کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی


صفحه اصلی » خواندنی‌ها » مقالات
0.0 (0)
فلسفه هنر
[1398/07/14]

تعریف فلسفۀ هنر و بیان منشأ و ویژگی‌های آن/ علی قنبریان  

 

مقدمه

در مردادماه 1398 شمسی کتاب «فلسفۀ2هنر3 به بیان ساده» از سوی انتشارات «میراث فرهیختگان»4 و با همکاری و نظارت مؤسسۀ فرهنگی هنری «نوین پژوهش فیّاض»5 چاپ و منتشر شد. نویسندۀ کتاب دکتر حسین هاشم‌نژاد است. وی در سال 1388 شمسی دکترای فلسفه و کلام را از دانشگاه امام صادق× اخذ کرد. دارای کتاب‌ها و مقالات متعددی است و در سمینارها و کنفرانس‌های علمی، سخنرانی و نظریه‌پردازی کرده است. وی هم‌اکنون دانشیار دانشگاه تهران است. برخی از فعالیت‌های وی در پایگاه اطلاع‌رسانی دانشگاه تهران در لینک  yon.ir/r3OPcذکر شده است. در نوشتار حاضر برخی از مباحث مربوط به فلسفۀ هنر، تبیین و بررسی شده است. مباحث ذیل برگرفته از کتاب «فلسفۀ هنر به بیان ساده» است. در کتاب مذکور نقد و تحلیل‌های بسیاری بر دیدگاه‌های اندیشمندان این حوزه صورت گرفته و با معارف اسلامی سنجیده شده است. کسانی که خواهان مطالعۀ بیشتر باشند به آن کتاب رجوع کنند. دکتر هاشم‌نژاد در بحث از «هنر و زیبایی» علاوۀ بر کتاب پیش‌گفته، کتاب «زیبایی‌شناسی در آثار ابن‌سینا، شیخ اشراق، و صدرالمتألهین» را نیز نگاشته است.

 

1. فلسفۀ مطلق و فلسفۀ مضاف

یکی‌ از تقسیمات‌ فلسفه‌، تقسیم‌ آن‌ به‌ فلسفۀ‌ مطلق‌ و فلسفۀ‌ مضاف‌ است‌. مراد از فلسفۀ‌ مطلق‌ در دنیای‌ اسلام‌ فلسفه‌ای‌‌ است‌ که‌ پیرامون‌ «وجود مطلق» بحث‌ می‌کند. برای‌ نمونه‌ به‌ این‌ پرسش‌ها می‌پردازد که‌: «آیا هستی‌ اصیل‌ است‌ یا اعتباری‌؟»؛ «آیا هستی‌ واحد است‌ یا کثیر؟»؛ «آیا هستی‌ حادث‌ است‌ یا قدیم‌؟»؛ «آیا هستی‌ ثابت‌ است‌ یا متغیر؟». کتاب‌ «اشارات»‌ ابن‌‌سینا، «اسفار» صدرالمتألهین‌، «شرح‌ منظومه»‌ ملّا هادی‌ سبزواری‌ نمونه‌هایی‌ از متون‌ فلسفۀ‌ مطلق‌ اسلامی‌ هستند. در مقابل‌ فلسفۀ مطلق‌ یا محض‌، فلسفه‌های‌ مضاف‌ واقع‌ شده‌اند. از قبیل‌: فلسفۀ‌ دین‌، فلسفۀ اخلاق، فلسفۀ‌ علم‌، فلسفۀ‌ سیاسی‌، فلسفۀ حقوق، فلسفۀ تاریخ،‌ و فلسفۀ‌ هنر.

 بین‌ فلسفۀ‌ مطلق‌ و فلسفه‌های‌ مضاف‌ تفاوت‌ها‌ و تشابه‌هایی‌ دیده‌ می‌شود. اولین‌ تفاوت ‌و اصلی‌ترین‌ تفاوت‌ در موضوعات‌ این‌ فلسفه‌هاست‌. موضوع‌ فلسفۀ‌ مطلق‌‌ امر عام‌ و بی‌قید و شرطی‌ به نام‌ «وجود» است‌ اما موضوع‌ فلسفه‌های‌ مضاف‌ نسبت‌ به‌ «وجود مطلق» خاص‌ و مقید به‌ قیودی‌ است‌. از طرف‌ دیگر به‌ لحاظ‌ روش‌ هم‌ بین‌ این‌ دو قسم‌ فلسفه‌ تفاوت‌ هست‌. روش‌ فلسفۀ‌ مطلق‌ استدلال‌ برهانی‌ محض‌ است‌ که‌ تمامی‌ مقدمات‌ آن‌ بایستی‌ از یقینیات‌ عقلی‌ باشد اما روش‌ فلسفه‌های‌ مضاف‌ روش‌ استدلال‌ عقلی‌ به‌ شیوۀ عام است‌. از این‌ رو در مقدّمات‌ این‌ استدلالها از گزاره‌های‌ تجربی‌، دینی،‌ و نقلی‌ هم‌ استفاده‌ می‌شود.

 فلسفۀ‌ مطلق‌ نسبت‌ به‌ فلسفه‌های‌ مضاف‌ حکم‌ پایه‌ و زیربنا را دارد. چنانچه‌ در علوم‌ تجربی‌ برای‌ مثال‌ شیمی‌ و فیزیک‌ و زیست‌شناسی‌ علوم‌ پایه‌ هستند و داروشناسی‌ و مهندسی‌ عمران‌ و پزشکی و...‌ علوم‌ روبنایی‌ تلقی‌ می‌شوند. فلسفه‌های‌ مضاف‌ هم‌ متّکی‌ و مبتنی‌ بر فلسفۀ‌ مطلق‌ هستند.

2. چیستی فلسفۀ هنر

یکی‌ از اقسام‌ فلسفه‌های‌ مضاف‌، فلسفۀ‌ هنر است‌. فلسفۀ‌ هنر به‌ تبیین‌ چیستی‌ هنر و مبانی‌ نظری‌ و فلسفی‌ هنر می‌پردازد. برخی از اساسی‌ترین‌ پرسش‌ها در فلسفۀ‌ هنر عبارت‌اند از: «هنر چیست؟»؛ «ویژگی‌ ذاتی‌ هنر که‌ در همۀ‌ هنرها محفوظ‌ و ثابت‌ است‌، کدام‌ است‌؟»؛ «منشأ هنر چیست‌؟»؛ «غایت‌ و هدف‌ هنر چیست‌؟»؛ «مصادیق‌ هنر کدام‌اند؟»؛ «کارکردهای‌ هنر نسبت‌ به‌ شخص‌ هنرمند و مخاطب‌ها کدام‌اند؟»؛ «کاربردهای‌ هنر چیست‌؟»؛ «آیا  هنر دینی‌ داریم‌؟»؛ «تعریف‌ هنر دینی‌ چیست‌؟»؛ و «هنر با جامعه‌، فرهنگ‌، اقتصاد، و سیاست‌ چه‌ رابطه‌ای‌ دارد؟».

