رئیس - آقا این حرف‌ها را نزنید شما حق ندارید این حرف‌ها را بزنیدحرف خودتان را بگویید.

دکتر بقایی - ایشان مریض شرکت آسودان است.

نورالدین امامى - ساکت باشید آقای دکتر بقایی.

دکتر بقایی - از مطبوعى و البرز دفاع نکنید آقا ...

رئیس - آقای دکتر بقایی بنشینید.

صفوى - بگذارید حرفش را بزند بعد بروید جواب بدهید.

رئیس - بفرمایید.

باتمانقلیج - ما پنج روز نشستیم و آنچه ناطق محترم بیان کرد گوش دادیم و من جایی که حق بود چون نداى وجدانم بود گفتم احسنت ، صحیح است ولى آنجاهایى که ناحق بود مثلاً جوادى دزد است یا وکیلى ورشکست شده بى‌اختیار گفته‌ام صحیح نیست حالا هم پس می‌گیرم حرف‌هایم را زیرا خطا کردم .

مهدى ارباب - وکیلى یکى از عناصر آبرومند اقتصادى کشور ایران است‏.

یکى از نمایندگان - شما به اشخاص خطاب نکنید .

باتمانقلیج - چشم بعد از این هر مثلى را روى بوداغیان می‌زنم (خنده نمایندگان) ... تصور می‌کنم این تعصب در سایر آقایان نمایندگان هم ایجاد شده باشد بنابراین تقاضا دارم برای تشویق این طبقه خدمتگزار موافقت فرمایید پیامى حاکى از حسن نظر مجلس شورای ملى به نام ارتش صادر شود تا هر گاه ازاین راه اهانتى به ایشان شده باشد جبران گردد (مهندس رضوى - کسى اهانتى نکرده است) افسران و درجه‌داران و افراد ارتش عزیز ایران بدانند نمایندگان ملت ایران فداکاری‌هاو خدمات صادقانه آنها را با نظر قبول و ستایش نگریسته و کمال افتخار را نسبت به سازمان ارتش ایران داشته و معتقد است که حسن‌نیت و میهن‌پرستى آنها‌یی که گاه تأمین عمومى و حامى استقلال کشور است (صحیح است) هیچگاه خاطر نمایندگان ملت راضى نیست که به وسیله سخنان بى‌مهرانه صفاى خاطر و حسن خلوص آن افراد فداکار متزلزل و  مشوب گردد مجلس شورای ملى خدمات افراد ارتش را منظور نظر قرار داده و همواره پشتیبان ارتش فداکار خواهدبود (صحیح است)‏ در جلسه قبل ضمن مطالبى که به عرض رسید وعده دادم که قسمتى از بیانات جناب آقای مهندس رضوى را تجزیه و تحلیل نمایم و وظیفه‌اى را که یک نفر نماینده مجلس در مقابل مردم دارد ادا نموده و حقایقى را به عرض ملت ایران برسانم بنده قبل از ورود در این موضوع تصدیق می‌کنم که بیانات آقای مهندس ظاهرى دلفریب دارد و مردم را شیفته می‌سازد و وکلا هم همه شیفته شده بودند و هى می‌گفتند صحیح است حالا من می‌گویم این صحیح نبوده است اگر دیدید راست می‌گویم او هم قصورى ندارد من همیشه فکر می‌کنم یک جنبه‌ای را کنار بگذارم این آقای مهندس جوان پاکى است ولى به بینید که از این جوان‌ پاک می‌خواهند سوءاستفاده بکنند می‌خواهم بدانند که یک کارگر ساده هم چیزى می‌فهمد بنده قبل از ورود در این موضوع (برزین - کاش همه کارگرها مثل شما بودند آقای باتمانقلیج) من که یک کارگرى بیش نیستم من قبلاً تصدیق می‌کنم که بیانات آقای مهندس رضوى ظاهرى دلفریب داشت اما من از پشت این تریبون به ملت ایران اعلام می‌کنم هر وقت مشاهده کردید که شخصى بر علیه خارجی‌ها و به دلسوزى از طرف ملت زیاد سنگ به سینه می‌زند و یقه چاک می‌کند و فریاد می‌زند که خارجی‌ها چنین و چنان می‌کنند باید چشم و گوش خود را باز کنید و توجه کنید در لفافه این دلسوزی‌ها چه تحفه نوینى برای ملت آورده‌اند و چه نقشه‌ای در پس پرده تهیه دیده‌اند آقا این که در اطراف نفت صحبت شد بیچاره این آقا عباس اسکندرى از روز شروع مجلس همه‌اش راجع به نفت صحبت می‌کند همه‌اش حرف می‌زد این یک تحفه‌ای نبود آمریکا را که کشف نکرده بود اما به بینید این آدم چه نتیجه‌ای می‌خواهد بگیرد (حاذقى - بخوانید آقا مطلبتان را قرائت کنید) نمی‌شود باید مطلب را پروراند تا بفهمند (خنده نمایندگان) (معتمد دماوندى - آقای باتمانقلیج شما معتقدید که از مظالم نفت جنوب نمایندگان هیچ حرف نزنند؟ گفته شد اکثریت نیست پس از لحظه‌ای اکثریت شد) (گفته شد بفرمایید)

باتمانقلیج - چشم و دل باز کن که جان بینى آنچه نادیدنى است آن بینى

(خنده نمایندگان) همان طوری که برای خوراندن گنه گنه تلخ روى قرض را مواد شیرین خوش گوار می‌نمایند حال باید دید در تحت لفافه دلسوزى چه به مردم تحویل مى‌دهند (آزاد - پس کسى حق ندارد از مملکت دفاع بکند؟) چرا وقتى که درست با منطق وقتى که یک حرفى را واقعاً آدم به آن وارد شد تمام اطرافش را دقت کرد آن وقت باید بیاید پشت این تریبون بگوید (برزین - آنچه آقای مهندس رضوى راجع به نفت جنوب گفت صحیح است و مجلس تصدیق می‌کند) صحیح است من هم طرفدار شما هستم به بینید آقا اصلاً قضاوت به عجله کردید همان طوری که من آنجاهایش که درست بود می‌گفتم صحیح است (حاذقى - آقا آنها را که نوشته‌اید بخوانید) در این چند روزه اخیر آقای مهندس رضوى بدون این که خودشان متوجه باشند تحت تأثیر احساسات قرار گرفته و بلندگوى نفت شده‌اند و یکى از آرزوهاى دیرین شرکت نفت را ...

رئیس - آقای باتمانقلیج شما صحبتتان را درست بکنید این بار یک دفعه دیگر به شما تذکر می‌دهم که یک طرزى صحبت بکنید که معلوم بشود چى از تویش بیرون می‌آید من به شما چند مرتبه گفتم که وکیل آزاد است عقاید خود را اظهار کند.

عده‌ای از نمایندگان - آقا او که هر چه دلش خواست نمی‌تواند بگوید به ضرر مملکت که نباید صحبت کرد

باتمانقلیج - یکى از دوستان من که ...

رئیس - تأمل کنید تا اکثریت بشود (پس از لحظه‌ای اکثریت شد) بفرمایید

باتمانقلیج - یکى از دوستان من که همه بهشان اعتماد داریم خیلى زود دارد قضاوت می‌کند اگر یک قدرى صبر کنید همه‌اش درست می‌شود آقای مهندس شما در این چند روزه مطلب تازه‌ای را در مجلس عنوان کرده‌اید که عواقب آن را در نظر نگرفته و موضوعى را از دولت خواستار شده‌اید که خود شرکت بیش از شما شایق انجام آن است و مدتى است که می‌کوشد به وسیله یک نماینده مخالف به عرض ملت ایران برساند و مدتى است که با وسایل معینى می‌کوشد این مطلب را به وسیله یک نماینده ملت در تحت عنوان مخالف به گوش افراد مردم ایران برساند و از آن

+++

به نفع خود نتیجه بگیرد (دکتر بقایی - صحیح است) ما هم خبر داشتیم روزنامه قیام ایران خیلى به نظرم آقاى صدر آدم باهوشى است ولى پیدا نکرده این موضوع را نوشته بود که چه شده خیلى جنجال است و رادیو زیاد مى‌گوید در اطراف این موضوع و دارد خیلى تنفر ملت را روى شرکت ایجاد می‌کند باید دید که این تنفر نتیجه‌اش را چه می‌گیرند من حالا می‌گویم آقاى صدر تو آدم باهوشى هستى من هم ایمان بهت دارم ولى موضوع را پى نبردى من رفتم عقبش تا ریشه را پیدا کردم حقیقت امر این است که چون شرکت نفت در مقابل تقاضاهاى عدیده ملت ایران

رئیس - اکثریت نیست تأمل نمایید (بعد از یک دقیقه اکثریت حاصل شد)

باتمانقلیج - ... قرار گرفته و ملاحظه می‌کنید که برای جلب رضایت ملت ایران ناچار است سالى چند میلیون لیره اضافه برقرار داد فعلى به ما بدهد فرصت را مغتنم شمرده و مى‌خواهد یکى از نقشه‌های دیرینه خود را به مرحله عمل در بیاورد. (یکى از نمایندگان - کدام نقشه؟) (دکتر بقایی - لیره‌ها را بدهند ما هم نمی‌گیریم حالا که فهمیدیم نقشه است ما هم نمی‌گیریم ممکن نیست یک دینار از شرکت بگیریم) و در مقابلش پرداخت سالى چند میلیون لیره اضافه ...

رئیس - آقا تأمل کنید اکثریت نیست پیشنهادى رسیده که فردا جلسه باشد و پیشنهاد دیگرى هم راجع به پس فردا آقایان با پس فردا موافقید؟

معتمد دماوندى - تا یک بعدازظهر امروز اقلاً جلسه باشد .

فرامرزى - ایشان نطقشان را تمام کنند رئیس پس از آقایان خواهش می‌کنم که جلسه را از اکثریت نیندازند. بفرمایید آقای باتمانقلیج .

باتمانقلیج - اضافه بر قرارداد فعلى چندین برابر آن را از تأمین سوخت شهرستان‌های مهم ایران به وسیله گاز چاه‌های نفت مسجد سلیمان و حمل و نقل مواد نفتى به وسیله لوله در سرتاسر ایران و تأسیس مراکز برق که به وسیله‌ى گازهاى اضافى به کار مى افتد سود حاصل نمایند من باید اول بگویم من هم اهل کار هستم وقتى نفت را قرار شد کان لم یکن فرض بکنیم آن قرارداد را و مجلس تصویب کرد که اشخاص بروند و شرکت‌هایى تشکیل بدهند آقایان این شنیدنى است وقتى که این شرکت در شرف تأسیس بود و تمام شده بود هیئت مدیره‌اش هم معین شده بود یک پولى هم تهیه شده بود و چک‌هایش هم صادرشده بود این‌ها پرونده‌اش هست آقا (یکى از نمایندگان - کدام شرکت؟) شرکتى که خود ما نفت استخراج بکنیم تقى‌اف - نقى‌اف -رمضانى تمام این‌ها در شصت سال پیش نفت با دلو بیرون می‌آوردند و می‌فروختند مگر خیال می‌کنید نفت بیرون آوردن کار مشکلى است است خامش را می‌فروشم از خامش استفاده می‌کنیم دستگاهش را هم سفارش فرستاده بودم کاتولک و اسنادش هم هست آقای برزین شما می‌توانید به بینید همه این‌ها را یکى از نمایندگان با کمال خلوص نیت آمد پشت این تریبون چون از ایران 27 - 28 سال بلکه سى سال دور بود آمد و نمى‌دانم سى صفحه یا چهل صفحه شروع کرد به نطق کردن و همه‌اش هم حرف‌های حسابى بود ولى گفت که چون خیلى تفاوت طبقاتى پیدا شده یک قانون یک لایحه‌ای بیاورید به مجلس سرمایه‌های سرمایه‌دارها را بیاورید پایین ببینید. این حرف‌ها که عمل نشد ولى تأثیراتش را ببینید من ولى نمی‌کنم آقا من می‌خواهم ببینم یا من درست می‌گویم یا آنها درست می‌گویند آمد گفت که سرمایه سرمایه‌دارها باید بیاید پایین فردا صبح در روزنامه‌ها درج شد ما دیدیم یکى - یکى آمدند و گفتند دستمان به دامنت ما را می‌خواهى بیاندازى در گرفتارى و هزار بدبختى و آنها گرفتند آقا چک‌هایشان را و الان در آمریکا هستند! این تأثیر نطق یک نماینده است در اینجا یک مشت فقیر را دور هم می‌گذارند و اشخاص فعال فرار می‌کنند می‌روند با سرمایه‌هایشان ما جنگ طبقاتى نداریم بایستى آن آقای مهندس رضوى با من کار بکند من بایستى با دکتر بقایی کار بکنم همه با هم مال ایران هستیم اگر بنا بشود هر روز آمدند پشت این تریبون و فحش را کشیدند به روح یک تاجر بیچاره‌ای که آنها دزدند خائنند چه هستند چه هستند توى آنها 5 تاشان اگر نادرستند صحیح است آنها 5 تا را اسم ببرید من چون گفتم که اسم نمی‌برم آن دوست عزیز من اصل را روى دزدى گذاشته آقا اصل روى درستى است اگر باتمانقلیج نادرست است باید مدرک آورد و ثابت کرد مگر می‌شود همه را گفت نادرست اگر این تجار نباشد شما از کجا حقوق می‌گیرید مالیات را آنها می‌پردازند.

دکتر مجتهدى - مالیات را کشاورزان می‌پردازند خجالت بکشید آقا خجالت بکشید.

مهندس رضوى - خجالت بکشید خجالت بکشید (زنگ رئیس)

دکتر بقایی - ملت می‌فهمد .

مهندس رضوى - مردم ایران گرسنه‌اند آقا دارد از تجار دفاع می‌کند.

رئیس - بگذارید صحبت بکند.

باتمانقلیج - یک نطق دیگر اینجا شد در پشت تریبون این نطق چى بود آقا گفتند آقا کارى نمی‌کنیم اراضى را تقسیم می‌کنیم من حرفى ندارم من به اندازه یک سویس در ایران خاک دارم‏ این را می‌گویم پشت تریبون ولى بى‌شرافت کسى است که اگر این لایحه را بنویسد بیاورد اول کسى هستم که امضاء نکنم که تقسیم بشود املاک بیایید آقا بیایید بکنیم شما که حرف می‌زنید بیاورید جلو این گوى و این میدان اگر می‌خواهید من همین جا پشت تریبون می‌نویسم که بدانید من خدمتگزار این مملکت هستم (احسنت) آقا باز لازم می‌شود که یک تیکه‌های کوچک کوچک گفته بشود برای این که ملت بدانند من خیلى دلم می‌خواهد که از آقای فرامرزى معذرت بخواهم اما نمى‌خواهم این معذرت را چرا؟ توى دلم می‌خواهد ها ، ایشان هر چى از من دارند بروند تحقیق کنند بیایند اینجا پشت این تریبون بگویند یکى که پاک شد ازهیچ چیز ترس ندارد والا توى دلم از ایشان معذرت می‌خواهد گفتم که دزدان را پیدا بکنید آقا آنها که مال شما را می‌برند و مال ما را هم می‌برند (فرامرزى - مامال نداریم) بنده آقا یک اداره حمل و نقلى داشتم هر قراردادی که در زمان اعلیحضرت‏ فقید بسته می‌شد این آقای گلشائیان تشریف داشتند یک میلیون و پانصد هزار تومان آنجا قرارداد امضاء می‌کردم یک اداره‌ای بود با تمام ادارات خارجى برابرى می‌کرد منظم درست است آقای گلشائیان یا خیر؟ مکرر در مواقع قحطى ایران بزرگ‌ترین خدمت را به ایران کردم روزى که متفقین وارد ایران شدند اول چیزى که احتیاج متفقین بود حمل اسلحه به وسیله کامیون بود همین ژنرال فریزر وقتى فرستاد عقب من که بیایید می‌خواهیم یو ،کى ، سى ، سى تشکیل بدهیم برای حمل و نقل متفقین من جواب دادم که من وجدانم اجازه نمی‌دهد اسلحه حمل بکنم و از میلیون‌ها گذشتم و تمام آن اداره را به هم زدم و مهاجرت مکه رفتم دیگران که یک نفر محاسب بودند رفتند و پانصد هزار تومان‌ها پیداکردند می‌توانم بگویم‏ من اگر پول می‌خواستم پشت این تریبون نمی‌آمدم من در 13 فروردین وارد ایران شدم و کاندید انتخابات شدم و 15 ماه و نیم است وکیل هستم به موجب صورت حساب بانک ملى ایران 50 هزار تومان برای محصلین بى‌بضاعت و بى‌لباس اردبیل فرستادم و رقم‌هایش را مى‌گویم رفیق دارید در بانک ملى بپرسید این پولى است که خودم دادم از مردم هم 50 هزار تومان گرفته‌ام داده‌ام به عنوان شیر و خورشید سرخ رقم اولش شش هزار تومان دومى دوازده هزار تومان و بیست هزار تومان هم حقوقم بوده که تا حالا یک 9 هزار و خورده‌اش گرفته شده است و بقیه را هم تأمین کرده‌ام که هر وقت بخواهند بفرستم من پول نمی‌خواهم اینجا من را آقا دست‌هایم را به بندید ببرید در صحرای آفریقا بیندازید با پاراشوت پایین من آقا دو سال دیگر میلیونر خواهم بود برای این که مغز من کار می‌کند دیگرى روى کاغذ می‌نویسد من عمل می‌کنم اقلاً آن وقتى که دیگران استقلال ایران را می‌خواستند از بین ببرند من ایستاده بودم شخم می‌کردم و گندم خروار ششصد تومان را به دولت ایران صد تومان تحویل می‌دادم و برای زارعین من مجانى شخم می‌کردم اینجا می‌گویید باتمانقلیج دزد است بگویید مگر این دزد گفتن‌ها اثر دارد من باید پیش خداوند روشن و رو سفید باشم شما خیال می‌کنید که من از شاه و ارتش اینجا دفاع می‌کنم احتیاجى دارم دست حاجت چو برى...

2 - موقع دستور جلسه بعد تعطیل جلسه به عنوان تنفس‏

رئیس - اکثریت نیست و دیگر تصور نمی‌کنم اکثریت حاصل بشود به طوری که در اول جلسه تذکر دادم ساعت نه و نیم بنده و آقایان نمایندگان موافقت دارند که در اینجا حاضر بشویم اگر اکثریت نشد جلسه را ختم می‌کنم جلسه بعد هم روز پنجشنبه (مجلس پنجاه دقیقه بعدازظهر به عنوان تنفس ختم شد)

+++

بقیه جلسه 121

صورت مشروح مجلس روز شنبه سیزدهم آذرماه 1327

 

فهرست مطالب :

1 - بقیه مذاکره در برنامه دولت

2 - موقع و دستور جلسه بعد - ختم جلسه

 

مجلس ساعت نه و نیم صبح به عنوان بعد از تنفس به ریاست آقای رضا حکمت تشکیل گردید.

 1 - بقیه مذاکره در برنامه دولت‏

رئیس - آقای باتمانقلیج بفرمایید

مهندس رضوى - بنده اخطار ماده 109 دارم خواهش می‌کنم نوبت بنده را محفوظ بدارید.

باتمانقلیج - جلسه 3 شنبه قبل موقعى از اکثریت افتاد که بنده داشتم حضور نمایندگان محترم عرض می‌کردم دفاع من از مقامات و اشخاص روى احتیاج نبوده‏ (مهندس رضوى - فعلاً رفع احتیاج شده) و می‌گفتم دست حاجت چو برى نزد خداوندى بر که رحیم است و کریم است و غفور است و ودود

مهندس رضوى - خداوند شریک دزدها نیست (صحیح است)‏

رئیس - آقای مهندس رضوى شما چند جلسه حرف زدید ساکت باشید که دیگران هم حرف بزنند.

مهندس رضوى - تمام مطالب من راتحریف کردند.

رئیس - شما یادداشت کنید در موقع توضیحات خودتان را بدهید.

مهندس رضوى - عرض کردم خداوند با دزدها شریک نیست.

