کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی


صفحه اصلی » خواندنی‌ها » مقالات
0.0 (0)
مطالعات خلیج فارس
[1398/07/07]

بررسی موضوع مالکیت تاریخی جزایر سه گانه ی خلیج فارس تنب کوچک، تنب بزرگ و ابوموسی، از ایلامیان تا پهلوی/حمیده تقی‌زاده  

   چکیده : جزایر تنب بزرگ و کوچک و ابوموسی سه جزیره ی کوچک در خلیج فارس هستند که در فاصله ی میان قلمرواصلی ایران و میانه ی خلیج فارس واقع شده اند. این جزایر از گذ شته های بسیار دور بخشی از قلمرو ایران بودند و در قرون 19 و 18 جزء حوزه‌ی صلاحیت و حکمرانی لنگه بحساب می آمده اند که خود یک بخش اداری از استان فارس محسوب میشد. لذا شناخت سابقه ی تاریخی و علل ادعای امارات در مورد این جزایراز اهمیت ویژه ای برخوردار است.هدف از این تحقیق پاسخ به این سوال است که کدام یک از دوکشور ایران و امارات ازنظر تاریخی بر این جزایر حاکمیت و مالکیت داشته اند؟

     در سالهای 1908_1904 م به علت ضعف دولت مرکزی ایران انگلیسی ها به بهانه ی مبارزه با دزدان دریایی و برده فروشی ، در جزایر و برخی از کرانه های جنوبی خلیج فارس مستقر شدند. همچنین انگلستان در سال 1921 بعد از تجزیه ی راس الخیمه از شارجه ، در صدد برآمد که جزایر تنب بزرگ و کوچک را جزء راس الخیمه و جزیره ی ابوموسی را جزء شارجه کند ، که با مخالفت شدید دولت ایران مواجه شد. در سال 1911م، همزمان با خروج نیروهای انگلستان از خلیج فارس و ایجاد کشور مستقل امارات متحده ی عربی، دولت ایران در 9 آذر 1350 شمسی حاکمیت مسلم خویش را بر جزایر سه گانه اعاده کرد.

     فرضییه ی اصلی ما در این مقاله  این است که جزایر تنب و ابوموسی از گذشته های دور متعلق به ایران بوده است و ایران نه تنها بر جزایر مذکور بلکه بر تمامی سواحل و جزایر خلیج فارس حاکمیت داشته است . روش تحقیق در نگارش این مقاله کتابخانه ای_اسنادی می باشد.

   کلید واژها: جزایر سه گانه _ خلیج فارس _ امارات _ تنب بزرگ و کوچک _ ابوموسی _ انگلستان

مقدمه

     اهمیت خلیج فارس به دلیل وجود منابع نفتی و احتیاج جهان صنعتی به آن بر کسی پوشیده نیست و تنها راه ارتباطی خلیج فارس با اآبهای آزاد از طریق تنگه ی هرمز میسر می باشد. ایران به دلیل حاکمیت بر تمامی سواحل خلیج فارس از یک سو وتسلط بر جزایر استراتژیک واقع در دهانه ی این آبراه حیاتی که تردد نفتکشها، کشتیهای تجاری و ناوهای جنگی از میان آنها صورت می گیرد از سوی دیگر، حضور بسیار تاثیر گذاری در خلیج فارس دارد. جزایر ابوموسی و تنب بزرگ و کوچک نیز جزء این جزایر استراتژیک می باشند.

     ما در این تحقیق میخواهیم با بررسی سوابق تاریخی این جزایربه کمک اسناد موجود به این سوال پاسخ دهیم که حق حاکمیت براین جزایر سه گانه ازان کدام کشور می باشد. تا بتوانیم سهمی هر چند ناچیز در دفاع از حق حاکیمت ایران بر این جزایر در مجامع علمی و بین المللی داشته باشیم تا از تکرار تجربه ی تلخ گذ شته که منجر به جدایی 68 ساله ی این جزایر از قلمرو ایران شد جلوگیری کنیم .

      در مورد پیشینه ی تحقیق باید گفت که در دوران قبل از انقلاب د رمورد جزایر سه گانه تحقیق جامع و مستقلی که بصورت کتاب چاپ شده باشد نداریم فقط در مواقعی که اختلافات بالا می گرفته مقالات و مطالب کوتاه و مقطعی در نشریات چاپ شده است که در جای خود خیلی مفید بودند ولی جامع و کافی نبودند اما بعد از انقلاب به همت دانشمندان توانایی چون آقایان، پرویز مجتهد زاده، ایرج افشار،محمد علی موحد،و اقای دکتر جعفری ولدانی... و به همت وزارت خارجه ، کتب ارزشمندی تالیف شده است.

  1. خلیج فارس و جزایر سه گانه در ایران باستان

1-1- خلیج فارس و جزایر سه گانه در زمان ایلامیها

     شواهد و اسنادی که از ایلامیها در دسترس داریم دیرینگی آنها را تا 5000 سال نشان میدهد ایلام به ناحیه ای از کوههای بختیاری تا خلیج فارس و از دجله تا قسمتی از فارس اطلاق میشده است. ایلامیها بدلیل نزدیکی شوش پایتختشان به خلیج فارس، توجه ویژه ای به این منطقه داشتند. لذا در دوره ی این سلسله سواحل جنوبی خلیج فارس تا سواحل دریای عمان تحت حاکمیت آنها بوده است.

پادشاهان هخامنشی خود را شاه انشان می خوانند بر اساس بررسی های انجام شده از 5 هزار سال قبل از میلاد جزیره ی ابوموسی بخشی از قلمرو ایران بوده ایلامیها همچنین بحرین را که در آن زمان «ایلوون» نامیده میشد را در تصرف خود داشتند.(حمیدی:1369،239-236)

پیر آمیه در کتاب تاریخ ایلام می گوید:«دریای پارس و جزایر آن از جمله ابوموسی در روزگار ایلامیان بویژه در زمان سلطنت  شیلهک این شوشیناک(1165_1151ق.م) تحت سلطه ی این سلسله بود.»(آمیه:1329،7-6)

1-2- خلیج فارس و جزایر سه گانه در زمان مادها

     «در زمان مادها بخصوص هنگام سلطنت هوخشتره جزیره ی ابوموسی به همراه سایر جزایر خلیج فارس در ابتدا جز یکی از ایالتهای جنوب غربی بود، سپس جزء ساتراپ چهاردهم بنام «درنگینانه» بخشی از کرمان شد.»( افشارسیستانی:1380،71)

1-3- خلیج فارس و جزایر سه گانه در زمان هخامنشنیان

     امپراطوری هخامنشی  بخش عمده ی جهان متمد ن آن روزگار از هند در خاور تا مصر و لیبی در باختر را شامل میشد. که سراسر کرانه های جنوبی خلیج فارس و دریای عمان  با جزایر مقابل آن مانند قشم ، هرمز،لارک،هنگام،بخشهای ساتراپی چهاردهم بودند.

داریوش اول به دریا سالار «سیلاک» دستور داد سواحل  و جزایر خلیج فارس و کرانه های دریای مکران را تا مصب رود سند جزء به جزء کشف نماید و از آنجا به اقیانوس هند و بحر احمر و بلاخره به مصر برود. سیالاک پس از اکتشافات سواحل خلیج فارس، مکران و عربستان از راه خلیج عدن و باب المندب وارد بحر احمر گردید و از آنجا به مصر و سپس ار راه دریای مدیترانه به لیبی رفت.در نتیجه ی همین اقدام بود که داریوش فرمان حفر ترعه ی نیل ، جهت اتصال بحر احمر به دریای مدیترانه را صادر کرد.در فرمان داریوش آمده است:

     «من به مصر لشکر کشیده و آنجا را مسخر کردم و فرمان دادم ترعه ای بر رود نیل بکنند و آب را به بحر احمر که به دریای عرب و خلیج فارس وصل میشود برسانند، به فرمان کشتی هایی از مصر به دریاها بروند و به ایران زمین برسند واین کار چنانچه فرمان داده بودم انجام پذیرفت»(نشات:1344،36-33)

در اینجا به ذکر صرفا چند نمونه از آثار یونانی که در آنها به حاکمیت ایران برسواحل جنوبی خلیج فارس و بطبع جزایر سه گانه اشاره میکنند، می پردازیم.

