کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی


صفحه اصلی » مشروح مذاکرات » مشروح مذاکرات مجلس ملی » دوره پنجم مجلس ملی

0.0 (0)
مشروح مذاکرات مجلس ملى، دوره ‏5
[1396/04/27]

جلسه: 33 صورت مشروح مجلس یوم پنجشنبه دوازدهم برج سرطان 1303 مطابق بیست و نهم ذیقعده ‏1342  

مشروح مذاکرات مجلس ملى، دوره ‏5

جلسه: 33

صورت مشروح مجلس یوم پنجشنبه دوازدهم برج سرطان 1303 مطابق بیست و نهم ذیقعده‏1342

مجلس سه ساعت قبل از ظهر به ریاست آقاى مؤتمن‌الملک تشکیل گردید.

(صورت مجلس یوم یکشنبه هشتم سرطان را آقاى آقا میرزا شهاب‌الدین قرائت نمودند)

رئیس- آقاى حاج میرزا عبدالوهاب‏ (اجازه)

حاج میرزا عبدالوهاب- بعد از صورت مجلس عرضى دارم‏.

رئیس- نسبت به صورت جلسه مخالفى نیست؟

آقاى سیدیعقوب- بنده عرضى دارم‏.

رئیس- بفرمایید.

آقاى سید یعقوب- در صورت مجلس نوشته شده صلح دولت خوب است بنویسند صلحیه دولت رئیس اصلاح می‌شود آقاى حاج میرزا عبدالوهاب راجع به چه مطلب است؟

حاج میرزا عبدالوهاب- عرض بنده راجع به طراز اول بود که بنا بود جزو دستور بشود خواستم ببینم راپورتش از شعب آمده است یا خیر و جزو دستور خواهد شد یا نه؟یکى هم راجع به آن کمسیون بود که براى رسیدگى به عرض حال نواقل معین شده بود خواستم ببینم راپورتش را به مجلس تقدیم کرده‌اند یا خیر؟

رئیس- اولاً بنا نبود که وقتى امرى به شعبات مراجعه می‌شود راپورت بدهند براى این مراجعه می‌شود که تبادل نظر بشود و در واقع وقتى که لایحه جزو دستور می‌شود خاطر آقایان باشد بعد مطرح شود. ثانیاً راجع به آن کمیسیون که می‌فرمایید آن کمیسیون براى رسیدگى به عرض حال راجع به نواقل نبود و راجع به مطلب دیگرى بود. راجع به امرى بود که مربوط به نظامنامه بود و حالا هم کمیسیون مشغول مذاکره است.

حاج میرزا عبدالوهاب- پس بنده استدعایم این است که طراز جزء دستور بشود.

رئیس- آقاى عراقى (اجازه)

+++

عراقى- بنده می‌خواستم همین فرمایشى را که حضرت آقاى رئیس فرمودند عرض کنم.

کفیل وزارت فوائد عامه- قانون توحید اوزان و مقادیر که در پروگرام هیئت دولت ذکر و وعده داده شده بود تقدیم مجلس بشود اینک تقدیم می‌شود.

(تقدیم نمودند)

رئیس- به کدام کمیسیون باید مراجعه بشود؟

‌(جمعى ازنمایندگان- به کمیسیون فوائد عامه)

رئیس- آقاى حاج میرزا علیرضا (اجازه)

حاج میرزا علیرضا- بنده در این موضوع عرضى نداشتم.

رئیس- به کمیسیون فوائد عامه رجوع بشود؟

(جمعى از نمایندگان- بلى)

رئیس- مخالفى ندارد؟

(یک نفر از نمایندگان خیر)

رئیس- آقاى حاج میرزا علیرضا بفرمایید.

حاج میرزا علیرضا- بنده پیشنهاد می‌کنم اعتبار‌نامه‌هایی که جزء دستور بود بماند براى بعد از تنفس (جمعى از نمایندگان صحیح است‏)

رئیس- نسبت بپیشنهاد آقاى حاج میرزا علیرضا مخالفى هست یا خیر؟

(گفته شد خیر)

رئیس- رأى می‌گیریم آقایانی که با پیشنهاد ایشان موافقتند قیام فرمایند.

(جمع کثیرى قیام نمودند)

رئیس- تصویب شد.

آقاى مشار اعظم. (اجازه)

مشاراعظم- راجع به قرارداد پست تلگراف با دولت شوروى روسیه که به کمیسیون پست و تلگراف ارجاع شده بود خواستم توجهى بشود که آن قرارداد زودتر در مجلس مطرح شود.

رئیس- دستور امروز معین شده است خیلى هم سنگین است گمان نمى‌‌کنم براى امروز برسد.

آقاى رهنما. (اجازه)

رهنما- راجع به موضوعى که آقاى مشاراعظم سؤال کردند خواستم عرض کنم اینکار در کمیسیون فوائد عامه تمام شده است اگر به سایر کمیسیون‌ها مراجعه و در آنجا معطل شده ارتباطى به کمیسیون فوایدعامه ندارد و در کمیسیون فوائد عامه کارش تمام شده است.

رئیس- تحقیق می‌شود اگر چنانچه حاضر باشد جزء دستور جلسه آتیه گذاشته مى شود. پیشنهاد آقاى سردار معظم راجع به طبع صورت مشروح مجلس مطرح است خودشان که تشریف ندارند. آقاى شیخ‌الرئیس. (اجازه)

محمد‌هاشم میرزا شیخ‌الرئیس- چون خود پیشنهاد کننده حاضر نیستند گمان مى‌کنم اگر یک خبر دیگر را مقدم بدارند بهتر باشد تا خود پیشنهاد کننده بیاید و دفاع بکند.

رئیس- مخالفى ندارد؟

حاج ملک‌التجار- بنده که ملتفت نشدم ایشان چه فرمودند.

رئیس- فرمودند چون آقاى سردار معظم که پیشنهاد کننده هستند حاضر نیستند بماند تا ایشان بیایند. همین طور فرمودید؟

محمد‌هاشم میرزا شیخ‌الرئیس- بلى باید تا یک ساعت دیگر که خود پیشنهاد کننده هم بیاید.

رئیس- راپورت کمیسیون مبتکرات مطرح است راجع به پیشنهاد آقاى امیراعلم‏ (راپورت مزبور بشرح ذیل قرائت شد)

خبر از کمیسیون مبتکرات به مجلس مقدس شوراى ملى‏

کمیسیون مبتکرات طرح قانونى آقاى امیراعلم را راجع به انتقال اداره صحیه به وزارت داخله قابل توجه دانسته و پیشنهاد می‌نماید به کمسیون معارف و داخله مراجعه شود.

رئیس- خاطر آقایان را متوجه مى‌کنم رائى که گرفته می‌شود راجع به قابل توجه بودن است‏.آقاى مشاراعظم‏ (اجازه)

مشاراعظم- با پیشنهادی که آقاى امیر اعلم راجع به اداره صحیه داده‌اند بنده مخالف نیستم و خود بنده هم موافقم که امور صحى همان طوری که جلب نظر ایشان را کرده است باید به وزارت داخله ارجاع شود و معلوم نیست که از ابتداء یعنى بعد از انحلال وزارت صحیه چه جهتى موجب شد که امور صحى از وزارت داخله منتقل به وزارت معارف شد شاید در آن وقت یک جهات خصوصى یعنى تخصص آقاى امیر اعلم به امور صحى باعث این شده است که امور صحى در تحت نظر ا‌یشان (آن وقت وزیر معارف بودند) به وزارت‌ معارف ارجاع شود این مسئله در موقع خودش به عمل آمده حالا هم گذشته است ولى بعد از انحلال وزارت صحیه هم مناسب این بود که امور صحى به وزارت‌ داخله ارجاع شود چون وزارت داخله و مأمورین آن در ولایات در این کار بیشتر می‌تواند دقت بکنند مانند حکام نظمینه‌ها: بلدیه‌ها: مأمورین امنیه. اینها تماماً در نقاط خودشان می‌توانند در این موضوع مطابق تعلماتی که به آنها می‌رسد به فوریت عمل نمایند چون در مسائل صحى چیزی که بیشتر قابل توجه بیشتر است همان اقدامات فورى و آنى است و اگر اقدامات آنى و فورى به عمل نیاید غالباً یک امراض مسرى در مملکت منتشر می‌شود که مضار آن معلوم است و محتاج به توضیح نیست ولى در همین حین باید توجه داشت به یک نکته دیگر و آن انشائى است که در این ماده واحده شده. چون مفهوم ماده واحده مربوط به مسائل کلى است این استکه بنده هم مخالفتم را در حین کلیات به عرض می‌رسانم. در اینجا نظر پیشنهاد کنندگان این است که امور صحى در تحت نظر و تعلیمات فنى مجلس حفظ الصحه آنجا می‌شود مجلس حفظ الصحه تشکیل شده است از چندین اسم اعضاء مختلف یک اعضاء اصلى دارد و یک اعضاء ذى حق و یک اعضائى هم دارد که مشترکند در شور و مشورت ولى صاحب رأى نیستند آن اعضاء اصلى عبارتند از یک عده اطباى ایرانى و نمایندگان وزارتخانه‌ها و بعد نمایندگان صحى سفارتخانه‌ها (چون کلیه مأمورین سیاسى که به ایران می‌آیند یک طبیب هم همراه دارند) که آنها هم در مجلس حفظ الصحه ما برد روا یعنى عضو ذى حق هستند و در رأیى که مجلس حفظ الصحه می‌دهد اظهار نظر بنمایند و این موضوع خیلى قابل توجه است چون غالباً مکن است از طریق امور صحى یک نظریات پیستکى هم درپاره موارد اجرا بشود و باید این موضوع را خیلى رعایت کرد در موقع حضور هم در مجلس حفظ‌الصحه خیلى اتفاق مى‌افتند که در بین اعضاء اصلى اطباء و دکتران ایرانى حضور ندارند و ممکن است اطباء خارجى و نمایندگان خارجه حضور داشته باشند و چون در آنجا هم براى برأى اکثریت اعضاء و مشاورین مدخلیت دارد این است که باید خیلى رعایت کرد که یک نظرى خارج از حدود امور صحى اجراء نشود و این موضوع را باید خیلى اهمیت داد و در نظر گرفت که هم منظور پیشنهاد کنندگان محترم به عمل بیاید و هم با یک اشکالاتى که محتمل الوقوع است مواجه نشویم. ماده واحده که آقاى امیراعلم پیشنهاد کرده‌اند این است که (امور صحى عمومى اعم از امور صحى سرحدى یا امور صحى داخل مملکت و مریض‌خانه‌ها و حفظ‌الصحه حیوانات کلیه تا زمان تأسیس وزارت صحیه در تحت نظر و تعلیمات فنى و ادارى مجلس حفظ‌الصحه دولتى و تابع وزارت داخله باشد) حالا بنده آن قسمت وزارت صحیه را توجهى ندارم چون عجالتاً مطرح نیست و حالا در آن باب نباید حرف زد و این جا هم گمان مى‌کنم نوشتن لزومى نداشته است احتیاج به وزارت صحیه داریم یا نداریم آن در موقع خودش باید مذاکره بشود اما این که نوشته شده در تحت نظر و تعلیمات فنى و ادارى مجلس حفظ‌الصحه دولتى و تابع وزارت داخله خواهد بود در اینجا اگر این عبارت را تغییر بدهیم و بنویسیم امور صحى عمومى اعم از امور صحى سرحدى یا امور صحى داخلى مملکت و مریضخانه‌ها و حفظ‌ الصحه حیوانات و کلیه مربوط به وزارت داخله است و مجلس حفظ‌ الصحه در این باب نظریات خواهد داشت بهتر و مناسب‌تر خواهد بود دیگر در تحت نظر و تعلیمات فنى و ادارى. مجلس حفظ الصحه دولتى ضرورت ندارد براى این که اساساً باید دانست که وزارتخانه در امور مسئول هستند و اگر یک وقت قصورى در امور صحى بشود از مجلس حفظ الصحه کسى نمی‌تواند سئوال و ا‌ستیضاح کند و باید از وزیر مسئول سؤال شود. بنابراین‏ به عقیده بنده باید وزارتخانه را مسئول دانست و امور صحى را مجلس حفظ الصحه با نظر وزارت داخله (که در تحت نظر او هست) انجام بدهد و البته جهتى هم ندارد که وزارتخانه از اجراى نظریات مجلس حفظ‌الصحه خوددارى بکند مقصودم این بود که نمایندگان محترم این نکته را در نظر داشته باشند غیر از این نظر دیگرى ندارم و پیشنهادى هم که در این خصوص به نظرم رسیده تقدیم می‌کنم.

