آثار منسوب به رسول لله(ص)  از دیر باز تا کنون مورد احترام مسلمانان بوده و به آنها تبرّک می‌جسته‌اند.

مقدمه

آثار منسوب به پیامبر خدا(ص) ، بیشتر شامل تار ریش‌ها و تار موها، لباس‌ها و لوازم به‌جای مانده (مانند خرقه‌ها، صندل‌ها، شمشیرها) و دیگر اشیای منسوب به آن حضرت (نظیر قدمگاه‌ها) است. از مفصل‌ترین تحقیقات دربارة این آثار، کتاب «الآثار النبویه» نوشتة احمد تیمور باشا، پژوهشگر فقید مصری است که تاکنون چند بار در قاهره تجدید چاپ شده است.

آثار منسوب به رسول لله(ص)  از دیر باز تا کنون مورد احترام مسلمانان بوده و به آنها تبرّک می‌جسته‌اند. این آثار، بیشتر در شهرها و مناطق تحت نفوذ اهل سنّت؛ به ویژه در قلمرو پادشاهان عثمانی و شبه قارة هند یافت می‌شده است. در برخی بناهای مذهبی مهم این شهرها، مانند مساجد جامع، خانقاه‌ها، مقابر و زیارتگاه‌های بزرگ، جایگاه‌های ویژه و یا اتاق‌هایی، برای نگهداری این آثار وجود داشته است.

امروزه در موزة کاخ توپ قاپوی استانبول در ترکیه، مجموعة قابل توجهی از آثار و اشیای منسوب به پیامبر(ص) ، برای دیدار کنندگان به نمایش گذاشته شده است. این آثار شامل بُرده (خرقه)، صندل‌ها، قدح (کاسه چوبی بزرگ)، خاتم عقیق، چند تار ریش، قطعه‌ای از دندان، کمان و چند شمشیر منسوب به آن حضرت است.[1]

در ایران، در قرون گذشته، تار موهایی منسوب به پیامبر(ص) وجود داشته است که امروزه از بیشتر آنها نشانی یافت نمی‌شود.[2] در شبه قارة‌ هند نیز تار موها و قدمگاه‌های متعدّدی منسوب به آن حضرت7 وجود دارد که بعضاً در زیارتگاه‌هایی با ساختمان‌های با شکوه نگهداری می‌شود.[3]

در باب چگونگی انتقال بسیاری از این آثار به مکان‌های نگهداری آنها، داستان‌هایی نقل شده که برای اهالی، در حکم مستند تاریخی انتساب این آثار به پیامبر(ص)  بوده است. برای نمونه، رساله‌ای با عنوان «رسالة قدمیّه» می‌شناسیم که در آن، داستان انتقال یک قدمگاه پیامبر(ص)  از مکه به هند شرح داده شده است.[4]

همچنین تعدادی از مشایخ صوفیه وخاندان‌های سادات (در اهل سنّت) نیز تار موهایی منسوب به­پیامبر(ص)  دراختیار دارند ومدّعی‌اند این تار موها از زمان آن­حضرت، نسل به نسل از طریق مشایخ یا اجدادشان به دست آنها رسیده و برای اثبات ادعای خود، اسناد و شجره‌نامه‌هایی ارائه می‌کنند.[5]

با این حال، دربارة انتساب برخی از این آثار به پیامبر، تردیدهایی وجود دارد و نمی‌توان به راحتی از اصالت و اعتبار تمامی آن­ها سخن گفت؛ برای نمونه، در زیارتگاه خرقة شریفه در قندهار و در مسجد خرقة شریف در استانبول، دو خرقة منسوب به پیامبر(ص)  وجود دارد که دربارة هر یک، چنین ادعا شده که از آن حضرت به اویس قرنی رسیده است. قدمگاه‌هایی نیز منسوب به پیامبر در ترکیه، سوریه، فلسطین، مصر و شبه قارة هند وجود دارد که جنس سنگ‌ها و اندازه‌های آن­ها با یکدیگر متفاوت است و برخی از آنها، در اصل به شخصیت‌های دیگری منسوب بوده[6] و برخی دیگر نیز احتمالاً ساختگی است.[7]