3. رابطۀ هنر و زیبایی

زیباآفرینی‌، ذاتی‌ هنر است‌. در هر اثر و فعالیت‌ هنری‌ عنصر زیباآفرینی‌ حضور دارد. بدون‌ عنصر زیباآفرینی،‌ هنر هنر نیست‌. اگر یک‌ تابلو نقاشی‌ یا فرش‌ دستبافت‌، دلنواز به‌ نظر می‌رسد و اگر یک‌ تابلو خطاطی‌ یا یک‌ قطعۀ شعر را اثر هنری‌ تلقی‌ می‌کنیم‌، به‌‌خاطر این‌ است‌ که‌ جلوه‌های‌ زیبایی‌ در همۀ‌ آنها محسوس‌ و مشخص‌ است‌. قوام‌ هنر به‌ زیبایی‌ است‌.

چنانچه‌ می‌دانیم‌ یکی‌ از ابعاد فطرت‌ انسان‌ بُعد زیبایی‌‌دوستی‌ است‌. انسان‌ دوستدار زیبایی‌ است‌ و به‌ طرف‌ آن‌ گرایش‌ دارد. دلیل‌ فطری‌ بودن‌ بُعد زیبایی‌‌دوستی‌، عامّ و همگانی‌ بودن‌ آن‌ است‌. گرایش‌ زیبایی‌دوستی‌ محدود به‌ یک‌ عدّه‌ یا‌ یک‌ نژاد و قوم‌ یا ملیت‌ منهای‌ ملیت‌های‌ دیگر نیست‌ بلکه‌ در همۀ ملل‌ جهان‌ وجود دارد و طبق‌ شواهد تاریخی‌ و باستان‌شناسی‌ همواره‌ در طول‌ تاریخ‌ در نهاد انسانها بوده‌ است‌. بنابراین‌ قدمت‌ آن‌ به‌ درازای‌ عمر بشر است‌.

 زیبایی‌جویی‌ و زیبایی‌دوستی‌ یک‌ صفت‌ ذاتی‌ در نهاد بشر است‌. چنانچه‌ سه‌بُعدی‌ بودن‌ از جسم‌ با حفظ‌ جسمیت‌ قابل‌ انفکاک‌ نیست‌. زیبایی‌دوستی‌ هم‌ از انسان‌ با فرض‌ انسان‌ بودن‌ قابل‌ انفکاک‌ نمی‌باشد.

 هنر ظهور عینی‌ گرایش‌ زیبایی‌‌جویی‌ انسان‌ است‌. چنانچه‌ علم‌ ظهور عینی‌ بُعد حقیقت‌جویی‌ و دین‌ بروز و ظهور عینی‌ بُعد خداجویی‌ و کمال‌ مطلق‌طلبی‌ انسان‌ است.

4. فلسفۀ هنر زیربنای هنرها

فلسفۀ هنر برای‌ اقسام‌ هنرها حکم‌ زیربنا را دارد. هنرمند هر دیدگاهی‌ در قلمرو فلسفۀ‌ هنر داشته‌ باشد، به‌طور مستقیم‌ و غیرمستقیم‌ در آثار هنری‌ او تأثیر فراوانی‌ خواهد گذاشت‌ و اساساً مکتب‌های‌ گوناگون‌ هنری‌ در وادی‌ نقاشی‌، داستان‌‌نویسی‌، نمایش‌‌نامه‌‌نویسی‌، تولید فیلم،‌ و غیره‌ با توجّه‌ به‌ تعاریف‌ و برداشت‌های‌ نظری‌ که‌ پیروان‌ این‌ مکتب‌ها از هنر دارند، شکل‌ می‌گیرند. برای‌ نمونه‌ در دوران‌ معاصر شاهد تابلوهای‌ نقاشی‌ هستیم‌ که‌ در نظر تودۀ مردم‌ به هیچ‌وجه‌ زیبا تلقی‌ نمی‌شوند. گاهی‌ این‌ تابلوها از پاشیدن‌ ناهماهنگ‌ و بدون‌ نظم‌ و نَسَق‌ چند نوع‌ رنگ‌ به‌وجود می‌آیند که‌ اساساً هیچ‌ معنا و مفهوم‌ عقلایی‌ و زیبایی‌‌شناختی‌ در آنها نهفته‌ نیست‌. این‌ قبیل‌ آثار نقاشی‌ ناشی‌ از یک‌ نوع‌ تفکر و تعریف‌ در مورد هنر است‌ که‌ به‌ مکتب‌ «ساختارشکنی» معروف‌ است‌. این‌ مکتب‌ به شکستن قالب‌ها و شالوده‌های مرسوم و معمول و رایج در هنر اعتقاد دارد. صرفنظر از اینکه‌ در نظر تودۀ مردم زیبا باشد یا نباشد و اساساً به نظر آنها زیبایی‌ یعنی‌ همین شکستن قالبها و ساختارهای پیشین یا غیرعادّی‌ و غیرمتعارف‌ بودن‌. وقتی‌ به‌ تاریخ‌ هنر نقاشی‌ نظر‌ می‌کنیم‌، سبک‌های‌ مختلف‌ و متفاوتی‌ را مشاهده‌ می‌کنیم.‌ این‌ سبک‌های‌ متفاوت‌ و متنوّع‌ ناشی‌ از برداشت‌های‌ نظری‌ متفاوت‌ است‌. برای‌ مثال‌ مکتب‌های‌ کلاسیک‌،6 نئوکلاسیک،‌7 رمانتیک،8  رئالیسم،9 امپرسیونیسم،‌10 سورآلیسم،‌11 هیجان‌گروی، اکسپرسیونیسم،12 و مکتب‌انتزاعی13 هرکدام‌ دارای‌ تعاریف‌ و دیدگاه‌ها و برداشت‌های‌ متنّوع‌ و متفاوت‌ از هنر هستند که‌ به‌ تبع‌ این‌ برداشت‌ها نوع‌ و شکل‌ آثار آن‌ها با هم‌ فرق می‌کند. در قلمرو داستان‌‌نویسی‌ و نمایشنامه‌نویسی‌ و فیلمسازی‌ هم‌ همین‌ تنوع‌ و تفاوت‌ها دیده‌ می‌شود.

نتیجه‌ اینکه‌ کیفیت‌ و چگونگی‌ آثار هنری‌ در همۀ‌ شعبه‌های‌ گوناگون‌ هنر پیوند وثیق‌ و تام و تمام‌ با برداشت‌های‌ نظری‌ و تئوریک‌ از هنر دارد. با توجّه‌ به‌ گسترۀ وسیع‌ هنر در زندگی‌ امروز انسان‌ها، پرداختن‌ به‌ مباحث‌ نظری‌ و فلسفی‌ هنر  به‌ویژه از منظر اسلامی ضروری‌ است‌ تا در پرتو این‌ مباحث‌ برداشتی‌ صحیح‌ و صواب‌ از هنر برگزیده‌ شود و برداشت‌های‌ باطل‌ و ناصواب‌ طرد گردد. از طرف‌ دیگر مبانی‌ نظری‌ سازگار با اسلام‌ برای‌ هنر ارائه‌ گردد.

5. نظریات دربارۀ هنر

در مورد اینکه‌ ویژگی‌ ذاتی‌ هنر چیست‌ در طول‌ تاریخ‌ تفکر و اندیشه‌، دیدگاههای‌ متفاوتی‌ ارائه‌ شده‌ است‌. به‌ مهم‌ترین‌ آنها می‌پردازیم‌.