اخگر مخبر کمیسیون- با این که آقاى رئیس تذکر دادند که فقط در قابل توجه بودن این پیشنهاد مذاکره خواهد شد معهذا آقاى مشار اعظم در کلیات ماده یک مذاکراتى فرمودند خلاصه مقصد آقاى دکتر امیر اعلم موافق توضیحاتى که در کمیسیون دادند این است که الان یک اداره صحیه در وزارت معارف هست و یک اداره صحیه دیگرى که جزو مجلس حفظ الصحه دولتى است در وزارت داخله است و البته تصدیق می‌فرمایید که وجود دو اداره براى یک کار تولید اشکال و اسباب زحمت فراهم می‌کند. به علاوه وقتی که از ولایات به وزارت داخله راجع به یک مرض مسرى تلگرافى می‌رسد چون اداره صحیه در وزارت معارف است وزارت داخله ناچار است کاغذى به وزارت معارف بنویسد وزارت معارف هم باداره صحیه مراجعه می‌کند اداره صحیه هم به مجلس حفظ الصحه دولتى رجوع می‌کند دو مرتبه می‌گردد به وزارت معارف و از آنجا می‌آید به وزارت داخله و البته در این مدت مکاتبات طول خواهد کشید و آنچه آن مرض مسرى باید بکند می‌کند. بنابراین کمیسیون مبتکرات به طور کلى این پیشنهاد را قابل توجه دانست ولى چون صحیه در وزارت معارف است و سابقه این کار در وزارت داخله است این است که لازم دانست این پیشنهاد را قابل توجه دانست ولى چون صحیه در وزارت معارف است و سابقه این کار در وزارت داخله است این است که لازم دانست این پیشنهاد به کمیسیون معارف و داخله هر دو مراجعه بشود و نظریات آقایان اعضاء این دو کمیسیون هم در این موضوع ملحوظ شود بعد راپورتش بیاید به مجلس آن وقت اگر این مطلب تغییراتى نکرده باشد آقایان در کلیات یا جزئیاتش می‌توانند بحث کنند.

+++

(جمعى از نمایندگان- مذاکرات کافى است)

رئیس- آقاى کازرونى. (کازرونى حاضر نبودند)

امیر اعلم- بنده یک توضیحاتى باید بدهم...

رئیس- بعد از یک مخالف باید بفرمایید...

‌(جمعى از نمایندگان- مذاکرات کافى است)

رئیس- باید رأى بگیریم آقایانى که مذاکرات را کافى می‌دانند قیام فرمایند.

(جمعى قیام نمودند)

رئیس- معلوم می‌شود کافى نیست. (آقاى کازرونى وارد شدند)

رئیس- آقاى کازرونى‏

کازرونى- بلى‏

رئیس- راجع به پیشنهاد آقاى امیراعلم اسم تان را جزو مخالفین ثبت کرده‌اید؟

کازرونى- بلى‏

رئیس- بفرمایید.

کازرونى- پیشنهاد آقاى امیر اعلم مبنى برد و موضوع است. یکى این است که اداره صحیه که در تحت نظر و امر وزارت معارف است برگردد به وزارت داخله. دیگر این که اداره صحیه در تحت نظر و امر مجلس حفظ الصحه باشد اول باید مجلس حفظ الصحه را تشخیص بدهیم که چه چیز است و چه سمتى دارد؟ مجلس حفظ الصحه یک مشاوره‌ای است که مسئول هیچ کس نیست و مسئولیت ندارد و تقریباً یک مجلس بین‌المللى است مرکب از نمایندگان صحیه داخله و خارجه که در امور صحى عمومى مشاوره می‌کنند و اگر بنا باشد که ما اداره صحیه را که الان مسئول وزارتخانه متبوعه است در تحت نظر و مراقبت مجلس حفظ الصحه که غیر مسئول است قرار بدهیم هیچ منطقى نخواهد داشت. به علاوه مجلسى که بین‌المللى است اعضاء آن از نمایندگان دول است و در آنجا دارند مشاوره می‌کنند به عقیده بنده این مجلس بین‌المللى نمی‌تواند در امور صحى داخلى مملکت حکومت نماید. البته بنده چون تخصص در این امر ندارم در مقابل آقاى امیر اعلم که به تصدیق همه متخصص‌اند نمی‌توانم درست دلایل خودم را آن طوری که ایشان الان بلند می‌شوند و جواب می‌دهند اظهار نمایم لکن این عرایضى که می‌کنم تا اندازه که مستحضر و مطلعم از دکترهایی که با امثال آقاى امیراعلم هستند یا از ایشان پست‌ترند شنیده‌ام و آن‌ها این اظهارات را می‌کنند البته آنها هم متخصص هستند و البته ذى مدخل و ذى علاقه هستند و بی‌جهت حرفى نمی‌زنند و باید یک اداره مسئول باشد و اداره نمی‌تواند در تحت امر یک مجلس بین‌المللى باشد که مسئول نیست. یک اداره که در امور صحیه داخلى مملکت باید ذى رأى نظر باشد نمى‌تواند تابع راى یک مجلسى باشد که تقریباً حالت بین‌المللى را دارد و این کار در واقع ایجاد کاپیتولاسیون می‌کند در امور صحى داخلى مملکت و همه می‌دانند که اصولا این کار خویب نیست و نتیجه خوبى نخواهد داد و اما انضمامش به وزارت داخله اینجا هم لازم می‌دانم تا اندازه که مستحضر و مطلع هستم عرایضم را به سمع آقایان برسانم. یک وزارت صحیه داشتیم در موقعی که آقاى امیر اعلم وزیر معارف شدند همچو تجویز فرمودند که امور صحى پس از انحلال آن وزارتخانه ضمیمه وزارت معارف بشود و نقطه نظرشان هم البته این بوده که چون اداره صحیه یک اداره علمى و فنى است باید در تحت نظر وزارت علوم باشد چون وزارت معارف داراى هر سمت و هر صفتى که باشد اقلاً متصف به صفت وزارت علوم هم هست و در آنجا مسائل علمى بیشتر از سایر وزارتخانه‌ها مطرح می‌شود و البته باید تشخیص چیزهایی که مربوط به علوم است وزارت معارف بدهد. حالا نمی‌دانم آن فائده مهمى که از این تغییر و تبدیل پیدا می‌شود چه چیز است؟

غایت امر این است که مى‌فرمایند اگر یک امرى اتفاقاً راجع به یک مرضى در یکى از اقطار مملکت بروز و ظهور بکند رسماً بایستى به وزارت‌ داخله مراجعه شود و وزارت داخله باید به وزارت معارف بگوید آن وقت جریان این کار طول می‌کشد بنده عرض می‌کنم فقط فرقى که هست مراجعه وزارت داخله به وزارت معارف است و‌الّا جریان وزارت معارف هم مثل جریانى است که در وزارت داخله پیدا می‌شود و فرقى نمى‌کند و همین به طور جریان در مورد وزارت داخله هم هست. بنابراین براى یک امر اتفاقى که بر سبیل ندرت واقع می‌شود (اگر هم واقع بشود وزارت داخله بر طبق مسئولیتى که دارد موظف است به فوریت به وزارت‌ معارف مراجعه کند) این ایرادها داراى اهمیت نیست که ما بیاییم و وقت صرف کنیم و یک تغییر و تبدیلى بدهیم به علاوه بنده گمان می‌کنم در این موضوع جلب نظر دولت هم از هم چیز لازم‌تر است و باید با دولت مذاکره و مشاوره کنند و ببینند دولت در این خصوص چه می‌گوید و عقیده‌اش در این خصوص چیست؟

رئیس- آقاى امیر اعلم‏ (اجازه)

امیراعلم- بنده ناچارم یک توضیحاتى عرض کنم تا آقایان محترم و نمایندگانى که این پیشنهاد را امضاء فرموده‌اند و بعد فرمایشات بر خلاف امضاى خودشان مى‌فرمایند از جریان امور صحى مطلع بشوند اگر چه بنده خواهش کرده بوده آقایان نمایندگانى که این پیشنهاد را امضاء نموده‌اند اگر میل دارند در خارج از بنده توضیحاتى بخواهند تا بنده جواب عرض کنم در هر حال بنده توضیحاتى عرض مى‌کنم دیگر بسته به نظر آقایان نمایندگان است. البته آقایان در نظر دارند آن وقتى که پروگرام هیئت محترم دولت در اینجا مطرح مذاکره بود بنده یک اظهاراتى راجع به وخامت اوضاع صحى مملکت عرض کردم و اظهار امیدوارى کردم که انشاء‌اله به زودى داراى یک وزارت صحیه قانونى خواهیم شد و منتظر هم بودم که این پیشنهاد از طرف هیئت دولت با تعیین محل مخارج آن تقدیم مجلس شود و تاکنون هم در این انتظار هستم به طوری که بنده اطلاع دارم البته غالب آقایان هم مستحضراند اوضاع صحى ما از دو سه سال باین طرف بعد پریشانى و گرفتارى رسیده است و بنده وجداناً مجبور بودم نظریات خودم را بشکل یک پیشنهادى در آورم و تقدیم مجلس شوراى ملى بکنم که انشاء الله تا تأسیس یک وزارت صحیه امور صحى از این پریشانى خلاص شود و یک تمرکزى پیدا کند و از این همه تلفاتى که از اطراف داده می‌شود و آقایان نمایندگان ولایات بهتر مطلعند تا اندازه جلوگیرى بشود و پول‌هایى که با این عسرت مالیه براى صحیه تخصیص داده می‌شود به محل خودش صرف شود. پیشنهاد بنده هم چیز تازه نیست هیجده سال بود که صحیه به همین ترتیب اداره مى‌شد ولى براى این که خاطر نمایندگان محترم از امور صحى بهتر مستحضر شود لازم است که از تاریخچه تأسیس مجلس حفظ الصحه مختصرى عرض کنم:

از سنه هزار و سیصد وبیست و یک اگر چه در سابق امور صحى ما خیلى مهم بوده است و دارالشفاهاى بزرگ داشتیم علماى دانشمند داشتیم ولى از چهل پنجاه سال باین طرف امور صحى ما رو به انحطاط گذاشته و تا سنه هزار و سیصد و بیست و یک هجرى در ایران یک اداره صحیه وجود نداشت در پایتخت اغلب متمولین هر کدام یک طبیب خانوادگى داشتند و بعضى اوقات هم که امراض مهلک از قبیل وبا و طاعون در سرحدات شیوع پیدا می‌کرد چند نفر از اطباء پایتخت را بطور موقت جمع مى‌کردند و مشورت می‌کردند که چه باید بکنیم و این انجمنى که موقتاً جمع شده بود البته نمى‌توانست جلوگیرى کند و امراض تلفات زیاد در مملکت وارد می‌آورد. حتى در پایتخت هم کشتارهاى هولناک می‌کرد به طوری که مأخذ تاریخ مى‌شد مثل وباى اول وباى دوم. این تلفات براى این بود که یک تأسیسات صحى صحیحى نداشتیم و چون نداشتیم از نقطه نظر صحى دیگران هم مارا به رسمیت نمى‌شناختند یعنى صحیه ایران رسماً شناخته نشده بود تا سنه هزار و سیصد و بیست و یک به طوری که اگر یک کشتى بنا بود به سرحدات ایران بیاید بایستى قبلا برود به بنادر دیگران و از اطباى آنها جواز بگیرد تا حق داشته باشد بیاید به بنادر ایران البته تصدیق مى‌فرمایید که ا‌ین ترتیب بچه اندازه براى ما مضر بود تا این که در زمان وزارت امور خارجه مرحوم مشیرالدوله صدر اعظم دولت درصدد بر آمد که اقداماتى بکند این ترتیب ناگوار را برطرف نماید. کنفرانس‌هاى بین‌المللى سابق (چون هر چند سال یک مرتبه یک کنفرانس بین‌المللى صحى تشکیل می‌شود) چون ما ترتیب صحى درستى نداشتیم نماینده ایران می‌رفت ولى متأسفانه به سکوت می‌گذراند و هر چه دیگران می‌گفتند او نمى‌توانست جواب بدهد تا در وزارت خارجه مرحوم مشیرالدوله صدر اعظم دولت جداً درصدد تکمیل امور صحى خود برآمد و درسته هزار و نهصد و سه که یک کنفرانس بین‌المللى در پاریس منعقد شد در آنجا بعد از چهل روز مذاکرات دولت توانست حقوق مشروحه خودش را مسترد بدارد یعنى صحیه دولت ایران به رسمیت شناخته شد و روى آن جمله که در عهدنامه‌هاى قدیم ما را از این حق محروم کرده بود قلم زده شد و این خدمت یکى از خدمات مهمه وزارت خارجه مرحوم مشیرالدوله صدر اعظم است که شاید تاکنون مکتوم مانده بود و بنده افتخار می‌کنم که در این کنفرانس نماینده دولت ایران بودم و توانستم افکار عالیه و تعلیماتى را که آن مرحوم به بنده داده بود به موقع اجرا بگذارم پس از آن که دولت این حق را گرفت براى این که نشان بدهد افکار و کردارش توأم است و توسعه و ترقى صحیه خود خیلى کوشش کرد و بموجب پیشنهاد مرحوم مشیرالدوله قرار شد یک اداره صحى مهمى در ایران تشکیل شود و فرمانى صادر شد که یک اداره صحى که هم ترتیبات صحى سرحدات را منظم بدارد و هم امور صحى داخلى را رسیدگى کند تشکیل شود و چون آن مرحوم خیلى بامور صحى اهمیت می‌دادند قرار شد که یک هیئت مشورتى هم این اداره صحى داشته باشد و اسم آن را یعنى اداره کل صحى و هیئت مشورتش را کلیتاً مجلس حفظ الصحه دولتى گذاشتند مثل این که در سایر دولت‌ها همین ترتیب هست و اداره صحیه‌شان را مجلس حفظ الصحه مى‌گویند و همین صحیه ایران هم به اسم مجلس حفظ الصحه دولتى در تمام دنیا شناخته شد و تاکنون هم چه امور صحى داخلى و چه سرحدات در تحت نظریات و تعلیمات و مسئولیت این مجلس اداره مى‌شد‌ه در اینجا این اشتباه شده است که مى‌گویند مجلس بین‌المللى است.