اما صرف نظر از مسألة میزان اعتبار و اصالت آثار پیامبر(ص)  ، آنچه در اینجا اهمیت دارد، آن است که وجود این­گونه آثار در منطقه‌ای، نشان ‌دهندة علاقه‌مندی‌های مردم آن منطقه است. در شهرها و سرزمین‌هایی که آثاری منسوب به حضرت رسول(ص)  وجود دارد، مردم با تبرّک جستن به این آثار، دوستی و ارادت خود را نسبت به آن حضرت نشان می‌دهند و یا حتی طلب شفای بیماری یا قضای حاجت می‌کنند.[8]

اشاره به دیگر شواهد و موارد دوستی و علاقه مردم به آثار پیامبر، نیازمند بررسی مفصل و نوشتار مستقلی است. در اینجا تنها به ذکر این نکته اکتفا می‌شود که بر اساس گزارش‌های برخی منابع متأخر، زمانی که تار مو یا اثری منسوب به پیامبر(ص)  به شهری می‌رسید، مردم آن شهر از این اثر استقبال با شکوهی به عمل می‌آوردند.[9]

زیارتگاه خرقة  پیامبر(ص)  در قندهار

از مشهورترین و بلکه مهم‌ترین زیارتگاه‌های حاوی آثار پیامبر اسلام(ص)  در افغانستان، زیارتگاه خرقة شریفة قندهار است. در این زیارتگاه خرقه‌ای نگهداری می‌شود که از آنِ رسول الله دانسته شده و داستان مفصّلی در چگونگی رسیدن آن به قندهار نقل شده است.

گفته‌اند این همان خرقه‌ای است که پیامبر و اهل بیت ایشان، با دست خود دوخته بودند و پس از وفات آن حضرت، امام علی7  طبق وصیّت ایشان، خرقه را به اویس قرنی داد و او آن را پوشید. پس از وفات وی، خرقه را در غار حِرا نهادند و تا مدت‌ها در آنجا به امانت گذاشته و نگهداری می‌شد، تا اینکه یکی از صالحان به نام شیخ دوست‌محمد، آن را از مکه به بغداد منتقل کرد.[10]  البته این خرقه بعدها به فیض‌آباد بدخشان انتقال یافت و در آنجا زیارتگاهی مخصوص آن ساخته شد که تا امروز همچنان باقی مانده است. مراحل انتقال خرقه از بغداد تا بدخشان، در ذیل زیارتگاه خرقه نبوی، در فیض‌آباد، در ادامة مقاله، به تفصیل بیان خواهد شد.

در سال 1181ق.  احمد شاه دُرّانی معروف به احمد شاه بابا (حک: 1186 ـ 1160)، مؤسس سلسله درانی افغانستان، در بیست و دومین سال سلطنت خود دستور داد تا خرقه را از فیض‌آباد به قندهار ـ که به عنوان پایتخت حکومت خود انتخاب کرده بود ـ منتقل کنند. سخن مؤلف «تاریخ خرقة شریفة قندهار» دربارة چگونگی حمل خرقة نبوی، نشان‌دهندة میزان احترام و تقدسی است که این خرقه نزد مردم افغانستان برخوردار بوده است. او در این باره می­نویسد:

«در اثنای طی طریق، خرقه را بر پشت اشتر حمل می‌کردند و در طول راه، احد من الناس حق راه رفتن در پیش روی اشتر نداشت و نه در نزدیکی اشتر حامل خرقه مطهره کسی حق سوار شدن بر اشتر و اسب داشت و در وقت فرود آوردن در هر منزل، گلیم و قالین جدید که قطعاً استعمال‌شده نمی‌بود، هموار کرده، صندوق را فرود می‌آوردند و در هر فرود آوردن مبلغ کثیر تصدق می‌کردند و چندین گاو و گوسفند در هر منزل ذبح و خیرات می‌کردند و در هر منزل حین فرود آوردن رقعه‌ای به عبارت صدقه نبشته و حکم آویختن به گردن اشتر حامل آن می‌دادند و می‌نوشتند که بالای این اشتر که در یک منزل خرقة مطهرة نبویه حمل شده است، در جای آن هیچ فرد حق ندارد سوار گردد و یا بار بنهد که خلاف حرمت خرقة مطهره واقع نگردد و اگر بنام خیرات ذبح می‌کنند مجاز است و به این مفاد عبارات شایان دقت نبشته، اشتر را آزاد می‌کردند تا کسانی­که اشتران رها شده را در هر منزل دریابند، بنام حامل خرقه معظمه تصاحب و تصدیق نمایند و در هر یک منزل بعد از برداشتن خرقة معظمه، جای آن را سنگ‌چینی کرده بیرق می‌افراشتند تا به آن حصه زمین کس قدم نگذارد.»[11]