1.5. نظریۀ‌ بازنمایی‌14 (محاکات‌) یا تقلید

 نظریۀ‌ بازنمایی‌ یا محاکات‌ که‌ گاهی‌ با عناوین‌ گوناگونی‌ از قبیل‌ نظریۀ‌ تقلید، نسخه‌برداری‌، اقتباس‌، تصویرگری‌ هم‌ شناخته‌ می‌شود، از کهن‌ترین‌ نظریات‌ در عرصۀ فلسفۀ‌ هنر است‌.

در تاریخ‌ فلسفۀ‌ مدوّن،‌ اولین‌بار افلاطون‌ به‌ این‌ نظریه‌ به‌صورت‌ جدّی‌ و عمیق‌ پرداخته‌ است‌. مبسوط‌ این‌ نظریه‌ در کتاب‌ دهم‌ «جمهوری»‌ افلاطون‌ آمده‌ است‌. طبق‌ بیان‌ افلاطون،‌ تقلید، ذات‌ و جوهرۀ‌ هنر است‌. به‌ عبارت‌ دیگر تقلید، اساس‌ و بنیاد هنر را تشکیل‌ می‌دهد. از این‌رو در هر اثر هنری‌ و در همۀ‌ اقسام‌ هنرها تقلید به‌ چشم‌ می‌خورد. برای‌ مثال‌ نقّاش‌ یا از طبیعت‌ تقلید می‌کند و تصویر و شکل‌ یک‌ اسب‌ یا یک‌ منظرۀ‌ طبیعی‌ مانند کوه‌ و جنگل‌ را می‌کشد، یا از مصنوعات‌ انسانی‌ تقلید می‌کند و مثلاً شکل‌ یک‌ ساختمان‌ یا میز را به‌ تصویر می‌کشد. مجسمه‌ساز مقلِّد است‌ چون‌ شکل‌ یک‌ انسان‌ یا حیوانی‌ را در قالب‌ مواد فلزی‌ یا چوبی‌ به‌ تصویر می‌کشد. هنر گُل‌‌سازی‌، تقلید از طبیعت‌ است‌ چون‌ هنرمند گُل‌ساز با مواد پلاستیکی‌ و غیره‌ از گُل‌ها و درختهای‌ زیبای‌ طبیعی‌ نسخه‌برداری‌ می‌کند. به‌ عقیدۀ افلاطون‌ هنر شعر و شاعری‌ هم‌ نوعی‌ تقلید است‌. چون‌ شاعری‌ مثل‌ هومر هنرش‌ این‌ است‌ که‌ به‌ توصیف‌ شاعرانۀ‌ جنگ‌های‌ یونان‌ باستان‌ می‌پردازد و سرداران‌ بزرگ‌ یونانی‌ را تعریف‌ و تمجید می‌کند یا در رسای‌ کشته‌ شدن‌ آنها اشعار تراژدیک‌ می‌سراید. پس‌ هومر خودش‌ سردار و جنگاور و شجاع‌ نیست‌، بلکه‌ تصویر و شکل‌ و جلوه‌های‌ شجاعت‌ دیگران‌ را به‌ تصویر می‌کشد.

به‌ عقیدۀ‌ افلاطون‌ هنرمند گاهی‌ دو مرحله‌ و گاهی‌ سه‌ مرحله‌ از حقیقت‌ دور است‌، چون‌ حقایق‌ اشیا، همان‌ ایده‌های‌ اولیه‌ یا حقیقت‌های‌ مُثُلی‌ هستند که‌ یکی‌ بیش‌ نیستند. بقیۀ‌ اشیاء این‌ عالم‌ کپی‌ و تصویری‌ از آن‌ حقیقت‌ هستند. کار هنرمند که‌ از طبیعت‌ یا مصنوعات‌ بشری‌ تقلید می‌کند تصویربرداری‌ از تصویرهاست‌. پس‌ سه‌ مرحله‌ یا دو مرحله‌ از حقیقت‌ دور است‌ و صرفاً در تمام‌ عمر خویش‌ مشغول‌ به‌ تصویرِ تصویرها و اشباحِ شبح‌هاست‌. از این‌ رو نبایستی‌ در شهر آرمانی‌ یعنی‌ مدینۀ‌ فاضله‌ جایگاهی‌ برای‌ شعر و شاعری‌ و هنر در نظر گرفت‌. در مدینۀ‌ آرمانی‌ همه‌ بایستی‌ به‌ حقایق‌ مشغول‌ بشوند نه‌ به‌ تصاویرِ تصاویرِ حقایق‌.

2.5. نظریۀ بیان‌ احساس‌15

 بنیانگذار و چهره‌ معروف‌ این‌ مکتب16 لئون‌ تولستوی‌ نویسندۀ نامدار اهل‌ روسیه‌ است‌. در دورۀ‌ معاصر متفکر نامدار گالینگوود بیان‌ جدیدی‌ از این‌ نظریه‌ ارائه‌ کرد و بالاخره‌ سوزان‌ لَنْگِر از دیگر چهره‌های‌ شاخص‌ این‌ مکتب‌ است‌.

 شرح‌ اصیل‌ و دقیق‌ این‌ نظریه‌ در کتاب‌ «هنر چیست‌؟» اثر تولستوی‌ آمده‌ است‌. این‌ نظریه‌ معتقد است‌ ویژگی‌ ذاتی‌ در هنر، بیان‌ و انتقال‌ احساسات‌ درونی‌ هنرمند به‌ مخاطب‌ است‌. به‌ عبارت‌ دیگر  یک‌ اثر هنگامی‌ اثر هنری‌ است‌ که‌ احساسات‌ هنرمند را به‌ مخاطبان‌ انتقال‌ دهد. اگر این‌ ویژگی‌ در یک‌ اثر وجود نداشته‌ باشد، نمی‌توان‌ آن را اثر هنری‌ نامید. بنابراین‌ بنیاد و بنیان‌ هنر بر سرایت‌ احساسات‌ از هنرمند به‌ مخاطب‌ بنا نهاده‌ شده‌ است‌.

 تولستوی‌: «هنر یک‌ فعالیت‌ انسانی‌ است‌ و عبارت است‌ از این‌ که‌ انسانی‌ آگاهانه‌ و به‌ یاری‌ علائم‌ مشخَصِّۀ‌ ظاهری‌، احساساتی‌ را که‌ خود تجربه‌ کرده‌ است‌ به‌ دیگران‌ انتقال‌ دهد، به‌طوری‌که‌ این‌ احساسات‌ به‌ ایشان‌ سرایت‌ کند و آنها نیز آن‌ احساسات‌ را تجربه‌ نمایند و از همان‌ مراحل‌ حسّی‌ که‌ او گذشته‌ است‌، بگذرند.»17

 «هنر تولید موضوعات‌ دلپذیر نیست‌. مهم‌تر از همه‌، لذّت‌ نیست‌، بلکه‌ وسیلۀ ارتباط‌ انسانهاست‌. برای‌ حیات‌ بشر و برای‌ سیر به‌سوی‌ سعادت‌ فرد و جامعۀ‌ انسانی‌، موضوعی‌ ضروری‌ و لازم‌ است‌، زیرا افراد بشر را با احساسات‌ یکسان‌، به‌ یکدیگر پیوند می‌دهد.»18

 به‌ عقیدۀ‌ تولستوی‌ انتقال‌ مستقیم‌ و بدون‌ واسطۀ‌ احساسات‌ هنر نیست‌. مثلاً کسی‌ که‌ با خندیدن‌ خودش‌ دیگران‌ را می‌خنداند یا با گریستن‌ خودش‌ دیگران‌ را می‌گریاند، این‌ هنر نیست‌. بلکه‌ هنرمند باید اولاً احساساتی‌ را قبلاً تجربه‌ کرده‌ باشد. در مرحلۀ‌ دوّم‌ آنها را در خود برانگیزد. در مرحلۀ سوّم‌ این‌ احساسات‌ را از طریق‌ ابزارها و وسایلی‌ مانند نقّاشی‌، فیلم‌، نمایشنامه‌، و داستان‌ به‌ دیگران‌ انتقال‌ دهد. در این‌ صورت‌ هنر نامیده‌ می‌شود.