   یکی از این آثار یاداشتهای روزانه ی «نثار خوس»فرمانده ی ناوگان دریایی اسکندر در هنگام گذر از رود ایندوس به خلیج فارس و پیش روی در اروند مینویسد:« بعد از ترک جزیره ی قشم در ژانویه سال 315 ق.م در جزیره ی دیگری لنگر انداختیم ، این جزیره بین قشم و فارو واقع شده است.نام جزیره تنب بزرگ است.»(میرفندرسکی:1887-1971،210)

   اشاره ی دیگر به وضعیت جزایر سه گانه به روزگار باستان در نقشه ی جغرافیایی کلاودیوس پتالمیوس صورت گرفته است . در اینجا ما با جزایری مواجه هستیم که با نام «تاباینا» مشخص شده که متعلق به استان فارس قلمرو سرزمینی پارس است در تشریح ششمین نقشه ی آسیا که این جزیره در آن نشان داده شده است ما به این نتیجه میرسیم که این جزیره ، جزیره ی تنب بزرگ می باشد. هرگوس جغرافی دان آلمانی در قرن 19 نیز ان ادعا را تایید میکند وی مینویسد: «جزیره ی دیگر مورد اشاره نثار خوس و جزیره ی تبایاناپتالمیوس وابسته به سواحل ایران هستند. »

   ایرج افشاردر کتاب خود با عنوان «جزیره‌ی بوموسی و جزایر تنب بزرگ و کوچک» به نقل از داندامایف مینویسد:«در روزگار هخامنشیان خلیج فارس و جزایر آن از جمله جزیره ی ابوموس جزء استان فارس بود .(افشار:1380،6)

در زمان داریوش (521_485ق.م) جزایر و سواحل خلیج فارس به ساتراپ چهاردهم تعلق داشته اند. مطابق نظر هردوت این استان شامل سکارتیان، سرنجیان، سامانیان، اوتیان، مینس به همراه جزایر خلیج فارس بوده است.

مطابق نظر جیمز رئل (1742_1830) جغرافی دان برجسته ی انگلیسی،از لحاظ سرزمین ساتراپ چهاردهم شامل سگارستان(سکستان)(جنوب خراسان و سیستان امروزی) به همراه بخشهایی از کشور در سواحل ایران در کنار خلیج فارس مانند کرمان، لارو جزایر خلیج فارس مانند قشم، هرمز، لارک، هنگام، بحرین، محرق و بخشهای قابل ملاحظه ای از سواحل جنوبی خلیج فارس بوده است. بخش سواحل جنوبی مورد نظر شامل عمان است. که در سال 536 قبل از میلاد به تصرف ایرانیان درآمد.

1-4- خلیج فارس و جزایر سه گانه در زمان اشکانیان (270ق.م 224م)

   در این دوره نیز سواحل دو طرف خلیج فارس و جزایر آن جزو خاک ایران محسوب میشده است. یکی از مهمترین دلایل جنگهای ایران و روم نیز همین بود که آنها میخواستند با تصرف بین النهرین بر خلیج فارس  کوتاه ترین مسیر بازرگانی خاور دور با کشورشان، مسلط شوند.

مطابق نظر پلینی، پادشاهان پارت سه محل مهم تجاری را در سواحل خلیج فارس در اختیار داشتند یکی از آنها باتراسابس که یکی از بنادر متعلق به کرمان بود، دومی کرمان و سومی آتانا بود که دو بندر اخیر از بنادر مهم پر رفت و آمد خلیج فارس بودند. گفته میشود منظور از عمان صحاری کنونی سرزمین عمان است و منظور از باتراسابس سرزمین جلفار و راس الخیمه ی کنونی می باشد.بنابر این اگر بخواهیم جزایر سه گانه را در دوران اشکانی به کشوری خاص متعلق بدانیم با توجه به تفوق حاکمان پارت در منطقه خلیج فارس بایستی بگوییم که این جزایر متعلق به ایران بوده اند.

1-5- خلیج فارس و جزایر سه گانه در زمان ساسانیان

   در دوره ی ساسانیان حاکمیت ایران بر جزایر و سواحل خلیج فارس تثبیت شد و اردشیر بابکان دوباره ایران را که بخاطر حاکمیت سلوکیان رنگ و بوی یونانی گرفته بود هویت پارسی بخشیده و خلیج فارس را مجددا ضمیمه ی ایران کرد.

طبری و حمزه ی اصفهانی مینویسند ساطرو فرمانده ی بحرین حاضر به اطاعت نمیشد که اردشیر به همراه پسر خود شاپور به آنجا لشکر کشیده بعد از یکسال محاصره آنجا را فتح کرده ساطورن را به مرگ مجازات کرد و شاپور را بجای خود در آنجا گماشت،شاپور شهر «تن اردشیر»را در آنجا ساخت.

در طول دوره ی ساسانیان 224 تا 641 م خلیج فارس به یک دریاچه ی کاملا ایرانی مبدل شده بود. و دامنه  حاکمیت ایران تمام سواحل جنوبی خلیج فارس را در بر میگرفت در این دوره بود که تعدادی از قبایل عرب جهت سکونت در سواحل شمالی خلیج فارس و داخل ایران به مهاجرت تشویق شدند.( Mirfendreski:1971-1887,218-217)

سر آرنولدویلسون در کتاب خلیج فارس خود مینویسد:«تا اویل قرن 7 ق.م بین النهرین و نواحی عرب نشین خلیج فارس،مانند بحرین و عمان جزو متصرفات ایران بشمار می رفتند.»(ویلسون:1367،71)

در یک کلام در تمام دوران هخامشیان، اشکانیان و ساسانیان ایرانیان حاکم بلامنازع خلیج فارس بوده اند و خلیج فارس به منزله ی یک دریاچه ی داخلی ایرانی محسوب میشده است.

2- خلیج فارس و جزایر سه گانه پس از ظهور اسلام

    بطور کلی از نظر تاریخی سندی که بیانگر سکونت عربها در کرانه های جنوبی خلیج فارس در دوران قبل از اسلام باشد در دست نیست،

 تمام این منطقه جناح جنوبی امپراطوری پارس شمرده میشد. مهاجرت عربها به این منطقه کمی پیش از ظهور اسلام آغاز شد .(جعفری ولدانی:1376،71) اسلام از نظر سیاسی تا سال 630م. وارد منطقه ی خلیج فارس نشد. اطاعت و انقیاد رهبران قبایل بحرین به اسلام در این سال روی داد. به دنبال آن در سال 632م حاکمان عمان نیز به اسلام گرویدند این دو تحول عمده به سلطه 400 ساله ی ساسانیان در سواحل جنوبی خلیج فارس پایان داد.

در سال 639م سپاه مسلمانان بحرین ، استان فارس و سواحل شمالی خلیج فارس را به تصرف خود درآورند سپس در زمان خلافت عثمان کرمان نیز تسخیر شد. به مدت 88 سال هم سواحل شمالی خلیج در دست امویان بود.(افشار:1380،72)

در دوارن عباسیان(1258_750)بویژه دو قرن اول خلافت آنها بخش اعظم خلیج فارس یک دریاچه ی وابسته به عباسیان تلقی میشد و این حقیقت از تسلط آنها بر سواحل این دریا نشات میگرفت.

در دوره ی عباسیان یک ایرانی به نام عبدالله بن حمدان قرمط قیام کرده ، حکومت عباسیان را در سواحل جنوبی خلیج فارس برانداخت . قرمطیان حسا را بعنوان پایتخت خود انتخاب کرده حدود 150 سال براین سواحل و جزیره ی ابوموسی فرمان راندند.

ناصر خسرو که در آن هنگام از سفر حج برمی گشته و اوضاع را از نزدیک دیده در این مورد اینطور می نویسد:

«در حدود 904 میلادی یک نفرایرانی پس از یک سلسله جنگها ، حسا، بحرین،عمان،و یمن را متصرف شد و برای خود دولت بزرگی تشکیل داد.»

با تمام این احوال منطقه ی خلیج فارس بخصوص سواحل شمالی آن تا دوره ی روی کار آمدن دیالمه با همان ترتیب و سازمان زمان ساسانی اداره میشد آرنولد ویلسون مولف کتاب خلیج فارس نیز بر آن تاکید دارد.

«در دوران خلفای عباسی فارس دارای همان پنج ناحیه بود که ساسانیان برای آن تعیین کرده بودند و جزایر واقع در سواحل شرق خلیج فارس نیز جزء آن محسوب می شدند.»(ویلسون:1367،8-7)

با روی کار امدن آل بویه که اولین سلسله ی احیا کننده ی حاکمیت ایرانی در دوران اسلامی در منطقه ی خلیج فارس بودند و نزدیکی آنها با قرمطیان عمان در سال 339 به تصرف آل بویه درآمد وعلی بن احمد به حکومت آنجا گماشته شد ولی بعداز چندی عمان شورش کردند در نتیجه معزالدوله ی دیلمی در 355 مجددا عمان را متصرف شد و سپس در ذی الحجه ی 355 وارد بندر جلفار(راس الخیمه) شده به این ترتیب بنادر و سواحل جنوبی خلیج فارس از جمله عمان، راس الخیمه و جزایر ابوموسی تابع حکومت آل بویه شدند.