+++

اولا این مجلس مال ایران است و مجلس حفظ الصحه مرکزى ایران است چنانچه در دوره دوم در همین مجلس شورای ملى (اداره صحى کل ایران) شناخته شده البته در نظر آقایان هست که در قانون آبله کوبى هم دو ماده هست که بنده یادداشت کرده‌ام می‌نویسند:

وجوهی که از بابت عشر نواقل عاید می‌شود به مجلس حفظ الصحه مرکزى دولتى پرداخته شود و در تحت نظر مجلس مزبور به مصرف باید برسد. پس این اداره صحیه که با هیئت شوریتش توأماً مجلس حفظ الصحه اسمش است و آن را مجلس دوره دوم برسمیت شناخته است همین اداره بوده اگر اداره صحى دیگرى بود البته می‌گفت به آن اداره داده شود اینجا نباید اشتباه کرد که وقتى مى‌گوییم مجلس حفظ الصحه دولتى تصور نشود یک اداره مشورتى است خیر. این‌ها یک معلمینى هستند که ماهى یک مرتبه از آن‌ها دعوت می‌کنند و اما این که فرمودند اروپائى هستند خیر این‌ها اغلب معلمین دارالفنون که از خارج خواسته‌ایم هستند و البته باید از افکار صائبه آن‌ها در امور صحى استفاده کنیم. مسیو نیار را ما خواسته‌ایم براى تأسیس انستیتو پاستور البته او را باید در آن هیئت مشاوره دعوت کرد و مثلا به توسط ساختن سرم‌ها براى جلوگیرى از امراض مسریه و از نقطه نظر میکروبیولوژى علم شناختن میکروب و جلوگیرى از امراض حیوانات از فکر او باید استفاده کرد. به هر صورت اغلب آنها معلمین هستند بلى در این ضمن نیز از اطبائى هم که در سفارتخانه ها هستند دعوت می‌کنیم و اینها هم فقط و فقط از نقطه نظر فنى اگر چیزى بخاطرشان بیاید به ما می‌گویند و ما هم از آنها مى‌پذیریم و بنده تکذیب می‌کنم فرمایشات آقا را یعنى آقا اطلاع نداشتند و در خارج به آقاى کازرونى گفته شده است که این مجلس حفظ الصحه مجلس بین‌المللى است. خیر این مجلس ایرانى است و دعوتى هم که می‌کنیم‌ از نقطه نظر نزاکت است. تا وقتی که وزارت صحیه تشکیل شد تمام کارها با مجلس حفظ الصحه بود و با وجود لاقیدى و عدم توجه عمومى به امور صحیه و با داشتن فقط سه هزار تومان اعتبار که در سال تجاوز نمی‌کرد و کمتر هم داده مى‌شد‌ مجلس حفظ الصحه خدمات مهمه کرده است. اولا آن کشتارها که از وبا و طاعون مى‌شد‌ و حتى چنان که‌ عرض کردم مبدأ تاریخ شده از آنها جلوگیرى شده است و در قسمت‌هاى دیگر هم در ولایات کمیسیون‌هاى ایالتى و ولایتى و اداره‌هاى آبله کوبى تشکیل شده است و کم کم می‌رفت که امور صحى طرز خوش پیدا کند چون تمام امور در جریان خودش بود و این هیئت مجلس حفظ الصحه که مسئولیت داشتند البته در تحت نظر و مسئولیت وزارت داخله بود و چون حکام و نظمیه‌ها و بلدیه‌ها در دست وزارت داخله است هر امر صحى که مى‌شد سرعت جریان داشت و امید می‌رفت به اندک توجهى در ولایات یک اقدامات صحى بشود و هر اقدامات صحى و انستیتو پاستور تاکنون شده. اگر آقایان محترم رجوع به ادامات حفظ الصحه بفرمایید مى‌ببنید همه را مجلس حفظ الصحه دولتى کرده و نتیجه اقدامات این مجلس است و این هیئت ادارى مجلس حفظ الصحه دولتى (باید مجدداً عرض کنم) که مسئول است براى این که اداره است یعنى اداره کل صحیه است و این هیئتى را می‌آیند از آن‌ها مشورت می‌کنند غیر از قسمت ادارى هستند ماهى یک مرتبه باید بیایند و در امراض انسانى و حیوانى رأى بدهند و‌الّا مسئول همان اداره است. مثلًا در خراسان حتى ما موفق شده بودیم و نمایندگان محترم خراسان حاضر هستند و شاهدند که به اقدامات مجلس حفظ الصحه یک تأسیسات مهمه بکنیم. اغلب شهرهاى خراسان داراى طبیب بشوند و امید میرفت باندک توجهى نه تنها در شهرها بلکه در عرض راه هم در ایستگاه‌ها پست امدادى براى زوار تأسیس کنیم و این همه تلفات همه ساله پیش نیاید. البته آقایانى که به هر طرف ایران مسافرت بفرمایند اگر منزل به منزل حرکت بکنند خواهند دید که چقدر از مردم و مسافرین خصوصاً در راه خراسان از افراد از لاقیدى و عدم توجه به امور صحى تلف می‌شوند. عرض کردم که این اداره چون با یک اصول فنى کارهاى خودش را پیش می‌برد نزدیک بود که اگر اندک توجهى بشود به طور مستحسنى در ولایات هم بسط پیدا کند همان طور که در تهران چندین هزار تومان در سال خرج می‌شود اقلاً در ولایات هم امور صحى به یک جایى برسد وقتى که وزارت صحیه تأسیس شد مجلس حفظ الصحه دولتى براى ساختمان بعضى اماکن قرانطینى در حدود سرحدات خراسان و کرمان با این که بودجه‌اش یک سال بود نرسیده بود از اعتبارات خودشان براى این منظور هفت هزار تومان تهیه کرده بودند و تسلیم وزارت صحیه کردند بنده در آن وقت مسافرتى کرده بودم و به عتبات می‌رفتم مدت شش ماه وزارت صحیه بود ...

یک نفر از نمایندگان- سه ماه‏

امیراعلم- سه ماه هم در کابینه آقاى قوام‌السلطنه. حالا وقتى در خارج گفته مى‌شود که وزارت صحیه را بنده منحل کردم بنده ناچارم تکذیب بکنم بنده یک آدم دیکتاتورى نبودم که هر وزارتخانه‌اى را بخواهم منحل بکنم. خیر مجلس چهارم از چندین نقطه نظر آن را منحل کرد. یکى این که شاید گفته شد این باید قانونى بشود و باید از مجلس بگذرد. ثانیاً بیشتر براى این بود که پول نبود و از نقطه نظر بودجه‌اى بود براى این که امور صحى که به ششصد تومان اداره مى‌شد یک صفر اضافه شده بود و شده بود شش هزار تومان و این اداره مرکزیش بود در صورتی که براى ولالیات چیزى منظور نشده بود پس بنده جداً تکذیب می‌کنم و کاملا خودم موافق تأسیس وزارت صحیه هستم. این انتشارات که در بیرون مى‌دهند صحیح نیست. آمدیم در کابینه آقاى قوام‌السلطنه که بنده عهده دار وزارت معارف شدم به بنده گفته شد چون شما خودتان وزیر معارف هستید شاید بهتر باشد در مجلس حفظ الصحه بودجه‌اش را از طریق وزارت معارف دریافت کند و اقداماتش را وزارت معارف بکند براى این که بودجه‌اش را بیاورد بنده چنان که همان وقتی که هم که پروگرام دولت مطرح بود عرض کردم شاید آن وقت نظرم این بوده که این طور بهتر است و شاى قانون را هم مراجعه نکرده بودم که امور صحى با وزارت داخله است ولى فوراً ملتفت شدم و به رئیس دولت عرض کردم که این یک اشتباهى است و باید همان ترتیبى که برقرار بوده باشد و در این لایحه که در دوسال و تیم پیش طبع کرده بودم و براى بعضى از آقایان نمایندگان دوره چهارم هم که بعضیشان اینجا شرف حضور دارند فرستادم و پیشنهاد حالیه را آن وقت عرض کردم و پیش بینى کردم که امور صحیه منحل می‌شود و بهتر خواهد بود که مثل سابق در تحت نظر وزارت داخله باشد که امور به عهده تعویق نیفتد. مثلا این که آقاى کازرونى فرمودند که گاهگاهى اتفاق می‌افتد خبر این طور نیست اغلب بعضى امراض اتفاق مى‌افتد و البته باید زودتر جلوگیرى کرد باید ما خودمان را فرض نمی‌کنیم و نظر‌مان را متوجه به فضاى تهران نکنیم نمایندگان محترم وقتى در امور صحى رأى می‌دهند باید نظرشان به ولایات بیشتر باشد باید دانست که در بعضى جاها امراض مسریه و مهلکه هستند مثل مازندران و گیلان و استرآباد که در همچو خاک‌هاى زرخیز اصلا عمله را از خارج مى‌آورند براى این که امراض نوبه‌اى طورى است که خود اهالى نمی‌توانند کار بکنند بنده اطلاع دارم که در چند نقطه آنجا از خارج عمله اجیر می‌کنند بعضى نقاط مثل شهریار و ساوجبلاغ و جاهاى دیگر هست که در آنجاها هر بیست سال یک مرتبه اهالى عوض می‌شوند و بعضى دهات هست که پنج سال به پنج سال همه تلف می‌شوند و دوباره از جاهاى دیگر جمع می‌شوند باید آقایان در نظر بیاورند از اینجا تا خراسان که دویست فرسخ راه است دویست نخود گنه گنه که به زوار داده شود در راه‌ها نیست هم چنین اگر تمام ولایات و ملحقاتشان را حساب کنیم خیلى وحشت انگیز است باید نظر نمایندگان در امور صحى به همین مسائل باشد همان طور وقتی که ما یک مریض داریم و طفلمان مریض است البته مشورت‌هایى می‌کنیم ‌طبیب می‌آوریم و باید دانست که این حس در مسافرها و زوارى هم که پیاده می‌روند هست که در راه بچه و عیالش و خودش که ناخوش هستند یک کارى بکنند و یک دوائى بدهد لهذا بنده این توضیحات را عرض کردم براى این که آقایان مطلع باشند این که می‌گویند مجلس حفظ الصحه رسمى دولت ایران است و بین‌المللى نیست و به نام و در تحت عنوان مجلس حفظ الصحه یک اداره صحى هست که هیئت مشورتى هم دارد وقتی که می‌گویند مجلس حفظ الصحه فلان اقدام را رد کرد یعنى آن اداره مسئولش که در تحت مسئولیت وزارت داخله است این کار را کرده است البته بنده هم آن قدر ملتفت هستم که یک هیئتى که براى مشورت می‌آیند و مثلا از آنها می‌پرسند که مالاریا را چطور جلوگیرى باید کرد او می‌گوید گنه گنه داد او مسئول نیست مسئول آن هیئتى است که اداره است و پول می‌گیرد و در مقابل حقوقی که می‌گیرد مسئول است به علاوه رئیس حفظ الصحه بپیشنهاد رئیس دولت و فرمان شاه معین می‌شود و در نزد دولت مسئول است پس این یک ادارد کل صحى است و یک اداره مشورتى هم به او مربوط است و هر دو تواماً اسمش را می‌گویند انجمن بلدى کارى کرد آن آن قسمت اداریش است که آن کار را کرده نه آن قسمت مشورتیش البته آن قسمت مشورتیش بنده هم می‌دانم مسئول نیست حالا چون مسئله فقط راجع به قابل توجه بودن است این قدر توضیح دادم که خاطر آقایان نمایندگان مسبوق باشد بعداً اگر مخالفتى شد باز براى توضیحات حاضرم.