باتمانقلیج - اگر هر کدام از آقایان بهترین نطق‌ها باشند و پشت این تریبون بایستند و بخواهند صحبت کنند صحیح است که بگویید رشته سخن از دستتان می‌رود ولى من نمی‌دانم مقصود چیست‏ اگر مقصود این است که من عرایضم را نکنم بیایم پایین و بروم عقب کارم اگر این عرضى که کردم من معتقدم که هر احتیاجى را به خداوند باید مراجعه کرد به خود آقایان از همه بهتر ثابت شده زیرا وقتى اعتبارنامه من مطرح بود و حکومت عدد بود یعنى اگر 5 مهره سپاه از یک طرف به طرف دیگر می‌رفت من در این مجلس نبودم از یکى از نمایندگان محترم تقاضا نکردیم که به من کمک کنند و قسم دادم که روى ارفاق به من رأی ندهند اگر معتقدید به کلام الله مجید دیگر از این بهتر کسى نمی‌تواند حرف بزند به نظر بنده یک اشتباه بزرگ برای من حاصل شده است که انشاءالله کم کم رفع می‌کنم آن این است که آزادى سخن در مجلس شورای ملى به کسی داده می‌شود که به تمام مقامات حمله بکند و به هر کسى دلش خواست تهمت بزند (مهندس رضوى - به کدام مقام من حمله کردم؟) اما اگر کسى آمد پشت این تریبون صحبت بکند ... (مهندس رضوى - اسم ببرید به کدام مقام من حمله کردم آخر مقام را معرفى کنید) (زنگ رئیس) و خواست از کسانی که به ناحق بهشان حمله شده دفاع بکند فوراً مورد حمله قرار می‌گیرد از پس و پیش و جلو و عقب فوراً به او حمله می‌شود (خنده‌ی نمایندگان) و از هر طرف یک صدایى برخاسته می‌شود که آقا نگو به کى بر می‌خورد؟ مگر من چه می‌خواستم بگویم آقا (دکتر اعتبار - آقا مطالب خودتان را بگویید) چشم من می‌خواستم بگویم آقا دست را نبایستى بدون جهت برید و دوباره نبایستى آن دست را پانسمان نمود و درست کرد این نباید بشود یا نباید برید و اگر برید دیگر نباید درستش کرد برای این که آن شخص در فامیل و خانواده و دوستانش آبرویى دارد وقتى آبرویش ریخت دیگر نتیجه ندارد

+++

بنده آمده‌ام که از دولت جناب آقای ساعد تقاضاهایى بکنم برای منطقه انتخابى خودم وقت که در اردبیل رادیو گفت که جناب آقای ساعد دولت خودشان را معرفى کردند بنده از پای رادیو بلند شدم و سوار اتومبیل شدم و یک سر آمدم جلو مجلس دو بعد از نصف شب اسم‌نویسى کردم برای این که تقاضاهاى موکلین خودم را از ایشان بکنم چون وقت دیگرى به من فرصت داده نشده است که حتى 5 دقیقه صحبت بکنم خود آقای مهندس رضوى هم 20 دقیقه بعد از بنده آمدند و بنده نمی‌دانستم که ایشان چه می‌گویند که جواب فرمایشات ایشان را به دهم بنده یادداشت می‌کردم‏ درحدود سى صفحه یادداشت کرده بودم که از چه راهى می‌شود این مملکت را از فقر و پریشانى نجات داد و آنچه که در حدود 20 سال با دست خالى تجربه نمودم و شروع کردم به کار کردن از راه درستى و امانت که ثابت می‌کنم حالا از راه درستى بیایید به یک شاهراهى بیاندازید و این دو دستگى که هست ور وقتى که انسان در حال مردم مشاهده می‌کند از بین می‌رود وقتى که آقای مهندس رضوى آمدند شروع کردند به صحبت بنده تنها کسى بودم که فریاد می‌زدم صحیح است

مهندس رضوى - همه مجلس می‌گفت صحیح است ، بنده ملت ایران صحبت کردم اکثریت مجلس تصدیق می‌کرد

رئیس - آقای مهندس رضوى ساکت باشید

باتمانقلیج - تمام بیانات ایشان را نسبت به نفت و نسبت به فقر عمومى من موافق موافق بودم یک قسمت‌هایش هم به نظر من زیان داشت یادداشت کردم که بیایم با کمال صراحت بگویم آقا دوست عزیز همکار عزیز اشتباه کردید این قسمت‌ها را ایشان هم گاهى اشتباه می‌کنند یادداشت‌های خود را برداشتم آمدم در این مجلس‏ آقای دکتر اعتبار التفات بکنید چون شما هم باید قضاوت بکنید تا شروع کردم که آقا اصل روى درستى است اصل را نمی‌شود روى دزدى گذاشت هیچ کس نمی‌تواند کسى را محکوم بداند مگر یک محکمه قضایى و قانونى او را محکوم کرده باشد از آن طرف یک صداى بسیار رسایى بلند شد اسم نمی‌برم یک صدایى بلند که آقا این حرف‌ها را نگذارید بزنند این تندنویسى مجلس است‏ بنده قرائت کردم من نفهمیدم بنده که چیزى نمی‌خواستم بگویم خواستم بگویم که آقا نمی‌شود به مردم تهمت زد دو دقیقه بعدش فریاد زدند که آقا این ارز گرفته 330 هزار دلار دزدها شریک خدا نیستند (مهندس رضوى - مگر نگرفتید؟) دزدها چه کردند و چه کردند من یک قدرى خودم را نگاه داشتم دیگر دیده نمی‌شود گفتم آقا من دزدى نکردم من بزرگ‌ترین خدمت را خواستم به این مملکت بکنم و 20 سال است خادم حقیقى این مملکت هستم‏ من را جزو دزد خطاب می‌کنید من دزد نیستم هر که نقش خویشتن بیند در آب وقتى یک کسى دزد شد دیگر راجع به دولت جناب آقای ساعد نباید صحبت بکند زیرا دولت آقای ساعد مدافع دزد لازم ندارد ایشان به پاکى در ایران معروفند (صحیح است) حرف که تأثیر ندارد پنبه که از گوش‌ها برداشته نمی‌شود آقای نبوى می‌خواهم شما هم اینجا قضاوت کنید و مى‌خواهم آقایان دقت کنند زودتر هم عرایضم را تمام کنم بنده مختصر می‌کنم یک ساعت هم وقت آقایان را بیشتر نمی‌گیرم پنج روز وقت می‌خواست ولى یک ساعت بیشتر نمی‌گیرم گفتم من چرا وقت مملکت را بیهوده تلف کنم پنج دقیقه دقت بفرمایید من گفتم پس باید من اول از خودم دفاع کنم موضوع دولت کنار رفته است زیرا من مورد تهمت قرار گرفتم و بایستى دفاع کنم گفتم آقا من دزدى نکردم من تراکتورى را که 37 هزار تومان می‌فروختند رفتم آمریکا وقتی که وضع کشاورزى آمریکا را دیدم وضع کشاورزى ما مسخره است 3 ماه ماندم نمایندگى بهترین کارخانه‌ها را گرفتم آمدم و آن موقع جناب آقای دکتر سجادى وزیر اقتصاد ملى بودند یک نامه‌ای نوشتم گفتم آقا من این نمایندگى را گرفتم برای مملکت ایران اگر می‌خواهید ایران از فقر بیاید بیرون نمایندگى را در اختیار شما می‌گذارم‏ شما خودتان سفارش بدهید تراکتور بیاورند و گفتم که منافعى هم لازم ندارد این طرف و آن طرف ارز بدهند و ندهند 6 ماه طول کشید تا آمدم آقای بوشهرى بودند من پیشنهاد کردم که اگر یک کسى را دیدید یک دلار اضافه از قیمت کارخانه فروخت برای همیشه محرم از ارز دولتى باشد و بایستى برای هر یک دلار صد دلار جریمه بدهد این را من در آیین‌نامه پیشنهاد کردم خط من است گفتم آقا بایستی این «افر» ها را در آمریکا جناب آقای علاء و وزارت بازرگانى تصدیق کرده باشند که قیمت حقیقى است چون در روزنامه‌ها نوشته بودند 000/ 400 را دلار اعتبار 330 هزار دلار به نام شرکت آسودان گرفته شد به این ترتیب که وزارت کشاورزى به بانک ملى دستور می‌دهد به کارگزار نیویورکش که 330 هزار دلار در اختیار فلان کارخانه بگذارید وقتی که تراکتورها را با این مشخصات حمل کردند و وقتى هم که آمد اینجا هرکسى صد هکتار زمین قباله یا ملک دارد یا اجاره کرده است حواله بکند وقتى دو هزار دلار یک تراکتور است در 3 تومان و دو قران و ده شاهى ضرب می‌کند در مى‌آید 700 تومان این تراکتور را حواله بدهند این را اعلان بکنید که شرکت آسودان بدهد.

مهندس رضوى - چرا وزارت کشاورزى اعلان شما را تکذیب کرد؟

رئیس - آقای مهندس رضوى ساکت باشید بگذارید حرفشان رابزنند.

اردلان - آقا این که وضع مجلس نمی‌شود ما می‌خواهیم گوش بدهیم

باتمانقلیج - آقا به نظر من امروز یک نظرى هست که نگذارند من حرف‌هایم رابزنم و عرایض من قطع شود و مجلس را به یک صورت بدى در بیاورند این‌ها را من خبر دارم من روى سخنم می‌آید به این طرف (خنده نمایندگان) (دکتر مجتهدى - آقا بوداغیان که این طرف هستند) آقای بوداغیان هنوز نیامده است‏ آقایان نمایندگان دیشب در یکى از روزنامه‌ها گویا اطلاعات بود (مکى - دیشب اطلاعات تعطیل بود) خواندم که مقدارى آرد از آمریکا می‌آورند وقتى که من این خبر را خواندم خداوند را شاهد می‌گیرم که زدم توى سر خودم فکر کردم مملکتى که می‌تواند میلیون‌ها تن آرد به خارج صادر کند بایستى از آمریکا آرد وارد کند خدایا من به کجا بروم؟ (مکى - به آفریقا) آمدم فکر کردم که من چه جور حرف بزنم دیگر اثر هم ندارد به حال مملکت و ملتى وقتى باید گریست که عدل اجتماعى از میان آن رخت بربسته باشد و گوش ندهند حرفى را و قضاوت کنند همان ساعت اول هر حرفى را که به نظرشان گرفت نگویند که آخر ما ببینیم چه می‌خواهد بگوید و قضاوت بکنیم واقعاً شاید یک کسى در این مملکت بخواهد نظرش خدمت واقعى باشد مثلاً حالا برایتان عرض می‌کنم وقتى دیدند موضوع ارز را من جدا کردم آقای صدر کشاورز و آقای فرامرزى گفتند که این باتمانقلیج چند پارچه ملک در مازندران دارد در روزنامه‌ها که این موضوع این جور نوشته نشد که ایشان این جور گفتند و من گفتم که من یک سویس ملک دارم این را که ننوشتند که بنده گفتم برای تقسیم املاک حاضرم و وکالت ثبتى هم نوشته‌ام که الان به آقای سردار فاخر حکمت رئیس مجلس تقدیم می‌کنم .

مهندس رضوى - شما مال مردم را خورده‌اید حالا می‌بخشید.

رئیس - آقای مهندس رضوى به شما اخطار می‌کنم.

مهندس رضوى - اسنادش اینجا است.

رئیس - از ماده 109 در موقعش استفاده بکنید.

باتمانقلیج - آمدم اول راجع به اثبات ارزى که گرفتم راجع به تراکتور وکالت دادم به آقای فرامرزى و آقای مهندس رضوى که در تمام پرونده‌های 330 هزار دلار حق قانونى به لاعزل دارند رسیدگى کامل کنند چه در ایران و چه در آمریکا به وسیله جناب آقای علاء (مهندس رضوى - بنده وقت ندارم) تقاضا می‌کنم جناب آقای برزین گوش بدهید اینجا را قضاوت کنید شما که قاضى خوبى هستید قضاوت بکن و من را هم محکوم بکن قربانت می‌روم یعنى هرچه باید قضاوت بکنى بکن آخر یک عمر من فحش‌ها شنیدم کتک‌ها خوردم که بیایم پشت این تریبون مملکت را ازاین فقر نجات بدهم من فکر دارم دست دارم من مرد عملم حالا در روزنامه‌ها هر چه دلشان می‌خواهد بگویند من با خیال حرف نمی‌زنم بیایید مجلس شورای ملى ایران بیایید فقط اجازه بدهید کشاورزى ایران را من رسیدگى بکنم اگر شما سالى پانصد هزار تن گندم از سال اول خارج نکردید هر چه می‌خواهید بگویید سال‌های دوم یک میلیون تن دو میلیون تن تا صدمیلیون تن ایران جا دارد که گندم صادر کند شما یک مغان را آباد کنید گندم تمام ایران را می‌دهد (صحیح است‏) (مهندس رضوى - این قسمت صحیح است) آمدم این طور نوشتم به عقلم رسید به عقل ناقصم آخر من که ادعاى عقل نمی‌کنم این طور رسید که اول من متهم نباشم ملت ایران ببیند اداره رادیو آقا من گله نمی‌کنم از کارمندهایش سر نطق من را از اینجا شروع کرد که آیا من دزدم یا خدمتگذارم اصلاً آن جلویش را نگفت جریان کار را نگفت که یکى به من گفت دزد من جریان را گفتم که آقایان قضاوت کنند اگر من دزدم چرا توى این مجلس باید باشم از دزد باید سلب مصونیت بکنید برود پى کارش همین طور که من خواستم همین جور که من خواستم اسرار دو سه نفر را فاش کنم ولى رفقاى فراکسیونى

+++

ما که من در تحت اختیار و عناوین‌شان صد در صد هستم به من امر فرمودند که مجلس جاى این کارها نیست .

فرامرزى - بکنید این که نمی‌شود چرا نمی‌گویید.

معتمد دماوندى - شما خیانت می‌کنید آقای باتمانقلیج (زنگ رئیس)

فرامرزى - من می‌گویم تو ارز گرفتى تو بگو من چه کردم؟ من می‌گویم تو 130 پارچه ملک در مازندران دارى تو بگو من چه دارم؟ رئیس - آقاى فرامرزى اجازه بدهید حرفش را بزند نوبت شما هم می‌رسد

باتمانقلیج - آمدم این جور نوشتم «در خصوص پروانه 330 هزار دلار ارز دولتى که به نام شرکت سهامى آسودان جهت وارد نمودن تراکتور و تقسیم آن بین کشاورزان تحت نظر وزارت کشاورزى صادر گردیده اینجانب به آقای عبدالرحمن فرامرزى و آقای مهندس رضوى وکالت به لاعزل می‌دهم آنچه اضافه بر صدی پانزده که برای تشکیلات منظور گردیده و سودى که به بانک‌ها داده می‌شود به هر مبلغ و به هر عنوان باشد تصرف نمایند (این کلمه اضافه می‌شود که برای تشکیلات منظور گردیده سود حاصل شده) به هر مبلغ و به هر عنوان باشد تصرف نمایند و حق هرگونه بازرسى را چه در ایران توسط خودشان و چه در آمریکا به وسیله‌ى جناب آقای علاء سفیر کبیر ایران در آمریکا دارند مشروط بر این که پس از تعیین ارقام اضافى مراتب را به وسیله مجلس شورای ملى و روزنامه اطلاعات و کیهان به اطلاع عامه برسانند» این را بنده در جلسه قبل چون شب بود و وقت نبود حاضرم کردم و صبح دادم بردند و امضایم را تصدیق کردند ولى چون دیدم ممکن است بگویند ثبت اسنادى نیست رفتم این را هم این طور درست کردم و آن وقت برای این که دیدم که آقای دکتر بقایی میل دارند که با این منافع شریک باشند (مهندس رضوى - جسارت نکنید آقا ، دکتر بقایی می‌خواهد با منافع شما شریک شود؟ اینجا شما تمام قضایا را وارونه جلوه می‌دهید) (دکتر اعتبار - آقای رئیس اینجا برنامه دولت مطرح است ما با مشاجرات شخصى جداً مخالفیم؟) (زنگ رئیس) راجع به تقسیم املاک ...

دکتر اعتبار - آقا خواهش می‌کنم این حرف‌ها را ول کنید

مکى - آقا حق 109 باید برای دکتر بقایی گذاشته شود

رئیس - بالاخره هر کس می‌تواند حرفش را بزند بگذارید بگویند

باتمانقلیج - بنده تا این اندازه می‌خواهم به عرض آقایان برسانم که برای شخص من همین یک کت کافى است (احسنت) هر ساعتى آقایان حاضر شدند برای این که در وضعیت تغییری بدهند من حالا عوایدش را مى‌گیرم تقسیم می‌کنم آن روز اصلش را تقسیم می‌کنم لایحه‌اش را هم بنویسید. اول شخص هستم که امضاء می‌کنم وکالت هم به آقای سردار فاخر حکمت ثبتى و بلاعزل دادم که او بتواند از طرف من امضاء کند.

رئیس - از این حسن‌ظن شما من تشکر می‌کنم

باتمانقلیج - راجع به 130 پارچه ملک مازندران اشتباه کردند 200 پارچه است مال بنده (مهندس رضوى - مال شما نیست مال ملت است) چه چور می‌تواند یک کسى را که بهش دزد گفتند بیاید پشت این تریبون حرف بزند من از موقعی که غالباً اشخاص از ایران فرار می‌کردند یک عده‌اى آمدند به من مراجعه کردند که املاک مازندران سهم ورثه سردار کبیر را مى‌خواهند بفروشند آمدم 600 هزار تومان سهم ورثه سردار کبیر را خریدارى کردم ورثه سپهسالار هم آمدند گفتند ما هم چون عموى ما بوده به موجب نامه‌ای ما هم حق داریم در حدود ششصد هزار تومان هم ترک ادعاى آنها را ثبتى گرفتم یک عده‌اى از مازندرانی‌ها آمدند گفتند جد سپهسالار این املاک را به زور از ما گرفته آمدم در محکمه و نوشتم که تمام این‌ها صحیح می‌گویند و املاکى که مورد ادعاى آنها استان‌ها را هم به این‌ها واگذار کردم ماند 60،70 پارچه ملکى که آن روز من یک میلیون و دویست هزار تومان پولى که داده بودم امروز 20 میلوین تومان ارزش آن است من منفعتى نبردم حالا هم الان همین املاک را بیایید تقسیم بکنید (مسعود ثابتى - یک کسى می‌خواهد املاکش را تقسیم کند چه ضرر دارد؟ چرا نمی‌گذارید؟) من تجارت کردم و به نظرم خداوند تاجر را بى‌آبرو فرض نکند و تجارت یکى از کارهاى شرعى است البته احتکار بد است حق کسى را ضایع بکنند بد است اجناس را از خارج بیاورند و یک تومان را ده تومان بفروشند بد است من در زمان جنگ آقا یک قران کار نکردم رفتم به مالیات بر درآمد نوشتم نه من تاجر واردکننده و نه صادرکننده هستم و نه حمل و نقل دارم در یکى دو تا شرکت 300 هزار تومان و 600 هزار تومان سهم داشتم و آنها خودشان می‌دانند چه جور می‌کنند (مهندس رضوى - این برای ندادن مالیات بوده است) مالیات هم شما مأمورید از طرف مجلس شورای ملى هر مالیاتى که من بدهى دارم معین کنید بپردازم خوب حالا بنده باید خیلى مختصر و کوتاه یک عرایضى بکنم بدانید که سر و ته آن زده شده تمام خبط‌ها که به مقامات و اسم و جا و کى و اینها مربوط بوده این‌ها را به کلى برداشتم یک چیزى شده که خیلى ساده است یعنى دیگر هر کسى می‌تواند بفهمد که من چه می‌خواهم بگویم گفتم که حقیقت امر این است که چون شرکت نفت در مقابل تقاضاهاى عدیده ملت ایران قرار گرفته و ملاحظه می‌کند که برای جلب رضایت ملت ایران ناچار است سالى چند میلیون لیره اضافه بر قرارداد فعلى به ما بدهد (آزاد - اصل پول را نداده اضافه بر قرارداد چه بدهد؟) صحیح است‏ راست می‌گویید من هم دارم همین بیانات آقا را می‌کنم (دهقان - صحبت‌های شما را آقای آزاد تأیید می‌کند) می‌خواهد یکى از نقشه‌های دیرین خود را عملى کرده در مقابل پرداخت سالى چند میلیون لیره اضافه چندین برابر آنرا از تأمین مصرف شهرستان‌های سهم ایران به وسیله گاز چاه‌های نفت مسجد سلیمان و حمل مواد نفتى در سراسر ایران و تأسیس مراکز برق به وسیله گازهای اضافى که به کار بیفت سود حاصل نمایید ولى توقع مرد وطن دوست این کشور و عقلاى جامعه ایران این است که آرزوها را به سرمایه و بدست خود ایرانى انجام بدهد (صحیح است) وکلا برق و شیرهاى گاز و اختیار توزیع مواد نفتى در تمام کشور بدست خود دولت و ملت ایران باشد (مهندس رضوى - دولت ، دولت صحیح است دولت یعنى تمام ملت ، نه اشخاص ، فقط به دست دولت) و شرکت همان طورى که آرزوى ملت ایران می‌باشد و بارها گفته شد در مواد قرارداد تجدیدنظر نموده و سهم ما را عادلانه بپردازد و حقوق از دست رفته ملت ایران را مسترد دارد اگر آقای بوداغیان پیشنهاد مى‌کردند که شرکت نفت گازهاى اضافى چاه‌های نفت ایران را که تا به حال به هدر می‌رفته به رایگان در اختیار ما قرار دهند و شرکت هم توزیع آن را از محل چاه‌های نفت به تمام نقاط ایران به دولت ایران واگذار می‌نمود بنده یکى از موافقین این پیشنهاد بودم ولى با تحمیل سالى چند میلیون لیره بر دوش ملت ایران و سپرده کلید آن بدست شرکت نفت وجداناً نمی‌توانم موافقت کنم آقای ناطق محترم یقین دارم مقصود شما حفظ منافع ایران بود ولى کسى که این ارقام و پیشنهادها را در اختیار شما گذاشته و شما را بى‌جهت در آن تهییج کرده و بهترین موقعیت تبلیغاتى را بدست شما داده دلسوز ملت ایران نبوده

مهندس رضوى - شما غلط می‌کنید که می‌گویید کسى داده

رئیس - به شما اخطار می‌کنم حق ندارید این حرف‌ها را بزنید (همهمه و تشنج شدید)

محمدعلى مسعودى - این که مجلس نمی‌شود نباید به کسی فحش بدهند

دهقان - چرا آزادیش را سلب مى کنید بگذارید حرفش را بزند، این آزادى نیست‏

رئیس - بنشینید آقای دهقان ساکت باشید

صفوى - نمی‌گذارند از حقوق ملت ایران دفاع کند

رئیس - اگر بخواهید شلوغ کنید تصمیم دیگرى می‌گیرم راه باید گذاشت هرکسى حرفش را بزند

باتمانقلیج - تا این لیوان آب سرد آب دارد من عصبانى نمی‌شوم

(در این موقع مجلس از اکثریت افتاد)

رئیس - آقا تأمل کنید (پس از چند لحظه مجدداً اکثریت حاصل شد) بفرمایید

باتمانقلیج - دلسوز ملت ایران نبوده فریب ظاهر او را نخورید علاقمندان این طرح دیرگاهى است که می‌خواهند این صدا را از حلقوم شخص احساساتى و پاک وسیله مثل شما بلند کنند همین که قرارداد گاز بسته شد و گلوى نحیف ملت ایران در چنگال تواناى شرکت نفت قرار گرفت با یک فشردن می‌تواند بقیه رمق ما را هم بگیرید همین که اصول احتیاجات خود را با سوزاندن گازى که دست فروشنده‌ای توانا است تطبیق کردیم به طوری که در شهریور 20 در مورد بنزین دیدیم هر ساعت رشته حیات ما در تهدید قطع و وصل است .

دکتر اعتبار - گاز مال ایران است .

مهندس رضوى - این حرف‌ها به ضرر این مملکت بدبخت است که می‌خواهند خارجی‌ها به چاپند خجالت بکشید.

صفوى - آقای رئیس این که وضع مجلس نیست دو دفعه اخطار کردید دفعه‌ی سوم رأی بگیرید .

مهندس رضوى - رأی بچه بگیرند آقای صفوى تو مدافع حقوق انگلیس‌ها هستى تو خیانتکارى معرفى می‌کنم

+++

به جامعه

رئیس - آقای مهندس رضوى دو دقیقه به شما اخطار کرده‌ام مجبورم این دفعه تصمیم دیگرى بگیرم چرا نمی‌گذارید صحبت کنند آخر همین طور که شما حرف زدید همه کس می‌تواند حرف بزند گفتم به شما طبق ماده 109 اجازه می‌دهم شما هم حرفتان را بزنید

باتمانقلیج - و تمام افراد ملت ایران مجبور خواهند شد روزانه مقدارى از عواید خود را ...