احمد بنی احمد پیرامون تسلط پادشاهان دیالمه بر سواحل خلیج فارس مینویسد:

«در سال 323 ه.ق عماد الدوله ی دیلمی ، فارس و بنادر جزایر دریای پارس را تصرف نمود. حکومت آل بویه در زمان عضدالوله دیلمی، فارس و بنادر و جزایر دریای پارس را تصرف نمود. حکومت آل بویه در زمان عضدالدوله به اوج قدرت خود رسید. سلطنت آل بویه در ایران 102 سال به طول انجامید در تمام این مدت فارس، بنادر و جزایر سراسر کرانه های دریای پارس تحت حکمرانی و پادشاهان آل بویه قرار داشت.»(بنی احمد:1349،109)

   بعد از آل بویه سلاجقه (1194_1055)بر منطقه خلیج فارس مسلط شدند در سال 1055م کرمان بعنوان یک استان صد درصد سلجوقی شناخته میشد. آنها حکومت فارس را نیز در سال1062 م بطور کامل در اختیار خود گرفتند و حاکمان بلا منازع خلیج فارس گردیدند.

ایرج افشارمینویسد:

«پس از انقراض آل بویه سلجوقیان کرمان در آن منطقه حکومت یافتند و  قاور سلجوقی ابتدا کرمان، مکران و فارس را تصرف کرده و سپس کرانه های شمالی و جنوبی جزایر دریای پارس از جمله بحرین و ابوموسی... را متصرف شد.(افشار:1369،ج1،1369،15)

در کتاب نزهه القلوب حمدالله مستوفی که به سال 740ق. نگارش یافته وی جزایر هرمز، کیش، بحرین، خارک، خاسل(خارکو)، کند یا گند (تنب) اناشک(فارور)لاور(لارک)ارموس(هنگام)ایرکان(قشم) و غیره را متعلق به ایران میداند.

2-1- خلیج فارس و جزایر سه گانه در دوران استعمار پرتغالیان

     با ورود پرتغالی ها به دریای پارس خلیج فارس از جمله ابوموسی به تصرف آنها در آمد اما شاه عباس صفوی دوباره حاکمیت ایران را بر این مناطق اعمال کرد. در زمان ورود البوکرک پرتغالی به خلیج فارس در اوت 1507م کل سواحل شمالی خلیج فارس در دست ایرانیان بود.

سرزمین های داخلی عمان به طرف غرب، بحرین، قطیف، و الحسا بوسیله ی شیوخ بنی جابر رستا در داخل عمان اداره میشد.و سرزمینهای هرمز شامل هرمز قدیم کلاهت،مسقط،صحار،خوسنگان، در سواحل دریای عمان و جزایر هرمز،لارک، قشم،کیش،هندورابی و بحرین میشد. به این لیست بایستی جزایر سه گانه را نیز اضافه نمود. چون این جزایر از سال 1330 متعلق به امرای هرمز بوده اند.

     پرتغالیها در دوره ی 1622_1515م بر پادشاهی هرمز کنترل موثر و مستمر اعمال کردند از طرف دیگر جزایر سه گانه بین سالهای 1600_1518م وابستگی خود را به امرای هرمز حفظ  کرده اند.

سلطه ی پرتغالیها بر خلیج فارس نزدیک به یک قرن و نیم به طول انجامید در سال 1622م ایرانیان برای پس گرفتن خلیج فارس جنگی در سواحل شرقی عمان براه انداختند ولی موفقیت آمیز نبود. در آوریل 1623 تلاش مجدد ایرانیان باز بی نتیجه بود. اما در سال 1624 بلاخره پرتغالی ها به مسقط عقب نشینی کردند سپس در سال 1625 سعی کردند دوباره هرمز را پس بگیرند که موفق نشدند لذا تن به معاهده ی صلح

 با ایران دادند.

جرج کرزن در مورد قرارداد صلح میان ایران پرتغال مینویسد:«پرتغالی ها از هرمز، قشم، گمبرون،اخراج شده به مسقط عقب نشستند و در سال 1325م قراردادی را با شاه عباس منعقد کردند که مطابق با آن پرتغالیها تمامی مایملکات ساحلی پادشاه ایران را بوی بازپس دادند و تنها ساحل مروارید بحرین و نصف حقوق گمرکی گنگ را حفظ کردند.(کرزن:1350،ج2،419)

2-2- خلیج فارس و جزایر سه گانه در زمان نادرشاه افشار

  با آغاز انحطاط صفویه خوارج عمان که قدرتمند شده بودند با استفاده از ضعف صفویان و تحریک دولت عثمانی و افغانها در زمان شاه سلطان حسین جزایر قشم، لارک، هرمز و بحرین را در سال 1130 به تصرف خود در آوردند به این ترتیب سه نیروی سنی مذهب یعنی افغانها از شرق ترکها ی عثمانی از غرب و خوارج  عمان از جنوب ایران را مورد تجاور قراردادند و هریک بخشهایی از ایران را تصاحب کردند.

تا هنگامی که نادرشاه قدرت گرفت وی بعد از سرکوب افغانها و بیرون راندن عثنمانی ها متوجه خلیج فارس شده لطیف خان دریا بیگی را به سمت حاکم ایالت دشتستان و کاپیتنانی کل سواحل و بنادر و سواحل خلیج فارس منصوب کرد(رسایی:1350،271)سپاهیان وی جزیره ی کیش و سایر جزایر از جمله جزیره ی ابوموسی را از دست خوارج عمان خارج کرد. .(لاکهارت:1371،188)وسپس بحرین را که در سال 1130 به تصرف آنها در آمده بود بار دیگر درسال 1149 ضمیمه ی استان فارس کردند و در ادامه لطیف خان دریا بیگی موفق شد در سال 1150 عمان، مسقط ،و جلفار(راس الخیمه) را دوباره به تصرف ایران در آورد. از این زمان ایرانی ها نام جلفار را به راس الخیمه تغییر دادند. آثار نادر شاه هنوز هم در جاهای مختلف امارات دیده میشود. از جمله تعدادی توپ از دوره ی نادر زینت دهنده ی مدخل وزارت دفاع ابوظبی، سر در کاخ ابوظبی و نیز در کنار قلعه ی دوبی دیده میشود.

با مرگ نادر در سال 1747 مدعیان زیادی برای تاج و تخت ایران پیدا شدند این آشفتگی ها تا تسلط کریم خان ادامه یافت آرنولد ویلسون در این مورد چنین مینویسد:

«پس از مرگ نادرشاه افشار در سال 1747م نفوذ و تسلط ایران در خلیج فارس شروع به انحطاط و زوال نمود و جواسم میدان بی منازعی را بدست اوردند و دامنه ترکتازی و تجاوزات خود را توسعه دادند بعد از آن برای اینکه موقع مناسبی در درست داشته باشند و بر حسب اقتضای مصالح خود با سیاست امام عمان موافقت یا مخالفت کنند حوزه متصرفات خود را تا نزدیک سواحل ایران رساندند. در سال 1360جزیره ی قشم را که در آن زمان در تصرف طایفه ی بنی معین بود تسخیر کردند. ... لیکن درسال 1763م کریم خان زند نفوذ اقتدار خود را در جنوب ایران مستقر ساخت و آنها را از نقاط مذکور بیرون راند.(ویلسون:1367،233)

2-3- خلیج فارس و جزایر و سه گانه در دوره ی زندیه

   بعد از قتل نادر دوباره کشور درگیر جنگهای داخلی شده و گردنکشان به طمع حکومت افتادند. یکی از اینها ملاعلی شاه بود که خود را حاکم هرمز خوانده از پرداخت مالیات به حکومت مرکزی خود داری کرده و با ازدواج با شیوخ قاسمی جلفار با آنها متحد شد. در این مورد پیروز مجتهد زاده اینطور مینویسد:

«شیخ قاسمی در سال 1130 ناوگانی از قایقهای خود را به ظاهر بعنوان ادای احترام و تبریک به مناسبت ازدواج دختر ملا علی شاه به کرانه ی شمالی تنگه هرمز فرستاد ولی هدف اصلی او از این کار گسترش نفوذ در کرانه های شمالی خلیج فارس بود.»(مجتهد زاده:1371،7)

در زمان کریم خان فعالیتهای انگلیسی ها در خلیج فارس افزایش یافته بود . دراینجا ما به اختصار به برخی از آنها اشاره میکنیم.