(جمعى گفتند مذاکرات کافى است)

رئیس- رأى گرفته می‌شود به قابل توجه بودن پیشنهاد آقاى امیر اعلم و جمعى از آقایان ...

مشار‌اعظم- باید از آقاى امیراعلم یک مخالف حرف بزند.

بعضى از نمایند‌گان- خیر لازم نیست. مذاکرات کافى است.

رئیس- رأى مى‌گیریم به کفایت مذاکرات ...

+++

آقا سید یعقوب- بیاید یک مخالف حرف بزند.

رئیس- گفته نشده است بعد از یک موافق حتماً یک مخالف باید حرف بزند. رأى می‌گیریم به کفایت مذاکرات آقایانى که مذاکرات را کافى می‌دانند قیام فرمایند. (اغلب قیام نمودند) تصویب شد رأى مى‌گیریم بقابل توجه بودن این طرح قانونى آقایانى که قابل توجه می‌دانند قیام فرمایند.

(اغلب قیام نمودند)

رئیس- قابل توجه شد در راپورت کمیسون مبتکرات تقاضا شده است که مراجعه بشود به کمیسیون داخله و معارف با این پیشنهاد مخالفتى هست یا خیر؟

محمد‌هاشم میرزا شیخ‌الرئیس- بنده مخالفم.

رئیس- بفرمایید.

شیخ‌الرئیس- این که فرمودند به کمیسیون داخله و معارف برود معلوم نیست که متناوباً برود یا مشترکاً بنده عقیده‌ام این است یک جلسات مشترکى بین کمیسیون داخله و معارف بشود با حضور نماینده وزارت داخله و معارف بشود با حضور نماینده وزارت داخله و وزارت معارف این مسئله را حل کنند والّا اگر بنا است یکى یکى بروند و بنده مخالفم و البته بهتر است که مشارکت بنمایند در این صورت بنده موافقم و اگر بعد از دیگرى است بنده مخالفم و پیشنهادى هم در این موضوع عرض کردم.

رئیس- پیشنهاد شاهزاده شیخ‌الرئیس‏ (به شرح آتى قرائت شد)

بنده پیشنهاد می‌کنم که بعد از قابل توجه شدن کمیسیون معارف و داخله مشترکاً جلسه نموده با حضور نماینده؟ وزارت داخله و معارف این طرح مشاوره شده نتیجه را به عرض مجلس برسانند.

رئیس- آقا سید یعقوب‏ (اجازه)

آقا سید یعقوب- بنده مخالفم هم نسبت برابرت و هم نسبت به پیشنهاد اگر موقع است عرض کنم.

رئیس- به چه چیز.

آقا سید یعقوب- با این که می‌گویند برود به کمیسیون معارف و داخله بنده همان رفتن به کمیسیون معارف را کافر می‌دانم رفتن به دو کمیسیون غیر از معطل کردن نتیجه دیگرى ندارد بکمیسیون معارف برود بهتر است ادله هم که آقاى کازرونى بیان کردند و مناسبتى هم با فرمایش ایشان دارد این است که بنده هیچ محتاج نمی‌دانم به کمیسیون داخله برود.

رئیس- آقاى دستغیب. (اجازه)

دستغیب- بنده مخالفم. خود پیشنهاد کننده که تا وزارت صحیه تأسیس نشده همان طور که سابقه بوده امورات صحیه در تحت نظر وزارت داخله باشد و این هم این قدر مهم نیست که دو کمیسیون هم داخله هم معارف پهلوى هم بنشینند و یک شرح مبسوطى اشکال کنند و هم وقت کمیسیون داخله را اشغال کنند و یک وقت کمیسیون معارف را اگر یک نفر از آقایان توضیحاتى دارند ممکن است برود به کمیسیون معارف توضیحات و اصلاحات خودش را بگوید و آقایانى هم که اشکال کرده‌اند در کلیات مخالفت نکرده‌اند در طرز نوشتن انشاء یا جریان بوده است ممکن است به کمیسیون معارف برود هم زودتر می‌گذرد و هم زودتر به مجلس مى‌آید دیگر کمیسیون لازم ندارد و این هم سابقه ندارد که یک لایحه به دو کمیسیون برود حالا اگر یک سابقه در مجلس بگذاریم که لائحه به دو کمیسیون برود و معطل شود بنده مخالفم.

رئیس- رأى می‌گیریم بپیشنهاد شاهزاده شیخ‌الرئیس که کمیسیون داخله و معارف مجتمعاً رسیدگى کنند.

شیخ‌الرئیس- نمایندگان دولت را بخواهند.

رئیس- اگر خودشان صلاح دیدند مى‌خواهند. آقایانی که با پیشنهاد شاهزاده شیخ‌الرئیس یعنى یک قسمتش که کمیسیون معارف و داخله مجتمعاً به این لایحه رسیدگى کنند موافقند قیام فرمایند. (اغلب نمایندگان قیام نمودند)

رئیس- تصویب شده. راپورت کمیسیون مبتکرات راجع به طرح قانونى پیشنهاد آقاى هرمزى و چند نفر دیگر نسبت به ودیعه استینافى مطرح است.

(به شرح ذیل قرائت شد)

کمیسیون مبتکرات طرح قانونى آقاى هرمزى و جمعى از نمایندگان محترم را راجع به موقوفى ودیعه استینافى قابل توجه دانسته و پیشنهاد می‌کند به کمیسیون عدلیه مراجعه شود.

رئیس- آقاى عدل‌الملک مخالف بودند؟

عدل‌الملک- عرض می‌کنم که بنده با ا ین پیشنهاد مخالفم علت مخالف بنده این این است که همان طورى که حقوق مدعى را قوانین و نظامات مملکتى باید مراعات کند حقوق مدعى علیه را هم باید حفظ کند مدعى در مرحله اولى آزادانه میرود بدون هیچ تعویض و رهینه مطالب خود را می‌گوید وقتى محکوم شد باز می‌خواهد در یک مرحله ثانوى که استیناف است اقامه دعوى کند این همان جایى است که باید متوجه بود که آن قدر مدعى علیه در مضایق نباشد و نسبت به او یک رعایتى هم از حقوق او شده باشد اینجا است که صدى چهار از مبلغ محکوم به را به عنوان ودیعه استینافى در صندوق عدلیه می‌گذارند اگر بى حق شد براى خسارت مدعى و مخارج محاکمه اختصاصى داده مى‌شود اگر متعلق حکم مالى نباشد که ده تومان می‌دهد و اگر متعلق حکم مالى باشد صدى چهار محکوم به می‌دهد این در آنجا وثیقه است که اگر بى حق شد می‌دهند به مدعى علیه برای خسارات ما نمى‌توانیم اهمال بکنیم و رعایت مدعى علیه را نکنیم و اجازه بدهیم که هى على التوالى او را تعقیب کند و در مضیقه بگذارد چون در مقدمه این پیشنهاد گفته شده است که براى ترفیه فقر او براى تسویه کار مردمان بى‌بضاعت بنده می‌خواهم عرض کنم که قانون اصول محاکمات حقوقى تکلیف این کار را معین کرده است. فصل چهارم اصول محاکمات حقوقى تکلیف اشخاص فقیر و بى بضاعت را می‌نویسد ماده 798 و 799 و 800 و 801 و 802 و 803 و 804 اینها همه براى تکالیف شخصى است که استطاعت تأدیه مخارج محاکمه را ندارد وقتى در ماده 802 اصول محاکمات حقوقى قید شده است که اگر کسى معسر است و قدرت پرداخت مخارج محاکمه را ندارد و اقامه دعوى بخواهد بکند عدلیه دعوى را بدون حقوق بدوى هم مى‌پذیرد. پس آن کسی که بضاعت ندارد و نمى‌تواند حقوق بدوى را هم بپردازد قانون اصول محاکمات حقوقى بدوى را هم بپردازد قانون اصول محاکمات حقوقى رعایت کرده و در این صورت مفید نیست که ما این را حذف کنیم چون اغلب اشکالاتى در کار پیش خواهد آمد بنابراین بهتر و [ادلیتر] این است که ما این قانون محاکمات را که نوشته شده است همان را در نظر داشته باشیم و در جریان باشد و او را کافى بدانیم و این را هم حساب بکنیم که مدعى علیه بدبخت هزار روز در تعقیب محاکمه نباشد و رعایت او را هم بکنیم.

اخگر مخبر کمیسیون مبتکرات- همیشه مسائل را باید از نقطه نظر عمل نگاه کرد اقداماتی که می‌شود باید فهمید براى چه مى‌شود و نتیجه این اقدام چیست مدعى می‌آید و ادعا می‌کند و مدعى علیه را محکوم می‌کند و مدعى علیه حق دارد که برود استیناف بدهد براى چه؟ براى این که شاید این حکمى که او را محکوم کرده اجبارى باشد و یا منطقى نباشد و یا دلائلى بتواند ارائه بدهد. که از محکومیت خارج بشود موقع دیگر هم باشد که اگر مظلوم واقع شده باشد در مقابل حکمیکه از محکمه اولیه صادر شده بتواند در یک محکمه ثانوى رفع این ظلم را از خودش بکند یک شخص باید همیشه مطالب را از نقطه نظر اثبات و نقطه نظر نفى حساب کند اگر همیشه از یک نقطه نظر حساب کنیم اشتباه خواهیم کرد اگر یک مدعى بدون حق و سبب محکوم شود در یک محکمه به یک مبلغى و در تحت اجراى موقت هم دولت بخواهد این مبلغ را از او وصول کند و این مدعى بیچاره بخواهد برود استیناف بدهد که این که ظلمى و اشتباهى که در محکمه نسبت به او شده است جبران کند نمی‌دانم بچه جهت این آدم بیچاره باید برود یک پولى قرض بکند و اگر چیزى دارد گرو بگذارد براى ا‌ین که ودیعه در استیناف بگذارد بعلاوه یک کسى که در محکمه ابتدائى محکوم می‌شود از سه سال خارج نیست یا معسر است یا مفلس البته از مفلس که نمی‌توانند چیزى بگیرند اگر هم معسر است خیلى اشکال دارد از براى او که بتوانند پول نقد پیدا کند فقط چیزى که هست از معسر مى‌توانند یک التزامى بگیرند که بعد بدهد پس شخصی که معر یا مفلس شد یا در آن عداد واقع شد کسى چیزى به عنوان ودیعه استینافى از او نمی‌گیرد بنابراین وضع این قانون فقط اسباب اشکال شده است براى اشخاصی که در محاکم ابتدائى محکوم شد و می‌خواهند احقاق حق خودشان را در محاکم استیناف بنمایند و مجبور هستند براى این که می‌خواهند استیناف بدهند یک پولى قرض نمایند و به ودیعه بگذارند و شاید در تمام مدت استیناف هم نتوانند پولى براى ودیعه تهیه کنند و وقتشان هم تلف می‌شود و موعد استیناف هم می‌گذرد.

رئیس- آقاى عظیمى‏ (اجازه)

عظیمى- بنده تصور نمی‌کنم با مطالبى که آقاى عدل‌الملک فرمودند دیگر مجال صحبتى باشد و اگر بنا باشد یک نفر ودیعه استینافى را هم در صندوق نگذارد هیچ محاکمه تمام نخواهد شد و ظلم و تعدى کاملا زیاد می‌شود و آن وقت محکوم له مظلوم واقع می‌شود و خود بنده چندین سال رئیس محکمه بودم اطلاع دارم از وکلاى عدلیه هم اینجا هستند و می‌دانند که تمام وسایل دفاع براى محکوم فراهم است و دیگر لازم نیست ودیعه استینافى از بین برود.

هرمزى- اجازه می‌فرمایید توضیح عرض کنم.

رئیس- بفرمایید.