صفوى - نظامنامه را بیاورید ببینیم

رئیس - شما دیگر لازم نیست نظامنامه ببینید من بهتر مواظب هسم بفرمایید آقا

باتمانقلیج - تمام افراد ملت ایران مجبور خواهند شد روزانه قسمتى از عواید خود را تحویل شرکت نفت در لندن بدهند نتیجه عرایضم این است که به عنوان اعطاى امتیاز گاز به شرکت نفت جنوب دیگران هم به فکر تازه‌ای افتاده که مجدداً زحماتى برای ما ایجاد خواهد شدکه عواقب آن معلوم نیست آقایان این قسمت را دقت کنید (دکتر طبا - صحبت از امتیاز گاز نیست) به عنوان اعطاى امتیاز گاز به شرکت نفت جنوب دیگران هم به فکر تازه‌ای افتاده و مجدداً زحماتى برای ما ایجاد خواهد شد که عواقب آن معلوم نیست استخراج نفت باید بدست ایرانى و تقسیم آن در داخله هم باید بدست دولت ایران و ملت ایران انجام شود (مهندس رضوى - صحیح است باید بدست دولت ایران باشد ولى خودتان نمی‌فهمید چه می‌گویید) (زنگ رئیس) خوب آقای رئیس اگر من نمی‌فهمم که دیگر چه عرض بکنم من عرایضم یادم رفت

رئیس - من شما را آقای مهندس رضوى از حق 109 محروم می‌کنم و نمى‌گذارم صحبت کنید

باتمانقلیج - آقایان محترم مگر فراموش کردند که شرکت نفت در اثر الغاى قرارداد دارسى و انعقاد قرارداد فعلى در مقابل پرداخت سالى چند میلیون لیره علاوه بر امتیاز سابق چه مزیت بزرگى بدست آورد و چگونه با تمدید مدت 60 سال امتیاز معادنى را که می‌بایستی در سال 1960 به ما واگذار کند تا سال 1993 بهره‌بردارى کرده و موقعى به ما مسترد می‌دارد که ذخایر نفتى آن تمام شده و قابل استخراج و بهره‌بردارى نخواهد بود؟(صحیح است) و به عقیده بنده دولت ایران بایستى همان طوری که در قانون مصوب مجلس شورای ملى تصریح شده نقشه‌برداری‌های لازم از کلیه مناطق نفت خیز کشور که خارج از حوزه امتیاز شرکت نفت می‌باشد به عمل آورد و با تأسیس شرکت‌های داخلى و استخراج معادن نفت ایران اقدام نموده و گازهاى حاصله از چاه‌های مزبور را برای توسعه صنایع جدید و ایجاد کارخانجات جدید و تأمین روشنایى شهرستان‌های مختلف کشور اختصاص بدهیم و رشته حیاتى کشور را بدست بیگانگان نسپاریم (مهندس رضوى - و داخله حوزه را بدهیم آنها بخورند؟) (زنگ رئیس) ایشان می‌گویند جمله‌ی دوم را مجدداً بخوانید می‌گویند خارج از امتیاز عمل کنیم چرا؟

رئیس - به شما چه ربطى دارد به شما چه می‌گوید او مختار است هر حرفى می‌خواهد بزند اگر مضر است بگویید مضر است ساکت باشید آقای مهندس رضوى

باتمانقلیج - آقا من چاه نفت برایتان در 6 ماه می‌زنم در همین قم و کاشان نفت است در منطقه انتخابى آقای محمود محمود چاه زده‌اند قیر درآمد در 130 مترى این را پایین بروند نفت در می‌آید این کارى ندارد برای ما اشکال ندارد نفت در آوردن چرا این کار را برای ما پیراهن عثمان کرده‌اید بابا بگذارید یک کسانی که می‌خواهند یک کارى بکنند بکنند با یک لایحه دو خطى ایران را از این بدبختى نجات بدهید یک لایحه دو خطى بیاورید مشروط بر این که کسى از آن لایحه دفاع نکند به آن لایحه بدون درنگ و پیشنهادات رأی بدهید آن لایحه این است که هر فرد ایرانى می‌تواند در هر کجاى ایران که می‌خواهد غیر از مناطق نفتى جنوبى (مهندس رضوى - چرا غیر از آن؟) با سرمایه ایرانى هر نوع معادنى را یعنى نفت زغال آهن طلا آنچه که ممکن است استخراج بکند از سال سو م 30 درصد آن را به دولت واگذار کند و 70 درصد آن مال استخراج کننده باشد بیایید ببینید چه می‌شود؟ چرا ما نفت را به شوروی‌ها ندادیم البته کار بسیار خوبى بود ولى وقتى خوب است که ما استخراج بکنیم نه این که امانت‌دارش باشیم مگر می‌گذارند ما بکنیم؟ یک کسانى می‌آیند با افکار تازه‌ای ولى نمی‌گذارند کار کنند تجربه نشان داده که من کار کردم و با کار جلو آمدم تا بیایم یک کلمه حرف بزنم از آنجا فحش می‌دهند از آنجا حمله می‌کنند او می‌گوید دزد است او می‌گوید املاک خورده من اتفاقاً یکى از طرفداران آزادى قلم هستم و ثابت هم کردم که در همین مجلس پشت این تریبون آمدند پیشنهاد کردند که نبایستى اعلانات را به جراید ملى داد (مهندس رضوى - بلى بنده پیشنهاد کردم) آمدم فریاد زدم که بایستى جراید ملى اداره شوند و نبایستى روزى آنها را قطع کرد و این دو سه روز هم آنچه به من گفتند و عرایض من را جور دیگرى تفسیر کردند من یک تلفون نکردم که خواهش می‌کنم آقا آن را اصلاح کنید برای چه؟ برای این که آزاد است رکن چهارم مشروطیت است آزاد است هر چه می‌خواهد بکند قضاوت بکند بنویسد من ایرادى ندارم آقایان بگویند که من به کسی تلفنى کردم که به من کمک بکند حالا به اینجا می‌رسیم جناب آقای ساعد مخصوصاً این تقاضاى من است در موضوع قرارداد نفت و شیلات از جناب آقای ساعد تقاضا دارم پس از مذاکرات لازم با نمایندگان صلاحیت‌دار شرکت‌های نام‌برده چنان چه با حفظ منافع ایران موافقت نکردند مجلس را از جریان امر آگاه سازند (صحیح است) تا نمایندگان محترم با کمال شهامت در الغاى قرارداد اقدام نمایند (صحیح است) معذلک چون عقیده دارم دولت و ملت انگلستان که مظهر دموکراسى هستند در موارد لزوم عدل و انصاف را رعایت می‌کنند انتظار دارم با ادامه مذاکرات نتیجه مطلوبه حاصل شود البته برای انجام این امر بایستى به دولت جناب آقای ساعد فرصت مناسبى داده شود آقا وقتى یک دولتى را نگذاشتند روى کار باشد و از روز اول به او حمله کردید و همان وقت که برنامه‌اش و هیئتش را معرفى کرده بلا تکلیف است چه جور می‌تواند برود بنشیند و صحبت کند و بخواهد یک کارى برای ملت ایران انجام دهد؟ اساساً یک دست‌هایى در کار است جناب آقای ساعد که نمی‌گذارند دولت‌ها بماند تا وارد مذاکره بشود من چه بکنم در اینجا از ذکر این نکته ناگزیرم که اگر این کار مطابق آرزوى نمایندگان محترم انجام نشود و حقوق ازدست رفته ملت ایران مسترد نگردد اول کسى که رأی عدم اعتماد به کابینه ایشان می‌دهد خود بنده خواهم بود قبول دارید جناب آقای ساعد اما آنچه که اهمیتش از نفت و شیلات کمتر نبوده و با اختصار از آن ذکر شده موضوع بحرین بود آیا به خاطر دارید که در برنامه‌هاى دولت‌های گذشته مفصلاً در اطراف آن بحث شد و شما آقایان نمایندگان نشستید و گفتید و برخاستید و همه تصدیق فرمودند و حرارت‌ها به خرج دادید و استرداد فورى آن را خواستار شدید؟ نتیجه آن همه گفت و شنودها چه شد؟ حالا بنده از جناب آقای ساعد خواستارم اقدامات لازم را نموده و هر چه زودتر مسئله بحرین را روشن سازند و این پرده جدایى را دریده دخالت بیشتر ایران را در جزایر بحرین که همیشه عضو لاینفک ایران بوده است تأمین نمایند (صحیح است) و چنان چه موضوع با مذاکره حل نشد جریان امر را به اطلاع مجلس شورای ملى برسانند تا با تصویب آقایان نمایندگان محترم به وسیله همین ارتش میهن پرست و فداکار شیوخ خود سر را سرکوبى نموده حاکمیت ایران را در جزایر بحرین مستقر نمایند (صحیح است) به شرط این که یک دولت را بگذارید لااقل سه ماه بدون حمله به او مهلت بدهیم شما آقایان همه‌تان را من می‌دانم که یک نفر در این مجلس نیست که علاقمند به مملکت نباشد فرد فردشان قسم یاد می‌کنم‏ به آن کلام الهى که اینجا قسم خوردم همه‌شان مردمان پاکى هستند و میل دارند مملکت اصلاح شود من هم اوزوم می‌خواهم آن هم اوزوم می‌خواهد (مهندس رضوى - شما ارز می‌خواهید ما نمى‌خواهیم فرقش این است) من راجع بارز نوشته بودم می‌گذرم از آن شش صفحه است (معتمد دماوندى - نخوانید آقا) راجع به حسنعلى خان و ارز و اما آنچه راجع به طاق نصرت و تطبیق آن با کلمه خارجى «آرک دوتریمف» اشاره کردند باید متذکر باشند که هیچ یک از لغات نامبرده در این مورد مصداق ندارد (بعضى از نمایندگان - این را هم بگذارید کنار) راجع به تریاک هم حرفى نزنم؟ (نمایندگان - بفرمایید) آقا راجع به تریاک اگر نگویم بزرگ‌ترین خیانت را به ایران کرده‌ام اگر ایران سه میلیون جمعیت با خون پاک و سالم و با قدرت داشته باشد بهتر از این است که صدمیلیون ولى بى‌اراده داشته باشد (صحیح است) بنده موقع را مغتنم شمرده و می‌خواهم از نادرشاه افشار که یکى از سلاطین بزرگ ایران بوده و استقلال ایران را بدست آورده و خدمات فراموش نشدنى او بر عموم جهانیان پوشیده نیست دفاع کنم و این که آوردن تریاک را به ایران به او نسبت داده‌اند جدا تکذیب می‌کنم زیرا ایشان اگر به تاریخ مراجعه کرده بودند برایشان ثابت می‌شد که در زمان‌هاى قبل از نادرشاه کشت تریاک در ایران معمول بوده و حتى سیاحانى که در دوره صفویه به ایران آمده‌اند نوشته‌اند که محصول قراء لنجان و کازرون تریاک می‌باشد و اما راجع به مصرف عرض می‌کنم من یک دوستى

+++

دارم نمایندگان اسم ببرید آن دوست من بدبختانه و متأسفانه آلوده هست یک روز من به او گفتم که تو عقیده‌ات راجع به تریاک چیست؟ گفت بیا با من برویم بنده رفتم منزل او کتابخانه‌اش را باز کرد خودش نویسنده است و در حدود بیست صفحه راجع به مضار تریاک و زیانى که برای ملت ایران از کشیدن تریاک حاصل می‌شود نوشته بود گفتم علاجش چییست؟ گفت مگر کار در دنیا بى‌علاج می‌شود یک افرادى دو سه میلیون هستند شربت‌تر تریاک از این تریاک‌های موجودى درست کنید هر چه هم که هست جمع کنید و صادر کنید و اگر یک عده‌ای هم تلف می‌شوند بگذارید بشوند ولى نسل آنها خراب در نیاید (دکتر راجى - کسى تلف نمی‌شود) من نمی‌دانم چه جور ناطق محترم معتقد بود که آزاد شود تریاک بیاورند بکارند بکشند آقا الان که جلویش گرفته شده است یعنى یک فردى که آلوده هست به این امر به جاى سه مثقال شاید نیم مثقال بتواند با بودجه‌ى خودش خریدارى کند کم کم شاید حال مزاجش بهتر بشود و یک روزى ترک بکند ولى وقتى آمد آزاد شد و مثقالى دو قران خرید دیگر آن وقت چه باقى می‌ماند؟ (دکتر راجى - الان هم آزاد است) ولى مثقالى 25 قران امروز خریداری می‌شود بنده یک آشپزى داشتم حقوقش را تمام می‌داد تریاک وقتى که تریاک یک قدرى گران شد سخت شد ناچاراً ترک کرد امروز بهترین صورت را دارد آقا وقتى آمدند و خون ملتى را فاسد کردند آنچه می‌خواهند می‌کنند و حس این که ما سرمان را بلند می‌کنیم و بگوییم آقا این عمل را چرا با ملت ایران می‌کنید نداریم یعنى ایرانی‌ یک وضع غریبى پیدا می‌کند اینجا یک عکسى است که پسر من از لندن برای من فرستاده است می‌گوید ببینید بیچارگى ملت ایران را چه جور عکس بردارى می‌کنند و اینجا می‌فروشند پدر اگر تو میهن‌پرست هستى کوشش بکن که این وضعیت نباشد دیگر نمی‌داند پدرش را اینجا فحش می‌دهند و هوش می‌کنند مگر می‌گذارند یک قدم برای این مملکت بردارد (فولادوند - عکس چیست آقا باتمانقلیج) عکس از لندن فرستاده شده است از وضع ایران و حمال و چادر و آن خمودگى و بیچارگى مسعود ثابتى آنها که حالا نیست دیگر آقای ناطق محترم در همین جا فرمودند که 10 میلیون دلارى که آمریکا از خود ما گرفته و می‌تواند یعنى قانون وضع شده است در آمریکا که هر اسلحه‌ای در دنیا فروخته شده است پولش را برای پیشرفت فرهنگ دنیا مصرف کنند من جمله در ایران که ده میلیون دلار از همان پولى که راه‌آهن خریدارى کرده موجود است ناطق محترم فرمودند ما این ده میلیون دلار را نمى‌خواهیم و نمی‌گیریم آقا برای چه نمی‌گیریم اگر پول دارى فرهنگمان را توسعه می‌دهیم (مهندس رضوى - ما حق خودمان را باید بگیرند ما گدایى نمی‌کنیم) از ملت فرانسه یا از ملت‌های دیگر زیادتر خیال نمی‌کنم باشیم که امروز همه می‌گویند ما پول خودمان را می‌گیریم می‌دانید زیان همین حرف چه بوده؟ من حالا ثابت می‌کنم که من می‌خواهم بگویم نتیجه‌ی یک کلمه حرف یک نماینده پشت این تریبون زیانش این است که ملت ایران همیشه گرسنه باشد (مهندس رضوى - شرایط را هم بخوانید) با همان پولى که یکى از دوستان عزیز من رفته فرانسه و حالا بهترین مهندس‌ها است با همین پول هم می‌شود هزاران جوان ایرانى برود آنجا و بعد هم ما مذاکره کنیم که در همان جا از همین پول استفاده بکنند. مهندس رضوى - من با پول گدایى نرفتم.

رئیس - آقای مهندس رضوى ماده 127 را ناچارم درباره شما اجرا کنم.

مهندس رضوى - تمام حرف‌های من را تحریف می‌کنند.

رئیس - شما وقت دارید بیایید اینجا دفاع کنید.

باتمانقلیج - جناب آقای امیر اشرف آن پول هم مال ما است ما نبایستى می‌دادیم به آنها وقتى که گرفتند حالا که پس می‌دهند نگیریم؟ منطق من این است نمی‌دانم حالا من شاید یک قدرى سرم خراب است می‌دانید آقا نتیجه‌ی این سخنرانى اینجا چه بوده؟ یعنى همین هیئتى که آمدند برای برنامه‌ی 7 ساله که تنها نجات این مملکت در اجرای این برنامه است نروند به جنوب و نروند به آذربایجان و قهر بکنند بگذارند بروند تا این برنامه اجرا نشود و آب‌هاى ما همیشه به هدر برود و معادن ما همیشه زیر زمین باشد آقا ماییم که ایران را بدبخت می‌کنیم من هستم که ایران را بیچاره می‌کنم‏ (مهندس رضوى - خودتان الحمدالله بیچاره هستید کى مخالف اجرای برنامه است؟ چرا تحریف می‌کنید؟) اجرای برنامه آقای بوداغیان بدون پول نمی‌شود وقتى که پول نداشتید این کار نمی‌شود وعده هم ندهید وقت ملت ایران را خراب نکنید چرا این ملت و این مردم بیچاره را گرفتار و پریشان می‌کنید کسانى که بچه‌هایشان تا بیست سالگى کفش به ایشان نیست بی‌خود وعده‌ی بی‌جا چرا می‌دهید؟ بدانند که بیچارگى آنها در نتیجه وجود همین باتمانقلیج‌ها است.

مهندس رضوى - شمابرای ملت دلسوزى نکنید.

رئیس - آقای مهندس رضوى به شما طبق ماده 127 اخطار می‌کنم .

باتمانقلیج - اگر جناب آقای رئیس من یک کلمه از این حرف‌ها می‌زدم اخراجم می‌کردید.

رئیس - دو اخطار کردم و ماده 127 را که منع از مذاکره است اجرا می‌کنم آقای باتمانقلیج بفرمایید .

باتمانقلیج - راجع به حجاج بنده حاجى هستم شخصاً و با ایمانی که دارم به حج و روسیاه پهلوى تمام این آقایانى که علاقمند به حج رفتن بودند شرفیاب می‌شدم معذلک آمدم پشت این تریبون فریاد زدم گرفتاری‌ها این است آب نیست دارو نیست غذا نیست هزاران بدبختى برای این حجاج پیش می‌آید نگذارید این جور بروند کسى اعتناء نکرد و آن رفیق من به خودش قدرت نداد که به یک لاهیجانى رفسنجانى بگوید اگر آقا بروید دچار این گرفتاری‌ها می‌شوید (مهندس رضوى - درس اخلاق به من ندهید) (اردلان - مستدعیات اهالى اردبیل را هم بفرمایید) آقای اردلان بیست دقیقه اگر به بنده مهلت بدهید تمام حرف‌هایم را می‌زنم من بیشتر نوشته‌هایم را کنار گذاشتم چوم من نظرى ندارم تبلیغات هم نمی‌خواهم بکنم بیست دوره دیگر هم زنده باشم وکیلم در این مجلس زیرا اردبیلی‌ها به قدری محکم پشت سر من هستند که من احتیاج به تبلیغات ندارم (خنده نمایندگان) من آقایان راجع به برنامه‌ی هفت ساله می‌خواهم عرض کنم اگر واقعاً نیت این را دارید که این مملکت نجات پیدا کند اگر حقیقة می‌خواهید مسئول نسل‌های آینده ایران نباشید یک کارى را هم شروع بکنید این برنامه را شور بکنید بگذرانید بگذارید این کار عمل شود والا هر روز ما مجلس نیاییم بگذاریم ساعت 11 بیاییم کار بکنیم نکنیم به دولت‌ها حمله بکنیم این وضع رقت بار ما به مراتب بدتر می‌شود روزهاى اول که بنده خوشحال بودم از این که نماینده مجلس شورای ملى شد کیف من پر بوده از پیشنهادات مفید که هر یکیش اگر عملى می‌شد امروز صدها قدم ما جلو رفته بودیم ولى آمدم دیدم نه ما اینجا جز تهمت جز حمله هیچ چیز نداریم یکى از پیشنهادهای من این بود (عده کافى نیست) (پس از چند دقیقه عده کافى شد) یکى از عقاید خود بنده این بود که بیایم یک لایحه‌ای پیشنهاد بکنم آقایان 15 نفر امضاء بکنند نوشتم و تاریخ‌هایش هست حالا نشان می‌دهم که یک کامیون یک اتومبیل دیگر نباید وارد ایران بشود چرا نباید بشود ما بایستى با کارخانه‌هایی که میسر است برایشان که در ایران کارخانه تأسیس کند صحبت بکنیم هزار نوع مختلف در ایران اتومبیل بیشتر است شما اینهایى که می‌بینید در خیابان‌ها می‌دود این خون دل ملت ایران است یک اتومبیل تاکسى که در ایران می‌آید یعنى تقریباً 500 پوند طلاى ایران خارج شده این اتومبیل یک سال دوام دارد یعنى 500 پوند هیچ شده اما اگر کارخانه در اینجا بود یعنى کارخانه در خود ایران بود یک نوع داشتیم چون وقتى یک نوع بود دیگر صد جور اشیاء یدکى مختلف نمى آمدکه ارز ایران خارج بشود همین طور راجع به تراکتور یک پیشنهاد داشتم که آقا دو رقم تراکتور برای ایران بیشتر نیاورید شما آقایان اگر در لندن تشریف ببرید می‌بینید که یک نوع یا شاید دو نوع اتومبیل بیشتر نیست چه شده آقا چه شد آقای عزیز ما شکر را جلویش را باز بکنیم میلیون میلیون تن بیاید ولى انگلستان سیب زمینى را جیره‌بندى می‌کند که 3 تا دانه می‌دهد به مردم در هفته که ارز آنها بیرون نرود خوب آقا اقتصاد چیست اقتصاد همین است این‌ها است اقتصاد همین حساب‌ها است آقا که می‌کنند من معتقدم که شکر ایران کافى است برای ایران یک سیر شکر نباید بیاید جیره‌بندى بکنید هفته‌ای یک سیر به هر کس که چاى می‌خورد یا شکر می‌خورد بدهید باقی‌اش را آب خالى بخورد تا شکر از خارج نیاید نیاید آقا! رضا شاه آنچه می‌کرد خدا بیامرزد آن مرد را اگر ما بخواهیم کار بکنیم باید از آن مرد سرمشق بگیریم همین برای مملکت کافى است و دلار آقا هست قران ارزش دارد چرا هفت تومان باید بشود یک دلار؟ جز بى‌لیاقتى من باتمانقلیج است؟ آقا انگلستان 75 درصد جناب آقای دکتر اقبال انگلستان 75 درصد از مصرفش را بایستى از خارج تأمین بکند ایران همیشه همه چیز منظم به افرادش بى‌حساب می‌رسد ایران 120 میلیون جمعیت سیر می‌تواند داشته باشد یک میلیون و کفلرو فرد می‌تواند داشته باشد همه می‌توانند اتومبیل سوارى داشته باشند همه می‌توانند بهترین زندگى را بکنند