 تولستوی‌: «هنر آنگاه‌ آغاز می‌شود که‌ انسانی‌ با قصد انتقال‌ احساسی‌ که‌ خود آن را تجربه‌ کرده‌ است‌، آن‌ احساس‌ را در خویشتن‌ برانگیزد و به‌ یاری‌ علائم‌ معروف‌ و شناخته‌‌شدۀ‌ ظاهری‌، بیانش‌ کند.»19

احساسات‌ مورد نظر این‌ نظریه‌ شامل‌ طیف‌ وسیعی‌ از تأثرات‌ و انفعالات‌ روحی‌ و روانی‌ انسانها از حوادث‌ و پدیده‌های‌ گوناگون‌ است‌. از قبیل‌ رنج‌، لذّت‌، درد، شادی‌، ترس‌، غم،‌ و اضطراب‌. لازم‌ نیست‌ هنرمند حتماً در واقعیت‌ آنها را تجربه‌ بکند، بلکه‌ اگر در خیال‌ و تصوّر خودش‌ هم‌ آنها را تجربه‌ کرده‌ باشد کافی‌ است‌.

 تولستوی‌: «نمونۀ بسیار ساده‌ای‌ می‌آوریم‌: پسری‌ که‌ از برخورد با گرگ‌، ترس‌ را تجربه‌ کرده‌ است‌. این‌ برخورد را تعریف‌ می‌کند. برای‌ اینکه‌ در دیگران‌ نیز همان‌ احساس‌ را که‌ خود تجربه‌ کرده‌ است‌، برانگیزد، خود را و وضع‌ خود را پیش‌ از روبه‌رو شدن‌ با گرگ‌، وضع‌ جنگل‌ را، بی‌خیالی‌ خویش‌ را و بعد نگاههای‌ گرگ‌ را، حرکات ‌او را ، فاصلۀ‌ بین‌خود و گرگ‌ را و چیزهای‌ دیگر را شرح‌ می‌دهد... اگر این‌ احساس‌ به‌ دیگران‌ هم‌ سرایت‌ کند و سبب‌ شود که‌ آنها نیز همۀ‌ آن‌ مراحل‌ را که‌ گوینده‌ درک‌ کرده‌ است‌، درک‌ کنند، این‌ هنر است.»20

 و در جایی دیگر چنین گوید: «مردی‌ که‌ در واقعیت‌ یا در خیال‌ خویش‌، وحشت‌ رنج‌ یا فریبندگی‌ لذّت‌ را تجربه‌ کرده‌ است‌ و این‌ احساسات‌ را بر تابلو نقاشی‌ یا بر صفحۀ‌ مرمر چنان‌ نشان‌ داده‌ است‌ که‌ به‌ دیگران‌ سرایت‌ کند این‌ نیز هنر است.»

3.5. نظریۀ صورت‌گرایی‌21

 فقدان‌ تعریف‌ واحد و معیار مشخّص‌ برای‌ زیبایی‌ و هنر در دوران‌ معاصر منجر به‌ پیدایش‌ نوعی‌ هرج‌ومرج‌ در تعریف‌ آثار هنری‌ شد. چه‌بسا یک‌ تابلوی‌ نقاشی‌ از دید یک‌ ناظر زیبا تلقی‌ می‌شد و از دید ناظر دیگر زیبا نبود. در نتیجۀ‌ هرج‌ومرج‌ در معنای‌ زیبایی‌ و هنر، در قرن‌ بیستم‌ مکتبی‌ شکل‌ گرفت‌ که‌ تعریف‌ فوق‌العاده‌ باز و عامّی‌ برای‌ هنر ارائه‌ کرد که‌ در پرتو آن‌ بسیاری‌ از آثار به‌وجودآمده‌ که‌ در تعاریف‌ دیگر هنر تلقی‌ نمی‌شدند، اثر هنری‌ نام‌ گرفتند.

 فرمالیسم‌22 یا صورت‌گرایی‌ که‌ گاهی‌ شکل‌گرایی‌، نمودگرایی،‌ و فرم‌گرایی‌ هم‌ نامیده‌ می‌شود، ابتدا به‌وسیلۀ‌ کلیوبل ارائه‌ شد سپس‌ توسط‌ افرادی‌ مثل‌ راجر فرای23 حمایت‌ شد. این‌ دیدگاه‌ معتقد است‌ ویژگی‌ ذاتی‌ هنر چنانچه‌ در نظریۀ‌ محاکات‌ ابراز می‌شد در بازنمایی‌ طبیعت‌ و جهان‌ بیرون‌ نیست‌ و همچنین‌ ویژگی‌ ذاتی‌ هنر بیان‌ و انتقال‌ احساسات‌ نیست‌، چنانچه‌ در مکتب‌ اکسپرسیونیسم‌ بیان‌ می‌شد بلکه‌ ویژگی‌ ذاتی‌ آثار هنری‌ ارائه‌ صورت‌، نمود یا شکل‌ جالب‌توجّه‌ است‌. هر اثر و صُنع‌ بشری‌ که‌ صورتی‌ ارائه‌ دهد و آن‌ صورت‌ و شکل‌، توجّه‌ دیگران‌ را به‌ خود جلب‌ کند، اثر هنری‌ است‌. ضرورتی‌ ندارد که‌ این‌ صورت‌ ارائه‌‌شده‌ به‌ نظر همه‌ یا عدّه‌ای‌ زیبا باشد بلکه‌ همین که‌ توجّه‌ انسانی‌ را به‌ خود جلب‌ کرد اثر هنری‌ خواهد بود.

آنچه‌ بیان‌ شد تعریف‌ ابتدایی‌ از تئوری‌ صورت‌گرایی‌ بود. ارائه‌دهندگان‌ این‌ نظریه‌ به‌ برخی‌ از نواقص‌ آن‌ پی‌ بردند. از قبیل‌ اینکه‌ چنین‌ تعریف‌ عامّی‌ حتی‌ شامل‌ یک‌ خطابۀ آتشین‌ یا یک‌ معمّای‌ فکری‌ هم‌ می‌شود. چون‌ خاصیت‌ جلب‌توجه‌ در آنها هم‌ هست‌ لذا با افزودن‌ قیدهایی‌ سعی‌ کرده‌اند این‌ نواقص‌ را برطرف‌ نمایند. یکی‌ از این‌ قیدها «کارکرد اولیه» یا «هدف‌ اولیه» است‌. یک‌ اثر هنری‌ هنگامی‌ اثر هنری‌ است‌ که‌ ارائۀ‌ صورت‌ جالب‌ توجه‌، خاصیت‌ اصلی‌ و هدف‌ اصلی‌ و ذاتی‌ آن‌ باشد24 نه‌ کارکرد فرعی‌ آن‌.