در میان راه از بدخشان تا قندهار، خرقه را مدتی در کابل قرار دادند و محل قرار دادن آن تاکنون زیارتگاهی است که دربارة آن، در ادامه سخن خواهد رفت. محمل خرقه، با عزّت و احترام کامل، از راه شهرهای میدان، وردک، غزنه، مقر، قلات شهر صفا به قندهار رسید و به تخمین مؤلف «تاریخ خرقة شریفة قندهار»، در ربیع‌الاول سال 1182ق. وارد شهر گردید. این خرقه در آغاز در «زاره مسجد» که در سال 1172ق. به دستور احمدشاه ساخته شده بود، به امانت گذاشته شد و تا سال 11(ص)0ق. نیز در همانجا بود.[12]

در «سراج التواریخ» آمده است:

«در مدتی که خرقة نبوی به طور موقت در کابل نگهداری می‌شد، به دستور احمد شاه، گنبد بزرگ و باشکوهی در قندهار بنا شد تا احمد شاه پس از مرگ در سردابة آن دفن شود و خرقه نیز در جایگاه ویژه‌ای در طبقة اول نهاده شود. پس از وفات احمد شاه، او را در قبر وی، در طبقة زیرین آرامگاه دفن کردند، اما خرقه را ـ گویا به علت مخالفت علما ـ به آنجا منتقل نکردند.»[13]

به روایت صاحب «تاریخ خرقة شریفة قندهار»:

«ساخت گنبد قبر احمد شاه و جایگاه خرقه، پس از ورود خرقه به قندهار آغاز شد و بنا بود تا این گنبد به بهترین شیوة معماری ساخته شود. اما به علت وفات احمد شاه در 1186ق. و با توجه به عدم تکمیل بنای گنبد تا این تاریخ، خرقه همچنان در مسجد زره جامع باقی ماند. تیمورشاه (حک: 1207 ـ 1186) فرزند احمد شاه، هم‌زمان با تکمیل گنبد آرامگاه پدر خود، عمارت جداگانه‌ای با مسجد و محوطه وسیع برای نگهداری خرقه در کنار این گنبد ساخت و پس از تکمیل آن در سال 11(ص)0ق. خرقه را از مسجد زره جامع به جایگاه مخصوص آن منتقل کرد و خرقه تاکنون در این بنا نگهداری می‌شود.»[14]

در وصف مشخصات ظاهری خرقه نبوی گفته‌اند که این خرقه عبارت از جامة پشمینة ضخیمی با رنگ آسمانی است که از پشم نازک خالص شتر دوخته شده است. دو آستین مبارک آن از طول دامن جامه کوتاه‌تر و دو برِ پیش و رویش نسبتاً ژولیده است و به تناسب قامت انسان، کوتاه به نظر می‌آید.[15]

دربارة زیارتگاه خرقه و تعیین متولیان آن، فرمان‌ها و وقف‌نامه‌های متعددی از حکام و امرای افغانستان؛ از جمله احمدشاه، تیمورشاه و شاهان و شاهزادگان پس از آنها باقی مانده و تزیینات معماری و کتیبه‌هایی نیز در دوره‌های تاریخی بعدی به ساختمان آن افزوده شده است.[16]

زیارتگاه خرقة پیامبر(ص)  در فیض‌آباد

زیارتگاه خرقة پیامبر(ص)  در شهر فیض‌آباد، مرکز ولایت بدخشان افغانستان، محلی است که خرقة نبوی تا پیش از انتقال آن به قندهار، در آن نگهداری می‌شد. فیض‌آباد را در گذشته با نام «جوزون» یا «جوزگون» می­شناختند. دربارة چگونگی رسیدن خرقة پیامبر(ص)  از بغداد به این شهر، دو روایت نقل شده است:

بر اساس روایت نخست، خرقة نبوی تا زمان امیر تیمور گورکان، در بغداد زیارتگاه مردم بود. تیمور لنگ پس از فتح بغداد، خرقه را به سمرقند منتقل کرد و برای نگهداری آن عمارتی بنا نهاد و تولیت آن را به چند تن از سادات بخارا که به ورع و تقوا شهرت داشتند، واگذار کرد.[17] خرقه تا سال 1074ق. در سمرقند بود. در این تاریخ ابوسعید اوغلان، حاکم ترکستان شرقی که او را از نوادگان تیمور لنگ برمی‌شمردند، از شیخ محمد حبیب و شیخ محمد نیاز خواست تا خرقه را از سمرقند به ترکستان چین ببرند. اما آنها خرقه را به بلخ بردند تا از تصرف ابوسعید اوغلان محفوظ بماند. خرقه تا سال 110(ص)ق. یعنی دورة حکومت سبحان قلی‌خان در بلخ، در این شهر بود.[18]

در این زمان شیخ محمد ضیاء و شیخ محمد نیاز تصمیم گرفتند که خرقه را از راه بدخشان و چترار به هندوستان ببرند. هنگام رسیدن آنها به توابع بدخشان، نزدیک کوتل دوراه، این خبر به گوش میر یاربیگ خان، والی بدخشان رسید. او افراد خود را به تعقیب متولیان خرقه فرستاد تا آنها را از سر کوتل دوراه بازگردانند. آنها در تاریخ یکشنبه 24 محرم 110(ص)ق. همراه با خرقة شریفه وارد جوزگون شدند. به دستور میر یاربیگ، در جای مناسبی در داخل شهر جوزگون، عمارتی برای نگهداری خرقه بنا کردند. او همچنین به خواجگان سمرقندی که خرقه را با خود آورده بودند، زمین و خانه و باغ بخشید و آنها را متولی زیارتگاه خرقه نمود.[19]

بر اساس روایت دوم، پس از وفات شیخ دوست‌محمد، که خرقة پیامبر را از مکه به بغداد منتقل کرده بود، فرزندان وی آن را به بخارا بردند و پس از هشتاد سال، شیخ آقامحمد و نظرمحمد آن را از بخارا به بلخ انتقال دادند تا این­که شیخ محمد ضیاء و شیخ نیاز، پس از 35 سال، در روز یکشنبه 24 محرم 110(ص)ق. آن را با خود به خانقاه جوزگون آوردند.[20]

از تاریخ ورود خرقة نبوی به بدخشان، از فیض این اثرِ مقدس، شهر جوزگون به فیض‌آباد تغییر نام یافت.[21] این موضوع در چند بیت شعر به شرح زیر ثبت شده است:[22]

خرقه پاک سید عربی                         می­دهد از ریاض جنت یاد

در هزار و صد و نه از هجرت             محمل او بجوزگون افتاد

جوزگون گشت لایق این فیض         زان سبب نام گشت فیض‌آباد

پس از انتقال خرقه به قندهار، جایگاه خرقه و مسجد و مدرسة آن تا به امروز به نام «زیارت خرقه» حفظ گردیده است و زائران ابتدا وارد مسجد می‌شوند و از آنجا به زیارتگاه خرقه که دارای گنبد جداگانه‌ای است، وارد می‌شوند.[23]

زیارت سخی در کابل

این زیارتگاه در دامنة کوه علی‌آباد در شمال غربی کابل واقع است. گفته شده زمانی‌که به دستور احمد شاه بابا در سال 1182ق. وزیر وی، شاه ولی‌خان بامی‌زائی خرقة منتسب به پیامبر(ص)  را از بدخشان به سمت قندهار منتقل کرد. آن را در مسیر  خود در این محل، در میان یک دیگ سنگی قرار دادند. خرقة شریفه به مدت 7 یا (ص) ماه در کابل بود و هر از چند گاهی به منظور تشرف اهالی کابل به زیارت صندوق حاوی خرقه، آن را در نزدیکی سنگ سیاهی که امروزه به سنگ ذوالفقار معروف است، می‌گذاشتند. تا این­که آن را به سمت قندهار حرکت دادند.[24]