هرمزى- نظر بنده از تقدیم این پیشنهاد به مجلس شوراى ملى در نتیجه هیجده سال قضاوت و کار کردن در قوانینى است که وضع شده و عیوبى است که براى ودیعه استینافى دیده‌ام و هیچ منظور شخصى در این موضوع نیست بلکه تمام براى رعایت حال فقرا و ضعفا است ودیعه استینافى وقتی که درست دقت شود در واقع مثل یک قصاص قبل از جنایت است شخصی که در محکمه ابتدائى محکوم شد و خواست استیناف بدهد باید یک ودیعه استینافى در صندوق بگذارد که اگر در آنجا هم محکوم شد آن وقت جزء خسارت به محکوم له داده شود و این جمله که آقاى عدل‌الملک فرمودند هیچ نظرى به مدعى و مدعى علیه نیست بلکه فقط نظر

+++

رعایت حال فقرا و ضعفا است این ودیعه استینافى با وضعیت اقتصادى امروزه مملکت با بى‌ترتیبى عدلیه و مسدود بودن باب معاملات فوق‌العاده اسباب زحمت است زیرا براى یک نفرى که اقلا ده هزار تومان دارایى داشته باشد وبخواهد پانصد تومان پول براى ودیعه استینافى تهیه کند ممکن نیست که در این مدت قلیل بتواند مایملکش را به پول تبدیل کند و به استیناف بدهد بهمین جهت موعد استیناف منقضى شده و به حق خودش نخواهد رسید حکم استیناف هم که قطعى شد اجرا مى‌شود و ذى حق بى چاره حقش پایمال شده است پیشنهادى که بنده کردم داراى چند ماده است وندر واقع بنده پیشنهاد نکردم که ودیعه استینافى به کلى موقوف شود.

بلکه پیشنهاد کردم نظر به وظعیت اقتصادى امروزه این مملکت و بى خبرى و عسرت مردم متقضى است که این ودیعه استینافى را از مستأتف اخر بگیرند یعنى پس از آن که ‌در محکمه استیناف هم محکوم شد دولت که قدرت دارد و محکوم به را مى‌گیرد این را هم که باید در ابتدا بیاورد و در صندوق استیناف ودیعه بگذارد در موقع اختتام محاکمه که در محکمه استیناف محکوم مى‌شود از او مى‌گیرد پس هیچ مربوط به این نیست که اگر یک نفر یا دو نفر در کلیه امور محاکمتى به واسطه داشتن اغراض شخصى یا ایجاد زحمت مى‌توانند بیایند استیناف بدهند ودر محکه استیناف وتمیز اسباب زحمت محکوم له را فراهم مى‌آورند به این اسم ما نباید حقوق یک عده مردم بى چاره را پایمال و آن‌ها را دچار زحمت بکنیم. زیرا عده‌اى که ممکن است استیناف زحمت مردم را فراهم کنند و یک عده‌ای است که به واسطه نداشتن پول و عدم قدرت تهیه آن احکام خلاف قانون و خلاف حق که از محکمه بدایت صادر مى‌شود‌ در حق آنها کامل به اجرا گذارده مى‌شود و در قانون اصول محاکمات و قوانین عدلیه هم براى همچو آدمى هیچ مجال نیست که بتواند از اجراى حکم جلوگیرى کند. بنابراین بنده این پیشنهاد را تقدیم کردم وگمان نمى‌کنم مانعى هم داشته باشد و این که بعضى آقایان اظهار کردند که اگر ودیعه استینافى از بین برود آن وقت تمام مردم بدون جهت به جان هم خواهند افتاد هیچ این طور نیست و مرحله استیناف بیشتر اهمیتش براى آن‌هایى است که حقوقشان پایمال شده ودر آنجا باید احقاق حق خود را بنمایند و دولت هیچ وقت نباید براى احقاق حق مردم اشکال‌تراشى نماید بلکه وسایل تسهیل و آسایش حال مردم را فراهم کند و خود ودیعه استینافى خود یک اشکال بزرگى است براى احقاق حق مردم دیگر بسته به نظر آقایان است.

رئیس- آقاى داور (اجازه)

داور- بنده با پیشنهاد مخالفم ولو پیشنهاد دهنده و کننده هیجده سال در عدلیه قضاوت کرده باشد بنده بیانات آقاى فتح الله میرزا را یادداشت کرده و مطابق آنها جواب خواهم داد. ایشان فرمودند ودیعه استینافى مثل قصاص قبل از جنایت است فراموش فرمودند که وقتى بناى استیناف بشود محکوم احتمل قوى دارد که به حق محکوم شده باشد و اگر این آدم بخواهد وقت محکوم له را تلف کند محکمه حق دارد که نسبت به او یک احتیاط بنماید یعنى یک کارهایى بکند و تصمیماتى داشته باشد که محکوم بدون جهت وقت محکو له را تلف نکند و ضرر نرسان چون هر کسى از براى عقب انداختن اجراى حکم و براى این که حق مردم را معطل بکند خیال مى‌کند که بعد از مرحله اولى مرحله استیناف و تمیز را سیر مى‌کنیم و دو مرتبه از بالا میافتیم به بدایت و مجدداً این مرحله را سیر مى‌کنیم و این خودش یک فرجه براى ما خواهد بود تا یک راه گریزى پیدا شود ولى اگر ممکن مى‌شد که محکمات یک درجه شود به مراتب بهتر از این وضعیت حاضر بود. به شکایت مردم نگاه کنید ببینید شکایات آنها از چیست. شکایات آنها بیشتر از به طوء جریان امور است اگر یک کسى به سرعت تکلیفش معلوم شود و لو این که بگویند این حق تو اگر چه حق است نباید گرفته شود این بهتر است از این که چندین سال طول بکشد و بلاتکلیف بماند به عدلیه نگاه کنید ببینید هر محاکمه چقدر طول مى‌کشید و هر کسى را از احقاق حقش خسته مى‌کند بالاخره حالا که این اصل را قبول کرده‌ایم بنده نمى‌خواهم در اطراف این اصل حرفى بزنم تصدیق بفرمایید وقتى یک کسى وارد محاکمه مى‌شود از بین آنها یکى بى حق است و بر فرض هم که در بدایت محکوم شد چه ضررى خواهد کرد زیرا پس از آن که به حق در محکمه ابتدائى محکوم شد حالا مى‌خواهد استیناف بدهد شما ‌رمایید از او ودیعه نگیرند اگر مقصود این است که خسارت محکوم را از او نگیرند اصلا ممکن است که یک فریضه افلاس درست بکند و در همان محکمه ابتدائى بگوید چیزى ندارم نه این که پس از آن که یک سال دو سال در استیناف معطل شد تازه معلوم شود هیچ ندارد. این مسائلى را که مى‌خواهیم طرح کنیم خوب است درست دقت کنیم زیرا ممکن است یکى هیجده سال قضاوت کرده باشد یا در یک اداراتى باشد ولى با این حال خوب است درست تحقیق کنید و ببینید فلسفه و حکمت این چیزها چه بوده است البته بى‌دلیل و فلسفه نبوده است که یک همچو چیزى را برقرار کرده‌اند و ما در ضمن یک مختصر تجربه مى‌خواهیم آن را از بین ببریم درصورتی که این‌ها نتیجه تجربیات ملت‌ها است که بالاخره به این ترتیب معتقد شده‌اند. یکى از دلایلى که مکرر گفته شد رعایت حال مظلوم است. بنده این اصل را نفهمیدم رعایت حال مظلوم معنایش این است که یک کسى که در محکمه محکوم شده است این آدم را مظلوم بدانیم و طرفش را که محکوم له واقع ظالم بدانیم بنده هیچ تصور نمى‌کنم بلکه احتمال قوى در این است که آن آدمى که حق به او داده مى‌شود و پس از مدت‌ها دوندگى و زحمت و تقاضاى اصلاح آخر مجبور مى‌شود که به عدلیه مراجعه کند و در محکمه بدایت وکیل بگیرد و دعوى خودش را طرح کند تا این که حظ خودش را ثابت کند و بعد اتمام این مخارج بالا حالا شما مى‌فرمایید این شخص محکوم له است ظالم است بنده که چنین تصورى را نمى‌کنم بین این 2 نفر آن کسى که محکوم شده است احتمال قوى آن ست که او مى‌خواسته است ظلم بکند و قانون هم یک مرحله از براى محکوم باقى گذاشته است که برود و حرف‌هایش را بگوید و هیچ نباید گفت در این قسمت یک اشخاصى هستند که بى‌چیزند و نمى‌توانند ودیعه استینافى تهیه کنند و حقشان از بین مى‌رود بنده عرض مى‌کنم با آن ترتیباتى که در عدلیه هست ممکن است شخص که استطاعت نداشته باشد برود آن جا و اقامه دعوى کند و از او هم ودیعه خواهند و این طور افراد هم کمتر اتفاق مى‌افتد با وجود بودید به عدلیه رجوع بکنید و ببینید که در غالب محاکمات استیناف مى‌دهند و بنده تصور مى‌کنم باید جلوى دعوى را گرفت اگرچه مرافعه به طور سهل و ساده نباشد براى این که هر روز افراد به خیال این نیفتند که بروند توى سر هم بزنند براى این کار شرایط و ودایع و قوانین وضع شده است و بالاخره چند سال است که به آن‌ها عمل مى‌شود اگرچه خوب هم نست ولى عیبش در این نیست که ودیعه استینافى می‌گیرند بلکه عیبش در این است که یک استینافى هست و دعاوى مردم را زیاد طول مى‌دهد و بنده تصور مى‌کنم که بیش از این وقت خود را تلف نکرده و این پیشنهاد را رد کنیم.

(جمعى از نمایندگان مذاکرات کافى است)

اخگر- اجازه مى‌فرمایید توضیحى عرض کنم.

رئیس- رأى مى‌گیریم به کفایت مذاکرات آقایانى که مذاکرات را کاف مى‌‌دانند قیام فرمایند.

(جمع کثیرى قیام فرمودند)

رئیس- معلوم مى‌شود کافى است رأى مى‌گیریم به قابل توجه بودن طرح آقاى هرمزى آقایانى که این طرح را قابل توجه می‌دانند قیام بفرمایند.

(عده قلیلى برخاستند)

رئیس- قابل توجه نشد. چند دقیقه تنفس داده مى‌شود.

(در این موقع جلسه براى تنفس تعطیل و پس از نیم ساعت تشکیل گردید)

رئیس- اعتبارنامه آقاى امیر احتشام مطرح است. آقاى رهنما (اجازه)

رهنما- بنده مى‌خواستم عرض کنم که اگر آقایان نمایندگان موافقت بفرمایند اعتبارنامه‌ها از دستور خارج شود.

رئیس- رأى مى‌گیریم به این که ...

محمد‌هاشم میرزا شیخ الرئیس- مخالفم.

رئیس- بفرمایید.

شیخ‌الرئیس- بنده اصولا قائلم که اگر مطالبى گفته مى‌شود حتى‌الامکان باید طرف در مجلس حاضر باشد تا مطلب را بشنود وجواب را بگوید وبنا باشد این مسئله را از دستور خارج کنیم مذاکرات فراموش مى‌شود به این جهت باید همین امروز مطالب گفته شود که افکار بتواند حکمیت کند و البته مطالبى که گفته مى‌شود اگر بیست روز طول بکشد از یاد مى‌رود روزنامه رسمى هم نیست که جزئیات را بنویسد بنابراین با تأخیرش مخالفم و تقاضا مى‌کنم همین امروز مطرح شود.

رئیس- آقاى رهنما (اجازه)

رهنما- گویا آقاى شیخ‌الرئیس توجه نفرمودند نظر فراکسیون خودشان هم این بود که امروز اعتبارنامه‌ها از دستور خارج شود و نظر به این که من نمى‌خواهم روى این اعتبارنامه‌ها یک کشمکش‌هایى بشود لذا یک پیشنهادى کردم حالا آقایان میل دارند رد بکنند.

رئیس- رأى مى‌گیریم. آقایانى که تصویب مى‌کنند این اعتبارنامه‌ها از دستور امروز خارج شود قیام فرمایند.

(عده قلیلى قیام فرمودند)

رئیس- تصویب نشد آقاى آقامیرزا شهاب‏ (اجازه)

آقامیرزا شهاب- بنده متأسفم از این که مذاکرات طولانى شده و بعد از این هم طولانى خواهد شد زیرا آقاى نصرت‌الدوله فرمودند اسناد را ذکر کنید بنده هم براى این که اسناد را ذکر کنم و مجالى نمانده باشد براى آن کسى که مى‌خواهد تکذیب کند عرایض بنده را ناچارم تمام دوسیه را بخوانم البته طول مى‌کشد و به جلسه دیگر هم خواهد افتاد.

انشاء‌الله آقایان هم کسل نخواهند شد براى این که یک حکایتى است که اینجا گفته مى‌شود براى ضبط تاریخ و محاکمه و قضاوت مجلس که جامعه ایرانیت انتظار دارند آن وقت آقایان هم بر طبق اطلاعات و معلوماتى که از این دوسیه حاصل مى‌کنند البته قضاوت

+++

خواهند کرد.

حاج میرزا عبدالوهاب ـ و سایر دوسیه‌ها.

