کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی


صفحه اصلی » اخبار کتابخانه » ریاست » روابط عمومی
0.0 (0)
به یاد سردار بزرگ اسلام
[1398/11/13]

انگشت سلیمانی/احمد جلالی  

 

 

استاد احمد جلالی نماینده ایران در یونسکو شعری در رثای سردار پرافتخار میهن اسلامی ایران سروده و به وب‌سایت کتابخانه مجلس شورای اسلامی فرستاده است که نظر بینندگان محترم به آن جلب می‌کنیم.

 

«چو گل هر دم به بویت جامه برتن​
کنم چاک از گریبان تا به دامن»

روان بر چهره‌ام جویِ گلاب است​
که در چشمم گلِ رویت بَر آب است

نگینِ سرخِ خون بر دست‌هایت​
کشد ملکِ سلیمان زیرِ پایت

سلیمانی کن و انگشت پیش آر​
نگینِ بوسه‌ام بر دستِ خویش آر

«گر انگشتِ سلیمانی نبینم​
چه خاصیت دهد نقش نگینم»؟

بنازم پرچمِ خونینِ دستت​
در این میدان، شهادت نازِ شستت

هزاران سر برُست از گردنت باز​
تو را زیبنده بادا نامِ 《سرباز》

تو را تا عشق سردارِ وطن کرد​
حدیثت نکتۀ هر انجمن کرد

پس‌آنگه زین‌قفس تا بی‌کران برد​
به اوجِ آسمان، زین خاکدان برد

شهیدا، پاکبازا، پورِ ایران​
سیاوش بودی اندر آتشستان

به ماتم مامِ میهن گیسوافشان
گریبان چاک کرده تا به دامان

شکوهِ مردم از این عشق و این غم​
دماوند است و سیلابِ دمادم

برآید از ستیغش تیغِ خورشید​
بدرّد شب، برآرد صبحِ امید

هزاران سر برُست از گردنت باز​
تو را زیبنده بادا نامِ 《سرباز》

 

در قاب‌بندیِ این سوگنامه، افزون بر ماتم ملی، آن‌روز (۱۵دیماه۹۸)، تماشایِ دو تصویرِ تکان‌دهنده، نقشِِ‌آفرین بود: یکی عکس دستِ سردار، بریده، با انگشترش! و دیگری، صحنه‌ی نوحه­‌سرائی میلیونی در مشهد. اولین‌بار بود که دیدم مردم در استقبال از پیکر شهیدی، یکصدا نوائی را سردادند که به رثای حضرت ابالفضل در عاشورا اختصاص دارد: ای اهل حرم میر­علمدار...، و چه هنرمندانه، به تناسبِ موضع و موقع، ترجیعِ «علمدار نیامد» را به «علمدار خوش­آمد» برگردانیدند! و به آهنگ و ادبیاتِ خاص عاشورائی موضوعیتِ روز بخشیدند. پرطنین و پرتپش! این قال‌­ها ترجمانِ حال­‌هاست. و حال­‌ها با اسطوره‌های یک ملت در گفت و شنودند. گوئی بار دیگر تاریخ یک سرزمین با مردمش سخن می‌گوید، و همه­‌ی علمداران و شهیدان و قهرمانانش را صدا می­‌زند. ابالفضل در میدان. سیاوش در آتشستان. این شعر در چنین حال و هوائی آمد. «پاک‌کن چهره­‌ی میهن به سرِ زلف ز اشک»! اشکِ تعظیم، به نشانه‌ی تکریمِ پاکبازانی که برای امنیت پایدار و تمامیت ارضی ما، بر جلوه‌ی بازارِ سود و زیان چشم فروبستند، و به بینائی از دامِ چاهِ جاه فراجَستند. کُنجِ امن و امان نجستند. از گَنجِ جان، به پایمردی دست­شستند. گَردِ نام و نشان از دامان افشاندند و بی‌قرار و سبکبار راندند و چندان بی‌فسون، فسانه‌ی ایثار خواندند که افسانه‌ی احرار و ابرار ماندند. «باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرائی»! زبانِ حالِ قدرشناسیِ مردم، گوئیا پژواکی بود ربانی از این وعده­ی قرآنی: انَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَـنُ وُدًّا. وصدق الله العلی العظیم.

با احترام و تواضع
احمد جلالی

پاریس، 15 دی 1398

 

 

فایل های صدا، ویدئو و متن شعر آقای جلالی با عنوان  «انگشت سلیمانی» و لینک‌های مربوط را در زیر مشاهده فرمایید.

https://fa.shafaqna.com/news/873934

سیاوش بودی اندر آتشستان

 

بازدید:427
یادداشت ها
Parameter:305449!model&4732 -LayoutId:4732 LayoutNameالگوی متنی کل و اخبار