   در سال 1759م فرانسوی ها به تاسیسات انگلیسی ها در بندرعباس حمله کردند و اموال دفاتر شرکت هند شرقی در بندرعباس را ضبط کردند و نگهبانان و کارکنان آنجا را به اسارت گرفتند.ولی بعد از 15 روز آنجا را ترک کردند پیامد این ماجرا انتقال دفاترتجاری انگلیسی از بندرعباس به بصره بود.

   در سال 1762م یک هیئت انگلیسی به ریاست ویلیام آندرا پیس وارد ایران شده طی مذاکراتی با کریم خان اجازه ی تاسیس یک شرکت تجاری در بوشهر را گرفت.اهمیت این قرارداد در بازگشت مجدد انگلیس به خلیج فارس بعد از شکست از هلندی ها بود.و نیز سر آغاز سلطه ی سیاسی _ اقتصادی  200 ساله انگلیسی ها بر خلیج فارس بود.

   ظهور میرمهنا که جزیره ی خارک را مرکز استقرار خود قرار داده بود و از آنجا به غارت کشتی های تجاری می پرداخت . در اولین اتحاد ایران و انگلستان برای دفع میر مهنا ، نیروهای مشترک ایران -انگلستان شکست می خورند، بار دیگر در سال1148 کریم خان به مقابله با میر مهنا اقدام میکند که اینبار به شکست وی و متواری شدنش به کویت و نهایتا کشته شدنش در آنجا می انجامد.

با اینکه کریم خان با صدور فرمان در سال1763م زمینه ی دخالت و نفوذ انگلیسی ها را در ایران فراهم کرده بود ولی بعد ها در صدد جبران آن بر آمده طی فرمانی در سال 1769م بدلیل مداخلات انگلیسی ها در امور داخلی ایران دفتر تجاری آنها را در بوشهر تعطیل کرد. انگلیسی ها هم برای مقابله دفتر تجاری خود را به بصره منتقل کردند و رفته رفته از رونق بوشهر کاسته شد و انگلیسی ها از طریق بصره همچنان به مداخلات خود در منطقه ادامه میدادند که موجب حمله ی کریم خان به بصره شد.

همانگونه که قبلا گفتیم قاسمی های لنگه با استفاده از دوران هرج و مرج بعد از قتل نادر توانستند حکومت رسمی لنگه را از ایران بگیرند و متاسفانه کریم خان هم بعد از به قدرت رسیدند اقدام موثری برای بازگرداند حاکمیت ایران بر آنجا انجام نداد لذا این امر موجب گسترش نفوذ اعراب در شرق خلیج فارس شد.

پیروز مجتهد زاده در این باره می نویسد:«هر اندازه که نادر شاه دشمن حاکمان خود مختار محلی بود کریم خان با حاکمان و قبایل عرب در کرانه های ایرانی خلیج فارس سر ملایمت داشت. و در تلاش برای سروری یافتن حتی از آنها کمک نیز می گرفت.همین نرمش کریم خان در قبال قبایل عرب شرایط را فراهم که ایل قواسم توانست با بهره گیری از آن در سالهای پیش از قرن 18 و 19 قدرت خود را دربخش خاوری خلیج فارس گسترش دهد و تحکیم کند»

با مرگ کریم خان در سال1779م دوباره کشور دچار هرج و مرج و آشوب شده. در خلیج فارس نیز وقوع دو حادثه حاکمیت ایران بر این منطقه را تضعیف کرد.

اولین رویداد هجوم اعراب عتبی در سال 1783م به بحرین بود که از عربستان آمده بودند و آنجا را به تصرف خود در آوردند.این شاخه از اعراب توانستند برای همیشه آنجا ماندگار شوند.و حکومت را بدست بگیرند.

   واقعه ی دیگر ظهور سلطنت مسقط بود. این رویداد حدود سال 1379م اتفاق افتاد. در این زمان کشور عمان تجزیه شد و سید سلطان که مردی با نفوذ و منسوب به خاندان امامان عمان بود مسقط و بنادر اطراف آنجا، چابهار گواتر مکران قشم و هرمز بندر عباس و میناب را تصرف کرد.

2-4- خلیج فارس و جزایر سه گانه در زمان قاجارها

«آقا محمد خان قاجارنزدیک به 10 سال با جانشینان کریم خان زند و سایرمدعیان سلطنت جنگ کرد و موفق شد بر تمام ایران از جمله بنادر و جزایر دریای پارس مسلط شود .» (افشارسیستانی:1370،189_187) سید سلطان که با توجه به فتور قبل از بقدرت رسیدن اقا محمد خان توانسته بود بر بیشتر بنادر خلیج فارس مسلط شود در مقابل اقتدار آقا محمد خان چاره ای جز مصالحه ندید. و البته بروز بحرانهای پی در پی در در مناطق شمالی ایران بخصوص قفقاز تا حدودی موجب غفلت آقا محمد خان از خلیج فارس شده بود لذا هنگامی که امامان مسقط و عمان خواستار اجاره ی برخی از جزایر ایرانی شدند وی اداره گمرکات بندر عباس و بندر لنگه و جزایر توابع آنجا را به اجاره به این شیخ نشینها واگذار کرد. همین قضییه موجب شد تا وهابی ها وارد این منطقه شوند و از جانبی دیگر قواسم که مجبور به ترک بندر لنگه شده بودند دوباره به این جزیره برگشتند. البته آنها خود را از توابع استان فارس میدانستند.

   فتحعلی شاه درسال 1801م یک قرارداد بازرگانی و سیاسی با انگلیس منعقد ساخت که یک ماده ی آن مربوط به خلیج فارس میشد که به موجب آن ایران و انگلیس هر دو متعهد شدند در صورت ورود ناوگان فرانسه به خلیج فارس و یا پیاده شدن نیروهای آن کشور در یکی از جزایر ایرانی مشترکا برای دفع فرانسوی ها اقدام کنند.

     در سال 1808م سر جان مالکم با یک ناوگان دریایی وارد خلیج فارس شد، و در مقابل ایجاد ارتباط با ایران خواستار واگذاری جزیره ی خارک شد. که فتحعلی شاه مخالفت کرد.در سال 1809م انگلستان مجددا هیاتی همراه با هدایای گرانبها نزد فتحعلی شاه اعزام داشت که منجر به عقد قرار مجمل گردید و به موجب فصول هشت گانه ی آن ایران تعهدات مختلفی را برای کمک و همیاری با انگلستان و نیروهای آن کشور در خلیج فارس پذیرفت.

   ایرج افشار در این مورد اینطور مینویسد.«در روزگار سلطنت فتحعلی شاه جزایر دریای پارس چون کیش، بحرین، بوموسی، هندرابی،تنب بزرگ و کوچک و فارور ... جزو ایالت فارس محسوب میشدند.» (همان: 189_187)

قاجاریه که مشغول جنگ با روسها بودند نه تنها هیچ کمک و حمایتی از انگلیس دریافت نکردند. بلکه انگلیس ها از این غفلت ایران استفاده کرده مشغول تحکیم موقعیت خود در خلیج فارس بودند. در همین سالها بود که به بهانه ی مبارزه با دزدان دریایی به جلفار لشکر کشیدند و آنجا را تصرف کردند.و شیوخ قواسم را تحت حمایت خود قرار دادند و بحرین را نیز وادار ساختند تا تحت الحمایه آنها قرار بگیرد. همچنین یک پایگاه

در یایی در جزیره ی قشم ایجاد نمودند.

2-5- خلیج فارس و جزایر سه گانه در زمان پهلوی

2-5-1- وضعیت جزایر در دوران پهلوی اول

در سال 1304 ه.ش سلسله ی قاجاریه خلع و رضاشاه پهلوی به سلطنت رسید. در این دوران نیز همچنان اعتراض ایران نسبت به اشغال جزایر ادامه پیدا کرد.یک بار در سال 1302 ه.ش هنگامی که رضاخان مقام رئیس الوزرایی را داشت ایران حق حاکمیت و مالکیت خود بر دو جزیره ی تنب بزرگ و ابوموسی را اعلام کرد. و همچنین در سالهای 1305 و 1307 ه.ش همچنان حق حاکمیت خود را بر جزایر مورد بحث اعلام نموده و به این ترتیب نسبت به ادامه ی اشغال جزایر اعتراض نمود.