آقا میرزا شهاب ـ البته با سایر دوسیه‌ها بنده در جلسه گذشته چند چیز عرض کردم یکی این بود که انجمن نظار هم یعنی انجمن اولیه بدون مجوز قانونی تعطیل و منحل شده ادله‌ای هم برای اثبات مدعای خودم ذکر کردم و گمان می‌کنم که برای خلاف قانونی بودن این عمل دلایلی هم لازم نباشد فقط بنده باید ثابت کنم که انجمن اولیه که به تصویب و رضای اهالی و تصویب سه نایب‌الحکومه که در آن مدت تغییر کرده بود و به تصویب ایالت تشکیل شده بود آن انجمن را برخلاف قانون منحل کردند فقط بنده باید این قسمت را ثابت کنم البته آن کسی که جایز می‌داند تعطیل انجمن نظار و انحلال آن را ادله اقامه کردن بر جواز این عمل و ذکر مواد قانون برای این که این عمل من جایز بوده است به عهده او است والا برای بنده فقط اثبات این که انجمن اولیه منحل شده کافی است و محتاج نیست که ادله هم ذکر کنم و اگر بخواهم ذکر کنم می‌گویم که انجمن استرآباد را خواستند منحل کنند ولی دولت و وزارت داخله که مسئول صحت انتخابات بودند نپذیرفتند و تلگراف کردند که این عمل خلاف قانون است.

یک قسمت دیگر این است که معلمین که برای انتخابات به اطراف فرستاده شده بود و آن معلمین به تصویب نایب‌الحکومه وقت و تصویب انجمن بوده است آنها را منفصل و تبعید نموده‌اند در صورتی که هیچ مجوز قانونی نداشته

این قسمت را هم بنده بایستی ثابت کنم که نایب‌الحکومه محل هم آن معلمین را تصویب کرده است حالا بعد چه شده است که آنها را نخواسته‌اند و اخراج و تبعید کرده‌اند دلیل آن را باید از طرف خواست این یکی از کاغذهایی است که آقای دیوان‌بیگی در آن وقت که حکومت بم را داشتند به انجمن می‌نویسند:

انجمن محترم نظارت بم

مراسلات نمره یک و دو واصل گردید انعقاد انجمن و تعیین هیئت رئیسه به ترتیبی که اطلاع داده‌اند شایان تبریک است انتخاب شش نفر که برای عضویت انجمن محلی نظار نرماشیر صورت داده‌اند چون اینجانب آنها را نمی‌شناسم انجمن البته با اعزام معلمی مثل آقا سید علی خان رعایت مقررات و صلاحیت ایشان را کاملاً در نظر گرفته دیگر منقصت و مانعی ندارد مبلغ پنجاه تومان هم که جهت خرج انجمن نظارت نرماشیر تقاضا نموده‌اند همین که اعتبار مخارج انتخابات حوزه انتخابیه بم و توابع رسید حواله خواهد شد.

حکومت دیوان بیگی

از این ورقه که خوانده شد همچون فهمیده می‌شود که برای انجمن نظار بم تقریباً یک اعضایی معین کرده‌ بودند آقای دیوان بیگی می‌گویند من اعضای انجمن را نمی‌شناسم ولی باید معلمی مثل آقا سید علی خان بفرستید و من‌الاتفاق آقا سید علی خان را هم فرستاده‌اند حالا بعد چه شده است که آقا سید علی خان را احضار کرده‌اند نمی‌دانم.

(خطاب به آقای دیوان بیگی) این سند خود جنابعالی است.

دیوان بیگی ـ بعد جواب عرض می‌کنم.

آقا میرزا شهاب ـ یک قسمت از عرایض بنده را صورت مجلس انتخابات بم که فرستاده‌اند اینجا و مهر حکومت محل را هم ندارد و فقط هفت مهر دارد تأیید می‌کند که برخلاف قانون انتخابات (که می‌بایست صورت مجلس را حکومت محل مهر و امضا بکند) صورت مجلس مهر حکومت را ندارد همین صورت مجلس دلیل صدق عرایض بنده است.

حالا می‌خوانم آقایان گوش بدهند ببینند همین طور که بنده عرض کردم شده است یا خیر (انجمن نظارت انتخابات به شرح ذیل از طرف کفیل حکومت بم منعقد گردید:

در تاریخ بیست وه هشم ذیقعده اعلانی منتشر گردیده و از هشتم ذیحجه لغایت 18 شهر مزبور برای دادن تعرفه و اخذ آراء مقرر گردید.

آقا شیخ محمد ـ سالار اسعد ـ میرزا سید محمد خان ناصرالممالک ـ آقا میرزا عبدالله خان معتمدالعلماء ـ آقا شیخ محمدعلی ـ تاجر یزدی.

و از تاریخ چهاردهم محرم انجمن برای دادن تعرفه دائر و تعرفه داده شد ولی نظر به شکایات واصله از دسیسه در انتخابات از طرف ایالت جلیله آقای دیوان بیگی به سمت مفتشی انتخابات معین و پس از وصول به محل و تفتیش انتخابات معلوم گردید که انجمن نظار انتخابات مطابق قانون تشکیل نیافته)

حالا این قسمت ار خواندم و بقیه‌اش را هم می‌خوانم

انجمنی تشکیل می‌دهند چنان که سابقاً هم عرض کردم.

خود دیوان بیگی منفصل می‌شوند می‌روند به کرمان.

سالار اسعد کفیل یا نایب‌الحکومه می‌شود بعد او را هم منفصل می‌کنند حکومت را می‌دهند به سردار مجلل و او هم نایب‌الحکومه را می‌دهد.

به برادر خودش و او هم انجمن را منحل می‌کند و آن وقت شروع به دادن تعرفه می‌شود و از چهاردهم محرم شروع به دادن تعرفه می‌نمایند آن وقت مردم از دسیسه در انتخابات شکایت می‌کنند که بنده هم همان شکایت را دارم.

اهالی بم هم که یک سال است شکایت می‌کنند همین شکایت را دارند از طرف دولت به ایالت امر می‌شود که دسایس جلوگیری شود از طرف ایالت به دیوان بیگی که خودشان هم در اثر شکایات مردم منفصل شده بودند و عین شکایات اینجا هست دوباره مأموریت می‌دهند که بروند برای تفتیش انتخابات ایشان تشریف می‌برند و انجمن نظارت انتخابات بم را منحل می‌کنند که در اینجا می‌نویسد

((چون برطبق مقررات قانون تشکیل نشده بود))

دیگر ذکری ندارد که خلاف قانونی در تشکیل انجمن بوده است چه بوده است اگر برخلاف قانون تشکیل شده بود نایب‌الحکومه اولی که دیوان بیگی باشد چرا گذاشتند تشکیل شود در صورتی که خود ایشان تشکیل دادند و رفتند کرمان.

حکومت دوم آمد نفهمید تشکیل انجمن نظار برخلاف قانون است حکومت سوم هم که دستوری بود باز نفهمید که خلاف قانون است ایشان دفعه دوم که برگشتند برای تفتیش آن وقت فهمیدند که این انجمن نظار برخلاف قانون تشکیل شده است این انجمن نظار برخلاف قانون تشکیل شده است این خیلی چیز عجیبی است و باید خودشان توضیح بدهند که مجوزش چه بوده است و خلاف قانونش چیست.

(بنابراین در تاریخ دوم محرم دعوتی از طبقات مختلفه به عمل آمده و انجمن نظارت تجدید گردید ولی آقایان جواد آقا و آقا سید علی‌اکبر و میرزا عبدالله خان از قبول و حضور در انجمن استنکاف ورزیده بنابراین آقایان آقا سید احمد قاضی و حاج شوکت‌الممالک و سالار اسعد و سعید نظام و آقا میرزا صدرا و آقا حسین و آقا علی‌اکبر و کربلایی زین‌العابدین به عضویت انجمن از طرف طبقات اهالی انتخاب شدند برای سه نقطه‌ نرماشیر ـ ورامین ـ تهرود و مرغک ده بکری سه انجمن جزء معین از طرف انجمن نمایندگی یافته که انتخابات آنجا را اداره کنند.)

در اینجا این انجمن دوم فقط تشکیل و اعلان انجمن اولیه را می‌نویسد دیگر علت انحلال انجمن اولیه را نمی‌نویسد و عملیات آن انجمن را هم که تا کجا رسیده بود و چه گفته بودند و چه مقدار تعرفه داده شده بود و در چه نقاط فرعیه انجمن تشکیل شده بود هیچ یک از اینها را ذکر نمی‌کند فقط می‌نویسد از چهاردهم محرم مشغول به دادن تعرفه شده بودند چون به خیال خودشان عملیات آن انجمن و انجمن‌های فرعیه معلمینی که از طرف ایالت و حکومت وقت معین شده بودند البته موجبی نداشته است که آنها را ذکر کنند و فقط عملیات مشعشع خودشان را ذکر می‌نمایند بایستی هم ممنون بود.

(در تاریخ بیست و ششم برج سنبله انجمن مشغول به دادن تعرفه شده و در تاریخ اول برج میزان دادن تعرفه تمام شد) اینجا یک دفعه تاریخ برجی نوشته و یک دفعه تاریخ قمری برای این که معلوم نشود ایامی که انجمن تعطیل شده چه ایامی بوده است و چه کار کرده‌اند فقط اینجا می‌نویسد:

(در بیست و ششم محرم انجمن تشکیل و دعوتی از طبقات شد) آن وقت هیچ ذکر نمی‌کند که اعلان منتشر کردند و مقررات قانونی را مراعات کردند یا نه. فقط می‌گوید که از (تاریخ بیست و ششم برج سنبله انجمن مشغول به دادن تعرفه شده و در تاریخ اول برج میزان دادن تعرفه تمام شد.

در یک حوزه که جمعیت آن را خودشان بهتر می‌دانند چه قدر است انجمن اولیه مقدار زیادی تعرفه داده بود در دفعه ثانی که انجمن اولی را منحل و انجمن ثانی را تشکیل دادند در عرض چهار روز صد تعرفه دادند . . .

آقا میرزا علی کازرونی هفت روز

آقا میرزا شهاب. در ظرف چهار روز چهارصد تعرفه داده آن هم یکی و به چه اشخاص به همان اشخاصی که در تلگرافات مکرر قرائت شد و بعدهام هم شاید قرائت شود.

و در تاریخ اول برج میزان دادن تعرفه تمام شده و از تاریخ سوم برج میزان تا تاریخ ششم اخذ آراء به عمل آمده و در نقاط ثلثه هم ترتیبات قانونی دادن تعرفه و اخذ آراء به عمل آمده)

خوب الحمدلله اینجا باید متشکر بود که ذکری از ترتیبات قانونی کرده حالا چه ترتیب بوده است البته آنهایی که در بم بوده‌اند بهتر می‌دانند بنده که در بم نبوده‌ام. ((در بم ترتیبات قانونی به عمل آمده)) حالا در مدت چند روز تعرفه داده و گرفته‌اند معلوم نیست.

(ترتیبات قانونی به عمل آمده و صنادیق آراء نقاط که ممهور به مهر اعضاء انجمن‌های جزو بود به بم آورده شد و در تاریخ بیست و نهم شهر صفر مطابق هیجدهم برج میزان)

اینجا دو مرتبه از برجی نقل شده است به ماه قمری (حکم توقیف انتخابات و اصل و صنادیق آراء نقاط جزء ممهوراً ضبط گردید تا این که در تاریخ هفتم حوت تلگراف ایالت جلیله راجع به رفع توقیف انتخابات واصل و بنابراین در تاریخ 21 رجب مطابق هشتم برج حوت انجمن نظارت منعقد و آراء مأخوذه را که در صنادیق ممهور و مضبوط بود استخراج

+++

نموده و از 2777 رأی آقای امیر احتشام به اکثریت 2153 رأی به نمایندگی حوزه انتخابیه بم انتخاب گردید)

باز اینجا ناچارم یک قدری تاریخ بگویم چون مقصود ضبط تاریخ و قضاوت آقایان است

در اثر شکایات متوالی اهالی که عرض کردم مدت‌ها در تلگرافخانه متحصن بودند دولت انتخابات را امر به تعطیل یا توقیف داد تا رفتن مفتش و رسیدگی کردن به آن همان طور که خود اینها نوشته‌اند در هیجدهم میزان امر به توقیف انتخابات شد و در جلسه گذشته هم عرض کردم حالا اگرچه تکرار می‌شود ولی چون مسائل مربوط به هم است تکرارش عیبی ندارد در هیجدهم میزان از طرف دولت امر به توقیف انتخابات شد.