دربارة علت بنای «زیارت سخی» گفته‌اند که این زیارتگاه به افتخار توقف خرقة مبارکة پیامبر(ص)  در این مکان، ساخته شده است. اما برخی نیز آن را نظرگاه حضرت امیرالمؤمنین7  می‌دانند. بنای زیارتگاه شامل دو اتاق متصل به یکدیگر است که هر اتاق دارای گنبدی نقره‌ای رنگ است. در دیوار شمالی بنا، در جانب کوه، سنگ بزرگی وجود دارد که به دو نیم شده و در بالای آن بیرقی است. بر اساس باورهای محلی، زمانی که خرقة مبارکه را از روی این سنگ به سمت قندهار حرکت دادند، سنگ در فراقش به دو نیم شد.[25]

زیارتگاه تار موی پیامبر(ص)  در قندهار

در شهر قندهار علاوه بر زیارتگاه خرقة شریفه، زیارتگاه دیگری وجود دارد که با نام «مسجد موی مبارک» شناخته می‌شود و در آن، تار مویی منسوب به حضرت رسول(ص)  نگهداری می‌شود. این تار مو از زمان احمدشاه بابا در مسجد «زره جامع» قندهار ـ اولین مسجد شهر قندهار ـ نگهداری می‌شد[26]  اما در نیمه‌های سدة 13ق. سردار محمد عثمان خان، نایب‌الحکومه، به دستور سردار کهندل خان، والی قندهار، آن را به مسجد کهندل خان منتقل کرد[27]  که امروزه به مسجد موی مبارک تغییر نام داده است.

تار موی پیامبر(ص)  در زیارتگاه خواجه عبدالله در هرات

در زیارتگاه خواجه عبدالله انصاری در گازرگاه هرات، تار مویی منسوب به حضرت رسول(ص) در یک صندوق چوبی قرار دارد. این تار مو را میر بزرگ، میر سلیمان بعد از سفر حج، از استانبول با خود به افغانستان آورده و در این مکان قرار داده است.[28] زمان انتقال تار مو، در اوایل دورة پادشاهی امیر حبیب‌الله خان بارکزایی بوده است.[29]

سایر زیارتگاه‌های تار موی پیامبر(ص)

علاوه بر زیارتگاه‌های پیشگفته، زیارتگاه‌های دیگری نیز در افغانستان وجود دارد که حاوی تار موهای منسوب به پیامبر(ص) است و به نام «زیات موی مبارک» شناخته می‌شود؛ اما نگارندة این سطور از طریق منابعِ موجود، آگاهی‌های چندانی دربارة آنها به دست نیاورد. نمونه­ای از این زیارتگاه‌ها در شهر غزنی، و زیارتگاه دیگری نیز در شهر کابل[30] وجود دارد.

تبرکات روضة مطهّر پیامبر(ص)  در مسجد جامع هرات

در جانب محراب ایوان غربی مسجد جامع هرات، یک صندوق چوبی وجود دارد که در آن تبرکاتی از روضة شریف پیامبر(ص)  در مدینة منوّره نگهداری می‌شود. این تبرکات را فخری پاشا، سفیر دولت عثمانی، در سال 1340ق. وارد افغانستان نموده و در اینجا نهاده است. برروی دیوار سمت شمال صندوق، سنگ‌نوشته‌ای نصب شده که در آن، این تبرکات به شرح زیر بیان شده است:

«غبار صندوقچة مبارک قبر شریف حضرت رسول(ص) ، قطعه‌ای از پوشش قبر شریف، قطعه‌ای از شمع داخل روضة مبارک، مقداری صندل از صندل‌های بخور روضة مبارک، برش صف نمازپوش روضة مبارک و پرده‌های داخل خانة مبارک کعبه، مقداری از غبار روضة حضرت فاطمه3».[31]

به نوشتة صاحب «آثار هرات»، متن کامل سنگ‌نوشته چنین است:

«لاَ إلَه إلاَّ الله، مُحَمَّدٌ رَسول الله، الحمد لله والصلاة علی رسوله المجتبی، محمد المصطفی، و علی آله و أصحابه نجوم الاقتداء والإهتداء. بعد، چون زمرة امتان غمدیده، درد فراق کشیده، دل‌افگار جان‌نثار حضرت سید ابرار را هر لحظه آتش عشق از دولت دیدار فائض‌الأنوار آن حضرت از کانون سینه شعله‌ور می‌گردد، به آن درجه که هر یک از مشتاقان جمال با کمال آن محبوب ذوالجلال را آرزومندی چنان است که خاک آستان ملایک‌پاسبان آن شفیع امتان را کحل‌الجواهر دیده رمد دیده خود نمایند؛ چنانچه سرحلقة عارفان زمان و مدّاح باکمال سیّد الإنس والجان، مولانا نورالدین عبدالرحمان جامی ـ قدّس الله تعالی سرّه السامی ـ فرموده است:

گر پی ارباب شوق، باد بهاری                                    خاور و خسی آرد از دیار محمد

همچو مژه بر دو دیده تا دم محشر                             جا کنم به یادگار محمد

و از جمله یادگار این تحف و هدایات است که جنابِ جلالت‌مآب فخری پاشا ـ که یکی از افسرانِ بزرگِ دولتِ قوی‌شوکت روم است ـ از مرقد منوّر و روضة مطهّر آن حضرت ـ صلّی‌الله علیه (و آله) وسلّم ـ دریافت نموده بود، در شهر رمضان المبارک 1340که وارد دولت خداداد قوی‌بنیاد افغانستان گردیده، تبرکاً و تیمناً برای مسلمانان این ولا و امتان حضرت خاتم‌الانبیا عنایت فرموده، همه را ممتاز گردانیدند. لهذا آن تبرکات در این مسجد جامع و موضع شریف منیف به سمت قبله که نظرگاه مسلمانان است، منصوب و استوار گردید که هر آرزومندی به دولت زیارت آنها مشرف گردیده به حمد پروردگار و درود حضرت سیّد ابرار مستفید و کامگار و نایل ثواب بسیار گردد. تفصیل این تبرکات از این قرار است: اول. غبار صندوق مبارک روضه مطهّر؛ 2. قطعه‌ای از پوش روضة مطهّره و قطعه‌ای از شمع داخل روضة مبارک؛  3. قدری صندل از صندل‌های بخور روضة مبارک؛  4. برش صف نمازپوش روضة مبارک و پرده‌های اندرون خانة مبارکه؛  5 . قدری غبار از روضة مبارکة سیدة النساء فاطمة الزهراء ـ رضی الله تعالی عنها ـ .»[32]

منبع: میقات حج، شماره 83

کتاب‌شناسی

1.  ابن عبدالهادی، یوسف بن حسن، ثمار المقاصد فی ذکر المساجد، بیروت: مکتبة لبنان، 1(ص)75م.

2.  اَیدین، حلمی، آثار الرسول فی جناح الامانات المقدسة فی متحف قصر طوب قابی بإسطنبول، ترجمه به عربی: محمد صواش، استانبول: دار النیل، 2006م.

3.  بدخشی، سنگ محمد (و سرخ افسر، فضل‌علی بیگ)، تاریخ بدخشان (و تتمه تاریخ بدخشان)، تصحیح: منوچهر ستوده، [بی جا]، مؤسسه فرهنگی جهانگیری، چاپ 1، 1367

4.  بدخشی، شاه عبدالله، ارمغان بدخشان، به کوشش: فرید بیژن، تهران: بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، چاپ 1، 1385.

5 . تیمور باشا، احمد، الآثار النبویة، القاهرة: مکتبة دار الکتاب العربی، چاپ 1، 1(ص)51م.

6 . الحسینی، جمیل حلیم، اسرار الآثار النبویة، بیروت: شرکة دار المشاریع، چاپ 1، 2007م.

7.  حلمی، محمد ولی، تاریخ، جغرافیا، کلتور کندهار، کابل: مؤسسه انتشارات زوری، 1351.

8 . خامه‌یار، احمد، «آثار منتسب به پیامبر خدا(ص)  در ایران»، پیام بهارستان، دوره 2، شماره 15، بهار 13(ص)1.

(ص).  خلیل، محمد ابراهیم، مزارات کابل، پشاور: انجمن نشراتی دانش، 1383ش. / 2004م.

10.  خلیلی، خلیل‌الله، آثار هرات، تهران:  محمد ابراهیم شریعتی افغانستانی، چاپ 2، 1383.