+++

حمام داشته باشند وسایل گردش و تفریح داشته باشند تأتر داشته باشند همه چیز داشته باشند این چه زندگى است که ملت ایران می‌کند از نخست وزیرش تا وزیرش همه ناراحت هستند شما خیال می‌کنید شما که وزیرید راضى هستید که زندگى می‌کنید من که سرمایه‌دار هستم راضی‌ام یا هر فرد سرمایه‌دارى که وجدان داشته باشد وقتى وضعیت مردم را به این حال به بیند می‌تواند سرمیزش غذا بخورد (مهندس رضوى - خودتان مردم را بیچاره می‌کنید؟) اگر روزى خواستید از این فقر و پریشانى بیرون بیایید چهار پنج عمل مثبت باید شروع بکنید همین امروز شروع بکنید از همین الان لایحه‌ای جناب آقای ساعد به مجلس بیاورند که هر فرد ایرانى حق دارد هر نوع معدنى در هر کجاى ایران که غیر از آن منطقه باشد استخراج بکند از سال سوم 30 درصدش مال دولت باشد 70 درصد مال استخراج کننده (مهندس رضوى - غیر از کدام منطقه؟) (فولادوند - آخر باید با وضع یک قانونى آن امتیاز را لغو کرد همین طور که نمی‌شود) دوم این که هر فرد ایرانى حق دارد هر کجاى ایران بخواهد سدى به بندد بیاید از وزارت کشاورزى اجازه بگیرد و آن سد را به بندد و تا بیست سال یک شاهى ندهد بعد از بیست سال 30 درصد مال دولت باشد (صحیح است) آقا هر وقت دولتى را روى کار نگداشتید کار می‌شود آقای دکتر سجادى حالا جلوى چشم من افتاد این راه‌آهن را جناب آقای دکتر سجادى کشیدند یک دو سال معاون بودند یک سه سال وزیر بودند ولى مطمئن بودند که هیچ مقامى نمی‌تواند ایشان را متزلزل کند اگر می‌رفتند به ایشان می‌گفتند که آقای دکتر سجادی خواهش می‌کنم که برادر من را معاون بکنید و اگر نکردید استیضاحشان می‌کردند نمی‌توانستند بکنند آن نقشه‌ای که داشتند برای اصلاح مملکت وقت داشتند زمان داشتند قدرت داشتند هیچ کس نمی‌توانست او را منحرف بکند کارشان را مختل بکند می‌گویند ملت ایران نمی‌تواند کار بکند این راه‌آهن سرتاسرى آقا شوخى نیست ببینید آقا وقتى که هر جای دنیا بخواهد یک چنین راه‌آهن سرتاسرى بکشد چقدر زحمات دارند و ما با سرمایه خودمان توانسیم بکشیم دلار یک تومان ارزش دارد پوند سه تومان ارزش دارد مشروط بر این که ما حاضر بشویم گونى بپوشیم اجناس خارج نبایستى به ایران بیاید ما بایستى معادن ایران را استخراج بکنیم تا مملکت از این فقر بیرون بیاید اگر دیدید یک کارخانه چى خیانکار است چوبه دار من اگر یک روزى قدرت داشته باشم چهل چوبه دار به پا می‌کنم کارخانه‌چى یا هر کس که بخواهد حقوق ملت ایران را پایمال کند به دار آویزانش می‌کنم (فولادوند - با قانون آقای باتمانقلیچ) البته صحیح است و اما این که چرا برنامه مفصل و آرزوهاى طلایى در برنامه آقای ساعد درج نشده آقایان باید بدانند که قید این همه اصلاحات و ذکر آن در برنامه شرط انجام و ضامن اجرایش نیست یعنى هر چه روى کاغذ نوشتیم عمل نیست باید گذاشت عمل بکنند الان جناب آقای ساعد بلا تکلیف هستند باید به ساعد بگوییم به اتفاق آراء به شما رأی می‌دهیم این عمل را مى‌کنیم بروید شروع بکنید پشتیبانى هم می‌کنم اگر دیدى خلاف شد استیضاح هم بکنید و رأی خودتان را هم پس بگیرید ولى گنه کرد در بلخ آهنگرى گردن مسگرى نباید باشد (احسنت) بلکه آنچه منظور همه را تأمین می‌کند همکارى و موافقت کامل آقایان نمایندگان و مهلت دادن کافى به دولت فعلى است که بتوانند تدریجاً خبط‌های دیگران را اصلاح کنند اساس متینى را پى‌ریزى نمایند و الا دولت‌های متزلزل که دایما در معرض استیضاح و هجوم توقعات گوناگون است قادر نیست که برنامه‌های ابتدایى را انجام دهد (صحیح است) و تذکرات و سخنرانى هم وقتى مفید است که از صورت حرف خارج و به مرحله عمل گذاشته شود دو صد گفته چون نیم کردار نیست (صحیح است) هفت سال است همه دولت‌ها بدون این که کارى انچجام دهند تعویض می‌شوند و روز به روز به پریشانى و فقر ملت ایران افزوده می‌شود اکثر نمایندگان از طرز اداره کشور ناراضى و میل دارند مردم را از این وضع رقت بار نجات دهند (صحیح است) چند تن دیگر که کسانى هستند که انشاءالله بدون سوءنیت کلمه مخالفم را شعار خود قرار داده به هیچ قیمتى حاضر نیستند بگذارند یک قدم مفید و مثبتى برای ملت ایران برداشته شود 16 ماه وقت گرانبهاى ملت را تلف کردیم دولت‌ها انتخاب نمودیم و بدون فرصت عمل از کار برکنار کردیم آبروى رجال میهن پرست را ریختیم آخر این آزمایش تا کى دولت آقای حکیمى چه عیبى داشت ولى نگذاشتیم یک قدم مفید برای کشور بردارد و از روز اول دست آن مرد با شرف و پاکدامن را بستیم و آن قدر در راه او مشکلات ایجاد نمودیم که از ادامه کار مأیوس شد (صحیح است) حتى گفتند که گوشتان سنگین است و حال آن که گوش او فقط برای شنیدن توقعات بى جا سنگین بود (صحیح است) و بیشتر وقت کابینه‌اش به جواب استیضاح گذشت و بعد هم ساقط شد یکى از موجبات اساسى که اغلب کار را از افراد و رجال کشور سلب نموده است این است که همیشه اشخاص را از طریق تهمت و افترا از میدان خارج می‌کنند هیچ عملى بدون مدت و زمان انجام نمی‌شود و دولت‌های دو سه ماهه که آن هم تمامش در معرض استیضاح و حملات باشند کارى از پیش نمی‌توانند برد (صحیح است) برای مثال به عملیات شاه فقید اشاره مى‌کنم اوضاع تأسف‌آور قبل از زمامدارى آن فقید برای اغلب آقایان پوشیده نیست در آن موقع امور جارى کشور در تمام شئون راکد و ناامنى و هرج و مرج به جایى رسیده بود که عبور ازطرق و شوارع غیر مقدور پشت دروازه‌های پایتخت مردم را لخت کرده به قتل می‌رسانیدند در مسافرت به نقاط دور دست جان و مال مسافرین هر آن در معرض تجاوز راهزنان بود در نقاط عشایرى اسمى از قدرت و حکومت مرکزى برده نمی‌شد و همیشه برادرکشى و زدو خورد بین آنان ادامه داشت تا آن که به نبوغ ذاتى و استعداد آن فقید بود که ایرانى به آن آشفتگى و پریشانى را به حرکت و جنبش داده است و از مردمى ناتوان و فاقد همه چیز دولتى مترقى و آبرومند به وجود آورد اما عامل انجام آن نقشه‌های وسیع و تشکیلات مفید از قبیل برقرارى امنیت و ایجاد راه‌آهن و راهاى شوسه تثبیت پول ایران تعادل بازرگانى تکثیر صادرات و توازن بودجه و هزاران کارهاى مفید دیگر ثبوت دولت‌ها و اطمینان بقاى طولانى بر سرکارها که مهلت می‌داد نقشه‌های طرح شده آن فقید وارد مرحله عمل و نتیجه گردد کارشکنی‌ها و مفى‌بافی‌هاى مغرضانه چشم پوشیدن از مصالح کشور به نفع جیب جرئت خودنمایى نداشت (صحیح است) وزیری نقشه کار اصلاحى را به وزارتخانه خود می‌برد یقین داشت تا انجام و اختتام آن محظور و مانعى او را از پیشرفت ممانعت نخواهد کرد و برای عمل شدن آن نقشه زمان کافى و مهلت ضرورى در اختیار خواهد داشت سیل تقاضاهاى شخصى او را از هزار پوند برای لندن بدهید وقتى نداند استیضاح بکنند حب و بغض افراد در عزل و نصب او مؤثر نخواهد بود بنابراین می‌رفت و با دقت لازم به انجام نقشه طرح شده همت می‌گماشت اما دولت‌های هفت ساله اخیر نه آن مهلت را داشتند و نه آن اطمینان را به بقاى خود بر مسند مسئولیت بدون مدت و زمان هیچ کارى حتى نفس کشیدن عملى نیست‏ خداوند هم با همه قدرت و حکمت خودش عالم را در شش روز خلق کرد (احسنت) دولت‌های ما برای اصلاحات وقت می‌خواهند تا همه مشکلات ما را برطرف سازند چند روز است برنامه دولت جناب آقای ساعد در مجلس مطرح است و ایشان به تصدیق غالب آقایان مرد متین و با شرف و فداکار که در مواقع مشکل جسارت و همت خود را نشان داده و نگذاشته‌اند منافع ایران پایمال شود (صحیح است) و در مقابل سر نیزه و تهدید نیز هراسى از خود نشان ندادند و در مقابل وعده و تطمیع افتخار فقر و پاکدامنى را بر جاه و جلال آلوده ترجیح می‌دهند با آن که ممکن روزى که برای معالجه به خارجه می‌رفتند و امید نداشتند که بتوانند مخارج خود را تا بهبودى کامل تأمین و فراهم کنند (صحیح است) به عقیده بنده یکى از بهترین دولت‌ها دولت جناب آقای ساعد است (صحیح است) کابینه ایشان هم از مرمان شرافتمند و میهن پرست و فعال تشکیل گردیده است برنامه‌ای هم که به مجلس آورده‌اند مثل همه برنامه‌ها خوب تنظیم شده و گمان می‌کنم از بحث زیاد در اطراف آن غیر از اتلاف وقت نتیجه دیگر نخواهیم گرفت بایستى به دولت ایشان رأی اعتماد داد و وقت داد بروند با پشتیبانى اکثریت مجلس مشغول کار شوند و اگر در حین کار اشتباهاتى مرتکب شدند به آنها تذکر داد و چنانچه نتیجه حاصل نشد با دلایل واضح با ایشان مخالفت کرد اما دلیل این نباشد که من می‌خواهم بردارم را سرپرست محصلین انگلستان بکنم اگر نکردید می‌آیم شما را استیضاح می‌کنم (دکتر بقایى - مگر از نظام بیرون می‌آیند؟) آن برادرم را می‌گویم که سال‌ها در ثبت اسناد اصفهان بوده من این برادرم سرتیپ باتمانلقیج را نمی‌گویم اگر چه بنده دیگر عرضى ندارم فقط اجازه بفرمایید 5 دقیقه از روى ساعت راجع به منطقه خودم عرایضى بکنم (بفرمایید) (صدرزاده - و بعد از آن خاتمه بدهید) اگر چه در جلسات قبل آقایان نمایندگان محترم آذربایجان مشروحا اوضاع فلاکت بار مردم آذربایجان و نواقص ادارى و اجتماعى آن سامان را تذکر داده‌اند ولى این جانب به سهم خودم از نظر وظیفه‌ای که بر عهده

+++

دارم مکلفم نواقص و وضع عمومى حوزه انتخابى خود اردبیل را به سمع آقایان برسانم و از جناب آقای ساعد انجام آن را بخواهم اولاً طرز سلوک کارمندان با مردم به هیچ وجه رضایت بخش نیست جناب آقای ساعد آذربایجان رنجدیده است افراد آذربایجانى از خانه و زندگى و همه چیز مدتى پراکنده بودند و افکار خودشان را حتى از دست دادند چون می‌دیدند آن موطن حقیقى آنها دارد از دستشان به همان وضعى که مشاهده فرمودید می‌رود آنها حالا به وطن اصلى خود برگشته‌اند و تازه می‌خواهند یک زندگى درست بکنند و هر کسى که گاوش را بردند یا فروختند الا می‌خواهد گاوى بخرد و زراعتى درست کند این را همین مأمورین مالیه همان عملى را که در جاهاى دیگر مثلاً عرض کنم اصفهان چون من به افراد اصفهان خیلى احترام می‌گذارم ولى خوشبختانه شانس هم با آنها همکارى نزدیک کرده و در زمان جنگ استفاده کرده‌اند ولى آذربایجان استفاده نکرده ولى مأمورى که رفتند همان دستورى را دارد که به مأمور اصفهان رفته داده شده جناب آقای گلشائیان این قسمت راجع به مأمورین وزارت دارایی است مالیات را وقتى این‌ها بیچاره و پریشان بودند در این کنار خیابان بلا تکلیف قدم می‌زدند از اینها مالیات می‌خواهند من نمی‌دانم چرا مگر این‌ها بدکرده‌اند مگر این‌ها خیانت به این مملکت کرده‌اند من تقاضا می‌کنم که اگر لازم است لایحه بیاورند به مجلس همان نقطه انتخابى من و شما این‌ها بیچاره شده‌اند اگر لایحه لازم است بیاورید نمایندگان محترم هم یک مردمان قاضى با وجدان هستند می‌توانند بگویند اساساً بخشودگى به آنها داده شود چرا نشود بخشودگى؟ مگر آنها از ما نیستند؟ مال ما نیستند؟ آن وقتی که می‌گفتید آذربایجان عزیز همین افرادى بودند که اینجا خون خوردند اگر شنیدید که دو نفر چهار نفر آذربایجانى با آنها همکارى کرده نکردند این را بدانید آذربایجانى خون پاک ممکن نیست خیانت به مملکتش بکند (صحیح است) آقا یادداشت بفرمایید تقاضا می‌کنم جناب آقای گلشائیان آقای اشرفى هم اینجا هستند چنان فشار می‌آوردند و کاش این فشارها برای دولت ایران بود رأی مالیه مملکت بود من تقاضا می‌کنم تلگراف بکنید این فشارها را نیاورند اگر هم لازم است یک مأمور حسابى برای مابفرستید وزیر دادگسترى که نداریم بنده ناچارم که از دولت جناب آقای ساعد خواهش بکنم بنده 16 ماه است نماینده اردبیل هستم تقاضا می‌کنم دادیار و امین صلح نداریم هر کس پدرش بمیرد این‌ها باید انحصار وراثت بدهند نمی‌دانند کجا بدهند چه بکنند تمام کارها از هم گسیخته شده جناب آقای ساعد من اسم هم نمی‌برم اما پشت این تریبون مجلس قسم به کلام الله مجید خورده‌ام‏ اگر این وضع را نگویم خیانت کرده‌ام در یک موضوعى ما بین دو نفر دعوى بود به من خبر دادند که یک چک پنج هزار و پانصد تومان گرفته شده گفتند همین حالا گرفتند من فوراً وارد شدم سر این موضوع گفتم چک را در بیاور یک قدرى ابا کرد گفتم آقا می‌گویم بگیرندت چون برگه دزدى در جیب داشت ناچار شدم خواهش کرد که آبروى من را نبر چک را گرفتم گذاشتم بغلم چک حاضر است چون نام شخص را من وظیفه ندارم ببرم تقاضا دارم که این‌ها را شرشان را از سر مردم اردبیل بکنید (اردلان - شرشان را از سرمردم ایران بکنند) وزیر بهدارى هم که نداریم بهدارى اردبیل فقط اسم بى‌مسمایى است اردبیل خلخال هم همین طور همه جاى آذربایجان تقریباً همین طور است (امامى اهرى - بگویید اهر هم شش ماه است رئیس بهدارى ندارد) اهر را هم آقای اهرى می‌گویند 6 ماه است رئیس بهدارى ندارد ولى اردبیل یک سال است ندارد بنده وقتى صحبت می‌کردم تعداد جمعیت منطقه انتخابى خودم را چهارصد و پنجاه هزار نفر گفتم یک کسى یک نامه‌ای به من نوشته بود که اشتباه کدرى چهار صدوپنجاه هزار نفر نیست خواستم به آقا بگویم که من منظورم از شهر اردبیل نبود از آستارا بود از مغان بود قسمت‌هایى بود که به من رأی دادند چهارصد و پنجاه هزار نفر جمعین دارد و این چهار و صد و پنجاه هزار نفر جمعیت روى تناسب آقا بایستى به این‌ها دارو تقسیم شود به تناسبی که به تمام ایران تقسیم می‌شود رئیس بهدارى بفرستید جناب آقای ساعد اضافه دارد نمی‌خواهیم از حق جاهاى دیگر نمی‌خواهیم احصائیه‌ای تمام شهرستان‌ها وارد روى آن احصائیه برای ما هم دارو بفرستید این تقاضاى مشروع من است یا نامشروع نمی‌دانم راجع به انتظامات و روحیه نظامیان مایه تحسین است حسن مراقبت تیمسار سپهبد شاه بختى و خدمات صادقانه سرهنگ هاشمى و سرتیپ دولو فرمانده تیپ شایان تجلیل است و انتظار دارم که وزارت جنگ و ستاد ارتش که حتى با نداشتن فرش زیر پا و ریاست محترم ستاد ارتش از زحمات ایشان که با نداشتن حتى یک فرش زیر پا سرهنگ هاشمى خانه‌اش من را دعوت کرد یک فرش زیر پا ندارد همین طور می‌گویند خائن است (مهندس رضوى - هیچ کس نمی‌گوید) انجام وظیفه می‌کند قدردانى بکنید جناب آقای وزیر جنگ تقاضا می‌کنم این را قدردانى بکنید در موقع انتخاب من نبوده در موضوع فرهنگ از جناب آقای دکتر سجادى تقاضا می‌کنم احتیاجات شهرستان اردبیل را با توجه به جمعیت آن که از چهارصدهزار نفر تجاوز می‌کند در نظر بگیرند آقا یک بدبختى برای اهالى اردبیل پیش آمده این این را عرض می‌کنم افراد اردبیلى که به جاى چراغ بوته روشن می‌کنند ولى تحصیل می‌کنند پول هم ندارند نفت بخرند یک مرتبه امتحان هم می‌دهند قبول هم می‌شوند یک مرتبه فرهنگ آذربایجان می‌نویسد و احضارشان می‌کند که آقا آن کاغذها را بفرستید همه‌تان تقلب دارید آقا در دنیاى متمدن که محصلین تحصیل می‌کنند هزاران گذشت می‌کنند زیرا یک محصل وقتى دکوراژه شد و مأیوس شد دیگر ممکن نیست بتواند تحصیل بکند (صحیح است) بایستى ممتحنین یک قدرى چشم پوشى بکنند آقا قضات چشم پوشى بکنند چه جور می‌شود یک محصلى که یک سال زحمت کشیده ما یک قلم می‌گذاریم یعنى هیچ برود نظام وظیفه تمام شد ولى تا حدودى که میسر است پسر من یا نوع من ویتامین زیاد می‌خورد ولى او نان خشک هم گیرش نمی‌آید بخورد این را توجه بفرمایید آقای اردلان هر جا بایستى وضعیت همان جا را در نظر بگیرند یک روز در دوره دولت آقای حکیمى گویا بود گذشت که 60 درصد برای ولایات منظور شود ارز دولتى برای ولایات منظور شود که آقایانی که آمدند به تهران برگردند سر جاهایشان آذربایجانی‌ها چند نفرشان خواسته‌اند که کارخانه کوچکى بیاورند چون جوان‌های پاک و سالم ولایقى دارد از وجودشان کار بگیرند آقا تا امروز اصلاً به تقاضاها ترتیب اثر داده نشده و کسى اعتنا نکرده اصلاً ارزى که باید به آذربایجان داده شود داده نشده بنده‌ یک شرکت برق در اردبیل تأسیس کردم اعلیحضرت همایونى سى هزار تومان اعطاء فرمودند و 25 هزار پوند برای آن شرکت برق خواستیم که یک برق 500 کیلو واتى بیاوریم که بتوانیم کارخانه‌های پشم باقى و نساجى را در آنجا برقرار کنیم تا امروز نداده‌اند و قبول هم کرده بودند که بدهند و بنده رفتم آن شرکت را تأسیس کردم حالا که آمدم می‌بینم می‌گویند که آقا لازم نیست پانصد کیلو وات باشد دویست کیلو وات کافى است آقا این اساسى است اگر کارخانه برق اردبیل داشته باشد سایر کارخانه‌ی اردبیل می‌توانند به کار بیافتند پمپ آب می‌آورند سه مترى به آب می‌رسد اردبیل چاهش حداکثر تا 5 متر به آب می‌رسد و می‌شود با پمپ‌ها آب بیرون بیاورند در اطراف شهر می‌توانند خشکبار برای صادرات تهیه کنند نمی‌دانم چرا نمی‌خواهند بنده خودم هم نمی‌دانم در هر حال از جناب آقای ساعد تقاضا دارم یادداشت بفرمایند به وزارت اقتصاد ملى بیست و پنج هزار لیره برای برق اردبیل بدهند و 75 هزار لیره هم برای کارخانه پشم باقى در خاتمه از نمایندگان محترم تقاضا می‌کنم با دادن رأی اعتماد به دولت جناب آقای ساعد از کابینه ایشان پشتیبانى نموده و به دولت فرصت بدهند تا بتواند به انجام خدمات ملى کشور توفیق یابد و بودجه کشور برای تصویب تقدیم شود تا دولت بتواند هزینه‌های جارى را تأمین نموده و محتاج به تصویب یک دوازدهم بودجه در آخر هرماه نشویم و هم چنین در تصویب برنامه هفت ساله زودتر اقدام فرمایند که در درجه اول با ساختن سدها و آبیارى اراضى حاصلخیز و موتوریزه کردن زراعت و استخراج معادن هزاران نفر اشتغال به کارهاى عمرانى نموده و کارمندان زاید دولت به کارهای مولد ثروت مشغول شوند به این ترتیب هم از بودجه سنگین دولت کاسته می‌شود و هم صادرات کشور رو به ازدیاد می‌رود و تولید توسعه می‌یابد واقعاً باعث شرمندگى است که کشور ایران با دارا بودن زمین‌های حاصلخیز فراوان و هواى معتدل به جاى این که صدها هزار تن غله مازاد به خارجه صادر نماید برای تغذیه افراد خودش معطل باشد ولى اجرای این برنامه در صورتى که نتیجه مثبت می‌رسد که انجام آن به عهده هیئت مسولى واگذار شود که با سقوط و تغییر دولت‌ها متزلزل و متوقف نشده و به خدمات خود ادامه دهد و البته انتصاب آنها بایستى با تصویب مجلس بوده و در برابر مجلس مسئولیت داشته باشند دیگر عرضى ندارم و قضاوت را به آقایان محترم واگذار می‌کنم

رئیس - پیشنهادى رسیده برای کفایت مذاکرات

احمد دهقان - مخالف هستم

+++

رئیس - از طرفى عده کافى نیست برای رأی و برای مذاکره هم الان کافى نیست و مقدمه‌ى هم سه نفر از آقایان اجازه خواسته‌اند که طبق ماده 109 صحبت کنند آقای وکیلى‏ ، آقای فرامرزى آقای مهندس رضوى ده دقیقه تنفس داده می‌شود دو مرتبه مجلس تشکیل می‌شود.