6. دیدگاه‌ متعالی‌ در منشأ هنر

 این‌ نوشته‌ در چهارچوب‌ بینش‌ و معارف‌ اسلامی‌ به‌ رشتۀ‌ تحریر درآمده‌ است‌، لذا نگاهش‌ از زاویۀ‌ دین‌ آسمانی‌ و به‌ معنای‌ دیگر اسلام‌ به‌ معنای‌ عام آن‌ است‌ که‌ شامل‌ همۀ‌ ادیان‌ آسمانی‌ می‌شود.25 طبق‌ مبانی‌ دینی‌، انسان‌ دارای‌ روح‌ الهی‌ است‌. انسان‌ خلیفۀ خدا بر روی‌ زمین‌ است‌ و به‌طور طبیعی‌ خلیفه‌ و جانشین‌ بایستی‌ به‌ خلیفةٌعنه‌ و جانشین‌شونده‌ از ناحیۀ او، شباهت‌ داشته‌ باشد. برخی‌ احادیث‌ از قبیل‌ «تخلّقوا باخلاق اللّه»26 به‌ اخلاق خدایی متخلّق‌ شوید، نشان‌ می‌دهد بین خداوند متعال و‌ روح‌ انسان مشترکاتی‌ هست‌ که‌ طبق‌ آن‌ مشترکات‌ انسان‌ می‌تواند به‌ صفات‌ الهی‌ آراسته‌ شود و انسانهای‌ کامل‌ کسانی‌ هستند که‌ بیشترین‌ تشبّه‌ را در صفات‌ به‌ خداوند متعال‌ دارند. تنها فرقی‌ که‌ بین‌ آنها و خدا هست‌ خالقیت‌ و مخلوقیت‌ است‌.

 با اندکی‌ تأمل‌ در صفات‌ حق‌ تعالی‌ و بررسی‌ آنها در انسانها مشاهده‌ می‌کنیم‌ که‌ برای‌ نمونه‌ خداوند علیم‌ است‌، انسان‌ هم‌ می‌تواند دانا و عالم‌ باشد. خداوند غفّار است‌، انسان‌ هم‌ می‌تواند بخشنده‌ باشد. خداوند ستّارالعیوب‌ است‌، انسان‌ هم‌ می‌تواند در حدّ خود ستّارالعیوب‌ باشد. خداوند جواد و کریم‌ است‌، انسان‌ هم‌ می‌توان‌ جواد و کریم‌ باشد. و نیکان‌ و پاکان‌ کم‌وبیش‌ به‌ این‌ صفات‌ آراسته‌اند. این‌ قاعده‌ دربارۀ اکثر صفات‌ الهی‌ جاری‌ است‌. به‌ این‌ معنا که‌ انسان‌ هم‌ می‌تواند به‌ اندازۀ‌ اراده‌ و استعداد خودش‌ به‌ آنها متّصف‌ شود و متخلِّق‌ گردد.

بعد از ذکر مقدّمه‌ فوق می‌گوییم‌ یکی‌ از صفات‌ حق‌ تعالی‌ جمیل‌ بودن‌ است‌. «اِنّ اللّه‌ جمیلٌ و یحبّ الجمال»27 انسان‌ هم‌ به‌ تبع‌ روح‌ خدایی‌ خویش، زیبایی‌دوست‌ است‌. صفت‌ دیگر خداوند خالق‌ بودن‌ است‌، انسان‌ هم‌ می‌تواند به‌ معنای‌ خاص خودش‌ خالق‌ باشد. وقتی‌ که‌ انسان‌ ماشین‌ و تکنولوژی‌ و... خلق‌ می‌کند در واقع‌ این‌ صفت‌ الهی‌ را در خود و از خود بروز می‌دهد. تکنولوژی‌ فقط‌ بخشی‌ از مخلوقات‌ و مصنوعات‌ بشری‌ به‌ شمار می‌رود. ویژگی‌ خالقیت‌ انسان‌ خیلی‌ عا‌م و گسترده‌ است‌ و شامل‌ خلق‌ یک‌ اثر علمی‌ و ادبی‌ و غیره‌ هم‌ می‌شود. از اجتماع‌ دو صفت‌ زیبایی‌دوستی‌ و خالقیت‌ صفت‌ احسن‌‌الخالقین‌  بودن‌ خدا مورد فهم‌ و تعقل‌ واقع‌ می‌شود. یعنی‌ خداوند ضمن‌ اینکه‌ خالق‌ است‌، احسن‌ الخالقین‌ و زیباآفرین‌ یا زیباآفرین‌ترین‌ خالق‌ هم‌ هست‌. نگاهی‌ کوتاه‌ به‌ درختان‌، کوهها، آبشارها، جنگلها، گلها، و... نشان‌ می‌دهد جهان‌ آفرینش‌ سرشار‌ از تابلوهای‌ زیبا و لطیف‌ است‌. این‌ صفت‌ زیباآفرینی به‌ تبع‌ روح‌ خدایی‌، در روح‌ انسان‌ هم‌ به‌ ودیعت‌ نهاده‌ شده‌ است‌. انسان‌ هم‌ ضمن‌ خالق‌ بودن‌، دوست‌ دارد در حدّ خودش‌ اَحسن‌الخالقین‌ باشد. اگر میزی‌ یا دَری‌ می‌سازد دوست‌ دارد آن را به‌ اقسام‌ تزیین‌های‌ زیبا مزّین‌ کند. حتی‌ وقتی‌ غذا تهیه‌ می‌کند، سعی‌ دارد ظاهر غذا زیبا و دلپذیر باشد. بنابراین‌ صفت‌ احسن‌‌الخالقیت‌ در ذات‌ انسان‌ است‌ و سرچشمه‌گرفته‌ از نیستان‌ وجود انسان‌ و سرزمین‌ اصلی‌ این‌ سفرکردۀ آفرینش‌ می‌باشد.

 در یک‌ عبارت‌ کوتاه‌ می‌توان‌ خلاصه‌ کرد که‌ منشأ هنر صفت‌ زیبایی‌دوستی‌ و خالقیت‌ انسان‌ است‌ که‌ از ترکیب‌ آن دو صفت‌ زیباآفرینی‌ به‌وجود می‌آید. انسان‌ این‌ صفت‌ را از خدا دارد، از کسی‌ که‌ روحش‌ از اوست‌. {إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیهِ راجِعُون}28 یعنی‌ ما از خداییم‌ و به‌سوی‌ او بر می‌گردیم‌.

«هنر فعل‌ زیباآفرینی‌ انسان‌ است». تقریباً همۀ‌ مصادیق‌ فعلی‌ هنر که‌ عرف‌ جامعه‌ به‌ آنها عنوان‌ هنر اطلاق می‌کند در داخل‌ این‌ تعریف‌ می‌گنجند.