آقای سردار آنجاهایی را که توقیف نشدنی بود توقیف کردند ولی بم را توقیف نکردند تا بیست و چهارم به موجب تلگرافات شکایات اهالی که اینجا هست (اگرچه ایشان تکذیب می‌کنند) انتخابات ادامه داده شده بود و آن وقت توقیف کردند حالا اینجا می‌گویند به امر ایالت جلیله از توقیف خارج شد:

بسیار خوب البته: اینجا یک سؤال و جوابی راجع به این قسمت است که از وزارت داخله تلگراف می‌کنند به ایالت کرمان که عین تلگراف خوانده می‌شود (ایالت جلیله چون انتخابات بم برحسب امر دولت وقت توقیف و تا به حال بر رفع آن امری داده نشده است بنابراین هرگونه عملیاتی را که حکومت کرده باشد لغو است) چون دولت و وزارت داخله در اثر یک شکایات موجهی انتخابات را توقیف کردند برای این که یک تحقیقات و یک تفتیشاتی در اطراف این عمل بکنند و ببینند چه چیز باعث شده که این همه شکایت تولید شده است این بود که انتخابات را توقیف کردند بالاخره به موجب آن صورت‌هایی که عرض کردم و آقایان ملاحظه کردند از طرف ایالت امر می‌شود که انتخابات از توقیف خارج و آراء خوانده شود همان آرایی که گرفته بودند و در صندوق ریخته بودند و توقیف شده بود حالا آراء چه بوده بماند پس از آن که راپورت به وزارت داخله می‌رسد وزارت داخله این تلگراف را به ایالت می‌کند هر عملی که حکومت محل کرده است لغو است برای این که بدون اجازه دولت این کار را کرده است ایالت وقت جواب می‌دهد (وزارت جلیله داخله 6796 رفع توقیف انتخابات بم به موجب تلگراف 16856 مورخه چهارم حوت حضرت اشرف رئیس‌الوزراء عظام به عمل آمده و برحسب امر معظم له به حکومت بم دستور داده شده است که انجمن نظارت را ادامه و آراء توقیف شده را استخراج نمایند مشارالیه هم به همین ترتیب رفتار و نتیجه به عرض رسیده است 15 حوت 6002 عبدالحسین

در جلسه گذشته عرض کردم که بر فرض این که ایشان معتقد بودند که توقیف انتخابات خلاف قانون است می‌باید نپذیرند و بعد از آن که پذیرفتند به تلگرافی که از غیر مجرای قانون باشد نمی‌توانند متوسل بشود بخصوص این تلگرافی را که اینجا اشاره می‌کند 16858 در این دوسیه‌های ارسالی از کابینه ریاست وزراء اصلاً همچو نمره وارد این دوسیه نشده بنده برای این که دوسیه تکمیل شده باشد و خودشان برای این که سندی در مقابل ادعاهای بنده داشته باشند و ارائه بدهند تلگراف را خواستند ولی در دوسیه نبود از طرف اداره تقنینیه هم خواسته شده است و بنده چندان مطمئن نیستم که همچو تلگرافی اصلاً وجود داشته باشد پس تا این تلگراف هم نیاید ما نمی‌توانیم در این موضوع یک قضاوتی بکنیم برای این که رفع توقیف را موکول می‌کنند به تلگرافی که بنده عرض کردم که از غیر مجرای قانونی است تلگراف 16858 که تا آن تلگراف را ما نبینیم که مضمون آن چه بوده است گمان نمی‌کنم که آقایان بتوانند در خصوص این انتخابات قضاوت بکنند ـ بقیه صورت مجلس

(پس از آن انجمن یک هفته برای اخذ شکایات و یک هفته برای رسیدگی به شکایات دائر بود و در ظرف هفته اولیه لایحه اعتراضیه واصل شد که عین آن منضم به همین ورقه است)

و نمی‌دانم کجا است (پس از رسیدگی به مواد شکایات اگرچه انجمن امهار ذیل لایحه را نتوانست بشناسد معهذا جواب هریک از مواد اعتراضیه را به طوری که به اطلاع معترضین رسیده ذیلاً اشعار می‌داریم)

خیلی انجمن خوبی است که در یک نقطه مثل بم که همه اهالی تقریباً همدیگر را می‌شناسند و وسایل تعریف و معرفت کاملاً موجود است تازه می‌نویسد ورقه اعتراضیه که رسیده است آن هم از اشخاصی که آن قدر دوسیه‌ها را پر کرده‌اند از امهار و شکایاتشان آن وقت تازه امهار آن ورقه را نشناخته‌اند آن وقت این دلیل بر حسن نظر و بی‌غرضی انجمن نظار نیست که این ورقه را نوشته‌اند آن آراء هم از همان جمعیت بوده است

(جواب اول ـ به طوری که اظهار داشته‌اند حکومت‌های وقت صحت تشکیل انجمن‌های سابق را تصریح ننموده‌اند لو فرض آنها هم تصدیق کرده باشند متعاقباً اعتراضات و اکثریت اهالی نسبت به انجمن کافی بوده است که تجدیدنظری در انجمن سابق بشود و شکایات متحصنین از قبیل آقا شیخ عبداله و سایر وجوه اهالی که همان وقت در بدو معرفی انجمن در تلگرافخانه رفته بودند البته در دفتر ایالتی کرمان و کابینه وزارت داخله موجود است)

بله اولاً انجمن امهار ورقه اعتراضیه را نتوانسته است بشناسد ثانیاً تصدیق می‌کند یک اسنادی که ضمیمه این دوسیه است که نایب‌الحکومه‌های وقت صحت انتخاب انجمن اولیه را تصدیق کرده‌اند و اینها تکذیب می‌کنند و برای همین است که بنده مجبور می‌شوم این دوسیه را تا آخر بخوانم برای این که آن تلگرافات و آن نوشتجات و آن اسناد و فرامین و احکامی که راجع به صحت انجمن اولیه بوده است آنها خوانده شود که وقتی این انجمن جعلی و ساختگی برمی‌دارد می‌نویسد که حکومت‌های اولیه صحت تشکیل انجمن سابق را تصدیق نکرده‌اند معلوم باشد که آنها تصدیق کرده‌اند اینها را می‌خوانم برای این که آقایان نمایندگان محترم هم یک قدری از خواب بیدار شوند

این حق قضاوت را چه ماده از مواد قانون به انجمن نظارت بم داده است که آنها قضاوت کنند

(لو فرض که آنها هم تصدیق کرده باشند متعاقباً اعتراضات اکثریت اهالی نسبت به آن انجمن کافی بوده است که تجدیدنظری در انجمن سابق بشود)

خواهش می‌کنم آقای مخبر یا هر کسی که از این اعتراضات دفاع می‌کند بفرمایند که برطبق چه ماده از مواد قانون اینها ورود شکایات را کافی دانستند برای این که تجدیدنظری در تشکیل انجمن بشود باید مستند به یک ماده از قانون باشد آن وقت نسبت به شکایات متحصنین هم جواب می‌دهند که در دفتر ایالتی کرمان و کابینه وزارت داخله موجود است بنده هم می‌گویم موجود است.

(جواب دوم اعتراضی که راجع به توقیف انتخابات مطابق ماده 44 قانون انتخابات نموده‌اند با این که این ماده در این مورد صدق نمی‌کند جواباً اشعار می‌دارد در صورتی که تمام اهالی یک ولایتی اساساً برعلیه کلیه اعضاء انجمن نظارت معترض باشند)

اینجا می‌خواستند بنویسند معترض خوشبختانه نوشته‌اند متعرض (البته ایجاب می‌کند که تجدیدنظر و اصلاحی در اعضاء انجمن نظارت محل به عمل آمد)

به علاوه باز این مطلب اولی را تکرار کرده‌اند و کلیه اهالی را به لفظ مطلق گفته‌اند البته اینها از اهالی جابلقا و جابلسا بوده‌اند که این اعتراضات را کرده‌اند حتی یک فرد را هم استثناء نمی‌کنند که برعلیه این انجمن متعرض نبوده می‌گویند چون کلیه اهالی متعرض بوده‌اند و البته این مجوز قانونی می‌شود برای این که تجدیدنظری در انتخاب انجمن بشود البته آنهایی که شکایت کرده‌اند و تلگراف و عرایض فرستاده‌اند آنها از اهالی بم نبوده‌اند و اهالی بم تماماً بر آن انجمن اعتراض داشته‌اند به این جهت یک وجهه قانونی برای انحلال انجمن اولیه و تشکیل انجمن دوم به دست آورده‌اند

(جواب سوم) چون سؤالی که نوشته‌اند ضمیمه این دوسیه نیست ولی از جواب که خوانده می‌شود معلوم می‌شود

(به طوری که معترضین در ورقه اعتراضیه خودشان اشعار داشته‌اند اعلان انتخابات از طرف حکومت وقت در تاریخ بیستم سرطان داده شده در صورتی که اهالی در عرض مدت متمادی مطلع بوده‌اند که انتخابات شروع و جریان پیدا خواهد کرد معهذا قبل از شروع به توزیع تعرفه سه روز هم احتیاطاً انغشار اعلان نمود)

این جواب دیگر به کلی رفع هر اشکالی را از آقایان می‌کند که اگر بخواهند ببینند جریان انتخابات برطبق قانون بوده است یا نه.

این جوابی که انجمن نظار به معترضین که می‌گویند وجود نداشته‌اند به جهت این که تمام مخالف بودند اثبات می‌کند آن چیزی را که بنده ابتدا عرض کردم می‌گویند (اعلان انتخابات از طرف حکومت وقت داده شده)

این را اعتراض کرده‌اند آن وقت دلیل می‌آورند که مردم مطلع بوده‌اند و مدت متمادی انتخابات در جریان بوده است.

بله همان مدت متمادی بود که این دوسیه را ایجاد و تکمیل کرده ولی همه‌اش شکایت بود از اعمال نفوذ و دسیسه و نظریات خصوصی آن وقت می‌گویند چون مطلع بودند از این جهت ما سه روز فاصله گذاشتیم از این جواب هم معلوم نمی‌شود که در ظرف این سه روز هم اعلانی کرده باشند.

فقط می‌نویسد سه روز فاصله قرار دادیم یعنی از روزی که این انجمن سوم تشکیل شد تا روزی که شروع به دادن تعرفه کردند سه روز فاصله بوده است حالا این را آقایان نمایندگان می‌توانند در نظر داشته باشند تا این که رجوع کنند به ماده قانون که می‌نویسد مدت اعلان کمتر از ده روز نباید باشد اینجا خودشان اقرار می‌کنند که سه روز بوده است چون اهالی اطلاع داشتند احتیاط سه روز هم اعلان نموده‌اند

(جواب چهارم راجع به اعتراضی که به استناد ماده 8 و 10 قانون انتخابات نموده‌اند خاطرنشان می‌کند که آقای آقا سید احمد قاضی از طبقه علماء و آقایان حاج شوکت‌الممالک و سالار اسعد و آقا میرزا صدرا از معتمدین محل آقای سعید نظام از طرف ملاکین و اعیان آقا کربلایی زین‌العابدین و آقا حسین آقا علی‌اکبر هم از طرف تجار و اصناف به عضویت انجمن انتخاب شدند و تصور می‌رود

+++

که معرفی همین آقایان برای رد اعتراض کافی است بنده هم همین را می‌گویم این آقایان کی‌ها هستند؟ آنهایی هستند که در تلگرافشان می‌بیند عمه‌زاده و برادرزاده آقای سردار مجلل هستند و همچنین نسبتی هم با آقای امیر احتشام دارند.

امیر احتشام ـ با بنده نسبتی ندارند

آقا میرزا شهاب ـ بسیار خوب بفرمایید نداشته‌اند. بنده هم به هیچ وجه با شخص ایشان مخالفتی ندارم و تاریخ می‌گویم معرفی همین آقایان حاج شوکت‌الممالک سالار اسعد. سعید نظام که از بستگان نزدیک سردار مجلل و شوکت نظام هستند برای رد اعتراضات کافی است بنده می‌گویم همین برای اثبات اعتراضات کافی است برای این که اینها اعتراض می‌کنند که انجمن اولیه را که برطبق میل اهالی تشکیل شده بود منحل کردند و مطابق میل خودشان از کسان و بستگان و خویشان و اقربای خود یک انجمن نظارتی که نظریه آنها را اعمال نماید تشکیل می‌کنند حالا می‌گویند معرفی همین آقایان برای رفع این اعتراضات کافی است مثل این که می‌گویند آن دو نفر از طبقه اعیان بوده‌اند آن دو نفر از طبقه اعیان نبوده‌اند بلکه از طبقه تجار بوده‌اند و آن دو نفر زین‌العابدین و آقا حسین می‌باشند که تلگرافشان در جلسه گذشته خوانده شد.

امیر احتشام ـ در موضوع تلگراف بنده تصدیق ندارم و تکذیب می‌کنم.