در همین زمان قاچاق کالا از راه تنب و ابوموسی به سواحل ایران افزایش پیدا کرده بود به همین جهت در سال 1306ه.ش اداره گمرکات ایران طی نامه ای از دولت خواست با استقرار ماموران گمرک در تنب و ابوموسی به جریان قاجاق پایان دهد. (مجتهدزاده: 1349،11،نامه ی شماره 11769)  برای جلوگیری قاچاق کالا و در جواب تقاضای اداره گمرکات یک ناوگان کوچک از نیروی دریایی ایران بطرف تنب و ابوموسی به راه افتاد تا علاوه بر مسدود ساختن جریان قاچاق کالا این جزایر را به قلمرو حاکمیت ایران باز گرداند .

بار دیگر در پنج اسفند 1308ه.ش وزارت خارجه ی ایران طی یاداشتی حق حاکمیت ایران را بر جزایر تنب و ابوموسی اعلام داشته و به برافراشتن پرچم انگلستان در این جزایر اعتراض میکند . متن یاداشت به این ترتیب است:

جناب اقای سر رابرت کلایو وزیر مختار انگلیس:

آقای وزیر مختار

«توفیرا به اطلاع آن جناب می رساند که مطابق اطلاعات واصله ، در جزایر تنب و ابوموسی بیرق انگلیس افراشته شده است. دولت ایران جزایر مزبور را متعلق به خود دانسته و در مقابل این اقدام که منافی حقوق مالکیت ایران در جزایر مزبور است خود را ناچار به پروست می بیند.

انقدری که وزارت امور خارجه اطلاع دارد دولت اعلاحضرت پادشاه انگلیس در باب مالکیت جزایر مذکوره هیچ نوع دعوی نداشته و افراشتن بیرق که حاکی از ادعای حقوق مالکیت است عاری از هر نوع سابقه ای میباشد. بنابراین با نهایت احترام از آن جناب متمنی است که اقدام در استقرار استاتوسکو در جزایر مزبوره فرمایند. موقع را مغتنم شمرده احترامات فائقه را تجدید مینماید.»(مجموعه اسناد خلیج فارس وزارت خارجه:1372،ج1،سند شماره 1)

در همین سال یعنی 1308 ه.ش وزارت امور خارجه ی انگلستان پیش نویس قراردادی با ایران را آماده کرد. که بر اساس آن ایران در قبال شناخته شدن حاکمیتش بر جزایر سیری باسید و قشم و هنگام حاکمیت راس الخیمه و شارجه را بر جزایر تنب و ابوموسی را قبول میکرد که بامخالفت ایران مواجه شد.

بار دیگر دولت ایران در سال 1309 به برافراشته شدن پرچم بریتانیا در جزایر ابوموسی و تنب بزرگ اعتراض نمود. انگلیس ها این مسئله را انکار کردند و قول دادند تا تعیین تکلیف حاکمیت جزایر از برافراشتن هر پرچمی در آنها جلوگیری نماید .

اعتراض دولت ایران همچنان ادامه پیدا میکند و در تاریخ 24 شهریور 1309 ه.ش وزارت جنگ طی یاداشتی به عنوان وزارت امور خارجه ی انگلستان نسبت به اقدامات غیر دوستانه و ناحق انگلیس اعتراض مینماید . متن این نامه چنین است.

«وزارت جلیله ، امور خارجه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی ، نمره‌ی،  و معطوفا به مرقومه‌ی، نمره‌ی،  صادره از اداره ی کل سیاسی در موضوع مداخله، انگلیسیها در جزایر تنب و ابوموسی، زحمت افزا میشود راپرتهای اخیر فرمانده ی تیپ مستقل کرمان اداره ی تشکیلات نظمیه واصله به ارکان حزب حاکی است که بیرق انگلیس در جزایر فوق الذکر چندی ایست افراشته شده، نظر به اینکه عملیات انگلیسها در جزایر مزبور بر خلاف مالکیت دولت علیه و رویه‌ی دوستانه است. مراتب اطلاع داده شده تا به هر قیمتی صلاح میدانند، این اقدام حق شکنانه، انگلیسیها را مورد تعرض قرار داده و از نتیجه ی اقدامات موثره این وزارتخانه را مستحضر دارند.

از طرف وزیرجنگ-کفیل ارکان حزب کل قشون

(پی نوشت)

کاغذ خصوصی به وزیر مختار نوشته و حقیقت قضیه را استفسار نمایند.»( مجموعه اسناد خلیج فارس وزارت خارجه:1372،ج1،1372،358)

وزارت امور خارجه، ایران پس از استفسار وزیر مختار انگلیس در تاریخ 26 مهر1309 ه ش(1390م) به وزارت جنگ چنین پاسخ داد:

وزارت جلیله‌ی جنگ:

در جواب مرقومه، نمره،  مورخه،24 شهریور سال جاری، راجع به برافراشتن بیرق از طرف انگلیسیها در جزیره ی تنب و ابوموسی، زحمت اشعار میدارد که به طور مقتضی از وزیرمختار انگلیس استفسار به عمل آمد. مطابق جوابی که رسیده است افراشتن بیرق انگلیس را در جزایر تنب و ابوموسی تکذیب نموده اند.»(همان،360)

یک رزمناو ایرانی در سال 1312 ه.ش از تنب بزرگ دیدن کرده و گروهی را در آنجا پیاده نمود. آنها از چراغ راهنمایی دریایی نیز دیدن کردند. و دولت ایران با ارسال یک ناو کوچک جنگی برای جلوگیری از قاچاق کالا با شیخ راس الخیمه قرارهایی را گذاشتند و نیروی دریایی ایران در بهمن 1314 در جزیره تنب بزرگ پیاده شدند.

در گزارشی محرمانه سفارت بریتانیا در تهران به وزارت خارجه ی آن کشور در این باره چنین می نویسد:

«به دنبال اقدام شیخ راس الخیمه در پایان سال 1934 در زمینه ی فرو کشیدن پرچم خود، کارهای مشکوکی در اوایل سال جاری در جزیره ی تنب صورت گرفته است. جای نگرانی نسبت به اینکه شیخ با ایرانیان زد و بندی کرده باشد. وجود دارد چرا که یکی از افسران بلند پایه ‌ی ایرانی با قوای خود در جزیره پیاده شد، اگرچه این نیرو بعدا جزیره را ترک کرد، ولی یک ناو کوچک ایران پی در پی از این جزیره دیدن کرده است.»(مجتهدزاده:1349،9)

درهمان سال(1314ه.ش) حاکم بندر عباس همراه با گروهی از مقامات دولتی و محلی از تنب بزرگ دیدن کردند و یک رزمناو ایرانی یک قایق متعلق به امارات متصالحه را در ساحل تنب بزرگ دیدن کردند و یک رزمناو ایرانی یک قایق متعلق به امارات متصالحه را در ساحل تنب بزرگ توقیف کرد. دوبار دیگر در همین سال یک رزمناوایرانی ضمن بازدید از جزیره گروهی را در آنجا پیاده نمود. رفت و آمدهای ایران در این جزیره و پیاده کردن نیرو اعتراض شدید انگلیس را برانگیخت.تا آنجا که این دولت شفاها به آگاهی ایرانیان رساند، به عنوان آخرین حربه با استفاده از زور از منافع شیوخ مسندم دفاع خواهد کرد.

2-5-2- وضعیت جزایر سه گانه در دوران پهلوی دوم(محمد رضا شاه)

   در زمان سلطنت محمد رضا شاه پهلوی نیز تلاشهای ایران برای اعاده ی، حاکمیت ایران بر جزایر سه گانه ادامه یافت. چنانچه در سال 1327ه.ش دولت ایران خواستار افتتاح اداراتی در جزایر ابوموسی و تنب بزرگ شد.در سال 1328ه.ش چنین شایع شد که ایران آماده است تا موضوع جزایر سه گانه را به سازمان ملل ارجاع دهد ولی بعد از مدتی این شایعه به موضوع دیگری تغییر یافت و آن اینکه ایران خود را آماده ی اشغال جزایر میکند.«دولت ایران در پی این شایعات، یاد داشتی از سفارت بریتانیا در تهران دریافت کرد که طی آن موضع مشخص دولت بریتانیا نسبت به منافع امارات در این جزیره ها گوشزد شد.»(مجتهدزاده:1379،199)

   واکنش ایران نسبت به این یاداشت این بود که پرچم ایران را در جزیره تنب کوچک برافراشت ولی انگلیسی ها فورا آنرا ازجا کندند و به هنگام نخست وزیری دکتر مصدق در سال 1332ه.ش به دولت بریتانیا گزارش داده شد که دولت ایران در صدد است برای اشغال جزایر ابوموسی و سیری نیروی نظامی به این مناطق اعزام کند. همین گزارش سبب شد هفته ها هواپیماهای انگلیسی بر فراز جزایر مورد بحث پروازهای اکتشافی انجام دهند.