7. رابطه لذّت و زیبایی

از منظر فلاسفۀ اسلامی وقتی زیبایی مورد ادراک واقع شود، لذّت حاصل می‌شود. به تعبیر دیگر لذّت یا حداقل قسمی از لذّت نتیجۀ ادراک زیبایی است. هر چقدر زیبایی شدید باشد و ادراک زیبا قوی باشد، به همان اندازه لذّت هم شدید و قوی خواهد بود. از این رو چون خداوند زیبای مطلق است و  ذات خود را به نحو اتمّ و اکمل درک می‌کند، پس بیشترین ابتهاج و سرور را دارد.

حق تعالی بزرگی است که در ذات خویش دارای بهجت و سرور است. چون ذات خویش را چنانچه هست، ادراک می‌کند. ذاتی که زیبا و دارای شکوه و حُسن است و حق تعالی منشأ هر جمال و زینت و حُسن است.29

 چنانچه گفته شد، هر چقدر ادراک و شهود زیبایی قوی باشد، به همان اندازه لذّت هم شدید خواهد بود. از این رو وقتی مناظر زیبا را از نزدیک مشاهده می‌کنیم، بیشتر لذّت می‌بریم. یعنی هر چقدر ادراک شدید باشد، به همان اندازه لذّت اتمّ و اکمل خواهد بود. لذّت نگاه کردن به زیبا از نزدیک و از جای روشن بیشتر است از لذّت نگاه کردن به آن از مکان دور. چون ادراک یک چیز از مکان نزدیک شدیدتر است. 30

8. هنر دینی‌

«هنری‌ که‌ با موضوعات‌، مسائل،‌ و اهداف‌ دینی‌ رابطۀ مثبتی‌ داشته‌ باشد هنر دینی‌ است‌« و همچنین‌ گفته‌ شده‌ «هنری‌ که‌ دارای‌ پیامهای‌ دینی‌ باشد، هنر دینی‌ است‌«. با داشتن‌ این‌ تعریف‌ها تشخیص‌ هنر دینی‌ از غیردینی‌ آسان‌تر می‌شود. آن‌ اثر هنری‌ که‌ ارتباط‌ مستقیمی‌ با موضوعات‌، مسائل،‌ و اهداف‌ دینی‌ ندارد، هنر دینی‌ شمرده‌ نمی‌شود. هرچند باب‌ دین‌ و ارتباط‌ با دین‌ داشتن‌ تفسیرهای‌ عامّ‌ و وسیعی‌ دارد و شاید بتوان‌ به‌ نوعی‌ اکثر کارهای‌ هنری‌ را که‌ ضدّدینی‌ نباشند، تحت‌ عنوان‌ دینی‌ گنجاند امّا با توجّه‌ به‌ گرایش‌ شفاف‌ و مشخّص‌ بحث‌ کردن‌ در مقوله‌های‌ فلسفی‌ و شبه‌فلسفی‌، می‌توان‌ هنر را به‌ سه‌ قسم‌ هنر دینی‌، هنر غیردینی‌، و هنر ضدّدینی‌ تقسیم‌ کرد. این‌گونه‌ تقسیم‌بندی‌ها برای‌ سهولت‌ تفهیم‌ و تفاهم‌ صورت‌ می‌گیرد وگرنه در تحلیل‌ و تفسیر عمیق‌ از دین،‌ هر اثر هنری‌ که‌ با نیت‌ معنوی‌ خلق‌ شده‌ باشد و ماهیت‌ ضدّدینی‌ نداشته‌ باشد، نوعی‌ هنر دینی‌ است‌؛ به دلیل این که‌ چنان‌که ذکر شد،‌ منشأ هنر، گرایش‌ زیبادوستی‌ و زیباآفرینی‌ انسان‌ است‌ و انسان‌ هرچقدر بیشتر به‌ این‌ اوصاف‌ روحی‌ خود بپردازد و آنها را تقویت‌ کند در واقع‌ به صفات‌ الهی‌ مربوط نزدیک گشته و کم‌کم آراسته می‌شود. آراسته شدن به این اسما و صفات‌ شدّت‌ و ضعف‌‌پذیر است و تقویت‌ آنها به‌ معنای‌ تقرّب‌ به‌ کمال‌ مطلق‌ و خداوند متعال‌ است‌ که‌ جوهر و ذات‌ دین‌ را تشکیل‌ می‌دهد.

صبغۀ غالب‌ در شعر شاعران‌ مسلمان‌ به‌ویژه شعرای‌ نامدار گذشته،‌ دینی‌ بودن‌ است‌. سرتاسر «مثنوی‌ معنوی»‌ مولوی اشارات‌ و پیام‌های‌ دینی‌ است‌. گاهی‌ محتوای‌ بیت‌ها و مصراع‌ها ترجمه‌ یا عین‌ آیه‌ و حدیث‌ است‌. همین‌طور دیوان‌ عطار، سعدی‌، نظامی‌، سنایی‌، صائب‌ و... .

 با توجّه‌ به‌ این‌ نکته‌ که‌ در دنیای‌ اسلام‌ عرفان‌ و دین‌ از هم‌ جدا نبوده‌اند بلکه‌ طریقت‌ باطن‌ شریعت‌ تلقی‌ می‌شده‌ است‌ و این‌ دو همانند دو روی‌ یک‌ سکه‌ هستند، همۀ دیوانهای‌ شعر عرفانی‌ در قلمرو هنر دینی‌ می‌گنجند. بنابراین‌ بدون‌ هیچ‌ شائبه‌ای‌ دیوان‌ شعر حافظ‌ نمونۀ‌ عالی‌ از هنر دینی‌ است‌. چون‌ اساسی‌ترین‌ موضوع‌ اشعار حافظ‌ کم‌ و کیف‌ ارتباط‌ انسان‌ سالک‌ با خدا و محبوب‌ و معشوق واقعی‌ است‌ و خداوند معنابخش مفهوم‌ دین‌ است‌ که‌ بی‌او هیچ‌ دینی‌، دین‌ نیست‌. پس‌ این‌ اشعار ارتباط‌ مستقیم‌ و مثبتی‌ با موضوعات‌ و مضامین‌ دینی‌ دارند و به‌ همین‌ دلیل‌ عالی‌ترین‌ جلوۀ‌ هنر دینی‌ هستند.

برای‌ درک‌ بهتر این‌ مطلب‌ بهتر است‌ مقایسه‌ کنیم‌ بین‌ شعر و ادبیات‌ فارسی‌ قبل‌ از ورود اسلام‌ و بعد از ورود آن‌. بدون‌ تردید در شعر و ادبیات‌ فارسی‌ با ورود اسلام‌ به‌ ایران‌، انقلابی‌ عظیم‌ و شگفت‌انگیزی‌ رخ‌ می‌دهد و حرکت‌ نیرومند و باشکوهی‌ شروع‌ می‌شود که‌ هنوز هم‌ ادامه‌ دارد. این‌ انقلاب‌ و حرکت‌ ادبی‌ قطعاً در طول‌ تاریخ‌ بی‌نظیر بوده‌ است‌ و در شرق و غرب‌ و حتّی‌ خارج‌ از قلمرو و تمدن‌ اسلامی‌ بی‌نظیر یا کم‌نظیر است. در کجای‌ تاریخ‌  ادبی جهان می‌توان‌ اشعاری‌ به‌ وزانت‌، عمق،‌ و لطافت‌ اشعار حافظ‌ یا ابن‌فارض‌ یافت‌؟ میراث ادبی عرفانی ایران بدون اغراق بی‌نظیر است.