(مقارن ظهر جلسه به عنوان تنفس تعطیل و پس از یک ربع ساعت مجدداً به ریاست آقای رضا حکمت تشکیل گردید)

رئیس - آقای وکیلى بفرمایید.

وکیلى - بنده اسم خودم را در جزء آقایان نمایندگان که در برنامه موافق و مخالف اسم نوشته بودند ننوشته بودم مذاکره‌ای هم نداشتم ولى آقای مهندس رضوى در نطقشان موضوعاتى اظهار کردند یکى هم راجع به شخص من بود که البته فردایش تغییر دادند چون یک کلمه‌ای استعمال کرده بودند بنده از این می‌گذرم برای این که مقام مجلس بالاتر از این است که بنده درباره امور شخصى صحبت کنم (احسنت) موضوعى در پشت سر آن اظهار کردند که نباید بلا جواب بماند گفتند شرکت‌های دولتى در آنچه یک اشخاصى متصدى بوده‌اند و یک اشخاصى سوءاستفاده‌هایى کردند (مهندس رضوى - صحیح است) اولاً باید به آقای مهندس رضوى بگویم بنا بگفته فلاماریون ظاهر امر با حقیقت فرسنگ‌ها دور است اشخاصی که می‌خواهند قضاوت کنند بهتر است به جاى قضاوت از روى ظاهر حقیقت را جستجو کنند و من می‌خواهم از آقا خواهش کنم که چه در حالا و چه در آتیه دقت بفرمایید مثلاً جنابعالى فرمودید آهن را انحصار کرده‌اند جنابعالى تحقیق هم نکردید که این انحصار است یا نیست بنده عرض می‌کنم که آهن هیچ وقت انحصار نبوده است (مهندس رضوى - نگفتم انحصار عرض کردم وارد کرده‌اند) لطفاً قطع کلام نکنید همه وارد کرده‌اند حالا شرح می‌دهم 12 مرداد 1313 صبح مرحوم داور مرا دعوت کرد و گفت من خواهش می‌کنم روزى دو ساعت به ما وقت بدهید که ما انحصار قند را با مشورت و نقشه شما اداره کنیم شاهد بنده آقای دکتر سجادى است که آن وقت رئیس گمرک بود تلفن کردند ایشان آمدند به وزارت مالیه یک قراردادى با بنده امضاء کردند که بنده روزى دو ساعت برای ایشان به نام مشاور کار کنم من عوض دو ساعت روزى ده ساعت کار کردم یک قراردادى که آقای تقى‌زاده در وزارت دارایی خود با حسن‌نیت و با تمام مساعى وزارت مالیه با دولت شوروى بسته بودند که سه سال سالى هفتاد هزار تن قند و شکر خریدارى نموده بودند دو سال عمل کرده یک سال آقای نقى‌زاده یک سال مرحوم داور شاهد من آقای دکتر سجادى اینجا نشسته‌اند قند تنى 140 تومان را به 105 تنزل داده بیش از 80 هزار تومان تخفیف در قیمت گرفتم 250 هزار تومان توفیر لفاف گرفتم نقد پول می‌دادند دو ماه به مدت خریدم آنها صدى ده عواریه یعنى ملکوک را حساب نمی‌کردند من قیمت ملکوک حساب کردم تفاوت تسعیر نرخ پول نقره را نگذاشتم بگیرند از معامله‌ای در عرض دو ماه قریب دو میلیون تومان نفع رساندم یعنى ثروتى که از این مملکت بیرون می‌رفت بنده جلوگیرى کردم شاهد هم می‌گیرم که حالا تصادفاً اینجا است بعد از مدتى ایشان وقتى که هیئتى به شوروی می‌رفت 16 نفر دعوت شده بودند بنده را هم از طرف مالیه به ریاست آقای اعلم جزء هیئت فرستادند پس از مراجعت مشاهده کردم که دولت ایران قراردادی با دولت شوروى اولاً بهتون بگویم مسایل اقتصادى ایران مشکل‌ترین مسایلى است که امروز وجود دارد (صحیح است) به دلیل این که ما گرفتاریم در دو قسمت یکى در شمال یکى در جنوب در شمال در همسایه ما شوروى مرکزیت انحصار صد در صد در دست دولت شوروى است در جنوب آزادى است‏ دولت شوروى در اقتصاد با تمام دنیا همین طور است دولت شوروى همسایه ما دوست ما 1700 کیلومتر با ما هم مرز است ما هم باید با آنها دوستى بکنیم و این را بنده وقتى حس کردم و مرحوم داور هم حس کرد که افراد به طور انفرادى در برابر چنین تجارتى نمی‌توانند بایستند اجباراً دولت به این تجارت باید مرکزیت بدهد قراردادى بین شوروى و دولت ایران بسته شده در ماده 10 آن دولت ایران به دولت شوروى 42500 تن پنبه 6 هزار تن پشم دو میلیون جلد پوست 40 هزار تن برنج به شوروى فروخت در مقابل از شوروی خرید 60 هزار تن شکر 18 هزار تن آهن 105 هزار تن قماش نخى تمام این قراردادها را بنده تهیه کردم با امضاى مرحوم داور تمامش در وزارت دارایی هست یکى یکی بیاورید به بینید این قراردادها با چه ایمان و مساعى و دقت تنظیم و منعقد گردیده که نماینده تجارتى بعد از فوت مرحوم داور آمد در وزارت اقتصاد ملى نشست و گفت ما در اقتصاد با وکیلى مغلوب شدیم مثال پطرکبیر را آورد و گفت پطرکبیر با سوئد دو مرتبه جنگ کرد و در هر دو جنگ شکست خورد باز گفت برویم گفتند مغلوب می‌شویم گفت تجربه‌مان زیاد شد این بار غالب خواهیم شد با این قراردادها او معاملات ما اغلب در برابر شرکت مرکزى مغلوب شده‌ایم ولى امیدواریم روزى غالب شویم می‌دانید من چه کردم کلیه اجناسى را که ما در شوروى خریدیم باید در بنادر و گمرکات ایران تحویل داده شود یعنى تمام در گمرکات ایران عمل کمیت و کیفیت انجام شود بدون قیمت صورت در 5 روز بیاید به نمایندگی تجارتى ، نمایندگى تجارتى صورت حساب پولى را بفرستد به مؤسسات معین آنها در هفت روز بعد از رؤیت بدهند این عمل مدتى طول می‌کشید جنسى که ما فروخته بودیم اگر بنا بود در گمرکات تحویل بدهیم می‌گفتند این نمره یک نیست نمره 3 است چون نمی‌توانستیم برگردانیم به این ترتیب خسارت وارد می‌آمد

بنده مجبور بود قبول کنم از این رو  جنسى را در محل تولید فروختیم و گفتیم بیایند در محل تولید کمیت و کیفیت را تعیین کند و تحویل بگیرد اگر نمره یک را نمره سه تلقى می‌کرد قبول می‌کردیم و از جاى دیگر تحویل می‌دادیم در مدت سه سال این ترتیب عمل می‌شد بعد آمدند این ترتیب را به هم زدند این ترتیب سالى میلیون‌ها تومان برای دولت و ملت ایران منفعت داشت بنده نمی‌خواهم عرض کنم بنده را جنابعالى فرمودید کم سرمایه کم سرمایه‌گى افتخار برای بنده است بنده سرمایه‌ام خدا و وجدانم است (صحیح است - احسنت) جنابعالى می‌فرمایید حالا بنده حسابش را می‌دهم بنده در 12 مرداد 1313 وارد گمرک شده‌ام به جاى روزى دو ساعت ده ساعت کار کردم تا 4 شهریور 1314 شرکت مرکزى و سایر شرکت‌ها تأسیس و در  26 آذر 1319 وقتى امیر خسروى وزیر مالیه شد شرکت‌ها منحل و بنده استعفا دادم همان وقت بیلان کلیه شرکت را دادم و امضاء گرفتم روزى هم که مرحوم داور انتحار می‌کرد بیلان دادم چند ساعت قبل از وقت از من بیلان خواست چون تا آن روز بیلان داشتم ولى بعد از من در همین مجلس وقتى که من گرفتار بودم هزار میلیون ریال اعتبار گرفتند مطابق قانون اردیبهشت 1319 و تاکنون یک ریال حساب نداده‌اند اینک اسناد موجود این بیلان به امضاى آقای دکتر طاهرى که در شرکت بودند و من افتخار می‌کنم که به ایشان کار می‌کردم که به امضاى ایشان و مرحوم احمد امین‌زاده رسیده‏ بنده هم یکى از خدمتگزاران این کشور بودم و هم 3 قران هم حسابش را داشتیم جنابعالى یک جلسه‌ای فرمودید که ماشین آلاتى که آوردند و درست کرده بودند حساب نداشت ولى در دست آدم‌های درست بود تماماً حساب داشت تمام این اوراق را پراکنده کردند از آقا می‌پرسم بنده را جنابعالى فرمودید که وکیلى یک مرد هوشیار و زرنگ بودم و نمى‌خوردم البته نمی‌گذاشتم دیگرى هم بخورد و در پشت این تریبون اعتراف می‌کنم از 12 مرداد 1313 تا 26 آذر 1319 که مشغول کار بودم تا چند سال دیگر یک تومان برای من اختلاف و سوء‌استفاده پیدا شود یک تومانش را هزار تومان جرم می‌دهم این بود تفصیل خدمات خودم اما آمدیم بر سر این که چون راجع به همین قسمت است بنده از لطف جناب عالى و آقای باتمانقلیج اگر آقا کم مهر باشید و ایشان پر مهر هیچ اهمیتى به این مطلب نمی‌دهم من تمام این نطق‌ها را باعث ترقى و به نفع این مملکت می‌دانم برخلاف دیگران من عقیده دارم که همین‌ها موجب ترقى مملکت است مرحوم رضا شاه به این مملکت خیلى خدمت کرد (صحیح است) بزرگ‌ترین خدمات را کرد ولى نبودن آزادى در مقابل این خدمات هیچ است همین جا لایحه آوردند برای سلب مصونیت قائم مقام‌الملک از هیچ کس نفسش در نیامد بنده این نطق‌ها را تماماً مفید می‌دانم آزادى قیمت دارد (صحیح است) ولتر به یکى از ناطقین می‌گفت من با تمام نطق تو مخالفم اما جانم را می‌دهم که تو بتوانى حرف بزنى هر یک دقیقه را که تو می‌توانى حرف بزنى من تقدیس می‌کنم آزادى قیمت دارد نه پول و ثروت به بینید دول متحده در واشنگتن برای حقوق بشریت چه می‌گویند و چه نوشتند هر فرد باید از حیث جان و مال و شرف و حیثیت آزاد باشد (صحیح است) امروز در دنیا دو فکر مبارزه می‌کنند یکى فکر مرکزیت یعنى مرکزیت دادن تمام امور در دست دولت و یک فکر دیگرى در دنیا مبارزه می‌کند و می‌گوید باید تمام افراد در تحت آزادى ولواى قانون اختیار داشته باشند البته تابع قانون نه هر که هر چه می‌خواهد بگوید فرق است بین آزادى و این که بنده هر چه دلم می‌خواهد به مردم بگویم (صحیح است) یک عالمى می‌گوید اول خودت را تحت

+++

قید بیاور تا آزادى را بتوانى بدست بیاورى یعنى اول باید قانون حدود آزادى را معین کند اگر گفتند از وسط خیابان نرو باید اطاعت کنم با رعایت این اصل در کشور من آزاد هستم ولى نه این که بگویم من آزادم وسط خیابان راه بروم بنده چند سال در آمریکا بوده‌ام و مطالعه کرده‌ام این مملکت به این آزادى تمام زندگانى تحت قید و نظامات قانون است اگر توى خانه‌تان بچه‌تان را بزنید پلیس درب خانه‌تان را می‌زند اگر پیاده‌روى جلو خانه‌تان را تمیز نکرده باشید پلیس درب خانه را می‌زند و می‌گوید این پیاده‌رو را چرا جاروب نکردید این‌ها معنى آزادى است یعنى یک نفر ممکن است بیاید 8 روز صحبت کند هر چه دلش می‌خواهد بگوید اما به دیگران نباید تحمیل کند من وکیلى اگر بخواهم فکر خودم را به دیگران تحمیل کنم سلب آزادى کرده‌ام آمدیم بر سر اقتصاد مملکت امروز دولت آمریکا و انگلستان و فرانسه و فنلاند و هلاند و بلژیک و سایرین این‌ها می‌گویند تجارت و اقتصاد در دست افراد و در تحت لواى قانون باید باشد از طرف دیگر دولت شوروى و چند دولت دیگرهم هستند آنها می‌گویند که ما مرکزیت می‌خواهیم کدام یک خوب است من کوچک‌تر از آن هستم که این ادعا را بکنم درباره این عمل به این بزرگى دنیا به تنهایى قضاوت می‌نمایم ولى آنچه تصور می‌کنم این است که حکومت و رژیم ما روى آزادى و دموکراسى است اگر روزى رژیم ما برگشت ما اطاعت می‌کنیم ولى وقتى رژیم ما این است قانون ما مجلس ما دولت ما شاه ما ملت ما همه این رژیم را قبول کردیم‏ بنابراین برخلاف این رژیم قدم برداشتن سلب آزادى کردن است (صحیح است) توجه کنید اقتصاد تجارت صنعت کشاورزى عیناً یک علمى است مانند موسیقى و تابلو و صنایع ظریفه معلومات و تجربه سالیان دراز عمر لازم دارد در هر جزیى قسمتش یک ذره غفلت شود از بین می‌رود این کارها اشخاص به خصوصی می‌خواهد ویکتور هوگو می‌گوید هیچ کشورى روى سعادت نمی‌بیند تا زمانی که آنجا فقر و جهالت باشد من مدعى هستم که جهالت اساس آن است نه فقر در عین حال باید کوشید از راه تولید و ازدیاد درآمد جهالت را رفع کرد (یکى از نمایندگان - آقا فقر است) که تولید جهالت می‌کند در هر صورت اما در عین حال تقدیر بنده را آورده در قسمت تجارت انداخته که بلکه از این راه بتوانم خدمتى کنم تجارت عیب نیست که گفته‌اند الکاسب حبیب‌الله بنده صبح تا غروب می‌خواهم در این مملکت مفید واقع شوم وقتى مرا آوردند من خیلى خدمت کردم به این مملکت و یک اشخاصى به من کمک می‌کردند عرض می‌کنم که تولید اول پروگرام و آرزوى من در این ملکت است من اینجا عرض می‌کنم تولید یعنى ازدیاد محصولات زراعت و کشاروزى و به شرط فهمیدن در این کشور باید کشاورزى با اصول صنعتى اداره شود یعنى فلاحت این مملکت که بهترین میوه‌های دنیا را دارد یک کارخانه کمپوت سازى ندارد بیش از دو هزار کارخانه کمپوت سازى در آمریکا است‏ یک متخصص از کالیفرنیا آمده بود اینجا می‌دانید چه جستجو می‌کرد؟ انگور وحشى ایران را جستجو می‌کرد تمام این‌ها را برید برداشت برد ما چه کشاورزى داریم کشاروزى نداریم صنعت نداریم اگر این کار را بدست مردم بگذاریم و مردم را آزاد بکنیم و کمک بکنیم چه کارهاى مفید اساسى خواهد شد به عقیده من دولت که وظیفه دارد حامى و ناظر بدون دخالت (رضوى - بنده هم همین را عرض کردم) بنده به آقا هیچ اعتراضى ندارم بنده یک احصائیه کوچکى برای آقایان می‌خوانم کارخانه‌یى که دولت دارد اساس آن شاید از 20 کارخانه بیشتر نباشد 1686 میلیون ریال برای آنها مصرف شده 34500 قوه اسب دارد 17686 کارگر کار می‌کند کارخانه‌های ملى 2940 میلیون خرج شده 84300 قوه اسب دارد 50923 کارگر کار می‌کند یعنى می‌خواهم نتیجه بگیرم این مخارجى که بدست دولت و تشکیلات آن شده مقایسه کنید آن که بدست افراد ملت شده سرمایه کمتر برده اگر تناسبش را بگیرید پنجاه هزار کارگر کار می‌کند من استدعا می‌کنم از آقایان مسایل را با حساب قضاوت کنید اگر این کارخانه‌هاى قند این کارخانه‌های نساجى این کارگاه‌های دستى پارچه‌ی را در زمان جنگ نداشتیم پارچه را متری 20 تومان نمی‌دادند چرا شکرى را که من خریده بودم هر کیلو 85 دینار به ما فروختند 150 ریال خوب دقت کنید تناسب 150 ریال را با 85 دینار پارچه‌ی که خریده بودیم ذرعى 2 ریال به شما فروختند تنى 130 تومان بعد آهن را فروختند تنى 2300 تومان (مهندس رضوى - کى فروخت؟) آقای مهندس رضوى اگر میل داشته باشید من و شما می‌نشینیم من شما را با وجدان می‌دانم اگر چند نفر هم می‌خواهید بیاورید که قضاوت کنند که کى فروخت و کجا فروخته تا بدانید به سر این کشور چه در آوردند من بیش از این تصدیع نمی‌دهم دنیا دنیاى قوى است‏ وقتى شما اینجا حرف می‌زنید چرا از آمریکا حرف می‌زنید از تبت حرف نمی‌زنید از هند و چین حرف نمی‌زنید برای این که این قوى شده ما هم باید قوى بشویم من نمی‌گویم قوى برای جنگ یا تعدى بلکه قوى در عقل قوى در تدبیر قوى در اخلاق پیش از این عرضى ندارم (احسنت)

رئیس - آقای فرامرزى

فرامرزى - آنچه سبب این مشاجره شده و تا اینجا کشیده شد مرا به یاد یک حکایتى انداخت که یک آخوندى قرآن درس می‌داد به یک بچه و این بچه که قرآن می‌خواند یک آیه‌ای نمی‌دانست و آن این بود حکایتى است که در قرآن است و ان علیک اللعنتى الى یوم الدین یعنى تا روز قیامت لعنت برتو این را به شیطان می‌گوید این بدون این که چیزى بگوید چیه‌ى گفت آقای معلم تا روز قیامت لعنت برتو معلم گفت لعنت برتو و پدر مادرت گفت آقا پدر و مادر این تو ننوشته این را هم بگویم؟ (خنده نمایندگان) آنچه سبب شد که من وقت خودم و وقت مجلس را تلف کنم این است که آقای باتمانقلیج مثل آن بچه یک چیزهایى می‌گفتند که آن تو ننوشته بود اگر هر چه می‌گفتند این تو نوشته بود کار به اینجاها نمى‌کشید فرمودند که من فحش می‌دهیم فرامرزى تو برو چند مقاله دیگر فحش بده من اینجا از مجلس شورای ملى یک قضیه‌ای را خواهش می‌کنم که مبتلا به عموم است و آن قضیه فحشى است که دایماً می‌گویند روزنامه‌ها فحش می‌دهند من خواهش می‌کنم از مجلس که حدود فحش را معین کنند که چه فحش است و چه فحش نیست اگر مقصود این است که این چیزها ران گوییم هر که هر چه خوشش نمی‌آید ما آن را نگوییم این که سلب آزادى است اگر فحش توهین به اشخاص است یعنى آن کسانى که اسمش را فحش گذاشته‌اند دوره چند ساله کیهان شاهد است که کیهان فحش نمی‌دهد (صحیح است) (مهندس رضوى - مقالات شما اسباب افتخار شما است) فرمودند تجار سرشان را پایین انداخته‌اند ما هر چه می‌خواهیم بگوییم این دوره کیهان در دست آقایان تجار و اغلب نمایندگان مجلس شورای ملى هست من هر روز که می‌آیم اینجا می‌بینم که آقایان تجار با من صحبت می‌کنند راجع به مقالات کیهان حتى تجاری که در مجلس هستند از قبیل آقای نیک‌پور و آقایان دیگر من از ایشان سؤال مى کنم دوره کیهان در جایی به ایشان فحش داده است؟ بنده‌ی چیز دیگر به شما بگویم از جایی که بنده انتخاب شده‌ام دو شهر لار و لنگه کسبشان فقط تجارت است و همچنین قصبه بستک که می‌توانم آن را بین شهر و قصبه‌ى بگویم آنجا ارتزاق مردم از تجارت است و علت خرابى آنجا این است که دولت تجارت را منع کرده و دست آنها را بسته و شهر لنگه که یکى از زیباترین بنادر دنیا بوده است امروز یک خرابه‌ای است و در مقابلش کویت و شارخه آباد شده  و غیر از اینها چند شهر در کشور سعودى عربى که روزى که بنده تهران آمدم یک خانه هم در آن نبود تمام مهاجرین این قسمت‌ها هستند که دولت آنها را تحت فشار قرار داده و کسب و تجارت را از دستشان گرفته قدم به قدم که می‌خواهند حرکت کنند جلولشان را می‌گیرند و بازى در مى‌آورند پس من نماینده تجار هستم من به تجار توهین نکرده و نمى‌کنم اما فحشى که ایشان می‌فرمایند دو قضیه است که یکیش را دوست ندارم تکرار بکنم ولى ناچارم برای دفاع از خودم عرض کنم روزی که اعتبارنامه‌ی ایشان مطرح بود موافقین ایشان پیشنهاد کردند که رأی مخفى گرفته شود و این خلاف قاعده رأی مخفى بود من نوشتم بدون این که کوچک‌ترین توهینى به ایشان بکنم آن شماره روزنامه هم است ممکن است در بیاورم نوشتم آقایان اگر شما عقیده به یک امرى دارید راست و پوست کنده رأی بهش بدهید اگر هم بهش عقیده ندارید چرا مسئولیت را بین خودتان و آنهایی که نمی‌خواهند رأی بدهند می‌خواهید لوث کنید چرا می‌خواهید خودتان از آن چیزى که بدنامى می‌دانید فرار بکنید و این را بیندازید به گردن مجلس که مرکز نقل مملکت است و پیش ملت ایران موهون بکنید هیچ به ایشان توهین نکرده‌ام و نگفتم که این رأی خلاف وجدان و خلاف حقیقت بوده فقط گفتم که این عمل را چرا کردید دیگر در قضیه آن سیصد و پنجاه هزار دلار ارزى است که آقای مهندس رضوى فرمودند و ایشان تکذیب نکردند و تصدیق کردند و گفتند که من این کار را برای خدمت به مملکت کردم من نوشتم شب آدم خوابیده صبح یک چنین ارزى به دستش بیفتد در حدود یک میلیون و پانصد هزار تومان ثروت دارد این خدمت را یک بار هم به ما بدهید چرا همیشه شما می‌کنید (خنده نمایندگان) حالا ایشان امروز فرمودند که بیایند من به شما واگذار می‌کنم اگر حقیقة ایشان به من واگذار می‌کنند ارز 340 هزار دلار را من منتهای امتنان را از ایشان دارم و الان از آقای دکتر آشتیانى استدعا می‌کنم که این ارز را اصلش را بدهید به خودشان و مازاد را به نفع سازمان خدمات شاهنشاهى ضبط کنید من می‌دانم که آقایان صورتش را درست کرده‌اند برای این که