     در زمان نخست وزیری دکتر علی امینی در سال 1340ه.ش روز 18 می 1961 یک فروند هلی کوپتر ایرانی در جزیره ی تنب بزرگ به زمین نشست و چون این اقدام ایران مورد اعتراض دولت بریتانیا قرار نگرفت، روز نهم اوت همان سال یک لنج ایرانی عده ی دیگری را در جزیره ی تنب بزرگ پیاده کرد.

     در نوبت نخستین، سرنشینان هلی کوپتر یاد شده یک ایرانی و دوتن آمریکایی بودند که ازچراغ راهنمایی دریایی جزیره و ساختمانهای آن عکس برداری کردند. درسال 1963 به هنگام نخست وزیری اسد الله علم، بار دیگر دولت ایران تلاشهایی برای بازگرداندن جزایر تنب و ابوموسی به ایران به عمل آورد. اما این بار نیز به علت مخالفت دولت بریتانیا این تلاش ها به نتیجه نرسید تنها دولت ایران موفق شد که در این زمان حاکمیت خود را بر جزیره ی سیری اعاده کند.علم در این مورد نوشته است:

   «...موقعی که من نخست وزیر بودم، سعی کردم که اینها را یکی یکی یا به زور یا با ایرانی کردن سکنه آن بگیرم موفق شدم و جزیره ی سیری را گرفتم. تنب را هم در شرف تصرف بودم که دولت من افتاد. ولی راجع به ایرانی کردن (ابوموسی) انگلیسی ها با کمال حمق از ما جلوگیری می کردند.(آنجا را نمیشد به زور گرفت چون در آن وقت انگلیسی ها هم قوا در آنجا داشتند)و می گفتند تا 20 سال دیگر هم آنجا هستیم . اگر شل بدهیم وضع ما در کلیه ی شیخ نشینها متزلزل میشود.»(ولدانی:1376،132)

   «در پی شکست مذاکرات ایران و بریتانیا در سال 1966 دولت ایران یکبار دیگر در صدد اعمال حاکمیت خود بر جزایر برآمد . در این راستا نیروهای نظامی ایران در سال 1967 وارد جزایر ابوموسی شدند اما به زودی این جزیره را ترک کردند.»(جمیل محمود:1992،243)

   در همین دوره ایران اعتراض شدیدی نسبت به واگذاری امتیاز نفت ابوموسی به یک شرکت آمریکایی از جانب دولت ایران صورت گرفت. و دولت ایران عملا از ادامه ی کار این شرکت در جزیره ی ابوموسی جلوگیری نمود.(کیهان:اسفند49) و با ارسال یاداشت اعتراض آمیز به بریتانیا تهدید به استفاده از زور نمود. اسد الله علم در این مورد اینطور می نویسد:« من به دستور شاه سفیر انگلیس را فرا خواندم تا این پیغام را به او بدهم، که اگر شیوخ شارجه و ام القوین اقدام به حفر چاههای نفت در آبهای ابوموسی بکنند، ایران از دخالت نظامی خود داری نخواهد کرد.»

3- اعاده ی حاکمیت ایران بر جزایر سه گانه

     پس از جدا سازی بحرین از ایران و استقلال آن نوبت به آن رسید تا به مسئله ی جزایرکه در اشغال انگلیسی ها بود و آن کشور تصمیم به تخلیه ی آنجا گرفته بود، رسید گی شود. در مذاکراتی که بین دو کشور در سال 1347 ه.ش صورت گرفت انگلیسی ها قول دادند جزایر را به ایران مسترد خواهند کرد.    جیمز دنیس رایت، سفیر انگلستان در تهران در 28 بهمن 1347 ه.ش به درباررفت و ضمن ملاقات با امیر اسدالله علم، وزیر دربار قول بازگرداندن جزایر را به ایران داد. همچنین علم در خرداد 1348ه.ش با حضور در سفارت انگلستان اعتراض شدید ایران را نسبت به وضعیت نامعلوم جزایربه سفیر انگلستان اعلام کرد.مایکل به اسدالله علم اطمینان داد جزایر را به ایران برخواهند گرداند.علم در کتاب خاطراتش اعتراض خود و پاسخ آنها را اینطور بیان میکند:

«انگلیسی ها از استرداد جزایر تنب و ابوموسی همچنان شانه خالی میکنند. انگلیسی ها این جزایر را بطور غیر قانونی تصرف و آنرا به عنوان ارثیه ی تباه شده به شیوخ شارجه و راس الخیمه تسلیم کرده اند و اکنون دولت انگلیس از این شیوخ حمایت میکند، ما معنی این سیاست را درک نمی کنیم. زیرا ایران دارد خود را آماده میکند که به محض خروج انگلیسی ها تنها حامی امارات بشود.

استوارت مدتی به فکر فرو رفت و سپس پاسخ داد: شما در اظهاراتتان کاملا حق دارید. بریتانیا نمی تواند به سادگی نگرانیهای جهان عرب را نادیده بگیرد . اما من در کمال حسن نیت به شما میگویم که اعتقاد دارم ما مکلفیم جزایر را به ایران بدهیم.»(علم:1371،ج2،239)

در این زمان که با تلاش انگلستان ، فدراسیون شیخ نشینهای خلیج فارس در آستانه ی تشکیل بود ایران بعنوان قدرتمندترین کشور در منطقه در آن زمان شرط به رسیمت شناختن این فدراسیون را موافقت اعراب و انگلستان با اعاده ی حاکمیت ایران بر جزایر سه گانه قرار داده بود. بقول عبدالرضا(هوشنگ) «بزرگترین اشتغال فکری ایران این بود که اگر مذاکرات با انگلیسی ها درباره ی استرداد جزایر تنب و ابوموسی با شکست روبرو شود، طرح اشغال نظامی جزایر مورد مخالفت کشورهای عرب قرار می گیرد.»(مهدوی:1368،238 و237) لذا ایران سعی کرد با جلب مودت و دوستی کشورهای عرب منطقه، فرستادن سفیران حسن نیت، ایجاد ارتباط با کشور تازه استقلال یافته‌ی قطر و به رسمیت شناختن آن ، تحکیم مناسبات با کویت، از سر گرفتن روابط با لبنان و موضع گیری به نفع اعراب بعد از جنگ شش روزه و...زمینه را فراهم کند تا اگردر صورت شکست مذاکرات با انگلستان، ناچار به اشغال نظامی جزایر شد مورد مخالفت کشورهای عرب قرار نگیرد.

     شاه در سفری که در فوریه 1974 به سوئیس داشت در مصاحبه ای که انجام داد. گفت:« این جزایر به ملت ایران تعلق دارند.ما نقشه ی نیروی دریایی بریتانیا و اسناد دیگری در دست داریم که بر این مطلب صحه میگذارند. در صورت لزوم آنها را با زور پس خواهیم گرفت، چون نمی خواهیم شاهد به حراج رفتن میهنمان باشیم.»((Mojtahed zadeh:1990,19

   درمصاحبه ی بعدی که مجله ی هندی بیلزمورخ 24ژوئن 1971 با شاه انجام داد، خاطرنشان کرد که«این جزایر متعلق به ایران بود.حدود هشتاد سال قبل که ایران هیچ گونه حکومت مرکزی نداشت آنها را از ایران ربودند. پدرم کشتیهای جنگی برای باز پس گیری این جزایر فرستاده بود ولی بریتانیا به ایران اطمینان داد تا مسئله ی این جزایر حل و فصل نشود، پرچم هیچ کشوری در آنجا برافراشته نخواهد شد. من امیدوارم این وضع هم اکنون خاتمه یابد. در غیر این صورت ما هیچ راه دیگری جز توسل به زور برای باز پس گیری جزایر نداریم.»(Ibid,21)

ایران بارها در این برهه زمانی  به باز پس گیری جزایر اشاره میکرد و علنا اعلام می داشت که در صورت لزوم از زور استفاده خواهد کرد.بر این مطلب هویدا نیزدر تاریخ 27 ژوئن 1971 م تاکید کرد.«وی گفت ایران به هیچ وجه نسبت به آینده ی خلیج فارس بی تفاوت نمی باشد، چون این منطقه برای ما حکم یک شریان حیاتی را دارد و ایران به این جزایر به منظور حفظ امنیت و تمامیت ارضی خود احتیاج دارد. بنابراین اگر راه های مسالمت آمیز ثمربخش نباشد،ایران برای رسیدن به هدف خود با تمام امکانات خود به زور متوسل خواهد شد.» (Ibid,21)