 هیچ‌ انسان‌ آگاه‌ و منصفی‌ در این‌ شک نمی‌کند که‌ این‌ تحوّل‌ عظیم‌ و شکوه‌مند فقط‌ و فقط‌ مدیون‌ ورود دین‌ مبین‌ اسلام‌ به‌ این‌ مرز و بوم‌ بوده‌ است‌ و بس‌. بنابراین‌ هنری‌ که‌ سبب‌ تحوّل‌، رشد، شکوه‌، و درخشش‌ آن‌ دین‌ مبین‌ اسلام‌ است‌، پیام‌ها و چشم‌اندازهای‌ آن،‌ اهداف‌ و پیامهای‌ اسلامی‌ است‌ و ظاهر و باطن‌ آن‌ اسلامی‌ است‌.

9. ویژگی‌های‌ هنر دینی‌

1.9. دربردارندۀ‌ مضامین‌ و پیامهای‌ متعالی‌

 هنر دینی‌ می‌تواند پیام‌ها و مضامینی‌ را عرضه‌ کند و به‌ مخاطب‌ انتقال‌ دهد که‌ از اقلیم‌ والا و متعالیِ‌ وجود، سرچشمه‌ گرفته‌اند. سطح آنچه‌ که در هنر معمولی‌ و متعارف‌ عرضه‌ می‌شود، از افق‌ بینش‌ها و گرایشهای‌ محدود بشری‌ تجاوز نمی‌کند، امّا آنچه‌ در هنر دینی‌ عرضه‌ می‌شود یا می‌تواند ارائه‌ شود، سطح‌ و طراز آن‌ از افق‌ محدود بشری‌ بالاتر است‌. چنین‌ هنری‌ دست‌ انسان‌ را می‌گیرد و از آن‌ سطحی‌ که‌ هست‌ بالاتر و بالاتر می‌برد تا او را به‌ افق‌های‌ دوردست‌ هستی‌، ابدیت‌، و خلود رهنمون‌ سازد. در نقطۀ‌ مقابل‌، هنر غیراصیل‌ و هنر مبتذل‌ سعی‌ می‌کند پیوسته‌ مغز و فکر انسان‌ را به‌ دنیا و امور فانی‌  ببندد، به‌گونه‌ای‌ که‌ هیچ‌وقت‌ نتواند سر خود را به‌ طرف‌ آسمانها و به‌ طرف‌ ملکوت‌ بلند کند. یک‌ شاعر و هنرمند آلمانی‌ در این‌ زمینه‌ نیکو گفته‌ است‌:

 «ارزش‌ هنر دینی‌ از اینجا سرچشمه‌ می‌گیرد که‌ این‌ هنر، یک‌ ذکاوت‌ و بینشی‌ را در برداشته‌ و انتقال‌ می‌دهد که‌ جامعۀ بشری‌ فاقد آن‌ است‌ مانند طبیعت‌ بکر و دست‌‌نخورده‌. هنر دینی‌ دارای‌ خصلت‌ و فعل‌ عقل‌ است‌ که‌ آن را توسط‌ زیبایی‌، متجلّی‌ می‌سازد... هنر دینی‌، صورت‌ آن‌ حقیقتی‌ است‌ که‌ خود ماوراء عالم‌ صورت‌های‌ تصویری است‌«.31

 2.9. یادآور و غفلت‌زدا

 می‌توان‌ گفت‌ بزرگ‌ترین‌ آفتی‌ که‌ انسان‌ در حیات‌ دنیوی‌ گرفتار آن‌ می‌شود، مسألۀ‌ غفلت‌ است.‌ در متون‌ و احادیث‌ دینی‌ از غفلت‌ به‌عنوان‌ منشأ و مادر همۀ‌ معصیت‌ها یاد شده‌ است‌.

یک‌ فرق عالی‌ و تمایز برتر هنر دینی‌ به‌ معنای‌ عام‌ از هنر غیردینی‌ در این‌ نکته‌ هست‌ که‌ هنر دینی‌ انسان‌ را از غفلت‌ دور می‌کند و به‌ ذکر و یادآوری‌ امور متعالی‌ می‌پردازد. برخی‌ آثار هنری‌ و دینی‌ انسان‌ را به‌ یاد خدا، برخی‌ به‌ یاد معاد، برخی‌ به‌ یاد دوستی‌ اهل‌بیت‌^ که‌ کلید‌ سعادت‌ آخرت‌ است‌ و... می‌اندازند و این‌ کم‌ مسئله‌ای‌ نیست‌.

 هنر دینی‌ با داشتن‌ ویژگی‌ ذاکر بودن‌ و غفلت‌زدایی‌ شایستۀ‌ ستایش‌ و تکریم‌ فراوان‌ و افزون‌ می‌شود. برعکس‌، هنر دور از امور و پیامهای‌ دینی‌، در اکثر اوقات‌ غفلت‌‌زاست‌. بگذریم‌ از هنرهای‌ متبذل‌ که‌ در واقع‌ هنر شیطانی‌‌اند و کارکرد اصلی‌ آنها غفلت‌آفرینی‌ و معصیت‌افزایی است. این قبیل هنرها سلاح‌ و ابزار کار شیاطین‌ و انس‌ و جنّ هستند تا انسان‌ را از سعادت‌ و کمال‌ دور کنند. هنرهای‌ بی‌تفاوت‌ و خنثا‌ هم‌ گاهی‌وقت‌ها برای‌ اقشار وسیعی‌ از جامعه‌ حالت‌ غفلت‌‌زایی‌ پیدا می‌کنند.

3.9. هنر دینی‌ و مسألۀ یأس‌ و امید

 هنر تهی‌ از مضامین‌ و پیامهای‌ دینی‌ در نهایت‌ به‌ پوچی‌ و بیهودگی‌ ختم‌ می‌شود. کافی‌ است‌ سیری‌ در آثار برخی نویسندگان اگزیستانسیالیسم داشته‌ باشیم‌ یا سر به‌ برخی‌ مراکز عمدۀ هنری‌ در غرب‌ بزنیم‌ متوجه‌ خواهیم‌ شد که‌ سرانجام‌ هنرِ بی‌تعهّد یا فاقد جهت‌ به‌ پوچی‌ و نیهیلیسم‌ ختم‌ می‌شود.

 هنر غیراصیل‌ پاسخی‌ برای‌ عرضه‌ ندارد. بنابراین پوچی،‌ دلهره‌، بیهودگی،‌ و یأس‌ سرانجام‌ محتوم‌ هنرهای‌ غیراصیل‌ و غیرمتعهد است‌. در نقطۀ مقابل،‌ دین‌ از قلمروهای‌ والا و نامتناهی‌ برخوردار است.‌ هنر دینی‌ هم‌ به‌ تبع‌ دین‌ می‌تواند هم‌ هنرمند را و هم‌ مخاطب‌ را پیوسته‌ در حال‌ صعود و تعالی‌ پیش‌ ببرد. از یک‌ وادی‌ به‌ یک‌ وادی‌ متعالی‌تر، این‌ راه‌ و این‌ جاده‌ پایان‌ ندارد مگر با رسیدن‌ به‌ دیار آشنا و وطن‌ اصلی‌.