11.  الطباخ الحلبی،‌ محمد راغب، اعلام النبلاء بتاریخ حلب الشهباء، تحقیق: محمد کمال، حلب: دار القلم العربی، چاپ 2، 140(ص)ق / 1(ص)8(ص)م.

12.  فکری سلجوقی، گازرگاه مدفن پیر هرات، کابل: وزارت اطلاعات و کلتور ـ ریاست کلتور و هنر، انجمن تاریخ افغانستان، چاپ 2، 1355.

13.  فیض، محمد، سراج التواریخ، کابل: مطبعه حروفی دارالسلطنه، 1333-1331.

14.  فیضی، ابوالفیض، «رساله قدمیه»، تصحیح: رسول جعفریان، میقات حج، شماره 63، بهار 1387.

15.  کهزاد، احمدعلی، بالا حصار کابل و پیش‌آمدهای تاریخی، کابل: بنگاه انتشارات میوند، چاپ 3، 1383.

16.  وکیلی فوفلزایی، عزیزالدین، تاریخ خرقه شریفه قندهار، پشاور: مرکز تعاون افغانستان (متا)، چاپ 2، 1380ش / 1422ق.

17. Hasan, Perween, "The Footprint of the Prophet", Muqarnas, volume X, 1(ص)(ص)3, pp. 335-343.



  .[1]برای آگاهی دربارة آثار و اشیای منسوب به پیامبر9  در موزة توپ­قاپی سرای استانبول، ر.ک: اَیدین، حلمی، آثار الرسول فی جناح الأمانات المقدسة فی متحف قصر طوپ قاپو باسطنبول.  

ترجمه به عربی:  محمد صواش، استانبول: دار النیل، 2006م؛ و نیز بنگرید: تیمور باشا، احمد، الآثار النبویة، القاهرة: مکتبة دار الکتاب العربی، چاپ 1، 1951م.  صص 79 ـ 78

.[2]   دربارة این تار موها، ر.ک: مقالة‌ دیگر نگارنده؛ «آثار منتسب به پیامبر خدا9  در ایران»، پیام بهارستان، دوره 2، شماره 15، بهار 1391، صص 633 ـ 628

[3].  برای آگاهی درباره قدمگاه‌های پیامبر9  در هند و بنگلادش، ر.ک: Hasan, Perween, "The Footprint of the Prophet", Muqarnas, volume X, 1993, pp. 335-343.

[4].  ر.ک: فیضی، ابوالفیض، «رسالة قدمیه»، تصحیح: رسول جعفریان، میقات حج، شماره 63، بهار 1387، صص 30-43.

[5].  برای نمونه،  ر.ک: الحسینی، جمیل حلیم، «اسرار الآثار النبویة، بیروت: شرکة دار المشاریع، چاپ 1، 2007م، ص76

[6].  به عنوان مثال، قدمگاه منسوب به پیامبر9  در محلة «قدم» در جنوب دمشق، در اصل به حضرت موسی9  منسوب بوده است. ر.ک: ابن عبدالهادی، یوسف بن حسن، «ثمار المقاصد فی ذکر المساجد»، بیروت: مکتبة لبنان، 1975م، ص 160

[7].  برای نمونه می‌توان قدمگاه پیامبر9 ‌ در مسجد کریمیة شهر حلب را مثال زد که دلایلی برای ساختگی بودن آن ارائه شده است. ر.ک: الطباخ الحلبی،‌ محمد راغب، «اعلام النبلاء بتاریخ حلب الشهباء»، تحقیق: محمد کمال، حلب: دار القلم العربی، چاپ 2، 1409ق / 1989م، ج 5، صص 289-288

[8].  برای آگاهی از مواردی از شفای بیماران با تبرک به این آثار، ر.ک: الحسینی، همان، صص151ـ 108

[9].  برای نمونه می‌توان به استقبال مردم شهرهای بیروت، حمص، حماه و حلب از یک تار موی پیامبر9  در مسیر انتقال آن از استانبول به حلب (در حدود سال 1328ق.) اشاره کرد. ر.ک:  الطباخ الحلبی،‌ همان، ج 7، صص 34 و35 در دورة معاصر نیز شاهد مواردی از این دست بوده‌ایم. به عنوان نمونه می‌توان به مراسم استقبال باشکوه و پرشور مردم چچن با حضور مقامات بلند پایه این کشور از جمله رییس جمهور و مفتی چچن، از ظرف منسوب به حضرت رسول9  در سپتامبر 2011 میلادی و نیز از تار موهای آن حضرت در ژانویه 2012 میلادی اشاره کرد که اخبار و فایل‌های ویدیویی آن در پایگاه‌های اینترنتی مختلف موجود است.