آقا میرزا شهاب ـ چون بنده می‌دانم که یک دفعه دیگر نوبت به بنده نمی‌رسد که اینجا بیایم ناچارم تکذیباتی که راجع به بنده می‌شود همین حالا بخوانم. این تلگرافی است که آن دو نفر کرده‌اند و آقای امیر احتشام تکذیب کردند مهر تلگرافخانه نمره تلگراف و مجدداً می‌خوانم ساحت مقدس مجلس شورای ملی کپیه ریاست وزراء عظام. کپیه وزارت داخله. اینجانبان اعضاء انجمن نظارت تصدیق می‌کنم که انتخابات بم نرماشیر برخلاف مقررات نظام‌نامه در جریان بوده انتخاب امیر احتشام بر وجه صحت و مطابق قانون نشده است اعتراضات اهالی از سوء جریان انتخابات وارد تکلیف چیست 11 حمل 1303 زین‌العابدین حسین

این را تکذیب می‌کنند (پنجم این که نوشته‌اند غالب تعرفه‌ها فقط دارای چهار مهره بوده اولاً نبوده فرضاً که معدودی هم باشد البته تصدیق می‌کنند که امضاء اکثریت انجمن برای توزیع تعرفه کافی است)

این را بنده هم اعتراضی نمی‌کنم (جواب ششم اشعار نموده بودند جمعیت بم بیست هزار نفر است

واضح است که بیست هزار نفر نیست گذشته از این هیچ کس نمی‌تواند افراد اهالی را مجبور کند به این که در موقع انتخابات تعرفه بگیرند و رأی بدهند نقصان عده گیرندگان تعرفه برطبق ماده 22 قانون انتخابات هیچ ایرادی بر صحت جریان انتخابات نخواهد بود)

این مسئله اساساً به جای خودش صحیح است ولی در صورتی که از آنهایی که می‌خواهند بیایند تعرفه بگیرند و رأی بدهند جلوگیری نشده باشد و به آن اشخاصی که مایلند تعرفه داده نشده باشند جمعیت بم هم بیست هزار نفر است البته آقایانی که جغرافی خوانده‌اند می‌دانند که جمعیت‌ها را در جغرافیا کم می‌نویسند یا اگر مثل بنده جغرافی ندانند ممکن است یک جغرافیا بخرند و نگاه کنند جمعیت بم چقدر است البته یک عده بوده‌اند که مستحق برای گرفتن و تعرفه و دادن رأی بوده‌اند می‌گویند نقصان عده گیرندگان تعرفه اعتراضی نیست صحیح است اساساً اعتراضی ندارد ممکن است اهالی یک محل صد هزار نفر باشند بیش از پانصد نفرشان نروند تعرفه بگیرند و رأی بدهند ولی باید ببینیم که علت چه بوده است؟ آیا این اشخاصی که سیصد نفرشان پای این شکایت را امضاء می‌کنند جزء گیرندگان تعرفه بوده‌اند؟ البته تعرفه به آنها نداده‌اند زیرا یک شکایتشان تقریباً سیصد عدد مهر بیشتر داشت که تعرفه به آنها نداده‌اند و بایستی تحقیق شود (هفتم نظر به وسعت عرض و طول نرماشیر به طوری که سابقه داشته انجمن مرکزی چهار نقطه در مراکز نرماشیر انتخاب کرده‌اند که برای تسهیل جریان انتخابات و رفاهیت اهالی توزیع تعرفه و اخذ آراء بشود و این مسئله هیچ دلیلی برای اثبات اعتراضات معترضین نخواهد بود)

اعتراضات ذکر نشده ولی از جواب معلوم می‌شود که در حوزه نرماشیر که ملک سردار مجلل و بستگان ایشان است چه شده است که چهار انجمن فرعیه تشکیل می‌دهند و در سایر نقاط عوض تشکیل انجمن فرعیه معلمین را هم حبس و تبعید می‌کنند البته این هم به ضبط مجلس باید مراجعه شود که ببینند در دوره چهارم که برادر بزرگ دوره پنجم بوده است در نرماشیر آیا چهار انجمن تشکیل شده است یا بیشتر یا کمتر و در صورتی که انجمن نظار بدون استجازه و استعلام از ایالت یا دولت در هر جا می‌خواهد انجمن تشکیل بدهد یا نه؟ اینها یک چیزهایی است که باید تحقیق شود.

رئیس ـ پیشنهاد ختم جلسه شده است ولی مطابق نظام‌نامه تا نطق تمام نشود کسی نمی‌تواند چنین تقاضایی بکند اما چون ایشان از این حق خودشان نمی‌خواهند در این موقع استفاده کرده باشند پیشنهاد قرائت می‌شود ولی این ترتیب سابقه نخواهد بود (به شرح ذیل قرائت شد)

مقام محترم ریاست مجلس شورای ملی دامت شوکته

چون وقت خیلی دیر شده است و مذاکرات آقا میرزا شهاب‌الدین در جلسه تمام نمی‌شود لذا بنده پیشنهاد می‌کنم که خاتمه به مذاکرات آقا میرزا شهاب داده شود و به جلسه دیگری موکول گردد صدرالعلماء

سردار معظم ـ بنده مخالفم

رئیس ـ‌ عرض کردم که این ترتیب سابقه نخواهد بود ولی چون ایشان خودشان اجازه دادند که در وسط نطقشان پیشنهاد خوانده شود خوانده شد.

آقای سردار معظم

(اجازه)

سردار معظم ـ بنده هم به همین ملاحظه استفاده از اجازه که فرمودید می‌کنم و عرض می‌کنم تجدید نفس کردن یعنی قطع جلسه برای تجدید نفس خوب نیست.

ایشان دو جلسه است فرمایشاتشان را با تکرارها بیان کرده‌اند و بالاخره جلسه دیگر باز همان تکرارها خواهد بود اگر مقصود امرار وقت است چه نتیجه دارد و اگر مقصود گفتن مطالب است که مطالب هم مکرر گفته شد و مخصوصاً بنده شخصاً با استعمال پاره عبارات که نسبت به آنها اجازه خواهم خواست که در آخر جلسه چند کلمه عرض بکنم و حالا سکوت کردم که ایشان فرصت تام داشته باشند که تمام بیاناتشان را بکنند و بنده تقاضا می‌کنم که امروز به ایشان فرصت کامل داده شود که لااقل امروز تمام حرفشان را بزنند بعد جواب‌ها بماند برای جلسه دیگر برای این که بالاخره قطع کلام و تکه‌تکه حرف زدن هم ایشان فراموش می‌کنند و هم ممکن است در اثر مکررات آقایان خسته شوند و حالیه هم تقریباً بیست دقیقه بیشتر از ظهر نگذشته است و بسا شده است که جلسه یک ساعت و نیم از ظهر گذشته ختم می‌شده و بنده خیال نمی‌کنم وقت نباشد در هر حال خوب است ایشان فرمایشاتشان را بفرمایند و جواب سایرین بماند برای جلسه بعد.

رئیس ـ باید رأی گرفته شود.

زعیم ـ بنده یک اخطاری دارم.

رئیس ـ بفرمایید.

زعیم ـ گمان می‌کنم در این پیشنهاد نمی‌شود رأی گرفت زیرا مخالف با نظام‌نامه است که پیشنهاد ختم جلسه در وسط نطق یک نفر داده شود.

رئیس ـ ایشان خودشان قبول کردند.

زعیم ـ حالا صرفه ایشان اقتضا می‌کند که این پیشنهاد را قبول کنند بنده صلاح نمی‌دانم و یک سابقه می‌شود برای آتیه.

آقا میرزا شهاب ـ آقایان اگر حاضر باشند بنده هم حاضرم می‌خوانم.

(بعضی از نمایندگان ـ رأی بگیرید)

رئیس ـ این حقی که در نظام‌نامه داده شده است برای ناطق است و برای رعایت خود شخص ناطق بوده است که گفته شده است وقتی در مطلب اصلی صحبت نمایند نمی‌شود پیشنهادی کرد ایشان از این حق خودشان نمی‌خواهند استفاده نمایند حالا اگر مجلس عقیده‌اش این است که این پیشنهاد موقعیت ندارد بنده اصراری ندارم که رأی گرفته شود.

(جمعی از نمایندگان ـ رأی بگیرید)

رئیس ـ رأی می‌گیریم به پیشنهاد ختم جلسه. آقایانی که تصویب می‌کنند که جلسه ختم شود قیام فرمایند.

(اکثر نمایندگان- قیام نمودند)

رئیس ـ تصویب شد.

آقا میرزا شهاب ـ بقیه عرایض بنده می‌ماند برای جلسه بعد.

رئیس ـ جلسه آتیه روز یکشنبه است.

آقای حاج میرزا عبدالوهاب

(اجازه)

حاج میرزا عبدالوهاب ـ بنده پیشنهاد می‌کنم که عصری سه به غروب مانده جلسه تشکیل شود.

رئیس ـ آقای حاج میرزا عبدالوهاب پیشنهاد می‌کنند که امروز عصری جلسه تشکیل شود در این باب مخالفی هست؟

(بعضی از نمایندگان- به طور همهمه مخالفیم)

حاج میرزا عبدالوهاب ـ بنده استرداد کرد

رئیس ـ جلسه آتیه روز یکشنبه دستور بقیه دستور امروز آقای سردار معظم

(اجازه)

سردار معظم ـ در موقعی که دستور را معین می‌فرمایید چون لابد اولین مطلبی که در دستور خواهد بود بقیه مذاکرات در انتخابات بم است بنده در جلسه گذشته از حضرتعالی استدعا کردم سواد تلگراف رئیس‌الوزراء را که تجویز به جریان انداختن انتخابات بم را می‌دهد بخواهید و جزو دوسیه بگذارید و چون امروز اظهار عدم اطمینان به وجود ‌آن تلگراف شد برای این که آن عبارت را به خود گوینده پرتاب کنم خواهش می‌کنم تأکید بفرمایید آن تلگراف را زودتر بفرستند.

رئیس ـ نوشته شده بود مجدداً هم تأکید می‌شود. آقای آقا سید یعقوب

(اجازه)

آقا سید یعقوب ـ بنده خواستم تقاضا کنم اگر راپورت کمیسیون نفط حاضر است آن را مقدم بر همه جزو دستور بگذارید.

رئیس ـ اگر حاضر بشود. آقای آقا

+++

شیخ محمدعلی تهرانی

(اجازه)

آقا شیخ محمدعلی ـ بنده همچنین بیان آقای آقا سید یعقوب را می‌خواستم عرض کنم که فرمودند

رئیس ـ آقای مشار اعظم

(اجازه)

مشار اعظم ـ عرضی ندارم

رئیس ـ آقای تدین

تدین ـ عرضی ندارم

رئیس ـ آقای رهنما

رهنما ـ‌ عرضی ندارم

رئیس ـ آقای دستغیب

دستغیب ـ عرضی ندارم

رئیس ـ آقای ضیاءالملک

ضیاء‌الملک ـ عرضی ندارم

رئیس ـ‌ آقای اخگر

اخگر ـ عرضی ندارم

رئیس ـ آقای نصرت‌الدوله

(اجازه)

نصرت‌الدوله ـ چون تقاضای راپورت کمیسیون نفط برای دستور جلسه آتیه شد لازم است خاطر آقایان را متذکر کنم که کمیسیون در جلسه آخرش که پریروز بود کار لایحه نفط را با موافقت دولت کاملاً تمام کرد و علت تأخیر تقدیم خبر به مقام ریاست این بوده است قبل از این که این خبر مطابق اصلاحاتی که در کمیسیون شده نوشته و امضاء شود لازم بود که از طرف وزراء صورت فرانسه مصدق و ممضای آن به مخبر کمیسیون داده شود که احتیاطاً اشتباهی نشود و مخبر کمیسیون که ممضی این راپورت است از مسئولیت بری باشد این تقاضا را در کمیسیون از وزیر خارجه و وزیر مالیه بنده نمودم دیشب در کمیسیون خارجه آقای وزیر امور خارجه صورت امتیاز را به فرانسه به استثنای سه ماده اخیر که هنوز حاضر نشده بود در ظرف امروز یا فردا از طرف وزیر امور خارجه به بنده خواهد رسید و پس از آن راپورت تقدیم به مقام ریاست خواهد شد.

رئیس ـ دیگر فرمایشی نیست.

(گفتند خیر)

(مجلس نیم ساعت بعد از ظهر ختم شد)

رئیس مجلس شورای ملی مؤتمن‌الملک

م. شهاب ـ منشی معظم‌السلطان

+++

یادداشت ها
Parameter:292432!model&5137 -LayoutId:5137 LayoutNameالگوی متنی کل و اخبار(مشروح مذاکرات)