4.9. هنر دینی‌ و مسألۀ خلاقیت‌ و تقلید

 در وادی‌ هنرهای‌ غیردینی‌، جهان‌سوّمی‌ها اکثراً نسبت‌ به‌ غرب‌ و آنچه‌ در غرب‌ می‌گذرد، در خود احساس‌ حقارت‌ و عقب‌ماندگی‌ می‌کنند. بیشتر طوطی‌وار ایده‌ها، سوژه‌ها، و قالب‌های آنها را تقلید و پیروی‌ می‌کنند. کوتاه‌سخن‌ اینکه‌ جهان‌سومّی‌ها حرف‌ چندان‌ تازه‌ای‌ برای‌ گفتن‌ در این‌ عرصه‌ها ندارند. بالاخره‌ اگر فیلم‌ می‌خواهد با جاذبه‌های‌ جنسی‌ به‌ فروش‌ برود، متبذل‌تر بلکه‌ متبذل‌ترینش‌ در غرب‌ تولید شده‌ است‌ و با گسترش‌ وسایل‌ ارتباط‌ جمعی‌ در دسترس‌ همگان‌ است‌. بنابراین‌ هنرمند مقلِّد حرف‌ جدیدی‌ برای‌ گفتن‌ نخواهد داشت‌. پیوسته‌ محکوم‌ به‌ تقلید است‌. اینجاست‌ که‌ پیوند یافتن‌ هنر با دین‌، برای‌ عرصۀ‌ هنر، پیام‌ جدید، فکر جدید، سوژۀ‌ جدید، حرف‌ جدید، سبک‌ جدید، و اثر و تأثیر نو به‌ ارمغان‌ می‌آورد.

5.9. عام‌ و فراگیر

 هنر وقتی‌ با عناصر دینی‌ رابطه‌ برقرار می‌کند و پیوند می‌خورد، زبانش‌ همگانی‌ و عام‌ می‌شود. چون‌ دین‌ مقوله‌ای‌ است‌ که‌ در عمق‌ جان‌ آحاد جامعه‌ نفوذ دارد و تقریباً همۀ‌ افراد جامعه‌ به‌ آموزه‌های‌ دینی‌ کم‌ و بیش‌ معتقدند. به‌خصوص‌ در جوامع‌ اسلامی‌ و بالاخص‌ در کشور خودمان‌ کمتر کسی‌ را می‌توان‌ یافت‌ که‌ به‌ معنای‌ واقعی‌ کلمه‌ بی‌اعتقاد به‌ حقایق‌ و ارزشهای‌ دینی‌ باشد. از این رو مشاهده می‌کنیم فیلمها و سریال‌هایی که رنگ دینی دارند و به لحاظ هنری هم قابل قبول هستند، با استقبال شایان تودۀ مردم مواجه می‌شوند.

هنوز در خاطر و خاطرۀ خیلی‌ها هست که وقتی برای نخستین‌بار سریال امام علی× یا حضرت یوسف× یا مختارنامه پخش شد، خیابانها خلوت می‌شد و اکثر افراد جامعه پای گیرنده‌های تلویزیونی خود می‌نشستند. همچنین سریال حضرت مریم÷، مردان آنجلس، و شب دهم که همگی دارای مضامین دینی بودند. همین نکته است که هنر وقتی به صفت دین متّصف می‌شود، همگانی‌تر و فراگیرتر می‌شود.

علی قنبریان32

 

یادداشت‌ها

2. Philosophy.

3. Art.

4. Miras Farhikhtegan Publications.

5. Novin Pazhuhesh Fayyaz Art and Cultural Institute.

6. Classicism.

7. Neo- classicism.

8. Romanticism.

9. Realism.

10. Impressionism.

11. Surrealism.

12. Exprssionnism.

13. Abstract.

14 . برای مطالعۀ بیشتر دربارۀ نظریۀ محاکات یا بازنمایی می‌توان به منابع زیر مراجعه کرد:

ـ مجموعه آثار افلاطون، جمهوری، کتاب دهم ، بند 59 – 60.

ـ همان، کتاب 2 و3.

ـ ارسطو، فن شعر.

ـ دیچز، شیوه‌های نقد ادبی.

ـ هلی و براسلی، تاریخ و مسائل زیباشناسی، ص19ـ20.

15. The Expression thory of art.

16. برای مطالعۀ بیشتر دربارۀ نظریۀ بیان احساس رجوع کنید به:

ـ لئون تولستوی، هنر چیست؟، فصل 5 و 6.

ـ کریس هورنر و ایرس‌ وستاکوت، آشنایی با فلسفۀ هنر، ص35- 56.

17. لئون تولستوی، هنر چیست؟، ص55.

18. همان، ص57.

19. همان، ص56.

20. همان، ص56.

21. Formalism.

22. برای مطالعۀ مبسوط دربارۀ مکتب صورت‌گرایی می‌توان به منابع زیر مراجعه کرد:

ـ کریس هورنر و ایرس‌ وستاکوت، آشنایی با فلسفه هنر، ص48- 58.

ـ هلی پی، تاریخ و مسائل زیبایی‌شناسی، ص297.

- Carrol Noel, Philosophy of art, P108 – 152.

23. Roger Fry.

24. به تعبیر فلسفی اولاً و بالذّات به‌خاطر جلب توجّه باشد و ثانیاً و بالتّبع برای اهداف دیگر.

25. {إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ}. آل‌عمران: 3/19.

26. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج29، ص215.

27. شیخ حر عاملی، وسایل‌الشیعه،ج3، ص340.

28. بقره: 2/156.

29. صدرالدین محمّد شیرازی، المبدأ و المعاد، ص151.

30. همان، ص149.

31. شووان شاعر و نویسندۀ آلمانی؛ به نقل از: جواد محدّثی، هنر در قلمرو مکتب، ص142.

32. پژوهشگر فلسفه

Ghanbarian.howzeh@yahoo.com

 

منابع و مآخذ کتاب

  1. قرآن کریم.
  2. تولستوی، لئون، هنر چیست؟، ترجمه: کاوه دهقان، تهران، انتشارات امیرکبیر، 1387.
  3. حُرّ عاملی‌، وسائل‌ الشیعه‌، دارالاحیاء لتراث‌ العربی‌، بیروت‌ 1403ق.
  4. شیرازی، صدرالدین محمّد، المبدأ و المعاد، تحقیق: سیدجلال‌الدین آشتیانی، قم، بوستان کتاب،1380.
  5. مجلسی،‌ محمدباقر، بحارالانوار، بیروت‌، دارالاحیاء لتراث‌ العربی‌، 1375.
  6. محدّثی، جواد، هنر در قلمرو مکتب.

 

 

    بازدید:36
    یادداشت ها
    Parameter:304886!model&4732 -LayoutId:4732 LayoutNameالگوی متنی کل و اخبار