3-1- چگونگی استقرار نیروهای ایران در جزیره ی ابوموسی

     سر انجام با مذاکراتی که بین هیئت نمایندگی سیاسی انگلستان و مقامات ایران صورت گرفت در9آذر 1350(30 نوامبر 1971)24 ساعت قبل از خروج نیروهای انگلیس ازاین جزایر نیروهای ایرانی در جزیره ی ابوموسی پیاده شدند. این عملیات بطور مسالمت آمیز و بدون هیچگونه در گیری انجام گرفت. دلیل آن نیز موافقت قبلی ایران و حاکم شارجه بود. حتی پس از پهلو گرفتن واحدهای نیروی دریایی ایران در کنار جزیره ی ابوموسی، شیخ صقر برادر شیخ شارجه همراه با تعدادی از ساکنان ابوموسی به استقبال نیروی دریایی ایران آمد و طی سخنانی چنین گفت:« من از جانب خود و شیخ خالد و تمامی ساکنان جزیره ی ابوموسی بیان میکنم که ما 80 سال است امانت داری کردیم اکنون پس از 80 سال آنرا به شما می سپاریم و ما دوباره پیوند همیشگی خود را، با میهن بزرگ اعلام میکنیم.»(افشارسیستانی :1369،83)

   در حقیقت با پا درمیانی ویلیام لوس و با انعقاد قرار دادی بین ایران و حاکم شارجه قبل از ورود نیروهای ایرانی به جزیره مسئله ی ابوموسی حل شده بود. لئونارد موزلی در این مورد چنین مینویسد:«سر ویلیلم لوس، نماینده ی سیاسی انگلیس در خاورمیانه، قبل از پایان قرارداد تحت الحمایگی با شیخ نشینهای امارات متحده ی عربی مسئله ی جزیره ی ابوموسی را بین شاه ایران و شیخ شارجه حل کرده بود و به همین جهت جزیره ی ابوموسی که شارجه ادعای حاکمیت آنرا داشت بدون هیچ مقاومتی تسلیم شد.»(موزلی،طلوعی:1368،252)

روزنامه الرای العام، چاپ کویت حتی یک روز قبل از ورود نیروهای ایرانی به تنپ بزرگ نوشت که شیخ خالد بن محمد قاسم حاکم شارجه در مورد حل و فصل اختلافات درباره ی مالکیت جزیره ی ابوموسی اعلام کرد:« افراد غیر نظامی مقیم جزیره ابوموسی طبق توافق حاصل تحت حاکمیت شارجه خواهد ماند و نیروهای ایرانی در قسمتی از جزیره که در باره ی آن توافق شد مستقر خواهند گردید.» این توافق نامه که از آن بعنوان «یاداشت تفاهم» تعبیر شده است به جزوه ای که در اکتبر 1992 توسط وزارت خارجه ی امارات متحده ی عربی انتشار یافته، ضمیمه

  شده و بدین ترتیب می باشد:

یاداشت تفاهم

«نه ایران و نه شارجه دست از ادعای خود بر ابوموسی بر نمی دارند و هیچ یک ادعای دیگری  را به رسمیت نمی شناسند، علارغم این زمینه ترتیبات زیر اجرا خواهد شد:

1_ نیروهای ایران در ابوموسی پیاده خواهند شد آنها مناطق مورد توافق در محدوده ی مشخص شده نقشه ی پیوست این توافق نامه را اشغال خواهند نمود.

2_ ایران در مناطقی که موافقت شده است نیرو پیاده کند از هر امتیازی برخوردار بوده و پرچم این کشور به اهتزاز در خواهد آمد.

3_ شارجه در مابقی جزیره ی از هر امیتازی برخوردار خواهد بود به همان ترتیبی که پرچم ایران بر فراز پایگاههای نظامی ایران به اهتزاز در خواهد آمد ، اهتزاز پرچم شارجه نیز بر فراز پاسگاه  پلیس شارجه ادامه پیدا خواهد کرد.

4_ ایران و شارجه دوازده مایل دریایی را در مورد تعیین آبهای سرزمینی جزیره به رسمیت میشناسند.

5_ اکتشاف منابع ابوموسی و قعر دریا و زیر و روی آبهای سرزمینی آن طبق قراردادی که باید مورد موافقت ایران قرا گیرد، توسط شرکت گاز و نفت بوتس بهره برداری می شود.نیمی از منابع نفتی دولتی قابل اکتشاف در مورد موارد مذکور مستقیما می بایستی توسط کمپانی نیمی به ایران و نیمی به شارجه پرداخت شود.

6_ شهروندان تابع ایران و شارجه از حق ماهی گیری برابر در آبهای سرزمینی ابوموسی برخوردار خواهند بود.

7_ یک قرارداد کمک مالی میان ایران شارجه به امضا خواهد رسید.»(جعفری ولدانی: 1376،415)

همان گونه که در مقدمه‌ی قرارداد آمده است هیچکدام از طرفین دست از طرفین دست از ادعای خود برتمامی ابوموسی برنداشته اند ولی با این وجود برای اداره مشترک آن به توافق می رسند و مسئله ی حاکمیت آن همچنان باقی می ماند. به همین جهت حاکم بعدی امارات در تاریخ 7 دسامبر 1971 مصاحبه ای با خبر گذاری الاهرام انجام میدهد و طی آن اظهار می دارد:«شارجه اعتقاد دارد که توافق انجام شده با ایران با اصل حاکمیت این کشور بر این جزایر مغایر نیست و او اضافه میکند این توافقنامه موقتی و برای جلوگیری از بوجود آمدن بحران و خونریزیهای در حال وقوع صورت گرفت»(همان،415)

از جانبی امیر عباس هویدا طی نطقی در مجلس حاکمیت ایران بر کل جزیره را حق ایران میداند:«پرچم ایران بر بلندترین نقطه، کوه حلوا در جزیره ی ابوموسی برافراشته شد. لازم میدانم در این جلسه اعلام کنم که حکومت اعلیحضرت همایونی از حق خود در مورد حاکمیت بر کل جزیره ابوموسی به هیچ وجه منصرف نشده و نخواهد شد و حضور فعلی نمایندگان محلی(برای مثال مقامات شارجه) در قسمتی از جزیره ی ابوموسی هیچگاه نباید به عنوان نقض سیاست اعلام شده ی ما به حساب آید.»(اطلاعات و کیهان:اذر50)

به دلیل اینکه شارجه هنوز از ادعای واهی خود بر کل جزیره دست برنداشته بود و دولت ایران تصمیم گرفت به وسیله ی یک خط مرزی منطقه ی شمالی تحت کنترل نیروهای ایران را از بخشهای جنوبی که در دست شارجه بود جدا سازد. امیر خسرو افشار رئیس هیئت مذاکره کننده ی ایرانی در مورد سه جزیره درمصاحبه اش با پیروز مجتهد زاده میگوید:«پس از دو یا سه بار عدم موفقیت در تعیین خطوط مرزی در جزیره ی ابوموسی شاه شخصا خط مرزی را روی نقشه جزیره ترسیم و به بنده گفتند افسران نیروی دریایی باید خط مرزی در جزیره ی ابوموسی را طبق نقشه مشخص کنند.»(مجتهدزاده:1380،112)

همچنین قانون خط ساحلی در سواحل جزیره ی ابوموسی اعمال شد و بر اساس توافق انجام شده کمپانیهای نفت و گاز اجازه یافتند به فعالیتهای اکتشافی خود در میدان نفتی مبارکه ادامه دهند و سود حاصله از تولید نفت بین دو کشور بالسویه تقسیم شد. (Ibid,21)

3-2- باز پس گیری جزایر تنب بزرگ و کوچک

   در باره ی  جزایر تنب بزرگ و کوچک که مورد ادعای راس الخیمه بود موافقت حاکم آن لازم دیده نشد. در روز آزاد سازی جزیره ی ابوموسی یعنی 19 اذر 1350 بخشی از نیروهای ایران در این دو جزیره مستقر شدند. قبل از ورود به جزیره ی تنب بزرگ دو فروند هلی کوپتر به پخش اعلامیه در قسمتهای مسکونی جزیره کردند که در این اعلامیه ها به شرطه ها و مردم جزیره اعلام شده بود:«برادران عزیر در این موقع که ما به جزیره وارد میشویم شما برادران عزیز تامین کامل دارید و این جزیره و مردمش به مام میهن برمیگردند.» (افشار: 1369،86و85)

بعد از پانزده دقیقه نیروهای ایران به جزیره وارد شدند و فرمانده ی نیروها با بلندگوی دستی به نیروهای نظامی راس الخیمه اطمینان داد که در صورت تسلیم شدن میتوانند به میهن خود برگردند و یا در جزیره مانده و از حمایت ایران برخوردار شوند ولی تعدادی از شرطه ها ی راس الخیمه به مقابله پرداخته و در نتیجه سه نفر از سربازان ایران کشته شدند. نیروهای ایرانی نیز به ناچار به مقابله روی آوردند و در جریان این در گیری رئیس شرطه خانه ی راس الخیمه کشته و چهارتن دیگر زخمی و به اسارت نیروهای ایران در می آیند.