+++

می‌دانند که در این ممکلت چشم‌هایى هست که اگر برای طلب حقیقت نباشد لااقل حسود است بنده وقتى می‌بینم هر دو یک اختیار قانونى و یک شخصیت داریم یک دفعه‌ی او از خزانه عمومى یک میلیون و پانصد هزار تومان گیرش می‌آید وطن خواه هم نباشم دلم برای مملکت و مردم هم نسوزد این قدر حسودى دارم که چرا گیر من نیامده و گیر او آمده پس البته خودش را درست می‌کند (معتمد دماوندى - باید رسیدگى شود که سوءاستفاده شده یا خیر؟) رسیدگى کنند یک کشیشى دخترى داشت این دختر از خودش نبود این دختر را شوهر داد این دختر سه ماهه بچه زایید شوهرش رفت پیش کشیش که من این را نمی‌خواهم عقدش را فسخ کنید گفت چرا گفت بی‌موقع زاییده گفت نه همچو چیزى نیست اشتباه می‌کنی گفت چرا؟ گفت مگر بچه را باید چند ماهه زایید گفت گفت 9 ماهه گفت حالا هم 9 ماهه زاییده است گفت چطور گفت چند ماه است که او را گرفتى گفت سه ماه است گفت چند ماه زن تو است گفت سه ماه گفت چند ماه زن و شوهرید؟ گفت سه ماه گفت این می‌شود نه ماه سه ماه و سه ماه و سه ماه می‌شود 9 ماه این دهاتى فکر کرد گفت حسابش درست است اما نمی‌دانم چرا قلب من قبول نمی‌کند البته صورت درست است به دفتر هم رسیدگى کنید همه چیزش ولى نمی‌دانم چرا در نتیجه این خدمات یک ملتى گدا می‌شود و چند نفر میلیونر؟ (مهندس رضوى - صحیح است ، احسنت)‏ این قصه ارز که مورد صحبت است یادم هست شرکت آبیارى فارس در حدود 120 هزار دلار یا 220 هزار دلار ارز تقاضا کرده بود برای خریدن وسایل چاه کنى و کارهاى دیگر اولاً در هیئت وزراء همه چیزش تمام شده بود و درست شده بود بعد افتاد نمی‌دانم به عقده‌هایى که باز هر یکیش کار یک افلاطون و ارسطو است بالاخره آمدند دو نفر از آن تقاضا کنندگان در یک روزى نزد من و گفتند که بیایید برویم نزد وزیر کشاروزى برای این که کارش که تمام شده و تصویب‌نامه‌اش هم صادر شده حالا نمی‌دانم چطور شده که به ما نمی‌دهند رفتیم آنجا وقتى که نشستیم و آقای وزیر کشاروزى و آقای دکتر شادمان که تصدیق هم می‌کنم که سوءنیتى نداشت و حسن‌نیت داشت ولى وارد نبود نشستیم و متخصصین بند فلان از ماده فلان از تبصره فلان را گفتند نفهمیدیم چه گفتندگفتم آقا از این ارزى که دولت دارد فارس هم حقى دارد یا خیر؟ گفتند بله گفتم بفرمایید در این مدت چه ارزى به فارس داده‌اید؟ یکى گفت آخر اگر باشد اگر زیادى بود آخر نیست و از این قبیل گفتم من این‌ها را نمی‌دانم آیا فارس حقى دارد از این ارز استفاده بکند گفت البته گفتم پس چرا نمی‌دهید این که تمام مقدماتش تمام شده گفت متخصص اشکال کرده گفتم به بینم متخصص شما در کجا اشکال کرده رسیدیم به اینجا که از آن کارخانه‌ای که آنها می‌خواستند بخرند متخصص گفته است که من این کارخانه را نمى‌شناسم کارخانه هم از کارخانه‌جات آمریکا بود این‌ها می‌گویند اگر این کتابى که راجع به آمریکا نوشته شده و اسم این کارخانه هم در این کتاب هست این را قبول ندارید بروید از سفارت آمریکا هم سؤال بکنید گفتند آقا متخصص ما بهتر از سفارت آمریکا می‌داند چون خیلى متخصص خوبى است - گفتم خوب است چون ما متحصص نداریم که ایران را بداند الا شما یک چنین متخصصى دارید که آمریکا را بهتر از ایران می‌شناسد و بهتر از سفارت آمریکا واقعاً جاى سربلندى است بعد یواش یواش که بنده هم مثل جناب آقای مهندس رضوى هستم گرم می‌شوم در صحبت و اختیار از دستم در می‌رود عصبانى شدم (‏مهندس رضوى - اخبار از دست بنده در نرفت) چرا در اینجا یک قدرى در می‌رفت خلاصه گفتم جهل متخصص شما عدم اطلاع متخصص شما فارس را از حقش محروم می‌کند خوب اگر نمی‌داند برود بداند ما چه کنیم که نمی‌داند گفتند آقا نظام‌نامه‌ی ما چنین است و چنان است آخرش گفتند که خلاصه‌ی نظام‌نامه‌ی ما این است که وسایل زراعتى و کشاورزى را با این بیان گفتند باید شرکت آقایان وارد کند شما اگر می‌خواهید بروید از آنها بخرید که به قیمت آمریکا به شما می‌دهند و آن شخص گفت مطابق صورتى که من دارم صدى ده کارخانه به ما ارزانتر می‌دهد گفتم آقا حالا گران‌تر می‌دهد من از چشم شرکت آسودان بدم می‌آید چه اجبارى دارم که تو بدهى به او و به من ندهى خودت بده به من اگر هم واسطه‌ای لازم است بگذارید که من واسطه بین او و شما بشوم چرا او بشود این چه حرفى است که شما با بند و بست و با وضع یک مقررات خنده‌آور که فقط به درد خودتان می‌خورد شما یک قسمت از مملکت را از حقش محروم کنید و به چند نفر بدهید بعد از این همه فشار این‌ها فقط بیست هزار دلار دادند به شرکت آبیارى فارس حالا این 20 هزار دلار بعد از آن جار و جنجال و آن افتضاح و آن رفت و آمدها بود که می‌گفتند به آنها می‌دهیم و من گفتم شما به آنها می‌دهید و به این‌ها می‌گویید از آنها بخرند این چه تبعیضى است که شما می‌کنید مگر دولت مال همه ملت نیست مگر ارز مال همه ملت نیست (برزین - باز به تجار فار س دادند به تجار همدان حتى یک دلار هم ندادند) اینجا صحبت از دزدى شد البته شاید من و آقای باتمانقلیج چیز زیادى در این قسمت از یکدیگر طلبکار نباشیم یعنى شاید ایشان اهانتى به من کردند و من هم به ایشان کردم ولى گفت دقة بدقة و البادى اظلم جواب یک چک یک چک است و ظلم آن کسى کرده که اول زده اما دزدى چیست دزدى تنها این نیست که آدم کمند بردار و از پشت دیوار بالا برود در شب این خیلى مردانگى می‌خواهد (مهندس رضوى - آن فعلاً خیلى شرافت دارد) ما در شب‌ها امتحان کردیم که یک خیابان پیاده نمی‌توانیم راه برویم ولى یک دزد تمام شب پرسه می‌زند و بعد با علم به این که قانون هست و شهربانى هست و پلیس هست عدلیه هست از یک دیوارى کمندى می‌اندازد و بالا می‌رود خودش را در خطر می‌اندازد این خودش یک مردانگى لازم دارد و خطرناک هم هست جرأت می‌خواهد خلاصه یک چیزى می‌خواهد به این آسانی‌ها ممکن نیست (برزین - این حرف‌ها را در مجلس نگویید جرم جرم است) (حاذقى - تشویق دزدى نفرمایید) آقای حاذقى خودشان ادبیات خوانده‌اند اهل ادبیات هم هستند در مقایسه تبرئه آن یکى نیست .

باتمانقلیج - تمام دزدها باید زندانى بشوند .

حاذقى - این هم ناجوانمردى است .

عبدالرحمن فرامرزى - عرض کنم اولاً من هیچ نظرى خدا شاهد است به شخص آقای باتمانقلیج ندارم نظر به یک اصلى دارم اگر ایشان مشمول این اصل هستند تقصیر من نیست و اگر مشمول این اصل نیستند مقصود بنده ایشان نیستند دست بندى کردن با دسته بندى کردن در ادارات دولتى و در دولت راه یافتن و قانون انحصار را به نفع خودشان نوشتن و طرز اجراء را طورى قرار دادن که یک ملت از کسب و کار محروم بشود و فقط آنها بتوانند از این محصول عمل ملت استفاده بکنند (صحیح است - احسنت) یک ملتى در سال مقدارى کار می‌کند محصول عمل یک ملتى در سال یک مقدار است که صادرات و وارداتش آن طوری که از جناب آقای نیک‌پور شنیدم چوم من درست نمی‌دانم که ده میلیون صادرات ایران است و سى میلیون واردات ایران (حاذقى - البته به لیره) این 20 میلیون لیره کسر دارد و کسریش را نفت جنوب جبران می‌کند آنچه از ارز نفت جنوب می‌ماند در خارج که اعتبار دولت است و آنچه تجارت می‌شود حق عموم است (صحیح است) آن ارزى که آنجا هست مال من است و شما است شما اگر تمامش رابه یک نفر بدهید آنهایی که دادند دزد هستند و آنهایی که می‌گیرند دزدند (نمایندگان - صحیح است ، صحیح است ، احسنت) پس چه شد که یک عده‌ای ثروتمند شده‌اند به حدی که به کلی مافوق تصور افراد ملت ایران است مافوق درکشان است برای این که گفت اگر خانه کنى هیزم فراوان شما یک خروار هیزم لازم دارید یا اگر عمارت خراب کنید ممکن است هزار خراوار ده هزار خروار هیزم گیر شما بیاید اما یک خانه و یک عمارت یا چند عمارت و چند شهر خراب شده تا چند نفر دارای چوب شده‌اند (نمایندگان - صحیح است ، احسنت) آقایان در این مملکت واحد ثروت صد تومان بوده است می‌گفتند قرض که رسید به صد تومان هر شب بخور جوجه‌پلو یعنى دیگر آب از سرت گذشته یا می‌گفتند کوچه صد تومانی‌ها یعنى آنجایی که حاج‌آقاها آنجایی که ثروتمندها می‌نشینند امروز واحد ثروت میلیون تومان هم نیست از کجا می‌آید این‌ها آقایان ملت ایران امروز که واحد ثروت روى میلیون تومان است ثروت ملى از آن روزى که واحد ثروت صد تومان بوده زیادتر شده جو و گندم و برنج و پشم و روغن آن موادى که ثروت حقیقى است زیادتر از امروز شده؟ (موسوى - کمتر شده) کمتر شده پس امروز باید واحد ثروت فرد ده تومان باشد چطور شده که میلیون‌ها تومان است (مهندس رضوى - افراد فقیر شده‌اند) افراد فقیر شده‌اند یعنى مال همه جمع شده در یک جا در عربى مثالى هست می‌گویند الارض الواطه یشرب مائها و ماء غیره‌ها زمینى که وسایلش فراهم شده آب خودش و تمام اراضى اطرافش را وقتى که خورد آنجا برکه می‌شود جاههای دیگر خشک است و اینجا قامت‌ها آب دارد مهم‌ترین ثروت ما که البته خاطرم هست که یک وقتى جناب آقای وکیلى که من به اطلاع ایشان و فکر ایشان عقیده دارم می‌گفتند در کنفرانسى که می‌دادند که مهم‌ترین ثروت ایران قالى است و آن روز ایشان می‌گفتند کارگر قالى روزى دهشاهى می‌گیرد حالا فرض می‌کنیم پنج ریال شده باشد یعنى ده مرتبه اضافه شده باشد آقایان در مملکتى که کارگر مهم‌ترین صنعتش روزى پنج ریال می‌گیرد از راه مشروع می‌شود شب خوابید و فردا صبح دارای چند میلیون تومان شد؟ (مهندس رضوى - خیر آقا نمی‌شود فقط دزدى است) مرغ حضرت سلیمان را مى‌گویند اگر کله‌اش را کسى خورده باشد و شب بخوابد صبح که

+++

پا می‌شود زیر سرش میلیون‌ها طلا است یعنى این که این جورى شده و از این مرغ‌ها پیدا شده باشد در این مملکت خیلى متأسف هستم که عرض کنم من اینجا بین موافقین و مخالفین دولت که مطالعه کردم و دقت کردم در صحبت کردن آنها بلکه خوشوقت هستم برای این که دیدم یک آدم ضعیف‌الجثه‌اى مثل آقای مهندس رضوى اینجا مخالفت کرد و یک آدم قوى‌البنیه‌اى توانا و ثروتمندى مثل آقای باتمانقلیج آمد این جا و دفاع کرد و امیدوار شدم که دولتى که چنین اقویایى پشتیبانش هستند قابل دوام است انشاءالله و به قول آن شاعر که می‌گوید

تو اول بگو با کیان زیستى

من آن که بگویم که تو کیستى

همان قیمت آشنایان تو

عیارى است بر ارزش جان تو

دولت با این طرفداران قوى‌البنیه

رئیس - آقای فرامرزى شما آن ماده 110 را هم بعد از 109 ملاحظه بفرمایید .

عبدالرحمن فرامرزى - اطاعت می‌کنم مثلاً اینجا یک چیزى از برای ما خطرناک است که مى می‌خواهم بگویم و ناچارم بگویم و آن تحریف نطق آقایان است در خود مجلس و در خارج از مجلس که این از برای آزادى خطرناک است این اشعار فرودسى راجع به ارتش ایران که کى به ارتش ایران توهین کرد یک ناطقى راجع به تمام وزارتخانه‌ها حرف می‌زند که یکى از آن وزارتخانه‌ها وزارت جنگ است و یعنى این که اینجا می‌خواهند ترور بکنند و آدم نتواند حرف بزند چیست؟ من وکیل هستم من یک نفر آدم هستم من که ارتش انگلیسى و آمریکا پشت سر من نیست (صحیح است) ارتش من همین ارتش ملت ایران است اگر بنا شد تا من حرف بزنم تمام سرنیزه‌های ارتش را به حرکت بیندازند بر ضد من من چطور می‌توانم حرف بزنم (مهندس رضوى - خیلى متشکرم آقای فرامرزى) چرا می‌خواهید سلب آزادى مجلس را در این قسمت بکنید وکیل را منع بکنید که نتواند در این قسمت حرف بزند اگر منظورتان این است این یک حرفى است علیحده و اگر منظورتان حقیقت است که هیچ وکیلى مخالف ارتش ایران نیست(صحیح است) همان طوری که شیر چنگ و دندان لازم دارد همان طور یک ملتى ارتش لازم دارد (صحیح است) همان طور که آدم پنجه لازم دارد در موقع دفاع همان طور هم یک ملتى ارتش لازم دارد (صحیح است) کى می‌گوید که فلان آدم به رضا ارتش ایران است‏ بر ضد ارتش ایران آنهایی هستند که می‌خواهند با هو و جنجال دهن‌ها را به بندند با ترور دهن‌ها را به بندند و نگذارند که کسى حتى راجع به یک افسر دزدى هم حرف بزند مگر افسر غیر ایرانى است همان طور که در وزارت دارایی ممکن است دزد پیدا بشود همان طورى که در میان تجار ممکن است پیدا بشود همان طوری که ممکن است در میان روزنامه‌نویس‌ها که خود من هم روزنامه‌نویس هستم پیدا بشود همان طور هم در میان ارتش ممکن است پیدا بشود (مهندس رضوى - خیلى هم زیاد است) چه مانعى دارد یک مثال برای شما می‌زنم و آن قضیه خط ماژینو است همه آقایان می‌دانند که قبل از جنگ تمام دنیا خیال می‌کردند که فرانسه مقتدرترین حکومت است تمام دنیا خیال می‌کردند که فرانسه به قدری مجهز است که هیچکس نمی‌تواند به آنجا تجاوز کند و حتى یادم است که در مصر مدیر یکى از مجله‌ها سفرای دول را طلبیده بود راجع به جنگ و صلح با آنها صحبت کرده بود سفیر فرانسه گفته بود که از برای ما فرق نمی‌کند که صلح باشد یا جنگ جنگ آمد خوش آمد صلح آمد خوش آمد این حرف او بود گفته بود که ما آن قدر قوى هستیم که جنگ برای ما تأثیرى ندارد و فقط از لحاظ دنیا نمی‌خواهیم جنگ باشد ولى آیا فرانسه قوى بود در جنگ آن هم نمی‌دانست طیاره ندارد خط ماژینو را که خیال می‌کردند هیچ چیز در آن رخنه نمی‌کند یکى از سنگرهایش که خاطرم نیست سنگر 14 بود یا 16 آن محکم نبود آلمانی‌ها می‌دانستند آنجا محکم نیست‏ ارتش فرانسه نمی‌دانست برای این که هر کسى می‌خواست حرف بزند انتقاد کند می‌گفتند جاسوس آلمان است نتیجه این شد که در یک حمله در خط ماژینو رخنه کردند خط ماژینو را آلمان‌ها دور زدند ولى یک سنگرى از خط ماژینو را هم توانستند با توپ خورد کنند پس آنهایی که می‌خواهند عیب را بپوشانند و عیب بماند سر جاى خودش برای تملق خودشان برای تقویت خودشان با استفاده خودشان آنها دشمن ارتش ایران هستند (مهندس رضوى - آفرین ، احسنت) هیچکس دشمن ارتش ایران نیست (نمایندگان - صحیح است) راجع به ملک مازندران که ایشان فرمودند من الان یک کاغذى از خانم عفت خلعتبرى به من رسیده است که متأسفانه یا خوشبختانه اینجا نیست و وقت مجلس را نمی‌گیرم این املاکى که معروف است می‌گویید چالوس و بوشهر هم جزو آن است و تا 60 کیلومتر به مشرق این کاغذ نوشته خانم عفت خلعتبرى است که به من نوشته و به آقای مهندس رضوى هم نوشته من اساساً می‌گویم آقایان این املاکى است که دولت در مقابل دینى که مرحوم سپهسالار به بانک استقراضى داشته ضبط کرده دیگر هر چه غیر از این باشد حقه بازى و بندوبست است (صحیح است) املاکى است که سپهسالار مقروض بوده به دولت دولت رسیدگى کرد در زمان دکتر میلیسپو در آن دفعه نه در زمان رضا شاه و گرفتند و بعد رضاه شاه گرفت یا خرید من نمی‌دانم این حالا دویست پارچه‌اش به یک آدم می‌رسد؟ آن وقت من دزدم و آنها درستکار (مهندس رضوى - خجالت دارد گفتن این حرف‌ها) عرض کنم در اینجا که من 25 سال است سابقه خدمت دولتى دارم من نمی‌خواهم بگویم که من یک نسل برای این ملت تربیت کرده‌ام (صحیح است) در هیچ خانواده‌ای نیست که شاگرد من نباشد در هیچ اداره‌ای نیست که عده‌ای از تربیت شدگان زیر دست من نباشند این‌ها را بنده نمی‌خواهم بگویم می‌خواهم بگویم در مدتى که من روزنامه می‌نویسم من وکیل مجلس هستم در اداره بوده‌ام‏ آقای باتمانقلیج یک مورد نشان بدهند ولو به ادعا که آقا این جا تو در این اداره رشوه گرفته‌اى یا این که فلان مقاله را برای پول نوشته‌ای یا خیانت کرده‌ای آخر دزدى باید موردش باشد اثرش باشد من یک خانه دارم که خیلى از توده‌ای‌ها هم نوشتند من کار ندارم که از یک خانواده چندین صد ساله هستم که خودم هم درست نمی‌دانم پشت اندر پشت من رئیس و کلانتر بوده‌اند کارى به این هم ندارم شخص خودم یک خانه دارم که این خانه قبل از این که وکیل بشوم قبل از این که روزنامه‌نویس بشوم از راه پس انداز حقوق معلمى و حق‌التألیف کتاب قبل ازاین جریان‌ها دو تا خانه خریده بودم که یکى در خیابان سیروس بود و یکى در خیابان شاهرضا و البته به جاى پرتى بود این دو خانه را فروختم یک خانه خریدم در خیابان حشمت‌الدوله پول من کافی نبود بقیه‌اش را دو نفر از تجار لارى به من دادند که هنوز هم طلبکارند دزدى با موارد دارد یا مورد دارد یا اثر من البته این جسارت را نمی‌خواهم به ایشان بکنم‏ من به طور ادعا لااقل می‌توانم بگویم کسى که چند سال پیش شوفر ماشین ونگهاوس بوده بار می‌برده به بغداد و مى‌آورده چطور شد که دارای 200 پارچه آبادى به قدر خاک سویس به قول خودشان شده آقا برای من هم موردش را بگویند اینجا هى گفت که من پرده‌ها را بالا می‌زنم نگاه می‌کنم می‌بینم خیلى از چیزها را یادداشت کرده‌ام که بگویم ولى عرض می‌کنم که یک داغ دل بس است برای قبیله‌ی همین‌ها را که گفتم خیلى زیادى بود چون آقایان می‌فرمایند که من دارم از موضوع خارج می‌شوم برای اطاعت امر آقایان و آقای اسلامى که بى‌لطفى می‌فرمایند معذلک من اطاعت می‌کنم و عرایضم را ختم می‌نمایم.