[10].  فیض، محمد، «سراج التواریخ»، کابل: مطبع] حروفی دارالسلطنه، 1331، ج 1، ص 28؛ بدخشی، شاه عبدالله، ارمغان بدخشان، به کوشش: فرید بیژن، تهران: بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، چاپ 1، 1385، ص 41

[11].  وکیلی فوفلزایی، عزیزالدین، «تاریخ خرقة شریفة قندهار»، پشاور:  مرکز تعاون افغانستان (متا)، چاپ 2، 1380ش. / 1422ق.  ص 32

[12].  همان، ص 35

[13].  فیض، همانجا.

[14].  وکیلی فوفلزایی، همان، صص 43ـ 41

[15].  همان،  ص 38

[16].  برای آگاهی تفصیلی دربارة زیارتگاه خرقه و متن تعدادی از فرمان‌ها، وقف‌نامه‌ها و سایر اسناد مرتبط با آن، ر.ک: «تاریخ خرقه شریفه قندهار».

[17].  همان، صص 28-27؛ به نوشته صاحب «سراج التواریخ»، زیارتگاه خرقة پیامبر9  در سمرقند تا زمان بازدید وی از آن؛ یعنی سال 1297ق.  باقی و به نام خواجه خضر معروف بوده است. ر.ک: فیض، همانجا.

[18].  وکیلی فوفلزایی، همان، صص 29ـ 28

[19] همان، صص 30 ـ 29؛  بدخشی، سنگ محمد، «تاریخ بدخشان»، تصحیح و تحشیه: منوچهر ستوده، بی‌جا، مؤسسه فرهنگی جهانگیری، چاپ 1، 1367، ص 5

[20]. فیض، همانجا؛ همچنین ر.ک: بدخشی، شاه عبدالله، همانجا.

[21].  بدخشی، سنگ محمد، ص 6 ؛ بدخشی، شاه عبدالله، ص 41؛  فیض، همانجا.

[22].  وکیلی فوفلزایی، همان، ص 30،  صاحب «ارمغان بدخشان» این ابیات را مربوط به یکی از سنگ‌نوشته‌های زیارتگاه خرقه می‌داند، اما تاریخ آن را «هزار و صد و سه» ذکر کرده است (ر.ک: بدخشی، شاه عبدالله، ص 42)؛ در حالی‌که در سایر منابع این تاریخ 1109 ذکر شده است. صاحب «سراج التواریخ» این ابیات را با چند اختلاف ذکر کرده است (ر.ک: فیض، ج 1، ص 29).

[23] وکیلی فوفلزایی، همان، صص 32ـ 31

[24]. کهزاد، احمدعلی، «بالاحصار کابل و پیش‌آمدهای تاریخی»، کابل:  بنگاه انتشارات میوند، چاپ 3، 1383، ص255

[25].  خلیل، محمد ابراهیم، مزارات کابل، پشاور: انجمن نشراتی دانش، 1383ش / 2004م، ص 159

[26].  وکیلی فوفلزایی، همان، ص 41

[27].  حلمی،  محمد ولی، «تاریخ، جغرافیا، کلتور کندهار»، کابل: مؤسسه انتشارات زوری، 1351، ص 173

[28].  فکری سلجوقی، «گازرگاه مدفن پیر هرات»، کابل: وزارت اطلاعات و کلتور ـ ریاست کلتور و هنر، انجمن تاریخ افغانستان، چاپ 2، 1355، ص 25

[29].  خلیلی، خلیل‌الله، آثار هرات، تهران: محمد ابراهیم شریعتی افغانستانی، چاپ 2، 1383، ص 60

[30] .  از این زیارتگاه بدون هیچ توضیحی در کتاب «مزارات کابل» یاد شده است. ر.ک: خلیل، محمد ابراهیم، همان، ص 125

[31].  خلیلی، خلیل‌الله، همان، صص 51 ـ 50

[32].  همانجا.