سرانجام نیروهای ایرانی جزیره ی تنب بزرگ را در اختیار گرفتند و تنب کوچک نیز بدون هیچ گونه در گیری باز پس گرفته شد و پرچم ایران در این دو جزیره به اهتزاز در آمد.

نتیجه گیری:

 در یک بررسی کلی از تاریخ خلیج فارس روشن میشود که ایران از زمانهای بسیار دور بر تمامی جزایر و بنادر و سواحل ان حاکمیت مطلق داشته است تا آنجا که خلیج فارس یک دریاچه ی ایرانی محسوب میشده است.این نفوذ در زمان هخامنشیان حتی تا در دریای احمر و مدیترانه نیز امنداد داشت. اشکانیان و ساسانیان نیز این اقتدار را در دریای پارس حفظ کردند.

   با حمله ی اعراب به ایران پس از ظهور اسلام و انقراض ساسانیان بر کوچ اعراب از عربستان به سواحل و جزایر خلیج فارس افزوده شد.پس از تاسیس حکومتهای مستقل ایرانی نیز، همچنان ایران تسلطش را بر خلیج فارس ادامه داد.در زمان سلجوقیان تمام خلیج فراس و تنگه ی هرمز تا دریای عمان تابع ولایت فارس بودند وهرمز مرکز ثقل خلیج فارس محسوب میشد، که تمامی حاکمان آنجا خود را تابع و خراجگذار ایران میدانستند.

   با آغاز قرن 15 بواسطه ی پیشرفت در فن دریا نوردی و رونق تجارت، برخی ازکشورهای اروپایی چون پرتغال، هلند، وانگلستان را بر آن داشت که به سمت خلیج فارس روانه شوند.در دوره ی صفوی  به دلیل ضعف دولت مرکزی بر اثر درگیری با عثمانی ها، پرتغالی ها و هلندیها توانستند حاکمیت ایران بربخشهایی از خلیج فارس بخصوص جزیره ی هرمز را نقض کرده و آنجا را به مستعمره ی خود تبدیل کنند.اما با به قدرت رسیدن شاه عباس کبیر دوباره ایران حاکمیت خود بر این مناطق را اعاده کرد.

   با فرا رسیدن قرون 19  حضور انگلیسی ها در منطقه به بهانه هایی چون مبارزه با دزدان دریایی، ولی در واقع برای تامین امینیت شبه قاره ی هند و منافع تجاری خود در آنجا، پررنگ تر شد. لذا بریتانیا برای دستیابی به اهدافش در این مقطع تصمیم گرفت جزایر ایرانی را از جزایر متعلق به اعراب جنوب خلیج فارس جدا سازد. در راستای این هدف در کلیه ی گزارشات ، مکاتبات، اسناد و نقشه های رسمی و غیر رسمی که در طول این قرن توسط بریتانیا و حکومت هند و حتی مقامات غیر انگلیسی منتشر شده است جزایر تنب و ابوموسی جز قلمرو ایران به حساب آمده است. تا آنجا که هیچ مدرکی دال بر خلاف این تعلق وجود ندارد، که این خود نشان دهنده ی تعقل قطعی این جزایر به ایران می باشد.

    با فرا رسیدن قرن بیستم و اهمیت استراتژیک جزایر سه گانه و نیز ظهور رقبای قدرتمند جدیدی چون روسیه و آلمان، و برای جلوگیری از دادن هر گونه امتیاز در این جزایر به این کشورها از جانب ایران ، بریتانیا سعی کرد با ساختن مدعیان محلی برای این جزایر، ازطرف آنها این مناطق را به اشغال خود درآورد، که چنین نیز کرد. اعتراضات پی در پی مقامات رسمی  کشو به مجامع بین اللملی و سفرای انگلستان در طی این مدت همچنان تداوم داشت تا وقتی که این کشور اعلام کرد می خواهد نیروهایش را از منطقه خارج کند. طی مذاکرات طولانی نهایتا ایران با به رسمیت شناختن استقلال بحرین، با موافقت انگلستان، جزایر تنب و بخشی از ابوموسی را به تصرف خود در آورد.

   خلاصه ی کلام اینکه : با توجه به این که جزایر سه گانه از گذشته های دور متعلق به ایران بوده است، لذا سیاستهای انگلستان در یک مقطع زمانی خاص برای رسیدن به اهداف خود و ایجاد مدعی دروغین نسبت به آنها نمی تواند دلیلی بر صدق ادعای اماارات یا هر کشور منطقه ای دیگری باشد. مضاف بر اینکه شیخ نشینهای امارات تا قبل ازسال 1967 بعنوان کشورهای مستقل مطرح نبوده اند، و ادعای حاکمیت تاریخی آنها بر این جزایر به هیچ روی منطقی و قابل استناد نمی باشد.

منابع و مآخذ

  • آمیه،پیر،1369،تاریخ اسلام،ترجمه ی شیرین بیانی،تهران،دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی وزارت خارجه.
  • افشار سیستانی،ایرج،80،جزیره ی بوموسی و جزایر تنب بزرگ و کوچک،تهران،دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی وزارت خارجه.
  • افشار سیستانی،ایرج،1369،نگاهی به بوشهر،ج1،تهران:نسل دانش.
  • بنی احمد،احمد،1345،راهنمای تاریخ شاهنشاهی ایران،تهران:شورای مرکزی جشن شاهنشاهی.
  • جعفری ولدانی،اصغر،1376،نگاهی تاریخی به جزایر ایرانی تنب و ابوموسی،دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی وزارت خارجه.
  • جمیل محمود،محمد مراد،1992،بعد تاریخی و حقوقی اختلافات امارات متحده ی عربی و ایران بر سر جزایر سه گانه،شورای همکاری خلیج فارس.
  • حمیدی،جعفر،1369،زمان شناسی تاریخی خلیج فارس،مجموعه ی مقالات سمینار خلیج فارس،تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی وزارت خارجه.
  • علم،اسدالله،1371،گفتگوهای من با شاه،ترجمه ی عبدالرضا (هوشنک)مهدوی، ج 2،تهران:انتشارات صبا.
  • گزیده ی اسناد خلیج فارس،1372،وزارت امور خارجه،ج1،تهران.
  • لاکهارت،لورنس،1371،نیروی دریایی ایران در زمان نادر شاه افشار،ترجمه ی عبدالله ظلی.
  • مجتهدزاده،پیروز،1380،کشورها و مرزها در منطقه ی ژئوپلیتیک خلیج فارس،ترجمه ی حمید رضا ملک مهدوی،تهران:دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی.
  • مجتهدزاده،پیروز،1349،شیخ نشینهای خلیج فارس،تهران:موسسه ی مطبوعاتی عطایی.
  • مجتهدزاده،پیروز،1379،خلیج فارس کشورها و مرزها، تهران:موسسه ی مطبوعاتی عطایی.
  • موزلی،لئونارد و محمود طلوعی،1368،بازی قدرت،تهران:انتشارات هفته.
  • مهدوی،عبدالرضا(هوشنگ)،1368،تاریخ روابط خارجی ایران از پایان جنگ جهانی دوم تا سقوط پهلوی،تهران:مولف.
  • نشاط،صادق،1344،خلیج فارس،تهران:بی نا.
  • مطبوعات
  • کیهان،9آذر1350.
  • منابع انگلیسی
  • Mir fendereski,give.1971-1887,the tamb islands controversy.
  • Mojtahed zadeh,pirouz,1990,geography of the stralt of hormuz:Geography Department,univeesity of London.
    بازدید:46
    یادداشت ها
    Parameter:304844!model&4732 -LayoutId:4732 LayoutNameالگوی متنی کل و اخبار