باتمانقلیج - آقای رئیس نوبت بنده برای استفاده از ماده 109 محفوظ باشد.

رئیس - نوبت شما محفوظ است آقای مهندس رضوى بفرمایید.

مهندس رضوى - خداوند را گواه می‌گیرم که اگر منحصراً آنچه تحریف در عبارت این ده پانزده روز هى گفت می‌گویم گفتند بگو آخرش داداش تو کچل است (خنده نمایندگان) (باتمانقلیج - نگذاشتید بگویم) حالا بگویید استفاده بکنید از ماده 109 و بگویید (باتمانقلیج - نگذاشتید) خوب این را هم نفرمایید اولاً حالا برای این که کسى که کاغذى برای ما نوشته محروم نشده باشد از  تصورى که درباره بنده کرده و آن خانم عفت خانم خلعتبرى است حالا راجع به تسلیم املاک سهم ایشان را اقلاً بدهید من خیلى ممنون می‌شوم (برزین - آقا این‌ها مال دولت است برای فرهنگ مملکت بایستى خرج شود) بنده عرض کردم که مال دولت است وقتى به یادداشت‌های خودم و اهانت به شخص من بود از حق خودم صرف‌نظر می‌کردم ولى چون موضوع کشور و موضوع ملت ایران است من نمی‌توانم از این حق صرف‌نظر کنم چون این حق متعلق به خود من نیست و متعلق به ملت ایران است و من از این ماده 109 به نام ملت ایران استفاده می‌کنم قبلاً در دو موضوع که جنبه ملى و حساس دارد اجازه بفرمایید توضیحاتى بدهم اول یک موضوع بسیار مهم و ملى ایران که ممکن است عرایض بند سوءتفاهمى برای تاریخ بشود توضیح می‌دهم چون ممکن است آنچه بنده راجع به جریان ایام شهریور همان ایام اسف‌آورى که بعضى از افراد موظف این مملکت یعنى صاحب منصبان ارشد +++

پشت پا به وظایف خودشان زدند و این مملکت را بیچاره نادانى و طمع و خودپرستى خودشان کردند و راجع به این موضوع ممکن است یک سوء تفاهمى برای تاریخ پیش بیاید من باید این جا اعلام بکنم که طبق اسناد و مدارک موجود دو کشور انگلستان و روسیه به طریقی که در تاریخ اینجا گمان می‌کنم سابقه نداشته باشد مملکت کم جمعیت باستانى ایران را اغفال کردند (صحیح است) و حتى در آن ساعتى که به رئیس الوزرای وقت اطلاع دادند دو ساعت قبل ارتش آنها در سرحدات ما متمرکز و مشغول پیشروى بودند (صحیح است) این مطلب را بنده در بیانات قبل از دستور خودم در روز سوم شهریور 1326 عرض کرده بودم آنچه راجع به رئیس دولت وقت عرض کرم که می‌بایستی خبر بدهند منظور این بود که می‌بایستی مثل یک سیاستمدار هیئت دولت وقت و مخصوصاً رئیس دولت وقت و وزیر خارجه وقت که اینجا نشسته اوضاع دنیا را مى‌سنجیدند می‌فهمیدند قیاس می‌کردند و قبلاً تصمیم خودشان را برای آنچه به نام غیر مترقب می‌خوانیم گرفته بودند ولى آنچه که متفقین ما کردند (یعنى متفقین بعدى) در تاریخ نظیر ندارد که این طور باشد با کشورى بازى بکنند و اغفال بکنند این طور هجوم بیاورند اما این موضوع عرض کردم ربطى به عقاید و نظریات موجه و مستند من راجع به خیانت آن عده از افسران ارتش ایران ندارد آن خیانت به جاى خود و این اغفال و ناجوانمردى ملل خارج هم به جاى خود محفوظ یکى را تاریخ ضبط می‌کند و دیگرى را اگر توانستیم جبران خواهیم کرد در اولى هم اگر توانستیم جبران خواهیم کرد من اینجا نمی‌خواهم یک مطالبى بگویم که حمل بر خودستایى و حمل بر ادعاهاى بی‌مورد یک کشورى باشد و بگویند که شما کوچک‌تر از آن هستید که به ما حمله کنید ما خیال حمله نداریم فقط دفاع حقوق خودمان را خواهیم کرد تا زنده هستیم این دفاع را ادامه خواهیم داد (صحیح است) یک موضوع مهم دیگرى که باز ممکن است یک سوءتفاهمى ایجاد کرده باشد و بسیار کوچک‌تر از موضوع سوم شهریور است ولى من وظیفه وجدانى و ملى دارم عرض می‌کنم هر مطلبى را که بنده این جا گفتم مگر آنچه را که به این طریق اصلاح کرده باشم و تماماً در صورت جلسه‌ها مضبوط است همه را اول تا آخر تأیید می‌کنم و هیچ تردیدى نه در عرایض خوددارم و نه آقایان در اسناد و مدارک و دلایل من تردید بفرمایند و قبول بفرمایند که آنچه گفتم حداقل یک اوضاع اسف‌آوری است اما یک موضوع را عرض می‌کنم آنچه راجع به وزارت خارجه گفتم تمام صحیح بود راجع به کثافت‌کاری‌هاى مأمورین خارج راجع به شرکت یک دسته یا دو دسته در اینجا با آنها تمام صحیح بود اما آن فهرستى که اینجا خواندم عیب داشت نه این که غلط باشد عیب داشت اولاً شامل نبود و ثانیاً مانع نبود یعنى شامل نبود به این عنوان که اشخاص بدترى شاید از چند نفر از آنها بودند که من آنها را نگفتم و من هم در گفتار خودم در متن آن هیچ وقت نگفتم که آنهایی که اسم بردم دزدى کردند گفتم که اینها تقویت از آنها کردند به هر حال بنده خواستم که اینجا توضیح بدهم که هیچ نظر شخصى نداشتم و شنیده‌ام که دو نفر (یعنى به تحقیق یک نفر و به احتمال دو نفر) هم از آنها در ردیف کسانى هستند که باید خارج از این دسته‌بندی‌ها به حساب بیایند این وظیفه ملى من بود که باید بگویم اجازه بفرمایید خیلی‌ها از این موضوع صحبت می‌کنند مذاکره می‌کنند شاید به کمک جراید این مطالب جواب گفته شود ولى چون اعتراضات خصوصى جنبه شخصى دارد فعلاً وظیفه ملى من مقدم است حتى یک وزیرى که در نتیجه توضیح کتبى اخیر خود شاید بیشتر ضعف خودش را نشان داده است و به جراید چیزى نوشته و جنبه شخصى دارد و شاید بنده یک روزى در این باب هم توضیحى بدهم و همکاران من در مجلس و ملت ایران تشخیص خواهند داد که چگونه مطالب را تحریف می‌کنند و چگونه اشخاص خودشان با سند کتبى ضعیف خودشان را نشان می‌دهند و وضعى را کتباً تأیید می‌کنند که از آن باید خجالت بکشند اما در قسمت‌هایى که امروز مطرح است اول راجع به آقای وکیلى برای این که مختصر است مقدم می‌دارد و بنده منتظر بودم لااقل ایشان که معروف است اهل مطالعه هستند آنچه که من گفته‌ام راجع به خودشان و شرکت‌ها توجه می‌فرمودند ولى متأسفانه ایشان توجه نکردند من مقصودم از آنچه راجع به ایشان گفتم و طبق متنى که در دست همه آقایان هست معلوم می‌باشد این بود که ابشان کم سرمایه بودند آقای داور دستش را گرفت و گفتم این آقای وکیلى اتفاقاً از اشخاص با ذوق و باهوش و با فکر ایرانى است مرحوم داور دست ایشان را گرفت این‌ها نشستند و هیئت‌هایى درست کردند و ظاهراً مقدمات شروع کارشان درست بود و رفتند مثلاً آهن را از آنجاهایى که آهن می‌فروشند یعنى از کارخانه‌های پولادسازى دنیا خریدند حمل و نقل کردند آوردند تهران می‌گفتند مثلاً تمام شده است برای ما کیلویى دو قران و قیمت معتدلى هم برای فروش تعیین کردند اما راجع به مقدمه کار راجع به امور اقتصادى بند با اسناد و مدارک و ارقام نشان دادم آنچه را که آقای فرامرزى با بیان شیواتر و زبانى گویاتر گفتند گفتند ملتى فقیر شده عده‌ای متمول شدند ما برای این مبارزه را شروع کردیم و می‌کنیم نه برای این است که این آقایان به خصوص چرا متمول شده‌اند ما بخلى نداریم مکرر گفتیم که اگر در یک کشور دیگرى بود یا در همین کشور سایر مردم هم در رفاه و آسایش بودند ما نه تنها جرمى نداشتیم خیلی هم خوشوقت می‌شدیم اما چرا آقای وکیلى شما آمدید این جا و مرا مجبور می‌کنید چیزهایى بگویم که به نفع شما و شرکاى شما نیست ولى باز هم خوددارى می‌کنم زیرا من به شما و هوش شما احترام دارم و هم من نمی‌خواهم بیشتر تشنج در اینجا اینجا کنم اما این که فرمودید در هیچ کشورى این طورى که شما راهنمایى می‌کنید...

رئیس - آقای مهندس رضوى آنچه از بیانات شما تحریف شده بفرمایید.

مهندس رضوى - بسیار خوب بنده عرض کردم در هیچ کشورى غیر از شوروى هیچ جاى دنیا امور اقتصادى به اندازه این کشور در دست دولت نیست شما مرد مطلع اقتصادى هستید آقای وکیلى بیایید اینجا بگویید که فلان مملکت هست که اختیار دولت آن بیش از این دولت است اگر آمدید من خاموش می‌شوم من اعصاب خودم را خیلى قوی‌تر از اعصاب بعضى اشخاص می‌دانم که اینجا ادعا می‌کنند غیر از این که حرف‌های من را تحریف کردید چه بگویم آقا من گفتم دولت‌های ایران با در دست داشتن اختیار اقتصادى مملکت آن چنان استبداد اقتصادى که در دولت‌های استبدادى یعنى حتى شخص ناصرالدین شاه یک صدم و یک هزارم آن رانداشت این اختیار و استبداد اقتصادى را به نفع یک عده محدود و برعلییه ملت ایران به کار بردند (صحیح است) این را گفتم و این را مجلس ایران هم تصدیق کرد و شاید حس کرده باشید که ملت ایران هم تصدیق کرد (صحیح است) والا این که می‌گویید ابتکار در دست مردم باشد این حرف‌های شما گمراه کننده است من کى گفتم ابتکار را از دست مردم بگیرید گفتم بگذارید مردم با شرایط مساوى ابتکار داشته باشند نه این که اشخاصى شب با دولت‌هاى وقت تبانى بکنند قرار بگذارند که این حق را به آنها بدهید و فردا بگوید که مغز ما کار کرده است شما به آن ناطق موافق دولت بگویید که در آفریقا چنین دولتى و چنین قانونى نیست و نمی‌شود در آفریقا میلیونر بشود چرا برای این که در آنجا عرض می‌کنم به ایشان بگویید دولتى نیست که شریک شود با یک نفر و از یک ملت بگیرد بدهید به یک نفر این مغز شما نیست این تقلب شما است .

رئیس - آقای مهندس رضوى آنچه که تحریف شده بفرمایید .

باتمانقلیج - شما اول متقلب ایران هستید

مهندس رضوى - من اولین متقلب ایران هستم آقای باتمانقلیج؟ این حرف شما برای من افتخار است.

دکتر بقایی - به ببینید باتمانقلیج به مهندس رضوى می‌گویید متقلب راست می‌گوید این بزرگ‌ترین تعریف مهندس رضوى است و افتخار او است!

مهندس رضوى - آقای وکیلى راجع به کارخانه‌های دولت اینجا باز یک استدلال سفسطه آمیز کردند که برای مملکت ایران خطرناک است گفتند آن کارخانه‌ها بد چرخید و کارخانه‌هاى مردم خوب چرخید پس بدهند بدست مردم آقای وکیلى من که گفتم کارخانه‌های مملکت ایران را دولت باید بهتر اداره کند و از بانک صنعتى شدیداً انتقاد کردم من گفتم که با ارقام و اعداد اینجا بعداً ثابت خواهم کرد که کارخانه‌های دولتى یعنى مال ملت چه خدماتى کردند و همین کارگر مستخدمین زیادى هم که آنجا الان هستند افراد ایران هستند که در آن کارخانه‌ها برای ملت ایران کار می‌کنند و به نام ملت ایران هم نان می‌خورند (صحیح است) ولى شما چرا جواب مرا ندادید که گفتم در نتیجه تأسیس کارخانه‌های اصفهان اوضاع مملکت چه شد؟ شما چرا جواب آن را نمی‌دهید من که نگفتم اشخاص ابتکار نداشته باشند شما سفسطه نکنید بگذارید سفسطه منحصر به آقای هژیر باشد.

 رئیس - آقای مهندس رضوى اسم اشخاص را نبرید امروز نطق شما سواى پریروز است.

مهندرس رضوى - ... این یک وظیفه ملى من است اگر حضرتعالى هم به من کمک نکنید مرخص

+++

می‌شوم کمک قانونى بفرمایید قانون مملکت را درباره من اجرا بکنید ایشان راجع به قند فرمودند من تصدیق می‌کنم و اعلام می‌کنم که اقدام و مشورت ایشان در امر قند و گمرک با مرحوم داور یکى از برجسته‌ترین اقدامات است که یک نفر مشاور ایرانى می‌تواند برای مملکت بکند و اعلام می‌کنم که این نوع اقدام و مشورت ایشان منحصر به فرد بود و بعداً منحرف شد نه تنها بدست خود ایشان بلکه با کمک عده‌ای و اصلاً طرز فکرشان عوض شد و راجع به قند آقایان تجار آقایانى که در ایران به مسافرت رفته‌اید شما که سابقه و سنتان خیلی‌ها از من زیادتر است مگر نبود ، نبود که تاجر ایرانى قند را وارد می‌کرد ...

 این برای آقای گلشائیان و آقای اشرفى واجب است که این مطالب را بشنوید اما آقای اشرفى که متأسفانه نمی‌آیند مجلس حرف‌های مرا بشنوند و فکر کارهای دیگرى هستند عرض کردم تاجر ایرانى قند را وارد می‌کرد در همین کرمان ما در یزد شما و تبریز آقایان دیگر و تمام شهرهاى ایران و تنها از قیمت گونى استفاده می‌کرد (صحیح است) یعنى فقط همان گونى برای او دخل بود همه ملت ایران قند داشتند همه هم چایى می‌خوردند همه هم دعاگوى شاه مملکت و وطنشان بودند چرا؟ برای این که آن روز ابتکار حقیقى بود آن روز فعالیت حقیقى بود نه امروز که آقایان مغز دارند و از قانون انحصار تجارت سوءاستفاده می‌کنند یعنى شرکت با قافله و دزدیدن قافله را به نحو احسن انجام می‌دهند (نمایندگان - احسنت) اما راجع به مطالبی که همکار دیگر من ناطق موافق دولت گفته‌اند بنده یادداشت‌های بسیارى داشتم که از آنچه لازم نباشد حتماً صرف‌نظر می‌کنم اولاً استدعا می‌کنم از مجلس شورای ملى ببینند قضاوت کنند که من بعد از آن که شرکت‌های شیلات و نفت را به پاى محاکمه ملى کشیدم و با ارقام و اعداد خسارات آنها را به این مملکت ثابت کردم تازه راجع به شرکت نفت و در مورد گازها چه گفتم عرض کردم با این مقدار گازى که خارج می‌شود و هدر می‌رود ممکن است شهرهای اهواز و اراک و تهران و اصفهان را گرم کرد و باز گفته‌اند که اگر بهتر عمل شود یعنى مهندسین آمریکایى گفته‌اند که اگر بهتر عمل شود ممکمن است رشت و تبریز هم گرم شود خوب توجه بفرمایید یعنى هم سوخت این شهرها را می‌دهد هم سوخت منزلى هم سوخت صنعتى بعد بنده از دولت آقای ساعد سؤال کردم این که می‌نویسید مطابق آخرین پیشرفت‌های علمى یعنى همین قسم هدر دادن ثروت ملى ایران؟ این مطلب من بود دیگر چیزى در این موضوع نگفتم من تحصیلکرده مهندس هستم و بیش از این حق اظهار نظر به خود ندادم و فقط دولت شما را در مقابل یک سؤال گذاشتم که بروید متخصص بگیرید و تحقیق کنید و شما که همیشه فهم و تخصص را انحصار داده‌اید به اروپایى‌ها بروید بپرسید اگر آنها این جواب سؤال شما را برخلاف نظریه من دادند آن وقت جواب من را بدهید من کى گفتم که اگر از طریق علمى عمل کنند و ما را بیشتر بچاپند در شهرهاى ما را بچاپند همه جا را بچاپند من گفتم همان قدر را که حالا می‌چاپند جلویش را فورى بگیرید حالا این وکالت است که مطالب ملى مرا تحریف کنند؟ (مکى - ابداً) گاهى از برادر من می‌گویند گاهى از خود من می‌گویند گاهى از برادرم که من یک روزى گفتم که شما حقوق انتظار خدمتش را به ارز بدهید اشاره می‌کنند بله آقا گفتم که در این مملکت شما که صدها هزار دلار و لیره را به مفت می‌دهید اگر برادر من هم خدمتگزار این مملکت بوده و شما او را خائن نمی‌دانید و خدمتگزار می‌دانید و حقوق انتظار خدمت هم به او می‌دهید اجازه بدهید که حقوق انتظار خدمتش را به ارز بدهند تا به مطالعات فرهنگى خود در خارجه ادامه بدهد این را من گفتم و می‌گویم برای آن که مادام که این اوضاع و احوال است من نمی‌توانم از این کوچک‌ترین حق اخلاقى خودم صرف‌نظر کنم تازه این را که من گفتم مگر اصرار کردم؟ مگر ابرام کردم؟ مگر پچ پچ کردم این روى کاغذ در وزارت مالیه پهلوى آقای گلشائیان است این در هئیت دولت مطرح شد مگر این طور نیست آقا این که مخفى نبود من عینى همان شخصى که این حرف را زد و 500 لیره برای برادرش این ارز را در مقابل حقوق انتظار خدمت خواسته و دولت قبلى یعنى شاید دولت قوام هم داد این 500 لیره را به ایشان من بودم که اول در کمیسیون‌هاى مجلس و بعد در مجلس پیشنهاد کردم حتى برای تحصیل هم ندهید برای این که جلوى این چپاول را بتوانیم بگیریم این پیشنهاد من است که گفتم به هیچ کس ندهید ولى به همه و همه و همه به یک قیمت بدهید و آن قیمت را گفتم طورى تعیین کنید که منافع مملکت درش باشد آن هم قیمت فروش اما قیمت خرید همین شش تومان و خورده‌اى را من قانونى می‌دانم من خیانت مشرف نفیسى را گفتم من مگر دوست مشرف نفیسى نبوده‌ام من مگر حتى قوم و خویش او نبودم؟‏ چرا من را ناراحت می‌کنید که بعضى مطالب را اینجا بگویم؟ آقایان محترم استفاده از ماده 109 دراین مجلس همیشه خسته کننده بود است (فولادوند - مخصوصاً امروز) بنده هم به یاد ندارم که در هیچ موردى از آن استفاده کرده باشم ولى بنا به دستور همان ماده هر گاه مطالب یک نفر نماینده را نماینده دیگر تحریف نماید یا به او توهین کند استفاده از این ماده مجاز شناخته شده و اکنون از مقام ریاست مجلس شورای ملى تشکر می‌کنم که به من اجازه فرمودند از این حق خود استفاده کن نظر من ابتدا این بود وقتى که تمام آقایان محترم همین آقایانى که در مذاکرات برنامه شرکت می‌کنند مطالب خود را اظهار می‌کنند و حتى حتماً تمام آقایان وزیران که امیدوارم پس از مراجعه و مطالعه به متن کامل بیانات من به من جواب بدهند در آن موقع اگر لازم است بعضى توضیحات بدهم ولى اکنون که نماینده موافق دولت تمام مطالب مرا از سرتاپا تحریف نموده‌اند آیا می‌توانم نظر همکاران محترم خودم را به این سوءنیت مغرضانه جلب نکنم؟ (دکتر بقایی - خودش نکرده) به علاوه حیرت من اینجا است که آنچه آقای باتمانقلیج اینجا خوانده با آنچه از قول ایشان با حماسه سرایى بسیار در رادیو گفته شد و حتى آنچه در بعضى جراید منتشر گردید همه با هم تفاوت دارد مثل این است که عرایض من جمع بسیارى را ناراحت کرده و در تلاش خود حتى رعایت ساده‌ترین مراحل صحت و امانت را نکرده‌اند که اقلاً یک جواب بنویسند یک جواب بخوانند و یک جواب پخش کنند (صحیح است) به هر حال صرف‌نظر از آن حماسه سرایی‌ها و صرف‌نظر از تحریفات بعضى جراید چون به طور کلى به خصوص از تمام جراید ایران کمال تشکر را در انتشار عرایض و معتقدات خودم دارم و مکرر هم عرض کردم که این معتقدات اکثریت مجلس و تمام ملت ایران است (صحیح است) اکنون آنچه طبق حافظه خودم از گفته‌های آقای باتمانقلیج در نظر دارم و با دو روزنامه مهم عصر هم مطابقه کرده‌ام هر چند همه را تحریف کرده‌اند ولى در آن قسمت‌ها که تحریف ناروا شده و سکوت اینجانب ممکن است برای مملکت گران تمام شود توضیحاتى به عرض مجلس شورای ملى ایران می‌رسانم باز عرض می‌کنم اگر موضوع شخص اینجانب بود به تحریف و اهانت ایشان اهمیت نمی‌دادم برای من افتخارى بود که ایشان عرایض من را تحریف و یا به من توهین کنند (صحیح است) ولى مربوط به موضوع مملکت است آقای نماینده محترم موافق اول دولت گفته‌اند که از توأم کردن خسارات ما در مقابل بیگانگان یعنى شیلات و نفت جنوب و بحرین و طلب ما از دولت شوروى و موضوع شط العرب و اشاره‌هایی که اینجانب به رفتار آمریکایی‌ها کرده‌ام از تمام این مطالب ایشان استخراج و ادعا کرده‌اند که با وجود حفظ تعادل که ایشان ظاهرى تلقى کرده‌اند معذلک گفتند معلوم است که تمایل به شمال دارد این را فقط در پارلمان گفتند در خارج و در رادیو دیده نشد اما قدرى بعد موقعى که با آن اطلاعات علمى جالب خود یا اطلاعات آن‌هایى که برای ایشان نوشته‌اند (چون آنها هم متأسفانه مستشار نگرفته‌اند مستشار دارند در دستگاهشان ولى استفاده نکرده‌اند)و خواسته اند راجع به موضوع شرکت نفت صحبت بکنند گفتند بنده بلندگوى شرکت نفت جنوب شده‌ام کاش بنده را در انتخاب یکى از این دو راه شمال یعنى راه شمال یا راه جنوب و یا هر دو راه با هم مردى مصمم معرفى کرده بودند ایشان این لطف را هم دریغ کردند گفتند خیر شما حسن‌نیت داشته‌اید ولى این نتیجه و تأثیر تلقین دیگران است آقایان انصاف بدهید من با رقم و دلیل خساراتى که دول شوروى و انگلیس و آمریکا به شما و مملکت شما وارد نموده‌اند که هنوز هم ادامه دارد در مقابل شما و در مقابل ملت ایران با صراحت اعلام نمودم (نمایندگان - احسنت) آیا در مقابل این گفتار روشن این تحریفات ناجوانمردانه پاداش شایسته است که به من داده می‌شود؟ (یک نفر از نمایندگان - خیر) آقای نماینده اردبیل شما و کسانی که این مطالب را به شما گفته‌اند به خوبى می‌دانید که برای من و شمال و جنوب فرقى ندارد و همین درجه توازن و علاقه من به توازن است که شما را شاید ولى آنها را حتماً مشوب و مشوش ساخته است آقایان من می‌گویم شرکت نفت جنوب باید حقوق حقه ما را برطبق محاسبات فنى و صنعتى صحیح و مطابق آنچه امروز در دنیا عمل می‌شود و حتى گفتم باید خیلى بیشتر از آن به ما بپردازند زیرا نشان دادم که از حیث سوابق اکتشاف و نتایج حیرت انگیز چاه‌های نفت مسجد سلیمان ، آغاجارى و گچساران و چاه‌هاى نفت شاه که در دنیا نظیر ندارد (صحیح است) بنابراین باید استفاده ما هم بى‌نظیر باشد در دنیا از منابع خودمان و نفت خودمان به شما گفتم

+++

شرکت نفت باید با آخرین اصول علمى طبق قرارداد عمل کند و به طور مثال موضوع هدر دادن گازها را متذکر شدم و آن هم فقط به طور مثال بود حالا حس ابتکار و فعالیت و حس تصدى خصوصى آقای نماینده اردبیل به جوش آمده وحشت کرده‌اند از این که مبادا روزى در شهرهاى ایران مردم بتوانند از نیروى خداداد زیر زمینى خود استفاده کنند و در این قسمت دیگر محتاج به آن جناب و شرکاى آن جناب نباشند کى من گفتم که لوله‌کشى کنند و به شهرهاى ما گاز بدهند و بى‌حساب پول ما را ببرند من به شما گفتم که باید خسارات ما را بپردازند و حساب صنعتى آنها روشن و منطقى باشد و حالا شما این مطالب را به نفع شرکت نفت قلمداد می‌کنید آقایان اگر شرکت نفت جنوب مصمم باشد که خسارات گذشته ما را طبق حساب دقیق صنعتى وقتى بپردازد و در آینده هم شرایطى داشته باشد که اولاً از تمام شرایط موجود دیگر دنیا بهتر و ثانیاً در آن موقع به صرفه ایران نزدیک باشد و از تمام پیشنهاد دهندگان دیگر از هر مملکتى که باشند بهتر باشد و استقلال سیاسى و اقتصادى ما را محترم شمارند البته من هم موافقم زیرا من مرد ارقام و اعدادهستم نه مرد هو و جنجال من گفتم که شیلات باید تمام خسارات گذشته ما را تمام و کمال بپردازد و با در نظر گرفتن قیمت‌های بازار آزاد در تمام دنیا از تاریخ بهره‌بردارى تاکنون آنچه از ثروت دریاى شمالى و رودخانه‌هاى را به غارت برده است مسترد بدارد و از این تاریخ هم اگر واجب است که سه چهار سال بقیه را تحمل نمایند باید اداره امر به صورت یک شرکت ایرانى درآمده و قدم به قدم منافع ما را محفوظ بدارد پس من بلندگوى شرکت شیلات هم بودم؟ من به شما گفتم دولت آمریکا حق ندارد پس از آن همه استفاده عجیب از پل پیروزى ایران چند قطعه ماشین‌های مفید و مقدار زیادى اشیاء غیر لازم که حتى صورت آنها را صورت آن اشیاء را در موقع تحویل و نه بعد از آن در اختیار کسى نگذاشته‌اند و حتى کمیسیون تحویل این کالا خود آن کمیسیون مجهز به صورت کالا نبود گفتم در مقابل این چنین معامله نباید دوازده میلیون دلار ما را بگیرند یعنى دوازده میلیون طلاى مارا پول گرفته باشند؟ گفتم آمریکا حق ندارد خسارات ما را به دولت انگلستان حواله کرده و آن دولت هم بخواهد با پرداخت پنج شش میلیون لیره از ما مفاصاً حساب بگیرد و بعد بود در کنفرانس‌هاى بین‌المللى داد عدالت‌خواهى بدهد آیا غیر از این بود عرایض من؟(صحیح است) آقایان مخالفت و موافقت در اصول از امور قطعى و مظاهر مشروطیت است (صحیح است) اگر من در ضمن صحبت ایشان و از محل نشستن خودم در مجلس این استفاده را کردم و گاهى به ایشان تذکراتى دادم فقط برای این بود که تمام مطالب من را تحریف می‌کردند و خواستم امشب یا فردا که جراید منتشر می‌کنند آن کسى که می‌خواند بداند که مطلب من این نبوده که ایشان مقدمه استدلال‌های سفسطه آمیز خود قرار می‌دهند برای این که آن ایرانى که این را می‌خواند دسترسى ندارد به من و کدام ایرانى هست که امروز با این اوضاع و احوال خسته کننده اقتصادى حوصله مطالعه متن کامل مذاکرات ما را داشته باشد از رادیو دولت چه بگویم من تشکر کردم از آقای ساعد که قست اول متن نطق من را منتشر کردند و انتشار عرایض من رابه نفع ایران تشخیص دادند ولى نمی‌دانم چه دست‌های ناروایى چه زبان‌های وطن فروش و وطن بر باد بدهى رفته و اعتراض کردند جلوى انتشار حقایق را گرفتند و به جاى آنها حماسه سرایى‌هاى خنک و تو خالى و اشعار فردوسى تحویل مردم ایران دادند مثل این بود که سربازانى که در مرز هستند من به آنها جسارت کرده باشم قلم من خورد باشد زبان من گنگ باشد بریده باشد اگر من به سرباز و افسر شریف ایرانى توهین کرده باشم من به افسر دزد به افسر چپاولچى و غارتگر حمله کردم و شما می‌خواهید به نام سرباز ایرانى و به نام آن افسر شریفى که نان ندارد بچه‌اش کفش ندارد شما می‌خواهید به نام سرباز و افسرشریف ایرانى چند نفر دزد و چپاولچى باز هم به غارت مملکت ادامه بدهند؟ فقط همین را مى‌خواهید؟ برای این که در سایر کارهاى شما با شما شریک هستند اینجا مدارکش موجود است دهان مرا باز نکنید که بعضى اشخاص را طورى معرفى بکنم که هرگز نتوانند امید اصلاح خود را هم داشته باشند یعنى روى اصلاح نمایى دیگر برایتان نماند هنوز من جا گذاشته‌ام که وجدان شما برگردد به جاى خود فکر کنید که باید اصلاح کنید ولى اگر همه مطالب رابگویم و کوچکترین وجدان داشته باشند حتى دیگر خجالت می‌کشند از منزل بیرون بیایند ...

رئیس - آقای مهندس رضوى مختصر کنید.

مهندس رضوى - ... چشم راجع به برنامه اقتصادى ایشان عیناً عرض بنده را تحریف کردند آقایان من گفتم که برنامه اقتصادى ما نباید جنبه خارجى معین و مشخصى پیدا کند و از صورت ملى خارج گردد آقایان آیا این عرض من شمالى است یا جنوبى یا ماوراء اقیانوس آیا بهتر نیست که دشمنان ایران خجالت بکشند و جایی که در مقابل رقم و سند جوابى ندارند خاموش بنشینند؟! آیا راجع به مسایل داخلى من چه گفتم و شما چه تحریف کردید من احترام خودم را به شخص اعلیحضرت محمدرضا شاه اظهار داشتم و اکنون هم تأیید (صحیح است) من گفتم که ایشان در قلوب همه ما احترام حقیقى و معنوى دارند حالا هم تأیید می‌کنم تأکید می‌کنم (نمایندگان - صحیح است ، احسنت) ولی گفتم که احترامات دروغى آن احترامات دروغى برای سوءاستفاده از اسم و قدرت ملى ایشان است برای این من ایشان را از این دروغ گویان و غارتگران برحذر کردم و وظیفه ملى خودم را انجام دادم هنوز هستند کسانى که وجدان دارند شرف دارند و به ا‌یشان مذاکره می‌کنند صحبت می‌کنند یقین دارم که این اشخاص حقیقت مطالب من را به ایشان خواهند گفت و از خودیشان هم خواهش می‌کنم استدعا می‌کنم آنچه که من در مجلس شورای ملى گفته‌ام وقت شریفشان را صرف فرمایند و تمام را بخوانند (فرامرزى - یعنى صورت از اینجا بگیرند) یعنى متنى که اینجا در مجلس نوشته می‌شود فقط به این متن توجه بفرمایند من از شخص آقای ساعد چگونه تشکر کنم زیرا بعد از آن حملات به دولت ایشان که البته منظورم هم چنان که مکرر گفتم تنها دولت ایشان و شخص ایشان و دولت به خصوصی نبود آمدند بیرون به من گفتند که شما معادل یک ارتش صد هزار نفرى برای احقاق حق این مملکت خدمت گردید آقای ساعد شما به من نفرمودید؟

ساعد (نخست وزیر) - چرا صحیح است‏

مهندس رضوى - این افتخار برای من بس است آقای باتمانقلیج که ساعد همان شخصى که او هم مثل ما نه ابتکار دارد نه فعالیت خصوصى دارد نه حس تصدیش مثل شما جلو رفته او به من گفت با این بیانات خودم و با این که 5 جلسه وقت مجلس را گرفتم معادل یک ارتش صد هزار نفرى خدمت کرده‌ام ولى خیال نکنید که من این را حمل بر خودستایى می‌کنم و عرض می‌کنم این کمال لطف ایشان است که به من اظهار فرمودند من ناقابل‌تر از آن هستم که یک چنین خدمتى بتوام به این مملکت بکنم من نه تنها احترام خودم را به شخص شخیص اعلیحضرت محمدرضا شاه پادشاه جوان و تحصیل کرده تأیید می‌کنم بلکه به تشکیلات دفاعى مملکت آن تشکیلاتى که حقیقة باروح سربازى و مجهز به افسران شریف در گوشه و کنار این مملکت از مرزهاى ما دفاع و یا در داخل مملکت حفظ امنیت می‌کنند نسبت به آن تشکیلات هم به طور اعم به طور کلى احترام خودم را تأیید و تأکید می‌کنم اما از آن تشکیلات عده به خصوصی را بنده جدا کردم و اکنون هم جدا می‌کنم (احسنت) ولى حق نمی‌دهم مادام که من وکیل مردم کرمان هستم و اینجا نشسته‌ام کسانى از یک طرف در تجملات غرقه باشند و از راه‌های مختلف و از جیب ملت بیچاره به کیسه شرکاى خود پول بریزند و برای همان دستگاه به عنوان و بهانه نداشتن اعتبار کافى جهت خوراک و پوشاک سرباز و یا هزینه‌ى سفر او تا منزل و یا هزینه تعمیر اصطبل سربازخانه فریاد و استغاثه بکنند و باز اعتبار بخواهند که چپاول آنها زیادتر باشد من گفتم اگر پول دارند اول به این ضروریات برسانند نه به تجملات نه به هیئت‌ها نه به حقوق دادن‌ها نه به آن استفاده‌های سرشارى که اگر اسمش را ببرم خداى من شاهد است که اگر کوچک‌ترین وجدانى داشته باشند از خانه خودشان نمی‌توانند بیرون بیایند این‌ها تمام اسناد و مدارکش پهلوى من موجود است عرض کردم که من ماه‌ها است‏ جواب دوستان و موکلین کرمان را نداده‌ام الان پهلوى من از طرف مردم کرمان کاغذهای زیادى است آقایان که کلبه بنده آمده‌اند دیده‌اند یک دفتر برآشفته یک اطاق شلوغ که کاغذ و تلگراف تویش گم می‌شود روى هم ریخته من جواب آنها را نداده‌ام چرا برای این که چه فایده دارد که من جواب با کاغذ و تلگراف عمر و وزید بدهم با تمام علاقه این که به آنها داشته و دارم جواب ندادم و شاید هم نتوانم بدهم من اینجا گفتم باید مملکت و ملت را از دست این چپاولگرى خلاص بکنیم و امیدوارم که این کار را بتوانیم انجام بدهیم به همت شما به همت ملت ایران انشاءالله حالا آقاى نماینده موافق دولت شما می‌گویید از طرفى ارتش باید در سرحدات باشد و از طرفى در موقع هجوم دشمن اگر افسران عالیرتبه فرار نمی‌کردند بى‌احتیاطى بود معذلک برای همین هم ارتش هم انتقادات صحیح و مستند ما را به سوءنیت تعبیر می‌کنند من از شما انصاف

+++

می‌خواهم از خود شما آیا آنچه من گفتم اهانت به ارتش بود یا آنچه شما گفتید؟(صحیح است) من ارتش را تجلیل کردم و شما به ارتش اهانت کردید من کجا گفتم در ارتش 5 نفر افسر چیز فهم نیست من گفتم در بین افسران عالیرتبه و تیمسارها 5 نفر که بتوانند یک هنگ را به معناى امرزوى به معنای امروزى جنگ به صحرا برای دفاع مملکت ببرند وجود ندارد گفتم پنج نفر اکنون برای کمک به مخالفین می‌گویم سه نفر شما 3 نفر را معرفى کنید بس است از نخوت و تکبر و خودفروشى به این مملکت و ملت بیچاره دست بکشید از جان این مملکت از جان این ملت از جان این ارتش این ارتش که ما با خون خودمان از آن دفاع کردیم و او را مقدس‌ترین ودیعه خودمان می‌دانیم چه می‌خواهید؟ آقایان محترم در امور اقتصادى بنده چه عرض کردم؟ گفتم تمام بازرگانان از دست معدودى بازرگان که به اعمال دولت شریک شده‌اند به جان آمده‌اند من تنها مصرف کنند ه را هم در محاسبات و مطالبات خودم داخل نکردم حتى باطبقه تاجر این مملکت تماس گرفتم و شاهد دارم هم اشخاص و هم کتباً که تمام آنها تمام آنهایی که میل دارند در حجره خودشان در کرمان یا تهران یا تبریز بنشینند و نان مشروعى بخورند تمام آنها ازدست این تشریک مساعى دولت و بعضى بازرگانان به ستوه آمده‌اند من گفتم این تشریک مساعى دروغى است حالا هم همین را تکرار می‌کنم و همین فرمایش همکار عزیزم آقای عبدالرحمن فرامرزى بود من مدعى هستم که تجار ایران یعنى آن عده معدود مالیات نمی‌دهند ولى شما می‌آیید این جا و می‌گویید که عواید خزانه و حقوق کارمندان شریف ایرانى از پول مالیات تجاز است آقا خجالت نمی‌کشید شاید شما مبلغى را که در گمرک از یک کالا می‌گیرید به حساب خودتان می‌آورید آقا این از جیب مصرف کننده است! شما شاید دکتر اقتصاد هستید حقیقة؟ آقا همه این فشار بر مردم موجب اضافه شدن هزینه‌ی زندگانى شده و من به نام ملت ایران اعلام کردم که باید به این جریان‌ها خاتمه داده شود اما راجع به توصیف‌هایى که از خودتان کرده‌اید بهتر است چیزى نگویم ولى شما را که مدعى هستید به اندازه خاک سویس ملک دارید و با داخل و خارج تجارت عمده می‌کنید فقط به این چند عبارت از کاغذ یک نفر کارمند دولت نظر شما را به آن جلب می‌کنم این کاغذ را در همین ماه به من نوشته‌اند چه می‌نویسد می‌نویسد چون کارمند دولت هستم نظر به حفظ شئونات ادارى باید با سیلى صورت خود را سرخ داشته باشم چون باقیمانده حقوق ماهیانه به نان خالى ده روز عائله‌ام آقای گلشائیان توجه فرمایید شما وزیر مالیه و مسئول امور مالى کارمندان دولت هستید به نان خالى ده روز عائله‌ام نمی‌رسد اغلب شب‌ها دو سه نفر اطفال معصوم من از شدت گرسنگى بی‌قرارى می‌کنند ظرفى را پر از آب کرده به عنوان پختن غذا آن قدر می‌جوشانم تا این بچه‌ها بخوابند آقا امضاء دارد آدرس دارد منزل دارد من این نامه را تقدیم می‌کنم چون به من محرمانه نوشته می‌دهم به شخص آقای رئیس مجلس و آقای نخست وزیر این اجازه را به خودم می‌دهم برای این که این دو نفر مقام رسمى از آن مطلع شوند این کارمند یکى از وزارتخانه‌ها است این شخص حس تصدى ندارد حس فعالیت خصوصى ندارد مغز ندار که در ظرف بیست و چهار ساعت میلیونر بشود؟ آقایان من چند مرتبه در ضمن صحبت عرض کردم که انتقادات من اصولى است و برای یک دولت و یک دسته معین صورت چینى نکرده‌ام من به نمایندگی از طرف ملت ایران یعنى از رود ارس تا خلیج فارس و از شط العرب تا هیرمند مسئولین اوضاع کنونى را محکوم کردم و در این زمینه به عنوان یک نفر مدعى‌العموم از اعتبارنامه وکالتى مصونیت خود حداکثر استفاده را کرده و تا آخر این دوره هم هر جا باشم حقیقت را از مردم کتمان نخواهم کرد معامله انتخاباتى هم با هیچ موکلى و غیر موکلى ندارم‏ ولى یک چیز دارم و آن هم آهنگى تمام ملت ایران با افکار و عقاید و اصولى است که نه به طور منفى و انتقادى صرف بلکه به شکل مثبت یعنى با نشان دادن راه علاج بیان نموده‌ام (صحیح است) در خاتمه هر چند کمیت ادبى من در مقابل بیان شیوا و یادداشت‌هاى پر معنى آن جناب لنگ است (خنده نمایندگان) معذلک از کتاب ابتدایى فرزند عزیز خودم که دیشب برای کمک پهلوى من آورده بود از یک قطعه آن کتاب این دو بیت را ضمن تهیه این یادداشت‌ها وصف الحال خودم و شما تلقى کردم زحمت من برای مقصودی است جست وخیز تو به هر ملتمسى است جز حقیقت هر آنچه می‌گوییم هاى هوى و بازى و هوسى است اکنون آقایان محترم اگر شما نمی‌خواهید ملت ایران ملعبه دست اجانب قرار بگیرد اگر شما می‌خواهید که هم وطنان شما بفرموده پادشاه جوان ایران حداقل معاش و مسکن و بهداشت و فرهنگ را داشته باشند باید به کلی راه فکر و عمل خود را تغییر دهید (صحیح است) و اما اگر فداکارى سیاسى و از جان گذشتگى من (بله آقا از جان گذشتگى زیرا تهدیدم می‌کنند) در اظهار این حقایق باز هم شما را بیدار نکرده باز با آن سفسطه و حماسه سرایی‌های تو خالى و خنک و خسته کننده می‌خواهید مردم ایران را فریب دهید بدانید که مسئول حوادث آینده شما خواهید بود و اگر ملت ایران به اجبار به انقلاب خونین دست بزند یقین دارم که برای جبران غفلت و خودخواهى و کوته‌بینى آن روز دیگر فرصت تجدیدنظر نخواهید یافت‏.

یکى از نمایندگان - همه فرار می‌کنند می‌روند آمریکا

2 - موقع و دستور جلسه بعد از - ختم جلسه

‏رئیس - باز آقای على وکیلى و آقای باتمانقلیج طبق ماده 109 اجازه خواسته‌اند پیشنهاد کفایت مذاکرات هم رسیده است فردا پیشنهاد کفایت مذاکرات مطرح می‌شود فردا ساعت 9 صبح هم زنگ جلسه زده می‌شود.

باتمانقلیج - آقای رئیس 109 بنده محفوظ است‏؟

(مجلس یک ساعت و بیست و پنج دقیقه بعدازظهر خاتمه یافت)‏

رئیس مجلس شورای ملى - رضا حکمت‏

+++

                       

یادداشت ها
Parameter:294437!model&5137 -LayoutId:5137 LayoutNameالگوی متنی کل و اخبار(مشروح مذاکرات)